<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های میرحسین آل محمد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mhalemohamad</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 13:31:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>میرحسین آل محمد</title>
            <link>https://virgool.io/@mhalemohamad</link>
        </image>

                    <item>
                <title>طی</title>
                <link>https://virgool.io/@mhalemohamad/%D8%B7%DB%8C-zvs0fxt2tkxl</link>
                <description>&quot;طی&quot; روزهایی که می گذرد&quot;طی&quot; موهایی که دانه دانه سفید می شوند&quot;طی&quot; وقایعی که بر ما می گذرد - که خود بدون هر توضیحی می دانی-&quot;طی&quot; از دست دادنهایی که نه دلیلش را می دانی و نه در قبالش چیزی به دست می آوری &quot;طی&quot; تجربیاتی که به قیمتِ گزافِ جان و جوانی در ما انباشته می شود&quot;طی&quot; چین و چروکهایی که امضای روزگار است بر چهره ما&quot;طی&quot; کم سو شدن چشمان مان که چشمه ای از آن نمی جوشد&quot;طی&quot; سنگین شدن گوشهایمان که با شنیدنی، دلی را سبک نمی کنیم&quot;طی&quot; لرزان شدن دستهایی که لرزه بر ظلم و ظلمتی نمی اندازد&quot;طی&quot; گامهایی که یا بر نمی داریم یا اگر برمی داریم به مقصد و مقصودی نمی رسیم&quot;طی&quot; افکاری که گره از کاری باز نمی کنند&quot;طی&quot; نفَس هایی که نَفسانیت را نه رام و نه آرام می کند&quot;طی&quot; فهمیدن هایی که نه مفهومی دارند و نه به رنجِ مفاهمه می ارزندبیش از هر چیز و پیش از هر چیز گوییا ما &quot;طی&quot; می شویم!آهسته آهسته پیر می شویمما &quot;سپری&quot; می شویمبیراه نیست اگر بر سر در عالم بنویسند:&quot;احتیاط!، جهان به سپری کردن ما مشغول است&quot;#زندگی #هزارماجرا #میرحسین_آل_محمد</description>
                <category>میرحسین آل محمد</category>
                <author>میرحسین آل محمد</author>
                <pubDate>Wed, 15 Oct 2025 21:27:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به همسرم چه بگویم که بداند همچنان دوستش دارم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@mhalemohamad/%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1%D9%85-%DA%86%D9%87-%D8%A8%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D9%87%D9%85%DA%86%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-l9zfc1frmtpd</link>
                <description>به همسرم و هر آنکه دوست دارد بیاموزد یا اگر می‌داند دوست دارد مرور کند:اکنون که در آغاز یک سال دیگر از زندگی مشترکمان هستیم، برخلاف باور عموم، عقیده دارم آرامش در زندگیِ مشترک، نتیجه و محصول «نداشتن‌ها» «نبودن‌ها» و«انجام ندادن‌ها» است. من و تو برای آنکه رابطه‌مان در احوالات کنونی باشد همواره کوشیده‌ایم که:۱. رنج یکدیگر را انکار نکنیم.۲. نسبت به حال هم بی‌تفاوت نباشیم.3. در هر حالی ولو مشاجرات به خانواده هم توهین نکنیم.4. در جمع و خلوت تحقیر و شماتت نکنیم.5. در حضور و غیاب یکدیگر بی‌احترامی نکنیم.6. انگیزه‌ها و برنامه‌های همدیگر را بی‌اعتبار نکنیم.7. عادات بد خود را انکار نکنیم.8. به باورهای هم توهین نکنیم.9. سلایق شخصی را تحمیل نکنیم.10. از یکدیگر انتظارات بی‌جا نداشته باشیم.11. خود را نسبت به دیگری برتر ندانیم.12. هیچ کاری را برای رفع تکلیف انجام ندهیم.13. در انجام وظایفمان کوتاهی نکنیم.14. به یکدیگر دشنام ندهیم و بدزبانی نکنیم.15. بدخواه یکدیگر نباشیم.16. در جستجوی کمال در کسی غیر از همدیگر نباشیم.17. یکدیگر را مسخره نکنیم.18. در مشکلات بی‌صبری و ناشکیبایی نکنیم.19. احساسات یکدیگر را جریحه‌دار نکنیم.20. مراعات و مدارا را فراموش نکنیم.21. شوخی و تفریح را از دستور کارمان خارج نکنیم.22. راه حل مشکلاتمان را بیرون از خانه جستجو نکنیم.23. پایمان را بیشتر از گلیم مان دراز نکنیم.24. قهر نکنیم و چند ساعتی بیشتر سکوت نکنیم.25. در دردها بیشتر از همدلی ، طبابت نکنیم.26. ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خود مقایسه نکنیم.27. فضای خانه را با صحبت کردن پشت سر دیگران آلوده نکنیم.28. اسرار همدیگر را فاش نکنیم.29. از بیان نمی‌دانم و بلد نیستم اجتناب نکنیم.30. در پس هر مشکلی عشق و امید را فراموش نکنیم.و من یقین دارم تا به این «نداشتن‌ها» «نبودن‌ها» و«انجام ندادن‌ها» ادامه دهیم حتماً هم حال خودمان و هم حال رابطه‌مان خوب می‌ماند.#ازدواج #سالگردازدواج</description>
