<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهراد روستا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mehrad77</link>
        <description>من منُم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-30 15:56:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4933/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهراد روستا</title>
            <link>https://virgool.io/@mehrad77</link>
        </image>

                    <item>
                <title>و اما هویج</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrad77/%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AC-zfiisjbounqt</link>
                <description>هویج مذکورما خیلی وقت‌ها دنبال اینیم که نقاط ضعفمون رو پوشش بدیم. چون اون‌ها چیزی هستن که ذهن ما رو درگیر می‌کنن و زندگی ما رو جهنم. مثلن من نمی‌تونم هیچوقت مثلن بچه آدم شروع کنم به نوشتن. باید یک موضوعی پیدا کنم که اون رو کش بدم و با کلی حرف اضافه و بی‌معنی، نوشتن رو شروع کنم. یه هویج از من بهتر این کارو می‌کنه.دقت کردی؟ من حتی نمی‌تونم به هویج خلاقانه نگاه کنم. صرفن با یه سری حرف ربط و جمله‌ی کلیشه‌ای می‌چپونمش تو جمله‌ام. یه مثال معروفی هست در این مورد. مرتضی نامی، روز امتحان شفاهی درس جغرافی جز فصل اول هیچ فصل دیگه‌ای رو نخونده بود ولی معلم صداش کرد که بیاد پای تخته. معلم شروع کرد به پرسیدن و از شانسش از فصل یک شروع کرد.کشور پاکستان کجاست؟مرتضی جواب داد: «پاکستان کشوری است در جنوب شرقی ایران به پایتختی اسلام‌آباد، با مساحت ۵۰۰ هزار کیلومتر مربع و جمعیت ۱۳۰ ملیون.». معلم خوشحال و خندون ادامه داد:«افغانستان کجاست؟»مرتضی جواب داد: «افغانستان کشوری است در آسیایی میانه و در شمال پاکستان و اما پاکستان. کشوری است در جنوب شرقی ایران به پایتختی اسلام‌آباد...»معلم هم ادامه می‌داد که «هندوستان کجاست؟» و مرتضی هم با یک «و اما پاکستان...» ادامه می‌داد.من همین حس رو در مورد خودم دارم. هر بار که تلاش می‌کنم بنویسم فقط با یک «و اما پاکستان» می‌تونم چیزی در بیارم و این برام عذابه. همین باعث می‌شه بعد یه ذره نوشتن، پشیمون بشم و برم به جاش بخوابم. حس می‌کنم با تمرین و خوندن بیشتر، شاید یاد بگیرم و بتونم به جای «ماست‌مالی» کردن، یه ذره مفیدتر بنویسم. برای همین تصمیم گرفتم در مورد هویج بنویسم. مگرنه هویج که اهمیتی نداره. بعد «سیب‌زمینی» توی مقام دوم بی‌اهمیت بودنه. ولی مهم این نیست. مهم اینه که تمرین کنم. تمرین کنم تا شاید روزی بتونم چیزی که توی ذهنمه رو ساختار بدم و منتقلش کنم. به هر حال، اگه می‌خواهی تاثیرگذار باشی روی دنیا، باید بتونی افکارت رو مثل ویروس ساختاردهی کنی که بتونن توی ذهن آدم‌های دیگه تکثیر بشن. همون‌طور که ذهن من لونه‌ی خیلی از این ویروس‌هاست.و اما هویج.</description>
                <category>مهراد روستا</category>
                <author>مهراد روستا</author>
                <pubDate>Sun, 06 Oct 2019 22:38:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش‌های وبلاگی نباید بمیرند؛ چالش کتاب‌خوانی ۱۳۹۸</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrad77/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%9B-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B8-epw9zzulpbiy</link>
                <description>جادی میرمیرانی پیش‌تر نوشته بود:در وبلاگستان چیزی بود به اسم «بازی وبلاگی» که وبلاگنویس ها همدیگه رو دعوت می کردن به کارهای مختلف. مثلا گفتن از شب یلدا، گذاشتن یک عکس در حال بوس یا مثلا گفتن از پنج کتاب تاثیر گذار و در أخر مطلب هم دعوت کردن پنج نفر دیگه برای ادامه جریان.اما با اومدن «چلنج آب یخ» این کارها به جای بازی اسمش خودش رو به چالش داد و کمتر هم توجهی به این شد که «چالش» باید کاری سخت باشه و در حالت مثبت، مفید. مثلا در چالش آب یخ واقعا ریختن یک سطل آب یخ روی سر کاری سخته و در مقابل یا باعث تبلیغ یک خیریه می شه یا جمع شدن پول برای اون. اما مثلا چالش اسم بردن پنج تا کتاب منطقا نباید چالش باشه (می پذیرم که تو ایران هست) یا دیگه چالش نوشتن اسم با دست چپ یا چالش نقاشی کردن و … (: البته مشکلی هم نداره ولی خب اسم چالش برای اونکار مناسب نیست.خب حقیقت اینه که دنیای ما داره از معنا تهی می‌شه. این چیزی نیست که از امروز و دیروز شروع شده باشه و سده‌هاست که این فرایندِ خوب داره اتفاق می‌افته. دلیل بخش بزرگی از سردرگمی ما هم همین می‌تونه باشه. شما همین پاراگراف که نوشتم رو نگاه کنید. از بی‌معنی‌ترین پاراگراف‌هایی هست که در هفته‌های اخیر نوشتم.کتاب اما بستریه که می‌شه اطلاعات جالبی توش پیدا کرد که توی زندگی و ساخت چیزهای دیگه کمکمون کنه. حداقل برای من این معنی رو داره.امروز در حین گشت‌زدن در وب‌سایت گودریدز بودم تا کتاب‌هام رو مرتب کنم و کتاب‌هایی جدیدی که شروع کردم به خوندن رو بررسی کنم. یک‌هو یکی از کتاب‌هایی که جادی پسندیده بود رو دیدم و با کلیک بر روی پروفایلش دوباره پرت شدم به چندین سال پیش که تفریحاتم و چیزی که باعث می‌شد فکر کنم باید آدم‌های بهتری رو تو دنیا پیدا کنم، خوندن وبلاگ جادی و وب‌لاگ‌های شبیه‌اش بود.تا به اینکه به این نوشته‌ی جادی رسیدم. منم که جوگیر. یهو دلم خواست امسال این رو پیاده کنم. توی چالش کتاب‌های ۲۰۱۹ گودریدز من ۳۰ کتاب رو انتخاب کردم و بالاخره یه جوری باید پرش کنم. چه خوب که برای انتخاب کتاب‌ها از این برگه استفاده کنم تا شاید باز هم بشه این‌جور چالش‌ها رو وارد فضای مشارکتی اینترنت فارسی کرد.من می‌خوام این چالش رو امسال انجام بدم و بابت هر کتاب در وبلاگم یک پست بفرستم. آیا شما هم با من به بازانجامی این چالش اعتقاد دارید؟ اگر پاسختون مثبته، شما هم در مورد این چالش حرف بزنید و در شبکه‌اجتماعی‌های مختلف و یا همین ویرگول در این مورد بنویسد تا افراد بیشتری این چالش رو ببین و در در مورد کتاب‌هایی که می‌خونید بنویسد و مهم‌تر از همه اینکه اون‌ها رو واقعن بخونید.راستی اگر گودریدز دارید، من اینجام!بروزرسانی یک: افرادی که در چالش شرکت کردن رو اینجا فهرست می‌کنم:صبا - کتاب اولچکایبا: فهرستی از کتاب‌هایی که فیلمشان را دیده‌ایم در ریپلای‌های این توییتنوشته‌ی آرش یاسمنبروزرسانی دوم: متوجه شدم که حامد سعیدی‌فرد هم در یک نوشته‌ی وبلاگی یک چالش مرتبط با کتاب مثل همین چالش اعلام کرده، اگه دوست داشتید توی اون چالش هم می‌تونید شرکت کنید :)) من خودم شاید اون چالش هم انجام بدم :))</description>
                <category>مهراد روستا</category>
                <author>مهراد روستا</author>
                <pubDate>Tue, 12 Feb 2019 03:16:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساشا بارون کوهن کیه؟ (بخش دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrad77/%D8%B3%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%86-%DA%A9%D9%88%D9%87%D9%86-%DA%A9%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-gtuvtm8nbvuf</link>
                <description>برای فهم بهتر لطفن پیش از خواندن این نوشته، بخش نخست را بخوانید: https://virgool.io/@mehrad77/%D8%B3%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%86-%DA%A9%D9%88%D9%87%D9%86-%DA%A9%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DB%8C%DA%A9-ophy22v4hhxz در قسمت قبل با پیشینه و ویژگی فیلم‌های ساشا بارون کوهن آشنا شدیم. توی این قسمت فقط می‌خوام در مورد سریال Who Is America بگم.این بخش هم مثل بخشی، بیشتر ترجمه‌ی متن‌هاییست که خواندم (و در انتهای متن پیوند دادم) و لزومن بازتاب دهنده‌ی نظرات من نیست.این نوشته را با ابزاری برای مشاهده یوتیوب مشاهده کنید! متاسفم که کسانی تصمیم گرفتند ما نباید یوتیوب رو ببینیم.«چه کسی آمریکاست؟» بسیاری از سیاستمدارانی که توافق کردن درش حضور داشته باشن رو به خطر انداخته. چند عضو کنگره‌ی فعلی و پیشین، بعد از ظاهر شدن در یک برنامه برای تشویق طرح حفاظت از مدارس ابتدایی در برابر تیراندازی‌ها توسط مسلح کردن کودکان، مورد انتقاد قرار گرفتن. یک سیاست‌مدار از ایالت جورجیا مجبور شد بعد اینکه شلوارش رو پایین کشید و داد زد «نیگا نیگا!»‌ استعفا بده. https://www.youtube.com/watch?v=uP9gBWoa0mI هر اپیزود از چه کسی آمریکاست؟ با یک تیتراژ آغاز می‌شود:  مونتاژی که از گفتآورد مشهور کندی آغاز می‌شود که «نپرسید که کشورتان برای شما چه می‌کند، بپرسید که شما برای کشورتان چه می‌کنید.»، بعد به فرود به ماه می‌رسیم و سپس رونالد ریگان از آقای گورباچف درخواست درهم‌شکستن دیوار برلین را می‌کند و جکی رابینسون (نخستین بازیکن سیاه‌پوست در لیگ اصلی بیس‌بال آمریکا) را در یک بازی نشان می‌دهد و در انتها فرانکلین روزولت می‌گوید:‌ «تنها چیزی که بایست از آن بترسیم خودِ ترس است!».از اینجا ریتم تندتر می‌شود و ویدیوی از ترامپ رو می‌بینیم که یک خبرنگار معلول را مسخره می‌کند و عبرات America Today بر روی صفحه نمایش داده می‌شود. پس از آن تصاویری از شورش گردهمایی اتحاد راستگرایان و چندین تصویر دیگر از آمریکای امروز به تندی بر روی صفحه می‌روند و در انتها چندین بار عبارت “Who Is America???” نشان داده می‌شه که برای ما این سوال رو ایجاد می‌کنه و برنامه در ادامه از ۴ (در بعضی اپیزودها ۵) صدا و شخصیتی می‌گه که در برنامه نقش بازی می‌کنن تا به پاسخ این سوال برسن.اگه شما هم به موسیقی ورودی سریال علاقه‌مندید می‌تونید از اینجا گوشش بدید.این سکانس ابتدایی ما رو برای ورود به سریال آماده می‌کنه  و متوجه‌مون می‌کنه که برنامه می‌خواد به چی برسه. بعضی به برنامه انتقاد می‌کنن که فقط مشکلاتی که می‌دونیم رو نشونمون می‌ده و هیچ راه‌حلی بهمون نمی‌ده ولی من فکر می‌کنم اصلن قرار نیست یه برنامه طنز راه‌حلی به ما بده و این یه پرسش اشتباهه که همیشه بعضی از مردم می‌پرسن! مگه راه‌حل دادن کار هنرمندهاست؟ شاید قراره به ما یادآوری کنه درد این مشکلات رو، تا فراموششون نکنیم. و به نظرم طنز این درد رو قوی‌تر می‌کنه. وقتی مجبور می‌شیم به چیزی به این زشتی بخندیم، بیشتر می‌تونیم تضادش رو ببینیم. به هر حال مگه طنز، «تضاد» نیست؟پوستر فیلم دکتر استرنجلاو یا: چگونه یاد گرفتم که نگران نباشم و به بمب‌ها عشق بورزم.این‌گونه نقدها به هنر از سال ۱۹۶۴ وجود داشت. یعنی زمانی که استنلی کوبریک فیلم دکتر استرنجلاو رو ساخت.در یک نقد نوشته‌اند که:دکتر استرنجلاو واضحن به عنوان یک فیلم هشدارآمیز ساخته شده بود. این فیلم می‌خواست با نشان دادن این دیوانگی‌ای که ما دنبال می‌کردیم، خطر این بمب‌افکنی‌ها را به ما نشان دهد اما هشدارهای هنرمندان درباره جنگ و این نابودی‌ها، به ما نشان نمی‌دهد که چجوری باید از این مسئله بیرون آییم و کنترل را به دست گیریم. دکتر استرنجلاو نیز از این قاعده مستثنا نیست.در بررسی سالگرد ساخت این فیلم، مجله نیویورکر پاسخ داد:چرا یک هنرمند مشهور باید یک راه‌حل عاقلانه برای حل این وضعیت غیرقابل تحمل ارائه دهد؟ مطمئنن این که با نیروی طنز، تناقضات و پارادوکس‌های «تخریب اطمینان متقابل» را مطرح کند کافیست؛ راه‌حل‌های عاقلانه کارِ دانشمندان، نظامیان و رؤسای جمهور است، که بعضی از آنها ممکن است با دیدن این آثار از خواب برخیزند و اقدامی کنند.شاید آمریکا کیست؟ دیگه باعث نمی‌شه ما خیلی تعجب کنیم. حداقل به اندازه‌ی کارهای پیشین ساشا کوهن. شاید چون دنیا خیلی اتفاقات عجیب‌تر و مسخره‌تری رو به نسبت ۲۰ سال پیش می‌بینه.یک نقد مطرح دیگه به آمریکا کیست؟ و بارون کوهن در کل، اینه که جنس طنزش سخیف و مسخره‌ست. این قابل‌درکه, اما روش‌های کوهن بسیار پیچیده‌تر از اون‌اند که به نظر می‌رسن, چون او یک ترول مدرن نیست بلکه یک احمقِ شکسپیرِ کلاسیک است که از هوش خود برای بازی یک احمق استفاده می‌کند و آنان را که قدرت را در دست دارند در معرض خطر قرار می‌دهد. چیزی که به نظر می‌رسد کمدی و نمایشی بی‌معنی باشد در واقع یک افشاگری در مورد واقعیت است.خب، چه کسی آمریکاست؟فیلیپ ون کلیو۱. آمریکا فیلیپ ون کلیو، رئیس Defense League شهروندان ویرجینیا است که فکر می‌کند مسلح کردن کودکان دبستانی با تفنگ، راه‌حل معقولی برای جلوگیری از تیراندازی‌ها در مدارس است.  https://www.youtube.com/watch?v=Wzxo34BhCDM ۲. آمریکا لری پرت، مدیر اجرایی گروه صاحبانِ اسلحه آمریکاست که همین تفکر را دارد و برای تفکرش نا گروه‌های موسیقی راک و رپ را به زبان می‌آورد تا آن را به شکل علمی ثابت کند و به جمله‌ی «اگر زنتون باشه که تجاوز محسوب نمی‌شه» می‌خندد.۳. آمریکا جیسون اسپنسر، نماینده‌ی ایالت جورجیاست که در اولین درخواست برای نقش یک چینی را بازی کردن، متوسل به استروتایپ‌های کلیشه‌ای مثل چاپ‌استیک و سوشی می‌شود.دیک چینی، معاون اول جورج بوش۴. آمریکا دیک چنی، معاون سابق رئیس‌جمهور ایالات‌متحده آمریکاست که یک گالن مورد استفاده برای شکنجه‌ی القای حس غرق شدن را امضا می‌کند. https://www.youtube.com/watch?v=KHJlZyFxp88 ۵. آمریکا کینگ‌من در آریزونا، شهریست که برخی ساکنان آن به ایده‌ی ساخت یک مسجد در شهرشان می‌گویند: «ما نمی‌خواهیم اون shit اینجا ساخته بشه» و بعضی دیگه گفتند: «من نژاد پرستم، من نسبت به مسلمون‌ها نژادپرستم» و «ما سیاه‌پوست‌ها رو هم به زور تحمل می‌کنیم».مهبد مقدم ۶. آمریکا مهبد مقدم، ایرانی-آمریکایی و از بیان‌گذاران سایت جینیس است که حاضر است عکسش به دروغ در یک اقدام بشردوستانه و خیریه فتوشاپ شود تا به دروغ، فرد نیک‌نامی شناخته شود.۷. آمریکا این ۲ مردِ راستِ تندرو هستند که حاضرند برای اینکه بتوانند اعضای انتیفا رو بکشن، به دونالد ترامپِ عروسکی تجاوز می‌کنن. (آره این یکی خیلی عجیبه) و در انتها، اگر فکر می‌کنید منظور کوهن از آثارش واضح نیست، شاید به این دلیل باشه که زندگی واضح نیست.پانویس:منبع یکمنبع دوپانویس دوم:هر بار که سخنرانی ای سیاسی می‌شنوم یا سخنرانی های رهبرانمان را می‌خوانم، از این که سال‌هاست هیچ حرفی که بار انسانی داشته باشد نشنیده ام، به وحشت می‌افتم. - آلبر کامو پانویس سوم:هیچ کدوم از شما مردم نمی‌خوهد مقاله‌ی ویکی‌پدیای «احمقِ شکسپیر» رو به فارسی ترجمه کنه ایها الناس؟ چرا نمی‌رید مثل من یه چیزی ببینید و یه کاری کنید که بقیه هم بفهمن اون ایده چیه؟ اگه این کار رو می‌کنید دمتون گرم. چون کاری که من دوست دارم بکنم، کاریه که توش استعداد ندارم ولی فکر می‌کنم جاش خالیه.</description>
