<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمدحامد فتحی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mh.fathi94</link>
        <description>دانشجوی فلسفه‌ی علم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 08:20:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/236588/avatar/RLeLyx.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمدحامد فتحی</title>
            <link>https://virgool.io/@mh.fathi94</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آیا تشیّع یک مذهب عقلانی است؟ (خمس-بخش دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@mh.fathi94/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%D9%91%D8%B9-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8-%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D9%85%D8%B3-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-xi3hl5qgvyil</link>
                <description>از نظر برخی افراد، دریافت خمس در میان شیعیان از زمان امام هفتم شیعیان (امام کاظم(ع)) آغاز گردید و اگر سیره‌ی امامان قبلی را بررسی کنیم، گزارش قابل اعتنایی در مورد دریافت چنین پولی از شیعیان مشاهده نمی‌کنیم. از نظر این افراد برخلاف تصوّر رایج میان شیعیان، امامان از عصمت و معرفت الهی برخوردار نبوده‌ و مانند سایر انسانها، اشخاصی با امیال و اهداف خاص خود بوده‌اند. لذا از نظر ایشان اصلا عجیب نیست که امام کاظم(ع) به دنبال تحقق اهداف متفاوتی نسبت به امامان پیش از خود باشند.ایشان بیان می‌کنند که امام کاظم(ع) حکم خمس (به شکل جمع‌آوری یک پنجمِ هر منفعت و سود) را از پیش خودشان ابداع کرده‌اند و هدف ایشان این بوده است که با داشتن چنین منابع مالی اوّلاً یک قدرت اقتصادی برای خود و خاندانشان ایجاد کنند، ثانیاً یک حرکت اعتراضی اثرگذار در مقابل قدرت حکومتِ وقت ایجاد نمایند. لذا حکومتِ وقت نیز با آگاهی از چنین حرکتی، محقّ بوده است که از پرداخت چنین کمک یا مالیاتی به مخالفانش جلوگیری کرده و عاملان آنرا محاکمه نماید.در این پست به دنبال آن هستم که این ادّعا را مورد سنجش قرار دهم.نقد و بررسی۱. از منظر عقل در مطلبی به این موضوع مفصلاً پرداخته‌ام که از نظر شیعیان، (بنا بر حکمِ عقل) ائمّه‌ اشخاصی هستند که از جانب خداوند برگزیده شده‌اند و با برخورداری از آگاهیِ کامل نسبت به آموزه‌های وحیانی می‌توانند پس از رسول خدا، پیشوایی و رهبریِ مسلمانان را در راستای رساندن ایشان به سعادت انسانی بر عهده بگیرند.هر یک از ائمّه، به دلیلِ آگاهی کاملی که نسبت به وحی الهی دارند، می‌دانند که بسته به شرایطِ مختلف چگونه عمل کنند. لذا ایشان برای تحقّقِ هدفِ مهمِ خویش (یعنی رساندن جامعه به سعادت انسانی) و فراهم‌ساختنِ شرایطِ لازم برای آن بسته به شرایط مختلف، تصمیماتی متفاوت می‌گیرند. لذا از نظر شیعیان، تمام امامان یک نور واحدند و اگر هریک از ایشان به جای دیگری می‌بود، همان اقدامات و تصمیماتِ راهبردی را می‌گرفت که دیگری اتّخاذ نموده است. مثلاً اگر امام حسین(ع) به جای امام حسن(ع) بود و در آن شرایط قرار می‌داشت، همان اقداماتی را می‌کرد که امام حسن(ع) در برابر معاویه انجام دادند. اگر امام حسن(ع) نیز به جای امام حسین(ع) می‌بود، بنابر حکم عقل همان اقداماتی را می‌کرد که امام حسین(ع) در جریان قیام عاشورا انجام دادند.بنابراین اوّلاً بنابر حکمِ عقل، امکان ندارد که یک امام حکمی را از پیش خودش و بر مبنای امیال و منافع شخصی‌اش ابداع نماید. زیرا او به باطن وحی آگاه است و ماموریت دارد که انسان‌ها را در مسیر سعادتشان راهنمایی و رهبری نماید، لذا هیچ حکمی را برخلافِ وحی بیان نخواهد کرد. ثانیاً در ادامه نشان می‌دهم که این روایتِ تاریخی بسیار غلط است و حتّی اگر فرض کنیم که این روایت تا حدّی درست باشد و امام کاظم(ع) عملکردِ متفاوتی نسبت به امامان پیش از خود داشته‌اند، این تصوّر که یک امام برخلافِ اهدافِ امامانِ دیگر عمل نماید، تصوّر نادرستی است. تفاوتِ عملکردِ ایشان به دلیلِ تفاوتِ شرایطِ اجتماعی بوده است نه پیروی از هواها و امیالِ شخصی‌.۲. از منظر گزارش‌های تاریخیهمانطورکه در مقدّمه‌ي بحث اشاره شد، عدّه‌ای گمان کرده‌اند که دریافت خمس در میان شیعیان از زمان امام هفتم شیعیان (امام کاظم(ع)) آغاز شده است. لیکن بررسیِ تاریخی نشان می‌دهد که این ادّعا حقیقت ندارد. در پست قبل نیز شواهدی را در میان منابع اهل تسنّن ذکر کردم که نشان می‌داد مسئله‌ي خمس درباره‌ی مواردی از جمله رکاز و لقطه از زمان رسول اکرم(ع) نیز مطرح بوده است. همچنین گزارش‌هایی را از منابع معتبر اهل تسنّن ذکر نمودم که نشان می‌داد خمس از وظایفِ ایمانیِ افراد برشمرده شده و در غیرِ غنائمِ جنگی نیز مصادیقی دارد. زیرا در آن گزارش‌ها، افرادی مورد خطاب پیامبر اکرم(ص) بودند که فاقد قصد و توان جنگی علیه کفّار بودند ولی با این حال، به ادای حق خمس و زکات مامور شده‌ بودند.همچنین در مورد منفعت كسب و كار نيز شواهدی وجود دارد که خمسِ این موارد نیز گرفته می‌شده است. به عنوان نمونه در كتاب «البداية و النهايه» ابن کثیر (از منابع معروف اهل تسنّن) چنين مى خوانيم كه رسول اکرم(ص) فرمود: «اِنَّ لَكُم بُطُونَ الاَرضِ وَ سُهُولَهَا وَ تَلَاعَ الاَودِيَةِ وَ ظُهُورَهَا عَلَى اَن تَرعُوا نَبَاتَهَا وَ تَشرَبُوا مَائَهَا عَلَى اَن تُؤَدُّوا الخُمسَ» بطون زمين و دشتها و اعماق درّه ها و بيرون آنها، همه در اختيار شما است كه از گياهان آن استفاده كنيد و آب آن را بنوشيد و در برابر آن خمس آن را ادا كنيد. ج ‏۲، ص ۳همچنین در کتاب «مجمع الزوائد و منبع الفوائد» که توسط ابوالحسن نورالدین على بن ابى بکر هیثمى شافعى تدوین شده، روایت مشابهی دیده می‌شود که وقتی عمرو بن مرّه جهنی و یارانش پس از مسلمان‌شدن نزد رسول خدا رسیدند، پیامبر اکرم(ص) نوشته‌ای را به ایشان داد:این نوشته‌ای از سوی خدای عزّ و جلّ است، با زبان فرستاده‌ی او، نوشته‌ای راستین و حقّی سخن‌گو برای عمرو بن مرّه جهنی و جهینة بن زید. اجازه دارید دام‌ها را از گیاهان داخل زمین و دشتها و مناطق مرتفع میان کوه‌ها و پشت آنها بچرانید و از آبِ آن بنوشید، به شرطِ آنکه بپذیرید خمس آنرا بدهید و نمازهای پنجگانه را بجای آورید. ج۸، ص۲۴۵از این دست نامه‌ها که حضرت رسول(ص) برای افراد مختلف نوشته‌اند و به موضوع خمس اشاره نمودند، در منابع اهل تسنّن فراوان است. در میان منابع شیعه هم به عنوان نمونه گزارشی وجود دارد که پیامبر اکرم(ص) به ابوذر و سلمان و مقداد می‌فرمود: بیرون کردن خمس از هرچه که مردم آن را مالک می‌شوند نیز واجب است تا آنکه آن را به دست سرپرست مؤمنان و زمامدارشان برسانند (طرف من الأنباء و المناقب، سید بن طاووس، ص ۱۳۰). درباره‌ي زمان حکومتِ امیرالمومنین(ع) نیز در كتاب «سنن بيهقى» نقل شده كه شخصى در زمان امام علي(ع) گنجينه‌اى پيدا كرد و خدمت امام(ع) آمد؛ [امام] فرمود: «چهار پنجم آن مال تو است و خمس آن مال ما است» ( سنن البيهقي الكبرى، البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسى، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، مكتبة دار الباز، مكة المكرمة، ۱۴۱۴ قمری، ج ۴، ص ۱۵۶).البته بررسی تاریخی نشان می‌دهد که فراوانیِ گزارش‌های تاریخیِ مربوط به دریافت خمس، هرچه از صدر اسلام فاصله می‌گیریم بیشتر می‌شود. لذا باید با بررسی دقیق‌تر به دنبال گزارش‌هایی باشیم که علّتِ این مطلب را برای ما روشن سازد. یکی از مهمترین روایات تاریخی در این‌باره روایتی است که سیوطی (از مفسّران بنام اهل تسنّن) در الدرّ المنثور آورده است.ابن منذر از عبد الرحمان بن ابى ليلى روايت كرده كه گفت : از على (رضى الله عنه) پرسيدم و عرض کردم: يا اميرالمومنين! مرا خبر ده از اينكه رفتار ابى‌بَكر و عُمَر در سهم شما از خمس چگونه بود؟ فرمود و امّا ابوبكر در روزگار حكومتش خیلی خمسى وجود نداشت(شرایط به گونه‌ای نبود که خمسی جمع شود). و امّا عمر، او همواره از هر خمسى سهم ذى القربى را به من مى‌داد، حتّى خمس شوش و جندي‌شاپور را كه آوردند من نزد او بودم به من گفت: اين سهم اهل بيت است از خمس وليكن بعضى از مسلمانان احتياج شديدى دارند و گرفتارند، من گفتم: بله. عباس بن عبد المطّلب از جاى جست و گفت: سهم ما را نبايد به ديگرى بدهى، من گفتم آيا ما از هر كس به مسلمانان مهربان‌تر نيستيم؟ عُمَر پس خمس را گرفت و به خدا سوگند ما در عهد وى بعد از اين جريان خمس را نگرفتيم و در زمان عثمان نیز به آن دست نيافتيم.آنگاه على(ع) شروع كرد به حرف زدن و فرمود: خداوند صدقه را بر رسول خود حرام كرد و در عوض آنچه حرام كرد، سهمى از خمس را برايش قرار داد و همچنين در ميان همه مسلمين صدقه را تنها بر اهل بيت پيغمبرش حرام كرده و در عوض آنچه حرام كرده سهمى با رسول خدا(ص) برايشان تعيين نمود.از این روایت و گزارش‌های مشابه می‌توان چنین برداشت نمود که یکی از عللِ این مسئله، عدمِ توانایی مردم در زمان صدر اسلام به پرداخت خمس بوده است. زیرا نياز بيت المال به منابعِ درآمد شديد بود و وضع مسلمانان آنچنان آشفته و پريشان و ضعيف بود كه سرمایه‌ي چندانی برای پرداخت خمس علاوه بر زكات وجود نداشت. از طرفی دست‌هایی را که در تاریخ به دنبال تحریف حقایق هستند، نباید نادیده گرفت. زیرا گزارش‌های تاریخی نشان می‌دهد که حکومت‌های وقت و خصوصاً بنی امیّه، به بهانه‌های مختلف تلاش می‌نمودند که اهل بیت پیامبر(ص) را از حقوقشان محروم سازند، حقوقی که قاعدتاً برای مصارف شخصی‌شان نمی‌خواستند بلکه در جهت هدایت و رشد مسلمانان به کار می‌گرفتند.به عنوان مثال، ابن ابی الحدید که از علمای معتزلی اهل تسنّن است، بیان می‌کند که ابوبکر هنگام توزیع سهام خمس، حضرت زهرا(س) و بنی هاشم را از دریافت سهمشان بازداشت (شرح نهج البلاغه، ج ۱۶، ص ۲۳۰). احمد بن حنبل نیز که امام حنبلیان محسوب می‌شود، گزارش می‌کند که بعد از ابوبکر، عمر این محدودیت را تشدید کرد (مسند، ج ۱، ص ۳۲۰). در دوران امام حسن(ع) نیز بنی امیّه روی کار آمده بودند و طبیعی است که تلاش کردند تا حقوق شیعیان، سادات علوی و امامان شیعه(ع) را نفی کرده و سهم ائمّه اطهار علیهم السلام را پرداخت نکنند، زیرا موجب مشروعیت بخشی به آنان می‌شد. طبق گزارش ابن سعد در کتاب الطبقات الکبری (که از کهن‌ترین منابع سیره‌شناسی محسوب می‌گردد) در این دوره پرداخت خمس به شیعیان توسط بنی امیّه نادیده گرفته شد (ج ۵، ص ۳۰۵).در منابع شیعی نقل شده است که زمانی از امام باقر(ع) درباره خمس سؤال شد. ایشان فرمودند: خمس برای ماست امّا از آن منع شدیم (معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ج ۲، ص ۲۱۰). ابن سعد نیز در الطبقات الکبری می‌نویسد که امام باقر(ع) فرمود: از زمان معاویه تا به امروز، خمسی در میان ما تقسیم نشد. همچنین در برخی منابعِ دیگرِ شیعیان مانند کتاب کشف الغمة آمده است که عمربن عبدالعزیز آنچه حق بنى‌فاطمه و بنى‌هاشم بود که در زمان ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه، یزید و عبدالملک جمع کرده و به ایشان نداده بودند، به ایشان بازگرداند و بنى هاشم در آن سال ها غنى شده و وضع مالی آنان بهبود یافت (کشف الغمة فی معرفة الأئمة علیهم السلام، اربلی، ج ۱، ص ۹۶).از امام باقر(ع) به بعد، روایات فراوانی در دست است که حکم خمس را با جزئیات کاملتری برای ما مشخّص می‌نماید. برای نمونه در کتاب وسائل الشّیعه از امام صادق(ع) روایت شده است:عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَيْهِ فِي اَلرَّجُلِ يُهْدِي إِلَيْهِ مَوْلاَهُ وَ اَلْمُنْقَطِعُ إِلَيْهِ هَدِيَّةً تَبْلُغُ أَلْفَيْ دِرْهَمٍ أَوْ أَقَلَّ أَوْ أَكْثَرَ هَلْ عَلَيْهِ فِيهَا اَلْخُمُسُ فَكَتَبَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ اَلْخُمُسُ فِي ذَلِكَ وَ عَنِ اَلرَّجُلِ يَكُونُ فِي دَارِهِ اَلْبُسْتَانُ فِيهِ اَلْفَاكِهَةُ يَأْكُلُهُ اَلْعِيَالُ إِنَّمَا يَبِيعُ مِنْهُ اَلشَّيْءَ بِمِائَةِ دِرْهَمٍ أَوْ خَمْسِينَ دِرْهَماً هَلْ عَلَيْهِ اَلْخُمُسُ فَكَتَبَ أَمَّا مَا أُكِلَ فَلاَ وَ أَمَّا اَلْبَيْعُ فَنَعَمْ هُوَ كَسَائِرِ اَلضِّيَاعِابابصیر می‌گوید: نامه‌ای برای امام صادق(ع) نوشتم در مورد مردی که دوستش هدیه‌ای برای او فرستاد، درحالیکه بالغ بر ۲۰۰۰ درهم -کمی کمتر یا بیشتر- می‌شد و پرسیدم آیا در آن هدیه، خمسی بر او واجب است؟ پس حضرت(ع) نوشتند که خمس به او تعلّق می‌گیرد. همچنین درباره‌ي فردی نوشتم که در خانه‌ای باغچه‌ای دارد که خانواده‌ش از میوه‌های آن می‌خورند؛ البته مقداری از آن را به میزان ۱۰۰ درهم یا ۵۰ درهم می‌فروشند. امام(ع) در پاسخ نوشتند: امّا آن مقداری که می‌خورند پس خمس ندارد ولی به آنچه می‌فروشند مانند سایر درآمدها خمس تعلّق می‌گیرد. ج۹، ص۵۰۴، ح۱۰به عنوان نمونه‌ای دیگر در کتاب کافی از امام صادق(ع) روایت شده است که: مردی نزد امام علی(ع) آمد و گفت می خواهم توبه کنم، اما حلال و حرام مالم را نمی دانم، زیرا به هم آمیخته است. امام فرمود: خمس مال را پرداخت کن، چراکه خداوند به یک پنجم اموال رضایت داده و مابقی اموال برای شما حلال است (الکافی، کلینی، ج ۵، ص ۱۲۵).لذا اوّلاً ادّعای نبودِ گزارش‌های تاریخیِ کافی پیش از امام کاظم(ع)، ادّعایی کاملاً غیر قابل قبول است. ثانیاً از زمان صدرِ اسلام نیز گزارش‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد حکم خمس صِرفاً به غنائم جنگی اختصاص نداشته است و مفصّلاً شواهدی در این باب آورده شد.با این حال، حتّی اگر کمبود روایات تاریخی صدرِ اسلام را در باب خمس بپذیریم، ما را موجّه نمی‌سازد که ابداع و تغییرِ حکمِ خمس را به ائمّه نسبت دهیم (آن هم از پیش خودشان و بر مبنای هواها و امیال شخصی)، بلکه این کمبود گزارش‌های تاریخی، قطعاً عللی داشته است. طبق شواهد موجود:احتمال دارد که در اثر فراهم‌نبودنِ شرایطِ اقتصادیِ لازم برای دریافت خمس، در زمان‌های خاصی این حکم به نحو عمومی قابل اجرا نبوده است.همچنین احتمال دارد در اثر تحریف‌ها و فشارهای موجود در زمان بنی امیّه، حاکمان وقت، عامدانه از اهمّیّتِ حکمِ خمس کاسته‌اند تا جایگاه اهل بیت را در جامعه تضعیف کنند. کما اینکه به گواه تاریخ، بسیاری از روایات در وصف ائمّه، در این دوره از بین رفت یا تحریف شد. به عنوان نمونه، ابوهریره که از دوستان معاویه بوده و کمتر از دوسال همراهی پیامبر را درک کرده است، به قدری در زمان بنی امیّه (علیه اهل بیت و به نفع معاویه) از پیامبر(ص) روایات نقل کرده که برخی می‌گویند از مجموع روایت‌های موجودِ امام علی(ع)، ابوبکر و عمر بیشتر است. تا جایی که بسیاری از صحابه صراحتاً او را دروغگو خواندند. جالب این است که روایت‌های ابوهریره، امروزه کماکان یکی از معتبرترین منابع روایی در عربستان سعودی به شمار می‌رود.جمع‌بندیبه گواه تاریخ، امام باقر(ع) و امام صادق(ع) پس از روی کار آمدنِ بنی العبّاس تلاش نمودند تا از فرصتی که موقّتاً پیش آمده، استفاده نموده و معارف وحیانی و احکام الهی (از جمله خمس) را در میان جامعه گسترش دهند. قاعدتاً هدف ایشان، هدایتِ جامعه‌ی اسلامی در مسیرِ سعادت و فراهم‌نمودنِ زمینه‌های برپاییِ حکومتِ حق بوده است. امامان بعدی نیز هریک بر مبنای شرایط زمان خود، تصمیماتی را اتّخاذ نموده و تلاش نموده‌اند که جامعه را به این سمت سوق دهند. گاهی لازم بوده است که پنهانی به هدایت مردم و مبارزه با حکومت‌های غاصبِ وقت بپردازند و گاهی لازم بوده است که دعوت و مبارزه‌ی خود را آشکارتر نمایند.