                <category>میرحسین آل محمد</category>
                <author>میرحسین آل محمد</author>
                <pubDate>Wed, 08 Oct 2025 19:50:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب بخوانم یا نخوانم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@mhalemohamad/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-ckqamjpqc1cf</link>
                <description>.خواندن یک کتاب دیگر را تمام کردم. نمی دانم چند صدمین کتابی است که در زندگی ام خوانده ام و نمی دانم هر کدام چه تاثیری بر کدام قسمت از زندگی ام گذاشته است. خواندن برای من قوت قالب نیست یا حداقل الان دیگر نیست و بیشتر به دسر بعد از مشغله های روزانه و نشخوارهای فکری دوره ای ام می ماند. گاهی خوانده ام تا نوشتنم بیاید چون تا پر نشوی نمی توانی خالی بشوی و من اگر می توانستم به اندازه ای که پر شده ام خودم را خالی کنم دست کم تا به الان باید 10 کتاب می نوشتم. از میزان خود سانسوری ام حرصم می گیرد که این را نباید بنویسم، آن را اگر بنویسم کسی نخواهد خواند و دیگری را اگر بنویسم و کسی بخواند بسیار بعید است که درست دریابد که منظورم چه بوده است و هزار دلیل دیگر...ویژگی زیاد خواندن این است که همواره بریده یک متنی یا بیتی از شعری را در آستین داری برای زمزمه کردن و یا گفتن در میانه صحبت با دیگران. اما بهره بردن از نوشته های دیگران در این حد بسیار ناچیز نیست؟در یک ماه اخیر که به خانه جدید اسباب برده ایم در سه نوبت بخشهایی از کتابهای باقیمانده از دوران مجردی را از خانه پدری به خانه خودمان آوردم. هر کدام را باز میکنم و به تاریخ خرید کتابی که از روی عادت در ابتدای کتاب ثبت می کردم نگاه میکنم و قیمت آنروز کتاب را به قیمت روز محاسبه می کنم، می بینم با پول پنج جلد کتابی که در آن سال خریده ام می توانستم یک گرم طلا بخرم و من کتاب خریده ام. به تاریخ خرید کتابهای که نگاه می کنم میبینم گاه در یکسال بیش از بیست جلد کتاب خریده ام یعنی حداقل چهار گرم طلا!. حالا اما نه آن کتابها را می خواهم نگه دارم و نه طلایی دارم. این مورد اگر مثال روشنی از زیان (ولو ظاهری) نیست پس چیست؟ چگونه باور داشته باشم که کار درستی کرده ام. می دانم که کتاب خوانده ام و رشد کرده ام، کتاب خوانده ام و در مسیر دانایی قدم برداشته ام، اما اما دانا شدنم غمگینم می کند. خصوصا وقتی داستان پول جمع کردن برای خرید بعضی از کتابها را به یاد می آورم که مثلا یک هفته هر روز چندین کیلومتر پیاده راه می رفتم تا با جمع کردن پول کرایه رفت و برگشت با تاکسی، بتوانم فلان کتاب را بخرم. مرور این موارد غمگینم می دارد. هنوز عادت پیاده راه رفتن را دارم البته اگر درد پاشنه که آنهم یادگاری زیاده روی کردن در پیاده روی است اجازه بدهد ولی هر بار که از جلوی کتابفروشی رد می شوم و پایم می لرزد که نگاهی به تازه های نشر بیندازم صدایی در درونم می گوید: «باز هم؟!» دروغ نباشد چندین مرتبه از درب کتابفروشی راهم را کج کرده ام و از میانه ی پله ها برگشته ام...وقتی به این فکر می کنم که به کنجی خزیدن وکتاب خواندنم مرا از چه موقعیت های معاشرت و گشت گذار و خریدن و خوردن و... دور کرده است و از طرفی لذتی و رشدی که با خواندن کتاب بدست آورده ام را به یاد می آورم حقیقتا نمی دانم بخندم یا گریه کنم، شاد باشم یا افسوس بخورم.گناه نابخشودنی شرایط نابسامان این است که آدمیان از انجام کارهای خوب حتی اگر پشیمان هم نشوند درباره آن دو دل می شوند و من خودم را یکی از دو دل ترین افرادی می بینم که می شناسم.</description>
