<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهرداد نادری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mehrdadnaderi</link>
        <description>بنیانگذار و مدیرعامل شرکت بین المللی ناپرولیتی، دکترای آموزش تکنولوژی های نوظهور</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 13:17:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/78395/avatar/hhr9FW.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهرداد نادری</title>
            <link>https://virgool.io/@mehrdadnaderi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رویارویی مدیران با هوش مصنوعی: سناریوهای کابوس‌وار و ضرورت پذیرش</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrdadnaderi/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B3-%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%B4-vtifnuggjonm</link>
                <description>خلاصههوش مصنوعی به‌طور یکسان به سراغ همه مدیران نمی‌آید؛ اما بدون تردید در حال آمدن است. تهدید اصلی، یک رویداد فاجعه‌آمیز و ناگهانی نیست؛ بلکه فرسایش آرام و ساختاری ارزش سنتی مدیریت است که از طریق سناریوهای متعدد و انباشته‌شونده در حال وقوع است. گارتنر پیش‌بینی می‌کند که تا پایان سال ۲۰۲۶، حدود ۲۰ درصد سازمان‌ها از هوش مصنوعی برای حذف بیش از نیمی از موقعیت‌های فعلی مدیریت میانی خود استفاده خواهند کرد. تحقیقات مک‌کینزی نشان می‌دهد که ۴۹ درصد از کارهای مدیریتی هم‌اکنون با ابزارهای موجود هوش مصنوعی مولد قابل خودکارسازی است. در همین حال، ۶۹ درصد از مدیران ارشد می‌گویند که امتناع از پذیرش هوش مصنوعی، تهدید بزرگ‌تری برای مسیر شغلی افراد نسبت به خود این فناوری است. بنابراین پرسش برای هر مدیر این نیست که آیا هوش مصنوعی نقش او را تغییر خواهد داد یا نه؛ این تغییر بدون تردید رخ خواهد داد. پرسش واقعی این است که آیا آن مدیر، معمار این تغییر خواهد بود یا قربانی آن. [1][2][3][4]این گزارش، سناریوهای مشخص و مستندی را ترسیم می‌کند که از طریق آن‌ها هوش مصنوعی در حال بی‌ثبات کردن مسیرهای شغلی مدیران است. همچنین نیروهای ساختاری مؤثر در این تغییر را بررسی می‌کند و توضیح می‌دهد چرا پذیرش فردی هوش مصنوعی دیگر یک گزینه حرفه‌ای نیست، بلکه ضرورتی برای بقای شغلی است.بخش اول: تغییر ساختاری؛ چرا مدیران در تیررس قرار گرفته‌اندلایه میانی سازمان‌ها همین حالا در حال نازک شدن استبرای دهه‌ها، مدیران میانی به‌عنوان بافت پیونددهنده حیاتی سازمان‌ها عمل می‌کردند؛ آن‌ها استراتژی را از سطوح بالای سازمان به اجرا در سطوح پایین‌تر ترجمه می‌کردند، داده‌ها را از پایین به بالا تجمیع می‌کردند و هماهنگی افقی میان واحدهای مختلف را بر عهده داشتند. هوش مصنوعی اکنون هم‌زمان به همه این کارکردها حمله کرده است. در سال ۲۰۲۵، هوش مصنوعی در درجه اول مدیران ارشد سازمان را هدف قرار نداده است؛ بلکه لایه‌ای را هدف گرفت که درست زیر آن‌ها قرار دارد. [5]شواهد این موضوع ساختاری است. داده‌های گالوپ نشان می‌دهد که میانگین دامنه کنترل در ایالات متحده، یعنی تعداد افراد مستقیمی که هر مدیر مسئول آن‌هاست، از ۱۰.۹ نفر در سال ۲۰۲۴ به ۱۲.۱ نفر در سال ۲۰۲۵ افزایش یافته است؛ رقمی که تقریباً ۵۰ درصد بیشتر از سال ۲۰۱۳ است. شرکت متا، به‌عنوان نمونه‌ای افراطی از این روند، در تیم‌های جدید هوش مصنوعی خود به نسبت ۵۰ مهندس برای هر مدیر رسیده است. «تخت‌سازی» یا «مسطح‌سازی» سلسله‌مراتب سازمانی سال‌ها یکی از اصطلاحات رایج و پرکاربرد دنیای شرکت‌ها بوده است، اما هوش مصنوعی در حال تبدیل این آرزو به اجرایی گسترده و در مقیاس بزرگ است. [6][7]مسئله ۴۹ درصدیتحقیقات مک‌کینزی یک آسیب‌پذیری ساختاری عمیق را شناسایی کرده است: کمتر از ۳۰ درصد زمان یک مدیر معمولی صرف رهبری افراد می‌شود، در حالی که سه‌چهارم زمان او درگیر اجرای فردی کارها و وظایف اداری است. همان تحقیق نشان داده است که ۴۹ درصد از کارهای مدیریتی، از جمله نوشتن آگهی‌های شغلی، ترکیب و خلاصه‌سازی بازخوردهای عملکردی، تولید گزارش‌ها و هماهنگی برنامه‌ها، می‌تواند با ابزارهای موجود هوش مصنوعی مولد خودکار شود. به بیان دیگر، هوش مصنوعی دقیقاً به سمت همان فعالیت‌هایی نشانه رفته است که مدیران بیشترین زمان خود را صرف آن‌ها می‌کنند. [1]یک مقاله پژوهشی جداگانه نیز نشان داده است که هوش مصنوعی در فرایندهای مدیریتی ساختاریافته و الگوریتمی برتری روشنی دارد: تحلیل داده‌ها با ۷۸ درصد مزیت به نفع AI، تولید گزارش با ۸۲ درصد مزیت به نفع AI، و پایش و کنترل با ۶۵ درصد مزیت به نفع AI. پیامد این یافته بسیار جدی است: بخش‌هایی از مدیریت که بیشترین زمان را مصرف می‌کنند، همان بخش‌هایی هستند که هوش مصنوعی بهترین موقعیت را برای جایگزینی آن‌ها دارد. [8]بخش دوم: سناریوهای کابوس‌وارسناریوی اول — تنزل مقام نامرئیتصاحب مدیریت توسط الگوریتم‌هااین وضعیت چگونه به نظر می‌رسد:مدیر وارد محل کار می‌شود و متوجه می‌شود که مجموعه نرم‌افزارهای سازمان، از داشبوردهای عملکرد گرفته تا ابزارهای زمان‌بندی و سیستم‌های تخصیص منابع، بی‌سروصدا اختیار تصمیم‌گیری او را در دست گرفته‌اند. او هنوز در سازمان حضور دارد، اما دیگر منبع قدرت مدیریتی نیست.واقعیت ماجرا:الگوریتم‌ها به‌طور فزاینده‌ای در حال گرفتن تصمیمات مدیریتی‌ای هستند که پیش‌تر مختص انسان‌ها بود. سیستم‌های خودکار اکنون اهداف عملکردی تعیین می‌کنند، رفتار کارکنان را ردیابی می‌کنند و رعایت مقررات را اعمال می‌کنند؛ اغلب بدون توضیح و بدون امکان اعتراض. چیزی که در ابتدا به‌عنوان نرم‌افزار افزایش بهره‌وری آغاز شد، به شکل جدیدی از اقتدار در محیط کار تبدیل شده است؛ اقتداری که قدرت را از مدیران انسانی دور می‌کند و کنترل را مستقیماً در سیستم‌های دیجیتال جاسازی می‌کند. مدیران خود را در موقعیتی می‌بینند که به جای صادر کردن دستورهای خودشان، در حال اجرای دستورالعمل‌های تولیدشده توسط هوش مصنوعی هستند. آن‌ها به مدیران اجرایی تصمیمات الگوریتمی تبدیل می‌شوند؛ حاضر در سازمان، اما از نظر عملکردی بی‌قدرت. [9]این سناریو هم‌اکنون در انبارها، مدارس، عملیات لجستیکی و نهادهای عمومی مستند شده است. زمان‌بندی خودکار جای اختیار مدیران در برنامه‌ریزی شیفت کارکنان را گرفته است و ارزیابی عملکرد نیز به سیستم‌های امتیازدهی مبتنی بر مصرف‌کنندگان و شاخص‌های الگوریتمی منتقل می‌شود. [10][11]اثر شغلی:نقش مدیر از تصمیم‌گیرنده به مجری انطباق و رعایت مقررات کاهش می‌یابد. با گذشت زمان، سازمان متوجه می‌شود که اصلاً به انسان در آن موقعیت نیاز ندارد؛ الگوریتم از قبل آن کار را پوشش داده است.سناریوی دوم — فشار دامنه کنترلحذف شدن از طریق ادغام ساختاریاین وضعیت چگونه به نظر می‌رسد:اعلامیه‌ای درباره بازسازمان‌دهی منتشر می‌شود و شرکت اعلام می‌کند که ساختار خود را «تخت‌تر» می‌کند. سه لایه مدیریتی در یک لایه ادغام می‌شود. مدیر اخراج نمی‌شود؛ فقط وقتی گردوغبار تغییرات فرو می‌نشیند، نقش جدیدی به او اختصاص داده نمی‌شود.واقعیت ماجرا:گارتنر پیش‌بینی می‌کند که ۲۰ درصد سازمان‌ها از هوش مصنوعی برای تخت‌سازی ساختار سازمانی خود استفاده خواهند کرد و تا پایان سال ۲۰۲۶ بیش از نیمی از موقعیت‌های فعلی مدیریت میانی را حذف خواهند کرد. تحقیقات دیلویت پیش‌بینی می‌کند که کسب‌وکارهای آمریکایی تا پایان سال ۲۰۲۶ به مدل‌هایی حرکت خواهند کرد که در آن یک انسان تا ۳۰ عامل هوش مصنوعی را نظارت می‌کند؛ عددی که ممکن است تا سال ۲۰۳۰ به ۱۰۰ عامل برسد. از آنجا که ابزارهای هوش مصنوعی به مدیران باقی‌مانده امکان می‌دهند تیم‌های بسیار بزرگ‌تری را اداره کنند، از مدل سنتی ۵ تا ۷ نیروی مستقیم به ۱۵ تا ۲۰ نفر یا حتی بیشتر، ریاضیات سلسله‌مراتب سازمانی به‌شدت تغییر می‌کند. لایه‌های کمتری موردنیاز خواهد بود و وقتی بازسازی ساختاری اتفاق می‌افتد، مدیرانی که نتوانند ارزش منحصربه‌فرد استراتژیک یا انسانی خود را نشان دهند، همان کسانی خواهند بود که از این حذف جان سالم به در نمی‌برند. [4][12][6]این موضوع صرفاً نظری نیست. شرکت‌های بزرگ فناوری هم‌اکنون در حال اجرای همین الگو هستند. آمازون در یک ماه ۱۴ هزار شغل شرکتی را حذف کرد، در حالی که ابتکارات مربوط به هوش مصنوعی خود را گسترش داد. متا هم‌زمان با بازسازی ساختار خود حول محور هوش مصنوعی، اخراج‌های گسترده‌ای را اعلام کرد. IBM با استفاده از سیستم‌های هوش مصنوعی ۸ هزار نقش منابع انسانی را حذف کرد. گلدمن ساکس نیز کاهش ۱۱ درصدی نیروی انسانی در صنایع مختلف طی سه سال را پیش‌بینی کرده است. [13][14]اثر شغلی:حذف ساختاری ناگهانی‌ترین و کم‌قابل‌نجات‌ترین سناریو است. مدیر لزوماً عملکرد ضعیفی ندارد؛ نقش او به‌سادگی دیگر وجود ندارد.سناریوی سوم — وارونگی شایستگیشکست خوردن از ابزارهای خودتاناین وضعیت چگونه به نظر می‌رسد:سازمان مدیر، ابزارهای هوش مصنوعی را در سراسر تیم مستقر می‌کند. اعضای جوان‌تر تیم که این ابزارها را سریع می‌پذیرند، به‌طرز چشمگیری بهره‌ورتر می‌شوند. مدیر که با این فناوری راحت نیست، همچنان به روش قدیمی کار می‌کند. ظرف چند ماه، یکی از اعضای جوان‌تر تیم خروجی‌های بهتر را با سرعت بیشتری تولید می‌کند و تصمیم‌های مدیریتی مدیر آشکارا توسط توصیه‌های تولیدشده توسط AI کنار زده می‌شود.واقعیت ماجرا:هوش مصنوعی همه را به‌صورت یکنواخت جایگزین نمی‌کند. بلکه یک وارونگی شدید در شایستگی ایجاد می‌کند: کسانی که از آن استفاده می‌کنند خروجی خود را چند برابر می‌کنند؛ کسانی که در برابر آن مقاومت می‌کنند در مقایسه با دیگران عقب می‌افتند. یکی از تحلیل‌ها این وضعیت را به‌طور تند و روشن چنین توصیف کرده است: «ندانستن نحوه استفاده از AI در سالهای کنونی مانند امتناع از اینترنت در سال ۲۰۰۵ است: تصمیمی آگاهانه برای عقب ماندن.» خطر این نیست که فرد در همان سطح قبلی باقی بماند؛ خطر این است که «مثل قبل بودن، اکنون یعنی پایین‌تر از میانگین بودن.» همه اطراف یک مدیرِ نپذیرنده AI شتاب گرفته‌اند و همین باعث می‌شود عملکرد معمولی آن مدیر ناگهان در مقایسه با دیگران ناکافی به نظر برسد. [15][16]تحقیقات فوربس آسیب‌پذیری خاص مدیران را برجسته می‌کند: «AI، با این درک که معمولاً به سمت میان‌مایگی گرایش دارد، به‌طور مؤثر مدیران متوسط را جایگزین خواهد کرد، اما احتمال کمتری دارد که مدیران استثنایی را کنار بزند.» پیامد این جمله ناراحت‌کننده است: مدیریت متوسط که پیش‌تر قابل قبول بود، اکنون منطقه خطر است. [17]اثر شغلی:اقتدار مدیر از پایین فرسایش پیدا می‌کند. وقتی تیم‌ها با ابزارهای هوش مصنوعی خودکفاتر می‌شوند، استدلال وجود یک مدیر هماهنگ‌کننده ضعیف‌تر می‌شود و سازمان از خود می‌پرسد آیا این لایه مدیریتی واقعاً ارزشی اضافه می‌کند یا نه.سناریوی چهارم — حذف گزارش‌دهیوقتی کار اصلی شما ناپدید می‌شوداین وضعیت چگونه به نظر می‌رسد:جریان کاری اصلی روزانه مدیر، یعنی استخراج داده‌ها، تولید گزارش‌های وضعیت، ساخت داشبوردها و آماده‌سازی ارائه‌های مدیریتی، توسط عامل‌های هوش مصنوعی انجام می‌شود؛ عامل‌هایی که همان کار را در چند دقیقه، به‌صورت خودکار و با دقت بیشتر انجام می‌دهند.واقعیت ماجرا:داشبوردهای مدیریتی مبتنی بر هوش مصنوعی اکنون داده‌ها را از ابزارهای متصل کسب‌وکار جمع‌آوری می‌کنند و گزارش‌های تصویری شامل نمودارها، روندها و هشدارهای مربوط به ناهنجاری‌ها را به‌طور خودکار تولید می‌کنند؛ بدون هیچ دخالت انسانی. ابزارهای خودکارسازی گزارش‌دهی زمان آماده‌سازی گزارش هفتگی را بیش از ۸۰ درصد کاهش داده‌اند و کاری را که قبلاً ۶ تا ۸ ساعت زمان می‌برد، به کمتر از یک ساعت رسانده‌اند. به جای آنکه مدیران اسلایدها و به‌روزرسانی‌های وضعیت را آماده کنند، عامل‌های هوش مصنوعی اکنون خلاصه‌های روزانه یا هفتگی را مستقیماً به مدیران ارشد تحویل می‌دهند. [18][19][5]سیستم‌های هوش مصنوعی عامل‌محور حتی فراتر می‌روند: آن‌ها می‌توانند برنامه‌های پروژه را بررسی کنند، ریسک‌های وابستگی را علامت‌گذاری کنند، موانع مرتبط را خوشه‌بندی کنند، موارد عقب‌افتاده را برجسته کنند و پیش از جلسه صبحگاهی، گزارش خلاصه کامل تولید کنند. بخش‌های مکانیکی مدیریت پروژه، یعنی پیگیری، گزارش‌دهی، هماهنگی و زمان‌بندی، به‌صورت نظام‌مند در حال خودکار شدن هستند. [20]اثر شغلی:برای مدیرانی که ارزش اصلی‌شان هماهنگی و تجمیع اطلاعات است، این سناریو جنبه وجودی دارد. وقتی لوله‌کشی عملیاتی سازمان خودکار شود، این پرسش که آن‌ها دقیقاً چه ارزشی ایجاد می‌کنند فوری و جدی می‌شود؛ و تنها در صورتی پاسخ‌پذیر است که آن مدیران قابلیت‌های واقعاً استراتژیک توسعه داده باشند.سناریوی پنجم — اخراج به دلیل مقاومتاخراج شدن به خاطر نپذیرفتن AIاین وضعیت چگونه به نظر می‌رسد:سازمان دستورالعملی برای پذیرش ابزارهای AI صادر می‌کند. مدیر بدبین است، راحت نیست یا از نظر اصولی مخالف است. او به‌کندی یا به‌صورت سطحی تبعیت می‌کند. سازمان که میلیاردها دلار روی تحول مبتنی بر AI سرمایه‌گذاری کرده است، افراد نپذیرنده را به‌عنوان بار اضافی و ریسک می‌بیند و بر همین اساس اقدام می‌کند.واقعیت ماجرا:این سناریو دیگر فرضی نیست؛ مستند شده است. در Accenture، هفتاد درصد از ۷۷۹ هزار کارمند آموزش هوش مصنوعی مولد دریافت کرده‌اند و کسانی که «غیرقابل‌آموزش» تشخیص داده شوند با خطر اخراج روبه‌رو هستند. در IgniteTech، مدیرعامل در سال ۲۰۲۳ نزدیک به ۸۰ درصد از نیروی کار جهانی شرکت را به دلیل پذیرش ناکافی AI حذف کرد و دو سال بعد همچنان از تصمیم خود دفاع می‌کرد. [21][22]داده‌های پیمایش‌های گسترده‌تر نیز به همان اندازه روشن و بدون ابهام است. یک مطالعه جهانی نشان داد که ۶۰ درصد شرکت‌ها قصد دارند کارکنانی را که از پذیرش ابزارهای AI خودداری می‌کنند اخراج کنند. ۷۷ درصد مدیران اجرایی می‌گویند کارکنانی که در برابر AI مقاومت می‌کنند برای ارتقا یا نقش‌های رهبری در نظر گرفته نخواهند شد. ۵۹ درصد مدیران اجرایی می‌گویند حاضرند کارکنانی را که در برابر پذیرش ابزارهای AI مقاومت می‌کنند جایگزین کنند. پژوهش Korn Ferry نیز تأیید می‌کند: «مقاومت در برابر AI، به‌جای ایجاد امنیت شغلی بیشتر، احتمالاً افراد را آسیب‌پذیرتر خواهد کرد.» [3][23][24][15]اثر شغلی:برخلاف حذف ساختاری، این سناریو به‌صورت فردی قابل پیشگیری است؛ و همین آن را به قابل‌اجتناب‌ترین و در نتیجه از نظر حرفه‌ای نابخشودنی‌ترین سناریو تبدیل می‌کند.سناریوی ششم — کمبود لمس انسانیاز دست دادن اعتبار به دلیل اتکای بیش از حد به AIاین وضعیت چگونه به نظر می‌رسد:مدیر که مشتاق است از AI به‌صورت کارآمد استفاده کند، شروع می‌کند به استفاده از آن برای تمام ارتباطات نوشتاری: ارزیابی‌های عملکرد، جلسات بازخورد، حتی اطلاع‌رسانی‌های مربوط به اخراج. کارکنان خیلی زود تفاوت را متوجه می‌شوند. اعتماد فرسوده می‌شود. اصالت و اعتبار انسانی مدیر، که شاید آخرین مزیت رقابتی او نسبت به الگوریتم‌ها باشد، داوطلبانه از دست می‌رود.واقعیت ماجرا:تحقیقات نشان می‌دهد که ۴۱ درصد مدیران اعتراف کرده‌اند از AI برای نوشتن ارزیابی‌های عملکرد استفاده کرده‌اند و ۱۷ درصد از آن برای تهیه پیام‌های اخراج بهره برده‌اند. پیامدها شدید است: ۲۶ درصد کارکنان همین حالا مشکوک هستند که ارزیابی عملکردشان توسط AI تولید شده باشد و ۲۰ درصد کارکنانی که پیام اخراج نوشته‌شده توسط AI دریافت کرده‌اند گزارش داده‌اند که به دلیل محتوای بی‌احساس آن گریه کرده‌اند. در یک نظرسنجی، از هر ۵ کارمند، ۱ نفر متوجه شده است که همکارانش پیام‌های یکسان تولیدشده توسط AI دریافت کرده‌اند. [25][26]این وضعیت یک پارادوکس ایجاد می‌کند: پذیرش AI از نظر حرفه‌ای ضروری است، اما پذیرش بی‌تمایز و بی‌قیدوشرط AI در موقعیت‌های حساس بین‌فردی، همان حوزه‌ای را تضعیف می‌کند که مدیران را از الگوریتم‌ها متمایز می‌سازد: همدلی انسانی، ارتباط اصیل و قضاوت اخلاقی. پژوهشگران در دانشگاه کاونتری و نهادهای مشابه به‌طور مداوم دریافته‌اند که مدیران انسانی همچنان در انگیزه‌بخشی به کارکنان با ۸۹ درصد، مذاکره با ۹۲ درصد و تفکر استراتژیک با ۸۳ درصد مزیت تعیین‌کننده دارند. مدیری که این حوزه‌ها را به AI واگذار می‌کند، در واقع خندق رقابتی خود را نابود می‌کند. [8]اثر شغلی:مدیری که نمی‌توان به او اعتماد کرد تا یک ارزیابی عملکرد انسانی یا یک گفت‌وگوی دشوار اما دلسوزانه را خودش انجام دهد، خود را از تنها فضایی که الگوریتم‌ها واقعاً نمی‌توانند اشغال کنند کنار گذاشته است.سناریوی هفتم — مارپیچ منسوخ شدن مهارت‌هافرسایش شایستگیاین وضعیت چگونه به نظر می‌رسد:با گذشت زمان، مدیر وظایف تحلیلی و هماهنگی بیشتری را به سیستم‌های AI واگذار می‌کند. او دیگر مهارت‌های تفسیر داده، مدل‌سازی سناریو و تحلیل انتقادی را تمرین نمی‌کند. وقتی ابزارهای AI توصیه‌های نادرست تولید می‌کنند، که این اتفاق به‌طور معمول رخ می‌دهد، مدیر قضاوت لازم برای تشخیص خطاها را ندارد. تصمیم‌هایی که بر پایه خروجی‌های اشتباه AI گرفته می‌شوند، شکست‌های آشکاری ایجاد می‌کنند که به حساب مدیر نوشته می‌شود.واقعیت ماجرا:پژوهش درباره همکاری انسان و AI صریحاً هشدار می‌دهد که اعتماد بیش از حد به توصیه‌های AI، تفکر انتقادی انسان را تضعیف می‌کند و اتکای بیش از حد به سیستم‌های خودکار را افزایش می‌دهد. همان‌طور که یک مطالعه اشاره کرده است، شرکت‌هایی که سیستم‌های استخدام مبتنی بر AI را اجرا کردند، دریافتند که مدیران استخدام چنان به این سیستم‌ها وابسته شده‌اند که توانایی ارزیابی داوطلبان از طریق بینش انسانی را از دست داده‌اند. سیستم‌های AI همچنین می‌توانند سوگیری‌های تاریخی را تکرار و تشدید کنند؛ اگر استخدام‌های گذشته به نفع گروه خاصی بوده باشد، AI همان روند را ادامه می‌دهد، در حالی که مدیر اکنون مسئول نتایجی است که دیگر آن‌ها را به‌خوبی درک نمی‌کند. [27][28][29]بارومتر هوش مصنوعی اروپا در سال ۲۰۲۵ از EY نشان داد که فقط ۲۴ درصد سازمان‌ها برای تصمیمات AI از ارزیابی رسمی ریسک استفاده می‌کنند و ۱۲ درصد هیچ نوع مدیریت رسمی ریسک AI ندارند. مدیرانی که در چنین محیطی فعالیت می‌کنند، در برابر تصمیمات مبتنی بر AI پاسخ‌گو هستند؛ تصمیماتی که خودشان نگرفته‌اند و نمی‌توانند به‌طور کامل ممیزی کنند. [30]اثر شغلی:مدیر از نظر حقوقی و حرفه‌ای مسئول خطاهای AI می‌شود، در حالی که دیگر صلاحیت کافی برای تشخیص آن خطاها را ندارد. این ترکیبِ تخصص کاهش‌یافته و مسئولیت افزایش‌یافته، به‌طور منحصربه‌فردی خطرناک است.سناریوی هشتم — تله بی‌ربط شدن استراتژیککنار گذاشته شدن از زنجیره ارزش AIاین وضعیت چگونه به نظر می‌رسد:سازمان، خلق ارزش خود را حول قابلیت‌های AI بازطراحی می‌کند. مدیران ارشد مستقیماً با خروجی‌های AI تعامل می‌کنند. تیم‌های فنی سیستم‌ها را مستقر و مدیریت می‌کنند. مدیر، که میان مدیران ارشد و اجرا قرار گرفته اما نه سواد فنی عمیقی دارد و نه نقش استراتژیک خود را بازتعریف کرده است، خود را در مدل عملیاتی جدید فاقد جایگاه روشن می‌بیند.واقعیت ماجرا:تا پایان سال ۲۰۲۶، رهبران تیم‌ها نه‌تنها مسئول مدیریت افراد، بلکه مسئول مدیریت سیستم‌ها، پرامپت‌ها و پایپ‌لاین‌ها نیز خواهند بود. تحقیقات دیلویت نشان می‌دهد که بازار جهانی AI عامل‌محور می‌تواند تا سال ۲۰۳۰ به ۴۵ میلیارد دلار برسد و تنها در سال ۲۰۲۶، ۷۵ درصد شرکت‌ها در AI عامل‌محور سرمایه‌گذاری خواهند کرد. مدیری که سواد حاکمیت AI، مهارت مدیریت پرامپت یا توانایی طراحی گردش‌کارهای انسان ـ AI را توسعه نداده باشد، فقط عقب نیست؛ او از جایی که اکنون ارزش سازمانی در آن خلق می‌شود غایب است. [31][12]پیمایش BCG در سال ۲۰۲۵ نشان داد که رهبران و مدیران، با ۴۳ درصد، بسیار بیشتر از کارکنان خط مقدم، با ۳۶ درصد، نگران از دست دادن شغل خود در ده سال آینده هستند. این سطح بالاتر اضطراب بازتاب یک آگاهی ساختاری است: میانه مدیریتی سازمان دقیقاً همان جایی است که ساختن پرونده بهره‌وری برای AI آسان‌تر و مقاومت در برابر آن دشوارتر است. [32]اثر شغلی:بی‌ربط شدن استراتژیک نوعی مرگ آهسته است. مدیر هنوز حاضر و فعال است، اما تصمیم‌گیری سازمانی و خلق ارزش به‌تدریج از موقعیت او عبور می‌کند و او را دور می‌زند.بخش سوم: ضرورت پذیرش — چرا اقدام فردی اهمیت داردریسک‌های شخصی نامتقارن هستندپروفایل ریسک برای هر مدیر، اساساً نامتقارن است. پذیرش درست AI می‌تواند مزیت شغلی ایجاد کند: خروجی بیشتر، ارتقای نقش به سطح استراتژیک‌تر و تمایز رقابتی. اما نپذیرفتن AI فقط پیامد منفی دارد: افت بهره‌وری نسبی، حذف از مسیر ارتقا، و در تعداد فزاینده‌ای از سازمان‌ها، خطر اخراج. همان‌طور که یک تحلیل نتیجه‌گیری کرده است: «AI شغل‌ها را نمی‌دزدد. شغل‌های افراد و رهبرانی را می‌گیرد که یادگیری را متوقف می‌کنند.» [16]«پذیرش» برای مدیران واقعاً به چه معناستپذیرش AI برای مدیران به معنای تبدیل شدن به دانشمند داده یا برنامه‌نویس نیست. چارچوب حرفه‌ای توانمندشده با AI متعلق به BHEF، که با همکاری بیش از ۱۰۰ رهبر از صنایع مختلف توسعه یافته است، هفت شایستگی اصلی را شناسایی می‌کند: سواد AI، سواد داده، تفکر انتقادی و خلاقیت، اخلاق و استفاده مسئولانه از AI، مهارت‌های دیجیتال و محاسباتی، همکاری و ارتباطات، و سازگاری‌پذیری. برای مدیران به‌طور خاص، مهم‌ترین شایستگی‌ها حول محور حاکمیت و قضاوت متمرکز می‌شوند: دانستن اینکه چه زمانی باید به خروجی‌های AI اعتماد کرد، چه زمانی باید آن‌ها را نادیده گرفت، و چگونه باید گردش‌کارهایی طراحی کرد که در آن نقش انسان و ماشین به‌درستی تخصیص داده شده باشد. [33]حرفه‌ای‌هایی که از قبل به تفویض اختیار عادت دارند، یعنی عملاً همه مدیران، از نظر ساختاری پذیرش AI را آسان‌تر از بسیاری دیگر خواهند یافت. مدل ذهنی واگذاری وظایف به عامل‌های AI همان مدل واگذاری کار به انسان‌هاست؛ با این تفاوت که باید اهداف و معیارهای پذیرش نتیجه به‌صورت شفاف و صریح مشخص شوند. غریزه مدیریتی قابل انتقال است. [34]آستانه ارتقا تغییر کرده است۷۷ درصد مدیران اجرایی می‌گویند احتمال ارتقای کارکنانی که از استفاده از AI خودداری می‌کنند کمتر است. این موضوع نشان‌دهنده بازتنظیم بنیادین معنای «عملکرد بالا» در مسیرهای شغلی مدیریتی است. مدیری که همان نتایج گذشته را تحویل می‌دهد، اما بدون استفاده از ابزارهای AI، دیگر بالاتر از میانگین نیست؛ او طبق تعریف، پایین‌تر از کف عملکرد جدید کار می‌کند، چون آگاهانه تصمیم گرفته است از تقویت‌کننده‌های بهره‌وری موجود استفاده نکند. [23][15]Fast Company این پویایی را دقیق توصیف کرده است: «AI نقش‌های مدیریتی را حذف نمی‌کند؛ بلکه وظایف پایه‌ای را بازتوزیع می‌کند... اگر انسانیت خود را تسلیم کنید، مزیت رقابتی خود را از دست می‌دهید؛ شما صرفاً شمارش معکوس به‌سوی منسوخ شدن را آغاز می‌کنید. AI مدیران را جابه‌جا نخواهد کرد، اما کسانی که حضور آن را نادیده می‌گیرند، در خطر بی‌ربط شدن قرار دارند.» [35]مهارت‌هایی که باقی می‌مانند و باید تقویت شوندپژوهش‌ها به‌طور مداوم حوزه‌هایی را شناسایی می‌کنند که در آن‌ها مدیران انسانی نسبت به سیستم‌های AI مزیت‌های غیرقابل‌بازگشت دارند: [36][8]انگیزه‌بخشی به کارکنان و ایجاد امنیت روانی — AI نمی‌تواند اعتماد رابطه‌ای‌ای را بازتولید کند که عملکرد تیم را به حرکت درمی‌آورد.قضاوت اخلاقی در موقعیت‌های مبهم — تصمیم‌های حساس که شامل انصاف، ارزش‌ها و منافع متعارض هستند، نیازمند خرد انسانی و زمینه‌مندند.مذاکره و حل تعارض — خواندن دینامیک‌های احساسی، ساختن ائتلاف‌ها و حرکت در سیاست‌های سازمانی همچنان عمیقاً انسانی باقی می‌ماند.چشم‌انداز و روایت استراتژیک — پیوند دادن هدف سازمانی به معنای انسانی، به‌گونه‌ای که الهام‌بخش باشد، نه فقط اطلاع‌رسان.حس کردن چیزهایی که قابل اندازه‌گیری نیستند — تردید در فضای یک اتاق، عضو فرسوده تیم که به یک جمله خاص نیاز دارد، اصطکاک فرهنگی‌ای که هیچ داشبوردی ثبت نمی‌کند.مدیری که بر این قابلیت‌ها دو برابر سرمایه‌گذاری کند و هم‌زمان از AI برای انجام هر چیز دیگری استفاده کند، در معرض خطر نیست. او در حال تبدیل شدن به فردی کمیاب و ارزشمند است. در مقابل، مدیری که هم ابزارهای AI و هم مهارت‌های انسانی را نادیده بگیرد، به‌طور هم‌زمان با تمام سناریوهای این گزارش روبه‌رو خواهد شد.فوریت اکنونتحقیقات فوربس برآورد کرده است که اگر رقبا از طریق پذیرش AI به ۳۰ درصد بهره‌وری بیشتر برسند، پرسش برای هر سازمان این است که رقبای نپذیرنده AI تا چه زمانی می‌توانند دوام بیاورند. همین منطق در سطح فردی نیز صدق می‌کند. تحلیل مجمع جهانی اقتصاد از روندهای صنعتی تا سال ۲۰۳۰، اینرسی سازمانی و ناکافی بودن بازآموزی را به‌عنوان عوامل اصلی ریسک شناسایی می‌کند، نه خود فناوری را. مزیت تعیین‌کننده، همان‌طور که مدیران مجمع جهانی اقتصاد توصیف می‌کنند، نه از خودکارسازی به‌تنهایی، بلکه از بازطراحی گردش‌کارهای انتهابه‌انتها حول همکاری انسان و AI حاصل خواهد شد. [37][38]مدیرانی که این بازطراحی را رهبری خواهند کرد، همان مدیرانی هستند که مسیر شغلی‌شان امن‌تر خواهد بود. کسانی که منتظر قطعیت می‌مانند تا بعد وارد عمل شوند، همین حالا عقب افتاده‌اند.نتیجه‌گیریسناریوهای کابوس‌واری که مدیران با آن روبه‌رو هستند واقعی، مستند و شتاب‌گیرنده‌اند. حذف ساختاری از طریق تخت‌سازی سازمانی، جابه‌جایی الگوریتمی کارکردهای اصلی مدیریت، وارونگی شایستگی به‌وسیله همکاران تقویت‌شده با AI، خودکارسازی گزارش‌دهی، اخراج به دلیل مقاومت، فرسایش اعتبار انسانی، منسوخ شدن مهارت‌ها و بی‌ربط شدن استراتژیک؛ هر یک مسیر متفاوتی است که از طریق آن، مسیر شغلی یک مدیر می‌تواند به‌واسطه تغییرات مبتنی بر AI تضعیف یا پایان داده شود.هیچ‌یک از این سناریوها برای هیچ مدیر مشخصی اجتناب‌ناپذیر نیست. با این حال، هر یک از آن‌ها برای مدیرانی که انفعال را انتخاب می‌کنند بسیار محتمل‌تر است. شواهد روشن و بدون ابهام‌اند: پذیرش درست AI دیگر یک مزیت رقابتی نیست؛ خط پایه جدید است. مدیریت هم‌زمان ابزارهای AI و قابلیت‌های متمایز انسانی، تنها ترکیبی است که یک مدیر را واقعاً غیرقابل‌جایگزین می‌کند. پنجره فرصت برای جایگاه‌یابی فعالانه هنوز باز است، اما داده‌ها نشان می‌دهد که این پنجره هر فصل تنگ‌تر می‌شود.منابعMiddle managers hold the key to unlock generative AI - McKinsey - Generative AI is rapidly shaping the future of work. To seize this opportunity, organizations should...AI and the death (and rebirth) of middle management - The smart way to integrate humans and machinesMost executives say refusing to adopt AI poses bigger ... - However, AI adoption will remain stalled without employee trust, training and defined benefits for w...Flattening the hierarchy: How companies are redesigning ... - Reduced Layers: ETHRWorld reached out to industry leaders to understand how companies are lowering t...[AI Is Replacing the Middle Manager-Quietly and Relentlessly 2025 ... - In 2025, AI isn&#039;t gunning for the C-suite. It’s coming for the layer just below it—middle management...AI Is Rewriting Span of Control-Engagement Beats Headcount - Managers are getting bigger teams as layers shrink-with AI making it doable. Engagement, not headcou...Meta&#039;s new AI team has 50 engineers per boss. What could go wrong? - The management structure is an extreme test of the &#039;flat&#039; organizational model that more U.S. compan...AI systems quietly taking over management decisions across ... - Read more about AI systems quietly taking over management decisions across workplaces on Devdiscours...How AI Could Reshape Your Company&#039;s Teams By 2026 - How you build around AI starts by rethinking what a &#039;team&#039; actually looks like.AI Is Not Coming for Your Job, Management Is - 1908. New York City.The Dark Side of AI: How CEOs are Using Automation to Cut Jobs - This week I&#039;ve been tracking who&#039;s actually footing the bill for the AI revolution. Spoiler: it&#039;s no...77% of executives say they won&#039;t promote people who refuse to use AI - 77% of executives say they won’t promote people who refuse to use AI - but why then is almost half o...If You Don&#039;t Use AI, You&#039;re Already Out Of The Race - “If you don’t use AI, why should I hire you?” I recently came across this line. It sounded arrogant....AI Executive Dashboard: KPI Reports Delivered to Slack - Runbear - Get KPI dashboards and executive summaries delivered to Slack on demand. AI agents pull data from yo...We&#039;ve Been Here Before - AI agents like AutoPM are transforming project management, automating the mechanical, freeing PMs fo...Software, Mobile &amp; NextGen AI Solutions Development CompanyUse AI or Get Fired, A New Crisis in Corporate Leadership? - Julie Sweet, CEO of consulting giant Accenture, recently told investors that the company is &quot;exiting...CEO Who Fired 80% of Staff Over AI Resistance Reveals Painful ... - In 2023, IgniteTech&#039;s CEO replaced 80% of staff after resistance to mandatory AI adoption. Two years...60% of Companies Plan to Fire Workers Who Refuse AI - Metaintro - New research shows 60% of employers may let go of workers who won&#039;t adopt AI. Here&#039;s what you need t...[PDF] will artificial intelligence replace human managers or support their ...Huge numbers of managers admit to using AI to convincingly draft or revise performance reviews - and I fear it will only accelerate the death of traditional HR - Employees also increasingly lean on AI writers for daily emails and messagesManagers using AI for reviews and layoffs: a line crossed - 41% of managers just admitted they used AI to write your performance review. 17% used it to fire you...How Artificial Intelligence Is Changing Managerial Decision-Making - Artificial intelligence is rapidly transforming managerial decision-making across industries. What w...AI in HR: The First Employee You Can’t Fire - RAiN Chartered Accountants - AI has joined the workforce, not as a tool—but as a permanent employee. But here’s the real kicker: ...AI in performance reviews: what HR needs to know - If a dismissal case hinges on a performance review, and that review was substantially drafted by AI,...Narrowing the gap between the promise of AI and its reality - AI breakthroughs, soaring infrastructure demands, and social-first content are breaking down industr...The AI-Enabled Professional Framework | BHEF5 AI Certifications That Prepare You For Leadership Roles In 2025 - Wondering which AI skill will differentiate you as a leader? Here are three AI skills you need in 20...AI won&#039;t replace managers. But managers who ignore AI will replace themselves - Why it&#039;s pointless to argue about the idea of AI replacing managers, and what managers have to pay a...How to grow your career in an AI-driven world - As artificial intelligence becomes an intrinsic piece of day-to-day jobs, it’s smart to sharpen your...Ignoring AI Could Spell Disaster For Top Executives - How long will your company survive if all of your competitors instantly become 30% more productive? ...</description>
