<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Mehdi Rezaei</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mehdirezaei020</link>
        <description>لذت می‌برم از  اینکه در مورد چیزهایی که می‌دونم یا یاد می‌ گیرم بیشتر بنویسم.کارم بازاریابی می‌تونه باشه  و بیشتر توی این حوزه دوست دارم اطلاعاتم رو به اشتراک بزارم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:54:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/45845/avatar/dip1jE.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Mehdi Rezaei</title>
            <link>https://virgool.io/@mehdirezaei020</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تجربه ۲ ساله من از مدیریت سوشال مدیا(از فروش توهم تا نامه فدایت شوم کارفرما)</title>
                <link>https://virgool.io/Karrect/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DB%B2-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%81%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D9%88%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7-gwvuqysnznay</link>
                <description>چیزی که در جواب خیلی از ایده‌های کارفرما‌ها لازمه بفرستم نزدیک به ۲ سال پیش بعد از تجربه کردن کلی اتفاقای مختلف که توی سوشال مدیا داشتیم تصمیم گرفتیم سرویس مدیریت شبکه های اجتماعی یک سری از مشتری هامون رو ایجاد کنیم طرح اولیه رو صرفا توی ذهنمون داشتیم. به اولین مشتری پیشنهاد دادیم که خب قبول کرد طرحمون رو ببینه و خیلی زود همه چیز شروع شد. توی این ۲ سال به تجربه های مختلفی رسیدم تجربه هایی مثل اینکه گاهی مشتری ها از اتفاقی که براشون افتاده از طرف سوشال مدیا کاملا حیرت زده بودن و وحشتناک راضی و اما روی دیگه ماجرا جایی که قرار شد کارفرمایی ازمون شکایت بکنه. چیزایی که فکر نمیکنم توی هیچکدوم از دوره های آنلاین و وبینارها بشه پیش بینیش کردفروش توهم به مشتری ها قبل از هر چیزی به یک چیز ایمان آوردممدیریت کردن سوشال مدیا و تلاش در جهت رشد اونها واقعا سرویس گرونی هست و خیلی نیاز به صبر منطقی داره که تقریبا ۳۰ تا ۴۰ درصد از کارفرماها به الزامش پی بردن.ولی چون کل پروسه این کار قبل از بستن قرارداد و شروع به کار کردن چیزی شبیه به فروش یک توهم هست, پس برای کارفرمایی که تازه تصمیم داره وارد این کار بشه درک قیمت این کار و نیازهاش واقعا سخته و خیلی وقتا حل نشدنی. فکر می‌کنم داخل شهر های کوچیک تر حداقل خیلی کم پیش میاد کارفرمایی به سوشال مدیاش به چشم یک سی آر ام برای حفظ و نگهداری یا پی آر برای برندش استفاده کنه. البته هستن کسانی که وقتی میانه راه متوجه این موضوع می‌شن کاملا دست مارو باز می‌ذارن برای اینکه هرچی می‌تونیم به سمت بهینه تر بودن بریم متاسفانه انعطاف در برابر این موارد برای شروع کار ما که نیاز داشتیم اعتبار اولیه رو کسب کنیم لازم بود و مجبور بودیم گاهی تن به خواسته های غلط مشتری بدیم  کارفرما ها دنبال سنجه های غلط که فقط سرو صدای زیادی دارن هستن.معمولا کارفرماها شاخص اندازه گیری خودشون رو در افزایش تعداد فن ها یا دنبال کننده ها روی سوشال مدیا می‌بینن. تعداد زیادی معیار اندازه گیریشون می‌شه چیزهایی شبیه به لایک کامنت یا افزایش فالوور یا اصلا هر معیاری که برای سنجیدن صرفا می‌تونه یه معیار پر سرو صدا باشه ولی در عمل هیچ کاربردی نداشته باشه مثلا از تجربه هام می‌تونم بگم که ما با کارفرمایی کار می‌کردیم که حتی روی سوشال مدیا به فروش رسیده بود فروش محصولی که قیمت یک سرویس اون می‌تونست بین ۲۰ تا ۳۰ میلیون باشه ولی حرص اینکه چرا فالوور نمیگرن باعث شد کل یک ۳ ماه که حتی به گواه خود کارفرما داشت عالی پیش می‌رفت در اثر اینکه زبان مشترک بین ما و خودشون رو کشتن از بین بره. چه بسا که بعدها هم با صحبت کردن با چندتا از همکارهای خودمون متوجه شدن که سرویسی که داشتن میگرفتن کاملا فراتر از قیمتی که میپرداختن بودن و خب ته این داستان‌ها اینجوریه که کارفرما بخاطر ناراحتیش یه چیز خیلی حقیقتا مسخره رو پیراهن عثمان می‌کنه و سعی کرد کل داستان رو زیر سوال ببره.یکی از پیراهن های عثمان که برای ما پیش اومد این بود که کارفرما می گفت که چرا آپلود ویدئو هایی که برای من تولید کردین و توی مدیوم اصلیمون که کار می کنیم یعنی اینستاگرام آپلود شده و کلی ترکونده توی فلان پلتفرم ویدئویی که اصلا تمرکزی روش نیست آپلود نشده پس عملا کل قرارداد رفته زیر سوال مهم نیست که اون ویدئو بیشترین میزان ریچ کلی فعایت پیج بیشترین میزان فوروارد بیشترین میزان سیو و قطعا ایمپرشن رو داشته جدای از میزان فالووری که همون پست مستقیم وارد پیج کرده.در پلتفرمی که حتی اون مجموعه اکانتی نداشته و به پیشنهاد ما اونو راه اندازی کردن.معمولا کارفرماها خیلی علاقه ای به این داستان ندارن که سوشال مدیا(مخصوصا اینستاگرام اونم با این شرایط عدم دسترسی به سرویس های خود پلتفرم ها) نمیتونه واقعا در جهت فروش کاملا تبدیل بشه به یک بازو برای شما و بعید می دونم بشه. البته نمی‌شه منکر این شد که بازاریابی روی سوشال مدیا به فروش کمک نمی‌کنه ولی مشخصا کسی که تا دیروز با فامیلاش داشتن پیج اینستاگرام از یک مجموعه بزرگ رو می‌چرخوندن متوجه این داستان نمی‌شن که نمیشه با همین استراتژی روی لینکدین کار کردن.کار کردن با آدم های متخصصی که درکی از برنامه ریزی ندارنشاید این سخت ترین چالش برای ما این موضوع بود ما با ادم هایی کار می کردیم که معمولا توی کار خودشون و توی محیط ما آدم های شاخصی بودن ولی در مورد رفتار حرفه ای واقعا دلم می خواد سفره دلمو باز نکنم چون یاد روزایی میوفتم که بچه ها به طور وحشتناکی زیر فشار بودن بخاطر هماهنگ کردن تایم عکاسی, فیلم برداری یا حتی نیاز داشتن به یک طرح برای مناسبت یا شرایط خاصی ولی دستشون میموند توی پوست گردو. چیزی که متوجه شدم این بود که اگه قراره یک کار رو انجام بدین اصلا نمیتونین سر بی برنامگی حتی با خودتون شوخی داشته باشید و خب این اطراف آدم هایی هستن که شما علاقمند به کار کردن با اون ها هستید ولی متاسفانه اونا بیشتر از اینکه به فکر نحوه درست استفاده از تخصصشون باشن به فکر این بودن که خب من که این تخصصو دارم احتمالا خیلی ها میان سراغم اگه این کارو نرسونم یا نزنم یا نرم هم اشکالی نداره. این برمیگرده به داستان توهم تخصص که اگه دوست داشته باشین می‌تونید در مورد اثر دانکینگ کروگر در مورد بیشتر بخونید توهم تخصص بلای خانه مان سوز 
