<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محراب صیاد جوینده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mehrabsayyad</link>
        <description>The Man Who Writes</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 02:54:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/261704/avatar/uc4wYG.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محراب صیاد جوینده</title>
            <link>https://virgool.io/@mehrabsayyad</link>
        </image>

                    <item>
                <title>درخت فلسفه</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrabsayyad/%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-jrvykemr8roq</link>
                <description>برای اولین بار دکارت فرانسوی  در کتاب &quot; principia philosophiae[1] &quot; خود از تمثیل درخت دانش سخن گفته است، او معتقد بود که  مابعدالطبیعه یا متافیزیک ریشه درخت فلسفه است، درختی که «فیزیک» تنه آن و طب و مکانیک و اخلاق شاخه‌های اصلی آن را تشکیل می‌دهند و در کل این بدان معناست که خداوند اساس و ضامن یقینی شدن علوم و دانش انسانی است، خدایی که وجود آن در متافیزیک اثبات شده‌است و معلوم می‌شود که خدا با خلق مداوم حقایق سرمدی و گزاردن آن حقایق و تصوراتشان در فطرت انسان باعث شناسایی انسان می‌شود و از طرفی خود ضامن این علوم است. سیصد سال پس از او، مارتین هایدگر مدعی شد که درخت مورد نظر دکارت، در زمین &quot;وجود&quot; ریشه دارد؛ چراکه این درخت نمیتواند در زمین و آسمان معلق باشد![1] اصول فلسفهدر فلسفه سه پرسش مهم مطرح است که همگی همواره تلاش کرده اند که به پاسخ آن دست یابند و آن سه پرسش، پرسش از وجود (هستی)، مادة المواد (سرآغاز) و صیرورت[1](تغییر). اساس فلسفه از وجود آغاز می شود و همچنان مسئله فیلسوفان است. انسان ها پایه همه چیز را وجود می گیرند و شروع می کنند به پرسیدن &quot;این وجود داره؟ اون وجود داره؟!&quot; و زمانی که به خدا می رسند نیز اینگونه رفتار می کنند: &quot;خدا وجود داره؟&quot; که در واقع این سوال از پایه اشتباه است؛ فکرکنید در شهری مثلا پاریس زندگی می کنیم و بگوئیم: &quot;آیا فرانسه توی پاریس هست؟&quot; بنابراین سوال درست اینگونه است: &quot;وجود خدا داره؟&quot; یعنی وجود با خدا سنجیده شود. بر اساس وجود (هستی) و عدم (نیستی) مسئله ای برای شکسپیر پیش می آید: &quot;بودن یا نبودن؛ مسئله این است.&quot; که به مسئله انسان غربی نیز بدل می شود؛ اما تا قبل از زمان کانت. بعد از وی مسئله اینگونه شد: &quot; نمود داشتن یا نمود نداشتن.&quot; و بودن و نبودن دیگر برای غربی ها اهمیتی چندان نداشت. اصلی ترین مسئله، مسئله وجود است، که به علت از جای بد شروع کردن، برخی انسان ها به گمراهی کشیده شدند.  وظیفه فلسفه پیدا کردن جواب درست نیست؛ بلکه ارائه کردن پرسش های دقیق است.پرسش دومی که فلسفه بعد از آشکار شدن وجود مطرح می کند، پرسش از مادة المواداست. ماده اولیه خلقت که در یونانی به آن آرخه می گفتند، مفاهیمی را روشن می سازد که در تصمیم گیری و سیاست مهم است. آرخه در زمین وجود بر بستر اصلی، به نام الثئا  صیرورت پیدا کرد و به تابع آن نمایان یا از طریق آن محقق شد. در واقع ذات حقیقت همان الثئا است، آن بخش از حقیقت که بخش ایده آل ها و آرمان ها است؛  ذاتش مفهومی به نام الثئا است. سومین پرسش فلسفی در غرب، پرسش از صیرورت است، صیرورت و تغییر با ضرورت اصل انرژی. در واقع انرژی همان تفکراست؛ یعنی چه مقدار میتوان دانست؛ سوال بزرگی که رسیدن به آن، هدف فلسفه مدرن است.  انسان غربی با بیان وجود، از وجود به مفهومی بنام الثئا (آرخه) رسید  و از آرخه با نیرویی بنام اندیشه و تفکر ، به مفهومی به نام تخنه رسید.بذری که در زمین وجود کاشته می شود  تا این درخت شکل بگیرد آرخه یا مادة المواد[2] نام دارد. بذر ی که کشت شده، بعد از مدتی که زیر زمین می ماند،آرام آرام زمانش فرا می رسد و در اثر تغییر، می‌شکافد و آرام آرام به جوانه زدن شروع می کند.  به این مرحله،  شکافت الثئا گفته می شود. این کلمه ، از این جهت کلمه ای مهم است که خود غربی ها اذغان دارند که عمده اشکالات تمدن فلسفه غرب این بوده است که بر روی این کلمه تمرکز نکردند. الثئا یعنی میل داشتن به انکشاف؛ مثلا کسی که زیباست نمی تواند خودش رو بپوشاند و همواره میخواهد زیبایی خویش را آشکار سازد، عالم نیز همچین حالتی دارد، عالم میخواهد پرده را از خود کنار بزند و خودش رو بروز دهد. هراکلیتوس گفته است که میل به انکشاف و خود نامستوری، غریزی است. پس این میل که در کنش فردی دیده می شود در عالم هم دیده می شود، عالم هم اصرار دارد که پرده را کنار بزند و خود را آشکار کند.زمانی که این دانه کاشته شد، طی هزاران سال، آرام آرام شروع کرد خود را شکافتن، آشکار کردن و خود را بروز دادن. این امر باعث می شود که در زمان هراکلیتوس مسئله ای بنام لوگوس[3] اهمیت پیدا کند. اولین چیزی که از دانه، خودش را در خاک عمق می بخشد همین لوگوس است. وقتی که راجع به لیوان صحبت می کنیم، میدانیم که لیوان یک کلمه است و زمانی هم که آن را مشاهده نکنیم میدانیم که لیوان چیست. وجود لیوان و وجود آب داخل آن وابسته به کلمه ای است که در ذهن ما است. واژه ای که برای ما قابل فهم و مفهوم است یا همان لوگوس که هراکلیتوس معتقد به اصل صیرورت و تغییر، یکی از بزرگترین مدعیانش بود.هراکلیتوس، لوگوس (یعنی کلمه،تصور،تصدیق،خرد، و هر آنچه که با زایش آنچه که ما به آن نطق می گوییم؛ مفهوم را بر ذهن جاری می کند.) مطرح کرد و اساس چیزی شد که امروزه به آن زبان و ادبیات گفته می شود. البته بشر، هزارا ن سال قبل تر از هراکلیتوس شعر سروده بود و کتاب نوشته بود و حرف می زد؛ اما اساس طرح ریزی یک نظام جامع با هراکلیتوس آغاز می شود. دویست سال قبل از هراکلیتوس، اندیشه های هومر حاکم بود و کتاب وی یعنی ادیسه هومر بر اساس تقدیرگرایی بود که در آن خدایان از بیرون عالم، فعل و انفعالات عالم را رقم می زدند. به طوریکه زئوس و دیگر خدایان پهلوانان را در مقابل اهریمنان که غول ها را حمایت میکردند، جانبداری می کردند. یعنی در زمان آشیل و چهره های این چنینی، سیاست گذاری و تصمیم سازی از بیرون عالم بشر و طبیعت اتفاق می افتاد و اراده ها و نیروهایی حضور می یافتند و این فعل و انفعالات را  رقم می زدند.در زمان هراکلیتوس  به بعد با اطلس شروع می شود و با هراکلیتوس به اوج خود می رسد، زمانی که بشر دیگر ارتباطش را با آن عالم بیرونی  قطع می کند و خود سعی در رقم زدن سرنوشت خویش می کند. هراکلیتوس به روند تحقق بذری که در زیرزمین کاشته شده، نگاه می کند. در اثر فرآیند عمل هراکلیتوس، لوگوس محقق می شود. ،زبان وادبیات و هر آنچه  را  که در زبانشناسی می شناسید از اینجا  به بعد در زمین وجود عینیت پیدا می کند؛ اما لوگوس به تنهایی کفایت پیدا نمی کند و در نتیجه  ادامه حرکت الثئا و میل به نامستوری آشکار شدن طبیعت، اثری آغاز می شود. اگر هراکلیتوس به عنوان یک طبیعت گرا ماده اولیه خلقت را آتش می گرفت، فیثاغورث عدد گرفت. پس به مفهوم لیوان، کمیت نیز افزوده می شود. یعنی لیوان یک شکل هندسی دارد.در آن زمان هندسه اقلیدسی وغیره مطرح می شود و به طبع آن،  شرایطی فراهم شد که ریاضیات و هندسه با اثر فیثاغورث امروزه  به جایی رسیده که کامپیوتر با دو عدد صفر  و یک، تصاویر را می سازد. همچنان اندیشه ی فیثاغوری و کمیت و عدد پا برجا است. از آنجایی که  محصولات بیل گیتس در زمان حال، ریشه در عمل فیثاغورث دارد. همانگونه که او معتقد بود ماده اولیه خلقت چیزی نیست جز عدد، در اینترنت شما می بینید که عالمی بر اساس آن بوحود آمده است. پس همه آنچه را که زبان و ادبیات می شناسید هراکلیتوسی و هر آنچه را که ریاضی و هندسی می شناسید فیثاغوری و اقلدسی می گویند که بخش دوم این بذر است. طی انکشافی که صورت می گیرد؛ این دانشمندان سرشان پایین بود و منتظر بودند که  ببینند از زیر این زمین چه چیزی بیرون می آید.[1] از حالتی به حالت دیگر در آمدن[2] ماده اولیه عالم، سرآغاز[3] کلمهطالس،آناکسیمندر،آناکسیمینس و هراکلیتوس چهار عنصر را مد نظر داشتند، آنها بر این فرض بود ند که ماده اولیه ی خلقت، عنصر است. یکی میگفت آب است؛ وقتی آن را می ریزیم به درون منافذ زمین می رود، دومی میگفت نه، این عنصر هوا است، سومی میگفت نه خاک است و چهارمی یعنی خود هراکلیتوس میگفت این عنصر آتش است. بنابراین ما یک مفهوم داریم به نام آب و لیوان؛ یک کمیتی دارد: یعنی بُعد هندسی و مقدار و وزنش و یک کیفیتی که امروزه توی شیمی به آن h2o میگویند، آب. آب همان چیزی است که در شیمی اساس تبیین کیفیت شده است.پس مفهوم،کمیت و کیفیت؛ ۳ بخشی بود که ادبیات و زبان، ریاضیات و هندسه و شیمی را  رقم زد. این ۳ گزاره ی پایه، از درون آن آرخه از همان سرآغاز، از همان بذر اولیه که در اثر میل به نامستوری طبیعت شکافت، محقق شد. وقتی محقق شد،آرام آرام جوانه زد، حاصل جمع این ۳ ریشه مفهومی بنام متافیزیک شد. حال از عالم وجود سر بر آورده است، خود را نمایان کرده است؛ اما همچنان افلاطون، پارمنیدس و سقراط نگاه شان به نهال کوچکی است که درحال پدیدار شدن از درون زمین است و هنوز محصولی نداده، به همین دلیل است که اگر به بحث های فلاسفه آن زمان نگاه کنیم، به نظر غیرکاربردی است. افلاطون لفظی را بنام ایده [1] ایجاد کرد، او گفت هرآنچه را که می‌دانیم، از قبل میدانسته ایم و به ما گفته شده و حال فقط آن را به یاد آورده ایم. پارمندیس برخلاف هراکلیتوس که به تغییر معتقد بود به ثبات اعتقاد داشت، هراکلیتوس  بر این باور بود که هر چیزی در جهان ما همیشه دستخوش تغییر است. در حقیقت هیچ چیز در جهان پایدار نیست، مگر فرآیند تغییر. تغییر، اساسی ترین ویژگی طبیعت است و یکی از مشهورترین گفته های هراکلیتوس این است که&quot;همه چیزها در وضع سیال قرار دارند.