<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مِشیا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@meshya</link>
        <description>خیابان جیغ، کوچه ابرهای گمشده، پلاک ۵، زنگ هنر</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 22:33:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/221172/avatar/y56yR4.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مِشیا</title>
            <link>https://virgool.io/@meshya</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سپردمت به زمان !</title>
                <link>https://virgool.io/@meshya/%D8%B3%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%85%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-rtaj0nomjdei</link>
                <description>دردی که انسان را به سکوت وا میداردبسیار سنگین تر از دردیست  که انسان را به فریاد وا میدارد...! و انسانها فقط به فریاد هم میرسند، نه به سکوت هم! &quot;فروغ فرخزاد&quot;همیشه فکر میکردم باید صبر کنم تا کسی بیاید و به سکوتم برسد! اما کدام رسیدنی؟ مگر می‌شود به سکوت رسید؟چه کمکی می‌شود کرد به کسی که سکوت کرده؟از من پرسید و من سکوت کرده بودم... به راستی که مگر میشود کاری هم کرد به کسی که سکوت کرده؟...اگر میدانستم که ساکت نبودم ...دستش را بوسیدم به احترام اینکه آمده بود به سکوت من برسد. در دل گفتم که هیچ... سپردمشان به زمان!زمان!زمان هر سنگی را یک روزی تبدیل به خاک می‌کند، هر بهرامی را به گور می‌فرستد، هر فرعونی را مومیایی می‌کند، هر دیواری را خراب می‌کند، هر شهری را ویران می‌کند، هر مردی را بیمار می‌کند و هر مشکلی را حل میکند!مگر جنگ جهانی تمام نشد؟‌ مگر مغول ها آرام نشدند؟‌ مگر قحطی و سل و طاعون و هاری تمام نشدند؟‌هیچ مشکلی تا ابد زنده نمی‌ماند و این هم می‌گذرد ...من از نهایت شب حرف میزنم  من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف میزنم اگر به خانه من آمدی - برای من ای مهربان چراغ بیار و یک دریچه  که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم</description>
                <category>مِشیا</category>
                <author>مِشیا</author>
                <pubDate>Thu, 05 Dec 2024 00:30:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پارچی که جامعه ندارد</title>
                <link>https://virgool.io/@meshya/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%DA%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-dvwqw2ebg7qr</link>
                <description>دلنوشته پارچی من (خود پارچ)بزرگترین مشکلی که پارچ با آن درگیر است ... جامعه ندارد. اکنون از 3 سالگی اش میگذرد اما همچنان از آرزوی دیرینه اش فاصله زیادی دارد، پارچ خیلی دلش جامعه میخواهد ولی انگار کسی دلش نمیخواهد جامعه پارچ بشود. شب ها پارچ کوچولو ما میرود گوشه ای می نشیند زار زار می گرید بعد می آید بلند شود برود به کارش برسد یادش می آید که جامعه ندارد دوباره میزند زیر گریه یکمی که میگذرد، سهراب می آید کنارش مینشیند و قربان صدقه اش میرود- پارچ کوچولو من قربانت بروم اینقدر گریه نکن، فردا میشود میرویم باز برایت میگردیم یک جایی یک جوری از زیر سنگ هم که شده برایت جامعه پیدا میکنیم، اصلا بیا برویم همین فردا یک آپدیت برای kde ات میدهم بیا قربانت بروم بابا جان ... این حرف ها مرهم درد پارچ میشوند اما چه فایده، به هر حال پارچ ما جامعه ندارد و جامعه برای نرم افزار آزاد مانند زن است برای مرد، به قول شاعرزن ندارد بی زنی هم مشکل است پای لنگ مرد بی زن در گل است گاهی وقت ها دلم میگیرد، از این زمانه از این اوضاع بازار کار از بی شوهری/همسری از گرانی و ... دلم میخواهد بروم یک لیوان چای سبز برای خودم دم کنم یا اگر حوصله کنم بروم برای خودم نودل بخرم که چه بهتر، میروم نودل/چای سبز را میریزم داخل لیوان مینشینم جلوی لپ تاپ، مینشینم یکمی این پارچ را اینور آنور میکنم ببینم چخبر شده است، چیزی کم و کسر ندارد؟ بعد مینشینم road map یکمی بالا و پایین میکنم و آروم آروم یک PR درست میکنم PR من ذره ذره قد میکشد، بزرگ میشود جلوی چشمانم و بعد آن را میفرستم برای پارچ، پارچ عزیزم که گوشت بشود به تنش. PR من برود بچسبد به پارچ و همسفر پارچ بشود در این مسیر سخت زندگی صنعتی لعنتی. به امید اینکه شاید یک نفری بعدا استفاده کند از این feature ها یا بعدا بیایند تشکری بکنند. یا اسمی از ما ببرند جایی، گاهی فقط پیامی در کانالشان بگذراند و نامی هم از مِشیا ببرند که  امیدی بشود بیاید  گوشت بشود بچسبد به اعتماد بنفس ما و روحیه لطیف و کودک درونمان را همراهی کند در این زندگی صنعتی لعنتی ... شما تا به حال دیده اید همه چیز به خوبی و خوشی تمام شود؟ من که ندیده ام. همیشه یک مشکلی هست یا PR من یک مشکلی دارد یا maintainer عزیز feature ما را دوست ندارد یا اصلا خود مارا دوست ندارد یا به هر حال یک مشکلی هست و از اینجاست که روابط از حرفه ای و سازنده به غیر حرفه ای و تخریبگر تغییر میکنند، ادبیات از محترمانه و آینده نگرانه به ادبیات کوچه بازاری و دبیرستانی تغییر میکند، همین جور این روابط سمی و دعوا ها مانند یک گرداب بزرگ و بزرگ تر میشود و دوستی ها رو علاقه ها را از بین میبرد و جامعه را قبیله میکند . بعد این زندگی صنعتی لعنتی ما را میبرد به دوران جنگ های صلیبی و  پارچ کوچولو هم میرود گوشه ای مینشیند به گریه کردن و ... صرفا یک درخواست است دیگر مگر نه ؟آنگونه که از اسم PR برمیاید تنها یک درخواست دیگر مگرنه؟ مانند هر درخواست دیگری میتواند رد بشود، درخواست کاری، درخواست دوستی، [ دوست پسر من میشی ؟ ] یا هر درخواست دیگریبیایید با یکدیگر رد کردن درخواست های اشتباه را تمرین کنیمپاسخ حرفه ای به Issueیک reject response حرفه ای به issue باید شامل 5 بخش باشد  سلام و دروداعلام اینکه issue ایشون رو بررسی کردینیک نکته مثبت درباره پیشنهادی که مطرح شده ( پاچه خواری و مالیدن شونه )توضیح اینکه چرا درخواستشون پذیرفته نیست یک پیشنهاد یا جایگزین یا راهنمایی برای مخاطب ( خرش کنین که مشارکت کنه )تشکرissue:چرا پارچ را بر روی آرچ ساخته اید ؟ نمیشود آپدیت بعدی را بر رو دبین منتشر کنید تا بتوانیم با apt آنرا نصب کنیم؟یک نفس عمیق فحش ناموسی ( تو دلتون )یک لیوان آبسپس متنی شبیه متن زیر بنویسید:با سلام و احترام | بخش اول درخواست شما دریافت و بررسی گردید، | بخش دومبه نظر میرسد که شما دانش کافی درباره توزیع های مختلف و ساختارهاشون دارید | بخش سوم انتخاب آرچ به دلایل حرفه ای و فنی صورت گرفته و در این مرحله از پروژه تغییر شاخه میسر نمیباشد | بخش چهارمپیشنهاد میشود نرم افزار های کاربردی دبین که برروی پارچ موجود نیستند را برای ما issue کنید تا آنها را به تجربه کاربری اضافه کنیم | بخش پنجممنون که برای بهتر شدن ما ارزش قائلید | شیشدکمه ارسال/سی.