اکانت منیجرها با مشتری زندگی می‌کنند اینکه یه مشتری در چه حدی عصبانی باشه یا خوشحال مشخصا تاثیری زیادی از این کاره بودن اون اکانت منیجر می‌گیره ما تقریبا برای مشتریهامون بر اساس اولویت, رابط های ارتباطی خاصی مشخص می‌کردیم چون این نقش فوق العاده توی کل روند این کار مهمه چون همه چیز تا قبل از بستن قرارداد و حتی یکی دو هفته اول شروع کار مدیریت سوشال مدیا برای مشتری شبیه به فروش توهم هست. جایی که یک اکانت خوب می‌تونه با ارتباط لحظه ای و کشوندن کارفرما به وسط میدون برای همکاری شرایط رو برای تیم اجرایی فراهم بکنه معمولا اکانت منیجر های ما بخاطر تسلطشون به بحث مذاکره و حرف درمانی :) جوری با مشتری ها درگیر می‌شدن که بیشتر مشتری ها بعد از یک پروسه کوتاه خیلی حس خوبی می‌گرفتن از اینکه یه نفر از داخل مجموعه ما انقد واقعی و دغدغه مند پیگیر کارشون هست حتی اگه شده روز تعطیل و حتی اگه شده وقت و بی وقت .چرا خودمون نکنیم(جنتلمن های صرفا پشت میز مذاکره) مشکل اصلی این مورد از اونجا شروع میشه که گرافیست ها, عکاس ها, فیلم بردارها,  ادمین ها و.... و از یه جایی به خودشون میگن من که دارم فیلم یا عکس یا طرح می‌زنم یا خودم تقویم محتوا می‌بندم. چرا خودم نرم مثلا سوشال مدیا یک مجموعه یا همین مجموعه که کاراشو می‌کنم رو بگیرم و مدیریت بکنم؟. مشکل اصلی اینکه این آدم ها معمولا از روند پشت پرده اصلا خبر ندارن چیزایی مثل:درگیری ها بین کارفرما و مجموعه چیزایی مثل روند ارتباط با مشتری, قانع کردنش برای عقد قرارداد, مذاکره, کم و زیاد شدن هزینه ها و دریافتی ها, هزینه کردن از جیب, وقف شبانه روزی تایم بخاطر جواب دادن گوشی, پرداخت دستمزد بچها, هزینه های پنهان که یهو به وجود میان و در نهایت جوابگو بودن در برابر مشتری ها مختلف که هرکدوم نیاز دارن کاملا قانع بشن در مورد درخواست هاشون. بدون دونستن اینا بله واقعا راحته شما مثل یه فیریلنسر خوب بشین توی خونه و یه کار رو هندل کن ولی فکر می‌کنم این مدل برای داستان ما جواب نمیداد.اکثرا کسایی که ما باهاشون کار می‌کردیم بعد از یک مدت به این فکر می‌کردن که چرا باید به صورت فیریلنسری یا پروژه ای یا حتی قراردادای برای کسی کار بکنم؟چرا خودم نکنم و ما معمولا از این ادم ها زیاد داشتیم همیشه کنارمون. شاید توی شهر های بزرگتر این مشکل کمتر باشه ولی خب من اینجا به وفور این موضوع رو دیدم که آدم هایی با تخصص های فوق العاده که اصرار زیادی داشتن از این صحبت بکنن که نه من اگه عکاس خوبی هستم توی مارکتینگ هم میتونم صاحب نظر باشم بدون اینکه حتی یک خط در مورد مارکتینگ خونده باشه یا سعی کرده باشه درک بکنن که این چیزی که میگن خیلی تعریف پیچیده‌ای می‌تونه باشه و نیاز داره یه سری چیزارو برای تلاش کرده باشی, مطالعه کرده باشی. نمیشه چون یه شعار خوب یجا دادی قطعا بگی کار تمومه بریم رو صحنه. من حس می‌کنم این مکتب از سر رفتار های جریانایی مثل اقای عادل طالبی به وجود اومدن در کنار خوب بودن,توی فیلم رفتن برای شوآف ها,پکیج های موفقیت نیکولاس طالبی ها از یه جایی شور و مزه رو به در کرد . می‌دوننین منظورم ادمایی که ته دیدگاهشون اینکه این کار چون زیباست پس قطعا به درد اشتراک گذاری می‌خوره یا چون من گرافیستم حس می‌‌کنم این کار باید این شکلی باشه در صورتی که متوجه نمی‌شدن خب به طور مشخص این حرکت داره نشون می‌ده که این ایده جواب نمی‌ده بعد از بارها تکرار. ما در کنترل این موضوع موفق عمل نکردیم خیلی بد بودیم شاید .این بلاگ پست رو که کامل در مورد اون نوشته شده بخونید توهم تخصص این آدم ها خیلی عجیبن معمولا کارای عجیبی می‌کنن یا می‌کردن از تماس گرفتن مستقیم با مشتری ها که مربوط به مجموعه ما بود یا سم پراکنی های مختلف و تلخ تر از همه اینکه این افراد همیشه دچار این احساس خواهند بود که اگر من مجموعه ای رو ترک کنم اون مجموعه قطعا شکست می‌خوره.همیشه به شخصه سعی کردم با واقعیت این کنار بیام که یک مجموعه در بدترین شرایطش هم از یک فرد می‌تونه بزرگتر باشه و اگه قراره با رفتن یکی کل داستانتون بره زیر سوال پس کسب کار جدی ای نداشتین و صرفا متکی به یک فرد بودین.چه چیزایی این کار رو جالب می‌کرد ما تقریبا تصمیم گرفتیم اصل اول رو بذاریم بر اینکه هیچوقت مشتری ها فکر نکنن پرستار ها مراقب اونا هستن دقیقا مثل تعریف آقای اگیلوی سعی کردیم کاری کنیم مشتری هامون دقیقا حس بکنن دکترها به طور شخصی در حال مراقبت از کسب و کارشون هستن که این برامون چیزی به جز اعتبار بیشتر پول بیشتر و لذت بیشتر از کاری که می‌کنیم نداشت.تجربه کار کردن با برند های مختلف خوب و بزرگی که برای خودشون  توی زمینه های صنعتی, غذایی, خودرویی, لوازم خانگی, و حتی مشاغل خانگی اسم و رسم داشتن و از سر ذکاوت و نبوغشون تونستن بودن خیلی خوب بیزینس هاشون رو توسعه بدن باعث شد دید عمیقی به اثرات سوشال مدیا خوب روی ساید های مختلف مجموعه ها پیدا بکنیم و فکر می‌کنم این یکی از بهترین تجربه های مسیر کاری من بوده که می‌تونم خیلی جاهای دیگه ازش استفاده بهش.صادقانه در یک برهه ای از پولی که می‌گرفتیم نسبت به کاری که می‌کردیم راضی بودیم و از اینکه تونستیم توانایی هامون رو تبدیل به درآمد بکنیم راضی و سرخوش بودیم.بخاطر سبک کاری متفاوت و درگیر شدنمون با زندگی بیزینسی کارفرما اتفاقات مثبت زیادی رو برای برند های مختلفی به کمک خودشون و ذهنیت خوبشون رقم زدیم که منجر به اتفاقت جالبی شد. چیزایی شبیه به گرفتن پروژه از خارج از کشور و انجامش در اینجا و حتی فرا رفتن از محدود لوکال با آدم هایی آشنا شدیم که شاید یه روزی رابطمون شبیه به کارفرما و پیمانکار بود ولی الان توی مرحله ای هستیم که بیشتر شبیه به دوست های خوبی شدیم دوست هایی داریم که ازشون چیزای مختلف یاد می‌گیریم باهاشون مشورت می‌کنیم و می‌تونیم روی همدیگه حساب کنیمتقریبا تمام مشتری های ما از سر توصیه مشتری های قبلی به سراغمون می‌ومدن و مبنای ما این بود کار یک مشتری رو جوری انجام بدیم که بتونیم همون رو نمونه کار بکنیم برای گرفتن کارهای دیگه و خب این استراتژی کاملا جواب داد. ما از یک تیم ۳ نفره ظرف در مدت یک سال تبدیل شدیم به تقریبا یک تیم ۸ نفره که به صورت مستقیم باهم کار می‌کنیم  و بین ۶ تا ۸ نفر هم به صورت غیر مستقیم که باهاشون در ارتباطیمدوست داشتم بیشتر در مورد این تجربه ها حرف بزنم ولی فکر می‌کنم نوشتنشون واقعا نیاز به ساعت ها وقت داره در نهایت خوشحالم که با گذار از یک مرحله ما تصمیم گرفتیم برای اینکه بازم خودمونو به چالش بکشیم شاید دیگه به سبک قبل این کار رو انجام ندیم و آماده شدیم برای تست کارهایی جدید با آدم هایی جدید برای چیزهایی که پایدارتر هستن چیزایی که به راحتی مزیت رقابتی های قابل کپی کردن نداشته باشن در صورتی که علاقه داشتین می‌تونین من رو از طریق توییتر دنبال کنیدwww.twitter.com/mehdirezaei27</description>
                <category>Mehdi Rezaei</category>
                <author>Mehdi Rezaei</author>
                <pubDate>Thu, 24 Sep 2020 09:36:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا کار عمیق کمیاب شده ؟</title>
                <link>https://virgool.io/Bartarinha/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D9%85%D9%82-%DA%A9%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%AF%D9%87-mtxi6wqdwgky</link>
