<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های میثم شریف میرانی / meysam sharif mirani</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@meysamsharifmirani</link>
        <description>میثم شریف میرانی  / عکاس    photographer</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 07:48:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/82703/avatar/MbWisX.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>میثم شریف میرانی / meysam sharif mirani</title>
            <link>https://virgool.io/@meysamsharifmirani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یادداشتی درباره عکس حافظه مدخوش اثر بوریس الداگسن برنده جایزه عکس سونی نویسنده: میثم شریف میرانی</title>
                <link>https://virgool.io/@meysamsharifmirani/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%A8%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3-%D8%A7%D9%84%D8%AF%D8%A7%DA%AF%D8%B3%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%B3%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AB%D9%85-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-vozvkslpjbnc</link>
                <description> 
یادداشتی درباره عکس حافظه مَدخوش بوریس الداگسن برنده جایزه عکس سونی
به گفته بی بی سی فارسی:بوریس الداگسن، Boris Eldagsen، هنرمند آلمانی، با عکسی تحت عنوان «حافظه مخدوش» به عنوان برنده جایزه جهانی عکاسی سونی در بخش عکاسی خلاق آزاد اعلام شده بود.آقای الداگسن می‌گوید قصدش از این کار آزمایش این مسابقه و دامن زدن به بحث‌ها در مورد آینده عکاسی بوده است.برگزارکنندگان این مسابقه به بی‌بی‌سی گفته‌اند بوریس الداگسن آن‌ها را در مورد میزان استفاده از هوش مصنوعی «گمراه» کرده است.آقای الداگسن در ادامه بیانیه خود نوشته: «تصاویر ساخته شده با هوش مصنوعی و عکس‌های واقعی نباید در جایزه‌ای شبیه این با هم رقابت کنند. این‌ها ماهیتی متفاوت با هم دارند و تصاویر ساخته شده با هوش مصنوعی عکس محسوب نمی‌شوند. به همین خاطر من هم این جایزه را قبول نمی‌کنم.»این تصویر که از سوی داوران به عنوان برنده بخش عکاسی خلاق آزاد انتخاب شده، پرتره‌ای سیاه و سفید از دو زن متعلق به دو نسل متفاوت است.یک سخنگوی سازمان جهانی عکاسی گفته است که آقای الداگسن در گفتگوهای پیش از اعلام برنده مسابقات گفته بود که این تصویر کار مشترکی با همکاری هوش مصنوعی است.به گفته آنها این عکاس درباره «فرصت‌های خلاقیت تازه از طریق هوش مصنوعی» ابراز علاقه کرده و تاکید کرده که تصویرش تا حد قابل توجهی حاصل دانش عکاسی خود اوست.به گفته آنها بخش عکاسی خلاق آزاد در این مسابقات به روی رویکردهای متفاوت عکاسی باز است و به همین دلیل و پس از گفتگو با بوریس و تضمین‌هایی که او در اختیار ما گذاشت به این نتیجه رسیدیم که عکس او ویژگی‌های لازم برای شرکت در رقابت‌ها را دارد. این سخنگو گفته است این سازمان به اهمیت موضوع هوش مصنوعی واقف است اما این مسابقه همیشه بستری برای عکاسی خلاق و ماهرانه هنرمندان خواهد ماند.استفاده از هوش مصنوعی در همه چیز از ترانه تا مقاله نویسی یا خودروهای بدون راننده، تراپیست های چت‌باکسی و حتی تولید دارو موضوع بحث در ماه‌های گذشته بوده و حالا موضوع استفاده از هوش مصنوعی از جمله تصاویر جعلی مورد توجه قرار گرفته است.بوریس الداگسن در بیانیه‌ای که روی سایت خود منتشر کرده، اعتراف کرده که «شیطنت» به خرج داده و از داوران «برای انتخاب این عکس و تبدیل این لحظه به لحظه‌ای تاریخی» تشکر کرده است.حافظه مَدخوش بوریس الداگسناین عنوان تصویری است که اخیرا جایزه جهانی عکس سونی به آن تعلق گرفتبه گفته بوریس الداگسن این عکس با هوش مصنوعی ساخته شده و صرفا یک عکس نیست که عکاسی شده باشد و از آینده ای که در انتظار عکاسی و هنر است سخن می گویید.اما درمورد این تصویر بیشتر صحبت کنیمآیا هر تصویر دیجیتال می تواند یک عکس باشد؟به طور یقین خیر، چون می دانیم هرعکس باید در زمان و مکان مشخصی به ثبت رسیده باشد و یا رونوشتی از چهره یک شخص یا یک رویدادی باشد. اما زمانی که ریز تر بشویم در بطن هر عکس دیجیتال دارای صفر و یک های دیجیتال می باشد از اینرو هر تصویری که به غیر از روش به ثبت رسیدن عکس، یعنی توسط هوش مصنوعی یا کامپیوتر ساخته شود نیز دارای صفر و یک واحد هستند پس هر دو را می توان تصاویر دیجیتالی نامید. مانند همین تصویر که داوران مسابقه عکس سونی را نیز گمراه کرده و با شباهت بسیار به یک عکس دیجیتال. اما یک عکس پرتره که از یک شخص گرفته شده باشد نیست و آن شخص حضور قطعی در عکس نداشته است. به قول «رولان بارت» در کتاب «اتاق روشن» به بررسی «آن بوده است» پرداخته، که هر شخصی در آن مکان و زمان مشخص حضور داشته است و عکس آن  به ثبت رسیده است اما درمورد این تصویر این چنین نیست هیچ حقیقی در کار نیست بلکه یک شخصیت مجازی می توان آن را نامید که توسط هوش مصنوعی طراحی و ساخته شده است.در صفحه اینستاگرام بوریس الداگسن Boris Eldagsen نیز شاهد تصاویری بسیار دیگه ای که با هوش مصنوعی تولید شده است هستیم، همچنین او در صفحه اش نوشته است که این اثر از سایت SWPA برداشته شده است.شاید به جرات بتوان گفت عصر دیجیتال عصریست که انسان ها با کمک هوش مصنوعی نحوه زندگی خود را می آفرینند. و این امر باعث به فکر فرو رفتن درباره هنر و عکاسی می شود که آینده را تغییر خواهد داد و آینده ای هوشمند از آن هنر و عکاسی حتی هنر های دیگر از جمله نقاشی، موسیقی و مجسمه سازی و... خواهد بود البته همین حالا نیز شاهد گسترش آن هستیم اما دیگر شاهد آن تکنیک های سنتی در هنر نیستیم بلکه تماما با دستگاه های دیجیتال مانند هوش مصنوعی و کامپیوتر ساخته می شود البته این امر با هدف خود هنرمند صورت می گیرد که از قبل با توجه به ایده و هدف موضوعی خاص صورت گرفته و به آن پرداخته است. نه یک امر اتفاقی.