<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمدحسین اسدی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mhasadi78</link>
        <description>ایرانیِ مسلمان و آزادی‌خواه. علاقه‌مند به گنو/لینوکس، نرم افزار آزاد، اینترنت اشیا و دیگر وجوه تکنولوژی. امید بذر هویت ماست</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 10:27:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/19939/avatar/4Kf8JH.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمدحسین اسدی</title>
            <link>https://virgool.io/@mhasadi78</link>
        </image>

                    <item>
                <title>انفجار جمعیتی دهه‌های ۵۰ و ۶۰ و پیامدهای آن بر ویژگی‌های نسل Z</title>
                <link>https://virgool.io/@mhasadi78/%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%AC%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%B5%DB%B0-%D9%88-%DB%B6%DB%B0-%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B3%D9%84-z-ayyhvfl2linm</link>
                <description>در دهه‌های ۵۰ و ۶۰ شمسی، ایران شاهد یک انفجار جمعیتی قابل توجه بود که نرخ باروری را به سطحی حدود ۶ فرزند به ازای هر زن رساند. این پدیده، که عمدتاً ناشی از عوامل متعددی همچون سیاست‌های تشویقی پس از انقلاب اسلامی، تغییرات فرهنگی در ارزش‌گذاری به خانواده‌های بزرگ، و بهبود نسبی شرایط بهداشتی و کاهش مرگ‌ومیر نوزادان بود، منجر به تولد جمعیت انبوهی شد که ساختار جمعیتی کشور را به طور اساسی دگرگون کرد. این افزایش ناگهانی جمعیت، که اغلب به عنوان &quot;نسل انفجار&quot; شناخته می‌شود، فشارهای گسترده‌ای بر منابع اجتماعی و اقتصادی وارد آورد و دولت را وادار به اتخاذ تدابیری فوری برای پاسخگویی به نیازهای این نسل نوظهور کرد.یکی از پیامدهای اولیه این انفجار جمعیتی، محدودیت‌های شدید در دسترسی به خدمات پایه‌ای زندگی بود. متولدین این دوره، که در شرایطی از کمبود منابع مالی، امکانات بهداشتی و زیرساخت‌های شهری بزرگ شدند، با چالش‌های متعددی در مراحل اولیه زندگی خود مواجه شدند. این محدودیت‌ها نه تنها شامل کمبود مواد غذایی و مسکن مناسب بود، بلکه به حوزه آموزش نیز تسری یافت. دولت، در پاسخ به این فشار جمعیتی، اقدام به گسترش گسترده شبکه آموزشی کرد؛ مدارس ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان‌ها به سرعت افزایش یافتند و دانشگاه‌های دولتی و خصوصی بیشتری تأسیس شدند تا ظرفیت پذیرش این جمعیت عظیم را فراهم کنند. این توسعه، که اغلب با شتاب‌زدگی همراه بود، شامل ساخت کلاس‌های درس اضافی، استخدام معلمان بیشتر و حتی ایجاد شیفت‌های آموزشی متعدد در مدارس بود. با این حال، این اقدامات، هرچند ضروری، منابع مالی قابل توجهی را مصرف کرد و ساختار آموزشی کشور را به سمت یک مدل انبوه‌محور سوق داد.با گذر زمان و ورود این نسل به مراحل بالاتر زندگی، یعنی پس از عبور از سنین دانش‌آموزی و دانشگاهی، پیامدهای دیگری آشکار شد. صندلی‌های خالی‌مانده در مدارس و دانشگاه‌ها، که زمانی برای پاسخگویی به تقاضای بالا ساخته شده بودند، به یک بحران مدیریتی تبدیل گردید. مدارس و دانشگاه‌های غیرانتفاعی، که عمدتاً بر پایه شهریه دانشجویان اداره می‌شدند، با کاهش چشمگیر ثبت‌نام مواجه شدند و این امر منجر به مشکلات مالی، تعطیلی برخی مراکز و چالش‌های اداری برای حفظ کیفیت آموزشی گردید. این وضعیت نه تنها بر اقتصاد آموزش تأثیر گذاشت، بلکه نشان‌دهنده ناپایداری برنامه‌ریزی‌های جمعیتی در بلندمدت بود و ضرورت بازنگری در سیاست‌های آموزشی را برجسته کرد.علاوه بر جنبه‌های آموزشی، متولدین دهه‌های ۵۰ و ۶۰ در بستری از محدودیت‌های فرهنگی، سنتی و محرومیت‌های اقتصادی پرورش یافتند. این نسل، که اغلب در خانواده‌های پرجمعیت و با منابع محدود بزرگ شدند، با فشارهای روانی ناشی از کمبود امکانات، رقابت شدید برای فرصت‌ها و انتظارات اجتماعی سنتی مواجه بودند. این شرایط، عقده‌های درونی متعددی را در آن‌ها ایجاد کرد؛ از جمله احساس محرومیت از آزادی‌های فردی، فشارهای اقتصادی برای تأمین معاش و محدودیت‌های فرهنگی که بر انتخاب‌های زندگی‌شان سایه افکنده بود. چنین تجربیاتی، که ریشه در کمبودهای مادی و اجتماعی داشت، بر نگرش‌های آن‌ها نسبت به زندگی خانوادگی و فرزندپروری تأثیر عمیقی گذاشت.هنگامی که این نسل به سن ازدواج و فرزندآوری رسید، رویکردی کاملاً متفاوت نسبت به والدین خود اتخاذ کرد. به جای تکرار الگوی خانواده‌های پرجمعیت، آن‌ها تمایل به فرزندآوری کمتر نشان دادند تا بتوانند منابع محدود خود را بر تعداد کمتری از فرزندان متمرکز کنند. این تغییر، که بخشی از روند جهانی کاهش باروری است، در ایران با شدت بیشتری بروز یافت و نرخ باروری را به سطوح پایین‌تری رساند. در حوزه فرزندپروری، این نسل به سمت سهل‌گیری بیش از حد و رهاسازی تمایل یافت؛ تلاش برای تأمین همه نیازهای مادی و عاطفی فرزندان، که در تضاد با تجربیات محرومیت‌زده خودشان بود، به یک الگوی غالب تبدیل شد. والدین این نسل، با هدف جبران کمبودهای گذشته، فرزندان خود را در محیطی پر از امکانات و آزادی‌های نسبی بزرگ کردند، اما این رویکرد اغلب بدون ساختار دیسیپلین کافی همراه بود. نتیجه این الگو، شکل‌گیری نسلی شد که به عنوان نسل Z شناخته می‌شود – نسلی که در فراوانی نسبی بزرگ شده، اما فاقد مرزهای محکم رفتاری و انتظارات واقع‌بینانه است.این نسل Z، که محصول مستقیم تغییرات جمعیتی و الگوهای فرزندپروری پیشین است، با چالش‌های منحصربه‌فردی روبرو شده است. عدم وجود دیسیپلین کافی در محیط خانواده، که اغلب با سهل‌گیری والدین همراه بوده، به همراه افول جایگاه اقتدار نهادهایی همچون مدارس و دولت، منجر به کاهش انگیزه تحصیلی و عملکرد آموزشی در میان آن‌ها گردیده است. مدارس، که زمانی نماد نظم و ساختار بودند، اکنون با چالش‌هایی همچون کاهش احترام به معلمان و ضعف در اجرای قوانین مواجه‌اند، در حالی که دولت نیز در حفظ اقتدار اجتماعی خود ناکام مانده است. این عوامل، در ترکیب با تأثیرات فرهنگی گسترده‌تر مانند دسترسی آسان به فناوری و رسانه‌های اجتماعی، باعث شده تا نسل Z دچار بی‌انگیزگی، افت تحصیلی و حتی مشکلات روانی مانند اضطراب و افسردگی شود. چنین وضعیتی نه تنها بر توسعه فردی این نسل تأثیر می‌گذارد، بلکه پیامدهای بلندمدتی برای جامعه ایران به همراه دارد، از جمله کاهش نیروی کار ماهر، چالش‌های اقتصادی و نیاز به اصلاحات اساسی در سیستم آموزشی و خانوادگی.در نهایت، این روند جمعیتی و اجتماعی نشان‌دهنده یک چرخه پیچیده است که از انفجار جمعیت آغاز شده و به چالش‌های نسل‌های بعدی ختم می‌شود. بررسی این مسئله نه تنها به درک بهتر دینامیک‌های جمعیت‌شناختی کمک می‌کند، بلکه زمینه‌ای برای سیاست‌گذاری‌های آینده فراهم می‌آورد تا از تکرار چنین بحران‌هایی جلوگیری شود.</description>
                <category>محمدحسین اسدی</category>
                <author>محمدحسین اسدی</author>
                <pubDate>Wed, 19 Nov 2025 00:02:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افزایش قیمت انرژی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mhasadi78/%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%B1%DA%98%DB%8C-hax5s7qfiwbg</link>
