<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد حسین قمری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mh.ghamary</link>
        <description>فارغ‌التحصیل کامپیوتر دانشگاه شریف و مدیریت دانشگاه تهران، مدیرکل دفتر خدمات عمومی (مرکز سابق امور اصناف و بازرگانان)، تقدیر شده جشنواره ملی کارآفرین برتر در سال ۱۳۹۸ از سوی وزارت کار</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 05:21:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/28977/avatar/VkKnTO.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد حسین قمری</title>
            <link>https://virgool.io/@mh.ghamary</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رسوخ سرمایه‌داری در ساختارها (۱)</title>
                <link>https://virgool.io/@mh.ghamary/%D8%B1%D8%B3%D9%88%D8%AE-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-%DB%B1-qgyhocdw2nvp</link>
                <description>فراموشی تعاون و غلبه شرکت‌های سهامیفراموشی تعاونی و غلبه‌ی شرکت‌های سهامیلزوم فعالیت اقتصادی در قالب کار جمعی، امری بدیهی است. هیچ جامعه‌ای بدون همکاری، تقسیم کار و مشارکت نمی‌تواند نیازهای خود را برطرف کند. قرآن کریم نیز می‌فرماید: «تَعاوَنوا عَلَی البِرِّ وَالتَّقوی»؛ یعنی در نیکی و تقوا یکدیگر را یاری کنید.با این حال، در ساختار اقتصادی امروز ایران، روح تعاون جای خود را به قالب‌های سرمایه‌محور داده است. ساختارهایی که در ظاهر گروهی‌اند، اما در باطن، محور اصلی‌شان سرمایه است نه همکاری.امروزه قالب غالب فعالیت‌های اقتصادی، «شرکت سهامی» است؛ مدلی که در آن، میزان مشارکت نه بر مبنای تلاش، بلکه بر پایه‌ی سرمایه سنجیده می‌شود. هرکس سرمایه‌ی بیشتری بیاورد، سهم بیشتری از منافع خواهد داشت. در چنین سازوکاری، حتی اگر کارمندان و مدیران شرکت با نهایت تلاش کار کنند، باز هم سود نهایی به نسبت سرمایه تقسیم می‌شود.نتیجه روشن است: اگر فردی از ابتدا ۹۰ درصد سهام را در اختیار داشته باشد، هر قدر دیگران بکوشند، باز هم ۹ دهم پاداش نهایی به او تعلق خواهد گرفت. این منطق، بازتولید تمرکز ثروت در دستان معدود افراد است.فارغ از آنکه شرکت سهامی یکی از ستون‌های اصلی تمدن سرمایه‌داری است، پرسش مهم این است که چرا در کمتر از نیم قرن، نظام اقتصادی ایران از تعاونی‌های مردمی به سمت ساختارهای سهامی سوق پیدا کرد؟تا چند دهه پیش، بخش بزرگی از فعالیت‌های اقتصادی محلی در ایران در قالب تعاونی‌هایی با عنوان «واره» انجام می‌شد. این تعاونی‌ها بر اساس آورده‌ی کار و سرمایه‌ی اعضا شکل می‌گرفتند و میلیون‌ها ایرانی از طریق آنها معیشت خود را تأمین می‌کردند. اما امروز، تقریباً تمام فعالیت‌های اقتصادی در قالب شرکت‌های سهامی خاص یا مسئولیت محدود انجام می‌شود.۱. موانع اداری در مسیر تعاونیکی از دلایل اصلی افول این ساختار، سنگ‌اندازی‌های اداری و بروکراسی‌های خسته‌کننده است. ثبت یک شرکت سهامی گاه کمتر از یک روز زمان می‌برد، اما برای تأسیس یک تعاونی باید از مسیرهای طولانی و پرهزینه‌ی اداری گذشت.به نام «نظارت و حمایت»، فرآیند بررسی اساسنامه و تأیید نهادهای مختلف آن‌چنان پیچیده شده که عملاً انگیزه‌ی ایجاد تعاونی‌ها از بین رفته است.۲. محدودیت‌های غیرمنطقیدر حالی که شرکت‌های سهامی تقریباً در هر حوزه‌ای می‌توانند فعالیت کنند، تعاونی‌ها با محدودیت‌های متعدد مواجه‌اند. از تعیین موضوع فعالیت تا اخذ مجوز، حضور دولت در تمام مراحل محسوس است.به همین دلیل، بسیاری از فعالان اقتصادی که باور دارند همکاری جمعی می‌تواند کارآمدتر باشد، ناگزیرند مدل خود را در قالب شرکت سهامی پیاده کنند تا گرفتار موانع تعاونی‌ها نشوند.۳. ترجیح ساختار متمرکز بر سرمایه‌های بزرگدولت متمرکز ذاتاً تمایل دارد با مجموعه‌های محدود و قابل کنترل تعامل کند، نه با جمع‌های گسترده‌ی مردمی.در نتیجه، حمایت‌ها و تسهیلات اقتصادی ــ از وام‌های بانکی گرفته تا تخصیص ارز و مجوزهای انحصاری ــ عمدتاً در اختیار شرکت‌های سهامی بزرگ قرار می‌گیرد.این ترجیح نهادی موجب شده است تا کسب‌وکارهای کوچک و تعاونی‌های مردمی عملاً از دسترسی به منابع حمایتی محروم بمانند.نتیجه‌ی این روند، شکل‌گیری چرخه‌ای است که در آن چند نفر با تأسیس یک شرکت خصوصی، از تلاش هزاران راننده، پیک موتوری، برنامه‌نویس، فروشنده یا تولیدکننده محتوا سود می‌برند؛ در حالی‌که تشکیل یک تعاونی از همان افراد، با موانع پیچیده‌ی قانونی و اداری روبه‌رو می‌شود.این در حالی است که تعاونی‌ها می‌توانند زیرساخت اصلی مشارکت مردم در اقتصاد ملی باشند. تسهیل تشکیل تعاونی‌ها نه تنها عدالت اقتصادی را تقویت می‌کند، بلکه می‌تواند شکاف عمیق میان نیروی کار و سرمایه را نیز کاهش دهد.شاید اکنون زمان آن فرا رسیده است که به جای تقلید از مدل‌های صرفاً سرمایه‌محور، به بازآفرینی الگوهای بومی تعاون بیندیشیم؛الگوهایی ریشه‌دار در فرهنگ ایرانی ـ اسلامی که می‌تواند راهی تازه برای مردمی‌سازی اقتصاد و توزیع عادلانه‌تر ثروت در جامعه باشد.</description>
                <category>محمد حسین قمری</category>
                <author>محمد حسین قمری</author>
                <pubDate>Sun, 05 Oct 2025 22:53:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجارتی به شیرینی شکلات یا به تلخی قهوه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mh.ghamary/%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%84%D8%AE%DB%8C-%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87-a3iqjwhmqfjr</link>
                <description>انتخاب رنگ قهوه‌ای رنگ موکا موس  توسط شرکت پنتون چه تاثیری بر بازرگانی و تجارت دارد و آیا یک اقدام صرفا نمایشی است؟رنگ سال ۲۰۲۵ شرکت پنتون در ماه دسامبر 2024 رنگ سال 2025 را معرفی کرد. این رنگ به نام موکا موس (Mocha mousse) نام گذاری شد. موکا موس یک رنگ قهوه ای ملایم و شبیه به نسکافه ای است. کارشناسان معتقدند این رنگ در نگاه اول کاکائو، شکلات و قهوه را به یاد مخاطب می آورد.به نظر می‌رسد انتخاب رنگ سال تأثیر زیادی بر بازرگانی، توسعه تجارت و حتی روانشناسی مصرف‌کننده دارد. این تأثیرات می‌توانند در ابعاد مختلفی خود را نشان دهند، از انتخاب محصولات جدید گرفته تا تغییرات در طراحی برند و تبلیغات.اما به نظر مهم‌ترین درسی که می‌توان از این موضوع گرفت توجه به اهمیت و جایگاه تمرکز در اقتصاد و تجارت است.اصطلاح قدیمی معروفی در کاسبان هست که اگر همه چیز فوری است یعنی هیچ چیز فوری نیست! اگر همه چیز مهم است یعنی هیچ چیز مهم نیست! لذا باید در کسب‌وکار تمرکز داشت و حتی در اقتصاد و برای همین سیاست تمرکز گرایانه‌است که شاهد این هستیم کشور‌هایی در اقتصاد متولی بخشی از آن شده.اند نظیر تامین گوشت، قهوه، پردازشگر، موتور و ... موفق شده‌اند و در مقابل کشورهایی که اتفاقا می‌خواستند همه نیازها را تامین کنند و از این نعمت تمرکز بی‌بهره بودند در هیچ کدام توفیق نیافتند.  در ادامه، به تفصیل در مورد تأثیرات این انتخاب بر تجارت و بازار صحبت خواهیم کرد:1. تأثیر بر طراحی و تولید محصولاتانتخاب رنگ سال توسط نهادهایی مانند پنتون، که سالانه رنگ‌های منتخب خود را معرفی می‌کند، به عنوان یک سیگنال مهم در صنعت طراحی و تولید عمل می‌کند. این رنگ می‌تواند الهام‌بخش تولیدات جدید باشد، به‌ویژه در صنایع پوشاک، دکوراسیون داخلی، لوازم خانگی، اتومبیل و حتی بسته‌بندی محصولات. شرکت‌ها ممکن است رنگ‌های خود را بر اساس رنگ سال تنظیم کنند تا هماهنگی با روندهای جهانی داشته باشند و جذابیت بیشتری برای مشتریان به‌وجود بیاورند.### 2. تأثیر بر برندینگ و بازاریابیدر بسیاری از مواقع، انتخاب رنگ سال به کمپین‌های بازاریابی و تبلیغاتی برندها راهنمایی می‌دهد. بسیاری از برندها سعی می‌کنند از رنگ سال برای ایجاد هم‌خوانی با احساسات و تمایلات عمومی استفاده کنند. این انتخاب می‌تواند هویت برند را تقویت کرده و احساس ارتباط نزدیک‌تری با مصرف‌کنندگان ایجاد کند. برای مثال، رنگ سال می‌تواند بازتاب‌دهنده وضعیت روانی و اجتماعی جهان در آن زمان باشد (مانند تمایل به رنگ‌های ملایم و آرام‌بخش در دوره‌های پس از بحران‌های جهانی).### 3. تأثیر بر رفتار مصرف‌کنندهرنگ‌ها می‌توانند تأثیرات عاطفی و روانشناختی زیادی بر مصرف‌کنندگان داشته باشند. به طور مثال:   - رنگ‌های گرم مانند قرمز یا نارنجی ممکن است احساس انرژی و هیجان را ایجاد کنند.   - رنگ‌های سرد مانند آبی یا سبز می‌توانند حس آرامش و امنیت را منتقل کنند.   - رنگ‌های بی‌طرف مانند خاکی یا کرم می‌توانند حس سادگی و طبیعت را القا کنند.از این رو، رنگ سال می‌تواند احساسات و اولویت‌های مصرف‌کنندگان را در زمینه‌های مختلف به سمت خود جلب کند. به عنوان مثال، اگر رنگ سال به رنگی خاص مانند سبز روشن باشد، این می‌تواند به معنای تمایل به طبیعت‌گرایی و محیط زیست باشد و برندها ممکن است از آن برای تولید محصولات طبیعی یا دوستدار محیط زیست استفاده کنند.### 4. تأثیر بر روندهای طراحی و نوآوریدر صنایع مختلف مانند طراحی داخلی، معماری، فناوری و خودروسازی، رنگ سال ممکن است به عنوان یک الهام برای نوآوری‌های جدید عمل کند. در دنیای طراحی داخلی، برای مثال، رنگ‌های انتخابی ممکن است بر انتخاب مواد، طراحی مبلمان و دکوراسیون داخلی تأثیر بگذارد. در صنعت خودروسازی نیز، طراحی بدنه خودروها می‌تواند مطابق با رنگ‌های انتخابی باشد که نشان‌دهنده روندهای جدید بازار است.### 5. تحلیل اقتصادی و بازاررنگ سال می‌تواند در نهایت بر کل اقتصاد تأثیر بگذارد. برای برخی صنایع، این رنگ می‌تواند فرصت‌های جدیدی برای فروش ایجاد کند. به‌ویژه برای صنایع مرتبط با فشن، لوازم آرایشی، دکوراسیون و بسته‌بندی، این روند به فروش بیشتر و رشد بازار منجر می‌شود. برخی از شرکت‌ها حتی محصولات ویژه‌ای را فقط برای تطابق با رنگ سال تولید می‌کنند تا از این فرصت استفاده کنند.### 6. تأثیرات روان‌شناختی و اجتماعیانتخاب رنگ سال بیشتر از آنکه یک مسئله صرفاً تجاری باشد، به نوعی نشان‌دهنده وضعیت اجتماعی و روانی جهانی است. به عنوان مثال، در دوران بحران‌های جهانی، رنگ‌هایی که حس آرامش، اطمینان یا همبستگی را منتقل کنند، ممکن است محبوب‌تر شوند. به همین ترتیب، در دوران‌هایی که مردم احساس امیدواری بیشتری دارند، رنگ‌هایی شادتر و پرانرژی‌تر ممکن است مورد توجه قرار گیرند.### نتیجه‌گیریدر مجموع، انتخاب رنگ سال می‌تواند به عنوان یک ابزار مهم در دست کسب‌وکارها عمل کند که بر طراحی محصولات، استراتژی‌های بازاریابی، برندسازی و حتی رفتار مصرف‌کنندگان تأثیرگذار است. با توجه به روندهای روان‌شناختی، اجتماعی و اقتصادی، این رنگ‌ها نه تنها به شکلی بصری بلکه به‌طور احساسی و عاطفی بر بازار تأثیر می‌گذارند و می‌توانند فرصتی برای نوآوری و رشد اقتصادی به همراه داشته باشند.</description>
                <category>محمد حسین قمری</category>
                <author>محمد حسین قمری</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jan 2025 17:43:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا اقتصاد اسلامی وجود ندارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mh.ghamary/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-tdcigb78f5ld</link>
