<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Meisam Malekzadeh</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@meisammalekzadeh</link>
        <description>برنامه‌نویس، کوله‌گرد، هیچهایکر</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 20:19:07</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/22252/avatar/FkPdLt.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Meisam Malekzadeh</title>
            <link>https://virgool.io/@meisammalekzadeh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سفر به سرزمین آبشارها، برگن! - قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@meisammalekzadeh/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D8%A8%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-xyehbb2lrnum</link>
                <description>شهر/استان برگن (Bergen) توی جنوب غربی نروژه. کسایی که به صورت تخصصی علاقه‌مند به نروژ نباشند خیلی بعیده که اسم این شهر رو شنیده باشند اما از حداقل دو جهت دارای اهمیته.۱- دومین شهر پرجمعیت!! نروژه۲- اصلی ترین دلیل من برای اینکه کلی پول و وقت و انرژی گذاشتم که گواهینامه بگیرم (که خودش داستانی است پر از آب چشم!) این بود که با ماشین برم برگن رو ببینم!از اسلو حدود ۴۵۰ کیلومتر (اندازه فاصله اصفهان-تهران) که به سمت جنوب غرب نروژ برید میرسید به یه جایی که همش داره بارون میاد اونجا رو بهش میگن برگن! البته لاکن اینگونه نباشد که فکر کنید صبح زود صبحانه رو اسلو بخورید و ظهر برا نهار برسونید خودتون رو برگن. بخاطر تنگ و ترش بودن جاده ها، محدودیت سرعت توی نروژ و البته زیبایی کم نظیر جاده بین ۸ ساعت تا دو روز ممکنه این مسیر طول بکشه!پی نوشت:  عکس پایین رو فکر کنم بعد از یک ساعت رانندگی دیگه نتونستم مقاومت کنم زدم کنار که بگیرم! بعد دیدم اگه قرار باشه اینطور پیش برم تا هفته دیگه هم برگن نمیرسم این شد که عکس از جاده کم دارم!حالا نه به تعداد انسان های روی زمین، اما از اسلو مسیرهای مختلفی برای رسیدن به برگن هست. بدترینش هم سریعترینشه! مسیر رو چطور انتخاب میکنند؟ تقریبا توی همه کشورها توی مسیر تابلوهایی هست که اگه جای دیدنی هست مسافر متوجه بشه. توی بیشتر کشورها از جمله ایران این &quot;جاها&quot; محدود میشن به نقاط تاریخی یا مکان های طبیعی که توش توریست ها رو تیغ میزنند!توی نروژ این viewpoint ها واقعا توی لیگ دیگه ای هستند! یعنی ممکنه جایی چندتا پله گذاشته باشند تا یکم بری بالا و منظره محشر پایین دره رو ببینی، یعنی فقط برای اعتلای تجربه مخاطب و دوچندان کردن لذت منظره نه برای خالی کردن جیب مسافر!لذا اگه این تابلو رو توی نروژ دیدید بهتره وقت بگذارید و برید ببینید که چی به چیه!
عکس پایین یک نمونه برای اینکه بهتر متوجه بشید چرا این viewpoint ها با اون چیزی که ما ممکنه توی ذهنمون باشه فرق میکنه( عکس از اینترنته ما این یکی رو نرفتیم!)غیر از این سازه ساده ای که میبینید هیچ چیز دیگه‌ای نیست اونجا، نه مغازه، نه دکه، نه دستشویی.هدف فقط دیدن منظره است بدون خراب کردنش.برنامه ما برای روز اول این بود که از منظره لذت ببریم، چندتا از این ویوپوینت ها رو ببینیم و حداقل نصف راه رو بریم بدون اینکه جریمه بشیم!از لیست بلند بالایی که داشتیم با خون دل چندتا رو انتخاب کردیم و بقیه رو گذاشتیم توی ToDo لیست بعدی!آبشار به زبان نروژی میشه foss! توی مسیر تابلوهایی که توش foss داشته باشه زیاد میبینید، بعد کم کم هر چند متر یه foss میبینید و بعد دیگه از در و دیوار foss که میریزه رو سرتون!اولین ویوپوینت ما و یکی از معروف ترین هاش، آبشار ورینگفوسن Vøringfossen ورینگفوسن مجموعه چندتا آبشار و رود هست که داخل یه دره میریزه، ویژگی مهمش جدای از فوق‌العاده بودن منظره، چندتا پل پیاده رویی هست که توی  قسمت های مختلف دره گذاشتند تا بشه بهتر عظمتش رو درک کرد.کنارش یه هتل کوچیک هم هست که احتمالا فقط چندماه توی سال بازه. شما یه درصد فکر کن بشه با عکس و فیلم زیبایی منظره رو نشون داد!آب در دره و ما گرد جهان می‌گردیم!فکر کنم قبلا هم یه جای دیگه با اینکه نروژ کشور آبدره هاست فخر فروشی کرده بودم! اما اگه نکردم هم الان کردم!خود کلمه fjord در اصل از زبان نروژی وارد زبان انگلیسی شده و طبق تعریف ویکی‌پدیا: شاخه باریک اما ژرفی از دریاست که توی خشکی پیشروی کرده باشد و دیواره های پرشیبی داشته باشد به طوریکه اگه از اون بالا بیفتی دیگر جسدت قابل شناسایی نباشد!توی نروژ توی سر سگ بزنی آبدره ریخته! و واقعا یکی از یکی زیباتر اما چندتا از منحصر به فردترین هاش اطراف برگن هستن و توی مسیر پل معلق زیاد میبینید که روی این آبدره ها زده باشند و خوب رانندگی روش حس خاصی داره.شب رو وسط های راه توی یه هتل کوچیک نزدیک Hardanger قرار بود بمونیم. منطقه اطراف این شهر خیلی استراتژیک محسوب میشه واقعا. همین منطقه کوچیک مناظری داره که اگه عکس گرفتن ازشون پولی بود میشد یه کشور رو باهاش اداره کرد! (طرح ویژه پولی کردن عکاسی در ایران را برای سد‌ابرام می‌فرستد!) البته برای بیشترشون باید یکی دو ساعتی پیاده‌روی/کوهنوری کرد که خب آرین فعلا فقط میتونه از سر و کله من بالا بره و برای کوه نوردی چند ساعته کوچیکه!اما این مانع نمیشه که من چندتا عکس های اون اطراف رو از اینترنت پیدا نکنم، اینجا بزارم!توی قسمت بعدی درباره ادامه سفر ما به سمت برگن و بازدید از مناظر منحصر به فردش مینویسم!اگه دوست داشتید نظراتتون رو همین پایین بنویسید و با معرفی کردنش به دیگران بهم انرژی بدید!!کانال سفرنامه من توی تلگرام</description>
                <category>Meisam Malekzadeh</category>
                <author>Meisam Malekzadeh</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jun 2023 00:02:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به کراکف غیر پنیری! - بخش آخر: هرچه بگندد نمکش میزنند!</title>
                <link>https://virgool.io/@meisammalekzadeh/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D9%81-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D9%BE%D9%86%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-%D9%87%D8%B1%DA%86%D9%87-%D8%A8%DA%AF%D9%86%D8%AF%D8%AF-%D9%86%D9%85%DA%A9%D8%B4-%D9%85%DB%8C%D8%B2%D9%86%D9%86%D8%AF-wpenuif5oj7o</link>
