<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مرتضی مهراد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mehraad</link>
        <description>منتقد فیلم و نویسنده در mehraad.com</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 17:50:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1899749/avatar/7HhXrL.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مرتضی مهراد</title>
            <link>https://virgool.io/@mehraad</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رهایی از شاشنگ | بحران معنا</title>
                <link>https://virgool.io/@mehraad/%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A7%D8%B4%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-ihqjnqjsrda6</link>
                <description>بروکس اینجا بود.اگر رهایی از شاشنگ را دیده باشید، پیرمرد بروکس نام را قطعا به خاطر دارید. بروکس با کشنده‌ترین شکلِ زندگی مواجه شد؛ زندگی‌ای که در آن هیچ‌چیزِ معنی‌داری در انتظارش نبود.عطشِ معنا آن‌قدر در وجود بشر ریشه دارد که بروکسِ پیر را وامی‌دارد، شده حتی با خراشیدن دیوار بی‌مصرف یک مسافرخانه، فریاد بزند: «بودم و شاید زندگی‌ام معنا و اهمیتی داشت.»</description>
                <category>مرتضی مهراد</category>
                <author>مرتضی مهراد</author>
                <pubDate>Sat, 11 Oct 2025 00:03:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیضایی: ریشه‌ی شر جهل است</title>
                <link>https://virgool.io/@mehraad/%D8%A8%DB%8C%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%DB%8C-%D8%B4%D8%B1-%D8%AC%D9%87%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-atpbsieerzsg</link>
                <description>آدم‌های فیلم‌های من بدجنس نیستند، نادان‌اند. من به استعداد تغییر باور دارم، حتی در چاقوکش و لُمپن.بهرام بیضاییجدال با جهلریشه‌ی شر نه خود انسان، نه نفسِ زندگی، بلکه نادانی است. جهل است که انسان را وامی‌دارد خود و دیگری را ویران کند، خشونت بورزد و سیاهی بپراکنَد.اما درست در دل همین تاریکی، همیشه امکانِ تغییر زنده است. مسئله این نیست که چقدر می‌توان زندگی را دگرگون کرد. مسئله این است که یادگیری و دگرگونی ممکن است. همین امکان کافی ا‌ست تا امید و معنا متولد شوند.زندگی هر طور که باشد، با همه‌ی جوروستم‌ها و ناکامی‌هایش، همیشه جایی برای حرکت رو به جلو دارد، حتی اگر یک اِپسیلون باشد. کسی چه می‌داند، شاید دو اپسیلون خردمندیِ بیشتر در گوشه‌ای کوچک، سعادتِ لذت‌بخشی به ارمغان آورد. خدا با تمام خدا بودنش آفرینش هستی را شش روز طول داد، انسان غارنشین که جای خود دارد.</description>
                <category>مرتضی مهراد</category>
                <author>مرتضی مهراد</author>
                <pubDate>Thu, 02 Oct 2025 08:29:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی فیلم گم‌شده در ترجمه | قطره اشکی روی لبخند</title>
                <link>https://virgool.io/@mehraad/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%AF%D9%85-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%82%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B4%DA%A9%DB%8C-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D9%84%D8%A8%D8%AE%D9%86%D8%AF-pygdjalhgn4j</link>
