<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های mehrdad.kolagar</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mehrdad.kolagar</link>
        <description>مهرداد کلاگر هستم. قدیم‌ترها فقط می‌نوشتم ولی این روزها، می‌نویسم و زندگی می‌کنم. راستی (میترادات.ک) هم هستم، ولی میترادات فقط می‌نویسه.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 08:01:01</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/34145/avatar/4TfQc4.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>mehrdad.kolagar</title>
            <link>https://virgool.io/@mehrdad.kolagar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>موج سواری. موج سواری؟ موج سواری!</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrdad.kolagar/%D9%85%D9%88%D8%AC-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%AC-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%AC-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-rhqccernfqiu</link>
                <description>راستش از اون‌جایی که تو ۲،۳ هفته اخیر(الان اسفند سال 98)، موج‌سواری‌های زیادی دیدم. دیگه نتونستم ساکت بمونم. مواردی که حتی خودشون هم در مقابله با موج سواری بودن، اما در نهایت مثلا زیرپوستی به همون کار پرداختن.البته باید بگم که تمام این متن نظر شخصی منه و دلیلی برای درست بودنش وجود نداره.اما تو نگاه من، دو مدل موج سواری وجود داره. اولی خوبه، دومی بد (چقدر کامل و جامع توصیف کردم). حالا برعکس هم می‌تونه باشه (دیگه به تکامل رسید).یکی از موج سواری‌های قشنگ رو رفیقِ جانم حسین حمیدیا (اینم لینک پیچش تو ویرگول) پیشنهاد داد و توپش رو انداخت تو زمین ایسمینار (اینم لینک کار قشنگ). خیلی هم قشنگ بود. به دل من و همه نشست.اما می‌خوام درباره اون یکی مدلش بگم. خلاصه کار خوب، خوبه و کار بد، بد.۱. هشتگ‌گذاری‌های بی‌ربط برای پست‌هاالبته می‌تونم بگم این هشتگ‌گذاری کوچیکش بود، حالا یه‌سری از همه جا بی‌خبر و باخبر میان هشتگ هم می‌ذارن. متخصصان گفتن نکنید، منم می‌گم نکنید. ولی ای‌کاش فقط، هشتگ بود یا پست بی‌ربط یا مقاله بی‌ربط، نمی‌دونم والا. خلاصه سایت آژانس دیجیتال مارکتینگ اگر به من نگه که چه روش‌های مقابله‌ای وجود داره، به جان خودم ناراحت نمی‌شم. از طرف خودم قول میدم.شما همون حواست باشه که قالب سایتت، چپ‌چینه و همین‌طوری داری استفاده می‌کنی، راضیم ازت.البته مطمئنا اون‌هایی که این‌کار رو کردن، به زودی نتیجه‌ش رو می‌بینن یا پند می‌گیرن یا....۲. هشتگ نذارید، موج سواری نکنیداما دومی دقیقا همین هشتگ نذاریده. طرف این‌قدر رو این داستان کلید می‌کنه و خودش اسم همون اسمش رو نیار رو می‌نویسه که تمام دنیای دیجیتال به رنگ مطلبش در میاد. خب تو خوب، تو گفتی این‌کار رو نکنن. هیچ‌کس هم نفهمید که خودت داری زیرپوستی این‌کار رو می‌کنی.فقط قربون دستت، کوتاه بیا. خودمون هزارتا داستان و مشکل داریم با گروه یک، تو هم اون نمکدون رو نیار رو زخم ما تنظیم نکن. مرسی.