<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ملیکا اله یاری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@melikaallahyari</link>
        <description>ملیکا اله‌یاری نویسنده،شاعر،نقاش و منتقد سینما ست.از او پنج جلد کتاب به چاپ رسیده است.
اینستاگرام او برای همکاری و آشنایی بیشتر :
__melika__allahyari</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 12:46:56</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3687157/avatar/8cfxoP.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ملیکا اله یاری</title>
            <link>https://virgool.io/@melikaallahyari</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نقد فیلم آرامبخش</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaallahyari/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%AE%D8%B4-nvj12ah682nx</link>
                <description>شب آخر (بیست و دوم) و فیلم آرامبخش. موضوع فیلم درمورد آرام است. دختری مستقل در آستانه ی ۴۰ سالگی که فراز و فرود های بسیاری را برای رسیدن به خواسته هایش از سر می‌گذراند... آرام دختر سختکوش و مصممی ست اما سبک زندگی مدرنش با جامعه ی سنتی ای که در آن زندگی می‌کند هم‌خوان نیست.او که مجرد و معلم مدرسه است به تازگی سرپرستی یک کودک را نیز برعهده گرفته است...(در حقیقت ما شاهد یک ملودرام زنانه‌ی غمگین هستیم.)سعید زمانیان که آرامبخش اولین فیلم بلند اوست، نتوانسته از ستاره های مشهور سینما بازی های خوبی بگیرد. این فیلم بار دیگر به من ثابت کرد که از یک بازیگر ثابت، بسته به توانایی کارگردان می‌توان در کیفیت های مختلفی بازی گرفت.فیلم ساختار شکنی های بسیاری دارد مثلا:// تصویر زن ۴۰ ساله در ذهن ما، زنی ست که به یک زندگی باثبات و آرام رسیده اما آرامِ قصه‌ی ما تازه دارد با چالش های جدیدی دست و پنجه نرم می‌کند که خودش خود خواسته بسیاری از آنها را وارد زندگی اش کرده است؛ که البته این زن فعلا قصد ازدواج را هم ندارد.// به خوبی بیان می‌کند که مادری صرفا یک انتخاب زیستی و غریزی نیست بلکه انتخابی پرهزینه، پر مسئولیت و آگاهانه است.//گفتن جملاتی مثل:من شبیه بقیه دخترا نیستم.و اشاره به پریود شدن و استفادهی آرام از تاکسی موتوری (که البته الان ما دیگر در شهر ها شاهد موتور سواری زنان هستیم.)//مادری یک کنش فردی و حتی اجتماعی ست نه صرفا یک اتفاق بیولوژیک.در ادامه:شاید آن کرکره‌ی پوسیده ی مغازه ی حسن پور شیرازی(پدر آرام)که هرگز تا پایان فیلم درست نشد، نماد همان افکار کهنه و پوسیده‌ای باشد که گاهی هرگز اصلاح نمی‌شوند.فیلم تلاش کرده مصائب یک زن مستقل را تا حدودی نشان دهد اما مطمئن نیستم که در طی سالیان بتواند اثر ماندگاری باشد. آرامبخش حرف های بزرگی برای بیان دارد اما در بیان، دچار لکنت است.در ابتدا، فیلم با ریتمی کند و شروع متوسطی همراه است. نه آنقدر بد که مخاطب را فراری دهد، نه آنقدر جذاب که او را میخکوب کند. این آغاز خاکستری، نشانه‌ای از کلیت فیلم می‌باشد.آرام‌بخش، در میانه روایت خود، سعی دارد به زیست زنانه، نگاهی بدون روتوش داشته باشد. لحظاتی که در آن آرام با موتور سیکلت در شلوغی شهر جابه‌جا می‌شود یا در خیابان روسری‌اش می‌افتد، سعی در شکستن قاب‌های کلیشه‌ای از زن در سینما دارد. اشاره به مصرف قرص های آرامبخش در صورت لزوم و زندگی کردن با وجود بیماری روانی،تلاشی است برای عادی‌سازی مسائلی که سال‌ها در سینمای ایران به مثابه نوعی شرم بوده‌اند.و البته چه خوب که اخیرا در فیلم ها و سریال های متعددی، مراجعه به روانشناس یا روانکاو را می‌بینیم چه برای مشکلات کوچک و چه بزرگ.فیلمساز با هوشمندی، آرام را مادری بسیار وظیفه‌شناس و فداکار به تصویر می‌کشد تا مخاطب را به لحاظ عاطفی در جبهه او قرار دهد. اما حقیقت پنهان در لایه‌های فیلم، ترسناک‌تر است. زنی که یک سال است با رابطه‌ و نفوذ (پارتی) توانسته کودکی را به خانه بیاورد، در حالی که هنوز با کابوس‌های کودکی و روابط خانوادگی قدیمی‌اش دست‌به‌گریبان است و ثبات روانی‌اش زیر سوال است، یک علامت سوال بزرگ پیش روی مخاطب می‌گذارد.نکته ی مهمتر اینکه تناقض‌های متعددی در روایت فیلم وجود دارد. آرام، فردی با سابقه خودکشی، بیکاری،نداشتن خانه‌ی امن و مشکلات عمیق روانی که می‌خواهد کودکش را به فرزندی قبول کند...این تصمیم از پایه با مشکل منطقی مواجه است: چرا باید سرنوشت یک کودک به فردی با این سطح از بحران در زندگی و روانش سپرده شود؟ فیلم سعی می‌کند مسئول بهزیستی(با بازی خوب بهناز جعفری) را به عنوان ضدقهرمان معرفی کند، اما در واقعیت، تردیدهای این شخصیت کاملاً درست، منطقی و مسئولانه است. اینجا فیلم در دام تضاد و تقابلی ایدئولوژیک می‌افتد: از یک سو می‌خواهد آرام را قهرمانی رنج‌دیده نشان دهد، از سوی دیگر نمی‌تواند تناقضات تصمیم او را نادیده بگیرد. نتیجه ایناست که نه از آرام حمایت می‌کند، نه انتقادی منطقی از وی ارائه می‌دهد. الناز شاکردوست در نقش آرام، گریمی را تجربه می‌کند که قرار بوده تداعی‌گر «نو میکاپ» و خستگی‌های مفرط یک زن آسیب‌دیده و رنج دیده باشد، اما این گریم در طول فیلم دچار ناپایداری است. در بعضی سکانس‌ها، تغییرات جزئی در چهره، پیوستگی حسی مخاطب را با شخصیت خدشه‌دار می‌کند.فیلم بیشتر سعی کرده پیامش را به مخاطب تحمیل کند و تلاش قوی ای نکرده تا در روایت فیلم، مخاطب خودش متوجه پیام‌ها بشود.در انتها باید بگویم که فیلم متاسفانه نتوانسته پیامش را قانع کننده به مخاطب برساند و صرفا ایدئولوژی اش را بیان کرده در ضمن تاثیر هنری بسیاری اندکی هم دارد.فیلم می‌خواسته زندگی یک مادر مجرد را که از راه غیر بیولوژیکی نیز مادر شده است به تصویر بکشد اما نتوانسته در این مسیر به موفقیت کافی دست یابد.این فیلم اندکی هم مرا به یاد فیلم شوهر ستاره با بازی خوب فریبا نادری انداخت.از پدرام پور امیری به عنوان نویسنده با آن سابقه ی خوبش، انتظار بیشتری داشتم.از نگاه جامعه‌شناسی جنسیت، فیلم به نقد گفتمان مادری اجباری می‌پردازد. جامعه از یک طرف از زن چهل‌ساله مجرد انتظار نقش سنتی دارد و از طرفی دیگر، وقتی او خارج از چارچوب ازدواج، ولو با یک ازدواج صوری، درصدد ایفای نقش مادری برمی‌آید با مقاومت روبرو می‌شود. فیلم نشان می‌دهد که چگونه نهادهای اجتماعی مانند خانواده و بهزیستی در تلاش برای کنترل بدن و انتخاب زنان هستند. نقش‌آفرینی الناز شاکردوست در انتقال این تنش درونی و بیرونی، قابل قبول است.در مجموع، آرام‌بخش، پرسش‌هایی مستقیم و غیر مستقیم درباره روان‌شناسی میانسالی، جامعه‌شناسی خانواده و هویت مستقل زنانه مطرح می‌کند. این اثر، بیش از آنکه یک برش از زندگی روزمره باشد، یک مطالعه سینمایی درباره مقاومت در برابر جبر زیست‌اجتماعی و جسارت بازتعریف خود در آستانه نیمه زندگی به عنوان یک زن می‌باشد.اما متأسفانه این فیلم ضعف‌های بسیاری داشت و به آن امتیاز ۵ از ۱۰ می‌دهم. در زیر اشکالات فیلم را بیان کرده‌ام://در دنیای مدرن امروز، چرا وقتی اپلیکیشن هایی مثل دیوار و سایت‌های کاریابی است، آدم باید در روزنامه کار پیدا کند؟//آیا واقعا این فیلم با بررسی دقیق قوانینِ گرفتن فرزند از بهزیستی، ساخته شده بود؟//شخصیت پردازی سطحی الناز شاکر دوست(از او انتظار می‌رفت بهتر بازی کند.)//ازدواج و طلاق از کی انقدر سریع صورت می‌گیرد؟//نمی‌دانم چرا امسال اکثر فیلمساز ها سعی دارند فوری سر و ته فیلم را هم بیاورند؟آیا پای مشکلات مالی در میان است یا علت دیگری دارد؟(شتاب فیلم در حل مشکلات و بحران ها و پیشبرد روابط را در فیلم مرور کنید، حرفم را راحت تر قبول می‌کنید.)//اینکه بسیاری از فیلمساز ها درمورد مشکلات زنان فیلم می‌سازند و این به نوعی به یک ترند تبدیل شده است، خوب است اما کاش با دید وسیع تر و تحقیقات عمیق تری این سبک فیلم ها ساخته شود...(در ضمن مسائل زنان باید دغدغه ی همیشگی ما باشد.)//فرق میان تصمیم های فردی و ساختارهای اجتماعی و خانوادگی//مهم تر از همه پایان فیلم برای مخاطب قابل حدس است و با پایان خوش و زندگی شیرین، شاهد یک پایان بندیِ رویایی هستیم تا چیزی شبیه به واقعیت.//چرا از یک جایی به بعد خانواده ی آرام کلا از داستان حذف شدند؟//دلیلی ندارد یک فرد چندین و چند بار در فیلم اعلام کند که ۴۰ ساله است...مگر اینکه بخواهد به زور به مخاطب پیامی را القا کند.//مخاطب نمی‌تواند با نقش اول فیلم یعنی آرام هم‌ذات پنداری کند.//فیلم،نقدی سطحی و پرداخت نشده به ساختارهای اجتماعی،خانوادگی و رسمی است.//دقیقا چرا آرام را به عمو و زن عمویش واگذار کردند؟// علت شکایت پدرِ واقعی آرام از عمو و زن عمویش چه بود؟//آرام چطور فهمیده بود فرزند واقعی خانواده اش نیست و آیا به همین علت در ۲۰ سالگی خودکشی کرده بود؟ای کاش وقتی چیزی در فیلم گفته می‌شود یا گرهی افکنده می‌شود یا گرهی گشوده می‌شود، ماجرا را برای مخاطب شرح دهیم و او را با سوال های متعدد رها نکنیم.</description>
                <category>ملیکا اله یاری</category>
                <author>ملیکا اله یاری</author>
                <pubDate>Thu, 12 Feb 2026 11:22:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم زندگی کوچک کوچک</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaallahyari/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-xiax0v34ptub</link>