                <category>مهرداد نادری</category>
                <author>مهرداد نادری</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jun 2026 13:19:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سناریوهای ترسناک آینده کار برای متخصصان: تحلیل واقع بینانه و مستند</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrdadnaderi/%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D8%AE%D8%B5%D8%B5%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9-%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-tjxlrsytuzc0</link>
                <description>خلاصهآنچه پیش رو است نه یک هشدار فرضی، بلکه مجموعه ای از سناریوهای مستند و در حال وقوع است. داده های سال ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ نشان میدهند که تحول بازار کار، دیگر یک پیشبینی آینده نیست، بلکه یک واقعیت جاری است. گلدمن ساکس تخمین میزند هوش مصنوعی ظرفیت جایگزینی ۳۰۰ میلیون شغل تمام وقت را دارد. سران آنتروپیک هشدار داده اند که بیکاری میتواند به ۱۰ تا ۲۰ درصد در پنج سال آینده برسد. این گزارش، تمام سناریوهای واقعی، مستند، و ترسناک را که یک متخصص امروزی باید با آنها روبرو شود، با دقت علمی، استخراج و تحلیل میکند.[1][2][3]سناریو ۱: فروپاشی نردبان شغلی، پایه ای که دیگر وجود ندارددر گذشته، مسیر تبدیل شدن به یک متخصص باتجربه از طریق کارآموزی و شروع از جایگاه های مبتدی میگذشت: تحقیقات ابتدایی، کدنویسی ساده، تحلیل داده های روتین، تهیه پیشنویس اولیه. این نقش ها نه تنها درآمدزایی داشتند، بلکه محل یادگیری و کسب تجربه ای بودند که متخصص آینده را میساختند. اکنون این پایه در حال فروریختن است.مطالعه استنفورد در سال ۲۰۲۵ نشان داد که افراد ۲۲ تا ۲۵ ساله شاغل در مشاغل آسیب پذیر در برابر هوش مصنوعی، از جمله تحقیقات ابتدایی، کدنویسی مبتدی، و طراحی، با کاهش ۱۳ تا ۱۶ درصدی اشتغال از اواخر ۲۰۲۲ مواجه شده اند. داده های ۲۰۲۶ از بازار فناوری نشان میدهد آگهی های شغلی مبتدی ۳۵ درصد نسبت به ۲۰۲۳ کاهش یافته، در حالی که تقاضا برای متخصصان ارشد رشد کرده است.[4][5][6]چرا این ترسناک استمشکل فقط از دست رفتن شغل امروز نیست. بلکه انسداد مسیر ساخته شدن متخصص فردا است. وقتی شرکتها دیگر نیروی جوان استخدام نمیکنند، چرخه تولید تجربه متوقف میشود. مطالعات نشان میدهند که هوش مصنوعی دانش کدگذاری شده (یعنی آنچه در دانشگاه یاد میگیرید) را بهتر اتوماتیک میکند، اما هنوز از دانش ضمنی (یعنی آنچه از سال ها کار یاد میگیرید) عقب است. بنابراین نسل جوان امروز هرگز فرصت کسب آن دانش ضمنی را پیدا نمیکند، و در عین حال، متخصصان ارشد نیز میدانند که هنگامی که نسلشان بازنشسته شود، خلأ جبران ناپذیری ایجاد خواهد شد.[7][8]سناریو ۲: انقراض اطلاعات محور؛ ارزش تخصص به صفر میرسدبرای نسل ها، قدرت متخصص بر یک اصل بنا شده بود: عدم تقارن اطلاعات. وکیل، قانون میدانست، حسابدار، کد مالیاتی میدانست، مشاور چارچوب ها را میشناخت. این شکاف اطلاعاتی بود که مشتری حاضر بود برای آن پول بدهد. حالا این خندق دارد خشک میشود.[10]همانطور که تحلیلگران فوربس در ۲۰۲۶ نوشتند: «ظرفیت تحلیل اطلاعات، نگهداری داده ها، و تولید خروجی های فنی دیگر یک عامل تمایز نیست، بلکه به استانداردی پایه تبدیل شده که رایگان در دسترس است. ما شاهد تورم دانش هستیم: با نزدیک شدن دسترسی به تخصص فنی به بینهایت، ارزش بازاری آن به سمت صفر میل میکند».[11]شواهد عینی- حقوق: ۴۰ درصد از پزشکان آمریکا تا ۲۰۲۶ از OpenEvidence استفاده میکنند، ابزاری که تشخیص پزشکی را دموکراتیزه کرده است.[12]- وکالت: هاروی و اسپلبوک در تقریباً هر شرکت حقوقی بزرگ حضور دارند و تحلیل اسناد را خودکار کرده اند.[12]- حسابداری: شرکتهای بیمه ژاپنی پستهای ارزیابی بیمه را با خودکارسازی هوش مصنوعی حذف کرده اند.[13]این بدان معناست که متخصصانی که ارزش خود را صرفاً بر داشتن اطلاعات بنا کرده اند، در معرض کاهش شدید درآمد قرار دارند.سناریو ۳: پارادوکس تجربه؛ نه ارشد میشوی، نه جوان میمانیدام دو طرفهاین شاید هوشمندانه ترین تله بازار کار جدید باشد. از یک طرف، جوانان دیگر نمیتوانند وارد صنعت شوند چون جایگاه های مبتدی حذف شده  اند. از طرف دیگر، متخصصان ارشد با فشار مضاعفی روبرو هستند: باید کار سابقاً انجام شده توسط ۲ تا ۳ نفر را به تنهایی انجام دهند، در حالی که هوش مصنوعی را نیز مدیریت کنند.[6]داده های جدید نشان میدهد که تعریف «ارشد» به طرز خطرناکی گسترش یافته: انتظار میرود همزمان خروجی های هوش مصنوعی را مدیریت کند و کار انسانی که قبلاً ۳ نفر انجام میداد را به تنهایی بر عهده گیرد؛ البته بدون افزایش متناسب در دستمزد.[6]خلأ بلندمدتاگر نسل جوان فرصت کسب تجربه نیابد، ۱۰ تا ۱۵ سال دیگر متخصصان ارشد نیز وجود نخواهد داشت. سازمانها نه تنها نیروی انسانی بلکه توانایی نظارت هوشمند بر هوش مصنوعی را نیز از دست میدهند؛ حلقه ای که خود را تغذیه میکند.[14][7]سناریو ۴: نیمه عمر دو ساله؛ بازی آموزش بی پایانمسابقه ای که نمیتوان برنده شددر سالهای گذشته، نیمه عمر یک مهارت حرفه ای حدود ده سال بود. این رقم امروز به دو سال رسیده است؛ و ممکن است تا دو سال آینده کمتر هم شود. مطالعه MIT Sloan در ۲۰۲۴ نشان داد نیمه عمر مهارتهای فنی از ۵ سال در ۲۰۲۰ به ۲.۱ سال در ۲۰۲۴ رسیده است. [15][16]این بدان معناست که هر چیزی که امروز یاد میگیرید، نیمی از ارزش خود را تا دو سال دیگر از دست میدهد. ۴۹ درصد از مهارتهای فعلی نیروی کار تا ۲۰۲۵ دیگر کاربردی نخواهند بود. اما مشکل اصلی اینجاست: سیستم آموزشی برای پاسخ به این سرعت طراحی نشده است.[17]چرا بازآموزی کافی نیستنظرسنجی IBM نشان میدهد ۴۰ درصد از کارکنان نیاز به بازآموزی دارند، اما ۸۳ درصد از سازمانها در سطح آمادگی پایین هوش مصنوعی قرار دارند. متخصصی که مداوم در حال یادگیری است، اما یادگیری سازمانی سرعت لازم را ندارد، در یک چرخه خستگی دائمی گرفتار میشود؛ بدون اطمینان از اینکه این تلاش نتیجه خواهد داد. [18][15]سناریو ۵: اقتصاد بشکه ای؛ وسط بازار حذف میشوددوقطبی شدن بازاراقتصاد گیگ و فریلنسری که قرار بود آزادی اقتصادی ایجاد کند، دارد به شکل بسیار ترسناکی دو قطبی میشود:- فریلنسر نویسندگی: آگهی های کاری ۳۳ درصد کاهش یافته[19]- پشتیبانی مشتری: ۱۶ درصد کاهش[19]- ترجمه روی آپ ورک: ۲۰ درصد کاهش در ۲۰۲۵[20]- توسعه وب: ۱۳ درصد کاهش[20]خریداران فعال فایور از ۴.۳ میلیون در اواخر ۲۰۲۲ به ۳.۱ میلیون در دسامبر ۲۰۲۵ رسیده؛ کاهشی بیش از یک میلیون نفر در سه سال.[20]پارادوکس فریلنسرهای برترترسناکترین بخش این است: هر چه سابقه کاری بیشتری داشته باشید، بیشتر آسیب میبینید. تحقیق منتشر شده در INFORMS نشان داد به ازای هر ۱ درصد افزایش در درآمد تاریخی فریلنسر، ۰.۵ درصد بیشتر در فرصتهای شغلی و ۱.۷ درصد بیشتر در درآمد ماهانه کاهش تجربه میکنند. به عبارت ساده: بهترین فریلنسرها بیشتر از بقیه ضرر میکنند، چون ارزش افزوده ای که ارائه میدادند دقیقاً همان چیزی بود که هوش مصنوعی جایگزینش کرد.[21][19]سناریو ۶: نظارت الگوریتمی؛ زندگی در قفس عددیمحیط کار ۲۰۲۶طبق تحقیق MIT منتشرشده در اوایل ۲۰۲۶، بیش از ۸۰ درصد شرکتها نوعی از نظارت هوش مصنوعی روی کارمندان دورکار و ترکیبی را اجرا میکنند.[22] این نظارت شامل:- اسکرین شات هر ۳۰ ثانیه[23]- امتیازدهی به بهره وری بر اساس حرکات ماوس[23]- تحلیل احساسات پیامهای اسلک (پیام رسان ها)[23]- سنجش مشارکت از طریق رفتار در جلسات ویدیویی[23]و حالا یک لایه جدید اضافه شده: ردیابی استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی! ۸ شرکت از ۱۰ شرکت بزرگ آمریکا بهره وری کارمندان را بهصورت لحظه ای پیگیری میکنند. برخی شرکتها ردیابی میکنند چند بار و با چه ابزارهایی از هوش مصنوعی استفاده کرده اید.[24][25]جبر دو گانهمتخصصی که از هوش مصنوعی کافی استفاده نمیکند ممکن است به عنوان ناکارآمد پرچم گذاری شود. متخصصی که بیش از حد به هوش مصنوعی تکیه کند ممکن است ارزش خود را نشان دهد که میتوان جایگزینش کرد. این یک دام دوگانه اضطراب زا برای هر متخصصی است.سناریو ۷: تمرکز ثروت؛ شما کار میکنید، دیگران ثروت میبرندتقسیم جدید اقتصادیلری فینک، مدیرعامل بلک راک، در نامه سالانه خود به سهامداران ۲۰۲۶ هشدار داد: «اکثر ثروت به سمت کسانی رفته که دارایی داشته اند، نه کسانی که از کار درآمد داشتند. حالا هوش مصنوعی تهدید میکند این الگو را در مقیاس بزرگتر تکرار کند؛ ثروت را در بین شرکتها و سرمایه گذارانی که موقعیت بهتری برای بهره برداری دارند متمرکز کند».[^26]داده های فدرال رزرو از ژانویه ۲۰۲۶ نشان میدهد که ۱ درصد برتر، ۳۱.۷ درصد از ثروت آمریکا را نگه میدارند؛ تقریباً برابر با ۹۰ درصد پایینتر. هوش مصنوعی این شکاف را تشدید میکند.[27]معادله مخرب برای متخصصان- سود بهره وری ناشی از هوش مصنوعی عمدتاً به صاحبان شرکتها و سرمایه گذاران میرسد، نه به کارمندان.[28][29]- درآمد واقعی کارمندان به سطح پیش از پاندمی بازنگشته است.[29]- ۷ شرکت بزرگ تکنولوژی مسئول ۶۰ درصد از رشد S&amp;P 500 هستند.[30]- بازده ها بیش از پیش به سرمایه تعلق میگیرد نه به کار.[28]متخصصی که کارش سودمند میشود و شرکت از آن بهره مند میگردد، لزوماً درآمد بیشتری کسب نمیکند؛ بلکه ممکن است با همان حقوق، کار بیشتری انجام دهد.سناریو ۸: بحران هویتی؛ AIRD، بیماری جدید قرنیک اختلال روانشناختی تازه تعریف شدهپژوهشگران در سال ۲۰۲۵ اصطلاح جدیدی را پیشنهاد دادند: AIRD (اختلال هویتی جایگزینی هوش مصنوعی). این یک بیماری روانپزشکی رسمی نیست، اما یک دسته بالینی پیشنهادی است که مجموع های از علائم شناخته شده را توصیف میکند:[31]- اضطراب مزمن و نشخوار پیش نگرانه- بیخوابی- از دست دادن هویت حرفه ای- احساس بی ارزشی- پارانویا در محیط کار- انزوای اجتماعیتحقیق روی متخصصان IT هند شش موضوع روانشناختی اصلی را شناسایی کرد: شوک احساسی، فرسایش هویت حرفه ای، اضطراب مزمن، انزوای اجتماعی، خیانت سازمانی ادراک شده، و استراتژی های مقابله ای سالم و ناسالم.[32]چرا این سناریو به طور ویژه آسیب رسان استبرای بسیاری از متخصصان، هویت با شغل یکی شده است. وقتی کار در خطر می افتد، این فقط یک مشکل اقتصادی نیست؛ یک بحران وجودی است. متخصصانی که در حوزه های آسیب پذیر کار میکنند، سطوح بالاتری از استرس و احساسات منفی را گزارش میدهند. انکار نیز، خود یک مکانیزم دفاعی شناخته شده در این اختلال است؛ به این معنا که کسی که بیشتر در معرض خطر است، ممکن است کمتر آن را بپذیرد.[33][31]سناریو ۹: فروپاشی طبقه متوسط حرفه ای؛ دام بین فقیر و ثروتمندانقراض هسته میانیصندوق بین المللی پول تخمین میزند که ۶۰ درصد از مشاغل در اقتصادهای پیشرفته در معرض هوش مصنوعی هستند، و ۳۳ درصد در دسته «آسیب پذیری بالا با مکمل پذیری پایین» قرار دارند؛ به این معنا که هوش مصنوعی جایگزین انسان میشود نه اینکه کمکش کند. این مشاغل مرکزی طبقه متوسط هستند:[34]- نقش های اداری و دفتری- خدمات مشتری- کار حقوقی و شبه حقوقی روتین- تحلیل مالی و بیمه روتین- ترجمه، روزنامه نگاری، محتوای بازاریابی- توسعه نرم افزار مبتدی و تحلیل داده[34]اثر K شکلاقتصاددانان از «اثر K شکل» صحبت میکنند: در حالی که بخش بالایی (صاحبان سرمایه و متخصصان ماهر هوش مصنوعی) رو به بالا میرود، بخش پایینی (کارمندان میانی و متخصصان روتین) رو به پایین میرود. این نه فقط یک مشکل اقتصادی، بلکه یک تهدید اجتماعی است: کاهش درآمد مالیاتی طبقه متوسط، فشار بر سیستمهای رفاهی، و خطر بی ثباتی اجتماعی.[35][26][34]سناریو ۱۰: قلمرو عاملان خودمختار؛ انسان در حاشیه تصمیم گیریانتقال از کمک یار به جایگزینترسناکترین تحول کنونی انتقال از هوش مصنوعی ابزاری به هوش مصنوعی عاملان خودمختار (Agents) است. سال ۲۰۲۶ سالی است که این تحول محقق شده است. عاملان خودمختار میتوانند:[36]- ۸۰ درصد از وظایف تراکنشی را به طور مستقل مدیریت کنند[36]- گردشهای کاری پایان به پایان (end-to-end) را بدون واسطه انسانی اجرا کنند[36]- در چندین سیستم هماهنگ با نظارت حداقلی کار کنند[36]- فرآیندها را از طریق تجربه یادگرفته بهینه کنند[36]مایکروسافت در ژوئن ۲۰۲۶ ادعا کرد که بیشتر وظایف مشاغل سفیدپوش؛ وکلا، حسابداران، مدیران پروژه، بازاریابان؛ تا ۱۲ تا ۱۸ ماه آینده به طور کامل خودکار خواهد شد. حتی اگر این پیشبینی با تأخیر محقق شود، جهت کلی تردیدناپذیر است.[37]سناریو ۱۱: بدترین حالت ممکن؛ پیشبینی رمان یامپولسکیاین سناریو در لبه طیف قرار دارد اما از سوی یک متخصص معتبر مطرح شده است. رومن یامپولسکی، پیشگام ایمنی هوش مصنوعی، پیشبینی میکند که تا ۲۰۳۰ بیکاری ۹۹ درصد ممکن است رخ دهد. اگر هوش مصنوعی و ربات های انسان نما به سطحی برسند که استخدام انسان ها اقتصادی نباشد، حتی بازآموزی نیز راه حل نخواهد بود؛ چون هر مهارت جدیدی که یاد میگیرید بلافاصله توسط هوش مصنوعی قابل تکرار خواهد شد. حتی کدنویسی و «مهندسی پرامپت» که امروز به عنوان «امن ترین» مهارتها مطرح اند، در این سناریو شما را نجات نخواهند داد.[38]جمع بندی تحلیلی: چرا این بار متفاوت استسه ویژگی این موج تغییر را از انقلابهای صنعتی پیشین متمایز میکند:۱. سرعت: این تحول برخلاف انقلاب صنعتی که دهه ها طول کشید، در ماه ها در حال وقوع است. سیستم های آموزشی، سیاست های اجتماعی، و ذهنیت افراد برای پاسخ دهی آماده نیستند.[42][34]۲. دامنه: این بار مشاغل دانشی آسیب پذیرترند، نه مشاغل یدی. تمام پیشبینی های تاریخی که میگفت دانش مسیر امنیت شغلی است، در حال معکوس شدن است.[43][44]۳. ماهیت تمرکز: بر خلاف انقلابهای قبلی که فرصتهای شغلی جدید برای عموم ایجاد کردند، این انقلاب ثروت را به شکل بیسابقه ای در بین تعداد اندکی از مالکان زیرساخت تمرکز میدهد.[26][30][28]متخصصی که انتظار دارد مسیر شغلی اش خطی باشد؛ تحصیل، جایگاه مبتدی، ارتقا تدریجی، بازنشستگی محترمانه؛باید بداند که این مدل در حال فروپاشی است. این واقعیتی است که داده ها آن را تأیید میکنند.منابع:1. [The anxiety of being replaced by AI](https://www.bbc.com/worklife/article/20230418-ai-anxiety-artificial-intelligence-replace-jobs) - Many workers worry AI is coming for their jobs. Can we get past the fear and find a silver lining?2. [Will AI wipe out the first rung of the career ladder?](https://www.theguardian.com/global/2025/jun/02/artificial-intelligence-jobs-techscape) - Generative AI is reshaping the job market, and it&#039;s starting with entry-level roles3. [Behind the Curtain: A white-collar bloodbath](https://www.axios.com/2025/05/28/ai-jobs-white-collar-unemployment-anthropic) - Hardly anyone is paying attention.4. [As AI Erases Entry-Level Jobs, Colleges Must Rethink Their Purpose](https://www.forbes.com/sites/geekgirlrising/2026/01/30/as-ai-erases-entry-level-jobs-colleges-must-rethink-their-purpose/) - As AI displaces entry-level jobs, colleges need to teach students the skills needed to compete in th...5. [[PDF] Looking for the Ladder: Is AI Impacting Entry-Level Jobs?](https://eig.org/wp-content/uploads/2026/01/TAWP-Iscenko-Millet.pdf)6. [AI Is Cutting Junior Tech Hiring 35% While Senior Demand Grows](https://daniliants.com/insights/tech-job-market-bloodbath-2026-what-happens-to-seniors-mid-level-and/) - AI is restructuring tech hiring, not causing mass unemployment: entry-level postings are down 35% si...7. [AI could mark the end of young people learning on the job ...](https://techxplore.com/news/2026-02-ai-young-people-job-terrible.html) - For a long time, the deal for a wide range of careers has been simple enough. Entry-level workers ca...8. [AI and the Future of Employment: Hard Truths &amp; Hopeful Plays for ...](https://www.linkedin.com/pulse/ai-future-employment-hard-truths-hopeful-plays-2025-edelvis-fernandez-8phle) - If you’ve felt the ground shift under your feet this year, you’re not imagining it. AI and the Futur...9. [AI&#039;s Unexpected Workforce Impacts: Why Older Workers Are Gaining ...](https://www.agenticbrew.ai/news/546eabb3-f949-42e7-85d6-b657549da00a/ai-s-unexpected-workforce-impacts-why-older-workers-are-gaining-leverage-as-entry-level-roles-vanish) - New data reveals counterintuitive labor market effects from AI adoption: Bloomberg reports older wor...10. [Why AI won&#039;t kill professional services — it will fracture them](https://www.spencerstuart.com/research-and-insight/why-ai-wont-kill-professional-services-it-will-fracture-them) - AI will not eliminate professional services but will fundamentally reshape them by automating routin...11. [The Death Of The &#039;Expert&#039;: What Remains When AI Holds All The Answers?](https://www.forbes.com/councils/forbesbusinesscouncil/2026/03/04/the-death-of-the-expert-what-remains-when-ai-holds-all-the-answers/) - We have become so obsessed with artificial intelligence that we forgot to question the value of inte...12. [Lawyers, Doctors, and Accountants Adopt AI Faster Than Expected](https://www.linkedin.com/posts/dallascprice_the-industries-that-supposedly-hated-software-activity-7429544098501652481-T9cT) - The industries that supposedly hated software are adopting AI faster than the ones that were suppose...13. [12 Middle-Class Careers That Will Likely Disappear By ...](https://www.newtraderu.com/2026/01/22/12-middle-class-careers-that-will-likely-disappear-by-2030-due-to-ai/) - The workplace transformation happening right now isn&#039;t another typical recession cycle. Companies ha...14. [AI Killing Entry-Level Jobs: 2026 Data Reality - Rxan Smith](https://uncomfortable.rxansmithmedia.com/p/the-ai-shift-nobodys-talking-) - Entry-level gigs disappearing: Juniors down 34-54% globally, seniors thriving. Data reveals the unco...15. [AI Puts The Squeeze On The Shrinking Half-life Of Skills](https://www.forbes.com/sites/joemckendrick/2024/04/30/ai-puts-the-squeeze-on-the-shrinking-half-life-of-skills/) - AI skills development is not a luxury — it&#039;s now a must for organizations seeking to compete in toda...16. [The AI Expiration Date: How Rapid Tech Advances Are Making Skills Obsolete Faster Than Ever](https://www.linkedin.com/pulse/ai-expiration-date-how-rapid-tech-advances-making-skills-thakkar-3rpef) - In 2024, the half-life of technical skills has plummeted to just 2.1 years, down from 5 years in 202...17. [Half Of All Skills Will Be Outdated Within Two Years, Study Suggests](https://www.forbes.com/sites/joemckendrick/2023/10/14/half-of-all-skills-will-be-outdated-within-two-years-study-suggests/) - AI will redirect jobs and career prospects, but its impact on jobs and tasks is murky.18. [4 Possible Futures for Your Job by 2030 - We Might be Heading Toward the Worst One](https://www.youtube.com/watch?v=ctnHxImj0q0) - The World Economic Forum just released a framework mapping four possible futures for the global job ...19. [AI Agents Ate the Gig Economy: Freelance Writing Down 33 ...](https://agentmarketcap.ai/blog/2026/04/06/ai-agents-gig-economy-upwork-freelance-job-displacement) - Freelance writing postings fell 33%, Fiverr lost 10% of buyers, yet AI agent specialist searches sur...20. [How artificial intelligence is dismantling the freelancer economy&#039;s ...](https://today.thefinancialexpress.com.bd/education-youth/how-artificial-intelligence-is-dismantling-the-freelancer-economys-lower-rungs-1774715564) - For much of the past decade, platforms such as Fiverr and Upwork were celebrated as the great democr...21. [Generative AI is upending freelance work—even top performers aren&#039;t safe, researchers say](https://phys.org/news/2025-03-generative-ai-upending-freelance-safe.html) - A study has uncovered a startling reality: generative AI tools like ChatGPT are already reshaping th...22. [AI Surveillance Is Exploding in 2026: How Your Boss, ISP, and ...](https://limevpn.com/blog/privacy/ai-surveillance-workplace-government-privacy-2026/) - 80% of companies now monitor remote employees with AI tools. Government surveillance is expanding. H...23. [AI employee monitoring laws 2026: what empl… - AI Policy Desk](https://www.aipolicydesk.com/blog/ai-employee-monitoring-laws-2026) - AI-powered employee monitoring is now subject to specific laws in 11+ US states and GDPR in Europe. ...24. [The new metric bosses are tracking: How often you use AI](https://www.businessinsider.com/boss-track-ai-use-career-2025-8) - Some companies have begun tracking how often employees use approved AI tools and which ones they&#039;re ...25. [Bossware Laws 2026: Employee Monitoring Legal Rights](https://www.nwchem-sw.org/bossware-laws-employee-rights-2026) - Expert insights on computer monitoring software, keylogger tools, employee monitoring, and productiv...26. [Larry Fink say AI stealing your jobs isn&#039;t the issue - Fortune](https://fortune.com/2026/03/24/larry-fink-ai-could-increase-wealth-inequality/) - AI-driven productivity gains will take time to trickle down to the whole economy, and in the meantim...27. [When AI Wealth Gets Concentrated - LinkedIn](https://www.linkedin.com/pulse/when-ai-wealth-gets-concentrated-markus-brinsa-e4mkc) - The real AI divide For the past two years, the public argument about AI has been strangely narrow. P...28. [The New Economic Divide: AI, Ownership, and the Future of Income ...](https://intelligencereport.org/2026/04/29/the-new-economic-divide-ai-ownership-and-the-future-of-income-distribution/) - Over the next five years, a plausible scenario is emerging in which a small number of dominant techn...29. [The AI Labor Divide: Who Wins, Who Survives, and Who Falls Away](https://siai.org/memo/2026/02/202602288121) - AI is creating a sharp labor divide between capital owners, stable workers, and those being pushed o...30. [AI-Led Growth Conceals an Economy Built on Debt and Inequality](https://jacobin.com/2026/01/artificial-intelligence-economy-debt-inequality) - Despite rising inequality, poor job numbers, and Donald Trump’s mass deportations, the economy grew ...31. [Artificial Intelligence Replacement Dysfunction (AIRD) - PMC](https://pmc.ncbi.nlm.nih.gov/articles/PMC12459875/) - Artificial intelligence replacement dysfunction (AIRD) is a new, proposed clinical construct describ...32. [Psychological impacts of AI-induced job displacement among Indian IT professionals: a Delphi-validated thematic analysis - PubMed](https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/40898608/) - AI-driven role redundancy in the Indian IT sector is more than a labour market shift a deep psycholo...33. [It Turns Out That Constantly Telling Workers They&#039;re About to Be ...](https://futurism.com/artificial-intelligence/ai-effects-workers-psychological) - The stress arising from fears of being replaced by AI warrants an entirely new psychological dysfunc...34. [Artificial Intelligence and the Future of the Social Contract](https://www.ftudc.org/archives/1570) - This contribution is published as part of the UNRISD Think Piece Series Beyond Copenhagen: Rethinkin...35. [Workforce of the future: The competing forces shaping 2030](https://www.pwc.com/gx/en/services/people-organisation/workforce-of-the-future/workforce-of-the-future-the-competing-forces-shaping-2030-pwc.pdf)36. [The Silicon Takeover—How Autonomous Agents Are ...](https://www.faf.ae/home/2026/1/4/the-silicon-takeoverhow-autonomous-agents-are-erasing-jobs-while-pretending-to-collaborate) - Executive Summary The Collaboration Lie—Why &quot;Human-AI Teamwork&quot; Masks Widespread Worker Displacement...37. [Microsoft AI chief walks back claim AI will wipe out all white ...](https://www.indiatoday.in/jobs/story/microsoft-ai-chief-walks-back-claim-ai-will-wipe-out-all-white-collar-jobs-in-18-months-tchc-2924385-2026-06-10) - Microsoft’s AI chief Mustafa Suleyman has changed his tone on the impact AI could have on jobs. Afte...38. [An AI safety pioneer says it could leave 99% of workers unemployed by 2030 — even coders and prompt engineers](https://www.businessinsider.com/ai-safety-pioneer-predicts-ai-could-cause-99-unemployment-by-2030-2025-9) - AI could render 99% of workers jobless by 2030, says computer science professor Roman Yampolskiy, wa...39. [When AI Rewrites the First Job: The Vanishing Entry-Level ...](https://www.linkedin.com/pulse/when-ai-rewrites-first-job-vanishing-entry-level-ladder-amjad-kxo4c) - What’s happening A recent World Economic Forum (WEF) analysis warns that AI is reshaping the first s...40. [Future of Jobs 2025: Skills &amp; Trends | PDF | World Economic Forum](https://www.scribd.com/document/817415302/Is-Your-Job-at-Risk-Check-Out-the-Future-of-Jobs-Report) - Is Your Job at Risk_ Check Out the Future of Jobs Report - Free download as PDF File &#40;.pdf&#41;, Text ...41. [AI might force professionals to profess - Richard Murphy](https://www.taxresearch.org.uk/Blog/2025/04/01/ai-might-force-professionals-to-profess/) - Bill Gates is reported to have said: Artificial intelligence will likely replace doctors, teachers a...42. [New Economy Skills: Unlocking the Human Advantage](https://reports.weforum.org/docs/WEF_New_Economy_Skills_Unlocking_the_Human_Advantage_2025.pdf)43. [&quot;Knowledge-based&quot; jobs could be most at risk from AI boom](https://www.cbsnews.com/news/ai-artificial-intelligence-knowledge-based-jobs-could-be-most-at-risk/) - The emergence of new forms of AI &quot;will require reskilling, flexibility and learning how to learn new...44. [AI poses greater risks to highly educated, high earners: BOK](https://www.koreatimes.co.kr/www/biz/2025/03/602_363345.html) - The jobs of doctors, accountants, asset managers and lawyers are more likely to be replaced by artif...</description>
                <category>مهرداد نادری</category>
                <author>مهرداد نادری</author>
                <pubDate>Wed, 17 Jun 2026 10:12:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر میخواهید یک متخصص هوش‌مصنوعی شوید...</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrdadnaderi/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AA%D8%AE%D8%B5%D8%B5-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF-nm2ew4uxy7l7</link>
                <description>با توجه به افزایش تقاضای چشم‌گیری که در حوزه‌ی یادگیری هوش‌مصنوعی که احتمالا بخاطر بازار کار بی‌نظیر و فرصت‌های مهاجرتی خاصی که داره رخ داده، و همچنین سوالات مکرری که دوستان در این زمینه از بنده میپرسند، تصمیم گرفتم که یک پست در این باره بنویسم و در ویرگول منتشر کنم.اول از همه پیج اینستاگرامی زیر که همیشه در انتهای پست میذارم رو فالو کنید چون فکر می‌کنم برای هر کسی که میخواد برنامه‌نویس یا متخصص هوش‌مصنوعی بشه، در این پیج حرفهایی برای گفتن وجود داشته باشه:روی این لینک کلیک کنید یا آدرس زیر رو در اینستاگرام دنبال بفرمایید@mehrdad_naderi_faبعدش گام‌های زیر رو که همگی در پیج مذکور با جزییات دنبال میشن رو طی کنید:1. زبان برنامه‌نویسی پایتون رو یاد بگیرید.2. ریاضیات (جبر خطی، حسابان و احتمالات) رو به‌طور کاربردی (متناسب با هوش‌مصنوعی) یاد بگیرید. 3. دوره‌های تخصصی یادگیری ماشین یا دیگر تخصص‌های مورد نیاز در هوش‌مصنوعی رو بگذرونید.* نحوه‌ی یادگیری گزینه‌های یک تا سه به‌طور مداوم در استوری‌های پیج اینستاگرامی بالا توضیح داده میشن.4. روش‌های جمع‌آوری صحیح داده‌ها رو بیاموزید.* برای مورد چهار، منابع زیادی وجود دارن که در پیج اینستاگرامی مذکور معرفی میشن.5. سعی کنید یک پروژه‌ی هوش‌مصنوعی هرچند کوچک رو در خانه کد بزنید.6. به گروه‌های آنلاین در حوزه‌ی هوش‌مصنوعی بپیوندید.7. در رقابت‌های آنلاین هوش‌مصنوعی شرکت کنید.8. برای کارآموزی در حوزه‌ی هوش‌مصنوعی به یک شرکت فعال در این حوزه بپیوندید.9. شغلتون رو به‌صورت حرفه‌ای در این زمینه دنبال کنید.در ادامه‌ی این مقاله میخوام به تک تک این مراحل با جزئیات کمی بیشتر بپردازم:به عنوان کسی که میخواد هوش‌مصنوعی رو یاد بگیره، چه رشتتون نرم‌افزاره و چه از رشته‌های دیگه، شما اول از همه باید یک زبان برنامه‌نویسی رو یاد بگیرید. زبان پایتون احتمالا اولین و بهترین گزینه‌ی شماست. هر چند خیلیا برای اینکه دانشمند علوم داده یا مهندس یادگیری ماشین بشن، به سراغ ++C هم میرن. و البته زبان‌های R و SQL و Java و Scala و Julia و MATLAB هم برای این حوزه مورد استفاده قرار میگیرن که حتما در آینده‌ای نزدیک، پست‌هایی رو به این زبان‌ها اختصاص خواهم داد. اما علی‌الحساب، اگر تازه‌کار هستید و از من میپرسید، باید بهتون بگم که چشم‌بسته میتونید پایتون رو انتخاب کنید.اگر به دنبال یادگیری عمیق و زیربنایی هوش‌مصنوعی و الگوریتم‌هاش هستید، بی‌شک یادگیری ریاضیات، نقش به سزایی در درک الگوریتم‌ها و توانمندسازی شما در بهینه‌سازی اون‌ها ایفا خواهد کرد. پس به ترتیب به‌سراغ یادگیری جبر خطی، حسابان و احتمالات برید.دوره‌های تخصصی هوش‌مصنوعی خیلی گسترده هستند. از ML و DL بگیرید تا NLP. پس در این زمینه، حتما از یک متخصص راهنمایی بگیرید یا مقالات زیادی رو بخونید تا علایقتون رو پیدا کنید.مورد چهارم یعنی گردآوری داده‌ها رو جدی بگیرید. شاید مهم‌ترین کاری که در یادگیری ماشین و علوم‌داده داریم، گردآوری صحیح و دقیق تازه‌های درست و تمیز و بعد از اون، سازماندهی این داده‌هاست.در مرحله‌ی بعدی باید به سراغ پروژه زدن برید و به اصطلاح عامیانه، کاری کنید که دستتون راه بیفته. مرور و بازسازی پروژه‌های Scikit-learn یا PredictionIO یا Awesome Machine Learning یا دیگر منابع معتبر میتونه شروع خوبی باشه چون داده‌هاشون از قبل روی اینترنت به‌صورت عمومی منتشر شدن و شما مجبور نیستید که زمان زیادی رو صرف جمع‌آوری داده کنید.برای حضور در کامیونیتی‌های آنلاین و شرکت در رقابت‌ها شاید بهترین گزینه Kaggle باشه. این وب‌سایت میتونه سال‌ها برای شما فرصت‌های جدید یادگیری ایجاد کنه.برای هر کسی که پروژه‌های شخصی رو پیش برده، گام بعدیش حضور در یک شرکت برای آزمودن دانش خودش و سعی و خطا کردن در فعالیت‌های تیمیه. پس، بهترین گزینه در این حالت، کارآموزی در شرکت‌هاییه که در این حوزه فعالیت می‌کنن.و بالاخره، در نهایت باید به‌عنوان یک Junior AI Engineer در جایی مشغول به کار بشید و از تمام تجربیاتتون برای موفق شدن و رشد کردن در این حوزه استفاده کنید.تجربه‌ی شخصی من از هزاران دانشجویی که در 15 سال گذشته در زمینه‌ی برنامه‌نویسی داشتم میگه که تمام این مراحل رو میشه در حدود یک‌سال با تلاش شبانه‌روزی طی کرد.اینستاگرام: https://instagram.com/mehrdad_naderi_faلینکدین: https://www.linkedin.com/in/mehrdad-naderi</description>
