<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های mehrdad</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mehrdad_ariaei</link>
        <description>کارشناس ارشد نرم افزار، علاقه مند به لینوکس و برنامه نویسی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 09:33:43</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/11224/avatar/z1AgrB.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>mehrdad</title>
            <link>https://virgool.io/@mehrdad_ariaei</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا باید نقد کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrdad_ariaei/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D9%82%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-sxmsfbsbzohh</link>
                <description>سطوح یادگیری در طبقه بندی بلوم (مرجع)ترم اول مقطع ارشد بودم، یکی از اساتید برای آخر ترم از ما گزارش میخواست. مقالات دانشجویان سال های گذشته رو بین بچه ها تقسیم کرده بود، هر نفر دو سه تا مقاله. ما باید اون مقاله ها رو نقد و ارزیابی میکردیم. همین کار رو هم برای اسلاید ارائه شون باید انجام میدادیم. در کل ۲ نمره هم داشت. مهلتش هم تا آخر مهر بود. خودمون هم باید یه مقاله و یه ارائه برای آخر ترم حاضر میکردیم. به نظرم  کار بیهوده ای میومد و اینکه اصلا نمیدونستم چی بنویسم. چون هیچ معیاری نداشتم که بخوام گزارش بنویسم. خلاصه بعد یکی دوبار رفتن پیش استاد و بدون نگاه کردن به مقاله ها آخر بهم گفت فقط برو مقاله رو بخون و ارزیابیش کن از نظر خودت، همین! یجورایی فهموند که نگران نمره اش نباشم. در واقع هدف کلی استاد این بود که بتونیم نقد کنیم و با توجه به شکل هرم سطوح یادگیری از فاز تحلیل (که تو کارشناسی خوب یاد گرفته بودیم) برسیم به فاز تولید کردن و ابداع تا بتونیم پایان نامه بنویسیم که من اینو نمیفهمیدم. همون استاد مشوق ما بود برای شرکت در سمینارها و کنفرانس های مختلف و آشنایی با فضا و نقد و بررسی سخنرانی ها و مقاله های دیگران. همین کارهای به ظاهر بی اهمیت و وقت تلف کن و هزینه بر از نظر خودم الان میفهمم چقدر به دردم خورد و تونستم از مقطع ارشد به سلامت عبور کنم و خیلی چیزها از همون استاد یاد بگیرم. امیدوارم هرجا هستن پیروز و موفق باشن.</description>
                <category>mehrdad</category>
                <author>mehrdad</author>
                <pubDate>Fri, 20 Mar 2020 00:27:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا نباید به ابزارها وابسته بشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrdad_ariaei/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%B4%DB%8C%D9%85-qvotfqbxlmb6</link>