                <description>بیست و یکم بهمن ماه و فیلم زندگی کوچک کوچک از امیر حسین ثقفی.فیلم داستان دو کودک با نام‌های توماج و قاسم است. توماج(نقش اول فیلم)رابطه ی مناسبی با پدرش ندارد و...قبل از اینکه به سراغ خواندن ادامه ی نقد بروید، می‌خواستم خواهش کنم آن را تا انتها و با دقت بخوانید و آن را در نیمه‌ی خواندن، رها نکنید.من پیش از این فیلم، فیلمِ روسی به کارگردانی ثقفی و فیلم هلن به نویسندگی ثقفی را دیده بودم و با جهان فکری متفاوت او تا حدودی آشنا بودم و با توجه به آن فیلم ها انتظار بیشتری نسبت به ثقفی داشتم که متاسفانه در فیلم آخرش این انتظارات برآورده نشد!نقطه ی قوت فیلم و عنصر درخشانش فیلم‌برداری موفق محمد دارایی بود و راستش را بخواهید تصاویر زیبا و شاعرانه تمام چیزی بود که به خاطرش فیلم را تا انتها دیدم!زندگی کوچک کوچک، فیلم شریفی‌ ست اما از ضعف فیلنامه رنج می‌برد. مفاهیم فلسفی عمیقی پشت این فیلم هستند اما روایت یکنواخت فیلم مخاطب عمومی را دلزده و خسته می‌کند. فیلم روایتی عمیق،مفهومی و سرشار از نماد‌سازی ست و به واقع اثری سینمایی ست اما نتوانسته آنچنان که باید راهش را به دل مخاطب باز کند و او را با خود همراه کند. خروج مردم از سالنی که من فیلم را در آن میدیدم، نشان از عدم درک و عدم ارتباط با فیلم است. من عقیده دارم کارگردان فیلم می‌سازد که مردم ببینند، بیاموزند و لذت ببرند؛ اگر مخاطب نتواند با فیلم ارتباط برقرار کند و جهان فیلم که از ذهن کارگردان می‌آید آنقدر برایش عجیب و ناشناخته بماند که هرگز نتواند اندکی با فیلم همراه شود، پس فیلمسازی به چه درد می‌خورد؟ کارگردان که برای خودش فیلم نمی‌سازد!روند کند فیلم و نماهای طولانی، مخاطب را کسل می‌کند. فیلم های فلسفی و آرام عموما روند کندی دارند اما این کندی هم حدی دارد.هر چقدر موسیقی فیلم خوب بود و کادر بندی ها خوبتر، موضوع فیلم نتوانسته بود یک خط داستانی منسجم و جذاب را ایجاد کند.اگر این فیلم را شاعرانه بدانیم، حتی فیلم های شاعرانه هم باید فراز و فرود داشته باشند!فضا سازی فیلم خوب است و در بین فیلم های زیادی که مبتذل هستند و فقط برای فروش در گیشه ساخته می‌شوند،این فیلم، فیلم قابل احترامی ست.ثقفی این بار هم به جهان ذهنی و سلیقه ی فیلمسازی اش پایبند بوده و دوباره فیلمی تأملی ساخته است که البته فکر می‌کنم این فیلم نمی‌تواند انگیزه ی مخاطب را برای پیگیری خود تا انتها داشته باشد. من معتقدم فیلمساز نباید به بهانه‌ی غرق شدن در فضای ذهنی خود مخاطب را تا حد زیادی نادیده بگیرد. فیلم برای ۲۰ درصد مردم که به سینمای فلسفی و هنری آشنا هستند مناسب است اما ۸۰ درصد دیگر را مدنظر قرار نمی‌دهد.ثقفی در نشست خبری فیلمش گفته است که آن را به کمک داستانی از کتاب &#039;بازی تمام شد&#039; از غلامحسین ساعدی ساخته است و در ادامه گفته: بحران امروز ما فقر نیست، شفقت است؛ راه برون رفت هم فقط رهایی از خشونت است.راستش جناب ثقفی با شما هم مخالفم هم موافق؛ مخالفم چون اتفاقا فقر یکی از بحران های اصلی روزگار ماست و موافقم با شما چون درست می‌گویید شقفت در جامعه تا حد زیادی از بین رفته است و ما باید خشونت را مدیریت کنیم.طبیعتا گام بزرگ در جهت رفع این عدم شفقت آگاهی ست و یکی از راه های آگاه کردن مخاطب، سینماست. سینمایی که بتواند جلوتر از مردم باشد و البته مردم بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند.در ادامه شما گفته اید: سینما دو وجه دارد، جهان امروز را تعریف می‌کند یا یک جهان دیگری را خلق می‌کند و گفته اید که شما ترجیح‌تان خلق جهان دیگری ست. که البته به عقیده‌ی من موفق هم عمل کرده‌اید اما بسیار جای پیشرفت دارید.این فیلم مرا یاد برداشت های بلند فیلم های &#039;بلا تار&#039; و &#039;تارکوفسکی&#039; انداخت.زندگی کوچک کوچک، فیلمی ساده است که در جشنواره فجر که فیلم‌های پرهیاهوی زیادی دارد، می‌خواهد جایی برای خودش دست و پا کند.انتخاب اثری از غلامحسین ساعدی که تصویری رئال و تلخ از تنهایی انسان و بحران ها و مشکلات اجتماعی ارائه می‌دهد، نشان می‌دهد ما با فیلمی با چندین لایه طرف هستیم که غنی ست؛ اما غنی از چه؟ تصاویر زیبا یا مفاهیم فلسفی؟توماج، به دنبال رهایی از خشونت پدرش با فرار از خانه بود و با رویاهایش خوش بود و زندگی می‌کرد. توماج نیاز هایی فراتر از خوراک، پوشاک و مسکن که همان نیاز های اولیه هستند داشت. شب ها کنار آتش روی زمینِ سخت می‌خوابید اما رویایش را مرور می‌کرد. چنگ زدن به رویاها حتی اگر ناممکن باشند امیدی برای رهایی ست. پناه توماج رویاهایش بود. او مُرد و نتوانست محبت پدرش را جلب کند.اقتباس از ساعدی، فضایی سنگین و روان‌کاوانه برای فیلم رقم می‌زند زیرا که او نویسنده‌ای ست که از پوچی و فشار های خرد کننده ی اجتماعی سخن می‌گوید.ثقفی خود را وام‌دار سینمای عمیق و بسیار مینیمال عباس کیارستمی، سینمای رئالیسمِ اجتماعی کیانوش عیاری و سینمای متافیزیکی و بسیار شاعرانه تارکوفسکی می‌داند. اما مهم این است که سینمای فلسفی بتواند از لحاظ عاطفی با مخاطب ارتباط برقرار کند که اگر نکند، فروش موفقی در گیشه نخواهد داشت. شاید فروش فیلم در گیشه هدف اصلی کارگردان ها نباشد اما به هر حال یکی از اهداف مهم‌شان است.نکات جالب فیلم:۱-بازی دوست داشتنی شخصیت قاسم۲-مهارتِ بازی گرفتن کارگران از بازیگران۳-بازی تحسین برانگیز محمود نظر علیان که پیش‌تر او را در کارهای سامان سالور دیده بودم.۴-لوکیشن جهان‌شمول فیلم۵-سکانس حیرت انگیزی که بیابان را نشان می‌داد اما صدای دریا می‌آمد.۶-تقابل بین رویای شیرین و واقعیت تلخ۷-چهره‌ی دوست داشتنی مادربزرگ فیلم۸-سکانس حیرت‌انگیز عزاداری برای مرگ توماج۹-تاکید بر طبیعت و سادگی در روایت۱۰-تمرکز بر نابازیگران همانند کیا رستمی و توجه به لحظاتی که ظاهرا ساده و کوچک اند اما سرشار از معنی و مفهوم اند.۱۱-رویای دریای توماج و اتوپیایی که در ذهن داشت۱۲-پدر و پسری که نماد ابراهیم و اسماعیل بودند اما...۱۳-گم‌شدن خودخواسته توماج، نه بازی کودکانه، که واکنشی فلسفی به نادیده‌گرفته‌شدنش بود.۱۴-رنگ و بویی از سینمای اروپا و قاب های چشم‌نواز۱۵-لوکیشن های بکر و جهان بکر۱۶-رقص و آهنگ خوانی قاسم۱۷-راننده ی کامیونی که بچه ها را قال گذاشت.۱۸-لباس‌های کثیف و عینک شکسته‌ی قاسم۱۹-سرکشی توماج و فرارش از محل کارش۲۰-یادآوری ماجرای چوپانِ دروغگو در یکی از سکانس‌ها۲۱-صور خیال در مقابل رئالیسم۲۲-کودکی که با سیلی مرگ به زندگی نزدیک می‌شود.۲۳-ناکجا آباد بودنِ جهان این فیلم۲۴-پدر توماج، با خلق‌وخوی خشن و ظاهر قلدرمآبش، بدمن فیلم است.۲۵-صحنه‌ مواجهه‌ توماج با جسد بی‌بی، بیش از آن‌که برایش دردناک و شوکه کننده باشد، حال‌وهوایی شاعرانه دارد؛ گویی او عروج مادربزرگش را حس می‌کند. این صحنه نقطه‌ی عطفی در رشد روانی توماج است؛ جایی که فقدان، او را به آستانه‌ی درک عمیق‌تری از جهان پرتاب می‌کند.۲۶- وابستگی و ارتباط عاطفی‌ توماج و مادربزگش که جای خالی مادرش را کمی پر کرده و از طریق تصویر، بدون اتکا به دیالوگ‌های توضیحی، به مخاطب منتقل می‌شود. مترسکی که توماج با پیراهن زنانه‌ی مادر می‌سازد، نماد تلاشش برای حفظ پیوند با فقدان مادر است؛ پیوندی که در سکانسی با خشم پدر از هم گسسته می‌شود و یکی از تلخ‌ترین لحظات فیلم را رقم می‌زند.۲۷-خشم فروخورده توماج و عدم توانایی  او در رویارویی با مشکلات این جهان۲۸-با فیلمی طرف هستیم که نه با حادثه، بلکه با احساس پیش می‌رود.۲۹-توماج با رنجی زندگی می‌کند که بزرگ‌تر از سن و سالش است و سنگین‌تر از توان کودکی‌اش.۳۰-توماج قهرمانی است که نه با قدرت فیزیکی، بلکه با تخیل و البته رنج، جهانش را می‌سازد.در پایان باید یادآوری کنم که سینمای بسیار، شخصی محور و گسسته از مخاطب، در دنیای امروز سینمای ایران، کار را برای فیلمسازش سخت می‌کند.در واقع عدم ارتباط روایی با مخاطب غیر متخصص مشکلی ست که بسیاری از فیلم های فلسفی را درگیر می‌کند.پرداخت فیلم انتزاعی بود و با توجه به اینکه از کودکان در آن استفاده شده بود و مرکزیت فیلم کودکان بودند، فیلم چند درصد می‌تواند مخاطبان کم سن و سال را به خود جذب کند و آنچه می‌خواهد را به آنها یاد بدهد؟این فیلم اندکی مرا به یاد فیلم تحسین برانگیزِ آدم‌فروش از محمود کلاری انداخت. به فیلم زندگی کوچک کوچک ۶ از ۱۰ می‌دهم و امیدوارم این سبک فیلم ها بیشتر و بهتر ساخته شوند.</description>
                <category>ملیکا اله یاری</category>
                <author>ملیکا اله یاری</author>
                <pubDate>Wed, 11 Feb 2026 10:33:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم استخر</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaallahyari/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D8%B1-asuz2zzzfnhn</link>
