<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ملیکا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@melimoo</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 16:57:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>ملیکا</title>
            <link>https://virgool.io/@melimoo</link>
        </image>

                    <item>
                <title>به تن من کاری نداشته باشید</title>
                <link>https://virgool.io/@melimoo/%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%86-%D9%85%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-uh1t04fekngu</link>
                <description>به تن من کاری نداشته باشیددر عزاداری ها می خواهید بر آن بکوبم، در عروسی ها میخواهید آن ر ا برایتان تکان بدم و لرزش بدم به اندامم، در دوستی به حفره های درونم فکر می کنید در خیابان به برجستگی های تنم من از بدنم لذت نمی برم ، می شود لطفا آیا بدنم را رها کنید ؟ </description>
                <category>ملیکا</category>
                <author>ملیکا</author>
                <pubDate>Sun, 01 Oct 2017 02:12:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پریناز جان ما توقیف ات کردیم نه اونها!</title>
                <link>https://virgool.io/@melimoo/%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D9%82%DB%8C%D9%81-%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%88%D9%86%D9%87%D8%A7-ssigyqyaakxe</link>
                <description>یکی از بچه ها توییت کرده بود تا یه فیلم توقیف میشه هزار خبر و حرف زده میشه ولی بعدش!! ساعت چهار تک سانس فیلم رفع توقیف شده پریناز در چارسو فقط چهار نفر بیننده داره!پریناز ساخته کسی هست که ساعت شنی رو کارگردانی کرده، هر چی این ادم فیلم ساخته توقیف شده، این فیلم به خاطر حضور معتمد آریا و هزار و یک دلیل جانبی توقیف بوده تا الان ولی حالا که رفع توقیف شده ، برای تک نمایش فردا در سینما چارسو فقط چهار نفر بلیط خریدن! شرم بر ما شرم بر ما! ما و این جماعت فکاهی، ما و این خستگی های مسخره، واقعا با این هشتگ ها و غر زدن های سیاسی چی رو داریم بروز میدیم؟ داریم کی رو گول میزنیم؟ ما یا اونها رو ؟! اعتراض های پشت سر هم حرفهای پشت سرهم، دردناک و ناراحت کننده وضعیت ماست که با حرفهامون داریم به خودمون خیانت می کنیم بی خیال، چقدر حرص خوردم از دستتون، خوشحالم همیشه تنهایی میرم سینما، خوشحالم  با شما هم پیاله نیستم دوست عزیز، دوستی ندارم و فلان گند بخوره به ما محرومان واقعی اب شیم بریم زمین</description>
                <category>ملیکا</category>
                <author>ملیکا</author>
                <pubDate>Wed, 06 Sep 2017 20:42:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از عکس تو خبری ندارم پس برایت نوشتم</title>
                <link>https://virgool.io/@melimoo/%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%AA%D9%88-%D8%AE%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D9%BE%D8%B3-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%85-ooidrvbaquo0</link>
                <description> بعد اگه همه چیز زندگی حتی برات تهدید به شمار میاد، اگه می ترسی از همه چیز، از اینکه مابین دیوار خانه ات قرار بگیری و حتی چشمی خیس کنی، اگه زمین و زمان برایت عوض شده و هیچ چیزی در چشمت اعتبار ندارد، برات مهم نیست چی میشه  تنها یک چیز را به خاطر داشته باش، نجات دهنده در گور خفته است، نترس از ستیز شب می تونه صلح سینه ات چراغی بشه، من دیدم زلال بودنت رو، مهربانیتو، من دیدم چطور تلاش میکنی برای این زندگی، چطور بالا و پایین می پری، میتونه صلح سینه ات چراغی بشه کاش بخوای کاش برای خودت لالایی بخونی