&quot; از نظر او ما &quot; نمیتوانیم دوبار در یک رودخانه شنا کنیم.&quot; وقتی برای بار دوم پا به رودخانه میگذاریم نه ما همان شخص قبلی هستیم و نه رودخانه همان است، &quot;زیرا آب های تازه پیوسته در جریان است و بر ما میگذرد.&quot; وی معتقد به &quot;این همانی&quot; بود،  یعنی مدادی که در دست داریم همان مداد، لیوانی که از آن آب مینوشیم همان مداد و لیوان است، نه پاک‌کن و قاشق چنگال، به دیگر سخن هرکدام از این اشیاء همانی اند که هستند. اکنون متافیزیک محقق شد.در زمان طالب افلاطون، ارسطو، نهال از زمین وجود سر برآورد و کلمه ای بنام فوزیس [2] در ادبیات یونان بوجود آمد. که در اثر میل به انکشاف و نامستوری آن نهال بود. طبیعت، فوزیس یا فیزیک حوزه ای است که در اثر اَلِثئا در اثر میل به نامستوری آرام آرام خود را بروز می‌دهد. شکاف هسته‌ای، بمب هسته ای، باز شدن پرونده‌ی دنای انسان و تمام این چیزها نشان دهنده آن است که عالم ذره ذره خود را شکافته و نشان داده از جسم انسان تا سنگ ... فیزیولوژی یعنی دانش فوزیس شناسی. فوزیس همان نهالی است که در زمان فلاسفه پیش در زمین بود و حال روبه روی چشمان ارسطو  سر به آسمان بلند و بلند تر میکند و حضور ارسطو بدلیل نقش مهم و اساسی او در آبیاری و بالندگی این نهال است. دو هزار  سال بعد از ارسطو این درخت تقریبا شکل می‌گیرد،  زمانیکه فیزیک تقریبا شکل گرفته است. یوهانس کپلر  و آیزاک  نیوتن به زیرزمین نه؛  بلکه به تنه‌ی درخت مینگرند. نیوتنی که قوانین اولیه مکانیک مدرن را بنا کرد و کپلر و کوپرنیکی که موجب انقلاب کوپرنیکی شد، او که با علم ریاضی نیز به خوبی آشنا بود، با مطالعه جرکت سیارات در زمان های مختلف، نظریه خورشید مرکزی را به این صورت بیان کرد: زمین همراه با ماه، مانند دیگر سیارات در مدار دایره ای و مخالف جهت حرکت عقربه های ساعت به دور خورشید میگردد و حرکت روازنه خورشید در آسمان، ظاهری ونتیجه چرخش زمین به دور محور خود است. اگرچه بعد ها، کپلردریافت که سیارات در مدار های بیضوی، به دور خورشید در حرکت می باشند.حال که متافیزیک در زیر فیزیک قرار دارد، نگاه آنها واقعی و  رئال خواهد بود، نه ایده‌آلی و تجسمی درمورد پدیده‌ی ناپیدایی که درون زمین بود. درخت فیزیک حاصل همان علنی کردن طبیعت است. سپس همین فضا با دو چهره شاخص فرانسوی و انگلیسی عینیت یافت، دکارت و بیکن. دکارتی که به همه چیز شک کرد به غیر از شک کردن خود، چگونه شک میکنم؟ با اندیشه ام. من می‌اندیشم،  پس هستم. در این زمان نگاه به تنه مطرح نبود چراکه آرام آرام نگاه به شاخه ها موضوعیت پیدا میکرد. شاخه هایی که سایه می‌انداختند و برای اولین بار در تاریخ مدرن درختواره‌ی دانش توسط بیکن طراحی شد. حال  نگاه ها نه به زیرزمین و نه به تنه‌ی درخت، بلکه به شاخه ها معطوف و سر به هوا شده بودند‌. نگاه به جامعه شناسی، آگوس کونت: همه‌چیز در جامعه تعریف میشود. کارل مارکس اذعان کرد که اگر مشکل معرفتی وجود دارد، مربوط به متافیزیک درون زمین نیست و مربوط به طبقات اجتماعی ای است که در این شاخه ها خود را نشان داده است، معرفتی که در کسی که از طبقات پایین می آید و کسی که از طبقات بالا، با یکدیگر متفاوت است، زیرا به گونه ای متفاوت زندگی کرده اند.  فروید به سراغ عقده های درونی از جمله ادیپ و دیگر  رفت و تمامیت انسان را به کشش و کنش های غرایز جنسی تقلیل داد. انسان حیوانی است، شهوانی.این درخت نیاز به تنفس دارد که برگ های آن که همان هنر است، آن را امکان پذیر میکنند، هنر یعنی همان لبخند ژکوند داوینچی، رافائل، رامبراند. این درخت از زیرزمین تغذیه می‌کند و مواد مغذی و آب را می‌گیرد و در هوا هم اکسیژن و زنده میماند. هر درخت محصولی بنام میوه می‌دهد و نام میوه‌ی این درخت نیز به یونانی تخنه است، که وقتی به لاتین و فرانسه و انگلیسی می آید می‌شود تکنیک و به عربی فن. درنتیجه میوه این درخت همان تکنیک است، تخنه. زمانیکه مارتین هایدگر دست دراز کرد که میوه این درخت فلسفه را بگیرد، فریادش از سیطره تکنولوژی بر بشر بلند شد. بله، سیطره تکنولوژی بر بشر.مواخذه:سوره البقرة (35) : وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَسوره الأعراف (19) : وَيَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلَا مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَدر فرهنگ اسلامی شجره ممنوعه را بیشتر به درخت جاودانگی تعبیر می کنند، اما در فرهنگ مسیحی از آن تعبیر به درخت آگاهی می شود، به این معنا که ابلیس آدم را با وسوسه جاودانگی یا آگاهی فریب داد.در تعبیر مسیحی گرفتار آمدن بشر به دام فلسفه، نه به معنای جست و جوی حقیقت، بلکه به معنای ظن و شک و سوبژکتیویسم (ذهنیت) نتیجه خوردن از میوه شجره ممنوعه است؛ لذا نامیدن شجره ممنوعه به درخت فلسفه سخن تازه ای نیست.در این جا لازم است موضوعِ نسبتِ فلسفه با دین کمی شکافته شود تا درک و پذیرش این نوع تفسیر از شجره ممنوعه آسان تر گردد.  در ابتدا بایستی بدانیم که فلسفه غیر از حکمت است و لزوماً هر فیلسوفی حکیم نیست، چه بسا حکیمان امّی و درس نخوانده ای که به قول حافظ مسئله آموز صد مدرّس شده اند.علوم مدرسه ای و اکتسابی مثل فلسفه در نهایی ترین شکل خود، تنها عطش حقیقت را به انسان می چشانند. لذا می بینیم که فلسفه غربی تبدیل به بزرگ ترین کارخانه شرک سازی شده است. این عقیم شدگی فلسفی در آن دسته از فیلسوفان اسلامی نیز که در بُعد عملی دین ناقص بوده اند نمود و ظهور بارزی پیدا کرده است.  این دسته از فیلسوفان عموما شک گرا یا طرفدار عقل استدلالی و بی توجه یا کم توجه به عقل شهودی و دریافت های قلبی و روحانی می باشند.آیت ال.. خمینی که حدود بیست سال سابقه تدریس منظومه و اسفار داشته اند و از مدرّسان مسلم فلسفه اسلامی در حوزه بوده اند و تألیفاتی در این زمینه دارند، در مجموعه اشعاری که بعد از ارتحالشان به چاپ رسید، دیدگاه خود را در مورد فلسفه منقطع از عرفان عملی این گونه اظهار داشته اند:با فلسفه ره به سوی او نتوان یافتبا چشم علیل، کوی او نتوان یافتاین فلسفه را بهل که با شهپر عشقاشراق جمیل روی او نتوان یافتآنان که به علم فلسفه می نازندبر علم دگر به آشکارا تازندترسم که درین حجاب اکبر، آخرسرگرم شوند و خویشتن را بازنداین فلسفه را که علم اعلی خوانیبرتر ز علوم دیگرش می دانیخاری ز ره سالک عاشق نگرفتهر چند به عرش اعظمش بنشانیاز درس و بحث مدرسه ام حاصلی نشدکی می توان رسید به دریا از این سرابهر چه فرا گرفتم و هر چه ورق زدمچیزی نبود غیر حجابی پس از حجاباز فتوحاتم نشد فتحی و از مصباح نوریهر چه خواهم در درون جامه آن دلفریب استخمینی، روح الله، دیوان امام، ص 202، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1379.همان، ص 209.  همان، ص 245.  همان، ص 48.  همان، ص 51.[1] idea[2] فیزیک</description>
                <category>محراب صیاد جوینده</category>
                <author>محراب صیاد جوینده</author>
                <pubDate>Tue, 04 Jul 2023 18:32:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی بر فیلم شرلوک جونیور ساخته‌ی باستر کیتون</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrabsayyad/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B4%D8%B1%D9%84%D9%88%DA%A9-%D8%AC%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%88%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%DA%A9%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86-xmgh1paflive</link>
                <description>اکثرا کیتون را با دو شاهکار مهمش بنامهای ژنرال و شرلوک جونیور میشناسند که در این متن قصد نقد این فیلم را دارم.شرلوک جونیور داستان آپاراتچی سینمایی است که عاشق دختری است و رقیب وی دزدی ساعت پدر دخترک را گردن او انداخته است. شرلوک جونیور یک شاهکار تمام عیار و همه فن حریف است. در روزهای آغازین سینما و روزهایی که فیلم ها سلیقه می‌ساختند و مخاطب سلیقه ای فیلم انتخاب نمی‌کرد چنین شاهکاری ساخته شد با گذشت نزدیک صدسال تماشاگر همچنان مسخ این فیلم می‌شود که چگونه کیتون اینگونه جرئت کرده است که دلش را به دریا بزند و با خلاقیت و نبوغ مثال زدنی‌اش سکانس هایی مانند بیدار شدن روحش در هنگام خواب، کاری که قبل از او شوستروم سوئدی (پروفسور خسته کننده‌ی فیلم توت فرنگی های وحشی برگمان) در یکی از شاهکارهایش بنام کالسکه شبح که جدا شدن روح از بدن را بگونه ای اسرار آمیز انجام داد یا وارد شدن به درون فیلم درحال پخش برروی پرده ی سینما را ضبط و مونتاژ کند. جامپ کات های بسیاری در این موقعیت از فیلم وجود دارد جامپ کاتی که برای اولین بار توسط پدر سینما ملییز بزرگ استفاده شد این بار توسط کیتون در این فیلماستفاده می‌شود.در فیلم های کیتون شما ابدا دیوانه بازی‌های یک احمق، چیزی که هم اکنون در سینمای کمدی می‌بینیم را نمی‌بینید؛ بلکه عمل های شخصی را می‌بینید که در تلاش است تا به همه چیز سر و سامان دهد اما به طرز شگفتی آنها را بهم می‌ریزد؛ خراب نمی‌کند. بسیار جای تاسف دارد که بسیاری از مخاطبان، کیتون را نمی شناسند. کیتونی که زیر سایه‌ی چاپلینی که نسبت به او کم دارد قرار گرفت. کیتون چه از لحاظ کارگردانی و چه از لحاظ بازی و بسیاری از مولفه های دیگر از چاپلین بالاتر است و مقایسه‌ی این دو با هم کار درستی نیست.</description>