                <description>بعد مدت ها که با «مفاهیم» درگیر بودم و سعی داشتم بدون استفاده از هیچ «ابزار»ی جلو برم (چون حس خوبی نسبت به ابزار نداشتم به دلایل مختلف) و بالاخره به این نتیجه رسیدم که نه تنها از ابزار هم باید استفاده کنم بلکه باید خیلی ابزارها رو تست کنم و باهاشون کار کنم و یاد بگیرم، میخوام یه نکته ای رو اینجا بگم. نسبت به ابزارها حس خوبی نداشتم چون یه جوری بود برام. اینکه بخوام کارایی که خودم میتونم انجام بدم رو یکی دیگه برام انجام بده و از کجا معلوم درست انجام بده یا کار دیگه ای انجام نده و... . اما بالاخره قبول کردم که ابزارها سرعت کار رو بالا میبرن و با یخورده دقت میشه ابزار نسبتا مطمئنی رو استفاده کرد. تو این مطلب از مزایای ابزارها گفتم. حرفی که اینجا میخوام بزنم نه تست ابزارهاست نه شناخت ابزارهای بد نه اینکه دوباره بگم ابزارها بد هستن. خب پس حرفم چیه؟ابزارها خوبن تا وقتی بهشون وابسته نشیم. برای پول و درآمدِ بیشتر به ابزارها نیازمندیم. اما باید مواظب باشیم رو شخصیتمون اثر نذاره. اول اینکه ابزارها باید برای ما کار کنند نه برعکس. مثلا خودرو اختراع شده تا زندگی انسان آسایش بیشتری داشته باشه ولی نتیجه منفی شده. از تصادفات خودرو که بگذریم وقت و انرژی و هزینه ای که صرف استفاده از خودرو یا خود ماشین میکنیم بعضی وقت ها خیلی زیاد میشه.اثر دوم که به نظر من بدتره اینه که اگه بخوایم دید ابزاری رو تو زندگی شخصی هم داشته باشیم یخورده اوضاع خطرناک میشه تقریبا شبیه همین چیزی که الان هست! شاید ما نخوایم ولی باید مواظب باشیم به صورت ناخودآگاه هم تصمیماتمون بر اساس ابزارگرایی نباشه. به انسان ها نباید به دید ابزار نگاه کرد. تو سیستم فکری حاکم بر جهان که با ثروت سنجش میشه فقط آدمایی مهم میشن که ثروت دارن یا میتونن کار کنن ثروت داشته باشن. اگه ابزارگرایی در انسان رسوخ کنه ذهنش میاد تحلیل میکنه که مادر و پدر من از کار افتاده ان هزینه شون زیاده بفرستیم خانه سالمندان! معیار آدم ها برای ارتباطات اجتماعی عوض میشه. کسایی میشن دوستمون که پولدارن. اگه بچه مون معلول بشه تفاوت قائل میشیم یا حالت بدتر نقشه میکشیم که دیگه نبینیمش. اگه با معیار ثروت نگاه کنیم فقرا هیچ سهمی از زندگی ندارن و محکوم به مرگن. در زمان جاهلیت عرب میومدن دخترا رو زنده به گور میکردن چون پسر نیستن که کار کنن و کمک کنن. الان این جاهلیت هم وجود داره با ظاهری متفاوت! متاسفانه معیار برتری بیشتر آدم ها شده ثروت یا مادیات. درحالیکه تو قرآن معیار برتری آدم ها ثروت نیست. آیه هایی وجود دارن که میان معیار برتری رو معرفی میکنن. اگه از دید مذهبی هم نخوایم نگاه کنیم، فقط کافیه با این معیار زندگی خودمون رو قضاوت کنیم تا ببینیم تا الان چندبار باید نیست میشدیم. از وقتی که به دنیا میایم و عملا نمیتونیم تولید کننده باشیم و فقط مصرف کننده هستیم تا وقتی که مریض میشیم که نمیتونیم کار کنیم. یا دوران پیری خودمون که از کار افتاده میشیم، راضی میشیم بفرستنمون خانه سالمندان؟خلاصه اینکه مواظب دیدگاهمون باشیم که به آدم ها به دید ابزار نگاه نکنیم.</description>
                <category>mehrdad</category>
                <author>mehrdad</author>
                <pubDate>Fri, 13 Mar 2020 13:52:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابزارها یا مفاهیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrdad_ariaei/%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D9%81%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-c3ijouymafrg</link>
