<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mehdi Afsharzadeh</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mehdiafsharzadeh</link>
        <description>سردبیر سابق سایت نقدآنلاین و نقد روز / خبرنگار آزاد / فعال حقوق بشر</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 12:37:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/775093/avatar/9trNon.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Mehdi Afsharzadeh</title>
            <link>https://virgool.io/@mehdiafsharzadeh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کشتن آدمها توسط کلمات</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdiafsharzadeh/%DA%A9%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A2%D8%AF%D9%85%D9%87%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%DA%A9%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%AA-s8mdtdc4wpte</link>
                <description>حرفهایی که می زنیم دست دارند، دستهای بلندی که گاهی گلویی را می فشارند و نفس فرد را می گیرند، حرفهایی که می زنیم پا دارند، پاهای بزرگی که گاهی جایشان را روی دلی می گذارند و برای همیشه می مانند، حرفهایی که می زنیم چشم دارند، چشم های سیاهی که گاهی به چشم های دیگران نگاه می کنند و آنها را در شرمی بی کران فرو می برند!سخت‌ترین روزهای زندگی همان روزهایی است که انسان خسته می‌شود. نه خستگی که برای کار زیاد یا مشغله‌های روزمره دچارش می‌شوی. نه. این خستگی با هیچ استراحتی رفع نمی‌شود. یک چیزی فراتر از جسم است و ذهن و روح انسان را درگیر می‌کند. گاهی با یک اتفاق کوچک خودش را نشان می‌دهد و گاهی با یک تصمیم اشتباه. گاهی هم حرفِ مردم آن را برایمان به ارمغان می‌آورد. خوب فکر کن، حتما تا حالا تجربه‌اش کرده ای! یا خودت کسی را خسته کردی یا کسی تو را خسته کرده است. حرفِ همان آدم‌هایی که چیزی از تو نمی‌دانند، اما نصیحت ها، کنایه ها، قضاوت‌ها و سوالهایشان تمامی ندارد.شاید آن‌ها خبر ندارند که انسانِ خسته گوشه گیر و فراری می‌شود، از دورهمی و جمع‌های دوستانه و به به آهنگ‌های غمگین و تنهایی رو می‌آورد. انسان خسته روز به روز کم حرف‌تر و تنهاتر و خسته‌تر می‌شود و بعضی‌هایشان به قدری خسته می‌شوند که با مرگ خود خواسته را انتخاب می‌کنند و به یک خواب طولانی می‌روند!   اما از چه زمانی آدم ها بدون هیچ شناختی به خودشان اجازه اظهار نظر های غیرکارشناسانه در مورد زندگی دیگران می‌دهند، آن هم نه در خلوت بلکه در قلبِ جمعیت و در میان دسته ای از افرادی که شاید آنها هم نسبت به تو غیر آشنا هستند! شاید از همان زمانی که بزرگترهایمان، همان هایی که سال های سال است ما را می‌شناسند و ما را بلدند و به اصطلاح «چند تا پیراهن بیشتر از ما پاره کرده‌اند» سکوت اختیار کرده‌اند!جملات و کلماتِ گلوله صفت! / چه حرف‌هایی مردم را به چاله یاس و ناامیدی می‌اندازد؟در جایی خوانده‌ام «در جهانی زندگی می‌کنیم که کلمات بیشتر از گلوله‌ها آدم کشته اند!» جمله‌ای در خورِ تامل است. برای فهم بهترش بیایید چندتا از این جملات و کلماتِ گلوله صفت را مرور کنیم. جملاتی که در آن روی پنهانش چاقو را به دست فرد یا طناب را به دور گردن فردِ خودکُش می‌اندازد و او را به این باور می‌رساند که زندگی پوچ و تُهی و خالی از هدفی دارد و به هیچ دردی نمی‌خورد؛دختری هنوز ازدواج نکرده است (به هر دلیلی)، فامیلی او را در مهمانی می‌بیند می‌گوید: «شوهر نکردی؟ میتُرشیا» حرفش را میزند و می‌رود ولی روح و روان دختر را به هم می‌ریزد و این احساس را به او می‌دهد که به اندازه کافی خوب نیست! یا خانمی زایمان می‌کند، دوستش می‌گوید: « شوهرت برای تولد بچه، برات هیچی نخرید؟ یعنی براش هیچ ارزشی نداری؟» همین جمله خانم را تحریک به دعوا و با همسرش و آشوب در زندگی مشترکش می‌کند.یا مثلا جوانی از رفیقش می‌پرسد «کجا کار می‌کنی؟ ماهانه چقدر حقوق می‌گیری؟ صاحبکار قدر تو رو نمی‌دونه!» همین حرف جوان را که تازه اول راه است، از شغلش دلسرد می‌کند و احساس کمبود به او دست می‌دهد.یا پدر یا مادری در نهایت خوشبختی هستند؛ اما یک نفر به یک کاره به آن‌ها می‌گوید: «چرا پسرت یا دخترت بهتون سر نمی‌زنه؟ یعنی برات وقت نمیگذاره؟ برات احترام قائل نیست.» با این حرف صفای قلب پدرومادر پر می‌کشد و آن‌ها را به چاله ناامیدی هل می‌دهد! در حقیقت سوالات ما شاید از روی کنجکاوی باشند و حرف‌های ما از سرِ بی‌فکری و نادانی؛ «چرا نخریدی؟ چرا نداری؟ چطور زندگی می‌کنی؟ یه گوشواره نداری بندازی تویِ گوشت؟ چطور این بچه یا این زندگی را تحمل می‌کنی؟ یا چقدر چاق شدی چقدر لاغر شدی؟ چرا موهات این رنگیه؟ چرا مدل پاهات این شکلیه؟»در طول روز خیلی سؤال‌ها را ممکن است از همدیگر بپرسیم، اما نمی‌دانیم چه آتشی به جان شنونده می‌اندازیم و چطور ناامیدی را به رگ‌های مخاطب تزریق می‌کنیم. حرف‌هایی که اگر قبل از مطرح کردنشان، به بازخورد آن و تاثیرش روی طرف مقابل هم فکر کنیم، طبیعتا از گفتنش صرف نظر خواهیم کرد.چرا آنقدر چاقی؟!هنگامی که وارد مجلس و محفلی می‌شویم، جمله‌ای که مثل نقل و نبات شنیده می‌شود، اظهار نظر در مورد لاغری و چاقی افراد است؛ «وای چقدر چاق شدی؟! چقدر غذا میخوری؟ چرا رژیم نمی‌گیری؟» یا «چقدر لاغر شدی؟! تو خونتون غذا بهت نمیدن؟!» آیا می‌دانید شما بدون اینکه چاقو را بردارید، او را زخمی کرده اید؟! انتقاد و انتقادپذیری خوب است، اما در درجه اول باید بدانیم این حرف را به چه شخصی می‌زنیم. آیا او ظرفیت شنیدن این انتقادها را دارد و سرخورده نمی‌شود؟ برخی از افراد با شنیدن این جملات و انتقادات که بیشتر جنبه تحقیر دارد دست به خودکشی می‌زنند!نازنین، دختر جوانی است که خودش را با قرص برنج کشته است! یکی از دوستان او می‌گوید: «همیشه از تنهایی شکایت می‌کرد و می‌گفت حرف دیگران آزارش می‌دهد که چرا چاق است! یا چرا کم‌تر غذا نمی‌خورد و ورزش نمی‌کند، او بعد از مدتی که از وزن زیاد و حرف مردم رنج کشید، خودش را کشت.این ها روایاتی است که از گوشه و کنار در مورد آن کم نشنیده‌ایم؛ پس بهتر نیست این بار که وارد مجلس و محفلی می‌شویم به جای اینکه با چاقوهای نامرئی‌مان افراد بی‌گناهی را قربانی کنیم، از مهمانی‌مان لذت ببریم؟ باور کنید لذتش بیشتر است.فکر می‌کردم به درد هیچی نمی‌‎خورم!برای آرام‌گرفتن از رنجش آدم‌ها، قرص آرامبخش را انتخاب کرد. سرخوردگی تنها دلیلش بود برای این انتخاب سخت. اما خوشبختانه در این اقدام موفق نبود. بعد از بهبود از او می‌پرسند چرا این کار را کرده است، می‌گوید: «یکی از دوستام بهم گفت تو ناقصی. حتی نمی‌تونی دامن بپوشی!» صدای گریه‌اش در اتاق می‌پیچد؛ پزشک‌ها از مشکل مادرزادی‌اش گفته اند؛ از کوتاه‌بودن یکی از پاها. سه‌سال بیشتر نداشت که بارها و بارها زیر تیغ جراحی رفت. می‌گوید: «فکر می‌کردم به درد هیچی نمی‌‎خورم.» فکری که او را به یاد قرص‌های آرام‌بخش‌اش انداخت!کلماتی که از راه دور هم می‌کشند!مدتی قبل، ماجرای پسر جوانِ غربی را شنیدم که در ماشینی پر از دود، خودکشی می‌کند. پسری که هیچکس خودکشی او را باور نمی‌کردند. بعدها کاشف به عمل آمد که بله. او عاشق دختری بوده که در تمام آن لحظات مهیبِ مرگ و زندگی، با او تلفنی حرف زده است! مدتی بعد، با افشای رابطه آن دو، معلوم می‌شود که دختر از همه چیز خبر داشته است. پلیس‌ها می‌فهمند که دختر، خس‌خس نفس‌های آخر پسر را هم شنیده، اما هیچ تلاشی نکرده تا منصرفش کند!می‌گویند حتی دختر داستان، کاتالیزوری عمل کرده و باعث شده پسر زودتر قال قضیه را بکند و خودش را بکشد! شاید چون در آن لحظه فکر می‌کرد، همه این‌ها یک بازی بچه‌گانه و مسخره است. کمی بعد، دختر را به جرم قتل غیرعمد، به دادگاه می‌کشند. دادستان، سوالی می‌پرسد که عمیق، هراسناک و حیرت‌آور است. «آیا کسی می‌تواند از راه دور، دیگری را با کلمه بکشد؟»کلماتی که هم دست دارند، هم پا و هم چشم!از یک جامعه‌شناس شنیده ام؛ حرف هایی که می‌زنیم دست دارند، دستهای بلندی که گاهی گلویی را می‌فشارند و نفس فرد را می‌گیرند. حرفهایی که می‌زنیم پا دارند، پاهای بزرگی که گاهی جایشان را روی دلی می‌گذارند و برای همیشه می‌مانند. حرفهایی که می‌زنیم چشم دارند، چشم‌های سیاهی که گاهی به چشم‌های دیگران نگاه می‌کنند و آن‌ها را در شرمی بی‌کران فرو می‌برند. حرف‌ها از دهان ما آدم‌ها متولد شده و به دنیا آمده و رشد می‌کنند و تا سال‌ها اثرات خود را بر روی افراد، جامعه، عقاید و حتی طبیعت می‌گذارند!سکوتی که به غریبه ها اجازه اظهار نظر می‌دهداما همانطور که در ابتدای مقاله گفته شد، شاید نکته ای که باعث می‌شود هرکسی بی‌گُدار به آب بزند و به خودش اجازه اظهار نظر بدون داشتن شناخت کافی بدهد، این باشد که بزرگتر های جمع دیگر کما فی السابق تجربیات خود را در اختیار کوچکترها قرار نمی‌دهند. چه بسا که  بزرگتر ها در گذشته با روایت یک قصه یا حتی مثال زدن بخشی از زندگی خودشان و در خلوتی دو نفره تجربیات شان  را در اختیار کوچکترهای جمع قرار می‌دادند و کوچکترها را نصیحت می‌کردند و اشتباهاتشان را به آنها گوشزد می‌کردند، اما حالا که بزرگتر ها سکوت اختیار کرده‌اند و به دلیل معیوب بودن روابط اجتماعی هرکسی به خودش اجازه می‌دهد بدون اینکه شناخت کافی از مخاطب داشته باشد کلمات مرگ باری را بر زبان جاری کند.</description>
                <category>Mehdi Afsharzadeh</category>
                <author>Mehdi Afsharzadeh</author>
                <pubDate>Mon, 20 Feb 2023 00:12:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محاکمه تاریخی مردی که گناهش «تحریک» بود</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdiafsharzadeh/%D9%85%D8%AD%D8%A7%DA%A9%D9%85%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87%D8%B4-%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D9%88%D8%AF-jvr1dlkhrisa</link>
                <description>۲۹ خرداد ۵۶ بود که علی شریعتی از دنیا رفت. درباره زندگی او همیشه  روایاتی مبهم به میان آمده. در ادامه یادداشتی با عنوان «چرا شریعتی؟» را  به قلم مهرداد احمدی شیخانی می‌خوانید که به بررسی دیدگان شریعتی و تاثیر  تئوری او در انقلاب ۵۷ می‌پردازد.* پس از پیروزی انقلاب 57، سه گروه دکتر شریعتی را که در ایام اعتراضات  به معلم انقلاب و عرضه‌کننده اصلی تئوری تغییر در جامعه ایران شناخته  می‌شد، مورد هجوم قرار دادند، گروه اول که صدایی پُربسامد داشت و اعضای آن  در میان حاکمان جدید، جایی استوار اختیار کرده بودند، در مخالفت با نقش  دکتر شریعتی در برانگیختن جامعه به سوی انقلاب یا همان «معلم انقلاب» بودن  او موضع می‌گرفتند و از بُن، نقش شریعتی را در انقلاب نفی می‌کردند و تمام  سعی‌شان این بود که اثبات کنند شریعتی هیچ نقشی در انقلاب 57 نداشته است.  بیشترین سخنان و نوشته‌ها در رد دکتر شریعتی، در سال‌های ابتدایی پیروزی  انقلاب، از سوی همین گروه منتشر می‌شد و بر بسیاری از منابر و تریبون‌ها در  نفی دکتر می‌کوشیدند.* دسته دوم که در ابتدای انقلاب بسیار محدود بودند و از تغییر حکومت  ناخرسند، و به عبارتی از مخالفان انقلاب و تغییر حاکمیت گذشته، بر اساس  همان باور عمومی که شریعتی را معلم و تئوریسین انقلاب 57 می‌دانست، او را  به عنوان مسبب اصلی انقلاب مورد هجوم قرار می‌دادند و بر این عقیده بودند  که اگر شریعتی نبود، انقلابی هم رخ نمی‌داد. این دسته به مرور و طی این 43  سال هر روز گسترده‌تر و صدایشان بلندتر شد و امروز تقریبا به تنها صدای  منتقد و مخالف شریعتی بدل شده‌اند.* دسته سوم که دیرتر از دو دسته اول وارد صحنه شدند، با اینکه در ابتدا  صدایی بلند داشتند و با وجود آنکه بنیادهای نظری قابل توجهی ارائه می‌کردند  و اقبال عمومی به آنها چنان بود که در سال‌های ابتدایی ظهور، گمان می‌رفت  که بتوانند بدیلی برای تئوری تغییر شریعتی ارائه کنند، مانند دسته اول عمری  کوتاه داشتند و با گذشت زمان، صدایشان طنین کمتری پیدا کرد. این گروه که  از اواسط دهه 60 دیرتر وارد این ماجرا شدند، نفوذ فکری‌شان تا جایی پیش رفت  که بسیاری، جنبش دوم خرداد و پروژه اصلاحات را حاصل تئوری تغییر آنها  می‌دانند. این گروه که حول چند تئوری کوچک و یک تئوری بزرگ گرد آمده بودند،  بعد از عیان‌شدن واقعیت ثمرات انقلاب، قصد داشتند با طرح تئوری خود،  سرمنشأ تحولات اجتماعی شوند و از آنجا که تئوری دکتر شریعتی را در این راه  رقیب خود می‌دانستند، این کار را با حمله به او آغاز کرده و با نفی و منسوخ  و مکروه دانستن ایدئولوژی، تئوری خود را قبض و بسط داده و شریعتی را به آن  دلیل که نظریاتش در ساحتی ایدئولوژیک عرضه می‌شد، مورد نکوهش قرار دادند.* همان‌طور که اشاره رفت، دسته اول و سوم به مرور از نفس افتاده و از  دایره بیرون رفتند ولی دسته دوم که در ابتدا صدایی بسیار ضعیف و محدود  داشت، امروز تنها گروهی هستند که شریعتی را مورد نقد و حمله قرار می‌دهند و  با عمومی‌شدن این پرسش که آیا اصولا انقلاب درست بود یا خیر، شریعتی را به  واسطه همان تئوری‌پردازی تغییر و معلم انقلاب بودن، مقصر آنچه امروز بر  کشور می‌گذرد، می‌دانند. جالب آنکه بخش عمده و قابل توجهی از این گروه، با  آنکه شریعتی را به واسطه ارائه تئوری تغییر محکوم می‌کنند، خود قائل به  تغییرات بنیانی در ساختار فعلی هستند. به عبارتی، هم‌زمان با نفی انقلاب  57، راه‌حل امروز را انقلاب می‌دانند.* گروه اول که دیگر امروز صدایی ندارد و تبدیل به موضوعی تاریخی شده  است، گروه سوم هم با آنکه هنوز بنیان‌گذاران تئوری خود را دارد، ولی دیگر  آن تأثیر اجتماعی گذشته را ندارد. می‌ماند فقط گروه دوم که در حد مقدورات  این یادداشت به آن می‌پردازم تا ببینیم آنچه می‌گویند چیست؟ تأکید اصلی این  گروه بر این است اولا از آنجا که تئوری‌پرداز اصلی انقلاب 57 دکتر شریعتی  است، آنچه امروز بر جامعه می‌گذرد نتیجه آن تئوری است و چون آنچه امروز  می‌گذرد نامطلوب است، تئوری شریعتی نیز فاقد وجاهت و مطلوبیت است. ثانیا  شریعتی با عرضه یک تئوری غلط، جامعه را به مسیری غلط هدایت کرده، که اگر  شریعتی نبود یا اگر بود و به عرضه تئوری خود نمی‌پرداخت، اصلا انقلابی صورت  نمی‌گرفت و ما امروز در شرایطی مطلوب قرار داشتیم. این دیدگاه چند اشکال  اساسی دارد. اول آنکه توجهی به وضعیت اجتماعی داخلی و بین‌المللی سال‌های  منتهی به انقلاب ندارد. این درست که شریعتی عرضه‌کننده تئوری تغییر بود،  ولی فقط او نبود که سعی در ارائه تئوری تغییر داشت. در آن دوران افراد  بسیاری بودند که برای تغییرات اجتماعی بنیادین، تلاش می‌کردند و سعی در  ارائه روشی برای این تغییرات داشتند.* تغییرات بنیادین یا همان انقلاب، در دوره پس از جنگ جهانی دوم و  به‌خصوص سه دهه 50 و 60 و 70 میلادی قرن بیستم، پروژه‌ای پرطرفدار در همه  جهان بود، طوری که همه مفتون آن بودند و می‌خواستند انقلاب کنند. در کشور  ما هم این شیفتگی و اعتقاد به تغییر بنیادی، چنان بود که نه تنها مخالفان  حاکمیت پیشین که حتی خود حاکمان پیشین هم معتقد به انقلاب بودند، تا جایی  که شاه خود را در قامت یک انقلابی و عرضه‌کننده پروژه انقلاب سفید معرفی  می‌کرد. بنابراین در آن سه دهه، همه انقلابی بودند و برای پروژه انقلاب  مورد نظر خود، تئوری مطلوبشان را ارائه می‌کردند. مسئله فقط این بود که  مردم کدام تئوری را بپذیرند.* دوم، در آن دوره تقریبا هرکس که ایده‌ای برای تغییر داشت و سعی در  عرضه تئوری مورد نظر خود داشت، برای این کار از همه امکانات رسانه‌ای و  تشکیلاتی ممکن بهره می‌برد. شاه هم که خود را یک انقلابی می‌دانست، هم  پروژه انقلاب سفید خود را عملیاتی کرده بود، هم قدرتمند‌ترین رسانه‌های  کشور را در اختیار داشت و هم تشکیلات مطلوب تئوری خود یعنی حزب رستاخیز را  بنا نهاد. دیگران هم به نوبه خود و البته در حد مقدوراتشان چنین کردند.  جریان‌های چپ، مذهبی، سکولار، ملی و... نیز رسانه‌ها و تشکیلات خود را بنا  نهادند و حتی بعضی، ساختارها و تشکیلاتی چریکی را برای پروژه خود سازمان  دادند.* سوم، این وسط شاید تنها جریان فکری که به واقع نه یک جریان که فقط یک  فرد تنها بود و در همین تنهایی هم تئوری تغییر خود را ارائه کرد، دکتر  شریعتی بود. شریعتی نه سازمان و تشکیلات داشت، نه رسانه و نه هیچ چیز دیگر.  او فقط یک تریبون محدود به نام حسینیه ارشاد داشت که اتفاقا این تریبون را  هم با دیگران شریک بود و دیگران نیز از همان تریبون استفاده می‌کردند و  هم‌زمان تریبون‌های دیگری نیز در اختیار عده دیگری بود. از این رو شریعتی،  تنها انقلابی زمان خود نبود، که همه انقلابی بودند و تنها عرضه‌کننده تئوری  انقلاب نبود که همه تئوری انقلاب عرضه می‌کردند، حتی شاه.* چهارم، اما آنچه در تئوری شریعتی فرق داشت این بود که هم برای مخاطب  قابل فهم بود، هم در بستر مفاهیم اجتماعی - اعتقادی جامعه زمان خودش طرح  می‌شد و هم از زبانی شورانگیز بهره می‌برد که تقریبا به طور مطلق دیگران از  این ویژگی آخر بی‌بهره بودند. این سه ویژگی، شریعتی را از دیگر  تئوری‌پردازان انقلاب متفاوت کرد و تئوری او را در جامعه‌ای که همه، حتی  حاکمیت خواستار و مبلغ انقلاب و تغییر بنیادی بودند، تبدیل به تئوری اصلی  انقلاب کرد. حاصل آنکه هیچ کس مخالف انقلاب نبود بلکه همه می‌خواستند  انقلاب اتفاق بیفتد و هیچ کس از شرایط موجود دفاع نمی‌کرد، حتی آنها که  صاحب شرایط موجود بودند. بنابراین مسئله این نیست که چرا شریعتی معلم  انقلاب شد بلکه باید پرسید چرا هیچ‌کس، حتی شاه، با انقلاب مخالف نبودند؟</description>
