<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Baran</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mf290mf290</link>
        <description>مینویسم واسه دلم
بعد از خوندن نظراتتونو برام بنویسید
اکثرا قلم تلخی دارم شاید به مزاق بعضیا خوش نیاد
اما همه ی نظرات رو میخونم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:18:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4547615/avatar/ASBg1L.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Baran</title>
            <link>https://virgool.io/@mf290mf290</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دروغ</title>
                <link>https://virgool.io/@mf290mf290/%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-ox7mbp5zl34e</link>
                <description>دورو برم همش پر از دروغ ِفکر میکنن که من نمیفهمم نگفته و گفته متوجه بیشتر چیزا میشم متوجه نگاه های مختلف میشم لحن های مختلف  اینکه طرف تو بشناسی بد تره چون باهاش رفتو امد داشتی حرف زدی زندگی کردی میدونی درونش و بیرونش چه جوریه میدونی بد و خوبش چه جوریه میدونی چه ذهنیتی داره  ولی اگه طرفتو نشناسی کمو بیش میتونی متوجه بعضی چیزا بشی 🙂از ادمای دورو برم خیلی چیزا دیدم که فکر نمیکردم حقیقت داشته باشه اصلا ی وعضی شده میدونی به هیچ کس باور ندارم دیگه نمیتونم گوش کنم حرفاشونو ..دیونم میکنن با دروغاشون از گفتن عیب و ایراد دیگران یا عزیزانم ،وقتی بهم میگن متنفرم از اینکه خودم میدونم و بهم میگن متنفرم از اینکه میدونن بدم میاد و انجامش میدم متنفرم از اینکه میدونم و میدونن و دروغ بهم میگن متنفرم  از اینکه فکر میکنن من نمی‌فهمم یا نفهمیدم هم بدم میاد و هم خوشم میاد منو دست کم گرفتن کاشکی میدونستم که کارآگاه بازی آخرش بد تموم میشه 🔍🚬    اما بازم از ی طرف دیگه متوجه خیلی چیزا میشم و برام تجربه میشه هه، نه؟ 🫠کاشکی وقتی بچه بودم میدونستم که هیچ وقت هیچی درست نمیشه اما هنوز ک هنوزم توزبونم حرف  (درست میشه )می‌چرخه و من نمیدونم واقعا با چه رویی خارج میشه... ❤️‍🩹🥀کاشکی یکم زود تر متوجه بودم این دنیا چقدر عجیب و با وجود انسان ها کثیفِدلم میخواست میتونستم آزاد زندگی کنم دلم میخواست قلبم آزاد نفس بکشه اما زندانیٓم  دست هزاران ادم که از بیرون  خوبن و از درون حروم زاده 🪨 حتی از بیرونم حروم زادگی شون  میباره پیدا کنم کجا حقیقت واقعی رو ؟ پیدا کنم کجا واقعا آدم درستو؟پیدا کنم کجا گوش شنوا و ؟چرا همه کر شدن ؟ چرا نشدنیه بدین یاد منم چه جوری راحت خورد میکنید قلب هارو  ؟!چرا یادتون میره ؟ چرا یادتون میره چی هستید کثافتا !؟چرا فکر میکنید خوب هستید ؟چرا نمیزارید که به عنوان یک آدم که یک بار به دنیا میاد بعد میمیره اشتباه کنم ؟ خطاکنم ؟ نکنم ؟ چرا جلومو میگیرید به علاقه هام نرسم ؟ چرا عاشق ادم اشتباه زندگیم نشم ؟ چرا این همه چرای  بی‌جواب و دلیل های بیخودی دارید ؟ چرا شکوندن قلب بقیه براتون خوشایند چرا طرف مقابل تونو داخل جعم خورد می‌کنید ؟هه... خراب کردند تو جمع و توهین کردن بهت و معذرت خواهیِ خصوصی شده کار هر روزتون 🚬....کاری میکنید که آدم نتونم باهاتوندحرف بزنه و من از اینکه ارتباطم داره با هاتون کمرنگ تر میشه خوشحالم چون .. نیازی به ادم سمی ندارم تو زندگیم اگه تنهایی بودن من باعث آزادی و رهاییم از دست دروغ های شما آدمای سمی میشه ترجیحم اینه که تنها بمونم و برنگردم ،کنارتون همیشه تنهایی و سکوت و چراغ خاموش حرکت کردن جواب داده شاید راه درستش واقعا همینه  شماها باعث این میشید که آدم های دور و برتون این شکلی بشن دیگه..