<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های mhd</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mhd97</link>
        <description>کارشناس ارشد روانشناسی بالینی، علاقهمند ادبیات، موسیقی و زبان انگلیسی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 09:32:50</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2598373/avatar/vC2it2.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>mhd</title>
            <link>https://virgool.io/@mhd97</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زندگی چیست؟ چالش کتابخوانی طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/@mhd97/esfand402-pvyn1vvm4jxh</link>
                <description>سلام. برای چالش کتابخوانی طاقچه توی اسفند ماه یادداشت کوتاهی در مورد کتاب انسان در جستجوی معنا اثر ویکتور فرانکل می‌نویسم. با من همراه باشید.این که توی شرایط سخت و وحشتناکی مثل اردوگاه‌های کار اجباری چه‌طور می‌شه به زندگی معنا داد و فردی که این تجربه رو از سر گذرونده چه نگاهی به زندگی داره ایده جذابیه که ویکتور فرانکل توی این کتاب مطرح کرده. این کتاب دو فصل داره که توی فصل اول با  استفاده از تجربه‌های شخصی و توصیفات ویکتور فرانکل از اردوگاه‌های کار اجباری با زندانی‌های این اردوگاه‌ها و به ویژه شرایط روانی اون‌ها به خوبی آشنا می‌شیم و از دریچه روانشناختی به اون‌ها نگاه می‌کنیم.اردوگاه‌های کار اجباری که روایت‌های وحشتناکی ازش توی منابع مختلف هست جزو چیز‌هاییه که افراد بعد از تجربه اون البته اگر جون سالم به در برده باشن تغییرات محسوسی داشتن و دیگه اون آدم قبلی نبودن. می‌بینیم که به چه ترتیبی اخلاق بین زندانی‌ها رنگ می‌بازه و تلاش برای بقا توی اولویت قرار می‌گیره. می‌بینیم چه‌طور وحشت اولیه جای خودش رو به بی‌تفاوتی می‌ده. با نحوه برخورد زندانی‌ها با شرایط اردوگاه آشنا می‌شیم و از همه مهم‌تر زنده موندن و نوع نگاه زندانی‌ها به زندگی چیزیه که از دل این تجربه‌های ارزشمند بیرون اومده. اینکه چه افرادی توی اون شرایط سخت قادر به زنده موندن بودن و برای این منظور چه چیز‌هایی به اون‌ها کمک می‌کرد.ما با ویکتور فرانکل زندانی‌ها رو از ورود به اردوگاه تا بعد از آزادیشون دنبال می‌کنیم تا با شرایط روانی نسبتا پیچیده اون‌ها آشنا بشیم و احساسات و تجربیاتشون رو درک کنیم. در نهایت از دل همین مطالب موضوع معنا درمانی یا لوگو تراپی مطرح می‌شه که توی فصل دوم کتاب مفصل به اون پرداخته شده. ویکتور فرانکل معتقده اگر فرد بتونه معنایی برای زندگی خودش پیدا کنه توی شرایط سخت توان تحمل رنج رو به دست میاره. اگرچه خود این جستجوی معنا ایجاد تنش می‌کنه و شاید به راحتی نشه معنا و مفهومی به زندگی و رنج‌های اون داد اما این تنش منفی نیست و محرکیه برای تلاش بیشتر.برای من فصل اول کتاب خوشخوان‌تر از فصل دوم کتاب بود و احتمالا برای شما هم همینطور باشه. اما فصل دوم تکمیل کننده مطالبیه که توی فصل اول خوندیم و از دریچه تئوریک به موضوع معنا درمانی نگاه می‌کنیم.اگر قصد مطالعه این کتاب رو دارید می‌تونید از این لینک کتاب انسان در جستجوی معنا رو تهیه کنید و با نگاهی نو نسبت به زندگی به استقبال سال نو برید.در پایان بخشی از این کتاب رو تقدیمتون می‌کنم.داستایوفسکی می‌گوید: «تنها از یک چیز می‌ترسم: شایستهٔ رنج‌هایم نباشم.» , بعد از آشنا شدن با آدم‌هایی که رفتارشان در اردوگاه، رنج آن‌ها و مرگ‌شان گواه این واقعیت بود که آخرین آزادی درونی از بین نمی‌رود، این کلمات در ذهنم تکرار می‌شد. , می‌شود گفت آن‌ها شایستهٔ رنج‌های‌شان بودند و با رنج کشیدن، به دستاورد درونی باشکوهی می‌رسیدند. , این همان آزادی معنوی است ـ که نمی‌توان آن را گرفت ـ که زندگی را هدفمند و معنادار می‌کند.یک زندگی فاعلانه از اهداف انسان فرصت‌هایی می‌سازد تا در کارهای خلاقه، ارزش‌ها را بیابد، درحالی‌که زندگی منفعلانه، این فرصت را به او می‌دهد که با تجربهٔ زیبایی، هنر و طبیعت به کمال برسد. , اما در زندگی خالی از خلاقیت و لذت هم هدفی وجود دارد که فرصت بروز رفتار اخلاقی‌تر را فراهم می‌سازد. , یعنی در طرز فکر انسان نسبت به وجودش، وجودی که با نیروهای خارجی محدود شده است. , برای این آدم، زندگی فاعلانه و زندگی لذت‌محور ممنوع شده است، اما تنها خلاقیت و لذت نیستند که معنای خاصی دارند. , اگر زندگی در کل معنادار باشد، رنج کشیدن هم باید معنا داشته باشد. , رنج بخش نابودنشدنی زندگی است، حتی به عنوان سرنوشت و مرگ. , زندگی انسان بدون رنج و مرگ کامل نیست.تنها راه کنار آمدن با سرنوشت و تمام رنج‌های آن، این است که انسان صلیب خودش را به دوش بگیرد و آن را فرصتی بداند که به زندگی‌اش معنایی عمیق‌تر خواهد بخشید ـ حتی در سخت‌ترین شرایط. , این کار او را شجاع، باشکوه و ازخودگذشته می‌کند. , یا در نبردی تلخ‌تر برای نجات خویش، می‌تواند شکوه انسانی‌اش را از یاد ببرد و مثل حیوانات رفتار کند. , این‌جاست که انسان از فرصت‌ها برای رسیدن به ارزش‌های اخلاقی یا رو گرداندن از آن‌ها استفاده می‌کند که می‌تواند شرایط دشواری را برایش به‌وجود آورد. , و این‌جاست که تصمیم می‌گیرد ارزش رنج‌هایش را داشته باشد یا نه.فکر نکنید این نکاتْ ماورایی و به دور از زندگی حقیقی هستند. , اگرچه در حقیقت، تنها افراد کمی می‌توانند به چنین استانداردهای اخلاقی والایی برسند. , از بین زندانی‌ها، تنها تعداد کمی بودند که آزادی درونی‌شان را حفظ کردند و از رنج‌های‌شان به ارزش والایی رسیدند. , اما حتی یک نفر برای اثبات این موضوع کافی است که قدرت درونی انسان می‌تواند او را در جهت سرنوشتی بهتر بالا بکشد. , چنین افرادی فقط در اردوگاه کار نبودند. , انسان در همه جا با سرنوشت خود روبه‌رو می‌شود و این شانس را دارد که از رنج‌ها، به چیزی والاتر برسد.</description>
