<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های mohammad hosein bahmani</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mh_bahmani</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 11:55:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/33995/avatar/Q5Fy6p.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>mohammad hosein bahmani</title>
            <link>https://virgool.io/@mh_bahmani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مایکروسافت به بازی برمی‌گردد!</title>
                <link>https://virgool.io/@mh_bahmani/%D9%85%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%AF-piv3czg3hafi</link>
                <description>بعد از مهاجرت به فایرفاکس، این دفعه نوبت به edge رسید. قبل از این که شروع کنم، همون حرفایی که تو متن قبلی گفتم رو تکرار می‌کنم، که اینا تجربه‌های شخصیمه و ... . نکته‌ی قابل توجه دیگه، اینه که من edge رو روی لینوکس استفاده کردم که یه مقدار شاید عجیب باشه. می‌تونید نسخه‌ی dev رو برای ابونتو پیدا کنید و نصب کنید. این نسخه یه سری از قابلیت‌های نسخه‌ی اصلی که روی ویندوزها نصب میشه رو نداره، اما خیلی فیچرهای مهمی نیستن.قطعا می‌دونید که مایکروسافت مدت زیادی بود از بازی browserها بیرون افتاده بود و به یک شوخی برای کروم و فایرفاکس و بقیه‌ی بروزرا تبدیل شده بود تا یه رقیب.با این که با بی‌اخلاقی تمام (!) روی همه‌ی ویندوزها بروزر خودش رو نصب می‌کرد و همه حداقل یک بار، اون هم برای دانلود و نصب کروم مجبور بودن ازش استفاده کنن، بازم نتونست جایی برای خودش باز کنه. داستان هم برمی‌گرده به زمانی که Internet Explorer تازه اومده بود و داشت فایرفاکس رو ورشکسته می‌کرد، که فایرفاکس با وارد شدن به نرم‌افزار آزاد، هم دوباره جون گرفت هم IE رو برای همیشه دفن کرد. اما سال ۲۰۱۵ مایکروسافت برای اولین بار edge رو روی ویندوزها جایگزین IE کرد تا کم‌کم به بازی برگرده و تا حدودی هم تو این کار موفق شد.اج (همون edge!) رو در یک جمله به «یک بروزر با ظاهر فایرفاکس و فانکشنالیتی کروم» خلاصه کرد. تیز بودن لبه‌ها و خیلی نکات ظاهری دیگه، شمارو یاد فایرفاکس می‌ندازه. اما short keyها و عملکردش، خیلی شبیه کرومه.تصویری از محیط edgeدانلود منیجر توی edge واقعا خوبه! شاید با اغراق بشه گفت از کروم هم بهتر! فایل‌ها رو دسته بندی‌های مختلف و مرتبی می‌کنه که شاید خیلی به کار نیان، ولی در نهایت حس بهتری می‌دن. مشکلاتی هم که فایرفاکس داشت، مثل قطع شدن‌های متعدد یا سرعت پایین، توی اج خبری از اون‌ها نیست.اج قابلیت سینک کردن اکانت‌ها رو هم داره. یعنی شما می‌تونید با لاگین کردن با استفاده از مایکروسافت اکانتتون، پسوردها و سرچ هیستوری و بوکمارکا رو روی اکانتتون نگه دارید. اما نکته‌ای که هست، اینه که اج به شما اجازه‌ی ایمپورت کردن این اطلاعات، یعنی پسوردها رو سرچ هیستوری و بوکمارک‌ها رو به طور مستقیم از روی کروم نمیده! و همینطور برعکس در مورد کروم. برای جابه‌جا کردن این دیتا بین کروم و اج، نیاز دارید که یه فایرفاکس نصب کنید! این مسئله حداقل روی نسخه‌ای که من داشتم وجود داشت. اما در نهایت، ایمپورت و اکسپورت کردن این دیتاها، به طور قابل قبول و راحتی بین اج و فایرفاکس انجام می‌شه.برای Proxy، اج هم مثل کروم تنظیمات پروکسی جداگونه نداره و از سیستم تبعیت می‌کنه. من روی اج از اکستنشن Proxy Switcher استفاده کردم که از Foxy Proxy روی کروم خیلی بهتر بود و محیط ساده‌تری داشت.در مورد ظاهر نظر خاصی ندارم. تنها مشکلی که هست اینه که فونت سرچ باکس به طرز احمقانه‌ای درشته که هیچ‌جوره هم تو نسخه‌ی من قابل کم کردن نبود. با تغییر فونت توی تنظیمات، سایز همه چی عوض میشه غیر از اون قسمت! اما نکته‌ی ظاهری مثبت اج، مثل فایرفاکس، اینه که وقتی روی دارک مود ستش می‌کنید، سعی می‌کنه همه‌ی سایت‌ها رو که امکانش هست به صورت دارک مود نشون بده که این تبدیل تم سایت‌ها هم تا حد خیلی خوبی به صورت قابل قبول انجام میشه.