هنر دیجیتال و هنر کامپیوتری نیز از همین امر به پدید آمده آند. که با هنر سنتی بسیار متفاوت است و این امر باعث آغاز یک پدیده و یا بحران جدیدی از هنر هستیم که می توان سرنوشت و آینده هنر را تغییر داد. هر تصویری که بجود می آید قطعا یک عکس نیست البته عکس به معنای روند و ساختار کلاسیک خود، نه به عنوان یک تصویر نوین که از صفر و یک ها که روند بازتولید آن بسیار است. اما یک عکس به معانی واقعی ثبت در زمان و مکانی مشخص را نمی توان آن مکان را دوباره به قبل برگرداند اما می توان آن تصویر را بارها تکرار کرد.تصویر این عکس نیز این چنین است که ما نمی دانیم آن شخص کیست؟ آیا هوش مصنوعی تصویر این زن را از الهامات خالق خود گرفته است؟ یا بصورت اتفاقی آن تصویر را بجود آورده است به هر حال می توان این تصویر را بعنوان یک تصویر دیجیتالی قبول کرد اما به عنوان یک عکس خیر، اما بسیار شک برانگیز هست چون باید دید که آینده به چه صورت است. آیا در آینده تصاویر با هوش مصنوعی ساخته می شوند را می توان ارزش هنری داد ؟ آیا هر تصویری که بجود می آید می توان آن را یک اثر هنری دانست؟ در آینده ای بسیار نزدیک می توانیم شاهد طیف بسیاری از تصاویر هنری باشیم که باهوش مصنوعی ساخته شده اند، اما این تصاویر در فضای مجازی، مسابقه ها، موزه ها و گالری ها جای خود را پیدا کرده اند و این تصاویر از دنیای مصنوعی به دنیای حقیقی ما انسان ها پا گذاشته اند.بوریس الداگسنمنبع: https://www.bbc.com/persian/arts-65306277</description>
                <category>میثم شریف میرانی / meysam sharif mirani</category>
                <author>میثم شریف میرانی / meysam sharif mirani</author>
                <pubDate>Thu, 20 Apr 2023 09:06:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نخستین سلف پرتره در تاریخ عکاسی  نوشته ای از میثم شریف میرانی</title>
                <link>https://virgool.io/@meysamsharifmirani/httpsvirgooliomeysamsharifmirani%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D9%84%D9%81-%D9%BE%D8%B1%D8%AA%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DB%8C%D8%AB%D9%85-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-a26morqfdloo</link>
                <description>نخستین سلف پرتره در تاریخ عکاسی عکسی که مشاهده می کنید، جز اولین سلف پرتره عکاسی در ایران است که توسط ناصر الدین شاه قاجار گرفته شده است. شاه حالت ایستاده که سیم دکلانشر دوربین را در دست دارد، در زیر عکس نوشته ( این عکس خودم را خودم در اندرون انداخته ام)  عکاس ناصر الدین شاه سال ۱۸۸۲.ق ۱۸۶۵م. آلبوم شماره ۱۳۳- آلبوم خانه کاخ گلستان. ناصر الدین شاه با دید خلاق و نو یک بازنمایی عکاسانه دیگر از خود و زنان حرمسرا به ثبت رسانده است، بصورت سلف پرتره و زنان حرمسرا خود در آینه مشاهده می شود که با دستگاه عکسبرداری، رو به آینه، نمونه ای پیشرو از نگاه نو و خلاق در عکاسی هنری ایران توسط ناصرالدین شاه قاجار محسوب می شود. در حاشیه این عکس آمده است ( توی تالار آینه عکس توی آینه انداخته شده است من هم پیدا هستم) عکاس ناصرالدین شاه قاجار، سال ۱۳۰۲ق / ۱۸۸۹م. آلبوم شماره ۲۱۰ - آلبوم خانه کاخ گلستان نمی توان خلاقیت و هنرمندی ناصر الدین شاه را نادیده گرفت او کادربندی را به واسطه شاگردی اش در آتلیه نقاشی کمال الملک آموخته بود، بازدید او از موزه لوور، سن پترزبورگ و تماشای آثار بزرگان نقاشان جهان باعث دید خلاقانه او در زمان خویش شده بود. همین عکس نمونه آشکار تلاش های او برای فراتر رفتن از عکس هایی با نگاه معمولی است .همچنین ناصر الدین شاه با مشاهده مکرر عکس های عکاسان فرنگی و ایرانی باعث دید بهتر شده بود. این نشان دهنده قوت و خلاقیت دید او در خودنگاه او است.  حائز اهمیت است که از پیشگامان سلف پرتره عکاسی در ایران را ناصر الدین شاه قاجار به ثبت رسانده است.  اما اولین سلف پرتره در جهان محسوب نمی شود.با نگاهی به تاریخ عکاسی جهان نخستین سلف پرتره عکاسی توسط رابرت کارنلیس ( ۱۸۰۹ - ۱۸۹۳ ) یک عکاس آمریکایی به ثبت رسیده است.این سلف پرتره متعلق به اکتبر ۱۸۳۹ میلادی توسط خود رابرت کارنلیس گرفته شده است. یعنی زمانی که ناصرالدین شاه در سال هزار و هشتصد و سی و یک میلادی پا به جهان گذاشت, زمانی که پادشاه هشت سال داشت رابرت کارنلیس نخستین خودنگاره را در جهان گرفته بود. سلف پرتره کارنلیس تنها دوماه پس از اعلام اختراع دستگاه داگرئوتایپ را به جهانیان توسط لویی ژاک مانده داگر فیزیکدان فرانسوی در نوزده اوت هزار و هشتصد و سی ونه از فرهنگستان علوم فرانسه به ثبت رساند که با استفاده از فرایند داگرئوتایپ در یک صفحه مسی نقره ای ثبت شد.در عین حال قبل از این تاریخ یعنی در سال هزار و هشتصد و سی م یک سال قبل از تولد ناصرالدین شاه. لویی داگر توسط فرایند داگرئوتایپ به ثبت انواع پرتره که البته سلف پرتره هایی از خود در آن دیده می شود پرداخته بود, اما رابرت کارنلیس از پیشگامان این روش عکاسی بود که با ایستادن در جلوی آینه به ثبت تصویر خود پرداخت بود. به دلیل زمان بر بودن روش دستگاه داگرئوتایپ, کارنلیس برای گرفتن سلف پرتره مجبور به ده الی پانزده دقیقه به دوربین خود خیره و بی حرکت در جلوی آینه بماند تا اولین سلف پرتره جهان را به ثبت برساند.در همان سالها عکاس دیگری به نام هیپولیت بایار ( ۱۸۰۱ - ۱۸۸۷) عکاس فرانسوی پیشگام در تاریخ عکاسی بود که خودنگاره های بسیاری از خود ثبت کرد. بایار از نخستین هنرمندانی که گامهای عکاسی هنری را جهت دادند. ( برای اطلاعات بیشتر به کتاب سرگذشت پیدایش عکاسی، آندره ژام، میشل فریزو، پل ژه، ژان کلودگوترا، ترجمه پیروز سیار، انتشارات سروش. رجوع کنید )او یکی از نخستین عکاس های تاریخ عکاسی صحنه پردازی  بود که اولین خودنگاره چیدمان شده را در اکتبر ۱۸۴۰ با عنوان &quot;غریق&quot;  تصویر مثبت مستقیم کاغذی به ثبت رساند. و همچنین از اولین عکاسان و پیشگامان عکاسی و نوشتار بود که برای عکس های خود عنوان انتخاب می کرد و می گذاشت. وی به عنوان یکی از شخصیتهای طراز اول عکاسی در جهان برای خویش جا باز کند، از لحاظ زیبایی شناختی، با گسستن از روش تصویرسازی عصر خود، مبتکر شیوه تازه کاوش بصری جهان شد. در تصاویر خود آفریننده آشکاری را جلوه گر ساخت که در عکاسی سالهای 1850-1840 جایگاه دیگری به وی بخشید. از لحاظ علمی، منزلت وی از اهمیت کمتری برخوردار نبوده است: وی که مبتکر نخستین تصویر مثبت مستقیم کاغذی بود، ذهنی به اندازه کافی بازرا برای آزمودن، استفاده کردن و اغلب بهبود بخشیدن شیوه های مختلفی که در پی هم به وجود آمدند، جلوه گر ساخت. هیپولیت بایار پیشگام با قریحه یا هنرمند نور آور، در هر حال همچون نخستین عکاس تاریخ مورد تایید قرار گرفته است.