کاش چراغ رو برای خودت روشن کنی بعد گیانکم سعی نکن واقعیت را با رویا آشتی بدی که این دو از دو جنس متفاوت اند که هیچ وقت نمی توانند بر یک تخت خواب بخوابند، نمیشه  عکس های نچوی بزرگ از جنگ افغانستان را با خیال بازی های زنانه نزار قبانی  در کنار هم دید و خواند، گیانکم تو هم سعی نکن، رویا را با واقعیت مخلوط کنی که این نشدنی است، اصرار تو به این دوستی ما بین رویا و واقعیت همه چیز رو فلج می کنه، در این وسط تو هر لحظه امکان داره با بخشی از رویا و یا واقعیت غافلگیر بشی می ترسم این غافلگیری ها تو را از پا بندازه، به یاد داشته باش که یک اقلیم نمی تونه دو تا ملکه دوست داشته باشد کاش دست از لجاجت برداری و سعی نکنی رویا را با واقعیت آشتی بدهی که این وسط سلولی بیشتر برات نمی مونه، تا یادم نرفته بگم که  فریب رویا را نخور که زیباست چرا که واقعی نیست از طرفی هم واقعیت را زشت نبین چرا که هر واقعیتی را می توان تغییر داد و می توان از آن زیبایی ساخت ولی واقعیت به اندازه رویا زیبا نمیشه. به زیبایی و زشتی این دو نگاه نکن که هر دو جلوه هایی دلربایی دارند به خودت نگاه کن که ملکه سرزمین ما هستی که هم نمونه زیبایی از واقعیت هستی و هم در خیال هزار مرد رویایی من نمی گویم که کدام یک برایت بهتر است، من که باشم از این غلط ها بکنم که به جای تو فکر کنم، نگران توام که لجاجت و اصرارت خودت را از خودت بگیرد ان وقت سیاهی چیره می شود بر من کاش کوتاه بیایی . من با همه اتفاق های زمین و زمانتا همیشهتا ابد و با احترام ....( ادامه اش را خودت بفهم ) پی نوشت:  اولیویا فلیکس OliviaFelix </description>
                <category>ملیکا</category>
                <author>ملیکا</author>
                <pubDate>Fri, 01 Sep 2017 00:45:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بلاگرم:کولر به سمت زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@melimoo/%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D9%85-uw00ftrnllyk</link>
                <description>کولر درست شد حال بهتری دارم، با قرض بد جور درستش کردم ولی درستش کردمحال بهتری دارم، بریم یه کارهایی انجام بدیم بهم عکاس معرفی کنید! ترس های دائمی یک دختر </description>
                <category>ملیکا</category>
                <author>ملیکا</author>
                <pubDate>Sun, 20 Aug 2017 01:13:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خودم را اویزان میکنم</title>
                <link>https://virgool.io/@melimoo/%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1-onkmzomwpjuh</link>
                <description>باید دست خودم رو بگیرم، این کاریه که باید بکنم، ساعت شش هست، کولر هنوز خرابه، یخچال خالی تر از قبله ولی من میخوام دست خودم رو بگیرم بلند کنم، نمی خوام جایی برم فقط میخوام دست خودم رو بلند کنم، همین و بس، ساکتم ارومم ، روز روشن تر شده، نمی دونم از کجا باید شروع کنم، همه چی  دقیقا همه چی بهم ریخته، مثل یه جنگ، لباس هامو باید روی سیم خاردار ها رها کنم مثل این عکسهبردار خودتو اویزون کن! پی نوشت اول: نمی دونم چرا برای هر چیزی تو این دنیا یه تصویر ضبط کردم تو ذهنم، هر چیزی رو به یه تصویر الصاق میکنم، وقتی هم تصویر جدیدی باشه می نویسمش پی نوشت دوم: گوهر دشتی رو چند وقتی هست میشناسم کاراش خوبه، بلوغ خوبی داره کارهاش، پی نوشت سوم: من باید خودم رو بردارم و اویزان کنم، جلوی خودم بشینم و با خودم حرف بزنم باید سنگامو با خودم وا بکنم یه قول هایی به خودم دادم باید ببینم میتونم انجامش بدم یا نهعکسهای گوهر دشتی رو بیایید باهم ببینیم، یکم بهم عکاس معرفی کنید، مخصوصا تو ایسنتا، شدیدا دنبال دیدنم، این اصرارم به دیدن از کجا میاد؟ نمی دونم فکر کنم کولر خرابه چونبرای خودم عروس بگیرمباید خودم را به جای سال تحویل بگیرم</description>