                <description>قسمت قبلی سفرنامه لهستان رو اینجا میتونید بخونید: https://vrgl.ir/h0Y7I روز آخر از همون نصفه شبش بارونی بود.صدها ساله که (اکثر) انسان‌ها فهمیدن اگه نشه کاری رو روی زمین انجام داد، خود به خود زیرزمینی میشه. کراکف رو هم اگه روی زمینش رو نشه دید، قاعدتا باید راهی باشه که بشه زیرش رو دید!معدن نمک کراکف یکی از بزرگترین و قدیمی ترین معدن های نمک اروپاست. عمرش به حدود ۷۰۰ سال میرسه و مسیر توریستیش شما رو تا حدود ۱۳۰ متری عمق زمین میبره. هرچند یک درصدش رو بیشتر نمیتونید ببینید اما همون هم ۲-۳ ساعتی طول میکشه.از مرکز شهر با اتوبوس حدودا نیم ساعت فاصله داره و حتما باید به صورت گروهی و با تور بازدید کنید.سایمون راهنمای باحال گروه ما بود، اینجا داشت توضیح میداد که باید منتظر بمونیم تا در بعدی و قبلی بسته بشه تا بتونیم این در رو باز کنیم، وگرنه از شدت جریان باد بچه هاتون پرواز میکنند!معدن کراکف بیشتر به تالارهای بزرگش معروفه. برای من اما شبیه راه رفتن توی معدن های دورف‌ها توی ارباب حلقه‌ها بود.هرچند میدونستم سر و کله گیملی با اون تبرش یا بالروگ با اون شلاق لعنتیش  پیدا نمیشه، اما خیالش هم، هر چند کوتاه، لذتبخش بود.  یادم باشه برگشتم باز ۳ گانه رو برای بار صدم نگاه کنم!پ.ن: بعد اون همه ماجرا سر رسیدن به پرواز، و با این مکافاتی که با قطارهای کراکف داشتیم صبح روز بعد، یکی دو ساعتی زودتر و اینبار با آرامش رسیدیم فرودگاه!پ.ن ۲: حدود ۱۵۰ یورو پول بی زبون بابت ۴ روز پارک کردن توی یه پارکینگ روباز دادم!و در پایان سفر ما به لهستلن، عکس از پنیری ترین چیزی که توی کراکف ما تونستیم پیدا کنیم!‌ :) اگه دوست داشتید نظراتتون رو همین پایین بنویسید و با معرفی کردنش به دیگران بهم انرژی بدید!!کانال سفرنامه من توی تلگرام</description>
                <category>Meisam Malekzadeh</category>
                <author>Meisam Malekzadeh</author>
                <pubDate>Tue, 30 May 2023 20:31:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به کراکف غیر پنیری! - بخش سوم: پرسه در شهر</title>
                <link>https://virgool.io/@meisammalekzadeh/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D9%81-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D9%BE%D9%86%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%B1-yillkchmy2jo</link>
                <description>قسمت قبلی سفرنامه رو میتونید اینجا بخونید: https://vrgl.ir/F1wzc از اونجایی که بیشتر محله های قدیمی توی اکثر کشورها از آفتی به اسم موتور و موتوری و اون صدای غژژژژژژ کوفتی در امانه، من معمولا سرک کشیدن تو کوچه پس کوچه ها رو به بازدید از این موزه و اون ساختمان ترجیح میدم مخصوصا اگه آخرین روز آفتابی کراکف باشه!محله قدیمی کراکف خیلی بیشتر از میدان اصلی شهره. با فاصله حدودا ۲۰ دقیقه ای میشه به قلعه واول،و غار اژدها! و محله یهودی ها رسید. (یهودی های سابق البته، الان شده مرکز کافه و رستوران و بار و دست مردم عادیه. یه موسسه ای هم توی اسرائیل هست که میخاد بابت همین یه پول مفت هنگفتی از لهستان بگیره!)قلعه واولقلعه واول، روی یک تپه مشرف به رودخانه، ۳ بر، با ویوی ابدی و دسترسی عالی! توی این فصل از سال واقعا دلبری میکنه. بازدید از محوطه داخل قلعه رایگانه ولی برای بازدید از خود قلعه باید مبلغی پرداخت کنید که چون ما نکردیم نمیدونم دقیقا چقدره!بازدید از کل قلعه و متعلقاتش حدودا ۲-۳ ساعتی طول میکشه.پایین قلعه، غار اژدهاست. منتها چون خود آقای اژدها از غارش اومده بیرون و دم در وایساده ملت معمولا همونجا یه سلام و علیکی میکنند و دیگه مزاحم نمیشن برن داخل!خود آقای اژدها هم هر ۵ دقیقه یه بار یه غرشی میکنه که حساب کار دست نااهلش بیاد!رود Vistulaواقعا شهرهایی که رودخونه از کنار یا وسطشون رد میشه حداقل دو هیچ از سایر شهرها جلو هستند. رود Vistula هم نه تنها کراکف رو اعتباری دگر بخشیده بات آلسو فرصتی شده که صنف محترم قایق های قویی و موتوری هم به نون و نوایی برسه!  توی برنامه ما قایق سواری روی رودخونه نبود، اما اون آقای تبلیغات‌چی شون، یه پیشنهادی داد که نتونستیم رد کنیم!یه قایق عتیقه که یکی دوتا جعبه و ابزار هم گذاشته بود توش که حال و هوای کشتی دزدان دریایی بده. منتها قیمه ها رو ریخته بود تو ماستا و دزدان دریایی و جنگ های صلیبی و وایکینگ ها رو قاطی کرده بود با هم!برای نیم ساعت قایق رانی روی آب حدودا ۲۲ یورو برای ۳ نفر که با استانداردهای اینجا قیمت خیلی خوبی بود. (توی نروژ با این قیمت میشه حدودا ۵ تا بلیط اتوبوس خرید!)واحد پولی لهستان złoty هست که به اشتباه خیلی ها (مثل الان شما!) زلوتی میخوننش، توی زبان لهستانی اون L با اون سرکش روش &quot;و&quot; تلفظ میشه و تلفظ صحیحش زواته هست. من برای اینکه تبدیلش به ریال راحت تر باشه معمولا معادل یورویی اش رو می نویسم.این شبی که میگن شب نیست!تا اینجا بیشتر مواردی که نوشتم در مورد روزهای کراکف بود! و اما شب...با اینکه لهستان یکی از مذهبی ترین کشورهای اروپاست و مرحوم جنت مکان پاپ ژان پل دوم هم از همین زمین های خاکی لهستان به ریاست واتیکان رسید اما توی شب روح گناهکار کراکف بیدار میشه!توی مرکز قدیمی شهر اگه توی شب در حال قدم زدن باشید معمولا هر چند دقیقه یک پیشنهاد بیشرمانه‌ی کمک هزینه نوشیدن توی بار و یا دعوت به استریپ کلاب دریافت میکنید. این پیشنهادها معمولا دو نوع هستند، نوع اول فقط قصد بازاریابی دارن که شما به بار یا کلاب اونها برید و پول هاتون رو اونجا خرج کنید به جای اینکه به بار رقیب برید.نوع دوم اما (که اینطور که شنیدم زیاد سر هموطن های عزیز توی ترکیه اومده! ) اینطوریه که معمولا شما بعد از اینکه به بار یا استریپ کلاب رفتید، یه خانم با کمالاتی به صورت کاملا اتفاقی از شما خوشش میاد و سر صحبت رو باز میکنه.و از اونجایی که از ادب به دوره که درخواست یه خانم محترم رو رد کنید، معمولا چندتا نوشیدنی براش میخرید و بعد ایشون یه کاری براش پیش میاد و میره.و شما میمونید و یه فاکتور که یه نوشیدنی معمولی رو ۱۰، ۲۰ یا ۱۰۰ برابر قیمت واقعیش باهاتون حساب کردند و تا جیباتون رو خالی نکنید هم نمیتونید تشریفتون رو ببرید. زنگ زدن به پلیس هم فایده ای نداره چون اونا پاسخگوی حول بودن شما نیستند!نتیجه اخلاقی اینکه سفر امنی داشته باشید، بهتر است!قسمت آخر سفرنامه رو میتونید اینجا بخونید: https://vrgl.ir/aPlyN اگه دوست داشتید نظراتتون رو همین پایین بنویسید و با معرفی کردنش به دیگران بهم انرژی بدید!!کانال سفرنامه من توی تلگرام</description>
