<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mhiziy313</link>
        <description>«عصر وقتی است که سایه‌ی هر چیز مانند خود آن چیز شود».</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 12:34:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1754601/avatar/TfNklC.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</title>
            <link>https://virgool.io/@mhiziy313</link>
        </image>

                    <item>
                <title>از این گزارش فحش می بارد</title>
                <link>https://virgool.io/@mhiziy313/%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D9%81%D8%AD%D8%B4-%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%AF-kjtah9cwalai</link>
                <description>از این گزارش فحش می باردبی شرمانه است. مطالبه خانواده کارگران فوت شده بود که مقصرین مجازات شوند. مقصرین بیافتند پشت میله های زندان. ولی چه شد؟! راست راست می آید و می چرخد و کسی نیست چیزی بگوید. کسی که همکارت را کشته جلویت رژه می رود. چراغ عدالت را کشتید آقای اژه ای.این گزارش را اصلا نمی شود دید. آدم کفری می شود. فکر کن خانواده کارگران فوت شده که این را می بینند چه حالی می شوند.آقای جمهوری اسلامی، وقتی اغتشاش می شود همین بچه انقلابی ها می افتند دنبال تبیین توی فجازی و کف میدون و فحش می خورند، می افتند به اینکه جنایتکار را باید مجازات کرد تا مصونیت پیدا نکند، حالا تو به جای این که برای مدیرعامل معدن هزینه درست کنی و بندازی اش آب خنک بخورد، آزادش کرده ای تا جنایتکارها بیشتر جولان بدهند و خیال شان هم نباشد که بیافتند زندان.آقای ج.ا. فرصت داشتی عدالت را برقرار کنی. نکردی و این شد.#معدن #طبس #عدالت #قوه_قضاییه💫 @entefazeh_kalamat</description>
                <category>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</category>
                <author>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</author>
                <pubDate>Tue, 06 Jan 2026 01:45:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای نفت نه آزادی</title>
                <link>https://virgool.io/@mhiziy313/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%81%D8%AA-%D9%86%D9%87-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-ssrmpe4rxen7</link>
                <description>آنها برای #نفت می آیند نه آزادی. برای نابودی می آیند نه آبادانی. آنها نمی آیند به ما گل بدهند می آیند به ما گل بزنند.آنها می آیند و فراموش کرده اند که گور خودشان را فتح میکنند.این بار #ونزوئلا توی گلوی تان گیر می کند و خفه می شوید.#مادورو💫 @entefazeh_kalamat</description>
                <category>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</category>
                <author>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</author>
                <pubDate>Tue, 06 Jan 2026 01:27:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«اغتشاش، حمله آمریکا، اغتشاش» را تمام کنید!</title>
                <link>https://virgool.io/@mhiziy313/%D8%A7%D8%BA%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B4-%D8%AD%D9%85%D9%84%D9%87-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%A7%D8%BA%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-rvfgst0xblod</link>
                <description>🔻راه سوم: مچ اندازی با استعمار خارجی و داخلی🔺 در «زن زندگی آزادی» اولش معتقد بودم این بدن دچار بیماری خودایمنی شده و خودش را ویروس تشخیص داده و به خودش حمله کرده. امروز تجمعی که از تهران شروع شد، بعد پنج روز تبدیل به اغتشاش در بعضی شهرها مثل لرستان شد. این زدن و کشتن بسیجی و حمله به پاسگاه، از بیماری خودایمنی نمی آید، این چیزی جز هاری نیست. سگ هار منطقه در ایران هم سگ هایش را ول کرده.🔻 تا وقتی مچ آمریکا و اسرائیل را نخوابانیم هر اعتراضی، اغتشاش می شود. باید از دور باطل «اغتشاش، حمله آمریکا، اغتشاش» خارج شویم. راه سوم ما، نسخه نجات ما چیزی جز اتحاد مقدس نیست. اتحاد دولت و ملت.من حتما اعتراض دارم به دولت، من رای نداده ام به پزشکیان، اما در لحظه ای که امنیت ملی ایران دوباره به خطر افتاده، و اعتراض خیابانی کار را بهتر که نمی کند هیچ، بدتر هم میکند و باعث حمله آمریکا هم میشود، پس چرا اعتراض خیابانی کنم؟ حتی مسالمت آمیزش. حتی اگر تمام معترضین عکس رهبر دست شان باشد، باز یک نفر در یک شهر دیگر کوکتل میزند و آتش راه برمیدارد به جاهای دیگر.🔺 اینجا ما نه تنها ساکت نمی شویم که باید از هر وقت دیگر بلندتر فریاد بزنیم؛ یک فریاد علیه دولتمردانی که ما را سه دهه است زیر پتک اقتصادی خودشان له کرده اند، و یک فریاد علیه اغتشاشگرانی که شاش دارند و آمریکایی که میخواهد سر به تن ما نباشد، چه انقلابی مان چه ضد انقلابی مان.+ روز پنجم#تجمع #بازار #اغتشاش #اقتصاد #دولت #پزشکیان #آمریکا #اعتراض💫 @entefazeh_kalamat</description>
