<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های چرک[ت] نویس</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mehdi1132</link>
        <description>معرفی و بررسی محتواهای مجازی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 07:45:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1569534/avatar/7q4xVL.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>چرک[ت] نویس</title>
            <link>https://virgool.io/@mehdi1132</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: جایگاه ما در جهان هستی ( تئوری همه چیز)</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdi1132/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%AA%D8%A6%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-v2cf9sk4a37p</link>
                <description>کتاب جایگاه ما در جهان هستی با نام اصلی تئوری همه چیز (Theory of Everything) نوشته دانشمند بزرگی که سال ها از مرگش میگذره ولی همچنان بر سر زبوناست یعنی استیون هاوکینگ میباشد. این کتاب طبق مقدمه ای که خودش در نوشتن دست داشته راجب ساختار کتاب و هدفش توضیح میده و میگه که این کتاب علمی هست ولی عمومی. نه به اون اندازه دقیق و پر جزییات که سر مخاطب درد بگیره و نه اون قدر ساده که هر بنی بشی سراغش بره٬ به هر حال موضوع اصلی خودش هم چیز پیچیده ای هست. کتاب تشکیل شده از کالکشن هفت سخنرانی ایشون بوده که هر کدوم به موضوعی جدا پرداخته میشه.سخنرانی اول: ایده هایی در مورد کیهانسخنرانی دوم : جهان در حال انبساطسخنرانی سوم: سیاهچاله هاسخنرانی چهارم: سیاهچاله ها چندان سیاه نیستندسخنرانی پنجم: منشا و سرنوشت جهانسخنرانی ششم: جهت زمانسخنرانی هفتم: نظریه همه چیزایده های کتاب همونطور که از فهرست مشخصه٬ در مورد موضوعاتی هستند که نه تنها زمینه تخصصی او بودند بلکه در نگاه عام جزو علوم محبوب به حساب میاید. به خصوص در پانزده سال گذشته که به لطف مدیاهای مختلف از جمله سینما و ویدیو گیم علاقه مردم به این موارد دو چندان شد و شاید بتوان هم گفت دلیل اصلی علاقه مردم هم از همین جا نشات میگیره. از این رو محبوبیت این کتاب روز به روز افزایش پیدا میکنه درحالی که تمام این مطالب در ۲۰۰۲ به رشته تحریر در اومده!در هر سخنرانی مخاطب با مطالب متفاوت و جدیدتری آشنا میشه اما از اون مهم تر اینه که دید مخاطب نسبت به زندگی دقیق تر میشه. یک قدم به اینکه در طول زندگی حتی برای مسایل کوچک هم سوال چرا رو به وجود بیاریم نزدیک تر میشیم. مسایلی که شاید تا همین پریروز هیچ نگاهی بهش نمیکردید و ساده میگذشتید تبدیل میشن به سوالاتی که نیاز به جواب دارن!شگفت انگیزترین ویژگی جهان، به وجود آوردن موجوداتی است که می توانند سوال بپرسنداما یک سوال این وسط پیش میاد: چرا باید همچین کتابی رو خوند ؟ حتی با وجود مسایل اعتقاداتی دانشمند مورد بحث که از کسی پوشیده نیست٬ آیا این کتاب ارزش خوندن داره ؟ اینکه بگم آقای هاوکینگ از اعتقادات شخصیش توی کتاب حرف نزده یا تاثیر نمیذاره دروغه... اتفاقا ایشون خیلی واضح تمام عقایدشو شرح میده و مخاطب رو همراه خودش به چالش میکشه. این موضوع برای خیلی ها ممکنه سوال برانگیز باشه پس بهتره که این گروه از افراد با ذهنیت باز و این دانش که با چه چیزی سر و کار دارن برن سراغ مطالب. اما موضوع اصلی کتاب اصلا در این باره نیست و همونطور که گفته شد٬ مطالب علمی به بیانی ساده برای مخاطبین عام تر نوشته شده چون قطعا نوشته های تخصصی این مطالب برای قشر بزرگی از جامعه مشکله. پس چه بهتر از اینکه همین مطالب به زبان شیرین و ساده بدون هیچ فرمول و اثبات های مضخرفی٬ این کشف و تحقیقات بزرگ رو از طریق یکی از متخصصان به گوش اکثریت رسوند ؟امیدوارم از مطالعه این معرفی لذت برده باشید. سال نو رو به تمامی عزیزان تبریک عرض میکنم. این مطلب برای چالش کتابخوانی اسفند ماه طاقچه نوشته شده. نسخه مطالعه شده ترجمه صالح خواجه دلویی از انتشارات کوله پشتی بوده که ترجمه بسیار مناسب و شیرینی بود. https://taaghche.com/book/6909 </description>
                <category>چرک[ت] نویس</category>
                <author>چرک[ت] نویس</author>
                <pubDate>Tue, 19 Mar 2024 12:12:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: چشمهایش</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdi1132/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4-yclbayfcpaps</link>
                <description>کتاب چشمهایش نوشته بزرگ علوی، که جزو نویسندگان بزرگ دوران معاصر به شمار میرود، از رمان های برجسته در کشور ایران به شمار میرود. این کتاب با موضوع عاشقانه جزو پرفروش ترین و پر طرفدار ترین کتب معاصر به شمار میرود.داستان این کتاب در حول محور یک نقاش بسیار معروف میچرخد. البته داستان اصلا از زبان ایشان نیست و راوی هم یکی از طرفداران ایشان هستند که دنبال بزرگترین راز های شخصی استاد، یعنی زندگی شخصی و عشقش هست. تابلوی معروف استاد که چشمهایش نام دارد مشخصا بخشی از چهره پنهان استاد را نشان میدهد و ایشان سال ها در به در دنبال صاحب این چشم های جادویی میگردد. چشم هایی که دل استاد رو به چنگ اورده. چیزی که از پس هیچکس بر نیومدع. در ادامه شخص بعد سالها این خانم رو با کثیف کاری پیدا میکنه و حالا قراره شرح یک داستان بزرگ رو در یک شب از زبان این خانم بشنویم. این داستان عاشقانه، روایتی جذاب و متفاوت در ژانر رمانس هست که تیکه های متفاوت داستان به صورت پراکنده پخش شده اند و در انتها خواننده به یک داستان واحد، با چیدن تکه های پازل کنار همدیگر، میرسد. از نظر شخصی، این داستان شروع بسیار کندی دارد، چون خواننده به امید یک عاشقانه شروع میکند و با موضوعات مختلفی مثل سیاست و جامعه در دوران پهلوی مواجه میشود که یک مقدار برای خواننده مشتاق ضد حال هست. اما با تمام این موارد، داستان به صورت ناگهانی بعد از پیدا شدن خانم فرنگیس، یک ریتم فوق العاده روان و جذاب پیدا میکند که خواننده به احتمال بسیار زیادی تمام دویست و خورده ای صفحه را در یک شب به مشابه خود داستان میخواند.در این داستان نه تنها با یک عاشقانه قدرتمند طرف هستیم بلکه با مواردی مانند جامعه، سیاست و موارد بسیار زیادی در جامعه گذشته و حتی حال طرف هستیم. این داستان بسیار زیبا را به هر عاشق کتاب و کتابخوانی معرفی میکنم. این معرفی برای چالش کتابخوانی طاقچه نوشته شده‌. مشخصا بهترین نشر این کتب از انتشارات نگاه هست که به راحتی میتوانید از طاقچه دریافت کنید. امیدوارم دوستان از مطالعه این کتاب نهایت لذت را ببرند. در ادامه شمارو با بخش هایی از کتاب همراه میکنم. https://taaghche.com/book/5992/%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4 عشق پنهانی، عشقی که انسان جرات نمی‌کند هرگز با هیچکس درباره آن گفت و گو کند، به زبان بیاورد، به هر دلیلی که بخواهید – از لحاظ قیود اجتماعی، از نظر طبقاتی، به سبب اینکه معشوق ادراک نمی‌کند و به هر علت دیگری آن عشق است که درون آدم را می‌خورد و می‌سوزاند و آخرش مانند نقره گذاخته شفاف و صیقلی می‌شود. https://virgool.io/p/yclbayfcpaps/%D8%B9h%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87ttps://www.google.com/url?sa=t&amp;source=web&amp;rct=j&amp;opi=89978449&amp;url=https://taaghche.com/book/5992/%25DA%2586%25D8%25B4%25D9%2585%25D9%2587%25D8%25A7%25DB%258C%25D8%25B4&amp;ved=2ahUKEwiE_9DEobiEAxXEzwIHHa4TDjsQFnoECBAQAQ&amp;usg=AOvVaw07OMPhy4UJn-xJ3z3IyyRi دختر، اینطور به من نگاه نکن! این چشم‌های تو بالاخره مرا وادار به یک خبط بزرگی در زندگی خواهد کرد.» گفتم: «این خبط شما آرزوی من است.»بعضی چیزها را احساس می‌کنید، رگ و پی شما را می‌تراشد، دل شما را آب می‌کند، اما وقتی می‌خواهید بیان کنید، می‌بینید که بی‌رنگ و جلاست. مانند تابلوئیست که شاگردی از روی کار استاد ساخته باشد. عینا همان تابلوست اما آن روح، آن چیزی که دل شما را می‌فشارد در آن نیست. </description>
                <category>چرک[ت] نویس</category>
                <author>چرک[ت] نویس</author>
                <pubDate>Tue, 20 Feb 2024 00:10:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: کتابخانه نیمه شب</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdi1132/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B4%D8%A8-pwcpxwf7mg1b</link>
                <description>«آنچه که نگاهش می‌کنی اهمیتی ندارد، آنچه که می‌بینی مهم است».کتاب کتابخانه نیمه شب (به انگلیسی: The Midnight Library) نوشته مت هیگ٬ نویسنده کتب خوباوری و انگیزشی که این اثرش جزو موفق ترین رمان های چند وقت اخیر به شمار میره٬ یک رمان جمع و جور هست که شاید بشه گفت در حال حاظر در بهترین زمان ممکن برای خوندنش هستیم.تنها راه یاد گرفتن٬ زندگی کردنهخلاصه داستان در ابتدا به این شکله: دختری که شخصیت اصلی داستان هست از کل بدبختیاش میگه. بدبختیایی که پشت سر هم میریزن تو سرش. در نهایت تصمیم خودکشی میگیره و... خودکشی میکنه. تو این لحظه بین مرگ و زندگی وارد یک کتابخانه بزرگ میشه. صاحب کتابخونه بهش توضیح میده و میگه هر کتاب نشون میده که اگه فلان تصمیم رو میگرفتی یا نمیگرفتی٬ یا کلا شانست جور دیگه ای بود٬ زندگی چجور پیش میرفت... و این شروعی بر سفر انگیزشی این کتابه.اما اگه همیشه دنبال معنی زندگی بگردی٬ هرگز زندگی نمیکنیانسان در طول زندگی تصمیم های متفاوتی میگیره که تاثیر بی نهایت دایمی دارند٬ شاید تصمیم بگیرید ورزش رو ول کنید یا برعکس تا انتهاش برید٬ شاید یک همسر پولدار طلب کنید تا خودتونو راحت کنید یا مال رو کاملا رها کنید و دنبال عشق حقیقی برید. شاید هم هیچ هدفی نداشته باشید و صرفا بزارید زندگی بگذره. شخصیت اصلی این کتاب همه تجربیاتی که ممکن بود تجربشون کنه رو یک به یک حس میکنه. هر کتاب که باز میشه٬ زندگی به صورتی جدید ادامه میابد.هرگز همراهی ندیدم که به اندازه تنهایی بتواند با انسان همراه شوداما گاها همه چیز تقصیر انسان نیست. خیلی از اتفاقاتی که در اطراف میوفتن و میشه گفت تقریبا همشون حوادث غمگینی هستند٬ غیر قابل جلوگیری اند و نباید بیش از اندازه خودمون رو بابتشون مجازات کنیم. زندگی هیچوقت کامل نیست و اگر دنبال حد مطلق باشیم٬ با سر میخوریم زمین.دانش واقعی آن است که بدانی هیچ نمیدانی درس های زیادی میتوان با خواندن این کتاب گرفت.  زندگی هیچوقت کمال مطلق نیست و امکان نداره هیچوقت کاملا از زندگی راضی باشید. اما با قبول کردن همین موضوع انگار که کوله بار سختی از رو دوشتون ورداشته میشه. اگر برای اهدافت درست تلاش کنی به موفقیت خواهی رسید و بدان خودت در این موفقیت بیشتر از هر کس دیگری سهیم هستی. همونطور که یک تصمیم کوچک تفاوت زیادی روی خودمان میگذارد باید حواسمان هم باشد که رفتارمان بر زندگی دیگران هم هر چند کوچک تاثیر گذارند و چه بهتر که جواس جمع باشیم که این تاثیر منفی نباشه.نورا برای شاد بودن به تاکستان یا غروب آفتاب کالیفرنیا نیاز نداشت. حتی خانه‌ای بزرگ و خانواده‌ای فوق‌العاده هم لازم نداشت. فقط نیاز داشت که بداند پتانسیل رسیدن به خیلی چیزها را داردداستان این کتاب سفر این شخصیت رو روایت میکنه و مخاطب میتونه بسته به خودش٬ نتیجه گیری های متفاوتی داشته باشه. نسخه ای که من مطالعه کردم ترجمه آقای امین حسینیون از انتشارات ثالث هست. به نظرم ترجمه مناسب٬ خودمونی و خوبی بود. شما این کتاب رو از اپلیکیشن طاقچه میتونید دریافت کنید. ای مطلب برای چالش کتابخوانی طاقچه: دی ماه نوشته شده است. https://taaghche.com/book/138018 </description>
                <category>چرک[ت] نویس</category>
                <author>چرک[ت] نویس</author>
                <pubDate>Wed, 17 Jan 2024 23:55:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: پنج حلقه</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdi1132/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D8%AD%D9%84%D9%82%D9%87-mt3clxwggeid</link>
                <description>استاد مانند نخی است و شاگرد چون سوزنی-کتاب پنج حلقه (به انگلیسی: The Books of Five Rings ) ( عنوان اصلی : 五輪書, Go Rin no Sho) نوشته میاماتو موساشی، رونین، فیلسوف و استراتژیست ژاپن که رکوردار ۶۱ دوئل بدون شکست رو داره. این کتاب درباره فلسفه شمشیرزنی، مردانگی، فکر و ذهن و استراتژی توصیه های جالب توجهی ارائه میده که برای دوستداران فلسفه ژاپن و شرق در دوران ادو گزینه مناسب مطالعه ای هست. کتاب یک کتاب فلسفی و راهنمای تکنیک هست.کتاب شامل پنج بخش هست:دفتر زمین دفتر آبدفتر آتشدفتر باددفتر تهیادر مقدمه کتاب توضیحی درباره زندگی میاموتو موساشی و خود کتاب، مطالبی که در انتظار خواننده هست توضیح داده شده.در هر یک از فصول کتاب در رابطه با موضوعی خاص صحبت میشود. طریقت مردانگی و راه و رسم جدی زندگی کردن. بخشی از کتاب که خوشبختانه دیگر به کار نمیاد روش دوئل کردن تا سر حد مرگ هست که ایشان با جدیت کامل تک تک آنالیز های ممکن رو توضیح داده تا شما بتونید با توانایی و تمرین بسیار از پس حریفتون بر بیاید و با خونش زمین رو رنگین کنین! بخشی در رابطه با آداب سخن گفتن و رفتار کردن و حتی ایستادن درست هست ( ممکنه جو بگیرتون و فرداش با یه کاتانا برید خیابون ) چنانچه شیوه راستین را دنبال گیرید ولی انحرافی ناچیز از آن داشته باشید ،در آینده انشعابی بزرگ پدید خواهد آمد.دفتر آخر که تهیا هست کوتاه ترین بخش کتاب هست. اما با این حال به نظر من جذاب ترین بخش این کتاب همین بخشه که بیشتر فلسفی هست تا روش های به خاک مالیدن حریف؛آنچه کالبد تهیا نام گرفته، آنجاست که هیچ نیست.اینکه بدانید از همه آنچه که موجود است، کدام یک ناموجود است. این تهیا است.در دفتری موساشی از اسقامت مردانگی و طرز استفاده از انواع سلاح رو توضیح میده. این کتاب از نظر من باید چندین و چند بار خونده بشه تا بشه به اون چیزی که هدفش هست برسه.از روی این کتاب اقتباس خاصی صورت نگرفته چون اصلا ممکن نیست! ولی از زندگی این شخص بزرگوار خروار خروار جنس ریخته بیرون. معروف تریناشون یکی رمان موساشی هست که از روی این رمان، مانگای Vagabond که یکی از خوش استایل ترین ها و برترین مانگاهای موجود هست که تا الان نوشته شده. متاسفانه این مانگا هنوز تموم نشده و نویسنده حاظر نیست ادامشو بکشه!  بهتره توی مدیا های متفاوت زیاد سراغ ایشونو نگیرید که محتوای جالب دیگه ای گیرتون نمیاد... مانگا داریم موساشی دختره... توی ویدیو گیم هم یه چیزی مثل Brave Fencer Musashi داریم که برای بعضی از دوستان که دنبال گیم هستن هم گزینه خوبیه.ااین بررسی برای چالش کتابخوانی طاقچه در ماه آذر نوشته شده که من نسخه الکترونیکی انتشارات ورا، ترجمه آقای حسین میرشکرایی در اپلیکیشن طاقچه را مطالعه کردم. ترجمه بسیار روان لذت بخش بود. در عین پیچیدگی مطالب، از کلمات درست برای ترجمه استفاده شده که ارزش مطالعه رو بالا میبره. اگر به مطالعه کتب در خصوص استراتژی جنگ مانند هنر جنگ و کتب شرقی علاقه دارید، این کتاب بسیار گزینه مناسبی است. امیدوارم از مطالعه مطلب لذت برده باشید.ن بررسی برای چالش کتابخوانی طاقچه در ماه آذر نوشته شده که من نسخه الکترونیکی انتشارات ورا، ترجمه آقای حسین میرشکرایی در اپلیکیشن طاقچه را مطالعه کردم. ترجمه بسیار روان لذت بخش بود. در عین پیچیدگی مطالب، از کلمات درست برای ترجمه استفاده شده که ارزش مطالعه رو بالا میبره. اگر به مطالعه کتب در خصوص استراتژی جنگ مانند هنر جنگ و کتب شرقی علاقه دارید، این کتاب بسیار گزینه مناسبی است. امیدوارم از مطالعه مطلب لذت برده باشید. «کتابپنجحلقه»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/40723 </description>