                <category>Mehdi Afsharzadeh</category>
                <author>Mehdi Afsharzadeh</author>
                <pubDate>Sun, 19 Jun 2022 13:45:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلام آقای رئیسی، اینجا یک سال بعد است</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdiafsharzadeh/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-kyewylgjhuvu</link>
                <description>یک سال از انتخابات ریاست جمهوری و اعلام پیروزی ابراهیم رئیسی گذشت.  انتخاباتی که به جای ۵۹ میلیون واجد شرایط تنها ۴۸ درصد مردم در آن شرکت  کردند و رئیس‌جمهور منتخب با ۱۸ میلیون رای که از ۴۰ درصد واجدین شرایط هم  کمتر بود، مامور تشکیل دولت سیزدهم شد.شاید امروز دولتمردان بیش از هر زمان دیگری با وعده‌های خود مواجهه  مستقیم پیدا کرده‌اند و مردم نیز با ملاحظة عدم تحقق این وعده‌ها، سعی  دارند ادعاهای عبور از بحران و مشکلات توسط مدیران امروزی را به آنها  یادآوری کنند.  شاید آگاهی از همین انتظارات بوده که رئیسی درست در سالگرد  انتخابش، دولت را صادق‌الوعد خواند و گفت: آنچه مردم از ما خواستند، مبارزه  با فقر، فساد و تبعیض بود و به این عهد خود با مردم وفادار هستیم و  ان‌شاء‌الله با عمل به آنچه وعده کرده‌ایم در میدان عمل دولتی صادق‌ الوعد  خواهیم بود.یک‌سالگی انتخابات  و شکاف مردم با حاکمیتبر هیچ کس پوشیده نیست که در سال‌های اخیر به دلیل عملکرد متولیان امور،  شکاف مردم با حاکمیت روزافزون شده است. حامیان دولت این شکاف را نتیجه  عملکرد دولت قبل می‌دانند و جریان مقابل بر این باور است که رفتار سایر  نهادها در موضوعات مختلف از جمله انتخابات با رد صلاحیت‌های گسترده و تبدیل  صحنه انتخابات ریاست جمهوری به رقابتی یکسویه، در کاهش حضور مردم تاثیر  مستقیم داشته است.13 درصد مردمی که در این انتخابات شرکت کردند، آرای باطله به صندوق رای  انداختند تا هم رکوردی در میزان آرای باطله در انتخابات پس از انقلاب شود و  هم این میزان از رای سایر کاندیداها بالاتر باشد تا در عمل بتوان نفر دوم  انتخابات را آرای باطله نامید!روزنامه کیهان به عنوان یکی از مهمترین حامیان جریان فکری و رسانه‌ای  رئیس جمهور با پذیرش کاهش میزان مشارکت باز هم آن را حماسه خواند و نوشت:  «دو گروه از انتخابات 1400 عصبانی شدند و به آن تاختند و همچنان هم  بامناسبت و بی‌مناسبت به آن می‌تازند. دسته نخست بیگانگان هستند. گروه دوم  مدعیان اصلاحات هستند که از جنبه‌های مختلف به حماسه 28 خرداد 1400 تاختند.  از نظر این عده، انتخاباتی خوب است که آنها پیروز آن باشند و اگر عرصه را  به رقیب واگذار کردند، باید حضور و مشارکت مردم را زیرسؤال برد و آن را  خفیف و بلکه خوار کرد.»با این حال کیهان تاکید کرد: «یکی از بهانه‌های اصلی آنها برای این  هجمه، میزان مشارکت در این انتخابات است. آنان مشارکت حدود 50 درصدی در این  انتخابات را زیر سؤال برده و با وارونه‌نمایی سعی کردند و می‌کنند آن را  مایه سرافکندگی جلوه دهند. اما اگر درست و دقیق به صحنه بنگریم، آیا  می‌توان چیزی جز شکوه و حماسه سیاسی دید؟»افزایش اعتراضات و تجمعات صنفیحامیان ابراهیم رئیسی او را مرد میدان می‌خوانند. رئیس‌جمهوری که مدام  در سفر است و مشکلات را با دستورات حضوری و در صحنه حل می‌کند. آنها  می‌گویند اگر زلزله‌ای پیش بیاید رئیس‌جمهور فوری حاضر می‌شود. هر جمعه در  سفر استانی است و سختی‌ها و کاستی‌ها را از نزدیک می‌بیند.با این حال این شیوه حضور هنوز گره از کار فروبسته اقشار مختلف باز  نکرده و ثمراتش ملموس نبوه است. درست در سالگرد پیروزی ابراهیم رئیسی،  تجمعات اعتراضی مختلفی از سوی برخی بازنشستگان، بازاریان و کارگران در  شهرهای مختلف ایران برگزار شده است. تجمعات صنفی و مردمی در یک سال اخیر  رشد فزاینده‌ای داشته و صنوف مختلف در اعتراض به تصمیمات دولت سیزدهم بارها  دست به اعتراض زده‌اند. معلمان ناراحت از عدم اجرای صحیح  قانون  رتبه‌بندی، بازنشستگان ناراضی از میزان افزایش حقوق و همسان‌سازی،‌کسبه  معترض به قوانین جدید مالیاتی و کارگران عصبانی از بیکاری و نبود امنیت  شغلی بارها به اشکال مختلف تجمع اعتراض‌آمیز برگزار کرده‌اند.انتقادات و شعارهای صریح مردم خطاب به رئیس‌جمهور در حالی که هنوز یکسال از دولت او نگذشته، می‌تواند تلنگری جدی باشد.مقصر مشکلات: آمریکا و دولت قبلمردم این روزها جملات ابراهیم رئیسی در مناظرات انتخاباتی را برای هم  ارسال می‌کنند که با قاطعیت و اعتماد به نفس از حل مشکل تورم و گرانی  می‌گفت و امروز همه از وضعیت گرانی و تورم گلایه‌مند هستند.پاسخ حامیان دولت اما معلوم است: همه مشکلات گرانی تقصیر دولت قبلی است.  سختی‌ها و کمبودها را مدیران قبلی به وجود آورده‌اند و دولت فعلی در آن  نقشی ندارد.ماجرا اما به واکسن کرونا که می‌رسد ناگهان فرق می‌کند و دولت در نقش  منجی مردم ظاهر شده و یک تنه این بار را از روی زمین برداشته است.عباس عبدی، روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر سیاسی به این معیار دوگانه حامیان  دولت انتقاد می‌کند و می‌نویسد: «دوگانگی معیارها، پس از گذشت نزدیک به یک  سال همچنان مسئولیت جهش قیمت ها و کرایه خانه را به حساب روحانی می گذارند.  ولی واردات واکسن (که اعتقادی هم به آن نداشتند) یک ماه پس از دولت پیش را  به حساب موفقیت های خود می‌نویسند.»یکسال از پیروزی ابراهیم رئیسی و 10 ماه از فعالیت دولت سیزدهم گذشت،‌  اما عملکرد دولت و کابینه بیش از آنکه مردم را نسبت به آینده امیدوار کند،  دل نگران و مضطرب کرده است. برخی کارشناسان براین باورند که موج جدید تورم و  گرانی مردادماه امسال فرا خواهد رسید. درست ایامی که دولت باید سالگرد  تشکیل خود را جشن بگیردعلی بهادری جهرمی، سخنگوی دولت نیز در خصوص موفقیت‌های اقتصادی این دولت  گفت که «رشد اقتصادی که در سال ۹۹ و نیمه‌نخست سال ۱۴۰۰ حدود ۳/۵ درصد  بود، در پاییز سال گذشته به ۴/۸ و در زمستان هم به ۵/۷ درصد افزایش یافت.  رشد بدون نفت هم در زمستان ۱۴۰۰ به ۶/۳ رسید. در عین سختی‌ها، آمارهای  اقتصادی نوید دوره گذار از سختی‌ها و آمدن روزهای خوب را می‌دهند. ‎آینده  روشن است.»البته همین آمار هم موج انتقادات را در پی داشت و محمد مبین، مدیرعامل  سابق خبرگزاری برنا در جواب سخنگوی دولت نوشت: «‌تکلیف را روشن کنید؛ اینها  نتیجه عملکرد « بانیان وضع موجود» است یا نتیجه عملکرد شما؟ اگر نتیجه  عملکرد شماست، چرا وقتی در چهار ماه! رشد اقتصادی داشته‌اید هر جا به مشکل  می‌خورید پای دولت قبل را وسط می‌کشید؟ اگر محصول عملکرد دولت قبل است چرا  می‌گویید وارث مشکلات دولت قبل هستید؟»تکلیف برجام هم معلوم است. از دید دولت مقصر آمریکاست و مذاکره‌کنندگان  ایرانی همه تلاش خود را کرده‌اند. همانطور که ابراهیم رئیسی گفت: «تعجب  می‌کنم آمریکایی‌ها از سویی اعلام می‌کنند آماده توافق با ایران هستیم اما  از طرفی بر لیست تحریم‌ها می‌افزایند.»خانه تکانی قبل از سالگردفشار اعتراضات از عملکرد دولت در کمتر از یکسال، اولین قربانی را گرفت و  وزیر کار به دلیل افزایش انتقادها و فشارها استعفا داد. شیوه اجرای حذف  ارز ترجیحی، رهاشدگی بازار، تورم و گرانی سرسام‌آور دیگر وزرای کابینه را  نیز به در خروج نزدیک کرده است. وزرای اقتصاد، صمت و جهاد بیش از سایر وزرا  انتقادات را تحمل و شمشیر استعفا و استیضاح را بالای سر خود احساس  می‌کنند. این مهم نشان‌دهنده ضعف شدید دولت در ساماندهی اوضاع اقتصادی است.جعفرزاده ایمن‌آبادی، نماینده سابق مجلس می‌گوید: «خیلی شفاف و صریح  بگویم من به صداقت تیم اقتصادی دولت شک دارم. آقای رئیسی باید خانه تکانی  کند چون آنچه اهمیت دارد تحقق شعارهایی است که او در انتخابات ریاست جمهوری  مطرح کرد و مردم به آن شعارها رأی دادند.شیوه مدیریت میدانی ابراهیم رئیسی  هنوز گره از کار فروبسته اقشار مختلف  مردم باز نکرده و ثمراتش ملموس نبوه است. تجمعات صنفی و مردمی در یک سال  اخیر رشد فزاینده‌ای داشته و صنوف مختلف در اعتراض به تصمیمات دولت سیزدهم  بارها دست به اعتراض زده‌اندفرمان از دولت، نگرانی از مردمابراهیم رئیسی از همان فردای مراسم تحلیف فرمان صادر کرد و این اخلاق تا  امروز هم ادامه دارد. فرمان‌هایی برای ریشه‌کنی فقر، کاهش قیمت خودرو،  گران نشدن دارو، کالاهای اساسی، ساخت مسکن و... همه از رئیس قوه مجریه  چهره‌ای به یادگار گذاشته که میان مسئولیت فعلی و قبلی‌اش هنوز نتوانسته  تفکیک قائل شود.شاید همین شیوه مدیریت است که حتی صدای اصولگرایان و حامیان او را نیز  در کمتر از یکسال درآورده است. به طوری که حسن لاسجردی،  عضو حزب مؤتلفه  اسلامی گفته ابراهیم رئیسی «شناخت دقیق» از «فضای تحولات سیاسی کشور»  ندارد، و او پیش از تصدی سمت ریاست قوه مجریه جمهوری اسلامی در خردادماه  سال گذشته، «ارزیابی درستی» از «انواع و اقسام نیروها، سازمان و نهادها و  دیگر بخش‌های قدرت» نداشته است.لاسجردی افزوده که «بعضی مواقع دولتمردها شعارهای مهمی می‌دهند که به نظر می‌رسد بررسی دقیقی نشده‌اند.»یکسال از پیروزی ابراهیم رئیسی و 10 ماه از فعالیت دولت سیزدهم گذشت؛  اما عملکرد دولت و کابینه بیش از آنکه مردم را نسبت به آینده امیدوار کند،  دل نگران و مضطرب کرده است. برخی کارشناسان براین باورند که موج جدید تورم و  گرانی مردادماه امسال فراخواهد رسید. درست ایامی که دولت باید سالگرد  تشکیل خود را جشن بگیرد؛ مردم نگران معیشت روزانه خود و سفره خانواده‌شان  هستند.</description>
                <category>Mehdi Afsharzadeh</category>
                <author>Mehdi Afsharzadeh</author>
                <pubDate>Sun, 19 Jun 2022 13:44:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کودکان بی سرپرست | نوع برخورد مناسب با این کودکان چگونه باید باشد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdiafsharzadeh/%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D9%88%D8%B9-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-peoxp2b6nzje</link>
                <description>کودکان بی سرپرست کودکانی هستند که به هر دلیل والدین خود را از دست  داده‌اند. والدین این کودکان، لزوما افرادی با عدم‌صلاحیت نمی‌باشند بلکه  ممکن است در تصادف یا بلایای طبیعی جان خود را از دست داده باشند. این  کودکان نسبت به دیگران، مشکلات بیشتری دارند و نحوه برخورد با آن‌ها از  اهمیت زیادی برخوردار است. کودکان در مقابل آسیب‌ها و مشکلات بسیار آسیب  پذیر هستند و تنها والدین می‌توانند در برابر مشکلات مختلف از آن‌ها محافظت  کنند. در ادامه مقاله به بررسی کامل این موضوع می‌پردازیم.خانواده تاثیرگذارترین و قدرتمندترین عامل شکل گیری شخصیت و سلامت روان  افراد است. خانواده اولین نهادی است که به پرورش کودک می‌پردازد و زمینه را  برای آموزش‌های بعدی آماده می‌کند. خانواده به دلیل اهمیت بسیار بالای  خود، به صورت مختلف بر رشد جسمی، روانی، هیجانی و اجتماعی افراد تاثیر  می‌گذارد. طبق گفته روانشناسان، سلامت روان کودکان رابطه مستقیمی با تعامل  آن‌ها با والدین دارد. کودکان بی سرپرست و بد سرپست در طیف بسیار وسیعی از  مشکلات با یکدیگر شباهت دارند. کودکانی که بعد از سنین 6 ماهگی والدین خود  را از دست می‌دهند، آسیب زیادی می‌بینند چرا که پس از 6 ماهگی وابستگی  زیادی بین والدین و کودک به وجود آمده است و آسیب ناشی از آن بسیار زیاد  می‌باشد.عوامل تاثیر گذار در بی سرپرستی کودکانعوامل بسیار زیادی باعث بی سرپرستی یا بد سرپرستی کودکان می‌شود. برخی از این دلایل عبارتند از_فوت والدین_طلاق والدین_فقر و مشکلات اقتصادی_اعتیاد والدین_زندان رفتن والدین باعث می‌شود کودکان بی سرپرست شوند._غایب بودن یکی از والدین_بیماری‌های جسمانی و روانی والدینمشکلات شایع کودکان بی سرپرستیکی از شایع‌ترین مشلات کودکان بی سرپرست، افسردگی است که میزان شیوع آن  40 درصد بیشتراز کودکان عادی می‌باشد. این کودکان، از محبت والدین محروم  شده‌اند و به این دلیل یاد نمی‌گیرند که احساسات خود را چگونه بروز دهند.  کودکان و نوجوانانی که در مراکز شبانه روزی زندگی می‌کنند و سرپرست ندارند،  نسبت به زندگی بسیار ناامید هستند. کودکان بد سرپرست یا بی سرپرست، نسبت  به دیگر کودکان بیشتر به نافرمانی مقابله‌ای دچار می‌شوند. همچنین احساس  ناامنی و بی اعتمادی شدید دارند و نمی‌توانند روابط صحیحی با دیگران برقرار  کنند.چگونگی برخورد با کودکان بی سرپرستنحوه برخورد با این کودکان اهمیت بسیار بالایی دارد چراکه آن‌ها به قدر  کافی آسیب دیده هستند و برخوردهای اشتباه لطمه بیشتری به آن‌ها وارد  می‌کند. توجه داشته باشید که لازم است به این کودکان محبت کرد و آن‌ها را  دوست داشت ولی به هیچ عنوان نباید به آن‌ها ترحم شود. محبت بیش از اندازه و  فرق گذاشتن بین آن‌ها و سایر کودکان باعث می‌شود که احساس ترحم کنند و  خلاء عاطفی والدین‌شان را بیشتر احساس کنند. برخورد اشتباه و ترحم برانگیز  نه تنها باعث خوشحالی این کودکان نمی‌شود بلکه آسیب بیشتری نیز به آن‌ها  وارد می‌کند.</description>
                <category>Mehdi Afsharzadeh</category>
                <author>Mehdi Afsharzadeh</author>
                <pubDate>Sun, 19 Jun 2022 13:42:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آقازاده‌های محترم! ببخشید که ما مزاحم‌تان هستیم</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdiafsharzadeh/%D8%A2%D9%82%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D8%B1%D9%85-%D8%A8%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AD%D9%85-%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85-b9cs9epd8scu</link>