                <description>به بهانه‌ی مصاحبه‌ی اخیر یکی از بزرگان علوم انسانی که پس از ۴۰ سال گفتند اقتصاد اسلامی غلط است و چنین چیزی نداریم این مصاحبه‌ی بچه‌های خانه اندیشه ورزان را مناسب دیدم منتشر کنم:اقتصاد اسلامی/محمد حسین قمری- خب آقای قمری ما در مدل‌های سرمایه گذاری وقتی بررسی می‌کنیم، همواره با یک مشکلی مواجهیم و آن هم این است که نهاد‌های تامین مالی ما توان تامین مالی ریسک پذیر را ندارند. کلا طبق یک آماری اگر شما بگردید، تقریبا بالای ۹۵ درصد تامین مالی در ایران، تامین مالی تضمینی است، ریسک پذیر نیست‌. حتی در بورس و این‌ها هم که یک مقدار ریسک پذیر بود، کار رفت به سمت صندوق های سود ثابت و قسمت بزرگی از بازار را این‌ها در اختیار گرفتند؛ چه رسد به بانک که اعظم تامین مالی در ایران را تشکیل می‌دهد و صندوق های کراود و صندوق های مختلف؛ که تحت هر قراردادی هم باشد، چه مشارکت چه مبادله چه هرچیز دیگری، آخرش ریسک را حذف می‌کنند و روی یک سودی بدون ریسک می‌بندند. حالا قراردادش را به هر شکلی تنظیم کنند. چرا این اتفاق افتاده؟ مشکل چیست؟+ من یک آسیب شناسی اولیه ای دارم. بنظرم یکی از دلایل این است: نحوه حکمرانی و طراحی ساختار متمرکز. ما وقتی طراحی ساختار را متمرکز و مرکزی می‌کنیم، یک بانک مرکزی داریم؛ یک دفتر تصمیم گیر اصلی در تهران داریم، یک صندوق امیدی در تهران داریم و ...، عملا اصلا امکان مشارکت با یک طرحی در سیستان بلوچستان، مشارکت با یک طرحی در مشهد، مشارکت با یک طرحی در این‌ها را از خودمان می‌گیریم. پس یک بعد داستان همین ساختار مرکزی است. این ساختار مرکزی باعث می‌شود که ما بگوییم ما اینجا نشسته‌ایم، من که نمی‌‌توانم بیایم سیستان، من که نمی‌توانم بیایم پای پروژه تو، من که هزار تا کارمند ندارم بیایند پای پروژه های شما ببینند و اعتبارسنجی و نظارت کنند. پس بگو برای تضمین چه داری؟ زمین داری؟ پول داری؟ اعتبار بانکی داری؟ اگر داری این‌ها را ضمانت بگذار من هم «وام» می‌دهم. که می‌شود وام بدون ریسک. یک طرف داستان این هست حتما. نکته دوم این است که باید بستر سازی بکنیم تا آدم ها در آن بسترها بازی کنند. ما وقتی برای آدم ها بسترهای مشارکتی، بسترهای اینکه بیایید در این طرح مشارکت کنید ممکن است سود کنید و ممکن است ضرر هم بکنید ایجاد نمی‌کنیم، یا از آن طرف بسترهای سرمایه گذاری تضمین شده و بدون ریسک ایجاد می‌کنیم، طبیعی است که تمایل آدم ها برود به آن سمت و برایشان جذاب باشد آن گزینه را انتخاب بکنند.دو تا مثال به ذهنم می‌رسد. به عنوان مثال همان بورس سابقی که قبل از سقوط وجود داشت خودش یک بستر بود که یک قدم از تامین مالی بانک جلوتر بود و دیدیم که مردم از آن استقبال کردند. الان کراود فاندینگ‌ها یک بستر است. این صندوق های جمع سپاری مالی، اینطور که از باعث و بانی ها و متولی‌هایش شنیدم ، ظاهرا اینطور است که خیلی تقاضا در آن بیشتر از عرضه است. یعنی هر پروژه ای که در آن تعریف می‌شود، سریع فاند لازمش را ملت تامین می‌کنند. می‌خواهم بگویم این‌ها نمونه هایی از این بستر هاست که ما اجازه دادیم که یک قدم از بانک جلوتر بیایند و مردم هم استقبال کردند و پولشان را گذاشتند. لذا باید «بسترهایی» به سمت اینکه مثلا من می‌خواهم پولم را مضاربه ای بدهم، می‌خواهم پولم را قرض الحسنه بدهم ولی در پروژه مشخص خرج شود، من می‌خواهم پولم را فلان مدلی بدهم، ایجاد شود. چنین زیرساخت ها و بستر هایی باید ایجاد کرد. - معضلی که داریم این است که اساسا تصویری از این زیرساخت و بستر وجود ندارد. یعنی مثلا فرض کنید _در سراسر جهان هم اینطور است_ بانکداری اسلامی وقتی بخواهد مشارکت واقعی بیاورد بالا و تسهیم ریسک کند، سبدش پیوسته در مقابل سرمایه‌گذاری‌های تضمینی، کوچک و کوچک‌تر می‌شود. مشکل در عدم وجود تصویر مشخص از همین بسترها و زیرساختهایی است که میگویید. اصلا نمی‌دانیم چه نهادهایی باید بسازیم برای اینکه بتوانیم چنین مشارکتی را جذاب‌تر کنیم یا رقابتی کنیم با تضمین ریسک یا انتقال و فروش ریسک و قالب‌های سرمایه گذاری این چنینی. آیا می‌توانید چند مثال برای ما بزنید و یک تصویری ارائه کنید که اگر مثلا فلان بستر وجود داشته باشد، می‌توانیم در یک ابعادی جذب سرمایه مشارکتی از مردم کنیم. قالب بورس و سهام، یک مثال است. یا مثلا ونچرکپیتال که با ظهور مفهوم استارت آپ (به دلیل مقیاس پذیری آن) ممکن شده و آمده بالا، یک مثال دیگر است. زیانش در موارد پرتعداد سرمایه‌گذاری را با خاصیت مقیاسِ همان یک موردی که سرمایه‌گذاری اش موفق است جبران می‌کند. این‌ها مثال‌هایی‌است که از جنس نهاد است. مثال های دیگری برای کسب و کارهای عادی در ذهن شما هست؟ کمی تصویر دهید که باید چه چیزهایی ایجاد شود که بتوانیم این معاملات را بسازیم.+ یکی از ساده‌ترین روش‌هایی که می‌شود با آن بر سرمایه‌گذاری ریسک‌گریز غلبه کرد، ایجاد بستری برای سرمایه‌گذاری‌های سبدی است. مثلا یکی دوتا از همین رفقای کراود هم با این روش به ریسک پذیری ورود کرده بودند و تجربه موفقی داشتند. یعنی آن‌ها هم تقاضایشان بیشتر از عرضه‌شان بود. به سرمایه‌گذار می‌گفتند ما واقعاً هیچ تضمینی نمی‌دهیم، در قرارداد هم تضمین نمی‌دادند. ولی تا الان اینقدر سود دادیم. و آدم‌ها می‌آمدند سرمایه‌گذاری می‌کردند. مدلشان هم این بود که می‌گفتند ما در پروژه‌هایی که به زعم خودمان بین ۱۰_۱۵ درصد سود دارد ورود می‌کنیم و یک سبدی درست می‌کنیم، حالا ممکن است دو تایشان هم ضرر کند و آن دو تا منفی با ۴ تا از مثبت‌ها یک سود متوسط ۵_۶ درصدی برای شما ایجاد بکند. ما هم یک درصدی را به عنوان کارمزد خودمان برمی‌داریم یک درصدی هم به سرمایه‌گذار می‌دهیم. عملکردشان باعث شده بود که بتوانند بیشتر از توان اجرایی‌شان جذب سرمایه کنند. و مردم هم بهشان اعتماد کنند و بگویند ما در این بازی هستیم. با اینکه تضمینی نمی‌دادند و بیزینس‌هایشان هم کاملا شفاف بود. یکی دیگر از کارهایی که احتمالا جواب بدهد، ایجاد تعاونی تامین مالی بین آدم‌هاست. چیزی شبیه «واره» یا یک چیزی شبیه صندوق های قرض الحسنه خانوادگی که از قدیم وجود داشته، ولی این بار به صورت سرمایه‌گذاری مشارکتی. من قبلش یک مثالی به ذهنم می‌رسد جذاب است بگویم؛ ایده‌ای در آمریکا ظاهرا یکی دوسال است شکل گرفته، و عدد بسیار قابل توجهی در این یکی دوسالی که کار کرده تامین مالی کرده است. که به شدت شبیه همین «واره» یا صندوق های قرض الحسنه ماست. چطوری است؟ حالا آن‌ها که قرض الحسنه و واره نمی‌گویند، می‌آید یک جمع یا community ایجاد می‌کند، روی گرفتن کالاها و خدماتی که به صورت عادی قسطی نیستند. مثلا ما ۵ نفریم که دوست داریم آیفون بخریم. ولی کسی به ما آیفون قسطی نمی‌فروشد و هیچ بانکی هم به ما اعتبار نمی‌دهد. ما پنج نفر جمع می‌شویم، هر ماه یک پنجم پول آیفون را در این صندوق می‌ریزیم و آن صندوق با یک پروتکلی مثل قرعه‌کشی هر ماه به یکی از ما یک آیفون می‌دهد. عملا انگار ما -حالا بر اساس شانسمان- در ۵ ماه صاحب آیفون قسطی شدیم و استفاده کردیم، ولی هیچ نهاد بیرونی‌ای هم نیامده به ما این اعتبار را بدهد. حالا این را شبیه به کاری که مثلا در گرامین بانک و این‌ها انجام شد، می‌شود در قالب تعاونی روی کسب و کار هم آورد. یعنی به جای اینکه ما منتظر این باشیم که از بیرون یک اعتبار تضمین شده‌ای بگیریم، ما ۵_۶ نفر که در یک حوزه کار می‌کنیم، دور هم جمع شویم و به هم اعتبار دهیم. حالا اگر فرد سود کند، انگار همه سود کرده‌اند. اگر هم ضرر کرد، همه ضرر کرده اند. البته خیلی از سرمایه‌گذاری‌ها عموما ضرر جدی‌ای هم ندارد؛ مثلا تهش به جنس تبدیل می‌شود و اصل پول باقی می‌ماند. همچنین عموما خیلی از کسب و کارها گیرشان سرمایه در گردش است. یا اگر هم توسعه ای باشد، تبدیل می‌شود به دستگاه، یا تبدیل می‌شود به متراژ. اینطور است که می‌گویند بیایید ما پول هایمان را ماهانه روی هم بگذاریم و قسط می‌دهیم؛ هر ماه این پول در یک کسب و کار سرمایه گذاری شود. چون خود شخص هم پول گذاشته و خودش هم درگیر است، فرضمان این است که با این روش کمترین حالت ضرر متصور است. یعنی یک فرآیند خود کنترلی‌ای ایجاد می‌شود. به اندازه یک پنجم یا یک دهم، پول خودش هم آن جاست. اگر بخواهد تخلف کند و بگوید که سر من کلاه گذاشتند یا ضرر کردم در این فرآیند، پول خودش هم ضرر می‌کند. حتی شاید بشود تمهیدی کرد که بیشتر هم ضرر کند. ظاهرا از نظر ابزاری هم، الان در بلاک چین و رمزارز و این‌ها، ابزارهایی برای این ایده توسعه پیدا کرده.ببخشید یعنی شما می‌گویید از یک طرف، شخص به خاطر اینکه در این کسب و کار آشناست، حاضر است پولش را وارد بکند و از طرف دیگر بخاطر اینکه خودش هم در صف تامین مالی گرفتن است، حاضر است ریسک تامین مالی و تامین مالی ریسکی را بپذیرد در این تعاونی. درست است؟احسنت، مثلا ما چند تا خیاطی داریم، که گیر این هستند که صد میلیون سرمایه در گردش بگیرند و ماهی ده تومان بدهند. ندارند و کسی بهشان نمی‌دهد. یا اگر هم بدهد ۴۰ درصد می‌گیرد، یا ... . ما می‌توانیم ۵ یا ۱۰ تا از این‌ها را یک شبکه کنیم، یک دانه از آن واره‌ها و حلقه ها ایجاد کنیم، بگوییم بیایید ماهانه پول بدهید، حالا یا هر ماه به یکی از شما پول را می‌دهیم که این می‌شود ابتدایی ترین و قدیمی ترین مدلش، یا اینکه بگوییم طرح مشارکت بیاورید و بگویید می‌خواهید با این پول چه کار کنید. مثلاً درصدی از سود خودش را بعد از تقسیم، به سهمش از صندوق هم اضافه کند و اینطوری، مثل یک گلوله برفی سرمایه مشارکتیِ صندوق هم رشد میکند.  اولا چون کسب و کارشان همجنس است خودشان بهترین داورها برای (عدم تخلف) خودشان هستند. دوما باز چون هم صنف و هم‌گروهند، خودشان بهترین ناظرهای مشارکت بر خودشان هستند. سوما می‌توانند ارزیابی و اعتبارسنجی کنند بگویند که طرحت سودده است و خوب است، ما پول را می‌دهیم. نفر اول اگر سود کند هم خودش سود کرده و هم بقیه؛ اگر هم ضرر کند نیز هم خودش ضرر کرده هم اعتبارش را از دست داده و هم بقیه ضرر کردند. یعنی عملا با این حساب شما از بیرون هم اگر بخواهید تزریق پول ریسکی داشته باشید، می‌توانید تعداد زیادی از این هسته ها را ایجاد کنید و با خود کنترلی آن، پول در ابعاد تسهیلات کلان تزریق کنید در آن به صورت ریسکی؛ بدون این که ارزیابی طرحهای گوناگون را بر عهده بگیرید.+ احسنت. من مثلا خیاطی بلد نیستم، ولی این حلقه چون ابزار خودکنترلی دارد و خیاط‌ها خودشان در آن پول گذاشتند و خودشان هم در آن درگیرند، من هم ۵۰ درصد پول صندوق را به عنوان یک آدم یا نهاد تامین مالیِ بیرونی تامین می‌کنم. مثل صندوق قرض الحسنه هایی که یک سری آدم ها پول می‌گذارند تا وام بگیرند، یک سری هم پول می‌گذارند تا در قرض الحسنه شریک باشند. اینجا هم اینطوری است. یعنی همه کسانی که در این حلقه پول می‌گذارند، لزوما طرحی برای گرفتن تامین مالی ندارند. بلکه بعضی می‌گویند این حلقه، حلقه خود کنترلیِ ریسکی است. لذا من پول در آن می‌گذارم تا از این مشارکت‌ها سود کنم و هر موقع هم خواستم می‌توانم پولم را هم بیرون بکشم.چه جالب. حالا این ایده را می‌شود حتی پیشرفته تر هم کرد. مثلاً می‌شود از چند جنس کار باشد که این‌ها همدیگر را می‌شناسند و مثلا زمان های نیازشان به سرمایه در گردششان فرق بکند، وقت وام هر کسی بیافتد روی زمان نیازش. مثلاً لوازم التحریری در پاییز نیاز به افزایش سرمایه در گردش دارد، پوشاکی در عید، ساختمانی در تابستان، و... . مثلا 4نفر سه ماهه وام بگیرند.+ بله، می‌شود سیستماتیکش کرد. حتی می‌شود این حلقه ها را بهم متصل کرد. یعنی هر کدام از این حلقه ها جزئی از یک حلقه بزرگتر باشند تا کمی ریسک حلقه ها را بگیرد و کم کند. و کارهایی از این قبیل. خب آقای قمری پس چرا معمولا در صندوق های سرمایه گذاری، -بانک ها و همه نهاد های سرمایه گذاری ما- اینگونه مطرح است که «آقا به محض اینکه حرفی از ریسک می‌آید، ولو شما بگو یک صدم درصد، سرمایه گذاران ما از ما فرار می‌کنند و اصلا بقیه اش را نمی‌شنوند. معمولا می‌آیند سراغ ما می‌گویند ضمانت بانکی داری یا نه؟ ضمانت چی داری؟ ماهی چند درصد می‌دهی؟و این حرف ها». خیلی این تکرار می‌شود. می‌رویم سراغ صندوق ها، وقتی می‌گوییم می‌خواهیم سرمایه گذار را درگیر در پروژه بکنیم اصلا فرار می‌کند و نمی‌ماند، چه برسد که بخواهم مخابره ضرر کنم.+ بنظر این دو طیف دارد. یکی بحث فرهنگی و آموزشی اش است. به هر حال در این ۴۰ سال که انقلاب کردیم، از اول حرف بانکداری اسلامی و نظام بدون ربا و این‌ها بوده، آمدیم برای حزب اللهی ها و آن‌هایی که به اسلام و انقلاب اعتقاد داشتند هم جا انداختیم که این سود بدون ریسک حلال است؛ این‌ها گفتند عه؟ پس خیالمان راحت شد. پولمان را می‌بریم می‌گذاریم در بانک. یعنی یکی این بحث آموزش و فرهنگش است. طبیعتاً اگر جا بیندازیم که سود بدون ریسک هم حلال است، خب آدم ها می‌روند سمتش و از آن استقبال می‌کنند و این یک رقیب بزرگی است از نظر موضوعی برای سرمایه گذاریِ ریسکی.