<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهدی زارع سریزدی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mehdizare</link>
        <description>عاشق یادگیری، ورزش، سینما. بنویسیم تا بمونیم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:34:14</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/113/avatar/fo3H8s.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهدی زارع سریزدی</title>
            <link>https://virgool.io/@mehdizare</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یلدای دسته‌جمعی؛ یا هرکی خوراکی خودشو بیاره :)</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdizare/%DB%8C%D9%84%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D8%B1%DA%A9%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%A7%DA%A9%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%88-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D9%87-ioxeas1lacrk</link>
                <description>ای بابا! چه یلدای باحالی بود اون سال! مامانِ گلِ ما یهویی تصمیم گرفت یه حرکتی بزنه که همه انگشت به دهن موندن! آخه می‌دونی، هر سال شب یلدا، خونه یکی از خاله‌ها ولو می‌شدیم و اون بنده خدا از صبح تا شب توی خونه می‌چرخید که یه سفره یلدایی درست و حسابی بچینه. مامان هم که دلش به حال خاله‌ها سوخت، گفت: &quot; امسال مهمونی یلدا هر جا باشه، یه شرطی داره! هر کی میاد باید یه چیزی با خودش بیاره.&quot; مامان می‌خواست همه بار خرید و کارا روی دوش یکی دو تا نباشه، از اون طرف می‌خواست حتما دور هم باشیم.خلاصه، خاله رخساره که دستپختش حرف نداشت، گفت شام با من. اون موقعا خبری از فینگر فود نبود و همین یه دونه شام کلی وقت می‌گرفت، پس خاله‌ها گفتن نه، هر کسی شام همون شب خودشو بیاره و سختش نکنیم. دخترا و پسرای فامیل که ازدواج کرده بودن هم یه گوشه کار رو گرفتن. هر کدوم آجیل یا انار و انقلات دیگه رو گردن گرفت. مامان هم گفت: &quot; خرید هندونه با اکبر آقاست! &quot; (اکبر آقا شوهر خاله رخساره، سید هم بود. مامان می‌گفت اکبر آقا خیلی آدم خوب و باصفاییه و دستش سبکه.)الان دیگه میز یلدا رو هم هوش مصنوعی برامون می‌چینهیادمه مهمونا دونه دونه می‌رسیدن و دست هر کدوم یه خوراکی بود. ما تو عالم بچگی می‌گفتیم یعنی آجیل کی خوشمزه‌تره؟ کی انار بهتری میاره؟ یعنی امشب یه قورمه سبزی بهمون می‌رسه یا همه کتلت و الویه دارن؟ خلاصه که اوج هیجان و سورپرایزمون این بود.وای، یادش بخیر! چه شبی بود! ما بچه‌ها تو حیاط داشتیم از سر و کول هم بالا می‌رفتیم و بازی می‌کردیم. بزرگترا هم تو خونه  گرم صحبت بودن. اون موقع‌ها هنوز بحث سر دلار و سیاست و این چیزا نبود. همه دور هم جمع می‌شدن و از کنار هم بودن لذت می‌بردن. اوج گرفتاری هم این بود که برای یکی زن پیدا کنن برای یکی شوهر. گاهی وقتا که بحث یه کم به سمت غیبت می‌رفت، بابا یه چشم غره می‌رفت و همه ساکت می‌شدن!بابا هم با اون حافظ  قدیمی و باحالِش که  فکر کنم  مال زمانِ  قاجار بود،  فال می‌گرفت و  غزل‌های  حافظ  رو با  اون صدای  گرمش می‌خوند. بابا عاشق حافظ بود و  همیشه  می‌گفت  حافظ  یه  دنیای  دیگه‌ست! البته که ما تو حال و هوای بچگی هیچی ازش سر در نمی‌اوردیم، فقط یادمه فال همه آخرش خوب بود!اما حیف که  خیلی از اونایی که  اون شب  پیشمون  بودن،  الان  دیگه  نیستن.  خیلی‌هامون  هم  از  ایران  رفتیم و  هر  کدوم  یه  گوشه  دنیا  افتادیم.  خیلی‌ها  هم  دیگه  حوصله  دورهمی‌های  فامیلی  رو  ندارن  و  ترجیح  می‌دن  با  دوستاشون  بچرخن. از همون چرخیدنا که شاید دیگه شکل یلدا هم نباشه، بیشتر شبیه کریسمس باشه و کار یکی دو نفرم به درمونگاه بکشه!  خلاصه که شاید  الان  دیگه  کسی  فال  حافظ  نگیره  و  شب  یلدا  براشون  یه  جشن  معمولی  باشه.ولی  من  هیچ‌وقت  اون  شب  یلدا  رو  فراموش  نمی‌کنم.  شبی  که  همه  با  هم  بودیم  و  از  ته  دل  می‌خندیدیم.  شبی  که  پر  از  محبت  و  صمیمیت  بود.  کاش  می‌شد  زمان  به  عقب  برگرده‌  و  ما  دوباره  اون  شب  رو  تجربه  کنیم! الان دور از هم یه نیمچه یلدایی رو جشن می‌گیریم، اما فال حافظ رو یادمون نرفته و با یه ویدیوکال، بابا یا سعیده برامون فال یلدا رو می‌گیره و بازم حافظ می‌گه، همه چی درست می‌شه.</description>
                <category>مهدی زارع سریزدی</category>
                <author>مهدی زارع سریزدی</author>
                <pubDate>Mon, 16 Dec 2024 15:13:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>الآن بخر، بعدا پرداخت کن! آیا خرید اعتباری، الگوی مصرف ما را تغییر می‌دهد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdizare/bnpl-affect-consumer-behavior-do8ixco5n8qy</link>
                <description>تا به حال این سوال فکر کرده‌اید که سرعت زندگی امروزی ما چه تفاوت‌هایی با گذشته دارد؟ منظور از گذشته، سال‌های بسیار دور نیست. شاید همین چند سال پیش هم سرعت زندگی برای ما بسیار کمتر از امروز بود. امروز زندگی همه ما در همه نقاط جهان به لطف فناوری، ابزارهای متنوع و سبک زندگی جدید اجتماعی، سرعتی باورنکردنی دارد. منظور از سرعت، فقط به انجام کارها یا جابه‌جایی اطلاعات محدود نمی‌شود. ما برای برآورده شدن نیازها و آرزوهای‌مان هم سرعت بیشتری نیاز داریم. مفهوم برآورده شدن سریع نیازها یا Instant Gratification، به‌نوعی زندگی همه ما را تحت تاثیر قرار داده است.در دورانی که برای برآورده شدن سریع نیازها تلاش می‌کنیم، این مفهوم به یک پدیده مالی و خصوصا ایده‌ای برای توسعه ابزارهای فینتک تبدیل شده است. سرویس‌های مالی BNPL یا به تعریف فارسی، «الآن بخر، بعدا پرداخت کن»، برای ارائه راهکار مربوط به همین مفهوم و نیازها طراحی شده‌اند. سرویس‌هایی از دهه‌ها قبل ایده کلی آن‌ها شکل گرفت و امرور بازاری میلیارد دلاری تبدیل شده‌اند. در این مطلب، بیشتر با مفهوم BNPL و تاثیر آن بر رفتار مشتری‌ها و فرایند هزینه کردن اعتبار، آشنا می‌شویم.سرویس BNPL چیست؟فرض کنید وارد یک فروشگاه می‌شوید و خیلی آسان و سریع، گجت مورد علاقه‌تان را می‌خرید. بدون دغدغه زیاد برای قیمت و بدون نگرانی از اینکه اعتبار کافی برای خرید قسطی را داشته باشید. داستان جذابی است. داستانی که به لطف BNPL یا «اعتبار خرد» ممکن می‌شود. در سرویس‌های «الان بخر، بعدا پرداخت کن»، هزینه یک کالا یا سرویس در همان لحظه خرید به فروشنده پرداخت می‌شود، اما شما به‌عنوان مصرف‌کننده نهایی، هزینه را بعدا پرداخت می‌کنید. چیزی شبیه به خرید قسطی، اما بدون نگرانی از سود و کارمزد و چالش‌های بانکی.سرویس‌های BNPL به شما اعتباری برای خریدهای روزمره، هدیه، نیازمندی‌های شخصی یا هر نوع نیازی می‌دهند که سریعا به برطرف شدن آن فکر می‌کنید. خریدهایی که با اعتبار خرد انجام می‌شوند، حس برطرف شدن سریع نیازها را به شما القا کرده و با پرداخت اعتباری، برنامه‌ریزی مالی و کنترل بودجه را هم برای شما آسان می‌کنند. با این روش دیگر برای خرید آن گجت هوشمند، نیازی به برنامه‌ریزی و پس‌انداز قبل از خرید ندارید.تاریخچه و بازار جهانی BNPLمفهوم خرید آنی و پرداخت اعتباری، محدود به قرن ۲۱ و فناوری‌های فین‌تک نیست. اولین ایده‌های شبیه به BNPL امروزی در دهه ۱۹۳۰ و با برنامه‌های Layaway شکل گرفت. در آن برنامه‌ها، خریداران برای خرید کالاهای خود باید مبلغی را به‌عنوان سپرده به فروشنده واریز می‌کردند. ایده در سال‌های بعد تکمیل‌تر شد و با ظهور کارت‌های اعتباری در دهه ۱۹۵۰، شکل جدیدی به خود گرفت.البته مفهوم اعتبار خرد با کارت‌های اعتباری تفاوت ظریفی دارد. در این ساختار خبری از پرداخت سود به خاطر اقساط بلندمدت نیست. همچنین برای دریافت اعتبار هم نیازی به ضامن و موانع سنتی بانکی ندارید. به کمک فناوری فین‌تک، خرید اعتباری به ایده‌ای تبدیل شد که در سریع‌ترین زمان، بودجه لازم برای خریدهای کوچک‌تر و پرداخت کوتاه‌مدت اعتبار (بدون پرداخت کارمزد) فراهم می‌کرد.سرعت دریافت اعتبار و بازپرداخت آسان آن همان اجزایی را داشت که نسل آشنا به اینترنت را راضی می‌کرد. نسلی که تقریبا همه کارهای خود را با گجت‌های هوشمند و ازطریق اینترنت انجام می‌دهد، برای دریافت اعتبار هم سرویس آسان و سریع را ترجیح خواهد داد. به همین دلیل، سهم عمده‌ای از مشتریان در سرویس‌های ‌BNPL، متلعق به نسل هزاره و نسل Z هستند. همان‌هایی که از کودکی و نوجوانی با اینترنت و بعدا گوشی‌های هوشمند آشنا شدند.راحتی استفاده از سرویس‌های اعتباری BNPL برای نسل Y و Z باعث رشد انفجاری آن‌ها شد. این سرویس‌ها ابتدا در ایالات متحده و استرالیا متولد و بعدا به مفهومی جهانی تبدیل شدند. امروزه تقریبا در همه کشورهای جهان اثری از سرویس‌های BNPL می‌بینیم. در ایران هم اپلیکیشن «تارا» به‌عنوان یکی از فعالان جدی این بازار شناخته می‌شود.اپلیکیشن تارا، یک اپلیکیشن BNPL یا به تعریف بهتر، «اعتبار خرد» است. در این سرویس می‌توانید از ۵۰۰ هزار تا ۵ میلیون  تومان اعتبار خرید از فروشگاه‌های آنلاین و حضوری دریافت کنید. اعتباری که برای خریدهای روزمره، هدیه یا هر نیاز آنی خرید شما کاربردی خواهد بود. با اعتبار تارا می‌توانید از ۴۵۰۰ فروشگاه طرف قرارداد خرید کرده و بعد از گذشت یک ماه از زمان خرید، هزینه را در دو  قسط پرداخت کنید.دریافت اعتبار در تارا به سرعت و آسان صورت می‌گیرد. همان روندی که سرویس‌های جهانی اعتبار خرد برای جذاب‌تر کردن فرایند به کار می‌گیرند. این فرایند نیازی به چک و سفته و ضامن ندارد و سودی هم به پرداخت اقساط تعلق نمی‌گیرد.اکنون این سوال مطرح می‌شود که اعتبار خرد چه مزیتی برای دو طرف خریدار و فروشنده دارد؟ مدل کسب‌وکاری اعتبار خرد به گونه‌ای طراحی شده است که هم فروشنده‌ها و هم خریدارها، از پیاده‌سازی آن راضی باشند. فروشنده‌ها افزایش فروش و جریان درآمدی قوی‌تر را تجربه می‌کنند. آن‌ها جامعه جدیدی از خریداران پیدا می‌کنند که شاید قبلا، به خاطر نگرانی‌های مختلف، کالا یا سرویس نمی‌خریدند. خریداران هم به خاطر فرصت جدید، راحت‌تر از گذشته برنامه‌ریزی مالی می‌کنند و خریدهای مورد نیاز را با نگرانی کمتر انجام می‌دهند.تاثیر خرید اعتباری روی الگوی ذهنی مصرف‌کنندهسرویس‌های خرید اعتباری سریع، بدون شک روی رفتار مصرف‌کننده‌ها تاثیر داشته‌اند. همان‌طور که کارت‌های اعتباری در دهه ۱۹۵۰ تغییر بزرگی در روش خرید و فروش مصرف‌کننده‌ها ایجاد کردند، BNPL هم به لطف ابزارهای سریع و آسان خود، رفتار نسل جدید را دستخوش تغییر کرده است. خرید سریع و پرداخت اعتباری، نه تنها به خاطر سهولت در استفاده، بلکه به خاطر تمرکز روی چند مفهوم و سوگیری ذهنی مصرف‌کننده‌ها، به موفقیت رسیده است.سرویس‌های اعتبار خرد از چند جهت روی رفتار مصرف‌کننده و سوگیری ذهنی در زمان خرید، تاثیر داشته‌اند. در ادامه برخی از آن‌ها را بررسی می‌کنیم.حس رضایت آنینیازهای مادی ما ارتباط مستقیمی با رضایت درونی دارند. خرید یک کالای جذاب، خرید هدیه برای یک دوست، یا حتی هدیه دادن به خودمان، همیشه ذهن ما را مشغول برنامه‌ریزی مالی می‌کنند. ما برای رسیدن به این نیازها، در اغلب اوقات نیاز به حس رضایت آنی داریم. دوست داریم کالای مورد علاقه یا هر نیاز ماادی دیگر را در سریع‌ترین زمان به دست بیاوریم. سرویس‌های BNPL با تمرکز روی همین احساس نیاز، خدمات مناسب را طراحی کرده‌اند.با از بین رفتن موانعی مثل کسب اعتبار در بانک‌های سنتی، پرداخت طولانی‌مدت و پرداخت کارمزد، با خرید آنی و تسویه کوتاه‌مدت، نیاز ما به احساس رضایت آنی را برطرف کرده است. همین که تصور کنید کالای مورد نظرتان خیلی سریع به سبد خرید اضافه می‌شود، بسیاری از نگرانی‌های ذهنی از بین می‌رود. تصور پرداخت سریع یا پرداخت بدون کم شدن پول از حساب، این لذت را چندبرابر می‌کند.فرار از زیان یا زیان‌گریزیزیان‌گریزی (Loss Aversion) در ذهن اغلب افراد دیده می‌شود. ذهن انسان بیش از آنکه به دستاوردها ارزش بدهد، از ضرر و زیان یا از دست رفتن نگران می‌شود. ما از اینکه یک فرصت خوب برای خرید یک کالا یا سرویس را از دست بدهیم، نگران هستیم. بسیاری از اوقات تلاش می‌کنیم که هرچه سریع‌تر نیاز خود را برطرف کنیم تا گران‌تر شدن یک کالا یا تمام شدن آن، برای ما ناراحت‌کننده نشود.سرویس‌های BNPL با تمرکز روی این نیاز احساسی، مسیر خرید مصرف‌کننده را هموارتر می‌کنند. با کمتر شدن یا از بین رفتن هزینه‌ای که به‌صورت آنی برای یک کالا می‌پردازید، نگرانی از دست دادن آن را سریعا در ذهن خود برطرف می‌کنید. شکستن قیمت کالا به پرداخت چند هفته یا چند ماه بعد هم باعث می‌شود برای خرید بیشتر ترغیب بشوید.سهولت شناختیذهن انسان همیشه در تصمیم‌گیری‌ها فشار زیادی را تحمل می‌کند. برنامه‌ریزی‌های پیچیده و بلندمدت، خصوصا در موارد مالی، ذهن ما را خسته می‌کنند. سهولت شناختی (Cognitive Ease) مفهومی است که با کمتر کردن فشارهای ذهنی تصمیم‌گیری، افراد را به آرامش نسبی می‌رساند. در سرویس‌های خرید آنی و پرداخت اعتباری، بسیاری از چالش‌ها و مشکلات تصمیم‌گیری مالی حل می‌شوند.به طور سنتی برای دریافت اعتبار، درگیری‌‌های ذهنی و تصمیم‌گیری‌های درونی زیادی در پیش رو داریم. پیدا کردن ضامن، پیدا کردن وام با کارمزد کمتر و نگرانی از بدهی زیاد به بانک، ما را از گرفتن وام منصرف می‌کند. حتی اگر وام‌هایی با کارمزد پایین هم پیدا کنیم، همین فرایند تصمیم‌گیری به حدی ما را خسته می‌کند که منصرف می‌شویم. سرویس‌های اعتبار خرد به لطف ترکیب با ابزارهای فین‌تک، مسیر سریع و تصمیم‌گیری آسان را به مصرف‌کننده ارائه می‌کنند. به همین دلیل وقتی این سرویس‌ها در کنار گزینه‌های مالی دیگر (مثلا قرض گرفتن از دوستان) قرار می‌گیرند، انتخاب آن‌ها آسان‌تر و منطقی‌تر است.آینده سرویس‌های BNPL و خرید اعتباریسرویس‌های BNPL با سرعت بسیار زیادی در دنیای فین‌تک رشد کرده‌اند. تا همین چند سال پیش، پیدا کردن یک سرویس اعتباری سریع آن‌چنان آسان نبود و مصرف‌کننده‌ها هم خبری از این نوع پرداخت اعتباری نداشتند. دوران کرونا و افزایش شدید خریدهای اینترنتی، یکی از دوره‌هایی بود که تغییر الگوی مصرف را به‌همراه داشت. در ادامه، نسل جوان و نوجوان هم به خاطر سهولت استفاده از BNPL، رشد چندبرابری بازار آن را رقم زدند. درواقع آن‌ها BNPL را به خریدهای اعتباری سنتی و بلندمدت هم ترجیح می‌دهند.چشم‌انداز آینده سرویس‌های اعتبار خرد، بازار یک تریلیون دلاری را تا سال ۲۰۲۵ نوید می‌دهد. روند فعلی هیچ نشانه‌ای از کم شدن سرعت رشد محبوبیت این مفهوم در بین مصرف‌کننده‌ها و فروشنده‌ها ندارد. بازارهای جدید در آسیا و آمریکای لاتین، هنوز جای رشد بسیار زیادی دارند. جذابیت خرید آنی و پرداخت اعتباری آن‌قدر زیاد هست که در کشورهای درحال توسعه هم جایی برای خود باز کند.از رخدادهایی که می‌تواند به رشد سریع‌تر BNPL و بزرگ‌تر شدن بازار هدف بینجامد، می‌توان به همکاری بیشتر با بانک‌های سنتی و موسسه‌های مالی اشاره کرد. در آینده نه‌چندان دور، پرداخت BNPL می‌تواند به گزینه‌ای دائمی در کنار پرداخت نقدی و اقساطی تبدیل شود. سرویس‌های BNPL کنونی تلاش می‌کنند تا با اضافه کردن گزینه‌های بیشتر به سبد خدمات کاربران، آن‌ها را بیش از پیش به این نوع از خرید ترغیب کنند. برخی از گزینه‌های احتمالی عبارتند از:مدیریت عضویت‌ها: امروزه عضویت در سرویس‌های آنلاین و دریافت همیشگی خدمات، به بخش جدایی‌ناپذیر زندگی مردم تبدیل شده است. سرویس‌های پرداخت اعتباری می‌توانند خرید عضویت را برای مصرف‌کننده‌ها آسان‌تر کنند.ابزارهای مدیریت بودجه: اضافه شدن ابزارهای مدیریت هزینه و اعتبار، کاربران را به سرویس‌هایی متصل می‌کند که نگاه جامع‌تر و دقیق‌تری به وضعیت مالی خود داشته باشند.انعطاف‌پذیری در بازپرداخت: سرویس‌های اعتبار خرد می‌توانند با ارائه گزینه‌های متنوع‌تر برای بازپرداخت اعتبار، مشتریان بیشتری را به خود جذب کنند.باوجود همه مزیت‌ها و جذابیت‌هایی که برای BNPL برشمردیم، آینده این سرویس بدون چالش هم نخواهد بود. چالش‌ها و محدودیت‌های قاون‌گذاری، جذب فروشنده‌های بیشتر، فرهنگ‌سازی خرید اعتباری و بسیاری موارد دیگر، نکاتی هستند که حل آن‌ها می‌تواند سرویس‌های BNPL را از رقبا متمایز کند. ازطرفی، این سرویس‌ها می‌توانند با گزینه‌های جذاب خود، مسیر خرید و مدیریت مالی بهینه را برای کاربران بیشتری آسان کنند. در این میان، تمرکز روی مدیریت مالی دقیق، برای رشد سرویس‌ها اهمیت بیشتری دارد. آن‌ها با نشان دادن مزیت‌های خرید آنی و پرداخت اعتباری در کنار نیازمندی‌ها برای مدیریت دقیق مالی، کاربران و مصرف‌کننده‌ها را با دنیایی جدید از تجربه‌های خرید روبه‌رو می‌کنند.منابع:Investopedia, theconversation, foxplan</description>
                <category>مهدی زارع سریزدی</category>
                <author>مهدی زارع سریزدی</author>
                <pubDate>Sun, 31 Dec 2023 10:14:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرایدسواری در گاتام</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdizare/%D9%BE%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%85-nwuvvmbh0fow</link>
                <description>زده داغون کرده ماشین بنده خدا رو+ دوست عزیز متوجه نیستی انگار! این لباس منو ببین، ماشینو ببین، صدامو دقت کن، اصن رخ کارو دریاب. جون جدّت بذار برم رفت این یارووو!-- داداش به من ربطی نداره، زدی باید وایسی مأمور بیاد. مرد حسابی آخه چته مگه سر می‌بری؟ از بالای تونل می‌خوای رد شی؟ عاشقی چیزی هستی؟جناب آقای بروس وین، بتمن زمان، ناجی انسان‌های بی‌گناه و با گناه و آقایان و خانم‌ها نه‌تنها در گاتام، بلکه در تمامی شهرهای خیالی و واقعی جهان، با شنلی مشکی و صدایی که معلوم نیست از کجاش در میاد، همراه با یک بسته‌بندی شکیل و جایزه ویژه برای شما که ... ببخشید سرنخ کلام از دست رفت بس‌که این کراش‌العالمین خوبه.ولش کن حالا، فهمیدید که این بنده خدا داشته دنبال یه خلافکار ... (خودتون با بوق بخونید و زیر بوقم هر چی دوست داشتید بذارید؛ به بهترین گزینه جایزه‌ای اهدا می‌شود شاید) می‌رفته که ظاهرا زده به یه پرایدی. می‌دونید که پراید رو به گاتام هم صادر کردیم (مزه‌ کلیشه‌ای باشههه؟)!خوب حالا بعدش؟+ ببین من کل این ماشینتو کارخونشو و همه رو می‌تونم بخرم همین امروز آزاد کنم برید پی کارتون. یه ملتی هم راحت بشن از دست اینا که شما سوار می‌شید.-- پولتو به رخ من نکشا. زدی چراغو داغون کردی. می‌دونی من چند ماه باید کار کنم پول همین یه چراغو در بیارم؟ قیمتش کشیده بالا قطعاتشم سخت وارد می‌شه تو این گاتام خراب شده.+ عمو من که دارم می‌گم، بگو چنده بزنم برات. شبا کنم، پی‌پال بزنم، مستر کارت داری، بیت‌کوین بزنم دست از سرمون برداری؟احتمالا که نه، حتما می‌دونین که این داداشمون بروس وین از اون آقازاده‌ها است و پول و پله زیاد تو دستشه. ماشالا مشکل حساب باز کردنم نداشته همه جا یه کم پول گذاشته. اینا همه‌اش درس زندگی و سرمایه‌گذاریه دارم بهتون می‌دما. اصلا اگه شمام مثل بتمن می‌خواید همه جا راحت حساب داشته باشید، کافیه از سرویس‌های پرداختی ما به آدرس ... ببخشید اون مال یه مقاله دیگه بود!-- نه داداش باور کن منم نمی‌خوام حرف و نقلی چیزی پیش بیاد بدهکارت شم حلال حروم کنم. صبر می‌کنیم مامور بیاد کروکی بکشه اگه شما مقصر بودی بیمه می‌ده دیگه.+ حاجی بیخیال مامور چرا؟ ول کن اینا همینجوری چش دیدن منو ندارن حالا برا یه چراغ پراید بیاد اینجا منو ببینه و داستان می‌شه. نمی‌بینی لباس مبدل پوشیدم؟ این گیر می‌ده گواهینامه بده و اسم و فامیل و فلان، شر می‌شه. بیا این شماره منو بزن بذا برم این جوکر رفت الان یه گندی بالا میاره با اون دختره ایکبیری.-- چی می‌زنی داداش؟ جوکر چیه؟ این ماشین سبزه که کورس گذاشته بودی باش؟ چتونه شما جوونا دنبال چی هستین؟+ ولش کن اون داستانش طولانیهحالا شما فرض کن این بنده خدا بروس وایساده به چونه زدن سر یه چراغ پراید، اون ور جوکر و هارلی رفتن به کارشون برسن. حالا ما چیکار داریم جوونن بالاخره باید جوونی کنن. همین آقای بتمن قبل از اینکه بتمن بشه بیا و ببین چه مهمونی‌هایی سمت غرب گاتام می‌گرفت اصن یه وضعی. حالا برای ما آدم شده.خلاصه، بیشتر توضیح بدم قصه طولانی می‌شه نه شما حوصله داری بخونی نه داورا، بذا قصه رو برسونم یه جا مربوط بشه به مسابقه این وسط مام به یه نون و نوایی برسیم.این بنده خدا بروس، اصن سر مسخره بازی افتاده بود دنبال جوکر و هارلی. اصن جوکر چند وقته خلافو گذاشته کنار، خونواده تشکیل داده، زده تو کار بیزنس و کوچ موفقیت شده. هارلی هم مدیر برنامه‌هاش شده. اینا داشتن می‌رفتن سر یه قرار کاری، پشت چراغ قرمز بتمن می‌بینتشون و دوباره کل و کل‌بازی. هیچی می‌افتن به کورس گذاشتن اینم از تو تونل شور می‌گیرتشو از بالای سقف می‌ره و باقی قضایا.