<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مرسده خدادادی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mercede_k</link>
        <description>اگر با جستجوی نامم در گوگل به اینجا آمده‌اید، قدمتان روی چشم؛ منتها چیزی از زندگی شخصی‌ام اینجا پیدا نمی‌کنید. اینجا صفحۀ یادداشت‌هایم در باب زبان‌شناسی، زبان‌ها و آموزش زبان فارسی به غیرایرانیان است.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 06:59:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/307/avatar/nflcB5.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مرسده خدادادی</title>
            <link>https://virgool.io/@mercede_k</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خواب زمستانی از گلی ترقی</title>
                <link>https://virgool.io/@mercede_k/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%B2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D9%82%DB%8C-yh1jaiycxoxz</link>
                <description>Gustave Caillebotte - View of Rooftops - Effect of Snowخواب زمستانی by Goli TaraghiMy rating: 5 of 5 starsتاریخ خواندن دوباره: دوشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۴پیش از پرداختن به داستان پیشنهاد می‌کنم در یوتیوب گفت‌وگو و دیدار مجلۀ بخارا و علی دهباشی با خانم گلی ترقی در کتابفروشی آینده را ببینید، خانم ترقی خیلی بامزه جرف می‌زند و ماجراهای جالبی را تعریف می‌کندکتابی در ده فصل، داستان زندگی چند همکلاسی که حالا پیر شده‌اند. آنان در دوران مدرسه عهد می‌بندند همیشه با هم باشند. هر فصل به یکی از شخصیت‌ها اختصاص دارد: هاشمی، جلیلی، انوری، عزیزی، احمدی، مهدوی و حیدریراوی پیرمردی است که شخصیت مرکزی کتاب است و خاطراتِ هفت رفیق را بازگو می‌کند. او تنهاست و شب‌ها از سرما و سوز برف و حس تنهایی خوابش نمی‌برد و به مرور گذشته دوستانش می‌پردازد: هاشمی که نقاش بود و ماجرای ازدواجش با شیرین، مهدوی و انوری که رفقای صمیمی بودند و رابطه نزدیکی با هم داشتند اما ورودِ طلعت رابطه‌شان را تغییر می‌دهد. جلیلی که دست آخر دچار مشکلات روانی می‌شود؛ حیدری که نقشِ سردستهٔ گروه را دارد و در آخر با حصبه و خیلی غیرمنتظره از دنیا می‌رود؛ عزیزی که پسرش به خارج می‌رود تا درس بخواند و مهندس شود اما گارسون می‌شود، با زنی غیرایرانی ازدواج می‌کند و صاحب بچه‌ای با چشمان آبی و موهای قرمز می‌شود و هیچ وقت به ایران برنمی‌گردد و پدرش را چشم انتظار می‌گذاردمضامین کتاب تنهایی، فرسودگی، بیماری، مرگ و تحول روابط است و به همه ما گوشزد می‌کند ایستگاه آخر سالخوردگی و تنهایی و از دست دادن‌هاست که هیج یک از آن گریزی نداریمدست آخر بگویم این کتاب خیلی مرا یاد خود خانم ترقی می‌اندازد که آخرین خبری که از او رسیده این است که در آسایشگاهی در فرانسه، روزگار سالمندی را می‌گذراند و گویا بسیار غمگین و ناراحت است و با کسی حرف نمی‌زند. انگار خود هم دچار خواب زمستانی شده View all my reviews</description>
                <category>مرسده خدادادی</category>
                <author>مرسده خدادادی</author>
                <pubDate>Mon, 17 Nov 2025 20:56:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برشی از یک کتاب: حکومت‌نظامی اثر آلبر کامو</title>
                <link>https://virgool.io/@mercede_k/%D8%AA%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%88-mbwah9rlgcdw</link>
                <description>ما فقير بيچاره‌هايى كه جز نان و زيتون چيزى براى خوردن نداريم، داشتن يک قاطر برایمان ثروت بزرگى است، ما كه دوبار درسال، در سالگرد تولد و روز ازدواجمان لب به شراب مى‌زنيم، داريم رفته‌رفته اميدوار مى‌شويم. اما آن ترس قديمى هنوز از دل‌هايمان بيرون نرفته. زيتون و نان هر اندازه هم كه كم به ما بدهند طعم زندگى را به ما مى‌دهد مى ترسیم همان را هم از دست بدهيم و از گرسنگى بميريم.ديه‌گو: اگر بگذاريد وضع به اين صورت بماند هم نان را از دست مى‌دهيد هم زيتون و هم جان‌تان را. امروز اگر می‌خواهيد همان اندک نان و زيتون را حفظ كنيد، بايد به ترس‌تان غلبه كنيد.</description>
                <category>مرسده خدادادی</category>
                <author>مرسده خدادادی</author>
                <pubDate>Thu, 17 Jul 2025 07:34:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب سوزان سانتاگ در جدال با مرگ، اثر دیوید ریف</title>
                <link>https://virgool.io/@mercede_k/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%A7%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%DB%8C%D9%81-sihaozhb5q8g</link>
