<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهران ضیابری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mehran.ziabary</link>
        <description>یک عاشق الکترونیک دیجیتال که از مسیر رباتیک به هوش‌مصنوعی رسید و آینده را در هوش واقعی می‌بیند. عضوی از تیم ترگمان.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:41:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/10296/avatar/Z7sUFA.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهران ضیابری</title>
            <link>https://virgool.io/@mehran.ziabary</link>
        </image>

                    <item>
                <title>موتور ترجمه ماشینی ترگمان به‌روز شد</title>
                <link>https://virgool.io/targoman/%D9%85%D9%88%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%DA%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B4%D8%AF-n8iqt9rhsckk</link>
                <description>مقایسه ترجمه موتور جدید ترگمان با گوگلترگمان یکی از محبوب‌ترین موتورهای ترجمه ماشینی ایرانی است که از سال ۱۳۹۰ کار خود را با ارایه ترجمه ماشینی آماری آغاز کرد و از همان ابتدا سعی داشت به عنوان رقیبی برای موتورهای معروفی همچون گوگل، بینگ و نظایر محسوب شود و مفتخر است که در سال ۱۳۹۷ به عنوان بهترین وب سایت در بخش نیازمندی‌های تخصصی  از نگاه کاربران و در سال ۱۳۹۸ به عنوان برترین استارتاپ هوش مصنوعی کشور از سوی معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری معرفی شود. در مسیر توسعه این موتور چالش‌های فراوانی وجود داشته که قصه طولانی آن از ابتدا تا رسیدن به قله موفقیت پیشتر نوشته شده. https://blog.targoman.ir/%D9%82%D8%B5%D9%87-%D8%AA%D8%B1%DA%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D9%87%D9%85-%D9%85%DA%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-rqbt1zut3uri  https://vrgl.ir/PxqNL از سال ۱۳۹۶ که موتور نورونی ترگمان راه‌اندازی شد مدل موتور ترجمه مورد استفاده در ترگمان مبتنی بر مدل RNN بود. این مدل از اولین مدل‌های ترجمه مبتنی بر شبکه‌های عصبی ژرف بود که تیم ترگمان توانسته بود دقیقا دو هفته قبل از گوگل مترجم انگلیسی - فارسی نورونی را راه‌اندازی کند. چند ماه بعد توانستیم موتور ترجمه مبتنی بر ترنسفرمر (transformer) را راه‌اندازی کنیم که کیفیتی به مراتب بالاتر داشت اما موتور ترنسفورمر به حدود ۴ برابر ظرفیت پردازشی بیشتر نیاز داشت و سرعت آن هم حدود ۳ برابر کمتر از مدل مبتنی بر RNN بود. از آن جایی که از یک طرف تعداد کاربران ترگمان روز به روز در حال افزایش بود به نحوی که در آذرماه ۱۳۹۹ به رکورد ترجمه روازنه ۷۲ میلیون کلمه رسید، و از طرف دیگر محدودیت‌های شدید سخت‌افزاری که داشتیم عملا نتوانستیم که موتور جدید را برای ترگمان راه‌اندازی کنیم. در نتیجه این موتور را صرفا برای ترجمیار و چند مشتری خصوصی دیگر که از ما موتور اختصاصی ترجمه خریده بودند، راه‌اندازی کردیم.  https://blog.targoman.ir/%DB%B7%DB%B0-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-rlbhzqsaayuc مدت‌های مدید با وزارت ارتباطات رایزنی کردیم تا بتوانیم زیرساخت لازم برای به‌سازی و ارتقای ترگمان از مدل RNN به ترنسفرمر را تامین کنیم اما محدودیت‌های بودجه‌ای و بعضا قانونی و در عین‌حال کم لطفی برخی دوستان در یکی از صندوق‌های سرمایه‌گذاری مانع تهیه سخت‌افزار لازم شد. دوستان سرمایه‌گذار با وجودی که قرار بود بخش بزرگی از مبلغ سرمایه‌گذاری را از وزارت ارتباطات دریافت کنند، با انکار پیشرفت‌های ترگمان و ترجمیار معتقد بودند که با وجود پیشرفت‌های گوگل، بخش خصوصی نباید در این حوزه سرمایه‌گذاری کند و ریسک کار بالاست! البته اگر اهل توییتر باشید حتما اخبار پیشرفت‌های بعدی ترجمیار و ترگمان را دیده‌اید (لینک ۱ و لینک ۲)طبیعی است که در نبود سخت‌افزار لازم نمی‌توانستیم موتور جدید را راه‌اندازی کنیم و همزمان گوگل روز به روز پیشرفت می‌کرد و کم‌کم نه تنها فاصله خود را با ترگمان کم کرد بلکه حتی از خودمان سوءاستفاده کرد! و پیشی گرفت. احتمالا اخبار این دزدی علمی را در جراید و شبکه‌های اجتماعی خوانده‌اید. https://blog.targoman.ir/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B1%DA%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-wrpomhzongqu از آنجایی که تامین زیرساخت‌های مبتنی بر پردازنده گرافیکی جدید توسط وزارت ارتباطات میسر نشد؛ قرار بر این شد که تعدادی سرور معمولی در اختیارمان قرارداده شود و ما سیستم‌ها را به نحوی اصلاح کنیم که امکان سرویس‌دهی روی CPU هم داشته باشند. اما مشکل اینجا بود که از یک طرف سرورهای تحویل شده به دلایلی که ترجیح می‌دهم در این مقاله آن‌ها را بازگو نکنم هنوز عملیاتی نشده‌اند؛ از طرف دیگر ترجمه با CPU هم از نظر کیفیت و هم از نظر سرعت قابل قیاس با ترجمه مبتنی بر GPU نیست و دیگر نمی‌شد حداقل در حوزه انگلیسی - فارسی با گوگل رقابت کرد. به همین دلیل تیم فنی ترگمان بر آن شد به هر طریق ممکن از زیرساخت‌های پردازنده گرافیکی در دسترس که از سال ۱۳۹۵ در محل پژوهشگاه ارتباطات و فناوری اطلاعات در اختیار ترگمان قرار گرفته و امروزه عملا مستهلک محسوب می‌شوند (GTX 1080 با عمر بیش از ۵ سال زیر فشار کامل)، برای ارتقا استفاده کند. دو هفته پیش بالاخره توانستیم بر این مشکل غلبه کنیم و پس از طی آزمایشات امروز مفتخریم اعلام کنیم که هم‌اکنون می‌توانید از ترگمان مبتنی بر مدل ترنسفرمر استفاده کنید. دوست عزیز و همکار گرامیم، دکتر ودادیان در پست زیر با جزییات کامل تمامی اقداماتی که ما را موفق به رسیدن به این مهم کرد را شرح داده است.  https://blog.targoman.ir/%D8%B4%D8%B1%D8%AD%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%AF%D9%84-%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%B3%D9%81%D9%88%D8%B1%D9%85%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%DA%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-bjga0hzobxfe از طرف دیگر دوهفته پیش توانستیم یکی از مهمترین مشکلاتی که برای ارتباطات با مرکز داده بومهن داشتیم را هم دور بزنیم و در حال راه‌اندازی سرویس‌های ترجمه مربوط به زبان‌های آلمانی، فرانسوی، اسپانیایی، روسی، ترکی استانبولی، ژاپنی و چینی در این مرکز داده هستیم. و به زودی می‌توانید از ترگمان برای ترجمه میان ۹ زبان استفاده کنید. همانند همیشه از بابت همه پشتیبانی‌ها و حمایت‌های تک‌تک کاربران ترگمان و ترجمیار سپاسگزاری می‌کنم و از طرف تیم ترگمان به همه شما قول می‌دهم با وجود همه چالش‌ها و مشکلات، همواره تمام تلاشمان را برای ارایه بالاترین کیفیت به کار بندیم و سرویس در شان زبان فارسی و نام ایران و ایرانی ارایه کنیم. از مسوولین محترم هم عاجزانه خواهش می‌کنیم دست از سر کچل گوگل بردارند و خدای ناکرده آن را فیلتر نکنند و اجازه بدهند این رقابت همیشه سالم باقی بماند. </description>
                <category>مهران ضیابری</category>
                <author>مهران ضیابری</author>
                <pubDate>Tue, 16 Aug 2022 10:43:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهینه‌سازی سود سبدگردانی اشتراکی در بازار کریپتو</title>
                <link>https://virgool.io/@mehran.ziabary/%D8%A8%D9%87%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%AF-%D8%B3%D8%A8%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B1%D8%A7%DA%A9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%BE%D8%AA%D9%88-feyrwbcyrxu9</link>
                <description>خیلی بعیده کسی سرش تو شبکه‌های اجتماعی باشه و اسم رمزارز یا کریپتو به گوشش نخورده باشه. اولین بار خودم سال ۲۰۱۳ اسم بیت‌کوین به گوشم خورد زمانی که قیمتش رسیده بود به حدود ۱۲۰ دلار. اینجا نمی خوام تاریخچه کار خودم رو تشریح کنم فرصت کنم اون رو هم می نویسم چون تجربیات خوبی توش هست. کار تو بازار کریپتو علاوه بر مهارت‌های فنی و مالی احتیاج به دانش خوبی از امنیت داره که بتونید از سرمایتون حفاظت کنید مخصوصا برای ما ایرانی‌ها که به دلیل تحریم‌ها به راحتی سرمایمون توسط صرافی‌ها ضبط می‌شه. برای همین یکی از راه‌های سرمایه‌گذاری در این بازار سپردن سرمایه به کسانی است که کار ترید انجام می‌دن و سبدگردانی انجام میدن. تقریبا ۲ سالی هست که دارم سبدگردانی رمزارز می‌کنم. کاری که تفننی شروع شده بود به مرور از دوستان سرمایه جذب کرد و الان تعداد سرمایه‌گذاران به ۱۰ نفر رسیده. برای سهولت محاسبات یک نرم‌افزار توسعه دادم که خودش صورت معاملات و نسبت سهم شرکا رو محاسبه کنه و بشه در لحظه دید که پورتفوی هرکس شامل چه رمزارزهایی است و وضعیت سود و زیان هر کدوم و در مجموع چگونه است. نوسانات شدید بازار تو چندماه اخیر یکی از مشکلات مهم سبدگردانی اشتراکی رو بهم نشون داد که رفع اون خیلی زمان برد. از اونجایی که فکر می‌کنم این راه حل بدرد دیگران هم می‌خوره اون رو منتشر می‌کنم. سبدگردانی رمزارز چیست؟ سبدگردانی یکی از مفهوم‌های جالب در بازار سرمایه است. به زبان ساده سبدگردانی یعنی: «سپردن سرمایه به فردی به نام سبدگردان که مسئولیت مدیریت سهام سرمایه‌‌گذار را بر عهده می‌گیرد و با استفاده از دانش و تجربه‌اش سهم‌های گوناگون را خرید و فروش می‌کند». سبدگردان در سود با شما شریک است اما در زیان شریک نیست. یعنی اگر مثلا سرمایه شما در زمان برداشت ۲۰ درصد سود کرده باشد از این ۲۰٪ بخشی (معمولا بین ۱۰٪ تا ۳۰٪) متعلق به سبدگردان و الباقی متعلق به شما خواهد بود. اما اگر زیان داده باشد فقط می‌توانید اصل باقیمانده پول را مطالبه کنید. سبدگردانی در معاملات رمزارز با بورس از نظر شکلی و کلی بسیار مشابه هستند اما به دلیل نوسانات بسیار بیشتر بازار رمز ارز (زیان‌های ۹۹ درصدی و سودهای چند هزار درصدی در طول یک روز معاملاتی) پیچیدگی بسیار بیشتری دارند. به صورت کلی سبدگردان به سه روش می‌تواند سبدگردانی کند: سود تضمینی: در این روش سبدگردان بر اساس تجربه‌اش میزان سودی را تضمین می‌کند و ریسک زیان را می‌پذیرد و همه سرمایه‌های از این دست را در کنار هم معامله می‌کند. در این روش سرمایه‌گذار سود اندک (معمولا در حدود سود بانکی) دریافت می‌کند در زیان شریک نیست و سبدگردان هم نگران نحوه محاسبه سود و زیان هر سرمایه‌گذار نیست. سبدگردانی اختصاصی: در این روش سبدگردان به ازای هر سرمایه دریافتی یک حساب مستقل در صرافی‌های مد نظر ایجاد می‌کند و معمالات هر سرمایه پذیرفته‌شده به صورت ایزوله صورت می‌پذیرد. سبدگردانی اشتراکی: در این روش همه سرمایه‌های دریافتی به صورت مجتمع معامله شده و محاسبه سود و زیان هر سرمایه نیازمند محاسبات پیچیده است. شرح مسالهفرض کنید بیژن یک سبدگردان است که کار خود را با ۲۰۰۰دلار شروع کرده و بعد از ۳ماه از منیژه ۲۰۰۰دلار سرمایه می‌پذیرد. برای سادگی مثال در طول این مدت فقط یک رمز ارز (X) را معامله کرده و تراکنش‌های زیر رخ داده است:مجموعه معاملات فرضی انجام شدهخلاصه معاملات:سرمایه‌گذاری 	۲۰۰۰ دلاری به تاریخ اول فروردین ۱۴۰۰ 	از سوی بیژنخرید 	۳۰۰ سکه به قیمت هر کدام ۳ دلار به تاریخ 	دوم فروردینخرید 	۱۰۰ سکه به قیمت هر کدام ۴ دلار به تاریخ 	سوم فروردینفروش 	۵۰ سکه به قیمت هر کدام ۵ دلار  به تاریخ 	اول اردیبهشت (سود کلی سبد ۴۰٪)فروش 	۱۰۰ سکه به قیمت هر کدام ۷ دلار به تاریخ 	۱۵ اردیبهشت (سود کلی سبد ۸۵٪)تا این مرحله بیژن تنها بود و محاسبات بسیار ساده. در ادامه:سرمایه‌گذاری 	منیژه به مبلغ ۲۰۰۰ دلار در تاریخ اول خرداد. بازار در حال ریزش است و قیمت X از ۷ دلار به ۳ دلار افت کرده در نتیجه سود سبد بیژن با توجه به قیمت‌های خریدی که داشته و نفروخته از ۸۵٪ به ۱۵٪ افت کردهخرید ۲۰۰ سکه به قیمت هر کدام ۳ دلار به تاریخاول خرداد. با 	توجه به موجودی دلار بیژن و منیژه، از 	این خرید ۳۸.۴۶٪ به بیژن و ۶۱.۵۴٪ به منیژه می‌رسد.بیژن ۵۰۰ دلار از پولش را از بازار خارج می‌کند در نتیجه موجودی دلارش به حدود ۵۲۰ دلار تقلیل یافته و ارزش سبدش هم به ۱۸۰۰ دلار 	می‌رسد.خرید ۱۰۰ سکه به قیمت هر کدام ۴ دلار به تاریخ دهم خرداد. با توجه به موجودی دلار بیژن و منیژه، از 	این خرید ۲۴.۱۵٪ به بیژن و ۷۵.۸۵٪ به منیژه می‌رسدبیستم خرداد بازار با ریزش شدید مواجه شده و 	قیمت بسیار پایین آمده طبیعتا وقت خرید است! خرید 	۲۰۰ سکه به قیمت هر کدام ۱ دلار. با توجه به اینکه نه دلاری به سبدها اضافه شده و نه کم در نتیجه این خرید با همان 	نسبت قبلی بین دو نفر تقسیم می‌شود و حجم عمده آن به منیژه می‌رسد.مدتی گذشته و به نظر بازار در حال بازگشت است پس باید سود را حفظ کرد که اگر دوباره با ریزش شدید مواجه شدیم بلایی که خردادماه سر بیژن آمد تکرار نشود. در طول ۴ ماه ۴ عملیات فروش انجام می‌شود:اول 	تیر فروش ۲۰۰ سکه به قیمت ۲ دلار. از آنجایی که این ۲۰۰ سکه را ۲۰ خرداد با یک دلار خریده بودیم سود فروش این سکه‌ها باید ۱۰۰ درصد باشد اما نکته مشکل ماجرا همینجاست. جلوتر توضیح می‌دهم.اول 	مرداد فروش ۱۵۰ سکه دیگر به قیمت ۳.۵ دلار. این سکه هم باید سودده در نظر گرفته شود چون 	قبلا خرید ۳ دلاری داشتیمپانزدهم شهریور شده و نوسانات بازار محدود است و 	هنوز برنگشته.  ۱۵۰ 	سکه دیگر به قیمت ۳.۶ دلار می‌فروشیم. این سکه هم باید سودده در نظر گرفته شود چون قبلا خرید ۳ دلاری داشتیمآخرین فروش بیستم مهر انجام می‌شود در حالی که 	بازار به قیمت اول اردیبهشت بازگشته. در نتیجه ۱۵۰ سکه دیگر به قیمت ۵ دلار می‌فروشیم.اما حالا نسبت سهم‌های این ۴ فروش را چگونه باید حساب کنیم؟روش تقسیم اشتراک بر اساس موجودی روش قبلی که برای محاسبه استفاده می کردم روش نسبت سهم از سکه بود به این معنی که از هر فروش به میزان موجودی فرد از سکه فروخته شده در لحظه به حسابش منظور می‌شد.جدول محاسبه سهم از فروش در روش تقسیم اشتراکاین روش بسیار ساده است اما یک اشکال بزرگ دارد. در فروش کد ۱۱ ما سکه‌ای را به قیمت ۲ دلار فروختیم از یک منظر باید سود ۱۰۰ درصد می‌گرفتیم اما از آن معامله تنها ۲۴٪ سهم بیژن بود و ۷۶٪ سهم منیژه. در این فروش با توجه به حجم موجودی سکه بیژن و منیژه ۵۹٪ سهم بیژن شده و ۴۱٪ سهم منیژه. پس اینجا به ضرر منیژه عمل کردیم و سود کمتری نصیبش شده. بدتر اینکه بیژن تنها ۴۸ سکه را به قیمت ۱ دلار خریده بود اما ما ۱۱۷ سکه او را به قیمت ۲ دلار فروختیم در حالی که الباقی ۶۹ سکه او همه با قیمتی بیش از ۲ دلار خریده شده بودند! پس هم بیژن و هم منیژه ضرر کردند! همین اشکال طبیعتا برای معاملات بعدی هم به نحوی رخ می‌دهد.روش جدید مبتنی بر حداکثر سود در روش جدید به جای اینکه تقسیم نسبت بر اساس موجودی باشد براساس انتخاب ترتیبی از کمترین قیمت خرید و دورترین خرید انجام می‌پذیرد. در واقع به ازای هر فروش لیست همه خرید‌هایی که باقیمانده موجودی داشته باشند استخراج شده بر اساس قیمت/زمان به صورت صعودی مرتب و به ترتیب مورد استفاده قرار می گیرند. به عنوان مثال چهار خرید فوق به صورت زیر مورد بهره‌برداری قرار خواهند گرفت:جدول انتخاب بهترین معامله و محاسبه سهمدر فروش کد ۴ تعداد ۵۰ سکه از موجودی خرید	کد ۲ کسر و باقیمانده آن ۲۵۰ سکه خواهد بود.در فروش کد ۵ تعداد ۱۰۰ سکه از موجودی خرید کد ۲ کسر و باقیمانده آن ۱۵۰ سکه خواهد بود.در هر دو معامله فوق چون شریکی وجود نداشته قدر نسبت فروش ۱۰۰٪ متعلق به بیژن است و عملیات فروش از ارزان‌ترین خرید انجام شده.با انجام خرید کد ۱۰ وضعیت موجودی همه کد‌های خرید مشخص شدهدر فروش ۱۱ تمام ۲۰۰ سکه را از خرید کد ۱۰ کسر می‌کنیم به این ترتیب همه فروش از ارزانترین خرید انجام شده و سهم بیژن همان ۲۴٪ مربوط به خرید خواهد شد.در فروش ۱۲ تمام ۱۵۰ سکه را از خرید کد ۲ کسر می‌کنیم چون ارزانترین و قدیمی‌ترین خرید دارای موجودی است. به این ترتیب بیژن تمام سهم فروش را خواهد داشتدر فروش ۱۳ تمام ۱۵۰ سکه را از خرید کد ۷ کسر می‌کنیم. چون ارزانترین خرید دارای موجودی است. 	طبیعتا سهم بیژن و منیژه معادل با سهم خریدشان در خرید کد ۷ خواهد بود.در فروش ۱۴ نمی توان ۱۵۰ سکه را از ارزانترین خرید کسر کرد در نتیجه ۵۰ سکه را از خرید 	شماره ۷ (با 	قدر نسبت تعریف شده در همان خرید)  و ۱۰۰ سکه الباقی را از خرید شماره ۳ کسر می‌کنیم که بعد از ۷ دارای کمترین قیمت و قدیمی‌ترین خرید است. با این کار سهم بیژن از این معامله ۱۹.۲۳ 	سکه باقیمانده از خرید کد ۷ و ۱۰۰ سکه یاقیمانده از خرید کد ۳ و در مجموع ۱۱۹.۲۳ سکه از مجموع ۱۵۰ سکه فروخته شده معادل با ۷۹.۴۹٪ می‌شود.حالا اگر نسبت‌های بدست آمده را به جای نسبتی که روش قبلی مورد استفاده قرار گرفته بود جایگزین کنیم به این جدول می رسیم:نتیجه اعمال روش حداکثر سودهمانطور که مشخص است ضریب اشتراک در این جدول برعکس قبلی متغیر و مبتنی بر ترتیب معامله شده. اثر این کار چیست؟ در جدول زیر به خوبی مقایسه شده:مقایسه وضعیت سبد، دلار و رمزارز در دو روش در اثر این کار:رمزارز بیشتری برای بیژن باقی‌مانده چون گرانتر خریده بود و نباید ارزان می‌فروخت.ارزش سبد بیژن حدود ۱۸۰ دلار رشد داشته و سود او با وجود برداشت ۵۰۰ دلار به ۴۶٪ رسیده است. همزمان 	سود منیژه هم ۱۷ درصد بودهوابسته به نوع و قیمت معامله دلار بیشتری عاید بیژن یا منیژه شده. به عنوان مثال در معامله ۱۱ منیژه ۱۳۰ دلار 	بیشتر بدست آورده. بدیهی است اگر در فاصله فروش‌های ۱۱ تا ۱۲ معامله خریدی انجام شده بود این افزایش موجودی دلار به نفع منیژه بود.در این مثال فقط معاملات محدود یک رمز ارز را در نظر گرفته شده بود بدیهی است در بازار متلاطم رمز‌ارز و با تعداد انبوه معاملات اثرات این روش خود را بیشتر نشان می‌دهد. در این روش حداکثر شدن سود مد نظر است و عملا ورود زودهنگام یا دیرهنگام به بازار تاثیر اندکی دارد. به عنوان یک مثال عینی یکی از افرادی که کمتر از ۲ ماه است حدود ۱۰۰۰ دلار نزد بنده سرمایه‌گذاری کرده الان ۲۹٪ در سود است اما فردی دیگر که نزدیک به شش ماه پیش سرمایه‌گذاری کرده الان ۸٪ در زیان است. فرد دیگری هم که حدود ۱۵ ماه پیش سرمایه‌گذاری کرده در وضعیت ۱۳۸٪ سود است.نمایی از نرم‌افزار مورد استفاده یرای سبدگردانی</description>