                <category>mhd</category>
                <author>mhd</author>
                <pubDate>Tue, 19 Mar 2024 23:50:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر عشق ورزیدن: چالش کتابخوانی طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/@mhd97/bahman402-w3m6khgbl1jd</link>
                <description>هنر عشق ورزیدنسلام. این ماه برای چالش کتابخوانی طاقچه کتاب هنر عشق ورزیدن اثر اریک فروم رو انتخاب کردم و یادداشت کوتاهی در رابطه با این کتاب می‌نویسم.شاید از اسم این کتاب این طور به نظر برسه که هنر عشق ورزیدن یک کتاب راهکار محوره و قراره به ما به طور خودآموز دستورالعملی برای عشق ورزیدن بده. اما در حقیقت نظر اریک فروم اینه که عشق ورزیدن یک تجربه شخصیه و هر کسی خودش باید اون رو به تنهایی تجربه کنه و یاد دادنی نیست. پس اگر به دنبال یک خودآموز برای روابط عاشقانه باشید این کتاب اصلا گزینه مناسبی نیست.توی این کتاب بحث می‌شه که آیا عشق ورزیدن یک هنره یا نه؟ اگه ما عشق ورزیدن رو یک هنر در نظر بگیریم پس اولا باید در مورد اون اطلاعاتمون رو افزایش بدیم و بعد برای بهتر شدن توی عشق ورزیدن تلاش و تمرین داشته باشیم. در همین راستا هم اریک فروم عشق رو از جنبه‌های مختلفی بررسی می‌کنه و راهی رو برای شناخت بیشتر عشق ورزیدن که اون رو یک هنر می‌دونه باز می‌کنه.بعد از این که عشق ورزیدن رو از دیدگاه‌های مختلف مطالعه کردیم و شناخت مناسبی نسبت بهش پیدا کردیم نوبت می‌رسه به تمرین عشق ورزیدن که بخش خوندنی و دلچسب کتابه. البته همون طوری که اول این یادداشت گفتم قرار نیست اریک فروم یک چک لیست به ما بده که انجامش بدیم و در نهایت عشق ورزیدن رو یاد بگیریم. بلکه توی این قسمت هم بحث‌های نظری خوبی در رابطه با ویژگی‌ها و شرایط هنر عشق ورزیدن و مسائل جانبی اون می‌خونیم و این خود ما هستیم که باید شیوه‌های خاص خودمون برای عشق ورزیدن رو با توجه به تجربیات زندگیمون پیدا کنیم و به کار بگیریم.یه نکته مهم دیگه در مورد این کتاب اینه که علاوه بر عشق ورزیدن که موضوع اصلی این کتابه لا به لای مطالب مطالب گسترده‌تری در مورد انسان و جامعه هم وجود داره و اگر به مسائل مربوط به انسان علاقه‌مندید می‌تونه براتون جالب توجه باشه.ترجمه ای که من از این کتاب مطالعه کردم مربوط به شهناز کمیلی‌زاده‌ست که توسط نشر سنگ منتشر شده. ترجمه‌های دیگه ای هم از این کتاب وجود داره ولی من همین ترجمه رو پیشنهاد می‌کنم که می‌تونید از این لینک خریداری و مطالعه کنید.در پایان بخشی از این کتاب رو تقدیمتون می‌کنم و براتون زندگی ای سرشار از عشق آرزو دارم.اگر من نتوانم در مورد بیگانگان واقع‌بین باشم، نمی‌توانم به‌درستی در رابطه با خانواده‌ام واقع‌گرا و بی‌طرف باشم و به عکس. اگر بخواهم هنر عشق‌ورزی را بیاموزم، باید در هر شرایطی واقع‌بین باشم و نسبت به مواردی که واقع‌بینی خودم را از دست می‌دهم، حساسیت به خرج دهم. باید تلاش کنم تفاوت تصویری را که از فردی و رفتارهایش دارم ـ تصویری که به سبب خودشیفتگی‌ام تحریف شده است ـ با واقعیت او همان طور که هست، با وجود سلایق، نیازها و ترس‌هایم، مشاهده کنم. کسب ظرفیت مشاهدهٔ حقیقت هر چیز به طور عینی و تقویت خرد و منطق سبب می‌شود نیمی از مسیر موفقیت و دستیابی به هنر عشق ورزیدن را طی کنیم. ولی این واقع‌بینی و خرد باید در مورد تمام افرادی که با آن‌ها در تماس هستیم، اِعمال شود. اگر کسی بخواهد واقع‌بینی خود را فقط به محبوب خود اختصاص دهد و فکر کند می‌تواند در مناسبات خود با دیگران آن را به کار نبندد، به‌زودی پی می‌برد هم از این‌جا و هم از آن‌جا وامانده است.</description>
                <category>mhd</category>
                <author>mhd</author>
                <pubDate>Mon, 19 Feb 2024 23:34:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موضوع مرگ و زندگی: چالش کتابخوانی طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/@mhd97/dey402-fyxd3mvswofw</link>
                <description>BBسلام. برای چالش کتابخوانی طاقچه توی دی ماه رفتم به سراغ کتاب دوست داشتنی موضوع مرگ و زندگی از اروین یالوم و همسرش مریلین یالوم که تجربه شگفتانگیزی برام بود. تا پایان این یادداشت با من همراه باشید.