                <category>مهرداد نادری</category>
                <author>مهرداد نادری</author>
                <pubDate>Thu, 31 Mar 2022 01:34:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تبلیغ را به افراد باهوش بسپارید</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrdadnaderi/%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-tuebdsd5aelp</link>
                <description>حرفهایی که توی این پست میخوام بزنم، شاید برای خیلیا عجیب باشه، اما برای من  ثبت یک خاطره است. این پست هیچ ربطی به موضوعات تکنولوژی نداره و تحلیل یک دیدگاه مذهبیه. لطفا اگر با عقاید مذهبی، مشکلات جدی دارید، این پست رو نخونید که براتون آزار دهنده نباشه و من شرمندتون هم نشم.این صرفا یک تصویر مذهبی است که نمیدونم متعلق به کجاست و هیچ قصد و نیتی برای انتخاب این تصویر وجود نداره. صرفا خواستم با توجه به محوریت مذهبی بودن این پست، از یک تصویر مربوط به مذهب استفاده کنم.یکی از دوستانم هفته‌ی پیش دو تا کتاب رو بهم هدیه داد به نام‌های &quot;سه دقیقه در قیامت&quot; و &quot;آن سوی مرگ&quot; که تیترشون باعث شد از روی کنجکاوی، ساعتی رو به مطالعه‌ی این کتاب‌ها بپردازم و به‌طور کامل مطالعه‌شون بکنم. این کتاب‌ها من رو حسابی بردن به دوران نوجوانی. یادمه نوجوان که بودم، علاقه‌ی زیادی به مطالعه‌ی کتاب‌های مذهبی داشتم. کتاب‌های در محضر لاهوتیان، عطش، تذکره الاولیا، سرگذشت عارفان، در محضر بهجت، زلال حکمت، سوخته، در کوی بی‌نشان‌ها و ده‌ها کتاب دیگه رو با علاقه‌ی خاصی مطالعه کردم. اسم این‌ها رو به خوبی یادم بود ولی بقیه رو یادم نمیاد چون ماجرا به حدود 15 سال پیش بر میگرده. دقت کنید که این نقل یک خاطره‌ست و ادامه‌ی بحثم الزاما ارتباطی به هیچکدوم از کتاب‌هایی که اسم بردم نداره.اون زمان، از خواندن کتاب‌های مذهبی لذت میبردم چون که بسیاریشون برای من رویاسازی می‌کردن و آرزوهایی رو به تصویر میکشیدن که شاید هر نوجوان رویاپرداز دیگری هم آرزو داشته باشه که به چنین جایگاه‌هایی برسه. ساعت‌ها و روزها به پیاده‌سازی دستورالعمل‌های ارائه شده در کتاب‌ها میپرداختم تا من هم از شیرینی قدرت‌های ماوراءالطبیعه و ارتباطات خاص و منحصربفردی که عرفا و علما ازش بهرمند شده بودند، بچشم و نهایتا کنجکاویم رو ارضاء کنم. به سخنرانی‌های فراوانی هم میرفتم علی الخصوص آیت الله مجتهدی، آیت الله بهجت و حضرات علما آقا مجتبی و آقا مرتضی تهرانی.این کنجکاوی آنقدر ادامه داشت که از هر فرصتی برای شناخت ادیان استفاده کردم. نه برای اینکه دینم رو عوض کنم. کلا کنجکاو بودم بدونم که در جریان دین و مذهب و رویاپردازی‌ها و اعتقادات سفت و سخت چه میگذره. حتی کار به اینجا رسید که در نوجوانی با کنجکاوی فراوانی برای تحصیل به حوزه علمیه رفتم و مدت زمان نسبتا زیادی رو در خدمت مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی و اساتید حوزه علمیه ی ایشون به تحصیل پرداختم. به واتیکان هم سفر کردم و از طریق وب‌سایت‌ها، مدتی به مطالعه‌ی مسیحیت مشغول بودم. به اجمیازین هم سفر کردم و اونجا هم کمی با دیدگاه ارمنی‌ها آشنا شدم. جالبه بدونید که حتی با کنجکاوی به معبد لوتوس هم در هند سر زدم. در مورد مذاهب هم که تا دلتون بخواد مطالعه کردم به خصوص راجع به تشیع و تسنن و اختلاف‌هاشون.نمیخوام راجع به تفکرات کنونیم بگم، چون هر چی بگم بالاخره یکسری مخالفش هستن و یکسری موافقش. من هم دنبال حاشیه یا تبلیغ هیچ تفکری نیستم. یعنی اصلا کارم این نیست و تفکراتم کاملا شخصی هستند و به خودم مربوط میشن. تخصص من حوزه‌ی تکنولوژی و کسب‌و‌کارهای تکنولوژی محوره و بهتره فقط در همون زمینه اظهار نظر کنم. اصلا بخاطر استعدادم در تکنولوژی بود که حوزه علمیه رو هم ترک کردم و به سراغ دانشگاه و مهندسی رفتم. در حوزه هم که بودم، با همین علاقه‌ی کنونیم، مشغول تدریس تکنولوژی و زبان بودم :D به بعضی از رفقام، طراحی وب یاد میدادم و به بعضی دیگرشون، زبان انگلیسی. فکر کنم اگر چند سال میموندم، الان کل بچه‌های حوزه‌علمیه، یا سنیور دولوپر شده بودن یا هوش مصنوعی بلد بودن. بگذریم، بعد از دو سه سال تحصیل غیر رسمی و یک سال تحصیل رسمی، از حوزه بیرون اومدم و بعدش هم که کلا دیگه دین رو به‌شکل کاملا شخصی دنبال کردم و به مطالعاتم ادامه دادم. هنوز هم اعتقاد دارم که معجزه‌ای در رعایت برخی از اصول و تفرکات بنیادینِ ادیان هست که هنوز هیچ روانشناسی نتونسته جایگزینی براش بیاره. در بسیاری از اوقات، اعتقاد به ماوراءالطبیعه و قدرتهاش، صرفنظر از اسمی که هر دینی روی این قدرت میذاره، راهگشای خیلی از دردهای انسانیست. برعکسش رو هم معتقدم، خیلی از بیماری‌های روحی که بسیاری  از ادیان با تهدید و تشویق، نتونستن در وجود همه‌ی انسان‌ها حل بکنن، الان ممکنه توسط یک روانشناس زبده به‌صورت انفرادی، در مدت زمان بسیار کوتاهی و بطور موثرتری، درمان بشه.اما یک چیزی رو نمیتونم نگم. اونم اینه که وسط تناقضات فکری ادیان و مذاهب، یکسری تشابهات هم وجود داره که انسان رو بیشتر به فکر فرو میبره. به خصوص تشابه در رویاسازی. اگه میخواین متوجه بشید که چی میگم، برید و تیتر کتاب‌های مذهبی رو در ادیان مختلف نگاه بکنید تا به تشابه فراوانی که بین رویاپردازی‌های مبلغین وجود داره، پی ببرید. میخوام بگم که گاهی مطالعه‌ی تشابهات از تناقضات مهم‌تر هستند.من خیلی کوچکتر از اونی هستم که بخوام بگم کی درست میگه و کی غلط میگه اما وقتی دو دیدگاه کاملا متناقض، یک مطلب رو عینا مطرح می‌کنن و به خودشون نسبت میدن، حداقل یکیشون حتما داره دروغ میگه. اینجاست که میگم: &quot;با احترام به همه‌ی ادیان و مذاهب و علما و عرفا و بزرگان که ارادتمند همه‌شون هستم. اما آقایان و خانم‌های مذهبی و مبلغ، به هر دین و آیین و مذهبی که هستید!، حداقل برای تبلیغ، از افراد باهوش‌تری استفاده کنید تا اعتقادات خالص یک نوجوان باهوش رو به نفرت از تشخیص دروغ‌هاتون تبدیل نکنید. حداقل برای متقاعد کردن این نسل جدید، باهوش‌ترین عملکرد، بیان استدلالات صادقانه و پرهیز از دروغ‌پردازی و رویاپردازی‌های مکارانه یا جاهلانه است. تبلیغ در هیچ مجموعه‌ای نباید در اختیار اشخاص کم‌هوش، ساده‌لوح یا کلاهبردار قرار بگیره وگرنه در مدت کوتاهی، احتمالا نتیجه‌ش میشه انزجار.&quot;و آخرین عرضم این است که: انصافا در هر دین و مذهبی، انسان‌های آزاده، پاک و سالمی رو دیدم که از بیان دروغ و غرض‌ورزی پرهیز می‌کنند و مخالف سرسخت هرگونه کلاهبرداری دینی و باز کردن دکان‌های مالی از این طریق هستند. سرشون سلامت و اهدافشون پایدار.</description>
                <category>مهرداد نادری</category>
                <author>مهرداد نادری</author>
                <pubDate>Fri, 10 Sep 2021 14:42:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیشگامان چگونه دنیا را دگرگون می‌سازند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrdadnaderi/%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%DA%AF%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF-zrf66x4mkwmg</link>
                <description>&quot;اگر صدایی در گوشَت زمزمه می‌کند که &quot;تو نمی‌توانی نقاشی کنی&quot; پس با تمام توان قلم به دست بگیر و نقاشی کن؛ آنگاه صدا خاموش خواهد شد.&quot; -وینسنت ونگوگپیشگامان، یکی از آثار جناب آدام گرَنت (قهرمان شنا و شیرجه المپیک جوانان، کارشناسی از هاروارد و دکتری از میشیگان)، بی‌شک یکی از کتاب‌های جذابِ این نویسنده‌ی فوق‌العاده است. این کتاب، به فارسی هم با ترجمه‌ی دکتر عبدالرضا رضایی‌نژاد توسط نشر فرا به چاپ رسیده که البته، ترجمه‌ی خوبی هم هست. من در ادامه‌ی این متن، به نکات مهمِ این کتاب، با ترجمه‌ی ایشان اشاره خواهم کرد. &quot;دکتر گرنت را یکی از بیست‌و‌پنج مدیر ارشد منابع انسانی می‌دانند که برترین تاثیر را بر اندیشمندان جهان در این زمینه نهاده است.&quot;در سال اخیر، این کتاب، طولانی‌ترین زمان را در میان کتاب‌هایی که مطالعه کردم، از من گرفت. نه به‌خاطر اینکه تعداد صفحاتش زیاد بود؛ بلکه هر جمله‌اش نیازمند این بود که اندکی صبر کنم، به‌آن فکر کنم و آن‌جمله را با اندیشه‌هایم تطبیق دهم. دست آخر، جملاتی که خیلی دوست داشتم را هضم کردم و در جایی به یادداشت آن‌ها پرداختم تا در اولین فرصت ممکن، با شما نیز در میان بگذارم. در مقدمه‌ی ناشر میتوان به نکات ارزشمندی دست یافت: &quot;پیشگامی، حرکتی است که با ویرانگری خلاقانه آغاز می‌شود. شما باید با دلیری به خراب‌کردن راه و روش‌های موجود و کهنه بپردازید.&quot;سپس در پیش‌درآمد کتاب، جذاب‌ترین مطلبی که یافتم این بود: &quot;از آنجائیکه دگرگونی‌های بنیادین، ناممکن به نظر می‌رسند، ما وضع موجود را پذیرفته‌ایم. با این وصف، گاهی از خود می‌پرسیم؛ آیا کسی پیدا می‌شود که بانی یک دگرگونی گردد؟ و اگر اندکی دلیرتر شویم، می‌پرسیم؛ آیا آن کس می‌تواند من باشد؟ پاسخ آدام، یک آری بلند و پرطنین است.&quot;بگذارید از اینجا به بعد، آزادانه، تمامی جملاتی که از این کتاب، با علاقه‌ی فراوان خوانده‌ام و به‌نظرم آن جملات، نیاز به تامل و ژرف‌اندیشی داشته‌اند را با شما درمیان بگذارم.فصل 1: ویرانگری سازنده&quot;انسان‌های منطقی، خود را با دنیا هماهنگ می‌کنند، غیر‌منطقی‌ها اصرار دارند تا دنیا را با خود هماهنگ سازند. به این دلیل است که همه پیشرفت‌های دنیا به‌دست غیرمنطقی‌ها صورت می‌گیرد.&quot; -جرج برنارد شاو&quot;سال‌ها پیش، روان‌شناسان دریافتند که پیروزی و رسیدن به مقصد از دو راه شدنی است: پیروی و پیشگامی. پیشگامی معمولا با خلاقیت آغاز می‌شود: آفرینش مفهومی که نو و سودمند است. ولی در این نقطه متوقف نمی‌گردد. پیشگامان کسانی هستند که به دنبال عملی کردن اندیشه‌های خود می‌روند.&quot;&quot;اگرچه نابغه‌ها در زمینه‌ی هوشمندی و بلندپروازی غنی هستند، ولی پیشگامی به‌منظور تغییر جهان را نیاموخته‌اند. همان‌گونه که در تالارهای ناموران می‌بینیم، اینان می‌توانند برندگان جایزه‌های علمی، المپیاد‌ها، و قهرمانان شطرنج باشند، ولی تحول‌ساز نیستند. اینان تمرکز و انرژی خود را بر هضم دانش موجود صرف می‌کنند و آفریننده بینش تازه نیستند.&quot;&quot;هنگامی که انگیزش ناشی از پیروزی به اوج خود برسد، می‌تواند موجب پیدایش انسان‌های پیشگام بشود: هرچه به دستاوردها بیش‌تر بها بدهیم، در مورد آینده بیش‌تر نگران می‌شویم. به‌جای هدف گرفتن یک پیروزی بی‌همتا، خواهان یک پیروزی تضمین‌شده می‌شویم. در راه پیشگامی، باید خطرهای جدی را پذیرا باشید.&quot;جایی در این کتاب به مسئله‌ی مهمی اشاره دارد و آن این است که اساساً، پیشگامان، کسانی نیستند که ریسک زیادی می‌کنند. اتفاقا، آن‌ها ریسک‌های حساب شده‌ای در کل زندگیشان انجام می‌دهند. مثلا: &quot;هنگامی که پییر امیدیار، ای‌بِی را به‌راه انداخت، تا نه ماه دیگر به شغل برنامه‌نویسی خود ادامه داد. تنها پس از آن که درآمد ای‌بِی از حقوقش بالاتر رفت، تمامِ وقتِ خود را بدان اختصاص داد. به گفته‌ی لیندا روتِنبرگ از استادان کارآفرینی؛ برترین کارآفرینان، در خطرپذیری دست و دلباز نیستند.&quot;&quot;مشهور است که بیل‌گیتس دانشگاه هاروارد را ترک کرد تا شرکت مایکروسافت را به‌راه بیاندازد. ولی موضوع به این سادگی نیست. گیتس پس از فروش پیروزمندانه نخستین نرم‌افزار، یک سال دیگر هم به تحصیل ادامه داد. دست آخر نیز دانشگاه را ترک نکرد، بلکه مرخصی تحصیلی گرفت و به برپایی شرکت خود پرداخت. به گفته‌ی کارآفرین نامدار ریک اسمیت؛ بیل گیتس بسی متفاوت از خطرپذیرترین فرد در نوع خود می‌باشد. او را باید خطرگریز بزرگ به حساب آورد.&quot;در جایی دیگر از این کتاب به پژوهشی اشاره می‌کند که در آخر &quot;ترتیب دهندگان پژوهش به این نتیجه رسیدند که کارآفرینان، خطرگریزتر از عامه مردم هستند.&quot;یکی از نکات فوق‌العاده‌ی دیگری هم که جناب گرنت مطرح می‌کنند این است که &quot;من پس از سال‌ها بررسی این گروه و تعامل با ایشان، با شگفتی دریافته‌ام که ویژگی‌های درونی و تجربه‌های پیشگامان، با مردم عادی متفاوت نیست. همان ترس‌ها و تردیدهای ما را دارند. تفاوت آن‌ها با مردم عادی، اقدام به عمل است. پیشگامان، این نکته را در ذهن دارند که شکست در کار، بهتر از باخت به دلیل اقدام نکردن است.&quot;فصل 2: مخترعان کور و سرمایه گذاران یک چشم&quot;خلاقیت، به خود اجازه خطا دادن است. هنر این‌است که بدانیم کدام‌ها را نگه داریم.&quot; -اسکات آدامزدر این فصل با یک انسان خارق‌العاده به نام &quot;دین کامن&quot; (به انگلیسی: Dean Kamen) آشنا شدم که اکیداً توصیه می‌کنم راجع به ایشان جستجو کنید و اطلاعات مفید زیادی را به دست آورید.نکته‌ی دیگری که از این فصل یاد گرفتم، این بود: &quot;دانشمندان علوم اجتماعی از سال‌ها پیش دریافته‌اند که ما به هنگام ارزیابی خود، از اعتمادبه‌نفس بیش از حد برخوردار هستیم.&quot; &quot;ایمان به اندیشه‌های خود، خطرناک است و می‌تواند به ارزیابی نادرست مثبت بینجامد. همچنین مانع بهره‌برداری از ظرفیت کامل خلاقیت ما می‌شود.&quot;&quot;به گفته‌ی پرفسور اریک دین: انسان‌ها هرچه کارشناس‌تر و باتجربه‌تر شوند، دید آنان نسبت به موضوع‌ها بیش‌تر کانالیزه می‌شود و مسائل را به روش خاص خود می‌نگرند. هنگامی که انسان در یک زمینه خبره شود، زندانیِ پیش‌فرض‌های آن می‌گردد.&quot;یکی از نکات بسیار مهم دیگر این کتاب، اشاره به کار نیکو کردن از پر کردن است، می‌باشد: &quot;پیشگامان از نظر کیفی، چندان بهتر از همکارانشان نیستند. ولی آن‌چنان حجم بزرگی از کارها را عرضه می‌کنند که در میانشان موارد ناب و پیشگام هم وجود دارد. خلق موارد ناب، پیامد عرضه اندیشه‌های گوناگون و فراوان است.&quot;&quot;بسیاری از خلاقان به آن دلیل پیشگام نمی‌شوند که کم‌کارند. با رسیدن به یک اندیشه خوب، بیش‌تر وقت خود را به گسترش و کامل‌تر نمودن آن می‌پردازند و از افزایش کمیّت آثارشان، غافل می‌مانند.&quot;&quot;شما پیش از به‌دست آوردن شاهزاده خانم، باید بر بسیاری از قورباغه‌ها بوسه بزنید. (اشاره به داستان شاهزاده خانمی است که جادو شده و به صورت قورباغه درآمده بود. شکستن این طلسم هم با بوسیدن آن قورباغه از میان دیگر قورباغه‌ها شدنی بود.) بوسه بر قورباغه زدن ورد زبان دین کامن بود.&quot;&quot;اگر بخواهیم بدانیم که آیا پدیدآورندگان اندیشه‌های نو با تمام وجود به‌دنبال پیروی آن هستند، توجه به ابراز احساسات ایشان کافی نیست. باید ببینید که تا چه حد بر اجرای آن پا می‌فشارند و از خود مایه می‌گذارند.&quot;فصل 3: به پیشواز خطر&quot;انسان‌های بزرگ همواره با مخالفت انسان‌های متوسط روبه‌رویند.&quot; -آلبرت انیشتین&quot;همه ما در برخی از موارد ناچاریم تا به‌رغم قرارداشتن در اقلیت، به بیان عقیده خود بپردازیم؛ با سیاستی که به نظرمان نادرست است مخالفت کنیم، پیشگام یک اقدام بی‌سابقه شویم، یا به پیشتیبانی از گروه‌های محروم برخیزیم. آنانی که زبان می‌گشایند و پیشنهادهایی به بالادستی‌ها می‌دهند، اغلب از ترفیع‌های دوره‌ای کنار گذاشته شده‌اند. هنگامی که از نردبان اخلاق بالا می‌رویم، ممکن است که در پله آخر تنها باشیم.&quot;&quot;باید دو بعد مهم در هرم اجتماعی را بشناسیم که اغلب با هم می‌آیند: قدرت و منزلت. قدرت، ابزار کنترل و حکمرانی بر دیگران و منزلت، مایه‌ی حرمت‌گزاری و ستایش است. کسانی که بدون برخورداری از منزلت، اعمال قدرت بکنند، تنبیه می‌شوند.&quot; یکی از اشخاصی که در این کتاب در مورد شرایط کاریش توضیح داده می‌شود و بخاطر ایده‌های نوینش دردسرهای زیادی کشیده بود، &quot;در دوره دوم فعالیت‌هایش آموخته بود که با زیرکی و بدون برانگیختن مخالفت سرپرستان و همکاران مرد، کارش را پیش ببرد. به‌گفته‌ی خودش: یاد گرفته بودم که چگونه با گریز از رادارها پرواز کنم.&quot; &quot;دلیل شنیده شدن صدای من آن بود که در گذشته ثابت کرده بودم اهل عمل هستم و توان آن را دارم که دیدگاه‌هایم را با پیروزی پیاده کنم. اگر به کسی نامور شوید که توان انجام مسئولیت‌هایش را دارد، احترام و منزلت لازم را به‌دست می‌آورید.&quot;در این فصل، نکات بی‌اندازه‌ای نهفته است. توصیه می‌کنم که راجع به شخصی به نام Rufus Griscom و مفهومی تحت عنوان Sarick Effect جستجو و تحقیق کنید. یک جستجوی ساده در اینترنت راجع به این دو تیتر، شما را به اقیانوسی از مفاهیم مهم خواهد رساند.&quot;هنگامی که بخواهید اندیشه‌ای نو را معرفی کنید یا پیشنهاد تغییر و تحول بدهید، احتمال دارد که مخاطبان به دیده‌ی تردید و بدبینی به شما بنگرند. سرمایه‌گذاران به‌دنبال یافتن کمبود و شکاف‌هایی در طرح شما هستند و مدیران به احتمال شکست پیشنهاد شما می‌اندیشند. در چنین شرایطی، به چهار دلیل بهتر است که از کاستی‌های طرح و اندیشه‌ی خود نیز بگویید: نخستین دلیل این‌است که با بیان کاستی‌ها، مخاطبان را خلع سلاح می‌کنید. دلیل دوم و سودی که آغاز سخن با پرداختن به کاستی‌های اندیشه نو بهره شما می‌‌شود، این است که در چشم مخاطب هوشمند جلوه خواهید کرد. سومین امتیاز این است که شما را فردی قابل اعتماد نشان خواهد داد. و دست آخر به چهارمین امتیاز اشاره کنیم که آزاد گذاشتن مخاطبان در ارزیابی بدون تعصب طرح و اندیشه تازه است. البته، بیان جنبه‌های منفی طرح می‌بایستی با نشان دادن نیرومندانه‌ی جنبه‌های مثبت آن همراه باشد تا ارزیابی نهایی برای مخاطبان را آسان و منطقی نماید.&quot;&quot;هر چه بیشتر با چیزی برخورد کنیم، با آن بیش‌تر آشنا می‌شویم و فرایند تشخیص و شناخت، آسان‌تر می‌شود. تکرار یک مطلب نیز باید کوتاه و با فاصله باشد تا مخاطب فرصت هضم آن را بیابد.&quot;فصل 4: ابلهان شتاب می‌ورزند&quot;چیزی را که پس‌فردا هم می‌توان انجام داد، هرگز به فردا نیندازید.&quot; -مارک تواین&quot;می‌گویند: پرنده سحرخیز است که کرم را می‌قاپد. ولی نباید فراموش کنیم که کرم سحرخیز هم بیش از دیگران در خطر خورده شدن است.&quot;&quot;پیشگامی، تعلل در کار شایسته است! هنگامی که در مورد کاری آماده انجام، طفره می‌روید درباره آن همچنان فکر می‌کنید ولی فرایند را به پایان نمی‌رسانید.&quot;&quot;در مصر باستان برای تعلل دو واژه وجود داشت. یکی به معنای &#x27;تنبلی&#x27; و دیگری به معنای &#x27;درنگ در انتظار فرصت مناسب&#x27; بود.&quot;&quot;از دید داوینچی، خلق چیزهای نبوغ‌پایه در صورتی کامل می‌شود که به‌جای اقدام باشتاب، در ذهن فرد، بیش‌تر حلاجی و چکش‌کاری شود.&quot;&quot;برای انسان‌های برخوردار از اندیشه‌های خلاق و مشکل‌گشا، تعلل و طفره رفتن در حین انجام کارهای مهم، به‌صورت عادت در می‌آید.&quot; &quot;انسان‌ها در مورد کارهای ناتمام حافظه‌ای بهتر و فعال‌تر از کارهای تمام شده دارند. هنگامی‌که یک وظیفه انجام گرفت، اندیشیدن درباره آن هم متوقف می‌شود. ولی چنان‌چه کامل نشده به کناری بگذاریم، بررسی و اندیشه در مورد آن در ذهن ناخودآگاه در جریان و همچنان فعال است.&quot;&quot;مهم‌ترین عامل؛ بی‌همتایی اندیشه، قابلیت مدیران و تیم مجری، کیفیت الگوی کسب‌وکار، یا فراهم بودن منابع نیست. عامل شماره یک، زمان‌بندی است. زمان‌بندی مناسب، تا چهل‌ودو درصد بر تبدیل شکست به پیروزی اثر می‌گذارد.&quot;&quot;پیشگام بودن، نیازمند نخستین بودن نیست. به‌معنای متفاوت و بهتر بودن است.&quot;&quot;هنگامی که اندیشه‌ای پیچیده و دنیای پیرامون آن پیچیده شود، ابلهانه است که گمان کنیم حل مشکل از دست یک نفر ساخته است.&quot;&quot;نخستین بودن در یک حرکت، یک تاکتیک است نه یک هدف. نخستین بودن چه سودی دارد اگر کسی به زودی سر برسد و شما را از جایگاهتان فرو اندازد؟&quot;یک جمله‌ی کاملا متفاوت از آخر فصل که خیلی دوست داشتم: &quot;آبراهام مازلو؛ هنگامی که شما یک چکّش در دست دارید، همه چیز را میخ میبینید.&quot; فصل 5: اسب تروا و نمای زرینش&quot;پیشگامانی که جنبشی را به راه می‌اندازند، سخت شیفته آن اندیشه و هدف‌هایش هستند. این وضعیت برای کسانی که می‌خواهند پیروی کنند، اندکی سنگین است. برای ایجاد ائتلاف با گروه‌های مخالف، بایستی تا جایی که ممکن‌است از داغیِ موضوعی بکاهیم - باید پیام‌های واقعی و سنجیده که نه چندان داغ و نه چندان سرد باشند، به سوی آنان روانه شود.&quot;&quot;هر چه انسان‌ها به یک باور متعصب‌تر باشند، ارزش‌های مورد نظر خود را از سوی گروه‌های میانه‌رو و غیرافراطی بیش‌تر در خطر می‌بینند.&quot;&quot;به گفته‌ی سیمون سینک؛ اگر می‌خواهید دیگران را در موردی برانگیخته و الهام ببخشید، سخن را با عبارت چرا چنین می‌خواهم آغاز نکنید. چنان‌چه هدفمان را گسترده و روشن با آنان در میان بگذاریم، جبهه خواهند گرفت. ولی هنگامی که از نگرش و آرمان موجود پشت هدفمان آگاه شوند، به دور ما گرد خواهند آمد.&quot; &quot;با حرکت از چرا به چگونه به موفقیت دست خواهید یافت.&quot;&quot;پیشگامان می‌توانند به‌منظور ایجاد ائتلاف و جلب پشتیبانی دیگران، تندروی انقلابی خود را آرام نموده و دیدگاه اصلی و گسترده را در درون یک اسب تروا به میدان نبرد، قاچاق نمایند.&quot;&quot;تکنیک پا لای در گذاشتن: شما پیش از آشکار نمودن عقیده اصلی خود، با پیشنهادی کوچک وارد موضوع شوید.&quot;&quot;دشمنان برای ائتلاف بهتر از دوستان نانی (به انگلیسی: frenemy) هستند. frenemy واژه‌ای نوساخته و ترکیبی از friend و enemy است. به کسانی می‌گویند که تنها به قصد بهره‌برداری به شما نزدیک می‌شوند.&quot; &quot;با چنان آدم‌ها نباید دست داد... اینان دشمنان آینده ما هستند. هیچ‌گاه دوست راستین نخواهند شد.&quot;&quot;با کسانی که رفتار دوگانه دارند، همواره در تردید هستید و نمی‌دانید که چه زمانی رفتار منفی از ایشان سر خواهد زد {رفاقت نکنید}؛ به توضیح تیم دافی: چنان رفتاری بسیار انرژی‌بر است. رابطه با این‌گونه افراد منابع روانی فراوانی از آدم به هدر می‌دهد.&quot; &quot;سازمانتان را از همکاری با انسان‌های دودل دور بدارید.&quot;&quot;پیشگامان در مسیر مبارزه برای تغییر وضع موجود، مخالفان را اغلب نادیده می‌گیرند. چنان‌چه کسی به‌صورت جدی با تحول مخالف است، نباید برای تغییر نظر او وقت صرف کرد. به‌جای آن، بایستی همت را بر استوارتر کردن رابطه با پشتیبانان و تقویت توانمندی‌های ایشان گذاشت.&quot;&quot;چنان‌چه کسی پیوسته از ما پشتیبانی کند، برایمان عادی می‌شود - حتی می‌توانیم او را نادیده بگیریم. ولی کسی را که در آغاز با ما مخالف بوده و سپس به گروه دوستان و پشتیبانان پیوسته، سخت گرامی می‌داریم و از مدافعان واقعی خود به‌حساب می‌آوریم.&quot;&quot;برای عرضه یک اندیشه نو و خلاقانه، نخست باید از نقطه‌ای غیرعادی و ناآشنا آغاز کرد و به نقاط آشنا رسید.&quot;&quot;تغییر دادن آرمان‌ها و خواسته‌های دیگران دشوار است. راه آسان این است که برنامه کار خود را به گونه‌ای بریزیم که با ارزش‌های آشنای مخاطبان، هم‌خوانی داشته باشد.&quot;&quot;پیشگامان به‌جای رونمایی مستقیم از اندیشه اصلی خود، بایستی در شکل و اندازه مناسب پذیرش مخاطبان، طرحشان را معرفی کنند.&quot;فصل 6: شورش با دلیلاین یک جمله خودش یک فصل است: &quot;الگوها بر سنگ حک نشده‌اند.&quot;&quot;هنگامی‌که منطق نتیجه و پیامد راهنمای شما باشد، همواره دلیلی برای نپذیرفتن خطر پیدا می‌کنید.&quot;فصل 7: بازاندیشی در تفکر گروهیدر باب استخدام کارمندان، سه روش و دیدگاه برای سازمان‌ها مطرح است: استخدامِ &quot;حرفه‌ای‌ها، ستاره‌ها، و متعهدها&quot;. در گروه اول، بنیانگذاران به‌دنبال افرادی هستند که در مهارت‌های فنی خبره باشند. در گروه دوم، به دنبال افراد تیزهوش و نخبه هستند چرا که شاید مهارت‌های مورد نیاز را نداشته باشند اما هوش و ذهن آماده برای کسب آن‌ها را دارند. گروه سوم، بنیانگذاران برای استخدام، علاوه بر مهارت و تخصص بر هماهنگی فرهنگی با سازمان تاکید دارند.&quot;به همان اندازه که فرهنگ تعهد در آغاز فعالیت سازمان‌ها کارایی دارد، با گذر زمان می‌تواند مایه شکست شود.&quot; &quot;چیزی که شما را به اینجا رسانده، به آنجا نخواهد رساند.&quot;&quot;به گفته‌ی روانشناس بنجامین اشنایدر: شرکت‌ها در گذر زمان رو به همگِنی و یک‌دست شدن می‌آورند. به‌دلیل گزینش، استخدام، و تربیت نیروها به سوی همگنی، امکان تحول و پذیرش اندیشه‌ها و ارزش‌های متفاوت را در آن‌ها خفه می‌کنند. این درست وضعیتی است که در شرکت‌های جاافتاده و پیرو فرهنگ تعهدمحور پیش می‌آید. تازه‌واردها زیر فشارند تا با جمعیت هم‌رنگ شده، یا صحنه را ترک کنند.&quot;و بالاخره جمله‌ی کلیدی این فصل: &quot;به‌گونه‌ای بحث کنید که انگار حق با شماست، و به‌گونه‌ای گوش کنید که انگار تا کنون در اشتباه بوده‌اید.&quot;فصل 8: قایقرانی پیروزمندانه، در میان صخره‌ها&quot;من دریافته‌ام که دلیری به معنای نداشتن ترس نیست، بلکه غلبه بر آن است... دلیر آن کسی نیست که احساس ترس نمی‌کند، کسی است که ترس را به زانو در می‌آورد.&quot; -نلسون ماندلا&quot;شما ترس را رفیق خود می‌کنید. ترس شما را وادار می‌کند تا بهتر آماده شوید و دشواری‌های احتمالی را از پیش ببینید.&quot;&quot;برای غلبه بر ترس، به هیجان آمدن، بهتر از آرام گرفتن است.&quot; این جمله قابلیت این را دارد که ساعت‌ها راجع به آن گفتگو و تفکر کنیم.&quot;تردید نداشته باشید که دسته‌ی کوچکی از صاحبان اندیشه، می‌توانند دنیا را دگرگون سازند. هنگامی که احساس کنیم تنها نیستیم، دیگر نیازی به همراهی کل جماعت نداریم.&quot;&quot;طنز و شوخی می‌تواند از خشونت طنز بکاهد.&quot;&quot;تنها چیزی که باید از آن بترسیم، خودِ ترس است.&quot;&quot;به‌جای تشویق مردم، سطحی از خشم نسبت به وضع موجود را در آنان بیافرینید - خشمی که نتوان در برابر آن ایستاد.&quot;&quot;خشم، ضد همدلی است. هنگامی که احساس شود با ما نادرست رفتار کرده‌اند، به خشم می‌آییم و آماده مبارزه می‌شویم.&quot;&quot;پیشگامان به مبارزه و پیش گرفتن راه سربالایی می‌پردازند تا دنیا را آن‌گونه کنند که می‌تواند بشود.&quot; &quot;ممکن است که به صورت موقت از پاره‌ای از لذت‌ها بگذرند و خوشبختی خود را به تاخیر بیاندازند. ولی این امید را دارند که دنیای بهتری بیافرینند.&quot;اینستاگرام: https://instagram.com/mehrdad_naderi_faلینکدین: https://www.linkedin.com/in/mehrdad-naderi</description>
                <category>مهرداد نادری</category>
                <author>مهرداد نادری</author>
                <pubDate>Sat, 21 Aug 2021 04:38:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرمول ریاضیاتی موفقیت</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrdadnaderi/%D9%81%D8%B1%D9%85%D9%88%D9%84-%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-db4ceg4f9ey3</link>