                <category>میرحسین آل محمد</category>
                <author>میرحسین آل محمد</author>
                <pubDate>Wed, 08 Oct 2025 16:26:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رعایت فاصله اصولی و عمومی!</title>
                <link>https://virgool.io/@mhalemohamad/%D8%B1%D8%B9%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87-%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84%DB%8C-%D9%88-%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85%DB%8C-dhpiyer9v84b</link>
                <description>یک ادمهایی را هرگز ندیده ای ولی از بس در دنیای ذهنت با ایشان صحبت کرده ای احساس نزدیکی میکنینمیدانم حکمتش چیست ولی حکایت عجیبیست همنشینی خیالی با کسانی که میدانی هیچوقت از نزدیک ندیده ای و هیچوقت هم شاید نبینی شان ولی آن گفت و گو ها با تو هستند و در تو ته نشین می شوند و البته توصیه این است که شاید بهتر هم همین گونه باشد که دیداری رخ ندهد!در اوایل جوانی که پایِ ثابتِ شبِ شعر بودم بسیار شیفته ی آقای شاعری بودم که بسیار نغز و شیرین، شعر می گفت. در یکی از جلسات مجری برنامه گفت یک سورپرایز  داریم و میخام بهتون بگم امشب یک مهمان ویژه داریم و اون کسی نبود جز شاعرِ مورد علاقه من!تا صدایش کردند و از پله های سن بالا میرفت احساس می کردم الان قلبم از دهانم بیرون میزند از بس که هیجان داشتم.باور کردنی نبود شروع کرد و بدون مکث غزل مورد علاقه مرا  که شاعر دیگری سروده بود را خواند:صبح علی الطلوع گدا بر تو می گذشتنزدیک ظهر بود که عالیجناب شد...روی ابرها بودم، آن زلف پریشان، آن صدای گیرا، آن مکث و توقف های دقیق حین خواندن!بعد از نیم ساعتی مراسم تمام شدرفتم سرویس بهداشتی، از قضا شاعر محبوبم هم آنجا بود! او در انتظار خالی شدن توالت، من در حال دعا برای طولانی شدنِ کارِ فردِ درونِ توالت که بیشتر تماشایش کنم!چند دقیقه ای که گذشت با مشت به در کوبید و گفت: عمو بیا بیرون شاشیدیم به خودمون!به فاصله چند دقیقه جلوی درب خروج دیدمش با اشتیاق ایستادم به تماشایش، داشت سیگار می کشید و با دوستانش جکهای جنسی میگفتند و خرناسه کنان میخندیدند!اندکی بعد از دوستش با صدای بلند اینگونه خداحافظی کرد: ممد گراز مواظب خودت باش گلابی!رفتنی با پای خودم میرفتم و با دل؛ برگشتنی با پای خودم می آمدم و بی دل!اینگونه شد که یاد گرفتم رعایت فاصله اصولی و عمومی هم برای خودم بهتر است هم برای تصویری که از دیگران دارم....2 خرداد 1400در حال یادآوری خاطرات شب شعر.پ.ن-عکس تزئینی است و مربوط به همایش بیمه پاسارگاد در تبریز است.-از دیگران در ذهن بُت نسازیم و بُت نپرستیم از هر نوع اش!-نه هر که چهره برافروخت دلبری داند (#حافظ)-انتظارات عجیب و غریب از هیچکس در ذهن نداشته باشیم(همه توالت می روند و جک سکسی دوست دارند حتی به غلط!)-به شخصیت های مورد علاقه مان زیاد نزدیک نشویم که چیز زیادی از ایشان نبینیم!(از هر نوع)-شب شعر خوب اگر سراغ داری معرفی کن، اَجرت با آقا ملک الشعرای بهار!-کار خود را در توالت(چه منزل چه عمومی) خیلی طولانی نکنید شاید آن بیرون کسی مثل ابر بهار دلش بخواهد ببارد!-دوست عزیزی که پشت درب توالت نوشتی &quot;نازنین جانم خیلی دوست دارم&quot; باید بدونی که اولا نازنین خانم هیچوقت نمیتونه این نوشته رو بخونه چون نمیاد دستشویی مردانه، ثانیا از نازنین خانمی که بیاد دستشویی مردانه یا بیارنش دستشویی مردانه متاسفانه دیگه از اون نازنین خانم، نازنینی باقی نخواهد موند، از من گفتن بود (صلواتی ختم کنید)</description>
                <category>میرحسین آل محمد</category>
                <author>میرحسین آل محمد</author>
                <pubDate>Mon, 24 May 2021 00:18:46 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>