در نهایت مشکلی که سر جلسه‌های مجازی روی فایرفاکس داشتم، روی اج هم وجود داشت. نه به اون شدت و نه به اون تعداد، اما بود. حتی توی استفاده‌ی عادی هم هر از گاهی خیلی کند بود یا یکی دو ثانیه تاخیر داشت.در مجموع، حس می‌کنم با همه‌ی نکته‌های مثبتی که داشت Microsoft edge، برای استفاده‌ی طولانی مدت باز هم رقیب Chrome نیست و از نظر من از این حیث هم‌چنان کروم حرف اولو می‌زنه. اج در نگاه اول خیلی جذاب به نظر میرسه و توی ۷ ۸ روز اول، تجربه‌ی خوبی میده، اما بعد از اون، کم‌کم ایراداتش به چشم میان و دیگه دل آدمو می‌زنه :))بروزر بعدی Braveعه :)) خیلی تعریف شنیدم ازش. دارم می‌رم سراغش ببینم می‌تونه گوگل رو حداقل توی بروزرها زمین بزنه یا نه :))</description>
                <category>mohammad hosein bahmani</category>
                <author>mohammad hosein bahmani</author>
                <pubDate>Sat, 27 Feb 2021 13:07:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهاجرت؛ مزایا و معایب</title>
                <link>https://virgool.io/@mh_bahmani/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%AA-%D9%85%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%A7-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D8%A7%DB%8C%D8%A8-nsbj514cw0nx</link>
                <description>اشتباه نکنید، منظورم مهاجرت از ایران نیست! توی این یکنواختی زندگی تو دوران کرونا، تصمیم گرفتم یه ذره دست به کار شم و این روتین رو به هم بزنم. دیگه توانم فعلا در حد تغییر browser بود :))‌. تو این نوشته، می‌خوام یه سری تجربیات شخصی توی مهاجرت از Chrome به Firefox رو بنویسم و یه مقایسه‌ای بین این دو تا browser بکنم. نکته‌ای که فک می‌کنم همین اول خوبه که بگم، اینه که اینا صرفا تجربیات شخصمیه. یعنی توی بعضی موارد، تضمینی نمی‌دم که تجربه‌ی شما هم مثل من باشه. حالا فعلا بریم تو کارش، خودتون جلوتر متوجه می‌شید.Download Managerاز دانلود منیجراشون شروع می‌کنم. اگه شما از اون دسته از آدمایی هستید که از IDM روی ویندوز، یا aria2c و perspolis روی لینوکس برای دانلود استفاده می‌کنید (دو تا دانلود منیجر خوب برای لینوکس هم معرفی کردم، یعنی مفید بودن محتوا ۱۰ از ۱۰ :))) )، می‌تونید این بخش رو اسکیپ کنید. ولی اگه مثه من از دانلود منیجر خود بروزر استفاده می‌کنید، باید بگم تجربه‌ی من از فایرفاکس تو این موضوع رو با «افتضاح» می‌شه خلاصه کرد. یعنی خنگ‌تر از دانلودر فایرفاکس وجود نداره. هیچ وقت نشد یه فایلی رو بزنم دانلود بشه، و یه راست تا تهش بدون مشکل بره. وقتی به یه نت unstable وصل بودم، یه لحظه که سرعت کم می‌شد، سریع دانلود قطع می‌شد و باید resume رو می‌زدی. هیچ تضمینی هم نبود که دو سه ثانیه‌ی دیگه دوباره قطع نشه! اما توی کروم، همونطوری که احتمالا خودتون دیدید، حتی اگه اینترنت کامل قطع بشه، دانلود بلافاصله قطع نمی‌شه، که خب وقتی از یه نت کاملا استیبل استفاده نمی‌کنید، این خیلی مهمه.Proxyبه لطف فیلترینگ وحشتناک، استفاده از proxy و vpn یه عضو لاینفک زندگی‌مون شده. من از یه پروکسی Socks5 استفاده می‌کنم. روی لینوکس می‌تونید روی کل سیستم پروکسی رو ست کنید (توی ویندوز هم آپشنش هست، ولی من تا حالا موفق نشدم). اما چون خیلی از برنامه‌ها پروکسی socks5 رو ساپورت نمی‌کنن، این‌کار برای من خیلی گزینه‌ی مطلوبی نبود. در این حد که برای استفاده از apt و pip هم دچار مشکل می‌شدم (راه حل‌هایی مثه حذف کردن پروکسی از ترمینال با گذاشتن یه خط کامند توی .bashrc و ... رو فعلا بیاید در نظر نگیریم :))‌ ). واسه همین،‌ ترجیحم اینه که روی برنامه‌هایی که لازمه، مثل Telegram یا Browser فقط پروکسی رو ست کنم. این قابلیت رو فایرفاکس بهتون می‌ده که یه پروکسی مخصوص به خودش رو ست کنید. به اضافه‌ی این که بهتون اجازه می‌ده برای این پروکسی exception هم تعریف کنید. اما Chrome، فقط از پروکسی سیستم استفاده می‌کنه. البته تو این مورد، extensionها به کمک کروم اومدن. من FoxyProxy استفاده می‌کنم روی کروم و راضیم. البته این exception تعریف کردنش یه مقدار چالش داره که هنوز فرصت نشده که بشینم پاش. ولی آپشنش هست.