اما نکته ام این است که با دو تا محرک اولیه بنظرم می‌شود «داستان موفقیت» ایجاد کرد. یک محرکه اولیه‌ی سود بیشتر، مثل آن مثال های لوکالی که زدم و اجرا شده. اینکه طرف با یک سبد سهامی، از بانک سود بیشتر ارائه داده. سود بلند مدت؛ در مثلا پنج سال، شش سال. و این باعث شده که یکسری آدم ها بیایند بگویند ما در این حوزه مشارکت می‌کنیم. و دوم، با همچنان باقیمانده‌هایی که معتقدند سرمایه‌گذاری باید حلال باشد و ما دوست داریم واقعا مضاربه کنیم، مشارکت کنیم، دوست داریم ببینیم در نتیجه این پولی که می‌دهیم، چند نفر می‌روند سر کار یا یک کسب و کاری راه می‌افتد. بنظرم با همین دو راهکار باقیمانده هم می‌شود داستان موفقیت هایی را تولید کرد و پول های خوبی هم گرفت همین الان. من برآوردم این است که حداقل تا یک همت هم می‌شود تامین مالی کرد. و بعد از این بیاییم این را به عنوان یک الگو اهرم بزنیم. یعنی به همان کسانی که در آن نکته اولم گفتم، کسانی که با ساختار مرکزی ادعا می‌کنند غیرممکن است این همه اعتبارسنجی و نظارت و ارزش‌گذاری و سنجش سود و... کرد، این را معرفی کنیم و منابع مالی آن‌ها را هم کم کم به این سمت _با رضایت سپرده گذاران_ جهت دهی کنیم.بسیار عالی. من خیلی چیز یاد گرفتم. منتها بگذارید کمی صریح بپرسم که در بازاری که مثلا ۶۰۰۰ همت تامین مالی وجود دارد، آیا اصلا تصویری وجود دارد که ما بدون ممنوع کردن سود ثابت، سود بدون ریسک و سرمایه گذاری تضمینی، قابلیت رقابت با بازار سرمایه گذاری تضمینی را داشته باشیم؟ یا آخرش قرار است در کسب و کارهای خانگی و فامیلی و محیطی که همه آشنا هستند و همدیگر را می‌شناسند بمانیم؟ چون آن طرف، همین طوری بدون مانع و اُوِرت وام می دهد.+ من جمع بندی ام این است که باید آدم ها را با خیر و خدمت به این سمت بیاوریم. مملکت ما الان اصطلاحا در و تخته اش به هم می‌خورد. فقط این ۶۰۰۰ همت نیست. تورم هم هست، اقتصاد نابسامان هم هست، بازارِ رها هم هست. اینها رقابت را ممکن می‌کند، و دور زدن رقابت را هم ناممکن می‌کند.چیزی الان در کشور ما وجود ندارد که ممنوع شدنی باشد اصلا. ما چیز ممنوعی نداریم. هر چیزی که ممنوع می‌شود، یک راه گریزی برایش پیدا می‌شود. من همین امروز قبل این جلسه در یک جلسه ای بودم راجع به این لنتک ها؛ و جالب بود ما یک محاسبه ای که کردیم دیدیم الان این اسنپ پی که در بازار دارد کار می‌کند، کاملا بدون مجوز بانک مرکزی و با یک سرمایه شخصی، دارد سالانه ۷۰ درصد سود می‌گیرد. یعنی می‌خواهم بگویم شما بانک را ببندید، اسنپ پی پریم‌های زیادی ایجاد می‌شود و همین کار را می‌کنند.از طرف دیگر، در شرایطی که در مملکت تورم ۴۰ درصدی داریم، یک سقف سود ربای بانکی حداقل ۳۰ درصدی ۲۰ درصدی داریم؛ تورم داریم، بانک مرکزی داریم، و... در این بازار قابلیت رقابت را ما داریم. یعنی خیلی از محدود کننده ها را جلوی خودمان نداریم.با این اوضاع، بنظرم قابلیت رقابت را داریم، و عملکرد و کارایی این مدل را در بلند مدت_ یکی دو سه سال_ می‌توانیم اثبات کنیم. و با اثباتش می‌توانیم کم کم سرمایه های مردم را به این سمت بیاوریم. بگوییم آقا بیایید اینجا سرمایه گذاری کنید. چون این کار واقعا از جنس مشارکت است، منجر به کارهای مولد و تولید ارزش افزوده واقعی هم می‌شود.ببینید خیلی از بانک ها ربوی، کسب و کار را زمین گیر میکند نه اینکه راه بیاندازیم. مثلا ما داریم با نرخ ۵۰ درصد تامین مالی می‌کنیم، و ۵۰ درصد وقتی داریم تضمینی برای یکی تامین مالی می‌کنیم، خیلی سخت است طرف بخواهد برگرداند این عدد را. چون باید یک ارزش افزوده ای تولید کند و مالیاتش را بدهد و هزینه هایش را هم بدهد و ۵۰ درصد سود هم در یک سال بخواهد به بانک برگرداند و چیزی هم برایش بماند. این باعث می‌شود خود کسب و کار ها هم بروند سمت فعالیت‌های غیرمولد مثل دلالی. من ته ماه چک دارم باید به بانک پول را بدهم، چی تضمین شده است؟ اینکه بروم یک جنسی بخرم یک درصدی سود بکشم رویش و بفروشم. یا گران فروشی. که این‌ها در بلند مدت باز ناپایدار است. یعنی من اگر بخواهم خیلی گران تر بفروشم، هی با دلالی بفروشم، ناپایدار نسبت به کسب و کاری که ارزش افزوده واقعی ایجاد میکند خواهم بود. (هم خود کسب و کار که با گران فروشی، در بلندمدت سودش را پایین می آورد و توان رقابت را از دست می دهد. هم در ابعاد کلی اقتصاد، که با گران فروشی با چند واسطه موجب گرانی در کل اقتصاد شده، و خرج خودش را هم بالاتر می برد). لذا من معتقدم اگر ما توانستیم تامین مالی سالم بکنیم، نتیجه اش کسب و کار سالم است و کسب و کار سالم قطعا پایدار تر و سودده تر از کسب و کار ناسالم است.در گفتگویمان تا اینجا، دو تا مثال من زدم دو تا مثال شما زدید که هر کدامش مربوط به یک بازار بود. قاعدتا با این وضع، نیاز به بسترها و ساختارسازی های متعدد برای هر بازاری داریم. یعنی مثلا فرض‌ کنید ونچر کپیتال مربوط به بازار استارت آپ‌هایی است که مقیاس پذیرند و به خاطر مقیاس پذیری، ریسک بالای خودشان را جبران می‌کنند؛ اصلا یک پدیده جدید است که برای آن بازار تولید شده. +من این را قبول ندارم. پس حتما این را پس توضیح دهید بعدش. یا مثلا فرض کنید مثال تعاونی که شما زدید؟ برای کسب و کارهایی است که مثلا سرمایه در گردش کوتاه مدت می‌خواهند یا مثلا کوچکند.+ لزوما این طور نیست (و بسیاری از این ساختارها قابل توسعه‌اند). مثلاً در تعاونی که مثال زدیم، لزوما تامین مالی کوتاه مدت نمی‌خواهند و لزوما هم کوچیک نیستند. مثلا من کارخانه لاستیک می‌شناسم که چنین ترکیبی را تشکیل داده اند. با مدل «واره» تعاونی تامین مالی بزنند. لذا لزوما برای کسب و کارهای کوچک نیست، چهار تا کارخانه لاستیکی هستند که یک میلیون دلار دارند ولی یک میلیون دلار برایشان کافی نیست و باید ده میلیون دلار داشته باشند. دولت هم مثلاً الان ارز نمی‌دهد بهشان. این‌ها هم می‌توانند بگویند ما که یک سال است منتظر دولتیم به ما نمی‌دهد، ما شروع کنیم خودمان با هم یک تعاونی تامین مالی بزنیم، ما ماهی یک میلیون دلار را قسطی می‌دهیم، چند ماه بعد نوبت من می‌شود ده میلیون دلار را به من می‌دهند. یعنی می‌خواهم بگویم لزوما راجع به چند خیاطی صحبت نمی‌کنیم. و دوباره در همین مثال لاستیک هم، خودشان به خودشان بهترین ناظر اند. خودشان برای خودشان بهترین ارزیابند و .... . تا اینکه یک دولتی بیاید اعتبار بدهد، الان این همه دولت به چای دبش اعتبار داد. اینهمه دولت با اینهمه عریض و طویلی و سازمان بازرسی و فلان و این‌ها بعدا معلوم شد فاکتور ها فیک بود، آن درست نبوده، آن رشوه گرفته بود و.... . عالی، پس بگذار سوالم را اصلاح کنم. من فکر می‌کردم که اگر ما بخواهیم مشارکت ریسکی داشته باشیم باید به عدد حیطه ها، به عدد حوزه‌های کسب و کار، به عدد تخصص‌ها، به عدد کسب وکارهای کوچک و بزرگ، نهادهای متفاوتی داشته باشیم. اینطور که شما توضیح می‌دهید، می‌گویید ممکن است نهاد های کاملا مشترکی‌ هم در این‌ها باشد که کار را راه بیندازد و خیلی تخصصی هم نباشد. عمومی باشد و بتواند این تامین مالی را کاملا به شیوه مقیاس پذیری توسعه دهد در بازار کسب و کار.+ بله. حتی دیگران هم می توانند بپیوند. 4تا کارخانه لاستیک جمع می‌شوند تعاونی را می‌زنند، حتی می‌تواند مدلش اینطوری باشد که ما می‌خواهیم ده میلیون دلار بگیریم، ما خودمان هر کدام ۱ میلیون می‌توانیم بدهیم می‌شود ۴ میلیون دلار. حالا امید به سودمان این‌قدر است، ارزیابی‌مان آنقدر است، مردمی هم که علاقه به مشارکت و مضاربه و این‌ها دارند بیایند تامین مالی کنند. هر وقت تامین شد، این چرخه شروع می‌کند به چرخیدن. بسیار عالی. من خیلی استفاده کردم. باز هم اگر ایده دیگری در این مورد وجود دارد، چه در تاریخ ما چه در اسلام چه در مطالعاتی که شما در جاهای دیگر دنیا داشتید، ممنون می‌شوم تیتر وار یا خلاصه وار بگویید و ما استفاده کنیم.نزدیکترینش که همین واره بود، حالت تعاونی با آن حلقه هایی که خود کنترل باشند و به هم کمک کنند. ولی غیر از این یک مدل دیگری هم که بنظرم به شدت جای بسترسازی دارد، مضاربه‌های مستقیمِ میان افراد است. الان در پلتفرم دیوار این تاحدی دارد انجام می‌شود، ولی پلتفرم دیوار برای این کار طراحی نشده. یعنی مثلا طرف می‌گوید من آشپزخانه دارم، جا از من کار از شما بیایید مشارکتی کار کنیم. من مغازه یا ابزار دارم. یا حاضرم پول بدهم برای صنعت بازی. بستر مشخصی برای این جنس مضاربه ها وجود ندارد. بنظرم اگر برای این هم به وجود بیاید، احتمالا هم مشارکت‌کننده ها را جذب می‌کند. اگر آدم ها بفهمند یک جایی هست که من می‌توانم آورده خودم را با یک چیزی از دیگران وصل بکنم، و هم اطمینان را بیشتر می‌کند و بهره وری را بالا میبرد. این دیگر نیازی به حلقه های قبلی هم ندارد. من به هر دلیلی با صنعت غذا حال می‌کنم. مثلا رستوران دارم. می‌خواهم روی سوسیس سالم سرمایه گذاری کنم. یکی می‌گوید من آشپزخونه دارم فلان چیز را دارم. این دوتا کجا همو پیدا کنند؟ در این بستر همدیگر را پیدا کنند.یعنی عملا من اینجوری می‌گویم که بسیاری از نهاد های سرمایه‌گذاری ما حائل بین سرمایه‌گذار و سرمایه پذیر می‌شوند و این‌ها همدیگر را پیدا نمی‌کنند. ولی شما می‌گویید اگر این‌ها همدیگر را پیدا کنند، تعداد زیادی‌شان مشارکتی کار می‌کنند. چون آورده هایشان را کنار هم کامل می کنند. سود و ضرر را هم نصف می‌کنند. با هم همکاری می کنند و ایده شان را پیش می برند. حتی می‌شود اینجاها مشاوره های حقوقی داد، یکسری چیز ها را تسهیل کرد. قرارداد را برایشان تنظیم کرد. اگر نیازی دارند، طرف سوم هم با ویژگی هایی که می خواهند برایشان پیدا کرد. اینها مزایای آن پلتفرم است. با تمام اعتقادم این را می گویم که حداقل در این اقتصاد، تنها راه برون رفت از این مشکلات اقتصادی و وضعیت اقتصادی که در کشور هست، پای کار آمدن مردم است و اینکه اقتصاد مردمی شود، تولید مردمی شود. من همین امروز صبح مقاله ای از مکنزی می‌خواندم، مال مِی ۲۰۲۴ هم بود. جمله اول این مقاله را هایلایت کردم رفتم به ده نفر گفتم، از بس برایم جالب بود. نوشته بود ما ۱۶ کشور را بررسی کردیم، در کشورهای توسعه یافته دوسوم و در کشورهای در حال توسعه چهارپنجم اشتغال باید از مشاغل خرد تامین شود. مشاغل خرد یعنی چه؟ یعنی مردم.شما می‌توانید ربط این مردمی بودن را به پدیده ریسک پذیری سرمایه گذاری هم توضیح دهید؟ + می‌گویم. مردم باید بیایند پای کار. مردم کجا می‌آیند پای کار؟ مردم جایی می‌آیند پای کار که احساسِ «اثرگذاری» کنند. مثلا چرا بورس یک قدم از بانک جلوتر بود؟ چون طرف می‌گفت من مثلاً سهامدار ایران خودرو هستم، سهام ایران خودرو را خریده‌ام. تو سهام فلان جا را خریده‌ای. من بیشتر سود کرده ام چون بهتر انتخاب کرده ام، چون باهوشتر بوده ام و کلاه تو را برداشته اند و... . آن یکی می‌گوید من ضرر کردم، فلان جا سهم خریدم یا سرم کلاه گذاشتند و ... . یک درصد بیشتر احساس اثر می‌کنند. و طبیعتا حاضرند ریسکش را هم بپذیرند. حالا هر چقدر این نقطه اثر بیشتر دست خود آدمها باشد مردمی تر هم خواهد شد. اینکه به هردلیلی آقا من دوست دارم ده میلیون پولم را به بحث لبنیات اختصاص بدهم و پنجاه میلیون پولم را برای شرکت لاستیک بدهم چون بنظرم لاستیک الان کم است. در این حالت مشکل اقتصاد ما بیشتر حل می‌شود تا اینکه یک نهاد واسطی مثل بانک باشد بگوید تو پولت را بدون ریسک به من بده، تو اینجا اینقدر پول داری خداحافظ؛ بعد خودش برود پشت پرده ببیند کی بهش سفر خارجی بیشتر می‌دهد، کی سکه بهتری می‌دهد، کدام بیزینس سود ده تر است و پول را به آن بدهد.یک مشکلی که وجود دارد این است که معمولا وقتی می‌گویند مشارکت مردمی، هیچ قالب دیگری بیشتر از اینکه مردم پول بیاورید با تضمین دولتی، مطرح نمی‌شود.