                <description>از خوب های دنیا, گلچینخلاصه ای مفصل بر کار عمیقکتاب کار عمیق از ۲ بخش تشکیل شدهتوی بخش اول کتاب در مورد این صحبت میکنه که اصلا کار عمیق چی هست و چرا انقد این کار عمیق کمیاب و گران بها شدهو توی بخش دوم کتاب میره سراغ اینکه: چطوری باید کار عمیق انجام بدیم ؟کتاب کار عمیق اینجوری شروع میشه که :۳ دسته از آدما توی اقتصاد جدید میتونن پیشرفت کننکسانی که که کار با ماشین های هوشمند رو بلد هستنکسانی که که توی کار خودشون بهترین هستندکسانی  که اصطلاحا سرمایه گذار هستندر ادامه کتاب به دوتا از توانایی های مهم توی اقتصاد جدید اشاره میکنه۱.توانایی ماهر شدن سریع در یک کار(یادگیری سریع چیز های سخت)۲.توانایی تولید در سطح ممتاز چه از نظر کیفی و چه کمیتیچیزی که باعث میشه متخصص ها از بقیه آدم ها ویژه تر باشن توانایی کار عمیق یا بهتره بگیم بازتاب تلاش های طولانی مدت در حوزه های خاص اون ها هستکتاب میگه نابغه ها زمانی عملکرد خیلی خوبی داشته اند که تمام توانایی خودشون رو اختصاص دادن به موضوعاتی که میخواستن نشون بدن توی اون توانایی ویژه ای دارنبرای شروع کار عمیق باید توجه شما روی مهارتی که میخوایین کسب کنید کاملا متمرکز بشه (منظور از تمرکز شرایطی هست که بدون وقفه بتونید روی موضوعی دقیق بشید.تمرکزی بدون چک کردن توییتر یا حتی شنیدن صدای نوتیف گوشیما برای کار عمیق باید یه سری کارهارو انجام بدیم مثلا چی ؟اول اینکه یاد بگیریم کارهارو توی دسته بندی های مختلفی  مثل کارهای مهم و فکری یا دشوار که نیاز به تمرکز طولانی و بی وقفه دارن دسته بندی کنیم.مثلا از روش قرنطینه استفاده کنید. تا زمانی که کاری که توی این دسته بندی قرار میگیره رو هنوز تموم نکردین از قرنطینه بیرون نریداگه کار عمیق فرمول داشته باشه فرمولش چی میشه ؟زمان صرف شده*تمرکز شدید=تولید کار با کیفیتمفهموم پسماند ذهنیبرای آزمایشی دو گروه رو مشخص میکنن و ازشون میخوان که جدولی رو حل کننتوی زمانی که گروه اول داشتن جدول رو حل میکردن ازشون میخوان که اون کار رو متوقف کنن و بیان یه سری رزومه که افراد برای استخدام به محل کار فرستادن رو بررسی کنن  در مورد گروه دوم اجازه دادن به صورت کامل جدول رو حل کنن و بعد برن سراغ بررسی رزومه هاخب مشخصه که بازدهی گروه دوم به طور ملموسی بیشتر بود چون درگیر پسماند ذهنی نشدناصلا پسماند ذهنی چیه ؟پسماند ذهنی: وقتی از انجام وظیفه الف به سرعت سراغ وظیفه ب میروید توجه شما بلافاصه از رفتار شما پیوری نمیکنه و بخشی از توجه و تمرکز شما توی کار قبلی میمونهما باید سعی کنیم عملکردمون رو به جای تیکه تیکه کردن توی وظیفه الف به حداکثر برسونیم به این فکر کنید که موقع کتاب خوندن هر ۱۰ دقیقه شما بخواین نوتیف های گوشیتون رو چک کنید یا یه برنامه نویس وسط نوشتن کدهاش بخواد یه مطلبی رو توی توییتر بخونه حتی اگه شما به این موضوع فکر کنید و انجامش ندین هم دچار پسماند ذهنی میشن که فکر میکنین وای الان چه  اتفاقی خاصی توی گوشیم یا توییتر داره میوفته که من دارم جلوی خودمو میگیرم نرم سراغشکار کم عمق قابل تکرار هست کار کم عمق و کم ارزش به راحتی قابل تکرار هست و خب ارزشش رو توی طول زمان به راحتی از دست میده چیزی نیست که شما رو ویژه کنه چیزی نیست که شمارو متخصص اون کار بکنه. یادمون باشه کار عمیق گران بهاست و سخت. کار عمیق کمیاب هست چون ما توی زندگیمون اون تمرکز ویژه رو روی چیزی نداریم و خب حواس پرتی هزینه پنهان و گزافی داره .با ۳.۴ ساعت کار عمیق همراه با تمرکز صدرصد یعنی تمرکز یکپارچه و بدون وقفه در ۵ روز هفته میتونید نتایج چشمگیری رو توی زندگی شخصی یا کاریتون لمس بکنید.کار باید کار عمیق باشد کاری که عمیق نیست :)بذار حوصلت سر بره (اصل کمترین مقاومت)(این بخش از رو کتاب رو من فکر میکنم توی دوران قرنطینه توی ۱۳ رو عید نوروز سال ۹۹ نوشتم )این چند روز منم مثل همه تقریبا سریال پایتخت رو پیگیری میکردمو دقت کردم دیدم به محض اینکه پیام های بازرگانی شروع میشن تقریبا همه آدمای های دورم و خودم بدون مکثی میریم سراغ گوشی هامون این عادت عجیبه اینکه ما اصلا توانایی این رو نداریم برای چند دقیقه بتونیم عادی بشینم سعی کنیم تلاشی نکنیم در راستای سر رفتن حوصلمونکتاب میگه:حس عجیب ما برای جواب دادن سریع به ایمیل ها, حس عجیب ما برای جواب دادن سریع پی ام ها چک کردن اخبار و سوشال میدیا ها و البته ظهور پیام رسان های فوری چیزی هست که توانایی مغز مارو برای مقاومت در برابر فعالیت عادیش کم کردهو این اشتباه متاسفانه برای همه جا افتاده که اگه شما هر لحظه در حال جواب دادن ایمیل ها و پیام های خودتون هستین نباید فکر کنین که بهره وری شما خیلی بالا خواهد بود و خب این رفتار به مرور به شما القا میکنه که اگر مشغول کاری نباشین احتمالا بهره وری نخواهید داشت. دیدگاهی که خیلی از مدیر ها نسب به نیروهای خودشون دارنبرای دیدن همه چیز اینجا کیلیک کنیداینترنت برای همه ما مترادف هست با دنیایی ویژه.بخشی از کار عمیق توی جامعه به دلیل پیشرفت تکنولوژی از بین رفته و خب تقریبا عموم مردم فکر میکنن هر رفتاری که مبنی بر اینترنت باشه قطعا کار درستی هست. چیزی که این روز ها زیاد میبینم این هست که خیلی ها خودشونو با این گول میزنن که دارم میرم توی تلگرام فلان چیز رو یاد بگیریم یا توی اینستاگرام آموزش میبینم .جمله خیلی خوبی که کتاب میگه اینکه: ماهیت ابزار های اجتماعی (شبکه های اجتماعی و پیام رسان ها)اصلا اونقد عمیق نیست که شما بتونید برید توی اونا تا بخوایین کار عمیق انجام بدین (البته من فکر میکنم این مورد در مورد یوتیوب استثنا هست )کار عمیق هدفمند هستکتاب در مورد یک فرد آهنگر صحبت میکنه که داره تلاش میکنه با دقت هرچه تمام تر یه شمشیر اصل وایکینگ رو بسازه توی این بخش نویسنده میگه: شما دارید آهنگری رو میبیند که با دقت یه شمش رو تبدیل میکنه به یه تیغه و بعد از حرارتی که به تیغه میده هر بار اونو از محفظه اتیش در میاره و تعداد زیادی ضربه با یه چکش سنگین بهش میزنه ضربه هایی که از نظر ما یه سری ضربه های تکراری و سخت پشت سر هم هستن. البته اشتباه ما دقیقا همینجاست (وقتی که از نزدیک با آهنگری سرو کار داشته باشید میفهمید که هرکدوم از ضربه ها شدت خاص خودشو دارن و به جایی خاصی زده میشن )اهنگر این کار سخت رو ۸ ساعت بدون وقفه تکرار میکنه چون باید خیلی با حوصله و دقیق چکش رو بزنه و سعی کنه با تمرکز شدید شمیشیر رو بسازه شمشیری که هر لحظه ممکنه زیر یک ضربه با شدت زیاد بشکنه .در نهایت آهنگر بعد از یک روز سخت در مورد این صحبت میکنه که از این کار چقد لذت میبره چون حس میکنه داره کاری رو انجام میده که واقعا تکرار کردنش اصلا کار راحتی نیست مدیریت ماهرانه توجه هاباید یاد بگیریم چی رو نادیده بگیریم و به چی توجه کنیم مغز ما جهان بینی مارو بر اساس مقدار توجه ما به مسائل مختلف میسازهیه بیمار سرطانی هم میتونه روی اینکه سرطان بدخیمی داره تمرکز کنه و هم روی اینکه چطوری به زندگی ادامه بدم و اخر هفته رو باخوندن کدوم کتاب یا کدوم برنامه تفریحی بگذرونماین دلیل تمامی صحبت هایی هست که در مورد انگیزه بیمار برای جنگیدن با بیماری میشهاینکه بعضی از آدم های بیخیال معمولا خوشحال تر هستن دلیلش اینکه اونا یاد گرفتن توجه مغزشون رو ماهرانه روی چیز های بزارن که براشون مهم تر هست .جهان ما نتجیه چیزی هایی هستن که به اونا توجه میکنیمبرنامتون چیه ؟روی نگرانی ها کم عمق فوکس کنید یا کارهای با عمق مهم تر؟