<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سید محمدحسین قاسمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mhgh_1998</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 08:37:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/94716/avatar/mx6tLe.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سید محمدحسین قاسمی</title>
            <link>https://virgool.io/@mhgh_1998</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مسافرت خونین</title>
                <link>https://virgool.io/@mhgh_1998/%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%86-jrslhourort9</link>
                <description>#بسپرش_به_ازکی«در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می‌خورد و می‌تراشد»؛ احتمالاً چند ثانیه پیش از آن که صادق هدایت در رمان بوف کور، این جملات را ثبت بکند، از سایت de qui (معادلِ «ازکی» در فرانسه)، بیمۀ عمرش را ابتیاع نموده‌ و دیگر نگرانی‌ای بابت خودکشی قریب‌الوقوعش به خود راه نداده‌است. من اما ۱۷۷ درجه با صادق‌خان مخالف بودم (آن ۳ درصد نیز به این دلیل است که هر دو نویسنده‌ای ایرانی هستیم و در خانواده‌ای مذهبی چشم به جهان گشودیم)؛ معتقد بودم همۀ ما بیمۀ حضرت ابالفضلیم و نیازی به این بزک‌‌دوزک‌های جهانِ تا خرتناق غرقِ تباهیِ معاصر نداریم.دستانِ حضرت ابالفضل یا دستان ازکی؟ مسئله این استبرگردیم به ۲۵ بهمنِ سال ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۷، لحظاتی پیش از وقوع فاجعه. همیشه چند ثانیه پیش از حادثه، آرام‌ترین لحظات جهان را سپری می‌نماییم و بعد که به آن موقع فکر می‌کنیم، متوجه عمق خوش‌بختی خود در آن زمان می‌شویم؛ خورشت کرفسِ مادر که علی‌رغم خوش‌مزگی باید آن را با دو کاسه ماست خورد تا قابل‌تحمل گردد، جوک‌های یخِ شوهرعمه‌ای که هنوز درخواست دنبال‌کردنش در اینستاگرام را نپذیرفته‌ایم و حتی پسرعموی ناتتیِ پدرمان که سالی یک بار در مهمانی بزرگ نوروز خانوادگی او را می‌بینیم هم پس از فجایع، برایمان دلچسب به نظر می‌آیند. ما ولی بی‌توجه به این نعمات بی‌شمار الهی، در آن ساعات شوم در جادۀ کاشان-اصفهان بودیم و نهایتِ پروازِ افکارمان، یادآوریِ شعرِ «نه قم می‌خوایم، نه کاشون» بود. در پس‌زمینه نیز آهنگِ «The Rains of Castamere» از رامین جوادی پخش می‌شد که در اپیزود معروفِ عروسی خونین (Red Wedding) منتشر شد؛ گویا کامیون هجده‌چرخی که در لاین مخالف به ما نزدیک می‌شد، حکم همان «روس بولتون» در بازی تاج‌وتخت را ایفا می‌کرد و می‌خواست انتقام دلگیری جاده در آن غروب برفی را از ما بگیرد. دامادمان مجاهدتی مثال‌زدنی به کار بست تا فرشتۀ نجات خانوادۀ فخیمۀ قاسمی باشد و کنترل ماشین از کفِ قدرتش خارج نگردد، اما برخورد به گاردریل‌های جاده ناگزیر می‌نمود و ما در چنگال تقدیر گرفتار آمدیم. اوضاع آن‌جایی وخیم‌تر و دردناک‌تر شد که فقدان بیمۀ بدنه، سبب‌ساز ضررهای مالی جبران‌ناپذیری به این خانوادۀ گرم و صمیمی گشت و بنده متوجهِ این حقیقت تلخ شدم که با بیمۀ حضرت ابالفضل نمی‌توان زندگی را اداره کرد و باید بسپریمش به ازکی!</description>
                <category>سید محمدحسین قاسمی</category>
                <author>سید محمدحسین قاسمی</author>
                <pubDate>Wed, 22 Nov 2023 12:38:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موقعیت سیمرغ</title>
                <link>https://virgool.io/@mhgh_1998/%D9%85%D9%88%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%B1%D8%BA-pnkdl2lq9egq</link>
                <description>نویسندگان: امیرحسین مینایی‌پور - سید محمدحسین قاسمیبا ذکر این نکته شروع می‌کنیم که نمی‌دانیم هیئت‌داوران در فیلم «برف آخر» چه دیدند که این همه کاندیدایش کردند! این فیلم بسیار معمولی بود و تقریباً در بیش‌ترِ بخش‌هایی که کاندیدا شد، مستحق نبود.بهترین فیلم: این جایزه را «موقعیت مهدی» به خود اختصاص داد؛ هیچ جای بحثی در آن نیست و نسبت‌به سایر فیلم‌های جشنواره، در مجموع، یک‌سرو‌گردن بالاتر بود.بهترین کارگردانی: جایزۀ بهترین کارگردانی را «رضا میرکریمی» با فیلم «نگهبان شب» از آن خود کرد. کارگردانی این فیلم بسیار شسته‌رفته بود و جایزه، حق چنین کارگردانی‌ است. امّا اگر این جایزه را به موقعیت مهدی هم می‌دادند، جای گله‌ای نبود. کارگردانی «علفزار» را شایستۀ تقدیر می‌دانیم و حضور برف آخر در این‌جا عجیب است.بهترین بازیگر نقش اول مرد: به‌جرئت می‌گوییم می‌شد این جایزه را به نیمی از نقش‌اول‌های مرد این دورۀ جشنواره داد، که بهتر از «امین حیایی» بازی کردند؛ بازی حیایی خیلی نکتۀ ویژه‌ای نداشت و معمولی بود. هر سه کاندیدای دیگر، یعنی «مهدی نصرتی» برای فیلم «ضد»، «پژمان جمشیدی» برای علفزار و «تورج الوند» برای نگهبان شب نیز شایستۀ سیمرغ بودند؛ این سه فیلم، به جهت بازی خوب این بازیگران، ارزش دیدن پیدا کردند.بهترین نقش اول زن: این جایزه هم از آن طناز سینمای ایران شد: «طناز طباطبایی». به‌نظر، «لاله مرزبان» برای نگهبان شب و «ژیلا شاهی» برای موقعیت مهدی، شایستگی بیش‌تری جهت دریافت این جایزه داشتند.بهترین بازیگر نقش مکمل مرد: «نادر سلیمانی» در فیلم ضد و دیپلم افتخار برای «علی‌اکبر اُصانلو» در فیلم نگهبان شب. در این مورد، انتخاب کمی سخت است؛ ولی انتخاب اول با اطمینان «مهدی زمین‌پرداز» است. این بازیگر در این دوره سه فیلم و بازی مکمل داشت که در تمام آن‌ها درخشید. بازی «روح‌الله زمانی» نیز جای تقدیر داشت.بهترین بازیگر نقش مکمل زن: «صدف اسپهدی» برای علفزار این جایزه را برد که حقش بود و انصافاً چه بازی خوبی داشت. در مورد دیپلم افتخاری هم که «فرشته حسینی» برای بازی در «دستۀ دختران» گرفت، باید گفت که می‌شد این دیپلم را به «شادی کرم‌رودی» داد.در مورد جایزۀ بهترین فیلمنامه که علفزار آن را دریافت کرد، می‌توان گفت استحقاقش را داشت، امّا موقعیت مهدی نیز می‌توانست این جایزه را از آن خود کند.بهترین فیلم‌برداری را که برف آخر گرفت، ما را به تعجب واداشت؛ زیرا موقعیت مهدی و «بدون قرار قبلی»، از این حیث، بهتر بودند.در مورد موسیقی متن نیز جای خالی فیلم «بی‌مادر» بین کاندیداها کمی عجیب بود.بهترین فیلم از نگاه ملی: بدون قرار قبلی؛ انتخاب خوبی بود، امّا با بودن موقعیت مهدی در این جایگاه، بیش‌تر موافقیم.اظهارنظر در مورد بقیۀ جوایز را هم با توجه به نیاز به تخصص بالاتر، به‌عهدۀ اهل فن هر بخش می‌گذاریم.در کل می‌توان گفت که جوایز بد اهدا نشد، امّا انتظار می‌رود در دوره‌های بعدی جشنواره، اگر فیلمی استحقاق گرفتن جوایز بیشتری دارد، این اتفاق بیفتد و به‌دلیل راضی نگه‌داشتن همه، جوایز بین فیلم‌ها پخش نشود.</description>
                <category>سید محمدحسین قاسمی</category>
                <author>سید محمدحسین قاسمی</author>
                <pubDate>Sat, 19 Mar 2022 13:17:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از همه رنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@mhgh_1998/%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%B1%D9%86%DA%AF-yrvfcfpyw2r6</link>
                <description>نویسندگان: سید محمدحسین قاسمی - امیرحسین مینایی‌‌پورعلی‌رغم شرایط سخت کرونایی، که قطع‌به‌یقین ساخت فیلم را برای اهل فن دشوار نموده‌بود، در این دوره به‌نسبت شاهد فیلم‌های متوسط و خوب زیادی بودیم. تنوع بالای ژانر، از ویژگی‌های بی‌بدیل این دوره بود؛ در فجر 40، فیلم معمایی («مرد بازنده»)، فیلم عاشقانۀ متفاوت («ملاقات خصوصی»)، فیلم‌های دفاع مقدس با پرداخت‌های کاملاً جدید و نوآورانه («۲۸۸۸»، «دستۀ دختران» و «موقعیت مهدی») ، فیلمی از نگاه ملی («بدون قرار قبلی»)، فیلم مستند ورزشی، که خیلی کم در سینمایمان می‌بینیم («بیرو»)، فیلم محیط‌زیستی («برف آخر»)، فیلمی ملی در مورد یک شهید هسته‌ای («هِناس»)، یک فیلم روان‌شناختی («بی‌رؤیا»)، فیلمی اکشن («لایه‌های دروغ»)، فیلم اجتماعی دادگاهی («علفزار»)، فیلم سیاسی («ضد»)، فیلم تاریخی («خائن‌کشی») و یک فیلم‌درفیلم («شهرک»)، روی پرده مشاهده شد. تنها نکتۀ منفی در رابطه با انواع ژانر این دوره، فقدان فیلم کمدی بود؛ «شادروان» نیز گرچه طنز بود، اما خود فیلم‌ساز («حسین نمازی») هم آن را کمدی نمی‌دانست. «دِرب»، «نگهبان شب»، «بی‌مادر»، «شب طلایی»، «نمور» و «ماهان» نیز زیرساختی اجتماعی داشتند، که از این بین، بی‌مادر و نمور، درصدد طرح موضوعات جدید برآمدند.دیگر نکتۀ مثبت جشنوارۀ امسال، حضور متعدد کارگردان‌های جوان و فیلم‌اولی بود؛ این پوست‌اندازی و نوسازی سینمای ایران، اتفاق بسیار مثبتی قلمداد می‌شود و حضور کارگردانان و بازیگران باتجربه در قامت تهیه‌کنندگان فیلم‌های این جوانان خوش‌آتیه، می‌تواند بسیار راه‌گشا باشد (البته اگر مانند «علی اوجی» که امسال تهیه‌کنندۀ سه فیلم بود، از آن سمت بام نیفتیم!). از طرفی، نکته‌ای که هنگام تماشای آثار، بسیار مشخص بود، سردرگمی بیش از نیمی از فیلم‌ها در فیلم‌نامه بودند؛ انگار مشکل قصه‎گویی و روایت داشتند و باید روی این موضوع، بسیار کار شود.حذف جایزۀ سیمرغ مردمی هم از اتفاقات عجیب این دوره بود؛ موردی که به‌دلیل شایعات تقلب در نظرسنجی‌ها رخ داد. البته که مسئولان جشنواره، اقدام خود را بسیار شجاعانه توصیف نموده و به آن مفتخر بودند. این موضوع سبب شد تا ملاقات خصوصی (که مستحق حداقل یک سیمرغ بود) دست خالی جشنواره را ترک کند.در پایان، خوب است اشاره کنیم که ای‌کاش هیئت‌انتخاب ادوار مختلف جشنواره، اصراری بر رساندن فیلم‌های سودای سیمرغ به حد تعیین‌شده (در این دوره، 22 فیلم) نداشته‌باشند، تا فیلم‌های بی‌کیفیتی که تحت هیچ شرایطی در سطح جشنواره نیستند، راهی به درون آن پیدا نکنند.</description>
                <category>سید محمدحسین قاسمی</category>
                <author>سید محمدحسین قاسمی</author>
                <pubDate>Sat, 19 Mar 2022 13:07:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرواز شمارۀ 40</title>
                <link>https://virgool.io/@mhgh_1998/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%80-40-uj1smkhcvgkq</link>
                <description>مروری بر 22 اثر چهلمین جشنوارۀ فیلم فجرنویسندگان:سید محمدحسین قاسمی  - امیرحسین مینایی‌پوربهمن ماه امسال، جشنوارۀ فیلم فجر چهل‌ساله شد و حال دیگر در دهۀ پنجم حیات خود به سر می‌برد؛ همانند دورۀ قبل، این دوره نیز تحت‌الشعاع کرونا و علی‌الخصوص موج جدید و سویۀ اومیکرون بود و هرچند سخت، به‌هرحال برگزار شد. در این پرونده، سعی داریم ریز و درشت این دوره را بررسی کنیم و از سه حیطه، به فجر 40 بپردازیم: مرورنویسی بر تمامی فیلم‌های بخش سودای سیمرغ، بررسی کلیت جشنواره و واکاوی اختتامیۀ نه‌چندان پرهیجانش. دو مطلب متأخر را به‌صورت یادداشت‌هایی جداگانه می‌توانید بخوانید و نخستین مطلب هم با چهار دسته‌بندی زیر، آماده شده‌است:فیلم‌هایی که حتماً باید ببینیدموقعیت مهدییکی از ۱۰ فیلم برتر تاریخ سینمای ایرانمگر می‌توان جلوی عشق، مهر و ذوق و شوق را گرفت؟ تمام من، تمام وجود من، پس از دیدن این فیلم ایستاد و دست زد؛ چطور این همه خوبی را یک جا جمع کردید «آقای حجازی‌فر»؟! واژه‌ها در ذهنم فوران می‌کنند؛ گاهی زیا‌د‌ هستند و گاهی کم، برای توصیف آنچه دیدم! به‌سرعت سراغ نقد این فیلم برویم یا با مهر، از دل‌باختگی به سینما بگوییم؟ سینما؟ آری؛ این فیلم، سینماست. تمام آنچه را سینما باید داشته‌باشد، دارد؛ در این فیلم، همه‌چیز بجا و به‌اندازه است. سینما را د‌وست داشته‌باشید و این فیلم را نه؟ بعید می‌دانیم؛ حتّی هنر را. شاید هر هنردوستی به این فیلم مهر بورزد و لحظاتی جانش را در اختیار این رخشارگاه بگذارد.بازی‌ها روان و عالی است و کارگردانی کم‌نظیر؛ فیلم‌نامه با دقت و ظرافت نوشته شده، ریتم فیلم فوق‌العاده است و فیلم‌برداری نیز در بهترین حالت ممکن صورت پذیرفته. به‌درستی می‌توان گفت این فیلم با حضور پرقدرتش، یک‌تنه سطح جشنواره را بالا می‌برد. «موقعیت مهدی»، نماد چهلمین جشنوارۀ فیلم فجر است: پختگی و کمال؛ دقیقاً همان چیزی که باید باشد. بنابراین بهتر است در این نقد و بررسی اولیه، وارد داستان‌ها و اپیزودهای چشم‌نواز این فیلم نشویم و اجازه دهیم از دیدن این شاهکار، بیش‌ترین لذّت را ببرید.بدون قرار قبلیفیلمی خوب، روی مرز باریک کلیشه«بدون قرار قبلی»، آخرین ساختۀ «بهروز شعیبی»، کارگردان دوست‌داشتنی سینمای ایران است. فیلم، داستانی دارد که از سمتی می‌توان آن را نو و از دیدگاهی کلیشه‌ای دید. اگر این مایۀ فیلم‌نامه را دست بسیاری از کارگردانان بدهیم، احتمالاً هیچ چیز نمی‌توانند از آن دربیاورند و با یک فاجعۀ به‌شدت کلیشه‌زده مواجه می‌شویم. امّا بهروز شعیبی خوب از پس لحظه‌به‌لحظۀ کلیشه‌ها برآمده و تا لبۀ پرتگاه رفته، ولی اجازۀ افتادن، به فیلم نداده. فیلم در شخصیت‎پردازی نقش اول خیلی خوب عمل نمی‌کند و می‌توان این را از کاستی‌های فیلم برشمرد. مهم‌ترین سکانس فیلم نیز ضعیف از آب درآمده و می‌بایست بسیار بهتر می‌بود. با این حال، یک خانوادۀ گرم ایرانی در فیلم می‌بینیم، که از نکات کاملاً درآمده و مثبت فیلم است. ریتم فیلم بد نیست؛ فیلم‌برداری به‌جز سکانس پایانی فیلم خوب است و در مقاطعی، نماهای کارت‌پستالی زیبایی به ما نشان می‌دهد. بازی‌ها روان و قابل‌دفاع است و به طور خاص، «الهام کردا» بسیار خوب نقش خود را ایفا کرده. در مورد این فیلم، نکات مثبت و منفی زیادی هست که می‌شود به آن‌ها پرداخت، ولی تا همین‌جا بسنده می‌کنیم. بدون قرار قبلی، فیلمی ایرانی و چشم‌نواز است و با خیالی آسوده می‌توانیم دیدنش را توصیه کنیم.