                <description>کتاب فرمول، قوانین جهانی موفقیت، نوشته‌ی Albert-László Barabási رو &quot;باید&quot; خواند. نویسنده‌ی این کتاب که یک فیزیکدان آمریکایی-مجارستانی 54 ساله است، بخاطر &quot;نظریه ی شبکه&quot;‌ای که داره، در دنیای علم، خیلی شناخته شده است. آقای بارابسی، یک وب‌سایت هم داره که در اون، کتاب ها و مقالاتش رو به اشتراک میگذاره: https://barabasi.com که توصیه می‌کنم اگر بعد از خواندن کتاب The Formula به نظرات ایشون علاقمند شدید، کارهای جدیدشون رو از این طریق دنبال کنید.این کتاب رو در سال 2018 زمانی خریدم که دو تن از دانشمندان که در اون زمان استادم بودند، در موردش بحث می کردند و با نگاهی پر از ابهام و شک به نظریاتی که در این کتاب ارائه شده بود، گفتگوی جنجالی و جذابی داشتند. در اون زمان، این کتاب، توسط انتشارات Little, Brown and Company در 320 صفحه به زبان انگلیسی به چاپ رسیده بود. بعد از مطالعه‌ش خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و خاطرم هست که ساعت ها با دوستانم راجع بهش بحث می‌کردیم. اگر علاقمند به مطالعه‌ی نسخه‌ی انگلیسی این کتاب هستید، میتونید از لینک زیر تهیه بفرمایید:https://www.amazon.com/Formula-Universal-Laws-Success/dp/0316505498سال بعدش که شد، دیدم برگردان فارسی این کتاب، دست تعداد زیادی از دوستانم هست و مجددا خریداریش کردم و ترجمه‌ی بسیار خوب &quot;جناب آقای حامد رحمانیان&quot; رو هم یک بار دیگه مطالعه کردم. این ترجمه، توسط &quot;نشر نوین&quot; به چاپ رسیده و از لینک زیر میتونید تهیه‌ش کنید:https://nashrenovin.ir/product/the-formula-book-universal-laws-success-albert-laszl-barabasi/چند ماه پیش هم یکی از اعضای خانواده‌م با شور و اشتیاق به سراغ من اومد و گفت که یک پادکست در مجموعه پادکست فارسی بی‌پلاس منتشر شده که خلاصه‌ی جذابی از یک کتاب موفقیت، ارائه کرده و من باز متوجه شدم که یک‌بار دیگه، فرصت مرور صحبت‌های آقای بارابسی رو پیدا کردم. اگر علاقمند به شنیدن پادکست این کتاب هستید، لینک زیر رو تقدیم حضورتون می‌کنم:https://bpls.me/z5lt1gاما اجازه بدید نظر خودم رو راجع به این کتاب خدمتتون بیان بکنم: این کتاب که حتما ارزش خوندن داره و دراین‌باره شکی نیست، و اگر نه، خود بنده، حداقل سه بار، محتوای این کتاب رو مرور نمی‌کردم. اما، ادعایی که جناب بارابسی دارن این هست که ایشون و تیمشون تونستن فرمول موفقیت رو به‌دست بیارن و اون رو مثل فرمول‌های ریاضی دقیق، ابداع کنن. وقتی صحبت از ریاضی میشه، دیگه استثناء نمیتونه وجود داشته باشه. یعنی شما نمیتونید بگید 2 ضربدر 2 در اکثر مواقع، میشه 4 ولی گاهی اوقات، ممکنه 5 یا 6 یا حتی 10 بشه! اما وقتی در مورد انسان صحبت می‌کنیم، قطعا استثنائات وجود دارن و هرگز نمیشه فرمول مطلقی رو برای مسائل انسانی، ارائه کرد.موضوع دیگه این هست که ایشون میگن، این کتاب، فرمولی برای موفقیته و مثل بقیه‌ی کتاب‌های موفقیت، از نمونه داستان‌های متعدد، پر نشده! باز هم اینطور نیست، ایشون در این کتاب، داستان‌هایی رو مطرح می‌کنن و بعد، به تحلیل اون داستان‌ها، ایجاد رابطه‌های معنادار و بعدش هم کشف یک فرمول از درون اون داستان‌ها می‌کنن. همیشه اینطوریه که وقتی یک اتفاقی میفته، بعدش به راحتی قابل تحلیله. چون ما میتونیم هر مسئله‌ی باربط و بی‌ربطی رو به اون اتفاق، نسبت بدیم. مهم نیست که اون اتفاق، مثبت باشه یا منفی! وقتی یک نفر موفق میشه، داستان‌سرایی‌های زیادی در مورد گذشته‌ی اون فرد صورت میگیره و حتی در بسیاری از موارد، روبه‌عقب سازی می‌کنن و داستان‌های تخیلی هم از دوران کودکی و نوجوانی اون فرد تولید می‌کنن. برعکسش در موارد منفی هم همینطوره، وقتی قیمت سهام‌های بورس، افت یکباره و شدیدی می‌کنن، همه‌ی کارشناس‌ها، دلایلی رو برای این زیان، مطرح می‌کنن.چیزی که ما نیاز داریم این هست که اگر واقعا فرمولی برای موفقیت وجود داره، بتونیم یکسری عدد رو در اون فرمول بگذاریم و بفهمیم که ما در کاری که الان داریم انجام میدیم، موفق خواهیم شد یا نه؟! یا حداقل اینکه درصد احتمال موفقیتمون دقیقا چقدر خواهد بود؟! اگر کارشناس‌های بورس، واقعا توان تحلیل دارن، چرا قبل از ریزش قیمت سهام‌ها، نمیتونن دقیقا بگن که بر اساس این دلایل، فلان سهم، دقیقا از فلان قیمت به مقدار x تومان، ریزش خواهد کرد! بعد از هر رویدادی، هر انسانی، با حداقل توان تحلیل، قدرت این رو داره که مسائلی رو به اون رویداد ربط بده و نهایتا &quot;فرمولی!&quot; به عنوان دلیل وقوع اون رویداد، مطرح بکنه. نیاز نیست که کارشناس اقتصاد یا موفقیت باشید، ایجاد ارتباط بین مسائل، بعد از وقوع یک رویداد مثبت یا منفی رو هر کسی میتونه انجام بده...اگر از نقدی که به اسم و ادعای کتاب دارم، بگذریم؛ این کتاب، پر از جملات ارزشمند هست که هر شخصی میتونه برای تعیین مسیر موفقیتش، ازشون الهام بگیره. از اونجاییکه این کتاب، به داستان‌هاش وابسته است، من از بیان خلاصه‌ش که قطعا خیلی طولانی میشه، پرهیز می‌کنم و ازتون میخوام که این کتاب رو تهیه کنید و مطالعه بفرمایید (یا حداقل به پادکستی که معرفی کردم گوش بدید). اما جملاتی که برام جذاب بودن رو می‌نویسم، چون حتی اگر کتاب رو بخونید، باز هم وقتی که میخواین در ذهنتون، بهترین قسمت‌هاش رو یادآوری کنید و ازشون انگیزه بگیرید، باید همون موقع به سراغ همین مقاله بیایید و متن زیر رو مطالعه کنید. شاید این بهترین خلاصه‌ای باشه که میشد از کتاب فرمول، استخراج کرد. ترجمه‌ی جملاتی که در ادامه میارم و در دابل کوتیشن قرار می‌دم، از زحمات &quot;جناب آقای حامد رحمانیان&quot; هست که در بالا، خدمتتون معرفی کردم.در این کتاب، مهم‌ترین موضوعی که باید درک بکنید، تفاوت عملکرد (کاری که انجام می‌دهید) و موفقیت هست. یعنی اگر شما کاری رو ماهرانه انجام می‌دید، شما عملکرد خوبی دارید اما لزوما معنیش این نیست که موفق هم هستید.&quot;موفقیت، پاداشی است که از جانب اجتماعاتی که به آن‌ها تعلق داریم به دست می‌آوریم.&quot;&quot;معیارهای موفقیت، همگی یک چیز مشترک دارند: آن‌ها بیرونی هستند، نه داخلی؛ جمعی هستند، نه فردی.&quot;&quot;اگر درختی در جنگل بیفتد، هیچ‌کس صدای آن را نشنود، آیا این افتادن درخت صدایی ایجاد می‌کند؟ طبق درک جدید ما از موفقیت، جواب یک نه بلند است!&quot;&quot;عملکرد، در فرمول موفقیت، فقط یک متغیر است. اما می‌توانیم با استفاده از قوانین درک کنیم که چگونه نیروهای نامرئی، موفقیت‌ها و شکست‌های ما را شکل می‌دهند.&quot;&quot;موفقیت شما، به شما و عملکردتان مربوط نیست. بلکه به ما و نحوه برداشت ما از عملکردتان مربوط است. یا ساده‌تر بگوییم؛ موفقیت مربوط به خود شما نیست، بلکه مربوط به &lt;&lt;ما&gt;&gt; است.&quot;&quot;شما می‌توانید خوب عمل کنید، ولی برای این عملکرد خوب تشویق نشوید؛ حقیقتی تلخ که بسیاری از ما تجربه کرده‌ایم.&quot;&quot;به منظور درک تاثیری که شما بر محیط جمعی دارید، باید به دیگر گره‌ها در شبکه خود نگاه کنید و ببینید چطور آن‌ها به عملکرد شما واکنش نشان می‌دهند. تعریف جمعی ما از موفقیت نشان دهنده‌ی آن است که ما باید شبکه‌هایی را که به آن‌ها تعلق داریم، بررسی کنیم و تدبیری اتخاذ کنیم که چگونه می‌توانیم از آن‌ها برای مزیت آینده‌مان استفاده کنیم. چشم‌انداز یک شبکه، بزرگراه‌ها و مال‌روهای آن، حیات وحش و دره‌های آن، می‌توانند مسیرهایی را برای شناخت اهدافمان به ما نشان دهند.&quot;&quot;موفقیت و شهرت دو گونه‌ی کاملا متفاوت هستند. آن‌ها موفقیت را از طریق عملکردشان به دست می‌آورند و سپس موفقیتِ آن‌ها، برایشان شهرت به بار می‌آورد و بسیار فراتر از شبکه ارتباطات شغلی‌شان پیش می‌رود. شهرت، اثر جانبیِ بسیار خوبِ موفقیتِ استثنائی است.&quot;&quot;مورد احترام واقع شدن ابزاری نامعتبر برای رسیدن به سعادت است؛ زیرا به احترام گذارنده تکیه دارد، نه احترام شونده.&quot;&quot;قانون اول: عملکرد باعث موفقیت می‌شود، اما وقتی عملکرد را نمی‌توان سنجید، شبکه‌ها باعث موفقیت می‌شوند.&quot;&quot;سخت کوشی برخی اوقات جواب می‌دهد. عملکرد باعث موفقیت می‌شود، این نقطه‌ی آغازین است. افراد موفق، پیشرفتشان ادامه دار است.&quot;&quot;سخت کوشی گاهی اوقات جواب نمی‌دهد. موفقیت بدون توجه به شبکه‌ای که این موفقیت در آن قرار دارد، ناممکن است. علف به دهن بزی شیرین است؟ زیبایی در چشم بیننده است.&quot;&quot;شبکه‌ها، سرشار از فرصت‌ها هستند و تا حدودی به همین دلیل است که آن‌ها با کانون‌های قدرتمند به یکدیگر وصل شده‌اند؛ یعنی همان افرادی که در شبکه‌سازی عالی هستند.&quot;&quot;ما هیچوقت در انزوا کار نمی‌کنیم، حتی آن زمانی که فکر می‌کنیم مشغول انجام کاری در انزوا هستیم، در واقع نیستیم! تعریف جمعی ما از موفقیت، ما را ملزم می‌کند تا درباره روش‌هایی بیندیشیم که کار ما بر دیگران اثر می‌گذارد. اگر بخواهیم در دنیا مطرح شویم و شهرت، درِ خانه ما را بکوبد، باید کانون‌هایی را بیابیم که مسیرهای ما را شتاب می‌بخشند و ما را به مقصد می‌رسانند. برای رسیدن به قله، به بلندپروازی نیاز داریم.&quot;&quot;اگر می‌خواهیم موفق شویم، باید به شبکه‌ها مسلط شویم. چون طبق اولین قانون موفقیت، هر چه سنجش عملکرد دشوارتر باشد، اهمیت عملکرد کمتر می‌شود. موفقیت را نمی‌توان برای بسیاری از افراد به یک متغیر واحد نسبت داد. هر دو عاملِ عملکرد و شبکه، با درجات مختلف، مهم هستند.&quot;&quot;قانون دوم: عملکرد محدود است، اما موفقیت نامحدود.&quot;&quot;تشخیص بلند از کوتاه، سریع از آهسته یا شراب بد از شراب خوب، آسان است اما تشخیص بلند از بلند، سریع از سریع و شراب عالی از شراب عالی بسیار دشوار است.&quot;&quot;از آنجائیکه عملکرد، بسیار محدود است، می‌توانیم محدودیت‌های اصلی خودمان را با دقت بالا پیشبینی کنیم. افرادی که در قلّه هستند، مکررا به کرانه‌های مشابهی در عملکرد برخورد می‌کنند.&quot;&quot;تمرین، باعث برتری می‌شود. تمرین، بسیار مهم است اما افراد بسیار کمی به عالی بودن نزدیک می‌شوند. با این حال، بسیاری از آن‌ها پس از موفق شدن، پاداشی را به مناسبتِ عالی بودنشان دریافت نمی‌کنند. بنابراین، وقتی به کرانه بالایی نزدیک می‌شویم، فقط عملکرد، عامل تعیین کننده نیست.&quot;&quot;اگر امیدوارید که در هر زمینه‌ای موفق شوید، باید به خاطر داشته باشید که رقبای شما دقیقا مثل خودتان هستند. آماده، ماهر و علاقمند به انجامِ کارِ مدّ نظر.&quot;&quot;با درک اتفاقی بودن ذاتی در همه‌ی انتخاب‌ها، می‌توانیم بفهمیم که چگونه موفقیت مثل قرعه‌کشی در اغلب موارد، شانسی است. اگر می‌خواهید برنده رقابت‌ها باشید، باید در بسیاری از رقابت‌ها شرکت کنید. خبر خوب این است که داده‌ها نشان می‌دهند که وقتی نخستین بار برنده شدید، در آینده پشت سر هم برنده خواهید شد. این رازی است که ویژگی پاداش را بی‌پروا، فراگسترده می‌کند. موفقیت می‌تواند خودش را تولید کند و متناسب با اندازه خودش بزرگ شود. اگر یک بار، برنده شوید، بارِ دیگر نیز، برنده می‌شوید و این برنده‌شدن‌ها ادامه‌دار خواهد بود.&quot;&quot;پاداش‌ها نامحدود هستند. سوپراستارها به این دلیل وجود دارند که موفقیت، نامحدود است. اگر عملکردی حتی کمی بهتر از رقیبان خود داشته باشید، پاداش شما به راحتی صدها یا حتی هزاران برابر بزرگ‌تر خواهد شد.&quot;&quot;ما، 99 درصد، گمنام و زیاد هستیم. اما در عین حال، ما اکثریّت کهکشان شناخته شده را می‌سازیم. سوپراستارها، آن 1 درصدِ اندک، بسیار درخشان، براق و مرئی هستند. توجه کنید که موفقیت به ما و نحوه پاداش دادن ما به عملکرد، مربوط است.&quot;&quot;اثر تایگر وودز، عبارتی که نشان‌دهنده این است که چطور عملکرد ما در حضور سوپراستارها، افت می‌کند. اگر در برابر سوپراستارها رقابت کنید، شما را سرکوب می‌کنند، اما اگر با آن‌ها همکاری کنید، شاید باعث پیشرفتتان شوند.&quot;&quot;{اینکه عملکرد محدود است خبر خوبی برای ماست.} آنگاه می‌توانیم به خودمان یادآوری کنیم که توانایی شگفت‌انگیز سوپراستارها را خواهیم داشت. اگر به یاد داشته باشیم که شکست سوپراستارها {توسط} ما ممکن است، کمتر تحت تاثیر قدرت این عوامل قرار میگیریم. چیزی که بسیار نابود کننده است، سوپراستارها نیستند، بلکه ناامیدی است. اگر بدانیم که نامزد انتخاباتی ما شانسی برای پیروزی ندارد و در شرف باخت است، احتمال کمی وجود دارد که پای صندوق رای برویم. اگر در رقابتی وارد شویم که تصور کنیم همه چیز برابر است، احتمال زیادی وجود دارد که پیروز شویم.&quot;&quot;در دوره‌ای که اطراف ما پر از سوپراستارهاست، باید باور کنیم که افراد تازه‌کار و معمولی اما شجاع و امیدوار، همچنان مشغول رقابت هستند. ما قادر خواهیم بود تا با اعتماد به نفس، دست به ابتکار بزنیم و ایده‌های جدیدی را بدون ترس از افراد مشهور و بالادست، خلق کنیم.&quot;&quot;قانون سوم: موفقیت قبلی ضربدر شایستگی = موفقیت آتی&quot;&quot;ثروتمند، ثروتمندتر می‌شود؛ شهرت، شهرت می‌آورد؛ و از موفقیت، موفقیت حاصل می‌شود.&quot;&quot;دانش، دانش می‌آورد. مهارت، مهارت می‌آورد. خبرگی، خبرگی می‌آورد.&quot;&quot;باید موفقیت خودمان را پرورش دهیم و با درایت، پروژه‌های خود را از همان اول هدایت کنیم.&quot;&quot;هر جایزه‌ای منجر به جایزه‌ای دیگر می‌شود. موفقیت باعث موفقیت می‌شود. به همین سادگی!&quot;&quot;{ما برای شروع موفقیت، به نیروی محرکه احتیاج داریم.} مهم نیست چه کسی اولین حمایت را انجام دهد، مهم این است که شخصی این کار را انجام دهد. حمایت‌های اولیه، کم و بیش، موفقیت را تضمین می‌کند. شخصی که برای اولین بار روی دکمه اهدای کمک مالی کلیک می‌کند، کار بسیار شجاعانه‌ای انجام می‌دهد که در اهداف آن پروژه سرمایه‌گذاری می‌کند. این شخص، موتور تقدم امتیازی را روشن می‌کند و پروژه را در مسیر موفقیت قرار می‌دهد. اولین تاثیری که در ابتدا، اولین اهداکننده اعمال می‌کند، تاثیری بسیار چشمگیرتر از آن‌هایی دارد که بعدا وارد عمل می‌شوند. مداخله‌های پشت سر هم باعث بازدهی‌های کاهشی می‌شود.&quot;&quot;{انسان‌ها عملکردها را قضاوت می‌کنند. معمولا اولین قضاوت‌ها، باعث می‌شود که بقیه‌ی افراد هم تحت تاثیر قضاوت‌های قبلی قرار بگیرند. در چنین شرایطی، محبوبیت و شایستگی، راهشان از یکدیگر جدا می‌شود و الزاما هر چیزی که محبوبیت بالایی دارد، به  همان اندازه شایستگی نخواهد داشت.} معمولا اولین نظرات، شایستگی واقعی یک محصول را نشان می‌دهند، چون تحت تاثیر جمع قرار نگرفته‌اند. {اگر میخواهیم چیزی را تهیه کنیم و شایستگی آن برای ما واقعا مهم است}، هیچ راه میان‌بری وجود ندارد. ما باید وقت بگذاریم و بدون در نظر گرفتن نظر جمع، {شایسته‌ترین محصول را} خودمان انتخاب کنیم.&quot;&quot;قانون چهارم: اگر چه موفقیت تیمی نیازمند تنوع و تعامل است؛ اما هر شخصی، به خاطر دستاوردهای گروه است که مشهور می‌شود.&quot;&quot;گیت‌هاب که از اصول قانون دوم پیروی می‌کند، شهرت نامحدود را به اندکی از پروژه‌ها اعطا می‌کند و تقریبا دیگران را نادیده می‌گیرد.&quot;&quot;هر چه یک رهبر بیشتر به تیمش مسلط باشد، آن تیم موفق‌تر است.&quot;&quot;ایده‌های بزرگ می‌تواند از کارِ گروهی زاده شود، اما این ایده‌ها باید توسط یک شخصِ با بصیرت، متمرکز شوند و برای عملی کردن آن‌ها در بهترین مسیر هدایت شوند.&quot;&quot;وقتی استعدادها را گلچین می‌کنیم و دستاورد فردی را به دستاورد تیمی ترجیح می‌دهیم، به ندرت نتایجی را که انتظار داریم به دست می‌آوریم. در حقیقت، این رویکرد، نسبت به کار تیمی صرف‌نظر از نوع تیم، زیان‌آور است: کسی که با آرزوی برتری نسبت به دیگران تک روی می‌کند، نمی‌تواند روی کار مدنظر تمرکز کند.&quot; &quot;یک تیم تمام ستاره می‌تواند یک پروژه را سریعا وارد مسیر شکست کند.&quot;&quot;بدون رهبری واحد و دوراندیش، تیم شاید کار خود را انجام دهد؛ اما بعید است به آن پیشرفتی که یک پروژه را به موفقیتی عالی می‌رساند، دست یابد.&quot;&quot;هری ترومن زمانی گفته بود: شگفت انگیز است اگر هیچ کس اهمیتی ندهد که چه کسی مورد تحسین واقع می‌شود، آنگاه موفقیت‌های زیادی به دست خواهد آمد.&quot;&quot;اگر مسیر حرفه‌ای هر یک از اعضای یک تیم علمی را دنبال می‌کنیم، می‌توانیم دقیقا صاحب احتمالی یک دستاورد را تعیین کنیم. تقریبا همیشه این شخص، متخصصی است که یکپارچه‌ترین سابقه را در آن رشته دارد.&quot;&quot;کار کردن با شخصی مشهور، در درجه اول، بهترین روش برای معروف شدن در علم است. البته در برخی مواقع باید خودتان بدون کمک کسی شروع کنید.&quot;&quot;صرف وقت زیاد در سایه‌ی دیگران، همکاری ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد. {برخی} یاد گرفته‌اند که چطور از سایه‌ها به سمت نور حرکت کنند و با کنترل اعتبارشان، در نهایت جایزه واقعی‌شان را {دریافت کنند}.&quot;&quot;{وقتی مشغول دنبال کردن پروژه‌هایتان هستید، به طور استراتژیک به این فکر کنید که چطور مشهور شوید.}&quot;&quot;موفقیتِ ناگهانیِ بعدی، شاید به سراغ شما آید. موثرترین کارِ شما شاید چیزی باشد که اکنون آن را نادیده گرفته‌اید و اولویتی برایتان ندارد. شروع کنید. عجله کنید. بگذارید علم مشوق انگیزشی شما باشد؛ زیرا موفقیت هر زمانی می‌تواند حاصل شود.&quot;&quot;قانون پنجم: با پشتکار، در هر زمانی می‌توانیم موفق شویم.&quot;&quot;اگر چه موفقیت مثل دانه‌های برف، آب می‌شود، اما خلاقیت، تاریخ انقضاء ندارد.&quot;&quot;احتمال موفقیت شما، ارتباط اندکی با سن شما دارد. این احتمال با میل شما به تلاش بی‌وقفه برای یک دستاورد مهم شکل می‌گیرد.&quot;این فرمول رو یاد بگیرید: S=Qrدر اینجا Q به معنای &quot;توانمندی شما برای تبدیل یک ایده به یک دستاورد&quot; است و r هم &quot;مقدار ارزش ایده&quot;. &quot;ایده‌ها، به تنهایی ارزشی ندارند. توانایی شما برای تبدیل آن ایده به محصولی مفید، تعیین کننده مبلغ چکی است که یک سرمایه‌گذار مایل است برای شما بنویسد.&quot;&quot;وقتی که ضریب Q و r هر دو بالا باشد، آن‌ها همدیگر را تقویت می‌کنند و محتملا منجر به دستاوردی مهم می‌شود که باعث موفقیت فرد می‌گردد.&quot;&quot;یک ضریب Q قوی، حتی یک پروژه ضعیف را تقویت می‌کند و اثری معتبر می‌سازد که در دستان افرادی کمتر ماهر، منجر به شکست می‌شود.&quot;&quot;ضریب Q به ما یادآور می‌شود که اگر سرسخت و بااستعداد باشیم، خوش‌شانس خواهیم بود.&quot;امیدوارم از این خلاصه به اندازه کافی لذت برده باشید...اینستاگرام: https://instagram.com/mehrdad_naderi_faلینکدین: https://www.linkedin.com/in/mehrdad-naderi</description>
                <category>مهرداد نادری</category>
                <author>مهرداد نادری</author>
                <pubDate>Fri, 09 Jul 2021 18:00:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فتح خوشبختی - برتراند راسل</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrdadnaderi/%D9%81%D8%AA%D8%AD-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%84-rmkzphvghlzq</link>
                <description>شاید بهترین تعریف از جناب آقای برتراند آرتور ویلیام راسل که حدودا 98 سال عمر کرد، یک کلمه باشه که در ویکیپدیا در مورد ایشون نقل شده: همه چیز دان. خیلی ها با بیان کردن اسم ایشون هم مخالفند چون لیبرال بوده و به خدا اعتقادی نداشته و کلا عادت دارن شمشیرشون رو برای متفکرینی که طبق سلیقشون نیستن از رو ببندن (اگر از این دسته افراد هستید، لطفا همین الان این صفحه رو ترک کنید و مطالعه تون رو ادامه ندید)، اما شخصا علاقمندم که مطالب هر اندیشمندی که در تاریخ، پس از تفکر عمیق، محتوایی رو تولید کرده رو بخونم و ازش یاد بگیرم، در موردش گفتگو کنم و حتی نقدش کنم. وقتی که مطالب برآمده از اندیشه های ژرف رو میخونم، صرفنظر از اینکه اون شخص در چه زمانی عمر کرده، احساس عمیق شاگردی و دوستی و هم صحبتی با او، در همین لحظه بهم دست میده. یکی از اشخاصی که قدرت تفکراتش رو خیلی دوست دارم، جناب راسل هست.برتراند راسل. منبع عکس: آرشیو هولتونجناب راسل که نوبل ادبیات داشتن، یک شخصیت دو وجهی و جذاب دارن. میگم دو وجهی، چون میتونستن با دو قشر کاملا متفاوت، ارتباط عمیقی برقرار کنن: نخبگان و عوام. این کار رو در تاریخ، هر کسی نتونسته انجام بده و از پسش بر بیاد. اما جناب راسل، کتابهایی رو در فلسفه و ادبیات دارن که فقط قشر تحصیلکرده ی ممتاز میتونن درک بکنن و کتابهای محبوبی هم دارن، مثل همین کتاب فتح خوشبختی، که همه میتونن اون رو بخونن و ازش لذت ببرن.مطالعه ی خود کتاب رو که اکیدا توصیه می کنم. اسم کتاب به انگلیسی The conquest of happiness هست که مترجمین محترم در ایران، ترجمه های متعددی با اسم های مختلف براش داشتن. تفسیرهایی هم برای این کتاب نوشته شده که یکی از بهترین هاش، نوشته ی جناب &quot;تیم فیلیپس&quot; هست و باز، این کتاب هم توسط جناب آقای &quot;رضا بابازاده&quot; ترجمه شده و توسط &quot;نشر پیله&quot; به چاپ رسیده. من همینجا دست مریزاد میگم و تشکر می کنم از آقای بابازاده ی عزیز، که نمیشناسمشون، ولی دستشون رو بابت زحمتی که کشیدند و بابت ترجمه ی بسیار خوبشون میبوسم. در ادامه، مهم ترین نکات مطرح شده در کتاب رو می خونید در حالی که یک تفسیر هم بنده به تفاسیر قبلی اضافه کردم.بیاید به سراغ گفته های جناب راسل برگردیم. جملات زیر رو بخونید، روی هر کدوم، فقط چند ثانیه تمرکز کنید و فکر کنید. هر کدوم از جملاتی که در ادامه میارم، میتونن یک استوری یا توییت جذاب باشن که صدها نفر راجع بهشون بحث کنن و از بحث هاشون لذت ببرن. درسته طولانیه اما ارزش خوندن داره. از اینجا به بعد، هر نقل قولی که از کتاب اصلی می کنم، به ترجمه ی آقای بابازاده هست و برای اینکه حقوق معنوی اثر رعایت بشه، بخش هایی که نقل قول میشن رو در &quot;دابل کوتیشن&quot; میگذارم. سعی می کنم که جملات ارزشمند کتاب که برام خیلی جذاب بودن رو نقل کنم و اگر کامنتی در اون موضوع دارم، در کنارش بیان کنم. راستش من این متن رو دارم مینویسم که جذابترین جملاتی که از این کتاب خوندم، همیشه برام یه جایی ثبت بشه که بعدا بتونم بهش مراجعه بکنم. شاید همین متن، الهام بخش و مشوق شما در مسیر زندگیتون بشه یا حتی باعث بشه که برید و این کتاب رو به طور کامل مطالعه کنید.جایی که من دقیقا با ایشون احساس مشترک پیدا کردم از این جمله شروع میشه: &quot;هر دیوانه ای می تواند کاری کند که چیزهای پیچیده، پیچیده به نظر برسند. استعداد راسل در این است که کاری انجام می دهد که مشکلات به ظاهر حل نشدنی، برای همه ی ما، قابل حل به نظر برسند.&quot; این روزها فقط لحظاتی در شبکه های اجتماعی وقتتون رو بگذرونید تا ببینید که برخی اشخاص کم سواد، چطور با پیچیده کردن مفاهیمی که خودشون هم توان درکش رو ندارن، از خودشون ظاهر اشخاصی اندیشمند و پر مدعا ایجاد می کنند. به عقیده ی من، هیچ مهارتی به اندازه ی ساده کردن مفاهیم پیچیده، ارزشمند نیست. در باب خوشبختی، &quot;راسل اعتقاد دارد که خوش گذراندن در جهان اطراف، و لذت بردن از آن با حداکثر توان، ریشه عمیق ترین خوشبختی است که می توانیم تجربه کنیم.&quot; کاری که ما بخاطر غرق شدن در آرزوها و رویاهای بی پایان و همچنین داشتن تعریفی غلط از خوشبختی، بلد نیستیم.&quot; اگر شما عقایدتان را تغییر ندهید، زندگی شما برای همیشه به این شکل باقی خواهد بود. آیا این خبر خوبی است؟ -ویلیام سامرست موام&quot; یکی از مشکلاتی که پیش روی ما بوده و هست، اینه که درست و غلط بودن برخی از مسائل رو درک می کنیم، اما عامدانه تلاش برای تغییرشون نمی کنیم. به نظر من این هم از تنبلی و سستی ما میاد.&quot;ما همه از تجربه های خود درس میگیریم، اما به ندرت، از راه اندیشیدن در مورد آن تجارب.&quot; این جمله هم ارزش فکر کردن داره. چقدر خوبه که یاد بگیریم در مورد تجاربمون، ژرف اندیشی کنیم. توصیه می کنم که در این رابطه حتما راجع به Deliberate Practice و قانون 10 هزار ساعت مطالعه کنید. مطالعه ی کتاب Outliers اثر Gladwell رو هم خیلی توصیه می کنم.&quot;اگر شما معتاد کتاب های خودآموز هستید، به کتابها، سی دی ها، مجلات و مطالب اینترنتی که طی سالها روی آن ها زمان گذاشته و پول خرج کرده اید، نگاه دیگری بیاندازید. اگر کمکی به شما نمی کنند، آن ها را دور بیاندازید. حداقل با این کار، جای قفسه های شما باز خواهد شد.&quot; هر سال، نمایشگاه کتاب باعث میشه که کمدهای ما پر بشن از CDها و کتابهایی که هیچوقت مطالعشون نکردیم.&quot;بیشتر ما می توانیم تغییر کنیم، حتی اگر گاهی اوقات احساس کنیم که نمی توانیم، ما می توانیم کنترل امور را در دست بگیریم و آنچه که ما را شاد می کند را بیشتر، و آنچه که ما را ناراحت می کند را، کمتر انجام دهیم.&quot; این جا باز هم همون تمرین عامدانه یا همون Deliberate Practice مطرح میشه.&quot;مستی، خودکشی موقت است.&quot; اساسا روش هایی که باعث میشه برای مدتی در دنیا نباشیم رو درک نمی کنم. امیدوارم هیچوقت در زندگیم تجربش نکنم.&quot;همه ی ما این را به خودمان بدهکاریم که کاری بیشتر از فقط آرزو، برای خوشبخت تر شدن خودمان انجام دهیم.&quot; این جملات، یکمقدار شعاری محسوب میشن. چون این روزها همه ی کسایی که ویدیوهایی انگیزشی ایجاد می کنن این حرفا رو میزنن. اما باور کنید، موفقیت صرفا عمل کردن به همین حرفای ساده است. اما عمل کردن... نه فقط صحبت کردن!&quot;حتی زمانی که هیچ ضمانتی برای پایانی شاد نیست، باز هم، امیدوار بودن عاقلانه است.&quot; این جمله بی نظیره، مصداق های زیادی هم در دنیا داره. آدم هایی که در یک قدمی مرگ یا حتی اعدام، نجات پیدا کردن. معجزه هایی که لحظات آخر میتونن اتفاق بیفتن، فقط برای فیلمها نیستن. در واقعیت هم پایان شب سیه، معمولا سپید است.&quot;ما به تلاش کردن سازگاری پیدا کرده ایم و بنابراین از بدست آوردن چیزهایی که به زحمت بدست می آوریم، لذت بیشتری می بریم تا چیزهایی که به سهولت در اختیار ما گذاشته می شوند. این از نظر بیولوژیکی امری لازم الاجراست.&quot; پس کار کنید، زحمت بکشید و لذت نتایجش رو ببرید.&quot;امیدوار بودن به نتیجه پایانی، راهی برای خوشبختی نیست... جهان را همانگونه که هست، بپذیریم، یعنی بدون هیچ ضمانتی و سعی کنیم از خوشی هایش لذت ببریم.&quot; این جمله میتونه تکمیل کننده ی جملات قبلی باشه تا یک مسیر درجه یک برای احساس خوشبختی رو ترسیم کنه.اما یک جمله ی فوق العاده ی دیگه از این کتاب: &quot;دانشمند کسی نیست که پاسخ های درست می دهد. کسی است که سوال های درست می پرسد. -کلودلوی اشتراوس&quot; این رو بدون شرح میگذارم تا بهش فکر کنید و مصداق هاش رو در زندگی خودتون هم پیدا کنید.یک جایی، جناب راسل، امنیت و حمایت رو علایق کودکانه می دونن. داشتم فکر می کردم که چقدر، درگیر این نیاز کودکانه ایم و چقدر اون رو از بقیه طلب می کنیم. شکی در این نیست که این نیاز، یک نیاز معقول و طبیعیه، اما مانع بزرگی سر راه بزرگ شدنمونه...در باب عشق که میرسه، دیدگاه های ایشون باز هم جالب میشه: &quot;ما دنبال لنگه ی خود می گردیم، نه امکان خوشبختی از طریق تجربه مشترک.&quot; زیبایی زندگی در تجربه مشترک با پذیرش همه ی تفاوت هاست.در باب اینکه خوشبختی فقط برای انسان های بزرگ نیست: &quot;خداوند باید افراد عادی را خیلی دوست داشته باشد که این همه از آن ها آفریده است. -آبراهام لینکلن&quot;&quot;وقتی شخص مشهوری سرطان می گیرد، ناراحت کننده است، اما برای زمین، وضعیت او ناراحت کننده تر از وضعیت همسایه شما که به همان بیماری گرفتار شده است، نیست. در یک دنیای بی عیب، ما به همه خبرها، در مورد هر کسی که باشند، چه خوب و چه بد، به یک اندازه تاکید قائل هستیم.&quot; این موضوع، یکی از موضوعاتیه که قلب من رو خیلی آزرده می کنه. افراد ناشناس و معمولی، اهمیت کمی برای بقیه دارن در حالیکه بیماری و مرگ اونها به همون اندازه غم انگیزه که انسان های سرشناس...یکی از موضوعات دیگری که در این کتاب بهش اشاره میشه و به وضوح میشه در شبکه های اجتماعی دید اینه که &quot;علاقه به نوشتن، از علاقه به دانستن، پیشی جسته است.&quot; الان با وجود ابزارهایی مثل کلاب هاوس میشه گفت: علاقه به صحبت کردن از علاقه به شنیدن هم پیشی جسته است. &quot;بیان کردن نظرات، پس از تجربه ی آن ها&quot; تاکید می کنم پس از تجربه ی  آن ها، &quot;موجب رضایت ما می شود و ما را به انسان های مفیدتری تبدیل می کند.&quot; شاید یکی از معضلات این روزهای سیستم آموزشی ما هم همینه، مخصوصا در بحث های مربیگری موفقیت و انگیزشی. اشخاص، چیزی که تجربه نکرده اند رو به عنوان یک نظر کارشناسی مطرح می کنند.در باب طعنه و کنایه: &quot;دنیا، دنیای مسخره کردن و متلک بار کردن شده است، به شکلی که روح طنز را فقیرتر می سازد. -دیوید دنبی&quot;؛ &quot;ناتوانی ما برای فرار از حالت رقابت، دنیایی برای ما ایجاد کرده که در آن، مجبور به کم ارزش نشان دادن نظرات دیگران هستیم.&quot;؛ &quot;مشکل از فلسفه گرفته شده کلی زندگی، نشات می گیرد که بر اساس آن، زندگی یک مبارزه است، رقابتی است که در آن فقط به برنده احترام گذاشته می شود.&quot;؛ &quot;انتقاد خوب تلاش می کند تا آنچه که مورد نقد قرار می دهد را اصلاح کند، حتی اگر این کار بی اثر باشد. اما هدف طعنه و کنایه تخریب محض است.&quot; جملات آنقدر گویا هستند که من ترجیح می دم توضیحی اضافه نکنم.&quot;راسل با سرزنش ما مبنی بر قضاوت هر چیزی از روی مقدار سود حاصل از آن، احساس تاسف می کند که مقدار پول بدست آمده، تنها معیار مورد قبول سنجش اذهان است.&quot; حقیقت تلخی است که مولفه های دیگه مثل زمان، لذت، خوشی، آرامش و ... در محاسبات بسیاری از ما دیگه جایی ندارن.&quot;خواندن کتاب ممکن است شما را شاد نکند، اما نخواندن آن و وانمود کردن به خواندن آن، به احتمال خیلی زیاد، شما را ناراحت خواهد کرد.&quot; به نظرم برای درک این موضوع، باید مفهوم اصالت رو درک کرد. واژه ی authenticity مفاهیم عمیقی رو در خودش جا میده. کتاب کشف شمال حقیقی با ترجمه ی بی نظیر دوست خوبم محمدرضا پایدار عزیز رو به شدت در این زمینه توصیه می کنم.&quot;راسل می گوید ما به طور ژنتیکی طوری برنامه ریزی شده ایم که از بیکاری و ملالت خوشمان نمی آید، چرا که اجدادمان شکارچی بودند. اما از زمانی که در جایی سکنی گزیدیم و شروع به کاشتن چیزها و اهلی کردن حیوانات نمودیم، زندگی برایمان خسته کننده تر شد. چیزی که ما را از این وضعیت نجات داد، عصر ماشین بود که به طور قابل توجهی از میزان خستگی ما در جهان کاست.&quot; نمیدونم باید بهش مثبت نگاه کرد یا منفی، ولی حس من منفیه. ترجیح میدادم که شب ها انقدر به تکنولوژی دسترسی نداشتم که تنها راهکارم برای وقت گذروندن، مطالعه کتاب یا معاشرت با عزیزان و دوستانم میشد.&quot;اگر ما نتوانیم خود را از نیاز مداوم به لذت و کامروایی رها سازیم، برده آن خواهیم شد.&quot; ما از هر چیزی که لذت میبریم، معتادش میشیم. حتی از همیشه لذت بردن و خوش گذراندن. این احساس نیاز باعث میشه که همواره همه ی معیارهامون مادی میشن. چون احساس می کنیم که با پول میتونیم لذت مداوم رو ایجاد کنیم.&quot;مدیتیشن به مفهوم ساکت کردن صداهای درون سرتان نیست، بلکه به مفهوم فراهم کردن سکوت به منظور گوش دادن به آن ها است.&quot; خیلی دلم می خواد در این مورد یک پست مفصل بنویسم. خیلی ها به سراغ مدیتیشن میرن که از شر ندای درونشون خلاص بشن، اتفاقا راهکار این نیست که اون صدا از بین بره، باید شنیده بشه و آروم بشه.&quot; هر فعالیتی، زمانی خلاقانه می شود که عامل آن، به درست انجام دادن یا بهتر انجام دادن آن اهمیت دهد. -جان آپدایک&quot; یک اصراری داریم که خلاقیت رو در ایجاد تحول کامل در یک مسئله ببینیم. باور کنید که در جزئی ترین کارها هم میشه خلاقیت داشت. یک مدرس خوب، کسی نیست که کلا روش جدیدی برای تدریس ایجاد بکنه، حتی اگر یک درصد بهتر و کارآمدتر از اشخاص دیگر هم تدریس بکنه، کافیه و عملکردش خلاقانه محسوب میشه.&quot;اگر چیزهای تمرکز بر هم زن در زندگی شما زیاد باشند، شما نمی توانید برای خود تعیین هدف نمایید.&quot; فکر می کنم خیلی واضحه. به مغزتون فرصت بدید که گاهی مشغول هیچ چیزی نباشه و فقط فکر بکنه، تصمیم بگیره و هدفش رو تعیین بکنه.&quot;بعد از هر تصمیمی یک حس آرامش به انسان دست می دهد، حتی بعد از تصمیم اشتباه -ریتا مای براون&quot; من یکی از طرفداران این نظریه هستم که تصمیم اشتباه بهتر از تصمیم نگرفتنه. برای همین وقتی میبینم بیش از حد دارم فکر می کنم و به نتیجه ای هم نمیرسم، سکه یا تاس یا ... میندازم و بالاخره تصمیم میگیرم و شروع می کنم. شروع کردن مهمه، وقتی اصلا نمیدونم باید چکار کنم، یک مسیری رو به طور شانسی شروع می کنم. توصیه می کنم که شما هم همین کارو بکنید. حالا بعضیا معتقد به استخاره هستند، بعضیا فال حافظ میگیرن، بعضیا سکه میندازن، مهم نیست، وقتی نمیتونید تصمیم بگیرید یه روشی رو انتخاب کنید که بتونه یک گزینه رو براتون مشخص کنه تا بالاخره شروع کنید. اگر شروع کنید، بعدش مکانیزم های هدایت کننده در ناخودآگاهمون، ما رو به سمت هدف هدایت خواهد کرد. درست مثل موشک های هدایت شونده.   &quot;عاقل فقط زمانی به مشکلاتش فکر می کند که هدفی از حل آن ها داشته باشد. چشم پوشی کردن از مشکلات معمولی روزهای معمولی، کاملا امکان پذیر است. او از ما نمی خواهد که از نگرانی های یک بیماری جدی چشم پوشی کنیم، اما طرفدار این است که نگران پیدا کردن یک دکتر خوب باشیم تا نگران وضعیت خود در ساعت دو نصف شب.&quot; چند وقت پیش، احساس می کردم که یک بیماری خیلی بدی دارم، اما میترسیدم که به دکتر مراجعه کنم. شب ها خوابم نمیبرد و فکر و خیال رهام نمیکرد. یکی از همین شب ها که به اشتباه بودن تصمیمم پی بردم، قبل از طلوع آفتاب رفتم بیمارستان و وضعیت خودم رو مشخص کردم. بعدش هم یک روند مشخصی رو برای خودم تعیین کردم و پیگیری کردم تا به سمت حل اون معضل برم. الان میدونم که اون بیماری رو دارم، ولی خیلی حالم بهتره و احساس سبکی می کنم. چون دقیقا میدونم مشکلم چیه، در چه مرحله ای هستم و برای درمانش باید چه کاری انجام بدم. شب ها با آرامش میخوابم و روزها به نامعلوم بودن شرایطم فکر نمی کنم.&quot;زمانی که شما مشکلی دارید، تمامی اطلاعاتی را که امکان دارد، کنار هم گذاشته، آن ها را سبک و سنگین کرده و به نتیجه ای می رسید، و سپس، تا هنگامی که اطلاعات جدیدی به دانش شما اضافه نگردیده، آن را اصلاح نمی کنید.&quot; بنابراین، وقتی تصمیمی گرفتید، دیگه تغییرش ندید. ثابت قدم بمونید تا زمانی که با دریافت اطلاعات جدید و موثق، مطمئن بشید که باید تغییری در مسیرتون ایجاد کنید.&quot;فکر کردن در مورد آن را کنار بگذارید. هیچ چیزی مثل بی تصمیمی، خسته کننده نیست، و هیچ چیزی هم مثل آن، بی ثمر نیست.&quot;؛ &quot;یاد بگیرید که چگونه تصمیمات خود را دوست داشته باشید.&quot;ویژگی های مهم برای اینکه &quot;کمتر فکر کنید، بیشتر عمل کنید&quot;: &quot;1. فروتنی: اینکه شما زیاد مهم نیستید.&quot; &quot;2. اعتقاد راسخ: تصمیم شما، یک تصمیم موقتی نیست، که وابسته به حرف های نفر بعدی که ملاقاتش می کنید، باشد.&quot; &quot;3. قاطعیت: فرض راسل بر این است که وقتی تصمیمی گرفتید باید بدون تغییر آن را انجام دهید، حتی زمانی که این قاطعیت برای شما مشکلاتی ایجاد کند.&quot; &quot;4. بینش: وقتی که اطلاعات مربوطه را جمع آوری می کنید، باید تمام جنبه های آن را در نظر بگیرید، نه فقط مواردی که، تصمیمی که شما به طور احساسی می خواهید بگیرید را اثبات می کند.&quot; اجازه بدید فقط در مورد گزینه ی یک اظهار نظر کنم: خودمون رو مرکز جهان نبینیم. ما اونقدرها که گمون می کنیم، مهم نیستیم. یک لحظه به نبودنمون فکر کنیم. در وهله اول احساس می کنیم که اتفاقات خیلی بدی رخ میده. بیاید به مرگ آدم های خیلی مهم دنیا فکر کنیم. بعد از اونا چی شد؟ دنیا متوقف شد؟ اتفاق خاصی افتاد؟ من اینطور فکر نمی کنم.