                <category>چرک[ت] نویس</category>
                <author>چرک[ت] نویس</author>
                <pubDate>Thu, 21 Dec 2023 23:54:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه:  فقر احمق می‌کند</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdi1132/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%81%D9%82%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-cqyqcif5mnj2</link>
                <description>کتاب فقر احمق میکند (با عنوان اصلی: Scarcity: Why Having Too Little Means So Much) نوشته اقتصاد دان رفتاری سندهیل مولاینیتن و روانشناس الدار شفیر است. کتاب در سال ۲۰۱۳ در موضوع کمیابی نوشته شده. عللی بر وجود٬ تداوم و از بین بردن فقر. به این معنی که شما چیزی رو نیاز دارید ولی کمتر از حد عادی به اون دسترسی دارید. کتاب درباره خود این موضوع، وجودش و همینطور روش کم کردن و از بین بردنش توضیح میدهد تا انسان یک قدم به احساس خوشبختی نزدیک تر شود.کتاب با یک حالت داستانی در ابتدا شروع میشود که راوی از زندگی و سختی های روزانه اش میکه و اینکه به هیچ کدوم از قول و قرار هاش نرسیده و کارهاش روی همدیگه تلنبار شدن و دوباره و دوباره اضافه میشن. در ادامه ما با راوی همراه میشیم که چطور از این موانع عبور میکند و کم کم کارش به جایی میرسد که با آغوش باز همه مسئولیت های جدید را قبول کند. در این کتاب به دو مفهوم پول و زمان که هر دو سرمایه های مهمی هستن بسیار توجه ویژه ای وجود داره.این دو سرمایه به طور ویژه ای در کتاب توضیح داده میشوند و نسبت به مفهوم کمیابی هم مقایسه میشوند. کمیابی به عنوان موضوعی مشکل زا معرفی میشه ولی همچنان توضیح داده میشه که برای رشد انسان و رسیدن به مسیر پیشرفت، این فاکتور یک بخش الزامیه.فهرست مطالب کتاب شامل سه بخش است.بخش اول: ذهنیت کمیابیشامل دو بخش مجزا : تمرکز و تونل زنی، تنگنای پهنای باندبخش دوم: کمیابی کمیابی به بار میاوردشامل چندین بخش به نام های: چیدمان و حای خالی، تخصص، قرض گرفتن و نزدیک بینی، دام کمیابی، فقربخش سوم: طراحی برای کمیابیشامل سه بخش: بهبود زندگی فقرا، مدیریت کمیابی در سازمان ها، کمیابی در زندگی روزمرهدر نهایت کتاب با بک نتیجه گیری تمام موضوعاتی که تا به حال گفته شده را به صورت خلاصه ای جمع بندی میکنه و همه مطالب در ذهن مخاطب به یک نظام بندی درست میرسه. کمیابی در همه وجوه زندگی وجود دارد و تاثیر مستقیم میگذارد تا انسان بتواند نسبت به منابعی که دارد اعم از زمان و پول ارزش و تمرکز زیادی بزارد و همیشه هوشیار باشد. https://www.google.com/amp/s/amp.taaghche.com/book/61077/%25D9%2581%25D9%2582%25D8%25B1-%25D8%25A7%25D8%25AD%25D9%2585%25D9%2582-%25D9%2585%25DB%258C-%25DA%25A9%25D9%2586%25D8%25AF در ادامه بخشی از کتاب رو با شما به اشتراک میگذارم.وقتی زمان زیادی داریم لم می‌دهیم و گذر عمر را تماشا می‌کنیم. دقایقی که به‌مرور هدر می‌روند، ساعت‌های هدررفته را می‌سازند. درنهایت از یک روز ۱۶ ساعته شش ساعت استفادهٔ مفید می‌کنیم. یک هفته را صرف کاری می‌کنیم که می‌شد دوروزه انجامش داد. در اینجا نیز منظورمان ساعت‌هایی نیست که دانسته به «انجام‌ندادن هیچ کار» اختصاص می‌دهیم. منظور ما ساعت‌هایی است که اصلاً به کاری تخصیص نمی‌یابد.فرض کنید که یک روز را به خرید گذرانده‌اید. یکی از کالاهایی که به‌دنبال خریدش بودید لپ‌تاپ است. عصر که می‌شود در فروشگاهی هستید که مدل و مارک مورد نظر شما را به قیمت ۱۰۰۰ دلار دارد. این قیمت مناسب است، اما بهترین قیمتی نیست که امروز مشاهده کرده‌اید. فروشگاهی دیگر که مسیرتان به خانه را ۳۵ دقیقه دور می‌کند، همین کالا را ۹۶۵ دلار می‌فروشد. آیا لپ‌تاپ را همین‌جا به قیمت ۱۰۰۰ دلار می‌خرید یا تصمیم می‌گیرد برای خرید از فروشگاه دیگر به قیمت ۹۶۵ دلار راهتان را ۳۵ دقیقه دور کنید؟ کدام یک را انتخاب خواهید کرد؟</description>
                <category>چرک[ت] نویس</category>
                <author>چرک[ت] نویس</author>
                <pubDate>Tue, 21 Nov 2023 23:58:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: دنیای سوفی</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdi1132/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D9%81%DB%8C-eo1asghgt7go</link>
                <description>دنیای سوفی یکی از کتابهایی هست که هر کتابخوانی در تمام مدت کتابخونیش از ابتدا تا هرجا که دنبال کنه اسمشو می‌شنوه. کتابی که توی مدارس بعد از مزرعه حیوانات و کیمیاگر جزو لیست همگان بود و همه این کتاب رو با یک توضیح کوتاه می‌شناختند. مقدمه ای برای ورود به دنیای فلسفه!همین یک توضیح لازم بود که سیل افرادی مثل من که سر رشته شون از فلسفه صرفا جملاتی بود که تبدیل شده بود به جک بینمون، به سمت این کتاب هجوم ببریم. نود و نه درصد مواقع با علاقه شروعش میکردیم و نمی‌دونیم چجور ولی دیگه ولش میکردیم. من خودم شخصا پنج بار این کتاب رو از نو شروع میکردم و تا نصفه و کمتر بیشتر پیش نمی‌رفتم. همه چیز کتابم خوب بود ولی هیچوقت نفهمیدم چی میشد که یهو ولش میکردم. شاید به خاطر اون بخشی بود که میوفته به جون فلاسفه قدیم مثل ارسطو و افلاطون و دیگه مغزم بیشتر جا نداشت.دوباره پارسال این کتاب رو تو کتابخونه دانشگاه دیدم. خواننده قبلی با ذوق کتاب رو شروع کرده و چندتا هایلایت و دست نوشته عین شاهزاده دورگه تو کتاب نوشته بود ولی خوب حتی به نصفه هم نکشیده که شوقش ظاهرا خوابیده! برگه های بعدش بعد پونزده بیست سال، هنوز عین نو بودن.اما یک بار دیگه با عزمی قوی تر شروعش کردم و خوندن چند فصل اولش برای ششم هفتمین بار بازهم یه چیز جدید و تازه داشت. نمیدونم چرا ولی با شخصیت خود سوفی حال نمیکردم. بیشعور رفته تو فاز? حالا شاید هم اینطور نباشه ولی تو ذهنم این تیکه ازش برام هک شده.اما در کل خوندن این کتاب بک مسیر جدید مطالعه رو بهم نشون داد. اگه تا قبلش من فقط کتابام رو بر اساس یک الگوی ثابت انتخاب میکردم، الان تبدیلش کردم به شاخه هایی مثل یک درخت که موضوعی از فلسفه رو بهم نشون داد و علاقه من رو بهش بر انگیخت.الکی که نیست این کتاب بعد این همه سال اونم با همچین حجمی که داره همچنان محبوبیت خودشو حفظ کرده. خوندن این کتاب برای همگی اللخصوص رمان خوان ها که میخوان یک مسیر مطالعاتی جدا غیر از رمان هم پیدا کنن فوق العاده مفیده. ساختار کتاب به صورت فصل بندی از هرچیزی تو فلسفه که لازمه بدونید به ترتیب زمانی هست. یعنی اول فلسفه وجود فلسفه! کلاه خرگوش! کم کم با فلسفه اساطیر آشنا میشوید و با تاریخ فلسفه و افرادی که در این راه زندگیشونو گذاشتن از جمله ارسطو. در همین بین یک داستان هم روایت میشه از دخترکی به اسم سوفی که این مطالب فلسفی رو به صورت نامه نامه از شخصی ناشناس دریافت میکنه. این داستان به خودی خود از جذابیت زیادی برخورداره و مخاطب با خودش کلنجار نمیره که چرا این زودتر تموم نمیشه برم سراغ بخش اصلی. نسخه ای که من مطالعه کردم ترجمه آقای حسن کامشاد از انتشارات نیلوفر هست. ترجمه بسیار عالیی هست و البته این نکته هم بگم که با توجه به شنیده هام، این کتاب جزو معدود کتابهایی هست که ترجمه بد نداره! https://amp.taaghche.com/book/134137/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D9%81%DB%8C امیدوارم از مطلب لذت برده باشید.</description>
                <category>چرک[ت] نویس</category>
                <author>چرک[ت] نویس</author>
                <pubDate>Sun, 22 Oct 2023 21:37:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: سالتو</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdi1132/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%88-h4ypsw1cwkwz</link>
                <description>رمان سالتو نوشته مهدی افروزمنش٬ رمانیست در باب کشتی گیری جوان که در فقر بزرگ شده ولی به واسطه استعدادش در کشتی٬ در قشر مرفه جای خودش رو به نوعی ثابت میکنه. اما ورود به این دنیای کاملا متفاوت نیاز به قبول شرایطی هست که از آدم با اخلاق انتظار نمیره!این رمان بیشتر به دلیل سریال یاغی که در سال 1401 منتشر میشد به محبوبیت بالایی در جماعت کتابخون و حتی فیلم باز دست پیدا کرد. در حدی جماعت فیلم باز میگفتن یه سریال خفن اومده و کتاب بازا میگفتن این از رو کتابشه. در اون زمان یادمه تبلیغ و جو زیادی از فضای مجازی فقط به همین سریال و کتاب اختصاص داده شد. من خودم هم از جماعتی بودم که تصمیم گرفتم یک بار با اشتیاق جماعت پیش برم ولی از اونجا که حوصله سریال رو نداشتم به کتابش بسنده کردم! این رمان شروعی میخکوب کننده داره و مخاطب با خودش میگه ایول عجب چیز خفنی٬ اونم رمان ایرانی فکرشو بکن. رفته رفته تا اواسط کتاب همه چی داره خوب پیش میره ولی بعدش کم کم فاز رمان کلا کند میشه. مخاطب با جزییات نالازم٬ تن آهسته داستان٬ پیشرفت نه چندان چشمگیر در فرایند داستان و ... کم کم داستان رو فقط سعی به تموم کردن جلو میبره. پایان بندی داستان بسته به مخاطب میتونه متفاوت باشه. بعضی ها میگن خیلی خوبه ولی بعضی ها اعم از خودم آخرش یا انتظار چیز بهتری داشتیم یا یک ادامه. حس کردم با سوال ((خوب که چی؟)) ول شدم! اما در کل از خوندن این رمان پشیمون نیستم. تجربه جالبی بود و ازش لذت رو گرفتم. هیچوقتم سراغ سریالش نرفتم و به هرکی میگفتم فقط کتابشو خوندم با یک جمله عجب خری یا بیکاری هستی مورد خطاب قرار میگرفتم :) تا جایی هم که یادمه خیلی ها دیگه سریال رو دنبال نکردن و قسمت های آخرش طرفدارا رو راضی نکرد. (( با اینکه تفکر غلط و کاملا غیر قابل قبولی در جامعست٬ از دیدن همونایی که از سریال نا امید شدن لذت میبردم :) ))همونطور که پیش تر اشاره شد٬ داستان در رابطه با پسری کشتیگیر و فقیر هست که در طی یک مسابقه کشتی٬ توجه یک شخص رو به خودش جلب میکنه. شخصی از طبقه بالای جامعه که خودشم زمانی کشتی گیر خفنی بوده. استعداد این پسر چشمشو میگیره و تصمیم میگیره بهش درس بده... و در کنارش فعالیت های باند مواد مخدرشو قدرت ببخشه! درگیری های تقریبا زیادی تو داستان هست٬ از کشتی هم میشه یه اطلاعاتی کسب کرد ولی اگه دنبال نکنید مثل من به جز فن سالتو هیچ چیز دیگه ای یادتون نمیمونه :) خیانت هم فرت و فراوون٬ کثافت کاری٬ رشوه و مقایسه غیر مستقیم طبقات بالا و پایین جامعه که هم از هم بدتر نشون داده میشه تو این رمان ریخته. تهرانی بودن از این رمان تا آخر میریزه:) با اینکه خودم شهرستانیم ولی یه صحنه هایی به خصوص اون بخشی که لب دریا و ساحل هست اصلا انگار امضای تهرانی بودن شده برام :) قصد توهین ندارم و البته به نظرم چیز بدی نیست.کتابی که مطالعه کردم نسخه الکترونیکی نشر چشمه بود. https://amp.taaghche.com/book/78450/%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%88?utm_campaign=blog505&amp;utm_source=blog&amp;utm_medium=blogpost&amp;utm_term=bookid78450 </description>
                <category>چرک[ت] نویس</category>
                <author>چرک[ت] نویس</author>
                <pubDate>Fri, 01 Sep 2023 02:48:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: ناتور دشت</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdi1132/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B4%D8%AA-ymbwypty6szm</link>
                <description>اگه کسی کاری رو خیلی خوب انجام بده، بعد یه مدت دیگه مواظب کارش نیست و خودنمایی می‌کنه و اون‌وقت دیگه خوب نیستکتاب ناتور دشت (( با عنوان اصلی : The Catcher in the Rye )) نوشته جی.دی سلینجر، داستانی بسیار تحسین شده از سوی تمام جهانیان به خصوص نوجوانان و جوانان است که در کنار همه تحسینات، انتقاد های شدیدی هم دریافت کرده. این کتاب توسط مجتبی شکوری پیشنهاد شده. این کتاب رو با دوست عزیز دانیال همخوانی کردیم.داستان این رمان 200 صفحه ای حول زندگی یک نوجوان 16 ساله به اسم هولدن کالفیلد میگذره. هولدن از مدرسه با افتادن در همه دروس به جز انگلیسی اخراج شده و حالا تصمیم داره برگرده به خانه. اما میخواد چهارشنبه برسه که از سوی خانواده دعوا و مشکلی صورت نگیره چون از اخراجش خبر ندارن. خواننده سه روز فلک زدگی این جوان که از نظر خودش آزاد بودن هست رو قبل روز چهارشنبه دنبال میکنه و در این راه با تفکرات، عقاید، ترس ها و فشار های نوجوانی همراه میشه. به خاطر دعوایی که توی خوابگاه راه میوفته از اونجا میزنه بیرون. رسما موقع مطالعه کتاب هی با خودم میگفتم این چه زهریه! شخصیت هولدن تفکرات و عقایدی داره که به شدت برای من غیرقابل درک بودن. البته میشه برای خیلی از رفتار هاش دلایلی مثل فشار خانواده یا بلوغ رو بهانه کرد اما بازم کافی نیست! با این حال نمیشه از پیام هایی که نویسنده سعی در بیانشون داره گذشت. این سه روز معصومیت هولدن تا جای ممکن تجزیه میشه و بلوغ میرسه. اون هم در جامعه ای که به قول خودمون اگه گرگ نباشی میخورنت. لحن صحبت هولدن در نوع خودش و در دنیای ادبیات منحصر به فرده، صحبت های بی پرده و صاف رفتن سر نقطه اصلی و البته لحنش، مخاطب رو یا دلزد یا مشتاق میکنه.به خاطر شهرت بیش از حد این کتاب، انتظار بسیار زیادی ازش داشتم و همین باعث شد که یک تجربه تلخ از این داستان داشته باشم. البته خوب خود داستان هم خیلی تلخه ولی این تلخه از اون مضخرفاست! اسپویل: اواخر داستان وقتی هولدن با خواهرش صحبت میکنه از شیرین ترین بخش های کتاب بود. هولدن اون شخصیت مضخرفشو رد میکنه و یکم آدم بودن داخلش میبینیم. متاسفانه همون طور که گفتم اواخر کتاب این طعم شیرین تر وجود داشت... . در بخش دیگری از کتاب، هولدن به یک هتل میره و اونجا از فرط هیجانات یا شایدم بی خیالی یا اصلا نمیدونم چه کوفتی، این حس بهش دست میده که به جواب یک فاحشه جواب مثبت بده اما سریعا پشیمون میشه و با این حال راه برگشتی هم نداره. برگشتش از این راه براش هزینه زیادی بر میداره (( از جمله خوردن چندتا مشت)). چقدر راحت وارد شد و چه دردسری برای خارج شدن از این دام داشت... آشناست نه ؟کتاب همچنین زمان انتظار حواشی زیادی داشته به خاطر غیر اخلاقی بودن بعضی جاها ممنوع شده بود. یکی از این حواشی قتل جان لنون (اسطوره موسیقی راک) بود که قاتلش ادعا میکرد انگیزش این کتاب بوده. به نظرم این کتاب در زمان خودش تاثیرات خودشو گذاشته و الان خواننده باید با توجه به شرایط زمان انتشار این کتاب شروع به مطالعش کنه... اگه بخواد.نسخه ای که من مطالعه کردم ترجمه محمد نجفی از انتشارات نیلا بود. در رابطه با ترجمه باید بگم که مترجم به شدت به لحن و داستان وفادار بوده و موقع خوندن این ترجمه به ظرافت کارش پی میبردم. https://taaghche.com/book/165583/%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B4%D8%AA </description>