نگهبان شبشعری زیبادر سینمای ما، باب است که شخصیت‌های داستانی را، علی‌الخصوص وقتی پای گناهکاری و بی‌گناهی به میان می‌آید، ترجیحاً بسیار نزدیک به سیاهی یا سفیدی مطلق ترسیم کنیم؛ «نگهبان شب»، به کارگردانی «رضا میرکریمی» به‌درستی برخلاف مسیر این رودخانۀ عادت شنا می‌کند و حتی منفی‌ترین شخصیت داستانش نیز خاکستری است، دقیقاً مانند قاطبۀ زندگی‌های انسانی. از سویی دیگر روندی عادی تلقی می‌شود، اگر انسان بی‌گناه را پخمه‌ای مطلق و بدون قدرت تصمیم‌گیری نشان دهیم؛ «تورج الوند»، در نقش «رسول»، بی ‌آن‌که سخت شود و بر دیگران بتازد، پس از سوءاستفاده از سادگی‌اش و افتادن در دام گرفتاری، راه برون‌رفتی از آن می‌یابد و حتی مسبّب اصلی وقوع این حادثه (با بازی «محسن کیایی»)، به او در مسیر رهایی یاری می‌رساند. این است هنر رضا میرکریمی در نمایشی واقعی از زندگی، که او را شایستۀ سیمرغی که گرفت، می‌سازد. علاوه‌بر کارگردانی بی‌نظیر، بازی‌های زیبای تورج الوند، «علی‌اکبر اُصانلو»، «لاله مرزبان» و «صفورا خوش‌طینت» نیز بر جذابیت کار می‌افزاید. البته جای خالی موسیقی متن برای همراهی بهتر مخاطب با فیلم و همچنین اندکی شخصیت‌پردازی قوی‌تر، احساس می‌شود. در پایان خوب است به استفادۀ فیلم‌نامه از استعاره‌های زیبا و ناتورالیستی، به‌کارگیری دیالوگ‌های نکته‌دار و همچنین نمایش «تبدیل استیصال به عشق» اشاره نمود. نگهبان شب را نه‌تنها باید دید، بلکه همانند شعری زیبا، آن را می‌بایست خواند.دستۀ دخترانجنگ، چهرۀ زنانه نداردمردانگی در دنیای ما موج می‌زند؛ هرچه جلوتر می‌رویم، اهمیت نگاه زنانه، حتی به مردانه‌ترین مفاهیم، بیش‌تر و بیش‌تر می‌شود. جنگ نیز از این قبیل است؛ بی‌رحم و خشن، چون مردی ستیزه‌جو. تناقض زیبایی نیز این‌جا برقرار خواهدبود: چگونه به چیزی که ذاتاً زنانه نیست، نگاهی زنانه داشته‌باشیم؟ «دستۀ دختران»، در پیِ پاسخ به این پرسش برآمده‌است. از یک سو، «نیکی کریمی»، در بحبوحۀ سیطرۀ عراقی‌ها، مات و مبهوت، در میانۀ میدان نبرد می‌نشیند و از سویی دیگر، همان زمان، «فرشته حسینی»، صدای نفس‌های دشمن را می‌شنود و به دل آن‌ها می‌زند. سه عضو دیگر از دستۀ دختران، «پانته‌آ پناهی‌ها»، «هدی زین‌العابدین» و «صدف عسگری»، نیز نقش‌هایی ماندگار ایفا کرده‌اند. کاراکتر «حسین سلیمانی» به‌عنوان عضو افتخاری این گروه هم خوب و دلچسب از آب درآمده و وقتی در کنار فرشته حسینی قرار می‌گیرد، صحنه‌هایی دل‌نشین را برای مخاطب به وجود می‌آورند. هرکدام از افراد این قصه، داستانی متفاوت دارند، اما تنها یک چیز آن‌ها را گرد هم آورده: «حبّ وطن». موسیقی متن نیز به زیبایی هرچه تمام‌تر، تعلیق، اضطراب و شور را در ما می‌آفریند و چشمان‌مان را به صحنه می‌دوزد. البته نقص نه‌چندان کوچکی نیز به این ساختۀ «منیر قیدی» وارد است و آن، شخصیت‌پردازی ناقص کاراکترهایی است که می‌شد بیشتر از این‌ها، در موردشان قصه‌سرایی کرد. ورای همۀ نقدها، یک چیز را می‌توان از این اثر هنری، به یادگار نگاه داشت: «جنگ، چهرۀ زنانه ندارد».علفزارجنون بی‌حدّوحصر آدمیچند سالی بود که دادگاه، در هنر هفتم ایران گم شده‌بود؛ اگر هم سروکله‌اش پیدا می‌شد، محدود به دقایقی اندک بود و محوریت داستان را شکل نمی‌داد. «کاظم دانشی»، از بهترین فیلم‌اولی‌های فجر چهلم، جرئت‌مندانه دست روی موضوعی بسیار حساس (تجاوز گروهی) گذاشته و حتی قصۀ فرعی‌اش (صدور شناسنامه برای ولدالزنا) نیز حساسیت‌زاست. نکته‌ای که کارگردان باید این‌جا رعایت کند، همراهی‌نکردن با متجاوز و عدم ایجاد حس بی‌گناهی او، حتی برای لحظاتی، خواهد بود؛ دانشی روی مرز سقوط به این ورطه حرکت می‌کند، اما واژگون نمی‌شود. بازی‌ها خیلی خوب است؛ «پژمان جمشیدی»، «سارا بهرامی»، «صدف اسپهبدی» و «مهدی زمین‌پرداز» بی‌نظیرند، اما برای مثال، «ترلان پروانه» بین این همه بازی خوب، وصله‌ای ناموزون حساب می‌شود. موسیقی متن نیز به‌خوبی روی فیلم سوار شده. پیچیدگی‌های فیلم‎نامه و جذابیتش، آن را به‌حق شایستۀ سیمرغ گرفته‌شده کرده‌است، اما می‌شد داستان موازی را در خدمت داستان اصلی به کار گیرد. همچنین با توجه به این‌که فیلم بر پاشنۀ کودکان می‌چرخد، خوب بود بیش‌تر از آن‌ها استفاده می‌شد؛ مثلاً کودکِ بازپرس «امیرحسین شفیعی» را ما اصلاً در داستان ندیدیم و بالطبع، با او خیلی ارتباط برقرار نکردیم. به عقیدۀ برخی، پرداخت به مناطق پرجرم‌وجنایت و لات‌نشین، دیگر دست‎فرسود شده؛ لیکن در «علفزار»، این مورد برای تماشاگر، چندان محسوس نیست و روایتی واقعی از تقابل حیوانیت و انسانیت به شمار می‌رود، آنگاه که جنون بی‌حدوحصر آدمی، راه را بر عقلانیت سد می‌کند.ملاقات خصوصیزندگی برای عشقاز سوژه‌‌های محبوب بین فیلم‌سازان اجتماعی سال‌های اخیر در سینمای ایران، نشان‌دادن چهرۀ شنیع فقر و فضای رعب‌انگیز مناطق فرودست و حاشیه‌نشین بوده؛ «امید شمس» در «ملاقات خصوصی» به سراغ عشق در بافت فقیر جامعه رفته و در تلاش برای نمایش سیمای دیگری از زندگی در فقدان و حرمان است. قاب‌های چشم‌نواز و زیبا و هم‌چنین توانایی منحصربه‌فرد شمس در ترسیم طبیعی فضای زندان و روابط بین زندانیان، سطح کارگردانی را بالا برده‌است. پاشنه‌آشیل فیلم، ضعف در نشان‌دادن عشق بین «پروانه» (با بازی «پریناز ایزدیار») و «فرهاد» (با بازی «هوتن شکیبا») قلمداد می‌شود، طوری‌که علی‌رغم بازی خوب هر دو و بهره‌گیری از موسیقی متن خیلی‌خوب، این عشق، برای تماشاگران باورپذیر نیست. پایان‌بندی نیز نه کاملاً، اما تا حدودی کلیشه‌ای و حال‌خوب‌کن است؛ درحالی‌که فیلم می‌توانست چند سکانس قبل‌تر و در موقعیتی رئال و متمایز، به پایان برسد. این فیلم، روایتی بود از انتخاب بین «عشق برای زندگی» و «زندگی برای عشق»؛ آنگاه که در نهایت اتاق ملاقات خصوصی، برای پروانه و فرهاد، تبدیل به مأمنی دور از جهان بی‌رحم بیرون می‌گردد.فیلم‌هایی که خوب است ببینید۲۸۸۸چهره‌ای نو از دفاع مقدسدر مخالفت با این فیلم، احتمالاً نقد‌های زیادی دیده‌ایم، اما سعی بر این است که نظرمان را فارغ از این هجوم، بیان کنیم. در این فیلم، چهره‌ای جدید از غیورمردان دفاع مقدس می‌بینیم؛ این بار چهره‌ای به‌شدت اتوکشیده و سه‌تیغ! افرادی که یک‌دست هستند و تضاد و تقابل آن‌ها را خیلی مشاهده نمی‌کنیم. مدافعان مرزهای هوایی کشور، که تقریباً در یک دسته و شبیه ‌هم‌اند. جای خالی این سبک پرداخت و نگاه نو احساس می‌شد و هنوز نیز احساس می‌شود.امّا در نگاه ریزبینانه و دقیق‌تر، می‌توان گفت فیلم‌برداری در مقاطع زیادی مشکل دارد و بد است، فیلم‌نامه خوب نیست، کارگردانی اصلاً انتظارات را برآورده نمی‌کند و فیلم بسیار به‌هم‌ریخته تدوین شده و کلافه و مستأصل به نظر می‌رسد؛ چیزی که کاملاً حس می‌شود. این مورد، فیلم را چندپاره کرده و موضوع بدیع و جذاب را حیف. در بازی‌ها، شاهد شرایط بهتری هستیم؛ بازی‌های خوبی از «حمیدرضا پگاه» و «سیاوش مفیدی» (که او را در نقشی متفاوت می‌بینیم) شاهدیم و تلاش «مرتضی اسماعیل کاشی» نیز برای ایفای نقشش، بد از آب درنیامده.و اما جمع‌بندی دو پاراگرافی که متفاوت هستند! بخش اول، دید و نظر ما به‌عنوان مخاطب است، که با وجود کم‌وکاستی‌های نسبتاً زیاد فیلم و با درنظرگرفتن مشکلات و آشفتگی‌ها در اجرا، با آن ارتباط برقرار کردیم و در مقاطعی هرچند کوتاه، همراهش شدیم. بخش دوم نیز نگاهی سخت‌گیرانه، نکته‌سنج‌تر و سینمایی است.ضدضدّقهرمانی باورپذیرکارگردانی نسبتاً روان است و ریتم فیلم تا حدود زیادی حفظ می‌شود. ما قهرمان داستان را از قبل می‌شناسیم، اما فیلم به این موضوع بسنده نمی‌کند و کمی از جلوه‌های قهرمانی‌اش را برای ما باز آفرینی می‌کند. با این‌که بیش‌تر داستان برای مخاطب لو رفته و انتهای فیلم را می‌داند، فیلم از جذابیت نمی‌افتد و مخاطب را همراه می‌کند. در مورد بازی‌ها نیز باید بگویم بازی نقش اول مرد («مهدی نصرتی») چشم‌نواز است و بازی نقش مکمل مرد («نادر سلیمانی») خوب است و بقیۀ بازیگران هم از پس کار برآمده‌اند. در کل، فیلم «ضد» را از فیلم‌های نسبتاً خوب این جشنواره می‌دانیم، که می‌توان گفت ارزش دیدن دارد.بی مادرموسیقی متن خوب و دیگر هیچدر این فیلم، موسیقی متن حرف اول را می‌زند و متأسفانه باید گفت تا حدود زیادی حرف آخر را نیز؛ فیلم به‌جز موسیقی متن، نقطه و نکتۀ شفاف و خوب دیگری ندارد. «بی‌مادر»، تلاش خود را در راستای گفتن داستان انجام می‌دهد، اما موفق نیست و فیلم‌نامه روایت جذابی ندارد؛ به داستان، با ظرافت کافی پرداخته نشده. بازی «امیر آقایی» (که بازی‌های درخشانی در سال‌های اخیر از او دیدیم) خوب نیست و «پردیس پورعابدینی» هم در لحظاتی،  نزدیک به نقش قبلی خود در سریال «آقازاده» بازی می‌کند؛ پژمان جمشیدی نیز بهترین بازی را بین بازیگران انجام داده، اما در کل می‌توان گفت بازی‌ها درنیامده. کارگردانی و ریتم فیلم خوب نیست و با تدوین کار هم نمی‌شود همراه بود. موسیقی متن، تنها موردی است که اجازه می‌دهد بگوییم دیدن این فیلم خالی از لطف نیست؛ با ذکر این نکته که منتظر دیدن فیلم خوبی نباشید.بیروجای خالی را با بیرو پر کنید«بیرو» آمده تا شروعی باشد برای این سبک فیلم‌ها، که جای خالی‌شان کاملاً احساس می‌شود: فیلم‌هایی با محوریت قهرمانی ورزشی. جای خوش‌حالی است، اگر بیرو شروعی برای این ژانر باشد. می‌دانیم داستان راجع‌به قهرمانی است سختی‌کشیده؛ قهرمانی که با گرفتن پنالتی «رونالدو»ی پرتغالی، لحظاتی به زمین چسبید، تا ما را از زمین جدا کند. مخاطب در مقاطع زیادی، هم‌ذات‌پنداری خوبی با قهرمان و فیلم دارد. فیلم در تدوین، کارگردانی و فیلم‌نامه، ضعف‌هایی دارد که می‌توان با دیدۀ اغماض، از برخی چشم‌پوشی کرد. می‌شود گفت فیلم برای ردۀ سنی نوجوان ساخته شده و اگر نوجوان را پای فیلم میخ‌کوب نکند، دست‌کم برای یک بار دیدن، جذبش می‌کند. با این حال، برای بزرگسالان هم فیلم بدی نیست و با کمی اصلاح در تدوین، برای سرگرم‌شدن و در کنار آن، رسیدن به برخی مفاهیم، ارزش تماشا دارد. بازی‌ها نسبتاً روان است و کارگردان، در بازی‌گیری از نوجوانان موفق بوده. باید به بازی بسیار عالی «مهدی زمین‌پر‌داز» هم اشاره کنیم و همین‌طور «سعید داخ»، که بازی بسیارخوبی دارد. در کل، فیلم‌ساز تا حدود زیادی فضای فوتبال پایه را درک کرده و اگر شخصی با این فضا قرابت داشته‌باشد، این را حس می‌کند.شب طلاییوصله‌پینه را فراموش کناستفاده از لوکیشن‌های مختلف در فیلم‌سازی، علاوه‌بر اعطای امکان بهره‌گیری از قاب‌های جذاب و زیبا، احتمال یکنواخت‌شدن داستان برای بیننده را تا حد خیلی‌خوبی کم می‌کند؛ «یوسف حاتمی‌کیا»، در نخستین تجربۀ جشنواره‌ای خود، تا حد خوبی توانسته در عین استفاده از تنها یک مکان (منزل مادربزرگ خانواده)، در کشش داستان برای مخاطب موفق عمل کند و ذهن تماشاچی را برای حل معمای داستان، قلقلک دهد. ناپختگی در فرم و محتوا آشکار است، اما در حدی نیست که بخواهیم در میانۀ فیلم، آن را ترک بگوییم. بازیگری‌ها نوسان دارد و از یک‌سو بازی‌های طبیعی «مسعود کرامتی» و «امیر محمدی» را شاهد هستیم و در دیگر سو، بازی کلیشه‌ای و همیشگی «حسن معجونی» که ما را باز هم یاد «بهرام» در سریال «مسافران» می‌اندازد. شاید دلیل درنیامدن بازی برخی بازیگران، تعدد آن‌ها و عدم شخصیت‌پردازی کافی برایشان باشد. البته چهره‌پردازی و طراحی لباس «شب طلایی» عالی است و جا دارد به همین سبب، به‌نیکی از «امید گلزاده» و «گلناز گلشن» یاد کنیم. فراتررفتن پایان‌بندی از کلیشه و عدم اصرار بر اختتامیۀ حال‌خوب‌کن فیلم، قابل‌ستایش است؛ نکته‌ای که پس از دروغ‌ها و بی‌اعتمادی‌های حاصل‌شده نیز مشخص می‌گردد: «اگر زیربنا پوسیده باشد، با وصله‌پینه‌کردن چیزی درست نخواهدشد».مرد بازندهزخم پُرکاریدر ماه‌هایی که همچنان اثر سریال «زخم کاری»، بر شبکۀ نمایش خانگی دیده می‌شود، «محمدحسین مهدویان»، خود، دچار «زخم پرکاری» شده است! اصرار این کارگردان محبوب بر رساندن فیلم به هر دوره از جشنواره (در کنار ساخت سریال)، سبب شده تا تمرکز کم‌تری روی هرکدام از فیلم‌های سینمایی‌اش داشته باشد. این موضع را اگر در کنار ژانرهای مختلف فیلم‌های مهدویان بگذاریم، به این نتیجه می‌رسیم که اگر وی قصد داشته‌باشد همین روند را ادامه دهد، یقیناً با سقوطی آزاد مواجه خواهدشد. «مرد بازنده» ارزش یک بار دیدن را دارد؛ فیلمی است نوآر و متفاوت با فیلم‌های اخیر مهدویان، اما محتاط‌‌بودن و سردرگمی کارگردان، بر فضای کلی فیلم اثر گذاشته و سبب شده عزت جوان سینمای ایران، علی‌رغم ایفای نقشی متفاوت، حتی کاندیدای سیمرغ هم نشود! شاید شخصیت‌پردازی ناقص نقش «احمد خسروی»، باعث شده تا «جواد عزتی»، باز هم به حقش در سینمای ایران، دست نیابد. کاراکتر «سمیه» نیز بسیار شبیه کاراکتر «سمیرا» در زخم کاری است و می‌توان گفت که «رعنا آزادی‌ور» در مرد بازنده فقط درجا زده. درخشان‌ترین بازی را «مهدی زمین‌پرداز»، یکی از نقش‌پذیرترین بازیگران سینمای ایران، ایفا کرده‌است؛ بازیگری که دائماً طی این سال‌ها در حال صعود بوده‌است. مشکلات خانوادگی شخصیت اول داستان هم می‌توانست بیش‌تر در خدمت فیلم باشد و حتی به کمک حل گرۀ چندلای پروندۀ جنایی مرد بازنده باشد. البته از جذابیت‌های مرد بازنده نیز نباید گذشت؛ این‌که پس از مدت‌ها یک کاراگاه ایرانی درجه‌یک دیدیم، قابل‌توجه است؛ تناقض‌های درونی این کاراگاه، که جلوۀ بیرونی نیز می‌یافت هم بدیع بود. ای‌کاش لزوم انجام کارهای غیرقانونی برای اجرای عدالت، در فیلم نمود پیدا نمی‌کرد، تا ارتباط بیش‌تری با روح فیلم‌نامه می‌گرفتیم. احمد خسروی (با تعاریف متعارف) بازنده است، اما تلاش‌هایی گاه و بی‌گاه برای رهایی از شکست دارد؛ در نهایت نیز متوجه می‌شود دندان لقّ را باید کند و مسکّن، تنها چند صباحی آن را التیام می‌بخشد.شادروانعشق، سیری چند؟!پیش از آغاز مرورنویسی بر فیلم «شادروان» از «حسین نمازی»، بیایید خنداننده‌شوی 2 را با خنداننده‌شوی 3 مقایسه کنیم؛ به‌وضوح استندآپ‌کمدین‌ها کم‌تر از قبل خنده می‌گیرند، با این‌که تجربۀ کلی افراد در این زمینه، بالاتر رفته؛ علت، سخت‌ترشدن خنداندن مردم این مرزوبوم است. قصد واکاوی این دلایل را به هیچ وجه نداریم؛ تنها می‌خواهیم ارزش کار عوامل شادروان را اندکی بهتر درک کنیم. فیلم، بسیار بیش‌تر از آن‌که انتظارش را می‌کشید، خنده می‌گیرد. «بهرنگ علوی»، یکی از ماندگارترین دایی‌های تاریخ سینمای ایران را بازی کرده‌است و «سینا مهراد»، «نازنین بیاتی» و «گلاره عباسی» نیز نه عالی، ولی بسیار خوب‌اند؛ در مقابل، «رؤیا تیموریان» همان همیشگی است و سطح کلی بازیگری را پایین آورده. موسیقی متن نیز در خدمت فیلم شنیده می‌شود و ما را از داستان زده نمی‌کند. فقر در شادروان، مشمئزکننده نیست و حتی در فضای حزن‌آلود پس از مرگ نیز با وجود تلاقی‌اش با نداری، شادی می‌آفریند. طنزی سطحی هم به شمار نمی‌رود؛ در این فیلم، هم در عمق داستان، در جست‌وجوی هویت افغان‌های عزیز مقیم ایران هستیم و هم چهرۀ عریان تلاقی عشق و پول را به نظاره می‌نشینیم؛ جایی‌که پول، حتی بر عشق نیز چیره می‌گردد.بی‌رؤیامن نه منم!