🌕🌔🌓🌒🌑... آدمای دورتونو اینجوری میکنید ➡️خودتون کلی گند و گوه میزنید به زندگیتون و هه هه عین خر تو گِل میمونیدفکر میکنید که با همین  کارهاتون میتونید خوب باشید هیچ کدومتون نمی‌دونید که کی راست میگه و کی دروغ  شماها هیچ کدومتون روراست نیستید  هیچ کدومتون 🥀اما اسم معرفت و،، هه ، راستی و حسینی میزنید فکر میکنید خود خدایید و خود راستی  خود خوب و خود آخرتین اما بزارید این حقیقت دروغ رو ازتون دور کنم و حقیقتِه ، حقیقتو بهتون بگم .....................................................................                   هیچی نیستید ونخواهی بود..............................................‌.......................شاید استعدادم تونوشتن همینه ....  گفتن و،، رو کردن حقیقت ها ،،رو کردن اونیِکی روتون ،،🫴🫳گفتن چیزای درست دربارتون ،،فهموندن ِ  نفهمی تون  به خودتون !تلخ نوشتن  ..................................................................... صحبتم رو به  همتونه ...تمومه اونایی که دو رو هستن به راحتی حرفام اونم  ازاد ،حروم زاده تر از حروم زاده ان به راحتی فکرم اونم  ازاد ،احمق تر از احمقید به راحتی قلبم  اونم ازاد،  ازتون متنفرم .....................................................................به راحتی قلب میشکنید و براتون مهم نیست به راحتی ،حرفای احمقانتونو میزنید و براتون مهم نیست که چی میشه به راحتی درمورد هرکسی نظر منفی و بد میدید اما به سختی قلبمو میچسبونم سر جاش به سختی حرفاتونو میندازم دور به سختی فراموش میکنم علاقمو نسبت به شماها میخوام ترکتون کنم ،،دروغ گوهای منفی باف ...میخوام ترکتون کنم تو تاریکی میخوام بزارمتون کنار ، به راحتی میخوام خودم باشم  و خودم باید ازتون دور بمونه نمیتونم درونمو ازاد بزارم در کنار شماها شماها... نابودش میکنید سیاهش میکنید خندرو از لب کودک درونم میدزدیدعشقشو تبدیل به کینه و نفرت میکنید کودکیشو تبدیل به بزرگسالیه کثافت میکنید نه ‌..نمیتونم ازاد بزارمش کنارتون شماها پلیدی و بدی بهش درس میدید زور و خفگی بهش وارد میکیند نمیشه پیش شما خودم باشم همیشه ی نقاب جلوی صورتم در برابر شماهاس میدونی نقابم چه جوریه ؟(دوتا حالت داره ) یکی خورد خورد یکی شاد شاد خورد خورد برای هر روزمه که  یوقت خوشحال نشید از خوشحالیم  ببینید که چقدر خوردمو خیالتون از بابت قلب شکستم ذهن پر  گیجیمدرونم  چقدر خورده   اره ‌از اینا خیالتون راحت باشهشاد شادمم برا زماناییِ که شماها شادید میخندید اما دوغیمیخندید به نشانه ی مهربونیتِ دروغی میگید و میفرمایید برای خود نمایی میخندید برای فریب چهره های واقعی توون شاید مقصر شماها نباشید نمیدونم اما میدونم  مقصر حال بده من شماهایید ریشتون از کجاست ؟ایا میتوان این ریشه را ریشه کَن کرد ؟ایا میشه این درخت دروغین را سوزاند ؟ایا میتوان دروغ را ناپدید کرد ؟ایا میتوان شماهارا برداشت ؟ایا میشه شماهارا از نو کاشت ؟ایا میشه دیگه چرایی در سر من نماند ؟ ایا  میتوانم کنار شماها احساس شادی کنم ؟ایا میتوانم از خود دیگر متنفر نباشم ؟ایا میتوانم  که بتوانم ؟ ایا میشود دیگر نفرین و کینه ای در قلب شماها نمایان نشود ؟ایا من،،  میتوانم از نقاب های شماها خلاص شوم اصلا از نقاب های خودم میتوانم دل بکنم ؟هیییی ...‌‌گمان نمیکنم در شماها انقلابی نو  ساخته و درست نگه داری شود  من در انقلابی که شماها ساخته اید نمیتوانم نفس بکشم نمیتوانم احساس شادی کنم نمیتوانم عشق واقعی را بو کنم حس کنم ویا به دست عشق ،، لمش شَوَم در کنار شما ماندن مثل سوزاندن خودم میماند مثل قرق شدن به دست خودم است به خواسته ،ناخواسته خودم، میماند ...در کنار شما ماندن  ماننده بَردگی کردن در کنار شما ها نیز میماند ..اگر من الان این ذهنیت های مختلف را دارم مقصر تمامشان را شماها میدانم و بسسدیگه نمیدونم حتی حرفاموبه چه سَبکی  مبتونم روی کاغذ بنویسم اما من نمیخوام بنویسم علاوه بر این میخوام نوشته هام پر از احساسات باشه میخوام لمس بشه حس بشه میخوام  میخوام که حسم، حس بشه میخوام متوجه بشید متوجه بودن چه جوریه میخوام همان جور که نوشتم نوشته هایم را حس کنید با گریه درد سختی غم عصبانیتم میخوام حسم کنید میدونید من ..