حالا اصن چرا هی می‌گه دیرمه بذار برم؟ چون نه گواهینامه درست حسابی داره، نه مدارک نه بیمه. یعنی رفت برای بیمه‌ها، ولی ماشینش چون گرون بود هزینه بالا در اومد و اینم همه پولاشو سرمایه‌گذاری کرده نقد دم دستش کم داشت. خلاصه که از تایم بیمه‌اش گذشته هیچی همراش نیست. می‌ترسه پلیس گاتام بیاد هم بفهمه بتمن کیه، هم ماشینو بخوابونه.-- آقا شما از چی می‌ترسی، مامور اگه اومد مقصر بودی، بیمه می‌ده دیگه.+ عزیزم مشکلم همین بیمه است. تمدید نکردم می‌ترسم ماشینو بخوابونه.-- اونش دیگه به من ربطی نداره، من که پول  ازت نمی‌گیرم پس فردا آه و نفرینت دنبالمون باشه.خوب دیگه کم‌کم رسمی ربطش بده به مسابقه ازکی. کراش‌العالمین مشکی پوش که هیچ راهی به ذهنش نمی‌رسید، هی گفت کاش اون روز که نوبت بیمه بود تمدید کرده بودم. اینجا بود که مستر B ظاهر شد.اسمش زشته؟ مستر B آخه؟؟؟چیکار کنم آخه خودمو چطوری بکنم ابرقهرمان بیمه‌ای؟ همین به ذهنم رسید دیگه قبول کنین لطفا! در اوج خلاقیت، اسمشو ترکیب فارسی انگلیسی زدم کیف کنین.-&gt; به‌به آقای وین، می‌بینم که گیر افتادی دوباره. حاجی بسه دیگه این‌قدر تصادف و شر و داستان. دو روز بشین تو اون قصرت یه برنامه‌ای کاری چیزی برای خودت جور کن. برو یه جا استخدام شی از این بیکاری در بیای. خلافکار پیدا نمی‌شه که دیگه.+ تو کجا بودی این وسط. از کجا اومدی؟ چی می‌گی اعصاب ندارم می‌زنم پودرت می‌کنما.-&gt; داداش پودر و اینا مال خط داستانی شما است، من از یه دنیای دیگه اومدم اینا رو من جواب نمی‌ده. بعدم مگه نگفتی کاش بیمه رو تمدید کرده بودم؟ بیا من هم بیمه دارم هم می‌زنم رو این ساعتم می‌ریم گذشته درستش می‌کنیم.+ اسگل گیر آوردی؟ سفر تو زمان کار تو نیست آخه. البته شاید از سمت مارول اینا اومدی، اونجا رسمه همه چی با هم می‌پیچونن. ما یکی دو بار اومدیم تو زمان عقب جلو شیم دهنمون صاف شد با سوپرمن و بقیه.-&gt; ول کن حالا کش نده قضیه رو، میای بریم عقب یا نه؟+ حالا عقبم بریم که بیمه این رخش ما خیلی گرون می‌شه. تازه الحاقیه هم امسال دادن براش دیگه هیچی.-&gt; قسط می‌تونی بدی یا می‌خوای گدا بازی در بیاری؟+ نه قسط اوکیه یه کم کارامو عقب جلو می‌کنم حل می‌شه. چند تا چک دست ملت دارم پاس کنم ردیفه.-&gt; خوب بیا بریم برات جور می‌کنم ازکی راحت اوکیش می‌کنه.+ ازکی؟-&gt; ازکی دیگه.+ نه می‌گم ازکی؟-&gt; از ازکی!+ ای خدا این چه دربه‌دری بود شب شنبه‌ای ما گیر افتادیم. ولش کن اسمو، هرکی هست دمش گرم. بزن رو ساعته بریم.مستر B (شما فرض کن من راوی همون مستر B هستم. البته باید مستر M می‌شدم ولی دیگه لوس می‌شد) زد رو ساعت و از این افکتا اومد و دنیا چرخید و اینا رفتن یک ماه عقب. حالا اینکه اون بنده خدا پرایدیه چی شد و اصن تو خیابون چه وضعی بود رو من خودمم نمی‌دونم. اینجوری فرض می‌کنم که وقتی یکی می‌ره تو زمان عقب جلو، زمان خودش وایمیسه ملت یه لنگ پا منتظر می‌مونن تا برگرده. چی بگم والا!-&gt; چی ولش کن اسمو، اصن همه‌اش به اسمه! من اصن این قهرمان بازی و اینا رو همه رو یاد گرفتم که این اسمو معرفی کنم تبلیغ کنم. ببین خیلی‌ام راحته اسمش. ازکی. همین. سایتشم اینه azki.co یا azki.com اصن بزن گوگل میاره خودش.+ باشه بابا بیا منم چند بار با این صدای خوشگلم می‌گم بچه‌ها راضی باشن. Azkiiiiiii-&gt; خجالت بکش با این سنت، نمی‌خواد تو بگی خودش این‌قدر معروف هست همه می‌شناسنش.+ حالا می‌گی چطور تمدید کنم یا نه؟-&gt; الان اینم من باید یادت بدم؟ در بیار اون گوشیتو آدرس سایتو بزن، تو بیمه‌ها بیمه شخص ثالث رو بزن. بلدی که با گوشی کار کنی؟+ نه تو خوبی. باشه دمت گرم.-&gt; بدنه نمی‌گیری؟+ باور کن ندارم بذار اینو بگیرم بریم این قصه پرایدیه اوکی شه یه چیزی بفروشم بدنه هم بگیرم بعد.-&gt; قسطی بزن خوب.+ ندارم داداش دست از سر ما بردار.-&gt; باشه همونو بزن برگردیم جلو یه ملتی وسط اتوبان معطل جنابعالی وایسادن.خلاصه اینا برگشتن و پرایدیه (چرا برای این بنده خدا اسم نذاشتم؟ پرایدیه آخه؟) هم پیگیر وایساده بود. هیچی پلیسم رسید و یه کروکی کشید از بد روزگار یا خوب روزگار پرایدیه مقصر بود! دلیلش رو نمی‌دونم دلم خواست پرایدیه مقصر باشه تو این داستان. بتمن رو دوسش دارم آخه.اصن شما عکس اولم ببین، پرایدیه از پشت زده دیگه. حال اون بنده خدا از سقف تونل پیچیده که پیچیده. حتما دلیل خوبی داشته.</description>
                <category>مهدی زارع سریزدی</category>
                <author>مهدی زارع سریزدی</author>
                <pubDate>Fri, 17 Nov 2023 15:13:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه نویسنده محتوای حرفه‌ای پیدا کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdizare/how-find-best-content-writer-p818ziodz3ry</link>
                <description>چالش تشکیل دادن تیم‌های تولید محتوا و مدیریت آن‌ها قدمتی چندین ساله دارد. تولید محتوا (آن هم از نوع متنی)، زیربنای اغلب فعالیت‌های بازاریابی کسب‌وکارها است. در این میان، نویسنده‌ها شاید پررنگ‌ترین نقش را در ساختن این زیربنا داشته باشند و پیدا کردن افرادی حرفه‌ای و متخصص در این زمینه، سخت‌تر از همیشه شده است.وب‌سایت Content Marketing Institute به نظر من یکی از منابع کاربردی و مفید برای فعالان بازاریابی محتوایی است. از آن وب‌سایت‌هایی که مقاله‌ها و آموزش‌های جامع را با زبانی ساده در اختیار مخاطب قرار می‌دهد. خبرنامه جذابی هم دارد که به‌تنهایی یک کلاس درس برای راه‌اندازی خبرنامه‌های ایمیلی است. در این نوشته، ترجمه و خلاصه‌ای از یکی از مقاله‌های این وب‌سایت (مقاله منبع) را می‌خوانید که در پیدا کردن نویسنده‌های حرفه‌ای با هدف تولید محتوای جذاب و کاربردی، به شما کمک خواهد کرد.خسارت‌های خانمان‌سوز تولید محتوابه جمله زیر دقت کنید:بعد از خواندن این مقاله، قطعا و بدون شک، اطلاعات کاربردی دریافت می‌کنید و از خواندنش لذت می‌برید!جمله بالا آرزوی هر تولیدکننده محتوا است. ازطرفی همه ما می‌دانیم که تعداد زیادی از نوشته‌هایی که امروزه منتشر می‌شوند، در راضی کردن مخاطب یا دعوت از او برای انجام کاری، ناموفق خواهند بود. دلیل اصلی آن هم در ضعف نویسنده در نگارش و هنر کپی‌رایتینگ (نوشتن متن ترغیبی یا تبلیغاتی) نهفته است. ضعفی که هزینه‌های زیادی را هم به سازمان‌های تحمیل می‌کند. وب‌سایت منبع، مبلغی نزدیک به ۴۰۰ میلیارد دلار را به‌عنوان هزینه (یا به زبان بهتر، خسارت) نوشتن مقاله‌های ضعیف در سال ۲۰۱۷ ادعا می‌کند. رقمی که قطعا امروز بیشتر شده است. متأسفانه چنین آمارهایی در بازار داخلی ایران و کشورهای فارسی‌زبان دیگر در دسترس نیست (حداقل من سراغ ندارم)؛ اما با کمی پرس‌وجو از مدیران بازاریابی و مدیران سطح بالای سازمان‌ها متوجه هزینه‌های زیادی می‌شوید که ماهانه و سالانه برای تولید محتوا خرج می‌شوند. هزینه‌هایی که در بسیاری از مواقع بازگشت مناسبی ندارند.چرا بازاریاب‌ها این هزینه‌ها و خسارت‌های سنگین را به کسب‌وکارها تحمیل می‌کنند؟ از آن مهم‌تر چرا وقت مخاطب را بدون هدف و نتیجه تلف می‌کنند؟ چون نویسنده مناسب ندارند. یا شاید نویسنده مناسب را با تغذیه نامناسب، به مسیر اشتباه می‌برند. مسیری که به همان خسارت‌های خانمان‌سوز منتهی می‌شود.بهترین نویسنده‌ها را پیدا کنیدمن در این چند سالی که چند تیم تحریریه و تولید محتوا را مدیریت کردم، با چالش‌های زیادی روبه‌رو بودم و راهکارهایی هم برای حل آن‌ها پیدا کردم. البته اگر صادقانه به مسئله نگاه کنم، هنوز ایرادهای زیادی در شکل دادن تیم‌های محتوایی دارم و داریم. نویسنده مقاله منبع، سردبیر و مدیر طراحی استودیو Fenwick است و همه به‌عنوان نویسنده و هم کارشناس جذب نویسنده‌ها، فعالیت می‌کند. او یکی از مهم‌ترین چالش مدیریت تیم‌های تولید محتوا را در این مقاله بیان کرده است. او با اطمینان می‌گوید:مسئولیت تولید محتوای عالی و کاربردی درنهایت برعهده مدیر تیم محتوا است. در بسیاری از مواقع، ضعف محتوای یک نویسنده عالی و باتجربه، به خاطر کمبود مهارت و تخصص نیست. درواقع، ایراد اصلی در این است که نویسنده، با داده‌ها و اطلاعات اولیه (بخوانید مواد خام) خوب، تغذیه نشده است. در بعضی مواقع هم نویسنده‌ها برای پروژه‌های مناسب مهارت‌شان انتخاب نمی‌شوند.پیدا کردن نویسنده مناسب و حرفه‌ای برای انواع کسب‌وکارها یک چالش بزرگ است. امروز تقریبا با هر مدیر کسب‌وکاری که صحبت کنید، به‌دنبال نویسنده جدید است؛ اما هنوز چالش پیدا کردن نویسنده حرفه‌ای و مناسب کسب‌وکار، حل نشده است.در مسیر پیدا کردن نویسنده محتوا، احتمالا اکثر افرادی که پیدا می‌کنید در یکی دسته‌های زیر قرار می‌گیرند: خبرنگارها (Journalists): این دسته از نویسنده‌ها، یاد گرفته‌اند که دقیق بوده و به چارچوبی مشخص وفادار باشند. آن‌ها بیشتر رفتارهای عینی دارند. این نوع از نویسنده‌ها، با تخصص بسیار زیادی می‌توانند حقایق موضوع را بررسی کنند و دقیق بنویسند. ازطرفی خبرنگارها اغلب اوقات در توزیع محتوا یا تبلیغ آن با چالش مواجه هستند و تقریبا دانش زیادی هم در حوزه بازاریابی ندارند. اگر بخواهیم از این نوع نویسنده‌ها در نوشتن متون بازاریابی استفاده کنیم، احتمالا به کمی آموزش و کمک نیاز خواهند داشت.کپی‌رایترها (Copywriters): این نویسنده‌ها در دنیای بازاریابی تربیت شده‌اند. آن‌ها اغلب اوقات بلاگ‌نویس‌های خوبی هستند. اصول نویسندگی در دنیای وب، بهینه‌سازی برای موتورهای جست‌وجو (SEO) و موارد این‌چنینی نزدیک به دنیای بازاریابی آنلاین را به‌خوبی درک می‌کنند. همچنین خیلی سریع و خوب متوجه می‌شوند که کسب‌وکار، از بازاریابی و تولید محتوا چه انتظاری دارد. آن‌ها دانش خوبی در حوزه فعالیت دارند؛ اما در بخش‌های بررسی حقایق موضوع، داستان‌گویی و مهارت‌های ادبی، تاحدی ضعیف‌تر از خبرنگارها هستند.نویسنده‌های خلاق (Creative Writers): این دسته از نویسنده‌ها، نوشتن را نوعی هنر می‌دانند. همکاری آن‌ها با برندها در اغلب اوقات با این هدف رخ می‌دهد که عطش خلاقیت را در صاحبان کسب‌وکار فروکش کنند. نویسنده‌هایی که می‌توانند فیلمنامه‌نویس، نمایشنامه‌نویس و حتی رمان‌نویس باشند. پیدا کردن این دسته از نویسنده‌ها و همکاری ادامه‌دار و همیشگی با آن‌ها، از آن چالش‌های بزرگ است. اغلب برندها با این دسته به‌صورت فریلنسری همکاری می‌کنند.یکی از بهترین راهکارها برای پیدا کردن و تربیت نویسنده عالی در تیم تولید محتوا این است که نویسنده خبرنگار یا کپی‌رایتر پیدا کنید. در مرحله بعد باید آن‌ها را با صنعت و محصولات خود آشنا کنید. این دو دسته، به‌طور ذاتی کار کردن در چارچوب زمانی و کیفیتی را درک می‌کنند و تا حد خوبی، در پاسخ دادن به سوال‌های مخاطبان تخصص دارند.ایجاد تعادل بین تخصص و هنردر چالش پیدا کردن نویسنده مناسب برای کسب‌وکار، باید تعادلی بین نیازهای خودتان ایجاد کنید. بعضی اوقات، نویسنده‌ها حرفه‌ای هستند، اما دانش بسیار کمی از حوزه فعالیت شما دارند. در بعضی مواقع هم نویسنده‌هایی که بازار و صنعت را می‌شناسند، هنر نویسندگی کافی ندارند. به‌هرحال باید تعادلی بین این دو مورد ایجاد کنید.سوال مهم اینکه دنبال کدام مهارت باشیم یا به کدام‌یک ارزش بیشتری بدهیم؟ آشنایی با صنعت یا تخصص در نویسندگی؟پاسخ پرسش بالا در برنامه‌ریزی‌های شما برای حمایت از نویسنده‌ها و آموزش و تربیت آن‌ها برمی‌گردد. اگر زمان زیادی برای بازنویسی مقاله نویسنده‌ها ندارید، بیشتر به‌دنبال نویسنده‌هایی با مهارت بالا در نویسندگی باشید. به‌هرحال نوشتن مقاله‌ای که جذاب باشد و بیشتر به اشتراک گذاشته باشد، بهتر از مقاله‌‌ای است که اطلاعات فنی دقیقی دارد، اما کسی به آن توجه نمی‌کند. همچنین می‌توانید این نویسنده‌ها را با افراد فنی در تیم خود آشنا کنید تا بیشتر درباره محصول و بازار و صنعت اطلاعات کسب کنند. به‌علاوه، وظیفه بررسی صحیح بودن اطلاعات را هم می‌توانید برعهده یک همکار فنی بگذارید.ماتریس بالا، ترجمه ماتریس مقاله اصلی است.  نویسنده مقاله منبع برای توضیح تعادل بین تخصص و هنر نویسندگی، آن را مثال می‌زند. همان‌طور که می‌بینید، محور عمودی ماتریس، هنر و تخصص نویسندگی و محور افقی، تخصص و شناخت بازار و محصول را نشان می‌دهد. به‌عنوان مثال، فردی که مهارت نویسندگی دارد، اما تخصصی در حوزه محصول و بازار ندارد، محتوایی می‌نویسد که مخاطبان با علاقه می‌خوانند، اما آن را کاربردی نمی‌دانند. درمقابل، نویسنده‌ای که موضوع و صنعت را می‌شناسد و مهارت نویسندگی ندارد، محتوایی کاربردی می‌نویسد؛ اما این محتوا برای مخاطبان جذاب نیست.اگر محتوای مورد نیاز شما، بسیار تخصصی و فنی است، نویسنده‌ای با دانش فنی بالا، انتخاب بهتری خواهد بود. در این زمینه، خیلی راحت می‌توان تخصص و شناخت افراد را شناسایی و بررسی کرد. به‌عنوان مثال، یک شرکت توسعه‌دهنده نرم‌افزارهای تحلیل داده، باید به‌دنبال نویسنده‌ای باشد که در این زمینه دانش مناسب دارد. مثلا نویسنده باید با اصول تحلیل و آمار هم آشنایی کافی داشته باشد.به‌عنوان مثالی دیگر، اگر در بازاری فعالیت می‌کنید که مخاطبان محدود با دانش فنی مشترک دارد، نویسنده‌های آشنا به محصول و بازار، مناسب‌تر هستند. مثلا اگر جامعه مخاطب شما، مدیران فروش هستند، نویسنده‌های ناآشنا به حوزه فروش، محتوایی سطحی تولید خواهند کرد. محتوای آن‌ها، فقط به مسائل کلی و پایه‌ای اشاره می‌کند. به بیان ساده، این مقاله‌ها به سوال‌هایی ساده پاسخ می‌دهند که هیچ متخصصی به‌دنبال پاسخ آن‌ها نیست. در این مثال، احتمالا نویسنده شما در اولین قدم این موضوع را برای نوشتن انتخاب می‌کند: «بازاریابی و فروش چه تفاوتی دارند؟». موضوعی که قطعا برای مخاطب متخصص شما هیچ ارزش افزوده‌ای ندارد. مخاطب حرفه‌ای در همان نگاه اول متوجه می‌شود که این محتوا، توسط فردی خارج از صنعت نوشته شده است.چطور نویسنده‌ها را ارزیابی کنیم؟برای ارزیابی نویسنده‌ها، بررسی محتوای قبلی آن‌ها کافی نیست. بسیاری از کارشناسان و متخصصان دنیای محتوا، ازجمله آن‌هایی که در مقاله منبع ذکر شده، اعتقاد دارند خوب و عالی بودن محتوای منتشرشده از یک نویسنده، الزاما نشان‌دهنده توانایی و تخصص او نیست. شاید کیفیت یک مقاله منتشرشده، حاصل زحمت‌های یک ویراستار حرفه‌ای باشد.مصاحبه، آزمون‌های کوتاه و پرسش‌وپاسخ درباره تکنیک‌های نوشتن، راهکارهایی کاربردی برای پیدا کردن نویسنده مناسب و ارزیابی او است. می‌توانید یک جلسه مصاحبه داشته باشید و درباره روش‌های نوشتن با نویسنده مدنظر صحبت کنید. تکنیک‌های نگارش، انتخاب موضوع، داستان‌سرایی و این موارد را می‌توان در سوال و جواب‌های رودررو یا آزمون‌های کوتاه بررسی کرد.در مجموع، پیدا کردن نویسنده‌های عالی که متن‌هایی حرفه‌ای و جذاب برای کسب‌وکار بنویسند، همیشه سخت بوده و هست. ازطرفی وقتی به هزینه‌ها و خسارت‌های کار با نویسنده نامناسب فکر کنید، شاید این چالش‌ها و هزینه‌های ابتدایی منطقی‌تر به نظر برسد.این مقاله، راهکارها و تکنیک‌هایی را هم برای آموزش هرچه بیشتر و تربیت نویسنده‌های حرفه‌ای ارائه می‌کند که در ویرگول بعدی به آن‌ها اشاره می‌کنم.</description>
                <category>مهدی زارع سریزدی</category>
                <author>مهدی زارع سریزدی</author>
                <pubDate>Sun, 17 Jul 2022 12:58:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بلاکچین و آینده غیر متمرکز حکومت‌داری</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdizare/decentralized-governance-n465w7k1jgfv</link>
                <description>آیا بلاکچین و فناوری‌های مرتبط با آن فقط کاربرد اقتصادی دارند؟ آیا رمزارزهایی مانند بیتکوین، تنها محصولات فناوری بلاکچین و مفاهیم غیر متمرکز هستند؟ شاید در نگاه اول این‌طور به نظر برسد. درحالی‌که این فناوری و مفاهیم متصل به آن، کاربردهای بسیار متنوعی دارند. به‌عنوان مثال، دنیایی را در نظر بگیرید که مالکیت و حکومت بر هر چیزی (محصول، ابزار و حتی دولت)، متعلق به افرادی باشد که از آن استفاده می‌کنند یا با آن درگیر هستند.صرف‌نظر از مفاهیم اقتصادی، یکی از جذاب‌ترین دستاوردهای بلاکچین و دیگر فناوری‌های غیر متمرکز، به مدیریت و کنترل مرتبط می‌شود. با پیاده‌سازی صحیح مفهومی به‌نام Decentralized Governance، می‌توان آینده‌ای را متصور شد که دموکراسی و نقش داشتن مردم در تصمیم‌ها، به بهترین نحو ممکن پیاده‌سازی شود. اما مدیریت یا حکومت غیر متمرکز به چه معنا است؟مدیریت یا حکومت متمرکز (Centralized Governance)فرض کنید یکی از اپلیکیشن‌های پرکاربردی که استفاده می‌کنید (مثلا اینستاگرام)، طراحی بخش‌هایی از سرویس خود را تغییر دهد. مثلا لوگو، رابط کاربری یا هر بخش دیگری با یک به‌روزرسانی تغییر می‌کند. آیا شما به‌عنوان کاربر اپلیکیشن، نقشی در این تغییر خواهید داشت؟ آیا شما یا هر کاربر دیگر، امکان پیشنهاد دادن تغییر را دارید؟ آیا می‌توانید با تغییر یا پیشنهادهای مخالفت کنید؟ قطعا خیر!در دنیای متمرکز فعلی، تصمیم‌ها در همه سطوح توسط مالکان و مدیران اصلی گرفته می‌شوند. حتی اگر این مدیران (در سطوح بالاتر، مثلا دولتی) ابتدا توسط مردم انتخاب شده باشند، در اغلب موارد تصمیم نهایی را بدون نظرخواهی از کاربران، مصرف‌کننده‌ها یا مردم می‌گیرند. همان مثال بالا را در نظر بگیرید. هر چقدر هم که شما از طراحی اپلیکیشن اینستاگرام، الگوریتم نمایش دادن پست‌ها یا هر بخش دیگر ناراضی باشید، نقش و تاثیرگذاری زیادی بر تغییرات نخواهید داشت. این، نتیجه پیاده‌سازی ساختار متمرکز در مدیریت و توسعه محصولات است.در مقال مدیریت متمرکز، مدیریت و حکومت‌داری غیر متمرکز (Decentralized Governance) قرار می‌گیرد که مفهومی جذاب و بسیار کاربردی به نظر می‌رسد. در ادامه بیشتر با این مفهوم آشنا می‌شوید.مشارکت حداکثری با مدیریت غیر متمرکزبسیاری از سرویس‌ها و اپلیکیشن‌هایی که امروزه بر بستر بلاکچین پیاده‌سازی و اجرا می‌شوند، ساختار مدیریتی غیر متمرکز دارند. در این ساختار، تمامی افرادی که از یک سرویس استفاده می‌کنند یا توکن و رمزارز آن سرویس را دارند، امکان نظر دادن، پیشنهاد دادن و رای دادن برای تغییر و بهبود سرویس را دارند.برای پیاده‌سازی مفهوم Decentralized Governance، نیاز به ساختاری داریم که کاربران سرویس را هرچه بیشتر با مسیر آن درگیر کند. به بیان ساده، در این ساختار هر کاربر خود را عضوی تاثیرگذار از سرویس می‌داند.در ساختار مدیریت غیر متمرکز، توسعه‌دهنده‌ها، طراحان و مدیران یک سرویس (مثلا صرافی‌های غیر متمرکز مثل UniSwap)، پس از مدتی تصمیم‌گیری و پیشنهاد تغییر و بهبود سرویس را بر عهده کاربران و دارندگان توکن آن سرویس می‌گذارند. مثلا کاربرانی که توکن UNI داشته باشند، می‌توانند در اغلب فرایندهای بهبود و تغییر سرویس‌های UniSwap نقش داشته باشند.این تغییرها شامل چه مواردی می‌شود؟همان‌طور که قبلا گفتیم، تغییرها و بهبودها می‌توانند از کوچک‌ترین موارد، مثلا تغییر رنگ لوگوی سرویس، تا تغییر اساسی در قرارداد هوشمند را شامل شوند. کاربران و دارندگان توکن مدیریتی سرویس، می‌توانند پیشنهاد تغییر را به توسعه‌دهنده‌ها ارائه کنند یا برای قبول یا رد پیشنهادها، رای بدهند.تغییرات چطور پیشنهاد و رای‌گیری می‌شود؟زیبایی و جذابیت ساختار مدیریت غیر متمرکز در این است که افراد، به معنای واقعی با محصول یا چیزی که قصد مشارکت در آن دارند، درگیر می‌شوند. به بیان دیگر، مفهوم Skin in the game یا مشارکت واقعی در کارها، در این ساختار پیاده می‌شود.اگر شما به‌عنوان کاربر یک سرویس یا دارنده توکن مدیریتی، پیشنهاد تغییری داشته باشید، باید واقعا با آن درگیر شوید. این درگیری ابتدا به‌صورت قفل کردن تعدادی توکن پیاده می‌شود. درنتیجه، تغییر برای شما هزینه دارد. با پیاده‌سازی این ساختار، افراد قطعا قبل از پیشنهاد دادن، به خوبی آن را بررسی می‌کنند. پس از آن هم هر تغییری باید قبل از نهایی شدن، به رای گذاشته شود.در فرایند رای‌گیری هم کاربران باید به‌معنای واقعی درگیر شوند. افرادی توانایی شرکت در رای‌گیری را دارند که تعداد مشخصی توکن مدیریتی آن سرویس را داشته باشند. درنتیجه، کاربرانی که به معنای واقعی به‌دنبال بهبود سرویس و اپلیکیشن هستند، همیشه تعدادی توکن مدیریتی در اختیار دارند.آرمان‌شهر متکی به مردمتصور کنید که مفهوم مدیریت و حکومت‌داری غیر متمرکز، در دولت‌ها و حکومت‌ها هم پیاده‌سازی شود. با این کار، می‌توان تصور کرد که دموکراسی حداکثری و نقش عمیق مردم در تصمیم‌های حکومتی اجرا شود. حتی شاید کشورها و حکومت‌ها دیگر معنای امروزی را نداشته و محدود به جغرافیا نباشند.البته مفهوم مدیریت و حکومت‌داری غیر متمرکز هم مانند بسیاری از مفاهیم دیگر، عالی و بدون نقص نیست. انتقادهای زیادی به این نوع مدیریت وارد می‌شود، اما هنوز ساختاری بهتر برای مدیریت غیر متمرکز پیشنهاد نشده است. شاید چند سال بعد، همین ساختار جذاب هم دچار دگرگونی شود و نمونه‌های بهتری وارد کار شوند.در هر حال، دنیای آینده، به احتمال بسیار زیاد، دنیای غیر متمرکزی خواهد بود.</description>
