<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پادکست مترونوم</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@metronompodcast</link>
        <description>مترونوم پادکستی‌است درباره موسیقی و داستان ساخته شدن ترانه‌های مشهور</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:47:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1757545/avatar/qEaNZb.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پادکست مترونوم</title>
            <link>https://virgool.io/@metronompodcast</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قسمت بیست و پنجم - اشک‌ها و لبخند‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/metronompodcast/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%D8%A7%D8%B4%DA%A9-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D9%84%D8%A8%D8%AE%D9%86%D8%AF-%D9%87%D8%A7-kk8zjmpr5hym</link>
                <description>سلام به پادکست مترونوم خوش‌آمدید. من پیام مقدم هستم و در هر قسمت این پادکست در مورد موسیقی و داستان ساخته شدن ترانه‌های مشهور با شما صحبت می‌کنم. این بیست و پنجمین قسمت پادکست مترونوم است که در اردیبهشت هزار و چهارصد ضبط می‌شود و آخرین قسمت فصل اول این پادکست است. ما برای مدتی از خدمتتون مرخص می‌شویم تا در یک سری مطالب پادکست بازنگری داشته باشیم و مطالب جدید جمع‌آوری کنیم و ان‌شاالله اگر عمری بود، در آینده‌ای نه چندان دور مجدداً خدمت می‌رسیم.یک توضیح کوچکی هم در مورد سوژه‌ی این قسمت بدهم. مترونوم پادکستی موسیقی‌محور است و تمرکز بیشتر روی ترانه‌ها و موسیقی است، ولی از مدتی پیش به همراه چند دوست، پادکست دیگری از جمله پادکست چکاوک و سامانه‌ای به همین نام برای کار حرفه‌ای صدا، قرار شد برای روز بیست و پنج اردیبهشت به‌عنوان روز دوبلاژ و البته به نوعی روز گویندگی، برنامه‌ی ویژه‌ای داشته باشیم.حالا چرا روز بیست و پنج اردیبهشت؟ داستان از این قرار است که دقیقاً هفتاد و پنج سال پیش، یعنی در روز بیست و پنج اردیبهشت سال هزار و سیصد و بیست و پنج، اولین فیلم دوبله شده به فارسی که به همت دکتر اسماعیل کوشان در ترکیه دوبله و تهیه شده بود، در سینما کریستال خیابان لاله‌زار به نمایش درآمد. این فیلم فرانسوی «نخستین وعده‌ی ملاقات» یا «پیامی در قند» در ایران با الهام از فیلم «دختر لر» به اسم «دختر فراری» به نمایش درآمد و فصل جدیدی را در تاریخ فرهنگ و هنر ایرانی باز کرد. داستان کامل این ماجرا را می‌توانید در پادکست چکاوک که به همین مناسبت منتشر شده، گوش کنید.حقیقتش دوبلاژ و هنر دوبلاژ فیلم از دوره‌ی بچگی و نوجوانی از علایق من بوده و هست، به ویژه دوبله ایران در سال‌های دهه چهل خورشیدی که سال‌های طلایی دوبله نامیده می‌شود. لیستی از فیلم‌های دوبله شده طی این سال‌ها وجود دارد که بدون شک شاهکار محسوب می‌شوند. در اینجا با توجه به موسیقی‌محور بودن این پادکست، سراغ فیلم‌های موزیکال دوبله شده می‌رویم. فیلم‌هایی مثل «بانوی زیبای من»، «ویلون‌زن روی بام» و البته «اشک‌ها و لبخندها» که بدون شک اسمش در بالای این لیست قرار دارد.فیلم «آوای موسیقی» (Sound of Music) محصول سال هزار و نهصد و شصت و پنج و به کارگردانی رابرت وایز، با اینکه امسال پنجاه و پنج سال از دوبله این فیلم می‌گذرد، هنوز هم از «اشک‌ها و لبخندها» به عنوان یکی از بهترین کارهای دوبله‌ی فارسی نام برده می‌شود.فیلم «ساوند آو میوزیک» در سال هزار و نهصد و شصت و چهار در شهر سالزبورگ اتریش و البته استودیوی فاکس در کالیفرنیا به کارگردانی رابرت وایز ساخته شد. داستان فیلم بر اساس یک سری از وقایع حقیقی در سال هزار و نهصد و سی و هشت و در آستانه‌ی شروع جنگ جهانی دوم در کشور اتریش است.سرگذشت دختری به اسم ماریا که سعی می‌کند راهبه بشود و در یک کلیسا خدمت می‌کند و در عین حال عاشق موسیقی و خواندن است. او از طرف سرپرست کلیسا مأمور می‌شود که به عنوان یک معلم سرخانه به خانه‌ی کاپیتان فون تراپ برود تا از هفت فرزند او که مادرشان را از دست داده‌اند، مراقبت کند. طی اتفاقاتی بین بچه‌های کاپیتان و ماریا رابطه‌ی صمیمانه‌ای شکل می‌گیرد و ماریا موفق می‌شود آنها را به آواز خواندن و موسیقی علاقه‌مند کند. در عین حال عشق پرشوری بین او و کاپیتان فون تراپ شکل می‌گیرد.همزمان با همه این ماجراها، آلمان نازی اتریش را ضمیمه خاک خودش می‌کند و کاپیتان فون تراپ به خدمت فراخوانده می‌شود. ولی کاپیتان که فردی وطن‌پرست است، مخالف این کار است. برای همین بعد از اینکه خانواده‌ی فون تراپ به همراه ماریا در یک جشنواره‌ی موسیقی محلی اجراهای باشکوهی به انجام می‌رسانند، از طریق کوهستان به سوییس فرار می‌کنند.فیلمنامه‌ی این کار نوشته ارنست لمن و هاوارد لیندسی بوده و ترانه‌های فیلم به صورت مشترک ساخته‌ی اسکار هامرستاین و ریچارد راجرز است. فیلم در تاریخ دوم مارس هزار و نهصد و شصت و پنج در آمریکا روی پرده رفت و اقبال عجیبی از آن شد. «ساوند آو میوزیک» رکورد پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینما تا آن زمان را شکست و تا پنج سال همین مقام را حفظ کرد. این فیلم در همان سال پنج جایزه اسکار از جمله بهترین کارگردانی و بهترین فیلم را گرفت و در بیست و نه کشور جهان رکورد فروش را شکست. در سال دو هزار و شش همین فیلم در رده ششمین بهترین موزیکال تاریخ سینما قرار گرفت.این فیلم که در ایران به صلاحدید صاحبان فیلم با نام «اشک‌ها و لبخندها» به نمایش درآمد، هنوز هم یکی از آثار بی‌بدیل و فاخر دوبله‌ی فارسی به شمار می‌رود. در تاریخ اسفند هزار و سیصد و هشتاد و چهار، مجله‌ی فیلم در کتاب سال خودش از سی و هشت منتقد و نویسنده سینمایی در مورد بهترین اثر دوبله شده به فارسی پرسید که «اشک‌ها و لبخندها» عنوان بهترین فیلم دوبله فارسی را کسب کرد.در اوایل سال هزار و سیصد و چهل و پنج، به علی کسمایی، مدیر دوبلاژ مشهور و خبره‌ی سینمای ایران، پیشنهاد دوبله فیلم «اشک‌ها و لبخندها» داده می‌شود. شرکت صاحب فیلم می‌خواست آوازهای فیلم هم به زبان فارسی برگردانده شود.ده سال از دوبله‌ی اولین فیلم موزیکال به فارسی می‌گذشت. در سال هزار و سیصد و سی و چهار برای اولین بار فیلم «رویای شیرین» ساخته‌ی والتر رایش و به مدیریت سیامک یاسمی در استودیو سانترال دوبله شد و خانم منیر وکیلی و اولین باغچه‌بان در آن آواز خواندند. به دلیل کم‌تجربه بودن دست‌اندرکاران و کادر فنی و ابتدایی بودن وسایل دوبله و البته بالا بودن هزینه‌ی دوبلاژ این گونه فیلم‌ها، نتیجه چندان رضایت‌کننده نبود.و حالا بعد ده سال بار دیگر فرصت دوبله‌ی فیلم موزیکال دیگری پیش آمده بود. علی کسمایی آن زمان در استودیو دماوند مشغول کار بود. استودیو دوبلاژ دماوند در تپه‌های محله داوودیه آن زمان (بلوار میرداماد فعلی) قرار داشت. روبیک گریگوریانس مدیریت این استودیو را به عهده داشت.گویا در آن موقع نماینده کمپانی فوکس قرن بیستم اصرار داشته که آوازهای فیلم هم به زبان فارسی برگردانده شود. تجربه‌ی دوبله‌ی آوازهای این فیلم در چند کشور دیگر نتیجه‌ی بسیار خوبی داشته و نماینده‌ی کمپانی می‌خواست این تجربه را در ایران هم تکرار کند.فیلم و ترانه‌ها ابتدا توسط فیروز فلاحتی ترجمه می‌شود و سپس شعرها و متن ترانه را به کریم فکور می‌دهند. زنده‌یاد کریم فکور ترانه‌سرای مشهور دهه‌ی سی و چهل خورشیدی بود. از مشهورترین کارهای کریم فکور می‌توان به ترانه‌ی «گلنار» با صدای داریوش رفیعی، «الهی ناز» با صدای غلامحسین بنان و «غوغای ستارگان» با صدای پروین نام برد.کریم فکور با توجه به وزن و حال و هوای ترانه‌های فیلم، اشعاری به فارسی برای آنها نوشت.همزمان با این اتفاق‌ها، دوبله‌ی فیلم در استودیو دماوند شروع می‌شود. ابوالحسن تهامی‌نژاد گویندگی به جای کریستوفر پلامر را به عهده داشت و زنده‌یاد ژاله کاظمی به جای جولی اندروز و خسرو خسروشاهی به جای ریچارد هایدن حرف زدند.همزمان با همکاری عنایت رضایی، رییس وقت اپرای تهران، تعدادی از هنرجوهای هنرستان عالی موسیقی برای خواندن این اشعار انتخاب می‌شوند و زیر نظر زنده‌یاد تورج نگهبان تمرین‌های خودشان را شروع می‌کنند. به خاطر کوچک بودن استودیو دماوند و تعداد زیاد خوانندگان، تمرین‌ها و آوازهای دسته جمعی خوانندگان در استودیوی وزارت فرهنگ و هنر انجام گرفت.در «اشک‌ها و لبخندها» سودابه صفاییه به جای جولی اندروز، رشید وطن‌دوست به جای کریستوفر پلامر و نازیلا زند کریمی به جای دختر بزرگ کاپیتان فون تراپ آواز خواندند.خوانندگان دیگر عبارت بودند از: سیمین قدیری، آزیتا آذرمی، شمسی شادمان و نسرین آذرمی. در بعضی منابع آقای فریدون معزی‌مقدم به عنوان خواننده نقش کریستوفر پلامر نام برده شده که با توجه به تاکید و صحبت‌های آقای وطن‌دوست و همچنین بر اساس نوشته‌ی آقای هوشنگ گلمکانی در مجله‌ی فیلم سال هشتاد و شش، ایشان به عنوان خواننده‌ی نقش کاپیتان فون تراپ شناخته نمی‌شوند.همچنین گویندگان مشهوری مثل رفعت هاشم‌پور به جای النور پارکر، مهدی آژیر به جای پسر جوان پستچی، زهره شکوفنده به‌جای دختر بزرگ خانواده فون تراپ و ناهید امیریان به جای گرتل دختر کوچک خانواده فون تراپ در فیلم حرف زدند.نسل ما صدای ناهید امیریان را با صدای جینا (اردک کارتون پینوکیو) و کارتون سندباد به یاد می‌آورد. خانم امیریان که در آن موقع دوازده سال بیشتر نداشت، علاوه بر گویندگی به جای گرتل، به جای او آواز هم خواند.فیلم به صورت هفتاد میلیمتری و صدای شش کاناله دالبی استریو ضبط شده بود و به همین منظور نسخه‌ی دوبله هم به آلمان فرستاده شد تا همین کیفیت عالی را داشته باشد و تمام کارهای میکس و مسترینگ دوبله فیلم در آلمان انجام شد.آقای تهامی‌نژاد در موقع دوبله این فیلم بیست و هفت سال بیشتر نداشت و باید کاری می‌کرد که صدایش وزن و سن یک مرد پنجاه و خرده‌ای ساله نظامی را داشته باشد. می‌گویند در موقع دوبله فیلم پیاده به محل استودیو دماوند می‌رفته تا صدایش پختگی لازم، مناسب با سن کاپیتان فون تراپ، پیدا کند.سرانجام پس از آماده شدن باند صدا در آلمان و تمام شدن کارهای فنی، فیلم برای اولین بار در تاریخ جمعه چهارم شهریور سال هزار و سیصد و چهل و پنج به عنوان برنامه‌ی ویژه‌ی افتتاح سینما دیاموند تهران به نمایش درآمد. سینمای نوسازی که در آن موقع گفته می‌شد مدرن‌ترین سینمای ایران است.سینما دیاموند در پایین‌تر از میدان بیست و پنج شهریور آن روزها (میدان هفت تیر امروزی) و در خیابان روزولت قرار داشت. بعد از انقلاب، سینما دیاموند به حسینیه تبدیل شد و هم اکنون مجتمع فرهنگی عرفان جایگزین آن است.در روز افتتاح سینما دیاموند، خانواده‌ی سلطنتی به همراه دست‌اندرکاران اصلی دوبله فیلم و عده‌ای از هنرمندان در سانس ویژه به تماشای «اشک‌ها و لبخندها» می‌نشینند. آن شب بعد از تمام شدن نمایش فیلم، محمدرضا شاه و ملکه با دوبلرهای نقش اصلی، آقای کسمایی و گریگوریانس و همچنین خوانندگان آوازها دیدار می‌کنند و آنها البته مورد تشویق قرار می‌گیرند. از جمله به خانم سودابه صفاییه که به جای جولی اندروز آواز خوانده بود، به عنوان تشویق، بورس تحصیلی دو ساله در کشور اتریش از وزارت فرهنگ و هنر اعطا می‌شود تا تحصیلات خودش در رشته‌ی اپرا را کامل کند.ترانه‌های فارسی فیلم «اشک‌ها و لبخندها» مورد اقبال عمومی قرار گرفت و حتی صفحه‌ی ترانه‌های فارسی فیلم به تعداد زیادی به فروش رفت. ترانه‌هایی مانند «چیزهای دلخواه من دارم» و یا «گل یخ» کم‌کم جزو ترانه‌های فرهنگ عامه ایرانی شدند که بسیاری از کودکان چند نسل آنها را یاد گرفتند و خواندند. در سال‌های دهه‌ی شصت و زمانی که ویدیوهای خانگی تنها سرگرمی آن روزها بود، نوار ویدیویی فیلم «اشک‌ها و لبخندها» در خانواده‌ها یکی از فیلم‌هایی بود که بارها و بارها تماشا می‌شد.این بود بیست و پنجمین و آخرین قسمت از فصل اول پادکست مترونوم که در اردیبهشت هزار و چهارصد ضبط شده. برای تهیه‌ی این قسمت از کتاب سال سینمای ایران از مجله‌ی فیلم منتشر شده در اسفند هزار و سیصد و هشتاد و چهار، فیلم مستند «ستاره‌ی ناهید» ساخته‌ی ابوالفضل توکلی، دایره‌المعارف آنلاین دوبلاژ از سایت چکاوا، ویکی‌پدیای فارسی و سایر منابع آنلاین استفاده شده است.با عرض تشکر از استاد عزیز ابوالحسن تهامی‌نژاد و استاد رشید وطن‌دوست برای لطفشان بابت مصاحبه و همچنین سرکار خانم پوری بنایی، آقای تورج نصر و همچنین دوست عزیزم آقای محمدعلی محراب بیگی که این مصاحبه‌ها به لطف ایشان و در استودیوی چکاوا ضبط شده. همچنین تشکر ویژه‌ای هم دارم از جناب هومن خلعتبری بابت راهنمایی‌هایشان و البته تأسف بزرگ بابت اینکه سرکار خانم سودابه صفاییه دعوت مصاحبه را قبول نکردند و جای خالی‌شان در این قسمت باقی می‌ماند.پوستر مترونوم کاری است از حمید پارساییان و موسیقی آرم مترونوم کاری است از رضا روحانی که مثل همیشه زحمت تنظیم و میکس صدا را کشیده است.در اینجا فصل اول مترونوم تمام می‌شود و برای مدت کوتاهی از شما خداحافظی می‌کنیم. می‌خواستم تشکر ویژه‌ای کنم از همه‌ی شما که طی این مدت با حمایت‌تان باعث دلگرمی ما بودید. همه‌ی آن دوستانی که در سایت «حامی باش» از مترونوم حمایت مالی کردند، عزیزانی که با پیام‌ها، پیشنهادات و انتقادات ما را دلگرم کردند به ادامه‌ی کار امیدوار، و دست آخر همه‌ی شماها که مترونوم را گوش می‌کنید و به دوستانتان سفارش می‌کنید. از لطف بی‌پایان همگی شما ممنونیم.پس فعلاً روز و روزگار خوش، ایام به کام. https://castbox.fm/vi/382114961 </description>
                <category>پادکست مترونوم</category>
                <author>پادکست مترونوم</author>
                <pubDate>Mon, 28 Apr 2025 19:01:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت بیست و چهارم - تولدت مبارک</title>
                <link>https://virgool.io/metronompodcast/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF%D8%AA-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DA%A9-zowisntvtdl6</link>
                <description>سلام. به پادکست مترونوم خوش‌اومدید. من پیام مقدم هستم و شما به بیست و چهارمین قسمت پادکست مترونوم گوش می‌کنید که در اسفند ۱۳۹۹ ضبط‌ شده. مترونوم پادکستیه درباره‌ داستان ساخته شدن ترانه‌ها و اینکه ترانه‌های مشهور چه مسیری رو طی کردن تا به گوش ما برسن. مترونوم رو می‌تونید روی اپلیکیشن‌های مختلف پادکست گیر گوش کنید. پادکست بعدا روی کانال تلگرام مترونوم هم قرار می‌گیره. همچنین کلیه اپیزودها بر روی وبسایت مترونوم به آدرس www.metronom.co  هم قرار می‌گیره که برنامه‌های مترونوم رو علاوه بر جاهایی که قبلا گفتم از روی وبسایت مترونوم هم می‌تونید گوش کنید.برای کمک مالی به مترونوم، می‌تونید در خارج ایران کمکتون رو به پیپل مترونوم و در داخل ایران به آدرس صفحه‌ مترونوم در سایت حامی باش واریز کنید و پادکست مترونوم را حمایت کنید. لینک هر دوی این سایت‌ها را در وبسایت مترونوم و در توضیحات هر اپیزود می‌تونید پیدا کنید. با تشکر از همه‌ محبت‌ها و کمک‌های شما.و اما بریم سراغ قسمت ۲۴ پادکست مترونوم.داستان این بار از روزهایی مثل امروز و از اواخر اسفند ۱۳۴۸ شروع میشه. وقتی سینماهای کشور، مثل همیشه شروع به اکران فیلم‌های ویژه‌ نوروز ۱۳۴۹ کردن. در یکی از فیلم‌های تبلیغاتی که قبل از شروع فیلم اصلی و اصطلاحا در پیش پرده سینماها نمایش داده می‌شد، یک پیکان قرمز آلبالویی، از دل کیک تولد بزرگی بیرون میومد و عده‌ای دختر و پسر جوان با یک موسیقی شاد دور اون می‌چرخیدن.سنت گرفتن جشن تولد، عمری به اندازه‌ عمر بشر داره. انسان‌ها از وقتی متوجه شدن گذر روزها باعث تغییرات میشه و بسیاری چیزها با اون عوض میشه، با مفهوم زمان آشنا شدن و بعدتر با اختراع تقویم، متوجه این چرخه‌ بی‌انتها و بی‌بازگشت شدن. از توالی روزها و شب‌ها گرفته تا چرخش فصل‌ها که باعث تغییرات در خودشون و محیط اطرافشون می‌شد.در مورد اینکه دقیقا چه قوم و ملتی سنت جشن در روز تولد را پایه‌گذاری کرد، حرف‌ها و روایت‌های زیادی هست. عده‌ای مصری‌ها را پایه‌گذاری این کار می‌دونن. وقتی فرعون قبلی می‌مرد و فرعونی جدید بر تخت می‌نشست، یک شبه از مقام انسانی به مقام الوهیت می‌رسید و روز بر تخت نشستنش به عنوان روز تولد ثبت و جشن گرفته می‌شد.هرودوت، مورخ یونانی، به جشن گرفتن ایرانی‌ها در روز تولد و اهمیت این روز برای اون‌ها اشاره می‌کنه. احتمالا این مورد هم مثل خیلی چیزها مورد مناقشه است و هر ملتی خودش و فرهنگش رو بنیان‌گذار این کار می‌دونه.در بسیاری از دین‌های بزرگ دنیا هم روز تولد بنیان‌گذار اون دین، توسط پیروانش جشن گرفته میشه. معروف‌ترینش روز کریسمس برای پیروان مسیحیته و یا روز تولد پیامبر اسلام برای مسلمون‌ها، یا روز تولد بودا برای بودایی‌ها و روز تولد کریشنا برای هندوها.اما ظاهرا سنت درست کردن کیک و گذاشتن شمع روی اون، به یونانی‌های باستان برمی‌گرده. یونانی‌ها، هر ماه برای نیایش آرتمیس «Artemis» الهه ماه، کیک گردی به نشانه‌ تبدیل هلال ماه به ماه کامل درست می‌کردند و بر روی اون شمع روشن می‌کردند که نور این شمع‌ها نشانه‌ای از نور مهتاب بود. یونانی‌ها معتقد بودند دود شمع، نیایش‌ها و آرزوهای اون‌ها رو به آسمان و پیش خدایان می‌بره.اما گویا این رومی‌های باستان بودند که سنت جشن تولد برای افراد معمولی رو به راه انداختن. البته این جشن تولد مخصوص مردان بود و هنوز برای زن‌ها تولد گرفته نمی‌شد. رومی‌ها کیک‌های ساده‌ای با آرد و میوه جات و عسل درست می‌کردن و در جشن تولد با اون از مهمان‌ها پذیرایی می‌کردند.اولین مدرک مستند درباره‌ کیک تولد و شمع روی اون، به سال ۱۷۶۴ میلادی برمی‌گرده. وقتی یه کنت آلمانی به نام لودویک فون زینزندورف «Ludwig von Zinzendorf» در خانه‌اش جشن تولد مفصلی برگزار می‌کنه و به تعداد سال‌های عمرش روی کیک شمع می‌ذاره. بعدا این سنت شمع گذاشتن به تعداد سال‌های عمر، ابتدا در آلمان و بعدتر در کل اروپا همه‌گیر میشه و به سایر جاهای دنیا میره.حدود ۱۲۸ سال پیش در شهر لوییس ویل «Louisville» ایالت کنتاکی «Kentucky» آمریکا، دو خواهر به نام پتی‌ هیل «Patty Hill» و میلدرد هیل «Mildred Hill» زندگی می‌کردند. این دو خواهر در اون زمان معلم موسیقی کودکستان بودند و در عین حال به بچه‌ها موسیقی هم یاد می‌دادن.پتی و میلدرد، در سال ۱۸۹۳ کتابی چاپ می‌کنند به نام «داستان‌های ترانه برای کودکستان». این کتاب حاوی نت و شعر ترانه‌ها، برای معلم‌ها بوده تا در کلاس هاشون و برای آموزش کودکان استفاده کنن. از کتاب استقبال زیادی به عمل میاد و حتی به چاپ هجدهم می‌رسه و در همان سال‌ها شعرهاش به فرانسه و آلمانی و اسپانیایی و حتی چینی و ژاپنی و کلی زبان دیگه ترجمه میشه.یکی از ترانه‌های این کتاب آهنگی بود به نام «صبح بخیر همگی». البته شعر این ترانه خیلی ساده بود.Good morning to you , good morning to you , good morning dear childern, good morning to youولی شما ملودی این ترانه رو حتما می‌شناسید.از سال ۱۹۱۲ شعرهای مختلفی که برخی مال شادباش تولد بوده و روی همین ملودی گذاشته میشه و سرانجام در سال ۱۹۲۴، شخصی به نام رابرت کلمن «Robert Colema» کتاب چاپ می‌کنه که همین ملودی را با شعر جدید تولد تلفیق می‌کنه که به سرعت باعث فراموشی شعر قدیمیش میشه و به عنوان «Happy Birthday to You» همه جا شناخته میشه.ترانه زادروزت شاد یا هیپی برث دی تو یو، معروف‌ترین ترانه‌ تولد در جهان شناخته میشه. در عین حال کتاب رکوردهای گینس در سال ۱۹۹۸ اون رو مشخص‌ترین آهنگ در دنیای انگلیسی زبان اعلام کرد. ترانه‌ای که شعرش به بیش از هجده زبان ترجمه و اجرا می‌شه. این ترانه بعدها در اوایل قرن بیستم به ثبت رسید. کمپانی برادران وارنر «Warner Bros» برای سال‌ها حق کپی رایت اون رو داشت و بر سرش در جر و بحث بود.تا اینکه سرانجام چند سال پیش در سال ۲۰۱۶، طبق حکم دادگاه، اصطلاحا جزو پابلیک دامین «public domain» شد و این رایت برداشته شد و الان این ترانه بدون پرداخت حق مولف قابل اجراست.و اما جشن تولد در ایران.دقیقا مشخص نیست. رسم گرفتن جشن تولد به سبک جدید، از چه زمانی و چطور وارد فرهنگ ایرانی شده؟همونطور که گفتیم از زمان‌های قدیم، روز تولد پیامبر اسلام و امامان از اعیاد محسوب می‌شد. به خصوص بعد از صفویه و با تبدیل شدن تشیع به مذهب رسمی کشور، پانزده شعبان و تولد امام دوازدهم شیعیان، بدل به یکی از مهم‌ترین اعیاد ملی و مذهبی در ایران میشه. مراسم جشن تولد برای شاهان و امرا و بزرگان کشور هم به نوعی از قدیم وجود داشته. اما ظاهرا این ناصرالدین شاه بوده که رسم جشن روز تولد شاهانه را باب کرده.گفته میشه ناصرالدین شاه در روز تولد خود به دیگران خلعت و پاداش می‌داد و یا کارت دعوتی برای جشن تولد ناصرالدین شاه وجود داره که متعلق به ۱۳۸ سال پیشه. ۷ صفر سال ۱۳۰۱ قمری، برابر با ۷ دسامبر سال ۱۸۸۳.« به میمنت موقع مولود مسعود اعلیحضرت اقدس همایون شاهنشاه خلدالله ملکه و سلطانه. شب شنبه هفتم شهر صفر المظفر، در عمارت مخصوص خودمان و اطاق نظام مجلس جشنی برای این عید سعید منعقد خواهد بود. قرین مسرت خواهم بود که مقرب السلطان، سه ساعت از شب گذشته با لباس رسمی برای صرف شام حاضر شوند.»ولی به احتمال زیاد، جشن تولد در ایران به طوری که ما اون رو امروز می‌شناسیم، رسمیه که به صد سال اخیر بر می‌گرده و از فرهنگ‌های اروپایی و غربی وارد فرهنگ ایرانی شده. تاریخ تولد ایرانی‌ها که پیش از این در صفحات آخر قرآن و حافظ نوشته می‌شد، با ایجاد اداره‌ ثبت احوال، حالت دقیق و منظم گرفت و با تبدیل تاریخ رسمی کشور از قمری به شمسی، حالتی ثابت پیدا کرد و کم‌کم با گسترش رسانه‌هایی مثل سینما و رادیو و تلویزیون و آشنایی مردم با فرهنگ‌های دیگه، باعث همه‌گیری و رواج جشن تولد شد.بنا به گفته‌ انوشیروان روحانی، در اواخر دهه‌ سی و اوایل دهه‌ چهل بیشتر از آهنگ مشهور هپی برث دی جشن تولد ایرانی‌ها و بریدن کیک و شادی استفاده می‌شده و حتی اون رو با ریتم شش و هشت که به گوش ایرانی‌ها بیشتر آشناست اجرا می‌کردند.از اواخر دهه سی و در دهه چهل خورشیدی، با واریز شدن درآمد سرشار نفت به ایران و به ثمر رسیدن طرح های اقتصادی و فرهنگی، تغییرات زیادی را در امور فرهنگی و هنری شاهد هستیم و اتفاقات زیادی طی این بازه زمانی رخ می دهد.آغاز مونتاژ خودروی پیکان، در سال ۱۳۴۶ در کارخانجات ایران ناسیونال نقطه‌ عطفی در تاریخ صنعت ایران بود. برادران خیامی با اتکا به تجربه‌ قبلی و شم اقتصادی خودشون، این خط تولید به راه انداختن. اتفاقی که اثرات اقتصادی اجتماعی و فرهنگی زیادی بر روی جامعه‌ ایرانی گذاشت.(۱۴:۴۰-۱۵:۲۸) صدای ضبط شدهشرکت فاکوپا، یکی دیگه از موسساتی بود که در سال ۱۳۳۵ به وجود آمده بود و پیشرو امر تبلیغات و آگهی به صورت حرفه‌ای در ایران بود. فرهاد هرمزی موسس و مدیر فاکوپا، با ایده‌های خلاقانه خود باعث شد که این شرکت به یکی از مشهورترین و پیشروترین شرکت‌های تبلیغاتی در ایران و منطقه بدل بشه و کارهای به یاد ماندنی زیادی در زمینه‌ تبلیغات انجام بده.مثلا یکی از مشهورترین این کارها، هوا کردن یک بالن بسیار بزرگ به شکل فیل در تهران بود. می‌دونیم که فیل سمبل محصولات کفش ملیه و به این طریق فاکوپا با استفاده از ضرب‌المثل مشهور فارسی فیل هوا کردن به معنی کار ناممکن و بسیار دشوار محصولات کفش ملی رو تبلیغ می‌کرد. فاکوپا پس از شروع تولید و مونتاژ خودروی پیکان، عهده‌دار تبلیغات اون به بازار ایران شد.شرکت ایران ناسیونال تصمیم می‌گیره به مناسبت چهارمین سال تولد پیکان، اقدام به تولید فیلمی مستند و تبلیغاتی کنه. هرمزی به این منظور با آقای کامران شیردل کارگردان سینما و مستندساز معروف تماس می‌گیره و از اون می‌خواد عهده‌دار ساختن این مستند تبلیغاتی بشه. کامران شیردل اقدام به ساخت دو فیلم مستند در مورد پیکان می‌کنه که هنوز از درخشان‌ترین فیلم‌های تبلیغاتی تاریخ سینمای ایران محسوب میشه که یکی از اون‌ها خوشبختانه به صورت کامل در اینترنت موجوده که در لینک در قسمت توضیحات می‌ذارم که اگه دوست داشتید تماشا کنید.همزمان فرهاد هرمزی از انوشیروان روحانی می‌خواد ترانه‌ای به این مناسبت بسازه و به او اطلاع می‌ده مبلغ پنجاه هزار تومن به این امر تخصیص داده شده. برای مقایسه شاید براتون جالب باشه در اون تاریخ یک دستگاه پیکان صفر کیلومتر هجده هزار تومان قیمت داشت.انوشیروان روحانی که از مدت‌ها قبل در فکر ساخت یک ترانه‌ تولد ملی و ایرانی بود و ایده‌هایی هم برای این کار در ذهن داشته از این فرصت استفاده می‌کنه و کار رو شروع می‌کنه. او ابتدا با پرویز خطیبی، ترانه‌سرای مشهور تماس می‌گیره و از اون می‌خواد شعری برای این ترانه بگه. خطیبی در صفحه‌ ۳۵۷ کتاب خاطرات هنرمندان ماجرا را اینطور تعریف می‌کنه.کارخانه‌ پیکان قصد داشت سالگرد مونتاژ اتومبیل‌های خود را جشن بگیرد و از انوشیروان روحانی خواسته بودند تا در مقابل دریافت پنجاه هزار تومان دستمزد، آهنگی را که مناسبت داشته باشد بسازد و در این مراسم با گروه کر اجرا کند او باز به یاد من افتاد و در یک مکالمه تلفنی گفت که می‌خواهم آهنگ تازه‌ای بسازم و آن را جانشین آهنگ هپی برث دی کنم که این روزها در جشن تولد بچه‌های ایرانی مرتبا خوانده‌ می‌شود.شعر مورد نظر انوش را دو سه روز بعد به او تحویل دادم. البته فقط بیت اول ترانه، سروده پرویز خطیبی بود و بیت دوم سروده‌ نوذر پرنگ هستش.در سال ۹۳ از آقای کامران شیردل در مورد ساخت فیلم مستند پرسیدم که ایشون این توضیحات رو برام نوشتن. «بعد از بحث‌های طولانی من طرح و پیشنهاد کردم و همان شب به منزل انوشیروان روحانی رفتیم و برایش توضیح دادیم. ایشان با خوشحالی استقبال کرد و شروع به کار کرد. کار نسبتا خیلی سریع آماده شد. ما هم کار سخت آماده‌سازی دکور تمرین با گروه باله باشگاه آرارات یا همان باشگاه ارامنه را شروع کردیم.کل فیلمبرداری در یک شب تا دم صبح انجام شد و بعد کار تدوین و صداگذاری خیلی سریع در استودیو فیلمساز انجام گرفت و در عید سال ۱۳۴۹ در اغلب سینماهای مهم تهران و شهرستان‌ها به نمایش درآمد و طبعا با استقبال عجیبی روبرو شد. ایده و طراحی و تدوین از من بود. فیلمبرداران هوشنگ بهارلو، جمشید الوندی، محمود نصیری و کامران شیردل بودند و همکار تدوین، کاظم راجی نیا.»فیلم تبلیغاتی، سرانجام حاضر میشه و در صحنه پایانی فیلم تبلیغاتی تولدت مبارک، هنگامی که یک خودروی پیکان آلبالویی از دل کیک تولد عظیمی بیرون میاد، آهنگ تولدت مبارک پخش میشه و فیلم تبلیغاتی تاثیرگذاری رو به وجود میاره.گفته میشه اون زمان چهارصد کپی از این فیلم تکثیر شده و در برنامه‌ نوروزی سینماهای سراسر کشور قبل از فیلم اصلی پخش می‌شده. ترانه‌ تولدت مبارک به سرعت همه‌گیر میشه و همزمان صفحه‌های ۴۵ دور با طراحی مخصوصی روی جلد و برچسب روی صفحه‌ گرام در تعداد وسیع تکثیر و به فروش می‌رسد. طراحی جلد این آلبوم بر عهده‌ نصرالله روحانی عموی انوشیروان روحانی بوده.در اولین اجرای این ترانه، ابتدا صدای آذر پژوهش، گوینده‌ مشهور رادیو رو می‌شنویم که چند جمله رو دکلمه می‌کنه.و سپس بالا الوندی به همراهی گروه کر کودکان ترانه را می‌خونن.در اینجا باید پرانتزی باز کنم و توضیح مختصری درباره‌ خانوم بلا الوندی بدم. بلا الوندی از بچگی و تقریبا پنج سالگی در برنامه کودکان رادیو، به همراه خواهر خود آلیس الوندی آواز خونده بود و برنامه اجرا کرده بود. برنامه‌ای که مانند برنامه گل‌های رادیو به همت داود پیرنیا شکل گرفته بود و پسر داوود پیرنیا یعنی بیژن پیرنیا که اون زمان بچه کوچکی بیش نبود، جزو مجریان این برنامه بود.پدر بلا و آلیس، زنده‌یاد نیکل الوندی سرپرستی ارکستر کودکان را به عهده داشت و شعر و اجرای بسیاری از ترانه‌های این برنامه را او ساخته بود.نیکول الوندی دایی ویگن دردریان بود و به او بسیار نزدیک بود. همچنین معروف که نیکول الوندی، نخستین کسی بود که درام یا اصطلاحا جاز رو وارد موسیقی ایران کرد و حتی میشه گفت ویگن ورودش به عرصه‌ موسیقی و فعالیتش در این رشته را مرهون نیکول الوندی بود.همونطور که در اپیزود چهارم و قسمت مربوط به ترانه‌ مهتاب ویگن هم گفتم، اولین ضبط ترانه مهتاب توسط ارکستر نیکول الوندی اجرا شد.بلا الوندی، طی سال‌های فعالیت‌های هنری، علاوه بر رادیو در فیلم‌های بسیاری هم در نقش بازیگران خردسال آواز خونده‌ بود. از جمله چند سال قبل‌تر از این داستان هم اجرای یکی از ترانه‌های سلطان قلب‌ها به بلا الوندی سپرده شده بود. ترانه‌ای که لیلا فروهر در فیلم با اون لب زد و خوند.نکته‌ جالب این بود که وقتی انوشیروان روحانی، از بلا برای خواندن ترانه تولدت مبارک دعوت می‌کنه، او ابتدا با فکر اینکه این ترانه، ترانه‌ کودکان است، نظر مثبتی به اون نداشته. البته این خبر خوب رو بدم که بالاخره بعد از سال‌ها موفق شدم خانم بلا الوندی رو پیدا کنم و باهاشون مصاحبه کنم. داستان رو از زبان خود خانم الوندی بشنوید.به داستان خودمون برگردیم.همچنین در یکی دیگر از اجراهای همین مجموعه، صدای حمید قنبری، پدر شهیار قنبری، گوینده‌ رادیو و دوبلور معروف جری لوییس رو می‌شنویم که با همان لحن و صدای جادویی در این اجرا صحبت می‌کنه.تولدت مبارک در عین زیبایی و منحصر به فردی، ساختار ساده‌ای داره. شعر اون به آسانی در خاطر می‌مونه. آهنگ ترانه‌ای در دستگاه ماهوره و از همین رو با سازهای غربی هم قابل اجراست. ترانه در واقع دو قسمت داره که یک اصطلاحا رنگ شاد و بی‌کلام این دو قسمت و به هم وصل می‌کنه. بعد مدت کوتاهی، اجرای دیگه‌ای از این ترانه بیرون میاد. این دفعه عهدیه بدیعی ترانه را اجرا می‌کرد و تنظیم کار همونطور که از سازبندی ارکستر هم معلومه کار جناب شهرداد روحانی بود.یکی دیگه از کارهایی که انوشیروان روحانی اون زمان انجام داد، این بود که در همان ایام به یک شرکت در ژاپن، سفارش ساخت وسایلی مثل جعبه‌ جواهر و موزیک باکس میده که موقع استفاده، ترانه‌ تولدت مبارک را بنوازند و همین باعث همه‌گیرتر شدن این ترانه میشه.مدتی بعد هم وقتی محمدرضا شاه و ملکه در روز تولد شاه۷ یعنی روز چهارم آبان وارد تالار رودکی می‌شن، ارکستر سمفونی تالار، شروع به نواختن آهنگ تولدت مبارک می‌کنن. دیگه این آهنگ به ترانه‌ رسمی تولد در ایران بدل شده بود.بعدتر هم اجراهای مختلفی از این ترانه توسط خوانندگان مختلفی از جمله هایده خونده شد. آلبومی نیز با این نام با مجموعه‌ای از اجراهای مختلف این ترانه به بازار اومد و ایران به معدود کشورهایی پیوست که ترانه‌ مختص جشن تولد خودش رو داره.طی گذر این سال‌ها، گرفتن جشن تولد و بریدن کیک تولد هم بدل به رسم همه‌گیری شد و جاش رو بین طبقات مختلف اجتماعی باز کرد. امروزه در همه‌ میهمانی‌های تولد و به هنگام بریدن کیک و شادی حضار، مهمانان ترانه‌ «تولدت مبارک» رو با هم می‌خونن. این ترانه پخش میشه و این آهنگ رفته رفته به یکی از ترانه‌های فولکلوریک «folkloric» و مردمی ایران تبدیل شده و عملا به فرهنگ عامه‌ ما پیوسته.تولدت مبارک، نخستین ترانه‌ ایرانی برای تولد نبود و قبل از اون هم ترانه‌هایی برای این مناسبت خونده شده بود. مثل این ترانه‌ قدیمی با صدای ویگن:همونطور که بعد از اون نیز، خوانندگان بسیاری با الهام از این ترانه و یا خود اقدام به خوندن ترانه‌ تولد با ملودی و اشعار دیگه‌ای کردن. امروز ترانه‌های بسیاری درباره تولد وجود داره و خوانندگان زیادی ترانه‌ مربوط به تولد رو خوندن. از اندی مددیان و حسن شماعی زاده و فتانه تا جلال همتی و محمد نوری و این اواخر علی مولایی. ولی مسلما هیچ کدوم از اون‌ها به ماندگاری و اشتهار ترانه‌ تولدت مبارک نمی‌رسن.در این روزهای پایانی سال ۹۹، بیش از نیم قرن از خلق این ترانه می‌گذره و سازنده‌اش اون رو بهترین کارش در بین پانصد اثری که ساخته می‌دونه.این بود بیست و چهارمین قسمت پادکست مترونوم که در اسفند ۱۳۹۹ ضبط‌ شده. برای تهیه‌ این قسمت از کتاب «خاطراتی از هنرمندان» از پرویز خطیبی، مقاله‌ ترانه‌ تولدت مبارک از سایت بی بی سی، ویکی‌پدیا و سایر منابع آنلاین استفاده شده.پوستر این قسمت، کاریست از حمید پارساییان و موسیقی مترونوم ساخته‌ رضا روحانیه که مثل همیشه زحمت تنظیم و لول کردن صدا رو کشیده. با تشکر فراوان از استاد انوشیروان روحانی، برای بزرگواری و وقت و مهربانی همیشگی‌شان و همچنین استاد کامران شیردل.یه تشکر خیلی ویژه هم دارم از سرکار خانم بلا الوندی که دعوت به مصاحبه رو قبول کردن و همچنین از آقای آلن الوندی پسر ایشون هم ممنونم که باعث شدن این مصاحبه انجام بشه و از هیچ کمکی دریغ نکردن. ضمن اینکه خانوم الوندی پیغامی برای همگی شما هم داشتن.سال گذشته، سال سختی برای همگی بود. با تشکر از همه‌ شما دوستان مهربان که در طی این سال سخت و پر از بلا و غم، با پادکست مترونوم بودیم و با کمک‌ها و پیغام‌های محبت‌آمیز صمیمی خودتون، ما رو به ادامه‌ کار امیدوار و دلگرم کردید و می‌کنید و همچنین با آرزوی خوشی، امنیت و مهم‌تر از همه سلامت برای همگی شما عزیزان در هر جای دنیا که هستید.روز و روزگار خوش. ایام به کام و نوروزتون مبارک! https://castbox.fm/vi/365447793 </description>
                <category>پادکست مترونوم</category>
                <author>پادکست مترونوم</author>
                <pubDate>Sun, 23 Feb 2025 19:24:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت بیست و سوم - با ما بودی، بی ما رفتی</title>
                <link>https://virgool.io/metronompodcast/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D9%81%D8%AA%DB%8C-n0wnw3jqy9i3</link>
                <description>سلام. به پادکست مترونوم خوش‌ اومدید. من پیام مقدم هستم و شما به بیست و سومین قسمت پادکست مترونوم گوش می‌کنید که در بهمن ۱۳۹۹ ضبط‌ شده. مترونوم پادکستیه درباره‌ داستان ساخته شدن ترانه‌ها و اینکه ترانه‌های مشهور چه مسیری رو طی کردن تا به گوش ما برسند. مترونوم رو می‌تونید روی اپلیکیشن‌های مختلف پادکست گیر گوش کنید. پادکست بعد دو روز روی کانال تلگرام مترونوم هم قرار می‌گیره. کلیه‌ اپیزودها بر روی وب سایت مترونوم به آدرس www.metronom.co قرار می‌گیره که اپیزودهای مترونوم رو علاوه بر جاهایی که قبلا گفتم از روی وبسایت مترونوم هم می‌تونید گوش کنید.با من میتونید از طریق صفحه‌ مترونوم در اینستاگرام و توییتر تماس بگیرید. ایمیل منم هست metronompodcast@gmail.com. خوشحال میشم نظرات و پیشنهادهای شما رو بشنوم. برای کمک مالی به مترونوم هم می‌تونید در خارج ایران، کمک هاتون رو به پیپل مترونوم و در داخل ایران به آدرس صفحه‌ مترونوم در سایت حامی باش واریز کنید و ما رو حمایت کنید. لینک هر دوی آدرس‌ها رو در وبسایت مترونوم  می‌تونید پیدا کنید و اما بریم سراغ قسمت بیست و سوم پادکست مترونوم.این قسمت با ما بودی بی ما رفتی.زمان کودکی، یکی از چیزهایی که در کتابخانه‌ پدرم وجود داشت، یک آلبوم موسیقی بود به نام «گل‌های جاویدان». این آلبوم که حاوی سه کاست بنفش رنگ بود، شامل یک سری از مشهورترین موسیقی‌های گل‌ها با صدای «غلامحسین بنان» بود. کارهای ماندگاری مثل بهار دلنشین، بوی جوی مولیان، من از روز ازل و البته کاروان. در عالم کودکی اجازه نداشتم به این آلبوم دست بزنم. بابا وقتی که سر حال و سر کیف بود، یکی از این کاست‌ها را در ضبط می‌گذاشت و در اون غرق می‌شد. به نوعی این کاست‌ها، از اولین مواجهه‌های من با موسیقی سنتی ایران بود. داستان این بار از زمستون سال ۱۳۱۴ شروع میشه. وقتی گروهی از اهل موسیقی تصمیم می‌گیرند به شام اون روزها و سوریه فعلی برن تا چند صفحه ضبط کنند. سوریه و لبنان در اون سال‌های بعد از جنگ جهانی اول، به موجب قرارداد سایکس پیکو  «Sykes–Picot» تحت قیمومت و سرپرستی فرانسه قرار داشت و کمپانی صفحه پرکنی سودوا، امکانات خوبی برای ضبط و پر کردن صفحه داشت.کمپانی سودوا و نمایندگی اون در ایران یعنی «آقاسی»، از موسیقی‌دانان ایران دعوت می‌کنه تا برای ضبط صفحات موسیقی به حلب و بیروت برن. امکانات ضبط صفحه در ایران، در اون موقع خیلی ابتدایی و کمیاب بود. برای همین کار، موسیقی‌دانانی مانند «جواد بدیع‌زاده» به‌ عنوان خواننده، «ابوالحسن صبا» به عنوان نوازنده‌ ویالون، «فرهاد میرزا معتمد» به عنوان نوازنده‌ پیانو و «اسماعیل مهرتاش» به عنوان نوازنده‌ تار، به همراهی «ارسطو زاده» که نماینده‌ شرکت سودوا بود، راهی سفر میشن.جواد بدیع زاده از خوانندگان و موسیقیدانان پیشکسوت ایرانی به شمار میره که آثار و تصنیف‌های زیادی ازش به جا مونده. او یک سال قبل از این ماجرا هم برای ضبط صفحه به آلمان رفته بود و یکی از مشهورترین ترانه‌های فارسی رو طی همین سفر با ارکستر آلمانی ضبط کرد. اثری که شعرش رو شاعر جوانی به نام «بیوک معیری» متخلص به «رهی» گفته بود که در اون زمان ۲۵ سال بیشتر نداشت. تصنیف خزان عشق:به داستان خودمون برگردیم. گروه موسیقی‌دانان ایرانی ابتدا به بغداد میرن و بعد توقف کوتاهی در بغداد، سفر را به مقصد شام ادامه میدن. در بین عراق و سوریه، صحرای بزرگ بی‌آب و علفی به نام «صحرای شام» وجود داره که اون روزگار در اونجا هیچ شهر و آبادی در راه وجود نداشت. قرار بر این میشه که یه راننده‌ محلی، با اتومبیل اون‌ها رو از این صحرا رد کنه و به حلب برسونه. مسافرها به راه میفتن. راننده که گویا خیلی هم به راه و جهت شناسی وارد نبوده، بعد ده دوازده ساعت رانندگی، راه رو گم می‌کنه و گروه موسیقی‌دانان ایرانی، برای چهار روز در وسط صحرای بی‌آب و علف گرفتار میشن.به گفته‌ جواد بدیع‌زاده، در وسط صحرا جنبنده‌ای پیدا نمی‌شد، جز خار مغیلان که غذای شتران است. من و صبا و دیگر همراهان مدت چهار شبانه روز منتظر رسیدن مرگ بودیم. مسافرها کم‌کم از نجات ناامید شده بودند که حدود ساعت دوازده شب روز چهارم صدایی به گوش ابوالحسن صبا که گوش‌های تیز و حساسی داشته می‌رسه و به دیگران میگه که صدای ماشینی رو شنیده. بعد مدتی، مسافران گمشده، نوری رو در صحرا می‌بینند و وقتی خودشون رو به اون نور می‌رسونن، می‌بینن اتوبوسی با مسافراش در میان صحرا ایستاده و با نورش صحرا رو روشن کرده.با دیدن گروه گمشده، سرنشینان اتوبوس پیاده میشن تا ببینند این گمشدگان چه کسانی هستن؟ ابوالحسن صبا که با دیدن اتوبوس و نجات پیدا کردن از مرگ، سر ذوق اومده بود، ویالون رو برمی‌داره و در سه گاه قطعه‌ای می‌نوازه و بدیع زاده هم فی‌البداهه غزلی از حافظ رو در همون مایه‌ سه‌گاه می‌خونه.باز آ ساقیا که هوا خواه خدمتم                      مشتاق بندگی و دعاگوی دولتممن که از وطن سفر نگزیدم به عمر خویش      در عشق دیدن تو هواخواه غربتمبدیع‌زاده تعریف می‌کنه: «بعد از اینکه همگی در اتوبوس نشستیم، من از صبا پرسیدم این قطعه‌ سه‌گاهی که زدی فی‌البداهه بود یا سابقه داشت؟ و صبا گفت نه قبلا در مغزم بود. بدیع زاده در جواب می‌گه چهار مضراب خوبی بود. جایی یادداشت کن فراموش نشه. صبا اسم این قطعه رو که با الهام از حرکت کاروان‌های شتر در صحرا ساخته بود، «زنگ شتر» میذاره و در همون اتوبوس نت این چهار مضراب رو روی قوطی سیگارش می‌نویسه.فردا شب با رسیدن گروه صبا و همراهان به حلب، رئیس فرانسوی دسته‌ موزیک حلب، به افتخار ورود موسیقی‌دانان ایرانی مهمانی برگزار می‌کنه و ابوالحسن صبا چهار مضراب زنگ شتر رو برای اولین بار در اون جا اجرا می‌کنه و با استقبال حضار روبرو میشه.» صبا و همراهان در این سفر نزدیک به هفتاد صفحه‌ گرامافون ضبط می‌کنند. در این صفحات جواد بدیع زاده و مادام پری آقابابوف به عنوان خواننده همکاری داشتند و به غیر از موزیسین‌های ایرانی که از اون‌ها نام بردم، دسته‌ موزیک نظامی حلب هم در ضبط بعضی از صفحه‌ها همکاری داشتن. مثل ترانه‌ کلفت آلاگارسون با صدای بدیع زاده و همراهی صبا و فرهاد میرزا، که موضوعی طنز داره. یکی دیگه از صفحاتی ضبط شده در این سفر، همین قطعه‌ای زنگ شتر صبا بود که توسط کمپانی سودوا بر روی صفحه ضبط شده. صفحه‌ شماره ۵۷۹ سودووا با لیبل سبز رنگ که بعدا عکس اون رو در اینستاگرام و وبسایت مترونوم خواهید دید، در واقع اجرای همین قطعه توسط خود صباس. روی صفحه به جای زنگ شتر به اشتباه نوشته شده رنک شتر که این غلط تایپی، باعث اشتباه در تایپ لاتین اسم صفحه شده.متاسفانه چند سال بعد و در گیر و دار جنگ جهانی دوم محل همین کمپانی سودووا در سوریه هم مورد بمباران هوایی قرار می‌گیره و اصل این صفحه‌ها همگی از بین میره. زنگ شتر، چهارمضرابی در دستگاه سه‌گاهه و بارها توسط نوازندگان مختلفی بازنوازی شده و از مشهورترین ساخته‌های ابوالحسن صبا به شمار میره.ابوالحسن صبا، چهار مضراب دیگه‌ای هم به نام «کاروان» داره که از نظر ریتم و ملودی به زنگ شتر شباهت‌های فراوانی داره. با این تفاوت که زنگ شتر در دستگاه سه‌گاه اجرا میشه و چهار مضراب کاروان در دستگاه دشتی نواخته میشه. به قسمتی از هر دوی این چهار مضراب‌ها گوش کنید. متاسفانه استاد ابوالحسن صبا در شب یلدای سال ۱۳۳۶ در حالی که ۵۵ سال بیشتر نداشت، در اوج خلاقیت و توانایی در گذشت و دنیایی از تاسف و ماتم به جا گذاشت.یکی از زیباترین و بهترین استفاده از چهار مضراب کاروان، در گل‌های رنگارنگ شماره‌ ۲۱۷ است. تصنیفی که در سال ۱۳۳۸ ساخته شد و به کاروان مشهوره. آهنگ‌ساز این کار، مرتضی خان محجوبی، شعر اون از رهی معیری و تنظیم کار به عهده‌ جواد معروفی بود.به غیر از اسم‌هایی که بردم، اسامی نام آشنای دیگه‌ای هم در این کار شرکت داشتن. گل‌های رنگارنگ برنامه‌شماره‌ ۲۱۷، هنرمندان محجوبی، جواد معروفی، تجویدی، همایون خرم، حبیب‌الله بدیعی، عباس شاپوری، سلیم فرزان، میرنقیبی، مجید، علیرضا ایزدی، امیر ناصر افتتاح، گوینده روشنک، آهنگ دشتی.البته مرتضی خان، محجوبی و  رهی معیری در مصاحبه‌ای در سال ۱۳۴۰ با تقی روحانی، صراحتا دلیل ساخت این اثر را مرگ رضا محجوبی برادر مرتضی خان بیان می‌کنن که در اپیزود سیزدهم مربوط به پیش درآمد اصفهان هم به اون اشاره داشتیم.(مصاحبه)هرچند مرتضی محجوبی و رهی، کاروان را در رسای رضا محجوبی می‌دونن، ولی شعر تصنیف به طور واضح در چند جا به صبا اشاره داره.ضمن اینکه خانم منتخب اسفندیاری، همسر استاد صبا هم اظهار داشتند که مرتضی محجوبی این قطعه رو به یاد ابوالحسن صبا ساخته. خانم پری دخت آور، همسر غلامحسین بنان هم در مصاحبه‌ای گفته که استاد بنان همیشه می‌گفته که کاروان را برای بعد از مرگم خوندم.اینجا باید توضیح کوچکی در مورد ساز قره‌نی بدم.قره‌نی یا کلارینت «Clarinet» مثل پیانو و ویولن از موسیقی اروپایی وارد موسیقی ایرانی شد. این ساز که هم در موسیقی نظامی و کلاسیک و هم در موسیقی جاز، کاربرد وسیع و توانایی‌های فراوانی داره، پس از ورود به ایران، توسط نوازندگان ایرانی به اصطلاح ایرانیزه شد.نوازندگان و موسیقی‌دانان ایرانی با ابتکارات خود موفق شدن ربع پرده و گوشه‌های موسیقی ایرانی را با کلارینت بنوازند و همین باعث شد ترانه‌ای وارد موسیقی عزا و مذهبی و حتی تعزیه‌های ایام محرم هم بشه.از نوازندگان به نام قره‌نی در ایران میشه از «حسینعلی وزیری تبار»، «محمد شیرخدایی»، «عباس تهرانی» و «فرزاد سلیمی تبار» نام برد.در گل‌های رنگارنگ ۲۱۷، قبل از خواندن تصنیف، ارکستر گل‌ها قطعه چهار مضراب کاروان ابوالحسن صبا رو با همراهی قره‌نی می‌نوازم.نوازنده‌ قره‌نی در این اجرا، سلیم فرزانه. او با هنرمندی آواز دشتی و گوشه‌ دیلمان دشتی را می‌نوازد و با صدای مخملین بنان همراهی می‌کنه. «فرزاد سلیمی تبار»، نظامی بود و برای همین با نام هنری «سلیم فرزان» فعالیت می‌کرد. او طی سال‌ها فعالیت هنری، علاوه بر نوازندگی، آهنگ‌های زیادی هم ساخته. از جمله تصنیف «سوگند» با تنظیم «فرهاد فخرالدینی» و صدای «محمدرضا شجریان».کاروان بعدها بارها بازخوانی شد. از مرضیه در گل‌های رنگارنگ شماره‌ ۲۲۰:تا استاد شجریان که در یکی از اجراهای خصوصی، این تصنیف را با همراهی سه تار «پرویز مشکاتیان» و نی «محمد موسوی» اجرا کرد.این تصنیف بدون تردید یکی از شاهکارهای موسیقی اصیل ایرانه که‌ در خاطره‌ جمعی ما باقی مونده.این بود قسمت بیست و سوم پادکست مترونوم. برای تهیه‌ این اپیزود از این منابع استفاده شده. کتاب «از گلبانگ محراب تا بانگ مضراب»، خاطرات جواد بدیع‌زاده، «مجله‌ دفتر هنر شماره‌ یازده» در مورد ابوالحسن صبا منتشره در اسفند ۱۳۷۷، مقاله «مروری بر صفحه‌های ۷۸ ابوالحسن صبا» از امیرمنصور حسین.پوستر این اپیزود مثل همیشه کاری ست از حمید پارسائیان و آهنگ مترونوم کاری ست از رضا روحانی که مثل همیشه تنظیم و لول کردن صدای این قسمت را برعهده داشته.و همونطور که در اولین اپیزود گفتم اولین مواجهه‌ من با موسیقی گل‌ها و صدای مخملی بنان به دوران کودکی برمی‌گرده و آلبومی با سه کاست از کارهای بنان که در کتابخونه‌ پدرم جای مخصوصی داشت.این اپیزود را تقدیم می‌کنم به یاد و خاطره‌ پدرم «منصور مقدم» که اولین مشوق من و باعث آشنایی من با شعر و ادبیات فارسی و موسیقی سنتی ایران بود. پدری که یک ماه پیش به خاطر ویروس منحوس کرونا از دست دادیمش و جای خالیش همیشه در ذهن و قلبم باقی خواهد موند. یادش سبز و روحش شاد.روز و روزگار خوش. ایام به کام! https://castbox.fm/vi/355250473 </description>
                <category>پادکست مترونوم</category>
                <author>پادکست مترونوم</author>
                <pubDate>Sat, 15 Feb 2025 20:24:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت بیست و دوم - تو ای پری کجایی</title>
                <link>https://virgool.io/metronompodcast/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%AA%D9%88-%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-sqrcdn7big5e</link>