                <description>با گذشت بیش از یک ماه از حادثه تلخ  استادیوم مشهد، انگار پرونده را باید خاتمه یافته قلمداد کنیم. با همه  تاکیداتی که از رییس‌جمهور و رییس مجلس و وزیر کشور و بقیه داشتند تا موضوع  بررسی و با خاطیان برخورد شود، حالا مشخص است که قرار نیست اتفاق خاصی  بیفتد. گویی همان توضیحات نصفه نیمه نیروی انتظامی برای خاتمه ماجرا کفایت  می‌کرد. با این وجود معلوم نیست که چرا اول کار همه جوگیرانه به دنبال  پیگیری بودند و چرا بعد اینقدر راحت با ماجرا کنار آمدند.قضیه مشهد را به عنوان الگویی برای بسیاری از اتفاقات رخ داده در کشور  می‌توان مد نظر داشت. این مشابه همان روندی است که مثلا برای کشتن پلنگ  قائمشهر شاهد بودیم. رخدادی دلخراش و غیرمسئولانه که سر و تهش با کمی  داستان‌بافی هم آمد. این که پلنگ می‌خواسته به مامور محیط‌زیست صدمه بزند و  این که دکتر و متخصص دور بوده‌اند و ترافیک بوده و همان روایت‌های آشنا.  ناامید کننده است و البته غیرمنطقی نیست. وقتی اسپری کردن در چشم زن و بچه  مردم کسی را نمی‌آزارد و به تصمیمی وادار نمی‌کند، چرا مرگ یک پلنگ باید  حساسیت‌برانگیز باشد.اما اجازه بدهید بگوییم که این بی‌خیالی و بالاتر از آن اعتماد به نفس و  پررویی دارد رواج پیدا می‌کند و همه‌گیر می‌شود. این روزها هیچ فساد و  رسوایی را پیدا نمی‌کنید که عده‌ای با گردن برافراشته و قیافه حق‌به جانب  از آن دفاع نکنند و دنبال توجیهش نباشند. وقتی که پرونده‌های میلیاردی با  لبخند و روی گشاده بایگانی می‌شود، سخت می‌شود انتظار داشت کسی بابت یک سفر  ترکیه و خرید سیسمونی یا خوشگذرانی در دوبی بخواهد خم به ابرو بیاورد و  آزرده خاطر شود. نکته و سختی ماجرا اینجاست که این اشتباهات و خطاها برای  عده‌ای تبدیل شده به عادت. قیافه حق به جانب می‌گیرند و حتی این وسط خود را  قربانی می‌دانند. برای همان قصه سفر به ترکیه به «سیسمونی‌گیت» مشهور شد و  بسیاری از مردم محروم را رنجاند، چه گریبان‌ها که چاک نشد. از عضو شورای  شهری که برای دختر و داماد آقای رییس دل می‌شوزاند و معتقد بود خیلی هم خوب  کاری کرده‌اند برای تفریح به استانبول رفته‌اند تا دویست و خرده‌ای  نماینده که نامه امضا کردند و از رییس حمایت کردند. وحشتناک نیست؟ برای  موضوعاتی که جای دیگر دنیا می‌توانست به استعفا و عذخواهی و تشکیل پرونده  بیانجامد، باید جواب هم پس بدهیم که چرا منتقدیم.حالا اگر به کشتی‌های نفتی پسر مسئولان اعتراض کنید سیاسی‌کاری و  سیاه‌نمایی کرده‌اید و باید خجالت بکشید. اگر به خانه‌های بالای شهر و  حقوق‌های نجومی و انتصابات فامیلی انتقادی کنید، ممکن است کارتان به دادگاه  و زندان بکشد. خیلی‌ها یادشان رفته که شعارهای بلند انقلاب چی بود و چرا  خون‌های بسیار ریخته شد. اوضاع طوری است که انگار آن شعارها را فقط مردم  مظلوم و طبقه فرودست داده‌اند. انگار تحریم و شرایط بد اقتصادی را ما درست  کرده‌ایم و این مسئولان هستند که دارند عذاب می‌کشند.هر روز هم با بی‌تفاوتی و وقاحت بیشتری مواجهیم. بخشی از مسئولان که نه  به نهیب دلسوزان کشور اهمیتی می‌دهند و نه به گرسنگی و فشار بیشتری که روی  گرده مردم است. نه برایشان تورم و گرانی مهم است و نه از حال و روز  بازنشستگان و بیکاران جامعه دردشان می‌گیرد. هر روز یاد حرف‌های مجری صادق  تلویزیون می‌افتیم که می‌گفت اگر خوشتان نمی‌آید از مملکت بروید. واقعا  وضعی شده که انگار مردم زیادی‌اند و جای معدودی آقازاده و رانتخوار و  قدرت‌طلب را تنگ کرده‌اند. خیلی ببخشید که گاهی اعتراض می‌کنیم. خیلی  شرمنده‌ایم که مزاحم‌تان می‌شویم و بابت فشارها ناله‌ای می‌کنیم. ما را  حلال کنید.</description>
                <category>Mehdi Afsharzadeh</category>
                <author>Mehdi Afsharzadeh</author>
                <pubDate>Tue, 03 May 2022 12:08:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وضعیت قفسه‌ فروشگاه‌ها پس از گرانی ماکارونی</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdiafsharzadeh/%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D9%82%D9%81%D8%B3%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C-zs4oxv1saybe</link>
                <description>مشاهدات میدانی نشان می‌دهد همزمان با افزایش قیمت آرد و انتشار اخباری  در خصوص گرانی روغن، تقاضا برای اقلامی چون روغن و ماکارونی در بازار بالا  رفته است.در همین رابطه تصویری از وضعیت قفسه‌های خالی فروشگاه و جای خالی ماکارونی در شبکه‌های اجتماعی پربازدید شده است.داوود فکوری رئیس اتحادیه سوپرمارکت داران تهران:* در طول ماه‌های گذشته قیمت روغن افزایش قابل توجهی نداشته است. اما  زمینه تولید روغن با آغاز جنگ اوکراین و عدم ورود دانه‌های روغنی در کشور  ما بسیار کم شده است.* شرکت‌های پخش روغن توزیع خودشان را عملا جیره‌بندی کرده‌اند و دریافت  روغن ما از تولیدکنندگان نسبت به چند ماه قبل ۶٠ درصد کاهش پیدا کرده است.* برخی سوپرمارکت‌های شهر تهران به دلیل عرضه پایین اصلا روغن ندارند و  برخی دیگر هم انگشت شمار برایشان روغن باقی مانده است. قطعا این کمبود روغن  در چند روز آینده موجب هرج‌ومرج بیشتر و آسیب به مردم خواهد شد.* تا امروز گزارشی مبنی بر گرانی یا کمبود مواد شوینده نداشته‌ایم اما عرضه ماکارونی به شدت کاهش پیدا کرده است.* با توجه به افزایش ۵۷ درصدی قیمت آرد صنف و صنعت کارخانجات تولیدکننده  ماکارونی اقدام به ذخیره و انبارسازی تولیدات خود کرده‌اند تا بتوانند در  آینده ماکارونی را با قیمت جدید در بازار عرضه کنند.* عرضه ماکارونی به فروشگاه‌ها ۷٠ درصد کاهش پیدا کرده است و برندهای  مطرح، ماکارونی‌های خود را در حد یک کارتون به سوپرمارکت‌ها عرضه می‌کنند.  این عدم عرضه ناراحت‌کننده دسترسی مردم برای خرید ماکارونی را غیرممکن  خواهد کرد.چه خبر از بازار ماکارونی؟* گزارش‌های میدانی از بازار ماکارونی نشان می‌دهد که اخبار مربوط به  افزایش قیمت این محصول باعث افزایش تقاضا در بازار شده و مشکلاتی در برخی  فروشگاه‌ها ایجاد کرده است.* برخی فروشگاه‌های زنجیره‌ای برای ماکارونی محدودیت فروش اعمال  کرده‌اند. برخی فروشگاه‌ها بیشتر از شش ماکارونی به هر فرد نمی‌فروشند. اما  این عدد در برخی فروشگاه‌ها فقط دو ماکارونی است.* در یکی از فروشگاه‌ها که انواع پرفروش ماکارونی تمام شده بود، فروشنده  آن در پاسخ به دلیل تمام شدن ماکارونی در این فروشگاه گفت که با انتشار  اخبار گران شدن ماکارونی، خرید این محصول زیاد شد و با این وضعیت محصول با  قیمت جدید زودتر روانه بازار می‌شود.* فروشنده یکی از فروشگاه‌هایی که بیشتر از دو ماکارونی به هر فرد  نمی‌فروخت هم درباره علت این وضعیت گفت که خود فروشگاه ممنوعیت فروش دارد،  چراکه بعد از عید فطر قرار است ماکارونی حدود ۳۸ درصد گران شود و تا آن  زمان باید محصولات قبلی در فروشگاه باشد.* البته در سوپرمارکت‌ها خبری از این محدودیت‌ها نیست و به نظر می‌رسد فروش در آن‌ها به روال عادی انجام می‌شود.* اخیرا گزارش‌هایی از دو تا پنج برابر شدن قیمت ماکارونی منتشر شده  بود، اما رئیس هیئت مدیره انجمن صنفی کارفرمایان کارخانجات ماکارونی چند  روز پیش تاکید کرد که قیمت ماکارونی هنوز مشخص نیست. او همچنین گفته بود که  گمانه زنی‌ها و اعلام نظرهای اخیر، مبنی بر دو تا پنج برابر شدن ماکارونی،  بر اساس انتظارات و تجربیات و در مورد افراد خارج از صنف حاصل ناآگاهی و  شاید شیطنت‌های هدایت شده باشد، اما اعلام نرخ‌های ناموثق می‌تواند تقاضای  کاذب در بازار ایجاد کند.* البته در نهایت هم ماکارونی گران شد و روز گذشته طبق اعلام سازمان  حمایت مصرف کننده و تولیدکننده، حداکثر قیمت مصرف کننده انواع ماکارونی  رشته ای ساده با لحاظ مالیات بر ارزش افزوده ۵۰۰ گرمی ۱۷ هزار تومان، ۷۰۰  گرمی ۲۴ هزار تومان و ۱۰۰۰ گرمی ۳۴ هزار تومان تعیین شد.* با این اوصاف انتظار می رود که با توجه به تعیین قیمتهای جدید، تقاضا  در بازار ماکارونی کاهش یافته و محدودیتها نیز از میان برداشته شود.</description>
                <category>Mehdi Afsharzadeh</category>
                <author>Mehdi Afsharzadeh</author>
                <pubDate>Tue, 03 May 2022 12:07:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرها بریدند تا که غیرتی نشان دهند</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdiafsharzadeh/%D8%B3%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%86%D8%AF-%D8%AA%D8%A7-%DA%A9%D9%87-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF-gb0cnsnxd9x4</link>
                <description>شاید حافظ شیرازی در قرن‌ها قبل می‌دانست  که در روحیه برخی افراد خشک‌مغز، فاقد اخلاق انسانی و بسته نگاه، توان و  فکر آدم‌کشی هست که سرود: «سرها بریده بینی، بی‌جرم و بی جنایت». قتل  موناها و رومیناها در جامعه مذهب‌زده و آخونددیده، اگرچه به دست شوهرها و  پدرها رقم خورده، دولتمردان هم با قوانین ضدزن، ترویج سنت‌های بیات‌شده و  باورهای پوسیده شرعی ساخته‌وپرداخته بشر دوپا در جامعه سنتی و خرافی مسئول  مرگ آن‌ها و شریک این جنایت‌هایند!قتل آن خواهر نگون‌بخت در کردستان یا مونا  حیدری، دختر ۱۷ ساله شوربخت، در اهواز به دست شوهرش، از فلاکت و سیاهی  جامعه ما نشان دارد. در کردستان، قاتل نزد مردم از شرف دم می‌زد و در  اهواز، سجاد سر بریده زنش را در شهر می‌چرخاند تا به قول مادر قاتل، با سر  بریده غیرتش را به اهالی محل نشان دهد. این سر بریده و چرخان نه تنها مفهوم  تهی از معنای غیرت و ناموس را بار دیگر بر انسان مدرن و متمدن روشن  کرد که در وهله اول نشان داد این وظیفه دولتمردان است تا از طریق نحوه  حکمرانی بر اساس قانون، تدوین و اجرای قوانین عادلانه بر اساس بشر مدرن،  جامعه را از نابخردی، وحشی‌گری و تروریسم در امان نگه دارند.امروزه در جامعه ما، کسانی به قدرت و ثروت  ایران چنگ انداخته‌اند که ولی‌فقیه‌شان به نواب صفوی فاسد و بی‌اخلاق که  قاتل یک نویسنده و روشنفکر مانند احمد کسروی است، «پیشوای نهضت ما» لقب  می‌دهد. آیا کسی از قبیله روشنفکران پرسید که کدام نهضت؟ نهضت آدم‌کشی؟  نهضت تروریسم؟ این چگونه شرعی است که کشتن انسان -چه ترور فیزیکی و چه ترور  شخصیتی یک فرد بدطالع- را مجاز می‌داند؟در دو سال گذشته، دست‌کم ۶۰ زن از کردستان  و آذربایجان تا خوزستان به دلایلی که ناموسی نامیده شده است، به قتل رسیده  و به جرم عاشقی یا افکارمتفاوت سر بریده شده‌اند. در هیچ موردی از این  قتل‌ها، یک نفر هم تاکنون مجازات نشده و حتی خانواده‌ها هم از قاتلان شکایت  نکرده‌اند. تو گویی در جامعه مسخ‌شده و تماشاچی امروز نباید گریبان آدمکش  را گرفت. آنکه در اصفهان فتوای اسیدپاشی و کور کردن چشمان زیبای دخترکان را  صادر کرد هم صاف و بی‌هیچ مزاحمتی در کوی و برزن راه می‌رود و به صلاحیت و  مشروعیت نداشته‌اش فخر می‌فروشد!در همین مورد آخر، هنوز از شکایت والدین  مونا حیدری در مراکز قضایی خبری منتشر نشده است. به گفته خبرنگاران داخلی،  هیچ‌کس در خانه مقتول نیست و اهالی گفته‌اند بعد از اتفاقی که افتاد، معلوم  نیست کجا رفته‌اند. آن‌ها در خانه را بسته‌ و به جایی آواره شده یا پناه  برده‌اند تا از نگاه و زخم‌زبان مردمان نادان در امان باشند. احتمالا شکایت  به آن دستگاه باورمند به شرع و خرافات و موهومات را هم بدون دستاورد و  نتیجه‌ای قانونی می‌دانند و از قضاوت‌های شارع و مُلای غضب‌آلود معتقد به  شرع موهوم و کهنه هم واهمه و هراس دارند. بر فرض هم که قانون قصاص اعمال  شود، باید چه کنند؟ دیه قاتل دخترشان را بپردازند یا به جنگ خانوادگی برای  مذاکره درباره خون‌کشی یا بخشش خون وارد شوند و وزنه این تصمیم قانونی را  شخصا به گردن بیاویزند؟ آیا می‌توانند بگویند که قاتل فرقی با داعش ندارد؟سر بریده و چرخان دخترک بی‌جرم و جنایت در  دست مردی بود که بلندبلند می‌خندید و گاه با قهقهه مستانه و گاه با  پوزخندی ظفرمندانه، غیرتش را به مردم محل نشان می‌داد. آن  دخترنگون‌بخت مادر یک فرزند سه ساله و دخترعمو و عشق قدیمی او بود. احتمالا  در ۱۳ سالگی به ازدواج سجاد درآمده زیرا در ۱۷ سالگی از آن قاتل پسربچه‌ای  ۳ ساله داشته است. در گزارش‌ها آمده که دخترک در زندگی زناشویی سیه‌روز و  همیشه خدا تحت آزار و اذیت بود. او بارها با چشمان گریان و هراسیده و  بی‌پناه از طلاق سخن گفته است. شاید اگر دولت جمهوری اسلامی ایران قوانینی  را علیه شیوه بی‌رحمانه ازدواج کودکان و حمایت از خشونت خانگی وضع می‌کرد،  این پسر سه ساله هنوز مادر داشت؛ گرچه مادری بی‌نوا و تیره‌بخت؛ اما قوانین  جمهوری اسلامی برای نجات این کودک سه ساله چه دارد؟ برای کودکی که در  ابتدای زندگی‌اش خشونت و توحش و سر بریده مادر را دیده، چه  آینده‌ای اندیشیده است؟ظاهرا دولتمردان متشرع و حافظ دین در  جمهوری اسلامی ایران نه تنها در قبال زخم‌های عمیق اجتماع بی‌قانون و غرقه  در خرافات و مرده‌پرستی مسئولیتی به گردن نمی‌گیرند، بلکه در مافیای  رسانه‌ای‌ خود، به عادی‌سازی‌ آن هم می‌کوشند. طرفه آنکه عضو کمیسیون  اجتماعی مجلس در واکنشی به قتل، به لطایف‌الحیل می‌گفت: «قتل ناموسی برخی  اوقات اتفاق می‌افتد، چیز جدیدی نیست!» اما نگفت که اگر این ناهنجاری  اجتماعی تکراری است، چرا هفت سال است که لایحه تامین امنیت زنان در ایران  در انتظار گرفتن تایید از قوه قضاییه مانده‌ است و هر بار هم به علل متفاوت  از نوبت رسیدگی خارج می‌شود.در نمونه‌ای دیگر از قوانین ناعادلانه،  قتل رومینا اشرفی، دختر ۱۴ ساله اهل تالش که پس از فرار با دوست پسرش  دستگیر و در اردیبهشت ۱۳۹۹ به  پدرش تحویل داده شد تا با اطلاع از قانون  مجازات اسلامی (ماده ۳۰۱ و قصاص نشدن ولی دم) با داس سر او را از ته بزند!  این بار هم مونا حیدری به اصرار پدر و عمویش و از طریق قانونی به ایران  بازگردانده شد اما آیا قانون برای صیانت از جان او ضمانتی داشت؟ این وظیفه  قانون نبود که از جان یک دختر ۱۷ ساله زخم‌خورده و بی‌نوا که پس از بازگشت  با تهدید جدی جانی مواجه بود، محافظت کند؟ اگر شوهرش سرش را نمی‌برید، چه  سرنوشت شوم دیگری در انتظارش بود؟ آیا پدر و عمویش او را به کلانتری تحویل  می‌دادند تا پس از محکومیت قضایی بر اساس شرع، به اعدام محکوم شود و بالای  دار برود؟دولتمردان شیفته شرع و اهل نمایش با  اسلام باید وظیفه‌شناسی، عدل، حکمرانی و مسئولیت را بیاموزند اما در حال  حاضر آن‌ها هم به‌اندازه قاتلان این دختران شریک جرم‌اند!در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود / از گوشه‌ای برون آی، ای کوکب هدایتاز هر طرف که رفتم، جز وحشتم نیفزود / زنهار از این بیابان، وین راه بی‌نهایت(حافظ)</description>
                <category>Mehdi Afsharzadeh</category>
                <author>Mehdi Afsharzadeh</author>
                <pubDate>Sat, 16 Apr 2022 14:17:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حقوق زنان و برابری جنسیتی</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdiafsharzadeh/%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%AA%DB%8C-ttwubblzj4xa</link>