                <category>چرک[ت] نویس</category>
                <author>چرک[ت] نویس</author>
                <pubDate>Mon, 07 Aug 2023 00:34:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمای مطالعه آثار شرلوک هولمز</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdi1132/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%D9%84%D9%88%DA%A9-%D9%87%D9%84%D9%85%D8%B2-pxr3cs710cpe</link>
                <description>شرلوک هلمز جزو قدیمی ترین شخصیت های کاراگاهی جهان محسوب میشه و محبوبیتش حتی توی ایران هم زبانزد هست. درحوضه رسانه های تصویری مثل ویدیوگیم و سینما آثار شاخص و درجه یکی ازش موجوده. اولین داستان شرلوک با عنوان A Study in Scarlet در سال ۱۸۸۷ در روزنامه به شکل تیکه تیکه چاپ میشد و چیزی نشد که روش های استنتاج و ماجرای هیجان انگیز این کاراگاه به دل مردم نشست. سر آرتور کانن دویل٬ نویسنده این مجموعه به شهرت فراوان رسید.این مجموعه شامل ۵۶ داستان کوتاه و ۴ رمان بلند هست که توی خط زمانی اصلی قرار میگیرن یا Canon محسوب میشوند. به این معنی که تعداد داستانها بیشتر هست ولی این تعداد مشخص رو شما باید عناوین اصلی در نظر بگیرید. خوشبختانه در ایران تمامی این ۶۰ داستان ترجمه شده و در ۱۲ جلد پالتویی از انتشارات هرمس منتشر شده. اگه از سایت های خارجی دنبال ترتیب اصلی داستان ها باشید به جز ۴ جلد رمان٬ داستان های کوتاه در ۵ جلد به ترتیب خاصی قرار گرفتن (( به ترتیب های مختلف مثل تاریخ انتشار یا خط زمانی داستان ها )). خود داستان های شرلوک هلمز تقریبا به هم دیگه هیچ ربطی ندارن و صرفا یه سری اشاره کوچیک مثلا به پرونده قدیم میکنن. شما میتونین تقریبا به هر ترتیبی بخونین. اما بازم با این حال اگه از اول خاطرات واتسن با Study in Scarlet و ملاقات اولش با شرلوک شروع کنین شاید لذت بخش تر باشه تا با داستان کوتاه The Adventure of the Empty House شروع کنید... اولین داستان بعد از ماجرای Final Problem.خوب در ایران داستان های کوتاه به ترتیب انتشار در مجله ظاهرا چاپ شدن و ترتیب خیلی مشخصی ندارن. با شماره مشخص نشده باید اول کدوم رو بخونین. ممکنه با مجموعه عینک دور طلایی شروع کنید که از لحاظ ترتیبی پنجمین مجموعه داستان کوتاه هست که باید مطالعه بشه. اینجا ترتیب مطالعه آثار رو به همون ترتیبی که در اکثر اینترنت موجوده ذکر میکنیم و داستان های کوتاه رو با عنوان انگلیسی٬ فارسی و اینکه در کدوم جلد موجود هست نشان میدیم. به عنوان مثال :The Return of Sherlock Holmes1- The Adventure of the Empty House (خانه خالی)( عینک دور طلایی-۱)در اول نام مجموعه داستان کوتاه ذکر شده٬ سپس به ترتیب موجود نام انگلیسی٬ در پرانتز اول نام فارسی و در پرانتز دوم نام مجموعه داستانی که در ایران چاپ شده و این داستان در اون قرار داره. شماره کنار هم به شماره داستان تو مجموعه اشاره داره. الان این میشه : خانه خالی اولین داستان کوتاه مجموعه عینک دور طلایی انتشارات هرمس هست. این نکته هم اضافه کنم که من ترجمه های نشر هرمس رو مطالعه کردم پس مبنا اون هست. با این حال انتشارات دیگه مانند نیلوفر هم مجموعه داستان هارو چاپ کردن که در آینده اگر دستم بهشون برسه به عنوان پاورقی به مطلب اضافه میکنم.لیست بر اساس ترتیب انتشار توسط دویل1-The Study in Scarlet (اتود در قرمز لاکی)2-The Sign of Four (نشانه جهار)3-The Adventures of Sherlock Holmes (ماجراهای شرلوک هلمز)     1- A Scandal in Bohemia (رسوایی در کشور بوهم) (رسوایی در کشور بوهم-۱)     2- The Red-Headed League (انجمن سرخ موها) ( رسوایی در کشور بوهم-۲)     3- A Case of Identity (مسئله هویت) (جعبه مقوایی-۱)     4- The Boscombe Valley Mystery (راز دره باسکامب) (جعبه مقوایی-۲)     5- The Five Orange Pips (پنج هسته پرتقال) (رسوایی در کشور بوهم-۳)     6- The Man with the Twisted Lip (مرد لب کج) (رسوایی در کشور بوهم-۴)     7- The Adventure of the Blue Carbuncle (یاقوت کبود) (رسوایی در کشور بوهم-۵)     8- The Adventure of the Speckled Band (نوار خال خالی) (رسوایی در کشور بوهم-۶)     9- The Adventure of the Engineer&#x27;s Thumb (انگشت شصت مهندس) (برق نقره ای-۱)    10- The Adventure of the Noble Bachelor (اشراف زاده مجرد) ( برق نقره ای-۲)    11- The Adventure of the Beryl Coronet (نیم تاج یاقوت) (برق نقره ای-۳)    12- The Adventure of the Copper Beeches (آلش های سرخ) (برق نقره ای-۴)4- The Memories of Sherlock Holmes (خاطرات شرلوک هلمز)     1- The Adventure of Silver Blaze (برق نقره ای) (برق نقره ای-۵)     2- The Adventure of the Cardboard Box (جعبه مقوایی) (جعبه مقوایی-۳)     3- The Adventure of the Yellow Face (سیمای زرد) (سیمای زرد-۱)     4- The Adventure of the Stockbroker&#x27;s Clerk (کارمند بورس اوراق بهادار) (جعبه مقوایی-۴)     5- The Adventure of the Gloria Scott (ماجرای کشتی گلوریا اسکات) (برق نقره ای-۶)     6- The Adventure of the Musgrave Ritual (آیین ماسگریو) (سیمای زرد-۲)     7- The Adventure of the Reigate Squire (ملاک رایگیت) (جعبه مقوایی-۵)     8- The Adventure of the Crooked Man (مرد خمیده پشت) (جعبه مقوایی-۶)     9- The Adventure of the Resident Patient (بیمار مقیم) (سیمای زرد-۳)    10- The Adventure of the Greek Interpreter (مترجم یونانی) (سیمای زرد-۴)    11- The Adventure of the Naval Treaty (عهدنامه دریایی) (سیمای زرد-۵)    12- The Final Problem (آخرین مسئله) (سیمای زرد-۶)5- The Hund of Baskerville (درنده باسکرویل)6-The Return of Sherlock Holmes (بازگشت شرلوک هلمز)     1-The Adventure of the Empty House (خانه خالی) (عینک دور طلایی-۱)     2-The Adventure of the Norwood Builder ( معمار نوروود) (خون آشام ساسکس-۱)     3- The Adventure of the Dancing Men (مردان رقصان) (مردان رقصان-۴)     4- The Adventure of the Solitary Cyclist (دوچرخه سوار تنها) (عینک دور طلایی-۲)     5- The Adventure of the Priory School (مدرسه پرایری) ( مردان رقصان-۱)     6- The Adventure of Black Peter (پیتر سیاه) ( مردان رقصان-۲)     7- The Adventure of Charles Augustus Milverton (چارلز آگستوس میلورتن) ( عینک دور طلایی-۳)     8- The Adventure of the Six Napoleons (شش ناپلئون) ( عینک دور طلایی-۴)     9- The Adventure of the Three Students (سه دانشجو) (خون اشام ساسکس-۲)    10- The Adventure of the Golden Pince-Nez (عینک دور طلایی) (عینک دور طلایی-۵)    11- The Adventure of the Missing Three-Quarter (سه چهارم گمشده) (خوشن آشام ساسکس-۳)    12- The Adventure of the Abbey Grange (ابی گرنج) ( سرباز رنگ پریده-۱)    13- The Adventure of the Second Stain (دومین لکه) (عینک دور طلایی-۶)7- His Last Bow     1- The Adventure of Wisteria Lodge (عمارت ویستریا) (حلقه سرخ-۱)     2- The Adventure of the Bruce-Partington Plans (نقشه های بروس پارتینگتن) ( حلقه سرخ-۲)     3- The Adventure of the Devil&#x27;s Foot (پای شیطان) ( حلقه سرخ-۳)     4- The Adventure of the Red Circle (حلقه سرخ) (حلقه سرخ-۴)     5- The Disappearance of Lady Frances Carfax (ناپدید شدن لیدی فرانسیس کارپکس) ( حلقه سرخ-۵)     6- The Adventure of the Dying Detective (کاراگاه محتضر) (حلقه سرخ-۶)     7- His Last Bow (آخرین خدمت) (خون آشام ساسکس-۷)8- The Valley of Fear (دره وحشت)9- The Case-Book of Sherlock Holmes (پرونده های شرلوک هلمز)     1- The Adventure of the Mazarin Stone (سنگ مازارین) (مردان رقصان-۳)     2- The Problem of Thor Bridge (معمای پل تور) ( مردان رقصان-۵)     3- The Adventure of the Creeping Man (مرد خزنده) (خون آشام ساسکس-۴)     4- The Adventure of the Sussex Vampire (خون آشام ساسکس) (خون آشام ساسکس-۵)     5- The Adventure of the Three Garridebs (سه سنتوری) (مردان رقصان-۶)     6- The Adventure of the Illustrious Client (موکل سرشناس) (سرباز رنگ پریده-۵)     7- The Adventure of the Three Gables (سه گری دب) (خون آشام ساسکس-۶)     8- The Adventure of the Blanched Soldier (سرباز رنگ پریده) (سرباز رنگ پریده-۶)     9- The Adventure of the Lion&#x27;s Mane (یال شیر) (سرباز رنگ پریده-۷)    10- The Adventure of the Retired Colourman (رنگ ساز بازنشسته) (سرباز رنگ پریده-۲)    11- The Adventure of the Veiled Lodger (مستاجر برقع پوش) (سرباز رنگ پریده-۴)    12- The Adventure of Shoscombe Old Place (عمارت قدیمی شاسکوم) (سرباز رنگ پریده-۳)یک سری نکته:داستان جعبه مقوایی توی دو سری مجموعه قرار داره ( خاطرات و آخرین خدمت ) که من توی خاطرات گذاشتمش. دلیل این کار اینه که به دلیل تصویر سازی یک سری صحنه ها اعم از خشونت بش از حد٬ این داستان توی اولین چاپ کتاب خاطرات نسخه بریتیش چاپ نشد٬ اما برای اولین چاپ آمریکایی قرار گرفت و بعدش سریعا حذف شد. بعدا این داستان رو هر دو منطقه به عنوان دومین داستان مجموعه آخرین خدمت در نظر گرفتن. امروزه این داستان توی بیشتر نسخه های آمریکایی در مجموعه آخرین خدمت و نسخه های بریتیش در مجموعه خاطرات قرار داره.دومین نکته ترتیب فعلی هست که گذاشتم. ترتیب مجموعه داستان های ماجرا ها٬ خاطرات و بازگشت بر اساس اولین انتشار داستان بوده. تو این زمان ها دویل به صورت مستمر داستان هارو مینوشته ولی آخرین داستان ها خیلی دیر به دیر نوشته میشد. آخرین داستان بازگشت شرلوک یعنی دومین لکه ۱۹۰۴ اومد و دو داستان بعدی چهار سال بعد یعنی ۱۹۰۸. بعد از این موقع میبینید که هر سال یا چند سال یک داستان کوتاه نوشته میشده!از طرفی داستان بلند (دره وحشت) در سال ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۵ توی روزنامه چاپ میشده. فاصله ای که بین این رمان و دو داستان کوتاه قبل و بعدش هست به نسبت زیاده٬ کاراگاه محتضر در سال ۱۹۱3 و آخرین خدمت در ۱۹۱۷.   بین دو داستان کوتاه در یک مجموعه٬ یک رمان کامل قرار داره!مجموعه آخرین خدمت از لحاظ ترتیب انتشار داستان ها منظم نیست. ولی لطمه ای وارد نمیکنه چون به هر حال همه این داستان ها از همدیگه جدا هستن. من بر اساس ترتیب انتشار قرارشون دادم.مجموعه پرونده های شرلوک هولمز٬ در اولین انتشارش ترتیب زمانی نامنظمی داشت. اما الان بر اساس ترتیب انتشار اصلی یا همین ترتیب نامنظم چاپ میشن. ترتیبی که قرار گرفته بر اساس تاریخ انتشار داستان هاست.انتشارات هرمس یک کتاب دیگر از شرلوک هولمز با اسم وحشت در خیابان وست اند داره. توجه کنید که این داستان توسط خود دویل نوشته نشده.یک ترتیب دیگه هم برای داستان ها وجود داره که بر اساس سیر وقوع حوادث هست. زیاد ترتیب جالبی نیست به نظرم ولی بهتون اطلاعات جالبی میده و میتونید با سرچ پیداش کنید. مثلا دو داستان یال شیر و آخرین خدمت قشنگ آخرین داستان ها در خط زمانی دنیای شرلوک هستن. داستان گلوریا اسکات یه جورایی به اولین پرونده شرلوک برمیگرده که هنوز دانشجو هست یا تازه فارق شده.همونطورر که اول متن گفتم٬ این شصت داستان تنها گزینه های Canon هستند. به این معنی که هنوز چندین داستان کامل یا ناقص از شرلوک هولمز وجود داره که به دست خود شخص کانن دویل نوشته شده ولی توی فهرست قرار نمیگیره. بیشتر این داستان به بهانه مناسبت های مختلف نوشته شدند. دو نمونه معروف The Field Bazar و How Watson Learned the Trick هستند و داستان های به شدت کوتاهی هستند (درحد شاید پنج صفحه عادی ). ترجمه ای از این داستان ها ندیدم وجود داشته باشه ولی اصلا سخت خوان نیستند و برعکس میتونید به عنوان تمرین زبانم ازشون استفاده کنید. تو سراسر اینترنت هم موجودن. داستان اول یک استنتاج رو از زبان شرلوک که تشریحش میکنه میشنویم. داستان دوم تلاش واتسن برای یک استنتاج حرفه ای هست.این نکته از طرف خودمه: شما میتونید تقریبا همه داستان هارو بدون هیچ پیش زمینه ای شروع کنید و برید جلو ولی سه تا داستان هست که یا به عنوان پیش زمینه هستن یا پیش زمینه میخوان. اولیش رمان اتود در قرمز لاکیه که اولین ماجرای شرلوک و واتسن در کنار هم دیگر رو روایت میکنه و خیلی چیزها براتون جلوتر روشن تره. دومیش داستان آخرین مسئله هست که پیش زمینه داستان خانه خالی میشه. سومیش هم خود خانه خالی هست که به نظرم به شدت نیازمند مطالعه آخرین مسئله هست. حداقل خانه خالی رو با یک خلاصه از اون داستان شروع کنید. به غیر از این موارد شما میتونید هر ترتیبی بخواید پیش برید.امیدوارم این مطلب براتون مفید بوده باشه.</description>
                <category>چرک[ت] نویس</category>
                <author>چرک[ت] نویس</author>