                <category>Meisam Malekzadeh</category>
                <author>Meisam Malekzadeh</author>
                <pubDate>Mon, 29 May 2023 13:59:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به کراکف غیر پنیری! - بخش دوم: آشویتس</title>
                <link>https://virgool.io/kolegardi/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D9%81-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D9%BE%D9%86%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%A2%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AA%D8%B3-aeg0fl67hdnh</link>
                <description>بخش اول سفرنامه رو میتونید اینجا بخونید: https://vrgl.ir/B3IFY با اون سرعتی که ماشین جنگ هیتلر داشت پیش میرفت و شهر بعد شهر، و کشور بعد کشور رو فتح میکرد طبیعتا جدای از کرور کرور آدمی که کشته میشدند کلی هم اسیر  روی دستش میزاشت که باید یه فکری به حالشون میکرد.ده ماه بعد شروع جنگ، به پیشنهاد اس اس، ۷۲۸ نفر از اسرای جنگی لهستانی به یه سربازخانه قدیمی ارتش لهستان که حالا به کمپ کار اجباری تبدیل شده بود فرستاده شدند، و داستان آشویتس از اونجا شروع شد.آشویتس توی فاصله ۷۰ کیلومتری کراکف و نزدیک روستای Oświęcim  قرار داره، از کراکف با قطار/اتوبوس حدودا دو ساعتی طول میکشه تا به اونجا برسید. اونجا به همراه بلیط باید تقریبا به صورت اجباری! راهنما هم بگیرید و بستگی به زبانی که انتخاب میکنید با یه گروه وارد کمپ میشید.از این گوشی ها هم بهتون میدن که صدای راهنما رو بهتر بشنوید و اینقدر خِر خِر میکنه که روی مختون میره!ورودی کمپ هم که به آلمانی جمله مشهور Arbeit Macht Frei نوشته. کار شما را آزاد می‌کند!تا اینجای داستان آشویتس فقط یکی از ده‌ها یا صدها اردوگاه کار بدنامی بود که توی دوران‌ جنگ وجود داشت، چیزی شبیه گولاک توی شوروی.کم‌ کم تعداد اسرایی که به آشویتس میفرستادند (اکثرا لهستانی) بیشتر شد و از اونجا که اس اس برنامه‌ای برای تدفین و مراسم هفت و چهل کسایی که اونجا اعدام میشدند یا به دلایل دیگه مثل گرسنگی و بیماری میمردند نداشت، حدودا یک ماه بعد ساخت اولین کوره آدم سوزی توی آشویتس شروع شد، تا بتونند از شر جنازه‌ها راحت بشن.پ.ن: میدونیم که از خیلی قدیم هندی ها مرده هاشون رو میسوزوندند، الان هم خیلی از کشورها مرده هاشون رو میسوزونند. بخاطر همین بعید میدونم اون زمان هم سوزوندن مرده ها چیز عجیبی بوده باشه، چیزی که به اسم کوره آدم سوزی هیتلر معروف شده یکم شاید گمراه کننده باشه چون در عمل هیچ انسان زنده ای این تو نسوخته. توی اون هاگیر واگیر جنگ که تامین غذا برای مردم عادی و خود ارتش هم کار آسونی نبود، آخرین چیزی که هیتلر براش اهمیت داشته احتمالا همین زندگی و غذای زندانی ها بوده! دلیل زنده نگه داشتنشون طبیعتا نیروی کار نسبتا رایگان بود! زندانیان آشویتس هم مجبور بودن کارهای مختلفی مثل کار تو مزرعه، جنگل، تولید وسایل و البته ساخت اردوگاه آشویتس ۲ (birkenau) که حدودا ۲۰ برابر اردوگاه فعلی بود رو انجام بدن.توی اردوگاه جدید قرار بود ۳ کوره آدم سوزی جدید هم ساخته بشه که در مجموع میتونستند روزانه ۳۴۰ جسد رو بسوزونند.و اینجاست که اولین نشانه های اینکه آشویتس قراره چیزی فراتر از یه اردوگاه کار اجباری باشه دیده میشه، تو طراحی جدید به نظر میاد کوره ها برای کشتار دسته جمعی و فراتر از نیاز معمول از بین بردن اجساد دارند ساخته میشند. آشویتس ۱کل آشویتس ۲ رو زندانی ها ساختند، کسایی که همین که زنده بودند تو اون شرایط هم عجیب بود چه برسه به اینکه بخوان ساختمون مناسب و با کیفیت بسازند!طراحیش هم برعکس آشویتس ۱ که برای سربازها بوده از همون اول برای زندانی ها بوده، نتیجه این میشه که زندانی های آشویتس ۲ توی چنان وضعی نگه داری میشدن که از نظرشون آشویتس ۱ هتل بوده! به همین خاطر موزه آشویتس و قسمت اصلی تور هم توی آشویتس ۱ اجرا میشه با اینکه خیلی کوچیکتر و کم اهمیت تر از آشویتس ۲ هست. چون خیلی از ساختمون های آشویتس ۲ همین الان هم در اثر زمان از بین رفتن یا در حال از بین رفتنند.داخل یکی از ساختمان های آشویتس ۲توی آگوست ۱۹۴۱ یعنی کمی بیشتر از یکسال پس از ساختن اولین کوره در آشویتس ۱، برای اولین بار کشتن دسته جمعی با استفاده از کریستال های Zyklon B انجام شد. هنوز نه آشویتس ۲ ساخته شده، نه اتاق گازی وجود داره و نه یهودی ها به آشویتس منتقل شدند.کریستال ها سایکلون ب به صورت جامد هستند و در مجاورت گرما و دمای مناسب تبدیل به گاز سمی میشن و دمای بدن کلی آدم که توی یه فضای کوچیک قرار گرفتن برای اینکار کافیه. برای همین زیرزمین ساختمان شماره ۱۱ اولین انتخاب برای تست راه حل ارزان نازی ها برای خلاص شدن از دست افرادی که دیگه لازم نمیدیدند زنده نگهشون دارند بود.بیشتر کسایی که تو این ساختمون بودند زندانیای سیاسی لهستانی و سربازان دستگیر شده شوروی بودند.ظروف خالی سایکلون بتست سایکلون ب چندبار دیگه هم انجام شد و بعدا سردخانه کنار کوره در آشویتس ۱ رو تبدیل به اولین اتاق گاز برای کشتار دسته جمعی کردند که میتونست حدود ۷۰۰ نفر رو توی اون مسموم کنند.کل فرایند هم حداکثر ۲۰ دقیقه طول میکشید. برای کسایی که جسم ضعیف تری داشتند  توی همون یکی دو دقیقه اول ممکن بود درد و رنجشون تموم بشه ولی کسی بیشتر از ۲۰ دقیقه نمیتونست مقاومت کنه. یه گروه از زندانی ها هم (که متاسفانه یادم رفت چه اسمی روشون گذاشته بودند) مسئول بردن اجساد به کوره آدم سوزی بودند و از بقیه زندانی ها جدا نگه داشته میشدند.احتمالا اینجا آلمانی ها مطمن میشن که راه حل نهایی برای مسئله یهود رو پیدا کردند و فقط دردسر راحت شدن از اجساده که به انداره کافی سریع و موثر نیست، کوره های آشویتس ۲ قرار بود این مشکل رو حل کنند اما حتی بعد از راه اندازی اون ها هم حدودا ۴ روز طول میکشیده تا اجساد یک بار پر و خالی کردن یک اتاق گاز رو از بین ببرند.