<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های mfazeli114</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mfazeli114</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:51:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>mfazeli114</title>
            <link>https://virgool.io/@mfazeli114</link>
        </image>

                    <item>
                <title>داستان برنامه همکاری 25 سال با چین چیست؟ سناریوی بدبينانه</title>
                <link>https://virgool.io/@mfazeli114/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-25-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D8%A8%D9%8A%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-azivthoz5jp2</link>
                <description>محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتینوشته‌های من درباره برنامه همکاری 25 ساله با چین شامل دو قسمت بوده است:قسمت اول: خلاصه متن برنامهقسمت دوم: مسأله‌ها و سناریوی خوش‌بینانهاین یادداشت اختصاص دارد به خلاصه آن‌چه که می‌تواند سناریوی بدبینانه تلقی شود.سناریوی بدببینانه – به مانند سناریوی خوش‌بینانه، از نگاه سیاست‌گذاری که از طرف ایران مایل به امضای این برنامه باشد و برای حل مسائل به آن نظر دارد - می‌تواند شامل بندهای زیر باشد:ابعاد اقتصادییک. چین به دلیل فاش شدن برنامه و خسارتی که به روابط تجاری‌اش با کشورهای حوزه خلیج فارس، آمریکا یا روسیه وارد می‌کند، اصلاً زیر بار امضای برنامه نرود. بقیه موارد به شرط امضای برنامه توسط چین قابل بررسی است.دو. انتقال نفت به چین و انباشت منابع مالی ایران در بانک‌های چینی از روز اول اجرای برنامه آغاز می‌شود اما بازگشت سرمایه‌ها در قالب طرح‌ها و اقدامات چین، زمان‌بر است. هر نوع تعلل چین، سبب عدم توازن در منافع برنامه برای دوطرف می‌شود.سه. انتقال نفت به چین آغاز می‌شود و معادل آن منابع مالی در بانک‌های چینی به نام ایران ذخیره می‌شود، اما طرف چینی در اجرای تفاهم‌نامه – به دلایل مختلف از جمله تحریم‌های احتمالی علیه شرکت‌های چینی – تعلل می‌کند. طرف چینی هم‌چنین از افزودن سرمایه چینی به منابع مالی ناشی از فروش نفت ایران خودداری کرده یا به نسبت مناسب این کار را انجام نمی‌دهد.چهار. شرکت‌های چینی فعالیت در ایران را شروع می‌کنند اما به همان دلیل که دفعات قبلی پروژه‌های ایرانی رها کردند (تحریم‌های آمریکا) باز هم طرح‌ها نیمه‌کاره رها می‌شوند.پنج. کشورهای ثالث (بالاخص کشورهای میزبان ابتکار کمربند-جاده) از پذیرش همکاری مشترک ایران و چین در خاک خودشان به دلیل بیم از تحریم‌های آمریکا امتناع می‌کنند.شش. شرکت‌های چینی در پروژه‌های ساخت بزرگراه، سد،‌نیروگاه، ریل و ... وارد می‌شوند که همگی (جز در بخش‌هایی اندک) دارای فناوری پایین (Low-tech)محسوب می‌شوند و عملاً ارتقای فناوری برای ایران صورت نمی‌گیرد و فقط بخشی از منابع مالی حاصل از فروش نفت ایران، در قالب پروژه‌های فناوری پایین به کشور برمی‌گردد.هفت. طرف چینی عملاً از ورود به همه طرح‌هایی که در تضاد با منافع راهبردهای شریک‌های تجاری بزرگ خود در جهان یا منطقه – نظیر آمریکا، عربستان و ... – است خودداری می‌کند؛ طرح‌هایی که ظرفیت استفاده از کریدورها یا مزایای خطوط لوله، برق، بنادر، نفت و ... را می‌دهند.هشت. طرح ساخت مخازن ذخیره نفت ایران در چین یا ساخت پالایشگاه‌هایی در چین که از نفت ایران استفاده می‌کنند، به دلیل مخالفت آمریکا یا تأثیر بر منافع عربستان و مخالفت‌شان و در نتیجه تأثیر بر روابط تجاری چین با آمریکا و عربستان،‌به مرحله اجرا نرسند.نه. زمان اجرای پروژه‌ها توسط چین در خاک ایران به قدری طولانی می‌شوند که عملاً برای درمان دردهای شدیدی که سیاست‌گذار ایرانی برای درمان آن‌ها در کوتاه‌مدت فشار احساس می‌کند، به‌کار نمی‌آیند.ده. منافع اقتصادی حاصل از برنامه همکاری برای طرف چینی به اندازه‌ای نخواهد شد که برای جبران هزینه‌های حمایت کردن از ایران در عرصه بین‌المللی انگیزه مؤثری باشد.یازده. شرکت‌های ایرانی و نظام فنی-مهندسی و تجهیزات اساساً غربی در صنعت هوایی، نیروگاه‌ها و ... پذیرای فناوری چینی نیست و هزینه تغییر از میراث غربی به فناوری چینی بسیار بالا باشد به نحوی که عملاً حاصلی برای ایران نداشته باشد.دوازده. هزینه‌های همکاری با ایران برای چین به اندازه‌ای باشد که هر گونه بازنگری در ابتکار کمربند-جاده (OBOR) و تقویت نقش ایران در آن برای چین غیراقتصادی و هزینه‌زا باشد.سیزده. طرف چینی ممکن است به تداوم ارسال نفت از سوی ایران – به علل مختلف – اطمینان نداشته و از ایجاد زیرساخت‌های پالایشگاهی یا ذخیره‌سازی متناسب با مقدار نفتی که ایران مایل به فروش آن است خودداری کند.چهارده. چین تمایلی به وابسته کردن خود به نفت وارداتی از ایران نداشته و از همین‌رو خریدار کل نفت ایران نباشد و از سرمایه‌گذاری مورد نیاز ایران برای توسعه میادین نفتی امتناع کند.پانزده. نوع صنایع صادرات‌گرای چین و تقابل آن با صنعت مبتنی بر جایگزینی واردات ایران، می‌تواند به فشار سنگین‌تر بر صنایع داخلی، از دست رفتن مشاغل بیشتر و نابه‌سامانی افزون‌تر در اقتصاد ایران مننتهی شود.ابعاد سیاسی-امنیتیشانزده. روسیه از توسعه نفوذ چین در ایران، تقویت حضور در خاورمیانه و گسترش نفوذ چین به سمت شرق مدیترانه و حتی نوار جنوبی اوراسیا تهدید احساس می‌کند و منازعه چین و روسیه بر سر توسعه نفوذ به داخل خاک ایران یا بر محور ایران کشیده می‌شود.هفده. آمریکا غیر از دلایل دیگر برای خصومت با ایران، دلایل ژئوپلتیکی ناشی از توسعه همکاری ایران و چین را نیز انگیزه‌ای برای تشدید خصومت‌ها قرار می‌دهد. آمریکایی‌ها ممکن است به این نتیجه برسند که مهار چین نه فقط در شرق آسیا و پاسیفیک بلکه باید در خاورمیانه نیز صورت گیرد. این امر ممکن است انگیزه باقی ماندن یا تقویت نیروهای نظامی در منطقه را – برخلاف خواست ایران مبنی بر خروج آمریکا از منطقه – تقویت کند.هیجده. طرح‌هایی نظیر کشیدن راه‌آهن زیارتی از پاکستان تا سوریه، در تعارض با منافع آمریکا و اسرائیل در منطقه قرار گرفته و انگیزه خصومت‌های بیشتر می‌شود.موارد هفت، هشت و نه ظرفیت آن‌را دارند که ایران را عملاً به میدان رقابت‌های ژتوپلتیک آمریکا،‌ روسیه،‌ اسرائیل و ... بر محور مهار چین تبدیل کنند.نوزده. فواید اقتصادی اندک ناشی از همکاری با چین در کنار نارضایتی عمومی از ورود به این همکاری، به مشروعیت‌زدایی از ایده گردش به شرق و تقویت غرب‌گرایی بینجامد.بیست. رسوخ شرکت‌های چینی به تدریج سیطره اقتصادی-سیاسی برای چین ایجاد کند و ساختار نظام اداری تحت تأثیر همکاری مسلط و نفوذ چین قرار گیرد. چین نیز مانند سایر قدرت‌های بزرگ اقتصادی، سیاسی و نظامی تاریخ در پی تأمین منافع خود است (مثل هر کشوری که در آن منافع ملی تعریف روشنی دارد) و این سیطره اداری، وابستگی همه‌جانبه و در پی آن خدشه بر غرور ملی و نارضایتی سیاسی گسترده را در پی خواهد داشت.بیست‌ویک. تثبیت ایران به عنوان شریک راهبردی چین در جهانی که تضاد منافع همه قدرت‌های بزرگ اقتصادی با چین بر سر سیاست‌های اقتصادی این کشور فزاینده می‌شود و چینی‌ها خود سخت در پی اثبات ایده «خیزش آرام» هستند و نمی‌خواهند تهدیدی برای جهان به حساب بیایند، عملاً دسترسی به روابط کم‌تنش با بقیه جهان و کشورهای منطقه را دشوار می‌سازد.بیست‌ودو. این برنامه همکاری دوجانبه است و متن فعلی برنامه نشان نمی‌دهد که هیچ تضمینی فراتر از اعتماد طرفین به یکدیگر پشتوانه آن است، کما این‌که در ضمیمه شماره (1) آمده است: «طرف چینی نیز متقابلاً به استفاده بهینه از منابع مالی به‌دست آمده از فروش نفت به چین توجه نماید.» یعنی رعایت انصاف و بهینگی در مصرف منابع مالی متعلق به ایران به سازوکار «توجه» چین سپرده شده است. ایران در صورتی که طرف چینی تحت شرایط مختلف از جمله تهدید منافع‌ بزرگ ناشی از تجارت با آمریکا و سایر شرکا، از ایفای تعهداتش سر باز بزند، ابزار مشخصی برای وادار ساختن چین به انجام تعهدات ندارد.پیش رفتن سناریو به شرح فوق، هیچ یک از مسائلی را که ایران دارد (بخش اول قسمت دوم) حل نمی‌کند. سیاست‌گذار فقط با بدنامی اجتماعی ناشی از تن دادن به چنین برنامه‌ای، تنها می‌ماند و مشروعیت‌زدایی می‌شود.</description>
                <category>mfazeli114</category>
                <author>mfazeli114</author>
                <pubDate>Mon, 20 Jul 2020 10:40:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسان خانه‌نشین</title>
                <link>https://virgool.io/@mfazeli114/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86-k15vhqlldwym</link>
                <description>محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتیهومو (Homo) پیشوندی برای انواع انسان‌هاست. برخی از انواع انسان که به این ترتیب طبقه‌بندی شده‌اند عبارتند از هومو-اِرِکتوس (Homo-erectus) و هومو-هابیلیس (Homo-habilis) که از میلیون‌ها سال پیش زیسته‌اند و مشهورترین آن‌ها هوموساپینس (Homo-sapiens)، انسان خردمند یا انسانی است که امروز بر روی کره زمین زندگی می‌کند.هر گونه انسان بر قابلیتی متکی شده و انسان خردمند به توانایی اندیشیدن، خلق فناوری و ... تکیه کرده است. هومو-ساپینس اما امروز باید خصیصه دیگری به خود بگیرد و به سیاق نام‌گذاری گونه‌های پیشین او را می‌شود هومو-هاوسباوند (Homo-housebound) یا «انسان خانه‌نشین» نامید.هاوسباوند (Housebound) در انگلیسی به انسانی می‌گویند که به دلیل بیماری یا پیری خانه‌نشین شده است. دانش اندک زبان انگلیسی من به واژه بهتری قد نمی‌دهد. هومو-هاوسباوند شاید آورده‌ای برای تفکر درباره وضعیت انسان روزگار کرونا داشته باشد.هومو-ساپینس به جهان سرک کشید و فتح کرد و هومو-هاوسباوند رمز بقایش ماندن در خانه و انزواست. انسان خانه‌نشین اگر طبیعت را فتح نکند بخت بیشتری برای بقا دارد. انزوای نجات‌بخش هومو-هاوسباوند محصول پیروزی‌های هومو-ساپینس است. او باید اکنون خانه‌نشینی را تجربه و تمرین کند و حتی در ریخت خانه‌اش هم تغییراتی ایجاد کند.هومو-هاوسباوند باید در ورودی خانه‌اش جایی برای آویختن لباس‌ها بسازد و شاید یک دست‌شویی و حمام پشت در ورودی برای آن‌که ویروس‌ها را با خودش تا ته خانه نبرد. او حالا باید برای زنده ماندن ساعت‌ها سرگرم شدن در محیط خانه را تمرین کند، کتاب بخواند، موسیقی گوش دهد، اینترنت را زیر و رو کرده و حتی در خانه ورزش کند. هومو-هاوسباوند باید بیشتر تحمل کردن یکدیگر در خانه را نیز یاد بگیرد.انسان‌ خانه‌نشین نهادها، فناوری، علائق، رفتارها و عادات جدید نیاز دارد. وابستگی‌اش به اینترنت بیشتر می‌شود، حساسیت‌هایش هم تغییر می‌کنند. او حالا نمی‌تواند برای گذران فراغت به رستوران، ورزشگاه یا حتی مراسم مذهبی برود. او به دوز زیستن از طریق فضای مجازی عادت می‌کند تا زنده بماند و آن‌که علیه خانه‌نشینی می‌شورد، جانش را به خطر می‌اندازد.انسان خانه‌نشین حالا در چارچوب الزامات خانه‌نشینی باید به نهادهایی فکر کند که نیاز به خروج از خانه را به حداقل می‌رسانند، سازمان‌هایی که بر اساس دورکاری‌اند. نظم طبقاتی جدید شاید بر بنیان تناسب مشاغل برای دورکاری (احتمالاً یقه‌سفیدها) و غیر آن شکل می‌گیرد. هوموساپینس‌ جهان را فتح کرد، توریسم را گسترش داد، زیر و زبر کره زمین را کاوید و انواع جمع‌ها (همایش، کنفرانس، ورزشگاه، تئاتر، ‌سینما، عروسی، عزا، راهپیمایی و ...) خلق کرد. هومو-هاوسباوند در خانه گیر می‌افتد و جهانش را در انزوای بسیار تجربه می‌کند.انسان خانه‌نشین در فلسفه زیستن هم با فلسفه زیست هومو-ساپینس مدرن تعارض پیدا می‌کند. لذت‌های هومو-ساپینس در غوغای حضور جمعی، غلبه بر طبیعت و برون‌گرایی نهفته‌اند و هومو-هاوسباوند به ناچار برای زنده ماندن به درون خود می‌خزد. زندگی برای هوموهایی که به غایت برون‌گرا باشند و راهی به درون خود ندارند، سخت یا توأم با مخاطره مرگ می‌شود. هومو-ساپینس‌ می‌کوشد جهانی مطمئن و قابل اعتماد بسازد و هومو-هاوسباوند هم‌زیستی با بی‌اعتمادی به همه چیز را تجربه و نهادینه می‌کند. نزدیک‌ترین‌ها غیرقابل اعتماد می‌شوند زیرا کرونا از هر نزدیکی، نزدیک‌تر است.هومو-ساپینس قرن‌ها برای دور و حتی فراموش کردن مرگ از زندگی تلاش کرده و هومو-هاوسباوند سازگاری با مخاطره دائمی مرگ را که قابل عادی‌سازی هم نیست، تجربه می‌کند. «مرگ‌زیستی» بخشی از تجربه او می‌شود. هاوسباوند تنهایی را نه فقط در زندگی بلکه در مرگ نیز تجربه می‌کند. عزاداری جمعی هم تابوست همان گونه که عروسی و هر گونه شادی جمعی تابو می‌شود.ساپینس‌ها به قول مارکس «با هم» کار کردند تا جهان را تغییر دهند؛ هاوسباوندها از هم فاصله می‌گیرند تا زنده بمانند اما جهان تغییر می‌کند در حالی کهی بسیاری فقیرتر، جهان نابرابرتر و مستعدتر برای خشونت می‌شود. تصور از سن مناسب برای مرگ هم تغییر کرده است. مرگ زیر سن پیری هم ممکن و معمول شده است.خودنمایی غیرضروری‌تر می‌شود، عروسی یا عزایی برای نمایش لباس و مُد تا عظمت و شکوه خانه و تالار نیست. هاوسباوند حتی شکوه خانه‌اش را هم به میهمان عرضه نمی‌کند و شاید بی‌پیرایه‌تر زندگی کند. تصور از زیبایی هم عوض می‌شود و اصلاً زیبایی پشت ماسک چه معنایی دارد؟هنجارها و روابط قدرت، نظام‌های کنترل، الگوهای مصرف، ساختارهای تعامل سیاسی، الگوهای شکل‌گیری و انتقال عواطف، عمق پیوندها، ظرفیت اعتراض سیاسی و هر آن‌چه از جنس زیست هومو-ساپینس است در معرض تغییر قرار می‌گیرد. زیستن هاوسباوند می‌تواند جلوه‌ها و معناهای دیگری خلق کند.این گونه که کرونا می‌تازد، اگر واکسنی برای آن تهیه نشود و از میان نرود، هومو-ساپینس باید زیستن به‌مثابه هومو-هاوسباوند را نظریه‌پردازی و برای آن نهادسازی کند. جامعه‌شناسی، علوم سیاسی، اقتصاد، سیاست‌گذاری عمومی و بقیه علوم نیز به تناسب زیستن و سازگاری با الزامات هاوسباوند باید تغییر کنند تا وصف و تبیینی نو از هومو-هاوسباوند ارائه کنند. انسان به‌مثابه حیوان اجتماعی اکنون دستخوش تغییر می‌شود و دنیای علمی جدیدی را طلب می‌کند.(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)@fazeli_mohammad</description>
                <category>mfazeli114</category>
                <author>mfazeli114</author>
                <pubDate>Sun, 19 Jul 2020 20:35:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Homo housebound</title>
                <link>https://virgool.io/@mfazeli114/homo-housebound-zde3fmycizei</link>
