<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های green girl</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@melikaa</link>
        <description>همش درد دلم بود اگه قصه میگفتم..</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 12:47:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3491972/avatar/WHfM4t.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>green girl</title>
            <link>https://virgool.io/@melikaa</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تنها کاری که از دستم بمیاد..</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaa/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%A8%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%AF-a2ep3vesix9a</link>
                <description> من همه چی رو خراب می‌کنم، هرچیزی که فکرشو کنی، یه رابطه خوب؟ حال خوب؟ خوشبختی؟ آرامش؟ همه رو خراب می‌کنم. مثل یه بولدوزر از همه چیزای خوبی که دارم رد می‌شم، یه آدم خوب تو زندگیم دارم؟ ناراحتش می‌کنم، می‌بخشه باز ناراحتش می‌کنم. می‌بخشه باز ناراحتش می‌کنم. اینقدر ناراحتش می‌کنم که از من و دوست داشتنم دست برمی‌داره. غصه می‌خورم؟ غصه می‌خورم. چیزی درست می‌شه؟ چیزی درست نمی‌شه. بابتش غذاب می‌کشم؟ بابتش عذاب می‌کشم‌. کاری از دستم برمیاد؟ کاری از دستم برنمیاد. واقعا کاری از دستم بر نمیاد. در لحظه تصمیم می‌گیرم در لحظه عملیش می‌کنم و دیگه هیچ‌جوره نمی‌تونم درستش کنم، هیچ‌جوره. علاوه بر اینکه پلای پشت سرمو خراب می‌کنم پلای رو به رومم خراب می‌کنم و وایمسیتم رو یه نقطه ثابت و تنها کاری که از دستم برمیاد گریه کردنه.</description>
                <category>green girl</category>
                <author>green girl</author>
                <pubDate>Wed, 26 Nov 2025 11:32:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عبور</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaa/%D8%B9%D8%A8%D9%88%D8%B1-fgebbtnvjjnq</link>
                <description> از اولش میدونستم که خب شاید این یه نبایدِ ... ولی ناراحت نیستم ، اینم یه بخشی از زندگیم شد ، اگه تجربه اش نمیکردم ، با وجود غلط بودنش ، همیشه بدهکار خودم میموندم ، حسرتش ، تجربه نکردنش خیلی دردناک تر بود ... در نهایت خوشحالم که تونستم از این مرحله سخت از زندگیم هم عبور کنم</description>
                <category>green girl</category>
                <author>green girl</author>
                <pubDate>Wed, 26 Nov 2025 11:25:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاید رهایی...</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaa/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-vlyxiz2wxbu0</link>
                <description>بغل کن این پرنده بال و پرشکسته رو....مطمعن نیستم اما یه حسی مثل رهایی انگار بعد دو سال توی قفس بودن بلاخره ازش رها شدم... میدونی فرق بین فرار کردن از اون قفس و رها شدن ازشقبلا زیاد ازش فرار کردم ولی دوباره گیرش افتادم..اما این سری فرق میکرد این سری خودش در قفس رو باز کرد و گفت برو ...خب میدونی یکمم سخت بود و هنوزم هست اخه یه پرنده که دوساله پرواز نکرده بال هاش خسته س و خودش خسته تر..نمیدونم شایدم اصلا پرواز کردن و یادش رفته ..کسی چه میدونه!</description>
                <category>green girl</category>
                <author>green girl</author>
                <pubDate>Sat, 11 Oct 2025 08:31:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گریستم من!</title>
                <link>https://virgool.io/karisma/%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%85%D9%86-p9mppnr9taxr</link>
                <description>و هر بار که کسی مرا دوست داشت ؛دوست نداشتن تو به یادم آمد و گریستم...من تو را برای عمر باقی مانده ام میخواستم؛برای شب هایم، برای آغوشم، برای خانه ام.اما اکنون من و شب ها و اغوشم و خانه ام همگی دلتنگیم.404/3/21</description>