                <category>مهدی زارع سریزدی</category>
                <author>مهدی زارع سریزدی</author>
                <pubDate>Mon, 21 Feb 2022 11:12:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا به محتوا و بازاریابی محتوایی نیاز داریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdizare/why-wee-need-content-marketing-ljsncqz1p3nh</link>
                <description>تا حالا به این سوال فکر کردید که چرا در کسب‌وکارها به محتوا و خصوصا بازاریابی محتوایی نیاز داریم؟ قبل از اینکه درباره‌ نیاز به محتوا فکر کنیم، باید ببینیم که اصلا محتوا چیه؟ آیا فقط محدود به متن میشه یا انواع دیگه‌ای هم داره؟ ساده‌ترین تعریف محتوا میگه: هر چیزی که خبر، مفهوم، رخداد یا مواردی شبیه به اون رو به صورت اطلاعات یا تجربه‌ای ملموس به مخاطب منتقل کنه، محتوا محسوب می‌شه.محتوا، تنها ابزار پیروزی در رقابت دنیای امروز تولید و توزیع محتوا، ابزارهای گوناگون و متنوعی داره. ما بسته به نیازمون و موضوع و مخاطبی که داریم، می‌تونیم از هر کدوم از اون‌ها استفاده کنیم. پس محتوا محدود به متن نمی‌شه و می‌تونه شکل‌های مختلفی داشته باشه. تصویر، عکس، طراحی، ویدیو و پادکست، انواع گوناگونی از محتوا هستن که روزانه باهاشون سروکار داریم. حالا به این سوال می‌رسیم که چرا به محتوا نیاز داریم؟ کوتاه‌ترین جوابی که میشه بهش داد، رقابته. دنیای امروز با دهه‌های گذشته خیلی فاصله داره و محتوا دیگه محدود به رادیو و تلویزیون و مجله‌ها و روزنامه‌ها نیست. ابزارهای رایگانی که در اختیار همه هست، به شرکت‌ها و اشخاص اجازه میده که خیلی راحت محتوا تولید و توزیع کنن.امروز هر سازمان یا شخصی می‌تونه رسانه‌ خودش رو داشته باشه. وضعیت فعلی دنیای محتوا و رسانه به شکل جالب‌توجهی دراومده. رسانه‌های سنتی دیگه نقششون رو از دست دادن و با رسانه‌های مدرن‌تری سروکار داریم. اخبار توسط اشخاص و شرکت‌ها تولید و توزیع میشن؛ محتوای آموزشی هم دیگه محدود به مدرسه و دانشگاه و رادیو و تلویزیون نیست؛ تیم‌های مارکتینگ در شرکت‌های بزرگ مثل تیم‌های رسانه‌ای مدیریت می‌شن و هر شخصی می‌تونه رسانه‌ خودش رو داشته باشه.وضعیتی که براتون توضیح دادم دنیای پر از رقابت و نبردی به‌وجود آورده. هر شرکتی قلمرو خودش و رسانه خودش و داره و اشخاص برای اینکه بتونن توجه مخاطب رو به خودشون جلب کنند، بیشترین تلاش ممکن رو انجام می‌دن. https://www.aparat.com/v/A4hKd/ باتوجه به رقابت شدید در همه بازارها، اگر ساکت و ساکن باشیم هیچ نتیجه‌ای به‌جز شکست نخواهیم داشت. الان دیگه می‌دونیم که تولید و توزیع محتوا به صورت رسانه‌ای دیگه محدود به شرکت‌های استارتاپی و نوآور نیست. توی هر صنعتی که فعالیت می‌کنیم باید یک رسانه داشته باشیم و استراتژی محتوایی دقیقی براش تنظیم کنیم.برای اینکه نقش مهم و تاثیرگذار محتوا در دنیای رقابتی امروز رو براتون توضیح بدم، هیچ مثالی بهتر از تسلا و مدیرعامل خبرسازش یعنی ایلان ماسک نیست. جالبه بدونید تسلا هیچ هزینه‌ای برای تبلیغات در شبکه‌های اجتماعی نمی‌کنه. اون‌ها تمرکز اصلی رو روی تولید محتوا گذاشتن. تسلا استراتژی دقیقی برای تولید محتوای جذاب داره. محتوای تسلا اون‌قدر جذاب هست که رسانه‌ها به صورت خودکار براش توزیع می‌کنند. حتی توییت‌های جنجالی ایلان ماسک، یه جور بیانیه‌ مطبوعاتی برای تسلا هست و نیاز به هیچ توضیحی از جانب شرکت نداره. درواقع رسانه‌ها همیشه منتظر هستند تا یک خبر حتی خیلی ساده توسط تسلا منتشر بشه و خودشون اون رو در شبکه‌های اجتماعی منتشر کنند.تسلا برای توزیع محتوا در شبکه‌های اجتماعی کمترین هزینه رو پرداخت می‌کنهخلاصه اهمیت تولید و توزیع حرفه‌ای محتوا امروز برای هر فرد متخصصی در هرصنعت روشن شده. اگر شما هم نیاز دارید که توی رقابت باشید و دوست دارید که جزو پیشگامان صنعت خودتون باشید حتما باید با مسیر محتوا همراه باشید.</description>
                <category>مهدی زارع سریزدی</category>
                <author>مهدی زارع سریزدی</author>
                <pubDate>Fri, 17 Sep 2021 13:16:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خونسرد باش و تکنولوژی را بغل کن</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdizare/keep-calm-and-embrace-technology-tki8nznczael</link>
                <description>«تا ماه خرداد و گرم شدن هوا، ویروس کرونا ریشه‌کن می‌شود»؛ همه ما، با امید به این پیش‌بینی سال میلادی گذشته را شروع کردیم، اما امسال، طولانی‌ترین سال عمرمان شد. من چند ماه دیگر ۳۲ ساله می‌شوم و قطعا سال گذشته  - و شاید سال آینده - عجیب‌ترین خاطرات را برای من و همه مردم دنیا رقم زد. سالی که با تعجب و نگرانی شروع شد، با ترس ادامه پیدا کرد و امروز با روزنه کوچکی از امید ادامه پیدا می‌کند.ویروس کرونا، شاید برای دانشمندان اسم شناخته شده‌ای بود، ولی ما مردم عادی، از همین ماه‌های آبان و آذر بود که با اسمش بیشتر آشنا شدیم. یادمان نمی‌رود روزهایی که با تعجب، اخبار چین و شهر ووهان را دنبال می‌کردیم و دلسوز شرایط‌شان بودیم. چند ماه بعد، خودمان هم درگیر ویروس شدیم و دوران عجیب و تغییرات شدید، شروع شد. دورانی که با نزدیکی بیشتر ما به همراهان هوشمند همراه است و سرعت تغییرات زندگی را چندین برابر کرد.موبایل، ناجی ما در تنهایی کروناییتغییر روش زندگی در دوران کرونا، با تغییر مدل استفاده من از گوشی هوشمند همراه شد. ما که گوشی‌های موبایل را از روزهای اول با 3310 و 1100 نوکیا و بعدها با K310 سونی اریکسون شناختیم و با 6600 به اوج هوشمندی رسیدیم، با فناوری بیگانه نبودیم. چند سالی بود که گوشی‌های هوشمند به همراهان همیشگی ما تبدیل شده بودند؛ اما کرونا آن‌ها را به عضوی از خانواده تبدیل کرد.با همه خستگی، ما را تنها نگذاشتدر روزهایی که فرصت باشگاه رفتن و دوچرخه‌سواری و کافه‌گردی در کنار دوستان را نداشتم، اپلیکیشن‌های پادکست و ورزش در خانه و تماس صوتی و تصویری، همراه من بودند. بعدازظهرهای زیادی را با ورزش کردن با اپلیکیشن‌هایی مثل «Peloton» و «Nike Training Club» گذارندم. هرچند تجربه باشگاه رفتن، چیز دیگری بود، اما به‌هرحال ورزش کردن با کش پیلاتس و دمبل در کنار خانواده، گوش دادن به صدای علی بندری با پادکست «چنل بی»، و ورزش هوازی در آپارتمان با نگرانی از صدای بلند دویدن و پریدن برای همسایه پایینی، روزهای جذابی را برای من ساخت.کرونا سایه شوم خودش را روی دید و بازدیدهای خانوادگی هم انداخت. خبری از سر زدن‌های هفتگی به خانه پدری نبود و همان هرازچندگاهی یک بار دور همی خانوادگی هم رو به فراموشی می‌رفت. اینجا بود که باز هم گوشی موبایل با اپلیکیشن‌های گوناگون تماس تصویری به کمک آمد. هرچند «واتس‌اپ» در پیام‌رسانی به تنهایی برای پیر کردن ما کافی بود، اما تماس‌های گروهی صوتی و تصویری‌اش تاحدی جایگزین دیدارهای خانوادگی و دوستانه شد.ما که فرزند تکنولوژی بودیم و عاشق نوآوری، اما کرونا به ما هم یاد داد که هنوز ابزارهای جذابی هستند که به آن‌ها سر نزده‌ایم. خرید کردن ما در دوران قرنطینه، تغییر اساسی داشت. اپلیکیشن‌های جذاب و کاربردی خرید سوپرمارکتی مثل «سوپرمن» و «عمو سبزی فروش» در اصفهان، انصافا در این چند ماه عالی بودند. همین اپلیکیشن‌ها باعث شدند که خریدها را سریع‌تر و راحت‌تر انجام دهیم و البته کارت بانکی خودمان را زخمی کنیم!جلسه کاری با صدای میوه‌فروش محلهبرای من که اساس کسب‌وکار و مدل درآمدم روی دورکاری و فریلنسری شکل می‌گیرد، اخبار قرنطینه و تعطیلی کسب‌وکارها آن‌قدر ناگوار نبود. حتی شرایط کاری برای من که روز و شب را با اخبار می‌گذارندم، بهتر شد؛ اما زندگی دیگر شبیه گذشته نبود. ورزش و سرگرمی، دور همی، کار در کنار دوستان در فضای کار اشتراکی و حتی مدل خرید کردن من هم منتظر تغییر جدی بود.کرونا ما را در خانه‌ها حبس کرد و مجبور شدیم تا نوع و روش کار کردن - و حتی زندگی کردن - را تغییر بدهیم. فضای کاری من از دفتر اشتراکی با دوستان همکار و همفکر به اتاق مشترک با آلاء (دخترم) آمد. دیگر خبری از صدای کیبورد و ماوس برنامه‌نویس‌ها نبود و با صدای نمکی و میوه‌فروش محله و داستان‌های گاه و بی‌گاه آلاء کار می‌کردم. به جای بوی قهوه و عطر همکارها و دوست‌ها هم، بوی پیاز داغ، ماهی سرخ شده، پلو و قورمه سبزی، همراهان همیشگی من بودند. در کنار همه این‌ها، ابزارهایی بودند که زندگی در شرایط جدید را نه فقط برای من، بلکه برای همه خانواده آسان می‌کرد.چالش بزرگ تمرکز کردن در کنار اسباب‌بازی‌هاآلاء وقتی می‌دید من هر روز در خانه کار می‌کنم و اتاق او را هم اشغال کرده‌ام، انتظار همراهی بیشتری در بازی و داستان‌گویی داشت. اینجا هم موبایل همیشه به رکاب، به کمکم آمد و با اپلیکیشن‌های کتاب‌خوان، راه حلی برای ارتباط بهتر پدر و دختری به من داد. فیدیبوک و طاقچه و نوار، همراهان وفاداری بودند که مجموعه‌ای از داستان‌های متنی و صوتی جذاب برای کودکان را در اختیار من گذاشتند.من همیشه دورکار بودم و ترجیح می‌دادم در تنهایی کار کنم. البته فضای کار اشتراکی را برای کار انتخاب کرده بودم تا بیش از حد از جامعه دور نشوم (بالاخره تولیدکننده محتوا باید یک فرقی با برنامه‌نویس داشته باشد!). به‌هرحال، دورکاری برای من اتفاق آن‌چنان جدید و ناخوشایندی نبود. درعوض، همکارانم در زومیت که به ناچار، دفتر را تعطیل کرده و در خانه کار می‌کردند، کم‌کم شرایط من را درک کردند.دورکاری به‌سرعت روی ارتباطات همکارانم در تهران تاثیر گذاشت و مجبور شدند هرچه زودتر، برنامه جلسه‌های هفتگی منظم را پیاده کنند تا هم چهره همدیگر را فراموش نکنند و هم، بهره‌وری بیشتر شود. از بین ابزارهای ارتباط تیمی، بین اسلک و اسکایپ و مایکروسافت تیمز مانده بودیم که بالاخره سر مایکروسافت تیمز به نتیجه رسیدیم.اگرچه ما تولیدکننده‌های محتوا با صدای کیبورد و نور روشن یک مانیتور بزرگ خو گرفته‌ایم، اما خیلی از کارهای‌مان را هم با گوشی هوشمند انجام می‌دهیم. این بود که گوشی خسته و پیر من، به‌خاطر همان تصمیم استفاده از مایکروسافت تیمز، به ناچار میزبان سرویس جدیدی برای ارتباط کاری هم شد.چند ماه بعد که مجبور شدم همه خاطره‌های زومیت را توی کوله‌پشتی لپ‌تاپم جمع کنم و برای تجربه جدید آماده شوم، منتظر تغییر بعدی در سبک کاری بودم. تجربه جدید، من را به ساختمان فرهنگ سعادت آباد و شرکت آگه‌پردازان هوشمند (همان دیوار خودمان) برد. البته این جابه‌جایی فقط در اسم و عنوان کاری بود، وگرنه من که هنوز پشت همان میز همیشگی و کنار اسباب‌بازی‌های دخترم کار می‌کردم. بهانه‌‌هایی برای همیشه در دسترس بودن کار جدید، با اپلیکیشن‌های جدید کاری همراه بود و گوشی خسته من، باید کمی جا برای سرویس‌های متعدد و کاربردی گوگل و البته اسلک عزیز، پیدا می‌کرد. اسکایپ هم که قربانش بروم برای تماس ویدیویی کاری عالی است و چه بهتر که یک نسخه از آن هم روی گوشی نصب کرده باشیم. به‌هرحال شاید در یک جلسه کاری خواستیم روی مبل لم بدهیم و با گوشی و هندزفری، گزارش کار بدهیم!سرخ کردن صورت در اینستاگرام (با سیلی)کار کردن در خانه، یعنی زمان بیشتری برای کار داریم. قرنطینه من را از لذت دوچرخه‌سواری در خیابان‌های زیبای اصفهان تا رسیدن به دفتر کار محروم کرده بود و زمان این سفرهای جذاب، به زمان اضافی روزم تبدیل شد. ما هم که از نوجوانی معتاد فناوری و بعدا شبکه‌های اجتماعی بودیم، زمان اضافی را با گشت‌وگذار در توییتر و اینستاگرام می‌گذراندیم.در آن ماه‌های اول هجوم ویروس کرونا، هرچه فریاد بر سر این ویروس منحوس داشتیم، در توییتر سر می‌دادیم. در عوض در آن طرف میدان، از دستپخت‌مان در اینستاگرام تعریف می‌کردیم. البته من که خیلی اینستاگرام‌باز نبودم - یعنی فرهنگ آنجا را بلد نبودم - پیش خودم گفتم شاید بد نباشید در این فرصت اضافه، کمی تولید محتوای تصویری کنم.در زمان‌های اضافه‌ای که داشتم، تعدادی از مطالب آموزشی تولید محتوای نوشتاری را با یک طراحی ساده در اپلیکیشن‌های طراحی تصویری، برای اینستاگرام آماده کردم. انصافا بد نبود و با دیدن لایک‌ها و کامنت‌ها، بیشتر به اینستاگرام علاقه‌مند شدم. البته در همین دوران بود که با دیدن مستند Social Dillema، ترس از اعتیاد شبکه‌های اجتماعی، من را خوشبختانه (یا متأسفانه؟!) از اینستاگرام و توییتر دور کرد.هنرنمایی‌های اینستاگرامیبا جوگیری خاصی که بعد از دیدن اکثر مستندهای تأثیرگذار دارم، محدودیت زمانی را برای اپلیکیشن‌های شبکه اجتماعی در گوشی تنظیم کردم. بعد از یک ربع استفاده از هرکدام، گوشی عزیز می‌فرمایند که دیگر وقت تلف کردن ممنوع! البته بماند که ما هرازچندگاهی این هشدارها را نادیده می‌‌گیریم و چندین یک ربع را به گشت و گذار در بین عکس‌ها و نق زدن‌های دوستان سپری می‌کنیم، اما به‌هرحال هشدارها بد نیستند.در کنار همه رسانه‌های اجتماعی، یوتیوب در یک سال گذشته بیش از همه مفید و جذاب بود. ویدیوهای سرگرم‌کننده‌ای که بعضی وقت‌ها اعتیادآور و باعث از بین رفتن وقت می‌شدند، در کنار مستندهای جذاب و آموزش‌های کاربردی، یوتیوب را در سال کرونایی به افیون جدید من تبدیل کردند. اگرچه این ویدیوهای جذاب را روی تلویزیون و لپ‌تاپ هم می‌توان مشاهده کرد، اما چه چیزی بهتر از یک گوشی هوشمند با صفحه‌نمایش بزرگ، برای وقت گذرانی در یوتیوب، آن هم در ساعت‌های پایانی روز می‌شود؟تولید محتوا در بین دو نیمهوقتی به دنیای جذاب تولید محتوا آمدم، نمی‌دانستم که عشق و علاقه به تولید، همه دقیقه‌های زندگی‌ام را اشغال می‌کند. ایده‌هایی که در هنگام خواب، ورزش کردن و حتی تمیزکاری به سراغم می‌آیند، با هیچ ابزاری راحت‌تر از گوشی عزیز، قابل ثبت نیستند.اپلیکیشن Google Keep با آن رابط کاربری جذاب و ساده و از آن مهم‌تر، هماهنگی با همه سرویس‌های گوگل، همراه من در ایده‌پردازی و نوشتن خلاصه متن بود. بالاخره ما نسل هزاره هستیم و شاید خیلی با ایده‌پردازی با قلم و کاغذ، راحت نباشیم. ما دوست داریم همه چیز، همیشه، دم دست باشد و برای همین، به قول بزرگ‌ترها، «معتاد موبایل» شده‌ایم.ایده‌های محتوایی، بعضی وقت‌ها هم به‌کمک همان همراه همیشگی، به‌صورت یادداشت‌های صوتی ضبط می‌شدند. بعضی از آن‌ها که سمج‌تر بودند، رشد کردند و از بین‌شان یکی دو تا پادکست هم درست شد (یکی از این ایده‌ها را اینجا یواشکی بخوانید و بشنوید).کرونا اعتماد به نفس ما را هم زیاد کرد!بلندپروازی‌های محتوایی من به نوشتن و تولید پادکست محدود نشد. دوست داشتم هر گوشه از تولید محتوا را لمس کنم. این شد که باز هم سراغ گوشی عزیزم رفتم را در ضبط کردن فیلم آموزشی به من کمک کند. انصافا هم باوجود سن زیادش، در فیلم‌برداری ید طولایی دارد. به‌هرحال با هر کلنجاری بود، به‌همراه خانواده بساط فیلم‌برداری را به راه انداختیم و تولید ویدیو را هم به تجربه‌های جذاب قرنطینه اضافه کردیم. اپلیکیشن Videoleap هم در این مسیر با ابزارهای آسان و جذاب، ادیت کردن ویدیو و آماده کردن برای اینستاگرام را برایم آسان کرد.زندگی ادامه دارداگر با خودمان روراست باشیم، می‌فهمیم که سال ۲۰۲۰ با غم‌های زیاد و شادی‌های اندکی همراه بود. غم از دست دادن دوستان و آشنایان، دوری از یکدیگر، فردای نامعلوم و بسیاری غم‌های آشنا برای ما مردم، سال ۲۰۲۰ را شاید به تاریک‌ترین سال تاریخ بدل کرد.درمقابل غم‌های جدید و شدید، ابزارها و نوآوری‌هایی که روزی لعن و نفرین می‌شدند، امسال قدرت و کارایی خودشان را به ما نشان دادند. موبایل، در کنار لپ‌تاپ، هندزفری، ساعت هوشمند، تبلت و هر وسیله الکترونیکی که روزی مزاحم و اضافی به نظر می‌رسید، در این چند ماه نشان داد که توانایی نزدیک کردن ما به یکدیگر را دارد.کرونا به ما فهماند که موجوداتی انعطاف‌پذیر هستیم. ما خیلی آسان با تغییرات هماهنگ می‌شویم و خودمان را برای آن‌ها آماده می‌کنیم. من که خودم را عضوی از جامعه عاشقان تکنولوژی می‌دانم، سریع با این تغییرات خو گرفتم. البته، فامیل و دوستان هم خیلی سریع با دنیای جدید همراه شدند. امروز تماس‌های تصویری و عکس از غذا و دورهمی‌های مجازی، به اجزاء عادی زندگی ما تبدیل شده‌اند. به‌هرحال زندگی هنوز ادامه دارد و با روزنه امیدی به دست‌یابی به واکسن ویروس کرونا، زیبایی‌هایش را فریاد می‌زند.</description>
                <category>مهدی زارع سریزدی</category>
                <author>مهدی زارع سریزدی</author>
                <pubDate>Tue, 15 Dec 2020 08:27:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب ساخت برند داستانی اثر دونالد میلر؛ مسیر شفاف بازاریابی محتوایی</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdizare/building-a-story-brand-donal-miller-gs8binwvsqx0</link>
                <description>داستان‌سرایی یا لحن روایی (Storytelling) از مدت‌ها پیش به‌عنوان یکی از محبوب‌ترین و کارآمدترین انواع لحن و نوشتار در بازاریابی محتوایی شناخته می‌شود. اغلب کسب‌وکارها و متخصصان بازاریابی امروز می‌دانند که با روایت داستانی جذاب، می‌توان وفادارترین مشتریان را به خود علاقه‌مند کرد. روایتی که در تمامی محتوای بازاریابی جریان دارد و به هر بهانه‌ای، مخاطب را به دنبال کردن خود تشویق می‌کند. باوجود اهمیت داستان‌سرایی در بازاریابی محتوایی، بسیاری از ما از المان‌های مورد نیاز برای یک روایت عالی اطلاع نداریم. دونالد میلر در کتاب ساخت برند داستانی (Building a Story Brand) به خلاصه‌ترین شکل ممکن، ارکان اصلی یک برند داستان‌سرا را شرح می‌دهد.کتاب ساخت برند داستانی، در بخش ابتدایی خود اشاره‌ای جالب‌توجه به اشتباه‌های بازاریابی کسب‌وکارها دارد. میلر در بخش ابتدایی به مخاطب نشان می‌دهد که کسب‌وکارها چگونه بودجه‌های هنگفت بازاریابی را در روایت‌های اشتباه و تولید محتوای بدون هدف، هدر می‌دهند. او به ما یادآوری می‌کند که برای تبدیل شدن به برندی که همه مخاطبان به‌دنبال درک کردن و دیدن و شنیدن درباره آن هستند، راهکاری به جز داستان‌سرایی نداریم.کتاب ساختن برند داستانی - دونالد میلردونالد میلر در کتاب تحسین‌شده خود، داستان‌سرایی را سلاح مخفی می‌نامد که به رشد همه‌جانبه یک کسب‌وکار کمک می‌کند. به گفته او، در دنیای کسب‌وکار که همه رقبا مشغول تولید محتوا هستند، یک روایت جذاب، مانند نگینی درخشان در میان هیاهوی محتوا دیده می‌شود. میلر در این بخش از کتاب، داستان کمپین تاریخی Think Different اپل را مثال می‌زند که موجب نجات کوپرتینویی‌ها شد. او استیو جابز را مثالی عالی از یک داستان‌گوی حرفه‌ای می‌داند که با هدایت کمپین مذکور، شرکتش را به قله‌های موفقیت رساند.در کتاب ساخت برند داستانی، مراحل داستان‌سرایی برای بازاریابی شرکت، تحت عنوان چارچوبی به‌نام SB7 آموزش داده می‌شود. میلر اعتقاد دارد با رعایت این هفت بخش مهم، داستانی جذاب و درخور توزیع و دنبال کردن، آماده می‌شود.فراموش نکنید که منظور از داستان برای یک برند در اینجا، تنها یک مقاله یا یک کمپین بازاریابی نیست. برند داستانی، برندی است که در تمام ساختار داخلی و خارجی خود، روایت‌گری را در اولویت قرار می‌دهد و داستان اصلی خود را به هر بهانه‌ای و با هر شکلی تعریف می‌کند.چارچوب هفت‌گانه دونالد میلر برای ساخت برند داستانی، از مفاهیم کلی داستان‌های ادبی و فیلم‌نامه وام می‌گیرد. نویسنده کتاب می‌گوید تمامی داستان‌ها همین هفت المان را دارند و داستان یک برند هم باید آن‌ را دنبال کند. داستانی با ساختار SB7، داستانی است که در آن:یک شخصیت اصلی حضور داردشخصیت اصلی، مشکلی دارداو با یک راهنما ملاقات می‌کندراهنما یک نقشه مسیر و راهکار به شخصیت اصلی معرفی می‌کندنقشه راه، شخصیت اصلی را به یک اقدام تشویق می‌کنداقدام، منجر به دوری از شکست می‌شوددرنهایت، شخصیت اصلی به موفقیت می‌رسددونالد میلر، نویسنده کتاب Building a Story Brandاگر با دقت به هفت المان بالا نگاه کنید، منتظر حضور آن‌ها در اکثر داستان‌ها و فیلم‌های مشهور می‌شوید. میلر برای اثبات ادعای خود، فیلم ارباب حلقه‌ها را مثال می‌زند که فرودو بگینز در آن نقش شخصتی اصلی را دارد و بدون کمک راهنما (سم‌وایز گمجی)، هیچ‌گاه به موفقیت نهایی (از بین بردن حلقه) نمی‌رسید. میلر در طول کتاب به ما یادآوری می‌کند که در داستان برند، مشتری باید نقش شخصیت اصلی را داشته باشد و کسب‌وکار، نقش راهنما را ایفا کند.کتاب ساده و جذاب ساخت داستان برند از دونالد میلر، پیاده‌سازی ساختار هفت‌گانه بالا را در داستان برند شرح می‌دهد. این کتاب به‌راحتی و با مثال‌هایی جذاب، به مدیران و کارشناسان بازاریابی نشان می‌دهد که چگونه می‌توان داستانی جذاب برای برند روایت کرد.شما می‌توانید نسخه‌های دیجیتال و صوتی کتاب ساختن داستان برند را با کد تخفیف ۳۰ درصدی virgool از فروشگاه‌های زیر تهیه کنید.دانلود کتاب ساخت برند داستانی از طاقچه - ترجمه سهیلا کریم بیگیدانلود کتاب صوتی ساخت برند داستانی از نوار - ترجمه سهیلا کریم بیگی و گفتار مهیار ستاریدانلود کتاب صوتی ساخت برند داستانی از فیدیبو - ترجمه گروه ناربو و گفتار سارا علینقیاندانلود کتاب ساخت برند داستانی از فیدیبو - ترجمه گروه ناربو</description>