                <description>شب بیستم بهمن ماه و فیلم استخر.سومین فیلم سروش صحت، پس از دو فیلم موفق &#039;جهان با من برقص و صبحانه با زرافه‌ها&#039;، ضعیف از آب درآمده است که حتی آنچنان هم در گرفتن خنده از مخاطب، موفق عمل نمی‌کند‌.سروش صحت، سینماگری صاحب امضا، مؤلف و صاحب سبک است که همواره می‌توانی اِلمان های ثابت را در کارهایش ببینی... مثل علاقه به حضور گاو در فیلم هایش، تصویر برداری در میان درختان و ...رگه های کمدی و کندیِ روایت، یکی از مشخصه های فیلمسازی صحت است.سبک طنزش، خاص است و هرگز سخیف نیست بلکه طنز، درونی ست.موضوع فیلم راجع به مشکلاتِ زوج میانسالی با بازی امین حیایی و سحر دولتشاهی ست که فرزند پسری هم دارند.(پسرشان سهیل با بازی سورنا صحت، در اولین تجربه ی بازیگری خود نتوانسته بود آنچنان که باید خودی نشان بدهد. شاید هم بازی در کنار بزرگان سینما خصوصا امین حیایی باعث شده بود که ضعف کار او بیشتر دیده شود.)قبل اینکه بخواهم حرف های مهم تر را بگویم، می‌خواهم بدانید به این فیلم ۶ از ۱۰ می‌دهم و آن را مناسبِ جشنواره نمی‌دانم اما برای یکبار دیدن خوب است.شخصیت مورد علاقه ام در فیلم، بابا جلال با بازی علیرضا خمسه بود. پدر بزرگ دوست داشتنیِ فیلم که در شمال زندگی می‌کند،عاشق پرستارش است، دوچرخه سواری می‌کند و در دریاچه ای که آن را استخر شخصی‌اش متصور می‌شود، شنا می‌کند.نمی‌شود از حس زیبایی شناختی کارگردان و پلان های زیبای فیلم صحبتی نکرد.مثل سکانسی که بابا جلال به پرستارش گردو تعارف می‌کند!طراحی صحنه هم با رنگ ها و نور های خاص خودش، جالب توجه بود و موسیقیِ کريستف رضاعی که نقطه قوت فیلم بود.مفاهیم مهم فیلم:یک/فاصله ی نسلی بین پدر و پسر در مدل حرف زدن و نگاه شان به زندگیدو/عشق و توجه نباید در میان روزمرگی زندگی، حذف شود.سه/انتخاب نام «استخر» برای این فیلم استعاره‌ای از تعمق،تفکر و درون‌نگری در زندگی است؛ استعاره‌ای که با نگاه فلسفی صحت هماهنگی دارد. در جایی از فیلم بابا جلال با اشاره به درياچه می‌گوید: «این هم استخر من است.» و از دامادش(امین حیایی) می‌خواهد که تنی به آب بزند که او امتناع می‌کند ولی در سکانس پایانی فیلم، حیایی را همراه پسرش در حال شنا در دریاچه می‌بینیم.در خصوص بازی بازیگران:مهران مدیری اینجا هم مثل ۹۰ درصد مواقع، تکرارِ نقش کرده است.نکته ی مهم دیگر این است که شخصیت دکتر با بازی هادی حجازی فر در فیلم صبحانه با زرافه‌ها در این فیلم دوباره تکرار شده است؛ این بار روانپزشک و دوست خانوادگی شان با بازی مهران مدیری!مهم تر از همه اینکه موضوع فیلم، نخ نما بود و راستش را بخواهید پرداختش هم متفاوت و هیجان انگیز نبود.وقتی روی پرده در حال اکران بود من مدام با خودم فکر می‌کردم کاش به جای این کار در فیلم، فلان کار در فیلم انجام می‌شد و این یعنی فیلم آنچنان نتوانسته مرا درگیر خودش کند.البته فیلم تا حدودی خوش ساخت و روان بود و به اصطلاح آن حالت&#039; گود مود&#039; بیننده اش را فعال می‌کرد و او را به تماشای ترکیب درام و کمدی می‌نشاند.دیالوگ های شخصیت ها و فلسفه ی پشت فیلم را هم دوست داشتم اما اینکه زنان بیشتر در سایه بودند و مردان نقش های پررنگ تری داشتند را نپسندیدم.مخاطب این فیلم لحظه ای می‌خندد و سپس مجبور می‌شود مکث کند و به پوچی زندگی و هیاهوی بیهوده‌ی جهان فکر کند.تنهایی و خواستنی نبودنِ نقشی که حیایی، بازی اش کرده بود از همه چیز ملموس تر بود.سکانس های مهم و تاثیرگذار:۱-صحبت های زن و شوهر در ماشین در مسیر شمال۲-سکانس صحبت حیایی با بنفشه‌خواه۳-صحبت های حیایی و مدیری در کافه درمورد اینکه گاهی هم چیز هایی برخلاف قاعده رخ می‌دهد!سکانس های بی‌مزه:۱-تایپ کردن در لپ‌تاپ و باز کردن سر صحبت با دختر جوان۲-صحبت کردن بعد از اتمام ورزش، بین مدیری و حیایی۳-سیگار کشیدن های زیاد و تکراری.در انتها و پیش از آنکه سکانس های جالب را معرفی کنم، باید بگویم چند پرسش بی پاسخ از این فیلم مدام در ذهنم می‌چرخد:نخست اینکه آیا واقعا به حضور این همه ستاره در فیلم نیاز بود؟ آن هم وقتی بسیاری از آن ها نقش هایشان بسیار کوتاه است؟دوم اینکه اگر مجید یوسفی از فیلم حذف می‌شد، چه می‌شد؟سوم اگر به جای بیژن بنفشه خواه و پانته آ پناهی ها، کس دیگری بازی می‌کرد چه می‌شد؟چهارم چرا انقد همه ی اتفاقات سریع می‌افتاد؟انگار کسی کارگردان را مجبور کرده بود از سر و ته سکانس ها بزند تا فیلم طولانی نشود.شاید پیام و هدف مهم فیلم این باشد که صحت می‌خواهد ساده بگوید، زندگی همین است؛ پر از لحظه های جدی که گاهی خنده دار هم می‌شوند. مرگ بابا جلال نشان مان داد که زندگی کوتاه است، باید تا حد توان از آن لذت برد و برای لمس خوشی ها تلاش کرد.سکانس های جالب:۱-مبارزه‌ی حیایی و سیاحی و پخش موسیقی۲-صحبت حیایی و سیاحی در کارواش۳-مرگ بابا جلال (ناگفته نماند که مرگ، نخ تسبیح و موضوع مورد علاقه سروش صحت است.البته سبک زندگی و مرگ بابا جلال را مانیفستِ کارگردان از جهان باید دانست.)۴-سیگار کشیدن های خیالی که جهان فانتزی را وارد زندگی واقعی می‌کند.۵-شوخی با سیگار کشیدن۶- دویدن در کنار دریاچه و دویدن  در مسیر مخصوص دو۷-تماشای ال کلاسیکو۸-مهمانی با دوستان سهیل۹-دیدار دوست سهیل برای آشنایی با مادرش</description>
                <category>ملیکا اله یاری</category>
                <author>ملیکا اله یاری</author>
                <pubDate>Mon, 09 Feb 2026 20:58:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم دختر پری خانوم</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaallahyari/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D9%BE%D8%B1%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%85-jwzz2rr2gkfq</link>
                <description>از اوایل شروع جشنواره منتظر بودم امروز برسد تا فیلم دختر پری خانوم را ببینم و بالاخره ۱۹ بهمن ماه شد و این فیلم را بر پرده دیدم.دختر پری خانوم مربوط به پسری بود که چندین سال از مادر بیمارش در منزل نگه‌داری می‌کرد و حالا در دوران پاندمی کرونا بیشتر از قبل از مادرش مراقب می‌کرد و این وسط درگیر مسائل کاری اش بود و درگیر ارتباط با همسر سابق و جفا‌کارش؛ که البته به تولد ۴۰ سالگی اش هم نزدیک می‌شد.پیش از آنکه سراغ اصل مطلب بروم باید بگویم که علیرضا معتمدی جزو فیلمساز های مورد علاقه ی من است که جهان فکری‌اش به جهان فکری من بسیار نزدیک است. فیلم رضا و فیلم چرا گریه نمی‌کنی، از او را بسیار دوست داشتم و حالا سومین فیلم او را هم تا حدودی در ادامه ی جهان فکری اش در دو فیلم قبلی اش می‌دانم.من فکر می‌کنم علیرضا معتمدی بعد از این فیلم سوم‌اش دیگر توانسته ژانر و سلیقه ی خود را در ذهن مخاطبش تثبیت کند.در این فیلم هم مانند دو فیلم قبلی اش او خودش نقش اصلی را بازی می‌کند چرا که فکر می‌کنم او دنیای خاص خودش را دارد که فقط خودش می‌تواند با بازی خودش آن را به تصویر بکشد.من این فیلمِ سورئال، فانتری و معنا‌گرا را دوست داشتم و به آن امتیاز ۸ از ۱۰ می‌دهم...نماد سازی های جالبی هم داشت اما راستش دوست داشتم پایانش متفاوت تر و جذاب تر رقم می‌خورد.اما به شما پیشنهاد می‌کنم حتما این فیلم را ببینید خصوصا اگر تا به حال در این سبک فیلمی ندیده‌اید یا تا به حال کارهای معتمدی را ندیده‌اید.دختر پری خانوم که نویسنده،کارگردان،تهیه کننده و بازیگر نقش اولش علیرضا معتمدی ست بیش از هر چیز فیلمی ست که بسیار شخصی تر از دو ساخته ی قبلی اوست.فیلم را آوانگارد می‌دانم و رگه های طنز تلخش را دوست می‌داشتم. خصوصا تیکه انداختن فرشته سیاه‌پوش (با بازی متفاوت مرضیه برومند) به دهه شصتی ها را بسیار جالبِ توجه می‌دانم.فرشته‌ای که آرزوهایت را برآورده می‌کند آرایش سیاه و شِبه هالووینی دارد و بسیار جدی و خشک اما متقاوت و دوست داشتنی ست.مرضیه برومند پس از ۱۶ سال دوری از سینما با نقش بسیار متفاوت و دوست داشتنی ای به صحنه باز‌گشته است.راستش دوست داشتم نقش اول فیلم در مسیر ابتدا تا انتهای فیلم از لحاظ شخصیتی فراز و نشیب بیشتری را طی می‌کرد اما خب ما با کاراکتری رو به رو بودیم که از ابتدا تا انتهای فیلم یک مجموعه عقاید ثابت داشت که هیچ چیزی نمی‌توانست تغییرش بدهد.من این فیلم را بخش سوم از سه‌گانه‌ی سوگ یا سه‌گانه اتوبیوگرافی علیرضا معتمدی می‌دانم ونمی‌توانم بگویم بار بزرگ این فیلم بر دوش &#039;سها نیاستی&#039; بود اما بازی قابل قبول و موفقی از خود ارائه داده بود. خصوصا آن دیالوگ طولانی و سختش در راهروهای پیچ در پیچ خانه، به رخ کشیدن توانایی بازیگری اش بود و کلا در طی فیلم توانسته بود طیف وسیعی از حالات عاطفی را باور پذیر ،بامزه و تاثیر گذار ایفا کند.البته تمام دیالوگ های فیلم سهل و ممتنع بودند. تو می‌دانستی آنها چه می‌گویند چون بارها آن مفاهیم را در زندگی‌ات شنیده بودی اما دوباره و دوباره از شدت مهم بودن تو را به فکر فرو می‌بردند.مثلا صحبت از علم، بشر و فرهنگ شد و نابودی محیط زیست که می‌تواند عمدتا توسط بشر باشد...شما یا جهان فیلم های معتمدی را دوست دارید یا از آن متنفر اید؛ کم پیش می‌آید کسی حد وسط باشد در تماشای آثارِ این فیلمساز.حرکت بین جهان واقعیت و خیال چیزی ست که او در آن مهارت دارد. نه آنقدر واقعی می‌شود که غم عالم بریزد در دلت نه آنقدر تخیلی و غیر واقعی می‌شود که دور از باور بشود.در حدود ۹۰ دقیقه‌ی این فیلم، تو سوار ماشین خیال و واقعیت شده و در جاده های جهان کارگردان سفر می‌کنی. سفری متفاوت، آموزنده و به دور از چیزهای همیشگی.به عنوان مخاطب در اول فیلم درگیر فضای ناشناخته ی فیلم می‌شوی و بعد آرام آرام با آن همراه می‌شوی و او شوخی،تفکر،خیال،آرزو و عشق را ذره ذره به تو نشان می‌دهد.