                <category>green girl</category>
                <author>green girl</author>
                <pubDate>Wed, 11 Jun 2025 13:07:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برگرد به بازی !</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaa/%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86%D9%85-hwiayv6zqf84</link>
                <description>https://www.aparat.com/v/mqcy7qcاحتمالا اولین پستی که غم زده نیست ...خب خداروشکر در این یه مورد!معنا سازی برای گذشته بد نیستاما تو دیگه وقتشه برای حال معنا بسازی و برای آینده!...........404/3/15</description>
                <category>green girl</category>
                <author>green girl</author>
                <pubDate>Thu, 05 Jun 2025 09:45:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>4800</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaa/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA-%D8%A8%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-xsd9znow7lbj</link>
                <description>از سالن امتحان عربی اومدم بیرون .. اخرین نفر برگمو دادم و لحظه اخری یه گزینه رو درست کردم و 25 صدم رو گرفتم البته از خداکه پنهون نیست از شما چه پنهون یه لحظه زهرا رد شد از رو اون گزینه رو عوض کردم..نتایج کنکور اردیبهشت و فرهنگیان اومده ص و ر رو میدونم که دعوت به مصاحبه میشن و از اون طرف ف هم تراز کنکورش بالای 8 هزار شده .. خوبه میدونی هر کی نتیجه تلاش های خودشو میگیره..!من ؟ حتما میپرسی پس تو چی // مگه تو تلاشی هم کرده بودی دختر؟!میدونی من میتونستم با افکارم مقابله کنم وتلاش کنم ولی خودم غصه خوردنو انتخاب کردم..!برای آرزوهای محال خویش می‌گریم اگر اشکی نمانَد، در خیال خویش می‌گریم...اگر جنگیده بودم، دستِ‌کم حسرت نمی خوردم ولی من بر شکست بی جدال خویش می‌گریمبه گردم حلقه می بندند یاران و نمی دانند که من چون شمع هرشب بر زوال خویش» می‌گریمنمی‌گریم برای عمر از کف رفته‌ام، اما به حال آرزوهای محال خویش می‌گریم -فاضل نظری.ولی نمیخوام دست بکشم هنوز دوتا امتحان دیگه مونده باید تمام تلاشم رو براشون بکنم...باید ادامه بدم.. باید اونقدر ادامه بدمکه درست شه که درستش کنم.. هرجوری که شده بلاخره باید برسم به اون چیزی که میخوام ..قبلافکر میکردم ادم گاهی وقتا باید بپذیره و رها کنه ولی بعدش به این نتیجه رسیدم که ادم باید چیزی که تا ته جونش براش تلاش کنه و بعد اگه نشد رها کنه ولی الان فک میکنم..تا وقتی که برسم باید ادامه بدم.. شاید تا رسیدن به قله جان بدهیم ولی چاره ای جز رفتن نیست..!آنچه باعث تغییر میشود امید نیست, ناامیدی است.میدونی مامان بهم گفت نگاه نکن ولی من نگاه کردم اون لحظه یه ان حس کردم شکستم .. یه ان انگار تمام سیاهی ها و بدبختی های دنیا اوار شد روی سر من ... ولی خوبه که نگاه کردم درسته غمگینم کرد ولی حس میکنم این غم آگاهم کرد که برگردم دوباره به مسیر رویاهای اون دختری که توی 10 شهریور 402 رها کرده بودمش..!و درنهایت هرچقدر هم که کنکورتو خراب کرده باشی .. هر اتفاقی هم که بیفته بدون تو حق نداری خودتو سرزنش کنی .. بدون که من دوست دارم دختر کوچولوی من..! بدون همیشه کنارتم .. و هیچ وقت دست هات رو رها نمیکنم .. میدونم توی این دو سال خیلی اذیتت کردم .. خیلی بهت رنج دادم.. ببخش منو ..میسازم از نو ویرونه ها رو ..! جبران میکنم نه فقط درسو ..بلکه خودمو جبران میکنم! تمام این دوسالی که از خودم محروم کرده بودمو جبران میکنم...دختری رو که دو ساله رها کردم و دوباره محکم بغل میگیرم و میگذرم از غم هام!پ ن: عنوان تراز کنکورمه..! مسخره م نکنید لطفا</description>
                <category>green girl</category>
                <author>green girl</author>