                <description>کتابی در مورد دست‌وپنجه کردن سوزان سانتاگ با سرطان و مرگ، در آخرین روزهای زندگی، از زبان پسرش دیوید ریف‌. در این کتاب کوتاه با جنبه‌های جدیدی از شخصیت سانتاگ آشنا می‌شنویم که در دوران سلامت و بیماری‌های پیشین او ندیده بودیم. سانتاگ پیش از این دو بار سرطان را شکست داده بود، اما این بار در این کتاب می‌بینیم که وی آهسته و آرام به سوی منزلگاه ابدی در حال حرکت است.شاید این کتاب هدیۀ خوبی باشد برای آنان که با سوگ دست‌وپنجه نرم می‌کنند و عزیزی را به دلیل سرطان از دست داده‌اند. یادمان باشد مرگ پایان کبوتر نیست و آنان که رفته‌اند در ذهن و خاطرات ما زنده‌اند.از متن کتاب:«در مورد مرگ مادرم هیچ چیز به آسانی نگذشت جز آخرین ساعت‌های زندگی‌اش. دشوار بود و کند -گاهی به نظر می‌آمد که لاک‌پشت‌وار به سوی مرگ می‌رفت- و در این روند فقط مادرم نبود که قدر و مرتبه‌ی خود را از دست می‌داد.»</description>
                <category>مرسده خدادادی</category>
                <author>مرسده خدادادی</author>
                <pubDate>Thu, 13 Feb 2025 23:03:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی کتاب باد سهمگین اثر میگوئل آنخل آستوریاس</title>
                <link>https://virgool.io/@mercede_k/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D8%B3%D9%87%D9%85%DA%AF%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%88%D8%A6%D9%84-%D8%A2%D9%86%D8%AE%D9%84-%D8%A2%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B3-si0zacr3pqd6</link>
                <description>داستان زندگی کارگران آمریکای جنوبی مزارع موز و به استثمارکشیده‌شدن‌شان. کمپانی‌‌ای به اسم جمهوری موز (Banana Republic) از کارگران بیگاری می‌کشد و محصولات آنان را با قیمت ناچیزی از آنان می‌خرد. کارگران در تلاش‌اند با این بی‌عدالتی مبارزه کنند. عنوان کتاب از یکی از جملات یکی از این کارگران گرفته شده است که می‌گوید: «اگر همگی با هم متحد باشیم،‌ قدرتی مثل باد سهمگین خواهیم داشت».برای آشنایی بیشتر با وقایع کمپانی جمهوری موز در واقعیت، می‌توانید به ویکیپدیای انگلیسی مراجعه کنید.</description>
                <category>مرسده خدادادی</category>
                <author>مرسده خدادادی</author>
                <pubDate>Thu, 13 Feb 2025 01:25:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی کتاب باباگوریو اثر بالزاک</title>
                <link>https://virgool.io/@mercede_k/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%DA%AF%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%88-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%B2%D8%A7%DA%A9-eflaeyh36ktr</link>
                <description>به طور خیلی خلاصه، باباگوریو سرگذشت غم‌انگیز پیرمردی در پاریس است که زمانی مال و مکنتی داشته، اما همه را صرف دو دخترش دلفین و آناستازیا کرده و خود اکنون در پانسیونی فقیرنشین با سر و وضعی ژولیده زندگی می‌کند. باباگوریو تنهاست و همسرش را از دست داده است. در این میان جوانی به دختر باباگوریو علاقه‌مند می‌شود و با اینکه دختر متأهل است، سعی دارد از طریق دلفین که همسری بانکدار دارد، پا به جامعهٔ اشرافی فرانسه بگذارد. رفته‌رفته مهر باباگوریو در دل جوانک می‌افتد. دو دختر پیرمرد اما بی‌رحم و سنگدل هستند و به ندرت به پدر خود سر می‌زنند و اگر هم سر می‌زنند، به خاطر درخواست‌های مادی است. باباگوریو اما آنچنان دو دخترش را عاشقانه دوست دارد که متوجه خباثت آن دو نمی‌شود. ساکنان و مالک پانسیون نیز در برابر بابا گوریو بی‌تفاوت و بی‌رحمند و تنها این جوانک و یک دانشجوی پزشکی که در همان پانسیون اتاقی کرایه کرده است، هوای او را دارند. در این رمان به خوبی با روحیات جامعهٔ اشرافی آن زمان فرانسه، خیانت‌های آشکار و پنهان همسران به یکدیگر، سوءاستفاده افراد از یکدیگر برای رسیدن به قدرت و نام و مقام و مهم‌تر از همه ریخت‌وپاش‌‌های غیرضروری و تجملات، تجملات، تجملات را می‌بینیم، که نمونهٔ عیان آن همان گردنبند مشهور و بدنام مادام دوباری است.</description>
                <category>مرسده خدادادی</category>
                <author>مرسده خدادادی</author>
                <pubDate>Thu, 13 Feb 2025 00:10:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی کتاب «برو دیده‌بانی بگمار» اثر هارپر لی</title>
                <link>https://virgool.io/@mercede_k/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DA%AF%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%BE%D8%B1-%D9%84%DB%8C-wfmqur2rjnn5</link>