البته این بحث فقط به پروکسی برای گذشتن از فیلترینگ خلاصه نمی‌شه. اگه از ابزارایی مثل burp suite هم بخواید استفاده کنید، احتمالا دوست دارید که فقط روی browserتون پروکسیش رو ست کنید تا فقط ترافیک اون رو شنود کنه.Performanceدر مورد عملکرد فایرفاکس و کروم، توی اینترنت تا دلتون بخواد مطلب هست. آخرین چیزی که دیدم، این بود که فایرفاکس توی تعداد پایین tab، عملکرد بهتری از نظر مصرف RAM نسبت به کروم داره. تجربه‌ی منم تقریبا مشابه همین مطالبی بود که تو اینترنت هست. ولی این بخش رو بیشتر برای یه کیس خاص گذاشتم. این روزا، با مجازی شدن همه چی، یه بخشی از روزمون رو توی کلاس و جلسه‌ی مجازی می‌گذرونیم. اتفاق جالبی که برای من می‌افتاد، زمانی بود که توی سامانه‌ی vclass یا سیستمامی مشابه مثه google meet بودم. توی فایرفاکس، به شدت به لپتاپم فشار می‌اومد. چهار هسته سی‌پی‌یو هر کدوم ۹۸ درصد درگیر می‌شدن لپتاپم بی‌نهایت کند می‌شد. مخصوصا زمانی که میکروفون یا وب‌کم خودم هم روشن بود. دیگه از screen share نگم براتون! :)) دقیقا نفهمیدم علت این اتفاق چیه، با سرچ هم چیزی دستگیرم نشد. ولی از توی htop کاملا مشخص بود که همه چی زیر سر فایرفاکسه. وقتی هم که فایرفاکس رو می‌بستم و با کروم می‌رفتم تو جلسه، یه دفه همه چی آروم می‌شد و یه بار سنگین از روی لپتاپ برداشته!Appearanceظاهر، یه امر کاملا سلیقه‌ایه. من به طور کلی لبه‌های تیز فایرفاکس رو به کروم ترجیح می‌دم. دارک‌مود روی فایرفاکس،‌ عملا همه چیز رو می‌بره خود به خود می‌بره روی دارک‌مود، حتی سایتایی مثه youtube که همچین آپشنی ندارن. ولی برای همچین کاری روی کروم، فکر می‌کنم که باید اکستنشن نصب کنید. نکته‌ی دیگه‌ای هم که توی دسته‌ی ظاهر قرار می‌گیره و برای من مهم بود، اکستنشن motivation برای new tab ها بود که یه اکستنشن مشابه روی فایرفاکس هم داشت و مشکلی خاصی از این جهت برام نبود :))ChromeFirefoxیه مطلب عجیب دیگه، که نمی‌دونم تو چه دسته‌ای باید بذارمش، ولی چون بحث new tab شد، همین‌جا می‌گمش. توی Browserها، یه کانسپتی وجود داره تحت عنوان Home Page که وقتی هیچ بروزر رو باز می‌کنید و صفحه‌ای هم از قبل قرار نیست باز بشه براتون باز می‌شه و بهتون نشون داده میشه، یه کانسپت دیگه هم هست به اسم New Tab که وقتی اون مثبت نوار تب‌ها یا Ctrl + T رو که می‌زنید باز میشه. خب تا این‌جاش بدیهی بود! اما بحثی که هست، اینه که شما شاید مثل من ترجیح بدید فرضا همین اکستنشنی که روی New Tab ست کردید رو توی Home Page هم ببینید. برای این کار، توی کروم خیلی راحت می‌تونید مثل شکل زیر تو بخش Appearance، تیک New Tab رو بزنید و تمام.Chromeاما توی فایرفاکس، باید به کلک رشتی متوسل بشید! همینطوری که تو عکس پایین مشخصه، یه بخش برای Home Page و یه بخش برای New Tab گذاشتن که انتخاب کنید برای هر کدوم می‌خواید چی رو ببینید، که البته برای من به خاطر اکستنشنی که نصب کردم، قسمت New Tab خاموشه. قاعدتا، باید توی آپشن‌های drop down list جلوی Home Page، باید یه گزینه‌ی New Tab یا اسم اکستنشن یا ... باشه و که ما انتخابش کنیم. ولی ازین خبرا نیست. تنها گزینه‌هایی که داریم، Firefox Default، Custom URL و Blank Pageعه!! البته من کم نیوردم و از گزینه‌ی Use Current Pagesای استفاده کردمم تا بتونم New Tab رو بخورونم بهش! اینطوری