<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهدی ایلیاتی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mehdi_eilyati</link>
        <description>‌</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 06:26:20</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4507455/avatar/vpsUt4.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهدی ایلیاتی</title>
            <link>https://virgool.io/@mehdi_eilyati</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خوشا به حال آنان که نادیده ایمان آورند!</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdi_eilyati/%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%A2%D9%86%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AF-l3qcxyhpls5c</link>
                <description>توماس شکاک اثر کاراواجوبهتر است که در ابتدای بحث روایت &quot;توماس و مسیح&quot; را بخوانیم:هنگامی که عیسی آمد، توما، یکی از آن دوازده تن، که دوقلو نیز خوانده میشد، با ایشان نبود. پس دیگر شاگردان به او گفتند: خداوند را دیده‌ایم! اما او به ایشان گفت: تا خود نشان میخ ها را در دستهایش نبینم و انگشت خود را بر جای میخ ها نگذارم و دست خویش را در سوراخ پهلویش ننهم، ایمان نخواهم آورد. پس از هشت روز، شاگردان عیسی باز در خانه بودند و توما با آنها بود. در آن حال که درها قفل بود، عیسی آمد و در میان ایشان ایستاد و گفت: سلام بر شما! آنگاه به توما گفت: انگشت خود را اینجا بگذار و دستهایم را ببین، و دست خود را پیش آور و در سوراخ پهلویم بگذار و بی‌ایمان مباش، بلکه ایمان داشته باش. توما به او گفت: خداوند من و خدای من! عیسی گفت: آیا چون مرا دیدی ایمان آوردی؟ خوشا به حال آنان که نادیده، ایمان آورند. [۱]این روایت از انجیل یوحنا را ک خواندم به یادم آمد که در سیر تاریخ و طول دعوت پیامبران آسمانی که ندا دهندگان به سمت ایمان و رستگاری جاوید بودند، عده ای نیز وجود داشتند که فقط پیام دعوت آنان را از دور شنیدند و بدون اینکه پیام آوران را درک کنند و از وجودشان به طور مستقیم بهره ببرند، به آنها و پیامشان ایمان آوردند در حالی که اکثریت مردم به طور مستقیم دعوت الهی را شنیده بودند و با چشم خود معجزات را دیده بودند اما در آنها اثری نکرده بود و به تعبیر قرآن:في قُلوبِهِم مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا...در دل های آنان یک نوع بیماری است؛ خداوند بر بیماری آنان افزوده...*بقره، آیه ۱۰در این میان باید به این روایت از پیامبر اسلام در رابطه با مردمان آخرالزمان هم اشاره کرد:قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم:یا علی؛ وَاعلَم اَنّ اَعجَبَ النّاسِ ایماناً وَاَعظَمَهُم یَقیناً قَومٌ یَکونونَ فی آخِر الزّمانِ لَم یَلحَقوا النّبیَّ وَحَجَبَتهُمُ الحُجّةُ فَآمَنوا بِسَوادٍ عَلی بَیاضٍای علی! بدان که شگفت آور ترین مردم در ایمان و بزرگترین آنان در یقین، مردمی باشند در آخرالزمان که پیامبر خود را ندیده اند و امامشان از آنها پنهان است و تنها به نوشته ای بر صفحه سفید، ایمان آورده اند! [۲]در روایت دیگری نیز آمده که رسول خدا فرمود:طُوبَى لِمَنْ رَآنِي وَ آمَنَ بِي طُوبَى ثُمَّ طُوبَى يَقُولُهَا سَبْعاً لِمَنْ لَمْ يَرَنِي وَ آمَنَ بِي.خوشا به حال كسی كه مرا ديد و به من ايمان آورد و خوشا و ديگر بار خوشا(تا هفت بار فرمود خوشا) به حال كسی كه مرا نديده و به من گرويد. [۳]و بار دیگر بار رسول خدا فرمودند: خوشا به حال کسی که قبل از قیام قائم، پیرو او شده باشد. [۴]اما این نديده ایمان آوردن و پیروی کردن، مخصوصا در آخرالزمان و غیبت امام، چه ارزشی دارد؟ بهتر است اول از جنبه دیگری به آن نگاه کنیم!خداوند متعال در قرآن کریم در رابطه با آخرالزمان و روز رستاخیز میفرماید:يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لَا يَنْفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا.روزی که برخی از نشانه های پروردگارت به ظهور آید، ایمان آوردن کسی که پیش از این ایمان نیاورده یا در حال ایمانش عمل شایسته ای انجام نداده سودی نخواهد داشت.*انعام، ۱۵۸ابوبصیر از امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه ذکر شده روایت نموده است که ایشان فرمود: آن روز، روز قیام منتظر ماست! خوشا به حال شیعیان قائم ما که در غیبت او منتظر ظهور او میباشند و اطاعت او را گردن می نهند. [۵]همچنین در زیارت آل یاسین که زیارتی از جانب خود امام عصر صلوات الله علیه است به آیه ذکر شده اشاره میشود و روز ظهور و قیام حضرت را همان روز موعود میداند که در آن روز هر که بخواهد ایمان بیاورد بی فایده است، زیرا ملاک تشخیص ایمان افراد، قبل از ظهور است نه هنگامی که ایشان خود را نشان دهند، چنانکه ظهور ایشان به مانند دعوت پیامبران نیست بلکه جهت قیام ظهور میکنند.حال راحت تر میشود جواب سوال بالا را داد که ارزش ایمان آوردن نديده در زمان غیبت چیست؟ همانطور که طبق آیات و روایات گفته شد، اگر کسی در هنگام غیبت ایمان آورده باشد و در جهت آن تلاش کند مطمئنا بعد از ظهور هم دچار کمترین شک و انحرافی نخواهد شد و از امام قائم تبعیت خواهد کرد، اما اگر کسی منتظر باشد که حضرت ظهور کند و با دیدن ایشان و معجزات و علائم قیام، بخواهد ایمان بیاورد، چنین چیزی امکان پذیر نخواهد بود و همانطور در جهل و بی ایمانی از دنیا خواهد رفت!پس خوشا به حال آنان که نادیده ایمان آورند!منابع۱. انجیل یوحنا، ۲۰:‏۲۴-‏۲۹۲. من لا یحضره الفقیه، جلد ۴، صفحه ۳۶۶۳. الخصال، جلد ۳، صفحه ۳۴۲۴. کمال الدین، جلد ۱، صفحه ٢٨٦۵. بحارالانوار، جلد ۵۲، صفحه ۱۴۹</description>
                <category>مهدی ایلیاتی</category>
                <author>مهدی ایلیاتی</author>
                <pubDate>Fri, 26 Dec 2025 12:16:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اول اینستا بعد کتاب!</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdi_eilyati/%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-m7tryuobnibq</link>
                <description>چندی پیش کلیپ کوتاهی را مشاهده کردم که در آن توضیح میداد: چطور میشود وقتی برای مسافرت و تفریح از مبداء سوار بر تاکسی میشوی و بعد طی سفری چندساعته با هواپیما به مقصد میرسی و باز هم از فرودگاه با تاکسی به هتل محل اقامت میروی و در حالی که کمترین فعالیت جسمی را انجام داده باشی همین که به محل اقامت میرسی نیاز به استراحت شدیدی را در خود احساس میکنی؟!ببینید وقتی تصمیم به حرکت میگیرید و برای شروع در سالن انتظار فرودگاه منتظر زمان پرواز خود هستید، ناخواسته با تماس های چشمی و زیرنظر قرار دادن اطرافتان که شامل افراد مختلف که هر کدام به کاری مشغول اند، میشوید. یکی با تلفن راجب موضوعات کاری و قراردادش صحبت میکند، دیگری در مورد مسائل شخصی و خانوادگی با دوستش حرف میزند، تلویزیون سالن، اخبار حوادث اخیر را پخش میکند و اتفاقت بسیار این چنینی که شنوایی و بینایی شما ناخودآگاه به آنها توجه میکند و ذهنتان به تجزیه و تحلیلشان میپردازد.همین درگیری های ذهنی متعدد باعث میشود ذهن شما بسیار خسته شود و طبیعتا نیاز به استراحت دارید و البته هر چه خستگی بیشتر باشد، زمان استراحت برای رفع آن هم بیشتر میشود.حالا چرا این تیتر را انتخاب کردم برای این مطلب؟