<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهفر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mehfar</link>
        <description>فیلم و سفر دوست دارم . گاهی می نویسم .</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:50:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/202714/avatar/pZHt8g.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهفر</title>
            <link>https://virgool.io/@mehfar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فاصله‌ای که هرگز صفر نمی‌شود</title>
                <link>https://virgool.io/@mehfar/%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%B2-%D8%B5%D9%81%D8%B1-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-vwvjl7bwtzsz</link>
                <description>وقتی درباره فاصله حرف میزنیم ، ظاهرا همه چیز روشن است اما اگر با نگاه ریاضی یا فیزیک به این مقوله دقت کنیم ، همه چیز تغییر می کند. در نگاه یک ریاضیدان یا یک فیزیکدان ، شما در فرآیند نزدیک شدن به یک مقصد ، هر لحظه به آن نزدیک می شوید ولی هرگز به آن نمی رسید . مثلا اگر در هر لحظه فاصله شما تا مقصد نصف شود ، تا ابد این فاصله می تواند نصف شود و شما هرگز نمیتوانید به مقصد برسید. در واقع فاصله صفر بی معنی است . لپ کلام این است که اساسا &quot;صفر&quot; وجود ندارد. این حرف با درک ما از واقعیت در تناقض است . زیرا آنچه ما می بینیم این است که یک دونده بالاخره به مقصد می رسد ، روبان خط پایان را پاره کرده و از آن عبور میکند.پاسخ این تناقض کجاست ؟ریاضیدانان از زمان یونان باستان تا همین امروز می دانستند که صفر معضل بزرگی است و همواره با آن دست به گریبان بودند . از فیثاغورث گرفته تا ارسطو همگی از صفر می ترسیدند و آن را انکار کرده و شیطانی می دانستند. قرنها بعد ریاضیدانان هندی و ایرانی با پرداختن به مفاهیم حد و مشتق و بعد تر با حساب دیفرانسیل و انتگرال در ریاضیات مدرن که توسط نیوتن و لایبنیتس فرمول بندی شدند، تلاشهایی شد تا شاید کمی از درد صفر کاسته شود. ولی با تمام این تلاشها، دانشمندان به این نتیجه نرسیدند که ما می توانیم به صفر برسیم، بلکه صرفا با تعریف مفهوم حد در ریاضیات ، گفتند : که درست است که هرگز هیچ فاصله ای، صفر نخواهد شد ولی حد آن به صمت صفر میل خواهد کرد . خب این یعنی چه ؟ یعنی ما با این فرمولها می توانیم بفهمیم که شما در حال نزدیک شدن به چه نقطه ای هستید و عدد دقیق آن نقطه را به شما اعلام کنیم، ولی هرگز مدعی نیستیم که شما دقیقا به آن نقطه خواهید رسید . در واقع می گویند : ما هرگز به یک نقطه ی مشخص(هر نقطه ای که می خواهد باشد) نخواهیم رسید بلکه بی نهایت به آن نزدیک شده و بالاخره، از روی آن می پریم. پس ما هرگز به چیزی نمی رسیم بلکه از روی همه چیز می پریم.حالا با توجه به این واقعیت درباره صفر، من می خواهم سولی را مطرح کنم ... !آیا هرگز فاصله ی ما با مرگ، صفر خواهد شد ؟ آیا درباره مرگ نیز این موضوع صدق نمی کند که ما هر لحظه در حال نزدیک شدن به لحظه ی مرگ هستیم و بی نهایت به آن نزدیک شده و نهایتا از روی آن می پریم؟  با این حساب ، آیا اساسا مرگ و نیستی وجود دارد؟ در حالی که علم ثابت میکند که هیچ &quot;صفر&quot; ی در کیهان وجود ندارد ، مرگ و نیستی می تواند وجود داشته باشد؟ یا اینکه صرفا ما در یک لحظه ی خاص، از روی مرگ خواهیم پرید ؟!آیا تمام ترس ما از مرگ بی دلیل است و همه ی ما باید مانند حضرت مولانا فریاد بزنیم :مرگ اگر مرد است آید پیش من                تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ من از او جانی برم بی‌رنگ و بو                    او ز من دلقی ستاند رنگ‌رنگ</description>