                <description>این متن درباره حقوق زنان و برابری جنسیتی است. برابری جنسیتی به این  معناست که زنان و مردان باید دارای امکانات، حقوق و مکلفیت های یکسان  باشند. این بدان معناست که زنان و مردان باید از قدرت مساوی بوده  و از  امکانات یکسان برای رفتن به مکتب برخوردار باشند و آنها باید مسئولیت خانه و  فرزندان را با همدیگر تقسیم کنند. ما در سویدن در ساحۀ برابری جنسیتی  پیشرفت تقریباَ زیاد نموده ایم، اما هنوز هم کار های زیاد وجود دارد که  باید انجام داده شود. برای مثال، بسیاری از زنان با وجود تحصیلات و وظایف  یکسان، هنوز هم معاش کمتری را نسبت به مردان دریافت می کنند.شما از جمله درمورد برابری جنسیتی وخشونت مردان علیه زنان خواهید  خواند. شما همچنان درمورد آنچه خواهید خواند که پارلمان سویدن به منظور  برابری بیشتر جنسیتی در سویدن انجام می دهد.فمینیسم، برابری و مساواتفمینیسم جنبشی است که تلاش می کند جامعه را برابر بسازد. این به این  معنی است که فمینیسم می خواهد با مردان و زنان به طور یکسان رفتار شود و  حقوق و امکانات یکسانی داشته باشند.علاوه بر جنسیت، عوامل بیشتری بالای شرایط فرد تاثیر می گذارد. همه زنان  فقط به دلیل زن بودن شرایط زندگی یکسانی ندارند. همه مردان نیز این چنین  نیستند. عواملی مانند قومیت، سن، گرایش جنسی، مذهب یا معلولیت نیز می  توانند بالای امکانات و شرایط افراد در جامعه تاثیرگذار باشند.برابری به این معنی است که همه انسان ها دارای ارزش یکسان بوده و حقوق  آنها باید تامین گردد. برابری دارای مفهوم گسترده تری نسبت به تساوی حقوق  می باشد.کنوانسیون رفع هر گونه تبعیض علیۀ زنانحقوق بشر می گوید که زنان و مردان باید حقوق یکسانی داشته باشند. با این  وجود، با زنان اغلب بدتر رفتار می شود. برای مثال، بسیاری از زنان از حق  تحصیل و دریافت معاش یکسان برای کار یکسان محروم هستند.به همین منظور مؤسسه ملل متحد کنوانسیونی را برای حمایت از حقوق زنان و  جلوگیری از انواع تبعیض علیه زنان تنظیم کرده است. این، کنوانسیون رفع هر  گونه تبعیض علیۀ زنان، نامیده می شود. تقریباً تمام کشورهای مؤسسه ملل متحد  کنوانسیون رفع هر گونه تبعیض علیۀ زنان را امضا کرده اند. این بدان معناست  که همه کشورها وظیفه دارند هر کاری را که لازم است انجام دهند تا به تبعیض  علیه دختران و زنان پایان دهند. سویدن در سال ۱۹۸۰ کنوانسیون رفع هر گونه  تبعیض علیۀ زنان را امضا کرد.هدف از این کنوانسیون این است که کشورها در جهت دستیابی به برابری  جنسیتی تلاش کنند. دستیابی به برابری جنسیتی از جمله ارتباط می گیرد به  دادن حق آموزش و تحصیلات عالی برای دختران و زنان. این همچنان مربوط به این  که زنان باید امکان اجرا کار های حرفه ای را داشته باشند، در مورد زندگی  شخص خود و این که با چه کسی می خواهند ازدواج نمایند، بتوانند تصمیم  بگیرند. آنها همچنان نباید ضرورت داشته باشند تا خشونت توسط شوهران شان و  یا دیگر افراد نزدیک به خود را تحمل کنند. همه زنان و دختران باید این حقوق  را داشته باشند و باید قادر به تصمیم گیری در مورد زندگی خود باشند.سیاست برابری جنسیتی سویدنمثال های زیادی از نابرابری جامعه وجود دارد. دراینجا چند مثال آورده شده است:زنان معمولاًعایدی کمتری نسبت به مردان دارند، حتی اگرهمان کار را انجام دهند.زنان بیشترکارهای بدون مزد را انجام می دهند مانند کار در امور خانه و مراقبت از کودکان.زنان به طور قابل ملاحظۀ بیشتر از مردان مورد آزار جنسی قرار می گیرند.پارلمان سویدن تصمیم گرفته است که سویدن باید سیاست برابری جنسیتی داشته  باشد. هدف ازسیاست برابری جنسیتی این است که زنان و مردان باید از قدرت  یکسان برای شکل دادن جامعه و زندگی خود برخوردار باشند. درسویدن دو جنسیت  قانونی وجود دارد، زن و مرد. اینها سیاست هایی هستند که برابری جنسیتی بر  اساس آنها پایه گذاری شده است. همجنان افرادی نیز وجود دارند که نه خود را  به عنوان زنان تعریف می کنند و نه هم مردان، یا هم افرادی که دارای یک  جنیست دیگر به غیر از آنچه که در هنگام تولد برای شان اختصاص داده شده است،  می باشند.حکومت، ادارات دولتی، ناحیه ها و شاروالی ها باید برای دستیابی به اهداف  سیاست برابری جنسیتی درسویدن تلاش کنند. سیاست برابری جنسیتی شش هدف فرعی  دارد. اهداف فرعی در موضوعاتی تمرکز دارند که درآنها اختلافات بین زنان  ومردان درسویدن زیاد است.ا. تقسیم یکسان قدرت و تواناییامروز در بخش های مختلف جامعه قدرت میان زن و مرد به طور نا برابر تقسیم  شده است.  مردان در مقایسه به زنان در مکاتب عالی و پوهنتون ها بیشتر  دارای مقام های بلند می باشند. همچنان تعداد مردان که در راس شرکت ها قرار  دارند نیز بیشتر است. تعداد مردانی که دارای موقعیت‌هایی با قدرت زیاد  هستند نیز بیشتر از زنان هستند. برای مثال، سویدن تنها یک نخست وزیر زن  داشته است. تا قبل از اینکه ماگدالنا اندرسون Magdalena Andersson در سال  ۲۰۲۱ نخست وزیر شود، همه نخست وزیران مرد بودند. اولین نخست وزیر سویدن در  سال ۱۸۷۶ شروع به کار کرد.۲. برابری اقتصادیبازار کار برای زنان و مردان متفاوت بنظرمیرسد. به طور مثال زنان  بیشتردر بخش های خدمات صحی و مراقبتی و آموزش کار می کنند درحالی که تعداد  بیشتر مردان دربخش های صنعت و تخنیک کار می کنند. معمولاَ معاشات در آن بخش  های که بیشتر مردان در آنها کار می کنند در مقایسه به بخش های که بیشتر  زنان در آنها کار می کنند، زیادتر می باشد. حتی زمانی که زنان و مردان  دارای عین وظایف کاری نیز باشند، مردان می توانند پول بیشتر بدست بیآورند.  زنان در مقایسه به مردان بیشتر به شکل نیمه وقت کار می کنند، بیشتر در  مرخصی والدین بسر می برند و اکثراَ از کودکان مریض مراقبت می کنند. به همین  دلیل معمولاَ تفاوت میان معاشات و معاشات تقاعدی زنان و مردان زیاد می  باشد.۳. آموزش یکسانآنچه مطابق با معیار برای مردان و زنان مناسب است می تواند در انتخاب  تحصیلات و حرفه آنها تأثیر بگذارد. این امر باعث می شود که بازار کار برای  زنان و مردان متفاوت باشد. نتایج مطالعات نیز نشان می دهد که پسران در  مقایسه به دختران مکتب را بدتر به پایان رسانده و در مقایسه به دختران  دارای نمرات کمتر می باشند. دختران اغلب در مکتب بیشتر احساس اضطراب نموده و  حال شان بدتر می باشد.. تقسیم برابرکار درمنزل ومراقبت های بدون پولزنان درخانه کار های بیشتر را انجام می دهند مانند نظافت، پختن غذا و  مراقبت از فرزندان. زنان همچنان تا حد زیاد از نزدکان خود، حتی نزدیکان  شریک زندگی خود نیز مراقبت می کنند. اینها دلایلی است که چرا بسیاری از  زنان به طور پاره وقت کار می کنند. بنابراین زنان اغلب نسبت به مردان پول  کمتری بدست می آورند.۵. تساوی سلامتیزنان و مردان خدمات مراقبتی را مطابق شرایط یکسان دریافت نمی کنند.  بیماری روانی در زنان بیشتر از مردان تشخیص داده میشود. غیبت زنان به دلیل  مریضی تقریباَ دو برابر بیشتر از مردان است. مردان بیشتر از زنان با الکول  یا مواد مخدر مشکل دارند. مردان بیشتراز زنان خودکشی می کنند.۶. خشونت مردان علیه زنان باید پایان یابدبخش بزرگی از خشونت هایی که علیه دختران و زنان صورت می گیرد در داخل  فامیل صورت می گیرد. این معمولاً مردان هستند که ازخشونت استفاده می کنند.  به طور قابل توجهی زنان بیشتر از مردان مورد آزار جنسی قرار می گیرند. همه  ساله زنان زیادی توسط مردانی که با آنها رابطه دارند یا با آنها رابطه  داشته اند به قتل می رسند.برای اینکه اهداف سیاست برابری جنسیتی به واقعیت تبدیل شود، تصمیمات  سیاسی و تغییرات قانونگذاری در میان چیزهای دیگر مورد نیاز است. دراینجا  چند مثال از تغییرات درقانون وجود دارد که باعث شده است سویدن بیشتر یکسان  شود:سه ماه از مرخصی والدین برای هر کدام از والدین اختصاص داده شده است به  طوری تا افراد بیشتری بتوانند به طور مساوی مرخصی والدین را تقسیم کنند.کارفرمایان مکلفیت دارند تا همه سال معاشات زنان و مردان در محل کار را  با هم مقایسه کنند، تا تفاوت های غیر عادلانه میان معاشات زنان و مردان از  بین برده شود.سویدن قانون رضایت را به اجرا گذاشته است. این قانون به این معنی است  که هرکسی که می خواهد با یک نفر رابطه جنسی برقرارکند باید مطمئن باشد که  طرف مقابل هم خواهان رابطه جنسی است. این قانون قرار است از تجاوز جنسی  جلوگیری کند.خشونت مردان علیه زنانخشونت در روابط نزدیک و خشونت و ستم مرتبط به ناموس درسراسر جهان رخ می  دهد. مبارزه در برابر خشونت یک کار جهانیست که اساس آن را چندین کنوانسیون  تشکل می دهد. مانند کنوانسیون رفع هر گونه تبعیض علیۀ زنان و کنوانسیون  حقوق کودک. سویدن قوانین متعددی را تصویب نموده است تا همه انواع خشونت را  غیرقانونی اعلام کند، هم خشونت علیه زنان و دختران و هم علیه پسران و  مردان.خشونت معمول است و می تواند موارد مختلفی باشد. به طور مثال این می  تواند لت و کوب شدن، با کلمات زشت مورد خطاب قرار گرفتن یا برخلاف میل برای  رابطۀ جنسی وادار شدن، باشد.خشونت در روابط نزدیکهرگاه شخص توسط یکی از نزدیکان خودش مورد بدرفتاری قراربگیرد، خشونت در  روابط نزدیک نامیده می شود. برای مثال، فرد ممکن است توسط شوهر، همسر، هم  زیست، شریک زندگی، والدین یا یکی از نزدیکان خود، مورد خشونت قرار بگیرد.معمولاَ خشونت در روابط نزدیک ترکیبی است از خشونت های روحی، جسمی و  جنسی. این می تواند صدا زدن یک شخص با کلمات زشت مانند پست، هرزه یا احمق  باشد. این (خشونت) می تواند طوری باشد که وسائل شخص از بین برده شود، به  شخص اجازه داده نشود از خود پول داشته باشد و یا هم از خود دارای رمز ورودی  برای حساب های دیجیتال (انترنت) باشد. این همجنان می تواند طوری باشد که  شخص در معرض تجاوز جنسی، تهدیدات جدی و لت و کوب قرار بگیرد.خشونت یا ستم مرتبط به ناموس داریدربرخی از خانواده و اقوام دیدگاه های سخت و شدیدی در مورد چگونگی رفتار  زنان و دختران وجود دارد. این می تواند مقررات فامیلی باشد که می گوید با  چه کسی می توانند معاشرت کنند، مجاز به پوشیدن چه لباسی هستند و تا زمانی  که با کسی ازدواج نکنند باید باکره باشند.این همچنان ممکن است مقررات باشد  در این مورد کدام نوع گرایش یا تمایل جنسی برای خانواده یا قوم پذیرفتنی  است. گاهی کافی است که سوء ظن هایی وجود داشته باشد که اتفاقی افتاده است.  اگرفردی به دلیل زیر پا گذاشتن قوانین خانواده یا اقوام مجازات شود، خشونت  یا ستم ناموسی نامیده می شود.خشونت و ستم ناموسی نوعی از خشونت مردان است علیۀ زنان. اغلب چندین نفر  مشترکاً خشونت یا ستم را انجام می دهند. افراد مرتکب شده لازم نیست شریک  زندگی شخص باشند. این می تواند درعوض می تواند پدرومادر، خواهروبرادر،  اقوام یا نزدیکان خانواده باشند. خانواده یا اقوام از خشونت استفاده می  کنند تا آن عزت را که خس می کنند از دست دادند، دوباره بدست بیآورند. کسانی  که خود درستم سهیم هستند نیز ممکن است خود شان نیز آسیب پذیر باشند، مانند  مادران و مردان جوان. این فقط زنان و دختران نیستند که در معرض خشونت و  ستم ناموسی قرار دارند، بلکه پسران، مردان و دگرباشان نیزدرمعرض این خطر  قرار دارند.خشونت می تواند متفاوت به نظر برسد. این می تواند خشونت فیزیکی، تهدید  جدی برای خشونت فیزیکی و در موارد شدید، همچنین خشونت مرگبار باشد. خشونت  همچنین می تواند کنترل و نظارت شدید نیزباشد. این می تواند به طور مثال  چنین باشد که شخص وادار به ازدواج گردد، هر چند او خودش خواهان این کار  نباشد. در سویدن، مجبور کردن شخصی به ازدواج برخلاف میل خودش و ازدواج با  یک فرد زیر ۱۸ سال غیرقانونی است. این جرایم را جرایم ازدواج اجباری و  جرایم ازدواج کودکان می نامند. همچنان وادار ساختن زن برای ختنه شدن یا هم  وادار ساختن یک شخص به سفر به خارج از کشور برای ازدواج نمودن و یا اجرای  ختنه زن، نیز جرم می باشد. درصورت وجود خطر ازدواج و یا ختنه زن، اداره  خدمات اجتماعی می توانند در مورد ممنوعیت سفرتصمیم بگیرد.</description>
                <category>Mehdi Afsharzadeh</category>
                <author>Mehdi Afsharzadeh</author>
                <pubDate>Sun, 27 Mar 2022 10:53:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۱ راز از دنیای مردان که زنان از آن بی‌خبرند</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdiafsharzadeh/%DB%B1%DB%B1-%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-acck5fbdri0s</link>
                <description>داستان این مقاله به زمانی بر می‌گردد که اعضای مردِ ردیت شروع به در  میان گذاشتن موضوعات و مسائلی کردند که به نظرشان لازم بود جنس مقابل  درباره زندگی، تفکر و نیات واقعی آن‌ها بدانند. در این مقاله ما برخی از  محبوب‌ترین نظرات را برای شما گردآوری کردیم با این امید که مخاطبان خانم  برترین‌ها پس از مطالعه این مقاله با نگاهی دقیق‌تر و نزدیک‌تر به واقعیت  رفتار مردان را تفسیر کنند.۱. گاهی درک نشانه‌های غیرمستقیم برای ما سخت یا غیرممکن استاز همه شما خانم‌ها تقاضا می‌کنم اگر به مردی علاقمند هستید به جای  نشانه‌های بسیار غیر مستقیم، به صورت مستقیم و با کلامتان این موضوع را  مطرح کنید. چگونه از من انتظار دارید این علاقه را بفهمم وقتی هیچ‌وقت از  زبانتان آن را نشنیده‌ام؟یادم هست زمانی از دختری که می‌شناختم درخواست کردم که با هم غذا  بخوریم و او پاسخ منفی داد و من مودبانه پذیرفتم. چند وقت بعد از طریق دوست  مشترکی فهمیدم که آن دختر از من انتظار اصرار بیشتر داشته و از اینکه من  آن‌قدر سریع جواب منفی را پذیرفتم ناراحت شده است. من طوری تربیت شده‌ام که  به اختیار و خطوط قرمز انسان‌ها احترام می‌گذارم و برای من نه به معنی نه  است.۲.ما مردها هم می‌توانیم مودب و محترم باشیمدقت کرده‌اید که بسیاری از زن‌ها از این موضوع گله دارند که گاهی  رفتار محترمانه و مهربانانه آن‌ها برای یک مرد ایجاد سوءتفاهم می‌کند؟ برای  ما مردها هم همین اتفاق می‌افتد. باور کنید هر مردی که به شما صبح بخیر  می‌گوید یا در را برای شما باز نگه می‌دارد، در سرش افکار آنچنانی ندارد.من تمام این کارها و هر کار آمیخته به احترام دیگری را انجام می‌دهم  چون ما مردها هم مانند شما می‌توانیم شریف و محترم و مودب باشیم و نشان  دادن این احترام به معنی ابراز علاقه یا چیز دیگری نیست.۳.از تحقیر مردان به دلیل شکل بدنشان دست برداریدمن دوست دارم درباره موضوعی سخن بگویم که به نظرم به اندازه کافی به  آن پرداخته نمی‌شود. خانم‌هایی که این پیام را می‌خوانید! باور کنید تمسخر  یک مرد به دلیل شکل و سایز بدن و اندامش دقیقا به اندازه تمسخر یک زن بد  است. متاسفانه بسیار می‌بینم که با یک مرد به دلیل اینکه زنی را چاق خوانده  برخورد می‌شود(که به نظرم باید برخورد شود) اما وقتی زنی یک مرد را چاق یا  زشت یا قدکوتاه می‌خواند و او را بواسطه بدنش تحقیر می‌کند حساسیت هیچ کس  برانگیخته نمی‌شود. باور کنید ما مردها هم انسان هستیم و احساس داریم.۴.خواهش می‌کنم گاهی در درخواست و ابراز علاقه پیش‌قدم شویدمن از تمام دخترانی که این پیام را می‌خوانند خواهش می‌کنم که گاهی  برای شروع یک رابطه آن‌ها قدم اول را بردارند. ما مردها بسیاری اوقات با  وجود داشتن احساس به یک فرد به خاطر ترس از پاسخ منفی و واکنش بد احتمالی،  هیچ‌وقت قدم اول را برنمی‌داریم. باور کنید دیگر در زمانی زندگی نمی‌کنیم  که یک دختر به خاطر برداشتن اولین قدم قضاوت شود.۵.حرف نزدن نشانه ناراحتی نیستموضوعی که من می‌خواهم بگویم شاید بیش از آنکه همه مردها را شامل شود،  افرادی با خصوصیات شخصیتی خاص را در برمی‌گیرد. دوست دارم بگویم وقتی در  حال وقت گذراندن با هم هستیم، حرف نزدن یا کم حرفی و یا سکوت من به این  معنی نیست که آزرده شده‌ام یا از مصاحبت با شما لذت نمی‌برم. برای نمونه من  هنگامی‌که از گذراندن وقت با فردی لذت می‌برم کم‌حرف‌تر می‌شوم.۶.ما مردها هم مانند شما نمی‌دانیم دوست داریم کجا غذا بخوریمهر مردی که تجربه رابطه را داشته است حتما با این معضل روبرو شده است.  حالا یک‌بار و برای همیشه می‌گویم که خانم‌ها باور کنید ما مردها هم مانند  شما بیشتر وقت‌ها نمی‌دانیم که دوست داریم چه غذایی سفارش دهیم و یا در  کدام رستوران غذا بخوریم.۷.گاهی یک ابراز احساسات کوچک می‌تواند روز ما را بسازداین را به زنانی می‌گویم که متاهل هستند. بر خلاف باور عامیانه هر  مردی حتی سرسخت‌ترین و به ظاهر بی احساس‌ترینشان احتیاج به این دارند که  همسرشان به آن‌ها محبت کند. گاهی یک هدیه کوچک و ارزانِ بدون مناسبت یا یک  در آغوش گرفتن بدون مقدمه یا حتی یک فنجان چای بدون درخواست می‌تواند برای  ما مردها یک دنیا ارزش داشته باشد.۸.ما مردها هم گاهی بدون هیچ دلیلی غمگین می‌شویمگاهی اوقات تحمل بار زندگی برای هر انسانی سخت می‌شود و ما مردها هم  از این قاعده مستثنی نیستیم. خیال نکنید تنها به این دلیل که مردها گریه  نمی‌کنند( یا کمتر گریه می‌کنند) پس هیچ‌وقت ناراحت و غمگین نیستند. این  موضوع را از من بپذیرید که هر مردی بارها در لحظات سخت زندگی‌اش آرزو کرده  کاش می‌توانست با اشک ریختن اندکی سبک شود.۹.پس از ازدواج ناگهان همه زن‌های دنیا زشت نمی‌شوندخیلی وقت بود که دوست داشتم این مساله را توضیح بدهم و به نظرم این  فرصت خوبی برای این کار است. وقتی من به عنوان یک مرد ازدواج می‌کنم یا  وارد رابطه‌ای جدی می‌شوم به صورت جادویی تمام زن‌های دیگر دنیا جز همسرم  به نظرم زشت نمی‌آید. من می‌توانم با تمام وجودم عاشق همسرم باشم و او را  زیباترین زن دنیا بدانم و هنوز به نظرم زن دیگری زیبا باشد. باور کنید زیبا  دانستن زن‌های دیگر هیچ ربطی به داشتن احساس به آن‌ها یا تمایل من برای  ایجاد رابطه با آن‌ها نیست. من می‌توانم شیفته همسرم باشم و هنوز وقتی نظرم  درباره ظاهر زنی خواسته شد با صداقت بگویم که زیباست.۱۰.مردها هم نیاز به حمایت دارندبه نظرم بسیاری از مردها آن‌قدری که احتیاج دارند حمایت عاطفی دریافت  نمی‌کنند. فراموش نکنید که مردها هم انسان هستند و گاهی نیاز به حمایت و  پشتیبانی دارند. گاهی نیاز دارند که فردی هوایشان را داشته باشد و برای درک  این نیاز کافی است به نرخ بالای خودکشی موفق در مردان توجه کنید.۱۱.از ما بیشتر تعریف کنیدبر خلاف باور عامیانه ما مردها هم به شنیدن تعریف و تحسین نیاز داریم و  از آن‌جایی که بیشتر مردها بسیار کم چنین توجهی دریافت می‌کنند این نیاز  حتی بیشتر هم می‌شود. برای نشان دادن این موضوع که از برخی از ما چقدر کم  تعریف می‌شود و البته این موضوع چقدر برای ما مهم است برایتان یک مثال  می‌زنم: 5 سال قبل در یک فروشگاه یک خانم مهربان شصت ساله از ظاهر من  تعریفی کرد و هنوز بعد از 5 سال من با یادآوری آن جمله لبخند می‌زنم و حس  خوبی پیدا می‌کنم.از شما مخاطبان مرد برترین‌ها تقاضا می‌کنم در بخش نظرات به ما و بقیه  مخاطبان برترین‌ها بگویید دوست دارید کدام باور عامیانه اشتباه درباره  مردان ایرانی را اصلاح کنید و به نظرتان شناخت خانم‌ها از شما در کدام  بخش‌ها با واقعیت منطبق نیست. منتظر خواندن نظرات شما هستیم.</description>