این اتاق گاز تنها اتاق گازی هست که امکان بازدید ازش وجود داره، اتاق های گاز آشویتس ۲ یا خراب شدند یا به اندازه کافی برای بازدید ایمن نیستند. نقل قول هست که خراش های روی دیوار، جای ناخن کسایی هست که توی اون بیست دقیقه با مرگ دست و پنجه نرم میکردند.تقریبا ۶ ماه بعد از تست سایکلون ب، توی بهار ۱۹۴۲ فرستادن یهودی ها از کل مناطق تحت اشغال آلمان به اردوگاه های کار اجباری از جمله آشویتس شروع شد. حتی از نروژ هم ۶۹۰ نفر فرستاده شدند! توی اکثر شهرها از جمله اسلو روی زمین میتونید پلاک های طلایی/برنجی رنگی رو گاها ببینید که نقطه ای رو نشون میده که یک یهودی رو برای فرستادن به اردوگاه دستگیر کردند. (این از اونجاهایی که میشه پرسید حالا چرا فقط یهودی ها؟ بقیه داشتن دور هم تفریح میکردند و کس دیگه دستگیر نشده؟)قطار مستقیما وارد آشویتس ۲ میشد و اونجا یه افسر  اس اس توی چند ثانیه با توجه به وضعیت جسمانی، جنسیت و سن با اشاره شصتش به چپ و راست مشخص میکرد که میرن برای ثبت شدن به عنوان زندانی و کارگر یا اینکه مستقیما از قطار به اتاق گاز فرستاده میشن.توی عکس پایین افسر با اشاره به راست تصمیم گرفته پیرمرد رو بفرسته به صف طولانی از پیرمرد های دیگه که همگی میرن به سمت اتاق گاز.طبق صحبت های راهنمای تور شانس افراد یهودی حتی اگه شرایط جسمی خوبی هم داشتند برای رفتن به سمت چپ کم بوده و فقط ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار نفر از اونها به عنوان کارگر ثبت شدند.قبل از فرستادن به اتاق گاز بهشون گفته میشده که برای اینکه بیماری های واگیردار رو انتقال ندهند باید موهاشون رو از ته بزنند و دوش بگیرند تا لباس جدید بهشون بدند، برای همین باید هرچی که الان پوشیدند رو در بیارن!بعد زن و مرد و بچه رو میفرستادند داخل سالنی که توی طبقه پایین بوده. توی اتاق گازی که ما بازدید کردیم دوشی وجود نداشت اما توی آشویتس ۲ حتی چیزی شبیه دوش هم بوده که باور کنند که واقعا قراره برن توی حمام، به همین خاطر میگن کوره های آشویتس ۲ برای کشتار دسته جمعی طراحی شده بوده نه نیاز روزانه اردوگاه.اون‌هایی هم که برای کار برده میشدند پیژامه راه راه میگرفتن، به همراه یه شماره و یه مثلث که ملیت و دلیل زندانی شدن رو نشون میداد.توی موزه تلی از اشیا و لباس های بجا مونده از کشته شده ها هست، حتی موهای سر تراشیده شده که من از اونها دیگه عکس نگرفتم.دلیل اصلی اینکه با لباس نمیسوزوندنشون هم این بوده که اینها رو وقتی مجبورشون کردند که از  خونه زندگیشون بیان بیرون و سوار قطار بشن کل زندگیشون رو میکردند توی یک چمدون ( چه داستان آشنایی! ).برای همین احتمال اینکه اشیا قیمتی رو توی لباس یا حتی بدنشون پنهان کرده باشند زیاد بوده. اون ساندرکماندر ها که مسول سوزوندن اجساد بودن، وظیفه بررسی لباس و اجساد رو هم برای پیدا کردن اشیا قیمتی به عهده داشتند.اوایل سال ۱۹۴۵، دیگه ستاره اقبال آلمان ها رو به غروب بود و صدای چکمه ارتش سرخ داشت نزدیک و نزدیک تر میشد. هیملر دستور از بین بردن کوره ها و مدارک رو داد و تقریبا هرکسی که هنوز میتونست راه بره ( حدود ۶۰ هزار نفر) رو از آشویتس ۱ و ۲ تخلیه کردن. این ۶۰ هزارنفر توی چندین گروه که هر گروه تحت حفاظت آلمان ها بود به پیاده روی معروف به پیاده روی مرگ فرستاده شدند تا به اردوگاه کاری دیگه ای برده بشن. تعداد زیادی بخاطر اینکه تاب پیاده روی طولانی نداشتند کشته شدند و یا زیر دست و پا توی کوپه های شلوغ و کوچیک قطار از بین رفتن.مدتی بعد وقتی ارتش سرخ به آشویتس میرسه حدود ۷ هزارنفر زندانی زنده هنوز توی کمپ های آشویتس بودند. در محموع برآورد میشه حدود یک میلیون و چهارصد هزار نفر به آشویتس فرستاده شدند که حدود یک میلیون و صد هزار نفر از اونها جونشون رو از دست دادند.تجربه شخصی من از بازدید این بود که خوب اولا این موقع سال بهترین وقت برای بازدید آشویتس نیست! چون همه جا سبز و دیدنیه و ترکیب رنگ سبز و خونه های آجری و آسمون آبی و هوای بهاری خیلی برای درک فضای واقعی آشویتس مناسب نیست!!با اینکه محتوا و فضای زیادی برای ارائه هست اما مدل ارائه خیلی جالب نیست و محوریت تور گفتن مطالب هست بجای تمرکز روی درک و احساس اتفاقی که اونجا افتاده.تنها شانس/بدشانسی که ما داشتیم این بود که این خانم راهنمای ما به قدری بد بود و سریع فقط دنبال تموم کردن هر مرحله بود و ما باید دنبالش میدویدیم ببینیم چی میگه که قشنگ حال اون زندانی های مادر مرده‌ی تو آشویتس رو درک کردیم!آشویتس رو همینجا رها میکنیم وتوی بخش بعدی برمی‌گردیم به ادامه سفرنامه کراکف! https://vrgl.ir/h0Y7I اگه دوست داشتید نظراتتون رو همین پایین بنویسید و با معرفی کردنش به دیگران بهم انرژی بدید!!کانال سفرنامه من توی تلگرام</description>
                <category>Meisam Malekzadeh</category>
                <author>Meisam Malekzadeh</author>
                <pubDate>Sun, 28 May 2023 12:19:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به کراکف غیر پنیری! - بخش اول</title>
                <link>https://virgool.io/kolegardi/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D9%81-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D9%BE%D9%86%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-iotk3lfqgjsz</link>
                <description>لهستان هم مثل مادربزرگ مرحوم من، هرگز از همسایه شانس نیاورده و همواره با همسایگان شرقی و غربی خود درگیری و مرافعه داشته!حالا در مورد طلعت خانوم یا اون دایی محمد فلان فلان شده، نهایتا با دوتا فحش و داد و بیداد میشد سر و ته قضیه رو جمع کرد، اما شوروی و آلمان واقعا تا خاک لهستان رو به توبره نمیکشیدن دست بردار نبودند!حتی توی دوره ای، حدود ۲۵۰ سال پیش، لهستان توسط امپراطوری روسیه و اتریش و پروشیا تقسیم میشه و برای حدود ۱۰۰ سال کلا از روی نقشه اسم Poland حذف میشه!ولی لهستان کنونی همچنان کشور بزرگیه و از اونجایی که ما نه ارتش و امکانت داریم و نه قصد فتح لهستان رو، بازدید رو محدود کردیم به یکی از معروف ترین شهرهاش یعنی کراکف!میون این همه کشمکش، کراکف از نظر تاریخی کمی خوش شانس بوده. اگه یکم برگردیم به عقب، به اول سپتامبر ۱۹۳۹ که هیتلر حوصله اش از تابستون های داغ آلمان سر میره و تصمیم میگیره با حمله به لهستان، پروژه شیش ساله جنگ جهانی دوم رو شروع کنه.