                <category>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</category>
                <author>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</author>
                <pubDate>Fri, 02 Jan 2026 11:53:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وات تودو وات نات تودو</title>
                <link>https://virgool.io/@mhiziy313/%D9%88%D8%A7%D8%AA-%D8%AA%D9%88%D8%AF%D9%88-%D9%88%D8%A7%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D8%AA-%D8%AA%D9%88%D8%AF%D9%88-haanoe01rtll</link>
                <description>دیدید وقتی خبرهایی میشود دختر پسرهای حزبل کمی به جنب و جوش میافتند که وات تودو وات نات تودو چیکار کنیم چیکار نکنیم؟! این وقت ها رفیقم میزند توی دهن طرف:این آدمها مثل کسی اند که میگوید امام زمان بیاید ال میکنم بل میکنم، باید گفت هیچ غلطی نمیکنی، اگر تا الان کاری نکردی وقتی هم امام بیاید غلطی نمیکنی. هنگام ظهور مسائل سخت تر و پیچیده تر از الان است. میان ترم را قبول نشده ای، پایان ترمت را قبول شوی؟!دو روز دیگر که جو‌ بخوابد، تو هم میخوابی و باز آش همان و کاسه همان‌. یک دور باطل. به نظرم بروید به زندگی تان برسید خودتان را الکی به زحمت نیندازید.#تجمع #بازار💫 @entefazeh_kalamat</description>
                <category>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</category>
                <author>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jan 2026 10:47:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هشدار: جاده لغزنده است!</title>
                <link>https://virgool.io/@mhiziy313/%D9%87%D8%B4%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%84%D8%BA%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-dt4ogfhzblmm</link>
                <description>آدم میماند چه کند. چیزی نگویی زالوهای اقتصادی دهن مملکت و نظام ما را سرویس میکنند، می آیی چیزی بگویی آمریکا و اسرائیل و منافقین و بی بی سی و داعش می ریزند سرت که از تجمعت کشته سازی کنند. که فحش بدهند به نظام. که اخاذی سیاسی کنند. در هر صورت این دو جبهه میخواهند دهن ایران را سرویس کنند. راه سوم چیست؟</description>
                <category>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</category>
                <author>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</author>
                <pubDate>Thu, 01 Jan 2026 10:45:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاملی بر تجمع پنجاه نفر در سبزوار: روحانیت و هیاتی‌ها کجای‌اند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mhiziy313/%D8%AA%D8%A7%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%AC%D9%85%D8%B9-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%87-%D9%86%D9%81%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D9%87%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AF-nij79r4xtyrk</link>
                <description>1چرا خبرگزاری های سبزوار و کشوری چیزی به نام خبر دست اول و واکنش سریع بلد نیستند؟چرا فرماندار سبزوار و دیگر مسئولین مربوطه بیشتر به میان مردم نمی آیند، از کسبه و شهروندان سرکشی نمی کنند و پای حرف دل آن ها نمی نشینند؟ چرا وقتی می آیند هیچ عکس و فیلمی ازشان منتشر نمی شود؟ چرا درباره قطعی زیاد برق و فشار ضعیف آب موضع گیری به موقع، روشن و کافی ندارند؟2صدای آمریکا و اسرائیل نشنال که 25 ساعته دارند علیه ایران کار می کنند و کارفرمای شان کشورهای دشمن دوست نمای اند، و همدست کشتن مردم در این جنگ اند، با چه رویی تجمعات را پوشش می دهند؟ هدف شان خیر ایران است یا مثل همیشه خیر کارفرمای آمریکایی_صهیونی؟3معترضین چرا شعار میدادید آب برق زندگی{مثل زن زندگی آزادی}/حق مسلم ماست؟ چرا وقتی آمریکا به حق مسلم ما  تجاوز کرد، تجمع نکردید؟ همین برق را که امروز دولت نمی تواند مدیریت کند، انرژی هسته ای می تواند تولید کند. بروید یقه آمریکا و شرکای داخلی و خارجی اش را بگیرد که بتن در قلب راکتور هسته ای ریختند.4مطالبه حق مردم است و واجب است.اما چرا روحانیت و هیات های سبزوار خط مقدم چنین اعتراض هایی نیستند؟ امام جمعه درباره قطعی های برق موضع گیری داشته اند؟ تشکل ها و دانشگاهیان چه طور؟ 5با مدیریت غیرجنگی اقتصاد و انرژی توسط دولت، وضع بدتر می شود. و آمریکا ترول های رسانه ای_میدانی اش را مثل همیشه به خط می کند پشت این تجمع ها تا سرایت و گسترشش بدهد، و شعارها را رادیکال کند. مثلا خواهند گفت: نه غزه نه لبنان: ضد ایرانی‌ترین و ضد انسانی ترین شعاری که می‌توان این شب‌ها گفت.#سبزوار#برق#آب💫 @entefazeh_kalamat</description>