                <category>مهراد روستا</category>
                <author>مهراد روستا</author>
                <pubDate>Sat, 19 Jan 2019 22:56:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساشا بارون کوهن کیه؟ (بخش یک)</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrad77/%D8%B3%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%86-%DA%A9%D9%88%D9%87%D9%86-%DA%A9%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DB%8C%DA%A9-ophy22v4hhxz</link>
                <description>۶ ماه و ۱ روز پیش، یک برنامه در ژانر هجو سیاسی از شبکه Showtime پخش شد. نام این برنامه البته Who Is Amercia بود و ساشا بارون کوهنِ عزیز سازنده و از بازیگرانش بود.شما شاید علی جی رو بشناسید. اگه نه دیگه بورات رو باید دیده باشید. حتی اگر بورات رو نشناسید، امکانش خیلی کمه که ژنرال دریاسالار علاءالدین معرف حضورتون نباشه!  ژنرال علاءالدین در The Daily Showسینمای ساشا کوهن متفاوت است. چند ماه پیش ویدیویی در یوتیوب دیدم که این متفاوت بودن رو خوب توضیح داده بود.چند پاراگراف پایین رو سعی می‌کنم از زبان اون ویدیو توضیح بدم و شاید کاملن بازتاب‌دهنده‌ی نظر من نباشه. https://www.youtube.com/watch?v=eT7ciT0bDrY سینمای ساشا بارون کوهن طنزه، شکی در این نیست. ولی این طنز فقط برای خندوندن شما نیست. سوژه‌هایی که باهاش این طنز رو ایجاد می‌کنه، اون چیزهایی که جلوی چشممونه و کمتر می‌بینمشون. حتی برای ما که «خاورمیانه‌ای» هستیم. کثیفی‌هایی که نژادپرستی گرفته یا سیاست ما رو احاطه کردن و شاید حتی شما و من هم جزوی از این کثیفی‌ها باشیم.آره، شاید ساشا بارون کوهن شوخی‌های جنسیتی زیادی داشته باشه و بخش زیادی از موقعیت‌های طنزی که ایجاد می‌کنه در نظر برخی «لودگی» باشه، ولی به نظر من کوهن یه نابغه‌ست. برای اینکه دلیلم رو توضیح بدم اول باید در مورد یه چیز متفاوت بدونیم. در مورد «موج نوی سینمای ایران». خب همه می‌دونیم که توی ایران یک سری چیزها ممنوع و غیرقانونیه. خب این ممنوعیت‌ها جلوی خیلی چیزها رو نگرفته و خیلی از شما از ابزارهایی برای گذر از سد فیلترنیگ استفاده می‌کنید تا مثلن از وب‌سایت‌هایی مثل یوتویوب استفاده کنید. خب، فیلم‌سازان هم مجبور شدن از ابزارهایی استفاده کنن تا بتونن فیلم‌هایی که دلشون می‌خواد (بدون اینکه کسی متوجه بشه) بسازن.آفسایدفیلم آفساید از جعفر پناهی نمونه‌ی خوبی از این سینماست. آفساید روایتگر شرح حال دخترانی است که حاضرند هر کاری انجام دهند تا بازی ایران-بحرین را برای ورود ایران به جام جهانی ببینند.نکته اصلی در این فیلم اینه که اکثر فیلم، واقعن در حین بازی ایران-بحرین فیلم‌برداری شد و به جز بازیگران اصلی، طرفداران و باقی افراد در فیلم افراد واقعی بودند که برای تماشای بازی آمده بودند. پناهی واقعن برای پایان فیلم ایده‌ای نداشت و اجازه داد نتیجه اون بازی (چه ایران ببره و چه ببازه) پایان فیلم رو مشخص کنه.آنها هر کدام با لباسی مبدل سعی می‌کنند وارد ورزشگاه بشوند اما تعدادی از آن‌ها به دلیل ممنوعیت ورود زن‌ها به استادیوم دستگیر می‌شوند. سرانجام به دست سربازانی که آن‌ها را گرفته اند به کمیته منتقل می‌شوند اما در راه به علت برد ایران در بازی با بحرین خیابان‌ها شلوغ می‌شود و دخترها به این ترتیب فرار می‌کنند.از فیلم‌های معروف سبک نوواقع‌گرایی، رم، شهر بی‌دفاعمن به این سبک از فیلم‌سازی شبه‌واقع‌گرایی (Pseudo Realism) می‌گم. اسم دیگرش نوواقع‌گراییه و در سینمای ایتالیا در دهه ۴۰ و ۵۰ میلادی شکل گرفت. این نوع فیلم‌سازی عناصر واقعیِ مستند و عناصر تخیلی نوشته‌شده رو در هم ترکیب می‌کنه و جدا کردن این دو از هم‌دیگه رو سخت. تا جایی که نمیشه فهمید واکنشی که الان دیدید از قبل آماده شده بود یا در لحظه و واقعی شکل گرفته بود.این فیلم‌ها در محیط واقعی و با کمترین تجهیزات ساخته می‌شدند. با بازیگرانی که خیلی‌هاشون بازیگر نبودن  و توی فیلم نقش خودشون رو بازی می‌کردن! این فیلم‌ها معمولن در محیط واقعی و با حضور مردم واقعی ساخته می‌شده که اطلاعی نداشتند شخصیت‌های مورد فیلمبرداری تخیلی هستن و با اون‌ها مثل یک مستند تعامل برقرار می‌کردن. این باعث می‌شد که این فیلم‌ها ترکیبی از سکانس‌های از قبل نوشته‌شده و اتفاقات مستند و واقعی باشه. این نوع فیلم‌سازی (مخصوصن امروزه) خیلی کم در بین سینماگران غربی پیدا می‌شه اما چیزی که ساشا بارون کوهن رو متفاوت می‌کنه استفاده اون از این سبکه.توی ویدیویی یوتویوبی که گفتم اشاره‌ای هم به موج طنز شخصیت در بریتانیا می‌کنه که من اینجا بهش اشاره‌ای نمی‌کنم ولی برای فهمیدن ترکیبی که منجر به ساخت اولین شخصیت طنز ساشا بارون کوهن می‌کنه خوبه که نگاهی هم به اون داشته باشید. Ali G اولین شخصیتیه که با ترکیب کمدی شخصیتی که از اون موج طنز گرفته بود و عناصر نوواقع‌گراییِ سینمای ایران توسط کوهن ساخته شد.علی جی یک Talk Show بود که توسط علی جیِ بی‌سوادِ بی‌توجهِ گل کِش مجری‌گری می‌شد که یک شخصیت تخیلی بود که توسط ساشا بارون کوهن بازی می‌‌شد اما افرادی که او باهشون مصاحبه می‌کرد (برعکس موج طنز شخصیتی که در بریتانیا بود) آدم‌هایی واقعی بودند که از این موضوع آگاهی نداشتن!با این کار و استفاده از نوواقع‌گرایی در این طنز و از بین بردن پاسخ‌های از قبل تعین شده و اتکا کردن به واکنش‌های طبیعیِ مصاحبه شونده‌ها، کمدیِ ناراحت‌کننده‌ی cringeـِ ساشا کوهن تقویت می‌شد. این شخصیت اگزجره شده‌ی علی جی رو وقتی کنار مردم واقعی‌ای می‌بینیم که عمیقن فکر می‌کنند اون یک آدم واقعیه این طنز حتی از این هم بیشتر شدت پیدا می‌کنه. علی جی در مصاحبه با هر فرد واقعی باید در اون لحظه یک جک رو پرورش بده و همون لحظه استفاده کنه.علی جی در کنار ترامپ، البته زمانی که آمریکا دستش نبود.ولی علی جی برای ساشا اوج موفقیت نبود. علی جی فقط یک شروع بود برای طنزهای بعدیش و بهش کمک کرد بتونه شخصیت‌های متنوعی رو ایجاد کنه که هرکدوم داستان و هدف طولانی‌ای رو پشت خودشون داشتن.بورات یک فیلم به معنای واقعی شبه‌واقع‌گرا بود که ماجرای یک روزنامه‌نگار و گزارش‌گر تلویزیونی اهل قزاقستان رو روایت می‌کرد که به منظور ساخت فیلم مستندی دربارهٔ «زندگی واقعی» مردم آمریکا، به این کشور سفر کرد. وقتی متوجه می‌شید که چه مقدار کمی از فیلم از قبل برنامه‌ریزی و نوشته شده مثل من به این نتیجه می‌رسید که این فیلم خارق‌العاده‌ست. به جز نقش‌های پاملا اندرسون، کوهن، لئونل و عظمت، سایر نقش‌ها توسط مردم عادی اجرا شد. بنا بر گفته کوهن بیش از ۴۰۰ ساعت تصویر برای این فیلم گرفته شد و حرکات طنز کوهن باعث شد که ۹۱ بار توسط پلیس دستگیر بشن.به غیر از خوب بودن نحوه تولید، بورات به خوبی جامعه‌ی غرب و آمریکا رو می‌گرده و ساختارهای اجتماعی و عدم صمیمیت رو در این جوامع به تصویر می‌کشه. هر کسی که بورات رو می‌بینه سعی می‌کنه به اون یاد بده که چجوری رفتار کنه و تغیری در بورات بده. بورات خیلی صادقه و به هر چی باور داره همون شکل رفتار می‌کنه در صورتی که در این جوامع اینجور رفتار نمی‌شه و این بد شمرده می‌شه. https://youtu.be/HzVsefpZBtw?t=66 بورات به شدت علاقه داره با مردم ارتباط برقرار کنه و شبیه افرادی شه که می‌بینه. براش فرقی نداره که اون‌ها چه نژادی دارن، از چه طبقه‌ای هستند و یا چه پس‌زمینه‌ای دارن. این گشتنی که بین مردم اتفاق می‌افته، جز در این سبک شبه‌واقع‌گرایی، در سبک دیگه‌ای به این شدت نمی‌تونست خودش رو نشون بده-قدم بعدی برای ساشا بارون کوهن، برونو بود.برونو، به عنوان یک شخصیت ممکنه که اولش به صورت یک کاریکاتورِ مسخره دیده بشه، اما در طول زمان به فردی تبدیل می‌شه که عمیقاً لایه‌لایه‌ست. ساشا بارون کوهن در برونو می‌تونه به شکل ماهرانه‌ای موضوعات و ایده‌های عمیق‌تری که در فرهنگ سلبریتی‌ها و افراد مصنوعی و امتناع جامعه از همجنس‌گراها رو از جنبه طنز شبه‌واقع‌گرا بررسی کنه.ساشا کوهن دیگه به خوبی می‌دونه چجوری به یک شخصیت جوری زندگی ببخشه که کسی نتونه بفهمه این شخصیت واقعی نیست. با اینکه هر شخصیت لهجه، قیافه و استایل خودش رو داره که باعث می‌شه بیننده به سرعت با شخصیت ارتباط برقرار کنه و درش غوطه‌ور بشه و اصلن فراموش کنه که این شخصیت داره توسط کوهن بازی می‌شه.برونو، بورات و علی جی، همه خصوصیاتی دارن که آن‌ها را آسیب‌پذیر می‌کنه، چه این فقدان هوش باشه، چه توانایی برقراری ارتباط  و چه خودخواهی. این ضعف‌ها مردمی که با آن‌ها تعامل برقرار می‌کنن رو زشت‌تر از شخصیت‌ها نشون می‌ده، قضاوت و برتری‌بینی که مردم نسبت به این شخصیت‌های کوهن دارند، نیت پنهان و باورهای اون‌ها رو آشکار می‌کنه.حالا آمریکا کیه؟بخش دوم رو از اینجا بخوانید: https://virgool.io/@mehrad77/%D8%B3%D8%A7%D8%B4%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%86-%DA%A9%D9%88%D9%87%D9%86-%DA%A9%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-gtuvtm8nbvuf  https://www.youtube.com/watch?v=QkXeMoBPSDk </description>
                <category>مهراد روستا</category>
                <author>مهراد روستا</author>
                <pubDate>Wed, 16 Jan 2019 22:21:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پومودورو چیست؟ (یا راهنمای استفاده بهینه از زمان)</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrad77/%D9%BE%D9%88%D9%85%D9%88%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%88-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%87%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-lttv6mq4w3lf</link>
                <description>من همیشه کارهام رو توی Trello می‌زنم. اینجوری اون‌ها رو هیچوقت فراموش نمی‌کنم و می‌تونم به شکل بهینه‌تری از زمانم استفاده کنم. خب این کار اولش راحت به نظر می‌رسه. شما میایید و یه تا فهرست «To Do» و «Doing» و «Done» می‌سازید و فکر می‌کنید که تموم شد. از این به بعد قراره که همه کارهاتون مرتب پیش بره و ...نمونه یک برد ترلو رها شده و دور افتاده و ترک شده...ولی بزارید یه رازی رو بهتون بگم: «That&#x27;s Not Gonna Happen»آره، کار به این سادگی نیست و اگر با این طرز فکر بخواهید از ترلو استفاده کنید شاید مثل من در انتها اصلا فراموش کنید که چنین سایتی هست و بازش هم نکنید. من به یک چیزی نیاز داشتم که جلوی چشم من قرار بگیره و بهم اون تسک رو یادآوری کنه و بهم بگه که کی انجامش بدم و کی استراحتش کنم. خب فن پومودورو تا حدی این کار رو برای من انجام داد :)فن پومودورو چیست؟فن پومودورو یا تکنیک پومودورو یکی از روش‌های مدیریت زمان، ابداع‌شده توسط فرانچسکو چیریلو است. بر طبق این روش بهترین تکهٔ زمانی برای کار کردن ۲۵ دقیقه است که برابر است با مدت زمان لازم برای درست‌کردن سس پومودورو که یک سس گوجه‌فرنگی سنتی ایتالیایی است. فرد پس از ۲۵ دقیقه کار باید برای مدت کوتاهی مثلاً ۳ تا ۵ دقیقه استراحت کند.در این فن، هر بازهٔ زمانی ۲۵ دقیقه‌ای یک پومودورو نامیده می‌شود و پس از هر چهار پومودورو یک استراحت طولانی‌تر ۱۵ تا ۲۰ دقیقه‌ای وجود دارد.چیریلو که یک نوآور و کارگشا در زمینهٔ فنون بهبود فرایند شناخته می‌شود این فن را در اواخر دههٔ ۱۹۸۰ میلادی به دنبال تحقیقات در زمینهٔ بهبود عادت‌های مطالعهٔ خودش معرفی کرد. مفاهیم به کار رفته در این روش مشابه فنون جعبه‌بندی زمان و توسعهٔ مکرر و فزاینده در زمینهٔ طراحی نرم‌افزار است. ایدهٔ اصلی این روش این است که استراحت‌های مکرر می‌تواند به چابکی ذهن کمک کند.یکی از ابزارهایی که این روزها داره بهم کمک می‌کنه، تکنیک پومودورو ـه. همون طور که از نقل‌قول بالا در ویکی‌پدیا خوندید، این فن فقط یه فن ساده برای مدیریت زمانه. شما تصمیمی می‌گیرید که کارهاتون رو در بازه‌های زمانی ۲۵ دقیقه‌ای انجام بدید و مجبورید که سپس ۵ دقیقه استراحت کنید.این کار برای من بازی کردن رو به یک کار تبدیل کرده. آخ... ببخشید! «کار» کردن رو به یک «بازی» تبدیل کرده. مغز من فقط دنبال این شده که بتونه پمودورو بزنه و تعدادش رو در هر روز بیشتر کنه. تازه اینجوری دیگه پشت صندلی میخ‌کوب نمی‌شم و در هر دور استراحت کمی قدم می‌زنم و موزیک می‌گوشم.برای من این کار یک نوع بازی‌سازی زندگیه. من با افزایش تعداد پومودورو هایی که در هر روز انجام می‌دم توانایی خودم رو به خودم بیشتر ثابت می‌کنم و اگر روزی پومودوری کم‌تری بزنم از فعالیتم در اون روز ناراحت می‌شم.درسته که شما می‌تونید پمودورو رو با یک زمان‌گیر و یک کاغذ پیش ببرید اما اپلیکیشن‌های خوبی هم در این زمینه تولید شده که می‌تونه کار رو براتون راحت‌تر کنه. من از پوملو استفاده می‌کنم.یک کارت پومولو که معمولا گوشه مانیتور من دیده می‌شه.پومولو به ترلوی شما وصل می‌شه و انجام دادن تسک‌هاتون رو با تکنیک پمودور به کارت‌های ترلتون اضافه می‌کنه که حتی ایده باحال‌تریه.توصیه‌ی یکی از دوستان من که من رو با پومودور آشنا کرد.و با این سخن خوب از تورج خطیبی، برنامه امشب ما هم به پایان می‌رسه. باید بگم که در کل من از این فن واقعا استفاده می‌کنم و امیدوارم تا بتونه به شما هم کمک کنه. http://bestanswer.info/بهترین-اپلیکیشن-های-موبایل-و-سرویس‌ها/ </description>