توی دو هفته بیشتر قسمت غربی لهستان از جمله کراکف به اشغال آلمان در میاد و تا پایان جنگ و ورود نیروهای شوروی تحت اشغال باقی میمونه اما از لحاظ جسمی آسیبی بهش وارد نمیشه و برعکس بقیه شهرهای درگیر جنگ، ساختمان ها و خود شهر خراب نمیشن. از لحاظ روحی اما زخم هایی داره که مثل خوره در انزوا روح را آهسته می‌خورد و می‌تراشد، فردا میریم تا این زخم ها رو از نزدیک ببینیم!اگه میتونی پروازو بگیر!ما ما مثل کراکف خیلی خوش شانس نبودیم و برعکس بقیه سفرها، این سفر از همون اولش پر فراز و نشیب بود!ساعت ۶ صبح رفتیم ایستگاه قطار که خودمون رو برسونیم به پرواز ۷:۳۰ صبح. بعد دیدیم انگار یه چیزی سرجاش نیست، تابلو‌های زمان بندی قطارها هم خاموش بودند.دوباره سایت اون قطاره رو چک‌ کردیم که دیدیم زرشک! یکشنبه ها از این ایستگاه رد نمیشه! تا اون یکی ایستگاه قطار هم دوتا ایستگاه اتوبوس راه بیشتر نبود، اما یکشنبه صبح اتوبوس ها هر ۴۵ دقیقه یکبار میان!ما یکم به‌ همدیگه نگاه کردیم مات و‌ مبهوت که الان داریم خواب میبینیم یا بیداریم؟ این قطاره مخصوص فرودگاه بود، ۲۰ دقیقه ای میرسیدیم الان قالیچه سلیمان طرح جدید هم باشه بعیده فاصله ۶۰-۷۰ کیلومتری رو بتونیم بموقع برسیم.تاکسی هم معلوم نبود چقدر طول بکشه تا صبح روز تعطیل پیدا بشه، دیگه از اونجا که معمولا به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل، بشمار ۳ بزگشتیم خونه تا ببینیم میشه با ماشین بموقع رسید یا نه!از امکانات ایران توی این‌ مواقع اینه که میشه استثنائا پا رو تا ته روی گاز گذاشت، شاید که بموقع برسی. اینجا من داشتم توی اتوبان چهارلاینه با 85 تا رانندگی میکردم‌ چون حداکثر سرعت 80 بود! از حرص سرمو می‌خواستم بکوبم تو فرمون!جریمه ها هم اینقدر زیاده که همون بهتر که اصلا به پرواز نرسیم! لامصب آخه ۸۰تا؟ کل مسیر حداکثر سرعت هرچی بود، من ۱۰ تا بالاتر رفتم شاید بدون جریمه برسیم فرودگاه. ساعت ۶:۵۵ رسیدیم، حالا ماشینو کجا بزارم؟ چرا موقع رانندگی چک نکردم کدوم پارکینگ؟ اگه پارکینگ گرون بزاری، پول پارکینگش ممکنه از پول پرواز ۳ نفر بیشتر بشه!!یجا پارک کردم، دویدیم بیایم بیرون وسط راه اعظم گفت این پارکینگه مال پرسنله، خداتومن هم جریمه اشه! اونا رو گفتم برند چک این‌ کنند، من هم برم پارک‌ کنم، یکم اونورتر یه پارکینگ شلوغ پیدا کردم، حتما پارکینگ خوبیه که شلوغه دیگه!از پارکینگ تا ترمینال نمیدونم چطوری دویدم، رسیدم فرودگاه دیدم از دور یه یاس و‌ناامیدی‌ خاصی تو چشمای اعظمه! رسیدم بهش، نفس که بالا نمیومد که بگم چی شده.  خودش گفت کد رو که میزنی، دستگاه بلیط رو‌ نمیده! باز از اونجا دویدیم رفتیم کانتر پرواز، ساعت چند؟ ۷:۱۰ دقیقه.گوشی رو نشون اون مسئولش دادم گفتم این کار نمیکنه، چک کرد گفت بله چون یک ربع دیگه هواپیما میره!گفتم حالا درسته ما دیر اومدیم، اما  ۲۵ دقیقه مونده! زنگ زد به یکی که چیکار کنیم اینا رو، گفت بلیط بده اما ما منتظرشون نمیمونیم!یارو بلیطو داد گفت E12، باید پرواز کنی تا برسی!رفتیم از چک امنیتی رد بشیم که دیدیم صحرای محشره!  رفتم جلوی صف گفتم من ۱۰ دقیقه دیگه پروازم میپره.یارو‌ گفت به من چه!گفتم من رضایت محضری میگیرم از اینا که تو صفن، بزار من بی‌نوبت برم.گفت بی‌نوبت هم بری، الان اینا همه وسیله تو صفن اینا رو که نمیتونم در بیارم! برو اون یکی لاین. اونجا هم از این یکی بدتر، بعد یکی زنگ زد، گفت داریم میریم!گفتم ببین زشته تو این سن من گریه کنم پشت تلفن جلو زن و بچه، یه چایی بخوری ما اومدیم!با التماس وسایلمون رو‌ گذاشتیم جلو تر از بقیه، ۱۰ بار گیر دادن به وسایل. اگه تعریف دقیقی از کلمه استیصال وجود داشته باشه، وضعیت منه توی اون لحظه! ده تا قسم حضرت عباس خوردم که بابا چیزی توش نیست، بدید بریم!  از سکوریتی رد شدیم.ساعت ۷:۳۰ دقیقه! از سکوریتی تا دم گیت نمیدونم چطوری دویدم اما وسطش میخواستم دراز بکشم رو‌ زمین بگم آهااای ملت!‌ دیگه نمیتونم! نزدیکای گیت بودیم، از اون دور بلیطا رو تو هوا تکون میدادم که یعنی ماییییم!  یارو درو باز کرد، بلیطو گرفت، آقایی کرد پس گردنی نزد و گفت بدووووو!!رفتیم تو, هواپیما تا بیخ پر! اون جلو ۲ تا صندلی سمت راست، یکی هم سمت چپ خالی بود، مهمانداره گفت بشینید که خلبان زده توی دنده که حرکت کنه!ساعتو نگاه کردم، ۷:۳۴! نشستم روی صندلی، مهمانداره گفت حالا یکم نفس بکش!  سرمو گرفتم تا ۲۰ دقیقه بعد چشمام سیاهی میرفت، قلبم توی مغزم میزد!پ.ن: اگه چمدون داشتیم و اون موقع میرسیدیم اصلا امکان نداشت بلیط صادر کنند!شهر باید Old Town داشته باشد، شهری که Old Town نداشته، باشد شهر نیست!لبته بدشانس ها تموم نشد همینجا!توی پرواز اعظم یک قهوه سفارش داد که یکم تلافی اون همه دویدن در بیاد، اما دستش خورد و ریخت رو لباسش!بعد که رسیدیم فرودگاه و سوار قطار شدیم که بریم کراکف هم بخاطر اینکه اسم ایستگاه توی گوگل مپ Main Station بود اما توی لیست خود قطار  Krakow Glowny ایستگاه رو رد کردیم و دوتا ایستگاه بعد وسط ناکجا آباد به شیوه سنتی داشتیم دنبال یه راهی میگشتیم که برگردیم توی شهر!دیگه بعد از گذر کردن از هفت خوان رستم و متوصل شدن به کلیه خدایان قدیم و جدید رسیدیم به Old Town و میدان اصلی کراکف.محله قدیمی کراکف جزو الوین میراث جهانی ثبت شده توی یونسکو هست و بزرگترین میدان توی اروپا و تا جایی که من میدونم و از همکار لهستانیم هم پرسیدم واقعا هیچ جا توی دنیا به جز ایران، کراکف رو به سوسیس‌هاش نمیشناسن!پ.ن اول: دفعه اولی که سر نهار به همکار که اهل کراکفه نشون دادم اگه کراکف رو به فارسی سرچ کنی چه عکس هایی توی گوگل میاره، از خنده نزدیک بود غذا بپره تو گلوش و خفه بشه!پ.ن دوم: کراکف هم مثل خیلی دیگه از شهرها یه مدل سوسیس سنتی داره، اما نه اصلا معروفه نه اینقدر زیاد تولید میشه که توی کلیه سگ‌پز‌های ایران بشه سفارشش داد!یه چندتا عکس ببینید که تصویر بهتری از محله قدیمی کراکف داشته باشید!کراکف از خیلی لحاظ برای من شبیه اصفهانه.برای سال های طولانی پایتخت لهستان بوده، با پایتخت فعلی چند ساعت بیشتر فاصله نداره و یکی از بزرگترین میدون های تاریخی دنیا رو داره که توش اسب و کالسکه هم هست!فقط چون فاصله کراکف تا یزد زیاد بوده، آب رودخونه وسط شهر رو نتونستن بفرستن اونجا و Vistula هنوز آب داره!