                <description>Mohammad Fazeli – Lecturer in Sociology&quot;Homo&quot; is the prefix denoting the typology of human beings. Past human species classified in this way include Homo erectus and Homo habilis, which lived millions of years ago. The only surviving member of this typology is Homo sapiens, the “wise man” who lives on the planet today.Homo sapiens has relied on the ability to think and create to overcome nature. In the age of Covid-19, however, he must take on a different character: to be housebound. To become “Homo housebound”, in the context of its ancestral lineage.Homo sapiens has conquered the world, but isolation is the route to survival for Homo housebound. To survive, he must resign from the external world - an undesired result of the accomplishments of Homo sapiens. He must now adapt to and practice home living, and even make changes to the nature of his house.Homo housebound must provide a place to change clothes by the front door, and perhaps a bathroom behind the entrance to keep the viruses out of the house. To survive, he now has to practice hours of entertainment at home, read books, listen to music, surf the Internet, and even exercise at home. Homo housebound must learn to tolerate each other in close proximity.Homo housebound needs new institutions, technologies, interests, behaviors and habits. His dependence on the Internet increases, and his desires and sensitivities change. He can no longer go to restaurants, gyms or even religious ceremonies. He gets used to living through cyberspace in order to survive, and he who rejects the new way of life puts his life in danger.Homo housebound needs institutions that minimize the need to leave the home: organizations that are telework-based. A new class order may be formed on the basis of the distinction between jobs suitable for teleworking (possibly white-collars) and others. Homo sapiens conquered the world, expanded tourism, and created a variety of human gatherings (conferences, stadiums, theaters, cinemas, weddings, mourning, marches, etc.). Homo housebound gets stuck at home and experiences his world in isolation.Homo housebound conflicts with Homo sapiens in the philosophy of life. The pleasures of Homo sapiens lie in the hustle and bustle of collective presence, overcoming nature, and extroversion, while Homo housebound creeps inward to survive. Life becomes difficult or life-threatening for humans who are extroverted and have no way inward. Homo sapiens strives to build a secure and trustable world, and Homo housebound experiences and institutionalizes coexistence with distrust of everything. Those in closest proximity become untrustable under the threat of virus.Homo sapiens has struggled for centuries to forget death from life, while Homo housebound actively adapts to ever-present risk of death. &quot;Living with death&quot; becomes part of his experience. Homo housebound experiences loneliness not only in life but also in death. Collective mourning is as taboo as weddings and any collective ceremonies.In the words of Marx, Homo sapiens worked &quot;together&quot; to change the world. Homo housebound distances from others in order to survive, while the world changes, some becomes poorer, more unequality and more prone to violence. The perception of life expectancy changes. Death before one’s time has become common and expected, as it was in old times.Showing off becomes unnecessary. There is no wedding or celebration to flaunt clothes and fashion or the grandeur of one’s house. Homo housebound does not even offer the glory of his house to guests and may live more unpretentiously. Even the perception of physical beauty changes. What is beauty behind a mask?Norms and power relations, systems of social control, consumption patterns, structures of political interaction, patterns of formation and transmission of emotions, depth of bonds, capacity for political protest, and anything of the kind created by Homo sapiens is subject to change. The Homo housebound way of life creates new manifestations and meanings in such thingsIf a vaccine is not provided and Covid-19 does not disappear, Homo sapiens must theorize and institutionalize living as Homo housebound. Sociology, political science, economics, public policy, and other sciences must change. They must cater to and describe a new world order under Homo housebound. Man, as a social animal, is now undergoing change and demanding new science.@fazeli_mohammadMo_fazeli@sbu.ac.ir</description>
                <category>mfazeli114</category>
                <author>mfazeli114</author>
                <pubDate>Sun, 19 Jul 2020 20:29:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای همه زنان سرزمینم ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@mfazeli114/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-thh99g66uie7</link>
                <description>محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتیمن از وقتی کتاب «شازده حمام» - کتاب خاطرات و زندگینامه خودنوشت - دوست اندیشمند و استاد مبرّز جغرافیا آقای دکتر محمدحسین پاپلی یزدی را از ایشان هدیه گرفتم و با آن آشنا شدم، همیشه دوست داشتم کتاب را معرفی کنم، نشده بود تا امروز که داستانی واقعی، زیبا و عمیق از رنج‌ها و قهرمانی‌ها و سربلندی‌های زنان این سرزمین را از کتاب «شازده حمام» خواندم.امروز برای نوشتن همین یک داستان واقعی به دکتر پاپلی تلفن زدم تا از او تشکر کنم و خبر از چاپ چهلم کتاب «شازده حمام» داد. داستان را که بخوانید متوجه خواهید شد که چرا شازده حمام پاپلی یزدی به چاپ چهلم رسیده است. کتابی که دو سه دهه از زندگی محمدحسین پاپلی یزدی از کودکی تا جوانی را روایت می‌کند.کتاب سراسر حکایت‌های تلخ و شیرین از رنج‌ها، شادی‌ها، ظلم و ستم به زنان، نتایج جهل و ... مهم‌تر از همه، بیانی از سیر تحول اجتماعی در جامعه ایرانی است. ایران امروز را می‌توانید با ایران روایت‌شده از یزد دهه‌های 30 و 40 توسط پاپلی یزدی مقایسه کنید.داستان «زری خانم» حکایتی عجیب از کتاب «شازده حمام» است که من چون همه کتاب را نخوانده‌ام، آن‌را وقتی خواندم که یکی از مخاطبان کانال #دغدغه_ایران برایم ارسال کرد. داستان را که خواندم دیدم بهترین فرصت برای معرفی کتاب «شازده حمام» و هم‌چنین ارائه روایتی شوک‌آور از زندگی برخی زنان ایرانی، فراهم شده است.شما را به خواندن داستان «زری خانم» دعوت می‌کنم. شما هم احتمالاً بعد از خواندن این داستان، مشتری خواندن کتاب «شازده حمام» خواهید شد. فضل نگارش این داستان از آن دکتر محمدحسین پاپلی یزدی است، اما به نیابت از او این معرفی و لذت خواندن این داستان را به «همه زنان سرزمینم ایران» تقدیم می‌کنم.زری خانمزری دختر مؤمنی بود. همیشه نمازش را سر موقع می‌خواند، صد رقم هم دعا بلد بود، همه مفاتیح را حفظ کرده بود. دعای جوشن کبیر، ندبه، چی و چی را بلد بود. آخر آن موقع ها مردم به اندازه حالا دعا نمی‌خواندند. سالی یکی دو بار آن‌هم بیشتر شب‌های احیاء ماه رمضان و روز تاسوعا عاشورا گریه می‌کردند. بقیه سال شادی و خنده بود. اما همان موقع هم زری، اهل دعا بود و به من هم دعاهای متعدد از جمله قسمت هایی از مفاتیح را یاد داد. زری حدود ۱۴ سال داشت که کم کم رنگش زرد شد، شکمش هم باد کرد و گاهی هم بالا می آورد. زنهای همسایه او را که می دیدند پچ پچ می کردند. بالاخره کم کم چند تا از زنهای همسایه گفتند که زری حامله است! آخرین باری که قبل از ماجرا من زری را دیدم یادم می آید روز ۲۷ مرداد ۱۳۳۸ بود. توی کوچه به من اشاره کرد که بروم پشت بام خانه.نگاهش کردم صورتش زرد بود و نگاهش معصوم. گفت: حسین حرفهایی که درباره من میزنند را تو هم میدانی؟گفتم: همه میدانند. گریه کرد و گفت: به خدا من کار بدی نکرده ام. بعد گفت: دلم درد می‌کند. دستم را گرفت و از روی لباسش روی شکمش گذاشت و گفت: ببین شکمم دارد بزرگ می شود ولی بخدا من کار بدی نکرده ام. چند روز بعد، از خانه آنها سر صدا بلند شد. برادر ۱۸ ساله اش عباس نعره می زد که می کشمش. من زری را با رفیقِ تخم سگش می‌کشم. باید بگویی که این نامرد حرامزاده که شکمت را بالا آورده کیست. آن بی پدر، پدر سوخته ای که شکم تو را بالا آورده کیست. عباس نعره می زد: مادر، من خودم را می کشم. من نمی توانم توی محل راه بروم، نمی توانم سر بلند کنم. اول این دختره را می کشم، بعد فاسق پدر سوخته اش را، بعد خودم را. خواهر کوچک زری، سکینه که هم اسم مادر بزرگش بود و هم سن و سال من، گریه می کرد و فریاد می زد و کمک می خواست. زنهای همسایه می خواستند بروند به زری کمک کنند ولی در خانه بسته بود.زری جیغ می زد که من بیگناهم ولی عباس ۱۸ ساله با چاقو دور حیاط دنبالش می کرد و می خواست او را بکشد. چند نفر از زنها از روی پشت بام به داخل خانه شان رفتند و بالاخره عباس را از خانه بیرون کردند. با سر و صدای عباس داستان حاملگی زری رو شد. زنها می خواستند با نصیحت زیر زبان زری را بکشند که رفیقش کیست تا او را بیاورند با زری عروسی کند و قال قضیه کنده شود اما زری قسم می خورد که رفیق ندارد. چند روز بعد باز سر و صدا و جیغ های زری بلند شد. برادر بزرگش رسول از ده به شهر آمده بود و زری را با تسمه کمر آنقدر زده بود که زری غش کرده بود و وسط حیاط افتاده بود. سلطان – مادر زری- هم توی سر می زد و می گفت: دیدی چه خاکی بر سرم شد؛ هم آبرویم رفت و هم دخترم کشته شد. رسول هم از بس که زری را زده بود خودش هم بی حال لب تالار نشسته بود. من و چند تا بچه دیگر هم لب بام ناظر کتک خوردن زری بودیم. زری کم کم به حال آمد و رسول به مادرش گفت: ننه غریبم بازی در نیاور، دخترت نمرده حالش جا می آید و دوباره می رود رفیقش را پیدا می کند تا با او بخوابد. اگر مواظبش بودی شکمش بالا نیامده بود و من نمی بایست گاوم را ۵۵ تومان ارزانتر بفروشم. من نمی فهمیدم چه ارتباطی بین کاهش قیمت گاو رسول و شکم زری هست و چرا او گاوش را ۵۵ تومان کمتر فروخته است.ننه سلطان به رسول گفت: ننه حالا تو به ده برو، من و عباس و بقیه بچه ها به حرفش می آوریم و معلوم می شود که کدام پدر سوخته بی شرفی این شکم صاحب مرده اش را بالا آورده است.معصومه خواهر ۱۷ ساله زری که ۴ سال بود شوهر کرده بود و ۲ تا بچه داشت و برای بار سوم حامله بود لب حوض نشسته بود و داشت بچه اش را شیر می داد گفت: ننه این فخر رازی کی هست؟ تا بحال چند بار به من گفته من فخر رازی را خیلی دوست دارم. مادرش گفت: نمی دانم کیست، چندبار به من هم گفته. یک شعری هم درباره فخر رازی می خواند. معصومه گفت: ننه احتمالاً این فخر رازی کلید معماست باید روی لرد محله (محله مرغ فروش ها ) مغازه داشته باشد. چون چندین بار که زری اسم فخر رازی را می برد. اسم مرغ را هم می برد و در شعرهایش از مرغ و پر زیاد حرف میزد.کتک خوردن زری برای زنهای محله عادی شده بود و دیگر مثل روزهای اول خانه آنها نمی رفتند تا او را از دست برادرهایش خلاص کنند. آن روز ملا نباتی ۶۰ ساله به پشت بام دوید و داد و فریاد راه انداخت که دختره را کشتید، خوب نیست، خدا را خوش نمی آید. عباس نشست لب حوض و زارزار گریه می کرد که آبرویمان رفت. ملا نباتی به سلطان گفت: در خانه را باز کن، پای دخترت سوخته، باید ببریمش دکتر. رسول نعره زد که همین مانده بود که این عفریته را به دکتر ببریم. حتماً با چند تا شعر دکتر را هم از راه بدر می کند. رسول بلند شد و گفت: ننه من دارم به ده می روم. این بی آبرویی باعث شد که هیچ کس در ده با من معامله نکند. من هر سال در تعزیه عاشورا نقش داشتم، امسال به خاطر این بی آبرویی نقش را از من گرفتند.گاوی را که چند روز قبل ۴۵۵ تومان می خواستم معامله کنم امروز از من ۴۰۰ تومان بیشتر نخریدند. من می روم تمام زندگیم را می فروشم و از این شهر می روم. شما خود دانید. اگر هم این دختره را به دکتر ببرید خدا شاهد است می آیم خون راه می اندازم و خودم را می کشم. بعد هم رو کرد به برادر کوچکش عباس و گفت: تو مواظب باش این عفریته را به دکتر نبرند که دیگر در همه شهر بی آبرو می شویم.در خانه باز شد و ملا نباتی با یک لیوان آب قند وارد شد و رفت بالای سر زری بدبخت. ملا ضمن آنکه به زری آب قند می داد گفت: خدا را خوش نمی آید. اینقدر این دختره را اذیت نکنید. رسول گفت: شما همسایه ها دخالت نکنید، خواهرمان است می خواهیم او را بکشیم. به شما چه؟ ملا گفت: آهای رسول بی حیا، تو شاگرد من بودی من به تو قرآن یاد دادم، تو بالای حرف من حرف می زنی؟ شما نادان ها که می خواهید بروید دنبال فخر رازی توی مرغ فروشی لرد محله بگردید، فخر رازی یک شاعری است که چند صد سال است مرده است و این بچه طفل معصوم چند تا شعر فخر رازی یاد گرفته، تازه این شعرها را هم من یادش دادم.عباس که تازه سرنخی پیدا کرده بود و می خواست برود و شکم فخر رازی را بدرد هاج و واج شده بود. عباس گفت: ملا، تو قسم بخور که فخر رازی شاعر بوده و چند صد سال است که مرده. ملا گفت: بخدا، به پیر به پیغمبر، به قرآن قسم که فخر رازی شاعر بوده و مفسر قرآن و صدها سال پیش مرده است. عباس گفت: دروغ می گویی. ملا گفت: چرا دروغ بگویم؟ عباس گفت: برای اینکه به حضرت عباس قسم نخوردی؟ به خدا قسم خوردی. ملا گفت: سه بار به دست بریده ابوالفضل عباس قسم که فخر رازی که تو می خواهی بروی شکمش را پاره کنی استخوانهایش هم پوسیده. حالا هم شما دو تا برادر بلند شوید از خانه بروید، تا زنها موضوع خواهرت را معلوم کنند. رسول گفت: به ده می روم ولی اگر بفهمم که این عفریته را دکتر برده اید او را می کشم خودم را هم ميكشم.عباس دوباره داغ کرد و گفت: می دانید چرا این اسم رفیقش را نمی گوید؟ چون به نظر من این کار کار یک نفر نیست، کار چند نفر است. رسول به عباس گفت: تو دیگر خفه شو. عباس و رسول پریدند به هم و کتک کاری مردها شروع شد. بزن بزن. عباس به رسول می گفت: تو اصلاً داماد شده ای و توی ده زندگی می کنی، به شهر نیا و فضولی نکن. من هر روز باید توی این کوچه خیس عرق بشوم و سرم را زیر بیندازم. همه جوانهای محل مرا که می بینند، نگاهشان را بر می گردانند. دیروز اصغر رضا شومال به من گفت: عباس کلاهت را بالاتر بگذار. همین امروز صبح آ محمد دکاندار گفت: ما دیگر به شما نسیه نمی دهیم. تو حالا از ده آمده ای به من حرف ناجور می زنی. تو اصلاً به فکر شکم صاحب مرده این عفریته نیستی. از این ناراحتی که گاوت را ۵۵ تومان کمتر خریده اند. دوباره عباس داغ کرد زری را که داشت نیمه جانی می گرفت از وسط حیاط بلند کرد و توی حوض آب پرت کرد و گفت: همین جا جلوی روی همه تان خفه اش می کنم. ملا گفت: بچه ها بروید کمک بیاورید. همه جیغ و فریاد کردیم که کمک کمک! حسین آقای همسایه دوید آمد خودش را انداخت توی حوض و زری کتک خورده پا سوخته را از توی حوض بیرون کشید.عباس و رسول هر دو گریه افتادند که دیدی کلاً آبرویمان رفت. ملا گفت: من که گفتم داد و فریاد نکنید تا زنها قضیه را حل کنند. حسین آقای همسایه دست رسول را گرفت و گفت: آقا رسول، شما بیا برو به سرخانه و زندگیت، ما همسایه¬ها مواظب عباس هستیم. رسول سرش را گذاشت روی شانه حسین آقا و زار زار گریه میکرد و میگفت آبرویمان رفت.رسول سرش را گذاشت روی شانه حسین اقا و زار زار گریه میکرد و میگفت ابرویمان رفت.با این بچه حرامزاده چه کنیم؟حسین اقا گفت رسول اقا بگذار خیالت را راحت کنم از هر ده تا ادم یکیش حرامزادست ولی هیچکس نمیداند چون هیچکس سر وصدا نکرده است.شما با سروصدای خودتان باعث ابروریزیتان شده اید.این دختر هم که اسم طرف را نمیگوید ببریدش یک جای دیگر تا بزاید.بچه اش را هم بگذارید سر راه.رسول از خانه زد بیرون و رفت و من تا دو سال بعد رسول را ندیدم.رسول به ده رفت دار و ندارش را فروخت و از یزد رفت.گویا در یزد نو خوزستان کشاورزی میکرد.سالهای سال انجا ماند و در سال ۱۳۷۸ همانجا مرد.بالاخره هر روز یکی زری را کتک میزد.یک روز دایی هایش می امدند و او را میزدند.یک روز چند تا برادر دیگرش او را میزدند و زری روز به روز زردتر میشد و شکمش گنده تر.زن ها انواع معجون ها را درست میکردند و به خوردش میدادند تا بچه سقط شود ولی شکم زری بزرگتر میشد.یک روز از خانه زری سر و صدا شنیدم دویدم پشت بام.دیدم زری لب باغچه خانه شان دارد استفراغ میکند.میگوید مادر جگرم سوخت.دارم میسوزم.تنم درد دارد میسوزد بخدااین دوا از سیخ داغ عباس بدتر است.مادرش گفت هر کس میرود توی خرابه و مواظب انجایش هم نیست باید هم بسوزد.هیچکس توی خانه شان نبود.سلطان بود و زری ...اگر بی بی ۸۰ ساله نبود علیرضا ۱۲ ساله چه بر سر زری می آورد؟و اما علیرضا با پول زری در یزد مغازه کت و شلوار فروشی دارد.عباس در خیابان ستار خان تهران با پول زری مغازه لوازم ارایشی دارد.خواهر زری همان که لب حوض نشست و گفت اسم طرف فخر رازیست یک پایش یزد است و یک پایش آمریکا.پسرش با مخارج زری در آمریکا در رشته سخت افزار در دوره دکترا درس میخواند.سلطان مادر زری یک سال یزدست یک سال آمریکا.میگویند سلطان در جلو اتاقش یک سیخ کباب آویزان کرده بود و گاه گاه با نگاه به آن گریه میکرد.حرمله در اوایل انقلاب با پول زری در آمریکا رستوران زد.علیرضا به من گفت مجموعا ۲۹ نفر از فامیل با پول زری در آمریکا شاغلند.سال ۸۳ از علیرضا پرسیدم الان در ایل بزرگ شما اگر دختری شکمش بالا بیاید باز هم داغش میکنید؟ گفت ما حالا عقلمان میرسد که اورا به دکتر ببریم و دخترها هم عقلشان میرسد که چه بکنند که شکمشان بالا نیاید.خنده کنان گفت این عفریته ها کارشان را میکنند و شکمشان بالا نمی آید ولی خواهر ما کاری نکرد و شکمش بالا آمد.این آدم ها که چهل سال پیش جهانشان محله پشت باغ یزد بود حالا کره خاکی را وطن خود میدانند.تحول یعنی ایناز زری پرسیدم میتوانم آدرس ایمیلش را در کتابم چاپ کنم گفت انشاءالله پس از بازنشستگی.حالا وقت پاسخ دادن ندارممن رفتم پیش ملانباتی (در قدیم به کسی که قران یاد میداد با ملا شناخته میشد) گفتم زری دارد میمیرد.ملا گفت دیگر چرا؟ گفتم نمیدانم.بی بی آمد لب بام گفت سلطان داری چکارش میکنی؟ گفت پیرزن یهودی دوره گرد یک دوایی به من داده گفته اگر بخورد بچه اش می افتد.من هم دوا را به خورد او دادم.حالا حالش به هم خورده است.بی بی ملا گفت زن ،این بچه حداقل حالا هفت ماه دارد اگر قرار بود بیفتد با اینهمه کتک و دعا و دوا افتاده بود.بی بی ملا از راه پله بام توی حیاط سلطان رفت و من هم پشت سرش رفتم.زری خیلی زرد و مردنی شده بود اما شکمش حسابی بزرگ بود.مم نشستم پهلوی زری.بی بی ملا گفت دوا را بده ببینم.سلطان یک تکه از دوا را به ملا داد و گفت پیرزن یهودی گفت این دوا را سه روز پشت سر هم بسایم و با اب مخلوط کنم و به او بدهم.