                <category>مهدی زارع سریزدی</category>
                <author>مهدی زارع سریزدی</author>
                <pubDate>Thu, 19 Nov 2020 13:03:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فولکس واگن و کمپین تاریخی Think Small</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdizare/volkswagon-beetle-think-small-campaign-pta40irjftmg</link>
                <description>کمتر کسی است که فولکس‌های مشهور و کوچک بیتل (Beetle) را نشناشد. همان خودروهای خاص و جذابی که در ایران به فولکس قورباغه‌ای مشهور هستند و تاریخچه و داستان‌های متنوعی از نحوه طراحی و ساخت آن‌ها شنیده‌ایم. برخی ادعا می‌کنند بیتل را خود هیتلر طراحی کرده است و برخی دیگر، آن را نمادی واقعی از حزب نازی می‌دانند.باوجود همه روایت‌های منفی که درباره فولکس واگن بیتل شکل گرفت، این خودرو در دوران پس از جنگ جهانی دوم به محصول محبوب آمریکایی‌ها تبدیل شد و جای خود را به‌خوبی در فرهنگ عامه ایالات متحده پیدا کرد. شهرت و محبوبیتی که مدیون یک کمپین بازاریابی حرفه‌ای با شعار Think Small بود.برندسازی در قلمرو دشمنفولکس واگن (Volkswagen) در سال‌های پایانی دهه ۱۹۵۰ به‌دنبال راهی بود تا فروش خودروی نه‌چندان محبوب خود را در بازارهای بین‌المللی افزایش دهد. جامعه جهانی آن سال‌ها، خسته از جنگ ویران‌گر جهانی، دید خوبی نسبت به فولکس واگن مدل بیتل نداشت و آن را نمادی از حزب نازی می‌دانست. به‌هرحال بیتل در کارخانه‌هایی تولید می‌شد که ساخت دست نازی‌ها بودند. همچنین خودروی فولکس واگن، بسیار کوچک و کند بود و ضعف‌های ظاهری زیادی نسبت به رقبای آن زمان داشت.شعار تاریخی Think Smallشرکت بازاریابی دویل دین برنباخ (Doyle Dane Bernbach) که امروزه به‌نام DDB Worldwide شناخته می‌شود، مسئول طراحی کمپین بازاریابی برای فولکس واگن بیتل شد. آن‌ها مأموریت سختی داشتند و باید به‌نوعی کل ساختار تبلیغات را برای هرچه بهتر نشان دادن خودروی کوچک آلمانی، به هم می‌زدند. کمپین Think Small، حاصل تفکر و برنامه‌ریزی دقیق این شرکت بازاریابی بود که شهرت جهانی پیدا کرد.در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، اتومبیل‌ها مفهومی فراتر از وسایل نقلیه داشتند. آن‌ها به‌عنوان نمادی از مد و فشن شناخته می‌شدند و نقش مهمی در لذت و سرگرمی مردم ایفا می‌کردند. به‌همین دلیل، خودروهای میانه قرن بیستم بیشتر با در نظر گرفتن سرعت، بزرگی و حتی اعتبار اجتماعی برای مالک، طراحی، ساخته و تبلیغ می‌شدند. درمقابل، فولکس واگن بیتل خودرویی کوچک، کند، زشت و خارجی بود که جایی در تفکر و برنامه‌های خرید آمریکایی‌ها نداشت؛ اما اساتید بازاریابی در DDB، درنهایت آن را به نمادی از فرهنگ عامه ایالات متحده تبدیل کردند. فراموش نکنید که بیتل، یک خودروی خارجی معمولی نبود. اتومبیلی که با شعار «خودروی مردم» توسط حزب نازی در آلمان فروخته می‌شد و برخی‌، هیتلر را طراح آن می‌دانستند.اگر در دهه‌های پس از جنگ جهانی دوم، از هر متخصص بازاریابی می‌خواستید که بیتل آلمانی را با آن تاریخچه نه‌چندان مثبتش، به ملتی بفروشد که هنوز از تلخی‌های جنگ جهانی دوم عصبانی بودند، به احتمال بسیار زیاد به عقل شما شک می‌کرد. البته مدیران DDB چنین تصوری نداشتند و موفق هم شدند.نکته مهم کمپین تاریخی Think Small که به فروش بهتر بیتل در آمریکا انجامید، صداقت و شجاعت تیم بازاریابی بود. با نگاه دقیق‌تر به طراحی پوستر کمپین، این شجاعت و صداقت را به‌خوبی مشاهده می‌کنید.آگهی تبلیغاتی فولکس واگن بیتل، در مسیری کاملا مخالف با مسیر مرسوم آگهی‌های خودرو حرکت می‌کرد. گفتمان اصلی این آگهی دقیقا روی نقطه ضعف یعنی کند بودن بیتل تاکید دارد. در ادامه آگهی به این نکته اشاره می‌شد که خودروهای سریع چقدر جذاب هستند و فولکس واگن کوچک حداکثر سرعت ۷۲ مایل بر ساعت (۱۱۵ کیلومتر بر ساعت) دارد.قلّاب کارساز در کمپین تبلیغاتیاگر در دهه ۱۹۶۰ زندگی می‌کردید و آگهی بیتل را با طراحی و شعار عجیب در یک روزنامه می‌دیدید، قطعا به خواندن متن آن ترغیب می‌شدید. در این‌صورت، طراحان کمپین به هدف خود می‌رسیدند. آن‌ها با نوشتن یک متن ترغیبی مناسب (یا همان Copy)، شما را به خود جذب می‌کردند. متنی که درواقع به محصول‌شان توهین هم می‌کرد.پس از جذب اولیه، در ادامه متن آگهی بیتل شاهد تغییر لحن هستیم:شما به‌راحتی می‌توانید هر رکورد حداقل سرعتی را در هر کشوری با بیتل بشکنید. به‌همین ترتیب می‌توانید با خیال راحت از کنار هر پمپ بنزین، تعمیرگاه و فروشگاه لاستیک عبور کنید. موتور بیتل شاید سریع‌ترین نباشد، اما قطعا در میان پیشرفته‌ترین موتورها قرار دارد.روندی که DD‌B در کمپین بیتل در پیش گرفته بود، به‌نوعی یک مغالطه پهلوان‌ پنبه (Straw Man) محسوب می‌شود. آن‌ها ابتدا خودروی ایده‌آل و عالی را در متن خود شرح دادند و سپس به این نکته اشاره کردند که چرا خودروی فولکس واگن شبیه به هیچ‌یک از آن‌ها نیست. در ادامه هم به نقاط قوت و مزیت‌های محصول اصلی اشاره شد.فولکس واگن بیتل، سریع نبود. به‌همین دلیل مصرف بنزین کمتری داشت و نرخ فرسایش لاستیک‌های آن نیز کمتر بود. درنتیجه اگرچه بیتل سریع‌ نبود، اما هوشمند بود.از نکات مهم دیگر در کمپین بیتل، می‌توان به اشاره از عبارت مخفف VW به‌جای Volkswagon اشاره کرد که راحت‌تر تلفظ می‌شد و دشواری‌های یک کلمه آلمانی را به‌همراه نداشت. درواقع DDB در کمپین جدید به‌نوعی روی برندسازی مجدد فولکس واگن هم کار کرده بود.صرف‌نظر از متن و شعار کمپین، طراحی گرافیکی DDB برای پوستر بیتل، در نوع خود یک کلاس آموزشی بود. پوستری که حداکثر استفاده را از فضای سفید کرده بود و بدون اغراق در نمایش تصاویر زیبا، تنها روی محصول و شعار Think Small تأکید می‌کرد. همان‌طور که در تصاویر می‌بینید، تصویر پوستر کاملا در مسیر شعار قرار دارد. وقتی با یک صفحه کاملا سفید بزرگ روبه‌رو می‌شوید، چشم شما به‌طور ناخواسته به خودروی کوچک متمایل می‌شود و تنها روی آن تمرکز می‌کنید.کمپین Think Small، نمادی تاریخ‌ساز از استراتژی بازاریابی بود که محصولی محکوم به فنا را به نمادی از یک فرهنگ تبدیل کرد. ۲۳ میلیون دستگاه فولکس واگن بیتل در زمان عمر این خودروی تاریخی فروخته شد. آماری که باتوجه به تاریخچه نه‌چندان مردم‌پسند طراحی و ساخت آن، در ابتدای دهه ۱۹۵۰، کاملا دور از دسترس بود.این مطلب اولین‌بار در صفحه شخصی من در لینکدین منتشر شده است.منبع: Designshack</description>
                <category>مهدی زارع سریزدی</category>
                <author>مهدی زارع سریزدی</author>
                <pubDate>Wed, 04 Nov 2020 09:58:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مارک زاکربرگ چگونه سیاست‌مدار شد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdizare/how-mark-zuckerberg-learned-politics-ccnjognjagza</link>
                <description>مارک زاکربرگ، همان میلیاردر جوانی که از سال‌ها پیش به الگوی بسیاری از کارآفرینان تبدیل شده است، تغییرات شخصیتی بسیاری را از زمان راه‌اندازی فیسبوک تا امروز تجربه کرد. او که بارها خود را دور از سیاست می‌دانست، اکنون به‌‌نوعی نقش یک سیاستمدار کارکشته را در دنیای فناوری ایفا می‌کند. مشاوران مدیرعامل فیسبوک، همیشه تلاش می‌کردند تا او را به دنیای سیاست و اظهارنظر درباره موضوعات روز علاقه‌مند کنند، اما او همیشه از این کار طفره می‌رفت. اکنون و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده، کارآفرین جوان سیلیکون ولی بسیار با روزها و سال‌های گذشته‌اش فاصله دارد. در این مطلب، خلاصه و برداشتی از مقاله وال استریت ژورنال را می‌خوانید که تغییر مسیر و رفتار زاکربرگ و ورود او به دنیای سیاست را تعریف می‌کند.مسافرت اجباری در قطار خالی سیاستبنیان‌گذار فیسبوک دیگر مانند گذشته از سیاست گریزان نیست. او ارتباط نزدیکی با کاخ سفید دارد و خصوصا در دوران ترامپ، سیاست‌مدارتر شده است. زاکربرگ با رئیس جمهور خبرساز آمریکا شام می‌خورد، جلسه‌های منظمی با مشاور ارشد کاخ سفید، جرد کوشنر دارد و قانون‌‌گذاران را برای تصویب قانون علیه رقبایی همچون تیک‌تاک، تحت فشار قرار می‌دهد. به‌هرحال بخش اصلی تلاش‌های سیاسی زاکربرگ با هدف حفظ کسب‌وکارش انجام می‌شود. غول شبکه‌های اجتماعی هر روز با چالش‌های جدیدی دست‌وپنجه نرم می‌کند و فشار از سوی تنظیم‌گران قانونی در کنار تهدید رقبا، همیشه مدیران را آزار می‌دهد. به همین دلیل، ارتباط‌های سیاسی و شخصی استراتژیک، امروز بخش مهمی از زندگی مارک زاکربرگ هستند.انتخابات سال ۲۰۲۰ ایالات متحده آمریکا اهمیتی چندبرابر برای مردم و سیاست‌مداران دارد. فیسبوک و دیگر شبکه‌های اجتماعی تحت فشارهای شدیدی هستند تا سخت‌گیرانه‌ترین قوانین ممکن را برای جلوگیری از انتشار اخبار دروغ و تبلیغات منحرف‌کننده سیاسی پیاده کنند. فیسبوک در هفته‌های اخیر چارچوب‌های ممنوعیت تبلیغات سیاسی را تنگ‌تر کرده است، اما ظاهرا جهت‌گیری‌هایی در رفتار این شرکت دیده می‌شود.مارک زاکربرگ، بازیگر مهم دنیای سیاست در ایالات متحدهتغییر رفتار و منش سیاسی زاکربرگ، نمادی کاملا واضح از تغییر شخصیت فیسبوک است. شبکه اجتماعی که سال‌ها پیش با تمرکز بر جوامع دانشجویی راه‌اندازی شد، امروز نقشی حیاتی در سیستم سیاسی آمریکا ایفا می‌کند و به «کیسه بوکس» دو حزب اصلی تبدیل شده است. در چهار سال گذشته، فشارهای زیادی از هر دو سمت دموکرات و جمهوری‌خواه به فیسبوک وارد شد و به‌همین دلیل، زاکربرگ ۳۶ ساله خواه ناخواه خود را در مسیر افزایش دانش سیاسی مشاهده کرد. او امروز باید با تیزفهمی بسیار بیشتری نسبت به گذشته، درباره مسائل سیاسی تفکر و تصمیم‌‌گیری کند.برخی افراد نزدیک به فیسبوک ادعا می‌کنند که جهت‌گیری‌های سیاسی زاکربرگ با مخالفت‌هایی از سوی مدیران رده بالا همچون مدیر ارشد عملیات، شریل سندبرگ، روبه‌رو بوده است. نکته مهم اینکه اغلب کارمندان فیسبوک، گرایش‌های سیاسی چپ دارند، اما زاکربرگ در جلسه‌های داخلی به آن‌ها می‌گوید که اکثر مخاطبان شبکه اجتماعی، از گروه‌های محافظه‌کار هستند. به‌همین دلیل او از حذف نشدن پست ترامپ (که مغایر با قوانین داخلی فیسبوک بود) حمایت کرد. تصمیمی که به انتقادهای جدی ازسوی گروه‌های دموکرات و فعالان حقوق بشر منجر شد.مدیر کمپین‌ تبلیغاتی جو بایدن، انتقادهایی جدی نسبت به سیاست‌ها و اقدام‌های فیسبوک دارد. نماینده کنونی دموکرات‌ها به گفته‌ی اطرافیانش هیچ‌گاه طرفدار جدی زاکربرگ نبوده است. درمقابل سخنگوهای غول شبکه اجتماعی می‌گویند زاکربرگ تمام تلاش خود را برای بی‌طرف نگه داشتن فیسبوک انجام می‌دهد. نکته جالب‌توجه اینکه کمپین ترامپ هم باوجود پذیرفتن زاکربرگ به‌عنوان مدیری عملگراتر از مدیران دیگر سیلیکون ولی، اعتماد زیادی به او ندارد. مدیران کمپین می‌گویند فیسبوک هم مانند دیگر غول‌های دنیای فناوری، خود را داور و تصمیم‌گیرنده انتخابات می‌داند. آن‌ها همیشه از سانسور شدن صحبت‌های ترامپ در شبکه‌های اجتماعی شکایت داشته‌اند.حزب سیاسی فیسبوکنزدیکان و همکاران مارک زاکربرگ می‌گویند او باوجود حمایت‌های گاه و بی‌گاه از برخی سیاست‌مداران، به هیچ حزبی تعلق ندارد. به گفته آن‌ها، زاکربرگ تنها «حزب فیسبوک» را شایسته حمایت می‌داند.اشتباه نکنید! فیسبوک حزب سیاسی ندارد و منظور از حمایت از حزبی با این نام، تمرکز کامل زاکربرگ بر پیشرفت و توسعه شرکت تحت مدیریتش است. او همیشه اعتقاد داشته و دارد که فیسبوک باید از اظهارنظر آزادانه حمایت کند و به ایفا کردن نقش مثبت خود در جهان ادامه دهد.مارک زاکربرگ فعالیت‌های سیاسی خود را بیشتر روی فرایندهای خیرخواهانه متمرکز می‌کند. او و همسرش ۴۰۰ میلیون دلار به تجهیز مراکز رأی‌گیری و تأمین هزینه‌ها کمک کرده‌اند. البته باز هم هر دو حزب حاکم مخالف فعالیت‌ها بوده‌اند. محافظه‌کاران تمام تلاش خود را به کار می‌گیرند تا کمک‌ها به بخش عمومی نرسد و لیبرال‌ها نیز فعالیت‌های مدیرعامل فیسبوک را ریاکارانه می‌دانند.هم‌کلاسی‌های زاکربرگ در هاروارد می‌گویند او در سال ۲۰۰۴ نگران انتخاب مجدد جورج دبلیو بوش بود و حتی تا هفته‌های پایانی، جریان انتخابات را دنبال می‌کرد. ازطرفی او از همان ابتدای راه‌اندازی فیسبوک، بی‌طرفی سیاسی خود را فریاد می‌زد و حتی پس از ساعت‌ها جلسه با مشاوران سیاسی، هیچ انتخاب مشخصی از لحاظ طرفداری از حزب‌های سیاسی نداشت. زاکربرگ در آن زمان خود را آزادی‌خواه (Libertarian) نامیده بود.مدیرعامل فیسبوک در جلسه استماع کنگره - ۲۰۱۸سیاست‌مدار جوان وارد می‌شوداز سال ۲۰۱۶، ورق برای بازی‌های سیاسی زاکربرگ و روند دور ماندن از دنیای سیاست برگشت. پس از انتخاب شدن ترامپ، منتقدان بسیاری زاکربرگ و فیسبوک را متهم به عدم پیاده‌سازی سیاست‌های صحیح و جلوگیری از انتشار اطلاعات غلط کردند. آن‌ها اعتقاد داشتند همین جریان‌های اطلاعاتی، انتخابات سال ۲۰۱۶ را ناسالم‌تر از تمامی رأی‌گیری‌های گذشته کرد.زاکربرگ از بحران‌های پس از سال ۲۰۱۶ آموخت که باید بیش از گذشته روی قوانین فیسبوک در ارتباط با رخدادهای سیاسی دقت کند. او فعالیت‌های سیاسی خود را در سال‌های اخیر افزایش داد که البته همگی با هدف رفع چالش‌ها و کمبودهای پلتفرم شبکه اجتماعی بوده‌اند. دیدارهای متعدد با دانشگاهیان و سیاست‌مداران و صحبت کردن درباره تغییر قوانین فیسبوک در ارتباط با آزادی بیان و انتشار اطلاعات صحیح، از اقدام‌های جدی مدیرعامل فیسبوک بوده‌اند.کارآفرین تاریخ‌ساز قرن ۲۱، امروز بیش از همیشه با سیاست‌مداران ارتباط دارد. او ارتباط نزدیک خود را با کوشنر، داماد و مشاور ارشد ترامپ حفظ کرده و حتی ازطریق واتس‌اپ با او درباره سیاست‌های فیسبوک مشورت می‌کند. برخی منابع نزدیک ادعا می‌کنند وقتی فیسبوک در سال گذشته چارچوب‌های جدید مرتبط با اطلاعات سیاسی را منتشر کرد، کوشنر به او گفته بود که برخی از چارچوب‌ها به کمپین‌های انتخاباتی هر دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه ضربه می‌زند. زاکربرگ همچنین اخیرا جلسه‌هایی جدی با حضور کوشنر و وزیر خزانه‌داری ایالات متحده، استیون منوچین داشت تا فشارها بر تیک‌تاک را افزایش دهد. هرچند باز هم سخنگوهای فیسبوک هرگونه نقش دادن مارک در مسدود شدن تیک‌تاک را تکذیب می‌کنند.یکی از رفتارهای بحث‌برانگیز زاکربرگ، ارتباط نزدیک او با ناشر راست‌گرای آمریکایی، بن شاپیرو است. شاپیرو مالکیت انتشارات Daily Wire را در اختیار دارد که از حامیان جدی ترامپ محسوب می‌شود. دیلی وایر تاکنون چندین مرتبط توسط سیستم بررسی حقایق فیسبوک به انتشار اطلاعات غلط محکوم شده است. ازطرفی این ناشر به‌خاطر تعامل بسیار زیاد کاربران، جزو محبوب‌ترین ناشران محتوایی فیسبوک محسوب می‌شود. منابع آگاه می‌گویند رابطه زاکربرگ و شاپیرو به حد مهمانی‌های شام خانوادگی، نزدیک است.شریل سندبرگ، مدیر ارشد عملیات در فیسبوکآنچه که امروز، بسیاری از رسانه‌ها را به صحبت کردن درباره گرایش‌های سیاسی زاکربرگ واداشته، تأثیر قوانین فیسبوک بر ناشران طرفدار دو حزب اصلی بوده است. دموکرات‌ها اعتقاد دارند برخی از چارچوب‌‌های داخلی فیسبوک، به نفع جمهوری خواهان عمل می‌کند و زاکربرگ در تصمیم‌گیری این چارچوب‌ها نقشی مهم دارد. به‌هرحال ناشران جمهوری خواه مانند دیلی وایر اعتقاد دارند فیسبوک هیچ کمکی به آن‌ها نمی‌کند. آن‌ها رخدادهای متعدد و مسدودسازی اخبار خود در فیسبوک را گواهی بر این ادعا می‌دانند.یکی از نکات جالب اظهارنظرها و اقدام‌های سیاسی زاکربرگ، مخالفت‌هایی بوده که به‌خاطر همین اقدام‌ها با شریل سندبرگ ایجاد شده است. سندبرگ که به وضوح خود را دموکرات نشان می‌دهد، تاکنون بحث‌های متعددی درباره تصمیم‌های سیاسی فیسبوک با زاکربرگ داشته است. به‌عنوان مثال، سال گذشته که ویدیوی دیپ‌فیک نانسی پلوسی در فیسبوک منتشر شد، سندبرگ از حذف نشدن آن بسیار عصبانی و ناراحت شده بود. مدیر ارشد عملیات فیسبوک اعتقاد داشت که ویدیو باید شود، درحالیکه زاکربرگ، نمایش کمتر آن در فیدها را تصمیم مناسب‌تری می‌دانست. درنهایت سندبرگ مانند همیشه در رویدادهای عمومی اعلام می‌کند که باوجود تمام اختلاف نظرها، او و زاکربرگ همیشه از یکدیگر حمایت می‌کنند.درنهایت مارک زاکربرگ سال ۲۰۲۰ تفاوت‌های بسیاری با جوان بلندپروازی دارد که فیسبوک را در خوابگاهش در هاروارد راه‌اندازی کرد. او حتی اگر در ظاهر، جهت‌گیری سیاسی نداشته باشد، یک سیاست‌مدار خبره محسوب می‌شود. مدیرعامل فیسبوک به‌خوبی از نقش شرکتش در جامعه و دنیای سیاست ایالات متحده (و حتی دیگر نقاط جهان) اطلاع دارد و تلاش می‌کند تا بی‌طرفی را هرچه بیشتر در فرهنگ سازمانی نهادینه کند. هرچند به گواه بسیاری از فعالان سیاسی ایالات متحده، برخی اوقات نتیجه اقدام‌های او به سود یک حزب متمایل می‌شود.منبع: وال استریت ژورنال</description>
                <category>مهدی زارع سریزدی</category>
                <author>مهدی زارع سریزدی</author>
                <pubDate>Wed, 28 Oct 2020 12:38:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لگو و نجات کسب‌وکار با محتوا</title>
                <link>https://virgool.io/modirnameh/how-lego-saved-business-with-content-marketing-lv0e1wopfh4n</link>