۳. ارائه نکات بهداشتی و پزشکیدیگه گفتن نداره که کادر درمان ایران تو این مدت زحمت زیادی کشیدن و ما مردم مدیون اون عزیزان هستیم.اما حرف من با یه گروه دیگه‌ست، مثل اون آقاهه بود که یهو همه جا بود، روی سن بود می‌خوند، توی بیلبودها بود، توی تلویزیون بود، توی اتاق عمل بود و.... آهان، دقیقا همون رو میگم، ایشون تو این مدت هم دست از معرفی و مطرح کردن خودش برنداشت. تا می‌تونست تو حوزه غیرتخصصی خودش، فقط برای مراقبت از مردم حرف زد. یه موقع فکر دیگه نکنید، همش از دلسوزی بود. قربونت برم، همین‌که یه مدت شما رو ندیدیم، حالمون خوب بود. کوتاه بیا لطفا.یه چندتا دیگه هم اومدن خیلی خوشگل حرف زدن، آخرش گفتن فلان محصول خوبه، رفتیم دیدیم تولید شرکت خودشونه. شماها هم لطفا برای ما دل‌نسوزونید.از تو اتاقتون نمی‌خواد فیلم ضبط کنید. الان به شماها تو بیمارستان‌ها نیاز هست. بین اون همه انسان با شرافت که دارن زحمت می‌کشن.۴. آقا بریم دورکارییعنی این گروه که شرمنده کردن، چنان تبلیغاتی روی این داستان انجام دادن که برندهای بزرگ دنیا کم آوردن. توییتر با nتا دفتر تو دنیا، کلا یه پیام برای کارمنداش داد، طرف اینجا، تا امروز ۳تا کتاب درباره دورکاری در شرایط بحران نوشته. والا شرکت‌هایی که قابلیت دورکاری دارن، خیلی‌هاشون این‌کار رو کردن، اما دیگه ملت رو خفه نکردن.شما هم خوب، شما هم عاقل.۵. نابود کردن یک پیشنهاد خوبیادتون هست اول متن گفتم یه پیشنهاد خوب چی بود؟ خلاصه، بعداز بیان این حرف، حتی بقالی‌های منطقه ما هم اقدام به ارائه انواع وبینار درباره هرچیزی کردن. این شد که الان حداقل برای چگونگی باز کردن در کنسرو در زمان بحران، ۲۰ تا ۳۰ وبینار برگزار شده و حدود ۱۵ مورد دیگه هم در حال تبلیغ هستن.البته کلا در نابود کردن ایده‌های خوب، حرفه‌ای هستیم.۶. برو می‌خوام تنها باشم دیروز هم که دو برند معتبر؟ محترم؟ نمی‌دونم چی، اقدام به تعدیل (اخراااااج) نیروهاشون کردن. بعد هم خیلی شیک و مجلسی اشک و آه که دلم براتون تنگ میشه، پول نداریم، تو رو خدا کمک کنید برای زن و بچه آخر سالی چی باید بخریم راه انداختن و خیلی راحت بیش از ۲۰۰ فرد متخصص رو اخراج کردن. این یکی دیگه از اون موج سواری‌ها بود.حالا اون وسط بشه یه‌چیزی از یه جایی بکنن، مشکلات رو هم پوشش بدن، ملت هم بی‌کار شدن فدای سر دوستان. هدف فقط و فقط خودم (اون شرکته) هستم.البته احتمالا در سال آینده آسیب این حرکت رو به‌شکل کامل حس می‌کنن. اما این هم از موج‌سواری‌های پلشتی بود که باید می‌گفتم.خب من سعی کردم مواردی که از نظر خودم وجود داشت و دیدم رو بگم. تلاش هم کردم تو این موج سواری شرکت نکنم. حداقل این متن خالی از هر کلمه‌کلیدی نوشته شده.شما هم اگر مدلی به‌نظرتون میاد کامنت کنید که به این لیست اضافه کنم.دوستانی که در حال سواری هستید، به‌خدا ما هم بلدیم، ما هم می‌فهمیم.</description>
                <category>mehrdad.kolagar</category>
                <author>mehrdad.kolagar</author>