ولی دوا را که به او دادم خورد حالش خیلی خراب شد.بی بی گفت این دوا آدم را میکشد فوری یک کاری بکنیم که استفراغ کند.انگشتش را توی حلق زری کرد و زری پشت سر هم استفراغ کرد.بی بی گفت سلطان بیا ببریمش دکتر .سلطان گفت اگر ببریمش دکتر خون راه میفتد.عباس همه را میکشد.ملا گفت حسین تو زری را دوست داری؟ گفتم خیلی. گفت بدو برو دم حمام شیر بگیر بیاور.من به دو رفتم دم حمام به زن اوستا گفتم شیر داری؟گفت امروز گاومان کم شیر داد و شیر مال بچه هاست.گفتم تورا به خدا هر چه شیر داری به من بده زری دارد میمیرد.زن اوستا گفت بیچاره دختره.ظرف را پر از شیر کرد و من سه ریال به او دادم و به سرعت برق به خانه زری برگشتم.(ان موقع ها در یزد فقط حمامی ها شیر داشتند انها با گاو اب میکشیدند و گاودار شهر همانها بودند از جای دیگر شیر پیدا نمیشد)بی بی شیر را به زور در حلق زری کرد.زری مدام مایعات زردی را استفراغ میکرد.بی بی چند بار اینکار را تکرار کرد.زری بی حال روی حیاط افتاده بود.پاچه زیر شلوارش بالا رفته بود .تمام دور ساق پایش جای سیخ کباب بود.بی بی گفت چرا اینقدر پاهایش سوخته است؟سلطان گفت هر روز عباس میکشدش توی زیرزمین و داغش میکند تا اسم طرف را بگوید.این بی پدر هم که اسم هیچکس را نمیگوید.بی بی گفت این بچه را اینقدر اذیت نکنید از کجا معلوم است که در شکمش بچه باشد.شما حتی یکبار هم او را به دکتر نبرده اید.هفت ماه است او را میزنید.سلطان گفت اگر او را به دکتر ببریم رسول و دایی هایش او را میکشند.بی بی گفت غلط میکنند.من میروم و دکتر میاورم.بی بی ملا سرش را روی شکم زری گذاشت .کمی از روی شکم او را معاینه کرد و بعد به من گفت حسین تو از خانه بیرون برو....من رفتم توی راهرو دیدم بی بی بلند گفت سلطان به خدا قسم که این بچه نیست اگر هست مرده است.بیا حالا که کسی نیست او را به دکتر ببریم.در همین گیر و دار علیرضا برادر ۱۲ساله غیرتی خبرکش زری رسید.نعره زد این عفریته را میخواهید به دکتر ببرید من شکمش را پاره میکنم.بی بی گفت برو تو دیگر غلط نکن.علیرضا گفت الان میروم عباس را میاورم و از خانه بیرون دوید و بالاخره کسی زری را دکتر نبرد.دو ماه از این ماجراها گذشت .سر و صداها کمتر شده بود.عباس زری را در زیر زمین زندانی کرده بود و همانجا کتکش میزد.یک روز دم غروب جیغ سلطان درامد که بچه ام مرد.زن ها دویدند. مادرم گفت این بچه را کشتند. زن های همسایه به زیر زمین خانه سلطان رفتند.من هم رفتم.زری توی زیر زمین افتاده بود.لاغر و مردنی با شکم گنده.عباس امد سر و صدا راه انداخت که چرا خانه ما را شلوغ کرده اید زری مرد که مرد.همین موقع بی بی زینب مادر مادربزرگ زری از راه رسید.پیرزن هشتاد ساله زبر و زرنگ یک سیلی محکم زد توی صورت عباس.گفت مرتیکه خر احمق من چهار ماه پیش گفتم که توی شکم زری بچه نیست ببریدش دکتر.شما مردهای احمق حسود پدر سوخته این بچه را دکتر نبردید و هر روز کتکش زدید.بی بی زینب گفت این چه جور بچه ای هست که دوازده ماه شده و دنیا نیامده.تو مرتیکه لندهور با آن دایی حرمله ات که از هر حرمله ای بدتر است نمیگذارید این بچه را دکتر ببرند.با شایع شدن مرگ زری مردهای همسایه همبه زیر زمین آمده بودند.بی بی زینب چادر را به کمر بست و گفت ای مردهای محله جلو این کله خرها را بگیرید این بچه را ببریم به بیمارستان....بی بی زینب به احمد اقای همسایه گفت مادر برو پاسبان بیاور.عباس آمد حرف بزند که معصوم زن قاسم با لنگه کفش زد توی سرش و گفت احمق خفه شو.زن ها زری را که غش کرده بود از زیر زمین به روی حیاط اوردند.اقا رجب ماشینش را اورد و بی بی زینب هشتاد ساله زری را به بیمارستان هراتی برد.زری را عمل کردند یک غده ۹/۵ کیلویی از شکمش در اوردند.من خودم رفتم و غده را که کرده بودند توی یک ظرف گنده شیشه ای دیدم.زری حدود چهل روز در بیمارستان بود تا حالش بهتر شد.من هفت هشت بار به دیدنش رفتم.یک بار دست مرا گرفت و گفت مردم درباره من چه میگویند؟گفتم بی بی سکینه همسایه که تو را برای پسرش که کارگر بناییست خواستگاری کرده بود و جواب رد داده بودی،بیشتر از همه از تو بد میگفت.حالا او هم میگوید خدا از سر تقصیراتم بگذرد. همه زن های محله برای دیدن غده ۹/۵کیلویی به دیدن زری میرفتند .زری بعد از چهل روز به خانه آمد.کم کم من دوازده سالم شده بود.زری هم ۱۶ساله بود.بعضی روزها میرفتم از زری سوالات درسی میپرسیدم.زری به من میگفت حسین تو هر چه از انشا و املا و حافظ و سعدی و مولوی و فخر رازی و صایب بخواهی من به تو میگویم تو هم به من حساب یاد بده.من کلاس پنجم بودم و به زری حساب یاد میدادم.خیلی زود در ظرف دو سه ماه این او بود که به من حساب و هندسه یاد میداد.زری در عرض هفت هشت ماه همه کتاب های دوره ابتدایی را خواند....زری میخواست برای تصدیق شش ابتدایی ثبت نام کند و امتحان متفرقه بدهد.باز دعوا شروع شد.عباس دعوا میکرد.علیرضا هم بزرگتر شده بود و ادعای برادری داشت.فقط دو روز دیگر فرصت بود که مدت ثبت نام تموم شود.زری هنوز ثبت نام نکرده بود و کلافه بود.من رفتم از او سوالی بکنم عباس دم در خانه بود.گفت آحسین کجا؟گفتم میروم از زری درس بپرسم.گفت تو هم دیگر بزرگ شده ای و نباید به خانه ما بیایی.زری از پشت سر عباس مرا دید و به طرف پشت بام اشاره کرد.من گفتم عباس اقا به چشم و به خانه رفتم و از انجا خود را به پشت بام رساندم.زری امد پش بام گفت حسین خانه مادر بزرگم بی بی زینب را بلدی؟گفتم بله.گفت برو بگو زری با تو کار فوری دارد همین امروز بیا.بدو بدو به در خانه بی بی رفتم.دم غروب بود رفتم داخل منزل بی بی زینب.حیاط آب و جارو کرده و با باغچه گلکاری شده قشنگی داشت.یک تخت بزرگ روی حوض بود و روی تخت یک قالی پهن بود.بی بی روی یک تشکچه مخمل قرمز نشسته بود و به یک پشتی تکیه داده بود.پیراهن سفید رنگی با گلهای قرمز درشت بر تن داشت.موهای سرش را هم شانه زده بود.قیافه اش به زنهای ۵۰ساله محله ما میخورد.یک سینی بزرگ پر از چند رقم میوه هم جلویش بود.بی بی گفت حسین اینجا چه عجب؟ولی یک کمی هراسان شد. گفتم زری گفته حتما امروز بروید خانه شان.گفت چی شده؟دوباره کتک خورده؟گفتم نه میخواهد ثبت نام متفرقه ششم ابتدایی کند مادرش و علیرضا و عباس نمیگذارند.بی بی گفت حسین بپر ماشین پیدا کن.رفتم ماشین اوردم و بی بی به خانه زری آمد....بی بی توی راه به من گفت اینها حسودند نمیتوانند ببینند خواهرشان بیشتر از انها میفهمد.گفت ننه با هر ادمی میشود کنار امد با لات چاقوکش قاتل دزد دغل باز الا با ادم حسود.خدا گرفتار حسودت نکند.بی بی شب را در خانه سلطان ماند.فردا دست زری را گرفت و او را به اموزش و پرورش برد و ثبت نامش کرد.برادرهایش گفته بودند ما نمیگذاریم زری به مدرسه برود.بی بی هم دست زری را گرفته بود و به خانه خودش برده بود.یک روز سلطان مرا دید و گفت چند تا از کتابهای زری مانده است علیرضا هم برایش نمیبرد تو برای او میبری؟من کتابها را گرفتم و به دو به خانه بی بی رفتم.زری کتاب ها را کار نداشت انها را خوانده بود من هم میدانستم با کتابها کار ندارد اما دلم میخواست زری را ببینم.وقتی کتابها را به زری دادم او خنده کرد و گفت میخواستی بیایی مرا ببینی گفتم بله.گفتم زری پاهایت خوب شد گفت بله.وقتی خداحافظی کردم زری پشت سرم به راهروی خانه امد و گفت حسین میخواهی پاهایم را ببینی و بدون اینکه من جواب بدهم پاچه زیر شلوارش را تا زانو بالا اورد.تمام ساق پایش جای داغ بود.جای سیخ کباب داغ.پایش خیلی زشت شده بود.زری در امتحان متفرقه کلاس ششم اول شد.بعد از قبولی برایش چند تا خواستگار آمد اما قبول نکرد.یک سال و نیم بعد زری سیکل اول را متفرقه امتحان داد و از من جلو افتاد.من کلاس ده بودم که زری در سن ۱۹سالگی دیپلم متفرقه گرفت.زری کلا در خانه مادربزرگش بود.او دیگر بزرگ شده بود من هم ۱۵ سالم شده بود و میدانستم نباید زیاد به دیدنش بروم.بی بی زینب ۸۶ ساله شده بود که زری کنکور داد....زری کنکور داد.او در پزشکی دانشگاه شیراز قبول شد.سال ۴۴بود.آن سال در یزد فقط دو نفر پزشکی قبول شدند.حالا عباس داماد شده بود و دو بچه داشت و علیرضا میخواست در سن ۱۷ سالگی زن بگیرد و خواهر کوچکتر از زری عروس شده بود.مادرش گفت من پول تحصیل تو را ندارم.عباس گفت برای چکار میخواهد برود شیراز؟بیخود کرده است.حرمله هم گفته بود من جلویش را میگیرم.بی بی زینب گفته بود: شما مردهای پدر سوخته سه هزار سال است نگذاشته اید ما زن ها به جایی برسیم حالا که دولت گفته زنها هم میتوانند به دانشگاه بروند من ۸۶ ساله هم درس میخوانم و به دانشگاه میروم.رأی هم میدهم دعا هم میکنم بر پدر و مادر کسی که برای ما دانشگاه ساخت.خرج زری را هم من میدهم تا درسش را بخواند.در این حال و هوا بی بی زینب چند روزی گم شد.همه دنبالش میگشتند.سلطان ناراحت بود.من گم شدن بی بی را بهانه کردم تا بروم احوال زری را بپرسم.دیدم زری از گم شدن مادربزرگش ناراحت نیست.او فهمید من چه فکر میکنم. گفت رفته تا پول تحصیل مرا بدهد. بعد از پنج روز بی بی پیدا شد.بی بی به همه گفته بود نذر کرده بودم بروم امامزاده بنافت السادات و در آنجا بودم.بی بی یواشکی ۸۸۰۰۰تومان پول به زری داد.این را خود زری به من گفت.( قدرت خرید ۸۸۰۰۰تومان سال ۱۳۴۴ حداقل معادل چهارصد میلیون تومان سال ۱۳۹۰ بود).زری به شیراز رفت.در سال اول پنج نامه به من نوشت که هنوز دارم.نوروز هم به یزد نیامد و بی بی به شیراز رفت.تابستان هم ده روز بیشتر به یزد نیامد.مرا که دید گفت در شیراز یک خانه ۳۵۰ متری چهار اتاقه به ۴۲۰۰۰تومان خریده ام.دو اتاقش دست خودم است و دو اتاقش دست همکلاسی هایم اجاره است.با بقیه پول ها هم سه مغازه خریده ام و انها را اجاره داده‌ام. وضعم خوب است.امسال هم شاگرد اول شده ام.دانشگاه هم به من بورس می‌دهد... .زری سال سوم پزشکی را تمام کرده بود که من در دانشگاه قبول شدم.بی بی زینب در سن ۹۰ سالگی مرد.زری به یزد آمد من میخواستم برای شروع دانشگاه به مشهد بروم.زری به من گفت مادربزرگش یک ماه قبل به او تلفن کرده و گفته است یک جعبه برایت گذاشته ام توی سوراخ بادگیر پشت بام.آن جعبه مال توست برو آن را بردار.زری گفت حسین میروی برایم برداری؟ من به پشت بام خانه بی بی رفتم .جعبه را پیدا کردم.سنگین بود.وقتی میخواستم به داخل خانه بیاورم دیدم حرمله و ده دوازده تا از نوه های بی بی در حیاط خانه هستند.زری از روی حیاط به من اشاره کرد که برو.جعبه را به خانه خودمان بردم.زری شب به خانه ما آمد.جعبه را گرفت و همانجا درش را باز کرد.حدود ۵ کیلو طلا و جواهرات بود با یک نامه .بی بی زینب نوشته بود؛عزیزم من ۷۳ تا بچه و نوه و نتیجه دارم همه بی سوادند.بعضی هایشان هم عرقی و تریاکی و زن باز هستند.این جواهرات را برای تو گذاشتم خرج تحصیلت کن و اگر روزی پولدار شدی یک درمانگاه برای فقرا بساز.زری جعبه را به من داد و گفت پیشت باشد هر وقت خواستم به شیراز بروم از تو میگیرم.سه روز بعد زری آمد.گفت حسین بیا با من به شیراز برویم.گفتم میخواهم بروم مشهد.گفت از شیراز به مشهد برو.گفتم پول ندارم گفت مهمان من.فردا صبح از گاراژ اتوتاج اتوبوس گرفتیم و به شیراز رفتیم.زری در راه گفت یکی از اساتید آمریکاییش از او خواستگاری کرده و او هم بدش نمی آید.مرا به دانشگاه شیراز برد و آن استاد آمریکایی را به من نشان داد.بعد از چند روز من از شیراز به مشهد رفتم....وقتی من لیسانس گرفتم زری دکترای پزشکیش را گرفت.در سال ششم پزشکی با استاد آمریکاییش ازدواج کرد.گاهی برای هم نامه مینوشتیم.در موقع سربازیم دو ماه در شیراز بودم و هر هفته زری و شوهرش را میدیدم.زری با شوهرش به آمریکا رفت و فوق تخصص خون را در آنجا گرفت.من برای ادامه تحصیل در پاریس بودم که زری رئیس بخش خون دانشگاه ماساچوست آمریکا بود.برایش نامه نوشتم و گفتم که پاریس هستم.سال بعد با شوهرش و دو بچه اش به پاریس آمد و چند روزی باهم بودیم.مرا دعوت به آمریکا کرد که نتوانستم بروم. زری با پول های مادربزرگش و خودش پولدار شد.در اواسط سال ۱۳۸۱برایم نامه نوشت که به مرز ۶۰ سالگی میرسد.یک اکیپ بزرگ پزشکی زیر نظر او درباره ایدز تحقیق میکنند و یک درمانگاه به یاد مادربزرگش به نام بی بی زینب در بنگلادش ساخته است.درمانگاه بی بی زینب روزانه حداقل ۵۰۰ مریض را میپذیرد.چند تا زری قربانی ظلم و ستم نادانان شدند؟</description>
                <category>mfazeli114</category>
                <author>mfazeli114</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jun 2020 11:30:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حضرت مَلَک و روز محشر مجلس</title>
                <link>https://virgool.io/@mfazeli114/%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D9%85%D9%8E%D9%84%D9%8E%DA%A9-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D8%AD%D8%B4%D8%B1-%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3-gssyjfyarpsq</link>
                <description>روز آخر مجلس دهممحمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتیروزهای آخر ماه رمضان، امر به آدمیزاد مشتبه می‌شود که کمالاتی یافته و خواب‌های عجیب می‌بیند. خواب دیدم روز رفتن مجلس دهم و آمدن مجلس یازدهم بود. یکی از حضرات ملائکه عزرائیل، میکائیل، اسرافیل یا دیگری که نمی‌شناختم – میان دو دسته نماینده رفتنی و آمدنی ایستاده بود آتش به دست برای سوزاندن، خشمگین و تُرش‌رو، حساب می‌کشید از دهمی‌ها، رو به یازدهمی‌ها، به در می‌گفت که دیوار بشنود.نماینده‌ای را یک لنگه پا نگه داشته بود و همه 1460 روز نمایندگی‌اش را جلوی چشم‌اش با سند و مدرک ریسه کرده بود. پرسید: چرا سؤال پرسیدی از وزیر؟ گفت ناکارآمد بود. مَلَک گفت: ناکارآمد که بود اما یادت هست وقتی رزومه برادر ... را برای عضویت در هیئت مدیره شرکت (صدای بوق) نپذیرفت، طرح سؤال کردی؟ نماینده منکر شد، که یکباره فیلم جلسه نماینده و وزیر و رزومه برادر خانم با کیفیت فول اچ‌دی از تلویزیون مجلس پخش شد. چاره نبود، پذیرفت.ملک ادامه داد: چرا در عزل و نصب مدیر کل اداره (صدای بوق) مداخله کردی؟ بیچاره «شارل دو مونتسکیو» واضع اندیشه تفکیک قوا، چهار سال است از دست دخالت‌هایت در امور قوه مجریه به درگاه پروردگار عارض شده و تنش در گور می‌لرزد، چه پاسخی داری؟ نماینده می‌دانست «فیلمِش موجوده»، منکر نشد، گفت ما که در این مملکت حزب و سازمان سیاسی درست و درمان نداریم، باید در شهرمان مهره‌چینی کنیم که برای انتخابات بعدی بتوانیم انتخاب شویم؛ حضرت ملک از شما که پنهان نیست، حتماً «فیلمش موجوده» که هزینه تبلیغات انتخاباتی ما را کی داده، خب اگر مهره نچینیم، مرحمت حامیان مالی انتخابات را چگونه جبران کنیم؟ شما می‌دی؟ملک خشمگین‌تر پرسید: مهره می‌چینی و عضو هیئت مدیره تعیین می‌کنی که تخصص نمی‌خواهد، سوءاستفاده از قدرت نیاز دارد که بلدی؛ اما مگر تو مهندس و متخصص جاده، سد، پل، نیروگاه، پتروشیمی و ... هستی که برای وزیر ساخت این‌ها را تعیین تکلیف می‌کنی؟ ملک انگشتش را به یک سی‌دی و فلش اشاره کرد که یعنی «فیلمش موجوده». نماینده بیچاره گفت: قربان حضرتت، وقتی مملکت آمایش سرزمین ندارد، بودجه‌ریزی‌اش به لابی و هم‌شهری‌بازی است، خب در این شهرستان ما که نه زور دارد و نه آدم در سازمان فخیمه بودجه، زیرساخت نمی‌دهند، من چه کنم؟ شما اگر زورت می‌رسد تکلیف این آمایش سرزمین را مشخص کن که پنجاه سال است بی‌صاحاب مانده. در ضمن، شما که فیلمش را داری هزینه انتخابات ما را کی داد، خب حضرت ملک، من که ندارم پس بدهم، حزب هم که نیست تأمین کند، من اگر پروژه براش جور نکنم، معدن بهش ندم، زمیناش را مجوز نگیرم، براش وام جور نکنم، شما میای هزینه انتخابات ما را می‌دی؟ملک دلش سوخته بود، فکر کنم قبلاً جامعه‌شناسی هم خوانده بود، یاد داستان انسان و ساختار افتاد. دید این بابا استدلال بدی هم ندارد، وقتی ساختار نه آمایش سرزمین دارد، نه حزب نه شفافیت و نه پاسخ‌گویی، هر قدیس دیگری را هم جای این بیچاره بگذارند همین می‌شود. تو همین فکرها بود که نماینده گفت من یک مطلب دیگری هم بگویم؟ ملک زیرچشمی نگاهی کرد و گفت، بنال: گفت آقا بالاخره این جماعتی که به ما رأی داده‌اند به یک امیدی رأی داده‌اند، آقایی که تو باشی، هر هفته بروی حوزه انتخابیه، یک لشکر آدم درمانده و در به در شده این دم و دستگاه اداری فشل سرت بریزند و از بدبختی‌شان بگویند، گوشی را ورنمی‌داری زنگ بزنی به مدیران شهرستان بگی چرا کار این بدبخت‌ها به این‌جا رسیده؟ خب اگر این‌ها آدم من نباشند، برام تره خورد می‌کنند و کار راه بیندازند؟ملک چند لحظه‌ای صبر کرد، انگار داشت فیلماش را مرور می‌کرد، بعد گفت: دیدم، بعضی‌ها واقعاً بدبخت و بیچاره فشل بودن این دم و دستگاه شده‌اند، اونا را حق داری؛ اما حاجی فلانی که یادته؟ اوم بدبخت بود؟ یادته دستش را گرفتی بردی پیش وزیر گفتی چند میلیون یورو وام می‌خواد بهش بده؟ فیلمش موجوده که اول جلسه از بدبختی و زار بودن حال مردم گفتی، داد می‌زدی که مردم بدبختن یادته؟ آخرش که وزیر گفت خب حالا چیکار کنم برای بدبختی این مردم، گفتی چهار میلیون یورو وام بده به این حاجی برا اون مردم کار دست کنه؟ آخرم که از در می‌رفتی بیرون چهار برگ رزومه سه تا آقا و دو تا خانم گذاشتی رو میزش و رفتی گفتی این‌ها را تو شرکت (صدای بوق) استخدام کن.ملک ادامه داد: مرتیکه (از ملک جماعت این لحن و کلام بعید بود، اما خب به جوش آمده بود، البته خون که حتما نداشت، ولی خب عصبانی بود) آن جماعت تو را و همه این دهمی‌ها را انتخاب کرده بودند که در این چهار سال چهار کلمه درباره آمایش سرزمین، نداشتن حزب، شفاف نبودن رأی نماینده، فشل بودن دستگاه اداری و هزار مصیبت دیگر کار تدوین قانون و مقررات انجام دهید، قانون را پالایش کنید نه این‌که همین‌ها را بهانه کنی آدم بچینی، پروژه جوری کنی، وام بگیری و ... جلوی مردم عربده بکشی که فلان و فلون می‌کنم. مرتیکه فیلمش هست که فلان را فلون کردی، بگم پخش کنند؟ بعد هم گفت خوب‌های سالم و سلامت جمع چشماشون را ببندند تا من نشون بقیه بدم فلان را چجوری فلون کرده.ماجرای محاکمه نماینده و حضرت مَلَک کشدار شد و آقا کار به جایی کشید که نصف بیشتر جملات را صدای بوق پخش می‌کردند. کار به جاهای باریک اتاق‌های تاریک کشیده بود که یکباره ملک انگار وحی دریافت کرده باشد، عرق کرد و لحظاتی از خود بی‌خود شد، انگار حالش از جاهای باریک به هم خورده باشد، لحظاتی سکوت کرد. مجلس ساکت شد، زمزمه‌ها افتاد. حضرت ملک گفت خداوند متعال الهام کردند رسیدگی به احوال خطاکاران این جمع دهمی طول می‌کشد، فرصت نیست تا بازگشایی مجلس یازدهم، بماند تا قیامت. البته اگر خودتان در این دنیا دم و دستگاه عدل به‌پا کنید، از پس سین جیم برخی کم‌زورهای‌شان برمی‌آیید. اما فی‌الحال، قیامت به پا نشده و در توبه هم باز است.حضرت ملک به این‌جا که رسید لوحی سفید را روی میز گذاشت و رو به یازدهمی‌ها کرد و گفت: ابداً فکر نکنید شما تحفه‌هایی بهتر از این‌ها هستید. اکثر این‌ها هم اول که نماینده شدند، ادعاشان سقف آسمان را سوراخ می‌کرد و قدیسی بودند. دیر بجنبید شما هم لنگه خطاکاران این جمع می‌شوید و سال 1403 خودم این‌جا هستم که به حساب‌تان برسم. فیلم‌برداری هم کما فی‌السابق برقرار است، از جاهای روشن و تاریک.حرف ملک که به این‌جا رسید، یکی از یازدهمی‌ها که سخت ترسیده بود گفت: خب حالا چه کنیم؟ ملک گفت: اولاً همتون بشینید این‌هایی که «فیلمش موجوده» را با دقت ببینید. قول بدید به خودتون و من که این کارها را تکرار نمی‌کنید. دوماً، این بابا می‌گفت مملکت آمایش سرزمین، حزب، شفافیت، کارآمدی اداری و ... نداره، شما از این نداشتن‌ها سوءاستفاده نکنید، سعی کنید برید این‌ها را درمان کنید. نگران نباشید اگر برید این‌ها را حل کنید شاید مردم دوباره به شما رأی ندن، اون دنیا باهاتون حساب می‌کنیم. یک دفعه گفت: البته باید فیلم شما را هم بازبینی کنم ببینم اصلاً به اون دنیا معتقدید، حالا باشه تا بعد. تازه اگر هم نباشید، به نفع خودتونه این دنیا را هم یک جوری سامان بدهید که از این دله دزدی‌ها توش نباشه. این ممالک کفر را نگاه کنید، با خدا و من و اون دنیا هم باور ندارن، ولی ی جوری زندگی می‌کنن انگار دارن.اما سوماً، فعلا تا مملکت را با قانون، حزب، آمایش سرزمین و بقیه اسباب مملکت‌داری سامان نداده‌اید، یک سوگندنامه‌ای با همفکری بقیه ملائک تنظیم کردم، من می‌خونم شما هم پشت سر من می‌خونید با صدای بلند. فیلمش را هم نگه می‌داریم وای به حالتون اگه رعایت نکنید. این دهمی‌ها از این سوگندها هم نخورند و این‌جوری حساب کشیدیم، شما را (صدای بوق) ... خیلی عصبانی بود.ملک شروع کرد به خواندن و جماعت یازدهمی پشت سرش ادامه دادند، سوگند می‌خورم:اول، اصل تفکیک قوا را رعایت کرده، بدون آزار و اذیت مرحوم شارل دو منتسکیو، در امور قوه مجریه که به من ربط ندارد، از جمله عزل و نصب مدیران، انتخاب اعضای هیئت مدیره شرکت‌ها، دادن وام، ساخت‌وساز تأسیسات و پروژه‌ها، دخالت نکنم.دوم، سؤال واقعی و از سر اخلاص از وزرا بپرسم، و اگر کارم را راه نینداختند و خواسته نامشروعم را برآورده نکردند، با سؤال‌های زائد و بی‌ربط، آن‌ها را به صحن کمیسیون و علنی نکشم و برای استیضاح به بهانه‌های واهی تحت فشار قرار ندهم.سوم، به نظر مرکز پژوهش‌های مجلس که نهاد کارشناسی و علمی است، توجه کنم و فقط دربند لابی، منافع شخصی و زیر پا گذاشتن علم و عقل نباشم.چهارم، به جای تلاش برای چیدن آدم در هیئت مدیره شرکت‌ها، و دخالت در عزل و نصب مدیران، به فکر تدوین چند قانون اساسی در مملکت باشم که تدبیر اوضاع و امور را به‌سامان کند و از فساد بکاهد: قوانینی نظیر مدیریت تعارض منافع، شفافیت رأی نمایندگان، قانون مدیریت صدا و سیما، اصلاح قانون بانک‌ها، و ...پنجم، هیچ وقت عربده نمی‌کشم و برای پوشاندن خطاها و ریاکاری، حرف‌های تند و تیز نمی‌زنم و به این و آن متوسل نمی‌شوم. من با همه وجود سعی می‌کنم خودم باشم، آن گونه که واقعاً فکر می‌کنم به صلاح خلق خداست.ششم، برای این و آن پروژه جور نمی‌کنم، تصویب قانونی را دنبال می‌کنم که به سامان دادن احزاب در مملکت بینجامد و شفافیت تأمین مالی انتخابات را در پی داشته باشد.هفتم، به حقوق بشر، حقوق زندانیان سیاسی و غیرسیاسی، رعایت حقوق شهروندی، جلوگیری از تخریب محیط‌زیست، تدوین یک نظام انتخابات مدرن و ... برای جلوگیری از خودسری، خشونت و نقض حقوق انسان حساس خواهم بود.هشتم، هیچ یک از اعضای خانواده و فامیل را که صلاحیت ندارند، برای کار در ادارات، شرکت‌ها و ... معرفی نمی‌کنم.نهم، ...آقایی که شما باشید، این سوگندنامه همین جور داشت طولانی می‌شد و جماعت یازدهمی پشت سر ملک تکرار می‌کردند، برخی با دندان قروچه و عصبانی، اما ملک بود و اسباب داغ و درفش داشت، چاره نبود. گوشی تلفن همراهم در همین احوالات بود که زنگ زد، ساعت سه‌ونیم شب بود. دوست داشتم بقیه داستان روز محشر مجلس را هم ببینم، اما دیر می‌جنبیدم روزه بی‌سحری نصیبم می‌شد و درد معده. گفتم عیب ندارد، شاید این چند روز آخر را هم روزه گرفتم و کمالاتم بیشتر شد و رؤیت روز محشر بقیه را هم به خواب دیدم.(اگر می‌پسندید به اشتراک بگذارید.)کانال تلگرام دغدغه ایران@fazeli_mohammad</description>
                <category>mfazeli114</category>
                <author>mfazeli114</author>
                <pubDate>Thu, 21 May 2020 12:32:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارزیابی ابعاد اجتماعی بحران کرونا</title>
                <link>https://virgool.io/@mfazeli114/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D8%B9%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-rwqmxbiyvhty</link>
                <description>محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتیروز دوازده فروردین پرسشنامه‌ای با 49 سؤال را به اشتراک گذاشتم. این پرسشنامه ابعاد اجتماعی متفاوتی از مواجهه ایرانیان با بحران کرونا را بررسی می‌کند. ظرف چهار روز 25073 نفر به این پرسشنامه پاسخ گفتند. پاسخ‌گویانی را که سن‌شان کمتر از 15 سال ذکر شده بود از تحلیل کنار گذاشته و تحلیل بقیه پرسشنامه‌ها (24447) انجام شد.ذکر این نکته و هشدار ضروری است که این پرسشنامه در فضای مجازی و نه از طریق متداول مراجعه به منازل مردم تکمیل شده و بنابراین معرف جامعه ایران نیست. معرف نبودن به معنای بی‌اعتبار بودن داده‌ها نیست، بلکه قابلیت تعمیم دادن به کل جامعه ایران را ندارند. تعداد زیاد پرسشنامه‌های پرشده، ظرفیت خوبی برای طرح فرضیات مهم درباره ابعاد اجتماعی کرونا ایجاد می‌کند.قول داده بودم نتایج را منتشر کنم و این کار را انجام می‌دهم. گزارش نهایی بیش از پنجاه صفحه است که مستقلاً منتشر می‌کنم، اما نتایج برخی تحلیل‌ها هم احتمالاً برای خوانندگان جالب باشد. این اولین قسمت از تحلیل‌های مختصرشده است. یک بار دیگر از همه کسانی که به این پرسشنامه پاسخ گفتند و در انتشار آن سهم داشتند سپاس‌گزارم.1. 62.7 درصد پاسخ‌گویان گفته‌اند در صورت وضع جریمه یا محدودیت برای سفر، اقدام به سفر نمی‌کرده‌اند. این نکته فرصت از دست‌رفته سیاست‌گذاری برای اعمال محدودیت و کاهش احتمال انتقال ویروس را نشان می‌دهد.2. میانگین نظر پاسخ‌گویان درباره زمان طول کشیدن بحران کرونا به 3 ماه نزدیک است. 68.9 درصد پاسخ‌گویان نیز زمان سه ماه و بیشتر را مد نظر دارند.3. جامعه آمادگی ذهنی برای پذیرش بازه‌های زمانی سه ماه و بیشتر را دارد و از سوی دیگر به سختی می‌تواند هر سخنی درباره عادی شدن شرایط در کوتاه‌مدت را باور کند. اصرار بر کوتاه‌مدت خواندن بحران یا حرکت به سمت عادی‌شدن، بدون ارائه استدلال قانع‌کننده و شواهد معتبر، بی‌اعتمادی را افزایش می‌دهد.4. چهار فعالیتی که بیشترین درصد گزینه «هیچ» را داشته‌اند عبارتند از: بازی کامپیوتری (62.2 درصد)، نرمش و ورزش (24.9 درصد)، بازی و سرگرمی (22.9 درصد)، کتاب خواندن (21.9 درصد). درصد انتخاب گزینه «هیچ» در بقیه رفتارها زیر 5 درصد است.5. بازگشت به شرایط عادی – با هر شرایطی از جمله رعایت استانداردهای بهداشتی و حمایت از اقشار آسیب‌پذیر اقتصادی – نظر 23.4 درصد پاسخ‌گویان و ادامه تعطیلی تا مهار کامل بیماری نیز نظر 72.2 پاسخ‌گویان است. این بدان معناست که علی‌رغم خطرات اقتصادی کرونا، اکثریت پاسخ‌گویان با تداوم تعطیلی موافق هستند. دولت برای در پیش گرفتن هر سیاست دیگری به فرایند اطلاع‌رسانی و گفت‌وگوی اجتماعی صریح برای رسیدن به توافقی با جامعه نیازمند است.6. 36.4 درصد افراد اعلام کرده‌اند که تا شش ماه یا یک سال بعد هم می‌توانند از نظر اقتصادی تحت شرایط کرونا دوام بیاورند، اما بقیه که 65.6 درصد پاسخ‌گویان را شامل می‌شود در زمان پاسخ‌گویی هم از پا درآمده‌اند (11.6 درصد) یا حداکثر تا مدت یک ماه دوام می‌آورند (52 درصد). این اعداد شدت ضربه اقتصادی ناشی از کرونا از نگاه پاسخ‌گویان را نشان می‌دهد.7. 36.6 درصد کل پاسخ‌گویان معتقدند شش ماه تا یک سال دوام می‌آورند اما این میزان در بین کارکنان دولتی/عمومی 52.3 درصد است. این رقم در بازنشستگان نیز که درآمد ثابت دریافت می‌کنند 43.8 درصد و بالاتر از میانگین است. کارکنان بخش دولتی/عمومی تاب‌آورترین گروه‌ها در مقابل کرونا هستند. ضروری است دولت سناریوی کاستن از مخارج جاری کارکنان دولت (بالاخص کارمندان با حقوق بالاتر از سطح مشخص) و هزینه کردن آن برای گروه‌های به شدت آسیب‌پذیر از بحران کرونا را بررسی کند.8. حدود 70 درصد کارکنان شاغل بخش خصوصی سقف تاب‌آوری اقتصادی خود را تا یک ماه اعلام کرده‌اند که 12.3 درصد آن‌ها نیز تا زمان پر کردن پرسشنامه ضربه اقتصادی اساسی خورده‌اند. این داده ضرورت مداخله سریع و هدفمند، بدون هدررفت منابع در چارچوب‌های متداول مداخلات دولت در اقتصاد ایران، را نشان می‌دهد.9. مردان بیش از زنان و کلیت پاسخ‌گویان به‌طور کلی، بیشتر فعالیت‌های فراغتی ساکن و کم‌انرژی‌بر در ایام قرنطینه انجام داده‌اند. این گونه فعالیت‌ها باعث چاقی، کاهش سلامت، به علاوه ظرفیت بیشتر برای تنش می‌شوند. روابط بررسی‌شده نشان می‌دهد کسانی که تنش با سایر اعضای خانواده را تجربه کرده‌اند یا تجربه خوبی از قرنطینه ذکر نکرده‌اند، بیشتر بر فعالیت‌های ساکن کم‌انرژی‌بر و تلویزیون‌محور متمرکز بوده‌اند.10. دارندگان جایگاه‌های اقتصادی-اجتماعی پایین‌تر کمتر به فعالیت‌های «ارتباطی انرژی‌بر» پرداخته‌اند. صدا و سیما به عنوان کانون یکی از فعالیت‌های تلویزیون‌محور، می‌تواند برنامه‌هایی برای افزایش تشویق به فعالیت‌های ورزش و نرمش و توسعه فراغت ارتباطی و محتوایی در ایام قرنطینه ارائه کند.11. 47 درصد پاسخ‌گویان اثر تحریم‌ها بر ظرفیت کشور برای مقابله با کرونا را زیاد و خیلی زیاد ارزیابی می‌کنند. هر قدر باور به آسیب تحریم‌ها به کشور افزایش می‌یابد، باور به ظرفیت دولت برای حمایت اقتصادی از آسیب‌دیدگان کرونا نیز کمتر می‌شود. هر گونه گفتار و ایده‌ای درباره فرصت بودن تحریم‌ها یا بی‌اثر بودن آن‌ها بر ظرفیت مقابله با کرونا، در چنین شرایطی، بر بی‌اعتمادی می‌افزاید و دال بر پنهانکاری تفسیر خواهد شد.12. بیش از نیمی از پاسخ‌گویان (51.4 درصد) توان دولت برای حمایت اقتصادی از آسیب‌دیدگان را از کم تا هیچ ارزیابی می‌کنند. دولت نیازمند گفت‌وگوی اجتماعی صریح، تشریح توانایی‌ها خود و اولویت‌بندی کردن اهداف کمک است. بیش از نیم جامعه ظرفیت و توان کم دولت برای حمایت اقتصادی از آسیب‌دیدگان را باور دارد و می‌توان از این به عنوان ظرفیتی برای گفت‌وگو درباره چگونگی حمایت اجتماعی از آسیب‌دیدگان و طراحی‌ مدل‌های حمایت اجتماعی متناسب با این شرایط استفاده کرد.13. احساس خطر از جانب کرونا کاملاً خصیصه طبقاتی و مرتبط با جایگاه افراد در مراتب اقتصادی-اجتماعی دارد و هر قدر افراد جایگاه پایین‌تری را اشغال می‌کنند، احساس خطر آن‌ها بیشتر است. احساس خطر تابع متغیرهای فردی و روانی افراد نیست و کاملاً از جایگاه اقتصادی-اجتماعی‌شان تأثیر می‌پذیرد.14. فقط 2.2 پاسخ‌گویان گفته‌اند که در ایام نوروز سفر رفته‌اند.15. دو گروه، یعنی کسانی که به دلایل شغلی یا شرکت در مراسم سفر کرده‌اند، به نسبت بقیه، بیشتر در مقابل محدودیت سفر مقاومت می‌کرده‌اند. در بقیه گروه‌ها بیش از 60 درصد تا 79.3 درصد (در گروه مسافران تفریحی) در صورت وضع مانع و محدودیت از سفر صرف‌نظر می‌کرده‌اند. این نکته ظرفیت بالای ممانعت از سفرهای نوروزی در صورت در پیش گرفتن رویکرد فعال به منع و محدود کردن سفر را نشان می‌دهد. ظرفیتی که از آن استفاده نشد.16. 64 درصد آن‌ها که مسافرت رفته‌اند در طول مسیر در ایستگاه‌های غربالگری وزارت بهداشت، تب‌سنجی شده‌اند.17. مازندران (10.8 درصد)، اصفهان (8.2 درصد)، خراسان رضوی (7.6 درصد)، تهران (7.4)، خوزستان (6.2) و فارس (5.4) نیز مقصد بیشترین سفرها بوده‌اند. از آن‌جا که عمده پاسخ‌گویان مسافر تهرانی بوده‌اند، و به‌طور سنتی سفر به شمال ایران در این گروه زیاد است، مازندران در صدر پذیرندگان مسافر بوده است.18. مردان به طرز معناداری بیش از زنان قرنطینه خانگی را رعایت نکرده‌اند. 10.9 درصد مردان پاسخ‌گو قرنطینه را رعایت نکرده‌اند و این رقم در زنان 5 درصد است. با توجه به نقش مردان در کار بیرون از خانه، نتیجه طبیعی است اما هم ابتلای احتمالی بیشتر مردان به کرونا را توضیح می‌دهد، و هم ضرورت تمرکز بر اطلاع‌رسانی و آموزش به مردان برای مقابله با بحران کرونا را یادآور می‌شود.19. پاسخ‌گویان در قرنطینه، بیش از هر فعالیتی، سرگرمی با گوشی موبایل، خواب و استراحت و پرسه‌زنی در اینترنت را به عنوان سه فعالیت اول، تجربه کرده‌اند.20. هر قدر جایگاه اقتصادی-اجتماعی افراد بالاتر است (که به معنای داشتن منازل بزرگ‌تر و سرمایه فرهنگی بیشتر برای ارتباط‌گیری و زمینه مساعدتر برای فعالیت‌های انرژی‌بر است) سطح فعالیت‌های «ارتباطی انرژ‌ی‌بر» افزایش می‌یابد، و در عوض با پایین‌تر رفتن جایگاه اقتصادی-اجتماعی، سطح فعالیت‌های تصویرمحور و ساکن کم‌انرژی‌بر بیشتر می‌شود.21. پاسخ‌گویان در مجموع دولت ایران را در مواجهه با بحران کرونا، بسیار ناموفق‌تر از دولت‌های کره جنوبی، چین و آلمان ارزیابی کرده‌اند. ارزیابی آن‌ها از عملکرد دولت ایران در مقایسه با آمریکا، فرانسه و انگلستان، مناسب‌تر است.22. 65.9 درصد پاسخ‌گویان عملکرد دولت در بحران کرونا را در مقایسه با سایر دولت‌ها دارند، پایین‌تر ارزیابی کرده‌اند.23. 17.7 درصد پاسخ‌گویان عملکرد دولت را هم‌سطح سایر دولت‌های ارزیابی می‌کنند.24. 16.3 درصد عملکرد دولت را بهتر از سایر دولت‌ها ارزیابی می‌کنند.25. دولت نیازمند آن است که اطلاع‌رسانی گسترده و شفافی درباره همه اقداماتی که برای بحران کرونا انجام داده است ارائه کند تا حد ممکن به اصلاح ذهنیت شهروندان درباره عملکردهایش بینجامد. تقویت اعتماد به دولت برای غلبه بر بحران کرونا ضروری است. این نکته زمانی مهم می‌شود که در بخش داده‌های مربوط به ارزیابی اطلاع‌رسانی مشخص می‌شود که فقط 15.8 درصد پاسخ‌گویان کیفیت اطلاع‌رسانی درباره مبتلایان و جان‌باختگان را خوب و خیلی خوب ارزیابی کرده‌اند و 16.4 درصد پاسخ‌گویان کیفیت اطلاع‌رسانی درباره جلسات و تصمیمات دولت را خوب و خیلی خوب ارزیابی کرده‌اند.26. 28.4 درصد پاسخ‌گویان خود را در زمان پاسخ‌گویی به پرسشنامه نیز نیازمند کمک‌های فوری اقتصادی دولت دانسته‌اند. این رقم در سؤالی درباره تداوم بحران کرونا به 44 درصد رسیده است. این نشان می‌دهد کل نظام به سرعت با بحران اقتصادی عمیقی مواجه می‌شود که حتی در نمونه پاسخ‌گویان این تحقیق که تورش و اریب به سمت اقشار اقتصادی-اجتماعی متوسط و بالاتر دارد، درصد نیازمندان کمک فوری را به 44 درصد می‌رساند. تدوین نظامی با حداکثر دقت ممکن برای مداخلات حمایتی ضروری است.27. کارکنان دولت/بخش عمومی در معرض کمترین آسیب‌پذیری و در مقابل زنان سرپرست خانوار، در حال حاضر و در صورت تداوم بحران در معرض بیشترین آسیب‌پذیری قرار دارند. داشتن نظام شناسایی افراد آسیب‌پذیر ضروری است و با توجه به طولانی‌شدن احتمالی بحران، اقدام برای تکمیل نظام شناسایی موجود بسیار ضروری است.28. دولت سخت نیازمند بالا بردن سطح کیفیت اطلاع‌رسانی درباره کرونا و هم‌چنین جلسات و مصوبات خود در این زمینه است. همه توصیه‌های متخصصان رشته‌های مختلف و ماهیت بدخیم بحران کرونا الزام می‌دارد که اعتماد اجتماعی شکل بگیرد و این اعتماد در شرایطی که فقط حدود 16 درصد پاسخ‌گویان به کیفیت خوب اطلاع‌رسانی درباره مبتلایان و جان‌باختگان یا جلسات و مصوبات دولت باور دارند، به دست نمی‌آید. کیفیت متفاوتی از اطلاع‌رسانی برای غلبه بر این بحران ضروری است.</description>