                <category>مهران ضیابری</category>
                <author>مهران ضیابری</author>
                <pubDate>Thu, 31 Mar 2022 18:22:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماجرای استفاده گوگل از ترگمان</title>
                <link>https://virgool.io/targoman/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B1%DA%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-wrpomhzongqu</link>
                <description>گوگل در ترجمه یک جمله تصریح می‌کنه که از ترگمان استفاده کرده!چیزی که ۲ سال دنبالش بودیم رو امشب امیر رشیدی عزیز لو داد! گوگل در ترجمه جمله زیر به صراحت اعلام کرد که ترجمه رو از ترگمان گرفته! 7 In dropout, the unessential neurons in a network are removed.مگه می‌شه؟ مگه داریم؟ گوگل کجا ترگمان کجا! قضیه چیه؟ تو این پست سعی می‌کنم موضوع رو با بیان ساده فنی توضیح بدم.توییت امیر رشیدی در مورد استفاده گوگل از ترگمانشروع ماجراحدود ۲ سال پیش بچه‌ها داشتند خروجی‌های ترجمه ترجمیار رو بررسی می‌کردند برای امتحان چند جمله‌ای رو که خیلی بی ربط و غلط ترجمه شده بود رو دادیم به گوگل و با کمال تعجب دیدیم که گوگل دقیقا همون ترجمه غلط رو تحویلمون داد! اول حدس زدیم که این غلط ناشی از پیکره‌هایی باشه که از وب گردآوری کردیم و طبعا این پیکره‌ها در اختیار گوگل هم بود. اما وقتی دقیق پی‌گیری کردیم دیدیم که اینطور نیست و اتفاقا خطا در حوزه تخصصی و ناشی از پیکره‌های اختصاصی ما بود که نمی‌شد اون‌ها رو تو وب پیدا کرد. حدس زدیم که احتمالا گوگل داره از ترگمان و ترجمیار استفاده می‌کنه و موتورهای ترجمه‌اش رو آموزش می‌ده. اما خب این ادعای خیلی گزافی بود و به هرکی می‌گفتیم حتما می‌گفت ماجرا برعکسه و شما دارید از گوگل استفاده می‌کنید. برای همین هم تصمیم گرفتیم یک سری خطاهای تعمدی توی ترجمه‌ها بگنجونیم که امضای خودمون پاش باشه و بتونیم بعدا پی‌گیری کنیم. تو این مدت خیلی پایش کردیم ولی اثری ازش نبود تا این که چند وقت پیش نشانه‌های ازش ظاهر شد. صداش رو در نیاوردیم و با چند نفر صحبت کردیم در مورد اینکه چه کاری می‌شه انجام داد و نتیجه این بود که طبیعتا به عنوان یک محصول ایرانی نمی‌تونیم علیه گوگل تو آمریکا شکایت کنیم و تازه اگر هم شکایت کنیم پس از صرف هزینه‌های بسیار زیاد هیچ نتیجه‌ای نخواهیم گرفت. در نتیجه فقط خودمون خوشحال بودیم. اثر انگشت و نشانه‌ای هم که پیدا می کردیم جوری نبود که بتونیم روش مانور بدیم و اثبات کنیم و بدتر متهم می‌شدیم. تا اینکه این توییت امیر چیزی رو نشون داد که دیگه ردخور نداشت! یکم بیان فنیمترجم‌های ماشینی جدید همه از الگوریتم‌های یادگیری عمیق استفاده می‌کنند. این مترجم‌ها در واقع دارن روابط بین عبارات و کلمات و قواعد جمله‌سازی و ترجمه میان دو زبان رو با نگاشت کلمات و اجزای کلمات به بردارهای عددی و سپس آموزش شبکه‌های عصبی چند لایه پیچیده یاد می‌گیرند. جدای از پیچیدگی‌های الگوریتم و توسعه این موتورها مهمترین چیزی که باعث می‌شه یک موتور بهتر ترجمه کنه حجم متن‌های ترجمه‌شده‌ای است که به موتور آموزش داده می‌شه. اینطور فرض کنید که موتور مترجم ما کودکیست با پدر و مادری مهاجر که فارسی صحبت می‌کنند اما در مدرسه‌ و محیط انگلیسی‌زبان پرورش پیدا می‌کند. این کودک به مرور هر دو زبان رو به خوبی و مستقل از هم یاد می‌گیره و کم‌کم حتی نحوه ترجمه میان دو زبان رو هم می‌آموزه بدون اینکه دیکشنری استفاده کنه یا قواعد اون دو زبان رو به روشی که زبان‌شناسان بیان می‌کنند بلد باشه. هرچی این کودک کتاب بیشتری بخونه و متن‌های ترجمه شده بیشتری مطالعه کنه کیفیت ترجمه‌اش هم بیشتر می‌شه. تقریبا همه موتورهای ترجمه فعلی دنیا مثل گوگل، بینگ، ترگمان، یاندکس و ... از الگوریتم‌های مشابه‌ای استفاده می‌کنند و اصل رقابت اون‌ها در میزان دسترسیشون به منابع آموزشی (متن‌های ترجمه‌شده) و میزان دقت در پیش‌پردازش و تنظیم پارامترهای موتورهاست. زبان فارسی از جمله زبان‌هایی است که منابع ترجمه‌شده براش خیلی محدوده بخواهیم یک مقایسه ساده کنیم در طول ۱۰ سال گذشته ما به زور تونستیم با خرید متن از دارالترجمه‌ها و گردآوری از وب به کمتر از ۴۰۰ میلیون کلمه متن ترجمه شده خوب دست پیدا کنیم. در حالی که یک دانشجوی زبان‌شناسی رایانشی کافیه اراده کنه تا حدود ۳ میلیارد کلمه متن ترجمه شده انگلیسی - اسپانیایی در اختیارش قرار بگیره! اخیرا فیسبوک هم یک پیکره خیلی بزرگ زبانی منتشر کرده که حدود ۸۰۰ میلیون کلمه فارسی رو در بر داره اما کیفیت ترجمه‌اش به شدت پایینه و قابل استفاده نیست. این کم بودن متن‌های ترجمه‌شده برای زبان فارسی وقتی بخواهیم مترجمی غیر از انگلیسی - فارسی توسعه بدیم مثلا فارسی - اسپانیایی بدتر هم می شه و دیگه به زور بشه ۵۰ میلیون کلمه متن پیدا کرد در نتیجه همه مترجم‌ها از روشی استفاده می‌کنند به نام زبان پل. یعنی انگلیسی رو به عنوان زبان واسط در نظر می‌گیرند و زبان مبدا رو به انگلیسی و انگلیسی رو به زبان مقصد ترجمه می‌کنند. قضیه ترجمه گوگل که توش نوشته ترگمان چیه؟همونطور که گفتم ما تو ترجمه‌هامون امضا گذاشته بودیم که بتونیم ماجرا رو ثابت کنیم. وقتی گوگل متن‌های ترجمه‌شده می‌گیره ماشین به صورت خودکار شروع می‌کنه ربط دادن عبارات به هم و حالا در خصوص این جمله بخش اول جمله رو به «[ترجمه ترگمان] در ترک تحصیل» ربط داده که هم ترجمه غلطی است، هم امضای ترگمان داره و هم دقیقا معادل ترجمه ترگمانه. این موضوع هم منحصر به همین یک جمله نیست و می تونید توی جمله تغییر بدید و ببینید که هنوز هم برای برخی ترجمه‌ها به ترگمان استناد می کنه یا حتی روی خود جمله ترجمه‌شده کلیک کنید و ببینید که حتی پیشنهاد دوم و بعضا سومش هم بازم از ترگمانه! تازه این جدای از تعداد بسیار زیادی خطای ترجمه‌ است که چون کلمه ترگمان رو توش نمی‌بینید ممکنه به حرفمون اعتمتاد نکنید. چند جمله متفاوت که در همه اون‌ها از ترجمه ترگمان استفاده شده شاید خیلی‌ها فکر کنند که ما خودمون رفتیم این ترجمه رو به گوگل پیشنهاد دادیم اما بعد از ماجرای ترجمه توهین آمیز کلمه «احمدی‌نژاد»، ماجرای ترجمه «خلیج فارس» و چند مورد دیگه که در سایر زبان‌ها گوگل دچار اصطلاحا بمب گوگلی شد و کاربران با ترجمه‌های غلط اون رو به اشتباه انداختند روش اعمال بازخورد کاربران در مترجم گوگل عوض شد و دیگه هیچ ترجمه‌ای رو مستقیم وارد موتور نکرد. و برای ترجمه‌هایی هم که تایید کاربران رو داشت جلوی ترجمه یک تیک نشون داد. مضاف بر اینکه وقتی جمله به پیشنهاد کاربران باشه با تغییر در اون دیگه همون ترجمه قبلی ظاهر نمی‌شه در حالی که در جملات نمونه‌ای که دادیم با تغییرات جزیی در جمله همون ترجمه دوباره ظاهر می‌شه. ترجمه persian gulf در گوگل به پیشنهاد کاربراناونطور که ما آزمایش کردیم گوگل این خطا رو فقط در برخی از موتورهای ترجمه‌اش داره و مثلا به مرورگر و یا VPN مختلف ترجمه‌های متفاوت ارایه می کنه و از اونجایی که درخواست‌های ترجمه Cache می‌شه اون کاربران همیشه همون ترجمه رو خواهند گرفت. تاکنون برای همین جمله ابتدای مقاله ۵ ترجمه متفاوت از گوگل گرفتیم که نشون می‌ده موتورهای مختلفش ترجمه‌های مختلف تولید می‌کنند. در خصوص اینکه چرا برای ترجمه از سایر زبان‌ها به فارسی هم همین اتفاق رخ می‌ده جوابش ساده است گوگل اول اون جمله رو به انگلیسی ترجمه می‌کنه و طبیعتا ترجمه یک جمله انگلیسی به انگلیسی می‌شه خودش و بعد فارسیش می‌کنه در نتیجه همون ترجمه رو می‌گیرید. یه سؤال هم برخی دوستان در شبکه‌های اجتماعی پرسیده بودند که آیا این کار گوگل غیر قانونی بوده یا نه: حقیقت اینه که این سؤال پاسخ صریح نداره. خود گوگل قبلا علیه مایکروسافت شکایت کرده بود که چرا داری از نتایج جستجوی من توی بینگ استفاده می کنی؟ (در اصل گوگل هم مثل ما یک سری نتایج غلط عمدی گذاشته بود که مچ بینگ رو بگیره) جواب مایکروسافت این بود: «خب که چی؟» (https://www.wired.com/2011/02/bing-copies-google)  گوگل هم مثل هر مترجم ماشینی دیگری سعی می کنه از هر منبع ممکن داده گردآوری کنه برای آموزش موتور ترجمه اش. خیلی سایت‌ها هستند مثل فری‌پیپر یا آبادیس که از API ترگمان و ترجمیار استفاده می‌کنند برای ترجمه محتوا و انتشارش در وب خیلی از مقالاتی هم که توسط ترجمیار یا ترنج ترجمه می‌شوند در فضای وب برای فروش گذاشته و حداقل خلاصه آن‌ها در دسترس هستند. تیم گردآوری پیکره گوگل هم طبیعتا می تونسته به این محتوا دسترسی پیدا کنه. و باید توجه داشت که گردآوری پیکره با خزش خیلی متفاوته چون احتیاج به این داره که حتما متن‌های موازی تشکیل بشه و به صرف دیدن یک محتوا توسط ربات‌های گوگل پیکره مناسب برای آموزش ترجمه ماشینی تشکیل نمی‌شه.  چند سال پیش ما خودمون سعی کردیم با استفاده از گوگل کمی پیکره انگلیسی فارسی تولید کنیم ولی نتایج اینقدر ضعیف بودند که عطایش رو به لقایش بخشیدیم. اما این کار برای گوگل نفع بزرگی داشت چون به صورت غیر مستقیم به پیکره‌های اختصاصی ما دست پیدا کرد هرچند در این مسیر بی‌دقتی کرد و لو رفت. نتیجه‌گیریاز یک طرف خیلی خوشحالم که این اتفاق افتاده و ترگمان (البته بهتره بگم ترجمیار چون متن تخصصی بوده) توسط گوگل استفاده شده از طرف دیگه ناراحتم که چرا تو جزیره‌ای که برای خودمون درست کردیم نمی‌تونیم راحت با گوگل تعامل داشته باشیم. مسلم هر شرکت دیگه‌ای خارج از ایران بود الان از این موضوع می‌تونست حسابی بهره‌برداری کنه. اما یک چیز خیلی مهم هم اضافه کنم. همیشه تو همه جا گفتم که ما در ترگمان مخالف هر گونه فیلتر شدن سرویس‌های پرکاربردی مثل گوگل هستیم و تو تمام ۱۰ سال گذشته هم با افتخار رقابتی سالم باهاش داشتیم و به اندازه توانمون موفق ظاهر شدیم. از همه کاربران هم عذرخواهی می‌کنیم که در یک‌سال گذشته به دلیل محدودیت‌های شدید سخت‌افزاری نتونستیم کیفیت خیلی مطلوبی ارایه کنیم و تو این مدت گوگل پیشرفت شایان توجهی داشته. انشاالله به زودی با نصب سرورهای جدید ترگمان می تونیم موتور‌های جدیدمون رو راه‌اندازی کنیم و دوباره با بزرگان حوزه ترجمه‌ماشینی سرشاخ بشیم. راستی قصه ترگمان رو هم قبلا نوشتم دوست‌داشتید بخونید https://blog.targoman.ir/%D9%82%D8%B5%D9%87-%D8%AA%D8%B1%DA%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D9%87%D9%85-%D9%85%DA%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-rqbt1zut3uri پذیرای سوالاتتون هستم. </description>
                <category>مهران ضیابری</category>
                <author>مهران ضیابری</author>
                <pubDate>Sat, 09 Oct 2021 19:59:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۷۰ میلیون کلمه ترجمه در روز!</title>
                <link>https://virgool.io/targoman/%DB%B7%DB%B0-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-rlbhzqsaayuc</link>
                <description>دوم آذر ۹۹ حجم تقاضای ترجمه در ترگمان به بیش از ۷۰ میلیون کلمه رسید! آخرین بار این عدد رو ۲ سال پیش دیده بودم زمانی که به سیستم حمله شده بود و میزان تاب‌آوری سیستم رو متوجه شدیم. اما حالا به صورت عادی و بدون حمله این میزان تقاضای ترجمه رسیدیم!  https://blog.targoman.ir/قصه-ترگمان-بدون-رانت-هم-مگر-میشود-rqbt1zut3uriتقاضای ترجمه یک موضوع فصلیه و منطبق با فصل دانشگاه. در نتیجه همیشه از اواسط اردیبهشت تا اواخر تیر و از اون طرف هم از اواسط آبان تا پایان دی با بیشترین میزان تقاضای ترجمه مواجه هستیم. اما امسال به دلیل شیوع بیماری کرونا و خانه‌نشینی و کلاس‌های ریموت رشد تقاضا اعجاب‌برانگیز بود. به نحوی که از ابتدای مهرماه رشد بی‌نظیر و پیش‌بینی‌نشده‌ای رو شاهد بودیم. روز ۲ آذر در مجموع ۷۲٬۴۳۲٬۵۵۵ کلمه تقاضای ترجمه برای سیستم ارسال شد که به دلیل محدودیت‌های سخت‌افزاری تنها ۶۵٬۳۵۰٬۳۲۹ کلمه اون رو تونستیم با موفقیت ترجمه کنیم و الباقی با خطای نبود منابع مواجه شدند. سرعت متوسط ترجمه برای ترجمه انگلیسی به فارسی ۴٬۵۴۵.۹۸ کلمه بر ثانیه شد که بالاترین سرعت ترجمه ثبت‌شده در ترگمان در حال سرویس بوده (سرعت آزمایشگاهی موتور فعلی در شرایطی که به صورت مداوم با متن‌های طولانی بمباران بشه حدود ۸٬۶۰۰ کلمه بر ثانیه است). متوسط تعداد کلمات تقاضاهای ترجمه ۱۴.۲۸ برای انگلیسی به فارسی و ۱۹.۹۸ برای فارسی به انگلیسی بود که نشون می‌ده بیشتر تقاضاها متن بودند تا کلمه. از مجموع تقاضاها هم ۲۰٬۴۵۶٬۲۴۷ کلمه مربوط به ترجمه تخصصی مقاله در ترجمیار می‌شد. متاسفانه به دلیل افزایش بیش از حد تقاضا مجبور شدیم موقتا همه موتورهای ترجمه غیر از موتور‌های ترجمه انگلیسی به فارسی و فارسی به انگلیسی رو خاموش کنیم تا همه ظرفیت سیستم در اختیار ترجمه زوج زبانی باشه که بیش از ۹۸ درصد تقاضا رو تشکیل می‌ده. اگه از کاربران قدیمی ترجمیار  باشید حتما دیدید که از سال ۹۵ تا حالا ما چهار بار موتور ترجمه رو ارتقا دادیم که آخرین بار اون بهمن ۹۸ بود. که باعث شد دقت ترجمه در حوزه‌هایی مثل فناوری اطلاعات و پزشکی تا نزدیک به ۸۰ درصد برسه. همون موتور برای ترگمان در هر دو حوزه ترجمه عمومی و محاوره هم آماده شده اما چون مصرف منابع موتور جدید خیلی بیشتر از موتور قبلیه و سرعتش هم تقریبا نصف قبلیست هنوز روی ترگمان راه‌اندازی نکردیمش. از مدت‌ها پیش مذاکراتی با وزارت ارتباطات داشتیم که بتونیم سخت‌افزار ترگمان رو ارتقا بدیم و خوشبختانه اخیرا مذاکرات خوبی با یکی از صندوق‌های سرمایه‌گذاری داشتیم که بتونیم با تامین تجهیزات کافی ظرفیت ترجمه ترگمان رو ارتقا بدیم. امیدواریم بتونیم از پیک تقاضای آذر و دی به سلامت عبور کنیم تا با تامین تجهیزات جدید هم موتورهای جدیدمون رو راه بندازیم و کیفیت ترجمه رو بیش از پیش ارتقا بدیم و هم موتور ترجمه برای سایر زبان‌ها رو دوباره راه‌اندازی کنیم. آمارهای قبلی نشون دادن که تقاضا برای ترجمه فرانسه، آلمانی و روسی خیلی بالاست.</description>
                <category>مهران ضیابری</category>
                <author>مهران ضیابری</author>
                <pubDate>Tue, 24 Nov 2020 12:20:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رکورد طولانی‌ترین دوره لیسانس</title>
                <link>https://virgool.io/@mehran.ziabary/%D8%B1%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%B7%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3-lq5sw9wwylxc</link>