اگه دوست داشتید نظراتتون رو همین پایین بنویسید و با معرفی کردنش به دیگران بهم انرژی بدید!! کانال سفرنامه من توی تلگراماینجا توی قسمت بعدی درباره بازدید از مهمترین جاذبه گردشگری کراکف یعنی آشویتس نوشتم. https://vrgl.ir/F1wzc </description>
                <category>Meisam Malekzadeh</category>
                <author>Meisam Malekzadeh</author>
                <pubDate>Sat, 27 May 2023 12:54:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جاسوس بازی در جاوا‌اسکریپت</title>
                <link>https://virgool.io/@meisammalekzadeh/%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D9%88%D8%B3-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%A7%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%BE%D8%AA-hebraxgjrbjm</link>
                <description>در دوران پیشا کرونا! یکی از بازی های محبوبی که توی زمان نهار و استراحت توی شرکت بازی میکردیم Spyfall یا به قول بچه ها جاسوس بود( البته در رتبه اول با اختلاف بسیار استوژیت قرار داشت!)بازی خیلی ساده اما بامزه است، بین همه بازیکن ها کارت پخش میشه که روی همه اونها یک موقعیت یکسان نوشته شده(مثل ساحل، بانک،فرودگاه و ...) بجز یکی که نقش جاسوس رو داره، توی زمان حدودا ۶ دقیقه ای باید با پرسیدن سوال، بقیه سعی کنند جاسوس رو پیدا کنند و جاسوس سعی کنه بفهمه که اون موقعیت کجاست.طبیعتا سوال ها و جواب ها نه باید اینقدر مستقیم باشه که سریع موقعیت لو بره نه اینقدر نامفهوم که جاسوس رو نشه پیدا کرد.مشکل چی بود؟مشکل اصلی یکی این بود که طبیعتا کارتها همیشه توی شرکت بود و فقط اونجا میشد بازی کرد و مشکل دوم هم اینکه کارت ها(فکر کنم ما نسخه کپی داشتیم) بی کیفیت بود و توی بعضی از دسته ها کارت جاسوس رو میشد حدس زد کدومه!چندتایی سایت آنلاین هم بودند که قسمت پخش کارت رو انجام میدادن اما غیر از یکی که نسبتا خوب بود و بعدا یک دفعه غیب شد! بقیه خیلی مشکل داشتند. این شد که Challenge Accepted!چالش هاحجم پروژه خوشبختانه چندان بزرگ نیست چون فقط چندتا بخش داره اما کوچک بودن الزاما به معنای ساده بودن نیست!۱ - همزمانی:برعکس بیشتر پروژه ها که ارتباط کلاینت فقط با سرور برقراره و در ازاء درخواستی که ارسال میکنه جوابی رو دریافت میکنه، اینجا درخواست شما در لحظه باید روی کلاینت بقیه دوستاتون هم تاثیر بگذاره. برای مثال وقتی فرد جدیدی به بازی اضافه میشه همزمان بقیه بازیکن ها باید مطلع بشن بدون اینکه لازم باشه دکمه ای رو بزنن.۲-  چندزبانی! :همه ممکنه زبان انگلیسیشون اینقدر خوب نباشه که بتونن موقعیت ها رو متوجه بشن یا حداقل وقتی میخونن تابلو نشن که جاسوس نیستن! پس اگه قراره کاربردی باشه باید بتونه چند زبان رو پشتیبانی کنه و واسط کاربری هم برای زبان های RTL و هم برای LTR مناسب باشه.3- انتشار رایگان:طبیعتا من قصد نداشتم برای انتشار این بازی سروری تهیه کنم، چون بازی کاملا رایگان هست و با این نرخ دلار( الان چند شد؟‍!) هم قیمت ها چندان وسوسه کننده نیست!بازی باید با ابزای ایجاد میشد که قابلیت انتشار به صورت SaaS روی سرویس های رایگان رو داشته باشه.من برای فرانت از React/Typescript و برای بک اند از Node.js + MongoDB استفاده کردم.4-  ریسپانسیواین یه بازی Party Game هستش، پس 100٪ کسانی که این بازی رو انجام میدن از موبایلشون استفاده میکنند و باید تجربه کاربری مناسبی روی گوشی ها داشته باشه.5- جدی بودن!درسته که این یه بازی ساده است، اما این به برنامه نویس چندان ارتباطی نداره!! یعنی پروژه همچنان باید کاملا اصولی و تا حد ممکن امن باشه.نتیجه:دموی آنلاین پروژه رو میتونید توی این آدرس ببینید www.bitbird.ir/spyfall ، کلاینت روی Firebase منتشر شده و API روی Heroku. (ممکنه بخاطر رایگان بودن سرویس، کمی کند باشه!)سورس پروژه رو هم میتونید اینجا برای کلاینت  و اینجا برای سرور ببینید.و اگه دوست داشتید میتونید از اینجا برای من یک چایی بخرید! :)</description>
                <category>Meisam Malekzadeh</category>
                <author>Meisam Malekzadeh</author>
                <pubDate>Sun, 19 Jul 2020 12:41:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بسته خودت را بساز!</title>
                <link>https://virgool.io/coderlife/%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B3%D8%A7%D8%B2-y8mncr4ddwx5</link>
                <description>ساخت پکیج برای npm با استفاده از React.jsچندماه قبل بود که برای مصاحبه یه شرکت آلمانی یه تستی رو باید انجام میدادم که عددی رو بگیره و معادل دلاری اون رو به حروف طبق فرمت خاصی نمایش بده، و البته الگوریتمش مشابه نمونه های زیادی که روی اینترنت هستن نباشه!پروژه البته قرار بود تحت WCF باشه و یه کلاینت هم با WPF براشون ایجاد کنم، از نمونه ای که انجام داده بودم هم خوششون اومد اما قبل از اینکه به مراحل بعدی برسم، بخاطر کرونا کلا همه چیز معلق شد!و در راستای این که جوان ایرانی چیزی که زیاد داره تهدید و فرصت سوخته(یا حداقل نیمه سوخته!) هست، تصمیم گرفتم همون کد رو با کمی تغییر تبدیلش کنم به یه پکیج و توی npm قرار بدم، و از اینکه ببینم هفته‌ای یا ماهی چقدر دانلود میشه و احتمالا کار کسی رو راه میندازه خوشحال بشم!خلاصه چیزی که قراره بخونیاگه خیلی حوضله خوندن متن رو نداری، یا اول دوست داری بدونی چیه بعدا بخونی یا اصلا جزییات برات مهم نیست خلاصه اینه:من یه پکیج توی npm گذاشتم که اینجا خودش رو میشه دید و اینجا روی گیت هابم سورسش هست و با استفاده از ین دستور هم میتونی نصبش کنی و تو پروژه ات استفاده کنی:npm i currency-to-wordsاینجاش که آسونه!برای ساخت پکیج به چیز چندان زیادی احتیاج ندارید، ما اینجا با استفاده از React کار رو جلو میبریم اما احتمالا توی فریمورک یا کتابخونه های جاوااسکریپتی دیگه هم چندان نباید متفاوت باشه.مثل هر پروژه ریکتی دیگه با این دستور پروژه رو ایجاد می‌کنیم ( میتونید قبلش اینجا جستجو کنید که اسم تکراری انتخاب نکنید تا بعدا لازم نباشه اصلاحش کنید)npx create-react-app currency-to-wordsبه بیشتر فایل هایی که ایجاد شده نیازی نداریم. پس با خیال راحت محتویات پوشه src و خود پوشه public و حتی app و index رو پاک کنید!توی فولدر src کامپوننتی که لازم دارید رو مثل یه کامپوننت عادی ریکتی پیاده سازی کنید، فقط چند نکته ساده داره.۱) طبیعتا بهتره که کامپوننت شما تا حد ممکن خودش به کامپوننت های دیگه وابسته نباشه2) کامپوننت شما میتونه مثل من خروجی JSX نداشته باشه، و احتمالا اصلا به خود React‌ هم وابسته نباشه!3) بیشتر معمول هست که کل بسته حداکثر توی یکی دوتا فایل پیاده سازی بشه، پس احتمالا لازم نیست n تا فولدر و فایل برای پیاده سازی یه کامپوننت ساده بسازید!4) اکسپورت کردن چیزهایی که لازم دارید فراموشتون نشه!وقتی پیاده سازی پروژه تموم شد. چندتا کار ساده هنوز مونده که انجام بدید.اول بیرون از فولدر src یه فایل index.js (یا اگه از jsx استفاده کردید طبیعتا index.jsx) ایجاد کنید. این فایل فقط همین یک خط رو میتونه داشته باشه:export * from &#039;./src/currencyToWords.jsx&#039; و کاربردش اینه که وقتی پکیج شما نصب شد، این میشه شروع دسترسی به پروژه کامپوننت شما.بعد از اون فایل package.jon رو باز کنید و اگه وابستگی اضافه داره حذفش کنید. بعد این خطوط رو به اون اضافه کنید: ( اینجا نمونه فایل package.json من روی گیت هاب )&amp;quotname&amp;quot: &amp;quotcurrency-to-words&amp;quot,