                <category>مهفر</category>
                <author>مهفر</author>
                <pubDate>Mon, 25 Aug 2025 15:50:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خط قرمز زندگی، کمی کج و معوج باشد بهتر است</title>
                <link>https://virgool.io/@mehfar/%D8%AE%D8%B7-%D9%82%D8%B1%D9%85%D8%B2-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%AC-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D9%88%D8%AC-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-p52l5wub0sh1</link>
                <description>یا ( ریاضیات چطور به توسعه فردی ما کمک می کند ! )نقاشی دیواری اثر Sol LeWittنمی دانم با واریانس آشنا هستید یا نه؟ به احتمال زیاد حداقل اسمش به گوشتان خورده . من با فرمول ریاضی آن کاری ندارم و می خواهم درباره مفهوم آن حرف بزنم . مفهوم واریانس یا انحراف معیار ، یعنی میانگین فاصله داده ها نسبت به میانگین داده ها . سخت شد ؟ اجازه دهید یک کوچولو توضیح دهم . فرض کنید ما یه تعداد عدد داریم . میانگین حسابی این عددها می شود مجموع این اعداد تقسیم بر تعدادشان . هر کدام از این اعداد با این رقم میانگین یک فاصله ای دارند دیگر؟ درست است؟ مفهوم واریانس میشود میانگین این فاصله ها . البته فرمول ریاضی اش یک چیز دیگر است ولی ما به فرمولش کاری نداریم . برای من مفهوم واریانس یا انحراف معیار ،یعنی میانگین فاصله ها از میانگین ، اهمیت دارد . هر چقدر انحراف معیار بیشتر باشد سیستم ناپایدار تر شده و احتمال فروپاشی آن بالاتر می رود و هر چه کمتر باشد سیستم پایدار تر ، با ثبات تر و قابل اعتماد تر خواهد بود . در عین حال انحراف معیار صفر هم منجر به فروپاشی سیستم ها میشود . فروپاشی و نابودی در هر دو حالت بالا و پایین ثابت شده است.  مثال معمول فروپاشی در واریانس بالا ، فروپاشی و انفجار ستاره ها ست که مدام در هستی اتفاق می افتد و مثال مشهور فروپاشی در واریانس کم، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی است. برای مدت طولانی یک حزب و یک ایدئولوژی حاکم بود و تضارب آرا نزدیک به صفر بود و واریانس اندیشه های خیلی پایین در نهایت منجر به فروپاشی سیستم شد. وقتی هم دارم از کلمه سیستم استفاده میکنم ، این سیستم میتواند یک جامعه ، یک کسب و کار ، سلامت روانی یک فرد یا حتی بقای یک گونه جانوری یا گیاهی باشد . اصل حرف این است که انحراف معیار نه باید خیلی خیلی زیاد باشد و نه خیلی خیلی کم ، و در عین حال وجود یک مقداری از آن ضروری است .