                <pubDate>Tue, 03 Jun 2025 11:39:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>have scars</title>
                <link>https://virgool.io/Hoboote-dard/have-scars-fmhygklx6spn</link>
                <description>مابودیم واندوهی مداومکه گاه در پس تبسمی کوتاهاز یادمان می رفت ... جزوه زبان از استاد قیومی جلومه فردا نهایی زبان دارم لم دادم دارم فک میکنم  به کلمه ای که خط کشیدم زیرش have scars یعنی جای زخم داشتن..!زخم هایی که دیگه وسط کلاس زبان بغضم نمیترکه براشون.. زخم هایی که دیگه اون دختره که یه زمانی فک میکردم دوستمه تیکه نمیندازه بخاطرشون بهم.. زخم هایی که دیگ نیستن تا استاد فیزیکم با تمسخر بهم نگاه کنه یا استاد ریاضی م با ترحم !زخم هایی که از دنیای رنگی پرتم کرد به یه دنیای تاریک و سیاه.. خیلی تاریک بود من ترسیدم مامان خیلی ترسیدم از تاریکمی اون روزا .. مامان من از تاریکی میترسیدم ؛ هنوزم میترسم! مامانی بغلم کن که هنوز ترس اون روزا تو وجومه.. سرمو بزار روپاهات و موهامو نوازش کن تا اروم بخوابم .. اره تاریکی و سیاهی اون شبا گذشتن مامان .. ولی سیاهی جای خودشو به خاکستری داد! الان زندگی دختر کوچولوت که آخر دفترهای ابتدایی ش براش شعر های قشنگ مینوشتی و با مداد رنگی مینوشتی دوست دارم دیگه سیاه و تاریک نیست ولی مثل مداد رنگی ها رنگی هم نیست..مامان میشنوی صدامو؟!  https://www.aparat.com/v/z6060fg اون روزای سخت گذشت ولی همیشه یه ردی ازش توی وجودم هست.. درست مثل دیوار شیشه ای که نمیزاره لمس کنم شادی رو... من قبول دارم که مرحله ای از زندگی م بود که باید ازش عبور میکردم تا دختر منطقی امروز باشم .. میدونم اگه این درد ها نبودن هیچ وقت به بلوغی که الان دارم نمیرسیدم ولی خب میدونی چیه؟! گاهی وقتا برای عبور از یه مرحله اونقدر درد میکشیم و تغییر میکنیم که دیگه خودمونم نمیتونیم خودمونو بشناسیم :))) درد عبور میکند و رنج آن درد ما را تغییر میدهد!ولی من امیدورام؛ امید دارم که یه روزی حق با خانم مقیمی بشه.. :))404/3/5</description>
                <category>green girl</category>
                <author>green girl</author>
                <pubDate>Mon, 26 May 2025 22:32:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه بگوییم..</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaa/%DA%86%D9%87-%D8%A8%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C%D9%85-y0xn6rahjabk</link>
                <description>چه بگوییم نگفته هم پیداست.. غم این دل مگر یکی و دوتاست .. بهم ریخته است گیسویی...! خخخ ای بابا بد شد که :))) بگذریم ..!یادگاری از آن روزها.. روزایی که حتی به ذهنمم خطور نمیکرد دوسال دیگه که این روزا باشن توی چنین وضعیتی قرار داشته باشم.. حالم از قاتلی که گاه به گاه توی آینه دستشویی میبینم بهم میخوره! میترسم.. از ذوقی که دیگه توی وجودم نیست .. از لغزشی که دیگه تو صدام نیست.. از  برقی که توی نگام نیست ..این روزا خیلی میترسم از خودم!  به یاد حوالی مهر ماه 1402404/3/5</description>
                <category>green girl</category>
                <author>green girl</author>
                <pubDate>Mon, 26 May 2025 21:19:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه ماهی که گذشت...</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaa/%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-oc6w7x6voyvj</link>