احسنت. مشارکت مردمی را این تعریف میکنند. مثل این است که وزارت نیرو بیاید دستگاه بگذارد سیم کشی بکند همه کار را بکند، مردم بیایند سیم کشی را تمیز کنند. مشارکت مردمی را اینطور تعریف می‌کنند که ما بیاییم مشخص بکنیم این کارخانه کار بکند یا آن کارخانه، با این سهامدار یا آن سهامدار، بعد مردم بیایند پولش را بدهند. این مشارکت مردمی نیست که! مشارکت مردمی یعنی مردم خودشان تصمیم بگیرند. و تصمیم گیری روی دیگر سکه ریسک است. یعنی مردم ریسک کنند. یعنی مردم انتخاب کنند که این پروژه یا آن پروژه، این شرکت یا آن شرکت، و مسئولیتش را هم بپذیرند، و نظارتش را هم خودشان بکنند طبیعتا.یعنی میگویید تا واسطه‌گر خودش انتخاب‌گر باشد کسی روی انتخاب او ریسک نمی‌پذیرد، و از طرفی هم تا خود سرمایه گذار ریسک نپذیرد، انتخاب را انتخاب خودش نمی‌داند. پس برای اینکه ریسک بپذیرند، باید انتخاب را به خودشان واگذار کرد، نه اینکه ما حائل شویم و بگوییم حالا بیا ریسک بپذیر. معلوم است در چنین قالبی کسی ریسک نمی پذیرد. اصلا این خودش میشود یکی از بسترسازی ها که باید برای مشارکت انجام شود.+ البته ما نمی‌گوییم همه مردم الان می‌آیند ریسک کنند. همه‌ی مردم در این بازار می‌گویند که ما می‌خواهیم پولمان را از صندوق های سود ثابت دربیاوریم بگذاریم مثلا در لاستیک بارز . حرفمان این بود که می‌شود با این حجمی که بنظرمان بازار دارد همچنان این ادبیات، نمونه موفق ساخت. نمونه موفق های بلند مدت تر، سودده تر و پایدارتر، که این‌ها بشوند early stage در ادبیات کارآفرینی که اصطلاحا در نمودار مخاطب ها معروف است. به مرور آن‌ها را می‌شود جذب کرد که آن‌ها الگوهایی شوند برای لایه بعدی که بگویند عه آقا می‌شود اینجا هم میشود سرمایه گذاری کرد پس ما برویم اینجا سرمایه گذاری کنیم.من جمع بندی ام از این مصاحبه این بود که باید یک قدم جلو برویم اگر بخواهیم سرمایه گذاری ریسک پذیر را پیش ببریم.+ بله. اصلا فرض کنیم ایران ربا را ممنوع کرد. طرف میرود ترکیه ربا میدهد و میگیرد. شما که نمی‌توانی همه دنیا را محدود کنی یا خروج ارز را محدود کنی. همانطور که ۲۰ همت ۳۰ همت ملت رفتند در ترکیه سرمایه گذاری کردند ملک خریدند. یعنی می‌خواهیم بگوییم آن مشکل رقابت بالاخره وجود دارد. ما باید با عملکرد، سرمایه بازار را بگیریم نه با محدود کردن و اجبار و این‌ها.من اگر بخواهم یک جمله به عنوان جمع بندی بگویم این است که باید یک قدم جلو رفت و آستین ها را بالا زد تا بتوان سرمایه گذاری مشارکتی و ریسک پذیر را نشان داد و قالبش را روی زمین آورد. نهاد های مرتبطش را، کمک کننده هایش را و... .البته کار سختی هم پیش رو داریم. نکته دیگری که دوست دارم بگویم و این را به خیلی از دوستان گفتم این است که سرمایه پذیرهای حلال‌گیر و مشارکت مردمی‌گیر هم کم است. می‌خواهند سود کمتری بدهند برای همین تسهیلاتِ تضمینی می‌گیرند. این‌ها نمی‌خواهند دیگران را در سودشان شریک کنند یا به عبارتی دیگر نمی‌خواهند آدم های دیگری را در اصل بیزینس‌شان شریک کنند. یعنی مثلا می‌گوید آقای بانک من کارخانه فولاد هستم، تو ۳۰ درصدت را بگیر. من اصلا می‌خواهم با این پول زمین بخرم، می‌خواهم با این پول طلا بخرم. به تو ربطی ندارد. دنبال این نیست که طرف دیگر بگوید آقا من یک پولی دارم که اگر بهت دادم از فردا چهارچشمی بالاسرت هستم. اصلا سرمایه‌گذاران و سپرده‌گذارانم حواسشان هست که تو فلان دستگاه را میاری یا بهمان دستگاه را. تولیدت بیشتر شد یا کمتر. آقا بالاسر نمی‌خواد.+آفرین. و این نوع تامین مالی که ما در این ۴۰_۵۰ سال داشتیم، به همان ادبیاتی که گفتم در این حقیقت دمیده. اصلا طرف بیزینسش دلالی است. بیزینسش به چیز دیگری تبدیل شده. چای دبش ها، اسنوا ها این‌ها همین است‌. بیزینسش صرافی است، ارز دولتی را بگیرد آزاد بفروشد حالا این وسط یک کالایی هم می‌آورد می‌فروشد. حالا چه بزرگشان چه کوچکشان. من کسب و کار خانگی کوچک می‌شناسم زیر پنجاه تومان پول می‌خواهد. می‌گویی مشارکتی می‌دهم می‌گوید نه. بعد می‌بینی این پنجاه تومان را برای کسب و کارش نمی‌خواسته می‌خواسته جهیزیه بخرید. پس همانقدر که از طرف سرمایه گذارها سختی وجود دارد، حتما از سمت سرمایه‌پذیرها هم سختی وجود دارد و به این راحتی نیست که همه دنبال این باشند. به دلایل اقتصادی، فرهنگی که به وجود آمده و ... علاقه مند نیستند این پول را به صورت مشارکتی بگیرند.در تئوری هم یکسری از این چیزهایی که می‌گویید را به عنوان مشکلات ذاتی مشارکت لیست می‌کنند. مثلا می‌گویند که چون مشارکت ریسک را به سرمایه گذار منتقل می‌کند، قاعدتا کسی که از پروژه اش مطمئن است دوست دارد ریسک کمتری به سرمایه گذار بدهد و در ازایش سود کمتری هم به او بدهد. لذا در مشارکت خود به خود پروژه های خطرناکتر می‌آیند. پروژه هایی که نمی‌توانند با ربا تامین مالی بکنند، یا پروژه هایی که به صورت سیستماتیک خوب نیستند. خب این‌ها را باید با همین نهادسازی هایی که شما می‌گویید، حلش کرد.+بله. با اینکه خودش هم شریک شود و دنبال وام بعدی هم باشد، اینکه هم‌گروهی هایش ارزیاب و داورش هستند، با این‌ها باید این مشکلات را خنثی کرد. ولی از طرف دیگر، نکته ام این بود که همان نسبت عرضه تقاضا که در ربا هست، اینجا هم هست. یعنی احتمالا اگر ما چنین بسترهایی را راه بیندازیم، همچنان عرضه وسیعی نداریم و تقاضای وسیعی هم نداریم و عرضه‌مان به تقاضایمان می‌خورد. و این چرخه باید با مرور رشد کند. به همان دلیل که معتقدیم ربا اقتصاد را خراب می‌کند، ما با یک اقتصاد خراب الان مواجهیم. با داروی یک شبه نمی شود درستش کرد. درست کردن خود اقتصاد، تعطیل شدن یکسری کارخانه لاستیک را به همراه دارد؛ و ایجاد شدن یکسری کارخانه لاستیک دیگر. تعطیل شدن یکسری لوازم خانگی را به دنبال دارد و ایجاد شدن یکسری لوازم خانگی دیگر. پس من این جمله را هم به جمع بندی ام اضافه می‌کنم که مشکلات ذاتی مشارکت، در واقع ذاتی مشارکت نیستند، ذاتی ریسک‌پذیری نیستند و همگی با یکسری تمهیدات قابل حل هستند. سوال دیگر اینکه آثار کلان اقتصادی تسهیم ریسک را هم اگر می‌توانید یک مقدار توضیح دهید. یکی اش را توضیح دادید تحت عنوان مردمی سازی اقتصاد. اگر آثار کلان اقتصادی دیگری هم در نتیجه تسهیم ریسک دارید ممنون می‌شوم توضیح دهید.+ ریسک و مسئوليت و نظارت و دغدغه دو روی یک سکه اند. من اگر ریسک نداشته باشم، هیچ نظارتی هم ندارم، خیالی‌م نیست می‌گویم آخر ماه پولم را می‌گیرم. ولی وقتی ریسک داشته باشم مدام پیگیری میکنم. ما یک پروژه واردات داشتیم، یک پولی چهار_پنج نفر گذاشته بودند یک جنسی را وارد کنیم. روزی ده بار این‌ها پیگیری می‌کردند. آدم‌هایی که مثلا ممکن است ده برابر این پول را تو بانک هم دارند و هیچ پیگیری ای نمی‌کنند. تازه پولی که هیچ عددی نبوده. یعنی برای هیچ‌کدام از این‌ها پول یک هفته تفریحشان هم نبود ولی چون در ریسک شریک اند، در نظارت و مسئوليت هم مشارکت می‌کنند. اصطلاحا می‌گویند کراودفاندینگ همراه است با کراود سورسینگ و کراود جاجمنت. قضاوت جمعی و تسهیم قدرت جمعی. اولا اگر ما توانستیم پروژه ها را مردمی کنیم، کراود سورسینگ هم اتفاق می‌افتد. یعنی آدم ها چندین برابر ظرفیت‌های خودشان را پای‌ کار می‌آورند تا آن کار به ثمر برسد و به نتیجه برسد. این ظرفیت ممکن است یدی باشد، فکری باشد، ایده ای باشد، عملی باشد، فرصتی باشد، و چیز هایی شبیه به این‌ها. پس ما احتمالا بهره‌وری های بالاتری در اقتصاد داریم. آن سدی که بانک مرکزی پولش را می‌دهد، در یک فرآیندی ۵ سال طول می‌کشد ساخته شود. احتمالا اگر مثلا ده هزار نفر آن شهر یا روستا پولش را می‌دادند، یک ساله ساخته می‌شد.مثلا شبانه روزی خودشان هم کار می کردند و کمک می کردند. پس یک نکته این است. یعنی ما پروژه هایمان بهره‌ور تر می‌شود.جلوی failed پروژه را هم می‌گرفتند. به هر قیمتی که بود.+بله. می‌رفتند برق خانه شان را می‌آوردند که این یک ثانیه هم معطل نشود. ما تولیدی ها رو ببینیم، تولیدی هایی که خصوصی هستند، سرمایه خصوصی گذاشته‌اند پشتشان، نسبت به برق چه رفتاری دارند؛ طرف می‌رود بنزین را از کارت سوخت ماشینش می‌آورد، موتور برق می‌آورد که این خط تولید بچرخد. این یک خط تولید بهره ور است. ولی در یک شرکت دولتی، می‌گویند خب دولت ۴ روز قطع کرده است دیگر، به ما چه؟!احتمالا اگر بخواهیم با ادبیات اسلامی بگوییم باید بگوییم مثلاً برکت دارد. ولی اگر بخواهیم تئوریزه اش بکنیم باید بگوییم بهره‌وری بیشتری دارد. چون کراود سورسینگ رخ داده و آدمها همه ظرفیتشان را آورده اند وسط نه فقط پولشان را. نکته دوم و مهم تر، کراود جاجمنت است. همان قضاوت جمعی. ما محلمان مدرسه می‌خواهد سد نمی‌خواهد. پس ما پولمان را روی مدرسه می‌گذاریم و روی سدّ نمی‌گذاریم. حالا دولت مرکزی می‌گوید نه ما تعداد مدارسمان در کشور زیاد است سد هایمان کم است پس باید سد بسازیم! این دو تا تصمیم متناقض است. این است قضاوت جمعی. و وقتی قضاوت جمعی شکل می‌گیرد، پروژه ها می‌رود به سمت پروژه هایی که زنجیره ارزش شکل می‌دهد. یک مثال جالبی به من می‌گفتند که در یکی از شهرستان ها بود. می‌گفت چند تا روستا در یک دامنه کوهی هستند، زنجیره ارزش تولید فرش های دستباف را تشکیل داده‌اند. لایه بالا بز است، لایه پایینی پشم و نخ تولید می‌کنند، لایه پایینش که پُر از گل است رنگ را درست می‌کنند و لایه پایین هم فرش را می‌بافند. آن‌ها این زنجیره ارزش را می‌فهمند و قضاوت جمعی شان به سمت این است که ما امتداد این زنجیره را انتخاب می‌کنیم. یک مثال دیگری بزنم، الان در دنیا مغازه های زیادی هست برای انیمیشن، بازی و ... . این‌ها بهترین راه تامین مالی‌شان، تامین مالی جمعی است. چرا؟ چون وقتی مردم از یک بازیگر یا داستان خوششان بیاید و پول تولیدش را بدهند، حتما هم می‌بینند.و اگر پول خرجش کردند، حتما یک کاری می‌کنند شکست نخورد. مشتری می‌آورند پای دیدنش.+من الان فیلمی را می‌شناسم سینمایی است، تهیه کننده هم پول دارد خرج تامین مالی اثر بکند، اما می‌آید یک دهم آن پول را خرج تبلیغ کراود فاندینگ آن می‌کند. قبل از تولید می‌آید می‌بیند قضاوت جمعی چیست؟ آیا اقبال می‌شود یا نه. اگر اقبال نمی‌شود اصلا با پول خودش هم تولید نکند‌.. من تازه دارم می‌فهمم که عملا بدون تسهیم ریسک، اقتصاد مردمی وجود ندارد. به این معنی که آخرش فعالان اقتصادی دو درصد مردم اند.+الان تعریف از مشارکت مردمی این است؛ من تصمیم بگیرم، من سودش را ببرم، من منفعتش را ببرم، من هزینه فایده اش را بکنم، مردم پولش را بدهند. من بروم رستوران کباب بخورم مردم پولش را بدهند. تعریف مشارکت مردمی الان این شده. و ثانیا اینکه با توضیح شما، اصلا توسعه‌ی اقتصاد در زمینه های پاگذاشته نشده و ناشناخته، خیلی سرعتش بالاتر می‌رود. یعنی آدم‌ها با انتخاب های خودشان پیش می روند.+ انتخاب ها و نیازهایشان. الان نیاز قشر پوشاک ما، در فلان منطقه نخ است. ولی کی به این توجه می‌کند؟ هیچکس. در چه صورتی توجه می‌شود؟ در صورتی که همین‌هایی که پولشان را گذاشتند توی بانک، بجای آن پولشان را می‌گذاشتند جایی که خودشان تصمیم می‌گرفتند کجا خرج شود. ۳ تا کارخانه ریسندگی اینطوری ما داشتیم و مشکلشان به این طریق حل شد.و کارخانه های ریسندگی که ساخته می شد هم به همین ترتیب، مشتری تضمینی داشتند. +بله. چون خود این پوشاکی ها مشتری‌شان است و تلاش هم می کنند که زمین نخورند.</description>
                <category>محمد حسین قمری</category>
                <author>محمد حسین قمری</author>
                <pubDate>Sun, 29 Dec 2024 11:31:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اشتغال یا HR، روایت دومین همت در حرم رضوی</title>
                <link>https://virgool.io/@mh.ghamary/%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%BA%D8%A7%D9%84-%DB%8C%D8%A7-hr-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%87%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%B1%D8%B6%D9%88%DB%8C-nq2g4jtcpzqz</link>