                <category>مهراد روستا</category>
                <author>مهراد روستا</author>
                <pubDate>Wed, 25 Jul 2018 22:10:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«لپ‌تاپم سوخت! چیکار کنم؟»؛ راهنمای تعمیر لپ‌تاپ در تهرانِ ۱۳۹۷</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrad77/%D9%84%D9%BE%D8%AA%D8%A7%D9%BE%D9%85-%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA-%DA%86%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D9%85%D8%9B-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D9%84%D9%BE%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%90-%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B7-f488ydtjit9q</link>
                <description>همین چندروز پیش بود که از لپ‌تاپم گفتم. یک لپ‌تاپ به مدل Asus N53S که واقعا طراحی خوشگلی داره. چکیده:این نوشته یک تجربه تعمیر در تهران امروزی‌ست که ممکن است به درد کسی بخورد. من از خدمات مجموعه تعمیرگاه افق راضی بودم و آن را به همه پیشنهاد می‌کنم.لپ‌تاپم در نظربازاربالاخره این قطعی و وصلی‌های پیاپی کار دست لپ‌تاپم داد و یه روز وقتی به برق بود یهو یه صدای ریز تق اومد و پش‌بندش یک بوی سوختگی ملایم. مثل بوی قهوه‌ی سوخته. از اون بوهایی که از بچگی برام نماد ناامیدی بودند. شاید شما این رو شاعرانه بخونید اما واقعا با شنیدن اون بو یاد تمام دستگاه‌هایی افتادم که از بچگیم نابود کردم. تمام اون DVD Driveها و HDDها که نمی‌دونم چرا اینقدر زود زود خراب می‌شدن.بعدش باتری لپ‌تاپم خالی شد و هر چی هم شارژر رو وصل کردم، و دیدم که بله؛ جا تره و خبری از برق نیست. دیگه وقتی لپ‌تاپم روشن بود شارژرم کار نمی‌کرد و فقط وقتی خاموش بود و در شرایط ویژه‌ای کار می‌کرد. بیخیالش شدم.نخست با خود گفتم که به یکی از همین مغازه‌های محلیِ کویِ خودمان ببرم. بعد از یه نگاهِ کوتاه بهم گفت که مدار IC شارژرش سوخته و هزینه‌اش نزدیک ۲۵۰ تومان می‌شه! من هم به آرامی از در آنجا خارج شدم و پشت سرم هم نگاه نکردم. این بها واقعا زیاد بود. بعدش به پیشنهاد یکی دیگر از دوستان به یک تعمیرگاه دیگر مراجعه کردم که خب قیمت کمتری برای تعمیر تخمین زد (حدود ۴۰ تا ۸۰ تومن) ولی خب باز هم از تعمیر در ماند و صرفا مدل IC شارژر من را برداشت تا در صورت موجود بودن قطعه آن، آن را جایگزین کند. [شاید که آینده]اون روز بی‌خیالش شدم و رفتم در توییتر اندکی غر زدم تا آنکه علی میرجمالی [که به دلیل یک گروه تلگرامی به ایشان عمو می‌گوییم] یکی از توییت‌ها را دید و پاسخی داد که من را بر آن داشت تا این نوشته را بنویسم:از اونجایی که از پیش می‌دانستم هر آنچه که ایشان معرفی کند حجت را تمام می‌کند، دست به کار شدم و همان روز دستگاهم را تحویلشان دادم. آدرسی که در وب‌گاهشون بود این‌چنین بود: تهران خیابان ولی عصر بالاتر از طالقانی پاساژ ایران طبقه زیر همکف واحد 570البته این فروشگاهشون بود. هنگامی که رفتم اونجا بهم گفتند برم کوچه پشتی، [کوچه دمشق، کوچه برادران مظفر] پلاک ۱۱۸، طبقه ششم تا به تعمیرگاهشون برسم. از قرار معلوم چند طبقه از این ساختمون به طور کل متعلق به این مجموعه‌ بود. یک طبقه فروش قطعات، یک طبقه پذیرش تعمیرات، یک طبقه ...طبقه پنجم این شکلی بود:یه همچین حالتی، شرمنده عکس بهتر نشد بگیرم.رفتم به یکیشون مشکلم رو گفتم. یه ذره گذشت و لپ‌تاپ رو بردند. بهم این کاغذ رو دادند:یکی از نکات جالب برام در این کاغذ اون بخش انتهاییشه. در واقع با ارسال اون عبارت به سامانه‌ی فلان می‌شد فهمید که دستگاه ما چقدر از مراحل تعمیر رو طی کرده :)) البته من هر وقت پیامک فرستادم پاسخ داد در حال تعمیره اما خب احتمالا اگر چهارشنبه نمی‌رفتم تا تحویل بگیرم، پاسخ می‌داد که دستگاه تعمیر شده.دیدم از اونجایی که در شرایطشون هیچگونه مسئولیتی رو برای حفظ اطلاعات حافظه هارد درایو قبول نکردن، بهتره که هاردم رو ازشون بگیرم که مشکلی پیش نیاد. این درخواست رو کردم و دو عدد هارد لپ‌تاپم رو بهم دادن. در کاور پلاستیکی:بهم گفتند تا چهارشنبه لپ‌تاپم آماده می‌شه. من هم رفتم تا چهارشنبه. چهارشنبه بعدازظهر من خودم تماس گرفتم و دو ساعت بعد لپ‌تاپم رو تحویل گرفتم. اون چیزی که نخست بهم گفتند ۲۵۰ تومن بها خواهد داشت، تنها ۷تومن هزینه قطعه داشت و ۴۰ تومان دستمزد :)) جالب بود.واقعا شفافیت تعمیر و مخصوصن فاکتور آخر کار که قطعات استفاده شده نوشته شده بود من رو خیلی خوشحال کرد :)) امیدوارم اگر لپ‌تاپ شما هم خراب شد، به جای اینکه یاد خاطرات بچگی‌تون بی‌افتید، زودتر بتونید به شکل خوشحالی تعمیرشون کنید. شما خاطره‌ای از تعمیرات دارید؟</description>
                <category>مهراد روستا</category>
                <author>مهراد روستا</author>
                <pubDate>Thu, 12 Jul 2018 01:25:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز از نو، اوبونتو از نو (یا راهنمای پیکربندیِ اوبونتو برای تنبلان و تازه‌کاران)</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrad77/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88-%D8%A7%D9%88%D8%A8%D9%88%D9%86%D8%AA%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88-%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%90-%D8%A7%D9%88%D8%A8%D9%88%D9%86%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%86%D8%A8%D9%84%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-wt1nljie32nd</link>
                <description>من یه لپ‌تاپ دارم که خیلی دوستش می‌دارم. این لپ‌تاپ یکی از مهمل‌ترین لپ‌تاپ‌هایی هست که ممکنه داشته باشید. با وزن ۲٫۷ ک‌گ و گرمای سوزانی که از بادزن‌های یُغُرش بیرون میاد، چندان چیز جذابی به چشم نمیاد.اما این لپ‌تاپِ عزیز (که مراحل خریدش رو در نوشته‌ی تجربه‌های کاری مهراد در نظربازار نوشته‌ام) من رو دو ساله که همراهی کرده. سیستم‌عاملم در ابتدا ترکیب ویندوز/کوبونتو بود. به خاطر شخصی‌سازی‌های فوق‌العاده‌ای که بردیا دانشور در توییتر و وبلاگش میذاشت، تصمیم گرفتم که میزکار KDE رو روی اوبونتو انتخاب کنم که دوران لذت‌بخشی رو باهاش تجربه کردم.هشدار: این نوشته حاوی متن‌های فنی‌ست و اگر با سیستم‌عامل گنو/لینوکس آشنایی ندارید، ممکن است چندان برایتان کاربردی نباشد.اما بعد از یک‌سال از crash کردن‌های پی‌در‌پی KDE خسته شدم و ترجیح دادم که به یک میزکار stableتر مهاجرت کنم. از میزکار unity که تا نسخه 17.04 بر روی اوبونتو بود خسته بودم و اصلا دوستش نداشتم. امکاناتش در قیاس با KDE در حد موتور جست‌وجوی ملی بود :) If you know what I mean :))اما در ماه دهم سال ۲۰۱۷ تغیری رقم خورد! کنونیکال نسخه اوبونتو ۱۷.۱۰ رو به جای میزکار unity، با میزکار گنوم منتشر کرد و من فرصت رو مناسب دیدم تا به گنوم مهاجرت کنم. از اون زمان تا همین پریروز، نسخه ۱۷.۱۰ روی لپ‌تاپ من نصب بود اما امروز تصمیم گرفتم به طور کل سیستم عاملم رو پاک کنم و نسخه ۱۸.۰۴ رو نصب کنم تا به پشتیبانی LTS برسم.در این نوشته می‌خوام مرحله‌هایی که من پس از نصب سامانه‌عامل اوبونتو ۱۸.۰۴ می‌انجامم رو بنویسم تا شاید به کسی یاری رساند و افزون بر این، در آینده مرجعی برای خودم باشد تا یادم بیاره که چی‌کار باید بکنم!برای نصب اوبونتو می‌تونید کتاب «راهنمای اوبونتو ۱۸.۰۴» رو که سوشا مصلح زحمت بازسازیش رو کشیده رو دنبال کنید تا خود سیستم‌عامل رو به شکل درست نصب و راه‌اندازی کنید.پس از اینکه اوبونتو بالا اومد، اول از همه برای اینکه آخرین بروزرسانی‌ها رو دریافت کنیم دو دستور زیر رو در پایانه (همونی که گاهی بهش می‌گن Command Line یا Terminal) وارد کنید:$ sudo apt update
$ sudo apt dist-upgrade -fبه یک اینترنت معقول امروزی در ایران که میانگین سرعت ۲۰۰ ک‌ب رو داشته باشه، این فرایند نباید بیشتر از پنج تا ده دقیقه طول بکشه.براتون سواله که dist-upgrade چیکار می‌کنه؟ برای فهمیدنش می‌تونید در پایانه دستور man apt رو وارد کنید. حالا وقتشه که یه سری کلیدها رو به مخزن‌برنامه‌های اوبونتو اضافه کنیم تا بعدا بتونیم از طریق apt نصبشون کنیم. برای این‌که این کلیدها رو دریافت کنیم، ابتدا دو برنامه زیر رو ( + گیت) نصب کنید تا بتونیم از طریق پایانه این‌کار رو انجام بدیم:$ sudo apt install curl  -y
$ sudo apt install wget  -y
$ sudo apt install git  -y                                                                              با گیت آشنا نیستید؟هر دو نرم‌افزار curl و wget کار دانلود فایل از اینترنت رو انجام می‌دن. برای ما یکیشون هم کافیه اما خب خوبه که کار با جفتشون رو ببینیم :)دوست دارید بدونید تفاوت curl و wget چیه؟ می‌تونید این نوشته رو از وبلاگ دنیل استنبرگ رو بخونید.اگه همه چیز با درست انجام شد بریم که این کلید‌ها رو دریافت کنیم و بیافزاییم.برنامه‌های عمومیپیام‌رسان Telegram:  به هر حال به پیام‌رسان محبوب ۴۰ ملیون ایرانی نمی‌شه نه گفت. مخصوصا وقتی که تلگرام همه‌ی کارخواه‌هاش بازمتنه و می‌شه کلی چیز باحال بر مبناش توسعه داد. پس اینم نصب کنیم :)مرورگر Google Chrome: اگه شما هم مثل من وابسته به سرویس‌های ابری گوگل هستید، گوگل کروم می‌تونه یه انتخاب خیلی خوب باشه، هرچند اگر اینطور نیست، به نظر من بهتره که از مرورگر FireFox که به شکل پیشفرض در اوبونتو نصبه استفاده کنید.پخش‌کننده موسیقی Spotify: اسپاتیفای تقریبا تنها روشیه که من به موسیقی گوش می‌دم. اگر شما هم مثل من هستید و برای گوش دادن قانونی به موسیقی‌ها از این روش استفاده می‌کنید؛ این شما و این مخازن اسپاتیفای:sudo apt-key adv --keyserver hkp://keyserver.ubuntu.com:80 --recv-keys 931FF8E79F0876134EDDBDCCA87FF9DF48BF1C90 echo deb http://repository.spotify.com stable non-free | sudo tee /etc/apt/sources.list.d/spotify.listمجازی‌سازِ Virtual-box:اگه دلتون می‌خواهد که بتونید یه سیستم‌عامل دیگه مثل ویندوز رو هم درون اوبونتو داشته باشید، ویرچوال باکس بهترین پیشنهاد ممکنه:$ wget -q -O - http://download.virtualbox.org/virtualbox/debian/oracle_vbox_2016.asc | sudo apt-key add - &amp;&amp; sudo sh -c &#039;echo &quot;deb http://download.virtualbox.org/virtualbox/debian artful non-free contrib&quot; &gt;&gt; /etc/apt/sources.list.d/virtualbox.org.list&#039; پخش‌کننده VLC:صد البته که ما دلمون می‌خواهید به فیلم و سریال‌هامون هام برسیم :)) خوبی بزرگ این پخش‌کننده امکان دریافت خودکار زیرنویس‌های فیلم‌هاست که در زمان واقعا صرفه‌جویی می‌کنه :)) البته اگه عموفیلترچی اجازه بده!شاید خیلی زیبا نباشه اما خیلی کاراست.ویرایشگر تصویر Gimp:حقیقت امر اینه که هنوز خودم عادت نکردم به جای فتوشاپ از گیمپ استفاده کنم اما خبر خوب اینکه آموزش‌های پارسی خوبی برای Gimp در اینترنت وجود داره که بدم نمیاد یه روز براشون وقت بذارم.باز‌کننده‌های پرونده‌های زیپ و rarشبیه‌ساز ترمینالِ Terminatorداشتن چندین Terminal در یک صفحه،ویژگی باحال این شبیه‌ساز ترمیناله. ابزار Terminator برای کسانی ساخته شده است که به طور معمول تعداد زیادی از پنجره های ترمینال را در کنار یکدیگر قرار میدهند، اما نمی‌خواهند از پنجره های مختلف استفاده کنند.ترمیناتور اینجوریاست!مدیر دانلود پرسپولیس:خوب یادم میاد دورانی که از ویندوز استفاده می‌کردم، IDM یکی از پایه‌های ثابت استفاده‌ام بود. اما امروز که به اون دوران نگاه می‌کنم برام مسخره بود. چرا باید یک نرم‌افزار رو بدزدیم و خفت تحمل کنیم وقتی نسخه‌های بهتر از اون (که هیچ ربطی نداره اما حتی توسط ایرانیان توسعه یافتند) وجود دارد. نرم‌افزار مدیریت دانلود پرسپولیس که بر اساس پروتوکل aria2 توسعه یافته، می‌تونه نیاز های شما رو ارضا کنه.$ sudo add-apt-repository ppa:persepolis/ppaنصب قلم‌های (Font) فارسی:این متن از ویکی‌اوبونتو آورده شده. برای نصب قلم‌های فارسی در اوبونتو و دیگر توزیع‌ها می‌توان از اسکریپت فرود استفاده کرد.ابتدا باید اسکریپت را از گیت‌هاب دریافت کنیم:$ git clone https://github.com/fzerorubigd/persian-fonts-linux.gitحال به درون شاخه‌ی اسکریپت می‌رویم و اسکریپت را اجرا می‌کنیم:$ cd persian-fonts-linux/