                <category>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</category>
                <author>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</author>
                <pubDate>Wed, 23 Jul 2025 19:49:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>🔴 در بهار آزادی جای حمیدرضا خالی</title>
                <link>https://virgool.io/@mhiziy313/%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C-j7ftlqs3enkg</link>
                <description>وقتی آن دختر از چنگ دیوها خلاص شد، حمید کف زمین بود؛ زمین خونی بود، خون، سرخ بود. لعنت به سنگ فرش‌های خیابان که نگذاشت خون حمید برود تو دل خاک جوانه بزند، گل همیشه حمید برویاند. به جایش، حمید، در بهار آزادی کمی آن‌ورترِ خون تو، درون پارک، دختر پسرها دوباره راه خودشان را می‌روند. حمید این‌جا وقتی رفیقم با پنج مَن ریش می‌رود مثل تو نهی از منکر کند، بهش می‌گویند به تو چه.چاقوی «به تو چه»، رو به رفیقم می‌گیرند. آن پسرِ توی پیاده‌رو وقتی تو رفتی کمک دختر، چاقوی به تو چه در آورد. این روزها در قلب ما هم چاقوی به تو چه فرو می‌کنند. حمید، من می‌گویم به خاطر تو، روسری‌شان را در نیاورند که باز حمید کشته نشود. حمید دارند تو را می‌کشند. تو را دق مرگ می‌کنند.  قاتل تو حمید، آن روسری‌ای بود که دختر به ناحق از سرش در آورد.حمید، این عنترنشنال می‌گوید بچه‌های ایران تو را مصادره کرده‌اند ولی نمی‌گوید بی بی سی و دار و دسته آمریکا و اسرائیل و غربِ خانواده مرده و حیات حیا از دست داده، چه طور دختران ما را مصادره کرده‌اند.حمید من دلم از دخترها پر است؛ قاتل تو آن دختر مظلوم بود و نبود، قاتل تو ریشه در زن زندگی آزادی داشت. در من و تو. در آمریکا. حمید آن‌ها اول دخترها را کشتند بعد تو را. وقتی روسری‌شان را آتش زدند داشتند سوخت آتش زدن تو را آماده می‌کردند تا با جرقه آن پیاده‌رو، جگر تو را بسوزانند. حمید آن دختر هم خودش را سوزاند هم تو را هم ما را. دخترها با کشف حجاب خودکشی و حمیدکشی می‌کنند. جان من، حمید از آن خاک پاشو بیا وسط این میدان که به نامت کرده‌اند؛ بایست رو به پارک‌ها و کافه‌های شهر که دختر پسرها به جای صرف قهوه، بی‌حیایی و هزار تا کوفت و زهر مار دیگر صرف می‌کنند، فریاد بکش که من هنوز زنده‌ام؛ فریاد بکش که هنوز دارند تو دلم چاقو فرو می‌کنند ولی دیگر هیچ موتوری‌ای نمی‌آید من را برساند بیمارستان. بگو که دخترها دارند تو چشمت چاقو فرو می‌کنند! بگو که هر روز شهیدت می‌کنند در پیاده‌رو و پارک و کافه و محوطه دانشکده.فریاد بکش که این‌جا چرا صدای غیرت من را هیچ بی‌بی‌سی‌ای پخش نمی‌کند ولی صدای گربه‌ها را همه جا پخش زنده می‌کنند؟! حمیدِ من، آن استاد و دانشجویی تو را کشتند که بی‌حیایی را تئوریزه کردند. نه غیرت تو را. چه کسی حق حمید ما را از این‌ها می‌گیرد؟ و حق حمیدهای آتی را؟ آن پسر را قوه قضاییه دار نزد، زن زندگی آزادی اعدام کرد. آن پسر را بی‌حیایی قاتل کرد. بی‌حیایی صادرات آمریکا است. این نامردها شهر را بی‌حمید می‌خواهند. پا شو حمید؛ یک میدان بزرگ دیگر برای جنگ مانده، یک مدال فتح نشده دیگر! پاشو حمید بهار شده، من دیشب کلنگ خریدم، دارم می‌روم آن پیاده‌رویی که تو را کشت را با خاک یکسان کنم. دارم می‌روم حمید. می‌بینمت. بهار 404 ، در جستجوی گل حمیدی #شهید_غیرت#حمیدرضا_الداغی#غیرت_زنده_است#زن_زندگی_آزادی💫 @entefazeh_kalamat</description>
                <category>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</category>
                <author>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</author>
                <pubDate>Mon, 28 Apr 2025 01:57:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>🔴 خنجر و شقایق</title>
                <link>https://virgool.io/@mhiziy313/%D8%AE%D9%86%D8%AC%D8%B1-%D9%88-%D8%B4%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-q4lo3dbkpppe</link>
                <description>خنجر اول را می دانید چه کسی در تن حمیدرضای ما فرو برد؟! آن مردمی که می دیدند و می گذشتند. می دیدند. و آن استاد دانشگاه حکیم این ها را می دانست و میگفت ای کاش خودش را به کشتن نمی داد! آقای استاد، حمیدرضا را شماها به کشتن دادید. حمیدرضا رفت تا یکی مثل شما بیدار شود، مرده ماهاییم مردم. حمید از همه ما بیدارتر است. خنجر زبان شماست استاد. مانیتور خانه بعضی هاست که رو به اینترنشنال و بی بی سی ضد الداغی روشن می شود. جماعت دانشجویی ست که برای برهنه کردن و برهنه دیدن سر زنان این مملکت، تجمع می کنند و فحش می دهند و بهم میریزند، ولی برای الداغی ما که برای نجات دختری که موهایش به خطرش انداخته بود به دل حادثه زد، تجمع نکردند. استادی است که حتی یک استوری نگذاشت چه رسد به تجمع در محوطه دانشکده.آی شهر نامرد، ببین چه طور مردهایت را می کشند؛ با سکوت و تحریف و قلم، در دانشگاه و اینترنشنال و روزنامه ها.اینترنشنال و منوتو و بی بی سی و باقی خدم و حشم شان، بعلاوه بارکشان زن زندگی آزادی، قاتل حمیدرضا الداغی اند. قاتل دختران ایران چند هزار ساله. اسب تروای امپریالیسم فرهنگی و اجتماعی اند. خودباخته ها و خودفروش های یورش مغول قرن 21. آن خنجر در قلب الداغی فرو رفت، و الداغی در چشم آن ها فرو رفت که زن ها را اسیر زن زندگی آزادی می خواهند.  7 اردیبهشت 1404 ، یک روز تا شهید شدن حمید شهرمانپ.ن: فیلم: سخنرانی حاج آقا محسن قنبریان درباره شهید غیرت#شهید_غیرت#حمیدرضا_الداغی#غیرت_زنده_است#زن_زندگی_آزادی💫 @entefazeh_kalamat</description>