                <description>امروز داشتم «قصه ترگمان» رو مرور می‌کردم دیدم یک نکته‌ای از زندگی خودم رو بد نیست ذکر کنم. خود قصه خیلی طولانی شده بود و داستان زندگی هم به قصه ترگمان ربطی نداشت برای همین فقط در حد دو جمله متن رو ویرایش کردم؛ سایر وقایع و خاطرات رو تو حساب شخصیم تو ویرگول می‌نویسم.سال ۱۳۷۶ سالی با وقایع مهم بود. زلزله بیرجند و قائن، انتخابات دوم خرداد و راهیابی به جام جهانی مهمترین آن‌ها بودند و برای من علاوه بر این وقایع به عنوان سال کنکور و راهیابی به دوره کارشناسی نرم‌افزار دانشگاه آزاد واحد تهران مرکزی هم شناخته می‌شود. دوره لیسانس من مهر ۱۳۷۶ شروع شد و در نهایت شهریور ۱۳۸۷ آخرین امتحانم رو دادم و مهرماه مدرکم رو از دانشگاه گرفتم! درست خوندید دوره لیسانسی به طول ۱۱ سال!!!داستانش مفصله به صورت خیلی خلاصه و بدون ذکر نام خیلی‌ها که شاید راضی نباشند ازشون اسم ببرم نقل می‌کنم. دبیرستان و قبولی دانشگاه به واسطه شغل پدر (کارمند وزارت خارجه) از سال ۶۸ تا ۷۲ در اسپانیا زندگی کردم و در آخرین روز‌های شهریور ۱۳۷۲ به ایران برگشتیم و با نامه‌نگاری تونستم دبیرستان شهدای هفتم تیر (الان شده هنرستان) ثبت‌نام کنم. از بچگی جزو بچه مثبت‌ها به حساب میومدم و با اینکه از همیشه از ریاضی بدم میومد نمراتم بد نبود. سال ۷۲ دومین سال نظام جدید آموزشی بود و به واسطه نفرتم از ریاضیات گرایش تجربی رو انتخاب کردم. درسته از ریاضیات بدم میومد اما از دبستان عاشق الکترونیک بودم و تو اسپانیا هم یک کامپیوتر ۸۰۸۸ خریده و عاشق برنامه نویسی شده بودم. در عین حال هیچ علاقه‌ای هم به پزشکی نداشتم. برای همین سال دوم تغییر رشته دادم و ریاضیات رو پی گرفتم. فعلا از خاطرات دبیرستان می‌گذرم. پیش‌دانشگاهی رو دبیرستان شهید مطهری رفتم و انصافا سال آخر رو حسابی درس خوندم. اون زمان هنوز از گاج و قلمچی خبری نبود و مهمترین کتاب‌های کنکور، چند جلد کتاب ۶۰۰ -۷۰۰ صفحه‌ای مجموعه آزمون‌های سازمان سنجش بود و یک سری هم آزمون‌های آزمایشی. خلاصه با یه سری از بچه‌ها تا دم کنکور حسابی خر زدیم. آزمون سراسری رو به نظر خودم خیلی خوب داده بودم اما تو انتخاب رشته اشتباهات فاحش کردم و هیچ دانشگاه دولتی قبول نشدم. از اونجایی که زبان دوم من اسپانیایی بود تو کنکور دانشگاه آزاد جزو اقلیت محسوب می‌شدم. از شانس بد بین ارایه دفترچه سوالات زبان اقلیت و سه درس دیگر عمومی دقیقا ۱۵ دقیقه فاصله افتاد که برایمان جبران نشد به همین دلیل فرصت نکردم سوالات درس دینی رو که تو آزمون‌های آزمایشی همیشه بالای ۸۰٪ امتیاز می‌گرفتم، جواب بدم. آزمون تخصصی رو هم که دیگه نگم هم فیزیک و هم ریاضی رو افتضاح زدم. جواب دانشگاه آزاد حدود ۲۰ روز بعد سراسری میومد و منی که سراسری قبول نشده بودم و آزاد رو اونجوری خراب کردم حتی نرفتم روزنامه بگیرم که نتایج رو ببینم (تعجب نکنید سال ۷۶ هنوز اینترنت وجود نداشت و نتایج در روزنامه چاپ می‌شد!). طرف‌های ظهر یکی از دوستانم که با هم درس می‌خوندیم زنگ زد خونه و نه سلام نه علیک شروع کرد فحش دادن بهم! امیر چته؟ چرا دری وری می‌گی؟عوضی ...، ...، ...، مگه نگفتی کنکور رو خراب کردی؟ آخه ...، ... من که خیلی بهتر از تو کنکور داده بودم هیچی قبول نشدم! اونوقت توی ... انتخاب اولت قبول شدی؟ و اینگونه بود که نفهمیدم چطور شد که بدون هرگونه سهمیه رشته کارشناسی نرم‌افزار دانشگاه آزاد واحد تهران مرکزی (که اون سال‌ها بهترین واحد دانشگاه آزاد بود) قبول شدم!پنج سال اول دانشگاهخاطرات ایام دانشگاه زیادن و نمی‌خوام تو این مطلب زیاد بهشون اشاره کنم همین حد بگم هرچی به سال‌های بالاتر نزدیک می‌شدم بیشتر از نرم‌افزار بدم میومد. از اونجایی که از بچگی عاشق الکترونیک بودم گرایشم رو بردم سمت سخت‌افزار و به عنوان مثال تمام دروس اختیاری رو سخت‌افزاری گذروندم (دوست‌داشتنی‌ترینشون معماری پیشرفته با پروفسور ناوی که منطق ترناری - سه‌تایی به جای دودویی - رو بهمون درس داد) عملا هم بیشتر از اینکه با بچه‌های هم‌رشته خودم بر بخورم با بچه‌های برقی رفیق بودم. و به جای عضویت در انجمن نرم‌افزار عضو IEEE شدم. از سال دوم دانشگاه تب رباتیک تو ایران شکل گرفت و اولین مسابقات رباتیک در سطح ملی آغاز شدند. من هم که سرم درد می کرد برای الکترونیک درگیر رباتیک شدم. به واسطه کارهای خوبی که انجام داده بودیم با معاون پژوهشی دانشگاه خیلی رفیق بودیم و تقریبا با بچه‌های برق مدام تو اتاق معاون بودیم و سعی می‌کردیم از دانشگاه امکانات بگیریم. اما رییس دانشکده فنی اون سال‌ها که اتفاقا هم‌دوره جاسبی (رییس اسبق دانشگاه آزاد) بود توی فرانسه اساسا با پژوهش بیگانه بود. خاطرم هست یکی از تیم‌ها با هزینه شخصی رفته بود و مقام دوم کشوری کسب کرده بود. با خوشحالی با بچه‌ها‌ رفتیم پیش رییس دانشکده به هوای اینکه تقدیر کنه و مورد تفقد قرار بده اما در کمال تعجب مواخذمون کرد که چرا اول نشدیم و نام تهران مرکز رو با دوم شدن لکه‌دار کردیم! یکبار از زبان معاون پژوهشی شنیدیم که می‌گفت بودجه پژوهشی کل تهران مرکز سال ۱۳۷۹ یک میلیارد تومان بوده که از این بودجه حدود ۲۰۰ میلیون تومان توسط دانشکده ادبیات حدود ۲۰۰ میلیون تومان دانشکده فنی و حدود ۱۰۰ میلیون تومان هم توسط سایر دانشکده‌ها هزینه شده و الباقی رو به خزانه بر گردوندن و اجازه ندادن بودجه پژوهشی هدر بره! حالا اینکه اساسا عدم صرف بودجه پژوهشی چطور مانع هدر‌رفت می‌شد رو می‌تونید در سهمی که به عنوان پاداش جلوگیری از هدررفت عایدشون می‌شد جستجو کنید!خلاصه اینکه تا جایی که من یادم هست اون سال‌ها بچه‌ها در مجموع حدود ۱۰۰ تا ۱۵۰ میلیون تومان (با دلار ۸۰۰ تومان و سکه ۶۰ هزارتومان مقیاس کنید) از جیب هزینه کردند و دانشگاه نهایت ۲۰ تا ۳۰ میلیون تومان بودجه داد. سال ۷۹ یکی از تیم‌های دانشگاه به عنوان اولین تیم از دانشگاه آزاد برای شرکت در مسابقات روبوکاپ سیاتل آمریکا پذیرفته شد اون هم در سخت‌ترین لیگ مسابقات - فوتبالیست سایز متوسط. سال انتخابات بود و جاسبی هم جزو کاندیداها. در نتیجه انواع و اقسام وعده‌ها بود که سرازیر شد. اما طبیعی است که دریغ از عمل. اما همین قبولی جرقه‌ای شد برای تکاپوی بچه‌ها برای شرکت در ربوکاپ. دیگه فکر و ذکرم شده بود رباتیک چون هزینه دانشگاه و زندگی رو هم خودم باید تامین می‌کردم بیشتر مشغول کار  و رباتیک بودم و عملا درس نمی‌خوندم. اما به هر حال خرداد سال ۸۱ تقریبا همه واحد‌ها پاس شده بود از پایان‌نامه کارشناسی هم دفاع کرده بودم و فقط ۳ واحد هوش مصنوعی باقی مانده بود که قرار بود تابستان بردارم. و اما داستان ۱۱ سال تازه از اینجا شروع می‌شود و این‌هایی که گفتم همه مقدمه بود. بماند برای قسمت دوم. </description>
                <category>مهران ضیابری</category>
                <author>مهران ضیابری</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jun 2020 03:50:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید مطالب من در سال ۹۸</title>
                <link>https://virgool.io/@mehran.ziabary/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B8-dyjswanqaduw</link>
                <description>اگر دستاوردی را نتوانم اندازه بگیرم، چیزی در دست ندارم.اشتباه نشود، این به معنای تمایل به بهترین بودن  و یا میل به اثبات چیزی نیست، اما تنها چیزی که می‌تواند برای بهتر شدن به من کمک کند یک نقشه راه است، از مسیری که طی کرده‌ام، تا بدانم چه اثری از خود به جا گذاشته‌ام. یک تصویر کلی که بتواند خیلی ساده نشانم دهد تلاش من چه اثری بر جامعه‌ام گذاشته است.ویدیوی آمار مخاطبین من را ببینید: https://cdn.virgool.io/annual-report/1398/onpsndnyzcne-Oji9N.mp4 دستاوردهای من در سال ۹۸در سال ۹۸، من در مجموع ۵ پست در ویرگول منتشر کردم و پست‌های من ۹۰ مرتبه لایک شدند و افراد ۴۸ بار نظرات خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. امسال ۷۰ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. اما چیزی که این دستاورد را ارزشمندتر می‌کند اثری است که این پست‌ها از خود به جا گذاشتند.اثر پروانه‌ای منطبق آمار ۴,۸۷۹ بار پست‌های من خوانده شدند و زمانی حدود ۱,۲۲۳,۳۰۰ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیت ۷۲٬۹۴۰٬۰۰۰ نفری که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، من توانستم حدود ۰/۰۱۶۷۷۱ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم. عددی که با تمام کوچک بودنش، اثر بزرگ و ارزشمندی است.اما این عددها فقط توضیحی است از آنچه که برای مخاطبانم به ارمغان آورده‌ام، اثر ارزشمند‌تری که با نوشتن در ویرگول از خود به جا گذاشته‌ام، تلاش پنهانی بوده که برای حفظ محیط زیست کرده‌ام. من با انتشار پست‌های خودم در فضای ویرگول توانستم در مصرف کاغذ صرفه جویی کنم؛ یعنی اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ  و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۴۷,۸۷۳ کاغذ مصرف می‌شد.</description>
                <category>مهران ضیابری</category>
                <author>مهران ضیابری</author>
                <pubDate>Wed, 25 Mar 2020 18:14:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلاه‌برداری با رمز پویا در دو گام</title>
                <link>https://virgool.io/targoman/%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B1%D9%85%D8%B2-%D9%BE%D9%88%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88-%DA%AF%D8%A7%D9%85-xogucr6uuatn</link>
                <description>کلاهبرداری با رمز پویا  تا چند روز دیگر استفاده از رمز پویا در کشور اجباری می‌شود (هرچند حدس می‌زنم به مشابه بسیاری از ضرب‌الاجل‌های دیگر این یکی هم با تاخیر مواجه شود). چند روزی است که رمز دوم پویا رو برای چند بانک فعال کردم و در کمال تعجب دیدم چه بزرگراه ۶ بانده تمیز و آسفالته‌ای برای کلاهبرداران فراهم شده. ابتدا می‌خواستم این نوشته را به صورت یک نامه محرمانه به پلیس فتا و بانک مرکزی ارایه کنم اما از آن‌جایی که روال‌های اداری بسیار زمان‌بر هستند و در عین حال برداشت‌ها، اعمال سلیقه‌های مختلف و همینطور منافع موقت عده‌ای در دفاع از اشتباهات می‌توانند باعث عدم اثرگذاری یا شنیده شدن باشند؛ ترجیح دادم آن را به صورت عمومی منتشر کنم. بدیهی است برعکس عنوان این نوشته هدف از آن آموزش کلاهبرداری نیست بلکه هشداری است بر این که این مسیرها وجود دارد چه بنده آن‌ها را می‌نوشتم و چه نمی‌نوشتم؛ و در صورت عدم توجه و فعال‌سازی رمز پویا بدون توجه به مخاطرات آن موجب خسارت‌های جبران‌ناپذیر به مردم در درجه اول و بدنه تجارت نوپای الکترونیک در درجه دوم است. کلاهبرداری از طریق پیامک به مراتب ساده‌تر از کلاه‌برداری از طریق اپلیکیشن است. در عین حال قشری از جامعه که به جای استفاده از اپلیکیشن روی گوشی هوشمند از پیامک استفاده می‌کنند به نسبت از سواد و آگاهی کمتری نسبت به کلاهبرداری‌های فجازی برخوردار هستند. در نتیجه در این نوشته تنها به روش مبتنی بر پیامک می‌پردازم اما تعداد این روش‌ها بسیار بیشتر از این‌ها است. گام اول: دسترسی به اطلاعات کارت ابتدا روال رمز دوم را در بانک ملت مرور کنیم. سایر بانک‌ها هم کمابیش همین‌گونه هستند:درخواست خریدورود به درگاه بانکی شتاب و پر کردن اطلاعات کارت، CVV2 و تاریخ انقضاارسال چهار رقم آخر شماره کارت به سرشماره ۳۰۰۰۳۳۰۳دریافت رمز دوم پویا از طریق پیامک، درج در درگاه و اقدام به خریداز مجموع اطلاعات لازم برای انجام خرید تنها چیزی که مخفی است رمز دومی است که بانک ارسال می‌کند. خاطرم هست قدیمتر که کارت‌ها به صورت پرفراژ چاپ می‌شد رمز CVV پشت کارت بود اما از زمانی که چاپ کارت دیجیتال شده همه اطلاعات روی کارت چاپ می‌شود. حال ببینیم چگونه می‌توان به اطلاعات عیان درست پیدا کرد:درخواست تصویری از کارت از طریق مهندسی اجتماعی به بهانه واریز وجه.ارایه کارت به فروشنده برای خرید از طریق POS که می‌تواند به راحتی از آن تصویر تهیه کند. دسترسی اعضای خانواده، دوستان و آشنایان به کارت بانکی و تهیه تصویر یا یادداشت‌برداری از اطلاعات آن دسترسی به اطلاعات عیان کارت از طریق سایت‌های فیشینگ (اصلی‌ترین دلیل راه‌اندازی رمز دوم پویا)گام دوم: دسترسی به گوشی همراهدر مباحث امنیتی همیشه دسترسی فیزیکی پاشنه آشیل است و برای افزایش امنیت در شرایطی که دسترسی فیزیکی وجود دارد نیاز است تا تمهیدات بسیار پیچیده اندیشیده شود. تاکنون اگر کسی به اطلاعات کارت ما دسترسی داشت لازم بود تا به طریقی به رمز اول یا دوم ما هم دسترسی پیدا کند. هدف اصلی از راه‌اندازی رمز پویا هم جلوگیری از همین دسترسی بوده اما چه کسانی و چگونه می‌توانند به گوشی همراه ما دسترسی داشته باشند؟ اعضای خانواده، دوستان و آشنایان: در فیلم‌های پلیسی همیشه اولین مضنونین نزدیکان هستند. کسانی که بیشترین اعتماد به آن‌ها وجود دارد و به واسطه همین اعتماد می‌توانند به سهولت به گوشی ما دسترسی داشته باشند. اکثر کسانی که از سواد پایین در حوزه امنیت برخوردارند (مخاطبین کلاهبرداری در این نوشته) دارای گوشی‌های غیر هوشمند بوده و حتی در صورت هوشمند بودن از امکانات رمز، الگو، اثر انگشت و غیره برای بازکردن قفل گوشی استفاده نمی‌کنند. در نتیجه دسترسی به گوشی آنها برای مدت زمانی در حد ۱ تا دو دقیقه کاری بسیار ساده است. فروشندگان و تعمیرگاه‌های تلفن همراه: تاکنون از سمت تعمیرگاه‌های غیرمجاز یا حتی شاغلین کلاهبردار نزد فروشندگان و تعمیرگاه‌های مجاز گزارش‌های زیادی مبنی بر کلاه‌برداری وجود داشته. این دسته از کلاه‌برداران با دسترسی کامل به گوشی همراه می‌توانند تقریبا بدون دغدغه هر کاری که بخواهند انجام دهند و حتی با سد رمز تلفن همراه هم مواجه نیستند و به بهانه دسترسی به گوشی برای نصب نرم‌افزار و تعمیرات می‌توانند درخواست کنند تا رمز به آنها ارایه شده یا غیر فعال شود. حال کافیست فقط یک‌بار کارت بانکی شما را به بهانه‌های مختلف بگیرند و اطلاعات آن را ذخیره کنند. به قول هرکول پوارو: Voila سارقین: اگر تا دیروز سارقین مال عیان را می‌بردند اکنون می‌توانند گزیده‌تر برده و به جای دله‌دزدی و بردن پخش خودرو و امثال آن، کافیست کمین کنند و کیف پول و گوشی همراه را بدزدند. قاعدتا انواع این نوع دزدی را بالاخص در خصوص خودرو دیده‌ایم و نیازی نیست تا جزییات آن را شرح دهم. قاعدتا روش‌های کلاهبردای محدود به موارد فوق نیست و فقط محض اشاره کافیست به خاطر داشته باشیم که افرادی هستند که به واسطه شغل خود به پنل‌های پیامک، دستگاه‌های کپی سیم‌کارت و نظایر آن دسترسی دارند. قاعدتا با احترام به افراد شریفی که در این مشاغل مشغول هستند همیشه می‌توان در هر قشری تعدادی کلاه‌بردار هم پیدا کرد و اتفاقا این افراد از خطرناک‌ترین نوع کلاهبرداران هستند. پی‌نوشت پس از انتشار: برخی از دوستان ایراد گرفتند که این نوشته سطحی است و مثل این می‌ماند که بگوییم قفل غیر ایمن است چون امکان دزدی کلید وجود دارد خود کاربر باید مراقب کلیدش باشد. یا برخی گفتند چه راهکار دیگری هست برای کسانی که گوشی هوشمند یا اینترنت ندارند. یا اصطلاحا گر تو بهتر می‌زنی بستان بزن. در پاسخ به این دوستان دو نکته را عنوان داشتم: هدف از طرح رمز پویا حمایت از کاربرانی است که به سهولت درگیر فیشینگ و کلاهبرداری‌هایی از این دست شده‌اند. و الا من و شمایی که ادعایمان می‌شود که تخصص داریم درگیر این ماجرا نیستیم. مدل پیاده‌سازی طرح جاری نه تنها مشکل را حل نمی‌کند که بر دامنه آن می‌افزاید. حداقل انتظار برای این طرح این بود که از مکانیزم 2FA استفاده کنند. حذف رمز ایستا و اتکا صرف به پیامک است که موضوع را بسیار خطرناک کرده. اگر هم 2FA سخت است (هرچند نیست و سالهاست ورود به اینترنت بانک ملت مکانیزم 2FA دارد) می‌توانستند به جای دریافت چهار رقم آخر کارت بانکی که اطلاعات عیان است یک رمز را از طریق USSD دریافت و در پاسخ رمز پویا را پیامک کنند. چرا USSD؟ چون ارسال رمز از طریق پیامک موجب ذخیره آن بر روی گوشی شده و در نتیجه آش همان آش و کاسه همان. پی‌نوشت پس از انتشار دوم:  ظاهرا در متن نتوانسته‌ام به خوبی مشکل رو تشریح کنم و برای برخی سوال ایجاد شده که چرا رمز دوم پویا که اعتباری یک‌دقیقه‌ای دارد می‌تواند خطرناک باشد. مساله این است که در پیاده‌سازی فعلی مکانیزم اعتبار سنجی از اتکا به عنصر حافظه به یک عنصر فیزیکی منتقل شده که به سهولت می‌تواند در اختیار افراد قید شده در مقاله قرار گیرد. گاو صندوق‌ها بر سه دسته هستند، آن‌هایی که صرفا با رمز باز می‌شوند. آنهایی که فقط با کلید باز می‌شوند و آنهایی که از هر دو مکانیزم استفاده می‌کنند. طبیعتا درجه ایمنی رمز از کلید بالاتر و مدل ترکیبی از هردو بالاتر است. در پیاده‌سازی فعلی رمز پویا پیامکی گاوصندوقی که قبلا با یک رمز ایستا باز می‌شده را ظاهرا به گاو‌صندوقی با رمز پویا ارتقا داده‌ایم با این تفاوت که تولید این رمز را به یک وسیله فیزیکی که به سادگی (حتی ساده‌تر از کلید گاوصندوق) می‌تواند در اختیار افراد غیر قرار گیرد سپرده‌ایم. در نتیجه به جای ارتقا به گاو صندوق ترکیبی به گاو صندوق مدل کلیدی تقلیل امنیت داده‌ایم. این فرض هم که اطلاعات کارت می‌تواند به عنوان رمز دوم مورد استفاده قرار گیرد هم اشتباه است چرا که عملا مثل این است که رمز گاوصندوق را چاپ کنیم و در زیر شیشه میز کنار گاو صندوق بگذاریم و تازه روی آن هم پلاک بزنیم: رمز گاوصندوق اینجا نوشته شده اما برای بازکردن باید کلید رو هم از تو جیبم برداری!</description>