                <description>بخشی از فیلم کشتن مرغ مقلدبه این کتاب از پنج ستاره، یک ستاره می‌دهم نه به خاطر اینکه آنقدرها هم کتاب بدی است، بلکه به دلیل مأیوس شدن از نویسندهٔ چیره‌دستی مانند هارپر لی که اثری درخشان مانند «کشتن مرغ مقلد» را می‌نویسد و آنگاه در این کتاب تا این حد ضعیف عمل می‌کند.داستان پر از شعارزدگی و سانتی‌مانتالیسم است، از ماجراهای جالب و هیجان‌انگیزی که در کتاب قبل بود خبری نیست، و انگار با بزرگ شدن شخصیت اصلی داستان، همه چیز رنگ باخته.خلاصه داستان (هشدار! خطر لو رفتن داستان):جین لوئیس فینچ، با نام خودمانی اسکات؛ راوی اصلی «کشتن یک مرغ مقلد» بود. حال در این کتاب او بزرگ شده، در نیویورک زندگی می‌کند و هر از گاهی به می‌کُمب، شهر اجدادی‌اش در آلاباما سر می‌زند تا از پدر پیرش خبر بگیرد. راوی در این کتاب دانای کل است و وقایع را از زبان اسکات نمی‌شنویم.برادر اسکات ده سال است که بر اثر بیماری قلبی فوت کرده. بیماری مادرزادی که مادرشان را نیز در سال‌های اول زندگی اسکات، از آنان گرفت. ماجرا حالا بیست سال پس از دوران کودکی اسکات است. او که حالا دختری بزرگ و مستقل شده، همچنان همان شخصیت لجوج و سنت‌شکن و جنبه‌های کمی غیرزنانهٔ خود را حفظ کرده است.پدر اسکات، آتیکوس که وکیلی زبردست و مردی شریف است و در برابر شیطنت‌های اسکات و برادرش همیشه صبور بوده، حالا پیر شده و از بیماری رماتیسم رنج می‌برد. عمه‌شان حالا با پدر زندگی می‌کند تا از او مراقبت کند، و هر از گاهی با دخالت‌هایش در کارها و پوشش اسکات، او را از کوره به‌در می‌کند.پسر کوچکی که هر سال تابستان به اسکات و برادرش سر می‌زد و سه‌تایی با هم بازی می‌کردند، حالا در ایتالیاست. پسر دیگری که در دوران کودکی اسکات با او همکلاس بود، حالا حقوق خوانده و دستیار آتیکوس فینچ پدر اسکات است. در بازگشت اسکات به شهرشان، او به استقبال اسکات در ایستگاه قطار می‌رود و از او تقاضای ازدواج می‌کند. اسکات که مطمئن نیست عاشق او است یا نه، جواب مستقیمی به او نمی‌دهد، در عوض هر از چندگاهی با او بیرون و به رستوران می‌رود. به‌علاوه، عمهٔ اسکات معتقد است این پسر که بدون پدر و در فقر بزرگ شده، در شأن دامادی خانواده اصیلی مانند فینچ‌ها نیست.در این میان روزی اسکات درمی‌‌یابد پدرش آنطور که آن سال‌ها قهرمان او بوده، نیست و به کنه عقاید پدر پی‌ می‌برد. واکنش‌های اسکات در اینجا دراماتیک و برخوردش عصبی و پرخاشگرانه است. اسکات معتقد به برابری کامل و محض سیاهان با سفیدپوستان است اما پدرش معتقد است جامعه سیاهان هنوز آمادگی این آزادی تمام و کمال را ندارد و سعی می‌کند آن را برای اسکات منطقی توضیح دهد.در پایان داستان، اسکات با پدرش و شرایط کنار می‌آید و به پذیرش می‌رسد. نام کتاب از یکی از خطبه‌های یکشنبه کشیش کلیسا گرفته شده که در کلیسا موعظه می‌کند: «برو دیده‌بانی بگمار...».</description>
                <category>مرسده خدادادی</category>
                <author>مرسده خدادادی</author>
                <pubDate>Sat, 08 Feb 2025 00:00:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی کتاب «اعتراف» اثر جک لندن</title>
                <link>https://virgool.io/@mercede_k/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%81-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AC%DA%A9-%D9%84%D9%86%D8%AF%D9%86-hbofi9q7g6rv</link>
                <description>کتاب «اعتراف» شرح سال‌های خانه‌به‌دوشی جک لندن است. در ابتدا تصور می‌کنیم راوی یک بی‌خانمان در سال‌های رکود اقتصادی آمریکا است، اما در انتهای کتاب نویسنده می‌گوید این شرح زندگی خودش در سال‌های ۱۸۹۰ (و به‌طور دقیق‌تر سال ۱۸۹۳) است و اگر می‌گویند جک لندن به خاطر به رشتهٔ تحریر درآوردن زندگی بی‌خانمانان مدتی در میان آنان زندگی کرد، اشتباه است. جک لندن واقعاً مدتی بدون شغل و بی‌خانمان یا به قول خودش «ولگرد» (hobo) بوده است. در این کتاب شرح قوانین سخت آن سال‌های آمریکا در مواجهه با بی‌خانمان و زندانی کردن آنان، سختی پیدا کردن شغل و سیر کردن شکم، سیستم زندان‌ها و روابط بین زندانیان و شرح رفاقت‌های بی‌خانمان‌ها با همدیگر را می‌خوانیم. این کتاب اولین بار در سال ۱۹۰۷ با عنوان اصلی The Road منتشر شد.</description>
                <category>مرسده خدادادی</category>
                <author>مرسده خدادادی</author>
                <pubDate>Fri, 07 Feb 2025 19:55:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پل سلان، شاعر سنگ و دایره</title>
                <link>https://virgool.io/@mercede_k/%D9%BE%D9%84-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-%D8%B3%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%87-e8slmsztypfq</link>