                <description>شاید در نگاه اول شرکت لگو (LEGO) هیچ شباهتی به یک شرکت محتوایی نداشته باشد. البته اگر دقیق‌تر نگاه کنیم، امروز لگو همان‌قدر که غولی در صنعت اسباب بازی است، به‌عنوان بازیگری قابل احترام در دنیای رسانه و محتوا هم شناخته می‌شود. جو پولیتزی در کتاب «بازاریابی محتوایی حماسی - Epic Content Marketing»، لگو را به‌عنوان یک مطالعه موردی مثال می‌زند که با استفاده از استراتژی محتوایی قوی، از مرگ در دهه ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ جلوگیری کرد. در ادامه، بخشی از این مطالعه را بازگو می‌کنم.لگو، تصویر آشنای کودکی و نوجوانی یک جامعه بزرگPhoto by Glen Carrie on Unsplashلگو در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ با چالش‌‌های متعددی در دنیای کسب‌وکار روبه‌رو بود. آن‌ها برندی شناخته‌شده در صنعت ساخت اسباب بازی و خصوصا بلوک‌های خانه‌سازی بودند، اما رقبای متعدد، با قدرت و سرعت بالایی کسب‌وکار این برند را تهدید می‌کردند. سادگی طراحی بلوک‌های لگو باعث شده بود تا شرکت‌‌های کوچک و بزرگ رقیب، به‌راحتی طراحی آن‌ها را کپی کرده و محصولات را با برند خود به بازار عرضه کنند. در میانه این جریان، لگو تلاش کرد تا از حق پتنت خود در برابر رقیبی به‌نام Tyco Toys هم دفاع کند، اما به‌خاطر پایان یافتن دوره پتنت در سال ۱۹۸۳، ناموفق بود. درنهایت مدیران شرکت آمریکایی-دانمارکی به این نتیجه رسیدند که باید برندسازی بزرگی انجام دهند. آن‌ها می‌دانستند که به یک استراتژی بازاریابی عظیم برای مقابله با رقبای جوان صنعت نیاز دارند.اکثر افراد نمی‌دانند که لگو یکی از غول‌های دنیای محتوا محسوب می‌شود. آن‌ها در بسیاری از مواقع بیش از شرکت ساخت اسباب بازی، به یک شرکت رسانه‌ای یا ناشر محتوا شباهت پیدا می‌کنند. برنامه‌ای که در دهه ۱۹۸۰ برای نجات لگو طراحی شد، یک استراتژی محتوایی همه‌جانبه بود که در ادغام با تمامی ساختارهای سازمانی، برند عظیم امروزی را نتیجه داد. در ادامه، بخش‌هایی از برنامه‌های محتوایی لگو را مرور می‌کنیم.وب‌سایت‌های خرد (Microsites)لگو برای هریک از خطوط داستانی خود، وب‌سایت‌های خرد طراحی و منتشر کرد که اطلاعات و محتوای اختصاصی همان خط داستانی را نمایش می‌دادند. این وب‌سایت‌ها پر از محتوای جذاب درباره خط داستانی و شخصیت‌ها بودند. از دیگر موارد جذاب در وب‌سایت‌های خرد می‌توان به بازی‌های آنلاین، تست‌های مرتبط با شخصیت‌ها، نظرسنجی و آزمون و البته لینک خرید لگوها اشاره کرد. لگوهای سری Star Wars از موفق‌ترین نمونه‌های این برنامه هستند.سریال‌های کوتاه لگو (LEGO Miniseries)پس از عرضه هر سری جدید از خطوط داستانی لگو، فیلم‌هایی به‌صورت سریال‌های کوتاه توسط شرکت ساخته و توزیع می‌شوند. این فیلم‌ها ابتدا در شبکه‌های کابلی نمایش داده شده و به‌مرور در وب‌سایت اصلی شرکت هم بارگذاری می‌شدند. نکته جالب‌توجه اینکه لگو در همکاری با استودیوهای فیلم‌سازی در کشورهای دیگر به جز آمریکا هم تولید و توزیع فیلم‌ها و سریال‌ها را پیش می‌برد.Photo by Ali Kokab on Unsplashپلتفرم لگو کلیک (LEGO Click)لگو یک پلتفرم اجتماعی به‌نام Click هم راه‌اندازی کرد. در این پلتفرم، عاشقان لگو عکس‌ها و فیلم‌های متنوعی را از طراحی‌هایی به اشتراک می‌گذاشتند که با بلوک‌های لگو ساخته بودند. امکان دانلود اپلیکیشن و گشت‌وگذار در میان تم‌های متنوع لگو، از قابلیت‌های دیگر پلتفرم اجتماعی لگو بود.شبکه اجتماعی لگو من (My LEGO Network)لگو یک شبکه اجتماعی مخصوص کودکان راه‌اندازی کرد که بالاترین سطوح ایمنی و کنترل والدین را در اختیار می‌گذاشت. اعضای این شبکه اجتماعی، امکان ساختن صفحه‌های شخصی، رقابت برای بردن جایزه، ملاقات با دیگر طرفداران لگو، رقابت در بازی‌های کوتاه و همچنین مشاهده تلویزیون LEGO TV را داشتند.مجله لگو (LEGO Magazine)لگو مجله‌ای اختصاصی برای برند خود منتشر کرد که به‌نام مجله LEGO Club هم شناخته می‌شد. این مجله بسته به بازار هدف و سن مخاطب، سفارشی‌سازی شده بود. اولین نسخه از مجله به‌نام Brick Kicks در سال ۱۹۸۷ منتشر شد.پارک‌های اختصاصی لگو (LEGO Land)لگو در همکاری با شرکت Merlin Entertainments Group پارک‌هایی اختصاصی را در سرتاسر جهان توسعه داد. این پارک‌ها با تم لگو طراحی شده بودند و هرچه بیشتر، عاشقان لگو را به تفریح‌های مرتبط با این برند جذب می‌کردند. درحال حاضر، ۱۲ پارک اختصاصی لگو در سرتاسر جهان مشغول به فعالیت هستند.دورهمی‌های باشگاه لگو (LEGO Club Meeting)لگو برای بازاریابی هرچه بهتر در دنیای واقعی، دورهمی‌های باشگاه طرفداران را برگزار می‌کرد. این جشن‌های حضوری، همیشه مملو از کودکان و نوجوانانی بود که در کنار هم درباره طراحی با لگو رویاپردازی می‌کردند و البته، در نهایت والدین به‌نوعی مجبور به خرید بلوک‌های لگو می‌شدند.لوگوی لگو!Photo by Ryan Wallace on Unsplashموارد بالا، تنها نمونه‌هایی کلی از برنامه‌های محتوایی لگو بودند. بله، همه می‌دانیم که لگو شرکتی با سابقه و اعتبار بالا و محصولاتی با کیفیت ممتاز است که همیشه در صدر قرار دارند. نکته مهم این است که شرکت آمریکایی-دانمارکی، پیروزی امروز را به‌کمک داستان‌سرایی چندرسانه‌ای به‌دست آورد. امروز و در دنیای اسباب‌بازی، هیچ شرکتی حتی به نزدیکی لگو هم نمی‌رسد.لگو امروز از محتوای تولیدی خود هم درآمد کسب می‌کند. آن‌ها با فروش حق مجوز فیلم‌ها و فروش بازی‌های دیجیتالی و بسیاری مجوزهای دیگر، جریان درآمدی خوبی از محتوا دارند. البته فراموش نشود که سهم عمده محتوای تولیدی لگو، با هدف حمایت از کسب‌وکار اصلی یعنی فروش اسباب بازی بیشتر طراحی و توزیع می‌شود.شرکت لگو به تمامی فعالان دنیای کسب‌وکار نشان داد که خواه ناخواه، باید به سمت تولید محتوای عالی پیش بروند. شرکت‌های امروزی، همگی شرکت‌های رسانه‌ای هستند که فرصت ارتباط نزدیک و مستقیم با مخاطب اصلی را پیدا کرده‌اند و باید حداکثر استفاده را از آن ببرند.این مقاله اولین‌بار در صفحه شخصی من در لینکدین منتشر شده است.</description>
                <category>مهدی زارع سریزدی</category>
                <author>مهدی زارع سریزدی</author>
                <pubDate>Mon, 26 Oct 2020 09:11:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه محتوای جذاب‌تری بنویسیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/virgoolteam/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85-lxatxoohx83l</link>
                <description>خیلی از ما دوست داریم اید‌ه‌ها و نظرهای خودمان را با دیگران به اشتراک بگذاریم. ما از سال‌ها پیش که وبلاگ‌ها پا به دنیای فناوری گذاشتند، با این رویا زندگی کرده‌ایم و امروز هم که در معرض بمباران محتوا هستیم، به‌دنبال نقشی در این دنیای جدید می‌گردیم. البته کاغذ یا صفحه سفید و نشان‌گر چشمک‌زن نرم‌افزار وُرد، ترسناک‌ترین چیزهایی بودند که در همان ابتدای مسیر نوشتن و تولید محتوا با آن‌ها برخورد کردیم. نمی‌دانستیم از کجا شروع کنیم و چگونه حرف‌هایمان را جذاب‌تر و روان‌تر بنویسیم.بعد از تولید اولین نوشته‌ها، روزها و هفته‌ها و شاید ماه‌ها صبر می‌کردیم تا یک نفر محتوای ما را بخواند و شاید نظری برای‌مان بفرستد. امروز هم هنوز با این مشکل درگیریم و کلمات‌مان، آن‌قدر که برای خودمان جذاب هستند، دیگران را شگفت‌زده نمی‌کنند. همین مشکلات باعث می‌شوند تا پس از مدت کوتاهی، علاقه همیشگی به نوشتن و برقراری ارتباط به‌کمک کلمه‌ها را کنار بگذاریم؛ اما آیا راه‌حلی برای جلوگیری از این جدایی دردناک وجود دارد؟از چند سال پیش که ویرگول به‌عنوان یک شبکه اجتماعی متمرکز بر تولید و توزیع محتوا متولد شد، مشکلات ابتدایی فنی و توزیع محتوا را برای بسیاری از ما حل کرد. ماهیت رسانه اجتماعی ویرگول، راه‌اندازی حساب کاربری و توزیع محتوا را مانند هر رسانه دیگر آسان می‌کرد. الآن فقط همان غول همیشگی صفحه سفید و نشان‌گر چشمک‌زن روبه‌روی ما است که باید راهی برای رد شدن از آن پیدا کنیم. https://www.aparat.com/v/Tvf7l?s ایده‌پردازی، طراحی، برنامه‌ریزی، نگارش، زیباسازی و توزیع، تعدادی از سلاح‌ها هستند که در شکست دادن غول چشمک‌زن به ما کمک می‌کنند. اگر در این نبرد یک همراه باتجربه و نقشه‌ای برای مبارزه هم داشته باشیم، کار خیلی آسان‌تر می‌شود.ویرگول آمارهای جالبی از بازدید محتوا و معیارهای جذابیت آن دارد. آمارهایی که نشان می‌دهد چه نوع محتوایی با چه ساختار و حتی چه ابعادی، مخاطبان بیشتری را به سمت ما سرازیر می‌کنند. من و تیم ویرگول تصمیم گرفتیم این آمار را در کنار نکته‌ها و ابزارهای دیگر، در اختیار نویسنده‌های ویرگول بگذاریم تا بتوانند بهتر از گذشته، از این شبکه اجتماعی برای بهتر نوشتن و بیشتر شناخته شدن استفاده کنند.وبیناری که من به کمک تیم ویرگول در تاریخ ۲۲ آبان برگزار می‌کنم، حاصل تجربه سال‌ها نوشتن و انتشار محتوا را در کنار آمارها و ابزارهای مفید برای فعالیت بهتر در ویرگول در اختیار شما می‌گذارد. با یادگیری این نکته‌ها و ابزارها می‌توانید کم‌کم مسیر نوشتن خودتان را هموارتر کرده و حتی تولید محتوا را به‌عنوان یک شغل یا مسیر حرفه‌ای انتخاب کنید. اگر دوست داشتید، می‌توانید بعد از رویداد هم با من صحبت و مشاوره داشته باشید.در وبینار اثربخش‌نویسی تلاش می‌کنیم تا تمامی مراحل از ایده‌پردازی تا نوشتن و توزیع محتوا را در کنار هم تمرین کنیم. به‌طور کلی، سرفصل‌های زیر را در چند ساعتی که در کنار هم هستیم، مرور می‌کنیم.خرید بلیط وبینار جامع نویسندگیوبینار جامع نویسندگی فهرست موضوعات وبینارمقدمه: اهمیت نوشتن در ویرگول        خاصیت شبکه اجتماعی بودن ویرگول        جذب مخاطب از گوگل        برندسازی شخصی        کانال موثر برای کسب‌و‌کار اصلیانتخاب موضوع و لحن        اهمیت دنبال کردن جریان‌ها        پیدا کردن زبان و بازار منحصربه‌فرد        آموزشی‌ نویسی        گزارش        داستان و روایتشروع نوشتن        تحقیق و جمع‌آوری اطلاعات        انتخاب عناوین اصلی و فرعی        ابتدا و انتهای متن        کار با احساسات        اهمیت جامع نوشتن        ایجاد ارزشاصول کلی نگارش        واژه‌ها        جمله‌ها        پاراگراف‌ها        علائم نگارشیزیباسازی        استفاده از ابزارهای ویرگول        انتخاب و درج تصاویر        ترکیب محتواانتشار و توزیع        انتخاب برچسب‌ها        آدرس‌ها        لینک‌دهی        اهمیت و چگونگی توزیع محتوا        استفاده از آماردر همه بخش‌های بالا، از آمارهای ویرگول هم استفاده می‌کنیم و مثال‌‌هایی از جذاب‌ترین و پربازدید‌ترین پست‌ها در این پلتفرم را مورد بررسی قرار می‌دهیم. اگر موضوع یا سرفصل جذابی برای اضافه کردن به موارد بالا در نظر دارید، در بخش نظرها برای من بنویسید.</description>
                <category>مهدی زارع سریزدی</category>
                <author>مهدی زارع سریزدی</author>
                <pubDate>Sat, 10 Oct 2020 15:46:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کرونا و گردشگری؛ آیا سفر کردن به آرزو تبدیل می‌شود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdizare/%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D9%88-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-dc1kokkbwkge</link>
                <description>میهمان ناخوانده‌ای که سال ۲۰۲۰ را به تجربه‌ای تلخ و عجیب برای همه مردم جهان تبدیل کرد، سبک زندگی و تفریح آن‌ها را نیز تا حد زیادی تغییر داد. ویروس کرونا که در روزهای پایانی سال ۲۰۱۹ اولین نشانه‌های خود را به ساکنان زمین نشان داده بود، به مهم‌ترین رخداد جاری سال ۲۰۲۰ تبدیل شد. تأثیر همه‌گیری ناشی از ویروس کرونا، تقریبا روی تمامی صنایع جهان احساس شد و از همه مهم‌تر، سفر و گردشگری بود که لقب مظلوم‌ترین قربانی ویروس بین‌المللی را یدک کشید.منبع عکس:Unsplashایران با فاصله‌ای چندماهه از چین (که به اشتباه یا درست، منبع انتشار ویروس کرونا تلقی می‌شود) درگیر همه‌گیری کووید ۱۹ شد. در ماه‌های پایانی سال ۱۳۹۸ که بسیاری از مردم خود را برای سفرهای تفریحی عید و ایران‌گردی و جهان‌گردی آماده می‌کردند، خبر ممنوعیت سفر، برنامه‌های تفریحی همه را به هم ریخت. پیش‌بینی‌های اولیه روی این تصور شکل گرفت که کرونا تا خرداد بیشتر میهمان ما و دیگر کشورهای جهان نیست، اما ظاهرا این ویروس آمده است که بماند. ماندنی که در ترکیب با چالش‌ها و بحران‌های دیگر، اقتصاد و وضعیت معیشت بدنه جامعه را به سمت تاریکی سوق داد.وضعیت بحرانی ماه‌های پایانی سال ۱۳۹۸ نشان می‌داد که سال ۱۳۹۹ قطعا با دشواری‌هایی برای فعالان کسب‌وکار همراه خواهد بود. علاوه بر ویروس کرونا که بحران‌های اقتصادی را در سطح بین‌المللی ایجاد کرده بود، چالش‌ها و خطرهای همیشگی همچون تورم و کاهش قدرت خرید مردم هم صنایع را تهدید می‌کرد. دراین‌میان، صنعت گردشگری وضعیتی ترسناک‌تر از سایر صنایع را تجربه کرد. آمارهای اتحادیه کسب‌وکارهای مجازی نشان می‌دهد که بیشترین کاهش سفارش در ماه‌های گذشته، در حوزه گردشگری رخ داده است. چنین آماری به‌خاطر ممنوعیت‌های جدی سفر در ماه‌های ابتدایی ورود کرونا به ایران قابل پیش‌بینی بود؛ اما ضربه ۹۷ درصدی حتی حرفه‌ای‌ترین تحلیل‌گران صنعت را هم متعجب کرد.سرایت بیماری به بدنه گردشگریرادار۳۶۱، یکی از سامانه‌های جست‌وجو و پیشنهاد خدمات گردشگری در ایران است که مسافران را در پیدا کردن مقاصد سفر و اقامت و همچنین بلیط وسایل نقلیه، همراهی می‌کند. گزارش این سرویس از ماه‌های نخست سال جاری نشان می‌دهد که فعالیت هتل‌ها در نیمه اول سال، با کاهش ۸۷ درصدی همراه بوده است. همان‌طور که در تصویر زیر می‌بینید، در ماه‌های بهمن و اسفند که همیشه پیش‌بینی افزایش سفر به مقاصد پربازدید داخلی مانند شهرهای مشهد، اصفهان، کیش و شیراز وجود دارد، فعالیت هتل‌ها به‌خاطر ممنوعیت سفر، به‌یک‌باره کاهش پیدا کرد.کاهش فعالیت هتل‌ها از اسفند ۱۳۹۸دو ماه ابتدایی امسال، به‌خاطر ادامه‌دار شدن محدودیت‌های سفر، با خبر خوبی برای هتل‌ها همراه نبود. از ماه خرداد که برخی از ممنوعیت‌ها کاهش پیدا کرد، شاهد افزایش سفر و فعالیت نسبی هتل‌ها بودیم که البته باز هم فاصله زیادی تا دوران پیش از شیوع ویروس کرونا داشت. این نکته را می‌توان در آمار جالبی از جست‌وجوی مردم در گوگل هم مشاهده کرد که با شیوع کرونا، حتی پس از کاهش محدودیت‌ها هم دیگر تمایلی به جست‌وجوی هتل و بلیط هواپیما نداشته‌اند.طبق گزارش رادار۳۶۱، در فصل اول سال ۱۳۹۹ شاهد کاهش چشمگیر پروازهای داخلی بوده‌ایم که حتی در بخش ارسال و پذیرش بار هم مشاهده می‌شود. به‌طور میانگین، پروازهای داخلی در فصل بهار امسال، نسبت به سال گذشته کاهش ۵۱ درصدی داشته‌اند و تعداد مسافران پروازی هم، کاهش ۶۴ درصدی را در این بخش نشان می‌دهد. از میان شهرهای پرطرفدار مقصد گردشگری در کشور، قشم بیشترین کاهش پرواز را در سه ماهه ابتدایی سال جاری تجربه کرد و با ۷۰ درصد کاهش در تعداد نشست‌وبرخاست هواپیما، وضعیت نگران‌کننده‌ای داشت.کاهش پروازهای داخلی در سه‌ماهه نخست سال ۱۳۹۹یکی از نکات مهمی که گزارش رادار۳۶۱ درباره فعالیت هتل‌ها و وضعیت کلی گردشگری در سال جاری نشان می‌دهد، قیمت اقامت در هتل‌های داخلی است. در نگاه اول شاید منتظر باشیم که کاهش سفر هم‌وطنان، هتل‌ها را مجبور به کاهش قیمت اقامت برای افزایش مسافر بکند. ازطرفی همه می‌دانیم سال ۱۳۹۹، یکی از سخت‌ترین سال‌ها از لحاظ تورم و افزایش هزینه‌های زندگی بود. قیمت دلار در روندی نگران‌‌کننده افزایش پیدا کرد و از حدود ۱۳ هزار تومان در ابتدای سال، به حدود ۲۸ هزار تومان در پایان ۶ ماهه نخست رسید. اگرچه در بسیاری از مقاطع تاریخی، افزایش قیمت دلار با افزایش سفرهای داخلی همراه می‌شد، این بار ترکیب کرونا و تورم در خدمات و هزینه‌های روزمره، از رونق گرفتن گردشگری داخلی جلوگیری کرد.شاید در نگاه کلی تصور کنیم که با محدود شدن سفرهای بین شهری، سفرهای درون شهری تفریحی که به‌هرحال بهانه‌ای برای خارج شدن از منزل برای شهروندان ایجاد می‌کردند، افزایش پیدا کنند. اگرچه نمی‌توان این آمار را با دقت به تفکیک سفرهای تفریحی و کاری درون شهری استخراج کرد، اما مسیریاب نشان در گزارشی، آمار جالب‌توجهی ارائه می‌کند که کاهش بسیار زیاد سفرهای درون‌شهری را در دو ماه ابتدایی امسال نشان می‌دهد. پیشنهاد می‌کنم گزارش تردد در قرنطینه را در بلاگ نشان بخوانید. در مجموع می‌توان ادعا کرد که دو ماه ابتدایی امسال، برای هیچ بخشی از صنعت گردشگری ایران روشن نبوده است.در کنار محدودیت‌های کرونا، تورمی که در سال جاری تجربه می‌کنیم، تاثیر خود را به‌مرور روی صنعت گردشگری افزایش می‌دهد و به همین دلیل باوجود کاهش تقاضا، شاهد افزایش قیمت هزینه اقامت بوده‌ایم که در شهر پرطرفداری مانند کیش، ۶۰ درصد نسبت به دوران پیش از شیوع کرونا بیشتر بوده است. درنهایت باوجود تأثیر مقطعی که همه‌گیری بیماری بر کاهش هزینه سفر و اقامت در ماه‌های ابتدایی سال داشت (و البته باز هم منجر به افزایش سفرها نشد)، تورم به‌عنوان عامل غالب‌تر، مدیران را به گران‌تر کردن هزینه اقامت مجبور کرد. درنهایت در پایان فصل اول سال، باوجود اوج‌گیری قیمت دلار نسبت به سال گذشته، هتل‌ها در همان شهر کیش مجبور به کاهش قیمت شدند، اما احتمالا با از بین رفتن همه‌گیری، باز هم شاهد افزایش قیمت خواهیم بود.افزایش و کاهش قیمت هتل در کیش در دوران کروناکورسوی امید به دوران پسا کرونابا کاهش محدودیت‌های سفر، می‌توان تمایل مردم به ایران‌‌گردی را تاحدودی پیش‌بینی کرد. به‌هرحال قیمت بسیار زیاد تورهای خارجی به‌خاطر قیمت بالای دلار، توجه بسیاری از مسافران را به مقاصد داخلی جلب می‌کند.حتما فراموش نکرده‌اید که در ماه‌های گذشته و پس از کاهش محدودیت‌های قانونی کرونا، هرگاه که مردم فرصتی برای سفر داشتند، شاهد ترافیک شدید و مرگبار در جاده‌ها بودیم. همین شواهد (البته تأسف‌بار) نشان می‌دهند که با برداشته شدن محدودیت کامل کرونایی، حتی باوجود تورم، مردم ما سفر کردن را فراموش و رها نمی‌کنند.آینده ویروس کرونا و خداحافظی دائمی ما (البته اگر خداحافظی در کار باشد)، اصلا مشخص نیست. آن‌چه که با تقریب بالا می‌توان پیش‌بینی کرد این است که قطعا مردم پس از رفع بحران و نگرانی کرونا، تمایل زیادی به سفر خواهند داشت و می‌توان افزایش شدید درآمد و فرصت را برای صنعت گردشگری امیدوار بود.باوجود امیدهایی که به آینده صنعت گردشگری در دوران پسا کرونا وجود دارد، مشکل افزایش هزینه‌ها هنوز هم می‌تواند به‌عنوان مانع بزرگی در مقابل توسعه صنعت ظاهر شود. دراین‌میان فرصت برای شهرهایی فراهم می‌شود که تا پیش از شرایط بحرانی کنونی، وضعیت مناسبی از لحاظ گردشگری نداشته‌اند. شهرها و روستاهایی که باوجود داشتن جاذبه‌های تاریخی و طبیعی، امکانات مناسب اقامت و سفر را در اختیار مردم قرار نمی‌دادند. این شهرها در دوران پسا کرونا فرصت دارند تا به انتخاب‌های جدید سفر تبدیل شوند. شاید شرایط کنونی رکود سفر، بهترین فرصت برای سرمایه‌گذاران باشد تا در مناطق با ظرفیت‌های بالا، امکانات اقامتی و گردشگری مقرون‌به‌صرفه توسعه دهند.باوجود مناسب بودن سرمایه‌گذاری برای رونق گردشگری در دوران کنونی رکود، چنین سبکی از سرمایه‌گذاری برای اشخاص حقیقی آن‌چنان مناسب نخواهد بود. در صحبتی که با سالار موسوی، بنیا‌ن‌گذار رادیو جولون دراین‌باره داشتم، به همین نکته اشاره شد: اشخاص حقیقی که اغلب برنامه‌هایی همچون راه‌اندازی اقامتگاه را با هزینه‌های پایین‌تر به‌عنوان سرمایه‌گذاری در حوزه گردشگری انتخاب می‌کنند، با شرایط کنونی هم به‌خاطر همان تورم و افزایش بی‌سابقه قیمت دلار، شانس زیادی برای سرمایه‌گذاری ندارند. درمقابل، سرمایه‌گذاران سازمانی یا دولتی که نگاهی بلندمدت دارند، فرصت خوبی خواهند داشت.در دوران پساکرونا شاید بتوان افزایش سفر به مقاصد سنتی گردشگری مانند شمال کشور را پیش‌بینی کرد، اما به‌خاطر تورم شدید، احتمالا مقاصد دیگر یا جاذبه‌های جدید، زمان بیشتری برای افزایش مسافر نیاز خواهند داشت.عکس از امید آرمین از Unsplashصرف‌نظر از شرایطی که در دوران پساکرونا برای همه ما پیش می‌آید، برخی موارد قطعا به عضو جدانشدنی زندگی‌مان تبدیل خواهند شد. هزینه بالای سفر و اقامت، قطعا در ماه‌های ابتدایی پساکرونا و اوج‌گیری تمایل به گردشگری، باز هم مانعی بزرگ بر سر رونق سریع صنعت خواهد بود.زندگی ما در دوران پس از کرونا، قطعا با آنچه که پیش از ورود این میهمان ناخوانده می‌شناختیم، تفاوت خواهد داشت. شاید برخی از رفتارهای کنونی مانند رعایت فاصله اجتماعی و ضدعفونی دائمی دست‌ها و وسایل شخصی، تا همیشه همراه ما بمانند. ازطرفی سفر و گردشگری به‌عنوان انتخاب همیشه محبوب از لحاظ تفریح و سرگرمی، قطعا در دنیای جدید هم حضور خواهد داشت. دراین‌میان برنامه‌ریزی‌ها برای سفر، به‌خاطر افزایش هزینه‌ها قطعا نیاز به زمان و بررسی‌های عمیق‌تری دارد.شاید در دوران پساکرونا دیگر نتوانیم مانند گذشته بدون تحقیق و بررسی، دل را به دریا بزنیم و سفر کنیم. شاید اینترنت و ابزارهای همه‌گیر آنلاین که در دوران همه‌گیری به همراهان پرکاربرد ما تبدیل شدند، پس از کرونا هم به‌عنوان مشاورانی حرفه‌ای در کنارمان خواهند ماند و طبقه متوسط جامعه، بیش از گذشته برای برنامه‌ریزی‌های تفریحی خود هم به آن‌ها نیاز پیدا می‌کند.منبع: گزارش رادار۳۶۱ از تاثیر کرونا بر صنعت گردشگری ایران</description>
                <category>مهدی زارع سریزدی</category>
                <author>مهدی زارع سریزدی</author>
                <pubDate>Mon, 28 Sep 2020 12:26:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوچرخه سواری ، سبک جدید زندگی من</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdizare/%D8%AF%D9%88%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%87-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D9%86-w6f2h4q6stxt</link>