&quot;نخست وزیر پیشین، جان میجر، عادت داشت که برای تصمیم گیری، تکه کاغذی را از وسط تا کند و موارد موافق آن را در یک سمت و موارد مخالف را در سمت دیگر یادداشت کند.&quot; بنده کلا با یادداشت کردن قبل از تصمیم گیری به شدت موافقم و بارها در دوره های مختلف این مسئله رو به دانشجوهای عزیزم گوشزد کردم.&quot;هنر، حاصل ازدواج خودآگاه و ناخودآگاه است. -جین کاکتیو&quot;؛ &quot;راسل ذهن ناخودآگاه خود را طوری تنظیم می کرد که وقتی که او مشغول کار دیگری بود، کار کرده و مسائل را برای او حل کند.&quot;؛ &quot;او ابتدا در ذهن خودآگاه خود به شدت به مشکل فکر می کرد، سپس به ناخودآگاه خود دستور می داد که در پشت پرده، به کار خود ادامه دهد، و خود برای ماه ها، دیگر با آن مسئله کاری نداشت، زمانی که او دوباره به ذخیره گاه روانی خود مراجعه می نمود، اغلب متوجه می گردید که ناخودآگاه او، آن را از آنجا خارج کرده، حل نموده و آن را برای او، به صورت یک فایل درآورده است.&quot; این روش حل مسئله، فقط مختص جناب راسل نیست، جناب ادیسون، جناب انیشتین و بسیاری از بزرگان دیگر هم از این روش برای حل مسائل پیچیده استفاده می کردند. حتما یک بار امتحانش کنید، نتایج شگفت انگیزی می گیرید. هر چند حتما تا الان تجربه کردید که یک مسئله ای رو بهش فکر کنید، بعد از مدتی کلنجار رفتن خسته شدید و رهاش کردید، چند وقت بعد که به سراغش اومدید، دیدید که چقدر راحت حل شده. این دقیقا همون ذهن ناخودآگاهی هست که به کمک خودآگاه ما میاد.در باب حسادت: &quot;تکلیف اصلی ما این است که از هم پیشه های خود ایراد نگیریم، بلکه به دنبال دلیلی برای تمجید کردن از آن ها باشیم. این کار به ما اجازه می دهد که راه های دیگری به جای روش منفی مقایسه خودمان با دیگران پیدا کنیم، البته بدون انکار اجزای سازند مقایسه.&quot; خیلی وقتا که تصمیم میگیرم از همکارانم انتقاد کنم، پشیمون میشم. درسته که خیلی از انتقادات سازنده است، ولی به محض اینکه متوجه میشم که دارم از این انتقاد کردنه لذت میبرم، از این کار دست میکشم. میترسم که یکوقت بوی حسادت ازش بزنه بیرون در حالیکه خودم متوجهش نباشم. &quot;حسادت شما را محدود می کند، اما همدلی مثبت، به شما الهام می بخشد.&quot;&quot;هرگز موفقیت را با خوشبختی اشتباه نگیرید.&quot;؛ &quot;بسیاری از مردم می توانستند در کارهای کوچک موفق باشند، اگر خود را با بلند پروازی های بزرگ مشغول نمی کردند. -هنری وادزورث لانگ فلو&quot;؛ &quot;ما برای پول و شهرت، ارزش زیادی قائل هستیم، در حالی که، صداقت، مهربانی، قابل اعتماد بودن یا نوعدوستی را کم ارزش می دانیم.&quot;؛ &quot;بلندپروازی های شما، باید مسیر حرکت شما باشند، نه مقصد نهایی شما.&quot;؛ &quot;انجام ندادن کارهای بالاتر از متوسط، چیزی است که افراد متوسط را پایین نگه می دارد. -ویلیام وینانس&quot; من در این جا سکوت می کنم تا شما این چند تا جمله رو با تمرکز زیاد بخونید.&quot;راسل می گوید، همه ما در جنگل گم شده ایم. اما مسئولیت ما این است که سعی کنیم از آن بیرون بیاییم.&quot; این جمله خیلی جذابه. مثل فال حافظ میمونه. برای زندگی هر کسی، قابل تفسیره.&quot;هر سیستم عدالتی که بجای بالا بردن خوشی افراد بدشانس، بر روی کاستن خوشی افراد خوش شانس متمرکز باشد، غلط است.&quot; بر همین مبنا، اساسا درک بسیاری از دولتمردان و حکام هم از عدالت غلطه.&quot;این گناه نیست که شما هر از چند گاهی، بخواهید قانونی را زیر پا بگذارید، به شرط آن که به کسی آسیب نرسانید. -مائه وست&quot; من عاشق این دیدگاهم. هر چند خیلی گسترده و تفسیر پذیره. ولی هر خوشی که در چاچوب قوانین اخلاقیم بگنجه رو انجام میدم. &quot;اگر می خواهید در بین افرادی فحش دهید که ممکن است به آن ها بر بخورد، فحش مخصوص خودتان را درست کنید که فقط شما معنی آن را می دانید. در این صورت همه راضی خواهند بود.&quot; این صحبت راسل یک دو نقطه دی کم داره.در ابتدای این جمله ازتون میخوام که خوب بهش دقت کنید، چون خیلی از ماها درگیر این نگرش هستیم: &quot;کسانی که همیشه شکایت می کنند که همه مردم ضد آن ها هستند، همیشه خار چشم دیگران هستند و اگر کلی صحبت کنیم دوستان زیادی ندارند. درسته، حق با آنها است. همه از آن ها متنفرند ولی آنها خودشون باعث این اتفاق هستند، چون فکر می کنند که این مسئله درست است.&quot;&quot;راسل چند داروی قوی برای خود-ترحمی دارد: 1. ریاکار نباشید. 2. در نحوه ی ارزیابی خود و دیگران ثابت نظر باشید. 3. شاید آن ها این کار را از روی عمد انجام نمی دهند.&quot; خوبه که در مورد دیگران همیشه حسن ظن داشته باشیم و در مورد اشتباهاتشون مثبت فکر کنیم. چند وقته دارم تلاش می کنم که اینطوری باشم و به شدت آثار مثبتش رو در روابطم با دوستانم، همکارانم و خانوادم میبینم.&quot;اگر شما خود را بدشانس بپندارید، شاید همین باعث بدشانسی شما شود.&quot; امان از این نکته ی بسیار بسیار بسیار مهم. &quot;انسان ها چون خود را در مرکز پیشامدها قرار می دهند، در نتیجه پیشامدهای بیرونی را از طرف خود می دانند.&quot; باور کنیم که: &quot;خوش شانسی نام دیگر اصرار ورزیدن به هدف است. -رالف والدو امرسون&quot;&quot;امکان موفقیت برای همه وجود ندارد، شاید شما همان تجربه ای را داشته باشید که هزاران نفر مثل شما دارند.&quot; عزیزان من، وقتی یک معامله ای رو در بازارهای مالی باز می کنید به این فکر کنید که 96 درصد افراد دارن میبازن و فقط 4 درصد دارن سود می کنن. وقتی در یک رقابتی وارد میشید که هزار نفر توش هستن و فقط سه نفر اول، مدال میگیرن، باور کنید که 997 نفر هم مدال نمیگیرن. چه اصراریه که همیشه جزء اون اقلیت باشیم؟ خب نمیشه. قطعا همیشه نمیشه. طبق تئوری احتمالات هم به قضیه نگاه کنید، به ندرت میشه.&quot;همیشه نقشه ی ثانویه ای داشته باشید و فرهنگ هیچ بهانه ای وجود ندارد را نزد خود ترویج کنید: موفقیت یا شکست در نهایت به خود شما بستگی دارد. روی عوامل موثر کار کنید تا نتیجه را به شانس واگذار ننمایید.&quot;بعضیامون استاد این کار هستیم: &quot;تئوری های توطئه، پروازی هستند از این حقیقت تلخ که، ما برای دیگران ارزش زیادی نداریم، یا اینکه ما به اندازه کافی خوب نیستیم. ما با شناخت عیوب خود، می توانیم از دست کردن آنها، یا از پیدا کردن موفقیت در جای دیگر، لذت ببریم.&quot;؛ &quot;اگر برای پدیده ای دو توضیح وجود دارد، توضیح پیچیده و توضیح ساده، توضیح ساده، محتمل تر است. -ویلیام اکام&quot; این مسئله رو به عنوان یک حقیقت مطلق بپذیرید که در نود درصد مواقع، تئوری های توطئه ساخته ی مغز ماست.&quot;کمتر کسی مثل راسل می توانستید پیدا کنید که نظر مردم، چندان اذیتش نکند.&quot; این قدرت، کلید حل بسیاری از مشکلات و موانع پیش روی موفقیته. مدت هاست دارم تمرینش می کنم.&quot;جهان در پایان از کسانی تبعیت خواهد کرد که هم آن را تحقیر کرده اند و هم به آن خدمت نموده اند. - ساموئل باتلر&quot;یکی از ویژگی های خیلی مهم راسل چیزیه که معمولا ما از فلاسفه انتظار نداریم: &quot;او صرف انجام مباحثه، هرگز دنبال مباحثه و مجادله نبود، مگر اینکه مباحثه ای در سر راه او قرار می گرفت.&quot; یعنی اصراری نداشته وارد بحث بشه. من قبلا خیلی مباحثه می کردم، چند وقته به این نتیجه رسیم که تاثیر تفکر فردی و ارائه ی محتوای ذهنی در ساختار نوشتار، ویدیو یا هر چیز دیگه ای که یک طرفه باشه خیلی بیشتره و وقت کمتری ازم میگیره. اینطوری بازخوردها رو هم سر فرصت بررسی می کنم. &quot;رسیدن به خوشبختی مستلزم آن است که روش زندگی ما، از تکانه های عمیق درونی خودمان نشات گرفته باشند و نه از سلایق و علایق کسانی که اتفاقا همسایه ما نیز هستند.&quot; یک گروهی در دنیا هستند که قبلا راجع بهشون توضیح داده بودم، طرز فکرشون اینطوریه که میگن تصور می کنیم اگر در دنیا تنهای تنها بودیم، چه چیزهایی نیاز داشتیم، فقط همونا رو برای زندگیمون تهیه می کنیم. اگر اینطوری فکر کنیم، خیلیامون نه ماشین هایی که الان داریم رو میخریدیم، نه خودمون رو برای خونه ای که توش هستیم یا وسایلی که داریم انقدر به زحمت مینداختیم.&quot;نظر مردم، همیشه نسبت به کسانی که آشکارا از آن واهمه دارند، ظالمانه تر است.&quot; اینو هممون تجربه کردیم. &quot;جلوی ترس را نمی توان گرفت، اما می شود خونسرد بود و وحشت نکرد، می توان از طریق منطق و ارزیابی، آن را خفیف تر کرد. -ونیوار بوش&quot;؛ &quot;اگر شما از سگ خشمگین نظر مردم بترسید، با این کار، فقط آن را تشویق خواهید کرد که شما را گاز بگیرد.&quot;&quot;سندمن می گوید، بهترین الگو برای رهبری در حالت بحران، وینستون چرچیل، در جنگ جهانی دوم بود، زیرا او تلاش نکرد از مشکلات طفره رود یا از فاش شدن حقیقت تلخ خودداری نماید.&quot;؛ &quot;ما به اشتباه یاد می گیریم که تفاوت، امری تهدید کننده و ناسالم است و اینکه، مردم نیامده اند که ما را به چالش بکشند، بلکه آمده اند که ما آن ها را تحت کنترل خود درآورده و مدیریت نماییم.&quot;جملات کلیدی: &quot;مهم ترین چیز در زندگی پیروزی نیست، بلکه تلاش است. -پیر دو کربرتن&quot;؛ &quot;ما خیلی ساده از موانعی که در برابرمان قرار می گیرند، عقب نشینی می کنیم.&quot;؛ &quot;برای خود هدفی ترسیم کنید. هدفی که شخصی است، نه برای خشنودی دیگران. دستیابی به هدف، موجب لذت بردن شما از تلاش خود خواهد شد.&quot;؛ &quot;آرزوهای ما، فرصت های ما هستند. -رابرت براونینگ&quot;؛ &quot;ما می توانیم از این موضوع لذت ببریم که برتراند راسلی وجود داشت که تا آخرین قطره از قابلیت و استعداد خود استفاده نمود.&quot;راجع به سستی جلوتر توضیح دادم: &quot;بدبینی که به کرات، در بین زنان و مردان جوان با تحصیلات عالی، در غرب دیده می شود، ناشی از راحت طلبی و سستی آن ها است.&quot;؛ &quot;سستی باعث می شود که شما زیاد به خود زحمت ندهید و راحت طلبی، موجب می شود که بیخیال باشید.&quot;گفتیم که، &quot;هر خوشی که به دیگران آسیب نمی زند، باید مورد ارزش قرار بگیرد.&quot;؛ &quot;دلیل دیگر برای ارزش نهادن به سرگرمی ها، زمانی است که آن ها برای تفکر مثبت در اختیار ما قرار  میدهند.&quot; وقتی بازی می کنید، تفریح می کنید، به سفر میرید و ... همونطور که جلوتر هم گفتم به خودتون فرصت اندیشیدن میدید.یک جمله کلیدی دیگه: &quot;با ارزش ترین هنر آن است که در جایی که می شود یک کلمه به کار برد، هرگز دو کلمه استفاده نکنید.&quot;یک نکته ی بی نظیر: &quot;معاشرت با افراد پایین تر از خودتان، ممکن است احساس برتری به شما بدهد. اما معاشرت با افرادی که به شما الهام می بخشند، باعث لذت شما خواهد شد.&quot;جمله ای که دوستش دارم: &quot;دوست داشته شدن عمیق از جانب کسی، به شما قوت می دهد، در حالی که کسی را عمیقا دوست داشتن به شما شجاعت می دهد. -لائو تزو&quot;حقیقتی که ازش متنفرم: &quot;طبیعت انسان به گونه ای طراحی شده که محبت را به طور طبیعی، به کسانی که کمترین نیاز را به آن دارند، ارزانی می دارد. بنابراین کسی که تلاش می کند تا محبت را از طریق دست و دل بازی خود از دیگران بخرد، بزودی به خاطر تجربه کردن نمک نشناسی انسان، از این توهم باطل بیدار خواهد شد.&quot; خیلی از اطرافیانم، درگیر این تفکر هستند و همین تفکر نمیذاره زندگی خوشحالی داشته باشند. مداوم دارن زجر میکشن که چرا فلانی و بهمانی نمک نشناسند.&quot;از دید راسل، ذاتا نمی توان برای محبت قیمتی گذاشت. هنگامی که ما به آن خیلی نیاز داریم یا تلاش می کنیم که آن را بخریم،به آدم خیلی غیرجذابی تبدیل می شویم و به درستی هم اینگونه است.&quot;&quot;وفاداری که با پول خریداری شده باشد، با همان پول هم از بین می رود. -سنیسا&quot; این رو در 13 سال مدیریت شرکت های متعدد، با گوشت و پوست و استخوانم تجربه کردم.&quot;کلید از پس همه چیز برآمدن، این است که این توقع را کنار بگذارید که همه چیز آنگونه باشد که فکر می کردید، باید باشد. -سیندی چوباک&quot;&quot;از نقطه نظر راسل، بهترین شغل ها آن هایی هستند که در آن ها امکان تداوم یادگیری وجود داشته باشد.&quot; یه استادی میگفت انگلیسی ها یه مثل دارن که میگن کار خوب باید LEEC باشه. نمیدونم چقدر درست میگفت یا چقدر حرفش معتبر بود، به قول فقها: العهده علی الراوی. حالا این LEEC مخفف چیه؟ میگفت کار خوب باید اول از همه Learn داشته باشه، بعدش Earn داشته باشه یعنی پول هم ازش در بیاد. بعدش Enjoy داشته باشه یعنی خوش هم بگذره و دوستش داشته باشیم. و در آخر Challenge داشته باشه، کار بدون چالش، حوصله سر بره ولی اگر چالشش زیاد هم باشه استرس آفرین میشه.در تایید عرایض قبلی: &quot;شغلی را انتخاب کنید که دوستش دارید، در این صورت حتی یک روز هم مجبور نخواهید بود که در زندگیتان کار کنید. -کنفسیوس&quot;؛ &quot;برای اینکه هر مهارتی بتواند به لذت بخشی خود ادامه دهد، یا باید تغییر پیدا کند و یا باید امکان پیشرفت در آن وجود داشته باشد.&quot;؛ &quot;پدرم به من یاد داد که کار کنم اما به من نیاموخت که عاشق کارم باشم. -آبراهام لینکلن&quot;&quot;راسل می گوید، مردان بزرگ، آنهایی هستند که خواهان ایجاد نظم از هرج و مرج و آشفتگی هستند.&quot; به مخترعین بزرگ همین قرن نگاه کنید. استیو جابز، بیل گیتس، ایلان ماسک...&quot;همه ما تلاش داریم تا باور کنیم که بود و نبودمان فرق ایجاد می کند. با در نظر داشتن تمام موفقیت های مثبت خود در زندگی، تصور کنید، اگر شما اصلا نبودید، آیا نیازی به وجود شما بود؟ این طرز فکر را در زندگی خود، دوستان و خانه خود پیاده کنید. مطمئنا شما را خوشبخت تر خواهد کرد یا در هر حال از میزان عدم خوشبختی شما خواهد کاست.&quot;&quot;این یکی از معایب آموزش عالی کنونی است که بیشتر به آموزش کسب انواع خاصی از مهارت ها می پردازد و به توسعه ذهن و دل از طریق بررسی بی طرفانه جهان توجه کمتری دارد. ما کوتاه مدت را به بلند مدت، عمل را به توجیه، نمایش را به واقعیت و تدبیر را به راهبرد ترجیح می دهیم.&quot;در بحث مدیریت ناامیدی و غم، جناب راسل گفته های بسیار عمیقی دارند: &quot;وقتی که کار دیگری برای انجام دادن دارید، گاهی اوقات، کنار آمدن با مخالفت ها، ناامیدی ها و حتی داغداری ها آسان تر می شود.&quot;؛ &quot;غم و اندوه انسان را به تفکر عمیق عادت داده، فهم او را تیز کرده و دل او را ملایم تر می کند. -جان آدامز&quot;؛ &quot;اگر شما بنشینید و در مورد مشکلی که نمی توانید کاری در خصوص آن انجام دهید، غصه بخورید، باعث خواهد شد شما در موقعی که می توانید کاری در مورد آن انجام دهید، نتوانید مشکل را حل کنید.&quot;؛ &quot;او می گوید: غم و اندوه امری اجتناب ناپذیر است و باید آن را پذیرفت، اما هر کاری که می شود انجام داد، باید انجام داد تا از میزان آن کاست، و اضافه می نماید که در این خصوص، باید دنبال هر گونه چیزی باشیم که سر ما را گرم کند، به شرط آنکه، خود آن چیز مضر نبوده و کار پستی نباشد.&quot;؛ &quot;اگر شما کارتان را از دست می دادید، یا از خانواده خود جدا می شدید و یا عزادار می شدید، چه کاری انجام می دادید؟ زود یا دیر، یکی از این اتفاقات خواهد افتاد. بنابراین داشتن آمادگی عملی و داشتن برنامه به شما اجازه خواهد داد که در صورتی که اگر بدترین اتفاقات هم برای شما افتاد، بتوانید به صورت مناسب عزاداری کنید.&quot;در باب شانس که البته بنده بهش اعتقادی که شبیه اعتقادات مرسوم در دنیا هست رو ندارم و در فرصت دیگری در موردش حتما یک یادداشتی رو خواهم گذاشت جناب ادیسون میفرمایند: &quot;خیلی از مردم، شانسی را که در خانه آن ها را می زند، از دست می دهند، چون شانس معمولا لباس سرهم می پوشد و شبیه کار است. -توماس ادیسون&quot;نگاه من بیشتر اینگونه است: &quot;تلاش، موفقیت را تضمین نمی کند اما آن را بسیار محتمل می سازد، ما خواهان موفقیت برای خودمان هستیم و همان طور که قبلا مشاهده کردیم، کار یکی از راه هایی است که ما از طریق آن می توانیم بنا به تعریف خودمان، به همه انواع موفقیت دست یابیم.&quot;؛ &quot;در نهایت، ما به تلاش نیاز داریم. زیرا اعمال قدرت کردن برای ما امری طبیعی است. ما عادت کردیم تصور نماییم که علاقه به قدرت، چیز بدی است. از نقطه نظر راسل، این مسئله، نه درست است و نه واقع گرایانه.&quot;؛ &quot;ما از این جهت به قدرت علاقه داریم که بتوانیم آن را اعمال نماییم. این نه خوب است و نه بد، تفاوت در اینجاست که آیا ما از آن قدرت استفاده می نماییم که خوشبختی را در دنیا افزایش دهیم یا آن را کاهش دهیم.&quot;در باب شکست نکته های مهم به این شرح هستند: &quot;هیچ شکستی وجود ندارد، هر چه هست، فقط تجارب و واکنش های شما نسبت به آن ها است. -تام کراوس&quot;؛ &quot;از شکست فرار نکنید، از آن خشنود هم نباشید، بلکه آن را بپذیرید و سعی کنید دفعه بعد آن را درست نمایید.&quot;؛ &quot;برای کمک به خود برای کنار آمدن با شکست، راسل می گوید، سعی نکنید تصویر بی عیبی از خودتان تصور کنید که توسط شکست مخدوش شده است.&quot;؛ &quot;همیشه در بهترین شکل خود باشید، اما نگران نباشید که لغزشی کوچک، همه چیز را خراب خواهد کرد.&quot;شاید جذابترین بخش از این کتاب برای من این جملات باشن: &quot;بهترین روش برای به وجد آوردن خودتان، سعی برای به وجد آوردن دیگران است. -مارک تواین&quot;؛ &quot;ما این کار را انجام می دهیم، زیرا قبول داریم که بخشی از جریان زندگی هستیم. چنین شخصی، خود را شهروندی از جهان هستی می بیند. فکر مرگ او را ناراحت نمی کند، زیرا او خود را در واقعیت، از کسانی که بعد از او خواهند آمد جدا نمی بیند.&quot;؛ &quot;ما باید علیه گرایش خود به خود-اهمیتی پایان بخشیم.&quot;در نهایت: &quot;ما ممکن است با برخی از گفته های راسل مخالف باشیم، اما باید او را تحسین کنیم که به ما یادآوری کرده که اگر خوشبخت نیستیم، در این صورت، در حال از دست دادن جنبه مهمی از زندگی خود هستیم.&quot;و تکرار کلیدی ترین نکته ی کتاب: &quot;خوش گذران باشید: کاری را انجام دهید که به شما لذت می بخشد. تنها قانون این است که کار شما، مستقیما به کس دیگری آسیب نرساند. فردا هم کار دیگری انجام دهید. پس فردا هم، کار دیگری انجام دهید. زمان آن رسیده که برای لحظه ای در یکی از این زمان ها، دوباره ادعای خوشبختی کنید.&quot;اینستاگرام: https://instagram.com/mehrdad_naderi_faلینکدین: https://www.linkedin.com/in/mehrdad-naderi</description>
                <category>مهرداد نادری</category>
                <author>مهرداد نادری</author>
                <pubDate>Mon, 28 Jun 2021 08:29:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه دروغ می‌گویند Everybody Lies</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrdadnaderi/%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF-everybody-lies-lgsq8nvfiibk</link>
                <description>تیترش به اندازه‌ی کافی جذاب بود که پس از معرفی یکی از دوستان، بدون اینکه نویسنده یا مترجم رو بشناسم، به سراغ فیدیبو برم و اسمش رو جستجو کنم تا با اثر جالبی از سث استفنز-دیوید ویتز آشنا بشم: &quot;همه دروغ می‌گویند! اینترنت در مورد خود واقعی ما چه می‌گوید؟&quot;محتوای کتاب، بسیار جذاب نوشته شده و موضوع هم، موضوع بی‌نظیریه: کلان‌داده. اینکه آدم‌ها در نظرسنجی‌ها دروغ میگن اما واقعیتشون در سرچ‌های گوگلشون آشکار میشه. اینکه با کلان‌داده میشه چیزهای عجیب و غریبی رو پیشبینی کرد، از قیمت خانه یا ابتلا به آنفلوآنزا تا کشف نرخ بیکاری. اینکه عده‌ی زیادی از مردم رفتارها و افکار خجالت‌آور رو کم‌تر از آنچه که در واقعیت است در نظرسنجی‌ها اعلام می‌کنن. اینکه مردم در زندگی واقعی خودشون هم، یک‌سوم اوقات دروغ می‌گن و این عادات به نظرسنجی‌ها هم منتقل می‌شن. و اینکه بالاخره جستجوهای پورن در گوگل، همه‌ی واقعیت‌ها رو در مورد انسان‌ها بر ملا میکنه.شما در این کتاب، هم میتونید با حقایقی از دنیای اینترنت و رفتار افراد در شبکه‌های مجازی بیشتر آشنا بشید و  هم تا حد زیادی نسبت به تفاوت بین حقایق و دروغ‌های دیجیتالی حساس‌تر بشید. اما این رو هم بدونید که این کتاب، با یک دید تجاری نوشته شده و در بسیاری از موارد، فرضیه‌هایی رو مطرح می‌کنه که از پشتوانه‌های علمی و استدلال‌های قوی برخوردار نیستن. در طول مطالعه کتاب، جاهایی بود که حتی حس کردم که جهت‌گیری‌های متعصبانه، دارن به جای تحلیل کلان‌داده به خورد خواننده داده میشن. مخصوصا با توجه به اشرافی که به این موضوع دارم، جایی که نویسنده در مورد پیشبینی بازارهای مالی صحبت می‌کنه به شدت متعصبانه و اغراق‌آمیزه. البته، بعضی از موارد موجود در کتاب رو هم قبلا با پوست و گوشتم تجربه کرده بودم. مثلا موضوعی که در فصل هشت در باب خطرِ قدرت گرفتن شرکت‌ها مطرح می‌کنه.اگر بخوایم به نظرات بسیاری از کسانی که این کتاب رو مطالعه کردند بپردازیم، در آمازون، حجم عظیمی از انتقادها رو پیدا می‌کنیم که به شما اعلام می‌کنن که مطالعه‌ی این کتاب، جز وقت تلف کردن نیست و نویسنده، صرفا با انتخاب داده‌های مورد علاقه‌اش یک نوشتار جذاب رو پدید آورده تا حسابی بفروشه... اما میخوام با اطمینان بهتون بگم که اینطور نیست و ایده‌ای که در مورد موتور جستجوی گوگل مطرح می‌کنه، کاملا یک نگاه دقیق و عمیقه و اگر قدری در استدلالات موجود، تعمق کنیم، کاملا درکش می‌کنیم. این کتاب رو به عنوان یک کتاب تخصصی در زمینه‌ی علوم‌داده مطالعه نکنید، چرا که بسیار عمومی و به دور از گفتگوهای علمی و تخصصیه. تقریبا همه‌ی علاقمندان میتونن این کتاب رو مطالعه بکنن... ارزشش رو داره.اینستاگرام: https://instagram.com/mehrdad_naderi_faلینکدین: https://www.linkedin.com/in/mehrdad-naderi</description>
                <category>مهرداد نادری</category>
                <author>مهرداد نادری</author>
                <pubDate>Sun, 04 Oct 2020 02:08:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوش‌ مصنوعی، واقعیت‌ افزوده را ملاقات می‌کند ۰</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrdadnaderi/%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%84%D8%A7%D9%82%D8%A7%D8%AA-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-%DB%B0-qci0u5qarnpm</link>
                <description>من مترجم نیستم و قصد ندارم که در نگارش‌هام در ویرگول، کتابی رو ترجمه کنم. اصلا هم از این کار، خوشم نمیاد و کلاً، علاقه‌ای به ترجمه کردن ندارم. استعدادی هم در اینکه بخوام یک کتاب رو طوری ترجمه کنم که متنش دلچسب بشه و خودم حاضر باشم دوباره بخونمش، ندارم. اما برای نگارش این سری، در ابتدا، کتاب &quot;هوش‌ مصنوعی، واقعیت‌ افزوده را ملاقات می‌کند&quot;، نوشته‌ی چیترا لی‌لی، رو ترجمه کردم، ازش الهام گرفتم و سعی کردم نقطه نظرات خودم رو با زبان ساده و عامیانه بهش اضافه کنم. اینطوری ترجمه کردن، (اگر بشه اسمش رو گذاشت ترجمه!) برام جذابتره. شاید هم در آینده، این روش جدید، یک ابداع و نوآوری در ترجمه‌ی کتب مهندسی بشه و کتاب‌های ترجمه/تالیف! شده‌ توسط من هم طرفدار پیدا بکنه.قسمت ۰: مقدمه‌ای بر هوش‌مصنوعی و واقعیت‌افزودهبه نظر می‌رسه که دنیای کنونی، پر از سرنام‌های دو حرفی شده: به‌طور‌خاص AI (به انگلیسی: Artificial Intelligence، به فارسی: هوش ‌مصنوعی) یا ‌‌AR  (به انگلیسی: Augmented Reality، به فارسی: واقعیت افزوده).از سال‌ها پیش، فیلم‌هایی با ژانرهای مشابه ترمیناتور، آینده‌ای رو نمایش می‌دادن که هوش مصنوعی، بخشی از زندگی روزمره‌ ما انسان‌ها خواهد شد، و بله، بالاخره پس از همه‌ی این سال‌ها، ما در همین مسیر هستیم و شاید هم خیلی بهش نزدیک شده باشیم.هوش مصنوعی، یا هوش ماشینی، شبیه‌سازی شده‌ی هوشِ بشر هست. این شبیه‌سازی برای این انجام شده که یک روزی ماشین‌ها بتونن کارهای انسان‌ها رو بهتر، سریعتر و با کیفیت‌تر انجام بدن.واقعیت افزوده، تکنولوژی است که اشیاء و ابزارهای دنیای دیجیتالی رو به دنیای واقعی میاره تا حسی مشابه با واقعیت رو برامون ایجاد کنه. دو تکنولوژیِ دو حرفی، یعنی AI و AR میتونن دنیا رو متحول کنن و در همه‌ی علوم، با خلاقیتی مثال زدنی وارد بشن. به همین دلیل، ترکیبِ هوش مصنوعی و واقعیت افزوده، می‌تونن ایده‌های درخشانی رو تولید کنن.چندین سال پیش، زندگی دیجیتالی ما، صرفا محدود میشد به کامپیوترهای دسکتاپ. بعدش، تمرکز بر ابزارهایی گذاشته شد که کف دستمون قرار می گرفتن. تا چند سال دیگه، این مساله انقدر پیشرفت می‌کنه که دیگه ارتباطِ زندگی و فعالیت‌های ما با ابزارهای دیجیتالی، محدود به iPhone یا دیگر گوشی‌های هوشمندمون نمیشن، بلکه زندگی ما ترکیب میشه با ابزارها و رابط‌هایی که توسط AR و AI ساخته شدن و مرز مبهمی از اینکه چه چیزی واقعیه و چه چیزی واقعی نیست رو برامون ایجاد می‌‌کنن.سال ۲۰۱۶ رو سال مهمی برای AR میدونن. بازی Pokemon Go در سال ۲۰۱۶ توسط Niantic (شرکت نرم‌افزاری آمریکایی که به ساخت بازی‌های ‌AR و علی‌الخصوص بازی Pokemon Go معروفه) توسعه پیدا کرد و AR رو به روی صحنه آورد تا نشون بده که، به غیر از صنعت بازی و سرگرمی، این تکنولوژی چقدر میتونه در صنایعی مثل گردشگری، خرده‌فروشی و ... تاثیر گذار باشه.بعدا مفصل براتون راجع به Pokemon Go توضیح میدم. یادمه سال ۲۰۱۸ بود که در سمیناری با موضوع واقعیت افزوده، در Tehran Business School مثالهایی از این بازی آوردم و خطاب به همه گفتم که الآن وقتشه و تا دیر نشده، به دنیای این تکنولوژی وارد بشید.امروزه، پیاده‌سازی‌های موفق از ‌ترکیب تکنولوژی‌های AI و AR همچون Cortana یا Alexa یا TechSee و ... دارن ارزش زیادی رو به دنیایی که توش زندگی می‌کنیم، اضافه می‌کنن. همچنین، استارتاپ‌های این حوزه به طرز شگفت‌آوری در حال رشد هستن.یکی از نمونه‌هاش Connectar&#x27;s MRO.AIR هست که یک صفحه‌ی ‌AR ساخته که با استفاده از پردازش تصویر مبتنی بر AI، مراحل نگهداری و تعمیرات در صنعت هوایی که بسیار پیچیده هستند رو تسهیل می‌کنه.یک اپلیکیشن دیگه از ARAI هم که اسمش TechSee است، خدمات و پشتیبانی از مشتری رو با استفاده از یک پلتفرم مجازیِ لایو متحول کرده. این شرکت به مشتریش اجازه میده تا با استفاده از یک دستیار تصویری (بخش AR) که با کاربر تعامل هوشمندانه هم می‌کنه (بخش AI) مشکلاتش رو حل بکنه.نکته‌ی مهم:ترکیب دو تکنولوژی ‌AR و AI نسل بعدی ابزارها، برنامه‌ها، خدمات، آزمایشگاه‌ها، و دیگر صنایع رو به طرز عجیبی متحول خواهد کرد. ترکیب این دو، مدل زندگی، کار، سرگرمی، آموزش، ارتباطات، یادگیری و ... رو در حد باورنکردنی تغییر خواهد داد. امکانات این دو تکنولوژی پس از ترکیبشون، بی‌اندازه خواهد بود. مثلا در صنعت آموزش این رو تصور کنید که محتواها توسط هوش‌ مصنوعی ساخته میشن و واقعیت افزوده، اونها رو طوری برای کاربر به نمایش میگذاره که دانشجو به طور کامل اون محیط رو حس می‌کنه و باهاش ارتباط برقرار می‌کنه. مثلا فرض کنید که شخصی میخواد زبان انگلیسی یاد بگیره. با استفاده از واقعیت افزوده، میتونه خونه‌ی خودش رو به فروشگاه والمارت تبدیل کنه، در اون قدم بزنه، با فروشنده‌ها و حتی مشتری‌های دیگه ارتباط برقرار کنه. یا به دانشگاه بره، با دانشجوهای دیگه ارتباط برقرار کنه، در کلاس‌ها شرکت کنه و به طور کامل، محیط واقعی رو برای خودش شبیه‌سازی کنه و اون رو تجربه کنه.یا فرض کنید که یک دانش‌آموز میخواد راجع به دلفین‌ها و نحوه‌ی زندگیشون تحقیق بکنه. با استفاده از ‌AR میتونه خونش رو به اقیانوس تبدیل کنه، یک دلفین رو در اقیانوس پیدا بکنه، باهاش حرف بزنه و سوالاتش رو ازش بپرسه. اون دلفین هم با استفاده از تکنولوژی ‌AI، به طور هوشمندانه پاسخِ دانش‌آموز رو بده.اینستاگرام: https://instagram.com/mehrdad_naderi_faلینکدین: https://www.linkedin.com/in/mehrdad-naderi</description>
                <category>مهرداد نادری</category>
                <author>مهرداد نادری</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jun 2020 03:40:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ای کاش وقتی 20 ساله بودم می‌دانستم...</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrdadnaderi/%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-20-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%85-zwrcuj5macdr</link>