بیایید داستان مسافرت و سالن فرودگاه و هواپیما را جایگزین کنیم با فضای مجازی و اختصاصا برنامه اینستاگرام! و برنامه هایی مشابه آن.با هر بار که وارد این جور برنامه ها میشویم یک سفری را شروع خواهیم کرد؛ معمولا چند ساعته.ابتدا شاید استوری های دوستانمان که هر کدام کمتر از یک دقیقه هستند را ببینیم. یکی به سفر رفته و از تفریحش برای ما میگوید، دیگری که حال دلش خوب نیست چیزی با همین موضوع به اشتراک گذاشته؛ یکی دیگر اعلامیه فوت اقوامش را منتشر کرده و دیگری تولد فرزندش را!با مشاهده هر کدام از این ها شاید کمی از احساسات منتشر کننده آن را دریافت کنیم!ممکن است با یک استوری شاد، لبخند کوتاهی به صورتمان بیاید و با استوری غمگین کمی ناراحت شویم و این تضاد، پشت سر هم و با فاصله ای بسیار کم برایمان تکرار میشود!و اما بخش مهم تر ماجرابخش گمراه کننده ای به نام اکسپلور!جایی که با الگوریتمی تقریبا شناخته شده، لیستی از کلیپ های کوتاهی را به ما پیشنهاد میدهد که معمولا بر اساس مشاهدات قبلیمان یا آنچه که دنبال کنندگانمان دوست داشته اند، ساخته شده است.اما اصل حرفم جای دیگریست.معمولا کلیپ ها کمتر از یک دقیقه اند و این یعنی ذهن ما مجبور میشود اول و آخر یک ماجرا را در مدت خیلی کوتاهی تحلیل کند. مقایسه کنید با دیدن یک سریال یا مستند چند ده قسمتی و حتی یک کتاب چند صد صفحه ای که ذهن چقدر زمان دارد برای بررسی اتفاقات و رخداد های آن.اما در این کلیپ های کوتاه که اصطلاحا به “ریلز” مشهور اند فرصت تحلیل ذهنی کاهش یافته به کمتر از یک دقیقه!یک ریلز با موضوع آشپزی میبینید و خب از آن خوشتان می آید. تا اینجا همه چیز خوب است.میروید سراغ ریلز کوتاه بعدی با موضوع صنعت خودرو! چیزی که کمترین شباهتی به موضع کلیپ قبلی ندارد اما شما با اشتیاق به مشاهده آن مشغول میشوید. آن هم در زمانی کوتاه تمام میشود و حالا نوبت ریلز بعدیست با موضوعی سیاسی و مثلا آنچه که در یک کشور آمریکای جنوبی رخ داده!باز هم برایتان جالب است در حالی که هر اتفاقی که در آن گوشه دنیا بیفتد تاثیر زیادی بر روی زندگی شما ندارد.این هم تمام میشود و بعدی و بعدی و بعدی…این چرخه مشاهده ریلز های کوتاه با موضوعات نامرتبط نتیجه ای جز ذهنی آشفته که نمیداند بیشتر قدرتش را بر روی تجزیه و تحلیل کدام موضوع بگذارد، ندارد.ذهنی که ماه ها این چنین در برابر هجوم مقدار زیادی از اطلاعات قرار میگیرد طبیعتا توانایی تحلیلش کاهش می یابد.حالا که چند ساعت از اکسپلور گردی شما گذشته، تصمیم میگیرد که موقتا کنارش بگذارید.اما ذهنتان هنوز هم درگیر آن چیزهاییست که دیده وشنیده اید.یادتان هست که در داستان ابتدای مطلب گفتیم که مسافر به محض رسیدن به محل اقامت در مقصد نیاز شدید به استراحت و خواب پیدا میکند؟سفر به اکسپلور هم که تمام شد همانگونه است؛ باید به ذهنتان استراحت دهید و خب این طبیعیست.اما کجای این ماجرا مشکل دارد؟۱. زمانی که شما برای چرخیدن بیهوده در آن و زمان استراحت ذهن صرف میکنید، معمولا میتواند فرصت های زیادی را در طول روز از شما بگیرد.فرصت های مثل پیاده روی، هم صحبتی با کسانی ک دوستشان دارید، حتی دیدن یک فیلم و خواندن چند صفحه از یک کتاب با خط زمانی و موضوعی واحد و نه چند جانبه.۲. قدرت تحلیل و تصمیم گیری و اولویت دهی ذهنتان بعد از مدتی کاهش می یابد و این میتواند در زندگی روزمره، شغلتان و زندگی شخصی و خانوادگی شما اختلال هایی را ایجاد کند که شاید جبران ناپذیر باشند.۳. چیزی که تقریبا همه ما به آن آگاه هستیم اما با وجود این آگاهی ناخواسته دچارش میشویم!باورپذیری اطلاعات و اخبار دروغ و حتی انتقال آن به دیگران!