                <description>ببینید عزیزان، تو اقتصاد ناهار مجانی نداریم. اینکه امروز شما یه ماه آب و برق و گاز رو استفاده می‌کنید و بعد جمعاً شاید ۲۰۰ - ۳۰۰ هزارتومن (۴ - ۶ دلار) بیشتر پول نمی‌دید، مطمئن باشید پولش رو یه جای دیگه حساب کردید. حالا کجا؟ می‌گم بهتون.براساس گزارشی که محمد فاضلی خرداد ۱۴۰۰ درمورد صنعت برق کار کرده بود و تو اپیزود ۱۷ پادکستش (دغدغه‌ی ایران) ارائه داده، یارانه‌ای که دولت موقع خرید برق از نیروگاه تولیدکننده و فروشش به قیمت ارزانتر به مردم و صنایع می‌ده، حدود ۲۵ الی ۳۰ برابره. باتوجه به اینکه از ۱۴۰۰ تا الان قیمت برق افزایش زیادی پیدا نکرده ولی هزینه‌ی تولید برق متناسب با تورم افزایش یافته، تصور می‌کنم یارانه‌ای که الان دولت برای برق می‌ده بالای ۳۵ برابر باشه. (همین رو به دیگر وجوه انرژی تسری بدید).خب حالا این یارانه از کجا میاد؟ از جیب دولت. جیب دولت کجاست؟ بودجه. بودجه مال کیه؟ مردم. ولی این پول خیلی زیاده و دولت نمی‌تونه همه‌اش رو بده. برای بخشی‌اش نفتی که مال شماست می‌فروشه و پولش رو می‌ذاره تو جیب، برای بخشی‌اش ازتون مالیات می‌گیره و می‌ذاره تو جیب‌. ولی باز هم کمه، پس برای بقیه‌اش چی کار می‌کنه؟ دو کار؛ یک، خلق پول و دو، عدم پرداخت همه‌ی مطالبات نیروگاه‌ها و عقب انداختن پرداخت بدهی‌هاش تا سال‌های آینده. اولی تورم ایجاد می‌کنه و ارزش پولی که تو جیب و حساب بانکی‌تونه کم می‌شه. دومی بدهی انباشته برای دولت ایجاد می‌کنه و صنعت تولید برق و نیروگاه‌ها رو فرسوده و ورشکسته می‌کنه چون مطالباتشون رو زمانی وصول می‌کنند که تورم ارزشش رو پایین آورده و منابع مالی لازم برای تعمیرات زیرساخت موجود و توسعه زیرساخت جدید به موقع در دسترسشون قرار نمی‌گیره.نتیجه این می‌شه انرژی کم میاد و تو تابستون برق صنایع هفته‌ای سه روز قطع می‌شه و تو زمستون بازم انرژی کم میاد و نیروگاه‌ها مجبور به مازوت سوزی می‌شن و هوا رو آلوده می‌کنن.ولی این همه‌ی مسئله نیست!شما هزینه‌ی ارزان بودن انرژی رو از قبل پرداخت کرده‌اید و حالا اگه کم مصرف کنید فقط خودتون ضرر کرده‌اید. هرکی بیشتر مصرف کنه بیشتر سود می‌کنه.یعنی این سیاست به کسی که زیاد مصرف می‌کنه جایزه می‌ده و کسی که کم مصرف می‌کنه رو تنبیه می‌کنه.چون یارانه‌ی انرژی مستقیم به مصرف‌کننده داده نمی‌شه، هرکس کمتر مصرف کرد نمی‌تونه از پولی که براش می‌مونه استفاده‌ی دیگری بکنه. یارانه‌اش به صورت عمومی و برای همه تقریباً یکسان اعمال می‌شه و اگه تو نمی‌تونی زیاد مصرف کنی فقط پولی که بابتش دادی رو دور ریختی.-‍ خب اینکه خیلی ساده و منطقیه، چرا همون پولی که برای یارانه انرژی سمت تولیدکننده خرج می‌کنن نمیارن بدن به مصرف‌کننده که تشویق بشه مصرفش رو کم کنه و پولش رو نگه داره؟+ چون به همین سادگی نیست. مملکت تحریمه و دولت آه در بساط نداره و گفتم که پول تولیدکننده‌ها رو همونجا نقدا حساب نمی‌کنه که بتونه بیاد همون پول رو به مصرف کننده پرداخت کنه. اگه بخواد به مصرف کننده‌ها یارانه نقدی بده، باید برای اون هم پول خلق کنه و خود اون باعث ایجاد تورم می‌شه.خلاصه اینکه در نهایت هیچ راهی به جز رفع تحریم و افزایش درآمد دولت برای اعمال این اصلاحات نیست. سیاست فعلی که پرمصرف رو تشویق و کم‌مصرف رو تنبیه می‌کنه در حال نابود کردن منابع کشور و آلوده کردن هوای مملکته.نکته‌ی دیگه هم اینکه مصرف بخش صنایع و تجاری، اونم صنایع دولتی و خصولتی خیلی خیلی بیشتر از مصارف خانگیه و وقتی از افزایش قیمت انرژی صحبت می‌کنیم در وهله‌ی اول منظورمون اوناست.</description>
                <category>محمدحسین اسدی</category>
                <author>محمدحسین اسدی</author>
                <pubDate>Thu, 14 Dec 2023 21:56:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توسعه‌ی اینترنت در ایران: موانع</title>
                <link>https://virgool.io/@mhasadi78/internetspeed-welfovafdvms</link>
                <description>توضیح: این یادداشت برای نشریه انجمن اسلامی دانشگاه تبریز نوشته شده است، نسخه‌ی کامل‌تر آن در ویرگول شخصی خودم برای ثبت در سوابق و همچنین مخاطبان ویرگول بازنشر می‌شود. پست مربوط در کانال تلگرام دفتر تحکیم وحدت دانشگاه تبریز: لینکپست مربوط در صفحه‌ی اینستگرام دفتر تحکیم وحدت دانشگاه تبریز: لینکچکیدهچرا اینترنت ایران توسعه نیافت؟ تحریم؟ افراد؟ زیرساخت‌ها؟ نهادها؟در یادداشتی که در ادامه می‌خوانید نگارنده توضیح می‌دهد که چه ضرباتی در طول چند دهه‌ی اخیر بر پیکر نیمه‌جان اینترنت نواخته شده است که نتیجه‌ی آن‌ها امروز پیش چشمان ماست. از مخالفت های ایدیولوژیک تا اشتباهات عمدی و غیرعمدی، از منافع مالی تا بی‌تجربگی سیاستگذارن در این مسأله نقش داشتند.مقدمهاوایل شروع دولت سیزدهم وزیر جدید ارتباطات در واکنش به این سؤال که چرا در شبکه‌های اجتماعی و مشخصاً توییتر و اینستگرام صفحه ندارد گفته بود به دلیل مشغله‌ی زیاد وقتی برای شبکه‌های اجتماعی ندارد و مردم می‌توانند نظرات و انتقادات و پیشنهاداتشان را از طریق پیامک در اختیار او بگذارند، بگذریم که آن روزها این خبر چه واکنش‌هایی در فضای رسانه‌ای و مجازی کشور در پی داشت. تقریباً چند هفته قبل بود که روابط عمومی وزارت ارتباطات از عضویت وزیر در ۹ شبکه اجتماعی/پیامرسان خبر داد که البته از آن تعداد به جز دو عنوان اینستگرام و لینکداین بقیه ۷ مورد از شبکه‌اجتماعی‌/پیامرسان های داخلی اند. همزمان با این اتفاق، در صفحه‌ی اینستگرام آقای وزیر گزارشی از تعداد و محتوای پیامک های ارسالی مردم در مدت صد و خورده‌ای روزی که از آغاز به کار دولت سیزدهم می‌گذرد هم منتشر شد. نگارنده این همه مقدمه‌چینی می‌کند تا به این جمله برسد: طبق اینفوگرافیکی که صفحه‌ی وزیر ارتباطات منتشر کرده، اگر ۲۰٪ مربوط به شکایت از اوپراتور ها، ۱۶٪ درصد مربوط به توسعه‌ی اینترنت و ۳٪ درصد مربوط به شکایات گیمرها را جمع بزنیم و تحت عنوان «مشکلات مربوط به توسعه‌ و کیفیت اینترنت» بدانیم؛ مشکلات مربوط به کیفیت اینترنت نزدیک ۴۰ درصد محتوای پیامک های ارسالی مردم را تشکیل می‌داده است. این توضیح نگارنده با چه هدفی نوشته شد؟ برای اینکه گریزی بزند به مشکلات توسعه‌ی اینترنت در ایران و ببیند علت اینکه رتبه‌ی ایران [بنابر آمار speedtest.org در نوامبر ۲۰۲۱] در سرعت اینترنت ثابت، ۱۴۲ جهان و در اینترنت همراه ۷۰ جهان است، چه بوده است.اگر دردم یکی بودی چه بودیمشکلات سرعت، کیفیت و دسترسی پذیری اینترنت دلایل مختلفی دارد که بعضاً در ساختار های حاکمیتی، بعضاً در دیدگاه افرادِ مؤثر و بعضاً در اشتباهات ناخواسته و ندانسته فردی ریشه دوانده است. نگارنده در نهایت دلایل عقب‌ماندگی توسعه‌ی ارتباطات در ایران را به دو دسته‌ی کلی تقسیم می‌کند؛ مشکلات مربوط به زیرساخت های فنی و مشکلات مربوط به دیدگاهِ افراد.ابتدا مشکلات مربوط به زیرساخت فنی را ریشه‌یابی کنیم. برای اینکار یک مقدمه‌ی کوچک از ساختار شبکه و ارتباطات ارائه می‌شود. همانطور که بالاتر خواندید، وضعیت رتبه‌ی اینترنت ایران از نظر میانگین سرعت، در بخش اینترنت ثابت (مودم های ADSL/VDSL، فیبر نوری و حتی احتمالاً TD-LTE) به مراتب از اینترنت همراه بدتر است. در حالی که در اکثر کشور های دیگر، سرعت اینترنت ثابت بالاتر است. پس چرا ما راه را برعکس می پیماییم؟ چون توسعه‌ی اینترنت همراه برای فواصل دور (مثلاً روستاها) به مراتب کم هزینه تر و سریع‌تر است تا اینترنت ثابت. و به دلیل عقب‌ماندگی ما در سال‌های قبل و ضروری شدن دسترسی به اینترنت به صورت ناگهانی، تصمیمات هم لحظه‌ای اتخاذ می‌شوند. مثل یک‌جور شرایط جنگی! توضیح بیشتر اینکه، اکثر کاربران اینترنت ثابت و خانگی در ایران امروز از سرویس های ADSL استفاده می‌کنند. این سرویس ها بر بستر سیم تلفن ارائه می‌شوند و از یک قانون ساده پیروی می‌کنند: هر چه فاصله‌ی شما از مرکز مخابراتی بیشتر باشد، سرعتتان کمتر خواهد بود. تا یک کیلومتر افت سرعتی نخواهید داشت و از تمام ۲۴ مگابیت بر ثانیه می‌توانید استفاده کنید (هرچند سرویس دهنده های ایران بیشتر از ۱۶ مگابیت بر ثانیه سرویسی ارائه نمی‌دهند)، تا ۲ کیلومتر به ۱۶ مگابیت کاهش می‌یابد و این فاصله وقتی از ۵ کیلومتر بیشتر شود تقریباً سرعت دانلود در سمت مشتری صفر خواهد بود. حال راه حل رفع این مشکل چیست؟ بله، توسعه‌ی فیبر نوری.اما توسعه‌ی فیبر نوری به شدت هزینه بر است. آیا بقیه کشور ها که سرعت اینترنت ثابت بسیار بالایی دارند، همگی از فیبر نوری استفاده می‌کنند؟ خیر! نکته‌ی اساسی در همین «خیر» است.صداوسیما: ضربه‌ی اولفلش‌بک به سال ۵۸، روزهای تدوین و تصویب اولین قانون‌اساسی بعد از انقلاب. در قانون اساسی نوشته شد که رادیو - تلویزیون منحصراً در اختیار حکومت خواهد بود. حال سؤال اینجاست که این چه ربطی به توسعه‌ی اینترنت دارد؟ نگارنده توضیح خواهد داد که چگونه صداوسیما در مراحل مختلف توسعه‌ی اینترنت را با مشکل مواجه کرده است. یکی از آن مراحل از همان موقع تدوین قانون اساسی شروع شد و تا امروز ادامه دارد.در کشورهایی که صداوسیمای خصوصی وجود دارد و هرکسی می‌تواند شبکه‌ی تلویزیونی خودش را راه بیندازد، رقابتی جدی بین شبکه‌های مختلف ایجاد می‌شود. چرا که هر شبکه از مخاطبانش حق اشتراک دریافت می‌کند و برای حفظ و جذب مخاطب چاره‌ای ندارد جز اینکه بهترین برنامه‌ها را برای مخاطبش آماده کند. حال به خاطر وجود حق اشتراک، هر واحد ساختمانی یک کابل کواکسیال (همان کابل آنتن خودمان) اختصاصی برای خودش دارد. درست مثل سیستم اشتراک خط تلفن در کشور خودمان. خب نتیجه؟ نتیجه اینکه شبکه‌های خصوصی خودشان دست به کار می‌شوند و کابل کواکسیال به خانه‌های ملت می‌کشند تا آن‌ها از برنامه‌های جذاب آن شبکه بهره مند شوند و البته جیب مبارکشان هم با حق اشتراکی که از مخاطبان می‌گیرند پر شود. صحبت چه سال‌هایی را می‌کنیم؟ فرض کنید سال‌های دهه‌ی هشتاد و نود میلادی که هنوز اینترنت در جهان فراگیر نشده بود. فلش فوروارد به بیست، سی سال بعد: از همان‌ کابل‌های کواکسیال برای برقرار کردن ارتباط اینترنتی استفاده می شود. این کابل ها به دلیل محافظ‌ها و نویزگیرهایی که دارند، می‌توانند تا سرعت های بسیار بالا و در مسافت های نسبتاً طولانی بدون افت سرعت استفاده شوند. چرا در ایران این اتفاق نیفتاد؟ چون صداوسیما رایگان و دولتی (بخوانید حکومتی) بود و از مرکز امواج را در هوا پخش می‌کرد و هرکس می‌خواست تلویزیون ببیند کافی بود یک آنتن هوا کند و امواج را بگیرد و به خورد تلویزیون بدهد.شرکت مخابرات ایران: ضربه‌ی دومیکی دیگر از بزرگترین مشکلات زیرساختی در توسعه‌ی اینترنت، انحصار شرکت مخابرات ایران در داکت‌ها و حوضچه‌های مخابراتی است. این هم از همان اشتباهات [احتمالاً] نادانسته‌ی افراد نشأت می‌گیرد. زمانی که مخابرات خصوصی می‌شد، انحصار این زیرساخت ها که از اموال و دارایی‌های عمومی و از سرمایه های ملی است [و قبل از آن به درستی در اختیار یک شرکت دولتی، یعنی مخابرات ایران بود] به صورت انحصاری به شرکتی (همان مخابرات ایران، اما این بار خصوصی) داده شد که خود به دلیل ارائه ی سرویس اینترنت به مشترکان، رقیب دیگر شرکت‌های سرویس دهنده است. به زبان ساده، فرض کنید شرکت الف و ب هر دو یک خدمت را ارائه می‌کنند و رقیب یکدیگرند. در این میان هر دو به یک سری زیرساخت برای ارائه‌ی خدمات خود نیازمند اند که انحصار این زیرساخت ها به شرکت ب داده شده است. مضحک نیست؟ این چه رقابتی است که یک شرکت محتاج اجازه‌ی شرکت رقیب خود است. رویکرد شرکت مخابرات ایران هم تاکنون اینطور بود که: نه خودم بستر فیبر نوری را توسعه می‌دهم نه می‌گذارم شما توسعه بدهید. برای همین توسعه‌ی زیرساخت فیبر نوری با مانع بسیار بزرگ و زبان‌نفهمی مواجه شد.مجلس بی‌تجربه: ضربه‌ی سومنکته‌ی بسیار قابل تعجب اینکه سال گذشته مجلس محترم شورای اسلامی در لایحه‌ی بودجه‌ی امسال (۱۴۰۰) اصرار داشت که قسمتی از درآمد کارور (اپراتور) های دیگر را در اختیار شرکت مخابرات ایران قرار دهد تا از آن درآمد برای توسعه‌ی زیرساخت پنج میلیون پورت اینترنت ثابت پر سرعت استفاده شود. (لایحه‌ی بوجه سال ۱۴۰۰، تبصره ۶، بند «ی»، مورد ۲) یک لحظه همین جا بایستید و یکبار دیگر جمله‌ی قبل را بخوانید. توجه کردید که چه اتفاقی افتاد؟ علاوه بر انحصاری که شرکت مخابرات ایران دارد [یادآوری جهت تأکید: شرکت مخابرات ایران یک شرکت خصوصی است و بر سرمایه های ملی انحصار دارد] و با آن انحصار پدر شرکت‌های خصوصی دیگر را در آورده است، قسمتی از درآمد همان شرکت های خصوصی بی‌نوای رقیب در اختیار شرکت مخابرات ایران قرار می‌گیرد تا زیرساخت انحصاری خود را گسترده‌تر کند و درآمد بیشتری کسب کند. اگر برای خوانندگان محترم سؤال است که چرا باید این همه امتیاز تبعیض‌آمیز در اختیار یک شرکت خصوصی قرار بگیرد، توصیه می‌شود بررسی کنند که بیشتر سهام این شرکت «خصوصی» در اختیار کجاست. برای ادامه داشتن این یادداشت‌ها نگارنده را از نام بردن آن معاف کنید.شرکت های دیگر عملاً برای بقا در این شرایط روی آورده‌اند به منابع درآمدی دیگر، مثلاً سرویس‌های پخش فیلم و سریال (VOD) راه انداختند، یا در قسمت‌های پشتیبانی شرایط رقابتی ایجاد کردند، یا به توسعه‌ی اینترنت 4G روستایی پرداختند. حال آنکه همه‌ی این هزینه و انرژی می‌توانست به سمت توسعه‌ی فیبر نوری برود که به مراتب مطمئن تر، سالم تر (از نظر عدم وجود امواج بی‌سیم)، سریع‌تر و آینده‌نگرانه‌تر است.خرداد ماه امسال بود که هیأت دولت دوازدهم لایحه‌ای جهت بازپس‌گیری این زیرساخت‌ها از شرکت مخابرات تصویب کرد. البته فعلاً به تصویب مجلس نرسیده (تصویب که هیچ، حتی صحبتش هم نشده) و با وجود رویکرد مجلس یازدهم که در طرح صیانت و امثالهم دیدیم، به نظر نمی‌رسد به نتیجه‌ای برسد.دوباره صداوسیما: ضربه‌ی چهارمدو مورد از عمده ترین مشکلات توسعه‌ی زیرساخت اینترنت ثابت کشور گفته شد، یک مورد هم برای اینترنت همراه، به صورت گذرا عرض شود که انحصار صداوسیما بر باند های فرکانسی ۷۰۰ و ۸۰۰ مگاهرتز یکی دیگر از مشکلات توسعه‌ی اینترنت همراه بوده است. در حالی که در همه جای دنیا اختیار باند های فرکانسی به سازمان رگلاتوری سپرده می‌شود نه اینکه یک سازمان، قلدرمآبانه باندهای فرکانسی [که بازهم از سرمایه های ملی اند] را به انحصار خودش درآورد و نه از آن‌ها استفاده کند و نه اجازه‌ی استفاده برای توسعه‌ی اینترنت همراه توسط این باند ها را بدهد. این هم یکی دیگر از مراحلی بود که صداوسیما بر مسیر توسعه‌ی اینترنت در ایران سنگ اندازی کرد که اتفاقاً این بار کاملاً دانسته و عامدانه بود.از مشکلات زیرساختی که عبور کنیم، به مشکل بزرگ‌تر و عمیق‌تر می‌رسیم: وجود افرادی که از نظر دیدگاهی و ایدئولوژیکی همیشه با توسعه‌ی اینترنت دشمن بوده اند.سرعت ۱۲۸ کافی است: ضربه‌ی پنجماواخر دهه‌ی هشتاد شمسی بود که وزیر ارتباطات دولت دهم (که امروز هم از مدافعان و مبلغان سرسخت طرح صیانت است) در یک مصاحبه گفت «اینترنت با سرعت ۱۲۸ کیلوبیت بر ثانیه برای کاربران خانگی کافی است» نگارنده برای اینکه تصور درستی از این عدد برایتان ایجاد کند اجازه دهید اشاره کند که میانه‌ی سرعت اینترنت ایران بنابر آمار speedtest.org امروز در اینترنت ثابت و همراه به ترتیب ۹٫۸۵ و ۲۵٫۲ مگابیت بر ثانیه است. یعنی تقریباً به ترتیب ۷۹ و ۲۰۰ برابر چیزی است که آقای وزیر سابق و آقای نماینده‌ی فعلی به صلاح مردم می‌دانستند. که البته با سرعت های امروزی به وضوح همه‌ی ما در کار های روزمره ضعف و کمبود سرعت اینترنت را با جان و دل می‌چشیم. برای اینکه حس خوبی بهتان دست بدهد می‌توانید از این به بعد هر وقت سرعت اینترنت اذیتتان کرد به خودتان یادآوری کنید که از سرعتی به طور متوسط ۱۴۰ برابر چیزی که آقای وزیر وقت صلاح می‌دانسته است استفاده می‌کنید!وجود چنین دیدگاهی در فردی که مثلاً باید متولی و پیشرو توسعه‌ی اینترنت در کشور باشد مشخص است که چه بلایی بر سر زیرساخت اینترنت می‌آورد. به اندازه‌ی کافی نهادهای بسته‌ی حاکمیتی دیدگاه منفی و امنیتی نسبت به اینترنت دارند، حال اگر وزیر ارتباطات به جای اینکه از طرف مردم به مقابله با آنان بپردازد، خود با آنان همراه شود، دیگر سنگری باقی نخواهند ماند.