به عنوان نمونه برخی گمان کرده‌اند که در زمان امام صادق(ع)، چون ایشان به ظاهر با حرکتهایی مثل قیامِ نفسِ زکیّه همراهی نکرده‌اند، پس لابد (نعوذ باللّه) امامانِ بعدی خشن‌تر بوده و یا حریص‌تر بوده‌اند که علناً به اعتراض علیه حکومت‌های وقت پرداخته‌اند. مشخّص است که این افراد به لحاظ تاریخی، مطالعات کافی را نداشته و قضاوتی عجولانه کرده‌اند. زیرا اوّلاً عدمِ همراهیِ ظاهریِ ایشان با چنین قیام‌هایی دلایل و مصالحی داشته که یک تحقیقِ مستقل را به خود اختصاص می‌دهد. ثانیاً زمان امام صادق(ع) نیز ایشان وقتی تشخیص می‌دادند که لازم است، اعتراضِ خود را علنی می‌کردند، به‌گونه‌ای که امام صادق(ع) در زمانی که اواخرِ بنی امیّه بود، مبارزه‌ای صریح و بسیار روشن داشتند. ایشان زمانی به حج تشریف برده بودند و در آن شرایط، در میان انبوه مردم که از نقاط مختلف عالم اسلام جمع شده بودند، فریادشان را بلند کرده و فرمودند: ای مردم! بدانید که بعد از پیغمبر(ص)، آن کسی که شایسته‌ی حکومت و خلافت بود، علی(ع) بود، پس از ایشان حسن بن  علی(ع)، بعد از ایشان برادرش حسین بن علی(ع)، بعد از او محمّد بن علی(ع) بود و بعد از او منم (کافی، کلینی، ج۴، ص۴۶۶). واضح است که چنین سخنانی در آن شرایط، بسیار خطرناک بود و اگر امام(ع) (نعوذ باللّه) به دنبال منفعت خود یا عافیت‌طلبی بودند نمی‌بایست چنین حرفهایی را بزنند.در این مطلب مختصر، نمی‌توان تمام ابعادِ تاریخیِ حیاتِ سیاسیِ امامان را به نحو مفصّلی بررسی نمود، لیکن جای تعجّب است که برخی چگونه به خود اجازه داده‌اند که با چند گزارشِ تاریخیِ سطحی، قضاوت‌هایی قاطعانه و عجولانه داشته باشند. البته منتقدانِ نگرشِ شیعه، برای تقویت ادّعای خودشان، علاوه بر شواهد تاریخی به آیات قرآن کریم نیز متوسّل شده‌اند. بخشی از این شواهدِ قرآنی را در پست پیشین بررسی و نقد کردم، لکین لازم است که شواهدِ دیگر را نیز در پست‌های بعدی مورد بررسی قرار دهم.</description>
                <category>محمدحامد فتحی</category>
                <author>محمدحامد فتحی</author>
                <pubDate>Mon, 25 Mar 2024 15:41:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا تشیّع یک مذهب عقلانی است؟ (خمس-بخش اوّل)</title>
                <link>https://virgool.io/@mh.fathi94/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%D9%91%D8%B9-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8-%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D9%85%D8%B3-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%91%D9%84-wcufqdwbjutc</link>
                <description>از نظر برخی، نه تنها تشیّع مذهبی مبتنی بر حق و حقیقت نیست، بلکه اعتقاد به آن مضرّاتِ بزرگِ فردی و اجتماعی دارد. از نظر ایشان، شیعیان ویژگی‌ها و حقوقی را برای امامان قائلند که نه تنها اعتقاد به آنها معقول نیست، بلکه مضرّ است. یکی از این موارد، خمس است. ایشان برای اثبات ادّعای خود، از دو طریق اقدام می‌کنند:۱. تحلیل تاریخی۲. بررسی آیات قرآن کریمدر پست قبلی به نحو کلّی و از منظر عقل به بررسیِ چهارچوبِ فکریِ شیعیان پرداختم. در این پست و پستهای بعدی به دنبال آن هستم که عقلانیّتِ تفکّرِ شیعی را در رابطه با حکمِ خمس مورد سنجش قرار دهم. لذا در ادامه تلاش می‌کنم دلایلِ مخالفینِ این حکم را بررسی نموده و قضاوت کنم که آیا چنین دلایلی قابل پذیرش است یا خیر.تحلیل تاریخی و قرآنیِ مسئله خمس۱. طرح یک شبههاز نظر برخی افراد، شیعیان با استناد به آیه ۴۱ سوره مبارکه انفال، دست به تفسیری خارج از متن (یعنی بدون توجّه به سیاقِ آیات) زده و حکم خمس را به نحوِ مدِّ نظرِ خودشان استخراج کرده‌اند. درحالیکه اکثریت آیات سوره‌ی انفال حول مسائل مربوط به جنگ بدر است، از جمله آیه‌ی ۴۱ که با این عبارت شروع می‌شود:وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّـهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ ...و بدانید آن‌چه غنیمت می‌گیرید، پس یک‌پنجم آن برای خداست و برای پیامبر و برای خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و درراه‌ماندگان ...از نظر این افراد، طبیعی است که کسی وقتی این آیه را در پیوند با سیاقش بخواند، برداشت خواهد کرد که بحث حول غنائم جنگی است. لذا مثلاً اینکه هرکس نیمی از خمس منفعت کسب‌وکارش را باید به یکی از خویشاوندان پیامبر(ص) بپردازد، تفسیری خارج از متن است. از نظر این افراد، در روش پیامبر و خلفا هم دریافت یک‌پنجم منفعت کسب‌وکار گزارش نشده، چون نه برداشت مسلمین صدر اسلام چنین بوده و نه سنت پیامبر بر دریافت چنین مالیاتی بوده است.در ادامه تلاش خواهم کرد که این شبهه را به نحوی بی‌طرفانه ارزیابی کنم.۲. پاسخ از منظر قران و گزارش‌های تاریخیشیعیان با پیروی از تفسیرِ امامان معصوم(علیهم السّلام) از آیه‌ي ۴۱ سوره انفال، حکم خمس را استنتاج می‌کنند:وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَىٰ عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ ۗ وَاللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌو بدانید هر چیزی را که به عنوان منفعت و فایده به دست آوردید، یک پنجم آن برای خدا و برای رسول خدا(ص) و برای خویشان پیامبر، یتیمان، مسکینان و در راه ماندگان است. اگر به خدا و آنچه بر بنده اش روز جدا کننده حق از باطل، روز رویارویی دو گروه [مؤمن وکافر در جنگ بدر] نازل کردیم، ایمان آورده اید [پس از این حکم تبعیّت کنید] و خدا بر هرکاری تواناست.از نظر شیعیان، عبارتِ «أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ» در آیه‌ي مورد نظر دلالت بر عمومیّت می‌کند و هیچ قیدی آن را محدود نساخته است. لذا باید یک پنجم از هرنوع منفعتی را که انسان بدست می‌آورد (البته پس از کسر هزینه‌ها و مخارج)، به عنوان خمس بپردازد. لیکن همانطورکه دیدیم، برخی افراد (از جمله اکثرِ علمای اهل سنّت) به برداشتِ شیعیان اشکالاتی وارد نموده‌اند. ۲.۱) اوّلین اِشکال، همین مطلب است که از نظر برخی افراد، چون شان نزولِ این آیه مربوط به جنگ بدر است و سیاقِ آیات نیز این مطلب را تایید می‌کند، بنابراین حکم خمس صرفاً به غنائمِ جنگی مربوط می‌شود نه هر منفعتی. لیکن این اِشکال از چند جهت قابل قبول نیست. دلیل اوّلهمیشه شانِ نزولِ یک آیه، به معنای انحصارِ معنای آن آیه به همان مصداق معیّن نیست، بلکه اگر خودِ آیه قیدی را ذکر نکرده باشد، می‌توان حکم و معنای مربوطه را به موارد دیگر نیز سرایت داد. به عنوان مثال، در آیه ۷ سوره حشر که درباره‌ی فیء (یعنی هدایا و ماحصلی که دشمنان مسلمانان، پیش از آغاز جنگ و درگیری، به دلیل تسلیم‌شدن، تقدیمِ مسلمانان می‌کنند) سخن می‌گوید، حکمی در انتهای آیه بیان شده است که: وَ مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا ...و آنچه را پیامبر به شما عطا کرد برگیرید و از آنچه شما را نهی کرد، واگذارید و باز ایستید ...طبقِ شانِ نزولِ نقل‌شده از این آیه، وقتی به فرمانِ الهی چنین ماحصلی (یعنی فیء) از آنِ پیامبر اکرم(ص) اعلام شد و اختیارِ تقسیمِ آن نیز به ایشان سپرده شد، برخی اطرافیان از نحوه‌ی تقسیمِ ایشان ناراضی بودند و توقّعِ سهمِ بیشتری داشتند و اعتراضاتی کردند، لذا دستور آمد که آنچه را پیامبر(ص) به شما می‌دهد بپذیرید و از آنچه منعتان می‌کند، بپرهیزید.چنین حکمی را تمام مفسّرین (چه شیعه و چه سنّی) صرفاً به فیء اختصاص نداده‌اند، بلکه  از این آیه ولایتِ پیامبر اکرم(ص) را در همه امور و اولویتِ پیامبرِ اکرم(ص) را به تصرّف در همه امورِ مسلمین، برداشت نموده‌اند. بنابراین نمی‌توان صرفاً به خاطرِ شانِ نزولِ آیه و سیاقِ مویّدِ آن، حکمِ آیه را به همان مصداقِ خاص، اختصاص داد.