$ ./farsifonts.shسپس با صفحه‌ی زیر روبه‌رو خواهید شد:در این‌جا شماره‌ی قلمی که می‌خواهیم نصب شود را از فهرست انتخاب می‌کنیم. در صورت تمایل به نصب یک‌جای همه‌ی قلم‌ها می‌توان شماره‌ی All (در این‌جا ۲۷) را انتخاب کرد.پیش از خروج، از شما پرسیده می‌شوید که می‌خواهید پرونده‌ی قلم‌های نصب‌شده را که اکنون در شاخه‌ی خانگی شما قرار دارد پاک کنید یا نگه دارید. هر طور میل دارید پاسخ دهید. حالا مجموعه‌ی خوبی از فونت‌های فارسی آزاد بر روی رایانه شما نصب شده!تقویم خورشیدی:من در این نوشته به نصب این برنامه نمی‌پردازم اما اگر میل داشتید در ویکی‌اوبونتو اطلاعات خوبی در این مورد می‌تونید پیدا کنید.کنترل نور نمایشگر:نور نمایشگر رو تغیر بدید.$ sudo add-apt-repository ppa:apandada1/brightness-controllerبرنامه‌های مربوط به برنامه‌نویسیویرایشگر VS Code:اگه برنامه‌نویس هستید توضیح بیشتری نمی‌خواد. ویژوال استودیو کد از بهترین محصولات متن‌باز مایکروسافت هست که امروزه در بین برنامه‌نویسان و کدزنان جای خودشو به خوبی پیدا کرده. $ curl https://packages.microsoft.com/keys/microsoft.asc | gpg --dearmor &gt; microsoft.gpg &amp;&amp; sudo mv microsoft.gpg /etc/apt/trusted.gpg.d/microsoft.gpg &amp;&amp; sudo sh -c &#039;echo &quot;deb [arch=amd64] https://packages.microsoft.com/repos/vscode stable main&quot; &gt; /etc/apt/sources.list.d/vscode.list&#039;کامپایلر و پکیج منیجر Nodejs &amp; NPM &amp; Yarn:اگر می‌دونید چیه بهش نیاز دارید، اگر نمی‌دونید مهم نیست.$ curl -sL https://deb.nodesource.com/setup_8.x | sudo -E bash -$ curl -sL https://dl.yarnpkg.com/debian/pubkey.gpg | sudo apt-key add -$ echo &quot;deb https://dl.yarnpkg.com/debian/ stable main&quot; | sudo tee /etc/apt/sources.list.d/yarn.listکامپایلر PHP و وب‌سرور Apache و دوستان:[ باید کاملش کنم ]خب، افزودن مخازن تموم شد بریم سراغ نصبشون. اول از همه یه sudo apt-get update بزنید تا لیست مخازن بروزرسانی بشه. از اونجایی که سر افزودن مخازن در مورد اکثر برنامه‌ها توضیح دادم این قسمت رو سری رد می‌شم.نرم‌افزار‌های عمومی$ wget https://dl.google.com/linux/direct/google-chrome-stable_current_amd64.deb$ sudo apt install -y libcurl3$ sudo dpkg -i google-chrome-stable_current_amd64.deb$ rm google-chrome-stable_current_amd64.deb$ sudo apt install -f -ytar -xf tsetup.1.3.6.alpha.tar.xz  ./Telegram/Telegram    (این مرحله ممکنه کمی طول بکشه)$ sudo apt install -y virtualbox-5.2$ sudo apt install -y spotify-client$ sudo apt install -y vlc$ sudo apt install -y unace rar unrar p7zip-rar p7zip$ sudo apt install -y gimp$ sudo apt install -y google-chrome-stable$ sudo apt install -y spotify-clientمربوط به برنامه‌نویسی$ sudo apt install -y code                                                                                   ویرایشگر وی‌اس کُد$ git config --global user.name &quot;Mehrad Rousta&quot;                                 تنظیم کردن نام شما در گیت$ git config --global user.email &quot;email@example.org&quot;                      تنظیم کردن ایمیل شما در گیتراستی یادتون نره که اسم و ایمیل رو با مال خودتون تغیر بدید.مربوط به جاوااسکریپت و Node
$ sudo apt install -y nodejs                                                           با نود جی‌اس آشنا نیستید؟
$ sudo apt install -y npm                                                            یک ابزار وابسته به نود جی‌اس
$ sudo apt install -y yarn                                                            یک ابزار وابسته به نود جی‌اس
مربوط به PHP و MySQL$ sudo apt install apache2 php mysql-server -y
$ sudo apt install phpmyadmin -y
$ sudo /etc/init.d/apache2 restart                                                              آموزش راه‌اندازیشونسایر$ sudo apt install network-manager-openconnect -y      برای استفاده از وی‌پی‌ان‌های اِنی‌کانکت
$ sudo apt install persepolis -y                                                      نصب دانلودمنیجر پرسپولیس

$ cd ~ &amp;&amp; git clone https://github.com/fzerorubigd/persian-fonts-linux.git
$ cd persian-fonts-linux/ &amp;&amp; ./farsifonts.sh                                              نصب قلم‌های فارسی

$ sudo apt install brightness-controller-simple                              نسخه ساده تغیر نور نمایشگر
$ sudo apt install brightness-controller -y                                  نسخه پیشرفته تفیر نور نمایشگرچگونه یک Terminal حرفه ای و زیبا در Gnu/Linux داشته باشیم؟این قسمتِ نوشته از نوشته مصطفی الهیاری استفاده کردم و خلاصه اون رو نوشتم. در صورت علاقه می‌تونید متن کاملش رو از پیوند زیر بخونید. https://virgool.io/@mimalef70/چگونه-یک-terminal-حرفه-ای-و-زیبا-در-macos-و-یا-linux-داشته-باشیم-cpfbh94swx2p پایانه (Terminal) پیشفرض اوبونتو این‌شکلیه: وام گرفته از رایانه سوشا مصلح :))که خب، این ترمینال بر مبنای bash خیلی زشته و امکاناتِ کمی هم داره.حال، برای این که بتوانیم یک Terminal زیبا و کاربردی ( با plugin ها و themeهای مختلف برای کارهای متفاوت، مثلا همسان سازی با git و ruby و python و ... ) داشته باشیم قصد داریم یک نسخه دیگری از شِل که همانند Bash خیلی محبوب و پرطرفدار می باشد را نصب و راه‌اندازی کنیم، این شِل zsh نام دارد!بعد از نصب zsh، پایانه ما چنین شکلی پیدا می‌کنه:خیلی باحال‌تره، مگه نه؟برای دانلود و نصب دستورهای زیر رو در پایانه‌تون وارد کنید.$ sudo apt install zsh -y
$ exec zshتبریک می‌گم! تمام شد! حال اگر دستور echo $SHELL رو در پایانه وارد کنید باید usr/local/bin/zsh به شما برگردانده بشه. حالا چندتا افزونه مربوط به zsh رو (oh-my-zsh) رو نصب کنیم.sh -c &quot;$(curl -fsSL https://raw.githubusercontent.com/robbyrussell/oh-my-zsh/master/tools/install.sh)&quot;بعد از انجام این کار oh-my-zsh در پوشه oh-my-zsh‍‍./~ نصب می شود و ازین به بعد تمام themeها و pluginهای شما در این پوشه قرار میگیرند.حالا وقت فعال کردن قالب دلخواهتونه. دستور زیر رو وارد کنید تا وارد پرونده تنظیمات zsh شوید:nano ~/.zshrcداخل اون پرونده، اینجور متنی هست:# Set name of the theme to load. Optionally, if you set this to &quot;random&quot;
# it&#039;ll load a random theme each time that oh-my-zsh is loaded.
# See https://github.com/robbyrussell/oh-my-zsh/wiki/Themes
ZSH_THEME=&quot;agnoster&quot;کافیست به جای agnoster، نام هر قالبی که دوست دارید را بنویسید. (پیشنهاد من همین قالبِ agnoster هست، امتحانش کنید ؛)ممکنه پس از فعال کردن این قالب، صفحه ترمینالتون این شکلی بشه:برای حل این مشکل، کافیست دستور زیر رو وارد کنید تا فونت‌های مورد نیاز این قالب نصب بشه.sudo apt install fonts-powerline -yتمام :) حالا باید این شکلی شده باشه: بهتر شد :)باز هم تاکید می‌کنم که برای انجام دادن بهتر این مرحله، بهتره که نوشته مصطفی رو بخونید.حالا بیایید چند تا افزونه گنوم خوب بهتون معرفی کنم.افزونه Dash to Dockاین افزونه، dash اوبونتوی شما رو به dock تبدیل می‌کنه. برای فهم بهتر تصویر زیر رو بنگرید:یه چیزی تو مایه‌های داکی که سیستم‌عامل مکینتاش دارهبرای نصب افزونه‌های گنوم باید ابتدا افزونه‌ی مرورگر اون رو دانلود کنید. برای کروم از اینجا و برای فایرفاکس از اینجا.و بعدش این نرم‌افزار رو نصب کنید:$ sudo apt-get install chrome-gnome-shell    خب :) حالا اگر وارد صفحه مربوط به هر افزونه بشید، یک دکمه on/off بهش اضافه شده. پس وارد صفحه افزونه Dash To Dock بشید تا این افزونه رو نصب کنیم.اون دکمه Off رو به دکمه On تبدیل کنید.ابتدا گذرواژه شما نصب می‌شه و بعد تمام! این افزونه بر روی رایانه شما نصب شده. اگه دلتون خواست تنظیمات پیشفرضش رو تغیر بدید، بر روی اون دکمه که ۹ تا نقطه داره، راست‌کلیک کنید و مثلا مثل من، داکتون رو به سمت پایین صفحه انتقال بدید.Dash To Dock Setting افزونه Sound Input Output Device Chooserاین افزونه برای من خیلی کاربردیه. چون من یک هدفون بلوتوث دارم که هی قطع و وصلش می‌کنم و هر بار باید وارد تنظیمات صدای لپ‌تاپم بشم و خروجی صدا رو به اون انتقال بدم. با این افزونه می‌تونم خیلی راحت و با دو کلیک این کارو انجام بدم. افزونه OpenWeatherاین روز‌ها که گرمای هوا باعث شده مصرف برق اینقدر بره بالا که تو این هفته هر روز دو ساعت برق من قطع بود، شاید براتون جالب باشه که دمای هوا چقدره. این افزونه که اطلاعاتشو از وب‌سایت Open Weather می‌گیره به خوبی می‌تونه این کارو انجام بده. افزونه NetSpeedسرعت اینترنت چقدره؟ نکنه یه برنامه داره در پیش‌زمینه اینترنت من رو می‌خوره؟ با این افزونه متوجه می‌شید.افزونه Section Todo Listیه فهرست Todo کوچولو گاهی اوقات می‌تونه خیلی کارا باشه، مگه نه؟افزونه Google Earth Wallpapaerعکس‌های پیش‌زمینه زیبا از سرویس گوگل ارت. اگر دوست دارید عکس‌های خلاقانه‌ی پیش‌زمینه نمایشگرتون باشه.افزونه Dynamic Top Barافزونه Transparent Notificationافزونه Transparent Window Movingافزونه Workspaces to Dock و اما یک چیز دیگر!یکی از مشکل‌هایی که من با اوبونتو و به‌الاخص گنوم دارم این برنامه پرونده‌مدیریت‌اش که امکانات کمی در اختیار ما قرار می‌ده. نمونه‌ای این که به جای چیزی به نام Address Bar، ما چیزی به اسم Path Bar داریم.خبر خوب اینکه تغیر این حالت راحته. نخست باید dconf-tools را نصب کنیم.sudo apt-get install dconf-toolsدی‌کانف (dconf) یک سیستم پیکربندی سطح پایینِ مدیریت تنظیمات است. هدف اصلی آن فراهم آوردن یک پسانه (Back-End) برای GSettings در سیستم‌عامل است.ما می‌تونیم با دی‌کانف خیلی از تنظیماتی که به راحتی در دسترس نیست رو تغیر بدیم. بعد از اینکه dconf-tools رو نصب کردید، یا توی ترمینالتون بزنید dconf-editor و یا توی Dash به دنبال dconf Editor بگردید.حالا توی برنامه، مسیر org –&gt; gnome –&gt; nautilus –&gt; preferences رو دنبال کنید و گزینه‌ای نخست یعنی always-use-location-entry رو روشن کنید.و در انتها:$ sudo apt autoremove
$ sudo apt autocleanتمام شد :) الان یه اوبونتو دارید که نرم‌افزارهای مورد نیاز من روشون نصبه :)) اگه پیشنهاد دارید چیزهای دیگه‌ای هم نصب کنم، خوشحال می‌شم دیدگاهتون رو بدونم.من این نوشته رو هفته‌های آتی که هنوز مشغول سر و کله زدن با اوبونتوی تازه‌ام هستم، بروزرسانی خواهم‌کرد :))</description>
                <category>مهراد روستا</category>
                <author>مهراد روستا</author>
                <pubDate>Mon, 02 Jul 2018 02:04:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه‌های کاری مهراد: هادی، لئونارد و ۱۳ ماه در نظربازار</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrad77/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%88%D9%84%D9%BE%D8%B1-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-gqdp5r6qzcvs</link>
                <description>نظربازار در فینووا در این‌جا ساکن بود :)سال ۹۵ دو نفر مردند. دقیق‌تر بگم دو ترانه‌سرا-خواننده. یکیشون هادی پاکزاد و اون یکی لئونارد کوهن. من زیاد به ترانه‌های کوهن گوش نداده بودم اما هادی به خاطر نزدیکی بیشتری که بهش داشتم، برام مهم‌تر بود. هر چند تا به امروز هیچگاه به خاطر مرگ کسی ناراحت نشدم.چهارشنبه، ۱ دی ۱۳۹۵ پیامی به دستم رسید. به قول این فرنگی‌ها «دایرکت مسیجی» در توییتر. احسان احمدی قراچه که در توییترش این بخش «CTO @NazarBazaar_ir, Founder @Circloscope» به چشم می‌خورد.«سلام مهراد عزیز، دنبال نیروی فرانت‌اند کار هستیم. تمام وقت، تهران. عمده کار در حوزه کوردوا، جی‌کوئری، انگولار و جاوااسکریپت است. یه بخش‌هایی هم با وردپرس. رزومه‌شما رو در سایتتون دیدم. شما علاقه به همکاری دارید؟» احسان گفت. در اون روزگار من مهراد متفاوتی بودم. تقریبا دانشم در مورد جاوااسکریپت محدود به چند چیز تزئینی بود. البته در مورد طراحی قالب‌های وردپرس و اندکی PHP قبلا هم کار کرده بودم ولی خب اونقدری اعتماد به نفس نداشتم که بتونم پامو جلوتر بزارم.اون زمان توی گیت‌هابم هم یه سری پروژه داشتم که ارتباط داشت به هادی پاکزاد. مثلا سورس ربات تلگرام ارسال آهنگ‌ها و یا یک وب‌سایت که موزیک‌ها و لیریکس‌ها رو مثل Musixmatch با هم نشون می‌داد. البته همشون در سطح خیلی پایه‌ای بودند و امروز اَصلَن روم نمی‌شه نگاهشون کنم.شنبه ساعت یازده رسیدم به «برج فناوری امیرکبیر» مذکور (همان فینووا) و از شانس احسان رو همون دم درش دیدم. سلام و احوال‌پرسی کردم و تا طبقه سوم همراه او از پله‌ها بالا رفتم و وارد اتاق جلسه فینووا شدم. اولین‌بارم بود که یک فضای‌کار اشتراکی رو می‌دیدم. اون‌همه لپ‌تاپ که به جای ویندوز، مک و لینوکس داشتن برام خیلی جذاب بود. متن دقیق مکالمه‌ای که با احسان داشتم خاطرم نیست اما یک چیز و خیلی مطمئنم. ما بیشتر از کد درباره موسیقی صحبت کردیم! :)))در واقع احسان یکی از طرفداران ترانه‌های خوبه که از قضا هادی هم از خوب‌های ترانه‌ست. صحبتمون به درازا کشید. احتمالا در مورد دانسته‌هایم گفتم. به PHP و وردپرس اشاره کردم. در مورد جاوااسکریپت کمتر گفتم ولی احسان بهم گفت که کل stack نظربازار روی جاوااسکریپت هست و باید تمرکز بیشتری روی JS داشته باشم. احسان بهم توضیح داد که نظربازار تازه شروع به رشد کرده و به دنبال جذب رو نوع نیرو هستند. یک دسته افراد متخصص که تا ته develop رو در آوردند و یک دسته افرادی مثل من تازه‌کار.