                <description>درخشان‌ترین دستاورد فیلم نمایش روابط کوتاهی است که تجربه‌ی وصلش لذت‌بخش است و طعمِ جدایی‌اش، فقدانی می‌سازند حقیقتا شایسته‌ی سوگواری.این تجربه در زندگی واقعی به اشکال مختلف می‌تواند روی دهد؛ رمانتیک و غیررمانتیک، دور و نزدیک، فیزیکی و غیرفیزیکی، هم‌جنس یا غیرهم‌جنس و ... اما دو چیز همیشه ثابت است: گذرا و عمیق.آدم‌های این رابطه، هم‌دیگر را بیش از آن چیزی که می‌شنوند، درک می‌کنند. در این شرایط، واکنش شنونده اغلب لایه‌ی معنایی تازه‌ای به گوینده اضافه و روانش را شفاف‌تر می‌کند.و چرا گذرابودگی مهم است؟ چون این اطمینان‌خاطر که این رابطه نخواهند ماند، سبب می‌شود آدم آسیب‌پذیر باشد. آدم‌ها در این روابط صداقت و خودبودگی بیشتری خرج می‌کنند.باب و شارلوت، در طول دوستی کوتاه‌شان، فضایی می‌یابند برای گفتگو درباره‌ی عمیق‌ترین زخم‌هایشان. جایی که مهم‌ترین چیز برای تمام آدم‌ها برجسته و محترم شمرده می‌شود: دیدن و پذیرش خودِ واقعی انسان، و هر آن احساس و نگاهی که درونش است، بی‎هیچ قضاوتی!</description>
                <category>مرتضی مهراد</category>
                <author>مرتضی مهراد</author>
                <pubDate>Fri, 30 May 2025 11:49:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصرف می‌کنم، پس هستم</title>
                <link>https://virgool.io/@mehraad/%D9%85%D8%B5%D8%B1%D9%81-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-%D9%BE%D8%B3-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-s91pqq1jks6e</link>
                <description>نمی‌دانم چرا اینجا هستم. اما تقریبا مطمئنم برای خوش‌گذرانی نیست.لودویک ویتگنشتاین یکی از محوری‌ترین مضامین فیلم ۲۰۰۱: ادیسه‌ی فضایی این است که انسان را موجودی ابزارساز و مصرف‌کننده معرفی می‌کند. گوشت دیگر حیوانات، آسمان بالای سرش، یا حتی خودش؛ برای انسانِ مصرف‌کننده تفاوتی ندارد.جایی در فیلم، هوش مصنوعیِ فضاپیما علیه انسان می‌شورد. دیویدْ خارج از فضاپیماست و کلاه ایمنی به سر ندارد، برای همین رایانه تصور می‌کند بهترین فرصت برای نابود کردنش است. ولی دیوید با حبس کردن نفسش، چند ثانیه‌ای وارد فضای بی‌هوا می‌شود و خودش را نجات می‌دهد.انسان برای زنده‌مانی مجبور است به دشوارترین آزمون‌های هستی تن بدهد. نه پشمِ ضدسرما‌ دارد، نه پنجه، و نه نای زنده ماندن در طبیعت. انسان به چیز بزرگ‌تری برای بقا نیاز دارد. و آن چیز، هرچه هست، لذت نیست. (از کاشفان دریانوردِ اسپانیایی گرفته تا فضانوردان، خوش‌گذرانی هرگز در فهرست اولویت‌هایشان جایی نداشته. چرا؟)پس اگر لذت مبنا نباشد، تنها گزینه‌ی محتمل «زنده‌مانی معنی‌دار» است. و معنی، به زبان زیدی اسمیت، شامل سه چیز است: «درد، وحشت و وجد». و این مثلث، آدم را می‌سوزاند، تا چیزی شبیه معنا از دلش برآید. و به تعبیر بوکوفسکی، زیستن یعنی ازخودگذشتگی برای عشق آنجا که می‌گوید: «عشقت را بیاب و بگذار جانت را بگیرد.»بنابراین، در زندگی آدمیزاد، همان‌قدر که جایی برای پیرمردها نیست*، جایی برای لذت هم نیست.* جایی برای پیرمردها نیست، فیلمی از برادران کوئن</description>
                <category>مرتضی مهراد</category>
                <author>مرتضی مهراد</author>
                <pubDate>Thu, 29 May 2025 21:08:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معنی زندگی چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mehraad/%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-nwpwoemlqtq3</link>