                <description>قبلا مینوشتم منظورم از قبلا زمان دور و درازی نسیت تا همین حدود یک ماه پیش .. یک ماهی  که بوی غم ازش بلند میشد و حالم بهم میزد.. عطر روزای تلخی که گذرونده بودم هنوزم گاهی وقتا  میپیچه زیر دماغم! بلاخره باید تموم میشد.. باید شب ما هم صبح میشد! باید سیاهی روزام سفید میشد.. سفید سفید که نه ولی باید خاکستری میشد مگه جز اینه که رنج تار و پود زندگیه.. احترام گذاشتن، پذیرفتن و ابراز احساسات اولین و بزرگترین قدم برای التیامه! میدونی ؟! بلاخره قند روزای تلخ ما هم اومد ولی اونقدر شیرین نکرد که دل آدم رو بزنه .. خوبیشم به همینه.. فقط میخوام بدونی دیگه اون دختر ضعیف و دردونه نیستم.. بزرگ شدم ..قوی شدم.. اونقدر قوی که میتونم رها کنم ؛ و اونقدر صبور که بتونم منتظر رسیدن چیزی باشم که لایقشم..! https://www.aparat.com/v/TIM67  من امیدم را در یاس یافتم مهتاب ام را در شب عشقم ام را در سال ِ بد یافتم و هنگامی که داشتم خاکستر می شدم گـُر گرفتم …چون که عاشق سبزم :))هیچ  چیز کمک نمیکند؛ یا خودم به داد خودم میرسم.. یا دیگر تمام شده ام!  :))و  چقدر خوشحالم که گذاشته ام و رفته ام ! دوست عزیز به راستی که قلب آدمی چیست؟! من تویی را که دوست دارم و دلبسته اش هستم میگذارم و میروم و خوشحالم! آری من بزرگ شده ام؛ بزرگ شدنم مبارک ... میدونی زندگی اصلا شبیه چیزی نبود که فکرشو میکردم ؛ ولی خوبه زنده ام.. خوبه که زندگی میکنم و از خدا بابت این ممنونم!  راستی تا یادم نرفته بگم.. غول ترسناک افسردگی رو شکست دادم :))) البته هنوزم گاهی وقتا بهم سر میزنه ولی یه چند ساعتی مهمونم میشه و بعد خیلی دوستانه خداحافظی میکنه و میره..404/2/5</description>
                <category>green girl</category>
                <author>green girl</author>
                <pubDate>Fri, 25 Apr 2025 15:54:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>:))</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaa/-p5nxx9sjhwpf</link>
                <description>دوست دارم که خودم را ز خودم دور کنم خود من با خود من در خود من میجنگدچیزی که بیشتر از همه دوسش داری.. همون چیزیه که نابودت میکنه!پس نابودش کن قبل از اینکه نابودت کنه..هر چی ادم های بیشتری رو دوس داشته باشی ضعیف تری! اینو هیچ وقت یادت نره..همیشه قدرتمند باش نه ضعیف :) https://www.aparat.com/v/c116t01  404/2/5</description>
                <category>green girl</category>
                <author>green girl</author>
                <pubDate>Fri, 25 Apr 2025 13:35:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قول میدم بهت دختر!</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaa/%D9%82%D9%88%D9%84-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D9%87%D8%AA-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-wg6dq6tny8y3</link>
                <description>خب الان ساعت 8:46 دقیقه صبح روز دوشنبه هست و امروز 10 فروردین سال 404... ای بابا از دست این زمان چه زود میگذره!عزیزترینم.. برای تو مینویسم وقتی غمگین بودم .. توبودی!وقتی شکستم.. تو بودی!هر وقت زمین خوردم اونی که دستمو گرفت و بلندم کرد.. تو بودی!تو همیشه هوامو داشتی.. درکم کردی.. هرچقدر من بهت بد کردم.. قلبتو شکوندم کنارم موندی .. و امروز میخوام بهت یه قولی بدم!بهت قول میدم پاییزی سال دیگه که بهار زندگی تو هست از گل فروشی های امیریه برات رز سفید میخرم و میام پیشت..!  رز سفید من روزی که چندان دور نیست به دیدار تو خواهم آمد :))) https://www.aparat.com/v/9vBVK و در نهایت من شکست خوردن به شروع نکردن ترجیح میدم..!عهد می بندم روزی 15 ساعت مطالعه کنم و تست هام کمتر از 200 تا نشه..برو که رفتیم دختر.. گوربابای بقیه من بهت ایمان دارم عزیزترینم!just do it...404/1/10</description>
                <category>green girl</category>
                <author>green girl</author>
                <pubDate>Sun, 30 Mar 2025 09:14:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیگه دوست نداشتم</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaa/%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%85-vtsrvfhlvg8u</link>