متحجر نباشیم: ضربه‌ی ششمبه عنوان یک فرد مذهبی از یک خانواده مذهبی باید اعتراف کنم که متأسفانه، متأسفانه و بازهم متأسفانه، سابقه‌ی قشر مذهبی هم در این زمینه کمی تاریک است. در حالی که سفارش اسلام به علم‌گرایی و علم‌آموزی بر همگان روشن است و به اندازه‌ی کافی آیات و احادیث در این باب خوانده‌ایم و شنیده‌ایم، اما بازهم به مرحله‌ی عمل که می‌رسیم متأسفانه می‌بینیم که به طور کلی مقابله با علم و تکنولوژی در قشر مذهبی نمود بیشتری دارد. از همین قضیه واکسن و تجعمات ضدواکسن در شهرستان قم و درصد اقبال مردم به واکسیناسیون در استان قم گرفته تا بقیه‌ی وجوه علم و تکنولوژی که در بدو ورود به کشور یا جامعه از سمت قشر مذهبی نسبت به آن‌ها گارد گرفته می‌شود. مثال بارزش هم باز به اواخر دهه‌ی هشتاد یا اوایل دهه نود شمسی بر می‌گردد که یک کارور (اپراتور) برای اولین بار قصد داشت اینترنت نسل سوم (3G) را در کشور پیاده کند که عده‌ای رفتند پیش مراجع قم و فریاد وا اسلاماه سر دادند و آن‌قدر علیه تکنولوژی حرف زدند که بالاخره از یکی از مراجع تراز اول حکم حرمت استفاده از آن کارور را گرفتند. بماند که این اقدامات چه ضربات مهلکی بر پیکر دین و دین‌داران وارد و چقدر مردم را از دین دور و زده کرد. چقدر دین و دین‌داری مورد تمسخر قرار گرفت و در نهایت هم قبح مخالفت با دین شکسته‌تر از همیشه شد.البته ملت ایران به این قبح شکنی‌ها عادت کرده است، از همان زمانی که برای ممنوع بودن ماهواره قانون تصویب شد و چند ده میلیون نفر ایرانی یک شبه مجرم تلقی شدند، تا فیلترینگ و مسدود‌سازی پیام‌رسانی مثل تلگرام که در یک لحظه‌، بالای چهل میلیون نفر از ایرانی‌ها را به مجرم و قانون‌شکن تبدیل کرد. تا امروز که با طرح‌هایی مثل طرح صیانت که از بدو تولد شکسته خورده هستند به مقابله با خواست عموم مردم قد علم می‌کنیم. قبح قانون‌شکنی امروز بیشتر از همیشه شکسته شده است و وقتی قانون برای کسی ارزشی نداشت، دیگر سنگ روی سنگ بند می‌شود؟ بدبختی این است که از اشتباهات گذشته درس و عبرت هم نمی‌گیریم و همان اشتباهات را بارها و بارها تکرار می‌کنیم. اگر دیدیم ممنوعیت ویدیو و بعدتر ماهواره جواب نداد، اگر دیدیم اجبار حجاب جواب نداد، اگر دیدیم فیلترینگ تلگرام جواب نداد، چرا اصرار داریم باز قانونی مثل طرح صیانت را به تصویب برسانیم؟ قانونی که می‌دانیم قابل اجرا نیست و تا امروز حتماً باید دریافته باشیم که با خواست عموم مردم نمی‌شود مقابله کرد، اگر قانون براساس خواسته‌ی اکثریت ملت نباشد، هیچ‌وقت در اجرای آن قانون توفیقی حاصل نمی‌شود. هر وقت قانونی برخلاف خواسته‌ی ملت تصویب شد، این قانون بود که خُرد شد و زیر پا گذاشته شد و این ساحت قانون بود که خدشه‌دار شد. این متن در اصل قرار بود نقدی بر طرح صیانت باشد، ولی چون در روز های نگارش متنی که در حال خواندنش هستید، مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی طرح صیانت را مغایر با قانون اساسی دانست و ایرادات فراوانی به آن وارد کرد و طرح فعلاً قرار است مورد بازنگری قرار بگیرد، نگارنده هم با خود گفت نقد چیزی که شاید تصویب آن به این شکل از دستور کار خارج شده مفید نباشد. بنابراین هسته‌ی اصلی بحث را به توسعه‌ی اینترنت اختصاص داد. به عنوان سخن پایانی بگویم که ای کاش بعد از چهار دهه حکمرانی بالاخره یاد بگیریم که صاحبان اصلی این مملکت، این ملت هستند و عمل برخلاف خواسته‌ی آن‌ها محکوم به شکست است، نه فوراً ولی حتماً.</description>
                <category>محمدحسین اسدی</category>
                <author>محمدحسین اسدی</author>
                <pubDate>Wed, 23 Feb 2022 14:42:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیر لینوکسی شدن من</title>
                <link>https://virgool.io/@mhasadi78/%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D9%84%DB%8C%D9%86%D9%88%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D9%85%D9%86-gqv5ocudn895</link>
                <description>I use Arch btw :)تیر ۹۷ بعد از کنکور تصمیم گرفتم لینوکس رو امتحان کنم. Ubuntu 18.04 LTS رو روی یک کامپیوتر قدیمی (حدود 2012-2013) با مصیبت دوال بوت کردم. همینطوری هر از گاهی میرفتم لینوکس، بیشتر اوقات هم تو ویندوز. تازه داشتم با این فضا آشنا می‌شدم.اواخر مهر ۹۷ (که دیگه دانشجوی -اندک‌ترم- مهندسی کامپیوتر بودم) لپ تاپ خریدیم. تصمیم داشتم رو لپ تاپ فقط لینوکس بزنم و سیستم خونه فقط ویندوز باشه. منتظر بودم 18.10 بیاد تا بزنم روی لپ تاپ.ویندوز اورجینال لپ تاپم رو -با دلی آرام و قلبی مطمئن- پاک کردم و روش 18.10 رو نصب کردم.اما این Ubuntu 18.10 کرش می‌کرد و خود به خود لپ تاپ ری‌استارت می‌شد -و من هم اونقدر آشنایی نداشتم که بتونم مشکلش رو حل کنم- در نتیجه دوباره برگشتم و Ubutnu 18.04 رو روی لپ تاپ نصب کردم و تا جاییکه یادمه تا اواخر امتحانات ترم اول همون رو داشتم.بهمن ۹۷ کم کم از قدیمی بودن ورژن نرم افزار های Ubuntu LTS زده شدم و تصمیم گرفتم یک توزیع انتشار غلطان (rolling release) نصب کنم. این شد که Manjaro رو به عنوان توزیع انتخاب و نصب کردم. و از اینجا با توزیع های Arch-Base آشنا شدم. دقیق نمیدونم چه تاریخی میشه ولی بعد ها دیگه سیستم خونه یه SSD 240GB داشت که روش فقط ویندوز نصب بود. من که دیگه کم کم به لینوکس عادت کرده بودم، وقتی تو خونه می‌خواستم با کامپیوتر کاری بکنم اذیت می‌شدم. برای همین یه لینوکس دیگه تو ماشین مجازی روی ویندوزِ سیستمِ خونه نصب کردم.اما ماشین مجازی چیزی نبود که من رو راضی کنه. دوباره سیستم خونه رو دوال بوت کردم. این بار ویندوز و مانجارو. اما تنها SSD سیستم در اشغال ویندوز بود و مانجارو روی هاردِ کند نصب بود.این باعث می‌شد تجربه‌ی کاربری من [ـی که بیشتر تو مانجارو بودم] راضی‌کننده نباشه.در همین موقع ها بود که تصمیم گرفتم دسکتاپ مانجاروی لپ‌تاپ رو از گنوم به KDE Plasma تغییر بدم و خیلی هم از پلاسما خوشم اومد. اما به دلیل نصب بودن دو دسکتاپ مختلف خیلی لپ تاپ سنگین شده بود. تصمیم داشتم سر فرصت به صورت fresh install توزیعی نصب کنم با دسکتاپ پلاسمابهمن ۹۸ اگر اشتباه نکنم، یه SSD 120GB دست دوم سامسونگ خریدم و انداختم روی سیستم خونه. حالا وقتش بود دوباره همه چیز رو از اول نصب کنم و یک دوال بوت جدید بسازم. اما این بار با یک تفاوت: استفاده از توزیع #ArchLinuxفکر کنم ۲ روز طول کشید تا برای اولین بار آرچ‌لینوکس رو نصب کنم.و موقع دوال بوت کردن با ویندوز چندین بار بوت لودرم پاک شد و تلاش دوباره و ... تا بالاخره نصب شد. دقیق یادم نمیاد که اول رو لپ تاپ آرچ لینوکس زده بودم یا سیستم. ولی این رو می‌دونم که تجربه‌ی کاربری‌اش اونقدر برام لذت بخش بود که باعث شد روی دستگاه دیگه هم آرچ لینوکس نصب کنم.حالا روی لپ تاپ فقط آرچ لینوکس بود و روی دسکتاپ آرچ لینوکس + ویندوز فکر کنم حدود یک سال اینطوری بود و من احساس میکردم یک چیزی درست نیست.اینکه من اکثر وقت و کارم تو لینوکس میگذره، اما فضای لینوکس یه SSD 120 گیگه و فضای ویندوز که استفاده نمیشه و خیلی هم خالی مونده، 240 گیگ.مخصوصا دیگه کرونا هم اومده بود و بیشتر خونه بودم و لپ تاپ کمتر استفاده می‌کردم. گذشت و گذشت تا اینکه فروردین ۱۴۰۰ یه nvme 512GB خریدم و دوباره لینوکس رو نصب کردم و دوال بوت کردم، اما این بار لینوکس دست بالاتر رو داشت و 512 گیگ در اختیار اون بود.البته یه قسمتی رو هم جدا کرده بودم و فایل سیستمش NTFS بود که فایل های مهم اونجا نگهداری می‌شد که از هر دو سیستم عامل بهشون دسترسی وجود داشته باشه.و اما امروز، خوشحالم که اعلام کنم: با حذف نجاستی به اسم ویندوز، دسکتاپ خونه هم برای همیشه از لوث وجود این نحسی بی‌پایان پاک شد.حالا که طاغوت شکست خورده و خودباخته‌های مایکروسافت جایی تو این مُلک ندارند، تک تک فایل‌سیستم‌ها در حال پاک سازی اند و عناصر نامطلوب مثل فایل‌سیستم‌های NTFS و exFAT اعدام انقلابی می‌شن و جاشون رو فایل‌سیستم های انقلابی و جهادی مثل ext4 و btrfs می‌گیرن.</description>