                <description>گلاویز شدن با این سوال کار سختی است، ولی اجتناب‌ناپذیر است. این پرسش‌ها: خب این زندگی دقیقا چیست و ما اینجا چه‌کار می‌کنیم؟ و اصلا چرا زندگی می‌کنیم؟ پرسش‌هایی‌اند مردافکن!گشتن در پی معنا در ذات و طبیعت زندگی به بی‌راهه رفتن است، چون هیچ معنایی در طبیعت وجود ندارد. چرا؟ چون اساسا «معنی» ساختی انسانی است. درست مثل همین گوشی که دست‌تان است.این گوشی در طبیعت نه وجود داشته و نه کاربردی دارد. تنها انسان است که قادر به درک و استفاده از آن است. معنی هم این‌طور چیزی است. معنی برای انسان حکم یک ابزار را دارد که بتواند بهتر بقایش را تضمین کند. مثل تمام ابزارهای فیزیکی و ذهنی که انسان ساخته.متیو مک کانهی True Detective  اگر سریال True Detective را دیده باشید، متیو مک کانهی در این مورد می‌گوید: فکر می‌کنم خودآگاهی انسان اشتباهی تراژیک در روند تکامل بود. ما زیادی خودآگاه شدیم. طبیعت جنبه‌ای از طبیعت را به‌وجود آورد، مستقل از خودش. بنا بر قانون طبیعت، ما موجوداتی هستیم که نباید زندگی می‌کردیم.حالا این معنی چطور به دست می‌آید؟یکی از بهترین راه‌ها برای ساخت ابزار معنی «حل مسئله» است. حل مسئله از میوه‌ی خوب خریدن شروع می‌شود تا برسد به انتخاب شریک زندگی. در واقع، هر لحظه از زندگی گامی است در جهت حل یک مسئله. حل مسئله است که معنی زندگی را می‌سازد. چرا؟چون اگر میوه‌ی خوب بخرید و شریک زندگی‌تان را دقیق انتخاب کنید احتمالا کیفیت زندگی‌تان بهتر می‌شود. وقتی کیفیت زندگی بهتر شد، حتی در حد خریدن یک میوه، فشار بسیار زیادی از ذهن برداشته می‌شود و این‌طوری می‌توان کمی آرامش را در زندگی تجربه کرد.تلاش برای بهتر و آرامش‌بخش کردن زندگی برای خودمان و دیگران شاید زیباترین و رضایت‌بخش‌ترین معنی‌ای باشد که بتوان در این زندگی ساخت.معنای زندگی در ذاتِ خودِ زندگی نیست، در کارها و اقدام‌های ما است.مطالعه‌ی بیشتر:پذیرش خود واقعی یعنی آرامش در زندگیچرا گشتن دنبال معنی و هدف زندگی غلط است؟مرتضی مهراد در اینستاگرام و تلگرام</description>
                <category>مرتضی مهراد</category>
                <author>مرتضی مهراد</author>
                <pubDate>Fri, 20 Jan 2023 13:08:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لبخندی برای مریض</title>
                <link>https://virgool.io/@mehraad/%D9%84%D8%A8%D8%AE%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D8%B6-axjcbcq6xzqu</link>
                <description>تصور کن عزیزی در بستر بیماری است. تو می‌روی به دیدنش. می‌دانی مهم‌ترین کاری که انجام می‌دهی چیست؟لبخند می‌زنی! بی‌آن‌که بدانی لبخند می‌زنی تا بداند اوضاع مرتب است و قلبش آرام بگیرد.پس امروز اگر حالت خوب نیست و دوست داری آرام شوی، به قول فروغ که می‌گفت:از آینه بپرس نام نجات دهنده‌ات راامروز در آینه به خودت لبخند بزن!اگر کاری می‌کنی به کارت هم لبخند بزن. آن کار و شاید خودت، آن بیماری باشید که نیازمند یک لبخند پرمهر است.شاید ناگهان همه‌چیز را دوا نکند، ولی قلبت را گرم می‌کند و جسارت پیدا می‌کنی برای گذر از سختی. لبخند، حتی اگر پنهان، راهش را به قلب آدمی پیدا می‌کند.مطالعه‌ی بیشتر:زندگی خوب چیز زیادی لازم ندارد؟مرتضی مهراد در اینستاگرام و تلگرام</description>
                <category>مرتضی مهراد</category>