                <description>کتاب What I Wish I Knew When I Was 20، نوشته‌ی &quot;خانم پرفسور تینا لیگ&quot;، استاد دانشگاه استنفورد که با ترجمه‌ی روان &quot;فروزنده دولتیاری&quot; توسط انتشارات نیک‌فرجام منتشر شده، به نظرم من، یکی از شاهکارهای مکتوب در حوزه‌ی کارآفرینی و موفقیته. در این مقاله از ترجمه‌ی مذکور استفاده کردم و با تحلیل و خلاصه‌برداری از این کتاب، مقاله‌ی پیش‌رو را تقدیم حضورتون می‌کنم.&quot;تینا سیلیگ، مدرک دکترای خود در رشته عصب‌شناسی را از دانشکده پزشکی دانشگاه استنفود اخذ کرد، او از مدیران برنامه‌ سرمایه‌گذاری در تکنولوژی دانشگاه استفورد است.&quot; کار اصلی ایشون اینه که به دانشمندها و مهندسان، کارآفرینی یاد بده. &quot;کارآفرینی یعنی ایجاد طیف گسترده‌ای از مهارت‌های زندگی، از رهبری گرفته تا عضویت در یک تیم، برای مذاکره، خلاقیت و تصمیم‌گیری.&quot; من ایشون رو از کتاب بسیار زیبای InsightOut که قبلا مطالعه کرده‌بودم، میشناختم. اون کتاب هم، یک شاهکاری‌است که توصیه می‌کنم اگر به موضوعات حوزه‌ی خلاقیت علاقمند هستید، حتما مطالعش کنید. به‌طورکلی، انقدر به نوشته‌های ایشون علاقمند شدم که تصمیم گرفتم همه‌ی آثار ایشون رو مطالعه کنم. پیش‌از شروع توضیحاتم راجع به این کتاب، پیشنهاد می‌کنم که برای کسب اطلاعات بیشتر راجع به ایشون و آثارشون به آدرس زیر مراجعه کنید:https://www.harpercollins.com/author/cr-105268/tina-seelig/این کتاب از 10 فصل تشکیل میشه و ترجمه‌ش 189 صفحه است. البته انقدر جذابه که مطمئنم توی یک روز تمومش می‌کنید. بر خلاف کتاب قبلی، مطالعه‌ی کامل این کتاب رو توصیه می‌کنم. در واقع، این مقاله رو صرفا برای آشنایی شما با موضوع کتاب، درک بیشتر شما از کتاب و البته بیان نظرات و دیدگاه‌های شخصی خودم نوشتم. در این مقاله، من فقط به نکات اصلی توجه کردم و برای اینکه نوشتارم طولانی نشه و خواننده‌ی محترم خسته نشه، از بیان داستان‌های بسیار جذابِ کتاب که خیلی هم زیاد هستن، پرهیز کردم.فصل اول که تیترش &quot;یکی بخر، سه تا ببر&quot; هست با طرح یک سوال بسیار جالبی شروع میشه که خانم سیلیگ همیشه در کلاسهاشون به عنوان تکلیف، به دانشجویانشون میدن: &quot;اگر فقط پنج دلار سرمایه و دو ساعت زمان داشتید، برای کسب درآمد چه می‌کردید؟&quot; بد نیست به این موضوع فکر کنید که اگر این تکلیف به شما واگذار بشه، چه می‌کنید و نتیجه‌ش رو در قسمت نظرات بنویسید. در یک تمرین دیگه، ایشون به دانشجوهاشون به جای پنج دلار، پاکتی حاوی ده گیره‌کاغذ میدن، اون‌ها رو گروهبندی می‌کنن و از هر گروه میخوان که در مدت چهار ساعت، طی چند روز آینده، بیشترین &quot;ارزش&quot; رو با استفاده از گیره‌های کاغذ خلق کنن. یادتون باشه که &quot;کایل مک‌دونالد&quot; فقط با یک گیره کاغذ قرمز، شروع به کار کرد، تا اینکه تونست خونه بخره. بد نیست که راجع به این داستان در اینترنت جستجو کنید و اطلاعات بیشتری کسب کنید.در ادامه‌ی فصل اول، در جایی، به یه نکته‌ی خیلی ارزشمند از قول &quot;وینود خوسلا&quot;، موسس شرکت سان میکروسیستمز و سرمایه‌گذار موفق، میگه: &quot;هر چه مشکل بزرگ‌تر باشد، فرصت‌ها نیز بیشتر خواهند بود. اگر مشکلی را حل نکنید، کسی به شما دستمزد نخواهد داد.&quot; یعنی هر کی میخواد موفق‌تر باشه باید مشکل بزرگتری رو حل بکنه.فصل دوم به نام &quot;سیرک وارونه&quot;، سه جمله‌ی فوق‌العاده داره. اولیش میگه که &quot;به همه‌ی ما آموزش داده‌اند که فقط باید از مشکلات اجتناب کرد یا گاهی اوقات فقط باید از بروز مشکلات، گله و شکایت کرد.&quot; ایشون در این فصل به این موضوع اشاره میکنن که هیچ‌یک از ما برای استقبال از مشکلات آموزش ندیده‌ایم. به نظر من هم، این حرف کاملا درسته. شاید برخی از ما، با مشکلات زیادی دست‌وپنجه نرم کرده‌ایم و آب‌دیده شده‌ایم؛ اما هیچکدوممون برای شناسایی مشکلات و نحوه‌ی ارائه‌ی راه‌حل برای اون‌ها، آموزش ندیدیم. به همین دلیل، دومین جمله‌ی مهم این فصل از قول &quot;پل یاک&quot;، متخصص قلب، مخترع و کارآفرین، میگه: &quot;شناسایی دقیق یک نیاز (مشکل) همانند DNA اختراع است.&quot; &quot;به عبارت دیگر، اگر یک مشکل را به‌طور کامل و دقیق شناسایی کنیم، روند حل مشکل نیز به‌طور منطقی و خود‌به‌خود نمایان خواهد شد.&quot;در همین راستا، مطرح میکنه که فقط، زمانی شرکت‌های بزرگ و موفق به‌ وجود میان که به دنبالِ حلّ مشکلاتِ بزرگ باشن، و این مسئله رو به عنوان ماموریت اصلی خودشون بدونن. سومین جمله‌ی با‌اهمیت این فصل هم از قول &quot;گار کاواساکی&quot;، نویسنده، مطرح میشه: &quot;معنا بسازید، نه پول!&quot; &quot;اگر هدف اصلی شما معناسازی باشد و در همین راستا برای حل مشکلات بزرگ به شیوه‌های خلاقانه اقدام کنید، قطعا درآمد بیشتری نسبت به زمانی خواهید داشت که فقط با هدف کسب درآمد، شروع به کار کرده‌اید. اگر هدف خود را فقط کسب درآمد قرار دهید، نه به پول می‌رسید و نه به معنا!&quot;فصل سوم با تیتر &quot;مایو یا مرگ&quot;، دو نکته‌ی بسیار اساسی داره. اول اینکه با اشاره به یکی از سخنرانی‌های &quot;لری پیج&quot;، یکی از موسسان گوگل، در رابطه با اهمیت رهایی از قید و بند و دستورالعمل‌ها میگه: &quot;هر چه می‌توانید بزرگ و بزرگ‌تر فکر کنید... گاهی اوقات، داشتن اهداف بسیار بزرگ، راحت‌تر از اهداف کوچک است.&quot; و دومین نکته‌ش که من عاشقشم اینه که میگه: &quot;درخواست اجازه نکن، برای بخشش التماس کن!&quot; یعنی کلا بیخیال قوانین بشو، کار خفن رو انجام بده، تهش بابت نافرمانیت، طلب بخشش کن... &quot;اصولا، قوانین، به‌عنوان پایین‌ترین شاخص‌های رایج معرفی می‌شوند. قوانین فقط برای کسانی هستند که ابدا نمی‌دانند چه باید بکنند؛ بنابراین، به داشتن حد و مرز نیازمند هستند.&quot;فصل چهارم با موضوع &quot;لطفا کیف پول خود را بیرون بیاورید&quot; با دو نکته‌ی فوق‌العاده‌ی دیگه در انتهای فصل، همراه میشه. اولین نکته‌ی بامزه اینه که: &quot;مهم‌ترین یار افراد موفق که به موفقیت‌های خارق‌العاده دست یافته‌اند، سکون و بی‌تحرکی دیگران است.&quot; این مسئله، خیلی حقیقت داره. انقدر، انسان‌های دیگه، تلاش نمی‌کنن، که اندک تلاشی، میتونه شما رو در بالاترین حد عملکرد و در نتیجه، در بالاترین حد از موفقیت قرار بده. در نکته‌ی دوم هم میگه: &quot;افراد موفق، کسانی هستند که روش خاص برای موفق شدن را جستجو می‌کنند. در حقیقت، هیچ فرمول سرّی یا جادویی برای موفقیت وجود ندارد.&quot; تا اینجایی که ایشون می‌گن روش خاص برای موفق شدن رو جستجو کنید، باهاشون موافقم. اما جایی که می‌گن فرمولی برای موفقیت وجود نداره رو قبول ندارم. بد نیست برای پاسخ به این سوال، به کتاب The Formula که با اسم &quot;فرمول؛ قوانین جهانی موفقیت&quot; ترجمه شده و &quot;بی‌پلاس در قسمت 28 با صدای علی بندری&quot; هم براش یه پادکست درست کرده، مراجعه کنید؛ اونوقت میبینید که اتفاقا برای موفقیت، فرمول وجود داره. دقت کنید که کتابِ فرمول، از کتاب‌های نازل و زرد موجود در بازار، با موضوع موفقیت و مسائل انگیزشی نیست، بلکه توسط یک محقق و دانشمند زبده در زمینه‌ی شناخت شبکه‌‌ها نوشته شده.فصل پنجم با تیتر &quot;سس سرّی سیلیکون ولی&quot;، نظر من رو با تعداد نکات زیادی، بیشتر از فصل‌های قبلی، جذب کرد. در این فصل، ایشون توضیح میدن که در کلاسهاشون از دانشجوها میخواستن که در یک رزومه، به طور خلاصه بزرگ‌ترین نواقص خودشون رو در زمینه‌های فردی، شغلی و تحصیلی توضیح بدن. بعدش، بگن که از این نواقص، چی یاد گرفتن. کلا، این فصل به موضوعات &quot;تجربیات، چالش‌ها و شکست‌ها&quot; می‌پردازه. مثلا در یک‌جا میگه: &quot;اگر شکست نخورید، یعنی جرات کافی برای ریسک‌پذیری را نداشته‌اید.&quot; یا میگه: &quot;تبدیل به یک رهبر واقعی نخواهید شد مگر اینکه عملا چالش‌های پیش‌روی یک رهبر را تجربه کنید. تا زمانی که مسئولیت‌ها را تقبل نکنید، آمادگی رهبری نخواهید داشت.&quot;در ادامه توضیح میده که علت بسیاری از شکست‌ها، مرگ زودهنگام ایده‌هاست. یعنی، ایده‌ها نباید به راحتی رها بشن. یعنی، تداوم و ماندن روی یک ایده، میتونه ما رو به موفقیت نزدیک‌تر بکنه. به زبان ساده‌تر، نباید از این شاخه به اون شاخه پرید، مگر اینکه واقعا دلیل و توجیهی براش داشته باشیم. &quot;باب ساتون&quot;، متخصص رفتارشناسی سازمانی، میگه: &quot;ترک شغل، هرگز منطقی نیست مگر اینکه بتوان ثابت کرد تداوم آن توجیه‌پذیر نیست.&quot; هر چه قدر هم که جلوتر میره، شرایط سخت‌تر میشه. به‌همین‌دلیل، لئوناردو داوینچی میگه: &quot;مقاومت و پایداری در مراحل اولیه، ساده‌تر از مراحل پایانی است.&quot; پس، اگر در ابتدای راه، دارید جا می‌زنید، دارید غر می‌زنید، دیگه بُریدید، بدونید که تا تهش نخواهید رفت، چون هرچه جلوتر برید، شرایط پیچیده‌تر و سخت‌تر خواهد شد.اما شخصا، وقتی فکر می‌کنم و خاطراتم رو در این سال‌های کارآفرینی مرور می‌کنم، میبینم، خودِ اینکه ما بتونیم تشخیص بدیم که چه زمانی باید ادامه بدیم یا چه زمانی باید رها کنیم، واقعا کار ساده‌ای نیست. &quot;گل پنچینا&quot;، مدیرعامل ویکیا، میگه: &quot;زمانی که بنزین را بر روی یک‌تکه چوب بریزید، فقط یک‌تکه چوب مرطوب دارید، اما اگر بنزین را روی یک شعله کوچک بریزید، یک جهنم واقعی خواهید داشت.&quot; بنابراین، مهمه که بدونید که آیا دارید انرژی خودتون رو صرف کاری می‌کنید که قراره بهتون بهره‌ی خوبی بده یا خیر. البته که این مسئله از چالش‌های حقیقی و بزرگ زندگی است. در سخنرانی استیو جابز در دانشگاه استنفورد، جابز میگه: &quot;باور دارم که اگر از اپل اخراج نشده بودم، هیچ‌یک از رویدادهای خوب را شاهد نبودم. دارو تلخ و ناگوار است اما همه‌ی بیماران به آن نیاز دارند. گاهی اوقات لازم است که زندگی با یک آجر به سرتان بکوبد!&quot; پس، گاهی باید سختی‌ها رو تحمل کرد اما ادامه داد، چرا که تداوم و پافشاری بر انجام بسیاری از امور، موجب موفقیت میشه؛ و گاهی باید شکست رو پذیرفت و از ادامه‌ دادن یک کار غلط، صرف‌نظر کرد. تشخیص این مساله، ابدا کار ساده‌ای نیست.به این نکته هم دقت کنید که &quot;انس گرفتن بیش از حد با شکست هم خطرناک است.&quot; بعضیا، با آغوش باز از شکست استقبال میکنن. حتی در شصت، هفتاد سالگی و پس از سپری کردن صدها شکست دیگه، شکست‌ها رو سریع و راحت، یکی پس از دیگری میپذیرن. این‌کار، لزوما بد نیست اما اکثراً، افرادی با این طرز تفکر، محکوم به شکست ابدی هستن.اما در هر حال، شکست‌های بزرگ در مسیر رسیدن به موفقیت‌های بزرگ، ستودنی هستن. من عاشق یکی از جملات تینا سیلیگ در کتابش هستم که میگه: &quot;شکست بزرگ بهتر از موفقیت نه چندان چشمگیر است.&quot; هر کسی یک جهان‌بینی داره و من، واقعا دوست دارم که به دنیا این شکلی نگاه کنم. به نظرم، بعضی وقتا هم پیش میاد که شکست‌های کوچک رو به اشتباه، بزرگ می‌بینیم. اگه کمی فکر کنیم، هممون در زندگیمون شکست‌هایی داشتیم که در ابتدا، گمون می‌کردیم که خیلی بزرگن، ولی واقعا کوچک بودن. مخصوصا ما نرم‌افزاری‌ها، وقتی که پروژه‌ها و محصولات فناوری رو پیاده‌سازی می‌کنیم، خیلی وقتا با این دوگانگی مواجه میشیم که نمیدونیم در حال شکست خوردن، اون هم در مقیاس بزرگ هستیم، یا در یک‌قدمی موفقیت؟! خیلی از شکست‌ها در دنیای تولید محصولات نرم‌افزاری، پایه‌ی اولیه‌ی پیروزی هستن. &quot;گوگل، معتقد است که هرگز نباید یک پروژه را در مراحل اولیه، ناموفق نامید و آن را کنار گذاشت بلکه باید آن را تحت بررسی‌های بیشتر قرار داد.&quot;نکته‌ی آخر این فصل، این هست که اگر بخوایم، میل‌به‌شکست برای کسبِ موفقیت بیشتر رو در خودمون پرورش بدیم، باید ریسک‌پذیری مالی و اجتماعی خوبی داشته باشیم. ما در دنیا، انواع ریسک‌پذیری داریم: فیزیکی، اجتماعی، احساسی، مالی و هوشی. برای اینکه واضح بشه بگذاریم مثالی بزنم. مثلا، خانم سیلیگ به راحتی برای جمع زیادی از مردم سخنرانی میکنه، ایشون ریسک‌پذیری اجتماعی خوبی داره. اما، همین شخص، از ارتفاع میترسه و حاضر نیست از هواپیما با چتر بپره، بنابراین، ریسک‌پذیری فیزیکی پایینی داره. شناخت انواع ریسک و مدیریتشون به وقت لزوم، میتونه در بسیاری از مسائل، به کمک ما بیاد.فصل ششم با تیتر &quot;امکان ندارد... مهندسی رشته دخترهاست&quot; فصل بسیار خواندنی و جذابی است که بیشتر، محوریتش رو بر موضوع &quot;لزومِ علاقمندی به شغل و لذت‌بردن از کاری که می‌کنیم&quot;، گذاشته. در واقع ایشون به این مساله اصرار داره که هر کسی که عاشق کارش باشه، احتمال موفقیتش افزایش پیدا میکنه. &quot;لائو-تسه&quot; فیلسوف چینی میگه: &quot;کسی که هنر زندگی کردن را آموخته باشد، تفاوت چندانی بین شغل و تفریح قائل نیست. چون شغل او همان تفریح اوست.&quot;در ادامه ایشون توضیح میده که خیلی از آدما و حرفاشون، و دیدگاه‌هایی که محیط برای شما میسازه، میتونن در انتخاب شغلِ آینده‌ی شما تاثیرگذار باشن. وقتی در دوران کودکی از شما میپرسن میخوای چه‌کاره بشی، شما با یک دید بسیار محدودی جواب میدین، که احتمالا جواب درستی هم نخواهید داد، و در آینده هم به سراغ اون شغل نخواهید رفت. اما برخی از مسائل، تاثیر بلند مدتی بر شما میگذارن. مثلا یکی به شما میگه: چقدر ریاضیاتت خوبه، تو باید حتما مهندس بشی! ناخودآگاه شما به سمت مهندس شدن کشیده میشید، درحالی‌که شاید هیچ علاقه‌ای بهش نداشته باشید. یا ماجرای دیگری نقل میکنه از یک کودکی که مادرش مهندس بوده و تمام دوستای مادرش هم مهندس بودن و او، فکر میکرده که مهندسی یک شغل دخترونه‌ست و ذهنیتش از کودکی در مورد مهندسی، منفی بوده. این‌طور اتفاقات، گاهی منفی هستن و اثرات خوبی بر مسیر تحصیلی و انتخاب شغلی ما نمیگذارن، اما برعکسش هم رخ میده. بعضی وقتا، با یک تعریف کوچک، محرکی به وجود میاد که ما رو به سمت و سوی موفقیت میبره. مثلا همین خانم تینا سیلیگ، یه استادی داشته که روی یک برگه براش مینویسه: &quot;تینا، تو مثل یک دانشمند فکر می‌کنی&quot; و ایشون اعتقاد داره که دقیقا از همون روز، دانشمند شده. این درسته. چون آدم‌ها وقتی سن کمی دارن، مثلا بیست سالشونه یا کمتر، توان کافی برای تفکیک خواسته‌هاشون ندارن و دیگران میتونن با یک جمله، بر مسیر زندگی و شغلی اونها تاثیر جدی و مهمّی بذارن.اگه بخوام این فصل رو جمع‌بندی بکنم، بهتره از یکی از جملات کتاب استفاده بکنم که میگه: &quot;همه ما باید نقشی را در این جهان بیابیم که شباهت کمتری به یک شغل داشته باشد.&quot; دوستان، توصیه‌ی من این هست که بر روی یک کاغذ، محل دقیق تلاقی علایق، آرزوها، اهداف و شغل مورد نظرتون رو بکشید و دقیقا روی همون نقطه‌ی تلاقی، تا آخر عمرتون بایستید و ادامه بدید، تا به بالاترین موفقیت‌ها دست پیدا کنید. به قول خانم سیلیگ: &quot;همه‌ی ما می‌توانیم شانس را تولید کرده و با کار سخت، آن‌را به زندگی خود بکشانیم.&quot;فصل هفتم با تیتر &quot;تبدیل لیموناد به هلی‌کوپتر&quot; به بررسیِ نقش شانس و تلاش، در مسیر موفقیت می‌پردازه. در این فصل، حرف‌های تکراری زیادی میخونید اما نکات ارزشمندی هم داره. مثل اینکه میگه: &quot;هر چه بیشتر کار کنی، خوش‌شانس‌تر خواهی بود!&quot; یا اینکه میگه باید فرصت‌ها رو ببینید و ازشون استفاده کنید. یکی از نکات جالبی که هم از ایشون خوندم و هم از خانم رکسانا ورزا، مدیر بزرگترین شتاب‌دهنده فرانسه، شنیدم؛ این بود که میگفتن از فرصت سفرهاتون، حتی سفرهای تفریحی، برای ملاقات با افراد جدید و شبکه‌سازی استفاده کنید. این مساله‌ای بود که من، خودم، تا چند سال پیش ازش غافل بودم تا اینکه فهمیدم در حال ارتکاب چه اشتباه بزرگی هستم. ایشون به نقل از کارلوس وینیولو، استاد دانشگاه شیلی میگه: &quot;اگر به جایی بروید و با یک فرد جدید ملاقات نکنید، فرصت یافتن یک دوست جدید را از دست داده و همچنین فرصت احتمالی دستیابی به میلیون‌ها دلار را نیز از دست داده‌اید.&quot; با یه بخشی از این حرف موافقم و با یه بخشیش مخالف. جایی که میگه ممکنه با یکی دوست بشید که بتونه برای شما میلیون‌ها دلار ارزش آفرینی کنه، درسته... بالاخره در دنیای واقعی کسب‌وکار، باید در همه‌جا، به دنبال این آدم‌ها گشت. اما من، با شبکه‌سازی، بدون پشتوانه و بدون هدف مشخص، درحالی‌که عملکرد ضعیفی داریم و علممون کافی نیست، بسیار مخالفم. کجا دیدید که اشخاص این‌چنینی، افراد توخالی که صبح تا شب توی این سمینار و اون همایشن تا به قول خودشون شبکه‌سازی کنن موفق شدن؟ ادعاهاشون رو باور نکنید، اونها رنگ موفقیت رو هم از نزدیک ندیدن... دراین‌رابطه، مقاله‌ی مفصلی رو خدمتتون ارائه خواهم‌کرد که توصیه می‌کنم حتما مطالعه بفرمایید. این مقاله با اسم &quot;فرمول&quot; و در راستای تحلیل کتاب &quot;فرمول&quot; تقدیم حضورتان خواهد شد.فصل هشتم با تیتر &quot;بهترین افراد را برای انجام کارها انتخاب کنید!&quot;، راجع به اهمیت قدردانی و تشکر از دیگران، ضعف عمومی در مدیریت ارتباطات، اهمیت هنر مذاکره، مخرّب بودن ذهنیت رقابتی و مشکلات افراد باهوش با پیروی از منطق انجام &quot;هوشمندانه&quot;، صحبت میکنه. ایشون در ابتدا راجع به اهمیت تشکر و قدردانی میگه: &quot;قدردانی از الطافی که دیگران در حق شما روا داشته‌اند، نشانگر شخصیت و درک والای شماست.&quot; و میخواد که: &quot;از صمیم قلب از کسانی که به شما کمک کرده‌اند، قدردانی و تشکر کنید.&quot; در ادامه، با توضیح اینکه جهان بسیار کوچکه و ممکنه هر یک از اشخاصی که باهاشون مشکلی پیدا می‌کنید، بتونن در آینده‌ی شما تاثیرگذار باشن، میگه: &quot;هرگز پل‌های ارتباطی خود را خراب نکنید، حتی اگر به‌شدت مایل به این کار هستید. قرار نیست همه را دوست داشته باشید یا همه مردم شما را دوست بدارند، اما الزامی است که دشمن‌تراشی هم نکنید!&quot; این سخنان، مطالب بسیار ارزشمندی هستند، اما اگر بخوام صادقانه بگم، این‌کار در برخی از موارد، تا حد زیادی نشدنی است... مخصوصا اگر در نقش یک کارفرما باشید. ولی ایشون اعتقاد دارن که باید &quot;از صمیم قلب از کسانی که به شما کمک کرده‌اند، قدردانی و تشکر کنید.&quot; و &quot;از شهرت خوبِ خود حفاظت کرده و از هر فرصت برای بهبود آن استفاده کنید.&quot; و همچنین &quot;(در قبال اشتباهاتتان) عذرخواهی از دیگران را بیاموزید، فقط کافی است بگویید: متاسفم، عذر می‌خواهم!&quot;در ادامه‌ی فصل، به این موضوع اشاره میشه که &quot;یکی دیگر از مهارت‌های ضروری که در مدارس آموزش داده نمی‌شود، هنر مذاکره است.&quot; در این زمینه، من به زودی نتیجه‌ی مطالعاتم رو در اختیارتون قرار خواهم داد. هنر مذاکره، یکی از مهم‌ترین مهارت‌های نرمی است که در سال 2020 همه‌ی انسان‌ها باید یاد بگیرن. به‌همین‌دلیل، من هم راجع به این موضوع، مطالعات گسترده‌ای کردم که به زودی، مهم‌ترین منابعی که خواندم و دیدم رو خدمتتون معرفی خواهم کرد.در ادامه، مساله‌ی رقابت مطرح میشه. ایشون اعتقاد دارن که ما سالهاست در فضاهای رقابتیِ مخربی، بزرگ شده‌ایم. همیشه، باید یکسری ببازن تا ما برنده شیم که البته در دنیای تجارت امروزی، این ساختار و طرز فکر جواب نمیده. بیشتر از رقابت، باید یاد بگیریم که چطوری کار تیمی بکنیم. سالهاست که دیگه کمتر اتفاقِ بزرگی یا اختراعِ چشمگیری، به صورت فردی انجام شده، و همه‌ی موفقیت‌های بشر، به صورت گروهی و تیمی بوده. پس، &quot;ذهنیت رقابتی (که در آن شما زمانی پیروز هستید که دیگری شکست خورده باشد) بیش از حد انتظار مخرب است.&quot; یا در فصل بعدی میگه : &quot;افرادی که از توان بالا برای تکمیل بی‌نقصِ کارها برخوردار هستند معمولا عاری از حس رقابت هستند... تفاوت زیادی بین رقابتی بودن و داشتن انگیزه کافی برای دستیابی به اهداف وجود دارد... رقابتی بودن یعنی یک بازی با نتیجه &quot;صفر-چند&quot; که در آن، موفقیت شما به‌منزله شکست دیگری است. داشتن انگیزه یعنی شما فقط براساس اشتیاق و انگیزه‌های خودتان عمل کردید تا به موفقیت برسید.&quot;در آخر فصل، ایشون راجع به افراد باهوش صحبت می‌کنن و میگن که نباید این افراد، به جای انجام کارهای صحیح، به انجام کارها، به صورت &quot;هوشمندانه از نظر خودشون&quot;، بپردازن. &quot;یکی از دست‌اندازهایی که همیشه برای افراد باهوش دردسرساز است، پیروی از منطق انجام &quot;هوشمندانه&quot; کارها به جای انجام &quot;صحیح&quot; کارها است... افراد باهوش، غالبا هر مشکل را بیش از حد تحلیل می‌کنند تا به راه‌حلی دست یابند که شخصاً آن را بهترین و هوشمندانه‌ترین گزینه می‌دانند اما این کار صحیح نیست!&quot;فصل نهم با تیتر &quot;این مبحث از پرسش‌های امتحانی هست؟&quot; به این موضوع می‌پردازه که باید همیشه سعی بکنید که عالی باشید وبا انگیزه‌ی فوق‌العاده‌تان، به خوب بودن رضایت ندید. &quot;از هر فرصت برای عالی بودن استفاده کنید.&quot; ایشون اعتقاد دارن که باید فراتر از صددرصد انتظار دیگران، عمل کنیم. &quot;اصولا اگر بدانید چه پاداشی در انتظار شماست (و دیگران از شما چه انتظاری دارند)، برآورده کردن انتظارات بسیار ساده خواهد بود، اما زمانی که درپوش را می‌گشایید، رویداد هیجان‌انگیز و جالبی را شاهد هستیم.&quot;در ادامه، تینا سیلیگ از اهمیت تمرکز بر کار مینویسه و میگه: &quot;سعی کردن برای انجام یک کار، کاملا بی‌معنی است. شما باید بر انجام هر کار تمرکز کنید و حداقل، صددرصد، نسبت به انجام کامل آن، متعهد شوید. اگر غیر از این باشد، شما تنها فردِ مسئول در شکست و عدم دستیابی به اهداف هستید.&quot;فصل دهم با تیتر &quot;محصولات تجربی&quot; رو یک پایان ضعیف میدونم و به‌نظرم نکته‌ی قابل ذکری نداشت.از اینکه این مقاله رو مطالعه کردید، از شما بی‌نهایت سپاسگزارم و امیدوارم که براتون مفید واقع شده باشه. خیلی علاقمندم که نظرات شما رو در مورد تک‌تک نکاتی که بیان شد، بدونم. خوشحال میشم، راجع به هر کدوم از نکات، نظری داشتید، کامنت بگذارید.اینستاگرام: https://instagram.com/mehrdad_naderi_faلینکدین: https://www.linkedin.com/in/mehrdad-naderi</description>
                <category>مهرداد نادری</category>
                <author>مهرداد نادری</author>
                <pubDate>Mon, 23 Mar 2020 06:36:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدیران برجسته سخن می‌گویند Boss Talk</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrdadnaderi/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%B3%D8%AE%D9%86-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF-boss-talk-ddahk6qw5fjr</link>
                <description>کتاب &quot;مدیران برجسته سخن می‌گویند&quot; اثر &quot;تام پیترز&quot; معروفه که توسط &quot;دکتر محمد ابراهیم محجوب&quot; ترجمه شده و از طریق نشر فرا به چاپ رسیده. این کتاب که نسخه‌ی انگلیسیش در سال 2002 و اولین ترجمه‌ش به زبان‌فارسی در سال 1382 به چاپ رسیده (که در این مقاله از متن آن استفاده کرده‌ام)، حاوی مطالبیه که تا حدی میشه گفت، قدیمی شدن، ولی هنوز هم ارزش خواندن &quot;دارن!&quot;. هر چند که اگر از من میشنوید، همین خلاصه‌ای که در اینجا خدمتتون ارائه می‌دم، چکیده‌ای از همه‌ی مصاحبه‌های این کتاب وجود داره که ارزش خواندن دارن و میتونید از مطالعه‌ی الباقی کتاب، صرفنظر کنید. این کتاب، شامل مصاحبه‌ی نویسنده با مدیران برجسته‌ای است که بسیاری از آن‌ها هم‌اکنون، دیگر در سمت‌های خودشان نیستند. افرادی چون جک ولش، مدیرعامل جنرال‌الکتریک؛ استیو بالمر، مدیرعامل مایکروسافت؛ مایکل دل، مدیرعامل دل‌کامپیوتر؛ جان چمبرز، مدیرعامل سیسکو؛ جف بزوس، مدیرعامل آمازون دات‌کام؛ فیل کاندیت، رئیس‌هیات‌مدیره بویینگ؛ هاینریش فون‌پی‌یر، مدیرعامل زیمنس؛ لی‌اسکات، مدیرعامل وال‌مارت؛ و تعدادی از دیگر مدیران برجسته‌ی جهان.تام ‌پیترز در ابتدای کتاب، یک پیش‌گفتاری رو ارائه می‌کنه و در اون، یک جمله بیان می‌کنه که ارزش خواندن داره: &quot;و این است پند این کتاب: تمرکز در حد شیفتگی، روی چند اصل پایه، سازگار با بافت هر بنگاه خاص.&quot; این تاکید، فقط مختص تام پیترز نیست. من، به‌عنوان یکی از علاقمندان به مطالعه‌ی کتب مدیریتی، نوشته‌های بسیاری از مدیران برجسته و مصاحبه‌هایشان را مطالعه کرده‌ام. این، یک پند مشترک است: بر روی تعداد اهداف محدودی تمرکز کنید که به آن‌ها علاقمندید و صبح‌ها با اشتیاق، برای شروع آن‌کار از خواب بیدار می‌شوید. بخش پیش‌گفتار، پر از جملات ناب است. مثلا در جایی می‌گوید: &quot;یگانه استراتژی مهم رهبری، مدیریت زمان است. ما حاصل وقت خودیم.&quot; چقدر زیباست! &quot;ما حاصل وقت خودیم&quot; خواه ناممان اوباما یا ترامپ باشد، خواه بیل‌گیتس یا هر شخص دیگری... یا جای دیگری می‌گوید که من چکیده‌ی همه‌‌ی مصاحبه‌هایی که با رهبران برجسته انجام دادم رو در یک اسلاید نوشتم: &quot;تعیین یک هدف روشن، ساده، شورانگیز، و نیروبخش. (گری هامل، پیر استراتژی می‌گوید: آرمان‌آفرینی کنید نه کارآفرینی.) یا یک نکته‌ای را می گوید که البته در سراسر کتاب، از زبان دیگر مدیران هم مطرح می‌شود: &quot;به مشتری گوش دهید، مشتری بیش از شما درباره‌ی شما می‌داند.&quot;اما در پایان بخش پیش‌گفتار، جمله‌ای دارد که ابدا با آن موافق نیستم: &quot;(این کتاب) برای یک تازه‌کار 26 ساله به همان اندازه سودمند است، که برای کسی که به تازگی به مدیرعاملی یک سازمان عظیم برگزیده شده است.&quot; به عقیده‌ی من، این کتاب هرگز برای یک تازه‌کار، صاحب یک استارتاپ بسیار کوچک و جوان، و البته کسانی که در جایگاه و مشاغل مدیریتی نیستند، هیچ فایده‌ای ندارد.بخش اول این کتاب با موضوع برانگیختن کارکنان شروع می‌شود و مصاحبه‌ی اول با جک ولش، رئیس هیات‌مدیره و مدیرعامل جنرال‌الکتریک است. جک ‌ولش رو خیلیا یک رهبر افسانه‌ای میدونن و به‌نظرم، اگر در جایگاه رهبری یک گروه، حتی یک گروه دو نفره، هستید؛ حتما راجع به او، بیشتر بخوانید. در مصاحبه با جک‌ ولش، فقط یک نکته‌ی جذاب داشت که برای من، به‌عنوان مدیر یک شرکت، خیلی جالب بود و اون این بود که آدم‌ها به پاداش مالی نیاز دارند، حتی اگر خیلی ثروتمند باشند. او در جایی از این مصاحبه می‌گوید که &quot;نمی‌شود فرد را تنها با لوح ستود. جیب او را هم باید در نظر داشت.&quot;مصاحبه‌ی بعدی با استیو بالمر است. مدیرعامل مایکروسافت، البته همانطور که گفتم در آن زمان. این مصاحبه در آن زمان، خیلی تحت‌تاثیر دادگاهی قرار داشته که مایکروسافت درگیرش بوده، و یک قاضی داشته به این رای می‌داده که مایکروسافت، به دو بنگاه مستقل تبدیل بشه، یکی برای تولید سیستم‌های عامل، و دیگری برای تولید نرم‌افزارهای کاربردی که از نظر استیو بالمر، این کار، هم به مایکروسافت ضربه وارد می‌کنه و هم به ضرر کاربران خواهد بود. راستش رو بخواین، هیچ نکته‌ی ارزشمندی در این مصاحبه وجود نداره و به‌نظرم جا داشت که تام پیترز از قرار دادن این مصاحبه در کتابش، حداقل به این‌شکل، پرهیز کنه.بخش دوم، با موضوع مدیریت رشد با مصاحبه‌ی جان چمبرز، مدیرعامل سیسکو سیستمز شروع میشه که به نظرم، باز هم هیچ نکته‌ی ارزشمندی نداره. اما، مصاحبه‌ی بعدی با جرگن شرمپ، رئیس‌هیات‌مدیره و مدیرعامل داملر-کرایسلر دارای یک نکته‌ی جذابه. جذابیتش هم در اینه که شرمپ اعتقاد داره که مردم به تصمیم‌های قاطع، علاقه ندارند ولی یک مدیر باید تصمیم‌های دیجیتالی بگیره. &quot;یعنی مثل کامپیوتر که فقط صفر و یک رو می‌شناسد، تصمیم قاطع نیز باید شفاف باشد: آری، یا نه.&quot;مصاحبه‌ی بعدی با سانفورد ویل، رئیس‌هیات‌مدیره و یکی از دو مدیرعامل سیتی‌گروپ است. تنها نکته‌ی ارزشمندی که از مصاحبه‌ی او یاد گرفتم این بود که ایشون در برخی از جلسات مهمّ شرکت، همسران کارمندانش رو هم دعوت می‌کرده تا حس حمایت اون‌ها از کارمندشون در زمان‌کار رو تحریک بکنه. ایشون در یک جایی از مصاحبه می‌گه: &quot;همسران را وارد موضوع کنید... این کار، نوعی احساس خانوادگی پدید می‌آورد...&quot;مصاحبه‌ی بعدی با دانل واسلا، رئیس‌هیات‌مدیره و مدیرعامل توار تیس هست. یک جایی در طول مصاحبه، مصاحبه‌کننده از ایشون میپرسه که &quot;بزرگترین لغزشتان چه بوده؟&quot; و ایشون جواب میده که &quot;گاهی اوقات نگرفتن افراد مناسب... ما خیلی مقید بودیم که مقررات را رعایت کنیم و هزینه‌ها را پایین آوریم... این‌ها در جای خودش خوب است. اما درعین‌حال، در طی آن دوره، شوق به بالندگی و آن توجهی که می‌بایست به آن می‌شد وجود نداشت.&quot; من هم بارها توی زندگیم، غصه‌ی فرصت‌هایی رو خوردم که اگر افراد مناسبی رو در کنارم داشتم، میتونستم به‌دستشون بیارم.بخش سوم، با موضوع ایجاد انگ تجاری با مصاحبه‌ی تینا براون، مدیر و سردبیر مجله TALK شروع میشه. راستش رو بخواین، در ابتدای این بخش، چند دقیقه‌ای معطل شدم تا بفهمم که &quot;انگ&quot; یعنی چی؟ چون حقیقتا برام کلمه‌ی جدیدی بود. بعد از جستجو در اینترنت متوجه شدم که انگ همان نشان، علامت، و در اینجا به معنای علامت تجاری است. یکی از تجربیات ارزشمند تینا براون که در این مصاحبه مطرح شد این بود که &quot;اگر سرمایه نداری باید مایه داشته باشی. چون نمی‌توانی پانزده نفر را بفرستی که موضوعی را برایت گزارش کنند. پس، بهتر است از دیدگاه کاملا متفاوتی به آن نگاه کنی. آن وقت توجه مردم جلب می‌شود.&quot; بذارید این نکته رو بهتون بگم که ایشون وقتی ویراستار مجله Vanity Fair بود با قرار دادن تصویری از دوران بارداری دمی‌مور ، ستاره‌ی فیلم‌های روح و پیشنهاد بی‌شرمانه، به حرفه‌ی خبررسانی از زندگی مشاهیر، ابعاد تازه‌ای داد و با ایجاد موجهای اینچنینی، کارهای خودش رو سر زبان‌ها انداخت. تینا براون، دو نکته‌ی دیگر هم در این مصاحبه مطرح می‌کنه: اول اینکه &quot;به ذوق خود اعتماد کنید. من به همه گوش می‌دهم... اما معمولا به خودم برمی‌گردم، و می‌کوشم با فکر اولم ارتباط برقرار کنم.&quot; دوم اینکه &quot;هویت دیداری نیرومندی داشته باشید... کنار هم گذاشتن خرده‌ریز این و آن، دردی دوا نمی‌کند.&quot; ایشون خیلی به این مساله اعتقاد داره که باید در کارها نوآوری به خرج داد و کپی‌برداری و ترکیب چند کار، اکثرا جذاب و نتیجه‌بخش نیست.مصاحبه‌ی بعدی در این بخش با یان شراگر، بنیان‌گذار و رئیس مجموعه هتل‌های یان شراگر انجام شده. شخصا، از او و از ایده‌ش و از مصاحبه‌ش اصلا خوشم نیومد. یک نکته‌ی تکراری اما جذابی که در مصاحبه‌ش بیان کرد این بود که &quot;لازمه‌ی پیشگام بودن و جنجالی بودن، ریسک کردن است...&quot; که به نظرم کاملا صحیحه و تقریبا اکثر افراد موفق، بهش اذعان دارن. جای دیگری هم در مورد مشتری مداری در هتل می‌گه که &quot;صاف و پوست‌کنده بگویم... همه کرنش را دوست دارند... (ما در هتل‌هایمان) همه جور پذیرایی داریم... VIP رویال، VIP سوپر رویال.&quot; من با این صحبتش خیلی کیف کردم و خودم هم به این‌موضوع شدیدا اعتقاد دارم.مصاحبه‌ی بعدی با کوین رابرتس، مدیرعامل ساعتچی اند ساعتچی هست که توش نه تنها نکته‌ای پیدا نمی‌کنید، بلکه میتونید پیشبینی‌های غلط یک مدیرعامل برجسته در سال 2002 رو در مورد آینده ببینید. ایشون و خیلی از مدیران آن زمان اعتقاد داشتند که همونطور که تلویزیون، نتوانست روزنامه و رادیو رو از میدان به‌در بکنه، اینترنت هم نمی‌تونه ساختارهای سنتی تبلیغات رو از میدون به‌در بکنه که البته الان می‌بینیم که ایشون در اون سال‌ها پیشبینی‌های اشتباهی داشتند.بخش چهارم، با موضوع آموزه‌هایی از اقتصاد نوین با مصاحبه‌ی مایکل دل، رئیس‌هیات‌مدیره و مدیرعامل دل کامپیوتر، شروع میشه. کسی که با اینکه در صنعت تولید رایانه‌شخصی بود تا جایی پیش رفت که جانشینان هنری‌فورد دست به دامن وی شدند تا راهی برای اداره‌ی صنعت خودرو به آن شیوه، نشان آنان دهد. او اعتقاد داشت که باید تحولات رو سریع و قاطع پیاده‌سازی کرد و افراد مهم شرکت رو به اجرای این تحولات وا داشت؛ خواه با آموزش، خواه با زور. این مصاحبه، نکات مهمی رو از زبان ایشون بیان نمی‎کنه و حتی هیچیک از ابعاد و ویژگی‌های شخصیتی این رهبر برجسته رو نشون نمیده اما به نظر من، جا داره که راجع به این شخصیت بزرگ و رهبر ستودنی، جستجو و تحقیقات بیشتری انجام بدید.مصاحبه‌ی بعدی با جان راث، پرزیدنت و مدیرعامل نور تل نت‌ورکز هست. در این مصاحبه، ایشون فقط به یک نکته‌ی مهم اشاره می‌کنند که من در مشاوره به یکی از مشتریانم تجربه‌ش کردم: &quot;ساختن شرکتی از صفر، آسان‌تر از دگرگون کردن یک شرکت کهنه است.&quot; مصاحبه‌ی بعدی با استفن هاردیس، رئیس‌هیات‌مدیره شرکت ایتون انجام میشه که مصاحبه‌ی ایشون هم فقط یک نکته‌ی جالب داره و اون اینه که ایشون، ورود به دنیای اینترنت رو، در اون زمان، یک مساله‌ی high-tech میدونسته! باورتون میشه؟ کمتر از دو دهه‌ی پیش، مدیران برجسته و رهبران بزرگ دنیا، ورود به دنیای اینترنت رو برای یک کسب‌و‌کار، استفاده از high-tech میدونستن.مصاحبه‌ی بعدی با جف بزوس، بنیان‌گذار و مدیرعامل بنگاه آمازون دات‌کام هست. چند نکته برام در این مصاحبه جالب بود. یکی اینکه جف بزوس اعتقاد داره که &quot;هیچ چیزی بهتر از نشست حضوری نیست.&quot; و در این مساله، سنت‌گرا است. تلفن و ایمیل رو برای ارتباط فوری مناسب میدونه اما نشست حضوری رو برای اینکه به ژرفای موضوعی پی ببرن، ضروری می‌دونه. خیلی دلم میخواد که این سوال، الان هم از ایشون پرسیده بشه. من همین چند روز پیش، این سوال رو از یکی از مدیران برجسته‌ی حوزه‌ی فناوری در کشورمون پرسیدم، ایشون گفت که از نظر ایشون، هیچ‌چیزی جایگزین نشست حضوری نیست. در‌حالی‌که به نظرم در سال 2020، با این‌همه فناوری‌های فوق‌العاده برای برگزاری جلسات، این حرف، بیشتر یک شوخی به نظر می‌رسه. یکی از چیزای بامزه‌ی دیگه‌ای که جف بزوس در این مصاحبه می‌گه اینه که از تماشای بالا و پایین شدن سهام بدش میاد و می‌گه: &quot;تماشای افت و خیز روزانه بهای سهام، تعادل روانی انسان را به‌هم می‌زند.&quot; پس، احتمالا اگر جف بزوس به جای وارن بافت بود، حتما یک روان‌پریش تمام عیار می‌شد و هرگز به هیچ موفقیتی دست پیدا نمی‌کرد. جف بزوس، در اون سال‌ها، سه‌شنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها رو جلسه نمیگذاشته و فقط به کارهای خودش میرسیده. بدم نمیاد که بررسی کنیم ببینیم هنوز هم همینکارو می‌کنه یا نه؟! و بالاخره مهم‌ترین نکته‌ی مصاحبه‌ی ایشون در مورد ارتباط با کارمندان و اطرافیان، اینه که &quot;برای سپاس از دیگران وقت بگذارید. این‌کار، هیچ‌گاه فوری‌ترین کار شما نیست، اما در دراز مدت ممکن است خیلی مهم باشد.&quot;آخرین مصاحبه‌ی این بخش، با گرد ویت‌کمپر، رئیس اروپایی بوزآلن اند همیلتون انجام شده. این مصاحبه، حقیقتا هیچ‌نکته‌ای ندارد. بخش پنجم، با موضوع ردگیری گرایش‌ها، با مصاحبه‌ای از تام فرستون، مدیرعامل MTV Networks شروع می‌شه. ایشون با توجه به اینکه اکثر کارهای شرکتش در ارتباط با کودکان و نوجوانان هست، توصیه‌ای در همین راستا داره و می‌گه: &quot;دنبال نسلی که بزرگ شده راه نیفتید. پیش‌باز آیندگان بروید.&quot; و همچنین می‌گه: &quot;خواست جوانان آمریکایی و آلمانی و چینی، متفاوت است. به سلیقه‌های محلی بپردازید.&quot; که این نکته، به طور خاص، می‌تونه برای استارتاپ‌هایی که قراره در سطح جهانی کار بکنند، بسیار مفید باشه.مصاحبه‌ی بعدی با امیلی وودز، مدیرعامل J. CREW انجام شده که ایشون در جایی به موضوع وسوسه در هنگام موفقیت، به خوبی اشاره می‌کنه و می‌گه که &quot;پیروزی، گاه موجب کج‌روی می‌شود.&quot; ایشون، دو نکته در صحبت‌هاشون دارن که بی‌نظیره. یک اینکه: &quot;با افراد معتمد کار کنید. حجم کار، وقتی از اندازه معینی گذشت، دیگر نمی‌توان پای هر برگی را شخصا امضا کرد.&quot; و دوم اینکه: &quot;به روز باشید. مطالب به‌دردخور بخوانید، فیلم به‌دردخور ببینید، به موسیقی به‌دردخور گوش دهید، و با جوان‌ترها دم‌خور باشید.