                <category>Mehdi Afsharzadeh</category>
                <author>Mehdi Afsharzadeh</author>
                <pubDate>Sun, 27 Mar 2022 10:49:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خشونت کلامی، چه بلایی سر آدم‌ها می‌آورد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdiafsharzadeh/%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B3%D8%B1-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF-kktocharfrle</link>
                <description>به محض این كه از خشونت حرف زده می‌شود، خراش و كبودی و  خون و زخم به ذهن می‌رسد. تصور می‌شود حتما باید زد و خوردی شده باشد تا  رفتاری نام «خشونت» بگیرد. غافل از این كه گاهی نه رفتار، بلكه این كلمات  هستند كه قربانی می‌گیرند، زخم می‌زنند و مثل یك جراحت عمیق، برای همیشه  باقی می‌مانند.ناسزا گفتن، تحقیر كردن، برچسب زدن، متهم كردن و استفاده از خیلی  واژه‌ها و اصطلاحاتی كه به سادگی از دهان گوینده خارج می‌شوند، به این  راحتی‌ها از ذهن شنونده پاك نمی‌شوند. گاهی یك واژه، مثل یك زالو می‌چسبد  به زندگی یك نفر؛ یقه‌اش را می‌گیرد و رهایش نمی‌كند كه نمی‌كند.«خشونت كلامی» را هنوز خیلی‌ها نمی‌شناسند. نمی‌دانند چه پيامدهايي دارد  و چرا باید بیشتر مراقب آنچه می‌گوییم باشیم و در انتخاب واژه‌ها دقت  كنیم. مخصوصا در رفتار با بچه‌ها؛ كه شنیدن و باور یك «كلمه» كه ممكن است  در یك لحظه از سر خشم یا بی‌دقتی به آنها نسبت داده شود، می‌تواند مسیر  زندگی‌شان را تغییر دهد.این موضوع عده‌ای را به فكر انداخته آگاهی بیشتری درباره خشونت كلامی به  مردم بدهند و كمپینی را به نام «پروژه سلاح انتخابی» راه‌اندازی كنند.  آنها با استفاده از شبکه‌های اجتماعی و با کمک گروهی از چهره‌پردازان  حرفه‌ای، یک کارزار تصویری راه‌اندازی کرده‌اند تا اثرات خشونت کلامی را به  تصویر بکشند و از این طریق عمق فاجعه را نشان دهند.در توضیح نام این كمپین آمده است: ما این نام را انتخاب كردیم چراكه  معتقدیم استفاده از كلمات برای افراد یك انتخاب است. با آگاهی بیشتر، آنها  متوجه می‌شوند كلماتی كه انتخاب می‌كنند چه اثری روی فرد شنونده به جا  می‌گذارد و با اين كه به چشم نمي‌آيد، اما چه زخم عمیقی به روح مخاطبشان  وارد می‌كند.این پروژه با استفاده از تصاویری تاثیرگذار تلاش دارد این باور غلط و  قدیمی را که «خشونت کلامی به کسی صدمه‌ای نمی‌زند» به چالش بکشد. این كمپین  با اشتراك چنین عکس‌هایی، از افراد جامعه می‌خواهد آنها را در شبكه‌های  اجتماعی منتشر كنند و درباره تجربه‌هايي كه در اين زمينه داشته‌اند با  ديگران حرف بزنند تا آسیب نامرئی ناشي از خشونت كلامي هرچه بیشتر شناخته  شود.برگزاركنندگان این كارزار، ابتدا یك لیست از اسامی تحقیرآمیز و نامناسب  به افراد شركت‌كننده ارائه كرده و از آنها خواستند كلماتی را انتخاب كنند  كه تاكنون شنیده‌ و از آنها رنج بیشتری برده‌اند. سپس متناسب با آن كلمه،  زخم‌هایی شبیه جراحت‌های واقعی روی صورت و بدن شرکت‌کنندگان ایجاد شد كه در  عكس‌ها می‌بینید.در این كمپین مشخص شد واژه‌هایی كه برای زنان و دختران نوجوان به كار  می‌رود و بار جنسیتی دارد نیز بخش عمده‌ای از خشونت‌های كلامی را شامل  می‌شود. ضمن اين كه این كلمات، تنها اهانت‌آمیز نیستند، بلكه شخص را در  معرض اتهام انجام رفتار ناشایست قرار می‌دهند كه اتهامی آزاردهنده است و در  بسیاری از موارد این خشونت كلامی، با سوءاستفاده فرد پرخاشگر و اخاذی جنسی  همراه بوده است.همچنين این پروژه مشخص كرد بیشترین واژه‌ای كه كودكان از شنیدن آن احساس  ناخوشایندی داشته‌اند؛ كلمه «احمق» بوده است و این نشان می‌دهد حتی  ساده‌ترین توهین‌ها می‌توانند چه احساسات ناخوشایند و اثرات مخربی بر  كودكان بگذارند.</description>
                <category>Mehdi Afsharzadeh</category>
                <author>Mehdi Afsharzadeh</author>
                <pubDate>Sun, 30 Jan 2022 11:58:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مبارزه با خشونت علیه زنان در فضای مجازی</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdiafsharzadeh/%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-qah8eegym8wt</link>
                <description>هنگامی که حرف از خشونت علیه زنان به میان می‌آید، بیشترین تصویری که در  ذهن نقش می‌بندد شاید چشمی خون‌گرفته، پای‌چشمی کبود، استخوانی شکسته و در  کل، جسمی آسیب‌دیده باشد.اما خشونت همیشه آشکار نیست و  نه‌تنها خود همیشه عیان نیست، گاهی عاملان آن هم پشت هزاران نمایه و نام  کاربری رنگارنگ پنهان شده‌اند.در روز جهانی منع خشونت علیه زنان،  بخش مستقل ناظر بر رصد و اجرای موارد جلوگیری از وقوع خشونت علیه زنان و  خشونت خانگی و مبارزه با آن مصوب شورای اروپا، موسوم به کنوانسیون  استانبول، به بُعد آنلاین خشونت علیه زنان و اهمیت مبارزه با آن پرداخته  است. فضایی گرچه مجازی که تاثیرات خشونتش بر زنان، حقیقی است. گوشه‌هایی از  آن در پی می‌آید.در روزگاری که کنوانسیون استانبول، مصوب ۱۱ مه  ۲۰۱۱، آماج حمله است و محدودیت‌های کوویدـ۱۹ خشونت‌های خانگی، جنسی و  جنسیتی علیه زنان و دختران را افزایش داده است، اهمیت مبارزه با خشونت علیه  زنان پررنگ‌تر شده است.پرداختن به وسعت خشونت مجازی علیه زنان  چالش‌برانگیز اما عصر، عصر دیجیتال و زمان، زمان آن است. کنوانسیون  استانبول، جامع‌ترین عهدنامه بین‌المللی برای رسیدگی به خشونت جنسیتی علیه  زنان است. این کنوانسیون باید ارج نهاده و به‌درستی اجرا شود تا حفظ حقوق  زنان و دختران را در فضای مجازی، که دستخوش تغییرات مداوم است، تامین کند.مشکل  خشونت سایبری در اروپا که دیرزمانی است جریان دارد، طی سال‌های اخیر و با  محبوبیت رسانه‌های اجتماعی صاحب بعد جدیدی شده است. امروزه تهدید به مرگ،  خشونت و تجاوز جنسی مایه نگرانی روزمره زنان در فضای مجازی است. کوویدـ۱۹  نیز زنان را هر چه بیشتر در معرض خشونت‌های جنسیتی، به‌ویژه خشونت جنسی  آنلاین قرار داده است.مشاهدات حاکی از آن است که خشونت علیه دختران و  زنان در فضای مجازی، اغلب جدی گرفته نمی‌شود و تنها مقامات مجری قانون  نیستند که بر آن چشم می‌بندند، بلکه این خانواده، دوستان و جامعه هم آن را  نادیده می‌گیرند. ممکن است کسی حرف زنان و دختران آزاردیده را باور نکند،  در برخی موارد آنان را بدنام و یا حیثیتشان را لکه‌دار کند، یا به آنها  گفته شود که اگر نظراتشان را علنی بیان کنند چیزی عوض نخواهد شد. همین گونه  است که جرایم مجازی ادامه می‌یابند، گزارش نمی‌شوند و به اهمیت آنان نیز  آنچنان که باید و شاید پرداخته نمی‌شود.اما تغییر لازم است و مهم  است که ابراز خشونت آنلاین علیه زنان و دختران، به‌عنوان نوعی از اعمال  خشونت، محسوب شود. چرا که این‌دست خشونت‌، همچون باقی انواع آن، تحقق کامل  تساوی جنسیتی را مختل و حقوق انسانی زنان را نقض می‌کند.آزادی بیان یکی از حقوق اساسی است که باید از آن پاسداری شود اما حقی  مطلق نیست و محدودهایی بر آن حاکم است. به‌ویژه هنگامی که از گفتار  تنفرآمیز درباره زنان و دختران سخن به میان می‌آید. خشونت سایبری می‌تواند و  باید، پیگیرد و مجازات در پی داشته باشد. زنان نیز باید در این فرآیند  حمایت شوند و بتوانند تقاضای جبران خسارت کنند.همچنین حق آزادی بیان  باید به‌عنوان ابزاری مهم در خدمت مبارزه با نفرت‌پراکنی در فضای مجازی  قرار گیرد تا دنیای آنلاین را به فضایی امن برای زنان و دختران تبدیل کند  که به توانمندنسازی و ظهور آنان در این عرصه کمک می‌کند. پیش‌تر نیز بر  لزوم مبارزه با گفتار تنفرآمیز و مبارزه با جنسیت‌زدگی تاکید شده و از  دولت‌های اروپایی خواسته شده بود که با هر ابزاری که در دست دارند، به  مسئله خشونت در فضای مجازی رسیدگی کنند و البته که این ابزارها در دسترس  است.محیط آنلاین نمی‌تواند گستره مصونیت باشد؛ پس لازم است که هویت  خاطیان مجازی در این حوزه، در فضای مجازی روشن باشد. برای دستیابی به این  امر، نقش عاملان مرتبط با مهار خشونت در فضای مجازی، به‌ویژه شرکت‌های  اطلاعات، ارتباطات و فناوری و شرکت‌های اینترنتی واسطه، باید پررنگ‌تر شود.وجه  مجازی خشونت علیه زنان تنها موجب رنج و آسیب روانی آنان نمی‌شود؛ بلکه در  برخی موارد به خشونت فیزیکی نیز می‌انجامد. همچنین زنان را از مشارکت در  امور سیاسی، اجتماعی و فرهنگی باز می‌دارد. زنان در جامعه اشکال گوناگونی  از تبعیض را تجربه می‌کنند که بر زندگی روزمره‌شان تاثیر سوء بسیار دارد؛  بنابراین باید آگاه بود که گفتار جنسیت‌زده تنفرآمیز و خشونت مجازی درجاتی  دیگر و متفاوت از تبعیض را بر زنان هموار می‌کند.در این میان برخی زنان، همچون سیاستمداران و به‌ویژه روزنامه‌نگاران و مدافعان حقوق زنان مورد هدف قرار می‌گیرند.بسیاری مدافعان حقوق زنان خود زن‌اند که صدایشان اغلب با حملات و تهدیدات هزاران چهره نامرئی در گلو خفه می‌شود.آزار  زنان روزنامه‌نگار در فضای مجازی نیز بر مشارکت آنان در این حوزه، زندگی  شخصی‌شان و امکان دسترسی جامعه به اطلاعات، تاثیر بسیار گذاشته است. پیش‌تر  بارها تاکید شده است که دولت‌ها باید برای زنان روزنامه‌نگار اقدامات  حفاظتی اتخاذ کنند و بخش خصوصی و رسانه را به مبارزه با خشونت جنسیتی در  فضای مجازی تشویق کنند. اگرچه استانداردهای حقوق‌بشری در این زمینه وجود  دارد، اما به کار بسته نمی‌شود.گزارش‌هایی نیز در دست است که زنان  مدافع حقوق بشر نیز برای تاکید بر اهمیت تصویب و اجرای موارد کنوانسیون  استانبول هدف خشونت سایبری قرار گرفته‌اند.خشونت‌ها علیه این دسته از زنان در فضای مجازی موجب شده است که آنان از  مشارکت آنلاین و ابراز نظراتشان بر روی پلتفرم‌های آنلاین صرف‌نظر کنند؛  این امر عواقب گزافی در پی دارد چرا که تضعیف زنان روزنامه‌نگار و مدافعان  حقوق زنان، چه در دنیای حقیقی و چه در دنیای مجازی، مترادف با تضعیف  دموکراسی است. همچنین حفظ دستاوردهایی که تاکنون در راه دستیابی به تساوی  جنسیتی ثمر داده است را به مخاطره می‌اندازد که این خود بسیار آسیب‌زاست.نقش  آغاز مباحثه جمعی پیرامون مسئله خشونت در فضای مجازی و افزایش آگاهی‌رسانی  درباره این مشکل و چگونگی مهار آن نیز را نباید نادیده گرفت. نباید فراموش  کرد که اینترنت، جای خوبی برای کارزارهای آگاهی‌رسانی برای آگاه کردن  جامعه به خطرات خشونت سایبری و ارائه خدمات مشاوره و کمک به زنان فعال در  حوزه دفاع از حقوق زنان و روزنامه‌نگاران است.اما همه این‌ها  به‌تنهایی نمی‌تواند موانع را از پیش روی زنان، به‌ویژه مدافعان حقوق زنان و  روزنامه‌نگاران، بردارد. افزایش حمایت از آنان همچنین نیازمند آن است که  رهبران سیاسی و سایر افراد صاحب‌نفوذ از گفتار و اعمال نفرت‌پراکنانه علیه  آنان دست بکشند و جامعه را از کار و اهمیت حفظ حقوق آنان آگاه کنند. برای  دستیابی به این امر، تمامی مقامات دولت‌ها باید دست به کار شوند، بی‌عدالتی  حاضر و آسیب بعد مجازی خشونت علیه زنان و هزینه‌هایی که بر اثر آن بر  جامعه تحمیل می‌شود را بپذیرند، با علل ریشه‌ای نبود تساوی جنسیتی و خشونت  مبارزه و برای تغییر وضعیت فعلی تلاش کنند.</description>
                <category>Mehdi Afsharzadeh</category>
                <author>Mehdi Afsharzadeh</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jan 2022 10:44:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>4 نوع خشونت علیه زنان کدامند ؟</title>
                <link>https://virgool.io/Sedayezan/4-%D9%86%D9%88%D8%B9-%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%AF-bf3grlwpzzjl</link>
                <description>خشونت علیه زنان فقط به کتک زدن و تنبیه‌های جسمی گفته نمی‌شود. کلمات  توهین‌آمیز، شک، بدبینی که در جماعت مردانه آن را خوش‌غیرتی   می‌دانند همان خشونتی است که بر زنان - به اصطلاح مردان، «ضعیفه» - اعمال  می‌شود و هیچ‌گاه هیچ‌کس نمی‌فهمد این زن از چه درد می‌کشد و چه می‌خواهد و  چه رویاهایی در سر دارد.بخش اعظم جامعه را زنانی تشکیل داده‌اند  که هیچ از خود و حقوقشان نمی‌دانند و زن خوب بودن را در کدبانو بودن، شستن،  رفتن، پختن و بچه‌داری می‌دانند و دلشان خوش است چه موجودات از خود گذشته  پاکی هستند و بهشت زیر پای آنها است.خشونت عليه زنان در همه طبقات  اجتماعی، اقتصادی، نژادی، سنی و جغرافيايی يافت می شود. اما در برخی از  گروه ها شايع تر است. خشونت بازتابی از حس پرخاشگری است. خشونت خانگی نوع  خاصی از خشونت است كه در سطح خانواده اعمال و منجر به آسيب يا رنج جسمی،  روانی و جنسی می شود.زنان در همه دوران زندگی خود ممکن است با  خشونت روبه‌رو شوند. علاوه بر همسر، پدر و برادر و حتی فرزندان پسر نیز  می‌توانند به زن خشونت کنند.زنان در زندگی خود چهار شكل خشونت شامل  فيزيكی، روانی، اقتصادی و جنسی را تجربه می كنند. خشونت فيزيكی، همان‌طو  که از نامش پیدا است،   شيوه های آزار و اذيت جسمانی، ضرب و جرح، كشيدن مو، سوزاندن، گرفتن و بستن،  زندانی كردن، اخراج از خانه، كتك كاری مفصل، محروم كردن از غذا، سيلی، لگد  و مشت زدن، كشيدن و هل دادن، محكم كوبيدن در، به هم زدن سفره و ميز غذا و  شكستن اشيای منزل را شامل می شود كه اين نوع خشونت ممكن است برای همه زنان   بدون توجه به نوع تحصيلات، نژاد و وضعيت خانوادگی روی دهد.خشونت  هايی روانی و كلامی نوع ديگری از خشونت هايی است كه در خانه عليه زنان  استفاده می شود. از جمله می‌توان به، دشنام و به كار بردن كلمات ركيك،  بهانه گيری های پی درپی، داد و فرياد و بداخلاقی، بی احترامی، رفتار آمرانه  و   تحكم آميز و دستور دادن های پی درپی، تهديد به آزار يا كشتن وی، تحقير زن،  قهر و صحبت نكردن وممنوعيت ملاقات با دوستان اشاره کرد. اين نوع خشونت موجب  بروز روحيه پوچی يا خودنابودسازی، گريز از مشاركت اجتماعی و اضطراب در  زنان می شود.خشونت دیگری که بر علیه زنان صورت   می‌گیرد، خشونت اقتصادی است. ندادن خرجی، سوءاستفاده مالی از زن و صدمه زدن  به وسايل مورد علاقه او را از جمله موارد خشونت اقتصادی عليه زنان برشمرده  می شوند. به طوری كه در برخی موارد زنان حتی حق دخل و تصرف در اموال خود  را نيز ندارند.استفاده قهرآميز بدون رضايت زن، اجبار   در روابط زناشويی غيرمتعارف، عدم اجازه استفاده از وسائل پيشگيری از  بارداری ناخواسته و بی توجهی به نيازهای جنسی زن از نمونه های خشونت جنسی  عليه زنان است.زنانی كه از جانب همسرانشان مورد خشونت قرار می گيرند پنج برابر بيشتر از ساير زنان در معرض آسيب های روانی و خطر   خودكشی و شش برابر بيشتر در معرض اختلالات روانی قرار دارند.روانشناسان  می‌گویند، مردانی كه از كودكی در خانواده شاهد كتك خوردن زنان خانواده  بوده اند در بزرگسالی بيشتر مرتكب خشونت عليه همسران خود می شوند. افراد  ناپخته، بی حوصله، وابسته و متزلزل و كسانی كه از احساس بی كفايتی   رنج می برند بيشتر عليه زنان مرتكب خشونت می شوند.