اگه هنوز در مورد استفاده بیش از حد از شبکه های اجتماعی مردد هستید کتاب میگه که این جهان یعنی جهان شبکه های اجتماعی در عین واقعیت محیط دلپذیری برای زندگی نیستن چرا چون اونجا یه محیط پر از استرس پر از داستان های نا امید کننده هست تا چیز های الهام بخش اینجوری بزارین بگیم :ویترین جذابی از حواس پرتی ها جای برای تمرکز روی موارد بیخود و منفیکی توی چه حالی خوشحال ترهبرای آزمایش از یه سری افراد خواستن که پیجر های رو دریافت کنن و توی هر لحظه از روز که پیج شدن خیلی سریع بگن در حال انجام چه کاری هستن و چه حسی دارن. بهترین زمان بیشتر افراد موقعی بود که تلاش میکردن کاری که بهشون محول شده رو به درستی انجام بدن. خب این نشون میده خیلی از ماها به اشتباه گاهی فکر میکنیم که استراحت کردن میتونه همیشه مارو خوشحال کنه و بهتره که بیشتر اوقاعت در حال استراحت باشیم تا کار کردن.زمان های آزاد ما معمولا سازمان یافته نیستن و هدر میرنمفهموم غرق شدگیاحتمالا بیشتر آدم ها زمانی که توی شرایط غرق شدگی درون کاری هستن (تمرکز شدید)حال بهتری دارن و از خودشون بیشتر راضی هستن چون این کار به آدم حس اعتماد به نفس و توانایی خاصی میده البته محتوای چیزی که روش کار میکنیم خیلی مهم هستعمل رفتن به غرق شدگی باعث میشه فرد زندگی رو برای خودش ارزشمند تر ببینه.نکته جالب اینکه کتاب میخواد بعضی از شرکت ها توی تعریف های شغلی تغییری قائل بشن تا بشه نیرو ها رو به سمت غرق شدگی سوق داد چون فضاهای اداری خیلی برای کار عمیق مناسب نیستنکار عمیق کیلید استخراج پیشرفت و به دست آوردن تخصص ویژه شما از حرفه خودتون هستبرای این کتاب آرت ورک های زیادی هم وجود داره اگه دوست داشتین توی گوگل یه سرچ کوچولو بزنیدچطوری باید کار عمیق انجام بدیم ؟روش های مختلفی برای این کار وجود دارنروش اول روش روهبانی (برای دست یافتن به کار عمیق نیاز دارین خودتون رو از شر کار های کم عمق خلاص کنید یا اونو به حداکثر برسونید)روش دومودی(زمان خودتون رو تقسیم کنید بخشی رو برای کار های عمیق خودتون بزارید مثلا ۳ روز هفته رو کار عمیق بکنید و ۳ روز دیگه رو برین سراغ بقیه کار های کم اهمیت تر سعی کنید توی اون ۴ روز بیشترین حد کار عمیق رو انجام بدین کمترین واحد برای این مدل ۱ روز کار عمیق هست)روش زنجیره ای :باید سعی کنید این توانایی توی شما به وجود بیاد که بتونید کارهای سخت و عمیق رو به طور مستمر انجام بدینتلاش کنید کار عمیق رو برای خودتون به صورت یک عادت منظم و مستمر در بیارینروش روزنامه نگاری:در هر زمانی که میتونید کار عمیق رو با زمانبندی روزانتون هماهنگ کنید این روش معمولا برای افراد تازه وارد توصیه نمیشه میگید چرا ؟کتاب مثال روزنامه نگاری رو میزنه که در حال کار روی کتاب جدیدش هست و هروقت اراده میکنه از حالت عادی سوییچ میکنه روی اینکه بره توی کار عمیق و دچار پسماند نمیشه چرا ؟ چون این فرد بخاطر حرفه ای بودنش توانایی تغییر سریع از حالت کم عمق رو به حالت عمیق داره.این نیاز به این داره که شما یک کاری که میکنید کاملا اعتقاد دارید و میدونید قطعا با کار عمیق به موفیقت تضمین شده دارین نزدیک میشین و خب اعتماد به نفسش رو دارین چون سالها کار عمیق رو تمرین کردین و ازش جواب گرفتینعمق در دنیای کم عمقهمه ما تمایل شدیدی به تغییر توجه خودمون از سطح کار عمیق به کار های بی ارزش داریمتمایل به استراحتتمایل به سراغ اینترنت رفتنما باید تو طول روز همش با این عادت ها بجنگیم و کیلید نجات ما چی هست ؟ایجاد عادت کار عمیقکه منجر میشه به بالا بردن مقدار کار عمیق ما به مرور زمانباید سعی کنیم  اولویت انجام دادن کارهای عمیق رو قبل از شروع روز کاریمون یاد بگیریم یا بالعکس قبل از روز کاری سعی کنید تا جایی که در توانتون هست کار های کم عمق رو انجام بدین که توی طول روز دست و پاگیر شما نشنکار عمیق چطوری به دست میاد ؟راه بهترین کمدین شدن اینکه بهترین جک ها رو توی جیبتون داشته باشین و راه ساختن بهترین جک ها نوشتن هر روزه کلی جک هست و استمرار توی این کار. مشخص کنید که برای انجام یک کار عمیق چقد حاضر هستید تعهد بدین ؟مثلا ۳ بار در بار به صورت ۹۰ دقیقه برنامه ریزی کنید که کار عمیق بکنیدبعضی از مشاغل به شما اجازه نمیدن که به صورت مستمر کار عمیق کنید یعنی مثلا ۳ روز پشت سر هم که خب شما باید سراغ همون روش ریتمیک برید. تلاش کنید کار عمیق رو برای خودتون به عادت تبدیل کنید چیزی شبیه به ۵ تا ۱ ساعت در روز یا همون ۳ تا ۹۰ دقیقهمنتظر الهام نمونید قرار نیست چیزی به شما الهام بشه تا کاری رو بکنید باید خودتون در راستای کار عمیق قدم بردارید ذهن های خلاق بزرگ مثل هنرمند ها فکر میکنند ولی مثل حسابدار ها کاراین خلاصه رو از وب سایت آقای سجاد سلیمانی دیدم فقط حیف یکم شلوغه وگرنه کلی با حوصله اینارو پیاده سازی کردن   لینک پی دی اف با کیفیت فایل بالاکجا, چه مدت و چطوری کار میکنیدبرای خودتون یه سری شرایط خاص بزارید مثلا گذاشتن گوشی روی حالت پرواز رفتن به جایی که اعضای خونواده برای کارهای پیش پا افتاده دنبالتون نمیان یا مشخص کنید که توی این مدت کار عمیق باید چند صفحه از کتاب رو بخونید یا چقد از این مبحث رو یاد بگیرین یا چقد کار رو جلو ببرین یا اگه دارین مقاله ای مینویسین خودتون رو الزام بدونید به اینکه که مثلا ۲۰۰۰ کلمه بنویسید .سعی کنید خودتون رو برای کار عمیق حمایت کنید مثلا چطوری؟یه لیوان قهوه برای خودتون آماده کنید و سراغ کار برید ,ملزومات کار عمیق رو برای خودتون آماده کنید مثلا آماده کردن لوازم تحریر مورد نیاز برای کار روی مقاله یا وعده یه تغذیه خوب به خودتونچرا جی کی رولینگ برای شروع آخرین کتاب هری پاتر هزینه یه هتل گرون قیمت رو دادجی کی رولینگ داشت تلاش میکرد که آخرین نسخه از کتاب هری پاتر رو بنویسه ولی بعد از یه مقدار تلاش کردن توی خونه موفق به این کار نمیشه بلند میشه میره بیرون توی یه هتل گرون قیمت یه اتاق اجاره میکنه و اونجا تلاش میکنه به نوشتن و خب نظر خودش در مورد اون روز چی بود: بعنوان روز اول نویسندگی همه چیز خوب پیش رفتتغییر بنیادین در محیط که هزینه گرونی هم برای جی کی رولینگ داشت با هدف حمایت از کار عمیقی که بهش نیاز داشت انجام شد. این کار باعث میشه اهمیت درک وظیفه برای شما دو چندان بشه و جلوی غریزه ذهنی شما برای پشت گوش اندازی رو کم کنه چون شما حس میکنید من برای این کار هزینه کردم یا یه کار غیر عادی انجام دادم در نتیجه باید این کار انجام بشه وگرنه پول وقت یا هرچیزی که شما برای شروع این کار عمیق هزینه کردین بیهوده از بین رفتهباید ببینید کجا میتونید برید برای ازلت نشینی خودتونبیل گیتس معمولا هفته های ازلت نشینی خودش رو داره یک هفته توی قرنطینه برای کار روی مسائلی که نیاز به کار عمیق دارندیا کتاب مثال نویسنده ای رو میاره که حاضر میشه برای نوشتن کتابش یه بیلیط رفت و برگشت ۳۰ ساعت از شهر خودش توی آمریکا به توکیو بگیره و موقعی که توی ارتفاع ۳۰ فوتی هست دور از هر چیزی که حواسش رو پرت میکنه، تلاش میکنه کتابش رو توی مسیر رفت و برگشت بنویسهخودتون رو توی جایی که میتونید عمیق بشیدزندانی کردن خودتون توی یه اتاقدادن پول اجاره یه اتاق هتلسفر با هواپیما به توکیو و پرداخت پول بیلیطتلاش کردم بتونم کلیاتی از کتاب رو بهتون منتقل کنم حجم مطالب مفیدکتاب واقعا بیش از اندازه بو  و من تقریبا نزدیک به یک ماه هست که سعی میکنم هی کار عمیق بکنم تا خلاصه این کتاب رو جمع بکنم ولی واقعا نمیشد  همه کتاب رو بیارم توی این متن .به هرحال امیدوارم مفیدباشه براتون. برای من که واقعا اینجوری بود حداقل بعداز آشنایی با این کتاب خیلی بهتر به رفتار خودم تور روابط کاریم فکر کر کردم وبعضی از تکنیک هارو هم ازشون جواب گرفتم به هر حال امیدوارم که براتون مفید بوده باشه اگه خواستین میتونین من رو روی شبکه های اجتماعیم دنبال کنید در نهایت اگه دلتون خواست این کتاب رو تهیه کنید و بخونید من به واسطه همکاریم با ساربوک قطعا این فروشگاه رو به شما معرفی میکنم و بازم شما خودتون نقد و بررسی بکنید پیج اینستاگرام شخصی منپیج معرفی کتاب و هرچی که فکر میکنم جالبه توییتر وب سایت من </description>