کتاب موضوع مرگ و زندگی همونطور که از اسمش مشخصه در مورد مرگ صحبت می‌کنه. اما این بار از زبان درمانگر نام آشنای اگزیستانسیال، اروین یالوم و همسرش مرلین. همسری که تشخیص قطعی سرطان اون رو از همیشه به مرگ، این آشنای ناشناخته نزدیک‌تر کرده. توی این کتاب شاهد پایان یک زندگی طولانی عاشقانه و البته پربار هستیم. اروین یالوم توی این کتاب به پیشنهاد و با همراهی همسرش رویارویی با بیماری و مرگ رو به تصویر کشیده. جدا از همه چیز این که توی این کتاب به شکلی اصیل و صادقانه از زندگی و مرگ می‌خونیم برای من خیلی جالبه. اون هم از زبان کسی که تمام عمر از این مفاهیم گفته و نوشته و به نوعی اینجا جاییه که جهانبینی اروین یالوم بی هیچ پوششی مطرح می‌شه و صمیمیت و عاطفه عجیبی داره که توی هیچ کدوم از کتاب‌های قبلیش به این شدت ندیدیم. اینجا ما با یالومی رو به رو می‌شیم که بدون سانسور تمام افکارشو می‌نویسه و به ما اجازه می‌ده توی یکی از حساس‌ترین دوره‌های زندگیش به عمیق‌ترین افکارش دسترسی داشته باشیم و این خیلی ارزشمند و آموزنده‌ست. شاید کمتر جایی تا این حد بی‌پرده در مورد مرگ بخونیم.توی این کتاب با یالوم همراه می‌شیم تا ببینیم آیا توصیه‌های روان درمانگر توی زندگی خودش چه جایی داره. این باور که یک درمانگر خودش نباید دچار هیچ اضطراب و سردرگمی باشه به چالش کشیده می‌شه و البته می‌تونیم ببینیم یک زندگی پخته می‌تونه چه پایانی داشته باشه. توی این کتاب هم لحظات مثبتی هست که غبطه می‌خوریم به زندگی و عشقی که این زوج تجربه کردن، هم لحظاتی که ما هم شریک سوگواری اروین یالوم برای همسرش می‌شیم که دیگه از نیمه‌های کتاب در بین ما نیست.کمتر کسی هست که هرگز مشغولیت ذهنی در مورد مرگ نداشته باشه. این کتاب می‌تونه برای همه افرادی که در مورد زندگی و مرگ فکر می‌کنن و سوال‌های ذهنی زیادی دارن مفید باشه. مخصوصا اگر کسی عزیزی از دست داده یا به هر دلیلی خودش رو به مرگ نزدیک می‌بینه خوندن این کتاب می‌تونه براش کمک کننده باشه.این کتاب چندین ترجمه به فارسی داره که به نظرم ترجمه دکتر سپیده حبیب که پیش از این هم کتاب‌های یالوم رو ترجمه کرده از بقیه ترجمه‌ها بهتره. این نسخه رو می‌تونید از این لینک خریداری و مطالعه کنید.در پایان براتون زندگی ای عاری از حسرت آرزو می‌کنم و توجهتون رو به بخشی از این کتاب دوست داشتنی جلب می‌کنم.هر دو ما احساس می‌کنیم که زندگی‌مان را تمام و کمال زیسته‌ایم. از تمامی اندیشه‌هایی که برای آرام ساختن بیماران بیمناک از مرگ به کار می‌بردم، هیچ یک به اندازه‌ی این اندیشه که یک زندگی عاری از حسرت و پشیمانی بسازید، قدرتمند نبوده است. من و مریلین هر دو عاری از حسرت هستیم، ما به تمامی و متهورانه زندگی کرده‌ایم. مراقب بودیم که اجازه ندهیم فرصت اکتشاف از دستمان بگریزد و اکنون زندگی نازیسته‌ی کمی باقی گذاشته‌ایم.</description>
                <category>mhd</category>
                <author>mhd</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jan 2024 22:59:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه دروغ می‌گویند: چالش کتابخوانی طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/@mhd97/azar402-fmpuyyvglofg</link>
                <description>سلام. برای چالش کتابخوانی طاقچه در آذر ماه یادداشتی در مورد کتاب همه دروغ می‌گویند داوید وویتس و ست استیونز می‌نویسم که امیدوارم مورد توجهتون قرار بگیره.چیز‌های زیادی وجود داره که مردم در موردش با‌هم حرف نمی‌زنن ولی به راحتی می‌تونن با جستجوگر گوگل مطرحش بکنن. ایده اصلی این کتاب هم همینه که ما به همه دروغ می‌گیم به جز گوگل! مثلا اگر یک نفر نصف شب با معده‌درد از خواب بیدار بشه احتمالش کمه حتی شریک زندگیش رو به خاطر این موضوع از خواب بیدار کنه. ولی بلافاصله در موردش توی گوگل جستجو می‌کنه. البته این مثال خیلی ساده ای بود. موارد خیلی بیشتر و مهم‌تری هست که مردم به دلایل مختلف مثل شرم، ترس از قضاوت، ضد هنجار بودن و پیش پا افتاده بودن در موردش حرف نمی‌زنن ولی توی گوگل جستجو می‌کنن. مثلا یکی از مواردی که مردم جامعه کمتر تمایل دارن در موردش حرف بزنن عقاید و خواسته‌های سیاسیشونه. اما جستجو‌هایی که توی گوگل می‌کنن نشون می‌ده که اغلب افراد چه تمایلاتی دارن.فایده این اتفاق هم اینه که با تحلیل داده‌های مربوط به جستجو‌های مردم می‌تونیم چیز‌هایی رو بفهمیم که توی حالت عادی معمولا کسی راحت در موردشون حرف نمی‌زنه. این موضوع برای جامعهشناس‌ها و روانشناس‌های اجتماعی می‌تونه خیلی جذاب و البته مفید باشه. ترجیحات و مسائل سیاسی، اقتصادی، نژادی، جنسیتی و... توی کلان داده‌های مربوط به جستجوی گوگل معمولا تصویر واقعی‌تری به ما می‌ده تا گفتگوی رو در رو و نظرسنجی از مردم! البته مقایسه این کلان داده‌ها و نتایج نظرسنجی‌های عادی هم می‌تونه در کل مشخص کنه مردم بیشتر دوست دارن چه چیز‌هایی رو مخفی کنن و در مقابل دوست دارن چه تصویری رو از خودشون به نمایش بذارن.مفهومی که این کتاب بر اساس اون شکل گرفته مفهوم کلان داده یا بیگ دیتا‌ست. منظور از بیگ دیتا مقدار زیاد و متنوع اطلاعاته که با تحلیل آماری می‌تونه معنا‌های پر استفاده ای داشته باشه. مثلا در مورد بیگ دیتای گوگل شاید این که من یا شما چه چیز‌هایی رو جستجو می‌کنیم به تنهایی فایده نداشته باشه. اما مجموعه جستجو‌های مردم یک منطقه جغرافیایی توی یک دوره زمانی خاص اگر مورد تحلیل و بررسی آماری قرار بگیره می‌تونه اطلاعات زیادی به ما بده. مثلا اینکه مردم بیشتر تمایل دارن فرزند دختر داشته باشن یا پسر؟ احتمال رأی دادن مردم به کدوم نامزد انتخاباتی بیشتره؟ و سوالاتی از این دست. توی کتابهمه دروغ می‌گویند هم با استفاده از همین کلان داده‌ها در مورد چیز‌هایی می‌خونیم که معمولا مردم در موردشون دروغ می‌گن یا به هر شکل مخفی می‌کنن. کلان داده یا همون بیگ دیتا نسبت به شکل سنتی جمعآوری داده خوبی‌هایی داره. بیگ دیتا به طور مداوم با اطلاعات تازه به روز می‌شه؛ بیگ دیتا چیزی رو مخفی نمی‌کنه و سو‌گیری نداره؛ بیگ دیتا کمک می‌کنه تا به راحتی هر بخش جزئی از داده‌ها رو جداگانه بررسی کنیم و در نهایت بیگ دیتا باعث کاهش هزینه و زمان دستیابی به داده‌های تازه می‌شه. مجموعه این ویژگی‌ها باعث می‌شه بتونیم با استفاده از بیگ دیتا اولا الگو‌های رفتاری مردم رو در هر مورد خاص شناسایی کنیم و همینطور قدم رو فراتر بذاریم و رفتار‌های افراد رو پیشبینی و پیشگیری کنیم.توی کتاب مثال‌ها و ماجرا‌های جالب و جذابی مطرح شده که هم مطالعه کتاب رو لذتبخش می‌کنه و هم کمک می‌کنه تا موضوع مورد مطالعه رو بهتر متوجه بشیم. اگر با خوندن این یادداشت تصمیم به مطالعه این کتاب گرفتید امیدوارم براتون تجربه خوبی باشه.دانلود و خرید کتاب همه دروغ می‌گویند از طاقچهدر پایان دعوتتون می‌کنم بخشی از متن کتاب رو با‌هم بخونیم.اگر شما هم با سی‌وسه سال سن چندین سال آزگار تنها و مجرد در مهمانی‌های خانوادگیِ عید شکرگزاری شرکت کنید، احتمال اینکه بحث ازدواج پیش کشیده شود خیلی زیاد است. و تقریباً همه هم برای خودشان صاحب نظرند.خواهرم معتقد است: «سِت یه دختر دیوانه مثل خودش لازم داره».برادرم می‌گوید: «دیوانه! سِت یه دختر معمولی لازم داره تا با هم به تعادل برسن».مادرم می‌گوید: «سِت دیوانه نیست».پدرم می‌گوید: «دیوانه! معلومه که سِت دیوانه است».ناگهان مادربزرگ خجالتی و آرامم که در طول شام ساکت بوده شروع به صحبت می‌کند. صداهای بلند، پرخاشگر، و نیویورکیِ دور میز ساکت می‌شوند و چشم‌ها به این پیرزن ریزنقش با موهای زرد کوتاه خیره می‌شود که هنوز رگه‌ای از لهجهٔ اروپای شرقی در صدایش پیداست: «سِت! تو یه دختر مهربون لازم داری، با یه قیافهٔ معمولی ولی خیلی باهوش. مردمدار و اجتماعی باشه که با همدیگه کنار بیاین. شوخ طبع هم باشه چون تو خودت خیلی بامزه‌ای».چرا نصیحت‌های این پیرزن چنین توجه و احترامی را در خانواده برمی‌انگیزد؟ خوب مادربزرگ هشتادوهشت ساله‌ام از تمام کسانی که دور میز شام نشسته‌اند دنیا دیده‌تر است؛ شاهد ازدواج‌های زیادی بوده که بعضی‌هایشان موفق و بعضی‌ها هم ناموفق بوده‌اند، و در طول ده‌ها سال خصوصیاتی را که منجر به یک رابطهٔ موفق می‌شوند در ذهنش دسته‌بندی کرده است. سر آن میز شام عید شکرگزاری و برای آن سوال بخصوص، مادربزرگم به بیشترین تعداد مشاهدات دسترسی داشته. پس می‌شود گفت مادربزرگم خودش یک‌پا کلان‌داده است.</description>
                <category>mhd</category>
                <author>mhd</author>
                <pubDate>Thu, 21 Dec 2023 21:04:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر همه چیز را در حد کمال می‌خواهی، هیچگاه راضی نخواهی شد: چالش کتابخوانی طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/@mhd97/aban402-qctrcjvhqugh</link>
                <description>سلام. برای چالش کتابخوانی طاقچه در آبان ماه قصد دارم معرفی کوتاهی برای کتاب چگونه کمالگرا نباشیم اثر استفان گایز بنویسم. با من همراه باشید.خیلی از افراد منتظر یک زمان و مکان و در کل شرایط منحصر به فرد برای شروع کار‌ها هستند. زیاد شنیدیم که از شنبه فلان کار رو شروع می‌کنم. اصلا هم بعید نیست که خودمون هم یکی از همین افراد باشیم. خیلی ساده می‌شه گفت همین که ما دنبال یک شرایط طلایی باشیم که اب و باد و مه و خورشید و فلک دست به هم داده باشن تا ما یه کاری رو شروع کنیم اسمش کمالگراییه. کمالگرایی و اهمالکاری هم دو روی یک سکه هستن و فردی که کمالگرا‌ست آمادگی زیادی برای پشت گوش انداختن کار‌ها داره. این کتاب هم قراره به ما کمک کنه تا خودمونو از شر کمالگرایی خلاص کنیم.کمالگرایی شاید در نگاه اول چیز بدی به نظر نرسه. حتی ممکنه دیده باشید که بعضی از افراد با افتخار از کمالگرایی خودشون صحبت می‌کنن و اون رو یک ویژگی مثبت می‌دونن. طبیعتا هر کسی دوست داره کار‌ها رو بدون نقص انجام بده و انتظار‌های مثبتی که از خودش داره برآورده بشه. در این صورت اعتماد به نفس فرد هم تقویت می‌شه. اما ایراد کار اینجا‌ست که این انتظارات و توقعاتی که فرد کمالگرا از خودش داره باعث می‌شه به کلی از انجام کار صرف نظر کنه و اون رو به زمانی موکول کنه که همه چیز جفت و جور شده باشه. بیشتر وقتا هم این شرایط رویایی نه منطقیه و نه به سادگی فراهم می‌شه. در این صورت نه تنها کمالگرایی اثر مثبتی نداره بلکه حتی می‌تونه مشکلات جدی ای مثل افسردگی رو ایجاد کنه که این افسردگی هم می‌تونه به مشکلات دیگه ای مثل کاهش اعتماد به نفس، پرخاشگری، اعتیاد، انزوا و... منجر بشه.به خاطر همینه که اگه ما کمالگرا هستیم به نفعمونه که بتونیم زندگیمون رو از دست این دشمن بی چون و چرا رها کنیم. این کتاب ما رو با ویژگی‌های کمالگرایی آشنا می‌کنه و کمکمون می‌کنه تا ریشه‌های اون رو بهتر بشناسیم. همینطور توی این کتاب متوجه می‌شیم کمالگرایی چه تاثیری روی جسم و روان و زندگی ما داره و چطور می‌تونیم اون رو از بین ببریم. انجام راهکار‌های این کتاب به خوبی می‌تونه به ما کمک کنه زندگی خودمون رو در جهت ناکمالگرایی تغییر بدیم. اما باید به این نکته هم دقت داشته باشیم که مطالعه کتاب به تنهایی کافی نیست و حتما باید به صورت مستمر تمرین کنیم و در جهت تغییر خودمون قدم برداریم.