                <category>محراب صیاد جوینده</category>
                <author>محراب صیاد جوینده</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jun 2023 18:18:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم سامورایی اثر ژان‌ پیر ملویل</title>
                <link>https://virgool.io/felmobox/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%DA%98%D8%A7%D9%86-%D9%BE%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D9%84%D9%88%DB%8C%D9%84-nzwuqppwqrku</link>
                <description>سینمای فرانسه. شاهکار هایی که ساختشان دیر یا زود دارد اما سوخت و سوز نه. موج نوی فرانسه، انقلابی نو در سینما. انقلابی که از کایه‌دو شروع شد و تا اواخر ۱۹۶۲ ادامه داشت. کایه‌دو محل تولد کارگردانان مولف سینمای فرانسه بود، از گدار گرفته تا تروفو و ملویل و رومر و غیره. یکی از معروف ترین فیلم های این انقلاب سینمایی نیز &quot;از نفس افتاده&quot; نام دارد که به کارگردانی لوک گدار و کمک های بسیار دیگر اعضای کایه‌دو همچون تروفو و ملویل (که در همین فیلم ایفای نقش کرد) ساخته شد و تنها به یک نام تقدیم شد، &quot;آندری بازن&quot; از آغاز و تا حال، سینمای فرانسه همواره حرفی برای گفتن داشته است، اما حال وقت آن است که به سامورایی اثر ملویل نگاهی داشته باشیم. در اکثر فیلم های ملویل، فیلتر های دوربین به رنگی خاص در دوربین استفاده می‌شوند به طوری که این کار در فیلم های ملویل به نوعی امضا بدل می‌شود. بیشترین عنصری که در فیلم های ملویل مشاهده و لمس می‌کنیم، سکوت و تراولینگ آهسته‌ی دوربین اوست. از سامورایی تا ارتش سایه ها و دایره سرخ. ملویل در مقام یک کارگردان به خوبی توانست که تعلیق را در فیلمش هدایت کند و در آخر مخاطب را غافلگیر کند. ملویل به خوبی یاد گرفت که چگونه از سکوت در فیلم هایش استفاده کند و چگونه با تصاویر و پلان ها با مخاطبش صحبت کند. یکی از نقاط قوت فیلم های ملویل این بود که وی مانند اغلب کارگردانان سینمای کلاسیک هالیوود گزافه گویی نمی‌کرد و می‌گذاشت که فیلم داستان را به جلو ببرد.  چقدر فیلمنامه‌ی کار خوب است! چقدر این ریزه‌کاری های متن خوب است، بازی هایی که دلون با کلاهی که بر روی سرش قرار می‌دهد را ببینید یا آن زمان هایی که وارد ماشین می‌شود و با خونسردی دسته کلیدی را روی صندلی می‌گذارد و آرام آرام کلید ها را برای روشن کردن ماشین و به حرکت در آوردن آن امتحان می‌کند. فیلنامه ای که لحن اگزیستانسیال دارد و به نظرم از بسیاری از فیلم هایی که سعی دارند اگزیستانسیال گونه حرف بزنند اما بیشتر حرف های بی‌ربط میزنند بسیار موفق تر است. همین لحن و حس و حال اگزیستانسیال در ارتش سایه های همین کارگردان آنقدر رشد می‌کند که فیلم را به یک فیلم بزرگ بدل می‌کند.و موسیقی متنی به یاد ماندنی، موسیقی متنی که بسیار بر روی ریتم فیلم سوار است و کارش را بخوبی انجام میدهد، موسیقی متن این فیلم بر عهده فرانسوا د روبایکس بوده.*حاوی اسپویل*اما نقدی که به فیلم وارد است مربوط به سکانس آخر فیلم می‌شود. در سکانسی که جف کاستلو تیر می‌خورد، به طرف مقابلش کات میشویم و سپس دوباره به کاستلو، کاستلو سینه اش را می‌گیرد و بعد از آن به کسی که تیر را شلیک کرده کات میشویم و دوباره در پلان های متوالی آن به دو شخص دیگری که آن ها هم به کاستلو شلیک می‌کنند. متاسفانه کارگردانی ملویل در این سکانس ضعیف بوده و حس را درست منتقل نمی‌کند، چرا که کاستلو بعد از دریافت دو تیر دیگر همچنان سینه خود را گرفته و تنها فقط چشمانش بازتر می‌شود و به عقب می‌رود و پس از مکثی می‌افتد، قطعا ملویل باکمی وسواس بیشتر می‌توانست این سکانس را دقیقتر فیلمبرداری کند تا سامورایی نیز مانند ارتش سایه ها به یک شاهکار تبدیل شود.</description>
                <category>محراب صیاد جوینده</category>
                <author>محراب صیاد جوینده</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jul 2021 14:03:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی بر فیلم پنجره‌ی عقبی اثر آلفرد هیچکاک</title>
                <link>https://virgool.io/felmobox/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%B9%D9%82%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%AF-%D8%A2%D9%84%D9%81%D8%B1%D8%AF-%D9%87%DB%8C%DA%86%DA%A9%D8%A7%DA%A9-er7tocz8peml</link>
                <description> پنجره عقبی هیچکاک یکی از آثار مهم تاریخ سینماست. کم پیش می‌آید که فیلم های تک لوکیشنی مثل این فيلم و شاهکار لومت، ۱۲ مرد خشمگین ساخته بشوند که مخاطب رو میخکوب کنند. فیلمبرداری فیلم بسیار جذاب است، مخاطب همچون جیمی استوارت درون خانه است اما توانایی دیدن خانه های مقابل خود را دارد.بازی استوارت فوق العاده است کمترین حرکات را دارد اما به چهره او در کلوزآپ ها نگاه کنید! چقدر متمرکز ودقیق بازی می‌کند؛ گریس کلی چقدر بودنش در روایت شاهکار هیچکاک کمک می کند و به قولیحرکت آخر را خود وی انجام می‌دهد!از بازی ها و فیلمبرداری گفتیم، تدوین فوق العاده‌ی این فیلم را فراموش نکنیم که به طرز شگرفی عالی انجام شده‌است. موسیقی برنارد هرمن نیز در این فیلم بسیار گوش‌نواز و شنیدنی است.از همه‌ی مقام های سازنده فیلم نام بردیم اما کسی که همه‌ی این‌ها را دور هم جمع کرده‌است کسی نیست جز؛ آلفرد هیچکاک استاد فرم سینمامسعود فراستی بدرستی می‌گوید که هیچکاک:همیشه استاد است!</description>
                <category>محراب صیاد جوینده</category>
                <author>محراب صیاد جوینده</author>
                <pubDate>Tue, 04 May 2021 19:36:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی بر فیلم Dogvile اثر لارس فون‌تریه</title>
                <link>https://virgool.io/felmobox/%D9%86%D9%82%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-dogvile-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%84%D8%A7%D8%B1%D8%B3-%D9%81%D9%88%D9%86-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%87-c8jm9aryylnz</link>
                <description>داگویل سعی بر این دارد تا خود را از مدیوم سینما خارج سازد و در این کار موفق است. در این فیلم با میزانسنی نسبتا عجیب روبه رو هستیم، چرا که برای اولین بار است که با میزانسنی غیرحقیقی روبه رو هستیم. میزانسن؛ چون حقیقی نیست بنابراین نمیتواند به میزانسنی واقعی تبدیل شود، شمایل داگویل بسیار متفاوت است با دیگر فیلم ها در سبک ڈگمافون تریه ژانر ها را بلد است و خیلی باسواد و مخاطب شناس است اما فیلم هایش گاهی دچار افراط و تفریط میشود و تعادل خود را از دست می دهد و این باعثحرص دادن مخاطب می‌شود.  فون تریه بر روی اختتامیه فیلم هایش سرمایه گذاری می‌کند، در اکثر فیلم های وی با افتتاحیه ای خوب و معمولی روبه رو هستیم و با پایان و اختتامیه هایی محشر و دیوانه کننده. داگویل نیز یک اختتامیه سهمگین دارد که پس از آن مخاطب تنها کاری که می تواند ا انجام دهد، سکوت است، چرا که ۳ ساعت از وقت خود را به فیلمی داده است که پاسخ سوال انسان چیست و چه میشود را داده است، هر چند که پاسخ هایش نسبی است اما همان که یک فیلم بتواند این کار را، حتی به صورت نسبی انجام دهد یک دستاورد بزرگ برای فیلم و کارگردان آن است.میزانسن تئاتر گونه‌ی فیلم</description>
                <category>محراب صیاد جوینده</category>
                <author>محراب صیاد جوینده</author>
                <pubDate>Mon, 03 May 2021 18:50:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی گونه های متفاوت لنز های دوربین</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrabsayyad/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%84%D9%86%D8%B2-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D9%86-pmoy2ywjolmn</link>