                <category>مهران ضیابری</category>
                <author>مهران ضیابری</author>
                <pubDate>Tue, 17 Dec 2019 10:24:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قوانین مالیاتی بلای جان XaaS. چه باید کرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/targoman/%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%86-xaas-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-c5q5m3kfzhnm</link>
                <description>تیرماه است و فرقی نمی‌کند شرکتی دانش‌بنیان، مستقر در پارک یا مناطق آزاد باشید و از مالیات معاف یا شرکتی عادی و صنعتی فاقد معافیت‌های مالیاتی در هر صورت باید صورت‌های مالی دقیق تنظیم کنید و اظهارنامه را تا پایان این ماه تقدیم کنید. دیروز به همت معاونت علمی ریاست‌جمهوری جلسه پرسش و پاسخی در این معاونت برگزار شد تا شرکت‌های دانش‌بنیان با نحوه تکمیل اظهارنامه و بهره‌مندی از معافیت‌های مالیاتی آشنا شوند و سوالاتشان را مطرح کنند.   در این نشست تا جایی که بنده شمارش کردم ۱۰ شرکت نرم‌افزاری دانش بنیان نوع یک (نوپا و صنعتی) سوالاتی را در خصوص نحوه استفاده از معافیت مالیاتی موضوع ماده ۳ قانون مالیات‌های مستقیم برای سرویس‌ها و خدمات خود مطرح کردند. متاسفانه به هیچ‌کدام از پاسخ‌های مطرح‌شده پاسخ مناسبی داده نشد و پاسخ هر دو عزیزی که مسوولیت راهنمایی و پاسخگویی را داشتند ناظر بر این بود که اولا حوزه IT حوزه‌ای جدید است که قوانین آن هنوز تکامل نیافته و نمی‌توانند پاسخگو باشند (باید کارشناسان دیگری نظر بدهند) و ثانیا از نگاه آن‌ها که مرجعیت تایید شمول معافیت مالیاتی را دارند نوع نگاه از نوع فروش کالا یا خدمت است که حتما نام تجاری و مشخصات نحوه عرضه می‌بایست دقیقا مطابق با عنوان محصولی باشد که دانش بنیان شده. سازمان امور مالیاتی کشوراز آن‌جایی که سابقه اخذ مشاوره نحوه ثبت و اظهار مالی از دانش‌بنیان داشتم و از هیچ‌کدام از آن‌ها نتیجه مناسبی نگرفته بودم بر آن شدم تا موضوع را از نگاه یک کسب‌وکار سرویس‌محور بررسی کنم. پیش از شروع یک نکته بسیار مهم را مشخص کنم. هدف از این نوشته بهره‌مندی از حداکثر معافیت‌های ممکن و یا کمتر کردن مالیات تکلیفی نیست همانطور که در نوشته «سخنی چند در باب طرح نوآفرین» گفتم اساسا اینکه بخواهیم به لطایف‌الحیل از مالیات فرار کنیم صحیح نیست بلکه هدف ایجاد سازوکاری است برای شفافیت بیشتر تا همگان به حقوق و تکالیف خود واقف باشند. مشکلات قوانین تجارت و مالیاتتمامی قوانین اقتصادی کشور ذیل قانون تجارت به عنوان قانون مادر و قوانین تابعه آن همانند برنامه‌های ۵‌ساله، بوجه‌های سنواتی، آیین‌نامه‌ها و بخشنامه‌ها قرار می‌گیرند. قانون تجارت فعلی ایران بسیار قدیمی است و در اردیبهشت سال ۱۳۱۱ در ۶۰۰ ماده و عمدتا با الهام از قانون تجارت۱۸۰۷ فرانسه (معروف به کد ناپلئون) تدوین شد و به تصویب مجلس شورای ملی رسید؛ البته  در سال ۱۳۴۷ با توجه به تغییر ساختارهای اقتصادی کشور، در قانون تجارت بخش شرکت‌های سهامی اصلاح شد و در ۳۰۰ ماده، مقررات جدیدی برای شرکت‌های سهامی عام و خاص وضع گردید. (خبرگزاری مهر - ک.خ. ۴۱۴۳۵۴۳)هرچند تاکنون این قانون چندین بار مورد اصلاح و بازنگری قرار گرفته اما در این اصلاحات چندان به موضوعات جدید و تعاریف نوین تجارت پرداخته نشده عمدتا متوجه اصلاح بند‌هایی خاص از این قانون بوده است. نسخه جدید این قانون از سال ۸۴ آغاز و در میان دولت‌ها و مجالس مختلف در حال تکوین بوده است. نگاهی به بخش تعریف تاجر و بالطبع آن تجارت در این قانون (قانون جدید تجارت مصوب ۱۳۹۲) نشان از آن دارد که قانون‌گذار با وجودی که در برخی از حوزه‌های تجارت به صورت جزیی به بیان نوع تجارت پرداخته اما هیچ دیدی نسبت به خدمات سرویس‌محور IT نداشته و این نوع خدمات با هیچ‌کدام از تعاریف ۱۲ گانه و یا خدمات معرفی شده در ذیل تعریف شماره ۸ انطباق ندارند. البته با توجه به اینکه تدوین قانون جدید از سال ۸۴ آغاز شده و اساسا این نوع خدمات سرویس‌محور در آن زمان وجود نداشته‌اند بدیهی است که در قانون به آن‌ها پرداخته نشده باشد. با این حال نمی‌توان انتظار داشت در شرایطی که خدمات و کسب‌و‌کارهای مبتنی بر فناوری اطلاعات با شتابی فزاینده وارد تمامی عرصه‌های تجارت می‌شوند و شقوق جدیدی از تجارت را ایجاد کرده‌اند با قانونی قدیمی و ناکارآمد با آن‌ها برخورد شود. از طرف دیگر نبود سازوکارهای قانونی و رویه‌های تعریف شده موجب شده تا ممیزان مالیاتی و حتی حسابداران رسمی در مواجه با این نوع از تجارت با سردرگمی مواجه شده و نتوانند به درستی با مسایل ارتباط برقرار کنند. این موضوع در خصوص شرکت‌های دانش‌بنیان و استارتاپ‌ها دو صد چندان خود را نشان می‌دهد چرا که در تعاریف فعلی تجارت اساسا اینکه شرکتی از بدو تاسیس به مدت چند سال زیان‌ده باشد تعریف نشده است. این در حالی است که اکثریت شرکت‌های دانش‌بنیان چند سال اول در حال تحقیق و توسعه فناوری و سرمایه‌گذاری در این حوزه بوده و طبعا با زیان انباشته مواجه هستند. اما جالب اینجاست که در بحث معافیت‌های مالیاتی شرکت‌های دانش‌بنیان اساسا محاسبه و پذیرش زیان انباشته محصولات دانش‌بنیان غیرقانونی و غیر قابل پذیرش است!مثال‌هایی از پیچیدگی‌های تجارت XaaSخدمات سرویس‌محور (X به عنوان سرویس XaaS) یکی از پیچیده‌ترین و در عین حال رو به رشدترین عرصه‌های تجارت نوین است که نیازمند سازوکارهای مالی خاص خود هستند. با چند مثال موضوع را می‌شکافم: ۱- کاربر عضو یک سرویس می‌شود و برای مدتی به رایگان از آن استفاده می‌کند. پس از طی این مدت یکی از طرح‌های premium را خریداری میکند تا بتواند به استفاده از این خدمات برای مدت طولانی‌تر یا با محدودیت کمتر (مثلا عدم نمایش تبلیغات) ادامه دهد. در این حالت با توجه به مبلغ پایین حق اشتراک بدیهی است که نمی‌توان از وی درخواست اطلاعات شخصی مهم از قبیل کدملی داشت  و از طرف دیگر طرح premium نه تنها نام و مشخصات به سبک یک کالا ندارد که حتی می‌تواند ویژگی بارزی نسبت به طرح رایگان نداشته باشد. در عین حال عملا نه خدمتی داده شده نه کالایی فروخته شده که بتوان بابت آن فاکتور صادر کرد بلکه صرفا اعتبار فرد در سرویس افزایش یافته. راهکار فعلی در این خصوص فاکتورهای تجمعی است که ناگویا و غیر شفاف است چرا که صرفا ثبت فروش را پشتیبانی می‌کند و در خصوص نحوه محاسبه هزینه‌ها ساکت است. ۲- در یک سرویس کاربر مخیر است طرح‌هایی خریداری کند که در یک بازه محدود امکان سفارش خدمات یا کالا بیشتر یا کمتر از مبلغ پرداختی را به وی می‌دهد. در نتیجه در این مدل پول پرداختی مشتری لزوما تناسبی با خدمات یا کالای دریافتی ندارد. فاکتور برای کالا یا خدمات صادر می‌شود اما پول بابت چیز دیگری دریافت شده و در نتیجه اختلاف حساب پیش می‌آید. اگر جمع مبالغ فاکتوری کمتر از کل مبلغ پرداختی باشد پول باقیمانده محمل ثبت ندارد. و اگر بیشتر باشد صرفا با راهکار تخفیف قابل ثبت است که موجب بروز مشکلات حسابداری بعدی می‌شود.  ۳- در یک سرویس cacheback کاربر کالایی یا خدمتی را خریداری می‌کند و با وجودی که با احتساب تخفیفات پول کامل را می‌پردازد اما این پول به حساب فروشنده واریز نشده بلکه بخشی از آن واریز و الباقی در حساب واسط cacheback باقی می‌ماند (یا بدتر آنکه ابتدا کل مبلغ به حساب فروشنده واریز و سپس بخشی از آن به حساب واسط cacheback واریز می‌شود) و مشتری می‌تواند از این اعتبار بازگشتی برای سایر خرید‌های خود استفاده کند. در این مثال  انتقال وجه به واسط cacheback قابل ثبت نیست چون نه خدمتی گرفته شده نه کالایی ابتیاع گردیده. ۴- یک سرویس درگاه معرفی و اخذ سفارشات خود را در اختیار یک سرویس دیگر قرار می‌دهد در این حالت تبادلات مالی مشتری با سرویس دوم صورت می‌گیرد اما ارایه خدمات از طریق سرویس اول صورت می‌گیرد و پول دریافتی توسط سرویس دوم پس از کسر حق کمیسیون به سرویس اول پرداخت می‌شود هرچند ظاهر این خدمت مشابه دلالی کالا و واسطه گری است اما در مقام اجرا تفاوت‌های بسیاری دارد به نحوی که کارشناسان مالی دانش بنیان اذعان داشتند که نمی توان این نوع از فروش را برای ممیزان مالیاتی توجیه کرد و در عین حال محاسبه مالیات ارزش افزوده آن بسیار پیچیده است. ۵- یک سرویس که در صفحه خود جایی برای تبلیغات دارد به جای دریافت مبلغ مستقیم بابت خدمات تبلیغاتی خود به ازای هر مشتری که عضو سرویس تبلیغ شونده شود مبلغی را به عنوان کمیسیون معرفی دریافت می‌دارد. در این حالت هم پرداخت کمیسیون به سرویس تبلیغاتی قابلیت ثبت مستقیم در دفاتر ندارد چرا که نه کالایی جابجا شده و نه خدمتی مشخص گرفته شده در نتیجه مجبور به صدور فاکتورهای دروغین برای ایجاد امکان ثبت در حساب‌ها هستیم. ۶- این مثال آخر زیاد ارتباطی با قانون تجارت ندارد اما دردی است که در شرایط فعلی اقتصاد کشور نیازمند چاره‌جویی است. خدماتی به یک شرکت خارجی داده می‌شود طبیعتا به دلیل شرایط تحریم و نبود مبادلات بانکی ارز حاصل به صورت چمدانی به داخل منتقل می‌شود اما ثبت این درآمد در دفاتر شرکت با چنان پیچیدگی‌هایی مواجه است که عملا همه کارشناسان پیشنهاد می‌کنند که این ارز از طرق غیر رسمی به فروش رفته و معادل ریالی آن با حساب‌سازی در دفاتر شرکت ثبت شود!مثال‌های فوق تنها بخشی از مشکلاتی بود که ما به عنوان یکی از سرویس دهنده‌های SaaS با آن مواجه بوده‌ایم بدون شک سایر بازیگران عرصه XaaS می‌توانند مثال‌های متعدد دیگری نیز در این زمینه ارایه کنند. از طرف دیگر این مثال‌ها عمدتا ناظر به نحوه ثبت درآمد‌ها بوده و در خصوص نحوه ثبت و محاسبه هزینه‌ها مسایل بسیار پیچیده‌تر است. نظام مرسوم حسابداری شرکتی که عمده هزینه‌ها را مستقل از پروژه و مرکز هزینه به ثبت می رساند نمی‌تواند پاسخگوی بسیاری از تحلیل‌های مالی مورد نیاز مدیران باشد و از طرف دیگر حسابداری صنعتی نیز دارای پیچدگی‌های فراوان دیگری است و در نتهایت سرفصل‌های مالی مورد نیاز ممیزان و حسابداری رسمی انطباق کامل با نیازمندی‌های حسابداری خدمات سرویس‌محور ندارد.راهکار پیشنهادیبنده متخصص امور مالی و مالیاتی نیستم و قصد دخالت در حوزه وظایف عزیزان و کارشناسان متخصص این حوزه ندارم. بر اساس مجموعه تجربیات ۱۰ سال گذشته اینجانب و نشست‌هایی که با عزیزان متخصص امورمالی در سطوح مختلف مدیریتی، کارشناسی، مشاوره و حتی مدیران کارشناسان سازمان امور مالیاتی داشته‌ام به این نتیجه رسیده‌ام که تنها راه چاره برای برون رفت از این معضل ایجاد یک کارگروه یا کمیسیون تخصصی متشکل از شرکت‌های فعال در حوزه‌ خدمات سرویس محور، متخصصان امور مالی آشنا با ظرافت‌های مالی استارتاپ‌ها و شرکت‌های دانش بنیان، کارشناسان حقوقی آشنا به قوانین تجارت و فناروی اطلاعات و کارشناسان و مدیران وزارتخانه‌های فناوری اطلاعات و ارتباطات، امور اقتصادی و دارایی و سازمان برنامه و بودجه است. این کمیسیون می‌تواند در سازمان نصر یا انجمن کسب‌وکارهای اینترنتی تشکیل شود و از همه بازیگران این عرصه دعوت شود تا در جلسات آن شرکت داشته باشند. طبیعتا انتظار تصویب قانون یا اصلاح قانون تجارت در این حوزه انتظاری بی‌مورد است چرا که سرعت تنظیم و تصویب لایحه، ارسال به مجلس و اخذ موافقت شورای نگهبان و احیانا مجمع تشخیص مصلحت نظام هیچ تناسبی با سرعت پیشرفت فناوری نداشته و چه بسا زمانی که چنین قانونی تصویب و ابلاغ شود عملا از حیز انتفاع ساقط شده باشد. در نتیجه ماحصل جلسات پیشنهادی می‌بایست آیین‌نامه‌ها و رویه‌هایی باشد که در چارچوب قوانین موضوعه فعلی بتواند راهکارهای شفاف ارایه کند تا همگان از منافع آن بهره‌مند شوند. </description>
                <category>مهران ضیابری</category>
                <author>مهران ضیابری</author>
                <pubDate>Wed, 26 Jun 2019 13:24:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سخنی چند در باب طرح نوآفرین</title>
                <link>https://virgool.io/targoman/%D8%B3%D8%AE%D9%86%DB%8C-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D9%86%D9%88%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86-qdjfyz5susjm</link>
                <description>پریشب وزیر محترم ارتباطات و فناوری اطلاعات خبر مهمی در توییتر منتشر کردند که جزییات آن را دیروز دکتر ناظمی عزیز در پستی شرح دادند. طرح نوآفرین یا به صورت خودمانی حمایت از کسب‌وکارهای نوپا. دیروز فرصت نکردم درست مطالعه کنم و خیلی سرسری نگاه انداختم اما بعد که نظرات دوستان رو در توییتر و ویرگول در این مورد خوندم دیدم بد نیست من هم از نقطه نظری دیگر به ماجرا نگاه کنم. البته بخشی از مطلبی که می‌خواهم بنویسم توسط دوستان دیگر نوشته شده و شاید تکراری باشد اما برای انسجام مطلب مجبورم بیان کنم. طرح نوآفرین حاصل تلاش خستگی ناپذیر عزیزانی در دولت است که سعی دارند خلاف جهت آب شنا کنند و انگاره‌های ذهنی زنگ‌زده و منسوخ را بزدایند. این عزیزان تلاش دارند با روغن‌کاری و تعویض برخی از چرخ‌دنده‌ها ماشین تولید را در شرایطی که سال‌هاست دچار رکود شده مجدد به راه بیاندازند. اما به نظر می‌رسد در این میان چند نکته فراموش شده. به موتور این ماشین در طول این سال‌ها بسیار فشار آمده و توان سابق را ندارد. خود موتور هم قدیمی شده و نمی‌توان آن را با موتورهای جدید مقایسه کرد. در حالی که رقبا (سایر کشورها) سال‌هاست موتور‌ها، گیربکس‌ها و سایر اجزای این ماشین را تعویض نموده و برخی حتی کل ماشین را با نمونه‌های جدید جایگزین کرده‌اند ما سعی داریم فقط ظاهر ماشین را اصلاح کنیم و کماکان از همان تجهیزات قبلی استفاده کنیم. چرا معتقدم طرح نوآفرین صرفا تعویض چند چرخ‌دنده و روغن‌کاری است؟ چون کماکان به همان روش‌هایی پرداخته شده که سال‌هاست در قالب‌های مختلف مثل حمایت از شرکت‌های دانش‌بنیان، شرکت‌های خلاق، شرکت‌های صادراتی و غیره در حال اجراست و فقط دایره این حمایت‌ها را به مجموعه‌ها یا شرکت‌های نوپا و خرد گسترش داده. بدون شک نیت عزیزان خیر بوده و در بیابان لنگه کفش غنیمت است اما به نظر بنده این روش‌ها اگر قرار بود جواب بدهند تاکنون جواب داده بودند. یکی از عزیزان در کامنتی زیر پست دکتر ناظمی به نکته مهمی اشاره کرده بود: «همچنان الگوگیری غلطی در این مسئله داریم. اگر فرآیند برایش سخت است، فرآیند را اصلاح کنید، نه اینکه بگوییم شما مالیات ندهید تا بعد ببینیم چه می‌شود... اینکار باعث می‌شود کلی هزینه مخفی بماند و تجربه محیط واقعی کسب و کار نصیب شرکت نشود.شما با اینکار اتفاقا به ایشان آسیب وارد می‌کنید... مثل ورزشکاری سه‌گانه‌ای که بگویید سه سال نیاز نیست بخش مربوط به دوچرخه‌سواری را انجام بدهی! و فقط دومیدانی و شنا را تمرین کن و بعد از سه سال تازه وارد مسابقات شود!!!»به نظرم اینکه برای استارتاپ یا شرکتمان معافیت مالیاتی یا بیمه‌ای در نظر گرفته شده باشد نه تنها جای خوشحالی ندارد که جای تاسف دارد. نه از آن جهت که دوست‌داشته باشم پول اضافی به دولت بدهم. بلکه اساسا چرا پرداخت حقوق دولتی (مالیات) یا تامین سرمایه آتی (بیمه بازنشستگی) باید پول اضافی تلقی شود؟ از یک طرف می‌گوییم اقتصادمان نفتی است که باعث و بانی انواع فساد، رانت و غیره شده و از آن طرف نمی‌خواهیم این چرخه معیوب را اصلاح کنیم. طرح نوآفرین شاید چند صباحی برای برخی از استارتاپ‌ها محرک ایجاد کند. اندکی شور و نشاط را برای جوانانی که تازه کار را شروع کرده‌اند بالا ببرد. اما در شرایطی که آمار شکست استارتاپ‌ها بالای ۹۰ درصد است این نوع از حمایت چه تاثیری در اقتصاد خواهد داشت؟ از طرف دیگر به تجربه حمایت از شرکت‌های دانش‌بنیان و شرکت‌های ثبت‌شده در مناطق آزاد از لحظه اجرایی‌شدن این طرح طبیعتا با انبوهی از شرکت‌های صوری مواجه خواهیم شد که تحت عنوان استارتاپ به دنبال معافیت‌های مالیاتی و بیمه‌ای خواهند بود و بازار آشفته کار را متلاطم خواهند نمود. چند وقت پیش عزیزی را استخدام کردیم که پیشتر در شرکتی کار می کرد که در قشم ثبت شده بود. اساسا رفتار سازمانی ما، شفافیت و رویکرد ما به رابطه کارفرما و کارمند برایش قابل هضم نبود. نه آنکه ما چیز غریبی باشیم بلکه آنقدر در شرکت قبلی همه چیز زورگویانه و به نفع کارفرما بود که برخورد معمولی ما هم برایش امتیاز محسوب می‌شد. متاسفانه حجم کثیری از شرکت‌ها از نوع اول هستند و کارفرمایان به دنبال سود حداکثری با فدا کردن مصالح کارمند، کارگر و ملی. در طرح نوآفرین به جای اینکه مشکل اصلی مالیات و بیمه (که از نوع تقنینی و آیین‌نامه‌ای است) رفع شود مجددا مشکل به آینده موکول شده. در طول ۸ ماه گذشته از زمانی که ترگمان دانش‌بنیان شده‌ سه بار درخواست مشاوره مالیاتی از مشاوران دانش‌بنیان داشتیم. برای سه نوع کسب‌و‌کار متفاوت. نتیجه هرسه این مشاوره‌ها یک جمله بوده: «از ثبت این نوع درآمدها و هزینه‌ها در دفاتر خودداری کنید چون نمی توانیم ممیز مالیاتی را توجیه کنیم و بر مبنای اصول خودشان تصمیم خواهند گرفت.» مشاوران واقعا حق داشتند. کسب‌وکارهای نوین علاوه بر پیچیدگی‌های ذاتی و فنی دارای پیچیدگی‌های مالی هم هستند. در خیلی از کسب‌وکارها بالاخص آنهایی که ارایه‌دهنده سرویس هستند قضیه خرید کالا، اعمال تغییرات و ارزش افزوده و فروش آن نیست. متاسفانه نظام مالیاتی ما هیچ درکی از این نوع کسب وکارها ندارد و همه را به چشم سنتی نگاه می کند. از آن بدتر اینکه از نگاه ممیز مالیات شرکت نمی‌تواند سودده نباشد و حتما در حال فرار مالیاتی و دروغگویی است. در حالی که یک شرکت دانش‌بنیان یا یک استارتاپ ممکن است چندسالی در حال سرمایه‌گذاری باشد. در حوزه بیمه هم اوضاع به مراتب بدتر است. سازمان تامین اجتماعی ظاهرا می‌خواهد حامی حقوق کارگر باشد اما عملا باعث‌شده تا اکثریت شرکت‌ها به سمت دو دفتره شدن و اعلام غیر واقعی حقوق و دستمزد بروند. در شرکت ما یکی از همکاران تا قبل از قبولی در دوره دکترا تمام وقت کار می‌کرد. ما هم دوست نداشتیم دو دفتره باشیم و بیمه ایشان را کامل رد کرده بودیم. بعد قبولی مجبور شد ساعت کاری را کم کند و در یک دوره‌ای حق بیمه‌ای که برایش پرداخت می‌شد از حقوق دریافتیش بیشتر بود! برای چند نفر دیگر هم  مشابه همین مشکل را داشتیم تا اینکه یکی از مشاوران بیمه به ما ایراد گرفت که چرا اساسا بیمه را واقعی رد می‌کنید! حداقل رد کنید و الباقی را در قالب پاداش در نظر بگیرید! طبیعتا این کار هم فقط برای نیروهای جدید ممکن بود و سازمان به هیچ وجه زیربار کاهش حقوق کسی نمی‌رود حتی اگر شغلش در آن شرکت عوض شود!از حوزه صادرات و درآمد ارزی هم نمی‌نویسم که دلم خون است. با هزار مشقت و به صورت چمدانی ارز وارد کشور کرده‌ایم اما ثبت و اظهار آن از کسب کردن و آوردنش سخت‌تر و مشقت‌بارتر است. به نظرم با تمام زحمتی که عزیزان برای طرح نوآفرین و سایر طرح‌های از این دست می کشند بهتر است کلید را در همان‌جایی که گم شده جستجو کنند این قسمتی که چراغ روشن است کلیدی یافت می‌نشود. </description>
                <category>مهران ضیابری</category>
                <author>مهران ضیابری</author>
                <pubDate>Tue, 21 May 2019 09:05:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه ترگمان: بدون رانت هم مگر می‌شود؟</title>
                <link>https://virgool.io/targoman/%D9%82%D8%B5%D9%87-%D8%AA%D8%B1%DA%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D9%87%D9%85-%D9%85%DA%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-rqbt1zut3uri</link>
                <description>پس از آنکه «چه نیازی به شمسا داریم» را نوشتم دوباره عده‌ای از دوستان فیلشان یاد هندوستان کرد و موضوع نحوه تولد ترگمان میزان حمایت‌های صورت‌گرفته از آن و دلیل این حمایت‌ها را پی‌گیری کردند و سعی داشتند موضوع را به «شمسا» ربط دهند. به عقیده من، دانستن حق مردم است و زمانی که موضوع به بیت‌المال مربوط باشد مسوولیت ما بیشتر شده و حتی نباید منتظر پرسش باشیم و باید همه‌چیز را به صورت شفاف بیان کنیم. در طول تمامی این سال‌ها سعی کرده‌ام با شفاف‌سازی جلوی هرگونه شایعه یا سوءبرداشتی را بگیرم و همه‌چیز را همانگونه که هست بیان کنم. با وجودی که تاکنون چندین‌بار در توییتر داستان را با تمام جزییات به همراه ذکر مبالغ دریافتی و مصایب آن تعریف کرده‌ام اما ماهیت انتشار مطالب در توییتر به نحوی است که نمی‌توان به خوبی آن‌ها را پی‌گیری کرد. به همین سبب در این نوشته داستان خلق ترگمان را با جزییات کافی بیان می‌کنم تا چراغ راهی باشد برای همه آنهایی که فکر می‌کنند برای گرفتن بودجه‌های دولتی نیاز است تا حتما رانت داشت یا پسرخاله فلان مدیر و فلان وزیر بود یا فکر می‌کنند که بودجه‌های دولتی مائده‌های آسمانی هستند که هرکس نصیبش شود خوشبخت خواهد شد. و البته چراغ‌قوه‌ای باشد (جرات نورافکن ندارم حتی به صورت بدون ذکر نام در این گزارش) بر پیمانکارانی که عادت به حیف و میل بودجه‌های بیت‌المال دارند. http://targoman.irپرده اول: اولین فراخوان موتور ترجمهتهران - دانشگاه صنعتی امیرکبیر - شهریور سال ۱۳۸۸ بعد از ۶ سال فعالیت در حوزه امنیت شبکه و هوش مصنوعی تصمیم گرفته بودم که تحصیلاتم رو ادامه بدم. کنکور دادم و دانشگاه امیرکبیر رشته هوش مصنوعی قبول شدم.  ترم دوم سال ۸۸ با دکتر خدیوی استاد بسیار جوان دانشگاه امیرکبیر که تازه ‌دوسال بود دکترایش در حوزه ترجمه‌ماشینی را از دانشگاه آخن آلمان گرفته و عضو هیات‌علمی دانشکده کامپیوتر شده بود، درس پردازش زبان طبیعی داشتم. به سبب تجربیاتی که از قبل در زمینه پردازش زبان طبیعی و تحلیل وب داشتم و همینطور اختلاف سنی اندک روابطمان تا حدودی صمیمی شده بود. فراخوان چند پروژه برون‌سپاری از مرکز تحقیقات مخابرات به دانشگاه‌های کشور از جمله دانشگاه صنعتی امیرکبیر رسیده بود. دکتر خدیوی مرا به دکتر شجری از دیگر اساتید نسبتا جوان دانشگاه معرفی کردند تا با ایشان برای تهیه پروپوزال موتور جستجوی وب همکاری کنم. پروپوزال را تهیه کردم و آنقدر در سطح دانشکده و مرکز تحقیقات صدا کرد که دکتر خدیوی از من خواستند تا به ایشان هم در تهیه پروپوزال برای موتور ترجمه کمک کنم. اما مشکل اینجا بود که نه من سررشته‌ای از ترجمه‌ماشینی داشتم و نه دکتر خدیوی تجربه کار با مراکز دولتی. از طرف دیگر RFP پروژه برای توسعه یک مترجم مبتنی بر قاعده‌ نوشته شده بود و دکتر می‌خواست پروپوزالی برای موتور ترجمه آماری که آن زمان سرآمد بود و از دوسال قبل گوگل به صورت عملیاتی عرضه کرده بود ارایه کند!پروپوزال موتور جستجو به مرکز تحقیقات عرضه شد و پس از جلسات متعدد و رفت و برگشت و اصلاح پروپوزال در آخر منجر به این شد که دو قرارداد، یکی با دانشگاه امیرکبیر و دیگری با دانشگاه یزد (دکتر زارع - پارسی‌جو) منعقد شود. در قرارداد هم ذکر شد که تنها فاز اول به هردو دانشگاه داده شده و در پایان فاز اول برنده مسابقه ادامه پروژه را بر عهده خواهد گرفت. بنا به دلایلی در همان فاز اول از ادامه همکاری با تیم دکتر شجری انصراف دادم و تیم ایشان هم در ادامه نتوانست از پس تعهدات برآمده و توسعه جویشگر کلا به دانشگاه یزد به سرپرستی دکتر زارع سپرده شد. برای جلوگیری از طولانی‌شدن مطلب در خصوص موضوعات مرتبط با این موتور جستجو، پارسی‌جو، یوز، گرگر و سایرین توضیح نمی‌دهم. اما در خصوص ترجمه‌ماشینی. مگر می‌شد پروپوزالی مغایر با RFP تهیه کرد؟ با همکاری دکتر خدیوی بخش اول پروپوزال را به دلایل فنی اشتباه بودن توسعه موتور قاعده‌مند اختصاص دادیم و مزایا و معایب مترجم آماری نسبت به اسلافش را به صورت کامل برشمردیم. از آنجایی که دکتر خدیوی خیلی جوان بودند، در قیاس با رقبا که یکی از آنها مرد جا‌افتاده‌ای با سابقه تولید موتور ترجمه‌ماشینی از سال ۱۳۷۴ بود، حرفشان چندان برش نداشت. در این فراخوان شرکت مبنا رایانه و دانشگاه‌های تهران و امیرکبیر شرکت کرده بودند. طبیعتا ما مغایر RFP بودیم و نمی‌توانستیم برنده باشیم. شرکت هم درست خاطرم نیست به گمانم امتیاز فنی نیاورد، در نتیجه دانشگاه تهران برنده شد و قرارداد بست. اما ما از تک و تا نیفتادیم و برای اثبات مدعایمان جلسات متعددی را در مرکز تحقیقات در سطح کارشناسان و مدیران برگزار کردیم تا در نهایت توانستیم آن‌ها را قانع کنیم که حرف ما درست است، آینده از آن ترجمه‌ماشینی آماری است و ترجمه قاعده‌مند در حال انقراض است. انصافا باید از درایت، صبوری و همکاری‌های صمیمانه دکتر یاری، دکتر آزادنیا، دکتر میرصراف و تیم کارشناسی آن زمان مرکز تحقیقات تشکر کنم که ما را تحمل کردند و کنار نگذاشتند.  به این ترتیب در اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۰ (حدود ۲۰ ماه پس از فراخوان اولیه) قرار شد علاوه بر قراردادی که با دانشگاه تهران برای توسعه مترجم انگلیسی به فارسی قاعده‌مند بسته شده بود یک قرارداد تحقیقاتی هم برای توسعه موتور ترجمه‌ماشینی آماری انگلیسی به فارسی با دانشگاه امیرکبیر منعقد شود. انعقاد این قرارداد منجر به تولد اولین موتور ترجمه‌ماشینی آماری انگلیسی - فارسی ایرانی شد. رقم قرارداد ۲۱۰میلیون تومان بود که از این مبلغ ۳۰ درصد (۶۳ میلیون تومان) سربار دانشگاه بود؛ ۵۰ میلیون تومان به دارالترجمه شبکه مترجمین ایران پرداخت شد تا اولین پیکره دو زبانه انگلیسی به فارسی به حجم ۱۰ میلیون کلمه تولید شود؛ ۱۰ میلیون تومان صرف خرید تجهیزات شد و عملا یکسال پروژه تحقیقاتی با رقمی بالغ بر ۱۳۷ میلیون تومان (حدود ماهی ۱۱ میلیون تومان) انجام شد. دی‌ماه ۱۳۹۰ اولین نسخه API موتور ترجمه عرضه شد و در ارزیابی‌های علمی صورت‌گرفته در آن زمان با معیار BLEU حدود ۱۵٪ بهبود نسبت به سایر موتور‌های ترجمه از جمله گوگل نشان می‌داد. و این برتری موجب شد تا پارسی‌جو از میان سه موتور ترجمه موجود در کشور، موتور ما را برای ارایه سرویس برگزیند. کیفیت موتور تا پایان قرارداد (اردیبهشت ۱۳۹۱) به صورت مکرر ارتقا یافت تا فاصله آن با سایر موتورها به ۲۵٪ رسید. اولین واسط کاربر سامانه ترجمه‌ماشینی با نام دیلماجاوایل اسفند ۱۳۹۰  پیشنهادی را به مرکز تحقیقات مخابرات دادیم که صدای خیلی‌ها را درآورد و به شدت مذمت شدیم. در شرایطی که سایر رقبای داخلی به واسطه استفاده از روش قاعده‌مند نمی‌توانستند به سادگی مترجم فارسی به انگلیسی ارایه کنند و برآورد هزینه برای آن سال‌ها حدود یک میلیارد تومان در ظرف سه‌سال بود ما پیشنهاد کردیم که می‌توانیم از محل ۲۵٪ افزایش قرارداد (کمتر از ۶۱ میلیون تومان) و ظرف مدت ۳ماه موتور ترجمه را دوطرفه کنیم! طبیعتاً مرکز تحقیقات قبول کرد. ما هم این‌کار را انجام دادیم و از تیرماه ۱۳۹۱ موتور ترجمه دو زبانه که آن‌زمان «دیلماج» نام داشت، متولد شد. جالب اینجا که کیفیت موتور فارسی به انگلیسی به مراتب از انگلیسی به فارسی هم بهتر بود! بر سر این کار کم فحش نخوردیم. به ما می‌گفتند احمق‌ها چرا بازار را خراب می‌کنید؟ کدام آدم عاقلی به جای پروژه چندصد میلیونی کار مفت انجام می‌دهد؟ بیزنس بلد نیستید بی‌خود می‌کنید پروژه دولتی می‌گیرد! جالب اینجا بود که بخشی از این حرف‌ها را از برخی از اعضای هیات‌علمی معزز که نامشان را نمی‌خواهم به‌یاد آورم می‌شنیدیم. پرده دوم: پشتیبانی در سکوت مردادماه ۱۳۹۱ قراداد به پایان رسید،‌ و تسویه حساب نهایی صورت گرفت. می‌توانستیم مانند اکثریت پروژه‌های دولتی سیستم را رها کنیم و به کار خودمان بپردازیم اما...سامانه مترجم بر روی سه دستگاه سرور در مرکز تحقیقات مخابرات نصب بود. که یکی از آنها درگاه API و واسط کاربر بود و دو سرور دیگر هم نقش مترجم را بازی می‌کردند و هم به عنوان پایگاه‌داده‌ها و محل ذخیره مدل‌ها و دادگان بودند. کل سامانه مترجم هم بر مبنای ابزارهای متن‌باز موجود و توسعه برخی ابزارهای پایه برای زبان فارسی توسعه داده‌شده‌ بود که همه تحقیقاتی بوده و برای سرویس‌دهی آماده نشده بودند. موتور ترجمه آنچنان ناپایدار بود که با ترافیک کمتر از روزی ۵۰۰ هزار کلمه متن، بیش از ۲۰ بار در روز کرش می‌کرد. پارسی‌جو در ابتدای راه بود و حدود ۳۰٪ ترافیک ورودی به آن تقاضای ترجمه بود. نمودار استفاده از سامانه مترجم هم رشد خوبی را نشان می‌داد. در نتیجه تصمیم گرفیتم به جای رها کردن سیستم  آن را به صورت کاملا رایگان پشتیبانی کنیم و ارتقا دهیم. و این پشتیبانی رایگان از مرداد ۱۳۹۱ تا دی‌ماه ۱۳۹۲ به مدت ۲۱ ماه به طول انجامید.پس از گذشت شش ماه از پشتیبانی و ارتقای آمار تقاضای ترجمه تا نزدیک به ۸۰۰ هزار کلمه در روز کم‌کم مشخص شد که این موتور تحقیقاتی نمی‌تواند پاسخگوی رشد تقاضا باشد و لازم است تا موتوری صنعتی مورد توسعه قرار گیرد. به همین دلیل از ابتدای سال ۱۳۹۲ رایزنی‌هایی با مرکز تحقیقات که درگیر تغییر نام و ساختار به پژوهشگاه ارتباطات و فناوری اطلاعات بود، برای توسعه یک موتور ترجمه با رویکرد مهندسی صورت گرفت. از اواخر سال ۹۱ مرکز ملی فضای مجازی در ساختمان پژوهشگاه (مرکز تحقیقات مخابرات سابق) مستقر شده بود و کل پرسنل مرکز تحقیقات به یک سالن کوچک (سالن آمفی‌تیاتر واقع در بالای سالن غذاخوری) منتقل شده بود و کسی آنها را تحویل نمی‌گرفت. دولت هم در حال تغییر بود و طبعا همه کارها به کندی پیش می‌رفت.ساختمان فعلی پژوهشگاه ارتباطات که در سال ۹۲ در اختیار مرکز ملی فضای مجازی بودخوشبختانه اگر کل خانواده‌های تیم ما از دکتر خدیوی گرفته تا بنده و سایرین را می‌گشتید حتی یک نفر هم نزدیک به یکی از دولتمردان اعم از اصول‌گرا، اصلاح‌طلب، اعتدالی یا بهاری پیدا نمی‌شد. به همین دلیل به صورت مستمع آزاد به پژوهشگاه رفت‌وآمد می‌کردیم و کسی کاری به کارمان نداشت. پرده سوم: قرارداد طراحی و توسعه یک سامانه نوین ترجمه ماشینیتلاش‌های ما و اقبال عمومی به ترجمه ماشینی در دی‌ماه ۱۳۹۲ به ثمر نشست و توانستیم قرارداد توسعه از بستر موتور ترجمه‌ماشینی را با پژوهشگاه منعقد کنیم. قراردادی دو ساله به مبلغ ۴۰۰ میلیون تومان که مجددا ۳۰٪ آن بابت سربار دانشگاه و ۲۵ میلیون تومان هم بابت خرید تجهیزاتی که بعد از اجرای پروژه به پژوهشگاه ارتباطات تحویل شد، از آن کسر گردید. در عین حال در انتها هم مجبور شدیم حدود ۱۲ میلیون تومان بابت بیمه بپردازیم. در نتیجه اجرای ۲۴ ماه پروژه با رقمی بالغ بر ۲۴۳ میلیون تومان (ماهی ۱۰ میلیون تومان) آغاز گردید. همزمان قرارداد توسعه‌ای هم با تیم دانشگاه تهران مطرح بود که در آخرین لحظات و بنا به دلایلی که از آنها اطلاع ندارم لغو شد. فاز اول پروژه در اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۳ تحویل شد و در خردادماه مورد تایید قرار گرفت اما در حالی که حتی پیش‌پرداخت پروژه هم داده نشده بود مبلغ فاز پرداخت نمی‌شد. پی‌گیری‌های متعددی کردیم و معلوم شد با تغییر دولت و مدیران یکی از رقبا رایزنی سنگینی کرده و با این ادعا که قرارداد پژوهشگاه با دانشگاه موجب خسران بخش خصوصی شده درصدد ابطال قرارداد ما است. جلسات متعددی برگزار شد و قرارداد در سطوح مختلف اعم از فنی،‌ مالی، حق بهره‌برداری، تعهدات جذب مشتری، متن‌باز شدن و غیره به نحوی تغییر کرد که شباهت چندانی به قرارداد اولیه نداشت. قراردادی که در ابتدا به صورت یک پروژه پژوهشی منعقد شده بود به یک قرارداد با تعهد جذب کاربر بدل شد و مقرر گردید تعداد کاربران سامانه و عدد کلمات ترجمه‌شده در سیستم در پایان ۲ سال ۴ برابر شود. فازهای پایانی مطول شده و وزن مالی پروژه به فاز آخر موکول گردید. نه راه پیش داشتیم و نه پس. مجبور بودیم تمامی این تغییرات را بپذیریم و هرچند بر سر بندبند آن جنگیدیم  اما زور طرف مقابل خیلی بیشتر بود. تنها در ۳ مورد موفق شدیم:۱- اجازه ندادیم تا نام «ترگمان» مصادره شود. این نام را خودمان در زمانی که پروژه‌ای با پژوهشگاه نداشتیم انتخاب کرده بودیم و دامنه آن را هم شخصا ثبت کرده بودم. ۲- مجوز نشر کدهای ترگمان را LGPLv3 و BSD تعیین کردیم تا اگر در ادامه پروژه از دستمان خارج شد ابتر نماند و همگان مجوز توسعه و بهره‌برداری تجاری از آن را داشته باشند. ۳- مجوز بهره‌برداری تجاری از پیکره ۱۰ میلیون کلمه تولید‌شده در پروژه قبلی را برای مدت اعتبار قرارداد اخذ کردیم. در نهایت با گذشت نزدیک به یکسال از آغاز پروژه و پس از تحویل فاز دوم و درحالی که بیش از ۷۰درصد زمان فاز دوم را به جلسات و مباحثات گذرانده بودیم و حتی اطمینان نداشتیم که آیا پروژه ادامه خواهد یافت یا نه توانستیم پول فاز اول پروژه را بگیریم!