                <description>سلام به پادکست مترونوم خوش اومدین. من پیام مقدم هستم و شما به بیست و دومین قسمت پادکست مترونوم گوش می‌کنید که در آذر ۱۳۹۹ ضبط‌ شده. مترونوم پادکستیه درباره‌ داستان ساخته شدن ترانه‌ها و اینکه ترانه‌های مشهور چه مسیری رو طی کردن تا به گوش ما برسند. مترونوم رو می‌تونید روی کلیه‌ اپلیکیشن‌های پادکست گیر گوش کنید. البته پادکست بعد دو روز روی کانال تلگرام مترونوم هم قرار می‌گیره. با من هم می‌تونید از طریق صفحه‌ مترونوم در اینستاگرام و توییتر تماس بگیرید یا به من ایمیل بزنید.همچنین کلیه‌ اپیزودها بر روی وب سایت متنرونوم به آدرس www.metronom.co هم قرار می‌گیره. اپیزودهای مترونوم را علاوه بر جاهایی که قبلا گفتم از روی وبسایت مترونوم هم می‌تونید گوش کنید. به اضافه‌ اینکه متن نوشتاری هر قسمت و عکس‌ها و موارد مربوط به اون قسمت رو بعدا روی وبسایت هم می‌ذاریم.اگه دوست داشتید از مترونوم حمایت کنید، می‌تونید به آدرس پیپل متنرونوم و یا صفحه‌ مترونوم در سایت حامی باش برید و از مترونوم حمایت کنید. لینک هر دو را در قسمت توضیحات هر قسمت و همچنین در روی وبسایت مترونوم می‌تونید پیدا کنید. با تشکر از کلیه‌ حمایت‌های شما از مترونوم.و اما بریم سراغ قسمت بیست و دوم این قسمت. تو ای پری کجایی؟داستان این دفعه از خرداد ۱۳۵۱ شروع میشه. زمانی که «هوشنگ ابتهاج» یا «ه الف سایه» به سرپرستی برنامه گل‌ها انتخاب شد. برنامه‌ گل‌ها از نوروز سال ۱۳۳۵ خورشیدی و به همت و سرپرستی «داوود پیرنیا» شروع به کار کرده بود و طی این یک دهه، در حدود ۱۴۳۷ برنامه گل‌ها اجرا و ضبط شده بود. این برنامه‌ها که به شاخه‌های گوناگونی مثل گل‌های جاویدان، گل‌های رنگارنگ، گل‌های صحرایی یک شاخه گل و برگ سبز تقسیم می‌شد، مجموعه‌ کامل و بی نظیری بود از موسیقی فاخر و اصیل ایرانی که تا آن زمان بی‌نظیر بود و مردم ایران را با شعر و موسیقی ملی آشنا کرد و باعث بالا رفتن سطح فرهنگ موسیقایی و ادبی جامعه شد.خانم جین لویسون که سال‌هاست به جمع‌آوری و تحقیق درباره‌ برنامه‌ گل‌ها اشتغال داره، درباره‌ این برنامه‌ها اینطور میگه: «برنامه‌ گل‌ها نقطه‌ عطفی در تاریخ فرهنگ و ادب پارسی به شمار می‌رود که شعر شاعران و موسیقی موسیقی‌دانان را ارزشی والا بخشید. برنامه‌ گل‌ها چنان اشتیاق تغییری در زندگی جامعه آن روز ایران ایجاد کرد که بسیاری برنامه روزانه خود را به گونه‌ای تنظیم می‌کردند که با برنامه‌ مورد نظر آن‌ها در رادیو همخوانی داشته باشد تا آهنگ‌های دلخواه خود را از دست ندهند.»بعد از اینکه داوود پیرنیا در سال ۴۴ به علت کسالت و البته بعضی اختلافات از برنامه‌ گل‌ها کناره‌گیری کرد، این برنامه مدتی با سرپرستی «رهی معیری» و پس از مرگ او در سال ۱۳۴۷ با سرپرستی «محمد میرنقیبی» ادامه پیدا کرد. این تغییر مدیریت‌های پشت هم و البته اختلافات دیگه باعث افت برنامه‌ گل‌ها شد.سرانجام در خرداد ۱۳۵۱ سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران مدیریت برنامه گل‌ها را به «هوشنگ ابتهاج» واگذار کرد. با شروع به کار هوشنگ ابتهاج، رویکرد و اهداف برنامه گل‌ها تا حدی تغییر کرد. این رویکرد بیشتر شامل برگشت به موسیقی سنتی به سبک قدما و دوره‌ قاجار و استفاده از سازهای قدیمی ایرانی به جای سازهایی مانند پیانو و ویولن و قرنه‌نی بود. البته این تغییرات، مخالفان و موافقان خود را داشت.همچنان ابتهاج به موسیقی‌دانان جوانی مثل محمدرضا لطفی و حسین علیزاده که از پیروان این سبک موسیقی بودند و به نوعی به وجود آمدن و شناخته شدن گروه‌هایی مانند شیدا و عارف شد که در قسمت‌های قبل در موردشون به کرات صحبت کردیم.ابتهاج، از سال ۱۳۵۱ تا ۱۸ شهریور ۱۳۵۷ که به خاطر وقایع ۱۷ شهریور استعفا داد، سرپرست برنامه گل‌ها و موسیقی رادیو بود. او که علاوه بر شاعری، موسیقی شناس خبره‌ای بود، برنامه گل‌های تازه و برنامه گلچین هفته را تولید کرد.گلچین هفته برنامه‌ای بود که صبح هر جمعه به مدت یک ساعت از ساعت نه تا ده از رادیو پخش می‌شد و شامل برنامه‌های موسیقیایی متنوعی بود. به قسمتی از اولین برنامه گلچین هفته گوش کنید.«شنوندگان گرامی اولین برنامه گلچین هفته که روز پانزدهم مهر ماه به عید سعید فطر پخش شد، با استقبال فراوان شما روبرو گردید. بنا به خواست و پسند شما شنوندگان ارجمند، این برنامه را امروز مجددا پخش می‌کنیم و از شما دعوت می‌کنیم هر هفته روزهای جمعه در همین ساعت به برنامه‌ گلچین هفته توجه بفرمایید. در این برنامه، گزارش‌هایی از کارهای تازه، گفت و شنودی با موسیقی‌دانان، آهنگسازان، شاعران، خوانندگان و ترانه‌سرایان خواهیم‌داشت و جابه‌جا مناسب وقت، از گذشته‌ها یاد خواهیم کرد و آوازها و آهنگ‌هایی را که از سال‌های دور ساخته و نواخته شده و زمانی دراز تازگی و زیبایی خود را حفظ کرده‌اند به سمعتان خواهیم رساند.در مورد «همایون خرم»، در اپیزود شهزاده رویا صحبت کردیم. آهنگساز و ویولن نواز برجسته‌ای که از شاگردان ابوالحسن صبا بود و آثار برجسته و به یاد ماندنی زیاد داره.کارهای ماندگار او اکثرا با صدای خوانندگان زن مثل پروین، مرضیه، مهستی، اجرا و موندگار شده. در سال ۵۲ دیداری بین همایون خرم و هوشنگ ابتهاج اتفاق میفته. این دیدار منجر به ساخت یکی از زیباترین و ماندگارترین ترانه‌های فارسی میشه. زنده یاد استاد همایون خرم در تابستان ۱۳۹۱ در مصاحبه‌ای با «مازیار زارع» برای برنامه‌ رادیویی «اینجا شب‌ها روشن» است، از این دیدار میگه و از روزی میگه که هوشنگ ابتهاج به او زنگ می‌زنه و برای دیداری از او در خانه‌اش دعوت می‌کنه.همایون خرم در مصاحبه‌ای دیگه‌ای با ابوالحسن مختاباد از شبی میگه که به خانه‌ سایه در خیابان منوچهری رفته و با او دیدار داشته: «خانه باصفایی بود با باغچه که شبش رفتم اونجا شب قشنگی بود و برخی از کارهایی را که با دستگاه حرفه‌ای شان ضبط کرده بودند گوش کردم. من خودم کارهایی که مینوشتم رو اجرا می کردم و تنها یکبار گوش می کردم و فرصتی برای گوش کردن دوباره نداشتم و تاییدشان می کردم».به هنگام گوش کردن به کارها، آقای ابتهاج گفتند خیلی دلم می خواهد که روی یک آهنگی از شما شعر بسازم. من چیزی نگفتم. اما وقتی به روی بالکن و هوای خوب و نسیم و باغچه و شب اواخر تابستان را دیدم، گویی بارانِ نت بود که می بارید. بلافاصله رفتم توی بالکن نشستم و این آهنگ را از بالا تا پایین نوشتم. حتی جواب‌های ارکستر پشت سر هم می‌آمد. واقعا کمتر زمانی بود که یک آهنگ تمام کمال به ذهن بیاید. از صفر تا صدش.تو ای پری کجایی یا سرگشته، نخستین ترانه‌ای سروده سایه‌ است. استاد ابتهاج در کتاب «پیر پرنیان اندیش» در مورد این کار اینطور میگه: «این اولین تصنیفیه که من ساختم. سال ۵۱ و ۵۲ بود. همایون خرم یک آهنگ ساخت و برام با سازش زد. خیلی آهنگ قشنگی بود. همون موقع بهش گفتم من شعرشو می‌سازم. اون اصلا انتظار نداشت که من این حرف رو بزنم و بعدش ساختش.»همایون خرم در همان مصاحبه می‌گه: «اون زمان رسم بود که تمام آهنگ‌های با کلام رو خوانندگان معمولا زن می‌خوندن و آقای ابتهاج اسم خواننده‌ای آورد که من گفتم این اثر رو یک صدای خسته‌ای باید بخونه و به نظر من قوامی خوبه.»تو اینجا باید داستان کوتاه دیگه‌ای تعریف کنم. اواسط دهه‌ بیست خورشیدی یک شب بهاری افسر جوانی به نام «حسین» به همراه دوست خطاطش که «طباطبایی» نام داشت، در حوالی پل امیر بهادر و میدان منیریه قدم می‌زدند. حال و هوای بهاری، افسر جوون رو سر ذوق آورد و بی‌اختیار زد زیر آواز. چند لحظه بعد، در یکی از خونه‌های اصطلاحا عیونی اونجا باز شد و چند نفری بیرون اومدن و از دو جوان پرسیدن صاحب این صدای لطیف کیه؟طباطبایی مرد جوون رو به اون‌ها معرفی می‌کنه. این دو نفر کسی نبود جز رهی معیری و رضا محجوبی که در خانه‌ فرهاد میرزا مهمون بودن. اون‌ها افسر جوان یعنی حسین قوامی و دوستش رو با اصرار به داخل خونه و به و به بزمشون می‌برن. به گفته‌ قوامی در این مهمانی رهی معیری تا صبح شعر خواند و رضا محجوبی ساز نواخت و من خواندم و این شروع آشنایی من با هنرمندان و موسیقیدانان رادیو بود.حسین قوامی، از خوانندگان قدیمی رادیو در سبک سنتی است. او که متولد اردیبهشت ۱۲۸۸ در تهرانه، از بچگی عاشق موسیقی بود. آموزش موسیقی را از دوره‌ نوجوانی و پیش عبدالله حجازی شروع کرد.قوامی بعدتر با دعوت «حسینقلی مستعان» نویسنده و مترجم معروف به رادیو رفت. در پرانتز اینکه آقای حسینقلی مستعان، پدر خانم گلاب آدینه بازیگر سینما و تئاتر هستن. حسین قوامی افسر ارتش بود و به علت نظامی بودن نمی‌تونست با نام خودش در رادیو فعالیت کنه. او در ابتدا به اسم خواننده‌ ناشناس و بعدتر به پیشنهاد روح‌الله خالقی نام مستعار «فاخته‌ای» را برای خودش انتخاب کرد.قوامی بعدتر در سال ۱۳۴۰ وقتی بازنشسته‌ شد، به پیشنهاد داوود پیرنیا، با نام خانوادگی خودش، فعالیت هنری را ادامه داد. از کارهای مشهور او میشه به تصنیف «شب جدایی و جوانی» اشاره کرد.تصنیف سرگشته، سرانجام با صدای حسین قوامی و همراهی ارکستر رادیو تلویزیون ملی ایران، اجرا و ضبط میشه. تصنیف در سال ۱۳۵۳ در برنامه گل‌های تازه شماره ۵۲ و با نام سرگشته پخش‌ شد. تنظیم این کار به عهده‌ «استاد جواد معروفی» بود.گل‌های تازه برنامه‌ شماره‌ .۵۲ سرگشته. با همکاری هنرمندان، قوامی، همایون خرم، مجید نجاحی و امیرناصر افتتاح. آهنگ ترانه از همایون خرم. تنظیم از جواد معروفی.. شعرها از سایه گوینده فخری نیک‌زاد. صدابرداران ایرج حقیقی و محمود امینی.گر چشم دل بر آن مه آیینه رو کنی     سیر جهان در آینه روی او کنیمخاک سیه نباش که کس برنگیردت     آیینه شو که خدمت آن ماهرو کنیخانم حشمت الملوک مشیری، همسر آقای قوامی، در مصاحبه‌ای با کامران مالکی، خاطره‌ روز پخش سرگشته رو این‌طوری تعریف می‌کنه: همان روز که این تصنیف ساخته شد، من در منزل نشسته بودم و آقای تجویدی، خانم آفت، مهین بزرگی، خانم فخری نیک زاد، خانم روشنک و آقای اکبر گلپایگانی هم منزل ما بودند که قوامی با دسته گلی زیبا از بیرون اومد و گفت خانم رادیو رو باز کن تا نیم ساعت دیگه یک تصنیف جدید قراره پخش شه که برای تو خوندم. گوینده تصنیف تو ای پری کجایی رو که با ارکستر بزرگ رادیو تلویزیون ملی ایران درست شده بود را معرفی کرد و بعد پخش شد.این تصنیف با استقبال بسیاری روبرو شد. به نوعی این اولین تصنیف سروده هوشنگ ابتهاج آخرین کار اجرا شده قوامی در رادیو بود. او که در نزدیک به سیصد برنامه‌ گل‌ها شرکت داشت، با این تصنیف ماندگار از رادیو خداحافظی کرد. در واقع سرگشته رو به نوعی آخرین ترانه‌ مشهور و همه‌گیر همایون خرم هم میشه دونست.کار مدتی بعد در گلچین هفته شماره ۸ با صدای خانم الهه و باز با همراهی ارکستر بزرگ از رادیو پخش شد. هر چند استقبال اون به اندازه‌ اجرای قوامی نبود.«در هفته‌ گذشته ترانه‌ سرگشته را با صدای استاد قوامی شنیدید. اجرای دیگری از این ترانه با صدای الهه داریم که امروز می‌شنوید.»تصنیف در دستگاه همایون ساخته شده. دستگاهی که مادر استاد خرم به خاطر علاقه‌ به اون، نام فرزندش همایون گذاشته‌ بود و به قول روح‌الله خالقی، آوازی با شکوه و مجلل و آرام و در عین حال موثر، جذاب و دلرباست. در ابتدای این تصنیف، موسیقی از درآمد همایون شروع میشه و در بند سوم شعر یعنی همون جایی که می‌گه: «دل من سرگشته توست به گوشه بیداد» و بعد به گوشه‌ شاهین دستگاه همایون و در آخر فرود میاد.یک توضیح مختصری در مورد شعر بدم. شعر از زبان عاشقی تعریف میشه که دلبسته‌ آوای موسیقی پری کنار چشمه میشه و اون رو جستجو می‌کنه و دیوانه وار به دنبالش می‌گرده. داستان پری کنار چشمه، از افسانه‌ها و تمثیل‌های قدیمیه و بارهای بار در شاهنامه، اشعار نظامی و مولوی و حافظ به اون اشاره شده. از مولوی گرفته که در شعری میگه: «هر جا که چشمه باشد، باشد مقام پریان، با احتیاط باید بودن تو را آنجا» تا در شعر مشهور شبانه‌ احمدشاملو: «یه پری میاد ترسون و لرزون، پاشو میذاره تو آب چشمه، شونه می‌کنه موی پریشون».در افسانه‎‌ها پریان موجودات فریبنده و زیبایی معرفی میشن که بعضی از اون‌ها کنار چشمه‌ها و جویبارها دیده می‌شدن. اون‌ها توانایی‌های فوق عادی، همچون ناپدید شدن ناگهانی و غیب شدن داشتن.بهرام بیضایی در کتاب «هزار افسان کجاست» در این مورد میگه: «پری‌ها داناتر و هوشیارتر و چابک‌تر از مردم زادگان و در هنرها برتر و مردم زادگان پندارند که برخی از نظر کرده‌های پریان‌اند در سرودن شعر یا نواختن ساز و خوبی روی یا رسیدن به دارایی بادآورده. پیدا و نهان کردن چیزها می‌دانند و در نواختن سازها و دست افشانی و پای بازی و آواز و چکامه و سرود و هر فریبندگی و افسون، چیره‌دستند». اگه به این بحث علاقه‌مندید خوندن کتاب هزار افسان کجاست به ویژه بخش جن و پری را به شدت توصیه می‌کنم.مدتی بعد با شروع انقلاب و وقایع بعد از اون، تصنیف دیگر از رادیو پخش نشد. هر چند بسیاری بر روی نوارهای کاست اون رو  حفظ کردن و به اون گوش می‌کردن.سال‌ها گذشت. حسین قوامی در سال ۱۳۶۹ درگذشت و سرگشته، ماندگارترین کار او باقی ماند. ۱۰ سال بعدتر در سال ۱۳۷۹ و با آزادتر شدن عرصه‌ موسیقی در نیمه دوم دهه ۷۰ خورشیدی، هفت قطعه از کارهای قدیمی همایون خرم انتخاب و با صدای «محمد اصفهانی» بازخوانی‌ شد و تحت عنوان آلبوم «تنها ماندم» منتشر شد.تنظیم این آلبوم بر عهده «کامبیز روشن روان» بود. این آلبوم بازخوانی ترانه‌ سرگشته بود که این بار با نام «تو ای پری کجایی» در آلبوم ذکر شده بود. آلبوم در دی ماه ۱۳۷۹ منتشر شد و از آلبوم‌های پرفروش و مطرح اون سال‌ها محسوب میشه.سرگشته یا تو ای پری کجایی را خوانندگان بسیاری بعدها اجرا کردند. بعضی از آن‌ها عبارتند از علی رستمیان:(۲۹:۱۳-۲۹:۴۷)ستار و مهستی در اجرای بزمی:(۲۹:۴۸-۳۰:۱۷)هوشمند عقیلی:(۲۹:۴۷-۳۰:۳۶)آوا پازوکی:(۳۰:۳۶-۳۰:۵۲)و علیرضا قربانی:(۳۰:۵۳-۳۱:۰۶)و حتی این دو اجرای نسبتا مدرن‌تر از مهدی اقبالی و محمود پور محسنی.(۳۱:۱۴-۳۱:۵۸)این بود بیست و دومین قسمت پادکست مترونوم.(۳۲:۰۳- ۳۲:۱۹)برای تهیه‌ این قسمت از مقالات گل‌های آواز و موسیقی ایرانی از جین لویسون، گفتگوی کامران ملکی با همسر حسین قوامی از سایت ایلنا، کتاب هزار افسان کجاست از بهرام بیضایی، کتاب پیر پرنیان اندیش خاطرات هوشنگ ابتهاج، ویکی‌پدیای فارسی و سایر مقالات و منابع آنلاین استفاده شده. یک تشکر ویژه‌ای هم دارم از دوست عزیز، مازیار زارع، بابت ارسال فایل مصاحبه با استاد همایون خرم.موسیقی بی‌کلام پایانی، قطعه‌ تو ای پر کجایی از فرید فرجاد. پوستر این قسمت کاری است از حمید پارسائیان و موسیقی مترونوم از روحانی که مثل همیشه زحمت تنظیم صدای اپیزود رو کشیده. کارهای مربوط به وبسایت مترونوم را هم سایت چکاوا به عهده دار بوده و البته با تشکر از دوست عزیز فرشید سادات شریفی، بابت ویرایش متن نوشتاری اپیزودها. از همه‌ این دوستان بابت لطفشون به من سپاسگزارم.روز و روزگار خوش. ایام به کام! https://castbox.fm/vi/336148397 </description>
                <category>پادکست مترونوم</category>
                <author>پادکست مترونوم</author>
                <pubDate>Sun, 09 Feb 2025 17:46:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت بیست‌ویکم - کاروان شهید</title>
                <link>https://virgool.io/metronompodcast/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88%DB%8C%DA%A9%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-zljvisq4sody</link>
                <description>سلام به پادکست مترونوم خوش اومدین.من پیام مقدم هستم و شما به بیست و یکمین قسمت پادکست مترونوم گوش می‌کنید که در مهرماه ۱۳۹۹ ضبط‌ شده. مترونوم پادکستیه درباره‌ داستان ساخته شدن ترانه‌ها و اینکه ترانه‌های مشهور چه مسیری رو طی کردند تا به گوش ما برسند. مترونوم رو می‌تونید روی اپلیکیشن‌های مختلف پادکست گیر گوش کنید.پادکست بعد دو روز روی کانال تلگرام مترونوم هم قرار می‌گیره. با من می‌تونید از طریق صفحه‌ مترونوم در اینستاگرام و توییتر تماس بگیرید. کلیه‌ اپیزودها بر روی وب سایت مترونوم  www.metronom.co هم قرار می‌گیره و اون‌ها رو علاوه بر جاهایی که قبلا گفتم، از روی وبسایت مترونوم هم می‌تونید گوش کنید. به اضافه‌ اینکه متن نوشتاری هر قسمت و عکس‌ها و موارد مربوط به این قسمت رو روی وبسایت می‌ذاریم.برای کمک مالی به مترونوم، می‌تونید کمک هاتون رو به آدرس پی‌پل مترونوم که همون ایمیل مترونوم یعنی metronompodcast@gmail.com و در داخل ایران به آدرس مترونوم در سایت حامی باش بفرستید و پادکست مترونوم رو حمایت کنید. ممنون از لطف همگی شما و اما بریم سراغ قسمت بیست و یکمین پادکست مترونوم.(۰۲:۰۰-۰۲:۲۵)این قسمت کاروان شهید.جنگ، یکی از هولناک‌ترین و فاجعه‌بارترین اتفاقاتی‌ست که برای جوامع انسانی رخ میده. کشته شدگان و انسان‌هایی که از بین می‌روند، از یک سو. مجروحان، اثرات اجتماعی و اقتصادی، روانی و سیاسی که بر روی انسان‌ها و کشورهای درگیر جنگ می‌گذاره، از سوی دیگر تا مدت‌ها ادامه پیدا می‌کنه و حتی چندین نسل رو در بر می‌گیره.یکی از اموری که همیشه متاثر از بلای جنگ بوده هنره. جنگ‌ها همواره الهام‌بخش هنرمندان رشته‌های مختلف بوده‌ و چه در زمان رخ دادن جنگ که از هنر به عنوان وسیله‌ای برای ابراز همدلی و تهییج سربازان و نیروهای نظامی کشورهای درگیر استفاده میشه و یا بعد از اتمام جنگ که هنر قوی‌ترین ابزار برای مرثیه خوندن، نشون دادن چهره‌ زشت جنگ و بزرگداشت رفتگان و کشته شدگان جنگ بوده و هست.(۰۳:۲۰-۰۳:۴۳)دیمیتری شوستاکوویچ «Dmitri Shostakovich» آهنگساز بزرگ روس، سمفونی هفتم خود مشهور به سمفونی لنینگراد «Leningrad» را در زمان محاصره طولانی شهر سن‌پترزبورگ، به دست ارتش نازی ساخت. موسیقی برای اولین بار در داخل شهر و با معدود نوازندگان گرسنه و فرسوده باقی‌مانده در محاصره اجرا شد. بعدتر نت‌های سمفونی به‌طور مخفیانه از طریق تهران و قاهره به نیویورک و لندن رسید و پس از اجرای در آنجاها به مشهورترین موسیقی دوره جنگ جهانی دوم شناخته شد و به‌زودی بدل شد به سمبل مقاومت شوروی در برابر حمله نازی‌ها.(۰۴:۲۲-۰۴:۵۰)داستان این بار از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ شروع شد. زمانی که ارتش عراق با حمله به خاک ایران جنگ خونین ۸ ساله‌ای را شروع کرد. ارتش مجهز عراق، از سردرگمی و نابسامانی پس از انقلاب استفاده کرد و به خاک ایران تجاوز کرد. صدام حسین چند روز قبل در ۲۶ شهریور در نطقی در مجلس عراق، قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر را ملغی اعلام کرد و بعدتر در مقابل دوربین‌های تلویزیونی، اعلام کرده بود سه‌روزه خوزستان را فتح و ظرف یک هفته در میدان آزادی تهران کنفرانس خبری برگزار و فتح ایران رو اعلام میکنه.(۰۵:۳۳-۰۵:۵۰)طبق این برنامه خرمشهر در ظرف ۲۴ ساعت می‌بایست تصرف بشه. نقشه این بود که از چند محور وارد خاک ایران شوند. اولین و مهم‌ترین هدف بعثی‌ها فتح ۲۴ ساعته خرمشهر بود. پل پیروزی عراق برای تصرف خوزستان. منطقه مرزی ایران و عراق یعنی شلمچه تا خرمشهر ۱۵ کیلومتر فاصله داشت و تطبق محاسبه اگر تانک‌ها با سرعت متوسط ۳۰ کیلومتر در ساعت پیشروی می‌کردند، از شلمچه تا خرمشهر نیم ساعت راه بود. اما فکر بعضی چیزها را نکرده بودند.اما این نیم ساعت، ۳۴ روز برای ارتش عراق طول کشید و این میسر نشد، مگه به همت نیروهای مردمی و داوطلب‌ها، نیروهای ژاندارمری و البته یک گروهان از نیروهای تکاوران دریایی ارتش که با چنگ و دندان و با حداقل امکانات، ماشین جنگی عراق را متوقف کردند و البته در این مدت، شهدای زیادی جان خود را فدای این کار کردند. یکی از این شهدا، سرگرد شهید جواد محمودی بود.سروان جواد محمودی، متولد سال ۱۳۲۲ در کرمانشاه بود. او بعدتر بعد از تحصیل در دانشگاه افسری وارد نیروی پلیس‌راه ژاندارمری ایران شد.در تابستان ،۱۳۵۹ سروان محمودی به‌ تازگی از اراک به خرمشهر منتقل شده بود و به‌ عنوان فرمانده پاسگاه پلیس‌راه خرمشهر شروع به کار کرده بود. با شروع جنگ، لشکر ۳ زرهی عراق برای اشغال خرمشهر و بعدتر آبادان وارد خاک ایران شد. یکی از اهداف اصلی این لشکر مجهز، تصرف جاده خرمشهر ـ آبادان بود و پاسگاه پلیس‌راه یکی از اولین هسته‌های مقاومتی بود که در جلوی این حمله ایستاد و ارتش عراق را زمین‌گیر کرد.بنا به گفته سایت شهدای نیروی انتظامی، سرانجام سروان محمودی در روز دهم مهرماه ۱۳۵۹ در محل خدمتش در پاسگاه پلیس‌راه خرمشهر به شهادت رسید.جسد ایشان بعداً برای تشیع، به زادگاهش یعنی شهر کرمانشاه منتقل میشه. در جایی که دوستان و بستگانش برای آخرین وداع با او جمع می‌شوند. یکی از این بستگان و دوستان نزدیک شهید محمودی، خواننده و موسیقی‌دان ۳۱ ساله‌ای بود که بعدتر در زمره یکی از بزرگ‌ترین هنرمندان موسیقی سنتی ایران شناخته شد. «استاد شهرام ناظری». بقیه داستان را از زبان ایشان بشنوید.«بله. این داستانش اینطور بود که یکی از فامیل‌ها و نزدیکان من از دوستان خیلی عزیزم که در ضمن شوهر دختر خاله‌ من هم بود، به اسم سروان جواد محمودی. از کردهای خیلی غیور و ایشون مدتی رییس پلیس راه اراک بودند و چون از اون دوستان خیلی نزدیک و صمیمی خودمان علاوه بر فامیلی نزدیک من بود، خب ما اکثرا می‌رفتیم بهشون سر می‌زدیم یا اونا میومدن تهران پیش ما.مدتی گذشت و ایشان منتقل شد به پلیس راه خرمشهر. شد اونجا رئیس پلیس راه خرمشهر و خب ایشون رفت. رفتن و درست روز اول جنگ، یعنی اولین روزی که عراق و ارتش صدام وارد ایران خواسته بشه، یک شبی بوده گویا که اینا از خرمشهر وارد شدن دیگه. قبل از اینکه وارد شهر خرمشهر بشن، پلیس پاسگاه، پلیس راه خرمشهر بوده و همون روز اول ایشون اونجا کشته میشه و شهید میشه.عراقی‌ها محاصره می‌کنند پلیس‌ راه رو. بله. یعنی می‌رسن به اینجا. اون نفری که با ایشون کار می‌کردن که توهمون که زیر دست ایشون کار می‌کردن که بعضیاشون ستوان و بعضیاشون خب افسر یا رده‌های دیگه‌ ارتشی بودن، اونا بعضیاشون توی ختمش تعریف کردن گفتن که وقتی که ما فهمیدیم محاصره شدیم و دیدیم خیلی وضع خرابه، ایشون گفت که بچه‌ها یه جوری خودتون رو نجات بدید. اگه هر کس می‌تونه بره.گفتیم ما که نمی‌تونیم در مقابل این لشکر وایسیم. گفتیم تو هم بیا. گفت من غیرت کردیم اجازه نمیده بم. چون من رئیس اینجام. یعنی من باید وایسم تا آخرین لحظه. ولی شما می‌تونین برین. هر کس می‌خواد بره. چند نفر از این میان و از راه‌های خیلی مخفی که بلدن از توی این علفزارها و باتلاق‌ها و اینا بالاخره خودشون رو نجات میدن و ایشون همون روز اول که کشته میشه.بعد که ما رفتیم کرمانشاه و خب عرض کردم دوست خیلی صمیمی من بود. خیلی ما به همدیگه علاقه‌مند بودیم و این توی فامیلا معروف بودیم از این نظر. یعنی مثلا وقتی می‌خواستن از دوستی خیلی خیلی محکم حرف بزنن، از من و ایشون صحبت می‌کرد.این بود که ما رفتیم کرمانشاه برای تشییع جنازه ایشون. وقتی آوردن جنازه ایشون رو، آمد خب به هر حال دیگه تمام گل و بساطی بود و از این صحنه‌ای که من واردش شده بودم، عزیزترین دوستم و یک واقعا مرد نازنین کرد با شرف غیور واقعا اینطور جوان، چون اون موقع که کشته شده، فکر کنم سی سالش بود. خیلی خوب تحت تاثیر بودم.»آقای ناظری میگن دیدن تشییع جنازه‌ شهید محمودی و حضور مردم، ناخودآگاه شعری رو در ذهنم آورد که بیت اولیه تصنیف شد.«کاروان که میومد همینطوری، من هم تو زمزمه توی دلم ذهنم و شد که همین که:می‌گذرد کاروان، روی گل ارغوان، غافله سالاران، سرو شهید جوانهی اینا توی ذهنم اومد. همه هم اشک می‌ریختیم و اینا و منم هی اینو زمزمه می‌کردم. با این فامیلا که همینجوری راه می‌رفتیم همراه این توی خیابون با این کاروان به اصطلاح تشییع جنازه، تابوتی که ایشون توش بود خیلی صحنه عجیبی بود و این تاثیری بود که من گرفتم از سفر کرمانشاه.»ایده‌ اولیه‌ تصنیف، با زنده‌یاد محمدرضا لطفی در میان گذاشته میشه و ایشون شروع به ساختن ملودی بر روی این شعر می‌کنند. همزمان آقای ناظری و محمدرضا لطفی با آقای محمد ذکایی که با تخلص هومن شعر می‌گفتن، تماس می‌گیرن و موسیقی رو در اختیار ایشون می‌ذارن و آقای ذکایی بقیه‌ تصنیف رو می‌سرایند.«این بود که وقتی اومدم تهران، فوری با آقای لطفی مطرح کردم و گفتم یه آهنگی در ضمن با شعرای اینطوری. البته من سابقه اینکه شعر آهنگ رو خودم بگم از خیلی قدیما داشتم. چون بلاخره یک نزدیکی خوبی با ادبیات داشتم. خودم علاقه‌مند شعر بودم و خودم هم شعر می‌سرودم. این بود که من یه مقدری از شعر و ملودی شروعش رو به آقای لطفی دادیم و گفت خب بقیه شعرش هم بگو. گفتم باشه ولی باگی بود که نمی‌شد. نمیدونم چه حسی بود؟ زنگ زدم به یکی از دوستان که شاعره به اسم «محمد ذکایی».محمد ذکایی تخلصش هومنه. بهش گفتم که هومن بیا. آمد و گفتم من این شعر تا اینجا گفتم. قرار که آقای لطفی آهنگ بقیه این به اصطلاح ادامه بده تا آخر و شما رو اون شعر بگیر. گفت آره خیلی خوشحال میشم. آره حتما این کار رو انجام بدیم که بعد دیگه در ارتباط با آقای لطفی ایشون که آهنگو ادامه دادند.تا اونجا که شمع جان می‌رسه، من شعرو گفته بودم. از اونجا به بعد رو آقای ذکایی گفتن و این کار پخش شد.(۱۴:۱۹-۱۶:۰۳)آقای هومن ذکایی در مصاحبه‌ای نحوه‌ سرایش این تصنیف و الهام گرفتن شعر رو این‌طوری تعریف کردن. «آقای لطفی در این باره با من صحبت کردند و نوار آهنگی را در اختیارم قرار دادند تا روی ملودی آن ترانه‌ای بگویم. بارهای بار آن نوار را گوش کردم و با خود زمزمه کردم تا به قول معروف شعر خودش بیاید.روزی از روزها که از میدان ۷ تیر می‌گذشتم، جماعت بسیاری دیدم که شهیدان وطن را که در جنگ کشته شده بودند تشییع می‌کردند. احساس عجیبی دست داد و شعر همان‌جا در خاطرم گذشت. آن را روی تکه کاغذی نوشتم که شد سرآغاز ترانه «کاروان شهید» و چند روز طول کشید تا شعر را تمام کردم. شعر کاروان شهید، در ستایش و بزرگداشت شهیدان و جانبازان وطن سروده شد. پس از مرور و اصطلاحات نهایی آقای لطفی این شعر و آهنگ را خودشان برای تصویب به اداره رادیو بردند که تصویب هم شد. پس‌از آن هم نوارش به بازار آمد.»(۱۷:۰۵-۱۸:۳۰)کار بعدتر اجرا میشه و به‌ عنوان آلبوم «چاووش هشت» ضبط و ارائه شد. در روی الف این نوار که در گوشه شوشتری دستگاه همایون اجرا شده، شامل مثنوی بانگ نی با شعری از هوشنگ ابتهاج، آهنگسازی محمدرضا لطفی و صدای شهرام ناظریه.(۱۸:۵۵-۱۹:۴۱)تصنیف کاروان شهید هم در همین قسمت آلبومه. برای اطلاعات بیشتر در مورد ویژگی‌های موسیقیایی این تصنیف، قسمت دهم پادکست کُرُن ساخته بردیا دوستی رو توصیه می‌کنم که به‌طور کاملی خصوصیات این تصنیف رو شرح داده.در روی «ب» از همین آلبوم، یکی از آخرین کارهای منتشر شده با صدای زنان در ایران ضبط شده. آواز و موسیقی، در دستگاه افشاری، با غزل سعدی و تصنیف عارف قزوینی که با صدای سیما بینا، تار محمدرضا لطفی و نی عبدالنقی افشارنیا اجرا شده. خواندن زنان به‌تازگی ممنوع شده بود و وجود همین اجرا با صدای سیما بینا باعث مشکلات زیادی در پخش آن شد.(۲۰:۲۶-۲۰:۵۰)تصنیف کاروان شهید با استقبال زیادی از قشرهای گوناگون مردم روبرو شد. هرچند مسئولین ذی‌ربط به خاطر اینکه در شعر به جنبه‌های مذهبی و دینی اشاره نکرده بود، دل‌خوشی از آن نداشتند و حتی برای مدتی پخش آن از رادیو تلویزیون متوقف کردند.«اوایلش یه مدتی پخش شد و دیگه اصلا از رادیو دیدیم باز پخش نمیشه. هرچند یکی از کارهایی بود که وقتی هر بعد هشت سال جنگ تمام شد، به عنوان یک سمبل، سمبل مساسل جنگ کلیپ شد. البته همه‌ این‌ها از طرف صدا و سیما بدون اجازه و اطلاع من و ماها. هیچ‌گونه نه قراردادی، نه اجازه‌‌ای، نه اطلاعی.اجازه ببخشید میون کلامتون. می‌رسیم به بعدش. برام سوال شد. تمام پروسه‌ ساخت، چقدر طول کشید؟ از روزی که شما اون صحنه رو دیدین تا وقتی که خیلی ساخته شد؟خیلی سریع. مثلا شاید بگم سه هفته نشد. همه چیزش. اینکه خب به تشنه‌ این چیزا بودیم دیگه. بعد این بود که دیدیم پخش نمیشه و درحقیقت خب گویا حالا علاقه‌مند نبودن. نمی‌دونستیم چرا. بعد هم سال‌ها بعد معلوم شد که گفتیم خب این دیگه چرا پخش نمیشه؟ یکی از دوستان ما که توی اون همون صداوسیما و رادیو تلویزیون یه پستی داشت، یه روزی در یه جایی دیدیمش. گفتیم فلان این دیگه چرا پخش نمیشه؟ این که همش شهیده و میگه (...)؟ایشون رفته بود درآورده بود که چرا اینو رد کردن؟ پخش نمی‌کنن؟ و یکی از چیزای جالب که براتون بگم. بعد که در آورده بودن، گفته بودن که نامه این و شعرش نوشته شده بود زیرش نوشته بود این شهید از ما نیست و گفتم چطور شد؟ پس این کیه؟ گفته بود نه این همش هی گفته که جان فدای وطنم خاک ایران کفنم. هی فقط راجع به ایران و وطن و این چیزا حرف زده. این شهید از ما نیست. انتظار داشتند که به اصطلاح یک مسائله مربوط به مذهب هست درش باشه.ما خب حسی بوده از نظر اون لحظه و این شعر گفته‌ شده. چون به هر حال اون آدم یه آدم بسیار میهن‌پرستی بود و خیلی واقعا یه سردار واقعی بود. همون سروان جواد محمودی که یادش بخیر. به هرصورت، در یه دوره‌ای این حتی پخش نمی‌شد یه چند سالی. بعد بعدش دوباره باز مثل اینکه تمام رئیس جمهور عوض شد. می‌دونین که ایران اینجوریه. اصلا یه رئیس جمهور بیاد با اکیپش امکان داره با یه چیز خیلی مخالف باشن ولی سری بعد میان نه خیلی موفق اتفاق باشن.و بعد دیدیم پخش می‌کنن و بعدم خب جنگ تموم شد، حتی به عنوان سمبل هشت سال جنگ به صورت کلیپ در اومد.من یادمه که یه دوره‌ای حتی جشنواره‌ فجر بود که جوایز فیلم رو می‌دادن. بین هر جایزه یه بار این پخش می‌کردند این سرود رو. دقیقا همون لحظه‌ای که یادمه.بعد استاد فرمودین که کار آقای لطفی بوده. ملودی اصلی مال خودتون بود.شروع بله. حتی شعرش هم مال خود من بود. دو سه تا بیت اولش هم بله.آوازی که پیش از اون هستش چطور شد؟اون آواز رو بعدا که ضبط شد، بعد گفتیم یه آوازم خوبه براش چیز که من این شعرو «باز شوق یوسفم دامن گرفت»، به هر حال این انتخاب کردم. یه مقدار روش ممارست کردن و با آقای لطفی مطرحش کردم. چند جلسه تمرین کردیم و دیگه رفتیم آوازو ضبط کردیم.و طرح اون آواز و همه چیز هم خودتون طراحی کردید؟آره دیگه. معمولا طرح آواز از منه. چون خب طبیعتا همینجور که می‌دونین من صرفا خواننده نیستم. به هر حال من از بچگی با ساز و موسیقی و ادبیات و این چیزا آشنا شدم. یعنی در حقیقت، یک فردی هستم که خودم اکثر آهنگ‌هایی که از من باقی مانده و ماندگار شده چیزین، آهنگ‌هایین که خود من ساختم. مثل آتش در نیستان، مثل اندک اندک، مثل لولیان، مثل آب حیات عشق، مثل شیدا شدم، من چه دانم و خیلی از آهنگ‌ها.این بود که خب طبیعتا من خودم طرح آوازا رو می‌ریختم. حتی تو خیلی از کارهایی که با گروه‌های مختلف، اکثرا انجام می‌دادیم، حتی توی تصنیف‌ها و کارهای ریتمیکم خب به دلیل اون حالا اشرافی که خودم به ادبیات و تلفیق و زیبایی‌شناسی شعر با موسیقی داشتم، خود موسیقی‌دانام یه مقدار راه رو برای من باز می‌ذاشتن که من نظراتم به اعمال بکنم و درحقیقت بشه با همفکری بیشتر، چون به یه نوعی قبولم داشتن، دوستان به اصطلاح موسیقیدان، در حقیقت این با همفکری هم دیگه میشه.یعنی مثلا فک کن کار تنبور بگیر تا کارهای سه تار بگیر و همینطور بیا. دوستان دیگه که باهاشون کار کردم، با گروه‌های ارکستری یا ارکسترای بزرگ مثل با آقای روشن‌روان. بله همیشه از نظراتی که داشتم، چون می‌دیدم که اون نظری که دارم به نظر درستیه. از نظر تلفیق شعر و موسیقی. خب دوستان با هم هم فکر می‌شدیم و می‌پذیرفتند که منم حضور داشته باشم.لذا خب خواننده به عنوان فقط صرف خواننده اینه‌ که باید آهنگساز همه چی رو انجام بده و طوطی وار نشونش بده. هیچ وقت برای من این که این اتفاق نیفتاده. هیچوقت.همیشه تعامل دو طرفه بوده.هیچوقت بله.غیر از این، همونطور که خودتون گفتین، شما خیلی از آهنگ‌های ماندگارتون رو خودتون ساختین که واقعا جا داره که در موردشون صحبت کنید؛ اما تو خود دوره‌یچاووش، غیر از چاووش ۸، خب احتمالا شما در اوج خلاقیت و اینا خیلی ملودی‌ها، آهنگ دیگه‌ای بوده که می‌خواستید بسازید؟ یا می‌خواستید روش کار کنید نشد؟ یا اینکه اصلا آهنگ دیگه‌ای بوده باشه که جرقش رو خودتون زده‌ باشین؟خب خیلی از طرح‌ها بود. منتهی دیگه ما یه شرایطی داشتیم که چون بیشتر باید در حقیقت چطور بگم یعنی جو یه جوری بود که شما می‌دونید که وقتی جو مخالف هنره، جو مخالف موسیقیه و شما همش باید یه جوری ثابت بکنید که این موسیقی چیز بدی نیست. چیز خرابی نیست. چیز منحرفی نیست و حتی از آوردن اسم موسیقی هم باید پرهیز بکنی، خب تو این شرایط، خیلی از ایده‌های آدم خیلی وقتا از بین میره و تا میای بهش برسی فرصت از دست میره و خب چاووش هم یه مدت محدودی بود و واقعا بعدش حالا به دلایل مختلف از هم پاشیده شد متاسفانه.این بود که خیلی از طرح‌هایی که داشتیم برای کارهای موسیقی یا فکرای خاصی برای انجام دادن یک طرح و فرم حالا چه از طرف من که از طرف دیگر آهنگسازی که در کانون چاووش بودن، واقعا نشد پیاده بشه.آهنگ ترسم که اشک…، آهنگساز آقای لطفی؟ یا آقای علیزاده؟ آقای لطفی آهنگ ساخته روی شعر حافظ. اما آقای علیزاده تنظیم کرده. برای موسیقی تنظیم کرده. خیلی تنظیم زیبایی‌ هم هست.آقای مشکاتی هم توی گروه هستش؟بله. تو خیلی از بعضی از برنامه‌ها هممون بودیم.نه. مثلا فقط شیدا بوده. تو بعضی از برنامه‌ها فقط گروه عارف بود و بعضی از برنامه‌ها همه‌ بچه‌ها بودن یا اینکه نه خیلی وقتا گروه عارف بوده اما هم لطفی هم مشکاتین هم حسین علیزاده بوده. مثل مثلا کنسرت‌هایی که ما توی دانشکده‌ هنرهای زیبا دادیم ده شب که خب دیگه همه بودن. هم مشکاتی هم آقای علیزاده بود هم آقای لطفی بود و بسیاری از بچه‌های گروه عارف شیدا هم بودن.»کمی بعدتر، به گروه چاوش پیشنهاد میشه برنامه‌ای برای خانواده شهدا در پارک خرم آن روزگار و پارک ارم کنونی برگزار کنند. گروه چاووش همین برنامه رو اون روز اجرا میکنه. برنامه در میانه‌های اون، با دخالت نیروهای کمیته قطع میشه و افراد گروه مجبور به ترک صحنه میشن. بیژن کامکار، خاطره شنیدنی از اون روز دارد.«خدا شاهده با اسلحه سه نفر  پاسدار اومدن اینجا. یکیشون با گلنگدن بود. این گلنگدنی که می‌کشی گلوله میره تو آماده شلیک میشه. ممکن این گلنگدن شلیک بشه. من وسط بودم دیگه. و گفت برید پایین. و ما تو قطعه لالالای …. درست همین نقطه بود. به جای اینکه قطعش کنیم، فیدش کردیم. سازه رو گذاشتیم زمین و اومدیم بیرون.»(۳۲:۰۸-۳۲:۲۳)کاروان شهید طی این سال‌ها هیچ‌گاه ضبط و پخش مجدد نشد و همون اجرای کاست چاووش ۸دست‌به‌دست و شنیده می‌شد. ۲۸ سال بعد از ساخت این تصنیف، در ۲۵ آذر ۱۳۸۷ در بیستمین جشنواره موسیقی فجر و بعد از برگشتن محمدرضا لطفی به ایران، یک‌بار دیگر قطعاتی از این آلبوم و تصنیف کاروان شهید با صدای علیرضا شاه‌محمدی و همراهی گروه بانوان شیدا، به سرپرستی خود محمدرضا لطفی، در تالار بزرگ وزارت کشور اجرا و بازخوانی شد.(۳۲:۵۸-۳۳:۳۷)گفته می‌شود وقتی از محمدرضا لطفی پرسیدند کدام کارت را بیشتر دوست داری؟ گفته بود همه رو دوست دارم؛ اما کاروان، چیز دیگری بود.کاروان شهید، همواره یکی از تصنیف‌های اصلی و مشهور دوران جنگ هشت‌ساله ایران و عراق محسوب می‌شه. تصنیفی ماندگار که هنوز هم شنیدنش غم و تأثر ناشی از کشته شدن و شهادت جوانان وطن، طی سال‌های جنگ رو در ذهن ایرانی‌ها بیدار می‌کنه.(۳۴:۰۴-۳۵:۱۶)خرمشهر، بعد از ۳۴ روز دفاع خونین و نفس‌گیر و کشته شدن بسیاری از مدافعین شهر، سرانجام به دست ارتش عراق افتاد. آخرین نیروهای مدافع شهر، در چهارم آبان ۱۳۵۹ شهر را ترک کردند و برای ۱۹ ماه شهر در دست ارتش عراق باقی ماند. «ناخدا صمدی» فرمانده گردان یکم تکاوران نیروی دریایی مدافع خرمشهر:«این مدافعین خرمشهر، باید چقدر از خود گذشته باشد؟ چقدر باید شهامت و شجاعت و سلحشوری داشته باشن که من در مقابل اینا واقعا همیشه سر تعظیم فرود آوردم. چه نیروهای مردمی، چه نیروهای پرسنل خودم، واقعا افتخار کردم به این انسان‌ها که انقدر شجاع و سلحشور، از مملکت، انقلاب، خاک میهن دفاع کردند. ۳۴ ماه این عده رو پشت دیوارها نگه داشتند.»(۳۶:۱۶-۳۶:۳۲)روز سوم خرداد ۱۳۶۱، از صبح زود صدای مارش حمله از رادیو ایران شنیده می‌شد. اینجا باید پرانتزی باز کنم و در مورد یکی از مشهورترین آثار موسیقیایی دوره جنگ صحبت کنم. قطعه‌ای که عامه‌ مردم اون رو با اسم مارش حمله می‌شناسن و بسیاری، حتی برخی از آهنگسازان مشهور، گمان می‌کردند، یک اثر غیر ایرانیه.در واقع این مارش با نام اصلی مارش شهریار، ازساخته‌های علی‌اکبر دلبری و دهه‌ چهل خورشیدی بود. بعد از انقلاب، این مارش به نام «مارش ۲۱ حمزه» و بعدتر به عنوان «مارش حمله» شناخته شد. مارشی که سازندش از اینکه ساخته‌ او، نوید آزادی خرمشهر را به گوش ایرانی‌ها رسونده، بسیار مفتخره.صدای علی‌اکبر دلبری، از مستند «بزم رزم:»علی اکبر دلبری در سال ۱۳۰۱ در آباده شیراز متولد شدم. در سال ۱۳۱۶ در قسمت موسیقی ارتش وارد شدم. من رییس موزیک ژاندارمری بودم.۱۳۳۴بنده رفتم لندن. فکر می‌کنم که سال ۱۳۳۳، چند تا ساختم (...) این بود که همیشه می‌زدن تو حملات.«مارش شهریار» با «مارش پیروزی» گذاشته بودم اسمشو. مارش رسمی ژاندارمری بود دیگه. اون موقع می‌زدیم. برای پیروزی خرمشهر این آهنگ رو پخش کردن. به خودم می‌بالیدم که تونستم برای وطنم یه قدم جلوتر برم.»کمی بعدتر در ساعت ۳ بعدازظهر روز سوم خرداد، «محمود کریمی» گوینده رادیو با صدایی هیجان‌زده، خبر آزادی شهر را اعلام کرد و سراسر ایران غرق در شادی شد.(۳۸:۳۶-۳۸:۵۷*مردم به خیابان‌ها ریختند و شروع به شادی و پخش شیرینی و شربت در خیابان‌ها کردند. محمدرضا لطفی که آن روزها در کانون چاوش به تدریس موسیقی اشتغال داشت، با صدای فریادها و بوق ماشین‌ها به خیابان می‌آید.«دقیقا همون روز، روزی که گفت «شنوندگان عزیز، خرمشهر آزاد شد» اصلا ما تو کانون بودیم و بعد مدرسه‌ای ها میگن بابای کلاس ما که اونجا کار می‌کرد، گفت بچه‌ها خرمشهر آزاد شد. اصلا گریمون گرفت. کلاس تعطیل شد و اومدیم که بریم شادی مردم رو ببینیم. ماشین‌ها همه بوق می‌زدن و خوشحالی می‌کردن و لطفی از این صحنه و از این جنب‌وجوش مردم تاثیر گرفت و این رو ساخت.»دیدن این شادی ملی، او را به ساختن تصنیف دیگه‌ای وا می‌داره. تصنیف «ظفر در چهارگاه» با صدای شهرام ناظری.(۳۹:۴۶-۴۰:۱۰)این بود بیست‌ویکمین قسمت مترونوم که در مهرماه ۱۳۹۹ ضبط شده. قبل از هر چیز باید تشکر ویژه‌ای کنم از استاد شهرام ناظری که لطف کردند و با بزرگواری، دعوت به مصاحبه را قبول کردند و با حوصله به سوالات جواب دادند. همچنین از دوستان عزیزم آقای سیاوش بهبهانی و خانم مریم تفرشی که این مصاحبه در خانه آن‌ها انجام گرفته، بسیار ممنونم. بدون شک بدون کمک‌های آن‌ها این مصاحبه انجام نمی‌شد.برای تهیه این قسمت، از «مستندهای بزم رزم» ساخته وحید حسینی، فیلم مستند «لطفی، چهار فصل» ساخته علیرضا میراسدالله، فیلم مستند «دفاع خرمشهر» ساخته مهدی شامحمدی، مقاله «کاروان شهید» از خبرگزاری شبستان منتشره در ۴ مهر ۱۳۹۷، ویکی‌پدیا فارسی و سایر منابع آنلاین استفاده شده. قطعات استفاده شده در این قسمت، به‌ غیر از قطعات نامبرده، این‌ها هستند: «مارش ظفر» ساخته همایون رحیمیان، «مارش شهریار» ساخته علی‌اکبر دلبری و تصنیف «گروه جانبازان» ساخته محمدرضا لطفی.موسیقی مترونوم، کاریست از رضا روحانی که مثل همیشه زحمت تنظیم و لول کردن صدا را هم عهده‌دار بوده. پوستر این قسمت هم مانند گذشته، کاری ست از حمید پارساییان.نوشتن سطرهای آخر این قسمت همزمان شد با خبر تلخ درگذشت اسطوره‌ بزرگ موسیقی ایران، استاد محمدرضا شجریان. صدایی که در حافظه‌ جمعی چند نسل ایرانی‌ها و فارسی زبان‌ها باقی مونده و باقی می‌مونه. در قسمت مرغ سحر، آرزوی سلامتی این وجود نازنین رو کرده‌ بودیم؛ ولی صد افسوس که خدا و فلک و طبیعت این آرزو را برآورده نکردند.این قسمت را با یاد این استاد محمدرضا شجریان، تقدیم می‌کنم به تمام جان‌های پاکی که در هشت سال جنگ جانشان را در این راه فدا کردند. برای همان افرادی که محمدرضا شجریان، روزگاری به یاد جان‌فشانی‌های آن‌ها خواند:بشنوید ای گروه جانبازان،سرنوشت وطن به دست شماست،هرکه را در رگ است خون شرفدست‌ در دست و پای‌بست شماستروز و روزگار خوش ایام به کام.(۴۲:۴۵-۴۴:۴۶) https://castbox.fm/vi/322805927 </description>
                <category>پادکست مترونوم</category>
                <author>پادکست مترونوم</author>
                <pubDate>Sat, 01 Feb 2025 13:32:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت بیستم - امید زندگانی</title>
                <link>https://virgool.io/metronompodcast/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-ens4t2ipenkk</link>
                <description>سلام به پادکست مترونوم خوش‌اومدید.(۰۰:۰۴-۰۰:۳۷)من پیام مقدم هستم و شما به بیستمین قسمت پادکست مترونوم گوش می‌کنید که در شهریور ۱۳۹۹ ضبط‌ شده. مترونوم پادکستیه درباره‌ داستان ساخته شدن ترانه‌ها و اینکه ترانه‌های مشهور چه مسیری رو طی کردن تا به گوش ما برسن.مترونوم رو می‌تونید روی اپل پادکست، گوگل پلی، پادبینگ، کست باکس، اسپاتیفای و سایر اپلیکیشن‌های پادکست گیر گوش کنید. البته پادکست بعد دو روز روی کانال تلگرام مترونوم هم قرار می‌گیره. با من می‌تونید از طریق صفحه‌ مترونوم در اینستاگرام و توییتر تماس بگیرید.ایمیل من هم هست metronompodcast@gmail.com. خوشحال میشم نظرات و پیشنهادهای شما رو بشنوم.کلیه‌ اپیزودهای قبلی، بر روی وب سایت متن به آدرس www.metronom.co هم قرار می‌گیره. اپیزودهای مترونوم رو علاوه‌بر جاهایی که قبلا گفتم، از روی وب‌سایت مترونوم هم می‌تونید گوش کنید. به اضافه‌ اینکه متن نوشتاری هر قسمت و عکس‌ها و توضیحات اضافی مربوط به اون قسمت رو روی وب‌سایت هم می‌تونید ببینید.به اضافه اینکه متن نوشتاری هر قسمت و عکس‌ها و موارد مربوط به اون قسمت رو روی وب‌سایت می‌ذاریم و اگر مطلب جدیدی هم در مورد اپیزودهای گذشته به دست‌مون رسید، روی وبسایت به روزرسانی می‌کنیم و این‌طوری دسترسی بهشون خیلی آسون‌تر می‌شه. طراحی و نگهداری سایت مترونوم توسط چکاوا انجام می‌گیره. چکاوا پایگاهی هست برای انجام امور صدا به صورت حرفه‌ای. دایره‌المعارف در حال گسترشی هم داره از گویندگان و صداپیشگان ایران و سایر امور مربوط به صدا. اگر وقت کردید سری به وب‌سایت‌شون بزنید.اگه دوست داشتید به مترونوم، می‌تونید حمایت مالی‌تون رو به آدرس پیپل مترونوم و یا صفحه‌ مترونوم روی سایت حامی باش برید و از مترونوم حمایت کنید. ممنون از لطف همگی شما به مترونوم.قبل از شروع قسمت بیستم، دو مورد در مورد اپیزود نوزدهم باید اضافه کنم. یکی اسم آهنگساز سرود مردم متحد که سرجیو اورتگا بود و من به اشتباه دنیل اورتگا گفتم. که مسلما با دنیل اورتگا رییس جمهور نیکاراگوئا یه فرقایی داره.و مورد دوم، اجرای دیگه بر اساس ملودی همین سرود مردم متحد، از شاعر و خواننده شناخته شده‌ بندرعباسی یعنی ابراهیم منصفی بود که بعد از ساخت قسمت نوزدهم متوجه اون شدم.(۰۳:۱۸-۰۴:۰۶)بحث در مورد ابراهیم منصفی، مشهور به رامین، باشه برای قسمت مجزا در آینده و اما بریم سراغ قسمت بیستم پادکست مترونوم.  این قسمت، امید زندگانی.(۰۴:۱۷-۰۴:۴۰)دیانا شور خواننده، بازیگر و مجری آمریکایی، در سال ۱۹۱۶ متولد شد. او در دهه چهل میلادی، از خوانندگان بسیار مطرح آمریکا بود. زمانی که ارکسترهای بزرگ و یا اصطلاحا بیگ بند «big band» جز موسیقی روز آمریکا بود. او طی سال‌های دهه چهل و پنجاه، با ارکستر بزرگانی مثل بنی گودمن «Benny Goodman» و تامی دورسی «Tommy Dorsey» کار کرد و با خوانندگانی مانند باب هوپ «Bob Hope» و فرانک سیناترا «Francis Sinatra» کار مشترک خوند.(۰۵:۱۲-۰۶:۰۰)قسمت از ترانه‌ چای برای دو نفر، با اجرای فرانک سیناترا و دیانا شور. دیانا شور بعد از بازی در چند فیلم وارد کار تلویزیون شد و به مدت چهار دهه این کار را ادامه داد و به شهرت بی‌نظیر رسید. به نوعی میشه او را از نظر شهرت و وسعت کار با اپرا وینفری «Oprah Winfrey» مقایسه کرد. اپرایی که به هشت زبان آواز می‌خونده.داستان از یک روز در سال ۱۸۶۵ میلادی یا ۱۳۴۴ خورشیدی شروع میشه. وقتی دیانا شور، در یکی از برنامه‌های خود در شبکه‌ تلویزیونی ام بی سی آمریکا «NBC»، اعلام می‌کنه، می‌خواد یه ترانه‌ عاشقانه‌ فارسی بخونه. ترانه گویا تقدیم میشه به سپاه صلح آمریکا. گروهی داوطلب که در همه جای دنیا و به قصد سوادآموزی و خدمات کشاورزی و آموزشی و بهداشتی فعالیت دارن.(۰۷:۰۰-۰۸:۲۶)هنوز کسی نمی‌داند این ترانه چطور به گوش داینا شور رسیده بود و او چرا این ترانه را انتخاب کرده بود? با توجه به سطح روابط دو کشور در اون سال‌ها و آمد , شد آمریکایی‌ها و ایرانی‌ها، این تبادلات فرهنگی خیلی بعید نبود. درست دو سال قبل از این در سال ۱۹۶۳، دوک الینگتون «Ellington» موزیسین افسانه‌ای جاز و ارکسترش، یک تور کنسرت موفق در شهرهای تهران و اصفهان و آبادان برگزار کردند. الینگتون بعدها به یاد این سفر و خاطرات خوش اون، قطعه‌ای به نام اصفهان ساخت که از قطعات شناخته شده جز در قرن بیستم محسوب می‌شود.(۰۹:۰۸-۱۰:۰۰)سال‌ها گذشت. داینا شور در سال‌ها ۱۹۹۴ درگذشت و دیگر کسی به یاد قطعه امید زندگانی نبود. در اواخر قرن بیستم و با همه‌گیر شدن اینترنت و راه‌اندازی سایت یوتیوب در سال ،۲۰۰۵ کم‌کم موسیقی‌های قدیمی و فراموش‌شده توسط نسل جدید شنیده شد. در دسامبر سال ۲۰۰۶، شخصی قطعه امید زندگانی را در یوتیوب بارگذاری کرد و مخاطبان به‌ویژه فارسی‌زبانان استقبال زیادی از آن کردند. اون روزها کسی دقیقاً نمی‌دانست خواننده و آهنگساز ترانه اصلی کیست.در همان سالی که داینا شور در شهر لس‌آنجلس «Los Angeles» درگذشت، کمی دورتر در شهر پورتلند «Portland» ایالت اورگان «Oregon»، توماس لادریل «Thomas Lauderdale» پیانیست و فارغ‌التحصیل رشته موسیقی از دانشگاه هاروارد که در ابتدا قصد داشت وارد کار سیاست بشه، گروهی به نام ارکستر کوچک برای اجرای قطعات جذاب‌تر در همایش‌ها و مراسم سیاسی راه‌اندازی کرد. توماس از چاینافوربس «China Forbes» همکلاسی خود در هاروارد «Harvard» دعوت به همکاری کرد و بدین ترتیب گروه پینک مارتینی «Pink Martini» زاده شد.سبک این گروه مخلوطی از جاز «jazz» و موسیقی لاتین «latina» و کلاسیک «classical» و پاپ سبک بود. اولین آلبوم آن‌ها سمپاتیک «Sympathetic»، موفقیتی زیادی برای آن‌ها آورد و ترانه سمپاتیک که اسم آلبوم هم بر اساس اون نام‌گذاری شده بود، هم نامزد بهترین ترانه سال در فرانسه شد. شرکت خودروسازی سیتروئن «Citroën» هم از این ترانه برای تبلیغ خودروهای خودش استفاده کرد.(۱۱:۴۱-۱۲:۰۳)بعد از این گروه شروع کرد به اجرای ترانه‌های بین‌المللی با زبان‌های گوناگون و هم‌زمان با تورهای دور دنیا شهرت زیادی یافت.یکی از روزهای سال ۲۰۱۲ وقتی توماس لادرول به دنبال ترانه‌های جدید برای هفتمین آلبوم خودشون، خوشحال باش، یا Get happy در یوتیوب می‌گشت، رسید به ویدیو ترانه امید زندگانی با صدای داینا شور.(۱۲:۳۱-۱۳:۳۲)توماس بشدت جذب این ترانه شد و کنجکاو می‌شود که در مورد این ترانه بیشتر بدونه. او شروع به پرسش کردن از دوستان فارسی‌زبانش می‌کنه و حتی به متخصصین زبان‌شناسی در دانشگاه‌های مختلف نامه می‌نویسه. ولی کسی مطمئن نیست ترانه مال کیه. عده‌ای حدس می‌زنند از ترانه‌های دلکش باشه و بعضی می‌گویند از کارهای قدیمی گوگوش بوده.توماس به یاد دوستش حسین صالحی می‌افته. حسین صالحی در کنار کتابخانه پورتلند، یک مغازه چاپ و تکثیر داشت و توماس از سال‌ها قبل و از دوران دانشجویی به اونجا می‌رفت تا کارهای کپی و تکثیرش را انجام بدهد.حسین صالحی که موسیقی‌دان و معلم موسیقی ایرانی هم بود. این، او بود که ترانه را شناخت و به توماس گفت که ترانه از کارهای قدیمی الهه، خواننده ایرانیه. البته ولی هنوز کسی نام آهنگساز و ترانه‌سرا رو نمی‌دانست.آقای صالحی و همسرش هجی کلمات و خواندن ترانه را به استورم لارج «Storm Large»، خواننده گروه پینک مارتینی «Pink Martin» یاد می‌دهند و می‌آموزند. و همچنین بابک صالحی پسر آقای حسین صالحی و خودشون در هنگام ضبط این ترانه، سنتور و کمانچه و تار می‌نوازند و بالاخره ترانه ضبط و در آلبوم «گِت هَپی» قرار می‌گیرد.(۱۴:۵۱-۱۶:۵۸)امید زندگانی، آخرین ترانه ضبط شده آلبوم گت هپی بود. توماس می‌گه این ترانه برای من هم‌زمان شد با یک شکست عشقی عاطفی از پارتنر اون موقع‌های من و برای من یادآور آن خاطره است.در همون دوره زمانی و هم‌زمان با این اتفاقات در شهر پورتلند، به کمی جنوب‌تر و به پایتخت کالیفرنیا شهر ساکرامنتو «Sacramento» می‌ریم. در جایی که انوشیروان روحانی، آهنگساز نام‌آشنای ایرانی در اونجا اقامت داشت. شبی در یک مهمانی به‌طور اتفاقی دوستی ویدیویی در سایت یوتیوب، به انوشیروان روحانی نشان می‌ده که در آن یک خانم خواننده آمریکایی ترانهٔ فارسی می‌خونه. این ترانه، امید زندگانی بود و با صدای داینا شور.«حالا چجوری شد که من متوجه شدم؟ این دوست من گفت بله یه همچین چیزی اومده. شما بیاین بریم بیینیم که این چیه؟ من گوش کردم و دیدم عه آهنگ منه. عه چطور شد؟ من اصلا تعجب کردم. این هیچی. آقا تورج نگهبان نازنین خدا رحمتشون کنه و تعجب کردم و البته ایشون فوت شده بود دیگه. من دستم به جایی نمی‌رسه دیگه. تموم شد رفت. احتمالا یه جوری، این آهنگ من توسط دانشجویانی که در امریکا می‌رفتن و میومدن، اومدن ایران؛ مثل تا تعطیلات تابستان. اومدن ایران و این آهنگ رو گوش کردن. نوارش رو بردن با خودشون در آمریکا و چجوری حالا به گوش این خواننده‌ معروف که در اون زمان بود، رسیده؟این دیانا شور، خودشون حسن یک برنامه‌ای بودن که با پوپ و فرانک سیناترا و تو برنامه‌ ان بی سی بود، در اون زمان. میومدن برنامه اجرا می‌کردند و ایشون برای اولین بار اومد این آهنگ رو اجرا کرد با شعر فارسی. به عنوان یک لاود ملودی love  melody» اینو اجرا کرد. بدون اینکه از من که آهنگساز بودم اسمی ببره. هیچی.خب. اگر در اون زمان من متوجه می‌شدم این اتفاق رو، خب اصلا ممکن بود که تغییرات عمده‌ای تو کار من رخ بده در اون زمان. تا اینکه بعد، یه گروهی به اعتبار البته داینا شور، یه گروهی به نام پینک مارتینی، اومدن و اینو اجرا کردن. این بازم با شعر فارسی. اینا باز اسم آهنگساز ننوشتن. برای چرا؟ برای اینکه دیانا شورم نگفته بود. اینام نمی‌دونستن چیه. فکر می‌کردن پاپلیک دامینه «public domain». یعنی از اوناییست که دیگه آهنگسازش اینا نیستن و می‌تونن که ازش بهره ببرن.