در روزهای ابتدایی جشنواره بودیم که یکی از دوستانم، نکتۀ جالبی را در مورد سینمای ایران، به من گوشزد کرد؛ این‌که سینمایمان پر شده از فیلم‌های اجتماعی و فقر تنوع ژانر، در آن بیداد می‌کند؛ اندکی بعد، فیلم «بی‌رؤیا» را تماشا کردم و کورسوی امیدی جهت پرداختن به موضوعات جدید، برایم هویدا گشت. «آرین وزیردفتری» در این فیلم، به ازدست‌رفتن هویت پرداخته و در تلاش برای گشودن راه موضوعات روان‌شناختی به پردۀ نقره‌‌ای است. «طناز طباطبایی» و «شادی کرم‌رودی»، نقش اول و دوم زن فیلم را بسیار خوب ایفا کرده‌اند و «صابر ابر» نیز حداقل تلاش خود را برای رهایی از بازی کلیشه‌ای همیشگی‌اش، نموده‌است. موسیقی متن البته گرچه متناسب با فضای داستان، اما در راستای رشد فیلم عمل نکرده و می‌توانست بسیار بهتر از وضعیت کنونی باشد.هِناساضطراب، عشق، عزت‌نفستمرکز روایت، در فیلم‌هایی که پیرنگ آن را بیوگرافی شهدا تشکیل می‌دهد، بر نمایش زندگی آن شهید است؛ «هِناس»، یک فیلم مؤلف در این زمینه محسوب می‌شود و حیات شهید «داریوش رضایی‌نژاد» را از دیدگاه همسر او، «شهره پیرانی» بررسی کرده‌است. این موضوع سبب می‌گردد خودبه‌خود، داستان از حالت کلیشه‌ای خارج گردد، زوایای جدیدی از زیست معمول این افراد، هویدا شود و شعارزدگی نیز به حداقل برسد. در نتیجۀ این اتفاقات و با توجه به سوژۀ نوی شهدای هسته‌ای، این فیلم تبدیل به یک سرمشق برای فیلم‌های دیگر از این جنس، خواهد شد. نمایش «مریلا زارعی» در نقش همسر شهید، بی‌نظیر است و «وحید رهبانی» هم نقش منفی را باورپذیر نموده؛ اما «بهروز شعیبی»، گزینۀ مناسبی برای کاراکتر شهید رضایی‌نژاد به نظر نمی‌رسد. کارگردانی «حسین دارابی»، در نمایش استیصال و درماندگی این خانواده، حرفه‌ای است، ولی در مقابل وقتی سکانس شهادت را می‌نگریم، مبتدی می‌نماید و با خود می‌گوییم که فیلم، بدون صحنۀ شهادت، بهتر می‌شد؛ مشکلی که قطعاً فیلم‌نامه نیز در آن تقصیر دارد. همچنین حس تعلیق در صحنه‌های مختلف درنیامده‌بود و فیلم به‌سادگی از کنار برخی اتفاقات مهم می‌گذشت. هِناس را می‌توان در سه واژه خلاصه نمود: اضطراب، عشق، عزت‌نفس.شهرکفراتر از انتظارفیلم‌هایی که با انتظارات کمی از موفقیت‌شان روی پرده می‌روند، معمولاً فراتر از انتظارات ظاهر می‌شوند؛ «شهرک» نیز این‌چنین فیلمی است. «علی حضرتی»، کارگردان این فیلم، دست روی موضوع جذابی گذاشته و داستان بازیگری جوان را نشان می‌دهد که در اولین بازی جدی‌اش، وقتی برای پیش‌تولید فیلم، باید مدتی را در شهرک سینمایی، زیر نظر کارگردان، به‌اصطلاح «مِتُد اکتینگ» کند، تناقضی وجودی، او را دربرمی‌گیرد. «ساعد سهیلی» و «مهتاب ثروتی»، به‌خوبی از عهدۀ کارشان برآمده‌اند و «کاظم سیاحی» هم تکمیل‌کنندۀ این بازی‌های خوب است. به‌راستی انسان در تلاقی واقعیت و رؤیا، به کدامین سو خواهدرفت؟فیلم‌هایی که ترجیحاً نبینیدبرف آخرطبیعت پیروز استهر موضوع جدیدی که در فیلم‌های سینمایی مطرح شود، قطعاً با استقبال از سوی ما مواجه خواهدشد، اما نه به قیمت حوصله‌سربری از مخاطب! «برف آخر»، به کارگردانی «امیرحسین عسگری»، دغدغۀ محیط‌زیستی دارد و از این لحاظ ارزشمند است، اما به‌دلیل بافت فیلم، خیلی سخت می‌توان با آن ارتباط برقرار کرد؛ بازی‌ها متوسط و اندکی رو به خوب است، اما فیلم‌نامۀ متوسط رو به ضعیف، جان کار را گرفته. من‌حیث‌المجموع، بسیار عجیب بود که این فیلم، خیلی زیاد مورد توجه هیئت داوران قرار گرفت. این فیلم، روایتی است از دست‌درازی انسان به طبیعت و یادآوری این نکته که «همیشه طبیعت است که پیروز می‌گردد».نمورداستانی نو با پرداخت نامناسبداستان «نمور» حرفی جدید می‌زند، امّا این را بسیار دیر می‌فهمیم. آیا فیلم می‌تواند مخاطب را تا پایان و تا تعلیقی که حتّی بیننده از آن خبر ندارد، نگه دارد؟ بعید می‌دانم! فیلم‌نامه ضعف‌های بسیاری دارد؛ ورود خوبی نداریم، میان داستان سست است و فقط در انتها به تلاش برای نجات فیلم برمی‌آید. در ادامه باید بگویم شخصیت‌پردازی‌ها ماقبل بد است و نمی‌شود چیزی راجع‌به آن گفت. کارگردانی معمولی ا‌ست و ریتم فیلم بارها می‌افتد، البتّه اگر به این قائل باشیم که فیلم اصلاً در مقاطعی ریتم دارد! برخی بازی‌ها بسیار بد است و تحمل‌کردن آن‌ها در لحظاتی واقعاً دشوار. در این بین امّا بازی خوبی از «محمدرضا علیمردانی» می‌بینیم. بازی «باربد بابایی» هم بالاتر از انتظار ماست. در کل با ارفاق در مورد فیلمی معمولی صحبت کردیم، که زیاد ارزش دیدن ندارد.لایه‌های دروغتلاش مذبوحانهجای فیلم‌های اکشن در سینمای ما خالی است؛ «لایه‌های دروغ»، گرچه تقریباً ضعیف و تصنعی (علی‌الخصوص در صحنه‌های مبارزه) درآمده، ولی می‌تواند گامی به‌سوی فیلم‌هایی قوی در این حوزه باشد. به‌علاوه، «رامین سهراب»، همکاری جالبی با سینمای فنلاند شکل داده و از این لحاظ نیز جای تحسین دارد.فیلم‌هایی که اصلاً نباید ببینیدماهانتقریباً هیچفیلم بسیار کسل‌کننده و حوصله‌سربر است؛ ریتمی وجود ندارد، فیلم‌برداری و چرخش زیاد دوربین، روی اعصاب مخاطب است و کارگردانی خوب نیست. اما فاجعه در فیلم‌نامه رخ داده‌است؛ با فیلم‌نامه‌ای بسیار ضعیف مواجهیم، که هیچ چیز برای گفتن ندارد و حتی به‌عنوان یک تله‌فیلم نیز احتمال کمی برای این‌که مخاطب زیادی داشته‌باشد، قائلیم. داستان پسری به نام ماهان را می‌بینیم که درگیر بیماری‌ای سخت می‌شود و سعی می‌کند امیدش را حفظ کند تا با شرایط جدید کنار بیاید و به زندگی ادامه دهد. بازی نقش اول بسیار بد است و مجموع بازی‌ها ضعیف. کلیشه‌هایی وجود دارد که ما را می‌زند؛ در فیلم بسیار بی‌جا از نمادها استفاده شده، جوری‌که به‌وضوح از فیلم بیرون زده. فیلمی پر از موسیقی متن است، درحالی‌که شنیدن این همه نوا (که در موارد زیادی بجا نیست)، آزاردهنده می‌نماید. «ماهان» جز فیلم‎های به‌شدت بد این دوره از جشنواره است و با ندیدن آن، چیزی از دست نمی‌دهید.دِربدِرب، بوی باد، زمین سفتتجربۀ دیدن فیلم «درب»، بستگی زیادی به این دارد که ما از قبل بدانیم قرار است با چه سبک اثری روبه‌رو شویم؛ فیلمی که برای ما داستانی دو خطی می‌گوید و در مقاطعی، مرز بین فیلم و مستند را می‌شکند. ریتم فیلم به‌شدت کند است و اگر فیلم‌برداری و قاب‌بندی‌های جذاب از طبیعت بکر کهگیلویه و بویراحمد و روستاهای اطراف شهر سوق، مخاطب را جذب نکند، بینندۀ معمولی اذیت می‌شود؛ بنابراین میزان ارتباط شما با دِرب، به رابطه و زاویۀ نگاه شما به هنر برمی‌گردد.خائن‌کشیبدون شرحیکی از دوستانم که زودتر، آخرین ساختۀ «مسعود کیمیایی» را دیده‌بود، گفت که هرگز در طی سال‌های زندگی‌اش، این‌چنین به شعور خود توهین نکرده‌بود! «خائن‌کشی» توهینی آشکار به مخاطب است و اگر به تماشای آن بنشینید، سردرگمی در تمام ارکانش هویداست. این به‌ظاهر فیلم، بیش از این ارزش صحبت ندارد.</description>
                <category>سید محمدحسین قاسمی</category>
                <author>سید محمدحسین قاسمی</author>
                <pubDate>Sat, 19 Mar 2022 13:03:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با سلطه، برای ثبت در تاریخ</title>
                <link>https://virgool.io/@mhgh_1998/%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D9%84%D8%B7%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-m3na1ad5dguh</link>
                <description>«برای شعله‌ورکردن آتش این همه ناخشنودی از هستی، هیچ‌چیز کاراتر از مطالعۀ ادبیات خوب نیست».                                                                                                                              ماریو بارگاس یوساادبیات را می‌توان بی‌اغراق، وجه اشتراک تمامی انسان‌های روی کرۀزمین دانست؛ هیچ مقولۀ دیگری نمی‌تواند این‌چنین روح انسانی در شرق آسیا را به فردی در غرب اروپا پیوند دهد. ایران نیز از دیرباز سرآمد ادبیات -علی‌الخصوص در شعر- بوده‌است؛ به‌طوری‌که در بخش گات‌های اوستا، شاهد سخنان موزونی در خلال متن آن هستیم. پس میهن‌مان، در این زمینه، تاریخچه‌ای غنی دارد. مُراد این متن، بازخوانی این تاریخچه و یا تأکید بر غنای ادبیات ایران نیست؛ بلکه هدف، بررسی علت نام‌گذاری روز وفات «محمدحسین بهجت تبریزی» (شهریار)، به روز «شعر و ادب فارسی» است.از طرفی، پیش‌نهاددهندۀ این قضیه، «علی‌اصغر شعردوست»، سیاست‌مدار و محقق ایرانی است که سابقۀ نمایندگی مردم تبریز، اسکو و آذرشهر در دورۀ ششم مجلس شورای اسلامی را در کارنامۀ خود دارد. او در مصاحبه با ایرنا، هنگامی‌که می‌خواهد دلایل پیش‌نهادش را برشمارد، شهریار را «درخشان‌ترین چهرۀ معاصر ایران» و «پدر غزل نو» می‌داند! لقبی که به‌زعمِ بسیاری از کارشناسان حوزۀ ادبیات، شایستۀ «حسین منزوی» است. این شائبه هنوز هم وجود دارد که شعردوست با استفاده از نفوذ خود، هم‌ولایتی خویش را در تقویم ماندگار کرده‌است.اما در سوی دیگر، شواهدی وجود دارد که به‌نظر نگارنده، دلیل اصلی موافقت با این نام‌گذاری است. بنده منکِر آن نیستم که شهریار، شاعری بسیار توانمند بوده و بدون وی، ادب معاصر ما چیزی کم دارد؛ لیکن برای ثبتِ نام او در تاریخ، آن هم به‌عنوانِ روز شعر و ادب فارسی، یک عامل دیگر نیز اهمیت دارد: «در خدمت حاکمیت بودن»تفاوت امثال اخوان با شهریار بر آن است که یکی «بر سلطه» است و دیگری «با سلطه». در زیر، قسمتی از اشعار او در وصف دو رهبر انقلاب را می‌خوانیم:(1)‌سیمرغ دین به کوری اسفندیار کفرپرورد رستمی که کمین و کمان گرفتخواهم شدن به‌نعره، به خاک حکیم طوسکان ژنده‌پیل زنده شد و هفت‌خوان گرفتاین «رهبر کبیر»، «خمینی بت‌شکن»خط امان خود از «امام زمان» گرفتسرپنجۀ «ولی» است کزین آستان برونبیخ گلوی فتنۀ آخرزمان گرفت...(2)در رکوع و سجودِ خامنه‌ایمن هم از دور سرنگون دلمخاصه وقتِ قنوت او کز غیبدست‌ها می‌شود ستون دلماو به یک دست و من هزاران دستبا وی افشانم از بطون دلم</description>
                <category>سید محمدحسین قاسمی</category>
                <author>سید محمدحسین قاسمی</author>
                <pubDate>Fri, 14 Aug 2020 16:40:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شمشیر دولبه</title>
                <link>https://virgool.io/@mhgh_1998/%D8%B4%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%A8%D9%87-ar4n5rrdj6yl</link>
                <description>نقش دوگانۀ رسانه در بحران‌زایی یا بحران‌زداییبا گذشت بیش از هشت ماه از آغاز اعتراضات آبان‌ماه 98، هنوز هیچ آمار دقیقی از کشته‌شدگان آن هفتۀ خونین در دست نیست؛ این‌‌جا است که نقش مؤثر رسانه جهت مطالبه و شفاف‌سازی این ماجرا آشکار می‌شود. اگر رسانه‌های داخلی به این مسئله ورود نکنند، آن‌گاه رسانه‌های خارجی، فرصت را غنیمت شمرده و بی‌رقیب، شروع به خبرپراکنی می‌کنند؛ و چون تنها منبع رسمی مردم، همین رسانه‌‌ها است، به آنان اعتماد می‌کنند. اگر خارجی‌نشینان هم اقدامی نکنند، با توجه به شیوع پدیدۀ «شهروند-خبرنگار» و افزایش استفاده از فضای مجازی میان همگان، هیچ واقعه‌ای مخفی نمی‌مانَد و حتی امکان افزایش بحران و دامن‌زدن به آن تشدید می‌گردد؛ مخصوصاً با سوءاستفادۀ افرادی که آمادۀ انتشار این‌گونه مطالب به‌شیوۀ روایت خود هستند! هم‌چنین در کشور ما که گروه‌های بسیاری، از صحنۀ سیاست و اجتماع دور شده‌اند و رسانه‌ای رسمی برای بیان نظرات و دیدگاه‌های خود ندارند، صدای این گروه‌ها از شبکه‌های اجتماعی شنیده می‌شود.از بند بالا، نخستین نتیجه‌ای که حاصل می‌شود، توانایی رسانه در «مدیریت بحران» است. موردی‌که اخیراً به‌طور فزاینده‌ای در کشورمان شاهد آن هستیم، استفادۀ نادرست از استراتژی «سکوت رسانه‌ای» است؛ نادرست از لحاظ زمانی؛ یعنی هنگامی‌که ما هزاران هزار خبرنگار غیرحرفه‌ای داریم (شهروندان عادی)، دیگر این شیوه تأثیری ندارد و بالعکس، بحران‌زا است؛ زیرا این خبرنگاران غیرحرفه‌ای، بعضاً کم‌توان‌تر و ناآگاه‌تر هستند و سبب وقوع پدیدۀ «انفجار اطلاعاتی» می‌شوند؛ یعنی کاربر این فضا، با موجی از اخبار درست و نادرست که در هم تنیده شده‌اند، روبه‌رو خواهدشد. جدا از این قضیه، هربار، با عدم انتشار اخبار صحیح توسط رسانه‌های رسمی کشور، «اعتماد» کم‌رنگ‌تر از پیش شده و حکایت چوپان دروغ‌گو برایمان تداعی می‌گردد.کم نیستند تعداد اتفاقاتی که صداوسیمای میلی ما و بعد، خبرگزاری‌های رسمی ایران، سکوت پیشه کرده و یا قلب واقعیت انجام داده‌اند! از آبان امسال که به‌عنوان فاجعه‎‌بارترین مثال بگذریم، نقص و یا تغییر در پوشش خبری اعتراضات کارگران هفت‌تپۀ اهواز، شیوع ایدز در روستای چنارمحمودی شهر لردگانِ استان چهارمحال‌وبختیاری، تجاوز به تعدادی نوجوان در شوشتر و...، از جملۀ اشتباهات استراتژیک موجود هستند. با توجه به تمایل ما ایرانیان به در همه‌چیز نظردادن‌مان، فضای مجازی، بهترین راه برای تخلیۀ خود است. صفحات شخصی‌مان، به‌مثابۀ تریبونی برای اعلام موضع‌ ما در مورد مسائل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و... تلقی می‌گردد و با دنبال‌کردن و اظهارنظر، حس می‌کنیم که در معادلات دنیا نقش داریم؛ برای مثال، اغلب واکنش‌ها به قتل «میترا استاد» توسط همسرش، «محمدعلی نجفی»، و ماجراهای بخشیده‌شدن و بازگشت به زندانش، جهت تغییر رویه‌ای نبود؛ بلکه تنها «اهمیت» ماجرا برایشان مطرح بود؛ این‌که بگویند چقدر ذهن‌شان درگیر ماجرا شده و این اتفاق را موبه‌مو دنبال می‌کنند.یکی از دوگانه‌هایی که در بحث ما به میان می‌آید، «اثرگذاری» یا «تخلیۀ هیجان» است؛ وقتی یک بحران پیش می‌آید، عده‌ای تمرکز خود را روی آن گذاشته و پس از فروکش‌کردن جو، فراموشش می‌کنند تا بحران بعدی! این مورد، کاملاً باب میل و طبع سیاست‌مداران است؛ آنان به‌ظاهر از کنش مردم استقبال می‌کنند اما در باطن، از این‌که خیلی‌سریع ماجرا به فراموشی سپرده می‌شود و معترضان، گوشی‌به‌دست و پای‌ِرایانه‌نشسته هستند و نه حاضر در خیابان، مسرور و شادمان‌اند.البته همیشه نیز این کنش مجازی، صرفاً جهت خودنمایی نیست و گاه ثمرات بزرگی در پی دارد؛ مثال بارزش، همین هشتگ «دختر آبی». خودسوزی «سحر خدایاری»، فاجعه‌ای بود که واکنش‌های بسیاری را در ایران و جهان برانگیخت؛ از «عمر مومنی»، کاریکاتوریست معروف، تا «جیوانی اینفانتینو»، رئیس فیفا. تلاش‌های توییتری‌ها (کاربرانی که غالباً به‌سرعت و باجدیت، به مسائل سیاسی و اجتماعی واکنش می‌دهند) و اینستاگرامی‌ها (کاربران خوش‌حال و خو‌ش‌بخت) کور نبود و سرانجام در بازی «ایران-کامبوج»، برای نخستین بار پس از انقلاب، بانوان ایرانی به‌طور رسمی اجازۀ حضور در ورزشگاه را پیدا کردند. در زمان اعتراضات عراق، لبنان و شیلی نیز مشخصات اعتراض (مکان، زمان و شعارها) از همین طریق تعیین می‌شد و یا کمک‌های مردم در سیل سراسریِ فروردین امسال در ایران هم از همین راه گسیل شد؛ پس آنچه به نظر برای استفادۀ بهینه از فضای مجازی لازم می‌آید، «فهم درست» اتفاقات این فضا است. نکتۀ دیگری که باید به آن اشاره کنیم، این است که نمی‌توان نقش رسانه‌های اجتماعی را جدا از شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی یک جامعه، و مهارت و دانش کاربران واکاوی نمود؛ این دو عامل، بسترهایی هستند که باید فضای مجازی را در نسبت با آن‌ها تجزیه و تحلیل کرد.</description>