                <description>یکی از خلاهایی که خودم تو دانشگاه داشتم بحث یادگیری ابزارها بود. تو وقت کم کلاس ها نمیشه رو یادگیری «ابزارها» وقت گذاشت و «مفاهیم» پایه و لازم رو میان میگن. پس من خودم باید وقت بذارم و ابزارهای لازم و بعضا بیشتر از اون چیزی که انتظار هست رو یاد بگیرم. بعد که وارد بازار کار شدم اهمیت این موضوع برام بیشتر روشن شد. یکی از تفاوت های دوره های بیرون و دانشگاه هم میتونه همین باشه. تو دوره های بیرون که به محیط کار نزدیکتره (نسبت به دانشگاه البته) میان حداقل رو یه ابزار وقت میذارن و آدم میتونه ادعا کنه حداقل با اون ابزار آشناست. تو تجربه های کاری هم که خودم داشتم اهمیت این موضوع بیشتر برام روشن شد. البته واضحه که یادگیری و کار با ابزارها بدون دانش و دانستن مفاهیم پیش زمینه خیلی سخت و وقت گیر میشه و اگه ابزار رو عوض کنیم باز هم داستان یادگیری ابزار جدید رو داریم. درحالیکه اگه مفاهیم رو بلد باشیم برای یادگیری ابزار جدید وقت خیلی کمتری نیاز داریم. مثل کسی که یه زبان خارجی بلده و میخواد بره سراغ زبان خارجی بعدی. چون یکبار با مفاهیم زبان و لغت و گرامر و اینا درگیر شده راحت تر زبان جدید یاد میگیره. یا مثلا کسی که کامپیوتر رو آکادمیک خوب خونده و مفاهیم رو بلده و یا یه زبان برنامه نویسی کار کرده، یادگیری زبان جدید برنامه نویسی براش تقریبا کاری نداره.خب پس چرا میخوام بگم انقد «ابزارها» مهم هستن؟ چون «مفاهیم» ذهنی هستند و برای عینی کردن و به عمل درآوردن آن ها نیاز به «ابزار» داریم. هر چقدر ابزارهای بیشتری بشناسید میتونید کارای بیشتری بکنید و میدونید کدوم ابزار کجا به چه درد میخوره و تسلطتون بیشتر میشه. اونوقت میتونید ابزارهای سریع تر و با دقت بیشتر رو بسته به کاری که میخواید انجام بدید انتخاب کنید تا کار سریعتر انجام بشه و خودتون یا شرکت بتونه در زمان ثابت کارهای بیشتری بگیره و طبعا درآمدتون بیشتر بشه.در واقع میخوام بگم هم «مفاهیم» هم «ابزارها» مهم هستند. خب حالا چی شد که به اهمیت ابزارها پی بردم؟تجربه شخصیتو بحث آموزش که میخواستم یه زبان برنامه نویسی رو یاد بدم، شروع کردم به گفتن مفاهیم و بعد چند جلسه دیدم چقدر خسته کننده میشه. تصمیم گرفتم از ابزارهایی که وجود داره استفاده کنم هم سرعت یادگیری بره بالا هم جذابیت تدریس بیشتر بشه و خسته کننده نشه.یبار هم تو مصاحبه استخدام گفتم این زبون برنامه نویسی رو بلدم عکس العمل جالبی دریافت نکردم ولی به هر حال یه مدت اونجا بودم. بعدا فهمیدم کسایی که میان میگن همون زبان برنامه نویسی رو با این ابزارها کار کردن و نام میبرن حتی کتابخونه هاش چقدر بار مثبت تری داره و اعتماد بیشتری رو جلب میکنه. (البته شکی نیست که نمونه کار از حرف زدن بهتره :دی)جمع بندیخلاصه اینکه توصیه میکنم بعد اینکه مفاهیم رو یاد گرفتید برید سراغ ابزارها و اونا رو یاد بگیرید. به جز چیزایی که بالا گفتم مزیت دیگه اش اینه که اگه روزی روزگاری خواستند ابزارها رو عوض کنند (که خیلی اتفاق میوفته) سریع تر با ابزار جدید کنار بیاید و مسلط بشید تا به فکر نفر جدید نیوفتند.</description>
                <category>mehrdad</category>
                <author>mehrdad</author>