                <category>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</category>
                <author>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</author>
                <pubDate>Mon, 28 Apr 2025 01:54:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سقوط آمریکائیل</title>
                <link>https://virgool.io/@mhiziy313/%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-tdl4mggbexld</link>
                <description>🔻 در راند اول برای اولین بار در جهان، دستِ خالی‌ترین مستضعفین عالم، بر دستِ پرترین مستکبرین جهان، حمله‌ای بردند که عزرائیل را بالای سر استکبار احضار کرد.    بیش از صد کشور جهان پرچم «آمریکائیل» را به آتش کشیدند و گفتند مرگ بر یونیتد استیس و مرگ بر صهیون.مرگ‌برهای‌شان را به فارسی می گفتند؛ به زبان مقاومت. یعنی تاریخ جدیدی آغاز شده است. حالا شما بروید خودتان را بُکشید تا یک عده در ایران بگویند مرگ بر جمهوری اسلامی. وقتی در اسرائیلِ نُه میلیونی هفتصد هزار نفر علیه رژیم تظاهرات می کنند، یک سال به خیابان می آیند؛ اروپایی‌ها سی هزار تظاهرات علیه اسرائیل به راه می اندازند؛ وقتی آرون بوشنل خلبان خودش را به آتش می کشد و پشت بندش دیگرانی هم بنزین را خالی می کنند روی سرشان؛ یعنی آمریکا را به آتش کشیده اند، روی اسرائیل نفت خالی کرده اند. 🔺 اسرائیل جشن پوریم راه می اندازد و به محضر آمریکا هم مشرف می شود که ایرانیانِ شیعه را قتل عام می کنم. اما در جهان از هر رنگ و مذهبی به فارسی شعار می دهند، عکس تحریم شده‌ترین رهبر جهان را سر دست می گیرند، بسیج آمریکا را افتتاح می کنند. ایران اگر تا دیروز جایی در غرب آسیا بود امروز در تمام آسیا و آفریقا و آمریکا ظهور کرده است. اگر تا دیروز می‌خواست مردم خودش بگویند مرگ بر آمریکا، امروز از حنجره تمام جهان به گوش می رسد، از حنجره دانشجویان و اساتید هاروارد و کلمبیا و الخ. 🔻 وقتی اسرائیل رو برمی‌گرداند طرف صیادان اویسیِ بحرالاحمر، خمینی را می‌بیند. می‌چرخد سوی سروهای برافراشته لبنان، خمینی می بیند. از دریا و زمین و آسمان و زیرِ زمین، خمینی می روید. کشتن اگر می توانست آدم ها را حذف کند، از پسِ قرن ها کسی سربداران و منصور حلاج و حسنک وزیر و میرزا کوچک جنگلی و امیرکبیر و عیسی روح الله و حسین بن علی را نمی شناخت. کشتن این ها را زنده کرد. اگر این مردن است من هم می خواهم بمیرم رفیق.🔺 سوریه را تصرف می کنند و مردم سوریه پناهنده لبنان حزب الله می شوند و اسم بچه های شان را حسن نصرالله می گذارند. سلیمانی را ترور می کنند، شهید می شود، مکتب می‌شود؛ شیشه عطر وقتی می شکند، رایحه‌اش بیشتر به مشام می‌رسد؛ اثر می گذارد، جذب می کند، تکثیر می‌شود. شیشه از دست می‌رود تا عطر به دست بیاید. سنوار می‌رود تا با آخرین سکانس زندگی‌اش، ضامن زندگی مردم شود. اهالی غزه خودشان را در دریای فرعون غرق می کنند و از آب های آزاد به چهار نقطه جهان سرایت می کنند تا در دل امثال راشل کوری جوانه بزنند و از آن سر دنیا راه را بکوبند، از خانه اول اسرائیل عبور کنند و میان اسرائیل ضد قهرمان و غزه قهرمان حائل شوند. بعد غزه شوند، غزه شوند، غزه شوند.💫 @entefazeh_kalamat</description>
                <category>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</category>
                <author>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</author>
                <pubDate>Mon, 31 Mar 2025 00:56:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>🔻روز هسته‌ای قدس</title>
                <link>https://virgool.io/@mhiziy313/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%AF%D8%B3-vtnl6a0boi7p</link>