                <pubDate>Wed, 02 Aug 2023 14:41:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: پیرمرد و دریا</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdi1132/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7-lnpf32acat7j</link>
                <description>او گفت: اما انسان برای شکست ساخته نشده است. انسان ممکن است نابود شود ولی هرگز شکست نخواهد خورد.کتاب پیرمرد و دریا (( با عنوان اصلی Old Man and the Sea )) نوشته ارنست همینگوی٬ داستانیست که دیدگان هر شخص را میپذیرد و در همین حال جهتی به دیدگاه زندگانی میبخشد. این رمان کوتاه جایزه نوبل ۱۹۵۴ را ازآن خود کرد.داستان این رمان ۱۰۰ صفحه ای به صورتی جمع و جور و خلاصه هست که حتی شاید به هزار صفحه هم میرسید. اما در همین صد صفحه٬ همنیگوی به شکلی رشته زندگی و دریا رو درهم پیچیده که وجود هر کدوم دلیلی بر وجود دیگریست. تفاسیری که از این داستان وجود داره به قدری زیاد هستند که با گفتن نظر خودم حس میکنم صرفا رشته کوچکی از تمام این داستان برداشت کردم. آنقدر ساده که شاید اهل ادب را به خنده بیاندازد٬ اما همین رشته کوچک مسیری را چنان واضح میسازد که به داشتن همان هم میبالم.خلاصه داستان مثل خیانتی جاه طلبانه به متن اصلی هست٬ اما از اونجا که این مطلب نقد نیست و یک معرفی هست٬ پس به یک نیمچه نگاه بسنده میکنم تا مخاطب مطلب آشنایی با شروع و وسیله ای که داستان به مخاطب مفاهیم رو میرسونه آشنا کنم.داستان در باره پیرمردی به اسم سانتیاگو هست که هشتاد و چهار روزه هیچ ماهیی صید نکرده. این رو بیشتر به نشانه بدشانسی میدونن. ولی در روز هشتاد و پنجم پیرمرد میگه که حس میکنه بدشانسیاش تموم شده و میخواد دل بده به دریا. بالاخره ماهیی رو به قلابش میگیره اما بعد پیرمرد میفهمه این ماهیه که داره قایق رو حرکت میده. دو روز تمام پیرمرد تو قایق با نیزه ماهی به قلاب گرفته شده پیش میره و باقی ماجرا.شاید تو همین چهار خط من سیر داستان رو حداقل تا نصفشو خلاصه کردم. اما بدونید این طرز صحیح رفتار با یک همچین داستانی نیست. مونولوگ یا تک گویی هایی ک پیرمرد با خودش میگه٬ توصیف همینگوی از دریا و شخصیت ها٬ دیالوگ هایی که بین پیرمرد و پسرک حاکی از روابط فراتر از استاد و شاگرده و ... همگی به این داستان عمقی سزاوار تحسین میبخشند. همینگوی با زبان دیگری مستقیم با آدمیزاد ارتباط میگیره.همینگوی با این داستان به آدم یادآوری میکنه که انسان تا وقتی زندست٬ شانس پیروزی داره. در انتهای کتاب آیا پیرمرد شکست خورد ؟ از نگاهی بله چون صیدی با خود نیاورد ولی از دیدگاهی دیگر با قبول کردن سرنوشت خود این شکست تبدیل به پیروزی میشود٬ جایی که پیرمرد نیزه ماهی رو میکشه با خودش میگه : چند نفر میتونن با گوشت این ماهی سیر بشن٬ اما نه٬ آدم ها لیاقت خوردن گوشت تورو ندارن ای ماهی.این بررسی برای چالش کتابخوانی طاقچه در تیر ماه نوشته شده. نسخه ای که من مطالعه کردم٬ نسخه صوتی انتشارات گیوا٬ ترجمه محمد صدیق سپهری نیا و با گویندگی حسین نصیری بود. به نظرم ترجمه کتاب روان و گویندگی بسیار خوبی داشت. از سه ساعتی که با گوش دادن این کتاب سپری کردم بسیار لذت بردم. جای گفتن هم هست که حقیقتا من با نسخه متنی شروع کردم ولی متاسفانه به دلیل جذب نکردن داستان٬ نصفه ولش کردم. اما با گوش دادن به نسخه صوتی این امکان بزرگ وجود داره که دوباره با ذهنیت کاملا بازتری سراغ این کتاب برم.  https://amp.taaghche.com/book/84852/%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7 </description>
                <category>چرک[ت] نویس</category>
                <author>چرک[ت] نویس</author>
                <pubDate>Wed, 19 Jul 2023 00:54:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: خون به پا میشود</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdi1132/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-tsjk3omnka1w</link>
                <description>کتاب خون به پا میشود نوشته نویسنده مشهور اسیفن کینگ٬ نویسنده آثاری چون درخشان (‌The Shining)٬ رهایی از شاوشنگ (The Shawshank Redemption)٬ آن (It) و قریب به ۲۰۰ آثار دیگر میباشد. متاسفانه تو ایران از ایشون فقط اسمش رو میشناختیم و کتاب هاش به جز یکی دوتا خیلی ها ناموجود و بدون ترجمه بودن ولی خوشبختانه جدیدا بسیاری از کتابهای شخص ایشون داره ترجمه های خوب و با کیفیتی میگیره و شما میتونید کتاب های معروفش رو مثل غبرستان حیوانات خانگی یا رهایی از شاوشنگ رو راحت تهیه کنید (( بحث قیمت رو نمیارم وسط که دل خودم خونه. هرچی خوندم از ایشون EPUB بوده تا الان )).کتاب خون به پا میشود ( If it Bleeds ) مجموعه ۴ داستان مثلا کوتاه هست (( برای ایشون ظاهرا کوتاه محسوب میشه از اونجا که کتاب عادیش هزار صفحست )). هر داستان به صورت مستقل از دیگری نوشته شده. عناصر ماورایی تو همه داستان ها وجود داره و حس تریلر بیشتر از وحشت به چشم میاد. یکی از داستان ها که عنوان کتاب رو با خودش حمل میکنه و طولانی ترین داستان هم به حساب میاد٬ ادامه کتاب و داستان بیگانه (The Outsider) هست. من هیچ آشنایی با اون داستان نداشتم و رفتم سراغ این کتاب و قشنگ ظاهرا بخشای اصلی داستان قبلی اسپویل شده برام. البته شکایتی ندارم چون خوشبختانه این داستان مثل یک اسپین اف هست.داستان اول « تلفن همراه آقای هریگان » (( حاوی اسپویل سبک ))داستان از زبان پسری نوجوان روایت میشه که برای شخص تاجری به اسم آقای هریگان کار های کوچیک انجام میده و در ازاش حقوقی هم میگیره. روزی آقای هریگان دیگه نفس نمیکشه و شخص نوجوان ماهم گوشی ایفون (( احساس میکردم این داستان یه تبلیغ برای آیفون و اپله )) این خدا بیامرز رو باهاش خاک میکنه. بعد مدت ها جوانک دلش میگیره بهش زنگ بزنه و هر سری میره تو پیغام گیر. موضوع عجیب اینه که پیغام گیر نباید کار میکرد٬ مگه باتری یه گوشی چقدر شارژ نگه میداره... ادامش رو هرجور بگم اسپویل خالصه دیگه... عنصر ماورایی این داستان قشنگ مشخصه چیه٬ وحشت کمی داره. داستان سرگرم کننده ای هست و نسبتا کوتاه.اقتباس این داستان رو نتفلیکس ساخته ظاهراداستان دوم « زندگی چاک »این داستان سه بخش داره و از آخر به اوله... یعنی قشنگ با مرگ طرف و پایان جهان شروع میشه. راوی بخش اول شخص خاصی نیست فقط شرایط رو توصیف میکنه. از بخش دوم به بعد یک راوی بالاسر میاد و از زندگی چاک میگه تا به کودکی میرسه. عناصر ماورایی خیلی کمی تو این داستان وجود داره٬ وحشت و اینا که هیچی نداره. داستان بدی نیست ولی من نتونستم به راحتی باهاش کنار بیام.اقتباس این داستان با بازی مارک همیل و  تام هندلسون تو راهه داستان سوم « خون به پا میشود » (( نمیدونم شاید اسپویل the Outsider ))داستان اصلی که حدود سه پنجم کتاب رو شامل میشه (( کوتاه ؟؟؟ )). راوی داستان هالی گیبنی یکی از بازرس های کتاب های قبلی استفن کینگ بوده. کتاب با یک حادثه بمب گذاری در مدرسه شروع میشه که تعداد زیادی کشته داده. این موضوع قلب هالی رو جر میده و کم کم با مشاهدات بیشتر گزارشات تلویزیونی ذهنش رو به سمت و سویی میبره که حس میکنه پای یک بیگانه در میان هست. عناصر ماورایی داستان به همون بیگانه محدود میشه٬ وحشت و کم و متوسط ولی هیجان و دلهره بسیار بالایی داره. مثل رمان های آگاتا کریستی نیست که همه سرنخ هارو آخر میزارن رو میز و قاتل رو میگیرن. قشنگ اینجا سرنخ ها تیکه تیکه میاد و جمع میشه و حالا موندن چه غلطی کنن با بدبختی اصلی یعنی قاتل.عنوان داستان هم ظاهرا یه ضرب المثل خبریه (( وقتی خون به پا شود٬ اخبار جذاب تر است ))کاور کتاب The Outsider. داستان If it Bleeds ادامه به حساب میادداستان چهارم « موش »این داستان راجب یک نویسنده هست که بالاخره عزمشو جزم میکنه و میخواد یک رمان بنویسه. زن و بچه رو ول میکنه میره تو تپه های قدیم و شروع میکنه به نوشتن٬ مریض شدن٬ وسواس گرفتن٬ بدبخت شدن و البته موش دیدن... داستان باحالیه جدی. عناصر ماورایی و وحشت تو این داستان وجود داره. در کل یک کتاب جذاب و سرگرم کننده که به اهدافش پایبنده. نسخه ای که مطالعه کردم نسخه الکترونیکی طاقچه ترجمه مهتا عافیت طلب از نشر البرز بوده. در رابطه با ترجمه میگم که ترجمه خوبی هست و به داستان اصلی آسیب نمیزنه ولی مشخصا خیلی از بازی های زبانی کینگ اجبارا به خاطر زبان فارسی تغییر کرده که اگه به صورت پاورقی میومد خیلی خوب میشد. ایرادی که تجربه مطالعاتی رو خراب و نابود کنه وجود نداره. «خونبهپامیشود»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/105286 </description>
                <category>چرک[ت] نویس</category>
                <author>چرک[ت] نویس</author>
                <pubDate>Thu, 08 Jun 2023 17:17:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: اضطراب منزلت</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdi1132/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%86%D8%B2%D9%84%D8%AA-flbg3d8x2yxm</link>
                <description>توی سال جدید به دلیل چالش کتابخوانی٬ برای اولین بار سراغ کتابهای روانشناسی و توسعه فردی رفتم (( تا قبلش فقط رمان و اسطوره ولی الان دستی به همه چی ظاهرا میزنم)). کتاب این ماه اضطراب منزلت نوشته آلن دو باتن هست. حقیقتا اصلا نمیشناسم ایشون رو ولی کارهای بسیار زیادی ازشون دیدم و خوشبختانه ظاهرا جزو نویسندگان درست نویس تو زمینه روانشناسی و اجتماعی هستن (( کتاباشون زرد نیست )).کتاب یک فهرست ساده و جامع دسته بندی شده داره. ۵ مورد از دلایل اظطراب اجتماعی و ۵ راه حل برای این اوصاف.دلایل :۱- نیاز به عشق۲- اسنوبیسم۳- توقع۴- شایسته سالاری۵- وابستگیراه حل ها :۱- فلسفه۲- هنر۳- سیاست۴- مذهب۵- بوهمیاکتاب سعی در بررسی موضوع اضطراب موقعیت اجتماعی داره. در گذشته اشراف از اشراف زاده میشدند و طبقات پایین تر مثل کارگران از کارگران. پس اگر کسی که در جایگاه کارگر به دنیا میومد از شانس بد بود و کسی بهشون زیاد سخت نمیگرفت. مهم نبود که یک شخص در طبقه پایین جامعه چه حد سواد داره یا یک شخص طبقه اشراف چقدر احمق و بی فکر باشه٬ جایگاه اجتماعی اونها ملاک اصلی قضاوت بوده. در این خصوص افراد طبقه فقیر جامعه با داستان هایی خودشون رو دلگرم میکردند که هیچی تقصیر ما نیست بلکه همش زیر سر پولدار هاست. از طرفی بحث اسنوبیسم میاد وسط که افرادی رو شامل میشه با این عقیده که ثروت و قدرت جایگاه بسیار بالایی دارن و رتبه اجتماعی هر شخص به شدت ارزشمنده (( میزان سواد و غیره )). نمونه ای که کتاب از تاثیرش بر اضطراب اجتماعی اورده٬ تیکه ای از رمان در جست و جوی زمان از دست رفته هست (( خلاصه : شخصیت راوی داستان قرار ملاقاتی با یک شخص با رتبه اجتماعی بالا دارد٬ وقتی به رستوران ورد نظر برای قرار زودتر میرسه هیچکی بهش توجه نمیکنه و مدیر رستوران قشنگ یه جای بی در و پیکر بهش میده تا بشینه. اما وقتی همین مدیر ارتباط این شخص با دوست اشرافی رو متوجه میشه دست به تعریف و تمجید الکی میزنه و مثل چی چاپلوسی میکنه)). نمونه های دیگری هم در کتاب ذکر میشه مثل تبلیغات و اخبار مربوط به اشراف ها که کلا از بن و ریشه٬ تخم استرس رو توی سر مردم میکاره.تا حدود سال ۱۹۸۹ اوضاع بر این روال بود که ناگهان معیار ها عوض شد. دیگه معنای فقیر بودن تغییر کرد و دلیلش شانس نبود٬ بلکه میزان شایستگی فرد بود که مقام شایستگی رو تایین میکرد. فردی از طبقه کارگر در صورت داشتن سواد خوب میتونست تحصیل کنه و مقام بالایی کسب کنه و در عین حال کسی که اشرافی بود میتونست در چاه بدبختی فرو بره. فرصت های برابر برای همه اعم از تحصیل و کار برای افراد لایق پیش اومد٬ پس تفکرات به این سمت رفت که افراد لایق و شایسته ثروتمند و مفیدند ولی افراد فقیر به خاطر حماقت های خودشان فقیرند و کاملا هم حقشونه.کتاب در ادامه این مباحث رو گسترده تر میکنه و دلایل بیشتری ارایه میده و در کنارش هم راه حل های متفاوتی رو پیشنهاد میده تا به این موضوع اندکی غلبه کنیم.((ثروت به معنای داشتن چیز های بیشتر نیست٬ بهمعنای داشتن چیزهاییست که دوست داریم داشته باشیم.)) https://taaghche.com/book/134090  https://virgool.io/p/flbg3d8x2yxm/edit </description>
                <category>چرک[ت] نویس</category>
                <author>چرک[ت] نویس</author>
                <pubDate>Sat, 20 May 2023 23:33:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی بازی Coffee Talk</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdi1132/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-coffee-talk-jfin8zuk2uwh</link>