خب من بلافاصله با وکیلم تماس گرفتم و خواهش کردم که آدرسشو اینا. نام وکیلم نامه رسمی فرستاد که این آهنگ در اینجا ثبت شده. در اصل ثبت شده و شما این آهنگ رو از آهنگ ساز خوندی و بازم ذکری از نامش نکردید.ترانه امید زندگانی در سال ۱۳۴۰ ساخته شده و از نخستین ساخته‌های انوشیروان روحانی در رادیوست. شعر این ترانه را تورج نگهبان سروده و خانم الهه، آن را خوانده.(۲۰:۳۶-۲۳:۱۲)جالبه بدونید یکی از نخستین همکاری‌های انوشیروان روحانی و الهه، به ۴ سال قبل از آن، یعنی سال ۱۳۳۶ در فیلم «مردی که رنج می‌برد» به کارگردانی و بازیگری محمدعلی جعفری و ایرن برمی‌گرده. درصحنه‌ای از این فیلم، انوشیروان روحانی ۱۸ ساله پیانونوازی می‌کنه و الهه آواز می‌خوانه.(۲۳:۳۶-۲۴:۴۴)گفته می‌شه مجید وفادار، الهه رو به کارگردان فیلم معرفی کرده بود. مجید وفادار که در اپیزود مرا ببوس در مورد او صحبت کردیم نیز در صحنه‌ای از فیلم، وقتی الهه ترانه خنده خنده رو اجرا می‌کند حضور داره.(۲۵:۰۰-۲۶:۰۳)سعی می‌کنم بعدا این قسمت‌های فیلم رو در سوشال مدیای مترونوم آپلود کنم تا ببینید.به داستان خودمون برگردیم.، ترانه امید زندگانی، همان سال از رادیو ایران پخش شد؛ ولی گویا هیچ‌گاه بر روی صفحه گرام ضبط نشده و البته معمای چگونگی رسیدن این ترانه به آمریکا و دست داینا شور هم هرگز حل نشد.مدتی بعد با انتشار آلبوم «گت هپی» در سال ۲۰۱۳، ترانه امید زندگانی مجدداً مطرح و بر سر زبان‌ها می‌افته.یک سال پس از انتشار، وقتی گروه پینک مارتینی برای تور به کالیفرنیا می‌آیند و در شهر دیویس «Davis» در نزدیکی ساکرامنتو کنسرتی برگزار می‌کنند. در پشت‌صحنه این کنسرت، دیداری بین انوشیروان روحانی و توماس لادردل صورت می‌گیره و با معلوم شدن سازنده اثر، نام ایشان به‌عنوان آهنگساز در روی آلبوم ذکر می‌شه.«من تو این شهر ساکرامنتو زندگی می‌کنم، داشتم یه شب با دوستانم نشسته بودیم و داشتیم که همین‌طوری می‌گفتم که برنامه‌ سینا اومدن و اجرا کردن. یهو اون دوست من نگاه کرد توی ادورتایزها و گفت عه اتفاقا این گروه پینک مارتینی دارن میرن ساکرامنتو. حالا وکیل منم نامه نوشته بود و بلافاصله با این دوستان خواهش کردم که یه جایی بگیریم که ما بریم کنسرت اینا رو ببینیم. خلاصه یه جایی گرفتن اون و کنسرت پر شده بود سالن. سه نفر بودیم. همزمان مدیر این گروه، نامه‌ وکیل من رو گرفته بود.این دوست من به این‌ها زنگ زد. شخصی که آقا این آهنگی که شما اجرا کردین مال فلانیه. اونم اینجاست الان در ساکرامنتوست و بنابراین مدیر خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و گفت ما همیشه دنبال ایشون می‌گردیم و پیداشون نمی‌کنیم. ما از شما اصلا دعوت می‌کنیم تشریف بیارید به کنسرت. ما سه تا بلیط گرفته بودیم اونجا و اینا ما رو بردن یه جای مناسبی و اینا. من اون شب دیدم این برنامه رو اجرا کردن ولی باز از آهنگ من نخوندن اون شب تو اون برنامه.خود اون گروه که هست پینک مارتینی، یه پیانیستی داره که خیلیم انسان دوست داشتنی با محبتی است، اسمش هستش که توماس لادردی. ایشونم خدمت شما عرض کنم که نمی‌دونست که اون شب من دارم میام. منیجره نگفته بود که من میام. اصلا تو شهر ساکرامنتو نیومد. در پورتلند بودن. خلاصه ما رفتیم و من بلافاصله رفتم یه دونه از این سی‌دی‌های اینا گرفتم. من این سی دی اینا رو گرفتم و بعد آخر سر هنرمندان میان، میزی تو اون لابی می‌ذارن و همه میان و هرکسی که دلش می‌خواد سی‌دی رو بگیره و میده اینا واسشون امضا کنه.این دوست من به من گفتن شما سعی کن که شما آخرین نفر باشی که اینا میرن. من رفتم با این دوستمون اون جا و همین آخر سر که داشت می‌داد که این سی دی رو امضا کنن برای من، یهه دوست من برگشت منو معرفی کرد و گفت این آهنگسازه آهنگه.اون آقای توماس که خیلی دوست داشتنیست، یهو مثل اینکه برق گرفتش. انتظار نداشت. گفت من همین‌طور دنبال شما می‌گشتم؛ ولی نمی‌دونستم. چون اینا فکر می‌کردند که این آهنگ رو آقای روح‌الله خالقی ساخته یا یه کس دیگه ساخته که نیستش الان. اصلا فکر نمی‌کردن و خلاصه به من همون شب که انقد دیگه محبت کرد، به من گفت فردا صبح شما ساعت نه بیا صبحونه رو با هم بخوریم.ما صبح رفتیم و اینا و باهاشون صحبت کردیم و باهاشون قرار اجرای کنسرت گذاشتن که من رفتم مثلا در همون پورتلند و سه شب در اونجا برنامه گذاشتیم. بعد اومدیم در اینجا باز برنامه اجرا کردیم. و اصلا دیگه اسم من و بلافاصله گذاشتن توی سی‌دی‌‌هاشون. می‌دونی بعضی از این در موسیقی بعضی وقتا آدم مرزی نداره. نامحدوده. شما الان یه آهنگ گوش می‌کنیم که اصلا نمی‌دونین کجاییست. اما شما رو جلب می‌کنه. حرفاشم نیستا. چون یه زمانی اجرا می‌کنن که اصلا شما زبان نمی‌شناسی؛ ولی ملودی یه طوریست که بلافاصله آدم جمع میشه و من خوشحالم که یه مقداری از قطعاتی که من ساختم مثلا در این زمینه خیلی موفق بوده که مرزی نداشته. همه جا همه می‌تونستن که خودشون رو با این ملودی یه رابطه‌ای برقرار کنن.»بعدتر از انوشیروان روحانی دعوت می‌شه به‌عنوان هنرمند میهمان در چند کنسرت، پینک مارتینی را همراهی کنن. ازجمله کنسرت بزرگی به مناسبت شب سال نو ۲۰۱۵ در سالن مشهور دیزنی هال «Disney Hall» شهر لس‌آنجلس. که توماس لادردل و انوشیروان روحانی با هم‌نوازی پیانو و همراهی ارکستر، این ترانه را اجرا می‌کنند. امید زندگانی از ترانه‌های شناخته شده و پرطرفدار گروه پینک مارتینی است. ترانه‌ای که در اکثر کنسرت‌های آن‌ها اجرا می‌شود.(۳۱:۵۰-۳۴:۴۰)اما قبل از تمام شدن این قسمت داستان کوتاهی دیگری هم براتون تعریف می‌کنیم.در سال ۱۳۵۲ فیلمی به نام کج‌کلاه خان به کارگردانی صابر رهبر و بازی بیک ایمانوردی و جمیله ساخته شد. کج‌کلاه خان فیلمی بود در سبک فیلم‌فارسی‌های آن روزگار که همانند همه فیلم‌ها این ژانر، صحنه رقص و آواز کافه‌ای هم داشت.(۳۵:۰۶-۳۵:۳۳)رضا بیک ایمانوردی در آن ایام، بازیگر شناخته‌شده‌ای در سینمای عامه‌پسند بود. تیپ کمدی او و صدالبته تیپ‌سازی دوبلور همیشگی او، یعنی منوچهر اسماعیلی، باعث فروش بالای فیلم‌هایی که بیک ایمانوردی در آن بازی می‌کرد می‌شد.یکی از ترانه‌های این فیلم آهنگی بود همنام فیلم به نام «کج‌کلاه خان» از ساخته‌های بابک افشار، شعر ترانه همانند امید زندگانی سروده زنده یاد تورج نگهبان بود. البته بنا بر ملاحظات و شرایط خاص آن زمان، نام بابک افشار و تورج نگهبان در تیتراژ فیلم ذکر نشد.(۳۶:۱۲-۳۶:۳۸)این ترانه با صدای با صدای عهدیه بدیعی و منوچهر اسماعیلی اجرا و ضبط شد و بعد طی فیلم‌برداری، جمیله و بیک ایمانوردی در صحنه رقص و آوازی در کاباره باکارا با آن لب می‌زنند.(۳۶:۵۰-۳۷:۴۵)توضیح در پرانتز اینکه باکارا از کاباره‌های مشهور تهران آن روزگار بود که در طبقه زیرین سینما آتلانتیک اون موقع و سینما آفریقا فعلی قرار داشت، محمد کریم ارباب شوهر جمیله، مالک کاباره باکارا در آن زمان بود.پس از استقبال از این ترانه، بابک افشار تصمیم گرفت ترانه را یک‌بار دیگر با صدای گوگوش ضبط کنه. این بار موسیقی ترانه توسط واروژ هاخبندیان، مشهور به واروژان، آهنگساز و تنظیم‌کننده توانا تنظیم شد و با صدای گوگوش اجرا و بر روی صفحه ضبط شد. بعدتر گوگوش که در آن موقع اجرای شو تلویزیونی چشمک، به کارگردانی فرشید رمزی را عهده‌دار بود، در برنامه‌ای به همراه عارف ترانه را به‌صورت پلی بک اجرا می‌کند.(۳۸:۳۳-۳۹:۴۶)در سال ۲۰۱۱ پینک مارتینی، آلبومی منتشر کرد. این آلبوم حاصل همکاری پینک مارتینی با سائوری یوکی بازیگر و خواننده مشهور ژاپنی در دهه شصت و هفتاد بود. خواننده‌ای که توماس، او را باربارا استرایسند ژاپن می‌نامد.(۴۰:۰۵-۴۱:۱۵)توماس لادردل می‌گه وقتی برای آماده کردن این آلبوم در یوتیوب، به دنبال ترانه‌های از سائوری یوکی و موسیقی اون روزگار می‌گشته، به این اجرای ترانه کج‌کلاه خان می‌رسه و جذب ملودی و موسیقی ترانه و البته نحوه اجرا و اکتینگ گوگوش می‌شه و به ترانه علاقه‌مند می‌شه.کمی بعد در سال ،۲۰۱۶ وقتی ترانه‌های آلبوم بعدی خود یعنی «ژو دی وی» را آماده و ضبط می‌کرد، ترانه کج کلاه خان نیز در لیست آهنگ‌های انتخاب‌ شده این آلبوم قرار می‌گیره. «کج‌کلاه خان» به‌عنوان سومین ترانه آلبوم، با صدای استورم لارج اجرا و ضبط می‌شه و در کنار ترانه‌های عربی، فرانسوی، ارمنی، ترکی و انگلیسی آلبوم «ژو دی وی» قرار می‌گیرد.(۴۲:۰۸-۴۲:۴۷)این بود بیستمین قسمت پادکست مترونوم که در شهریور ۱۳۹۹ ضبط شده. در اینجا باید تشکر ویژه‌ای کنم از استاد انوشیروان روحانی برای مصاحبه و روی گشاده که همیشه پاسخگوی سؤالات من بودند. همچنین تشکر می‌کنم از آقای توماس لادردل، رهبر گروه پینک مارتینی که دعوت به مصاحبه رو قبول کردند و خیلی ممنونم از آقای بابک صالحی بابت اطلاعات و راهنمایی.(۴۳:۱۶-۴۳:۴۰)برای تهیه این قسمت از ویدیوی بهترین‌های تورج نگهبان از کانال منوتو، وبلاگ گروه پینک مارتینی، ویکی‌پدیا و سایر منابع آنلاین استفاده شده.موسیقی مترونوم، کاری است از رضا روحانی که مانند همیشه زحمت تنظیم و لول کردن صدا رو هم عمده دار بوده و البته صحبت با استاد انوشیروان روحانی بدون حضور او ممکن نبود. پوستر این قسمت هم مانند گذشته، کاری است از حمید پارساییان.توماس لادردل تاکید می‌کنه که به همکاری با گوگوش خیلی علاقمنده. خدارو چه دیدی؟ شاید وقتی شرایط کرونا تموم شد و اوضاع دنیا بهتر شد، یک آلبوم مشترک هم با هم دادن. فعلا که چاره‌ای نداریم جز منتظر بودن.روز و روزگار خوش و ایام به کام!(۴۴:۳۵-۴۵:۰۸) https://castbox.fm/vi/307863550 </description>
                <category>پادکست مترونوم</category>
                <author>پادکست مترونوم</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jan 2025 19:02:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت نوزدهم - برپا خیز از جا کن</title>
                <link>https://virgool.io/metronompodcast/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D9%86%D9%88%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D9%BE%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%A7-%DA%A9%D9%86-qmm1qejc28g4</link>
                <description>سلام به پادکست مترونوم خوش‌اومدید.(۰۰:۰۶- ۰۰:۴۱)من پیام مقدم هستم و شما به نوزدهمین قسمت پادکست مترونوم گوش می‌کنید که در تیرماه ۱۳۹۹ ضبط شده. مترونوم، پادکستی درباره‌ داستان ساخته شدن ترانه‌ها و این که ترانه‌های مشهور چه مسیری رو طی کردن تا به گوش ما برسند.مترونوم رو می‌تونید روی اپل پادکست، گوگل پلی، پادبین، کست باکس، اسپاتیفای و سایر اپلیکیشن‌های پادکست گیر گوش کنید. البته پادکست بعد دو روز روی کانال تلگرام مترونوم هم قرار می‌گیره. با من می‌تونید از طریق صفحه‌ مترونوم در اینستاگرام و توییتر تماس بگیرید.ایمیل من هم هست metronompodcast@gmail.com. خوشحال میشم نظرات و پیشنهادهای شما رو بشنوم.کلیه‌ اپیزودهای قبلی، بر روی وب سایت متن به آدرس www.metronom.co هم قرار می‌گیره. اپیزودهای مترونوم رو علاوه بر جاهایی که قبلا گفتم، از روی وبسایت مترونوم هم می‌تونید گوش کنید. به اضافه‌ اینکه متن نوشتاری هر قسمت و عکس‌ها و توضیحات اضافی مربوط به اون قسمت رو روی وبسایت هم می‌تونید ببینید. اگه دوست داشتید از مترونوم حمایت مالی کنید، می‌تونید به آدرس پیپل مترونوم و یا صفحه‌ مترونوم روی سایت حامی باش برید و از مترونوم حمایت کنید و دست آخر اینکه ممنون که مترونوم رو به دیگران معرفی می‌کنید.این قسمت: برپا خیز از جا کند.(۰۲:۱۲-۰۲:۴۳)داستان این بار از یازده سپتامبر شروع میشه. البته نه یازده سپتامبر سال ۲۰۰۱، بلکه ۲۸ سال قبل‌ترش، ۱۱ سپتامبر ،۱۹۷۳ در سانتیاگو «Santiago» پایتخت شیلی و بعد از کودتای ارتشیان شیلی با حمایت دولت آمریکا و وقتی هواپیماهای نظامی، کاخ ریاست جمهوری را بمباران می‌کردند.(۰۳:۰۸-۰۳:۲۶)سه ماه قبل از این کودتا، در یکی از روزهای سرد ماه ژوئن، تظاهراتی جلوی همین کاخ ریاست جمهوری برگزار شده بود.می‌دونیم که در نیم‌کره‌ جنوبی کره‌ زمین، بر عکس نیمکره‌ شمالی، ژوئن یا حدودا همون خردادماه خودمون، ماه آخر پاییز حساب میشه و هوا سرده. اون روز عده‌ای از مردم جلوی همین کاخ ریاست جمهوری شعار می‌دادن، «آل پبلو اونیدو و خاماسرا بنسیدو»، یعنی مردم متحد هرگز شکست نمی‌خورن. البته این شعار حرف جدیدی نبود. حزب اتحاد خلق و کمپین انتخاباتی سالوادور آلنده «Salvador Allende» که در سپتامبر ۱۹۷۰ با اختلاف ناچیزی، برنده انتخابات ریاست جمهوری شده بود، این عبارت رو به عنوان شعار انتخاباتی خودش انتخاب کرده بود.سالوادور آلنده در اون سال، به عنوان یک کاندیدای چپ‌گرا و حامی کارگران در انتخابات شرکت کرد و برنده شد. با توجه به جو چپ‌گرا و ضد آمریکایی در آمریکای لاتین اون روزها که با انقلاب کوبا شدت گرفته بود، بسیاری از هنرمندان و نویسندگان شیلی هم به حمایت از آلنده و اقدامات او برخاسته‌ بودن. از جمله گروه موسیقی کی‌لاپایون «Quilapayún» و ویکتور خارا «Víctor Jara»، ترانه‌سرا و آهنگساز مشهور شیلی که آن روزها به‌ عنوان مدیر برنامه و سرپرست کی‌لاپایون با آن‌ها همکاری داشت.(۰۴:۵۲-۰۵:۱۴)دنیل اورتگا «Daniel Ortega»، آهنگساز شیلیایی که از طرفداران آلنده بود، ماجرا را چنین تعریف می‌کند: «یکی از روزهای ژوئن در سانتیاگو بود. سه ماه قبل اینکه کاخ ریاست‌جمهوری توسط نیروهای پینوشه «Pinochet» بمباران شود. ما در میدان جلوی کاخ اجتماع کرده بودیم. یک نفر شعار معروف «خلق متحد شکست نمی‌خورَد» را تکرار می‌کرد. این جملات در ذهن من حک شد.یکشنبه همان هفته بعد از کارگردانی در یک برنامه تلویزیونی در دانشگاه، با عنوان «شیلی به جنگ‌های داخلی نه خواهد گفت» با تعدادی از دوستان به خانه آمدیم و بعد خوردن غذا، من پشت پیانو نشستم و شروع به بازی با نت‌ها کردم. کلمات و ملودی این ترانه مثل آوار بر سرم ریخت و به من الهام شد.»ملودی اصلی ترانه همان‌روز در ذهن اورتگا شکل گرفت و اعضای گروه کی‌لاپایون هم، شعر این ترانه را گفتند و دو روز بعد ترانه برای اولین‌بار در یک کنسرت اجرا شد و استقبال خیلی زیادی از آن شد.(۰۶:۱۶-۰۶:۴۶)«برپا خیز و سرود بخوان. ما پیروز خواهیم شد. پرچم‌های همبستگی در اهتزاز هستند/ و تو در راهپیمایی به من خواهی پیوست/ پس سرودت و پرچمت جلوه‌گر خواهد بود/ روشنایی سرخ سپیده‌دم، خبر آمدن زندگی را می‌دهند/ برپا خیز و مبارزه کن/چون‌ که مردم پیروز خواهند شد/ و زندگی آینده‌مان بهتر خواهد بود/برای تسخیر خوشبختی‌مان/ بانگ هزاران جنگجو بر خواهد خاست/ بخوان سرود آزادی را/ با اراده وطن پیروز خواهد شد/و مردم به‌پاخاسته با صدای بلند بانگ می‌زنند: به‌پیش! به‌پیش!/ مردم متحد هرگز شکست نخواهد خورد. مردم متحد هرگز شکست نخواهند خورد.»(۰۷:۴۱-۰۸:۱۶)تقریباً سه ماه بعد، در صبح یازدهم سپتامبر، صدای شنی‌های تانک‌ها و پوتین نظامیان، در خیابان‌های سرد سانتیاگو شنیده شد که به سمت کاخ ‍ریاست‌جمهوری حرکت می‌کردند. پینوشه و نظامیان در شیلی کودتا کرده بودند. اون‌ها از آلنده خواسته شده بود استعفا بده؛ ولی اون موافقت نکرد و قبل از مرگ با ارسال یک پیغام رادیویی از دفترش، با مردم خداحافظی کرد.«زنده‌باد شیلی! زنده‌باد مردم! زنده‌باد کارگران! این‌ها آخرین کلمات من هستند و می‌دانم فداکاری من بی‌ثمر نخواهد بود.»کمی بعد، کاخ ریاست‌جمهوری شیلی بمباران شد و آلنده کشته شد.چند روز بعد از کودتا، از خون‌بارترین روزهای شیلی بودند. هزاران نفر دستگیر و کشته شدند. بسیاری از دستگیرشدگان، به استادیوم فوتبال شیلی برده شدند و در آن جا شکنجه شدند. یکی از این افراد ویکتور خارا بود که بشدت مضروب شده بود. کودتاچیان، انگشت‌های دست او را شکسته بودند و به تمسخر از او خواستند که برایشان گیتار بزند و آواز بخواند و خارا با همان اوضاع سرود ونسرموس یا «ما پیروز خواهیم شد» را خواند که یادآور روزهای پیروز شدن در انتخابات ۱۹۷۰ بود و شعرش را خودش سروده بود.(۱۰:۱۲-۱۰:۳۱)جسد تیرباران شده خارا، دو روز بعد در خیابان پیدا شد. او در یکی از آخرین ترانه‌هایش، به نام مانیفیست «Manifest» این طور می‌گوید:(۱۰:۴۱-۱۱:۱۵)«من شعری را خواهم خواند که گیتارم با احساس می‌سراید. چرا که ترانه زمانی معنا می‌یابد که قلبش نیرومندانه در تپش باشد و انسانی آن را بسراید که سرودخوان، پذیرای مرگ باشد.(۱۱:۳۰-۱۱:۵۰)خواندن سرود خلق متحد، در دوره دیکتاتوری پینوشه در شیلی ممنوع بود. اعضا گروه کی لاپایون و دنیل اورتگا به فرانسه رفتند و سال‌ها در تبعید در آنجا زندگی کردند. سرود خلق، متحد به‌ نوعی به سرود اصلی شیلیایی‌های تبعیدی، در سراسر دنیا بدل شده بود. فردریک ژیفسکی «Frederick Zhivsky»، پیانیست و آهنگساز آمریکایی، دو سال بعد، در سال ۱۹۷۵ چند قطعه تک‌نوازی پیانو براساس این سرود ساخت.(۱۲:۲۶-۱۲:۴۷)و یا هانس وادر «Hannes Wader» خواننده آلمانی که در سال ۱۹۷۷ ورژن آلمانی آن را اجرا کرد.(۱۲:۵۴-۱۳:۳۴)شش سال از ساخت ترانه مردم متحد و کودتای شیلی گذشت. در یکی از روزهای آذر ،۱۳۵۷ وقتی تب‌ و تاب انقلاب، ایران را گرفته بود، علی ندیمی، دانشجوی تبعیدی خارج از کشور تصمیم می‌گیرد بعد از ۱۳ سال به ایران برگرده و در روزهای نخست پس از بازگشت، در یکی از خیابان‌های تهران، سعید تقدسی، یکی از دوستان موزیسین خود در وین و همسرش رو می‌بینه. بقیه داستان را از زبان خود علی ندیمی بشنوید.«من یک آذر ماه ۵۷، بعد ۱۳ سال تبعید در خارج کشور، به خاطر فعالیت‌های یک دانشجویی که من اینجا داشتم، دبیر کنفدراسیون جهانی بودم و عملا در تبعید زندگی می‌کردم و در ۲۱ آذر ۱۳۵۷ بعد از اینکه بختیار اعلام کرد که سازمان امنیت رو منحل کرده، من پیغامی از طرف برخی از رفقام که در ایران زندگی می‌کردند، دریافت کردم که معتقد بودند حالا دیگه می‌تونم من برگردم و با این اطمینان همونطور که عرض کردم ۲۱ آذر من برگشتم ایران.موقعی که برگشتم ایران، خب همون روزهای اول، به خاطر اینکه اخبار اعتراضات توی ایران در خارج کشور دنبال می‌کردم و این‌ها، از همون روز اول، در واقع جلوی دانشگاه تهران بودم. یعنی تقریبا توی تمام حرکات اعتراضی که جلوی دانشگاه تهران و مرکز اونجا بود، مرکز اعتراضات؛ اونجا انجام می‌گرفت، منم شرکت داشتم و نه فامیلام رو می‌تونستم ببینم تو اون چند روز اول؛ یعنی یک ماه یک ماه و نیم اول تا ۲۲بهمن. نتونستم فامیلام ببینم. آشناهام رو ببینم. خانوادم رو ببینم؛ بلکه به طور عمده جلوی دانشگاه بودم و شبام خونه‌ بعضی از رفقای سیاسی می‌خوابیدم و عملا تقریبا می‌تونم بگم که ارتباطی با خانوادم میسر نمی‌شد.داشتم تلفنی یا گاهی وقتا می‌رفتم سر می‌زدم. ولی عمدتا ارتباط نبود. در یکی از این تظاهرات و اجتماعاتی که جلوی دانشگاه بود، من یه باره چشمم افتاد به چند تا از رفقای خیلی دوست داشتنی و عزیزم که توی وین «Vienna» دوره‌ کنسرواتوریوم موزیکو «Conservatoire» دیده بودن و سال‌ها بود که برگشته بودند به ایران و یکیشون اون سولیست یک «Soloist 1» فلوت ارکستر سمفونیک «Symphony orchestra flute» شده بود و توی تالار رودکی برنامه اجرا می‌کرد و اینا؛ ولی تا اون موقع من موفق به دیدنش نشده بودم.به هر حال اینا رو با یه عده دیگه از بچه‌ها رفقایی که توی خارج تحصیل کرده بودن، اینا رو یه روز جلوی دانشگاه دیدم و اولین سوال من بعد از احوالپرسی ازشون این بود که خب شما که این همه مدت توی ایران بودید، این یعنی از آغاز این حرکت به اصطلاح در جریان بودید، در کوره‌ حوادث بودید و اینا. خب چیکار کردید تو این مدت و اینا؟ به هر حال بعد از این پرس و جو و سوال جستجوی پاسخی که انتظار داشتم بشنوم، وقتی دیدم که به دلایل عدیده نتونسته بودن کاری بکنن اینا، پیشنهاد دادم که خب شما که کارتون موزیکه. خب یه سرودی یه چیزی بسازید و اینا و اگر از من کمک خواستید اینا با کمال میل من انجام میدم.به هر حال یکی از دوستان، همون کسی که سولیست یک تالارا رودکی بود، ارکستر سمفونیک «Symphony Orchestra» ایران بود، سعید، شب به من تلفن کرد. گفت که می‌خواد یکی از سرودهای شیلی رو که ما اون موقع و خارج از کشور بعد از کودتای ۱۹۷۳ در شیلی توسط پینوشه که آلنده رو ساقط کرده بود. کودتا کرد برای آلنده، ما مرتب می‌خوندیم توی تظاهرات، توی چیزا. اون گفت که من دارم نتش در میارم. اگر تو می‌تونی براش یه سرود بساز.و من گفتم بسیار خب! پس تو نت رو که وقتی ساختی، نت‌‌ها رو که درآوردی، ساختی، روی یک گیتاری، تاری، فلوتی، چیزی، جاهایی که باعث خونده بشن. من می‌شنوم موزیک رو. با این وجود گفتم جاهایی‌که به اصطلاح بایستی سرود گذاشته بشه و این‌ها، با ساز دیگه‌ای بزن. یعنی اگر مثلا با گیتار آکورد گرفته میشه، با فلوت ملودی رو بزنه که من روی ملودی شعر رو بزارم. بعد از اینکه اینو به من رسوند.فرداش اومد اینو به من داد و من اون روز نشستم و این سرودو ساختم. این شعرو گذاشتم «سرود برپاخیز» رو گذاشتم روش و بهش تلفن کردم. اومد و با هم یکی دو تا، یعنی با هم یکی دو بار، سرود و بر اساس اون آهنگ با همدیگه زمزمه کردیم. گام‌های مختلف اینا رو آزمایش کردیم که یکی دو تا اشکال به اصطلاح داشت. من به جای اول گذاشته بودم است. بعد گذاشتم ز. مثلا زینجا برکنیم. یا به هر حال. این مشکلات اینطوری رو برای تطبیق گام‌های سرود، انجام دادیم و رفت که به اصطلاح با بچه‌های هنرستان عالی موزیک، موسیقی در ایران تماس گرفت و بعد از اینکه دو روز به من تلفن کرد که روز فلان می‌خوایم بریم ضبط.علی ندیمی به‌سرعت شعر را آماده می‌کند و ملودی و موسیقی کار هم توسط سعید تقدسی تنظیم و آماده می‌شه. کار، چند روز بعد در استودیو بل تهران، واقع در خیابان تخت طاووس آن روزها و مطهری کنونی، ضبط میشه. محلی که همان روز گروه چاوش و محمدرضا شجریان، مشغول ضبط یکی دیگه اون روزهای خودشون بودند. اتفاقا روزی که رفتیم سر ضبط از بین همه اینا مخفی بود. به اصطلاح دور از چشم به هر حال نیروهای انتظامی و غیره و اینا اون موقع که عرض کردم ساواک رسما منحل شده بود و عملا هنوز آجودان‌هاشون تو خیابونا، توی اینور اونور می‌گشتند.به‌رحال به دور از چشم اونا و حکومت نظامی که مهم‌ترین ارگان انتظامات اون موقع بود، سربازای حکومت نظامی. ما رفتیم به اون استودیو فکر می‌کنم استودیو بل بود و جالب این بود که به محض اینکه ما تموم کردیم، دور بعدی، نوبت آقای شجریان بود. فکر می‌کنم گروه چاووش و آهنگ چیزو اومدن ضبط کردن. تو یکی از آهنگ‌هایی که اون‌موقع آقای شجریان بود و اومده بودن ضبط کنن.اونجا این موزیک به اصطلاح، این سرود ضبط شده، نوار ضبط شده رو یکی از دوستان برداشت و برد که به اصطلاح تکثیر کنه و این مدت‌ها توی در سطح زیرزمینی این پخش می‌شد و یواش یواش ما دیدیم که توی به‌ اصطلاح این خیابون، موقع تظاهرات و اینا توی به شکل کاست این موزیک رو پخش می‌کردن با صدای بلند و باعث تحریک به هرحال شرکت‌کنندگان تو این اعتراضات شدن.(۲۲:۰۰-۲۳:۲۱)همسر سعید تقدسی نوار کار ضبط‌شده را به رادیو ایران می‌برد و سرانجام کار رادیو تلویزیون پخش میشه و تبدیل میشه به یکی از سرودهای ماندگار انقلاب ۵۷.بعد از اینکه شاه رفت و بعد از ۲۲ بهمن به طور عمده، یکی از دوستان ما اینو برده بود حضوری رادیو ایران. اونجا دیده بودند گفتند به به! بسیار خوبه و اینا! جالب توجه این نکته! یه آخوندی یه موقع شده بود رییس مثلا شورای موسیقی رادیو ایران. خود اونایی که واقعا خبره بودن و اهل کار بودن و غیره و در واقع جز کارمندای اصلی این شعبه عصر ایران بودن، گفته بودن خیلی عالیه و فلان و اینا. بعد اون رفیق ما برگشت. گفت که آره قبول شده و این پخش میشه از رادیو.یکی دو روز گذشته و دید نشده. میره اونجا. دوباره میگه آقا چی شد؟ این حجت الاسلام یا آیت الله فلانی دست اونه. حرف آخرو اون می‌زنه. باید اجازه بدید برای پخش و گفته بودند اگر می‌خواید، می‌تونیم براتون یه ملاقات جور کنیم. اونم گفت چرا چیز نمی‌کنید؟ چون سرود خوبیه. زیباست. این دوست ما هم یه خانم، همسر به اصطلاح سعید، خانوم جوون، رفته بود پهلوی این آخوند. گفته بود این سرود چرا پخش نمیشه و اینا؟ گفته بود کدوم سرود؟ گفت همون سروده. گفته بود به به به! این خیلی عالیه!ولی خانم یه سوالی از شما دارم که اینو نمی‌تونه مثلا بردارید یه چیزی و الله اکبری، نمی‌دونم فلانی بهش اضافه کنید؟ چون ما جامعه‌ انقلاب اسلامی هستیم. اونم گفته بود شاعرش یکی دیگه هست و اون اصلا اهل این کارا نیست که بخواد چیزی رو تحویل بده و اینا؛ ولی سرودم الان داره پخش میشه. بهتره خودتون پخشش کنید.به هرحال پخش که کردند که دیگه مرتب توی رادیو ایران پخش می‌شد و من خودم چندین بار شاهد بودم که تلفن می‌کردن اون موقع. روزای اول می‌تونستید راحت با استودیو تماس بگیرید. پخش زنده بود. تماس می‌گرفتن و می‌خواستن پخش بشه. من در روز ۵ بار، ۶ بار، ۱۰ بار می‌دیدم این سرود داره از رادیو، بنا به تقاضای شنوندگان رادیو ایران پخش می‌شد. این، مجموعه‌ داستانی بود که در مورد این سرود من دارم که براتون گفتم.»خیلی ممنون جناب ندیمی. حالا چندتا سوال داریم. یکی این که فرمودید که تاریخ ضبط آذر ۵۷ بود؛ درسته؟«نه. من گفتم آذر ۵۷ اومدم ایران. ۲۱ آذر ۵۷ اومدم ایران؛ ولی موقعی که رفیقام رو دیدم و این برنامه‌ها رو گذاشتیم، فکر می‌کنم اوایل دی ماه بود. بین اول دی ماه تا پنجم دی ماه بود که بچه‌ها رو پیدا کردم. باهاشون قرار گذاشتم. چون این سرود در عرض سه روز، چهار روز ساخته شد و رفتیم برای ضبط. من چون هنوز ارتباط خیلی صمیمانه دارم با اون بچه‌ها، سعید تقدسی بود. ایشون اولا الان رهبری ارکستر رو دارن. یعنی تحصیل رهبری ارکستر هم کردن. فلوتیست بسیار خوب. میگم بلوک فلوتر نه. کلر فلوتر. به انگلیسی من نمی‌دونم. تو آلمانی بهش میگن کلر فلوتر.به هرحال یکی از بهترین کلرفلوترهای ایران بود. به همین دلیل سولیست یک ارکستر سمفونیک بود و توی تالار رودکی مرتب برنامه اجرا می‌کرد. ایشون نت‌ها رو درآورد. منتهی گیتار رو یه کس دیگه‌ای زد. یکی دیگر از بچه‌های هنرستان عالی موزیک زد که من واقعا صمیمانه بگم اسمشو نمی‌دونم چیه.»این ضبطی که الان موجوده من گوش می‌کردم، یه گیتاره به اضافه‌ گروه کر که خب گروه کر به صورت هارمونی دو صدا می‌شد.بله. آخرش دو صداعه می‎شد. یعنی گروه کر که این  می‌خوند، گیتار آکورد می‌گرفت. منتهی گروه کر رو دو قسمت کردیم. یه قسمت، یعنی البته و دو بار ضبط شد و چون امروز دیگه اینطوری نیست. می‌تونم ده تا صدا رو بیاری توی همون. همه هم فکر می‌کنن با هم داریم می‌زنیم. کر، همه اینا رو خوند. باهم خوندن با گیتار و… اینا. بعد اگه دقت کنید، هم آخرش، هم وسطاش، به خصوص آخرش بیشتر چیز می‌کنه.در صورتی که بعدش می‌خونن: برپا خیز. از جاکن. اینو بهش میگن دوصدایی. هارمونی دو صدا. هارمونی کردیم اینطوری باهاش که به اصطلاح یه مقدار رنگ و لعابش بهش بدیم که هارمونی که می‎دونید تو موزیک مثل رنگ نقاشیه. تصویر شما می‌بینید؛ ولی اینکه چه رنگ‌هایی به کار ببرید که جذاب‌ترش بکنید و این‌ها، این هارمونی موزیکه. از یکنواختی در میومد. یعنی هم آخرش، هم اینکه وسطاش، دو سه جا، به اصطلاح دو صدائه خونده میشه. اینو دو بار ضبط کردن. اول همه رو خوندن. بعد اونایی که با دوصدائه یعنی کر، اونوقت اون جاهایی که مثلا «…» رو دوباره از اول خوندن. روش گذاشتن.(۲۹:۴۶-۳۰:۳۶)البته برپا خیز از جا کن، بعد از مدتی کوتاه، به علت حال و هوای چپی، دیگه از رادیو تلویزیون پخش نمیشه. تا ۳۰ سال بعد در سال ۸۸ که ترانه در روزهای اوج اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری، یک بار دیگه در فضای مجازی همه گیر میشه.ترانه «آل پبلواونیدو» نیز بارها به زبان‌های مختلف در سراسر دنیا خوانده شده. طی این سال‌ها، این سرود همواره سمبل اعتراضات مردمی در همه جای جهان بوده.از نسخه فیلیپینی این ترانه: (۳۱:۱۴-۳۱:۲۴)تا ورژن اوکراینی اون در انقلاب نارنجی اوکراین: (۳۱:۲۶-۳۱:۴۹)از نسخه چینی اون در طی اعتراضات دانشجویی جنبش آفتابگردان در تایوان: (۳۱:۵۵-۳۲:۱۷)تا شعار «الشعب یرید اسقاط النظام»، به معنی مردم خواستار سرنگونی حکومت هستند که با همین وزن و آهنگ، طی قیام‌های موسوم به «بهار عربی» در کشورهایی مانند تونس و مصر و بحرین و سوریه سر داده شد.گروه راک ترکی «بولوت سوزلوک اوزلمی» هم در سال ۱۹۹۰، ترانه‌ای به نام آزادی برای شیلی خواندند که از این شعار و ملودی برای ترانه خود استفاده کردند.(۳۲:۴۵-۳۳:۱۴)گروه «روسکایا» که یک بند موسیقی اتریشی است که در سبک «اسکاپانک» فعالیت می‌کنه، با الهام از این سرود در سال ،۲۰۱۵ ترانه‌ای منتشر کردند.(۳۳:۲۴-۳۳:۴۶)و سرانجام یک سال پیش طی موج تظاهرات در کشورهای آمریکایی لاتین مانند ونزوئلا، کلمبیا، بولیوی و سرانجام در شیلی، این سرود بار دیگر در سرزمینی که در آن ساخته‌ شده بود، طنین‌انداز شد.(۳۴:۰۳-۳۴:۲۰)این بود نوزدهمین قسمت پادکست «مترونوم» که در تیرماه ۱۳۹۹ ساخته شده. ابتدا باید یک تشکر ویژه کنم از آقای علی ندیمی، برای لطفشون و قبول دعوت به گفت‌وگو.برای نوشتن این قسمت، از مقاله «شاعرگمشده انقلابی» از پژمان اکبرزاده، «برپاخیز» سرودی از سرزمین ویکتور خارا، هر دو مقاله از وب‌سایت رادیو زمانه، مقاله «ویکتور خارا خواننده انقلابی شیلی» از چنگیز محمودزاده و سایر مقالات آنلاین و ویکی‌پدیا استفاده شده است.قطعه ابتدایی مردم متحد شکست نخواهد خورد، از آلبوم جز «تصنیف سقوط»، اثر چارلی هدن و قطعه پایانی، مردم متحد شکست نخواهند خورد، از فردریک ژیفسکی.(۳۴:۵۷-۳۵:۳۰)موسیقی تیتراژ مترونوم، ساخته رضا روحانیه که مثل همیشه لطف کرده و کار تنظیم و لول صدا رو انجام داده. همچنین پوستر مترونوم، مثل قسمت‌های قبل، کاری است از حمید پارساییان.(۳۵:۴۶-۳۵:۵۱)نام میکس تئودراکیس برای علاقه‌مندان سینما آشناست. به‌نوعی او را می‌توان شناخته‌شده‌ترین آهنگساز یونان دانست. موسیقی معروف او برای فیلم زوربای یونانی، از مشهورترین ملودی‌های در دنیای سینماست.(۳۶:۰۵-۳۶:۲۵)در سال ۱۹۷۲، کوستاگاوراس، کارگردان نام‌آشنای فرانسوی که فیلم‌های زیادی در ژانر سیاسی ساخته، تصمیم می‌گیره، فیلمی در با محوریت دخالت‌های پنهان ایالت متحده در آمریکای لاتین بسازه. او اصرار داشت فیلم در فضا و اتمسفر این کشورها ساخته شه. شیلی زمان آلنده لوکیشن ایده‌آلی برای این فیلم بود. گروه فیلم‌برداری به سانتیاگو رفتند و فیلم با حضور بازیگرانی چون ایو مونتان و ژاک وبر ساخته شد.تئودراکیس که قبلاً در فیلم زد با گاوراس همکاری کرده بود، عهده‌دار ساخت موسیقی این فیلم شد. بعد از اتمام فیلم و نمایش آن در کشورهای مختلف دنیا، منتقدان واکنش‌های مثبتی به آن نشان دادند. ولی در آمریکا برعکس فیلم زد «Z» که سال ۱۹۶۹، اسکار بهترین فیلم خارجی را برده بود، از فیلم استقبالی نشد و در سینماهای معدودی به نمایش درآمد. کمتر از یک سال بعد در شیلی کودتا شد و نزدیک سی نفر از عوامل شیلیایی فیلم اعدام، زندانی یا تبعید شدند. فیلم بعد از انقلاب هم در ایران دوبله شد و چند باری از تلویزیون اون موقع پخش شد.«در هر صورت ما به برقراری نظم علاقه‌مندیم و به همین جهت از تغییرات خوشمون نمیاد. ما محافظه کاریم.در کشور ما خیلی از گرسنگی میرن پلیس میشن. نه به خاطر علاقه.بله ولی به هر جهت اونا پلیس میشن. در حالی که کسانی دیگه چون گرسنه هستند دزد میشن.شما فکر می‌کنید که گرسنگی امکان انتخاب رو میده؟من فکر می‌کنم که یک انسان واقعی همیشه انتخاب می‌کنه. شما نه؟نه. ما به انسان واقعی اعتقاد نداریم. ما به انسان‌ها اعتقاد داریم آقای سانتوره. به حق برابریشون. به نیازمندی‌هاشون. به اینکه امکان تشکیل دادن یک اجتماع بهتر و خوشبخت‌تر رو داشته باشن.منم همینطور. به تمام این‌ها معتقدم.نه. شما به این چیزا معتقد نیستید. شما اختلافات طبقاتی را قبول دارید. شما از طبقات بالا دفاع می‌کنید. در واقع شما طرفدار سرمایه‌داران هستید.»یکی از تأثیرگذارترین قطعات ساخته‌شده برای این فیلم، قطعه‌ای است به نام پائولا ۱۱۰۹۹. این قطعه غمگین و ساده، تداعی‌گر شرایط و سرخوردگی از اختناق را بیان می‌کنه.در چند جا داستانی دیدم مبنی بر عشق ناکام بین تئودراکیس و دختری شیلیایی به نام پائولا که طی دوران فیلم‌برداری فیلم حکومت‌نظامی با هم آشنا میشن و بعدتر پس از وقایع کودتا، پائولا دستگیر و کشته میشه و داستان ساخته‌شدن این قطعه را، ناشی از غم و تأسف تئودراکیس از اعدام پائولا روایت می‌کنه.راستش من سند موثقی برای تأیید این ماجرا پیدا نکردم. به‌ اضافه اینکه فیلم حکومت‌نظامی و موسیقی مربوطه‌اش، یک سال قبل از کودتا یعنی در سال ۱۹۷۲ ساخته‌شده و از نظر منطقی نمیتونه حقیقت داشته باشه و بیشتر یک داستان ساختگی به نظر میاد. هرچند این‌ها چیزی از زیبایی این اثر کم نمیکنه. این قسمت را با شنیدن این اثر به پایان می‌رسانیم.روز و روزگار خوش و ایام به کام!(۳۹:۴۶-۴۲:۴۵)</description>
                <category>پادکست مترونوم</category>
                <author>پادکست مترونوم</author>
                <pubDate>Sat, 29 Jun 2024 18:12:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت هجدهم- شب بود بیابان بود</title>
                <link>https://virgool.io/metronompodcast/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D9%87%D8%AC%D8%AF%D9%87%D9%85-%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF-swdjf1yi5zax</link>
                <description>سلام. به پادکست مترونوم خوش اومدین.(۰۰:۰۴-۰۰:۳۸)من پیام مقدم هستم و شما به هجدهمین قسمت پادکست مترونوم گوش می‌کنید که در خرداد ۱۳۹۹ ضبط شده. مترونوم، پادکستیه درباره‌ داستان ساخته شدن ترانه‌ها و اینکه آهنگ‌ها و ترانه‌های مشهور چه مسیری رو طی کردن تا به گوش ما برسند.و اما بریم سراغ قسمت هجدهم مترونوم. این قسمت داستان شب زمستانی در بیابان.(۰۲:۳۴-۰۲:۴۸)همونطور که در قسمت‌هایی مثل مرا ببوس و مهتاب و شرقی غمگین گفتیم، خیلی از ترانه‌های ایرانی بر اساس ملودی ترانه‌های مشهور غیر فارسی ساخته شده.موسیقی، زبان بین‌المللی و همه فهمیه و ربطی به منطقه‌ جغرافیایی و زبان خاصی نداره. انسان‌ها به طور یکسان از موسیقی خوب لذت می‌برن. این بده بستان‌ها، در همه جای دنیا وجود داشته و داره و ترانه‌های مشهور به زبان‌های مختلف اجرا و خوانده شدن و میشن. داستان این قسمت از نیمکره جنوبی کره‌ زمین شروع میشه. از سرزمین موسیقی تانگو «Tango».(۰۳:۲۸-۰۴:۰۰)رقص و موسیقی تانگو، از محله‌های فقیر نشین و گاهی بدنام بوئنوس آیرس «Buenos Aires» شروع‌ شد. تا مدت‌ها، اشراف و طبقات بالای آرژانتین «Argentina» این رقص رو دور از شان خود می‌دونستن؛ ولی مردم عادی از تانگو استقبال می‌کردند و روز به روز کسانی که تانگو می‌رقصیدند، زیاد می‌شدند.کار به جایی کشید که پاپ اون زمان، در سال ۱۹۰۰، تانگو رو برای مومنین کلیسا و پیروان واتیکان «Vatican» حرام اعلام کرد. اما هیچ کدوم از این‌ها از گسترش تانگو جلوگیری نکرد. هجوم مهاجرین اروپایی به آرژانتین از یک طرف و محبوبیت این موسیقی و رقص در شهرهای بزرگ اروپا و آمریکا، هر روز اقبال عمومی از تانگو را بیشتر کرد.سال‌هایی بین ۱۹۳۵ تا ۱۹۵۵ رو سال‌های طلایی تانگو میگن. طی این سال‌ها از یک طرف با زیاد شدن شنوندگان رادیو و گرامافون «Phonograph» در بین مردم عادی و از طرف دیگه خوب شدن اوضاع اقتصادی مردم آرژانتین که با فروش مواد غذایی به اروپای درگیر جنگ جهانی، درآمدشون حسابی بالا رفته بود، همه و همه باعث همه‌گیرتر شدن بیشتر موسیقی و رقص تانگو شد.رائول ایسیدرو گارسس «Raúl Garcés» در دهم آوریل ۱۹۱۵ در شهر کوردوبا «Córdoba» آرژانتین به دنیا اومد. کوردوبا شهر کوچیکیه در مرکز آرژانتین و هفتصد کیلومتری با بوئنوس آیرس فاصله داره.گارسس، ویلون نواز و خواننده بود و فعالیت هنری خودش رو از بوئنوس آیرس شروع کرد. او در اونجا با گروه‌ها و ارکسترهای محلی که موسیقی تانگو می‌نواختند، شروع به همکاری کرد. گارسس، ابتدا با گروهی به نام لوس مندوسینوس «Los Mendocinos» شروع به کار کرد و کمی بعد هم همکاری با میگل کارلو «Miguel Carlo» و گروهش رو شروع کرد که ترانه‌ «Mientras Viva» یا در خلال زندگی، حاصل این همکاریه.(۰۶:۰۰-۰۶:۳۰)گارسس در ابتدای دهه پنجاه میلادی، از آرژانتین به کلمبیا «Colombia» رفت و چند سالی اونجا زندگی کرد. احتمالا خیلی‌هاتون اسم شهر مدیین «Medellín» در داستان زندگی پابلو اسکوبار «Pablo Escobar»، مشهورترین قاچاقچی دنیا و در سریال نارکوز «Narcos» شنیدید.(۰۶:۴۸-۰۷:۲۰)مدیین، دومین شهر بزرگ کلمبیاست و البته محل رشد و پاگرفتن کارتل «Cartel: اتحادیه صاحبان مشاغل مشابه» و مافیا «Mafia: سازمان‌های تروریستی مخفی» مواد مخدر مدیین.البته اون سال‌ها هنوز خبری از این داستان‌ها نبود و رائول گارسس، به همراه بند آرژانتینی خود، مشهور به شوالیه‌های تانگو، «لوس کاوایروس دل تانگو» مرتب در رستوران‌ها و بارهای مدیین برنامه و کنسرت اجرا می‌کرد و صفحات زیادی طی این سال‌ها ضبط کردن.گروه لوس کاوایروس دل تانگو چهار نوازنده داشت: خوان مارکز، پرالتا، کارلوس والدز و خود گارسس که علاوه بر نوازندگی، خواننده گروه هم بود.یکی از مشهورترین ترانه‌های این گروه، ترانه «قایق سرگردان من» و یا «قایق زائر من» «Mi Barco peregrino» بود که در تاریخ ۱۵ فوریه سال ۱۹۵۵ منتشر شد. شعر ترانه را فرانسیسکو یونی سرود و خوانندگی نوازندگی ویلن و رهبری گروه هم بر عهده رائول گارسس بود.(۰۸:۲۳-۰۹:۳۲)دستمال سفید تو با تو در کنار ساحل باقی ماند.و بوسه کوتاه و اکنون دور تو، مرا با آتشی جاوید روشن نگه می‌دارد.و من سوار بر قایقم که به‌سوی ساحل دیگری روان استهرگز دوباره طعم شادی را نخواهم چشید.و حس گم کردن تو را با خود به هر جا خواهم برد.آه ای زن زیبا از سرزمین شرقی دور.به خاطر عشقت برای همیشه لنگر خواهم انداخت و به دریا بازنمی‌گردم.من قایق سرگردانم را درجایی که یاد گرفتم عشق چیست نگه می‌دارم.و سرنوشت و میل به سفر را برای همیشه تغییر خواهم داد.(۱۰:۱۶-۱۰:۳۰)در مورد سایر کارها و زندگی گارسس، اطلاعات بیشتری پیدا نکردم و یا در مورد اینکه این ترانه چطور به ایران رسیده. در جایی نوشته شده گارسس به همراه شوالیه‌های تانگو به تور کنسرت می‌روند و در کشورهای مختلفی ازجمله لبنان و مصر برنامه برگزار می‌کنند. ممکنه اجرایی از این کنسرت‌ها در آن سال‌ها به ایران رسیده باشد یا از رادیو پخش شده باشد.ناصر رستگار نژاد، ترانه‌سرای اجرای فارسی ترانه «شب بود بیابان بود» است. رستگار نژاد در اواسط دهه سی خورشیدی و اوایل دهه چهل با عباس شاهپوری آهنگساز و نوازنده ویلن و همسر او خانم پوران که در آن سال‌ها بانوی ناشناس و بعدتر بانو شاهپوری نامیده می‌شد، همکاری نزدیکی داشت. درباره رستگار نژاد و کارهای او در اپیزودهای شانه و مهتاب مفصل صحبت کردیم.(۱۱:۲۰-۱۲:۲۵)«شب بود» همانند سایر کارهای ناصر رستگارنژاد ترانه تصویریه. او این بار یک شب طوفانی در زمستان را به تصویر می‌کشه. زمانی که دو دلداده در میان سرما و طوفان گیر افتاده‌اند. به گفته رستگارنژاد، فکر اولیه این شعر در یک شب بارانی زده شده. وقتی‌ که او با دوست‌دخترش در بیرون شهر بود و باد شدیدی می‌وزیده و باران تندی شروع به باریدن کرده و هر دو را کاملاً خیس کرده. رستگارنژاد کت خود را به دوش آن خانم می‌اندازد تا از سرما نلرزه. این حس حال و اوضاع و باعث جرقه این شعر در ذهن او می‌شه.این تقریبا نیمه واقعیست. شبی من با دوست خانم دختری داشتم و این واقعا همین چیزها هست. شده. منتها نه به اون صورتی که من دراماتایزش «dramatize» کردم و تاکسی هم نبود و من خودم کت رو انداختم و آوردمش و اینا همش درسته و این دو، داستان نیمه واقعیست. هم اتفاق افتاده، ولی خب یه خورده من آب نمک توش کردم. بله اینم دادم به پوران برای اینکه صدای پوران جون می‌داد برای خوندن این. چون خیلی مهمه شما ترانه رو به کی بدی بخونه. «قسمتی از مصاحبه من با ناصر رستگار نژاد در ۲۰۱۲»درباره‌ رستگارنژاد و کارهای او در اپیزودهای شانه و مهتاب مفصل صحبت کردیم. ترانه شب بود با صدای پوران و همراهی ارکستر عباس شاپوری ضبط و به بازار میاد و استقبال زیادی از اون میشه. در مورد این ترانه کمی بعد بیشتر صحبت می‌کنیم.در اینجا پرانتزی باز می‌کنم و داستان دیگه‌ای رو شروع می‌کنم. این دفعه به شمال ایران میریم. جهانگیر سرتیپ‌پور، شاعر و سیاستمدار و نویسنده گیلانی، در اون سال‌ها در رشت زندگی می‌کرد. او از سال ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۳ شهردار رشت بود و بعدها در دهه چهل خورشیدی، چند سالی نماینده رشت در مجلس شورای ملی وقت هم شد.جهانگیر سرتیپ پور داستان زندگی جالبی داره. اگه وقت کردید سری به صفحه ویکی‌پدیای ایشون که لینکش رو در توضیحات این قسمت می‌ذارم بزنید. اتفاقاتی مثل پیوستن به نهضت جنگل و میرزا کوچک خان در سال‌های نوجوانی که حتی منجر به صدور حکم اعدام براش میشه و به طرز معجزه آسایی از مرگ نجات پیدا می‌کنه. تا بدتر عضویت در نهضت مقاومت گیلان و جنگ با فرقه دموکرات در زمان اشغال آذربایجان توسط ارتش سرخ و بعدتر شهرداری رشت و نمایندگی مجلس شورای ملی.او طی این سال‌ها به نویسندگی و نوشتن نمایشنامه و ترانه سرایی به زبان گیلکی هم اشتغال داشت. در کارنامه او کارهای مشهوری مانند: گیلان جان، بخفته دیل و والس نوروزی که خوانندگانی مانند محمد نوری و احمد عاشورپور آن را خوانده‌اند دیده می‌شود.(۱۵:۳۵-۱۶:۰۶)در اواسط دهه سی خورشیدی، جهانگیر سرتیپ‌پور با همکاری خواننده‌ای به نام فهیمه اکبر کارهایش را اجرا می‌کرد. خانم فهیمه یمین اسفندیاری متولد آذر ۱۲۹۶ در تهران بود که بعد از ازدواج با محسن اکبر در سال ۱۳۱۷ به فهیمه اکبر مشهور شد.محسن اکبر فرزند فتح الله خان اکبر، نماینده‌ی مجلس و نخست‌وزیر ایران در زمان احمد شاه بود. محسن اکبر هم از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۳۹ نماینده رشت در مجلس شورای ملی بود و بعدتر جزو مقامات شهرداری اون شهر شد. فهیمه اکبر همسر او، با این که اصالتا گیلانی نبود، سال‌ها در مورد فرهنگ رسوم گیلان تحقیق کرد و در عین حال او موسیقی را از کودکی ابتدا چند سالی در شوروی و بعدتر در تهران و نزد مرتضی خان محجوبی آموخته بود، به چند زبان آواز می‌خوند. سبک خوندن اون موسیقی روز غربی و شانسان‌های اروپایی بود.(۱۷:۰۸-۱۷:۴۵)قسمتی از کتاب شال بامو نوشته فریده لاشایی، نقاش، نویسنده و مترجم اهل گیلان: «مادر به یاد فهیمه خانم می‌افتد. نمی‌دانم چرا. اما همیشه به یاد خیل خیال‌های دوری است که هر شب و هر شب در خواب‌هایش می‌شکفند. سرتیپ‌پور، نیمه‌شب‌ها برمی‌خاست و رادیوهای خارجی را می‌گرفت و تندتند انواع والس‌ها و فوکستروت و تانگوها را یادداشت می‌کرد و ترانه‌هایش را بر آن پایه می‌سرود. سپیده نزده، تلفن‌خانهٔ فهیمه خانم به صدا درمی‌آمد. تا ترانه‌های جدید، گرم‌گرم، تکرار و زمزمه شود. بعد فهیمه خانم این ترانه‌ها را در مهمانی‌های خانوادگی می‌خواند. آن‌چنان شیرین که ترانه‌ها زنده می‌شدند و جان می‌گرفتند و در سال‌ها ثبت می‌شدند. صدایش گل‌میخی بود که ترانه‌ها را در خاطره می‌کوبید. چنان‌ که تا به امروز طنین آن‌ها در کوچه‌پس‌کوچه‌های باران‌زده آویزان است. روی سیم‌های تلفن، روی لبهٔ سفال‌های نیمه‌شکسته، گوشه گاری‌هایی که گاری‌چیان آن‌ها، (که مدت‌هاست مرده‌اند) هرگاه از آن حوالی رد می‌شدند، لحظه‌ای توقف می‌کردند تا جانی بگیرند.»«فهیمه خانوم می‌خواند و تمام رشت، دم می‌گرفت؛ زیرا که عصر، عصر خوش‌صدایان بود و دسته‌جمعی با ریتمی تند، ریتم والس فریاد برمی‌آوردند:ای گیلان! گیلان! ای گیلان!تاج سر خوشگلان!جورآبی پیرهن داری!جیراسپز دامن»(۱۹:۳۴-۲۰:۱۲)گیلان، نام یکی از دختران فهیمه اکبر بود که سرتیپ پور این شعر را برای او سروده بود. بعدها در زمستان ۱۳۷۰، ۳ ترانه از سروده‌های سرتیپ‌پور، نوشونوشو، گیلان جان و بخفته دل که قبلاً فهیمه اکبر آن‌ها را اجرا کرده بود، در آلبوم آوازهای سرزمین خورشید، با صدای محمد نوری و تنظیم و اجرای فریبرز لاچینی، بازخوانی شد.(۲۰:۴۰-۲۱:۴۰)در سال ۱۳۳۸ فهیمه اکبر، اقدام به جمع‌آوری و نشر کتاب اوخان که شامل ۷۰ ترانه گیلکی، همراه با نقاشی‌های از حسین محجوبی بود، کرد. ۱۵ ترانه از ساخته‌های جهانگیر سرتیپ‌پور هم در این کتاب وجود داره. یکی از این ترانه‌های گیلکی «شب بود» همراه با ترجمه فارسی این شعر و نقاشی مربوطه بهش بود.عکس صفحات ۱۱۵ و ۱۱۶ این کتاب رو در وب‌سایت و سایر رسانه‌های اجتماعی مترونوم می‌تونید ببینید. خود ترانه شب بود گیلکی هم با صدای فهیمه اکبر و همراهی پیانو فریدون فرزانه خوانده شده. به‌ احتمال‌زیاد این ترانه در سال ۱۳۳۷ اجرا شده.(۲۲:۲۴-۲۳:۳۹)در اینجا پرانتز را می‌بندیم و به داستان اصلی باز می‌گردیم.پوران، ترانه را به فارسی و گیلانی اجرا کرده. در صفحه‌ای که توسط کمپانی شهرزاد پر شده، در یک سوی صفحه نوشته شده: «شب بود، خواننده بانو شاهپوری و ارکستر عباس شاهپوری، شعر رستگار نژاد.» و در سوی دیگر «شب بود محلی، خواننده بانو شاهپوری، ارکستر عباس شاهپوری و شعرسرتیپ‌پور.»متأسفانه تاریخی روی صفحه وجود نداره و تاریخ دقیق اون رو نمی‌شه گفت. چیزی که می‌دونیم، ترانه شب بود، بعد از ترانه شانه ساخته شده و به‌احتمال‌ زیاد این صفحه باید در سال‌های ۳۷ یا ۳۸ پر شده باشه. کتاب اوخان هم در سال ۱۳۳۸ چاپ شده و تاریخ دقیق اجرای خانم اکبر رو هم نمی‌دانیم. برای همین دقیقاً نمی‌شه گفت که آیا ترانه ابتدا به فارسی سروده شده یا به زبان گیلانی.با توجه به نزدیکی و شباهت زیاد اشعار به هم، مطمئناً یکی از این‌ها به دیگری تقدم داره. راستش، من خیلی سعی کردم دلایل و شواهدی پیدا کنم که ببینم آیا ناصر رستگارنژاد همان‌طور که در مصاحبه خودش به‌صراحت گفت، اول شعر را سروده و یا جهانگیر سرتیپ‌پور ابتدا شعر گیلکی را سروده و نسخه فارسی با اقتباس به آن سروده شده؛ ولی متأسفانه به نتیجه قاطعی نرسیدم. برای همین نتیجه قضاوت را به عهده خودتان می‌گذارم.این‌هم قسمتی از اجرای گیلکی همین ترانه، با صدای پوران:(۲۵:۰۸-۲۶:۱۵)سال‌ها می‌گذره و به اواخر دهه چهل خورشیدی می‌رسیم.اگه منصف باشیم، باید بگیم این فریدون فرخزاد بود که باعث مشهور شدن این ترانه شد. هر چند ناصر رستگارنژاد که اون سال‌ها در آمریکا زندگی می‌کرد، بابت بی‌اجازه خوندن این کار دل خوشی از فرخزاد نداشت.«این هم با نهایت تاسف من آمریکا بودم، فرخزاد خونده بود. بی اجازه من کرد. با اینکه اونم خوب خونده، ولی هرگز به گرد پوران نرسیده. من اینو بارها گفتم و باید یادی ازش بکنم. من با خواننده‌های بسیاری کار کردم؛ ولی پوران یه چیز بی‌نهایت استثنایی بود. یک استعداد خداداد عجیبی در این زن بود.»همونطور که در اپیزود پونزدهم و ترانه‌ شرقی غمگین اشاره کردیم، فرخزاد این کار را در اواخر دهه چهل خورشیدی زمانی که شوی میخک نقره‌ای، از تلویزیون ملی پخش می‌شد، خونده. روی جلد صفحه ترانه، فرخزاد با دستخط خودش، حق پخش این ترانه را به شرکت رویال واگذار کرده. روی جلد، اشاره‌ای به ترانه سرا و یا سال آهنگ نشده.(۲۷:۲۵-۲۸:۱۱)ترانه شب بود بیابان بود، بعدها توسط خیلی‌ها اجرا  خونده شد. حتی شهرام شب‌پره که به جز آلبوم از تار تا گیتار در سال ۲۰۱۲ که ادای دینی به خوانندگان قدیمی بود، به ندرت موسیقی خواننده‌ دیگه‌ای رو خونده، در اکتبر ۲۰۰۸ این ترانه را به سبک خودش بازخوانی کرد.(۲۸:۳۶-۲۹:۰۴)ناصر رستگارنژاد، در این مورد هم خاطره‌ جالبی داره. «دوستی دارم آقای دکتر اربابی، این اغلب سر به سر من می‌ذاره و تلفن می‌کنه، صداشو عوض می‌کنه. یه بار یه روز دیدم تلفن شده. خب اون می‌دونست که من از صدای شهرام و ایناخوشم نمیاد. تلفن کردش. گفت آقای رستگارنژاد؟ گفتم بله. گفت من شهرام شب پره هستم. منم فک کردم اونه. منم گفتم منم بهرام نپره هستم. گفت عه شمایین؟ ذوق جک گویی هم دارید؟ گفتم خب دیگه. ولی وقتی حرف زد، دیدم نه این اربابی نیست. بعد گفت آقا والا من شهرام شب‌پره هستم و تلفنم از خانوم گرفتم. گفتم بله بفرمایید. گفتش که می‌خواستم این ترانه شب و بیابان بود شما رو بخونم. گفتم که اجازه بگیرم و اینا. گفتم بازم به جمال شما که اقلا تلفن می‌کنی اجازه بگیرید. اونا رو که بی‌اجازه می‌خونن. حالا پول نمیدن هیچی. اجازه نمی‌گیرن، شعرم هم خراب می‌کنن. گفت ولی اتفاقا گفتید شعر، من می‌خواستم یه قسمت این شعرم عوض کنیم. گفتم اولا که شما اشتباه می‌کنید می‌خونید. هرگز اون ترانه رو به زیبایی پوران هیچ کس نمی‌تونه بخونه. یک وقتی این حرفو زد. گفتم دوما من شعرم رو عوض نمی‌کنم و بعدم من خواهش می‌کنم نخونین اینو.»گروه کیوسک هم در آلبوم «سه تقطیره» این ترانه را اجرا کرن. این آلبوم درواقع ضبط اجرای زنده این گروه، در چهارم جولای ۲۰۱۰ در سالن یوشیز «Yoshi&#x27;s Hall» سانفرانسیسکو بود. در جلد آلبوم سه تقطیره، ترانه شب بود، به یاد و خاطره فریدون فرخزاد تقدیم شده.(۳۰:۴۷-۳۱:۲۰)هانی نیرو هم در سال ۲۰۱۲ نیز این ترانه را بازخوانی کرد.(۳۱:۲۵-۳۲:۱۴)اجرای گروه کر دختران، اجرای ژاپنی و فارسی ترانه، اجرای حسین کویار در تلویزیون من‌وتو، اجرای الناز عابدینی، اجرای سهرابند و گروه مادرزفادر «Mother&#x27;s Father» از اجراهای دیگر هستند که قسمت‌هایی از آن‌ها را می‌شنوید.(۳۲:۳۲-۳۴:۴۱)حتی در دوران قرنطینه و دوران کرونا هم اجرای طنزی از این ترانه در سری کارتون‌های دیرین دیرین ساخته شد.(۳۴:۴۷-۳۵:۰۸)این بود هجدهمین اپیزود پادکست مترونوم که در خرداد ۱۳۹۹ ضبط‌شده.(۳۵:۲۰-۳۵:۴۵)من سال‌ها بود که دنبال ملودی اصلی‌ای که ترانه‌ شب بود بر اساس اون ساخته شده می‌گشتم. از بسیاری از اهل موسیقی آهنگسازان این سوال رو پرسیدم. با توجه به ملودی و نوع آهنگ، مطمئن بودم این ترانه از یک کار خارجی برداشت شده؛ ولی جوابی پیدا نمی‌کردم. در اینجا باید یه تشکر خیلی ویژه کنم از آقای محمود جوادی که با ارسال چند مدرک و یک ویدیو سرنخی به من دادن و به این جستجوی طولانی خاتمه دادند.در عین حال باید از خانم آناهیتا ضلع طاعت بابت کمک‌ها و ارسال اطلاعات مربوط به خانم فهیمه اکبر تشکر کنم و همچنین دوست عزیز آقای صادق دالوند که در تحقیق برای پیدا کردن صفحه‌ اصلی ترانه‌ شب بود، کمک بزرگی کردن.برای نوشتن این اپیزود از مقاله‌ فهیمه اکبر، خواننده‌ ترانه‌های فولکلور گیلان «Gilani folklore»، از کوروش رنجبر در سایت زنان موسیقی، کتاب شال بامو «Shal Bamo» از فریده‌ لاشایی، وبلاگ تانگوس آل باردوس «tangosalbardo»، مصاحبه ناصر رستگارنژاد با تلویزیون پیام جوان، ویکی‌پدیای فارسی و سایر منابع آنلاین استفاده شده.پوستر این قسمت مثل همیشه، کاری است از حمید پارساییان و موسیقی مترونوم کاری است از رضا روحانی که زحمت لول کردن صدا «Level» رو هم مثل همیشه کشیده. قطعات استفاده شده در این اپیزود، به غیر از آهنگ‌های نام برده شده در طول اپیزود، از این قرار هستند: قطعه بی‌کلام شب بود از فرید فرجاد، ترانه «Por Una Cabeza»  از کارلوس گاردل «Carlos Gardel»، ترانه «Tuyo» از رودریگو آمارانته «Rodrigo Amarante» از سریال نارکوز و قطعه انتهایی «شب بود بیابان بود» از فریبرز لاچینی، از آلبوم بوی دیروز ۱۵ بود.فهیمه اکبر زنی تحصیل‌کرده و اهل فرهنگ و هنر بود. او به زبان‌های فارسی، انگلیسی، فرانسه، روسی و آلمانی حرف می‌زد و می‌خوند. خانم اکبر کتابی هم به نام طباخی گیلانی در سال ۱۳۳۸ درباره‌ غذاهای گیلانی نوشته. او بعدتر به همراه سه فرزندش به آمریکا مهاجرت کرد.در اواسط دهه‌ هفتاد شمسی، آلبومی شامل شانزده ترانه از کارهای قدیمی فهیمه اکبر منتشر شد. برای حسن ختام این قسمت، به یکی از قطعات این آلبوم گوش می‌کنیم. در این ترک که در سال ۱۳۷۶ و در مراسم بزرگداشتی برای خانم اکبر در شهر واشنگتن ضبط‌ شده، ابتدا گوینده فهیمه اکبر را به زبان انگلیسی معرفی می‌کنه و سپس او در سن هشتاد سالگی، ترانه‌هایی به زبان انگلیسی، گیلکی و فرانسه اجرا می‌کنه و اجرا را با ترانه‌ روسی چشمان سیاه «اُچی چُرنیا» به پایان می‌رسونه.(۳۸:۴۵-۴۳:۰۳)فهیمه اکبر سرانجام در دوازدهم شهریور ۱۳۸۸ در سن ۹۲ سالگی در شهر واشنگتن دی سی «Washington, D.C» درگذشت. فریده لاشایی هم ۳ سال بعد، در ۶ اسفند ،۱۳۹۱ بعد از یک دوره طولانی بیماری در تهران درگذشت.او در آخرین سطور شال بامو، در پرانتز یعنی شغال آمد، چنین می‌نویسد: «دیگر خبری از هیچ‌کس نبود. او را تنهای تنها به خاک سپردم. آن همه خویشی که سراسر خانه را پر می‌کردند، خانه‌ای را که بلشویک‌ها «Bolsheviks» با اسب بر آن می‌تاختند و قالی‌هایش صدای پای اسبان را خفه می‌کرد، آن همه، آن همه در آفتاب بندر انزلی، با خانه‌های روشن اٌخرایی و شن‌های نرم ابریشمی دود شدند. انگار شال همه را برد. شاید هم خیالی بود خوش. چون صدای فهیمه خانوم، به هنگام ریزش باران، روی سفال‌های سرخ رشت. روز و روزگار خوش. ایام به کام.»(۴۴:۱۶-۴۴:۵۲)بقیه قسمت‌های پادکست مترونوم را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید. https://castbox.fm/episode/Ep18-Shab-Bood-Biaban-bood---%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D9%87%D8%AC%D8%AF%D9%87%D9%85%D8%8C%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%AF-id1994223-id274594566?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=Ep18%20Shab%20Bood%20Biaban%20bood%20-%20%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%20%D9%87%D8%AC%D8%AF%D9%87%D9%85%D8%8C%D8%B4%D8%A8%20%D8%A8%D9%88%D8%AF%20%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%D9%88%D8%AF-CastBox_FM </description>