                <description>سبزوار روز جهانی قدس🔻روز هسته‌ای قدسچند خطی درباره پیام رهبر انقلاب: روزهای هسته‌ای این سال‌ها1می‌گویند بمب هسته‌ای روی نسل‌های بعدی هم اثر می‌گذارد، روز قدس ما باید اثراتش را روی روزهای دیگران‌مان هم بگذارد وگرنه روز قدس نیست. امسال هر روزمان باید روز قدس باشد. شب های مان قدس باشد روزهای مان قدس. باید از امروز روز هسته ای قدس داشته باشیم. چیزی عمیق تر از بمب هسته ای. بمب خاصیتش این است که همه را بیدار می کند. حتی آن ها که خواب سنگین دارند. هر یک از ما باید یک بمب بشویم در محیطی که هستیم. باید مدام منفجر شویم تا نگذاریم اطراف مان به خواب خرسی فرو رود. این آتشفشان درون مان را روشن کنیم. دیشب راس ساعت صفر دوباره بی خوابی زد به کله ام. فهمیدم مسلمان نیستم. مسلمان یک نیروی هسته ای درونش دارد. یک چیز در درون این انسان اسلامی هست که بمب اتم را نابود می کند. استعمار، بمب اتمی است که تک تک طبقات روح مردم را مبتلا کرده. فقط یک چیز این آلودگی را می زداید؛ انفجار نور.2این بچه های غزه با فلاخن های شان، آن فلاخن قلابی دیوها را در هم کوبیده اند. این بچه ها زیر آتش شیطان، روشن می شوند، نور می شوند و منفجر می شوند. یک انفجار نور که تاریک ترین آلودگی ها را می زداید. ولی یک چیزی می گویم به دل نگیرید. اگر امروز برای ما روز قدس باشد، فردا هم باید باشد. شما فردا هم می آیید این جا؟! 3ولی یک چیز دیگر بگویم و بعد بروم: من نمی دانم این خمینی آن چند دهه قبل چه بمب هسته ای ترکاند که شما ایرانی ها و مردم جهان، آخرین جمعه هر رمضان می آیید زیر سقف آسمان و به یاد صهیونیست ها می آورید که خدا نزدیک است. و ما هم نزدیک ایم. و بمب اتم محور مقاومت قرآن است. قرآنی که خمینی برای ما احیا کرد. و سید حسین حوثی یمن را با آن احیا کرد. آن مرد کهن سال چه خوب می دانست باید در ماه قرآن این بمب همیشه جوان را فعال کند و روز طلایی خدا را به یاد صهیون آورد. دشمن از این هسته ها می ترسد. از این ها که چهل سال است دهان روزه توی سرما و گرما آمده اند روی سنگ فرش ها نماز می خوانند. دشمن از یمنی های روزهای جمعه می ترسد؛ از جمعیت میلیونی سرزمین اویس. از این بمبی که خمینی ترکاند و امروز در قلبِ سیاهِ زمینِ جورج واشنگتن هم صدا کرده است.4دلت به کلاهک هسته ای ات خوش است عمو تام؟! ببین که حنایت در غزه رنگ ندارد. در یمن رنگ ندارد در لانه خودت هم رنگ ندارد. اروپا هم دیگر ازت فراری شده است. شما اورانیوم بیشتر غنی سازی کنید، ما جهان را غنا می دهیم. بیایید. این هسته ها، بعد از هر ضربه ای، اتمی تر می شوند. کلاهک هسته ای، کلاه تان را برداشته آقایانِ تل آویو و واشنگتن دی سی. کلاهک هسته ای جلوی سقوط تان را نمی گیرید. ما را شهادت فخری زاده حفظ می کند، بمب هسته ای ما قاسم سلیمانی ست که رویاهای تان در کاخ سیاه را نیز می ترکاند. بروید پی کارتان. این دور و برها پیدای تان نشود وگرنه تک تک این مردم تک تک این هسته ها، حالی تان می کنند بمب اتم، قدرت تخریبش بیشتر است یا شهادت این مردم. بروید. 5یک چیزی بگویم بروم دیگر؛ به کسی نگویید: فلسطین را اسرائیل غصب نکرده است. بعدا می گویم.📍 سبزوار، روز جهانی قدس سال 1404 ؛ در آغاز راند دوم نبرد💫 @entefazeh_kalamat</description>
                <category>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</category>
                <author>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</author>
                <pubDate>Sat, 29 Mar 2025 00:21:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من تازه شب‌ها بیدار می‌شوم</title>
                <link>https://virgool.io/@mhiziy313/%D9%85%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%B4%D8%A8-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%85-ye4vgsfziahh</link>
                <description>من تازه شب ها بیدار می شوم. دقیقا راس ساعت صفر. و به خودم که می آیم روی بهار خواب خانه ایستاده ام زیر آسمانِ فرو رفته در سیاهی و هندزفری توی گوشم و تنها چیزی که صدایش را نمی شنوم آهنگ است. ساعت صفر بعضی صداها برای من زنده می شوند. صدای شکست ها. ناامیدی ها. امیدهای آینده. و البته که صدای شکست های آینده. و بعد گوشم سوت می کشد...من تازه شب ها بیدار می شوم دقیقا زمانی که سرم درد گرفته. تقصیر نادر ابراهیمی بود. گفت باید سرت درد بگیرد تا سر عقل بیایی. من بعضی وقت ها یعنی خیلی وقت ها سرم درد نمی گیرد مثل خیلی ها، مثل شما. مثل همسایه مان که فکر کنم یک سال پیش مُرد. و نوه اش که چند ماه پیش. و آن همسایه دورترمان که سر کفتر زندگی اش را باخت... و از نفر بعدی ای که شاید خودم باشم یا... چه فرقی می کند. ما با مردن بقیه بارها می میریم با مردن خودمان یک بار. خیلی وقت ها باید به طور دستی، سرم را درد بیاورم. نمی دانم حکمتش چیست ولی فعلا به این رسیده ام آدم هایی که سردرد دارند زنده اند و آدم های بی خیالِ بی درد اصلا زنده که چه عرض کنم، جنازه هم نباید گفت بهشان. مرده شرف دارد به این ها. بر مرده نماز می خوانند بر این ها چه؟! بدبخت این ها، خودم را می گویم ها به شما برنخورد خدای ناکرده زبانم لال... این ها، یعنی خودم، بر زنده ها نماز می خوانیم. قبله مان صورت فلانی ست یا قلب فلانی یا صدای فلانی. خوش به حال همین بچه های یمن که کلا سرشان درد می کند. صبح پا می شوند برای سرحال شدن نیزه شلیک می کنند و یک کوسه آمریکایی شکار می کنند که قرار بوده مردم غزه را یک لقمه کند، بعد می روند یک چرت دم صبحی می زنند.