                <category>ملیکا</category>
                <author>ملیکا</author>
                <pubDate>Sat, 19 Aug 2017 01:18:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا درون من شیرین نشاط هنوز زندس؟</title>
                <link>https://virgool.io/@melimoo/%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D8%B7-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-%D9%85%D9%86-hphg4xhb7kya</link>
                <description>خونه کامل تاریکه، یه لپ تاپ و یه مانیتور بغلش روشنه فقط، ساعت نه نشده، من؟  ساکتم و دست به کیبرد، کولر هنوز خرابه، هوا بهتر شده، دارم به یه اهنگ گوش میدم که وسطش میگه one two three drink ویدیو کلیپ باحالی هم داره، ارومم، هوا گرم نیست اونقدرا، کنار اومدم با همه چی، شام ودیشب و ناهار و شام امشبم پوره است، یه پوره سیب زمینی که واقعا خوشمزه هم شده، به چیز خاصی فکر نمی کنم، آینده؟ نه دوره ازم، نمی فهمم مفهوم زمان رو الان، فکر میکنم همه چیز داره کند سپری میشه، مثل همین تاریکی الان که انگار ساعت هاست که تکون نخورده، چشامو تا می بندم به عکسهای شیرین نشاط میان جلوم، به خودم فکر میکنم، به این تاریکی الان که چقدر شبیه چادرمه، به خط های این نوشته بالا و صورتم نگاه میکنم، به گردی که محکومم بهش ، به درونی که نمی تونم آشکارش کنم، به فروپاشی خودم فکر میکنم که سیاهی درون بر چهره بیرونیم سایه انداخته،  من کدوم یکی هستم؟اینجا همه چیز خاموشه همه چیز، تاریکی رو دوست دارم، ساکتم و اروم به چیزی و کسی کار ندارم، ساده نگرفتم فقط بی حرکت نشستم که شاید کولر درست شه که شاید اینجا چیزی روشن بشه، که شاید این صفجه بیشتر سفید باشه به نظرم، اروم و بی حرکت نشستم کسی بیاید این وضعیت رو درست کنه، دارم بالا میارم روی این زندگی چشمهای منپی نوشت اول: زندگی رو از ریتم انداختم، بی کسی رو دارم تجربه میکنم، به پدرم زنگ زدم که نمی خواد پول بفرستی، خودم جورش کردم، دروغ گفتم جورش نکردم هیچ بی ریخت تر هم شده اوضاع پی نوشت دوم: به شیرین نشاط علاقه و ارادت زیادی دارم، کارهاش رو زیاد می بینم، ولی کاش یکی چشمهامو در می اورد و به جای اونها دو تا تخم کفتر میذاشت، من از دیدن خستم، خیلی هم خستم پی نوشت سوم: فکر نمی کنم، ارومم ، ارومم، به کسی کاری ندارم دست به چیزی نمی زنم، یکی بیاد لامپ ها رو خاموش کنه از تاریکی بدم میاد</description>
                <category>ملیکا</category>
                <author>ملیکا</author>
                <pubDate>Thu, 17 Aug 2017 16:03:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با یه عنوان مسخره، این زندگی تکمیله</title>
                <link>https://virgool.io/@melimoo/%DB%8C%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B3%D8%AE%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%B1%D9%88-%D8%AA%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%84-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%87-q9q7eypnf8yq</link>
                <description>می توانم احمق به نظر برسم واقعیت اینه که با همین فرمونی که دارم ادامه میدم میتونم احمق به نظر برسم به بدترین حالت ممکن شش ماه اخیر مبتلام و همچنان خوشحالم ، برای چی ؟ نمی دونم برای کی باز نمی دونم! چرا ؟ نمی دونم. ولی صادقانه از چند چیز راضیم الان.