                <description>امشب کتاب «سنگ و دایره» از پل سلان را تمام کردم. چهار ستاره به کتاب دادم؛ نه به خاطر اشعار، بلکه به خاطر زندگی و مرگ شاعر؛ «ساکن ناآرام جهانی که جنازهٔ شاعر را نیز با آرامش نپذیرفت*». اگر فهم شعرها برایتان سخت است، نگران نباشید؛ سلان جزء شاعران سخت‌خوان و سخت‌فهم دنیای ادبیات آلمانی است. بگذارید روراست باشم: تقریباً هیچ چیز از اشعار (با ترجمه فارسی) نفهمیدم. آلمانی‌‌ام هنوز آنقدر خوب نیست که شعرها را به زبان اصلی بخوانم، ولی به خودم قول دادم برای خواندن اشعار پل سلان هم که شده بیشتر تلاش کنم. یک کار خنده‌دار هم این وسط کردم و رفتم یکی از شعرها را به فرانسه خواندم، همان شعر معروف «فوگ مرگ». جالب است از زبانی به زبان دیگر لحن و لطافت شعر چقدر عوض می‌شود:Fugue de mort Lait noir du petit jour nous le buvons le soirnous le buvons midi et matin nous le buvons la nuitnous buvons et buvonsnous creusons une tombe dans les airs on y couche à son aiseتاریخ شروع و پایان: جمعه ۱۲ بهمن ۱۴۰۳-----------------------* نقل قول داخل گیومه از صفحه ویکی‌پدیای شاعر است.</description>
                <category>مرسده خدادادی</category>
                <author>مرسده خدادادی</author>
                <pubDate>Sat, 01 Feb 2025 04:12:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوال: چرا می‌گوییم نامادری و نه نامادر؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mercede_k/%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C%D9%85-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D9%86%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-ciwklizzsohb</link>
                <description>از سری سوالات درون مغزم:داشتم به دوست انگلیسی‌زبانی می‌گفتم ما در فارسی برای stepmother از پیش‌‌وند منفی‌ساز non استفاده می‌کنیم و در اصطلاح می‌گویم non-mother. بعد ذهنم متوجه این موضوع شد که ما در واقع نمی‌گوییم non-mother چون یک پس‌وند -ی هم به انتهای نامادر اضافه کرده‌ایم. انگار معنای تحت‌الفظی‌اش بشود non-motherish!در مقابل واژهٔ مادر، ما می‌توانستیم بگوییم نامادر، اما چرا می‌گوییم نامادری که از لحاظ نحوی صفت است و آن را به جای اسم به کار می‌بریم؟مثلاً می‌گوییم ارث‌ پدری، سهم مادری که هر دو صفت هستند. یا می‌گوییم مادری کردن، پدری کردن.پس چرا می‌گوییم نامادری و نمی‌گوییم نامادر؟این هم از آن دسته سوالاتی است که باید در ذهن گویشوران اولیه‌ای که این واژه را ساختند به دنبال پاسخش بود.</description>
                <category>مرسده خدادادی</category>
                <author>مرسده خدادادی</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jan 2024 14:53:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوال: چرا لام تا کام؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mercede_k/%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D9%85-pp7nhwvccw9s</link>
                <description>از سری سوالات درون مغزم:چرا می‌گوییم لام تا کام اما نمی‌‌گوییم اما نمی‌‌گوییم لام تا کاف؟ این امر به خاطر خوش‌آوا بودن اتفاق افتاده یا کام اشاره به کام دهان دارد؟معمولاً این اصطلاح در معنای منفی به کار می‌رود: فلانی لام تا کام حرف نزد.یعنی هیچ چیزی نگفت.در انگلیسی وقتی می‌گوییم from A to Z اشاره به کامل بودن چیزی دارد. همان معادل «از ب بسم‌الله» خودمان در فارسی.برای لام تا کام معادلی که در انگلیسی شامل حروف الفبا باشد چیزی به خاطرم نمی‌آید. اغلب می‌گویند he didn&#x27;t say a single word.</description>
                <category>مرسده خدادادی</category>
                <author>مرسده خدادادی</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jan 2024 14:23:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نکره‌سازی اسامی معرفه در انگلیسی و یک گوربا معذرت!</title>
                <link>https://virgool.io/@mercede_k/%D9%86%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%DB%8C%DA%A9-%DA%AF%D9%88%D8%B1%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%B9%D8%B0%D8%B1%D8%AA-g3bq064zdxk5</link>