&quot;بخش ششم، با موضوع چیرگی بر رقیب، با مصاحبه‌ای با یک آدم فوق‌العاده به نام فیل کاندیت، رئیس‌هیات‌مدیره بویینگ انجام میشه. هرچند که این مصاحبه به خودی‌خود، بخش ارزشمندی نداره، اما در طول آن، هیجان رقابتی که بین بویینگ و ایرباس هست رو نشون می‌ده که به نظرم جذاب اومد. یک چیز جالبی که در ترجمه‌ی این کتاب هست، استفاده از علامت‌های &quot;{&quot; و &quot;}&quot; هست که نمی‌دونم دقیقا برای چی به کار رفتن، ولی ازشون زیاد استفاده شده! ولی در کل، ترجمه‌ی روان و نسبتا خوبی ارائه شده. بعضی جاها، شاید می‌شد از کلمات بهتری استفاده کرد، ولی در کل، روان و قابل فهمه.مصاحبه‌ی بعدی با هینریش فون‌پی‌یرر انجام شده. ایشون، حرفهای بسیار ارزشمندی میزنن. مثل اینکه: &quot;برنده شدن، آموزش لازم دارد، باید یاد بگیری مغرور نشوی.&quot; یا &quot;هنگام باخت، نباید زیاد ناراحت شد، بلکه باید آن را از خود فرو تکاند و به میدان بازگشت.&quot; یا جای دیگه‌ای مطرح می‌کنه که وقتی داشته با صدر‌اعظم، شرودر، تنیس بازی می‌کرده، به خودش می‌گه: &quot;آدم که با حریف، این‌قدر دوستانه بازی نمی‌کند. باید یک‌چند از او بیزار باشی!&quot; راست می‌گه، آدم‌ها، توی رقابت با کسانی که باهاشون رابطه دوستانه دارن، ضعیفن... و مهم‌ترین بخش مصاحبه‌ی ایشون، توصیه‌ی پایانیشون هست که میگن: &quot;سفارش من به افراد این است که در هنگام بحران، خون‌سرد باشند و محض رضای خدا با هر نوع نگرانی که پیش می‌آید خود را نبازند. در چنین مواقعی رهبری قاطع لازم است.&quot;بخش هفتم، با موضوع رهبری عملیات نجات، با مصاحبه‌ی رابرت اس میلر، رئیس‌هیات‌مدیره و مدیرعامل پیشین فدرال موگول شروع میشه. فکر می‌کنم با اینکه یک مصاحبه‌ی طولانی با ایشون انجام شده، میشه چکیده‌ی مصاحبه رو فقط در چند کلمه مشاهده کرد. جایی که از ایشون پرسیده میشه: &quot;شما در 9 مورد، رهبر عملیات نجات بوده‌اید، از آن‌ها چه آموخته‌اید؟&quot; و ایشون خیلی ساده جواب میدن که: &quot;آموخته‌ام که باید تصمیم گرفت.&quot; رهبر عملیات نجات بودن، یعنی اینکه شما مدیرعامل یک شرکتی بشی که تقریبا نابود شده و قراره از نابودی، نجاتش بدی و برش گردونی و حتی موفقش کنی. یکی از بهترین رهبران نجات دنیا، همین آقای رابرت اس میلر هست.مصاحبه‌ی بعدی با وسلی وکسنر، بنیان‌گذار لیمیتد هست که جالب‌ترین بخش مصاحبه ایشون مربوط میشه به اینکه، ایشون کلا اعتقاد دارن که باید خودشون به‌عنوان عالی‌رتبه‌ترین مقام شرکت، استخدامات رو انجام بدن. اعتقاد دارن که این بخش از وظایف منابع‌انسانی بر دوش شخص مدیرعامل است. برای همین در جایی از مصاحبه‌شون می‌گن که &quot;گفتم هیچ استخدامی در رده کارمندی انجام نگیرد، هیچ کس ارتقا پیدا نکند... تا این که اول خودم آن‌ها را ببینم.&quot; با‌ اینکه لیمیتد، یک امپراتوری از فروشگاه‌های پوشاکه، ایشون اعتقاد داره که کارشون، شباهت زیادی به فیلم‌سازی داره و برای همین &quot;استیون اسپیلبرگ&quot; رو الگوی خیلی از کارهاشون میدونن. میگن که در صنعت فیلم‌سازی &quot;یکایک افراد می‌دانند که هر روز چه حرکتی باید انجام ‌دهند و برای شنیدن نظرات نخبه‌های خلاق، گوش شنوا هست.&quot; و یکی دیگه از نظرات مهم ایشون اینه که &quot;تغییر، نوعی عادت است و باید به آن، عادت کنی... اگر نکنی خواهی دید که توانایی خود را از دست می‌دهی... مانند مهارت‌های بدنی. ماهیچه ذهنت را شل کن. باید پی‌در‌پی خودت را کش بدهی.&quot; ظاهرا این پند ارزشمند رو از استادشون در دانشگاه ایالتی اوهایو گرفتن که انصافا خیلی عالیه. ما به تغییر، عادت نداریم و بخاطر همین هم هست که خیلی وقتا در یکنواختی زندگی و عدم خلاقیت، گرفتار میشیم.و بالاخره مصاحبه‌ی آخر با اچ. لی اسکات، مدیرعامل فروشگاه‌های وال-مارت انجام شده که فقط یک جمله‌ی جالب داره که می‌گه: &quot;مسئولیت مدیرعامل بسیار بیشتر از قدرت او است.&quot; واقعا در اینجا افسوس خوردم که ای کاش، این مصاحبه با چنین شخصیت بزرگی، طوری انجام می‌شد که خیلی از نکات ریشه‌ای‌تر و مهم‌تر رو یاد می‌گرفتیم. از کسانی که وال-مارت رو نمیشناسن، خواهش می‌کنم که اگر میخواین مغزتون از گستردگی یک مجموعه سوت بکشه، حتما راجع بهش جستجو و مطالعه کنید.اجازه بدید در پایان مقاله، به فرازهای ارزشمندی از کتاب اشاره کنم که از دید ناشر هم پنهان نمونده:- &quot;شکل آرمانی اداره یک بنگاه، ایجاد میدانی برای جولان اندیشه‌هاست، نه فرصتی برای ایجاد پست و مقام.&quot;- &quot;پنج سال پیش وقتی من دیدم رضایت مشتریان شرکت دل، رو به افزایش شدید است، دانستم که سهام آنان ارزش زیادی پیدا خواهد کرد.&quot;و من عاشق این یکی هستم:- &quot;تقلید مو به مو از رقیب، بهترین فرصت برای از دست دادن سرمایه است.&quot;هیچوقت نفهمیدم که چرا بعضیا کلا کارشون تقلید مو به مو از رقیبشونه!!!اینستاگرام: https://instagram.com/mehrdad_naderi_faلینکدین: https://www.linkedin.com/in/mehrdad-naderi</description>
                <category>مهرداد نادری</category>
                <author>مهرداد نادری</author>
                <pubDate>Sat, 21 Mar 2020 21:47:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سریال The Age of AI (عصر هوش‌مصنوعی)</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrdadnaderi/%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-the-age-of-ai-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-zhe8cvpjgaln</link>
                <description>سریال The Age of AI، یک سری مستند علمیه و آمریکایی‌ها ساختنش که در بستر &quot;یوتیوب پرمیوم&quot; در اواخر سال 2019 منتشر شد و بازیگر مشهور، رابرت دونی، اون رو اجرا و صداگذاری کرده. کل سریال، به زبان انگلیسیه که البته برخی از سایت‌های ایرانی، زیرنویس فارسیش رو هم منتشر کردند و شما میتونید از اون سایت‌ها دانلود کنید و از تماشای این سریال لذت ببرید. فقط بد نیست پدر و مادرها بدونن که این سریال، در بعضی از قسمت‌هاش راجع به بیماری‌های مرگبار صحبت می‌کنه که ممکنه برای فرزند شما ناخوشایند باشه و در برخی از قسمت‌هاش هم به مطالب علمی نسبتا پیچیده‌ای اشاره می‌کنه که شاید برای فرزندتون حوصله‌سر‌بر باشه. دیگه تصمیم با خودتون که خانوادگی ببینید یا فردی... البته توصیه می‌کنم که اگر فرزند دارید، حتما باهاش راجع به هوش‌مصنوعی و آینده‌ش در زندگی بشر، بیشتر صحبت کنید.این سریال، به ارائه‌ی نمونه‌هایی از تاثیر هوش‌مصنوعی در زندگی کنونی و آینده‌ی بشر می‌پردازه و راجع به پیشرفت‌هایی که بشر تا کنون در این زمینه‌ها داشته صحبت می‌کنه. مسائلی مثل کاربرد هوش‌مصنوعی در رصد کردن کهکشان، آینده‌ی معماری در کره‌ی مریخ برای ساخت زیستگاه و ساخت محل زندگی برای فضانوردانی که قراره سال 2023 به این کره سفر کنن، کمک به درک و بیان کلمات انگلیسی توسط بیماران مبتلا به ALS و کسانی که قادر به صحبت‌کردن به صورت عادی نیستند، ساخت اجزاء مصنوعی بدن و مغزی مشابه مغز انسان، فیلمنامه‌نویسی و دنیای فیلم‌سازی، ماشین‌های خودران به‌خصوص کامیون‌ها و خوردروهای رالی، بازسازی تصویر و صدای یک انسان به‌طور کامل، ایجاد برتری دید برای آتش‌نشان‌ها در عملیات‌هایشان، جلوگیری از انقراض گونه‌های مختلف حیوانات با تجهیز جنگل‌بانان به ابزارهای مبتنی بر هوش‌مصنوعی، پیش‌بینی قحطی و جلوگیری از وقوع اعتراضات سیاسی و پیشبینی زمین‌لرزه‌ها پیش از وقوعشان... در این سریال قرار نیست که هوش‌مصنوعی یاد بگیرید، فقط قراره که با ابعاد تاثیر این رشته بر زندگی بشر در حال و آینده آشنا بشید و ببینید که الان، بشر در این رشته دقیقا چه‌قدر پیشرفت کرده.برای من، این سریال بسیار جذاب بود، انقدر که یک روز کامل رو وقف تماشای همه‌ی هشت‌قسمتی کردم که تاکنون منتشر شده. به نظر میرسه سازنده‌ی این سریال، میخواسته این پیام رو به دنیا برسونه که هوش‌مصنوعی، یادگیری ماشینی و شبکه‌ی عصبی، طی ده یا بیست یا پنجاه یا صد سال آینده، دنیا رو انقدر تغییر میدن که ما همه‌ی ابعاد زندگیمون با ربات‌ها و کامپیوتر‌ها درگیر خواهند شد. بخاطر همین هم از حوزه‌های مختلف و علوم متفاوتی، نمونه‌های بسیار جذابی رو ارائه می‌کنه که حقیقتا مخاطب رو با ارائه‌ای جذاب و مطالبی هیجان‌انگیزش، درگیر این هدف می‌کنه و کاملا هم به هدفش می‌رسه.یکی از مسائلی که در این سریال برام خیلی جذاب بود این بود که ثابت می‌کرد، ما در زمینه‌ی علوم‌کامپیوتر در اوج خودمون نیستیم و حسابی جای کار داریم و البته، تازه اول راهیم و در ابتدای مسیر کارکردن با کامپیوترهاییم. اگر بخوام صادقانه بگم، تا قبل از مشاهده‌ی این سریال، فکر نمی‌کردم که در پایان راه و در بالاترین سطح ارتباط با کامپیوترها هستیم ولی گمان می‌کردم که در اواسط راه هستیم و پیشرفت‌هایی چشمگیر و قابل توجهی داشتیم که دیگه چیزی تا رسیدن به انتهای این علم باقی نگذاشته. اما، بعد از مشاهده‌ی این سریال، دیدگاهم اینه که ما انسان‌ها قطعا در ابتدایی‌ترین مراحل و کاملا در شروع این مسیر، هستیم. ما، امروز به دنبال حیات، یعنی یک لیوان آب، در فضا می‌گردیم که هنوز برای یافتنش، تجهیزات کافی نداریم. ما امروز با ساخت آدم‌هایی شبیه خودمون، خیلی فاصله داریم. شاید بتونیم ظاهرشون رو بسازیم، حتی قطعات فیزیکی بدن رو به خوبی تولید کنیم، اما با ساخت یک مغز هوشمند با تمام قابلیت‌هایی که یک بشر داره، هنوز خیلی فاصله داریم. ما حتی هنوز نمی‌تونیم زمان زلزله رو پیشبینی کنیم، چه برسه بخوایم جلوی زلزله رو بگیریم! پس، کامپیوترها هنوز خیلی کارها دارن که باید برای ما انجام بدن...موضوع آخری که خیلی از مردم دنیا نگرانش هستن، اینه‌که آیا قراره هوش‌مصنوعی و ربات‌ها، ما انسان‌ها رو تسخیر کنن یا از بین ببرن یا جایگزینمون بشن؟ در این سریال اینگونه به این مسئله پاسخ می‌ده که هوش‌مصنوعی، فقط قراره که مهم‌ترین ابزار، در جعبه‌ابزار بشر باشه و هروقت و هرجایی که بهش نیاز داشتیم، درراستای اهداف ما، در اختیارمون قرار بگیره. این موضوع از این‌جهت برای من جذابه که مورد توجه خیلی از بزرگان و سیاستمداران دنیا هم هست. مثلا آقای پوتین، رئیس‌جمهور کشور روسیه، بارها و بارها در مجامع مختلف چنین سوالاتی رو از دانشمندان پرسیده و نسبت به آینده‌ی ربات‌ها، ابراز نگرانی کرده. دراین‌رابطه، نظر و حس شخصی من در مورد هوش‌مصنوعی و ربات‌ها، به دیدگاه‌هایی که در این سریال مطرح میشه خیلی نزدیکه. یعنی ربات‌ها خدمتگزاران بشر خواهند بود و قطعا در اختیار ما به‌عنوان ابزارهای مفیدی قرار خواهند گرفت. البته، قبول دارم به این هم بستگی داره که چه‌کسی و با چه‌هدفی اونها رو بسازه و این‌که چه‌کسی و با چه‌هدفی از اونها استفاده کنه.بیشتر از این، ماجرای سریال رو براتون تعریف نمی‌کنم تا خودتون برید و اون رو مشاهده کنید و از دیدنش کیف کنید... فقط، دو تا سوال هم از شما می‌پرسم که اگه دوست داشتید جواب بدین: یک اینکه به نظرتون در سال 2050، وقتی که داریم در خیابون راه میریم، ربات‌ها هم در حال قدم زدن در کنار ما هستند؟ کلا فکر می‌کنید که دنیا از دید رباتیک و هوش‌مصنوعی چه شکلی میشه؟ دوم این‌که، چرا اکثر ربات‌های انسان‌نما به‌شکل یک خانم‌ها هستند؟ در آینده هم قراره بیشتر ربات‌های مونث داشته باشیم و خودمون رو باید آماده کنیم که به همشون بگیم she؟اینستاگرام: https://instagram.com/mehrdad_naderi_faلینکدین: https://www.linkedin.com/in/mehrdad-naderi</description>
                <category>مهرداد نادری</category>
                <author>مهرداد نادری</author>
                <pubDate>Sat, 21 Mar 2020 02:04:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بستنی‌ساز در فناوری</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrdadnaderi/%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-xrdwkwocirwl</link>
                <description>کتاب ارزشمند The Ice Cream Maker، مناسب همه‌ی مدیران و به‌طور‌کلی همه‌ی اشخاصی است که در فرایند بهبودکیفیت یا مشتری‌مداری یک شرکت، نقش دارند. این کتاب، توسط Subir Chowdhury تالیف شده و با ترجمه‌ی نسبتا خوب و روان شمس‌آفاق یاوری به زبان فارسی، توسط نشر فرا منتشر شده است.مثل بسیاری از مقالات دیگم، در این مقاله هم میخوام به بیان دیدگاه‌های شخصیم راجع به این کتاب بپردازم. اولا این‌که با توجه به داستانی بودن این کتاب، خوندنش بسیار جذابه. وقتی که مشغول خوندنش بشید، اگر تجربه‌ی مدیریت و تولید محصول داشته‌باشید، به شدت تحت‌تاثیر اهمیت موارد ساده‌ای که در کتاب مطرح میشه، قرار می‌گیرید یا حتی یه جاهایی با نویسنده هم‌ذات پنداری خواهید کرد.اساس صحبت‌های این کتاب حول محور لزوم اهمیت دادن به نظرات مشتری میچرخه. یکی از گلایه‌هایی که نویسنده‌ی کتاب از وضعیت کسب‌و‌کارهای آمریکایی مطرح می‌کنه اینه که اونها بیش از حد به نوآوری اهمیت میدن، درحالی‌که کشورهای رقیب، خیلی زود از همون نوآوری‌ها استفاده می‌کنن و با افزایش کیفیت و شنیدن صدای مشتری، بازار رو از دست آمریکایی‌ها خارج می‌کنن. این مسئله به طور خاص در کسب‌و‌کارهای حوزه‌ی فناوری هم به چشم میخوره. بارها شاهد بودیم که یک ایده‌ی نوآورانه‌ی بسیار جذاب، توسط یک شخص یا شرکتی مطرح شده و شرکت دیگری پیدا شده که اون ایده رو بهتر پیاده‌سازی کرده و برنده‌ی رقابت شده.یکی از جملات کتاب که برام خیلی جذاب بود این بود که می‌گفت: &quot;سود، به خودی خود یک هدف نیست، بلکه در نتیجه‌ی سرویس‌دهی عالی، کیفیت‌ عالی، و کارِ گروهی عالی حاصل میشه.&quot; یکی از قوانین جالب دنیا که بهش &quot;قانون‌ رهایی&quot; می‌گن اینه که اگه به دنبال چیزی به‌طور مستقیم بری، بهش نمی‌رسی. یعنی مثلا اگه مستقیما به دنبال پول بری بهش نمی‌رسی، اما مثلا اگه به دنبال علم بری یا به دنبال کار مورد علاقت بری، ناخودآگاه به پول هم می‌رسی. بر همین اساس و قانون، در دنیای کسب‌و‌کار هم همینطور باید عمل کرد. درسته که هدف از همه‌ی کسب‌وکارها پول‌سازیه، اما اگه تمرکز ذهنیمون رو صرفا از کسب درآمد به سمت سرویس‌دهی و کیفیت عالی ببریم، در کسب ثروت برای بیزینسمون هم موفق‌تر خواهیم بود. مثلا اگه یک فروشگاه داریم، هدفمون این باشه که خرید از فروشگاه رو برای مشتریمون به یک خاطره‌ی ماندگار تبدیل کنیم، اونوقت اون مشتری‌ها انقدر به ما مراجعه خواهند کرد که فراتر از سود مورد نظرمون را کسب کنیم اما اگه تمام انرژی و تمرکزمون رو بر کاهش هزینه‌ها و افزایش درآمد از مشتری‌ها صرف کنیم، احتمال زیادی داره که شکست بخوریم.در این کتاب، به یک عبارت مهمی اشاره می‌شه به نام LEO و این مفهوم بسیار کلیدی، به صورت زیربنایی آموزش داده میشه. لئو سَرنامی برای سه کلمه‌ی Listen به معنای گوش‌دادن، Enrich به معنای غنی‌سازی و Optimize به معنای بهینه‌سازی است. &quot;گوش‌دادن به مشتریان، غنی‌سازی محصولات یا خدماتی که ارائه می‌کنید و بهینه‌سازی تجربیات مشتریان&quot;، سه مرحله از هدایت یک کسب‌وکار برای دستیابی به کیفیت مطلوبه. برای درک عمیق‌تر این مفاهیم، بد نیست که سَری به وب‌سایت شخصی نویسنده و این مقاله بزنید:https://www.subirchowdhury.com/articles/leo-revisited-the-benefits-of-listen-enrich-optimizeنکته‌ی دیگه‌ای که از این کتاب میشه برداشت کرد اینه که بارها به یک موضوع مهم اشاره میشه: کیفیت رو مشتری تعیین می‌کنه. من مسئول این نیستم که مشتری رو به محصول یا خدماتی که دارم علاقمند کنم، بلکه باید محصول یا خدماتی رو بفروشم که مورد علاقه‌ی مشتریه. در اکوسیستم آیتی ما، یکی از ضعف‌های عمده‌ای که داریم، علی‌الخصوص در استارتاپ‌هامون، اینه که یک جوان تازه‌کار، یک ایده‌ای در ذهنش داره که اتفاقا فکر می‌کنه خیلی نابه و در دنیا به فکر هیچ شخص دیگه‌ای هم نرسیده و ایشون هم به‌زودی متحول کننده‌ی جهان خواهدبود، و بدون در نظر گرفتن ذائقه‌ی مشتری، محصولی رو میسازه و ارائه می‌کنه و نهایتا، تمام انرژیش رو بر این میگذاره که افراد رو در ارتباط با اهمیت و جذابیت محصولش متقاعد بکنه، درحالی‌که اون محصول، مورد علاقه‌ی مشتری نیست و دست‌آخر، ایده و محصول و تیمی که اون رو پیاده‌سازی کردن، محکوم به شکست و فنا هستن.یه قسمت جذاب دیگه‌ای هم که این کتاب داشت، ماجرایی بود که در رابطه با یک ایرلاین تعریف کرد. ظاهرا یک آقای مسنّی که در قسمت درجه‌دو هواپیما نشسته از خدمه‌ی پرواز، آب درخواست می‌کنه و بهش پاسخ می‌دن که نوشیدنی قبل از پرواز، فقط مختص قسمت درجه‌یک هواپیماست و نمیتونیم به شما آب بدیم. بعد، یک جوانی میره برای ایشون آب میاره و این‌کار، باعث تشویق مردم برای اون جوان و نفرت مردم از خدمه و ایرلاین میشه. این در حالیه که اون خدمه هیچ تقصیری نداره و بهش آموزش داده نشده که حداقل در چنین شرایطی، بگه که ما قوانینمون اینه، ولی استثنائا برای شما آب میارم. با این کار، هم جذابیت ایرلاین برای مشتری‌ها افزایش پیدا می‌کنه و هم اینکه به بقیه‌ی مسافرین، صراحتا اعلام می‌شه که نباید درخواست آب بدن، ولی اگه چنین درخواستی رو بر اساس ضرورت و نیاز داشته باشن، حتما بهش رسیدگی میشه.در آخر هم می‌خوام به چند نکته‌ی دیگه که مورد علاقم بودن اشاره کنم: قبل از شروع هر کاری، باید بدونیم که کار رو باید از همون روز اول و حتی لحظه‌ی اول، کاملا درست انجام داد. اگر بهای شکست رو بشناسیم و حس کمال رو به همه‌ی افراد تیممون القا بکنیم، هم در مرحله‌ی اول، کار رو به درستی انجام خواهیم‌داد و یک محصول یا خدمات باکیفیت رو ارائه می‌کنیم، و هم می‌تونیم کیفیت کسب‌شده رو به‌طور مداوم و همیشگی، رصد کنیم و در سطح مطلوبی نگهش‌داریم. فکر می‌کنم نیازی به یادآوری این موضوع نیست که چقدر از کسب‌و‌کارها هستن که روز اول، به کیفیت مطلوبی میرسن ولی نمی‌تونن اون کیفیت رو حفظ بکنن. علت اصلیش اینه که روحیه‌ی بی‌پروایی و کمال‌طلبی رو در مدیران و کارمندانشون حفظ نمی‌کنن و هرگز برنامه‌ای هم برای این مسئله ندارن.به قول اندرو گرو، رهبر بی‌نظیر و تکرار نشدنی اینتل: &quot;تنها بی‌پروایان پایدارند...&quot;اینستاگرام: https://instagram.com/mehrdad_naderi_faلینکدین: https://www.linkedin.com/in/mehrdad-naderi</description>
                <category>مهرداد نادری</category>
                <author>مهرداد نادری</author>
                <pubDate>Wed, 18 Mar 2020 03:36:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر جنگاوری در دنیای فناوری</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrdadnaderi/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-nketirbd2x6o</link>
                <description>خب همونطور که میدونید، من هر کتابی رو که میخونم، حتما سعی می‌کنم که یک خلاصه‌ای ازش رو برای خودم بنویسم و تلاش می‌کنم که یک ارتباطی بین مطالب اون کتاب و کار خودم پیدا بکنم. چیزی که برای من به طور خاص خیلی جذابه، اینه که بتونم کتاب رو از نگاه خودم برای دیگران بیان کنم. یعنی اینکه دقیقا پرسپکتیوِ خودم رو از یک کتاب، در دنیای وب ارائه بدم و به دوستانم، دانشجویانم و همکارانم بگم که چه نکاتی از این کتاب برای من به عنوان یک دولوپرولوژیست جذاب بوده.این‎بار میخوام راجع به کتابی صحبت کنم که دیروز برای سومین‌بار به مطالعه‌ی اون پرداختم. در واقع می‌خوام راجع به کتاب هنر‌جنگاوری یا همون The Art of War اثر Sun Tzu که یک ژنرال نظامی، استراتژیست نظامی و فیلسوف چین باستان بوده و به‌شدت نظریات ارزشمندی رو در حوزه‌ی استراتژی جنگ داره، صحبت کنم. بسیاری از نظرات او، مورد توجه دانشمندان و اندیشمندان رشته‌های دیگه قرار گرفته. بیل‌گیتس، تقریبا اولین کسی بوده که نظریات سان‌تزو را در دنیای کسب‌و‌کارهای فناوری مطرح کرده و در نوشته‌های خود، به طور مکرر به نظریات ارزشمند ایشون اشاره کرده‌.پیش از بیان هر مطلبی، اجازه بدید به این موضوع اشاره کنم که من، هر رقیبی رو دشمن نمی‌دونم. اما این حقیقت رو قبول دارم که در دنیای بیزینس واقعی، خیلی وقتا یک شرکت، یک استارتاپ یا حتی یک فریلنسر، برای موفقیتش باید در یک جنگ تمام‌عیار وارد بشه. اعتقاد من و روش من اینه که به جنگی وارد نمیشم، مگر‌اینکه کسی من‌رو وادار به جنگیدن بکنه که البته، دراین‌صورت، با تمام قوا به جنگ خواهم پرداخت. نکته‌ی دیگه‌ای که دوست دارم بهش اشاره بکنم اینه‌که، در جنگ، معمولا اصول اخلاقی تنزل پیدا ‌می‌کنن، اما یادمون باشه که در هر شرایی به یه چیزایی مثل جوانمردی پایبند باشیم. هر چند که متاسفانه تا امروز، رقبای ما، اینچنین نبودن.بگذریم، حالا میخوام مهم‌ترین جملاتی که در کتاب هنر‌جنگاوری خوندم رو با شما در میون بذارم و دیدگاه‌های خودم رو راجع به اون‌ها بیان کنم، چرا که همونطور که عرض کردم، در دنیای بیزینس واقعی و جدی، بسیاری از ساختارهای یک عملیات نظامی و یک نبرد تمام عیار، مفهوم پیدا می‌کنن و وجود دارن. پس در ادامه، شما در هر قسمت، یک جمله از سان‌تزو و در کنارش، دیدگاه بنده رو خواهید خواند.&quot;یک‌صد پیروزی در یک‌صد جنگ، اوج کاردانی یک فرمانده نیست. منتهای هنرمندی یک فرمانده، واداشتن دشمن به اطاعت، بدون جنگ است!&quot; این‌رو به خوبی در دنیای کسب‌وکار میشه درک کرد. بسیاری از رقابت‌ها در دنیا، با همکاری‌های تمام عیار معنا پیدا می‌کنن. به رابطه‌ی بین اپل و مایکروسافت در سال‌های متمادی همکاری بین استیو‌جابز و بیل‌گیتس دقت کنید. این، فقط یک نمونه از جاهاییه که دو رقیب، بدون جنگ، همدیگر رو به همراهی و اطاعت واداشتن. اگر خوب فکر کنیم، می‌بینیم که راحت‌ترین کار در دنیای رقابت، جنگ رودررو است. این در حالیه که احتمالا بیشترین خسارت رو هم همین کار داره. اما سخت‌ترین کار برای یک مدیر، ایجاد یک استراتژی قوی و دقیق برای رسیدن به یک نتیجه‌ی برد-برد با رقیبشه. ایجاد یک ساختار برد-باخت ساده است، چرا که ذات همه‌ی رقابت‌ها همینه، یا میبرم یا میبازم. اما ایجاد یک استراتژی برد-برد، نیازمند هوش، ذکاوت، صبوری و البته، امتیازدهی به رقیب به وقت لزومه که کار هر‌کسی نیست.&quot;به طرح‌ها و استراتژی‌های دشمن حمله کنید نه به خود دشمن.&quot; همواره حمله به خود دشمن، نتیجه‌اش می‌شه یک جنگ تمام‌عیار که گفتیم باید از آن پرهیز بشه. اما وقتی که به طرح‌ها و استراتژی‌های رقیبتون حمله می‌کنید، نقاط قوت او رو به نقاط ضعفش تبدیل کرده و به خوبی می‌تونید، او را تضعیف کنید تا به هدفتون برسید.&quot;سرعت، جوهره‌ی جنگ می‌باشد.&quot; شاید بتونم به جرات بگم که یکی از جملاتی که بیل‌گیتس، خیلی براش ارزش قائل بود، همین جمله‌ی سان‌تزو بوده. چندین بار در نوشته‌هاش و مهم‌تر از اون اینکه در عمل، به اهمیت این جمله اشاره کرده. مایکروسافت و بسیاری از شرکت‌های فناوری دیگه، خیلی از رقابت‌هاشون رو با بالاترین سرعت در اجرا و ارائه به بازار بردند، نه لزوما با ارائه‌ی بهترین کیفیت. سرعت در دنیای رقابت، تاثیر بی‌نظیر و مهمی داره. شما هر چقدر هم که یک محصول نوآورانه و به اصطلاح خودمونی خفن داشته باشید، تا زمانی‌که برای ارائه‌ش به بازار سرعت لازم رو به خرج ندید، محصولتون شکست خواهد خورد و رقبا سریعتر از شما، بازارتون رو اشغال خواهند کرد. در همین راستا، در جای دیگری سان‌تزو می‌گه: &quot;یک عملیات موفق، بدون قوه‌ی ابتکار امکان‌پذیر است ولی بدون سرعتی خارق‌العاده محال می‌باشد.&quot;&quot;از دیدگاه ‌سان‌تزو، ارتش وسیله‌ای برای رها کردن تیرخلاص به سمت دشمنی است که از قبل زخم برداشته  و پیش از عملیات جنگی، ماموران مخفی، راهروهای باریک نفوذی را تمیز داده‌اند و انواع فعالیت‌های براندازنده‌ی پنهانی را رهبری کرده اند.&quot; فکر می‌کنم این جمله به اندازه‌ی کافی واضح باشه و نیازی به توضیحات من نداشته باشه. حمله به رقیبی که کاملا در موضع قدرته، هرگز نتیجه‌ی مطلوبی نخواهد داشت. چه بسا که شما رو در باتلاق هزینه‌های گزاف و تلاش‌های بی‌نتیجه گرفتار بکنه.سان‌تزو در جایی از اهمیت اعتقاد و باور مردم به حکومت صحبت می‌کنه و می‌گه که یکی از مولفه‌های پیروزی همینه. یعنی اگه مردم به حکومت و سلامتش اعتقاد نداشته باشن، در موقع لزوم، فداکاری لازم رو نخواهند کرد. به نظرم این حرف ارزشمند، در مورد کارمندان یک شرکت هم به خوبی صدق می‌کنه. این مساله هم دو طرفه است. یعنی هم کارفرما باید انقدر صالح و صادق باشه که کارمندش بهش اعتماد داشته باشه. هم‌اینکه بنا به تجربه‌ی شخصی بنده، کارفرما باید در انتخاب کارمند، ملاک قابلیت وفادار بودن رو هم در نظر بگیره. هر چند که این ملاک، برای انتخاب یک برنامه‌نویس، قدری متفاوته و من راجع بهش در آینده مفصل صحبت خواهم کرد.در جای دیگری، سان‌تزو، دیگر ملاک پیروزی رو لیاقت رهبری برای فرمانده‌ی سپاه می‌دونه و میگه که یک فرمانده باید دارای خصوصیاتی شامل عقل، ایمان، شجاعت، صداقت، و جدیت باشه. یکی به من بگه که آیا یک مدیر موفق و یک رهبر قدرتمند در زمینه‌ی فناوری، میتونه دارای چنین خصوصیاتی نباشه و به‌مدت طولانی به هدایت یک شرکت موفق بپردازه؟&quot;مکر، اساس جنگ آوری است. آن‌گاه که نزدیک هستید، طوری نشان دهید که به نظر رسد در دور دست‌هایید. وقتی دور هستید، آن‌گونه نشان دهید که به نظر رسد نزدیک هستید.&quot; این جمله هم که راهنمای بزرگی برای شرکت‌های فناوریه. رقابت در دنیای آیتی، با این پیشرفت‌های لحظه‌ای و نزدیک به همدیگه، باید خیلی هوشمندانه انجام بشه. یک گروه جوان چابک، در مدت‌ زمان بسیاری کوتاهی، یک گروه بزرگ یا یک شرکت غول‌پیکر رو زمین‌گیر می‌کنن و به راحتی پروژه‌ی مشابهی رو آماده و به بازار روانه می‌کنن. شاید سیاست خوبی باشه که در شرایط‌های اینچنین، کاملا هوشمندانه، شرایط حقیقی شرکتمون رو، هر طور که هست، برعکس نشون بدیم تا رقبا از وضعیت کنونیمان مطلع نشن. این عدم صداقت، گاهی بین مدیران‌عامل و سرمایه‌گذاران شرکت هم رخ می‌ده که البته من اصلا این‌ کار رو اخلاقی نمی‌دونم ولی خیلی از مدیران، این مسیر رو تایید می‌کنن و انجامش میدن.&quot;پیروزی، بدون صبر‌ میسر نمی‌شود. اگر فرمانده‌ای صبور نباشد و در موقعیت نامناسب به جنگجویان دستور حمله دهد، مطمئن باشد که یک سوم قدرت نظامی خود را بدون هرگونه فتحی از دست می‌دهد.&quot; بعضی‌ها فقط به دنبال حمله‌اند. این‌که نمیشه! باید ببینیم که چه‌زمانی با ‌چه‌کسی برای چه‌چیزی قراره رقابت کنیم. به قول سان‌تزو بعضی از شهرها هستن که هیچوقت نباید بهشون حمله بشه چون نتیجش فقط هلاکت کسیه که حمله کرده.&quot;اگر قدرت شما دو‌برابر دشمن است، توان خود را به دو قسمت کنید و از دو جناح بر وی بتازید. اگر توان شما با دشمن برابر است، سعی کنید تا با‌ استفاده از استراتژی‌های مختلف، وی را مقهور سازید. در این حالت، فقط فرماندهان کارآمد، قادر به پیروزی می‌باشند. اگر ضعیف‌تر از دشمن می‌باشید، از جنگ پرهیز کنید و تا وقتی تمام افرادتان نسبت به دشمن بر‌آشفته و خشمگین نگشته‌اند، تا آخرین حد، صبر پیشه کنید. اگر میزان این ضعف زیاد است، تمام قدرت خود را در این بگذارید که خود را مورد احترام گردانید تا قدرت‌های بزرگ، شما را به تاراج نبرند.&quot; این جملات گنج‌های گرانبهایی هستند که مسیر یک رقابت در دنیای بیزینس رو مشخص می‌کنن و حقیقتا انقدر واضحند که نیازی به توضیحات بنده ندارن.&quot;فرمانده می‌بایستی نیروی سپاهش را با استفاده از صبر و استقامت، همچون آب در پشت یک سد نگه دارد و در فرصت مناسب آن‌را بر سر دشمن فرود آورد.&quot; بعضی‌ها رقابت‌هاشون قطره‌ایه. یعنی یه حمله می‌کنن، میتِرِکَن و حمله‌ی ضعیف بعدیشون میره برای سال بعد... بعضی‌ها هم صبوری می‌کننُ انرژی و نیرو جمع می‌کنن تا به وقتش با یک قوای سنگینی، رقیبشون رو زمین‌گیر کنن. دَمِ اون بعضی‌های دوم گرم که انقدر خفنن. برنامه‌ریزی و صبوری برای حالت دوم واقعا سخته و انرژی زیادی میبره ولی نتیجه‌ش هم همونقدر لذت بخشه. خیلی‌ها با یک قدرت نیم‌بند و عقده‌ها، آرزوها و هوس‌های نفسانی زیادی، میخوان همه‌ی رقباشون رو یک شبه از سر راهشون بردارن. شدنی نیست. ارسطو می‌گه: &quot;من آن‌را که بر خواهش نفسانی خود فائق آمده، از آن‌که بر دشمن خویش چیره گشته، شجاع‌تر می‌دانم. از آن‌رو که دشوارترین پیروزی، غلبه بر نفس است.&quot; خیلی جاها باید بر نفسمون غلبه کنیم و شر رو از خودمون دور کنیم. خیلی جاها باید صبوری کنیم تا وقتش برسه. خیلی جاها هم باید هوشمندانه، رقیب رو بدون هیچ نبردی، همراه خودمون کنیم. این‌ها حقیقتا کار هر کسی نیستن. فقط یک مدیر مجرب، کاردان و توانمند میتونه چنین نگرشی داشته باشه.&quot;قوی‌ترین بخش سپاه، باید بر ضعیف‌ترین بخش دشمن حمله‌ور گردد.&quot; این جمله از این جهت ارزشمنده که خیلی از ما، توی رقابت‌هامون فکر می‌کنیم که باید یک توازنی با رقیب بر‌قرار کنیم. بخش ضعیف کارمون با بخش ضعیف رقیبمون و بخش قوی کارمون با بخش قوی رقیبمون رقابت بکنه. در حالی‌که لزوما اینطور نیست. گاهی لازمه که بخش قوی کارمون، رقیبمون رو در نقطه ضعفش، چنان درگیر بکنه که رقیب‌ما، تمرکزش بر نقاط قوتش رو هم به همین دلیل از دست بده.&quot;فرمانده مجرب، به‌جای آن‌که پیروزی را از افراد تحت فرمان بخواهد، پیروزی را در دل موقعیت‌ها و فرصت‌ها می‌جوید.&quot; این هم نکته‌ی مهمیست که یک مدیرعامل، همچون یک خان قدیمی در روستاها، فرمان پیروز شدن رو به کارمندان بی‌نوا نده، چون نتیجه‌ای از این‌کار نخواهد گرفت. یک مدیر لایق، خودش دست به کار میشه و در دل موقعیت‌ها به دنبال راهی برای یافتن یک فرصت پیروزی ‌می‌گرده.&quot;برترین رویه‌ی جنگی آن است که همیشه به یک حالت معین نباشد. بدین ترتیب بهترین و نفوذی‌ترین جاسوسان دشمن قادر نخواهند بود بر علیه تو دست به طرح نقشه برند.&quot; من همیشه از مدیرانی تعجب می‌کنم که همه‌ی رازهاشون در مورد رقباشون رو به نیروهاشون می‌گن. یعنی یک کارمند معمولیشون که نه وفاداریش تایید شده و نه جاسوسی نکردنش برای رقبا اثبات، در جریان جزيیات همه‌ی طرح‌های شرکت برای رقابت با رقبا در چند سال آینده هست. بعدش هم هیچ استراتژی خاصی برای تغییر ناگهانی این استراتژی‌ها  ندارن. طبیعتا، رقیب هم بیکار نمیشینه و با آگاهی از کلیه‌ی جزییات و طرح‌ها، آمادگی کامل برای شکست‌نخوردن و حتی آسیب‌زدن به شرکت مقابلش رو ارائه خواهد کرد.&quot;پیروزی‌های بزرگ، نیازمند ریسک‌های بزرگ است.&quot; خنده داره اگر بگیم که کسی در دنیای کارآفرینی قدم بذاره و این جمله رو ندونه یا درک نکرده باشه. یه زمانی یه بزرگی گفته بود که &quot;مایکروسافت، کوچکترین شرکت بزرگ دنیا است&quot; واضحه چرا، چون چند تا جوون داشتن با بزرگترین غول‌های فناوری دوران خودشون مقابله می‌کردن و اتفاقا ریسکشون جواب داد و با برنامه‌ریزی صحیح و هدف‌های دقیق، پیروز شدن. آدم‌هایی که انقدر شجاع نیستن که تن به ریسک‌های بزرگ بدن، مطمئنا به دستاوردهای بزرگ هم دست نخواهند یافت.&quot;آن‌ها که پس از شنیدن دستور حمله، حمله نمی‌کنند و پس از شنیدن دستور عقب‌نشینی، عقب‌نشینی نمی‌کنند، باید گردن زده شوند.&quot; هر چند که خیلی خشنه، اما با این خیلی موافقم. موقع جنگ، نذارید نافرمانی دور و برتون باشه. من این‌رو تجربه کردم. این‌جور آدما حتی بعد از پایان نبرد هم به شما رحم و از شما پیروی نخواهند کرد. پس در همون بزنگاه نبرد، اخراجشون کنید.&quot;دشمن را در کنج محاصره نکنید، زیرا وقتی حس کند راه دیگری جز مردن ندارد، تا سر حد مرگ و با تمام قوا خواهد جنگید.&quot; این هم نکته‌ی مهم دیگری است که باید مد نظر قرار بدید. در دنیای بیزینس، اگر کسی احساس کند که دیگر راهی ندارد و در نزدیکی نابودیه، به هر کاری دست میزنه. هر چه طرف مقابلتون ترسوتر باشه، واکنشش خطرناکتر میشه. سان‌تزو یه جای دیگه‌ای می‌گه: &quot;برای دشمنی که محاصره شده است، یک راه فرار باز بگذارید. بدین‌سان او حس می‌کند که راهی به جز مردن هم می‌تواند داشته باشد.&quot;&quot;یک نواختی رفتار، از خصایص ضروری یک فرمانده می‌باشد.&quot; این جمله هم که به اندازه‌ی کافی واضحه. طبیعتا نیروهای هیچ شرکتی، فرمانبردار یک مدیر دم‌دمی‌مزاج نخواهند شد.&quot;اگر با سپاه خود با نزاکت فرمان برانی و در آن‌ها با اراده‌ای محکم و با ابراز علاقه‌ای نظامی‌گونه نفوذ کنی می‌توان گفت پیروزی از آن توست.&quot; اینو باهاش خیلی حال کردم و نکته‌ای براش ندارم، بنابراین، صرفا نقل قول می‌کنم.اینجا لازمه که قبل از بیان جمله، یک توضیحی خدمتتون بدم. تجربه‌ی شخصی من نشون می‌ده که وقتی قراره در یک رقابت سخت وارد بشیم، باید خودمون رو برای یک جنگ تمام عیار آماده‌کنیم. جنگ تمام عیار هم که ارتش می‌خواد. ارتش هم طبیعتا، جنگاوران دلاور می‌خواد. حالا جنگاور درست‌وحسابی از نظر ما چه کسیه؟ سان‌تزو می‌گه: &quot;وقتی به سر مار ضربه وارد می‌شود، دُم حمله می‌کند. وقتی دُم، مورد حمله قرار می‌گیرد، سر ضربه‌ می‌زند و وقتی به کمر مار حمله می‌شود، با سر و دُم ضربه می‌زند.&quot; برای جنگ، چنین جنگاورانی رو انتخاب بفرمایید که مثل مار، عمل و رفتار کنن. گرفتین؟&quot;از مسئولیت‌های فرمانده آن است که صبور، مرموز، منصف و خوددار باشد.&quot; خب اول این‌که مدیر صبور، خیلی زود خشمگین نمیشه و کار غیرعادی و احساسی انجام نمی‌ده و سپاهش رو به فنا نمی‌ده. دوم این‌که مدیر مرموز، غیرقابل‌پیشبینی خواهد بود و این یک امتیاز برای زمان جنگ محسوب میشه. سوم اینکه مدیر منصف، مدیری سالم، صالح و توانمنده که هر سازمانی بهش نیاز داره. و بالاخره، چهارم این‌که مدیر خوددار، سراسیمه نمیشه و تصمیم‌های غلط نمی‌گیره.&quot;سپاه بدون ماموران مخفی، دقیقا مانند فردی بدون گوش و چشم می‌باشد.&quot; ببینید، جنگ که شوخی نداره. طبیعتا رقیب شما از هر ابزاری برای اینکه از شما اطلاعات کافی داشته باشه، استفاده ‌می‌کنه. شما هم موظفید که همین‌کار رو انجام بدید. چون اگر رقیبتون رو نشناسید و فقط ضعف‌ها و توانمندی‌های خودتون رو بشناسید، در بهترین حالت، فقط پنجاه درصد شانس پیروزی دارید. اما اگر هم خودتون و هم رقیبتون رو به خوبی بشناسید، صد در صد پیروزید. یک نکته‌ای هم که سان‌تزو بهش اعتقاد داشت، این بود که باید برای جذب ماموران مخفی، سر کیسه را شل کنید و حسابی بهشون پاداش بدید و به عبارتی، یه جوری بخریدشون که دیگه نتونن خودشونو جای دیگه‌ای، بهتر و بالاتر بفروشن.ترجمه‌ی جملات رو از کتاب هنر جنگ‌آوری، نشر فرا با ترجمه‌ی علی کردستی برداشتم که انصافا به خوبی ترجمه‌ کردند. دَمشون گرم که انقدر زحمت کشیدن و کتاب با ترجمه‌ی تمیزی رو ارائه کردن.اینستاگرام: https://instagram.com/mehrdad_naderi_faلینکدین: https://www.linkedin.com/in/mehrdad-naderi</description>