                <category>mfazeli114</category>
                <author>mfazeli114</author>
                <pubDate>Tue, 07 Apr 2020 23:12:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیاست‌گذار و کرونا: سناریوهای اول، دوم و فراتر از آن</title>
                <link>https://virgool.io/@mfazeli114/%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D9%88-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86-mmsn0fivqs0s</link>
                <description>محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتیهشدار: این متن هیچ توصیه‌ای ندارد، فقط برای باز کردن فضای اندیشیدن درباره شرایط امروز جامعه و سیاست‌گذار است.سناریوی اول. سیاست‌گذار همه جا را تعطیل کند و سختگیرانه زنجیره انتقال ویروس را قطع کند؛ و خطر عواقب اقتصادی ناشی از تعطیلی را بپذیرد. (حداکثر فاصله‌گذاری)سناریوی دوم. سیاست‌گذار اجازه دهد برخی فعالیت‌های اقتصادی انجام شود، برخی فعالیت‌ها تعطیل شود، و خطر انتقال ویروس و گسترش بیماری را بپذیرد.سناریوهای دیگری حتماً هست که بینابین این دو هستند و می‌شود به آن‌ها فکر کرد.سؤال اول: آیا دولت می‌تواند سناریوی اول را اجرا کند؟ چالش‌های این سناریو ظاهراً به شرح زیر است:یک. آیا دولت، تحت شرایط تحریم، رکود و رشد اقتصادی منفی و کاهش قیمت نفت، منابع لازم برای تأمین مایحتاج میلیون‌ها نفر را به مدت یک ماه یا بیشتر دارد؟دو. آیا نهادهای بزرگ اقتصادی بیرون از دولت (ستاد اجرایی فرمان امام، بنیاد مستضعفان، آستان قدس رضوی، بنیادهای متعدد با فعالیت‌های اقتصادی و ...) حاضرند در تأمین هزینه‌های اعمال قرنطینه مشارکت کنند؟سه. آیا دولت حتی به شرط تأمین منابع مالی، آیا قادر است افراد افراد آسیب‌دیده از کرونا را به کمک بانک‌های اطلاعاتی کافی شناسایی کند؟چهار. آیا اعمال قرنطینه کامل (به شرط تأمین مالی و شناسایی آسیب‌دیدگان) به مدت طولانی تضمینی برای ریشه‌کنی بیماری یا کنترل آن در حد عادی شدن زندگی (چیزی شبیه آنفولانزای فصلی) است؟پنج. اگر دولت قادر به تأمین مالی قرنطینه‌شدگان اقشار ضعیف اقتصادی نباشد، آقا قرنطینه به معنای اعمال گرسنگی بر اقشار ضعیف، احتمال بروز اعتراضات شدید و بی‌ثباتی سیاسی و عواقب آن نظیر بروز خشونت و مرگ و میر ناشی از آن نیست؟به عبارتی، صورت تلخ و ناخوشایند «اعمال قرنطینه بدون تأمین مالی قرنطینه‌شدگان ضعیف» تن دادن به احتمال بی‌ثباتی سیاسی و مرگ ناشی از خشونت است. این همان مرگ نوع اول است.سؤال دوم: آیا دولت می‌تواند از قرنطینه کامل عبور کند، فعالیت برخی مشاغل را آزاد بگذارد، خطر بالا رفتن نرخ ابتلا به کرونا را بپذیرد اما از عواقب تعمیق و تشدید بحران اقتصادی خودداری کند؟ چالش‌های این سناریو هم ظاهراً به شرح زیر است:یک. برخی مشاغل نه به دلیل دستور دولت برای تعطیلی، بلکه به دلیل ترس مردم و استفاده نکردن از کالا و خدمات‌شان، وضع بحرانی دارند (نظیر رستوران‌ها، شیرینی‌فروشی‌ها و ...). کسب‌وکار این گروه با پایان دادن به تعطیلات و قرنطینه هم راه نمی‌افتد. بنابراین بحران اقتصادی ناشی از قرنطینه و تعطیلی کماکان تداوم خواهد داشت.دو. اجازه دادن به شکستن قرنطینه، خطر ابتلا به بیماری را افزایش داده، فشار بر مراکز درمانی را افزایش می‌دهد. خطر شکست نظام درمان زیر بار افزایش بیماران وجود دارد.سه. نشکستن زنجیره انتقال ویروس بر اثر شکستن قرنطینه، و شکست نظام درمان، احتمال مرگ و میر را افزایش می‌دهد.چهار. بحران اقتصادی بر اثر طولانی‌تر شدن زمان شیوع بیماری، زمان بیشتری طول خواهد کشید.ظاهراً در این سناریو، گروهی کماکان بر اثر رکود در کسب‌وکارها، به بحران اقتصادی و وجه شدید آن یعنی گرسنگی و عواقب‌اش دچار می‌شوند. فشار بر مراکز درمانی بیشتر می‌شود و احتمال شکست آن‌ها وجود دارد، و طولانی‌شدن زمان بحران، عواقب اقتصادی آن‌را شدیدتر می‌کند. مرگ‌های نوع دوم، یعنی مرگ بر اثر گسترش بیماری و شکست نظام درمان، به علاوه بحران اقتصادی منجر به گرسنگی، رخ می‌دهد. تعمیق بحران اقتصادی و افزایش مرگ و میر، به علاوه تنش‌های عصبی ناشی از شدت گرفتن شیوع بیماری، احتمال بی‌ثباتی را افزایش می‌دهد.به نظر می‌رسد سیاست‌گذار در هر دو سناریو در نهایت با خطر افزایش مرگ و میر (بر اثر بروز خشونت‌های احتمالی و شیوع بیماری و شکست نظام درمان، منجر به مرگ) و عواقب اجتماعی، سیاسی و امنیتی ناشی از آن مواجه است.سؤالات مهمسناریوهای دیگر چیست؟ به نظر می‌رسد سناریوهای دیگر از دل پاسخ به این سؤالات بیرون می‌آیند.یک. چه نوآوری‌هایی در نظام اداره کشور به‌طور کلی و در هر بخش، برای مقابله با کرونا و اثرات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و امنیتی ناشی از آن در کوتاه، میان و بلندمدت ضروری است؟دو. آیا ساختار و عملکرد ستاد ملی مقابله با کرونا در شرایط فعلی متناسب با اندازه بحران کرونا و اثرات ناشی از آن است؟سه. آیا دولت می‌تواند در زمان کوتاهی، سیستمی برای شناسایی معتبر آسیب‌پذیرترین گروه‌ها راه‌اندازی کند؟چهار. آیا دولت می‌تواند از ظرفیت‌ وام یا کمک‌های خارجی برای تأمین مالی قرنطینه استفاده کند؟پنج. آیا منابعی از سایر بخش‌های حاکمیت (بنیادها، آستان‌ها و ...) برای تأمین مالی قرنطینه تأمین می‌شود؟شش. آیا منبع استفاده‌نشده‌ای یافت می‌شود که بتوان برای تأمین مالی قرنطینه به‌کار گرفت؟هفت. آیا ابزارهای فناورانه و بالاخص مبتنی بر فناوری اطلاعات می‌توانند فعالانه‌تر برای مهار بیماری به‌کار گرفته شوند؟ (نظیر فناوری به‌کار گرفته‌شده در چین و کره جنوبی و نرم‌افزار مشابه آن در ایران، نرم‌افزار ماسک: mask.ir)هشت. آیا حکومت قادر است جامعه مدنی و طبقات متوسط و متوسط به بالا را برای حمایت اجتماعی و کار خیریه‌ای در پشتیبانی از اقشار آسیب‌پذیر بسیج کند؟نه. آیا دولت می‌تواند با کاستن از حقوق و دستمزد کارکنان پردرآمد خود (مدیران ارشد و کارکنانی که از سطح مشخصی، حقوق بیشتری می‌گیرند) بخشی از تأمین مالی اقشار آسیب‌دیده از کرونا را انجام دهد؟ده. دولت/جامعه در کوتاه‌مدت باید چه اقداماتی برای ارتقای سطح بهداشت عمومی، افزایش توان مراکز درمانی، تشدید ایزولاسیون بیماران و ناقلان ویروس کورنا، و پایین آوردن نرخ انتقال بیماری با توجه به سناریوهای مختلف انجام دهند؟یازده. ظرفیت نظام بهداشت و درمان برای افزایش تعداد موارد تست کرونا به منظور شناسایی بیشتر افراد مبتلا و ناقل ویروس، چقدر است؟ افزایش این ظرفیت مستلزم چه اقداماتی است؟دوازده. آیا نظام ارتباطی فعلی حکومت با مردم (نوع سخن گفتن، میزان به اشتراک گذاشتن داده و اطلاعات، سطح شفافیت و ...) برای غلبه بر بحرانی در این اندازه کافی است؟</description>
                <category>mfazeli114</category>
                <author>mfazeli114</author>
                <pubDate>Sun, 05 Apr 2020 15:45:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کرونا و امید به تولد دردناک حکمرانی بهتر</title>
                <link>https://virgool.io/@mfazeli114/%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-dvln0sdwc7nc</link>
                <description>محمد فاضلی - عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتینویسنده کانال دغدغه ایران در تلگراممقدمهداستان مواجهه نهاد دولت در ایران (نه فقط دولت حسن روحانی) با کرونا، حکایتی تاریخی است. من قبلاً در متن «پیچیدگی‌های تاریخی کرونا» نمودهایی از این امر را تشریح کردم. کرونا حداقل همه تاریخ معاصر را پیش چشم ما به رقص وامی‌دارد. کرونا همه مشکلات حکمرانی کشور را که زیر فرش جارو کرده‌ایم، عین کاری که روانکاوها با ناخودآگاه بیمارشان می‌کنند، جلوی چشم‌مان ریسه می‌کند. کرونا همه دُهُل‌هایی را که در تاریخ معاصر نواخته‌ایم یک‌جا به صدا درمی‌آورد و همه پلشتی‌های دستگاه سیاست‌گذاری عمومی، ظرفیت اجرا و قابلیت‌ها و ناتوانی‌های حکمرانی را به رخ‌مان می‌کشد. کرونا همه ضعف‌های فرهنگ عمومی مردم ما را دانه دانه به سیخ می‌کشد و کباب می‌کند تا بوی کِز خوردگی‌اش فضای زندگی ما را پر کند. اگر تا پایان این متن همراهی کنید، توضیح می‌دهم که مسأله چیست و سویه‌های امیدوارانه آن چیست.بیست‌وسه روز پیش در اولین فایل صوتی که درباره کرونا منتشر کردم توضیح دادم که این مسأله بدخیم (Wicked) است. همان جا گفتم و بعد نوشتم که کرونا همه دولت‌های جهان را به چالش خواهد کشید. کشورها از ایتالیا تا آلمان، اسپانیا، فرانسه، انگلستان، کره جنوبی و آمریکا تا ظاهراً به‌سامان‌ترین کشورهای دنیا در اسکاندیناوی با کرونا درگیر شده‌اند و تعداد جان‌باختگان در جهان به 28376 نفر رسیده است. کشته‌های ایتالیا به ده هزار نفر و آمریکا و فرانسه به دو هزار نفر نزدیک می‌شود.جهان هرگز پیش از این با چنین مسأله‌ای مواجه نشده است. اگر تجربه جهانی وجود داشت احتمالاً عملکرد بهتری را شاهد بودیم کما این‌که تایوان با اتکا به تجربه بیماری سارس در سال 2003، عملکرد بهتری در کنترل بیماری داشته است.دو اصل بسیار مهم – از چندین اصل - مدیریت مسائل بدخیم عبارتند از: یک. رویکرد #همه_با_هم؛ و دو. راه‌حل‌ها محلی هستند. عمده کشورها از جمله ایران در هر دو مشکل اساسی دارند. اصل سوم، ناظر بر پی‌آمدهای راه‌حل‌هاست: هر راه‌حلی که در پیش بگیرید، پی‌آمدهای زیاد و اغلب ناشناخته‌ای دارد که به سایر عرصه‌ها گسترش می‌یابد.سؤال مهم حالا این است که حکمرانی کرونا در ایران در این یک ماه، با توجه به این سه اصل و شرایط خاص ایران، و تحولات آن چگونه است؟ آیا جایی برای امیدواری هست؟بهبود تدریجی حکمرانی جزیره‌ایحکمرانی کشور از اساس جزیره‌ای است. تفکرات هم جزیره‌ای است. ما هنوز متخصصان و سیاست‌گذارانی داریم که فکر می‌کنند کرونا مسأله پزشکی است و چه ارتباطی به مدل‌سازی ریاضی، علوم اجتماعی یا تحلیل سیستم‌های پیچیده دارد. این سیستم هرگز با مسأله‌ای در مقیاس جهانی کرونا که مدیریت آن نیازمند «برنامه‌ریزی و اقدام میان‌بخشی» باشد مواجه نشده است.سپردن ستاد ملی مقابله با کرونا به وزارت بهداشت در ابتدا، از همین امر ناشی می‌شد. ماهیت بین‌بخشی کار در ابتدا درک نشد و سیستم هیچ وقت درکی از ابعاد پدیده نداشت، کما این‌که بقیه دولت‌های باظرفیت‌تر جهان هم از ابتدا درکی از ماهیت این پدیده نداشتند و بسیار دیر با عواقب آن آشنا شدند. رفتار دولت انگلیس با کرونا نمودی از همین وضعیت است.تردید ندارم هیچ‌گاه در تاریخ نظام اداری ایران چیزی شبیه «دستورالعمل برنامه‌ریزی و اقدام بین‌بخشی برای مقابله با اپیدمی» نوشته نشده است. طبیعی است که دستگاه‌ها در مواجهه با مسأله گنگ و گیج شوند، و هنوز اثرات این وضعیت باقی باشد. روند تدریجی تصمیمات در سطح ستاد ملی مقابله با کرونا، ارتقای آن به سطح ریاست رئیس‌جمهور و اتخاذ تصمیم‌ها درباره اعمال محدودیت‌ها و تعطیلی‌ها، حاصل چنین وضعیتی است.تلخ اما خوب است که ببینیم دستگاه‌ها دور یک میز، به تدریج، به هماهنگ شدن با یکدیگر برای کنش مشترک و هماهنگ عادت می‌کنند. زمان‌بر، دردناک و پرچالش خواهد بود، امید هیچ معجزه‌ زودهنگامی نیست و مثل ارتقای ظرفیت در مقابل هر مسأله بدخیمی که رویکرد #همه_با_هم را لازم دارد، باید گریز از بخشی‌نگری و بخشی‌اندیشی را تشویق و تسهیل کرد و هر گام مثبت در این مسیر را قدم به قدم، استوار کرد و به نقطه‌ بی‌بازگشت رساند.ناگزیری راه‌حل‌های محلیگزارش‌ها نشان می‌دهد چین از طریق قرنطینه موفق شده است بیماری را کنترل کند. گزارش‌ها نشان نمی‌دهند که بقیه کشورها در مقیاس چین موفق به قرنطینه شده باشند.گفتن این‌که چرا تهران، قم یا رشت قرنطینه نشد، چرا کشور یک ماه تعطیل نمی‌شود یا چرا مبالغی بابت دو ماه تأمین زندگی اقشار آسیب‌پذیر به آن‌ها پرداخت نمی‌شود تا در خانه بمانند، ساده است. من اما تردید ندارم ظرفیت انجام هیچ کدام از این اقدامات برای دولت ایران وجود ندارد.دولت – در این‌جا قوه مجریه - ایران ظرفیت تأمین چند میلیارد دلار از ذخائر برای کمک به اقشار آسیب‌پذیر ندارد. این‌جا آمریکا، فرانسه، آلمان یا انگلستان نیست که به سرعت بسته کمک 40 میلیارد یورویی یا حمایت دو تریلیون دلاری از اقتصاد قابل اجراشدن باشد.دولت قطعاً قدرت نداشت تا اماکن مذهبی را بدون همراهی کل حاکمیت و مراجع مذهبی (بعد از آشکار شدن عواقب فاجعه‌بار تداوم باز بودن آن‌ها) تعطیل کند. دولت به قطع و یقین نمی‌توانست جیره مایحتاج ضروری برای چند میلیون نفر قرنطینه‌شده ارائه کند. دولت در شرایط خاص اقتصاد ایران نمی‌تواند پی‌آمدهای تعطیلی اقتصاد به مدت طولانی را تحمل کند و توان جبران خسارات آن از طریق ذخائر خود را ندارد. دولت به‌طور تاریخی در ایران فاقد یک نظام حمایت اجتماعی مبتنی بر اطلاعات دقیق از وضعیت اقتصادی-اجتماعی خانوارهاست.سؤال از این‌که چرا کشور به شیوه‌ای اداره شده که این مشکلات وجود دارد یک بحث است که می‌توان و باید به آن معترض بود و برای آن راه‌حل یافت. اما این‌که چنین دولتی ظرفیت اعمال قرنطینه (راه‌حل چینی) یا تعطیلی درازمدت و جبران خسارات اقتصادی به خانوارها (تقریباً راه‌حل فرانسوی، انگلیسی و آمریکایی) را ندارد، موضوع فوری روی میز سیاست‌گذار است.تصاویر نشان می‌دهند که پلیس هند به خشن‌ترین صورت با چوب هر کسی را که از قرنطینه خارج می‌شود کتک می‌زند. اولاً نمی‌دانم در کشوری که چند ده میلیون نفر بی‌خانمان بی‌سرپناه دارد، چگونه می‌توان با خشونت مردم را قرنطینه کرد. ثانیاً، وجود چندصد میلیون فقیر در سطح بهداشتی محلات فقیرنشین هند، چگونه اعمال قرنطینه را ممکن می‌کند، جای بحث دارد. اما می‌دانم که هیچ قدرتی در ایران نمی‌تواند در مقیاس ملی، آن سطح از خشونتی را که پلیس هند به نمایش گذاشته است، بروز دهد. ممکن است گفته شود در اعتراضات آبانماه، خشونت به شدیدترین شکل اعمال شده است. اولاً مقیاس مسأله به گستردگی همه کشور نبود. ثانیاً، پلیس برای بیرون آمدن فرد برای خرید یا تفریح برخورد نمی‌کرد و ثالثاً برخوردها متمرکز در نقاط خاصی از شهرها بود.دولت در ایران بدون ظرفیت‌های اعمال قرنطینه و فقدان توانایی اعمال خشونت گسترده یا ارائه کمک‌های مالی گشاده‌دستانه، تحول به سوی راهکاری ترکیبی را پیموده است. این‌جا هم تردید ندارم که از ابتدا طرح نظری دقیقی برای در پیش گرفتن این راه وجود نداشته است. کشور فاقد اندیشکده‌ها، «مراکز پشتیبانی تصمیم» (DSS) یا پروتکل‌های از پیش تعیین‌شده برای طراحی چنین راهبردهایی است، آن هم در مقابل مسأله‌ای که همه دولت‌های دارای چنین مراکزی را نیز به چالش کشیده است. باز هم تلخ و دردناک، ولی به تدریج شاهد تولد یک راهکار محلی هستیم. راهکاری که بر اساس شرایط یک دولت در کشور در حال توسعه، بدون همه توانمندی‌ها و ابزارهای چین، آمریکا یا هند شکل می‌گیرد. شنیده شدن صداهای متفاوت در دنیای سیاست‌گذاری عمومی و آشکار شدن اهمیت نظریه، پروتکل، رویه‌های اداری و مراکز پشتیبانی تصمیم، خوبی‌هایی است که از دل تلخی‌های کرونا زاده می‌شوند.راهکارهای پرعوارضدولت اگر تعطیلی گسترده اعلام کند، ذخیره و پس‌انداز بسیاری از خانوارها به سرعت تمام می‌شود و برخی از ابتدا هم پس‌اندازی نداشته‌اند (نظیر کارگران روزمرد و اقشار بسیار آسیب‌پذیر). دولت کم‌ظرفیت از نظر مالی و فاقد نظام حمایت اجتماعی هدفمند منسجم، چگونه باید با این مسأله کنار بیاید؟تعطیلی ممکن است زنجیره انتقال ویروس را کند یا متوقف کند، اما مدت زمان ضروری برای این‌ کار می‌تواند میلیون‌ها خانواده را تا سر حد گرسنگی ببرد و دولت باید پذیرای عواقب این وضعیت باشد. (این‌که چرا کشور به گونه‌ای اداره شده که حالا به این وضعیت از نظر رفاه اجتماعی برسیم، سر جای خودش محل بحث است؛ اما فعلاً سیاست‌گذار مسأله آنی‌تر مدیریت کرونا را دارد.) دولت اگر سیاست تعطیلی را در پیش نگیرد، زنجیره انتقال ویروس متوقف نمی‌شود، جان‌باختگان افزایش می‌یابند و کادرهای درمانی تحت فشار قرار می‌گیرند. عاقبت این وضعیت نیز ممکن است به همان مسائل سیاسی و امنیتی سناریوی اول بینجامد.این‌جا نیز مثل بقیه مسائل بدخیم با این قاعده روبه‌رو هستیم که «راه‌حل‌ها درست و غلط ندارند، بلکه خوب و بد دارند.» همه راه‌حل‌ها به جهاتی درست و به جهاتی غلط هستند، اما توازن بین همه این‌ها در «خوب یا بد» بودن یا ترکیبی از خوب و بد بودن راهکارها جلوه می‌کنند.شرایط جهانی هم به کمک آمده است و معلوم شده کشورهای باظرفیت‌تر و توانمندتر هم راهکارهای قاطعی ندارند و هر کدام در سعی و خطا هستند. همه دولت‌ها به رویه‌هایی برای تصمیم‌گیری بهتر و سریع‌تر در مقابله با چنین بحران‌هایی نیاز دارند. این شرایط یک سؤال بزرگ پیش روی دولت‌ها و از جمله دولت در ایران قرار می‌دهد: چگونه می‌توان با مسائلی مواجه شد که هر راهکاری در مقابل آن‌ها عوارض دارد و مردم را ناراضی می‌کند؟ چگونه باید با مردم در چنین شرایطی مواجه شد؟ این‌جاست که اعتماد، سرمایه اجتماعی و ظرفیت طرح مسأله با مردم برای رسیدن به راهکارهای رضایت‌بخش (نه بهینه) و مورد اجماع (نه برآمده از اتاق‌های بوروکراسی) اهمیت می‌یابند. دولت در مواجهه با این مسأله – اگر جامعه نخبگی هم ظرفیت تحلیلی این مسائل را بالا ببرد – یادگیری برای حکمرانی بهتر خواهد داشت. یاد می‌گیرد چگونه با مسأله‌ای مواجه شود که هیچ راه‌حل بدون عارضه‌ای وجود ندارد.سؤال حالا این است که آن سیستم جزیره‌ای فاقد توانایی برای اجرای راهکارهایی نظیر قرنطینه کامل یا ارائه کمک‌های مالی گسترده به مردم و بنگاه‌ها، در مقابل هر راهکاری که خودش عوارض شدید دارد، چه باید بکند.این سیستم درد را تحمل می‌کند و تازه عواقب عقب‌ماندگی تاریخی در ایجاد دولت مدرن، و عواقب سیاست‌های چند دهه گذشته را می‌بیند و به تدریج ظرفیت‌هایی برای مواجه شدن با مسأله پیدا می‌کند. سیستم به تدریج و با فشار مسأله، در تعامل با پذیرش عمومی و فشار نخبگانی، و با دریافت واقعیت‌ها، به ظرفیت ارزیابی میزان خوب یا بد بودن گزینه‌ها می‌رسد. باز هم تلخ، دردناک ولی ناگزیر.اطلاع‌رسانی شفاف‌ترما به‌طور تاریخی در کشوری زندگی می‌کنیم که یک مشت «عشق محرمانه» کنار هم در دستگاه اداری جمع‌ شده‌اند. دستگاه اداری گاه بریده‌های روزنامه‌ها را کنار هم جمع می‌کند و در یک بولتن به اسم محرمانه به خورد مدیر بالادستی‌اش می‌دهد. طبیعی است در چنین وضعی، مطالبه‌ای که کرونا مطرح کرده – شفافیت – سخت به خورد نظام اداری می‌رود. آدم‌ها اصلاً عادت به چنین کاری ندارند.درست در چنین شرایطی، جلسه ستاد ملی کرونا و جزئیات مکالمات و مباحثات رئیس‌جمهور با مدیران از تلویزیون پخش می‌شود. همین کار سبب می‌شود رئیس صدا و سیما هم از قرارداد با شرکتی به نام توسکا که تبلیغات را ظاهراً در انحصار دارد پرده‌برداری کند. سین جیم و بگو مگوی حسن روحانی با مدیرانش برای اولین بار به این شکل و در این مقیاس (هر بار حدود 50 دقیقه) منتشر می‌شود. نظام سیاسی زیر بار سنگین‌ترین فشار عمومی برای پاسخ‌گویی قرار گرفته و خروجی همین تحول به‌ظاهر ساده در نظام اطلاع‌رسانی است.نظام اطلاع‌رسانی در این شرایط جهان‌گیر شدن کرونا، شجاعت بیشتری نیز برای شفافیت پیدا می‌کند. کرونا فقط در ایران سبب مرگ انسان‌ها نمی‌شود. جان‌باختگان در ایتالیا و اسپانیا بسیار بیشتر از ایران هستند. دولت در مسأله‌ای مشترک با بسیاری از کشورهای جهان، شجاعت بیشتری برای شفافیت پیدا می‌کند.مسأله تحریم‌هاهمه مشکلاتی را که کشورهای دیگر ناشی از مواجه شدن با بدخیمی کرونا دارند، برای دولت ایران باید در بستر تحریم‌ها دید. نفت فروش نمی‌رود و قیمت‌اش هم سقوط کرده است؛ دریافت کمک و دارو هم مشکل است؛ انسجام در مقابل مسأله‌ای نظیر دریافت کمک از سازمان پزشکان بدون مرز هم وجود ندارد؛ و منابع مالی ناشی از تحریم‌ها، کاهش فعالیت‌های اقتصادی و هزینه‌های سرسام‌آور بهداشت و درمان، سخت تحت فشار هستند.هیچ دولت دیگری در دنیای کرونازده با بزرگ‌ترین قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی جهان درگیر نیست. هیچ دولت دیگری نیز چندین رسانه خارجی در پی بزرگ کردن نواقص و کوچک کردن نقاط مثبت‌اش نیستند. هیچ دولت دیگری در جهان هم «سال 98» نداشته است. «سال 98» خودش به اندازه چند سال تلخ و طاقت‌فرساست. هیچ کشور کرونازده دیگری نیست که به اندازه دولت ایران بین مردم و نظام سیاسی دیوار بی‌اعتمادی کشیده شده باشد.  من فعلا به ریشه‌های تحریم کاری ندارم، مسأله سیاست‌گذار فعلا تعدیل بحران کرونا، کاستن از تعداد قربانیان و عبور کمتر خسارت‌بار از بحران است.فشار ناشی از تحریم‌ها را کل نظام سیاسی در دل بحران کرونا بیشتر حس خواهد کرد. تلخی این داستان، از دست دادن برخی هم‌وطنان بر اثر کاستی‌های ناشی تحریم‌هاست، اما بازنگری در نوع مواجهه نظام سیاسی با تحریم‌ها، آغاز شروع می‌شود. این سؤال بزرگ مطرح می‌شود که آیا می‌شود برای مدت طولانی تحریم بود و کشتی کشوری 84 میلیونی را با موتوری نیم‌سوز بر اثر تحریم در دل دریایی موّاج از حوادث پیش‌بینی‌نشده نظیر کرونا به پیش راند. رژیم ذهنی پشتیبان تن دادن به تحریم‌ بر اثر کرونا سخت ضربه خواهد خورد.نتیجه‌گیریدستگاه سیاست‌گذاری عمومی با همه کندی‌هایش، پلشتی‌ها و ناکارآمدی‌هایش، در بحران کرونا، خیلی تلخ و دردناک، چیزهای زیادی خواهد آموخت. تلخ‌ترین اتفاق، از دست دادن هم‌وطنان است. این سیستم اما به خودآگاهی‌هایی می‌رسد و در کوران رخدادی تلخ می‌آموزد:- بین‌رشته‌ای، میان‌بخشی و دور از تعصبات سازمانی بخشی‌نگر بیندیشد و عمل کند.- اطلاع‌رسانی‌اش شفاف باشد، حتی تا حد پخش کردن جلسه رئیس‌جمهور با مدیرانش، و روی دایره ریختن خیلی از اسرار، گویی قیامت سیاست‌گذاری عمومی بر پا شده و باید اسرار فاش شود.- کشور را نباید همواره در شرایط مرزی و «الحمدالله از بیخ گوش‌مان گذشت» اداره کرد تا در روزهای این‌چنینی چند ده میلیارد دلار کمک فوری دولت به خانوارها و بنگاه‌ها امکان‌پذیر باشد.- تحریم اصلاً نعمت نیست. تحریم تن دادن به بیوتروریسم و به خطر انداختن جان مردم است.- باید در رویه‌ها و پروتکل‌های نظام اداری بازنگری کرد تا به محض بروز بحرانی در جهان، ماهیت جهانی‌شدن و اثر زود یا دیرهنگام آن بر ایران رصد شده و پیش‌بینی‌های لازم صورت گیرد.- باید کشور «مراکز پشتیبانی تصمیم‌گیری» در سطوح مختلف داشته باشد و اندیشکده‌های سیاست‌گذاری عمومی رقیب نظام سیاسی نیستند، بلکه اجازه دادن به بسط آزادانه اندیشکده‌ها، کمک نظام سیاسی است.- اقتدار منسجم و به چالش کشیده‌نشده دولت، مقید به قانون، ضروری است. درست کردن مراجع و مراکز مختلف قدرت اعم از مذهبی و غیرمذهبی که قادر باشند سیاست‌های ملی را به چالش بکشند، عاقبت خوشی ندارد.این فهرست را می‌توان کامل‌تر هم کرد که آن‌را به مجال دیگری مؤکول می‌کنم. نکته آخرم این است که همه نقصان‌ها را باید دید اما برای داوری درباره عملکرد دولت و سیاست‌گذار در عرصه کرونا، به منظور یافتن راه‌هایی برای کم کردن خسارت بیماری برای مردم، باید همه ویژگی‌های برشمرده شده در این نوشتار، و محدودیت‌های دولت را مد نظر داشت. بعدها باید پرسید چرا این نقصان‌ها وجود دارند، اما در شرایط حاضر هیچ کار ساختاری اساسی برای رفع نقیصه‌های بنیادین نظام سیاست‌گذاری عمومی نمی‌توان انجام داد. فکر می‌کنم باید تولد تدریجی حکمرانی بهتری را از طریق حل گام به گام مسأله در دل همین بحران، و با در نظر داشتن بدخیمی و اصول حاکم بر راه‌حل‌ها تسهیل کرد. ما تولد دردناک مطالبه، دغدغه و ضرورت حکمرانی بهتر را تجربه می‌کنیم. این تولد ضرورت تاریخی نیست، بلکه شرایط تاریخی برای این تولد مهیاتر شده است. این کودک می‌تواند مرده به دنیا بیاید. شاید وظیفه نخبگان و صاحبان نفوذ بر نیروهای اجتماعی است که متولد شدن این نوزاد را تسهیل کرده و از مرگش جلوگیری کنند. تلاش باید کرد تا زجری که از این بحران می‌کشیم و همه آن ریسه شدن مصائب انباشته چنددهه‌ای حکمرانی در همه ابعاد، به پایان خوشی بینجامد و فقط خاطره‌ای تلخ، انباشته بر تلخی‌های گذشته نشود.</description>
                <category>mfazeli114</category>
                <author>mfazeli114</author>
                <pubDate>Mon, 30 Mar 2020 09:56:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دولت علیه کرونا: شبکه‌ساز، اطلاع‌رسان، اجماع‌ساز، محلي‌انديش و مقتدر</title>
                <link>https://virgool.io/@mfazeli114/%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87%D8%B3%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AC%D9%85%D8%A7%D8%B9%D8%B3%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AD%D9%84%D9%8A%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%8A%D8%B4-%D9%88-%D9%85%D9%82%D8%AA%D8%AF%D8%B1-s0a57xz0zdos</link>
                <description>محمد فاضلي – عضو هيئت علمي دانشگاه شهيد بهشتيمن معتقدم همه دولت‌ها در مقابل چالش کرونا به مشکلات جدي برخواهند خورد. نوام چامسکي زبان‌شناس و فيلسوف آمريکايي معتقد است دولت‌هاي امروز جهان براي انجام کارهاي کوچک، خيلي بزرگ هستند و براي انجام کارهاي بزرگ خيلي کوچک هستند. ايده چامسکي اين است که دولت آمريکا براي مثال مي‌تواند ظرف دو هفته عراق را اشغال کند، اما همين دولت قادر نيست براي تغيير اقليم يا ايجاد ثبات در خاورميانه و خود عراق کاري انجام دهد. بخشي از اين شکست دولت‌ها در مقابل مسائلي نظير تغيير اقليم يا ايجاد ثبات در خاورميانه، نتيجه بدخيم بودن اين گونه مسأله‌هاست. من بارها در نوشتارها و سخنراني‌ها، و حتي اخيراً مخصوص بحران کرونا در يک فايل صوتي، توضيح داده‌ام که مسائل بدخيم، تعريف دقيق و راه‌حل‌هاي شناخته‌شده‌اي ندارند، فناوري غلبه بر آن‌ها مشخص نيست و موفقيت در حل مسأله نيز تابع هماهنگ شدن و تغييرات رفتاري در انسان‌هاي بي‌شماري است. دولت‌ها دقيقاً در مواجهه با اين مسائل است که عيار توانمندي‌شان آشکار مي‌شود.دولتي که مي‌خواهد مسأله بدخيم را حل کند - و به عبارت دقيق‌تر مي‌خواهد آن‌را تعديل کند زيرا اين گونه مسائل راه‌حل‌هاي قطعي ندارند و احتمالاً هرگز از بين نمي‌روند بلکه کم و زياد مي‌شوند – بايد قابليت‌هايي داشته باشد که اکثر دولت‌هاي جهان از آن‌ها بهره اندکي دارند و اين يکي از تبيين‌هاي فروماندگي و ناکارآمدي دولت‌ها در مقابل اين گونه مسائل است. پاسخ پرسش چامسکي درخصوص فروماندگي و ناکارآمدي دولت‌ها در واقع تا اندازه زيادي در اين امر نهفته است که فناوري و راهکار اشغال عراق، هزاران سال است که بر بشر مکشوف است (کاربرد شديد نيروي نظامي)، نياز به هماهنگي ميان‌بخشي هم ندارد (نيروهاي نظامي قادرند اين کار را مانند همه آن‌چه در طول تاريخ انجام داده‌اند، به سرانجام برسانند) و نيازمند تغيير رفتار ميليون‌ها انسان هم نيست، کافي است نيروهاي نظامي با تکيه بر تجهيزات، درست عمل کنند اما مسائلي مثل غلبه بر کرونا اصلاً چنين خصايصي ندارند.غلبه بر کرونا راه‌حل و فناوري شناخته‌شده‌اي ندارد که بر سر آن اجماع باشد. هر راهکاري از قرنطينه گرفته تا کاربرد نيروي قهري عليه کساني که بي‌مسئوليت رفتار مي‌کنند، تعطيل کردن يا اطلاع‌رساني براي ارتقاي آگاهي و بهداشت عمومي، و بسته‌هاي حمايت اقتصادي و اجتماعي از آسيب‌ديدگان کرونا محل مناقشه‌اند. شکست دادن کرونا نيازمند هماهنگ عمل کردن سازمان‌هاي مختلف از بخش‌هاي بهداشتي و درماني تا سازمان‌هاي اقتصادي، شهرداري‌ها و حتي نيروهاي نظامي و انتظامي، راهنمايي و رانندگي، و سازمان‌هاي مردم‌نهاد است. همين نيازمندي‌هاي غلبه بر کرونا را که کنار هم بگذاريم، معلوم مي‌شود که دولت بايد خصايص زير را داشته باشد.اول. دولت بايد تسهيل‌گر ارتباط همه سازمان‌ها و کنشگراني باشد که قرار است براي غلبه بر کرونا با يکديگر همکاري کنند. دولت بايد در نقش «تسهيل‌گر شبکه‌ساز» عمل کند. شبکه‌ها حداقل در اين سطوح بايد ساخته شوند: 1. شبکه افراد-افراد (افراد مهم تأثيرگذار، تصميم‌ساز و تصميم‌گير بايد با دستورکار مشخص به يکديگر وصل شوند)، 2. شبکه افراد-سازمان‌ها (افراد تأثيرگذار با دستورکار مشخص بايد به سازمان‌هاي مؤثر بر بحران کرونا وصل شوند)، 3. شبکه سازمان‌-سازمان در حکومت (شبکه‌اي متشکل از سازمان‌هاي نظير وزارت بهداشت، وزارت کشور، شهرداري‌ها و ... بايد شکل بگيرد)، 4. شبکه سازمان‌هاي عمومي-خصوصي (شبکه‌اي متشکل از سازمان‌هاي درون حکومت و بخش خصوصي که در امور مختلف از جمله تمهيد کردن کالا و خدمات فعاليت مي‌کنند)، 5. شبکه سازمان‌هاي حکومتي - سازمان‌هاي مردم‌نهاد. اين شبکه‌ها در حکومت‌هاي باظرفيت و توانمند تاحدود زيادي از قبل وجود دارند و پيدايش و قوام‌شان نشان‌دهنده سطوح مختلف توسعه‌يافتگي است، اما اگر حکومتي فاقد اين شبکه‌هاست، بايد دولت در لحظات بحراني به عنوان تسهيل‌گر ساخت اين شبکه‌ها عمل کند. اين بدان معناست که دولت بايد در ستاد مقابله با کرونا تيم‌هاي انديشه‌ورزي داشته باشد که اقدامات ضروري براي تعديل بحران را شناسايي کرده و ارتباطات شبکه‌اي لازم براي پيشبرد آن اقدامات را تعيين کنند و بر اساس آن‌ها نسبت به شبکه‌سازي اقدام نمايند.دوم. شبکه‌هايي که طراحي و ساخت‌ آن‌ها را دولت تسهيل‌گري مي‌کند، براي آن‌که مؤثر عمل کنند به داده‌هايي نياز دارند که برخي از آن‌ها موجود است و برخي ديگر را بايد به سرعت توليد کرد. داده‌هاي موجود و آن‌ها که توليد مي‌شوند بايد به سرعت در اختيار بخش‌هايي از شبکه گذارده شوند که به آن‌ها احتياج دارند. افراد و سازمان‌هاي شبکه نيز بايد سازکاري براي اعلام نيازمندي‌هاي داده‌اي خود و به همان ميزان نيز بايد ظرفيت‌هايي براي تحليل داده‌ها و توليد آن‌ها به اطلاعات داشته باشند. دولت در اين‌جا نقش تسهيل‌گر اشتراک‌گذاري داده‌ها را بازي مي‌کند. اين نقش در شرايطي که سازمان‌ها معمولاً در مقابل به اشتراک گذاشتن داده‌ها مقاومت مي‌کنند بسيار اهميت دارد. دولتي که اين چنين داده‌هايي را به اشتراک مي‌گذارد، توليد مي‌کند و ظرفيت‌هاي پردازش آن‌ها را پديد مي‌آورد، هم‌چنين بايد به ابزارهاي اطلاع‌رساني مجهز باشد. آن‌چه دولت انجام مي‌دهد (اعم از شبکه‌سازي و داده‌پردازي) بايد با جامعه به اشتراک گذاشته شود. جامعه بايد در جريان آن‌چه انجام مي‌گيرد باشد تا هم ظرفيت‌هاي کنش فردي بر اثر دريافت اطلاعات ارتقا يابد و هم جامعه اعتماد پيدا کند که دولت در حال کار کردن است. اين مهم است که هر اقدامي با هدف اعتمادسازي صورت بگيرد. هيچ مسأله بدخيمي در شرايط بي‌اعتمادي حل نمي‌شود زيرا بي‌اعتمادي مانع جدي رويکرد همه‌با‌هم به حل مسأله است که در مواجهه با مسائل بدخيم حياتي است.سوم. دولت با ترکيبي از تسهيل‌گري براي همکاري بين‌شبکه‌اي، توليد و به اشتراک‌ گذاشتن داده‌ها، ارتقاي ظرفيت‌هاي تحليل‌گري داده‌ها و اطلاع‌رساني شفاف که تا حدي عليه ظرفيت‌هاي بالقوه تعارض بين‌سازماني عمل مي‌کند، به علاوه همه سازوکارهايي که در دسترس دارد تا گفت‌وگوي اجتماعي فراگير با جامعه را پيش ببرد، در نقش يک اجماع‌ساز عمل مي‌کند. همان گونه که در ابتداي يادداشت نوشتم، مسائل بدخيم همگي راه‌حل‌هايي مناقشه‌برانگيز دارند. قرنطينه يک شهر يا تعطيل کردن را در نظر بگيريد. مخالفان و موافقان بسيار دارد و هر کدام به جوانبي از پي‌آمدها اشاره مي‌کنند که سود و زيان‌شان اغلب ناشناخته است و فقط در چارچوب تجربيات شخصي تصميم‌سازان و تصميم‌گيران معنادار به نظر مي‌رسند. اگر دولت به خوبي کار توليد و داده‌پردازي را پيش ببرد، داده‌ها و تحليل آن‌ها را به اشتراک بگذارد و گفت‌وگوي اجتماعي درباره آن‌ها را شکل دهد، بخت بيشتري براي اجماع حاصل مي‌شود. اين کارها بايد در کوتاه‌ترين زمان ممکن صورت گيرند بالاخص در شرايطي که از قبل رويه‌هاي مشخصي براي تصميم‌گيري و اقدام وجود ندارد يا حتي تصميمات اخذشده بر اساس رويه‌هاي سازماني و حکومتي پيشين به بن‌بست رسيده‌اند. دولت بايد همه ابزارهاي اجماع‌سازي خود را به‌کار بگيرد. فرماندهي واحد بعد از طي ‌شدن فرايندهاي اجماع‌سازي، کليدي راهگشا در اين امر است.چهارم. کرونا به مانند بقيه مسائل بدخيم، ماهيت محلي دارد. سازوکار شيوع کرونا در قم با رشت تاحدودي – حداقل در مراحل ابتدايي – فرق مي‌کند. حرم مقدس حضرت معصومه در قم هست اما در رشت نيست، بنابراين اقدام براي پيشگيري نيز در اين دو شهر متفاوت است. فرهنگ‌ها، سازمان اقتصادي و قدرت‌هاي مؤثر بر فرايند پيشگيري در سطح محلي عمل مي‌کنند. اشتباه بزرگ آن است که براي مسأله‌اي بدخيم که در طول مدت عمر خود تغيير شکل مي‌دهد (و در خصوص کرونا به‌طور خاص حتي ممکن است علاوه بر تغيير صفات و خواص اپيدمي کرونا، خود ويروس نيز جهش کند و خواص آن تغيير کند) نسخه‌هاي ملي و يکدست پيچيده شود. محلي‌انديشي و محلي عمل کردن در خصوص مسأله کرونا به معناي ضرورت دادن اختيارات ويژه به استانداران براي اقدام محلي است. در واقع همه کارهايي که تاکنون برشمردم، بايد در سطح محلي توسط استانداران تکرار شود. يعني ساختن شبکه، داده‌پردازي و اجماع‌سازي در سطح محلي توسط استانداران و مقامات محلي تکرار شود. بزرگ‌ترين شبکه‌اي که دولت بايد رهبري کند، شبکه‌اي از شبکه‌هاي ساخته‌شده در سطح ملي و سطوح استاني است. اين کلان‌شبکه است که واکنش ملي و هم‌زمان محلي در برابر اپيدمي کرونا را ممکن مي‌کند.پنجم. دولتي/حکومتي که ظرفيت‌ها و اقدامات برشمرده‌شده در بندهاي اول تا چهارم را در خود بروز دهد و حتي اگر تاکنون ايجاد نکرده بايد سريعاً نسبت به ايجاد آن‌ها اقدام کند، بايد مقتدر باشد. ماکس وبر جامعه‌شناس آلماني تعريفي از دولت دارد که دقيقاً در اين لحظه از تاريخ ايران معنا مي‌يابد. دولت موجوديتي سازماني است که اقتدار اعمال خشونت مشروع را در محدوده سرزميني مشخصي داراست. دولت بايد اقتدار خود را در سطوح مختلف نشان دهد. هر تصميمي که از درون شبکه‌هاي ايجادشده، به کمک داده‌هاي توليد و پردازش‌شده، در فرايندهاي اجماع‌سازي بيرون مي‌آيد و در مقياس ملي و محلي متناسب‌سازي شده است، بايد با اقتدار اجرا شود و دولت از حق اعمال خشونت مشروع خود براي اجراي آن‌ها استفاده کند. بديهي است تصميماتي که خروجي فرايندهاي چهارگانه شبکه‌سازي، داده‌پردازي، اجماع‌سازي و محلي‌انديشي نباشند، چنان با واقعيت ناجور و ناسازگار درمي‌آيند و چنان از نظر مجريان‌شان نادرست و نامعقول جلوه مي‌کنند که ظرفيت دولت براي اجراي آن‌ها به حداقل مي‌رسد و در اصل مشروعيت اجرا را از دست مي‌دهند. اقتدار محصول شعار، فرياد يا خشونت در عمل نيست، محصول فرايند است.