                <description>اشتغال یا HR؟ مهم‌ترین دغدغه‌ی آقااز حدود سال ۱۳۹۴ که برای بازدید از نمایشگاه Cebit هانوفر به آلمان سفر کرده بودم و دیدم یکی از zone های مهم استارتاپ هایشان را HR-Tech ها گرفتند عزمم برای کار کردن در حوزه HR-Tech ها بیشتر شد. سال ۹۶ اما این فعالیت‌های به اصطلاح hrی یا همان منابع انسانی رنگ و بویی دیگر پیدا کرد.شهریور ۹۶ زمانی که برای اولین بار به صورت خصوصی محضر حضرت آقا رسیدیم ایشان به مقوله‌ی اشتغال بسیار تاکید کردند و زمانی که حین معرفی افراد جلسه خودم و حوزه‌ی کاریم را معرفی کردم، فرمودند: &quot;من شب میخوابم از خواب پا میشم دغدغه‌ی اولم اشتغال است&quot; در ادامه و در انتهای این رویداد معاونشان تاکید کردند هر طرحی، ایده‌ای پیشنهادی داشتید مکتوب کنید و به من برسانید.شاید این اولین جرقه برای بازنگری فعالیت‌هایم اینبار با نگاه اشتغالی بود و زیاد طول نکشید تا ما به علت اطلاعات گسترده‌ای که به واسطه مهارت سنجی از خلا‌ها و نیازهای بازار کار داشتیم، مشاور اشتغالی شوراها و دستگاه‌های متفاوت شدیم و از طرف دیگر مسول ارائه‌ی پیشنهادهای اشتغالی به دستگاه‌ها و بخش‌های مختلف شده بودیم.از جمله تجربیاتی که با شور و شوق برای مسولین محترم بخش‌های مختلف تعریف می‌کردیم تجربه‌ی مدرسه‌ی تزکیه بود، تجربه‌ای میخکوب کننده که همه شنوندگان را مشتاق برگزاری نسخه‌ای مشابه برای بخش خود می‌کرد. یکی از این مجموعه‌ها آستان قدس رضوی بود که طی هماهنگی که جناب آقای دکتر آقامحمدی مسول بررسی‌های اقتصادی دفتر مقام معظم رهبری داشتند به مشهد دعوت شدیم و برای معاون آستان قدس رضوی ارائه داشتیم.در انتها نیز طی جلسه‌ای بیاد ماندنی طرح خدمت شهید بزرگوار حاج آقای رئیسی، تولیت وقت آستان ارائه گردید و ایشان تاکید کردند؛ &quot; تا این طرح در آستان ارائه نشده نگذارید این آقایون از مشهد خارج شوند&quot;.آشنایی با حاج آقا جومونگ!پس از برگزاری جلسات متعدد، از برخی محلات حاشیه‌ای مشهد و تلاش‌هایی که در جهت اشتغال در این محلات شده بود بازدید کردیم تلاش‌هایی نظیر کارگاه آموزش درست کردن کیف چرم و خرید تضمینی آن.در حین بازدیدهای رسمی و غیر رسمی با مسجدی آشنا شدیم که روحانی و امام جماعت آن با احیای مدل سنتی تهاتر کالا به کالا توانسته بود چند صد نفر را در یکی از همان محلات حاشیه‌ای بسیار ضعیف شهر مشهد سامان دهد. او در مسجدش کارگاهی درست کرده بود که در آن چندین نفر وسائل خراب شده دورانداز ملت را تعمیر کرده و سپس به شبکه مابه ازای تهاتر خدمت و کالا عرضه می‌کرد. به عنوان مثال او یخچال یک قصابی را تامین کرده بود و ما به ازایش سهمیه گوشت گرفته بود که مجدد ما به ازای آن از بقالی و لبنیاتی سهمیه‌های جدا با معرفی حاج آقا. او در مسجدش یک نانوایی تاسیس کرده بود و یک کمپ ترک اعتیاد نیز داشت.سادگی حاج آقا، اطرافیان بسیار دوستدارش و طرح‌های بلندپروازانه‌اش باعث شد تا ما در همان دیدار اول به او لقب حاج آقا جومونگ را بدهیم.به نظر شما حرم امام رضا علیه‌السلام چند لامپ دارد؟بعد از این دید و بازدیدها مقرر شد نخستین رویداد کارآفرینی (همت) را ویژه‌ی خادمان سبزپوش حرم برگزار کنیم. این بزرگواران ظاهرا افراد جوانی هستند که به علت مشکلات مالی کارهای یدی و سخت حرم نظیر فرش انداختن و جمع کردن در صحن‌ها را انجام داده و به ازای آن مبلغی هم دریافت می‌کنند. شوق اجرای برنامه‌ی کارآفرینی و اشتغال‌زایی آن هم در یکی از رواق‌های امام رضا برای ما وصف نشدنی بود، شوق خادمی خادمان آن امام رئوف. من و همراهانم سر از پا نمی‌شناختیم و قرار شد به علت زیادی خادمان فرمی اولیه جهت ارزیابی ایده‌ها و نفرات داشته باشیم. برای همین ظرف دو سه جلسه‌ی همفکری به سوالاتی رسیدیم. سوالات ما شامل چند بخش کلی اطلاعات عمومی، اطلاعات مالی، هوش کسب‌وکاری، تخمین مهندسی و طراحی، بررسی توجه به فرصت‌های اطراف و سوال اصلی اینکه &quot;اگر به شما صد هزار تومان داده شود چطور ظرف دو هفته آن را بیشتر خواهید کرد؟ و به نظرتان چقدر؟&quot;؛ می‌شد:نوآوری باز و سپردن ابتکار عمل به مردمبدون شک هر حرکت اجتماعی شامل یک فرهنگ سازمانی به معنای کشف و اتکا به آنچه به مرور زمان جواب داده است می‌باشد. مواردی که به مرور زمان DNA آن حرکت اجتماعی را تشکیل خواهند داد. بدون شک یکی از مهم‌ترین این موارد اصل &quot;نوآوری باز و سپردن ابتکار عمل به مردم&quot; است که مهمترین آموخته‌ی دومین رویداد همت در حرم امام رضا علیه‌السلام بوده است.پیش از رویداد ساعت‌ها بحث شد که آیا ما حوزه کارآفرینی را محدود به حوزه‌هایی خاص کنیم و آموزش دهیم یا مثل ورژن اصلی چالش ۵ دلاری استنفورد ابتکار عمل را برای مخاطب قائل شویم؟ اگر ایده‌ای به ذهنشان نرسد چی؟ و اگر نتوانند کاری کنند و ناامید شوند چه باید کرد؟بعد از برگزاری به فضل الهی هیچ صحبتی از این موضوع نبود چرا که ابتکارات و نوآوری بچه‌ها در کارآفرینی همه را متعجب کرده بود؛ ابتکاراتی از ارائه‌ی خدمات داخل حرم نظیر مترجمی برای زوار خارجی تا انجام زیارت نیابتی؛ تا خرید و فروش مواد اولیه مورد نیاز هتل‌ها، ارائه‌ی خدمات گردشگری، ساخت صنایع چوبی نظیر شطرنج و تجمیع تقاضای هتل‌ها و دلیوری با دوچرخه در بیرون حرم.</description>
                <category>محمد حسین قمری</category>
                <author>محمد حسین قمری</author>
                <pubDate>Sun, 16 Jun 2024 20:14:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تولد همت در مدرسه دخترانه تزکیه</title>
                <link>https://virgool.io/@mh.ghamary/%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D9%87%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%B2%DA%A9%DB%8C%D9%87-mwokjod4bvfk</link>
                <description>از کسب‌وکار میلیون دلاری تا مدرسه دخترانهسال ۱۳۹۶ بود که از ایجاد نخستین کسب‌وکار دانش‌بنیان ما چند سالی می‌گذشت و به عنوان دانشجوی ارشد رشته مدیریت کارآفرینی و صاحب یک کسب‌وکار دانش‌بنیان یک میلیون دلاری دعوت شده بودم به یک کارگاه آموزش ایده پروری برای بچه‌های دبیرستانی که ارائه‌ی من بخشی از ارائه سایر اساتید و بزرگواران بود. ارائه‌ای که اگرچه یک فعالیت بسیار جانبی به نظر می‌رسید کلی مسیر کسب‌وکاری و نگاه من به کارآفرینی را عوض کرد.تفاوت ذهن یک مدیر و یک کارآفرینمن کارآفرینی را برای ارشد انتخاب کرده بودم تا به کسب‌وکار خودم که در زمان کارشناسی آغاز کرده بودم کمک نماید اما پس از یکی دو ترم از بیش از حد تئوری بودن مباحث خسته شده بودم، در آن زمان خاطرم هست بهترین درسی که داشتیم به موضوع تفاوت‌های فکر کردن کارآفرینان از مدیران و سایرین می‌پرداخت برای همین تصمیم گرفتم در دوساعتی که در مدرسه تزکیه برای من وقت ارائه درنظر گرفته بودند همین موضوع را ارائه نمایم.فعالیت شرکت ما غیر قانونی اعلام شدصبح روز ارائه با انتشار گسترده‌ی این خبر در اکثر رسانه‌ها مواجه شدم که فعالیت شرکت ما توسط وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی غیر قانونی اعلام شد و ظاهرا وزیر کار وقت به دادستان کشور از ما به علت مهارت سنجی شکایت کرده است.از یک طرف باید می‌رفتم سراغ این اتفاق خیلی مهم و ببینم داستان چیست و از یک طرف ساعت ۱۰ مدرسه قرار داشتم و دانش آموزها منتظرم بودند. خلاصه تا کمی از قضیه سر دربیارم تا حداقل با عنوان یک کلاهبردار برای دانش آموزهای بنده خدا سخنرانی نکنم، ساعت ۱۱ به کلاس رسیدم و ارائه‌ی خودم را شروع کردم. ارائه‌ای با حواس پرت بخاطر اتفاقات ناگهانی پیش آمده.ناگهان بخودم آمدم و دیدم همه ارائه را گفتم و بچه‌ها درحالی که &quot;خوب اینا به چه درد ما میخوره؟&quot; من را نگاه می‌کنند و نیم ساعت نیز وقت اضافه آوردم! فکرش را بکنید برای یک ارائه‌ی دو ساعته، یک ساعت با تاخیر رسیده بودم و تمام محتوایی که آماده کرده بودم هم نیم ساعته تمام شده بود. از طرف دیگر قیافه‌ها اصلا به این نمی‌خورد که کسی سوال داشته باشد تا نیم ساعت دیگر نیز سپری شود...ای‌کاش وقتی بیست ساله بودم می‌دانستمبه تازگی و قبل این داستان‌ها با کتاب &quot;ای کاش وقتی بیست ساله بودم می‌دانستم&quot; آشنا شده بودم و البته نه آشنایی از طریق خواندن بلکه کسی برایم تعریف کرد که در کتاب، استاد کارآفرینی دانشگاه استنفورد از تجربه‌ی برگزاری چالشی بین دانشجویانش با عنوان چالش ۵ دلار تعریف می‌کند که چطور دانشجویانش توانسته‌اند با ابتکاراتی ظرف دو هفته ۵ دلار را بیشتر کنند: https://www.aparat.com/v/owx6047 در نتیجه به ذهنم رسید من هم همین چالش را اجرا کنم و سریع گفتم بچه‌ها اگر من بخواهم این چالش را برای شما اجرا کنم چند نفر حاضرید در آن شرکت کنید؟ ۶ نفر اعلام آمادگی کردند، من هم به واسطه‌ی سه کارت بانکی مبلغ ۶۰۰ هزار تومان از عابربانک مدرسه گرفته و با خوشحالی به هر نفر صد هزار تومان (نزدیک به ۵ دلار) دادم و با خودم فکر کردم در جلسه‌ی بعدی که اتفاقا آن‌هم قرار بود حدود دو هفته بعد برگزار شود به بررسی علل شکست بچه‌ها خواهم پرداخت، عواملی احتمالا از جنس عدم توجه به تیم، عدم توجه به نیازها و ... و با خیال راحت کارگاه اول را تمام کردم و از مدرسه آمدم بیرون.میخکوب شدنمن در زندگی تجربیات شگفت‌انگیز و پیش‌بینی نشده بسیار دارم، مواردی که به هیچ طریق از مسیر منطقی قابل پیش‌بینی نبوده است و شاید برای همین است که حقیقتا اعتقادم به انجام دادن کار درست و واگذاری نتیجه به خدا حتی از طرق غیر منطقی و غیر معمول بیشتر از مسیرهای روتین است.اما برای هیچکدام از این شگفتانه‌ها یادم نیست واژه‌ی میخکوب را استفاده کرده باشم واژه‌ای که تا ماه‌ها پس از برگزاری جلسه دوم کارگاه مدرسه دخترانه برای آن جلسه استفاده می‌کردم و با آب و تاب داستانش را برای دیگران مطرح می‌کردم:من که با امید تحلیل آموزشی شکست بچه‌ها پشت میز رفته بودم، نفر اول را دعوت کردم تا گزارشش را ارائه کند، گزارشی که با این جمله شروع شد من صد تومان را طی دو هفته به یک میلیون ۸۰۰ افزایش دادم! چی؟ یک میلیون و ۸۰۰ هزار تومان؟ اینجا بود که به زمین چسبیدم و اصطلاحا میخکوب شده بودماین دختربچه‌های دوست داشتنی و پاک روز به روز گزارش فعالیت‌های خود را نوشته بودن: روز اول ۵ هزار تومان تاکسی گرفتم و تا فلان‌جا رفتم، روز دوم آنقدر به داداشم یا مادرم دستمزد دادم و ...یک میلیون و ۸۰۰، یک میلیون و پانصد، یک میلیون! همگی سود کرده بودند! غیر از یک نفریکی رفته بود از بازار روسری خریده بود و در مترو فروخته بود؛ دیگری رفته بود خرما رنگی (با رنگ خوراکی) درست کرده بود و به مهد کودک ها فروخته بود و برای ادامه کار میخواست بچه‌های شیمی شریف را استخدام کند تا رنگ‌های خوراکی بیشتری برای او تولید کنند!؛ سومی اما از نجاری محل چوب گرفته بود و قاب عکاسی تولید کرده بود و در پیج فروخته بود و در هنگام ارائه درحالی که اشک از چشمانش می‌آمد میگفت من بعد از چالش هم ۲۰۰ درخواست دیگر داشتم ولی چون مهلت دو هفته‌ای تمام شده بود ادامه ندادم؛ چهارمین نفر که گفت ما ترم قبل آموزش رنگ شبتاب را داشتیم رنگ شبتاب درست کرده بود و اکسسوری هایی مثل دستبند مروارید را ۴ تومان می‌خرید و شبتابش را ۴۰ تومان می‌فروخت، نفر دیگر هم که از ما پولی نگرفته بود از طریق آموزش به دونفر از همکلاسی‌های خود در این دو هفته سود کرده بود و آخرین نفر هم جوراب می‌خرید و مروارید دوزی و گلدوزی کرده و چند برابر می‌فروخت!این حجم از ابتکار، خلاقیت، تلاش و نوآوری حقیقتا چیزی برای گفتن منی که اشک شوق از چشمانم جاری شده بود باقی نمی‌گذاشت.بعد از حدود سه چهار ماه مدیر مدرسه به من زنگ زد که آقا دو نفر از بچه‌ها کسب‌وکارشان را ادامه داده و این به درس و در آینده کنکورشان آسیب خواهد زد لطفا بیاید و با ایشان صحبت کنید تا درس را ادامه بدهند و من نيز اطاعت امر کردم این آخرین باری بود که من به مدرسه رفتم و بچه‌ها را دیدم تا اینکه حدود ۸ سال بعد وقتی خواستیم همت را پایه گذاری کنیم، سعی کردم از عاقبت آن  بچه‌ها پرس و جو کنم و پیداشون کنم.همچنین لازم به ذکر است الحمدلله در طول ۸ سال، دادگاه نهایتا رای را به نفع ما صادر نمود که شاید این نیز از دعای خیر اون بچه‌ها بوده باشد.دیدار مجدد پس از ۸ سالمن پس از جست‌وجو بسیار و تعامل با یکی از برگزار کنندگان دوره مذکور سه نفر از بچه‌ها را پیدا کردم، یکی از آن‌ها دانشجوی روانشناسی دانشگاه شاهد بود، دیگری کامپیوتر امیرکبیر و سومی مکانیک شریف؛ یکی از این بزرگواران گفت &quot;من با سود اون کارگاه برای خودم لوازم التحریر خریدم و هنوز هم همان لوازم التحریر را دارم و معتقدم برایم خوش یمن است با همان کنکور دادم و هنوز هم آن را دارم&quot; و بلافاصله آن را از کیفش درآورد و به من نشان داد. دومی گفت این اعتماد به نفس که من هروقت بخواهم می‌توانم از هیچ درآمد داشته باشم و مستقل باشم مسیر زندگی من را ساخت و روی اعتماد به نفسم بسیار تاثیر داشت. همه  بزرگواران با کمال میل اعلام آمادگی کردند تا به رویداد همت که متعالی و شکل گرفته از همان چالش ۸ سال پیش بود کمک کنند و تجربیات خود را برای شرکت‌کنندگان جدید به اشتراک می‌گذاشتند: https://www.aparat.com/v/fqv6f6d </description>