چون به واسطه زمان زیادی که از خودمان گرفته ایم نتوانستیم به منبع درست اطلاعت دسترسی پیدا کنیم و در برخی مواقع که بحثی بین دوستان و شاید همکلاسی هایمان رخ میدهد ناچارا همان اطلاعات را صرف نظر از اینکه اشتباه است را بازگو میکنیم فقط به این دلیل که حرفی برای گفتن داشته باشیم در حالی که ممکن است افراد دیگر را هم به اشتباه بیندازیم.در آخر شاید بتوان اشاره ای هم به موضع تهاجم فرهنگی داشت و پی برد که دلیل اینکه آن خواننده لس آنجلسی که فهمی از موسیقی ندارد، در میانه موزیکش بر این جمله تاکید میکرد و آن را در قالب یک دکتر خطاب به نوجوانان که آینده جامعه را میسازند میگفت که: اول اینستا بعد کتاب!حالا تصمیم با خودتان، کدام را انتخاب میکنید؟</description>
                <category>مهدی ایلیاتی</category>
                <author>مهدی ایلیاتی</author>
                <pubDate>Thu, 25 Dec 2025 10:15:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظام آموزشی؛ درست یا غلط؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdi_eilyati/%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%BA%D9%84%D8%B7-vl8p3p9ysikv</link>
                <description>بیایید باهم به یک سفر تاریخی برویم و نظام آموزشی در سرزمینمان ایران را از ابتدا تا به امروز را بررسی کنیم. به طور کلی میتوان تاریخ شروع آموزش سواد را بعد از پیدایش خط دانست. زمانی که بشر به ابزاری برای ثبت وقایع و انتقال دانش ها و رویداد ها به آینده دست یافت. طبیعتا برای همه گیری این ابزار و فهماندن آن به همه به طوری که در دسترس قرار گیرد، نیاز به “آموزش” امری لازم و ضروری بود. آموزش خواندن و سپس نوشتن. بعد از شکل گیری انواع خط که ابتدا توسط حکومت ها برای امور کشوری نظیر ثبت وقایع مهم و انتقال قوانین و اخبار از طریق الواح سنگی و سفالی و سپس کاغذ، به کار گرفته میشد، اندیشمندان دریافتند که میتوان از طریق خط، علاوه بر آنچه که گفته شد، یافته های علمی یا همان دانش را نیز ثبت و ضبط کرد و نسل های بعد را نیز آگاهی بخشید.با شروع آموزش سواد که در ابتدا محدود به خواندن و نوشتن میشد و سپس پای سایر علوم نیز به آموزش همراه با نوشتار باز شد، کلاس هایی شکل گرفت که شخصی آگاه و دانا به عنوان معلم، دانسته هایش را به شیوه خود در اختیار افرادی که میل به دانستن داشتند قرار میداد. این شیوه تدریس، بیشتر شبیه به سخنرانی های امروزی بود که شاگردان در جایگاه شنونده بودند و کمتر داخل مباحث، تبادل نظر و مشارکت داشتند. معلم به عنوان دانای جمع در جایگاهی بالاتر از شاگردان قرار میگرفت و صرفا آنچه که خود آموخته بود را به آنها منتقل میکرد و اگر از یکی از آنها کوتاهی در امور درسی میدید به تنبیه اش میپرداخت، تنبیهاتی که گاها بدون در نظر گرفتن اصول اخلاقی انجام میشدند.با ورود به دوره مدرن که بیشتر اشکال زندگی بشر دچار تغییر همراه با تجدد شد، نیاز به اینکه آموزش هم شکل خود را به نحوی تغییر دهد که با روحیات و خواسته های بشر متجدد سازگار باشد، شدت بیشتری گرفت.آموزش و پرورش به عنوان محور توسعه جامعه و نیروی محرکه پیشرفت‌های علمی و فرهنگی، نقشی اساسی را در جوامع مدرن ایفا میکند. پیشگامان انقلاب صنعتی و مدرنیته شدن جوامع انسانی، به این مهم پی بردند و نظام آموزشی خود را متناسب با سایر موارد به سمت جدیدی هدایت کردند.در ایران نیز همزمان با نخست وزیری امیرکبیر و تاسیس دارالفنون، سعی شد که اصلاحاتی در زمینه آموزش و پرورش صورت گیرد اما با مرگ امیر و اتفاقات بعد از آن مسئله آموزش هم تا انقلاب مشروطه از رده اهمیت خارج شد. بعد از مشروطه تغییرات مهمی در نظام آموزشی رخ داد. از جمله شکل گیری دوره های ابتدایی، متوسطه اول و دوم و تاسیس مدارسی برای تحصیل دختران که تا پیش از این نوعی تابو محسوب میشد.