نمیتونم شماهارو تغیر بدم حتی نمیتونم از باتلاق خودتون  نجاتتون بدم چون شماها خودتونو وابسته ی باتلاقی که ساخته اید کرده اید من علاقه ای ندارم کهعلاقه هایتان را از شما ها بگیرم  این کار من نیست و کار شماهاهم این نیست که بتوانید کنار من بودن را احساس کنید احساس کردن هم یک حسه که من مطمعن هستم که حتی از حس کردن و حس کرده شدن هم،، محرومیدشما ها  حس کردن را بلد نیستید چون حس کردنی نیستید تاریکید و تاریکی لمس نمیشه .. بلکه دیده میشه  تاریکی شماها رو دیدم ..امید وارم که این تاریکی از بین برود روزی میرسد که طلوع میکند خورشید قلب من و دیگر خاموش نخواهد شد روزی میرسه که من ازادم و میخونم و مینویسم راحت حرفامو میزنم و بابتشون کتک نمیخورم تهقیر نمیشم و توهینی بهم نمیکنن  قضاوت مغذ های خاموش و گندیده نمیشم روزی میره سه که جایی هستم که همیشه باید میبودم روزی از راه میرسه که راهمو پیدا کردمو رفتم دیگه ام بر نمیگردم من  ، ی  بیلیط یک طرفه به خودم دارم و خودم یعنی خونم .....میرم خونه و اون روز من و کودک درونم ازادانه به سمت جلو پیش میریم دیگه نمیترسیم از ازاد بودنمون روزی میرسه که من نقاب هامو میشکنم و به جایی که تعلق دارن  رها میکنم زوری میرسه که دیگه هیچ کس منو بابت حرفام قضاوت نمیکنه این روز ها به راستی و به روشنی نور خورشید جلوی چشمانم میرقصن روزی میرسه که من ،، من میشم و این من، دیگه به منِ دیگه ای تبدیل نمیشه چرا که اخرین من ،،،به نظر خودم کامل ترین منه ممکنه صد ها من در ،من ، کشته  میشود  تا منی نو متولد شود ولی از یاد نمیبرم که چه چیز ها کشیدم و میکشم از یاد نمیبرم عزیزانِ دروغینم را از یاد نمیبرم غم هایم را از یاد نمیبرم گذشت کردنم از شما عزیزان دروغینم را از خاطرم نمیرود عشق واقعی ام را نسبت به هرچیز و هر کَس را از خاطرم نمیرود اولین بوسه و اخرین بوسه توسط عشق واقعیَم را از ذهنم نمیگذارم برود درد های جدایی از شماهارا از یادم نمیرود روح خسته و شکسته ام را ............‌.........................................................        این تیکهِ اخر حرفام فقط  برای تو عزیز دلمه   .....................................................................از یادم نمیره گذشته های با تو عزیز دلم را از یادم نمیره گریه های بی‌وقفه خودم در اغوش تو را از خاطرم نمیره اولین بوسه ی من  توی اون هوای سرد از خاطرم نمیره لبخند گرمت کنار من ، توی اون روزای سختِ سرد از یادم نمیره هیچ کدوم از این ها در گذشته در ،حال و در  اینده از یاد من نمیره .....................................................................و اینا م بگم که ..گرمای مهبت های هیچ کدومتون اونهایی که واقعا از ته قلب تون بود  از یادم نمیره یادم نمیره سنگینی نگاه هاتونتلخی حرفاتون گریه های دروغینتون فیلم بازی کردن هاتونغم و غصه خوردن های به ظاهر واقعیتون دروغ های بیخودتون هیچ چیز از یادم نمیره اصلا میدونید چیه ؟از اول بخون....</description>
                <category>Baran</category>
                <author>Baran</author>
                <pubDate>Tue, 06 Jan 2026 02:32:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دروغ</title>
                <link>https://virgool.io/@mf290mf290/%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-aokzupybrm4c</link>
                <description>دورو برم همش پر از دروغ ِفکر میکنن که من نمیفهمم نگفته و گفته متوجه بیشتر چیزا میشم متوجه نگاه های مختلف میشم لحن های مختلف  اینکه طرف تو بشناسی بد تره چون باهاش رفتو امد داشتی حرف زدی زندگی کردی میدونی درونش و بیرونش چه جوریه میدونی بد و خوبش چه جوریه میدونی چه ذهنیتی داره  ولی اگه طرفتو نشناسی کمو بیش میتونی متوجه بعضی چیزا بشی 🙂از ادمای دورو برم خیلی چیزا دیدم که فکر نمیکردم حقیقت داشته باشه اصلا ی وعضی شده میدونی به هیچ کس باور ندارم دیگه نمیتونم گوش کنم حرفاشونو ..