                <pubDate>Thu, 12 Mar 2020 23:40:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حقیقت یا واقعیت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrdad_ariaei/%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-medifbu7ghmb</link>
                <description>چند وقت پیش برای خودم سوال شد تفاوت بین «حقیقت» و «واقعیت» چیه. مطالب زیادی تو اینترنت دیدم یه سریا خیلی فلسفی و تخصصی نوشته بودن اما جمع بندی ساده اش برا خودم اینه که «واقعیت» چیزیه که وجود داره و «حقیقت» چیزیه که باید وجود داشته باشه. الزاما این دوتا ضد هم نیستن و یه جاهایی اشتراکاتی دارن. اگه بخوام یخورده تخصصی تر از نظر زبان شناسی بگم میشه این که از اینجا ورداشتمش:واقعیت، Factواقعیت چیزی است که درست بودنش اثبات شده است. مثلا صندلی‌ای که روی آن نشسته‌اید واقعیت دارد.با این تعریف چیزی که قابل اثبات نباشد واقعیت نیست. برای مثال این که «خدا وجود دارد» یک واقعیت نیست بلکه چیزی است که به حیطه ایمان مربوط می‌شود . این که ما به چیزی ایمان داشته باشیم، آن را تبدیل به واقعیت نمی‌کند.تعریف واژه‌نامه آکسفورد از واقعیت:حقیقت، Truthحقیقت، یک ویژگی‌ از گزاره‌ها است. این گزاره که «برف سفید است» یک گزاره درست است و به بیان دیگر حقیقت دارد. یک گزاره می‌تواند حقیقت داشته باشد (درست باشد) و یا حقیقت نداشته باشد (نادرست باشد).تعریف واژه‌نامه آکسفورد از حقیقت:این صفحه هم اومده از نظر علمی بررسی کرده و مثال زده که مثالاش برام جالب بود، دوست داشتید ببینید.جمع بندیطبق چیزایی که من فهمیدم اگه بخوام به زبون ساده جمع بندی کنم، واقعیت میشه چیزی که هست و حقیقت چیزی که باید باشه.</description>
                <category>mehrdad</category>
                <author>mehrdad</author>
                <pubDate>Thu, 12 Mar 2020 22:48:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشخص‌کردن و پیکربندی تنظیمات سخت‌افزار (LPIC 101.1)</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrdad_ariaei/lpic101-1-jw5cyxxmwcoc</link>
                <description>برای شروع باید بگم که دوره حرفه‌ای لینوکس از قسمتای آسونی شروع نمی‌شه. تاپیک ۱۰۱ درباره‌ی «معماری سیستم» بحث می‌کنه. این تاپیک به سه بخش تقسیم میشه. بخش ۱۰۱.۱ به تنظیمات سخت‌افزاری سیستم مربوط می‌شه. سخت‌افزارهای مختلفی در ارتباط با سیستم وجود دارن. از فلش ‌USB، سی‌دی و هارد اکسترنال گرفته تا کارت صدا، کارت شبکه، CPU و غیره.وقتی سیستم خاموشه ازش چه انتظاری دارین؟ تا حالا شده سیستم رو روشن کنید سیستم‌عامل رو نشناسه و هیچی رو صفحه نیاد؟ یه تعدادی از این سخت‌افزارها به صورت اتوماتیک کانفیگ (=تنظیم(؟)) می‌شن ولی ممکنه یه تعدادی نیاز به تنظیمات دستی داشته باشن. تنظیمات اتوماتیک توسط بخشی از سیستم به نام BIOS انجام می‌شه. احتمالا باید انتظار داشته باشید که وقتی سیستم رو روشن می‌کنید اول خودش بره رم و هارد و CPU و اینارو بشناسه. چون با سیستم خاموش که نمی‌شه تنظیمات دستی انجام داد(!). در واقع BIOS مسئول آماده‌سازی سخت‌افزارها برای بوت شدن سیستم‌عامله. عموما مقداردهی اولیه‌ی سیستم، تست حافظه و پیدا کردن سیستم‌عامل توسط BIOS انجام می‌شه. همچنین یه واسط