یادم میاد که من قبل از این جلسه اپلیکیشن نظربازار رو نصب کرده بودم و همونجا هم به احسان یه سری انتقاداتم رو گفتم. البته خود احسان متوجه اونا بود ولی الان که فکرشو می‌کنم، اینکه قبل از جلسه مصاحبه کمی در مورد فعالیت جایی که قراره برم پژوهش کنم خوبه. در حد آشنایی با کاری که می‌کنند و از اینجور چیزها. مخصوصا اگر شرکت خیلی بزرگی نیستند. بعد فکر کنم ۲۰ دقیقه صحبت (واقعا زمان دقیقش یادم نیست) از اتاق جلسه فینووا در اومدیم و رفتیم که احسان به‌م بچه‌های گروه رو معرفی کنه. همون اتاقی که عکسشو اول نوشته دیدید :)تیم اولیه نظربازار: از راست به چپ، سینا، ابراهیم و احسان (و نیما که در این تصویر نیست)تیم اولیه نظربازار: از راست به چپ، سینا، ابراهیم و احسان (و نیما که در این تصویر نیست)دقیق یادم نیست اما بعد دو سه روز، احسان بهم پیام داد و گفت که به مدت یک ماه به شکل آزمایشی بیام و من رفتم. همون اول که رفتم احسان بهم یه وب‌اپلیکیشن دشبورد که با انگولار نوشته شده بود رو بهم داد و گفت که روش کار کنم. من شوک شدم! یه ذره شروع کردم به بررسیش و دیدم واقعا هیچی نمی‌فهمم ازش :)) لپ‌تاپ عزیزم، البته اون برچسب‌های کی‌بورد ۲ روز بیشتر دووم نیاوردند :)از اونجایی که من هنوز لپ‌تاپ هم نداشتم، یه مدتی درگیر این شدم که لپ‌تاپ بگیرم. از اونجایی که نیما شفیع‌زاده می‌خواست یه لپ‌تاپ جدید بگیره فرصت رو نیک دیدم که لپ‌تاپ قدیمیشو بخرم. ASUS N53S که داشت رو ازش گرفتم (۱۶ گیگ رم براش نصب کرده بود! ۲۰۰ گیگ هم اس‌اس‌دی انداخته بود!) و یه اوبونتو هم اوردم بالا. اولین بارم بود که به شکل کامل لینوکس رو به عنوان سیستم‌عامل اصلی نصب کرده بودم. تا این کارها رو انجام بدم، احسان هم به جای اون پروژه انگولار، بهم پروژه وب‌سایت نظربازار رو داد. من ماه اول بیشتر روی وردپرس کار کردم و وقت‌های اضافه‌ام رو هم مشغول یادگیری JavaScript شدم. به پیشنهاد یکی از بچه‌ها که مدتی در نظربازار بود، با مجموعه کتاب‌های You don&amp;amp;#x27;t know JS شروع کردم. خیلی آهسته پیش می‌رفتم ولی خب به هر حال بهتر از هیچی بود.من در حدود ۱۳ ماه در نظربازار مشغول به کار بودم. با پوریا و تورج در اینجا آشنا شدم، از راهنمایی‌های احسان و ابراهیم و سینا استفاده کردم و جسارت و اعتماد به نفسی که نیاز داشتم رو به دست اوردم.جمع‌بندی:نظربازار یک استارت‌آپ بود. برای همین فرایند شروع به کار من خیلی سریع بود. من بدون هیچ دغدغه و بروکراسی کارم رو شروع کردم. البته در حین کار و موقع خروج برگه‌های زیادی رو امضا کردم (برای چیزهایی مانند بیمه، و قرارداد و ...) ولی هیچ‌کدوم از این‌ها استرس‌زا نبود. چیزی که تو خیلی شرکت‌ها هست، این بروکراسی عظیم هست که به نظر من ترسناکه. قطعا قبول دارم که با رشد یک سازمان باید فرایندهای پیچیده‌تری رو برای مدیریت استفاده کرد، اما به نظرم بعضی وقت‌ها این پیچیدگی‌ها، پیچیدگی‌های الزامی نیستند و میشه حذفشون کرد. در نوشته‌های بعدی  از تجربه‌ام و سفته‌ها و مصاحبه‌هایی پراسترسی که دادم در جاهای دیگر خواهم نوشت :))فرصت رشد. بزرگترین چیزی که من در نظربازار به دست آوردم فرصت رشد بود. جایی که مدیریت به فکر این نبود که به هر قیمتی بیشترین استفاده رو از کارمندان ببره. بلکه این درک شده بود که کارکنان با رشد خودشون، به رشد مجموعه هم کمک می‌کنند. نکته دیگر این که که من گاهی اوقات از خودم در نظربازار راضی نبودم. در واقع به نظرم من می‌تونستم تمرکز بیشتری داشته باشم و رشدی بیش از این داشته باشم اما ذکر این نکته رو لازم نمی‌دونم. این یک چیز درونیست که من باید سعی کنم برطرفش کنم و در آينده این تجربه رو گوشه‌ی ذهنم داشته باشم.دوست داشتم بیشتر می‌نوشتم اما حافظه‌ام یاری نمی‌کند. باید سعی کنم بیشتر در لحظه بنویسم چون زمان حافظه را از بین می‌برد. قبلا در وبلاگ قدیمی‌ام در مورد نظربازار اندکی نوشته بودم. آن پست نکته چنانی ندارد و کاشکی آن موقع ژرف‌تر می‌نوشتم :))همین :) این نوشته‌ها صرفا برای این است که این خاطره‌ها را ثبت کنم. زمان فرار است و هر لحظه و هر سال که می‌گذره ما چیزهای کمتری از گذشته در خاطرمون می‌مونه. پس چه بهتر که راهی باشه که بتونیم حافظه‌ی قوی‌تری داشته باشیم. اگه نمی‌تونیم می‌تونیم از ابزار نوشتن استفاده کنیم.نوشته‌های دیگر این مجموعه:تجربه‌های کاری مهراد: این قسمت علی‌بابا تجربه‌های کاری مهراد: هادی، لئونارد و ۱۳ ماه در نظربازار (همین نوشته)تجربه‌های کاری مهراد: کنکور ۹۵، وردپرس و کارآموزی در یک شرکت خبیث (ناآماده)پیشنهاد خواندن: https://virgool.io/@davoodtr/human-resource-problem-iran-xv9okzsj6qpd </description>
                <category>مهراد روستا</category>
                <author>مهراد روستا</author>
                <pubDate>Wed, 13 Jun 2018 14:35:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه‌های کاری مهراد: این قسمت علی‌بابا</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrad77/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA-g2ftbe67zaff</link>
                <description>تصمیم گرفتم گاهی از تجربه‌های کاری‌ام (و این بار از مصاحبه‌های کاری) که انجام می‌دم بنویسم. به دو دلیل:۱. باعث می‌شه در تاریخ ماندگار بشن و اگر کس دیگری یا خودم ۱۰ سال دیگه این نوشته‌ها‌ رو بخونه، می‌تونه حس و حال یک مصاحبه کاری رو درک کنه؛۲. اشتراک‌گذاری این تجربه‌ها باعث می‌شه بقیه افراد هم به این مسائل توجه کنن و معیاری برای یک مصاحبه‌کاری خوب ایجاد شه. قاعدتا من یک فرد کم‌تجربه هستم ولی این کار رو دوست دارم.این اولین قسمت از این نوع نوشته‌ها خواهد بود. تجربه‌های کاری مهراد: این قسمت علی‌بابا (همین نوشته)تجربه‌های کاری مهراد: هادی، لئونارد و ۱۳ ماه در نظربازارتجربه‌های کاری مهراد: کنکور ۹۵، وردپرس و کارآموزی در یک شرکت خبیثیک‌شنبه این هفته، یعنی ۶ خرداد ۲۰۱۸ به یک جلسه گفت‌گوی کاری در شرکت علی‌بابا دعوت شدم. دلیل این مصاحبه، توییتی از «جاوید ایزدفر» در توییتر بود. نگاره‌ای از تویت جاویدرزومه‌ام را برایش ارسال کردم. و او با ایمیل زیر به آن واکنش نشان داد.باز هم «مهرداد» خطاب شدم :)) بعد از یک هفته (مطمئن نیستم) ایمیلی از «منابع انسانی» شرکت علی‌بابا به دستم رسید. ایمیلی که درخواست شماره تلفن‌همراه من رو داشت.ایمیل مذکور و پاسخ من من معمولا تمایلی به گفت‌و‌گوی تلفنی ندارم. کیفیت ضعیف صدا و فوری بودن مکالمه به من احساس «زیر حمله» بودن می‌ده. احساس عدم امنیت. من تمایل به این ندارم که ازم پاسخ فوری بخواهند. تمایل دارم برای پاسخ دادن بتوانم تا چند ثانیه فکر کنم. گفت‌وگوی صوتی (مخصوصا وقتی بر روی سیستم قدیمی تلفنی باشد و نه سامانه با کیفیت اینترنت) این امکان را از من می‌گیرد. برای همین اگر این متن را می‌خوانید و من را می‌شناسید، لطفا با من تماس تلفنی نگیرید :) ترجیحا از یک جایگزین باکیفیت استفاده کنید.اما در هر صورت، من شماره تماسم رو فرستادم. بعد از دقایقی با من تماس گرفته شد. تماسی که شش دقیقه به طول انجامید و سوالاتی مانند: «در حال حاظر مشغول به کار هستید؟» و «آخرین محل کارتون رو چرا ترک کردید؟» و «دانشجو هستید؟» در آن پرسیده شد.در انتهای تماس، قرار ملاقاتی برای فردا بعدازظهر ساعت ۴ تنظیم کردیم.فردا ساعت ۳:۴۵ دقیقه به محل شرکت (واقع در خیابان مطهری) رسیدم. پنج دقیقه معطل کردم و سپس، تماسی با منابع‌انسانی گرفتم. بهم گفتند وارد طبقه سوم بشوم.وارد شدم. به اتاقی وارد شدم و بهم گفته شد منتظر مصاحبه‌گر (که مدیر بخش Front-End بود) بمانم. دقیقا در ساعت ۴:۰۰ آقای x (چقدر بد است که اسمشان خاطرم نیست) وارد اتاق شد. من واقعا از شدت دقیق بودن زمان‌بندی خودم و آقای x تعجب کردم. تا به حال قرار دیداری اینقدر دقیق نداشتم. به هر حال گفت‌و‌گو شروع شد. بعد از سلام و احوال‌پرسی و صحبت لطیفی درباره تی‌شرت «جنگ‌های ستاره‌ای»ام، گفت‌و‌گو با سوالاتی عادی در مورد وضعیت کاری ام شروع شد، سوالاتی یادم مونده رو فهرست می‌کنم:از محل کار قبلی‌ام پرسیده شد.بهم توضیحاتی در مورد شرکت علی‌بابا و ادغام «زورق» در اون داده شد.ازم سوالاتی در مورد Server side rendering پرسیده شد. ( یکی از نکات مفید این جلسه برای من، آشنایی با مخفف SSR و CSR بود) نمونه سوال:- چه کارهایی در CSR قابل انجام است اما برای مثال در SSR قابل انجام نیست؟ مثلا دستور Console.log در هر دو قابل انجام است.پاسخ: دسترسی به متغیر window و سایر متغیرهای مربوط به مرورگرمعایب و مزایای SSR چیست؟سپس بهم توضیحاتی از شرکت داده شد. شرایطِ کاری که توصیف می‌کردند قطعا خیلی خوب بود. اگر در توییتر هم اسم شرکت را جست‌وجو کنید می‌توانید فهرستی از آن‌ها رو ببینید. به هر حال گفت‌وگو تمام شد و پس از خدافظی از ایشان، با خانه برگشتم :)نکته خوب این گفت‌وگوی کاری برای من این بود که فردای مصاحبه نتیجه‌ی آن بهم اعلام شد. در همین زمینه نوشته نیما شفیع‌زاده را توصیه می‌کنم بخوانید: https://www.nima.today/XMJbw/ همین :) در کل راضی بودم از فرایند و به نسبت سایر گفت‌وگوی‌های کاری که داشتم، فرایند اچ‌آر علی‌بابا رو خوب ارزیابی می‌کنم. امیدوارم فرصتی پیش بیاد تا در آینده بتونم با تیم پرانرژی و فعالشون همکاری داشته باشم :)و تمام.</description>
                <category>مهراد روستا</category>
                <author>مهراد روستا</author>
                <pubDate>Mon, 04 Jun 2018 05:47:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این ته‌سیگارهایی که دور می‌اندازی (یا پویش جمع‌آوری ته‌سیگار)</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrad77/cigarette-butts-wk4ow9o6y9ri</link>
                <description>من یک فهرست از موضوعاتی دارم که باید در وبلاگم بنویسم. هنوز لیست‌خیلی بلندبالایی نیست. برای مثال اکنون فقط ۴ ~ ۵ تا گزینه توش هست. این نوشته حاصل خط خوردن یکی از گزینه‌های اون فهرسته.افرادی که در این پویش تأمل حظور داشتن، البته به غیر از من و سارو که مجبور شدیم زودتر پویش رو ترک کنیم.پنج‌شنبه بیستم اردی‌بهشت‌ماه ۱۳۹۷ با سارو در حال کار روی پادکستی بودم که دوشنبه هفته دیگه منتشر میشه. یه ذره در مورد محتوای پادکست بحث کردیم. بیشتر گفت‌وگومون در مورد تاریخ خط بود. مخصوصا در زبان‌های نیاایرانی. چیزی بیشتر از ۲۰۰ سال پیش. اگر دوست دارید بیشتر بدونید، می‌تونید از همین الان، کانال تلگرام من رو دنبال کنید تا وقتی پادکست منتشر شد، آگاه شید :)) لینک خوراک‌مون هم هم همون موقع منتشر میشه.نزدیک ساعت ۵، با نیم‌ساعت تاخیر رسیدیم به پارک لاله. بارون شدیدی شروع به باریدن کرده بود! سارو که صبح اون روز از نمایشگاه کتاب برمی‌گشت، بیشتر نگران خیس شدن ۱۰ ~ ۱۲ تا کتابی بود که خریده بود. کتاب‌ها رو در تصویر زیر می‌بینید :)کتاب‌هایی که سارو خریده و منم نگاه می‌کنم :)))تو پارک لاله تونستیم بچه‌هایی که برای پویش اومده بودن رو پیدا کنیم. یه دستکش و کیسه (؟!) گرفتیم و ما هم مثل اون‌ها شروع کردیم به ته‌سیگار جمع کردن. توی اون بارون که همه افراد رفته بودن تا یک پناهگاه پیدا کنند، کارمون حتی از حالت عادی هم عجیب‌تر شده بود! افراد زیادی از بچه‌ها در مورد دلیل این کار می‌پرسیدن. اکثریت دید مثبتی داشتند.شایان شجاعیان، هماهنگ‌کننده این پویش در گروه گفته بود:استارت این پویش از وقتی خورد که من فهمیدم که حیوون‌ها این ته‌سیگارها رو می‌خورن.یعنی بارزترین ضرر روزمره‌ش. (که آمار و ارقام عجیب غریب و نمی‌دونم فلان تن زباله و اینا هم نداره.)[این] اتفاقیه که خیلی عادی می‌افته در طول روز.سینا نظری (از افراد فعال گروه) هم گفت:من نمیگم که سیگار کشیدن کار خوبیه یا بد! ولی پسماندهای ته‌سیگارش قابل تأمله! تو یه سری کشور های دنیا سیگار کشیدن در مکان های عمومی ناهنجاری و یا غیرقانونی محسوب میشه. اگه اشتباه نکنم کانادا اینطوریه! ولی توی اروپا که سیگار کشیدن توی مکانهای عمومی آزاده، مشکل ته‌سیگار وجود نداره! ببخشید از این کلمات استفاده میکنم ولی ? میزنن به چهره ی شهرمون! آدم حالش بهم میخوره وقتی میخواد «سر به زیر» تو خیابونا قدم بزنه ???باید یه کاری بکنیم! یک حرکتِ شاید #نمادین ولی با #رویکرد_درونی!تنها بعد از ۲۰ دقیقه پلاستیک دست من تا پنج سانت پر از ته‌سیگار شده بود. طبق اون چیزی هم که من براشت کردم، مردم در پارک لاله به سیگارهای «وینستون»، «کنت» بیشتر از سایر برندها علاقه دارند :)یکی از تاثیرهای دیگه‌ای که این پویش برای من داشت، دیدن حقیقت‌ها بود. اعتیاد یا بی‌خانمانی در کشور ما کم نیست. پیدا کردن فلان که احتمالا برای تزریق هروئین یا هر چیز دیگری استفاده میشه از این حقیقت‌ها بود. سرنگی که ممکن بود ناقل ویروس هپاتیت هم می‌بود و شاید می‌توانست بدن کودکی بازیگوش را زخمی کند! من به همراه این کشف خطرناک در محیط عمومی :))فکر کنم به اینا می‌گن «سوزن اسکالپ وین»در حین رد شدن از وسط یکی از پیاده‌روهای پارک لاله بودم که دو خانم کارمون رو دیدن و باهامون صحبت کردن. یکیشون در پوشش چادر و اون یکی در یک پوشش عادی. داشتن از سیگار بد می‌گفتند و جوون‌های امروز:اینا رو پدرمادرشون ولشون کرده...اینا رو مدرسه ول کرده...شما چرا این‌کارو می‌کنید؟ مگه می‌تونید همه ته‌سیگارا رو جمع کنید؟بهش توضیح دادم که نه، ما نمی‌تونیم این کارو بکنیم، اما این باعث میشه که چشم مردم به دیدن ما عادت کنه و بهشون یادآوری بشه که این ته سیگارها تاثیری در محیط دارن. تاثیری که قطعا مفید نیست.ولی وظیفه صداسیماست این‌کارو کنه...بهش گفتم که [...] (متاسفم که این قسمت از گفت‌وگو رو نمی‌تونم براتون بازگو کنم.)خدا ایشاالله [...] (در مورد سانسور این قسمت هم معذرت می‌خواهم.)این گفت‌وگو برای من خیلی جالب بود :))من به همه‌ی افرادی که در پویش‌های تأمل (که خیلی اسمش سختی رو انتخاب کردن!) همکاری می‌کنند، خسته نباشید می‌گم و انگیزه‌اشون رو تحسین می‌کنم :) هرچند شاید این‌ها هیچ تاثیر بیرونی نداشته باشند، ولی تاثیری که در خود افراد شرکت‌کننده می‌گذارند، برای من کافی بوده. در انتها چند عکس از اون روز رو مشاهده کنید :)عملگر این پویش، شایان شجاعیان به همراه بسته‌های ته‌سیگار جمع شده! توت‌قرمزهای پارک، شکار شده توسط ساروNon Smoking Sign: If You Must Smoke, Take Your Cigarette Butts With You!پیوندهای مفیدWhy is it socially acceptable to throw cigarette butts on the ground? - QuoraSo What if I throw my cigarette butt on the ground? - Litter Buttراه ارتباط با پویش‌ها:لینک کانال: https://t.me/taammoolلینک گروه: https://t.me/joinchat/D-5_8wvh6v7pqfjfxYsGHAلینک اینستاگرام: Instagram.com/_taamol</description>