                <description>3 گونه لنز برای توجه به فیلمبرداری فیلم وجود دارد:1: لنز استاتیک یا ثابت2: لنز روایی (روایت داستان)3: لنز المانی (توجه به المان ها)The Grand Budapest Hotele Grand hotوس اندرسونلنز استاتیک یا ثابتلنزی که در نما های ثابت استفاده میشه. برای مثال در فیلم های وس اندرسون، دید اندرسون به کارکتر هاش مشخصه و کارکتر هاش شناسنامه محکمی دارن. به علاوه اینکه در فیلم هاش نما های قرینه زیادی وجود داره.تکنو کرینSchindler&#039;s Listاستیون اسپیلبرگپیوند به لنز روایی:استیون اسپیلبرگ برای فیلمبرداری فیلم فهرست شیندلر از تِکنو کرین که یکی از مورد علاقه ترین تکنیک هاشِ استفاده نمی کنه بدلیل اینکه میخواست ماجرای فیلم واقعی به نظر بیاد برای همین در بیشتر لحاظات فیلم از هَندی کَم (دوربین روی دست) استفاده می کنه تا تنش های فیلم رو افزایش بده. لنز استاتیک نقطه شروعی عالی برای فیلمبرداریِ فیلمه اما این امکان وجود داره که استفاده های بیشتری از این لنز ها مورد استفاده قرار بگیره. که این ما رو به لنز روایی متصل می کنه.سیدنی لومت12 angry men50 mm29 mm100 mmلنز روایینکته کلیدی این روش تغییر تدریجی در طول زمانه تا حمایت از روایت رو بازتاب کنه. برای مثال در فیلم دوازده مرد خشمگین که تقریبا در یک دادگاه اتفاق می افته سیدنی لومت برای اینکه حس حبس شدن کارکتر ها رو در اونجا به طور تدریجی  نمایش بده در پلان های ابتدایی از لنز های 28 تا 48 میلی متری استفاده می کنه و همینطور که داستان جلوتر میره و تنش ها میان داوران تشدید پیدا می کنه لومت از لنزهای بزرگتری مثل 50، 75 و در نهایت 100 میلی متری استفاده می کنه؛ وقتی از لنز بزرگتری استفاده می کنید بک گراند تصویر نزدیک و نزدیکتر به کارکتر های فیلم میشه. این حرکت به طور تدریجی در فیلم باعث میشه که به مخاطب این توهم رو وارد کنه که دیوار ها درحال نزدیک و نزدیک تر شدن به یک دیگر هستن و فضا و اتمسفر اتاق داره کوچیک و کوچیک تر میشه.استیون سودربرگtrafficنما های 3 لوکیشنلنز المانیلنز المانی یعنی اینکه از قوانین بصری بخصوصی درباره هر عاملی مثل کارکتر ها یا لوکیشن استفاده کنید. برای مثال فیلم قاچاق از استیون سودربرگ. این فیلم در 3 لوکیشن مختلف، همراه با 3 نوع کارکتر متفاوت با هم؛ داستانی پیچیده رو روایت می کنه. سودربرگ به 3 لوکیشن فیلم نگاه های متفاوتی داره تا مخاطب بتونه براحتی اونا رو از هم تشخیص بده و یا تفکیک کنه. این دید، فقط مربوط به رنگ فریم لوکیشن ها نیست؛ بلکه این لوکیشن های مختلف با ابزار های مختلف و متفاوتی با هم فیلمبرداری شدن. کار لنز المانی اینه که هر چیزی رو مشخص کنه، مخصوصا وقتی که شخصیت های مشابه، لوکیشن های فراوان و یا داستان پیچیده ای رو داریم.طیف رنگبرای انتخاب لنز های مورد نظر باید به چند چیز توجه کرد:- طیف رنگ- ضریب دید- آیا فیلمبرداری فیلم تون رو به یک لنز مشخص محدود می کنید؟- نکته اصلی: همه و همه این نکات باید در خدمت روایت داستان فیلم قرار بگیرن.برای اینکه بتونیم نوع لنز مورد نظرمون رو انتخاب کنیم میتونیم سوالاتی مانند زیر از خودمون بپرسیم:- آیا فیلم دید ثابت (استاتیک) داره؟ یا در طول فیلم تغییر پیدا می کنه؟- آیا لوکیشن، کارکتر و یا داستان پیچیده ای داریم که نسبت به هر کدوم میخوایم دیدی متفاوت داشته باشیم؟محراب ص.ج</description>
                <category>محراب صیاد جوینده</category>
                <author>محراب صیاد جوینده</author>
                <pubDate>Thu, 24 Dec 2020 14:17:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی بر فیلم ملک الموت</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrabsayyad/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D9%84%DA%A9-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%88%D8%AA-j0y9k31xfjtl</link>
                <description>+ توضیحاتی در مورد فیلم.- در شاهکار بونوئل چه می گذرد؟- چرا افراد نمیتوانند از خانه خارج شوند؟- آیا مسائل جبر و محیط در میان است؟- حیوانات در فیلم چه میکنند و نماد چه چیزی هستند؟the Exterminating Angelاین فیلم دومین فیلم از سه‌گانه بونوئل با همکاری گوستاو آلسترید و سیلویا پینال است. فیلم ملک‌الموت از سوی منتقدان مکزیکی به عنوان شانزدهمین فیلم سینمای مکزیک شناخته شده است و در لیست هزار فیلم برتر سینما از نظر نیویورک تایمز قرار دارد.در داستان فیلم آمده است:مهمانان خانه ادماندو نوبیل به دلیل غیر قابل توضیحی قادر به ترک خانه میزبان خود نیستند.. وهرتلاشی برای خروج بی نتیجه رها میشود، گویی که هم در تلاش برای خروج هستند و هم اراده ای برای رفتن وجود ندارد.لوئیس بونوئلدر خلاصه داستان فیلم آشکار است که این فیلم اثری سورئال می باشد و این سورئال با مسائل جبر و محیط ارتباط های مستقیمی دارد. هرگز این اشتباه را نکنید که گمان کنید بونوئل و تیم وی دچار اشتباه در فیلمبرداری یا تدوین شده اند. یکی از مهمترین سرنخ های فیلم سکانس های تکراری است. اولین سکانس تکراری، سکانس ورود میهمانان است. اما در سکانسی که مخاطب میبیند تفاوتی را متوجه نمی شود؛ زیرا در واقع تفاوتی وجود ندارد!ورود میهمان بونوئل چه چیزی را میخواهد به مخاطبش بفهماند؟جواب این سوال را در ادامه خواهم داد.دومین سکانس تکراری فیلم، سکانس سخنرانی ادماندو بر سر میز شام است. با این تفاوت که، در این سکانس های تکراری مخاطب با تفاوت بیت آن دو مواجه میشود. در پلان اول تمام افراد (میهمانان) به حرف های ادماندو گوش می سپرند اما در پلان دوم انگار نه انگار که وی درحال حرف زدن است. و کسی به حرف های وی گوش نمیدهد.پلان اولپلان دومجواب معلوم است و قضیه پیچیده نیست. این همان جبر است. ما همزمان درحال تماشای دو جهان هستیم. چگونه؟! اتفاقات زیر را مشاهده کنید.جهان اول :- میهمانان وارد خانه میشوند.- میهمانان به حرف های ادماندو گوش می دهند. - میهمانان به خوبی و خوشی از خانه خارج میشوند و پایان داستان شکل میگیرد.جهان دوم :- میهمانان وارد خانه میشوند.- میهمانان به حرف های ادماندو گوش نمی دهند. - میهمانان در خانه گرفتار می شوند.- درگیری ها آغاز می شود.- میهمانان بالاخره از خانه خارج می شوند.جهان دوم داستان فیلم بونوئل را شکل می دهد. حال به این سوال می پردازیم که چرا افراد نمیتوانند از خانه خارج شوند؟+ جواب این سوال نیز تا حدی با توجه به سرنخ های بونوئل آشکار است. اما ابتدا باید ترجمه کلمه ای را به دایره لغات مان بیفزائیم. مشیت الهی مشیت الهی یعنی مصلحت الهیتصمیم و اراده انسان در طول مشیت الهی است.بصورت خلاصه خداوند قدرت و علم هر کاری را دارد اما با دادن عقل به انسان ما را  صاحب اختیار کرده است. لوکیشن فیلم در خیابانی به همین نام ساخته شده است که در آغاز فیلم نام آن را میبینیم. خیابان مشیت الهی افراد درون خانه به این دلیل نمی توانستند از خانه خارج شوند که ارده و تصمیمی  نداشتند و همواره بدنبال کمکی ماورایی و جادویی بودند. البته دید بونوئل نسبت به خداوند در این فیلم چیز دیگری است اما از آن دید میتوان چیزهای دیگری را نیز تشریح کرد. باید بدانید که در آن طرف آب ها یعنی خارج از کشور، مردمانی با فرهنگ و اصولی متفاوت با کشور و دین ما زندگی میکنند، بیشتر آنان هنوز دلیل محکمی برای اعتقاد به دین مسیحیت و خداوند ندارند و دلیل اصلی روی آوردن به دین را می توان ترس از اتفاقاتی که در زندگی می افتد، رهایی از مشکلات و... . دانست. به علاوه ی اینکه مسیحیان هنوز خداوند را به درستی نشناخته اند. آن ها فکر می کنند که خداوند در تمامیِ سخت ها آن ها را کمک میکند. بله درست است که کمک میکند اما نه به آن صورت که ما فکر می کنیم. خداوند به انسان عقل داده است تا بیندیشد، بیندیشد و انتخاب کند بودن یا نبودن. نمود داشتن یا نداشتن. اما انسان هایی که در حقیقت هنوز خداوند را نشناخته اند به اشتباه گمان می کنند که خداوند به آنها می گوید که باید بودن را انتخاب کرد و یا دیگر گزینه ها را در حالی که در سطر بالا گفتیم چنین نیست. لوئیس بونوئل نیز از همین قضیا به اصطلاح کفری می شود و بر سر انسان ها می کوبد که برای اراده داشتن یا نداشتن نیازی به کمک خدا و... نیست. خداوند خود این قدرت را به انسان داده، پس خود انسان باید انتخاب کند. پس دلیل و علت اصلی ناتوان بودن برای خروج از خانه عدم اراده و تصمیم گیری است. اما بالاخره این افراد به جایگاهی میرسند تا بتوانند انتخاب کنند و از آن خانه خلاص شوند. علاوه بر این روایت فوق العاده ی بونوئل را نیز به این اثر اضافه کنید.میتوانست همه چیز در اینجا تمام شود اما..نبود اراده و تصمیم باعث شد که این سکانس پایانی و زیبا شکل بگیرد. و همه چیز پایان یابد.اما همه چیز که در کل پایان نمی یابد زیرا پس از خلاص شدن این افراد از خانه وارد مکان و لوکیشنی بزرگتر می شویم مکانی بنام: کلیسا. در ابتدا کشیش روحانی را میبینیم که از خارج شدن از کلیسا ناتوان است و در ادامه مردمی را می بینیم که سردرگم اند و انتخاب و تصمیم درستی ندارند. پس از این سکانس  ابتدا به یک ناقوس نزدیک می شویم و صدا به همراه تصویر آن را میشنویم و بعد با یک کات به پرچمی سفید متصل می شویم و نمایی لانگ شات را از نمای بیرونی کلیسا میبینیم و پس از آن با یک کات دیگر نمای بیرون کلیسا را می بینیم که انگار انقلاب یا جنگی درحال رخ دادن است. در همین لحظه است که گوسفندانی را میبینیم که گله ای درحال وارد شدن به داخل حیاط و پس از آن به خود کلیسا هستند و دوربین در فاصله ی خود را با سوژه اش حفظ میکند و در نمایی لانگ ورود حیوانات را به داخل کلیسا نشان می دهد که در همین لحظات جملۀ FIN (به معنای اتمام) از درون کلیسا به بیرون می آید و این پایان فیلم است.پلان پایانی حال، بهترین زمان برای پاسخ به آخرین سوال است:- حیوانات در فیلم چه میکنند و نماد چه چیزی هستند؟کلا دو نوع حیوان را در فیلم مشاهده می کنیم. خرس و گوسفند.خرسگوسفندان خرس نماد کسانی است که قدرت تصمیم و انتخاب دارند اما در بند زنجیرند مانند چه کسانی؟ درست است! مانند خدمت کاران اما روزی که از بند زنجیر رها شوند خود تصمیم میگیرند که کجا بروند و چه کاری را انجام بدهند. پ.ن: حتی در سکانسی از فیلم این موضوع را تماشا می کنیم. و اما گوسفندان، گوسفندان نماد کسانی هستند که نمی توانند انتخاب کنند. به علاوۀ اینکه عقلی درست و حسابی نیز ندارند. و معذرت میخواهم مانند گوسفند سرشان را می اندازند و به هر جایی می روند مانند سکانسی که توسط افراد خانه کشته و خورده می شوند. به علاوۀ سکانس پایانی که دوباره همان ها می آیند و..... FINبا تشکر از م. یوسفی پور..................................................................نگاتیو شماره دوم&lt;br/&gt;</description>