با بررسی همه جانبه عکس های سلف پرتره در تاریخ عکاسی و عکس های باقی مانده از  ناصر الدین شاه در آن زمان را می توان ناب بودن هنر قاجار را دریافت. قدیمی ترین عکس های ناصر الدین شاه سلف پرتره هایی که از خودش گرفته و پرتره ای تمام رخ از مادرش بود. دیگر خودنگاره های ناصرالدین شاه که توسط خودش به ثبت رسیده اند را می توانید در کتاب ناصرالدین شاه عکاس از محمدرضا طهماسب پور نشر تاریخ ایران ببینید. با تلاش و دید خلاقانه ناصرالدین شاه  می توان عکس های او را جز اولین عکس های هنری در ایران دوران هنر قاجاردانست.شاهزاده قاجاری ملک قاسم میرزا بیست و چهارمین پسر فتحعلی شاه قاجار ملک قاسم میرزا در دوم جمادی‌الثانی ۱۲۲۲ ه‍.ق (۱۵ مرداد ۱۱۸۶ ه‍. ش) چشم به جهان گشود  او بردار تنی منصور میرزا بیست و ششمین پسر فتحعلی شاه است. مادر این دو شاهزاده مریم بیگم افشار (دختر امامقلی خان بیگلربیگی افشار) است.ملک قاسم میرزاخان با لقب خان عمو نخستین  ایرانی است که دوربین عکاسی را در اختیار داشته و نخستین عکسبرداری به شیوه داگرئوتیپ و سپس کلدیون را در ایران انجام داده است. او یکی از باسواد ترین دربارقاجار بوده که به شش زبان کامل فرانسه، انگلیسی، روسی، ترکی، عربی و هندی مسلط بوده وی به علم پزشکی نیز آگاه بوده است. عبدالله قاسم فرزند نصرالله میرزا چند سال پیش از صفحه نقره ای که عکس ملک میرزا برروی آن ثبت شده بود برای اشتفاده شخصی پرتره جد بزرگ خود را حوالی سال 1355ش. / 77-1976 عکسبرداری کرده و به عمویش علیقلی ملک قاسم داده است. که در اینجا به لطف ایشان و شهریار عدل به چاپ رسیده است. و تنها نمونه داگرئوتیپ شناخته شده کاغذی از یک داگرئوتیپ ایرانی می باشد.احتمال و پیش بینی ها بر این است که این تصویر نخستین سلف پرتره در تاریخ عکاسی ایران است که ملک میرزا از خود به ثبت رسانده است. تخمین سال عکس 1255ه.ق / 1218ش. می باشد درصورتی که سلف پرتره ناصر الدین شاه در سال 1282ه.ق انداخته شده است به معنای آن است که ناصرالدین شاه 27 سال بعد از خودنگاره قاسم میرزا دست به خودنگاره عکسبرداری زده است منبع و مأخذ: تاریخ عکاسی و عکاسان پیشگام در ایران – یحیی ذکاناصرالدین شاه عکاس، پیرامون تاریخ عکاسی ایران محمدرضا طهماسب پور، نشر تاریخ ایراناز نقره و نور، محمدرضا طهماسب پور، نشر تاریخ ایرانسرگذشت پیدایش عکاسی، آندره ژام، میشل فریزو، پل ژه، ژان کلودگوترا، ترجمه پیروز سیار، انتشارات سروشنوشته ای از : میثم شریف میرانی</description>
                <category>میثم شریف میرانی / meysam sharif mirani</category>
                <author>میثم شریف میرانی / meysam sharif mirani</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jul 2020 11:12:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شکل گیری عکاسی هنری در دوره قاجاریه ایران  نویسنده: میثم شریف میرانی  (بخش اول )</title>
                <link>https://virgool.io/@meysamsharifmirani/%D8%B4%DA%A9%D9%84-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%82%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AB%D9%85-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-btadocm7obwy</link>
                <description>آلبرت هوتس در خانواده صنعتگر هلندی در روتردام زاده شد. وی یک بازرگان بود که در جهت دفاتر بازرگانی گوناگون به ایران سفر کرد در طی سفرها به ایران برای ثبت در ایران جهت بازرگانی در ایران و هلند به ثبت های مکان نگاری و قوم نگاری در ایران پرداخت و علاقه مند به عکاسی شد. درمیان عکس های آلبرت هوتس چند عکس با نماهای قابل توجهی که با نگاه نو و مدرن تر در ایران با عکاسان هم دوره خود مانند: آنتوان سوریوگین، ارنست هولستر، مسیو فرانسیس کارلیان، ژول ریشار، لوئیجی پشه، لوئیجی مونتابونه، نیکلای پاولوف و عکاسانی که به ایران آمده بودند تا عکاسی در خدمت قاجار باشد. عکس های هوتس با ترکیب بندی های متمایز از عکاسان هم عصر خویش در ایران بوده است. آلبوم عکس هایی از آلبرت هوتس در کتابخانه دانشگاه لایدن بجا مانده است، اکنون تقریبا ۲۷۲۵ قطعه عکس آلبوم شده از ایران در هفت موسسه نگهداری می شوند. این آلبوم ها شامل تصاویر واقعی و عینی از ایران بودند که به موسسات و شرکای بازرگانی اهدا می شدند که آثار مرتبط با جغرافیا و انواع سند در پیرامون ایران جمع آوری کرده است که شامل قوم نگاری ها و مکان نگاری ها در ایران می باشد.عکسی که مشاهده می کنیم از آلبرت هوتس برخلاف عکاسان دیگر ترکیب بندی قابل توجهی دارد، کاملا صحنه ای متفاوت تر که در یکی از این آلبوم ها بجا مانده است.در زیرنویس این عکس نوشته شده است: ( در جاده سلطان آباد به تهران، مردان بروجردی در راهشان به تهران، ۱۸۹۰ تا ۱۸۹۱ م) چاپ پلاتین ( ۱۸/۷ × ۱۳/۸ سانتی متر، شماره ۴۴۹) آلبوم هوتس یو بی ال ۱۰:۴۵در این عکس شاهد صحنه جادویی و متفاوتی در آن دوران هستیم به طرز عجیبی این عکس فراتر از یک ثبت مستند است. چیدمان کردن افراد در عکس توسط عکاس بوده است یا برای اینکه متفاوت تر از عکس های دیگر باشد، افراد در یک خط مستقیم قرار نگرفته اند بلکه یک در میان جای خود را تغییر داده اند، سه نفر را در چند قدم جلو تر از دو نفر میانی می بینیم دونفر میانی را چند قدم عقب تر. یکی از آنها برخلاف جهت دیگران در انتهای سمت چپ فردیست پشت به دوربین ایستاده است که خورجین اش بروی پشت اش مشخص است. خلاقیت عکاس و ترکیب بندی مدرن که می توان این خلاقیت را بخاطر دید تجاری هوتس دانست. در این عکس شاهد پوشش این افراد بروجردی در دوره قاجاریه، کلاه های کاسه ای نمدی، عصا های بلند، عباهای بلند با آستین های گشادی برتن دارند، البته مشخص است که این عکس در یک صحرای بی آب و علف در میان راه ثبت شده است که شاید از همسفر های ایرانی هوتس باشند. به جرات می توان گفت که این عکس یک عکس هنری در اوایل آغاز عکاسی در ایران در دوره قاجار دانست که آغازی بر عکاسی هنر در ایران دانست. در سال 1935م. بیوه هوتس بیشتر اسناد وی را به دانشگاه لایدن اهدا کرد و یک سال بعد، کاتالوگ دو جلدی از کل مجموعه آثار او چاپ و منتشر شد.