                <category>Mehdi Rezaei</category>
                <author>Mehdi Rezaei</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jun 2020 01:45:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوله پشتی یک کارمندکارآفرین خوشحال از سال ۹۸</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdirezaei020/%DA%A9%D9%88%D9%84%D9%87-%D9%BE%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B8-jkhgrms4udpj</link>
                <description>لازم نیست همه کارآفرین بشیموقتی به سال گذشته نگاه میکنم میبینم چقد وقتی از یه چیزی تعریفی نداریم میتونیم تصور اشتباه در موردش داشته باشیم.۳سال پیش وقتی از سربازی  برگشتم تقریبا مثل هر جوان ایرانی توهم کارآفرینی و داشتن استارت آپ داشتم و چقد اسیر شعار های لعنت به کارمندیو این داستانا بودم.خوشبختانه بخاطر آدم های که دورم بودن این توهم به مسیر خوبی هدایت شد درسته موفق نشدم ولی کلی تجربه کسب کردم.البته که از قدیم میگن قمار باز اگه نگه به درک چی بگه؟.ایده اولیم ایده ساخت یه پلتفرم خرید و فروش کتاب صوتی بود طرح خوبی داشتم به جاهای خوبی رسیدم ولی خب سنی نداشتم و بی تجربه با یه سری وعده از طرف تیم کامل تری که این کارو انجام میدادن و بعد ها از خدابیامرز سرآوا هم جذب سرمایه کردن و کماکان فعال هستن....همه چیز رو معلق کردم.اول وب سایتی که با هزارتومن هزارتومن پول طراحیش رو داده بودم و بعد از ۱ سال تلاش رسیده بود به فروش و بازدید خوب روزانه رو آوردمش پایین بعد کانال تلگرامی که ازش فروش کتاب داشتم رو جمع کردم به امید اینکه برم توی همون مجموعه کار کنم و کار یاد بگیرم و سهام بگیرم :))))واقعا ساده بودم و کم سن که خب دور زده شدم.بعد از چند سری رفت و آمد به تهران برای جلسه و جمع کردن کامل وب سایت,کانال و پیج.رفتم تو فاز پیچ و اینکه دیگه گوشیم جواب داده نشد تجربه دوم رو رفتم سراغ یه اشل کوچیک از پلتفرم های خدماتی توی شهر خودمون یعنی کاشان.پسر تقریبا برعکس هرچیزی که روی کاغذ حساب کرده بودیم شد و از شدت حجم سرویس توی ماه اول شروع کارمون داشتیم له میشدیم با سرویس کولر آبی شروع کردیم و تماس ها رفت به سمت اینکه یخچالمون خرابه,ماهوار هم درست میکنید؟سرویس کامل برقکشی ساختمون سرویس کامل لوله کشی آپارتمان ۴ طبقه و کلی سرویس دیگه خیلی عجیب بود واقعیتش انتظار نداشتم انقد ایده اولیم جواب بده داشتم عالی پیش میرفتیم.خودم نیرو استخدام میکردم خودم تراکت طراحی میکردم خودم توی خیابونا تراکت میچسبوندم خودم مسئول ثبت سفارش بودم و خودم مسئول پیگیری نیروها,مسئول تولید محتوا شبکه های اجتماعی هرچیزی که بود خودم بودم.تنها بودم از یه جایی دیدم تنهایی سخته کم تجربگی کردم  همه چیزو ول کردم از یه جایی  دیگه نرفتم مرکز رشد و هر مشتری که زنگ میزد رو بهش می گفتم که فعلا سرویسی نداریم و همه چیز معلق شده.شروع کردم فیریلنسری کار کردن حدود ۹ ماه و شعارمم این بود هیچوقت کارمند نمیشم.اوضاع هم از نظر مالی خوب بود در بالاترین سطح غرور ممکن داشتم از خیابون رد میشدم ماشین زد زیر پام پرتم کرد اونور همه چیز کلا یه جور دیگه شد.۳ روز قبل از اینکه تصادف کنم رفتم توی یه شرکت تولید فرش ماشینی به عنوان نیروی سوشال مدیا فعال شدم و البته مطمئن بودم که بیشتر از یک ماه واینمیستم یا ترجیح میدادم بگم پروژه ای کار میکنم  و همش به خودم میگفتم این برای تجربست تو قرار نیست کارمند باشی این برای تجربست تو قرار نیست کارمند باشی تکرار تکرار تکرار.بعد از تصادف خیلی از پروژه هام رو از دست دادم هم دست راستمو جراحی کردم هم خونه نشین بودم.شروع کردم کنکاش کردن توی کارمندی به دوتا تعریف خوب رسیدم.۱. لازم نیست همه کارآفرین بشن و این اتفاق حداقل توی شرایط الان کشور ما اصلا چیز آسونی نیست حتی توی اشل کوچیک.اسیر جملات انگیزشی نشین.شکست مقدمه پیروزی نیست همیشه.این یه فاز اشتباه هست شکست گاهی پرتتون میکنه ته چاه.۲. اگه قراره کارآفرین بشید حداقل نظر من اینه یه جایی پروسه کارمندی رو طی کرده باشین یکم حداقل حقایق واقعی کسب و کارها رو بیرون از کتاب ها و وبلاگ ها ببینید.قشنگ آشنا بشید با مسائلی مثل خوردن پولتون.جور نشدن وام.مشکل توی مجوز ها  و....کارمند هایی هستن که شرایط خوبی دارن و اتفاقا دنبال کارآفرینی داخل سازمانشون هستن من شدم دقیقا چنین آدمی و خب این کار بهم لذت,تجربه و حس خیلی بهتری میداد نسبت به روزهایی که باید خودم یه نفره برای یه آینده شغلی نامعلوم تلاش میکردم.و البته رفتم که کار سوشال مدیا بکنم ولی انقد همه چیز جذاب پیش رفت تونستم وارد بحث فروش فرش توی داخل کشور و حوزه ای که همیشه بهش علاقمند بودم یعنی صادرات فرش وارد بشم.هنوز حس اولین باری که تونستم یه چیزیو از صفر تا صد صادراتشو خودم به تنهایی  انجام بدم یادم نمیره حس خوبی بود خیلی و این رو مدیون اعتماد آدم هایی هستم که بهم آزادی عمل دادن.لطفا درگیر اینفوگرافی های مسخره مقایسه بین کارمند و کارآفرین نشید.کارآفرینی توی ایران حداقل توی حوزه استارتاپ یعنی همه تلاشتو کامل بکن وقتتو,هزینتو همه چیرو فدا کن که شاید تو فضای عدم قطعیت با شانس ۱ درصد موفق بشی که اگرم شدی احتمالا  یه روز از خواب بیدار میشی میبینی وب سایتتو فیلتر کردن. شاید یه روز برید کارمندی و دنبال گندم باشید ولی وسط راه به گنج هم برسید.کسی نمیتونه قطعی بهتون بگه هرکس که کارمنده بدبخته هرکس کارآفرینه خوشحال و عاقبت بخیر بدترین اشتباهم توی سال ۹۸ چی بود ؟اگه قرار باشه بگم توی سال ۹۸ چه چیزی رو از توی کولم خالی کردم و بیرون ریختم باید بگم خیلی جدی تصمیم گرفتم حتی اگه شده کار مجانی بکنم ولی قیمت کارمو بی دلیل پایین نیارم یا کاری رو قبول نکنم که مطمئنم دارم کمتر از ارزشش دریافت میکنمیه اخلاق بدی که من حداقل داشتم این بود که همیشه وقتی با مشتری صحبت میکردم حس میکردم شانس بهم رو کرده که طرف اومده و ازم میخواد براش فلان کار رو انجام بدم البته یه مقداری از این داستان بخاطر این هست که کار ما دقیقا یعنی بازاریابی آنلاین حداقل زمان پرزنت و شروع اولیه یه چیزی هست دقیقا شبیه فروختن توهم. خیلی سخته کسی که اصلا توی این حوزه سرمایه گذاری نکرده رو بخوای پرزنت کنی یا راضی کنی برای خرید این توهم.که خب هر کسی به تور ما خورد ما شروع کردیم با هر قیمتی باهاش کار کردن.چه اتفاق هایی افتاد؟۱.زمانی که با قیمت پایین تر از چیزی که میدونید حقتون هست کاری رو قبول میکنید قطعا ارزش کار خودتون رو پیش طرف مقابل پایین آوردین.۲.بعد از یه مدتی که با شوق و ذوق کار کردین میبنید از نظر هزینه ای چیزی براتون نمیمونه یا نمیصرفه و یواش یواش انگیزه و شور شوقتون رو از دست میدین.