                <category>محراب صیاد جوینده</category>
                <author>محراب صیاد جوینده</author>
                <pubDate>Wed, 09 Dec 2020 19:29:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انواع برش (کات) ها در تدوین</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrabsayyad/%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%D8%A8%D8%B1%D8%B4-%DA%A9%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%AF%D9%88%DB%8C%D9%86-ddnobrk90pmr</link>
                <description>ابتدا برای معرفی کات ها باید یاد بگیریم که خودِ تدوین چیست و با بودن یا نبودن تدوین در فیلم ها چه اتفاقاتی در اون ها رخ میده.. پس بی معطلی شروع کنیم.. :تدوین فیلم (انگلیسی: Film editing‎) یکی از مراحل آخر فیلم‌سازی است که در پس‌تولید فیلم انجام می‌شود و طی آن از انتخاب و پیوند نماهای موجود در فیلم خام (footage) و تبدیل آن‌ها به سکانس برای رسیدن به فیلم نهایی بهره گرفته می‌شود. در دنیای فیلم «تدوین» همان نقش ذهن را در واقعیت به عهده دارد؛ بدین معنی که آنچه پنهان است، آشکار می‌کند و آنچه آشکار است اما نیازی به دیدن آن نیست، پنهان؛ یعنی انتخابِ بهترین تصویر برای دیدن. این مرحله شامل گزینش نماها و اندازه آنها، ردیف کردن نماها، صحنه‌ها و سکانس‌ها پشت سر هم، مخلوط کردن تمام صداها و تعیین میزان بلندی آن‌ها و در نهایت در هم آمیختن و هم‌گاه کردن صدای نهایی با تصویر است. این کارها به وسیله، استفاده از فیلم نامه دکوپاژ شده، قوانین و اصول فیلم‌سازی و ذوق هنری و خلاقیت تدوین‌گر، انجام می‌شود. اگرچه به این مرحله، مونتاژ و ادیت هم گفته می‌شود، اما تدوین وجه هنری این مرحله است و مونتاژ و ادیت بیشتر به معنی استفاده از ابزار است. تدوین در سینما معمولاً بر عهدهٔ فردی که فیلمساز نباشد است، اما گاه فیلمساز بجای تدوینگر کار انجام می دهد. ازان مؤلفی همچون کوروساوا و بهرام بیضایی و برادران کوئن خود تدوین فیلم‌هاشان را برعهده داشته‌اند.آکیرو کوروساوابهرام بیضاییبرادران کوئنامروزه با پیشرفت‌هایی که در عرصه تکنولوژی ویدئو و کامپیوتر رخ داده، کار تدوین گر، انعطاف، سرعت، دقت و سهولت بیشتری یافته‌است. با تدوین می‌توان روایتی را به صورت مداوم و سیال بیان کرد. تدوین زمان و مکان را فشرده می‌کند، عناصر متفاوت و پراکنده را مورد تأکید قرار می‌دهد و کنار هم می‌گذارد و آن‌ها را چنان مرتب می‌کند که الگوهای معنایی خاصی ایجاد کنند. تدوین در ضمن، به نوعی واکنش تماشاگران را، شکل می‌دهد. برای مثال ارائه یک رشته نماهای کوتاه که به سرعت به یکدیگر برش می‌خورند، می‌تواند حس هیجان، حادثه و انتظار را در تماشاگر ایجاد کند، در حالی که نماهای طولانی آرامش بخش هستند، بر عنصر دراماتیک صحنه تأکید دارند و تماشاگر را با شخصیت‌ها فیلم بیشتر درگیر می‌کنند. شیوه تلفیق صدا و تصویر هم، تأثیر بسیار مهمی بر تماشاگر دارد. برای مثال قابل شنیدن بودن یا نبودن گفت و گوها، ارائه موسیقی در لحظه‌ای خاص از فیلم، بالا و پایین شدن حجم صداها، به گوش رسیدن صدای محیط و... همه و همه معنای خاصی می‌آفرینند و احساسات تماشاگر را به سمتی هدایت می‌کنند.با این اوصاف می توانیم کارمان را با اولین نوع کات شروع کنیم:  ?       ?       ?       ?       ?کات بر روی حرکت  cutting on actionاین نوع کات مانند دیگر کات های معمولی است با این تفاوت که تدوینگر در حین حرکات کات می زند. مثال: فیلم ماتریکس ۱ [ درگیری در فرودگاه]  https://www.aparat.com/v/Oy4pf کات مقطع                                                                                                                                        Cut awayاین نوع کات برای ایجاد تنش یا افزایش بار دراماتیک داستان به کار میره. مثال: دوئل ۳ نفره در فیلم خوب، بد، زشت https://www.aparat.com/v/TwyDK تدوین یا کات موازی  Cross cut این تدوین برای تدوین دو یا چندین سکانس که در مکان های مختلف اما در یک زمان اتفاق می افتند به کار میره. https://www.aparat.com/v/NcSBP پرش به جلو Jump cut همان طور که از اسمش پیداست برای پرش از زمانی به زمان آینده ست. https://www.aparat.com/v/oKqG6 کات تطابقی  Match cut  معمولا برای نشان دادن گذشت زمان از دیزالو (dissolve) استفاده میشه اما بعضی اوقات هست که کارگردان صحنه هایی شبیه به هم تدارک می بینه و برای گذشت زمان به جای استفاده از دیزالو از کات تطابقی استفاده میکنه. بهترین مثال برای این کات، مثال گذشت سالیان دراز در ۲۰۰۱: اودیسه فضایی است، سفر لورنس به عربستان نیز از دیگر مثال های خوب است. https://www.aparat.com/v/yOmx4 دیزالو  Cross dissolve این نوع کات برای نشان دادن گذشت زمان استفاده میشه.. به اضافه ی اینکه در پشت این نوع کات باید انگیزه هایی وجود داشته باشه. مثال های زیادی برای این نوع کات وجود داره و یکی از اون ها سکانس زیر فیلم خوشه های خشم ست. https://www.aparat.com/v/xLuvl محو شدن                     ‌                                                                                                                   fade in/fade outهمون طور که از اسم این کات معلوم هست این کات برای محو کردن صحنه استفاده میشه. برای مثال در اکثر فیلم های کلاسیک این نوع کات رو شاهد هستیم. https://www.aparat.com/v/k42gJ محو کردن                                                                                                                                   Wipe این کات نوعی انتقال است که مانند ورق زدن، به بالا و پایین یا چپ و راست کشیده شدن می ماند. بهترین مثال برای این کات مثال تدوین فیلم ۷ سامورایی اثر آکیرو کوروساوا است. https://www.aparat.com/v/q90rM کات ضربتی  Smash cut از این کات برای وارد شدن از یک سکانس پر سر و صدا و شلوغ به یک مکان ساکت یا برعکس استفاده میشه. معمولا برای استفاده از این کات باید داستان دوتا سکانس باهم متفاوت باشه؛ نشان دادن فلش بک (بازگشت به گذشته) یا فلش فوروارد (پرش به آینده) و یا کابوس دیدن کارکتر ها استفاده های دیگر از این کات است. https://www.aparat.com/v/RtETl کات مخفی  Invisible cut معمولا این کات در فیلم های پلان سکانس(تک برداشت) مورد استفاده قرار می گیرد. https://www.aparat.com/v/hXY78 جِی-کات                                                                                                                                          j-cut در این کات ابتدا صدا را می شنویم و سپس تصویر را میبینیم به بیان ساده تر: مخاطب درحال تماشای کلیپ A است اما صدای کلیپ B را می شنود. https://www.aparat.com/v/9JAUu اِل-کات                                                                                                                                                  L-cutدر این کات ابتدا تصویر را میبینیم و سپس صدا را به بیان ساده تر: مخاطب درحال تماشای کلیپ B است اما همچنان صدای کلیپ A را می شنود. https://www.aparat.com/v/ITBr0 آیریس                                                                                                                                         Iris تکنیکی که اغلب در فیلم های صامت شاهد شون هستیم که تدوین گر یک دایره ی سیاه را بر روی یک کارکتر یا یک مکان فیکس میکند و مانند ذره بین فقط او را نشان میدهد. همچنین این تکنیک برای جلب توجه بیننده به یک چیز یا کارکتر مورد استفاده قرار می گیرد. https://www.aparat.com/v/2Pq4y نکته آخردر اکثر فیلم های خوب تدوینگران معمولا از چند نوع کات استفاده میکنند و به این روش تدوین ترکیبی  گفته میشه که در پایین نمونه ای خوب از اون رو میتونید تماشا کنید. https://www.aparat.com/v/iqLEO/%D8%AA%D8%AF%D9%88%DB%8C%D9%86_%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D8%A8%DB%8C </description>
                <category>محراب صیاد جوینده</category>
                <author>محراب صیاد جوینده</author>
                <pubDate>Tue, 01 Dec 2020 21:12:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی بر فیلم Midnight in Paris</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrabsayyad/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-midnight-in-paris-nwlwagarxtk6</link>