عکس دیگر از آلبرت هوتس زیر نویس عکس آمده است: ( پنج گدای نابینا ۱۸۹۰ -۱۸۹۱.م )چاپ پلاتین ( ۲۰×۱۵ سانتی متر - شماره ۴۴۹) آلبوم هوتس یو . بی . ال - ۱۰:۵۵این عکس نیز با نگاهی متمایز از دیگر عکس ها در دوره قاجار یک ثبت با نگاه نو و کادربندی مدرن از هوتس دانست. اما مشخص نیست که این عکس یک ثبت عینی باشد یا خلاقیت چیدمان عکاس، عکسی که شاهد دیدن آن هستیم عکاسان دیگر مانند آنتوان سوریوگین تشابه آن را به ثبت رسانده است. این عکس نمایان گر هدایت گروهی از نابینایان است که گویا نفر اول به طور کامل نابینا نیست و راهنمای سایر گروه است. پوشش آنها فقر آنها را نشان می دهد. با کلاه کاسه ای نمدی، عصا به دست، لباس های بلند و گشاد از پوشش دوران قاجار محسوب می شود اما با چشمانی نابینا. دستان راست خود را به شانه یکدیگر گذاشته اند به نشانه یاری از یکدیگر در مسیر حرکت کنند و راه خود را گم نکنند. اغلب این نوع پوشش کارگران، رعیت ها، و چادر نشین ها بوده اند. اما نکته قابل توجه این است که این عکس مشابه نقاشی کوری عصاکش کور دگر یا تمثیل کوران از یک نقاش هلندی به نام پیتر بروگل مهتر در دوره رنسانس در سال ۱۵۶۸ کشیده است. که ممکن است عکس هوتس جز اولین عکس های صحنه پردازی شده در دوران قاجار باشد، که باز آفرینی دوباره از نقاشی پیتر بروگل باشد که با استفاده از عکاسی آن را به ثبت رسانده باشد.پیتر بروگل در &quot;نقاشی کوری عصا کش کور دگر&quot; تمثیلی از &quot; انجیل متی&quot; را در تصویر روایت می کند:&quot; اگر کوری کور دگری را هدایت کند، هر دو به مغاک خواهند افتاد.&quot; ( انجیل متی : ۱۵-۱۴)این نقاشی در ابعاد ۱۵۴×۸۶ سانتی متر در موزه کاپودیمونتد ناپل، ایتالیا نگهداری می شود. اما بعد ها عکس آلبرت هوتس به نقاشی های دیگری تشابه داشت نقاشی با عنوان &quot; شیمیایی شدگان &quot; اثر جان سینگر سارجنت نقاش آمریکایی در سال مارس ۱۹۱۹ در ابعاد ۲×۶ متر دارد. نقاشی اثر سینگر سارجنت بعد از عکس هوتس خلق شده اما جهت شباهت و تطبیق دو نمونه از اثار نقاشی و عکاسی در تاریخ هنر و شاهد رقابت بین نقاشان و عکاسان در آن دوران هستیم. در این تصویر روایت سربازانی می بینیم که در اثر انتشار گاز خردل در جنگ جهانی اول مسموم شده اند و بینایی شان را از دست داده اند. این نقاشی در موزه سلطنتی جنگ، لمیث رود، لندن، انگلستان نگهداری می شود. نقاشی سینگر سارجنت به اثر پیتر بروگل به نام تمثیل کوران اشاره دارد.عکس آلبرت هوتس به نقاشی بروگل تشابه نزدیک دارد، اما مشخص نیست که این یک عکس ساختگی از نقاشی بروگل باشد یا عکاس به طور واقعی با آن مواجه شده است اما می توان عکس هوتس را از اولین عکس های هنری در ایران دوره قاجار شمارد. آلبرت هوتس در عکس مردان بروجردی نیز آن صحنه را ساخته بود.منبع و مأخذ:نگاه ها به ایران تالیف کورین فورمان، کارمن پرزگونزالس، رضاشیخ ترجمه: مهدی عراقچیانناصرالدین شاه عکاس، پیرامون تاریخ عکاسی ایران محمدرضا طهماسب پور، نشر تاریخ ایراناز نقره و نور، محمدرضا طهماسب پور، نشر تاریخ ایرانسرگذشت پیدایش عکاسی، آندره ژام، میشل فریزو، پل ژه، ژان کلودگوترا، ترجمه پیروز سیار، انتشارات سروش</description>
                <category>میثم شریف میرانی / meysam sharif mirani</category>
                <author>میثم شریف میرانی / meysam sharif mirani</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jul 2020 11:58:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد عکس ( بخش دوم) از میثم شریف میرانی</title>
                <link>https://virgool.io/@meysamsharifmirani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DB%8C%D8%AB%D9%85-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-iefsflsrxv13</link>
                <description>عکس سمت راست از ادی آدامز/ عکس سمت چپ از عباس عطاربخش دوم نقد عکس ترکیب بندی های مشترک در بین دو عکس ادی آدامز در سایگون سال 1968 و عکس عباس عطار در 25 دی ماه سال 1357 بیان گو تفکر عکاس در برابر رویدادهاست.در عکس عباس عطار سربازان زن مظنون به سلطنت طلبی را از دست انقلابی ها نجات می دهند.در عکس آدامز فرد ویت کنگی را می بینیم که در خیابان با شلیک مستقیم گلوله کشته شد.هردو فرد مظنون به زمین افتاده اند و در حال جان دادن هستند.در هر دو عکس شاهد ترکیب های مشترکی بین نشانه ها هستیم، ما حضور عکاس را احساس می کنیم و ثبت هر دو عکس از یک دیدگاه هستند، عکاس شاهد لحظه ای است که عکس به آن صحنه شهادت می دهد در حکم یک سند.ما علت کشته شدن آنها را می دانیم. حضور اسلحه قدرت جنگ و کشتن را بما نشان می دهد.در عکس آدامز چند سرباز را می بینیم یکی از آنها بالای سر مظنون کشته شده است و به آن نگاه می کند با یک چهره عادی و یک نوجوان دوربین به دست که شاهد دیگر این اتفاق است، و همچنین چند کودک را در عکس می بینیم که شاهدان دیگر این خشونت در برابر آنهاست. اما شاهدی که توانست این خشونت را به جهانیان نشان دهد آدامز بود.خون جاری شده روایت این حادثه را تشدید می کند.در عکس عباس عطار نیز شاهد حضور سربازها و انقلابیون هستیم و زن مظنونی که دیگر روسری محکم گره زده خود را بر سر ندارد و بر زمین افتاده است.چهره حیرت زده یکی از سربازان را می بینیم که وحشت زده از این خشونت جلوی انقلابیون و با نگاهی به دوربین عطار در حال حرکت است.هر دو عکاس حضور خود را بعنوان شاهد این مرگ و خشونت ثبت کرده اند.عباس عطار درباره عکس خود  می گوید: فکر می کنم کار درستی کردم که این عکس را گرفتم و منتشر کردم، چون این نفرت و خشونتی که بعد ها جامعه را فرا گرفت می توانید در صورت این مرد ها ببینید. این انقلاب غیر مذهبی نبود اما وقتی انقلاب شروع شد مذهب فقط بخشی از آن بود.اما ادی آدامز بعد از مدتی در گفتگویی با مجله تایم از جنجال ناشی از این عکس و اقدامش ابراز تاسف کرد. او بعدها از ژنرال نگوک لوآن و خانواده‌اش بخاطر ضربه به حیثیت آنان با انتشار آن عکس عذر خواهی کرد. وی همچنین پس از مرگ ژنرال نیز وی را قهرمان خواند.این تفکر عکاس ها در برابر رویدادهاست که می تواند سرنوشت عکس را مشخص کند.نقد عکس از : میثم شریف میرانی</description>