                <category>مهرداد نادری</category>
                <author>مهرداد نادری</author>
                <pubDate>Tue, 17 Mar 2020 04:15:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معجزه شش سیگما (کمربند مشکی در بهبود کیفیت)</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrdadnaderi/%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-%D8%B4%D8%B4-%D8%B3%DB%8C%DA%AF%D9%85%D8%A7-%DA%A9%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%B4%DA%A9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF-%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-p2nt7ejnnokv</link>
                <description>ابتدای سال ۱۳۹۸ بود که داشتم در میان دوره‌های آموزشی لینکدین میچرخیدم که با دو مسیر آموزشی روبرو شدم. اولی Becoming a Six Sigma Green Belt و دومی Becoming a Six Sigma Black Belt بودند. اولش شوکه شدم که وسط یه عالمه دوره‌های آموزشی علوم فناوری، کمربند مشکی و کمربند سبز چکار می‌کنن؟ مگه لینکدین، آموزش رزمی هم داره؟ به مهارت‌هاش که نگاه کردم دیدم هر دو دوره از زیرمجموعه‌های موضوع مدیریت‌پروژه هستن. تصویر از lynda.com گرفته شده است...مدتی گذشت تا به هنگام خرید کتاب‌های جدیدم از وب‌سایت آمازون، چشمم به کتابی افتاد به نام The Power of Six Sigma که نوشته‌ی سابیر چاد هوری است و توسط جناب آقای دکتر حمیدرضا فرتوک‌زاده و نشر فرا به نام معجزه شش سیگما با ترجمه‌ای روان به زبان فارسی در بازار عرضه شده که من هم از این ترجمه‌ی زیبا در این مقاله استفاده خواهم کرد.در ابتدا بگذارید این موضوع رو بگم که خواندن این کتاب رو اکیدا به مدیران شرکت‌ها و کسب‌و‌کارها، در هر اندازه و سطحی که هستند، توصیه می‌کنم. موضوع این کتاب، شما رو با فرایند صحیح دغدغه‌یابی، مسئله‌یابی و بهبود، آشنا می‌کنه و به شما کمک می‌کنه که بتونید مسائلی که باعث نارضایتی مشتری‌هاتون میشه رو پیدا کنید، مسئله‌های دقیق و درستی رو با عدد و رقم و بر اساس منطق، مطرح کنید و دست آخر، مسائل رو حل کنید.اولین جملات جذابی که از این کتاب به چشمم خورد، جملاتی بودند که بر روی جلد اون قرار گرفته بودن: &quot;اگر به من بگویی، فراموش می‌کنم. اگر به من نشان دهی، به خاطر می‌سپارم. اگر مرا درگیر کنی، آن‌گاه درک می‌کنم.&quot;اما موضوع کتاب، فراتر از جملاتی است که مطرح کردم. همانطور که عرض کردم، این کتاب، فرایند را از دغدغه تا بهبود، طی سه گام بیان می‌کند: ۱. دغدغه‌یابی ۲.‌ مسئله‌یابی ۳. بهبود. بد نیست به این موضوع هم اشاره کنم که تمام این مفاهیم از طریق یک داستان شیرین و دلنشین مطرح میشه و خواننده، قطعا از مطالعه‌ی این کتاب لذت خواهد برد.یکی از موضوعات مهم دیگه‌ای که در این کتاب بهش تاکید میشه اینه که شما باید قبل از درک عمیق شش سیگما، با تفکر‌ ناب هم آشنا بشید. مفاهیم Lean Thinking بسیار عمیق هستند و در واقع هماطور که نویسنده میگه: &quot;شش سیگما در بستر تفکر ناب در سازمان، جایگاه واقعی خودش رو پیدا می‌کنه.&quot; پس توصیه می‌کنم که در مورد ‌‌&quot;تفکر ناب&quot; هم مطالعه‌ای داشته باشید.در بخش &quot;روزِ رفتن&quot;، یه جمله‌ی باحالی داره که می‌گه: &quot;بیرونشان کنید، اضافی‌ها را دور بریزید، آدم‌های به درد نخور را اخراج کنید.&quot; اینجا در واقع داره یه تفکر ساده رو مسخره می‌کنه. تفکری که یک مدیر برای حل مسائل بنیادی شرکتش داره. اولین راهکار احمقانه‌ای که اگر در سازمان پیاده‌سازی بشه، هزینه‌ی خیلی زیادی رو به اون سازمان، تحمیل می‌کنه: اخراج بدون منطق و دلیل...در بخش دیگه‌ای به نام &quot;بلعیدن شش سیگما‌&quot; اشاره‌ی ظریفی داره به اهمیت حمایت مدیران ارشد از پیاده‌سازی یک طرح در زمینه‌ی &quot;بهبود کیفیت&quot; که معمولا نقطه ضعف سازمان‌ها همیشه در همین بخش هست. میگه: &quot;زمانی شش سیگما به خوبی کار می‌کند که همه ‌درگیر آن شوند. - از مدیرعامل تا پایین‌ترین سطح - البته گردانندگان اصلی پروژه‌های شش سیگما در سطوح میانی سازمان هستند... یک مدیر‌عامل خوب معمولا یکی از مدیران ارشد خود را برای نظارت و پشتیبانی از کل ماموریت منصوب می‌کند. این کار سبب می‌شود که دیگران احساس کنند که شرکت در این رویکرد کاملا جدی است.&quot;بعد در توضیحات این مسئله که ما باید به دنبال رفع خطاهای سازمانمون بگردیم می‌گه: &quot;در فوتبال، دو راه برای برنده شدن وجود دارد. راه اول ارائه‌ی یک بازی تماشایی است. مثلا پاس‌های بلند، فرارهای چشمگیر و دفاع‌های جانانه. این‌ها چیزهایی است که تماشاچیان دوست دارند، اما راه دیگر این است که تعداد اشتباهات را کاهش دهیم، پنالتی‌های کم‌تر و خطاهای کم‌تر. رویکرد دوم به جذابیت رویکرد اول نیست. اما تاثیر آن بر نتایج به همان اندازه مهم است.&quot; ... شرکت‌ها هم همینطور هستند.در ادامه به این موضوع اشاره می‌کنه که: &quot;شش سیگما به شما انضباط، ساختار و زیرساختی برای تصمیمات منسجم و مبتنی بر داده‌های آماری می‌دهد. ضمن این‌که بازده سرمایه ROI و بازده مهارت ROT را افزایش می‌دهد.&quot;اوه، راستی بگذارید بگم که سیگما چیست. &quot;سیگما، صرفا یک حرف الفبای یونانی است. دایره‌ای با خط کوچکی در سمت راست بالا (σ). این حرف در آمار برای نشان دادن انحراف معیار به کار می‌رود. انحراف معیار، مقیاسی است که نوسانات یک فرایند را نشان می دهد. فرض کنیم که یک ترموستات داریم و می‌خواهیم درجه‌ی حرارت اتاق را در حد ۲۰ درجه نگه داریم. انتظار می‌رود که ترموستات بین ۱۷ تا ۲۳ درجه را نشان دهد. این فاصله را فاصله‌ی مورد انتظار می‌نامیم. اما عملکرد واقعی ترموستات بین ۱۸ تا ۲۲ درجه است. این فاصله کم‌تر از فاصله‌ی مورد انتظار است. بنابر‌این عملکرد ترموستات در این حالت قابل قبول است. اما اگر نوسان بین ۱۵ تا ۲۵ درجه باشد، در آن‌صورت خارج از حد قابل قبول خواهد بود.‌‌‌&quot;یک موضوعی که در این روش، برای من فوق‌العاده جذاب بود این بود که دائما اصرار بر این داشت که همه چیز، معیار و میزان داشته باشد. چندین بار این مسئله در کتاب مطرح شده است که: &quot;اگر نتوانی خواسته‌هایت را با اعداد بیان کنی، معلوم می‌شود که خودت هم نمی‌دانی چه ‌می‌خواهی.&quot; من این موضوع رو به شدت قبول دارم و به شدت در همه‌ی کارهام برام مهم هست.یک مسئله‌ی جذاب دیگه در این روش اینه که ‌&quot;ارتقاء کیفیت به خودی خود هدف نیست بلکه وسیله‌ای است برای رسیدن به هدف دیگر. هدف از ارتقاء کیفیت این است که مشتریان راضی‌تر شوند و سود بیش‌تری حاصل شود... شرکت‌های شش سیگما آموخته‌اند که کیفیت سبب صرفه‌جویی در هزینه‌هاست. جرا که سبب می‌شود ضایعات کاهش یابد، هزینه‌های شکایات مشتریان حذف شود و دوباره‌کاری‌ها کم شود. این‌ها همگی منجر به افزایش سود می‌شود.&quot;یک جمله‌ی معروفی هم در این روش و بسیاری از روش‌های بهبود کیفیت هست که می‌گه: &quot;همین مشتری‌ فعلی را راضی نگه‌دار. او دوستانش را به فروشگاه شما خواهد آورد بدین ترتیب شما به تبلیغات زیادی نیاز نخواهی داشت.&quot;در پروژه‌های شش سیگما، افراد در سه گروه طبقه بندی می‌شوند: &quot;۱. مدیران بهبود (مدیران ارشد، میانی و عملیاتی که مسئولیتشان حمایت از پروژه است) ۲. مربیان (کمربند سیاه ارشد که مسئولیت اصلیشان مشاوره، انتقال تجربه، کمک در انتخاب پروژه‌ها و هسته‌های بهبود و اصلاح دیدگاه‌ها است) ۳. هسته‌های بهبود (کمربند‌های سیاه، سبز و زرد که مسئول تحقق بهبود هستند)&quot;راستی تا یادم نرفته اینم بگم که &quot;فلسفه‌ی شش سیگما، در سال‌های میانی دهه‌ی ۱۹۸۰ در شرکت موتورولا ابداع میشه. در دوره‌های آموزش شش سیگما شما یاد می‌گیرید که چگونه اندازه بگیرید، چه چیزی را اندازه بگیرید و با آنچه که اندازه گرفته‌اید چه‌کار کنید.&quot;&quot;آن‌طور که من فهمیدم، هدف اصلی شش سیگما، کاهش خطاها و اتلاف‌ها در همه‌ی حوزه‌های کاری است. به‌طوری‌که رضایت مشتری و افزایش سود را در پی داشته باشد. برای تحقق این الگو باید برای هر کس وظایف و پاداش‌های معینی تعیین شود - تقدیر، ترفیع و پاداش - کمربند سیاه باید همه‌ی منابع مورد نیاز را در اختیار داشته باشد تا پروژه‌ی شش سیگما را به موفقیت برساند.&quot;امیدوارم که این مقاله‌ی کوتاه تونسته باشه شما رو با کلیت فلسفه‌ی شش سیگما آشنا بکنه و ازش لذت برده باشید.اینستاگرام: https://instagram.com/mehrdad_naderi_faلینکدین: https://www.linkedin.com/in/mehrdad-naderi</description>
                <category>مهرداد نادری</category>
                <author>مهرداد نادری</author>
                <pubDate>Thu, 12 Mar 2020 02:25:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سن مناسب برای یادگیری برنامه نویسی</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrdadnaderi/%D8%B3%D9%86-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-t5hmzunimal3</link>
                <description>چند سال پیش در کلیپی به نام &quot;ایران ۲۰۵۰&quot;، توضیح دادم که با توجه به حضور میلیاردها کامپیوتر، گوشی های هوشمند، و دستگاه های الکترونیکی دیگه در دنیایی که توش زندگی می کنیم، برنامه نویسی، یکی از مهم ترین مهارت هایی است که باید یاد بگیریم. و حتی شاید در سال های آتی، مهم ترین...در اون ویدیو توضیح دادم که هر کسی با هر سنی در هر رشته ای باید برنامه نویسی یاد بگیره، چرا که ما در طول روز، بیشتر از اینکه با آدم ها در ارتباط باشیم، با دستگاه های کامپیوتری در ارتباطیم، بنابراین باید زبان اونها رو یاد بگیریم و بتونیم باهاشون ارتباط برقرار کنیم.همچنین، اون زمان (سال ۲۰۱۵)، توضیح دادم که در گذشته، به کسی میگفتن بی سواد که خواندن و نوشتن بلد نباشه. بعدها به کسی گفتن بی سواد که کار با کامپیوتر رو بلد نباشه. تا چند سال دیگه هم، به کسی خواهند گفت بی سواد، که برنامه نویسی بلد نباشه.از اونجاییکه کامپیوترها، برنامه ها، و نرم افزارها در همه ی صنایع، سازمان ها، رشته ها، و مهارت ها وارد شده اند و سراسر زندگی ما انسان ها رو تسخیر کرده اند، نیاز دنیا به برنامه نویس ها روز به روز در حال افزایشه. همین الان که من در حال نگارش این مقاله هستم، ۲۶/۴ میلیون برنامه نویس در دنیا زندگی میکنن. با این حال، هر روز، همه ی شرکت ها، نه فقط در ایران، بلکه در سراسر دنیا، از کمبود برنامه نویس شکایت دارن. بنا به گزارش وب سایت fullscale، فقط در کشور آمریکا، یک میلیون شغل برنامه نویسی برای سال آینده ی میلادی (سال ۲۰۲۰) خالی میمونه، چون کمبود برنامه نویس هست.در ایران هم وضعیت، بهتر از این نیست، و روزی نیست که مدیران شرکت های کوچک و بزرگ با من تماس نگیرن و به دنبال برنامه نویس نباشن. با توجه به تقاضای زیاد و عرضه ی کم در این رشته، طبیعتا حقوق های برنامه نویس ها هم هر روز، بالا و بالاتر میره.و بالاخره، همه ی این دلایل، باعث شده اند که خیلی ها از سنین مختلف و رشته های مختلف، به سمت برنامه نویس شدن، مهاجرت کنن. من به طور مداوم دانشجوهایی از رشته های صنایع، الکترونیک، عمران، زمین شناسی، پزشکی، مدیریت و بسیاری از دیگر رشته ها دارم که به نرم افزار و برنامه نویسی علاقمند شده و برای کسب این دانش، به بنده مراجعه میکنن.و همچنین، بسیاری از پدرها و مادرها، تصمیم گرفته اند که کودکانشون یا نوجوان هاشون رو به کلاس های برنامه نویسی بفرستن، چرا که این کار رو یک جور سرمایه گذاری بسیار ارزشمند برای آینده ی فرزندشون میبینن. و واقعا هم همینطور هست...اما بگذارید، پاسخ مهم ترین سوالی که به طور مداوم از من پرسیده میشه رو بدم. برای شروع یادگیری برنامه نویسی چه سنی مناسب هست؟ فرزندم رو از چند سالگی به کلاس های برنامه نویسی بفرستم؟ یا اینکه من سی و پنج سالمه، آیا برای شروع یادگیری برنامه نویسی دیر نیست؟ یا حتی اینکه، به نظر شما، همسر چهل و هشت ساله ی من هم میتونه برنامه نویسی یاد بگیره و بعد از دوران بازنشستگی، شغل پولدرار و سرگرم کننده ای رو برای خودش انتخاب بکنه؟در ابتدا اجازه بدید به این موضوع اشاره کنم که یادگیری، به طور کلی، سن مشخصی نداره. یادگیری برنامه نویسی هم از این قاعده مستثنا نیست. هیچ سنی برای شروع، زود نیست و هیچ سنی هم برای شروع، دیر نیست. پس، در گام اول، تکلیفمون رو با این موضوع مشخص کنیم که در هر سنی میتونیم شروع بکنیم، البته به شرط اینکه به برنامه نویسی علاقمند باشیم و همچنین، زیر نظر استادی آموزش ببینیم که به جای پیچیده کردن مطالب، مفاهیم رو برای ما ساده و شیرین بکنه، تا بتونیم از لحظات یادگیریمون لذت ببریم. حالا بریم سراغ اینکه به ترتیب پاسخ سوالات رو بدم.برای شروع برنامه نویسی، فرزند شما میتونه سن بسیار کمی داشته باشه. البته، قطعاً جنس و نوع آموزشی که برای کودکان مناسب هست، کاملا متفاوت از نوع آموزش بزرگسالانه. من در ۸-۹ سالگی برنامه نویسی رو شروع کردم. یکی از دوستان ما که الان در اپل کار می کنه، احتمالا میخواست ببینه که آیا میتونه برنامه نویسی رو به یک کودک ۸-۹ ساله یاد بده یا نه؟! و تونست تا یک حدی من رو با برنامه نویسی مقدماتی آشنا بکنه و با این کارش، محرک اصلی من، برای ادامه ی این مسیر بشه. بعدها در نوجوانی به یادگیری مراحل تخصصی تری پرداختم و معمولا احساس می کردم که شروع یادگیری در دوران کودکی، زیر نظر یک استاد آگاه، دلسوز و دانشمند، حس بسیار خوبی رو در من ایجاد کرده و این موضوع، بعدها در مراحل بالاتر در دنیای کدنویسی، برای من تاثیر زیادی داشت.با یک بررسی ساده در زندگی بهترین برنامه نویس های دنیا، متوجه میشید که برخی از اون ها در رنج سنی ۸ تا ۱۰ سالگی، یادگیری برنامه نویسی رو شروع کردن. حتی بسیاری از کارشناس ها معتقدن که سن شروع مناسب برای یادگیری برنامه نویسی میتونه حتی از ۴ سالگی هم باشه. البته بسته به اون کودک هم داره. ولی اساسا، یادگیری برنامه نویسی رو با یادگیری دوچرخه سواری مقایسه می کنن و میگن که میتونه از سن خیلی کم شروع بشه و مهارتیه که در طول زندگی یک شخص، همیشه باهاش همراه خواهد شد.حالا بذارید ببینیم که چه سنی برای یادگیری برنامه نویسی دیره. یادمه دو سال پیش، کنفرانس WWDC که کنفرانس سالانه ی برنامه نویس های اپل بود، یک خانم ۸۲ ساله ی ژاپنی که برنامه نویسی رو از طریق آموزش های آنلاین یاد گرفته بود، اپلیکیشن موفقش در اپ استور رو به نمایش گذاشته بود! من هم در این سالها، به یک خانم ۶۵ ساله و تعداد زیادی از اشخاصی که حدودا ۵۰ ساله بودن، آموزش دادم. در این دوازده سیزده سال تدریس، در میان هزاران دانشجویی که داشتم، یکی از ۱۰ تای برتر که از بهترین برنامه نویس های سی شارپ هم شدن، یک آقای ۵۰ ساله بودن. ایشون با مدرک فوق دیپلم، تعمیرکار لوازم منزل بودن و همسرشون دکتری داشتن. خانومشون با من صحبت کردن و با تشویق فراوان، همسرشون رو راهی کلاس های ما کردن. به خاطر دارم که در کمتر از شش ماه، ایشون یکی از بهترین برنامه نویس های سی شارپی شده بودن که من تا به حال دیده بودم. ایشون انسانی پر از انگیزه، تلاش، و هدف بودن.نهایتا، اگر بخوام جمع بندی کنم، به نظر کارشناس ها، بهترین سن برای شروع یادگیری برنامه نویسی بین ۴ تا ۱۰ سالگی، و سن مناسب برای یادگیری برنامه نویسی بین ۴ تا ۵۰ سالگی است. خارج از این سال ها هم، فقط میتونم بگم که یادگیری برنامه نویسی، قطعا، غیر ممکن نیست. و بالاخره آخرین نکته آماری مهم رو هم بهتون بگم. برنامه نویس هایی که از نوجوانی شروع به یادگیری کدنویسی می کنن، معمولا بین ۱۸ تا ۲۵ سالگی، به برنامه نویس های بسیار بسیار موفقی تبدیل میشن.اینستاگرام: https://instagram.com/mehrdad_naderi_faلینکدین: https://www.linkedin.com/in/mehrdad-naderi</description>
                <category>مهرداد نادری</category>
                <author>مهرداد نادری</author>
                <pubDate>Mon, 04 Nov 2019 01:17:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا برنامه نویس ها باید به دانشگاه بروند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrdadnaderi/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF-rfuvj5pdtqoe</link>
                <description>از ۲۵ سال پیش تا حالا، دانشگاه ها و حوزه های آموزشی در سراسر دنیا، خیلی تغییرات داشتن. هزینه های تحصیل در یک دانشگاه یا کالج با کیفیت، هر روز بیشتر میشه و این فقط مختص ایران نیست. حتی در امریکا هم دانشجوهای لیسانس به طور میانگین با بدهی ۳۰ هزار دلاری از وام دانشجویی، فارغ التحصیل میشن. ما توی ایران که همین میزان وام رو هم نداریم و کیفیت بسیاری از دانشگاه هامون هم تعریفی ندارن!دانشجویان نا امید که دارن فارغ التحصیل میشن D:یکی دیگه از بحران هایی که دانشگاه ها دارن باهاش مواجه میشن، بحران فارغ التحصیلیه. این روزها، طبق اعلام HBR، نزدیک به ۵۰ درصد دانشجوها در دنیا، درسشون رو به پایان نمیرسونن. تازه اگر هم فارغ التحصیل بشن، کاری براشون نیست. بیش از ۴۰ درصد از کسانی که تازه فارغ التحصیل میشن، در یک سال اول، کار مرتبطی پیدا نمی کنن. دو سوم باقیمانده شون حتی برای پنج سال بعدیش هم کار تخصصی پیدا نمی کنن و نیم دیگر، حتی برای ده سال بعدش هم کار مناسبی پیدا نمی کنن. تازه این آمارها، برای دنیاست، نه برای کشور ما.دنیای برنامه نویسی، دنیای تخصصه. دنیای تخصص محض. برای گرفتن خیلی از پست های یک شرکت یا یک سازمان، میشه از رانت و ارتباطات استفاده کرد. حتی برای پست های مدیریتی هم شاهد هستیم که خیلیها با رانت و ارتباطات به این جایگاه های شغلی دست پیدا میکنن. اما موقع استخدام یک برنامه نویس، دیگه یک شرکت با توصیه کسی رو جذب نمی کنه، چرا که واقعا به تخصص نیاز داره و کسی نمیتونه کدهای یک سایت، اپلیکیشن موبایل، یا بخش Data Science و هوش مصنوعی رو بدون داشتن تخصص بزنه.یک دوره ی چهار ساله ی لیسانس، با کلی هزینه های جانبی، در مهم ترین دوران زندگی هر فرد، اما بدون خروجی های علمی لازم برای کسب تخصص، در شرایطی که نیاز دنیا و حتی کشورمون هر روز داره به برنامه نویس ها و تخصص هاشون بیشتر میشه، به نظر بنده، اتلاف مطلق زمان و عمر محسوب میشه. مگر اینکه، به درس خواندن در محیط دانشگاه، به هر دلیل منطقی یا غیرمنطقی علاقمند باشید.قطعا در دنیای برنامه نویسی، راه های کوتاه تر و ارزان تر و جذاب تری برای شغل یابی وجود داره. اگر به دنبال نردبان موفقیت در کار و زندگی هستید، به جای اینکه مرحله ی اول بعد از اخذ دیپلم رو به دانشگاه اختصاص بدید، به کسب تخصص و رشد مهارت هاتون اختصاص بدید و رشد کنید و برید بالا. در حال حاضر، تفکر شرکت ها هم خیلی تغییر کرده، در دو سه سال اخیر، کمتر دیدم که شرکت ها هم، در مصاحبه های کاری برنامه نویسی، راجع به مدرک تحصیلی شما سوال کنند یا براشون مهم باشه.من مخالف تحصیل و دانشگاه نیستم. هدفم از این حرفها اینه که بهتون بگم که چطور دانشگاه، منابع شما رو مصرف می کنه. منابع شما، عمر و پول و جوانی و شادابی و سلامتی شما هستند. باید اهدافتونو بررسی کنید و ببینید که در زندگیتون به چه چیزهایی نیاز دارید و به اون ها در چه زمانی احتیاج دارید؟ وقتی که به این سوالات فکر می کنیم، به ضرورت بررسی راه های سریعتر و ارزانتر برای به دست آوردن شغل مورد نظرمون پی می بریم.حواستون باشه که تخصص و تحصیلات رو با مدرک اشتباه نگیرید. تحصیل و تخصص مهم هستن، اما مدرک، نه! ما میتونیم در تمام طول عمرمون به کسب تخصص و تحصیل علم بپردازیم، اما لزوما به مدرک، احتیاجی نداریم. تخصص و تحصیل دانش در راه های جایگزین، خیلی سریعتر به دست میان. مثلا، دانشی که در یک دوره ی کارآموزی یک ساله در یک محل کار حرفه ای کسب می کنید، به مراتب بیشتر از ۶ سال حضور در دوره های لیسانس و فوق لیسانس هست.بر اساس HBR، در دهه ی بعدی، پیشبینی میشه که کارآموزی به عنوان جایگزین حیاتی و مقیاس پذیر برای کالج و دانشگاه مطرح خواهد بود. هنگامی که چنین چیزی رخ بده، جای خالی عدم تخصص، به مراتب بهتر از الان پر میشه. افراد مستعد، در چنین فضایی، با مهارت های واقعی، آموزش داده میشن، رصد میشن، و به اهداف مالی و کاریشون خیلی سریعتر دست پیدا میکنن.این سال ها، در جنگ بین استعدادها برای به دست آوردن مشاغل ایده آل، باید باهوشتر عمل کنید و هر چه سریعتر، تفکر بازنده های مدرک گرا رو کنار بگذارید.اینستاگرام: https://instagram.com/mehrdad_naderi_faلینکدین: https://www.linkedin.com/in/mehrdad-naderi</description>
                <category>مهرداد نادری</category>
                <author>مهرداد نادری</author>
                <pubDate>Fri, 11 Oct 2019 16:41:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه به یک Super Senior Developer تبدیل شویم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mehrdadnaderi/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-super-senior-developer-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85-xxpmmlmfevrt</link>
                <description>هفت یا هشت سالم بود که یکی از دوستامون که الان توی اپل کار می کنه و اون موقع هم فوق لیسانس الکترونیک داشت و برنامه نویس خیلی ماهری هم بود، تصمیم گرفت که بررسی کنه و ببینه که میشه به یک کودک هم، برنامه نویسی یاد داد یا نه؟!با این نگرش، من با آموزش های ایشون، شروع به یادگیری برنامه نویسی کردم. همیشه از اینکه یک چیزی رو خلق می کردم، خیلی لذت می بردم. این ادامه داشت تا نوجوان و بعدش جوان شدم و به دنبال کسب تخصص، به مراکز علمی و دانشگاه های بسیار معتبر در سراسر جهان رفتم. بعدش هم خودم، شدم یکی از مدرسین این مراکز و دانشگاه ها.دقیقا زمانی که فکر می کردم که به بالاترین جایگاه تخصص در برنامه نویسی رسیدم و بهترین برنامه نویس و استاد برنامه نویسی شدم، دچار بحران های مختلفی شده بودم. اگر مشکلات فیزیکی مثل گردن درد و کمر درد رو کنار بگذاریم، مشکلات روحی مثل عدم تمرکز کافی، خستگی مفرط از کدنویسی، و حتی ناتوانی در حل برخی از مسائل پیچیده تر، روز به روز داشت من رو از برنامه نویسی دورتر می کرد. هر چه به سی سالگی نزدیکتر می شدم، این  مسائل رو بیشتر حس می کردم.برای کمتر کردن کارهای برنامه نویسیم، به سراغ دنیای مدیریت رفتم و یک شرکت تاسیس کردم و برنامه نویس های مختلفی، از سطوح مختلف رو استخدام کردم. دیدن مشکلات و اشتباهات سبک زندگی ده ها برنامه نویس در شرکتم و هزاران برنامه نویس در میان دانشجوهام، باعث شد که کمی به فکر فرو برم و به بررسی وضعیت اونها بپردازم. وضعیت فیزیکی برنامه نویس ها که اصلا خوب نیست. حداقل این مورد، در ظاهرشون و اضافه وزن بسیاری از دوستان پیداست. اوضاع کمر و گردن و مچ دست دوستان هم که فاجعه است. هر کدام از ما، بالاخره به یکی از این عارضه ها دچار هستیم. جالبه که چند وقت پیش برای یک موردی به دکتر مراجعه کرده بودم، گفت شغلت چیه؟ گفتم برنامه نویس هستم. گفت: ای کاش به شما برنامه نویس ها در دانشگاه، به جای کد زدن، رعایت ارگونومی رو آموزش میدادن. وضعیت غذا خوردن، ورزش کردن، و بهداشت سلامت ما برنامه نویس ها هم که اصلا تعریفی نداره. وضعیت روحمون هم بدتر هست. به عنوان مثال، چند تا برنامه نویس میشناسید که به طور منظم Mindfulness انجام بدن تا ذهن آرام و متمرکز و بی استرسی داشته باشن؟قضیه فقط به مسائل فیزیکی و روحی هم ختم نمی شه؛ خیلی از زیربناهای دیگه ی مورد نیاز ما برنامه نویسها، نه در موسسات، و نه در دانشگاه، آموزش داده نمیشن. مثلا، وقتی در شرکتم، به سراغ پروژه های هوش مصنوعی رفتیم، متوجه شدم که پایه ی ضعیف ریاضی بچه ها در جبر خطی و احتمالات، معضل بزرگیه. از درک کامل الگوریتم ها، روش های حل مسئله، راه حل های توسعه، زیرساخت های برنامه نویسی، دانش تجربه کاربری، تجربه مشتری، و رابط کاربری هم که بگذریم، که اصلا تعریفی نداره.مشکل دیگه ای که وجود داره، ضعف زبان انگلیسیه. یک برنامه نویس، باید به طور مداوم، منابع روز دنیا رو مطالعه کنه، و متاسفانه بسیاری از برنامه نویس ها به مهارت های خواندن و شنیدن در زبان انگلیسی به اندازه کافی تسلط ندارن و نمیتونن منابع روز دنیا رو مطالعه کنن!!! همین، باعث شده که توانمندی اونها در تحقیق و جستجو هم به شدت کاهش پیدا کنه.توی همه ی موسسات و دانشگاه ها، یکسری کدهای سی پلاس پلاس، سی شارپ، جاوا، پایتون و ... بهمون یاد میدن، این موارد ضروری و جالبن، اما آیا واقعا تمام سبک زندگی و موفقیت یک انسان، یک برنامه نویس، در این هست که تفاوت ساختار حلقه رو با ساختار شرطی بدونه؟! چرا هیچ کجا بهمون تایپ صحیح و سریع با رعایت ارگونومی رو یاد نمیدن؟ چرا هیچ کجا بهمون مدیریت زمان که مهم ترین بخش از زندگی یک برنامه نویس هست رو آموزش نمیدن و همونطور که میبینید، بسیاری از برنامه نویس ها دچار مشکل مدیریت زمان هستند و به تفریح و ورزش نمیرسن؟ مهارت هایی مثل روش مطالعه ی منابع برنامه نویسی، تندخوانی، فن بیان، آداب و معاشرت کاری، نظم شخصی، و روابط اجتماعی، همه و همه، مهارت های فردی بسیار مهمی هستند که تک تک برنامه نویس ها باید یاد بگیرند.بگذارید به محیط کار برم و در مورد مسائل مربوط به استخدام در یک شرکت معتبر داخلی یا خارجی ازتون چند تا سال ازتون بپرسم. چند نفر از ما برنامه نویس ها بلدیم پروپوزال بنویسیم؟ رزومه ی صحیح بنویسیم؟ (در مورد رزومه در یک مقاله ی جداگانه به طور مفصل صحبت خواهم کرد) آیا بلدیم پورتفولیو حرفه ای بسازیم؟ میگن رزومه و .C.V و Portfolio برای ما برنامه نویس ها مثل بروشور فروش محصول یک کارخونه میمونه، منتها در اینجا محصول ما، خودمون و مهارت هامون هستیم. رزومه مثل تیزر فیلم میمونه، باید طوری گیرا باشه، که خواننده ی رزومه (کافرما)، مشتاق باشه که ازتون دعوت کنه و فیلم کامل رو از نزدیک ببینه.زیاد دیدم برنامه نویس هایی که به مراتب تخصص بالاتری دارن از کسانی که الان دارن پول زیاد و موفقیت زیادی کسب می کنن، اما بخاطر اینکه بلد نبودن رزومه ی حرفه ای و تمیز برای درخواست هر موقعیت شغلی به طور مجزا بنویسن، بلد نبودن در جلسه مصاحبه کاری درست رفتار کنن، و بلد نبودن که چطور سر حقوقشون مذاکره کنن، الان در جایگاه واقعیشون نیستند. این افراد، در واقع از دانش پرسونال برندینگ، قدرت شبکه سازی، مارکتینگ، و قدرت فروش خودشون ناآگاهند و مهارت هاشون رو در این زمینه ها هرگز افزایش ندادن و فقط کدنویسی یاد گرفتند که متاسفانه کافی نیست. ما در دنیایی داریم زندگی می کنیم، چه خوب چه بد، چه بخوایم چه نخوایم، که هر کسی که بهتر خودش رو پرزنت کنه، موفق تر، ثروتمند تر، و خوشبخت تر خواهد بود.از این مورد هم نگذریم که معمولا برنامه نویس ها که در یک شرکت استخدام میشن، تازه مشکلات کارفرما شروع میشه. زیاد پیش میاد که کارفرماها منو میبینن و بهم میگن فلانی، لطفا به ما چند تا برنامه نویس درست و حسابی معرفی کن که اذیتمون نکنن. چرا چنین ذهنیتی برای کارفرماها ساختیم؟ نظم کاریمون چقدره؟ هنر ارتباطاتمون در محیط کار چقدره؟ توانمندی کار تیمیمون چقدره؟این موضوع هم فقط یک طرفه نیست. خود ما برنامه نویس ها هم زیاد مورد بی مهری کارفرماها قرار می گیریم. چون از مسائل حقوقی و مالی به طور کامل آگاه نیستیم، قراردادهایی میبندیم که نباید! و این موضوع ما رو حسابی به دردسر میندازه. موقع استخداممون هم نمیدونیم که چه چیزهایی رو باید امضا کنیم و زیر بار چه چیزهایی نباید بریم. حتی نمیدونیم که حقوقمون دقیقا چقدر باید باشه و بلد نیستیم که برای گرفتن حقمون، درست مذاکره کنیم.بسیاری از حرف هایی که زدم، به یادگیری مربوط میشه. اما نه آموزش برنامه نویسی، بلکه آموزش مهارت های نرم (Soft Skills) برای یک برنامه نویس که گاهی بسیار بسیار مهم تر از یادگیری زبان های برنامه نویسی هستند.میخوام بحثم رو با توضیح تیتر اولین مقاله ای که در ویرگول میگذارم، به پایان برسونم. ما برنامه نویس ها به کسی که تازه برنامه نویس شده میگیم Junior Developer و به کسی که خیلی سابقه داره و حسابی حرفه ای شده میگیم Senior Developer. من به گروه اول میگم JD (جِی دی) و به گروه دوم میگم SD (اِس دی). در این سالها، در تلاشم که با آموزش مهارت های از جنس مهارت های نرم (Soft Skills) و مهارت های فردی (Personal Skills)، رفقای متخصص SD رو به SSD (اِس اِس دی)، یعنی Super Senior Developer تبدیل کنم. این اسم رو هم خودم روش گذاشتم و به کسی میگم SSD که هم برنامه نویس خیلی بزرگی باشه و هم همه ی مهارت های مربوط به امور فردی و کاری رو به بالاترین درجه ی مورد نیاز یک برنامه نویس، داشته باشه.چندین ساله که دارم روی این مهارت های نرم کار می کنم و حالا تصمیم گرفتم که تجربیات و حاصل مطالعاتم رو با شما عزیزان، تحت عنوان How to Become an SSD به اشتراک بگذارم. یادتون باشه که SSD یک سبک زندگیه، یک مسیر قهرمانیه، و یک تجربه ی زندگی از جنس واقعیت، تلاش، دانش، موفقیت، سلامتی، و نهایتا زیبایی.اینستاگرام: https://instagram.com/mehrdad_naderi_faلینکدین: https://www.linkedin.com/in/mehrdad-naderi</description>
                <category>مهرداد نادری</category>
                <author>مهرداد نادری</author>
                <pubDate>Fri, 11 Oct 2019 02:45:29 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>