این فیلم با نگاه فلسفی و طنز خاص‌اش، امضای سبک کارگردانش را با خود از ابتدا تا انتها و در تک تک جزئیاتش دارد. از دکور اتاق پسر مینو خانم بگیر تا شغل‌اش،وسواسش در دوران کرونا،طرز لباس پوشیدنش،سلیقه‌ی موسیقی‌اش و....نقاط قوت فیلم:۱-طراحیِ صحنه‌ی بی‌نظیر از کیوان مقدم۲-طراحی لباس خوب از سارا سمیعی۳-فیلمبرداری موفق علی تبریزی۴-موسیقی دلفریبِ سهند مهدی‌زادهمفهوم های جالب فیلم:۱-لوله‌کش های زن۲-فعالیت آن ۴ دختر برای تولید صدا۳-نمادِ تطهیر در حوض آب و برآورده شدن آرزوها۴-رانندگی نکردن پسر پری خانوم و حضورِ عروسِ راننده۵-عاشق بی‌وفا و معشوق رنج کشیده۶-ترس از دست دادن عزیزان، تنهایی و تلاش برای حفظ حضور عزیزان در زندگی۷-لحن اول شخص فیلم۸-تیتراژ جالب و متفاوت۹-آرزوهای افراد بسته به سن‌شان (کودکی-جوانی-میانسالی و پیری)چقدر می‌تواند تغییر کند و متفاوت باشد.۱۰-پای‌بندی پسر مینو خانوم به مسائل اخلاقی و زدن دست رد به پیشنهاد روابط دوستانه تر از جانب پرستار مادرش۱۱-در روز عروسی مادر شوهر حضور دارد و حتی در جایی میبینیم پسر، زنش را می‌کشد تا مادرش حالش خوب شود؛ امان از مادر دوستیِ گاها افراطی مردان ایرانی.۱۲-متحول شدن حرص دربیارِ دختر پری خانوم(از دیالوگ هایش بگیر تا آنجا که حاضر شد بخشی از عمرش را بدهد تا مادرشوهرش حالش خوب شود.)۱۳-مخالفت پسر مینو خانوم با زن مطیع و بیش از حد عاشق پیشه۱۴-تی‌شرت های پسر مینو خانوم۱۵-حضور گربه و گوسفند و تناقض بین علاقه و ارتباط مان با حیوانات۱۶-تیپ‌سازی موفق صحرا اسداللهی در نقش پرستارو در انتها من این فیلم را یک اثر بحث‌برانگیز بین منتقدان و مردم می‌دانم که به خاطر چند لایه بودنش قابلیت این را دارد که ساعت ها درباره اش صحبت کنی.شاید عده‌ی زیادی از مخاطبین سینما دوست داشته باشند حقیقت ها را پوشیده دریافت کنند اما دختر پری خانوم، رو بازی می‌کند و بی پروا و صریح با دیالوگ های نسبتا سر راست عقیده اش را بیان می‌کند و البته حتی با وجود سورئال بودن، باز هم، هم‌ذات پنداری مخاطب را بر‌می‌انگیزد.فقط سوال بی جواب این بود که اسم دختر پری خانوم و پسر مینو خانوم،چه بود؟ مرا یاد پدر پسر شجاع انداخت! آدم هایی که زیر سایه‌ی عنوان بزرگ والدین شان گم می‌شوند.</description>
                <category>ملیکا اله یاری</category>
                <author>ملیکا اله یاری</author>
                <pubDate>Sun, 08 Feb 2026 21:15:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم اردوبهشت</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaallahyari/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-gczmofqjbqcn</link>
                <description>هجدهم بهمن ماه و فیلم اردوبهشت.دخترِ شاه‌مهدیِ شاه‌محمدی،نیلوفر،در اردوی مدرسه طی یک حادثه به همراه چند تن از دوستانش در دریاچه غرق می‌شود. شاه‌مهدی با بازیِ تحسین‌برانگیزِ حامد بهداد، دچار اختلافات خانوادگی با همسر و برادر همسرش است که البته باید فقر مالی‌اش را هم به تمام مشکلاتش اضافه کنیم...فیلم در ستایشِ جسارت شاه‌مهدی و خون‌خواهی او برای دخترش است.من به این فیلم ۱۳۰ دقیقه‌ای که بر اساس واقعیت بوده و ترکیبی از تم‌های سیاسی-اجتماعی-جنایی است، امتیاز ۷ از ۱۰ می‌دهم.این ژانرها اخیرا به کمک کارگردان های جوان، انگار جانی دوباره به کالبد‌شان راه پیدا کرده و ما شاهد فیلم‌های موفقی در این زمینه ها بوده‌ایم.همیشه از موسیقی،فیلمبرداری،تدوین و... در فیلم‌ها می‌گویم این بار اما بیشتر می‌خواهم از هنرِ کارگردانی بگویم.محمد داوودی در نخستین تجربه‌اش، اردوبهشت را ساخته که فیلم شریف و قوی‌ای است. بدنه‌اش جاندار و محکم است و در روایت دچار لکنت نمی‌شود.نقش اول فیلم(شاه‌مهدی)، حرفش را صریح می‌زند، از عقیده اش دفاع می‌کند، تا آخر پای هدفش می‌ماند و به آن می‌رسد. کارگردان فیلمی را تحویل ما می‌دهد که خود سانسوری ندارد و مطالبه‌گر است.فیلم&#039;قصر شیرین&#039;،فیلم &#039;نگهبان شب&#039; و فیلم تحسین برانگیزِ &#039;بی‌همه‌چیز&#039; همه به نویسندگی محمد داوودی بوده‌اند.کاظم دانشی در این فیلم جزو عوامل است و دیدن نامش در تیتراژ خیلی چیزها را برای فیلم مشخص می‌کند. برای من دیدن نام او یادآور فیلم‌های جنایی بر اساس زندگی های واقعی ست.ناگفته نماند که این فیلم، اندکی هم مرا به یاد یکی از فیلم‌های جشنواره‌ی پارسال(ناتور دشت) انداخت.آنجا هم محور داستان یک دختر بچه و حادثه‌ای بود که برایش اتفاق افتاده بود.اگر بخواهم با شما صادق باشم از این خسته شده‌ام که در فیلم های اجتماعی مدام فقط آدم های فقیر و فلاکت زده را ببینم که از در و دیوار مصیبت بر سرشان می‌ریزد. راستش دیدن اینکه برای پول، تمام روابط دوستانه‌ی افراد خراب می‌شود چیز جالبی نیست.شاه‌مهدی، خونِ عزیزش را با پول معامله نکرد و یک تنه تا انتهاجنگید.حامد بهداد بسیار فراتر از تیپ سازی در این فیلم ظاهر شد و طیِ این ۱۳۰ دقیقه به طور تمام و کمال نشان‌مان داد شاه‌مهدی واقعا کیست و چه عقایدی دارد.پدری دلسوز، برادری با معرفت و همسری فداکار که بَد مَن های بسیاری را سر جایشان می‌نشاند.بازی ستاره پسیانی در نقش مادر خانواده را دوست داشتم هر چند معتقدم می‌توانست بسیار بهتر بازی کند.از او در سبک های مختلف، بازی های قابل قبولی دیده‌ام و برای من هنرمندِ محترمی ست.اما تورج الوند که همیشه بازی های خوب از او دیده بودم، به عقیده ام در این فیلم ضعیف عمل کرده بود و نتوانسته بود به خوبی نقش یک لاتِ کله شق را به نمایش بگذارد هر چند که فرم صورت و بدنش برای این نقش بسیار مناسب بود.شاید بهتر بود برخی صحنه‌های تکراری یا کمتر ضروری از فیلم حذف شود تا زمان فیلم کوتاه‌تر شود.موسیقی فیلم هم به نظرم قابل قبول بود و فیلم‌برداری اش را هم پسندیدم خصوصا در برخی پلان‌ها صحنه‌های قشنگی خلق شده بود و اگر بخواهم بهترین سکانس‌ها را بگویم، از موارد زیر نام میبرم:۱-صحبت کردن شاه‌مهدی با پسرش نوید قبل از خواب.۲-صحنه‌ی رقص و آواز دختر بچه‌ها در اتوبوس مدرسه.۳-سکانس تشییع جنازه نیلوفر و کش و قوس‌های آنو نهایتا، اگر بخواهم یک جمله درمورد علاقه‌ی شخصی‌ام بگویم باید اعتراف کنم که من بیشتر دوست دارم فیلم‌های آرام و درام را در جشنواره‌ی فجر بر پرده ببینم تا فیلم‌های جنایی و سیاسی اما فیلم اردوبهشت، فیلم با ارزشی ست که از دیدنش خوشحالم.</description>
                <category>ملیکا اله یاری</category>
                <author>ملیکا اله یاری</author>
                <pubDate>Sat, 07 Feb 2026 19:15:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم کافه سلطان</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaallahyari/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D9%81%D9%87-%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86-nngb4dg9j0vc</link>
                <description>هفدهم بهمن ماه و فیلم کافه سلطان.نقش اول فیلم مهتاب است با بازی بسیار خوبِ آزیتا حاجیان. فیلم روایتگر زندگی زن و شوهری با پسر و عروس شان در یک کافه ی بین راهی ست که وضع مالی شان نامناسب است و به جز مادر خانواده ، بقیه تصمیم به فروش کافه می‌گیرند اما جنگ ۱۲ روزه پیش می‌آید و همه چیز تغییر می‌کند.پیش از هر چیز باید بگویم &#039; کافه سلطان&#039; نما ها و پلان های قشنگ و چشم نوازی دارد و با تم تیره ، قهوه‌ای و زرد خود به خوبی حس نوستالژی بودن کافه را مطرح می‌کند.وقتی پدر خانواده (محمدرضا شریفی‌نیا ) قهوه درست می‌کرد و مادر خانواده چای انگار یک‌جور تقابل یا شاید هم هم‌نشینی سنت و مدرنیته را می‌دیدم.هرچند همه متفق القول بودند که قهوه های پدر به لعنت خدا نمی‌ارزد!سکانس های خوب زیاد داشت اما بهترینش، سکانسِ آتش روشن کردنِ یونس(پسر خانواده با بازی خوب سجاد بابایی) بود و آن صحبت های طولانی اش خطاب به مادرش... حرف هایی که مثل همان آتش سوزان بودند اما آنقدر سرکوب شده بودند که باید بیرون ریخته می‌شدند.سجاد بابایی که قبلا برای فیلم استاد، سیمرغ نقش مکمل مرد را گرفته بود، اینجا هم به خوبی توانسته بود نقش پسر سیگاری و بی‌پول را خوب بازی کند!یونس هم از آنها بود که جنگ ۱۲ روزه ذات شان را اول به خودشان و بعد به مردم نشان داد؛ همان ها که تا اسم جنگ می‌آید همه چیز را چند برابر به خلق الله می‌دهند.یونس پول غذای کافه را زیاد می‌کند و بنزین را لیتری صد هزار تومان می‌فروشد و زنش یک کانکس را به قیمت بالا به مردم درمانده اجاره می‌دهد‌. و اینجاست که در و تخته خوب جور می‌شود !البته ناگفته نماند، سکانسی که عروس خانواده درمورد گوشواره های دست‌سازش با بقیه اعضای خانواده صحبت می‌کرد را هم دوست داشتم. جنگ حتی اگر کوتاه مدت هم باشد پیامد های مختلف خود را خواهد گذاشت.این فیلم به طور مستقیم و کامل صحنه های جنگ را نشان نداد اما بازتاب های جنگ در زیست و زندگی روزمره مردم را به خوبی به تصویر کشید.قسمتی از داستان این ۴ نفر گره می‌خورد به حضور مادر و پدری جنوبی که فرزندشان در جنگ ۱۲ روزه کشته می‌شود و البته برای مهتاب یاداور برادر مفقود الاثرش در ۸ سال جنگ تحمیلی می‌باشد.نمی‌دانم کی قرار است تمام شود این ماجرا که هر وقت صحبت از جنوبی های ایران خصوصا آبادانی ها می‌شود همه چیز گره می‌خورد به فقر، درماندگی و مشکلات!فقط اینکه من هرگز فایده ی حضور آن زن و بچه اش را به عنوان بازیگر در این فیلم نفهمیدم؛ که به نظرم اگر نبودند هم کمبود خاصی در فیلم حس نمی‌شد.موسیقی فیلم را هم خوب ارزیابی کردم و به درک بهتر حال و هوای فیلم کمک می‌کرد.اما آن مردی که مشتری ثابت کافه بود و حتی قهوه های بدمزه‌ی کافه را می‌خورد، تنها نکته‌ی بانمک فیلم بود.در انتها باید بگویم به کافه سلطان ۷ از ۱۰ می‌دهم اما فیلمی ست که ارزش یک بار دیدن را دارد. فقط کاش صحنه‌های آشپزی کردن مهتاب بیشتر بود چرا کهسکانس هایی که در آشپزخانه ی کافه ثبت شده بود بسیار مرا یاد فیلم تحسین برانگیزِ &#039;ماهی‌ها هم عاشق می‌شوند&#039; انداخت.مهتاب می‌خواست کافه بماند تا پناه او و خانواده اش باشد و نمی‌خواست اشتباهات گذشته دوباره تکرار شود اما یونس هم حق داشت که برای جوانی نکرده اش و گرانی و هزار و یک چیز دیگر مخالف مادرش فکر کند.فیلم حکایت ماست؛ حکایت بسیاری از ماست که اندیشه هایمان با پدر و مادرمان یکی نیست!فکر می‌کنم آزیتا حاجیان جزو نامزدهای سیمرغ باشد... نگاه های محکمش و گریه‌ اش در سکانس آخر خوب در دل مخاطبان جا باز می‌کند؛مطمئن ام!</description>