                <author>مرتضی مهراد</author>
                <pubDate>Thu, 15 Dec 2022 16:19:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کِی انسان سقوط می‌کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mehraad/%DA%A9%D9%90%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-er4ehgwims83</link>
                <description>  مقدس‌ترین حق آدم این است که نگذارند فریبش بدهند. رومن گاریدر رمان بادبادک‌باز، نوشته‌ی خالد حسینی، یکی از شخصیت‌های مهم داستان می‌گوید:«تنها گناه هستی دزدی است. اگر به کسی دروغ بگویی، حق او را از دانستن حقیقت دزدیده‌ای.»ما دیگر عادت کرده‌ایم به دروغ شنیدن. از همان نوجوانی که سوالات مهم و حساس داشتیم، به‌مان دروغ گفتند. تصویری بسیار کج و معوج از دنیا برایمان ساختند؛ تصویری تاریک و دروغین و زشت.ما دیگر از حقیقت خیلی دور افتاده‌ایم. می‌دانیم حقیقت چیست، ولی دور از دسترس ماست. گذاشته‌اند روی طاقچه‌ای بلند یا توی پستو قایمش کرده‌اند.ولی حقیقت دیگر آخرین حق انسانی ماست. اگر این از کف برود، دیگر انسانیت مگر معنی دارد؟ نکته‌ی مهم این است که شاید خود دروغ‌گو نداند که دروغ می‌گوید و اصرار کند که حقیقت را می‌گوید. ولی حقیقت باید کشف شود (نه این‌که گفته شود) و باید توسط ما هم کشف بشود.کشف حقیقت و جلوگیری از فریبْ مقدس است، چون آخرین سنگر پیش از سقوط و مبدل شدن به اهریمن است. اهمرین سهمناک‌ترین دزد دنیاست، اهمرین حقیقت و انسان را یک‌جا می‌بلعد.مطالعه‌ی بیشتر:نوشتن چطور باعث خودآگاهی و آرامش می‌شود؟مرتضی مهراد در اینستاگرام و تلگرام</description>
                <category>مرتضی مهراد</category>
                <author>مرتضی مهراد</author>
                <pubDate>Sat, 10 Dec 2022 15:46:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلمه‌ها فاصله می‌اندازند بین انسان و درد</title>
                <link>https://virgool.io/@mehraad/%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-zzvk63waov5d</link>
                <description>خلقم تنگ بود. زدم بیرون. برگ‌های خشک چنار را با دستم جارو زدم و خودم را رها کردم روی نیمکت. با کتانی‌های سیاه و سفیدم روی برگ‌های زرد ضرب گرفتم و خشی افتاد روی سکوت پارک.گربه‌ای سفید نارنجی کمی آن‌طرف‌تر جستی زد تا عرض سنگ‌فرش بین دو ردیف چمن را طی کند، ولی چه طی کردنی: یک پای عقبش از کار افتاده بود و آن پای دیگر شده بود جورکش. هر بار که پای جورکش بلند می‌شد ماتحتش پرتاب می‌شد بالا، انگار سیخی دردناک بهش بزنند و اعصاب عضله‌اش این‌طوری شدید واکنش نشان بدهد.لم دادم به پشتی نیمکت. بلند گفتم: چه‌قدر شباهت هست بین این و من. دفترچه‌ام را از جیب پالتو بیرون کشیدم و پاراگراف بالا را نوشتم.آسودگی در تمام بدنم دوید. بعدش نوشتم: «کلمه‌ها فاصله می‌اندازند بین انسان و درد.» البته که درد هنوز هست، ولی حالا هم کمی دورتر نشسته و هم شده منبع الهامم برای نوشتن.با این نقل‌قول نوشته‌ام را تمام می‌کنم:نوشتن همیشه فرایندی شعف‌آمیز است. به جایی آرام درون خودت می‌روی و چیزی شاید دردناک را به کلمه تبدیل می‌کنی. نوشتن حد و مرزی به درد می‌دهد. از سردرگمی درت می‌آورد. کمکت می‌کند بفهمی و در نهایت بپذیری‌.اَدِر لارا«رها و ناهشیار می‌نویسم»مطالعه‌ی بیشتر:نوشتن چطور باعث آرامش می‌شود؟مرتضی مهراد در اینستاگرام و تلگرام</description>
                <category>مرتضی مهراد</category>