                <category>مهراد روستا</category>
                <author>مهراد روستا</author>
                <pubDate>Sat, 19 May 2018 21:06:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستانی از هادی پاکزاد + حواشی</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrad77/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DA%A9%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B4%DB%8C-m2htcokootcd</link>
                <description> https://mehrad.js.org/fa/dairy/در-وصف-استرس-کار-با-بزرگان/ این چند روز یکی از پروژه‌های کناری‌ام، طراحی و توسعه وب‌سایتی برای یک فرد مشهور است. این وب‌سایت که امیدوارم بتونم اینجا معرفی‌اش کنم، بر بستر وردپرس است و به معرفی فیلم‌های کارگردان می‌پردازد‌. وقتی با این تهیه‌کننده صحبت می‌کنم به شدت نگران سوتی‌هایی هستم که ممکنه بدم. این از بی‌تجربگی منه. من آدم بی‌تجربه‌ای هستم، ولی مگه این تجربه رو از کجا به دست میارن؟این اولین بار نیست که با افرادی که از طرفدارانشان بودم کار می‌کنم. فکر کنم اولین بار را باید طراحی ربات هادی پاکزاد حساب بیارم. هرچند هادی از مطرح‌ترین افراد در موسیقی مستقل فارسیست، اما مشهور نیست. هرچند پس از مرگ، طرفداران بیشتری پیدا کرد.خاطرم هست که اون زمان هیچ زبان Server-side حرفه‌ای بلد نبودم؛ برای همین ربات رو با یک سرویس آماده/بدون‌برنامه‌نویسی تهیه کردم. در یکی از تماس‌هایم با هادی خواستم از ویژگی‌های ربات بهش بگم؛ برای همین این این ایده رو بهش دادم که «یک دکمه در ربات موجود باشه که با فشارش، یک آهنگ تصادفی از هادی پاکزاد برای کاربر ارسال بشه!» تصورش هم مزحکه! چطور حاضر بودم چنین چیزی رو بیان کنم؟ خدا رو شکر، هادی محترمانه بهم پاسخ داد و گفت این کارو نکن. من اگر به جایش بودم به خودم فحش می‌دادم :)) آخر آهنگ تصادفی؟! مگه آجیله!امروزه هم همین حس رو تجربه می‌کنم گاهی. این حس شاید گاهی بهم فشار بیاره. به صداهایی تبدیل بشه و بهم بگه «احمق! تو یه احمقی! تو هیچی حالیت نیست! تو رفتار با آدم‌ها رو بلد نیستی!» ولی من هر روز یاد می‌گیرم بیشتر بهش بی‌توجهی کنم.روزها گذشت تا من به نظربازار​ پیوستم ‌و از احسان احمدی‌قراچه Node.JS آموختم و در همان روزهای اول، ربات رو با نود جی‌اس بازسازی کردم. هرچند دیر، اما همین‌که ۷۲۰۰ کاربر از ربات استفاده کردند برایم دلگرمی بود. اگر به عقب برمی‌گشتم قطعا کارهای دیگری انجام می‌دادم و در موقعیت‌های زندگیم جور دیگری ظاهر می‌شدم؛ اما من این‌ام. من مهرادم.در انتها از شما می‌خواهم که این داستان کوتاه از هادی پاکزاد را بخوانید. این داستان از موردعلاقه‌ترین‌های من است.کمی از غروب گذشته بود, و من باز در روشنایی به خواب رفته بودم و در تاریکی روی کاناپه بیدار شده بودم, سعی کردم در همان وضعییت تلویزیون را روشن کنم, تا سر و صدای آن کمی از سنگینی احوالِ آن ساعت شب و سکوت خانه کم کند, روی صفحه تلویزیون پیغام “هیچ سرویسی موجود نمی باشد” بود, و با عوض کردن شبکه ها هم اوضاع تغییری نمیکرد, با کف دست روی میز در تاریکی با صحیح و خطا گوشی موبایل را پیدا کردم, تا هم ببینم ساعت چند است, هم اگر پیغام و تماس از دست رفته ای داشتم به آنها رسیدگی کنم, ساعت کمی از ٨ گذشته بود اما کسی تماسی نگرفته بود, خب این خبر عجیبی نبود, من دوستان زیادی ندارم, اما اینکه خودم هم منتظر کسی نبودم و به شخص خاصی هم فکر نمیکردم تا با او تماس بگیرم کمی آزار دهنده بود؛ خواستم پاشم برای خودم نوشیدنی بریزم, دیدم جز آب به هیچ طعمی ذائقه ندارم, آب میخوردم که صدای زنگ در آمد, ایده ای نداشتم که چه کسی است, از چشمی مرد جوانی را دیدم, در را باز کردم, و گفتم بفرمایید, مرد سلامی جدی کرد و گفت “کار شما تمام شده است, میتوانید بروید” متعجب شدم, چراغ بالای در را روشن کردم تا مرد را ببینم, گفتم متوجه نمیشوم, مرد ناشناس تکرار کرد, دیگر کاری ندارید, میتوانید بروید, گفتم چه کاری آقا؟ اینجا منزلِ من است, شاید با دفتر کاری اشتباه گرفته اید, ممکن است آدرستان را ببینم؟ گفت: من پایین منتظر میمانم, سَرَکی به داخل خانه کشید و از پله ها پایین رفت, کنار پنجره رفتم و از گوشه پرده نگاهی به کوچه خلوت خانه که به یک پارک محلی منتهی میشد انداختم, مرد کنار درختی حاشیه پیاده-رو ایستاده بود, خواستم به پلیس زنگ بزنم دیدم او رفتار تهدید آمیزی نداشته و احتمالا اشتباهی گرفته و خودش بزودی متوجه میشود, اما دیگر قرارِ ماندن در خانه هم نداشتم, کفش های پیاده روی ام را پوشیدم و رفتم تا پارک که قدم بزنم, از جلو در که میرفتم مرد اعتنایی نکرد, من هم دیدم خیابان شلوغ است و پر از مردم در حال پیاده-روی, احساس نا امنی نکردم, آرام شروع به راه رفتن کردم, همه چیز عادی بود, جوانک هایی که سیگار می کشیدند و بلند بلند حرف میزدند, آدمهایی که از منتهی علیه پیاده رو آرام با تلفن صحبت میکردند و میرفتند, عده ای که سگ هایشان را برای پیاده روی به پارک میبردند, زوج جوانی که سخت درگیر بحث نرمی بودند, و آنقدر به هیچکس توجه نمیکردند, که توجه کسی را هم جلب نمی کردند, به خودم آمدم, که اینجا هرکسی مشغول کاری ست, حتی کاری مثل وقت گذراندن, اما من حتی به وقت هم اهمیت نمیدادم, من آنجا چه کار میکردم؟ از خانه فرار؟ آخرش که باید باز به خانه برگردم, و چیزی در خانه عوض نشده, اگر شما در پارک ندوید, تلفن حرف نزنید, سیگار نکشید, همراه جنس مخالفی هم نداشته باشید که از مصاحبت با او لذت ببرید, شما در پارک چه کار میکنید, یاد حرف عجیب مرد افتادم, “شما کارتان تمام شده” دیدم این هم میشود, اگر من کاری ندارم, میلی هم به کاری ندارم, و حتی خسته نیستم که استراحت مرا به روز عادی برگرداند, شاید واقعا کارم تمام شده باشد, مثل کسی که سر جلسه امتحان زودتر از بقیه برگه پر کرده اما ناچار است بماند تا مهلتِ امتحان, یا کسی که اصلا از اول چیزی بلد نبوده که در برگه بنویسد, آدمی که به هر ترتیب کارش تمام شده است, یادم آمد که در کودکی معلم ها هروقت میخواستم برگه را زودتر بدهم, میگفتند : “هنوز وقت داری؛ دوره کن” من ازین حرف متنفر بودم, آخر چه کسی دوست دارد امتحان را دوره کند! بهرحال من همیشه میماندم, و این تلخ ترین قسمتِ امتحان بود, اما چرا مرد به من گفت “میتوانید بروید” دیدم راست میگفت من از همینجا میتوانم بروم, اگر همین الان همینجا ناپدید بشوم, آب از آبِ دنیا تکان نمیخورد, نزدیک صبح به خانه برگشتم, مرد آنجا نبود, و در خانه همه چیز سر جای خود بود, هیچ چیزی عوض نشده بود, بجز اینکه من کارم تمام شده بود, من کارم تمام شده بود, اما هنوز وقت داشتم.من کارم تمام شده بود “و” هنوز وقت داشتم!اینجا منزلِ من است, من کارم تمام شده, اما هنوز وقت دا…م.هادی پاکزاد</description>
                <category>مهراد روستا</category>
                <author>مهراد روستا</author>
                <pubDate>Thu, 10 May 2018 21:13:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افزودن واترمارک به تصاویر در ترمینال، به سادگی آب خوردن!</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrad77/%D8%A7%D9%81%D8%B2%D9%88%D8%AF%D9%86-%D9%88%D8%A7%D8%AA%D8%B1%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D9%85%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86-uskajni56uax</link>
                <description> https://mehrad.js.org/fa/bedanim/معرفی-پادکست-Learn-Persian-with-Conversation-and-Chai-و-چند-مطلب-کوتاه-دیگر/ این نوشته نخستین بار در وبلاگ من پدیدار شد.از اونجایی که داشتم فکر می‌کردم باید به تصاویری که توی بلاگ استفاده می‌کنم یک واترمارک خیلی کوچولوی خوشگل موشگل بزنم، و از اونجایی که واقعا از نصب کردن نرم‌افزار فقط برای یک منظور متنفرم و تمایلی به استفاده از سرویس‌های آنلاین نداشتم، دنبال یک راه گشتم تا توی bash این کارو انجام بدم.نتیجه؟ خیلی هم عالی :)این عکسی بود که من داشتماگه واترمارکتون در یک تصویر هست می‌تونید از دستور composite که جزئی از ImageMagick هست، استفاده کنید که امکانات خوبی مثل شفافیت هم بهتون می‌ده:composite -dissolve 30% -gravity south watermark.jpg input.jpg output.jpgپارامتر -dissolve 30% مقدار شفافیت، پارامتر -gravity south هم مکان قرارگیری واترمارک و باقی پارامترها هم آدرس عکس و واترمارک هستند. می‌تونید باقی کارهایی که با ImageMagick می‌تونید بکنید رو اینجا ببینید.اگر هم می‌خواهید که این کار رو برای تمام تصاویر یک دایرکتوری انجام بدید هم با استفاده از حلقه زیر، کار تمومه :) 
for pic in *.jpg; do
    composite -dissolve 30% -gravity south watermark.jpg $pic ${pic//.jpg}-marked.jpg
done
اما اگه عکسی ندارید چی؟ شاید بخواهید مثل من فقط یک متن ساده رو روی عکساتون بزارید. می‌تونید به جای اینکه آدرس فایل واترمارک رو بدید، با پارامترlabel: این کار رو به شکل زیر انجام بدید:
composite label:&#039;CC-BY-NC | Mehrad Rousta&#039; -gravity SouthEast input.jpg output.jpg
نتیجه زیر حاصل می‌شه:اون چیزی که من دوست داشتم اما، ترکیب زیر بود:
convert -gravity SouthEast -pointsize 16 -fill &quot;#fffdc3&quot; -annotate +10+10 &quot;CC-BY-NC | Mehrad Rousta&quot; input.jpg output.jpg
که اینجور چیزی به ما تحویل می‌ده:اگه می‌خواهید کارهای بیشتری بکنید پیشنهاد می‌کنم این نوشته سایت لینوکس ژورنال رو هم بخونید.</description>
                <category>مهراد روستا</category>
                <author>مهراد روستا</author>
                <pubDate>Thu, 10 May 2018 20:37:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی پادکست: Learn Persian with Conversation and Chai</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrad77/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-learn-persian-with-conversation-and-chai-ohca0bsasr3c</link>
                <description> لیلا شمس و مت، از پادکست یادگیری پارسی با چای و گفت‌وگو https://mehrad.js.org/fa/bedanim/معرفی-پادکست-Learn-Persian-with-Conversation-and-Chai-و-چند-مطلب-کوتاه-دیگر/ یکی از پادکست‌های جالبی که چند ماه پیش پیدا کردم، یک پادکست انگلیسی در مورد یادگیری زبان فارسی بود به نام «یادگیری پارسی با گفت‌وگو و چای».این پادکست رو خیلی اتفاقی، وقتی توی gPodder.net با کلمه «Persian»، دنبال پادکست‌های فارسی می‌گشتم، پیدا کردم.Learn Persian with Chai and Conversation teaches you conversational Persian in a fun and casual manner in weekly lessons of about 15-20 minutes each. Check out our website chaiandconversation.com for more information.وقتی قسمت اول رو گوش دادم، حوصله‌ام سر رفت و با خودم گفتم «واقعا چرا دارم به این گوش می‌دم؟». اما دو هفته پیش خیلی شانسی اپیزود ۶۱ رو که در مورد سهراب سپهری بود گوش دادم و واقعا جذب این پادکست شدم.پادکست رو لیلا شمس و مت بورونف اجرا می‌کنند. لیلا وقتی ۴ سالش بوده، ابران رو به مقصد تگزاس ترک می‌کنه. از دانشگاه تگزاس در شهر Austin مدرکش رو در رشته معماری اخذ می‌کند و در شرکت North Arrow Studio مشغول به کار می‌شه و ساختمون طراحی می‌کنه و در اوقات فراقتش هم این پادکست رو می‌سازه.مت اما یک آمریکاییست که آرلینگتون تگزاس بزرگ شده و با لادن ازدواج کرده و دختر کوچکی به اسم کیمیا داره. فکر کنم واضح هست که مت چرا نیاز داره زبان فارسی رو یاد بگیره :)‌اون‌ها پادکست رو در سال ۲۰۱۱، بعد از این که متوجه شدند چقدر خلأ بزرگی در زمینه منابع آموزش فارسی هست، پادکست رو با هدف آموزش ساده و لذت‌بخش زبان فارسی به کسانی که می‌خواهند اون رو یاد بگیرند، شروع کرد.خب درسته که من فارسی بلدم و نیازی به یادگیریش ندارم، اما از اونجایی که انگلیسیم هنوز اونقدر که باید خوب نیست، گوش دادن به این پادکست که در مورد زبان فارسیه، خودش یه روش لذت‌بخش برام بود تا شاید گاهی نکات تازه‌ای از زبان فارسی رو بشنوم و در این حین، زبان انگلیسیم رو هم تقویت کنم. به شما هم پیشنهاد می‌کنم که حتما پادکست رو در نرم‌افزار پادکست‌گیرتون جست‌وجو کنید یا از طریق این خوراکشون رو دنبال کنید.</description>
                <category>مهراد روستا</category>
                <author>مهراد روستا</author>
                <pubDate>Thu, 10 May 2018 20:33:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوا را از من بگیر، واکنش را نه</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrad77/%D9%87%D9%88%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D9%87-c8rzicreap2d</link>