                <category>محمدحسین اسدی</category>
                <author>محمدحسین اسدی</author>
                <pubDate>Sun, 07 Nov 2021 02:00:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توسعه بازی‌های ویدیویی در ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@mhasadi78/game-developing-klzzqsnyyxr3</link>
                <description>    چندین سال است که در مورد بازی‌های ویدیویی می‌خوانیم، می‌نویسیم، می‌شنویم، می‌گوییم و می‌بینیم. اما اخیرا کلیپی از یکی از برنامه‌های صداوسیما در فضای مجازی پخش شد که دو طلبه جوان نمایش/ارائه‌ای در مورد بازی‌های ویدیویی اجرا می کردند (همین دوستانِ سازنده بازی عملیات انهدام یا یک همچون چیزی). ابتدا مورد تمسخر و انتقاد قرار گرفت و بعد هم دوستانی در نقش دفاع از آن‌ها و گوشزد کردن دستاوردهایشان برآمدند. خلاصه این بحث‌ها بهانه‌ای شد تا من این یادداشت را بنویسم و دردهایم را بیرون بریزم.   فکر کنم اولین تجربه من از بازی‌های ویدیویی درست و حسابی برمی‌گردد به سال ۲۰۱۳ و بازی Assassin&#x27;s Creed IV Black Flag از آن موقع تاکنون چندین عنوان مختلف را بازی کرده‌ام اما خودم را گیمر نمی‌دانم. ولی به هر حال همیشه اخبار بازی‌های ویدیویی برایم جذاب بوده و پیگیری کرده‌ام و دوستان گیمر زیادی هم دارم.    در این یادداشت قصد دارم مشکلاتی که سر راه بازی و بازی‌ساز ایرانی از هر طرف سبز می‌شوند را بگویم.بیشتر این مطالب را از بحث‌هایی که با یکی از دوستان گیمرم داشتیم جمع بندی کرده‌ام.مشکلات مربوط به کپی‌رایت    یکی از عمده‌ترین مشکلات بر سر راه بازی‌ساز ایرانی، نبود قوانین درست و حسابی برای حمایت از حقوق مؤلف است. البته برای محتوای داخلی کارهایی انجام شده؛ اما تا اجرای کامل کپی‌رایت برای محصولات داخلی و خارجی، فایده‌ای ندارد. مشکل این است که بازی‌ساز ایرانی پس از اینکه از همه‌ی مشکلاتی که در ادامه اشاره خواهم کرد با موفقیت گذر کرد، باید با رقیب خارجی‌ای رقابت کند که علاوه بر کیفیت بهتر، محصولش به صورت رایگان در کشور مصرف می‌شود. خب طبعاً شما هرچقدر زور بزنید نمی‌توانید با قیمت «صفر ریال» رقابت کنید. البته خیلی از بازی‌سازان در ایران و جهان برای فرار از مشکلات کرک شدن به آنلاین کردن کل بازی یا بیشتر فیچرها روی آورده‌اند که خب شاید تا حدودی وضعیت را بهتر کند اما به عنوان یک راه حل پذیرفته نیست.این را به شما همین‌جا بگویم، در مقابل مشکلات بعدی اینها هیچ اند.مشکلات محتوایی، معضل اصلی    اجازه بدهید همین اول کار مقصودم را از عبارت &quot;بازی درست و حسابی&quot; مشخص کنم، بازی درست حسابی را بازی‌ای می‌دانم که خط داستانی مشخص، گرافیک سه بعدی معقول،  پرفورمنس مناسب، گیم پلی جذاب و شخصیت پردازی حداقلی داشته باشد، و همچنین برای کنسول‌ها یا کامپیوترهای شخصی عرضه شود،‌ بازی های اندرویدی کارتی و پازل و دو بعدی و امثالهم را بیندازید دور. (با احترام به دوستان سازنده و مصرف کننده این بازی ها :))    اما مشکلات محتوایی؛ مشکلات محتوایی یعنی چه؟ یعنی این که شما نمی‌دانی اصلا چه بسازی، اصلا چه می توانی بسازی. بگذارید اینطور بگویم؛ نگاه مردم ما به بازی‌های ویدیویی چگونه است؟ حتما خودتان بهتر از من می‌دانید؛ به جز نسل جدید و جوانان، بقیه مردم ما (در واقع پدران و مادرانمان) هرچند بازی‌های ویدیویی را یک ابزار برای تفریح پذیرفته باشند، اما بازهم در اصل آن را وقت تلف کردن می‌بینند. یعنی شاید حتی بتوان اینطور گفت که، در کوچه نشستن و سیگار کشیدن و  متلک انداختن به ملت را آنقدر وقت تلف کردن نمی‌بینند که بازی‌های ویدیویی را می‌دانند.    اما جدا از این نگاه مردم، یک نگاه مهم‌تر وجود دارد که آن هم نگاه حاکمیت است. متاسفانه نگاه حاکمیت در این زمینه بیشتر یک نگاه فرهنگی است تا یک نگاه تجاری و اقتصادی. همین باعث می‌شود نهایت اهداف و آرزوهایش برای صنعت بازی‌سازی این باشد که در مورد دفاع مقدس، یا پیروزی انقلاب ۵۷ یک بازی ساخته شود. یا اگر خیلی مایه بگذارد و به قول معروف بترکاند، یک بازی شوتر اول شخص حاصل شود که در منطقه خاورمیانه اتفاق می‌افتد، یا حداکثر یک بازی مخفی‌کاری که یک نیروی ویژه اطلاعات سپاه به NSA نفوذ کرده و قرار است فلان کار انجام دهد. ولی ...It doesn&#x27;t work like that    تا جایی که من فهمیده‌ام، وقتی نگاه فرهنگی شد، وقتی خواستیم با بازی جلوی تهاجم فرهنگی را بگیریم، در همین چند قلم گیر می کنیم. وقتی نگاهمان تجاری نیست، یعنی دنبال ساختن یک چیز جهانی نیستیم، دنبال عرضه‌ی یک محصول به بازار جهانی نیستیم، دنبال ارزآوری نیستیم. کل هدفمان این می‌شود که بازی‌هایمان را جایگزین بازی‌های خارجی موجود در دست مردم بکنیم. کاری نداریم که بازی ما در دنیا پخش شود، فقط می‌خواهیم بازی دنیا بین مردم ما پخش نشود. دنبال ساخت دو جین بازی با داستان فانتزی نیستیم، به خاطر خدا در بخش فیلم و سریال ژانر فانتزی هم حرفی برای گفتن نداریم. با وجود منبع عظیمی مثل شاهنامه، که یک تنه همه‌ی داستان های Game of Thrones و Lord of the Rings و Vikings و The Witcher را در جیب پشتش می‌گذارد، یک عدد فیلم پدر و مادر دار از داستان های شاهنامه از این سینمای ما بیرون نیامده.     هنوز یادمان نرفته چه جنگ اعصابی برای امیرحسین فصیحی عزیز راه انداختند با گیر دادن های بیخود به بازی فرزندان مورتا که یکی از بازی‌ها در سطح جهانی است و در کشور های دیگر برای پلتفرم های مختلف به فروش می‌رود. تا جایی که آمد و از سر استیصال توییت زد:امروز به پلیس امنیت اخلاقی احضار شدیم برای پرونده شکایت از فرزندان مورتا. گفته شده در بازی رقص هست، بی حجابی هست، ذکری از خدا نیست، از جادو برای مبارزه با شیاطین استفاده شده و مراسم تدفینی وجود داره که اسلامی نیست. مرحله بعد باید بریم دادگاه. (برای اطلاعات بیشتر این لینک را ببینید)    اینکه صنعت بازی‌سازی در کشور های دیگر به خوبی پیشرفت کرده، جدا از بحث های فنی‌اش چند دلیل دیگر دارد؛چیزی که مخاطب می خواهد برایش فراهم می کنند.کاری نمی‌کنند که مخاطب احساس کند بازی‌ساز دارد عقایدش را به او تحمیل می‌کند.تنوع بیشتر عناوین که به مخاطب حق انتخاب می‌دهد.    حال تصور کنید برای مخاطب ایرانی، همه بازی‌ها درمورد دفاع مقدس و امثالهم باشد، استقبال می شود؟ قطعاً خیر. اگر قرار است برای ارزشهایمان تبلیغ کنیم، باید روانشناسی این کار را بلد باشیم، تبلیغ باید زیرپوستی باشد، باید در ناخودآگاه مخاطب اثر بگذارد نه اینکه به صورتش طوری بکوبد که مخاطب هم تا ده سال طرف بازی ایرانی نیاید. این کار های بیشتر باعث دفع می‌شود، مردم گارد می‌گیرند جلوی این مدل تبلیغات. ای کاش بفهمیم این را. با وجود تجربه تبلیغات چهل ساله در زمینه های مختلف باید تا الآن می‌فهمیدیم که این جور چیزها نتیجه عکس می‌دهند.    