                <category>میثم شریف میرانی / meysam sharif mirani</category>
                <author>میثم شریف میرانی / meysam sharif mirani</author>
                <pubDate>Sat, 15 Feb 2020 19:53:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد عکس ( بخش اول ) از میثم شریف میرانی</title>
                <link>https://virgool.io/@meysamsharifmirani/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DB%8C%D8%AB%D9%85-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-fvpwq4tpdahw</link>
                <description>عکس سمت راست از ادی آدامز  / عکس سمت چپ از عباس عطار بخش اول عکس ادی ادامز در (سمت راست) وی بخاطر عکس معروفی که از اعدام یک ویت کنگی غیر نظامی توسط سرتیپ نگوک لوآن در خلال جنگ ویتنام گرفت. وی این عکس را در سال ۱۹۶۸ که به عنوان خبرنگار آسوشیتدپرس جنگ را پوشش می‌داد، گرفت و انتشار آن توسط خبرگزاری آسوشیتدپرس بازتابهای گسترده‌ای در سطح جهانی داشت و اعتراضات فراوان مردم در نقاط مختلف جهان و از جمله آمریکا مسیر جنگ ویتنام را تغییر داد.آدامز که در صحنه حضور داشت مخفیانه از این رویداد عکس گرفت.در عکس عباس عطار (سمت چپ) انقلابی ها یک زن مظنون به سلطنت طلبی را کتک می زنند تهران در 25 دی ماه سال 1375.ما در هر دو عکس شاهد لحظه ای هستیم که دو فرد مورد تهاجم و مظنون قرار گرفته اند، در عکس ادی آدامز با اسلحه بر کنار سر ویت کنگی و در عکس عباس عطار با مشتی بر صورت زنی که هنوز روسری خود را محکم بسته است از ظاهر زن مشخص است که  یک فرد عادی بوده است یک خدمتکار.یک پارچه سفید در دست دارد که گویا آن یک فرد بی گناه باشد. در عکس ادی آدامز فرد ویت کنگی با ترس در پشت چشمان بسته اش مرگ را تصور میکند که در اندکی دیگر از زمان خواهد مرد.اما در چهره زن ایرانی ترسی نیست بلکه چهره ماتم زده ای برخود گرفته است. هردو میدانند لحظه ای دیگر خواهند مرد و به یک چیز فکر می کنند.تهاجم بر زن و کشتن ویت کنگی کشتن بی حد و مرز در جنگ ها را به نمایش می گذارند و به این معنی است که جنگ ها برای اهداف خود میل به پیروزی دارند.در عکس عباس عطار در شاهد شیء فلزی و تیز در دست مردی که در کنار زن او را به جلو هول می دهد هستیم،در عکس آدامز شاهد اسلحه ای که آن ژانرل در دست دارد هستیم، هدف هردوی آنها کشتن است.هردو عکس از یک هدف سخن می گویند: &quot;مرگ&quot;هر دوی آنها مظنون به مرگ شده اند. دریغ از اینکه همه ی آنها مظنون به دوربین عکاس قرار گرفته اند.ادی آدامز در بیانیه ای از عکس خود چنین گفت: ژنرال آن ویت کنگی را کشت، من هم ژنرال را کشتم، با دوربینم.هنوز هم عکاسی قویترین سلاح جهان است.مردم به عکاسان اطمینان دارند اما آنان به مردم دروغ می‌گویند، البته بدون دستکاری. آنها تنها نیمی از حقیقت اند. چیزی که عکاسها نمی‌گویند این است که اگر شما در آن لحظه، در آن مکان در آن روز حساس بودید و آن فرد را پس از آنکه یکی، دو تا یا سه تا آمریکایی را کشته می‌گرفتید چه می‌کردید؟عباس عطار  نیز چنین گفت : یکی گفت این زنه سلطنت طلبه. یک سری گرفتند و کتکش زدند، فرصت فکر کردن نداشتم. به عنوان یک عکاس فقط عکس گرفتم.به تفکر من این دو عکس ارتباط نزدیکی به هم دارند با اینکه تاریخ دور از هم گرفته شده اند اما عکسها تاریخ مصرف ندارند و در دوره زمانی متفاوت توصیف و تفسیر می شوند. قصد من توصیف و شباهت این دو عکس و ترکیب های مشترک در عکاسی بوده است و خود عکس ها بیانگو لحظه ها هستند.پ.ن:  بخش دوم در پست بعدی گذاشته خواهد شد.نقد عکس از : میثم شریف میرانی</description>
                <category>میثم شریف میرانی / meysam sharif mirani</category>
                <author>میثم شریف میرانی / meysam sharif mirani</author>
                <pubDate>Fri, 14 Feb 2020 13:04:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق و منطق  ( نوشته ای از میثم شریف میرانی )</title>
                <link>https://virgool.io/@meysamsharifmirani/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%DB%8C%D8%AB%D9%85-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-cva7hgl9tjtv</link>
                <description>عشق یا منطق مسئله این استعشق و منطق ( نوشته ای از میثم شریف میرانی)این متن در قالب منطق نوشته شده است که از دیدگاه های مختلفی به رابطه میان عشق و منطق پرداخته شده است.این چه عقلی است که عشق را می پذیرد، اما منطق را نه؟عشق عقل را زیر سوال می برد و همینطور عشق عقل را به زوال می کشاند و در آخر او را می کشد. باید قبل از اینکه عقل بمیرد بتوان عشق را کشد وگرنه بعداز مرگ عقل عشق نیز دیگر میمیرد دیگر هیچکدام وجود ندارد، نه دیگر عشق و نه دیگر عقل و منطق، منطق عشق را در برمی گیرد و عشق منطق عقل را، اما عشق منطق ندارد. عشق، یک انسان را نابود می کند عشق انسان را تبدیل به یک مجنون می کند، تاثیرات عشق مانند مواد مخدر است که روی عقل و ذهن تاثیر می گذارد. اما منطق از یک انسان یک انسان دیگر خواهد ساخت، همان طور که عشق یک انسان را به یک موجود دیگر تبدیل می کند، ما زمانی که انسان ها را نمی شناسیم عاشق آنها می شویم اما زمانی که آنها را بشناسیم گاها از آنها متنفر خواهیم شد. عشق و منطق هردو با هم مبارزه       می کنند و می جنگند، این جنگ در صورتی که پایان می پذیرد که یا عشق بمیرد یا عقل به زوال کشانده شود یا هر دوی آنها، اما تا وقتی که هر دو زنده در وجود یک نسان هستند نمی توانند به خود پایان دهند. نمی توان هر دوی آنها را باهم داشت غیر منطقی به نظر می رسد. یک زن مرد را به انزوا و به نابودی می کشاند، یک مرد هیچ چیز او را در هم نمیشکند جز یک زن و همچنین یک مرد می تواند یک زن رابه نابودی بکشاند، عشق و منطق همیشه در تضاد با یکدیگر هستند عشق از احساس نشات می گیرد، عقل میان عشق و منطق قرار دارد و منطق از عقل منطق به عقل، خرد، دانایی، حقیقت و فلسفه نیاز دارد. احساس جایی در عشق و منطق است که رابطه این دو به وسیله عقل برقرار می شود.