حتي اگر بر اساس تجربه چين وضعيت آينده را برآورد کنيم، بايد منتظر باشيم که بحران کرونا در دو سه ماه آينده نيز کشور را درگير کند. هيچ زودگذري در اين بحران نيست و بنابراين اگر دولت و نظام تاکنون نسبت به ظرفيت‌سازي مطابق آن‌چه در اين نوشتار آمده است اقدام نکرده‌اند، و چنان‌که عقلاي قوم اين چنين رويکردي را عاقلانه مي‌انگارند، نسبت به تکميل و عملياتي کردن آن اقدام کنند. بديهي است در پيش گرفتن چنين رويکردي نيازمند به‌کار گرفتن افرادي است که نسبت به حل مسأله تعهد داشته باشند، تمام‌وقت درگير اين مسأله شوند، از ظرفيت‌هاي ذهني لازم براي درک و پيشبرد اين رويکرد برخوردار باشند و اختيارات کافي براي دنبال کردن آن در اختيارشان قرار گيرد. گام بعدي تبديل کردن هر يک از وجوه اين پيشنهاد به طرح و برنامه عملياتي است که گام به گام آن به دقت تشريح شده باشد. اين نکته را هم بايد در نظر داشت که چنين رويکردي براي همه وجوه مسأله يعني در درجه اول خود اپيدمي کرونا و کنترل کردن شيوع آن با اولويت سلامت جامعه و جان شهروندان، و در درجات بعدي براي کنترل عواقب اقتصادي، اجتماعي، سياسي و امنيتي آن ضروري است.سخن آخر اين‌که مي‌دانم عمل کردن بر اساس آن‌چه در اين متن آمد تا چه اندازه دشوار است، اما نقطه اميدواري اين است که حکومت‌ها درست در لحظاتي که در مقابل مسائلي پيچيده نظير کرونا قرار مي‌گيرند، فرصت مي‌يابند تا باورها، رويه‌ها و عملکردهاي کهنه و پوسيده خود را دور بريزند و به ناکارآمدي رويه هميشگي ايمان بياورند يا مشروعيت گذشته چنان فرو بريزد که راهي جز بازنگري باقي نماند. اين لحظات تاريخ‌ساز هستند. درست در لحظه فروريزي کهنه و پوسيده است که چشم‌اندازي از تعديل مسأله و قابليت‌سازي از مسير موفقيت در بهبود مسأله ظهور مي‌کند، اعتمادبه‌نفس ايجاد مي‌شود و انرژي عاطفي از بهبود در مسأله، کنشگران زيادي را به حرکت وامي‌دارد، اعتماد و دانش خلق مي‌شود و جهان ذره ذره تغيير مي‌کند. مهم اين است که روش‌هاي کهنه حل مسأله فروبريزند و کنشگران اين فروريزي را باور کنند و نکوشند به هر قيمتي آن‌را سر پا نگه داشته و نمايش از موفقيت ارائه کنند.</description>
                <category>mfazeli114</category>
                <author>mfazeli114</author>
                <pubDate>Wed, 11 Mar 2020 21:01:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدارا کنيم</title>
                <link>https://virgool.io/@mfazeli114/%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D9%86%D9%8A%D9%85-pa0xvoocixne</link>
                <description>محمد فاضلي – عضو هيئت علمي دانشگاه شهيد بهشتيمقدمهچند نفري در روزهاي گذشته از من پرسيدند «جمعه رأي بدهيم يا ندهيم؟» سؤال مهمي است و تحليل‌ام از اين وضعيت را با شما به اشتراک مي‌گذارم. سه مقدمه بگويم.يک. سياست جمعي‌ترين کنش انساني است. بقيه کنش‌هاي انساني (اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي) هم جمعي هستند اما مي‌توانند در جمع محدود و حتي فردي هم انجام شوند. شما براي خودتان شعر بنويسيد، ساز بزنيد يا کتاب بخوانيد؛ خريد کنيد يا گندم بکاريد؛ يا عاشق شويد. اين‌ها هم جمعي‌اند اما مي‌تواند به افراد اندکي محدود شود. کنش سياسي اما از بنياد جمعي‌ترين است. هيچ کس براي دل خودش رأي نمي‌دهد، کانديدا نمي‌شود، تظاهرات نمي‌رود و اعتصاب غذا نمي‌کند؛ کنش جمعي است.دو. کنش جمعي مثل سياست‌ورزي، به پشتوانه مشارکت و حمايت ديگران صورت مي‌گيرد. ديگران بايد هر کار شما در عرصه سياست را باارزش تلقي کنند. رأي‌دهنده بايد احساس ارزشمند بودن داشته باشد و ديگران از کنش او حمايت مي‌کنند.سه. انتخابات مجلس در شهرهاي بزرگ و کوچک خيلي فرق دارد. انتخابات در شهرهاي کوچک، خصيصه محلي، خويشاوندي، قومي و قبيله‌اي دارد و اهداف رأي‌دهندگان بيشتر معطوف به کسب امتيازهايي براي مسائل محلي است. رأي‌دهي در شهرهاي بزرگ و بالاخص تهران، سياسي‌تر، با توجه بيشتر به مسائل و وضعيت ملي، حزبي‌تر و داراي پيوند بيشتر با گرايش سياسي افراد است.تحليليک. خصيصه محلي انتخابات در شهرهاي کوچک و غيرکلانشهرها، سبب مي‌شود «نرخ مشارکت» در انتخابات نسبتاً بالا باشد (فکر مي‌کنم بالاي پنجاه درصد). اين بدان معناست که عملاً ايده تحريم انتخابات شکست مي‌خورد.دو. مشارکت در تهران و ساير کلانشهرها با حداقل نرخ مشارکت حدود سي درصد رخ مي‌دهد. گروه‌هاي مختلف دلايلي براي مشارکت دارند. برخي از دلايل عبارتند از:باور به فايده‌مندي انتخابات (بالاخص در حاميان اصولگرايي)حمايت از نظام (بالاخص در شرايط دشوار سياست خارجي)باور به ضرورت حفظ صندوق رأي (صرف‌نظر از نتيجه) و صيانت از نهاد انتخاباتبيم از عواقب عدم مشارکت در انتخابات براي فرد (تصور نياز به مهر شناسنامه)حمايت از حزب و جناح خاصسه. نرخ مشارکت در کشور در اين شرايط احتمالاً نبايد از 40 درصد پايين‌تر شود و بالاتر رفتن آن از پنجاه درصد هم به سختي قابل پيش‌بيني است.اين سه مورد، درباره کميت مشارکت بود؛ اما سؤال از کيفيت مشارکت مهم‌تر است.يک. فرضيه من اين است که رأي‌دهندگان به کانديداهاي هر دو جناح اصولگرا و اصلاح‌طلب، بالاخص در کلانشهرها و تهران، حسي از «رأي‌دهنده شرمگين» خواهند داشت. اين وضعيت نتيجه همان «جمعي‌ترين کنش انساني»بودن سياست است. رأي‌دهنده بالاخص در تهران و کلانشهرها احساس مي‌کند «کاري را انجام مي‌دهد که جمع مهمي از ديگران در فايده‌مندي آن ترديد دارند، همراهي‌اش نمي‌کنند و حتي ممکن است او را سرزنش کنند.»يکي از دلايلي که براي خطاي برخي نظرسنجي‌ها در پيش‌بيني پيروزي دونالد ترامپ بر هيلاري کلينتون ذکر مي‌شد اين بود که پاسخ‌گويان از بيان اين‌که مي‌خواهند به ترامپ رأي دهند، شرمگين بودند و رأي خود را مخفي مي‌کردند. احساس مي‌کنم اين وضعيت به نحو ديگري امروز هم برقرار است. برخي که روز جمعه رأي مي‌دهند، به دليل احساس ناهمراهي اطرافيان‌شان، اصل رأي دادن خود را مخفي مي‌کنند.دو. بخش قابل توجهي از حاميان و طرفداران جريان‌هاي مختلف اصولگرايي هم با کيفيت «رأي‌دهنده شرمگين» رأي خواهند داد. اصولگرايان برنده قطعي اکثريت قاطع کرسي‌هاي مجلس هستند، اما مشارکت در مسابقه‌اي که گروهي از پيش برنده است، و بخش مهمي از جامعه به فايده‌مندي آن باور ندارد، انگيزه‌ساز نيست و حس خوبي در بخشي از جامعه برنمي‌انگيزد. لذا اصولگرايان نيز به ارضاي دروني ناشي از برنده شدن در مسابقه‌ نمي‌رسند.سه. انتخابات در اين وضعيت براي بسياري از مردم، به عوض کنش جمعي-سياسي، به «انتخاب فردي» تبديل مي‌شود. ما آدم‌ها احتياج داريم که ديگران کارهاي‌مان را تأييد کنند. ازدواج انتخاب سختي است، اما افراد مهمي هستند که او افراد را به پذيرش ريسک ازدواج دعوت کرده و تشويق مي‌کنند. حمايت اجتماعي ديگران، مخاطرات ذاتي زيستن در اين دنيا را کم‌اهميت جلوه داده و به آدمي شجاعت اقدام مي‌دهد.وضع جمع کثيري از رأي‌دهندگان اين گونه است که وقتي از ديگران مي‌پرسند «تو رأي مي‌دهي؟» آن‌چه در پاسخ مي‌شنوند، سراسر ترديد است، ترديد در فايده‌مندي مشارکت تا اين‌که «اصلاً نمي‌دانم به چه کسي بايد رأي داد.» آدمي اگر وسط ميدان جامعه با صداي بلند فرياد بکشد و بقيه عين روح‌هاي ناشنوا از کنارش عبور کنند و هيچ پاسخي دريافت نکند، مي‌ترسد.برخي از شهروندان هر قدر به ديگران مراجعه مي‌کنند و مي‌پرسند «تو رأي مي‌دهي؟» پاسخ درست و حسابي که برطرف‌کننده ترديد باشد دريافت نمي‌کنند. اکثريتي بر سر دوراهي مانده‌اند و مي‌مانند. اين نوع انسان کنشگر، در هر انتخابي، شرمگين است.نتيجه‌گيرييک. اکثريت در دوراهي مشارکت کردن/نکردن (نوعي دوراهي اخلاقي) در انتخابات خواهند ماند و هر کدام را که برگزينند، خيال راحتي نخواهند داشت.دو. راه مناسب به نظر من اين است که خيلي مداراگرانه، روي اعصاب يکديگر راه نرويم به تصميم اطرافيان خود و کليت جامعه احترام بگذاريم.سه. جامعه ايراني پيچيده‌تر، بزرگ‌تر و در برخي جهات قدرتمندتر از آن است که هر رخدادي نظير يک انتخابات به روال مألوف، بتواند تغييري چنان بزرگ در آن ايجاد کند که مسير تاريخ را تغيير دهد. ما تا اطلاع ثانوي همگي بر سر پيچ‌هاي تاريخي هستيم و بايد انتخاب کنيم. اين آخرين انتخاب نيست.پيروزهاي انتخابات دوم اسفند به همه آرزوهاي‌شان نمي‌رسند و شکست‌خوردگان، آن‌ها که مشارکت نمي‌کنند و همه ديگران هم از همه آرزوهاي‌شان باز نمي‌مانند و تاريخ تعيين تکليف نمي‌شود. آن‌ها که مي‌خواهند قدرت را يکدست کنند، توجه ندارند که معضلات در واقعيت بيروني نسبت‌هاي درون جامعه ايران و نسبت ايران با جهان است، و يکدستي قدرت اين نسبت‌ها را حل نمي‌کند. آن‌ها که فکر مي‌کنند با عدم مشارکت‌شان مملکت تعيين تکليف مي‌شود هم تصور درستي ندارند. تاريخ پر از امکان‌هاي ناگشوده و شگفتي است.کانال تلگرامي دغدغه ايران: @fazeli_mohammad</description>
                <category>mfazeli114</category>
                <author>mfazeli114</author>
                <pubDate>Tue, 18 Feb 2020 16:26:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هاريسون‌گيت: نگاهي ساختاري به کتاب‌سوزي</title>
                <link>https://virgool.io/@mfazeli114/%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%B3%D9%88%D9%86%DA%AF%D9%8A%D8%AA-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%8A-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%8A-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D9%88%D8%B2%D9%8A-akxlycetx1jw</link>
                <description>محمد فاضلي – عضو هيئت علمي دانشگاه شهيد بهشتييک روحاني کتاب مشهوري در علم پزشکي را که به کتاب هاريسون مشهور است در مراسمي به آتش کشيده و مدعي شده است با «طب اسلامي» از اين دانش غربي رها مي‌شويم. اين اقدام سر و صداي زيادي به پا کرده و فريادهاي بسياري درباره خطر بازگشت به قرون وسطي به پا خاسته است. مايلم در اين متن ضمن بيان نکته‌اي تا حدي متفاوت از واکنش‌هاي صورت‌گرفته به اين اقدام، رخداد کتاب‌سوزي واقع‌شده را از منظري ساختاري نيز تحليل کنم.اگرچه بسياري درباره بازگشت به قرون وسطي، بروز مخالفت با علم مدرن و رويه شدن اين اقدامات هشدار مي‌دهند، اما من هيچ برآوردي از امکان‌پذيري بازگشت به قرون وسطي يا حتي فراگير بودن چنين رويکردي به علم مدرن در بين روحانيت و حوزه‌هاي علميه ندارم. من حتي از منظري ديگر، بروز اين رخداد را چيزي شبيه «واکسن معرفتي» مي‌دانم. اين گونه رخدادها – که در هر نقطه‌اي از جهان و از جمله در کشورهاي توسعه‌يافته هم وقوع‌شان امکان‌پذير و حتي مسبوق به سابقه است، نظير ماجراي قرآن‌سوزي کشيش آمريکايي - مثل «ميکروب معرفتي» عمل مي‌کنند. حجم واکنش‌هايي که در اين دو سه روز به ماجرا نشان داده شده است و اين واقعيت که برخي روحانيون خود را ملزم دانسته‌اند موضع خود را در قبال چنين عملي روشن کنند، مثل واکنش دستگاه ايمني بدن انسان به ورود يک ميکروب يا موجود خطرناک است. اين گونه رخدادها درست مثل ميکروب‌هايي که با واکسن وارد بدن مي‌شوند و واکنش دستگاه ايمني را برمي‌انگيزند، ميکروب‌هاي معرفتي هستند که به توليد واکسن معرفتي مي‌انجامند و خطرات افراطي‌گري را نشان مي‌دهند.جامعه ايران در همه عرصه‌ها به نحوي با دنياي مدرن و دانش محصول آن درآميخته، و پزشکي مدرن به چنان استيلا، قدرت و بافته‌شدن در تار و پود زندگي، اقتصاد، سياست و فرهنگي ايراني رسيده است که هاريسون‌گيت نمي‌تواند طليعه‌دار تضعيف پزشکي يا بازگشت به قرون وسطي و کتاب‌سوزان باشد. اين اما بدان معنا نيست که نگاهي ساختاري به چنين پديده‌اي داشت و زمينه بروز آن نداشته باشيم؛ و به معني پي‌آمد نداشتن چنين اقداماتي هم نيست. بنابراين بهتر است از منظر سياست‌ اجتماعي، فرهنگي و قدرت سياسي به هاريسون‌گيت بپردازيم.کتاب‌سوزي هاريسون‌گيت بر بستر چندين فرايند و زمينه حک‌شده بر ساختار قدرت سياسي و سياست فرهنگي جامعه ايراني باليده است. کتاب‌سوزان آيت‌الله عباس تبريزيان، وامدار چند دهه کوبيدن بر طبل بومي‌سازي دانش است. علم بومي که بيش از هر عرصه‌اي در علوم انساني بر آن تأکيد شده و شوراها براي تحقق آن ساخته و پرداخته شده، هنوز خروجي نداشته و کسي چشم‌اش به جمال جامعه‌شناسي،‌ علوم سياسي، اقتصاد يا فيزيک و طب بومي‌شده و گاه متصف به صفت اسلامي روشن نشده است، اما رخدادي نظير کتاب‌سوزان هاريسون‌گيت بر بستر چنين گفتماني باليده و شجاعت ظهورش را از همين گفتمان گرفته است. قدرت سياسي تمام‌قد مدعي نظام معرفتي جديدي به نام بومي‌سازي و اسلامي‌سازي دانش شده و طبيعي است که پس از چند دهه، ميوه‌هايي نظير سوزاندن کتاب هاريسون به بازار معرفت مي‌رسند.آيت‌الله عباس تبريزيان يک کانال تلگرامي با عنوان «دفتر آيت‌الله تبريزيان» دارد که 93 هزار نفر نيز عضو آن هستند. نگاهي مختصر به پست‌هاي اين کانال نشان مي‌دهد که آتش زدن کتاب هاريسون در پيوند با آمريکاسيتزي، مبارزه با صهيونيسم، پروژه نفوذ و نوعي غرب‌ستيزي بسيار افراطي توجيه مي‌شود. چند عبارت از پست‌هاي اين کانال را مرور کنيم: «هاريسون ... تمرکز ثروت بر مبناي تفکر امپرياليسمي است»، «سوزاندن کتاب هاريسون ... دوستان واقعي اهل بيت عليه‌السلام را معرفي نمود و صف آن‌ها را از صف منافقان جدا کرد.»، «امروز آغازگر پايان هاريسون هستيم و فردا از بين‌برنده بانکداري صهيون، در آخر معدوم‌ کردن تفکر امپرياليسم.» عباس تبريزيان نيروي کتاب‌سوزي خود را از گفتماني مي‌گيرد که سخنگويان آن گفتمان هم مايل نيستند با او و ايده‌هايش همراهي کنند اما گفتمان‌ها فقط به راهي نمي‌روند که واضعان و سخن‌گويان آن‌ها مي‌خواهند. عباس تبريزيان محصول جانبي محتمل و ممکن آن مواجهه ستيزه‌جويانه با غرب است.نکته‌ ساختاري ديگري هم در ماجراي کتاب‌سوزان عباس تبريزيان نهفته است. رسول جعفريان روحاني متفکر و مورخ در يادداشتي درباره اين واقعه از اين شکايت کرده است که رويه‌اي در قم پديدار شده که طي آن افرادي لقب آيت‌الله مي‌يابند. اين چيزي کم‌وبيش شبيه مدرک‌فروشي و نازل شدن مدارک دانشگاهي است که طي آن تعداد دکترها به شدت افزايش يافته و مدارک تقلبي و ناروا در اختيار افرادي قرار مي‌گيرد. اين هم پديده‌اي فردي نيست بلکه محصول ساختار سياست فرهنگي در قبال حوزه و دانشگاه است. جاي بحث اين‌جا نيست اما هر دو پديده به درجاتي از قدرت سياسي و مداخلات آن در عرصه فرهنگ نشأت مي‌گيرد.سوزاندن کتاب طب هاريسون از خصيصه ساختاري ديگري در نظام اجتماعي ايران نيز قوت و نشأت مي‌گيرد که نديدم کسي به آن توجه کرده باشد. اين واقعيتي اجتماعي است که 93 هزار نفر عضو کانال عباس تبريزيان هستند و با نگاه کردن به پست‌هاي کانال او آشکارا مي‌بينيد که بخشي از آن‌ها به سمت تجميع قدرت و ثروت نزد پزشکان، گران بودن درمان‌هاي پزشکي مدرن و سازوکارهاي ناسالم رايج در پزشکي جريان غالب پرداخته‌اند. اگر مي‌خواستم مطالعه‌اي جامعه‌شناختي درباره پديده هاريسون‌گيت را پيشنهاد کنم، شناسايي دلايل مخاطبان اين کانال براي پيوستن به آن‌را پيشنهاد مي‌کردم، اما در غياب چنين مطالعه‌اي، فرضيه‌اي را مي‌توان طرح کرد. ساختار و کارکرد نظام پزشکي مدرن، به دليل ناکارآمدي‌هاي ساختاري نظام پزشکي، گران و هزينه‌بردار بودن و به حاشيه راندن گروه‌هاي فقير و ضعيف جامعه، بستري براي گرايش به طب‌هاي جايگزين مي‌شود.ناکارآمدي ساختاري نظام پزشکي و درمان و کارکرد نامناسب بيمه‌ها در پوشش دادن هزينه‌هاي درمان که در نهايت به فقيرتر و حاشيه‌اي شدن گروه‌هايي از جامعه مي‌انجامد، بر بستر نابرابري فزاينده جامعه ايراني که فاصله‌هاي فقير و غني را به رخ مي‌کشد و بر بستر گفتماني که پزشکان را - صرف‌نظر از تفاوت‌هاي درآمدي فاحش ميان اقشار مختلف جامعه پزشکي – به عنوان بهره‌برندگان از منافع سرشار ساختار نظام پزشکي معرفي مي‌کند، از پزشکي مدرن و پزشکان و درآمدهاي افسانه‌اي ذکرشده براي گروه‌هايي از ايشان، هدف مناسبي مي‌سازد که امثال عباس تبريزيان قادرند با حمله کردن به آن‌ها، بخش‌هايي از گروه‌هاي حاشيه‌اي‌شده در نظام بهداشت‌ و درمان را با خود همراه سازند.حاصل آن‌چه را گفته شد مي‌توان اين‌ گونه جمع‌بندي کرد. کتاب‌سوزان عباس تبريزيان، اگرچه رخدادي نادر و ناسازگار با بستر و ساختار جامعه مدرن‌شده ايراني و از يک فرد سر زده است، اما محصول ساختار قدرت سياسي، مداخلات معرفتي آن در دانشگاه و حوزه، سياست فرهنگي و کيفيت حکمراني در نظام بهداشت و درمان است. اين پديده را نبايد ساده‌انگاري کرد و به فريادهاي زرد فضاي مجازي درخصوص هشدار ظهور ارتجاع تقليل داد.اين پديده ساختاري را بايد از منظر پي‌آمدهايش هم بررسي کرد. اگرچه معتقدم اين پديده وجه غالب نظام معرفتي جامعه ايراني و حتي حوزه‌هاي علميه نيست، اما همين مقدار بروز و ظهور آن نيز در شرايط کنوني جامعه ايران، پي‌آمدهاي ناخوشايندي دارد. جامعه‌اي که در آن بي‌اعتمادي عميقاً رخنه کرده و بخش‌هاي عظيمي از جامعه به نيات توسعه‌اي گفتمان حاکم بي‌اعتماد شده است، اين گونه کردارهاي افراطي را نادر و در اقليت تعبير و تفسير نمي‌کند بلکه آن‌را بروز و ظهور لايه‌هاي پنهان تصورات حاکمان درباره علم و دانش مدرن و به تبع آن شيوه حکمراني تلقي مي‌کند. اين گونه رفتارها بهترين بهانه‌ها را براي اسلام‌ستيزي در اختيار علاقمندان اين ستيز قرار مي‌دهد و به همان ميزان شماري از آدم‌ها را که هنوز براي نااميدشدن يا مهاجرت کردن مردد هستند، در تصميم به قطع اميد کردن از اصلاح‌پذيري يا مهاجرت کردن از ايران مصمم مي‌سازد. سرمايه اجتماعي نهادي جامعه ايراني اندک‌تر و لرزان‌تر از آن است که در برابر شمار زيادي از اين گونه رفتارهاي افراطي دوام بياورد.اگر به علل و پي‌آمدهاي چنين کردارهايي از منظري ساختاري بنگريم، معلوم مي‌شود که آن‌ها هم محصول گفتمان‌ها و ساختارهاي جامعه ايراني و قدرت سياسي هستند، و هم تأثيراتي بر اين ساختارها و جامعه باقي مي‌گذارند. ما در اين مقطع بر اثر کتاب‌سوزان عباس تبريزيان به قرون وسطي بازنمي‌گرديم، اما گفتمان، سياست فرهنگي و ساختار حکمراني‌اي که چنين ظهوراتي دارد و چنان خساراتي پديد مي‌آورد، ظرفيت‌هايي براي صورت‌هاي ديگر اين کتاب‌سوزان نيز دارد. مسأله امروز اين نيست که با عباس تبريزيان چه برخوردي مي‌شود بلکه انديشيدن درباره گفتمان و ساختار مولد چنين رخدادهايي که آشکارا پنجه به صورت دين‌داري و دين‌ورزي مي‌کشند، مسأله اصلي است.</description>