&amp;quotversion&amp;quot: &amp;quot0.3.0&amp;quot,
&amp;quotdescription&amp;quot: &amp;quotConverting currency to words&amp;quot,
&amp;quotmain&amp;quot: &amp;quotsrc/currencyToWords.jsx&amp;quot,
&amp;quotkeywords&amp;quot: [
&amp;quotcurrency to words&amp;quot,
&amp;quotnumber to words currency&amp;quot,
&amp;quotcurrency&amp;quot
],
&amp;quotrepository&amp;quot: {
&amp;quottype&amp;quot: &amp;quotgit&amp;quot,
&amp;quoturl&amp;quot: &amp;quothttps://github.com/MyBitBird/currency-to-words&amp;quot
},
&amp;quotlicense&amp;quot: &amp;quotMIT&amp;quot,
&amp;quotprivate&amp;quot: false,تقریبا مشخصه که کجاها رو باید شما تغییر بدید و اصلاح کنید بر اساس پروژه خودتون، فقط تنها نکته اینه که فیلد version رو از 0.0.1 شروع بکنید و هربار که لازم شد مجددا بسته رو روی npm پابلیش کنید حتما باید ورژنش رو اصلاح کنید.و آخرین مرحله ساده اینه که فایل README.md رو برای راهنمایی کاربرهاتون تغییرش بدید، چون همین فایل توی صفحه مربوط به پکیجتون نمایش داده میشه.اینجاش کمتر آسونه!باز بر میگردیم سراغ فایل package.json. من اینجا برای ساختن پروژه از webpack استفاده کردم. راه های دیگه هم وجود داره که اینکه چرا و کدوم راه مناسب تره رو دیگه اینجا بازش نمیکنیم. برای اینکار لازمه اول بهش بگیم که ما قراره این کار رو انجام بدیم. پس این خط رو اضافه می کنیم: (اگه توی بخش اسکریپت پروژه شما به صورت پیش فرض چیزهای دیگه ای هست، میتونید حذفشون کنید)&amp;quotscripts&amp;quot: {&amp;quotbuild&amp;quot: &amp;quotwebpack&amp;quot}و بعد باید پکیج هایی که برای ساخت با webpack لازم داریم رو مشخص کنیم. این خطوط رو توی قسمت devDependencies  اضافه می‌کنیم.( نسخه ای که من اینجا استفاده کردم از هر کدوم از این پکیج ها ممکنه زمانی که شما این رو میخونید عوض شده باشه اما احتمالا چندان مهم نیست برای این مرحله)&amp;quot@babel/core&amp;quot: &amp;quot^7.7.5&amp;quot,
&amp;quot@babel/preset-env&amp;quot: &amp;quot^7.7.6&amp;quot,
&amp;quot@babel/preset-react&amp;quot: &amp;quot^7.7.4&amp;quot,
&amp;quotbabel-loader&amp;quot: &amp;quot^8.0.6&amp;quot,
&amp;quotwebpack-cli&amp;quot: &amp;quot^3.3.11&amp;quot,
&amp;quotwebpack&amp;quot: &amp;quot^4.6.0&amp;quot  تقریبا آخراشه!یه فایل کنار همون index با این اسم ایجاد کنید: webpack.config.jsکه تنظیمات بیلد کردن پروژه رو اینجوری توش مشخص میکنیم:var path = require(&#039;path&#039;);
module.exports = {
mode: &#039;production&#039;,
entry: &#039;./index.jsx&#039;,
output: {
path: path.resolve(&#039;build&#039;),
filename: &#039;index.jsx&#039;,
libraryTarget: &#039;commonjs2&#039;
},
module: {
rules: [
{
test: /\.js$/,
include: path.resolve(__dirname, &#039;src&#039;),
exclude: /(node_modules|bower_components|build)/,
use: {
loader: &#039;babel-loader&#039;,
options: {
presets: [&#039;env&#039;]
} } } ] },
externals: {
&#039;react&#039;: &#039;commonjs react&#039;
}}مشخص میکنه که شروع کامپوننت با فایل index هست و خروجی رو باید توی فولدری به اسم build (که میتونید اسمش رو هم عوض کنید) قرار بده.تموم شد!توی کنسول اول npm install بزنید تا همه پکیج هایی که دستی اضافه کردید نصب بشن.بعد از اون با زدن npm run build قاعدتا باید بدون خطا پروژه بیلد بشه. اینجاش باحاله!اگه تونستید بیلد بگیرید، برید توی npm یه اکانت ایجاد کنید. بعد توی کنسول پروژه بزنید npm login  و اطلاعات لاگین رو بدید، بعد npm publish و تمام!الان هر کسی میتونه پکیج شما رو نصب کنه، فقط قبلش حتما خودتون امتحان کنید و توی یک پروژه تستی نصبش کنید. چون بیلد و پابلیش شدن الزاما به معنی اینکه همه چیز درست کار میکنه نیست!پکیجی که من نصب کردم فعلا فقط به دلار و زبان انگلیسی خروجی میده، اگه استقبال بشه شاید زبان فارسی رو هم بهش اضافه کنم یا اصلا شاید خود شما توی توسعه اش روی گیت هاب مشارکت کنید.</description>
                <category>Meisam Malekzadeh</category>
                <author>Meisam Malekzadeh</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jun 2020 11:05:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساخت افزونه برای VSCode در چند قدم - ویژه دوران قرنطینه!</title>
                <link>https://virgool.io/@meisammalekzadeh/%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-vscode-%D8%AF%D8%B1-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%82%D8%AF%D9%85-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%B1%D9%86%D8%B7%DB%8C%D9%86%D9%87-zmyrum9iedkv</link>
                <description>توی این روزها که بیشتر ما ها (بجز اون‌هایی که در و دیوار رو لیس میزنن!) بخاطر کرونا تا جایی که شرایط زندگی بهمون اجازه میده سعی کردیم خودمون رو قرنطینه کنیم، رفتن سراغ کارهایی که قبلا فرصت انجامش رو نداشتیم، ایده بدی نباید باشه!از بین کلی کار که حالا فرصت داشتم اما حوصله انجامش رو نداشتم، نوشتن یک Extension ساده برای VSCode بامزه به نظر میومد.ایده اولیهاحتمالا برای شما هم مثل من زیاد پیش اومده که قرار شده تغییری رو توی پروژه ایجاد کنید، کار رو شروع کردید و بعد از تغییر توی ده تا فایل مختلف، هربار چون هنوز از نتیجه مطمئن نبودید بخاطر نزدن کامیت اشتباه کار رو ادامه دادید و وقتی پیروزمندانه رفتید سراغ کامیت کردن نهایی، فراموش کردید که اون فایل رو دیگه چرا عوض کردم؟ تو این فایله چه کارهایی کردم و ... (که معمولا اینجور مواقع یا گله‌ای کامیت میکنیم یا چندتا فحش میدیم و میریم سراغ اینکه، چی چرا اینطور شده!)اگه جایی بشه یه جور کامیت موقت کرد شاید این مشکل رو حل کنه.شروعقطعا بهترین جا برای شروع، داکیومنت خود مایکروسافت هست که اینجا میتونید ببینیدش اما خلاصه اون میشه اینکه براس ساخت افزونه باید از ابزاری به اسم Yeoman استفاده کنید، که با دستور زیر نصب میشه:(طبیعتا باید قبل از اون node.js رو نصب کرده باشید)npm install -g yo generator-codeبعد از اون با زدن yo code اولین پروژه شما که به صورت پیش Hello World هستش، ساخته میشه.