                <category>ملیکا اله یاری</category>
                <author>ملیکا اله یاری</author>
                <pubDate>Fri, 06 Feb 2026 19:17:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم قایق سواری در تهران</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaallahyari/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-oixuwaflkjir</link>
                <description>شب پنجم جشنواره چهل و چهارم(۱۶بهمن ماه) و فیلم دوست‌داشتنیِ &#039;قایق‌سواری در تهران&#039;از آن فیلم‌های حال خوب کنی که مناسب جشنواره هستند و از مخاطب عام تا خاص را راضی می‌کنند.از همین ابتدا بگویم که به آن امتیاز ۹ از ۱۰ می‌دهم زیرا که به شدت طرفدار سبکِ &#039; کمدی موقعیت &#039; هستم و این فیلم یک نمونه‌ی خوب از کمدی موقعیت است.رسول صدر‌عاملی کارگردان باشد،موسیقیِ ستار اورکی باشد، طراحی گریمِ مهرداد میر کیانی باشد و پیمان قاسمخانی نویسنده، سحر دولتشاهی، امین حیایی، پیمان قاسمخانی و خوبان دیگری بازیگرانش باشند، استاد ابراهیم حقیقی طراح لگو باشد، مگر می‌شود فیلم، بد باشد؟پیش از هر چیز باید بگویم این فیلم مرا به یاد فیلم ضیافت از مسعود خانِ کیمیایی انداخت!فیلمبرداری خوبِ آرمان فیاض که قبلا برای فیلم موفقِ برف آخر، سیمرغ گرفته بود به جذاب شدن فیلم کمک بیشتری کرده بود.فیلمبرداریِ خوب، موسیقیِ خوب‌تر و نگاه تازه‌ای به یک موضوع قدیمی!مازیار بعد از سالیان دراز که از مهاجرتش به آمریکا گذشته، بر‌می‌گردد به ایران تا با دوستان قدیمی‌اش دیداری تازه کند و با دختری بسیار جوانتر از خودش ازدواج کند که ماجرا های عجیب و جالبی برایش رخ می‌دهد... و در حقیقت حادثه‌ی اولیه ی فیلم(در کافه)، دومینوی حوادث بعدی را در پی دارد.این فیلم، یک صبح تا شب در تهران را نشان می‌دهد و  شاید می‌خواهد بگوید که تهران رود است و ما با قایق‌هایمان در این رود پر پیچ و خم، قایق سواری می‌کنیم و آن پیچ و خم ها مشکلات مان هستند.(تعبیر خوب و شاعرانه ای ست.)سکانس‌های برتر از نگاه من:۱-حضور کوتاه اما بازی بسیار خوب و قوی امین حیایی که با گریم خوب و لهجه‌ی بامزه‌اش در فیلم، برای چندمین بار نشان مان داد مرد توانای سینمای ایران است و حرفه‌ای و بی‌حاشیه است.۲-ریختن پرتقال‌ها وسط خیابان و آن صحنه‌ی شاعرانه و حال خوب کن!۳-سکانس رویارویی خسرو با بازی محمد بحرانی و مازیار با بازی پیمان قاسمخانی.۴-سکانس حضور سحر دولتشاهی در محل کارش و صحبت با سرآشپز کُرد اشاز اینها که بگذریم می‌رسیم به متن فیلم؛بیشتر از هر چیز مسائل زیر در فیلم برایم پررنگ بود:* مهاجرت، دوری از عزیزان، بازگشت و عدم تطابق با شرایط جدید، مرزی نامرئی بین آنها که مانده اند و آنها که رفته‌اند و...* شیرین زبانی های بازیگر خردسال و مکالمات او با مازیار، بسیار دوست داشتنی و روانشناسانه است.* طلاق والدین *تهرانِ همیشه پر ترافیک خصوصا در مناسبت‌ها* معضلات نام‌های مشابه خیابان ها و مکان ها در تهرانِ بزرگ*نوستالژی بازی و یادآوری خاطرات گذشتهو خلاصه وجود دیالوگ‌ها و صحنه‌هایی که ریز ریز فرهنگ های ایرانی مان را غیر مستقیم نشان‌مان می‌داد.(رجوع شود به سکانس صحبت مازیار با پستچی و صحبت مازیار با راننده‌ای که خیابان را خلاف آمده بود‌.)* آرزو ها و عقاید نسل پارمیس که به خوبی در فیلم نمایش داده شده بود.وفیلم علاوه بر شروعِ خوب، پایان بندی خوبی هم داشت و انصافا پیمان قاسمخانی خوب توانسته بود نقشی را که خودش نوشته، بازی کند و به طور کلی شخصیت سازی فیلم عالی و باورپذیر بود.فقط اینکه،اگر سکانس پایانی ورود امیر سام(سرباز تهی دست و ماجراهایش )نبود قطعا به فیلم ۱۰ از ۱۰ می‌دادم. اما این سکانس را خیلی آبکی و وصله ی ناجور این فیلمِ خوب می‌دانستم.گاهی همین فیلم‌هایی که به ظاهر ساده می‌آیند، آنقدر حرف برای گفتن دارند که نمی‌دانی از کدامشان بگویی!خلاصه بخواهم بگویم(قایق سواری در تهران) را باید دید زیرا که خودِ سینماست!این فیلم را باید با دقت ببینید تا علاوه بر لمس شیرینی‌اش، حرف‌های مهمش را هم بشنوید.این فیلمِ ساده و صمیمی، عمق بسیاری دارد که چندین خط نقدِ من نمی‌تواند حق مطلب را کامل ادا کند. باید آن را دید!و در انتها برای تمام کردن کلامم باید بگویم که:مازیار، پسر شهرستانیِ فیلم که بعد از پایان تحصیلاتش در رشته برق دانشگاه شهید بهشتی، با برنده شدن در لاتاری به آمریکا می‌رود هم دلتنگ تهران می‌شود؛تهران، همان زیبایِ دوست داشتنیِ پر هیاهو!نمی‌شود قایق‌سواری در تهران را دید و تهران عزیز را دوست نداشت. رسول صدرعاملی که پارسال با فیلم «زیبا صدایم کن» سراغ اقتباس از رمانی معروف از «فرهاد حسن‌زاده» رفته‌بود، این بار هم عنوان فیلمش را از مجموعه شعرِ محمد سپانلو که با لقب «شاعر تهران» شناخته می‌شود وام گرفته است.(من نقد فیلم زیبا صدایم کن را نوشته و در سایت ویرگول منتشر کرده‌ام.) این دو فیلم هر دو ادای احترام به شهری هستند که علیرغم شلوغی‌ها و ناهنجاری‌ها و مشکلاتش ارزش دوست داشتن دارد و نمی‌شود به راحتی آن را از دل بیرون کرد.تهران؛ همان زیبای دوست داشتنی است و هر آنکه رختِ مهاجرت از تهران را می‌بندد، به زودی دلتنگش می‌شود.</description>
                <category>ملیکا اله یاری</category>
                <author>ملیکا اله یاری</author>
                <pubDate>Thu, 05 Feb 2026 18:54:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم زنده‌شور</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaallahyari/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D9%88%D8%B1-xneslaj7zrp7</link>
                <description>در شب چهارم جشنواره چهل و چهارم( ۱۵ بهمن ماه)نشستم به تماشای فیلم کاظم دانشی.فیلم در مورد اعدام ۵ متهم به قتل است و بهرام افشاری در نقش مرتضی زند، معاون دادستان و اجرا کننده‌ی حکم این ۵ نفر که قصد دارد به هر ترتیبی شده جلوی اعدام آنها را بگیرد!همان موضوع تکراری دوباره اینجا هم مطرح می‌شود؛ آیا هر محکوم به اعدامی باید اعدام شود؟آیا قانون و بازو های اجرایی اش می‌توانند حق حیات را از کسی سلب کنند؟فیلم پرداخت متفاوت و نسبتا جدیدی به موضوع اعدام دارد. آن را از بُعد های انسانی، قضایی و ... بررسی می‌کند. نگاه فیلم، اجتماعی و انتقادی ست و همین آن را برای مخاطب جالب می‌کند.کاظم دانشی که از او کارنامه ی موفقی در ذهن دارم؛(نویسندگی فیلم موفق بی‌بدن و ساخت فیلم موفق علفزار) در فیلم جدیدش هم باز به سراغ مسائل جنایی رفته و این بار از ستارگان زیادی در فیلمش استفاده کرد که نامشان آدم های زیادی را می‌تواند به سینما بکشاند.در این فیلم هر کدام از این ۵ محکوم به قتل، داستانکی دارد که آرام آرام گفته می‌شود اما از بین همه شان داستانِ متهم، سجاد پوری از بقیه پررنگ تر است زیرا که موضوع روابط ایران و افغانستان و قتل ناموسی در میان است.به جز یک نفر که همان اولِ فیلم اعدام می‌شود ۴ نفر دیگر حکم اعدام شان تا پایان فیلم اجرا نمی‌شود!به طور کلی قصاص یا بخشش یکی از موضوعات محبوب برای فیلمسازان ایرانی بوده که درمورد آن فیلم های زیادی ساخته شده است!از این‌ها که بگذریم، می‌رسیم به بازی بازیگران.تورج الوند در این فیلم هم مانند فیلم های قبلی اش(مثلا نگهبان شب) به خوبی ایفاگر نقشش بوده و توانسته مخاطب را نسبت به خودش راضی نگه دارد.شبنم مقدمی هم بازی قابل قبول و نقشی متفاوت را بروز داده است.همچنین امیر جعفری با حضور کوتاهش توانسته به خوبی مخاطب را با خودش همراه کند. نگاه هایش و دیالوگ هایش در فیلم جالبِ توجه است.هر چند سکانس های ابتدایی فیلم که مرتبط با اجرای اعدام او و حضور خانواده اش است، دل هر کسی را ریش ریش می‌کند و به قول معروف دارک و بسیار ناراحت کننده است.مارال فرجاد به خوبی توانسته بود در نقش کوتاهش، بدرخشد. من، او را همیشه بازیگر کم‌کاری می‌دانم و فکر می‌کنم نقش هایش را گزیده انتخاب می‌کند.