دانلود و خرید کتاب چگونه کمالگرا نباشیم؟ نوشته استفان گایز و ترجمه نرگس محمدیدر پایان دعوتتون می‌کنم بخشی از کتاب رو با‌هم بخونیم.کمال‌گرایی یک ماشین بهانه تراشی است. بعد از آنکه استانداردی کمال‌گرایانه برای خود تعیین کردید، به نظر می‌رسد، دیگر تلاش برای رسیدن به آن بی‌فایده است. تعیین چنین استانداردی، ممکن است واکنشی به ترس‌ها و شک‌های پنهان‌تان باشد. برای مثال، اگر از اینکه نمی‌توانم خوب بنویسم، می‌ترسم، ممکن است استانداردی بسیار غیرمنطقی برای نوشتن در نظر بگیرم که همان خود، برای همیشه مرا از نوشتن منصرف کند. برای مثال، اولین پیش‌نویسم باید مانند نوشته‌های همینگوی، مختصر و مفید و مانند نوشته‌های شکسپیر، سرشار از کنایه باشد.یک کمال‌گرا از حس امنیت و حمایتِ تظاهر به آنچه که ترسش را دارد، لذت می‌برد و تلاش نکردن برای برتری – همان دلیل مشترکی است که افراد کمال‌گرا می‌شوند.بیشتر مردم آنقدر که از خجالت زدگی واهمه دارند، به تشویق شدن، اهمیتی نمی‌دهند. بِرِنه براون، نویسنده و محقق، معتقد است کمال‌گرایی همچون یک سپر ۲۰ تنی است که دورتادور خود می‌گیریم به امید آنکه ما را از آسیب محفوظ نگه می‌دارد، او می‌گوید، «اما در حقیقت، تنها کاری که این سپر می‌کند این است که نمی‌گذارد دیده شویم» اگر دیده نشوی، از خجالت زدگی هم محفوظ خواهی ماند. اما آیا واقعاً کسی هست که بخواهد دیده نشده، بماند؟ دیده شدن و گهگاه، خجالت زده شدن، بخش غیرقابل گریز زندگی‌اند.</description>
                <category>mhd</category>
                <author>mhd</author>
                <pubDate>Tue, 21 Nov 2023 22:00:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: دنیای سوفی</title>
                <link>https://virgool.io/@mhd97/mehr402-pvh0uq7gyeah</link>
                <description>سلام. توی چالش کتابخوانی این ماه طاقچه سعی می‌کنم توی یک یادداشت کوتاه کتاب دنیای سوفی اثر یوستین گردر رو برای شما معرفی کنم.وقتی که توی جمعی صحبت از فلسفه باشه احتمالا خیلی از افراد وارد بحث نمی‌شن یا از خودشون بی‌حوصلگی نشون می‌دن. با این‌که فلسفه جدی‌ترین مسائل رو بررسی می‌کنه خیلی از افراد ازش فرار می‌کنن. تا حد زیادی می‌شه علت این موضوع رو به سنگین بودن زبان فلسفه و پیچیدگی متن‌های فلسفی ربط داد. اما مسئله ای مثل وجود و هستی چیزیه که هر کسی می‌تونه بهش فکر کنه و سوال‌هایی که در این مورد پیش میاد فقط برای عده خاصی از افراد نیست. پس ما به عنوان افراد غیر متخصص در زمینه فلسفه ننیاز به ابزار‌های فکری داریم که بهمون کمک کنه مسائل فلسفی رو بهتر بفهمیم و بتونیم ددر موردشون صحبت کنیم.کتاب دنیای سوفی دقیقا برای چنین نیازی نوشته شده که اون رو به یک کتاب کاربردی تبدیل می‌کنه. ما توی این کتاب با دختر نوجوانی به اسم سوفی همراه می‌شیم که به وسیله نامه‌های مرموزی نسبت به مسائل فلسفی کنجکاو می‌شه و توی این مسیر ما هم درگیر کشف دنیای داستان می‌شیم و هم با سوفی در مورد فلسفه یاد می‌گیریم و سعی می‌کنیم برای سوال‌های اساسی خودمون دنبال جواب باشیم. این کتاب در کنار یک داستان نسبتا جذاب به طور مختصر اطلاعات خوبی از فلسفه یونان باستان تا دوران معاصر رو به ما می‌ده و به این شکل مطالعه موضوعات فلسفی رو برای ما ساده و لذتبخش می‌کنه.اگرچه این کتاب یک اثر داستانیه اما عمده شهرت این کتاب همینه که مسائل فلسفی رو با یک زبان ساده و قابل فهم برای اکثر افراد مطرح کرده. به خاطر همین اگر صرفا به خاطر داستانی بودن این کتاب انتخابش کنید احتمالا براتون کتاب جذابی نخواهد بود. واقعیت اینه که داستان اینجا فقط یک ابزاره که نویسنده برای منظور خودش استفاده کرده و هدفش بیشتر آموزش فلسفه‌ست تا آفرینش یک داستان خوب و پر کشش. خیلی از جا‌های کتاب ذهنتون به جای وقایع داستانی درگیر مسائل فلسفی می‌شه که البته اگر کمی به این زمینه علاقه داشته باشید براتون جالب خواهد بود. در غیر این صورت ممکنه کمی براتون خسته کننده باشه.همینطور اگر شما به طور حرفه ای و تخصصی مطالعه فلسفی دارید احتمال داره این کتاب و مسائلی که مطرح می‌کنه براتون پیش پا افتاده به نظر برسه. به هر حال جامعه هدف نویسنده توی این کتاب افرادی هستن که تازه اول راه فلسفه قرار دارن و دوست دارن به دور از پیچیدگی‌های معمول متون فلسفی با فلسفه آشنا بشن. اما در نهایت این کتاب برای نوجوان‌ها و سایر افرادی که به دنبال آموزش فلسفه به یک زبان ساده هستن کاملا مناسب به نظر می‌رسه.این کتاب چند بار به فارسی ترجمه شده که بهترینش ترجمه حسن کامشاد هست و توسط نشر نیلوفر منتشر شده. شما می‌تونید این نسخه رو از طریق لینک زیر از طاقچه خریداری و مطالعه کنید.دنیای سوفی اثر یوستین گردردر پایان یادداشتم بخش کوتاهی از ابتدای کتاب رو براتون قرار می‌دم. جایی که سوفی اولین نامه رو دریافت می‌کنه.سوفى در باغ را گشود، به صندوق پست نگاهى انداخت. معمولاً مقدار زیادى برگه آگهى و یک یا چند پاکت بزرگ براى مادرش آنجا بود، اینها را روى میز آشپزخانه مىریخت و مىرفت طبقه بالا، اتاق خودش و به کارهاى مدرسهاش مىپرداخت.گاهى نامههایى از بانک براى پدرش بود، پدر سوفى آدم عادى نبود، ناخداى نفتکشى غولپیکر بود ــ و بیشتر سال را در دریا مىگذراند. هر بار چند هفته به خانه مىآمد، دوروبر خانه پرسه مىزد، باغ و باغچه را براى سوفى و مادرش تروتازه و مرتب مىکرد. ولى وقتى مىرفت و در دریا بود دورى او بسیار بعید مىنمود.ولى امروز فقط یک نامه در صندوق بود ــ و آنهم به نام سوفى. روى پاکتِ سفید نوشته شده بود: «سوفى آموندسن، شماره ۳ کوچه کلوور». و دیگر هیچ. نمىگفت از کیست. تمبر هم نداشت.در را که بست پاکت را باز کرد. تکهکاغذى به اندازه خود پاکت درون آن بود. روى آن نوشته بود: تو کیستى؟همین و بس، فقط دو کلمه، دستنوشته، و علامت سؤال بزرگى به دنبالش.دوباره به پاکت نگریست. نامه بىتردید مال خودش بود. و کسى آن را در صندوق انداخته بود، کى مىتوانست باشد؟</description>