۳.این کار باعث میشه سر تمدید قرارداد هم مشتری توقع داشته باشه با یه اختلاف جزئی این کار رو دوباره براش انجام بدینپس از وسطای این سال تصمیم گرفتیم یا کاری رو نکنیم یا اگه میکنیم واقعا به اندازه ارزشش هزینه اونو دریافت کنیم.اون نوتیفیکشن لعنتی رو ببندشچیز دیگه ای که توی سال ۹۸ یاد گرفتم.این بود که خودم رو از شر نوتیفیکشن ها لعنتی  رها کنم.سوشال مدیا ها میتونن به صورت وحشتناکی شمارو از کار عمیق دور کنن.حالا کار عمیق چیه که اون خودش بحث مفصلی داره کار عمیق از نظر من حداقل یعنی زمانی که من دلم میخواد توی یه چیزی غرق بشم مثلا شاید من دلم بخواد یه نرم افزار تدوین فیلم رو کامل یاد بگیرم که خب برای این کار نیاز به عمیق شدن یا غرق شدگی توی اون  دارم مثلا توی هفته ۵ روز روی ۵ ساعت بدون وقفه بتونم کار کنم روی این موضوع ولی خب سوشال مدیا ها و پیام رسان های لعنتی یا بیاید بهتر بگیم نوتیف ها این نوتیف ها هستن که میتونن ماهیت زندگی شمارو تغییر بدن.نیمه دوم سال بهترین حرکت ممکن رو انجام دادم با نصب یه نرم افزار خوب همه نوتیف های گوشیم رو بستم.این یکی از کارهایی بود که فکر میکنم کمک کرد خیلی بتونم بهتر و آروم تر سال ۹۸ رو جلو ببرم در کل سال ۹۸ برای من سال خیلی خیلی خیلی خوبی بود.چون تونستم تجربه های تمام این سال های کتاب خوندن,دوره رفتن,کورس آنلاین برداشتن و .... رو عملی کنم و به چندتا کسب و کار بزرگ و کوچیک کمک کنم چه کم چه زیاد در راستای رسیدن هدفشون قدم بردارن.</description>
                <category>Mehdi Rezaei</category>
                <author>Mehdi Rezaei</author>
                <pubDate>Sun, 29 Mar 2020 04:34:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید مطالب من در سال ۹۸</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdirezaei020/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B8-muntyfbgnpdi</link>
                <description>اگر دستاوردی را نتوانم اندازه بگیرم، چیزی در دست ندارم.اشتباه نشود، این به معنای تمایل به بهترین بودن  و یا میل به اثبات چیزی نیست، اما تنها چیزی که می‌تواند برای بهتر شدن به من کمک کند یک نقشه راه است، از مسیری که طی کرده‌ام، تا بدانم چه اثری از خود به جا گذاشته‌ام. یک تصویر کلی که بتواند خیلی ساده نشانم دهد تلاش من چه اثری بر جامعه‌ام گذاشته است.ویدیوی آمار مخاطبین من را ببینید: https://cdn.virgool.io/annual-report/1398/ue87xp3nhcwl-AvXrO.mp4 دستاوردهای من در سال ۹۸در سال ۹۸، من در مجموع ۶ پست در ویرگول منتشر کردم و پست‌های من ۳۹ مرتبه لایک شدند و افراد ۵ بار نظرات خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. امسال ۱۳ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. اما چیزی که این دستاورد را ارزشمندتر می‌کند اثری است که این پست‌ها از خود به جا گذاشتند.اثر پروانه‌ای منطبق آمار ۳۵۲ بار پست‌های من خوانده شدند و زمانی حدود ۶۸,۰۱۸ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیت ۷۲٬۹۴۰٬۰۰۰ نفری که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، من توانستم حدود ۰/۰۰۰۹۳۳ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم. عددی که با تمام کوچک بودنش، اثر بزرگ و ارزشمندی است.اما این عددها فقط توضیحی است از آنچه که برای مخاطبانم به ارمغان آورده‌ام، اثر ارزشمند‌تری که با نوشتن در ویرگول از خود به جا گذاشته‌ام، تلاش پنهانی بوده که برای حفظ محیط زیست کرده‌ام. من با انتشار پست‌های خودم در فضای ویرگول توانستم در مصرف کاغذ صرفه جویی کنم؛ یعنی اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ  و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۸۲۵ کاغذ مصرف می‌شد.</description>
                <category>Mehdi Rezaei</category>
                <author>Mehdi Rezaei</author>
                <pubDate>Thu, 26 Mar 2020 11:36:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب مسری( راهکارهای بازاریابی ویروسی) اثر جونا برگر &quot;قسمت اول&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdirezaei020/mosribook-uoytk2jezepw</link>
                <description>مسری.کتابی که از داشتنش توی کیفم توی ماشین و تو دستم لذت میبردم مسری رو به پیشنهاد آقای شورابی تهیه کردم و هر سری یه مقدارشو خوندم.از اون کتاب هایی بود که تقریبا برای همه مثال هاش یوتیوب و فضای گوگل رو زیرو رو میکردم.کتابی با کلی مثال عالی که در موردش میگن این کتاب اومده تا نتجیه گیری باشه بر کتاب *ایده عالی مستدام* و به نظر منم واقعا این قضیه درسته.این کتاب توی ۶ تا قاعده کلی با ما حرف میزنه.من تصمیم گرفتم خلاصه کتاب رو کامل روی پیجم توی اینستا بزارم تقریبا دو فصل رو تونستم بزارم ولی به دلیل بالا بودن حجم مطالب و مستند بودن بعضی از مثال ها این کار برام سخت شد پس تصمیم گرفتم کار رو روی ویرگول تموم کنم.توی این بخش در مورد فصل ۱ و ۲ حرف میزنیم و پارت های بعدی رو به زودی اضافه میکنم اگه از این محتوا لذت بردین ممنون میشم منو از طریق پیج اینستاگرامم دنبال کنید یا نظراتتون رو همینجا در مورد کار اعلام کنید.بخش دوم در مورد زنجیره ها حرف میزنیم منتظر فصل سوم این کتاب باشین و از وقتی که برای خوندن این مطلب گذاشتین ممنونم .و در آخر به هیچ وجه این ویدئو رو که مثال واضح از بحث زنجیره ها هست رو جهت فان ماجرا هم که شده از دست ندین  https://www.aparat.com/v/TqhO6/%D9%85%D8%AB%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C_%D9%88%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C%3A_%D8%B1%D8%A8%DA%A9%D8%A7_%D8%A8%D9%84%DA%A9_%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87_Rebecca_Black_- </description>
                <category>Mehdi Rezaei</category>
                <author>Mehdi Rezaei</author>
                <pubDate>Sun, 09 Feb 2020 23:40:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تبلیغات مرده ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdirezaei020/%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87-pvplhx8w502t</link>