                <description>دیگه دوست نداشتم .. ولی وقت پست یلدا یلدانیزه رو خوندم بغض کردمدیگه دوست نداشتم .. ولی وقتی تصویر بوسه دو عاشق دیدم بغض کردمدیگه دوست نداشتم.. ولی توی مهمونی دو نفر با عشق بهم نگاه کردن بغض کردمدیگه دوست نداشتم.. ولی وقتی از دور دیدمت بغض کردمدیگ دوست نداشتم.. ولی دلم برات تنگ شده .. عجیبه مگه نه؟ مگه اخه اصلا ادم دلش برای کسی که هیچوقت نداشتش تنگ میشه؟ مگه میشه دلتنگ اغوشی شد که هرگز تجربش نکردی؟دیگه دوست نداشتم .. ولی کاش مجبور نبودم خودمو قانع کنم که دیگه دوست نداشته باشم.!اره من دیگه دوست ندارم...چون این چیزی بود که تو خواستی!404/1/9  </description>
                <category>green girl</category>
                <author>green girl</author>
                <pubDate>Sat, 29 Mar 2025 23:00:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>7 فروردین</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaa/7-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%86-ateydfrz0ko5</link>
                <description>هفت روز از سال میگذره..  درست و حسابی درس نخوندم ولی میدونی راضیم از زندگیم..دختر میخوام بدونی این روزا شاید همه چی اونجوری نباشه که ارزوشو داری ولی حالم خوبه.. گاهی وقتا افسردگی گلومو فشار میده ولی میدونی حس میکنم قدرت دستاش کم شده دیگ نمویتونه خفم کنه.. دیگ زورش بهم نمیرسهامروز سرجلسه ازمون وقتی به فاطمه گفتم این روزا فقط دو ساعت در روز درس میخونم .. اولش فک کردم باور نمیکنه و فکر میکنه دروغ گفتم ..  ولی بعدش حس کردم باور کرد و بهم گفت سعی کنم تلاشمو بیشتر کنم.. اخه منو فقط دو ساعت درس خوندن؟؟کجا رفت اون دختر تلاشگر.. کجایی ها؟ میشه برگردی؟ خیلی بهت احتیاج دارم..! لطفا برگرد..دلم تنگ شده واسه اون دختر پرتلاش .. پرانگیزه و شاد.. دلم تنگ شده واسه خودم! واسه خودم ..واسه دختری که بودم..واسه دختری که نمیدونست از دردای زندگی.. نمیدونست نگاه پر حسرت از دور به مردی که دوسش داری یعنی چی ..واسه اون روزایی که تموم زندگیم خلاصه میشد توی نمرات بالا و درصدا و کتابکارها.. ولی زندگی یه جوری برام رقم زد که یه دفعه به خودم اومدم و دیدم تموم معنای زندگیم رو از دست دادم.. معنی زندگی من توی کتابایی خلاصه میشد که قرار بود یه روزی رویاهامو بسازه..رویایی که اون روزا دور نمی دیدمش ولی حالا... نمیدونم به نظرت دور دختر؟؟اون قدر دور که دوباره نتونی نزدیکش بشی؟؟ ولی من فک میکنم شاید باید برای ترمیم دوباره این رابطه باید تلاش کنم.. شاید باید دوباره بشم همون دختر تلاشگر..عکس مال بهمن سال 401 (چه زود گذشت!)راستش و بخوای امروز یه اتفاقی گفتم که بهمم ریخت.. اتفاق که نه صرفا یه نگاه.. امروز بعد دیت 4 ساعته با کاظم عزیز تصمیم گرفتم پیاده برگردم خونه یکم پیاده روی کنم ولی بعدش توی راه ماشین یکی رو دیدم که شاید نباید..ولی میدونی دختر! بدون که حالم بد نشد.. غصه نخوردم..ناراحتی نکردم.. فقط یک لحظه با بغض امیخته به حسرتی نگاه کردم و گذر کردم.. راستشو بخوای دیگه ارزوش نکردم و گذشتم ازش..بامداد یک سال ونیم تاریکی شبای منم رسید :)))و در اخر میخوام بدونی هیچ چیزی یک طرفه ش خوب نیست ... فقط نابودت میکنه.. درسته که ادم بلند میشه و زخم هاش رو ترمیم میکنه ولی  خب دستی رو که یک بار گچ بگیری دیگه دست سابق نمیشه.. انگاری همیشه مراقبی که دوباره نشکنه..!و در نهایت پایان یک آغاز دوباره !میدونی دختر تموم شد سوگواری من تموم شد ...از ابان سال 402 شروع شد و فروردین سال 404 تموم شد..(یک سال و 6 ماه )سبزم و سبز میمانم..!  404/1/7</description>
                <category>green girl</category>
                <author>green girl</author>
                <pubDate>Fri, 28 Mar 2025 12:19:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برگشتم...</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaa/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D9%85-unppqmptkwbh</link>