از نظر نانوشته حاکمیت که بگذریم، نظر اقشار مختلف مردم نیز هست، اگر شما یک بازی با داستانی که در ۱۰۰ سال اخیر اتفاق بیفتد بسازید، به احتمال زیاد یکی از این سه وصله پاچه‌تان را می‌گیرد؛ یا برچسب ماله‌کش رویتان می‌زنند، یا مزدور. اگر هم خیلی انصاف را رعایت کنید و سعی کنید عادلانه‌ترین نگاه را داشته باشید، در بهترین حالت،‌ &quot;حزب باد&quot; و &quot;یکی به نعل یکی به میخ&quot; و امثالهم نصیبتان می‌شود. جدا از این‌ها، ما مناسبات دینی/مذهبی زیادی داریم، که با اینکه می توانند منبع خوبی برای بازی‌سازی باشند، اما به دلیل وجود برخی مقدسات و حساسیت ها، روی آن‌ها هم نمی‌توان دست گذاشت. آخرین نمونه‌اش هم همین فیلم رستاخیز که به خاطر چند ایراد جزئی که برخی وارد کردند پنج - شش سال است که معطل مجوز ارشاد مانده. تصور کنید می‌خواهیم یک بازی در سبک Call of Duty در مورد دفاع مقدس بسازیم، خب جنگ است، در جنگ فحش هست، قطع عضو هست، خیانت هست، اسیر شدن و اسیر کردن، شکنجه شدن و شکنجه کردن هست، از پشت خنجر زدن و سر را زیر آب کردن، نامردی و الخ تا دلت بخواهد وجود دارد. حتی سیگار کشیدن هم شاید باشد! حال کافی است یک نفر یک بازی با داستان دفاع مقدس بسازد و این نگاه واقعی را با کیفیت معقولی به تصویر بکشد،‌ فردا یک عده کفن پوش می‌ریزند در خیابان که &quot;وای بر ما که نشسته‌ایم و در مملکت اسلامی ما بازی کامپیوتری می‌سازند و به شهدا توهین می‌کنند&quot;    در مورد شخصیت های دینی/مذهبی هم که دیگر نگویم. تصور کنید داستان بازی در زمان حضرت موسی باشد، در بازی مکانیسم معجزه بگذارد یک عده ناراحت می‌شوند، معجزات را مثل جادو نشان دهد که مرتد است. فکر کنید مثلا شما شخصیت حضرت موسی را بازی می ‌کنید، خب نمی‌شود دیگر؛ حضرت موسی معصوم بوده نمی‌شود هر چیزی به او نسبت داد. مثلا چه کار کند؟ یک نفر از یاران موسی شخصیت بازی باشد؟ بعد نکته قوت و اصلی بازی که در تبدیل عصا به اژدها یا بد بیضا بود را چطور پیاده کنند؟ اینطوری می‌شود که داستان های دینی/مذهبی که اتفاقا با پیشینه فرهنگی ما بسیار هم سازگارند از رده خارج می‌شوند. یا اگر داستان در زمان پهلوی باشد، یک عده ناراحت می‌شوند که پهلوی را بد نشان داد، یک عده دیگر ناراحت می‌شوند که پهلوی را خوب نشان داد، در زمان حال و جمهوری‌اسلامی باشد، یک عده دیگر همینطور. در آینده ایران باشد که دیگر همه ناراحت می‌شوند :) آن طرفی‌ها می‌گویند چرا آینده را با جمهوری‌اسلامی نشان دادی؟ این طرفی‌ها می گویند چرا در آینده جمهوری‌اسلامی نبود؟ مگر می‌خواهی بگویی نظام ساقط شده؟ در فلان شهر باشد یک عده دیگر ناراحت می‌شوند و خلاصه که در دروازه را شاید بتوان بست، اما در دهان مردم را هرگز.پس چه کنیم؟    نکته اینجاست که بازی‌ساز باید موضوعاتی پیدا کند که برای هیچ قشری حساسیت برانگیز نباشد، هرچند از کار دستگاه‌های حکومتی نمی‌توان سر درآورد و شاید به هر چیزی ایرادی بگیرند و به قول معروف بامبولی دربیاورند، ولی تا جای ممکن باید از مباحث حساسیت زا پرهیز کرد. برای کشور و مردم ما اینچنین چیزی ضروری است، چون دنبال بهانه‌ایم برای دعوا و دو قطبی شدن. در جاهای دیگر شاید یک بازی بسازند که مشخصا به یک گروه توهین می‌کند ولی آن گروه هم زیاد سخت نگیرد و به جنجال و اینها ختم نشود. ولی اینجا قضیه فرق می‌کند و باید مراقب بود. البته اینها برای بازی‌سازی لازم است که دید جهانی دارد، بازی را با زبان انگلیسی منتشر می‌کند، برای پلتفرم های پلی‌استیشن و ایکس‌باکس برنامه دارد، قصد انتشار در استیم و اپیک‌گیمز دارد. می‌خواهد در فروشگاه های برلین کنار بقیه بازی‌های PS4 قرار بگیرد و فروخته شود، حتی اگر کسی نفهمید این بازی ایرانی بوده است (این لینک). اگر می‌خواهد خرجش را با فروش به کاربران دربیاورد نه با جایزه این نهاد دولتی و آن نهاد حکومتی. وگرنه، اگر می‌خواهد یک بازی کلیشه‌ای بسازد برای اینکه سر به سر چند نهاد بگذارد و دو لقمه وام و سه لقمه رانت از توش دربیاورد، خودش می‌داند. (اشتباه نشود، نمی‌گویم هرکسی در مورد دفاع مقدس ساخت، چیز بی‌کیفیتی ساخته، یا برای رانت بوده، ولی محصولاتی که تاکنون دیده‌ایم متاسفانه اینطور نشان داده‌اند.)    از نظر من، چند راه وجود دارد؛ یکی اینکه قید ایران را بزنید، داستان را در یک جای دیگر از این دنیا پیش ببرید. مثل کوجیما که خودش ژاپنی بود ولی بازی‌های Metal Gear Solid اش در دوران جنگ سرد آمریکا و روسیه رخ می‌دهد و شخصیت‌ها هم از این کشورها هستند. داستان آلمان نازی در جنگ جهانی را لازم نیست حتما یک استودیوی آلمانی به شکل بازی دربیاورد. شما می‌توانید.    بعضی‌ها هم یک کار دیگر کرده‌اند. کلاً کره زمین را کنار گذاشته‌اند، نمونه‌اش هم ارتش‌های فرازمینی که اتفاقا ایرانی هم هست. نکته کنکوری اینکه اگر در تاریخ به اندازه کافی به عقب برگردید یا به جلو بروید، دیگر کسی نخواهد بود که به شما و بازی شما ایراد بگیرد. داستان را ببرید به زمان انسان های نخستین، مثل Farcry Primal، یا ببرید به ۶۰۰ سال بعد از امروز، جنگ های فضایی، سیارات، کهکشان‌های دیگر و موجودات فضایی را به تصویر بکشید، مثل Mass Effect ها.    راه دوم این است اگر خواستید داستان تاریخی باشد و در ایران جریان داشته باشد، حداقل از ۵۰ سال و ترجیحاً  از ۱۵۰ سال اخیر قبل تر بروید. بروید زمان صفویه، یا زمان نادرشاه، مثلا شخصیت بازی یک نفر از همراهان نادرشاه باشد که او را از قبل پادشاهی همراهی می‌کند و از معتمدین شاه می‌شود، فتح هندوستان را به تصویر بکشید با حضور این شخصیت، و همینطور ادامه دهید تا زمانی که نادرشاه به یک ظالم تمام عیار تبدیل می‌شود و همین شخصیت تصمیم سخت زندگی‌اش را می گیرد و نادرشاه را ترور می‌کند. تاریخ آن سال‌ها هم خوشبختانه دست آدم را باز می‌گذارد تا از اسلحه های مختلف و شخصی‌سازی‌های بسیار بهره ببرد. سیستم Skill و امثالهم برایش بسازد و این جور چیز ها. بازی خوب اینطوری بازی خوب می‌شود.    راه سوم هم استفاده از داستان‌های فوق‌العاده شاهنامه و دیگر آثار حماسی است. لازم هم نیست شخصیت بازی رستم باشد، لازم هم نیست کل شاهنامه را به تصویر بکشید، همان چند داستانش هم می‌تواند پایه یک اثر خارق‌العاده شود. ترکیبی از جادو، مهارت نظامی، شخصیت پردازی، اسطوره‌سازی و همه چیز در این داستان ها به صورت آماده گذاشته شده است برای استفاده.    راه چهارم؟ آن را هم شما بگویید.به امید پیشرفت روز افزون در عرصه بازی‌های ویدیویی و پسرفت روز افزون در عرصه گیر دادن‌های بیخودی</description>
                <category>محمدحسین اسدی</category>
                <author>محمدحسین اسدی</author>
                <pubDate>Mon, 14 Sep 2020 03:45:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لپ تاپ خوب برای برنامه نویسی</title>
                <link>https://virgool.io/@mhasadi78/%D9%84%D9%BE-%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-m2s0dvy6stii</link>
                <description>سلام!نمیدونم شش ماه پیش بود یا قبل تر که میخواستم لپ تاپ بخرم و برای همین شروع کردم به بررسی کردن لپ تاپ های مختلف. چندین و چند لپ تاپ رو بررسی کردم، مقاله فارسی خوندم، Review های سایت های خارجی رو خوندم و به حرف یوتیوبر ها گوش دادم. خلاصه یه لپ تاپ خریدم و یه مقدار سواد مشاوره برای خرید لپ تاپ جمع کردم و الان خدمت شمام.همه چیز خوب بود تا اینکه چند روز پیش یکی از دوستانم که از قضا دانشجوی مهندسی کامپیوتر هم هست بهم گفت میخواد لپ تاپ بخره و به مشاوره ام نیاز داره. من هم با خودم فکر کردم حالا که من قرار هست این حرف ها رو به دوستم بزنم، چرا تو ویرگول ننویسم تا بقیه هم استفاده کنند.به نقل از جادی تو این لینک :فرمولی در وبلاگنویسی من می گه «اگر مطلب واحدی رو بیشتر از سه بار بنویسی، داری اشتباه می زنی» پس در مقابل پیام های زیادی که می پرسن چه لپ تاپی بخرم و … تصمیم گرفتم یه بار همینجا تو ویرگول بنویسم و بعد فقط لینک بدم و اگر لازم شد اینجا رو آپدیت کنم.لپ تاپ؛ جزء لاینفک برنامه نویسی :))انتخاب سیستم عامل و پلتفرمخب شما اول باید تعیین کنید از چه سیستم عاملی میخواهید استفاده کنید. من تو این نوشته نمیخوام سیستم عامل ها رو مقایسه کنم یا بگم لینوکس خوبه یا مک بده و ... شما هر تصمیمی که درمورد سیستم عامل گرفتید برای خودتون و من قابل احترامه.