دیونم میکنن با دروغاشون از گفتن عیب و ایراد دیگران یا عزیزانم ،وقتی بهم میگن متنفرم از اینکه خودم میدونم و بهم میگن متنفرم از اینکه میدونن بدم میاد و انجامش میدم متنفرم از اینکه میدونم و میدونن و دروغ بهم میگن متنفرم  از اینکه فکر میکنن من نمی‌فهمم یا نفهمیدم هم بدم میاد و هم خوشم میاد منو دست کم گرفتن کاشکی میدونستم که کارآگاه بازی آخرش بد تموم میشه 🔍🚬    اما بازم از ی طرف دیگه متوجه خیلی چیزا میشم و برام تجربه میشه هه، نه؟ 🫠کاشکی وقتی بچه بودم میدونستم که هیچ وقت هیچی درست نمیشه اما هنوز ک هنوزم توزبونم حرف  (درست میشه )می‌چرخه و من نمیدونم واقعا با چه رویی خارج میشه... ❤️‍🩹🥀کاشکی یکم زود تر متوجه بودم این دنیا چقدر عجیب و با وجود انسان ها کثیفِدلم میخواست میتونستم آزاد زندگی کنم دلم میخواست قلبم آزاد نفس بکشه اما زندانیٓم  دست هزاران ادم که از بیرون  خوبن و از درون حروم زاده 🪨 حتی از بیرونم حروم زادگی شون  میباره پیدا کنم کجا حقیقت واقعی رو ؟ پیدا کنم کجا واقعا آدم درستو؟پیدا کنم کجا گوش شنوا و ؟چرا همه کر شدن ؟ چرا نشدنیه بدین یاد منم چه جوری راحت خورد میکنید قلب هارو  ؟!چرا یادتون میره ؟ چرا یادتون میره چی هستید کثافتا !؟چرا فکر میکنید خوب هستید ؟چرا نمیزارید که به عنوان یک آدم که یک بار به دنیا میاد بعد میمیره اشتباه کنم ؟ خطاکنم ؟ نکنم ؟ چرا جلومو میگیرید به علاقه هام نرسم ؟ چرا عاشق ادم اشتباه زندگیم نشم ؟ چرا این همه چرای  بی‌جواب و دلیل های بیخودی دارید ؟ چرا شکوندن قلب بقیه براتون خوشایند چرا طرف مقابل تونو داخل جعم خورد می‌کنید ؟هه... خراب کردند تو جمع و توهین کردن بهت و معذرت خواهیِ خصوصی شده کار هر روزتون 🚬....کاری میکنید که آدم نتونم باهاتوندحرف بزنه و من از اینکه ارتباطم داره با هاتون کمرنگ تر میشه خوشحالم چون .. نیازی به ادم سمی ندارم تو زندگیم اگه تنهایی بودن من باعث آزادی و رهاییم از دست دروغ های شما آدمای سمی میشه ترجیحم اینه که تنها بمونم و برنگردم ،کنارتون همیشه تنهایی و سکوت و چراغ خاموش حرکت کردن جواب داده شاید راه درستش واقعا همینه  شماها باعث این میشید که آدم های دور و برتون این شکلی بشن دیگه..🌕🌔🌓🌒🌑... آدمای دورتونو اینجوری میکنید ➡️خودتون کلی گند و گوه میزنید به زندگیتون و هه هه عین خر تو گِل میمونیدفکر میکنید که با همین  کارهاتون میتونید خوب باشید هیچ کدومتون نمی‌دونید که کی راست میگه و کی دروغ  شماها هیچ کدومتون روراست نیستید  هیچ کدومتون 🥀اما اسم معرفت و،، هه ، راستی و حسینی میزنید فکر میکنید خود خدایید و خود راستی  خود خوب و خود آخرتین اما بزارید این حقیقت دروغ رو ازتون دور کنم و حقیقتِه ، حقیقتو بهتون بگم .....................................................................                   هیچی نیستید ونخواهی بود..............................................‌.......................شاید استعدادم تونوشتن همینه ....  گفتن و،، رو کردن حقیقت ها ،،رو کردن اونیِکی روتون ،،🫴🫳گفتن چیزای درست دربارتون ،،فهموندن ِ  نفهمی تون  به خودتون !تلخ نوشتن  ..................................................................... صحبتم رو به  همتونه ...تمومه اونایی که دو رو هستن به راحتی حرفام اونم  ازاد ،حروم زاده تر از حروم زاده ان به راحتی فکرم اونم  ازاد ،احمق تر از احمقید به راحتی قلبم  اونم ازاد،  ازتون متنفرم .....................................................................به راحتی قلب میشکنید و براتون مهم نیست به راحتی ،حرفای احمقانتونو میزنید و براتون مهم نیست که چی میشه به راحتی درمورد هرکسی نظر منفی و بد میدید اما به سختی قلبمو میچسبونم سر جاش به سختی حرفاتونو میندازم دور به سختی فراموش میکنم علاقمو نسبت به شماها میخوام ترکتون کنم ،،دروغ گوهای منفی باف ...