که یه New Tab باز کردم و با زدن اون دکمه، تونستم Home Page رو هم روی همون اکستنشن تنظیم کنم. خیلی کار سختی نبود، اما خیلی UX جالبی هم نبود :))Firefoxیکی دو تا نکته‌ی دیگه رو هم فقط اشاره می‌کنم و رد می‌شم. ایمپورت و اکسپورت کردن بوکمارکا، در مجموع توی فایرفاکس راحت‌تر بود و حس بهتری می‌داد. می‌تونید از هر دوی این بروزرها، bookmarkها، search history و چیزای دیگه رو توی هم‌دیگه ایمپورت کنید. ولی نکته‌ی جالب اینه که از توی بروزر Microsoft Edge، فقط می‌تونید دیتا رو از فایرفاکس ایمپورت کنید! البته من نسخه‌ی Dev از Edge رو روی لینوکس دارم، ممکنه که این محدودیت فقط روی این نسخه باشه. نمی‌دونم :)) راجب Edge یه فرصت دیگه مفصل‌تر افاضه‌ی فضل می‌کنم :)))یه چیز عجیب غریب دیگه در مورد New Tab توی فایرفاکس بود. من معمولا Browser رو تنظیم می‌کنم روی این حالت که تب‌هایی که بازن موقع بستن برنامه، وقتی دوباره وارد میشی، همونا باز شن. خب این توی کروم خیلی منطقی اتفاق می‌افته. وقتی هم که همه‌ی تب‌هارو ببندی، برنامه خود به خود بسته می‌شه و وقتی دوباره باز کنی، هیچ تبی نیست. اما تو فایرفاکس یه اتفاق جالب می‌افته. اونم اینه که اگه یه تب باز داشته باشی و با Ctrl + W  ببندیش، (طبیعتا برنامه بسته می‌شه) وقتی دوباره برنامه رو باز می‌کنی، تو تبی که بستی باز می‌شه به جای یه New Tab! که خب واقعا چیز عجیبیه. البته اگه تب رو با ضربدر روی اون تب ببندی، دیگه این اتفاق نمی‌افته. وقتی سرچ کردم در موردش، فهمیدم این به تعریف متفاوت Firefox از Tab و Session نسبت به Chrome برمی‌گرده و خلاصه که باگ نیست، هر چند که خیلی فیچر هم نیست! خب این اولاش یه مقدار رو اعصابم بود، ولی بعد یه مدت عادت کردم بهش :)) در نهایت، من کروم رو ترجیح می‌دم. بعد از دوماه استفاده هم برگشتم به کروم. ماجراهای اخراج ۲۵۰ تا کارمند فایرفاکس و تغییر سیاست‌هاش در مورد open sourceبودن هم دیگه کامل از چشمم انداختش.خب، دیگه بسه. البته هنوز یه ذره دیگه حرف دارم :)) ولی خیلی مهم نیست (حالا شاید بگید اینا هم که گفتی خیلی مهم نبود :))))‌ ). شما هم اگه تجربه‌ی خاصی داشتید حتما بگید، یا بگید که شما از کدوم استفاده می‌کنید. واسه مشکلایی که گفتم هم اگه راه حلی سراغ دارید، استقبال می‌کنم. بگید یه چیزی یاد بگیریم دور هم :))عزت زیاد!</description>
                <category>mohammad hosein bahmani</category>
                <author>mohammad hosein bahmani</author>
                <pubDate>Sat, 23 Jan 2021 22:26:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم «کف کلفت»‌!</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DA%A9%D9%81-%DA%A9%D9%84%D9%81%D8%AA-pbvrqjnnu54l</link>
                <description>پوستر فیلماگر Platform را به Google Translate بدهید، ترجمه‌ای بهتر از همین «کف کلفت» پیدا نمی‌کنید. البته بی‌انصاف نباشیم. «بلندی قسمتی از کف سالن یا محلی» هم در لیست معانی Platform دیده‌می‌شود. اما این برای ما نان و آب نمی‌شود. بیایید به سراغ Oxford برویم. دو ترجمه‌ برای آن وجود دارد.1. A raised level surface on which people or things can stand.2.The declared policy of a political party or group.با اولی کاری ندارم. فقط خواستم قدری از Google Translate بابت معانی‌اش دفاع کنم! اما معنی دوم Oxford! «سیاست یا قانون تعیین شده‌ی یک گروه سیاسی». اگر این معنی از نام فیلم &quot;The Platform&quot; را نمی‌دانستید یا به آن توجه نکرده‌بودید، و البته اگر فیلم را دیده‌باشید، احتمالا الان دهانتان از تعجب کمی باز شده‌است! البته همانطور که احتمالا می‌دانید، این فیلم ساخته‌ی اسپانیاست و Platform اسمی‌ست که Netflix بعد از گرفتن فیلم برای پخش جهانی روی آن گذاشته. نام اصلی فیلم &quot;El Hoyo&quot; یا به انگلیسی &quot;The Hole&quot; است. شخصیت‌های فیلم هم آن مکان را به همین نام صدا می‌کنند. البته شخصا معتقدم باید از Netflix بابت این که نام فیلم را سوراخ (اصلا چون شمایید حفره) نگذاشت تشکر کنیم!