                <description>تولد ۱۸ سالگیم، من در سمت چپ و ابراهیم اسکندری‌پور در سمت راست. https://mehrad.js.org/fa/dairy/هوا-را-از-من-بگیر،-واکنش-را-نه/ این نوشته اولین بار در وبلاگ من پدیدار شد.این نوشته، اولین نوشته این وبلاگ قراره باشه. اولین نوشته وبلاگ مهراد روستا به زبان فارسی که ارزش زیادی داره برای من؛ به دلایل متفاوتی که در ادامه نوشته می‌گم.اما برای اینکه به دلایل برسیم یه سوال می‌پرسم از خودم:چرا این وبلاگ رو زدم؟۱. اصلا از کجا شروع شد؟«ای جِدایِ خیالیِ سورئالِ من.»من آشنایی‌ام با اینترنت از طریق وبلاگ بود، بدون این که حتی بدونم این وبلاگ چی هست. از حدود سال‌های ۸۲ تا ۸۵ که فهمیدم چیزی به اسم کامپیوتر وجود داره و اینترنت چیه، به جز سرگم شدن با بازی‌های فلشی که توی اینترنت بود و می‌شد حتی وقتی اینترنت دایل‌آپ هم قطع هست، بشه اونا رو بازی کرد، یکی دیگه از سرگرمی‌ها کپی کردن مطالب جالب و باحال 1 از توی سایت‌های خبری و پیست کردنشون توی وبلاگ‌های متنوع‌ام بود ? البته بر همگان واضح و مبرهن است که سررشته‌ای از تهیه محتوا نداشتم. هنوز هم فکر می‌کنم ندارم، با این همه سعی در کسبش دارم.به هر حال نوشتن رو دوست داشتم. رمان‌های دارن شان و هری‌پاتر و سری علوم ترسناکِ نیک آرنولد و یه سری فانتزی یا علمی دیگه که توی اون سن می‌خوندم هم از مشوق‌های من در این زمینه بودند. یعنی کاغذ‌هایی رو دارم از اون زمان که سعی می‌کردم بر مبنای اون‌ها یک رمان جدید بنویسم و همشیه وقتی یک صفحه A5 رو تموم می‌کردم، حوصله‌ام سر می‌رفت و یک رمان دیگه شروع می‌کردم بنویسم و باز هم همین اتفاق می‌افتاد. من استاد نوشتن صفحهات اولی بودم که نمی‌شد ادامه‌شون داد! ?سرعت رو بیشتر کنیم، برسیم به دهه ۹۰. شخصیت جادی و محتوایی که تولید می‌کرد قطعا یکی از الگوی‌های همیشگی من و اصلی‌ترین مشوق و اصلا دریچه من به سوی این دنیای نوین بود. دنیایی پر از دانش و کیبرد آزاد که می‌شد مثل جادی اونا رو به بقیه منتقل کرد و متقابلا اون ها رو کسب کرد. این فوق‌العاده بود. کلی وبلاگ مربوط و غیرمربوط به برنامه‌نویسی و دانش آزادی هم که توی این دوره سنی دنبالشون کردم شخصیت من رو شکل دادن و باعث شدن که ارزش‌هایی اولیه توی ذهن من نوجوان شکل بگیره. انگیزه‌هایی مثل دانش و اطلاعات آزاد، مشارکت مدنی، کنشگری اجتماعی و چند تا چیز دیگه که هنوز اسمشونو نمی‌دونم.۲. تاثیرات تازه‌ترچند ساعت پیش سری زدم به وبلاگ سالار کابلی. تا به حال نوشته‌های قدیمیش رو ندیده بودم. از سال ۸۴ نوشته نگه داشته بود! برام جالب بود. از اون سن و از اون سال، این آدم فعال و جست‌وجو گر بوده. از این پست که وارد هفده سالگی شده و بعد از گذشت یک سال وارد هجده سالگی. حدس می‌زنید که یک سال بعد چی شده؟! خبر خوب! وارد نوزده سالگی شده :)) البته نه به این سرعت که من این کلمات رو تایپ کردم. درک اینکه همین که من توی ۳۰ ثانیه تایپ کردم نزدیک ۳ سال طول کشیده خیلی سنگینه. اما مهم‌تر از همه سال بعدش هست که سالار وارد ۲۰ سالگی شده. این نوشته از این لحاظ برام حائظ اهمیت بود که من خودم رو توی همچین موقعیتی می‌بینم. من هنوز ۲۰ سالم نشده، ولی حس همین نوشته رو داشتم.در طول ۲۰ سال گذشته روز تولدم هیچوقت برام اهمیت آنجنانی نداشته، چون همیشه عواملی بودن که باعث میشدن من بیخود و بی جهت فکرم رو روشون متمرکز کنم و خود رو از یاد ببرم. هیچوقت به خود اهمیت نمیدادم. الان هم نمیدم. ولی تولد امسالم یه حس عجیبی بهم میده. حس متفاوتی داره ، متفاوت با سالهای گذشته. شاید بخاطر اینه که راه رو، دوباره انتخاب کردم، دوباره به راهم فکر کردم. دوباره ساختمش و مشخص کردم برای خودم که این راه رو چطوری قراره طی کنم.سالار کابلی - چهارشنبه، ۲ دی ۱۳۸۸خب من تولدم دی‌ماه نیست. الان هم نیست. تولد من مرداد ماهه و عکس آخرین تولد من رو بالای نوشته مشاهده کردید. اون لحظه برام چیز عجیبی نبود اما الان که بهش فکر می‌کنم، ۱۸ سالگی خیلی چیز عجیبیه.احساس پیری بهم دست می‌ده. حس عجیبیه برای منی که تنها ۱۸ سال حس دارم. درسته که خیلی عدد زیادی نیست و من ۱۸ سال سن دارم اما همیشه این عدد همین نخواهد بود! سال دیگه من ۱۹ سال دارم! سال بعدش ۲۰ و بعد ۲۴ و ۲۸ و یه روز میاد می‌بیم ۳۰ سالم شده. نشستم پشت لپ‌تاپم و دارم این نوشته رو می‌خونم و به این فکر می‌کنم که ده سال سوم زندگیم اون طور که دلم می‌خواست شد؟ به اون چیزایی که می‌خواستم دست پیدا کردم؟من مهراد، ۱۸ سال دارم.۱۸ سن جالبیه. توی این می‌تونی گواهی‌نامه بگیری. توی اکثر کشورهای دنیا می‌تونی نوشیدنی بخری. ورود به دانشگاه اتفاق می‌افته. (توی مورد من که حتی خروج از دانشگاه هم توی این همین سن اتفاق افتاد!). ولی این سن فقط و فقط، یک سال رو با من همراهی می‌کنه! من تا مرداد ماه فقط شانس دارم که ۱۸ سالم باشه، برای همین می‌خوام از این فرصت استفاده کن و بالاخره اولین وبلاگ واقعیم رو توی این سن ایجاد کنم و نوشتن رو شروع کنم. زمان از دست ما می‌ره و در انتها، یک روزی،من و تو در تاریخ به صفحات پایین سقوط می‌کنیم. با یک تندیس غمگینی از آزادی و یک نسلی که ما را نپذیرفت.2 اما شاید بتونیم تاثیری توی این بازی بزاریم و تغیری، هرچند کوچک، ایجاد کنیم. فکر نکن دارم مثل بقیه اونهایی که ازشون بدت میاد شعار می‌دم. نه. ما حتی اگه تغیری توی دنیا ایجاد نکنیم هم زندگیمون ارزشمنده. چون تغیر توی زندگی شخصی هم چیز ساده‌ای نیست :) اما تلاش کن، شکست بخور، شکست بخور، شکست بخور و در انتها تلاش کن. موعضه رو بس می‌کنم :))۳. حالا قراره چه‌ها بنویسی؟از دو سه تا پاراگراف بالا که بگذریم، از برنامه‌ام (به طور خاص برای این بلاگ) رو می‌نویسم.از کمیت شروع کنم. میل دارم حداقل هر ماه، یک نوشته بنویسم. نه صرفا برای اینکه بگم تونستم بنویسم؛ برای اینکه تمرین یاد گرفتن یک عادت رو انجام بدم. یاد بگیرم چطور به یک چیز معتاد شم. یاد بگیرم چطور توی برنامه حرکت کنم. درسته که برنامه خیلی وقت‌ها یک زندان بین آزادی فردیم شاید باشه، اما خیلی وقت‌ها هم اینطور نیست و کمک می‌کنه تا سقوط نکنم. پس هر سال بیشتر از ۱۲ نوشته ( که بیشتر از ۱۰۰۰ کلمه داشته باشد) خواهم نوشت. این جدا از نوشته‌هایی هست که در بلاگ‌های انگلیسی و آلمانی‌ام منتشر خواهم کرد.سعی می‌کنم از چیزهایی جدیدی که یاد می‌گیرم بنویسم. از روشی که برای یاد گرفتنشون رفتم و کمک کنم که اگر کسی دیگه‌ای خواست راهی رو بره که من بلد بودم، بتونه سریع‌تر اینکارو بکنه تا به راه‌های جدیدی برسه و کسی نرفته و بتونه اونجا وقت و انرژی بزاره.سعیم‌می‌کنم هر از گاهی از نوشته‌هام در جاهای دیگه، اینجا هم بگم. به هر حال افتخار می‌کنم اگه بتونم اینجا که متعلق به خود خود خودمه، یه سری مطالب رو بیشتر بشکافم.سعی می‌کم از کار و برنامه‌نویسی هم بگم. در سال که گذشت تونستم یک موقعیت شغلی عالی رو به دست بیارم و توی یک محیط فوق‌العاده کلی چیز جدید یاد بگیرم. تا بحثش داغه از ابراهیم و احسان و سینا و نیما و پوریا و تورج و دنیا و ارسلان سپاس‌گزارم که گذاشتند خیلی چیزها رو ازشون یاد بگیرم. امیدوارم در سال‌های پیش رو هم بیشتر یاد بگیرم و هم تا جایی که می‌تونم یاد بدم.هر از گاهی شاید ترجمه هم بکنم. یکی از علاقه‌های من توی این دنیا ترجمه است. مخصوصا اگه ترجمه ویکی‌پدیای انگلیسی به فارسی باشه. احتمالا اینجور پست‌هایی هم خواهم نوشت.اوه اوه، پادکست رو گفتم؟ با ساروی عزیز دل پادکست هم قراره داشته باشیم که اینجا هم می‌ذارمشون.تقریبا همین :) خوشحالم که شما اینجا هستید و داریم نوشته‌ای از من رو می‌خونید. امیدوارم اگر میل داشتید هر دیدگاهی تونستید در مورد این نوشته ثبت کنید. به قول دوستی: «مهراد نیاز داره تا وقتی چیزی می‌فرسته براتون واکنشتونو بگید در موردش تا سلیقه‌اتون دستش بیاد» اما به قول من «هوا را از من بگیر، واکنش را نه».پ.ن:  You and me will all go down in history, With a sad statue of Liberty, And a generation that didn’t agree</description>
                <category>مهراد روستا</category>
                <author>مهراد روستا</author>
                <pubDate>Thu, 10 May 2018 20:27:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ری‌اکت برای تازه‌کارها - بخش یک</title>
                <link>https://virgool.io/pullrequest/%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DA%A9%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DB%8C%DA%A9-lpo51s0vto7s</link>
                <description>اگر در یک سال اخیر در مورد تکنولوژی‌های وب مطالعه کردید، پس احتمالا با فریم‌ورک React در حد خوبی آشنایی دارید. یکی از شکایت‌هایی که تازه واردان در مورد ری‌اکت می‌کنند اینه که «چرا اینقدر شروع و ساخت یک پروژه باهاش دنگ و فنگ داره؟» که خب البته راه‌های زیادی برای فائق اومدن بر این پیچیدگی‌ها ارائه شده.اولین راه استفاده از یک CDN هست. شما می‌تونید فقط لینک یک تگ &lt;script&gt; رو توی فایل HTML تون کپی کنید و بعدش از ری‌اکت استفاده کنید.&lt;script src=&quot;https://cdnjs.cloudflare.com/ajax/libs/react/15.4.2/react.js&quot;&gt;&lt;/script&gt;
&lt;script src=&quot;https://cdnjs.cloudflare.com/ajax/libs/react/15.4.2/react-dom.js&quot;&gt;&lt;/script&gt;
&lt;script src=&quot;https://cdnjs.cloudflare.com/ajax/libs/babel-standalone/6.21.1/babel.min.js&quot;&gt;&lt;/script&gt;خب البته انگار یک تگ نیست :)) حقیقتا سه تا تگ هست.اولین تگ، برای وارد کردن خود react.دومی react-dom که رندر کردن کدهامون توی مرورگر بهش نیاز داریم.سومی هم Babel هست. babel یک ترنسپایلر (transpiler) هست که وظیفه داره کد ES6 و ES7 ما رو به ES5 قابل فهم برای مرورگر تبدیل کنه. با استفاده از Babel ما می‌تونی کدمون رو با آخرین استانداردها (از جمله استانداردهای React مثل JSX) بنویسیم و نگران این نباشیم که مرورگرهای قدیمی نمی‌تونن اون رو اجرا کنن.&lt;script type=&quot;text/babel&quot;&gt;
  class App extends React.Component {
    render() {
     return &lt;h1 className=&quot;wrapper&quot;&gt;Hello Pullrequest.ir!&lt;/h1&gt;
    }
  }

  ReactDOM.render(
    &lt;App /&gt;,
    document.getElementById(&#039;root&#039;)
  );
&lt;/script&gt;حالا می‌تونیم کدهای ری‌اکتمون رو مثل مثال بالا توی یک تگ اسکریپت (که البته باید ویژگی typeاش رو برابر با «text/babel» قرار بدیم) بنویسیم و برنامه رو اجرا کنیم: https://codepen.io/mehrad77/pen/zjBWXZ/ اما خب اینجوری کلی از امکاناتی که کار با ری‌اکت رو راحت‌تر و کارامد می‌کنه رو از دست می‌دید و خوب نیست که یک پروژه بزرگ رو به این شکل پیش ببریم.راه مناسب‌تر استفاده از ابزارهایی مثل Webpack و NPM هست تا خیلی شیک و راحت بتونید از همه‌ی امکانات پیشرفته و کارآمدی که ازشون حرف زدیم استفاده کنید، اما باز برگشتیم سر خونه اول :) راه اندازی و استفاده ازوب‌پک برای یک تازه کار واقعا کار آسونی نیست.من می‌خوام در این مجموعه نوشته، راهکاری بهتون معرفی کنم که بتونیم این سختی نصب و تنظیم Webpack / Babel / NPM / React رو آسون کنیم. اسم این ابزار create-react-app است.نوشته‌ای که مشفول خواندن آن هستید برداشتی آزاد از نوشته‌ای از براندون ریچی است. می‌تونید برای خواندن مقاله به زبان اصلی، به پیوند مراجعه کنید.مخاطبین این آموزشاین مقاله آموزشی به درد افرادی می‌خوره که با نصب و استفاده nodejs / npm آشنایی نسبی و پیش‌زمینه‌ای در Javascript و CSS دارند. همچنین اگر شما با ری‌اکت آشنایی دارید، احتمالا چیز زیادی از (حداقل این قسمت) این آموزش یاد نخواهید گرفت.اگر nodejs یا npm را روی دستگاه نصب ندارید می‌تونید روش‌های نصب و استفاده رو از https://nodejs.org دنبال کنید.اگر جاوااسکریپت بلد نیستید هم می‌تونید از طریق دوره آموزشی جاوااسکریپت سایت سکان آکادمی، کلیات این زبان رو فرا بگیرید.برای بهره وری از ری‌اکت در بهتری حالت بهتره که به استاندارد ES6 هم مسلط باشید، هرچند که من هر جا نیاز باشه اشاره‌ای بهش خواهم کرد، اما اگه با ES6 آشنا نباشید ممکنه گیج بشید.وب‌پکوب پک (webpack) یک ماژول باندلر قدرتمند برای برنامه های مدرن جاوا اسکریپته. وقتی وب‌پک برنامه شما را پردازش می کنه، یک گراف وابستگی از هر ماژولی که برنامه شما نیاز دارد، می‌سازه، سپس تمام اون‌ها را توی فایل‌های باندل کوچکی قرار می‌ده که توسط مرورگر لود می‌شن. وب‌پک کارهایی دیگه‌ای مثل ترنسپایل کردن ماژول‌ها، بسته بندی ماژول‌ها، Minify کردنشون و … رو هم انجام می‌ده.برای آشنایی بیشتر با وب‌پک می‌تونید ویدیوی زیر رو مشاهده کنید: https://www.youtube-nocookie.com/embed/nfmvexyoHXE?rel=0 حالا create-react-app چیه؟ابزار create-react-app ( که از حالا به بعد به شکل خلاصه بهش می‌گم CRA) راه‌حلی برای آسون کردنِ پیچیدگی شروع ساخت یک پروژه ری‌اکته. مجموعه‌ای از پیش‌آماده از ابزارهایی مثل Webpack و Babel و React است که کمک می‌کنه با یک دستور، یک محیط فوق‌العاده و آماده داشته باشید که بتونید شروع به استفاده از ری‌اکت کنید و وقتتون رو صرف تنظیم و نصب این ابزارها نکنید.البته این آماده سازی و قبول کردن مسئولیت تمام تنظیمات پروژه باعث نمی‌شه که CRA فقط به درد تازه‌کارها بخوره. در حقیقت CRA یک دستور eject داره که باعث می‌شه هر وقت که دیگه نیازی به تنظیمات اولیه نداشتید پروژه رو از دستش بگیرید و CRA رو از برنامه‌تون خارج کنید تا هر جور که دلتون خواست ادامه بدید.نصب CRAبا در نظر گرفتن اینکه شما از قبل npm را نصب کرده‌اید، می‌توانید با دستور زیر این ابزار رو نصب کنیم:$ npm install -g create-react-appیا اگه به جای npm از yarn استفاده می‌کنید (که پیشنهاد می‌کنم این کار رو کنید)، می‌تونید با دستور زیر به شکل گلوبال این ابزار رو نصب کنید:$ yarn global add create-react-appبرای اینکه امتحان کنیم که به شکل درست نصب شد یا نه، می‌تونیم از دستور زیر استفاده کنیم:$ create-react-app --version
  create-react-app version: 1.4.3ساخت یک پروژه ری‌اکت با آناگر نام پروژه شما hello-world باشد، ساخت یک پروژه به سادگی زیر است:$ create-react-app hello-world

(...)

Success! Created hello-world at .../dev/create-react-app/hello-world
Inside that directory, you can run several commands:
yarn start
    Starts the development server.
yarn build
    Bundles the app into static files for production.
yarn test
    Starts the test runner.
yarn eject
    Removes this tool and copies build dependencies, configuration files
    and scripts into the app directory. If you do this, you can’t go back!