                <category>mhd</category>
                <author>mhd</author>
                <pubDate>Sun, 22 Oct 2023 23:32:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدم‌های کوچک برای تغییرات بزرگ: چالش کتابخوانی طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/@mhd97/sha402-d3i1cugakmzq</link>
                <description>عادت‌های اتمیسلام. این ماه برای چالش کتابخوانی طاقچه کتاب عادت‌های اتمی تالیف جیمز کلیر رو انتخاب کردم. مطالعه این کتاب برای من واقعا چالش بود چون همیشه با کتاب‌هایی که توی زمان کم به شدت پر‌فروش می‌شن و به ویژه موضوع مرتبط به روانشناسی دارند مشکل داشتم. اول فکر می‌کردم این کتاب جزو کتاب‌های روانشناسی زرد باشه و تمایلی به مطالعه‌ش نداشتم. اما توی یکی از اپیزود‌های پادکست کتابگرد که آقای امین آرامش مهمان برنامه بود توجهم به این کتاب جلب شد. تا اینکه موضوع چالش شهریور ماه رو دیدم و تصمیم گرفتم این بار خودم رو با این کتاب به چالش بکشم.نویسنده این کتاب اعتقاد داره با تغییر و ایجاد عادت‌های خیلی کوچیک می‌شه به نتایج بزرگی رسید. اسم کتاب هم به همین علت عادت‌های اتمیه تا به ما یاد‌آوری کنه همونطور که اتم با وجود کوچیک بودن می‌تونه اثر بزرگی بذاره عادت‌های اتمی ما هم اگرچه کوچیکن ولی تاثیر عمیقی روی زندگی ما دارند. توی بعضی از ترجمه‌های این کتاب از ترکیب خرده عادت‌ها و عبارت‌های مشابه استفاده شده که این منظور نویسنده رو به خوبی نمی‌رسونه.یکی از نقطه قوت‌های این کتاب اینه که همه چیز رو با مثال‌های خوب و قابل فهم توضیح داده و همین کار باعث شده کتاب برای اکثر افراد کتاب خوش‌خوانی باشه. مثلا موضوع تاثیر مسائل کوچیک روی تغییرات بزرگ با مثال هواپیمایی توضیح داده شده که فقط کافیه ابتدای پرواز چند درجه منحرف بشه. این انحراف ممکنه برای کسی محسوس نباشه ولی باعث می‌شه هواپیما توی یک مقصد کاملا متفاوت فرود بیاد.اگرچه کتاب رو می‌شه توی زمان کمی مطالعه کرد اما من پیشنهاد می‌کنم سریع کتاب رو تموم نکنید و اجازه بدید موضوعات کتاب و مثال‌هایی که توش مطرح شده توی مدت طولانی‌تری ذهنتون رو به خودش مشغول نگه داره. توی این کتاب مسائلی وجود داره که می‌تونه پیشفرض‌های ذهنی ما رو دچار آشفتگی کنه. مثلا خیلی از ما فکر می‌کنیم برای تغییر نیاز به یه هدف خوب داریم. اما توی این کتاب می‌فهمیم اتفاقا روندی که دنبال می‌کنیم خیلی بیشتر از هدف می‌تونه توی تغییر زندگی ما موثر باشه.ما معمولا خیلی برای تغییر عجله داریم ولی این کتاب بهمون گوشزد می‌کنه که اولا کار کوچیکی که انجام می‌دیم باید تکرار و استمرار داشته باشه. قطعا با یک بار ورزش کردن یا یک روز رژیم گرفتن نمی‌تونیم به تناسب اندام برسیم. دوم اینکه برای مشاهده تاثیر عادت‌ها نیاز به زمان داریم و قرار نیست توی یک مدت کوتاه به نتایج عجیبی برسیم. پس بهتره دست از نتیجه‌گرایی برداریم و از مسیر لذت ببریم.اگه براتون جالبه که اطلاعات کلی در مورد چیستی عادت‌ها و نحوه شکلگیریشون به دست بیارید و ببینید به چه شکلی عادت‌ها می‌تونن زندگی شما رو تغییر بدن این کتاب برای شما‌ست. ضمنا این کتاب مقدمه جالب و خوندنی ای در مورد زندگی نویسنده داره که پیشنهاد می‌کنم از دستش ندید. توی این مقدمه می‌فهمیم اصلا این ایده که پایبندی به عادت‌های خیلی کوچیک تاثیرات بزرگی دارند از کجا اومده.مثل اکثر کتاب‌های پر‌فروش دیگه این کتاب‌هم ترجمه‌های فارسی متعددی داره. من ترجمه هادی بهمنی از نشر نوین رو خوندم که به نظرم ترجمه خوب و روونیه.امیدوارم توضیحات کوتاه من بتونه راهنمای مناسبی برای انتخاب این کتاب برای مطالعه باشه. زندگی‌تون پر از عادت‌های خوب.خرید و دانلود کتاب عادت‌های اتمی نوشته جیمز کلیر از طاقچه</description>
                <category>mhd</category>
                <author>mhd</author>
                <pubDate>Fri, 22 Sep 2023 21:08:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا در زندگی شکست خورده‌اید؟ لااقل در مرگ‌تان موفق باشید.</title>
                <link>https://virgool.io/@mhd97/mordad402a-sh1updyi41rc</link>