                <description>((این متنی که یکم شبیه تاریخچش همش رو چرت و پرت از خودم نوشتم. ولی به نظرم مقدمه خوبیه نگید تاریخ اصلی اینطور بوده))اگه از گذشته تا الان به صنعت بازی های ویدیویی نگاهی بندازیم در جای جای اون ژانر های مختلفی به چشم میخوره که اومدن و رفتن. در دوران های اولیه قبل از به وجود آمدن چیزی به اسم (مدل) برای کارکتر ها, خیلی از بازی های جذاب و خفن با صحنه های حماسی, به شکل کلمه عرضه میشد! یعنی قشنگ بازیکن میرفت Zork یا The Hitchhiker&#x27;s Guide to the Galaxy رو با عشق نصب میکرد, یک دفترچه راهنما که با بازی عرضه شده بود رو میخوند و بعد بازی اینطور شروع میشد: شما توی یک کلبه هستید...{تایپ کن تا کیف کنی}شروع Zorkحالا مینوشتی ( برو بالا) میگفت بن بسته, پایین بن بسته, چپ بن بسته ولی اگه راست بری یه راهرو هست که تهش میری تو یک جنگل تا گم بشی چون قبلش یادت رفته از توی اون کلبه  نردبون رو ور داری...تا اینکه بازی ها تونستن به شخصیتشون شکل و شمایل و گیم پلی های مختلفی به خودشون بدن و نسل بازی های متنی یا (Text-Based Adventure) منقرض شد.  که برگرفته از رمانی علمی تخیلی به همین نامهThe Hitchhiker&#039;s Guide to the Galaxyاین صنعت پیشرفت کرد و بازی های مختلفی اومدن که یه سری ها توشون نه خون بود نه اسلحه نه هیچی. قشنگ یه بیل به بازیکن میدادن و یه زمین و میگفتن برو مزرعه مال تو داخلش کیف کن. احتمالا Harvest Moon یا Animal Crossing بیاد تو ذهنتون. بازی هایی که هدفشون قشنگ سرگرم کردن و ایجاد یک حس زیبا از راحتی هست که الان بهشون میگن Cozy games و گل سر سبدشونن Stardew Valley.تو همین مواقع مردم حوس نوستالژی کردن اما نسل بازی های متنی نه تنها گذشته بود بلکه اگه کسی سراغشون میرفت از ترس افزایش آمار مطالعه دست به خرابکاری میشد. اینجا بود که کم کم Visual Novel پدید اومد. دسته ای از بازی ها که پتانسیل زیادی دارن و رسما همه چی از توش از آب دراومده. از بازی های کاراگاهی (Hotel Dusk) ,دادگاهی (Pheonix Wright) و علمی تخیلی ( Stein&#x27;s gate ) گرفته تا محصولاتی که ممکنه بابت داشتنشون از دایره انسان ها ترد و کارتن خواب بشید. تو همین نیم ساعتی که اینارو نوشتم شاید پنج تا ازشون عرضه شده باشه.چند سال اخیر بازی هایی که عموما Cozy شناخته میشن دارن رشد چشمگیری رو توسط بازی ساز های مستقل تجربه میکنن. نمونه های دیگه میشه به A Short Hike, ABZÛ, Donut County و جنسی که الان مورد بحث قرار میگیره Coffee Talk اشاره کرد.بازی Coffee Talk یک اثر مستقل در ژانر Visual Novel و  Cozy قرار میگیره که توسط استدیو مستقل Toge  Productions در اندونزی تهیه شده و سال ۲۰۲۰ برای تقریبا تمام پلتفرم های موجود عرضه شد. بازی توی همین سال روایت میشه و توی دنیایی جریان داره که مدل فانتزی شهر سیاتل به حساب میاد. فانتزی به این دلیل که تمام شخصیت هایی که توی این دنیا زندگی میکنن از انواع موجودات فانتزی در اومدن مثل گرگینه٬ خون آشام٬ الف و ارک و خیلی دیگه... همچنین انسان... و گربه.الهامات فضای بازی گفته میشه از انیمه های دهه نود میلادی گرفته شد و سبک های زیبای پیکسل آرت (Pixel Art) برای طراحی و سبک موسیقی lo-fi chillhop استفاده شده که اگه تو یوتیوب دنبال این سبک موسیقی برای درس خوندنتون رفته باشید میدونید عجب جنسای نابی میتونن باشن.حالا وقتشه خود بازی رو بندازیم وسط. وقتی روی آیکون بازی از دستکاپ وارد بازی میشید٬ یک موزیک دلچسب پخش میشه و منوی بازی براتون میاد بالا((قبلش باید اسم شخصیت خودتون رو بنویسید که من اسم کوچیک خودمو نوشتم... خیلی حس بهتری موقع بازی میداد چون همه به این اسم صداتون میزنن)). به شکل پیکاسو طوری پس زمینه بازی سیاه و از پنجره های تیکه تیکه متحرک, نمایی از آباژور٬ بارون و یک کنج دنج رو نشون میدن و هی تغییر میکنن. همینجا شما میفهمید که این بازی یعنی ریلکسیشن!بعد از زدن گزینه استارت و مشاهده یک کات سین خیلی کوتاه برای اینکه با دنیای بازی آشنا بشید٬ به اون دنیا وارد میشید.پنجشنبه٬ ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۰زنی مو سبز وارد کافتون میشه و میگید: Welco- Oh, It&#x27;s Youو قصه آغاز میشود...هسته اصلی گیم پلی بازی... خوب خوندن مکالمات و گفت و گو هست. شخصیت های متفاوتی میبینید که داستان بخشی از زندگی خودشون چه کاری چه عاشقانه باهاتون در اشتراک میزارن. Freya که وفادار ترین مشتریتون هست به عنوان یک ژورنالیست و نویسنده تجربیات و بگو مگوهاشو باهاتون در اختیار میزاره. داستان کشمکش های پدردختری٬ عشق و بحث از خودگذشتگی دو طرفه٬ جنگ٬ عقل و احساس و ... در جای جای این بازی در انتظارتونه. هر شخصیت رفتار٬ گذشته و شرایط منحصر به فردی داره. برعکس چیزی که ممکنه تو ذهنتون باشه قرار نیست انتخاب ها سختی در پیش و روتون باشه و همونطور که الان بهشون میگن٬ بازی Choice Matter باشه. البته بخش دیگه ای که گیم پلی بازی رو از خودش تشکیل میده قهوه درست کردنه... خوب ناسلامتی یه کافی شاپ زیر دستتونه. شما باید نوشیدنی مناسب رو برای کسی که میخواد درست کنید تا مثلا پایان خوبش نسیبتون بشه که چیز سختیم نیست و اگه مشکلم باشه بعدا گوگل در کنارتونه.لته آرت که حرکتی اختیاری هست و پدر آدم رو در میاره تا یه چیز قشنگ بشهشخصیتی که شما تو نقششید (( باریستا کافه )) هم با مشتری ها گفت و گو میکنه و با چند حرف کاری میکنه همگی سفره دلشون رو خالی کنن براتون. وقتی این دیالوگ هارو میخونید و بگو مگو هارو میشنوید و در کنارش موسیقی چیل پخش میشه٬ اون احساسی که مد نظر بازی ساز بوده بهتون منتقل میشه٬ ریلکسیشن و آرامش.اینکه شما چجور با این اشخاص ارتباط بر  قرار میکنید و هرکس از موانعی که جلوش هست و باید ردشون کنه میگه٬ اینکه کافه شما محلیه که افراد این شادی رو باهاتون اشتراک میزارن و اینکه شما از اول تا شکوفایی شخصیت ها باهاشون در ارتباط هستید امید به زندگی رو تو دلتون تازه میکنه.از دست دادن شغل٬ رابطه٬ اظطراب موقعیت٬ پذیرش جامعه و مشکلاتی دیگه که شخصیت ها باهاشون دست و پنجه نرم میکنن.کاوش در ذهن این افراد به شکل خلاقانه ای به بازیکن القا میشه. پس تا اینجا باید متوجه شده باشید که داستان این بازی هیچ کم کسری نداره.گرافیک این بازی به شدت به فضاش میخوره٬ شخصیت ها و واکنششون جوری به تصویر کشیده شدن که مخاطب رو سر جاش بنشونه. هرچیزی که برای مشتری لازم داشته باشید همینان... تازه از روی گوشی به رسپی یا راهنمای درست کردن خیلی چیزا دسترسی دارید که به مرور و امتحان کردن چیزای جدیدی باز میشنزمان گیم پلی بازی بیشتر بستگی به سرعت خوندن خودتون داره ولی معمولا زیاد نیست و ۴ ساعته به اتمام میرسه.در انتها اگه با خوندن توضیحات لذت بردید به نظرم میتونه تجربه جذابی براتون باشه. امیدوارم لذت برده باشید.</description>
                <category>چرک[ت] نویس</category>
                <author>چرک[ت] نویس</author>
                <pubDate>Sun, 30 Apr 2023 02:22:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: انسان در جست و جوی معنا</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdi1132/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-ycosnw0fuzrc</link>
                <description>با اینکه بیشتر از 9 ماه از آخرین مطلب این صفحه گذشته، تصمیم گرفتم دوباره دست به قلم شوم و مطالبی که از اول قرار بود توی این صفحه به وجود بیاد رو بنویسم. قرار بود بررسی گیم باشه، کتاب، فیلم و هرچیزی که ارزشش رو داشت. اما دیگه از زمانی دلی نماند که کلمه بیانش کند. با این حال امسال تصمیم گرفتم دوباره بیام و اولین مطلبم هم برای چالش کتابخوانیی باشه که طاقچه برگزار کرده. (( پیش نویس دارم پررررر... من تا تمام فاینال فانتزی هارو تو این سایت معرفی نکنم ول نمیکنم ))کتابی که این ماه برای مطلب امید انتخاب کردم انسان در جست و جوی معنا بود. کتابی که سال ها تصمیم به خوانشش داشتم ولی اصلا علاقه ای به مطالب روانشناسی و این شکل نداشتم. اما کمر به همت بستم و شروعش کردم... و انداختمش :/ نمیدونم چرا انگار مغزم تحمل حزمشو نداشت. پس رفتم سراغ صوتیش و با این دانش که من نسخه صوتی رو گوش دادم این مطلب رو مینویسم. (( این رو هم در نظر داشته باشید که این  اولین تجربه مطالعه من در زمینه روانشناسی و امید و غیره هست. حتی شاید زندگینامه ))نویسنده کتاب، مطالبش رو توی دو بخش تقسیم کرده. بخش اول که تقریبا 65 70 درصد اول کتاب رو شامل میشه، زندگینامه و خاطرات نویسنده به مدت سه سال در چهار اردوگاه کار اجباری در دوران جنگ جهانی دوم بوده. تقریبا تمام خانوادش رو توی این مدت از دست میده و تنها کسی که در نهایت باهاش زنده بیرون میاد، خواهرشه. توی این بخش نویسنده اشاراتی به مطالب روان شناسی و تئوری خودش یعنی لوگوتراپی یا معنادرمانی میکنه. توی این بخش خواننده با صحنه های وحشتناکی مواجه میشه که گاها از تحمل خوندن خارجه چه برسه به تجربش اما در این بین امید راهشو پیدا میکنه و انگیزه میشه. همین امید و انگیزه باعث میشه که نویسنده تا انتها تحمل کنه. چیز های زیادی توی این بخش زندگینامه نهفتست که از نظر من جالبترینش رفتار متفاوت انواع افرادیست که دکتر فرانکل ((نویسنده)) باهاشون مواجه میشه. تفکرات متفاوت و نتایج متفاوت چه از زندانیان چه از غیره.بخش دوم قشنگگگگ یه لقمه کامل مطلب علمی روانشناسی هست که اگه بگم همشو فهمیدم دروغ گفتم و نیاز دارم که دوباره با ذهنی آماده تر بخونمش :/ برام یکم قلمبه بود (( کتاب صوتی بود دیگه ولی  فکر کنم اگه چاپیشو بخونم ورق برگرده))عقیده من اینه که برداشت های هر شخص نسبت به دیگری بعد از خوندن کتاب متفاوته ولی فکر نکنم هیچکدومشون بد باشه. چون قشنگ مخاطب رو به زندگی و سخصتی ها امیدوار تر میکنه و... What doesn&#x27;t kill you, makes you strongerدر کل کتاب خوبی بود و از زمانی که براش گذاشتم و خواهم گذاشت راضی خواهم بود. نسخه ای که صوتی گوش دادم انتشارات ماه آوا با گویندگی رضا عمرانی با ترجمه مهین میلانی و نهضت صالحیان بود (( نسخه متنی هم Epub همین ترجمست از انتشارات لیوسا)). ترجمه روان و خوب، گویندگی مناسب و خوب که در کل رضایت بخش بود.هم اکنون این جملات را از تیکه های کتاب در اختیارتان میگذارم تا مطلبم به 500 کلم... ا ببخشید تا لذتی زیاد ببرید:کسی که چرایی زندگی را یافته است، با هر چگونگیی خواهد ساختبدون مرگ و رنج زندگی انسان کامل نمیشود https://taaghche.com/book/87525/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7  https://taaghche.com/audiobook/93784/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7 </description>
                <category>چرک[ت] نویس</category>
                <author>چرک[ت] نویس</author>
                <pubDate>Thu, 20 Apr 2023 17:28:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لذت پیشرفت: بررسی چالش ها در بازی های رایانه ای</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdi1132/%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-wkwfcxltlpny</link>
                <description>تصور کنین که یک بازی جدید که هیچ اطلاع ویژه ای ازش ندارید رو شروع میکنید. بیاید بگیم که این بازی از سری های محبوب باشه. بازی رو نصب میکنید و اگه به حول قوه الهی به صفحه استارت بازی بدون ارور و لگ برسید، استارت رو میزنید. گزینه شروع تنها پلیه که بین شما و یک دنیای دیگه قرار گرفته... اما ممکنه این راه طولانی تر بشه! بازی داره بهتون پیشنهاد ... در واقع دستور میده که توی دنیای مقصد تغییر ایجاد کنید!بهتون 3،4،5 و گاها حتی خیلی بیشتر گزینه جلو پاتون میندازه که درجه سختی بازی رو تعیین کنین!این مورد درجه سختی وقتی که کوچیک تر بودم یک چیز مثل معجزه بود برام ولی هرچی جلوتر رفتم این نقش معجزه گرش کم کم تبدیل به یک اسباب نابودی شد. هدف یک بازی از وجود خودش چیه ؟ بعضی ها میخوان گیمر به چالش کشیده بشه، بعضی داستان فوق العاده خودشون رو به نمایش بزارن، بعضی صرفا گیم پلی خفنشونو به رخ بکشن و گاهی اوقات چندین مورد باهمدیگه؛ اما من توی حتی یکی از این موارد هم نیازی به وجود گزینه درجه سختی نمیبینم! دلایل وجود داشتن این گزینه ها گاها مثل یک جوکه (( مثل درجه سختی بسیار آسان توی ولفنشتاین )) و خیلی اوقات درجه های آسون با دلیل صرفا (( لذت بردن از داستان )) به مخاطب معرفی میشن... خوب در این صورت من میرفتم یک رمان میخوندم یا فیلم میدیدم یا حتی یک بازی با سبک تل تیلز میبردم! چرا واقعا یک بازی شوتر که هدفش قلع و قمع کردن دشمن هست باید با دلیل لذت بردن از داستان خودشو انقدر پایین بکشه ؟ بر فرض داستان فوق العاده ای هم داشته باشه اما دلیل نمیشه که لذت لذت بردن از گیم پلی ازم صلب بشه!درجه سختی نرمال همیشه به بهانه های مختلفیه که محبوباشون (( لذت از داستان با کمی چالش، اولین تجربه در این سبک )) هستن. سازنده ها مثلا خواستن اینجا یکم بهمون زحمت حرکت دادن موس و شلیک کردن بدن! دستتون طلا!مورد بعدی درجه سختی سخت هست که من خیلی کم بالانس متعادلی از این درجه دیدم. همیشه میگن چالش های بیشتر و مناسب افراد حرفه ای در این سبک و غیره ولی اکثر اوقات این یا درجه نرمال حقیقیه (( نرمال قبلی کاذب میشه!)) یا واقعا کوچکترین فرقی با نرمال نداره یا در حدی الکی الکی سخت میشه که بدون اینکه حتی به چالش کشیده بشید کلکتون کندست!گاهی اوقات یک درجه بعد از این هم وجود داره که میتونید در نظر بگیرید دارید از درجه مثلا سخت به جهنم نابودی جسم و روح میرید! وجود اون درجه فقط به این خاطره که کد های بازی کامل مختل شده و بازی مثل یک امپراتور بیرحم ایتالیایی شما رو از بالای صندلی های کلوسیوم تماشا میکنه درحالی که شما در هر صورت قراره غذای شیر ها و تفریحات سادیسمی اون امپراتور بشید!مرگ سریع نشانه از چالش نیست!تا اینجا باید متوجه شده باشید که من دل خوشی از این درجه سختی ها ندارم! تنها دلیلی که براش دارم اینه که از نظر من این گزینه ها دارن پتانسیل حقیقی بازی رو هدر میدن!از نظر من سازنده بازی باید بدون اعمال هیچگونه درجه سختیی سعی کنه بازیشو کاملا متعادل درجه بندی کنه، به صورتی که هم بازی و هم بازیکن پا به پای هم پیشرفت کنن و مثل دو روی خیر و شر با یکدیگر تا انتها مبارزه کنن؛ هرکی دست از تلاش برداشت و ضعیف عمل کرد بازی رو باخته! بازیکن لذت واقعی پیشرفت رو درک میکنه که باعث ایجاد جریان ((Flow)) میشه و این یعنی یک پله به لذت حقیقی نزدیک تر شدیم.انتظار زیادی نداشتم وقتی راجب موضوع سرچ کنم یه خروار مطلب مشابه ببینم. از این عکسه به عنوان نمودار استفاده میکنم ولی مطلب رو نیمه اورجینال فرض کنید :)نمونه معروف میشه به سری سولزبورن اشاره کرد. سختی بازی بالاست و حتی گاها بسیار غیرمنصفانه اما غیرممکن نیست. شما با تلاش اول ممکنه پیروز بشید یا با تلاش هزارم. در نهایت این بازی به قدری خودشو منعطف کرده که بازیکن ها به هزار و یک روش متفاوت میتونن پیروز میدان بشن و صد البته به صد هزار و یک روش با جمله (( You Died )) مواجه بشن. بازیکن ترغیب به پیشروی میشه و کم پیش میاد که شعله این ترغیب خاموش بشه.نمونه ای که من جدیدا بسیار علاقه مندش شدم سری بازی Final Fantasy هست. البته این مکانیک توی این سری ایراداتی هم داره ولی معدود به نسخه های خاص و مکان های خاصی هست، از جمله نسخه دوم این سری که کل سیستم لول آپش از منطق سرزمین عجایب پیروی میکنه! یا مبارزه با سوپرباس های بازی که به معنای واقعی کلمه سختی عجیب غریبی ازشون میریزه. با این حال بازی ها در خط داستانی خودشون همیشه پا به پای بازیکن میان و اگه حواس جمع باشید، هیچگونه جریمه ای بازی براتون در نظر نمیگیره. سوپرباس فاینال فانتزی 9 با نام برازنده Ozmaنمونه هایی که عقیده من رو تایید میکنن فراوان هست اما با این حال نمیتونم مواردی که به معنای واقعی کلمه درجه سختی (خوب) محسوب میشند رو نادیده بگیرم.یکی از مواردی که تازگی ها باهاش آشنا شدم ولی فرصت تجربشو نداشتم در رابطه با بازی The Witcher 3 هست. درجات سختی نرمال و ساده مثل یک اکشن نقش آفرینی قدرتمنده، اما درجه سخت بازی این چالش رو براتون به ارمغان میاره که قبل از هر نبرد مجهز تر بشید و دیگه یه شمشیر زن خالی نباشید. در سری رمان همین مجموعه ویچر ها برای مقابله با انواع هیولاها اکثرا از معجون های خاص استفاده میکنن و در صورت مصرف نکردن... خودشون مصرف میشن! در درجه سختی بالاتر این بازی این مکانیک شاخ و برگ بیشتری میگیره و به جای قوی تر کردن دشمنان یا ضعیف تر کردن شما، منطق جهان بازی به واقعیت دنیای خودشون نزدیک تر میشه و چالش جدید و گسترده ای مقابل بازیکن قرار میگیره. میشه گفت گیم پلی بازی زمین تا آسمون تفاوت ممکنه قائل بشه!متاسفانه خودم فرصت تجربه بازی رو نداشتم واسه همین اطلاعات منوی بازی رو در دسترس ندارم. شما در نظر بگیرید که یک منو پیشرفته با کلی معجون جفنگی که اصلا هم آبجو نیستن دارید میبینید :)در این بین درجه آسان هم جلومون قرار گرفته، اما آیا نیازی به بودن این درجه هست ؟ نظرات در این بین متفاوته و نظر من هم اینه که اینجا به درجه سنی بهتره توجهی بشه. اگه مخاطب از سن کمتری برخوردار باشه ایرادی نباید داشته باشه ((ولفنشتاین با جمله Can I Play Daddy ضربه محکمی به مخاطبان مورد نظر زد :) ))امیدوارم از این که مطلب رو خونده باشید لذت فراوانی برده باشید و خوشحال میشم نظرات و پیشنهادات و انتقاداتتون رو برام در هر زمینه مرتبط اعم از خود مطلب، نظر شخصیتون، شیوه نگارش و غیره بنویسید. نظر خودتون رو هم در رابطه با درجه سختی بازی ها بگید و از آخرین بازیی که کردید هم در بخش نظرات تعریف کنید :)پ.ن:در لحظه انتهایی مطلب به مثال بسیار فوق العاده ای از جمله بازی های سوپر ماریو، زلدا،کربی و همچنین درجه سختی پویا یادم اومد که واقعا حیفم میاد توی همچین مطلبی حرف از نینتندو به میون نیاد. در سختی و آسانی، بازی های این شرکت طغیان میکنند که سزاوار یک مطلب جدان. امیدوارم روزی بتونم نظراتمو در رابطه با این جواهرات باهاتون در میون بزارم.</description>