We suggest that you begin by typing:
cd hello-world
  yarn start
Happy hacking!راهنمایی که در انتها چاپ می‌شه خیلی مهمه. چهار دستور مهمی که توی این ابزار استفاده می‌شه عبارت است از start، build، test و eject.با اینکه در خروجی نصب توضیحات مناسبی ارائه شده اما بیایید یه بار دیگه اون‌ها رو مرور کنیم:yarn startاین دستور باعث می‌شه این ابزار یک وب‌سرور کوچولو راه‌اندازی کنه که پروژه‌تون رو توی مرورگر بهتون نشون بده. این دستور یک وب سرور مخصوص توسعه محلی توی آدرس http://localhost:3000 براتون می‌سازه که می‌تونید شمای پروژه رو ببینید و با هر تغیری که توی کدتون بدید، به شکل خودکار سرور رو ریفرش کنه.yarn buildدر توضیحات نوشته «Bundles the app into static files for production». اگر با تا به حال با ابزارهایی مثل گالپ یا وب‌پک کار کرده باشید و با فرایند آشنا باشید، احتمالا می‌دونید که اینها چه معنایی داره . این دستور تمام جاواسکریپت‌هایی (و چیزهایی دیگه‌ای) که توی برنامه‌تون نوشتید رو می‌گیره، تبدیلشون می‌کنه به زبونی که مرورگر بتونه اجراشون کنه و سپس، در یک فایل اون‌ها رو فشرده می‌کنه این کار باعث می‌شه که بر خلاف نسخه‌ای که برای توسعه روی کامپیوتر خودتون اجرا می‌کنید، نسخه build بسیار فشرده و کم‌حجم بشه که بتونید با خیال راحت اون رو توی هاستتون بارگذاری، و برنامه رو آنلاین کنید!yarn testبزارید یه خبر خیلی خوب بهتون بدم! از نسخه 0.3.0 به بعد، این ابزار کتاب‌خونه تست‌نویسی Jest رو هم به ابزارهایی که نصب و تنظیم می‌کنه اضافه کرده تا دیگه حتی برای برای تست نوشتن هم نیاز به نصب و تنظیم چیز اضافه‌ای نداشته باشید. با این دستور می‌تونید تست‌هاتون رو اجرا کنید و نتیجه رو ببینید.همین الان به مجموعه فایل‌هایی که دارید نگاه کنید، احتمالا چیزی شبیه به این خواهید دید:اگر دقت کنید یک فایل جاواسکریپت با نام App.js و یک فایل تست با نام App.test.js توی پروژه وجود دارن. پس با اجرای دستور yarn test، احتمالا خروجی مثل خروجی زیر بگیرید:همونطور که دیدید، دستور test، تست‌های برنامه رو شناسایی و اجرا کرد. شما می‌تونید با استفاده از Jest هر تستی که می‌خواهید رو برای کد‌های برنامه تون بنویسید. یه رازی رو بهتون می‌گم و این رو از من به نصیحت داشته باشید، اگه خودتون می‌خواستید همه این‌ها رو سر هم کنین واقعا عذاب الیمی می‌کشیدید :) پس قدر این راحتی رو بدونید و برای همه‌ی کامپوننت‌هاتون تست بنویسید :)Yarn Eject«این ابزار و وابستگی‌های آن را حدف می‌کند و فایل‌های پیکربندی و اسکریپت را در دایرکتوری برنامه قرار می‌دهد. اگر این کار را بکنی، راه برگشتی وجود ندارد!». خب، توضیح مناسبی بود.اونچه که این دستور انجام می‌ده اینه که برنامه شما رو از چارچوب create-react-app بیرون میاره و به یک چارچوب وب‌پک استاندارد تبدیل می‌کنه. این کار به این به شما این امکان را می‌ده که در صورت نیاز بتونید ابزارهایی رو حذف/اضافه کنید و دست‌‌کاری‌های پیشرفته‌ای رو که مي‌خواهید، انجام بدید. می‌تونید بهش به این شکل نگاه کنید که میاد و داربست‌های CRA رو بر می‌داره و برنامه شما رو در کنترل خودتون می‌زاره.البته با توجه به گستردگی و پوشش فوق‌العاده‌ای که مستندات CRA برای اکثر ابزارها ارائه داده، شما تقریبا (مگر در مواردی واقعا خاص) نیازی به خروج از این چارچوب ندارید.آشنایی با ساختار برنامهخب، بیایید دوباره ساختار پروژه رو نگاه کنیم:ابزار CRA برای شما یک فایل README.md ساخته که توش راهنمایی جامع از کل برنامه رو ارائه داده. هر وقت به مشکلی برخوردید یا جایی از ابزار براتون مبهم بود می‌تونید به این فایل مارک‌داون مراجعه کنید. در پوشه public/ فایل‌های استاتیک برنامه مثل favicon.ico یا index.html (که کد ری‌اکت ما در این فایل رندر می‌شه) رو می‌بینید.بزارید داخل فایل index.html رو یه نگاهی بندازیم:&lt;!DOCTYPE html&gt;
&lt;html lang=&quot;en&quot;&gt;
  &lt;head&gt;
    &lt;meta charset=&quot;utf-8&quot;&gt;
    &lt;meta name=&quot;viewport&quot; content=&quot;width=device-width, initial-scale=1, shrink-to-fit=no&quot;&gt;
    &lt;meta name=&quot;theme-color&quot; content=&quot;#000000&quot;&gt;

    &lt;link rel=&quot;manifest&quot; href=&quot;%PUBLIC_URL%/manifest.json&quot;&gt;
    &lt;link rel=&quot;shortcut icon&quot; href=&quot;%PUBLIC_URL%/favicon.ico&quot;&gt;
 
    &lt;title&gt;React App&lt;/title&gt;
  &lt;/head&gt;
  &lt;body&gt;
    &lt;noscript&gt;
      You need to enable JavaScript to run this app.
    &lt;/noscript&gt;
    &lt;div id=&quot;root&quot;&gt;&lt;/div&gt;
 
  &lt;/body&gt;
&lt;/html&gt;مهم‌ترین جزء این کد HTML، برچسب &lt;div id=”root”&gt; هست. داخل این برچسب هست که قراره کد ری‌اکت ما Render بشه.به جز این‌ها ما فایل package.json رو داریم که وابستگی‌ها و اطلاعات کلی برنامه‌مون اونجا قرار داره. توی پوشه node_modules/ هم تمامی وابستگی‌هایی که برنامه ما بهشون نیاز داره قرار داده شدن که با دستور yarn install نصبشون کردیم. تقریبا هیچوقت نیاز نیست در محتوای این دایرکتوری دست ببرید.اما مهم‌ترین دایرکتوری برای ما، دایرکتوری src/ هست. اکثر کدهای جاوااسکریپت ما قراره که توی این پوشه قرار داده بشن که محتواش رو جلوتر بررسی می‌کنیم.فایل index.js حاوی فرخوان Render برنامه ما از ReactDOM هست که فایل App.js ما رو می‌خونه ( که درش کدهای اصلی برنامه‌مون قرار داره). و همچنین به ReactDOM می‌گه کجا این‌ها رو نشون بده. ( اون &lt;div id=”root”&gt; رو که یادتونه؟) index.css هم استایل‌های کلی رو نگه‌داری می‌کنه.و اما App.js، نخستین کامپوننت ری‌اکت ما هست که جلوتر باهاش کار داریم. App.css استایل‌های مربوط به این کامپوننت به خصوص را شامل می‌شه و تصویر logo.svg هم فقط لوگوی ری‌اکته، نه چیزی بیشتر. App.test.js هم که قبلا در موردش صحبت کردیم یک فایل تست نمونه برای کامپوننت App.js هست.ساخت نخستین کامپوننتحالا شروع کنیم به کد زدن. اول توی دایرکتوری پروژه توی ترمینال دستور yarn start یا npm start رو بزنید تا وب‌سرور توسعه ما شروع به کار کنه و توی مرورگر بتونم نتیجه پروژه‌مون رو ببینیم… حالا بیایید یه کار باحال کنیم. تمام محتوای App.js و App.css رو پاک کنید تا از اول بنویسیمشون! پس این دو فایل رو باز کنید و محتواشون رو خالی کنید.وقتی از استاندارد ES6 استفاده می‌کنید، دو راه وجود داره تا کامپوننت بسازید. از طریق فانکشن‌ها یا از طریقکلاس‌های ES6. در این قسمت ما کامپوننتمون رو با استفاده فانکشنم می‌سازیم و در قسمت بعد اون رو با class بازنویسی می‌کنیم تا تفاوت‌هاشون رو متوجه شیم.هر دو روش نیازمند این هستند که خود کتابخونه ری‌اکت رو وارد کامپوننتمون کنیم. پس داخل فایل کامپوننتمون (در src/App.js) این خط رو اضافه کنید:import React from &#039;react&#039;;و تمام! ما هرچیزی که از ری‌اکت نیاز داریم برای ساخت کامپوننت‌ها رو در دسترس داریم! دستور importکتابخونه ری‌اکت که قبلا با دستور yarn install به شکل خودکار توی پوشه node_modulse نصب کرده بودیم رو در متغیر React در دسترس ما قرار می‌ده.حالا فانکشن کامپوننت رو بنویسیم:const App = () =&gt; {
 return (
    &lt;div className=&quot;wrapper&quot;&gt;Hello World!&lt;/div&gt;
 )
}با همین ۵ خط ما تا خرخره توی ES6 فرو رفتیم :) اگه با سینتکس ES6 آشنا نیستید پیشنهاد می‌کنم بیش از ادامه دادن به آموزش در موردش مطالعه کنید و ویژگی‌هاش رو یاد بگیرید.ما ابتدا با دستور const، کامپوننتمون با نام App رو داخل یک ثابت تعریف کردیم (از اونجایی که قرار نیست در حین اجرای اپلیکیشن اون رو تغیر بدیم، پس تعریف یک ثابت کار خوبیه). تعریف کامپوننت رو با استفاده از یک Arrow Function انجام دادیم که از ویژگی‌های خوب ES6 هست. فانکشن ما هیچ آرگومانی نمی‌گیره. هر کامپوننتی که به شکل فانکشن تعریف می‌کنیم باید حتما یک JSX رو به ما با دستور return برگردونه. و یادتون باشه که همیشه محتوای JSX تون رو داخل پرانتز قرار بدید. پرانتز فقط هنگامی که جی‌اس‌اکس چند خطی داشته باشید الزامی هست، اما این تمرین خوبیه که همیشه ازش استفاده کنید تا از اشتباهاتی که ممکنه پیش بیاد جلوگیری کنید. همچنین با استفاده از className=&quot;App&quot; یک کلاس CSS به کامپوننتمون می‌دیم. نکته مهم اینه که از اونجایی که class توی زبان جاوا‌اسکریپت یک واژه رزرو شده‌ست، همیشه برای تعین کلاس باید از واژه className استفاده کنیم.این JSX که می‌گی، چی هست اصلا؟اگه می‌دونید JSX چیه می‌تونید این بخش رو رد کنید، اگر نه این خلاصه رو بخونید تا درک بهتری داشته باشید.جی‌اس‌اکس (JSX) یک زبان الگویی (templating) است که خیلی به HTML شباهت داره. این زبان به شما این امکان رو می‌ده که برای کامپوننت‌هاتون الگوهایی رو بنویسی که خیلی شبیه HTML هستند اما یک سری تفاوت‌ها داره. اول اینکه شما می‌تونید توی الگوهاتون هر جایی که خواستید از با استفاده از آکولاد (از این‌ها: {}) از جاواسکریپت استفاده کنید. دوم اینکه، برخی از کلمه‌ها در جاوااسکریپت از قبل رزرو شدن و جزو خود زبان هستند، (مثل class) بنابراین از یک سری مشخصه‌های دیگه (مثل className) به جای اون‌ها استفاده می‌کنیم.علاوه بر این، وقتی که شما دارید توی دستور return تون یک JSX بر می‌گردونید، شما فقط باید یکدونه المان رو بگردونید. برای مثال اگر این کار رو بکنید:خطای زیر رو دریافت می‌کنید:که برای رفع این مشکل می‌تونید کل JSXتون رو داخل یک &lt;div&gt; مادر قرار بدید:ادامه کارخب برگردیم که ادامه ساخت کامپوننتمون. الان اگه به خروجی مرورگر نگاه کنید هنوز هم نمی‌تونید کامپوننتمون رو ببینید.در ES6 باید یک کار دیگه هم بکنیم تا بتونیم این امکان رو به باقی فایل‌ها بدیم تا بتونن به داخل فایل ما دسترسی داشته باشن و اون کار اکسپورت (export)‌ هست!در انتهای فایل خط زیر را اضافه کنید:export default App;با این خط کامپوننتمون رو که توی ثابت App ساخته بدویم استخراج می‌کنیم. حالا اگه فایل رو سیو کنید و برگردید به مرورگرتون می‌تونید کامپوننتمون رو ببینیم که صحیح و سالم داره نشون داده می‌شه.افزودن CSS به کامپوننتمونکامپوننتمون خیلی ساده و سفیده. پس بیایید فایل CSSای که توی پروژه‌مون وجود داره (در آدرس: src/App.js) رو بهش وصل کنیم و چند خطی CSS بنویسیم.برای وارد کردن فایل CSS به پروژه‌مون باید با دستور import به شکل زیر این کار رو انجام بدیم.import &#039;./App.css&#039;;حالا وارد فایل src/App.css بشید و کلاس زیر را وارد کنید:.wrapper {
 border: 2px solid black;
 text-align: center;
 background: #f5f5f5;
 color: #333;
 margin: 20px;
 padding: 20px;
}با ذخیره کردن فایل و چک کردن صفحه مرورگر وب‌سرور توسعه‌ام می‌تونیم صفحه خوشگل و با سی‌اس‌اس‌مون رو به شکل زیر ببینیم:خب!‌ پس ما الان مراحل ساخت یک کامپوننت ساده رو فهیدیم و اون رو پیاده‌سازی کردیم. بیایید در انتها ببینیم که این کامپوننتمون داخل فایل index.js چجوری داره نمایش داده می‌شه.فایل src/index.js رو باز کنید و داخلش رو نگاه کنید:import React from &#039;react&#039;;
import ReactDOM from &#039;react-dom&#039;;
import &#039;./index.css&#039;;
import App from &#039;./App&#039;;
import registerServiceWorker from &#039;./registerServiceWorker&#039;;

ReactDOM.render(&lt;App /&gt;, document.getElementById(&#039;root&#039;));
registerServiceWorker();خُب در خط اول، import React رو قبلا توضیح دادیم.در خط دوم ما import ReactDOM رو داریم. به طور خلاصه react-dom بخش از React است مسئول تبدیل و نمایش کامپوننت‌های React از دام‌مجازی به دام‌اصلی هست. توی این مورد خاص ما از تابع render()‍ این کتاب‌خونه استفاده کردیم.در خط سوم هم فایل CSS اصلی ما اومده که سی‌اس‌اس های مادر رو می‌تونم توش قرار بدیم.در این خط (import App) ما کامپوننتی که نوشتیم رو فرا می‌خوانیم. این دستور در واقع فایل App.jsکه ما دقایقی پیش ساختیم رو وارد می‌کنه که به شکل پیش‌فرض اگر پسوند فایل ما .js باشه، نیازی به ذکرش نیست و می‌تونیم فقط اسم بدون پسوند رو بنویسیم و خود ES6 متوجه این می‌شه که فایل با پسوند .js رو وارد کنه. همچنین «./» ابتدای آدرس باعث می‌شه که جاواسکریپت متوجه شه این فایل در همین پوشه که index.js وجود داره هست و یک ماژول npm رو وارد نکنه.خط بعد هم فراخوان فایلی‌ست که به شکل پیشفرض در CRA وجود داره و وظیفه‌اش ساخت یک نسخه PWA یا همان Progressive Web Apps از برنامه شماست که البته فعلا لازم نیست در موردش نگران باشید. می‌تونید بزارید سرجاش باشه تا در انتهای یادگیری ری‌اکت، سری بهش بزنیم و بررسیش کنیم.و در انتها ما تابع ReactDOM.render رو داریم که وظیفه نمایش برنامه ری‌اکت ما رو داره. این فانکنش دو آرگومان می‌گیره که اولیش کامپوننتی هست که می‌خواهیم بارگذاری بشه، و دومین آرگومان، مکانی است که اون آرگومان باید نمایش داده بشه. که ما برای آرگومان اول، کامپوننت App ای که نوشتیم رو قرار دادیم و در آرگومان دوم هم به همان &lt;div id=”root”&gt; ،که قبلا در فایل index.html بهش اشاره کردیم.جمع‌بندیتبریک! حالا شما یک فانکشنال کامپوننت ساختید! در مورد webpack و babel هم همه چیز بدون اینکه بفهمیم تمام شد و بدون هیچ دردسری راه‌انداری شدند! این یک روش بسیار خوب و تمیز برای شروع کار با react است. ما در آموزش بعدی ساخت کامپوننت با استفاده از classهای ES6 و مفهوم state ها رو یاد می‌گیریم.قسمت دوم: به زودی…</description>
                <category>مهراد روستا</category>
                <author>مهراد روستا</author>
                <pubDate>Wed, 25 Apr 2018 15:34:00 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>