دلیل دوماگر حتّی بخواهیم بپذیریم که حکمِ خمس در آیه‌ي مربوطه را می‌توان بخاطرِ سیاق و شانِ نزول تخصیص داد، صرفاً مجاز هستیم که این حکم را در قِبالِ جنگِ بدر برقرار بدانیم. درحالیکه حتّی علمای اهل سنّت نیز، آن‌را تنها به موردِ آیه (یعنی جنگِ بدر) اختصاص نداده‌اند، بلکه حکم را به همه‌ی غنائمِ اخذشده در جنگ‌ها عمومیّت داده‌اند. بنابراین ایشان نیز حکم را تسرّی داده‌اند، ولی بدونِ آنکه قرینه‌ای داشته باشند صرفا به غنائمِ جنگی تسرّی داده‌اند.۲.۲) دومین اِشکال این است که غنیمت، اساساً درباره‌ي جنگ به کار می‌رود نه مواردِ دیگر. لیکن چنین ادّعایی نیز قابل پذیرش نیست. زیرا: دلیل اوّل باید معنای لغویِ غنیمت در منابع و کُتُبِ لغت مورد بررسی قرار گیرد. این بررسی نشان می‌دهد که غنیمت صرفاً درباره‌ي جنگ به کار نمی‌رود. در اینجا به ذکر چند نمونه از کُتُبِ موردِ قبولِ اهلِ سنّت اکتفا می‌کنم:۱. تهذیب اللغة، ازهری، ج۸، ص۱۴۹ و لسان العرب، ابن منظور، ج۱۲، ص۴۴۵: الغنم: الفَوزُ بالشَّی من غَیرِ مَشقّةغنیمت: بهره‌مندی و استفاده از چیزی است که بدون زحمت حاصل شده است.۲. مجمع البحرین، طریحی، ج۳، ص۳۳۳:الغَنیمةُ فِی الاَصل، هِیَ الفائدةُ المُکتَسِبَةغنیمت در اصل، سود و فایده‌ای است که کسب می‌شود۳. قرطبی که از علمای معروف و مفسّرِ بنام اهل سنّت است، در صفحه‌ي نخست از جلد هشتم تفسیر خود (الجامع لاحکام القرآن): الغَنیمةُ فِی اللُّغَة، ما یَنالُهُ الرَّجُلُ اَوِ الجَماعَةُ بِسَعیٍ و مِن ذلک قولُ الشّاعِر:                            وَ قد طَوَّفتُ فِی الآفاقِ حَتّی          /           رَضیتُ مِنَ الغَنیمةِ بِالایابِ غنیمت در لغت آن چیزی است که فرد یا جماعتی با تلاش به آن نائل می‌شوند و از اینجاست که شاعر می‌گوید:             آفاق را طواف کردم (جهان را گشتم) تا اینکه / از سود و بهره، به بازگشتن (به خانه) راضی شدم.دلیل دوم ممکن است افرادی اِشکال بگیرند که ما حق نداریم معنای موجود در کتبِ لغت را به عنوان معنای بکار رفته در آیات قرآنِ کریم، در نظر بگیریم. ایشان دلایل اشاره شده را نپذیرفته و شیعیان را به تفسیر خارج از متن و استفاده از روش‌های پیچیده‌ی لغوی متّهم می کنند. در پاسخ باید گفت که در میانِ آیاتِ قرآنِ کریم نیز شواهدی وجود دارد که بیانگر همین عمومیّت در معنای غنیمت است. می‌دانیم که واژه‌ی مَغنَم و جمعِ آن مَغانِم نیز از ریشه‌ی غُنم و غَنیمَة است. به عنوان مثال، واژه‌ي مَغانم در آیه‌‌ي ۹۴ از سوره‌ی مبارکه‌ی نساء به معنای عام‌تری (نسبت به غنیمت جنگی) بکار رفته است:يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَىٰ إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغَانِمُ كَثِيرَةٌ ۚ كَذَٰلِكَ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًاای اهل ایمان! هنگامی که در راه خدا سفر می کنید، تحقیق و تفحّص کامل کنید. و به کسی که نزد شما اظهار اسلام می کند، نگویید: مؤمن نیستی، برای به دست آوردن کالای بی ارزش و ناپایدار زندگی دنیا، پس نزد خدا غنیمت‌های فراوانی است. شما هم پیش از این ایمانتان ایمانی ظاهری بود؛ خدا بر شما منّت نهاد [تا به ایمان استوار و محکم رسیدید]. پس باید تحقیق و تفحّص کامل کنید [تا به دست شما کاری خلاف اوامر خدا انجام نگیرد] یقیناً خدا همواره به آنچه انجام می دهید، آگاه است.همانطورکه مشاهده می‌شود در این آیه خداوند خطاب به مومنین مى فرمايد که غنيمت ها و فوائدى كه نزد خداى تعالى است بالاتر از غنيمت هاى دنيائى است، براى اينكه هم بيشتر است و هم باقى و دائمى است، پس اگر شما طالب غنيمت هستید جا دارد غنيمت هاى الهى را مقدّم بداريد و بر غنيمت هاى دنيائى ترجيح دهيد. بدیهی است که نمی‌توان در این آیه، معنای غنیمت را صرفا به معنای غنائم جنگی دانست.دلیل سوم این افراد توجّه ندارند که فقهای اهلِ سنّت نیز، خمس را صرفاً درباره‌ي غنائمِ جنگی مطرح نمی‌کنند. به عنوان مثال، نِسائی در جلد پنجم از کتاب سننِ خود (که از صِحاح ستّه است) ذیلِ مبحثِ زکات، باب معدن، به مناسبتی از خمسِ «لقطة» و «رِکاز» سخن به میان می‌آورد (ص ۴۴). لقطه، شیء گمشده‌ای است که صاحبش پیدا نشود و یابنده با شرایطِ خاصی می‌تواند در آن تصرّف کند. رِکاز نیز به معنای معدن یا دفینه‌های جاهلیّت است که به دست می‌آیند. او حدیثی از پیامبر اکرم(ص) در این باره نقل می‌کند:بابُ المعدن اخبِرنا قُتیبة قالَ: ... سُئِل رسول الله (ص) عنِ اللّقطة، فقال: ... فَفیه و فِی الرّکازِ الخُمسدر خصوص لقطه از رسول خدا (ص) سوال شد، پس فرمودند: اگر در مسیر رفت و آمد یا در منطقه آباد باشد، باید تا یک سال آن را اعلام کنند. پس اگر صاحبش آمد (که معلوم) وگرنه از آن خود شما می‌شود و اگر در مسیر رفت و امد یا منطقه آباد نباشد، در آن و در رکاز، خمس است.در این حدیث و احادیثی که در صفحات بعد این کتاب (صص ۴۳-۴۶) نقل می‌گردد، بیان می‌شود که به لقطه و رکاز خمس تعلّق می‌گیرد. همچنین تعلّقِ خمس به رکاز در کُتُبِ فِرَق مختلف اهل سنّت ذکر شده که نمونه‌هایی از آن در کتاب «الفقه علی مذاهب الاَربعة» آمده است.دلیل چهارمدر مجلّد اوّل از صحیح مسلم و صحیح بخاری، چندین حدیث نقل شده است که گروهی از قبیله‌ي عبدالقیس خدمت رسول اکرم(ص) رسیده بودند و با ذکر شرایط دشوار خویش، درخواست معرّفیِ ایمان را از حضرت داشتند. ایشان نیز در پاسخ به این افراد، ادای خمس را در کنار اقامه‌ي نماز و ادای زکات، جزئی از ایمان معرّفی کردند (صحیح مسلم، ج۱ صص ۳۶-۳۵ و صحیح بخاری، ج۱ صص ۱۹ و ۳۰).لذا از آنجاکه خمس از وظایفِ ایمانیِ افراد برشمرده شده است، می‌توان نتیجه گرفت که در غیرِ غنائمِ جنگی نیز مصادیقی دارد. زیرا درخواست‌کنندگان از پیامبر(ص) در این حدیث، افرادی بودند که فاقد قصد و توان جنگی علیه کفّارند و به همین دلیل مجبور بودند که تنها در ماه‌های حرام (که جنگ جايز شمرده نمی‌شود) برای آگاهی از معارف الهی خدمت رسول خدا(ص) برسند ولی با این حال، به ادای حق خمس و زکات مامور شده‌اند.جمع‌بندیهمانطورکه مشاهده شد، یکی از شبهات مطرح‌شده پیرامون عقایدِ شیعیان، به موضوع خمس اختصاص دارد. دیدیم که عدّه‌ای حکمِ خمس را صِرفاً به غنائمِ جنگی اختصاص داده‌اند و از این‌رو شیعیان را به ابداعِ حکم و گسترشِ حیطه‌ي آن از پیش خودشان متّهم می‌سازند. لیکن در این پست نشان دادم که چنین نگرشی با اِشکالاتِ متعدّدی روبروست و به هیچ وجه نمی‌تواند مورد قبول واقع شود.در پستِ بعدی تلاش می‌کنم که ابعادِ تاریخیِ حکمِ خمس را بیشتر بررسی نموده و نشان دهم که شبهه‌ي مطرح‌شده از هیچ وجهی قابل قبول نیست.</description>
                <category>محمدحامد فتحی</category>
                <author>محمدحامد فتحی</author>
                <pubDate>Sun, 24 Mar 2024 17:59:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا تشیّع یک مذهب عقلانی است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mh.fathi94/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%D9%91%D8%B9-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8-%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%91%D9%84-e7hg8b5olwei</link>