                <description>داریوش خُنجی به خوبی تونسته از پس فیلمبرداری این فیلم بر بیاد. فیلمنامه ی فیلم خیلی خیلی قوی بود و تونست جایزه ی اسکار بهترین فیلمنامه ی غیر اقتباسی جشنواره رو بدست بیاره..Midnight in Paris وودی آلن بهترین نویسنده ای فیلمساز سینماست، وودی ذهن شاداب و پر نشاطی داره و همین باعث میشه چیزهای خوب زیادی بنویسه تا ما بتونیم از اونا استفاده کنیم....ارنست همینگوی در فیلم وودی آلن مغز متفکر فیلم  پس اگر بخوایم چیزهایی که از فیلم یاد گرفتیم رو دسته بندی کنیم: ?         ?          ?+ فیلمنامه ی قوی + تدوین خوب+ موسیقی هم ریتم با فیلم+ بازی عالی + فیلمبرداری فوق العاده + کارگردانی قوی ..................................................................نگاتیو شماره ۱</description>
                <category>محراب صیاد جوینده</category>
                <author>محراب صیاد جوینده</author>
                <pubDate>Sun, 29 Nov 2020 22:31:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی فیلم 1917</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrabsayyad/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-1917-rqzl72wzfsig</link>
                <description>نسبتا فیلم های زیادی با پلان سکانس (تک برداشت) ساخته شده اما یکی از بهترین اون ها فیلم ۱۹۱۷ ست که در ادامه به نقد اون بدون اسپویل خواهم پرداخت، هرچند که پرداختن به تمام زوایای فیلم در این نقد نمی گنجه اما شاید، اطلاعات خوبی رو برای تماشای این فیلم به شما بده: در ابتدا باید ببینیم که چه کسانی در پشت دوربین این فیلم حضور داشتند و چه کسانی این فیلم رو ساختند، خب، سم مندز که اون رو بیشتر با کارگردانی فیلم American beauty و چند سری از فیلم های جیمز باند می شناسیم، کارگردان این فیلم هست که داستان فیلم رو براساس داستانی که پدربزرگش براش تعریف میکرده، نوشته.. در بخش فیلمبرداری با راجر دیکنز با تجربه و نابغه روبرو هستیم که برای فیلمبرداری فوق العاده فیلم بلید رانر ۲۰۴۹ اسکار گرفت، هرچند که همکاری های وی با دنیس ویلنوو برای فیلمبرداری چند تا از فیلم هایش و کار با دیگر کارگردانان نیز از نقاط قوت این فیلمبردار زنده و بزرگ جهان است..موسیقی متن فیلم بدست توماس نیومن ساخته شده که موسیقی متن تمامی یا بیشتر فیلم های سم مندز رو ایشون ساخته، توماس نیومن با کارگردانانی بزرگی  از جمله استیون اسپیلبرگ همکاری داشته.. در بخش تدوین (ادیت) فیلم لی اسمیت حضور داره و تدوین ۳گانه ی بتمن اثر نولان، تلقین، پرستیژ و برخی دیگر از فیلمهای نولان، فیلم اسپکتر (جیمز باند) به کارگردانی سم مندز را نیز وی در کارنامه ی خود دارد.. پ.ن: حالا شاید بپرسید این فیلم که پلان سکانس بود پس دیگه چه نیازی به تدوینگر (ادیتور) هست؟ در جواب این سوال باید بگم که هیچ فیلمی نمی تونه کارش رو در یک پلان تموم کنه و این فیلم هم مثل دیگر فیلمهای پلان سکانس مانند بردمن، gravity و... کات های مخفی داشته..    خب، بریم سراغ داستان فیلم، داستان فیلم: زمان دشمن است.  در اوج جنگ جهانی اول، دو سرباز جوان انگلیسی باید از خاک دشمن عبور کنند و پیامی را ارائه به یکی از فرماندهان جنگ بنام مک کنزی دهندکه وی حمله مهلک صدها سرباز را متوقف کند.داستان فیلم جوری هست که بتونه تماشاگر رو متقاعد کنه که این فیلم رو تماشا کنه ولی اگر داستان فیلم شما رو متقاعد نکرد، باید به این نکته توجه داشته باشید که فیلم دارای ۳ پرده (دارای ۳ تا اوج) هست..  اوج اول: انتخاب شدن ۲ تا سرباز جوان برای رساندن نامه اوج دوم: درگیری های سرباز ها و .... بدلیل اسپویل نمیشه گفت مورد رو? اوج سوم: رسیدن نامه به مک کنزی و دستور اتمام حمله..  فکر کنم این ۳ تا پرده بتونه مخاطب رو برای دیدن این فیلم متقاعد کنه.. اگه بخوام باز هم به فیلم بپردازم فکر نمی کنم که بتونم متن رو تموم کنم پس در چند جمله نظرم رو راجع به فیلم میگم: &quot;شوکه کننده، اکشن، ماراتونی نفس گیر برای سربازها..&quot;</description>
                <category>محراب صیاد جوینده</category>
                <author>محراب صیاد جوینده</author>
                <pubDate>Sun, 08 Nov 2020 13:32:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی سریال The End of fucking world</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrabsayyad/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-the-end-of-fucking-world-mkqjbdytedni</link>
                <description>پوستر سریال پایان دنیای لعنتی یا پایان جهان لعنتی، یک سریال بریتانیایی جاه‌طلبانه با سبک‌ کمدی سیاه و درام است که الهام گرفته از یک کتاب کمیک به همین نام نوشته‌ چارلز فورسمن می‌باشد. “جیمز” نوجوانی است که مطمئن شده بیماری روانی داد، که ....دلایلی برای تماشا: این سریال جزو محدود سریال هایی هست که همذات پنداری با کارکتر ها و فضا و میزانسن فیلم رو تقریبا نزدیک به صفر درصد میرسونه.. . اما هنر نویسنده و کارگردان فیلم شما رو برای دیدن هر اپیزود از این سریال خوب متقاعد میکنه.. یک موسیقی متن با  سبک کلاسیک، زوایای فیلمبرداری و شات های خوبی که فیلمبردار در فیلم ایجاد میکنه و یک تدوین درست و حسابی برای دیدن این سریال کافیه..نظرات تون  رو راجع به این فیلم بهم بگید..??</description>
                <category>محراب صیاد جوینده</category>
                <author>محراب صیاد جوینده</author>
                <pubDate>Wed, 04 Nov 2020 15:58:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی فیلم زنان کوچک اثر گرتا گرویگ</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrabsayyad/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D8%AA%D8%A7-%DA%AF%D8%B1%D9%88%DB%8C%DA%AF-mwxodmjc8h3x</link>
                <description>زنان کوچکLittle Women معرفی فیلمیا زنان کوچک:اقتباس موفقی از کتابی به همین نام به قلم لوئیسا آلکات است که در سال 2019 ساخته شد و لقب شاهکار را با خود به یدک می کشد. زنان کوچک در تاریخ در ۲۵ دسامبر ۲۰۱۹ توسط سونی پیکچرز منتشر شد. فیلم با تحسین جهانی منتقدان همراه بود و در زمینه تیم بازیگری و کارگردانی ستایش شد. بنیاد فیلم آمریکا، زنان کوچک را یکی از ده فیلم برتر سال ۲۰۱۹ معرفی کرد. فیلم در هفتاد و هفتمین مراسم گلدن گلوب در دو رشته بهترین موسیقی و بهترین بازیگر زن فیلم درام برای رونان نامزد دریافت جایزه بود که موفق به کسب آن‌ها نشد، همچنین فیلم، نامزد بهترین فیلم جشنواره اسکار نیز بود که فیلم پاراسایت اثر بونگ جو هو، کارگرادن کره جنوبی ای، اسکار را از آنان قاپید. فیلم یک موفقیت تجاری را در گیشه تجربه کرد، زنان کوچک تاکنون ۲۰۵ میلیون دلار در سراسر جهان فروخته در حالی که بودجه ساخت آن ۴۰ میلیون دلار است. این فیلم در ۴ رشته کاندید جایزه اسکار ۲۰۱۹ شد.بازیگران:سرشا رونان.. در نقش جو مارچتیموتی شالامی.. در نقش تئودر (لوری) لارنسفلورنس پیو.. در نقش امی مارچاما واتسون.. در نقش مارگارت (مگ) مارچالیزا اسکانلن.. در نقش الیزابت (بث) مارچلورا درن.. درنقش خانم مارچمریل استریپ.. در نقش عمه مارچجیمز نورتون.. در نقش جان بروکلویی گارل.. در نقش فردریک &quot;فریتز&quot; بایرباب ادنکیرک.. در نقش پدر مارچکریس کوپر.. در نقش پدر لارنسسینما نود</description>
                <category>محراب صیاد جوینده</category>
                <author>محراب صیاد جوینده</author>
                <pubDate>Fri, 11 Sep 2020 17:37:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم وکیل مدافع شیطان اثر تیلور هاکفورد</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrabsayyad/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88%DA%A9%DB%8C%D9%84-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%81%D8%B9-%D8%B4%DB%8C%D8%B7%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AA%DB%8C%D9%84%D9%88%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DA%A9%D9%81%D9%88%D8%B1%D8%AF-m6el1izkevoo</link>