                <description>سقوط تبلیغات سقوط تبلیغات و ظهور....تبلیغات آنلاین برای من از ۴ سال پیش و از شروع کار با یه کانال تلگرام توی کاشان شروع شد از زمانی که ۳ نفری شروع کردیم به جمع کردن خبرا و پخش کردن که خب رسانه تاپ این منطقه بودم و بعد به دلیل اینکه حس کردم کاری بیشتر از این باید انجام بدم وارد فضای اینستاگرام شدم چون از قبل از سر آشنایی با استارتاپا با تولید محتوا آشنا بودم سعی کردم تخصصی تر روی این حوزه کار کنم و خب بازم یه عالمه تست هیجان انگیز زدیم برای ساختن پست هایی توی اینستاگرام که بتونن اینگیج های خفنی برامون بگیرن یسسس ما موفق شدیم کارای جالبی کردیم گاها پول های خوبی گرفتیم و تجربه های جالبی کسب کردیم و الان یکی از کارهامون مدیریت شبکه های اجتماعی هست.ولی چیزی که همیشه برام جالب بود اینکه چرا تبلیغاتچی ها همیشه آدمایی بودن که دوست داشتنی نبودن یعنی به قول همون کتابه اگه یه ماشین با ۴ تا پرستار تصادف کنه همه مردم یه شهر یا کشور میتونن نگرانشون بشن ولی اگر توی همون ماشین ۴ تا تبلیغاتچی باشه فکر میکنید بقیه مردم چی میگن ؟(لعنتیا معلوم نیست گوش کیو داشتن میبریدن) :بله احتمال اینکه این جمله در مورد تبلیغات چی ها استفاده بشه زیاد هست حالا چرا ؟یکی از دلیلش اینه که مردم کمترین اعتماد رو به تبلیغات چی ها دارن یعنی که خب این دلیل های زیادی میتونه باشه یکیش اینکه خدایش چقد هممون تبلیغات هایی دیدیم که واقعی نبودن ؟یعنی گفتن فلان هست و فلان نبود .توی کتاب سقوط تبلیغات ظهور روابط عمومی به این اشاره میشه که تبلیغات کارکرد خودش رو از دست داده و تبدیل شده به یه چیز هنری حالا این یعنی چی یعنی هر چیزی که در طول تاریخ اثر خودشو از دست بده فقط تبدیل میشه به یه اثر هنری مثل ؟نقاشی, نقاشی زمان قدیم یکی از راه های ارتباط بشر بوده ولی خب الان چی ؟یا مثل شمع یه زمانی شمع میتونست دلیلی بر روشنایی باشه ولی الان چی؟کارکردی داره ؟پس در نتیجه تبلیغات هم به نظر زمانی که کارکردش رو از دست بده قطعا میشه یه اثر هنری و به هیچ دردی نمیخوره .ولی چیزی که برای من سواله اینکه چرا هنوز تبلیغات توی ایران داره کار میکنه ؟که احتمالا اینم دلیلش شاید میتونه این باشه که کشور ما همیشه عقب تر از موج اصلی جهانی درگیر اتفاقات ترند روز جهان میشه .در کل میخوام بگم که این داستان هم به مرور حل میشه فعلا بذارید از این گذار تبلیغات های فالش گرامی و افراد احمقو بازاریاب های بی سوادو مشاورهای کسب و کار ۱۸ ساله تا ۲۴ ساله عبور کنیم اوضاع خوب میشه .فعلا کمربندت رو محکم ببند تبلیغاتچی آنلاین</description>
                <category>Mehdi Rezaei</category>
                <author>Mehdi Rezaei</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jul 2019 10:24:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیحیتال مارکتینگ ماهی ۱۰۰ هزار تومان ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdirezaei020/%D8%AF%DB%8C%D8%AD%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C-%DB%B1%DB%B0%DB%B0-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86-crep7duqtybp</link>
                <description>الله اکبر تقریبا از روزی که این پوستر رو دیدم تا خود الان یادم بود که در موردش بنویسم بعد از گذار از مرحله اینکه ۱۰ کا فالوور چند رسیدیم به این مرحله. اینکه کلا این جمله یعنی چی و چرا یه نفر یا یه تیم باید به چنین چیزی فکر کنن میتونه خیلی عجیب باشه داشتم در مورد این فکر میکردم و چند روز پیش توییتی خوندم از آرش خسرویان که میگفت :مرگ بر دیجیتال مارکتینگ و دیجیتال مارکتر از جمله خودم .چقد این جمله با مسما هست و میتونه به دل آدم بشینه و بازم داشتم نگاه میکردم به یه توییت دیگه از حسین موسوی که میگفت :وقتی یه آژانس تبلیغاتی شروع میکنه برای خودش تبلیغات کردن بدونید وضع خیلی خرابه .خلاصه چیز خاصی ندارم بگم فقط اینکه کاش از این فیلما در بیایم.توی وب سایتم یه بار در مورد این نوشتم که چرا شرکتای فرش انقد اشتباه میکنن توی زمینه دیجیتال مارکتینگ که خب دلیل خیلی از این اشتباهات همین آدمایی هستن که زندگی خودشونو گذاشتن روی این کلمه و با همین شوآف ها دارن کار میگیرن میتونین این مطلب رو که به اسم شرکت های فرش و گیجیشون توی دنیای دیجیتال مارکتینگ هست بخونید </description>
                <category>Mehdi Rezaei</category>
                <author>Mehdi Rezaei</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jul 2019 11:11:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیریلنسر خوبه ولی حسن روحانی نمیذاره</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdirezaei020/%D9%81%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A8%D9%87-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B0%D8%A7%D8%B1%D9%87-tmzzbt6hgpwj</link>
                <description>وسطای سربازی بود که تصمیمم مشخص بود و میدونستم میخوام از چه راهی پول در بیارم توی مجموعه یکی از دوستام به صورت فیریلنسری کار میکردم و مشکلی نبود دو طرف راضی بودیم اون از کاری که جلو میرفت من از کاری که درست انجام میدادم از سربازی که برگشتم باز به پیشنهاد یه دوست دیگه رفتم شرکت اونا به من یه میز دادن و کلی امید +کلی چیزای ریزی که باید یاد میگرفتم تقریبا ۲ ماه بعد باید از پیش بچه های سیزان میرفتم .اومدم بیرون و تقریبا حدود ۱ سالو نیم به صورت فیریلنسری کار کردم همه چیز حقیقتا خوب بود میزان دریافتی ,جذابیت کار و اینکه رییس خودم بودم فقط اینکه استرس اینو داری که یه عدد ثابت نداری سر ماه یکم ترسناکه ولی از اینکه خودت میتونی بدون نیاز به بستری کار کنی هم نگذریم آخر سال ۹۷ توی بهترین تاریخ موجود تصادف کردم کتفم شکست ۱۶ فروردین در حالی که داشتم برای سال جدیدم برنامه میریختم از طرفی هم اوضاع اقتصادی برای هیچکس خوب پیش نمیرفت و مجبورم بودم ریسک نکنم و بتونم روی عدد ثابتی در ماه برنامه ریزی بکنم  .تصمیم گرفتم کارمندی رو تجربه کنم برای سال ۹۸ کارمند شدم حقیقتا چند روز اول این سوال برام پیش میومد که چرا باید هر روز راس یه ساعت مشخص بیدار بشی برای ۶ روز هفته و بری سرکار در حالی که امکانش رو داری یه مقدار دیرتر بیدار بشی و زمان کار کردنت دست خودت باشه ولی الان تجربه های بیشتری دارم احتمالا اگه توی سازمان خوبی باشید هیچوقت خودتون رو در جایگاه کارمندی خشک نمیبینید خشک یعنی به نظرم اینکه از صبح بدونی قراره تا ظهر چیکار کنی و بدونی این برنامه احتمالا لوپ هست تا اول ماه جدید .کارمندی که من اینجا دارم تجربه میکنم پر از چالش ها و دردسرهایی که ساعت ۹ صبح به بعد شروع میشه و تو مجبوری دنبال راه حل باشی درسته شاید ساعت کاریت مشخص باشه ولی تو شبیه کارمندی خشک رفتار نمیکنی و میشه به این فکر کرد که کارآفرینی در یک سازمان هم چیزیه که امروز خیلی شرکت ها و ادارات بهش نیاز دارن نیاز به افرادی که دائما شکایت نکنن از شرایط و بالعکس به دنبال این باشن که اگر مشکلی هست باید حل بشه و شاید متوقع نیستن که من چرا باید فلان کار رو بکنم و من چرا باید در این جایگاه باشم.برای من که سالها دنبال این بودم خودم رو با اینکه هیچوقت نباید کارمند بشی اندازه گیری کنم امسال چالش جالبی بود که بفهمم هیچوقت نباید به چیزی صدرصد مطمئن بود</description>
                <category>Mehdi Rezaei</category>
                <author>Mehdi Rezaei</author>
                <pubDate>Sun, 02 Jun 2019 08:30:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلاطین بی بدیل اسپینر ایران ما بودیم</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdirezaei020/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D8%B7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D9%86%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C%D9%85-kah4zusttghc</link>