سطح پایین تنظیمات سیستم رو برای کاربر فراهم می‌کنه. شاید تجربه نصب یه سیستم‌‌عامل از روی فلش رو داشته باشید. برای این کار وقتی سیستم رو روشن می‌کنید (Boot time) باید یه کلید مخصوص (به مدل سیستم بستگی داره مثلا F2 یا DEL) رو بزنید تا وارد بخش تنظیمات سطح پایین بشید. بعد اونجا برید بگید من می‌خوام اول بری از روی فلش سیستم‌عامل رو پیدا کنی نه از رو هارد(Boot device). این بخشی که واردش می‌شید و کارهای دیگه‌ای از جمله تغییر ساعت یا چیزای دیگه می‌تونید توش انجام بدید همون واسط سطح پایین تنظیمات سیستمه که BIOS برای شما فراهم کرده. در مورد زمان و تاریخ هم باید بگم که یه ساعت سخت‌افزاری وجود داره که وقتی شما اینجا تغییرش می‌دید BIOS میاد اون ساعت سخت‌افزاری رو عوض می‌کنه. بعد که سیستم روشن می‌شه میره از طریق سرور NTPD ساعت رو ست می‌کنه. این سرور NTPD یه سرور برای یکپارچه‌کردن زمان‌های سیستم‌های مختلفه که از طریق اینترنت سیستم‌ها خودشون رو باهاش وفق می‌دن. خب تا اینجا حافظه‌ی پیشنهادی حاوی سیستم‌عامل (مثلا فلش USB) رو تو اولویت بالا قرار دادید. قدم بعدی برای BIOS پیدا کردن یک OS Loader (مثلا LILO) روی حافظه‌های مختلف با اولویت پیشنهادی شماست. اگه مثلا فلش اشتباهی وصل کرده باشید و BIOS نتونه از تو فلش یه OS Loader پیدا کنه میره به حافظه بعدی (مثلا اینجا هارد) و همون سیستم‌عامل قبلیتون رو بوت می‌کنه. بعد اینکه سیستم‌عامل(در اینجا یه توزیع لینوکس) شناخته شد و واردش شدید، از تو خود سیستم‌عامل هم می‌تونید اطلاعات مربوط به سخت‌افزارهای سیستم رو ببینید. تو مسیر proc/ که یک دایرکتوری مجازیه یعنی روی دیسک نیست و میره از جاهای مختلف دیسک اطلاعات رو جمع می‌کنه میاره، منابع در حال استفاده‌ی سیستم که درایورشون فعاله رو می‌تونید ببینید. مثلا شکل زیر نشون‌دهنده‌ی اطلاعات وقفه‌های سیستم منه که هرکدوم با یه عدد مشخص شدن. حتی می‌شه دید که سیستم من ۴ تا CPU داره. اطلاعات مربوط به وقفه(interrupt)های سیستممسیر proc/ فایل‌های دیگه‌ای هم داره که می‌تونید خودتون ببینید مثل ioports که پورت‌های مربوط به ورودی و خروجی رو نشون می‌ده. اگه موافق باشید دونستن اطلاعات تعدادی از این دسته‌ها پراستفاده‌تره. به همین دلیل چند تا دستور برای اینا تعبیه شده تا دسترسی بهشون راحت‌تر باشه. در هر صورت منبع اطلاعات کرنل همینجاست. چند تا از این دستورات کوتاه عبارتند از:lsusb (list USB devices)lsmod (Show the status of modules in the Linux Kernel)lsdev (display information about installed hardware)lspci (list all PCI devices)lspcmcia (display extended PCMCIA debugging information)lshw (small tool to extract detailed information on the hardware configuration)lsblk (list block devices)آقا یه اعترافی بکنم :دی این نوشته‌های تو پرانتز کار من نیست. یه دستور داریم به اسم man که میاد اطلاعات بیشتر میده درباره یه دستور دیگه. مثلا بزنید man lspcmcia یه صفحه میاد که در مورد این دستور توضیحات داده. تا جایی که من دیدم برا بیشتر دستورات کار می‌کنه.