                <pubDate>Thu, 05 Mar 2020 15:56:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفری عجیب از کرج تا تهران</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrdad.kolagar/%D8%B3%D9%81%D8%B1%DB%8C-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D8%AC-%D8%AA%D8%A7-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-zn9lmdm9oh6l</link>
                <description>  ایستگاه گلشهر سال‌هاست مردمانی چنین آرام ندیده‌ام. ساعت به سمت عدد ثابت تابلو در حرکت است، شاید اینجا وطن من نیست، همه در سکوتی بی تکرار مانده‌اند. صدایی می‌آید و می‌نشیند و همه چیز ناگهان به شکل ساعتی قبل باز می‌گردد. صدا و صدا و صدا و دیگر فقط هجومایستگاه محمد شهرجوانی از دور می‌آید، بانگ برآورده. پسر جوانی با کوله باری از سیم‌های به هم گره نخورده. می‌گوید: &quot;با کیفیت و صدای عالی، یک سوم قیمت مغازه&quot;می‌خواهم یک هندزفری بخرم، اما با کدامین صدای آزاد یا اشغال بوق می‌شود سخن گفت؟ کدامینشان می‌نشیند پای حرف‌هایت و دل می‌دهد به شنیدن تمام دردهایت. کدام یک از آنها به جواب سلامت پاسخ می‌دهد یا می‌گوید: جانم عزیزم، بیشتر بگو.ایستگاه کرجبرای من که در غربت این شهر غریب‌ترینم، شنیدن این نام، مانند در جا زدن تا اینجاست. از کرج تا کرج رسیده‌ام. انگار بدوی و نرسی، جانت تمام شود و در دور دست ببینی آنچه می‌خواهی، برسی اما به همانجا که بودی. از آغاز به آغاز، از خودت به سویش بروی و به خودت برسی، فقط خسته و ناتوان راه شوی.ایستگاه اتمسفردیگر کم‌کم باورم می‌شود که این قطار با قطارهایی که دیده‌ام بسیار فرق دارد. اینجا دیگر کجاست؟ منی که بر زمین، در میان تمام آنان که دوستم می‌داشتند تنهاترین بودم، حال به بالاترین نقطه‌ها رسیدم، اینجا تنهایی بهترین رفیق توست، اتمسفر به همراه چند چی‌چی‌فر دیگر در این ایستگاه سکونت دارند اما عجیب این همه انسان که با من دست به این سفر زدند و مبهوت بهت چشمان من هستند، انگار مسیر هر روزشان همین اس، تا اتمسفر.ایستگاه گرم درهفرودی عجیب داریم از بالاترین به انتهای دره‌ای فرود می‌آییم، با خود می‌اندیشم که شاید این گرما از فعالیت‌های دماوند است که تا این دره هم آمده، اما چطور سقوط کردیم که هیچ نفهمیدیم، باز اگر دقایق زیادی طول می‌کشید، قابل تحلیل بود ولی در کوتاه زمانی هزار کیلومتر سقوط را حس نکردم. باید نام اینجا را عوض کنند، به هیچ عنوان با حال و هوایش همخوانی ندارد. در که باز شد، باد سردی وزید. حق با من است، کدام دره گرم بود که این هم باشد؟  ایستگاه وردآورددخترکی می‌آید با کیسه‌ای در دست، لباس‌های کهنه را به تن کرده و نگاه مهربانش، تمام واگن را زیبا می‌کند. خانم‌ها ایشان اسکاچ می‌فروشند، آقایان ایشان اسکاچ جنس عالی می‌فروشند. چرا من حرف می‌زنم؟ به من که می‌رسد به چشمانش خیره می‌مانم، چیزی برای شستشو دارم، اما این اسکاچ لاکردار کجا می‌تواند در مغزم فرو رود و تمام خاطراتم را بشوید، مگر می‌شود راهی قلبم شود و آرام آرام با قسمت زبرترش، بردارد این لخته‌ها را تا ببینم کجایش نشت می‌دهد از ترک های بسیار؟