                <category>پادکست مترونوم</category>
                <author>پادکست مترونوم</author>
                <pubDate>Wed, 29 May 2024 21:09:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت هفدهم- زرد ملیجه</title>
                <link>https://virgool.io/metronompodcast/%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%87-%D8%B2%D8%B1%D8%AF%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%AC%D9%87-qthtwkvzhx1e</link>
                <description>سلام به پادکست مترونوم خوش‌ اومدید. من پیام مقدم هستم و شما به هفدهمین قسمت پادکست مترونوم گوش می‌کنید. که در فروردین ۱۳۹۸ ضبط شده. مترونوم پادکستی دربارۀ داستان ساخته شدن ترانه‌ها و اینکه ترانه‌های مشهور چه مسیری را طی کردند تا به گوش ما برسند.(۲:۰۷ تا ۲:۴۰)در نیمه دوم دهۀ شصت خورشیدی زمانی که تلویزیون دو تا کانال بیشتر نداشت، وقتی برنامه‌های تلویزیون در حدود ساعت ده شب تمام میشد، در انتهای برنامه‌ها برای دقایقی موسیقی سنتی پخش می‌شد که در اون سالهای قحطی و برهوت موسیقی نعمتی بود. آرمین برنامه‌ی پایانی، قطعه‌ای بود که بعدتر فهمیدیم نامش زرده ملیجه است قطعه ای که از مشهورترین ساخته‌های استاد ابوالحسن صباست.(۳:۰۸ تا ۳:۲۱)داستان این برنامه به اوایل قرنی برمی‌گرده که امسال در آخرین سال اون هستیم. در اسفند ۱۳۰۲ خورشیدی کلنل علی‌نقی وزیری آموزشگاهی به نام مدرسه‌ی عالی موسیقی در کوچه آقا قاسم شیروانی در روبروی سفارت انگلستان در خیابان نادری اون روزها و جمهوری فعلی به راه میندازه. او که از سال۱۲۹۷ ابتدا سه سال در پاریس و سپس دو سال در برلین به فراگیری موسیقی علمی غرب پرداخته و دانش موسیقی خودش را تکمیل کرده بود؛ این آموزشگاه را برای آموزش علمی و آکادمیک موسیقی به راه انداخت. علی‌نقی وزیری که ابتدا نظامی بود و در قشون به منصب سرهنگی یا کلنلی رسیده‌بود. حق زیادی به گردن موسیقی ایران داره و تلاش‌های زیادی برای گسترش موسیقی ایرانی و اصطلاحاً آکادمیک کردن این موسیقی کرد. از مشهورترین این کارها ابداع دو علامت سری و کرون برای ثبت فواصل ربع پرده در نت‌نویسی بود که بدین وسیله موسیقی ایرانی از اون تاریخ نوشته و مکتوب شد.آثار موسیقیایی پیش از او به طریقه‌ی سینه به سینه منتقل می‌شد و در جایی ثبت و نوشته نمی‌شد و برای همین امکان از بین رفتن و فراموش شدن اون زیاد بود مثل آثار میرزا علی اکبرخان شیدا یا عارف قزوینی که از اثر اصلی چیز زیادی باقی نمونده.امروز حتی دو جملۀ موسیقی اونطور که اون زمان‌ها خوانده می‌شده در دست ما نیست. اما چون موسیقی در میان هنرها هنریست که از همه کمتر وقفه و رکود داشته‌است. به تبع از موسیقی اون زمان‌ها اون چه ساده‌تر و موثرتر بوده به وسیلۀ خاطره‌ها اندوخته شده و سینه به سینه به ما رسیده است و چون این موسیقی حاصل ذوق دوران‌های متمادی تمدن‌های ما و یادگار احساسات و عواطف و سوانح و تاریخ نیاکان ماست که چون غریزه‌ای در روان ما نشسته‌است پس برای ما گنجینه‌ای گرامی و مقدس است.یکی از شاگردان ممتاز و برجسته مدرسۀ عالی موسیقی جوانی ۲۲ ساله به نام ابوالحسن فرزند دکتر ابوالقاسم خان مشهور به کمال‌السلطنه بود. ابوالحسن چند سال بعد با آمدن قانون سجل احوال نام جد بزرگش محمودخان صبا که ملک‌الشعرای دربار ناصرالدین شاه بود و به عنوان نام خانوادگی برگزید و به ابوالحسن صبا مشهور شد. در مدرسه‌ی عالی موسیقی بود که با با نواختن ویولن به سبک ایرانی و بسیاری از سازهای دیگه شناخته شد و به یکی از مشهورترین موسیقی‌دانان تاریخ موسیقی ایران بدل شد.بایستی عرض کنم پدر من علاقۀ مفرطی به موسیقی داشت یعنی خودش هم آشنا به سازهای ایرانی بود و از کودکی یعنی شش سالگی مرا نزد اساتید موسیقی وقت راهنمایی کرد. قبل از اینکه شروع به مشق ویولن بکنم به سازهای ایرانی از قبیل سه تار، تار و سنتور و ضرب آشنا شدم. حتی قدری هم کمانچه زدم بعدا اطلاعات خودم رو به ویولن انتقال دادم و تقریبا یک مکتب مخصوصی برای ویولن ایجاد شد و کتاب‌هایی در این خصوص نوشته و انتشار داده‌ام.در سال ۱۳۰۷ علی نقی وزیری به فکر توسعۀ مدرسۀ عالی موسیقی میفته و از وزارت معارف درخواست مجوز می‌کنه. سرانجام در تیر۱۳۰۸ این تقاضا قبول میشه. دوسیۀ ۱۲۲ مورخ ۳۰ تیر ۱۳۰۸ وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه، آقای میرزا علی نقی خان وزیری، رییس مدرسه‌ی موسیقی،  در یک صد و چهل و یکمین جلسه شورای عالی معارف مورخ ۲۶ تیر ۱۳۰۸ تقاضای شما دایر به امتیاز تاسیس یک باب مدرسه ذکور موسیقی در حد تحصیلات متوسطۀ کامل مدرسۀ موسیقی تهران به نام صنایع ظریفه در شهر رشت و به مدیریت آقای ابوالحسن صبا مطرح و تصویب گردید. لذا از این تاریخ مجاز هستید با رعایت مقررات وزارت معارف مدرسه مزبور را دایر فرمایید.در سال ۱۳۰۸ ابوالحسن صبا از طرف کلنل وزیری ماموریت پیدا کرد که برای تاسیس مدرسه صنایع مستظرفه به گیلان بره. صنایع مستظرفه، اصطلاحی بود برای رشته‌ای که امروز هنرهای زیبا نامیده میشه. این مدرسه در واقع شعبۀ رشت مدرسۀ عالی موسیقی بود. صبا به گیلان رفت و مدت دو سال در اونجا کار و زندگی کرد. او طی این دو سال علاوه بر تدریس موسیقی، با پشتکار و علاقه در روستاها و جاهای دورافتاده‌ی گیلان می‌گشت و نغمه‌ها و موسیقی‌های محلی اونجا رو جمع‌آوری و ثبت می‌کرد. صبا پیش چوپانان و نوازندگان محلی رفت و از اونها خواست که برای او بنوازند. آثار ماندگاری مثل دیلمان، رقص چوبی قاسم‌آبادی، کوهستانی و زرد ملیجه یادگار همین دوره ست.ابراهیم قنبری مهر سازندۀ مشهور ساز که از شاگردان صبا هم بود، میگه: «صبا تم اصلی زرد ملیجه را از نوازندۀ محلی کمانچه به نام فیض الله میشنوه و قطعه را بر اساس اون می‌سازه.» در پرس و جویی که از دوستان گیلانی کردم به احتمال زیاد منظور از زرد ملیجه یا زرده ملیچه به معنی گنجشک زرد یا پرنده‌ای به نام زردپر سرسیاه که در قسمت‌های زیادی از ایران از جمله گیلان زندگی می‌کنه.یا پرنده‌ی دیگه‌ای که پری شاهرخ نام داره.متاسفانه دقیقا نمیشه گفت کدوم یک از این پرنده‌ها مد نظر استاد صبا بوده. زرد ملیجه از مشهورترین ساخته‌های ابوالحسن صبا و مثل بسیاری از قطعات و ترانه‌های سرزمین گیلان در آواز دشتی از ملحقات دستگاه شور اجرا شده. کمی بعد درباره‌ی زرد ملیجه بیشتر صحبت می‌کنیم.در اینجا پرانتزی باز می‌کنم و داستان دیگه‌ای شروع می‌کنم. اون سالها غیر از کمپانی‌های مشهوری مثل هیزمسترویس، پلی فون و کلمبیا که در ایران فعالیت داشتند، کم‌کم کمپانی‌های دیگه‌ای هم پیدا شدن. یکی از کمپانی‌هایی که اون سال‌ها در شام یا لبنان و سوریۀ امروزی فعالیت داشت بیضا فون بود. منطقه‌ی شام پس از جنگ جهانی اول تحت تسلط فرانسوی‌ها بود. خانواده‌ی بیضا از مسیحیان این منطقه بودند و سه برادر به نام پطروس جبران و فرج در اوایل قرن میلادی این شرکت رو شروع کردن. این صفحه‌ها که اکثراً به زبان عربی بودند، ابتدا در برلین به کمک میشل برادر دیگه خانواده که در اونجا زندگی می‌کرد ضبط میشد و پس از تکثیر برای فروش به دمشق و بیروت و بغداد و قاهره حمل می‌شد.ولی کمی بعدتر در سال ۱۹۰۷ اونها تصمیم گرفتند تجهیزات ضبط و تکثیر رو به کمک مهندسین اروپایی به بیروت بیارن و یکی از اولین شرکت‌های ضبط و تکثیر صفحه رو در خاورمیانه به راه بیندازند و به زودی در همه کشورهای عرب زبان شناخته‌ شدند.و در  تهران هم دیده میشه.در حدود سال ۱۳۰۷ تا ۱۳۰۹خورشیدی این کمپانی تصمیم می‌گیره که تجهیزات ضبط صفحه به ایران بیاره و ضبط و در تهران انجام بده و بدینوسیله اولین سری صفحه‌های ایرانی بیضافون که بسیاری به خاطر دیکته‌ی لاتین اسمش اون رو بایدافون هم می‌نامند آثار هنرمندانی چون ادیب خونساری، ملوک ضرابی، مرتضی محجوبی، کلنل وزیری و اعضای مدرسۀ عالی موسیقی پر میشه و به بازار میاد. پرانتز رو اینجا می‌بندم و به داستان خودمون برمی‌گردم.(۱۲:۱۰ تا ۱۲:۳۸)در اوایل به راه‌اندازی مدرسۀ موسیقی وقت ثبت نام و تحصیل فقط مختص مردها بود. کلنل وزیری مایل بود علاوه بر خوانندگان مرد، خانم‌ها هم قطعات آوازها رو بخونند. به خاطر محدودیت‌های اون روزها برای زنان ابتدا چند خانم ارمنی برای این کار آزمایش میشند که به خاطر لهجه و طرز تلفظ مورد پسند کرنل قرار نمی‌گیرند. اضافه بر این که سبک خوندن اون‌ها بیشتر غربی بود و کلنل وزیری دنبال کسی بود که به سبک موسیقی سنتی ایران آواز بخونه. در سال ۱۳۰۶ حسین سنجری شاگرد کلنل وزیری این خواننده را پیدا کرد. خانمی به نام بتول عباسی که سنجری پس از تعلیم کوتاهی او را به کلنل وزیری معرفی کرد و کلنل صدای او را پسندید و نام هنری روح‌انگیز را برایش انتخاب کرد و به آموزش و تربیتش پرداخت.عرض کنم به حضورتون که من هفت سالم بود می‌خوندم هفت ساله بودم صدا داشتم. بعد به وسیلۀ آقای دکتر سیدعلی خان که همسایه و دیوار به دیوار ما بود به وسیله‌ی ایشون با حسین سنجری آشنا شدم که پدر همین حشمت سنجری بود. با اون آشنا شد آشنام کردند. درس خوندم شیش ماه پهلوش. بعد تحویل دادن به مدرسه کلنل علی نقی خان وزیری بعد اونجا درس می‌خوندم. هفت سال هم اونجا درس می خوندم که خب رفتم جلو دیگه همه چیز یاد گرفتم. صدای من بس که بلند بود و خوب بود دیگه لازم نبود بلندگو و اینها داشته باشه که نمی‌خواست.هیچ وقت بلندگو نمی خواست. همینطور بدون بلندگو همه وقتی میخوندم از صدای من هم اصلاً ناراحت بودن اونایی که می‌شنیدند بس که بلند بود. مشوقتون کی بود؟ آقای کلنل علی نقی خان وزیری بودند و شاگرداشون که تو اون مدرسه بودن از قبیل صبا نمی‌دونم چیز، پرویزخان ایرانپور و شاگردان دیگه بودن خیلی شاگرداره اونجا بله.ساسان سپنتا دربارۀ تعلیم‌های وزیری به روح‌انگیز اینطوری میگه: «وزیری چون در اروپا آواز آموخته بود نسبت به آموزش آن دقت لازم را مبذول می‌داشت و گذشته از توصیه‌ی لازم در مورد چگونگی تنفس و عدم فشار به حنجره و راحتی و عدم انقباض اندام‌های آوایی به هنگام آواز و چگونگی آواز خواندن مطبوع ردیف و گوشه و تصنیف‌ها و تحریرهای لازم را به روح‌انگیز آموخت.»از طرفی دیگه ابوالحسن صبا پس از دوسال و به خاطر این که آب و هوای رشت به او نمی‌ساخت به تهران برگشت. در همین زمان‌ها بود که کلنل وزیری تصنیف یا سرود ای وطن را در آواز دشتی ساخت. عده‌ای عقیده دارند همین واژۀ سرود از ابداعات کلنل وزیریه که معادل با کلمه‌ی انثم (anthem) غربی بوده و منظور آهنگ‌ها یا ترانه‌هایی که باعث تهییج و تحرک در شنونده اعم از مردم یا گروه‌های خاصی میشه.باید توجه داشت استفاده از آواز دشتی در یک ترانۀ ملی حماسی برای اولین بار در این سرود اتفاق افتاد. یعنی سال‌ها قبل از سرود مشهور ای ایران ساخته‌ی روح‌الله خالقی در سال ۱۳۲۳.اون زمان دفتر نمایندگی بیضافون در تهران، به تازگی شروع به ضبط صفحه در تهران کرده بود و قرار میشه این سرود نیز بر روی صفحه ضبط بشه. سرود را خانم روح‌انگیز خوند و صدای متسو سوپرانوی او رو کلنل وزیری که صدای باریتون داشت همراهی می‌کرد.(۱۶:۰۶تا۱۸:۵۰)نکته‌ی جالب این صفحه ویولن‌نوازی ابوالحسن صبا که در بین دوبند سرود قطعۀ زرد ملیجه رو اجرا می‌کنه. این قطعه یکی از نخستین کارهای ضبط شده‌ی ابوالحسن صبا محسوب میشه.روح‌الله خالقی در جلد دوم کتاب سرگذشت موسیقی اینطوری میگه: «این را هم باید بگویم که در صفحۀ ای وطن سواد و آهنگ لطیف و جذاب نواخته است. آهنگ اول از ترکیبات خود اوست و آهنگ یکی از نواهای محلی گیلان است که از رشت با خود به تهران ارمغان آورده. خوب به خاطر دارم وقتی صبا این نوار را ساخت و در حضور استاد و شاگردان نواخت به قدری خوب از عهده اجرای آن برآمد که چندین بار همگی تکرار آن را از وی خواستیم. این نغمه را دیگران به تقلید صبا می‌نوازند ولی اهل فن می‌دانند که پنجۀ صبا نمکی دیگر دارد. این دو آهنگ در کتاب سوم ردیف صبا به نام زرد ملیجه به چاپ رسیده.شعر سرود ای وطن را عبدالعظیم قریب ادیب و استاد ادبیات دارالفنون سرود که در آن زمان سمت معلمی ولیعهد هفت‌ساله وقت یعنی محمدرضا پهلوی را هم به عهده داشت و بعدها استاد دانشگاه تهران شد.قریب، با توجه به جوّ ناسیونالیسم و میهن‌پرستی قرن بیستمی و تاکید به بازگشت دوران پرافتخار باستان که آن روزها به راه افتاده بود شعر «ای وطن» را با توجه به این موارد و نام بردن شاهان باستانی ایران سرود.کشور ما کشور ایران بود/ مسکن شیران و دلیران بود / پادشهش خسرو و دارا بود/ چون جم خسرو شه والا بود. ای وطن ای حب تو آیین من/ دوستی‌ات کیش من و دین من/ دولت و اقبال تو پایینده باد/ نام بلندت به جهان زنده باد.۱۳۹۹-۰۲-۲۰زرد ملیجهدر هفدهمین قسمت پادکست مترونوم به سرود ای وطن از ساخته‌های کلنل علینقی وزیری با شعری از عبدالعظیم قریب و صدای روح‌انگیز و همچنین قطعه زردملیجه ساخته ابوالحسن صبا می‌پردازیم که نخستین بار در بین دوبند این سرود نواخته شد.همچنین مصاحبه ای داریم با خانم سروش‌ایزدی ، خواننده همین سرود دردهه پنجاه و دربرنامه گلچین هفته رادیو ودر آخرنیزدرمورد موسیقی آرم رادیو دریا از ساخته های عمادرام و نوازندگی مجتبی میرزاده صحبت می‌کنیمصفحه ضبط شده سرود ای وطن توسط شرکت بیضافونصفحه ضبط شده سرود ای وطن توسط شرکت بیضافونپخش‌کننده صوتمترونومزرد ملیجه0:00 / 0:00زرد ملیجهمترونوممتن اپیزود هفدهم مترونوم، زرد ملیجهدر نیمه دوم دهه شصت خورشیدی و زمانی که تلویزیون دو کانال بیشتر نداشت و وقتی برنامه تلویزیون در حدود ساعت ده شب تمام می‌شد در انتهای برنامه‌ها برای دقایقی موسیقی سنتی پخش می‌شد که در آن سال‌های قحطی و برهوت موسیقی نعمتی بود. آرم این برنامه پایانی قطعه‌ای بود که بعدتر فهمیدیم نامش زرد ملیجه است قطعه‌ای که از مشهورترین ساخته‌های استاد ابوالحسن صبا است.داستان این برنامه به اوایل قرنی برمی‌گردد که امسال در آخرین سال آن هستیم. در اسفندماه ۱۳۰۲ کلنل علینقی وزیری آموزشگاهی به نام مدرسه عالی موسیقی در کوچه آقا قاسم شیروانی در روبروی سفارت انگلستان در خیابان نادری آن روزها و جمهوری فعلی به راه می‌اندازد. او که از سال ۱۲۹۷ ابتدا ۳ سال در پاریس و سپس ۲ سال در برلین به فراگیری موسیقی علمی غرب پرداخته و دانش موسیقی خود را تکمیل نموده بود این آموزشگاه را برای آموزش علمی و آکادمیک موسیقی به راه انداخت. علینقی وزیری که ابتدا نظامی بود و در قشون به منصب سرهنگی یا کلنلی رسیده بود حق زیادی به گردن موسیقی ایران دارد و تلاش‌های زیادی برای گسترش موسیقی ایرانی و اصطلاحاً آکادمیک کردن این موسیقی کرد. از مشهورترین این کارها ابداع دو علامت سُری و کُرن برای ثبت فواصل ربع‌پرده در نت‌نویسی بود که بدین‌وسیله موسیقی ایرانی از آن تاریخ نوشته و مکتوب شد. آثار موسیقیایی پیش‌ازاین به طریق سینه‌به‌سینه منتقل می‌شد و در جایی ثبت و نوشته نمی‌شد و برای همین امکان از بین رفتن و فراموش‌شدن آن زیاد بود. همانند آثار میرزاعلی‌اکبرخان شیدا یا عارف قزوینی که از آثار اصلی چیز زیادی باقی نمانده است. (صدای کلنل وزیری)یکی از شاگردان ممتاز و برجسته مدرسه عالی موسیقی جوانی ۲۲ ساله به نام ابوالحسن فرزند دکتر ابوالقاسم‌خان مشهور به کمال‌السطنه بود. ابوالحسن چند سال بعد با آمدن قانون سجل احوال نام جد بزرگش، محمودخان صبا که ملک‌الشعرا دربار ناصرالدین‌شاه بود را به‌عنوان نام خانوادگی برگزید و به ابوالحسن‌صبا مشهور شد. در مدرسه عالی موسیقی بود که صبا با نواختن ویلن به سبک ایرانی بسیاری از سازهای دیگر شناخته شد و به یکی از مشهورترین موسیقی‌دانان تاریخ موسیقی ایران بدل شد. (صدای صبا)در سال ۱۳۰۶ ابوالحسن صبا از طرف کلنل وزیری مأموریت یافت که برای تأسیس مدرسه صنایع مستظرفه به گیلان برود.صنایع مستظرفه اصطلاحی بود برای رشته‌ای که امروز هنرهای زیبا نامیده می‌شود. این مدرسه درواقع شعبه رشت مدرسه عالی موسیقی بود. صبا به گیلان رفت و مدت دو سال در آنجا کاروزندگی کرد. او طی این دو سال علاوه بر تدریس موسیقی با پشتکار و علاقه در روستاها و جاهای دورافتاده گیلان می‌گشت و نغمه‌ها و موسیقی‌های محلی آنجا را جمع‌آوری و ثبت می‌کرد. صبا پیش چوپانان و نوازندگان محلی رفت و از آنان خواست که برای او بنوازند. آثار ماندگاری مثل دیلمان، رقص چوبی قاسم‌آبادی، کوهستانی و زرد ملیجه یادگار همین دوره است.ابراهیم قنبری‌مهر سازنده مشهور ساز که از شاگردان صبا هم بود می‌گوید: صبا تم اصلی زردملیجه را از نوازنده محلی کمانچه به نام فیض‌الله می‌شنود و قطعه را بر اساس آن می‌سازد. در پرس‌وجویی که از دوستان گیلانی کردم به‌احتمال‌زیاد منظور از زرد ملیجه یا زرده ملیجه به معنی گنجشک زرد یا پرنده‌ای به نام  زردپره سرسیاه است که در قسمت‌های زیادی از ایران ازجمله گیلان زندگی می‌کند و یا پری شاهرخ، پرنده دیگری که دوستان به آن اشاره کردند.متأسفانه دقیقاً نمی‌شود گفت کدام‌یک از این پرنده‌ها مدنظر استاد صبا بود ولی هرچه هست خواندن این پرنده‌ها الهام‌بخش ساخت این قطعه بوده، زرد ملیجه از مشهورترین ساخته‌های ابوالحسن صباست و مانند بسیاری از قطعات و ترانه‌های سرزمین گیلان در آواز دشتی از ملحقات دستگاه شور اجرا شده. کمی بعد درباره زردملیجه بیشتر صحبت می‌کنیم.در اینجا پرانتزی باز می‌کنم و داستان دیگری شروع می‌کنم، آن سال‌ها غیر از کمپانی‌های مشهوری مثل «هیزمسترویس» و «پلی فون» و «کلمبیا» که در ایران فعالیت داشتند کم‌کم کمپانی‌هایی دیگری هم پیدا شدند. یکی از کمپانی‌هایی که آن سال‌ها در شام یا لبنان و سوریه امروزی فعالیت داشت «بیضافون» بود. منطقه شام پس از جنگ جهانی اول تحت تسلط فرانسوی‌ها بود. خانواده بیضا از مسیحیان این منطقه بودند و سه برادر به نام پطرس، جبران و فرج در اوایل قرن میلادی این شرکت را شروع کردند. این صفحه‌ها که اکثراً به زبان عربی بودند ابتدا در برلین با کمک میشل برادر دیگه خانواده که در آنجا زندگی می‌کرد ضبط می‌شد و پس از تکثیر برای فروش به دمشق و بیروت و بغداد و قاهره حمل می‌شد ولی کمی بعدتر در سال ۱۹۰۷ آن‌ها تصمیم گرفتند تجهیزات ضبط و تکثیر را به کمک مهندسین اروپایی به بیروت بیاورند ویکی از اولین شرکت‌های ضبط و تکثیر صفحه را در خاورمیانه راه بیندازند و به‌زودی در همه کشورهای عرب‌زبان شناخته شدند. بیضافون در اواسط دهه سوم قرن بیستم از تونس تا تهران شعبه و دفتر داشت. در یکی از جلدهای صفحه‌های بیضافون متعلق به ژوئن ۱۹۲۸ که نام دفاتر این شرکت دیده می‌شود اسامی کرمانشاه و تهران هم دیده می‌شود.در حدود سال‌های ۱۳۰۶ تا ۱۳۰۹ خورشیدی این کمپانی تصمیم گرفت که تجهیزات ضبط صفحه را به ایران بیاورد و ضبط را در تهران انجام بدهد و بدین‌وسیله اولین سری صفحه‌های ایرانی بیضافون که بسیاری به خاطر دیکته لاتین اسم کمپانی (Baidaphone) بایدافون هم می‌نامند با آثار هنرمندانی چون ادیب خوانساری، ملوک ضرابی، مرتضی محجوبی، کلنل وزیری و اعضا مدرسه عالی موسیقی ضبط شد و به بازار آمد. پرانتز را اینجا می‌بندم و به داستان قبلی برمی‌گردم.در اوایلِ به‌راه‌اندازی مدرسه موسیقی کلنل وزیری مایل بود علاوه بر خوانندگان مرد، خانم‌ها هم قطعات و آوازها را بخوانند. به خاطر محدودیت‌های اجتماعی آن روزها برای زنان، ابتدا چند خانم ارمنی برای این کار آزمایش می‌شوند که به خاطر لهجه و طرز تلفظ موردپسند کلنل قرار نمی‌گیرند، اضافه بر این‌که سبک خواندن آن‌ها بیشتر غربی بود و کلنل وزیری دنبال کسی بود که به سبک موسیقی سنتی ایران آواز بخواند.در سال ۱۳۰۶ حسین سنجری شاگرد کلنل وزیری این خواننده را یافت. خانمی به نام بتول عباسی که سنجری پس از تعلیم کوتاهی او را به کلنل وزیری معرفی کرد و کلنل صدای او رو پسندید و نام هنری روح‌انگیز را برایش انتخاب کرد و به آموزش و تربیتش پرداخت (صدای روح‌انگیز).ساسان سپنتا درباره تعلیم‌های وزیری به روح‌انگیز چنین می‌گوید: وزیری چون در اروپا آواز آموخته بود، نسبت به آموزش آن دقت لازم را مبذول می‌داشت و گذشته از توصیه لازم در مورد چگونگی تنفس و عدم فشار به حنجره و راحتی و عدم انقباض اندام‌های آوایی به هنگام آواز و چگونگی آواز خواندن مطبوع، ردیف و گوشه و تصنیف‌ها و تحریرهای لازم را به روح‌انگیز آموخت.از طرف دیگه ابوالحسن صبا پس از دو سال و به خاطر اینکه آب‌وهوای رشت به او نمی‌ساخت به تهران برگشت. در همین زمان‌ها بود که کلنل وزیری تصنیف یا سرود «ای وطن» را در آواز دشتی ساخت. عده‌ای عقیده دارند همین واژه سرود از ابداعات کلنل وزیری بوده که معادل با کلمه Anthem غربی بوده و منظور آهنگ‌ها یا ترانه‌هایی است که باعث تهییج و تحرک در شنونده اعم از مردم یا گروه‌های خاصی می‌شود.شعر سرود ای وطن را عبدالعظیم قریب ادیب و استاد ادبیات دارالفنون سرود که در آن زمان سمت معلمی ولیعهد هفت‌ساله وقت یعنی محمدرضا پهلوی را هم به عهده داشت و بعدها استاد دانشگاه تهران شد.قریب، با توجه به جوّ ناسیونالیسم و میهن‌پرستی قرن بیستمی و تأکید به بازگشت دوران پرافتخار باستان که آن روزها به راه افتاده بود شعر «ای وطن» را با توجه به این موارد و نام بردن شاهان باستانی ایران سرود.کشور ما کشور ایران بود/ مسکن شیران و دلیران بود / پادشهش خسرو و دارا بود/ چون جم خسرو شه والا بود. ای وطن ای حب تو آیین من/ دوستی‌ات کیش من و دین من/ دولت و اقبال تو پایینده باد/ نام بلندت به جهان زنده باد.باید توجه داشت استفاده از آواز دشتی در یک ترانه ملی‌حماسی برای اولین بار در این سرود اتفاق افتاد. یعنی سال‌ها قبل از سرود مشهور «ای ایران» ساخته روح‌الله خالقی در سال ۱۳۲۳.آن زمان دفتر نمایندگی بیضافون در تهران به‌تازگی شروع به ضبط صفحه در تهران کرده بود و قرار شد این سرود نیز بر روی صفحه ضبط شود. سرود را خانم روح‌انگیز خواند و صدای متسوسوپرانو او را کلنل وزیری که صدای باریتون داشت همراهی می‌کرد. نکته جالب این صفحه ویلون نوازی ابوالحسن صباست که در بین دو بند سرود، قطعه زردملیجه را اجرا می‌کند. این قطعه نخستین کارضبط شده ابوالحسن صبا محسوب می‌شود.صفحه با لیبل طلایی بیضافون به شماره ۰۹۰۳۲۰ منتشر شد. روی صفحه این کلمات نوشته شده‌ای وطن، ارکستر ویلن سولو آقای… که گویا دیگر اسم صبا روی صفحه جا نشده و جاافتاده. اما در پایین همین خطوط با الفبای لاتین همین عبارات نوشته شده و عبارت سولو آقای صبا در انتها دیده می‌شود. بر روی صفحه اما خبری از اسم وزیری و روح‌انگیز نیست.اکثراً منابع سال اجرا و ضبط این صفحه را ۱۳۰۶ قید کردند ولی با توجه به اینکه بیضافون در آن زمان ضبط صفحه در تهران یا نداشته و یا به‌تازگی شروع به این کار کرده بوده و همچنین تقدم چند صفحه دیگر به نظر می‌رسد صفحه دیرتر یعنی در حوالی سال ۱۳۰۹ ضبط شده باشد به‌علاوه اینکه صبا در سال ۱۳۰۶ مأمور تأسیس مدرسه در رشت می‌شود و قطعه زرد ملیجه پس از نقل‌مکان صبا از تهران به رشت و آشنایی او با موسیقی گیلان ساخته‌شده.صبا پس از برگشت به تهران در سال ۱۳۱۰ در خانه پدری خود یعنی پلاک ۹۰ کوچه ظهیرالاسلام نزدیک به میدان بهارستان شروع به تدریس موسیقی می‌کند. او یک سال بعد یعنی در سال ۱۳۱۱ با خانم منتخب‌الملوک اسفندیار، دخترعموی نیما یوشیج شاعر نامدار ازدواج کرد و خودش به همراه همسرش و سه دخترش تا مرگش در سال ۱۳۳۶ در همین خانه کار و زندگی می‌کردند. این خانه از سال ۱۳۵۳ به‌عنوان موزه صبا شناخته شد و سازها و یادگاری‌های استاد در آنجا نگهداری می‌شود. اگر گذرتان به میدان بهارستان افتاد حتماً سری به این موزه دیدنی بزنید.(۲۲:۳۵ تا۲۳:۰۳)زرد ملیجهاپیزود۱۷- زرد ملیجه۱۳۹۹-۰۲-۲۰زرد ملیجهدر هفدهمین قسمت پادکست مترونوم به سرود ای وطن از ساخته‌های کلنل علینقی وزیری با شعری از عبدالعظیم قریب و صدای روح‌انگیز و همچنین قطعه زردملیجه ساخته ابوالحسن صبا می‌پردازیم که نخستین بار در بین دوبند این سرود نواخته شد.همچنین مصاحبه ای داریم با خانم سروش‌ایزدی ، خواننده همین سرود دردهه پنجاه و دربرنامه گلچین هفته رادیو ودر آخرنیزدرمورد موسیقی آرم رادیو دریا از ساخته های عمادرام و نوازندگی مجتبی میرزاده صحبت می‌کنیمصفحه ضبط شده سرود ای وطن توسط شرکت بیضافونصفحه ضبط شده سرود ای وطن توسط شرکت بیضافونپخش‌کننده صوتمترونومزرد ملیجه0:00 / 0:00زرد ملیجهمترونوممتن اپیزود هفدهم مترونوم، زرد ملیجهدر نیمه دوم دهه شصت خورشیدی و زمانی که تلویزیون دو کانال بیشتر نداشت و وقتی برنامه تلویزیون در حدود ساعت ده شب تمام می‌شد در انتهای برنامه‌ها برای دقایقی موسیقی سنتی پخش می‌شد که در آن سال‌های قحطی و برهوت موسیقی نعمتی بود. آرم این برنامه پایانی قطعه‌ای بود که بعدتر فهمیدیم نامش زرد ملیجه است قطعه‌ای که از مشهورترین ساخته‌های استاد ابوالحسن صبا است.داستان این برنامه به اوایل قرنی برمی‌گردد که امسال در آخرین سال آن هستیم. در اسفندماه ۱۳۰۲ کلنل علینقی وزیری آموزشگاهی به نام مدرسه عالی موسیقی در کوچه آقا قاسم شیروانی در روبروی سفارت انگلستان در خیابان نادری آن روزها و جمهوری فعلی به راه می‌اندازد. او که از سال ۱۲۹۷ ابتدا ۳ سال در پاریس و سپس ۲ سال در برلین به فراگیری موسیقی علمی غرب پرداخته و دانش موسیقی خود را تکمیل نموده بود این آموزشگاه را برای آموزش علمی و آکادمیک موسیقی به راه انداخت. علینقی وزیری که ابتدا نظامی بود و در قشون به منصب سرهنگی یا کلنلی رسیده بود حق زیادی به گردن موسیقی ایران دارد و تلاش‌های زیادی برای گسترش موسیقی ایرانی و اصطلاحاً آکادمیک کردن این موسیقی کرد. از مشهورترین این کارها ابداع دو علامت سُری و کُرن برای ثبت فواصل ربع‌پرده در نت‌نویسی بود که بدین‌وسیله موسیقی ایرانی از آن تاریخ نوشته و مکتوب شد. آثار موسیقیایی پیش‌ازاین به طریق سینه‌به‌سینه منتقل می‌شد و در جایی ثبت و نوشته نمی‌شد و برای همین امکان از بین رفتن و فراموش‌شدن آن زیاد بود. همانند آثار میرزاعلی‌اکبرخان شیدا یا عارف قزوینی که از آثار اصلی چیز زیادی باقی نمانده است. (صدای کلنل وزیری)یکی از شاگردان ممتاز و برجسته مدرسه عالی موسیقی جوانی ۲۲ ساله به نام ابوالحسن فرزند دکتر ابوالقاسم‌خان مشهور به کمال‌السطنه بود. ابوالحسن چند سال بعد با آمدن قانون سجل احوال نام جد بزرگش، محمودخان صبا که ملک‌الشعرا دربار ناصرالدین‌شاه بود را به‌عنوان نام خانوادگی برگزید و به ابوالحسن‌صبا مشهور شد. در مدرسه عالی موسیقی بود که صبا با نواختن ویلن به سبک ایرانی بسیاری از سازهای دیگر شناخته شد و به یکی از مشهورترین موسیقی‌دانان تاریخ موسیقی ایران بدل شد. (صدای صبا)در سال ۱۳۰۶ ابوالحسن صبا از طرف کلنل وزیری مأموریت یافت که برای تأسیس مدرسه صنایع مستظرفه به گیلان برود.صنایع مستظرفه اصطلاحی بود برای رشته‌ای که امروز هنرهای زیبا نامیده می‌شود. این مدرسه درواقع شعبه رشت مدرسه عالی موسیقی بود. صبا به گیلان رفت و مدت دو سال در آنجا کاروزندگی کرد. او طی این دو سال علاوه بر تدریس موسیقی با پشتکار و علاقه در روستاها و جاهای دورافتاده گیلان می‌گشت و نغمه‌ها و موسیقی‌های محلی آنجا را جمع‌آوری و ثبت می‌کرد. صبا پیش چوپانان و نوازندگان محلی رفت و از آنان خواست که برای او بنوازند. آثار ماندگاری مثل دیلمان، رقص چوبی قاسم‌آبادی، کوهستانی و زرد ملیجه یادگار همین دوره است.ابراهیم قنبری‌مهر سازنده مشهور ساز که از شاگردان صبا هم بود می‌گوید: صبا تم اصلی زردملیجه را از نوازنده محلی کمانچه به نام فیض‌الله می‌شنود و قطعه را بر اساس آن می‌سازد. در پرس‌وجویی که از دوستان گیلانی کردم به‌احتمال‌زیاد منظور از زرد ملیجه یا زرده ملیجه به معنی گنجشک زرد یا پرنده‌ای به نام  زردپره سرسیاه است که در قسمت‌های زیادی از ایران ازجمله گیلان زندگی می‌کند و یا پری شاهرخ، پرنده دیگری که دوستان به آن اشاره کردند.متأسفانه دقیقاً نمی‌شود گفت کدام‌یک از این پرنده‌ها مدنظر استاد صبا بود ولی هرچه هست خواندن این پرنده‌ها الهام‌بخش ساخت این قطعه بوده، زرد ملیجه از مشهورترین ساخته‌های ابوالحسن صباست و مانند بسیاری از قطعات و ترانه‌های سرزمین گیلان در آواز دشتی از ملحقات دستگاه شور اجرا شده. کمی بعد درباره زردملیجه بیشتر صحبت می‌کنیم.در اینجا پرانتزی باز می‌کنم و داستان دیگری شروع می‌کنم، آن سال‌ها غیر از کمپانی‌های مشهوری مثل «هیزمسترویس» و «پلی فون» و «کلمبیا» که در ایران فعالیت داشتند کم‌کم کمپانی‌هایی دیگری هم پیدا شدند. یکی از کمپانی‌هایی که آن سال‌ها در شام یا لبنان و سوریه امروزی فعالیت داشت «بیضافون» بود. منطقه شام پس از جنگ جهانی اول تحت تسلط فرانسوی‌ها بود. خانواده بیضا از مسیحیان این منطقه بودند و سه برادر به نام پطرس، جبران و فرج در اوایل قرن میلادی این شرکت را شروع کردند. این صفحه‌ها که اکثراً به زبان عربی بودند ابتدا در برلین با کمک میشل برادر دیگه خانواده که در آنجا زندگی می‌کرد ضبط می‌شد و پس از تکثیر برای فروش به دمشق و بیروت و بغداد و قاهره حمل می‌شد ولی کمی بعدتر در سال ۱۹۰۷ آن‌ها تصمیم گرفتند تجهیزات ضبط و تکثیر را به کمک مهندسین اروپایی به بیروت بیاورند ویکی از اولین شرکت‌های ضبط و تکثیر صفحه را در خاورمیانه راه بیندازند و به‌زودی در همه کشورهای عرب‌زبان شناخته شدند. بیضافون در اواسط دهه سوم قرن بیستم از تونس تا تهران شعبه و دفتر داشت. در یکی از جلدهای صفحه‌های بیضافون متعلق به ژوئن ۱۹۲۸ که نام دفاتر این شرکت دیده می‌شود اسامی کرمانشاه و تهران هم دیده می‌شود.در حدود سال‌های ۱۳۰۶ تا ۱۳۰۹ خورشیدی این کمپانی تصمیم گرفت که تجهیزات ضبط صفحه را به ایران بیاورد و ضبط را در تهران انجام بدهد و بدین‌وسیله اولین سری صفحه‌های ایرانی بیضافون که بسیاری به خاطر دیکته لاتین اسم کمپانی (Baidaphone) بایدافون هم می‌نامند با آثار هنرمندانی چون ادیب خوانساری، ملوک ضرابی، مرتضی محجوبی، کلنل وزیری و اعضا مدرسه عالی موسیقی ضبط شد و به بازار آمد. پرانتز را اینجا می‌بندم و به داستان قبلی برمی‌گردم.در اوایلِ به‌راه‌اندازی مدرسه موسیقی کلنل وزیری مایل بود علاوه بر خوانندگان مرد، خانم‌ها هم قطعات و آوازها را بخوانند. به خاطر محدودیت‌های اجتماعی آن روزها برای زنان، ابتدا چند خانم ارمنی برای این کار آزمایش می‌شوند که به خاطر لهجه و طرز تلفظ موردپسند کلنل قرار نمی‌گیرند، اضافه بر این‌که سبک خواندن آن‌ها بیشتر غربی بود و کلنل وزیری دنبال کسی بود که به سبک موسیقی سنتی ایران آواز بخواند.در سال ۱۳۰۶ حسین سنجری شاگرد کلنل وزیری این خواننده را یافت. خانمی به نام بتول عباسی که سنجری پس از تعلیم کوتاهی او را به کلنل وزیری معرفی کرد و کلنل صدای او رو پسندید و نام هنری روح‌انگیز را برایش انتخاب کرد و به آموزش و تربیتش پرداخت (صدای روح‌انگیز).ساسان سپنتا درباره تعلیم‌های وزیری به روح‌انگیز چنین می‌گوید: وزیری چون در اروپا آواز آموخته بود، نسبت به آموزش آن دقت لازم را مبذول می‌داشت و گذشته از توصیه لازم در مورد چگونگی تنفس و عدم فشار به حنجره و راحتی و عدم انقباض اندام‌های آوایی به هنگام آواز و چگونگی آواز خواندن مطبوع، ردیف و گوشه و تصنیف‌ها و تحریرهای لازم را به روح‌انگیز آموخت.از طرف دیگه ابوالحسن صبا پس از دو سال و به خاطر اینکه آب‌وهوای رشت به او نمی‌ساخت به تهران برگشت. در همین زمان‌ها بود که کلنل وزیری تصنیف یا سرود «ای وطن» را در آواز دشتی ساخت. عده‌ای عقیده دارند همین واژه سرود از ابداعات کلنل وزیری بوده که معادل با کلمه Anthem غربی بوده و منظور آهنگ‌ها یا ترانه‌هایی است که باعث تهییج و تحرک در شنونده اعم از مردم یا گروه‌های خاصی می‌شود.شعر سرود ای وطن را عبدالعظیم قریب ادیب و استاد ادبیات دارالفنون سرود که در آن زمان سمت معلمی ولیعهد هفت‌ساله وقت یعنی محمدرضا پهلوی را هم به عهده داشت و بعدها استاد دانشگاه تهران شد.قریب، با توجه به جوّ ناسیونالیسم و میهن‌پرستی قرن بیستمی و تأکید به بازگشت دوران پرافتخار باستان که آن روزها به راه افتاده بود شعر «ای وطن» را با توجه به این موارد و نام بردن شاهان باستانی ایران سرود.کشور ما کشور ایران بود/ مسکن شیران و دلیران بود / پادشهش خسرو و دارا بود/ چون جم خسرو شه والا بود. ای وطن ای حب تو آیین من/ دوستی‌ات کیش من و دین من/ دولت و اقبال تو پایینده باد/ نام بلندت به جهان زنده باد.باید توجه داشت استفاده از آواز دشتی در یک ترانه ملی‌حماسی برای اولین بار در این سرود اتفاق افتاد. یعنی سال‌ها قبل از سرود مشهور «ای ایران» ساخته روح‌الله خالقی در سال ۱۳۲۳.آن زمان دفتر نمایندگی بیضافون در تهران به‌تازگی شروع به ضبط صفحه در تهران کرده بود و قرار شد این سرود نیز بر روی صفحه ضبط شود. سرود را خانم روح‌انگیز خواند و صدای متسوسوپرانو او را کلنل وزیری که صدای باریتون داشت همراهی می‌کرد. نکته جالب این صفحه ویلون نوازی ابوالحسن صباست که در بین دو بند سرود، قطعه زردملیجه را اجرا می‌کند. این قطعه نخستین کارضبط شده ابوالحسن صبا محسوب می‌شود.صفحه با لیبل طلایی بیضافون به شماره ۰۹۰۳۲۰ منتشر شد. روی صفحه این کلمات نوشته شده‌ای وطن، ارکستر ویلن سولو آقای… که گویا دیگر اسم صبا روی صفحه جا نشده و جاافتاده. اما در پایین همین خطوط با الفبای لاتین همین عبارات نوشته شده و عبارت سولو آقای صبا در انتها دیده می‌شود. بر روی صفحه اما خبری از اسم وزیری و روح‌انگیز نیست.اکثراً منابع سال اجرا و ضبط این صفحه را ۱۳۰۶ قید کردند ولی با توجه به اینکه بیضافون در آن زمان ضبط صفحه در تهران یا نداشته و یا به‌تازگی شروع به این کار کرده بوده و همچنین تقدم چند صفحه دیگر به نظر می‌رسد صفحه دیرتر یعنی در حوالی سال ۱۳۰۹ ضبط شده باشد به‌علاوه اینکه صبا در سال ۱۳۰۶ مأمور تأسیس مدرسه در رشت می‌شود و قطعه زرد ملیجه پس از نقل‌مکان صبا از تهران به رشت و آشنایی او با موسیقی گیلان ساخته‌شده.صبا پس از برگشت به تهران در سال ۱۳۱۰ در خانه پدری خود یعنی پلاک ۹۰ کوچه ظهیرالاسلام نزدیک به میدان بهارستان شروع به تدریس موسیقی می‌کند. او یک سال بعد یعنی در سال ۱۳۱۱ با خانم منتخب‌الملوک اسفندیار، دخترعموی نیما یوشیج شاعر نامدار ازدواج کرد و خودش به همراه همسرش و سه دخترش تا مرگش در سال ۱۳۳۶ در همین خانه کار و زندگی می‌کردند. این خانه از سال ۱۳۵۳ به‌عنوان موزه صبا شناخته شد و سازها و یادگاری‌های استاد در آنجا نگهداری می‌شود. اگر گذرتان به میدان بهارستان افتاد حتماً سری به این موزه دیدنی بزنید.ابوالحسن صبا چند سال بعد هم برای ضبط صفحه به حلب و بیروت می‌رود که آن‌هم قصه جالبی دارد که برای جلوگیری از طولانی شدن این قسمت بماند برای یک قسمت دیگر.سال‌ها گذشت. در سال‌های ابتدایی دهه پنجاه خورشیدی زمانی که هر هفته برنامه گلچین هفته رادیو به سرپرستی هوشنگ ابتهاج از رادیو پخش می‌شد. بار دیگه سرود ای وطن بازخوانی شد. خواندن سرود این بار به عهده پزشک جوانی گذاشته شد که از سال‌ها پیش و از برنامه کودک رادیو تهران خوانندگی را شروع کرده بود و بعدتر موسیقی را نزد بزرگانی مانند محمود کریمی و عبدالله دوامی یاد گرفت و صدایش شباهت فراوانی به روح‌انگیز داشت. دکتر سوسن مطلوبی با نام هنری سروش ایزدی که در همان سال‌ها هوشنگ ابتهاج یا همان هـ الف سایه او را برای همکاری با برنامه گلچین هفته رادیو دعوت به همکاری کرد. (صدای سروش ایزدی).من حدود هفت هشت سالم بود که برنامه کودک آغاز به کار کرده بود در رادیو تهران و گوینده اش، خانم مولود عاطفی بود و بچۀ دیگه‌ای در اون برنامه نبود. خود خانم مولود عاطفی تمام برنامه رو اجرا می‌کرد. من خیلی دوست داشتم بخونم تو این برنامه و از پدرم خواستم که به‌هرحال منو ببرند رادیو و یه روز با پدر رفتیم رادیو میدون ارگ.اونجا آقای پیرنیا، داوود پیرنیا، که اون موقع مسئول برنامه گل‌ها بودن و هم برنامه‌ی کودک رو اداره می‌کردند. با خوشرویی از ما استقبال کردند و بعد از من خواستند که برای آزمایش صدام یک ترانه‌ای بخونم. منم یه ترانه از خانم دلکش خوندم به خاطر اینکه از کودکی صدای خانم دلکش رو خیلی دوست داشتم ترانه‌هاشون رو می‌خوندم.(۲۵:۱۰ تا ۲۶:۰۳)منتها چون شعرش مناسب بچه‌ها نبود، آقای پیرنیا خیلی تعریف کردن از صدام ولی گفتن که این شعر باید عوض بشه و شعری که مناسب حال کودکان با شعر اون بزارند. به هر حال برادر بزرگ منم که اون موقع دانشجوی پزشکی بود به هر حال اهل موزیک بود پیش استاد صبا کار کرده بود و طبع شعر هم داشت. یه شعر جدیدی رو این آهنگ گذاشت و من اون رو با شعر جدید اجرا کردم و در برنامه کودک پخش شد.اون روزایی که من به رادیو رفت و آمد داشتم و برنامه کودک می‌خوندم؛ یه بار با برادرم رفته‌بودیم. توی راهروی رادیو برادرم از دور گویا استاد صبا رو دید، بعد خم شد به من گفتش:« که این استاد من، استاد صباست.» به هر حال وقتی نزدیکتر شدیم، سلامی کردیم و استاد، برادرم بهشون گفتن که ایشون دوست دارن می‌خونن و اینا بعد استاد صبا گفتن که خب بیاریدش کلاس من بهش تعلیم آواز بدم. بعد دیگه ما هم خوشحال شدیم. حالا می‌تونیم یک تعلیم آواز رو از استاد صبا یاد بگیریم. بعد دیگه نمیدونم چی شد فاصله افتاد و اینا و دیگه من استاد صبا رو ندیدم. متاسفانه اون تنها ملاقات من و دیدار من با ایشون بود .گلچین هفته، من اون موقع رزیدنت بیمارستانهای به اصطلاح دولتی در تهران بودم و تخصص کودکانم رو شروع کرده‌بودم. اون موقع یکی از همکلاسیهای من تو دانشکده خانم بسیار نازنین و مهربانی بود که ما با هم خوب خیلی رفت و آمد داشتیم. شوهرخواهر ایشون صدای من رو شنیده بود و از کاست‌هایی که مثلا اون موقع در هنرستان با ارکستر هنرستان ضبط کرده بودم و اینا، اینا رو شنیده بود و خبرداشت. شوهرخواهر این دوست من همون آقای ایرج برخوردار بودن که در اون موقع دستیار آقای ابتهاج در برنامه گلچین هفتۀ رادیو بودن. گویا ایشون به آقای ابتهاج خبر داده بودن که یه همچین خواننده‌ای هست و بعد یه بار آقای تاج به منزل ما زنگ زدن و از من خواستن که با گلچین هفته همکاری بکنم.من قبول کردم و رفتم رادیو دوباره بعد از سال‌های سال که برنامه کودک خونده بودم و دیگه نرفته بودم؛ رفتم دوباره رادیو و اونجا اتفاقا آقای حسن ناهید اومد تو اتاق که سلامی ‌کنه. آقای ابتهاج گفت: «صبر کن، صبر کن ، بیا تو» آقای ناهید هم اومد تو. گفتش که: « یه چیزی بزن این خانم دکتر میخواد بخونه.» به هر حال یادم نیست چی زد آقای ناهید، چه دستگاهی زد. من هم به هر حال یه آوازی خوندم و اینا. فقط دیگه آقای ابتهاج گفت: « به هر حال خیلی خوبه ما دوست داریم همکاری کنی شما با گنجینه هفته.» من هم پذیرفتم و اینجوری شد که با گلچین هفته همکاری کردم.بعد آقای ابتهاج من را به گروه پایبند معرفی کردند که البته من گروه رو می‌شناختم آن زمان در هنرهای زیبای کشور با این گروه کار کرده بودم. به هر حال دو تا کار خیلی خوب با این گروه انجام دادم یکی آهنگ امان از این دل استاد امیر جاهد بود که خود آقای پایبند تنظیم کرده بود و ما این را اجرا کردیم و یه آهنگ دیگه به گردش فروردین که اون هم باز شعر و آهنگش از استاد امیر جاهد بود.(۳۰:۲۶ تا ۳۲:۲۶)به این صورت من همکاریم را ادامه دادم با گلچین هفته و بعد هم سرود ای وطن. سرود ای وطن، من چون خودم صدای روح انگیز را خیلی دوست داشتم و اغلب ترانه هاشم می‌خواندم بلد بودم.بعد آقای ابتهاج پیشنهاد کرد که می‌خواهید سرود ای وطن را بخونی؟ من با کمال میل خوشحال شدم قبول‌کردم. بعد آقای فریدون شهبازیان هم این را تنظیم کردند برای ارکستر بزرگ و با ارکستر بزرگ رادیو تلویزیون ملی این آهنگ ضبط شد و خیلی کار خوبی بود من خیلی راضی بودم از این کار. سرود بسیار زیبایی از استاد علی نقی وزیری با سرودۀ عبدالعظیم قریب.با تشکر از خانم سروش ایزدی که لطف کردند از خاطراتشون برای مترونوم گفتند. در اجرای جدید سرود ای وطن که توسط ارکستر بزرگ رادیو تلویزیون ملی ایران اجراشد؛ تنظیم ارکستر به عهده‌ی فریدون شهبازیان بود و خود او قطعه زرد ملیجه را با ویولن تک نوازی کرد. برنامه برای اولین بار در اردیبهشت ۱۳۵۵ درسی و یکمین قسمت برنامۀ گلچین هفته و به مناسبت سی و هفتمین سال تاسیس رادیو در ایران پخش شد.سلام صبح جمعه‌ی شما بخیر سی و یکمین برنامۀ گلچین هفته مصادف است با آغاز سی و هفتمین سال تاسیس رادیو ایران.به این مناسبت برنامۀ امروز گلچین هفته را به یادی از هنرمندان قدیمی رادیو اختصاص می‌دهیم و آهنگ‌ها و ترانه‌هایی از خوانندگان پیشکسوت برای شما پخش می‌کنیم.در سرآغاز برنامۀ امروز، سرودی داریم از ساخته‌های استاد علی نقی وزیری که در سال‌های دور گذشته با صدای بی‌نظیر روح‌انگیز روی صفحۀ گرامافون ضبط شده و جالبتر آنکه خود استاد وزیری ترجیع‌بند این سرود را با روح‌انگیز خوانده‌اند. همین سرود را فریدون شهبازیان برای ارکستر بزرگ رادیو تلویزیون ملی ایران تنظیم کرده و دو هنرمند جوان رادیو سروش ایزدی آن را اجرا کرده‌اند.(۳۴:۵۰ تا ۳۷:۰۰)نکته‌ی جالب دیگه همخوان مردی بود که با سروش ایزدی ترانه را باهم اجرا کردند یک بار دیگر به صدای هم‌خوان مرد دقت کنید و حدس بزنید صدای کدام خواننده است.(۳۷:۰۸ تا ۳۷:۲۹)اگر هنوز صدای خوانندۀ مرد را پیدا نکردید به این قطعه گوش کنید تا یادتان بیاید.(۳۷:۳۵ تا ۳۸:۰۸)درسته! محمدعلی گلپایگانی مشهور به گلریز، برادر کوچک‌تر اکبر گلپایگانی و خوانندۀ سرودهای سالهای انقلاب و جنگ.سرود ای وطن را بعدها بسیاری اجرا کردند. حسین علیزاده با تک‌نوازی سه‌تار، سپیده رییس سادات به همراه گروه مضراب و به سرپرستی حمید متبسم و اجرای اخیر پریماه با نوازندگی و تنظیم کیوان ساکت.(۳۸:۳۲ تا ۴۰:۰۸)زرد ملیجه هم بعدها بارهای بار توسط موسیقی‌دانان مختلف اجرا شد. فرامرز پایور به غیر از اجرایی که اول اپیزود شنیدید؛ اجرای دیگری هم دارد که حس و حالی شبیه به موسیقی شرق دور و چینی دارد.(۴۰:۲۲ تا ۴۱:۱۷)اجراهای دیگه‌ای از زرد ملیجه از محمدرضا لطفی، جلال ذوالفنون، همایون خرم، ارشد تهماسبی را به ترتیب می‌شنوید.(۴۱:۲۷ تا ۴۴:۱۰)این بود هفدهمین قسمت پادکست مترونوم که در فروردین ۱۳۹۹ در بحبوحه‌ی روزهای بحران بیماری کرونا کل زمین را در برگرفته ضبط ‌شده. برای همۀ شما در هر جای دنیا سلامتی آرزو می کنم.(۴۴:۲۵ تا ۴۴:۵۷)برای تهیۀ این برنامه از کتاب زنان موسیقی ایران از اسطوره تا افسانه تعریف توکا ملکی، مقالۀ دیسکوگرافی اولین سری صفحه‌های فارسی بیضافون ضبط شده در تهران و مروری بر صفحه‌های ۷۸ دور ابوالحسن خان صبا هر دو از امیرمنصور که به همت لطف دوست عزیز آقای صادق دالوند به دستم رسیده و همچنین از شماره‌ی یازدهم دفتر هنر ویژه‌ی ابوالحسن صبا منتشره در اسفند ۱۳۷۷ ویکی‌پدیای فارسی و سایر منابع آنلاین استفاده شده.همچنین باید تشکر مجدد کنم از خانم دکتر سوسن مطلوبی که دعوت به مصاحبه را قبول کردند و با توجه به اختلاف ساعت بین اروپا و آمریکا و سختی‌هایش بیدار ماندند و به سوالات من پاسخ دادند.قطعه ابتدایی، زرد ملیجه با تنظیم و سنتور فرامرز پایور و تنبک حسین تهرانی و قطعه پایانی، زرد ملیجه از آلبوم خاطره از آقای جهانشاه برومند بود.پوستر این قسمت مثل همیشه کاری است از حمید پارساییان و موسیقی مترونوم کاریست از رضا روحانی که زحمت لول و تنظیم صدا را کشیده.ویرایش متن نوشتاری قسمت‌های اخیر مترونوم برای وبسایت به عهده‌ی فرشید سادات شریفی از پادکست سماک بود.من از همۀ این عزیزان بابت لطف همیشگی به من و مترونوم خیلی ممنونم.و در آخر دوست دارم در مورد قطعه‌ای صحبت کنم که اجرای خود زرد ملیجه نیست ولی بی شک با الهام از زرد ملیجه ساخته‌شده و خودم به شخصه خیلی دوستش دارم.در سال ۱۳۵۱ برای سرگرم کردن مسافران تابستانی شمال ایران ایستگاه رادیویی در شهر چالوس راه اندازی شد که رادیو دریا نام گرفت. گفته شده این رادیو با تقلید از رادیو ساحل پراگ در چکسلواکی راه‌اندازی شده حالا با توجه به اینکه پراگ و چکسلواکی راهی به دریا ندارند و منظور این ساحل چه بوده به قول معروف والعهدة علی الراوی. رادیو دریا از ۲۵ خرداد ۱۳۵۱ کار خودش را شروع کرد.اکثر برنامه‌های این رادیو موسیقی و برنامه‌های سرگرم‌کننده و خبری برای مسافرین شمال کشور بود و برنامه‌های آن طی سه ماه تابستان همه روزه از هفت و نیم صبح تا ده و نیم شب پخش می‌شد. موسیقی ابتدایی یا موسیقی آرم رادیو دریا از ساخته‌های شادروان عماد رام بود که آن را بر اساس همنوازی کمانچه با ارکستر و نگاهی به تم زرد ملیجه و البته بداهه نوازی کمانچه در آواز دشتی تنظیم کرده بود و زنده‌یاد مجتبی میرزاده، نوازنده زبردست ویولن و کمانچه، یکی از به یاد ماندنی‌ترین تک‌نوازی‌های خودش را در آن اجرا کرد.خیلی از ماها مجتبی میرزاده را از ترانۀ مشهور دیگه‌ای می‌شناسیم. ترانه‌ی مخلوق گوگوش از ساخته‌های حسن شماعی‌زاده و شعر منصور تهرانی که میرزاده تکنوازی ویولن آن را نواخت.(۴۸:۱۰ تا ۴۸:۲۴)قطعۀ تیتراژ رادیو دریا نمونۀ خوبی از موسیقی تلفیقی یا فیوژن محسوب میشه البته سال‌ها قبل‌تر از همه‌گیر شدن این نوع موسیقی در ایران.(۴۸:۳۳ تا ۵۰:۵۲)در اون سال‌ها کمانچه، ساز مهجوری بود که بین معدود نوازندگانی از جمله علی اصغر بهاری رایج بود. میرزاده در این قطعه، توانایی‌های کمانچه را به رخ می‌کشه. همنوایی کمانچه با استرینگ‌ها و سازهای بادی و البته همراهی پیانو درام و گیتار برقی اجرای بی بدیلی را به وجود میاره. البته نسل ما این موسیقی را بیشتر با برنامۀ عصرانه پنجشنبه‌های رادیو به یاد میاره برنامه‌ای که از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۳ پنج شنبه‌ها از رادیو پخش می‌شد و داریوش کاردان و ژاله‌ صادقیان مجری آن بودند. در همان سال‌های بی موسیقی دهۀ شصت که در این اپیزود چند باری بهش اشاره شد.عصرانه برنامه ای از گروه اجتماعی. تهیه کننده: محمود احمدی سردبیر برنامه: مهرداد خسروی - مجریان: داریوش کاردان و ژاله‌ صادقیان - گزارشگر: اردشیر تفقد راد – صدابردار: امیر نصیری پور روز و روزگار خوش.ایام به کام. مواظب خودتون باشید.بقیه قسمت‌های پادکست مترونوم را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید. https://castbox.fm/episode/Ep17-Zardeh-Malijeh---قسمت-هفدهم،-زرد-ملیجه-id1994223-id260124853?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=Ep17%20Zardeh%20Malijeh%20-%20%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%20%D9%87%D9%81%D8%AF%D9%87%D9%85%D8%8C%20%D8%B2%D8%B1%D8%AF%20%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%AC%D9%87-CastBox_FM </description>