میخوام ترکتون کنم تو تاریکی میخوام بزارمتون کنار ، به راحتی میخوام خودم باشم  و خودم باید ازتون دور بمونه نمیتونم درونمو ازاد بزارم در کنار شماها شماها... نابودش میکنید سیاهش میکنید خندرو از لب کودک درونم میدزدیدعشقشو تبدیل به کینه و نفرت میکنید کودکیشو تبدیل به بزرگسالیه کثافت میکنید نه ‌..نمیتونم ازاد بزارمش کنارتون شماها پلیدی و بدی بهش درس میدید زور و خفگی بهش وارد میکیند نمیشه پیش شما خودم باشم همیشه ی نقاب جلوی صورتم در برابر شماهاس میدونی نقابم چه جوریه ؟(دوتا حالت داره ) یکی خورد خورد یکی شاد شاد خورد خورد برای هر روزمه که  یوقت خوشحال نشید از خوشحالیم  ببینید که چقدر خوردمو خیالتون از بابت قلب شکستم ذهن پر  گیجیمدرونم  چقدر خورده   اره ‌از اینا خیالتون راحت باشهشاد شادمم برا زماناییِ که شماها شادید میخندید اما دوغیمیخندید به نشانه ی مهربونیتِ دروغی میگید و میفرمایید برای خود نمایی میخندید برای فریب چهره های واقعی توون شاید مقصر شماها نباشید نمیدونم اما میدونم  مقصر حال بده من شماهایید ریشتون از کجاست ؟ایا میتوان این ریشه را ریشه کَن کرد ؟ایا میشه این درخت دروغین را سوزاند ؟ایا میتوان دروغ را ناپدید کرد ؟ایا میتوان شماهارا برداشت ؟ایا میشه شماهارا از نو کاشت ؟ایا میشه دیگه چرایی در سر من نماند ؟ ایا  میتوانم کنار شماها احساس شادی کنم ؟ایا میتوانم از خود دیگر متنفر نباشم ؟ایا میتوانم  که بتوانم ؟ ایا میشود دیگر نفرین و کینه ای در قلب شماها نمایان نشود ؟ایا من،،  میتوانم از نقاب های شماها خلاص شوم اصلا از نقاب های خودم میتوانم دل بکنم ؟هیییی ...‌‌گمان نمیکنم در شماها انقلابی نو  ساخته و درست نگه داری شود  من در انقلابی که شماها ساخته اید نمیتوانم نفس بکشم نمیتوانم احساس شادی کنم نمیتوانم عشق واقعی را بو کنم حس کنم ویا به دست عشق ،، لمش شَوَم در کنار شما ماندن مثل سوزاندن خودم میماند مثل قرق شدن به دست خودم است به خواسته ،ناخواسته خودم، میماند ...در کنار شما ماندن  ماننده بَردگی کردن در کنار شما ها نیز میماند ..اگر من الان این ذهنیت های مختلف را دارم مقصر تمامشان را شماها میدانم و بسسدیگه نمیدونم حتی حرفاموبه چه سَبکی  مبتونم روی کاغذ بنویسم اما من نمیخوام بنویسم علاوه بر این میخوام نوشته هام پر از احساسات باشه میخوام لمس بشه حس بشه میخوام  میخوام که حسم، حس بشه میخوام متوجه بشید متوجه بودن چه جوریه میخوام همان جور که نوشتم نوشته هایم را حس کنید با گریه درد سختی غم عصبانیتم میخوام حسم کنید میدونید من ..نمیتونم شماهارو تغیر بدم حتی نمیتونم از باتلاق خودتون  نجاتتون بدم چون شماها خودتونو وابسته ی باتلاقی که ساخته اید کرده اید من علاقه ای ندارم کهعلاقه هایتان را از شما ها بگیرم  این کار من نیست و کار شماهاهم این نیست که بتوانید کنار من بودن را احساس کنید احساس کردن هم یک حسه که من مطمعن هستم که حتی از حس کردن و حس کرده شدن هم،، محرومیدشما ها  حس کردن را بلد نیستید چون حس کردنی نیستید تاریکید و تاریکی لمس نمیشه .. بلکه دیده میشه  تاریکی شماها رو دیدم ..امید وارم که این تاریکی از بین برود روزی میرسد که طلوع میکند خورشید قلب من و دیگر خاموش نخواهد شد روزی میرسه که من ازادم و میخونم و مینویسم راحت حرفامو میزنم و بابتشون کتک نمیخورم تهقیر نمیشم و توهینی بهم نمیکنن  قضاوت مغذ های خاموش و گندیده نمیشم روزی میره سه که جایی هستم که همیشه باید میبودم روزی از راه میرسه که راهمو پیدا کردمو رفتم دیگه ام بر نمیگردم من  ، ی  بیلیط یک طرفه به خودم دارم و خودم یعنی خونم .....