بعید به نظر می‌رسد که در حین مشاهده‌ی فیلم رگ و ریشه‌ی سرمایه‌داری را در فیلم حس نکرده‌باشید. همه چیز، از طبقه طبقه بودن زندان، غذای بهتر طبقه‌های بالاتر، بی‌توجهی بالانشین‌ها به پایینی‌ها، همه و همه بوی سرمایه‌داری می‌دهد. جدا از همه‌ی نکات ریز و درشت فیلم که باید جامعه‌شناسان و روان‌شناسان و سرمایه‌داری‌شناسان در مورد آن‌ها نظر بدهند، دو سه مورد، بیشتر نظر من را به خود جلب کردند. قرارم از نوشتن این متن هم گفتن همین نکات است و قصد ندارم پا در کفش کسی کنم!اسپویلر آلرت!اگر فیلم را ندیده‌اید و قصد دیدن آن را دارید، از این‌جا به بعد نوشته ممکن است کمی از لذت دیدن فیلم را کم کند. اگر فیلم را ندیده‌اید تصمیمی هم به دیدنش ندارید، ادامه‌ را هم بخوانید، شاید مشتری شدید!اولین صحنه‌ی جالب فیلم برای من، جایی بود که تریماگاسی، اولین هم اتاقی شخصیت اصلی داستان یعنی گورنگ در طبقه‌ی ۴۳، از این می‌گفت که چگونه از این‌جا سر در آورد‌ه‌است. او گفت از تبلیغات تلوزیونی که پشت سر هم می‌آمدند و جوری تبلیغ می‌کردند که تریماگاسی فکر کرده شاید مشکل زندگی‌اش نداشتن این چیز‌هاست عصبانی شده و تلوزیون را از پنجره به بیرون پرت کرده و باعث کشته‌شدن فردی شده‌است که به صورت غیرقانونی به کشور آمده‌. این که فیلم چرا شخص مقتول را این‌طور توصیف کرده، تا انتهای فیلم برایم مشخص نشد.تریماگاسی، وقتی داستان آمدنش به حفره را می‌گویدکمی بعدتر، ناگهان یک نفر از حفره‌ی وسط اتاق به پایین افتاد. عجیب است که چرا کسی که از طبقه‌های بالا باید خودش را پایین بیاندازد. تریماگاسی توضیح می‌دهد که با وجود این‌که در طبقه‌های بالا غذا به اندازه‌ی کافی هست، اما این همه‌ چیز نیست. چون هدفی برای ادامه وجود ندارد، و ایضا فکر به این که در طبقه‌های پایین چه می‌گذرد، خود را پرت می‌کنند. بعد از این‌که  گورنگ ماه اول در این طبقه را می‌گذراند، با هم اتاقی‌اش به طبقه‌ی ۱۷۱ منتقل می‌شوند. جایی که هیچ غذایی قرار نیست به آن‌ها برسد. وقتی این قسمت از فیلم را می‌بینید، نه شما نه گورنگ نمی‌دانید که ۱۶۲ طبقه‌ی دیگر نیز پایین تر از این طبقه وجود دارد. اما با کنار هم گذاشتن این نکته و دیدن این صحنه که چند نفر بعد از بیدار شدن در طبقه‌ی جدید خود را به پایین پرت می‌کنند، به علاوه‌ی توضیح تریماگاسی که می‌گوید این‌ها کسانی هستند که تحمل طبقه‌های بد را ندارند، به این ختم می‌شود که عده‌ای، بدون توجه به این که شرایطشان از خیلی‌های دیگر بهتر است، باز هم ناامید می‌شوند و از ادامه باز می‌مانند.افرادی که تحمل طبقه‌ی جدید خود را ندارند و دست به خودکشی می‌زنندنکته‌ی دیگر فیلم، زنی بود که روی تخته هر ماه پایین می‌رفت تا بچه‌اش را پیدا کند. اول یکی از هم اتاقی‌های گورنگ در مسیر داستان که سابقا از مسئولین حفره بوده، می‌گوید که آن زن توهم دارد و اصلا بچه‌ها حق ورود به این‌ مکان را ندارند. اما بعدتر مشخص می‌شود که واقعا بچه‌اش این‌جاست و درگیر این مشکلات. قانون منع ورود کودکان و وجود این بچه و زنی که به دنبال پیدا کردن آن‌ است، همه را کنار هم بگذارید و خودتان نتیجه بگیرید.زنی که روی تخته‌ی غذا پایین می‌رود تا فرزندش را پیدا کندفیلم، صحنه‌ها و نکته‌های قابل تأمل کم ندارد. چه بسا که اگر از نگاه یک کارشناس به آن نگاه شود، این نکات بیشتر هم باشند. اما فکر می‌کنم تا همین‌جا به اندازه‌ی حوصله‌ی من و شما کفایت می‌کند.علاوه‌ بر این که جامعه‌شناس و فلان و بهمان نیستم، فیلم‌شناس و منتقد سینما هم نیستم! اما به عنوان یک علاقه‌مند و اندکی هم دنبال کننده‌ی سینما، دیدن &quot;The Platform&quot; را پیشنهاد می‌کنم.</description>