                <category>سید محمدحسین قاسمی</category>
                <author>سید محمدحسین قاسمی</author>
                <pubDate>Thu, 13 Aug 2020 10:12:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فاشیسم نوین</title>
                <link>https://virgool.io/@mhgh_1998/%D9%81%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86-dgprdtxkwng7</link>
                <description>پشت پردۀ شعارهای نژادپرستانه چیست؟ در سالیان اخیر، موج شدیدی از نژادپرستی‌ها را در ورزشگاه‌های کشور دیده‌ایم. برخی از هواداران تیم‌های شهرستانی، از «یادگار امام(ره)» تبریز گرفته تا «فولاد آرنا»ی اهواز، با آوردن پرچم کشور بیگانه (ترکیه و عراق) و سردادن شعارهایی نظیر «مرگ بر فارس»، تعصب جاهلانه‌ای را بروز داده‌اند. کمیتۀ انضباطی و کمیتۀ اخلاق فدراسیون فوتبال نیز هرکدام به‌نوبۀ خود با اعمال احکام سنگین، سعی در پیش‌گیری از تکرار این واقعه در بازی‌های آتی داشته‌اند. اما ریشۀ این اتفاقات چیست؟ آیا صرفاً یک تعصب قومیتی است؟ انقلاب اسلامی، تجلی اتحاد و تبلور وحدت در تمامی ارکان جامعۀ ما بود؛ فارغ از تمامی خط‌کشی‌های سیاسی و قومیتی. حال اما فریاد تجزیه‌طلبی از جای‌جای مملکت بیرون می‌آید!ریشۀ این موارد را باید در رفتار حکومت در زمینه‌های مختلف فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و ... با اقوام جُست. گرچه طبق مادۀ 15 قانون اساسی، «... استفاده از زبان‌های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌ها گروهی و تدریس ادبیات آن‌ها در مدارس‌، در كنار زبان ‌فارسی آزاد است‌»، و هم‌چنین مطابق با مادۀ 19، «مردم ايران از هر قوم و قبيله كه باشند، از حقوق مساوي برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اين‌ها سبب امتياز نخواهد بود»، اما مانند موارد مشابه، در جمهوری اسلامی، فاصله از حرف تا عمل بسیار است! مثال بارز آن، شعارهای سالیانۀ مقام معظم رهبری که مسئولان کشور کم‌ترین اهتمام را به آن می‌ورزند؛ کما‌این‌که سال 86 نیز سال «اتحاد ملی و انسجام اسلامی» نامیده شد، ولی اکنون، پس از 12 سال، در یکی از آشفته‌ترین وضعیت‌های ممکن در این موضوع هستیم. سوءاستفادۀ رسانه‌های معاند خارجی نیز مزید بر علت شده تا به اختلافات دامن زده شود. گرچه سیاست «یک‌سان‌سازی فرهنگی» در ایران معاصر، در ابتدا از سوی رضاشاه و با کارهایی نظیر ضروری‌کردن گذاردن کلاه پهلوی بر سر و ممنوعیت پوشش محلی جرقه زد و حکومت فعلی، با تنظیم قوانین فوق، تلاش دارد تا در عین تکثر، انسجام و اتحاد داشته‌باشیم، لیکن پیاده‌کردن این مورد، تابه‌حال، به‌خوبی در کشورمان صورت نپذیرفته‌است؛ طوری‌که ممکن است با عقب‌گرد به دوران پهلوی، برای مدرنیزاسیون، تنوع قومیتی خود را قربانی کنیم. یکی از راه‌حل‌های عینی و عملی، می‌تواند استفاده از اقوام مختلف در سمت‌های مدیریتی، با رعایت اصل شایسته‌سالاری باشد؛ موضوعی که سه سال پیش، کردها را وادار به واکنش نسبت‌به «حسن روحانی»، در مورد اشتغال‌شان نمود.کمی از حقوق پایمال‌شدۀ نژادهای دیگر بگوییم...قومیت‌های مختلف در ایران نمی‌توانند به‌صورت آکادمیک و رسمی، به یادگیری زبان خود بپردازند. هم‎چنین آن‌ها در کتاب‌های درسی خود، نمی‌تواند تاریخ غنی قوم‌شان را بیاموزند. هر دو شاهدمثال مذکور، مغایر با کنوانسیون «ضد تبعیض نژادی» (1) است که ایران نیز آن را امضا کرده‌است! فشارهای اقتصادی که بر تمامی ساختارهای اجتماعی سایه افکنده، در شهرستان‌ها حادّتر از تهران است و کم‌بود منابع و امکانات در نقاط خارج از پایتخت، بعضاً بی‌داد می‌کند! از ترک و کرد گرفته تا لر و بلوچ و ...، همگی عاشق ایران هستند؛ اما زمانی‌که فشارهای داخلی و خارجی، توان ملت را می‌بُرد، صدای خود را از طُرُق مختلف به گوش حکومت می‌رسانند؛ که مؤثرترین آن‌ها استفاده از رسانه‌های جمعی است و پخش زندۀ بازی‌های تلویزیونی هم کار را برای این افراد، در جهت نیل به این منظور، تسهیل می‌کند.سخنان فوق، نشان از ظهور ناسیونالیسم و فاشیسم نوین در قالب جمهوری اسلامی می‌دهد؛ آرمان‌های امامی که می‌گفت حتی کمونیست‌ها هم در ابراز عقاید آزادند، به‌نحوی به فراموشی سپرده شده که بحث‌مان به اظهار وجود قومیت‌های غیرپارسی کشیده شده‌است. فاشیسم فقط موسولینی و هیتلر و صدام نیست؛ بلکه هروقت ما در تلاش برای تمرکز قدرت در حکومت، گام سوی نژادپرستی برداریم، یک حکومت فاشیست ایجاد کرده‌ایم.1- معاهدۀ بین‌المللی محو همۀ اشکال تبعیض نژادی، با 88 امضاکننده و 177 طرف، از معاهده‌های سازمان ملل است که اعضای خود را به محو نژادپرستی و ترویج تفاهم بین همۀ نژادها متعهد می‌خواهد.</description>
                <category>سید محمدحسین قاسمی</category>
                <author>سید محمدحسین قاسمی</author>
                <pubDate>Wed, 12 Aug 2020 18:46:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماندیم که روایت کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@mhgh_1998/%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-vjzxditru0hd</link>
                <description>معرفی مستند میدان جوانان (سابق)مینا اکبری، کارگردان مستندتولید مستند، یکی از ابزارهای مؤثر برای روایت یک واقعه است. هرچه این واقعه بیش‌تر از دردهای فروخفته بگوید، هم‌دردی بینندگان با آن بیش‌تر خواهدبود. سرکوب آزادی بیان، از موارد نقض حقوق بشر تلقی می‌شود؛ پس طبیعی است اگر با دیدن میدان جوانان، به یاد حرمان خود در این مقوله بیفتیم.گرچه کارگردان مستند، «مینا اکبری»، خود کسی بوده که زخم‌خوردۀ حوادث مربوط به «توقیف فله‌‌ای مطبوعات» (1) است، اما با پیش‌داوری، سعی در جهت‌دهی ذهن مخاطب ندارد و صرفاً با یادآوری خاطرات به‌همراه تنی چند از مطبوعاتی‌های آن دوره، راوی قصه به حساب می‌آید. روایت از 31 اردیبهشت 94 و استعفای او از تحریریۀ روزنامۀ «اعتماد» آغاز می‌گردد. انگیزۀ وی برای ساخت این مستند، دیدن عکسی دسته‌جمعی از روزنامه‌نگاران وقت، در میدان استاد «کاظم معتمدنژاد» (میدان جوانان) است که او را به این فکر وامی‌دارد که آیا می‌توان افراد این عکس را مجدداً در این میدان دور هم جمع کرد؟ برای یافتن پاسخ این سؤال، باید تا پایان مستند صبر پیشه کنیم. بعد، تصاویری از «سید محمد خاتمی» در زمان آغاز ریاست‌جمهوری به نمایش در می‌آید تا تزریق امید به جامعه را نشان دهد.برای پاسخ به پرسش خود، مینا اکبری پس از شناسایی افراد داخل عکس، به‌سراغ آن‌ها می‌رود؛ اما نکته این‌جاست که تعداد افرادی از آن‌ها که در داخل کشور، هنوز در حوزۀ مطبوعات فعال هستند، از مجموع 72 نفر، نهایتاً به تعداد انگشتان دو دست می‌رسد! بسیاری از این روزنامه‌نگاران، دیگر آن دوران طلایی مطبوعات را بی‌بازگشت می‌دانند و به همین دلیل، علی‌رغم میل باطنی، هرگز سودای دوباره دست‌به‌قلم‌شدن را در سر نمی‌پرورانند. اکبری، اسامی «معصومه»، «شهناز»، «زهره»، «رجایی»، «لیلی» و «سودابه» را با خود مرور می‌کند. در ادامه، او برای مصاحبه با افراد و دعوت‌ آن‌ها به عکس دسته‌جمعی مجدد در همان مکان یادشده، به چند نقطۀ مختلف سفر می‌کند.«لیلی فرهاد‌پور»، روزنامه‌نگاری که بازیگر شد؛ دبیر سرویس روزنامه‌های «جامعه»، «توس» و «عصر آزادگان»، حال به پیشۀ بازیگری روی آورده و در «لطفاً مزاحم نشوید» از «محسن عبدالوهاب» بازی کرده‌است. گفت‌وگوی او با اکبری، آن‌ها را به این نتیجه می‌رساند که درآمد هرچیزی از نوشتن بیش‌تر است! کارگردان مستند –که خود در زمان «محمود احمدی‌نژاد» هم روزنامه‌نگاری کرده- اظهار می‌کند که در دوران پس از رفتن خاتمی، گاهی مطلبی را می‌نوشته و فردا که از کیوسک، روزنامه‌اش برمی‎داشته، می‎دیده مطلب دیگری جایش چاپ شده‌است.در این بخش از مستند، ماجرای توقیف روزنامۀ جامعه (به‌عنوان نخستین نشریۀ توقیف‌شده در آن زمان) پس از استیضاح «عبدالله نوری»، وزیر کشور، «عطالله مهاجرانی»، وزیر فرهنگ، و دست‌گیری «غلامحسین کرباسچی» را می‎شنویم و تیتر روزنامۀ «یالثارات الحسین» در آن وانفسا را می‌بینیم: «در بن‌بست قرار نمی‌گیریم، می‌ایستیم، حتی اگر قیمت آن قتل باشد». در ادامه، در این قسمت و قسمت‌های جلوتر، سخنانی از «مسعود ده‌نمکی» در خلال نمایشگاه مطبوعات سال 78 پخش می‌شود که از توقیف نشریاتی که دیدگاه فکری متفاوتی با او دارند و کارکردن تیترهای جنجالی در مطبوعاتی که سردبیر آن‌هاست، خرسند به نظر می‌رسد: «ما با رقیب‌مون بازی می‌کنیم»؛ گرچه خود او نیز قربانی بوده و دو نشریۀ «شلمچه» و «جبهه» هم توقیف‌شده محسوب می‌شوند، محکوم‌کردن تعطیلی روزنامه‌هایش در نشریات اصلاح‌طلب را بازی سیاسی می‌داند.مینا اکبری و ماشاالله شمس‌الواعظیننمایش فک پلمب روزنامۀ عصر آزادگان در سال 1383، تصویرگر برجای‌ماندن ویرانه‌ای از دفتری است که چند صباحی، کورسوی امید در دل یأس بود؛ فیلم به‌جای‌مانده از آن زمان، نشان می‌دهد که مأموران، تمامی دفتر روزنامه (به قول خودشان پایگاه دشمن!) را برای یافتن مدارک جرم زیرورو کرده‌اند. آنان حتی به گنجینۀ عکس‌های روزنامه هم رحمی نداشتند.«نیوشا توکلیان»، عکاسی که برای روزنامه‌های ایران کار نمی‌کند؛ او عکاس روزنامه‌های تعطیل‌شدۀ عصر آزادگان، «نشاط»، «زن» و ... بوده که هم‌اکنون با یک مهاجرت اجباری، برای نشریات بین‌المللی کار می‌کند. همسر نیوشا، «توماس اد برینک» (Ed Berinck)، خبرنگار هلندی نیویورک‌تایمز است. توکلیان از خودسانسوری‌ای می‌گوید که با آن بزرگ شده و به‌نوعی آن را بزرگ‌ترین آفت آن اتفاقات می‌داند. تشبیه جالبی نیز دارد که جریان دوم خرداد را همانند باریکۀ نوری در دل یک ساختمان بتنی که در آن محصور است، می‌داند. او در ادامۀ صحبت‌های خود، گلایه‌های خود را مطرح می‌کند که بارزترین آن، شکایت «محمدجواد ظریف» از او به‌خاطر مجموعه‌عکس‌های «زن در محور شرارت» است که منجر به یک سال و نیم ممنوع‌الکاری او شده‌بود.از ترور «سعید حجاریان» و دست‌گیری «اکبر گنجی»، پس از قتل‌های زنجیره‌ای و وقایع کوی دانشگاه، به‌عنوان تحریک‌کنندۀ مطبوعات برای فعالیت بی‌پرده، یاد می‌شود. «توانا»، «خرداد»، «نوروز»، «فتح» و «آفتاب امروز»، سایر نشریاتی هستند که در این قسمت از مستند، سخن از توقیف آن‌ها به میان می‌آید.در بخش بعدی میدان جوانان، «سیما سعیدی»، روزنامه‌نگاری که کافه‌دار شد، روزنامه‌نگار روزنامه‌های مرحوم! زن و عصر آزادگان، از مینا اکبری و «لیلا (شهناز) نصیری‌ها» (روزنامه‌نگاری که مهاجرت کرد) میزبانی می‌کند. همسر شهناز، «برمک بهرمند»، خبرنگارممنوع‌الورود BBC است. او، بیرون گود نشستن را از این جهت که خبرها را می‌خواند و نمی‌تواند کاری کند، گاهی اوقات، تلخ‌تر از داخل‌بودن می‌داند. سعیدی هم تلخ‌بودن مهاجرت در اواخر دهۀ 70 نسبت‌به اوایل انقلاب را در این می‌بیند که برخلاف مهاجران دهۀ 50 و 60، کوچ‌کنندگان دوران اصلاحات، از یک روشنی و نور به‌سمت آینده‌ای مبهم رفته‌بودند.دوربین روی زمین چمن می‌رود و ما در حین تماشای فوتبال، سخنان «احمد غلامی»، روزنامه‌نگاری که روزنامه‌نگار ماند، را می‌شنویم. غلامی هم‌اکنون سردبیر روزنامۀ «شرق» است و از معدود افرادی است که هم‌چنان از این پیشه امرار معاش می‌کند. مینا اکبری، خاطرۀ جالبی تعریف می‌کند از تیم فوتبالی که با «نسرین تخیلی»، «فهیمه خضر حیدری»، «ژیلا بنی‌یعقوب» و «لیلی نیکونظر» چیده و احمد غلامی به او گفته که نباید همۀ تیم را تهاجمی چید و دو دفاع هم نیاز داریم! گفته‌ای که خودش هم‌اکنون در شرق، به‌طور افراطی آن را پیاده می‌کند؛ تیمی کاملاً دفاعی. برای احمد، فوتبال، تمرین روزنامه‌نگاری است؛ زیرا موجب تقویت روحیۀ جمعی می‌شود. هم‌چنین پناه‌آوردن به ادبیات، برایش گریزی است که می‌تواند در رمان‌هایش، آنچه را در مطبوعات نمی‌تواند بیان کند، از این روش، به گوش مخاطبان خود برساند. او را می‌توان تنها کسی در مستند دانست که به آیندۀ روزنامه‌نگاری با دیدۀ امید می‌نگرد. گرچه به نظر می‌رسد حرف مینا اکبری دراین‌باره درست باشد: «او امیدوار نیست؛ راضی است».«ماشاالله شمس‌الواعظین»، روزنامه‌نگاری که کشاورز شد؛ می‌توان شمس‌الواعظین را برجسته‌ترین چهره میان توقیف‌شدگان دانست که هنوز هم ممنوع‌الفعالیت است. سردبیر روزنامه‌های توقیف‌‌شدۀ جامعه، توس، نشاط و عصر آزادگان، آسیب اصلی را در هم‌صنفی‌ها جست‌وجو می‌کند و دو دیدگاه رایج را در این باب می‌گوید؛ یکی «نگرش به مطبوعات، به‌عنوان بنگاه اقتصادی سودآور» و دیگری، «روزنامه را به چشم یک بنگاه اعمال لابی و فشار سیاسی به حریف دیدن». ویدئویی از او پخش می‌شود که حقایق دردناکی در آن مطرح می‌کند؛ از جملۀ آن‌ها، این است که سال 2000، ایران، بزرگ‌ترین زندان روزنامه‌نگاران در جهان حساب شده‌است! دستور تعطیلی انجمن صنفی روزنامه‌نگاران نیز از دیگر اتفاقات تلخ آن دوران بوده‌است. صحنه‌هایی از تجمع اعتراضی روزنامه‌نگاران برای بازداشت شمس‌الواعظین پخش می‌شود و جملۀ تکان‌دهنده‌ای از او به گوش‌مان می‌خورد: «تعداد روزنامه‌های توقیف‌شده، طی 24 ساعت، از 16 عدد، به 25 عدد رسید»؛ عبارتی که هر آن، فله‌ای‌بودن این توقیف را برایمان بیش از پیش ثابت می‌کند. شمس از اشتباهات متعدد روزنامه‌نگاران در استفاده از فضای باز ایجادشده گله دارد و معتقد است: «همان‌طور که ما رقیب را سعی داشتیم حذف کنیم، آن‌ها نیز خطر اِشغال را حس کردند و ما را محو کردند. دولت آقای خاتمی، از دل یک دولت توسعه‌گرا (آقای «اکبر هاشمی رفسنجانی») بیرون آمد؛ در پی این اتفاقات هم دولت توتالیتر (تمامیت‌خواه) احمدی‌نژاد، از دل اصلاحات زاییده شد». از دیگر صحبت‌های مهم او، اشاره به صحبت «سعید امامی» در بازجویی‌هاست که امثال روزنامۀ جامعه را نیاز نظام سیاسی ایران می‌داند، اما معتقد است مانند یک ماهی غیرقابل‌کنترل، از دست جمهوری اسلامی لیز می‌خورد.عکس دسته‌جمعی همکاران روزنامۀ «جامعه» در میدان جوانان سابق - 1376صحنۀ پایانی مستند، گردهم‌آمدن مجدد افراد داخل عکس است؛ «عباس کوثری»، پس از قریب به بیست سال، دکمۀ دوربین خود را فشار می‌دهد. گویا مینا اکبری، به هدفی که در سر داشته، رسیده‌است. تفاوت معنادار تعداد آدم‌های دو عکس را می‌توانیم آیینۀ تمام‌نمای آنچه بدانیم که در این دو دهه، بر سر مطبوعات کشورمان آمده و استحالۀ مفهوم «روزنامه‌نگاری» را شاهد بوده‌ایم. در میدان جوانان، اشاره شد که «ما روزنامه‌نگار بودیم، چریک نبودیم؛ نمی‌خواستیم که چریک باشیم»؛ ای‌کاش این مورد را همان موقع پیاده‌نظام‌های احزاب می‌فهمیدند...پی‌نوشت:1. این اصطلاح، نخستین بار توسط مهندس «میرحسین موسوی» و پس از توقیف چندین روزنامه (نشریات نزدیک به جریان اصلاحات) به‌دستور دادگاه مطبوعات در اردیبهشت 79، مطرح شد.</description>