                <category>پادکست مترونوم</category>
                <author>پادکست مترونوم</author>
                <pubDate>Tue, 09 May 2023 12:32:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت شانزدهم- مرغ سحر</title>
                <link>https://virgool.io/metronompodcast/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87-%D8%A7%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%85%D8%B1%D8%BA-%D8%B3%D8%AD%D8%B1-gbjmr8dxzf5a</link>
                <description>سلام به پادکست مترونوم خوش اومدید. من پیام مقدم هستم و شما به شانزدهمین قسمت پادکست مترونوم گوش می کنید که در اسفند ۱۳۹۸ ضبط شده. مترونوم، پادکستی درباره‌ی داستان ساخته شدن ترانه‌ها و اینکه ترانه‌های مشهور، چه مسیری رو طی کردند تا به گوش ما برسند.(۰۱:۳۲  تا ۰۲:۳۰)اپیزودهای مترونوم رو علاوه بر جاهایی که قبلا گفتم، از روی وبسایت مترونوم هم میتونید گوش کنید. به اضافهی اینکه متن نوشتاری هر قسمت و عکسها و موارد مربوط به اون قسمت رو هم روی وبسایت میذاریم که زحمت ویرایش متن قسمتهای اخیر رو دوست عزیز، آقای فرشید سادات شریفی کشیدنو اگر هم مطلب جدیدی در مورد اپیزودهای گذشته به دستمون رسید، روی وبسایت بروزرسانی میکنیم و اینطوری دسترسی بهشون خیلی آسونتر میشه. سری به وبسایت مترونوم بزنید و مشکلات و نواقصش رو بهمون بگید. راه اندازی و اسپانسرشیپ وب سایت مترونوم به عهده سایت چکاواست. چکاوا سایتیه که به صورت تخصصی، کار صدا و نریشن میکنه. اگر هم دوست داشتید به مترونوم کمک مالی کنید، میتونید به آدرس پیپال مترونوم که همون ایمیل مترونوم پادکست در جیمیل دات کام کمکهای خودتون رو واریز کنید و پادکست مترونوم رو حمایت کنید. و اما بریم سراغ قسمت شانزدهم پادکست مترونوم.ناله مرغ سحر(۰۳:۰۱ تا ۰۴:۰۴)داستان این بار، در جشن هفته نامه ناهید در هفتم تیرماه ۱۳۰۶ در باغ سهم الدوله در همسایگی سفارت آلمان، واقع در خیابان فردوسی تهران شروع میشه. در کوچهای که به خاطر اینکه سفارت امپراتوری آلمان چسبیده به اون بود، کوچه برلن نامیده میشد. برلن، تلفظ فرانسوی برلین، پایتخت آلمانه. اون روزها هنوز خبری از لباس فروشی ها و شلوغیهای امروز کوچه برلن نبود و این منطقه یکسرش به خیابان فردوسی و سر دیگرش به لاله زار میرسید از مناطق اعیان نشین و اصطلاحاً باکلاس تهران بود. هفته نامه ناهید، نشریهای به سبک طنز بود که از فروردین سال ۱۳۰۰ تا اردیبهشت ۱۳۱۲ توسط میرزا ابراهیم ناهید شیرازی منتشر میشد. در اوایل انتشار، عارف قزوینی نیز از کسانی بود که در نوشتن مطالب ناهید، با میرزا ابراهیم همکاری میکرد. بیشتر مطالب ناهید نوشته‌های فکاهی و طنز بود و گویا از رضاخان سردار سپه هم طرفداری میکرده.(۰۴:۰۵ تا۰۴:۵۴ )در تیرماه ۱۳۰۶ میرزا ابراهیم، تصمیم میگیره جشنی به مناسبت هفتمین سال انتشار ناهید برگزار کنه. این جشن برگزار میشه و عده زیادی از مقامات کشوری و وزرا از جمله مهدی قلی هدایت، نخست وزیر وقت که یک ماه پیش به این مقام رسیده بود و هنرمندانی مثل مرتضی محجوبی، حسین یاحقی، ابوالحسن صبا، ارسلان درگاهی، رضاخان روانبخش و مرتضی خان نی داوود و برادرش موسی نی داوود حضور داشتند. مرتضی خان نی داوود از آهنگسازان و موسیقیدانان به نام اون روزگار بود که درباره او و کارهایش در اپیزود سوم مترونوم، مربوط به ترانه شاه من ماه من، یکی دیگر از مشهورترین ساخته‌های او مفصل صحبت کردیم. اون شب، مرتضی خان با همراهی موسی خان و رضا خان روانبخش و تاج اصفهانی هم برنامه‌ای اجرا میکنند.(۰۵:۵۵ تا ۱۱:۳۵)یکی از آهنگهایی که در این کنسرت اجرا میشه تصنیف ماهور بود. تصنیفی که بعدتر، به نام مرغ سحر یا ناله مرغ سحر مشهور شد. به این مصاحبه با جلال الدین تاج، مشهور به تاج اصفهانی در اواسط دهه پنجاه گوش کنید که او خودش رو اولین خواننده ترانه مرغ سحر در اون جشن معرفی میکنه. مرتضی خان، در مصاحبه‌ای با روزنامه اطلاعات، به تاریخ دهم تیرماه ۱۳۵۴  درباره ساختن مرغ سحر اینطوری میگه: «فکر میکنم حالا پنجاه سال از ساختن آن میگذرد. این آهنگ را یک شب در خانه ام در خیابان فردوسی، در کوچه بختیاریها، کوچه فروشگاه فردوسی فعلی ساختم. انگار به من الهام شده بود که این آهنگ جاودانه خواهد شد چون از ساختن آن دچار هیجان عجیبی شده بودم».(۱۱:۳۷ تا ۱۲:۵۷)همینطور از قرائن پیداست که ابتدا موسیقی ساخته شده و بعدتر، شعری بر روی اون گفته شده. مرتضی خان، در مصاحبه دیگهای در سال ۱۳۵۵ با علی مبشری  میگه: «مرغ سحر که ساختم، نه شاد است و نه غم انگیز. آهنگ، نه غم دارد نه شاد است. مرغ سحر ناله سر کن، نه شعر آن غمگین است نه آهنگ آن. عارف قزوینی آهنگی ساخته، گریه کن/ گر سیل خون، گرییی ثمر ندارد. اگر شعر هم خوانده نشود از آهنگ آن پیداست که شعر و آهنگ خیلی غمگین است. عارف هم آهنگ و هم شعر را خودش ساخته. ولی شعر مرغ سحر را مرحوم ملک الشعرا بهار ساخته.حالا چطور شده که اینطور است؟ چی شده که قالب هم است؟ شاید بیش از بیست بار برای مرحوم ملک الشعرای بهار، آهنگ را نواختم و این آهنگ را ایشان حفظ کرد که بتواند در قالب این آهنگ، چه شعری بگوید. مرغ سحر را ساختم، شاعر دیگری هم بود ولی مرحوم ملک الشعرای بهار با درویش خان دوست بودند. تمام آهنگهایی که درویش خان ساخت با مرحوم ملک الشعرا می ساختند. یعنی شعر و آهنگ را باهم میساختند. و الحق والانصاف بهترین تصانیف را بعد شیدا ساخت. شیدا یک استثناست. ولی مال مرحوم ملک الشعرا و درویش خان خیلی خیلی خوب بود».(۰۳:۱۴ تا ۰۳:۱۵)عده ای معتقدند که بهار، شعر مرغ سحر را بسیار پیش از این و در دوران مشروطه سروده. در روی جلد ضمیمه مانندی که در هفته نامه ناهید، تحت عنوان «یادگار جشن آغاز هفتمین سال ناهید» منتشر شده و در بالای صفحه نوشته شده، تصنیف ماهور و در وسط صفحه، طرح اصطلاحاً لوگوی روزنامه ناهیده و در زیر ذکرشده «اثر طبع یکی از اساتید سخن» و نامی از بهار برده نشده. میشه اینطور نتیجه گرفت که به‌ احتمال بسیار قوی، اولاً این تصنیف قبل از اون جایی منتشر و یا اجرا نشده و برای همین نام سراینده مشخص نیست و دوم، به خاطر شروع دوره بگیر ببند و خفقان رضاشاهی و از ترس برخی ملاحظات، ملک الشعرا بهار صلاح دونسته اسمش گفته نشه. هر چند، اسم شاعر تصنیف به زودی بر سر زبونها میافته. عکس هفته نامه ناهید، که توضیحات و شعر تصنیف مرغ سحر در آن چاپ شده رو در وبسایت و اینستاگرام مترونوم میتوانید ببینید.( ۱۵:۰۴ تا ۱۶:۰۷)اولین اجرای این ترانه هم ابهامات زیادی داره. علاوه بر تاج اصفهانی در چند منبع، خانم ایران الدوله، نخستین خواننده این تصنیف در جشن نشریه ناهید معرفی شده. نکته جالب دیگه، اینکه در نسخه‌های اولیه شعر تصنیف مرغ سحر، مثل همین بروشور جشن نشریه ناهید و یا متن ترانه با دستخط خود ملک الشعرا بهار، که در موزه مجلس نگهداری میشه، در بیت «ای خدا، ای فلک، ای طبیعت»، مصراع دوم، به صورت «شام ما، شام ما را سحر کن» نوشته شده و البته در اجرای تاج اصفهانی هم شنیدید که به همین صورت اولیه خونده شد. یزدان بخش قهرمان، داماد ملک الشعرا از قول پدر زنش، اینطور نقل میکنه: « که شبی رهگذری این ترانه رو در گذر، با صدای بلند میخونده و این بیت رو به صورت «شام تاریک مارا سحر کن» خونده و ملک الشعرا متوجه میشه که این کلمات چقدر بهترند و با الهام از همین مرد رهگذر، بیت رو به صورت امروزی بازنویسی میکنه.(۱۶:۰۸ تا ۱۸:۱۱)برعکس  آنچه همه فکر میکنن، این تصنیف هیچگاه توسط قمرالملوک وزیری اجرا و ضبط نشده. البته ممکنه قمر در جایی یا کنسرتی اون رو خونده باشه ولی صفحه یا مدرکی در این مورد وجود نداره. خود مرتضی نی داوود هم در همون مصاحبه سال ۵۴ با روزنامه اطلاعات، در این مورد تاکید میکن: «این آهنگ رو ملوک ضرابی خوانده است. من اشتباه کردم. سالها پیش، وقتی این آهنگ از رادیو پخش میشد، صدا به قدری صاف و رسا بود که من فکر کردم خواننده آن، قمر است». اولین اجرای ضبط شده این ترانه که امروز در دسترسه، اجرای ملوک ضرابی، مربوط به پاییز سال ۱۳۰۶ خورشیدی بر روی صفحه پولیفون قرمز و با شماره سفارش ۴۱۱۷۴۷.این اجرای ملوک ضرابی با تار مرتضی خان و ویولون موسی خان نی داوود همراهه.(۱۹:۱۸ تا ۲۲:۲۳)صفحه دیگه‌ای از همین تصنیف با صدای خانم ایران الدوله، هلن وجود داره که متعلق به کمپانی هیز مسترویس، به شماره AX692   ، و در همین سال ۱۳۰۶ ضبط شده. در اجرای ایران الدوله، صدای او با تار یحیی خان زرین پنجه همراهی میشه. صفحه دیگهای هم از مرغ سحر وجود داره که خواننده های کمتر شناخته شده ای به نام جمال صفوی در سال ۱۳۰۷ اون رو اجرا کرده که گویا خیلیا همین اجرا رو اشتباهاً به قمر نسبت میدن. در اجرای جمال صفوی که بر روی صفحه کلمبیا سبز، ضبط شده برای اولین بار اسم ملک الشعرا بر روی صفحه آمده و سازهای بیشتری در این اجرا شرکت دارن. نوازنده پیانو حسین استوار، ویالون ابراهیم منصوری، ویولن دوم نورزاد و نوازنده تار سالاری. عکس هر سه این صفحه ها رو هم، بر روی وبسایت و اینستاگرام مترونوم، میتونید ببیند.(۲۲:۳۵ تا ۲۳:۳۵)تصنیف مرغ سحر دو قسمت داره که اشعار قسمت دوم، اشارات سیاسی بسیار واضح تر و گزنده تری داره و در تمامی این صفحات ذکر شده، روی دیگر صفحه، اجرای قسمت دوم این شعره. ولی در اجراهای بعدی و موخر فقط قسمت اول تصنیف اجرا شده و کمتر خوانندهای قسمت دوم تصنیف رو خونده.راستی و مهر و محبت فسانه شد...................... قول و شرافت همگی از میانه شد از پی دزدی، وطن و دین بهانه شد............................دیده تر شد، دیده تر شد جور مالک، ظلم ارباب................................ زارع از غم، گشته بیتاب ساغر اغنیا پر میناب.................................جام ما پر ز خون جگر شد.ای دل تنگ، ناله سر کن...........................از قوی دستان حذر کن، از مساوات صرف نظر کن.(۲۳:۲۲ تا ۲۴:۱۳)مورد دیگه در مورد کلمات به کار رفته این تصنیف، اینکه با توجه به اوضاع اون روز در جهان و پیروزی انقلاب کمونیستی در شوروی، حال هوای انقلابی و چپ گرایانه به خوبی در این اشعار پیداست. کلماتی مثل توده، ارباب، زارع و مساوات این مورد رو تایید میکنه. و نکته دیگه اینکه، در قسمت اول ترانه، دو بار راوی ماجرا عوض میشه. یعنی ابتدا، این شاعره که با مرغ گرفتار در قفس، صحبت میکنه و از او میخواد که نغمه آزادی سر بده و بعد مرغ در قفس، از ناامیدیها و ظلمها شکایت میکنه و در انتها باز هم این شاعره که مجدداً از پرنده گرفتار، میخواد شرح هجران رو مختصر کنه.(۲۴:۱۴  تا ۲۴:۴۸)به هرحال، صفحه‌های این تصنیف به بازار میاد و با استقبال فراوانی روبرو میشه و بنا به گفته دکتر نیّّر سینا، یک ماه پس از بیرون آمدن صفحه‌های ملوک ضرابی، شهربانی اقدام به جمع‌آوری اونها از بازار میکنه و صفحه، بازار سیاه پیدا میکنه و قیمتش از 1۵ ریال به 40 50 ریال میرسه. بعد از این دوران، کمکم تصنیف مرغ سحر، به نحوی از خاطره‌ها میره و حتی در وقایع شهریور بیست و ملی شدن صنعت نفت و حتی کودتای 28 مرداد هم خبری از بازخوانی یا اجرای این تصنیف نیست.(۲۴:۴۹  تا ۲۵:۲۷)مرغ سحر بار دیگه در اوایل دهه چهل خورشیدی بازخوانی میشه. روح‌الله خالقی، ترانه رو برای ارکستر بزرگ تنظیم میکنه و این بار تصنیف، با شعر جدیدی از رهی معیری و با صدای پوران و عبدالوهاب شهیدی اجرا میشه و تحت عنوان برنامه گلهای رنگارنگ 338 از رادیو پخش میشه. این اجرا، هرچند از نظر اجرای موسیقیایی و تنوع و رنگ آمیزی ارکستر، کار متفاوتی بود ولی به علت استفاده از شعری دیگه‌اس که جذابیتهای شعر بهار رو نداشت و به خاطر خاطره انگیز بودن شعر اصلی، استقبال زیادی از اون نمیشه.(۲۷:۴۱ تا ۲۸:۳۱)اجرای نادر گلچین با تنظیم فرامرز پایور نیز بازخوانی دیگهای از این ترانه در اویل دهه پنجاهه. اجرایی با سنتور فرامرز پایور، نی حسن ناهید و ضرب محمد اسماعیلی. استاد حسن کسایی، نوازنده شهیر نی، در سال ۱۳۸۸ با اهدای نشان مرغ طلایی و تقدیر نامه، اجرای نادر گلچین رو بهترین اجرای این تصنیف دونسته. او در نامه اینطوری میگه: «از مجموعه ترانههایی که در عمر ۸۱ ساله خود شنیده ام، شعر و آهنگ مرغ سحر، ساخته مرتضی نیداوودو سروده ملک الشعرا بهار، با تنظیم فرامرز پایور و صدای نادر گلچین، نه تنها سرآمد بوده که کلام مؤثر بهار، زنگ دل را می زداید و برای زخم دل مرهمیست بینظیر.(۲۹:۱۸  تا ۳۰:۳۸)در همون سالهای ابتدایی دهه پنجاه، هنگامه اخوان با همراهی تار محمدرضا لطفی و ضرب بیژن کامکار این تصنیف رو اجرا میکنه. گفته میشه این اجرا نزدیک ترین اجرا به اجرای اصلی مرغ سحر بوده. این اجرا در برنامه گلهای تازه، شماره ۲۰۱ پخش میشه. هنگامه اخوان در اجرا، به جای خاک توده، میخونه: «خاک تیره» که احتمالاً باید به خاطر سختگیریهای اون روزگار ممیز رادیو تلویزیون باشه. مرتضی نی داوود مدتی کوتاه، قبل از انقلاب به همراه خانواده، به آمریکا مهاجرت کرد و در شمال کالیفرنیا ساکن شد. چند سال بعد، در سال ۱۳۶۳ مراسمی برای بزرگداشت مرتضی خان در لس آنجلس برگزار شد و شهلا سرشار، ترانه مرغ سحر رو در حضور مرتضی نی داوود، اجرا کرد.(۳۲:۰۷ تا ۳۴:۰۹)در سالهای انقلاب و جنگ و آمدن سرودهای جدید، این تصنیف در ایران تا حدی به فراموشی سپرده میشه. شاید تنها موردی که در اون سالها به اون اشاره میشه، در قسمتی از سریال هزاردستان علی حاتمی باشه. وقتی اسماعیل محمدی در نقش استاد گلبهار و با گویندگی ناصر طهماسب، این تصنیف رو اجرا میکنه. چند سالی میگذره. در تابستان ۱۳۶۹ محمدرضا شجریان با همراهی داریوش پیرنیاکان نوازنده تار، جمشید عندلیبی نوازنده نی و مرتضی اعیان نوازنده ضرب، برای اجرا یک تور کنسرت به آمریکا میان. کنسرتهای که بعدتر، سه آلبوم «سرو چمان» از اجرا  دانشگاه برکلی در مرداد ۱۳۶۹ «پیام نسیم» از کنسرت شهر بوستون و «دل مجنون» از اجرای هفدهم مهرماه ۱۳۶۹ در دانشگاه لس آنجلس، یادگار این کنسرت هاست.(۳۴:۱۰  تا ۳۴:۳۹)به هنگام اجرای کنسرت برکلی، گروه تصمیم میگیرن که از مرتضی نی داوود، که در شهر سن خوزه زندگی میکرد، برای حضور در کنسرت، دعوت کنن. به گفته داریوش پیرنیاکان، گروه از برکلی به منزل مرتضی خان در سن حوزه میرن و متوجه میشن، ایشون دو روز قبل در دوم مرداد 13۶9 از دنیا رفتهاند. مرتضی خان نی داود در گورستان     Home of peace در شهر کلما در جنوب سانفرانسیسکو به خاک سپرده میشه.(۳۴:۴۳ تا ۳۷:۰۶)چند روز بعد .در انتهای کنسرت دانشگاه برکلی، محمدرضا شجریان به یاد مرتضی خان تصنیف مرغ سحر را اجرا کرد و با تشویق فراوان حضار، روبرو شد. این کار، باعث به وجود اومدن سنتی در کلیه کنسرتهای استاد شجریان میشه و آخرین آهنگ یا اصطلاحاً انکور همه کنسرتهای ایشون، با تصنیف مرغ سحر، به اتمام میرسه.استقبال حضار و همخوانی تصنیف نیز، تبدیل به رسم دیگهای در این کنسرتها شد و باعث همه گیرتر شدن ترانهمرغ سحر میشه. یکی از بهترین این اجراها در انتهای کنسرت هم نوا با بم، بود. کنسرتی که سه شب، از بیست و چهارم تا بیست و ششم دی ماه ۱۳۸۲ در تالار بزرگ کشور، واقع در وزارت کشور برگزار شد و محمدرضا شجریان، پس از سالها، بار دیگر در ایران کنسرتی به یاد و برای کمک به قربانیان زلزله مرگبار پنجم دی ماه بم، برگزار کرد. در این کنسرتها محمدرضا شجریان رو کیهان کلهر، حسین علیزاده و همایون شجریان همراهی کردند.(۳۸:۳۱ تا ۴۰:۲۷)یکی دیگه از به یاد موندنیترین اجراهای ترانه مرغ سحر رو فرهاد مهراد خونده. این ترانه، ششمین قطعه آلبوم برفه که در سال ۱۳۷۹ منتشر شد. اجرای فرهاد با گیتار و بدون خوندن ربع پرده، یکی از متفاوت ترین اجراهای این تصنیفه. در تابستون ۱۳۸۸ و در کوران حوادث و اعتراضات بعد از انتخابات ریاست جمهوری، گروه کیوسک و محسن نامجو هم اجرای دیگهای از این تصنیف رو منتشر کردند. ریتم این اجرا از شش و هشت آهسته به دو چهار تغییر پیدا کرد و سازبندی اون هم به موسیقی راک، بیشتر شبیه شد. بدون اینکه از سازهای سنتی ایرانی استفاده بشه. هرچند محسن نامجو، همچنان تحریرهای موسیقی سنتی رو در اون استفاده کرد.(۴۱:۱۷ تا ۴۳:۱۶)در اکتبر ۲۰۱۵ هم گوگوش، مجدداً این ترانه رو اجرا و در نماهنگی منتشر کرد. تنظیم این کار بر عهده بابک امینی بود. او از ریتم چهار چهار برای این تنظیم استفاده کرد و ترانه رو کاملاً به صورت پاپ تنظیم کرد و گوگوش هم اون رو به صورت پاپ و بدون استفاده نتهای ربع پرده خونده. این اجرا سروصداهای زیادی برپا کرد و مخالفین و موافقین در فضای مجازی، باهم به بحث پرداختند. از جمله، توکا نیستانی که در کاریکاتوری در سایت ایران وایر ،پرندهای رو ترسیم کرد که پشت به گوگوش و ناامیدانه در حال شلیک خودکشیه.(۴۳:۱۷ تا ۴۴:۴۴)مرغ سحر از جمله ترانه هایه که بارها و بار بازخوانی شده. این ترانه در جمهوری آذربایجان هم توسط عالم قاسم اف و سارا قدیم اوا خوانده شد. در ایران هم خوانندههای زیادی اون رو خوندن که ذکر همگیشون از حوصله این برنامه خارجه. خوانندههای مثل سالار عقیلی، هوشمند عقیلی، مینو جوان، همایون شجریان، گیسو شاکری، لیلا فروهر، همای، اکی بنایی، رضا صادقی، مهدیه محمدخانی و کلی خواننده دیگه که اون رو خوندن و یا حتی این اجرای طنز ترانه.(۴۵:۴۶ تا ۴۷:۲۴)این بود شانزدهمین قسمت پادکست مترونوم. برای تهیه این قسمت، از دوستان زیادی کمک گرفته شده. ممنون از امیر نوژن عزیز، بابت کمک در پیدا کردن مطالب مربوط به مرتضی خان نی داوود. ممنون از بردیا دوستی از پادکست خوب کرن، از دوست عزیز توییتری که ترجیح داد اسمش برده نشه و اجراهای اولیه مرغ سحر رو برام فرستاد. از هومن ظریف، بایت ارسال مطالب و هم فکری و همچنین برای تهیه این قسمت از مقاله مرغ سحر، از ناصرالدین پروین از وبسایت ملک الشعرای بهار. مصاحبه منتشر نشده به مناسبت یکصدمین سال تولد مرتضی نی داوود از بهروز مبصری در وبسایت انجمن کلیمیان تهران و کتاب قصه شمع، از اسماعیل نواب صفا و مطالب و مقالات آنلاین دیگری هم استفاده شده. قطعه ی بیکلام ابتدایی اپیزود، آذربایجان کاپریچیو اثر فکرت امیر و قطعه ی پیانوی انتهایی مرغ سحر، از آلبوم بوی دیروز پنج، اثر فریبرز لاچینی بود. پوستر این قسمت، مثل همیشه کاریست از حمید پارساییان و موسیقی مترونوم، کاریست از رضا روحانی که زحمت لول کردن صدا رو هم برعهده داشته.(۴۷:۳۴ تا ۴۸:۲۰)شاید بهترین تعریف از مرغ سحر، از زبان استاد حسن کسایی باشه که در همون نامه خطاب به نادر گلچین در سال ۸۸ اینطوری میگه: «مرغ سحر، داستان و نالهاش قصه بی پایان ماست. عقیده دارم که این درهم آمیزی آهنگ، شعر، تنظیم و خواندن، یک اتفاق نادر در موسیقی ما بوده تا کجا و تاکی، مادر گیتی دیگر ملک الشعرای بهار بزاید. موسیقی ما گرچه در این سالیان فقیر و یا بهتر بگویم تحقیرشده اما ای خدا، ای فلک، ای طبیعت، جوانهای ما را یاری کن تا راه صحیح در این هنر بپویند و فردای بهتری برای آن بجویند.(۴۸:۲۵ تا ۴۹:۰۳)این برنامه رو تقدیم میکنم به استاد بی همتای موسیقی ایران، محمدرضا شجریان. با سپاس از همه شما دوستانی که در طی این سال سخت و پر از بلا با پادکست مترونوم همراه بودید و با کمکها و پیامهای محبت آمیز و صمیمی خودتون ما رو به ادامه کار، امیدوار و دلگرم میکنید و همچنین با آرزوی خوشی، امنیت و سلامتی برای همگی شما در هرجای دنیا که هستید.روز و روزگار خوش، ایام به کام و نوروزتان مبارک.بقیه قسمت‌های پادکست مترونوم را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید. https://castbox.fm/episode/Ep16%2C-Morghe-Saahar---قسمت-شانزدهم-مترونوم،-مرغ-سحر-id1994223-id242400399?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=Ep16%2C%20Morghe%20Saahar%20-%20%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%20%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85%20%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%88%D9%85%D8%8C%20%D9%85%D8%B1%D8%BA%20%D8%B3%D8%AD%D8%B1-CastBox_FM </description>
                <category>پادکست مترونوم</category>
                <author>پادکست مترونوم</author>
                <pubDate>Sat, 06 May 2023 12:55:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت پانزدهم- شرقی غمگین</title>
                <link>https://virgool.io/metronompodcast/%D8%B4%D8%B1%D9%82%DB%8C-%D8%BA%D9%85%DA%AF%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D8%AF-itzwy1samvrs</link>
                <description>پانزدهمین قسمت مترونوم به ترانه شرقی غمگین اختصاص دارد.ترانه‌ای که فریدون فرخزاد در سال ۱۳۴۸ آن را بر اساس ملودی یک ترانه یونانی و با شعری از ایرج جنتی عطایی اجرا کردرسلام به پادکست مترونوم خوش‌اومدید. من پیام مقدم هستم و شما به پانزدهمین قسمت پادکست مترونوم گوش می‌کنید که دربهمن ماه ۱۳۹۸ ضبط‌ شده .مترونوم پادکستی درباره‌ی داستان ساخته شدن ترانه‌ها و این که ترانه‌های مشهور چه مسیری را طی کردند تا به گوش ما برسند.مترونوم را می‌تونید روی اپل پادکست ،گوگل پلی، یادوین، کست باکس، اسپاتیفای و سایر اپلیکیشن‌های پادکستی گوش کنید.البته پادکست بعد دو روز روی کانال تلگرام مترونوم هم قرار می‌گیره .ایمیل من هم هست metronome.podcast@gmail.com به صورت سرهم. خوشحال میشم نظرات و پیشنهادهای شما را بشنوم. اگر هم دوست داشتید به مترونوم کمک مالی کنید می‌تونید کمک‌های خودتون رو با آدرس {پیلادس} مترونوم که همون ایمیل ماست یعنی metronome.podcast@gmail.com  بفرستید. با تشکر از همه‌ی پیغام‌های محبت‌آمیز شما بریم سراغ قسمت پانزدهم پادکست مترونوم .(۱:۵۹ تا ۲:۱۵)داستان این بار به حدود سال هزار و سیصد و چهل و شیش برمی‌گرده. وقتی فریدون فرخزاد دومین پسر سرهنگ محمد فرخزاد و خانم توران وزیری‌تبار که مثل دو خواهر دیگرش یعنی پوران و فروغ دستی در شعر و ادبیات هم داشت. بعد از اخذ مدرک دکترا در رشته علوم سیاسی از دانشگاه مونیخ به ایران برمی‌گرده.گفته میشه دلیل برگشتن فریدون به ایران یکی به خاطر مرگ خواهرش یعنی فروغ فرخزاد در تصادف ماشین در سال هزار و سیصد و چهل و پنج بود و دلیل دیگر جدا شدن او از همسر آلمانیش آنیا بوچکووسکی بود .در ابتدا به واسطه‌ی مدرک دکترای سیاسی خودش به دنبال تدریس در دانشگاه‌های ایران بود ولی به گفته‌ی فرج سرکوهی به خاطر اینکه تز دکترای او درباره عقاید مارکس و تاثیر آن بر روی کلیسا و حکومت آلمان شرقی بود و شایعاتی از او مبنی برداشتن عقاید چپی رواج داشت با این درخواست او مخالفت شد .او در این مورد میگه چون پایان‌نامه‌ام راجع به مارک و مسائل سوسیالیستی بود در هیچ جا به کارمن را نگرفتند و من مدت یک سال بدون کوچکترین حق و حقوق گرسنه و درمانده در وطن آواره بودم اما فریدون فرخزاد راه دیگه‌ای را انتخاب کرد که تجربه‌ی کار در رادیو، تلویزیون آلمان داشت به واسطه‌ی این تجربه و ابتدا از طریق خواهرش پوران فرخزاد به رادیو رفت و کمی بعد تر با رضا قطبی رییس سازمان رادیو تلویزیون ملاقات کرد و او را قانع کرد تا شوی تلویزیونی خودش را، راه بندازه.شوی تلویزیونی میخک نقره‌ای در تلویزیون ایران از سال هزار و سیصد و چهل و هفت شروع شد و به مدت نود و دو قسمت اجرا شد.این شو به یکی از پربیننده‌ترین و جذاب‌ترین برنامه‌های تلویزیونی آن روزگار بدل شد و محلی شد. برای معرفی و تشویق خوانندگان موزیسینهای نسل جوان، فریدون فرخزاد به زودی به مشهورترین شومن ایران تبدیل شد. کاری که در آن روزگار به مذاق روشنفکران به ویژه روشنفکران معترض و چپ‌گرا خوش نمیومد ولی این کاری بود که فریدون او را دوست داشت و در اون پیشرفت کرد.در هر قسمت میخک نقره‌ای فریدون فرخزاد ترانه‌ای می‌خوند این ترانه‌ها با توجه به شناخت فرخزاد از موسیقی غرب تم شانسان ها و ترانه‌های پاپ غربی داشت و معمولا ملودی یک ترانه‌ی مشهور بود از جمله ترانه‌ی آشیانه که بر اساس ملودی مشهور یک فیلم سینمایی موزیکال که در آن روزها همه گیر شده بود ساخته شد.(۴:۴۳ تا ۶:۲۰)درسال هزار ونهصد وهفت ویک فیلم سینمایی((ویولون‌زن روی بام)) با کارگردانی نورمن جویسون وآهنگسازی جان ویلیامز به سینماها آمد.این فیلم موزیکال بر اساس داستانی از شولوم علیخم نویسنده‌ی یهودی روس بود. ((در پرانتزاینکه شولوم علیخم ، همان سلام علیک خودمون منتها در زبان عبری که شولوم رابینویچ نویسنده‌ی داستان به عنوان نام مستعار انتخاب کرده بود ))ویولن‌زن روی بام بعدها تحت نمایشی با همین عنوان در برادوی به صحنه رفت. جری باک موسیقی آن را با اشعاری سروده شلدون هارنیک  برای نمایش نوشت و در نسخه‌ی سینمایی جان ویلیامز موسیقی فیلم را بر اساس کارهای باک و هارنیک ساخت . فیلم ،آن سال در هشت رشته نامزد جایزه اسکار شد که درسه‌رشته ازجمله اسکار موسیقی برنده شد(۷:۱۴ تا ۷:۴۱)این فیلم در ایران هم با دوبله‌ی فارسی به نمایش دراومد واستقبال زیادی  هم از آن شد(۷:۴۷ تا ۹:۳)اما ترانه‌ی مشهور دیگه‌ی فرخزاد یعنی ترانه‌ی شرقی غمگین  به اوایل زمان ساخت میخک نقره‌ای یعنی حدود سال هزار و سیصد و چهل و هشت برمیگرده.همان‌طور که گفتم فرخزاد به موسیقی و ملودی‌هایی با تم غربی علاقه‌مند بود. یکی از این ترانه‌ها مشهور و همه‌گیر آن سال‌ها ترانه‌ای یونانی بود با عنوان «ورچی پالی اوپوپسه» یا «امشب دوباره باران می‌بارد» به آهنگسازی میمیس پله زاس آهنگساز شناخته‌شده یونان و خوانندگی یانیس پولوپولوس که گویا آن را در سال ۱۹۶۶ اجرا و منتشر کرده بودند.(۹:۴۵ تا ۱۰:۳۹)«امشب بازهم باران می‌بارد بر خانه‌های محقر کوچک، هرچند اینجا در گوشه دنج تو گرم است. تو عشق قدیمی‌ات را فراموش کرده‌ای. امروز بازهم در محله کوچک باران می‌بارد. یک نفر از جلوی خانه‌ات عبور می‌کند. در گوشه‌ای می‌ایستد و گریه می‌کند. سینه او از آتش عشق می‌سوزد و سردی بر لبانش نشسته.»(۱۱:۸ تا ۱۱:۲۰)جا دارد اینجا تشکر ویژه‌ای کنم از آقای هومن خلعتبری عزیز و خانم صنم حقیقی از پادکست خوب چکش که پیدا کردن و معرفی نسخه یونانی این ترانه بدون کمک و مشورتشان ممکن نبود.فریدون فرخزاد آن موقع سرودن ترانه و شعر گذاری بر آهنگ را به دانشجوی جوان ۲۳ سال‌های سپرد که به‌تازگی تحصیل در رشته تیاتر در مدرسه هنرهای دراماتیک دانشگاه تهران را شروع کرده بود، او ظرف چند سال در شمار بزرگ‌ترین ترانه‌سرایان معاصر ایران درآمد.ایرج جنتی عطایی: « یکی از قوی ترین وجوه همکاری من با فریدون این بود که من جوان تازه به کار آمده و دردانشکده‌ی تئاتر مشغول درس خواندن هر چی که توی ذهنم هست که توی ذهن هست و توی تئاتر فرانسه بود و می‌خواستم و پیشنهاد میکردم با آغوشی گشاده و با جانش می پذیرفت و تمام تمرین‌هایی را  که من دلم می‌خواست با اون در بیان و فن بیان داشته باشم و فراموش میکرد چه تحصیلاتی داره  و چقدر  بزرگتر است  از من روانجام میداد..یک روز او با یک ملودی به سراغ من اومد و یک ملودی بسیار مستمر یونانی بود و از من خواست که من روی آن ترانه بنویسم ای شرقی غمگین  وقتی آفتاب تو را دید توی شب بارونی بوی عطر تو پیچید شب راهش و گم کرد تو گیسوی توگم شد  آفتاب آزادی هست توی چشم تو غمگین   ای شرقی غمگین تو مثل  کوه نوری   نگذار خورشیدمون بمیره تو مثل روز پاکی  مثل دریا مغرور نگذار خاموشی جون بگیره .»(۱۳:۵۲ تا ۱۵:۲۵ )سال‌ها گذشت بعد از انقلاب پنجاه و هفت و برای مدت کوتاهی فرخزاد به زندان رفت و سپس از ایران خارج شد. ابتدا به لس‌آنجلس رفت و چون فضای اونجا ر دوست نداشت بعدتر به آلمان برگشت. طی این مدت دو کتاب شعر چاپ کرد. کنسرت‌ها و برنامه‌های مختلف رادیویی و تلویزیونی اجرا کرد و به گفته‌ی پوران فرخزاد در زمان جنگ ایران و عراق چند باری به عراق رفت تا به نوجوانان اسیر شده ایرانی در جنگ کمک کند.فریدون فرخزاد سرانجام در شونزده مرداد هزار و سیصد و هفتاد و یک در آپارتمانش در شهر بن آلمان به طرز بسیار فجیعی با چاقو به قتل رسید قتلی که دلایل و جزییات اون تا  به امروز مخفی مانده.(۱۶:۹ تا ۱۷:۱۵)در اینجا باید پرانتز دیگه‌ای باز کنم و داستان دیگه‌ای تعریف کنم «فروغ فرخزاد خواهر شاعر و شهیر فریدون فرخزاد در پاییز سال هزار و سیصد و چهل و یک خورشیدی برای ساخت یک فیلم مستند به سفارش انجمن کمک به جذامیان و به تهیه کنندگی ابراهیم گلستان به جذام خانه باباباغی در تبریز رفت.او طی دوازده روز در اونجا یکی از مشهورترین فیلم‌های مستند تاریخ سینمای ایران یعنی فیلم این خانه سیاه است را  ساخت .«دنیا زشتی  کم ندارد زشتی‌های دنیا بیشتر بود اگر آدمی بر آنها دیده بسته بود . اما آدمی چاره ساز است بر این پرده اکنون نقشی از  یک زشتی دیدی که از یک درد خواهد آمد که دیده بر آن بستن دور است از مروت آدمی، این زشتی را چاره ساختن به درمان این درد یاری گرفتن به گرفتاران آن یاری دادن مایه ی ساختن این فیلم و امید سازندگان آن بوده‌است.»فیلمی که به گفته‌ی پرویز جاهد در نظرسنجی مجله سایت اند ساند در سال دوهزار و چهارده ،سیصد و چهل منتقد سینمایی جایگاه نوزدهم را در میان بهترین فیلم‌های مستند تاریخ سینما پیدا کرد.« گفتم کاش مرا بالها مثل کبوتر می‌بود   تا پرواز کرده راحتی می‌یافتم ترانه به جایی دور می‌رفتم و در صحرا ماوا می‌گزیدن می‌شتافت به سوی پناهگاهی از باد تند و طوفان شدید زیرا که در زمین مشقت و شرارت دیده‌ام ».فروغ در زمان ساخت این فیلم پسر بچه‌ی شش ساله‌ای به نام حسین و در جذام خانه می بیند  و به او علاقه‌مند میشه و با صحبت با والدین حسین او را به عنوان فرزند خونده می‌پذیره و با خود به تهران میاره نام حسین منصوری که در صحنه‌ی کلاس درس فیلم این خانه سیاه است هم حضور داره  پس از اون با نام فروغ گره می‌خوره .(۱۹:۲۰ تا ۱۹:۴۰)حسین منصوری بعدها برای تحصیل به اروپا می‌ره و الان سال‌هاست که مقیم آلمانه ؛خوشبختانه موفق شدم خود آقای منصوری را پیدا کنم بقیه داستان را از زبان خود آقای حسین منصوری بشنوید :«با سلام به شما ترانه‌ی شرقی غمگین اگه حافظم درست یاری کنه سال ۱۳۴۸ برای اولین بار توسط فریدون در یکی از شوهای میخک نقره ایش که من هم به همراه  مادرم حضور داشتم .اجرا و بعد از مدتی به شکل صفحه‌ی ۳۳ دور منتشر شد یادم هست که همسر آلمانی فریدون که به همراه پسرش به ایران آمده بود پس از مدتی دیگه نتونست در ایران بماند و دوباره به آلمان برگشت از فریدون  طلاق گرفت؛ فریدون که افسردگی گرفته‌بود می خواست  اندوه خودش را با دو ترانه یکی برای همسرش و دیگری برای فرزندش زمزمه کنه. اون زمان‌ها هنوز خودش ترانه‌سرایی نمی‌کرد ولی تازگیا با یک ترانه سرای بیست وسه ساله آشنا شده بود به نام ایرج جنتی عطایی از او خواست که این دو ترانه را بسراید و او هم سرود و فریدون هر دو را با عناوین آنیا و پسرم در یکی از شو هایش  اجرا کرد.»«البته با کمک هاملت تکسین که آهنگش را ساخته بود و ایرج جنتی شعرش گفته بود این آواز معروف پسرم پسرم بود که خودم یادمه وقتی اومدم به تلویزیون و این آواز را  خواندم پسر خودم رستم را آورده بودم و یادمه بغلش کرده بودم و چون بیمار بود یکم  از بیماریش صحبت کردم و بعد به همین دلیل در سال‌های بعد من همیشه از بچه‌ها صحبت کردم و از بچه‌های بیمار از بچه‌هایی که احتیاج به کمک ما و شما داشتند و دارند.»(۲۱:۲۹ تا ۲۲:۵۷)« فریدون هرگز تعلیم موسیقی ندیده بود ولی به یاری استعداد طبیعی و گوش بسیار حساس و هوش سرشارش ریزه کاری‌های کار موسیقی را خوب درک می‌کرد. اقامت چند سالش در آلمان هم او را با ریتم‌های تازه‌ای آشنا کرده بود به طوری که وقتی به ایران برگشت و شومنی و آوازه خوانی پیشه کرد از آنچه در فرنگ آموخته بود بهره گرفت و اون‌ها را در کارهایش پیاده کرد .چند کار او متاثر از ریتم و ملودی‌های فرنگیس مشخصاآوازه‌خوان آواز، آداجیو ،آشیانه و.......شرقی غمگین، هم آهنگش  فرنگی هست و این را در پشت جلد صفحه هم ، نوشته شعر ترانه را جنتی عطایی سرود و فریدون آن را بادریج (bridge)کرد و مادرش اجرا کرد.من تا سال‌ها به دنبال نسخه‌ی اصلی آهنگ میگشتم و پیدا نمی‌کردم تا اینکه روزی در یک کنسرت فلامنکو در مونیخ   البته نه کنسرت به اون معنایی که بگیم پاکو دلوسیا اجرا می‌کردن ،نه ،خیلی مردمی بود و خیلی خودمانی، لابه‌لای کارهایی که گروه رقص و آواز ارائه می‌داد؛ ملودی بخش بند گردان شرقی غمگین را از گیتار نوازنده شنیدم که البته آکورد پایانی طور دیگه ای حل می شد .این ترانه در میان کارهای فری از همان نوجوانی به قول آلمانی‌ها مثل کرم گوش در سر من می‌جولید و رهایم نمی‌کرد بعدهاکه کمی  گیتار آموختم و با دوستان ایرانی در دهه‌ی هشت میلادی دور هم جمع می‌شدیم و می ‌گُساری و با اجازه‌ی شما دود گُساری  می‌کردیم من این ترانه را زمزمه می‌کردم و به مرور آهنگش شکل و طنین دیگه‌ای به خود گرفت.ریتم راک تبدیل به یک ریتم آرم وتفضلی شد و من در کمال حیرت دیدم که به این شکل هم جواب میده و به دل می نشین شاید به این دلیل که محتوای  شعر ترانه عاشقانه است و میشه اون را با ریتم های دیگه هم اجرا کرد.اوایل دهه‌ی نود این ترانه بین دوستان ایرانی مقیم مونیخ خیلی محبوب بود به طوری که همیشه اون را در محافل زمزمه  می‌کردند و از آنجایی که دوران تبعید و غربت ما ایرانی‌ها فرا رسیده بود وقتی این ترانه را اجرا می‌کردیم این احساس را داشتیم که انگار اندوه شرقی غمگین به خاطر مهاجرت اجباری ایرانی ها به غرب و درد غربت و دوری از خانه و کاشانه نیز هست.این شد که اوایل دهه‌ی نود میلادی به سرم زد این احساس ار با اضافه کردن بند دیگه‌ای به آخر شعربیان کنم و همین کار را نیز  کردم و بند آخر را با اجازه‌ی آقای عطایی به شعر ترانه اضافه کردن به مرور این بند اضافه شده هم طوری در شعر ترانه جا افتاد که من می‌خواستم این موضوع را با خود فریم در میان بگذارم که متاسفانه عجل جیم الف به او مجال نداد.زمان گذشت و ما رسیدم به سال دو هزار و هفت ،در این سال یک کارگردان آلمانی که از سرگذشت زندگی من اطلاع یافته بود تصمیم گرفت مستندی درباره سرگذشت من بسازد این کار ،کارگردان که اسمش چاشخینگل هست. از سرگذشت زندگی، این ،این کارگردان فقط از سرگذشت زندگی من متاثر شده بود و نه از ایران چیزی می‌دانست ونه از ادبیات ایران و نه از فروغ و در نتیجه به مدت شش ماه من فقط به او اطلاعات می‌دادم از فروغ آثارش می‌گفتم همچنین از سرگذشت زندگی و خانواده‌اش؛ یک روز فریدون را می‌خواستم به او معرفی کنم و گیتار را برداشتم و همین ترانه‌ی عرضم به حضور شما شرق غمگین ر براش نواختم چون که ریتمش غربی بود و فکر کردم که ممکنه که این با این ترانه بتونه بیشتر ارتباط برقرار بکنه و نمی‌دونستم که فیلمبردار دوربین  را روشن کرده.بالاخره فیلم مونتاژ شد و یک روز کراس به من گفت بیا به استودیو تا من این فیلم نشونت بدم؛ من رفتم به استودیو و در کمال تعجب دیدم صحنه‌ای که من شرقی غمگین را می‌خونم هم آورده هر چی اصرارو التماس کردم که جان مادرت این را حذف کن به خرجش نرفت فیلم چند بار از کانال‌های تلویزیونی آلمان پخش شد تا اینکه روزی صدای آمریکا با کارگردان تماس گرفت و گفت مایل هست این فیلم را با زیرنویس فارسی از شبکه ی صدای آمریکا پخش کنه.فیلم از صدای آمریکا پخش شد و من یک روز در کمال حیرت دیدم خانمی به نام شادی یوسفیان که من او را به عنوان یک خواننده حرفه‌ای می‌شناختم در فیسبوک برای من پیغام گذاشته و به شدت از صدای من تعریف  کرده و اصرار ورزید که من حتما باید بخونم و آلبوم منتشر کنم.خیلی یکه خوردم چون قاعده بر این بود که من هر وقت می‌خوندم دوستان می‌گفتن نخوان چون خارج می خوانی و حالا  یک خواننده‌ی حرفه ای  از خواندن من تعریف کرده پیام شادی را گذاشتم در جیبم تا هر وقت دوستان گفتم نخوان نشون بدم و واضح که من این پیشنهاد شاطر جدی نگرفتم چون من مثل دوستان بر این نظر بودم که خارج می خوانم و بهتر سکون کنم تا اونا بخوانن.شادی وهمسرش اردلان اون زمان‌ها هنوز گروه ایندور داده بودند بعدها که گروه تشکیل شد و چند کار موفق بیرون اومد این ایده به سرم زد که این ترانه را با شادی اجرا کنم و همین کار را هم ، سال دوهزار و سیزده انجام دادیم ؛قرار شد من در مونیخ و ضبط و فیلمبرداری کنم بعد بفرستم کار را برای او و شادی در سانفرانسیسکو بخونه و بعد این‌ها رو به همدیگه متصل کنیم یا به قول شما میکس کنیم.»در تاریخ آگوست دو هزار و سیزده اجرای جدیدی از ترانه‌ی شرقی غمگین از حسین منصوری و گروه ایندو متشکل از شادی یوسفیان و اردلان پایوار در فضای مجازی پخش شد.حسین منصوری در واقع با اجرای این ترانه به دایی فری اونطوری که فریدون فرخزاد را صدا می‌زد ادای دین و احترام کرده‌بود در این اجرا علاوه بر شادی یوسفیان که با حسین منصوری آواز خوانده ؛اردلان پایوارعهده‌دار نواختن پیانو و تنظیم ترانه بود و تارا کمانگر ویولون نواخته و یحیی الخنثی  نواختن درام را بر عهده داشت .(۲۹:۳۶تا ۳۱:۲)«یک نکته‌ی بامزه را هم در پایان باید خدمتتون عرض کنم  و آن هم اینکه من برای ضبط این کار به استودیو ای در مونیخ رفتم و کارگردان آلمانی مستندی که خدمتتون عرض کردم هم با من اومد تا فیلمبرداری کنه پیش از شروع کار گفت حسین وقتی می‌نوازی و می‌خوانی به صدابردار نگاه کن و فکر کن که شادیه صدابردار هم مثل فیلمبردار آلمانی بود و اینا هیچکدوم نمی‌دونستن من چی می‌خونم من شروع کردم به خوندن که شب راهشو گم کرد و تو گیسوی تو گم شد و نگاه کردم به صدابردار خندم گرفت به طوری که مجبور شدیم صحنه چند بار تکرار کنیم آن ها نمیدونستن من چرا می‌خندم ،من هم می‌تونستم به اونا بگم چرا می‌خندم دلیلش هم این بود که من از گیسو می‌خواندم ولی صدابردار به شدت کچل بود.»« با تشکر از شما قربانتون، بعد دوسه تا مورد بود یکی این که  فرمودید در مورد همین بندی که اضافه کرده بود که خود توضیح داد که توی شعری که آقای فرخ زاد اجرا میکنن  نیستش، بله درسته، بله عزیز این بند پایانی البته من به عطایی نوشتم که آقا من این کار کردم و جوابی نداد و سکوت هم معمولا علامت رضاست عرضم به حضور شما و بعدها که این کار با شادی اجرا کردیم این را عطایی مثل اینکه یه مقداری مشوش شده بود.البته حق هم داشت متوجه شده بود. اینجا البته که منم براش نوشته بودم در این ایمیل دفعه بعد که اون را اینجا دیدید این آهنگ، بعد دقیقا این آهنگ ،خیلی معذرت میخوام دقیقا به خاطر اینکه با ریتم مادرش اجرا شده و این طور که باید و شاید چیزی نمیشه، نشده بود. محبوب نشده بود به اون شکل متوجه. ولی بعد یهو دوباره زنده شد بعد از اینکه با شادی ما اجرا کردیم. با اجازه‌ی خود فریدون البته این را عرض می‌کنم متوجه هستید این که چرا این آهنگ عاشقانه را  با ریتم  مادرش اجرا کرده، نمیدونم، چه بسا تحت تاثیر کار اصلی اسپانیایی بوده نمی‌دونم این اینا متوجهی، ولی به هر حال این کار دوباره احیا شد و من اینجا دیدم.عطایی آمده بود برای یک برنامه که به مناسبت خود فریدون، بزرگداشت خود فریدون بود. اینجا با همدیگه صحبت کردیم و این نکته که در بیست و سه سالگی به من سفارش این کار داد و ......من ازخود عطایی  شنیدم وگرنه من نمیدونستم چند سالشه که فریدون سفارش بهش داده و اینا و اونجا دیگه در اعتراضی من از اون نشنیدم چون که خودش دیده بود که این کار دوباره اجرا شده و بهتر چیزی نگه .»در سال ۲۰۱۲ هم هانی نیرو که ترانه‌های قدیمی را به سبک خودش و با ریتم آرام‌تر بازخوانی می‌کنه این  ترانه را اجرا کرد.(۳۳:۴۱ تا ۳۴:۵۱)همچنین گروه مادر فادرز هم بعد تر این ترانه را به سبک پانک راک اجرا کرده و یا خواننده‌های دیگه‌ای  مثل علی پژمان.(۳۵:۰۰تا ۳۷:۹و یا این اجرای ترانه‌ای  شرقی غمگین که در  سان کلاپ پیدا کردم و اسم صاحب اکانت جیمی سمند بود .(۳۷:۱۸ تا ۳۸:۱۳)این بود پانزدهمین قسمت پادکست مترونوم برای نوشتن این قسمت از مقاله «فریدون فرخزاد ترکیبی از تناقض‌های پیچیده» نوشته فرج سرکوهی، «گزارش بزرگداشت فریدون فرخزاد نامی‌ترین شومن ایران از وب‌سایت دویچه وله فارسی»، «مقاله خانه سیاه است، قبل و بعد مرگ فروغ فرخزاد» از پرویز جاهد و ویکی‌پدیا و سایر منابع آنلاین استفاده شده.(۳۸:۴۶ تا ۳۸:۵۲)جا دارد که تشکر مجددی کنم از آقای حسین منصوری بابت مصاحبه و وقتی‌که به من دادند و البته تشکر ویژه اردلان و شادی عزیز بابت مجیت و لطف همیشگی‌شان.و دست‌آخر بازهم از آقای هومن خلعتبری و خانم صنم حقیقی بابت کمک‌هاشون ممنون و سپاسگزارم.مثل همیشه پوستر این قسمت کاری است از حمید پارساییان و موسیقی مترونوم کاری است از رضا روحانی که مثل همیشه زحمت لول کردن صدا رو هم برعهده داشته.این قسمت رو ابتدا تقدیم می‌کنم به یاد و خاطره فریدون فرخزاد. هنرمندی که تا آخرین لحظه عمر از زدن حرف حق و ابراز عقیده‌اش نترسید و جانش را هم بر سر آن گذاشت و در حافظه جمعی ایرانی‌ها ماندگار شد و در رتبه دوم به همه شما شرقی‌های غمگین در سراسر دنیا. به همه ما که مدتیِ است حال همگی‌مان بده و آوار مصیبت و ناراحتی پشت‌هم به سرمان تلنبار شده و حتی فرصت سوگواری نداریم برای این‌همه عزا و ماتم.« به شما سلام می‌کنم ،به شما که دلم نمیاد امروز بهتون بگم شرقی‌های غمگین ولی یادتون هست وقتی که من این آواز خوندم شرق غمگین ای شرق غمگین نگذارخورشید بمیره ای شرقی غمگین نذار خاموشی جون بگیره شاید این پاسخ خوبی هم باشه به اون کسانی که اون روز خودشون کاری نمیکردن  ولی بعد امروز از ما ایراد می‌گیرن که شماها چکار کردید وظیفه‌ی یک خواننده چیه با آوازش نه تنها به مردم شوق و امید زنده بودن بده بلکه امید فردا را هم به اونها تفهیم بکنه و به اونها حالی بکنه که فردایم هست و این فردا را باید بهتر ساخت نه برای خودمون نه حتما برای خودمون برای بچه‌هامون برای بچه‌های بچه‌هامون و بازهم به اون‌هایی که میگن شما چه گفتید این جملاتی که من امروز میگم برای بچه‌هامون و برای بچه‌ها بچه‌هامون جملاتی که من ده سال از طریق رادیو و تلویزیون گفتم یاد جمله برش میفتم جلوی خودم رو ناتمام می‌زنم برس شاعر  معروف آلمانی می‌گوید که البته خیلی عامیانه براتون میگم که ما که خودمون برای مهربانی کردن اومده بودیم خود  مهربان نبودیم ولی به هر جهت سلام شرقی‌های عزیزم.(۴۱:۲۳ تا ۴۳:۰۴)پایانبقیه قسمت‌های پادکست مترونوم را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید. https://castbox.fm/episode/EPS-15-Sharghi-e-Ghamgin---%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DB%B1%DB%B5%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%88%D9%85%D8%8C%D8%B4%D8%B1%D9%82%DB%8C-%D8%BA%D9%85%DA%AF%DB%8C%D9%86-id1994223-id228616305?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=EPS%2015%20Sharghi%20e%20Ghamgin%20-%20%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%20%DB%B1%DB%B5%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%88%D9%85%D8%8C%D8%B4%D8%B1%D9%82%DB%8C%20%D8%BA%D9%85%DA%AF%DB%8C%D9%86-CastBox_FM </description>
                <category>پادکست مترونوم</category>
                <author>پادکست مترونوم</author>
                <pubDate>Thu, 26 Jan 2023 16:54:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت چهاردهم- از خون جوانان وطن</title>
                <link>https://virgool.io/metronompodcast/%D8%AA%D8%B5%D9%86%DB%8C%D9%81-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%B7%D9%86-rrikkonaipny</link>