خوش به حال موسی صدر که مثل خیلی طلبه ها ننشست توی حجره های قم و رفت همان جا که سرش برای آنجا درد می کرد.خوش به حال چمران که خدا را نه در فیزیک پلاسمای دانشگاه برکلی کالیفرنیا که روی تپه های لبنان و دل های شکسته لبنانی ها یافت.خوش به حال احمد متوسلیان که سر خودش و ما را به درد آورد و آخر نفهمیدیم شهید شده است یا هنوز زنده است و دارد مقاومت می کند توی لابد یک سیاه چاله یا چه می دانم زیر شکنجه های موساد و شاباک و سیا و سرشان را به درد انداخته. خوش به حال یحیی سنوار که حتی با آن سکانسش بهترین نقش مردان حماس را از آن خود کرد و اعصاب این دار و دسته شیطان اکبر و اوسط و اصغر را بهم ریخت. من تازه شب ها یک طوری ام می شود. یعنی بی خوابی می زند به کله ام. کلا دنیا یک طوری می شود. ستاره ها می چرخند. ماه عمودی می رود تا نمی دانم جایی فراتر از لایه اوزون کهکشان ها. خورشید این قدر دور سیارات می چرخد که بهم می خورند و می روند پی کارشان. یک لحظه اصلا نمی فهمم این چیزی که درون همه ما آدم هاست چیست. اصلا چرا من بی دلیل به جای این که توی دانشگاه عاشق یک دختر شوم نمک گیر این بچه های حماس می شوم که اصلا صورت‌هاشان از پشت آن ماسک‌ها دیده نمی شود. اصلا حکمت این ها چیست؟ من نمی دانم. سرم درد می کند. ولم کنید مرا. 7 بهمن ماه 1403 بعدِ امتحان‌های به درد نخور دانشگاه که کله مان را درد آوردهمحمدحسین ایزی | سبزوار💫 @wal_asr</description>
                <category>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</category>
                <author>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jan 2025 17:18:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>💢 شهید الداغی بدون روایت شدن، نیمه تمام می‌ماند</title>
                <link>https://virgool.io/@mhiziy313/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%84%D8%AF%D8%A7%D8%BA%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF-qddtzzx7al9b</link>
                <description>شهید غیرت؛ حمیدرضا الداغی🔻 درین زمانه که اسیر فقر و نبود محصولات ناب فرهنگی در حوزه غیرت و حیا و امثالهم هستیم، این شهادت الداغی ست که بار این فقدان را می کشد. شهادت او، یک محصول فرهنگی ست که ما در مواجهه با آن، از شهید و شهادت، ارتزاق می کنیم و به اندازه توان مان ازو بهره می بریم.اما مسئله این ست: شهادت امثال الداغی به تنهایی تا کی باید جور ما را بکشد؟ و اصلا تا چه زمان می تواند و چه قدر؟🔻 ما نیازمندیم شهید غیرت را روایت کنیم چون فراموش کاریم. چرا روایت؟ زیرا روایت نوعی ذکر است.منظورم از روایت، صرفا تولید یکی دو فیلم و سرود و نوشتن کتاب نیست. خلق کردن مهم است نه تولید؛ خوب گفتن مهم است نه گفتن: «گل همین پنج روز و شش باشد/وین گلستان همیشه خوش باشد».🔻رستم بدون فردوسی زیر آوار فراموشی دفن می شد؛ حسین علیه السلام، بدون زینب نیمه تمام می ماند، الداغی هم بدون روایتِ زنده و مبتنی بر جزئیات و سند و مدرک، نیمه تمام می مانَد و همواره بیم افتادن در تحریف نیز وجود دارد. همان طور که سال پیش برخی شبکه های ضد انقلاب با انتشار تصاویری از شهید الداغی و همسرش، قصد داشتن فداکاری و غیرت حمیدرضا الداغی را سانسور و بایکوت کنند. #اولین‌سالگردشهیدغیرت</description>
                <category>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</category>
                <author>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</author>
                <pubDate>Sun, 28 Apr 2024 12:17:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گوشی فلسطینی، هیمنه شکن امپراتوری رسانه ای غرب</title>
                <link>https://virgool.io/@mhiziy313/%DA%AF%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%DB%8C%D9%85%D9%86%D9%87-%D8%B4%DA%A9%D9%86-%D8%A7%D9%85%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%D8%B1%D8%A8-lbwilnveb2fr</link>
                <description>گوشی فلسطینی هیمنه شکن امپراتوری رسانه ای غربفلسطینی ها تو جریان عملیات #طوفان_الاقصی و مقاومت شش ماهه ثابت کردند به رغم امکانات ناچیز به فهم و مهارت رسانه ای فوق العاده ای در مدیریت و انتشار اخبار رسیدند. اینم از الطاف خدا است که همین فلسطینی ها با گوشی های ساده شون تو حمله ما به رژیم منحوس صهیونیستی شدند مکمل ویژه مدیریت رسانه ای عملیات #وعده_صادق ایران، فعالیتی که الان شده چالش اصلی صهیونیست ها و حامیان غربی شون در مدیریت فضای روانی رسانه ای جهان، با این که امپراتوری رسانه ای دنیا دستشونه.محمد کیخسروی(پژوهشگر تاریخ شفاهی)</description>
                <category>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</category>