                <category>سید محمدحسین قاسمی</category>
                <author>سید محمدحسین قاسمی</author>
                <pubDate>Tue, 11 Aug 2020 11:52:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاعری از جنس مردم</title>
                <link>https://virgool.io/KELKEKHIYAL/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%86%D8%B3-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-tnk36kixnujw</link>
                <description>آیا اخوان ساده‌فهم‌ترین شاعر شعر نو است؟هنگامی‌که «نیما یوشیج»، ققنوس‌وار، اشعار کلاسیک خود را تبدیل به اشعار نو کرد و جنبشی در ادبیات پارسی به وجود آورد، دو نگرش را در رابطه‌با ادامۀ حیات شعر می‌توانستیم متصور باشیم؛ دیدگاه اول این بود که با توجه به نزدیک‌شدن زبان نظم به زبان نثر، از دیریابی شعر نزد تودۀ مردم کاسته شده و درک عمومی از ادبیات نیز به تبع آن افزایش می‌یابد. اما نگرش مقابل آن نیز وجود داشت؛ برداشتن برخی محدودیت‌ها هنگام سرودن شعر، امکان خیال‌‌پردازی شاعر و استفاده از نمادها و استعاره‌های بیش‌تری را فراهم می‌ساخت.با گذشت زمان، مشاهده کردیم که هیچ‌کدام از دو نگرش فوق، به‌طور مطلق صحیح نیست و برخی از شاعران بزرگ معاصر را می‌توان در دستۀ نخست، و برخی دیگر را در دستۀ دوم جای داد. «مهدی اخوان ثالث» عزیز ما را بسیاری از کارشناسان امر، در رستۀ شاعران قابل‌فهم‌تر قرار داده‌اند. مقایسۀ اشعار وی با امثال نیما یوشیج و «احمد شاملو»، ما را به این نتیجه می‌رساند که علی‌رغم نزدیکی زبان شعری وی به سبک خراسانی، و تبعیت او از حماسه‌سرای بزرگ، «ابوالقاسم فردوسی»، م.امید از سادگی بیان بیش‌تری نسبت‌به هم‌عصران خود برخوردار است.حال به بررسی ریشه‌های این موضوع و تأثیرات ناشی از آن می‌پردازیم؛ همان‌طور که پیش از این نیز بیان شد، زبان او به قدما نزدیک است و به‌نوعی می‌توان شعر او را ترکیبی از سنت و مدرنیته دانست. همان‌طور که خود می‌گوید: «من نه سبک‌شناس هستم؛ نه ناقد... من هم از کار نیما الهام گرفتم و هم خود برداشت داشته‌ام... شاید کوشیده‌باشم از خراسان دیروز، به مازندران امروز برسم». گزاف نیست اگر بگوییم مردم ما با اشعار کلاسیک، بیش از اشعار نو مأنوس هستند؛ و این مورد، به نزدیک‌شدن ذهن خواننده به زبان شاعر منجر می‌شود.عنصر دومی که در قابل درک بودن اخوان دخیل است، «عاطفه» است. «اسماعیل خویی» در این باب بیان می‌دارد: «اگر در شعر قدیم ایران، «باباطاهر» را نماد عاطفه بدانیم، شعری که کلام آن از دل برمی‌آید و بر دل می‌نشیند و مخاطب با خواندن آن تمام سوز درون شاعر را در خود بازمی‌یابد، اخوان، فرزند بی‌نظیر باباطاهر در این زمینه ‌است». او در انتقال این عنصر به مخاطب، بسیار قوی عمل کرده و با تلفیق این عاطفه و صلابت سبک خراسانی، معجزه‌ای بی‌بدیل رقم زده‌است.سومین دلیل را می‌توان در پرتوی «از جنس مردم بودن» او یافت. هرگز برای کسب جاه و مقام یا مال و منال دنیا، مدح کسی نگفت و ارزش قلم و ادبیات را بیش از تملق برمی‌شمرد. هنگامی‌که آقای خامنه‌ای او را به سرودن اشعاری چند در وصف نیکویی انقلاب اسلامی دعوت کرد، این شاعر آزاده گفت: «بنای ما بر این است که همیشه بر سلطه باشیم؛ نه با سلطه». و تاوان این سخنش را نیز داد؛ این جملۀ او سبب شد تا مدت زیادی چاپ و انتشار کتاب‌های وی ممنوع باشد و حتی عده‌ای در خیابان او را مورد ضرب و شتم قرار دادند. گرچه بعدها افراد نزدیک به حکومت، این قضیه را تکذیب کردند و بر روابط حسنۀ مهدی اخوان ثالث و جمهوری اسلامی تأکید کردند؛ الله اعلم...دلیل آخر، که شاید مهم‌ترین دلیل نیز باشد، تمایل او به سُرایش شعر «اجتماعی» بود. وی در گفت‌وگو با مجلۀ «آدینه»، در انتقاد از شعر دهۀ شصت بیان می‌دارد: «شعر در وهلۀ اول، باید بتواند با جامعه، تاریخ و مردم ارتباط برقرار کند». هنگامی‌که به معروف‌ترین اشعار اخوان نگاه می‌کنیم، ردپای این موضوع را مشاهده می‌کنیم؛ سرآمد همۀ آن‌ها، شعر بی‌نظیر «زمستان» است. در دورانی که پس از کودتای ننگین 28 مرداد 1332، جامعۀ ما فسرده، یخ‌زده و غمگین بود و نفسی که از گرمگاه سینه بیرون می‌آمد، ابری تاریک می‌شد، شاعر، نقش خویش را با تنها ابزارش (کلمه) ایفا می‌کند و به‌معنای حقیقی، یک «کنش اجتماعی» انجام می‌دهد و مردم را با خود همراه می‌سازد:«سلامت را نمی خواهند پاسخ گفتسرها در گریبان استکسی سر بر نیارد کرد پاسخ‌گفتن و دیدار یاران رانگه جز پیش پا را دید، نتواندکه ره تاریک و لغزان استوگر دست محبت سوی کس یازیبه اکراه آورد دست از بغل بیرونکه سرما سخت سوزان است...»البته یک نکته را باید در این‌جا مدنظر قرار داد و آن هم مرز باریک میان «عامه‌پسندی» و «ابتذال» است. شاید م.امید را می‌توان یکی از بهترین نمونه‌هایی نامید که در عین عامه‌پسندی، از ابتذال دور است و قلم را فدای رضایت خاطر تودۀ مردم نمی‌کند؛ معضلی که امروزه در تمامی زمینه‌های هنر، علی‌الخصوص ادبیات، بسیار شاهدش هستیم.متن را با تعریف «شعر» از زبان اخوان ثالث به پایان می‌رسانم؛ عبارتی که هرچه آن را تکرار کنیم، باز هم تازگی دارد: «شعر محصول بی‌تابی آدمی است؛ در لحظاتی که در پرتو شعور نبوت قرار می‌گیرد».</description>
                <category>سید محمدحسین قاسمی</category>
                <author>سید محمدحسین قاسمی</author>
                <pubDate>Mon, 10 Aug 2020 16:25:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیمرغ‌های بدون عزت!</title>
                <link>https://virgool.io/@mhgh_1998/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%B1%D8%BA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D8%B2%D8%AA-ofqdexa4m1vf</link>
                <description>بررسی فیلم «شنای پروانه»بسیار این جمله را شنیده‌ایم که در زندگی یا باید «گرگ» باشیم یا «گوسفند»؛ اما حجت («جواد عزتی»)، راهی میان این دو را انتخاب می‌کند و به دل گرگ‌ها می‌زند اما نه‌تنها گوسفند باقی نمی‌ماند؛ بلکه گرگ نیز نمی‌شود.از آغاز فیلم، ما اضطراب و هیجان را تا عمق وجودمان حس می‌کنیم و نفس‌هایمان در سینه حبس می‌شود؛ گویا در لحظه‌لحظۀ پانزده دقیقۀ ابتدایی فیلم، «محمد کارت»، «پدرام پورامیری» و «حسین دوماری»، نویسندگان داستان، برایمان سورپرایز گذاشته‌ و از عنصر غافل‌گیری استفاده کرده‌اند. پدرام و حسین، نویسنده و کارگردان فیلم «جان‌دار» هم بوده‌اند و این مورد، شباهت دو فیلم در ایجاد گره را دلیل می‌شود؛ گرچه شنای پروانه به‌مراتب در این مورد قوی‌تر و پخته‌تر عمل می‌کند. البته که کشش فیلم‌نامه، سبب می‌گردد که تا پایان، همراه با فیلم بمانیم.استفاده از موسیقی متنی که در مخاطب ایجاد تعلیق می‌کند، یک نقطۀ قوت برای این فیلم محسوب می‌شود. علاوه‌بر آن، صداگذاری و صدابرداری نیز یک حس اضطراب در تماشاچیان به وجود می‌آورد؛ الحق که سیمرغ بلورین در این زمینه، شایستۀ «آرش قاسمی» و «مهدی صالح کرمانی» بود. هم‌چنین، سابقۀ کارت در مستندسازی، به او کمک می‌کند تا بر زیبایی‌های اثر خود بیفزاید و به‌خوبی، ماهیت گنده‌لات‌های تهران را نشان دهد.بازی‌های درخشان تمامی بازیگران، از جواد عزتی و «امیر آقایی» (بهترین بازیگر نقش مکمل مرد جشنوارۀ سی‌وهشتم) گرفته تا بازی متفاوت «علی شادمان» و «پانته‌آ بهرام» و حتی نقش‌های فرعی و کوتاه، بینندگان را به لذت کافی از هنر هفتم می‌رساند. شخصیت‌پردازی هر کاراکتر، موجب توانایی مخاطب در روان‌شناسی شخصیت‌ها می‌شود. البته اعطای سیمرغ بهترین بازیگر نقش مکمل زن به «طناز طباطبایی»، آن هم با 15 دقیقه بازی در این فیلم، از عجایب بود!پس از فداشدن جواد عزتی در راه اهدای سیمرغ به «جمشید هاشم‌پور» و «علی نصیریان»، امسال نیز کج‌سلیقگی هیئت‌داوران، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مرد را از او گرفت؛ عجیب‌تر آن‌که وی با این بازی عالی، حتی در لیست نامزدها نیز قرار نداشت! و چقدر نیازمند تکرار این عبارت از شنای پروانه هستیم که «کار خوبه خدا درست کنه؛ سلطان محمود خر کیه!»</description>
                <category>سید محمدحسین قاسمی</category>
                <author>سید محمدحسین قاسمی</author>
                <pubDate>Sat, 01 Aug 2020 16:39:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در جست‌وجوی زبان ازدست‌رفته (3)</title>
                <link>https://virgool.io/@mhgh_1998/%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-3-v0ksqud6apjz</link>
                <description>کاربرد علائم نگارشی در نوشتاراگر از ما بخواهند چند جملۀ باقی‌مانده در ذهن، از زبان فارسی دبیرستان را بیان کنیم، احتمال قریب به یقین، جملۀ «بخشش لازم نیست اعدامش کنید»، یکی از آن‌ها خواهدبود، اگر تنها مورد نباشد! جمله‌ای که لزوم رعایت علائم نگارشی در زبان شیرین پارسی را به ما یادآور می‌شود. البته این الزام، منحصر به مواردی که سبب بدخوانی و بدفهمی متون می‌شود نیست. خیلی از اوقات، برای سروسامان‌دادن و زیبایی متن و هم‌چنین تسهیل در خوانش آن، این علائم، عصای دست ما می‌گردند. اهمیت این موضوع، مرا بر آن داشت تا در ادامۀ مقالات زبان فارسی ایوان، به‌سراغ این سلاح نگارشی بروم. خدا را چه دیدیم؛ شاید مانند برخی سریال‌های داخلی و خارجی، فصل‌های بعدی آن هم درآمد!1) نقطهالف) پس از پایان جملات (به‌جز جملات تعجبی و پرسشی)مثال: خانه دل‌تنگ غروبی خفه بود.ب) مواردی که کلمه‌ای به‌اختصار آورده می‌شود.مثال: «اف.بی.آی» یا «ه.الف.سایه»2) ویرگولالف) وقتی نیاز به مکث داشته‌باشیم یا برای خوانش بهتر و رفع ابهام، توقف کوتاهی لازم باشد.مثال: در گیرودار جنگ جهانی دوم، نازی‌ها جنایات بسیاری علیه یهودی‌های لهستان، در اردوگاه «آشوویتس» انجام دادند.ب) پس از منادامثال: ای لشکریان خدا، نوبت فتح‌الفتوح ماست.ج) پیش و پس از بدلمثال: «احمد سوکارنو»، رئیس‌جمهور فقید اندونزی، عمر خود را در راه آزادی و استقلال کشورش گذاشت.د) میان واژه‌های هم‌پایه، به‌جز دو واژۀ پایانیمثال: محمدحسین، امیرمهدی، حسین، محسن و محمدجواد، تلاش بسیاری برای ارتقا و غنای نشریه، به کار بستند.ه) در جمله‌های مرکب، بین جملۀ پیرو (وابسته) و جملۀ پایه (هسته) به کار می‌رود.مثال: اگر ما از سر بریده می‌ترسیدیم، در منزل عاشقان نمی‌رقصیدیم!3) نقطه‌ویرگولالف) هنگامی‌که چند جملۀ مستقل، هم‌بستگی معنایی دارند، میان آن‌ها، از این علامت استفاده می‌کنیم.مثال: امیرحسین به کافه رفت؛ دوستش را دید و سپس به‌سوی منزل ره‌سپار شد.ب) در جملات مرکّب، پیش از کلماتی نظیر «فرضاً»، «مثلاً»، «یعنی»، «زیرا»، «در نتیجه» و ...مثال: فیلم‌های سینمایی به‌نوعی در حال ترویج ابتذال در جامعه هستند؛ مثلاً عشق، ابزاری برای کارگردان است تا صرفاً گیشه را قبضه کند.4) علامت سؤالالف) در پایان جملات پرسشیمثال: آیا بُوَد که گوشۀ چشمی به ما کنند؟ب) برای نمایش تردید یا استهزامثال 1: او در سال 124 ه.ق. (؟) فوت کرد.مثال 2: ورزش‌کار کشورمان، خیلی توانمند (؟) است.5) علامت تعجبالف) در پایان جملات تعجبیمثال: عجب روزگار غریبی شده!ب) پس از اصواتمثال: هی! به کجا چنین شتابان؟6) دونقطهالف) پیش از نقل‌قول‌هامثال: او فریاد زد: «به نام دموکراسی، همگی متحد شوید».ب) هنگام برشمردن اجزای یک چیزمثال: نیروهای اصلی «محور» در جنگ جهانی دوم: آلمان، ایتالیا و ژاپنج) جهت معنی‌کردن واژه‌هامثال: هژمونی: تسلطدر شمارۀ آتی، به تفاوت کارکرد پرانتز، گیومه، قلاب و آکولاد، و هم‌چنین توضیح برخی دیگر از علائم نگارشی خواهیم‌پرداخت.</description>
                <category>سید محمدحسین قاسمی</category>
                <author>سید محمدحسین قاسمی</author>
                <pubDate>Fri, 31 Jul 2020 11:12:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فغان از پدرخواندگان خودخوانده</title>
                <link>https://virgool.io/@mhgh_1998/%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-xwhsgpz8uu6m</link>