                <description>آل پاچینو در سکانس پایانی فیلمفیلم وکیل مدافع شیطان از آن دسته فیلم های است که هر فرد، قبل از مرگش باید آن را تماشا کند؛ چرا که فیلم به چیزی می پردازد که ما، بیشتر اوقات با آن سر و کار داریم. بله! شیطان و وسوسه هایش. این فیلم متاسفانه درست است که فیلمنامه ی هوشمندانه ای ندارد اما مطمئننا فیلمنامه ای دقیق دارد و همین فیلمنامه موجب می شود که پکیج فیلم به خوبی در بیاید. تدوین این فیلم بسیار هوشمندانه است به طوری که باعث نمی شود مخاطب حدفاصله ی بین دیالوگ و صحنه های هیجان انگیز را متوجه شود. موسیقی متنی که همراه با ضرب های فیلم پیش می رود و در آخر با شیطان فیلم می سوزد. در زیر به چند سکانس جالب توجه فیلم می پردازیم.فکر کنم سکانس اول و آخر فیلم از مهمترین سکانس های این فیلم باشد. کیانو ریوز را می بینیم که به سرویس بهداشتی دادگاه مراجعه می کند. همراه وی یک خبرنگار نیز وجود دارد که باعث می شود، بر روی کیانو ریوز تاثیراتی بگذارد و باعث شود که وی به جلسه ی دادگاه برود و موکل گناهکار خویش را برنده ی دادگاه کند. بعد از این اتفاق، وی با آینده ای مواجه می شود که در آن خود را می کشد تا دیگر شیطان نتواند از او سو استفاده کند اما در همین موقع، در زمانی که شیطان (آل پاچینو) در حال سوختن در آتش است، کیانو ریوزچشمانش را در همان سرویس بهداشتی ای باز میکند که همه چیز از همان جا شروع شد. حالا سوالی که ممکن است در این لحظه برای مخاطب پیش آید این است که: چگونه ممکن است کسی همچین چیزی را تجربه کند، تنها در لحظه ای و بعد از لحظه ای همه چیز را تغییر دهد؟بنده در این جواب می گویم: ممکن است تمام آنچه را که ما در فیلم دیده باشیم، واقعیت داشته باشد اما در حول و محوریت کیانو ریوزی که ما با او در فیلم مواجه هستیم، نباشد. یعنی 2 کارکتر کوین (کیانو ریوز) در فیلم وجود دارد. کسی که در سکانس های اول و آخر فیلم است و کوینی که در میانه های فیلم با آن رو به رو هستیم. یکی از این کوین ها میمیرد. آیا آن یکی هم میمیرد؟ در ادامه جواب این سوال را خواهم داد اما حالا باید این را مشخص کنم که چگونه ممکن است که تمام چیز هایی که کوین اول داستان ( کوین سکانس اول و آخر) دیده است، واقعیت داشته است؟به این دلیل واقعیت دارد چون اتفاق افتاده است، چون تجربه شده است. اما نه توسط کوین اول، توسط کوینی که در زمان و مکانی دیگر زندگی میکند. اگر کمی گیج شدید، میتونید در نظرات سوال هاتون رو مطرح کنید تا من بیشتر براتون توضیح بدم.حالا به این سوال که آیا هر دو کوین می میرند، می رسیم. به احتمال زیاد، هر دو کوین می میرند. فلاش بک می زنم به سکانس آخر فیلم، جایی که مخاطب متوجه می شود، خبرنگار همان شیطان خودمان است.شیطان باز هم توانست کوین را فریب دهد، چرا که در  آخر می گوید: تکبر، واقعا گناه مورد علاقه ی منه. برداشت بنده از فیلم به اینگونه است که کارکتر کوین یک سرنوشتی دارد و سرنوشت وی به گونه ای است که وی هر بار فریب شیطان را می خورد.یکی از دیگر سکانس های جالب توجه، سکانس رو به رو شدن مادر کوین و شیطان است که به زیبا ترین شکل ممکن در فیلم قرار داده شده است، ما هرگز نمیتوانیم مادر کوین و شیطان را در یک نما داشته باشیم و همواره دوربین از آن ها کلوزآپ میگیرد و واقعا در همان سکانس می فهمیم که آل پاچینو چرا آل پاچینو است. این فیلم چند نکته ی جالب نیز دارد. مثلا کیانو ریوز حاضر شد کمتر دستمزد بگیرد تا برای انتخاب بازیگر روبه رویش دست کارگردان و تهیه کننده باز باشد. یکی دیگر از نکات می تواند نورپردازی بسیار دقیق باشد، به طوری که در پس زمینه ی برخی جاها مخاطب رنگ قرمز را تماشا میکندرنگ قرمزرنگ قرمزیا طراحی لباس برای کارکتر کوین که به گفته ی طراحان لباس فیلم یعنی جودیانا ماکوفسکی و سارا ادواردز، آن ها طیفی را برای لباس های کوین ساختند که نشان دهنده ی تغییر و تحول کارکتر وی باشد.روند تکامل لباس کارکتر کوینروند تکامل لباس کارکتر کوینروند تکامل لباس کارکتر کوینروند تکامل لباس کارکتر کویناین یکی از هوشمندانه ترین حرکات این فیلم است به اضافه ی موسیقی متن جیمز نیوتن هاوارد، تدوین مارک وانر و فیلمبرداری دیوانه وار آندری بارتکویاک همه ی این ها دست بدست هم دادند تا مخاطب یکی اثر زیبا را به تماشا بنشیند.امتیاز من: 8/10سینما نود</description>
                <category>محراب صیاد جوینده</category>
                <author>محراب صیاد جوینده</author>
                <pubDate>Wed, 09 Sep 2020 17:36:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم توت فرنگی های وحشی اثر اینگمار برگمان</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrabsayyad/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AA%D9%88%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%AD%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%AF%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-ahbxmr9dwllx</link>
                <description>عوامل فیلم: از چپ به راست: اینگمار برگمان &quot;کارگردان فیلم&quot;، بیبی اندرسون &quot;بازیگر نقش سارا&quot;، ویکتور شوستورم &quot;بازیگر نقش پروفسور&quot;فیلم توت فرنگی های وحشی فیلمی است که باعث شد برگمان به روند برگمان شدنش ادامه دهد و این فیلم آروزی وی را به واقعیت پیوند زد، همکاری با ویکتور شوستورم بزرگ که اغلب وی را با شاهکار های صامتش اعم از کالسکه ی شبح، پسران اینگمار و.. . می شناسند. قبل از هر چیز باید به این بپردازم که قلم من به پرداختن تمام نکات ریز و هوشمندانه ی فیلم نمی رسد اما به بخش هایی از آن نکات در نقدم اشاره خواهم کرد.اول از هر چیز دیگر به زمان در فیلم بپردازیم. اگر دقت کرده باشید زمانی در فیلم تعریف نشده است. به چند دلیل: یک. کارکتر اصلی فیلم به راحتی می تواند در زندگی خویش فلاش بک (سکانس دیدن خاطراتش در اوایل و اوسط فیلم.) یا فلاش فوروارد (صحنه ی اعطای جایزه.) بزند. دلیل دوم. آیا شما ساعتی را در فیلم میبیند که عقربه نداشته باشد؟ قطعا بله، دوبار. در واقعیت (نزد مادر کارکتر اصلی.) و در رویا (اولین خواب پروفسور.) در جایی خوانده بودم که ما در رویا هرگز قادر به درک زمان نیستیم یعنی اگر میخواهیم بفهمیم خوابیم یا بیدار کافی است بدنبال ساعت بگردیم. حالا سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که آیا فیلم در خواب و خیال کارکتر پروفسور بوده؟ جواب این سوال اینگونه می شود که، خیر فیلم رویا نیست. فقط شخصی که ما به عنوان مخاطب او را پروفسور می شناسیم همان پروفسوری نیست که خانواده اش او را می شناسند. در اینجا بحث جبر به میان می آید؛ یعنی ما در فیلم سه پروفسور داریم و هر لحظه جای آن ها با هم عوض می شود. به چه دلیل و چرا؟یک پروفسور آینده و گذشته یا خواب و خیال خود را ترسیم می کند.(همان پرفسوری که خانواده اش وی را می شناسند.)پروفسور دوم انجام دهنده ای است که در گذشته و آینده یا خواب و خیال خویش حضور دارد. (پروفسوری که فقط خود پروفسور او را می شناسد.)پروفسور سوم همراه ما مخاطبی است که گذشته و آینده یا خواب و خیال خویش  را می بیند. (پروفسوری که ما او را می شناسیم.) این پروفسور میان آن ها است اما از آنان نیست. آنان قادر به دیدن و درک وی نیستند.خلاصه در سکانس های پایانی فیلم ما با پروفسوری مواجه هستیم که دو پروفسور قبلی را در وجود خویش پیدا کرده است و در پایان لبخند رضایت وی را می بینیم که از این وضعیت راضی است که هم کنار پدر و مادرش است هم در رخت خوابش و هم در حایی که خود را مشاهده می کند که تکامل پیدا کرده است. در لحظه ی آخر وی با چشمان باز می خوابد چرا که وی می خواهد به خوبی از این لحظاتش استفاده کند.پوستر فیلمنبود یک موسیقی متن خوب در فیلم احساس می شود اما به کارگردانانی همچون برگمان و تارکوفسکی نباید از نداشتن موسیقی متن در کار های شان خورده بگیریم. چرا که آنان در جایگاهی بودندکه بهتر از ما درک می کردندکه چه چیزی به دردشان می خورد و چه چیزی خیر. اگر هنوز هم آثار این دو بزرگوار یا ویکتور شوستورم فقید را ندیده اید پیشنهاد میکنم که هر چه زود تر به دیدن آثار هایشان بشتابید.روح تمامی عواملی که پیش مان نیستند شاد و یادشان گرامی.امتیاز من: 7/10سینما نود</description>
                <category>محراب صیاد جوینده</category>
                <author>محراب صیاد جوینده</author>
                <pubDate>Wed, 09 Sep 2020 17:29:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم عصر جدید اثر چارلی چاپلین</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrabsayyad/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%DA%86%D8%A7%D8%B1%D9%84%DB%8C-%DA%86%D8%A7%D9%BE%D9%84%DB%8C%D9%86-ffgtwumtca2a</link>
                <description>سکانس زیبای فیلمفیلم عصر جدید به کارگردانی چارلی چاپلین بسیار هوشمندانه و زیبا است. فیلم با کلوزآپ هایی از دستگاه ها و مدیر و کارگران کارخانه آغاز می شود که آینده ی نه چندان دور آن زمان را نشان می دهد که هم اکنون است. زندگی بر دست ماشین های فلزی و بی قلب افتاده و انسان ها فقط بر آنان نظارت دارند که کار را اشتباه انجام ندهند. اما از بین بردن انسان ها کار درستی است از نظر ماشین ها چرا که انسان ها به هر چیزی که خداوند آفریده است دست برده اند و آن را خراب کرده اند. اما مهم این است که انسان اشرف مخلوقات است و همین برای شکست دادن ماشین ها ی فلزی کافی است. چاپلین در این فیلم مانند دیگر شاهکار هایش به خوبی بازی کرده است و بازیگر زن مقابل آن پائولت گودارد به خوبی هر چه تمام تر در مقابل وی بازی میکند. موسیقی فیلم نیز دست رنج چاپلین است که با رهبری آلفرد نیومن اجرا شد. همانطور که قبل تر گفته بودم، چاپلین آینده ی نه چندان دور را به خوبی پیش بینی کرده بود؛ در میانه ی فیلم هستیم که مشاهده می کنیم چاپلین به همراه فردی که وی را اوستا خطاب می کند وارد کارخانه ی تمام فلزی می شوند و مشغول به تعمیر ماشین ها می شوند. این صحنه مخاطب را به یاد پیش خدمت هایی می اندازد که درحال کار کردن برای رئیس شان هستند، بله در این پلان خدمت کاران چاپلین و اوستایش هستند و رئیس ها ماشین های بی قلب و احساسات. حتی به شوخی رابطه ای میان این دو قشر کارکتر شکل میگیرد که ماشین ها به صورت فانتزی اوستای چاپلین را می بلعند و در زمان ناهار او را عذاب می دهند. آلفرد هیچکاک، گفته بود فیلم خوب، فیلمی است که اگر صدایش را هم قطع کنی، جریان فیلم را بفهمی. من باید بگویم تمام فیلم های کلاسیک اینگونه اند. جدا از فیلم های صامت که ما دیگر نیازی به قطع کردن صدا نداریم.پوستر فیلمخلاصه در پایان باید بیفزایم که سینمای کلاسیک همیشه و همواره فوق العاده بوده و عوامل آن زمان سینما اعم از کارگردان، بازیگران، آهنگسازان و... . از یاد هیچ کس فراموش نخواهند شد.امتیاز من: 9/10سینما نود</description>