تاسیس اولین دانشگاه در ایران میتوانست نوید بخش تغییر و تحولات اساسی در زمینه آموزش باشد. اما طبیعتا برای اصلاح هر چیزی، باید از پایه و اساس آن را تغییر داد. دانشگاه تاسیس شد اما مدارس و شیوه تدریس و علم آموزی در آنها که اساس تعلیم و تربیت هستند، تغییری کرد یا همان روشی که در مکتب خانه ها وجود داشت ادامه پیدا کرد؟آموزش نوین باید بر مبنای تعامل دوطرفه میان استاد و شاگرد و شاگردان با یکدیگر پایه ریزی شود. باید شاگرد را به یادگیری توام با تجربه وا داشت نه حفظ و تکرار مکررات! اینکه یادگیرنده صرفا یک سری از مباحث را حفظ کند و بعدش از حفظیاتش آزمونی گرفته شود و نتیجه تحصیل علمش را با اعداد متغیر به او و بقیه بفهمانند، یادگیرنده را تا حد یک مقلد که طوطی وار مطالب را فقط برای رفع تکلیف و گرفتن نمره حفظ میکند، تقلیل میدهد.تا وقتی که یک معلم یا استاد، مبحثی را در چارچوب از قبل تعیین شده و در زمانی که برایش محدود کرده اند بیان کند و از آن ور هم دانش آموز و دانشجو صرفا مستمعی باشد که نه برای درک مطلب، بلکه برای گذراندن درس یا به اصطلاح پاس کردن آن در کلاس درس حاضر شود، نمیتوان خروجی آن تدریس و یادگیری را چیزی جز هیچی دانست!یادگیری باید همراه با بازی، فهمیدن یک مسئله با آزمایش و فرصت مطالعه آزاد و مخصوصا بدون در نظر گرفتن نمرات کمی در مدارس به ویژه مقطع ابتدایی همراه باشد. آموزش سنتی بر محور دانسته های استاد و انتقال آن به شاگردان و بازخوردگیری از طریق آزمون و گاه تشویق و تنبیهاتی که اصولی نبودند میچرخید. این چرخه: دانش محدود و چارچوب بسته استاد، حفظ آن توسط شاگرد و به خاطر آوردن حفظیات و بازخوردگیری از طریق آزمون، خلاقیت و نوع آوری را از دانش آموز میگیرد و جز تکرار مکرراتی که از گذشته به او رسیده چیز جدیدی نمی آموزد!نوآوری و افزودن به دانش قبلی، تنها از طریق دادن آزادی عمل به یادگیرنده و مطالعه خارج از چارچوب درسی و تبادل آرا و مباحثه با دیگران، میتواند میسر واقع شود.در نظام آموزشی باید سعی شود که: اندیشیدن را به دانش آموز یاد داد نه اندیشه ها را. یادگیرنده وقتی چگونه اندیشیدن را یاد بگیرد، میتواند در سایر اندیشه ها آزادانه تفکر کند و خوب را از بد تمیز نماید و البته که یافته های جدیدش را به آن بیفزاید.البته با تمام آنچه که گفته شد باید به این مهم هم اشاره کرد: تا وقتی که در بخش هایی از کشورمان، مدارسی وجود دارند که نه تنها بی شباهت به مدارس امروزی اند، حتی شباهتی هم به مکتب خانه های قرون گذشته ندارند و معلم و دانش آموزانش درون چادرهای عشایری یا سنگچین هایی که روی هم رفته اتاقکی تحت عنوان کلاس درس را شکل داده اند و به یادگیری مشغولند، یا مدارسی که هنوز از تخته سیاه گچی به جای ابزارهای نوین برای تدریس استفاده میکنند، نمیتوان از کلیت نظام آموزشی توقع اصلاحات در شیوه های تدریس و انتقال دانش را داشت.برای آرمانی کردن هر موضوعی، ابتدا باید زیرساخت های آنرا تمام و کمال آماده کرد و به سپس دست به اقدام زد.اما متاسفانه ما هنوز هم منتظر خیرینی هستیم که برایمان مدرسه بسازند!</description>
                <category>مهدی ایلیاتی</category>
                <author>مهدی ایلیاتی</author>
                <pubDate>Wed, 24 Dec 2025 09:06:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تکثر فرهنگی و زبان محلی در مدارس؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdi_eilyati/%D8%AA%DA%A9%D8%AB%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AD%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B3-lptlvpvfkrwo</link>