برخلاف تصور  عموم، حتی دنیای مدرن نیز خشونت علیه زنان را کم نکرده که بیشتر نیز کرده  است. تجارت و بهره برداری جنسی از زنان، فروش دختران جوان و نوجوان از سوی  پدران فقير به مراكز فساد و رونق بازار فيلم های غيراخلاقی را باید به   عنوان مصاديقی از خشونت مدرن عليه زنان ياد كرد.مردان از استقلال  مالی همسران خود جلوگيری و در اموال شخصی آنها دخل و تصرف می كنند و با  ندادن خرجی خانه و پول كافی برای زنان مضيقه های مالی ايجاد می كنند. یا با  تهديد به طلاق يا ازدواج مجدد از زنان بيگاری می‌کشند و  از   او در انجام امور و وظايفی كه مربوط به او نيست همانند تيمارداری پدر یا  مادر شوهر سوءاستفاده می کنند.مردان نيز مورد سوءرفتار زنان قرار  می گيرند، اما بخش عمده خشونت خانگی، به ويژه موارد مرگ آور و خطرناك آن،  از سوی مردان عليه دختران و زنان خانواده صورت می گيرد.زنانی که در  برابر بدرفتاری های مرد خود سکوت می کنند گویا دارند فریاد می زنند: «با  من مانند يک برده رفتار کن،  مرا بزن، خواهش می کنم به من کمی پول بده،من  برده تو هستم!»زنانی که با سوءرفتار شديد جسمی شوهر روبرو هستند و  او را ترک نمی کنند، مصداق این   جملات هستند. وقتی از آنها می پرسی «چرا او را ترک نمی کنی؟» پاسخ می دهند:  «من شوهرم را دوست دارم». این مساله بر می گردد به احساس نياز، که در همه  دنيا در هر دو روابط مرد و زن ديده می شود. زنی که پايگاه های اقتصادی خود  را رها می کند و وارد پيوند زناشويی وی شود وقتی با خشونت مرد روبرو می شود  از   ترک او و نابسامانی اجتماعی و اقتصادی بعد از آن می ترسد. وقتی به اين  نتيجه می رسد که حمايت فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی نخواهد داشت به خود می  قبولاند که زندگی او همين است. چيزی که در روانشناسی به آن «درماندگی  اکتسابی» می گويند. از همه بدتر اینکه اين گونه زنان به خود لقب «زن سازش  کار» و «زن صبور»   می دهند.زن آسيب ديده، شيری است که خودش قفسی را به دور خود بسته  که ميله های آن از بهانه های مختلف ساخته شده است. اگر اعتماد به نفس داشته  باشد و اين ميله ها را بشکند آنوقت می فهمد که چه موجود قدرتمندی است.  تغيير ممکن است اما بايد عرصه را به روی توانمندی های خود باز کنيم و از   شيوه های مختلف استمداد بگيريم.در آخر باید اشاره کنیم، سازمان‌ها و  کشورهای جهان می‌کوشند با برنامه‌های گوناگون با خشونت علیه زنان مبارزه  کنند. سازمان ملل متحد روز ۲۵ نوامبر (پنجم آذرماه) را روز جهانی رفع خشونت  علیه زنان اعلام کرده است.</description>
                <category>Mehdi Afsharzadeh</category>
                <author>Mehdi Afsharzadeh</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jan 2022 10:39:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;باج گیری عاطفی&quot; چیست و در برابر آن چه کنم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdiafsharzadeh/%D8%A8%D8%A7%D8%AC-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%B7%D9%81%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%A2%D9%86-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D9%86%D9%85-yqpivrhmdkwu</link>
                <description>اگر کسی، نقطه ضعفی یا اصطلاحاً  &quot;آتو&quot;یی از دیگری سراغ داشته باشد، می  تواند از او باج بگیرد. مثل کارمندی که اختلاسی از رئیس اش سراغ دارد و می  تواند مدام از او باج بگیرد تا راز او را برملا نکند. این فرمول اصلی باج گیری است. حالا می خواهیم این فرمول را &quot;عاطفی&quot; کنیم و به باج گیری عاطفی بپردازیم.در  باج گیری عاطفی، شما آتویی دست دیگران ندارید که بتوانند از شما باج  بگیرند؛ در اینجا به جای آتو از ویژگی های روحی و عاطفی شما برای باج گیری  سوء استفاده می کنند.باج گیرها ،که معمولاً از نزدیکان شما مثل  نامزد یا همسرتان هستند، ویژگی های شخصیتی شما را شناسایی می کنند و با سوء  استفاده از آن، می کوشند به خواسته های خود برسند. حتی ممکن است این باج  گیری با نقشه قبلی نباشد ولی در نهایت نتیجه یکی است.این مثال ها را ببینید:- دختر به پسر (یا بر عکس): اگر مرا رها کنی و با من ازدواج نکنی، خودم را می کشم.* در اینجا، دختر یا پسر می داند که طرف مقابل اش فردی احساسی و انسان دوست  است و نمی خواهد باعث آسیب رساندن به دیگری شود، بنابراین با ایفای نقش  قربانی، احساسات او را به بازی می گیرد تا نهایتاً با او ازدواج کند. این  در حالی است که اگر طرف مقابل زیر بار ازدواج نرود، خودکشی هم در کار  نخواهد بود و اتفاقاً همان کسی که تا دیروز تهدید به خودکشی می کرد، خواهد  گفت که تو لیاقت مرا نداشتی، همان بهتر که زود شناختمت!- زن به همسرش: زندگی خواهرم را می بینی؟ واقعاً توی رفاه هستند، اما زندگی ما چی؟* زن می داند که همسرش غرور مردانه دارد، بنابراین به طور غیر مستقیم او را  با باجناق اش مقایسه می کند. در اینجا مرد در خود می شکند و احتمالاً می  کوشد ولو با قرض هم که شده، خواسته های مالی همسرش را برآورده کند.- مرد به همسرش: اگر کاری که من می گویم را انجام ندهی، تو را ترک می کنم و برای خودم خانه ای جداگانه خواهم گرفت.* مرد از میزان وابستگی و عشق همسرش خبر دارد و از این زاویه وارد می شود و تهدید می کند که از این پس، عشق ات را نخواهی دید.- دختر به نامزدش (یا بر عکس): من خیلی تنها هستم، انگار حق زندگی ندارم و از این بابت واقعاً رنج می  کشم. خانواده ات نیز که درباره من بد می گویند و می خواهند ما به هم نرسیم  در حالی که من همیشه به آنها احترام گذاشته ام. از تو هم می خواهم وقتی  درباره من بد می گویند واکنش منفی نشان ندهی و احترام شان را نگه داری.* او می داند که نامزدش، هم آدم دل رحمی است و نمی تواند رنج کشیدن او را  ببیند و هم خانواده اش را دوست دارد. بنابراین با ادبیات خانواده دوستانه  (احترام شان را نگه دار) خود را در ماجرای اختلاف، محق جلوه می دهد. نتیجه  این می شود که نامزدش در بحران عاطفی قرار می گیرد و حتی با خانواده اش  درگیر می شود. - پسر به دختر (یا بر عکس) در دوران آشنایی قبل از ازدواج: بعد  از ازدواج چنین و چنان خواهم کرد. مثلاً پسر می گوید آخر هر هفته می رویم  بیرون شهر و سالی 2 بار سفر خارجی می برمت یا دختر به پسر می گوید وقتی از  سر کار آمدی، با دمنوش داغ از تو پذیرایی خواهم کرد و شانه هایت را ماساژ  خواهم داد.* آنها دارند از طریق وسوسه، باج گیری عاطفی می کنند. پسر می داند که دختر  عاشق سفر و تفریح است و دختر می داند که پسر دلبسته مهربانی است. در اینجا  دختر / پسر برای رسیدن به هدف اش یعنی ازدواج با فرد مقابل، ویژگی های شخصی  او را هدف قرار می دهد و از همان طریق وعده و وسوسه اش را شکل می دهد.باج گیرهای عاطفی، برای این که باج گیری کنند، باید سه کار انجام دهند:- بسیار به شما نزدیک شوند.- ویژگی های شما را بشناسند.- خود را همدل شما نشان دهند (یا حتی واقعاً همدل باشند).در برابر باج گیرهای عاطفی چه باید کرد؟1 - اول از همه باید بدانید چیزی به نام &quot;باج گیری عاطفی&quot; وجود دارد.2 - شخصیت خود را خوب بشناسید و ببینید از چه نقاطی ممکن است به شما نفوذ کنند، مثل خوش قلبی، حساسیت روی خانواده و ... .3 -  مسائلی که روی آن حساس هستید را به هر کسی نگویید.4 - بکوشید عقل را بر احساسات غلبه دهید. باج گیران عاطفی در برابر عقل، خلع سلاح می شوند.5 - در تصمیم گیری عجله نکنید.6 -  باج گیران عاطفی در بسیاری از  موارد می کوشند در شما احساس گناه به وجود بیاورند؛ مراقب این شگرد باشید.7 - اگر احساس کردید کسی دارد باج گیری عاطفی کند، خیلی صریح به او هشدار دهید که نباید با احساسات تان بازی کند.در این باره فکر کنید:- باج گیری عاطفی توسط گداها- آیا تا کنون مورد باج گیری عاطفی قرار گرفته ام؟- آیا باج گیری عاطفی کرده ام؟</description>
                <category>Mehdi Afsharzadeh</category>
                <author>Mehdi Afsharzadeh</author>
                <pubDate>Sun, 09 Jan 2022 13:14:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حالا زورتان فقط به اتوبوس خواب‌ها رسیده؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdiafsharzadeh/%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%B2%D9%88%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%A8%D9%88%D8%B3-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87-ti0pe0zskood</link>
                <description>شورای شهر تهران با همکاری شهرداری قصد دارد  مانع حضور کارتن خواب‌ها در اتوبوس‌ها برای گرم شدن شود. باوجود واکنش‌ها  به اظهارات چمران، او نه‌تن‌ها به خاطر حرف‌های خود عذرخواهی نکرد بلکه  دیروز در اظهارات دیگری نمک روی زخم بی‌سرپناهان پاشید. مهدی چمران در صحن  شورا از گفتگو با علیرضا زاکانی در خصوص اتوبوس‌های خواب خبر داد و گفت:  «شهرداری تهران از روی خیرخواهی و برای خدمت‌رسانی به کارتن‌خواب‌ها اقدام  به راه‌اندازی اتوبوس‌های خواب کرده است، اما به‌هرحال اتوبوس‌ها شرایط و  فضای بهداشتی خوبی ندارند و در گفت‌وگویی که با شهردار تهران داشتم، مقرر  شد این اتوبوس‌ها اوایل هفته آینده جمع‌آوری و بی‌خانمان‌ها در مکان‌های  مناسب دیگری اسکان داده شوند.»روزنامه آفتاب یزد در این باره نوشت: وقتی  خبر مهمی، چون اتوبوس خوابی برخی از شهروندان منتشر شد، گمان می‌رفت که  مسئولان، هرچه سریع‌تر فکری برای این افراد می‌کنند و جای خواب مناسبی را  برای آن‌ها پیدا می‌کنند یا حداقل در همین اتوبوس‌ها امکاناتی را برایشان  در نظر می‌گیرند. به‌هرحال آن‌ها هم جزئی از شهروندان هستند و محق یک زندگی  راحت. اما مسئولان در مواجهه با چنین مسائلی یک چیز را خوب یاد گرفته‌اند و  آن هم این است که صورت مسئله را به‌طورکلی پاک کنند.در واقع برای شانه خالی کردن از بار  مسئولیتشان حرف‌هایی را به زبان می‌آورند که جز تعجب و تاسف چیز دیگری در  پی ندارد. انگار نه انگار که یکی ازمهم‌ترین علت‌های اتوبوس خوابی برخی از  شهروندان به عملکرد چندساله همین مسئولان بر می‌گردد که نتواستند امکانات  رفاهی را به درستی در میان مردم تقسیم کنند و یا کشور را طوری اداره کنند  که آنقدر گرانی نباشد که شهروندان را به اتوبوس خوابی سوق دهد. مهدی چمران  به عنوان رئیس شورای شهر از آن دست مسئولانی است که از زمانی که مسئله  اتوبوس خوابی مطرح شده به خوبی توانسته با اظهار نظرهایش صورت مسئله را پاک  کند.بار اول که با بی‌اهمیت خواندن موضوع گفته  است: «این‌ها بحث‌های حاشیه‌ای است و نمی‌خواهم به این‌ها بپردازم. قاعدتا  اجازه چنین کار‌هایی را نباید داد، اما کسی که در اتوبوس خوابش برد کاری  نمی‌شود کرد.» حالا هم که در پی آن است که اتوبوس‌هایی که شهروندان در آن  می‌خوابند را جمع‌آوری کند. اما آقای چمران! شما نه تنها نتوانستید مدیریت  درستی در این زمینه داشته باشید بلکه با این کارتان هم جای خواب‌شان را  می‌گیرید و در واقع آن‌ها را روانه خیابان‌ها می‌کنید.جالب اینجاست که مهدی چمران برای آنکه  حواس‌ها را از این موضوع پرت کند پای رسانه‌های بیگانه را به میان کشیده و  زباله گردی لندنی‌ها را به آن‌ها یادآور شده است. این در حالی است که  یادآوری این مسئله دردی از اتوبوس خواب‌ها دوا نمی‌کند و برایشان پناهگاه  نمی‌شود و از همه مهم‌تر آنکه زباله گرد‌های لندن چیزی از مسئولیت، مسئولان  کم نمی‌کند. پس آقای چمران! کاش کمی هم در این خصوص احساس مسئولیت  می‌کردید و می‌دانستید که اتوبوس خوابی مشکل حال حاضر کشور است و با انکار  آن چیزی عوض نخواهد شد.روزنامه همدلی در این باره نوشت: گویا مهدی  چمران فراموش کرده که او با راه‌یابی به شورای شهر یکی از مسئولان شهری است  و باید پاسخگو باشد. اتفاقاً او به‌واسطه سال‌ها حضور در شورای شهر، از  مسئولان وضعیت کنونی است. شاید بهتر باشد او برای تجدید خاطره هم که شده  نگاهی به لیست‌های تبلیغاتی را خود و هم‌قطارانش بیندازد تا شعار‌هایی که  در بالای این لیست‌ها خودنمایی می‌کرد مشاهده کند و ببیند با مقایسه  شعار‌های «دوباره خدمت، ایران سربلند» و «تهران آباد» و اظهارات خود احساس  آبادگری و سربلندی به او دست می‌دهد؟واکنش کاربراناما اظهارات چمران نیز بار دیگر مورد توجه  کاربران شبکه‌های اجتماعی قرارگرفته و واکنش آن‌ها را در پی داشته است.یکی  از کاربران در این باره نوشته است: «اینکه بدتر شد اینا از اتوبوس خوابی  مجبور به گورخوابی یا جوب‌خوابی میشن که».دیگری نوشت: «آخه یک معضل اجتماعی رو نشونت  میدن بجای اینکه دردت بگیره رجز میخونی؟!»کاربر دیگری گفته است: «جناب  چمران اتوبوس‌های خواب را جمع‌آوری نکنید. برای بی‌خانمان‌ها مکان درست  کنید».یکی دیگر از کاربران اینطور می‌نویسد: «مثل  همیشه صورت مسئله را پاک میکنند. شما هرکار بکنید زیرذره بین نیستید  سوءمدیریت آقایان هست که چنان فاجعه بار است که با هیچ لحافی قابل پوشاندن  نیست».کاربران دیگر نوشته اند: «واقعا باید خون  گریه کرد با این مسئولان. عوض حل مسئله نه تنها صورت مسئله رو پاک می‌کنن  بلکه مسئله جدید هم اضافه می‌کنن»، «ایکاش آنقدر درایت داشتید که می‌گفتید  مشکل اتوبوس خواب‌ها را رفع کنیم. اما دریغ و افسوس»، «به جای برچیدن بساط  اتوبوس ها، همت کنید یه سر پناه مناسب برای این مردم فراهم کنید که مجبور  نشوند در اتوبوس بخوابند»، «چون در لندن زباله گرد هست در تهران هم باید  باشه؟! اینجوری مسائل رو حل میکنید؟!»،«کاشکی اون خبرنگار محترم نمی‌رفت ازاین‌ها  گزارش تهیه کنه، چون مسئولین محترم ما عادت دارن صورت مسئله رو پاک کنن یه  کاری می‌کنن که اتوبوس‌ها اون‌ها رو سوار نکنن اون بیچاره‌ها بدون جای‌خواب  میشن»، «چند وقت پیش هم برای رفع مشکل زباله‌گرد‌ها گفته شده بود که درب  سطل‌های زباله را قفل بزنند.چه راه‌حل‌های بی‌نظیری به فکر مسئولین ما  می‌رسه!»، «جناب چمران اینکه می‌فرمایید اتوبوس جای استراحت نیست دقیقا  یعنی چه؟ مثلا اگه فردی که از صبح تا شب فقط دویده تو سرمای زمستون رو  صندلی اتوبوس تکیه داده خوابش برده و فقط واسه این اینجا رو انتخاب کرده،  چون توانش در همین حده یعنی باید بلندش کرد از اتوبوس انداختش بیرون؟ چقدر  فاصله گرفتید از مردم که حتی نمیتونی حال یه آدم خسته و بی‌پول رو درک  کنید»، «هنوز جایی برای استقرار این افراد مشخص نکرده‌اند، اما از چند روز  آینده بساط اتوبوس‌ها را می‌خواهند جمع کنند».</description>
                <category>Mehdi Afsharzadeh</category>
                <author>Mehdi Afsharzadeh</author>
                <pubDate>Sun, 09 Jan 2022 13:11:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با خواندن این مقاله کمی به آینده انسان خوشبین شوید</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdiafsharzadeh/%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87-%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF-mjhf50mpbka1</link>