کپاسخ حرفه ای به PRرد کردن یک PR خیلی کار سخت تری است، یک PR معنی اش این است که یک نفر زمان زیادی گذاشته و سورس شما را خوانده است، سپس پیشنهاداتش را به جای issue کردن خودش با دست خودش پیاده سازی کرده است، یک PR بزرگترین هدیه ای است که به عنوان maintainer میتوانید از جامعه دریافت کنید ( بعد از پول و پارتنر البته ) خلاصه با آن مهربان باشید که contributor مرغ دل نازکی استدر رد کردن PR به موارد زیر توجه کنید:از نکات خوب PR تعریف کنیداگر توانستید با او شوخی کنیدبرایش توضیح بدهید چه کار هایی میتواند انجام دهد که PR اش قبول شودمیتوانید به او پیشنهاد بدهید تا PR را بر روی branch دیگری به غیر از main بفرستد با تا یکدیگر بر روی سازگاری آن با پروژه کار کنیدتشکر کنید و میتوانید به او بگویید که پارچ به کمک هایش نیاز دارد در نهایت فقط PR رو ریجکت کنین.حسن خطابپارچ کوچولو روی دو پای کوچکش بلند شد ، تا همینجا هم با مراقبت های شبانه روزی 2 3 نفر دوام آورده بود، قدم های کوچکش را به سمت مردم تند تر کرد ...</description>
                <category>مِشیا</category>
                <author>مِشیا</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jul 2024 11:40:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اشکالی ندارد، تقصیر تو نبود</title>
                <link>https://virgool.io/@meshya/%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%AA%D9%82%D8%B5%DB%8C%D8%B1-%D8%AA%D9%88-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF-u0ersakrbtep</link>
                <description>در گوشه ای از این دنیا، سرزمین کوچکی وجود دارد، با درخت های بلند و پیاده رو های کوچک، آدم هایش مهربانند و به تفاوت های یکدیگر احترام میگذارند، آرام و بیصدا عقایدشان را دنبال میکنند و یادشان نمیرود گربه ها را ناز کنند، چون به هر حال گربه ها به ناز شدن نیاز دارند، سر موقع شاخه های به زمین رسیده درخت های ابریشم و سپیدار را حرس میکنند و زیر درخت های توت توری نصب میکنند . ماشین هایشان تمیز است و به خودشان اهمیت میدهند و اغلب در خانه اشان دوچرخه دارند، صبح ها پیاده روی میکنند و هرگز فراموش نمیکنند که زنده ماندن مهم تر است.خودم را میبینم که زانوی غم بقل گرفته ام، خودم را صدا میزنم، خودم با دیدن من پا به فرار میگذارد، به سمت خیابان میدود، میدود داخل کوچه ها، میرود زیر سنگ ریزه ها خیابان و لای موزاییک ها تا مخفی شود از چشم من، دنبالش میدوم، ناگهان پای چپم از من جدا میشود، محکم به زمین میخورم، انگار بدنم هم دارد از خودم فرار میکند، پایم را با دست راستم میقاپم، در چشمانش نگاه میکنم، میگویم: از من فرار نمیکنیم، من مسئولیت همه کارهایم را به عهده میگیرم و نمیگذارم هیچ کدامتان زیر بار گناهانمان دفن شویدپای چپم سر جایش است و درست کار میکند، باز دنبال خودم میگردم، خودم از فرصت استفاده کرده و خودش را لا به لای تاریک ترین و دور از دسترس ترین نقاط ممکن مخفی کرده، حتما الان خیلی تنهاست و اطرافش باید خیلی تاریک باشد. فریاد میزنم: &quot;صدای من رو میشنوی ؟ اشکالی نداره، تقصیر تو نبود.&quot; خودم میدانم که تقصیر خودم بود، خیلی هم خوب میدانم که تقصیر خودم بود. اما برایم اهمیتی ندارد این تقصیر خودم بود و نه تقصیم من! من اینجا از خودم جدا هستم، خودم شامل همه چیز هایی میشود در گذشته انجام داده ام و در آینده انجام خواهم داد، ولی من، فقط منم همینجا و همین الان و هرچیزی که الان میخواهم یا از آن متنفرمدوباره داد میزنم: &quot;اصلا میدونی چیه؟ همش تقصیر تو بود، ولی به درک، بیا اینجا، ما هنوز زنده ایم و من یکجوری درستش میکنم، شک نکن، من همه مسئولیت همه کارهای خودم را بر عهده میگیرم، به کارهایی که کردی فکر کن، آنقدر ها هم بزرگ نیست که خودت را ببری گوشه ای مخفی کنی، گور پدر همه اشان، من را دریاب، بیشتر از آنچه که بنظر میرسد به خودم نیاز دارم&quot;خودم از داخل آستینم آرام به بیرون میخزد، آه، پس همه این مدت همیجا کنار خودم قایم شده بود، خودم را محکم به آغوش میکشم و داخل گوشش زمزمه میکنم: &quot;اشکالی ندارد، حداقل از نظر من اشکالی ندارد، با هم درستش میکنیم. بیا یک نامه بنویسیم، یک نامه اداری، از آن نامه هایی که آدم های ضعیف مینویسند تا احساستی را که از گفتنش ناتوانند منتقل کنند.&quot;جناب {نام و نام خانوادگی شاکی}{سمت شاکی} محترم {نام شرکت}موضوع: اعتراف به اشتباهاتبا سلام و احترام،بدین وسیله اعلام می‌دارم که از طرف اینجانب نسبت به شما سوء استفاده به عمل آمده است.ابتدا لازم می‌دانم که از شما صمیمانه عذرخواهی کنم. من به اشتباهات خود آگاه شده‌ام و متوجه شده‌ام که اعمال و رفتارهای من به شما آسیب رسانده‌اند. باید به اطلاع برسانم اینجانب در برآورده ساختن نیازهایی که در شما ایجاد کرده‌ام ناتوانم. علیرغم رفتار بنده در مدت اخیر که تعهد بنده در برآورده ساختن نیازهای شما را تداعی می‌کرد، باید خاطر نشان کنم که رفتارهایی ساختگی بودند.اینجانب به دلیل نیازهایی که شما می‌توانستید از بنده رفع کنید و به‌خاطر نیاز مبرم خویش به توجه جنابعالی، به‌صورت آگاهانه تعهداتی را نسبت به جنابعالی پذیرفتم که از عمل کردن به آن‌ها از ابتدا در توان من نبودند. اکنون که موعد عمل به تعهدات از طرف من رسیده است، با ناتوانی خودم در ادای تعهداتم روبه‌رو شده‌ام.بار دیگر از شما بابت تمامی مشکلات و ناراحتی‌هایی که به واسطه‌ی اشتباهات من متحمل شده‌اید، پوزش می‌طلبم. امیدوارم که این نامه گامی برای اصلاح اشتباهات و جبران خسارات وارد شده باشد. هرچند باید خاطر نشان کنم که ارتباط با شما آسیب های زیادی به من وارد کرده است و از ارتباط مجدد با شما عاجزم اما همچنان آماده‌ام تا هرگونه اقدام لازم را برای اصلاح و بهبود وضعیت انجام دهم. همچنین، اگر پیشنهاد یا راهکاری برای بهبود ارتباط و رفع سوءتفاهم‌ها دارید، مشتاقانه منتظر شنیدن آن هستم.با احترام، { نام و امضا }</description>
                <category>مِشیا</category>
                <author>مِشیا</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jul 2024 11:52:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نه، دیگر web نه</title>
                <link>https://virgool.io/@meshya/%D9%86%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-web-%D9%86%D9%87-xmejnkmggfia</link>
                <description>وقتی که بزرگ بشوم نوجوانی ام را با Django و React به یاد خواهم آورددیگر کافی است، به این دلایل دیگر نمیخواهم توسعه دهنده وب باشم:1 یا همیشه یا هیچوقتبا توسعه وب نمیتوانید یک شغل دانشجویی بی دردسر پیدا کنید، یا مجبورید در این کار حرفه ای شوید یا کلا بازی را باخته اید،2 همیشه میتوانند شما را جایگزین کننددر هر شرکتی و موقعیتی کارفرما میتواند لپ تاپش را باز کند و صد ها رزومه ارسالی برای پوزیشن های وب را به رخ شما بکشد یا یک فریلنسر ارزانتر پیدا کند و یا سنیوری که 2 روزه پروژه را تحویل میدهد3 هیچ وقت کافی نیستیدایراد گرفتن به همه جای کار بسیار راحت است، زیرا همه یک چیزی از وب سرشان میشود4 تکراریکامپوننت بنویس، درخواست بفرست، URL ست کن، خروجی بگیر، تکرار کن5 آدم های نچسبسنیورها اغلب جواب سلامتان را هم نمیدهند و جنیور ها! آه از جنیور ها! آنها به اندازه سنیور ها مغرورند اما آب دماغشان را هم نمیتوانند بالا بکشند، اگر روزه 100 خط کد بنویسند حتما در توییتر آنرا توییت میکنند و حتما یکی باید بیاید و 90 خط آن را با عمل جراحی از پروژه حذف کندتازه کار بودن عیب نیست، از دماغ فیل نیوفتید</description>