حالا برویم سراغ اصل حرفی که میخواهم بزنم . انحراف معیار هر چه کمتر باشد یعنی نوسانات کمتر است و سیستم متعادل تر خواهد بود . به عبارتی ، رفتار سیستم منظم تر خواهد بود . این یعنی رعایت تعادل در زندگانی خوب است که خب این حرف جدیدی نیست، ولی من میخواهم درباره این منظم و مرتب بودن صحبت کنم . این واژه در ذهن ما همیشه با بار مثبت همراه است و همین بار مثبت همیشگی، گاهی ما را دچار خطا میکند. برگردیم به واریانس و انحراف معیار . وقتی واریانس کم است سیستم در تعادل است و همه چیز گل و بلبل است. ولی وقتی نوسانات خیلی کم باشد و نزدیک به صفر بشود ، یعنی همه چیز خیلی خیلی منظم و مرتب باشد، فروپاشی رخ می دهد. اینجاست که خبری از بار مثبت کلمه &quot;نظم&quot; نیست . من از این فروپاشی در واریانس نزدیک به صفر، نتیجه گیری می کنم که اگر خیلی خیلی منظم و مرتب باشیم ، اوضاع و احوالمان میزان نخواهد بود ، بنابراین کمی بی نظمی در زندگی لازم است . در همه زندگی ،خیلی خیلی شسته و رفته بودن، خیلی خیلی طیب و طاهر بودن ، همیشه از یک سری اصول و قوانین سفت و سخت پیروی کردن، خوب نیست. من باور دارم که گاهی و کمی خارج از برنامه بودن ، گاهی و کمی خارج از عرف رفتار کردن ، گاهی و کمی یک مسیر متفاوت را تجربه کردن، نه تنها از ما آدمهای بهتری می سازد بلکه برای جلوگیری از فروپاشی و حفظ سلامت روانی مان نیز، ضروری است. این را هم بگویم که پیمانه ی &quot; گاهی و کمی&quot; برای هر کس اندازه ای دارد و سخت ترین جای کار شاید،همین، یافتن اندازه ی پیمانه مان باشد.</description>
                <category>مهفر</category>
                <author>مهفر</author>
                <pubDate>Tue, 22 Jul 2025 11:49:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این اشتباه ساده باعث میشه دوستانت سرعت رشدت رو نصف کنن!</title>
                <link>https://virgool.io/@mehfar/%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C-rt9ijstkpmf4</link>
                <description>یا ( ریاضیات چطور به توسعه فردی ما کمک می کند ! ) بارها گفته اند و نوشته اند و شنیده ایم و خوانده ایم که در انتخاب دوست و معاشر دقت کنید . حتما شنیده اید که شما میانگین پنج نفری هستید که بیشترین وقتتان را با آنها میگذرانید . به نظر من این حرف خیلی درست است و چون خیلی درست است ارزش دارد تا با دقت بیشتری این موضوع را بررسی کنیم . در بررسی این جمله ، کلمه &quot;میانگین&quot; نیاز به توقف و تامل بیشتر دارد . وقتی از میانگین حرف می زنیم ، مفهوم میانگین حسابی در ریاضیات ، در ذهن ما تداعی می شود . همان فرمول ساده ی مجموع داده ها تقسیم بر تعداد داده ها . ولی اگر همه جا از این تعریف برای به دست آوردن عدد میانگین استفاده کنیم ، دچار خطا خواهیم شد . میانگین های دیگری در ریاضیات وجود دارد که هر کدام برای شرایط خاص خود کاربرد دارد . مثلا وقتی حرف از سرعت و نرخ بهره وری و مسائل اینچنینی باشد ، باید به جای میانگین حسابی، سراغ میانگین هارمونیک برویم . تاثیر اطرافیان روی ما هم از جنس سرعت و بهره وری است چرا که وجود دوستان خوب، سرعت رشد و توسعه فردی ما را بالاتر می برد و بالعکس . پس باید در محاسبه میانگین تاثیر دوستان روی خودمان، از میانگین هارمونیک استفاده کنیم . بگذارید یک مثال از کاربرد این میانگین بزنم تا میزان تاثیر آن در محاسبه عدد میانگین واقعی و خطای استفاده از میانگین حسابی روشن تر شود .  یک مثال کلاسیک از کاربرد میانگین هارمونیک در ریاضی این سوال است : اگر مسیری را با سرعت 40 متر در ثانیه بروید و با سرعت 60 متر در ثانیه بر گردید ، میانگین سرعت شما در طول مسیر رفت و برگشت چقدر است ؟ با میانگین حسابی که بلافاصله در ذهن ما تداعی می شود، خیلی سریع پاسخ می دهیم 50 ، ولی پاسخ درست با میانگین هارمونیک 48 است . این یعنی در شرایط اینچنینی که حرف از سرعت و نرخ بهره وری است، اثر اعداد کمتر از میانه بیشتر است. در همین سوال اگر سرعت رفت 10 و سرعت برگشت 100 باشد ، سرعت میانگین 18.18 خواهد بود. یعنی اثر 10 خیلی بیشتر از اثر 100 است .اگر به هر کدام از اطرافیان خود که بیشترین وقت تان را با آنها می گذرانید ، امتیازی بین 1 تا 100 بدهید ، دقت داشته باشید که تاثیر منفی افرادی که امتیاز زیر50 به آنها می دهید بیشتر از تاثیر مثبت افرادی است که امتیاز بالای50 می گیرند . پس لطفا به همین سادگی فردی با امتیاز پایین را به حلقه نزدیکان خود راه ندهید . مخلص کلام اینکه اهمیت دوری از افراد ناجنس ، خیلی بیشتر از معاشرت با افراد فرهیخته است و حضرت حافظ چقدر ساده و زیبا، همین نکته را در یک بیت خلاصه کرده و می فرمایند :نخست موعظه پیر می فروش این استکه از معاشر نا جنس احتراز کنید</description>
                <category>مهفر</category>
                <author>مهفر</author>
                <pubDate>Sun, 20 Jul 2025 11:56:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در باب لذت</title>
                <link>https://virgool.io/@mehfar/%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D9%84%D8%B0%D8%AA-dctbaekcuw4u</link>
                <description> درباره لذت فلاسفه و متفکران زیادی نوشته و گفته اند ،  از اپیکور گرفته تا فروید ، من ولی می خواهم از نگاه شوپنهاور و ابوعلی سینا به این موضوع نگاه کنم.  شوپنهاور درباره لذت می گوید ، اگر سلامتی داری و نمیتوانی از زندگی لذت ببری ، مشکل را در خودت جستجو کن . در واقع می گوید لذت بردن از زندگی به شخصیت انسان ارتباط دارد چرا که لذت از ادراک حاصل می شود و نحوه درک تو از هر اتفاقی تعیین کننده میزان لذت یا رنج تو از آن اتفاق است . بر این مبنا لذت به درک ارتباط دارد . حالا برویم سراغ ابو علی سینا . به گفته ابن سینا چهار نوع ادراک داریم و بنابراین چهار نوع لذت داریم . لذتهای حسی ، تخیلی ، وهمی و عقلی . اکثر مردم تصورشان از لذت فقط لذتهای حسی است ولی ابن سینا معتقد است لذت عقلی چون انتها ندارد ، ارزشمند تر است . فهم من از این حرفها این است که پیمانه لذتهای حسی و تخیلی و وهمی مدام پر و خالی می شود . مثلا انسان لذت جنسی می برد و پیمانه ی این لذتش پر می شود و بعد از مدتی باز خالی شده و نیاز پیدا میکند تا آن را پر کند . ولی لذت عقلی وقتی پیمانه اش پر می شود ، بعد از گذشت زمان کوتاهی به جای اینکه پیمانه خالی شود ، اتفاقا پیمانه بزرگتر می شود و جا باز می کند و انسان باز تشنه لذت عقلی می گردد و باز به دنبال پر کردن پیمانه اش می رود و به همین دلیل است که ابو علی سینا گفته لذت عقلی نا متناهی است . مثلا در کسب آگاهی و دانش انسان هر چه بیشتر می فهمد سوالاتش بیشتر می شود ، پیمانه اش بزرگتر می شود و  بر این اساس کسب آگاهی ته ندارد.نکته دیگر اینکه انسان به همه انواع لذت نیاز دارد . به هر حال پیمانه ها یا خالی می شوند یا بزرگ می شوند و انسان باید مدام به پیمانه ها سرکشی کرده و آنها را پر کند .آقا ، خانم ، تا می توانید از زندگی لذت ببرید . </description>