                <description>اخیرا با چالشی روبرو هستیم که عده ای به دنبال قانونی کردن تدریس زبان محلی در مدارس هستند و اهمیت خیلی ویژه به آن زبان در مناطق مختلف را یکی از اهداف نظام تعلیم و تربیت می‌دانند و خواستار اقدام برای رسیدن به آن هستند.باید بررسی کرد که اگر چنین شود؛ چه تبعاتی دارد و چه کسانی عمدا یا سهوا به دنبال این موضوع هستند و آنرا دنبال میکنند.تکثر فرهنگی؛ تبادل و سرکوباگر به تاریخ ملل رجوع کنیم، متوجه این می‌شویم که دلیل شروع جنگ های بزرگ با نتایج خونین و ویرانگری که برای طرفین داشته، بیشتر متوجه تفاوت های فرهنگی و سنت های ویژه قومیت ها بوده، به طوری که قوم دیگر تحمل قبول آن سنت متفاوت با خود را نداشته و گاها این خطر را احساس میکرده که نکند فرهنگ قوم دیگر تکثر پیدا کند و وارد نواحی تحت سلطه آن شود.سپس بعد از بررسی های متعدد، ایجاد درگیری و سرکوب نظامی را بهترین گزینه برای مقابله می‌دانستند و اینگونه، جنگ هایی شکل میگرفت که قوم مغلوب، فرهنگ و رسومش را به طور کامل یا بخش مهم آن را برای مدتی یا همیشه از دست میداد، و به فراموشی سپرده میشد. در کنار این سرکوب فرهنگی قتل و غارت، تجاوز، آوارگی و گرسنگی، دیگر پیامدهای جنگ بود.البته که نباید فراموش کرد که این کنار هم بودن باعث تبادل هم میشود و طبیعتا هر فرهنگ از اطرافش متاثر میشود و بر آن اثر میگذارد. گاه تأثیر آن خوب باشد یا بد!این تبادل را میتوان از نکات مثبت تکثر فرهنگ ها دانست. اما چیزی که بیشتر واضح است و تبعات بیشتری دارد این است که تفاوت فرهنگی در صورتی که هر کدام از آنها خود را برتر از دیگری بداند نتیجه اش می‌شود تحقیر و سرکوب دیگری!زبان رسمی یا محلی؟تدریس به زبان محلی در نظام آموزش رسمی کشور، تبعاتی از قبیل کمرنگ شدن نقش زبان رسمی و به آرامی فراموش شدن آن در میان نسل های بعد دارد.در نظر بگیرید، زبان و ادبیات فارسی با تمام اصالت و تاریخچه خود، جای خود را به خرده زبان های محلی که ادبیات نسبتا ضعیف و نه چندان معتبری دارند، بدهد.چه اتفاقی می افتد؟ معلوم است که وابستگی نسل بعد به زبان فارسی از میان برداشته میشود و دیگر کسی خود را متعلق به آن نمی‌داند.در جامعه چند قومیتی ایران، اگر این طرح اجرائی شود، به مرور هر قومیت به زبان خود اهمیت بیشتری میدهد و همین دور شدن از مهم ترین عامل اتحاد یعنی “زبان و ادبیات فارسی” باعث جدایی خرده فرهنگ های ایرانی از یکدیگر می‌شود. امکان این نیز وجود دارد وقتی عوامل اتحاد از میان برداشته شود، جنگ های قبیله ای از گذشته تاریخ دوباره تکرار شود و جامعه یکپارچه ایرانی، تکه تکه شود!همان چیزی که سایر فرهنگ های در رقابت با فرهنگ ایرانی، سال هاست به دنبالش هستند.به قول استاد شفیعی کدکنی: آنها که میگویند به زبان محلی صحبت کنید در حال مقدمه سازی استعمارند!در پایان بحث میتوان به این مورد اشاره کرد که احتمال این وجود دارد، عده ای که بر آموزش زبان محلی و رواج آن در مدارس تاکید دارند، یا به نتایج آن آگاه نیستند یا دانسته و اگر باز هم خوش بین باشیم، ندانسته در زمین دشمن بازی میکنند.</description>
                <category>مهدی ایلیاتی</category>
                <author>مهدی ایلیاتی</author>
                <pubDate>Tue, 23 Dec 2025 07:36:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیامدهای انقلاب صنعتی</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdi_eilyati/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA%DB%8C-lvay1gcrlruo</link>