                <category>mohammad hosein bahmani</category>
                <author>mohammad hosein bahmani</author>
                <pubDate>Wed, 15 Apr 2020 23:06:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از اون‌جا به این‌جا!</title>
                <link>https://virgool.io/@mh_bahmani/%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-ibwhzxya9oss</link>
                <description>سه چهارسال پیش فکر می‌کردم نیاز دارم بیشتر در جریان مسائل جاری جامعه قرار بگیرم. به قول خودمان بیشتر کف جامعه باشم! به خیال خام آن روزهایم، توییتر را بستر مناسب این کار پیدا کردم. پس دست به کار شدم، یک اکانت توییتر ساختمو شروع کردم به خواندن. آن زمان‌ها خیلی به مسائل سیاسی علاقه داشتم. شاید اگر کامپیوتر نبود، سمت علوم سیاسی می‌رفتم. پس شروع کردم به دنبال کردن شخصیت‌های سیاسی و آدم‌هایی که در مورد مسائل سیاسی افاضه‌ی فضل می‌کنند! یک سالی شده بود که با اکانت دیگری و این بار به اسم خودم در توییتر بودم. اما کم‌کم حس و حالم عوض شد. کم‌تر سیاسی می‌خواندم و می‌نوشتم. دغدغه‌های جدیدی برای خودم پیدا کرده‌بودم. آنقدری بودند که از بیرون غافل شوم. دانش‌جو شدن قطعا در این روند بی‌تاثیر نبود. سرم گرم ورودی بودن بود. ورودی بودن در دانشگاه و سختی‌ها و زیبایی‌هایش. گفتی نیست فضای توییتر شریف. بگذریم از مسائل آن روزها و دغدغه‌های یک ورودی دانشگاه. بپریم به انتها!حالا که دو سال گذشته، این سوال ذهنم را درگیر کرده‌ که اصلا چرا؟! چرا توییت می‌زنم؟ چرا حرف می‌زنم؟! حالا دیگر مشکلات یک ورودی را ندارم. حداقل بخشی را! از کوتاه نوشتن که ناخودآگاه به سمت کنایه‌زدن هدایتم می‌کرد خسته شدم. خب کار توییتر همین است. بی حوصله‌مان می‌کند. مجبورمان می‌کند کوتاه بگوییم. خب نمی‌شود گزارش اتفاقات چند ماه را در توییتر نوشت. ولی می‌شود با یک جمله‌ی هنرمندانه، کنایه‌ای زد و فضای زرد توییتر را با خود همراه کرد. توییتر فیلتر می‌کند فضای دورمان را تا همه را آن‌جور که دوست داریم ببینیم و فکر کنیم همه مثل ما هستند.تعداد زیادی «ما» که حرف‌های «ما» را بازگو می‌کنند. توییتر سوق‌مان می‌دهد به غرزدن. به فلان چیز اعتراض دارم. دعوایم را توییت می‌کنم. اما دیگر جایی برای نوشتن راه‌حل نیست! چه بهتر! غر می‌زنم و می‌روم دنبال کارم. راه‌کار هم بماند بر دوش متخصصان! خب اگر متخصصی هست، چرا من نظر می‌دهم؟! اگر متخصصم چرا راه‌کار نمی‌دهم؟! چرا فقط غر و غر و غر؟!حالا سراغ ویرگول آمده‌ام. هر از گاهی، نوشته‌ای می‌خوانم و تا این‌جا بد نبوده‌است. حداقل فکر می‌کنم که دارم مطالب علمی جدیدی یاد می‌گیرم. این روزها که این متن رو می‌نویسم، مشغول سریالی هستم با پس‌زمینه‌ی جنایی و در مورد یک تیم در FBI. رهبر گروه در مورد یک تازه وارد به غریزه‌ی خود اعتماد می‌کند و بعدها می‌فهمد که اشتباه می‌کرده‌است. او که تمامی تیم به غریزه‌اش به خاطر تصمیم‌های درست و در لحظه‌ای که در میدان گرفته اعتماد دارند، بعد از این ماجرا‌ها، دائما قضاوت‌های خود را زیر سوال می‌برد و دروغی که پدرش ۲۰ سال به او گفته‌است، مزید بر علت شده تا به غریزه‌اش شک کند. شاید بگویید قیاس مع‌الفارق است، شاید هم باشد، احتمالا هم هست! ولی همان حس و حال را دارم. در پس ذهنم می‌گویم که آیا دو سال دیگر، از خود می‌پرسم که چه سودی از این‌جا بردم؟! شاید پرسیدن این سوال در مورد دو فضای مجازی، خیلی اهمیتی نداشته‌باشد، ولی بیایید همین سوال را در مورد درس و دانشگاه و کار و هر چیز دیگر بپرسیم. آیا چیز‌ها به همان اندازه که فکر می‌کنیم، برای ما مفیدند؟</description>
                <category>mohammad hosein bahmani</category>
                <author>mohammad hosein bahmani</author>
                <pubDate>Fri, 10 Apr 2020 21:10:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روایت جشن ورودی‌های ۹۸ دانشکده‌ی مهندسی کامپیوتر</title>