برای فهمیدن آن منطق نیاز به عقل دارد و عشق نیاز به منطق، عشق که باشد منطق از بین می رود و زمانی منطق باشد دیگر عشقی وجود ندارد نمی شود هر دوی آنها را باهم داشت اگر چنین باشد جایی در بین این دو مشکل دارد یا در عشق یا در منطق، یا باید عاشق باشی و بی منطق یا باید بامنطق باشی و بی عشق. می توان در عشق از منطق نیز استفاده کرد اما در منطق نمی شود از عشق استفاده نمود. یک انسان بامنطق هیچ گاه در تصمیم گیری خود از عشق استفاده نمی کند چون عشق مغز آن را به زوال می کشاند، اما منطق در هر چیزی حتی عشق نیز آن را به فکر وا می دارد.انسان می تواند یا عاشق باشد یا بامنطق در عشق خود تصمیم گیری کند عشق بدون منطق می تواند ضربه ای به احساس یک فرد عاشق بزند، اما با کمی منطق می شود عشق را نیز کنترل کرد، این منطق است که می تواند عشق را کنترل کند و در دست بگیرد اما هیچگاه عشق نمی تواند منطق را در دست خود بگیرد، عشق تصمیم را در لحظه میگیرد که تنها به آن یک چیز می نگرد در صورتی که منطق از همه جهات و دیدگاه ها به آن چیز نگاه می کند کار منطق همین است.چشم انسان عاشق کور است اما چشم انسان با منطق باز و با آگاهی تمام هوشیار است یک انسان با منطق زمانی عاشق می شود که تمام جهات عشق را بررسی کند و گاها عاشق فرد با منطق دیگر  می شود. یک فرد با منطق با هوشیاری تمام عاشق می شود اما زمانی که در دام عاشقی میوفتاد از منطق او نیز کم می شود و تبدیل به فردی بی منطق یا یک فرد عاشق می شود در اینجا منطق به تسلط عشق در میاید، این عشق و منطق است که می تواند انسان را تغییر دهد یک انسان با منطق در طول زمان دیدگاهش تغییر می کند این نشانه فهم و خرد اوست، اگر انسانی که دیدگاه و عقایدش قابل تغییر نباشد نمی تواند چیزی دیگری را در زندگی خود تغییر دهد تنها پابند عقاید و دیدگاه خودش است. این همانند مسئله عشق بدون منطق است.یک فرد با منطق می تواند احساسات داشته باشد و محبت او از یک انسان عاشق نیز بیشتر باشد اما به درستی قابل کنترل می تواند از آن استفاده کند یک فرد با منطق می تواند عاشق شود آزادانه با افکار و تصمیم خود بدون حد و محدودیتی عشق را انتخاب کند اما دیگر جای خود را به عشق داده است منطق می تواند عشق را به رهایی بکشاند و عشق هم می تواند منطق را کنار بزند.یک انسان می تواند آزادانه عشق را انتخاب کند بدون هیچ حد و مرزی، اما منطق حد و مرزی را در انتخاب عشق دارد، عشق در ذات هر انسانی است می تواند آزادانه باشد و عاشق شود اما در منطق خیر منطق در رابطه با عقل و فهم است.  آیا کسی که عاشقش هستی، تو را نیز می خواهد؟ این سوال کلیشه ای است اما از منطق می آید.منطق مانند درختی است که از نهالی سالها زمان برده رشد کند و تنومند شده است قوی و محکم پر از شاخه های سبز و پر از ثمر، اما عشق مانند پرنده ای زیبا و خوش آواز با پر های رنگی زیبا است که اگر بیاید بر روی شاخه ای از درخت بنشیند می تواند این پرنده زیبا تبدیل به افت بزرگی برای درخت و میوه های او باشد، با آواز خوشش پرنده های دیگری را به آنجا می کشاند و در آخر پرنده که پرواز کند و پر بزند تمام درخت خشک خواهد شد.نویسنده: میثم شریف میرانی</description>
                <category>میثم شریف میرانی / meysam sharif mirani</category>
                <author>میثم شریف میرانی / meysam sharif mirani</author>
                <pubDate>Tue, 10 Dec 2019 18:11:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;درک عکس ها&quot; در مقالات انتخاب شده: نگاه از چیزها، جان برجر ترجمه : میثم شریف میرانی</title>
                <link>https://virgool.io/@meysamsharifmirani/%D8%AF%D8%B1%DA%A9-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%AC%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AB%D9%85-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-neyfrh6dxqys</link>
                <description>  photographer: Joel Brodsky برای بیش از یک قرن، عکاسان و متحدان آنها استدلال کرده اند عکاسی سزاوار است که هنر عالم در نظر گرفته شود. دشوار است بدانیم که مخالفان موفق شده اند مسلما اکثریت قریب به اتفاق عکاسی را هنر در نظر   نمی گیرند در حالی که آنها تمرین می کنند، لذت می برند، از آن استفاده می کنند و به آن ارزش می دهند. استدلال متحدان (و من خودم از آنهام) کمی آکادمیک بوده است اکنون به نظر می رسد که عکاسی سزاوار آن است که به عنوان هنری زیبا مد نظر قرار گیرد. در عکاسی هر نوع فعالیتی ممکن است به نقاشی و مجسمه سازی برسد همانطور که از زمان رنسانس به آن فکر کرده ایم. اکنون خوش شانس ایم که چند موزه ابتکار کافی برای باز کردن  بخش های عکاسی داشته اند به این معنی که تعداد اندکی از عکس ها در انهدام مقدس حفظ شده است، به این معنی که مردم فراتر از تصاویر فکر نمی کنند. (موزه ها مانند خانه های اشراف که در آن ساکنان عمومی  به عنوان بازدید کنندگان پذیرفته می شوند کار می کنند. طبقۀ طبقاتی اشراف ممکن است متفاوت باشد اما به محض اینکه یک اثر در یک موزه قرار می گیرد رمز و راز یک شیوه زندگی را به دست       می آورد که خطاها را از بین می برد.)