خب اگه تصمیمتون سیستم عامل مک هست، حق انتخاب چندانی ندارید و باید یکی از لپ تاپ های اپل رو بر اساس بودجه تون انتخاب کنید. تنها پیشنهادی که میتونم بهتون بدم اینه که اگه مک بوک پرو انتخاب کردید حتما نسخه ی 13 اینچی رو بخرید.اگه انتخاب شما سیستم عامل لینوکس یا ویندوز هست تو ادامه ی مقاله نکاتی برای شما میگم.ابعاد و وزن لپ تاپتقریبا مهمترین چیز برای لپ تاپ یک برنامه نویس وزن و قابلیت حمل و نقلش هست. چون لپ تاپ یه برنامه نویس همیشه باید کنارش باشه.حداکثر وزن لپ تاپ نباید از 1.6 کیلوگرم بیشتر باشه و هرچی کمتر باشه بهتره. ولی خب باید توجه داشته باشید که خیلی هم ویژگی های دیگه رو فدای وزن پایین نکنید.در مورد ابعاد هم صفحه نمایش 13 اینچی ایده آل هست و 14 اینچی حداکثر. از آنجاییکه تو بازار فعلی ایران احتمالا نتونید 13 اینچی پیدا کنید (یا اگر هم پیدا کنید ایرادات دیگه ای داشته باشه) بیشتر به 14 اینچی فکر کنید. هرچند هنوز هم میگم 13 اینچی ایده آله و اگه پیدا کردید یا به بازار های خارج از ایران دسترسی داشتید حتما اولویتتون 13 اینچی باشه.Seriously Portable | Asus ZenBook S13حافظه، پردازنده و رمدر مورد پردازنده دقت کنید که همیشه از لپ تاپ هایی بخرید که از آخرین نسل پردازنده استفاده کنند. مدل های Intel تنوع بیشتری دارن و از مدل های AMD هم سری Ryzen  میتونه مناسب باشه. در حال حاضر Intel Core i5 8250u / i7 8550u از گزینه های خوب و ایده آل محسوب میشن.حافظه لپ تاپ باید حتما SSD باشه، مقدارش هم به خودتون بستگی داره ولی من که لپ تاپم 512 گیگابایت حافظه داره احساس میکنم 256 هم کافی بود.خودتون میدونید که برای لپ تاپ رم 8 گیگابایت حداقل مقدار هست و اگر بخواهید از ماشین مجازی یا Android/iOS Emulator استفاده کنید باید به فکر 12 یا 16 گیگابایت باشید.صفحه نمایشفارغ از اندازه ی صفحه‏ ی نمایش که تو قسمت ابعاد و وزن گفتم ؛ باید به سه مورد دیگه هم درمورد صفحه نمایش دقت کرد.دقت یا رزولیشن : بهترین رزولیشن 1920.1080 هست فعلا ؛ چون 4k خیلی برای صفحه نمایش کوچک زیاده و کمتر از اون هم باعث اذیت چشم میشه. البته ممکنه اگه از لپ تاپ های اپل یا سرفیس انتخاب کنید دقت تصویرشون فرق داشته باشه مثلا 2560.1600 باشه که QuadHD هست یا حتی اعداد دیگه که به خاطر تفاوت نسبت تصویر ایجاد میشه.مثلا هواوی میت بوک ایکس پرو نسبت تصویر 2:3 و رزولیشن 2000.3000 داره.تاچ اسکرین : قویا تاکید میکنم به هیچ عنوان به سمت لپ تاپ های 2in1 و تاچ اسکرین نرید، مگر اینکه دنبال یه کاربرد خاص باشید.چرا ؟ چون لپ تاپ های تاچ اسکرین همگی صفحه نمایش شفاف دارن و روکش مات نمیذارن روشون. همین باعث میشه شما با کمترین نوری که پشت سرتون ایجاد میشه تو صفحه لپ تاپ فقط خودتون رو ببینید. من تجربه اش رو داشتم و به شدت آزار دهنده است. نه تنها لمسی بودنش زیاد کاربردی نداره (حداقل تو مدل هایی که 2in1 نیستن هیچ کاربردی نداره تقریبا) بلکه باعث لک شدن صفحه هم میشه و شما 24ی باید صفحه لپ تاپتون رو تمیز کنید.حاشیه صفحه نمایش : سال 2018 و 2019 سال لپ تاپ های بی حاشیه بود و هست؛ از Dell XPS ها گرفته تا  Huawei MateBook X pro و Asus Zenbook S13 همگی روی کم بودن حاشیه هاشون مانور میدادن.البته مانور به جایی هم هست. مثلا شما فرض کن لپ تاپت ابعادی هم اندازه یا کمتر از یه صفحه A4 داشته باشه (ایسوس زنبوک جدید) و در عین حال 13 اینچی هم باشه، چقدر حمل و نقلش راحت میشه.چند نکته پایاینی کارت گرافیک : اصولا شما نباید از یک لپ تاپ برنامه نویسی که سبک و قابل حمل هم هست انتظار بازده گرافیکی زیادی داشته باشید ولی در صورتی که استفاده محدود گرافیکی در ویندوز ( مثل ویرایش های ساده در فوتوشاپ و ...) دارید میتونید از لپ تاپ هایی که از گرافیک انویدیا MX150 یا MX250 استفاده میکنن برای خودتون انتخاب کنید. اما قطعا فکر گیمینگ به سرتون نزنه. هرچند این گرافیک شاید بتونه بازده قابل تحملی تو بازی های سبک ارائه بده ولی به خاطر ساختار سیستم که سبک و باریک هست و کولینگ مناسبی نداره بسیار مضر هست.اگه کاربر لینوکس هستید ، گرافیک انویدیا رو پیشنهاد نمیکنم ، بهتره از همون اینتل استفاده کنید یا مدلی که گرافیک AMD داره. چون AMD رابطه بهتری با دنیای اوپن سورس داره.برند لپ تاپ : هرچند بحث در مورد برند لپ تاپ زیاد درست نیست ولی بهتون پیشنهاد می‌کنم که اگه کاربر ویندوز هستید کمتر سمت Dell برید چون ایران رو تحریم کرده و برای درایور هاش به مشکل می‌خورید. ولی Dell برای لینوکس یه انتخاب ایده آل به حساب میاد، چون کرنل لینوکس مشکل درایوری نداره و ضمنا Dell بیشتر از گرافیک های AMD استفاده میکنه و یه چیز جالب که بدونید بد نیست اینه که تو وبسایت اوبونتو وقتی میرید برای دانلود و اونجا یه Overview از اوبونتو بهتون نشون میده از لپ تاپ های Dell برای معرفی استفاده کرده. گزینه مناسب بعدی برای کاربران لینوکسی ThinkPad های لنوو هستن. لپ تاپ های قابل احترامی اند.ویرایش، مهر ۹۹: ویندوز تو پیدا کردن درایور ها اونقدر قوی شده که دیگه مشکل درایوری کمی برای لپ تاپ های Dell هم وجود داره؛ ضمن اینکه دور زدن تحریم هم کار زیاد سختی نیست. پس اگه بودجه لازم رو دارید، لپ تاپ های دل، مخصوصا XPS ها فوق العاده اند.برند های دیگه مثل ایسوس و لنوو و ... همشون هم لپ تاپ خوب دارن و هم لپ تاپ بد. نکته ای که باید بدونید اینه که قبل از خرید هرچیزی باید خیلی بررسیش کنید و تو این بررسی ها هم از یوتیوب غافل نشید.امیدوارم بتونید تو این شرایط اقتصادی بهترین لپ تاپ رو نسبت به بودجه تون بگیرید.</description>
                <category>محمدحسین اسدی</category>
                <author>محمدحسین اسدی</author>
                <pubDate>Mon, 22 Apr 2019 22:10:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شروع کار با جاوا در لینوکس و VSCode</title>
                <link>https://virgool.io/@mhasadi78/javalinux-a4ipoqhhcpwk</link>
                <description>جاوا در لینوکس !سلام دوستان :)تو این نوشته مختصر قصد داریم یه برنامه HelloWorld از جاوا در پلتفرم های لینوکسی بنویسیم.چون من خودم حدود دو روز درگیرش بودم تا بتونم تو لینوکس (مانجارو) از برنامه ساده HelloWorld خروجی بگیرم ? و از چند تا سایت داخلی و خارجی به همراه یوتیوب بالاخره تونستم بفهمم مشکلش چیه و حالا میخوام اینو باهاتون به اشتراک بگذارم.طبیعتا این آموزش برای مبتدیانی مثل خودم نوشته میشه و اگر بقیه اساتید لطف کنن و ایراداتش رو تو نظرات بگن تا برطرف کنیم ممنون خواهم شد!خب همونطور که از تیتر نوشته معلومه ما میخوایم از وی اس کد به عنوان تکست ادیتور استفاده کنیم و از طریق ترمینال برنامه مون رو کامپایل کنیم وگرنه راه های دیگه ای مثل اکلیپس (eclipse IDE) و ... هم برای کد زدن در جاوا هست.میتونید برید اکلیپس رو نصب کنید و این آموزش رو همین جا ببندید:)نصب جاوا در لینوکسخب اول چک میکنیم ببینیم جاوا در توزیعمون نصب هست یا نه ، با دستور زیر راحت میشه فهمید.java -versionخروجیاگه با خروجی بالا مواجه شدید  یعنی جاوا روی سیستمتون نصبه ولی متاسفانه این نسخه نصب شده معمولا  JRE - Java Runtime Envoirment هست و دارای کامپایلر جاوا یا همون javac نیست. (و یا مشکل دیگه ای پیش اومده)برای همین بهتره نصب بودن javac رو هم چک کنیم. با این دستور :javac -versionاگه در خروجی ورژن جاوا کامپایلر ذکر بشه یعنی روی سیستم نصبه و کامل کار میکنه و نیازی به ادامه موارد نیست و از تیتر بعدی ادامه بدید.مثل اینولی اگه با همچین چیزی رو به رو شدید :یعنی هنوز کار داریم!به JDK - Java Development Kit نیاز داریم. برای نصبش دو راه وجود داره.