                <description>آقای مهندس با دوچرخه اومدید؟ در چند سال گذشته، خیلی از جلسه‌های کاری من با این سوال شروع شدند. فرقی هم نمی‌کرد، جلسه‌هایی که با دوستان قدیمی داشتم یا مشتریان و کارفرماهای جدیدی که من رو به دفترشون دعوت می‌کردند. اغلب اون‌ها از ظاهر نه‌چندان مرسوم من با کلاه ایمنی و دستکش و عینک دوچرخه‌سواری در همان ابتدای جلسه متعجب می‌شدند؛ اما کمی بعد، همین قضیه به موضوعی برای شکستن یخ صحبت‌ها تبدیل می‌شد. من هم مثل خیلی از هم‌نسل‌های خودم، دوران نوجوانی رو با دوچرخه سواری گذروندم. دوچرخه‌هایی که از پدر یا پدربزرگ یا برادر بزرگ‌تر به یادگار به ما می‌رسیدند، به همراه همیشگی‌مون در تفریح و خرید و رفت‌وآمد تبدیل می‌شدند. دوچرخه‌ها اعضای جدانشدنی تفریح و سرگرمی ما بودند و هیچ کوچه و محله‌ای رو بدون دوچرخه نمی‌دیدیم. دوچرخه چینی، سه‌مار، لاری و بعدها تازه‌نفس‌هایی مثل المپیا، اورلرد و در محله‌های بالای شهر، جاینت و کنوندل و اسم‌های دیگر، کلمه‌های کلیدی صحبت و حتی جر و بحث ما بودند.دورچرخه‌ها همراهانی بودند که ما با گذر زمان و افزایش سن، کم‌کم به گوشه انباری می‌فرستادیم. به‌هرحال هجده ساله شده بودیم و وقت گرفتن گواهینامه و لذت بردن از سواری جدید رسیده بود. به همین دلیل، در بین گروه دوستان، کمتر کسی پیدا می‌شد که دوچرخه سواری رو به‌عنوان یک انتخاب مهم برای حمل‌ونقل در اولویت داشته باشد. این شد که من هم با دوست و همراه قدیمی خداحافظی کردم. البته ناگفته نماند دزدیده شدن دوچرخه اصلی‌ام در این قضیه بی‌تاثیر نبود!چند نفر از شما دوچرخه سواری رو با این سلطان یاد گرفتید؟با وارد شدن به دنیای کسب‌وکار و آشنایی با مفاهیم و چارچوب‌هایی مثل لباس رسمی و ساعت کاری منظم و موارد مشابه، لذت دوچرخه سواری به‌مرور از ذهن و خیالم خارج شد. البته باز هم دلایل جانبی دیگری هم در این قضیه موثر بودند که شاید مهم‌ترینش، افزایش قیمت دوچرخه بود که حتی سفرهای تفریحی رو هم برای من به یک رویای دست‌نیافتنی تبدیل می‌کرد.مدت‌ها گذشت و سبک جدید زندگی که با ورود به دنیای فریلنسری برای خودم انتخاب کردم، بهانه‌های بهتری برای آزادتر بودن در اختیارم گذاشت. دیگر لازم نبود قوانین سنتی سازمانی رو رعایت کنم و از لحاظ ذهنی خودم رو آزادتر می‌دیدم. ساعت کاری آزاد، عدم محدودیت در انتخاب محل کار و موارد این‌چنینی، من رو وارد دنیای جدیدی کرد.آزادی‌های جدید به من این فرصت رو داد تا برنامه‌ریزی شخصی بهتری برای بخش‌های گوناگون زندگی خودم داشته باشم. به‌عنوان یک فریلنسر که باید جلسه‌های کاری زیادی رو با کارفرماهای گوناگون مدیریت می‌کرد و دفتر کار ثابتی هم نداشت، حمل‌و‌نقل یکی از بخش‌های مهم زندگی کاری من بود. علاقه قدیمی به دوچرخه سواری و البته چالش‌های همیشگی ترافیک و جای پارک و قیمت بنزین باعث شد تا سری به انباری خانه پدری بزنم. دوچرخه قدیمی المپیا رو از انباری خارج کردم و اولین روز سبک جدید زندگی شروع شد.دوچرخه سواری ۲۴ ساعتهوقتی دوچرخه به وسیله اصلی تفریح و حتی حمل‌ونقل کاری من تبدیل شد، تغییرهای بیشتر و دائمی‌تر رو با خودش به‌همراه آورد. یکی از مهم‌ترین تغییرها، برنامه‌ریزی دقیق‌تر و منظم‌تر بود. وقتی تصمیم می‌گیرید که سفرهای درون‌شهری کاری رو با دوچرخه انجام بدید، قطعا شرایط شما با سفر با خودرو یا وسایل نقلیه عمومی متفاوت خواهد بود. شاید مشکلاتی مثل طرح ترافیک و بنزین و جای پارک نداشته باشید، اما باید برای مواردی مثل مسیر مناسب دوچرخه سواری، لباس مناسب جلسه و از همه مهم‌تر جا برای پارک دوچرخه، برنامه‌ریزی کنید. همین موارد به‌مرور مدل برنامه‌ریزی شما رو دستخوش تغییر می‌کنند.دوچرخه سواری به‌مرور شما را به بعضی گروه‌های جدید از دوستان اضافه می‌کند. گروه‌های دوچرخه سواری تفریحی و گردشگری، به اولین جست‌وجوها در شبکه‌های اجتماعی تبدیل می‌شوند. کم‌کم خود را در وضعیتی می‌بینید که ورزش و دوچرخه به عضو جدانشدنی زندگی تبدیل شده‌اند. همین تغییر، زمینه‌ساز شروع یک دوران جدید می‌شود. دورانی که روی سبک غذا خوردن و تفریح هم تاثیر می‌گذارد.نامبرده در زمستان هم دست از سر دوچرخه بر نمی‌داردبه جز تغییر در رفتارهای شخصی، مهم‌ترین تاثیری که دوچرخه سواری برای من داشت، تغییر نگاه دوستان و اطرافیان بود. به‌طور کلی همه آدم‌ها از دوچرخه سواری لذت می‌برند؛ اما موانع و ترس‌های ذهنی که برای خودشان می‌سازند یک عامل بازدارنده برای ورود به این دنیای جدید است. ازطرفی وقتی من از دوچرخه برای رفتن به یک جلسه کاری استفاده می‌کنم، یا دوچرخه من، همیشه در فضای کار اشتراکی دیده می‌شود، خیلی از اطرافیان به این سبک زندگی تشویق می‌شوند.به‌هرحال باوجود جذابیتی که دوچرخه سواری برای همه ما دارد، هنوز موانع زیادی وجود دارند تا این روش سفر را به‌عنوان یک سبک زندگی بپذیریم. مثلا هنوز هم افراد زیادی، دوچرخه سواری را نشانه عدم توان خرید خودرو می‌دانند. به‌هرحال هر تغییر گسترده‌ای از یک نقطه شروع می‌شود. هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم حیاط آبی سفید که زمانی فقط یک دوچرخه درآن دیده می‌شد، بعد از چند ماه به وضعیتی رسید که تقریبا جا برای پارک کردن دوچرخه نداشت!اگر فکر می‌کنید دوچرخه سواری می‌تونه به سبک زندگی شما یا دوستان‌تون تبدیل بشه، این مطلب رو با هشتگ #رکاب_سفید در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید. در ضمن، هر ۴۰۰۰ دقیقه‌ای که برای مطالعه پست‌های برچسب رکاب سفید اختصاص می‌دید، یک دوچرخه به یک کودک نیازمند اهدا می‌شه. اگر هم مثل من تجربه‌ای از دوچرخه سواری دارید، با همین برچسب در ویرگول منتشر کنید تا یک دوچرخه هدیه داده باشید.</description>
                <category>مهدی زارع سریزدی</category>
                <author>مهدی زارع سریزدی</author>
                <pubDate>Sun, 27 Sep 2020 09:41:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فعالیت کسب‌وکارها در دیوار، دوستی با طعم رقابت</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdizare/business-activities-on-divar-friendship-or-competition-nnezjokp1vk1</link>
                <description>استارتاپ‌ها در همه‌جای دنیا با هدف ساختارشکنی متولد می‌شوند. آن‌ها مسیرهایی را متحول می‌کنند که شاید چند دهه و حتی چند قرن، در صنایع هدف مرسوم بوده‌اند. کسب‌وکارهای نوآفرینی که با هدف تغییر و تحول در ساختار تجارت ایران متولد شدند، مفهوم تازه‌ای به‌نام تجارت الکترونیک را با خود به‌همراه آوردند و نحوه‌ی تعامل ما را حتی در رویکردهای روزمره تغییر دادند. تغییری که در ابتدا با دشواری‌های بی‌شماری روبه‌رو بود و امروز، به‌نوعی بازیگران سنتی را با خود همراه کرده است.گزارش سال ۹۸ دیواردیوار یکی از استارتاپ‌های تحول‌‌آفرین در تجارت الکترونیک ایران بود. پس از تولد دیوار و پلتفرم‌های مشابه، ما مردم با ابزارهای کارسازی برای تبادل محصول و خدمات بین خودمان آشنا شدیم. ابزارهایی ساده که به‌مرور روی گوشی‌های هوشمند، همین دستیارهای همیشه همراه، در کنار ما بودند و خرید و فروش را به تجربه‌ای آسان‌تر تبدیل کردند. دیوار به ما امکان می‌داد تا بدون نیاز به واسطه، کالاها و خدمات خود را هرچه آسان‌تر و سریع‌تر خرید و فروش کنیم. همین عبارت بدون نیاز به واسطه، باوجود فرصتی که برای مصرف‌کننده‌ها فراهم می‌کرد، برخی را به نگرانی واداشت.کسب‌وکارهای سنتی، خصوصا آن‌هایی که حکم واسطه را در تجارت صنایع گوناگون بازی می‌کردند، با تولد دیوار و پلتفرم‌های مشابه، ترسی جدی را احساس کردند. آن‌ها بازیگری تازه‌نفس را می‌دیدند که با آسان کردن فرایندهای ارتباطی، به‌مرور نقش واسطه را در دنیای تجارت، بی‌معنی می‌کرد. طبیعی بود که مانند هر جای دیگر جهان، روزها و سال‌های ابتدایی فعالیت دیوار با مخالفت (و برخی اوقات دشمنی جدی) برخی از کسب‌وکارهای سنتی همراه شود.همراه شدن با جریان نوآورینوآوری و ابزارها و دستاوردهای آن، یکی از قوی‌ترین جریان‌های جهان امروز را ایجاد می‌کنند. جریانی خروشان که در مسیر خود، بسیاری از ساختارهای معیوب سنتی را از بین می‌برد یا با خود همراه می‌کند. تاریخ نشان داده است آن‌هایی که با جریان همراه می‌شوند، بهترین مزیت‌ها را از آن استخراج می‌کنند. نوآوری در تجارت الکترونیک هم پس از عبور از موانع اجرایی به‌مرور با همراهی بازیگران سنتی همراه شد. کسب‌وکارهایی که زمانی استارتاپ‌های همچون دیوار را مانع و رقیب خود می‌دانستند، امروز با آن همراه شده‌اند.گزارش سال ۹۸ دیوار در کنار آمارهای قابل‌توجهی همچون ۹۸ میلیون آگهی منتشر شده و ۳۵ میلیون کاربر فعال، اشاره‌ای مهم به فعالیت کسب‌وکارها در این پلتفرم دارد. طبق گزارش، ۴۴۷ هزار کسب‌وکار در دیوار فعالیت می‌کنند. تعریفی که دیوار از کسب‌وکار دارد، جالب و تقریبا صحیح به نظر می‌رسد. در گزارش دیوار، «هر کاربری که به‌طور متوسط در هر ماه حداقل دو آگهی ثبت شده از یک شهر در یک دسته داشته باشد»، کسب‌وکار محسوب می‌شود. تعریف مذکور، با تقریب نسبتا دقیقی تعداد کسب‌وکارها را مشخص می‌کند.همه ما می‌دانیم که آمارهای رسمی خصوصا در حوزه کسب‌وکار، اعتبار و دقت قابل‌توجهی در کشور ندارند. به‌عنوان مثال اتحادیه کسب‌وکارهای مجازی، تعداد کسب‌وکارهای آنلاین را ۵۰ هزار مرکز بیان می‌کند. این آمار، شامل مراکز آنلاین با نماد اعتماد الکترونیک می‌شود، اما آماری از کسب‌وکارهای بدون مجوز در دست نیست. باتوجه به تعداد تقریبی ۳۰۰ هزار فروشنده اینترنتی که در کشور فعال هستند، می‌توان آمار ۴۴۷ هزار موردی دیوار را قابل‌توجه دانست.آشتی واسطه‌ها با دیوارهمان‌طور که گفته شد، کسب‌وکارهای واسطه‌ای در ابتدای تولد و رشد دیوار، خطری جدی را درمقابل خود احساس می‌کردند. آمارهای امروز نشان می‌دهد که ظاهرا این کسب‌وکارها به‌مرور از دیوار به‌عنوان یک ابزار در مسیر رشد و دسترسی بهتر به مصرف‌کننده نهایی استفاده می‌کنند.بازار خودرو از ابتدا یکی از بزرگ‌ترین و جذاب‌ترین بازارهای هدف دیوار بود. مصرف‌کننده‌ها در همان سال‌های ابتدایی بسیاری از معامله‌های خود را بدون واسطه و به‌کمک دیوار انجام می‌دادند. نمایشگاه‌های خودرو پس از مدتی متوجه ظرفیت‌های دیوار به‌عنوان ابزاری برای دسترسی به مشتریان بیشتر پی بردند. این آشنایی و تصمیم به بهره‌مندی از ابزار باعث شد تا در سال ۹۸، شاخه خودرو سواری به محبوب‌ترین شاخه آگهی در دیوار تبدیل شود. هرچند آگهی‌ها هنوز با چالش‌هایی همچون عدم قیمت‌گذاری شفاف همراه هستند، اما باز هم مردم برای پیدا کردن خودروهای مدنظر خود از دیوار و دیگر پلتفرم‌های آنلاین استفاده می‌کنند.سهم دیوار از بازار خودروگزارش سال ۹۸ دیوار، آمار آگهی‌های شاخه خودرو سواری را ۹/۶ میلیون عدد بیان می‌کند. آماری که بهانه‌ای شد تا مدیران دیوار، توسعه خدمات را برای بازار خودرو در نظر بگیرند و سرویس‌هایی همچون پنل نمایشگاهی و کارشناسی در محل «کارنامه» را در اختیار کاربران قرار دهند. دیوار ادعا می‌کند که ۱۹/۳ درصد از معاملات بازار خودروی تهران ازطریق این پلتفرم انجام می‌شود. البته بهتر بود که آمارهای دیگر کلان‌شهرها نیز در گزارش ذکر می‌شد. به‌هرحال آمار نزدیک به ۲۰ درصدی شهر تهران هم نشان می‌دهد که هنوز راه زیادی برای رشد بازار خرید و فروش آنلاین خودرو در پیش است.نمی‌توان در هیچ گفت‌و‌گویی از واسطه‌ها صحبت کرد و آژانس‌های املاک و بازار املاک کشور را نادیده گرفت. این بازار هم ظاهرا به‌مرور به سمت دیوار و خدمات آن متمایل می‌شود. صرف‌نظر از سهم ۹۶ درصدی دیوار از اجاره آنلاین مسکن (که تقریبا قابل پیش‌بینی بود)، سهم ۲۲/۲ درصدی این پلتفرم از کل معامله‌های اجاره در تهران، قابل تأمل به نظر می‌رسد.شاید مهم‌ترین آمار مرتبط با کسب‌وکارها در گزارش سال ۹۸، تعداد کسب‌وکارهای فعال در هر حوزه باشد که دیدگاه قابل اعتنایی از آشتی کسب‌وکارهای سنتی با پلتفرم‌های نوآفرین در اختیار ما قرار می‌دهد. همان طور که در تصویر می‌بینید، تعداد کسب‌وکارهای حوزه‌ی املاک دیوار در سال ۹۸، بیش از همه دسته‌ها بوده است. باتوجه به تعریف دیوار از کسب‌وکار (دو آگهی در یک دسته در هر ماه) می‌توان ادعا کرد که آژانس‌های مشاوره املاک، با دیوار آشتی کرده‌اند و پلتفرم را ابزاری کاربردی برای افزایش دسترسی خود به مشتریان جدید می‌دانند.نکته مهم دیگر در فصل سوم گزارش دیوار، مرتبط با کسب‌وکارها، تعداد پایین فعالان در دسته استخدام و کاریابی است. البته باتوجه به حضور رقبای قدرتمندی همچون جاب‌اینجا، جاب‌ویژن، ایران‌تلنت و دیگران، دیوار در این حوزه علاوه بر رقابت با بنگاه‌های کاریابی سنتی، باید با فعالان نوآوری مانند خود رقابت کند. ازطرفی رابط کاربری دیوار هم هنوز تا تبدیل شدن به ابزاری آسان برای ارائه خدمات، راه زیادی در پیش دارد و اغلب کاربران، دیوار را بیشتر یک پلتفرم خرید و فروش کالای فیزیکی می‌دانند.گزارش سال گذشته دیوار در کنار آمارهایی که رشد این پلتفرم را در بازار داخل نشان می‌داد، ظرفیت‌های تسهیل‌گری کسب‌وکار را هم به ما یادآوری کرد. قطعا کسب‌وکارهایی که از پلتفرم‌هایی همچون دیوار برای ارائه خدمات و محصولات خود استفاده می‌کنند، راهی آسان‌تر نسبت به گذشته در پیش دارند. آن‌ها نیازی سپری کردن مدت زمان طولانی برای ثبت رسمی خود ندارند و با هزینه‌های بسیار کمتر، وارد تجارت می‌شوند.چالش امنیت و اعتماد، همیشه برای پلتفرم‌های واسط وجود داشته است، اما آمارهای استقبال کاربران از دیوار نشان می‌دهد که ظاهرا مردم به‌مرور با شیوه‌های معاملات مدرن آشنا شده‌اند و نیاز آن‌چنانی به اعتمادسازی در سطح پلتفرم و پرداخت هزینه برای آن ندارند. هرچند دیوار هم برای افزایش اعتماد به‌صورت یکپارچه، سیاست‌هایی را پیاده می‌کند که از میان آن‌ها می‌توان به اعتبارسنجی شماره تلفن همراه و کد ملی و محدودیت برای ثبت آگهی در دسته‌های خاص اشاره کرد.گزارش سال ۹۸ دیوار نشان داد که بار دیگر، جریان نوآوری توانایی همراه کردن کسب‌وکارهای سنتی را با خود دارد. آن‌هایی که در روزها و سال‌های ابتدایی، مخالف ظهور پلتفرم‌های واسط با کاربری آسان بودند، امروز خود را عضوی از همین پلتفرم‌ها می‌بینند.</description>
                <category>مهدی زارع سریزدی</category>
                <author>مهدی زارع سریزدی</author>
                <pubDate>Sun, 23 Aug 2020 14:18:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهارت های ارتباطی و دیگر مهارت های نرم الزامی برای یک فریلنسر</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdizare/communication-skills-and-other-soft-skills-required-freelancer-u4anzbw0gvv3</link>
                <description>شما یک فریلنسر هستید. سبک جدیدی از زندگی شخصی و کاری را انتخاب کرده‌اید و به‌نوعی وارد یک دنیای جدید شده‌‌اید. در حوزه فعالیت خود نیز مهارت‌های فنی و هنری کافی را دارید؛ اما با ترکیب همه این‌ها، در پیدا کردن مشتری و گسترش حوزه فعالیت موفق نمی‌شوید. درواقع پس از مدتی متوجه می‌شوید آن‌چه که شما را پیش می‌برد، بیش از مهارت‌های فنی به مهارت‌های فردی مربوط می‌شود. مجموعه‌ای از انواع مهارت که به‌نام مهارت نرم یا Soft Skill شناخته می‌شوند، شما را در پیشرفت در زندگی فریلنسری یاری می‌کنند.در مطالب قبلی به یادگیری به‌عنوان حلقه طلایی زندگی فریلنسری اشاره کردم. اینکه یک فرد خوداشتغال یا آزادکار، یادگیری را به تعهد روزانه خود تبدیل کند، یک قدم بسیار بزرگ به سمت موفقیت او محسوب می‌شود. با این حال، پس از ورود به دنیای جذاب یادگیری با سوال‌های متعددی روبه‌رو می‌شویم که مهم‌ترین آن‌ها، موضوع یادگیری را هدف قرار می‌دهند. اولین پاسخ به این سوال‌های متعدد، یادگیری مهارت نرم است. مهارت‌هایی که اگرچه با شرکت در دوره‌های متعدد و بهره‌گیری از کلاس‌های اساتید باسابقه قابل درک هستند، اما برای حرفه‌ای شدن در آن‌ها راهی به جز به‌کار گرفتن و آزمایش کردن مداوم ندارید.مهارت‌های نرم به‌طور کلی برای پیشرفت زندگی شخصی و کاری، نقشی حیاتی دارند. در میان آن‌ها، برخی از مهارت‌ها برای پیشرفت در زندگی فریلنسری الزامی محسوب می‌شوند که در ادامه تعدادی از مهم‌ترین‌ها را مثال می‌زنم. بخش‌بندی‌ها، بر اساس مهارت‌های کاربردی زندگی فریلنسری هستند و در هر بخش، مهارت نرم مرتبط با کاربرد را شرح می‌دهم.  (بخش‌هایی از این متن از مقاله جان یانگر در فوربز برداشت شده است). مدیریت زمان ، مهارت حیاتی برای فریلنسرهامدیریت پروژهمدیریت زمان انجام پروژه‌ها و اولویت دادن به سفارش‌های متعدد ازسوی کارفرماهای گوناگون، برای یک فریلنسر حیاتی محسوب می‌شود. شما به‌عنوان یک فریلنسر قطعا در ابتدای مسیر به‌دنبال جذب هرچه بیشتر مشتری و پروژه هستید. پس از مدتی اگر کیفیت خوبی را به کارفرماها تحویل دهید، قطعا با انبوهی از پروژه‌ها و وظایف روبه‌رو می‌شوید که مدیریت همه آن‌ها و حفظ کیفیت، اهمیت بسیار زیادی دارد.یکی از انواع مهارت نرم که به مدیریت بهتر پروژه و پورتفولیو کمک می‌کند، مهارت تفکر استراتژیک است. این مهارت نرم شما را در مسیری قرار می‌دهد که در پایان، از دیدگاهی کاربردی‌تر در مسائل بهره ببرید. تفکر استراتژیک به بیان ساده شامل موارد زیر می‌شود که در مجموع، در برنامه‌ریزی‌های استراتژیک کسب‌وکاری، کاربرد دارد:تحلیل ظرفیت‌ها و توانایی‌هامحاسبه ریسک و فرصتشناسایی و تعریف چالش‌های پیش روتدوین نقشه راه استراتژیکبرای آشنایی بهتر با مهارت تفکر استراتژیک، دوره آموزش تفکر استراتژیک در لیندا را پیشنهاد می‌کنم.مهارت نرم دیگری که در مدیریت پروژه‌ها و وظایف به شما کمک می‌کند، مهارت مدیریت زمان است. توانایی شما در مدیریت زمان در تمامی حوزه‌های کاری، موجب پیشرفت سریع‌تر می‌شود. خصوصا در شرایط کنونی که بیش از همه در معرض حواس‌پرتی و تلف کردن زمان در شبکه‌های اجتماعی و فضای آنلاین هستیم، مدیریت زمان اهمیت بسیار بالایی پیدا می‌کند.احتمالا در حین یادگیری مهارت مدیریت زمان، چالش و مانع اصلی در مدیریت بهینه را پیدا خواهید کرد. حفظ و مدیریت تمرکز یکی از پیش‌نیازهای اصلی مدیریت زمان محسوب می‌شود. خوشبختانه دوره‌های آنلاین متعدد و کاربردی برای یادگیری این مهارت وجود دارد که می‌توانید با کمی جست‌وجو آن‌ها را پیدا کنید.شاید ازدیاد کارها، شما را به همکاری با دیگر فریلنسرها تشویق کندپیشرفت شخصیبرنامه‌ریزی برای پیشرفت شخصی قطعا برای یک فریلنسر بیشتر از کارمند معمولی یا کارآفرین اهمیت دارد. در بخش‌های قبلی گفتم که اولویت دادن به یادگیری، نقشی مهم برای پیشرفت فریلنسرها دارد. حال برای رسیدن به همین اولویت و پیاده‌سازی آن نیاز به برخی مهارت های ارتباطی و مهارت‌های نرم دیگر خواهید داشت.یکی از مهم‌ترین منابع برای کسب اطلاع پیرامون نیازهای کنونی صنعت محل فعالیت و پیدا کردن موضوعات یادگیری، کنفرانس‌ها و رویدادها هستند. شاید خنده‌دار به نظر برسد، اما پیدا کردن کنفرانس‌های مرتبط و حضور خلاقانه و هدفمند هم نیاز به مهارت دارد که منبعی به جز تجربه برای آن‌ها سراغ ندارم. قطعا در این مسیر مهارت های ارتباطی هم مهم خواهند بود.از انواع دیگر مهارت نرم که در پیشرفت شخصی موثر هستند، می‌توان به مهارت مدیریت تغییر اشاره کرد. دوره‌های آموزشی مهارت مدیریت تغییر، ساخت چارچوبی برای رسیدن به موارد زیر را به شما آموزش می‌دهند:شناسایی فرصت تغییرآماده شدن برای تغییرتدوین ساختار پشتیبان تغییرتدوین و پیاده‌سازی برنامه‌های کاربردی و اجرایی تغییرمدیریت ارتباطاتمهارت های ارتباطی در شبکه‌سازی اهمیت بسیار بالایی دارندقطعا هر فریلنسری که توانایی‌ها و مهارت های ارتباطی بیشتری داشته باشد، در پیدا کردن مشتریان جدید و توسعه پورتفولیوی خود موفق‌تر خواهد بود. کارفرماها شما را به یکدیگر پیشنهاد می‌‌دهند و فرصت‌ها بر اساس همین ارتباط‌ها فراهم می‌شوند. ساختن و از همه مهم‌تر، حفظ ارتباط، برای موفقیت در مسیر فریلنسری اهمیت زیادی دارد. این ارتباط‌ها همچنین باید با دیگر فریلنسرها نیز برقرار و حفظ شوند که در همکاری در پروژه‌های آتی، کاربرد زیادی خواهد داشت.از مهارت های ارتباطی مهم برای مدیریت شبکه در دنیای فریلنسری می‌توان به مهارت تیم سازی اشاره کرد. دوره‌های مهارت کار تیمی، چگونگی برقراری ارتباط با تیم و فعالیت موثر در محیط‌های تیمی را آموزش می‌دهند. مهارت نرم موثر دیگر، مهارت مدیرت تضاد و مناقشه است که خصوصا در ارتباط با کارفرما اهمیت زیادی پیدا می‌کند.خلاقیت و نوآوریبرای وارد کردن خلاقیت و نوآوری به زندگی فریلنسری، لزوما نیازی نیست که یک فریلنسر هنرمند باشید. نوآوری در همه جنبه‌های کاری به شما کمک می‌کند. خلاقیت به‌معنای توانایی در ساختن ایده‌ها، روش‌ها و مفاهیم راهکاری جدید است. نوآوری هم به چگونگی پیاده‌سازی خلاقیت در طرحی کاربردی یا محصول یا خدمات گفته می‌شود. هر دو مهارت، قابل یادگیری هستند.برای خلاق بودن، لزوما نیازی به هنرمند بودن نیستفریلنسرهای موفق با ترکیب کردن خلاقیت با تحلیل عمیق و حل مسئله، ایده‌ها را به راهکارهای کاربردی و نوآورانه تبدل می‌کنند. از انواع مهارت‌های نرم که برای پیشرفت دادن خلاقیت و نوآوری پیشنهاد می‌شوند می‌توان به تفکر طراحی اشاره کرد.من پس از چند سال تجربه در زندگی فریلنسری، اهمیت خلاقیت و نوآوری را بیش از همه مهارت‌ها در زندگی خود احساس کردم. کارفرماهای من که اغلب در حوزه محتوا فعال هستند، در ابتدا تنها به نویسنده‌ای با مهارت مناسب نگارشی و کمی هم تحقیق و جست‌وجو نیاز دارند. در پروژه‌هایی که انرژی لازم را از کار می‌گیرم، ایده‌هایی کلی برای بهتر کردن وضعیت کارفرما در حوزه‌های دیگر ارائه می‌کنم. مثلا اگر یک کارفرما تنها به تولید محتوای متنی نیاز داشته باشد، من انواع دیگر محتوا یا چگونگی تدوین استراتژی را هم برای او توضیح می‌دهم. زمانی که خلاقیت و ایده‌پردازی را در حین اجرای پروژه برای کارفرما به نمایش می‌گذارید، او دقت عمل و تعهد شما را بیش‌ازپیش حس می‌کند. همین موارد، فرصت را برای ارتباط بهتر با کارفرما و پیشنهاد شدن به دیگران، فراهم می‌کند. در پایان فراموش نکنید که یادگیری باید به اولویت اول زندگی فریلنسری شما تبدیل شود.</description>
                <category>مهدی زارع سریزدی</category>
                <author>مهدی زارع سریزدی</author>