در ادامه به سه تا مفهوم می‌پردازیم. HALD-Busudevتو لینوکس یه استاندارد برای اسم سخت افزارهای وصل شده به سیستم وجود داره. مثلا اولین کارت شبکه که وصل می‌شه اسمش می‌شه eth0 بعدیش eth1 همینجوری تا آخر. این کارها توسط لایه‌ی انتزاعی سخت‌افزار (Hardware Abstraction Layer) انجام می‌شه. چرا انتزاعی؟ چون درگیر جزئیات سخت‌افزار نمی‌شه و استاندارد اسم‌گزاری خودشو داره. HAL دیتابیس خودشو تو مسیر sys/ ذخیره می‌کنه. تو مسیر dev/ اسم‌ها به صورت انتزاعی وجود داره. خب فرض کنید یه کارت شبکه به کامپیوتر وصل کردیم. بخش‌های مختلف سیستم از کجا مطلع می‌شن؟ D-Bus مثل یه اتوبوسه که به همه‌ی بخش‌های سیستم وصله. وقتی یه سخت‌افزار جدید وصل می‌شه به نرم‌افزارهای مختلف خبر می‌ده. وظیفه‌ی udev کنترل dev/ و اجرای قانون روی اوناست. مثلا من یه فلش دارم که دوست دارم اسم مستعار روش بذارم. فلش مخصوصیه مثلا برای بک آپ. این وظیفه‌ی udev که بیاد و قانون بذاره. ولی سیستم از کجا می‌فهمه که این کدوم فلشه؟ همه‌ی سخت‌افزارها یه UUID دارن که همون شناسه‌ی یکتاست. دستور blkid شناسه‌ی تمامی سخت‌افزارهای وصل شده به سیستم رو میده. اگه قانونی گذاشته بشه تو مسیر etc/udev/rules.d/ مشخص می‌شه. توسط برنامه‌ای به اسم udevadm می‌شه از udev استفاده کرد.یه سری از سخت‌افزارها برای اضافه‌شدن نیازی به خاموش بودن سیستم ندارن، مثل فلش. اما برای اضافه کردن یه سری دیگه نیازه که سیستم حتما خاموش باشه، مثلا کارت گرافیک. تو حالت اول اصطلاحا می‌گن سخت‌افزار Hotplug یعنی وقتی سیستم داغه می‌تونه اضافه بشه و تو حالت دوم می‌گن Coldplug. وقتی یه سخت‌افزاری به سیستم اضافه می‌شه باید درایور اون هم به سیستم اضافه بشه. معمولا درایورها از ماژول‌های تو کرنل لینوکس استفاده می‌کنن. این ماژول‌ها تو مسیر etc/modules/ (قدیمی) یا etc/modprobe.d/ (جدید) قرار دارن. بعضی وقتا نیاز به مدیریت دستی این ماژول‌ها داریم. دستورات مدیریت ماژول‌ها اینان:lsmod لیست ماژول‌هاinsmod module_name اضافه‌کردن ماژولrmmod module_name حذف کردن ماژولکه برای حذف و اضافه‌کردن اسم ماژول موردنظر که تو مسیر etc/modules/ بود رو باید می‌نوشتیم. حالا چرا قدیمی؟ چون یه سری از این ماژول‌ها بهم وابسته بودن و این دستورات قدیمی وابستگی‌ها رو هندل نمی‌کرد و اگه مثلا یه ماژولی می‌خواستیم اضافه کنیم که به یه ماژول دیگه نیاز داشت و اون نبود خطا می‌داد و انجام نمی‌شد. و یا اگه یه ماژولی رو می‌خواستیم حذف کنیم که یه ماژول دیگه ازش استفاده می‌کرد بازم خطا می‌داد. البته lsmod هنوز هم استفاده می‌شه. insmod و rmmod هنوز جز دستورات لینوکس هستن ولی مسیر etc/modules/ وجود نداره (من از اوبونتو ۱۶.۰۴ استفاده می‌کنم). با اومدن modprobe کار خیلی راحت‌تر شده. یکی از امتیازات modprobe نسبت به قبلیا همین کنترل وابستگی بین ماژول‌هاست. دستورات modprobe ایناس:modinfo [opt] module-object-file اطلاعات ماژول که باید اسم فایل ماژول داده بشهmodprobe  module اضافه کردن ماژولmodprobe -r module حذف ماژولبه نظرم تا اینجا به عنوان نسخه صفرم مطلب کافیه. یه چیزهایی هم در مورد پروتکل USB تو کتاب بود که شاید بعدا اضافه کنم. سعی می‌کنم سوالات مربوط به این بخش رو پیدا کنم و با توضیحات در ادامه بذارم. این مطالب به هیچ عنوان حفظی نیست و نیاز به تمرین و به