                <description>راستش میخواستم پاک کنم گذشته رو و از نو بسازم .. میخواستم تمام روز دیوانه وار درس بخونم و برسم به رویاهام.. میخواستم با فرار کردن از دردام فراموش کنم .. همه چی رو فراموش کنم گذشته رو.. رویاهایی که شده بودن خیال پردازی ناسازگار و غمی که شده بود افسردگی.. و حال بدی که شده بود اضطراب و وسواس فکری..نوشتن برام مثل  بالا اوردن خاطرات نزیسته بود .. مثل رویاهایی که داشت منو به مرز شیدایی میکشید..خواستم دیگه ننویسم نه توی دفترم و نه توی اینجا..ولی اشتباه میکردم..! خواستم فرار کنم مثل همیشه.. اره دختر تو همیشه از دردات فرار میکردی .. امروز یه ویدیو دیدم میگفت اگه به درد ها و مشکلاتمون همون موقع اجازه ابراز شدن و بیان شدن بدیم بعدا تبدیل به رنج و افسردگی نمیشن.. راستم میگفت من توی گذشته وقتی اون درد ها برام به وجود اومد این کارو نکردم .. ولی وقتی شروع کردم به نوشتن انگاری دوباره داشت درد ها برام تداعی میشد..وقتی مینوشتم به خودم به دختر کوچولوی توی وجودم اجازه میدادم گریه کنه .. زجه بزنه و حال بدشو بیان کنه.. هر چند توی گذشته هم  هم کم اشتباه نکردم... میدونی دختر اون موقع ها انگاری ظاهرا گریه میکردم نه برای خوب شدن حالم و ترمیم زخم هام بلکه برای به دست اوردن توجه دیگران... انگاری به جای سوگواری برای دردهام نقش یه قربانی رو به خودم گرفته بودم..!ولی نه نمیخوام دیگ قربانی باشم...دوباره مینویسم از دردام .. از حال خوبم.. چون حس میکنم نوشتن روح مرده منو زنده کرد .. دختری که دو سال بود تقلا میکرد تو باتلاق فکر و رویاهای پوچ بلاخره یه ناجی پیدا کرده به اسم نوشتن :)))</description>
                <category>green girl</category>
                <author>green girl</author>
                <pubDate>Tue, 25 Mar 2025 21:12:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فعلا</title>
                <link>https://virgool.io/SHAYAD-DOBARE/%D9%81%D8%B9%D9%84%D8%A7-zinihrymixzy</link>
                <description>میخوام برم و تا تیر سال بعد برنگردم.. همین این دو هفته ای که اومده بودم اینجا خیلی خوب بود..دوباره یه روزی برمیگردم..!مگه من جز تو کی رو دارم آخه !؟راه اگر سخت اگر تلخ ولی میدانم..اخرش لذت نابی ستاگر صبر کنم ..!راستی سال خوبی پیش رو داشته باشید..!   :))حوالی آخرین روزهای کودکی ام..کودکی که از امروز یاد گرفته باید مسئولیت زندگیتش رو خودش به دوش بکشه..   یه دختر کوچولو  با چشم های مشکی و مژه های پر پشت که شبا قبل خواب از مامان و بابا بوس شب بخیر میگرفت دیگه امروز واسه خودش خانومی شده و باید تلاش کنه و روی پاهای خودش وایسته.. اینجوری مامانی و بابایی شو هم حسابی خوشحال میکنه :)))راستی یادت نره هر اتفاقی هم که بیفته من دوست دارم دختر کوچولو ..مراقب خودت باش!403/12/29</description>
                <category>green girl</category>
                <author>green girl</author>
                <pubDate>Wed, 19 Mar 2025 18:18:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همش درد دلم بود اگه قصه میگفتم...</title>
                <link>https://virgool.io/Hoboote-dard/%D9%87%D9%85%D8%B4-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D9%84%D9%85-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%A7%DA%AF%D9%87-%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%85-ljvq5q1s5c3j</link>
                <description>درین سرای بی کسی کسی به در نمی زندبه دشت پُر ملالِ ما پرنده پَر نمی زندیکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُندکسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی زندنشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سواردریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زندگذرگهی ست پُر ستم که اندر او به غیرِ غمیکی صلای آشنا به رهگذر نمی زنددلِ خرابِ من دگر خراب تر نمی شودکه خنجرِ غمت ازین خراب تر نمی زند!چه چشمِ پاسخ است ازین دریچه های بسته ات؟برو که هیچ کس ندا به گوشِ کر نمی زند!نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاستاگر نه بر درختِ تر کسی تبر نمی زند.