                <pubDate>Mon, 10 Aug 2020 16:19:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریخچه برند شنل ؛ کلاهدوز یتیمی که کمپانی میلیارد دلاری ساخت</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdizare/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87-%D8%B4%D9%86%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%D8%AA%DB%8C%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D9%8F%D8%AF-tgfqti4itmft</link>
                <description>ادکلن شنل، عطر شنل، مدل لباس شنل و بسیاری عبارت‌های مشابه دیگر، امروز کلیدواژه‌های مهم دنیای لوکس و حتی مردم عادی به شمار می‌آید که به‌دنبال نشانه‌های سرمایه‌داری در زندگی روزمره هستند تا شاید حتی با خرید محصولات کپی از برندهای بزرگ، خود را در طبقه مرفه و ثروتمند جای دهند. صرف‌نظر از دلیل و منطقی که پشت علاقه ما به برندهای لوکس نهفته، داستان‌هایی جذاب و خاص، منجر به شکل‌گیری هریک از آن‌ها شده است. برند شنل (Chanel) که یکی از مشهورترین برندهای لوکسوری جهان محسوب می‌شود، داستانی پر پیچ و خم از هنر و مهارت شبکه‌سازی و زیرکی کسب‌وکار دارد. برندی که امروز در میان بزرگانی همچون هرمس و لویی ویتون و گوچی، دسته‌ای خاص از جامعه را نشانه می‌رود، اما چشمان اغلب مردم جهان را به خود خیره می‌کند.داستان برند شنل روایت زنی است که باوجود تولد و رشد در خانواده‌ای نه‌چندان ثروتمند، همیشه در رویاهایش خود را در میان ثروتمندان و افراد قدرتمند جامعه می‌دید. گابریل شنل (با نام کامل Gabrielle Bonheur Chanel) معروف به کوکو شنل، بنیان‌گذار برند شنل، در سال ۱۸۸۳ متولد شد و در سنین کودکی، مادرش را از دست داد. پدرش او را به یتیم‌خانه فرستاد و پله‌های اول برای ورود به دنیای مد، در همان سال‌های زندگی در یتیم‌خانه طی شدند. شنل در یتیم‌خانه خیاطی یاد گرفت. مهارتی که سال‌های بعد، او را به یک طراح جریان‌ساز در فرانسه و جهان تبدیل کرد. شنل در سال‌های نوجوانی و پس از خروج از یتیم‌خانه، کمی هم شانس خود را در خوانندگی امتحان کرد و در کاباره‌های پاریس، با همین خوانندگی به کوکو (Coco) معروف شد.کوکو شنل، بنیان‌گذار برند شنلاولین محصولات شنلگابریل شنل اولین تجربه‌های خیاطی با تمرکز بر مد را با کلاهدوزی شروع کرد. او که از سال‌های خیاطی در نوجوانی و جوانی، سرمایه‌ای مناسب را جمع کرده بود، در سال ۱۹۰۹ اولین سالن نمایش و فروش خود را راه‌اندازی کرد. کوکو از همان ابتدا بازار هدف خود را پیدا کرده بود. او به‌دنبال مشتریان خاصی بود که مُد و فشن را درک می‌کنند و به‌دنبال محصولاتی خاص هستند. او زنان مردن فرانسوی که خود را متعلق به دسته نخبه‌های ورزشکار و شکارچی و روشنفکر می‌دانستند، هدف قرار داد. دوستی با اتین بالسن، تاجر پارچه، در سال‌های ابتدایی فعالیت باعث شد تا شنل به‌سرعت با بازار تجارت هم آشنا شود. کلاه‌های شنل به‌مرور در میان زنان فرانسوی به شهرت رسیدند و طراحی ساده آن‌ها در عین وقار، مشتریان بسیاری را برای کوکو به‌همراه داشت. همین شهرت باعث شد تا شنل پس از مدتی با بازیکن مشهور چوگان انگلیس، آرتور بوی کاپل آشنا شود.آشنایی با کاپل، زمینه اولین جذب سرمایه را برای کوکو شنل فراهم کرد. همین سرمایه‌گذاری باعث شد تا فروشگاه مستقل شنل در سال ۱۹۱۰ به‌نام Chanel Modes در Cambon پاریس راه‌اندازی شود. سرمایه‌ای که کاپل به شنل داده بود، او را محدود به طراحی و فروش کلاه می‌کرد و کوکو، هنوز امکان طراحی لباس نداشت. سه سال بعد، فروشگاه‌های بعدی شنل در دوویل و بیاریتز راه‌اندای شدند که مجوز طراحی و فروش لباس کامل داشتند. درنتیجه در سال ۱۹۱۳ برند لباس شنل با تمرکز بر لباس‌های اسپرت زنانه به‌طور رسمی شروع به کار کرد.اولین کلاه‌های برند شنلآشنایی‌های بعدی کوکو با بزرگان طراحی زمان خودش، او را به سرعت در مسیر پیشرفت و شهرت قرار داد. دایره دوستان و آشنایان شنل پس از چند سال شامل افراد مشهوری همچون سرگئی دیاگیلف، پابلو پیکاسو، ایگور استراوینسکی و ژان کوکتو شد. نام‌هایی ماندگار که در تاریخ هنر جهان، می‌درخشند. آشنایی با این افراد علاوه بر افزایش شهرت شنل، به او کمک کرد که به زبانی منحصربه‌فرد در طراحی برسد. کوکو قصد داشت تا مفاهیم مرسوم طراحی لوکس در لباس را متحول کند. شنل از همان زمان به‌دنبال طراحی‌های ساده و ساختارشکن در لباس‌های زنانه رفت و بیش از همه، با استفاده از مفاهیم مردانه در طراحی لباس زنان، به شهرت رسید. کوکتو زمانی درباره مهارت هنری شنل گفته بود:او به‌طور معجزه‌آسایی در فشن طبق قوانینی کار کرد که قبلا تنها برای نقاش‌ها، شاعرها و موسیقی‌دان‌ها معنا داشت.اوج‌گیری برند شنلدر تاریخ برند شنل، چند طراحی کوکو شنل نقش حیاتی دارند. چهار طراحی تاریخ‌ساز که شنل را از فرانسه فراتر بردند و آگاهی جهان را از برند لوکسی جدید در قرن بیستم به‌همراه داشتند. هریک از این محصولات تاریخچه و داستان منحصربه‌فردی دارند که توضیح آن‌ها از حوصله این مقاله خارج است. درواقع هریک از چهار طراحی تاریخی شنل، هویتی مخصوص به خود دارند که آن‌ها را به المان‌هایی ماندگار در تاریخ مُد تبدیل کرده است. این چهار محصول عبارت‌اند از:لباس سیاه کوتاه (Little Black Dress) یا LBD که بعدها به الگویی برای طراحی لباس‌های مشابه در دنیای فشن تبدیل شد.عطر شماره پنج شنل (Chanel No. 5) که اولین عطر از برند شنل که با همکاری ارنست بو، شیمی‌دان فرانسوی-روس ساخته شد.ژاکت کش‌باف جلوباز شنل (Cardigan Jacket) که هنوز هم طراحی‌های مشابه آن از پرطرفدارترین طراحی‌های ژاکت هستند.کت‌وشلوار شنل (Chanel Suite) که مهم‌ترین نقش را در ورود زبان طراحی مردانه به دنیای مُد زنانه داشت.عطر شماره ۵، اولین مشهورترین عطر برند شنلآتش جنگ بر بدنه بازار لوکسشنل از ابتدای فعالیت، بازار لوکس را نشانه رفته بود. مشتریانی که حاضر بودند هزینه‌های زیادی برای لباس‌هایی پرداخت کنند که شاید عمری به اندازه یک شب داشتند. حتی برای چنین افرادی هم جنگ و بحران‌های اقتصادی ناشی از آن، تأثیری منفی بر سبک زندگی دارد. جنگ جهانی اول که از اروپا شروع شد، تأثیری بسیار عمیق و مهلک بر بازار فشن در قاره سبز داشت.جنگ با تغییر در نیروی انسانی کارخانه‌ها و شرکت‌ها نیز همراه بود. مردان اروپایی یکی پس از دیگری به نبردهای جنگ می‌رفتند و زنان باید جای آن‌ها را در کارخانه‌ها پر می‌کردند. در چنین شرایطی، بازار هدف شنل هم تغییر کرد و لباس‌هایی با امکان استفاده از موقعیت‌های کاری و آزادی فیزیکی بیشتر طراحی شد. در دهه‌های بعد، شکل‌گیری هویت و ساختار برند شنل بر پایه همین تغییرات جنگ جهانی دوم بود. برخی مورخان اعتقاد دارند کمبود مواد اولیه در فرانسه در دوران جنگ جهانی اول هم روی زبان طراحی و سبک دوخت لباس شنل تأثیر داشت. ازطرفی بسیاری می‌گویند کوکو شنل بدون توجه به شرایط پیرامونی، تنها لباس‌هایی را طراحی می‌کرد که خودش تمایل به پوشیدن داشت.کوکو شنل در سال‌های دشوار جنگ نیز دست از توسعه کسب‌وکارش بر نداشت. او شعبه جدیدی از فروشگاه لباس خود را در خیابان rue Cambon در نزدیکی Hôtel Ritz راه‌اندازی کرد. طراحی‌های شنل در آن سال‌ها، از یونیفرم‌های نظامی الهام می‌گرفت و به‌سرعت، به پرطرفدارترین مدل لباس در فرانسه تبدیل شد. شنل از پیشگامان تحول در طراحی لباس هم بود. او در آن سال‌ها از رنگ‌هایی مردانه همچون خاکستری و سرمه‌ای در لباس‌ها استفاده می‌کرد و برای اولین‌بار، شلوار را به لباسی مرسوم در فشن زنانه تبدیل کرد. بسیار اعتقاد دارند شنل مهر پایانی بر دوران فشن موسوم به دوران زیبا یا Belle Epoque در فرانسه زد.خصوصیت مهم لباس‌های شنل در دهه ۱۹۲۰، استفاده از آستر در آن‌ها بود که فرم لباس را پس از پوشیدن به همان شکل طراحی حفظ می‌کرد. همین مشخصه باعث می‌شد تا لباس‌های شنل کیفیت بسیار بالایی هم داشته باشند. ست لباس رسمی شنل موسوم به Chanel Suit مهم‌ترین لباسی بود که با بهره‌مندی از این اصول، محبوبیت زیادی پیدا کرد. لوگو کنونی برند شنلمعرفی جواهرات برند شنل در دهه ۱۹۳۰ رخ داد. کوکو شنل در آن زمان کم‌کم کسب‌وکاری مجزا هم برای فروش عطر راه‌اندازی کرده بود که البته ۱۰ درصد از شرکت را تحت مالکیت داشت. به‌هرحال برند شنل به اندازه کافی در میانه قرن بیستم اعتبار داشت که او در حوزه‌های دیگر فشن نیز حرفی برای گفتن پیدا کند. البته جنگ جهانی دوم مجددا به کسب‌وکار طراح فرانسوی ضربه زد و او مجبور به تعطیلی فروشگاه لباس House of Chanel شد. البته کسب‌وکارهای فروش عطر و جواهر به کار خود ادامه دادند.مرگ اسطوره و ادامه مسیر رشدکوکو شنل در میانه قرن بیستم تصمیم گرفت تا تمرکز بیشتری روی حوزه‌های دیگر دنیای فشن به جز لباس داشته باشد. او که سابقه قابل‌قبولی در طراحی جواهر پیدا کرده بود، در دهه ۱۹۵۰ با معرفی گردنبند بلند از الماس سفید و سیاه و کیف دستی چرمی، بار دیگر خود را به دنیای فشن ثابت کرد. البته او در حوزه لباس هم فعالیت خود را با جدیت ادامه می‌داد و در همکاری با افراد مشهوری همچون مرلین مونرو، تلاش می‌کرد تا دسته مشتریان لوکس را همیشه در کنار خود حفظ کند.بنیان‌گذار افسانه‌ای برند شنل در دهم ژانویه سال ۱۹۷۱ از دنیا رفت. دستیار او برای مدتی مسئولیت طراحی محصولات برند شنل را برعهده گرفت تا اینکه در سال ۱۹۸۳ کارل لاگرفرلد، ملقب به پدرخوانده دنیای فشن مدرن، به‌عنوان مدیر طراحی برند شنل انتخاب شد. او تا سال‌ها با الهام از طراحی‌های ماندگار خودش و کوکو شنل، طرح‌های جدید را به برند اضافه کرد. او تا سال ۲۰۱۹ رهبر طراحی شنل بود تا این‌که پس از مرگش، ویرجینی ویارد جایگزینش شد.فروشگاه شنل در هنگ کنگبرند شنل در دهه ۱۹۹۰ به برند فرمانروای بازار عطر در جهان تبدیل شد. چنین موفقیتی برای برندی که هر ۱۰ سال، یک عطر جدید معرفی می‌کرد، عجیب به نظر می‌رسید. به‌هرحال شنل با تکیه بر همان هویتی که کوکو سال‌ها قبل طراحی کرده بود، با قدرت به در حوزه‌های گوناگون دنیای فشن حضور داشت. کلکسیون‌‌های سالانه برند فرانسوی همیشه در میان پرفروش‌ترین‌ها قرار داشتند و بازیگران و چهره‌های مشهور، از مشتریان همیشگی برند بود.سادگی و وقاری که کوکو شنل در ابتدای قرن بیستم به دنیای مُد معرفی کرد، هنوز هم در زبان طراحی این برند دیده می‌شود. شنل امروز تقریبا در تمامی شهرهای بزرگ جهان شعبه دارد. ارزش این برند قدیمی هنوز هم در مسیر رشد قرار دارد و در سال ۲۰۲۰ با رشد ۴۲ درصدی به ۱۲/۸ میلیارد دلار رسید. شنل درحال‌حاضر در رتبه ۵۲ برترین برندهای جهان از نگاه نشریه فوربز قرار دارد. آخرین آمارهای درآمدی این شرکت خصوصی (که تحت مالکیت نوادگان یکی از شرکای کوکو شنل اداره می‌شود)، درآمد را در سال ۲۰۱۸ نزدیک به ۱۱ میلیارد دلار نشان می‌دهد که ۱/۳ میلیارد دلار آن سود خالص بوده است. درحال‌حاضر، بیش از ۲۰ هزار نفر در سرتاسر جهان برای برند شنل کار می‌کنند.منابع و لینک‌های مفید: Luxe - Wikipedia - Chanel</description>
                <category>مهدی زارع سریزدی</category>
                <author>مهدی زارع سریزدی</author>
                <pubDate>Tue, 04 Aug 2020 20:12:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشکلات و چالش‌های زندگی به‌عنوان یک فریلنسر؛ پرواز آزاد در قفس</title>
                <link>https://virgool.io/tinetir/problems-challenges-freelancer-life-gzeubk04whno</link>
                <description>با شنیدن کلمه فریلنسر، چه تصویری در مقابل خود می‌بینید؟ چه تصوری از زندگی فریلنسری دارید؟ بسیاری از مردم، درکی از شیوه کار فریلنسری و سبک زندگی این افراد ندارند. آن‌هایی که آشنا هستند نیز همیشه فریلنسر را تنها به شکل فردی آزاد و راحت، بدون پایبندی به قید و بند مرسوم سازمانی می‌بینند. نیروی کاری که با لباس راحتی، گوشه اتاق خواب به طراحی یا برنامه‌نویسی یا هر کار دیگر مشغول می‌شود، یا در بدترین حالت در یک فضای کار اشتراکی شیک، با اتاق بازی و تفریح و امکانات عالی، چند ساعتی از روز را کار می‌کند. فریلنسرها از نگاه اکثر ما، افرادی هستند که به‌خاطر عدم نیاز به پیروی از برخی قوانین، زندگی شخصی و کاری آسانی دارند؛ اما اگر با دقت به وضعیت آن‌ها نگاه کنیم، قطعا نقاط سیاهی هم مشاهده خواهیم کرد.زندگی فریلنسری با تمامی مزایایی که دارد، برای برخی افراد با چالش‌ها و تهدیدهای بسیار و برای اغلب فریلنسرها با مشکلاتی تمام‌نشدنی همراه می‌شود. مسیر کاری آزادی که شما برای ادامه فعالیت خود در نظر گرفته‌اید، با موانع ریز و درشت همراه است. اگر به‌تازگی وارد این جاده شده‌اید، یا هنوز برای ورود به دنیای آزادکاری دو دل هستید، ادامه مطلب را از دست ندهید. شاید با خواندن مشکلات مرسوم یک فریلنسر، به این نتیجه برسید که هنوز برای سبک زندگی آزادکاری، آماده نیستید.ارتش یک نفرهواژه فریلنسر (آزادکار) در دنیای امروز کسب‌وکار، یک معنای مرسوم دارد: «نیروی کاری که بدون قرارداد طولانی‌مدت و تعهد فضا و زمان کاری با یک کارفرمای ثابت، ازطریق انجام پروژه، کسب درآمد می‌کند». کلیدواژه‌های تعریف بالا، هرکدام یکی از پایه‌های زندگی فریلنسری را تشکیل می‌دهند. شما به‌عنوان یک آزادکار، کارفرمای ثابتی ندارید و اغلب، تعهدی هم بابت زمان روزانه و مکان کار نخواهید داشت. به‌علاوه، در اکثر موارد حقوق ثابتی هم دریافت نمی‌کنید و درآمد شما، طبق پروژه‌های انجام‌شده محاسبه می‌شود.در ابتدای راه فریلنسری، باید بسیاری از وظایف را به‌تنهایی انجام دهیدپایه‌های روش کار فریلنسری، در کنار جذابیت زیادی که دارند، چالش‌زا نیز هستند. عدم تعهد به یک کارفرمای ثابت یعنی برای هر پروژه، نیاز به مذاکره با فردی جدید با شرایط شخصی و کاری منحصربه‌فرد دارید. درنتیجه روش مذاکره و عقد قرارداد شما، به ندرت ثابت و پایدار می‌شود. عدم تعهد زمان کار روزانه هم یعنی شخص شما وظیفه مدیریت زمان را برعهده دارد و باید به‌نوعی الزام مدیریت زمان برای بهره‌وری بهینه را به‌صورت ذهنی ایجاد کنید. فراموش نکنید که فریلنسرها اغلب تعهدی به حضور طولانی در محیط کار کارفرما ندارند. درنتیجه خودشان باید مسئولیت پیدا کردن، مدیریت، تأمین هزینه و بسیاری چالش‌های محیط کار را برعهده بگیرند.فریلنسر یک ارتش یک نفره است که باید تمامی وظایف کاری برای کسب درآمد را (حداقل در ماه‌ها و سال‌های ابتدایی) به‌تنهایی انجام دهد. درنتیجه، شما علاوه بر انجام مهارت اصلی خود به‌‌عنوان فریلنسر (طراح، برنامه‌نویس، تولیدکننده محتوا و غیره)، وظایف عملیاتی همچون مدیریت مشتری، مذاکره، حسابداری، مدیریت منابع و بسیاری موارد دیگر را هم برعهده خواهید داشت. فراموش نکنید که ابتدای کار قطعا با چالش‌های بی‌شماری برای شما همراه خواهد بود، چون علاوه بر وظایف متعدد، باید مشکل نداشتن اعتبار و سابقه را هم مدیریت کنید. قطعا در ابتدای فعالیت، کارفرماهای باکیفیت و معتبر، شما را به‌عنوان فریلنسر نمی‌‌‌پذیرند و پروژه‌های بزرگ و پردرآمدی هم دریافت نخواهید کرد.دفاع در زمین حریفهمان‌طور که گفته شد، مذاکره و هماهنگی کار با کارفرماها، یکی از وظایف اصلی هر فریلنسر محسوب می‌شود. شما برای کسب درآمد نیاز به پروژه‌های بیشتر دارید و درنتیجه باید با افراد بیشتری وارد مذاکره شوید. درنهایت پس از مدتی متوجه می‌شوید که سهم عمده‌ای از زمان خود را به‌جای انجام دادن کاری که دوست دارید، به صحبت کردن با مدیران متعدد یا جست‌وجو برای پروژه جدید اختصاص داده‌اید.پیدا کردن پروژه و عقد قرارداد با کارفرما، تنها مرحله اول از بازی دشوار کسب درآمد فریلنسری است. تصور کنید که با چالش‌های گوناگون، کاری مناسب مهارت و علاقه خود پیدا کرده‌اید و بالاخره کارفرما راضی به پرداخت هزینه پیشنهادی شما می‌شود. اکنون نوبت به چالش‌های متعدد اجرایی می‌رسد. در ضمن، باید خود را برای غول مرحله آخر نیز آماده کنید.عقد قرارداد، دشوارترین مرحله اولی که تاکنون دیده‌ایداغلب کارفرماها در قرارداد اولیه برای پروژه‌های فریلنسری، نیازهای خود را با ابهام مطرح می‌کنند. آن‌ها حتی خودشان هم از نتیجه موردانتظار برای پایان قرارداد آگاه نیستند. درواقع این رئیس جدید شما، نمی‌داند (یا نمی‌خواهد بداند) که تحت چه شرایطی باید به شما پول پرداخت کند. درنتیجه، در بسیاری از موارد باوجود آماده بودن مفاد قرارداد، نمی‌توانید مبلغ مورد توافق را از کارفرما دریافت کنید. با چند مثال، متوجه می‌شوید که عقد قرارداد و شروع پروژه، اولین چالش شما در انجام کار است:فاز اول پروژه را انجام داده‌اید و کارفرما در تأیید کردن آن تعلل می‌کند.باوجود پذیرش فازهای ابتدایی، در مراحل بعدی ایرادهایی از فازهای اولیه مطرح می‌شود.کارفرما، اطلاعات اولیه لازم برای شروع پروژه را در اختیار شما قرار نمی‌دهد.بخش‌های گوناگون سازمان طرف قرارداد، همکاری لازم را با شما انجام نمی‌دهند.شاید با خود تصور کنید که با نوشتن قراردادی محکم و حرفه‌ای با کارفرما، می‌توان از بسیاری از چالش‌های بالا جلوگیری کرد (البته فراموش نکنید که هنوز به غول آخر نرسیده‌ایم). اگرچه قرارداد قانونی معتبر، برخی از بحران‌های شما در حین انجام پروژه را کاهش می‌دهد، اما فراموش نکنید که در یک طرف قرارداد قانونی، فریلنسر به‌عنوان یک شخصی حقیقی با منابع محدود مالی و اعتباری و در طرف دیگر، کارفرما با منابع بیشتر و اعتبار بیشتر حضور دارد. پس شاید بهتر باشد به محض ایجاد درگیری‌های حقوقی، از همان ابتدا از زمین رقابت خارج شوید.بازی نگران‌کننده بالا، در مرحله آخر تمامی توان خود را برای شکست دادن شما به کار می‌گیرد. بله، درست حدس زدید: تصفیه حساب! تصور کنید که پس از پشت سر گذاشتن تمامی مشکلات، پروژه را طبق قرارداد تحویل می‌دهید و منتظر پرداخت قسط نهایی هزینه هستید (بخشی که اغلب سهم عمده هزینه را تشکیل می‌دهد). با اطمینان خاطر بگویم در این مرحله حتما منتظر تأخیر در پرداخت باشید. با تمام تعهد و خوش‌قولی که برای تحویل پروژه صرف کرده‌اید، قرار نیست دستمزد خود را سر وقت دریافت کنید. در ضمن در بدترین حالت، منتظر کلاهبرداری و عدم پرداخت نیز باشید!آگهی استخدام کارگر سادهچالش‌هایی که در بالا ذکر کردیم، قطعا برای تمامی فریلنسرهای تازه‌کار رخ می‌دهند. پس از مدتی، شاید تجربه کاری و اعتبار شما باعث شود تا بسیاری از دست‌اندازهای مسیر را برای خود هموار کنید. آن‌چه که پس از سال‌ها کار کردن در دنیای آزادکاری هم حل نخواهد شد، نگرانی دوستان و آشنایان از وضعیت استخدامی شما است.همیشه افرادی هستند که نگران وضعیت استخدام شما باشندچه بخواهید چه نخواهید، مفهوم فریلنسر به‌عنوان فردی که در استخدام طولانی‌مدت هیچ شرکت یا سازمانی نیست و ساعت کاری مشخصی هم ندارد، هنوز سال‌ها با باور عمومی مردم ما از اشتغال، فاصله دارد. بسیاری از دوستان و آشنایان (حتی جوان) شما هم تصور می‌کنند اشتغال یعنی به‌عنوان کارمند یا حتی کارگر برای یک شرکت مشغول به کار باشید و در یک ساعت مشخص، برای انجام کار به یک محیط کار مشخص بروید.باور عمومی جامعه، تا سال‌ها شما را آزار خواهد داد. تصور کنید که پس از تحمل چالش‌های متعدد، به فردی ماهر در حوزه کاری خود تبدیل شده‌اید و کارفرماهای معتبر و خوش‌قول و درآمد مناسب دارید. از آزادی‌های سبک جدید زندگی لذت می‌برید و حتی حاضر نیستید لحظه‌ای به کارمندی یا حتی کارآفرینی فکر کنید. در همین روزهای شادی و لذت، پیامی از یک دوست یا عضو خانواده دریافت می‌کنید که دنیای زیبای شما را روی سرتان خراب می‌کند: آگهی استخدام!سبک زندگی اجتماعی (خصوصا در ایران) نگرانی از وضعیت اشتغال و درآمد دوستان و آشنایان را به‌نوعی به یک وظیفه ملی برای افراد تبدیل کرده است. مردم در کنار اینکه درکی از نحوه کار و فعالیت‌های روزمره شما ندارند، به خود اجازه می‌دهند که با دلسوزی‌های گاه و بی‌گاه، همراه بودن خود را هرچه بیشتر به شما اثبات کنند. درنتیجه حتی اگر بارها به اعضای خانواده بگویید که وضعیت مالی مناسبی دارید و از شغل خود راضی هستید، باز هم باید منتظر تماس یا پیامک آن‌ها برای پیشنهاد شغلی «دائمی» باشید.پشتوانه‌ای برای فردا؟!قطعا فردی که باوجود تمام مشکلات ریز و درشت، زندگی آزادکاری را به‌عنوان مسیر آتی خود در دنیای کسب‌وکار انتخاب می‌کند، روحیه‌ای متفاوت با کارمندان دارد. او با ساختارهای سنتی مشکل دارد و ترجیح می‌دهد سبک کاری‌اش، با قید و بندهای ظاهری کمتری همراه باشد. ازطرفی، وقتی با زندگی کارمندی خداحافظی می‌کنید، احتمالا دیگر روی مزایای گوناگون سازمانی را هم نخواهید دید.در زندگی فریلنسری، خبری از وام سازمانی و مزایای مرتبط با سابقه کار نیستهر شرکت یا سازمان، صرف‌نظر از ابعاد و سابقه فعالیت، مزایایی را برای کارمندان خود فراهم می‌کند. مزایایی که نقش انگیزه روحی را برای حفظ نیروی انسانی ایفا می‌کنند. بیمه، انواع وام، میهمانی‌های سازمانی، هدایای مناسبتی، افزایش حقوق و بسیاری موارد دیگر، تنها در ساختارهای سازمانی محقق می‌شوند. فریلنسرها تقریبا از تمامی این مزایا محروم می‌شوند.شاید برخی از کارفرماها به‌خاطر خوش‌قولی یا کیفیت کار شما، هدایا و مزایایی را در نظر بگیرند. آن‌ها هم به‌دنبال ایجاد همان انگیزه‌های روحی هستند تا شما را به‌عنوان همکاری با تعهد طولانی‌مدت، در کنار خود حفظ کنند. درواقع حتی می‌توان هدایای یک کارفرما را ابزاری برای کسب تضمین کار بیشتر و حتی تخفیف در پروژه‌های آتی دانست. به‌هرحال در بهترین حالت هم نمی‌توانید منتظر مواردی همچون وام یا بیمه ازسوی کارفرما باشید.بسیاری از سازمان‌ها، علاوه بر پرداخت هزینه اجباری بیمه کارفرما، مزایایی همچون بیمه تکمیلی یا پوشش بیشتر را به کارمندان خود ارائه می‌کنند. درمقابل، فریلنسرها مجبور به پرداخت هزینه بیمه به‌صورت انفرادی (خود اشتغالی یا نمونه‌های دیگر) هستند که برخی از مزایای بیمه تحت کارفرما را ندارد. در راهکاری دیگر هم فریلنسر با هماهنگی یک شرکت یا یکی از کارفرماها، وارد فهرست بیمه آن‌ها می‌شود، اما باز هم باید تمامی هزینه‌های بیمه را شخصا پرداخت کند.درنهایت بیمه، حتی در ساده‌ترین نوع خود یعنی تأمین اجتماعی، یکی از چالش‌های مهم فریلنسرها محسوب می‌شود که هزینه‌های قابل‌‌توجهی را هم به‌صورت ماهانه به آن‌ها تحمیل می‌کند. فراموش نکنید که فریلنسر لزوما هر ماه و همیشه درآمد ثابتی ندارند، اما هزینه بیمه، باید هرماه به‌صورت ثابت پرداخت شود. دراین‌میان، همین چالش‌ها باعث می‌شوند که بیمه تکمیلی هم به رویایی برای آزادکارها تبدیل شود و اغلب، به‌دنبال تهیه آن نباشند.راه فرارشاید با خواندن موارد بالا، تصویر شما از زندگی فریلنسری واقعی‌تر شده باشد. شاید هم با بدبینی به مسیر پیش روی خود نگاه می‌کنید و حتی از ورود به این دنیای جدید، منصرف شده‌اید. به‌هرحال حقایق بالا، صرف‌نظر از باور و دیدگاه شما، در مراحل گوناگون زندگی فریلنسری حضور دارند و نمی‌توان آن‌ها را نادیده گرفت.نگران نباشید؛ هنوز هم می‌توان یک فریلنسر خوشحال بودفراموش نکنید که تمامی چالش‌های زندگی فریلنسری، راهکار اجرایی هم دارند. قرار نیست با دیدن فهرست بلندبالایی از مشکلات کسب‌وکار، از ادامه راه منصرف شویم. در این مقاله تنها مشکلات و چالش‌هایی بیان شد که به احتمال زیاد، سر راه شما سبز می‌شوند. در مطالب بعدی، راهکارهایی را ذکر می‌کنیم که برای کمتر کردن فشار مشکلات، قطعا کارساز خواهند بود.</description>