نگاهش می‌کنم، می‌گوید: &quot;برای تو چیزی ندارم&quot;. انگار تمام حرف‌های ذهنم را شنیده. به فکر فرو می‌روم. نه، نام من الیس نیست. ایستگاه ایران خودرونامش را زیاد شنیدم، اما هیچ وقت و هیچ وقت باورش نکردم، مگر می‌شود که کشوری، نه شهری، نه اصلا محله‌ای خود به خود راه برود، گیرم که منظورشان این نباشد که نمی‌تواند هم باشد، من سالهاست مهمان این وطنم، هزاران نفر می‌دوند و مدعی تلاش‌های بی‌پایانند، اما هیچ اتفاقی ندیدم که بیفتد، حالا اینجا می‌گویند ایران خودش کارش را انجام می‌دهد، چه دروغ‌هایی. از این که مرا ابله فرض کرده اند خیلی ناراحتم ولی چه کنم که کاری از من بر نمی‌آید. ایستگاه چیتگرمردی کتابی آورده که بر آن می‌توان نوشت، برای کودکان است. از من می‌خواهد که بخرم، دستانم به سمت جیب‌هایم می‌رود و ناگاه می‌ایستند. برای کدامین کودک؟ منی که حتی کودکی خود را در کوچه‌های پر پیچ و خم روزگارم گم کردم، برای کدامین کودک کتابی بخرم که بتوان روی آن نوشت. چه بنویسد کسی که حتی از خاطر خودش هم پاک شده و دیگر نیست؟راستی مگر کتاب‌ها برای خواندن نبودند؟ دستم به جیبم فرو می‌رود، دستمالی که عطر آخرین بوسه را می‌دهد در می‌آورم و دوباره می‌بوسم. همیشه عطرهای تلخ را دوست داشتم. ایستگاه ورزشگاه آزادیاین ترکیب چه آشناست، اما مگر کسی به اسارت ورزشی می‌رود که اینجا آزاد باشد؟ دخترکی آرام پوزخند می‌زند و چند بار نام آزادی را بر زبان جاری می‌کند، بعد انگار آدامسی را که سال‌ها جویده باشد و نتواند در میام جمع از دستش خلاص شود به کراهت فرو می‌دهد، فکر کنم طعم بدی داشت این آزادی جویده شده که صورتش هزاران سال در خود شکست از لقمه‌ای که دیگری برایش گرفته بود. درها که باز شد، پیرمردی با عصا به داخل آمد. پیرمردی خسته و ناتوان از ورزشگاه آزادی. ایستگاه ارم سبزمی‌گوید که می‌توانی راهت را تغییر دهی، خب به کجا بروم؟ مگر نه این که راست باید بروم و من تا همیشه راه راست رفتم و رفتم اما هیچ مقصدی نبود و نیست. حال هم که می‌گویند راهت را می‌توانی تغییر دهی. حتما این دیگر ناکجا آبادی است که برای چون من‌ها ساخته‌اند. محکم به صندلی خود می‌چسبم و در شیشه به این ترکیب آهن و سنگ چشم می‌دوزم، کجای این سبز است که منت سبز بودنش را هم بر سر ما می‌گذارند. ایستگاه تهران (صادقیه)دوباره صدا و صداو صدا و باز هجوم، نسیم خنک بر پوستم می‌رقصد و باز من مبهوت مردمان این شهر، خسته از شروع و رسیدن به شروع و رفتن تا اوج و سقوط، ناراحت از مفهوم‌های ناصحیح و دردهای همراه.ایستگاه پایانی اینجاست؟مردی جوان به سمتم می‌آید، آقا اینجا ایستگاه شروع خط ۲، کجا میخواین برین؟ من این همه راه از شروع تا شروع آمده‌ام؟ . . .</description>
                <category>mehrdad.kolagar</category>
                <author>mehrdad.kolagar</author>
                <pubDate>Sun, 10 Mar 2019 18:03:13 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>