                <description>واقعیّت این است که متاسّفانه در جامعه‌ي ما، عمدتاً روشی عقلانی در معرّفی دین پیگیری نشده و غالبا به برخی ظواهر پرداخته می‌شود. به خاطر دارم که در مقاطع راهنمایی و دبیرستان، در درسی با عنوان &quot;دین و زندگی&quot; مجبور بودیم صرفا چند آیه را بخوانیم و ترجمه کنیم، بدون آنکه پشتوانه‌های عقلانی مباحث دینی برایمان جا افتاده باشد. یا مجبور بودیم یک‌سری مطالب را صرفا حفظ کنیم تا در روز امتحان، با نگاشتنِ یک‌سری پاسخ‌های کلیشه‌ای نمره‌ی عالی را کسب کنیم. اکثر محافل و مجالس مذهبیِ موجود نیز متاسّفانه از جنبه‌ي عقلانی تقریباً تهی هستند. به همین خاطر، ضرورت دارد که هنگام بررسیِ مباحثِ دینی، نگرش‌های عرفی را کنار نهاده و تلاش کنیم که با تحقیق عقلی به پرسش‌هایمان پاسخ دهیم.پیش از آغاز بحث حول تفکّر شیعی لازم است که به چند نکته توجّه داشته باشیم:لازمه‌ي ورود به بحث فعلی، این است که علاوه بر پذیرش وجود خداوند، دین اسلام را نیز پذیرفته باشیم و قرآن کریم را به عنوان یک منبع وحیانی قبول داشته باشیم. طبیعی است که اگر مثلاً شخصی رسول اکرم(ص) را به عنوان فرستاده‌ي خداوند قبول نداشته باشد یا قرآن کریم را تحریف‌شده بداند و یا به هردلیلی به این موارد اعتقاد نداشته باشد، باید ابتدائا و قبل از بررسی چنین مواردی، حول این موضوعات تحقیق نماید. البته تلاش خواهم کرد که در آینده در این باره نیز مطالبی را بنگارم و اعتقاد به خداوند، رسول اکرم(ص) و قرآن کریم را از منظر عقل بررسی نمایم.در بحث پیش رو وقتی از تشیّع سخن می‌گوییم، مقصودمان آن مکتبی است که به امامان دوازده‌گانه قائل است نه سایر فِرَق.جایگاه امام در نگاه عقلمتفکّرانِ اقوام و مللِ گوناگون معتقد هستند که چگونگیِ پیشوایی، رهبری و مدیریت جامعه از مهمترین عوامل تعیین‌کننده‌ی رشد یا تنزّلِ آن جامعه است. اگر پیشوای یک ملّت از صلاحیت لازم برخوردار نباشد، چه بسا آن جامعه را به سوی نابودی و سقوط سوق دهد.به عنوان مثال اگر یک جامعه‌ی کوچک نظیر یک دانشگاه را در نظر بگیریم، مسئله به خوبی روشن خواهد شد. دانشگاهی که اساتیدش فاقد صلاحیت علمی لازم باشند، دانشجویانی را تربیت خواهد کرد که فاقد صلاحیت علمی هستند و برعکس. اگر اساتیدی توانمند در راس امور قرار گرفته باشند و دانشجویان نیز در پیِ فهم مطالب و کشفِ حقایق باشند، این دانشگاه به هدف اساسیِ خود دست خواهد یافت؛ یعنی تربیت انسانهایی توانمند در حوزه‌های تخصّصیِ مربوطه. فیلسوفِ شهیر، افلاطون نیز وقتی از آرمان‌شهر سخن می‌گوید و تلاش می‌کند جامعه‌‌‌‌ی آرمانی را به تصویر بکشد، معتقد است که باید اشخاصی حاکمِ آرمان‌شهر باشند که فیلسوف باشند. البته فیلسوف در کلام افلاطون، معنای مصطلحِ کنونی را ندارد بلکه به معنای انسان آگاه است.گذشته از این مطلب، می‌دانیم که در یک جامعه، قوانین (بایدها و نبایدها) نقشی کلیدی و اساسی ایفا می‌کنند. داشتن قوانینی مترقّی، می‌تواند انسانها را در رسیدن به اهداف متعالی‌شان کمک نماید. البته به شرط آنکه این قوانین به درستی فهمیده شوند و به نحو صحیحی اجرا شوند. اگر رهبر یک جامعه قوانین را نشناسد یا از روی اغراض شخصی‌اش تن به اجرای آنها ندهد، روشن است که آن جامعه به رشد و سعادتِ لازم نخواهد رسید.  لازم به ذکر است که منظور از قانون در اینجا، صرفا قراردادهای اجتماعی‌ای نیست که امروزه به عنوان قانون شناخته می‌شوند، بلکه به طور کلّی هر مجموعه‌ای از دستورالعمل‌ها و بایدها و نبایدها را در بر می‌گیرد. این دستورالعمل‌ها ممکن است صرفاً انسانی باشند همانطورکه در گذشته توسّطِ کدخدا یا روسای قبایل تعیین می‌شدند و امروزه با عنوانِ دموکراسی و با رای اکثریت یا رایِ جناح‌های قدرتمندتر در یک کشور تعیین می‌شوند. چنین دستورالعمل‌هایی همواره دستخوش تغییر خواهند بود، زیرا تفکّرات و علایق انسانی دائماً تحوّل پیدا می‌کند. این تحوّلات گاهاً در جهت رشدِ افرادِ یک کشور (در جهتِ سعادتِ انسانی‌شان) هستند و گاه در جهتِ سقوطِ آنها. لذا چنین دستورالعمل‌هایی نمی‌توانند انسان‌ها را به معنای واقعیِ کلمه به سعادت حقیقی‌شان برسانند، زیرا کسانی آنها را تعیین می‌کنند که:اوّلاً آگاهیِ کامل و درستی از سعادتِ انسانی ندارند.ثانیاً احاطه‌ی لازم را بر ویژگیهای انسان ندارند. در بهترین حالت از تجربه‌ی خطاپذیرِ تاریخی استفاده خواهند کرد تا اندکی ویژگیهای انسانی را بهتر بشناسند.ثالثاً در بندِ هواها و تمایلات شخصی، قومی، جناحی و ... هستند و به سختی می‌توانند از منافعِ خودشان صرفه نظر کنند.رابعاً اگر حتّی انسانهایی باشند که بتوانند از منافع شخصی و جناحیِ خودشان صرفه نظر کنند، باز هم نمی‌توانند از مصلحتِ کلِّ جامعه آگاه شوند زیرا لازمه‌ی چنین امری، احاطه‌ی کامل به تمام ابعادِ وجودِ انسانی و افرادِ آن جامعه است.بنابراین  این دستورالعمل‌ها تنها وقتی می‌توانند انسان‌ها را به معنای واقعیِ کلمه به سعادت برسانند که توسّط یک عقلِ کُلّ صادر شده باشند. عقلِ کلّی که از سعادتِ واقعیِ انسان آگاه باشد، ویژگیهای انسانها را از خود ایشان بهتر بشناسد و صِرفاً منافعِ یک جناح و گروهِ خاص را در نظر نگیرد بلکه منفعتِ کل را در نظر داشته باشد.افلاطون نیز در این باره چنین می‌نویسد:فيلسوفان كسانی هستند كه قادرند امور ازلی و غيرِ متغير را درک كنند، درحالیكه كسانی كه فیلسوف نيستند قادر به درک اين امور نبوده، بلکه خودشان را در وادي اشياي متکثّر و متغيّر گم و سرگردان می‌کنند. حال که چنین است، كدام يک از دو گروه بايد فرمانرواي شهر باشند؟لذا به طورِ خلاصه برای رسیدنِ یک جامعه به سر منزلِ مقصود، حداقل دو عنصرِ اساسی نیاز است و هر مکتب، دین یا مسلکی که فاقد این دو عنصر باشد، نمی‌تواند جامعه‌ي انسانی را به سعادت برساند:۱. داشتن قوانینی کامل و صحیح ۲. وجود رهبری آگاه، سالم و توانمندبر همین مبنا، در نگرش شیعه رسول اکرم(ص) آن انسانِ آگاهی است که از جانب خداوند موظّف است آن سلسله دستورالعمل‌ها و معارفی را که برای یک انسان لازم است تا به سعادت برسد، از طریق وحی در اختیار انسانها قرار دهد. لیکن رسول اکرم(ص) علاوه بر مقام رسالت، در جایگاه امامت نیز قرار داشت. یعنی موظّف بود که علاوه بر ابلاغ کامل وحی به مسلمانان، با رهبریِ جامعه، انسانها را در مسیر اجرای این قوانین نیز راهنمایی نماید. این مطلب به حکمِ عقل نیز ضرورت دارد.از نظر عقل اگر خداوند را به عنوان موجودی پذیرفته باشیم که مطلقِ کمال است، آنگاه به این نتیجه می‌رسیم که:۱. اوّلاً خداوند غنیِّ مطلق است و مخلوقاتش نسبت به او فقیر و نیازمندند.۲. ثانیاً عقل حکم می‌کند که خداوند بخل نداشته و در بی‌نیاز نمودن مخلوقاتش از نیازهایشان، نهایت لطف و مرحمت را داشته باشد. ۳. ثالثاً حکمتِ الهی اقتضا می‌کند که اگر مخلوقی را آفرید که نیازهایی دارد، راه تامین آن نیازها را نیز در اختیارش قرار دهد.۴. از طرفی یکی از نیازهای انسان (به عنوان مخلوقی از مخلوقات خداوند) این است که راه سعادت خود را بشناسد و آن را طی کند. نتیجه: عقل حکم می‌کند که خداوند، هم راه سعادت را به انسان بشناساند و هم او را در طی مسیر کمک کند (البته به میزانی که اختیار و آگاهیِ انسان که لازمه‌ی انسانیّت اوست از او سلب نشود).از نظر مکتبِ تشیّع، خداوند راه سعادت را از طریق وحی بر رسول اکرم(ص) و نزولِ قرآن کریم نشان داده است. لیکن پس از وفاتِ رسول اکرم(ص)، کماکان مسلمانان در رابطه با رسیدن به سعادت خویش، نیازهایی خواهند داشت که بنابر حکم عقل می‌بایست از جانب خداوند برطرف شوند.یکی از مهمترین نیازها، نیازِ جامعه‌ی انسانی به هدایت و رهبریِ جامعه توسّطِ انسان‌هایی آگاه به آیاتِ وحی است. قاعدتاً وقتی از آگاهی به وحیِ الهی سخن می‌گوییم، مقصودمان انسانهایی نیست که با درس خواندن و کلاس رفتن، توانسته باشند قدری از مفاهیم قرآنی آگاه شده باشند. بلکه عقل حکم می‌کند که پس از رسول خدا نیز انسان‌هایی با همان درجه‌ی آگاهی از وحی الهی در میان جامعه باشند و بتوانند با رهبریِ صحیح، دستِ جامعه را گرفته و در مسیرِ سعادتِ ایشان به پیش ببرند.