                <author>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</author>
                <pubDate>Sun, 14 Apr 2024 11:16:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بزرگ ترین دستاورد #وعده_صادق</title>
                <link>https://virgool.io/@mhiziy313/%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%88%D8%B9%D8%AF%D9%87%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82-mpgegaj0acyt</link>
                <description>بزرگ ترین دستاورد #وعده_صادق، آزادی روح و اراده تمام مردمی ست که دهه هاست افکارشان در اشغال صهیونیست ها و جبهه استکبار است. و این رهایی روز افزون انسان های جهان از اسارت رسانه ای و فکری جبهه استکبار، باعث فتح قدس است ان شاالله.ابابیل ها، دگرباره اراده را در جان مردم فلسطین احیا کردند.#تنبیه_متجاوز#وعده_صادق@wal_asr</description>
                <category>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</category>
                <author>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</author>
                <pubDate>Sun, 14 Apr 2024 11:09:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فریبی آبی رنگ/رویای آزادی و باقی مصابا</title>
                <link>https://virgool.io/@mhiziy313/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%DB%8C-%D8%A2%D8%A8%DB%8C-%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%A8%D8%A7-u4g9p4ychbwf</link>
                <description>نقاش: لیلا تیموری نژادآرمان شهر بعضی شده غذاخوریِ مختلط و آزادیِ زنان در پوشش. در جامعه ای که فقرِ اقتصادی نمیگذارد مردم زندگی کنند، رویابافی کنند و دوراندیشی، تقلیل دادنِ مطالبات به آزادی جنسی، تخدیر کردن جامعه است. مخدر ساختن است؛ مُسکّنی که دردهای واقعی را آرام می کند.برویم سراغ پیرزنی که هر شب تکیه زده به دیوار اداره پُست سبزوار و کیسه سفید پیچیده به دور خودش. همین زن آن شب هایی که عده ای تجمع میکردند، دیگر آن جا نبود تا همان دو قِران پول هر شب گیرش بیاید. تراژدی را می بینید؟! دوربین رسانه ها روی صورت حسن باقری نیا است، روی صورت معترضین است. زاویه را کمی عوض کنید. پیرزن دارد در ته خیابان می رود. نور پیاده روها کم سو شده اند و صدای چرخْ دستی پیرزن در کوچه های موباریکِ قدیمیِ بیهق می پیچد.آزادی می خواهید؟ آزادی تان از دردهای این پیرزن چه کم میکند؟ دردهای طبقه متوسط چه قدر است؛ دردهای این پیرزنِ فقیر چه قدر؟ سیستان سال ها است در فلاکت به سر می برد و رگ غیرت مان ذره ای باد نمی کند برایش. برایش حتی تعلیق نشده ایم از دانشگاه. ولی برای این دخترکانِ خوش تیپِ دانشگاهی و پسرانِ جنتلمنِ کالجی، دل مان می سوزد؛ دل مان می سوزد برای این آدم هایی که بیشترشان از جیب پدر و مادر خورده اند و این کلاس و آن کلاس کنکور را رفته اند و به ضربِ تیر و ترکشِ تست های کتاب های قطور، رسیده اند این ور مرز جامعه؛ همین جا که بهش میگویند دانشگاه. همین جا که دانش تولید نمی کند و ته هنرش اگر دانشی هم باشد، مربوط می شود به صنعت و علوم تجربی، نه علوم انسانی.ما دل مان به چه خوش باشد وقتی یک نفر در این دانشگاه نمی تواند بار تمام این ماجراهایی که پیش می آید را بِکِشد؟ فعلا بهتر است برویم فکری به حالِ رشته علوم انسانی مان کنیم و بعد بیاییم سراغ جامعه.آن از وضع تاریخ مان که شرق شناسانه است و این از وضع ادبیات مان که باز هم شرق شناسانه است. ما ندیدیم کسی بیاید به اِتکای تاریخ و فرهنگ مان درباره آزادی حرف بزند. امیدواریم چشم ما مشکل داشته باشد نه جامعه علوم انسانی مان.چه خاکی به سر بریزیم که برخی اساتید مان عوام زدگی برشان داشته؟! با این آفتِ دانش کُش چه کنیم؟! طبقه متوسط ما را ببینید استاد! خوش می گذرانند در دانشگاه. گواهی راهنمایی و رانندگی شان را هم که به محض ورود به دانشگاه گرفته اند تا ماشین را از زیر پای پدر در بیاورند. شما، برای این ها سینه سپر کرده اید. سرگرمِ این جور آزادی ها شدن، فریب است وقتی آن جوان در سیستان، همّ و غمش شده است یک نانی که شب ببرد خانه تا خانواده را سیر کند؛ آن دختری که باید به دست فروشی متوسل شود و ده جور کار دیگر تا پول را از زیر سنگ هم که شده بِکِشد بیرون، تا بتواند چند روزی بیشتر زنده بماند، تا بتواند زمستان سخت را سخت تر از سال پیش نگذراند. برای ما امسال زمستان سخت بود برای او تمام این سال ها سخت بوده. برای او بهار هم سخت بود، تابستان هم، پاییز هم. برای او عید چه معنایی می تواند داشته باشد؟!حالا ما را ببینید! غم مان آزادی پوشش است و مویه می کنیم که پای تان را از گلوی ما بردارید، داریم خفه می شویم. و اشک می ریزیم وَ برخی اساتیدمان برای مان با خوی صلح طلبی شان دم از گفت و گو می زنند و به پهنای صورت فقط سه قطره اشک می ریزند.  و موی می تراشیم؛ موهای مشکیِ واکس زده مان را و اسمش را با افتخار می گذاریم کنشِ سیاسی. آن بیرون هم رسانه هایی تشنه همین بازی ها اند.