پروژه رو با VSCode باز کنید و با F5 اجراش کنید، یه پنجره دیگه باز میشه، توی اون Command Palette رو باز کنید (Ctrl + Shift + P) و دستور Hello World رو بزنید تا از دیدن اولین گام توی ساختن افزونه لذت ببرید!قدم بعدیتوی پروژه ای که ایجاد کردید دوتا فایل اصلی وجود داره یکی package.json و یکی extension.ts.به طور خیلی خیلی خلاصه برای شروع باید بدونید دستوراتی مثل همین Hello World رو میتونید توی فایل اول تعریف کنید و توی فایل دوم مشخص کنید که این دستور قراره چه کارهایی بکنه.توی این مرحله اول باید بدونید چه ایده ای رو قراره پیاده‌سازی کنید و بعد اینجا توی لیست API هایی که در اختیارتون قرار گرفته بگردید و ببینید چه ابزاری در اختیار دارید.* نکته اول: در مقایسه با داکیومنت هایی که مثلا برای React یا Angular هست، به نظرم داکیومنت چندان خوبی براش آماده نشده.* نکته دوم: بعضی از قابلیت هایی که داره توی داکیومنت نیست! (برای مثلا لیست دستورات داخلی که خود VSCode جدای از API ها در اختیارتون قراره میده اینجا میتونید پیدا کنید اما اگه این حلقه رو اجرا کنید توی برنامه، تعداد خیلی بیشتری دستور می‎بینید!vscode.commands.getCommands().then(command =&gt;{
console.log(command);
})نکته سوم: بهتره در کنار داکیومنت‌ها نمونه کدی که روی گیت‌هاب شون قرار دادن رو هم نگاه کنید.من چکار کردم؟میتونید اینجا روی گیت‌هابم سورس پروژه رو ببینید، اما به عنوان توضیح کمی بیشتر، من برای پیاده سازی ایده‌ام، تصمیم گرفتم چندتا دستور ایجاد کنم، با زدن دستور اول کاربر کامنتی که داره رو وارد میکنه، و من اون رو به همراه آدرس فایل، تاریخ و توضیحی که داده جایی نگه میدارم.ممکنه چند دقیقه بعد تغییر جدیدی توی همون فایل ایجاد کنید و به این نتیجه برسید که اون توضیح مناسب نبوده، خوب هنوز اتفاق بدی نیفتاده دوباره دستور Add Commit Reminder رو میزنید و متن جدید رو جایگزین قبلی میکنید، یا اصلا تصمیم میگیرید این فایل نباید الان کامیت بشه یا تغییر داده بشه که خوب با دستور Remove Commit Reminder اون رو از لیست یادآوری هاتون حذف میکنید.و وقتی کار تموم شد، من اسکریپت گیت تغییراتی که ایجاد کرده رو بهش میدم.استفاده از دستور Add موقع ویرایش فایل جاریدستوراتی که توی این نسخه وجود داره:Add Commit ReminderRemove Commit ReminderGet Commit RemindersClear Commit Remindersنمونه خروجی، اسکریپت تولید شده با دستور Get Commit Remindersانتشارقسمت خیلی جذاب ساخت افزونه اینه که خیلی راحت میتونید اون رو منتشر کنید!شما همین الان اگه توی لیست فزونه های VSCode خودتون، عنوان commit reminder رو جستجو کنید، (ممکنه چندتا افزونه با اسم مشابه پیدا میکنید، اونی که با اسم BitBird منتشر شده و آیکنش توی تصویر مقاله هست رو انتخاب کنید) میتونید افزونه من رو نصب کنید!و یا از اینجا مستقیما دریافتش کنید.اگه فرصتش رو دارید لطفا نصب کنید و اگه تونست کمکی بکنه، من رو از شنیدنش بی نصیب نگذارید.</description>
                <category>Meisam Malekzadeh</category>
                <author>Meisam Malekzadeh</author>
                <pubDate>Mon, 02 Mar 2020 00:27:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واسط کاربری React برای API اینترنت اشیاء</title>
                <link>https://virgool.io/@meisammalekzadeh/%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%B7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%DB%8C-react-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-api-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D8%A1-snyyqqiq7fel</link>
                <description>خوب خیلی وقت پیش اینجا، درباره API ساده‌ای که برای ارسال اطلاعات از طریق کلاینت‌ها به سرور با استفاده از .Net Core نوشته بودم صحبت کردم، همون خیلی وقت پیش هم کلاینت اون رو اینجا توی گیت هابم منتشر کردم اما نمیدونم چرا فراموش کردم توی ویرگول چیزی دربارش بنویسم!خبر خوب صفرم، الان یادم اومد و نوشتم! و امیدوارم جایی به کار کسی بیاد!خبر خوب اول اینکه کد مربوط به API رو اخیرا بازنویسی کردم، یکم به نظرم بهم ریخته بود و اون موقع بیشتر تمرکزم روی انتشار اون بود تا توی سطح استاندارد نوشتنش!خبر خوب دوم اینکه با اینکه توی ایران کمتر معمول هست یونیت تست نوشتن( و اگه هم باشه قاعدتا از همون شروع پروژه باید نوشته بشه نه بعد تکمیل اون!!) سعی کردم برای نمونه یونیت تست قسمتی از API رو با استفاده از XUnit پیاده سازی کنم که اون هم روی گیت هاب الان موجوده، امیدوارم اون هایی که نمیدونن چیه رو کمی کمک کنه، و اونایی که بهتر از من میدونن چیه کمی به من کمک کنن تا بهتر بشه!!Github: https://github.com/myBitBird</description>
                <category>Meisam Malekzadeh</category>
                <author>Meisam Malekzadeh</author>
                <pubDate>Fri, 28 Feb 2020 15:25:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وب سرویس ساده اینترنت اشیاء با استفاده از Net Core.</title>
                <link>https://virgool.io/apieco/%D9%88%D8%A8-%D8%B3%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%A7%D8%A1-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-net-core-j0vqxisn7aqk</link>
                <description>مدتی قبل تصمیم گرفتم یکم از فضای معمول کاری خارج بشم و جدای از ایجاد یک چالش جدید و بامزه برای خودم، سرویسی رو ایجاد کنم که شاید بعدا توی دنیای واقعی برای کسی مفید باشه.قسمت بامزه پروژه این بود که می‌خواستم Net Core. رو توی محیط لینوکس و با ابزار کاملا رایگان و جدید توسعه بدم و برای اینکه یکم باحال‌تر بشه برای پایگاه داده از Postgre استفاده کنم! (که تا الان حتی نصبش هم نکرده بودم!).چالش هم این بود که چون قرار بود کد رو روی گیت هاب منتشر کنم، عادت های نامناسبی که توی برنامه‌نویسی داشتم رو بگذارم کنار، سعی کنم بهترین ساختار و ابزار رو انتخاب کنم و کد رو تا حد امکان تمیز و با کیفیت بنویسم.چون توی زمان آزاد فقط می تونستم روی پروژه کار کنم، تصمیم گرفتم بجای داشتن یک پروژه ناقص با لیستی پر از امکانات، پروژه‌ای با امکانات اولیه اما کامل داشته باشم.لیست اماکاناتی که در نظر گرفتم:ثبت نام و ورود به سامانهتعریف سرویس به همراه مشخصه هاتعریف کاربران و دستگاه های مجازدریافت اطلاعات از دستگاهخروجی لاگ‌های دستگاهسورس پروژه به همراه توضیحات بیشتر رو میتونید اینجا ببینید.</description>
                <category>Meisam Malekzadeh</category>
                <author>Meisam Malekzadeh</author>
                <pubDate>Thu, 22 Nov 2018 23:56:41 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>