                <description>اگه عنوان این پست براتون ناآشنا‌ست باید بگم این شعار مغازه ایه که بهش مغازه خودکشی گفته می‌شه. توی این مغازه شما می‌تونید هر چیزی رو که بشه باهاش خودکشی کرد پیدا کنید. از طناب، گلوله و شمشیر گرفته تا چیز‌های عجیب‌تری مثل سیب‌های سمی آلن تورینگ یا حتی بوسه مرگ! همه توی این مغازه پیدا می‌شه. اگه می‌خواید بدونید توی این مغازه چه خبره باید کتاب مغازه خودکشی اثر ژان تولی رو مطالعه کنید. من توی این یادداشت که برای شرکت در چالش کتابخوانی طاقچه می‌نویسم یه نگاهی به این کتاب می‌اندازم و امیدوارم خوندنش براتون مفید باشه.خانواده تواچ صاحبان مغازه خودکشی هستن و رسالت خودشون رو کمک به افرادی می‌دونن که قصد خودکشی دارن. اگرچه اعضای این خانواده خودشون رو غمگین و افسرده می‌دونن، ولی خودشون از وسایل مغازه خودکشی استفاده نمی‌کنن. چون در این صورت دیگه کسی نیست تا به مردم توی خلاص کردن خودشون کمک کنه. این خانواده نه تنها هیچ تلاشی برای منصرف کردن افراد از خودکشی نمی‌کنن، بلکه اون‌ها رو تشویق هم می‌کنن. مثلا یه نگاهی به این بریده از کتاب بندازید.«خیلی از مردم آماتورند. می‌دونید، از هر صد و پنجاه هزار نفری که دست به خودکشی می‌زنند، صد و سی و هشت هزار نفر شکست می‌خورند. اغلب‌شون علیل می‌شن و می‌افتند روی ویلچر، از ریخت‌وقیافه می‌افتند، ولی ما... این‌طوری نیستیم. ما خودکشی رو تضمین می‌کنیم. اگه نمُردید، پول‌تون رو پس می‌دیم. حالا بفرمایید، از این خرید پشیمون نمی‌شید. ورزشکاری مثل شما! فقط یه نفس عمیق بکشید و برید سمت هدف‌تون. در ضمن همون‌طور که همیشه می‌گم، “شما فقط یک‌بار می‌میرید، پس کاری کنید که اون لحظه فراموش‌نشدنی باشه.”»اما فرزند سوم این خانواده به اسم آلن کاملا متفاوت از بقیه اعضای خانواده آدم شاد و سرزنده ایه و روی خوش مسائل رو می‌بینه و البته به همین دلیل هم به خصوص پدر و مادر خانواده دل خوشی از آلن ندارن. آلن تلاش می‌کنه با حضور خودش شادی و امید رو توی مغازه خودکشی زنده کنه. برای این‌که بیشتر شخصیت آلن رو بشناسیم یه بخش کوتاهی از کتاب رو نقل می‌کنم.«مادام، شما بچه دارید؟»«یکی داشتم. در واقع... یه روز اومد این‌جا و واسهٔ تفنگش گلوله خرید.»«اُه.»«همه‌چی رو زشت و سیاه می‌دید. هیچ‌وقت نتونستم شادش کنم.»خانم تواچ غصه خورد و گفت «کاش ما هم می‌تونستیم همین‌ها رو به این بچه‌مون یاد بدیم. همه‌چی رو چپکی می‌بینه. باورتون می‌شه؟ من که نمی‌دونم چی بگم. باور کنید همون‌طور که اون دوتا رو بزرگ کردیم، این هم بار آوردیم. این هم باید افسرده می‌شد، ولی همیشه نیمهٔ پُر لیوان رو می‌بینه. دیدش مثبته.» لوکریس آهی کشید و دستش را که از خشم می‌لرزید بلند کرد. «مجبورش می‌کنیم اخبار تلویزیون رو نگاه کنه تا روحیه‌ش خراب بشه، ولی مثلاً اگه هواپیمایی با دویست و پنجاه مسافر سقوط کنه و دویست و چهل و هفت نفرشون هلاک بشن، فقط تعداد بازمانده‌ها رو یادش می‌مونه.» ادای آلن را درمی‌آورد. «“وای، مامان. زندگی چه‌قدر شگفت‌انگیزه. سه نفر از آسمون افتادند پایین و زنده موندند...” من و شوهرم که دیگه بُریده‌یم. باور کنید بعضی وقت‌ها دل‌مون می‌خواد از این سمِّ پریِ شنی بندازیم بالا و راحت بشیم، ولی حیف که مسئولیت مغازه اجازه نمی‌ده.»اگه می‌خواید بدونید در نهایت سرنوشت خانواده تواچ و پسر متفاوتشون با مغازه خودکشی به کجا می‌رسه بهتون پیشنهاد می‌کنم مطالعه این کتاب رو شروع کنید.این کتاب رو می‌شه توی ژانر کمدی سیاه دسته‌بندی کرد. اگرچه خودکشی یک موضوع تلخ و دردناک محسوب می‌شه، اما توی این کتاب با یه لحن غیر جدی بهش پرداخته می‌شه و همین باعث می‌شه بتونیم راحت‌تر در مورد این مسأله فکر کنیم. خوندن این کتاب برای من تجربه جالبی بود و به خاطر حجم نسبتا کم کتاب تونستم توی یک نوبت مطالعه‌ش رو تموم کنم.این کتاب کنار کمدی سیاه و تلخش هم لحظات پر از امیدی داره و هم صحنه‌هایی که می‌تونه تاریکی دنیای شخصیت‌ها رو منعکس کنه. آخرین بخشی که از این کتاب انتخاب کردم تا براتون قرار بدم یکی از همین صحنه‌ها‌ست که خود من رو خیلی به فکر فرو برد.وقتی دختربچه بود ــ چهار پنج‌ساله ــ مادرش از او می‌خواست بعد از مدرسه روی نیمکت حیاط دبستان منتظرش بماند و به او قول می‌داد اگر دختر خوبی باشد، می‌تواند برود تاب‌بازی کند.مادرش اغلب دیر می‌کرد و حتا گاهی اصلاً نمی‌آمد؛ به همین خاطر مدیر مدرسه به او می‌گفت باید تنهایی به خانه برود. پدرش هم، برخلاف قول‌هایش، هرگز نمی‌آمد. عصرها دخترک چشم‌به‌راه سعی می‌کرد دختر خوبی باشد و آن‌قدر خوب منتظر می‌ماند تا مادرش او را ببرد تاب‌بازی کند.آیا اصلاً تابه‌حال سوار تاب شده بود؟ لوکریس یادش نمی‌آمد. همهٔ آن‌چه به یاد می‌آورد، انتظار است؛ در انتظار مادرش تا بیاید و او را ببرد تاب‌بازی کند.با دست‌های تپل و کوچکش، با نوک انگشت‌های خم‌شده، سرجایش صاف می‌نشست، بدون حتا ذره‌ای خم شدن، با چشمانی کاملاً باز، مستقیم روبه‌رویش را نگاه می‌کرد. مستقیم روبه‌رویش را نگاه می‌کرد، ولی هیچ‌چیز نمی‌دید. هیچ‌چیز نمی‌دید جز خوب بودن، جز خوب ماندن، آن‌قدر خوب تا مادرش بیاید و او را ببرد تاب‌بازی کند.خودش را از هر حرکتی، از هر کلمه‌ای، از هر نفس یا آهی منع کرده بود. آن‌قدر بی‌نقص منتظر می‌ماند که مادرش باید می‌آمد. اگر حتا دماغش می‌خارید یا پاشنهٔ جورابش شل می‌شد، باز هم بی‌حرکت می‌ماند. خارش نوک دماغ، مالش سرد ساق پا با جورابی که آهسته پایین می‌خزید. در خود آب می‌شد. یاد گرفته بود چه‌طور در خود غرق شود. یاد گرفته بود چه‌طور در خود جمع کند، چه‌طور مراقبه کند. بعدها، در مستندهایی که دربارهٔ بوداییان دید، فهمید که قبلاً در چهارسالگی چه‌طور بر حالت‌های ذهنی‌اش پیروز می‌شده است. از کودکی این گم‌گشتگی را در خود حفظ کرده بود؛ به همین خاطر گاهی ناگهان به جلوش خیره می‌شد و انگار فرسخ‌ها دور را نظاره می‌کرد. در سرش فاصله‌ای دور رخنه کرده بود، درست مثل همان وقت‌ها که روی نیمکت حیاط دبستان چشم‌به‌راه مادرش می‌ماند. همان جایی که به سنگ بدل می‌شد، جایی که بدنش را حس نمی‌کرد، که می‌شد قسم بخورد دیگر نفس نمی‌کشد. وقتی مادر می‌آمد، دخترش دیگر زنده نبود.