                <description>داشتم فیلم* می‌دیدم و به جملۀ جالبی خوردم که یادم انداخت در زبان انگلیسی می‌توان اسم اشخاصی که معرفه هستند را با نشانۀ نکره به کار برد:There’s a Charlie Croker is in your office.در اینجا مقصود گوینده این است که هرچند اسم کامل فرد را می‌داند، اما با وی آشنایی ندارد و به همین دلیل از نشانۀ نکرۀ a برای بیان هدف خود استفاده کرده است.معادل این روش را در فارسی با به‌کارگیری واژۀ نامی پس از اسم فرد می‌توانیم انجام دهیم:محمدی‌ نامی!یه ممدنامی اومده بود اینجا. (یعنی یک نفر به نام محمد، که ما خیلی او را نمی‌شناسیم)یک مورد دیگر هم در زبان انگلیسی هست که می‌توان نشانۀ نکرۀ a  را قبل از اسامی معرفه به کار برد:He was a Picasso of his time.این امر وقتی اتفاق می‌افتد که بخواهیم ویژگی‌های یک نفر را با استفاده از یک اسم خاص معروف، نشان دهیم. چیزی که در فارسی با علامت نکره یا معرفه نشان داده نمی‌شود:او پیکاسوی زمانۀ خود بود.؟؟ او یک پیکاسوی زمان خود بود. (به همراه علامت نکره، جمله از لحاظ معنایی غیرقابل قبول)؟؟ او پیکاسویی زمان خود بود. (به همراه واژه‌بست نکره، جمله از لحاظ معنایی غیرقابل قبول)بی‌ربط به موضوع اما کمی هم باربط:یک چیز جالب اخیراً در بین نظرات فارسی‌زبانان در شبکه‌های اجتماعی دیدم که ابتکار نسل جوان‌تر از ما است. بدین صورت که از یک اسم عام یا خاص، به عنوان کمیّت‌نما (quantifier) استفاده می‌کنند. برای مثال، عبارت «یک دنیا معذرت» را همۀ ما شنیده‌ایم که معنی مقدار فراوانی معذرت می‌دهد، اما اخیراً دیده‌ام به جای واژۀ دنیا از اسم خاص یا عام هم به طنز استفاده می‌کنند و اشاره به عاملیت فرد/چیزی دارد که از قول او معذرت‌ می‌خواهند:یک گوربا معذرت. (گوربا در زبان نسل جدید همان گربه است. املای گوربه را هم برای آن دیده‌ام، این که چرا ناگهان گربه در نوشتار طنزآمیز نسل جوان به گوربا یا گوربه تبدیل شده است هم می‌تواند موضوع پژوهش جالبی باشد.)یک شروین معذرت (زیر توئیت‌های فردی به نام شروین، فردی دیگر که فکر می‌کرد صحبت‌های شروین از منطق به‌دور است، از قول خوانندگان عذرخواسته بود و نوشته بود یک شروین معذرت).______________________________پانوشت:فیلمی که می‌دیدم کسب‌وکار ایتالیایی (The Italian Job) نام داشت و محصول سال ۲۰۰۳ است. خیلی دوستش نداشتم، اساساً فیلم‌های اکشن خیلی جذابیتی برایم ندارند. باری به هر جهت، این فیلم نسخۀ قدیمی‌تری هم دارد با همین اسم، و در سال ۱۹۶۹ با بازیگری مایکل کین (Michael Caine) ساخته شده است و به نظرم به دلیل قدیمی بودن، باید جذاب‌تر باشد. روزنامۀ گاردین این مقاله را به مناسبت پنجاه سالگی این فیلم نوشته است. در ضمن مایکل کین، نود ساله و هنوز در قید حیات است.https://www.theguardian.com/film/2019/jun/14/the-italian-job-review-michael-caine-noel-coward</description>
                <category>مرسده خدادادی</category>
                <author>مرسده خدادادی</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jan 2024 04:24:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زبان اشارۀ ایرانی (اشارانی)</title>
                <link>https://virgool.io/@mercede_k/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-rok5svppoxzd</link>
                <description>به تازگی ویدئویی از سخنرانی آقای دکتر اردوان گیتی دیدم با عنوان «اصول پژوهش اخلاقی در مطالعات زبان‌های اشاره»که در اون به کلمه‌ی اشارانی اشاره می‌کنه و می‌گه این اسم رو خودشون برای زبان اشاره ایرانی انتخاب کردند. برام جالب بود و گفتم این جا با بقیه خوانندگان هم به اشتراک بگذارم و خودم چیز بیشتری از این زبان نمی‌دونم. ولی کتابی رو پیدا کردم به اسم زبان اشاره ایرانی که فکر کنم راهنمای خوبی برای آشنایی با این زبان باشه:مختصری در مورد یکی از نویسندگاه کتاب: آقای گیتی متولد ۱۳۶۵ در تهران و خودشون ناشنوا هستند و در یک خانواده ناشنوا متولد شدند و خواهری ناشنوا هم دارند. تا مقطع کارشناسی در ایران درس خوندند و دانش‌‌آموخته دکتری از دانشگاه گلودت آمریکا هستند.خبر جدید در رابطه با زبان اشارۀ ایرانی:افزوده‌شدن نام «زبان اشارۀ ایرانی» در پایگاه‌های پژوهشی زبان‌شناختیتاریخ خبر: ۴ مهر ۱۴۰۱در پی همکاری‌های فرهنگستان زبان و ادب فارسی و سازمان ملی استاندارد ایران، از سال ۱۳۹۸ مسئولیت کارگروه فنی متناظر ۳۷ (زبان و اصطلاح‌شناسی) در ایران به فرهنگستان واگذار شده‌ است. پژوهشگران این کارگروه، ضمن بررسی یکی از استانداردهای بین‌‌المللی که مربوط به کدگذاری نام زبان‌هاست (ISO 639-3) دریافتند برخی از اطلاعات مربوط به زبان‌ها و گویش‌های ایرانی در این سند نیاز به بازنگری و تصحیح دارد. با تشکیل گروهی تخصصی زیر نظر دکتر محمد دبیرمقدم، معاون علمی ـ پژوهشی فرهنگستان، منابع علمی معتبر بررسی و اطلاعات لازم گردآوری شد. از جملۀ مسائل موجود این بود که نام زبان اشارۀ ایرانی به‌صورت Persian Sign Language درج شده‌ بود. پس از کسب اطلاعات تکمیلی از مسئولان مرتبط با امور ناشنوایان ایران، پیشنهاد افزوده شدن نام «زبان اشارۀ ایرانی» (Iranian Sign Language) به‌عنوان نام اول، در کنار نام فعلی درج‌شده، برای مؤسسۀ تحقیقات زبان‌شناسی (SIL) ارسال گردید که مرجع مطالعه و ثبت اطلاعات این استاندارد بین‌المللی است. با توجه به اینکه در این پایگاه‌ و منابع معتبر علمی و پایگاه‌های دیگر، نام‌ زبان‌های اشارۀ کشورها با نام همان کشور مشخص شده است، این مؤسسه، پس از طی مراحل بررسی، نظر فرهنگستان را پذیرفت.