بنابراین نیاز دیگری که در میان انسان‌ها وجود دارد، نیاز به تفسیر و فهمِ درستِ وحیِ الهی است. زیرا از طرفی انسان‌ها برداشت‌های گوناگون و گاهاً متناقضی را از یک متن می‌کنند و از طرفِ دیگر نمی‌توان انتظار داشت که عقل انسانی بتواند به تمام جنبه‌های آیاتِ وحی احاطه یابد. همچنین ممکن است به مرورِ زمان، تحریفاتی در آموزه‌های وحیانی پدید آید. لذا بنابر حکمِ عقل، این نیازها تنها توسّط افرادی تامین خواهد شد که همچون رسول خدا از جانب خداوند برگزیده شده باشند. یعنی اوّلاً از جانب حضرتِ حق به آگاهی لازم نسبت به حقیقتِ وحی رسیده باشند تا بتوانند امّت را در راستای شناخت سعادتشان راهنمایی کنند و از تحریفات احتمالی در آموزه‌های وحیانی جلوگیری کنند. ثانیاً در مقام عمل نیز بتوانند انسانها را بر مبنای وحی الهی رهبری و راهنمایی کنند، تا انسان‌ها به سعادت مورد نظر نائل شوند (نه آنکه همچون انسان‌های عادی در بندِ هوا و هوس‌های شخصیِ خود یا نهایتاً منافع جناح و قوم و قبیله‌ي خود باشند).بررسی تاریخیامّا برای تشخیص اینکه این امامان چه افرادی بوده‌اند، بررسی‌های تاریخی ضرورت دارد. در اینجا نمی‌توانیم به تفصیل به این موضوع بپردازیم، لیکن از آنجا که در میان منابع تاریخیِ شیعیان گزارش‌های تاریخیِ فراوانی برای اثباتِ امامتِ ائمّه‌ي دوازده‌گانه وجود دارد و نیازی به ذکر آنها نمی‌بینیم، تنها به ذکرِ معدودی گزارش‌های تاریخی از میان هزاران روایتِ تاریخی در میانِ منابعِ اهلِ تسنّن اکتفا می‌کنیم.اگر کسی اهلِ بررسیِ تاریخی باشد می‌داند که صحاح ستّه، عنوان شش مجموعه بزرگ از کتب حدیثی معتبر در نظر اهل تسنّن است. این کتاب‌ها نزد اهل تسنّن اعتبار بسیاری دارند؛ به‌گونه‌ای که پس از قرآن کریم، از مهمترین منابع دینی ایشان به شمار می‌رود. البته در میان آنها دو کتابِ صحیحِ بخاری و صحیحِ مسلم اعتبار بیشتری در میان علمای اهل تسنّن دارد. لذا برای نمونه در اینجا به ذکر یک حدیث از برخی منابعِ معتبرِ اهلِ تسنّن در جهت اثباتِ عقیده‌ی شیعیان اکتفا می‌کنیم:۱. صحیح مسلم: «لا يَزالُ الدّينُ قائِماً حَتّی تَقومَ السّاعَةُ أو يَكونَ عَلَيكُمُ اثنا عَشَرَ خَليفَةً كُلُّهُم مِن قُرَيشٍ» اين دين، برقرار می ماند تا اين كه قيامت برپا شود و تا دوازده خليفه بر شما فرمان برانند كه همگی آنان از قريش اند.۲. بخاری در کتاب صحیح خود از طریق صحابی رسول خدا (ص)، جابر بن سمره، از آن حضرت نقل کرده است که فرمود: «یکون اثنا عَشَرَ أمیراً، فقالَ کلمةٌ لم أسمعها، فقال أبی انّه قال: کلّهم من قریش»دوازده امیر خواهند بود. سپس پیامبر سخنی فرمود که آن را نشنیندم، پدرم گفت: رسول خدا (ص) فرمود: همه آنان از قریش‏‌اند.۳. ترمذی نیز حدیثی مشابه را در سننِ خود نقل کرده است: «يَكونُ مِن بَعدِي اثنا عَشَرَ أميراً، کلُّهم من قریش»پس از من، دوازده نفر اميرند، همه آنان از قریش‌اند.۴. ابی داود سجستانی نیز در سننِ خود، مشابه همین حدیث را در کتاب المهدی(عج) نقل کرده است:«لا یزال هذا الدین قائماً حتّی یکون علیکم اثنا عشر خلیفة... کلّهم من قریش»اين دين برقرار می ماند تا اين كه دوازده خليفه بر شما فرمان برانند كه همگی آنان از قريش‌اند.۵. مسند احمد بن حنبل نیز از جمله کتب معتبری است که مورد قبول اکثریّت اهل تسنّن است و یکی از بزرگ‌ترين كتابهایى است كه از متقدمين و قبل از تدوين صحاح ستّه به‌جا مانده است:«الأَئِمَّةُ بَعدِي اثنا عَشَرَ ؛ تِسعَةٌ مِن صُلبِ الحُسَينِ، وَالتّاسِعُ مَهدِيُّهُم»امامانِ پس از من، دوازده نفرند كه نُه تن از نسل حسين اند و نهمين آنان، مهدی آنان است.۶. سنن ابن ماجه: حدثنا احمد بن ابراهیم... عن امّ سلمة، قالت سمِعتُ رسول الله یقول: المهدیُ مِن عترتی مِن وُلدِ فاطِمة(س).آیات فراوانی نیز در قرآن کریم در باب ولایتِ ائمّه(علیهم السّلام) ذکر شده است که ما در اینجا فرصت پرداختن به آنها را نداریم، زیرا غالباً با این آیات آشنا هستیم. البته برخی تلاش کرده‌اند که معنایی غیر از آنچه مشهور است را به این آیات نسبت دهند و لذا اگر در آینده فرصتی فراهم شد، تلاش خواهم کرد که مطالبی در رابطه با شبهات پیرامون این آیات بنگارم. اگر کسی بخواهد منابع بیشتری را یافته و بررسی دقیق‌تری انجام دهد، توصیه می‌شود که به کتاب الغدیر، اثر علّامه امینی(ره)، مراجعه نماید. برای مثال در مورد حدیث غدیر، ایشان نام ۳۶۰ نفر از علمای قرن‌های پیاپی، از قرن دوم تا قرن چهاردهم هجری قمری، که این حدیث را به سندهای گوناگون در لابلای کتابها ذکر کرده‌اند، بر شمرده است. برخی از مهمترین آنها از این قرارند:ابو عبدالله محمد بن ادریس شافعی (امام مذهب شافعی)احمد بن حنبل (امام مذهب حنبلیان)محمد بن اسماعیل بخاری (نگارنده‌ی صحیح بخاری، از صحاح ستّه)محمّد بن عیسی ابوعیسی ترمذی (نگارنده‌ی جامع ترمذی، از صحاح ستّه)ابو عبد الرحمن احمد بن شعیب نسائی (نگارنده‌ی سنن نسائی، از صحاح ستّه)ابوحامد محمد بن محمد طوسی غزالی (امام غزالی)محمد بن جریر طبری (نگارنده تفسیر و تاریخ طبری)ابو عبدالله فخرالدین رازی (نگارنده تفسیر کبیر)ابوالقاسم جارالله زمخشری (نگارنده تفسیر کشّاف)لذا اگر بررسی‌های تاریخی به نحو بی‌طرفانه صورت پذیرد، به این نتیجه می‌رسیم که مکتبِ تشیّع بنا بر حکمِ عقل و بررسی‌های تاریخی-قرآنی بر این باور است که ائمّه‌‌ی دوازده‌گانه (علیهم السّلام) همان اشخاصی هستند که از جانب حق برگزیده شده‌اند و با برخورداری از آگاهیِ کامل نسبت به آموزه‌های وحیانی می‌توانند پس از رسول خدا، پیشوایی و رهبریِ مسلمانان را در راستای رساندن ایشان به سعادت انسانی بر عهده بگیرند.</description>
                <category>محمدحامد فتحی</category>
                <author>محمدحامد فتحی</author>
                <pubDate>Sat, 23 Mar 2024 14:04:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زن‌ها ناقص العقل اند؟</title>
                <link>https://virgool.io/MaxRGroup/%D8%B2%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D9%82%D8%B5-%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%82%D9%84-%D8%A7%D9%86%D8%AF-ipgdwo8gfdzw</link>
                <description>بگذارید مطلب را با نقل خاطره‌ای آغاز کنم. حدوداً سه سال پیش بود که یکی از هم‌دانشگاهی‌هایم تصمیم گرفته بود که نهج البلاغه را بخواند. پس از مدّتی به خطبه ۸۰ معروف رسیده بود (که عقل زن‌ها ناقص است و …) و برای رفع شبهه، در اینترنت جستجوهایی کرده بود امّا متاسّفانه پاسخ قانع‌کننده‌ای پیدا نکرده بود. این هم‌دانشگاهی، موضوع را در یکی از گروه‌های دانشجویی مطرح کرد تا شاید بقیّه پاسخی برایش داشته باشند. شاید مناسب باشد که اینجا هم بخشی از آن متن را بیاورم:... توی خونه یه نهج‌البلاغه با شرح مفصل‌تر پیدا کردم گفتم شاید توی اون بتونم توضیحی پیدا کنم. انتشار اون کتاب مال سال ۵۱ بود. دیدم تنها توضیحی که داده در مورد جمله آخر خطبه است که گفته بود در کارهای معروف هم از زن‌ها پیروی نکنید در توضیح گفته بود که اگر واجب بود انجام بدید ولی بهش بگید که بخاطر اون انجام ندادید اگرم مستحب بود انجام ندید که فک نکنه ازش پیروی کردید چون در اینجا پیروی نکردن از زن مستحب مهمتریه! جالب بود که در اون برهه زمانی دغدغه راجع به این خطبه مربوط به نحوه اجرای این بخشش بوده نه چیز دیگه‌ای. فک کنم حتی خود زن‌ها هم مشکلی با این خطبه نداشتن.  رفتم یه نهج‌البلاغه جدیدتر پیدا کردم. مترجم تمام سعیش رو کرده بود که با نگاهی متفاوت به معنی کلمه «نواقص» یجوری قضیه رو حل کنه. سعی کرده بود بگه که اینجا نواقص به معنی اختلاف و تفاوت عقل و ایمان زن و مرده نه ناقص بودن، ولی واقعا تلاش نافرجامی بود. خلاصه که دلم نمیخواد از کنار چنین چیزی راحت بگذرم و امیدوارم جوابی براش پیدا کنم.چون این سوال چند وقت قبل از مطرح شدنِ این موضوع، برای خودم مطرح شده بود، تحقیقاتی در رابطه با آن انجام داده بودم. لذا توضیحات مختصری را در آن گروه دانشجویی ارسال کردم که از قضا دوستان زیادی(از جمله همین هم‌دانشگاهی که برایش سوال مطرح شده بود) لطف داشتند و از پاسخ بنده تشکّر کردند. حالا بعد از مدّتها تحقیقاتم را کامل‌تر نمودم و تصمیم گرفتم که در اینجا به اشتراک بگذارم، به این امید که برای برخی از افراد مفید باشد.