                <category>چرک[ت] نویس</category>
                <author>چرک[ت] نویس</author>
                <pubDate>Tue, 13 Sep 2022 06:32:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از یک بازی چه انتظاری داریم ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdi1132/%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DA%86%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-pxtnkihc9pz6</link>
                <description>هممون بازی رایانه ای رو انجام دادیم، حالا یا هزارتا یا یدونه اونم یا حداقل زمزمه هایی از گوشه و کنار فضای مجازی شنیدیم. فرقی نداره حرفه ای هستید یا اولین بارتونه که میخواید یک بازی رو ببرید، همیشه این مشکل اصلی ممکنه پیش بیاد که : این بازی لذت بخشه ؟چون واقعا به جز این موضوع از یک بازی چه انتظار دیگه ای داریم ؟ داستان و گیم و پلی و امثالهم هرچقدرم خوب باشن ولی از بازی لذت نبری چه فایده ای داره ؟ اونطور که من میدونم آدم داریم تا آدم، پس هر کس انتظارات خودشو داره و چیزی که این بین کاملا واضحه اینه که یک بازی هرچقدرم طلا باشه نمیتونه انتظارات همه رو براورده کنه.بیاید تصور کنیم یک بازی جدید عرضه شده و ما اصلا خبر نداریم ازش. اولین چیزی که این بازی باید من رو به سمت خودش بکشونه کاورشه!!! شاید یک بازی اونقدر خوش ساخت باشه ولی به خاطر یه کاور تکراری یا بدترکیب فروشش افت کنه. مثال میخواید ؟ برید کاور بازی های جدید رو ببینید! بیشترشون از کلیشه شخصیت (های) اصلی وسط کاور با یک ژست دفاعی، حمله ای، لبخند ژکوندی، اخم و بی حسی یا حتی بدن تمام قدشون پیروی میکنن! و اگه اون کاکترها ویژگی منحصر به فردی نداشته باشن رسما فاتحه کاور خونده شده. به عنوان مثال اگه کاور The Witcher 3 رو ببینید میفهمید که این کلیشه توش هست ولی به زیبایی عناصر شخصیت و هویت گرالت (( شخص اصلی بازی )) توش حفظ شده. مثال کاملا نابود این کلیشه که خیلی وقت پیش تو یک متن مشابه بهش برخوردم YS IX هست. چه چیزی این کاور رو از چشم میندازه ؟ اولی که ژست شخصیت هاست، دومی تعدد شخصیت هاست، سومی نبود هویت و کاربرد رنگ برای شخصیت هاست ، چهارمی پس زمینه خشک و خالیه(( یه آسمون یا یه برج آخه ؟ این چی میگه ))... به جای ایراد بیشتر میگم که این کاور اصلا نظر من رو به خودش جلب نکرد. پس میرم سراغ یه چیز دیگه.خوب حالا بر فرض اون بازی جدید عرضه شده کاور جذابی داشت. روی صفحه بازی کلیک میکنید برای اطلاعات. الان چی خیلی مهمه ؟ سبک بازی و اسکرین شات های موجود! سبک بازی رو پسندیدی ؟ اسکرین هارم چک کن شاید رنگ و لعابش به ذوقت نیومد. نپسندیدی ؟ رد کن! نمیدونی بپسندی یا نه ؟ آهان! اینجا همیشه یه ویدیو کوتاه تریلر یا گیم پلی کوتاه هست که میتونی ببینی. فان بودن بازی باید اینجا برات معلوم بشه. به هر حال اون دو سه دقیقه بهتر از دانلود چند مگ یا گیگ زبون بستست و آخر سر هم پاکش کنی! اینجا بازی داره خودشو تبلیغ میکنه و انتظارات رو توی ذهن شما به وجود میاره. بعد از اون هم بهتره نمرات بازی رو یه چکی کنید! درسته که ملاک اصلی نمره نیست ولی واقعا دلتون میاد وقت با ارزشتون رو به یه بازی عذاب آور با نمرات زیر 3 از 10 بزارین ؟ یا از اون بدتر... وقت با ارزشتون رو سر یک بازی کاملا تکراری بدون هیچ جذابیتی بزارین صرفا برای اینکه برده باشینش ؟ بازی باید شرایط جریان (Flow) رو عین باقلوا براتون به وجود بیاره پس چرا باید یه چیزی رو ببرین که 10 ساعت وقت میخواد و تو تمام مدت یه قیافه پوکر فیس تو اعماق دلتون هست ! :/ترکیب رنگ ها و محیط و گرافیک دو بازی Ori چنان زیباست که از هر اسکرین شاتش یک قاب عکس میشه جدا کرد https://vrgl.ir/p3Biw خوب حالا بازی مورد نظر رو به روشی تهیه کردید (( با تشکر از کرک کننده های عزیز !))، اینجاست که بازی ... واقعا بازیه. اینجا مخاطب کیفیتی میخواد که وقتش رو پای بازی بزاره و لذت ببره. از طریق مثال، بازی فوق العاده محبوب Diablo (( دو نسخه اول ))  جزو معتاد کننده ترین بازی هایی بودن که انجام داده بودم و بعد از اتمامشون اصلا احساس نمیکردم که وقتم زرتی فوت شد رفت. چی این بازی رو جذاب کرده بود ؟ اسم بازی داره داد میزنه که اسم یک شیطانه و کاور بازی هم همیشه عکس دیابلو شیطان رو نشون میده! خوب قطعا من انتظار دارم که بازی یک فضای خوف ناک و تاریک داشته باشه. در بدو ورود به بازی این انتظارات برآورده شد چون یه دنیا آدم بخت برگشته رو ملاقات کردم و بعدشم رفتم چهارصد اسکت و سانتور شیطانی رو زنده زنده سوزوندم! بعدش رفتم توی یک خونه خرابه که ظاهرا صاحب بخت برگشتش رو از سقف اویزون کرده بودن و تمام اموال اون بیچاره رو غارت کردم! گرافیک خودشو بهم ثابت کرد و وحشت بازی توم به وجود اومد و سپس گیم پلی اومد خودشو انداخت جلوم و دیگه مهم نبود دنیا چه روالی داره! میتونستم یک روز کامل بشینم رو صندلی ولی شیاطین مختلف رو قطع عضو کنم و حتی یک لحظه هم خسته نشم! داستان اون موقع بیشتر برام یه جوک بود ولی کم کم جذابیت داشتن یک داستان پخته تر توی نسخه دوم برام به وجود اومد. بازی که جلوتر میرفت سخت تر میشد و این یعنی که من داشتم مداوم به چالش نه چندان سختی کشیده میشدم که شور پیشرفت رو داخلم نگه میداشت به خصوص سیستم لول اپ جذابی که این حس رو تر و تازه نگه میداشت. اما موسیقی چی ؟ این بازی همه چی تموم بود و من بهش 10 از 10 دادم پس چرا پای این وسط کشیده نشد ؟ قطعا اگه بود خیلی خوب میشد ولی همچین نیازی به موسیقی خفن توی بازی نبود(( الحق همون موسیقی هم بسیار با فضای بازی گرم گرفته)). حتی بعضی جاها موسیقی بازی قطع میشد و از این جهت هیچ ایرادی نبود (( حتی خودمون میتونستیم هالزی پلی کنیم کیف کنیم!)). اما ایا بازی ناقصه ؟ به هیچ وجه. بازی توی قول هایی که به بازیکن داده بود عالی عمل کرد و هیچ جا حرفی از موسیقی خودش نزد با این حال همه این بازی رو هنوز که هنوزه انجام میدن و کیفشو میبرن.چه کاور و  چه محیط گیم پلی گویای محتوای بازی هستندر همین حال فرض کنید یک بازی با هزارتا قول و قرار میاد سراغ مخاطب. گیم پلی سریع، موسیقی طلا، گرافیک واقعی تر خودتون، داستان سه هزار جلدی. بازیکن به یاد این قول و قرار ها میره سراغ بازی ... موسیقی رو ترجیح میده قطع کنه، داستان با یک کلیشه شروع میشه و پیش میره ولی گرافیک خوبه. اما بدترین چیز اینکه بعد سه ساعت از صد ساعت گیم پلی بازی تکراری میشه ! این یعنی بازی تموم! بازیکن اینجا دوتا کار میتونه بکنه :1- بره و 97 ساعت دیگه رو هرکاری چه مفید چه مضر بکنه2- 97 ساعت از عمرشو سر چیزی بزاره که اصلا نه مفیده نه مضره! یعنی اتلاف محض. از 97 ساعت بازی کردنت چیزی فهمیدی ؟ نه/ ازش لذت بردی ؟ نه/ ازش درسی گرفتی که ببینی چه بازی چرتیه و بعدا سراغ این مدلا نری ؟ نه/ پس چی کردی ؟ نمیدونم مثل این میمونه که... سفر در زمان کردم ! همه اون وقتا گذشت . اعتراف میکنم خودمم قبلا توی این چرخه افتادم... زیاد هم افتادم ولی الان دیگه تا میبینم چیزی هست که همچین نتیجه ای رو به رخم میکشه دیگه ولش میکنم. نمیتونم تصور کنم گیمر کارکشته ای وجود داشته باشه و گی این چرخه نیوفتاده باشه.دوست ندارم زود قضاوت کنم چون این بازی رو تجربه نکردم. ولی از وقتی گفتن بازی 500 ساعت گیم پلی داره یه جورایی برام مرده به حساب اومد!این وسط پای بازی های ایندی خیلی روشن میشه. چون اکثر عناوین جا افتاده تر مخاطب رو به خوبی شناختن و هرچیزی که لازم بوده رو نشون دادن و در عین حال به تبلیغاتشون وفا کردن. خیلی اوقات پیش میاد یک بازی ایندی شبیه ساز راه رفتن میاد ! اما اون چیزی که اینجا مخاطب رو درگیر میکنه هیچی نیست جز داستان! نه موسیقی و گیم پلی و گرافیک. گیم به راستی چیزیه که تعریفش با چند مثال نمیگنجه و دری هست برای نسل جدیدی از هنر.این مقاله ابتدایی بعد مدت ها ننوشتن چیزی منتشر شد. حرف دلمو زدم بالاخره. امیدوام از خوندنش لذت ببرید. لطفا اگه ایرادی در هر زمینه ای دیدید بهم بگید تا بتونم در حد توانم توی رفعشون تلاش کنم. پیشنهاد خودتون از اینکه به عنوان مخاطب چه انتظاری از یک بازی دارید میتونید توی بخش نظرات در میوم بزارید. خوشحال میشم از سلیقتون با خبر بشم (( مدیونید فکر کنید فضولم )).به درود تا دیداری دگر... https://vrgl.ir/nD0Z3 </description>
                <category>چرک[ت] نویس</category>
                <author>چرک[ت] نویس</author>
                <pubDate>Fri, 26 Aug 2022 16:37:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین فانتزی : نگاهی به Final Fantasy</title>
                <link>https://virgool.io/GameWorld/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B2%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-final-fantasy-lmhgoewq6bw6</link>
                <description>سری بازی فاینال فانتزی تا جایی که یادمه همیشه نام و نشونی تو هر دوره و زمونه گیمینگ داشته و نشده هیچوقت از فهرست پیشنهادی های اون نسل پاک بشه. تو ایران البته تا جایی که میدونم به این سری پشیزی اهمیت نمیدن! ولی به هر حال من تو دام این سری افتادم و چند نسخشو همزمان میبرم... . زیاد گیر به تاریخچه بازی نمیدم ولی یه سری اطلاعات جالب رو کم کم  میگم.اولین بازی فاینال فانتزی تو سال 1986 واسه NES اومد. اون موقع هم کلی سر و صدا داشت. الان اگه برید سراغ نسخه اورجینال حالتون از هرچی نقش آفرینی نوبتی هست به هم میخوره! با وجود اینکه جنس خوبیه ولی عمر گیم پلی این بازی به سر رسیده (( البته نه خود سبک نقش آفرینی نوبتی، بلکه استثنائا این بازی که اعصاب گیمر این دوره رو خورد میکنه)). سازنده بازی Square Enix هم دستاشو از این بازی ور نداشته و طی دوره های مختلف ریمستر و ریمیک و هرچی بود از این زد بیرون. من جدیدترین ریمستر یعنی Final Fantasy Pixel Remaster رو انجام دادم و میتونم بگم به معنای واقعی کلمه تمام نقاط ضعفی که این بازی برای گیمر زمونه داشت رو دیگه نداره و میتونه یک تجربه طلایی واسه علاقه مندان بشه.بعضی از عکس هارو از کمیونیتی استیم یا گوگل ورداشتم.اول بیاین راجب داستان صحبت کنیم. اول بازی شما با تمام 4 کارکتر هاتون وارد یک قصر میشید، پادشاه ازتون میخواد دخترشو از دست یک شوالیه همون پادشاه که الان طمع قدرت گرفته به اسم Garland نجات بدید. یه چند قدم میرید بالا، چندتا هیولا میکشید، به یه غار میرید، گارلند رو شکست میدید! دختررو بر میگردونید پیش ننه باباش. تا اینجا کامل از کلیشه شولیه با اسب سفید و پرنسس بخت برگشته استفاده کردیم، حالا وقته بریم سراغ چیزای اورجینال تر. پادشاه تو این لحظه میگه من میخوام پلی که تنها رابط ارتباطی ما با قلمرو های دیگه هست رو به سپاس از شما تعمیر کنم!!!! تمام مدت این پل به چخ رفته بوده و منتظر بوده چند نفر از ناکجا آباد سر برسن!! حالا ماجرای اصلی شروع شده. 4 شخصیت شما که به Warriors of Light معروفن 4 تا کریستال رو حمل میکنن. از سرگذشت این قهرمانا هیچی معلوم و اصلا معلوم نیست از کجا اومدن... زیادم مهم نیست البته. شما باید این 4 کریستال رو به مناطق خاصی ببرین که هرکدوم یکی از عناصر مهم طبیعت به شمار میره : آتش، آب ، زمین، باد ((Avatar!)) . از اینجا داستان پر از اسپویل میشه چون میخوام دیگه تا تهش برم. این بین شما Bahamot هم برای اولین بار میبینید که تبدیل به یک عنصر جدا نشدنی از سری تبدیل میشه. اگه برای اون دم موش ببرید یعنی شجاعت خودتونو بهش ثابت کردید و اون تمام شخصیت هاتون رو تبدیل به هرکول میکنه! این وسطا هم یه اسم از Cid به عنوان سازنده کشتی هوایی برده میشه که پای این هم توی تمام بازی های این سری هست.بعد از جای گذاری هر کریستال و مبارزه با محافظان اون منطقه شما بالاخره میفهمید جایی که باید برید وسط نقشه هست، جایی که همه چی شروع شد یعنی همون غاری که با Garland مبارزه کردید. وقتی وارد اونجا میشید شخصیت های شما به 2000 سال قبل از وقوع اتفاقات سفر میکنن و اونجا دوباره با Garland رو به رو میشید! توجیه ایشون واسه وجود خارجیشون اینه:(( وقتی من رو شکست دادید، محافظان 4 کریستال من رو به گذشته فرستادن و من هم وقتی به اینجا رسیدم اونا رو به آینده فرستادم تا اونا دوباره من رو به گذشته ببرن و من اونارو به آینده بفرستم و .... )) اصلا هم معلوم نیست این چرخه از کجا شروع شده... و اینگونه دیگه پای بحث سفر در زمان هیچوقت توی سری دیده نشد... (( به جز معدودی تا بالاخره سازنده ها جرعتشو پیدا کنن))ایشون به فرم نهاییشون در میان به اسم Chaos . شکستش میدید و همه چی به خوبی و خوشی تموم میشه. این وسط خیلی از جزئیات هم جا انداختم که خیلی حیفم میاد نگمشون. اما زیادن! زیاد! من هم گ@اد!