استاندارد بین­‌ا‌لمللی ISO 639-3 مرجع استفاده در بسیاری از پایگاه‌ها و منابع اطلاعاتی و پژوهشی مانند اتنولوگ (Ethnologue، وبگاه مرجع ثبت نام و مشخصات زبان‌های دنیا)، گلاتولوگ (Glotolog، پایگاه اطلاعات کتاب‌شناسی وابسته به مؤسسۀ ماکس پلانک) و ویکی‌پدیا نیز هست.منبع: سایت فرهنگستان زبان و ادب فارسی</description>
                <category>مرسده خدادادی</category>
                <author>مرسده خدادادی</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jan 2024 04:13:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واژه‌ماژه: Brother-in-Lawford</title>
                <link>https://virgool.io/@mercede_k/%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87-%D9%85%D8%A7%DA%98%D9%87-brother-in-lawford-powp2ipankp8</link>
                <description>پیتر لافورد، همسرش و برادر زنش جان اف. کندیداشتم زندگینامۀ پیتر لافورد، هنرپیشۀ انگلیسی را می‌خواندم که رسیدم به این بخش جالب:از آن جایی که همسر لافورد، خواهر جان اف. کندی رئیس‌جمهور آمریکا بود، فرانک سیناترا برایش لقب Brother-in-Lawford را به کار می‌برد که در آن زمان بسیار معروف شده بود.به نظرم از بین فرآیندهای واژه‌سازی، این نوعی فرآیند آمیزش است. بخش کامل یک واژه را داخل یک واژۀ دیگر گذاشته. مثل واژۀ آبفا که از ترکیب واژۀ کامل آب و برخی از فاضلاب درست شده.یک چیز بامزۀ دیگر در مورد زندگی لافورد که کاملاً بی‌ربط به علم صرف و فرآیندهای واژه‌سازی است: لافورد عمه/خالۀ بسیار ثروتمندی بوده که او را از ارث محروم می‌کند، فقط و فقط به خاطر اینکه لافورد تصمیم می‌گیرد هنرپیشه شود!</description>
                <category>مرسده خدادادی</category>
                <author>مرسده خدادادی</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jan 2024 02:54:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واژه‌ماژه: Stopmodernism</title>
                <link>https://virgool.io/@mercede_k/%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87-%D9%85%D8%A7%DA%98%D9%87-stopmodernism-oqpld6ize8ku</link>
                <description>داشتم چرخی در وبسایت یک دانشگاه لهستانی می‌زدم که برخورد کردم به این واژه.بخشی از عنوان یک سخنرانی دانشگاهی بود با عنوان کامل:Stopmodernism: Russia&#x27;s War against Modernityیعنی واژه‌های مدرنیسم و استاپ را به هم چسبانده بود و آن را تبدیل به یک واژۀ مرکب کرده بود، مثل پست‌مدرنیسم. در اینجا واژۀ stop به عنوان یک اسم، به واژۀ modernism چسبیده و یک اسم جدید ساخته، در حالی که گوینده وقتی آن را بخواند، شاید ذهنش برود به سمت یک گروه فعلی «Stop modernism» به معنی مدرنیسم را متوقف کنید، ولی بعد وقتی می‌فهمد بین این دو کلمه فاصله‌ای نیست و اشتباه تایپی هم نیست، متوجه اسم بودن آن می‌شود. در گفتار به نظر من، از روی تکیه می‌شود فهمید که این یک واژه است و نه گروه فعلی.شما باشید، برای این واژۀ مرکب چه معادل فارسی‌ای پیشنهاد می‌کنید؟ </description>
                <category>مرسده خدادادی</category>
                <author>مرسده خدادادی</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jan 2024 02:38:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشت‌های بی‌ربط از زبان‌شناسی: پسر پیتر لَدِه‌فُوگِد!</title>
                <link>https://virgool.io/@mercede_k/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%B1%D8%A8%D8%B7-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D9%BE%DB%8C%D8%AA%D8%B1-%D9%84%D9%8E%D8%AF%D9%90%D9%87-%D9%81%D9%8F%D9%88%DA%AF%D8%AF-hnzgmpili5gv</link>
                <description>داشتم زندگی‌نامۀ پیتر لده‌فوگد زبان‌شناس بریتانیایی را می‌خواندم که برخوردم به اسم پسرش: Thegn که باستان‌شناس است و در دانشگاه آکلند استرالیا مشغول به کار است.کنجکاو شدم که تلفظ و معنی این اسم چیست، چون تا به حال آن را جایی ندیده بودم. به هر حال از پیتر لده‌فوگد که زبان‌شناس بود برمی‌آید که نام نه‌چندان متداولی برای فرزندش انتخاب کند.نتیجه:تلفظ: /θeɪn/معنی: در انگلستان در دورۀ آنگلوساکسون‌ها، قرن ۱۰ تا ۱۱، به فردی اشرافی می‌گفتند که زمین‌های قابل توجهی در یک یا چند شهر داشت. از لحاظ مرتبۀ اجتماعی در جامعۀ غیرروحانی، در سطح سوم پایین‌تر از پادشاه قرار داشت.نام خانوادگی خود لده‌فوگد هم اینگونه تلفظ می‌شود: /lædɪfoʊɡɪd&#x27;/تا اسم و تلفظی دیگر بدرود!</description>