قول معروف پشت فرمون نشستن داره. یه نسخه ساده‌ی لینوکس به عنوان سیستم‌عامل مجازی (مثلا virtualbox) و ترمینال لینوکس کافیه برای تست کردن همه‌ی این دستورات. همه‌ی این کلیدواژه‌هایی که استفاده کردم قابل سرچ هستن و یه عالمه مطلب دربارشون تو اینترنت پیدا می‌شه. من بیشتر سعی کردم یه خلاصه‌ای بنویسم تا کلیت مطلب رو گفته باشم. قطعا مطلبی که نوشتم چه از نظر نوشتار چه از نظر علمی و فنی اشکالاتی داره که خوشحال می‌شم بهم گوشزد کنید.منابعی که من برای یادگیری این مطالب استفاده کردم یکی کتاب LPI Linux Certification in a Nutshell: A Desktop Quick Reference و دیگری فیلم آموزشی جادی و وبلاگ مرتبطش است. سعی می‌کنم سوالات مرتبط رو پیدا کنم و در ادامه‌ی این نوشته بذارم. صمیمانه منتظر نظرات و انتقاداتتون هستم. اگه ایرادی چیزی هست بگید اصلاح کنم. اگه منبع خوب دیگه‌ای می‌شناسید معرفی کنید. ممنون که وقت گذاشتید و خوندید :)</description>
                <category>mehrdad</category>
                <author>mehrdad</author>
                <pubDate>Fri, 31 Aug 2018 03:28:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی دوره حرفه ای لینوکس (LPIC 1)</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrdad_ariaei/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%84%DB%8C%D9%86%D9%88%DA%A9%D8%B3-lpic-1-klakut8potn1</link>
                <description>از سال ۸۹ که رفتم دانشگاه به دلایل مختلفی وقت درست حسابی نکردم به علایقم تو رشته کامپیوتر برسم. امتحانات، تمرینای درس ها، پروژه، پایان نامه، راه دور دانشگاه ها و البته بیشتر تنبلی خودم. هر چی هم تا الان یاد گرفتم تو راه تهران-کرج و تهران-قزوین یا به خاطر اجبار پروژه های برنامه نویسی یا پروژه کارشناسی و ارشد و اینا بود. حتی چند بار هم خواستم به روش های مختلف مثل نوشتن رو کاغذ، وبلاگ شخصی، نت کامپیوتر و... شروع کنم ولی متاسفانه هیچکدوم به سرانجام نرسید. تصمیم گرفتم «ویرگول» رو هم امتحان کنم ببینم چی میشه. اولین موضوعی که میخوام اینجا درباره اش بنویسم دوره حرفه ای لینوکس یا LPIC هست. خیلی مطالب، کتاب ها و ویدئوهای زیادی درباره این قضیه تو اینترنت پیدا میشه. اما قرار نیست برم مطلبی رو کپی پیست کنم بیام بذارم اینجا. دوست دارم اینجا به زبون خودم بنویسم. همونطور که گفتم منابع زیادی برای این بحث پیدا میشه. این مبحث امتحان هم داره. چون گواهینامه میدن. به همین خاطر اومدن کل LPIC رو تقسیم بندی کردن. یعنی LPIC-2، LPIC-1 و LPIC-3. اگه تو صفحه ویکیپدیای فارسی LPIC نگاه کنید میبینید که به ترتیب ترجمه کرده سطح پایین، سطح پیشرفته و سطح بالای لینوکس. از LPIC-1 شروع میکنیم. LPIC-1 به ۱۰ تا موضوع تقسیم شده از ۱۰۱ تا ۱۱۰. به موضوعات ۱۰۱ تا ۱۰۴ میگن «LPIC-1 101» و ۱۰۵ تا ۱۱۰ قسمت دوم یعنی «LPIC-1 102» رو تشکیل میده. هر موضوعی یه سری Objective داره. هر Objective یه وزن داره که نشون میده از این بخش چند تا سوال میاد یا یه جورایی اهمیتش رو نشون میده.