<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های MHDT</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mhdt</link>
        <description>محمد حسین دادخواه تهرانی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 20:46:57</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3542/avatar/J3vdyT.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>MHDT</title>
            <link>https://virgool.io/@mhdt</link>
        </image>

                    <item>
                <title>من خودمم</title>
                <link>https://virgool.io/@mhdt/me-lfub68z9o3ut</link>
                <description>میگن آدم ها یه جایی ، یه روزی ، در یه موقعیتی بزرگ میشن . بزرگ شدن من به این راحتیا نبود من آدم سرسختی هستم ، هیچ وقت احساساتم رو نمی گفتم یا نشون نمی دادم . من سخت بزرگ شدم خیلی سخت اما برام دلپذیر بود ، دلپذیر بود وقتی که آرنجم روی آسفالت خیابون کشیده میشد و خون میومد و از خون اومدنش لذت میبردم چون فکر میکردم وقتی خوب شم ، قوی ترم میکنه همیشه با همین فرمون و با همین عقیده بودم تا یه جایی رسیدم به اینکه هرچیزی که تجربش کنی حتما قویت نمی کنه ، ممکنه ضربه ای بهت بزنه که هیچ وقت نتونی پاکش کنی و خوب نشه . برات بشه یه نقطه ای که به این سادگیا رفع نمیشه ممکنه پخته ترت کنه توی سنجیده انجام دادن کار ها اما بزار اینطوری بگم ، همون زخم آرنجتم جاش روی دستت میمونه پس هر چیزی قابل جبران نیست من سال های زیادی رو با نا امیدی سپر کردم با بی انگیره بودن شاید کسی که این رو میخونه و من رو نشناسه میگه خب این یه چیز طبیعیه و همه دارن اما اگر کسی باشی که من رو بشناسی ، ممکنه بگی « مگه میشه این کسی که اینقدر قوی بود و قوی نشون میداد ، اینجوری باشه ؟» بله میشه ! من نشون میدادم . من نقش بازی میکردم و اینقدر نقش بازی کردم که توی نقشم غرق شدم ، غرق شدم در همه نقش هایی که بازی کردم و اینقدر از بچگی این کار رو خوب انحام میدادم که الان هر شخصیتی که بخواهین رو میتونم براتون بازی کنم . طوری که انگار واقعا همون شخصیت رو دارم اما دیگ میخواهم خودم باشم نمی خواهم نقش بازی کنم .در زندگی من دو چیز بوده ، &quot;یا خواستم در دنیای واقعی و شده &quot; و یا &quot; اونقدر تو ذهنم تصورش کردم و نقشش رو بازی کردم که به وجودش اوردم&quot; من فردا 18 سالم میشه ! شاید بگین این که چیز خاصی نیس ، آره خاص نیست اما برای منی که از 6 سالگی قدرت رو دوست داشتم میتونه شروعی باشه برای رسیدن و رسیدن به تمامی اون نقش ها و تصورات شاید خیلی برام خاص باشه چون خیلی دوست داشتم که خط تلفنم به نام خودم باشه ، گواهی نامه بگیرم و حتی حق رای داشته باشم سادس ولی مهمهمن خیلی غم و  درد دارم تو دلم خیلی زیاد ! و بیشتر هم میشه اما دوست داشتم اینجا فقط بنویسم هرچی که هست و حتی کوتاه شب های سختی پیش رو دارم و شاید فقط بتونم شب ها گریه کنم و صبحش قوی ادامه بدم تا برسم به اهدافی که دارم از هرکسی که این متن رو خوند تشکر میکنم و خیلی ازش ممنونم اگر ازم کمکی خواستی بهم پیام بده @mhdpce /instagram/ </description>
                <category>MHDT</category>