                <category>مِشیا</category>
                <author>مِشیا</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jul 2024 11:51:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آگهی ترحیم</title>
                <link>https://virgool.io/@meshya/%D8%A2%DA%AF%D9%87%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85-%D9%84%D8%B7%D9%81%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AF-tb2xo1emzwae</link>
                <description>تسلیتاین یک آگهی ترحیم است، مدتی است که یکی از دوستان من فوت شده، هرچند که هنوز میتوانید او را در خیابان ها مشاهده کنید که مشغول انجام کار های روزمره اش است و یا فقط دارد پرسه می‌زند البته اگر بتوانید تفاوت این دو را متوجه شوید، به هر حال شاید شما بتوانید او را ببینید ولی او دیگر نمی‌تواند خودش را ببیند، همچنین نمی‌تواند صدای خودش را بشنود و صدای تلفن همراهش را هنگامی که با او تماس میگیرید، البته ممکن است او به شما بگوید که سرش شلوغ بوده است اما در عمل معنی شلوغ بودن را نمی‌فهمد،ولی به هر حال او توانایی انجام هیچ کاری را ندارد، او ممکن است کف دستشویی به زمین بخورد ولی کسی متوجه نمی‌شود زیرا کسی حواسش به او نیست، حتی خودش، البته آدم هایی هم هستند که در نزدیکی او و در یک خانه با او زندگی میکنند اما در عمل نقش جوجه تیغی را دارند البته از زمانی که دوست من مرده است دیگر جوجه تیغی ها او را اذیت نمی‌کنند زیرا او دیگر چیزی را احساس نمی‌کند، قبل از اینکه فوت شود او دارای یک بیماری بود بیماری ای که ارتباط مستقیمی با نفسش داشت هرچند او می‌توانست نفس های عمیق و پشت سر هم بکشد اما ترجیح میداد که هرگز نفس نکشد زیرا تنفس او را آزار میداد، پیش از اینکه بیماری اش جدی شود خیلی گریه میکرد اما مدتی بعد فقط می‌خندید زیرا تحت تاثیر فیلم جوکر قرار گرفته بود، پیش از اینکه بیمار شود و بمیرد، دلش مرد، البته کسی برای دلش مراسم ترحیم نگرفت حتی خودش شاید به این دلیل که دیگر دلی نداشت تا با استفاده از آن دلسوزی کند البته دلیل بهترش این است که دلش در وطنش نمرد، بلکه وقتی به عنوان سفیر به چشمان فردی دیگر سفر کرده بود، به جرم جاسوسی اعدام شد و در همان چشم ها بدون هیچ شکوه و عزاداری دفن شد</description>
                <category>مِشیا</category>
                <author>مِشیا</author>
                <pubDate>Tue, 02 Apr 2024 05:24:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امضا</title>
                <link>https://virgool.io/@meshya/%D8%A7%D9%85%D8%B6%D8%A7-ngvygvokihi1</link>
                <description>ما یک امضا داریم ...امضا ما هیچکس بودن است ما کسی نیستیم ..ما در تایم لاین کسی را تخریب نمی‌کنیم به کسی فحش نمی‌دهیمسر خانواده امان داد نمی‌زنیم کسی را به خاطر اعتقاداتش طرد نمیکنیماما ...زیاد داد میشنویم زیاد طرد میشویمزیاد فحش میخوریماما اینها رنجی ندارد ....چرا که ما هیچکس نیستیم... امضا .....</description>
                <category>مِشیا</category>
                <author>مِشیا</author>
                <pubDate>Mon, 05 Dec 2022 13:11:30 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>