قبل از بررسی این خطبه لازم است که بخش‌هایی از آنرا که محلّ اشکال است، عیناً در اینجا بیاورم:مَعَاشِرَ النَّاسِ، إِنَّ النِّسَاءَ نَوَاقِصُ الْإِيمَانِ، نَوَاقِصُ الْحُظُوظِ، نَوَاقِصُ الْعُقُولِ. فَأَمَّا نُقْصَانُ إِيمَانِهِنَّ فَقُعُودُهُنَّ عَنِ الصَّلَاةِ وَ الصِّيَامِ فِي أَيَّامِ حَيْضِهِنَّ، وَ أَمَّا نُقْصَانُ عُقُولِهِنَّ فَشَهَادَةُ امْرَأَتَيْنِ كَشَهَادَةِ الرَّجُلِ الْوَاحِدِ، وَ أَمَّا نُقْصَانُ حُظُوظِهِنَّ فَمَوَارِيثُهُنَّ عَلَى الْأَنْصَافِ مِنْ مَوَارِيثِ الرِّجَالِ. فَاتَّقُوا شِرَارَ النِّسَاءِ وَ كُونُوا مِنْ خِيَارِهِنَّ عَلَى حَذَرٍ، وَ لَا تُطِيعُوهُنَّ فِي الْمَعْرُوفِ حَتَّى لَا يَطْمَعْنَ فِي الْمُنْكَر.اى مردم، بدانيد كه زنان را ايمان ناقص است و بهره منديهايشان ناقص است و عقلهايشان ناقص است. اما ناقص بودن ايمانشان از آن روست كه در ايام حيض از خواندن نماز و گرفتن روزه معذورند و ناقص بودن عقلهايشان، بدان دليل است كه شهادت دو زن برابر شهادت يك مرد است و نقصان بهره منديشان در اين است كه ميراث زنان نصف ميراث مردان است. از زنان بد بپرهيزيد و از زنان خوب حذر كنيد و كار نيك را به خاطر اطاعت از آنان انجام مدهيد، تا به كارهاى زشت طمع نكنند.اگر انسان اندکی با سیره‌ی ائمّه(علیهم السّلام) و قرآن کریم آشنایی داشته باشد و با عقل خود در این روایت بیاندیشد خواهد یافت که این روایت به هیچ طریقی قابل قبول نیست و نه عقل آن را می‌پذیرد و نه شرع. اگر اینگونه بود که تمام زنان عقل و ایمانشان ناقص باشد، پس چرا امام سجّاد(ع) خطاب به حضرت زینب(س) می‌فرمایند: «أنت بحمدالله عالمة غیر معلّمة» یعنی عقل شما در درجه‌ای است که نیاز به تعلیم ندارد و تمام علم در نزد شماست؟ و اگر اینگونه بود که تمام زنان عقل و ایمانشان ناقص باشد، پس چرا امام حسن عسکری(ع) در وصف مقام حضرت فاطمه(س) ایشان را حجّت خداوند بر تمامی ائمّه(علیهم السّلام) معرّفی می‌کنند؟ و اگر اینگونه بود که عقل زن ناقص باشد یا نصف مرد باشد چرا در قرآن کریم آمده است که زن و مرد از یک نفس واحده خلق شده‌اند و هیچ‌یک برتر نیست بلکه ملاک برتری تقواست؟ و … خود امیرالمومنین(ع) در فرمایشی روایات را در ۴دسته طبقه‌بندی کرده‌اند و فرمودند تنها یک دسته آنها را بپذیرید و بقیّه را بدون دلیل متقن و حجّیّت کامل نباید پذیرفت. نمی‌دانم چرا عدّه‌ای دنبال توجیه روایات ناصحیح و یا تقطیع شده هستند؟ به وضوح، هر عقلی می‌یابد که حتّی اگر عقل زنان را ناقص بگیریم دلایلی که در ادامه آورده شده‌است اصلا دلایل منطقی نیستند! تمام مشکل آن است که ما نهج البلاغه را در ردیف قرآن قرار داده و یک کتاب کامل و ۱۰۰درصدی و غیرقابل تحریف یا تقطیع می‌بینیم درحالیکه این کتاب به دست تاریخ‌نگاران گردآوری شده است و خالی از اشکال نیست. البته باید توجّه داشت که مرحوم سیّدرضی، روایات بسیار معتبر و مهمّی را در این کتاب جمع‌آوری نموده‌اند که به تعالی انسانها کمک شایانی می‌کند، لیکن مقصود بنده از این نوشته آن است که قبل از پذیرشِ هر روایتی ابتدا لازم است که مطمئن شویم آن روایت معتبر بوده و با عقل و شرع نیز تناقضی نداشته باشد.اجازه دهید که ابتدا یک نمونه‌ي تاریخی را بیان می‌کنم: اگر شما با فرمایشات حضرت علی(علیه السّلام) آشنایی داشته باشید می‌بینید که ایشان در مواقع گوناگون و به مناسبتهای مختلف گلایه‌های فراوان خود را از ابوبکر و عُمَر بیان می‌کنند. برای اینکه یک نمونه‌اش را مشاهده بفرمایید کافی است به خطبه شقشقیه مراجعه نمایید. حال در همین نهج البلاغه به خطبه‌ی ۲۲۸ مراجعه کنید، می‌بینید که چه تعریف‌هایی از قول ایشان در وصف عُمَر نقل شده است! تکلیف چیست؟ کدام را بپذیریم؟ آیا امکان ندارد اشتباهی در ثبت تاریخ رخ داده باشد؟ محقّقین باجستجوهای زیاد در میان منابع تاریخی یافته‌اند که در تاریخ طبری( که طبری از اهل تسنّن بوده و قبل از مرحوم سیّد رضی می‌زیسته است) همین خطبه عیناً نقل شده است منتها از زبان امیرالمومنین(ع) نیست بلکه این سخنان از طرف زنی بوده است که طرفدار عُمَر بوده و در حمایت از او پس از مرگش چنین سخنانی را خطاب به امیر المومنین(ع) بیان کرده است، امّا در نهج البلاغه از زبان حضرت نقل شده است. راجع به خطبه۸۰ نیز بسیاری از علما در سند این روایت تردید کرده اند و مرحوم سيّد رضي، اين روايت را مُرسَلاً نقل کرده است که نوعاً علما به روايات مُرسَله عمل نمي‌کنند.امینه اینلوز (Amina Inloes) استاد مطالعات اسلامی در کالج اسلامی لندن در مقاله‌ای با عنوان «آیا امام علی زن‌ستیز بود؟ مقایسه‌ی تصویر زن در نهج البلاغه با کتاب سلیم ابن قیس» (مجله‌ی مطالعات اسلام شیعی، ۲۰۱۵) به مقایسه‌ی تصویر زن در نهج البلاغه، که زن‌ستیزانه به نظر می‌رسد، با تصویر زن در کتاب سلیم ابن قیس می‌پردازد. تصویر زن در کتاب سلیم ابن قیس، که جمع‌آوری آن مقدّم بر جمع‌آوری نهج البلاغه بوده است، تصویری گشوده و عاری از زن‌ستیزی است و این با تصویر زن در قرآن سازگارتر است. همچنین انجمن مسلمانانِ شیعه‌ي دانشگاه نورث‌وسترن شهر شیکاگو، در رابطه با این خطبه و تقطیعات/تحریفاتی که در آن شده، درس‌گفتارهایی در سال گذشته برگزار نمودند که برای بررسی عمیق‌تر این پرسش، توصیه می‌کنم این ویدئوها را از دست ندهید.اگر کسی بخواهد مقام واقعی زن را در دین اسلام بررسی کند قطعا بهترین الگو حضرت فاطمه‌‌ زهرا(س) است که خطبه فدکیّه از ایشان به ما رسیده است و اگر مقداری در این خطبه تامّل کنیم و با مباحث عقلی آشنا باشیم، خواهیم یافت که این مطالب تنها از عقلی صادر می‌شود که شایسته است تمام عقول در برابرش سر تعظیم فرود ‌آورند. این موضوع نشان می‌دهد که نه تنها عقل زن ناقص نیست بلکه توانایی رسیدن به چنین جایگاهی را دارد.</description>
                <category>محمدحامد فتحی</category>
                <author>محمدحامد فتحی</author>
                <pubDate>Thu, 29 Jul 2021 14:05:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا بی‌دینی رویکردی عقلانی است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mh.fathi94/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D9%88%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-bvmxtr3bs4ew</link>
                <description>همانطورکه در پست قبلی اشاره کردیم، دسته‌ای از افراد بر این باورند که دین مانع پیشرفت ملّتها و عامل جنگ‌افروزی‌های فراوان است، لذا همان بهتر که کنار گذاشته شود. البته شاید استدلال تمام افراد بی‌دین‌ به این مختصری نباشد، زیرا طیف ایشان نیز مانند دین‌داران بسیار گسترده بوده و هریک استدلالهای خاص خود را دارند. همانطورکه می‌دانیم بسیاری از افراد بی‌دین مشکل اساسی‌شان با دین نیست بلکه با حکومتهای دینی است و چون نسبت به آنها انتقاداتی دارند ترجیح می‌دهند که از اساس با دین مخالفت کنند تا از شرّ یک‌سری امور که طبق دیدگاه آنها مانع پیشرفت جوامع است خلاص شوند. لیکن همانطورکه در پست قبلی اشاره شد، ما به دنبال بحثی عقلانی هستیم که از موازین تفکّر صحیح پیروی کند و لذا این استدلال و استدلالهای مانند آن را نمی‌توانیم مبتنی بر عقل قلمداد کنیم، زیرا ارتباطی منطقی میان مقدّمه این استدلال(عدم کارایی حکومت‌های دینی) با نتیجه‌ی آن(بی‌دینی) مشاهده نمی‌شود.