                <category>مهدی زارع سریزدی</category>
                <author>مهدی زارع سریزدی</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jul 2020 20:09:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فریلنسر تولید محتوا چه فرصت‌هایی برای پیشرفت دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdizare/content-writer-freelancer-opportunities-dsanj80dxyka</link>
                <description>صدای کیبورد، بازتاب نور روی عینک، کلمه‌هایی که پشت سر هم در ذهن مرور می‌شوند و سطرهایی که یکی پس از دیگری روی نمایشگر خود را نشان می‌دهند. این‌ها المان‌های غالب زندگی روزمره یک فریلنسر تولید محتوا (در اینجا منظور محتوای متنی است) هستند. کسی که یاد گرفتن را به‌عنوان مهارت نرم اصلی دوست دارد و هر روز برای کشف دنیایی تازه در میان حرف‌ها و کلمه‌ها، تلاش می‌کند. فریلنسر تولید محتوا می‌تواند تا سال‌ها به همان صدای کیبورد و خیال‌پردازی برای نوشتن داستانی تازه، زندگی را بگذارند؛ اما آیا همیشه باید زیر همین سقف شیشه‌ای بماند؟ آیا هیچ فرصت رشدی برای یک نویسنده محتوا وجود ندارد؟ادامه دادن زندگی و کار به‌عنوان یک نویسنده یا مترجم صِرف در دنیای تولید محتوا، قطعا برای بسیاری از افراد خسته‌کننده به نظر می‌رسد. هر کسی توانایی نوشتن روزانه هزارها کلمه محتوا و ادامه دادن این سبک از زندگی برای سال‌های طولانی را ندارد. ازطرفی سقف درآمد و فرصت کاری برای یک نویسنده، (به لطف کارفرماهای محترم!) آن‌چنان بند نیست. پس اگر مدت زیادی در حوزه نوشتن کار کردیم و به دنبال فرصت جدیدی برای پیشرفت بودیم، به کدام سو نگاه کنیم؟ آیا پله دیگری برای بالا رفتن وجود دارد یا همیشه باید به‌عنوان یک نویسنده در حوزه تولید محتوا کار کنیم؟ قطعا هیچ شغل و فعالیتی در دنیای امروز سقف ندارد. یادگیری و شبکه‌سازی، بال‌هایی هستند که همیشه شما را چند پله بالاتر از وضعیت کنونی می‌برند و با استفاده از آن‌ها، دنیای تازه‌ای را پیش روی خود پدیدار می‌کنید. در این مطلب، قصد دارم تعدادی از فرصت‌های پیشرفت فریلنسر تولید محتوا را معرفی کنم.نوشتن و خواندن، زندگی یک فریلنسر تولید محتوا را می‌سازندفریلنسر تولید محتوا با توانایی نوشتن انواع متناگر به تازگی فعالیت در حوزه فریلنسری تولید محتوا را شروع کرده باشید، احتمالا پروژه‌هایی به‌صورت ترجمه یا گردآوری مطلب انجام می‌دهید. شاید بتوان این نوع از نوشته‌های اطلاع‌رسانی را پایه‌ای‌ترین نوع متن دانست که قطعا حداقل حقوق را هم به‌همراه دارند. منتهی نویسنده‌های حرفه‌ای توانایی نوشتن انواع زیادی محتوا را دارند و خود را محدود به ترجمه نمی‌کنند. قطعا نویسنده‌ای که علاوه بر نوشتن خبر، توانایی نوشتن مصاحبه، گزارش، داستان، نقد و انواع دیگر متن را داشته باشد، فرصت رشد بالایی را تجربه می‌کند.محتوای متنی را می‌توان بسته به منابع و مراجع گوناگون، در دسته‌های متعددی تقسیم‌بندی کرد. یکی از دسته‌بندی‌های مرسوم، متن را به سه گروه نمایشی و روایی و استدلالی تقسیم می‌کند. گروه متن‌های نمایشی  (یا توضیحی) خود شامل زیرمجموعه‌های متعدد می‌شود و از پرکاربردترین متن‌ها است. دو گروه بعدی باوجود کوچک بودن، نیاز به مهارت بسیار زیاد دارند. فریلنسر تولید محتوا که قصد نوشتن محتوای روایی دارد، باید با تمامی اصول داستان‌نویسی آشنا باشد تا هرگونه متنی که مبتنی بر تفسیر و روایت یک رخداد یا محصول می‌شود، به خوبی بنویسد. مهارت کپی رایتینگ که در مقاله‌های بعدی به آن اشاره می‌کنم، به فردی حرفه‌ای در این نوع از محتوا نیاز دارد. نوشتن متون استدلالی نیز عموما به‌خاطر اهدافی همچون نقد انجام می‌شود که خود، علاوه بر داشتن تخصص در نگارش، به دانش کاملی درباره موضوع مورد نقد نیاز دارد. حال ببینیم بزرگ‌ترین دسته، چه زیرگروه‌هایی را شامل می‌شود؟متن نمایشی در حوزه‌های بسیار متنوعی کاربرد دارد:کسب‌وکار: گزارش، نامه، خلاصه‌نویسی فعالیتروزنامه‌نگاری: مقاله، گزارش رخداد، بیانیه خبری، انواع خبرمتن فنی: راهنمای استفاده از محصول، معرفی محصول، توصیف استانداردهای صنعتیمتون علمی و دانشگاهی: جزوه، مقاله دانشجویی، گزارش آزمایشمقاله‌های مرجع: مقاله‌های دانشنامه‌ایهمان‌طور که می‌بینید، دنیای متون نمایشی بسیار گسترده است و فریلنسر تولید محتوا می‌تواند با یادگیری سبک نوشتن هریک از انواع متن، فرصت‌های کاری متعددی را برای خود ایجاد می‌کند. در اینجا مجددا به اهمیت یادگیری روایت‌گری اشاره می‌کنم که فرصت‌های بی‌شماری را در وضعیت کنونی بازار تبلیغات به‌همراه دارد. امروزه تولید محتوای ویدیویی و انیمیشن به یکی از استراتژی‌های اصلی کسب‌وکارها تبدیل شده است و نویسنده‌ای با مهارت نوشتن سناریو، ارزش بسیار بالایی دارد.مقاله مرتبط: یادگیری یا حلقه طلایی موفقیت یک فریلنسر محتواویراستاری به‌عنوان فریلنسر محتوانویسنده‌ای که زمان زیادی را به نوشتن در حوزه‌های گوناگون گذرانده است، به‌راحتی و طبق همان تجربه نوشتاری، می‌تواند وارد حوزه ویرایش نیز بشود. هزینه ویرایش متون بسته به محتوای هدف، متنوع خواهد بود، اما برای یک فریلنسر می‌تواند نقش درآمد جانبی مناسبی را ایفا کند.برای تبدیل شدن به یک ویراستار فریلنسر، از همان مراحل ابتدایی ورود به دنیای نوشتن، یادگیری از ویراستارها را در دستور کار خود قرار دهید. به‌علاوه فراموش نکنید که مطالعه کتاب‌های مرتبط با دستور زبان و نگارش و همچنین استانداردهای نگارش رسانه‌ای، برای حرفه‌ای شدن در مهارت ویراستاری، الزامی است. برای یادگیری اصول ویراستاری که هم در نوشتن و هم در ویرایش متون کاربرد دارد، منابع زیر پیشنهاد می‌شود:شیوه نگارش در رسانه‌ها، دکتر احمد توکلیمزخرفات فارسی، رضا شکراللهیغلط ننویسیم، ابوالحسن نجفی راهنمای ویراستاری و درست نویسی، حسن ذوالفقاریبهتر بنویسیم، رضا باباییدستور خط فارسی، فرهنگستان زبان و ادب فارسیفرهنگ املایی خط فارسی، علی اشرف صادقی و زهرا زندی مقدمفرهنگ درست نویسی سخن، یوسف عالی عباس آبادمبانی درست نویسی زبان فارسی معیار، ناصر نیکوبختنکته های ویرایش، علی صلح جوویرایش زبانی: برای زبان نوشتاری فارسی امروز، غلامرضا ارژنگمقاله مرتبط: فریلنسر محتوا چه ابزارهایی نیاز دارد؟ سلاحی برای سرباز پادشاهنوشتن در زبان‌های دیگر (تولید محتوای انگلیسی یا ...)برای نیروی کاری که در کشورهای درحال توسعه فعالیت می‌کند، یکی از بهترین منابع درآمد، صادرات خدمات خواهد بود. تنها کافی است به نرخ تورم دلار در سال‌های اخیر نگاهی داشته باشید تا به ارزش کسب درآمد بر اساس ارزهای بین‌المللی پی ببرید. فریلنسر تولید محتوا که توانایی نوشتن در زبان‌های دیگر را دارد، فرصت‌های بی‌شماری برای کسب درآمد بین‌المللی خواهد داشت.در اکثر وب‌سایت‌های بین‌المللی که سرویس‌های فریلنسری ارائه می‌کنند، بخش‌های اختصاصی برای پروژه‌های تولید محتوای متنی وجود دارد. اکثر کارفرماهایی که در این وب‌سایت‌ها فعالیت می‌کنند، به دنبال نیروی انسانی با حقوق پایین‌تر هستند که هزینه کمتری را نسبت به کشور محل فعالیت‌شان رقم بزند. دراین‌میان قیمتی که از نظر کارفرماهای بین‌المللی پایین باشد، باز هم به نسبت درآمد ریالی برای یک فریلنسر محتوا، بسیار باصرفه‌تر خواهد بود.نوشتن در زبان‌های دیگر، دنیای جدیدی را در کنار اصول زبانی متفاوت در پیش روی شما پدیدار می‌کند. خصوصا نوشتن در زبان انگلیسی، مشتری‌های بین‌المللی فراوانی دارد. البته فراموش نکنید که نوشتن به زبان انگلیسی برای کارفرماهایی از کشورهای ایالات متحده، بریتانیا، کانادا و استرالیا که زبان اصلی انگلیسی دارند، دشواری‌های زیادی دارد و با سخت‌گیری‌های متعددی روبه‌رو خواهید شد. درنتیجه پیشنهاد می‌شود برای تولید محتوای انگلیسی در ابتدا به‌دنبال کارفرما از کشورهای دیگر باشید. درنهایت تولید محتوای انگلیسی یا هر زبان خارجی دیگر، نیاز به مهارت‌هایی کمی متفاوت با زبان فارسی دارد که در مقاله‌های بعدی، به تفصیل به آن‌ها اشاره می‌کنیم.موارد بالا، نمونه‌هایی از فرصت پیشرفت برای یک فریلنسر تولید محتوا بودند که همگی هنوز هم مبتنی بر نوشتن هستند. در دنیای امروز، فرصت‌های رشد بسیار بیشتری در مقابل یک فریلنسر محتوایی وجود دارد که شامل مدیریت یا تدوین استراتژی هم می‌شود. در مطالب بعدی به‌مرور به آن فرصت‌ها نیز اشاره می‌کنیم.</description>
                <category>مهدی زارع سریزدی</category>
                <author>مهدی زارع سریزدی</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jun 2020 19:19:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان بادوایزر ؛ ارزشمندترین برند آبجو در جهان</title>
                <link>https://virgool.io/@mehdizare/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%A2%D8%A8%D8%AC%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-zwqdinorrphc</link>
                <description>امروز رقابت برترین و ارزشمندترین برندهای جهان محدود به غول‌های دنیای فناوری همچون اپل، گوگل، مایکروسافت، فیسبوک و آمازون شده است. البته اگر فهرست‌های معتبر رتبه‌بندی برندها را جست‌وجو کنید، در کنار این شرکت‌ها و تعدادی نام دیگر با سابقه‌های طولانی در صنعت ساخت و تولید، به دسته‌ای محبوب و جالب‌توجه می‌رسید. نوشیدنی‌ها، همیشه جای ویژه‌ای در میان برترین و ارزشمندترین‌ها داشته‌اند. از نوشیدنی‌های بدون الکل و بزرگانی همچون کوکا کولا و پپسی، تا بوی تند و طعم تلخ غول‌های اسطوره‌ای همچون بادوایزر (Budweiser) و کرونا، شرکت‌هایی که با تمرکز بر ذائقه مردم فعالیت می‌کنند، جایگاه ویژه‌ای دارند.بادوایزر سوغات آلمانی است که در دهه‌های پایانی قرن ۱۹ به ایالات متحده آمد. این برند آبجو (که در دسته‌بندی Pale lager آمریکایی قرار می‌گیرد) محصول شرکت انهایزر بوش، زیرمجموعه‌ی InBev است. برندی که مانند نسکافه، از مالک خود هم ارزشمندتر شد.تبلیغات بادوایزر اکثرا بر المان‌های ورزشی تأکید می‌کنندآبجو با الکل پایین، مخصوص ذائقه آمریکاییداستان بادوایزر و شرکت سازنده آن به میانه قرن ۱۹ باز می‌گردد. گروهی از مهاجران آلمانی که به‌خاطر مشکلات سیاسی به ایالات متحده و منطقه سینت لوئیس مهاجرت کرده بودند، صنعت منطقه را به‌مرور به آبجوسازی تغییر دادند. آلمانی‌ها سابقه‌ای طولانی در تولید آبجو داشتند و تلاش کردند تا محصولی مناسب ذائقه آمریکایی‌ها تولید کنند. آن‌ها نوع جدیدی از آبجو موسوم به لگر (Lager) را به همشهریان جدید خود ارائه کردند که الکل کمتری داشت، اما روش تولید آن دشوارتر بود.ابرهارد انهایزر، به‌عنوان یکی از بنیان‌گذاران شرکت انهایزر بوش شناخته می‌شود. او که در سال ۱۸۴۳ آلمان را ترک کرده بود، در یک شرکت صابون‌سازی کار می‌کرد و سابقه‌ای در تولید آبجو نداشت. او با سرمایه شخصی، شرکت Bavarian Brewery را خریداری کرد و تا سال ۱۹۶۰، با تصاحب دارایی‌های متعدد آن، نام شرکت را به انهایزر تغییر داد. آدولفوس بوش دیگر بنیان‌گذار شرکت بود که با استعداد و مهارت بالا در حسابداری و امور مالی، در ۲۱ سالگی به یکی از فعالان جدی کسب‌وکار تأمین و توزیع آبجو تبدیل شده بود. او که داماد انهایزر بود، در شکل‌گیری پایه‌های شرکت نقشی حیاتی ایفا کرد.آدولفوس بوش، خالق نام Budweiser بود. او می‌خواست آبجو تولید شرکت علاوه بر فروش خوب در منطقه محل فعالیت، به‌مرور در مناطق و ایالت‌های دیگر هم رشد کند. او کلمه بادوایزر را انتخاب کرد که از نام شهری در آلمان گرفته شده بود. کلمه‌ای که تلفظش هم برای آلمانی‌های مهاجر و هم برای آمریکایی‌ها آسان بود.رشد مبتنی بر نوآورینوآوری و ساختارشکنی در صنعت برای رشد سریع‌تر و بهتر، مفهومی تازه و جوان نیست. از قرن‌ها پیش، شرکت‌هایی موفق به رشد نمایی در صنعت خود بودند که دستاوردی نوآورانه برای آن داشتند. بادوایزر هم از برندهایی بود که با رویکردی نوآورانه، توانست خود را به فرمانروای بازار آبجو در ایالات متحده تبدیل کند. آدولفوس در سال‌های ابتدایی دهه ۱۸۷۰ توانست فرایند پاستوریزه کردن را به کارخانه آبجوسازی اضافه کند که دوام محصولات شرکت را افزایش می‌داد. به بیان دیگر، شرکت انهایزر می‌توانست آبجو تولیدی را به مسافت‌های طولانی ارسال کند و هیچ نگرانی از فاسد شدن آن‌ها نداشته باشد.از دستاوردهای نوآورانه دیگر برند بادوایزر در صنعت آبجوسازی، می‌توان به فرایندهای خنک‌کنندگی بهینه در دهه‌ی ۱۸۸۰ اشاره کرد که باز هم صادرات و فروش محصولات آلمانی را به نقاط دوردست ایالات متحده ممکن می‌کرد. درنهایت، بادوایزر به اولین برند آبجو در ایالات متحده تبدیل شد که در سطح ملی فعالیت می‌کرد. آلمانی‌هایی که تا سال ۱۸۷۶ دیگر ریشه‌های خود را در خاک ایالات متحده مستحکم کرده بودند، با برندی بزرگ سعی در فتح بازار پررونق نوشیدنی داشتند.برنامه‌های ابتدایی بازاریابی Budweiser هم با دیگر فعالان صنعت تفاوت‌های جزئی داشت. آن‌ها از روش‌های ثابت شده و مطمئن برای بازاریابی محصول استفاده می‌کردند، اما رویکرد منظم‌تر و حساب‌شده تری داشتند. از فعالیت‌های مهم بازاریابی در دهه‌های ابتدایی رونق برند می‌توان به پیش‌گامی در پیاده‌سازی برنامه‌هایی همچون جایزه به مشتریان، امتیازهای وفاداری و استفاده از کارگاه آبجوسازی به‌عنوان نمایشگاه اشاره کرد.زنان بخش مهمی از محتوای تبلیغاتی قرن بیستم بودندرکورد فروش یک میلیون بشکه آبجو، در سال ۱۹۰۱ در کارخانه انهایزر بوش شکسته شد و آن‌ها به یکی از بزرگ‌ترین برندهای آبجو در ایالات متحده تبدیل شدند. بنیان‌گذاران شرکت آبجوسازی، در سال‌های ۱۸۹۰ و ۱۹۱۳ از دنیا رفتند؛ اما پایه‌های مستحکمی را برای کسب‌وکار ایجاد کرده بودند که تا سال‌ها بعد، رشد ادامه‌دار برند بادوایزر را به‌همراه داشت.عبور از بحران و دوران جهانی شدن بادوایزردر شامگاه ۱۶ ژانویه ۱۹۲۰، قانون منع الکل به‌صورت ملی در ایالات متحده اجرا شد. طبق قانون، تهیه و فروش و توزیع هرگونه محصول الکلی در تمامی ایالت‌ها ممنوع بود. اگرچه این قانون در سال ۱۹۳۳ لغو شد، اما در دوره ۱۳ ساله، تقریبا نیمی از آبجوسازی‌های کشور تعطیل شدند. انهایزر بوش روشی دیگر را در پیش گرفته و با تغییر محصولات، حیات خود را ادامه داد. آن‌ها ۲۵ نوع نوشیدنی بدون الکل را در دوران ممنوعیت در ایالات متحده به فروش رساندند و حتی بستنی را نیز به خانواده محصولات خود اضافه کردند. مدیران شرکت، حتی پیش از نهایی شدن قانون ممنوعیت، محصولات جایگزین را توسعه داده بودند که از میان آن‌ها می‌توان به آبجو بدون الکل با برند Bevo اشاره کرد.باوجود لغو قانون ممنوعیت الکل در سال ۱۹۳۳، روند بازگشت انهایزر بوش به دوران رشد، آهسته بود. رکود اقتصادی نیز به آن‌ها فشار وارد می‌کرد، اما به‌هرحال بادوایزر با نوآوری‌های گوناگون همچون معرفی بسته‌بندی فلزی در محصولات، رشد را ادامه داد. شرکت در سال ۱‍۹۳۸ به رکورد فروش دو میلیون بشکه آبجو رسید.دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ در ایالات متحده با رشد سریع در صنایع گوناگون همراه بود. آن‌ها پس از جنگ جهانی دوم رونق مناسبی را تجربه می‌کردند و رکورد فروش شرکت به ۳۴ میلیون بشکه آبجو رسید. درنهایت در سال ۱۹۵۷، شرکت انهایزر بوش به بزرگ‌ترین تولیدکننده آبجو در ایالات متحده تبدیل شد که تا امروز هم این موقعیت را حفظ کرده است.تکامل قوطی‌های آبجو Budweiser در گذر زمانمدیریت انهایزر بوش در دهه‌های متمادی فعالیت و تا آستانه قرن بیستم در اشغال خانواده و نوادگان بوش بود. خانواده‌ای که میراث انهایر و بوش را به‌خوبی حفظ کردند و با تنوع دادن به دامنه محصولات شرکت، در مسیر رشد دائمی قدم گذاشتند. از مهم‌ترین رخدادهای تاریخی شرکت سازنده Budweiser می‌توان به معرفی آبجو باد لایت (Bud Light) در سال ۱۹۸۲ اشاره کرد که تا امروز هم یکی از برندهای جانبی و پرطرفدار بادوایزر محسوب می‌شود.قرن ۲۱ و وضعیت نابسامان بادوایزربادوایزر باوجود رشد عالی و کسب سهم قابل‌توجه از بازار در قرن بیستم، در دهه‌های اخیر و خصوصا قرن بیستم روند آن‌چنان مثبتی نداشت. اگرچه این برند اکنون در فهرست برترین برندهای جهان قرار دارد و به‌عنوان ارزشمندترین برند نوشیدنی‌های الکلی شناخته می‌شود، اما افتخار پرفروش‌ترین آبجو ایالات متحده دیگر به‌صورت تضمین شده در اختیار انهایزر بوش نیست. اکنون و در زمان نگارش مقاله، برخی منابع برند Bud Light را پرفروش‌ترین آبجو ایالات متحده می‌نامند، اما این لقب در سال‌های متعدد بین بادوایزر و Coors Light جابه‌جا می‌شود.بادوایزر هم مانند بسیاری از برندها در تاریخچه خود از نمادهایی برای نمایش برند استفاده می‌کرد. آن‌ها زمانی از مردان ورزشکار به‌عنوان نماد مصرف‌کننده‌های سالم آبجو الکلی بهره می‌بردند که در دهه ۱‍۹۸۰ به اوج رسید. دهه ۱۹۹۰، با سقوط محبوبیت آبجو به طور کلی همراه بود. فرهنگ آمریکایی‌ها به‌سمت مراقبت بیشتر از سلامت پیش رفت و آن‌ها به‌دنبال آبجو با الکل کمتر بودند. در مجموع، رژیم شامل کربوهیدرات و چربی پایین، به محبوبیت رسیده بود و مطالعاتی که اثر چاق کننده آبجو با الکل بالا را اثبات می‌کردند، منجر به کاهش محبوبیت Budweiser شدند. البته در آن سال‌ها باد لایت به‌مرور جای برادر بزرگ‌تر خود را گرفت. البته به طور کلی ذائقه آمریکایی‌ها در حال تغییر بود و آن‌ها شراب و لیکور را به آبجو ترجیح می‌دادند.بادوایزر همیشه از برندهای نسبتا فعال در تبلیغات سوپر بول آمریکا بوده است. آن‌ها در دهه‌‌های گذشته تلاش زیادی برای کسب مجدد سهم بازار و جذب مشتری آمریکایی به برند آبجو قدیمی داشته‌اند. به‌هرحال تغییر ذائقه باعث شد تا شرکت مالک بادوایزر هم به‌مرور به تغییر مدل کسب‌وکار راضی شود. آن‌ها پس از واگذاری مدیریت به InBev در سال ۲۰۰۸، حتی بسیاری هزینه‌های بازاریابی برای Budweiser را به محصولات دیگر خود اختصاص دادند. امروز InBev به لطف زیرمجموعه با سابقه خود انواع محصولات نوشیدنی را به مردم عرضه می‌کند، اما شاید هنوز هم بسیاری از کاربران، شرکت آمریکایی با ریشه‌های آلمانی را تنها با بادوایزر افسانه‌ای بشناسند.منابع: Wikipedia - Forbes - Budweiser - Business Insider - Anheuser-Busch</description>
                <category>مهدی زارع سریزدی</category>
                <author>مهدی زارع سریزدی</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jun 2020 17:41:19 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>