                <description>بعد از کتاب صوتی تصمیم گرفتم برم سربازی کاری نمیشد کرد رفتم هنوز یادمه روزی که از آموزشی برگشته بودم به امیر گفتم فکر میکنم ایستگاه مارو گرفتن چطوری تا ۲ سال دیگه برم مویی روی سرم نبود دوتا قوطی رانی دستمون بود روی بلندترین نقطه کاشان که خودشون بهش میگن پارک بالا گلومم درد میکرد از شدت مریضی و چیزی برای ادامه زندگی وجود نداشت امیر بهم گفت سربازی تموم شدنی نیست گاهی وسطش فکر میکنی میمیریو این تموم نمیشه ولی تمومش کن .دنبال پول بودم حقوق پادگان ماهی ۱۲۴ هزار تومن بود .کاری جز خوندن کتاب نداشتم .خلق مدل کسب و کار .ایده عالی مستدام .سختی کارهای سخت .صد سال تنهایی وداع با اسلحه .استارتاپ نو پای هفت روزه لئین استارتاپ و کلی کتاب دیگه .ولی خبری از پول نبود امیر دوستم از چند سال قبل از یه زیرزمین شروع کرده بودن کار روی تولید پرینترهای ۳ بعدی و خب تونسته بودن رشد کنن و برای خودشون مستقر بشن توی محیط کاری بزرگ و عالی که خودشون با دستای خودشون همشو ساختن همه چیز عالی پیش میرفت براشون تا اینکه یه نمونه اسپینر از توی وب سایت thingsverseدیده بود بهم پیشنهاد داد یکیشو بسازیم .اولین نمونه ای که ازش پرینت کردیم هنوز یادمه انقد مسخره بود که حتی نمیچرخید نمیخوام بگم چه کارای مسخره ای کردیم برای چرخوندنش .ادامه دادیم یکی دیگه پرینت کردیم این سری فهمیدیم باید با بنزین بلبرینگ هاشو شست و بله پس شد انچه شد شب اول فقط ۱ دونه اسپینر داشتیم یه اگهی زدیم توی یه کانال تلگرام محلی و همه چیز ترکید مجبور شدیم همون شب تا دیروقت هی اسپینر پرینت کنیم بلبرینگ با بنزین بشوریم و با موتور اکسپرس تحویل بدیم از فرداش همه چیز شروع شد به حدی حجم سفارشامون بالا بود که مجبور میشیدیم برای شستن بلبرینگا اونارو بریزیم توی شیشه نوشابه با بنزین و توی همه مراحل زندگیمون این شیشرو تکون میدادیم تا بلبرینگا شسته بشه.توی ماشین توی خونه روی موتور هرجایی که بشه فکرشو کرد با یه سری تبلیغات خوب بازم حجم سفارشارو بردیم بالا تا جایی که رسیدیم به روزی ۲۰۰ تا ۳۰۰ دونه سفارش پس بازم شروع کردیم دستگاه اضافه کردن با ۳ تا پرینتر ۳ بعدی و ۲ تا دیگه که مال مشتریا بود شبانه روز اسپینر میزدیم یادمه ۲تاشو اورده بودم خونه و حتی ۱ ثانیه هم امکان خاموش شدنشون هم وجود نداشت شبا تا ۳ بیدار بودم اسپینر میزدم تا ۴ صبح بسته بندی میکردم ۶ صبح میرفتم پادگان و زیر پتو بالای پشت بوم توی انبار و هرجایی که امکانش بود گوشیو در میاوردم و سفارش میگرفتم یادمه یه روز توی پادگان ممنوع الخروج شدم و فقط همون روز تا شب از توی اسایشگاه و زیر پتو ۸۴۰ هزار تومن اسپینر فروختم ما تقریبا توی مدت ۳۷ روز۱۹ میلیون اسپینر فروختیم که به خاطر هزینه تولید پایین برای ما (چون هم متریال داشتیم هم دستگاه) ۸۰ درصدش سود بود تا اینکه متاسفانه داداشای عزیزمون رو اوردن به برادرای چینی و وقتی وارادت اسپینر شروع شد کار ما خوابید و متاسفانه با رویی شرمسار قید تولید محصول ایرانیو زدیم :))))))و رو اوردیم به وارد کردن اسپینر که بازم سر اون هم نمیتونستیم عرضه رو به تقاضا برسونیم و همیشه کم میاوردیم تقریبا با پول اون روزا ثابت شدم و یادم هست بعد از سالها یه کیف لپ تاپ خریدم و شروع کردیم به سرمایه گذاری روی محصولات دیگه و فروش انلاینشون حالا میگید چی ؟فرصت زیاد هست در ادامه در موردشون حرف میزنیم</description>
                <category>Mehdi Rezaei</category>
                <author>Mehdi Rezaei</author>
                <pubDate>Mon, 13 May 2019 09:59:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطوری کتاب صوتی زندگیمو نجات داد</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdirezaei020/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%85%D9%88-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-xem88neagkgj</link>
                <description>من تقریبا برای ۴ سال توی یه کارگاه جوشکار کار میکردم دانشجوی رشته کامپیوتر بودم ولی برعکس چیزی برای من خوب پیش نمیرفت . خودم مونده بودم توی اون شرایط با حقوق ماهی ۲۰۰ هزار تومان. پس نسبت به علاقه ای که داشتم تصمیم گرفتم موقع کار کردن کتاب صوتی گوش بدم این داستان تا جایی پیش رفت که حتی باعث مسخره شدن و تهدید به کم شدن حقوق شدم ولی تاثیر این کتاب ها روی زندگی من زیاد بود تا جایی که یه روز صبح بیدار شدم و تصمیم گرفتم نرم سرکار شروع کنم به اینکه یه سری از کتاب های صوتی رو روی یه وب سایت وردپرس آپلود کنم بعد از آپلود کردنشون این کار خیلی برام جدی شد طوری که هر روز بیشتر از ۵ ساعت وقت برای این کار میذاشتم بعد از ۴ ماه متوجه شدم کاری که دارم انجام میدم رو بهش میگن استارتاپ هیچ چیزی در موردش نمیدونستم و شروع کردم به خوندن . وب سایت من بعد از ۴ ماه بدون هیچ هزینه ای رسیده بود به ۳۰۰ بازدید روزانه من حتی فروش کتاب هم داشتم همه چیز رو خودم جلو میبردم از طراحی کاور تا ضبط کتاب صوتی تولید محتوا شبکه های اجتماعی انتشار کتاب تحلیل آمار کار روی سئو انتخاب کردن کتاب ها ادیت و موزیک گذاری برای کتاب ها و کلی کار دیگه .کانال تلگرامی رو ساختم و ظرف مدت ۲۴ روز رسیدم به ۶۰۰۰ عضو واقعی ری اکشن مردم بعد از شنیدن کتاب ها واقعا هیجان انگیز بود خیلی ها برام هدیه میفرستادن خیلی ها تماس میگرفتن تشکر میکردن البته که کارم قانونی نبود بیشتر کتاب ها اجازه صوتی شدن نداشتن ولی افرادی قبل از من کتاب هارو صوتی کرده بودن من بعضی از کتاب هارو با هزینه شخصی خودم و استفاده از گوینده هایی که از طریق تلگرام پیدا کرده بودم صوتی میکردم این کار هیچ درآمدی چندانی برای من نداشت فقط میتونستم از پول فروش کتاب ها هزینه سرور رو بپردازم برای شرکت توی سایکل ۲ آواتک ثبت نام کردم دعوتم کردن زبان انگیلیسم افتضاح بود یه ارائه افتضاح دادم و همه چیز خراب شد ولی ارزش کارم رو فهمیدن و براشون جالب بود چطوری دارم همه کار هارو خودم میکنم و چرا هیچ چیز از تیم سازی نمیدونم برای اولین بار بهم کتاب خلق مدل کسب و کار رو معرفی کرد یه خانوم فرانسوی به اسم سارا که یکی از داور های آواتک بود راستی آواتک الان تو چه وضعیه ؟کیه که ندونه ؟.نتونستم توی سایکل ۲ باشم .ولی من رو معرفی کردن به نوار پلتفرم کتاب صوتی که تقریبا با اختلاف ۳ ماه باهم شروع کرده بودیم اونا توی آواتک بودن و توی مرحله رشد .متاسفانه بعد از آشنایی با نوار دچار بی تجربگی شدم استارتاپ خودم رو جمع کردم و شروع کردم برای نوار کتاب تولید کردن و بعد از مدتی پیچونده شدم ولی مسیر زندگی من با با کتاب صوتی عوض شد وارد فیلد دیجیتال مارکتینگ شدم توی این حوزه بیشتر کار کردم الان با چندتا مجموعه بزرگ توی صعنت فرش .مدیا و حوزه آموزش کار میکنم و هنوز گاهی به این فکر میکنم کارهای کوچیک مثل گوش دادن یه پارت کتاب صوتی و استمرار بر هر کاری چقد میتونه به صورت اثر مرکب جایگاه انسان رو توی زندگی عوض کنه . در آینده بیشتر مینویسم چون نوشتم حالمو خوب میکنه </description>
                <category>Mehdi Rezaei</category>
                <author>Mehdi Rezaei</author>
                <pubDate>Sat, 11 May 2019 08:27:30 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>