                <description>در قسمت چهاردهم پادکست مترونوم به یکی از مشهورترین تصنیفهای عارف قزوینی یعنی تصنیف «هنگام می » یا نام مشهورتر آن «ازخون جوانان وطن لاله دمیده»می‌پردازیم که عارف قزوینی بمناسبت افتتاح مجلس دوم مشروطه پس از استبداد صغیر آن را تصنیف کرده و همچنان اجراهای گوناگون آن طی دوره های مختلف از انقلاب ۵۷ تا الان را دوره می‌کنیمسلام به پادکست مترونوم خوش آمدید. این چهاردهمین قسمت از پادکست مترونوم که در آذر ۱۳۹۸ ضبط شده. من پیام مقدم هستم و در هر قسمت این پادکست، در مورد یک ترانهی مشهور و شناخته شده و داستان ساخته شدنش با شما صحبت میکنم. مترونوم رو میتونید روی  آیتونز، اسپاتیفای، گوگل میوزیک، کست باکس و سایر اپلیکیشنهای پادکست گیر گوش کنید. اپیزودها و عکسها و موارد تکمیلیٍ، بعدتر روی وبسایت مترونوم هم قابل دسترسی و شنیدنه.همچنین در توییتر و اینستاگرام هم میتونید مترونوم رو دنبال کنید. ایمیل من هم هست متنوم پادکست از جیمیل دات کام. خوشحال میشم پیشنهادات و انتقادات خودتون رو با من درمیون بذارید.(۰۱:۲۶ تا ۰۳:۰۲)اما قبل از شروع این قسمت، از اونجا که اوجب واجبات که من در هر قسمت چند تا غلط و اشکال داشته باشم، چندتا مورد اصلاحیه مربوط به اپیزود سیزدهم رو باید بگم. سال شروع داستان، ۱۲۷۰ هجری خورشیدی بود که من به اشتباه گفتم ۱۲۰۰. نکتهی دوم، اینکه اسم استاد ابوالقاسم انجوی رو انجوی تلفظ کردم و سومین مورد، اینکه به لطف دوستی در توییتر، نسخهی قدیمی از اجرای پیش درآمد اصفهان با تار نوازی یحیی زرپنجه شنیدم. اجرا مربوط به سال ۱۳۰۶ یا ۱۳۰۷ خورشیدی و احتمالا قدیمی ترین اجرای این قطعه‌ی رضا محجوبی. و اما بریم سراغ چهاردهمین قسمت پادکست مترونوم: از خون جوانان وطن، لاله دمیده.(۰۳:۳۲ تا ۰۴:۰۶)تصنیف‌هایی با مضمون سیاسی، عمری به قدمت خود تصنیف سازی در ایران دارد. یکی از قدیمی ترین تصنیفهای به جامانده تا امروز، تصنیفی در وصف روزگار لطفعلی خان زند، آخرین بازمانده سلسله زند که به طرز فجیعی توسط آقا محمدخان قاجار، به قتل رسید و چند بیتی از اون تا به روزگار ما به جا مانده. «لطفعلی خان مرد رشید، هرکسی آهی کشید، مادر خواهر جامه درید، لطفعلی خان بختش خوابید، بازهم صدای نی میاد آواز پی در پی میاد».(۰۴:۰۷ تا ۰۵:۰۰)اما بدون شک، کسی که هنر تصنیف سازی رو در ایران به اوج رسوند کسی نبود جز، میرزا ابوالقاسم، عارف قزوینی. قبل از عارف، به غیر از چند تصنیف به جا مونده از میرزا علی اکبرخان شیدا، کار درخور توجهی در این مورد، دیده نمیشه. عارف علاوه بر شاعری، موسیقیدان بود و این احاطه او به موسیقی و ادبیات، امتیاز بزرگی بود که بسیاری اون رو نداشتند. او تصنیف رو از حالت شعرهای بیمایه و کوچه بازاری، تبدیل به هنری فاخر و ملی کرد. یحیی آرین پور، در جلد دوم کتاب از صبا تا نیما، درباره عارف اینطوری میگه: «تصنیفهای عارف بسیار ساده و حتی از غزلهای او هم ساده تر است. این تصنیفها مانند غزلها و اشعار دیگر عارف، هر کدام در تاریخ معین و در مقامی معین سروده شده و گوینده از هرکدام، منظور سیاسی و اجتماعی داشته است».(۰۵:۰۰ تا ۰۵:۳۳ )خود عارف هم در این مورد میگه: «نه تنها فراموشم نخواهد شد، بلکه معاصرین دوره انقلاب نیز هیچ وقت از خاطر دور نخواهند کرد، که من وقتی شروع به تصنیف ساختن و سرودهای ملی - وطنی کردم، مردم خیال میکردند که باید تصنیف، برای فاحشه های دربار یا ببری خان، گربه شاه شهید گفته شود. اگر من هیچ خدمتی دیگر به موسیقی و ادبیات نکرده باشم، وقتی تصنیف وطنی ساخته ام که ایرانی، از هر ده هزار، یک نفرش نمیدانست وطن یعنی چه».(۰۵:۳۴ تا ۰۶:۴۵ )اما برای تعریف این قسمت، کمی عقب تر میریم. داستان از ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ خورشیدی شروع میشه. وقتی که مظفرالدین شاه قاجار، بالاخره تسلیم خواسته مشروطه خواهان میشه و فرمان مشروطیت رو امضا میکنه. ایرانیها که رفته رفته از اواخر دوران ناصرالدین شاه، به واسطه روزنامه و کتاب و سفرهای خارج از کشور، با مفاهیمی چون وطن، دموکراسی، قانون و عدالت آشنا میشدن، درصدد کنترل سلطنت مطلقه و بی قانون میشن. حکومتی که مردم در آن رعیت بودند و شاه، که ظل الله و سایه خدا بر زمین بود، صاحب جان و مال این مردم. این جنبش آزادی خواهی بیشتر از ۱۱۳ سال پیش، قبل از انقلاب مشابه در روسیه و قبل به وجود آمدن بسیاری از کشورها کنونی در خاورمیانه، شروع شد.(۰۶:۰۱  تا ۰۸:۰۰)مظفرالدین شاه، مردی ساده دل و دل رحم بود. او سرانجام با مشروطیت موافقت کرد و به علت مریض احوالی، مدتی بعد در ۱۲ دی ۱۲۸۵ چهار روز بعد امضای اولین قانون اساسی مشروطه، درگذشت. پسر او محمدعلی شاه، با مشروطه و مجلس میانهای نداشت. گفته میشه یکی از اصلی ترین علتهای مخالفت، تعلیمات معلم روسی او، یعنی سرگئی مارکوویچ شاپشال بود .محمدعلی شاه پس از به قدرت رسیدن، هیچ کدام از نمایندگان مجلس رو به مراسم تاج گذاری، دعوت نکرد و در اولین فرصت، با کمک کلنل ولادیمیر لیاخوف فرمانده بریگاد قزاق، مجلس رو به توپ بست و بسیاری از آزادیخواهان رو در همین دوران کشت. هرچند این دوره دیکتاتوری کوتاه بود و استبداد صغیر، نام گرفت.(۰۸:۰۰ تا ۰۸:۵۶)پس از ماجراهای بسیار و کشته شدن بسیاری از آزادیخواهان، سرانجام نیروهای بختیاری به فرماندهی سردار اسعد بختیاری و نیروهای گیلانی به فرماندهی سپهدار تنکابنی به تهران رسیدن و در منطقه بادامک شهرستان شهریار، اردو زدن و در روز ۲۴ تیرماه ۱۲۸۸، نیروهای دولتی قزاق رو شکست دادن و از دروازه یوسف آباد، وارد تهران شدن و از خیابان شاه آباد یا جمهوری امروز، به بهارستان رسیدن و تهران، فتح شد. فردای اون روز، محمدعلی شاه به سفارت روسیه پناهنده و پسر ۱۲ سالش، یعنی احمدشاه به سلطنت رسید. دیدن این اوضاع و کشته شدن مجاهدین و آزادیخواهان به هنگام فتح تهران، عارف رو به شدت متاثر کرد و بهانه ای شد برای سرودن یکی از مشهورترین سروده های او. یعنی تصنیف از خون جوانان وطن.(۰۸:۷۵ تا ۰۹:۲۶)این تصنیف، هفتمین تصنیف عارف در کتابشه. خود عارف درباره اون اینطور نوشته «این تصنیف، در دوره دوم مجلس شورای ایران در تهران ساخته شد و به واسطه عشقی که حیدرخان عمواغلی بدان داشت، میل دارم این تصنیف را به یادگار آن مرحوم، طبع گردد». آشنایی عارف قزوینی با حیدرخان عمواوغلی و افکار آزادیخواهانه او باعث شد که عارف این تصنیف رو به اون تقدیم کنه. تصنیف اصلی، شش بند داره که معمولاً همون دو بند اولتصنیف، بیشتر اجرا میشه.۰۹:۲۷ تا ۱۰:۲۲)بند اول تصنیف، مژده رسیدن بهار و پایان زمستان و سیاهی رو در ایران میده و در بند دوم، که به نوعی مشهورترین مصراع این سروده هم هست از کشتگان راه وطن، صحبت میکه. تشبیه خون شهیدان به لاله، چندین استعاره داره.یکی قرمزی گل لاله، که یادآور رنگ خونه و دیگری استعاره رویش از مرگ. که یکی از قدیمی‌ترین اسطوره‌های بشریه و به آیین‌های باروری بازمیگرده. دانه مرده، که در دل خاک زنده میشه و حیات مجدد پیدا میکنه و رشد میکنه. معروفترین داستان این اسطوره، داستان مرگ سیاوش  که در بسیاری از جاها، ازجمله شاهنامه اومده و داستان رویش گیاه در محل خون سیاوش:یکی تشت بنهاد زرین برش............................ به خنجر جدا کرد از تن، سرش کجا آنکه فرموده بود تشت خون....................... گروی زره برد و کردش نگون(۱۰:۲۳  تا ۱۱:۱۰)افسانه دیگهای هم در مورد گل لاله واژگون، وجود داره که گاهی گل اشک سیاوش هم نامیده میشه. میگویند این گل شاهد سربریدن سیاوش بوده و از این غم سر به زیر افکنده و اشک ریخته:چون سرو سیاوش نگون سار دید....................... سرا پرده دشت خون سار دید بیفکند سر را ز اندوه نگون............................. بشد زان سپس لاله واژگونمتاسفانه اجرایی از این ترانه با صدای عارف قزوینی در دست نیست. گفته میشه او با سه تار خود این تصنیف رو اجرا میکرده و عدم آشنایی عارف با نت موسیقی و ثبت نشدن ترانه، باعث شده موسیقیدانان بعد از او، صرفاً بر اساس روایات و خاطره کسانی که این تصنیف رو شنیدن، اون رو بازخوانی کنن.(۱۱:۱۱ تا ۱۲:۰۴)پنج سال پس از فتح تهران به دست مجاهدین مشروطه، در سال ۱۲۹۳ عبدالله خان دوامی به همراه درویش خان، ابوالحسن اقبال آذر، حسین طاهرزاده و باقرخان رامشگر، برای ضبط موسیقی بر روی صفحه به تفلیس گرجستان میرن و چندین صفحه در اونجا ضبط میکنن. اگه فیلم دلشدگان علی حاتمی رو دیده باشید، داستان اون فیلم با الهام از همین ماجرا ساخته شده. متاسفانه تعداد زیادی از این صفحه‌ها با شروع جنگ جهانی اول و حوادث ناشی از اون، از بین رفت و به ایران نرسید. با این وجود، اجرای تصنیف هنگام می عارف قزوینی با صدای عبدالله خان دوامی ۲۳ ساله و تار درویش خان، از این ماجرا جان سالم به در برد و به احتمال بسیار زیاد، قدیمی ترین اجرای این تصنیفه. تصنیف هنگام می، اجرای تفلیس، متعلق به ۱۰۵ سال پیش.(۱۳:۵۰ تا ۱۶:۲۵)حدود پنجاه سال از این ماجرا گذشت. در سال ۱۳۴۰ خورشیدی، روح الله خالقی این تصنیف رو برای ارکستر بزرگ و با توجه به نقل و گفته‌های به جا مانده از اجرای عارف قزوینی، تنظیم میکنه و تصنیف، با صدای خانم بهاره غلامحسینی مشهور به الهه اجرا میشه. الهه از شاگردان عبدالله خان دوامی و بنان بود و به تازگی همکاری خود رو با برنامه گلها شروع کرده بود و به خاطر صدای شفاف و قوی خود، مورد توجه داود پیرنیا، مدیر برنامه گلها قرار گرفته بود. پیرنیا از سال ۱۳۳۵ برنامه گلها رو در رادیو شروع کرده بود و این برنامه طی سالهای مدیریت او به بلوغ و تکامل کم نظیری رسید. تصنیف از خون جوانان وطن، در برنامه گلهای رنگارنگ، شماره ۲۴۶ از رادیو پخش شد. برنام‌های که اکبر گلپایگانی در اون آواز خوند و رحمت الله بدیعی با ویالون، او رو همراهی کرد.(۱۶:۲۶ تا ۱۷:۱۶)پیرنیا در سال ۱۳۴۴ و بعد از نزدیک ده سال از مدیریت برنامه گلها، به علت بیماری قلبی و ناخشنودی از مدیران تازه رادیو، کناره گیری کرد. او از ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۴ مدیر برنامه گلها بود. ده سال پرثمری که طی اونن بیشتر از ۱۴۰۰ برنامه گلها در رادیو ایران، تولید و پخش شد. بعد از پیرنیا، رهی معیری و محمد نقیبی، دو سه سالی سرپرست برنامه گلها بودن که موفقیت چندانی نداشتن. تا سال ۱۳۵۱ که با انتخاب هوشنگ ابتهاج به سرپرستی برنامه‌ها، جان تازه‌ای به تولیدات موسیقیایی رادیو دمیده شد. هوشنگ ابتهاج برنامه گلهای تازه رو به راه انداخت و پای چهرههای جوانی چون محمدرضا لطفی، حسین علیزاده و شهرام ناظری رو به رادیو باز کرد.(۱۷:۱۷ تا ۱۹:۴۱)در حدود همین ایام، یعنی در سال ۱۳۵۱  محمدرضا لطفی، تار نواز جوان و خبره، گروهی به نام شیدا رو به راه میندازه که از سال ۱۳۵۳ در رادیو هم به اجرا می‌پردازن. گروه شیدا که به احترام میرزا علی اکبرخان شیدا، این نام را بر خودشون گذاشته بودن، به اجرای آثار قدما، مثل شیدا و عارف و درویش خان میپردازن. گروه شیدا در اواخر سال ۱۳۵۱ تصنیف از خون جوانان وطن رو با صدای محمدرضا شجریان و با سرپرستی و تنظیم محمدرضا لطفی، اجرا میکنن، که به نوعی معروفترین اجرای این تصنیفه. به قسمتی از برنامه ۴۴ گلچین هفته رادیو در سال ۱۳۵۵ گوش کنید که برای بزرگداشت عارف قزوینی ساخته شده. در حدود سال ۱۳۵۶ نیز خوانندهای به نام سیما مافیها در آلبومی از تصنیفهای علی اکبر شیدا و عارف قزوینی و با تنظیم اسماعیل واثقی، این تصنیف رو اجرا کرد.(۲۱:۰۸ تا ۲۳:۰۵)در تابستان ۱۳۵۷ گروه شیدا پس از اجراهای موفق در داخل ایران، حاضر می شدن که برای کنسرت، به اتحاد جماهیر شوروی برن. اما دو اتفاق هولناک، طی اون روزها همه چیز رو به هم میریزه. در روز ۲۸ مرداد، در سینما رکس شهر آبادان، بیش از ۴۰۰ نفر در آتش سوزی عمدی سالن سینما، زنده زنده میسوزن و جان خود رو از دست میدن.کمی بعدتر، در روز جمعه ۱۷ شهریور نیروهای نظامی، مخالفان و تظاهرکنندگانی که علیرغم اعلام حکومت نظامی، به خیابانها اومده بودن رو به گلوله میبندن و باعث مرگ بیشتر از ۸۰ نفر میشن. کشته شدن تظاهرکنندگان، باعث میشه موسیقیدانان گروه عارف و شیدا و هوشنگ ابتهاج، به صورت دسته جمعی تصمیم به استعفا بگیرن. نامه استعفا با دستخط محمدرضا شجریان نوشته شده و به رضا قطبی، رئیس سازمان رادیو تلویزیون ایران فرستاده میشه.متن نامه ازین قرار بود:(۲۳:۰۶ تا ۴۸:۲۴)«جناب آقای قطبی، سازمان رادیو تلویزیون ایران، وقایع ناگوار اخیر و واقعه اسف بار و دلخراش در آتش سوختن بیش از ۴۰۰ نفر در آبادان، به دست آتش افروزان و همچنین کشتار مستمر که در سراسر ایران همه را عزادار ساخته است، دل و دماغی برای ما نگذاشته که بتوانیم کنسرتی برگزار کنیم. جز ناله‌های زار چه آرد هوای نای و با وجود اینکه اعتقاد راسخ داریم که روابط فرهنگی و دید و بازدیدهای هنری و علمی و ورزشی می تواند وسیله مؤثری در برقراری صلح و دوستی بین ملتها باشد و با اینکه دیدار از کشور بزرگ و همسایه و دوست ایران و آشنایی یا سنتها و فرهنگهای ملل اتحاد شوروی و بهره گیری از فرهنگ و تجربیات هنری آنان، بسیار ذی قیمت و مغتنم است ولی مردم اتحاد جماهیر شوروی، انتظار ندارند و نباید هم داشته باشند که گروهی از ایران، ماتم زده برای اجرای کنسرت، راهی آن دیار شوند. چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار. امیدواریم که هرچه زودتر، غمها و غصه‌ها جای خود را به آرامش توام با سعادت بدهد تا بتوانیم با دلی خوش و صورتی خندان، کنسرتهای فراوانی برای مردم دوست و همسایه، تقدیم کنیم. خواهشمند است ترتیبی اتخاذ فرمایید که مضمون این نامه در معرض افکار عمومی، قرار بگیرد. امضاء: هوشنگ ابتهاج، محمدرضا شجریان، محمدرضا لطفی سرپرست گروه شیدا».(۲۴:۵۰ تا ۲۵:۴۴)کنسرتهای گروه شیدا در شوروی، علیرغم تهدیدهای ساواک، لغو میشه. با به هم پیوستن گروه عارف و شیدا وعده دیگهای از موسیقیدانان، کانون چاوش پا میگیره که به طرز مخفیانه به تولید و ضبط موسیقی در زیرزمین خانه محمدرضا لطفی پرداختند. مجموعه آلبومهای چاووش، از به یاد ماندنی ترین موسیقیهای سیاسی تاریخ ایران به حساب میاد. اوج این ترانه‌ها رو میشه در آلبوم چاووش ۲ دید. ترانه شب نورد در آواز دشتی، ساخته محمدرضا لطفی و صدای محمدرضا شجریان و شعری از اصلان اصلانیان که هم بندی و دوست سعید سلطانپور بود و این شعر را به یاد امیر پرویز پویان از کشته شدگان سازمان چریکهای فدایی، در شب چهارم شبهای گوته، برای حضار خوانده بود که در قسمت نهم مترونوم هم به اون اشاره کردیم.(۲۵:۴۵ تا ۳۰:۲۸)دکلمه اول ترانه رو مهدی فتحی، بازیگر تیاتر خوند که بعدها بازیهای درخشانی از خود، در فیلمهایی مثل کشتی آنجلیکا و سریال امام علی به یادگار گذاشت. ترانه مشهور دیگه این آلبوم، سرود آزادی بود، در دستگاه ماهور و آهنگسازی محمدرضا لطفی با شعری از فرخی یزدی شاعر لب دوخته. شاعری که در وقایع مشروطه، حاکم یزد به جرم آزادیخواهی و مشروطه طلبی دستور داد دهانش رو دوختند و بعدها در سال 1318 در دوران رضاشاه، توسط پزشک احمدی در زندان قصر، به قتل رسید. به نام آزادی را خواننده جوانی به نام شهرام ناظری اجرا کرد که به تازگی فعالیتهای هنری خود رو شروع کرده بود. در همون ایام و با شروع شدن روزهای انقلاب، بار دیگه تصنیف از خون جوانان وطن بر سر زبانها افتاد و مصراع «از خون جوانان وطن لاله دمیده» به شعارها، دیوارنوشتهها، نقاشیها و سخنرانیها راه پیدا کرد تا حدی که خیلیها فکر میکردند این تصنیف، معاصره و جدیداً سروده شده.(۳۰:۲۹ تا ۳۲:۳۰)بعد از پیروزی انقلاب هم این تصنیف، به کرات از رادیو تلویزیون ایران پخش شد و یادآوری شد. به قسمتی از دیالوگ جمشید مشایخی در فیلم کمال الملک، ساخته علی حاتمی در سال ۱۳۶۲ گوش کنید. چند ماه بعد از پیروزی انقلاب، در تیرماه ۱۳۵۸ و در هفتادمین سال فتح تهران به دست مجاهدین مشروطه، در کنسرتی در تالار رودکی یک بار دیگه این تصنیف با تنظیمی کمی متفاوت از فرامرز پایور و صدای محمدرضا شجریان توسط گروه پایور، بار دیگه اجرا شد. در این اجرا که آخرین اجرای گروه پایور محسوب میشه. فرامرز پایور سرپرست گروه و نوازنده سنتور، هوشنگ ظریف نوازنده تار، رحمتالله بدیعی نوازنده کمانچه بود و حسن ناهید نی، محمد اسماعیلی تنبک، پروین صالحی و پروین شکالور قیچک، محمد دلنوازی رباب و حسن منوچهری عود مینواختند. این اجرا بعدها به عنوان قطعه هفتم در آلبوم راز دل استاد شجریان قرار گرفت.(۳۴:۲۸ تا ۳۶:۵۸)در سال ۱۳۸۸ سریالی به نام در چشم باد با کارگردانی مسعود جعفری جوزانی و آهنگسازی حسین علیزاده پخش شد که محمدرضا هدایتی بازیگر فیلم، این تصنیف رو در قسمت سیزدهم اون، اجرا میکنه. همچنین در سال ۱۳۹۱ علیرضا قربانی در یکی از قسمتهای سریال آخرین روزهای زمستان، این تصنیف رو با تنظیم ارکسترال از حبیب خزایی فر و با همراهی گروه کر ارکستر سمفونیک تهران بازخوانی کرده. تصنیف از خون جوانان وطن را طی این سالها، بسیاری خوندن. غیر از اونایی که نام بردم، خوانندگانی مثل پریسا، سیما بینا، سالار عقیلی، محسن کرامتی، امیرحسین طایی، حسین رنگچی، گیسو شاکری و پرویز پرستویی اجرا کردن .اخیر نیز، خواننده جوانی به نام پرستو احمدی، این ترانه رو با پیانو اجرا کرده که در فضای مجازی همه گیر شد.به گزیدهای از این اجراها گوش کنید.( ۴۷:۲۰ تا ۴۹:۲۸)این بود چهاردهمین قسمت پادکست مترونوم. برای تهیه این قسمت، از دیوان اشعار عارف قزوینی، کتاب از صبا تا نیما جلد دوم، مقاله عبدالله دوامی، حافظه تاریخی موسیقی ایرانی از بهروز مبصری از وبسایت گفتگوی هارمونیک و ویکیپدیای فارسی استفاده شده. یک تشکری هم باید کنم از آقای عابد راهوار برای کمک به جمع آوری مطالب این قسمت. مطابق معمول، پوستر این قسمت، کاریست از حمید پارساییان و موسیقی مترونوم هم کاریست از رضا روحانی که زحمت لول و تنظیم صدا رو کشیده. تصنیف اصلی از خون جوانان وطن، شش بند داره که معمولاً همون دو بند اول اون خونده میشه. عارف در بندهای بعدی، به طور مستقیم و تندی به دولتمردان و سیاستمداران حمله میکنه:خوابند وکیلان و خرابند وزیران....................بردند بسرقت، همه سیم و زر ایران ما را نگذارند به یک خانه ویران................... یارب، بستان داد فقیران ز امیراناز دست عدو، ناله من از سردرد است.............. اندیشه هر آنکس کند از مرگ، نه مرد است جانبازی عشاق نه چون بازی نرد است............. مردی اگرت هست، کنون وقت نبرد است.(۴۹:۴۱  تا ۵۰:۴۰)تصنیف از خون جوان وطن، بی شک، یکی از اولین تصنیفهای سیاسی در ایران بود. یکی از اولین فریادهای آزادیخواهی و عدالت طلبی، هنرمندی مردمی، که بعد از ۱۱۰ سال مبارزه و تلاش، برای دموکراسی در ایران، هنوز هم استفاده داره. یادگار خون همه شهیدانی که طی این سالها خون و جانشون رو در کف دست گذاشتن و برای آزادی، برابری و عدالت و برای حفظ کشورشون فدا کردن و میکنن. خونهایی که مثل خون سیاوش بر خاک تشنه این سرزمین ریخته میشود، تکثیر میشود و صدها گیاه سبز، از جای آن دوباره میروید. این قسمت رو تقدیم میکنم به یاد و خاطره همه این جانهای پاک و کشته شدگان ایران زمین.از تیرماه ۱۲۸۸ تا آبان ۱۳۹۸.به امید فرداهای بهتر.روزگارتون خوش.بقیه قسمت‌های پادکست مترونوم را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید. https://castbox.fm/episode/Eps14-Az-Khoone-Javanan--%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%DB%B1%DB%B4%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%88%D9%85%D8%8C-%D8%A7%D8%B2%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%B7%D9%86-id1994223-id215421476?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=Eps14-Az%20Khoone%20Javanan-%20%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%DB%B1%DB%B4%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%88%D9%85%D8%8C%20%D8%A7%D8%B2%D8%AE%D9%88%D9%86%20%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86%20%D9%88%D8%B7%D9%86-CastBox_FM </description>
                <category>پادکست مترونوم</category>
                <author>پادکست مترونوم</author>
                <pubDate>Thu, 26 Jan 2023 14:54:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت سیزدهم- پیش‌درآمد اصفهان</title>
                <link>https://virgool.io/metronompodcast/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86-c7alzrnoxsds</link>
                <description>سلام به پادکست مترونوم خوش ‌اومدید.من پیام مقدم هستم و شما به سیزدهمین قسمت پادکست مترونوم گوش می‌کنید که درآبان هزار و سیصد و نود و هشت ضبط ‌شده مترونوم پادکستی درباره‌ی داستان ساخته شدن ترانه‌ها و اینکه ترانه‌های مشهور چه مسیری طی کردن تا به گوش ما برسن مترونوم را می‌توانید روی اپل پادکست گوگل پلی اد لیست اپلیکیشن‌های پادکستی گوش کنید. البته پادکست بعد دو روز روی کانال تلگرام مترونوم هم قرار می‌گیرد. با من می‌توانید از طریق صفحه‌ی مترونوم در اینستاگرام و توییتر تماس بگیرید؛ ایمیل من metronompadcast@gmail.com است.سراغ قسمت سیزدهم پادکست مترونوم میریم.پیش درآمد اصفهانداستان را این بار در تهران ناصری و آخرین سال‌های سلطنت ناصرالدین شاه آغاز می‌کنیم، زمانی که مدرنیته اروپایی کم‌کم داشت وارد زندگی ایرانیان می‌شد، و همه چیز آن‌ها را دستخوش تغییر قرار می‌داد، در حدود سال هزار و دویست خورشیدی در کوچه اَرامنه در محله‌ی پل امیر بهادر تهران که امروز خیابان شیخ بهایی نامیده میشه. خیابانی منشعب از خیابان ولیعصر و پایین‌تر از میدان منیریه واقعه.در آن سال‌ها فردی به نام عباسعلی ناظر و همسرش فخرالسادات در یکی از خانه‌های محله زندگی می‌کردند. شغل عباسعلی نظارت به خانه‌ی شجاع السلطنه داماد ناصرالدین‌شاه و شوهر تاج‌السلطنه معروف بود، و از این جهت به عباسعلی ناظر معروف بود.تاج السلطنه دختر مورد علاقه ناصرالدین شاه و از زنان متجدد و پیشروی دوران قاجار بود زنی که عارف قزوینی در وصف او چنین سرود:تو ای تاج، تاج سر خسروانیشد از چشم مست تو بی پا جهانیتو از حالت مستمندان چه پرسی؟تو حال دل دردمندان چه دانی؟خدا را نگاهی به ما کننگاهی برای خدا کن(۰۳:۱۹تا ۰۳:۴۰)گفته می‌شود، اولین پیانویی که وارد ایران شد، ناپلئون بناپارت امپراتور فرانسه به فتحعلی شاه قاجار هدیه داد. ولی کسی قادر به نواختنش نبود و بیشتر نقش دکور تالار کاخ داشت. بعدها وقتی ناصرالدین شاه در سال هزار و هشتصد و هفتاد و سه میلادی از پاریس دیدن می‌کرد، در نمایشگاه پیانو با دیدن این ساز به یاد هدیه‌ی خاقان مغفور افتاد و چند عدد پیانو برای کاخ سلطنتی سفارش داد. به این ترتیب پای پیانو به ایران باز شد. سپس محمد صادق خان سرورالملک نوازنده‌ی سنتور در خانه‌ی همایونی انقدر با این ساز ور رفت و کوک‌هایش را عوض کرد ، تا سرانجام توانست آهنگ ایرانی و شور و سه‌گاهی با پیانو بنوازد و حتی به دختران قبله‌ی عالم هم پیانو نوازی یاد بدهد.از داستان پرت نشیم. عباسعلی ناظر مرد اهل ذوقی بود نمی‌نواخت و به واسطه‌ی حشر و نشر با دربار هم وضع مالی نسبتا خوبی داشت. در همین رفت و آمد‌ها به دربار بود که با ساز پیانو که به تازگی پایش به دربار ناصری باز شده بود آشنا شد‌ و در یکی از سفرهایش به فرهنگستان پیانویی خرید و به خونه آورد. همسر او خانم فخرالسادات هم تار می‌نواخت و با پیانو آشنایی داشت.آنها در سال ۱۲۷۷ خورشیدی صاحب پسری شدند که نام رضا را برای او انتخاب کردن و در سال ۱۲۷۹ پسر دیگر عباس علی به نام مرتضی به دنیا آمد. این دو پسر از کودکی در محیط مناسب موسیقی بزرگ شدند و هر دو استعداد عجیبی در موسیقی داشتند.رضا و مرتضی برای تحصیل وارد مدرسه فرانسوی سن لویی شدن و پدرشون برای آموزش موسیقی اون‌ها را به دست حسین خان هنگ‌آفرین سپرد. مرتضی از بچگی به پیانو علاقه داشت و گفته میشه در شش سالگی پیش درآمد اصفهان درویشان را با پیانو می‌نواخت و پیش حسین خان، نت و اصول موسیقی و بعدتر شیوه‌ی پیانو نوازی ایرانی را از محمود خان مفخم آموخت. اما رضا به ویولن علاقه داشت و با وجود علاقه زیاد به موسیقی اهل آموختن قواعد موسیقی نبود. او ویولن را از حسین‌خان اسماعیل‌زاده اصطلاحا به صورت گوشی آموخت .مدتی بعد عباسعلی از کار در پیش شجاع‌السلطنه بیرون آمد و کافه‌ای در لاله‌زار باز کرد و پسرانش به اجرای روزانه در آن کافه پرداختند. رضا که در آن هنگام پونزده شونزده سال بیشتر نداشت ویولن و مرتضی پیانو مینواخت. استعداد این دو برادر طوری بود که بعدتر در سال ۱۳۰۲ کنسرتی با حضور خواننده‌ی معروفی مانند عارف قزوینی و همراهی محمود خان مفخم و کمانچه‌ی حسین خان اسماعیل‌زاده و ضرب حاجی خان در سینما فاروس لاله‌زار برگزار شد و برادران محجوبی در آن به نوازندگی پرداختند.کسانی که به سختگیری‌های عارف آشنا بودند از این که عارف با این نوازندگان کم سن و سال راضی به کنسرت شده تعجب می‌کردند. مرتضی محجوبی یا آنطور که دیگران او را می‌نامیدند، مرتضی خان در نوازندگی پیانو اعجوبه‌ای بود. او پیانو را در خدمت موسیقی ایرانی درآورد و با عوض کردن کوک سیم‌های پیانو تمام ردیف‌ها و گوشه‌های موسیقی ایرانی را درون نواخت.رضا محجوبی برادر بزرگتر او کمی بعدتر کلاس موسیقی دایر کرد. آموزش به شاگردانش در کنار آهنگسازی و اجرای کنسرت شروع کرد او شاگردان بسیاری تربیت کرده که بسیاری از آنها بعدها نام‌های بزرگی در موسیقی ایران شدند. شاگردانی مانند روح‌الله خالقی خالق سرود ای ایران بهار دلنشین و مجید وفادار سازنده‌ی ترانه‌ی مرا ببوس.متاسفانه رضا محجوبی از حدود بیست و چهار سالگی دچار بیماری روانی شد. شایعه شده بود که دختری که او را دوست داشته رضا را چیز خور کرده است. او کم‌کم دچار اختلال حواس شد و حرف‌هایی می‌زد که برای دیگران قابل فهم نبود و از اجتماع فاصله گرفت و به همین دلیل به رضا دیوونه معروف شده بود. با این وجود ویولون‌نواز قهاری بود و از او چندین پیش‌درآمد چهارمضراب تصنیف در گوشه‌های ابوعطا و دشتی به جا مانده است .اما معروف‌ترین ساخته‌ی رضا محجوبی قطعه‌ای به نام پیش درآمد اصفهانه که کمی بعدتر در مورد اون توضیح میدیم. فعلا به قسمتی از معدود کارهای به‌جا مانده از ویولن‌نوازی رضا محجوبی در دستگاه دشتی در سال ۱۳۲۹ گوش کنید.(۰۸:۳۶ تا ۰۹:۳۶)رضا محجوبی در ۲۹ تیر سال ۱۳۳۳ در سن ۵۶ سالگی درگذشت و در گورستان ظهیرالدوله دربند به خاک سپرده شد.ابوالقاسم انجوی شیرازی پژوهشگر فرهنگ ادب که از دوستان رضا محجوبی بود، درباره‌ی او میگوید: رضا استاد موسیقی بود و سه تار و ویولن میزد در ویولن کسی نظیر او نبود. او با تمام رگ و ریشه و دل و جانش ساز می‌زد. یعنی خودش از هر شنونده‌ی دیگری بیشتر هنر خویش را درک می‌کرد.بعد از مرگ اون،  مرتضی محجوبی و دوست صمیمیش و رهی معیری به یاد رضا ترانه‌ای به نام (کاروان در آواز دشتی) ساختند. قطعه‌ای که با صدای مخملی بنان جاودانه شد. کاروان را جواد معروفی برای ارکستر و پیانو تنظیم کرده بود به این مصاحبه‌ی رهی معیری و مرتضی محجوبی در رادیو ایران گوش کنید.راستی آقای محجوبی یادم رفت از جنابعالی بپرسم که تا حالا روی هم رفته چند تا آهنگ ساختید؟  به طور کلی یعنی با کسانی چهار متابرن از صدوبیست تا صدوپنجاه آهنگ ساخته ام.ممکنه چند‌ تا از ترانه‌های معروفتونو که بیشترش در برنامه‌ی گل‌ها اجرا شده رو بنامید ؟ بله.  نوای نی، من ونی، ساقی، دیشب که تو در خانه‌ی ما آمده بودی، چه شب‌ها، کاروان، بله اونچه که یادم مانده است این‌هاست.بسیار خب حالا بفرمایید به عقیده‌ی شما بهترین آهنگتان یعنی آهنگی که در خودتان هم خیلی اثر گذاشته کدام  است ؟به عقیده‌ی من نوای نی آهنگ جاودانی است.نوای نی، عقیده‌ی جنابعالی در این مورد چیست ؟ در بین ترانه‌هایی که بنده سروده‌ام نوای نی، من از روز ازل دیوانه بودم، دیریه مهد، شب جدایی،  کاروان، به کنارم بنشین، آهنگ آذربایجان ،خزان عشق، شهرت بسیاری کسب کرده‌اند.ترانه‌ی کاروان را دو سال قبل بنده و آقای محجوبی به یاد هنرمند فقیه رضا محجوبی برادر بزرگ آقا مرتضی خان ساخته ام . و آن ترانه یکی  از عالی‌ترین و باارزش‌ترین آثاریست که تاکنون گفته‌شده .این ترانه بعدها در برنامه‌ی شماره‌ی ۲۱۷  گل‌های رنگارنگ قرار گرفت و پخش شد و یکی از مشهورترین برنامه‌های گل‌های رنگارنگ رادیو شد.گل‌های رنگارنگ برنامه‌ی شماره‌ی ۲۱۷ . این بار ارکست گل‌ها با همکاری هنرمندان ارجمند مرتضی محجوبی رهی معیری و جواد معروفی آهنگی به سهم می‌رسانند که کاروانش نامیدیم.(۱۲:۳۶ تا ۱۴:۱۸)رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل   از کاروان چه ماند جز آتشی به منزلآواز تکرار نشدنی بنان در گوشه‌ی دیلمان با همراهی قلعه‌ی سلیم فرزان،  قطعه‌ی بی‌کلام کاروان ساخته ی ابوالحسن صبا. با تنظیم جدیده جواد معروفی. و البته خود تصدیق کاروان آن را به یکی از شاهکارهای موسیقی سنتی ایران بدل کرده است. خود بنان گفته بود، که کاروان را برای بعد از مرگش خوانده .مرتضی محجوبی هم بعدها ساعتی قبل از تحویل سال نوروز ۱۳۴۴  در تنهایی و بی‌خبری درگذشت. بعضی‌ها می‌گفتن پیانوی او را فروختن تا خرج کفن و دفنش بشود .خبر فوت او نیز یک هفته بعد از نوروز پخش شد و پیکرش بعد سیزده فروردین در همان گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد بنا به وصیتش اکبر گلپایگانی بر سر مزارش آواز خواند بر روی سنگ مزار او که به شکل پیانو ساخته شده شعر کاروان را نوشته‌اند.با ما بودی،  تنها رفتی،  چو بوی گل به کجا رفتی؟چند سال پیش آخرین باری که به ظهیرالدوله رفته بودم سنگ قبر مرتضی خان از چند جا شکسته بود وروبه تخریب بود.متاسفانه کارهای ضبط شده‌ی زیادی از رضا محجوبی باقی‌نمونده. کار پیش درآمد اصفهان ساخته او به احتمال زیاد با ویولون نواخته شده و اجرایی از اون در دست نیست. این جواد معروفی بود که با نوشتن نُت این قطعه و تنظیم اون برای پیانو این کار را در موسیقی ایران ماندگار کرد.پیش درآمد اصفهان پس از آن به صورت یکی از قطعات کلاسیک درآمد، که خیلی از هنرآموزان پیانو نوازان مبتدی این قطعه را تمرین می‌کنند. مدت‌ها بعد در سال ۱۳۷۸ خورشیدی فرهاد فخردینی، هنگام ساخت موسیقی متن سریال تلویزیونی کیف انگلیسی ساخته‌ی سید ضیاءالدین دری که داستان اون در دهه‌ی ۲۳ شمسی می‌گذشت، از این قطعه استفاده کرد و آن را با تنظیم جدید برای موسیقی متنی این سریال به کار برد.(۱۶:۵۶ تا ۱۷:۱۶)از قطعه‌ی پیش درآمد اصفهان در ابتدای آلبوم انتظار که آلبوم استاد شجریان و گروه موسیقی فارابی به سرپرستی محمدعلی کیانی نژاد هم استفاده شده، البته این آلبوم هیچ وقت به صورت رسمی منتشر نشد.(۱۷:۳۵ تا ۱۸:۲۰)دست آخر اینکه در شهریور ماه سال ۱۳۹۷ پویان آزاده پژوهشگر و نوازنده‌ی پیانو، آلبومی به نامه با یادش،  منتشر کرد. این آلبوم ادای دینی از طرف پویان آزاده به استادش جواد معروفی بود. یکی از قطعات این آلبوم پیش درآمد اصفهان بود که او با تنظیمی متفاوت در این آلبوم نواخته بود.(۱۸:۴۵ تا ۱۹:۲۵)اما برای تعریف داستان دیگه‌ای چند سال عقب‌تر میریم.در شهریور سال ۱۳۹۲ و به مناسبت روز سینما ویدئو کلیپی به نام پیش درآمد و با صدای علی عظیمی در فضای مجازی پخش شد. این ویدیو کلیپ که بر اساس سکانس‌های مشهور بیشتر از ۴۴ سکانس فیلم‌های شناخته شده‌ی تاریخ سینمای ایران بود به سرعت همه گیر شد و بسیاری آن را دیدن.(۱۹:۵۰ تا ۲۰:۰۲)ویدیو تا به‌حال در صفحه یوتوب خود علی عظیمی بیش از چهار میلیون و سیصد هزار بار دیده شده. بگذریم که در حساب‌های دیگه کاربرهای یوتیوب و سایت‌های دیگه هم آپلود شده و بارها دیده و شنیده شده. حتی در فیلم مشهوره فروشنده، ساخته اصغر فرهادی بازیگران قسمتی از این ترانه را با هم می‌خوانند.(۲۰:۳۵ تا ۲۱:۰۶)علی عظیمی که پیش از این با گروه رادیو تهران فعالیت موسیقیایی خود را شروع کرده بود. با این کار به عنوان یک آرتیست مستقل حرفه‌ای فعالیت هنری خودش را شروع می‌کنه.ترانه‌ی پیش درآمد علی عظیمی همانطور که از اسمش پیدا بود، بر اساس قطعه‌ی پیش درآمد اصفهان رضا محجوبی ساخته شده بود و چهارمین تِرک اولین آلبوم مستقل علی عظیمی به نام آقای پست بود.پیش درآمد اصفهان، قطعه‌ی محوری این ترانه است. هرچند بعدتر بخش دیگه‌ای که سازبندی جدا و بر اساس موسیقی راک ساخته شده به اون اضافه شده. این را هم باید بگم که، بردیا دوستی، در قسمت سوم پادکست کرون، توضیح خوب و جامعی در مورد این ترانه می‌ده که شنیدنش را به شدت توصیه می‌کنم.اما خبر خوب اینکه موفق شدم خود علی عظیمی را پیدا کنم و در یک بعدازظهر پاییزی به سراغش رفتم. داستان ساخته شدن پیش درآمد رو از زبان خود علی عظیمی میشنوید.(۲۲:۰۰ تا ۲۲:۱۱)با سلام خدمت شما و شنوندگان محترمتان مرسی که این همه راه رانندگی کردید و نزدیک صد مایل آمدید و به اینجا رسیدید. عرضم به حضورتون که یک روز زمستانی بود در لندن سال ۲۰۱۳ شاید آخرای پاییز بود. در واقع که من یه اتاقی در حیاط  خونه دارم که اونجا یک پیانوی قدیمی دارم و کمتر میشه با پیانو آهنگسازی کنم. معمولا با گیتار آهنگسازی می‌کنم. من شبی بود که خیلی دلم گرفته بود اوضاع روابط عاطفیم خوب نبود از شما چه پنهون و من دست به پیانو شدم.اما داستان اینکه،  این ملودی پیش درآمد اصفهان چجوری در من اینقدر رخنه کرد، که در این  آهنگ استفاده کردم به سال‌ها قبل برمیگردد. یعنی وقتی که من سیزده سالم بود.خب ما هیچ وقت خونمون متاسفانه پیانونداشتیم. وقتی بزرگ می‌شدم بچه بودم و یادمه که یک خاله‌ی مجازی داشتیم که خاله‌ی واقعیمون نبود و دختر خاله‌ی پدرم می‌شدن. خاله سهیلا که دخترشون لیلا، معلم پیانو داشت و یک پیانو در خونشون داشتن. بعد من خیلی علاقه داشتم در سنین سیزده سالگی به لیلا و خاله سهیلا.  دوست داشتم همیشه خونه‌ی آنها برمو بیام. رفت و آمد کنم. پیانوهم که داشتن خیلی این علاقه را دوچندان می‌کرد.از بچگی خیلی میل به ساز داشتم. سه‌تار پدرمو برمیداشت و  می‌زدم. گیتاری هم برادرم می‌زدن، به صورت طبیعی جذب ساز می‌شدم. وجود این پیانو در آن خانه و این کلاس پیانویی که این در واقع دخترخاله‌ی مجازی ما داشت، باعث شد که من یه روزی که در اتاق دیگری نشسته بودم و منتظر بودم که این معلم بره، روزی بود که معلم این ملودی را درس می‌داد ، من در اتاق بغل نشسته بودم و منتظر بودم تا معلم لیلا جان بره و برم سراغ پیانو و اون روز خاص داشتن درس پیشامد اصفهان را می‌دادن که تنظیم جواد معروفی بود.(۲۴:۲۲ تا ۲۴:۳۹)من این اصوات که می‌آمد از اتاق خیلی من‌ را جذب کرد و این‌ها در ذهنم موند.امیدوارم دختر خالم این پادکست را نشنود.اون خیلی آنقدری علاقه و پشتکار نداشت. و همیشه وقتی معلمشان می رفت خودش نمی‌توانست  ملودی را بزند. اما من ملودی را ثبت می‌کردم و این ملودی عجیب در وجود من رخنه‌ کرد و من این ملودی را دو دسته و به شیوه خودم و آن‌چیزی که یادم مانده بود می‌زدم. و خلاصه من سالهای سال هر وقت پشت پیانو می نشستم ،این شده بود  رپرتوارهای من و من همیشه با این قطعه بازی می کردم .خلاصه اون شب خاص وقتی من نزدیک فکر کنم شاید سی و اندی سالم بود و درآن شب سرد اواخر پاییز نشسته بودم، در لندن به سراغ پیانو در استودیو رفتم. و شروع کردم  به زدن این ملودی  کاری که همیشه می‌کردم ازش هیچ وقت هیچ چیزی اصلا نمیشد. شروع کردم به زدن این ملودی و به شکل عجیبی  شروع کردم به اضافه کردن به این ملودی ، این شد اینتروی پیش درآمد.(۲۵:۴۶ تا ۲۵:۵۹)یک تیمی را ساختم که در واقع می‌رسید به پیش درآمد اصفهان. ولی اون اینتروال اون خودتون رو بعدا اضافه کردین. با پیشنهاد اصفهان بازی کردن و اون تم اینترو رو خودم‌ نوشتم. که اون قسمت اولش ( دام دارا) همش به این تم اضافه شد .بعد به خودم فکر کردم که چه جالب بشه که یک اهنگ بسازم که در واقع یک جایی تازه لو بدم که اصلا این تم چیه که اصلا از این نشات گرفته‌شده و به شکل عجیبی شعر جاری شد برا من اون شب.  مشکلم بخت بد و تلخی ایام نیست. یه جوری مثلا درد و دل  با خودم بود که حالم خوب نبود. و شروع کردم به  نوشتن .خیلی عجیب نصف بیشتر در همون لحظه جاری شد و من تند تند رو این کاغذ می‌نوشتم که یادم نره. هی‌نوشتم و پاک میکردم تا اینکه به قسمت من باد میشم میرم تو موهات یا خیلی چیزای دیگه اصن اینکه این ایده‌ای که من به تو دسترسی نخواهم داشت و نمی‌تونم پیدا کنم پس تو خیال خودم باد میشم میرم تو موهات یا خیلی چیزای دیگه که حالا وقتی ادیت شد به این شعر اضافه شد.و جالب که بهتون بگم قسمت بعدی که قسمت بی دلیل و بی احساسی قسمتی که راکی میشه ، در اون ماه‌ها بعد برای ماها من کلنجار می‌رفتم برای تکمیلش و براب اندینگش. دلم‌نمیخواد یه دونه آهنگی باشه که خیلی لایت باشه سبک من یه مقداری به راک نزدیک تر بودن. نمی‌خواستی آهنگی داشته باشم که خیلی زیادی لطیف باشه.(۲۷.۳۵ تا ۲۷:۵۷)خب خوبه خودتون گفتین آهنگ دو تا انجمان مختلف داره، که قسمت اول به قول شما با پیانو شروع میشه. که گاهی اوقات تنبکم با پیانو میاد اینا و قسمت دوم هم راک میشه که انجمان درامو‌گیتار و فلان و اینا. پس گفتیم بعدا اضافه کردین. بله چندین ماه بعد اضافه شده یعنی من از اینجارفتم‌ سراغ گیتار ازینجای  کار: ای بخت سراغ من بیا که بخت خام  با این خیال خام گرم نمیشه.دیگه از اینجا گیتار برداشتم و شروع کردم بقیه ریتممو زدن،  ولی شعرش نمیومد برام. یعنی می‌خواستم در واقع نهیبی به خودم بزنم. یعنی اولش گفته من تو خیالم این کار می‌کنم باد میشم میرم تو موهات، سیگار میشم میرم رو لب‌هات، چیزهایی که ‌نمیشه با خیال بهشون دسترسی داشته باشم. در ارتباط با لبات دسترسی  ندارم . به فکر تو  به ذهنت دسترسی ندارم ، به گوشات.  یک عشق غیرقابل دسترس رو متصور بودم. ولی آخرش نهیب به خودم بود که بیدار شوازخواب. حیف از این روزا که من حالا به فاک زدم. فکر و خیال بودن به یک چیز رویایی برسم.در آن سر آخر که اون قسمت راکیشم یک خشمی در دل داره. درسته اینکه اون نیاز داشت که دیسکوگیتارداشته باشه. نیاز داشت که فریاد داشته باشه که اون چندین ماه بدتر تاکید شده.در آخر سر وقتی به قول شما خشم تموم میشه. اون حالا داد زدن تموم میشه. دوباره بر برمی‌گرده به پیانو و دوباره با پیانو تمام‌میشه. نزدیک میشم دور میشم. چرخه‌ی تکرار شونده از اینکه شما به یک عشق ایده‌آلی و به اون چیزی که بهش نمی‌رسی و دوباره به این تن دادن به این راهه پر از استرس و وصله‌ی ناجور در واقع است.آهنگ یه جورایی حالا قبل از اون ما کارای رادیو تهرانو شنیده بودیم و کم و بیش دنبال مبکردیم. درواقع شروع کار شما به عنوان مستقیم به عنوان یک آرتیست مستقل بوده و صد البته اون ویدیو کلیپ خیلی عالی که آقای آرش اشتیانی درست کرد. ساخت کلیپ ویدیو هم ایده خودتون بود و یا ایده آقای آشتیانی؟  داستانش اینجوری بود که دوستان نزدیکی بودیم و هستی وخیلی در مورد ایده‌هایمان  خیالبافی می‌کردیم و حرف میزدیم. آرش خیلی سودای فیلمسازی داشت منم سودای مطرب شدن.یک روزی که من این ترانه را قسمت اولش همون قسمت پیانو فقط ضبط کرده بودم و روی موبایل داشتم برای آرش گذاشتم و گفتم آرش من یک قطعه‌ای نوشتم اینجوریه. آرش همینجور موبایل فقط در گوشش گرفتو داشت سیگار می‌کشید و این گوش کرد و گفت : ولی این خیلی خوبه و خیلی خوشش اومد. که خیلی مشتاقه کاری بکنیم.بعد باید این کارو کات بزنیم ‌بعد یه روزی که ما رفتیم با هم دیگه باهم یه جمعی تو یه رستورانی تو لندن. تو محله‌ی همستر که نشسته‌بودیم. باز حالا یه جمع بزرگتری بود. باز من و آرش طبق معمول کنار هم نشسته بودیم و ایده‌ها رو می‌گفتیم. من بهش گفتم. چی میشه که ما اصلا این بیان عاشقانه رو برای کلیپهای سینمایی ایرانی حالا با سینما این کار رو بکنیم. یعنی یک معاشقه‌ای باشه با سینمای ایران. چون آرش مثل ایسنتاپدیای سینمای ایران می‌مونه واقعا عاشق سینماست و عاشق ایرانه و خیلی به صورت ریلیجستی به قول انگلیسی‌ها،  خیلی دنبال همه‌ی اخبار سینماست. همه‌ی فیلما رو دیده و همه‌ی روایت‌های تمام‌ فیلمهارو میدونه .با تمام کارگردانها  آشناست. تمام بک استور هاشو می‌دونه. که چه فیلمی چرا‌چی شده. خیلی آرش علاقه داره به سینمای ایران. واقعا عشق آرش به سینمای ایران بود که زیبایی پیش درآمد رو رقم زد. آرش تونست که اون ایدرو به اوج‌ برسونه. چقدر طول کشید اون ساختن ویدیو کلیپ چون خیلی از خیلی فیلم‌های مختلفی توش استفاده شده. بله بله سی چهل تا حداقل .فکر میکنم‌بین ۳۰ تا ۴۰ تا  باید باشه. درسته منکه مهندسم در واقع. چون که همیشه با چارت و تیبل کار کردم. همه چیو به جزییات می‌شکونم و این خیلی هم برای دیگران آزاردهنده می‌تونه باشه. چه برای هم‌بندیام و چه برای کسانی که باهاش  کار خلاقی میخوایم‌ انجام بدیم. من شروع کردم همین جوری آرش داشت ادیت می‌کرد. شروع کردم ساختن یه حالت یه چارتی درست کردم، که سکانس سکانسش چه آپشن‌هایی داریم که بتونیم استفاده‌ کنیم.برای سکانس اون عرق‌خوری هست. هر سه یا چهار ثانیه هم براش اسم گذاشتیم. و بعد می‌شد مثلا فرض کنید مثلا سی چهل تا پرده . شروع کردیم چیدن فیلم‌ها و صحنه‌ها. آرش هم با حافظه‌ای که داشت و دانشی که از سینمای ایران و تصاویر فیلم‌های مختلف داشتو، عشقی که به همه اینا داشت همین خیلی با شور و حال سریع درمی‌آورد. میدیدیم که کدوم ترکیب با هم بیشتر کار می‌کنن. خیلی خیلی کلینیکال کار می‌کردیم و چندین ماه شاید، شاید سه چهار ماه طول کشید که ما فقط ادیت این رو تموم کردیم شب و روزم کار کردیم. خیلی خیلی سنگین و آدمای خیلی زیادی بهمون کمک کردن تا ما کوالتیهای خوب رو که در دسترس پیدا کنیم‌. چون آرش هم خیلی مثل من وسواسی بود که می‌خواست بهترین کوالتی ممکن رو که  در دسترس  ما هست رو پیدا کنیم. و از همه‌ی فیلم‌ها استفاده کنیم و یه صد سال سینمای ایران رو در واقع به تصویر کشیدن. با این اثرش .کار دیگه اومد و  ترکوند. ۲۰۱۳ بود یا ۲۰۱۲، ۲۰۱۳ اکتبر  بود که کار منتشر شد. که تقریبا فک کنم منطبق بود با روز سینمای ایران. ما صبر کردیم که فک کنم همون روزا بیاد بیرون. یه دوست دیگم بود امیرعلی، ایدشون بود که همون روز بیاد بیرون. من کاری کردیم. آره شیش سال شد که این ویدیو بیرون اومده و ترانه منتشر شد.خب علی جون این یه جورایی الان هیت سانگته. یعنی فکر می‌کنم در همه‌ی کنسرتهات اینو می‌خونی درسته؟ مردم اینو میخوان. الان می‌خواستم همین و بگم که حالا خودت چه حسی داری. انقدر دوسش داری یا اصلا خسته نشدی؟ اتفاقا سوال جالبیه. چون وقتی که شما هیت سانگ یا مگا هیت سانگ.چیزیکه همه  باهاش ارتباط برقرار کردن،  یه جورایی رقیب عشقیت میشه. انگار  یه چیزی میشه که از شما بیشتر به خود شما بیشتر بهش علاقه دارند. بهر حال یه فاصله‌ای ازش می‌خوای بگیری  که بگی، من فقط یک آهنگ نیستم. من یه آهنگسازه ترانه سرا هستم  که، چهار تا آلبوم دارم. حالا این الان گل کرده و چهارتا دیگه . آدم‌دوست داره بگه من یک آهنگ نیستم. من‌ یه آدمم‌ که دارم‌ ادامه میدم و خلاقیت تموم نشده و دارم میام تجربه می‌کنم.از اون لحاظ یه چلنجیه یه چالشی. ولی خب خیلی اگه باز برگردم همیشه ترجیح میدم که یک مگاهیت داشته باشم تا نداشته باشم. بهرحال باید باهاش دوستیو از سر بگیریم با پیش درآمد و قبولش کنیم بعنوان یکی از اعضای خانواده.فعلا بنوازیم، تا مردم خوشحال باشن. اما امیدوارم که آهنگ‌های خیلی بیشتر از ما منتشر بشه که مردم باهاش خاطره بسازند و به قول معروف معروف آدمی نباشیم که یک آهنگه باشه.خیلی ممنون لطف کردی علی جوناین بود سیزدهمین قسمت پادکست مترونوم.برای تهیه‌ی این قسمت، از کتاب خاطراتی از هنرمندان نوشته‌ی پرویز خطیبی، مطلب جاودانه در موسیقی ایران از وب سایت همشهری آنلاین، ویکی‌پدیا فارسی و سایر منابع آنلاین استفاده شده.همچنین تشکر می‌کنم از علی عظیمی عزیز که با حال سرماخورده، شب قبل از کنسرت، این گفتگو رو قبول کرد و البته شادی یوسفیان و اردلان پایوار عزیز که این مصاحبه در خونه‌ی اونا انجام شده و بدون لطف کمک اونها نبود.همچنین تشکر می‌کنم از دکتر پویان آزاده بابت اطلاعاتو مشاوره در مورد قطعه‌ی پیش‌درآمد.قطعه‌ی پیش درآمد اصفهان انتهای این قسمت هم کاری از اردوان جعفریان، از آلبوم پرژن تونز. و تصنیف افشاری تاج سر خسروانی کاری‌ست از محسن کرامتی.یک مورد دیگه‌ام که در پایان این اپیزود می‌خواستم دربارش صحبت کنم، در مورد کمک به مترونوم بود که چند باری دوستان عزیز در موردش پرسیده بودن. شنیدنه اپیزودهای مترونوم کاملا مجانی و مجانی خواهد بود.ساختن این پادکست صرفا یک سرگرمی برای من محسوب میشه و به اصطلاح یه کار دلی و من بابتش دستمزدی نمی‌گیرم، ولی بعضی از امور پادکست سازی مثل هزینه‌ی دومین یا میزبان، سفرهایی که برای مصاحبه و جمع کردن مطلب میرم و غیره هزینه داره برای همین اگه دوست داشتید به مترونوم کمک کنید، می‌تونید به آدرس پیپل مترونوم که همون ایمیل مترونوم یعنی مترونوم پادکست از جیمی دات کام است کمک کنید.با تشکر از حمایت‌های همیشگی شما و مطلب آخر اینکه وب سایت متن راه افتاده با تشکر از محمدعلی محراب بیگی از پادکست چکاپ بابت کارهای فنی وبسایت و پیگیری‌هاش و البته آقای فرشید سادات شریفی، از پادکست سماک که زحمت ویرایش یک سری از مدهای اپیزودهای قبلی را برای وبسایت کشیدن.اگر از مترونوم خوشتون اومده اون به دوستان آشناییتون معرفی کنید و روی اپلیکیشن‌های پادکستی به امتیاز بدین.موسیقی مترونوم کاریست از رضا روحانی که زحمت تنظیم و لول کردن صدا رو هم کشیده و پوستر این قسمت هم مثل همیشه کاریست از حمید پارساییان.روز و روزگار خوش ایام به کامبقیه قسمت‌های پادکست مترونوم را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید. https://castbox.fm/episode/Eps13-Prelude----قسمت-سیزدهم-پیش‌درآمد-اصفهان-id1994223-id208666674?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=Eps13%20Prelude%20-%20%20%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%20%D8%B3%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85%20%D9%BE%DB%8C%D8%B4%E2%80%8C%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF%20%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86-CastBox_FM </description>
                <category>پادکست مترونوم</category>
                <author>پادکست مترونوم</author>
                <pubDate>Thu, 19 Jan 2023 15:02:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت دوازدهم- شهزاده رویا</title>
                <link>https://virgool.io/metronompodcast/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-mkcuyjitqx1l</link>