                <link>https://virgool.io/@mh_bahmani/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AC%D8%B4%D9%86-%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%B9%DB%B8-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%A9%D8%AF%D9%87%DB%8C-%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%AA%D8%B1-gzsqnjo1znai</link>
                <description>اندکی همهمه در سالن بود. بیشتر عقب آن. صندلی‌های جلو را ورودی‌ها شلخته درو کرده بودند. عقبی‌ها را سال بالایی‌ها. بچه‌ها رفته رفته از مسابقه‌ای که با هدف آشناییشان با دانشگاه طراحی شده بود، برمی گشتند. با شروع قاری، همه غرق در سکوت شدند. بعد از تلاوتی نسبتا طولانی و خواندن سرود ملی، دوباره همهمه شده بود، که ناگهان کری‌خوانی سال‌بالایی‌ها با شعار «ورودی آماده باش!»، همهمه را شکست و تبدیل به تک صدای سالن شد. ورودی‌هایی که انتظار چنین چیزی را نداشتند، با قیافه‌هایی آمیخته با تعجب و لبخند، برگشته بودند و فقط تماشا می کردند. تصویری که از برنامه‌های سالنی در دانشگاه داشتند، چیزی بود که در اردو ورودی‌ها، آستان 98، دیده بودند که اصلا با تصویری که الان جلوی چشمشان بود، هم‌خوانی نداشت! جو جالبی حاکم بود. جشن ورودی‌ها بود، با صحنه گردانی سال‌بالایی‌ها!ردیف اول را قرار بود اساتید پر کنند، بعضی از آن ها حتی دقایقی را هم پشت تریبون بگذرانند. اما نیامدن آن‌ها، در دیزی را برای بچه‌هایی که لابه‌لای درس و کار به این جشن آمده بودند، باز کرده بود.طولی نکشید که اولین کلیپ از کلیپ‌های متعدد برنامه، روی پروژکتور دیده شد. اگر از هیجان روی سکوها بگذریم، بیشتر جذابیت جشن به همین کلیپ‌های زیاد بود که اکثر زمان جشن را هم به خود اختصاص می دادند و «صرفا» به قصد طنز ساخته شده بودند و دغدغه و سوالی را برای بچه‌ها مطرح نمی کردند. البته از انصاف نگذریم، اشاره‌ی ریزی به مسائل عاطفی و اتلاف وقت دانشجویان و اشاره‌ای کمی درشت تر به مسئله‌ی یافتن چرایی آمدن به این دانشکده شد.بخش قابل توجه دیگر جشن، ارائه‌ی سه مجمع و گروه اصلی دانکشده، رایانش، انجمن علمی و شورای صنفی بود. اول از همه رایانش به روی صحنه رفت و با ارائه‌ای که مدت زمانش خیلی مناسب فضای حاکم برا این جشن نبود، به معرفی خود پرداخت. البته که بچه‌ها هم در طول این ارائه‌ی طولانی بی کار ننشستند و با روشن کردن چراغ‌قوه‌ی گوشی و روش‌های دیگر، لحظاتی تمرکز سالن را به هم زدند.بعد از رایانش، نوبت به انجمن علمی رسید. با اجرای خوب نماینده‌ی انجمن، به اکثر مسائل مربوطه اشاره شد. به گونه‌ای که علامت سوال‌هایی برای بچه‌ها ایجاد کند که بعد از برنامه به دنبال جواب آن‌ها بروند. کاری که باید کل این برنامه انجام می داد.بعد از انجمن علمی و پخش یک کلیپ، شورای صنفی با جمله‌ی همیشگی «شورای صنفی پیگیر مسائل صنفی دانشجویان است» توضیحات خود را شروع کرد. ارائه‌ای مختصر و مفید که به خوبی بچه‌ها را با شورا و دغدغه‌هایش آشنا کرد.انتهای برنامه هم، با عکس یادگاری ورودی‌ها و بزرگتر‌ها و حتی خروجی‌ها، ثبت و با طعم هندوانه و شماره‌ای از رایانش، ویژه‌ی ورودی‌ها همراه شد. البته رسم دیرینه‌ی به آب انداختن مسئول جشن هم مورد غفلت قرار نگرفت و بچه‌ها به خاطر در دسترس نبودن حوض، به خیس کردن با شلنگ بسنده کردند.(محمدحسین بهمنی)گفت‌وگو پیرامون متن در: http://sakhteshnakonim.blog.ir/1398/07/17</description>
                <category>mohammad hosein bahmani</category>
                <author>mohammad hosein bahmani</author>
                <pubDate>Thu, 10 Oct 2019 11:51:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تابستان خود را چگونه می گذرانیم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@mh_bahmani/%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-qoscme8dub9m</link>