امروز یه حالیم کلا.. انگار روحم از جسمم پر کشیده.. امروز انگار من من نیسم.. انگاری قلبمو از سینم کندم گرفتم تو چنگم و دارم بهش نگاه میکنم.. امروز دلتنگم دلتنگ خودمم دلتنگ دختر کوچولویه توی وجودم که پر کشیده و رفته از پیشم.. دلتنگ استاد ابتهاج و شعر هاش.. دلتنگ ارغوان ابتهاجم.. امروز تو خونه خودمم.. توی جسمم غریبم.. و انگار دیگه نمیتونم این غربت رو تحمل کنم!شب فرو می افتادبه درون آمدم و پنجره ها رابستمباد با شاخه در آویخته بودمن در این خانه تنهاتنهاغم عالم به دلم ریخته بودهمیشه وقتی مصاحبه های سایه رو میدیدم یه حاله ای از جنس غم توی چشماش بود.. امروز وقتی توی اینه به خودم نگاه کردم.. همون حاله رو توی چشمام دیدم ! </description>
                <category>green girl</category>
                <author>green girl</author>
                <pubDate>Wed, 19 Mar 2025 14:10:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلم تنگ بود..</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaa/%D8%AF%D9%84%D9%85-%D8%AA%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF-k6wmfvdsebnk</link>
                <description>دلم تنگ شده بود نمی دونم واسه چی حتی نمیدونم واسه کی ...! ولی این روزا وقتی به زندگیم نگاه میکنم یه چیزی کمه .. یه خلا هست توی روحم..نمیدونم شاید دارم زیادی بزرگش میکنم ولی یه چیزی کمه..&lt;&lt; 403/12/29</description>
                <category>green girl</category>
                <author>green girl</author>
                <pubDate>Wed, 19 Mar 2025 13:38:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دم عیدی...</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaa/%D8%AF%D9%85-%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C-fgkwisycwhqw</link>
                <description>  خوب دم عیدی دلم خواست یکیمی بنویسم.. همونطور که در جریانید متن های من فاقد هر گونه ارزش هنری و ادبی و ایناست دیگ.. فقط میخوام با نوشتن مغزمو ساکتش کنم..مغز جان بابا دست بردار از سر کچل ما دیگه .. پوکیدم از بس به همه چی فک کردم اصلا یکی نیست بگه اخه مغز جان مگه تو فضولی که میای در مورد هر چی نظر میدی و هی تجزیه و تحلیل میکنی و منو بدبخت تر از اینی که هستم میکنی .. یکی نیست بگه اخه دختر خوب غمت کم بود .. دردت کم بود که که نشخوار فکری رو هم سفت چسبیدی ...ای خداا به فریادم برس..خب مثلا میخواستم از عید بنویسم خیر سرمااا...وای راستی دیروز یه نمه مثل ادم درس خوندنم ولی بازم راضیم.. ولی ته دلم خالیهه حس میکنم حس که چه عرض کنم منطقمم میگه امسال اون چیزی که میخوام رو قبول نمیشم خب واقعیت تلاش هم نمیکنم براش دیگ... چه تواقع داریاا دختر جان هم بخوری نون و کره هم تا اخر عمر داشته  باشی نون و کره... باید ادم باشی توی این 3 ماه بخوری نون و تره بعد که رسیدی  به ارزوهات بخوری نون و کره... حالا از بحث نونو این داستانا بکشیم بیرون ... اوضاع خیلی خیطه اوضاع ارزوهام خیلی خطریه ..راستش رو بخوای میترسم .. از اینده میترسم .. از اینکه شرمنده خودم بشم میترسم (ولی خوشم اومداا جدیدا خیلی خوب یاد گرفتم که خودمو دوس داشته باشمو خودمو اولیت قرار بدم).. دیر فهمیدم تو زندگیم چه فرصت های نابی رو از دست دادم حق با تو بود .. یادمه میگفتی یه روزی اول منو فوش میدی بعدم خودتوو... الان دلم میخواد فوش بدم بهت .. تف به تو ای عشق در زمان نامناسب و ادم نامناسب... اخه دختر جان نونت کم بود ابت کم بود .. عاشق و حیرون شدنت چی بود دیگ.. چی بگم والا گندیه که زدم دیگ.. ولی خوب میدونی.. بهت قول میدم دختر.. بهت قول میدم که خودم خرابش کردم. خودمم درستش میکنم..!</description>
                <category>green girl</category>
                <author>green girl</author>
                <pubDate>Mon, 17 Mar 2025 21:39:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای تو...!</title>