                <description>اگر بخواهیم مهم ترین تحول در طول تاریخ بشر را نام ببریم، قطعا باید انقلاب صنعتی را در اولویت بگذاریم. انقلابی که علاوه بر تغییر در زندگی انسانی، طبیعت را هم متاثر خود قرار داد و بهره وری از آن را به حداکثر ممکن رساند.همانطور که بر همه روشن است، انقلاب یعنی دگرگونی و تحول، انقلاب صنعتی نیز نه تنها موجب تحول در صنایع، بلکه تحول در تمام ابعاد زندگی بشر را نیز شامل میشود. پس اگر بخواهیم مبدایی برای شکل گیری انسان و جامعه مدرن در نظر بگیریم باید به انقلاب صنعتی بپردازیم.انقلاب صنعتی شامل تحولات عظیم و گسترده ای در زمینه های علمی و اختراع های جدیدی که به انسان این فرصت را میدهد که با استفاده از دانش و علم مدرن که از طریق تجربه و تحقیق بدست آمده طبیعت و جهان پیرامون خود را تسخیر کند و از این طریق فرصت پیشرفت های گوناگون در زمینه های مختلف حاصل شود. این انقلاب نخست در قرن هجدهم میلادی از انگلستان آغاز و سپس سراسر اروپا را فرا گرفت. ماشین های اختراع شده در این قرن با دخالت کمتر انسان و اغلب با نیروهای طبیعی همانند نیروی آب و بخار کار میکردند و تولید با سرعت و کیفیت بهتری نسبت به قبل انجام می گرفت.اولین ماشین اختراع شده نوعی چرخ نخ بافی بود که در مدت زمانی کوتاه پارچه با کیفیت تولید می کرد و به چرخ نساجی معروف شد. بعد از آن اولین لوکوموتیو قطار با نیروی حاصل از بخار در انگلستان به سرعت ۴۸ کیلومتر در ساعت به حرکت درآمد. در قرن هجدهم با تولید گسترده آهن، خطوط راه آهن افزایش یافت و در ادامه یعنی قرن نوزدهم با تولید فولاد راه آهن پیشرفت چشم گیری کرد و انتقال بار و سپس حمل و نقل مسافر توسط قطار و خطوط راه آهن سرعت گرفت.اگر بخواهیم ریشه های انقلاب صنعتی را بررسی کنیم ابتدا باید به قرن چهاردهم بازگردیم، به دوران رنسانس در اروپا که عمیقا باعث تحولات فکری و اجتماعی در اروپای بعد از قرون وسطی شد. واژه رنسانس به معنای حیات و تولد دوباره است که همین دلیل نامگذاری دوره جدید در اروپا شد. هنگامی که کلیسا قدرت را در تمامی اروپا از دست داد و اروپاییان به فکر تغییر زندگی شان افتادند و به نحوی میتوان گفت دوباره متولد شدند.در این دوره مردمی که از رفتار های کلیسا در قرون وسطی به ستوه آمده بودند به جای نقد عملکرد کلیسا و کشیشان، عملا دست به انکار خدا و وحی زدند. این امر موجب ایجاد یک خلاء در جامعه شد که اروپاییان برای پر کردن این خلاء، توجه خود را به سمت دانش و علوم زمینی جلب کردند. صنعت چاپ نیز به کمک نویسندگان و متفکران با اندیشه های اومانیسی و خدا ناباوری آمد و آنها کتاب های خود را که متن اغلب کتب به انکار معنویات و توجه به رویکرد های دنیوی بود را به راحتی به چاپ می رساندند و کتاب هایشان در میان مردم توزیع می شد.همچنین درگیری های مذهبی میان کاتولیک ها و پروتستان ها و مهم تر از همه فعالیت های پنهان سازمان های ماسونی و یهودیان باعث کم رنگ شدن اعتقادات مردم به کلیسا شد و در نتیجه توجه به علوم جدید و پیشرفت در میان توده های مردم رواج یافت. البته برخی خدا را به طور کامل منکر نمی شدند و تنها به انکار فاعلیت و نقش خداوند در امور جهان می پرداختند. از خدا به عنوان خدای ساعت ساز یاد می شد. یعنی خداوند جهان را همانند یک ساعت ساخته و دخالتی در کار او ندارد و این خود ساعت است که به فعالیت ادامه می دهد. در آن هنگام، دانشمندان و متفکران در میان مردم جای پیامبران را گرفته بودند و کتاب های دائره المعارف جایگزین کتاب آسمانی شد. دین کنار گذاشته شد و علم مدرن روی کار آمد. بعد از رنسانس، دوره جدیدی شکل گفت که زمینه ساز انقلاب صنعتی شد.مکانیزاسیون و استفاده از ماشین آلات باعث افزایش چشمگیر تولید کالاها و کاهش هزینه ها شد و منجر به رشد اقتصادی بی سابقه، ایجاد ثروت و فرصت های شغلی جدید شد. اختراعات و نوآوری های جدید در زمینه های مختلف مانند حمل و نقل(قطار و کشتی بخار)، ارتباطات(تلگراف) و تولید، زندگی مردم را متحول کرد. با افزایش تولید و کاهش قیمت کالاها، استانداردهای زندگی برای بسیاری از افراد بهبود یافت. کارخانه ها و صنایع جدید در شهرها متمرکز شدند و باعث مهاجرت گسترده از روستاها به شهرها و توسعه شهرنشینی شدند. انقلاب صنعتی همچنین زمینه را برای پیشرفت های پزشکی و کشف روش های جدید درمان بیماری ها فراهم کرد.