                <description>(۰۱:۰۰ تا ۰۱:۴۸)سلام به پادکست مترونوم خوش اومدید. من پیام مقدم هستم و شما به دوازدهمین قسمت پادکست مترونوم گوش میکنید که در مهرماه ۱۳۹۸ ضبط شده. مترونوم، پادکستیه درباره‌ی داستان ساخته شدن ترانه‌ها و اینکه ترانه‌های مشهور، چه مسیری رو طی کردند تا به گوش ما برسند. مترونوم رو میتونید روی اپل پادکست، گوگل پلی ، پاد بین، کست باکس ،اسپاتیفای، تهران پادکست و سایر اپلیکیشنهای پادکست گیر گوش کنید. البته پادکست، بعد دو روز روی کانال تلگرام مترونوم هم قرار میگیره. با من میتونید از طریق صفحه‌ی مترونوم در اینستاگرام و توییتر تماس بگیرید. ایمیل منم هست مترونوم پادکست در جیمیل دات کام. خوشحال میشم نظرات و پیشنهادهای شما رو بشنوم. اما قبل اینکه این اپیزود رو شروع کنم دو تا خبر! خبر خوب اول، راه اندازی وب سایت مترونوم به آدرس دبلیو دبلیو دبلیو مترونوم دات کام هستش. اپیزودهای مترونوم رو علاوه بر جاهایی که قبلا گفتم، از روی وب سایت مترونوم هم میتونید گوش کنید به اضافه‌ی اینکه متن هر قسمت و عکسها و موارد مربوط به اون رو، روی وبسایت میذارم.(۰۳:۳۲ تا ۰۴:۰۰)همانطور که در قسمت پنجم پادکست مترونوم اشاره کردم فیلم سینمایی گنج قارون در سال ۱۳۴۴، با استقبال و فروش فوق العاده ای روبرو شد و سیامک یاسمی، کارگردان فیلم، بعد از فیلم سینمایی آقای قرن بیستم، گنج قارون رو با استفاده از همون شخصیت و قهرمان فیلم، یعنی علی بی غم، با بازی محمدعلی فردین ساخت. فیلم گنج قارون با فروش خیره کننده‌ای که حدود ۵ میلیون تومان تخمین زده میشه، بسیاری از معیارها و استاندارهای سینمای فارسی رو عوض کرد. این فروش بالا، نظر تهیه کننده‌ها رو به سینمای ایران عوض کرد و فیلمهای بسیاری با استفاده از این فرمول طلایی، ساخته شد.(۰۴:۱۰ تا ۰۴:۴۷)سیامک یاسمی، کارگردان فیلم، پسر رشید یاسمی، مورخ و ادیب مشهور و استاد دانشگاه تهران در اوایل این قرن بود که تألیفات و کتابهای زیادی هم داره. به احتمال زیاد اسم خیابان رشید یاسمی رو بالاتر از میدون ونک بارها دیدین. خانواده یاسمی، اصالتاً اهل منطقه دالاهو در نزدیکی کرمانشاه بودن. شاهپور یاسمی فرزند دیگه رشید یاسمی بود که او هم مثل برادرش به کارهای سینمایی رو آورد. شاهپور یاسمی، همسر دلکش خواننده مشهور بود و در دهه سی، فیلمهایی مانند امیرارسلان نامدار و فیلم اتهام رو ساخت. فیلم اتهام، نخستین فیلمی بود که ترانه مشهور &quot;مرا ببوس&quot; در اون اجرا شد.(۰۴:۵۲ تا ۰۵:۲۲)دو سال پس از ساخت گنج قارون، یعنی در سال ۱۳۴۶، سیامک یاسمی تصمیم به ساختن فیلم جدیدی میگیره که نام زادگاهش، یعنی دالاهور روی اون میذاره. همکاران قدیمی یاسمی در فیلم گنج قارون، یعنی فروزان و تقی ظهوری به گروه فیلم میپیوندن و یاسمی این بار به جای فردین که اون سالها دستمزدش خیلی بالا رفته بود از بازیگر جوانی که کم کم در سینمای ایران شناخته میشد، استفاده کرد، یعنی بهروز وثوقی.(۰۶:۰۸ تا ۰۶:۴۵)دالاهو همون فرمول همیشگی فیلم فارسی رو استفاده میکرد. دختر زیبای پولدار و پسر فقیر خوش قلب و درستکار و بزن بهادر. بهروز وثوقی نقش یک مرد جنگلی رو بازی میکرد که در کودکی، بعد از کشته شدن مادرش در کوه، توسط شخص نیکوکاری پیدا شده و مثل تارزان در طبیعت وحشی بزرگ شده. در انتهای فیلم معلوم میشد او، پسر گمشده و وارث اموال یک خانواده ثروتمند بنام مدبر است. در آخر فیلم برزو با دخترعمویش آرزو ازدواج میکرد و فرد شریر نیز صد البته به سزای اعمالش می‌رسید.(۰۶:۴۶ تا ۰۷:۴۳)در اون روزگار، ساخت موسیقی متن، به مفهوم امروز در سینمای ایران رایج نبود و به هنگام صداگذاری معمولاً از یکسری موسیقی‌های فیلمهای خارجی به عنوان موسیقی بک گراند و متن، استفاده میشد که معمولاً روبیک منصوری، عهده دار این کار بود و بجای موسیقی متن، اکثر فیلمها در اون روزگار چند ترانه داشتند که به منظور جلب بیشتر تماشاگر به سینما، در صحنه‌هایی رقص آواز کافه‌ای و حتی رقص عربی هم به اون اضافه میشد. دالاهو هم مثل سایر فیلمهای اون روز، شش هفت ترانه داشت و نکته جالب در مورد ترانه‌ها این بود که سیامک یاسمی، از دو آهنگساز برای این کار استفاده کرده بود. اولی همایون خرم و دومی شخصی به نام جعفر پورهاشمی. پورهاشمی آهنگساز و خواننده بسیاری از کارهای عوام پسند و اصطلاحاً کافه ای در فیلمهای اون سالها بود. او در فیلم گنج قارون نیز با یاسمی همکاری داشت و به جای تقی ظهوری آواز خونده بود. در دالاهو هم مجدداً به جای ظهوری، ترانهای اجرا کرد و چندین ترانه دیگه برای فیلم ساخت.(۰۸:۳۶ تا ۱۲:۲۲)همایون خرم که به علت تحصیلاتش در رشته برق، همواره با اسم مهندس همایون خرم از او یاد میشد، از آهنگسازان طراز یک اون روزها بود که با برنامه گلهای رادیو و خوانندگان بزرگ اون همکاری میکرد. او موسیقی رو نزد ابوالحسن صبا یاد گرفته بود و اولین بار در ۱۴ سالگی در رادیو ایران نواخته بود. همایون خرم، ساخته‌های مشهور بسیاری داره. یکی از مشهورترین این ترانه‌ها که هنوز هم در زمان ما اجرا میشه، ترانه غوغای ستارگانه که در سال ۱۳۳۹، با صدای پروین نوریوند و شعری از کریم فکور ساخته شده بود. اما مشهورترین ترانه این فیلم، که با استقبال زیادی از طرف تماشاگران روبه رو شده و بسیاری فقط برای شنیدن این ترانه به سینما می‌اومدن، ترانهای بود به نام شهزاده، از ساخته‌های همایون خرم که شعر اون رو بیژن ترقی، ترانه سرای نامی گفته بود و با صدای عهدیه بدیعی اجرا شد. عهدیه در اون روزها ۱۷ سال بیشتر نداشت و تازه وارد حرفه خوانندگی شده بود. هرچند از سالها قبل، در برنامه کودک رادیو، آواز میخوند.( ۱۲:۲۳ تا ۱۴:۴۱)در فیلم دالاهو هم، مثل بسیاری از فیلمهای ایرانی اون روزها، فروزان به جای او لب میزد. و در ترانه دیگه فیلم، یعنی پلنگ کوهستان که اون هم ساخته همایون خرم بود، عارفِ عارف کیا به جای بهروز وثوقی در فیلم آواز سر میداد. شهزاده رویا در فیلم، دو اجرا داره .یکیش رو با ریتم شادتر در ابتدای فیلم، که شنیدیم و یک اجرا با ریتم آرام تر در اواخر فیلم، که حالتی غمگین داشت.( ۱۵:۵۱ تا ۱۹:۱۱)قبل از آن که جلوتر برویم، آهنگ دیگهای هم از فیلم دالاهو بشنویم. از ساخته‌های جعفر پورهاشمی و از خوانندهای که یک سال قبل این فیلم، توسط علی تجویدی کشف و تربیت شده بود. نام این خواننده تازه کار، معصومه دده بالا بود که به تازگی فعالیتهای موسیقیایی خود رو با نام هنری هایده، شروع کرده بود. ترانه کمی بعدتر، در رادیو ایران هم اجرا شد. آهنگسازان اون زمان بعد از استفاده از آهنگ در فیلم و یا هم زمان با اون، ترانه رو به رادیو میبردن و در صورت تصویب، رادیو اصطلاحاً این کارها رو از اونها میخرید. ترانه شهزاده در رادیو ایران، با عنوان چه رویایی و با صدای خوانندهای به نام یاسمن سلامی اجرا شد. ادامه این شعر میخونه.( ۲۳:۲۳ تا ۲۴:۰۴)قوانین و ممیزی سخت اون روزهای شورای شعر رادیو، باعث شد که خیلی از کلمات شعر عوض بشه و از کلمات محاوره‌ای در اون استفاده نشه. مثلاً به تفاوت این دو بیت در اجرای عهدیه و یاسمن دقت کنید.در اجرای عهدیه، شعر این طوریه:کاشکی دلم رسوا بشه، دریا بشه این دو چشم پرآبم......................روزی که بختم وا بشه، پیدا بشه اون که اومد به خوابم و در اجرای یاسمن:ترسم دلم رسوا شود، دریا شود این دو چشم پرآبم.........................تا آن که در بیداریم پیدا شود، آن که آمد به خوابم .(۲۴:۱۳ تا ۲۴:۴۲)بیستو هفت هشت سالی گذشت. در سال ۸۵ خورشیدی، اجراهای جدیدی از این ترانه، در فضای مجازی پخش شد و باعث مشهور شدن و شناخته شدن دوباره این ترانه شد. اجرای اول، اجرایی بود که گفته میشد گلشیفته فراهانی با همراهی شهاب حسینی اون رو خونده.گلشیفته فراهانی در اون روزها به تازگی در فیلم Body  of lies  به کارگردانی ریدلی اسکات بازی کرده بود و ممنوع الخروج شده بود.این اخبار جانبی در مشهورشدن و شاید بیشتر شنیده شدن ترانه کمک زیادی کرد.اما ترانه در واقع با صدا و تنظیم جدید خوانندهای به نام حامد فولاد قلم به همراهی خانم راز بود.(۳۲:۲۶ تا ۳۳:۱۱)در زمستان ۱۳۹۲، تئاتری با کارگردانی محمد رحمانیان به نام ترانههای قدیمی، در تهران به صحنه رفت. در این نمایش، بازیگرانی مثل علی عمرانی، مهتاب نصیرپور، افشین هاشمی، حبیب رضایی و گروهی دیگهای از بازیگران بازی میکردن. تنظیم ترانههای این تئاتر، بر عهده فردین خلعتبری بود. سامان احتشامی با پیانو و علی زند وکیلی ترانه ها رو اجرا میکردن. هر پرده از این نمایش، به یک ترانه خاطره انگیز و مشهور مرتبط میشد. در یکی از این پردهها که در ایستگاه متروی صادقیه اتفاق می‌افتد، مهتاب نصیرپور در نقش فروشنده دست فروش مترو، داستانی رو تعریف میکرد و اون پرده با ترانه شهزاده رویا، تموم میشد.( ۳۳:۱۲ تا ۳۳:۴۴)شهزاده رویا در داخل و خارج از مرزهای ایران، بارهای بار بازخوانی شد. کاملیا دارا، خواننده سوپرانو در سال ۱۳۸۹، شکیلا در سال ۱۳۹۲ این ترانه رو اجرا کردن. علی زند وکیلی هم بعدتر این ترانه رو در سال ۱۳۹۴ و با تنظیمی متفاوت در آلبومی به اسم «یادی به رنگ امروز» اجرا کرد. مسیح مریمی نیز در بهمن‌ماه ۱۳۹۴ در آلبومی به همین نام، ترانه شهزاده رویا را بازخوانی کرد.گزیده‌ای از همه‌ی این آهنگ‌ها گوش کنیداین بود دوازدهمین قسمت پادکست مترونوم .برای مطالب این قسمت از فیلم زندگی و آثار همایون خرم، ساخته‌ی امیر صبوری، مقاله‌ی همایون خرم از وبسایت راوی حکایت باقی،  ویکی‌پدیای فارسی و سایر منابع آنلاین استفاده شده.قطعه‌ی بی‌کلام ابتدایی اپیزود هم قطعه‌ی شهزاده رویا از آلبوم گل‌های خرم، از بابک شهرکی بود.یک تشکر ویژه هم باید کنم از آقای حامد فولاد قلم بابت مصاحبه و از آذرخش فراهانی عزیز و افشین هاشمی نازنین، بابت مشاوره و دادن اطلاعات.مطابق معمول موسیقی مترونوم کاری از رضا روحانی که زحمت لول کردن صدا را هم کشیده و پوستر این قسمت هم مثل همیشه کاری ست از حمید پارساییان. در آخر این قسمت برای حسن ختام به قسمتی از مونولوگ مهتاب نصیرپور در تئاتر ترانه‌های قدیمی گوش کنیم.روز و روزگار خوش ایام به‌کامبقیه قسمت‌های پادکست مترونوم را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید. https://castbox.fm/episode/Eps-12--Shahzadeh-Roya---%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DB%B1%DB%B2%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%88%D9%85%D8%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-id1488221-id194453990?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=Eps%2012-%20Shahzadeh%20Roya%20-%20%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%20%DB%B1%DB%B2%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%88%D9%85%D8%8C%20%D8%B4%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87%20%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-CastBox_FM </description>
                <category>پادکست مترونوم</category>
                <author>پادکست مترونوم</author>
                <pubDate>Sat, 14 Jan 2023 21:01:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت یازدهم- May Be I May Be You</title>
                <link>https://virgool.io/metronompodcast/may-be-i-may-be-you-dopnmy6cyfd2</link>
                <description>پادکست سلام به پادکست مترونوم خوش‌ اومدید. من پیام مقدم هستم و شما به یازدهمین قسمت پادکست مترونوم گوش می‌کنید که در مرداد ۱۳۹۸ ضبط شده . مترونوم پادکستی درباره‌ی داستان ساخته شدن ترانه‌ها و اینکه ترانه‌های مشهور چه مسیری را طی کردن تا به گوش ما برسن. مترونوم را می‌تونید روی اپلیکیشن‌های مختلف پادکست گیر برای اندروید و آی او اس گوش کنید اگر هم از مترونوم خوشتون اومد لطفا به دوستان و آشنایان تون معرفی کنید و روی اپلیکیشن‌ها بهش امتیاز بدید و براش ریبیو بنویسید.اول مرداد امسال هشتادمین سال تولد یکی از مشهورترین آهنگ‌سازان و ملودی سازان تاریخ موسیقی ایران بود آهنگسازی که طی شصت و پنج سال عمر هنری بیش از پانصد ترانه ساخته .  استاد انوشیروان روحانی متولد اول مرداد ۱۳۱۸ شهرستان رشت هستند.  از سن پایین آموزش موسیقی را ابتدا توسط پدرشون شروع کرد و بعدتر وارد هنرستان موسیقی شد .ازپانزده سالگی نوازندگی در رادیو شروع کرد و در بیست و یک سالگی اولین ترانه‌ی خودش را به نام اسرار ساز با صدای خانم پوران ساخت . اوطی این سال‌ها ترانه‌های زیادی برای بسیاری از خوانندگان به نام ایرانی و غیرایرانی ساخته و برای بسیاری از فیلم‌های ایرانی موسیقی ساخته مشخصه‌ی بارز کارهای انوشیروان روحانی ملودی‌های زیبا و به یاد ماندنی اونهاست که در عین ایرانی بودن قابلیت حضور در موسیقی بین‌المللی را هم داره .در اپیزود پنجم و ششم مترونوم به تفصیل در مورد ترانه سلطان قلبها صحبت کردیم چندتایی از ترانه‌های ساخت ایشون هم جزو فرهنگ عامه‌ی جامعه ایرانی شدند از همین ترانه سلطان قلبها بگیر تا ترانه گل سنگم و البته ترانه‌ی مشهور تولدت مبارک که در هر جشن تولدی خوانده میشه .امروز به مناسبت هشتاد سالگی استاد سراغ داستان ساخته شدن یکی دیگه از این ترانه‌ها میریم ترانه‌ای که این بار خارج از مرزهای ایران ساخته و معروف شد اما قبل از هر چیز ده دوازده دقیقه‌ای موسیقی گوش کنید و کیف کنید تا به قول مجریهای تلویزیونی برگردیم .(۲:۴۵ تا ۱۵:۵۰)گزیده‌ای بود از یک سری از ترانه‌های مشهور انوشیروان روحانی بماند که انتخاب چندتایی از بین این همه آهنگ کار سختی بود .(۱۵:۵۹تا۱۶:۰۳)این قسمت شاید من شاید تو.(۱۶:۰۹ تا ۱۶:۱۱)داستان این بار از اواخر دهه‌ی چهل شروع میشه وقتی شرکت یاماها ژاپن یک فستیوال و مسابقه‌ی ترانه‌سازی بین‌المللی برگزار می‌کنه تا چند ترانه‌ای بین اونها به عنوان بهترین کارها انتخاب بشه .«یه فستیوالی بود در ژاپن و چون اون وقتا من  با این ژاپنی‌ها در تماس بودم کمپانی بود به نام یاماها که قطعات موسیقیایی که یعنی پیانو و اُرگ و اینایی که من می‌زنم این کمپانی درست می‌کرد . چند نفر من  رو دعوت کردن رفتم اونجا حتی اُرگم رو مثلا  تونستم رو به پرده کنم کارای مخصوصی کردم و اینا یک، در خود ژاپن در توکیو یک فستیوالی داشتن به من گفتن شما می‌تونید بیایید تو فستیوالی شرکت کنید یک آهنگی بِدی و اینا....»انوشیروان روحانی تصمیم می‌گیره که در این مسابقه شرکت کنه او از سال‌ها قبل با شرکت یاماها کار می‌کردو روایتی هست که ایشون اولین کسی که ارگ الکترونیکی وارد موسیقی ایرانی کرده. پیانوها و ارگ‌های ساخته یاماها همیشه از سازه‌ی مورد علاقه‌ی استاد بوده و حتی شرکت یاماها همون سال‌ها به سفارش ایشون اُرگی ساخت که قابلیت فواصل موسیقی ایرانی و ریتم‌های ایرانیی را داشت.البته به واسطه‌ی همین ارتباط کاری ؛دوستی نزدیکی هم با آقای گریچی کُکامی  پرزیدنت و مالک اصلی کارخانه‌ی یوهاما را داشت که داستان مفصل خودش را  داره و می‌ماند برای قسمت‌های دیگه .(۱۷:۴۶تا ۱۸:۲)«من تو فکرم بود اومدم و یه ذره این دست و اون دست ،بالاخره من این آهنگ و ساختم شعرش این بود من من از این آشیان که بود وطنم به کجا بروم به که دل بکنم »(۱۸:۲ تا۱۹:۰۸)بالاخره آهنگ مورد نظر با شعری از کریم فکور و صدای عهدیه بدی ساخته و ضبط میشه ولی متاسفانه ترانه وقتی به ژاپن می‌رسه که زمان پذیرش ترانه‌ها به مسابقه گذشته بود و ترانه نمی‌تونه وارد مسابقه بشه این ترانه هیچ وقت به بازار نمیاد در بین کارهای منتشرنشده باقی می‌مونه.(۱۹:۲۸ تا ۱۹:۴۰)« متاسفانه وقتی من فرستادم وقتی بود که این فستیوال تاریخی که قطعات درروگر تموم شده بود بنابراین هنگام اصلا نتونست وارد اونجا بشه»اینجا باید پرانتز کوچیکی باز کنم و توضیحی بدم دهه‌ی پنجاه دهه‌ی درخشش ترانه‌های ایرانی به ویژه ترانه‌های پاپ بود و تعداد بسیاری از شاهکارهای موسیقی ایران طی این دهه ساخته شد.ولی متاسفانه برعکس ،دهه‌ی پنجاه دهه‌ی بعدی یعنی دهه ی شصت خورشیدی سال‌های برهوت موسیقی در ایران بود. به غیر از سرودهای جنگی سفارشی ساخته شده در رادیو تلویزیون و تک و توک آلبوم‌های بعضی موسیقی‌های سنتی ؛کار دیگه‌ای در مورد موسیقی انجام نمی‌شد.اگر به این مبحث علاقه‌مندید به مقاله‌ی روایتی از موسیقی بعد از انقلاب هزار و سیصد و پنجاه و هفت تا سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت از کتاب چهار مقاله نوشته محسن نامجو و همچنین سری برنامه‌های چهل سال موسیقی بعد از انقلاب نوشته‌ی سحر سخایی درپادکست رادیو دست‌ نوشته‌ها  مراجعه  کنید.خلاصه هنوز سال‌ها مونده بود تا فرستنده‌های ماهواره‌ای و اینترنت؛ دنیا را به صورت دهکده‌ی جهانی پیش‌بینی شده‌ی مارشل مکروهان در بیاورند .   بیشتر موسیقی مصرفی مردم در اون سال‌ها یا از لس آنجلس و به صورت قاچاق میومد و یا از کاست‌های خواننده‌های ترک و اروپایی بود که رانندگان کامیون‌های ترانزیت از اون طرف مرزها با خودشون میاوردن و احتمالا یکی از دلایل این که طی آن سال‌ها خوانندگان انگلیسی زبان آلمانی در ایران طرفداران زیادی داشتند همین بود .گروه‌های پاپی مثل مادرتاکینگ، ساندرا ،آلفاویل بیل ،بلو سیستم و گروه‌های راک مثلا  اونف،اکسپ و اسکورپینُز در بین این گروه‌های موسیقی شناخته شده در ایران بودن البته اسکورپیونز با این ترانه‌ی خاطره‌انگیز سال‌های دهه‌ی هشتاد میلادی بین شنوندگان ایرانی شناخته‌تر شده بود. هنوز هم دوستت‌دارم(۲۱:۲۷ تا ۲۲:۴۳)اسکورپیونز ترانه‌ی خیلی مشهوری هم چند سال بعدش بیرون داد ؛ترانه‌ی باد تغییر یا وین داوچنگ که یادآور سقوط دیوار برلین و برچیده شدن بساط بلوک شرق بود و در همه‌ی دنیا همه‌گیرشد.ترانه مدتها در آلمان شماره اول جدول بود و در انگلیس به رتبه دوم رسید و در آگوست هزار و نهصد و نود و یک به عنوان چهارم صد ترانه برتر در ایالات متحده قرار گرفت .(۲۳:۱۵تا ۲۵:۱۵)سال‌ها میگذره تا می‌رسیم به یک روز در سال هزارو نهصد و نود و هفت در شهر هانوفر آلمان و در منزل مشهورترین جراح مغز و اعصاب ایران یعنی پروفسور مجید سمیعی اون سال‌ها رضا روحانی در هانور درس موسیقی می‌خوند و انوشیروان روحانی برای دیدن پسرشون زیاد به اون شهر سفر می‌کرد و به واسطه‌ی دوستی که از قبل با پروفسور سمیعی داشت به منزل ایشان هم در همین شهر زیاد رفت‌وآمد می‌کرد.(۲۵:۴۴ تا ۲۶:۵۴)« مهمان دوست نازنینم آقای پرفسور سمیعی منم میشه وقتی فرزند نازنینم رضا روحانی اونجا تحصیل می‌کرد برای پونزده سال من همیشه می‌رفتم پیش ؛وقتی می‌رفتم آلمان می‌رفتم منزل آقای سمیعی ایشونم همیشه علاقه‌مند بودن که من این کارا رو به یه جوری اینترنشنال ارایه بدم که میدونستم که یعنی متوجه بودم خودشون اهل موسیقی هستند و دستی هم به ساز دارند و استعداد این کار و هم  مایشو دارند  ایشون در یکی از این برنامه‌هایی که داشتن به من گفتن که شما بیا با این گروه اسکورپییُن که ساکن همون شهر هانوفر هستن ،یه آشنایی پیدا کن و واسه این ها یه قطعاتی بساز؛ اتفاقا من دیدم اون خواننده رو  دیدم اسمش هست کلاوس ماینه خیلی خیلی مرد خوب و دوست داشتنی و انسان نازنین و من صداشو گوش می‌کردم و دیدم بله صداش صدای تِنور خیلی خوبیست »یک روز در یک مهمونی در منزل دکترسمیعی وقتی انوشیروان روحانی و کلاوس ماینه خواننده اصلی گروه اسکورپیونز هم حضور داشت پروفسور سمیعی پیشنهاد همکاری و ساخت آهنگ برای گروه اسکورپیونز به اونها میده که با استقبال طرفین روبرو میشه. انوشیروان روحانی در اونجا به یاد ترانه‌ای که سال‌ها پیش برای شرکت در فستیوال یاماها ساخته میافته و وقتی ملودی ترانه را برای کلاوس میزنه اون هم خوشش میاد.کلاوس ماینه شروع می‌کنه برای ساختن شعر برای آهنگ و این دفعه شعر دیگه‌ای به زبان انگلیسی برای این ترانه میگوید .(۲۷:۲۷ تا ۲۷:۳۶)«این آهنگ و که من براش زدم اون خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و شروع کرد  به شعر این آهنگ ساختنو بعد مدتی آهنگی به نام MAYBE ساخته میشه و کمی بعدتر برای نخستین بار در سال هزار و نهصد و نود و هشت در برنامه خیریه‌ای مفصلی که پروفسور سمیعی برای جمع‌آوری کمک‌های مالی برای تحقیقات  NONBIOTIC برپا کرده بود و به همراه ارکستر بزرگی به رهبری استفان کوزینسکی کلاوس ماینه و پیانو نوازی خود انوشیروان روحانی اجرا میشه .(۲۸:۰۲ تا ۳۱:۳۴)مضمون شعر کلاوس ماینه هم  با این برنامه‌ی خیریه هماهنگی داشت و از مفاهیم انسانی مثل امید و کمک به همنوع صحبت می‌کنه. شاید من شاید تو بتوانیم تغییری در جهان بدهیم و به داد کسی برسیم که در ظلمت گمشده شاید من شاید تو بتوانیم راهی به ستاره‌ها پیدا کنیم تا روح امیدواری را بیابیم و قلب ناامیدی را نجات بدهیم.نکته‌ی دیگه این که تقریبا تمام آهنگ‌های آلبوم گروه اسکورپیونز ساخت خودشون ولی به علت استقبال خوب از ترانه ی MAYBE گروه تصمیم می‌گیره این آهنگ را با تنظیم جدیدی که حال و هوای هارد راک داشت در آلبوم رسمیشون قرار بده  و چند سال بعد در سال دو هزار و چهار این ترانه ششمین ترانه‌ی پانزدهمین آلبوم استودیویی اسکورپینز یعنی آلبوم شکست‌ناپذیر یا INVINCIBLE  میشود .آلبوم شکست ناپذیر همان سال به رتبه چهارم جدول صد آلبوم برتر آلمان در سال دو هزار و چهار میرسه(۳۲:۴۲ تا ۳۴:۲۵)در سال دوهزار و شانزده هم در مسابقات فینال رقابت‌های استعدادیابی یا همون کشور WEISS اوکراین یک گروه دو نفره شامل پییرادل و ویکتوریا  این ترانه را اجرا می‌کنن که این اجرا هم اجرای موفقی بود .(۳۴:۴۳ تا ۳۸:۳۷)این بود یازدهمین قسمت پادکست مترونوم، برای تهیه‌ی مطالب این قسمت از مصاحبه‌ من با انوشیروان روحانی در بهمن هزار و سیصد و نود و هفت ،ویکی‌پدیای انگلیسی و فارسی و سایر مطالب آنلاین استفاده شده موسیقی مترونوم کاریست از رضا روحانی و پوستر این قسمت مانند گذشته کاری ست از حمید پارساییان.برای حسن ختام این اپیزود به قطعه‌ای از ساخته‌های جدید رضا روحانی به نام به شیرینی تو گوش می‌کنیم رضا روحانی این قطعه را به مناسبت هشتاد سالگی استاد انوشیروان روحانی ساخته و به ایشون تقدیم کرده من هم در اینجا آرزوی سلامتی و شادی و عمر طولانی برای استاد می‌کنم و این قسمت مترونوم رو به ایشون تقدیم می‌کنم .روز و روزگار خوش ایام بکام .پایانبقیه قسمت‌های پادکست مترونوم را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید. https://castbox.fm/episode/Eps-11---May-Be-I--May-Be-You-id1488221-id180455063?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=Eps%2011%20-%20May%20Be%20I%20%20May%20Be%20You-CastBox_FM </description>
                <category>پادکست مترونوم</category>
                <author>پادکست مترونوم</author>
                <pubDate>Tue, 03 Jan 2023 13:56:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت دهم- پریچهر و پریزاد</title>
                <link>https://virgool.io/metronompodcast/%D9%82%D8%B7%D8%B9%D9%87-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%DA%86%D9%87%D8%B1-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B4-%D8%AE%D8%A7%D9%86parichehr-va-parizaad-adk5qwksskh4</link>
                <description>سلام به پادکست مترونوم خوش اومدید. من پیام مقدم هستم و شما به دهمین قسمت پادکست مترونوم گوش میکنید که در تیرماه ۱۳۹۸ ضبط شده. مترونوم، پادکستی درباره‌ی داستان ساخته شدن ترانه ها و اینکه ترانه‌های مشهور چه مسیری رو طی کردن تا به گوش ما برسن. در اینجا یک تشکری هم باید کنم از لطف همه دوستان به اپیزود قبلی، یعنی اپیزود آفتابکاران جنگل و استقبال غیرمنتظره ای که ازش شد. ممنون از لطف همه‌ی شما دوستان. این قسمت سراغ یک آهنگ کمتر شناخته شده میریم که بیکلامم هست ولی سرگذشت جالب و شنیدنی خودش رو داره.پریچهر و پریزاد(۰۱:۴۷ تا ۰۲:۲۵)بعد از انقلاب مشروطیت و از اوایل قرن بیستم میلادی، رفته رفته مظاهر تمدن غربی در ایران پیدا شد. با زیاد شدن رفت و آمد بین کشورها و ایرانیهای تحصیلکرده در فرنگ این تغییرات شتاب بیشتری گرفت. تئاتر و نمایش هم از این مظاهر بود. تکیه دولت در زمان ناصرالدین شاه برای اجرای تعزیه در ایام محرم ساخته شد ولی به غیر از اون جای خاصی برای اجرای هنرهای نمایشی وجود نداشت. کم کم با آمدن سینما و بازشدن جاهای مثل گراند هتل، سالنهایی هم برای نمایش در نظر گرفته شد و نمایشنامه های غربی به فارسی ترجمه شد و به صحنه برده شد.(۰۲:۲۶ تا ۰۳:۱۱)یکی از اولین نمایشنامه نویسهای ایرانی به سبک جدید، رضا کمال بود که به واسطه عشقش به داستانهای هزارویک شب، تخلص شهرزاد رو برای خودش انتخاب کرده بود. رضا کمال شهرزاد متولد ۱۲۷۷ در تهران بود و به خاطر تحصیل در مدرسه آلیانس و سنلویی، زبان فرانسه رو به خوبی میدونست و از اولین کسانی بود که آثاری از فرانسه به فارسی برگردوند. از جمله برای اولین بار کتاب سالومه اسکار وایلد رو در سال ۱۳۰۱ به فارسی ترجمه کرد. رضا کمال شهرزاد طی همین سالها با دیدن اُپِِرتهایی که از آذربایجان به ایران میومد تحت تاثیر قرار گرفت و برای اولین بار اُپِِرت «آرشین مال الان» رو از ترکی به فارسی برگرداند و اجرا کرد.(۰۴:۵۹ تا ۱۹:۰۶)در همون سالها و به دنبال سفرهای ناصرالدین شاه به فرنگ و علاقه‌مند شدنش به جلوه‌های فرهنگ و هنر غربی، دسته موزیک نظامی به سبک کشورهای اروپایی هم به راه افتاد. با افتتاح مدرسه دارالفنون، قسمتی هم به آموزش موسیقی نظامی اختصاص یافت. در ابتدا چند معلم فرنگی برای راه اندازی مدرسه موزیک دارالفنون اودن که چندان موفق هم نبودن و کاری پیش نبردن. در سال ۱۸۶۸ با معرفی وزیر جنگ فرانسه، شخصی به نام آلفرد ژان باتیست لومر برای این کار به تهران اومد. لومر نظامی بود و در فرانسه عهده دار پست معاونت دسته موزیک سربازان گارد بود. وقتی لومر به ایران اومد شعبه موزیک مدرسه نظام دارالفنون رو راه اندازی کرد. او برای نخستین بار مباحث و قواعد موسیقی علمی و آکادمیک رو وارد موسیقی ایرانی کرد. مسیو لومر در زمان سلطنت ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه و محمدعلی شاه، عهده دار ریاست دسته‌های موزیک سلطنتی بود و ناصرالدین شاه لقب «موزیکانچی باشی» به او داده بود. مشهورترین اثر موسیو لومر رو حتماً شنیدید. مارش سلام شاه که اون رو اولین سرود ملی ایران میدونن و چندین سال پیش اجرا جدید اون با تنظیم سیاوش بیضایی و شعر بیژن ترقی و صدای سالار عقیلی سروصدای بسیاری برپا کرد.(۰۸:۱۰ تا ۰۸:۵۶)در همون سالهای ابتدایی افتتاح شعبه موزیک دارالفنون و در حدود سال ۱۲۶۱ خورشیدی، پسری ده ساله به نام غلامحسین به توصیه پدر وارد مدرسه موزیک دارالفنون شد. پدر غلامحسین که حاج بشیر نام داشت، آدم اهل ذوقی بود و کمی هم سه تار مینواخت. حاج بشیر عادت داشت همه رو با تکیه کلام درویش صدا کنه و غلامحسین اون رو به عنوان نام خانوادگی خود انتخاب کرد. غلامحسین درویش یا با نام شناخته تر شده درویش خان، از معروف ترین موسیقی دانان دوره قاجاره. او کارهای ماندگار و به یاد ماندنی بسیار در مجموع شش تصنیف، هفت پیش درآمد و نه رنگ از درویش خان بجا مونده که هر اهل موسیقی اونا رو بارهای بار شنیده.(۱۱:۳۰ تا ۱۲:۱۲)درویش خان با دونستن اصول موسیقی علمی و غربی و یادگرفتن موسیقی ایرانی از کسانی مثل آقا میرزا حسینقلی و میرزا عبدالله به موسیقی احاطه کامل داشت و ابداعات بسیاری وارد موسیقی ایرانی کرد. در کارهای اون میشه قطعاتی با اصطلاح موسیقی غربی مثل والس و پولکا و مارش دید. همچنین ساخت پیش درآمد رو هم به او نسبت میدن، که یک قطعه بدون کلام ضربی که در ابتدا و قبل از آواز اجرا میشه. درویش خان در حفظ و اشاعه موسیقی ایران هم کارهای زیادی کرد. بسیاری از بزرگان موسیقی ایران از شاگردان او بودن. کسانی مثل ابوالحسن صبا، موسی معروفی، نورعلی برومند و البته مرتضی خان نی داود.(۱۳:۵۱ تا ۱۴:۰۲)در سال ۱۲۹۹ رضا کمال شهرزاد یکی از مشهورترین اثرهایش، یعنی اُپِِرت پریچهر و پریزاد رو نوشت. او این اثر رو با الهام از آثار موزیکال ساخته شده در قفقاز خلق کرد. پریچهر و پریزاد برای اولین بار در آذر سال ۱۳۰۰ خورشیدی، در سالن گراند هتل تهران به صحنه رفت و با استقبال زیادی روبرو شد. نقش اول این نمایش رو خانم پری آقابابیان معروف به مادام آقابابف بر عهده داشت. او که تحصیل کرده رشته تئاتر در مسکو برلین بود از نخستین زنان بازیگر و خواننده اپرا در ایران به شمار میره.(۱۵:۰۸تا ۱۶:۱۱)در اون سالها نقش زنان در نمایش‌ها به عهده زنان اقلیتهای دینی مانند ارمنیها و یهودیا بود که محدودیت کمتری نسبت به زنان مسلمان داشتن. کارگردانی نمایش پریچهر و پریزاد بر عهده آرتوتریان بود که او نیز مانند پری آقابابف از ایرانیان ارمنی تبار بود. رضا کمال در روزنامه قانون، به تاریخ  ۲۰ آذر ۱۳۰۰ مینویسه: «مادام آقابابف و مسیو طریان، گذشته از مساعدت‌های فوق.العاده که آن دو آرتیست لایق، برای نمایش پریچهر و پریزاد به عمل آوردند، مهارتهای شایان تمجید ایشان نیز تصنیف ناچیز حقیر را زینت داد. باید اعتراف نمود که اگر همراهی ایشان نبود نمایش مزبور چندان رونقی نمی‌یافت. اینک اینجانب در مقابل آن همه لطفی که از طرف آن دو وجود محترم ابراز شد، تئاتر پریچهر و پریزاد را به سرکار علیه، مادام آقابابف و یک درام بزرگ تاریخی دیگر، موسوم به زرتشت را که در تألیف آنها، مدتها صرف شدهاند به جناب مسیو طریان، به رسم یادگار تقدیم مینماید. تا به این وسیله ارادت خود را با آن ذوات محترم ثابت کرده باشد».(۱۶:۲۳ تا ۱۷:۴۲)همچنین آگهی اپُِِرت پریچهر و پریزاد در تاریخ آذر ۱۳۰۰ در روزنامه قانون به این شرح چاپ شده:« به منفعت جریده قانون، نمایش باشکوه پریچهر و (پریزاد، آپوپه لیریک ) درام تاریخی مخلوط با موزیک به زبان فارسی در پنج پرده، اثر فکر دقیق آقای رضاخان کمال در لیلی سه شنبه  ۱۳ ربیع الثانی ۱۳۴۰. قسمت موزیکی پی اس مزبور با نهایت دقت، با اشتراک چند نفر موسیقیدان ماهر، ترکیب شده است و به مساعدت بهترین و ماهرترین آکتور و آکتریسهای ارامنه به معرض نمایش گذارده میشود. و تقریباً سی نفر از زن و مرد در این نمایش شرکت می‌کنند. رول پریچهر توسط آرتیست مشهور تحصیل کرده اروپا، مادام آقابابف و رول شاه توسط استاد ماهر، مسیو طریان بازی میشود. ارکست، در تحت ریاست مسیو واغیناک با بهترین طرزی اداره خواهد شد. محل فروش بلیط، عجالتاً خیابان قیصریه، اداره روزنامه قانون، اداره جریده شریفه ایران، اداره جریده شریفه اتحاد». جالب اینکه واژه موسیقیدان هم در آگهی با ث نوشته شده!( ۱۷:۴۳ تا ۱۸:۴۱)در مورد ساختن آهنگهای این اُپِِرت، از کسانی مثل صادق مقدم، حسین لطیفی و غلامعلی فکری نام برده شده. و البته یکی از چند نفر موسیقیدان ماهر اشاره شده در آگهی اُپِِرت، کسی نبود به جز درویش خان. او با استفاده از دانش موسیقی غربی و البته احاطه به موسیقی ایرانی، سعی در ساختن موسیقی مناسب حال و هوای این اُپِِرت کرد. متأسفانه مثل بسیاری چیزها و آثار هنری دیگه اون دوران، اطلاعات زیادی در مورد این کار در دسترس نیست. گفته میشه صفحه هایی از این اجراها وجود داشته ،که احتمال یا از بین رفته یا در آرشیو خصوصی و دور از دسترس عموم قرار داره. یکی از مشهورترین این قطعات، قطعه پیش درآمد اصفهان، یا به اسم همین نمایش پریچهر و پریزاده. اجرا اصلی این اثر هم در دسترس نیست و فعلاً قدیمیترین اجرای اون به اجرای ارکستر گلها با رهبری و تنظیم روح الله خالقیه که احتمالاً به اوایل دهه ۴۰ خورشیدی برمیگرده.( ۱۷:۴۳ تا ۱۸:۴۱)در سال ۱۳۷۸ خورشیدی ،سید ضیاءالدین دُرّّی، سریال تلویزیونی کیف انگلیسی را براساس یکسری رویدادهای سیاسی و اجتماعی دهه بیست ساخت. فرهاد فخرالدینی که آهنگسازی این سریال رو برعهده داشت از قطعه پریچهر و پریزاد درویش خان استفاده کرد و اون رو با تنظیمی جدید برای تیتراژ سریال کیف انگلیسی بکار برد. قطعه پایانی این سریال نیز یکی از ساختههای قدیمی آلفرد لومر بود. این قطعه هم در بیات اصفهانه، که به والس مسیو لومر معروفه. فخرالدینی در این قطعه با استفاده از ساز ساکسیفون و فی‌البداهه نوازیهای اون، حالت تلفیقی از موسیقی سنتی و مدرن به وجود آورده.(۲۱:۳۰ تا ۲۸:۳۵)دریک شب سرد پاییزی دوم آذر ۱۳۰۵ درویش خان از خانه یکی از دوستان که برای تمرین موسیقی رفته بود بیرون میاد و درشکه‌ای میگیره که به خونه خودش برگرده. درویش خان سوار درشکه دو اسبی میشه. چند لحظه بعد درشکه به داخل خیابان امیریه اون موقع و ولیعصر امروزی میپیچه و به سمت شمال میره. کمی بالاتر هم یک اتومبیل فورد که از معدود خودروهای اون روزگار در تهران بوده، به سرعت به سمت جنوب خیابان امیریه در حال حرکت بوده. چند لحظه بعد تصادف مرگباری در حوالی پل امیر بهادر، پایین تر از میدون منیریه اتفاق میافته. بقیه داستان را از قول روزنامه اطلاعاتِ روزِ بعد بشنوید: «دیشب در خیابان امیریه، واقعه اسف انگیزی رخ داده! آقای غلامحسین خان درویش در نتیجه تصادف اتومبیل، فوت می‌نمایند. اتومبیل مزبور از جلو درشکه ای که ایشان در آن بودهاند، غفلتاً تصادف نموده و به طوری به درشکه می‌خورند که اسبهای درشکه را تلف نموده، مشارالیه را زیر میگیرد. پس از وقوع حادثه، فوراً مأمورین پلیس آقای غلامحسین خان را که مشرف به موت بوده، به مریضخانه نظمیه میبرند. فوراً اطبا در مریضخانه حاضرشده، ایشان را تحت معالجه قرار میدهند. ولی مشارالیه، حالش سخت و مقارن نصف شب دار فانی را وداع میگویند. شوفر اتومبیل، همان موقع فرار نموده ولی اتومبیل تحت توقیف درآمده است».( ۳۰:۲۲ تا ۳۰:۴۸)روزنامه اطلاعات در تیتر بزرگ دیگری نوشت: «تار، مرد. کاسه تار بعد از او زیبد، که در او عنکبوت بندد تار». درویش خان در ۵۴ سالگی از دنیا میره و در گورستان ظهیرالدوله دربند به خاک سپرده میشه. جالبه بدونین درویش خان رو خیلی‌ها اولین قربانی تصادف خودرو در ایران میدونن و گفته میشه اولین آیین نامه راهنمایی رانندگی پس از مرگ او تألیف و اجرا شد.( ۳۰:۴۹ تا ۳۱:۴۱)رضا کمال شهرزاد که شروع طوفانی داشت و معروفترین نمایشنامه نویس دوره رضاشاه محسوب میشه، ذهن حساس و شکنندهای داشت. کم کم با یکسری کارشکنی‌ها و چشم تنگیها از سویی و اعمال شدید سانسور از طرف دولت، ناامید و افسرده شد و سرانجام تاب نیاورد و در ۲۰ شهریور ۱۳۱۶، دارویی رو قبل از خواب خورد و خودکشی کرد. به قول علی دشتی، او قریحه توانایی داشت و اگر محیط مساعد بود، آثار گرانبهایی از خود بجا می‌گذاشت. ولی در آن تاریخ بازار تئاتر و نمایش که از موثرترین عوامل تهذیب خلق و بالا بردن سطح فکر به شمار می‌رود، بسیار کاست و اجتماع ایران بسیار دور از مرحلهای بود که ذوق تئاتر نویسی امثال شهرزاد را تشویق کند. رضا کمال شهرزاد در محوطه حرم امامزاده عبدالله شهرری دفن شده.این بود دهمین قسمت از پادکست مترونوم.برای تهیه‌ی این قسمت، از جلد سوم کتاب تاریخ صد و پنجاه ساله‌ی ادب فارسی، نوشته‌ی یحیی آرین‌پور ‌فرهنگ ادبیات فارسی از محمد شریعتی.مقاله‌ی رضا کمال شهرزاد از شعله‌ی پاکروان.سرگذشت اپرت در عصر مشروطیت از مسعود کوهستانی‌نژاد.مقالات دارالفنون موسیولومر اولین سرود ملی ایران از شهرام آقایی پور‌ و هشتادمین سال مرگ درویش خان از هوشنگ فراهانی هر دو از سایت گفتگوی هارمونیک ویکی‌پدیای فارسی و سایر مطالب آنلاین استفاده شده.همچنین باید تشکر ویژه‌ای کنم از استاد بهرام بیضایی و خانم مژده شمسایی برای راهنمایی‌ها و معرفی منابع مربوط به رضا کمال شهرزادقطعه‌ای که شنیدید قسمتی بود از کنسرت شرقی سامان احتشامی هزار و سیصد و نود.موسیقی مترونوم کاریست از رضا روحانی که زحمت لول کردن صدا را هم کشیده و پوستر این قسمت مثل همیشه کاریست از حمید پارساییان. در انتها به یکی از معروفترین کارهای استاد درویش خان با شعری از ملک الشعرای بهار و با صدای استاد شجریان گوش می‌کنیم.ز من نگارم خبر نداردبه حال زارم نظر نداردخبر ندارم من از دل خوددل من از من خبر نداردکجا رود دل که دلبرش نیستکجا پرد مرغ که پر نداردامان از این عشق فغان از این عشقکه غیر خون جگر نداردهمه سیاهی همه تباهیمگر شب ما سحر نداردبهار مضطر منال دیگرکه آه و زاری اثر نداردروز و روزگار خوش ایام به کامبقیه قسمت‌های پادکست مترونوم را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید. https://castbox.fm/episode/Parichehr-va-Parizaad---%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%87%D9%85-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%88%D9%85-%3A-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%88-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF-id1488221-id174779762?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=Parichehr%20va%20Parizaad%20-%20%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%20%D8%AF%D9%87%D9%85%20%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%88%D9%85%20%3A%20%D9%BE%D8%B1%DB%8C%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%88%20%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF-CastBox_FM </description>
                <category>پادکست مترونوم</category>
                <author>پادکست مترونوم</author>
                <pubDate>Fri, 23 Dec 2022 01:40:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت نهم- آفتابکاران‌جنگل</title>
                <link>https://virgool.io/metronompodcast/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%84-yckixofubrjy</link>
                <description>سلام، به پادکست مترونوم خوش‌ اومدید. من پیام مقدم هستم و در هرقسمت این پادکست، درمورد یک ترانه‌ی مشهور و همه‌گیر و داستان ساخته شدنش با شما صحبت می‌کنم.این نهمین قسمت از پادکست مترونومه که در خرداد ۱۳۹۸ ضبط شده. مترونوم رو می‌تونید روی آی‌تونز، اسپاتیفای، گوگل‌میوزیک، کست‌باکس و سایر اپلیکیشن‌های پادکست‌گیر گوش کنید و همچنین بعد از دو روز، روی کانال تلگرام مترونوم هم قابل شنیدنه.در توییتر و اینستاگرام هم می‌تونید مترونوم رو دنبال کنید. اخبار تکمیلی، عکس‌ها و سایر موارد هر اپیزود رو اون‌جا به اشتراک می‌ذارم. در این‌جا لازمه دو نکته رو درمورد اپیزود هشتم تصحیح کنم.یکی سال بزرگداشت استاد سلیمی در ترکیه بود که در واقع سال ۱۹۹۴ میلادی بود که من به اشتباه گفتم ۱۳۹۴، که از ضعیف بودن ریاضی من و تبدیل سال میلادی به شمسی و گیج شدن در این مورد ناشی میشه.دومی هم اجرای ترانه‌ی آیریلیق با صدای آقای علی خدایی از سریال تبریز در مه بود که خواننده‌ی اون رو به اشتباه سالار عقیلی گفتم و آقای عقیلی تنها قسمت‌های فارسی رو اجرا کردن و قسمت‌های ترکی توسط آقای خدایی اجرا شده. و اما قسمت نهم پادکست مترونوم.داستان این دفعه از نوزده بهمن ۱۳۴۹ خورشیدی در شهر سیاهکل استان گیلان شروع میشه. زمانی که چند چریک مسلح از اعضای سازمان چریک‌های فدایی خلق، برای رهایی هم‌قطاران دستگیرشده‌شون به یک پاسگاه ژاندارمری حمله می‌کنن.طی این حمله و درگیری سه نفر کشته میشن. چریک‌ها بعد از اون در کوه پنهان میشن. شاه به این واقعه واکنش تندی نشون میده و نیروهای زیادی به اون منطقه برای دستگیری چریک‌ها اعزام میشن.بعدا طی یک تعقیب و گریز طولانی در جنگل و کوهستان، بقیه‌ی چریک‌ها دستگیر می‌شن و سیزده نفر از این دستگیر شده‌ها اعدام میشن.واقعه‌ی سیاهکل به نوعی بزرگترین اقدام مسلحانه تا اون‌موقع علیه حکومت شاه بود و اثر زیادی بر روی اذهان مردم و به ویژه هنرمندان داشت.ماجرای سیاهکل به طرز موثری روی شعر نوی بعدش هم اثر گذاشت. احمد شاملو در سال ۱۳۵۰ و در شماره‌ی ۲۷ کتاب جمعه، در شعر ضیافت به واقعه‌ی سیاهکل پرداخته و از مردانی می‌گوید که از راه‌کوره‌های سبز به زیر می‌آیند.به روزگاری که شرف نُدرتی‌ست بُهت‌انگیز که نه آسایشِ خفتگان که سکونِ مردگان را آشفته می‌کند، تو می‌باید خامُشی بگزینی به جز دروغت اگر پیامی نمی‌تواند بود؛ اما اگرت مجالِ آن هست که به آزادی، ناله‌ای کنی، فریادی درافکن و جانت را به‌تمامی پشتوانه‌ی پرتابِ آن کن!محمدرضا شفیعی کدکنی به آثار بعد از این واقعه، نام دوره‌ی سیاهکل داده. یکی از مشهورترین آثار بصری این دوره نقاشی کوبیسم بیژن جزنی با نام سیاهکل بود که با الهام از این واقعه در زندان نقاشی شده و در پوستر این اپیزود هم ازش استفاده شده.این نقاشی کوبیسم، تصویر موجودی شبیه به گوزن رو نشون میده که سمبل چریک‌هاست و در جنگل خنجری رد در دل تاریکی فرو کرده.رد پای واقعه‌ی سیاهکل در چندین ترانه هم دیده میشه. ترانه‌ی جنگل با شعری از ایرج جنتی عطایی و با موسیقی بابک بیات و صدای داریوش اقبالی به طرز مستقیمی به این واقعه می‌پردازه. (6:10-4:43)جنتی عطایی و بیات با استفاده از خلاء و غفلتی که به خاطر عدم تصویب ترانه‌های فیلم توسط ادارات دولتی وجود داشت، سانسور رو دور زدن و در سال ۱۳۵۲، ترانه رو در فیلمی به نام خورشید در مرداب ساخته‌ی محمد صفار استفاده کردند.در سال ۱۳۵۰، اسفندیار منفردزاده ترانه‌ای به نام جمعه را برای فیلم خداحافظ رفیق ساخته‌ی امیر نادری ساخت. گفته میشه ترانه‌ی جمعه هم به یاد سیاهکل ساخته شده. هرچند واقعه‌ی سیاهکل روز دوشنبه اتفاق افتاده بود.البته منفردزاده هیچ‌وقت این شایعه رو تکذیب نکرد و با توجه به هواداری او از سازمان چریک‌های فدایی خلق در اون زمان‌ها چنین فرضیه‌ای محتمل به نظر میاد.شهیار قنبری شعر جمعه رو گفته بود و گروه بلک کتز (Black Cats) اون رو نواختن. ترانه یک‌بار با صدای فرهاد مهراد و یک‌بار با صدای گوگوش اجرا شد که در صورت عدم استقبال از صدای فرهاد از اون استفاده بشه که نیازی نشد و ترانه‌ی گوگوش تا دو سال بعد منتشر نشد. (10:30-7:30)بعد از اکران فیلم، ترانه با استقبال زیادی روبرو شد. بعدها در سال ۱۳۵۷، ترانه مجددا با تنظیمی متفاوت اجرا شد که داستان خودش رو داره و توضیح کاملش بمونه برای یک اپیزود دیگه.ترانه‌ی شب‌نورد از آلبوم چاووش دو، با آهنگسازی محمدرضا لطفی و شعر اصلان اصلانیان و خوانندگی محمدرضا شجریان در سال ۱۳۵۷ نیز به طور غیر مستقیم به واقعه‌ی سیاهکل و مبارزات بعد از اون اشاره داره.شاعر در جایی میگه &quot;شب و دریای خوف‌انگیز و طوفان، من و اندیشه‌های پاک پویان. برایم خلعت و خنجر بیاور که خون می‌بارد از دل‌های سوزان.&quot;در مصرع دوم، کلمه‌ی پویان اشاره داره به امیرپرویز پویان از چهره‌های اصلی سازمان چریک‌های فدایی خلق که او نیز سه ماه بعد از واقعه‌ی سیاهکل و بعد زد و خورد با نیروهای ساواک، قبل از دستگیر شدن خودکشی کرد. (12:38-11:38)در همان ایام و در اوایل دهه‌ی پنجاه خورشیدی، سعید سلطان‌پور، شاعر، نمایشنامه‌نویس و کارگردان چپ‌گرا که از اعضای سازمان چریک‌های فداییان خلق هم بود، به خاطر فعالیت‌های سیاسی توسط ساواک دستگیر شد.سلطان‌پور طی مدت حبس از ۱۳۵۳ تا ۲۲ تیر ۱۳۵۶ اقدام به سرودن اشعار و سرودهایی می‌کنه که قسمتی از آن‌ها در سال ۵۶ در کتابچه‌ی جزوه مانندی به نام هنر و ادبیات بالنده، شراره‌های آفتاب، مجموعه‌ ترانه‌ی سرودهای زندان به صورت مخفیانه چاپ و تکثیر میشه.در این جزوه به خاطر مسائل امنیتی اسمی از سراینده‌ی اشعار دیده نمیشه و در اون ضمن انتقاد از ترانه‌های رایج روز و خواننده‌های کاباره‌ای، از اهمیت ترانه‌ی متعهد این‌طوری یاد میشه.اکنون باید هنرمند ترانه‌خوان به این مهم واقف گردد که کلماتش تا چه پهنه و در چه ژرفایی موثر می‌افتد. آن ترانه‌سرای شاعر باید بیندیشد که ترانه‌هایش چه تاثیری در پیشرفت جامعه می‌تواند داشته باشد و آن آهنگساز نیز باید بداند که نباید بی‌تفاوت بماند و مردمانمان نیز باید بپذیرند که یک آهنگساز و یک ترانه‌پرداز و یک ترانه‌خوان متعهد و آگاه، شخصیتی سیاسی و هنری و ارزشمند دارد که آگاهانه در جهت تامین منافع خلق در سمت توده‌ای شدن امر مبارزه‌ی دوران‌سازمان حرکت می‌نمایند.در این مجموعه اسمی از شاعران شعرها نمیاد و تنها با نام شعر از زندانی سیاسی از اون‌ها یاد شده. سلطان‌پور پس از آزادی از زندان و در شب‌های گوته که از ۱۸ تا ۲۷ مهرماه ۱۳۵۶، در بخش فرهنگی سفارت آلمان موسوم به انستیتوت گوته منتشر شد، به سخنرانی و شعرخوانی پرداخت. (15:00-14:30)سعید سلطان‌پور بعدتر به آلمان رفت و گویا این مجموعه‌ی شعری شراره‌های آفتاب را نیز با خودش به آلمان برد. یک نکته‌ای که باید توضیح بدم اینه که سعید سلطان‌پور و سایر سرایندگان ترانه‌های جزوه‌ی شراره‌های آفتاب، آهنگساز نبودند و این اشعار را بر مبنای ملودی‌ها و ترانه‌های فولکوریک و یا قدیمی‌ای که به گوش مردم آشنا بود می‌ساختند.از جمله ترانه‌ی اول این مجموعه موسوم به آفتابکاران جنگل که سعید سلطان‌پور اون رو به یاد واقعه‌ی سیاهکل سروده بود، بر اساس یک ترانه‌ی قدیمی ارمنی به نام ساری سیرون یار یا یار زیبای کوهستانی ساخته شده بود. این ترانه که یک ترانه‌ی فولک ارمنی محسوب میشه، توسط خوانندگان زیادی در ارمنستان خونده شده. (16:50-15:50)معشوق من با هزاران حسن همراه باد می‌آید. با دست گلی و به همراه مردی کوهستانی می‌آید. من سوار بر اسبی سیاه تا روستای تو رانده‌ام، اما دیدم در خانه‌ات بسته است و اکنون گیج و سرگردانم. یار زیبای کوهستانی برایم از کوهستان گل و میخک بیاور. نه، گل نمی‌خواهم… آتش عشقت را بیاورد.در آن سال‌ها و از اواخر دهه‌ی شصت میلادی، کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در اروپا و آمریکا از قوی‌ترین سازمان‌های اپوزیسیون در خارج از ایران بود.کنفدراسیون اگرچه شاخه‌های متعدد داشت ولی در کل اعضای او تمایلات چپی داشتند و از سازمان‌های اصلی مخالف با رژیم سلطنتی در ایران بود و تریبون نیروهای مخالف رژیم ایران هم محسوب می‌شد و از طرفی از فعالیت‌های به‌اصطلاح ضد امپریالیستی در سرتاسر دنیا حمایت می‌کرد.در اوایل آذرماه ۱۳۵۷ و چند ماهی قبل از پیروزی انقلاب، اعضای کنفدراسیون در شهر واشنگتن به مهرداد رنجبران نوازنده‌ی ویولنسل و دانشجوی دوره‌ی فوق لیسانس موسیقی که مشغول تحصیل در دانشگاه کاتولیک شهر واشنگتن بود، خبر میدن که شخصی یک‌سری شعر از ایران آورده و از او می‌خواهند بر روی این شعرها با این شخص که داوود شراره نام داشت همکاری کنند. (20:25-18:20)داوود شراره که از او با اسم داوود اردلان هم یاد شده، دانشجوی شیمی دانشگاه صنعتی آریامهر یا شریف بعدی و از اعضای سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران بود.او که از سال ۱۳۵۲ در زندان بود، در سال ۱۳۵۶ از زندان آزاد شد و پس از آزادی به اروپا رفت و از آن‌جا به همراه مجموعه‌ی اشعار شراره‌های آفتاب به آمریکا آمد.مهرداد رنجبران که بعدها به نام مهرداد باران یا مهرداد بران هم از او یاد شده و برادرش بهزاد که او نیز دانشجوی موسیقی بود، شروع به کار بر روی این اشعار می‌کند و بر اساس ترانه‌ای که داوود زمزمه می‌کرد بر روی آن آهنگ می‌گذارند.نخستین شعر این مجموعه، سرود آفتابکاران جنگل بود. به گفته‌ی مهرداد بران در آن زمان او خبر نداشته که این ملودی از یک ترانه‌ی ارمنی گرفته‌شده. (23:56-21:50)گروه کر انجمن دانشجویان هوادار چریک‌های فدایی خلق نیز برای همکاری به اون‌ها می‌پیونده. کلیه‌ی این کارها طی یک هفته در دانشگاه و در استودیوی مربوط به دانشکده‌ی موسیقی شکل گرفته. کارها به سرعت تنظیم و آماده‌ی اجرا میشه.مهرداد بران عهده‌دار تنظیم و نواختن ویولنسل بود و بهزاد رنجبران پیانوی سرودها رو می‌نوازد و داوود شراره به همراه چهارده نفر از اعضای گروه کر، سرودها رو اجرا می‌کنند و با حداقل امکانات در همون دپارتمان موسیقی دانشگاه بر روی نوار کاست ضبط میشه.داوود شراره، نوار رو به ایران میاره و به ستاد چریک‌های فدایی خلق در خیابان میکده در بلوار الیزابت اون روز و بلوار کشاورز کنونی میره و با عباس سماکار، مسئول کمیته‌ی فرهنگی هنری سازمان دیدار می‌کنه و نوار رو به اون میده.نوار توسط سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران و به صورت انبوه تکثیر و در مدت کوتاهی بیش از دو میلیون نسخه از او به فروش میرسه. بنا به گفته‌ی عباس سماکار، هرنوار به مبلغ ده تومن به فروش میرسه و پول خوبی برای سازمان چرک‌هایی خلق جمع میشه. (27:00-25:10)در فیلم‌های باقی‌مونده از دوران انقلاب، فروش این نوار در اطراف دانشگاه تهران به وضوح دیده میشه. همچنین در چند ماه پس از پیروزی انقلاب، این سرودها از رادیو تلویزیون که در دست چریک‌های فدایی خلق بوده نیز پخش می‌شده.نوار اصلی، هفت آهنگ داشت و بعدتر چند آهنگ دیگه هم به اون اضافه میشه و به یازده ترانه می‌رسه. ترانه‌های اصلی آلبوم به غیر از آفتابکاران جنگل، ترانه‌ی خون ارغوان‌ها بود که اون هم با شعری از سعید سلطان‌پور و بر اساس یک ملودی قدیمی لری در شوشتری بود که قبل از اون در ترانه‌ی نوای چوپان با شعری از محمود صناعی و آهنگسازی حسین یاحقی و با صدای منوچهر همایون‌پور از اون استفاده شده بود. (30:18-27:43)ترانه‌ی رود، سومین ترانه‌ی این آلبوم و مجددا بر اساس شعری از سعید سلطان‌پوره. (31:15-30:22) سرود چهارم پرنیان شفق یا سرود بیژنه که به یاد بیژن جزنی که قبل‌تر به او اشاره شد ساخته شده.(32:18-31:20)همچنین سرود باد و طوفان، گل مینا، به یاد مینا رفیعی از کشته‌شدگان سازمان چریک‌های فدایی خلق و سرود مرداد گران به مناسبت بیست و پنجمین سال کودتای ۲۸ مرداد، سرودهای دیگه‌ی این آلبوم هستند. (33:35-32:35)آفتابکاران جنگل، پس از آن به یکی از سرودهای مورد علاقه نیروهای اپوزیسیون چپ بدل شد که در هرفرصتی اون رو به یاد یاران کشته شده و اعدامی خود می‌خوندن. (34:10-33:45)سی‌و‌یک سال از ساخت ترانه‌های آفتابکاران جنگل گذشت. در بهار سال ۱۳۸۸ و با شروع رقابت‌ها برای انتخابات ریاست جمهوری، کمپین میرحسین موسوی، اجرای جدیدی از سرود آفتابکاران جنگل رو بر روی فیلم‌های تبلیغاتی خود پخش‌ کرد. (35:30-34:30)این اقدام ابتدا خشم و اعتراض نیروهای چپ رو به دنبال داشت که این عمل رو سوءاستفاده از این سرود می‌دونستن ولی مدتی بعد، طی وقایع بعد از انتخابات و کشته و مجروح شدن معترضین به نتایج انتخابات، این سرود همه‌گیرتر شد و بدل شد به سمبل مبارزات و فعالیت‌های آزادی‌خواهانه‌ی آن ایام.کمی بعدتر وقتی محمود احمدی‌نژاد مخالفین و معترضین به نتایج انتخابات رو خس و خاشاک خطاب کرد، ورژن جدیدی از این سرود با مطلع &quot;نه خارم، نه خاشاک&quot; اجرا شد و در فضاهای مجازی پخش شد. (37:25-36:10)سرود آفتابکاران جنگل و یا با نام شناخته‌ترشده‌ی اون، سر اومد زمستون رو پس از اون بسیاری خوندن و اجرا کردن. شقایق کمالی، تارا تیبا، پری زنگنه، سالی خیراندیش به همراه رضا روحانی و بسیاری از خوانندگان حرفه‌ای و آماتور دیگه، این آهنگ رو اجرا کردن و هنوز هم از سرودهای همه‌گیر و پرطرفدار در تظاهراته‌. (42:58-37:62)این بود نهمین قسمت پادکست مترونوم. قطعه‌ی اول، اجرای بی‌کلام ترانه‌ی ساری سیرون یار با تنظیم سروج کراجیان و ویالون لارا سنت‌جان بود و همچنین از ترانه‌ی ساری سیرون یار با صدای سرج تانکیان (Serj Tankian) و ورونیکا استالدر (Veronica Stalder) استفاده شده.برای تهیه‌ی این قسمت از مصاحبه‌های مهرداد بران با سازمان عدالت برای ایران و چند مصاحبه‌ی دیگر، مصاحبه با عباس سماکار درباره‌ی آلبوم شراره‌های آفتاب، مقاله‌ی وزن هجایی سرود زمستان از دکتر بیژن باران در وبسایت اخبار روز، ویکی‌پدیا و سایر منابع آنلاین استفاده شده.پوستر این قسمت مانند همیشه کاریست از حمید پارساییان و موسیقی تیتراژ مترونوم، کاریست از رضا روحانی که زحمت لول کردن و تنظیم صدای این اپیزود رو هم کشیده.سعید سلطان‌پور، ترانه‌سرای مجموعه‌ی شراره‌های آفتاب، بعد از انقلاب نیز به فعالیت‌های سیاسی و همکاری با سازمان چریک‌های فدایی خلق ادام هداد و سرانجام در ۲۷ فروردین ۱۳۶۰ و در شب عروسی، در خانه‌ی خود دستگیر شد و کمی بعدتر در اول تیرماه ۱۳۶۰ اعدام‌ شد.او جزو اولین کسانی بود که در گورستان موسوم به خاوران به خاک سپرده شده. کتاب آوسنه‌ی بابا سبحان محمود دولت‌آبادی به سعید سلطان‌پور تقدیم شده. روز و روزگار خوش. ایام به کام.بقیه قسمت‌های پادکست مترونوم را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید. https://castbox.fm/episode/قسمت-نهم-پادکست-مترونوم---آفتابکاران‌جنگل-id1488221-id162501303?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%20%D9%86%D9%87%D9%85%20%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA%20%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%88%D9%85%20-%20%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%84-CastBox_FM </description>