مقاله منتشر شده در دیجیاتو که نقطه قوت پارسی‌جو را بخش ترجمه آن و قدرت‌گرفته از ترگمان می‌دانستتا فاز چهارم مهمترین مشکلی که داشتیم این بود که مطابق قرارداد قرار بود ۳۰ سرور برای ترگمان تهیه شود اما تنها ۵ سرور در اختیارمان بود. در فاز چهارم قرار شد به جای سرور به ما ماشین‌های مجازی از بستر سیستم‌عامل «زمین» داده شود. این بخش خود مثنوی هفتاد من طلب می‌کند و از آن می‌گذرم. فقط نتیجه آن شد که پس از ۴ ماه تلاش برای مهاجرت به «زمین»  به همان ۵ سرور غیر «زمین» برگشتیم و مجبور شدیم تمام بار ترافیکی را با همان سرورها تحمل کنیم.در نهایت در دی‌ماه ۱۳۹۴ فاز پنجم پروژه‌ هم تحویل شد و ترگمان جدید که این‌بار کد آن به صورت کاملا بومی و مهندسی مورد توسعه قرار گرفته بود و از لحاظ کیفی اعداد جدیدی را نشان می‌داد رونمایی شد. در این پروژه توانسته بودیم کیفیت ترجمه را در حوزه‌های مختلف به شدت افزایش دهیم و بالاخص در حوزه ادبیات نسبت به گوگل کیفیتی بیش از ۳ برابر ارایه کنیم. خروجی‌های فاز دوم مترجم ترگمان و ارتقای شدید کیفیت ترجمه در حوزه ادبیاتپرده چهارم: اولین قرارداد مشارکتی تاریخ IT کشوردر سال ۹۴ تب جویشگر بومی در کشور بالا بود و فراخوان‌ اول برای مجموعه پروژه‌های مرتبط با این طرح اعلام عمومی شد. ما در حال اجرای پروژه بودیم و به ما اعلام شده بود که در فراخوان‌های جدید ترجیح بر این است که کار به جای دانشگاه به شرکت‌ها سپرده شود. ما هم که از مدت‌ها قبل به دنبال تاسیس شرکت بودیم در مردادماه ۹۴ شرکت پردازش هوشمند ترگمان را ثبت کردیم. مدیران و سهامداران شرکت عبارت بودند از دکتر خدیوی، اخوی ایشان، بنده و مهندس ودادیان از اعضای تیم هوش‌مصنوعی که به عنوان مدیرعامل شرکت تعیین گردید. برخی از دوستان در توییتر و جلسات پرسیده بودند چرا با اینکه بنده و دکتر سهام‌داران عمده شرکت بودیم مهندس ودادیان مدیرعامل شد و حتما ریگی به کفش داشتیم. دلیل آن ساده است. در آن زمان دکتر از مجموعه مشکلاتی که در طول ۴ سال بازگشتشان به وطن در سطح دانشکده و کار با پژوهشگاه پیش آمده بود خسته شده بودند و قصد داشتند به آلمان برگردند در نتیجه عملا نمی‌توانستند حتی در هیات‌مدیره شرکت سمت داشته باشند. اخوی ایشان هم مدیرعامل شرکت خودشان بودند و صرفا به دلیل عدم حضور دکتر در ایران به عنوان حافظ منافع در شرکت حضور داشتند. بنده هم مدیرعامل یک شرکت غیرفعال بودم و قانونا نمی‌توانستم مدیرعامل شوم. به همین دلیل مسوولیت و زحمت این کار را بر عهده مهندس ودادیان عزیز افتاد. شهریورماه ۹۴ با دکتر فیلی از اعضای هیات علمی دانشگاه تهران مذاکره کردیم تا به جای رقابت با هم مشارکت کنیم و پروپوزال مشترک بدهیم. بنا شد تا ترگمان که موتور آماری داشت با فرازین که موتور قاعده‌مند داشت ترکیب شود و یک موتور ترکیبی آماری-قاعده‌مند ایجاد کنیم. تفاهم‌نامه میان دو شرکت نوپای پردازش هوشمند ترگمان و ویرا افزار آدان طی چندجلسه منعقد شد و قرار شد دو شرکت در این پروژه سهم برابر داشته باشند. پروپوزال مشترک را تدوین و به پژوهشگاه ارایه کردیم. اسفند‌ماه ۹۴ نتیجه ارزیابی‌ها اعلام شد. اکثریت پیشنهادات مربوط به این فراخوان‌ به نوعی مورد پذیرش قرار گرفته و در برخی پروژه‌ها تا ۴ پیشنهاد از چهار شرکت مختلف پذیرفته شده بود. جزییات این نتایج در سایت didras.ir منتشر شده بود. (متاسفانه اصل این سایت معدوم شده! اما می توانید از این لینک مشاهده کنید) نتایج ارزیابی پیشنهادات فراخوان اول طرح جویشگر بومیدر حوزه ترجمه هر دو پیشنهاد ما و شرکت مبنا رایانه مورد پذیرش قرار گرفت با این‌حال رقم پیشنهادی برای قرارداد کمتر از نصف مبلغ درخواستی در پروپوزال بود. رقم مصوب برای توسعه موتور ترجمه ۷۰۰ میلیون بود با این استدلال که هر کدام از سه شرکت ۳۰۰ میلیون تومان مورد حمایت قرار گرفته‌اند و چون پیشنهاد ما تنها پیشنهاد مشارکتی بوده ۱۰۰ میلیون تومان اضافه‌تر حمایت خواهد شد. در این موارد آنچه به هیچ‌جا نرسد فریاد است. اگر در قراردادهای قبلی می‌بایست تنها ۳۰٪ سربار دانشگاه را کم می‌کردیم و به دلیل پژوهشی بودن از مالیات معاف بوده و بیمه کمتری می‌پرداختیم، این‌بار بیمه پرسنل، بیمه قرارداد، مالیات ارزش افزوده، مالیات سالانه، و سایر هزینه‌ها از رقم دریافتی کسر می‌شد. جلوتر عایدی این قرارداد را دقیق بیان خواهم کرد. قرارداد مشارکتی؟! حساب مشترک حقوقی؟! شیب؟! بام؟! از همان ابتدا مشکلات شروع شد. اساسا امور قراردادهای پژوهشگاه متوجه نمی‌شد قرارداد مشارکتی یعنی چه! صراحتا اعلام شد که ما بلد نیستیم چنین قراردادی ببندیم! به واسطه این‌که مادرم مرحومم حقوق خوانده بود و به مسایل حقوقی علاقه داشتم قریب به دوماه انواع قراردادهای ممکن اعم از کنسرسیوم، مشارکت مدنی و غیره را زیر رو کردم و با معاونت حقوقی پژوهشگاه رایزنی کردیم تا در آخر یک قرارداد مشارکتی از نوع تضامنی تنظیم شد. بازهم امور قراردادها زیربار نمی‌رفت و به عنوان مثال به جای ۱۰٪ ضمانتنامه حسن انجام قرارداد، از ما ۲۰٪ ضمانتنامه مطالبه می‌کرد. با دخالت مستقیم ریاست پژوهشگاه مقرر شد که قرارداد با مسوولیت معاونت حقوقی و با اخذ ۱۰٪ ضمانتنامه منعقد شود. گفتند حالا باید حساب بانکی معرفی کنید. خیلی شیک و مجلسی به شعب چند بانک مراجعه کردیم و همه هاج و واج ما را نگاه کردند که چی می‌گید؟! مگه شرکت‌ها هم با هم مشارکت می‌کنند؟! شرکت‌ها فقط با هم رقابت می‌کنند! مانده بودیم که حالا این را چه کنیم. خوشبختانه این کار در قانون پیش‌بینی شده بود اما رویه‌های آن عملیاتی نشده بود و کسی آشنایی نداشت. در یکی از معاونت‌های بانک ملت آشنایی پیدا کردیم که توانست به ما کمک کند. برای اولین بار فرم افتتاح حساب حقوقی مشترک طراحی و از سوی اداره مرکزی برای شعبه فکس شد و مقرر شد تا در اساسنامه شرکت ها هم تغییرات اعمال کنیم تا مجوز افتتاح چنین حسابی در اساسنامه صراحتا ذکر گردد. عاقبت پس از ۴ ماه دوندگی توانستیم اولین حساب حقوقی مشترک را افتتاح کنیم! بدیهی است که با این اوصاف هنگام خوابانیدن چک‌های هر فاز و برداشت از این حساب هم هربار داستان داشتیم که چرا چک دو مهر و چهار امضا دارد!تنها جایی که در بانک ملت عنوان سپرده جاری حقوقی اشتراکی دیده می‌شودپرده پنجم: قراردادُ نبسته پس فرستاد!هشتم مهرماه ۱۳۹۵ پیش‌نویس قرارداد به ما داده شد. اما ...ششم مهرماه شرکت گوگل اعلامیه‌ای منتشر کرد مبنی بر اینکه توانسته است اولین سرویس ترجمه‌ماشینی نورونی مبتنی بر شبکه‌های یادگیری عمیق را به صورت تجاری راه‌اندازی کند و نتایج آزمایشات برای ترجمه چینی به انگلیسی غیر قابل باور بودند. حدود سه سالی بود که تحقیقات در این زمینه انجام می‌شد اما سرعت ترجمه آنقدر پایین بود که کسی گمان نمی‌کرد تا چند سال بعد هم کسی بتواند سرویس تجاری مبتنی بر یادگیری عمیق ارایه کند. اما حالا گوگل اعلام کرده بود که تا چند ماه بعد تمامی موتور‌های ترجمه را از آماری به نورونی ارتقا خواهد داد. نتایج منتشرشده توسط گوگل در اعلامیه ششم مهرماه ۱۳۹۵با دوستان در تیم دکتر فیلی چند جلسه برگزار کردیم و در آخر به این نتیجه رسیدیم که انعقاد قرارداد با شرایط فعلی صرفا موجب هدر دادن پول و زمان بوده و خروجی آن هیچ کاربردی نخواهد داشت. نامه‌ای خطاب به دبیر طرح جویشگر تنظیم کردیم و از انعقاد قرارداد انصراف دادیم. این در حالی بود که تمامی پروژه‌های دیگر از جمله قرارداد توسعه موتور ترجمه قاعده‌مند شرکت مبنا رایانه تا پایان آذرماه منعقد شده بودند. نامه انصراف دو شرکت از انعقاد قراردادتیم راهبری طرح جویشگر بومی به تکاپو افتاد که مگر می‌شود! همه کارها انجام شده، بودجه تصویب شده و فقط مانده امضای شما اگر قرارداد نبندید آینده موتور ترجمه بومی چه می‌شود؟ در جلسات اعلام کردیم تنها در صورتی قرارداد می‌بندیم که مفاد پروپوزال فنی اصلاح شود و به جای تولید موتور هیبریدی آماری - قاعده‌مند موتور آماری را گسترش دهیم و بر روی موتور نورونی تحقیق کنیم تا بتوانیم فاصله را با گوگل کم کنیم. تعهد دادیم که تمامی تعهدات پروپوزال قبلی در حوزه کیفیت و جذب کاربر را رعایت خواهیم کرد هرچند که به شدت به آن مشکوک بودیم و ریسک بالایی داشت. پس از حدود ۵ ماه، اسفند ۹۵ پروپوزال جدید مصوب شد و با همان رقم قبلی و با افزایش چشمگیر تعهدات قرارداد بستیم.پرده ششم: تولد ترگمان نورونیاز آنجایی که از ماه‌ها قبل از انعقاد قرارداد کارهای تحقیقاتی و اجرایی آن را آغاز کرده بودیم، فاز اول پروژه طبق برنامه پیش رفت و حدود ۴۵ روز زودتر از موعد، فاز تحویل شد. امید داشتیم با دریافت مبلغ فاز بخشی از هزینه‌های معوق را جبران کنیم اما مشابه با پروژه قبلی پرداخت فاز با مشکل مواجه شد. از سوی سازمان فناوری اطلاعات نسبت به برخی از پروژه‌های طرح جویشگر اشکال وارد شده بود و جلوی پرداخت به همه پروژه‌ها را گرفته بودند. این درحالی بود که برخی پروژه‌های در فاز پایانی بودند و تنها پروژه‌ای که تازه شروع شده بود پروزه ما بود. مقرر شد همه پروژه‌ها توسط یک تیم کارشناسی معتمد خارج از وزارت‌ ارتباطات مورد ارزیابی مجدد قرار گیرند و در نتیجه آن برخی از پروژه‌ها دچار تعدیل و تغییراتی شده و تا جایی که اطلاع دارم دو پروژه هم لغو شدند. در نهایت در شهریورماه مبلغ مربوط به فاز اول پرداخت شد! در این میان مشکلات عدیده مالی شرکت، نبود نقدینگی و هزینه‌های گزافی که روی دستمان مانده بود باعث شد تا برخی از همکاران از ما جدا شوند. با وجود همه مشکلات بیستم تیرماه ۱۳۹۶ نقطه عطفی برای ترگمان محسوب می‌شود زمانی که با همت بچه‌ها توانستیم موتور ترجمه‌ماشینی نورونی را که قرار بود صرفا بر روی آن تحقیق کنیم آماده سرویس‌دهی نماییم. هنوز مترجم گوگل برای زوج زبانی انگلیسی - فارسی با موتور آماری سرویس می داد و در نتیجه کیفیت مترجم ترگمان چند سروگردن از گوگل بالاتر بود. به سرعت ربات تلگرام ترجمیار را ارتقا دادیم تا از موتور نورونی استفاده کند چند روز بعد نسخه پیش‌نمایش را برای چند خبرگزاری و افرادی مثل جادی، شایان شلیله، آرش برهمند و دیگران ارسال کردیم اما دریغ از یک بازخورد! دو هفته بعد گوگل هم موتور انگلیسی - فارسی را به نورونی ارتقا داد و ضیافت ما پایان گرفت. مجبور شدیم سخت‌تر کار کنیم تا بتوانیم از گوگل فاصله بگیریم. اما یک مشکل مهم وجود داشت. در قرارداد ما با پژوهشگاه توسعه موتور ترجمه آماری به عنوان اصل و توسعه موتور ترجمه نورونی به عنوان یک نمونه تحقیقاتی و فرعی مطرح بود. در نتیجه مذاکراتی را با ناظران و مدیریت طرح پیش بردیم و به آنها ثابت کردیم که ادامه توسعه موتور آماری اشتباه است. آنقدر کیفیت ترجمه این دو موتور متفاوت بود که هر عقل سلیمی می‌پذیرفت که ادامه توسعه موتور آماری پول دور ریختن است با این حال با توجه به اینکه موتور نورونی بسیار نوپا و آزمایشگاهی بود تعهد سرویس دهی با آن کار بسیار پر ریسکی بود. هر طور بود ریسک کار را پذیرفتیم و طی یک صورتجلسه تمامی تعهدات قرارداد را به موتور نورونی منتقل و موتور آماری را بازنشسته کردیم. مقایسه سامانه‌های آماری و نورونی ترگمانبا بهره‌گیری از موتور نورونی با توجه به تغییرات شگرف کیفیت ترجمه، از ابتدای مهرماه ۹۶ حجم تقاضای ترجمه بسیار بالا رفت و مجبور شدیم نرم‌افزار‌ها و موتور ترجمه را به صورت مداوم ارتقا دهیم تا جایی که سرعت ترجمه که مطابق قرارداد قرار بود از ۱۲۰ کلمه بر ثانیه به ۲۴۰ کلمه بر ثانیه ارتقا یابد در آخرین نسخه تحویل شده در فاز سوم به ۱۶۰۰ کلمه بر ثانیه ارتقا یافت. کیفیت ترجمه هم نسبت به تعهدات قراردادی بسیار بالاتر تحویل شد. این ارتقای کیفی باعث شد تا بتوانیم نظرات مراکز متعدد را جلب نموده و به عنوان نمونه مرکز اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی را متقاعد کنیم تا ۳۰ میلیون کلمه پیکره تخصصی مقالات ترجمه‌شده در اختیارمان قرار دهد و با ما در توسعه ترجمیار شراکت کند. با آموزش این پیکره متنی به موتور ترجمه ترجمیار، کیفیت ترجمه مقالات علمی در این دستیار مترجم به طرز چشمگیری بالا رفت و رشد بسیار زیادی را در تعداد کاربران ترجمیار مشاهده کردیم.  رشد چشمگیر کاربری سامانه پس از تبدیل آن به نورونیپرده آخر: سرانجام آخرین پروژه آخرین فاز آخرین پروژه ترجمه ماشینی در اسفند‌ماه ۱۳۹۶ تحویل پژوهشگاه ارتباطات شد. اما این پایان داستان نبود. برای تسویه حساب نیاز بود تا مفاصاحساب بیمه ارایه کنیم. در حالی‌که در طول سال ۱۳۹۶ در مجموع حدود ۵۸ میلیون تومان حق بیمه پرسنل پرداخت کرده بودیم اما سازمان تامین اجتماعی برایمان حکمی به مبلغ ۶۴ میلیون تومان صادر کرد تا مفاصاحساب بدهد! پس از اعتراض و پیگیری‌هایی که شد این حکم به ۳۰ میلیون تومان تقلیل یافت. به این ترتیب از کل ۳۵۰ میلیون تومان سهم شرکت ما از این پروژه: مبلغ ۸۸ میلیون تومان سازمان تامین اجتماعی مبلغ ۳۱ میلیون تومان بابت ارزش افزوده حدود ۲۰ میلیون تومان بابت خرید پیکره‌های متنی تعهدی در قرارداد که به صورت آزاد منتشر کردیمحدود ۱۱ میلیون تومان کسورات مربوط به فازهای قرارداد نزدیک به ۵ میلیون تومان بابت اخذ ضمانتنامه‌های بانکی مبلغی بین ۹ تا ۱۵ میلیون تومان هم بابت مالیات سال ۹۶ (هنوز حکم قطعی آن ابلاغ نشده و ممیز مالیاتی به صورت تخمینی اعلام کرده است)فقط به عنوان کسورات مستقیم پروژه به ثبت رسید. محاسبه سایر هزینه‌ها از قبیل اجاره، پرسنلی و غیره را به خودتان واگذار می‌کنم. آخرین پرداختی پروژه‌ای که در سال ۹۴ تصویب شده بود با توجه به وقایع رخ داده و  طولانی‌شدن فرایند اخذ مفاصاحساب بیمه، در آذرماه ۹۷ صورت گرفت.اکنون ترگمان توانسته با گذار از تمامی مسایل جایگاه خود را به عنوان موتور ترجمه بومی تثبیت نماید رشد روزافزون تعداد کاربران این سامانه نشان از اقبال عمومی نسبت به این سرویس داشته و این موضوع باعث افتخار همه ماست. پس از پایان پروژه ما منتظر دولت و حمایت مجدد ننشستیم و با ارتقای مداوم کیفیت سعی کرده‌ایم تا همواره فاصله خود را با گوگل حفظ کنیم و در این موضوع تا بدانجا پیش رفتیم که دو قرارداد توسعه موتور ترجمه بین‌المللی با یک شرکت اروپایی و یک شرکت ژاپنی منعقد کردیم. به واسطه یکی از همین دو قرارداد امروز ترگمان امکان سرویس دهی به ۹ زبان زنده دنیا را یافته و آمار‌ها حاکی از استقبال بسیار خوب مردم است. آمار تعداد کلمات ترجمه‌شده روزانه در سامانه ترجمه‌ماشینی ترگمان به تفکیک زوج زبانی از آنجایی که در ترگمان معتقدیم که حمایت دولتی از طرح‌ها صرفا در فاز تحقیق و توسعه پروژه‌های دانش‌بنیان که منطقا تامین هزینه‌های آن از عهده بخش خصوصی خارج است معنی دارد، بلافاصله پس از پایان پروژه طرحی را به پژوهشگاه ارایه کردیم تا هزینه‌های نگهداری و پشتیبانی از سرویس را خود متقبل شویم. جمع‌بندیتاریخچه پرفراز و نشیب ترگمان نکات بسیار زیادی داشته که در این متن سعی کردم فقط به مواردی بپردازم که بیشترین سوالات و ابهامات را پدید آورده بود. هرچند مطمئن هستم که علی‌رغم ذکر تمامی جزییات عده‌ای کماکان نخواهند توانست قبول کنند که بدون رانت هم می‌شود پروژه انجام داد و بخش‌هایی از همین متن را بر علیه خودمان استفاده خواهند کرد، اما حداقل پیش وجدان خود آسوده هستم که هرآنچه رخ داده، مستقل از خوب یا بد بودن آن، تعریف کرده‌ام. معتقدم آنچه باعث شد ترگمان در جایگاه امروزین خود بایستد همیت و پایمردی همه دست‌اندرکاران پروژه اعم از تیم اجرایی در دانشگاه و شرکت، تیم نظارت در پژوهشگاه و وزارت ارتباطات و مجموعه مدیران دلسوز در سطوح مختلف وزارت و پژوهشگاه ارتباطات بوده است؛ که در طول همه این سال‌ها ناملایمات، سختی‌ها، انگ‌ها و افتراها را تحمل کردند و بدون آنکه خم به ابرو بیاورند سعی کردند بهترین خروجی را تولید و عرضه دارند. افتخار می‌کنم به این‌که در طول ۸ سال گذشته به هیچ احدی در هیچ سطحی حتی یک عدد خودکار تبلیغاتی  رشوه نداده‌ایم و همواره صرفا کارمان را و کیفیت خروجی آن را مستمسک جلب حمایت قرار دادیم. همچنین افتخار می‌کنم به این‌که در طول ۸ سال گذشته حتی ثانیه‌ای مترجم گوگل یا سایر سرویس‌های ترجمه دچار فیلترینگ نشدند و در یک فضای رقابتی سالم توانستیم جایگاه ترگمان را ثابت کنیم.  فارق از تمامی مسایلی که در طول ۸ سال گذشته در خصوص ترگمان وجود داشته این پروژه توانست حداقل چند چیز را ثابت کند:بدون رانت و رشوه هم می‌شود از حمایت‌های دولت برخوردار شد و لازم نیست فامیل کسی باشی.اگر پیمانکار متعهد باشد خروجی پروژه‌های دولتی هم می‌توانند موفق باشند.  هرچند کار تمیز و بدون رانت با دولت پاشنه آهنین و صبر ایوب نیاز دارد اما شدنی است.خروجی یک پروژه پژوهشی می‌تواند فراتر از چند ورق کاغذ و یک سیستم آزمایشگاهی باشد.با غول‌های فناوری هم می‌توان رقابت کرد و برای این‌کار نیازی به بودجه‌های چند ده میلیاردی نیست. مردم با کالای ایرانی عناد ندارند. اگر کار با کیفیت ارایه کنی مردم حاضرند حتی با وجود کالای رایگان خارجی  بهای کالای با کیفیت ایرانی را بپردازند.برای حمایت از کالای داخلی نیازی به فیلتر کردن نمونه خارجی نیست. اگر به مردم حق انتخاب بدهیم خودشان کالای بهتر را انتخاب خواهند کرد. مخلص کلام. باور داشته باشیم مقابله با فساد، دزدی، سودجویی و رانت‌خواری جز از راه ارایه خدمت سالم و افزایش هزینه‌ها برای مفسدین میسر نیست. اتفاقا مفسدین، رانت‌خواران و سودجویان لذت می‌برند از اینکه ما به کناری بنشینیم و صرفا توییت بزنیم که دولت یا حاکمیت چنان است و چنین است. باید به مسیرشان نفوذ کرد و چراغ‌ها را بر آن‌ها تاباند. زیاده گزافه است.تهران - ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸به روزرسانی‌ها: آذرماه ۱۳۹۹ - رکورد ترجمه ۷۰ میلیون کلمه در روز آبان ۱۴۰۰ - ماجرای استفاده گوگل از ترگمان بهمن‌ماه ۱۴۰۰ - به‌روزرسانی ترگمانپ.ن. اگر در هرکجای این تاریخچه نقطه ابهامی وجود دارد یا نیاز است تا بیشتر توضیح داده شود در کامنت‌ها یا توییتر (ziabary@) اعلام کنید سعی می‌کنم در حد بضاعت در متن بگنجانم. </description>