                <category>مهفر</category>
                <author>مهفر</author>
                <pubDate>Thu, 15 Aug 2024 15:56:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندیشیدن درباره هستی و نیستی</title>
                <link>https://virgool.io/@mehfar/%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-xifolli10ffg</link>
                <description>من همه مکاتب و باورهای اقوام مختلف انسانها را نمی شناسم ولی درباره آنهایی که تا به امروز درباره شان چیزی خوانده ، شنیده یا دیده ام ، یک چیز مشترک یافتم و آن اینکه تقریبا همه ی آنها، انسان را در مرکز توجه خود قرار داده اند و برای نزدیک شدن به حقیقت یا آرامش یا برای فهمیدن دلیل وجود هستی و یا هر چیز دیگری، پیشفرض شان این است که ما انسانها باید سر از کار این هستی در بیاوریم ،چرا که ما از هر آنچه اطرافمان می بینیم برتریم ، چرا که توانسته ایم بر همه جمادات و نباتات و حیوانات چیره شویم و آنها را به تسلط خود در آوریم و اصلا هستی به وجود آمده تا در نهایت برسد به پیدایش موجودی به نام انسان . به نظر من این دیدگاه و این باور ، بزرگترین آسیب را به انسان وارد کرده است . اشکال این عقیده چیست ؟ اینکه وقتی تو خودت را نهایت و دلیل غایی هستی ببینی ، در مواجهه با نیستی خودت، دچار سردرگمی بزرگی خواهی شد . ما از مرگ و نیستی بقیه اجزای هستی کک مان هم نمیگزد . ما با مرگ یک کرکس ، با کشته شدن یک حشره ، با چیدن یک برگ گل نگران نمی شویم ولی در مواجهه با مرگ و نیستی خودمان پر از اضطراب می شویم ، چرا ؟ چون ما خود را چیزی ورای هستی میدانیم و نه جزئی از آن . با این تفکر ، فقط هست و نیست &quot;انسان&quot; است که اهمیت پیدا میکند . ولی اگر خودمان را هم بخشی از این هستی ببینیم ، متوجه خواهیم شد که ما نیز همچون بقیه اجزای هستی ، به سادگی می میریم و همانطور که ما از مرگ بقیه اجزای هستی دچار نگرانی نمی شویم ، بقیه اجزای هستی هم هیچ نگرانی بابت مرگ ما ندارند و اصلا این قاعده و قرار این جهان است که در لحظه ای می آیی و در لحظه ای دیگر خواهی رفت . من وقتی با این زوایه به موضوع مرگ فکر میکنم با خودم می گویم ، خب اصلا که چه ؟ این همه اجزای هستی مدام بیآیند و بروند که چه بشود ؟ اصلا دلیل پیدایش هستی چیست ؟ اگر من فرقی با این همه جماد و نبات و حیوان ندارم و اگر من هم مانند بقیه این اجزای هستی ، روزی دچار مرگ و نیستی میشوم ، ما موجودات این جهان ، اساسا چرا هست می شویم که روزی نیست شویم ؟ بعد از کلی کلافگی و سر درگمی  در مواجهه با این پرسش ، به سوال دیگری می رسم ! به این پرسش می رسم که آیا اصلا نیستی وجود دارد ؟ کمی به این پرسش فکر کنید لطفا . آیا نیستی وجود دارد ؟ ... هستی را که همه ما داریم تجربه می کنیم و به هر حال یک فهم و درکی از آن داریم ولی آیا نیستی هم وجود دارد ؟ آیا یک درخت بعد از قطع شدن ، از هست تبدیل به نیست می شود ؟ آیا هستی مدام در حال تبدیل شدن به نیستی است ؟ یا در حال تحویل از وضعیتی به وضع دیگر است ؟ تفکر حول این سوال و این مساله بماند برای نوشته ی بعدی .</description>
                <category>مهفر</category>
                <author>مهفر</author>
                <pubDate>Tue, 13 Aug 2024 12:57:53 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>