                <description>معرفی و بررسی سریال «هم‌گناه»، محصولی از شبکۀ نمایش خانگیدر سالیان اخیر، با کاهش کیفیت سریال‌های تلویزیونی، شاهد کوچ مخاطبان به‌سوی شبکۀ نمایش خانگی بوده‌ایم. هم‌زمان با مهاجرت مخاطبان به این سمت، بسیاری از کارگردانان و بازیگران نیز بخش بزرگی از توجه خود را معطوف به ساخت سریال‌ها و بازی در مجموعه‌هایی کرده‌اند که عموماً هفته‌ای یک قسمت از آن‌ها پخش می‌شود. در هر پدیده‌ای، با افزایش کمیت، عموماً شاهد کاهش کیفیت هستیم؛ حال، چه باید کرد تا سطح کیفی سریال‌های شبکۀ نمایش خانگی، قابل‌قبول باشد؟به‌عقیدۀ بنده، برای پاسخ به پرسش بالا، باید سه عامل «ترکیب جذاب از بازیگران توانمند»، «فیلم‌نامۀ ملموس و به‌روز» و «توانایی درگیری با ذهن مخاطب» را لحاظ کرد. «هم‌گناه»، در هر سه مورد، تا حد خوبی موفق به شمار می‌رود. «مسعود رایگان» در نقش «فرید»، بزرگ خاندان صبوری در داستان تلقی می‌شود و پدرخواندۀ خودخوانده‌ای است که فکر می‌کند صلاح همگان را او بهتر از خودشان می‌داند و یک حکومت توتالیتر (تمامیت‌خواه) را در خانواده برپا کرده‌است. همین خصیصه، سبب می‌شود تا «ترس» در دل بعضی اعضای فامیل ایجاد شود و تبعات حداقلی آن می‌تواند ظهور و بروز «دروغ» و «خشم» در این افراد یا برخی دیگر از اعضا باشد. سریال توانسته این موضوع را به‌شکلی مناسب نشان دهد.‌ «فریبرز» («پرویز پرستویی»)، «فرهاد» («مهدی پاکدل») و «فریده» («رؤیا تیموریان»)، برادران و خواهر فرید هستند و هرکدام، به‌همراه فرزندان و یا معشوقه‌هایشان و بستگان آن‌ها، داستانی منحصربه‌فرد -درحالی‌که جزئی از یک کل به حساب می‌آیند- دارند.هم‌چنین ما مشاهده می‌کنیم که علی‌رغم تعدد شخصیت‌ها، افراد به‌صورت زنجیره‌ای روی هم تأثیر دارند و ارتباطات خانوادگی و شاید هم اثر پروانه‌ای، به‌صورتی قابل‌توجیه، نمایش داده می‌شوند. هم‌گناه، در شخصیت‌پردازی کاراکترهای داستان، به‌جز چند مورد، ضعف نسبتاً محسوسی دارد («محسن کیایی» در نقش «آرمان» و یا «هدیه تهرانی» در نقش «زیبا» از استثنائات هستند). یک نکتۀ مثبت در نقش‌آفرینی‌های سریال، خارج‌شدن محسن کیایی از آن قالب کلیشه‌ای خود است که همواره او را عجول و شتابان، با نحوۀ بیانی تند و نفس‌نفس‌زنان می‌دیدیم! (بازی‌هایش در «چهارراه استانبول» و «روز بلوا» را هم‌اکنون به یاد آوردم)وجود چند رابطۀ نامتعارف در سریال (دقت شود که با «رابطۀ نامشروع» تفاوت دارد)، نقش پررنگی در درگیری ذهن مخاطب با هم‌گناه دارد: «ازدواج یک مرد میان‎سال با دختر 19ساله»، «علاقۀ یک پسر به زنی که چند سال از خود او بزرگ‌تر است و یک فرزند نیز دارد»، «مشکلات یک شخص تراجنسیتی» و «پنهان‌کاری‌های پیش از ازدواج». این موارد، در جامعۀ ما وجود دارند و پاک‌کردن صورت‌مسئله، آتش زیر خاکستر است که روزی شعله‌ور خواهدشد؛ لیکن آیا ضرورتی دارد تمامی این‌ها را در یک سریال تجمیع کرد؟ به‌نظر، پرداختن جامع و منفرد به این موضوعات، می‌تواند بسیار مفیدتر واقع شود؛ زیرا مرز میان «بازتولید و دامن‌زدن» به مشکلات و «طرح بحث کردن و ایجاد جرقه در ذهن مخاطب» در مورد آن‌ها، بسیار باریک است. نویسنده اما گویا برای افزایش جذابیت داستان، این چاشنی‌ها را به فیلم‌نامه افزوده‌است.شروع پخش این سریال –که دوشنبه‌ها عرضه می‌گردد- ابتدای دوران قرنطینه بود و پس از به‌پایان‌بردن یک فصل دوازده‌قسمتی، در حال انتشار قسمت‌های فصل دوم خود است. اگر می‌خواهید اوقات‌فراغت خود را با یک سریال نسبتاً خوب ایرانی بگذرانید و در خلال تماشا بتوانید سری هم به گوشی همراه خود بزنید، اما هم‌چنان در جریان روند داستان باشید، هم‌گناه را از دست ندهید!</description>
                <category>سید محمدحسین قاسمی</category>
                <author>سید محمدحسین قاسمی</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jul 2020 14:29:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما را به‌جز خیالت، فکری دگر نباشد...</title>
                <link>https://virgool.io/@mhgh_1998/%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87%D8%AC%D8%B2-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%81%DA%A9%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%DA%AF%D8%B1-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-wroby81b8scp</link>
                <description>جُستاری در باب سریال محبوب «افسانۀ جومونگ»در افسانه‌های کهن هندوستان آمده‌است که به‌دلیل عدم استفادۀ آدمیان از توانایی‌های خداگونۀ خود، «برهما»، خدای خدایان، بر آن می‌شود تا این ویژگی‌ها را درون انسان پنهان کند؛ زیرا بشر تمامی نقاط ممکن را در پی یافتن گوهرش زیرورو می‌گرداند، لیکن کندوکاوی در اندرون پرغوغای خود نخواهدکرد؛ چه خوش گفت «لسان‌الغیب»:سال‌ها دل طلب جام‌جم از ما می‌کرد / وانچه خود داشت، ز بیگانه تمنا می‌کرد«جومونگ»، این گوهر درونی را کشف می‌کند! همان جوهری که «پاندای کونگ‌فوکار»، آن را «آرامش درون» نام می‌نهد. هنر زندگی در همین ظاهر آرام، در عین پاره‌پاره‌شدن از داخل است؛ قهرمان قصۀ ما، بارها با رنج‌هایی نابودکننده مواجه می‌گردد، اما نمی‌گذارد این آلام، سبب‌سوز «هدف والا»یش شود؛ هدفی که معنای زندگی بوده و ما این روزها بیش‌ازپیش محتاج تعیین آن برای خودمان هستیم...پرندهٔ سه‌پا، نماد جومونگ و کشور گوگوریو هیچ‌کدام از ما، زادۀ سنگ نیستیم و بی‌گمان، لحظاتی را با اشک و آه سپری کرده‌ایم؛ فرمانده جومونگ هم از این قاعده مستثنی به شمار نمی‌رود، اما نمی‌خواهد کسی تَرشدن چشمانش را به نظاره بنشیند؛ به بلندایی می‌رود و خیره در افق، با قبض‌وبسط‌های روحش، تنها، جدال می‌کند...ما در این سریال تاریخی، با شخصیت‌های گوناگونی مواجه می‌شویم که گرچه تجربۀ زیستۀ آنان، تقریباً مربوط به 2000 سال پیش است، ولی می‌توانیم تناظری یک‌به‌یک با آدمیان امروز برقرار کنیم. از «یونگ‌پو»، نمایندۀ حزب باد و فرمانده «هوکچی»، نماد وفاداری گرفته تا «موگول»، نشان‌گر مبارزۀ تاسرحدّمرگ و «تسو»، نمایان‌کنندۀ فقدان شرافت.«ادوگاوا رانپو» در کتاب «اتاق قرمز»، جملۀ قابل‌تأملی دارد: «من معتقدم که درونی‌ترین اسرار انسان در چشم‌هایش خوانده می‎شود». در عمق نگاه جومونگ، می‌توان آمیزه‌ای از خشم، نفرت و اندوه، یا امید، انرژی و سرمستی را تماشا کرد. مؤسس گوگوریو، در عین این‌که با آغوشی باز، پذیرای نزدیکان است، با دشمنانش، چون کارد و پنیر به حساب می‌آید؛ جاذبه و دافعه‌ای مثال‌زدنی! جومونگ اما علاوه‌بر این مرزبندی، یک نکتۀ دیگر به ما می‌آموزد: «گاهی برای نابودکردن یک دشمن، باید با دشمنی دیگر، دست دوستی داد». این مورد، در سیاست‌‌گذاری، «خلق ارزش‌ مشترک» نام‌گذاری شده‌است.جومونگ در نهایت، به هدف والای خود دست می‌یابد و حکومتی را پایه‌ریزی می‌کند که 705 سال دوام دارد. تسو نیز علی‌رغم فرازونشیب‌های فراوان در زندگی طویلش، تا نودوپنج‌سالگی حاکم بویوست. اما در این میان، یونگ‌پو، چونان گربه‌ای، صرفاً بر این و آن چنگ می‌زند و در نهایت نیز رَه به جایی نمی‌برد. باز هم به سراغ گنجینۀ گران‌قدر ادبیات برویم؛ جایی که «نیکوس کازانتزاکیس» در رُمان مشهورش، «زوربای یونانی»، می‌آورد: «علت این‌که دنیا در حال حاضر، به چنین وضع اسفناکی افتاده، این است که همه، کارشان را نیمه‌کاره انجام می‌دهند ... خداوند از نیمه‌شیطان، بسیار بیش از شیطان تمام‌عیار نفرت دارد!»اهمیت سفر، به‌خوبی در این سریال نشان داده شده‌است. «سوسانو»، بارها جهت تغییر فضای زندگی خود و اطرافیان و هم‌چنین در تلاش برای شتاب‌دادن به جریان حیات و جلوگیری از رکود آن، از بسیاری خواسته‌هایش گذر می‌کند و با سفر به نقطه‌ای دیگر، سرنوشت را به مومی در دستش مبدّل می‌سازد.گرچه نبرد کُره‌ای‌ها برای بازپس‌گیری اراضی چوسان قدیم، مربوط به دوران برده‌داری است، اما می‌توان دودمان هان را یک رژیم امپریالیستی دانست! چین می‌خواست با تحت‌سلطه‌درآوردن شبه‌جزیرۀ کره و گسترش مرزهای خود از جهات گوناگون، نظامی طبقاتی پدید آورد. از دیگر سو، عده‌ای، سواره‌نظام آهنین را غارت فرهنگی سریال از تاریخ ایران دانسته و می‌گویند برای سلسلۀ اشکانیان بوده‌است. فارغ از درستی یا نادرستی این مدّعا، پُرواضح است که ما ضعفی شدید در شناساندن اسطوره‌هایمان به جهانیان داریم. کرۀ جنوبی –که اندکی از شکوه تاریخ ایران را هم ندارد- محصولاتی فرهنگی از تاریخ خود ارائه می‌دهد که چندده‌برابر تولیدات سینمایی ما زیبا و گیراست، درحالی‌که پتانسیل ما در این امر، فوق‌تصور است؛ تجسم کنید چه سریال جذابی، از «کوروش کبیر» می‌توان ساخت.افسانۀ جومونگ، داستانی تمام‌شدنی نیست؛ بلکه در تمامی اعصار جریان دارد. نبردی به‌درازای تاریخ، در برابر ظلم، نفاق، ارتجاع، دروغ و پلیدی، و برای احیای شرافت، صداقت، عدالت، آزادی و در یک کلام «انسانیت».پس «اویی، ماری، هیوبو»، «جوسا، ماگاک، موگول» و دیگر یاران باوفا را بیابید، ارتش خود را مهیّا گردانید و تا آخرین لحظۀ عمر که خون در رگ‌هایتان جریان داشته‌باشد، با شمشیرهای آخته، «حمله کنیییییید»...</description>
                <category>سید محمدحسین قاسمی</category>
                <author>سید محمدحسین قاسمی</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jul 2020 13:44:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرین ضربه رو محکم‌تر نزن!</title>
                <link>https://virgool.io/@mhgh_1998/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B6%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88-%D9%85%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA%D8%B1-%D9%86%D8%B2%D9%86-tgdq8vieoz2y</link>
                <description>دفتر روزنامه‌ بسته می‌شود، هنرمند ممنوع‌الفعالیت می‌گردد، دوربین عکاسی شکسته می‌شود، فیلم سینمایی از پردۀ سینما پایین می‌آید و ...؛ همۀ این‌ها در یک کلمه اشتراک دارند: «توقیف»؛ تبری که تیغ تیزش جوانه‌ها را می‌خشکاند و یا اگر درختی تنومند شده‌است، صلابتش را به سخره گرفته و آن را به زانو درمی‌آورد.بهانۀ ما برای پرداختن به موضوع توقیف، روز جهانی آزادی مطبوعات (3 مه، مصادف با 14 اردیبهشت) بود. به تلاقی جالبی با بیستمین سال‌گرد توقیف فله‌ای مطبوعات نیز برخوردیم؛ لکۀ ننگی در تاریخ معاصر کشورمان که همیشه از آن به‌تلخی یاد خواهدشد. البته آن اتفاق، برجسته‌ترین مورد توقیف رسانه‌ای بوده و تاریخچه‌ای پرمایه و غنی از توقیف و سرکوب را در کشورمان از دیرباز شاهد بوده‌ایم! اگر بخواهیم از حال سخن برانیم، به‌عنوان مشتی نمونۀ خروار، رتبه‌بندی سالانۀ گزارشگران بدون مرز (RSF) را نگاهی می‌اندازیم؛ جایی‌که ایران در رقابتی تنگاتنگ با کشورهایی نظیر لائوس، کره‌شمالی، ترکمنستان و جیبوتی، در ردۀ 173 از 180 کشور قرار دارد. آیت‌الله «خمینی» که می‌گفت حتی مارکسیست‌ها هم در جمهوری اسلامی حق اظهارنظر دارند، کجاست تا روزهایی را ببیند که بدون ارائۀ حتی یک حکم بازرسی، به منزل روزنامه‌نگاران می‌ریزند و هرچه را هست می‌برند. البته بحث کمونیسم و لیبرالیسم نیست؛ هردوی این تفکرات و یا دیگر اندیشه‌های موجود در ادارۀ حکومت، سابقۀ درخشانی در سانسور دارند؛ از ماجراهای جنگ ویتنام و واترگیت در آمریکا گرفته تا همین شوخی تلخ اخیر چین پیرامون تعداد مبتلایان به ویروس کووید-19 (البته که هرکدام دفاعیاتی را به‌عنوان علل پیش‌گرفتن روش‌های مختص خود مطرح می‌کنند). نکته این‌جاست که انسان، ذاتاً پتانسیل آن را دارد که برای رسیدن به اهدافش، وسیله را توجیه کند و دست به تطهیر خود و تکفیر دیگران بزند؛ حال اگر قدرتی هم داشته‌باشد، وسوسۀ فساد، بر او مستولی می‌گردد و مفاهیم نیکومنظری هم‌چون آزادی بیان، پشیزی برایش ارزش نخواهدداشت.در این شماره، سعی داشته‌ایم تا چه از لحاظ زمانی و چه از لحاظ گونه‌ای، ابعاد مختلف توقیف را بررسی کرده و طعم گس آن را به شما بچشانیم. معانی و مصداق‌های این واژه را بررسی کرده‌ایم و نگاهی گذرا به تأثیر این مقوله بر زندگی توقیف‌شدگان داشته‌ایم. در بخش هنری، به فیلم‌های توقیف‌شده در سینمای جهان نگاهی جامع انداخته‌ایم و مستند «میدان جوانان (سابق)» را برایتان معرفی کرده‌ایم؛ مستندی که ان‌شاءالله با برچیده‌شدن بساط کرونا، با حضور «مینا اکبری»، کارگردان این کار، آن را در دانشگاه شریف، برایتان اکران خواهیم‌کرد. تاریخچۀ توقیف و سرکوب در سه حکومت اخیر تاریخ ایران (قاجاریه، پهلوی و جمهوری اسلامی)، طی سه مقاله بحث شده‌است؛ سیر تاریخی توقیف مطبوعات قاجار، تأثیر سانسور بر جریان‌های ادبی و مقایسۀ آماری توقیف مطبوعاتی و هنری در دولت‌های مختلف، شرح این سه موضوع هستند. قلب تپندۀ هر شماره از ترنج را می‌توانیم مصاحبۀ آن بدانیم؛ قالبی که با توجه به شرایط قرنطینه، به پرسش‌وپاسخ تبدیل شده‌است. تحریریۀ ما این بار به‌سراغ «محسن آرمین»، نمایندۀ مجلس ششم، رفته و مفصل با او به صحبت نشسته‌است. سفری به فرانسه، یکی از مهدهای آزادی بیان، داریم و می‌بینیم که آن آرمان‌شهر دل‌انگیز که تصور می‌کنیم، سرابی بیش نیست. هم‌چنین در مقاله‌ای دیگر، با ذکر یک نمونۀ تاریخی از سوءاستفادۀ امپریالیسم از رسانه، مشاهده می‌کنیم چگونه این مهم، به ابزاری جهت پیش‌برد اهداف شوم آنان بدل گشته‌است. بررسی امکان رویش رسانه‌های آزاد در نظام سرمایه‌داری و راهکارهای رهایی از توقیف، از سایر موضوعات مطرح‌شده در ترنج 16 هستند.ده کشور قعرنشین رتبه‌بندی RSFدر پایان، یک بیت شعر از «ایمان فخار»، شاعر کم‌نام‌ونشان معاصر می‌خوانیم که ‌شرح‌حال وضعیت فعلی آزادی بیان در ایران اسلامی است:یخمک و پشمک و کشک است تماماً آزاد ولی از نرخ پنیر و شکر و ماست نگو</description>
                <category>سید محمدحسین قاسمی</category>
                <author>سید محمدحسین قاسمی</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jul 2020 00:48:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ریش‌تراش من کو؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@mhgh_1998/%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B4-%D9%85%D9%86-%DA%A9%D9%88-fk9nlrnsxo1u</link>