البته در کنار تمام این مزیت ها باید به مضرات آن نیز اشاره کنیم. استفاده از سوخت های فسیلی مانند زغال سنگ برای تامین انرژی کارخانه ها و ماشین آلات، باعث آلودگی هوا و آب شد. کارگران کارخانه ها اغلب در شرایط بسیار سخت، با ساعات کار طولانی و دستمزدهای پایین کار می کردند. افزایش نابرابری اجتماعی و فاصله طبقاتی بین ثروتمندان و فقرا نیز از پیامدهای منفی انقلاب صنعتی میباشد. ازدحام جمعیت در شهرها و آلودگی محیط زیست شیوع بیماری ها و مشکلات بهداشتی را به دنبال دارد. در بسیاری از کارخانه ها از کودکان به عنوان نیروی کار ارزان استفاده می شد و این امر منجر به آسیب های جسمی و روحی آنها می شد. استخراج منابع طبیعی و ساخت و سازهای صنعتی، باعث تخریب محیط زیست و از بین رفتن زیستگاه ها شد.با گسترش انقلاب صنعتی در سایر کشورهای اروپایی، کالاهای انگلیسی فروش نمی رفت و رکود و بیکاری سراسر انگلستان را فرا گرفته بود. کارفرمایان از استخدام کارگران مرد امتناع می ورزیدند و اغلب، زنان وکودکان را به دلیل دستمزد کمتر استخدام می کردند. انقلاب صنعتی که آمده بود وضع زندگی را بهبود بخشد حالا خود باعث بدتر شدن اوضاع شده بود.شرایط نامساعد زندگی و زباله های حاصل از کارخانه های صنعتی، محیطی آلوده را شکل می داد که موجب شیوع بیماری های مختلف مانند وبا شدکه تنها در سال۱۸۴۸ موجب مرگ ۸۰ هزار انگلیسی شد. این شرایط موجب پدید آمدن جنبش های مختلف کارگران شد و اغلب مردم خواهان تغییر قانون انتخابات و افزایش تعداد رای دهندگان بودند، اما به دلایل مختلف مانند سازش کارگران با کارفرمایانشان تعداد محدودی از این خواسته ها تحقق یافت.برخی انقلاب صنعتی را مادر سایر انقلاب ها می دانند زیرا موجب بروز اختلاف اجتماعی و طبقاتی شد که همین زمینه ساز جنبش ها و انقلاب های دیگری مانند جنبش کارگران، جنبش های فمینیستی و… شد. گرچه که به ظاهر این انقلاب موجب پیشرفت شد، اما منفعت و سود حاصل از این انقلاب تنها به جیب اشراف، سرمایه داران و ماسونها میرفت و در باطن، موجب بی عدالتی در مستعمرات و حتی خود اروپا، تبعیض های جنسیتی، ۳ قرن برده داری و اشغال جوامع ضعیف منجر شد.با این انقلاب یک دوره پیچیده و چند وجهی آغاز شد که پیامدهای آن با گذشت قرن ها همچنان بر زندگی جوامع بشری تاثیر میگذارد. باوجود پیامدهای منفی، این دوره زمانی نقطه عطفی در تاریخ بشر محسوب میشود که زمینه ساز پیشرفت های بزرگ در زمینه های مختلف شد.</description>
                <category>مهدی ایلیاتی</category>
                <author>مهدی ایلیاتی</author>
                <pubDate>Mon, 22 Dec 2025 11:07:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلام به همه</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdi_eilyati/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-ljsyeacvxzbh</link>
                <description>توی آخرین روزهای پائیز ۱۴۰۴ تصمیم گرفتم که یه صفحه توی ویرگول بسازم و چیزایی که بهشون علاقه دارم و راجبشون اطلاعات جمع میکنم رو داخل صفحه ام منتشر کنم.امیدوارم که به کار بقیه هم بیاد.</description>
                <category>مهدی ایلیاتی</category>
                <author>مهدی ایلیاتی</author>
                <pubDate>Sun, 21 Dec 2025 00:04:10 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>