                <author>مرتضی مهراد</author>
                <pubDate>Sun, 04 Dec 2022 12:53:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همزیستی مسالمت‌آمیز اندوه و شادی</title>
                <link>https://virgool.io/@mehraad/%D9%87%D9%85%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%AA-%D8%A2%D9%85%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%87-%D9%88-%D8%B4%D8%A7%D8%AF%DB%8C-fdpnoeo918mv</link>
                <description>تلاش برای خلق شادی‌های تازه ارزشمندترین کار بشری است. ولی همین کار می‌تواند به قیمت نابودی زندگی‌مان تمام شود.چه زمانی چنین می‌شود؟زمانی که هدف ما از خلق شادی‌های تازه، نابود کردن اندوه‌های گذشته باشد، هر چه رِشته‌ایم، پنبه می‌شود. تحقیقات روانشناسی (مشخصا اَکت) نشان می‌دهد که دردها و اندوه‌های گذشته هرگز از ذهن و جان ما پاک نمی‌شوند.پس با اندوه گذشته چه باید کرد؟هیچ! بگذارید به حال‌شان خودشان باشند. بپذیرید که هستند. بگذارید آن‌ها هم در گوشه‌ای برای خودشان باشند.این مثال را به خاطر داشته باشید:تصور کنید مهمانی باشکوهی ترتیب داده‌اید. تمام کسانی که دوست‌شان دارید آمده‌اند و همگی بسیار سرخوشید. فقط نق‌نق‌های عمه‌ی پیرِ فضول‌تان گاه‌گاهی به اعصاب‌‌تان رنده می‌کشد.کل این مهمانی زیبا را به خاطر چنین کسی خراب نکنید!رشته پنبه شدن: کنایه از تلف شدن تلاش‌هامطالعه‌ی بیشتر درباره‌ی این موضوع:آیا خوشی لذت بخش است؟اینجاها هم می‌نویسم:تلگراماینستاگرام</description>
                <category>مرتضی مهراد</category>
                <author>مرتضی مهراد</author>
                <pubDate>Wed, 30 Nov 2022 12:10:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی راهِ تغییر بسته است</title>
                <link>https://virgool.io/@mehraad/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%90-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-tx1ff1ecqu9c</link>
                <description>اگر امکان داشت شرایطی تغییر کند که هیچ، ولی وقتی تشخیص بر این شد که هیچ راهی برای تغییر شرایط نیست، باید تمام تلاش‌مان را بکنیم تا عاشق شرایط باشیم.نیچه می‌گوید:مسئله فقط تحمل کردنِ شرایط نیست، بلکه عاشقِ شرایط بودن است.تمرین:تلاش کنیم فقط برای مدت یک ماه به چیز یا کسی عشق بورزیم که دوستش نداریم. شاید عشق‌مان معجزه کرد و اتفاق خوبی رخ داد.در جاهای دیگر هم می‌نویسم:وقتی راهی برای تغییر نیستاینستاگرامتلگرام</description>
                <category>مرتضی مهراد</category>
                <author>مرتضی مهراد</author>
                <pubDate>Sat, 26 Nov 2022 18:00:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهی سریع برای نویسنده شدن</title>
                <link>https://virgool.io/@mehraad/%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%B9-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-wpjfaehdw3ei</link>
                <description>درباره‌ی سرگردانی‌ات بنويس! شايد ما هم از سرگردانی درآمديم. می‌دانی چقدر همدرد پيدا خواهی كرد؟ اوليش خود من.رضا قاسمی این را هم من اضافه کنم که نوشتن جز معدود کارهایی است که هیچ امکاناتی نمی‌خواهد، جز خود شما. کیبورد یا قلم و کاغذ هم اگر بود چه بهتر :)مرتضی مهرادم، یک نویسنده!چطور آموزش ببینیم و تغییر کنیم؟نوشته‌های من در اینستاگرام و تلگرامرضا قاسمی. همنوایی شبانه ارکستر چوب‌ها</description>