حامد بهداد به کمک گریم خوبش، توانسته بود به خوبی نقش یک آدم راحت‌طلب و فقیر را بازی کند. نحوه‌ی بیان دیالوگ هایش و حرکات بدنش هم در موفقیت او در این نقش بی‌تاثیر نبود! اما برسیم به بهرام افشاری که این اواخر در بسیاری از کمدی های سخیف او را دیده بودم؛ اینجا اما نقشش را عالی بازی می‌کند و احتمالا یکی از نامزد های سیمرغ است!از کمدی های ضعیف و سطح پایینی مثل سال گربه و مرد عینکی اش که بگذریم، در پایتخت نسبتا کمدی خوبی را از خود به نمایش گذاشته بود اما در این فیلم درام، نشان داد اگر بخواهد در درام هم حرف های زیادی برای گفتن دارد. البته نیاز به بهبود بیشتری برای او هست اما تا همینجا هم بسیار خوش درخشیده است. البته من قبلا از او فیلم کارگر ساده نیازمندیم را هم دیده بودم اما گمان نمی‌کردم تا این حد در درام قوی باشد و البته اگر طرفدار او باشید قطعا تئاتر موفق جوجه تیغی را هم از او دیده اید.چالش های حقوقی و اخلاقی زیادی در این فیلم هست اما کاوش عمیق روانشناختی بسیار پر رنگ تر از هر چیز دیگری در این فیلم است؛ اینکه هرکس واقعا به چه علتی کاری را انجام می‌دهد؟ نفع شخصی؟ سود جمعی؟ عقاید؟ شهرت؟این فیلم همانند نمونه های مشابه اش نشان می‌دهد که مسئله‌ی محکومان و مسئولان بسیار عمیق تر و روانشناسانه تر از چیزی ست که در ظاهر به نظر می‌رسد.فیلم گاهی دیالوگ های گل درشتی هم داشت و کمی هم طولانی بود و شاید می‌شد کمی با تدوین اضافات درآورده می شد!اما در کل این فیلم که کل آن در زندان فیلمبرداری شده بود، به خوبی توانسته بود فضای خفه‌ و تاریک زندان را نشان بدهد.دکوپاژ آن را بسیار پسندیدم. نماها نه آنقدر کشدار بود که خسته ات کند نه آنقدر سریع بود که به سرگیجه‌ات بیندازد.سکانس های برتر از نگاه من :۱- مکالمه ی سارا بهرامی و مادرش برای رضایت دادن به عفو متهم در راهروی زندان۲-مکالمه ی شبنم مقدمی و بهرام افشاری در ابتدای حضور مقدمی به عنوان مقام ارشد تر از افشاری در زندانسکانس پیتزا خوردن و آهنگ گوش دادن امیر جعفری یا سکانسی که شایان ساز می‌زد، می‌توانست به سکانس‌های بهتری تبدیل شود که نشده بود و آنطور که باید نتوانسته بود آنچه لازم است را نشان بدهد.در انتها باید بگویم، من به فیلم ۷ از ۱۰ می‌دهم و به علاقه‌مندان به فیلم های جنایی و روانشناسی پیشنهادش می‌دهم.</description>
                <category>ملیکا اله یاری</category>
                <author>ملیکا اله یاری</author>
                <pubDate>Wed, 04 Feb 2026 19:58:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم گیس</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaallahyari/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%AF%DB%8C%D8%B3-tzudpziczf3e</link>
                <description>چهاردهم بهمن و سومین شب جشنواره فیلمِ گیس را تماشا کردم.فیلمی که روایتگر موضوعی پر التهاب بود و از همان لحظه ی اول پر تنش جلو رفت. در پتروشیمی ماهشهر انفجاری رخ داد و در ادامه ی فیلم مشخص شد چه عواملی پشت پرده در این انفجار دست داشتند و خانواده ای که از هم پاشیده شد...این بار برخلاف همیشه تصمیم دارم آخرش را اولش بگویم! اگر انتظار یک پایان بندی خوب را دارید باید بگویم زهی خیال باطل چون پایان بندی فیلم آنچنان ضعیف است که شما را ناراضی و بهت زده می‌کند! نمی‌دانیم بودجه‌ی فیلم کم آمده بوده یا وقت تنگ بوده، اما هرچه بوده یک پایان هول هولکی و سرِ هم بندی شده را تحویل مخاطب می‌دهد!تعقیب و گریز شخصیت مرجان توسط مامور در آب ها می‌توانست بسیار پر کش و قوس تر و جذاب تر ساخته شود و مخاطب را سر شور بیاورد اما نشد!امتیازی که به فیلم می‌دهم ۶ از ۱۰ است و راستش اگر حمل بر بی‌رحمی نشود، آن را مناسب اکران در جشنواره فجر نمی‌دانستم! هرچند فیلم دغدغه مندی بود و حرف های زیاد و ارزشمندی برای گفتن داشت و ای کاش این فیلم که موضوعی به این خوبی داشت، بسیار بهتر ساخته و پرداخته می‌شد.نکته‌ی مثبت فیلم بازی خوب و قابل قبول حامد بهداد است.بهنوش طباطبایی هم بازی مناسبی را ارائه داده بود هرچند به عقیده ی من باید برای باور پذیری بیشتر نقشش، تلاش و توانایی بیشتری را نشان می‌داد.علیرضا آرا و الهه حصاری هم بازی های معمولی ای از خود به نمایش گذاشته بودند اما سه چهره ی جدید این فیلم که من قبلا بازی شان را ندیده بودم، انصافا درست انتخاب شده بودند و از پس نقش هایشان به خوبی برآمده بودند و خودشان را به مخاطب اثبات کردند.(سپهر گندمی در نقش سمیر/ عرفان ناصری در نقش عماد و حسین پور کریمی در نقش یکی از مدیران پتروشیمی)موسیقی فیلم برایم راضی کننده بود و در مورد فیلمبرداری هم آن قسمت هایی که دوربین به تناسب مکالمات پینگ پونگی مدام حرکت‌های تند و بی وقفه می‌کرد را دوست داشتم.سکانس‌های برتر:۱-تمام سکانس‌های بازجویی حامد بهداد در نقش مامور از مظنونین و متهمین را جذاب می‌دانم هر چند بسیار جای بهتر شدن داشت!۲-سکانس مرگ شخصیت عماد؛ چرا که غافلگیری بزرگی برای مخاطب بود. احتمالا مخاطبین فکر می‌کردند مرجان به خاطر عذاب وجدان خودکشی کند اما دیدند آنکه در ماشین به آتش کشیده شده، شوهرش عماد بوده است!در انتها باید بگویم لفظِ بساز-بفروش را شنیده اید و به سازندگان ساختمان اطلاق می‌شود اما در این فیلم اینطور نمایش داده می‌شود که عده ای که امثال سمیر و عماد هستند، می‌خواهند بسازند و عده ای که امثال مرجان و همدستانش هستند، می‌خواهند بفروشند!خودشان، دوستانشان و حتی کشور شان را می‌سازند یا می‌فروشند!</description>
                <category>ملیکا اله یاری</category>
                <author>ملیکا اله یاری</author>
                <pubDate>Wed, 04 Feb 2026 10:58:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم اسکورت</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaallahyari/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%AA-es2mhfsnzsyz</link>
                <description>در دومین شب جشنواره فجر ۱۴۰۴ و در سیزدهم بهمن ماه، نشستم یه تماشای فیلمِ اسکورت.(راه‌پاک‌کن)یا (به پا) یا اسکورت کسی ست که عموما در جاده های شهر های جنوبی جلوتر از شوتی‌ها حرکت می‌کند و وظیفه اش اطلاع‌رسانی حضور پلیس در جاده به شوتی هاست.شوتی یک پدیده ی اجتماعی-اقتصادی است. افرادی با ماشین هایی مثل ۴۰۵، پژو پارس، سمند و زانتیا به قاچاق کالا یا انسان می‌پردازند. سرعت شوتی‌ها عمدتا بالاتر از ۱۸۰ تا می‌باشد و پلاک‌شان مخدوش است. این سرعت زیاد و فرار از پلیس دو عاملی هستند که باعث تصادف شوتی ها می‌شود. این تصادف ها جان خودشان و سایر رانندگان بی‌گناه را می‌گیرد.ماشین‌های شوتی ها موتور های تقویت شده دارد و مجهز به سیستم دودزا است.قاچاق عمدتا با فقر گره خورده است و هر از گاهی هم در درد و دل های شخصیت های فیلم شنیده می‌شود.مشکل و معضل قاچاق و حضور شوتی ها کهنه است اما به عنوان موضوعی برای فیلم، نسبتا جدید است اما از آن جدیدتر و جالب‌تر حضور یک شوتی زن در این فیلم است.در خلاصه‌ی داستان فیلم اسکورت باید بگویم: سرباز پلیس مجبور می‌شود برای تهیه داروی سرطان دوستش، اسکورت یک شوتی زن شود تا بار قاچاقی را به مقصد برساند.و بیشتر از هر چیز نشان می‌دهد که انسان باید بهای تصمیم‌هایش را بپردازد و البته دنبال آن چیزی برود که می‌خواهد!از این مقدمه‌ی طولانی که بگذریم به اصل فیلم می‌رسیم:هدی زین العابدین و امیر جدیدی که پیش از این در فیلم موفق عرق سرد همبازی بودند، در این فیلم نیز بازی مشترک خوبی را به نمایش گذاشته‌اند.از یکی دو مورد عاشقانه‌ی هندی‌طورِ شان در فیلم که بگذریم، هر کدام به خوبی از پس نقش شان برآمده اند.امیر جدیدی نقش یک فرد کمی بچه پررو و کمی رنج‌کشیده را خوب درآورده است که البته پیش از این توانایی خود در زمینه ی درام را در فیلم قهرمان نشان داده بود.اگر شما هم مثل من دغدغه های اجتماعی برایتان جالب است، این فیلم پر کششی ست که می‌تواند این میل شما را پاسخگو باشد.پایان کمی متفاوتی هم داشت که نه خیلی خوب بود و نه خیلی بد اما در نوع خودش جالب بود.قسمت طلایی فیلم و در حقیقت نقطه ی قوتش فیلمبرداری فوق‌العاده اش بود و نماهای از بالای فیلم بسیار جذاب بود.و از فیلمبرداری خوبش که بگذریم می‌رسیم به بازی بسیار خوب افشین هاشمی که به نگرش من با بازی در این فیلم حجت را بر ما تمام کرد که بازیگرِ درامِ خوبی‌ست.تدوین، موسیقی و گریم را معمولی می‌دانم و فیلم را بیشتر متمرکز بر تیپ‌سازی می‌دانم تا شخصیت پردازی. هرچند کم لطفی می‌دانم اگر که نگویم نقشی که افشین هاشمی بازی کرده بود، به خوبی شخصیت محافظه کار یک کارمند دولت را نشان داده بود.بازی کوتاه و متفاوت رضا کیانیان عزیز هم در نوع خودش جالب بود.آنقدر بازی هایش قوی ست که اکثر مواقع دیدن نامش در فهرست بازیگران مرا ترغیب به دیدن آن فیلم می‌کند.لهجه‌ی جنوبی بازیگران هم برایم لطف و شیرینی خاص خودش را داشت.تیم حرفه‌ای بدلکاری و فیلمبرداری از نماهای بالا نیز به جذاب شدن فیلم برای مخاطب کمک می‌کند...شوخی های بسیار کمی وجود داشت اما خوب می‌توانست از مخاطب خنده بگیرد و این را مدیون عملکرد موفق نویسنده ی فیلم باید بدانیم.فیلم به نگرش من سکانس طلایی یا نقطه ی اوج ندارد اما پر کشش است و حتما ارزش دیدن دارد.جذاب ترین سکانس برای من همان سکانس در اوایل فیلم بود که بعد از یک تعقیب و گریز، مشخص شد شوتی، یک زن است.اینطور هم شنیده ام که در این فیلم برای نخستین بار از میکس اتموس به عنوان تکنولوژی صدای روز دنیا در سینمای ایران استفاده شده است و این تکنولوژی جدید صدابرداری می‌تواند جالب باشد.در پایان من امتیاز ۷ از ۱۰ را به این فیلم نسبتا ملتهب و اکشن می‌دهم.</description>