                <description> آنچه در دادگاه‌های 18 تیر رخ دادمقدمه«انّا لله و انّا الیه راجعون»عبارت بالا، پاسخ دکتر «محمدکاظم کوهی»، مدیر کل وقت خوابگاه‌های کوی دانشگاه‌ تهران، پس از اعلام رأي دادگاه متهمان تهاجم به كوي دانشگاه بود.به‌راستی خروجی و نتیجۀ این دادگاه‌ها چه بوده که این‌چنین واکنشی را به همراه داشته‌است؟! در این یادداشت، مروری بر جزئیات دادگاه‌های برگزارشده پس از حادثۀ کوی دانشگاه داشته‌ایم.دادگاه رسیدگی به فاجعۀ کوی دانشگاه تهران، پس از ماه‌ها تحقیقات و بررسی جزئیات این حادثه، از بهمن ماه سال 78 آغاز شد و طی 16 جلسۀ طولانی، تا تیر 79 ادامه پیدا کرد. این جلسات پیرو تأکیدات آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر انقلاب، و سید محمد خاتمی، رئیس‌جمهور وقت، مبنی‌بر رسیدگی به پروندۀ حمله به دانشجویان در این واقعه، با ریاست حجت‌‌الاسلام و المسلمین طباطبایی برگزار شد. محتوای جلسات دادگاه، شامل استماع گفته‌ها و مستندات شاکیان، دفاع متهمان و شهادت شاهدان ماجرا بود. تعداد 90 نفر به‌دلیل ضرب و جرح، 295 نفر به‌خاطر مفقودی یا تخریب اموال، و 93 نفر نیز به هر دو علت شکایت کردند. در رابطه با داخل‌شدن به کوی نیز چون ساختمان کوی دانشگاه، جزئی از اموال دانشگاه محسوب می‌گردد، ورود به آن مستلزم اخذ مجوز قضایی بوده‌است.متهمان1) سرتیپ پاسدار فرهاد نظری، فرماندۀ سابق ناتب2) سرهنگ جمشید خدابخشی، فرماندۀ یگان ویژۀ ناتب3) نظامی فرهاد ارجمندی، فرماندۀ گروه نوپو و سویل ناتب4) سروان رامین نظری، جانشین فرماندۀ گروه نوپو ناتب5) ستوان اروجعلی ببرزاده – جمعی یگان ویژۀ ناتب6) گروهبان جمشید دالوند – جمعی یگان ویژۀ پاسداران7) گروهبان سید حسین احمدی – جمعی یگان ویژۀ ناتب8) گروهبان حسن احمدی – جمعی گروه نوپو ناتب9) گروهبان علی‌اکبر جلیلی – جمعی گروه نوپو ناتب10)  گروهبان قباد مهدیان – جمعی یگان ویژۀ ناتب11)  گروهبان فتح‌الله مرادیان – جمعی یگان ویژۀ ناتب12)  سرباز وظیفه عزت‌الله قاضی‌زاده – جمعی یگان ویژۀ ناتب13)  سرباز وظیفه رضا امدادی – جمعی یگان ویژۀ ناتب14)  سرباز وظیفه امیر پزشکی – جمعی یگان ویژه15)  سرباز وظیفه فرشید باقری – جمعی یگان ویژه16)  سرباز وظیفه اسماعیل حلاج حمیدی – جمعی یگان ویژه17)  سرباز وظیفه علی علیپور نوذری – جمعی یگان ویژه18)  سرباز وظیفه محمدرضا شجاعی – جمعی یگان ویژه19)  سرباز وظیفه شیرمحمد برون – جمعی یگان ویژه20)  علی برده‌باز نودهی – جمعی یگان ویژهفرهاد نظریشرح اتهاماتاتهمات منتسب به فرهاد نظری، به شرح زیر بود:الف) آمریت در ورود غیرمجاز به کوی دانشگاه تهرانب) لغو دستور وزیر کشورج) ایجاد موجبات بدبینی نسبت‌به نیروهای انتظامیمتهمان ردیف دوم الی بیستم نیز متهم به «شرکت در ایراد ضرب و جرح نسبت‌به دانشجویان و تخریب» بودند. همچنین ستوان «اروجعلی ببرزاده» علاوه‌بر اتهامات فوق، اتهام «سرقت اموال دانشجویان» را نیز در پروندۀ خود داشت؛ تنها اتهامی که جرم آن ثابت شد و به سرقت یک دستگاه ماشین ریش‌تراش از خوابگاه، محکوم شد!لازم به ذکر است اروجعلی ببرزاده، بعداً در آگاهی تهران بزرگ استخدام و در سال ۱۳۹۷ نیز با درجۀ سرهنگ‌تمام، رئیس کلانتری ۱۵۷ مسعودیه تهران شد.اظهارات متهمانشفاف‌سازی اظهارات حمله‌کنندگان به کوی در فاجعۀ 18 تیر، می‌تواند راه‌گشای مسائل بسیاری پیرامون این واقعه باشد. آنچه در ادامه خواهدآمد، نگاهی گذرا به شرح ماوقع و پاسخ به اتهامات واردشده توسط بیست متهمی است که در این دادگاه‌ها مؤاخذه شده‌اند:· فرهاد نظریاو مدعی بود اگرچه دستور برخورد با دانشجویان را صادر نموده‌است؛ اما هیچ دستوری مبنی‌بر ورود به کوی، به مأموران نداده‌است. این ادعا در حالی است که با توجه به مفاد گزارش بازرسی ناجا و همچنین اعتراف سرهنگ خدابخشی به صدور دستور از سوی فرهاد نظری، شواهد دالّ بر صادرشدن دستور توسط این متهم بود (علی‌رغم ابلاغ دستور وزیر کشور وقت). این سرتیپ کارکشته، در خلال اظهاراتش، بیان کرد که در مرحلۀ دوم عملیات، به‌دلیل رهاسازی سه نفر از سربازان وظیفه دستور ورود به کوی را داده؛ لیکن طبق صحبت‌های این سه سرباز و نیز گزارش بازرسی ناجا، وضعیت نگهداری یادشدگان، نگران‌کننده نبوده‌است. وی همچنین برخلاف دستور وزیر کشور وقت، دستور ورود و دست‌گیری دانشجویان را صادر نموده‌است.علاوه‌بر موارد فوق، با سؤمدیریت سرتیپ فرهاد نظری، موجبات بدبینی مردم، علی‌الخصوص دانشجویان، به ناجا فراهم شد. این قضیه از دو جهت بروز پیدا کرد: یکی برخورد بسیار ناشایست نیروی انتظامی در قبال دانشجویان و ضرب و شتم آنان؛ درحالی‌که می‌بایست حافظ جان و مال و ناموس مردم باشند، لیکن خلاف هر سه را در این فاجعه نشان دادند؛ و دیگری ورود افراد لباس شخصی‌ای که به‌دلیل سؤتدبیر در فرماندهی، توانستند به داخل محوطۀ خوابگاه راه پیدا کرده و دانشجویان را مورد آزار و آسیب قرار دهند.· جمشید خدابخشیوی اظهار داشت که در مرحلۀ اول ورود به کوی، به دستور سردار نظری، سوار بر اولین خودرو به‌سوی دانشجویان یورش برده و وارد کوی شده‌است و در مرحلۀ دوم عملیات نیز هدف از ورود به خوابگاه، آزادسازی پرسنل گرفتارآمده بوده و هیچ ضرب و جرحی انجام نگردیده‌است. اظهارات سربازان وظیفه، یوسف تنهایی، محمدرضا شجاعی، و رضا امدادی، خلاف این ادعا را ثابت می‌کند و هدف از ورود را دست‌گیری دانشجویان نشان می‌دهد.· فرهاد ارجمندیاین نظامی، ادعا می‌کرد که پس از حضور در منطقه، خود را به سرهنگ خدابخشی معرفی می‌کند و به دستور او، در چندین مرحله دانشجویان را به عقب می‌راند و مأموریت دیگری را عهده‌دار نبوده‌است. همچنین در بخش دیگری از اظهاراتش، اعتراف به سرپرستی 67 نفر از پرسنل کادر که جملگی مسلح به تیر و کمان بودند کرد.سربازان، شیرمحمد برون و محمدرضا شجاعی، ورود او را به خوابگاه گواهی می‌دهند و امیر پزشکی بیان می‌کند: «گروه نوپو و ضدشورش به داخل حمله‌ور شدند و با حمله به خوابگاه، به‌صورت وحشیانه اتاق را به هم زدند، شیشه‌ها را با باتوم شکسته، درب‌ها را با لگد شکسته و یخچال را از جایش به پایین پرتاب کرده و پس از شکستن تلویزیون و ضرب‌وشتم دانشجویان...»«داود منیری» نیز در رابطه با همین قضیه بیان می‌دارد که ارجمندی، تعدادی از لباس‌شخصی‌ها را هدایت می‌کرد.· رامین نظریاین سروانِ نیروی انتظامی که در سمت جانشینی گروه نوپو ناتب مشغول به خدمت بود، بیان داشت که در ساعات اولیۀ ماجرا مجروح شده و عملاً از ردۀ فرماندهی خارج گشته‌است. او ورود پرسنل ناتب و پرسنل با لباس پلنگی را به داخل کوی تأیید می‌کرد؛ لیکن در دفاع از آن اعلام داشت که: «اتهامات را قبول ندارم و هرچه بوده، وظیفه و تکلیف شرعی بوده‌است». وی همچنین مدعی بود که یکی از دانشجویان را دست‌گیر کرده و ملبس به لباس شخصی و مسلح به سلاح کمری و بی‌سیم بوده‌است.شیرمحمد برون، داخل‌شدن وی به ساختمان‌های کوی و امیر پزشکی، حمله‌ورشدن به سمت دانشجویان و ورود رامین نظری را به کوی، تأیید کردند. داود منیری، علاوه‌بر اظهارات فوق، اضافه کرد که سروان نظری فعالیت زیادی داشت و هماهنگی لباس‌شخصی‌ها را انجام می‌داد و گفت: «لباس نظری را دیدم که پر از لکه‌های خون بود».· اروجعلی ببرزادهستوان ببرزاده فرماندۀ گروه ضداغتشاش در فاجعۀ 18 تیر بوده و اظهار داشته‌است: «پس از اعزام 50 نفر نیرو به محل، سرهنگ خدابخشی آن‌ها را به دو قسمت تقسیم کرد که 24 نفر تحت فرماندهی من و 24 نفر تحت فرماندهی دالوند بودند و نیروها به‌اتفاق سرهنگ خدابخشی وارد کوی شدند و دانشجویان را فراری دادند... شیشه‌های دانشگاه و حتی یخچال، مورد تخریب نیروی سویل و وظیفۀ ناجا قرار گرفت».محمدرضا شجاعی در خلال دادگاه گفت که او وارد ساختمان‌ها شده و به دستور وی، تخریب و ضرب و جرح انجام داده و جهت آزادسازی سربازان گرفتار، وارد ساختمان گردیده‌است. رضا امدادی، امیر پزشکی و یوسف تنهایی، از سربازان وظیفه، بر این شواهد صحه گذاشتند.· جمشید دالوندگروهبان دالوند اظهار داشت که سرهنگ خدابخشی دستور ورود به کوی را صادر کرده‌است و نیم‌ساعت پس از ورود به خوابگاه، 120 الی 160 دانشجوی زخمی را به پایین خیابان آوردند و گروه نوپو، آنان را سوار بر مینی‌بوس، به منطقۀ شمال بردند. او مدعی است که در هنگام عملیات زخمی شده، ضرب و جرح و خسارتی از سمت وی ایجاد نشده و دستور مافوق را اجرا کرده‌است.· سید حسین احمدیاین گروهبان بنابر ادعای خود، صرفاً مسئول مخابرات بوده و فقط جهت انتقال بی‌سیم و باتری به منطقه اعزام شده‌است. همچنین مدعی است نه تنها به کسی ضرب و جرحی وارد نکرده، بلکه حتی وارد کوی نیز نشده؛ لیکن گروهبان عاشوری خلاف این ادعا گواهی می‌دهد.· حسن احمدیاو بیان داشت که در شب واقعه، ارجمندی فرماندۀ نوپو و او فرماندۀ تیمی چهارنفره بودند که به همراه گروه سویل، از یگان ویژه آمدند و دانشجویان را تا نزدیکی درب خوابگاه متفرق کردند.· علی‌اکبر جلیلیاو در اعترافات خود گفت که ساعت 2 نیمه‌شب در محل حاضر شده و در سمت چپ کوی، تعدادی از اعضای انصار حزب‌الله حضور داشتند و هرگونه مشارکت در ضرب و جرح و تخریب را انکار می‌کند. هم‌چنین در بیانات خود اشاره به گروه هشت‌نفرۀ فرماندهی گروه نوپو کرد که شامل علی‌اکبر جلیلی، حسن احمدی (فرماندۀ تیم)، علی اکبری، فتح‌الله مرادیان، محدعلی فرکی و علی‌اکبر یوسفی بود.· قباد مهدیان پلنگردوی مدعی بود که به‌کلی وارد دانشگاه نشده و مرتکب هیچ ضرب و جرح و خسارتی نگردیده‌است. از دیگر اظهارات وی می‌توان به بیان مسئولیت فرهاد ارجمندی و رامین نظری در هنگام عقب‌راندن دانشجویان اشاره کرد.· فتح‌الله مرادیاناظهارات وی مبنی‌بر آن است که وارد کوی نشده و ضرب و جرح و خسارتی وارد نکرده‌است.· عزت‌الله قاضیاو به‌کلی شنیدن دستور تخریب و ورود را رد کرد و بیان داشت که به دستور افسر عملیات و فرماندۀ دسته، ستوان اروجعلی ببرزاده، به سمت کوی حرکت کردند؛ لیکن داخل کوی نشدند و پس از مصدومیتش، در ضرب و جرح و تخریب حضور نداشته‌است.· رضا امدادیطبق گفته‌هایش، به فرمان سرهنگ خدابخشی، حرکت به سمت کوی را آغاز کرده و عده‌ای که خود را بسیجی و حزب‌اللهی خطاب کرده‌بودند نیز آنان را در مسیر همراهی می‌کردند. او شهادت داد که به‌عینه کتک‌خوردن دانشجویان به دست نیروهای کلانتری و بسیج و انصار حزب‌الله را دیده‌است. البته ادعا دارد که خود او در این امر دخیل نبوده‌است. در مورد دست‌گیری دانشجویان هم می‌گوید جهت آزادسازی سربازان گرفتار، در معیت ستوان محمدی و سرهنگ خدابخشی، به آزادسازی آنان پرداخته و همراه با بسیجی‌ها و حزب‌اللهی‌ها، عدۀ کمی از دانشجویان را بازداشت می‌کند: «جلوی درب خوابگاه‌ها بودم که لباس‌شخصی‌ها آن‌ها را دست‌گیر و تحویل سربازان می‌دادند».· امیر پزشکیاو اظهارات متفاوتی با سایرین داشت: «من نیز به مانند سایرین به داخل کوی رفتم و به ما دستور داده شده‌بود داخل خوابگاه‌ها شده و دانشجویان را دست‌گیر کنیم که گرفتار و در محلی در کوی محبوس و پس از 15 الی 20 دقیقه آزاد شدیم». در ادامه می‌افزاید: «فردی دستور بازکردن در را داد و نیروهای پیاده، همراه با بسیجیان وارد کوی شدند و در آن لحظه نیروها وارد خوابگاه شده، دانشجویان را مورد ضرب‌وشتم قرار دادند. گروه نوپو به‌همراه گروه ضدّشورش، به داخل حمله‌ور شدند».شیرمحمد برون، واردشدن پزشکی را به ساختمان‌های کوی تأیید کرد و محمدرضا شجاعی اعلام کرد که وی دو یا سه نفر از دانشجویان را نیز مورد ضرب و جرح قرار داده‌است.· فرشید باقریاین سرباز وظیفه در برگۀ تحقیق نوشت: «ماشین‌ها درب را باز کردند و اگر آن روز از دستور سرپیچی می‌کردم، لغو دستور بود». او هم‌چنین منکر هرگونه ضرب و جرح و تخریب شد.· اسماعیل فتاح محمدیهمانند چند سرباز دیگر، او مدعی بود که در جریان درگیری زخمی و وارد یکی از ماشین‌های زرهی شده و اصلاً داخل کوی دانشگاه نشده‌است؛ درحالی‌که مستندات پزشکی قانونی خلاف این را نشان می‌دهند. او اضافه می‌کند که سربازان، تحت فرمان ستوان ببرزاده به کوی یورش بردند و در خوابگاه‌ها شروع به زدن دانشجویان کردند.· علی علیپور نوذریوی نیز ادعای مجروحیت و عدم ورود به خوابگاه را داشت: «سوار بر ماشین زرهی به‌سوی دانشجویان رفتم. دستور متفرق‌کردن دادند و دستور ورود ندادند»؛ لیکن در برگه‌های بازرسی ناجا، اعتراف کرد که جهت آزادی سه سرباز گرفتار، وارد کوی دانشگاه شده‌است.· محمدرضا شجاعیاو که از سربازان گرفتار در کوی بود، اقدامات‌شان را عکس‌العملی در برابر سنگ‌پراکنی و ضرب‌وشتم خود دانشجویان برای دفاع از جان خویش می‌دانست و افزود: «به دستور فرماندۀ خود، ستوان ببرزاده، وارد کوی شدیم و 4 نفر از دانشجویان را دست‌گیر کردیم و بعد از ورود مجدد، توسط دانشجویان دست‌گیر شدیم. ما را دم در گرفتند و با باتوم خود زدند و بردند داخل زیرزمین». وی هم‌چنین اقرار به زدن دانشجویان با باتوم و شکستن دو در می‌کند.· شیرمحمد برونسخنان شیرمحمد را که در ادامه می‌آید، شاید می‌توان نقطۀ اوج سؤمدیریت نیروی انتظامی دانست. از او پرسیدند که آیا دستور تخریب به شما داده‌شد؟ و او نیز پاسخ داد: «این‌طور بود که همه اقدام به شکستن کردند؛ ما هم بالطبع، اقدام به این کار کردیم»! او می‌گوید که در بادی امر، ماشین‌های زرهی و پس از آن، سربازان هم به دستور سردار نظری داخل شدند و پس از ورود به اتاق‌ها، اقدام به تخریب پنجره‌ها کردند. وی خستگی و عصبانیت ناشی از دست‌گیری‌های متوالی را دلیل ارتکاب خشونت در رفتار با دانشجویان می‌داند.· علی برده‌باز نودهیهدفی که آخرین متهم از ورود به کوی بیان کرد، تفاوتی محسوس با دیگران داشت. او می‌گفت برای آزادسازی بچه‌ها از دست لباس‌شخصی‌ها به داخل کوی حمله کردند! این سرباز وظیفه سخنان خود را با اعتراف به استعمال گاز اشک‌آور برای پراکنده‌کردن دیگران و استفاده از سپر و باتوم برای دفاع از خود ادامه داد. وی مرحلۀ اول ورود را به دستور فرمانده و مرحلۀ دوم را بدون دستور خاصی و صرفاً در نتیجۀ تعقیب شورشیان می‌داند.رأی دادگاهشاید عامۀ مردم، منتظر احکام سنگین و طولانی‌مدت برای افرادی بودند که دانشجو را مؤذن جامعه می‌خواندند؛ لیکن در عمل مانند کالایی با او برخورد کردند. تناقض در سخنان افراد مورد اتهام و مشهودبودن سؤتدبیر در فاجعۀ پیش‌آمده، مزید بر علت بود تا جامعه، حداقل مجازات را برای این افراد خواستار باشد؛ اما قاضی طباطبایی پشت‌پایی محکم به خواستۀ تودۀ مردم زد. حتی سرتیپ نظری که بسیاری از متهمان در اعترافات خود، او را عامل اصلی حملات و خسارات به کوی دانستند، از هر سه اتهام وارده تبرئه گردید؛ چون راه‌پیمایی غیرمجاز بوده و دلیل کافی در پرونده جهت اثبات آمریت فرهاد نظری وجود نداشت. در مورد لغو دستور وزیر کشور نیز استدلال شد که با توجه به این‌که سردار نظری فردی عاشق نظام و جانباز 65درصد جنگ تحمیلی است، این اقدام برای او متصور نمی‌شود! اتهام سوم نیز به‌خاطر فقدان دلیل کافی منتفی شد.تنها متهم ردیف سوم، فرهاد ارجمندی، با توجه به اثبات ورود به کوی و ضرب‌وشتم دانشجویان برخلاف دستور سردار نظری، به دو سال حبس تعزیری محکوم شد. سایر متهمان نیز مشمول انجام وظیفه در این حادثه شناخته‌ و مبرّا از هرگونه اتهام شدند و فقط اروجعلی ببرزاده، به جرم سرقت یک ریش‌تراش، به 91 روز زندان و 1 میلیون ریال جریمۀ نقدی محکوم شد! و در پایان نیز رئیس دادگاه در مورد صدمات وارده بر دانشجویان و مقدار دیۀ پرداختی از بیت‌المال ایراد سخن کرد.بسیاری از صاحب‌نظران سیاسی، پیش از برگزاری جلسات دادگاه‌، آن را فاقد نتیجۀ خاصی می‌دانستند؛ لیکن کورسوی امیدی برای دانشجویان مظلوم می‌توانستیم متصور باشیم. اما این داد‌گاه‌ فرمایشی و احکام صادرۀ پس از آن، شکاف بین ملت و حکومت را عمیق‌تر از پیش کرد و ضربه‌ای که این اتفاق به اعتماد مردم زد، سهمگین بود و جبران‌ناپذیر.«فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»                                                                                                                        سورۀ نسا –آیۀ 65</description>