من ترجمه احسان کرم‌ویسی از این کتاب رو خوندم که به نظرم ترجمه خوبیه و همین ترجمه به صورت صوتی هم توسط هوتن شکیبا به زیبایی اجرا شده که لینک دریافت هر دو نسخه متنی و صوتی از طاقچه رو براتون قرار می‌دم. ضمنا نسخه متنی مغازه خودکشی توی طاقچه بی‌نهایت هم قرار گرفته و اگر اشتراک طاقچه بی‌نهایت دارید می‌تونید این کتاب رو اون‌جا هم مطالعه کنید.دانلود نسخه الکترونیک کتاب مغازه خودکشی اثر ژان تولی و ترجمه احسان کرم‌ویسی از نشر چشمهدانلود نسخه صوتی کتاب مغازه خودکشی اثر ژان تولی و ترجمه احسان کرم‌ویسی با صدای هوتن شکیبا از نشر صوتی رادیو گوشهدر نهایت این پست رو با یک سوال به پایان می‌برم. آیا اگر در واقعیت هم مغازه خودکشی وجود داشته باشه، شما بهش سر می‌زنید؟</description>
                <category>mhd</category>
                <author>mhd</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jul 2023 17:30:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: پیرمرد و دریا</title>
                <link>https://virgool.io/@mhd97/tir402-jl5ddh2h3zwz</link>
                <description>پیرمرد و دریاسلام. این ماه برای اولین بار تصمیم گرفتم در چالش کتابخوانی طاقچه شرکت کنم. برای چالش این ماه باید کتاب‌هایی خونده می‌شدن که موفق به کسب جایزه شدن. من برای مطالعه کتاب پیرمرد و دریا نوشته ارنست همینگوی رو انتخاب کردم که سال ۱۹۵۳ جایزه پولیتسر رو برده و توی جایزه نوبل ادبیاتی هم که سال ۱۹۵۴ به ارنست همینگوی داده شد موثر بوده.البته با وجود این موفقیت‌های کتاب آمادگی این رو داشتم که نتونم با کتاب ارتباط بگیرم و مجبور بشم کتاب رو کنار بذارم. چون قبلا زیاد به گوشم خورده بود که پیرمرد و دریا اون طور که ازش تعریف می‌کنن نیست و عجیبه که چرا جایزه برده و... اما من کتاب رو دوست داشتم و فکر می‌کنم این‌که بعضی از افراد این کتاب رو زیر سوال می‌برن می‌تونه دو‌تا دلیل داشته باشه.دلیل اول اینه که شهرت کتاب و مطالبی که جسته گریخته راجع بهش خوندیم و شنیدیم باعث می‌شه اکثرمون وقتی که کتاب رو شروع می‌کنیم خط کلی داستان رو بدونیم و خود این کشش به خوندن کتاب رو کم می‌کنه. دلیل دیگه ای که می‌تونم بهش اشاره کنم اینه که اساسا این کتاب به شدت توصیف محوره و به جزئیات خیلی بها می‌ده و شاید هر کسی نتونه از توصیف زیاد لذت ببره. به نظر من این دو‌تا دلیل کنار هم باعث می‌شه انتظاری که بعضی از افراد از کتابی به شهرت پیرمرد و دریا دارن برآورده نشه.به هر حال با حذف توصیف‌های جذاب و خوندنی ارنست همینگوی شاید بشه کل داستان رو توی چند پاراگراف خلاصه کرد اما اون چیزی که این کتاب رو خوندنی می‌کنه تصویر واقعی و مستند‌گونه ایه که از سانتیاگو و آخرین تلاش‌هاش ارائه می‌ده. به گفته خود ارنست همینگوی همین واقعی بودنه که امکان برداشت‌های نمادین رو ایجاد می‌کنه.شما هیچ کتاب خوبی پیدا نمی‌کنید که نویسنده‌اش پیشاپیش و با تصمیم قبلی، نماد یا نماد‌هایی در آن وارد کرده باشد… من کوشش کردم در داستانم یک پیرمرد واقعی، یک پسربچه واقعی، یک دریای واقعی، یک ماهی واقعی و یک کوسه‌ماهی واقعی خلق نمایم؛ و تمام این‌ها آن قدر خوب و حقیقی از کار درآمدند که حالا هر یک می‌توانند به معنی چیز‌های مختلفی باشند.گذشته از برداشت‌های نمادین مختلفی که از این رمان کوتاه وجود داره و هر کدوم هم جای خودش می‌تونه جالب باشه؛ به نظر من توی ساده‌ترین برداشت ممکن هر کسی بسته به شخصیت خودش می‌تونه پیام روشن یا تیره ای از این داستان دریافت کنه. یک نفر ممکنه از استقامت  و امیدواری پیرمرد برداشتش این باشه که حتی اگر نتیجه تلاش‌ها هیچ باشه باز هم نباید دست از تلاش کشید. در مقابل یک نفر دیگه می‌تونه این‌طور از داستان برداشت کنه که وقتی ماهی ای که پیرمرد بعد از مدت‌ها صبر و با سختی زیاد تونسته بود بگیره در نهایت سهم کوسه‌ها شد؛ تلاش کردن چه فایده ای داره؟ طبیعتا نمی‌شه گفت کدوم یکی از این دو برداشت درسته.این رمان بار‌ها به فارسی ترجمه شده ولی بهترین ترجمه‌های موجود مربوط به زنده‌یاد نجف دریابندری و احمد کساییپوره. متاسفانه ترجمه نجف دریابندری توی طاقچه وجود نداره اما می‌تونید نسخه الکترونیک رمان پیرمرد و دریا با ترجمه احمد کساییپور از نشر هرمس رو از طاقچه دریافت و مطالعه کنید.اگر هم اهل کتاب‌های صوتی هستید نسخه صوتی رمان پیرمرد و دریا با صدای مهبد قناعتپیشه و ترجمه مهدی افشار از نشر صوتی آوانامه رو بهتون پیشنهاد می‌کنم. اگرچه ترجمه مهدی افشار ترجمه ترجیحی من نیست، اما نمی‌شه از جذابیت‌های اجرای مهبد قناعتپیشه توی نسخه صوتی چشمپوشی کرد.در پایان امیدوارم اگر بعد از مطالعه این یادداشت به سراغ کتاب پیرمرد و دریا رفتید ازش لذت ببرید و ازتون دعوت می‌کنم شما هم توی چالش کتابخوانی طاقچه شرکت کنید و نظرات خودتون رو در مورد کتاب‌هایی که می‌خونید بنویسید.</description>
                <category>mhd</category>
                <author>mhd</author>
                <pubDate>Sat, 22 Jul 2023 01:48:49 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>