میرم خونه و اون روز من و کودک درونم ازادانه به سمت جلو پیش میریم دیگه نمیترسیم از ازاد بودنمون روزی میرسه که من نقاب هامو میشکنم و به جایی که تعلق دارن  رها میکنم زوری میرسه که دیگه هیچ کس منو بابت حرفام قضاوت نمیکنه این روز ها به راستی و به روشنی نور خورشید جلوی چشمانم میرقصن روزی میرسه که من ،، من میشم و این من، دیگه به منِ دیگه ای تبدیل نمیشه چرا که اخرین من ،،،به نظر خودم کامل ترین منه ممکنه صد ها من در ،من ، کشته  میشود  تا منی نو متولد شود ولی از یاد نمیبرم که چه چیز ها کشیدم و میکشم از یاد نمیبرم عزیزانِ دروغینم را از یاد نمیبرم غم هایم را از یاد نمیبرم گذشت کردنم از شما عزیزان دروغینم را از خاطرم نمیرود عشق واقعی ام را نسبت به هرچیز و هر کَس را از خاطرم نمیرود اولین بوسه و اخرین بوسه توسط عشق واقعیَم را از ذهنم نمیگذارم برود درد های جدایی از شماهارا از یادم نمیرود روح خسته و شکسته ام را ............‌.........................................................        این تیکهِ اخر حرفام فقط  برای تو عزیز دلمه   .....................................................................از یادم نمیره گذشته های با تو عزیز دلم را از یادم نمیره گریه های بی‌وقفه خودم در اغوش تو را از خاطرم نمیره اولین بوسه ی من  توی اون هوای سرد از خاطرم نمیره لبخند گرمت کنار من ، توی اون روزای سختِ سرد از یادم نمیره هیچ کدوم از این ها در گذشته در ،حال و در  اینده از یاد من نمیره .....................................................................و اینا م بگم که ..گرمای مهبت های هیچ کدومتون اونهایی که واقعا از ته قلب تون بود  از یادم نمیره یادم نمیره سنگینی نگاه هاتونتلخی حرفاتون گریه های دروغینتون فیلم بازی کردن هاتونغم و غصه خوردن های به ظاهر واقعیتون دروغ های بیخودتون هیچ چیز از یادم نمیره اصلا میدونید چیه ؟از اول بخون....از اول ⬆️</description>
                <category>Baran</category>
                <author>Baran</author>
                <pubDate>Tue, 06 Jan 2026 02:26:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دروغ</title>
                <link>https://virgool.io/@mf290mf290/%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-roygb73qk2ro</link>
                <description>دورو برم همش پر از دروغ ِفکر میکنن که من نمیفهممنگفته و گفته متوجه بیشتر چیزا میشممتوجه نگاه های مختلف میشم لحن های مختلف اینکه طرف تو بشناسی بد تره چون باهاش رفتو امد داشتی حرف زدی زندگی کردی میدونی درونش و بیرونش چه جوریه میدونی بد و خوبش چه جوریه میدونی چه ذهنیتی داره ولی اگه طرفتو نشناسی کمو بیش میتونی متوجه بعضی چیزا بشی 🙂از ادمای دورو برم خیلی چیزا دیدم که فکر نمیکردم حقیقت داشته باشه اصلا ی وعضی شده میدونیبه هیچ کس باور ندارم دیگه نمیتونم گوش کنم حرفاشونو ..دیونم میکنن با دروغاشون از گفتن عیب و ایراد دیگران یا عزیزانم ،وقتی بهم میگن متنفرماز اینکه خودم میدونم و بهم میگن متنفرم از اینکه میدونن بدم میاد و انجامش میدم متنفرم از اینکه میدونم و میدونن و دروغ بهم میگن متنفرماز اینکه فکر میکنن من نمی‌فهمم یا نفهمیدمهم بدم میاد و هم خوشم میادمنو دست کم گرفتنکاشکی میدونستم که کارآگاه بازی آخرش بد تموم میشه 🔍🚬 اما بازم از ی طرف دیگه متوجه خیلی چیزا میشم و برام تجربه میشه هه، نه؟ 🫠کاشکی وقتی بچه بودم میدونستم که هیچ وقت هیچی درست نمیشه اما هنوز ک هنوزم توزبونم حرف (درست میشه )می‌چرخه و من نمیدونم واقعا با چه رویی خارج میشه... ❤️‍🩹🥀کاشکی یکم زود تر متوجه بودم این دنیا چقدر عجیب و با وجود انسان ها کثیفِدلم میخواست میتونستم آزاد زندگی کنمدلم میخواست قلبم آزاد نفس بکشهاما زندانیٓم دست هزاران ادم که از بیرون خوبن و از درون حروم زاده 🪨 حتی از بیرونم حروم زادگی شون میبارهپیدا کنم کجا حقیقت واقعی رو ؟پیدا کنم کجا واقعا آدم درستو؟پیدا کنم کجا گوش شنوا و ؟چرا همه کر شدن ؟چرا نشدنیهبدین یاد منم چه جوری راحت خورد میکنید قلب هارو ؟!چرا یادتون میره ؟چرا یادتون میره چی هستید کثافتا !؟چرا فکر میکنید خوب هستید ؟چرا نمیزارید که به عنوان یک آدم که یک بار به دنیا میاد بعد میمیره اشتباه کنم ؟ خطاکنم ؟ نکنم ؟چرا جلومو میگیرید به علاقه هام نرسم ؟چرا عاشق ادم اشتباه زندگیم نشم ؟