تیکه سازندگان به بازی The Legend of Zelda که البته تو نسخه های مختلف اسم شخص دیگه ای از سری Dragon Quest هم دیده میشدخوب حالا بریم سر گیم پلی. توی تمام بازی های فاینال فانتزی یک سیستم کاملا متفاوت با دیگری وجود داره که باعث میشه از لحاظ گیم پلی تشابهات کمتری به هم داشته باشن. مثل سیستم Ability در FFIX ، سیستم Junction در FFVIII و سیستم Materia در FFVII . تو نسخه اول هیچ سیستمی نیست! رسما یه زره میپوشی، یه دستکش میکنی، یه شمشیری چیزی میگیری دستت و میری دهن دشمن رو سرویس کنی! خلاصه پایه ای ترین حالت مبارزه نقش آفرینی نوبتی همینه دیگه. نبرد های تصادفی خیلی کم پیش میاد متعدد و اعصاب خورد کن باشن، اگه از همشون در نرین و خوب مبارزه کنین دیگه تقریبا به اندازه کافی واسه بخش اصلی بازی آماده میشین و نیاز خاصی تو آینده پیدا نمیکنین. مگر پول بشه مسئله... که احتمالا هم بشه و قراره یک ساعت تمام رو برین عین چی بچرین. گروه شما یا همون پارتی، شامل چها نفر هست که اول بازی میتونید کلاس هاشون رو انتخاب کنین. بازی شامل 6 کلاس مختلف هست :1- Warrior که تخصصش در مبارزه با شمشیر هست2- Thief که البته دزد خوبیه و از دشمن دزدی میکنه3- Black Mage که تخصصش توی جادوی های سیاه و ضربه زننده هست4- White Mage که توی جادوی سفید ماهر هست و Healer گروه محسوب میشه5- Red Mage که هم میتونه جادو کنه و هم با شمشیر کار کنه. دو کاره ولی غیر حرفه ای6- Monk که تخصصش توی مشت زنیه و همیشه با دست خالی میره میدون مبارزه. اگه خوب لول اپ شه به شدت قاتل میشه.بازی خودش پیشفرض 4 مورد اول رو براتون انتخاب میکنه. من خودم نقش دزد رو به Monk تغییر دادم.جادوگر های شما برای ارتقای جادو نیاز دارن که اون جادو رو از فروشگاه بخرن. جادوهای شما 8 لول قدرت دارن، هر لول میتونید 3 جادو داشته باشید و هر لول هم فروشگاه مخصوص خودشو داره که تو آینده در دسترس میشن.بازی بهتون اجازه مبارزه تو حالت خودکار و سریع تر رو میده که راحت تر پیش برید و دستتون کمتر خسته شه !پیشنهاد میدم برای این نسخه از راهنما واسه قدم های بعدی توی بازی استفاده کنین وگرنه تجربه بازی میتونه جهنم بشه! رزتا استون توی فاینال هم فانتزی هم به عنوان آیتم ترجمه کتیبه مود استفاده قرا میگیره !بریم سراغ عنصر موسیقی. دیگه تا الان فهمیدم من نمیتونم موسیقی یک بازی رو بی طرف قضاوت کنم چون واقعا بخوام تحلیلش کنم اصلا قدرتش رو ندارم. فقط میتونم بگم که ... It&#x27;s Kick Assمن که به شخصه از 3 قطعه خاص به شدت خوشم اومد. موسیقی نبرد و محیط مپ و Matayo&#x27;s Cave. خلاصه که موسیقی های این بازی نسبت به نسخه اصلی، ریمستر خیلی خوبی دریافت کردن و قطعا روح بازی رو تازه نگه میداره.میمونه گرافیک بازی ... از عکسا به وضوح باید مشخص باشه دیگه ؟ لقب ریمستر برازندش هست از نظر من.استایل فقط !در نهایت این بازی آیا پیشنهاد میشه یا نه ؟ بستگی به شخص شما داره. میتونید امتحانش کنین ببینین میگیرتون یا نه. وارد جریان (( Flow )) میشید یا خیر ؟ چون اگه نگیره و حتی اذیتتون هم بکنه صرفا ظلم به خودتونه. اگه از سبک نقش افرینی نوبتی خوشتون میاد، این عنوان ارزش تجربه رو خواهد داشت و اگه قبلا از این سبک امتحان نکردید پیشنهاد میدم نسخه های دیگه ای از همین بازی مثل FFVII یا FFIX پلی استیشن 1 رو تجربه کنید. https://vrgl.ir/m0dNC </description>
                <category>چرک[ت] نویس</category>
                <author>چرک[ت] نویس</author>
                <pubDate>Mon, 11 Jul 2022 12:19:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آواز طبیعت : نگاهی به بازی Ori and the Blind Forest</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdi1132/%D8%A2%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-ori-and-the-blind-forest-dvgzzpren0lj</link>
                <description>اولین چیزی که این بازی منو به خودش جذب کرد اسمش بود. من اون زمانی که این بازی رو دیدم زیاد از معنی کلمات سر در نمیوردم (( حتی Blind Forest))، ولی میتونستم بخونم و با این حال ، اسم این بازی خیلی رو زبونم میچرخید :). الانم که اسمشو سرچ کردم دیدم عنی Ori میشود My light... . جاست پرفکتدومین چیز کاور بازی بود. یک حیون تپلو که اصلا معلوم نیست چیه و معلوم هم نیست چی دست دستشه. اول فکر کردم شخصیت اصلی همونه تا اینکه وارد بازی شدم دیدم نه، شخصیت اصلی بقلشه. از این کاور هم با ترکیب رنگ ها و بکگراند چیزی جز کلمه ((زیبا)) نمیتونم براش توصیف کنم. مهر مادری شخصیت تپل (( که اسمش Naru هست )) و اون لبخند شیرینش و ژست نشستنش روی شاخه درخت مثل یه قاب عکس دیدنیه.متاسفانه یا خوشبختانه اون زمان که بازی رو گرفتم سیستمم اصلا نمیتونست یک فریمشو عین ادم بیاره :( ولی بعد سه چهار سال روی همون سیستم نابود بردمش درحالی که رزولوشن رو به کمترین حد ممکن رسوندم :) الانم دارم با همون سیستم زقرتیم مطلب مینویسم پس تا یه مدت طولانی قرار نیست اسمی از بازی های جدیدتر بشنویم :)وقتی بازی رو اجرا میکنید در اول تیکه موسیقی جاذابش پلی میشه و همون کافیه که شمارو مست خودش کنه. این ترک بازی به شدت منو یاد آهنگ رودخانه ولگا میندازه که وقتی بچه بودم پخش میشد :). موسیقی یکی از عناصر ثابت و مهم توی ویدیوگیم به شمار میره و خیلی کم پیش میاد بدون موسیقی شاهد بازیی باشیم (( موسیقی سکوت هم در جای مناسب میتونه بهترین جنس باشه )). موسیقی این بازی توی شایط مختلف تغییر میکنه تا از طرفی بر احساسات مخاطب اثر کنه و از طرفی شرایط محیط رو توصیف کنه. توی اواخر هر بخش مهم که یه فرار کوتاه صوت میگیره موسیقی، هیجانی تر میشه و میدونین جالبیش چیه ؟ شما هر 1000 بار هم بمیرید این لعنتی نه قطع میشه نه از اول پلی میشه، همون جوری پیش میره که باید بره. وقتی داشتم این بخش رو میبردم هیجان زیادی توی خونم احساس میکردم و از طرفی دلم نمیخواست تموم بشه، ریتم با ذهنم بازی میکرد و میذاشت آرومش کنه تا شاید بشه بفهمونه که توی شرایط سخت بهترین کار آرامش در کنار تلاشه. در ابتدای بازی موسیقی حکم راوی درون شخصیت هارو داره، اینطور نیست که اگه اتفاق خوب یا بد بیوفته موسیقی صرفا غمگین یا شاد باشه، بلکه این موسیقی مثل صداهای قلب شخصیت هاست که احساساتشون تبدیل به نت میشه.بازی سعی نمیکنه با داستان پیچیده یا طولانی مخاطب رو سردرگم کنه و نه اونقدر ساده و خطی باشه که هیچ محتوایی ارائه نده، داستان این بازی بابی از روایت عشق هست، عشقی از جنس طبیعت. روایت ابتدای بازی که Ori رو نشون میده و Naru که اونو پیدا میکنه و ازش مراقبت میکنه تا وقتی که بزرگ تر میشه. داستان چیز خاصی برای توضیح و اسپویل نداره و بهتره در هنگام انجام بازی باهاش درگیر بشین تا قشنگ داستان تاثیر خودشو بزاره.سبک اصلی بازی Metroidvania هست و میشه گفت تقریبا از تمامی کلیشه های موجود توی این سبک استفاده کرده. از اونجا که این سبک بیشتر توی سال های قدیم تر استفاده میشده و اغلب بازی ها سخت بودن یکم مخاطب رو ممکنه بترسونه. اما با گذشت زمان این سبک هم آپدیت شد و سعی کرد مخاطب پسند تر باشه تا اینکه قشر خاصی رو در نظر بگیره. ایتم های قابل جمع آوری میشه گفت اصلا وجود نداره و اون تعداد محدود هم کاملا قابل دسترسی در طول زمان هست (( ممکنه توی دور اول بازی موفق بشید بازی رو 100 درصد کنین اگه به اندازه کافی فضول باشید )). برخلاف بازی های پیشین این سبک، مکان های مخفی به ندرت کمتر هستن و همشون حداقل تا آخر بازی کاملا قابل دسترسن و یک مقدار وقت بیشتر میشه بهشون رسید. آنچنان شمارو تشویق به فضولی نمیکنه این بازی. شما توی هر بخش بازی ممکنه یه سری موانع عجیب روبه رو بشید مثل آب های سمی و دره، خوشبختانه بعد از اتمام اون بخش دیگه لازم نیست اون چنان زجر بکشید واسه دور زدن توی اون محیط چون دیگه اون موانع خنثی میشن. پس اگه بعدا لازم بود برگردین اونجا قرار نیست زیاد زجر کش بشین دوباره. برای سیو کردن بازی شما باید مقدار مشخصی انرژی داشته باشین، پس اگه خرابکاری کنین ممکنه براتون گرون تموم بشه، به خصوص اوایل بازی که تعدادشون محدودتره. یک درخت مهارت هم وجود داره که با جمع کردن انرژی مخصوصشون یا لول اپ شدن میتونید قابلیت های جدید باز کنین و خودتون رو قوی تر کنین.هسته گیم پلی بازی جوری درست شده که خسته کننده نیست و بسیار هم جذابه، من فقط دلم میخواست از در و دیوار توی این بازی بالا برم یا از روی دشمن ها بپرم چون خیلی کیف میداد! سیر اتفاقات منو همراهی میکرد و باعث میشد از جلوی بازی بلند نشم اصلا.گرافیک بازی و میشه به یک قاب نقاشی متحرک تشبیه کنیم. ترکیب رنگ ها، طراحی محیط و شخصیت ها و بکگراند همگی جوری درست شدن که هویت مجزای هر بخش از دیگری مشخصه و این قدرت رو دارن که با عناصر دیگه مثل گیم پلی و داستان و موسیقی ترکیب بشه. هویت هر منطقه بازی مجزا از دیگری هست، یعنی نه تنها طراحی ها و موسیقی متفاوتی داره بلکه حس و حال متفاوتی رو منتقل میکنه که باعث میشه هر بخش بازی در نوع خودش منحصر به فرد باشه و مخاطب با چالش تکراری رو به رو نشه.این بازی رو میشه یکی از احیا کننده های سبک مترویدونیا دونست. الان هم ادامه دهندگان این راه بیشتر بازی های ایندی هستن. تایم پلی بازی متعادله و توی 10 11 ساعت میتونید برای 100 درصد کردنش اقدام کنید. توصیه میکنم اگه علاقه مند به این سبک هستید و تا الان سراغ بازی نرفتید حتما توی لیستتون نگهش دارین. بازی زیاد بهتون سخت نمیگیره و اگه وقت محدودی دارید هم میتونید توی تایم های کم از بازی لذت ببرید</description>
                <category>چرک[ت] نویس</category>
                <author>چرک[ت] نویس</author>
                <pubDate>Sat, 07 May 2022 03:06:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آسمان فراموش شده :نگاهی به Final Fantasy VII</title>
                <link>https://virgool.io/GameWorld/%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-final-fantasy-vii-qiusxzoiynrw</link>
                <description>برای تصاویر از سایت والپیپر استفاده شده
((این جمله رو بعد از پایان مطلب مینویسم. حالا که بهش فکر میکنم میبینم خیلی زیاده گویی کردم. دید تحلیل ساده ای داشتم نه طرفداری. از طرفی نوشتنش تقریبا یک روز وقت برد و من این رو بین تایم های استراحت درسام مینوشتم. خوابیدم و بیدار شدم و نا امید شدم و تلقین کردم و از طرف آشنایی نزدیک یک ضدحال وحشتناک خوردم و عصبی شدم ... و دوباره نشستم نوشتم تا حالم خوب بشه. خوشبختانه احساسات منفی توی کلماتم وجود نداره. امیدوارم از خوندنش لذت ببرید. متاسفانه هدف من از نوشتن بررسی ها نگاه تحلیلی نیست بلکه نگاه به این هست که چه چیزی توی یک بازی اون رو تبدیل به یک بازی میکنه... که متاسفانه توی این مطلب زیاد رعایت نشده انگار. شاید روزی دوباره نوشتمش،شاید روزی صوتیش کردم، امیدوارم کلماتم ارزش زمانی که براش میذارید رو داشته باشن)) توی بازه های زمانی متفاوت، صنعت گیمینگ دوره های طلایی رو میگذروند و میشه گفت هر دفعه معنای جدیدی به این حوضه اضافه میکرد. زمانی که کنسول NES از نینتندو اومد روی کار، یکی از این بازه ها شروع به تشکیل شدن کرد. از همون موقع هم شرکت Square با گالون گالون بازی های نقش آفرینی که مینداخت، تونست جای خودشو تو این حوزه پیدا کنه تا جتی زمانی که با Enix مخلوط شد. اگه تصمیم بگیرید سراغ یه بازی نقش آفرینی خوب قدیمی رو بگیرید رد پای این لعنتی توش مشخصه.معمولا بازی های خیلی خوب دوتا شاخص دارن که تقریبا همه ازش پیروی میکنن : 1- ارزش تکرار   2-ارزش انجام با گذشت زمان طولانیخوشبختانه این بازی هر دو شاخص رو سفت و محکم بقل کرده و با گذشت تقریبا 25 سال از عرضه بازی، من اصلا احساس فرسودگی گیم پلی یا داستان یا کلا هر چیز دیگه ای رو نداشتم. خیلی شیک و مجلسی نشستم و از تک تک اون 50 ساعت لعنتی لذت بردمداستان سری بازی فاینال فانتزی توی تمام نسخه ها مستقل هستن و اگه دنباله مشخصی نداشته باشه بدونین کلا ربطی به هم ندارن (( البته گفته شده نسخه هفتم و نسخه دهم توی یک جهان اتفاق میوفتن و اونم فقط به خاطر اسم یه سازمانه... همش همین )). پس خیالتون بابت پیش زمینه و پس زمینه و این چرت و پرتا راحت باشه. توی این نسخه از بازی با داستان نسبتا پیچیده ای سر و کار داریم، دنیای بازی یه چیزی تو مایه های استیم پانک هست و فضای فلزی بازی به خصوص اوایلش مشخصه. ترجیح میدم از داستان بازی چیزی لو ندم حتی یک لحظشو، ولی به صورت کلی بخوام برای کسانی که وسواس داستان دارن بگم که ساختار داستان مستقیم و سر راست هست و آن چنان پیچیدگی ذهنی ایجاد نمیکنه که بترسید بابتش.