                <description>متاسفانه ما در عصری زندگی می‌کنیم که هر  روز از طرق مختلف توسط خبر‌هایی ناگوار از جنگ و فقر و خشکسالی و ...  بمباران می‌شویم. تکرار هر روزه همین روند بسیاری از ما را به صورت  ناخودآگاه از انسان و بشریت ناامید کرده است. گویی دیگر باور کرده‌ایم که  از انسان جز خونریزی و استعمار دیگر انسان‌ها کاری بر نمی‌آید و نباید امید  بیشتری به او داشت.در این مقاله قصد داریم از زندگی آدم‌هایی  خبردار شویم که عمر، مال و انرژیشان را بدون هیچ چشمداشتی در راه راحتی و  شادی دیگر انسان‌ها مصرف کرده‌اند. مطمئن هستم با خواندن این مقاله  نمونه‌های فراوانی از آدم‌هایی همین قدر مهربان در کشور خودمان به ذهنتان  خواهد رسید و خوشحال خواهیم شد اگر نام و داستان این افراد را با ما در  میان بگذارید.سندرومِ کِیاگر تا به امروز هیچ‌وقت نام این بیماری به  گوشتان نخورده است لازم نیست به اطلاعات پزشکیتان شک کنید. داستان این  بیماری ساختگی از این قرار است که پزشکان ایتالیایی در خلال جنگ جهانی دوم و  قدرت گرفتن نازی‌ها برای نجات یهودیانی که به بیمارستان‌ها پناه  می‌آوردند، دست به ابتکار جالب و خطرناکی زدند.پزشکان و پرستارانِ انسان دوستِ ایتالیایی  شایعاتی درباره یک بیماری کشنده و به شدت مسری به نام سندرومِ کی را سر  زبان‌ها انداختند و سربازان نازی از ترس مبتلا شدن به آن، دور دستگیر کردن  این پناهنده‌های یهودی را خط کشیدند.مرد چینی که دنبالِ بهانه برای شکست نبودکشاورزِچینی که تصویرش را مشاهده می‌کنید،  روزی تصمیم گرفت وارد نبردی نابرابر شود. این مرد که فقط تا سوم دبستان درس  خوانده بود، ۱۶ سال از عمرش را صرف مطالعه کتاب‌های دانشگاهی رشته حقوق  کرد تا سرانجام توانست در دادگاهی پر سر و صدا، کارخانه تولید مواد شیمیایی  که روستایش را به شدت آلوده کرده بود را شکست دهد.برایتان جالب خواهد بود اگر بدانید ونگ  اینلین حتی پول خریدِ بیشتر این کتاب‌ها را نداشت. این کشاورز یا شاید بهتر  است بگویم حقوقدانِ با اراده با یک کتاب فروش توافق کرده بود تا در ازای  دریافت محصولاتی مانند کیسه‌های ذرت به ونگ اجازه دهد کتاب‌های مورد نیازش  را در همان کتاب فروشی مطالعه کند. ونگ اینلین در سال ۲۰۱۷ موفق به پیروزی  در دادگاه شد.هیچ‌کس این مرد را نمی‌شناختمردی که در تصویر مشخص است دِیل شروئدر نام  دارد. دیل در خانواده‌ای به شدت فقیر در آیووا متولد شد و رشد کرد و در  زمان مرگش همسر، فرزند یا هیچ فامیلی نداشت. دیل برای ۶۷ سالِ تمام در یک  کارخانه کار کرد و در زمان مرگش تنها دو عدد شلوارِ جین داشت.حتما به این فکر می‌کنید که کدام بخش این  داستان عجیب است. بعد از مرگِ دیل مشخص شد که او در تمام این سال‌ها تقریبا  با همه پول‌هایی که توانسته بود ذخیره کند ۳۳ دانش‌آموزِ فقیر را با  پرداخت تمام شهریه به دانشگاه فرستاده است.گروهِ &quot;۹ دایه&quot;زنانی که در تصویر می‌بینید بخشی از یک گروه  با نامِ &quot;The ۹ Nanas&quot; هستند که شاید بتوان ۹ دایه ترجمه‌اش کرد. این زنان  در طول چندین دهه بدون اینکه حتی همسرانشان متوجه شوند، ساعت ۴ صبح دور هم  جمع می‌شدند.این ۹ زن هر شب دور هم جمع می‌شدند و به کمک  افرادی می‌رفتند که وضعیت مالی مناسبی نداشتند. آن‌ها به هر طریقی که به  فکرتان برسد به دیگران کمک می‌کردند، از اهدای لباس گرم و غذا گرفته تا  پرداخت قبض و قسط. این ۹ زن در هر بسته هدیه‌شان یک کیک خانگی همراه با یک  یادداشت می‌گذاشتند. مضمون یادداشت این بود:&quot;کسانی در دنیا تو را عاشقانه  دوست دارند&quot;.زنان پیشروی ایسلندیدر ۲۴ اکتبر سال ۱۹۷۵ حدود ۹۰ درصد زنانِ  ایسلند در اعتراض به نداشتن حقوق برابر با مردان، دست به تظاهراتی گسترده  زدند. تمام این زن‌ها محل‌های کار و منازلشان را ترک کردند و روند معمول  زندگی در ایسلند را به تعطیلی کشاندند.پارلمان و دولت ایسلند خیلی زود دریافت که  توانایی مقابله با این اعتصاب را ندارد و تنها یک سال بعد قانون دریافت  برابر حقوق برای زنان و مردان در پارلمان این کشور به تصویب رسید. ۵ سال  بعد از این حرکتِ مدنی، ایسلند صاحبِ اولین رئیس جمهور زن شد و همین حالا  هم ایسلند در جدول کشور‌های برخوردار از برابری جنسیتی، بالاترین رتبه را  دارد.دلی پارتنِ مهربانحتما اگر از مخاطبان همیشگی برترین‌ها باشید  در مقاله قبلی راجع به محبوبیت این زن موزیسین خوانده‌اید. برای اینکه به  همه ما یادآوری شود چنین محبوبیتی با زحمت به دست می‌آید بد نیست اندکی  راجع به یکی از مهربانی‌های دلی پارتن بدانید.این موزیسین سال‌هاست برنامه‌ای تدارک دیده  که برای کودکان از بدوِ تولد تا ۵ سالگی هر ماه یک کتابِ مناسب سنشان  می‌فرستد. برای دریافت این کتاب‌ها نیاز به هیچ نوع هزینه یا ثبت نامی نیست  و از زمانی که علاقه‌تان به شرکت در این برنامه را اعلام کنید هر ماه با  توجه به سن فرزندتان یک کتاب مناسب دریافت می‌کنید. دلی پارتن هدفش از  راه‌اندازی این برنامه را این موضوع اعلام کرده که دوست دارد بداند هیچ  بچه‌ای در کشورش بدون کتاب نیست.یک پدر واقعیلوکا تراپانسی که تصویرش را مشاهده می‌کنید  یک فرد مجرد است. او چند سال پیش به خدمات اجتماعی مراجعه کرد و درخواست  کرد یک دخترِ کوچک را به سرپرستی بپذیرد. ظاهرا به خاطر مسائلی خیلی زود به  لوکا اطلاع داده شد که تنها می‌تواند کودکی با مشکلات رفتاری، بیماری‌های  مزمن یا معلولیت دریافت کند و آن‌ها خبر نداشتند لوکا چه واکنشی به این خبر  نشان خواهد داد.لوکا به خدمات اجتماعی اطلاع داد که از ۱۴  سالگی به صورت داوطلبانه به انسان‌های نیازمند به کمک رسیدگی می‌کند و  خوشحال خواهد شد اگر بتواند سرپرستی نوزادِ دختری که مبتلا به سندرومِ داون  است و دست‌کم ۲۰ خانواده پیش از لوکا او را ردکرده‌اند را بپذیرد. لوکا  اولین برخوردش با این دختر زیبا را این‌گونه تعریف می‌کند:&quot;به محض اینکه او  را در آغوش گرفتم تمام وجودم پر از شادی شد و انگار به این یقین رسیدم که  من از حالا به بعد یک پدر هستم و این فرشته زیبا واقعا دختر من است. &quot;داوطلبِ اضافییک مدرسه راهنمایی در دالاس مشغول  برنامه‌ریزی مراسمی تحت عنوان &quot; صبحانه با پدرها&quot; بود قرار بود از تمام  دانش‌آموزان خواسته شود تا در آن روز همراه پدرانشان به مدرسه بیایند. چند  روز قبل از مراسم مسئولان مدرسه دریافتند که در زندگی تعدادی از کودکان به  دلایل مختلف پدر یا فردی که نقش او را بازی کند وجود ندارد.این مسئولان خوش فکر خیلی زود راه حلی پیدا  کردند و در فیسبوک تمام قضیه را برای مردم دالاس شرح دادند و درخواست کردند  در روزِ مراسم ۵۰ مرد برای پر کردن جای خالی پدران به مدرسه بیایند.  جالب‌ترین بخش داستان اینجاست که در روزی که قرار بود مراسم برگزار شود ۶۰۰  مرد داوطلب به آن مدرسه رفتند و درآن جش خاص شرکت کردند.زنی که کاری به باور عامیانه نداشتزنی که در تصویر می‌بینید جویس دیان نام  دارد و نامش به یک دلیل دست‌کم در تاریخِ آمریکا جاودانه شده است. جویس به  اولین زنی تبدیل شد که در دهه ۶۰ میلادی توانست جایزه بزرگ مسابقه &quot;پرسشِ  ۶۴ هزار دلاری&quot; را ببرد.بعد‌ها عوامل مسابقه فاش کردند که تهیه  کننده برنامه به خاطر باور عامیانه، برنده شدن یک زن را کسر شان مسابقه‌اش  می‌دانسته و برای جلوگیری از برنده شده جویس بار‌ها پرسش‌های او را تغییر  داده و سخت‌ترین سوالات را برای او برگزیده است. جویس دیان تمام پرسش‌ها را  به درستی پاسخ داد و برنده جایزه بزرگ این مسابقه تلویزیونی شد.</description>
                <category>Mehdi Afsharzadeh</category>
                <author>Mehdi Afsharzadeh</author>
                <pubDate>Sun, 09 Jan 2022 13:10:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی چند و چون یک مرگ بحث‌برانگیز و تکان‌دهنده</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdiafsharzadeh/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%88-%DA%86%D9%88%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D8%AD%D8%AB-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2-%D9%88-%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF%D9%87-hnzqkz4am9v7</link>
                <description>بکتاش آبتین متولد ۱۳۵۳، شاعر و فیلم‌ساز از  پنجم مهر ۱۳۹۹ در زندان اوین در حال گذراندن محکومیت شش‌ساله خود بود. وی  در زندان دو بار مبتلا به کرونا شد. چندی پیش انتشار تصاویر پا‌های  زنجیرشده وی به تخت بیمارستان انتقادات افکار عمومی را برانگیخت به‌گونه‌ای  که رئیس سازمان زندان‌ها نیز به این موضوع واکنش نشان داد و در توییتر  نوشت: «در خصوص کیفیت اعزام آقای بکتاش آبتین به بیمارستان، با عوامل خاطی  برخورد شد و تحقیقات در این خصوص ادامه دارد.»او از اواسط دهه ۷۰ در زمینه ادبیات به  فعالیت مشغول بود. از مجموعه شعر‌های او می‌توان به «مژه‌ها، چشم‌هایم را  بخیه کرده‌اند»، «و پای من که قلم شد نوشت برگردیم»، «خلوت»، «پتک» و «در  میمون خودم پدربزرگم» اشاره کرد. او همچنین فعالیت سینمایی خود را از اوایل  دهه ۸۰ خورشیدی آغاز کرده و مستند‌هایی پیرامون زندگی هنرمندانی نظیر  لوریس چکناواریان، علیشاه مولوی، همایون خرم و... ساخته بود.ساعد باقری، شاعر پیشکسوت به درگذشت بکتاش  آبتین در زندان بر اثر کرونا واکنش نشان داد و در یادداشتی در روزنامه  همدلی نوشت: «عکس او را بسته به زنجیر در بیمارستان ندیدیم؟ هشدار درباره  وخامت حالش داده نشد؟ کسی که در این‌همه سختگیری امنیتی حکم شش‌ساله دریافت  کرده، بدون دیدن و خواندن کیفرخواست هم می‌شود فهمید که به چه جرم‌هایی  متهم شده. گرچه در کیفرخواست هم عضویت کانون، تهیه کتاب تاریخچه کانون،  شرکت در مراسم سالگرد شاملو! از همه رسواتر، شرکت در مراسم سالگرد قربانیان  قتل‌های زنجیره‌ای (که این مورد قتل‌ها را بیانیه رسمی وزارت اطلاعات هم  ناروا و سرخود اعلام کرده، یعنی قربانیان مظلوم واقع‌شده بودند و جانشان  به‌ناحق ستانده شده بود و آنگاه شرکت در مراسم سالگرد کسانی که جمهوری  اسلامی هم قتل آن‌ها را فجیع و ناروا دانسته، جرم محسوب می‌شود!) اعلام  کرده. به بکتاش آبتین ظلم شد و شیعه امیرالمؤمنین نمی‌تواند این ماجرا را  زیرسبیلی رد کند. سخنوری‌ها و طنز تلخ گفتن هامان را و گیر سه پیچ  دادن‌هایمان را گذاشته‌ایم برای فلان سوتی فلان وزیر و فلان وکیل و بهمان  مدیر.»رضا صائمی روزنامه نگار نوشت: با مرگ بکتاش  آبتین، مدام تصویر در بند او بر تخت بیمارستان به ذهنم هجوم می‌آورد.  تصویری که گرچه روایت درد است، اما نشانی از درمان هم در آن پیداست. تصویری  که چگونه زیستن او را صورت بندی می‌کند... نویسنده و شاعری که قدرت زنجیر و  زنجیر قدرت، او را از خواندن باز نداشت گرچه خودش بازداشت بود! آن  زنجیر‌ها می‌تواند نماد بازدارنده‌های بسیاری برای آگاهانه زیستن در روزگار  ما باشد. از روزمره گی‌هایی که فرصت خواندن و تفکر را از ما می‌گیرند تا  گیر و گرفتاری‌های زندگی که بهانه‌های ممتد نخواندن‌های ماست!. جبرِ قدرت و  معیشت از یک سو و بندِ کار و یار از سوی دیگر، زنجیرهایست که ما را از  خواندن، از آگاهی و اراده معطوف به آگاهی باز می‌دارد... آبتین، اما با  جانی غمگین و بدنی در بند، کتاب را رها نمی‌کرد که این تنها مقاومت رهایی  بخش است... پای معرفت را هم که تخت ِ بند قدرت کنند، دست طلب، دست از آگاهی  برنمی دارد. به قول حافظ: دست از طلب ندارم تا کام من برآید... یا تن رسد  به جانان یا جان ز تن برآید!... جانش به جانان رسید، اما به جبر جور و جهل  تن نداد!... یادش جاودان?پس از انتشار خبر درگذشت این شاعر اداره کل  زندان‌های استان تهران اطلاعیه‌ای صادر کرد... در این اطلاعیه آمده است:  زندانی آبتین (مهدی) بکتاش که به جرم تبلیغ علیه امنیت ملی کشور دوران  محکومیت پنج سال حبس خود را در بازداشتگاه اوین سپری می‌کرد، در تاریخ  ۱۴آذرماه سال جاری با علائم سینوزیت به بهداری مراجعه و طبق تجویز پزشک  داروی مربوطه را دریافت کرد. خدمات درمانی و تکمیلی نامبرده با مراجعه بعدی  وی به بهداری در روز‌های ۱۵ و ۱۶ تاریخ مذکور نیز ادامه پیدا کرد.  بااین‌وجود جهت درمان دقیق‌تر مراحل غربالگری و تشخیص بیماری، انجام تست  کرونا نیز از وی به عمل آمد که تست کرونا منفی اعلام شد.در ادامه به دلیل بروز برخی علائم بعدی شامل  سرفه و تب، به تشخیص پزشک بیمارستان بازداشتگاه، جهت اقدامات بیشتر درمانی  و تشخیص احتمال بیماری کرونا، نامبرده به بیمارستان طالقانی اعزام شد.  بااین‌حال پس از دو روز بستری در بیمارستان، شرایط عمومی وی نامساعد اعلام  شد و به بخش مراقبت‌های ویژه انتقال یافت. با اخذ و تمدید مرخصی نامبرده،  وی به تشخیص خانواده‌اش به یکی از بیمارستان‎های خصوصی منتقل می‌گردد که  متأسفانه طی ۳۵روز بستری در آن بیمارستان باوجود تلاش پزشکان نامبرده فوت  می‌کند.</description>
                <category>Mehdi Afsharzadeh</category>
                <author>Mehdi Afsharzadeh</author>
                <pubDate>Sun, 09 Jan 2022 13:06:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا این مستند سراسر جنسی و ۱۸+ طلاب را نگران نکرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdiafsharzadeh/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%B1-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%DB%B1%DB%B8-%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%86%DA%A9%D8%B1%D8%AF-qnshrltg5nxf</link>
                <description>در چند روز گذشته شکایت جمعی از طلاب از  بازیگران زن سینما و تلویزیون در رسانه‌ها بازتاب فراوانی داشت. بنابر  اعلام «حوزه نیوز» مهم‌ترین مواردی که مورد اعتراض شاکیان قرارگرفته عبارت  است: جریحه‌دار کردن عفت و اخلاق عمومی، ترغیب افراد به ارتکاب جرائم منافی  عفت، توهین به مقدسات، تضعیف بنیان خانواده. آن‌ها بازیگران زن را  باعث‌وبانی چنین ناهنجاری‌هایی دانسته‌اند.?در همین مدت، اما مستندی به اسم «این رِل»  به کارگردانی حسین شمقدری، پسر جواد شمقدری (رئیس سازمان سینمایی دوره  احمدی‌نژاد) منتشر شد؛ مستندی که شاید اگر به‌جای پسر جواد شمقدری یا سایر  وابستگان جریان موسوم به ارزشی، کسان دیگری آن را ساخته بودند تهران و قم  دوباره کفن پوشان را به خود می‌دید.مستند ۱۸+ با نگاه ماکیاولیستیاز نام و پوستر مستند «این رل» برمی‌آید که  این مستند حول روابط امروزی دختر و پسر‌ها می‌چرخد و برای توضیح آن ذکرشده  که می‌خواهد حال‌وروز امروز جوانانی را نشان دهد که از یک‌سو شرایط جامعه  امکان ازدواج را برای آن‌ها سخت کرده و از سوی دیگر حاضر نیستند تا تن به  هر چیزی بدهند. در این مستند پسری مذهبی به نمایش گذاشته می‌شود که  نمی‌داند با نیاز جنسی خود چه کند؛ دوست او تلاش می‌کند ظاهر او را تغییر  دهد و او را به سر قرار بفرستد و باب طبع دختر‌ها قرار بگیرد. این مستند در  فضای اینترنت منتشر شده است و در آن تاکید شده که مخاطبان آن افراد بالای  ۱۸ سال هستند. این نخستین بار نیست که مستندسازان وابسته به جریان فکری  موسوم به ارزشی یا گرایش سیاسی اصولگرا به چنین مسائلی می‌پردازند.  پیش‌ازاین نیز انتشار مستند ایکس سونامی که به روایت انقلاب جنسی می‌پرداخت  از سوی این طیف فکری با واکنش‌های زیادی روبه‌رو شده بود.?حسین شمقدری نیز پیش از مستند جدیدش (این  رل) مستندی به نام انقلاب جنسی ساخته بود که از عنوانش پیداست مستند به چه  موضوعی می‌پردازد؛ اما طرح بحث درباره سکس و جنسیت به‌خودی‌خود اشکالی  ندارد بلکه مسئله چگونگی نگاه و پرداختن به این مقوله است. سایت عصر ایران  در شرح و توضیح مستند «این رل» نوشته: تا این پکیج «این رِل» را نبینید  باورتان نشود آنچه در آن رخ می‌دهد تا چه اندازه سخیف و مبتذل است؛ مستندی  که بر اساس «هدف وسیله را توجیه می‌کند» کار‌هایی می‌کند که واقعاً باورش  سخت است! منتقدین این مستند را به شکلی از آموزش «مخ‌زنی» و «دختربازی» به  جوانان مذهبی عنوان کرده‌اند؛ چیزی که شاید باورش سخت باشد.آموزش مخ زنی به جوانان مذهبیمحمدمهدی ابراهیمی نصر (مستندساز و پژوهشگر)  درباره این محصول جدید حسین شمقدری نوشته است: فیلم «این رِل» با نشان ۱۸+  منتشرشده است و این درج عدد گویا امر را بر سازندگان مشتبه کرده که  می‌توانند با مبتذل‌ترین حالت ممکن به روایت بپردازند. به لحاظ اخلاقی یک  فیلمی را شاهدیم که صحنه‌های سخیفی دارد.?نه مثبت ۱۸ و نه عنوان اینکه فیلم کمدی است،  هیچ‌کدام مجوز برخی صحنه‌ها را نمی‌دهد. ازجمله حجم عمده مکالمات هاشم  بافقی (راوی مستند) با مسئول بنگاه خریدوفروش ماشین که برای برکت کسب‌وکارش  به معرفی موارد ازدواج موقت می‌پردازد. فیلم به شکل واضحی آموزش مخ‌زنی به  جوانان مذهبی است. مسئله به‌هیچ‌وجه بیان تلخ برخی اتفاقات ناگوار در  جامعه نیست. کسی که فیلم می‌سازد و مدعی «مستند» بودن آن است، مجاز نیست  بی‌اعتنا به اخلاق و تأثیر فیلمش، هرچه خواست بگوید.