یکی اینکه برید سایت اوراکل و فایلش رو دانلود کنید و طبق دستوری که تو خود سایتش هست نصب کنید و یکی هم راه دوم که طبیعتا راهیه که ما ادامه میدیم نصب از طریق خط فرمانه.توزیع های دیگه رو نمیدونم ولی اگه از لینوکس های آرچ بیس استفاده کنید به احتمال زیاد مجبورید از نسخه اوپن سورس JDK استفاده کنید.پس پکیج jdk-openjdk رو نصب میکنیم. (زمانی که این نوشته را می خوانید احتمالاً نسخه jdk تغییر کرده)Debian Base :sudo apt install openjdk-11-jdkArch Base :sudo pacman -S jdk-openjdkاین اصولا باید جاوا رو نصب کنه.خب حالا آدرس زیر رو چک کنید:/usr/lib/jvm/باید با همچین فولدر هایی مواجه بشید:فولدر مربوط به جاوا ورژن ۱۱  و داخل اون فولدر  bin رو باز کنید.باید توش با فایل javac مواجه بشید. حالا دوباره نصب بودن javac رو چک کنید.javac -versionاگر جواب داد که چه خوب! برید از تیتر بعدی ادامه بدید. اگر جواب نداد این رو چک کنید :/usr/lib/jvm/java-11-openjdk/bin/javac -versionاین دیگه باید جواب بده وگرنه معنیش اینه که یا جاوا نصب نشده ، یا جای دیگه ای نصبش کردین که باید خودتون پیداش کنین (چون من نمیدونم شما کجای سیستمتون نصب میکنید !)خب شما میتونید همیشه از این دستور استفاده کنید ولی چون این کار سخته ما میخوایم برای ترمینال تعریف کنید که همیشه از اونجا استفاده کنه برای همین باید به shell environment خودمون این رو بفهمونیم.بیشتر توزیع ها از BASH - Bourne Again SHell استفاده میکنن برای همین من هم نحوه تنظیم کردن این رو توضیح میدم ، برای شل های دیگه مثل zsh و ... میتونید از این لینک استفاده کنید.خب تو دایرکتوری هوم تون باید یه فایل مخفی به اسم .bashrcداشته باشین، با دسترسی روت اون فایل رو با یه تکست ادیتور باز کنید.(اول کل متنش رو تو یه فایل تکست دیگه کپی کنید تا اگه کاراها جوری که میخواستیم پیش نرفت بکاپ داشته باشین)خب حالا این دو خط رو به اون فایل اضافه کنید (مطمئن بشید آخرش به bin ختم بشه و بعد دونقطه داشته باشه) و سیوش کنید.(توجه کنید که اگه آدرس جاییکه جاوا کامپایلر نصبه فرق داره تغییرش بدید و همینی که من نوشتم رو کپی پیست نکنید)PATH=/usr/lib/jvm/java-11-openjdk/bin:$PATH
export PATHحالا اصولا باید بعد از یکبار ریستارت وقتی دستور javac -version رو اجرا میکنید ورژنش رو در خروجی بنویسه براتون.اجرای یک برنامه جاواخب با ویژوال استودیو کد که حتما آشنا هستید. بازش میکنیم و یک فایل HelloWorld.java میسازیم.توش کد زیر رو مینویسم :public class HelloWorld {
        public static void main(String[] args) {
        System.out.println(&amp;quotHello, World!&amp;quot);
        }
}همونطور که حتما میدونید اسم فایل باید با اسم public class یکی باشه.خب یه ترمینال جدید از منوی بالای وی اس کد باز میکنیم. به صورت پیشفرض تو دایرکتوری مربوطه باید باشه ، اگر هم نبود خودتون cd کنید به اونجا.در مرحله بعدی با دستور زیر کد جاوامون رو که نوشتیم کامپایل می کنیم.javac HelloWorld.javaباید فایلی به اسم HelloWorld.class ایجاد بشه، حالا برای اجرای برنامه از دستور زیر استفاده می کنیم. (دقت کنید که هیچ اکسنشنی نباید بنویسید آخرش)java HelloWorldو تمام !چند مرحله قبلی رو تو این اسکرین شات بهتر میشه فهمید.اگر خواستید بدونید حالا که تونستید برنامه‌تون رو اجرا کنید، چطور میشه همزمان از گیت هم برای مدیریت پروژه استفاده کنید، نوشته‌ی من رو در این مورد بخونید.</description>
                <category>محمدحسین اسدی</category>
                <author>محمدحسین اسدی</author>
                <pubDate>Mon, 08 Apr 2019 20:12:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور گیت و VSCode رو باهم استفاده کنیم ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mhasadi78/git-and-vscode-lu2r8cxx1wdp</link>
                <description>گیت + ویژوال استودیو کدسلام :)اولین پست رو مینویسم به امید خدا. ان‌شاءالله که براتون مفید باشه.میخوام نحوه استفاده از گیت رو تو ویرایشگر متن وی‌اس کد براتون توضیح بدم چون وقتی خودم هنوز بلد نبودم به زور تونستم یاد بگیرم.قطعا این آموزش برای اساتید حرفه ای نیست و به درد تازه کار هایی مثل خودم میخوره.من نمیخوام درمورد گیت و قابلیت هاش توضیح بدم (بهتره در مورد دستورات پایه ایش اطلاع داشته باشین) فقط میخوام باهم یاد بگیریم که چطور گیت و وی اس کد رو به هم متصل کنیم. من تو لینوکس کار میکنم ولی احتمال قوی با سیستم عامل های دیگه زیاد فرقی نکنه.ضمنا من از گیت لب استفاده میکنم به خاطر رایگان بودن ریپوزیتوری های خصوصیش  هرچند تازگیا گیت هاب هم ریپو های شخصی رو رایگان کرده ...خب برای اینکار اول از همه یه دایرکتوری ایجاد میکنیم و مثلا اسمش رو میذاریم gitExampleساختن دایرکتوریمیریم و تو صفحه گیت لب لاگین میکنیم (اگه اکانت ندارید یکی بسازید) ، بعد تو زبانه Projects میریم و روی دکمه سبز رنگ New Project کلیک میکنیم.ساختن پروژه / قسمت ۱با زدن اون دکمه به صفحه ای مثل صفحه پایین هدایت میشیم که اونجا اطلاعات خواسته شده رو دلخواه پر میکنیم و روی Create project کیلیک میکنیم. با جزئیاتش فعلا کاری ندارم.ساختن پروژه / قسمت ۲بعد زدن دکمه کریت با همچین صحنه ای روبرو میشیم که با زدن روی دکمه New File یه فایل جدید میسازیم.ساختن فایلبعد از اون با صفحه ای به شکل زیر روبرو میشم که باید یه متنی تو فایل بنویسیم و کامیت کنیم. فعلا متن مهم نیست.نوشتن یه چیزی :)بعد از کامیت با صفحه ای مثل زیر روبرو میشیم.با زدن دکمه clone صفحه زیر باز میشه که میتونیم لینک ریپوزیتوریمون رو برداریم.این لینک بعدا لازممون میشه.من از HTTPS استفاده میکنمبرمیگردیم به دایرکتوری خودمون که رو دستگاهمون هست.اون دایرکتوری رو با وی اس کد باز میکنیم و خب فعلا به جز صفحه Welcome خود وی‌اس کد چیزی نیست.صفحه ولکام وی اس کداز زبانه ترمینال یه ترمینال جدید باز میکنیم و با دستور زیر گیت رو راه اندازی میکنیم git initبعد از اون با دستور git pull و استفاده از لینک صفحه فایل هارو روی دستگاهمون کلون میکنیم.git pull &lt;url&gt;یوزنیم و پسورد گیت لبتون رو تو این مرحله باید وارد کنید.نتیجه pull کردنخب الان فایل index.html اومد تو دایرکتوری لوکالی که روی دستگاهمون داریم.فایلمون رسید :)خب الان میخوایم فایلمون رو تغییر بدیم. با اضافه کردن حتی یه حرف گیت راه میفته و تغییرات رو ثبت میکنه.حرف M جلوی اسم فایل به معنی modified نشون میده که این فایل تغییر کرده و عدد یک هم کنار ایکون سورس کنترل ظاهر شده.تغییر نوشتهمیریم به زبانه سورس کنترل و تغییرات رو با زدن علامت تیک کامیت میکنیم.زبانه سورس کنترلیه پیام یا همون مسیج هم برای کامیت میخواد که به دلخواه وارد میکنیم.مسیج برای کامیتدوباره برمیگردیم به ترمینال و خودمون رو به عنوان ریموت تعریف میکنیم.git remote add &lt;name&gt; &lt;url&gt;من چون قبلا اینکار رو کردم ارور میدهبعد از اینکار یه ایکون کوچک به شکل ابر پایین صفحه سمت چپ اضافه میشه.ایکون ابربا  زدن اون ایکون وی‌اس کد میخواد که تغییرات رو تو ریپو گیت لب اعمال کنه برای همین دوباره یوزر و پسورد گیت لبتون رو از تون میپرسه.تقریبا تمومه.برمیگردیم به صفحه گیت لبمون و با رفرش صفحه میبینیم که به تعداد کامیت ها افزوده شده و میتونیم تغییرات رو مشاهده کنیم.خب این هم از این.امیدوارم برای عزیزان مفید بوده باشه.خوشحال میشم اگه ایرادات نوشته رو بهم تذکر بدید.</description>
                <category>محمدحسین اسدی</category>
                <author>محمدحسین اسدی</author>
                <pubDate>Thu, 10 Jan 2019 01:36:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>