البته برخی به توضیح بیشتر پرداخته‌اند و چنین استدلال می‌کنند که اگر نظریّه‌ای مفید باشد، لازمه‌اش آن است که نتایج مفیدی در پی داشته باشد. بر این مبنا چون حکومت‌های دینی که حاصل نظریّه‌های ادیان هستند، مفید نبوده‌اند و جز جنگ و خون‌ریزی چیزی به بار نیاورده‌اند، می‌توان چنین حکم کرد که خود ادیان نیز بی‌فایده‌اند و بهتر است که بشر از شرّ آنها خلاص شود. لیکن این استدلال نیز فاقد شرایط لازم برای پذیرش است، زیرا اوّلاً این ادّعا که حکومت‌های دینی هیچ نتیجه‌ی مثبتی در پی نداشته‌اند نیازمند دلیل و برهان است و عدّه‌ای بر این باورند که این حکومت‌ها در برخی جنبه‌ها نسبت به حکومتهای غیر دینی برتری دارند، ثانیاً این امکان وجود دارد که نظریّه‌ای سالهای زیاد به شکل اشتباه اجرا شود و پس از مدّتها توسّط برخی انسانها به شکل درست اجرا شده و نتایج پرباری به همراه خود بیاورد. به عبارت بهتر نمی‌توان در نظریّه‌های اجتماعی صِرفاً بر اساس برخی خروجی‌ها حکم به ابطال نظریّه داد، زیرا در این‌گونه نظریّه‌ها یک‌طرف ماجرا عوامل اجراییِ نظریّه یعنی انسانها قرار دارند که هر یک براساس نگرش خود و تفسیر درست یا نادرستِ خود، نسبت به اجرای آن نظریّه‌ها اقدام می‌کنند. به عنوان مثال در دین اسلام عدّه‌ای تفسیر داعشی را از دین نموده‌اند و بر اساس آن عمل می‌کنند درحالیکه بسیاری معتقدند رویکرد داعشی‌ها فاقد موازین عقلانی است و با دین اسلام نیز مطابقت ندارد. بعلاوه، این خاصیت دین به تنهایی نیست که نتایج زیان‌باری برای بشر داشته، بلکه علم نیز از این خاصیت برخوردار بوده است. در طول تاریخ انسانهایی که علم را به کار می‌گرفته‌اند زیان‌های جبران‌ناپذیری به طبیعت و انسان‌ها روا داشته‌اند امّا با این وجود، انسانها آنرا کنار ننهاده‌اند. به عنوان مثال در دوران کنونی می‌توان به آسیب صنایع به محیط زیست اشاره نمود که متوجّه طبیعت بوده است، یا علاوه بر آن می‌توان به جریان بمبهای اتمی و یا بمبهای شیمیایی اشاره کرد که نسل بشر را تهدید کرده و می‌کنند درحالیکه همگی محصول استفاده‌ی انسان‌ها از علم هستند. برای مطالعه‌ی بیشتر در این‌باره می‌توان به مقاله‌ي &quot;چگونه باید از جامعه در برابر علم دفاع کرد؟&quot; نوشته‌ی پاول فایرابند(فیلسوفِ علم برجسته‌‌ی قرن بیستم) مراجعه نمود. بر این مبنا، صِرفِ آنکه یک نظریّه‌ی اجتماعی نتایج زیان‌باری را در عمل به دنبال داشته است، نمی‌تواند به لحاظ منطقی ما را متقاعد سازد که آن نظریّه را کنار بگذاریم.امّا همانگونه که گفتیم، طیف افراد بی‌دین نیز مانند دین‌داران بسیار گسترده بوده و هریک استدلالهای خاص خود را دارند، لیکن در میان این افراد در عصر حاضر دو دسته‌ مشاهده می‌شوند که طرفداران بیشتری داشته و لذا لازم است استدلال‌های ایشان مورد بررسی قرار گیرد. دسته‌ي اوّل خود را طرفدار خداناباوری(Atheism) معرّفی می‌کنند که طبق باور آنها، وجودِ خداوند به طور کلّی انکار می‌شود. دسته‌ي دوم طرفداران ندانم‌گرایی(Agnosticism) هستند و طبق باور آنها، پی بردن به درستی یا نادرستیِ ادّعاهای فراطبیعی و الهیاتی، از جمله اعتقاد به وجود خداوند، از اساس ناممکن است. بنابراین در پست‌های بعدی تلاش می‌کنیم استدلالهای اصلیِ این دو دسته را به شکلی بی‌طرفانه و بر مبنای موازین تفکّر صحیح مورد بررسی قرار دهیم.</description>
                <category>محمدحامد فتحی</category>
                <author>محمدحامد فتحی</author>
                <pubDate>Sat, 29 Aug 2020 18:33:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رابطه‌ي دین و تفکّر صحیح</title>
                <link>https://virgool.io/@mh.fathi94/%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B7%D9%87%D9%8A-%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D9%91%D8%B1-%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD-bpizr4vjqoea</link>
                <description>روزانه چه مقدار برای گردش در شبکه‌های اجتماعی وقت می‌گذاریم؟ چقدر از وقتمان را صرف تفکّر می‌کنیم؟با پاسخ به دوگانه‌هایی از این قبیل، می‌توانیم به نگرشی واقع‌گرایانه از سبک زندگی‌مان برسیم. همانطورکه می‌دانیم تمامی رفتارهای ما از نحوه‌ی نگرش ما نسبت به جهان پیرامون ناشی می‌شود که مي‌تواند نتایجی مثبت یا منفی برای ما به ارمغان آورد. از اینجا مشخّص می‌شود که اگر به دنبال دستیابی به خوشبختی هستیم لازم است بخشی از عمرمان را به تفکّر اختصاص دهیم، مولوی در این باره چنین سروده است:                               اي بـــرادر تـــو همـــان اندیشـــه‌اي / مـــابقی تـــو اســـتخوان و ریشـــه‌اي                              گـر گـل اســت اندیشـه تـو، گلشــنی / ور بــود خــاري، تــو هیمــه گلخنــیتفکّر می‌تواند در حوزه‌های مختلفی مورد استفاده قرار گیرد، از امور و مشغله‌های روزمرّه گرفته، تا مسائل اساسی زندگی. امّا تفکّری که در اینجا از آن سخن می‌گوییم به آن قِسمِ اساسی و بنیادین بر می‌گردد یعنی تفکّر حول معنا و هدف زندگی. ممکن است این شکل از تفکّر، خسته کننده و دردآور باشد زیرا اغلب می‌شنویم که این مسائل، کلیشه‌ای هستند و لازم نیست این مقدار دقّت را در امور به خرج دهیم. ولی باید توجّه داشت که این دلیل، یک دلیلِ عقلانی محسوب نمی‌شود، زیرا از تنبلی افراد یا ترس آنها نسبت به تفکّر پیرامون مسائل اساسی ناشی می‌شود.به طور کلّی در اینگونه مسائل با دو موضوع اصلی سر و کار خواهیم داشت:اهداف: می‌بایست بیندیشیم که مقصد مطلوب چیست. پر واضح است که اگر هدفی از انجام کارهایمان نداشته باشیم، بیهوده زندگی می‌کنیم و وقت را به بطالت خواهیم گذراند. جالب است که بدانیم تنها چیزی در حدود ۳ درصد از مردم جهان، برای زندگی‌شان اهدافی تعیین نموده‌اند و تلاش می‌کنند که به آن هدف نائل شوند.راه‌های رسیدن به اهداف: می‌بایست بیندیشیم که چگونه می‌توان به آن اهداف رسید و کدام راه‌ها سریعتر ما را به مقصد مطلوبمان می‌رسانند.بلافاصله این پرسش به ذهن می‌رسد که آیا صرف اینکه هدفی از زندگی داشته باشیم و به سوی آن حرکت کنیم ما را به خوشبختی می‌رساند، قطعاً پاسخ منفی است زیرا تعیین هدف زندگی گرچه با تفکّر حاصل می‌شود امّا تفکّر نیز اگر به شکل صحیح صورت نپذیرد، برای ما نتایج مطلوبی نخواهد داشت. به عنوان مثال، می‌توان موارد زیر را از شکلهای تفکّر غلط بر شمرد:تقلید کورکورانه: اهدافمان را صِرفاً بر اساس جلبِ رضایتِ خانواده یا جامعه‌ي پیرامون مشخّص نماییم.پیش‌داوری‌ها: بدون دلیل و ارزیابیِ دقیق، برخی اهداف ممکن را که می‌توانند به عنوان مقصد مطلوب مطرح باشند، به دلیل تعصّب کنار بگذاریم.راحت‌طلبی: برخی اهداف ممکن را که می‌توانند به عنوان مقصد مطلوب مطرح باشند، به این دلیل که نمی‌توان به آسانی به آنها رسید کنار بگذاریم.حال که اندکی با طرز تفکّر صحیح آشنا شدیم، به این موضوع میتوان پرداخت که جایگاه دین در زندگی ما کجاست؟ آیا تاکنون به شکلی عقلانی به آن اندیشیده‌ایم؟ عدّه‌ای بر این باورند که دین مانع پیشرفت ملّتها و عامل جنگ‌افروزی‌های فراوان است، لذا همان بهتر که کنار گذاشته شود. دسته‌ی دیگر به دین باور دارند امّا معتقدند که دین در دنیا کارایی ندارد بلکه خود انسانها به تنهایی می‌توانند دنیایی نیکو را برای خود رقم بزنند و لذا دین را تنها محدود به امور فردی می‌دانند که آخرتی نیکو برای افراد به ارمغان می‌آورد. امّا دسته‌اي دیگر معتقدند که دین در دنیا و آخرت کارایی داشته و به دنبال رساندن انسانها به سعادت در تمام شئون و ابعاد است.در پستهای بَعد، تلاش می‌کنیم این موضوع را بدون پیش‌داوری و بر مبنای موازین تفکّر صحیح(که اشاره شد)، مورد بررسی قرار دهیم.می‌توانید پست بعدی را از اینجا مشاهده نمایید.</description>
                <category>محمدحامد فتحی</category>
                <author>محمدحامد فتحی</author>
                <pubDate>Wed, 26 Aug 2020 19:49:38 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>