                <category>ملیکا اله یاری</category>
                <author>ملیکا اله یاری</author>
                <pubDate>Mon, 02 Feb 2026 23:59:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم خیابان جمهوری</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaallahyari/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-ivb4esmqim86</link>
                <description>در اولین روز جشنواره فجر ۱۴۰۴، نشستم به تماشای فیلم (خیابان جمهوری).پیش از هر چیز باید بگویم من این فیلم را، بهترین فیلم بخش درام کارنامه‌ی هنری منوچهر هادی تا به الان می‌دانم که هم در تیپ‌سازی هم در شخصیت‌سازی موفق عمل کرده است.به طور خلاصه موضوع فیلم درمورد دختر ترک زبانی به نام آیلار است که مدت ها پیش برای درس،کار و زندگی به تهران آمده است و حالا اصلی ترین مشکلش شوهری ست که گم شده است!من نقطه‌ی قوت اصلی این فیلم را انتخاب درستِ بازیگران، می‌دانم.تک تک بازیگران به خوبی نقش را مال خودشان کرده بودند.انتخاب اسم فیلم هم بسیار مناسب و مرتبط بود.همچنین تسلط بازیگران بر زبان ترکی به باورپذیری نقش‌ها بسیار کمک کرده بود.موضوع فیلم به طور کلی مصائب زندگی یک دختر شهرستانی در تهران بود که این زندگی با فقر زندگی در مناطق محروم تهران گره خورده بود... موضوعی که ظاهرا تکراری ست اما این فیلم پرداخت متفاوت و جذابی از یک موضوع تکراری داشته است.آیلار با بازی الناز ملک، دختر فقیری که در یک تولیدی مشغول کار است به خوبی می‌تواند مخاطب را با خود تا انتهای فیلم همراه کند.غافلگیریِ آخر فیلم هم از آن‌هایی نیست که مخاطب فکر کند رو دست خورده است بلکه می‌تواند با شخصیت حمیده با بازی فاطیما بهار مست، همذات پنداری کند و پنهان کاری او را به علت بد‌جنسی نداند بلکه او و مهربانی خالصانه‌اش را درک می‌کند.پیش از اینکه به ادامه ی صحبت بپردازم باید چند خطی را درمورد فاطیما بهارمست بگویم؛بازیگری که احتمال زیادی می‌دهم که جزو نامزد های سیمرغ باشد.بازی بسیار خوب او در این فیلم قابل چشم پوشی نیست. البته ناگفته نماند که گریم چهره و طراحی لباس خوبی که رویش انجام شده او را در انجام هرچه بهتر نقشش یاری کرده است.فاطیما بهارمست یا همان حمیده‌ی فیلم، به علت فرم صورت و بدنش انتخابی عالی برای بازی در نقش مادری با دو فرزند است!مادری که شوهری به درد نخور و زندگی فقیرانه‌ای دارد!طنزهای ریز و به جای فیلم را هم دوست داشتم. خصوصا آنجا که نَیره کارگر تولیدی، خودش. ا با الناز شاکردوست مقایسه می‌کرد یا آنجا که اصلا با بازی بسیار خوب و دلنشین روح‌الله زمانی، خود را با هادی چوپان مقایسه می‌کرد!تدوین،موسیقی فیلم و فیلمبرداری‌اش بسیار معمولی بود فقط سکانس‌هایی که در راه‌پله‌ی کثیف و نسبتا باریک تولیدی ضبط شده بود به خوبی می‌توانست آنچه را که باید به بیننده القا کند.بازی کوتاه و خوب فرهاد بشارتی با آن گریم جالبش هم نکته ی مثبت دیگر فیلم بود.هادی حجازی‌فر و نقش آفرینی اش چیز تازه‌ای برایم به همراه نداشت، زیرا پیش از این هم بازی هایی مشابه و با همین سبک و سیاق را از او دیده بودم؛ یک‌جورهایی حتی می‌شود گفت کمی هم تکرار نقش بود.اما یکی از ایراداتی وجود داشت، به نظرم این بود که باید به ماجرای اسماعیل بیشتر پرداخته می‌شد و حضورش در فیلم باید بسیار بیشتر می‌بود.همچنین برخی جملات سنتی و کلیشه ای که گاهی حتی غلط هم هستند بهتر بود از فیلم حذف می‌شد.(به عنوان مثال جایی که حمیده داشت می‌گفت سایه‌ی پدر بالای سر بچه هایش باشد؛ سوالی که برایم پیش آمد این بود که این پدر که الفبای ابتدایی پدری کردن را بلد نیست، حضورش چه فایده ای برای بچه هایش می‌تواند داشته باشد؟یا آنجا که نیره گفت مثل یک مرد کار کرده است؛ برایم سوال پیش آمد که مثل یک زن کار کردن چه اشکالی دارد؟ آن هم وقتی خودت زن هستی! و اصلا چرا باید خوب و درست کار کردن را با صفت&#039; مردانه&#039; بگوییم؟)در این قسمت از صحبتم به رسم همیشه ی خودم، می‌خواهم بهترین سکانس های فیلم را معرفی کنم :۱-سکانسی که آیلار با حمیده که دخترش را روی پایش خوابانده شوخی و صحبت می‌کردند.۲- سکانس ناهار خوردن دسته جمعی زنان در تولیدیمن پیش از این بازی های دیگرِ الناز ملک را ندیده بودم اما در این فیلم توانایی بازیگری اش به من ثابت شد!دغدغه های زیر فیلم هم در نوع خودش جالب بود. مثلا: حمایت از تولید و نفی قاچاقسکانس های قابل توجه:۱-سکانس صحبت آیلار و اصلان با مامور سد معبر۲-سکانس صحبت آیلار با رئیس مزونی در بالای شهر۳-سکانس صحبت آیلار با کارمند بانک۴-سکانس صحبت های آیلار با دکتر زنان اولی و دومیخلاصه اینکه بی‌پولی و اعتیاد دردهایی هستند که هر آنچه از آنها گفته شود انگار کم است.و در پایان باید بگویم &#039;خیابان جمهوری &#039; فیلمی ست که ارزش دیدن را دارد و امتیازی که به آن می‌دهم ۸ از ۱۰ است.</description>
                <category>ملیکا اله یاری</category>
                <author>ملیکا اله یاری</author>
                <pubDate>Sun, 01 Feb 2026 20:01:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتابِ پنجمِ من منتشر شد.</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaallahyari/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%90-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%90-%D9%85%D9%86-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-wem0105rwnar</link>
                <description>دفتر شعر دوم و کتاب پنجمم با عنوان( دروغِ شریف)، منتشر شد... به همین مناسب، در زیر یکی از شعرهای این کتاب رو براتون میذارم :پیراهن زیبای آبی رنگتبا آن ماهی‌های قرمزی که رویش می‌رقصنداقیانوسی ژرف استکه دوست دارم در آن غرق شوم</description>
                <category>ملیکا اله یاری</category>
                <author>ملیکا اله یاری</author>
                <pubDate>Fri, 02 Jan 2026 10:52:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگه‌داری از زخم‌ها...</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaallahyari/%D9%86%DA%AF%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%AE%D9%85-%D9%87%D8%A7-npggvb6xacoc</link>
                <description>مدت زندگی کوتاه است اما مغز ما بسیار زیاد از اتفاقات ناخوشایند آسیب می‌بیند و تا مدت‌ها آنها را در حافظه‌ی خود نگه می‌دارد به طوری که گویا زندگی ما بی‌پایان است!نگه‌داری از زخم‌ها و عدم ترمیم‌شان، مغز را همواره به خود مشغول نگه می‌دارد.</description>
                <category>ملیکا اله یاری</category>
                <author>ملیکا اله یاری</author>
                <pubDate>Thu, 11 Dec 2025 15:10:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم آن دیگری</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaallahyari/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A2%D9%86-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-jllls87f3qxq</link>
                <description>فیلم داستان زندگی زن ترنسی به نام کیمیا ست و روایتگر رنج‌های مختلفی ست که او به عنوان زن ترنس در جامعه حس می‌کند.من سالها‌ست در رابطه با افراد ترنس مطالعه می‌کنم اما این فیلم، اولین فیلمی بود که درمورد افراد ترنس بر پرده‌ی سینما دیدم.پیش از شروع نقد فیلم، می‌خواهم توضیحاتی ابتدایی و مختصر در مورد افراد ترنس بدهم...(ترنسجندر یا تراجنسیتی، افرادی هستند که بیان جنسیتی آن‌ها در زمان حال با جنسیتی که در هنگام تولد به آن‌ها نسبت داده شده متفاوت است.ترنسِ زن، به مردانی گفته می‌شود که دارای روحیه‌ی زنانه هستند. در واقع بدن آنان مردانه است اما تمایلات آنان زنانه است.این افراد اغلب توسط انسان‌های ناآگاه مورد تمسخر قرار می‌گیرند و مورد جنایاتی قرار می‌گیرند که به خاطر تنفر عده‌ای نسبت به آنان است. عده‌ی کثیری این افراد را دارای اختلال روانی می‌دانند و فشارهای سنگینی بر آنان وارد می‌کنند تا تمایلات خود را پنهان کنند.در حقیقت از آنان می‌خواهد دقیقا مطابق قوانین تفکیک جنسیتی عمل کنند. به همین علت تعداد جراحی‌های تطبیق جنسیتی در کشور هایی که فرهنگ و قوانین سختگیرانه هستند، بیشتر اتفاق می‌افتد.از جمله نشانه‌های بیشتر دیده شده در افراد ترنس عبارتند از : نارضایتی از جنس و جنسیت خود،گاهی سردرگمی،تجربه‌ی مخالفت اطرافیان با آنان، سختی در انتخاب طرز پوشش شان در جامعه، حالت‌های ناراحتی یا افسردگی یا گوشه نشینی و... بسیاری از افراد ترنس ممکن است حتی بعد از عمل تطبیق جنسیت، به علت تُن صدا، فرم بدن و بلند و کوتاهی قد در جامعه مشکلاتی داشته باشند.)کیمیا، شخصیت اصلی فیلم، حمایت تمام افراد خانواده‌اش را دارد به جز پدرش.پدرش هرگز با هویت جدید او کنار نیامده و او را از خانه بیرون کرده است و در تمام مکالماتشان به این اشاره می‌کند که فرزندی به نام او ندارد و از رفتار او در جامعه شرمنده است.