                <category>پادکست مترونوم</category>
                <author>پادکست مترونوم</author>
                <pubDate>Sat, 17 Dec 2022 18:20:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت هشتم- آیریلیق</title>
                <link>https://virgool.io/metronompodcast/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%82-kjyaeo1krcyt</link>
                <description>سلام، به هشتمین قسمت پادکست مترونوم خوش‌ اومدید. من پیام مقدم هستم و در هرقسمت این پادکست، درمورد موسیقی و داستان ساخته‌شدن ترانه‌های مشهور با شما صحبت می‌کنم.ترانه‌هایی که سال‌ها در یاد و خاطره‌ی جمعی ما موندند و خود ترانه، از آهنگساز و شاعرش مهم‌تر شده. تاریخ ترانه و موسیقی ایران بیشتر به زبان فارسی که زبان رسمی کشوره می‌پردازه.درحالی که زبان‌های گوناگون و قومیت‌های زیادی در کشور پهناوری مثل ایران وجود داره که هرکدوم فرهنگ و موسیقی مربوط به خودشون رو دارن.یکی از این زبان‌ها و فرهنگ‌ها، فرهنگ آذربایجانیه که قسمت بزرگی از شمال غربی و حتی سایر جاهای ایران رو در بر می‌گیره. در این قسمت درباره‌ی یکی از مشهورترین ترانه‌های آذربایجانی صحبت می‌کنیم.داستان این قسمت به حدود سال ۱۹۳۸ میلادی برمی‌گرده‌. یک سال قبل از شروع جنگ جهانی دوم و زمانی که سیاست پرده‌ی آهنین و دیکتاتوری استالین، به شدت در سرتاسر اتحاد جماهیر شوروی اعمال می‌شد.بنا به دستورالعمل جدید تنها کسانی اجازه‌ی موندن در خاک شوروی رو داشتن که شهروند این کشور باشن. البته برای تعریف این قصه ابتدا باید به چند سال قبل‌ترش بپردازیم.بعد از عهدنامه‌ی ترکمانچای و گلستان و جدا شدن قسمت شمالی آذربایجان از ایران، مراودات و روابط بین دو قسمت قطع نشد. علاوه بر پیوندهای قومی و خانوادگی، تجارت بین شمال و جنوب ارس ادامه داشت.بعد از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷، آذربایجان به مدت کوتاهی اعلام استقلال و جمهوریت کرد. این استقلال خیلی طول نکشید و در سال ۱۹۲۰ آذربایجان نیز به یکی از جمهوری‌های اتحاد شوروی بدل شد.وجود نفت و کارخانجات صنعتی و نزدیکی به اروپا، جمهوری آذربایجان و مرکزش باکو رو به شهری صنعتی بدل کرده بود و از این‌رو، افراد زیادی به عنوان نیروی کار از مناطق اطراف به باکو میومدن.یکی از این افراد شخصی به نام زهراب سلیمی، از اهالی منطقه‌ی مهمان‌دوست در اطراف اردبیل بود. زهراب در چهارده سالگی و به دنبال کار به باکو مهاجرت کرد و در یک آسیاب در منطقه‌ی قوبا، نزدیک باکو شروع به کار کرد.او چندسال بعد با دختری از اهالی باکو ازدواج کرد و در سال ۱۳۰۱ خورشیدی، پسرش علی به دنیا اومد. علی از کودکی اشتیاق و شوق فراوانی به موزیک نشون می‌داد ولی به خاطر مذهبی بودن والدین او، این علاقه نادیده گرفته می‌شد.تا سرانجام خاله‌ی او که متوجه این عشق علی به موسیقی میشه، نخستین تار رو براش می‌خره و با التهاب به پدر و مادر علی میگه نمی‌بینید این بچه عاشق موسیقیه؟ چرا نمی‌ذارید یاد بگیره؟پدر علی بالاخره راضی شد و نخستین معلم موسیقی رو براش گرفت. بعد مدتی با مشاهده‌ی شوق زیاد و تشنگی علی برای یادگیری موسیقی و از طرفی شیطنت‌های او، معلم به پدر میگه که من دیگه چیزی برای یاد دادن به علی ندارم.باکو در اون روزگار مدارس موسیقی کنسرواتوارهای پیشرفته‌ای داشت و علی سلیمی یازده‌ساله، آموختن تار رو در مدرسه‌ی احمد باکیخانف، تارنوار به‌نام آذربایجان شروع می‌کنه و به سرعت پیشرفت می‌کنه و کنسرت‌های زیادی میده.یکی از شب‌های سال ۱۳۱۷ خورشیدی، وقتی علی شونزده‌ساله از یکی از کنسرت‌هاش به منزل برمی‌گرده، متوجه میشه مادرش، خواهرش رو بغل کرده و داره گریه می‌کنه. وقتی علت رو می‌پرسه می‌فهمه نیروهای دولتی پدرش رو دستگیر کردن و در زندان انداختن.به موجب دستور جدید استالین تنها کسانی می‌تونستن در خاک شوروی بمونن و زندگی کنند که تابعیت بپذیرند و شهروند شوروی بشن و در غیر این صورت از کشور اخراج می‌شدن.ماموران نامه‌های خواهر زهراب به او را یافته بودند و متوجه ارتباط او با ایران شده بودند. از طرفی پدر علی به دلیل مهر و علاقه به ایران این شرط تابعیت شوروی رو قبول نکرده بود و برای همین زندانی شده بود تا همراه بقیه از خاک شوروی اخراج بشه.مادر علی بعد از مدت‌ها سرانجام او رو به همراه عده‌ای زیادی از ایرانی‌هایی که در یک انبار بزرگ سیب‌زمینی زندانی بودن و در حالی که به شدت مریض بودن پیدا می‌کنه. شرایط زندان بسیار بد بوده و ایرانی‌های زیادی به علت بیماری مرده بودن.زهراب از مادر علی خواهش می‌کنه که همراه او به ایران بیاد. به موجب قوانین جدید شوروی حضانت فرزند با مادر بود و این به معنی جدایی پدر علی از همسر و فرزندانش بوده.مادر علی به ناچار به کنسولگری ایران میره و اعلام می‌کنه که اصالت ایرانی داره و درخواست گذرنامه.ی ایرانی می‌کنه. گویا این اقدام در اون زمان خیلی هم خطرناک بوده و در صورت لو رفتن این دروغ، حتی مجازات اعدام در پی داشته.ولی کارمندان کنسولگری حرف‌های او رو باور می‌کنند و مدارک لازم رو بهش میدن و ازش می‌خوان ظرف پونزده‌روز از شوروی خارج و به ایران برگرده و بدین ترتیب اخراج خانواده‌ی علی به همراه هزاران ایرانی دیگه از خاک شوروی آغاز میشه.علی سلیمی در خاطراتش میگه تنها چیزی از وسایل و مایملک ما که اجازه‌ی بردنش رو دادن، تار من بود که تنها مونس و همراه من در این سفر سخت و طاقت‌فرسا بود.علی در هر فرصت و توقفی برای همراهان تار می‌زد و اون‌ها حتی به او پول می‌دادن که براشون تار بزنه و کمی از این رنج سفر کم کنه.خانواده‌ی علی بالاخره درحالی به اردبیل می‌رسن که خیلی فقیر و بی‌چیز بودن. علی سلیمی در خاطراتش از محله‌ی خاکیشون در اردبیل میگه و بچه‌محل‌های سالم و سرحالی که لپ‌های سرخ و پررنگی داشتند.به طوری که یک‌بار علی از مادرش می‌پرسه که آیا این بچه‌ها گونه‌هاشون رو رنگ می‌کنند و مادر باخنده توضیح میده که آب و هوای کوهستانی اردبیل، باعث این لپ‌های قرمز در مقایسه با بچه‌های رنگ پریده‌ی باکو می‌شه.سال بعد با حمله‌ی متفقین به خاک ایران در سال ۱۳۲۰، خانواده‌ی علی به تهران مهاجرت می‌کنند. در تهرانی که به موسیقی‌دانان به دیده.ی تحقیر نگاه می‌شد و اسم موسیقی با فساد و مواد مخدر و سایر خلافکاری‌ها در هم آمیخته شده بود.چند سالی می‌گذره تا سال ۱۳۳۲ و در زمان نخست‌وزیری مصدق، رادیو تهران تصمیم به ایجاد یک ارکستر آذربایجانی می‌گیره. آقای یوسف‌نژاد، رئیس دفتر دکتر مصدق، روزی به طور اتفاقی تارنوازی علی سلیمی رو می‌شنوه و ازش می‌پرسه چرا در رادیو نمی‌نوازه.وقتی علی میگه که کسی رو اون‌جا نمی‌شناسه، اون رو به مسئولین رادیو معرفی می‌کنه. علی به رادیو میره و قرار میشه بعد از اون هر روز به مدت پونزده دقیقه، قبل از اذان و مناجات ظهر در رادیو برنامه اجرا کنه که البته اون زمان پولی بابت این کار نمی‌گرفته.تون سال‌ها اوج دوران به اصطلاح جنگ سرد بین شوروی و آمریکا بود و دولت ایران به کمک آمریکا در صدد مقابله با تبلیغ کمونیسم و سایر تبلیغات فرهنگی شوروی برمیاد و تحت تاثیر قرار دادن آذری‌های شمال ارس هم از جمله‌ی این تبلیغات بود.مدتی بعد مجلس ایران بودجه‌ای رو برای ایجاد ارکستر آذربایجانی رادیو ایران تصویب می‌کنه و علی سلیمی بعد از گذراندن مصاحبه‌ی کاری و آزمونی که توسط جواد معروفی، ابوالحسن صبا، مشیرهمایون شهردار و روح‌الله خالقی برگزار شد، به رهبری ارکستر آذربایجانی رادیو ایران می‌رسه.علی سلیمی برای تشکیل این ارکستر، از افرادی مثل مصطفی‌ پایان خواننده‌ی مشهور آذری و اسماعیل چشم‌آذر نوازنده‌ی آکاردئون و پدر ناصر و منوچهر چشم‌آذر استفاده می‌کنه.در این‌جا این داستان رو فعلا متوقف می‌کنیم و به اصطلاح یک پرانتز باز می‌کنیم تا داستان دیگه‌ای رو تعریف کنیم.در سال ۱۳۲۴ خورشیدی، جوان دیگه‌ای به نام رجب ابراهیمی از اردبیل به تهران مهاجرت می‌کنه. رجب در سال ۱۳۱۴ و در روستای چالاب باسلوی اردبیل به دنیا آمده بود و ده سال بیشتر نداشت که به تهران مهاجرت کرد.این جدایی از زادگاه و زبان مادری، اثر زیادی در او گذاشت و باعث شد رجب جوان غرق در دنیای ادبیات و شعر بشه. خود او در مصاحبه‌ای این جدایی رو به جدایی بره‌ی شیرخواری از مادرش تشبیه می‌کنه.رجب ابراهیمی در یک کفاشی در تهران مشغول کار میشه و دلتنگی‌هاش رو در دفتر شعرش یادداشت می‌کنه. او برای شعرش از تخلص فرهاد استفاده می‌کنه. برای همین بعد از این گاهی او را با نام فرهاد ابراهیمی هم یاد می‌کنیم.در مهرماه ۱۳۳۷، رجب ابراهیمی دچار عشق طاقت‌فرسا و ناممکنی میشه و مثل همیشه این عشق ناکام و فراغ از معشوق، در شب دهم مهرماه ۱۳۳۷، فرهاد بی‌خواب رو به سرودن شعری به نام آیریلیق یا جدایی وامی‌داره.این مهرماه هم اثر جالبی در به وجود اومدن ترانه‌های مشهور داره. یادمون هست که ای‌ایران هم در ۲۳ مهرماه ساخته‌ شده. به هرحال. شعر در ابتدا در چهار بند سروده میشه و مطلعش این‌طوری شروع میشه:فیکریندن گئجه‌لر یاتا بیلمیرمبوُ فیکری باشیمدان آتا بیلمیرمنئیله‌ییم کی سنه چاتا بیلمیرمآیریلیق، آیریلیق، آمان آیریلیقهر بیر درددن اوْلور یامان آیریلیقاز فکرت شب‌ها خوابم نمی‌برد و این فکر را از سرم بیرون نمی‌توانم بکنم. جدایی، جدایی، امان از جدایی. از هر دردی بدتر است درد جدایی.طبق دست‌نوشته‌ی شعر از رجب ابراهیمی، شعر در تاریخ ۱۵ مهر ۱۳۳۷ تکمیل میشه. شعر اصلی نه بند داره که بیت آخری در همه‌ی اون‌ها تکرار میشه.در همین روزها بیوک‌آقا، صاحب‌کار رجب، یک‌بار حین نوشتن شعر مچ او رو می‌گیره و رجب رو مجبور می‌کنه که شعرهاییش رو براش بخونه و از این همه ذوق و قریحه، شگفت‌زده میشه.خواهر بیوک‌آقا پیش خانمی به نام وارتوش خیاطی یاد می‌گرفت و وارتوش با علی سلیمی، نوازنده و آهنگساز آذربایجانی همکار بود. درمورد وارتوش کمی بعدتر، بیشتر توضیح میدم.بیوک‌آقا از طریق خواهرش شعرهای فرهاد رو به دست علی سلیمی می‌رسونه. مدتی بعد در میانه‌ی روز، بیوک‌آقا رو صدا می‌زنه. رادیوی کارگاه کفاشی روشن بوده و موسیقی پخش می‌کرده.سپس گوینده‌ی رادیو اعلام می‌کنه که به ترانه‌ی جدیدی به نام آیریلیق گوش کنید. شعر از فرهاد و آهنگساز علی سلیمی و با صدای وارتوش.رجب هاج و واج از بیوک‌آقا می‌پرسه این چی میگه اوستا؟ و اون با لبخند جواب میده رجب، شعرت ترانه شد!اولین اجرای ترانه‌ی آیریلیق رو خانم فاطمه‌ی قنادی، مشهور به وارتوش خوند که یکی دو سال بعد از این ماجرا با علی سلیمی ازدواج کرد و تا آخر عمر با او موند.پدر وارتوش اهل شبستر و مادرش اهل تفلیس بود. او موسیقی رو در تفلیس یاد گرفت و ماندولین ساز اصلیش بود و در آموزش موسیقی هم‌دوش علی سلیمی فعالیت کرد.علی سلیمی سه بند اول شعر فرهاد ابراهیمی رو تبدیل به ترانه کرده بود و ترانه رو در مقام یا به قول آذری‌ها، مُقام بیات شیراز ساخت. شاید براتون جالب باشه که بیات شیراز همون چیزیه که ما در موسیقی سنتی ایرانی دستگاه یا آواز بیات اصفهان بهش میگیم.سلیمی درواقع به طور غیر مستقیم به جدایی دو آذربایجان اشاره می‌کرد و از او گله می‌کرد. خود علی سلیمی هم در این مورد میگه درد و غمی که به خاطر جدایی از سرزمین مادری در بین مردم دو سوی ارس دیده می‌شد، من رو ترغیب کرد تا ترانه‌ای برای این موضوع بنویسم.زمانی که نه رژیم پهلوی و نه حکومت شوروی، اجازه‌ی دیدار اقواممان در آن سوی ارس را به ما نمی‌داد. چند سال بعد با تغییر بعضی سیاست‌ها در دولت ایران، بخش آذربایجانی رادیو ایران هم تعطیل شد و علی سلیمی به جرم توده‌ای بودن بیکار شد.در سال ۱۳۴۲، رشید بهبودف، خواننده‌ی مشهور و صاحب‌نام آذربایجانی برای اجرای چند کنسرت به ایران اومد. احسن داداشف و چنگی صادقف، نوازنده‌ی پیانو در این سفر بهبودف رو همراهی می‌کردند.در مهمونی‌ای که ایرج گلسرخی، رئیس مرکز فرهنگی جوانان به افتخار رشید بهبودف و همراهانش ترتیب داد، علی سلیمی ترانه‌ی آیریلیق رو در حضور او اجرا می‌کنه.رشید بهبودف به شدت به ترانه علاقه‌مند میشه و نت و شعر ترانه رو از سلیمی می‌خواد. سلیمی با خوشحالی اون‌ها رو در اختیار بهبودف می‌گذاره و از او خواهش می‌کنه فراموش نکنه که اسم او را به عنوان آهنگساز اثر بگه.بهبودف ترانه را به باکو می‌بره و با تنظیم جدید ارکستر، اجرا و ضبط می‌کنه. او تنها دو بند اول شعر ابراهیمی رو اجرا می‌کنه و یک بند کمتر از اجرای وارتوش. این صدای رسا و زیبایی بهبودف بود که ترانه را همه‌گیر جاویدان کرد.به نظرم اجرای رشید بهبودف بهترین و معروف‌ترین اجرای این ترانه‌ست. اجرایی که این ترانه را در سطح بین‌المللی مشهور و مطرح کرد.به گفته‌ی علی سلیمی این ترانه با دو آرانژمان و تنظیم متفاوت با صدای بهبودف اجرا شده که من فقط یک اجرا رو پیدا کردم.آیدولوف به یکی از مشهورترین ترانه‌های ترکی در منطقه بدل میشه. چند سال بعد در سال ۱۳۴۵، وقتی رشید بهبودف برای بار دوم به ایران میاد و به شهرهای مختلف میره این ترانه رو در همه‌ی کنسرت‌هاش اجرا می‌کنه و ترانه کاملا همه‌گیر میشه.چند سالی می‌گذره. در اوایل دهه‌ی پنجاه، منوچهر چشم‌آذر، فرزند همکار قدیمی علی سلیمی در رادیو که به نوعی شاگرد او هم بود به نزدش میاد و ازش می‌خواد که اجازه بده آیریلیق رو با صدای امل ساین (Emel Sayın)، خواننده‌ی ترک اجرا کنه.سلیمی به شرطی که چشم‌آذر به ملودی و تنظیم اصلی ترانه دست نزنه، قبول می‌کنه که گویا منوچهر چشم‌آذر این شرط رعایت رو نمی‌کنه. ترانه در ابتدا با صدای امل ساین و کمی بعدتر در سال ۱۳۵۵ با همان آرانژمان و سازبندی با صدای گوگوش اجرا میشه. به هردو اجرا گوش کنیم.گوگوش شهرت آهنگ رو چند برابر می‌کنه. به طوری که حتی در بین غیر ترک‌زبانان هم محبوبیت زیادی پیدا می‌کنه. در همون ایام خواننده‌ی مشهور پاپ دیگه‌ای هم ترانه رو اجرا می‌کنه و شهرت ترانه باز هم بیشتر میشه، داریوش اقبالی.یکی دیگه از ترانه‌های مشهور علی سلیمی، ترانه‌ی السوقاته یا به اسم معروف‌ترش سیزه سالام گتیرمیشم یا سلامشان را برایتان آورده‌ام با شعری از محمود دستخوش بود که به نوعی دومین ترانه‌ی مشهور علی سلیمی محسوب میشه.ترانه با برشمردن خصایص آذربایجان از قول آذربایجانی‌ها به شنوندگان درود می‌فرسته. این ترانه هم توسط بسیاری اجرا شد. از هوشنگ آذراوغلو بگیر تا ابراهیم تاتلیسس و گروه آکاپلا.بعد از انقلاب علی سلیمی، رهبر ارکستر رادیو تلویزیون مرکز تبریز شد و با شروع جنگ، ترانه‌ها و مارش‌های زیادی در این مرکز ساخت که بسیاری با صدای خوانندگانی چون رشید وطن‌دوست و اسفندیار قره‌باغی ضبط و پخش شد.سلیمی در طی همین سال‌ها در آموزشگاه خصوصی خود در تبریز موسیقی‌دانان بسیاری رو تربیت کرد. او در سال ۱۳۶۷، از طرف وزارت ارشاد دکترای افتخاری گرفت.در سال ۱۳۹۴ هم در ترکیه مراسم بزرگداشت مفصلی برای او برگزار شد و فلورا کریموا (Flora Karimova) با همراهی خود علی سلیمی ترانه‌ی آیریلیق رو اجرا کردند که این مراسم از تلویزیون ت‌ر‌ت (TRT) ترکیه پخش شد.علی سلیمی سرانجام در دوم اردیبهشت ۱۳۷۶ در تبریز درگذشت. گفته میشه آیریلیق توسط بیش از ۱۵۰ خواننده در دنیا اجرا شده. به غیر از خوانندگانی که به اون‌ها اشاره کردم، افراد دیگه‌ای مثل باریش مانجو (Barış Manço)، ماسلیم گرسس (Müslüm Gürses)، منصور ممقانی، سالار عقیلی، پری زنگنه و حتی سلیم موذن‌زاده و کلی خواننده‌ی دیگه این ترانه رو اجرا کردن.این بود هشتمین قسمت پادکست مترونکم که در اردیبهشت ۱۳۹۸ ضبط شده. برای تهیه‌ی این قسمت از مصاحبه‌‌ی علی سلیمی با پرویز خانلو در زمستان ۱۳۷۴، از سایت آذربایجان اینترنشنال، مقاله‌ی خیالت خواب را از چشمانم ربود از حمید رستمی در سایت آرت‌آنلاین (Art Online) و مقاله‌ی درباره آیریلیق به بهانه‌ی فوت فاطمه قنادی نوشته‌ی افشین مهدی‌زاده از سایت دوراب و البته سایر منابع آنلاین استفاده شده.علی سلیمی سال‌ها در رادیو تهران کار می‌کرده و همچنین بیش از دو دهه رهبر ارکستر در رادیو تلویزیون تبریز بود. با وجود این متاسفانه هیچ مصاحبه‌ی صوتی و تصویری‌تی از او وجود نداره و یا اگه داره، من بی‌خبرم.تنها چیزی که پیدا کردم ویدیویی از اجرای ترانه‌ی تبریزی با نوازندگی و صدای خود استاد علی سلیمی بود. تاریخ شفاهی ما متاسفانه از این نظر خیلی فقیره و اون مقدار کم مدارک هم بر اثر بی‌توجهی و بی مبالاتی داره از بین میره.به جز ترانه‌هایی که نام برده شد، اجرای بی‌کلام ترانه آیریلیق از بیژن مرتضوی، سرود ملی جمهوری آذربایجان، ترانه‌ی سلام گتیرمی‌شم با صدای یعقوب ظروفچی، تارنوازی استاد سلیمی و قطعه‌ی جز بولوت گوله (Bulut Gele) از قطعات استفاده‌شده در این قسمت بود.این قسمت رو تقدیم می‌کنم به یاد و خاطره‌ی استاد علی سلیمی و همچنین فرهاد ابراهیمی که همین سه‌ماه پیش در بیست بهمن ۱۳۹۷ درگذشت.مترونوم رو میتونید روی اپلیکیشن‌های پادکست‌گیر، اسپاتیفای و ساندکلاود گوش کنید. البته هرقسمت دو روز بعد روی کانال تلگرام مترونوم هم قرار می‌گیره.همچنین مترونوم رو روی توییتر و اینستاگرام هم می‌تونید دنبال کنید. مثل گذشته موزیک تیتراژ مترونوم، کاریست از رضا روحانی و پوستر پادکست کاریست از حمید پارساییان.در انتها به اجرای بی‌کلامی از ترانه‌ی آیریلیق توسط علی‌خان صمدف، دودوک‌نواز آذربایجانی گوش کنید. روز و روزگار خوش، ایام به کام.بقیه قسمت‌های پادکست مترونوم را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید. https://castbox.fm/episode/قسمت-هشتم-پادکست-مترونوم---آیریلیق-id1488221-id152312381?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%20%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85%20%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA%20%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%88%D9%85%20-%20%D8%A2%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%82-CastBox_FM </description>
                <category>پادکست مترونوم</category>
                <author>پادکست مترونوم</author>
                <pubDate>Sat, 03 Dec 2022 10:52:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت هفتم- ای ایران</title>
                <link>https://virgool.io/metronompodcast/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-yqxjotaciuwh</link>
                <description>سلام به پادکست مترونوم خوش‌ اومدید. من پیام مقدم هستم و شما به هفتمین قسمت پادکست مترونوم گوش می‌دید که در نوروز ۱۳۹۸ ضبط شده.مترونوم پادکستیه درباره‌ی داستان ساخته‌شدن ترانه‌ها و این که ترانه‌های مشهور چه مسیری رو طی کردن تا به گوش ما برسن. پادکست مترونوم رو می‌تونید روی اپلیکیشن‌های پادکست‌گیر، اسپاتیفای و ساندکلاود گوش کنید.این دفعه به مناسبت نوروز سراغ یکی از ماناترین و شناخته‌شده‌ترین سرودهای ملی ایران می‌رویم. سرودی که سال‌ها از ساختش می‌گذره و امسال ۷۵ ساله میشه و هنوز شنیدنش لطف و جذابیتش رو از دست نداده.سرودی که تنها سه ماه سرود ملی رسمی ایران بود ولی جایگاه ویژه‌ای پیش تک‌تک ما داره و در بسیاری از مراسم و جشن‌های ملی ایرانی‌ها در داخل و خارج کشور خونده میشه.داستان از سوم شهریور ۱۳۲۰ شروع میشه. وقتی نیروهای متفقین بعد از اولتیماتوم و فشار به دولت ایران به بهانه‌ی وجود کارشناسان و متخصصان آلمانی به ایران حمله می‌کنن.ارتش انگلیس از جنوب و غرب و ارتش سرخ شوروی از شمال شرق وارد ایران شدن تا به اصطلاح خودشون، دالان ایرانی یا پرشن کریدور (Persian Corridor) رو برای کمک به ارتش شوروی که اوضاع خوبی در برابر ارتش آلمان نازی نداشت، برپا کنن.ارتش تازه تاسیس و نوپای ایران، تاب این حمله رو نداشت و از هم پاشید و کشور به سرعت اشغال شد. متفقین به پایتخت رسیدند و رضاشاه وادار به استعفا شد.متفقین به عنوان فاتح، اختیار همه‌ی سازمان‌ها و ادارات ایران رو برعهده گرفتن. مشاهده‌ی این اوضاع اثر بدی روی روحیه‌ی ایرانی‌ها گذاشت که به تازگی با مفهوم ناسیونالیسم با تعریف جدید اون آشنا شده بودند.ایران تا پایان جنگ سال ۱۳۲۴، در اشغال متفقین موند. بماند که قسمت‌هایی از کشور مانند آذربایجان، تا مدت‌ها بعد از جنگ هم در اشغال باقی ماند.در یکی از روزهای مهر ۱۲۳۲ خورشیدی، دکتر حسین گل گلاب، استاد دانشگاه و عضو فرهنگستان زبان فارسی، به محل انجمن موسیقی در خیابان هدایت تهران میره.حسین گل گلاب متوجه میشه مردم در جایی جمع شدن و وقتی از کنارشون رد میشه، می‌بینه یه سرباز آمریکایی مشغول کتک زدن یه بقال ایرانیه، بدون این که کسی جرئت داشته باشه جلو بره و یا چیزی بگه. دیدن این صحنه قلب گل گلاب رو به درد میاره و اثر بدی روی اون می‌ذاره.خود حسین گل گلاب داستان رو این‌طوری تعریف می‌کنه:یک روز در یکی از روزهای مهر ۱۳۲۳، از خیابان هدایت رد می‌شدم. یک سربازان آمریکایی، یک بقال ایرانی را کتک زد. خیلی ناراحت شدم. به انجمن موسیقی خالقی رفتم و بی‌اختیار چیزی درست کردم. خالقی برای آن آهنگ ساخت شد. شد همان سرود معروف ایران که بنان آن را خواند.اولین جرقه‌ی ساختن این سرود در این‌جا شکل می‌گیره. داستان ساخت این سرود هم مثل خیلی از داستان‌های شفاهی فرهنگ و هنر ما در ابهام مونده و واقعیت د افسانه در هم آمیخته شده.داستان دیگه‌ای هست که میگه گل گلاب و خالقی سوار بر درشکه از جلوی ساختمان تازه‌تاسیس راه‌آهن تهران می‌گذشتند و با دیدن پرچم شوروی و انگلیس و آمریکا بر فراز ساختمان راه‌آهن، حال هردو منقلب می‌شه و تصمیم به ساختن این سرود می‌گیرن.در جایی هم به جای راه‌آهن گفته شده پرچم متفقین بر فراز ساختمان پادگان عشرت آباد بوده. خانم گلنوش خالقی، دختر روح‌الله خالقی روایت دیگه‌ای از این داستان داره.در انجمن موسیقی در خیابان بهارستان اختلاف نظری بین لطف‌الله مفخم‌پایان و روح‌الله خالقی پیش میاد. مفخم‌پایان معتقد بوده که هردستگاه موسیقی ایرانی حال و هوای خودش رو داره. خالقی با این نظر مخالف بوده.یه آقایی بود به اسم مفخم‌پایان که با پدرم خیلی دوست بود و یه تعدادی از نت‌های قطعاتی هم که اون موقع این‌ها چاپ می‌کردن و اون می‌نوشت.پدرم می‌گفت که یه بحثی داشتن با آقای مفخم‌پایان راجع به این که دستگاه‌های ایرانی هرکدومشون یه حالتی دارن. مثلا می‌گفته که فرض کنید ماهور خیلی خیلی شاده، خیلی هیجان‌انگیزه. دشتی خیلی غمگینه، نمی‌دونم از این‌جور چیزها.پدر هم میگه که نه، من اصلا موافق نیستم با این مسئله. من معتقدم که شما در هردستگاهی که بنویسی، می‌تونه شاد باشه، می‌تونه غمگین باشه. ربطی به این دستگاه نداره. بستگی به حالت اون قطعه داره و این که ملودی‌ها چطور ساخته شده باشه.اون میگه که مثلا شما فکر می‌کنید که در دشتی شما می‌تونی یه قطعه‌ای بنویسی که هیجان انگیز باشه و تحرک ایجاد بکنه؟ پدرم میگه چرا که نه. ملودی ایران رو می‌نویسه.می‌نویسه بعد هم می‌بره میده به آقای گل گلاب، میگه که این رو من ساختم. فکر می‌کنم یه سرود باشه. یه شعر مناسبی براش بذار، مربوط به ایران و نمی‌خوام هم صحبت از حکومت و شاه و نمی‌دونم دولت و این‌چیزها توش باشه. می‌خوام یه چیزی باشه که صرفا ایران باشه.ترانه برای اولین‌بار در ۲۷ مهر ۱۳۲۳، در محل تالار دبستان نظامی، واقع در خیابان سی‌تیر کنونی و در نخستین کنسرت ارکستر انجمن ملی، توسط گروه کر دوشیزگان مدرسه‌ی کلوپ موزیکال کلنل وزیری اجرا میشه.7:10-7:31شدت استقبال به قدری بوده که ترانه سه‌بار پشت هم اجرا میشه. روح‌الله خالقی بعدها در دهه‌ی سی و در مقاله‌ای در مجله‌ی این‌جا ایران است، این‌طوری می‌نویسه:جناب آقای دکتر عیسی صدیق که در آن موقع وزیر فرهنگ بودند، در کنسرت حضور داشتند و بسیار به این سرود ابراز علاقه نمودند و بلافاصله دستور دادند که از سرود ایران فیلم برداشته شود و همه روزه در رادیو نواخته شود. فردای آن روز از این سرود در مرکز پخش صدا فیلم برداشته‌ شد و نوازندگان انجمن موسیقی ملی در نواختن آن شرکت کردند. نکته‌ی جالب این‌جاست که به گفته‌ی خالقی، از این اولین اجرای سرود فیلمی وجود داره ولی این که این فیلم الان کجاست و آیا هنوز وجود داره، هیچ اطلاعاتی در دسترس نیست.همون‌طور که صفحه‌ی ضبط شده‌ی اجرای اول که باز به گفته‌ی خالقی اون زمان مرتب از رادیو پخش می‌شده، نیز در دسترس نیست.به هرحال اجرای ترانه در پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۲۳ بوده و روزنامه‌ی اطلاعات در شنبه ۲۹ مهر، خبر اجرا رو چاپ می‌کنه. سرود مجددا در بهمن‌ماه همان سال و در حضور شاه و ملکه فوزیه اجرا میشه.شعر ایران سه بند و پونزده بیت داره که دو بیت آخرش در هر سه بند تکرار میشه و با توجه به وسواس دکتر گل گلاب به زبان فارسی، تنها چهار کلمه‌ی نور، فدا، دور و در عربی و بقیه‌ی کلمات فارسی هستن.یکی دیگه از موارد اختلاف هم بیت &quot;از آب و خاک و مهر تو سرشته شد گِلم/ مهر اگر برون رود گِلی شود دلم بوده&quot; که در جایی تهی شود دلم و در جای دیگر چه می‌شود دلم ذکر شده.ولی درواقع شعر درست که بر اساس شعر دست نوشته‌ی خود حسین گل گلاب موجوده، گلی شود دلمه. عکسی از دست‌نوشته‌ی این شعر با خط خود حسین گل گلاب موجوده که عکسش رو بعدا توی توییتر و اینستاگرام مترونوم می‌ذارم.آهنگ سرود هم در مایه‌ی دشتیه که گفته میشه ملحم از موسیقی بختیاری بوده و چند نفر هم اون رو تحت تاثیر آوازهای تعزیه‌ی حز دونستن.اون روزها اجرای این‌گونه سرودهای تهییج‌کننده و ملی با توجه به اشغال ایران و کنترل متفقین در همه‌جا، کار خطرناک و پرریسکی بوده.نکته‌ی دیگه هم اینه که برعکس نظر عموم، اولین خواننده‌ی این سرود بنان نیست. آقای هومن ظریف که در این مورد تحقیقات بسیار وسیعی انجام داده معتقده که به احتمال خیلی زیاد خواننده‌ی اولین اجرای این سرود شخصی به نام یحیی معتمد وزیریه که خودش نظامی و در عین حال دیپلمات بوده و از مزایای این مصونیت دیپلماتیک برای خوندن این سرود استفاده کرده. یحیی معتمد وزیری بعدها با نام هنری نوذر در چند برنامه‌ی گل‌ها هم حضور داشته.در کتاب مرز پرگهر، درباره‌ی حسین گل گلاب، سراینده‌ی سرود ایران، آقای محمدعرفان رفیعی نخستین کسی بود که من رو متوجه یک واقعیت کرد.در مقاله‌ی ایشون که در این جشن‌نامه‌ی مرز پرگهر به چاپ رسیده است با عنوان تاریخچه‌ای برای شکوفایی سرود ایران، آمده‌است محمدعرفان رفیعی در ارتباط با اولین اجرای سرود ایران گفتگوهایی کرده‌اند که یکی از آنها در سال ۱۳۸۳ بود با استاد اسماعیل نواب‌صفا. که آقای نواب‌صفا معتقد بودن خواننده‌ی کرد به نام یحیی معتمدوزیری برای اولین‌بار به صورت تک‌خوان به اجرای سرود پرداخته است.آقای محمدعرفان رفیعی در سال ۱۳۸۹، با آقای معتمدوزیری، یحیی‌خان که بعدها به نوذر در برنامه‌ی گل‌ها معروف شد، گفتن گفت‌وگویی داشتن که ایشون هم اذعان کردند که به صورت رسمی اجرای آن را در سال ۱۳۲۳ در ۲۷ مهرماه با دوشیزگان مدرسه‌ی کلوپ آقای کلنل وزیری اجرا کرده‌اند.خود من هم بعد از این قضیه با هما گل گلاب، فرزند حسین گل‌ گلاب صحبت کردم و ایشون با دیدن عکس، به یاد آوردن که این مرد جوان به عنوان یک دیپلمات کسی نیست جز یحیی معتمدوزیری که اولین اجرا رو در مهرماه ۱۳۲۳، در تالار دبستان نظامی، دانشکده‌ی افسری فعلی اجرا کردند.با توجه به شرایط اشغال نظامی ایران از شمال و جنوب و حضور ارتشیان آمریکا، انگلیس و روسیه، شوروی البته، که آخرین کشور یعنی شوروی، آخرین کشوری بود که از ایران بیرون رانده شد، متوجه خواهیم بود که برای اجرای سرود ایران در زمان سلطه‌ی کشورهای متفقین، نیاز به اجرایی با اطمینان و شجاعت بود.پس دیپلماتی که مصونیت سیاسی داشت مثل یحیی معتمدوزیری، مسئولیت اجرای سرود رو برای اولین‌بار بر عهده گرفت که در همان سال ۱۳۲۴ و در بهمن‌ماه، دوباره در حضور ملکه فوزیه و محمدرضا پهلوی این برنامه اجرا شد.اولین اجرا با صدای بنان به احتمال خیلی زیاد، به خیلی سال بعدتر، به حدود سال ۱۳۳۰ تا ۳۲ خورشیدی و در کوران ماجرای ملی شدن صنعت نفت برمی‌گرده و باز هم به احتمال زیاد قدیمی‌ترین اجرایی که موجوده، همین اجراست.13:32-14:29اجرای دیگه‌ی این سرود با صدای بنان مربوط به اواخر دهه‌ی سی و اوایل دهه چهله که مربوط به برنامه‌ی گل‌هاست که آشکارا اجرای ارکست و ضبط موسیقی پیشرفت کرده و کار کیفیت خیلی بهتری داره.14:43-16:06در این‌جا یه توضیح کوچیکی درباره‌ی دکترحسین گل گلاب بدم. دکتر گل گلاب به غیر از سراینده‌ی شعر سرودهای زیادی مثل ای‌ایران و آذرآبادگان، شخصیت علمی والایی داشت. کسانی که در رشته‌های گیاه‌پزشکی و گیاه‌شناسی و کشاورزی تحصیل کردن حتما با کتاب‌های تالیف ایشون آشنایی دارن.همه‌ی ماها بارها واژه‌هایی مثل گلبرگ، کاسبرگ، کلاله، پرچم، رگبرگ، نهان‌زادان، پیدازادان و مثل این‌ها رو خیلی در متن‌ها و گفتگوهای روزانه استفاده کردیم، بدون این که بدونیم این واژه‌ها ساخته‌ی حسین گل گلاب در فرهنگستان زبان فارسی بوده و قبل از این‌ها از معادلات لاتین و عربی برای این اصطلاحات علمی استفاده می‌شده.دکتر گل گلاب کارها و خدمات زیاد دیگه‌ای هم داره که اگر علاقه‌مندید می‌تونید به کتاب و فیلم مستند مرز پرگهر، ساخته و تالیف آقای هومن ظریف رجوع کنید.ای‌ایران، بعدها مجددا در سال ۱۳۵۰، توسط ارکستر ملی رادیو تلویزیون ایران و به رهبری فرهاد فخرالدینی و تک‌خوانی اسفندیار قره‌باغی اجرا میشه.17:12-18:16چند سال بعد در ساعت پنج بعد از ظهر روز ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، وقتی نیروهای ارتشی، ساختمان تلویزیون در خیابان جام‌ جم رو خالی کردند و تلویزیون به دست انقلابیون افتاد و کارکنان رادیو‌‌تلویزیون از اعتصاب ۹۹ روزه‌ی خودشون دست کشیدن و به سر کار برگشتند، مطابق معمول، تصویر شیرهای رادیو تلویزیون ملی ایران نشان داده شد که این‌بار گل در دست داشتند.و به جای سرود شاهنشاهی، سرود ای‌ایران، با صدای اسفندیار قره‌باغی پخش شد و تصویر میرعلی حسینی مجری تلویزیونی در صفحه‌ی تلویزیون پدیدار شد که می‌گفت توجه بفرمایید، این‌جا تهران، صدای راستین ملت ایران، صدای انقلاب است.ای‌ایران برای سه‌ماه سرود ملی ایران بود تا سرانجام در فروردین ۱۳۵۸ و بعد از رفراندوم جمهوری اسلامی، سرود دیگری جاش رو گرفت.19:08-19:34سرود ای‌ایران پس از اون مورد بی‌مهری قرار گرفت و به نوعی بیشتر توسط اپوزیسیون خارج از کشور استفاده شد. در سال‌های آخر جنگ بود که مسئولین با این سرود آشتی کردند. جبهه‌ها اوضاع جالبی نداشت و برانگیختن غرور ملی واجب بود.ناصر تقوایی در سال ۶۸، فیلمی با محوریت این سرود ساخت. تیتراژ ابتدایی این فیلم هنوز یکی از زیباترین تیتراژهای ساخته‌شده در سینمای ایرانه.تیتراژ با سرود ‌ای‌ایران قدیمی بنان و به یاد سه استاد بزرگوار، گل گلاب، خالقی و بنان آغاز میشه. همه‌ی تصاویر با خطوطی سیاه در زمینه‌ی سفید شروع میشه و سپس به سه‌رنگ ملی سبز، سفید و قرمز بدل میشه و سرانجام به عکسی از زندگی روزمره‌ی مردم تبدیل میشه.از تیله‌های بازی کودکان بگیر تا خیار و سیر و گوجه‌فرنگی و قلم‌های روی میز یا لامپ‌های سه‌رنگ ریسه‌ی جشن، همه و همه نشانی از این سه‌رنگ ملی داره.+این سرودی که دارید می‌خونید، شعرش مال استاد بنده، سرور بنده، استاد گل گلابه. آهنگش هم استاد بزرگ، استاد مسلط به موسیقی ایران که روانش شاد باد، روح‌الله خالقی ساخته.این سرود میراث فرهنگیه آقا. بیخودی که این همه معروف نشده. حالا شما برداشتی شعر رو عوض کردی، آهنگ رو عوض کردی. روح اون دوتا استاد بزرگ تو گور داره می‌لرزه آقا. جسارت از این بالاتر؟-سوءتفاهم شده آقا. این بهترین سرودیه که داریم. بنده هم در حد خودم آقای فارسی، به عنوان یک معلم سرود دارم تجلیل می‌کنم از اون‌ها.+دست‌خوش، مرحبا. بنده و شما یه الف بچه بودیم آقا این سرود رو می‌خوندیم تو مدرسه-ولی امروز به جای من و شما، این بچه‌ها نشستن روی نیمکت‌ها. بین اون بچگی با این بچه‌ها خیلی سال فاصله افتاده آقای فارسی.+هنر کهنه نمیشه دوست عزیز. -به شرطی که مرتب تعمیرش کنی، نوش کنی. یه نگاهی به این کوه‌ها بنداز دوست عزیز. انگار داره یه اتفاقی میفته نه؟ یه چیزی. یه زلزله، یه زلزله‌ی بزرگ شروع کرده به تکون دادن تمام این سرزمین. فکر نمی‌کنی این سرود هم مجبوره یه کمی جا به جا بشه؟ سرود اولین شعریه که انقلاب میگه.ناصر تقوایی با جمع‌آوری بازیگرانی مثل غلامحسین نقشینه و محمد ورشوچی و محمود لطفی که از یادگاری‌های همکاری در سریال دایی‌جان ناپلئون بودند، تا حسین سرشار و بازیگران جوان‌تر مانند اکبر عبدی و حمید جبلی، فیلمی ماندگار در ستایش این سرود درست‌ کرد.موسیقی فیلم از ناصر چشم‌آذر بود و شعرها توسط محمود مشرف آزاد تهرانی، معروف به میم آزاد سروده شد. هرچند بسیاری با تغییر اشعار و ملودی این سرود در فیلم مخالف بودند و اون رو بدعتی نا به جا می‌دونستن‌از سویی تقوایی و میم آزاد، از این کار دفاع کردن. فیلم با صحنه‌ی پیروزی انقلاب و درحالی که طنین بچه‌های مدرسه در حین خواندن سرود ‌ای‌ایران در کل شهر ماسوله می‌پیچه، به پایان می‌رسه.22:50-23:42در سال ۱۳۶۹، گلنوش خالقی، دختر روح‌الله خالقی برای اجرای آثاری از پدرش به ایران اومد. گلنوش خالقی قصد اجرای چندین کنسرت در شهرهای مختلف داشت که به بهانه‌های مختلفی از جمله زن بودن رهبر ارکست، این کنسرت‌ها برگزار نشد.ولی در عوض یک آلبوم موسیقی خوب با دو کاست از کارهای گلنوش خالقی به نام می‌ ناب به بازار عرضه شد که یکی از زیباترین قطعات این آلبوم، اجرای مجدد سرود ای‌ایران توسط گروه کر و با تک‌خوانی رشید وطن‌دوست بود.24:18-25:23ای‌ایران طی این سال‌ها بارهای بار اجرای مجدد شده. از مرضیه، خواننده‌ی صاحب‌نام که ای‌ایران رو در خارج از مرزهای ایران و با گرایش سیاسی متفاوت اجرا کرد بگیر تا محمد خاک‌پور که در فیلم اسکادران عشق با تنظیم بهنام ابطحی اجرا کرد.دریا دادور، خواننده‌ی اپرا و اجرای گروهی عده‌ای از بازیگران سینمای ایران، اجرای آندرانیک مددیان مشهور به اندی، خواننده پاپ که در آلبوم جاده‌ی ابریشم در سال ۲۰۰۵ اون رو خوند و حتی خواننده‌ی ایتالیایی به نام گیا از اجراهای دیگه‌ی سرود ای‌ایران هستند.رضا روحانی در آلبوم بذر ماه، قطعه‌ای بی‌کلام بر اساس این سرود داره که در ابتدای این اپیزود پخش شد و بابک امینی هم قطعه‌ای با تک‌نوازی گیتار فلامینکو از ای‌ایران اجرا کرد. به گزیده‌ای از همه‌ی این اجراها گوش می‌کنیم.26:15-29:10به خاطر همین جذابیت و ماندگاری سرود ای‌ایران و اقبال عمومی و حساسیت به این سروده که گروه‌های سیاسی زیادی سعی در استفاده از این سرود به نفع خود داشتند و دارند.از مجاهدین خلق که هنوز این سرود رو به عنوان سرود رسمی خود استفاده می‌کنند بگیر تا طرفداران محمود احمدی‌نژاد که در سال ۸۸ و در کوران انتخابات ریاست جمهوری با استفاده از این سرود و شعر دیگه‌ای برای او تبلیغ می‌کردند و یا سرود اخیر ساخته‌شده توسط آستان قدس رضوی که انتقادات بسیاری هم در پی داشت.29:43-30:06نکته‌ی آخر این که این سرود، سرانجام در روز ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۶، در فهرست آثار ملی کشور در سازمان میراث فرهنگی به شماره‌ی ۱۳۹۵ به ثبت رسید.این بود هفتمین قسمت و اپیزود ویژه‌ی نوروزی پادکست مترونوم. برای تهیه‌ی این قسمت از شماره‌ی ۱۲۳ مجله‌ی بخارا، ویژه‌ی بزرگداشت حسین گل گلاب و فیلم مستند مرز پرگهر ساخته‌ی هومن ظریف استفاده شده.و البته با تشکر مخصوص از آقای هومن ظریف بابت مشاوره و همه‌ی راهنمایی‌های بی‌دریغی که بابت تهیه‌ی اپیزود کردن. موزیک تیتراژ مترونوم کاریست از رضا روحانی و پوستر پادکست از حمید پارساییان.ای‌ایران هنوز هم سرود ملی غیر رسمی خیلی از ایرانی‌هاست. اون‌ها با شنیدن این سرود در هرجای دنیا از جا بلند میشن و ادای احترام می‌کنند. بسیاری از ایرانی‌ها شعر اون رو از بر هستند.به قول دوستی اگه دلت از شنیدن این سرود نلرزه، باید در ایرانی‌بودن خودت شک کنی. راز جاودانگی این سرود، همین عشق به ایرانیه که در همه جای اون هویداست.مهری که این دو استاد بزرگ فارغ از هردسته‌بندی سیاسی و قومی و مذهبی و تنها به عشق کشورشون در هر کلمه و نت این سرود جاری کردن، با این سرود تا ابد خواهد ماند.تا زمانی که کشوری به نام ایران در نقشه‌های جغرافیایی جهان وجود داره و تا زمانی که گردش جهان و دور آسمان به پاست.بقیه قسمت‌های پادکست مترونوم را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید. https://castbox.fm/episode/قسمت-هفتم-پادکست-مترونوم---ای-ایران-id1488221-id138233483?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%20%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85%20%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA%20%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%88%D9%85%20-%20%D8%A7%DB%8C%20%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-CastBox_FM </description>
                <category>پادکست مترونوم</category>
                <author>پادکست مترونوم</author>
                <pubDate>Thu, 01 Dec 2022 17:05:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قسمت ششم- سلطان قلب‌ها، ۵۰سال بعد (بخش دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/metronompodcast/%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B4%D8%B4%D9%85-%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86-%D9%82%D9%84%D8%A8-%D9%87%D8%A7-%DB%B5%DB%B0%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-tbyxoxtls40p</link>
                <description>سلام به پادکست مترونوم خوش‌ اومدید. من پیام مقدم هستم و شما به ششمین قسمت پادکست مترونوم گوش می‌دید که در اسفند ۱۳۹۷ ضبط‌شده. مترونوم پادکستیه دربارۀ داستان ساخته شدن ترانه‌ها و اینکه ترانه‌های مشهور چه مسیری رو طی می‌کنن، تا به گوش ما برسن. دفعۀ پیش در مورد داستان ساخته شدن فیلم و ترانه سلطان قلب‌ها گفتیم و اینکه چطور عارف، برای اولین بار به جای فردین آواز خوند. در صورتی که قبل از سلطان قلب‌ها، همیشه ایرج بود که به جای فردین این آواز می‌خوند و در مورد همه‌گیر شدن ترانه صحبت کردیم. https://virgool.io/metronompodcast/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86-%D9%82%D9%84%D8%A8-%D9%87%D8%A7-rmpj8f1wsr4b  اما قسمت ششم پادکست مترونوم.(۰۱:۱۷ تا ۰۱:۵۸)سلطان قلب‌ها، پنجاه سال بعد. بخش دوم. قسمتی بود از اجرای سلطان قلب‌ها، با تار زندۀاد جلیل شهناز. چند سالی گذشت و ترانۀ سلطان قلب‌ها فراموش‌ نشد. ترانۀ سلطان قلب‌ها داخل مرزهای ایران هم نمونده و اجراهای زیادی از اون شد. مثلا مدتی بعد احمد ظاهر، خوانندۀ توانای افغانستان نیز اون رو اجرا کرد و موجب شهرت این آهنگ در افغانستان شد؛ که بعدها هم باز؛ بارها توسط خواننده‌های افغانستانی بازخوانی‌ شد.(۰۲:۲۶ تا ۰۳:۴۰)یا به این آهنگ زکی مورن(Zeki Müren) خوانندۀ اهل ترکیه گوش کنید به شروع اون و خودتون قضاوت کنید.(۰۳:۴۸ تا ۰۵:۰۸)در اون سال‌ها بسیاری از خوانندگان و موسیقی‌دانان مشهور دنیا، به ایران میومدن و کنسرت اجرا می‌کردن. یک سری از این هنرمندان، به دعوت رادیو تلویزیون ملی میومدن و خیلیاشون هم با صاحبان کلوپ‌های شبانه و کاباره‌ها قرارداد می‌بستند و اجرا می‌کردند و البته استقبال خوبی هم از اونا می‌شد. یکی از خواننده‌های مطرح اون زمان، خانم رُزی آرمن(Rosy Armen) بود. رُزی آرمن، خوانندۀ فرانسوی ارمنی‌تبار بود که در دهۀ شصت و هفتاد میلادی مشهور شد. آرمن به زبان‌های فرانسوی، اسپانیایی، روسی، ارمنی ترانه‌های زیادی داره.(۰۵:۴۰ تا ۰۶:۲۷)اگر علاقه‌مندید، ترانه‌های او رو در اسپاتیفای و یوتیوب هم میتونید بشنوید و اطلاعات بیشتر در مورد رُزی آرمن، صفحۀ ویکی‌پدیای انگلیسی میشه خوند. ولی متاسفانه ویکی‌پدیای فارسیش، خیلی کم و مختصره. آرمن در اواخر دهۀ چهل و اوایل دهۀ پنجاه خورشیدی چند باری به ایران آمد و برنامه اجرا کرد و حتی ترانه‌ای به فارسی هم خوند. ترانۀ دل دیوانه که اصلش رو ویگن خونده.(۰۶:۵۴ تا ۰۸:۲۷)داستان ما به یکی از روزهای سال ۱۳۵۱ برمی‌گرده. وقتی پرویز حجازی، مدیر کابارۀ شکوفه نو، برای بستن قرارداد با رُزی آرمن، به مادرید اسپانیا میره تا با او در مورد اجرای برنامه در ایران حرف بزنه و قرارداد ببنده. حین همین صحبت و قرار و مدار، رُزی آرمن، دربارۀ ترانۀ اسپانیایی جدید خود به نام Mi Destino یا سرنوشت من صحبت می‌کنه. ترانه‌ای که آرمن میگه، اخیرا در فستیوال بنی‌دُرم(Benidorm) اسپانیا سه تا جایزه برده و بعدشم صفحه این ترانه رو، برای پرویز حجازی میذاره.(۰۹:۰۲ تا ۱۰:۰۳)اینجا باید پرانتزی باز کنم و توضیح کوچکی بدم. انجمن و اصطلاحا اتحادیه‌های زیادی در دنیا برای حفظ حقوق موسیقی‌دانان و مصنفین وجود داره. کار این انجمن‌ها، دفاع از حق مؤلف و یا همون کپی‌رایته و مخصوصا این قانون در اروپا و آمریکا به شدت رعایت میشه، تا مولفین به حق و حقوق قانونی خودشون برسن. مثلا معروف‌ترین این انجمن‌ها، اسمش هست ASCAP که مخفف American Society of Composers, Authors and Publishers یعنی انجمن آهنگ‌سازان، نویسندگان و ناشران آمریکاست و مربوط به دفاع از حق مؤلف در آمریکاست.یکی دیگه از مشهورترین انجمن‌ها در دنیا، انجمن SACEM فرانسه هست. این یکی مخفف کلمات Société des auteurs, compositeurs et éditeurs de musique که میشه انجمن مولفین، مصنفین و ناشران موسیقی. این انجمن دفاع از حق قانونی اعضای خود را به عهده داره. اگر علاقه به این مبحث دارین، به وبسایت و ویکی‌پدیای ASCAP و SACEM سری بزنید اطلاعات جالبی در موردش هست.خانم صنم حقیقی هم تو فصل دوم پادکست چکش، بحث جالبی در مورد قوانین و دعاوی مربوط به کپی‌رایت موسیقی رو شروع کرده و اگر به اینجور مباحث علاقه‌مندین، حتما گوش کنید. برگردیم به مبحث خودمون. آقای پرویز حجازی می‌بینه ای بابا این ترانه که همون سلطان قلب‌های خودمونه و به محض اینکه به ایران برمی‌گرده از همون فرودگاه به انوشیروان روحانی زنگ می‌زنه و ماجرا را اطلاع می‌ده. «آقای پرویز حجازی، صاحب شکوفه‌ نو، رفته بود به اسپانیا و با این خواننده می‌خواست قرارداد ببنده که دوباره بیاد به کابارۀ شکوفه نو برنامه اجرا کنه و این یعنی این صفحه رو بهش داده بود که من همچین چیزای نو هم اجرا کردم.اون تا شنیده بود، چون که به من اعتماد داشت، تا اومد از فرودگاه به من زنگ زده بود و اومد دفتر، گفت آقا بیا  ببین چه چیز خوبی برات دارم.من فکر کردم یکمی از آهنگو برداشته، ولی دیدم نه، همشو برداشتن. اینه‌که از خدا رحمت کنه آقای پرویز حجازی مچکرم که باعث شد که من متوجه شدم و بعد رفتم سراغ اینا. برای اینکه اول اینا فکر میکردن خب ما در ایران کپی‌رایت اینا نداریم و …»از قضا انوشیروان روحانی از سال‌ها قبل، عضو انجمن SACEM فرانسه بوده و ترانه‌های خودش رو اونجا ثبت می‌کرده. طبق برگۀ ثبت شمارۀ ۹۶۳۱۲۸ انجمن SACEM، مورخۀ ۳۱اکتبر۱۹۶۸ آقای انوشیروان روحانی، ترانۀ roi de coeur یا همون سلطان قلب‌ها رو در این انجمن ثبت کرده. «من این آهنگامو، وقتی اجرا می‌کردم، وقتی می‌ساختم جز عضو انجمن آهنگسازان اروپای فرانسه بودم در اون زمان، الانم هنوز هستم هم در اونجا، هم در ASCAP در امریکا و اینا رو در اونجا ثبت می‌کنن.»با شنیدن داستان پرویز حجازی، انوشیروان روحانی و آقای نفیس پور که کارهای حقوقی ایشون ر انجام می‌دادند، در پاریس زنگ میزنه و ازش می‌خواد پیگیر این داستان بشه. در اونجا معلوم میشه که رُزی آرمن، در سفر آخرش به ایران، ترانۀ سلطان قلب‌ها را شنیده و با گمان اینکه این ترانه متعلق به عموم یا اصطلاحا جزو public domain هست و صاحب خاصی نداره تصمیم می‌گیره ترانه رو با شعر اسپانیایی بازخوانی کنه.در صفحه‌های ۴۵ دوری که در ابتدا از این ترانه پخش شده بود، نامی از انوشیروان روحانی به عنوان آهنگساز برده نشده بود. بالاخره با اقامۀ دعوا و پیگیری‌های مستمر آقای نفیس پور، سرانجام انوشیروان روحانی در این پرونده برنده میشه. صفحه‌های قبلی از بازار جمع میشن و تهیه‌کننده مجبور به پرداخت کپی‌رایت میشه و نام انوشیروان روحانی، به عنوان آهنگساز در روی صفحه‌های جدید قید میشه.«در نتیجه این آهنگ خب خوشبختانه چون ثبت شده بود، بالاخره من یه حقوقی از این کار باید دریافت می‌کردم. اینا فکر نمی‌کردن که مثلا من این آهنگ رو ثبت کرده باشم و اون وقت هم صفحۀ ۴۵ دور بود. در نتیجه دوباره من با اون انجمن تماس گرفتم و حالا یه دفعه دیگه اسم من رو برای آهنگساز نوشتن. اول ننوشتن. فکر می‌کردن که یک public domain هست. یه آهنگی‌  هست که حالا از قدیم بوده و اینا، فکر نمی‌کردن که این آهنگ در ایران ساخته شده بوده و من سازندۀ این آهنگ بودم.» به هر حال همیشه شعبون، یک دفعه رمضون. این دفعه خارجی‌ها بودن که کار ایرانی‌ها رو بدون اجازه کپی کرده بودن.سلطان قلب‌ها هنوز هم ترانۀ ماندگار و خاطره انگیزیه و به کرات بازخوانی‌ شده. در اوایل دهۀ شصت خورشیدی و در زمان قحطی موسیقی و ترانه، شرکت ۴۸ داستان که ناشر کتاب صوتی برای کودکان بود، در داستان یازدهم مجموعه خودش که داستان سیندرلا را تعریف می‌کرد، از ملودی سلطان قلب‌ها استفاده کرد و با شعر دیگری از قول سیندرلا، این ترانه را بازخوانی کرد.(۱۵:۱۱ تا ۱۶:۲۰)دریا دادور، خواننده اپرا هم سلطان قلب‌ها را با ترانۀ مشهور فرانسوی برگ‌های پاییزی ادغام و اجرا کرده.(۱۶:۲۸ تا ۱۷:۵۵)اجرای جز این آهنگ، با صدای خواننده‌ای به نام رایا اجرا شده و رضا صادقی خوانندۀ مشهور پاپ سال‌های اخیر، ترانه‌ای با الهام از سلطان قلب‌ها خونده.(۱۸:۰۴ تا ۱۹:۳۳)چند ماه پیش هم ویدیویی در فضاهای مجازی دست به دست شد که گروهی از نظامی‌های اسرائیلی در حال اجرای سلطان قلب‌ها رو نشون میداد.(۱۹:۴۳ تا ۲۰:۳۱)و در پایان به اجرای زیبایی از سلطان قلب‌ها، از Pascal de Loutchek و  Pierre Bluteau گوش می‌کنیم.(۲۰:۳۹ تا ۲۳:۱۰)این بود قسمت ششم پادکست مترونوم.روز و روزگار خوش، ایام به کام.بقیه قسمت‌های پادکست مترونوم را می‌تونید از طریق CastBox هم گوش بدید. https://castbox.fm/episode/قسمت-ششم-پادکست-مترونوم--سلطان-قلبها،۵۰سال-بعد--بخش-دوم-id1488221-id135473013?utm_source=website&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=web_share&amp;utm_content=%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%20%D8%B4%D8%B4%D9%85%20%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA%20%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%88%D9%85-%20%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86%20%D9%82%D9%84%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%8C%DB%B5%DB%B0%D8%B3%D8%A7%D9%84%20%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%20%D8%A8%D8%AE%D8%B4%20%D8%AF%D9%88%D9%85-CastBox_FM </description>
                <category>پادکست مترونوم</category>
                <author>پادکست مترونوم</author>
                <pubDate>Tue, 22 Nov 2022 14:15:14 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>