اول اینکه دیگه واقعیت زندگی رو میبینم و تجربه میکنم تفسیرش نمی کنمدوم خودم رو مسبب وضع موجود میدونم اگاهیش خوبهسوم، دیگری پشیزی در چشم من احترام نداره شما بخون همون مخاطب خاص ولی از دیگری حرف میزنمچهارم یه به تو چه خاصی تو چشام قرار دادم که اطرافیانم خواه ناخواه متوجهش میشن پنجم کمتر نیازمند زیباییم ولی متاسفانه برای زیبایی هیاهو برم میداره ششم گستاخانه دارم زندگی میکنم و این در این حالت عالیه هفتم سفره دلم پیش هیچ کس باز نیس دیگه ، رسما و عملا رفیق ندارم چونکه نمی خوام داشته باشم به یه سری از خودخواهان ملبس گفتم رفیق که خب اشتباه کردم  خوبه اشتباهم رو فهمیدم هشتم اصرارم به دیدن عکاسانه زیاد شده و این خوبه نهم با مفهوم تواضع و فروتنی اشنا شدم گرچه هنوز بلد نیستم ازش استفاده کنم دهم شیدایی رو گذاشتم کنار ، جنون زیستن رو هم دارم ولی بروزش نمی دم تنها به خلق معتقدم اونم باید حسابی راهش بندازمیازدهم ریتم بی خود ندارم و میفهمم چقدر اوضاع بی ریخته دوازدهم خودم رو گول نمیزنم و به مفاهیم باج نمیدم تنها انچه که روبه روست لایق توجههاینها خوبه ولی باید چیزهایی تغییر کنه، اینها فعلا خوبه.پی نوشت اول: یه اهنگی رفته تو این مغز لامصب با این ترجیع بند، on two there drink ویدیوش رو دیدم پی نوشت دوم: چرا در ویرگول دکمه اینتر رو که میزنیم صفحه شوت میشه بالا؟ از مزایای ویرگوله؟ پی نوشت سوم: گیر دادم به عکس نچوی امشب چرا؟ نمی دونم، عنوانش رو این میزارم، جنگ همسایه ها، همسایه در برابر همسایه همسایه در برابر همسایه پی نوشت چهارم: کولر هنوز خرابه، حوصله ام ته کشیده یه وضعیه، از بین کلمات بالا نمی دونم کدوم برام جذاب تره، زندگیم شبیه این عکس اس، جنگ از درون رخت خواب در برابر همسایه های عزیز ! </description>
                <category>ملیکا</category>
                <author>ملیکا</author>
                <pubDate>Wed, 16 Aug 2017 02:28:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میشه مفید نباشم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@melimoo/%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%85-%D8%A8%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D9%86%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-gv47ltpqdn7k</link>
                <description>صبحه، کولرمون سه روزی هست سوخته، من در حال بدی زندگی میکنم، چند روزی هست که شب رو به روز دوختم و هیچ کاری نمی کنم. فقط آشپزی، تو این چند روز فقط اشپزی کردم، همین! من کیم؟ من یه بلاگرم، یه بلاگر ولگرد که خورده به پست ویرگول! انگار رسمه که هر کی از سرویس ویرگول استفاده میکنه در مورد این سرویس می نویسه و به نوعی اعلام وجود میکنه، من؟ راستش رو بخواین تشکر هم ازم بر نمیاد از صفحه خالی ایجاد شده اش خوشم اومده تا الان، من بلاگرم و در پی تجربه ام،  پشیزی برای دانایی بدون تجربه ارزش قائل نیستم، والا ترین دانایی ها حتی. الان حرفی برای انتقال ندارم، اصلا فکر نمی کنم دارم چیزی رو منتقل میکنم، تنها  چیزی که میدونم اینه که دلم میخواد یه جای بی نام و نشون باشم بنویسم، همین وبس به هیچ چیز دیگه ای فکر نکنم، من یه بلاگرم، این رو هر روز به خودم میگمپی نوشت اول: دلم خواست بی نام و نشون باشم مشکلیه؟ نگران برندینگ ماجرا نیستم باور کنید رفقا!  بچه های ویرگول ایمیلم رو دارین، در قالب عرف جامعه می نویسم تحت هیچ عنوانی ولی اسمم رو فاش نکنید این یه هشداره!پی نوشت دوم: دوست داشتم یه پست بی سر و ته بنویسم، مثل زندگی الانم که نه سر داره و نه ته، راستش هیچ تعهدی به هیچ بنی بشری ندادم که مفید باشم برای این زندگی! برای همین کاری ندارم بعد از این نوشته چه اتفاقی می افته پی نوشت سوم: میشه ببندم و مفید نباشم؟پی نوشت چهارم: یادتون باشه من یه بلاگرم، در این نوشته یک سوال حق دارید بپرسید اونم اینه بلاگر بودن یعنی چی؟  من فقط به این نظر جواب مید بقیه نظر ها محترمن می فهمید چی میگم که؟ پی نوشت بعدی: دارم این مجموعه رو میبینم، اسم عکاسش یادم نیست، دارم اذیت میشم به خاطر دیدنش شما نمیشی؟</description>
                <category>ملیکا</category>
                <author>ملیکا</author>
                <pubDate>Tue, 15 Aug 2017 01:18:28 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>