                <category>محمد حسین قمری</category>
                <author>محمد حسین قمری</author>
                <pubDate>Wed, 12 Jun 2024 19:07:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاخص‌های یک کسب و کار تجاری</title>
                <link>https://virgool.io/@mh.ghamary/%D8%B4%D8%A7%D8%AE%D8%B5-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D8%B1%DB%8C-s1yl2u9hawbu</link>
                <description>این روزها که راه‌اندازی کسب و کار و کارآفرینی بسیار رونق دارد به نظرم رسید تجربه‌ی خودم از شاخص‌های کسب‌وکارها را که به نظر می‌توان با آن‌ها هر کسب‌وکاری با کسب‌وکار دیگر از نظر اقتصادی مقایسه نمود معرفی کنم تا هم بتوانید برای کسب‌وکار خود آن ها را حساب کنید هم برای ارزیابی ایده‌ها یا سایر کسب‌وکارها از آن بهره ببرید.4 شاخص اصلی شناخت ابعاد تجاری یک کسب‌وکاربه نظر می‌رسد با 4 شاخص، میزان سودآوری، دوره زمانی سودآوری، سقف سودآوری، سرمایه‌ی اولیه و هزینه مورد نیاز برای ورود به آن کسب‌وکار بتوان هر کسب‌وکار و تجارتی را از نظر اقتصادی با دیگری مقایسه کرده و تصمیم گرفت. که در ادامه به توضیح هر کدام از موارد می‌پردازممیزان سودآوریمیزان سودآوری یک کسب‌وکار یعنی میزان سودی که یک کسب‌وکار برای شما نسبت به سرمایه‌ی اولیه ایجاد می‌نماید. به عنوان مثال اگر شما 100 تومان در این کسب‌وکار بگذارید و 200 تومان برداشت کنید میزان سودآوری این کسب‌وکار فرضی 100 درصد می‌باشد. آنچه در محاسبه خود میزان سودآوری مهم است محاسبه‌ی هزینه‌های پنهان است به عنوان مثال فردی را فرض کنید که در مغازه ارثی پدرش دوخت و دوز می‌کند او ممکن است به ازای خرید 100 تومان نخ و پارچه و ... محصول نهایی را 200 تومان بفروشد اما هزینه‌های پنهانی مثل هزینه/فرصت آن مغازه ارثی (مثلا نسبت به حالتی که اجاره میداده آنجا را و حال که نداده هزینه آن را باید حساب کند)، وقت و عمر و زمانی که از خود گذاشته و پول برق و آب و ... را حساب نمی‌کند. پس هرچه ما به صورت دقیقتر هزینه‌های پنهان یک کسب‌وکار را بشناسیم و حساب کنیم به صورت دقیقتری می‌توانیم میزان سوددهی آن کسب‌وکار را حساب کنیم.آخرین نکته‌ای که ذیل میزان سوددهی باید به آن توجه کرد میزان تورم در کشور است؛ به این معنی که اگر شما کسب و کاری دارید که عملا از میزان تورم فعلی کشور کمتر سود ایجاد می‌نماید عملا شما کسب و کاری ندارید و شاید بهتر آن است تا آن را تعطیل کنید یا در آن بازنگری جدی نمایید.دوره زمانی سودآوریدومین مولفه از یک کسب‌وکار دوره زمانی‌ایست که آن کسب‌وکار سود محاسبه شده در شاخص اول را ایجاد می‌‍نماید. ممکن است سود یک کسب‌وکار 20 درصد باشد و سود کسب‌وکاری دیگر 100 درصد اما کسب‌وکار اول در بازه یک ماهه سود 20 درصدی را ایجاد می‌نماید و کسب‌وکار دوم در بازه یک ساله.زمانی که در شرکت فولادی قائم مقام تحول و نوآوری بودم به خوبی این شاخص را متوجه شدم که سود فولاد متوسط خیلی نیست اما چون هر چند هفته این سود را ایجاد می‌نماید در مجموع کسب‌وکاری جذاب به نظر می‌آید که البته با توضیح موارد بعدی می‌توان در جذابیتش تامل نمود.سقف سودآوریمعمولا برای دانشجویان و مخاطبان این شاخص را با مثال جالبی ارائه می‌کنم؛ بعد از معرفی دو شاخص بالا می‌گویم من کسب و کاری را می‌شناسم که روزانه صد درصد سود ایجاد می‌کند! و وقتی همه حواسشان جمع می‌شود و چشم‌هایشان گرد می‌شود میگویم بله فروش آدامس سرچهار راه! کسب‌وکاری است که روزی صد درصد برای شما سود ایجاد می‌کند اما سقف سودآوری‌اش محدود است و معمولا بیش از روزی یک میلیون تومان نیست.در همان شرکت فولادی که کار می‌کردم نیز این تجربه را داشتم که سقف سودآوری فولاد که ناشی از عوامل مختلفی نظیر سقف تامین مواد اولیه، بهره‌بری، توان فروش، اندازه بازار و ... است اجازه نمی‌داد تا همه سود ایجاد شده به صورت مرکب وارد همان چرخه سودآوری شده و همانقدر و با همان بازه زمانی سود ایجاد کند که این یکی از علل سرمایه‌گذاری بسیاری از اینگونه شرکت‌ها در حوزه‌های دیگر ازجمله ملک و خودرو و طلا و ... است.بنابراین شاخص بعدی که باید بسیار به آن توجه نمود این است که این کسب‌وکار و این صنعت با چه سقفی برای من سود ایجاد خواهد کرد؟سرمایه‌ی اولیه مورد نیازسرمایه‌ی اولیه مورد نیاز دیگر شاخص مهم ارزیابی کسب‌وکارهاست. یک کسب‌وکار فولادی اگرچه ممکن است از سه شاخص بالا امتیاز خوبی را کسب کند، اما برای راه‌اندازی آن شاید امروز حدود 1000 میلیارد تومان سرمایه نقدی نیاز باشد که تامین آن برای همه ممکن نیست. علاوه بر این محاسبه خواب 1000 میلیارد و هزینه فرصت آن نیز اهمیت این شاخص را در راه اندازی یک کسب‌وکار یا انتخاب آن دوچندان می‌کند.در انتها ضمن دعوت از اینکه اگر به نظر شما شاخص دیگری هست معرفی کنید اعلام می‌کنم بهبود هر کدام از این شاخص ها و شناخت عوامل موثر بر هر کدام از این شاخص ها نیز می‌تواند خود کسب‌وکار بوده و یا به بهبود وضع اقتصادی کسب و کار کمک نماید.</description>
                <category>محمد حسین قمری</category>
                <author>محمد حسین قمری</author>
                <pubDate>Mon, 25 Mar 2024 17:25:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا خصوصی سازی نوعی مردمی سازی است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mh.ghamary/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-crkxwa0sf56j</link>
                <description>سال‌هاست که بحث خصوصی سازی و مردمی سازی اقتصاد در بین فعالان و سیاست مداران این حوزه مطرح است. بسیاری معتقد هستند از آنجا که شرکت‌های خصوصی برآمده از مردم می‌باشد لذا مردمی سازی دقیقا عین خصوصی سازی است و اگر ما قرار است اختیارات و تصمیم‌گیری ها را مردمی کنیم یعنی بایستی آن ها را به شرکت‌های بخش خصوصی واگذار کنیم.آیا خصوصی سازی همان مردمی سازی است؟در این مقاله کمی به بررسی این موضوع می‌پردازیم که اساسا این نگاه آیا درست است یا خیر؟ موضوع مردمی‌سازی اقتصاد در ابتدا توسط شهید بهشتی و با طرح و تصویب آن ذیل قانون اساسی کشور مطرح گردید؛ اصل 44 از قانون اساسی کشور چنین مصوب شده است:«نظام اقتصادی جمهوری اسلامی ایران بر پایه سه بخش دولتی، تعاونی و خصوصی با برنامه‌ریزی منظم و صحیح استوار است.بخش دولتی شامل کلیه صنایع بزرگ، صنایع مادر، بازرگانی خارجی، معادن بزرگ، بانک‌داری، بیمه، تأمین نیرو، سدها و شبکه‌های بزرگ آبرسانی، رادیو و تلویزیون، پست و تلگراف و تلفن، هواپیمایی، کشتیرانی، راه و راه‌آهن و مانند اینها است که به صورت مالکیت عمومی و در اخیار دولت است. بخش تعاونی نیز شامل شرکت‌ها و موسسات تعاونی تولید و توزیع است که در شهر و روستا بر طبق ضوابط اسلامی تشکیل می‌شود بخش خصوصی شامل آن قسمت از کشاورزی، دامداری، صنعت، تجارت و خدمات می‌شود که مکمل فعالیتهای اقتصادی دولتی و تعاونی است. مالکیت در این سه بخش تا جایی که با اصول دیگر این فصل مطابق باشد و از محدوده قوانین اسلام خارج نشود و موجب رشد و توسعه اقتصادی کشور گردد و مایه زیان جامعه نشود مورد حمایت قانونی جمهوری اسلامی است.»بنابر این منطبق با متن صریح قانون بخش خصوصی مکمل فعالیت‌های بخش دولتی و تعاونی خواهد بود. شهید بهشتی، مبدع و مدافع اصلی این اصل، در یک گفت‌وگوی تلویزینی در توضیح و تبیین این قانون که بعدها در کتاب «نظام اقتصادی در اسلام (مباحث کاربردی)» به چاپ رسیده است می‌فرماید:«در رابطه با اصل 44، چند مسئله را باید مطرح کرد: یکی مسئله‌ی مخالفت با سود کلان است. دوم، بستن راه‌های اصلی سوء استفاده است. طبق تجربه‌ی اجتماعی، راه‌های اصلی سوء استفاده وجود دارد. می‌خواهیم آنها را به سود جامعه (یعنی مردم) ببندیم. سوم، تلاش برای رشد اقتصادی برپایه‌ی خودانگیختگی‌هاست. چهارم، مبارزه با اسراف و تولیدهای بیهوده و مصرف بیش از اندازه که همه‌ی این‌ها تحت کلمه اسراف است. این‌ها می‌تواند شعارهایی باشد که در اقتصاد ما مطرح شود. بر این اساس است که در تنظیم قانون اساسی گفتیم یک قسمت از اقتصاد، دولتی است و یک قسمت از اقتصاد تعاونی است. البته بخش خصوصی هم نفی نمی‌شود. ما گفتیم بخشی از اقتصاد را که اگر در دست بخش خصوصی قرار می‌گرفت شمول بهره‌وری اقتصادی برای کل جامعه (یعنی برای عموم) را از بین می‌برد یا به خطر می‌انداخت، یا راه‌های سوء استفاده را باز می‌کرد، یا زمینه‌های سود کلان را فراهم می‌کرد، باید یا دولتی باشد، یا تعاونی ... بخش سوم، بخش خصوصی است. بخش خصوصی در حقیقت برای افراد و کارهایی است که می‌شود یک نفری کار کرد، خیلی از پیشه‌ورهای جزء در خیلی جاها. وقتی می‌گوییم بخش خصوصی، اعم از کار فردی یا کارگروهی در شکل بخش خصوصی است.»ادبیات مردمی سازی پس از آن مباحثات و گفت‌وگوها در زمان تصویب قانون اساسی مجددا با ابلاغ سیاست‌های کلی اصل 44 قانون اساسی توسط مقام معظم رهبری به سران قوای سه‌گانه و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام مورد توجه فعالان اقتصادی قرار گرفت.در متن این ابلاغیه به صراحت آمده است:«باتوجه به ذیل اصل ۴۴ قانون اساسی و مفاد اصل ۴۳ و به‌منظور:- گسترش مالکیت در سطح عموم مردم به‌منظور تأمین عدالت اجتماعی.- افزایش سهم بخشهای خصوصی و تعاونی در اقتصاد ملی.- تشویق اقشار مردم به پس‌انداز و سرمایه‌گذاری و بهبود درآمد خانوار‌ها.مقرر میگردد...»سیاست‌هایی که علی‌رغم اینکه بیش از 20 بار در آن به تعاونی اشاره شده و بر اهمیت آن تاکید شده و در مقابل صرفا 4 بار در آن از بخش خصوصی نام برده شده و در هر کدام از 4 بار پس از تعاونی آمده معروف به سیاست‌های «خصوصی سازی» شد و در پاسخ به اینکه پس مردمی سازی چه می‌شود و آیا خصوصی سازی همان مردمی سازی است عنوان شد شرکت‌های خصوصی مگر برای چه کسی است؟ این ها همان نمایندگان مردم هستند! در صورتی که در متن سیاست‌های ابلاغی موارد ذیل تصریح شده است:1-افزایش سهم بخش تعاونی در اقتصاد کشور به ۲۵% تا آخر برنامه پنج‌ساله پنجم.۲- اقدام مؤثر دولت در ایجاد تعاونی‌ها برای بیکاران درجهت اشتغال مولد.۳- حمایت دولت از تشکیل و توسعه تعاونی‌ها ازطریق روشهایی ازجمله تخفیف مالیاتی، ارائه تسهیلات اعتباری حمایتی به‌وسیله کلیه مؤسسات مالی کشور و پرهیز از هرگونه دریافت اضافی دولت از تعاونی‌ها نسبت به بخش خصوصی.۴- رفع محدودیت از حضور تعاونی‌ها در تمامی عرصه‌های اقتصادی ازجمله بانکداری و بیمه.۵- تشکیل بانک توسعه تعاون با سرمایه دولت با هدف ارتقاء سهم بخش تعاونی در اقتصاد کشور.۶- حمایت دولت از دستیابی تعاونی‌ها به بازار نهایی و اطلاع‌رسانی جامع و عادلانه به این بخش.۷- اعمال نقش حاکمیتی دولت در قالب امور سیاستگذاری و نظارت بر اجرای قوانین موضوعه و پرهیز از مداخله در امور اجرایی و مدیریتی تعاونی‌ها.۸- توسعه آموزشهای فنی و حرفه‌ای و سایر حمایتهای لازم به منظور افزایش کارآمدی و توانمندسازی تعاونی‌ها.۹- انعطاف و تنوع در شیوه‌های افزایش سرمایه و توزیع سهام در بخش تعاونی و اتخاذ تدابیر لازم به نحوی که علاوه بر تعاونیهای متعارف امکان تأسیس تعاونیهای جدید در قالب شرکت سهامی عام با محدودیت مالکیت هر یک از سهامداران به سقف معینی که حدود آن را قانون تعیین می‌کند، فراهم شود.۱۰- حمایت دولت از تعاونی‌ها متناسب با تعداد اعضاء.