                <description>به قلم: محمدحسین بهمنیشما عضوی از قشر تحصیل کرده و فرهیخته‌ی جامعه هستید (حداقل از بیرون این‌طور به نظر می‌رسد) پس برنامه‌ای دقیق برای این تابستان تدارک دیده‌اید که در آن قرار است روزی 7 ساعت بخوابید، هر روز رأس ساعت 6 از خواب بیدار شوید و روز خود را مثل پولدارهای توی فیلم‌ها با یک لیوان شیر، یک لیوان چایی و یک لیوان آب پرتقال، که فقط برای آب کردن دل بینندگان هستند، شروع کنید.بعد از صبحانه‌ای مقوی، طبق برنامه، تا ساعت 6:37 دقیقه خود را به پارک نزدیک محل زندگیتان رسانده، و در حال گوش دادن به آهنگ «دوست دارم زندگی رو» سیروان خسروی، یک ساعت را به دویدن اختصاص می دهید. حالا، بهترین کار نشستن روی این صندلی تاب‌خورها و مطالعه ی کتاب «تحلیل نظریه های فلانژیسم، سپتی سیسم، بولشویسم و تاثیر آن ها بر امپریالیسم غربی از دیدگاه پروتستانتیسم» است. از آن جایی که احتمالا  یک کامپیوتری هستید و آتیه‌ای برای خود متصورید که در آن مارک زاکربرگ افتخارش تمیز کردن لپتاپ شماست، بعید نیست باقی روز را صرف یادگیری «ماشین لرنینگ»، «دیپ لرنینگ» یا هر «کوفت لرنینگ» دیگری کنید. در پایان هم به تماشای غروب زیبای خورشید می‌نشینید که نوید پایان یک روز پربار تابستانی را برای شما به ارمغان می‌آورد. شب هم خیلی زود قصد خواب می‌کنید تا فردا صبح از برنامه عقب نیفتید و نکند که خدایی ناکرده 6:38 دقیقه به پارک برسید.خب، بیایید شوخی را کنار بگذاریم.با شناختی که از خودمان داریم، می‌دانیم که هرگز قرار نیست آن شنبه‌ی رویایی بیاید و ما را به یک انسان با فرهنگ قرن 21 تبدیل کند! چنین تابستانی نیز احتمالا مجازی از همان شنبه باشد.بگذارید تابستان پیش رویتان را برایتان تعریف کنم. از شب شروع می‌کنیم. جایی که شما تا صبح مشغول تماشای همان فیلم‌هایی هستید که در آن افراد روز خود را با شیر و چایی و آب پرتقال شروع می‌کنند. گه گداری برای استراحت دادن به لپ‌تاپتان، مشغول چت در تلگرام، ببخشید، پیام‌رسان‌های ملی می‌شوید و هزار بار استوری‌های عده‌ای شوعافگر را از سواحل دریای مدیترانه با هشتگ لاکچری لایف و ساندِی فان دِی تماشا می‌کنید. از فخر فروشی جمعی بی‌جنبه با شرکتی که در آن به کارآموزی مشغول هستند نیز در امان نخواهید بود.منتظرید که بگویم صبحانه چه می‌خورید؟ شخصی با این حجم از فعالیت در شب، طبیعی است که هرگز صبح را درک نخواهد کرد! وقتی بعدازظهر، آن هم به لطف مشت‌ولگدهای پدر، از خواب بیدار شدید، با قیافه‌ای کانهو حضرت عزرائیل هنگام قبض روح مرحوم هیتلر، سراغ یخچال می‌روید و اولین چیز آماده‌ی خوردن را استعمال می‌کنید. با کسب انرژی لازم برای ادامه‌ی مذاکرات با هفت پادشاه، برنگشتن به خانقاه، یعنی تخت خواب، نیازمند اراده‌ای پولادین است. اگر این روحیه را دارید، از قِسم عظیمی از دوستان خود جلوترید!اگر این‌گونه نیستید، به پایگاه اصلی تابستانه‌ی خود برمی گردید تا با استراحت کافی، بتوانید شب‌هنگام فعالیت های مهم و اثرگذار خود را از سر بگیرید.نه خبری از صبحانه ی رنگین است، نه سحرخیزی، نه کتابی با ایسم های ناشناخته و نه ازون صندلی تاب‌خورها!اگر هم روزی به پارک بروید، مطمئناً نه خبری از ورزش خواهد بود نه سیروان خسروی. بلکه اگر سفینه‌داران توی پارک به فضا پرتابتان نکنند، روی نیمکتی می‌نشینید و آهنگ &quot;پرنده ی مهاجر&quot; سیاوش قمیشی را روی حالت تکرار برای همیشه قرار می‌دهید.رایانش - نشریه ی اختصاصی دانشکده ی کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف</description>
                <category>mohammad hosein bahmani</category>
                <author>mohammad hosein bahmani</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jul 2019 23:03:36 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>