                <category>مهران ضیابری</category>
                <author>مهران ضیابری</author>
                <pubDate>Mon, 06 May 2019 08:43:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه نیازی به «شمسا» داریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mehran.ziabary/%DA%86%D9%87-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%B3%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-bgzfilxc9jdj</link>
                <description>امروز «محمد تشکری» مطلبی را در خصوص پیشنهادش برای راه‌اندازی «شمسا» یا شرکت ملی سیستم‌عامل ایران منتشر کرد و در آن راه‌کاری صرفا حقوقی برای خروج از بن بست پیش‌روی توسعه پروژه‌هایی نظیر لینوکس بومی، سیستم‌عامل ملی و نظایر آن ارایه کرد.چرا شمسا؟همانطور که انتظار می‌رفت سیل نظرات منفی به سوی این پیشنهاد روان شد و اکثریت نظردهندگان تجربه‌های شکست‌خورده انواع پروژه‌های ملی بالاخص سیستم‌عامل را یادآور شدند. در این میان «مصطفی رضوی» هم رشته توییتی طولانی در خصوص دلایل فنی اشتباه بودن نوشتن سیستم‌عامل ملی نوشت. رشته توییت مصطفی ترغیبم کرد تا پیشنهاد محمد را بیشتر بررسی کنم و نظرم را در مورد آن بنویسم. ابتدا توضیح دهم که این متن نظرات شخصی من است و احتمالا در برخی موارد محمد با من موافق نباشد.«شمسا» چه نیست؟برداشت من از متن محمد ارایه راه‌کاری صرفا حقوقی است و نه ترغیب دولت یا سایر نهادهای حاکمیتی به سرمایه‌گذاری در یک پروژه ملی جدید. به بیانی دیگر «شمسا» صرفا یک شرکت ملی است که وظیفه توسعه پشتیبانی و نگهداری یک محصول  زیربنایی را بر عهده دارد. در این پیشنهاد هیچ اشاره‌ای به موارد زیر نشده:توسعه یک سیستم‌عامل بومیتوسعه از بستر یک سکوی نرم‌افزاریفارسی‌سازی لینوکس یا ویندوزتوسعه جاسوس‌افزارسیستم‌عامل متن‌بستهاجبار همگان به استفاده از سیستم‌عامل بومیتعریف پروژه ملیتخصیص اعتبارات از بودجه عمومیمستقل از اینکه موارد فوق به صورت ضمنی در نوشته محمد یا در اندیشه‌هایش وجود داشته یا خیر اساس متن اشاره مستقیمی به آن‌ها ندارد در نتیجه می‌توان فارغ از حب و بغض‌ها این پیشنهاد را بررسی کرد. سیستم‌عامل ایمن یا امنیت سیستم‌عاملسیستم‌عامل یک موجودیت زیربنایی است و بستری برای توسعه و راه‌اندازی سایر برنامه‌ها. همانند راه‌آهن که بستری است برای حمل ونقل. به جز برای مدارات کوچک یا تجهیزاتی که با نرم‌افزار‌های قفل‌شده وارد کشور می‌شوند در سایر موارد نیازمند سیستم‌عاملی برای راه‌اندازی هستیم.  بدون شک در دنیایی که مایکروسافت در حوزه PC‌ها، لینوکس در حوزه سرورها و اندروید در حوزه تلفن‌همراه حاکمان بلامنازع هستند و سال‌ها تجربه بهترین تحلیلگران و برنامه‌نویسان دنیا پشت آن‌ها است؛ فرض اینکه در جامعه بسته و تحریم‌شده ایرانی، بخواهیم سیستم‌عاملی را از نو توسعه دهیم که مشتری آن‌هم فقط خودمان باشیم فرض اشتباهی است. در خصوص دلایل فنی اشتباه بودن این فرض هم مصطفی به صورت مفصل توضیح داده است. اما زیربنایی بودن سیستم‌عامل یک نکته مهم در خود نهفته دارد. آن‌هم وابستگی استراتژیک. دوستانی که به مقولات امنیتی علاقمند هستند قاعدتا با اصطلاحاتی نظیر Kill Switches, ECHELON و نظایر آن آشنایی دارند. اگر هم کاربر حرفه‌ای لینوکس باشید حتما با SELinux آشنا هستید. تاکنون دقت کرده‌اید که توسعه‌دهنده اصلی و پشتیان SELinux کیست؟ NSA (آژانس امنیت ملی آمریکا) همان آژانسی که  کلید امنیتیش در ویندوز NT 4  لو رفت. قاعدتا هیچ گربه‌ای محض رضای خدا موش نمی‌گیرد پس انتظار نداشته باشید که چتر امنیتی اشلون برای امنیت ما گسترده شده باشد. بدیهی است متن‌باز بودن سیستم‌عامل نسبت به بسته بودن آن امنیت بیشتری ارایه می‌کند چرا که امکان بررسی کد را برای همگان فراهم می‌آورد اما انصافا چندنفر از شما تاکنون کرنل لینوکس محبوب را مطالعه کرده‌اید؟ سال‌ها پیش پروژه‌ای در ایزایران تعریف شده بود تحت عنوان لینوکس سامان با کاربرد نظامی نمی‌دانم هنوز هم وجود دارد یا نه اما به واسطه آن پروژه مطالعه عمیقی در لایه شبکه کرنل ۲.۶ لینوکس و کرنل BSD داشتم. گزارشی از خلل امنیتی کرنل ۲.۶ تهیه کردیم که آن زمان موجب تغییر مسیر پروژه شد.  چندسال پیش هم پروژه دیگری در پژوهشگاه ارتباطات تعریف شد برای کشف خلل امنیتی برخی محصولات cisco و juniper در کمال ناباوری گزارشات جالبی از آن پروژه بیرون آمد. اما آیا این موضوع قابل تصور است که گروهی از کاربران از روی ذوق و علاقه و بدون چشم‌داشت مالی هربار کرنل و پچ‌های آن را مطالعه کنند و خلل امنیتی آن را گزارش کنند؟ شاید بگویید که ما در این عالم تنها نیستیم و گروه کاربران مختلف از کشورهای مختلف دنیا در حال بررسی کد‌ها هستند و گزارش می‌کنند. این تصور ناقص است چرا که مطالعات متعدد نشان می‌دهد آنجایی که مقولات امنیتی با آژانس‌های امنیتی مرتبط می‌شوند افراد کاشف یا خود ساکت می‌شوند (با بهانه‌ای همچون قانونی بودن اقدامات این آژانس‌ها) یا ساکتشان می‌کنند. انتظار نداشته باشیم که امنیت سیستم‌عامل به یک سیستم‌عامل ایمن سپرده شود؛ چراکه:Security is a joke.چرا دولت باید دخالت کند؟کالاهای استراتژیک در همه کشور‌ها مستقیم یا غیر مستقیم تحت حمایت دولت‌ها هستند. لازم نیست زیاد مطالعه عمیقی انجام شود کافی است در همین ویکی‌پدیا لیست شرکت‌های نیمه‌دولتی یا تمام دولتی در کشور‌های مختلف دنیا را ببینید. با وجودی که در این لیست شرکت‌های IT کمتر دیده می‌شوند اما کافیست پروژه‌هایی که با حمایت این شرکت‌ها و پژوهشکده‌ها انجام شده را ببینید. در توییتر دیدم که یکی از دوستان با تمسخر متن محمد، از فنلاند مثال زده بود که توسعه لینوکس از آنجا شروع شده و دولت کاری در این زمینه انجام نداده است. فنلاند کشوری است در اتحادیه اروپا در نتیجه به دلیل اتحاد استراتژیک اعضای این اتحادیه، نیازی نبوده تا مستقیما کاری انجام دهد اما سیستم‌عامل sailfish با شعار سیستم‌عامل موبایل برای شرکت‌ها و دولت‌ها با بودجه مستقیم اتحادیه اروپا و با همکاری Nokia و MeeGo در فنلاند مورد توسعه قرار گرفته. چرا راه دوری برویم روی این لینک کلیک کنید تا با پروژه‌های سیستم‌عامل مورد حمایت مستقیم اتحادیه اروپا (با تزریق مستقیم بودجه) آشنا شوید. دیدن این لینک هم خالی از لطف نیست که سرمایه‌گذاری اتحادیه اروپا بر روی یک سیستم‌عامل امن مبتنی بر یونیکس را مطرح می‌کند. همانطور که در بخش قبلی گفتم متن‌باز بودن سیستم‌عامل شرط لازم برای بررسی امنیت آن است اما شرط کافی نیست و طبعا نیاز است تا برای بررسی‌های امنیتی، و ایجاد بسته‌های اصلاحی (پچ‌ها) زمان و بودجه اختصاص یابد. این بررسی‌ها برای یک شرکت خصوصی چه آورده‌ای خواهد داشت؟ همین الان در حوزه آنتی‌ویرووس که کاربرد کاملا تجاری دارد چند شرکت ایرانی موفق سراغ دارید؟ مستقل از وجود آنها چند درصد کاربران از آنتی‌ویرووس ایرانی استفاده می‌کنند؟ همین پادویش که توانسته به نسبت بقیه موفق‌تر عمل کند و با اخذ موافقت‌ها، توصیه‌ها و قوانین حمایتی الزام‌آور حداقل در سطح دولت تعداد نصب خوبی کسب کند چقدر میان سایر کاربران با اقبال مواجه شده؟ اساسا وقتی سرمایه اجتماعی کشور درحد صفر است و جامعه اعتمادی به محصولات ایرانی ندارد (مخصوصا اگر دولت یا سایر نهادهای حاکمیتی در آن دخالت داشته باشند) چگونه یک شرکت خصوصی یا گروه علاقمند می‌تواند به موفقیت تجاری برسد؟ البته نمی‌توان به مردم خرده گرفت. سال‌ها رفتار‌های غلط دولت‌مردان، رانت‌خواری‌ها، دزدی‌ها و اختلاس‌ها باعث صفرشدن سرمایه اجتماعی شده اما چه می‌توان کرد؟ دست روی دست بگذاریم و شاهد تاراج ثروت ملی از سوی داخلی و خارجی باشیم؟ راهکاری که محمد ارایه کرد مبنی بر تشکیل یک شرکت سهامی عام که درصدی از سهام آن در سال‌های ابتدایی در اختیار دولت باشد به زعم من راهکاری میانی است که از یک طرف می‌تواند نیاز مراکز استراتژیک را برآورده کند و از طرف دیگر محرک خوبی برای راه‌اندازی گروه‌های تخصصی باشد. چرا که پس از راه‌اندازی هسته‌های اولیه پشتیبانی، توسعه و نگهداری سیستم‌عامل، مشتریان بالقوه  (که طبعا بخش عمده آن‌ها دولتی‌ها و نهادهای حاکمیتی خواهند بود) به بالفعل بدل شده و شرکت می‌تواند درآمدزا باشد. در این شرایط دیگر نیازی به ادامه حمایت دولت نخواهد بود. چه سیستم‌عاملی؟من هم با مصطفی هم‌عقیده هستم که اساسا توسعه از بستر سیستم‌عامل در ایران با هر بهانه و اسمی غلط است. مصطفی به درستی به چالش‌های فنی در حوزه‌های درایور، API ،A‌BI، کرنل و غیره اشاره کرد. برخی از دوستان هم اشاره داشتند که چرا سیستم‌عامل ملی و چرا مثلا از اوبونتو استفاده نشود؟ حتی یکی از دوستان از ارتش اسپانیا مثال زده بود. در اینجا می‌توانید لیست لینوکس‌هایی که توسط دولت‌های مختلف مورد استفاده قرار گرفته را مشاهده کنید. با توجه به تجربیات قبلی گمان نمی‌کنم در دوره فعلی هیچ‌کدام از دولتمردان قصد توسعه از بستر یک سیستم‌عامل را داشته باشند و این موضوع بر همگان (به جز ۲ گیگ اینترنت معروف) مبین و مبرز شده که این عمل نشدنی و خسرالدنیا و الاخره است. حتی در طرحی که منجر به تولد لینوکس «زمین» شد هم ایده اولیه ایجاد یک تیم بومی برای پایش، پشتیبانی و بومی‌سازی نسخه‌ای از دبیان برای کاربرد در سرورها بود. درست است که این پروژه به اهدافش نرسید و خروجی آن به دلایل متعدد چندان موفق نبود اما مسیر ترسیم‌شده برای آن مسیر درستی بود. در اصل بحث سیستم‌عامل ملی به گمان من می‌تواند بحث دور ریختن بودجه نفت نبوده و موجب تشکیل هسته‌های پشتیبان و تیم‌های متخصص در توسعه باشد. در این میان نوع سیستم‌عامل و دیسترو از کمترین اهمیت برخوردار است و حتی ایجاد یک دیستروی جدید (هرچند توصیه نمی‌کنم) خالی از لطف نیست. در عین حالی که برای مراکز امنیتی و حساس استفاده از BSD بر لینوکس ارجحیت دارد. کلام آخراگر در گذشته اکثریت پروژه‌های دولتی و ملی با شکست مواجه شده‌اند یا پس از مدتی سر و صدا به ورطه فراموشی سپرده شده‌اند دلیلش غلط بودن نفس حمایت دولتی نیست بلکه شیوه آن بوده است. متاسفانه دولتمردان ما همواره به جای فکر کردن و شناسایی راه‌کارهای هوشمندانه حمایتی ساده‌ترین کار که تزریق مستقیم بودجه است را برگزیده‌اند و اوضاع به گونه‌ای شده که برخی از پیمانکاران گرفتن بودجه دولتی را حق خود می‌دانند. شاهد مثال در یکی از جلسات طرح جویشگر بومی یکی از پیمانکاران با فریاد اعلام کرد تاکنون فلانی و فلانی این‌میزان بودجه گرفته‌اند و به من چیزی داده نشده این حق من است که بودجه بگیرم و قرار هم نیست چیزی تحویل دهم! و جالب اینکه دست آخر حرفش هم تا حدودی ثابت شد! اما همه اینگونه نیستند. دوست ندارم غیبت کنم در نتیجه اشاره مستقیم نمی‌کنم اما پروژه ترجمه‌ماشینی هم در ابتدای تعریفش قرار بود یکی از همین پروژه‌های شکست‌خورده باشد و پس از صرف بودجه، از آن چند گزارش تولید شده و به فراموشی سپرده شود. اگر توانستیم ترگمان را به پروژه‌ای نسبتاً مقبول بدل کنیم دوری از روش‌های اجرای پروژه مرسوم در دولت بود. اما نمی‌توانیم کتمان کنیم که اگر حمایت اولیه دولتی و تزریق بودجه اولیه نبود امروز چیزی به نام ترگمان یا ترجمیار وجود نداشت. مخلص کلام اینکه حمایت دولتی اعم از مستقیم، وام، یا غیره فی‌نفسه چیز بدی نیست آنچه باعث هدررفت تلاش‌ها و بودجه‌ها می‌شود نحوه برخورد مجریان، ناظران و از آن مهم‌تر بی‌تفاوتی و کنار نشستن و نگاه‌کردن مدعیان است. همراه شو عزیز، همراه شو عزیزتنها نمان به درد، کاین درد مشترکهرگز جدا جدا، درمان نمی‌شوددشوار زندگی، هرگز برای مابی‌رزم مشترک، آسان نمی‌شود </description>
                <category>مهران ضیابری</category>
                <author>مهران ضیابری</author>
                <pubDate>Fri, 03 May 2019 01:06:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفرنامه چین (قسمت دوم): توریستی که توریست نباشد توریست نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@mehran.ziabary/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-iwkw4txjbgp9</link>
                <description>در قسمت اول مصایب زبان‌نفهمی چینی‌ها همه چیز را تحت الشعاع خود قرارداد و راجع به موارد دیگر چیزی ننوشتم. به همین دلیل ناگفته‌ها را از خروج از ایستگاه مترو به بعد می گویم. شنبه سوم مرداد ۱۳۹۴:از ایستگاه که خارج شدم صدای شدیدی می آمد و احساس کردم زیر پست برق فشار قوی ایستاده ام  هرچه نگاه کردم چیزی ندیدم فقط برج وسط پارک که به آن برج دیده بانی پارک جنگلی می گویند دیده می‌شد و گفتم شاید صدا از آن باشد.برج دیده‌بانی پارک جنگلیجالب اینجا بود که صدا به صورت سینوسی تغییر می‌کرد و دور و نزدیک می شد اما از شدت آن کاسته نمی‌شد. وقتی از آن منطقه دور شدم کماکان این صدا ادامه داشت و فقط شدت آن کم‌ و‌ زیاد می‌شد. بعدا در اینترنت گشتم فهمیدم که این صدا مربوط به حشره‌ای است به نام زنجره یا Cicada و چینی‌ها علاقه فراوانی به خوردن این حشره دارند. در مسیری که به سمت هتل می آمدم از یک به اصطلاح دریاچه می گذشتم.این دریاچه به دریاچه دهکده المپیک معروف است و مطابق تابلوهای نصب شده بر روی پل‌ها آب آن فاضلاب بازیافتی است. دریاچه بیشتر به یک مرداب پر از جلبک به عمق کمتر از ۵۰ سانتیمتر (حداقل در نزدیکی‌های پل) شبیه است. در این مرداب افرادی با قایق مشغول استخراج جلبک‌ها با توری بودند فکر می کردم این کار برای لایروبی و تمیز کردن مرداب باشد اما جلوتر دیدم که این جلبک‌ها را روی چرخ گذاشته‌اند و افرادی آنها را خریده داخل لیوان ریخته و با مقدار زیادی آب (شاید هم مایعی دیگر) نوش جان می‌کنند. من هرچه نگاه کردم (حتی روزهای بعد) در این مرداب ماهی ندیدم اما ماهی‌گیرهای زیادی کنار پل ایستاده بودند و قلاب به دست منتظر ماهی بودند. کلا پکن از این مرداب‌ها زیاد دارد و گمان می کنم دلیل شرجی بودن شدید هوا هم همین مردابها باشد و الا از دریا فاصله زیادی دارد. جلبک‌روبی از مرداباما یک خبر خوب!!! چینی ها بوی بدی نمی‌دهند!!! بسیار شنیده بودم که همه چینی‌ها بوی سیر می‌دهند اما من که چنین چیزی ندیدم حتی در مترو و میان انبوه جمعیت بوی آزاردهنده‌ای به مشام نمی رسید. دوستانی که بعد از ظهر متروی تهران را سوار می شوند می‌دانند از چه بویی حرف می زنم. همچنین برعکس آنچه خوانده و شنیده بودم هوای پکن چندان آلوده نیست یا حداقل این قسمت از شهر که پر از درخت است و در حاشیه شهر قرار دارد آلودگی احساس نمی شود. شایدهم چون ما ساکنین تهران به آلودگی هوا عادت کردیم متوجه آلودگی نشده‌ام.