۱۱- تأسیس تعاونیهای فراگیر ملی برای تحت پوشش قرار دادن سه دهک اول جامعه به‌منظور فقرزدایی.در انتها و برای جمع‌بندی به نظر می‌رسد استفاده از لفظ خصوصی سازی توسط مقام معظم رهبری در سالیان اخیر نیز خود دو وجهه می‌تواند داشته باشد یک مفهوم عام در مقابل دولتی سازی یعنی چنانچه شهید بهشتی نیز تصریح کرد این از اصول کشور است که دولت به شکل یک کارفرمای بزرگ درنیاید و هرکس بتواند مطابق دیگر اصول قانون اساسی شغل مورد نظر خود را برگزیند و دو به عنوان بخشی از اقتصاد و به معنی خاص شرکت‌های خصوصی که با این برداشت نیز به نظر می‌رسد صحبت و نگاه‌های حضرت آقا با نگاه شهید بهشتی به بخش خصوصی تفاوتی ندارد چراکه حضرت آقا در بیانات خود در جمع کارآفرینان و فعالان اقتصادی و دانش‌بنیان در 1402 تصریح نمودند که؛«بایستی بنگاه‌های خصوصی، که حضور مردم است، توانایی مردم است، ابتکار مردم است، پول مردم است حمایت شوند.»چراکه اساسا قانون جمهوری اسلامی بر مبنای نفی طبقات در جامعه نوشته شده و بنا دارد طبقات را حذف کند نه اینکه با هدف حذف دولت از تبدیل شدن به یک کارفرمای بزرگ، کارفرمای بزرگ دیگری را که از دل نظام سرمایه‌داری سر بیرون آورده است را کارفرمای مردم نماید چنانچه شهید بهشتی نیز به عنوان جمع‌بندی نهایی در همان کتاب مذکور می‌فرماید:«جمع‌بندی این که ما باید روی نفی سرمایه‌گذاری تکیه کنیم و هیچ وهم نکنیم که سرمایه‌داری در این جامعه بتواند بماند. در همین سطح هم که هست، باید ریشه‌کن شود و واقعا اگر فردی، جمعی، گروهی در این مسئله ذره‌ای تردید کنند، خطرهای بزرگی را متوجه این نعمت‌های به دست آمده در پرتو انقلاب می‌کنند. ما در این‌باره نباید هیچ تردید و هیچ درنگی کنیم و هیچ وقتی را نباید تلف کنیم تا بتوانیم با تمام توان‌مان جلوی سلطه سرمایه‌داری خارجی، داخلی وابسته یا داخلی غیروابسته را بگیریم. برای این منظور کارهای زیادی باید انجام دهیم.»اما متاسفانه امروزه شاهدیم همچنان برخی نه تنها صراحتا مردمی‌سازی را عدل یا برابر خصوصی سازی تعبیر می‌کنند بلکه وقتی از این مرحله گذشتند می‌گویند حال در بین خصوصی‌ها طبیعتا آنکه از همه موفق‌تر به معنی بزرگتر، سرمایه‌دار تر و ... است برای واگذاری اختیارات و نمایندگی مردم مناسب است.محمد حسین قمریرئیس مرکز اصناف و بازرگانان وزارت صمت</description>
                <category>محمد حسین قمری</category>
                <author>محمد حسین قمری</author>
                <pubDate>Thu, 02 Nov 2023 16:51:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی مشتریان می‌خواهند انسانِ پشت محصول را ببینند</title>
                <link>https://virgool.io/@mh.ghamary/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%90-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A8%DB%8C%D9%86%D9%86%D8%AF-lutpzk2mch0t</link>
                <description>این مقاله ترجمه‌ایست از HBR نوشته Adam Waytz:این روزها به هر کجا که نگاه کنید به نظر می‌رسد تجارت مدرن برای جدا کردن انسان‌ها از یکدیگر طراحی شده است. گوشی‌های هوشمند توجه ما را در یک قلمرو مجازی محبوس نگه می‌دارند، خرده‌فروشی آنلاین به ما امکان می‌دهد بدون خروج از خانه انتخاب و خرید کنیم و به نظر می‌رسد عابربانک‌ها و صندوق‌داران خودکار برای حذف کامل تعامل انسانی طراحی شده‌اند.تحقیقات من و دیگران نشان می‌دهد که وقتی مردم به معنای انسان بودن فکر می‌کنند، معمولاً دو ظرفیت اساسی را در نظر می‌گیرند: تجربه آگاهانه (یعنی ظرفیت احساس) و عاملیت (یعنی داشتن افکار و نیات). تعامل انسان با انسان در این مفهوم محوری است. در نتیجه، کسب‌وکارهایی که سعی می‌کنند مشتریان خود را از انسان‌های دیگر دور کنند، یک تاکتیک حیاتی را از دست می‌دهند – تمرکز مجدد محصولاتشان بر خدمات حول قدرت تعامل انسانی، فرصتی برای ایجاد ارزش اجتماعی و اقتصادی عظیم فراهم می‌کند.تماس انسانی تقریباً قدرت جادویی دارد: به عنوان مثال، تحقیقات نشان می‌دهد که گرفتن دست همسر یا در برخی موارد حتی گرفتن دست یک غریبه، تنفر محرک‌های دردناک (مانند گرمای بیش از حد، شوک الکتریکی) را کاهش می‌دهد.تماس انسانی همچنین به تجربیات و محصولات غنای ویژه‌ای می‌بخشد و در نتیجه درک افراد از ارزش آن تجربیات و محصولات را افزایش می‌دهد. سازمان‌های هوشمند، به جای ادامه دادن به خودکارسازی خدمات خود به هر قیمتی، عاقلانه خواهد بود که راه‌هایی را که حضور انسان در ذهن مصرف کنندگان ارزش ایجاد می‌کند، شناسایی کنند. اجازه دهید شواهدی را در مورد سه شیوه اصلی که ارتباط انسانی در آنها اهمیت دارد، بررسی کنیم.نیت (قصد)وقتی مشتریان تعاملی را با یک کسب و کار تجربه می‌کنند، می‌خواهند احساس کنند که تعامل آن‌ها نتیجه عاملیت انسانی است نه یک اتوماسیون انتزاعی. درک نیت (قصد) انسانی در ریشه تعامل، بسیار مهم است زیرا مردم تمایل دارند که قصدمندی را با مقصد و معنا یکی بدانند. به عنوان مثال، تحقیقات روان‌شناس کرت گری نشان می‌دهد که وقتی انسان مکانیسم ماساژ را کنترل می‌کند، مردم از ماساژ روی صندلی ماساژ بیشتر لذت می‌برند تا زمانی که کامپیوتر این کار را انجام می‌دهد - حضور انسان نشانه‌ای از نیت (قصد) است که این تجربه را معنادارتر می‌کند. مطالعه دیگری از گری نشان می‌دهد که مردم طعم آب نباتی را که دیگران عمداً (و نه تصادفی) برایشان انتخاب کرده اند، ترجیح می‌دهند. کار دیگری که توسط استاد بازاریابی اوسلایر هدایت می‌شود نشان می‌دهد که مردم برای محصولاتی مانند کارت‌های تبریک، جواهرات، روسری و چاقوهایی که دست‌ساز هستند در مقایسه با محصولات ساخته‌شده با ماشین‌ هزینه بیشتری می‌پردازند، زیرا معتقدند اقلام دست‌ساز با نیتی از روی عشق ساخته شده‌اند.یکی از پیامدهای عصر دیجیتال و فشار به سمت تولید انبوه این است که تقاضا برای محصولات دست‌ساز افزایش یافته است. این برای کسی که در محله‌ای غیرمتعارف قدم زده است تا تابلوهای ویترین مغازه‌ها را ببیند که صابون‌ها و خردل‌های دست‌ساز را تبلیغ می‌کنند، تعجب‌آور نیست، اما رونق محصولات دست‌ساز فراتر از این گوشه‌کنارهای شهری گسترده است.کسب‌وکار وب‌سایت Etsy که بهشتی برای کالاها و صنایع دستی هستند و رقیب آمازونی آن Amazon Handmade سربه فلک کشیده است و به رشد خود نیز ادامه می‌دهد. تحقیقات بازار حتی نشان داده است که پیش‌بینی می‌شود که تقاضا برای بستنی‌های دست‌ساز در چهار سال آینده به میزان قابل‌توجهی افزایش یابد. آیا مشتریان واقعاً می‌توانند تفاوت بین بستنی دست‌ساز و بستنی فروشگاهی را بچشند؟ نامشخص است، اما به نظر می‌رسد تماس دست‌ساز باعث ایجاد درک چیزی خاص می‌شود.تلاشتحقیقاتی که توسط اساتید دانشکده بازرگانی‌هاروارد، رایان بوئل و مایکل نورتون انجام شد، نشان می‌دهد که مشتریان با مشاهده ساندویچ‌ساز در حال آماده‌سازی غذا (به جای سفارش غذا و دریافت آن در هنگام تحویل بدون مشاهده فرایند آماده‌سازی آن) بیشتر از سفارش ساندویچ لذت می‌برند. این افزایش رضایت تا حدی به این دلیل رخ می‌دهد که مردم بر اساس تلاش ادراک شده برای تولید محصولات به آنها ارزش می‌دهند - تعامل انسانی، تلاشی که پشت تولید محصول است را شفاف می‌سازد. این گرایش، که به عنوان &quot;کشف (میان‌بر ذهنی) تلاش&quot; شناخته می‌شود، برای اولین بار در تحقیقاتی ارائه شد که نشان می‌دهد مردم وقتی متوجه می‌شوند که یک شعر، نقاشی یا نشان ملی با تلاش بیشتر (در مقابل کمتر) به دست آمده است، از آنها بیشتر قدردانی می‌کنند. این بدان معنا نیست که رستوران‌ها از سرآشپزهای خود بخواهند که اثر انگشت خود را به‌طور واضح بر روی اقلام غذایی بگذارند تا تلاش خود را نشان دهند. در عوض، شرکت‌ها می‌توانند صرفاً با افزایش آنچه بوئل «شفافیت عملیاتی» می‌نامد و نشان‌دهنده تلاش‌های انسانی درگیر در خدمات آنها است.به سودآوری برسند.به عنوان مثال، خدمات تحویل غذا، Caviar، مشتریان را در هر مرحله از فرآیند سفارش، از زمان دریافت سفارش، آماده شدن غذا و تحویل گرفتن غذا برای تحویل، از جمله نام تحویل‌دهنده، مطلع می‌کند. اطمینان می‌دهد که مشتری می‌داند غذای او در دستان مناسبی (انسان) است. کار دیگری توسط روان‌شناس رونیکا جاب و همکارانش نشان می‌دهد که یادآوری‌های ساده مشارکت انسان باعث افزایش ارزش می‌شود. در این کار، مشتریانی که متوجه شدند که یک برند بسته بندی هدیه &quot;توسط افرادی در یک کارخانه کوچک در نبراسکا ساخته شده است&quot; در مقابل کسانی که به آنها گفته شد بسته بندی هدیه، &quot;توسط یک کارخانه کوچک در نبراسکا ساخته شده است&quot; (بدون اشاره به &quot;مردم&quot; ) برای محصول، ارزش بیشتری قائل شدند. برای بسیاری، انسان = تلاش است و تلاش ارزش ایجاد می‌کند. اصالتچرا مردم برای اقلام حراجی که با صاحبانشان تماس فیزیکی داشته اند، هزینه بیشتری می‌پردازند و چرا افزایش تماس فیزیکی تمایل به خرید چنین اقلامی را افزایش می‌دهد؟  بر اساس تحقیقات روانشناسان جورج نیومن و پل بلوم، این تمایلات ناشی از باور جادویی مردم به &quot;سرایت مثبت&quot; است - این تصور که از طریق لمس، مالک می‌تواند جوهره‌ای از اصالت را به یک جسم القا کند. اصالت، مانند تلاش و قصدمندی، ارزش ایجاد می‌کند، و کارهای مرتبط نیومن و بلوم نشان می‌دهد که دلیل اینکه مردم خرید آثار هنری اصلی را به نسخه‌های تکراری بی نقص ترجیح می‌دهند، به دلیل اصالت درک شده است که از طریق لمس هنرمند منتقل می‌شود.شرکت‌ها ارزش اصالت را تشخیص می‌دهند – چه برند تجاری Harley Davidson با صدای متمایز موتور V-Twin خود، چه دونات‌های Krispy Kreme که به خود می‌بالد که از سال 1937 همان دستور غذا را حفظ کرده‌اند، یا برندهای لوکسی مانند Rolex که به سادگی گواهی اصالت ارائه می‌دهند. به نظر می‌رسد که یک راه ساده برای ایجاد اصالت، تاکید بر دخالت انسان در محصول است. تحقیقات محقق رفتار سازمانی بالاش کواچ از 1.2 میلیون نقد و برسی Yelp از رستوران‌ها نشان داد که رستوران‌هایی که نظراتی حاوی کلمات مرتبط با &quot;اصالت&quot; دریافت کرده‌اند، رتبه‌بندی بالاتری نیز کسب کرده‌اند، الگویی که برای رستوران‌های خانوادگی افزایش یافته است. کواچ، در آزمایش بعدی، نشان داد که مردم وقتی از رستورانی با عنوان مالکیت خانوادگی نام می‌برند آن را از رستوران زنجیره ای، معتبرتر ارزیابی می‌کنند. یک اشاره ساده به انسان (در این مورد یک خانواده) اصالت را افزایش داد و ارزش بیشتری ایجاد کرد.با توجه به اهمیتی که افراد به تماس انسانی می‌دهند، شرکت‌ها می‌توانند از آشکارتر ساختن تماس انسانی در تولید کالاها و خدمات خود بهره‌مند شوند. تماس انسانی این علامت را به مصرف‌کنندگان می‌دهد که شرکت‌ها با مقصود و نیتی مشخص کار می‌کنند، سخت‌تر کار می‌کنند و با اصالت عمل می‌کنند، که همه اینها به ذهن مصرف‌کنندگان معنا می‎بخشند. حتی در عصری که به‌طور فزاینده ای کمتر از انسان استفاده می‌شود، عصری با خودروهای بدون راننده و انبارهای بدون کارگری که دیگر واقعیت دارند، تعاملات انسانی هنوز برای مصرف‌کنندگان اهمیت دارد.با تشکر از جناب آقای دکتر میرکاظمی مود جهت ترجمه این مقاله ارزشمند.</description>
                <category>محمد حسین قمری</category>
                <author>محمد حسین قمری</author>
                <pubDate>Sun, 10 Sep 2023 17:19:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«صرفه به مقیاس» دروغی بزرگ مقیاس و به صرفه برای سرمایه‌داری</title>
                <link>https://virgool.io/@mh.ghamary/%D8%B5%D8%B1%D9%81%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%82%DB%8C%D8%A7%D8%B3-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D9%85%D9%82%DB%8C%D8%A7%D8%B3-%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%B5%D8%B1%D9%81%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-nwyruzq01xkh</link>