                <category>mfazeli114</category>
                <author>mfazeli114</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jan 2020 13:24:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا مجلس به نیاز مردم پاسخ نمی‌دهد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mfazeli114/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3-%D8%A8%D9%87-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%AF-ll2smys3g4zk</link>
                <description>محمد فاضلی - عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتیطرح مسألهانتخابات مجلس شورای اسلامی نزدیک‌تر و فضا برای طرح مسائل انتخابات در ایران مساعدتر می‌شود. جمهوری اسلامی ایران در گذشته بیش از هر چیز و به شکلی غیرمتناسب با بقیه مسائل مرتبط با مجلس، بر افزایش مشارکت در انتخابات تأکید داشته است. نهادهای دموکراتیک به شرطی ارزشمند هستند که نقشی مهم در حل و فصل مسائل عمومی، کاهش خشونت، بهبود نظام تصمیم‌گیری، کاهش ناکارآمدی، افزایش کیفیت زندگی و توسعه پایدار داشته باشند. مشارکت حداکثری، ممکن است در کوتاه و میان‌مدت مسأله مشروعیت نظام سیاسی را حل‌شده تصویر کند، اما مشروعیت نظام‌های سیاسی در درازمدت تابع کارآمدی در حل مسأله و ارتقای کیفیت زندگی شهروندان است. هر نهادی که به حاکمیت قانون، کاهش فساد، افزایش پاسخ‌گویی، ارتقای شفافیت، ظرفیت حل مسأله و تصویر کردن چشم‌انداز روشن از آینده کمک نکند، به بحران مشروعیت کمک کرده و خودش نیز بحران مشروعیت پیدا می‌کند.برآورد امروز من این است که تأکید بر مشارکت حداکثری و غفلت از سایر وجوه مجلس، کارآمدی این نهاد را کاهش داده و عملاً مشارکت حداکثری نیز با تردید روبه‌رو شده است. آخرین نظرسنجی‌های انجام‌شده در سطح شهر و استان تهران نیز کاهش مشارکت احتمالی در انتخابات مجلس در اسفند 1398 را نشان می‌دهد که ممکن است بر اثر انسجام اجتماعی حاصل از تشییع باشکوه سردار شهید سلیمانی و بالا رفتن سطح تنش با آمریکا تاحدودی بر آن افزوده شود. نکته اما این است که دیگر به صرف بالا بودن مشارکت، نمی‌توان از مجلس انتظار اثربخشی داشت. چرا اثربخشی و کارآمدی مجلس شورای اسلامی در ایران تا به این اندازه در معرض تردید قرار گرفته است؟برخی بنیان‌های ساختاری مجلستصویری که در سالیان گذشته از مجلس شورای اسلامی و نمایندگان آن در عرصه عمومی شکل گرفته، حائز مشخصات زیر است:1. مجلس فاقد استقلال برای در دستور کار قرار دادن اصلاحات قانونی مناسب یا اعمال نظارت‌های ضروی است.2. اغلب نمایندگان مجلس، منافع شخصی خود را دنبال می‌کنند.3. مجلس فاقد طرح و برنامه مشخصی برای اصلاحات سیاستی است.4. محلی‌گرایی بر لحاظ کردن منافع ملی در کردار نمایندگان و آراء ایشان غلبه یافته است.5. دانش و سیاست‌پژوهی جایگاه شایسته‌ای در رفتار نمایندگان و خروجی‌های مجلس ندارد.6. مجلس و نمایندگان آن در قبال عملکردشان پاسخ‌گو نیستند.فهرست این گونه نقصان‌ها در عملکرد مجلس شورای اسلامی را می‌توان طولانی‌تر کرد اما برای این نوشتار همین میزان کفایت می‌کند. سؤال مهم این است که علل ساختاری این نقصان‌ها چیست؟ من تلاش می‌کنم خیلی خلاصه برخی علل بروز این وضعیت را تشریح کنم.اول، دموکراسی و پذیرش انتخابات به عنوان شیوه برگزیدن نخبگان سیاسی، به معنای پذیرش تنوع، تکثر و حدی از نیروی گریز از مرکز و تمایل به بی‌نظمی یا همان آنتروپی سیاسی است. نفس تشکیل مجلس به معنای طرح شدن ایده‌ها و منافع متکثر است که همگی برای در دستور کار قرار گرفتن و اولویت یافتن تلاش می‌کنند. بدیهی است که یک کشور نمی‌تواند بر همه آن‌ چیزهایی که اولویت تلقی می‌شوند تمرکز کند و اولویت‌بندی باید در چارچوبی ساختاری صورت گیرد. احزاب سیاسی چارچوب‌هایی برای جلوگیری از بی‌رویه و نامتناسب شدن تکثر و ایجاد تمرکز هستند. احزاب در اصل، افراد متکثر را در چارچوب‌های مشخصی گرد هم می‌آورند و برنامه‌دار شدن را امکان‌پذیر می‌کنند.نمایندگان مجلس در ایران به دلیل فقدان پایگاه حزبی، هر کدام نماینده منافع خود به حساب می‌آیند. هر قدر احزاب بیشتر تضعیف شوند و هویت‌های جمعی نمایندگان بیشتر به افراد تقلیل یابد، منفعت‌طلبی‌های شخصی بیشتر گسترش می‌یابد. وضعیت جاری مجلس شورای اسلامی بروزی از ضعف شدید احزاب و فقدان هویت‌های جمعی است و حتی نمایندگان یک شهر یا استان را نیز غالباً نمی‌توان زیر یک هویت و منافع فراتر از فرد گرد هم آورد. آن‌چه اغلب نمایندگان مجلس را هدایت می‌کند، منافع شخصی به علاوه تضمین رأی آوردن در دوره بعدی و تداوم بقا در مجلس است.دوم، یک نماینده به عنوان فرد، توان علمی و تخصصی لازم برای تدوین برنامه عمل در مجلس را ندارد – و هیچ نماینده‌ای در جهان چنین قابلیتی را به صورت فردی ندارد – و نه هیچ الزامی برای تبعیت از برنامه یا سیاست مشخصی دارد. احزاب سیاسی می‌توانند منابع مالی، نیروی انسانی، سرمایه فکری و حافظه تاریخی لازم برای تدوین برنامه سیاسی و سیاستی منسجم و هم‌چنین درس‌آموزی از گذشته را فراهم کنند، اما چنین ظرفیتی برای افراد وجود ندارد. تضمین تداوم حضور هر نماینده در مجلس در شرایط فعلی مستلزم پاسخ دادن به مطالبات رأی‌دهندگان، جبران کردن کمک‌های مالی و حمایت‌های حامیان انتخاباتی و توسعه دادن قدرت شخصی با اعمال نفوذ در به‌کار گماشتن نزدیکان و افراد تحت‌الحمایه خود در سمت‌های اداری در شهرستان و استان است. سهم و نقش‌آفرینی نماینده در ارتقای هویت جمعی یک جریان یا حزب سیاسی – بالاخص برای آن‌ها که نماینده تهران نیستند – در اولویت‌های او هیچ جایگاهی ندارد زیرا بقا در مجلس از مسیر هویت‌یابی حزبی و سیاسی نیست بلکه صرفاً از تأمین منابع پدرسالارانه برای افراد و گروه‌های خاص تأمین می‌شود.سوم، شفاف و آشکار نبودن رأی نمایندگان سبب می‌شود هیچ گونه پاسخ‌گویی در قبال عملکردشان به صورت مشخص نداشته باشند. مردم در اصل وکلای خود را به درون جعبه‌ای سیاه می‌فرستند که هیچ رد پایی از عملکرد ایشان در مجلس که قابل استناد به شخص نماینده باشد بر جای نمی‌ماند. نماینده می‌تواند شعار ضدفساد سر بدهد و به هر لایحه و طرحی که ماهیت ضدفساد داشته باشد رأی منفی بدهد. شفاف نبودن رأی نماینده به معنای ظرفیت پاسخ‌گو نبودن است. رأی نمایندگان در اغلب مجالس دنیا ثبت می‌شود و همگان قادرند تاریخ عملکرد نماینده در مواجهه با لوایح و مواقع تصمیم‌گیری را مشاهده کنند. مخفی بودن رأی در مجلس ایران ظرفیت بزرگی برای دو رویی سیاسی و اجرای نمایش‌های پوپولیستی ایجاد می‌کند. مردم در نهایت بر اساس شاخص‌هایی به نمایندگان رأی می‌دهند که محل مناقشه‌اند. رقبای سیاسی نمایندگان نیز به شاخص‌های لازم برای ارزیابی عملکرد نمایندگان دسترسی ندارند و در نهایت رقابت سیاسی به امری بدون شاخص و صرفاً از جنس سخن‌پراکنی تبدیل می‌شود که در آن حامیان انتخاباتی و زد و بندها نقش تعیین‌کننده ایفا می‌کنند.آن‌چه گفته شد به این معناست که فقدان احزاب سیاسی و آشکار نبودن رأی نمایندگان، در نهایت به منفعت‌طلب کردن نمایندگان، بی‌برنامگی و کاهش ظرفیت پاسخ‌گویی می‌انجامد، اما این‌ها همه مشکلات ساختاری مجلس شورای اسلامی در ایران نیست.چهارم، خلاء قانونی برای شفاف‌سازی منابع تأمین مالی انتخابات سبب می‌شود نمایندگان در عمل پاسخ‌گوی حامیان مالی خود باشند و در حرف شعارهایی درباره تأمین منافع مردم سر بدهند. بخشی از فسادی که بر اثر اعمال نفوذهای نمایندگان مجلس شکل می‌گیرد نیز تا اندازه‌ای به این امر ارتباط دارد. نمایندگان بدون وابستگی به هویت سیاسی حزبی و احساس مسئولیت در قبال حزب – که هویتی فراتر از یک نماینده دارد و خود را به عنوان سازمان در مقابل پایگاه رأی خود مسئول دانسته و مایل به تداوم خود در عرصه سیاسی است – به طرق مختلف طرح‌هایی را دنبال می‌کنند، تغییراتی را در لوایح پیشنهاد می‌دهند و پروژه‌های عمرانی مشخصی را در حوزه انتخابیه خود پیگیری می‌کنند که تأمین‌کننده منافع حامیان مالی انتخاباتی، توسعه‌دهنده شبکه پدرسالارانه قدرت در حوزه و تضمین‌کننده منافع شخصی‌شان باشد.فقدان ساختار حزبی منسجم، هزینه انتخاب‌شدن را نیز بالا می‌برد. احزاب هویت سیاسی فراتر از عمر افراد دارند و برای شناساندن خود به مردم نیازمند به صرف هزینه‌های گزاف نیستند. سرمایه اجتماعی احزاب و گروه‌های سیاسی قابل تبدیل به رأی است و جایگزین هزینه‌های مالی سنگین برای افراد بدون هویت حزبی می‌شود. فرد کافیست در فهرست انتخاباتی حزب قرار گیرد تا سرمایه اجتماعی حزب، جانشین هزینه‌های مالی خود وی و حامیان مالی‌اش شود. احزاب هم‌چنین به دلایل مختلف و این‌که سازمان پاسخ‌گوتری به‌شمار می‌آیند، شفافیت بیشتری دارند و ارزیابی تأمین مالی آن‌ها روشن‌تر صورت می‌گیرد. بدیهی است احزاب نسبت به افراد بدون هویت حزبی، کمتر مدیون حامیان مالی خود هستند و به دلیل حساسیت بیشتر به هویت فرافردی و مداوم‌شان در طول تاریخ سیاسی، بیشتر به فساد مالی و عواقب آن حساسیت دارند.پنجم، ظرفیت اجرایی پایین دولت و توسعه‌نیافتگی ساختارهای سازمانی متولی رفع مشکلات توسعه‌ای در سطح محلی – نظیر شهرداری‌ها و شوراهای شهر – سبب می‌شود نمایندگان مجلس هم فرصتی برای خودنمایی در برآوردن نیازهای محلی (مثل ساختن زیرساخت‌ها، گرفتن مجوزها و ...) داشته باشند و هم با مطالبه مردمی برای پرداختن به این امور مواجه شوند. فقدان برنامه جامع توسعه و آمایش سرزمین، به علاوه سازوکارهای ناشی از بازارهای آزاد اقتصادی که نقش دولت و منابع آن در برنامه‌ریزی توسعه را ساماندهی کنند، نمایندگان مجلس را به نیروی فعال در عرصه برنامه‌ها و پروژه‌های توسعه‌ای در حوزه‌های انتخابیه تبدیل می‌کنند. این گونه می‌شود که نمایندگان به عوض تمرکز بر وظیفه قانون‌گذاری به مردان لابی، اعمال فشار بر وزرا و بوروکراسی تبدیل می‌شوند تا از طریق برآوردن نیازهای مردم حوزه انتخابیه، توأمان منافع رأی‌دهندگان و خود را تأمین کنند. این بدان معناست که ظرفیت پایین بوروکراسی و نهادهای محلی، فرصتی برای تقویت محلی‌گرایی ایجاد می‌کند.ششم، فقدان احزاب و نیروهای مولد هویت سیاسی فرافردی در مجلس، ظرفیت اندک نمایندگان به‌مثابه افراد برای تدوین و حفظ برنامه مشخص اصلاحات سیاسی و سیاستی و مطالباتی که مولد محلی‌گرایی هستند، فرصت‌های ساختاری برای اعمال فشار بر وزرا و بوروکراسی و گرفتن امتیاز خلق می‌کند. اگر هویت حزبی بر رفتار نمایندگان حاکم باشد و مقامات ارشد سیاسی در دولت نیز هویت‌های حزبی داشته باشند، امکان اجماع‌سازی میان مجلس و دولت افزایش می‌یابد اما در شرایط فقدان چنین هویت‌هایی، هر نماینده مجلس با هر وزیر به عنوان فرد مواجه می‌شود و وزرا نیز به عنوان افراد در مقابل هر نماینده و مجلس قرار می‌گیرند. احتمال آن‌که در چنین رویارویی‌هایی اجماع بر سر سیاست‌های مطلوب شکل بگیرد بسیار اندک است. این گونه است که سیاست‌ورزی برای وزرا و نمایندگان به نبردهای تک به تک، بی‌ملاحظه سیاست‌های حزبی و برنامه‌های مدون، برای بقا در ساختار سیاسی تقلیل می‌یابد.برنامه‌هایی که وزرا به هنگام کسب رأی اعتماد به مجلس ارائه می‌کنند، تکالیف قانونی و سندهای بالادستی در چنین فضایی، چارچوب‌هایی برای عمل فراهم نمی‌کنند بلکه مستمسک‌هایی هستند که نمایندگان مجلس به هنگام بروز مناقشه با وزرا در راه رسیدن به خواسته‌های‌شان، از آن‌ها برای طرح سؤال یا استیضاح استفاده می‌کنند. اغلب نمایندگان به محقق نشدن قوانین یا مدعیات وزرا در برنامه‌های تقدیم‌شده به مجلس توجهی ندارند اما به وقت ضرورت برای تأمین منافع خاص، بندهایی از همان برنامه‌ها یا اسناد و تکالیف قانونی را مستمسک طرح سؤال و استیضاح قرار می‌دهند.هفتم، نمایندگان در حالی که به صورت واقعی در حیطه اختیارات قوه مجریه دخالت می‌کنند – از نظر دادن و اعمال نفوذ بر گماشتن افراد در سمت‌های مدیریتی در استان‌ها تا اعمال نفوذ در بودجه و ... – اما در قبال تأثیرات این موارد نیز پاسخ‌گو نیستند. کاستی‌های هر مدیری در استان‌ها به پای رئیس‌جمهور و دولت نوشته می‌شود و اثرات اعمال نفوذهای مجلس در بودجه‌های سنواتی گرفته تا سایر مداخلات ایشان در سطح محلی، همگی به پای رؤسای جمهور و وزرا نوشته می‌شود. فقدان سازوکارهایی که مجلس را در قبال تصمیماتش پاسخ‌گو سازد، ظرفیت منفعت‌طلبی شخصی در مجلس را افزایش می‌دهد.سخن آخرامیدوارم استدلال‌های مختصر فوق به اندازه کافی نشان داده باشد که تأکید صرف بر مشارکت حداکثری بدون پرداختن به ملزومات کارآمدسازی مجلس شورای اسلامی، مشکل مجلس در ایران را حل نمی‌کند. نکته دیگری که مایلم بر آن تأکید کنم این است که اگرچه تيغ نظارت استصوابي بسياري را از مشارکت در نمايندگي مجلس بازمي‌دارد و بخشي از تبعيض سازمان‌يافته است و ناکارآمدي مجلس قوت مي‌بخشد، اما مسأله انتخابات مجلس در ایران صرفاً نظارت استصوابی نیست. نظارت استصوابی یکی از مشکلات انتخابات مجلس شورای اسلامی است اما بر این عقیده‌ام که حتی با حذف نظارت استصوابی و برقرار بودن سازوکارهایی که در بالا برشمردم، باز هم مجلسی بسیار کارآمدتر از مجالس چند دوره اخیر در ایران شکل نمی‌گیرد، بالاخص حال که رسوبات ناشي از ناکارآمدي گذشته در قالب‌هاي مختلف نظير فساد و الگوهاي کنش مختلف نهادينه شده است. باقی ماندن نظارت استصوابی هم بخشي از تبعيض سازمان‌يافته است اما به شرط بقاي آن نيز در صورتي که سازوکارهای رفع نقائصی که برشمردم فراهم شوند، می‌توان به مجلسی بسیار کارآمدتر از مجلس فعلی رسید.مشکل اصلی این است که مجلس به عنوان نهادی که باید محمل اعمال اراده ملت، پاسخ‌گو ساختن سایر نهادها و بالاخص بوروکراسی، بالا بردن سطح شفافیت و مبارزه با فساد باشد، به علل ساختاری‌ای که تشریح شد خود در معرض عدم شفافیت، ناپاسخ‌گویی، منفعت‌طلبی و در نهایت تضعیف مشروعیت نهادهای انتخابی است. اگر حاکمیت سیاسی به دنبال افزایش ظرفیت دموکراتیک، اثربخشی و تقویت کارآمدی مجلس شورای اسلامی است، باید گام‌های مؤثری برای تقویت هویت حزبی در انتخابات مجلس بردارد، شفاف‌سازی تأمین مالی انتخابات و هم‌چنین آشکارسازی رأی نمایندگان را در دستور کار قرار دهد. اگر چنين مقدماتي تمهيد نشوند، هيچ زمينه مؤثري براي توسعه استفاده از دانش در فعاليت‌هاي قانون‌گذاري و نظارتي مجلس نيز وجود نخواهد داشت و سازمان‌هايي نظير مرکز پژوهش‌هاي مجلس نيز به اثرگذاري معناداري منتهي نمي‌شوند. بدون چنین سازوکارهای، در بر همان پاشنه گذشته می‌چرخد و در مارپیچی قهقرایی، وضعیت بدتر خواهد شد. اصلاح‌گران ایرانی از هر دو جناح اصلاح‌طلب، اصولگرا و هر گرايش و انديشه سياسي ديگري نیز باید به چیزی فراتر از مشارکت یا صرفاً نظارت استصوابی نظر داشته باشند.کانال تلگرام دغدغه ایران: @fazeli_mohammad*این یادداشت در ماهنامه ایران ماه، و همچنین روزنامه ایران مورخ پنجم بهمن هزار و سیصد و نود و هشت با عنوان «اثربخشی نهاد تصمیم ساز» منتشر شده است. </description>
                <category>mfazeli114</category>
                <author>mfazeli114</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jan 2020 21:27:02 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>