                <category>مرتضی مهراد</category>
                <author>مرتضی مهراد</author>
                <pubDate>Sun, 20 Nov 2022 11:15:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر به چه کاری می‌آید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mehraad/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%AF-rhpsovnbgvzx</link>
                <description>خب مگر مشکل حقیقت چیست که این‌قدر خطرناک است؟به نظر می‌رسد مشکل حقیقت، ترسناک بودن یا حتی تلخ بودنش نیست. حقیقت مثل گلوله، زهرِمار یا چاقویی تیز بشر را در یک آن نابود نمی‌‌کند.بلکه خطرناکی حقیقت آنجاست که زیادی «کسل‌کننده و حوصله‌سربر» است و ذره‌ذره آدم را آب می‌کند، بدون این که اصلا خود آدم بفهمد.آدم بی‌حوصله و کسل و بی‌رمق نزدیک مرز افسردگی است؛ جایی که چنین تعریفش می‌کنند:«ذهنی که دوست دارد بمیرد، در بدنی زندگی می‌کند که دوست دارد زنده بماند.»این تناقض برای بشر کشنده و زجرآور است.برای همین هنر آمده تا سرگرم‌مان کند. مهم‌ترین وظیفه هنر این است که کمی حواس‌مان را از حقیقت تلخ و ملال‌آور پرت کند.و این فقط یک حواس‌پرتی ساده نیست، بلکه لذت عمیق و مانایی تولید می‌کند. هنر واقعا گهواره‌ای است که می‌شود سال‌ها درونش تاب خورد و خواب‌های شیرین دید.برای من ادبیات و موسیقی است، گهواره شما کدام هنر است؟ ___منبع: اراده‌ی معطوف به قدرت (خواستِ قدرت) - نیچهچطور با نوشتن به آرامش برسیم؟نوشته‌های من در اینستاگرام و تلگرام</description>
                <category>مرتضی مهراد</category>
                <author>مرتضی مهراد</author>
                <pubDate>Fri, 18 Nov 2022 18:45:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ادبیات به چه کاری می‌آید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mehraad/%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%AF-foaxixuetsxy</link>
                <description>زندگی ما انسان‌ها پر است از لحظاتی که قادر به توصیف آنها نیستیم. این لحظات جدای از این‌که بسیار آزاردهنده هستند، اگر فهمیده شوند و بتوان توصیف‌شان کرد، تغییر شگرف و مثبتی در رفتار انسانی پدید می‌آورند.برای همین است که نویسنده‌ها می‌نویسند و خواننده‌ها می‌خوانند؛ نویسنده می‌نویسد تا آن لحظات دشوار زندگی‌اش را بهتر درک کند و خواننده هم می‌خواند تا عینک نویسنده را به چشمش بزند، تا بعد با آن عینک به زندگی‌ خودش نگاه کند و بتواند سَر از سّر راز و رمز زندگی‌اش خودش بردارد.میل به فهمیده شدنراز این تلاش انسانی هم در میل مهارناپذیر انسان به فهمیده شدن نهفته است، آن هم توسط خودش، نه دیگران. روزی که انسان بیشتر از همیشه به درک خودش نزدیک شده باشد، روزی است که بیشترین آرامش را تجربه می‌کند.سراغ نوشته‌های کسی دیگر می‌رویم چون نویسنده وضوح لحظه‌های تغییرِ خودش را به عرضه می‌کند. رها و ناهشیار می‌نویسم، هنر جستارنویسی. اَدر لارامن مرتضی مهراد هستم، یک عدد نویسنده. علاوه بر ویرگول، اینجاها هم می‌نویسم:وبسایت مرتضی مهراداینستاگرامتلگراممیل به فهمیده شدن</description>
                <category>مرتضی مهراد</category>
                <author>مرتضی مهراد</author>
                <pubDate>Thu, 17 Nov 2022 13:59:45 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>