                <description>در حوالی سال 1330 بیش از نیمی از شیر ایران توسط صدها هزار تعاونی غیر رسمی و کوچک شیردوشی به اسم واره تامین می‌گردید. این کسب‌وکارهای خرد اما با ایجاد کارخانه‌های دامداری و شیردوشی رفته رفته بازار خود را به صرفه‌به‌مقیاسِ آن کارخانه‌های بزرگ از دست دادند؛ موضوعی که اگرچه مربوط به سالیان دور است ولی در زمان نزدیک نیز شاهد تکرار آن در حوزه‌های مختلف از جمله فروش محصولات دیجیتال، خدمات حمل‌ونقل، وام‌های قرض‌الحسنه و ... بوده‌ایم و روز به روز نیز بر تکرار آن افزوده می‌گردد.رسیدن به صرفه به مقیاس یا همان مزیت مقیاس امروزه تبدیل به یکی از مهم‌ترین اهداف و چشم‌اندازهای بسیاری از استارتاپ‌ها و کسب‌وکارهای کوچک و متوسط شده است به طوریکه بعضا حتی نرسیدن به مرحله سوددهی را با نرسیدن به مقیاس مدنظر برای به صرفه شدن توجیه کرده و همچنان دنبال بیشتر بزرگ شدن می‌روند؛ چنانچه برنده‌ی جایزه کارآفرینِ جوانِ سال به انتخاب اداره‌ی کسب‌وکارهای کوچک آمریکا، به نام مایک میکالوویتس نیز در کتابش خود را چنین توصیف می‌نماید:«پشت سرهم از بانک‌ها وام می‌گیرد و بدهی کارت اعتباری بالا می‌آورد تا بتواند حقوق و دستمزد پشت صحنه را تامین کند. چرا که توسعه تقریباً شعار هر کارآفرین و رهبر کسب‌وکار شده است. رشد کن! رشد کن! رشد کن! فروش بزرگ‌تر، مشتریان بزرگ‌تر، سرمایه‌گذاران بزرگتر. اما برای چه هدفی؟ کسب‌وکار بزرگ‌تر قطعاً به معنای مشکلات بزرگ‌تر است. با وجود این مطمئناً سود بزرگ‌تری را تضمین نمی‌کند؛ به‌ویژه اگر چیزی به اسم سود تهش باقی بماند، باید خدا را شکر کنید.آخر چرا موفقیت همیشه با اعمال اصل مک‌دونالدی شدن در کسب‌وکارتان تعریف می‌شود؟ آیا درآمدِ بیشتر به این معنی است که شما موفق‌ترید؟ خیر. من کسب‌وکارهای بزرگ بسیار بسیار زیادی را می‌شناسم که صاحبان آن‌ها کاملاً در بیم و هراسی بی‌پایان‌اند و از مبلمان مخصوص فضای باز برای تزیین داخل خانه‌شان استفاده می‌کنند، چون مجبورند همه‌ی هست‌ونیستشان را در کسب‌وکارهایشان بریزند تا از غرق شدن نجات یابند. آیا این موفقیت است؟ عمراً!»از هزینه‌های میلیاردی تبلیغات تا هزینه‌های پارتی‌های هفتگی جهت حفظ انگیزه کارکنان!اساسا صرفه به مقیاس کلاه گشادی است که شاید در ایران از حدود 70 سال و در جهان در حدود 150 سال پیش بر سر مردم و حتی کسب‌وکارهای درجست‌وجوی رشدهای نمایی گذاشته شده است چرا که یک کسب‌وکار وقتی با توسعه خود و تسلط بر یک بازار کسب‌وکارهای خرد و کوچک رقیب را حذف می‌نماید تازه با هزینه‌هایی جدید و مقیاس پذیر مواجه می‌گردد که در این مقاله به چند نمونه از آن‌ها اشاره می‌کنم:1. سربار اداری و منابع انسانی؛ می‌گویند «مورچه کوچکی بود که هرروز صبح زود سر کار خود حاضر می‌شد و بلافاصله کارش را شروع می‌کرد، مورچه خیلی کار می‌کرد و تولید زیادی داشت و از کارش هم راضی بود و همیشه خدا را شکر می‌کرد.سلطان جنگل، آقای شیر از اینکه مورچه بدون رئیس کار می‌کرد بسیار متعجب بود و این‌همه فعالیت را باور نمی‌کرد، شیر پیش خودش فکر کرد که اگر مورچه بدون نظارت می‌تواند این‌همه تولید داشته باشد به‌طور مسلم اگر رئیس داشته باشد، تولید بیشتری خواهد داشت؛ بنابراین آقای شیر یک سوسک را که تجربه ریاست داشت و به نوشتن گزارش‌های خوب مشهور بود به‌عنوان رئیس مورچه استخدام کرد.سوسک در نخستین اقدام خود برای کنترل مورچه ساعت ورود و خروج نصب کرد و چون به همکاری برای تایپ گزارش‌ها و بایگانی و پاسخگویی به تلفن‌ها و... نیاز داشت، یک عنکبوت استخدام کرد. آقای شیر از گزارش‌های سوسک راضی بود و از او خواست که از نمودار هم برای تجزیه‌وتحلیل نرخ و روند رشد تولیدی که به‌وسیله مورچه انجام می‌شود استفاده کند تا شیر بتواند این نمودارها را در شورای معاونان و مدیران نمایش دهد. سوسک برای انجام این امور یک رایانه و پرینتر لیزری خرید و برای اداره فناوری و اطلاعات یک پروانه زیباروی استخدام کرد. شیر به سوسک دستور پیگیری کارها را صادر کرد و سوسک به عنکبوت گفت و عنکبوت از پروانه، گزارش آمار روزانه خواست و پروانه هم به مورچه دستور داد که هرروز گزارش کار خود را ارائه کند تا نتیجه نهایی به آقای شیر داده شود تا شیر هم بتواند در جلسه هیئت‌مدیره گزارش مناسب ارائه کند. مورچه که تا چند وقت پیش بسیار فعال بود و در محیط کارش احساس آرامش می‌کرد از این‌همه کاغذبازی اداری و جلسات مکرر و نوشتن گزارش روزانه و داشتن روسای متعدد، حسابی خسته و کلافه شده بود و نمی‌توانست به‌خوبی کارش را انجام دهد. شیر وقتی از نارضایتی مورچه آگاه شد به این نتیجه رسید تا فردی را به‌عنوان مدیر داخلی واحدی که مورچه در آن کار می‌کرد بگمارد و به همین منظور ملخ استخدام شد. نخستین کار مدیر داخلی خریداری یک فرش و میز و صندلی اداری برای کارش بود. ملخ هم چون احتیاج به رایانه و کارمند داشت آن‌ها را از اداره قبلی خودش به این اداره مأمور کرد تا به او در تهیه و کنترل کارها و بهینه‌سازی فعالیت مورچه کمک کنند. محیطی که مورچه در آن کار می‌کرد به‌مرور شلوغ و به مکانی فاقد شورونشاط انرژی تبدیل‌شده بود و همه نگران و پراسترس شده بودند و گزارش‌های رسیده نشان می‌داد که تولیدات مورچه به‌طور مرتب کمتر از قبل شده به همین دلیل ملخ، آقای شیر را قانع کرد که برای رونق دوباره‌ی کار باید به مطالعات هواشناسی پرداخت و شرایط زیست‌محیطی و مکان‌یابی را بازهم مورد بررسی قرار داد تا شاید با تغییر اکوسیستم منطقه یا جابه‌جایی محل کار، بازده کار مورچه افزایش یابد؛ بنابراین شیر یک جغد باپرستیژ را که به زبان دوم زرگری هم آشنایی داشت و خارجه هم رفته بود به‌عنوان مشاور عالی استخدام کرد تا امور را دوباره بررسی کند و مشکلات پیش روی مورچه را مشخص و راه‌حل نهایی ارائه کند. جغد سریع مرکز تحقیقات و آموزش را به کمک استادان بزرگ همچون زرافه و الاغ و فیل و گاو راه‌اندازی کرد و بعد از سه ماه صرف وقت، گزارشی در چند جلد تهیه کرد و در آخر نتیجه گرفت که مشکلات پیش‌آمده ناشی از وجود تعداد زیاد کارمند است و طرح بهینه‌سازی نیروی انسانی و چارت سازمانی مشاغل با تعریف پست‌ها و عناوین شغلی را تقدیم آقای شیر کرد تا با کاهش نیروی انسانی، بهره‌وری افزایش یابد. درست حدس زدید، نخستین کسی که به‌عنوان نیروی مازاد از سوی آقای رئیس اخراج شد همان مورچه بدبختی بود که روزگاری بدون آقابالاسر داشت کارش را انجام می‌داد، حالا هم تشخیص کاملاً درست بود، زیرا مورچه به‌راستی دیگر انگیزه‌ای برای کار کردن نداشت.»داستان بالا توصیف بسیاری از سازمان‌های بیش‌ازاندازه‌ی سزاوار بزرگ شده است که جیسن فرید نیز آن را در کتاب خود با عنوان «بازانجام» چنین توصیف می‌نماید: «آیا به هاروارد و آکسفورد نگاه می‌کنیم و می‌گوییم که اگر آن‌ها توسعه پیدا می‌کردند و شعبه‌های دیگری می‌ساختند و هزاران استاد دیگر را به کار می‌گرفتند و جهانی می‌شدند و دانشکده‌های دیگری در سراسر جهان می‌گشودند، آن وقت آموزشگاه‌های بزرگی بودند؟ البته که نه. ما ارزش این دانشگاه‌ها را این‌گونه نمی‌سنجیم. پس چرا ارزش کسب‌وکار را این‌گونه می‌سنجیم؟ شاید اندازه‌ی سزاوار برای شرکت شما پنج نفر است. شاید چهل نفر است. شاید دویست نفر است. یا شاید تنها شما و لپ‌تاپتان است.»طبیعی است اندازه‌های بزرگتر از ذهن، هزینه‌های بزرگتر از پیش‌بینی‌ای را به کسب‌وکار متحمل می‌نماید به عنوان مثال در همین تهران با استارتاپی مواجه هستیم که برای حفظ انگیزه اعضای هر تیمش ماهی 150 میلیون تومان بودجه برای گرفتن ویلا و پارتی اختصاص هزینه می‌نماید.2. حمل‌ونقل، انبارداری و لوجستیک؛ طبیعتا وقتی یک کسب‌وکار ملی می‌شود و حتی بین‌المللی یکی از اولین مسائلی که با آن مواجه می‌شود حمل‌ونقل و انبارداری کالاهایش یا به اصطلاح همان لوجستیک است. شیردوشی خُردی که تا دیروز به اهالی روستا یا محل خود شیر روز و تازه می‌رساند امروز که در یک کارخانه بزرگ ادغام شده است برای ارسال شیر به شهر یا استان و حتی کشور دیگر نیازمند کامیون‌های مجهز به یخچال پیشرفته حمل شیر، انبارهای تجهیز شده به یخچال و ... شده است که هزینه مجهز شدن به این زیرساخت ها به حدی زیاد است که صرفا بخش حمل‌ونقل آن موسوم به صنعت پخش در کشور خودمان تا 20 درصد ارزش GDP برآورد می‌شود، به عبارت دیگر حداقل بیش از 20 درصد هزینه یک کالای کارخانه‌ای مربوط به توزیع آن از کارخانه تا فروشگاه و مصرف‌کننده نهایی می‌باشد.3. تبلیغات و برندینگ؛ تبلیغات و برندینگ یکی از اصول حفظ جایگاه کسب‌وکار بزرگ در بازار است، تا جایی که کسب‌وکارهای بزرگ عموما برای زنده ماندن در اقیانوس قرمز و خون‌آلودی که از رقابت سایرین برای کسب جایگاه بزرگی آن صنعت ایجاد کرده‌اند و همچنین برای ایجاد فاصله خود با کسب‌وکارهای کوچکی که جرئت ورود به این اقیانوس را نکنند؛ هزینه‌های هنگفتی را سالیانه بودجه ریزی می‌نمایند. به عنوان مثال، برای توضیح این بخش فقط به دو موضوع اشاره می‌کنم؛ اول اینکه هزینه‌ی اجاره یک بیلبورد در تهران چیزی در حدود 2 تا 3 میلیارد تومان و حدود هزینه یک تیزر یک دقیقه‌ای در شبکه یک سیما ده میلیارد تومان می‌باشد.4. آخرین و مهم‌ترین حوزه‌ای که در این مقاله به آن می‌پردازیم بازگشت سود سرمایه‌گذاران است؛ ریدهافمن یکی از بنیان‌گذاران لینکداین، پی‌پال و یکی از سرمایه‌گذاران فیسبوک و عضو هیئت مدیره ایربی‌اندبی و مایکروسافت در کتاب خود با عنوان رشد صاعقه‌وار تصریح می‌کند که شرکت‌های بزرگ امروزی اساساً از طریق تجمیع سرمایه‌ی سرمایه‌داران در یک صنعت ایجاد شده و پس از غلبه بر بازار و حذف رقبا از طریق دامپینگ شروع به افزایش قیمت برای جبران هزینه‌های اولیه و تامین سود مورد نظر سرمایه‌داران خود می‌کنند. موضوعی که در تکرارهای اخیر پدیده‌هایی که در این اواخر مشاهده کردیم در ایران نیز بسیار محسوس است. به زبان ساده‌تر کسب‌وکار سرمایه‌ی سرمایه‌گذاران را تجمیع می‌نماید تا از طریق رقابتی ناعادلانه با کسب‌وکارهای خرد نظیر تخفیف‌های نامتعارف، ارسال رایگان و ... مشتریان کسب‌وکارهای خرد را به خود جلب نماید و پس از اینکه کسب‌وکارهای خرد زمین بازی را ترک کردند نوبت به جبران سود انتظاری سرمایه‌گذاران خواهد رسید که در بازارهایی انحصاری شده خیلی سخت نمی‌نماید.مواردی که گفته شد برخی از هزینه‌های پنهان پس از مقیاس در کسب‌وکارهای بزرگ می‌باشد و علاوه بر این چنانچه ارنست اف. شوماخر نیز در کتاب معروف خود با عنوان «کوچک زیباست» می‌نویسد کسب‌وکارهای بزرگ برای کشورهایی با دولت مرکزی جذابیت بیشتری دارند و این جذابیت خود زمینه‌ساز مسائل محیط زیستی، فرهنگی و سیاسی است که نتایج نسلی و بلندمدت تری از قبیل اصراف انرژی‌های فسیلی، افزایش آلودگی‌های جبران ناپذیر زیست محیطی، فسادهای سیاسی و فشار به دولت با اهداف مختلف و ... دارند، چنانچه طبق گزارش صندوق بین‌المللی پول، سوء استفاده شرکت‌ها، بزرگترین عامل تورم در اروپا در دو سال گذشته بوده است؛ شرکت‌ها به بهانه بحران‌های اقتصادی ناشی از کرونا، افزایش قیمت انرژی پس از جنگ اوکراین، قیمت‌های خود را بسیار بیش از هزینه‌های تولید افزایش داده‌اند:به عنوان جمع‌بندی، به نظر می‌رسد اگر ایجاد کسب‌وکارهای بزرگ و حذف کسب‌وکارهای خرد به بهانه صرفه به مقیاس برای یک نفر سود داشته باشد آن یک نفر سرمایه‌گذار با حوصله است و اگر برای یک نفر ضرر داشته باشد آن یک نفر مصرف کننده‌ی نهایی‌ایست که با توجیه صرفه اقتصادی کسب‌وکارهای محلی و خرد اطراف خود را رها کرده و زمینه حذف شدن آن‌ها را خود با دست خود ایجاد نموده است اما وقتی با افزایش قیمت‌ها توسط سلطان آن بازار مواجه می‌شود راه برگشتی برای خود نمیابد. دردی که برخی کارآفرینان اجتماعی و غیر اجتماعی را با ایجاد کسب‌وکارهایی جهت توانمند سازی کسب‌وکارهای خرد در مقابل کسب‌وکارهای بزرگ برانگیخته و جریان مثبتی را در جهت توانمند سازی و احیای مجدد کسب‌وکارهای خرد ایجاد نموده است جریانی نظیر shopify در مقابل آمازون یا Airbnb در مقابل صنایع متمرکز و ثروتمند هتل‌داری و گردشگری در جهان.</description>
                <category>محمد حسین قمری</category>
                <author>محمد حسین قمری</author>
                <pubDate>Wed, 19 Jul 2023 12:56:32 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>