چرا این همه چرای بی‌جواب و دلیل های بیخودی دارید ؟ چرا شکوندن قلب بقیه براتون خوشایندچرا طرف مقابل تونو داخل جعم خورد می‌کنید ؟هه... خراب کردند تو جمع و توهین کردن بهت و معذرت خواهیِ خصوصی شده کار هر روزتون🚬....کاری میکنید که آدم نتونم باهاتوندحرف بزنهو من از اینکه ارتباطم داره با هاتون کمرنگ تر میشه خوشحالمچون .. نیازی به ادم سمی ندارم تو زندگیماگه تنهایی بودن من باعث آزادی و رهاییم از دست دروغ های شما آدمای سمی میشه ترجیحم اینه که تنها بمونم و برنگردم ،کنارتونهمیشه تنهایی و سکوت و چراغ خاموش حرکت کردن جواب دادهشاید راه درستش واقعا همینه شماها باعث این میشید که آدم های دور و برتون این شکلی بشن دیگه..🌕🌔🌓🌒🌑... آدمای دورتونو اینجوری میکنید ➡️خودتون کلی گند و گوه میزنید به زندگیتون و هه هه عین خر تو گِل میمونیدفکر میکنید که با همین کارهاتون میتونید خوب باشیدهیچ کدومتون نمی‌دونید که کی راست میگه و کی دروغشماها هیچ کدومتون روراست نیستید هیچ کدومتون 🥀اما اسم معرفت و،، هه ، راستی و حسینی میزنید فکر میکنید خود خدایید و خود راستی خود خوب و خود آخرتیناما بزارید این حقیقت دروغ رو ازتون دور کنم و حقیقتِه ، حقیقتو بهتون بگم.....................................................................هیچی نیستید ونخواهی بود..............................................‌.......................شاید استعدادم تونوشتن همینه ....گفتن و،، رو کردن حقیقت ها ،،رو کردن اونیِکی روتون ،،🫴🫳گفتن چیزای درست دربارتون ،،فهموندن ِ نفهمی تون به خودتون !تلخ نوشتن.....................................................................صحبتم رو به همتونه ...تمومه اونایی که دو رو هستنبه راحتی حرفام اونم ازاد ،حروم زاده تر از حروم زاده انبه راحتی فکرم اونم ازاد ،احمق تر از احمقیدبه راحتی قلبم اونم ازاد، ازتون متنفرم.....................................................................به راحتی قلب میشکنید و براتون مهم نیستبه راحتی ،حرفای احمقانتونو میزنید و براتون مهم نیست که چی میشهبه راحتی درمورد هرکسی نظر منفی و بد میدیداما به سختی قلبمو میچسبونم سر جاشبه سختی حرفاتونو میندازم دوربه سختی فراموش میکنم علاقمو نسبت به شماهامیخوام ترکتون کنم ،،دروغ گوهای منفی باف ...میخوام ترکتون کنم تو تاریکیمیخوام بزارمتون کنار ، به راحتیمیخوام خودم باشم و خودم باید ازتون دور بمونهنمیتونم درونمو ازاد بزارم در کنار شماهاشماها... نابودش میکنیدسیاهش میکنیدخندرو از لب کودک درونم میدزدیدعشقشو تبدیل به کینه و نفرت میکنیدکودکیشو تبدیل به بزرگسالیه کثافت میکنیدنه ‌..نمیتونم ازاد بزارمش کنارتونشماها پلیدی و بدی بهش درس میدیدزور و خفگی بهش وارد میکیندنمیشه پیش شما خودم باشمهمیشه ی نقاب جلوی صورتم در برابر شماهاسمیدونی نقابم چه جوریه ؟(دوتا حالت داره ) یکی خورد خورد یکی شاد شادخورد خورد برای هر روزمه که یوقت خوشحال نشید از خوشحالیم ببینید که چقدر خوردمو خیالتون از بابت قلب شکستمذهن پر گیجیمدرونمچقدر خوردهاره ‌از اینا خیالتون راحت باشهشاد شادمم برا زماناییِ کهشماها شادیدمیخندیداما دوغیمیخندید به نشانه ی مهربونیتِ دروغیمیگید و میفرمایید برای خود نماییمیخندید برای فریب چهره های واقعی توونشاید مقصر شماها نباشیدنمیدونماما میدونم مقصر حال بده منشماهاییدریشتون از کجاست ؟ایا میتوان این ریشه را ریشه کَن کرد ؟ایا میشه این درخت دروغین را سوزاند ؟ایا میتوان دروغ را ناپدید کرد ؟ایا میتوان شماهارا برداشت ؟ایا میشه شماهارا از نو کاشت ؟ایا میشه دیگه چرایی در سر من نماند ؟ایا میتوانم کنار شماها احساس شادی کنم ؟ایا میتوانم از خود دیگر متنفر نباشم ؟ایا میتوانم که بتوانم ؟ایا میشود دیگر نفرین و کینه ای در قلب شماها نمایان نشود ؟ایا من،، میتوانم از نقاب های شماها خلاص شوماصلا از نقاب های خودم میتوانم دل بکنم ؟هیییی ...