یک موضوع جالب در پکن چراغ‌های راهنمایی است. برعکس تهران اینها برای چراغ عابر پیاده شمارنده گذاشته‌اند در نتیجه راننده‌ها نمی دانند کی چراغ سبز یا قرمز می شود. موضوعی که در تهران باعث شده راننده‌ها با دیدن عدد کمتر از ۱۰ برای چراغ سبز بیشتر گاز بدهند تا پشت چراغ نمانند و قبل از سبز شدن چراغ هم در آخرین ثانیه‌های چراغ قرمز پا را روی گاز بگذارند. موضوع شمارنده هم در پکن فقط برای چراغ سبز عابر پیاده وجود دارد و چراغ قرمز به صورت یک نیمه ساعت شنی با ۵ درجه نشان داده می شود که حتی پس از خاموش شدن تمام چراغ‌های این ساعت شنی حدود 5 ثانیه‌ای طول می‌کشد تا چراغ عابر پیاده سبز شود. بنابراین فرد را تشویق می‌کنند تا به چراغ توجه کند نه نشانه زمان. در طول قرمز بودن چراغ یک صدای بم با تناوب یک ثانیه از چراغ شنیده می‌شود و وقتی سبز شد تناوب این صدا کاهش می یابد تا حس عجله را القا کند. اما این‌همه هوشمندی باید یک‌جا چینی بودن خود را نشان دهد. در اغلب سه راه‌ها و چهار راه‌ها دو چراغ عابر پیاده در کنار هم وجود دارند که طبیعتا معکوس هم عمل کرده و وقتی یک مسیر قرمز است مسیر دیگر سبز می‌باشد در این حالت دو صدای فرکانس پایین و فرکانس بالا با هم شنیده شده و عملا کارایی این صدا که احتمالا برای نابینایان تعبیه شده است زیر سوال می رود. چراغ سبز و قرمز در یک چهار راه همزمان چراغ قرمز صدای با تناوب یک‌ثانیه و چراغ سبز صدای با تناوب نیم‌ثانیه پخش می‌کندهمه اینها یک طرف اعتقادات ملت یک طرف. عابرین پیاده چینی همانند عابران پیاده ایرانی اعتقاد دارند این چراغ‌ها زینتی بوده و نمی‌بایست وقت همچون طلا را برای سبز شدن چراغ عابر تلف کرد. خودروها از ترس دوربین‌ها بسیار بیشتر از افراد پیاده چراغ را رعایت می کنند اما قانون‌های «هروقت، هرجا، هرجور دوست داشتی بپیچ یا بایست» و «راهنما مال تازه کارهاست» و قوانین بسیار مهم «پیاده روی من، پارکینگ من» و «پارک کردن دوبلش قشنگه» همانند تهران به خوبی رعایت می شود. خیابان ها در این منطقه شهر خیلی تمیز هستند و با وجودی که تعداد زیادی از مردم سیگار به دست دارند اما ته سیگار معمولا کف خیابان یا پیاده‌رو مشاهده نمی شود. نه اینکه افراد مراعات کنند بلکه لشکر رفتگران که به جز تعداد محدودی از آنها که دارای یونیفرم و خودرو هستند، الباقی پیرمردان لباس شخصی و با ظاهر فقیر سریعا هر چیزی که روی زمین باشد چه بطری، چه ته سیگار و چه کاغذ را جمع کرده و درون پلاستیک همراه خود یا محفظه مخصوص در خودرو می‌گذارند. شهرداری در جاهای مختلف ایستگاه‌های خودکرایه دوچرخه قرارداده است که با کارت شهری می توان از آنها استفاده کرد. در تمامی خیابان‌های اصلی هم مسیر مجزای جدول کشی شده برای دوچرخه وجود دارد که به صورت مسالمت آمیز توسط عابرین پیاده، موتورسواران گرامی (که عین ایران پیاده‌رو هم حق مسلم آن‌هاست)، ریکشاها و بعضا سواری‌های کوچک و ندرتاً دوچرخه‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد. ایستگاه‌های کرایه دوچرخهیکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴:صبح ساعت ۸ از خواب بیدار شدم. بعد از یک دوش رفتم سراغ رستوران هتل برای صبحانه. بدترین صبحانه هتلی که دیده‌ام رستوران یک هتل سه ستاره تو استانبول اون هم ۱۰ سال پیش بود. اینجا یک‌مقدار از اونجا بهتر بود. تقریبا ۷۰٪ منو چینی بود نه کره نه عسل نه مربا نه پنیر اما بازهم چیزهایی پیدا می شد که قابل خوردن باشند. با توجه به کار مرکز تحقیقات و اینکه روز اول کنفرانس فقط ثبت نام و Tutorial بود بیشتر روز رو هتل بودم. حدودای ساعت ۱۵ رفتم به محل کنفرانس توی CNCC این مرکز به عنوان مرکز ملی همایش‌های چین شناخته می‌شود و در سه طبقه با مساحت ۲۷۰هزار متر مربع برای المپیک ۲۰۰۸ ساخته شده است. کل مکان به شش قسمت تقسیم شده که محل کنفرانس ما در بخش ‍C آن قرار داشت. در روز یکشنبه تو بخش کناری (بخش E) آخرین روز نمایشگاهی تحت عنوان کازپلی برقرار بود و انواع و اقسام قیافه های عجیب و غریب با لباسهای کارتونی و عجیب‌تر از قیافه‌ها از آن خارج می‌شدند. حجم انبوهی پلیس هم امنیت این نمایشگاه رو برعهده داشتند. داخل محوطه C که محل کنفرانس ما بود هنوز هیچ چیزی آماده نشده بود. و به جز بخش ثبت‌نام  که فعال بود اسپانسرها تازه داشتند غرفه می چیدند و تو راهروی سالن اصلی بلبشوی کارگر بود. معلوم بود شرکت‌کننده زیادی نیومده. خیلی راحت رفتم بخش ثبت‌نام، کارت، مجله و هدایای کنفرانس رو داخل یک گونی پارچه‌ای زیپدار تحویل گرفتم.یک نیم‌ساعتی تو محل کنفرانس چرخ زدم ببینم چه خبره کلا از شرکت کننده‌های کنفرانس (که کارت آویزان داشتند) ۱۰ - ۲۰ نفر رو بیشتر ندیدم. گفتم حداقل اینجا سالن ملی همایش‌هاشونه و اینترنت اختصاصیه کنفرانس هم فعال شده شاید بهتر از هتل باشه برای همین رفتم توی کافه درون سالن و لپ‌تاپ رو باز کردم اما دریغ از یک بیت تبادل اطلاعات. به هتل برگشتم و مشغول ادامه کارها شدم. دوستان در مرکز تحقیات زحمت کشیده بودند و خوراک کاری ما تا ساعت ۲/۵ بامداد به وقت پکن فراهم شده بود. از نگاه چینی‌ها توریستها یا چینی هستد یا چینی بلد هستند یا همراه یک چینی هستند. کلا توریستی که توریست نباشد توریست نیست. به عبارت بهتر چه معنا می دهد به عنوان توریست بدون راهنما و چینی‌دان به چین بیایی. چرا وقتی حروف شیوای چینی هست اینها باید زحمت بکشند و چیزی را با حروف عجیب و غریب لاتین تایپ کنند یا از اون بدتر ترجمه کنند؟ کنفرانس زحمت کشید همراه کارت و مجله کنفرانس که ۹۹% انگلیسی بودند تعدادی تبلیغات به زبان چینی و همچنین یک نقشه با عنوان &quot;Beijing Tourist Map&quot; ارایه کرد. در این نقشه که مطابق عنوان برای توریست‌های انگلیسی‌زبان تهیه شده است نام برخی از مکانهای مهم و خیابان های اصلی به انگلیسی نوشته شده، الباقی نام خیابانها را هم خودتان باید از روی چینی آنها بخوانید. در پشت نقشه توضیحات مختصر در مورد مکانهای دیدنی پکن به دو زبان انگلیسی و چینی چاپ شده و دور تا دور نقشه در پشت و رو تبلیغات به زبان چینی وجود دارد که از روی عکس‌ها و نهایتا چند کلمه انگلیسی باید بفهمی کدام تبلیغ رستوران است کدام تبلیغ مدرسه چینی است و کدام تبلیغ هتل. اصلا ناسلامتی من اومدم کنفرانس ترجمه‌ماشینی چه انتظاریه که اونها هزینه کنند و این‌همه متن چینیو ترجمه کنند پس امثال ما داریم چی کار می کنبم؟ خب متنها رو می دیم ترگمان ترجمه می کنه دیگه. نه ببخشید ترگمان فعلا فقط فارسی انگلیسی ترجمه می کنه. خب می دیم گوگل تازه OCR هم داره. ای بابا اون هم که فیلتره. اصلا می دیم بینگ یا بایدو اونها که فیلتر نیستند. ولی جفتشون میگن باید چینی تایپ کنم تا ترجمه کنند پس چه کنیم؟!!! یک چینی خوش ذوق بچه مسلمون (به عبارت لا اله الا الله محمد رسول الله در تصویر زیر دقت کنید) زحمت کشیده و حداقل در خصوص محل رستوران خودش مشکل رو اینجوری حل کرده.بدون شرح!!!دوباره چیه؟چرا بهانه می گیری؟ واقعا نمی دونی JIN JIANG XI YU SHI FU یعنی چی؟ اینو که دیگه با حروف لاتین نوشته!!! اومدم هتل زدم بینگ دیدم عین عبارت رو بهم تحویل داد. با آنتی فیلتر رفتم تو گوگل نیم ساعت ور رفتم تا بتونم معادل تصویری هر کلمه رو درست انتخاب کنم تا بالاخره فهمیدم این عبارت لاتین می شود &quot;Western Jin Jiang Restaurant&quot;. تو تصویر زیر دقت کنید xiyu یک کلمه است نه دو کلمه. به قول فامیل دور من دیگه حرفی ندارم.حالا هی برید گوگل ترجمه کنید</description>
                <category>مهران ضیابری</category>
                <author>مهران ضیابری</author>
                <pubDate>Sun, 17 Jun 2018 13:19:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفرنامه چین (قسمت اول):  امان از چینی‌های زبان‌نفهم</title>
                <link>https://virgool.io/@mehran.ziabary/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%86%D9%81%D9%87%D9%85-wpj6kn2qrps8</link>
                <description>هر سفر تجربیات منحصر به فردی دارد که اطلاع رسانی آن می تواند برای همگان مفید باشد. به همین دلیل تصمیم گرفتم به عنوان اولین پست در ویرگول تجربیات خودم از سفر به چین را به صورت خلاصه بازگو کنم. این سفرنامه مربوط به سال ۱۳۹۴ میشود که در آن زمان به صورت خصوصی فقط برای یک‌سری از دوستان ایمیل کرده بودم. حالا هرچند سه‌سال از ماجرا می‌گذرد اما برخی اجزای سفر با گذشت این زمان قدیمی نشده‌اند به همین دلیل با یک‌سری اصلاحات اینجا منتشر می‌کنم. مقدمه:سال ۱۳۹۴ کنفرانس Association for Computational Linguistics  2015  معروف به ACL2015 در پکن پایتخت چین برگزار شد. توفیقی حاصل شد تا برای ارایه دو مقاله به این کنفرانس عازم شوم. از دو هفته پیش از سفر مقدمات کار چیده شد، بلیط هواپیما از ماهان و هتل هم با استفاه از سایت berimsafar.com تهیه گردید. پیشنهاد سایت کنفرانس سه هتل در نزدیکی محل کنفرانس بود اما بررسی قیمتها و امکانات نشان می داد هتل چهار ستاره‌ای که خودم انتخاب کردم (Ramada Park Side Beijing Hotel) به صرفه تر بود. چرا که فاصله آن تا محل کنفرانس تنها ۱۱۰۰ متر بوده ولی اینترنت رایگان در هر دو مدل سیمی و بیسیم داشت. در حالی که هتل به نسبت ارزان معرفی شده توسط کنفرانس فاقد اینترنت رایگان بود و از هتل انتخابی هم گرانتر بود. ویزا هم با همکاری یک آژانس مسافرتی تهیه شد و دقیقا یک روز مانده به پرواز به دستم رسید. در مجموع قیمت هتل، هواپیما، ویزا و عوارض خروجی حدود ۴٫۷۰۰٫۰۰۰ تومان تمام شد که نسبت به ارزانترین تورها برای مدت ۷ شب مناسبتر بود. از قبل تمام جوانب را بررسی کرده بودم و انواع نیازمندیهای جانبی نظیر نقشه آفلاین، دیکشنری، نقشه مترو و امثال آن را تهیه کرده بودم و فکر می‌کردم خیلی راحت از پس خودم بر بیام. البته توی وبلاگها خونده بودم که چینی‌ها کلا زبان انگلیسی بلد نیستند و پکن هم شهر بسیار آلوده‌ای است اما بعضی چیزها را تا به چشم نبینی عمق فاجعه را درک نمی‌کنی. روز پنج‌شنبه حدود ۳ ساعت طول کشید تا بتوانم ویزا، بیمه مسافرتی، و 300$ ارز مسافرتی را از بانک بگیرم که از کل این ۳ ساعت ۲.۵ ساعت آن مربوط به بانک ملت و اذیت های نامتعارف آن می‌شد که از آن می‌گذرم.روز جمعه ساعت ۱۶:۳۰ عازم فرودگاه امام خمینی شدم بدون مشکل و مورد خاصی تا گیت رفتم هرچه صبر کردیم خبری از اعلام سوار شدن به هواپیما نبود. من هم از فرصت حسن استفاده کردم و مشغول کد زدن شدم. ساعت ۲۰:۲۵ از مسوول گیت که هنوز داشت مسافران پرواز دهلی ( مربوط به ساعت ۱۹:۳۰) را راه می انداخت سوال کردم و گفت ۴۵ دقیقه تاخیر خواهیم داشت. به هر حال پرواز ایرانی اگر تاخیر نداشته باشد حتما مشکلی وجود خواهد داشت. به خیال اینکه ۴۵ دقیقه باید منتظر بشینم مجددا بساط لپ تاپ را علم کردم که با تعجب ساعت ۲۰:۳۵ اعلام شد که مسافران سوار هواپیما بشوند. بالاخره عازم پکن شدیم.روز اول: شنبه سوم مردادماه ۱۳۹۴قرار بود ساعت ۶:۳۰ به وقت محلی به فرودگاه برسیم که با توجه به تاخیر پیش آمده ساعت ۷:۱۵ هواپیما در فرودگاه نشست. فرودگاه بین المللی پکن فرودگاه بسیار بزرگی است اما به نسبت فرودگاه دبی، کوالالومپور، یا حتی آتاتورک چندان پیشرفته نیست. از محل پیاده شدن تا محل دریافت بار و تشریفات کنسولی حدودا ده دقیقه با قطار سریع‌السیر فاصله است. در هنگام دریافت بار با چند ایرانی همکلام شدم و آنها که سفر چندمشان به چین بود برایم توضیح دادند که خرید سیم‌کارت به هیچ عنوان صرف نمی کند و همان دقیقه ای ۲۸۰۰ تومان رومینگ به‌صرفه‌تر است. در فروگاه ۲۰۰ دلار را به یوان تبدیل کردم که حدود ۱۲۰۰ یوان شد در نتیجه هر یوان را می توان تقریبا ۵۴۰ تومان در نظر گرفت (به نرخ مرداد ۱۳۹۴) در نهایت ساعت حدود ۹:۰۰ وارد سالن خروجی فرودگاه شدم. قبلا خوانده بودم که تاکسی تا مرکز شهر حدود ۱۵۰ یوان هزینه خواهد داشت و استفاده از ترن سریع السیر فرودگاه ازهر دو جنبه زمانی و ریالی به صرفه‌تر است. در داخل فرودگاه هم به شدت این موضوع تبلیغ می شد و حتی تاکید شده بود که بین ساعت ۲۲ تا ۶ ترجیحا از تاکسی استفاده نکنید. من هم که قبلا ایستگاه‌های مترو را بررسی کرده بودم به سمت قطار سریع‌السیر رفتم و ۲۵ یوان برای رسیدن به اولین ایستگاه (Sanyuanqiao) که با حلقه دوم متروی پکن تقاطع دارد پرداختم. در هنگام سوار شدن مجددا بازرسی بار و بازرسی بدنی وجود داشت که فکر می‌کردم به دلیل خروج از فرودگاه باشد اما بعدتر فهمیدم که تمامی ایستگاه‌های مترو دارای بازرسی بدنی و X-Ray می‌باشند. از ایستگاه  Sanyuanqiao با پرداخت ۴ یوان وارد خط ۲ شده و تا ایستگاه Beitucheng برای تعویض خط به خط ۸ ادامه مسیر دادم در نهایت در ایستگاه South Gate of Forest Park که در فاصله ۱۱۰۰ متری هتل قرار داشت از مترو پیاده شدم. ساعت نزدیک ۱۰ صبح بود. این ایستگاه در مرکز یک پارک جنگلی جنب دهکده المپیک پکن قرار دارد. با استفاده از نقشه آفلاین  Trip Advisor به سمت هتل رفتم اما وقتی به محل نمایش داده شده در نقشه رسیدم به جز یک ساختمان مخروبه در یک سمت خیابان و یک محوطه محصور جنگلی چیز دیگری وجود نداشت. طبیعتا به دلیل نداشتن اینترنت امکان بررسی نقشه گوگل هم وجود نداشت. شماره درج شده روی ووچر هتل هم ۱۳ رقمی و اشتباه بود. با خودم فکر کردم شاید نقشه اندکی آفست دارد بنابراین سعی کردم اطراف را بگردم از چند نفر سوال کردم ولی نه آنها می‌فهمیدند من چه می‌گویم و نه من زبان چینی می‌فهمیدم. شروع کردم به گشتن اطراف و بررسی نام خیابان‌ها در حالی که دمای هوا حدود ۳۲ درجه و رطوبت ۹۵٪ روی تابلوی کنار خیابان نمایش داده شده بود. در نهایت بعد از یکساعت پیاده روی بی حاصل تصمیم گرفتم تاکسی بگیرم برای چند تاکسی دست بلند کردم اما هیچکدام نمی توانستند آدرس را به انگلیسی بخوانند حتی آدرس را برایشان اسپل کردم (هویژونگ بیلی) و عدد پلاک را با دست روی کاغذ نشان دادم اما نفهمیدند تا بالاخره یکی از تاکسی‌ها که فکر می کرد فهمیده است که کجا می خواهم بروم سوارم کرد کلی مرا چرخواند و در حالی که مدام نقشه را بررسی می‌کردم می‌دیدم که از محل مورد نظر دورتر می شویم. چند بار با مرکزشان تماس گرفت و حتی از نقشه بایدو کمک گرفت اما در نهایت همانطور که در نقشه زیر مشخص است چند صد قدمی هتل ۲۰ یوان گرفت و مرا پیاده کرد و گفت نمی‌داند هتل کجاست. مجددا پیاده روی آغاز شد این‌بار مستاصل‌تر از دفعه اول از هر جوانی که قیافه‌اش تحصیلکرده می‌خورد می‌پرسیدم انگلیسی می‌فهمد ولی اگر سعی می‌کرد راهنمایی کند بدتر گمراه می‌کرد. در نهایت داخل یک شهرک مسکونی یک دختر مغازه‌دار ۱۵ دقیقه‌ای کارش را به همکارش سپرد و با انگلیسی دست و پا شکسته با من همراه شد تا بالاخره هتل را پیدا کردیم. ساعت ۱۲:۳۰!!!!!!  خنده‌دار ماجرا این است که وقتی به نزدیکی هتل رسیدیم و در طول این مدت ووچر هتل دستش بود تازه گفت ای وای من حواسم نبود دنبال هتل می گردیم داشتم دنبال پلاک ۲۱۴ می گشتم. انتظار داشتم مسوول رزرو انگلیسی بلد باشد. بلد بود اما با لهجه شیرین چینی و از هر ۵ کلمه ۲ کلمش را چینی می‌گفت، حتی وقتی داشت برایم اتاق، صبحانه و غیره را توضیح می‌داد این توضیحات را با حروف شیوای چینی روی کاغذ و کارت می‌نوشت. از تیشرتم رسماً آب می‌چکید و صفحات گذرنامه که توی جیب تیشرت بود تر که نه خیس شده بودند. شب قبل سفر تا ساعت ۴:۳۰ داشتم کارت ویزیت و اسلاید آماده می کردم شب سفر هم تو هواپیما فقط یکساعت توانستم بخوابم عملاً جنازه‌ام رسیده بود چین. گفتم اول با خانواده در تهران تماس بگیرم اما به لطف فیلترینگ که در هم جا همراه من هست گوگل و تمام سرویس های آن در چین فیلتر است. اما این چینی ها نمی دانند که ما ایرانیها خودمان آخر فیلترینگیم با آنتی فیلتر وصل شدم و با خانواده تماس گرفتم خوشبختانه سرعت اینترنت خوب بود و راحت صحبت کردیم. گفتم دو سه ساعتی استراحت کنم بعد برسم به کارها ساعت ۱۸ به وقت پکن بیدار شدم و با کمال مسرت دیدم اینترنت شده در حد دایال آپ از مسوولش پرسیدم چرا اینترنت کند شده اظهار بی‌اطلاعی کرد. گمانم به دلیل استفاده از آنتی‌فیلتر پهنای باند را کاهش داده‌اند. اطراف هتل چرخی زدم و الباقی ساعات را مشغول نوشتن گزارش تحویل فاز پروژه برای مرکز تحقیقات بودم. ادامه در قسمت دوم </description>
                <category>مهران ضیابری</category>
                <author>مهران ضیابری</author>
                <pubDate>Sun, 17 Jun 2018 12:52:01 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>