روایت ضد زناین مستندساز ادامه داد: آنچه در فیلم با آن  مواجهیم (و شاید با ذهنیت سازندگان متفاوت باشد) جنسی‌زده‌ترین نگاه به  مسئله ازدواج است. در منطق فیلم، ازدواج نه آرامش، همدم داشتن، تعلق همیشگی  به همسر، عشق ورزیدن و نیاز روحی که تنها و تنها یک نیاز جسمی است که  روایت آن به صورتی «ضد زن» صورت گرفته است. ازدواج در منطق فیلم «این رِل»  مساوی است با سکس (تنانگی) و زن مساوی است با غذا و مردان جامعه هم  موجوداتی ترسیم شده‌اند که زرنگ‌هایشان سیر هستند و بی‌دست‌وپاهایشان  گرسنه.?پرسیدن مداوم راوی از درصد میزان فشار جنسی  سوژه و صحبت‌هایشان در هنگام پخت غذا در ابتدای فیلم مؤید این نکته است.  برخی از ما خیال می‌کنیم، چون جزو جمعیتی محسوب می‌شویم اجازه داریم با  برخی اتفاقات و مسائل شوخی کنیم. مستند ساختن با نگاهی کاملاً انتقادی  درباره دفاع مقدس ایرادی ندارد و اتفاقاً می‌تواند باب بحث‌ها و گفتگو‌ها  را بگشاید، اما «دست‌مالی کردن» اتفاقات مربوط به دفاع مقدس برای فراهم  کردن خوراک تیزر فیلم جفاست. استفاده از نوای صادق آهنگران مداح دفاع مقدس و  سربند بستن راوی، پسر جوان و کارگردان برای فرستادن سوژه سر قرار «مخ زنی»  در قطعه شهدای بهشت‌زهرا، قرار است متکفل بیان کدام قسمت از حرف‌های  اجتماعی سازنده باشند؟ده‌نمکی و الله کرم کجا هستند؟کیوان مهرگان، روزنامه‌نگار و مستندساز هم  در صفحه اینستاگرامش نوشت: «آرمان مدیا که یک کمپانی ساخت و پخش مستند  انقلابی است اخیراً مستندی رو منتشر کرده به اسم «این رل» دوخطی‌اش آموزش  دختربازی به بچه مذهبی‌هاست. یه بچه مذهبی که اسیر شهوت جنسیه می‌خواد یکی  رو پیدا کنه تا باهاش ازدواج کنه. در این مستند نحوه مخ زدن دخترا رو گام  به گام بهش آموزش می‌دن. ایناش مهم نیست. یه جایی از این مستند پسره قراره  بره مزار شهدا و مخ دخترایی که سر مزار شهدا فاتحه می‌خونن رو بزنه.?قبل از حرکت به شیوه بدرقه رزمندگان زمان  جنگ نوحه صادق آهنگران پخش می‌شه و حرکت پیشانی بند رزمندگان که در دهه ۶۰  برای شروع عملیات انجام می‌شد در این مستند برای شروع عملیات مخ زدن قهرمان  فیلم بازسازی می‌شه. یک سکانس کمیک که اگر یک روزنامه نگار یا مستندساز  غیر اصولگرا مرتکب چنین کاری شده بود ده نمکی و الله کرم ارزشی و فشاری خاک  خودشو و خاندانش رو به توبره می‌کشیدن. چنان چپق اون مادرمرده رو چاق  می‌کردن که تا هفتصد سال بنویسنش. ولی خب مملکت مال ایناس. خیلی ناراحتیم  جمع کنیم بریم.»همه با هم برابرند، اما بعضی برابرترعصر ایران دراین‌باره می‌نویسد: «حال  امیدواریم آن جمع شکایت‌کننده ۱۱۰ نفری طلاب و یارانشان، مستند «این رِل»  را ببینند و کلاه خود را قاضی کنند که آیا در این مستند خدای‌نکرده چنین  مقاصد و اهدافی نیست؟ مثل: جریحه‌دار کردن عفت و اخلاق عمومی، ترغیب افراد  به ارتکاب جرائم منافی عفت، توهین به مقدسات، تضعیف بنیان خانواده،  بی‌احترامی به شهدا و... البته بعید است حتی اگر این پکیج این رل را هم  ببینند نسبت به آن واکنشی نشان دهند، چون انگار باید فقط برخی از اتفاقات  را ببینند و به مابقی کاری ندارند. بنا بر آن جمله معروف: «همه با هم  برابرند، اما بعضی برابرترند!» هنوز یادمان نرفته است که در آبان ماه ۹۸  فیلم مستند داستانی «ایکسونامی، خاطرات یک پورن استار» محصول حوزه هنری!  به‌رغم نداشتن مجوز از وزارت ارشاد به‌طور هم‌زمان در سه شهر تهران (سینما  حوزه هنری)، مشهد (سینما هویزه) و اصفهان (سینما سوره) نمایش داده شد و  هیچ‌کس هم شکایتی نکرد!</description>
                <category>Mehdi Afsharzadeh</category>
                <author>Mehdi Afsharzadeh</author>
                <pubDate>Sat, 25 Dec 2021 21:46:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این نشانه‌ها، یعنی از شما سواستفاده عاطفی می‌شود</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdiafsharzadeh/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D8%B7%D9%81%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-h4eqzgnhnung</link>
                <description>واضح است که سوء استفاده و آزار فیزیکی نشانه‌های واضح‌تری دارد، اما باید  به یاد داشته باشیم سوء استفاده از احساساتِ یک فرد هم می‌تواند نتایجی به  همان اندازه زیان‌بار داشته باشد. این شکل از آزار نشانه‌هایی ظریف و پنهان  دارد و می‌تواند هم از طریق رفتار و هم گفتار اِعمال شود. در نهایت نباید  حتی برای لحظه‌ای فراموش کنیم که سوءاستفاده عاطفی به هر شکلی که بروز پیدا  کند و از طرف هر کس که باشد هرگز قابل قبول نیست و نباید تحمل شود.سوءاستفاده عاطفی چیست؟به زبان ساده سوءاستفاده عاطفی زمانی اتفاق  می‌افتد که فردی تلاش کند از طریق استفاده از احساسات، فردِ دیگری را در  کنترل داشته باشد. در این رویه ممکن است فرد سوءاستفاده‌گر به شما احساس  شرم و خجالت بدهد و یا ممکن است از طریق بی اعتبار کردن، ایزوله کردن و یا  مجبور کردن شما به سکوت به هدفش برسد.فردی که مورد این نوع سوءاستفاده قرار گرفته  است عموما احساساتی از قبیل گیر افتادن، بی ارزش بودن و تنهایی را تجربه  خواهد کرد و وجود همین احساسات است که بیشترین کمک را به فرد سوءاستفاده  کننده می‌کند.توجه داشته باشید که فرد آزار دیده در  بسیاری از مواقع به این دلیل که نمی‌داند از که کمک بگیرد و دستش را به  کدام سمت دراز کند، تصمیم به ادامه رابطه با فرد آزارگر می‌گیرد.سوءاستفاده عاطفی ممکن است در شکل‌های متنوع  و متفاوتی بروز پیدا کند، اما به طور کلی این شکل از آزار را به دو دسته  کلی تقسیم می‌کنیم:Gaslighting: در این شکل  از سوءاستفاده عاطفی فردِ آزارگر تردید شما نسبت به خودتان را تقویت می‌کند  و کار را به جایی می‌رساند که شما از گرفتن ساده‌ترین تصمیم‌ها به صورت  مستقل ناتوان شوید و تمام توانایی‌ها و البته سلامت روانتان توسط خودتان  زیر سوال برده شود.Projection: این حالت  زمانی اتفاق می‌افتد که فرد آزارگر تمام مسئولیت‌های مربوط به خودش و مهمتر  از آن تمام اشتباهاتش را به فرد دیگری منتقل می‌کند. در این حالت مهم نیست  که شما از نظر منطقی نقشی در اشتباهِ او در محل کارش نداشته‌اید، بعد از  کمی بحث به این اطمینان می‌رسید که مقصر تمام اشتباهات شما هستید.نشانه‌های وجود سوءاستفاده عاطفی در یک رابطه چیست؟همان‌گونه که پیشتر ذکر شد این شکل از آزار  به خاطر ماهیتش سخت‌تر شناسایی می‌شود. با این وجود آگاهی از این نشانه‌ها  تشخیصِ این شکل از آزار را برای شما ساده‌تر خواهد کرد.کنترل کردن و ایزوله کردن:  یعنی مرتبا از طرف شریک زندگیتان به شما گفته می‌شود که چه کسی را حق  دارید ببینید و چه کسی را نه و حتی مدت زمانی که اجازه دارید با آن‌ها  بگذرانید از طرف او تعیین می‌شود. اگر تمام فعالیت‌های شما در شبکه‌های  اجتماعی توسط او چک می‌شود و تمام پیام‌هایتان را می‌خواند، بهتر است هشیار  باشید. حواستان باشد که ممکن است فرد آزارگر دراین حالت از تاکتیک حسودی  برای رسیدن به خواسته‌هایش استفاده کند.نادیده گرفتن: نادیده  گرفتن شکل غیر کلامی سوءاستفاه عاطفی است. در این حالت فرد آزارگر پاسخ شما  را نمی‌دهد، به صورت شما نگاه نمی‌کند، احساسات شما را نادیده می‌گیرد و  در میان یک بحث مهم ممکن است اتاق را ترک کند.دریغ کردن از نشان دادن احساسات:  این حالت زمانی اتفاق می‌افتد که شریک زندگی شما عصبانیتش از شما را به  وسیله نشان ندادن هیچ نوع و شکلی از احساسات بروز دهد. در این شکل از  سوءاستفاده عاطفی، سطح اضطرابِ فردِ آزاردیده به سرعت بالا می‌رود و خیلی  زود ممکن است به این نتیجه برسد که ارزشِ دوست داشته شدن را ندارد.بمباران کردن شما با ابراز عشق:  همان‌طور که مشخص است این نشانه با نشانه‌های قبلی متفاوت است و در این  حالت فرد آزارگر با هدایای زیاد، ابراز عشق و علاقه مستمر و لطف‌های غیر  عادی به نوعی شما را خلع سلاح می‌کند، ضمن اینکه این الطاف دست فرد آزارگر  را برای اعمال نفوذ در آینده باز می‌گذارد. توجه داشته باشید که بمباران  کردن با ابراز عشق معمولا پس از یک عصبانیت شدید و غیر عادی یا رفتار به  شدت غیر منطقی از طرف شریک زندگیتان اتفاق می‌افتد.</description>
                <category>Mehdi Afsharzadeh</category>
                <author>Mehdi Afsharzadeh</author>
                <pubDate>Sun, 31 Oct 2021 17:43:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماجرای پزشکان سهمیه‌ای و بخت سوخته‌ی ما</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdiafsharzadeh/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%AE%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D8%A7-nglgwkjubmun</link>
                <description> سهمیه‌ای یا آزاد، مسئله این است؛ مسئله‌ای مهم که مشخص می‌کند دانشجویی براساس شایستگی و نمره مطلوبی که به‌دست آورده وارد رشته‌ای مانند پزشکی شده، یا براساس سهمیه‌ای انتصابی یا انتسابی. برای بسیاری از ما پیش آمده که حتی پس از  رفت و آمد بین مطب‌های مختلف، در نهایت سراغ یک پزشک مسن رفته‌ایم، زیرا به  این نتیجه رسیده‌ایم که پزشکان امروز، یا تجربه و یا سواد کافی ندارند؛  پزشکانی که حتی از تحلیل یک عکس معمولی رادیولوژی عاجزند و مانند خود بیمار  تنها به آن خیره می‌‎شوند و نمی‌‎توانند و نمی‎‌دانند در مورد آن، چه  بگویند، به‌‎خصوص اگر عکس، اسکن یا آزمایش، فاقد گزارش متخصص مربوطه باشد،  که اوضاع به سمت شگفت‎ زدگی و طنز می‎رود؛ چون پزشک محترم بیمار را به مرکز  تشخیص پزشکی ارجاع می‌دهد تا برای عکس و آزمایش و ... گزارش متخصص را  دریافت کند!سهمیه؛ اولین عنصر مخرب در تولید متخصص بیسوادبراساس گزارش قائم مقام معاونت وزارت  بهداشت، ۶۰ درصد از دانشجویان رشته پزشکی، سهمیه‌ای هستند، افرادی که نمرات  و رتبه آنان در کارنامه آزمون کنکور، به‌شدت پائین است و حتی در برخی از  دروس، نمره صفر یا منفی دریافت کرده‌اند، اما با رتبه‌های بالای حداقل ۵۰  هزار-و گاهی بیش از ۱۰۰ هزار-، وارد دانشکده‌های پزشکی دولتی روزانه  می‌شوند! این افراد در دانشکده پزشکی، در کنار آن ۴۰ درصدی می‌نشینند که با  تلاش شبانه‌روزی و مطالعه دقیق دروس مختلف، توانسته‌اند رتبه‌های واقعی  تک، دو یا حداکثر سه رقمی به دست آورند.طبعا حضور این افراد با پیش‌نیاز اندکی که  در رابطه با این رشته دارند، هم بار آموزشی کلاس را پائین می‌آورند و هم بر  زحمت اساتید می‌افزایند که باید در بسیاری از موارد وقت کلاس را صرف توضیح  اولیات دروس به این دانشجویان کنند، دانشجویانی که در طول تحصیل حداقل سه  ترم مشروط می‌شوند! اما نکته نگران‌کننده، خروجی این افراد به‌عنوان پزشک  عمومی و گاه متخصص است. افرادی که فاقد کمترین اطلاعات و تجربه لازم در  خصوص رشته‌ای هستند که با جان و سلامت مراجعان ارتباط مستقیم دارد.ثروت؛ دومین عنصر مخرب در تولید متخصص بیسوادپس از سهمیه، که معمولا در دانشگاه‎های  دولتی و در سه رشته مهم پزشکی، یعنی داروسازی، پزشکی و دندان‎پزشکی، اعمال  ۶۰ درصدی می‌‎شود. برخی از دانشجویان، با رتبه و تراز پائین، وارد  دانشگاه‌‎های آزاد می‎‌شوند. این دانشجویان به‌واسطه ثروت والدین خود، در  بسیاری از موارد در کلاس درس حاضر نمی‌شوند، اما می‌توانند نمره‌های مطلوب  را بخرند. در دوره اینترنی و رزیدنتی نیز، در حالی‌که باید در  بیمارستان‌های دانشگاهی حضور داشته و به‌طورعملی دانشی را که حفظ کرده‌اند،  تجربه کنند و به‌صورت عملی بیاموزند، شیفت و نوبت خود را در ازای مبلغی به  دانشجویان کم‌بضاعت سپرده و خود به تفریح و سرگرمی می‌پردازند.پزشکی و سلامت کشور در چنبره بی‌اعتمادیرئیس سازمان نظام پزشکی به نکته تکان  دهنده‌ای اشاره می‌کند: «من مطلعم برای دانشگاه علوم پزشکی تهران نفراتی که  رتبه ۵۲ و ۵۳ کنکور را داشتند، به‌صورت آزاد هم قبول نشدند؛ چون سهمیه‌های  کنکور بیش از حد بوده‌است و باید آن‌ها را پذیرش می‌کردند. به نظر من این  سهمیه‌ها برای هر رشته‌ای تا حدی قابل قبول است، ولی ۶۰ درصد سهمیه پزشکی  باعث شده امکان حضور افراد با استعداد و افرادی که واقعا درس می‌خوانند و  برای رشته‌های سخت پزشکی تلاش می‌کنند به‌وجود نیاید. در واقع، افرادی که  می‌توانند برای آینده پزشکی کشور مفید باشند کاهش می‌یابند»</description>
                <category>Mehdi Afsharzadeh</category>
                <author>Mehdi Afsharzadeh</author>
                <pubDate>Thu, 21 Oct 2021 11:51:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اضافه‌کاریِ نان‌وآب‌دار؛ نانی برای کارفرما و آبی برای کارگر</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdiafsharzadeh/%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D9%81%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%90-%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%A2%D8%A8-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7-%D9%88-%D8%A2%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1-nvvzyfu2iqsb</link>
                <description>بسیار پیش می‌آید به هنگام مصاحبه برای استخدام در یک موقعیت شغلی پس از اعتراض کارگر به دستمزد پایین، کارفرما به کارگر گوشزد می‌کند که «ما همیشه اضافه‌کاری اینجا داریم با اضافه‌کاری دستمزدت زیاد میشه». بسیاری از مواقع در صورت پذیرش اضافه‌کاری اجباری او می‌تواند آن موقعیت شغلی را به‌دست آورد. از آنجایی که حداقل مزد مصوب‌ در هر سال زندگی کارگران را تامین نمی‌کند‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎، وجود اضافه‌کاری اجباری چه بسا باعث خشنودی بسیاری از کارگران می‌شود. کارفرمایان امکان اضافه‌کاری در محیط خود را به‌منزله‌ی مزیتی برای کارگران جا می‌زنند؛ چرا که کارگر می‌تواند دستمزد خود را به بیش از دستمزد مصوب افزایش دهد. پرسش این است که کدام طرف ماجرا در واقعیت از اضافه‌کاری سود می‌برد: کارفرما یا کارگر؟کارخانجات و کارگاه‌هایی وجود دارند که توقف دستگاه‌ها در پایان روزکاری و راه‌اندازی مجدد آن‌ها در روزِ کاری بعدی، ضرر بسیاری را به کارفرما وارد می‌کند. در این محیط‌ها غالباً تا هنگامی که دستگاهی نیاز به تعمیرات نداشته باشد خاموش نمی‌شود و خاموشی دستگاه‌ها و توقف کار هر نیم سال یک بار رخ می‌دهد. در این شرایط تولید به صورت ۲۴ ساعته در جریان است و نیاز است که ۳ شیفت‌کاری تعریف شود اما کارفرما با وضع اضافه‌کاری اجباری ۳ شیفت‌کاری را با تعداد کارگران کمتر به ۲ شیفت‌کاری تبدیل می‌کند. اضافه‌کاری تنها مختص به چنین محیط‌های کاری نیست. در برخی از محیط‌های کار کارفرما برای حصول میزان خروجی معینی طی یک روز به جای استخدام کارگران بیشتر اقدام به افزایش ساعت کار با تعداد کمتر کارگران می‌کند. چرا کارفرما افزایش ساعت کار را به افزایش تعداد کارگران ترجیح می‌دهد؟جواب این سوال احتمالاً بر هر کارگری روشن است. استخدام نیروی کار جدید هزینه‌ی بیشتری را نسبت به استفاده‌ی بیشتر از نیروی کار موجود به کارفرما تحمیل خواهد کرد. ساعات اضافه‌کار تأثیری بر میزان سنوات و عیدی پرداختی به کارگران در پایان سال نخواهد داشت. خب، پس مکیدن بیشتر شیره‌ی جان کارگران موجود بر افزایش هزینه‌های استخدام نیروی کار جدید که با خود پرداخت‌های بیشتر برای عیدی و سنوات را هم در پی خواهد داشت، می‌چربد. همچنین کاستن از هزینه‌های جانبی چون تهیه‌ی لباس‌کار، ناهار و سرویس رفت‌وآمد را نیز می‌بایست به آن افزود.از طرفی هر چه تعداد کارگران کمتری در محیط کار حضور داشته باشند، از خطر اعتصاب و همبستگی کارگران علیه کارفرما کاسته می‌شود. کارفرما با بهره‌مندی از وجود خیل عظیم بیکاران به عنوان تهدیدی برای کارگران می‌کوشد بیشترین استفاده را از آن‌ها ببرد و خواسته‌های آنان را با تهدید به اخراج سرکوب کند.</description>
                <category>Mehdi Afsharzadeh</category>
                <author>Mehdi Afsharzadeh</author>
                <pubDate>Thu, 21 Oct 2021 11:40:45 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>