پدری که البته در جاهای دیگر فیلم هم نشان می‌دهد که عمدتا سیگار کشیدن، داد زدن و خشونت کلامی را تنها راه حل مشکلات می‌داند.به خاطر حضور این پدر در خانواده، کیمیا مجبور است یواشکی با خانواده اش دیدار کند و تا حد زیادی حمایت خانواده اش را از دست بدهد.برادر کیمیا، کیان بیشتر از دیگران به او کمک می‌کند اما با این حال مشکلات کیمیا تنها به اینجا ختم نمی‌شوند.او در کاریابی و اشتغال به کار با مشکل مواجه است و عمدتا هرجا می‌رود با سو استفاده های جنسی مواجه می‌شود. به طرز بسیار کوتاه و غیر مستقیمی یکی دو بار در فیلم اشاره شد که کیمیا مثل بسیاری از افراد ترنس شاید به خاطر مسائل مالی به دام تن‌فروشی بیوفتد.کیمیا از این می‌ترسید که وارد رابطه‌ی عاطفی شود و خود را ناتوان از این می‌دید که وارد یک رابطه‌ی عاشقانه شود خصوصا شاید به این علت که هنوز عمل تطبیق جنسیت را انجام نداده بود...احتمالا کیمیا هر بار از طرف مردی پیشنهاد آشنایی دریافت می‌کرده ترس از این را داشته که اگر مرد بفهمد او یک زن ترنس است، چه واکنشی خواهد داشت؟ در حقیقت او همواره از برملا شدن خودِ حقیقی اش نزد دیگران واهمه داشت و انگار تنها در دایره ‌ی نزدیکانش توانسته بود خودش را افشا کند.مشکلات دیگری نیز هستند که کیمیا مجبور است با آنها دست و پنجه نرم کند :مثلا آن زن همسایه که در کوچه کیمیا را دید و شروع کرد به داد و بیداد و فحاشی رابه خاطر بیاورید...همان‌گونه که چکاوک(معشوقه ی سابق کیان) بیان کرد، کیمیا بسیار تنها بوده و به تنهایی باید بار مشکلاتش را به دوش بکشد.در بخشی هایی از فیلم‌ به مسائل یک زن ترنس مانند: هورمون تراپی و تاثیرات قرص‌ها، زنانه پوشی،مهاجرت، مشکلات مالی و ... اشاره شده است.//سکانس‌های درخشان( عمدتا احساسی و برانگیزاننده‌یِ روان)در فیلم:۱-جایی که کیمیا می‌خواست به دیدار خانواده اش برود چون عروسی خواهرش نزدیک بود و نمی‌دانست دقیقا با چه نوع پوشش و ظاهری باید حاضر شود.۲-جایی که یکی از دوستانش به اشتباه جای کیمیا او را کاوه صدا کرد.(اسم پسرانه‌اش که در بدو تولد به او نسبت داده بودند.)//چیزی که از فیلم برایم جالب بود:حضور چکاوک در بسیاری از سکانس‌های فیلم؛ که به نظر من حتی اگر این شخصیت کلا از فیلم حذف می‌شد، خللی در داستان وارد نمی‌شد.//شخصیت های فرعی فیلم که اتفاقا جریان زندگی شان حرف های زیادی برای گفتن داشت:اول کتایون، خواهر کیمیا و دوم برادرش کیان.کتایون درگیر مشکلات خرید جهیزیه بود و خانواده و به خصوص برادرش اصرار داشتند که او نباید برای خرید جهیزیه از همسرش کمک بگیرد و جهیزیه باید به طور کامل توسط خانواده‌ عروس خریداری شود!( همچنان من نمی‌فهمم که چرا دو آدم بالغی که تصمیم به ازدواج گرفته اند نباید دست در دست یگدیگر و مشترک همه چیز را تهیه کنند و اگر نیاز به کمک بود از خانواده‌ هایشان کمک بگیرند. این جداسازی خانواده عروس از خانواده داماد واقعا مسخره است زیرا که ازدواج یعنی پیوند و اتصال.)دوم کیان که درگیر مشکلات مالی است. هم تدریس می‌کند هم مسافرکشی اما دخل و خرجش جور درنمی‌آید و مانند بسیاری از پسر های بزرگ خانواده باید مسئولیت سایر اعضای خانواده را نیز به دوش بکشد!به عنوان نکته‌ی پایانی نقاط قوت فیلم را بازی خوب مینا وحید در نقش کیمیا و امین زندگانی در نقش کیان می‌دانم.قطعا همه‌ی ما نیاز داریم تا درباره‌ی این افراد، بیشتر بخوانیم،ببینیم و بدانیم و بهتر با آنان رفتار کنیم.</description>
                <category>ملیکا اله یاری</category>
                <author>ملیکا اله یاری</author>
                <pubDate>Wed, 10 Dec 2025 16:19:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امتیاز‌ها و دستاوردها</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaallahyari/%D8%A7%D9%85%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7-pdzeshdux5vu</link>
                <description>بزرگ‌ترین لاتاری هر انسانی این هستش که در چه محیطی و با چه ژنتیکی به دنیا می‌آید! بیشترِ سهم خوشبختی شما خارج از اراده‌تان بوده است!پس زیادی فخرفروشی کردن بابت دستاوردهایی که بسیاری‌شان به خاطر داشتن امتیازهایمان است، معنا ندارد!</description>
                <category>ملیکا اله یاری</category>
                <author>ملیکا اله یاری</author>
                <pubDate>Sun, 07 Dec 2025 15:17:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از عجایب زندگیم...</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaallahyari/%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%A8-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%85-trnjxyxnzywi</link>
                <description>نشسته بودم توی رستورانی که از یک هفته قبل برنامه‌ریزی زمانی کرده بودم که کِی برم اونجا و شام بخورم که یکدفعه دیدم یه آقایی با یه خانم همراهش وارد شدن و بی‌توجه به اینکه فضای رستوران و سبک غذاها چیه؟ فقط آقا با صدای بلند از منشی رستوران پرسیدن غذا دارید؟ ایشون گفتن بله و خانم و آقا وارد شدن و غذا سفارش دادن😁بعید میدونم حتی اون آقا و خانم می‌دونستن این رستوران چقدر خاص هستش😁قیافه ی من بعد از شنیدن این مکالمه‌ دیدنی بود😂حالا سوالی که دارم اینه که آیا شما هم مثل من برای ساده‌ترین کارهاتون انقدر برنامه‌ریزی می‌کنید؟ یا مثل اون آقا و خانم فقط از خونه می‌رید بیرون و بقیه‌ی چیزها رو می‌سپارید به دست سرنوشت؟😂</description>
                <category>ملیکا اله یاری</category>
                <author>ملیکا اله یاری</author>
                <pubDate>Thu, 04 Dec 2025 11:17:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گریه یا باران؟</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaallahyari/%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-sxmrmxuvoz0z</link>
                <description>شهر آرام خوابیده بود که ناگهان رعد و برق با صدایش، شهر را خواب‌زده کرد!بعد آسمان شروع به باریدن کرد و با این اشک‌ها خودش را خالی کرد از تمام غم‌هایی که سالیان دراز روی شانه‌هایش سنگینی کرده بود!</description>
                <category>ملیکا اله یاری</category>
                <author>ملیکا اله یاری</author>
                <pubDate>Wed, 03 Dec 2025 18:49:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پند ممنوعه‌ی دهم</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaallahyari/%D9%BE%D9%86%D8%AF-%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B9%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D9%85-k9qlu2fd16i3</link>
                <description>اندوه،تاریکی و سکوت عامل زایش اندیشه‌اند و شادی، نور و گفت‌و‌گو تنها مجالی کوتاه برای فرار از درد انسان بودن! و انسان به چگونه &#039;بودن می‌رسد پس از آنکه چرایی اش را فهمید!</description>
                <category>ملیکا اله یاری</category>
                <author>ملیکا اله یاری</author>
                <pubDate>Wed, 03 Dec 2025 18:37:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پند ممنوعه‌ی نهم</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaallahyari/%D9%BE%D9%86%D8%AF-%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B9%D9%87-%DB%8C-%D9%86%D9%87%D9%85-jqkkjl9krcti</link>
                <description>مردم به تکرارِ مُکررات، می‌گویند: &#039; زندگی کردن &#039; اما تمامِ این تکرار ها نقطه‌ی مقابل زندگی کردن، هستند!زندگی کردن یعنی هر روز توجه به چیزهای کوچک و جدید و لذت بردن از آن‌ها نه فقط ترجیحِ عادت‌ها برای دوری از سختی!</description>
                <category>ملیکا اله یاری</category>
                <author>ملیکا اله یاری</author>
                <pubDate>Wed, 03 Dec 2025 18:30:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پند ممنوعه‌ی هشتم</title>
                <link>https://virgool.io/@melikaallahyari/%D9%BE%D9%86%D8%AF-%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B9%D9%87-%DB%8C-%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85-oustt0bzbuy4</link>
                <description>موج ترند ها همیشه به سلیقه‌تون لطمه میزنه!ماچا نوشیدن،کیکو استفاده کردن، لبوبو آویزون کردن به کیف و صدها چیزی که بر پایه ترند شدن حس به روز بودن بهتون میده. اگر مدیا نبود شما لوازم آرایشی میگرفتید که واقعا کیفیت داشته باشه و به دردتون بخوره؛ لباسی میپوشید که حاصلِ سلیقه، شخصیت و استایلتون باشه و علاوه بر همه‌ی اینها راحت باشه توی تن‌تون. اینکه کمدتون پر بشه از چیزهایی که یک رفتار جمعی باعثش بودن سلیقه شمارو اخته میکنه. انگار دیگه شما از خودتون چیزی ندارید، امضایی نداره لایف استایلتون!</description>
                <category>ملیکا اله یاری</category>
                <author>ملیکا اله یاری</author>
                <pubDate>Sun, 30 Nov 2025 13:21:37 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>