‌‌گمان نمیکنم در شماها انقلابی نو ساخته و درست نگه داری شودمن در انقلابی که شماها ساخته اید نمیتوانم نفس بکشمنمیتوانم احساس شادی کنمنمیتوانم عشق واقعی را بو کنم حس کنم ویا به دست عشق ،، لمش شَوَمدر کنار شما ماندنمثل سوزاندن خودم میماندمثل قرق شدن به دست خودم است به خواسته ،ناخواسته خودم، میماند ...در کنار شما ماندن ماننده بَردگی کردن در کنار شما ها نیز میماند ..اگر من الان این ذهنیت های مختلف را دارممقصر تمامشان را شماها میدانم و بسسدیگه نمیدونم حتی حرفاموبه چه سَبکی مبتونم روی کاغذ بنویسماما من نمیخوام بنویسم علاوه بر اینمیخوام نوشته هام پر از احساسات باشهمیخوام لمس بشهحس بشهمیخواممیخوام که حسم، حس بشهمیخوام متوجه بشید متوجه بودن چه جوریهمیخوام همان جور که نوشتم نوشته هایم را حس کنیدبا گریهدردسختیغمعصبانیتممیخوام حسم کنیدمیدونید من ..نمیتونم شماهارو تغیر بدمحتی نمیتونم از باتلاق خودتون نجاتتون بدم چون شماها خودتونو وابسته ی باتلاقی که ساخته اید کرده ایدمن علاقه ای ندارم کهعلاقه هایتان را از شما ها بگیرماین کار من نیستو کار شماهاهم این نیست که بتوانید کنار من بودن را احساس کنیداحساس کردن هم یک حسه که من مطمعن هستم که حتی از حس کردن و حس کرده شدن هم،، محرومیدشما ها حس کردن را بلد نیستید چون حس کردنی نیستیدتاریکیدو تاریکی لمس نمیشه .. بلکه دیده میشه تاریکی شماها رو دیدم ..امید وارم که این تاریکی از بین برودروزی میرسد که طلوع میکند خورشید قلب منو دیگر خاموش نخواهد شدروزی میرسه که من ازادم و میخونم و مینویسمراحت حرفامو میزنم و بابتشون کتک نمیخورمتهقیر نمیشم و توهینی بهم نمیکنن قضاوت مغذ های خاموش و گندیده نمیشمروزی میره سه که جایی هستم که همیشه باید میبودمروزی از راه میرسه که راهمو پیدا کردمو رفتمدیگه ام بر نمیگردممن ، ی بیلیط یک طرفه به خودم دارمو خودم یعنیخونم .....میرم خونه و اون روز من و کودک درونم ازادانه به سمت جلو پیش میریمدیگه نمیترسیم از ازاد بودنمونروزی میرسه که من نقاب هامو میشکنم و به جایی که تعلق دارن رها میکنمزوری میرسه که دیگه هیچ کس منو بابت حرفام قضاوت نمیکنهاین روز ها به راستی و به روشنی نور خورشید جلوی چشمانم میرقصنروزی میرسه که من ،، من میشم و این من، دیگه به منِ دیگه ای تبدیل نمیشهچرا که اخرین من ،،،به نظر خودم کامل ترین منه ممکنهصد ها من در ،من ، کشته میشود تا منی نو متولد شودولی از یاد نمیبرم که چه چیز ها کشیدم و میکشماز یاد نمیبرم عزیزانِ دروغینم رااز یاد نمیبرم غم هایم رااز یاد نمیبرم گذشت کردنم از شما عزیزان دروغینم رااز خاطرم نمیرود عشق واقعی ام را نسبت به هرچیز و هر کَس رااز خاطرم نمیرود اولین بوسه و اخرین بوسه توسط عشق واقعیَم رااز ذهنم نمیگذارم برود درد های جدایی از شماهارااز یادم نمیرود روح خسته و شکسته ام را............‌.........................................................این تیکهِ اخر حرفام فقط برای تو عزیز دلمه.....................................................................از یادم نمیره گذشته های با تو عزیز دلم رااز یادم نمیره گریه های بی‌وقفه خودم در اغوش تو رااز خاطرم نمیره اولین بوسه ی من توی اون هوای سرداز خاطرم نمیره لبخند گرمت کنار من ، توی اون روزای سختِ سرداز یادم نمیرههیچ کدوم از این ها در گذشته در ،حال و در ایندهاز یاد من نمیره.....................................................................و اینا م بگم که ..گرمای مهبت های هیچ کدومتون اونهایی که واقعا از ته قلب تون بوداز یادم نمیرهیادم نمیره سنگینی نگاه هاتونتلخی حرفاتونگریه های دروغینتونفیلم بازی کردن هاتونغم و غصه خوردن های به ظاهر واقعیتوندروغ های بیخودتونهیچ چیز از یادم نمیرهاصلا میدونید چیه ؟...از اول بخون...از اول ⬆️</description>
                <category>Baran</category>
                <author>Baran</author>
                <pubDate>Tue, 06 Jan 2026 02:12:38 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>