اجازه بدهید واضح تر بگویم: نقاشی و مجسمه سازی که ما آنها را می شناسیم از هر نوع بیماری سبک از چیزی  که به طور تخصصی از نظر فکری فرهنگی ترسناک دیده می شود آنها در حال مرگ هستند، زیرا در جهان به هیچ وجه هنری نمی تواند زنده بماند و به یک ویژگی ارزشمند تبدیل نشود و این به معنای مرگ نقاشی و مجسمه سازی است زیرا قبلا آن ویژگی وجود نداشت در حال حاضر به ناچار مخالف با تمام ارزش های دیگر است مردم به ویژگی ها اعتقاد دارند، اما اساسا آنها تنها به توهم حفاظت از ویژگی های ارزشمند می اندیشند. تمام آثار هنری خوب هر چه که محتوای آنها باشد هر حساسیتی که از یک تماشاگر فردی داشته باشد اکنون باید بیشتر از اعتماد به نفس برای روحیه محافظه کارانه جهان شمرده شود، با توجه به ماهیت آنها عکس ها ارزش کمتری دارند یا هیچ ارزش خاصی ندارند زیرا آنها ارزش کمیاب ندارند. اصل عکاسی این است که تصویر حاصل منحصر به فرد نیست بلکه برعکس بی نهایت قابل بازیابی است. در قرن بیستم عکس ها ثبت از چیزهایی بود که دیده می شد اجازه ندهیم که آنها را به آثار هنری نزدیک تر کنیم اشتباه ما این است که با در نظر گرفتن مراحل خاصی  از روند ایجاد، اشیاءها را به عنوان هنر طبقه بندی می کنیم، اما منطقی این         می تواند باشد که تمام هنرهای ساخته شده دست انسان را به اشیاء هنری تبدیل کند. مفیدتر آن است که هنر را با آنچه که به عملکرد اجتماعی تبدیل کرده است طبقه بندی کنیم این به عنوان مالکیت عمل می کند بر این اساس عکس ها عمدتا خارج از این محدوده هستند عکس ها نشان می دهد که یک لحظه از انتخاب انسانی در شرایط خاصی انجام می شود.یک عکس نتیجه تصمیم عکاس است که ارزش ثبت کردن این رویداد خاص یا این شی خاص را داشته باشد، اگر همه چیز وجود داشت به طور مداوم عکاسی می شد و به عکسی بی معنی تبدیل می شد.عکس ها نه رویداد خود و نه قوه ذهن بیننده را تجلیل می گیرند، یک عکس در حال حاضر یک پیام در مورد رویداد را ثبت می کند فوریت این پیام به طور کامل به فوریت رویداد وابسته نیست اما نه کاملا می تواند از آن مستقل باشد. در ساده ترین پیام رمزگشایی به این معنی است من تصمیم گرفته ام چیزی ثبت کنم که ارزش دیدن را داشته باشد چه چیزی باعث می شود که عکس های بسیار خاطره انگیز و شگفت انگیز ترین عکس های فوری را از یک دیگر تشخیص دهیم؟ درجه ای است که عکس آن پیام را توضیح می دهد درجه ای که عکس باعث  تصمیم گیری شفاف و قابل فهم بودن عکاس می شود بنابراین ما به پارادوکس کوچکی از عکس می رسیم. عکس یک ثبت خودکار از طریق میانجیگری نور و یک رویداد خاص است با این حال از رویداد داده شده برای توضیح دادن ثبت استفاده می شود. عکاسی فرایند ارائه مشاهدات خودآگاه است ما باید خود را از سردرگمی ناشی  از مقایسه عکاسی با هنرهای زیبا برداریم هر کتابچه ای عکاسی درباره ترکیب بندی صحبت می کند عکس خوب یک ترکیب بندی خوب است با این حال این تنها در صورتی درست است که ما تصاویر عکاسی را تقلیدی از آثار نقاشی های رنگی باشند. نقاشی هنر آرمانی است بنابراین منطقی است که تقاضا کنیم که در چیدمان نظم وجود داشته باشد. هر رابطه ای بین فرم ها در یک نقاشی تا حدودی قابل انطباق با هدف نقاش است. اما در عکاسی این چنین نیست (مگر آنکه کارهای چیدمان استودیوی را که در آن عکاس قبل از اینکه تصوير را عکاسی کند، جزئیات  را مرتب سازی می کند.) ترکیب بندی در معنای عمیق و مفهومی کلمه نمی تواند وارد عکاسی شود.چیدمان رسمی یک عکس را توضیح نمی دهد رویدادهای به تصویر کشیده شده قبل از دیدن عکس رمزآلود هستن و با توجه به دانش بیننده آن را رمزگشایی می کند. چه چیزی پس از عکاسی به عکس معنی می دهد؟ چه چیزی کمترین پیام را می رساند؟ من تصمیم گرفته ام که ثبت های با ارزش را ببینم، محتوای واقعی یک عکس نامرئی است زیرا از یک نمایش حاصل می شود اما نه با گذشت زمان شاید بتوان گفت که عکاسی به عنوان نقاشی  به موسیقی نزدیک است. من گفته بودم که یک عکس یک انتخاب انسانی را نشان می دهد این انتخاب عکاس بین  x و y نیست، بلکه عکسبرداری در لحظه x یا در لحظهy  است.اشیاء ثبت شده در هر عکس (از موثرترین تا عادی ترین) تقریبا از یک عقیده یکسان هستند، چه چیزی متفاوت است با شدتی که ما از قطب های بودن و نبودن آگاه هستیم عکاسی بین این دو قطب معنای مناسب خود را پیدا می کند. (بیشترین استفاده عامه از عکس به عنوان یک یادداشت است) عکس در حالی که آنچه دیده می شود  را ثبت می کند همیشه با ماهیت خود اشاره به چیزی که دیده نمی شود دارد این جداسازی پیوسته حفظ و ارائه یک لحظه است. قدرت نقاشی به منابع داخلی آن بستگی دارد سطوح رنگ شده هرگز مستقیما مرجع خود را به جهان طبیعی بیش از حد محدود نمی کند آن را در اندازه برابر یا به یک روش دیگر: نقاشی جهان را تفسیر می کند، و به آن زبان معنی می کند اما عکاسی هیچ زبان خاصی ندارد یکی یاد میگیرد عکس ها را بخواند به عنوان یک یادگیری برای خواندن رد پاها در عکاسی، زبان عکاسی زبان رویدادها است بنابراین پیوستگی تمام مراجع آن  به خارج از خود است.یک کارگردان فیلم می تواند زمان را کنترل کند یک نقاش می تواند تقلید از رویدادهای که او به تصویر می کشد  را دستکاری کند. تنها تصمیم او می تواند به عنوان لحظه ای از انتخاب را جدا کند، با این حال حذف ظاهر به عکس آن قدرت منحصر به فرد را می دهد چه چیزی را نشان بدهد که نمایش داده نشده است. می توانید به هرعکس برای درک حقیقت نگاه کنید که ارتباط فوری بین آنچه وجود دارد و آنچه وجود ندارد را برای هر عکس خاص  می شود ممکن است آن را از یخ به خورشید، غم و اندوه به یک تراژدی، یک لبخند با لذت، یک جسم برای عشق، از اسب برنده به مسابقه ای که اجرا کرده است. زمانی یک عکس موثر است که لحظه ای انتخاب شده دارای میزان حقیقت باشد که معمولا قابل اجرا است، درمورد آنچه در عکس وجود ندارد و آنچه وجود دارد آشکار است ماهیت این میزان از حقیقت و روش هایی که می توان آن را تشخیص داد بسیار متفاوت است. ممکن است در یک عبارت یافت شود، یک عمل، یک همبستگی، یک ابهام بصری، یک پیکربندی. این حقیقت نمیتواند همیشه از دید تماشگر مستقل باشد. میزان حقیقت در یک عکس غیر شخصی هنوزهم به طور کلی بستگی به دسته بندی ها دارد در حال حاضر در ذهن تماشاگر همه اینها ممکن است به اصل قدیمی هنر تبدیل شود که خاصیت جهانی آن را تغییر داده است. اما عکاسی در ساختارها به کار نمی رود هیچ تغییری در عکاسی وجود ندارد، تنها تصمیم گیری و تمرکز وجود دارد حداقل پیام یک عکس ممکن است ساده تراز آن چیزی باشد که اول فکر می کردیم به جای آن من تصمیم گرفتم که ثبت های با ارزش ببینم، ما اکنون ممکن است آن را رمزگشایی کنیم درجه ای که به آن اعتقاد دارم ارزش نگاه کردن است با تمام آنچه که من مایل به نشان دادن نیستم به دلیل اینکه توسط همه قضاوت می شود چرا ما اینگونه تجربه ای که هر روز چندین بار عکس می بینیم به دنبال یک تجربه عکاسی بی نظیر و گیج کننده هستیم. ما فکر می کنیم عکس ها به عنوان آثار هنری به عنوان شواهدی از یک حقیقت خاص، به عنوان نمونه هایی از اخبار، هر عکس در واقع به معنی یک آزمایش است تایید و ساخت یک نمای کلی از واقعیت، از این رو نقش حیاتی عکاسی در مبارزه با ایدئولوژیک است ضرورت درک ما یک سلاح است  سلاحی که می توانیم از آن علیه خودمان نیز استفاده کنیم.