                <category>محراب صیاد جوینده</category>
                <author>محراب صیاد جوینده</author>
                <pubDate>Wed, 09 Sep 2020 17:24:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم سرخپوست اثر نیما جاویدی</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrabsayyad/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%D8%B1%D8%AE%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C-pwxot8ffcdyf</link>
                <description>سکانس مهم فیلمفیلم سرخپوست یک فیلم دو پرده ای است. دو پرده ای به این معنا است که فیلم دارای دو بخش می باشد. فلاش بک بزنیم به فیلم. کارکتر اصلی فیلم (نوید محمد زاده) دارای دو نوع تیپ شخصیتی است. در نیمه ی اول فیلم وی با یونیفرم نظامی است و در نیمه ی دوم با کت و شلوار. این تکنیک در فیلمنامه و خود فیلم یکی از بهترین تکنینک هایی است که در فیلم وجود داشته است. مخاظب می تواند به راحتی بفهمد که احساسات کارکتر اصلی فیلم بدلیل پوشیدن یونیفرم نظامی در درونش سرکوب شده بود و کسی نمی توانست این را درک کند که او هم دارای احساساتی است. فلاش بک بزنیم به این دیالوگ زیبا که کارکتر مددکار (پری ناز ایزدیار) به کارکتر سرگرد میگوید:- فکر نمی کردم خجالتی باشید.+ خب، اشتباه میکردی دیگه. من خیلی خجالتی ام.از همین دیالوگ بالا به راحتی می توان فهمید که فیلم دارای چه فیلمنامه ی هوشمندانه ای است. در بخش اول فیلم رنگ های گرم به کار رفته شده است اما در بخش دوم فیلم از رنگ های سرد که یکی از هوشمندانه ترین دقت های کارگردان در این موضوع بود. داستان پردازی به طرزی قدرتمند بود که با اینکه کارکتر احمد سرخپوست را مخاطب نمی تواند ببیند اما به راحتی میداند که او چه شکلیل است و چرا به زندان آمده و.. .پوستر فیلمفکر کنم این اولین فیلمی باشد که بعد از سال ها موسیقی هم ریتم فیلم باشد و در جا های درستی زده شده است. فیلمبرداری فیلم را هومن بهمنش انجام داده است که من به راحتی میتوانم بگویم وی گرگ تولند عصر ما است به این دلیل که سرخپوست اولین فیلمی است که اینقدر کادربندی و سکانس های فوق العاده و دقیق دارد برای مثال کادربندی طناب دار در اول فیلم بسار هوشمندانه است یا POV آخر کار که حساب شده است و همواره از روی کارکتر ها کلوزآپ گرفته می شود و با حرکت ماشین طبیعت را نشان میدهد و به قول آقای محمد تقی فهیم عزیز، زندگی و طبیعت را نشان می دهد.سرخپوست اولین شاهکار سینمای عصر نو ایران است و نوید محمد زاده بهترین بازی خود را در آن انجام داده است و باید بیشتر حواسش را جمع کند چون بیش از حد در حال بازی در نقش های فرد معتاد است و این موجب می شود که نقش های وی کلیشه ای شود.امتیاز من: 7/10سینما نود</description>
                <category>محراب صیاد جوینده</category>
                <author>محراب صیاد جوینده</author>
                <pubDate>Wed, 09 Sep 2020 17:21:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم ایثار اثر آندری تارکوفسکی</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrabsayyad/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%A2%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D9%88%D9%81%D8%B3%DA%A9%DB%8C-qjreku1bmbte</link>
                <description>سکانس آغازین فیلمآنچه که دغدغه ی تارکوفسکی فقید بود، باور، اعتماد، معجزه، حقیقت، واقعیت و ماهیت بشریت بود. ایثار مانند دیگر فیلم های وی بود. یعنی نصف فیلم با فریم های سیاه و سفید و نصف دیگر رنگی فیلم برداری شد. که این خلاقیت به امضای وی در پایین کارهایش بدل شده بود؛ همچنین این فیلم برای ادای احترام وی به برگمان، نیز می باشد که به همین دلیل وی خیلی از افرادی که برگمان بزرگ با آنها کار کرده بود را در این فیلم قرار داد مانند فیلمبردار و همچنین پسر برگمان، دانیل برگمان، دستیار دوربین فیلم.نجات هم نوع، خانواده، همسر،فرزند و دوست در این فیلم مطرح شد. اما جایی که سوال پیش می آید اینجاست که آیا آن ها قدر این نجات را میدارند؟ در فیلم زندگی و دیگر هیچ، یک دیالوگ شاهکار است که میگوید: آن هایی که می میرند، اگر دوباره زنده شوند، قدر زندگی را بیشتر میدانند و همین آدم هایی که از زلزله جان سالم به در برده اند، به نظرم قدر زندگی را بیشتر میدانند.&quot;پوستر فیلماما در اینجا، در این اثر قابل تامل آیا خانواده ی الکساندر، قدر زندگی را میدانند که الکساندر با ایثار خویش آن را به آن ها پس داد؟در کل این فیلم، فیلم زیبایی است اما تارکوفسکی ای است و شما سینمای تارکوفسکی را  در آن تماشا خواهید کرد اما اگر بدنبال سینمای کلاسیک هستید از دیدن کار های این فیلمساز صرف نظر کنید اما اگر در دوراهی دیدن یا ندیدن قرار دارید، پیشنهاد میکنم آن را ببینید.نتیجه&quot;زندگی ما همچون شبی، تاریک است. نور حقیقت و باور در زندگیمان کم سو، شده است و دیگر نمیتوانیم راه را از چاه تشخیص دهیم. ما، مانند انسانی هستیم که راه زیادی برای رسیدن به مقصود خویش دارد اما وی در میانه ی راه خویش در چاله ای پر از لجن و گل فرو میرود، از چاله بیرون می آید و همانگونه کثیف به راهش ادامه میدهد؛ و نکته این است که،او دیگر شخصی که بود،نیست. این گل و لجن نشانه ی گناهانی است که در یک چاله وجود دارد و ما با افتادن در آن  شاید نتوانیم از آن دربیاییم؛اما شاید در مسیر متوجه این شویم که آن ها را باید از بدن و لباس خویش پاک سازیم،اما اگر دوباره این اتفاق تکرار شود و ما دوباره به درون چاله فرو رویم، آیا میتوانیم، پاکیزه در راهی کثیف قدم برداریم و از گذشته ی خویش عبرت بگیریم و قدر رسیدن به مقصودمان را بیشتر بدانیم؟آیا میتوانیم؟&quot;امتیاز من: 7/10سینما نود</description>
                <category>محراب صیاد جوینده</category>
                <author>محراب صیاد جوینده</author>
                <pubDate>Wed, 09 Sep 2020 17:17:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم نوستالژیا اثر آندری تارکوفسکی</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrabsayyad/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%86%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%84%DA%98%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B1-%D8%A2%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D9%88%D9%81%D8%B3%DA%A9%DB%8C-rqsqcmimldya</link>
                <description>کارکتر اصلی فیلمحاضرم تا لحظه مرگ با کسی که دنبال حقیقت است همراه شوم و حاضرم تا سرحد مرگ با کسی مخالفت کنم که ادعا می‌کند حقیقت را یافته است.(لوئیس بونوئل)فیلمی شاهکار و همیشه در اوج از آندری تارکوفسکی روس. این فیلم از آن فیلم هایی است که هرکسی نمی‌تواند از آن چیزی بفهمد، اما آن کسانی که از این فیلم چیزی می فهمند باید این را بدانند که در آینده ای نه چندان دور در زندگی خود خیلی پیشرفت و حقیقت زندگی را کشف خواهند کرد. همانطور که میدانیم به کارگردان فیلم لقب فیلسوف فیلمساز را داده اند چرا که وی در اغلب فیلم هایش مقدار زیادی فلسفه گنجانده است.حقیقت مسئله ی اصلی این فیلم بود. حقیقت بطری هایی بود که در باران پر نمیشدند، این بطری ها نماد همان انسان هایی است که دانستن و ندانستن حقیقت برایشان فرقی نمیکند یا باز فلش بک بزنیم به خاطرات سیاه و سفید دومینیکو که خانواده اش را هفت سال درون خانه حبس کرده و به آن ها بخشی از حقیقت را داده بود؛ اما به محض اینکه خانوده ی وی توسط پلیس آزاد میشود،بطری ای را میبینیم که نیمی ازآن پر بود اما حالا تمام آن  درحال ریختن است و این موضوع بر این واقف است که دومینیکو حقیقت را به خانواده اش داده بود اما آن ها، برایشان چیزی به نام حقیقت مهم نیست وفقط به آزادی فکر میکنند.پوستر فیلمتمثیل غار افلاطون همین نوستالوژی تارکوفسکی را نشان میدهد:حقیقت همچون نوری است که در پشت افراد قرار دارد اما باید به خود این جرئت را داد که از حقیقت نترسد و با آن مواجه شد و وقتی که نور حقیقت را دیدیم در  درون مردم فرو شویم و حقیقیت را به آنان بقبولانیم؛اما آنان به چشم یک دیوانه به ما مینگرند اما اگر دو قدرت در کنار یکدیگر باشند دو قدرت را تشکیل نمیدهند بلکه یک قدرت بزرگتر را تشکیل میدهند و همین یک قدرت بزرگ باعث طلوع خورشید میشود خورشیدی که خانواده هایمان منتظر آن بودند خورشیدی که ما یک شمع از آن را دیدیم. این فیلم به تماشاگران یاد میدهد که ما هم میتوانیم عاقل باشیم و با منطق چیزی را بپذیریم ویا دیوانه باشیم و به خاطر دیوانه بودنمان چیزی را بپذیریم و یا مانند دومینیکو میتوانیم، عاقلی باشیم که دیگران به آن به چشم دیوانه نگاه میکنند چون خودشان  را در پوچی  و سیاهی زندگی شان  گذاشته اند.امتیاز من: 10/10سینما نود</description>
                <category>محراب صیاد جوینده</category>
                <author>محراب صیاد جوینده</author>
                <pubDate>Wed, 09 Sep 2020 16:08:16 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>