وقتی هم که حس میکنید گند فضای داستانی داره در میاد یه آتیشی به پا میشه که با خودتون میگید غلط بکنم در بیام از بازی :). فقط دیالوگ هارو خوب بخونید و فرطی فرطی نزنید جلو :) سطح زبانتونم متوسط باشه اوکیه و لغات ناآشنا و گرامر پیچیده نداره . با انجام این بازی در بالا بردن میانگین زمان مطالعه کشور کمک کنین :)شخصیت ها به ترتیب ازچپ به راست : Red XIII -Yuffie - Aierith - Cloud - Tifa - Vincent - Barret - Cid - Cait Sithساختار گیم پلی بازی رو میخوام به سه بخش مرتبط کنم : 1- مکان ها ، 2- میدان نبرد ، 3- عناصر فرعی درگیر1-مکان های بازی های نقش آفرینی باید این ویژگی رو داشته باشن که ارزش گشت و گذار داشته باشن و بتونن هویتی برای خودشون داشته باشن که بازیکن با گشت و گذار بتونه اون مکان رو عضوی جدا نشدنی فرض کنه. محیط این بازی به جز در فرایند داستان گویی و اکتشاف چیز زیاد دیگه ای برای عرضه نداره، ولی همین دو عنصر تبدیل به رشته ای از هسته اصلی گیم پلی تشکیل میشن. فرض کنین شما داخل یک هزارتو گیر افتادید. با توجه به اینکه هر 10 قدم یک نبرد شروع میشه با خودتون میگید باید سریع تر در برم از اینجا. از طرفی میدونید که این مکان پر از گنجینه هست که تنها راهش فضولیه و شاید ساعت ها طول بکشه تا همرو به دست بیارید. فرض ساده بر این هست که ولشون کنین اما هرچی سعی کنین جلوتر برین، محیط بازی با تغییر زاویه دوربین و گاها با انداختن یه آیتم خوب جلوتون بهتون به صورت نامعلوم میگه : نزار این فرصت از دست بره. بازی هم پاداش خوبی بهتون میده و اجازه نمیده که دست خالی و ناراحت از این مهلکه خارج بشید. یادمه توی بخشی از بازی باید یک پل رو جوری تنظیم میکردیم و پیش میرفتیم که از در اصلی خارج بشیم (( اتاق باس فایت هم از آب در اومد ))، اما 5 در فرعی هم مشخصا اونجا بود... وقتی به اونجا رسیده بودم بازی ساختار خودشو بهم ثابت کرد و مطمعن بودم دست خالی در نمیام. پس نزدیک به یک ساعت به گیم پلی بازی اضافه شد تا اون پنج تا در رو باز کنم و تونستم Ultimate Weapon شخصیت Aerith رو بدست بیارم :)گاهی اوقات پاتون به بازار ها باز میشه و اون موقع بازی این اجازه رو بهتون میده که پولتون رو خالی کنین و به تمام شخصیت هاتون استراحت بدید تا خون و ماناشون پر بشه. اون موقع قدر خون و مانا و نحوه صحیح استفاده رو بیشتر درک میکنید تا به فنا نرید :)نقشه دنیای بازی در ابتدا بزرگ و وحشی جلوه میکنه ولی دیگه از اواسط بازی جای جای این نقشه رو از بر بلد بودم :) یک کوئست فرعی هم هست که باید یک چوکوبوی طلایی به دست بیاریم. (( یه جونورای مرغی شکل که تو تمام سری بازی فاینال فانتزی حضور داره و برای مسابقه و اینجور چیزا ازش استفاده میکنن. حکم اسب داره :) )) این کوئست به 2 شکل حل میشه. اولین راه بسیار طولانیه و باید صدتا مسابقه باید چندین نوع مختلف چوکوبو انجام بدید و حتما جنسیتشون رو مدیریت کنین تا بعدا بچه بزان ... راه حل دوم اینه که 2 تا سوپر باس فایت فرعی به اسم های Ruby Weapon و Emerald Weapon رو شکست بدید. از اونجا که این دو باس فایت به شدت سخت بودن من راه حل اول رو به کمک یوتیوب رفتم و بیشتر 7 8 ساعت به گیم پلی اضافه شد :) بسیار طاقت فرسا ولی در نهایت موفق شدم اون چوکوبوی طلایی رو بگیرم. نهایتا با این جونور شما میتونید توی تمام نقاط بازی سفر کنین بدون هیچگونه محدودیتی. یک مکان هست که توی نقشه وجود نداره ولی وقتی برید اونجا قوی ترین جادوی Summon بازی رو بدست میارید به اسم Knights of the Round.2- مهمترین هسته گیم پلی این بازی قطعا سیستم مبارزات هست که در عین سادگی میتونه دست بازیکن رو باز بزاره و بیشتر بتونه هویت نقش آفرینی رو یدک بکشه. الان هر بازیی که یه درخت مهارت داره و میشه سلاح عوض کرد بهش میگن نقش آفرینی !... . شخصیت Cloud رو تصور کنین با اون شمشیر 85 متریش، حالا شما میتونین اون شمشیر رو کاستوم کنین (( این سیستم بر پایه اشیایی به اسم Materia هست. این اشیا به سلاحتون متصل میشن و میتونن یه سری قابلیت مثل آتش و یخ و غیره اضافه کنین و به مرور آپدیت میشن. بعد از هر آپدیت معمولا قوی تر میشن و فن جدیدی به دست میارید )). حالا 5 قدم به جلو برید تا طبق معمول یه نبرد تصادفی شکل بگیره. شما با 3 تا از افرادی که خودتون انتخاب و مجهز کردید از قبل، وارد نبرد میشین. میتونید یک اتک معمول بزنید و با گذر زمان ((دریافت و ایجاد ضربه ))یک گزینه به اسم Limit Break ظاهر میشه که در واقع یه فن ویژه هست برای هر کارکتر و قشنگ میتونه نتیجه نبرد رو از این رو به اون رو کنه. میتونید از جادو استفاده کنید که نیازی به توضیح نیست. برق  آتیش و اینا که اگه جای درستی بزنید دمیج خیلی بیشتری میتونید وارد کنید (( مثلا به ربات برق بزنید )). جادوی Summon که یه جونوری چیزی احضار میکنه و دشمنو به خاک و خون میکشه (( کات سیناشم رد نمیشن لعنتی، واسه Knights of the Round باید یک ساعت فقط کات سین دمیج زدن این لعنتی هارو ببینی :) )). دستتون واسه نبرد بازه کلا. خوبیش اینه که در طول بازی و بخش داستانی اصلا دشواری زیادی نسبت به نسخه های قبلی وجود نداره و کاملا نرماله. پس برای کسانی که اولین بار وارد بازی میشن گزینه خوبیه.3- تا اینجا دو بخش اصلی گیم پلی توضیح داده شد. یک سری خرت و پرت فرعی دیگه هستن مثل ماموریت های فرعی که یکیش پیدا کردن دوتا کارکتر مخفیه و به نظر من واجبه بر هرکس که دوتاشون رو باز کنه. شکست دادن دوتا سوپر باس که بهتره نزدیکشونم نشید اصلا :)، 10 ساعت وقت مفت برای غذا دادن به چوکوبوی عوضیتون، از سر فضولی برین تو یه روستا تا تمام تشکیلاتتون بر باد بره و تا وقتی تمومش نکنین.گاهی اوقات انتخاب دیالوگ هم دارید که نتیجه اینکه با کی میرید سر قرار رو مشخص میکنه! (( شانستون زیاد باشه Barret میاد باهاتون قرار عاشقانه :)).Midgard موسیقی بازی که نگم براتون ... MAmaMiAAAAAA . فکر کنین 200 تا نبرد توی یک سات داشته باشید اونم فقط با یک موسیقی. به ظاهر خسته کنندست ولی اعتماد کنین، تا ته بازی عمرا از این آهنگ دل بکنین :) موسیقی باس فایت ها عین خود باس فایت ها جذاب و کار شدست. به خصوص باس های آخر و ترک مشهور One Winged Angel که حداقل 30 دقیقه باید بهش گوش بدید. همه شخصیت ها هم ترک مخصوص خودشون رو دارن، اون موسیقی خود شخصیت رو بهتر از کلمات توصیف میکنه.از گرافیک بازی بگم... تمام محیط های پس زمینه بازی نقاشی دست کشیده شده هستن و با اینحال به خوبی با گیم پلی تعامل برقرار میکنن. شخصیت ها عین لوگوی مرد لاستیکی هستن ولی نگران نباشین اصلا تو ذوقتون نمیخوره :) کات سین های بازی هم کم هستن ولی خوب هستن :). تنوع دشمنان و شخصیت ها بیداد میکنه.دلم میخواد از چیزایی که باعث شد از این بازی خیلی لذت ببرم رو براتون بگم.یکی شخصیت منفی بازی هست... سفیروث عزیز که ابهت از چشاش میباره. وقتی بازی رو شروع کردم هیچی، عملا هیچی نمیدونستم نه از شخصیت ها نه از گیم پلی. وقتی داستان جلو میرفت میگفتم چه داستان سرراستی داره تا اینکه بعد 8 ساعت که بخش Midgard تموم شد فهمیدم هنوز خیلی چیزا مونده. سوپرایز های مختلف همه جا. یکی شخصیت Yuffie بود، تقریبا تمام بار طنز رو دوش میکشه :) موسیقی بازی هم خودش دلیلی بود که اعصابم زیاد سر نبرد های تصادفی خورد نمیشد محیط ها و طراحی های بازی هم از حق نگذریم خوب کار شده بود.از طرفی این بازی حس کنجکاوی و اکتشاف رو خیلی قلقلک میداد. وقتی هم که زیادی فضولی میکردم بازی گاها انتقام میگرفت به روش خودش ولی بعد بهم میگفت خوب جلو اومدی اینم جایزت : یه چیز میداد کف و خون بالا بیارم :) از طرفی من از خوندن خوشم میاد ولی تا حالا سمت متن بلند انگلیسی مثل رمان و اینا نرفتم. اینم در نوع خودش خیلی لذت بخش بود و زیاد پیچش لفظی ایجاد نمیکرداز اونجا که نسخه ریمیک بازی عرضه شده خیلی ها بیشتر دیگه سراغ اون میرن، ولی بدانید و آگاه باشید که تجربه این هم در نوع خودش یک تجربه فوق العاده هست. ریمیک بازی فقط بخش اول بازی یعنی Midgard رو روایت میکنه که توی بازی اصلی 8 ساعت بیشتر طول نمیکنه ازش در بیاید. هرچند توی ریمیک شاخ و برگ بیشتره تا جایی که میدونم. به هر حال بازی حقیست. اگر وقت کافی ندارید ولی خیلی دلتون میخواد انجامش بدید پیشنهاد میدم از شبیه ساز استفاده کنین که در لحظه بازی رو سیو میکنید (( حواستون هم به گذر زمان باشه چون موقع تجربه این بازی خیلی بی رحمه )). کسانی که کلا به نقش آفرینی ها کلاسیک علاقه ای ندارن ولی میخوان یه شانس بهش بدن ، این بهترین پیشنهاد از نظر منه. از گوگل هم قافل نشید اگه جایی گیر کردید چون توی بازی پازل و چیز پیچیده وجود نداره و بیشتر به خاطر خطای دید ممکنه پدید بیاد.</description>
                <category>چرک[ت] نویس</category>
                <author>چرک[ت] نویس</author>
                <pubDate>Fri, 06 May 2022 03:48:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لونه خرگوش : لذت اکتشاف و ماجراجویی در بازی های ویدیویی</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdi1132/%D9%84%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AE%D8%B1%DA%AF%D9%88%D8%B4-%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D9%81-%D9%88-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%DB%8C-stdztuy8fm8z</link>
                <description>الان در سال 2022 میلادی زندگی میکنیم. همین چند وقت پیش قبل از عرضه بازی Dying Light 2 سازنده ها اومدن گفتن که بازی رو کامل بخواین ببرین باید 500 ساعت صرف کنین. بعدشم بازی عرضه شد و تا الان هیچ خبر جدیدی ازش نیست که خودشو رفرش کنه. حقیقتا من خودم اصلا نتونستم هیچکدوم از بازی های این سری رو تجربه کنم ولی این مطلب یکم عجیب بود برام.   توی این مطلب میخوام راجب حس ماجراجویی و اکتشاف توی چندین سری بازی رو به طور خلاصه بررسی کنم. صرفا از ذهن خودم تراوش میشن ولی دلم میخواد یه جا این افکار سمی رو بریزم بیرون.  Assassin&#x27;s Creed : این سری بازی از همون نسخه اول یک نقشه بهتون میداد، هر چند وقت یه بار بهتون میگفت برین بالای برج یه دید و ژست خفن بگیرید و بپرید توی کاه. بعدش تمام ماموریت فرعی ها و خرت و پرتاش معلوم میشد و میرفتید سراغشون. همین فرمول رو جلوترهم استفاده میکردن. تو نسخه اول یادمه سبک این بازی جدید بود برام، برامم اهمیت نداشت ماموریت های فرعیش چقدر تکراری و مزخرف هستن، واسه همین همرو میرفتم . آخرش چی بهم داد ؟ هیچی . و اینگونه بود که حس کنجکاوی من به ماجراجویی تا الان تو این سری نابود شده. یک سری پرچم هم وجود داشت که واقعا هدفشون رو نمیدونم چرا بودن . تو بازی های بعدی از نسخه Brotherhood دیگه سمت ماموریت های فرعی نرفتم، هیچ ایتم قابل جمع آوری هم جمع نکردم. صرفا ماموریت اصلی رو میرفتم. کنجکاوی که این بازی بهم میداد کاذب بود و هیچ علاقه ای نداشتم برم دور بخورم تو محیط بازی . اون مینی گیم نسخه Revelation که بازی استراتژیک میشد بماند، چرا وجود داشت ؟؟؟   Final Fantasy 7 : منظور من نسخه پلی استیشن یک بازی هست . نسخه ریمیک رو نبردم بخوام راجبش چیزی بگم . اکتشاف توی یک بازی نقش آفرینی همیشه آفاتی در پی دارد. ممکنه یهو به یه منطقه اشتباهی پا بزاری که دشمناش 80 لول ازتون بالاترن و قراره شمارو به زیباترین شکل ممکن نوازش کنن، یا ممکنه سر از یک باس فایت در بیارین و کارتون تموم شه. اما در کنار این آفات، بیشتر اوقات جایزه واقعا ارزشمندی به پاس این حرکت فضولانه شما داده میشه. توی فاینال فانتزی 7 بهترین جایزه ها واسه فضول بودن بهم میدادن. سلاح های فوق العاده قدرتمند برای سطح فعلیم، آپگرید های فوق العاده کمیاب و یک بار نزدیک 1 یا 2 ساعت فقط توی یک منطقه دور میزدم تا بتونم شخصیت Yuffi رو آزاد کنم. حدس بزنید چی شد ؟ کاملا ارزششو داشت. من مست اون موسیقی نبرد های تصادفی و باس فایت ها شدم و رفتم گوشه گوشه دنیای بازی رو گشتم. هیچ راهنمایی نبود که بگه فلان جا یه ماموریت فرعی هست یا یک آیتم ویژه وجود داره که میتونی بگیریش، اینا حکم گنج داشتن.   Batman Arkham City : این هم یک بازی اکشن- ماجرایی جهان باز تو اوایل دورانی که صنعت گیمینگ داشت پاشو میکرد توی باتلاق جهان باز. اما این سری بازی طلا بود واقعا، مکان تکراری ؟ نمیشه پیدا کرد. ماموریت های فرعی تکراری ؟ اصلا. تعداد ماموریت ها کمه ولی تنوع و کیفیت بالاست. شاید تو نقشه همه چی معلوم باشه ولی به هرحال این بازی حس و حال کنجکاوی و اکتشاف رو خوب بهتون تزریق میکنه. پیدا کردن آیتم های قابل جمع آوری ریدلر هم در نوع خودش لذت بخشه. هرچی بیشتر جلو برید بیشتر میخواید   GTA : نیازی به توضیح هست ؟ نصف مردم ماموریت اصلی هارو ول میکنن :)   Minecraft : یا ماجراجویی یا مرگ. Choose your destiny    The Stanley Parable : خیلی خلاصه; شما از همون اول بازی دارین با حس کنجکاوی جلو میرید. بیشترشم به خاطر نیمه تاریک وجودمونه تا فقط بشنویم اون راوی چجور حرص میخوره :) هدف من از بازی کردن لذت بردنه و اگر از اکتشاف کردن خوشم بیاد که نور علی نور میشه. با این اوصاف این بازی برام مثل دوپینگه :)   تقریبا تمام بازی های استدیو خدا بیامرز Telltale Games : فرمول بازی های این شرکت اینطور بود : یه فرنچایز معروف رو بر میداریم و یه بازی سینماشکل میسازیم. با هزارتا انتخاب جلو بازیکن که فکر کنه تصمیم هاش خیلی رو ادامه تاثیر دارن. بعضی وقتاهم یه پیغام نشون میدیم که فلانی یادش میمونه چه زری زدی . اما چی میشه ؟ تمام انتخاباتون محکوم به فنان :) در واقع اینا فقط یه فیلم هستن که بعضی وقتا باید یه کلیک کنید تا خسته نشید از این فیلم طولانی (( این به معنای بد بودن بازی نیست. صرفا عنصر اکتشاف کردن و کنجکاوی برای تصمیمات و نتایج توی این بازی ها خیلی ضعیفه از نظر من ))   تقریبا بیشتر بازی های Bethesda : اولویت اصلی ماموریت فرعی و چیزای دیگه. اولویت نهایی ماموریت اصلی. توی Skyrim من نزدیک 3 ساعت پیاده روی توی سرما رو تحمل کردم بعد فهمیدم اصلا راه رو اشتباه میومدم... با خنده ای تلخ برگشتم :)   The Legend of Zelda : مادر هرچی عنصر اکتشافه همینه. چند وقت پیش نسخه اول و A Link to the Past رو بردم. محیط بازی خوشگل باهاتون تعامل میکنه. اگه موفق بشین و یک بمب پشت یک دیوار بزارین و اونجا یک راه مخفی باشه قرار نیست یک مشت آیتم به درد نخور و چیزای زینتی آت و آشغال پیدا کنین. یا قراره جیباتون پر پول بشه یا یکی از معدود چیزایی که اصلا تو بازی وجود داره رو به دست بیارید یا اینکه یه خط خون اضافه گیرتون بیاد. بهترین نتیجه کنجکاوی رو توی این بازی ها پیدا میکنین. نقشه بازی اول رو باید برین چاپخونه تو کاغذ A3 چاپ کنین و هر کاری که کردید و هرجایی که رفتید و هر کاری که کردید رو نشونه گذاری کنین، یا اینکه عین من برین گوگل کنین واسه راهنماش چون دیگه صبر ایوب ندارم . A Link to the Past راحت تره از این جهت.   Metroid : اگه زلدا مادر باشه این یکی پدر این عنصر هست. توی نسخه اول افسانه زلدا آزادی مثل بلبل چه چه میکنه، بدون رفتن به اولین مرحله میتونید نصف بیشتر قلب های بازی رو بدست بیارید. ولی توی متروید قضیه فرق داره. شما میگید ظاهرا ازادی هست ولی کور خوندین. تا فلان آیتم رو نگیرین اجازه ندارین راه رو جلوتر برین. قراره یه راه ویژه ببینین که بعدا آپگریدش گیرتون میاد یا یه بن بست (( که معمولا همون جاییه که آیتم آپگرید ویژه وجود داره )) اما احتمالا ممکنه بترسین که من اینجا رو یادم میره پس کی دوباره سر بزنم ؟ معمولا یه نشانه های متفاوت اونجاها هست که دقیقا وقتی آپگرید مورد نظر رو بگیرید با خودتون میگید : (( Now it&#x27;s time )) . ذهن شما با محیط ارتباط قوی برقرار میکنه تا خودآگاه یا ناخودآگاه برگردید همونجا. این یک ماجراجویی اصیله.   Super Mario 64 : این یکی رو همینجوری مینویسم. شما فکر کنین توی نقشه هر مرحله از این بازی چی کار میتونین بکنین. همون کاررو بکنین. قراره یه ستاره بگیرین :) یه راهنمایی هم معمولا وجود داره، مثلا اسم ستاره دهانه آتش فشانه، شما توی اون مرحله باید بپرین توی دهانه آتش فشان تا مثل لونه خرگوش عمل کنه و برین تو سرزمین عجایب :) (( فقط بابت پرت کردن بچه پنگوئن ممکنه چیزی نگیرین !))</description>
                <category>چرک[ت] نویس</category>
                <author>چرک[ت] نویس</author>
                <pubDate>Tue, 03 May 2022 03:36:58 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>