مترجم: میثم شریف میرانی&quot; درک عکس ها &quot; در مقالات انتخاب شده: نگاه از چیزها، 1968 جان برجر.لازم به ذکر است پیشینه ی ترجمه این مقاله در کتاب درک عکس نوشته ای از جان برجر به ترجمه آقای         کریم متقی از نشر پرگار نیز منتشر شده  است.</description>
                <category>میثم شریف میرانی / meysam sharif mirani</category>
                <author>میثم شریف میرانی / meysam sharif mirani</author>
                <pubDate>Tue, 12 Nov 2019 17:50:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسان معاصر (نسل چهارم)  نویسنده: میثم شریف میرانی</title>
                <link>https://virgool.io/@meysamsharifmirani/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D8%B1-srly0bja6zks</link>
                <description> ارتباط اولیه بین ساحت واقعیت و ساحت مجازیانسان عصر حاضر در وسط جهانی قرار دارد که رو به بی معنایی پیش می رود، جهانی که دیگر معنا سازی در آن به بن بست رسیده است. در هم تنیده گی شدن ساحت واقعیت و ساحت تخیل (مجازی) انسان را به شیوه حاضر درآورده است که در تداخل و یکی شدن ساحت واقعیت و ساحت تخیل با شکستن مرزها در پی ساختن معناست ، جهان واقع از طریق ابزاری که با منطق دیجیتالی به وجود امده است  با استفاده از تکنیک واسطه بی معنا در تلاش معنا سازی در جهانی هستیم که به سوی بی معنایی پیش می رود. به معنای واقعی کلمه انسان معاصر در عصر تکنولوژی تعریف می شود .در هم تنیده گی ساحت واقعیت و ساحت مجازی در انسانجهان مجازی ، جهان واقعیت را در برگرفته است، که آن را واقعیت مجازی می نامیم ، در گذشت این ساحت ما در انتظار پدیدار شدن ساحت جدیدتری خواهیم بود، که آن را نسل چهارم می نامم. مهم ترین بحران بشریت بی ارزش شدن ارزش های حاکم بر زندگی انسان هاست. با پیشرفت تکنولوژی انسان معاصر در پی تکامل خویش است و در جستجوی نیاز ها و خواهان برطرف کردن دغدغه های خود است. زندگی انسان معاصر با دغدغه های زندگی اش پیوند خورده است از طرف دیگر جامعه به معنی امروز کلمه انسان ها در پی دغدغه های ذهن خود مرزها و محدودیت ها را شکسته و  می خواهند به مدرن ترین شیوه زندگی برسند، این تمایل به وضوح در زندگی انسان ها قابل مشاهده است. هرچند انسان مدرن مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته و متفاوت تر از گذشته و آینده خود است، و در حال نوشتن تاریخ و آینده خود است. جهان معاصر با پرداختن به دغدغه های انسان معاصر شکل می گیرید.معاصر بودن ربطی به امروز زیستن ندارد، معاصر بودن با پرداختن به دغدغه های انسان معاصر پیوند خورده است.انسان متفکر در نسل جدید (نسل چهارم)این متن به نوشته خودم قسمتی از متن انسان معاصر است، که در آینده نه چندان دور کامل و منتشر خواهد شد. نویسنده: میثم شریف میرانی / meysam sharif mirani</description>
                <category>میثم شریف میرانی / meysam sharif mirani</category>
                <author>میثم شریف میرانی / meysam sharif mirani</author>
                <pubDate>Fri, 25 Oct 2019 18:46:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساکنین اندوه از میثم شریف میرانی</title>
                <link>https://virgool.io/@meysamsharifmirani/%D8%B3%D8%A7%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%88%D9%87-wge636dhj1ut</link>
                <description>از مجموعه عکس ساکنین اندوهما گاها شاهد شادی های دیگران بوده ایم، گویا در شهر ما دیگر شادی از بین رفته است و جای خود را به اندوه داده است. مدت طولانیست که شهر شادی و شهر بازی کرمانشاه تعطیل شده است و شادی برای دیگران را فراهم نکرده است، روزگاری تمام ما از کودکی تا بزرگ سالان در این مکان ها لحظات خوش و شادی را گذراندیم. بعد از گذشت سالها شادی دیگر شاهد هیچ شادی نیستیم.مجموعه عکسی را با عنوان ساکنین اندوه را به ثبت رساندم تا شاهد این احساس در این زمان و مکان باشند و شاهد این اندوه. زمان و مکان همیشه دو عامل مهم درعکاسی مستند هستند. این مجموعه عکس شاهد عینی در این زمان و مکان ها هستند. این مکان ها به مکانی پر از سکوت پر از تراژدی های غم انگیز و اندوه بار تبدیل شده است، این وسایل ها زمانی ابزاری برای فراهم آوردن شادی دیگران بوده اند و سالها در کنار مردمان شهر، شاهد شادی آنها بوده اند. با یاد آنها خاطره لبخند ها، اشک ها، غم ها، لذت ها تداعی می شوند. این مکان ها نشانه های از این نوع احساسات هستند. اما امروزه به مکانی متروکه و بی استفاده تبدیل شده اند به طور عجیب و اسرار آمیز این مکان نگاری ها بازتابی از عواطف و احساسات و روحیه مردمان شهر ما هستند نه دیگر شاهد شادی هستیم و نه شاهد حضور انسانی در این مکان هستیم، وسایل ها هم مانند خود انسان ها خسته و غم انگیز شده اند دیگر توان فراهم آوردن شادی برای ما را ندارند، مکان هایی که عدم از حضور انسان ها هستند هرکدام از این دستگاه ها و مکان ها خود داستانی برای شادی دیگران داشته اند. اما امروزه آنها به سرنوشت غم انگیزی تبدیل شده اند. عکاس و نویسنده  :میثم شریف میرانی  ساکنین اندوهساکنین اندوه</description>
                <category>میثم شریف میرانی / meysam sharif mirani</category>
                <author>میثم شریف میرانی / meysam sharif mirani</author>
                <pubDate>Fri, 25 Oct 2019 12:18:45 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>