خب بعد از این عددای جورواجور و خسته کننده میرسیم به اصل قضیه. مطالعه مباحث این دوره رو به همه دانشجوهای علاقه مند کامپیوتر توصیه میکنم. علتش هم اینه که تو دانشگاه یه سری واحد داشتیم که اسمشون خوب بود ولی وقتی میشستیم تو کلاس همش فکر میکردم خب که چی! این به چه درد میخوره! آشنایی با همون مباحث اینجا تو دنیای واقعی و در کار با کامپیوتر اهمیت خودش رو نشون میده. شاید تو کار با ویندوز انقد مهم نباشه چون یه سری چیزارو از کاربر پنهان میکنه (به همین خاطر دل خوشی ندارم ازش... بگذریم) ولی تو لینوکس واقعا با ارزشه. هرچند با پیشرفت تکنولوژی هرکسی به راحتی میتونه یه نسخه لینوکس مثلا اوبونتو دانلود کنه و به راحتی نصب کنه و با نرم افزارهای معادل ویندوزی به راحتی و بدون مشکل خاصی کار کنه. تو لینوکس کاربر میتونه وارد لایه های پایین سیستم بشه و حتی اون رو تغییر بده. همه چی دست کاربره. اما خب دانش کافی هم میخواد. لذتش هم بیشتره ;)یکی دو بار سر سری ویدئوهای LPIC-1 رو دیدم. بیشتر مباحث سخت افزاری لینوکس مطرح میشه. چیزایی که لازمه یک نسخه لینوکس و ترمینالش، همین. حتی تو سیستم عامل مجازی هم میتونید تمرین کنید. منم سعی میکنم بعد از نوشتن درباره هر بخش سوالات جالب اون بخش رو هم پیدا کنم و به مطلب اضافه کنم.پی نوشت: به نظرم خیلی طولانی شد نمیخواستم انقد زیاد بشه. مرسی که مطلبم رو میخونید. نمیدونم چرا از اونجا شروع کردم واقعا ولی چون میخوام وسواس رو کنار بذارم دیگه چند ساعت وقت نمیذارم ویرایش کنم. هرچی وسط متن به ذهنم رسید درست کردم. از صمیم قلب منتظر نظرات خوبتون هستم :)</description>
                <category>mehrdad</category>
                <author>mehrdad</author>
                <pubDate>Fri, 17 Aug 2018 02:09:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وسواس</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrdad_ariaei/%D9%88%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B3-sz9ecmmszap4</link>
                <description>این اولین نوشته ام تو ویرگوله. اسمشو وسواس انتخاب کردم چون خیلی تو نوشتن وسواس دارم. نه تنها تو نوشتن حتی تو وظایفی که بهم محول میشه. تا الان چهار پنج تا وبلاگ داشتم که الان اسماشونم یادم نمیاد. تو هرکدوم یکی دوتا نوشتم و بعدش دیگه هیچی. تاحالا نتونستم و نخواستم این ویژگیم رو تعدیل کنم. ولی چندباری که خواستم یه کاری رو شروع کنم مثل خوندن یه کتاب خاص وقتی همینطوری الکی دو صفحه شو خوندم بعد یکی دو هفته کم کم شروع کردم به جدی خوندن. یا برای ورزش کردنم وقتی یه هفته همینطوری رفتم و فقط ادا درآوردم و ناقص ورزش کردم کم کم شد بخشی از زندگیم. امیدوارم این نوشته هم بشه آغاز اون چیزی که تو ذهنمه. تاحالا دفتر خاطرات نداشتم و نمیخوام هم داشته باشم. دوست دارم مطالبی در مورد علاقه ام، کامپیوتر، بنویسم. چندتاشو بدون هیچ ارتباطی باهم تو expstack نوشتم. میخوام تو نوشته های ویرگولم یه نظم و ارتباط خاصی رو رعایت کنم تا حدی که شدت وسواسم از نوشتنم جلوگیری نکنه. امیدوارم این نوشته الکی هم باعث بشه این کارم ادامه پیدا کنه :دی</description>
                <category>mehrdad</category>
                <author>mehrdad</author>
                <pubDate>Fri, 03 Aug 2018 20:10:17 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>