                <link>https://virgool.io/karisma/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88-jkwnfxwzswmt</link>
                <description>برای تو.. برای حسرت داشتنت.. حسرت بودنت.. رویای اغوشت.. برای اشک هایم..!برای تویی که ندارمت..! که نخواستی داشته باشمت..دوست دارم کاش تو هم دوستم داشتی نمیگم عاشقم بودیاا فقط یکمی یه کوچولو دوسم داشتی خسته ام.. غمگینم... دو سال و هنوز غمگینم...//اون روزی که بهت گفتم دوست دارم .. ترسیده بودم .. وحشت کرده بودم نمیدونستم چرا ؟/ولی لحظه ای که چشمام و بستم و اروم زمزمه کردم من شما رو دوست دارم یکی از قشنگترین لحظه های زندگیم بود..!ولی حالا میدونم تو ابان ماه لعنتی من فهمیده بودم  تو چشات دیده بودم که دوستم نداری .. تو وجودم دیده بود  حال بد این روزا رووو... کاش دوستم داشتی هیچ وقت یادم نمیره اون شبی رو که بهت زنگ زدم و التماست کردم که دوستم داشته باشی که حداقل فکر کنی میتونی دوسم داشته باشی یا نه اون شب داشت بارون میومد انگاری خدا هم مثل من بدجوری دلش گرفته بود ...اون شب وقتی ازت پرسیدم کسی تو زندگیت بوده یانه گفتی به برکت همین بارون قسم که هیچکی نه توی ذهنت و نه توی زندگیت نیست..کاش من بودم توی قلبت توی ذهنت... احمق بودی عزیزکم احمق که فکر کردی من احمقم که دارم حرفای چرت و پرت میزنم. نه من فقط میخواستم باهات حرف بزنموو صداتو بشنوم.. اخرین باری که بهت زنگ زدم و خوب یادمه شب امتحان نهایی فیزیک بود.. زنگ زدم ولی جواب ندادی...حالا دوساله که دارم با رویات زندگی میکنم رویای اینکه صبحا که از خواب بیدار میشم توی اغوشتم .. موهامو نوازش میکنی و قربون صدقم میییری... ظهرا واست نهار خوشمزه درست میکنم و بعدش میام بغلت و روی پاهات میشینم موهاتو نوازش میکنم.. بعد تو در گوشم اروم میگی خیلی میخامت خانومی من..میدونم فک میکنی من احمقم ولی باور کن من به همین زندگی ساده راضی بودم من به بودن کنار تو راضی بودم باور کن .. ولی تو نیستی و این برای من سخت ترین واقعیت جهان هست.. اره تو واقعی نیستی عزیزکمنمیدونم کاش هیچ وقت ندیده بودمت.. اولین باری که میخواستم ببینمت رو یادته؟چندین بار قرار بود همو بببینیم و هی نمیشد.. کاش همون موقع نمیشد..بعد از حدود یک سال و هفت ماه دیروز حوالی ظهر توی خیابون از دور دیدمت فک میکردم حالم بد میشه و بهم میریزم بد جوری.. ولی حالم بد نشد فقط یه لبخند زدم و گذشتم .. میدونی من یاد گرفتم که..همیشه اونجوری نمیشه که ما فکر میکنیم!یاد گرفتم که رهاکنم.. و این رهایی برای من دشوارترین کار جهان بود..دکتر شکوری میگفت غمگین ترین جمله شاید همین باشه که  او مرا دوست ندارد..میخوام بگم میخوام بدونی که هنوز ته ته قلبم دوست دارم... هنوزم وقتی میخندی دلم از شادی میلرزه .. هنوزم با تو نشستن به همه دنیا میارزه.. هنوز چشمای تو واسم مثل عمر دوباره ست ...</description>
                <category>green girl</category>
                <author>green girl</author>
                <pubDate>Tue, 11 Mar 2025 22:10:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>و روزی رویای من جوانه خواهد زد...</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaa/%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D8%B2%D8%AF-clhhtrbshxvu</link>
                <description>میخوام اینجا به خودم قول بدم .. قول بدم که بجنگم و وحشیانه تلاش کنم...یه روزی برمیگردم و با افتخار به خودم نگاه میکنم.. به دختری که دووم آورد .. دختری که ادامه داد و رسید رسیدن قشنگه&gt;&gt;اون روزی که چشمام رو بستم و از عمق وجودم حس کردم که ارهه این منم.. این من گمشده بود که پیدا شده! اون روز که مطمعنا یکی از بهترین روزاهای زندگی من هست.. میرم و واسه خودم رز سفید میخرم   :))))یه روزی برمیگردم و میگم که شد ...که تونستم..!</description>
                <category>green girl</category>
                <author>green girl</author>
                <pubDate>Mon, 10 Mar 2025 21:46:14 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>