                <author>MHDT</author>
                <pubDate>Wed, 25 Sep 2019 22:33:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این زندگی توعه !</title>
                <link>https://virgool.io/virgooliam/holstee-bhhcep8dsywd</link>
                <description>شاید خیلی متن های انگیزشی یا تکست های امید بخش خونده باشیم ولی شاید یکی از معروف ترینش &quot;پالستی مانیفست &quot; باشه ...داستان از این قراره که : دیوید و مایکل رادپروردوتا داداش بودن که روی پله‌های میدون «یونیون» توی نیویورک نشسته بودن تا تعریف‌شون از موفقیت رو بنویسن. هدف این بود که یه چیزی بنویسن که هر وقت حس کردن توی زندگی گیر کردن یا اینکه دارن زندگی رو بر اساس تعریفِ یکی دیگه از موفقیت زندگی می‌کنن، به این مانیفست برگردن، یه نگاه بهش بندازن و یادشون بیفته که تعریف‌شون از زندگی و خوشحالی و موفقیت چیه.اون روزها مایکل و دیوید تازه از کارشون استعفا داده بودن تا کسب‌وکار خودشون رو راه بندازن. یک شرکت طراحی و تولید تی‌شرت‌های باحال به اسم Holstee.برای کسب‌وکار جدیدشون یه وب‌سایت راه انداختن و این مانیفیست رو گذاشتن توی  سایت، اون پشت مشتا. این پوستر خیلی محبوب شد. باورشون نمی‌شد که مانیفست هولستی اینقدر پرطرفدار بشه و توی اینترنت بچرخه. الان اینجوری شده که کلن بیخیال قضیه‌ی تیشرت و لباس شدن و فقط دارن از این پوستر (به زبان‌های مختلف) چاپ می‌کنن و می‌فروشن. بیایم یه بار مرورش کنیم ... زﻧﺪﮔﯽ ﻣـﺎل ﺗﻮسـﺖ. ﮐﺎری رو ﺑﮑﻦ ﮐﻪ دوﺳﺘﺶ داری، و اداﻣـﻪش ﺑـﺪه. اﮔﻪ ﭼﯿﺰی رو دوﺳـﺖ ﻧﺪاری، ﺗﻐﯿﯿﺮش ﺑﺪه. اﮔﻪ ﺷﻐﻠﺖ رو دوﺳﺖ ﻧﺪاری، ازش ﺑﯿﺎ ﺑﯿﺮون. اﮔﻪ وﻗﺖ ﮐﻢ ﻣﯿﺎری، ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮن ﺗﻤﺎﺷـﺎ ﻧﮑﻦ. اﮔﻪ دﻧﺒﺎل ﻋﺸﻖ زﻧﺪﮔﯿﺖ ﻣﯽﮔﺮدی، ﺑﯿﺨﯿﺎل ﺷﻮ، ﭼﻮن وﻗﺘﯽ ﮐﺎری ﮐﻪ دوﺳﺘﺶ داری رو ﺷـﺮوع ﮐـﺮدی، اوﻧﺎ ﻫﻢ ﻣﻨﺘﻈـﺮت میﻣﻮﻧﻦ. اﯾﻨﻘـﺪر ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻦ، زندگی ساده است . ﻫﺮ ﺣﺴﯽ ﻗﺸﻨﮕﯽﻫﺎی ﺧﻮدﺷﻮ داره. وﻗﺘﯽ ﻏﺬاﻣﯽﺧﻮری، ﺑﺎ ﺗﮏﺗﮏ ﻟﻘﻤﻪﻫﺎش ﻋﺸﻖﺑﺎزی ﮐﻦ. ذﻫﻦ، آﻏﻮش و ﻗﻠﺒﺖ رو ﺑﻪ روی ﭼﯿﺰﻫﺎ و آدمﻫﺎی ﺟﺪﯾﺪ ﺑﺎز ﮐﻦ، ﻫﻤﻪی ﻣﺎ در ﺗﻔﺎوت ﻫﺎﻣﻮن ﯾﮑﺴـﺎن ﻫﺴﺘﯿﻢ. از آدم ﺑﻌـﺪی ﮐـﻪ دﯾـﺪی ﺑﭙﺮس در زﻧﺪﮔﯽ ﭼﯽ دوﺳـﺖ دارن، و روﯾﺎﻫﺎت رو ﺑﺎﻫﺎش در ﻣﯿﻮن ﺑﺬار ...زیاد سفر برو ، ﮔﻢ ﺷﺪن ﮐﻤﮑﺖ ﻣﯽﮐﻨﻪ ﺧﻮدت رو ﭘﯿﺪا ﮐﻨﯽ. ﺑﻌﻀﯽ ﻓﺮﺻﺖﻫﺎ ﯾﻪ ﺑﺎر در ﺧﻮﻧﻪت رو ﻣﯽزﻧﻦ، اوﻧﺎ رو از دﺳـﺖ ﻧﺪه. زﻧﺪﮔﯽ ﯾﻌﻨﯽ آد مﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﺑﯿﻨﯽ، و ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻫﺎﺷﻮن ﺧﻠﻖ ﻣ ﯽﮐﻨﯽ، ﭘﺲ ﺑﺮو ﺑﯿﺮون و ﺷﺮوع ﮐﻦ ﺑﻪ ﺧﻠﻖ ﮐﺮدن. زﻧﺪﮔـﯽ ﮐﻮﺗﺎﻫﻪ . روﯾﺎت رو زﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ و ﺷـﻮر و ﺷﻮﻗﺖ رو ﺑﺎ ﺑﻘﯿﻪ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﮐﻦ.من که اینو چاپ کردم و توی اتاقم نصبش کردم , به نظرم فکر خوبیه که شما هم این کار رو بکنید و هر روز نیم نگاهی روش بندازین :)با تشکر از فونت ایران دوست داشتنی...</description>
                <category>MHDT</category>
                <author>MHDT</author>
                <pubDate>Tue, 17 Jul 2018 23:35:00 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>