                <category>مرسده خدادادی</category>
                <author>مرسده خدادادی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jan 2024 22:59:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نُچ‌آوا</title>
                <link>https://virgool.io/@mercede_k/%D9%86%D9%8F%DA%86-%D8%A2%D9%88%D8%A7-wvk4tiodjiwc</link>
                <description>کتاب همخوان‌های نُچ‌آوا نوشتۀ بانی سَندز
چند وقت پیش در یکی از کانال‌های  تلگرام ویدئویی دیدم که از یکی از قبایل آفریقایی فیلمی گذاشته بود و نوشته بود صدایی که این افراد در گفتار خود به کار می‌برند صدایی شبیه تاق‌تاق قبل از اذان است! (همان صدایی که تلویزیون پیش از اذان پخش می‌کند).خواستم بگویم اسم علمی این آوا در آواشناسی؛ click یا نُچ‌آواست (و نه تاق‌تاق قبل از اذان). این آوا از دسته آواهای نرمکامی درون‌سو است. برای تولید این آوا عقب زبان به نرم‌کام می‎‌چسبد و هوا را به درون می‌کشد.یک چیز جالب هم این جا اضافه کنم: در یکی از قسمت‌های سریال فرندز؛ فیبی و مونیکا مشغول سوزاندن وسایل یارهای سابق خود هستند و اسم آن‌ها را می‌آورند. اسم یکی از این افراد دارای نُچ‌آواست! این مورد نشان می‌دهد که اکثر سریال‌های معروف، به هوشمندی از زبان‌شناسان هم در نوشتن فیلمنامه‌های خود استفاده می‌کنند.اگر به مطالعۀ بیشتر در مورد نُچ‌آواها علاقه دارید، کتابی که تصویر آن را در بالا گذاشته‌ام توصیه می‌شود: همخوان‌های نُچ‌آوایی نوشتۀ بانی سَندز</description>
                <category>مرسده خدادادی</category>
                <author>مرسده خدادادی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jan 2024 21:41:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی‌نامۀ یک زبان‌شناس: جان روپرت فِرث</title>
                <link>https://virgool.io/@mercede_k/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85%DB%80-%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%B1%D8%AA-%D9%81%D9%90%D8%B1%D8%AB-e5wdzzmnxzje</link>
                <description>(استفاده از این نوشته با ذکر منبع ایرادی ندارد.)چهارده دسامبر سالروز درگذشت جان روپرت فِرث (John Rupert Firth) زبان‌شناس انگلیسی است. فرث یکی از چهره‌های برجستهٔ زبان‌شناسی در انگلستان در دههٔ ۱۹۵۰ بود. او در ۱۷ ژوئن ۱۸۹۰ در یورکشایر متولد شد. ابتدا در رشتهٔ تاریخ در دانشگاه لیدز تحصیل کرد و در سال ۱۹۱۳ مدرک کارشناسی ارشد خود را گرفت. قبل از شروع جنگ جهانی اول تاریخ تدریس می‌کرد. مابین سال‌های ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۸ استاد زبان انگلیسی در دانشگاه پنجاب بود. پس از آن در گروه آواشناسی کالج دانشگاه لندن مشغول به کار شد؛ سپس استاد زبان‌شناسی عمومی شد و این سِمَت را تا زمان بازنشستگی در سال ۱۹۵۶ حفظ نمود. فرث بر زبان‌شناسان بریتانیایی برای بیش از ۲۰ سال تأثیر عمیقی گذاشت. مایکل هلیدی یکی از شاگردان اوست. جان روپرت فرث در طول عمر کاری و تخصصی خود تنها دو کتاب نوشت که هر دو کوتاه و محبوب هستند: گفتار (Speech) و زبان‌های بشر (The Tongues of Man). وی هر دوی این کتاب‌ها را در اوایل کار خود نوشت و هدفش بالا بردن علاقهٔ عموم به مطالعهٔ زبان بود. او زبان‌شناسی گزیده‌کار بود و تا زمانی که در قید حیات بود آثار زیادی به چاپ نرساند. فرث در سال ۱۹۶۰ در شهر لیندفیلد در انگلستان درگذشت.______________________________________________توضیحات: ۱- ما در فارسی آوایی مشابه /θ/ نداریم، به همین دلیل در ترجمۀ اسامی دارای این آوا، برخی مترجمان از نویسۀ فارسی ث برای نشان دادن اسامی دارای th استفاده می‌کنند. از آن جا که اسم این زبان‌شناس به شکل «فرث» در فارسی مصطلح شده، من هم به همین شکل آن را آوردم.۲- این متن را ابتدا برای یکی از کانال‌های زبان‌شناسی نوشته بودم.</description>
                <category>مرسده خدادادی</category>
                <author>مرسده خدادادی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jan 2024 21:20:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واژه‌ماژه: واژۀ «ارتش» در فارسی امروز و «ارتشتار» در فارسی میانه</title>
                <link>https://virgool.io/@mercede_k/%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87-%D9%85%D8%A7%DA%98%D9%87-%D9%88%D8%A7%DA%98%DB%80-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%88-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-ser6bfempihb</link>