                <category>سید محمدحسین قاسمی</category>
                <author>سید محمدحسین قاسمی</author>
                <pubDate>Wed, 08 Jul 2020 12:23:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این ره که می‌رویم به ترکستان است</title>
                <link>https://virgool.io/@mhgh_1998/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-o30n365cecbj</link>
                <description>بعضاً دیده می‌شود که مسئولان دانشگاه ما، هنگامی‌که در حل یک معضل به بن‌بست می‌خورند، با راه‌حل‌های جای‌گزین و گاه نامعقول، سعی در جبران کم‌بود موجود دارند؛ برای مثال، دلیل اعمال قانون هشت‌ونیم برای خوابگاه دختران را ناامن‌بودن اطراف خوابگاه و دانشگاه و به‌طور کلی تهران در شب برمی‌شمارند؛ درحالی‌که منطقی آن است چاره‌ای برای تأمین امنیت دانشجویان اندیشیده شود. برقراری پردیس خودگردان را نیز می‌توان هم‌رده با همین مورد قرار داد؛ دکتر رشتچیان، معاون آموزشی دانشگاه، از مشکلات مالی شریف می‌گوید و آن را سبب اصلی بازگشت پردیس پس از سه سال می‌داند.سؤال اصلی این‌جاست: «دانشگاهی که لقب بهترین دانشگاه صنعتی کشور را یدک می‌کشد، چرا به‌جای دریافت پروژه از صنعت و درآمدزایی از این طریق، باید با زیرپانهادن عدالت آموزشی، پردیس را بازگشایی کند؟» در حالت کلی، افزایش ظرفیت رشته‌ها (البته به‌طور عادلانه و بدون اعمال سهمیۀ خاص)، اتفاق مبارکی است؛ اما در حال حاضر، تنها کسانی می‌توانند در صورت عدم کسب رتبۀ مطلوب در کنکور سراسری، در رشته و دانشگاه موردنظر خود ادامۀ تحصیل دهند که از تمکن مالی لازم برخوردار باشند. از دیگر مصداق‌های نقض عدالت آموزشی، آن‌جایی است که برخی استادان، ارائۀ درس به دانشجویان شبانه را به دانشجویان روزانه ترجیح می‌دهند؛ در دانشکدۀ خود به یاد می‌آورم چند بار، هنگام انتخاب واحد، برخی دروس توسط استادی در پردیس ارائه می‌شده، اما غیرپردیسی‌ها محروم از نشستن سر کلاس آن استاد –که شاید بهترین استاد آن درس باشد- بودند. هم‌چنین علاوه‌بر منابع انسانی، عامل دیگری که همواره مسئولان از آن یاد می‌کنند، نبود منابع فیزیکی کافی در جای‌جای دانشگاه نظیر تجهیزات آزمایشگاهی است؛ ولی با بازگشایی پردیس، به کم‌بود مذکور دامن می‌زنند؛ یا امکاناتی نظیر فضای مطالعه، سالن غذاخوری، مناطق استراحت در دانشگاه، و ... می‌بایست میان افراد بیش‌تری تقسیم گردند؛ حال آن‌که هم‌اکنون نیز کم‌بود موارد فوق مشاهده می‌شوند.گرچه دکتر رشتچیان تأکید دارند که جذب دانشجوی پردیس موقتی است؛ اما سابقۀ تأسیس مدارس غیرانتفاعی، با هدف بهبود کیفیت آموزش، ما را می‌هراساند؛ زیرا این حرکت، گامی به‌سوی پولی‌سازی آموزش است. از سویی دیگر، این روند، ناامیدی دانشجویان از آیندۀ پیش‌رو را در پی خواهدداشت؛ زیرا این پرسش برایشان پیش می‌آید: دانشگاهی که توانایی تأمین مخارج خود را ندارد، چگونه می‌تواند آیندۀ کاری فارغ‌التحصیلانش را تضمین کند؟سخن آخر این‌که ما داریم امکانات دانشگاه و برند شریف را می‌فروشیم و این مورد، مناقصه‌ای است که هرکس پول بیش‌تری بدهد، در آن برنده است.</description>
                <category>سید محمدحسین قاسمی</category>
                <author>سید محمدحسین قاسمی</author>
                <pubDate>Thu, 14 May 2020 04:12:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرهنگ‌سرای ارسباران</title>
                <link>https://virgool.io/@mhgh_1998/%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-bc6tqwgrdeka</link>
                <description>فرهنگ‌سرای هنر یا ارسباران، از فعال‌ترین اماکن فرهنگی در تهران است. این فرهنگ‌سرا دارای کانون‌های هنری مختلف و هم‌چنین کتاب‌خانۀ مجهز است. قسمتی از فعالیت‌های ارسباران، به سالن نمایش آن با 330 صندلی ظرفیت مربوط می‌شود. از جمله اقدامات جذاب این مرکز فرهنگی، می‌توان برپایی کلاس‌های آموزشی هنر‌های سنتی ایران را نام‌ برد.سلسله‌نشست‌های «تئاتر کاغذی» همراه با نمایش‌نامه‌خوانی و بررسی نمایش‌نامه، بستری برای علاقه‌مندان به تئاتر و ادبیات نمایشی ایجاد ‌کرده تا گرد هم آمده و از صحبت پیرامون آن لذت ببرند. نمایش و نقد فیلم‌های گوناگون، از دیگر برنامه‌های این فرهنگ‌سرای منطقۀ 3 تهران است.یکی از برنامه‌های ثابت ارسباران، «عصر شعر و ترانه» است که با حضور ترانه‌سراهای بزرگ کشور، تاکنون صورت پذیرفته‌است. نشست‌های تخصصی پیرامون موسیقی نیز جای خود را به‌عنوان برنامه‌ای پرمخاطب در دل مخاطبان فرهنگ‌سرای ارسباران باز کرده‌است.نشانی:شریعتی، بالاتر از پل سیدخندان، خیابان جلفا، فرهنگ‌سرای ارسباران (هنر)تلفن: 02122872818-20رایانامه: arasbaran@farhangsara.ir</description>
                <category>سید محمدحسین قاسمی</category>
                <author>سید محمدحسین قاسمی</author>
                <pubDate>Mon, 11 May 2020 02:17:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شیرجه‌های نرفته</title>
                <link>https://virgool.io/@mhgh_1998/%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%AC%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-jwwgbyxugjti</link>
                <description>«وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ»- بخشی از آیهٔ ۴۸ سورهٔ مائده❇️ تکثرگرایی در دین مبین اسلام را از پیام آسمانی فوق می‌توان دریافت؛ اگر صدای خود را تنها صدای همهٔ جامعه بدانیم، هرگز نمی‌توانیم خود را مسلمان حقیقی بشماریم. در بستر این پلورالیسم و تضارب آرا، گفت‌وگو شکل گرفته و به‌تبع آن، رشد و توسعه رخ می‌دهد.? انتشار خبر تعلیق سه‌ماههٔ نشریهٔ «فروغ» (نشریهٔ واحد زنان انجمن اسلامی) مصادف شد با ۳ مه؛ روز جهانی آزادی مطبوعات‌ :)البته از کشوری که در رده‌بندی آزادی رسانه‌ها، در رقابتی سخت با کشورهایی چون چین، ویتنام، کرهٔ شمالی و...، در رتبهٔ ۱۷۳ از ۱۸۰ قرار دارد، انتظاری بس بیهوده است که در این زمینه، امید چندانی داشته‌باشیم‌. اما در دانشگاه شریف و دورهٔ معاونت فرهنگی فعلی، این قضیه بی‌سابقه است.پیر پرنیان‌اندیش چه خوش گفت: یک دم نگاه کن که چه بر باد می‌دهیچندین‌هزار امید بنی‌آدم است این? اگر در مقولهٔ دین عمل‌گرایانه‌تر ورود می‌کردیم، این‌گونه با تابوهای نادرست، در محدودیت‌های خودساخته زندگی نمی‌کردیم. تاریخ پر است از هنجارشکنی‌های درستی که تعالی جامعه را در پی داشته‌است (مانند پیامبر اکرم (ص) که زنده‌به‌گورکردن دختران را با درایت خود و تکیه بر وحی الهی، منسوخ کردند)؛ صدر اسلام بر سر پیامبر زباله می‌ریختند و (نعوذ بالله، در قیاسی مع‌الفارق) حال نیز دشنام‌ها را به‌سوی فروغ روانه می‌کنند.? حداقل برای سه ماه، شریف بی‌فروغ شده‌است؛ خطاب به آن‌هایی که می‌توانستند برای عدم وقوع این موضوع، اقدامی صورت دهند ولی نکردند، با بهره‌گیری از «آلبر کامو» می‌توان گفت «شیرجه‌های نرفته، گاه کوفتگی‌های عجیبی به جا می‌گذارند».? این موسیقی را گروه چارتار برای بانوان سرزمینم خوانده‌است؛ با هم گوش دهیم. «گله کن... آن دل رنجیده تویی؛ گله کن!»</description>
                <category>سید محمدحسین قاسمی</category>
                <author>سید محمدحسین قاسمی</author>
                <pubDate>Sun, 10 May 2020 02:52:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرواریدِ صدف تلخی‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@mhgh_1998/%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%90-%D8%B5%D8%AF%D9%81-%D8%AA%D9%84%D8%AE%DB%8C%D9%87%D8%A7-agbicnay6xmu</link>
                <description>معرفی مجلۀ فرهنگی-اجتماعی مرواریددر زمانۀ ما، هنگامی‌که فشار اقتصادی بر خانواده‌ای ایجاد می‌شود، اولین مقوله‌ای که از سبد خانوار حذف می‌گردد، «فرهنگ» است. این تراژدی، زمانی تکمیل می‌شود که وضعیت آموزش و پرورش اسف‌بار کشورمان را در کنار آن قرار دهیم. نظام بیماری که دانش‌آموز را از «اندیشه» دور نگه می‌دارد و محصّلان مانند طوطی‌ای، خوراکی را که از معلّمان خود به ارث می‌برند، تقلید می‌کنند و چون نهنگی می‌بلعند تا هم‌رنگ جماعت شوند. خلأ مطالعۀ غیردرسی در این فضا به‌شدت احساس می‌شود و نشریات می‌توانند نقش پررنگی در این زمینه داشته‌باشند. از تأثیر فضای مجازی و مطالعات جسته‌وگریختۀ نامنظم هم که بگذریم...مسئلۀ دیگر که این جا مطرح می‌شود، وجود نشریات و کتاب‌های زردی است که گاه و بی‌گاه در حال رواج در جامعۀ ما هستند و عامه‌پسند بودن آن‌ها، جان فرهنگ و هنر را می‌گیرد. مردم ما نیز رو سوی کاهلی دارند و به مطالعۀ قطعاتی ناقص از ادبیات بسنده می‌کنند.در این وانفسا، اهمیت مجلات اندیشه‌محور بروز پیدا می‌کند. رسانه‌ای که حلقۀ گم‌شده «تفکر» را مجدداً به چرخۀزندگی‌مان برگردانَد. دوماه‌نامۀ فرهنگی-اجتماعی «مروارید» در تلاش است تا این ویران‌شهر سرشار از ابتذال را نجات دهد.در شمارۀ پیشین بامداد، به اشتباهات ویرایشی «ناگهان» ایراد گرفته‌بودم؛ لیکن عظمت این قبیل کارها در فضای فکری امروزی جامعه به قدری است که می‌توان از این موارد چشم‌پوشی کرد. جذابیت مقالات مروارید به حدی است که می‌توان بدون خستگی و پیوسته چند صفحه را علی‌رغم قلم ریز و گاه اذیت‌کننده‌اش خواند تا التذاذ حاصل شود. قیمت نه‌چندان زیاد، اندازه کاغذ متناسب و تبلیغات اندک موجود در نشریه نیز می‌تواند به دلایل ظاهری مخاطب برای ابتیاع این خوراک ادبی عالی بیفزاید.صاحب‌امتیاز و مدیرمسئول مروارید، «گیتا علی‌آبادی» است و سردبیر آن «پژمان موسوی». پژمان، که مدتی نیز در بند به سر می‌برد، اخیراً دبیر پنجمین دورۀ جایزۀ «فرشته» نیز شده‌است.نوشته‌های این مجله، به سه بخش «جامعه»، «اندیشه» و «هنر» تقسیم می‌شوند و پرونده ویژۀ هر شماره، حول یک موضوع است که در این سه حوزه مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرد. هرچه در صفحات نشریه به جلو می‌رویم، تخصصی‌ترشدن مطالب به چشم می‌آید و شاید این پیام را می‌دهد که تنها مخاطبان خاص تا انتهای نشریه را مطالعه می‌کنند.نشانی:تهران، خیابان میرمطهری، خیابان شقاقی، کوچۀ محیط، پلاک 3، طبقۀ هم‌کفتلفن: 021-22862501رایانامه: Magazine.morvarid@gmail.comاینستاگرام، توئیتر و فیس‌بوک: MorvaridMag</description>
                <category>سید محمدحسین قاسمی</category>
                <author>سید محمدحسین قاسمی</author>
                <pubDate>Wed, 06 May 2020 23:12:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چایت را داغ بنوش!</title>
                <link>https://virgool.io/@mhgh_1998/%DA%86%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%BA-%D8%A8%D9%86%D9%88%D8%B4-vcgd5jijnans</link>
                <description>+ حاجی دیگه خسته شدم به مولا- از چی؟+ از این زندگی پر از استرس. صورتم رو ببین پر از جوش شده. دوس دارم یه لایه از پوستم رو قلفتی بکَّنم قشنگ تا نو بشه- خب بی‌خیال باش...این دوروزه دنیا ارزشش رو نداره+ می‌دونم. بهتر از هر کسی... تو کتاب و فیلم همش دارم این خزعبلات پرطمطراق رو می‌خونم ولی با این وضع پیاده‌اش نمی‌تونم بکنم- قدر بدون زندگیتو....خیلیا آرزوی همین چیزایی رو دارن که تو داری+ مثلا؟- عهههه نزن این حرفو... سلامتی... خونواده... این همه دوست و رفیق.....+ هه خانواده؟! (دستش را جلوی دهانش گرفته و می‌خندد)- چیه مگه؟ بابا، مامان، خواهر و برادر....+ فقط به اسم دورهم جمعیم ولی قلب‌ها از هم جداس!- چرا؟+ همش تقصیر بابامونه... فقط بلده استرس بده به آدم... عصبی کرده همه‌مون رو... اه... بهش فک می‌کنم حالم بد می‌شه- خب باهاش منطقی بشین حرف بزن+ (خنده تلخ) حرف؟ منطق؟ بابای من؟- یعنی به هیچ‌ صراطی مستقیم نیست؟+ نه والا... خیلی سعی کردم بهش بگم که دلیل ناآرومی‌ها تویی پدر من!- چی‌کار می‌کنه مثلاً؟+ فک می‌کنه خودش عقل‌کلّه و هیچ‌وقت اشتباه نمی‌کنه و بقیه در اشتباهن... کلی سرش تو کتاب بوده ولی هیچ تأثیری روی فرهنگش نداشته.... شعور و فهم و منطق یه چیز درونیه... کسی‌که استعدادش رو نداشته‌باشه، نمی‌تونه کسبش کنه با این‌جور چیزا....به همه به چشم کارگر نگاه می‌کنه... کتاباش از بچه‌هاش واسش مهم‌تره....- چی بگم والا... فقط بدون خانواده از دوست هم بیش‌تر به فکر آدمه+ ولی من برای فرار از همین خانواده پناه می‌برم به رفقا... منبع آرامشم اونان- من می‌رم دو تا چایی بریزم الآن می‌آم+ اوکی دمت گرم‌ رفیق- چند دقیقه بعد....+ واقعاً مرسی که رفقایی مثل تو هستن وگرنه نابود بودم- ببین عزیزم... تو هم یکی از بهترین رفقای منی ولی همین خانواده‌ای که تو می‌گی این‌جوریه و به‌عنوان مثال خصوصیات پدرت رو گفتی، تو رو به این‌جا رسوند.. به این همه آدم نگاه کن که آرزوی همچین چیزی دارن... نمی‌گم بپذیر این سختی هارو و هیچ‌گامی در جهت تغییر برندار، ولی بدون راهش «نفرت» نیست؛ باید «محبت» بی‌دلیل کرد به بقیه که مهم‌ترینش خانواده‌اس... مطمئن باش حتی اگه حب رو بلافاصله با بغض بهت جواب بدن، یه جایی تو زندگیت برمی‌گرده بهت این مهربونیات... البته بعضیا که دشمنت هستن، حسابشون جداس؛ ولی خانواده دشمنت نیست...هم‌چنان در سکوت بود و به حرف‌های رفیقش گوش می داد... چای را برداشت اما داغ بود و به سینی برگرداند. دستش را زیر چانه‌اش گذاشت و به ادامۀ سخنان دوستش گوش داد:- با نداشتن یه سری چیزا، حسرت به دلت می‌مونه تا آخر عمر... اونا چیزایین که غیرقابل‌برگشتن و هیچ‌چیزی نمی‌تونه جاشون رو بگیره.... (بعض گلویش را گرفت) مثل پدر که آرزومه یه بار دیگه صداش رو بشنوم+ نمی‌دونستم پدرت رو از دست دادی... بیخشید عزیزم نمی‌خواستم ناراحتت کنم.... (هم‌دیگر را در آغوش می‌گیرند)- پس حرفامو به خاطر داشته‌باش رفیق.... نمی‌خوام کلیشه‌ایش کنم و بگم برو دست باباتو ببوس و از این حرف‌ها... ولی ناشکری نکن+ چشم... سخته؛ ولی چشم... (لبخند تلخ)زیر لب زمزمه می کند: اما نداشتن یه چیز بهتر از داشتن باعذابشه....- حالا به این چیزای منفی فک نکن....چایت را داغ بنوش!</description>
                <category>سید محمدحسین قاسمی</category>
                <author>سید محمدحسین قاسمی</author>
                <pubDate>Wed, 06 May 2020 11:51:02 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>