                <description>ویکی‌پدیای فارسی می‌گوید واژۀ ارتش در فارسی امروز، پسین‌سازی‌شدۀ واژۀ ارتشتار از فارسی میانه است.برای این مطلب در ویکی‌پدیایآنچه من با پرسش از دو نفر از متخصصان زبان‌های ایرانی باستان دریافته‌ام، این است که ارتشتار در گذر زمان و در طول تاریخ زبان فارسی بخش انتهایی «تار» خود را از دست داده است، درست مانند خانه که ابتدا خانَگ بوده و در طول تاریخ، -َگ خود را از دست داده است.پس به نظر من، برخلاف آنچه ویکی‌پدیای فارسی می‌گوید (بدون ارجاع به منبعی)؛ ارتش پسین‌سازی‌شده از ارتشتار نیست. پسین‌سازی معمولاً وقتی اتفاق می‌افتد که گویشوران یک زبان، در قیاس با سایر وندهای موجود در زبان، بخشی از یک واژه (معمولاً ناآشنا و وام‌واژه) را وند تلقی کرده و آن را از واژه جدا می‌سازند و یک واژۀ جدید می‌سازند.متداول‌ترین نمونه از پسین‌سازی که در اکثر کتاب‌های زبان‌شناسی وجود دارد، پسین‌سازی کردن واژۀ edit در انگلیسی از وام‌واژۀ ایتالیایی editor است. یعنی گویشوران انگلیسی در قیاس با سایر واژه‌های موجود در زبان انگلیسی؛ بخش or که بخش انتهایی این واژه است را یک وند تلقی کرده و آن را از این واژه جدا کرده و فعل جدیدی در زبان انگلیسی ساخته‌اند با عنوان to edit.نمونۀ دیگر فعل televise است که گویشوران انگلیسی از وام‌واژۀ فرانسوی television ساخته‌اند.</description>
                <category>مرسده خدادادی</category>
                <author>مرسده خدادادی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jan 2024 21:09:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مطابقت شبه‌جملۀ «سلام» با مخاطب در زبان لاتین</title>
                <link>https://virgool.io/@mercede_k/%D9%85%D8%B7%D8%A7%D8%A8%D9%82%D8%AA-%D8%B4%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D9%85%D9%84%DB%80-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%84%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D9%86-gfqbwxcj6n40</link>
                <description>مابین تمرینات مقدماتی‌ام در لاتین، به این قسمت جالب برخورد کردم:اگر مخاطب شما یک نفر باشد، برای سلام به او می‌گوییم: salve با تلفظ سَل‌وِه.ولی اگر مخاطب بیش از یک نفر باشد، باید بگویید salvette با تلفظ سَل‌وِت.پس در زبان لاتین، برای شبه‌جملۀ سلام با مخاطب هم مطابقت دستوری (agreenment) داریم.</description>
                <category>مرسده خدادادی</category>
                <author>مرسده خدادادی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jan 2024 20:36:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقادیری تمرین آلمانی</title>
                <link>https://virgool.io/@mercede_k/%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-yfwewnmicrbe</link>
                <description>
داشتم برای خودم کمی آلمانی تمرین می‌کردم، گفتم اینجا بنویسم بلکه یادم نرود و در بازدیدهای بعدی، ببینمشان و مرور کنم. شاید هم به درد خلق‌الله خورد. البته با هدف آموزشی آن‌ها را اینجا نیاورده‌ام و پس و پیش ندارند:Hast du viele Sachen?Do you have a lot of things?Alex kann dir helfen. Deine Sachen sind schwer, aber er ist wirklich stark!Alex can help you. Your things are heavy, but he is really strong!Du musst noch deine Sachen einpacken!You still have to pack your things!Danke, du hilfst mir!Danke, du hilfst mir!Hilfst du deinen Großeltern nächste Woche?Are you helping your grandparents next week?Ich will nächstes Jahr umziehen.I want to move next year.Wir wollen in drei Monaten nach Pittsburgh umziehen.We want to move to Pittsburgh in three months.wahrscheinlich = probablyIch gebe dir wahrscheinlich mein Auto, OK?I am probably giving you my car, OK?Wir können dich wahrscheinlich in Bonn besuchen.We can probably visit you in Bonn.Mein Mitbewohner und ich ziehen endlich um!My roommate and I are finally moving.Ich ziehe um, kannst du mir helfen?I am moving, can you help me?Ich ziehe in drei Wochen um, kannst du mir helfen?I am moving in three weeks, can you help me?Ja, wann ziehst du um?Yes, when are you moving?</description>
                <category>مرسده خدادادی</category>
                <author>مرسده خدادادی</author>
                <pubDate>Wed, 26 Jul 2023 01:02:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>