ما مردِ چه میدانی شده ایم؟!چه قدر شلوغش کردیم و اشک های احساسی مان را که ماه ها پیش فرصت نکرده بوده ایم خالی کنیم، آوردیم به این ماتم کده!با دانشجویان بی کاری طرف هستیم که صبح تا شب توی این گوشی ها پَلاس شده اند و نمی آیند بیرون. حاضر نیستند سنگر اینستاگرام و پُست و اِستوری را ول کنند و بروند آن بیرون توی دنیای واقعی. خیلی هم که جَو این روزها بگیردشان، یا کلاس را تعطیل می کنند یا اگر هم شبه روشنفکریِ بیشتری خرج دهند و تعطیل نکنند، به قول معروف «تحصن سکوت» راه می اندازند و نمایش شان که گرفت و تماشاگران دوره شان کردند، می ایستند رو به همه و 40 درجه تعظیم می کنند.حقوق زنان فقط در جاهایی که ما زندگی می کنیم حق ورزشگاه رفتن است و دوچرخه سواری است و روسری سر نکردن؛ در حالی که آن زنِ سیستانی، ورزشگاه اش کجاست، دوچرخه اش کجا، گواهی نامه اش کجاست که فکر این ها را هم بکند؟! توی رسانه ها جَو را همیشه می کشانیم به این سمت ها نه سمت این زنان فقیر بی نوا. این ها سوژه هایی نیستند که رسانه های منفعت طلب بپسندند. آن ها نان به نرخ روز می خورند. هشت سال از مستند «ماهی ها در سکوت می میرند»، ساخت آقای یاسر عرب گذشته است؛ امروز حال سیستان مان چه طور است؟! خبر دارید؟!ظاهرا دوران سیاست برای جامعه ما تمام شده است و افتاده ایم در ورطه این بازی ها.همه این آزادی ها بدون آن آزادی های حقیقی و اولویت دار، فریبی است آبی رنگ.ترمزْ دستی را می کشیم یا به همین روند ادامه می دهیم تا ترمز بِبُرد و بشود آن چه نباید می شد؟ #آزادی#جنتلمن_های_کالجی#عوام_زدگیِ_دانش_کُش? تونل باد؛ رسانه انجمن اسلامی دانشگاه حکیم سبزواریhttps://eitaa.com/tunel_bad</description>
                <category>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</category>
                <author>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</author>
                <pubDate>Mon, 24 Jul 2023 15:23:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنگی نفس</title>
                <link>https://virgool.io/@mhiziy313/%D8%AA%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D9%81%D8%B3-zsiv4xquri9y</link>
                <description>مورچه کوچک دلم را شکست. تنهایی دانه می کشید سمت لانه اش.داشتم مورچه های پای کاج را می دیدم. یاد شما افتادم! یاد شما نه، یادِ کبوترتان. حساب کتاب می کردم چه قدر کارِ نکرده دارم؛ کتاب های نخوانده، نوشتنی های رها شده، فکرهای یتیم مانده، پول های توی چاه ریخته شده و برنگشته، نمازهای نخوانده، توبه های نکرده، قول های عملی نشده، برنامه های نیمه کاره رها شده. یک هو دیدم زیر سنگینی فکر کردنِ به این ها دارم خفه می شوم. پا شدم آمدم توی حیاط.وای! چه گرمایی دارد این سنگ فرش ها! این آجرهای تکه تکه. دوست دارم یک دل سیر بخوابم. دلم می خواهد دم پایی را از پایم در بیاورم، نرم قدم بزنم روی گرمای خورشید، بعد از حال بروم. ولی زیر نگاه آدم ها نمی شود.پای درخت لای سبزی ها مورچه ها به خط شده اند. کمی دورتر از خطِ مورچه ها، یکی شان تک و تنها چیزی می کِشد.گرما، گرمای مست کننده ای ست. هوش را از سرت می برد. برای همین دلت می خواهد بخوابی یا کمی هم بروی توی رویا. به خودم که آمدم دیدم داشتم با شما حرف می زدم. یاد کبوترتان افتاده بودم، بعد یادِ خودتان. و بعد داشتم برای تان از این می گفتم که هیچ کس نمی تواند کس دیگری را خوب درک کند. حتی اگر همسرش باشد. فقط همو که از رگ گردن به هر کس و هر چیز نزدیک تر است می تواند خوب درک کند؛ حتی از خودمان بهتر.و بعد مورچه کوچک دلم را شکست. تنهایی دانه می کشید سمت لانه اش. دیدم این بیرون، توی حیاط، زیر گرمای داغ، ساعت 2 ظهر چه سکوتی دارد و چه تنهایی ای دارد!این سکوتِ دیوانه وار می کُشد مرا آخر یا تنهایی، نمی دانم. انگار بعضی آدم ها محکوم به تنهایی اند حتی اگر دورشان خیلی شلوغ باشد. علی هم تنها بود، حسین هم تنها.  درک که نشوی، تنها می شوی؛ تنهایِ تنهای تنها.حالا نمی دانم سنگینی کارهای عقب افتاده ام دارد خفه ام می کند یا گرمای این هوا یا تنهایی یا ... . فقط می دانم دارم خفه می شوم. ولی کبوتر شما نگذاشت خفه شوم. از کبوترهای عراق چه خبر؟ 2 مردادماه 1402</description>
                <category>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</category>
                <author>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</author>
                <pubDate>Mon, 24 Jul 2023 15:01:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دو روز بعدِ شهادت حمیدرضا الداغی، خیابان ابوریحان</title>
                <link>https://virgool.io/@mhiziy313/%D8%AF%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D8%B9%D8%AF%D9%90-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%84%D8%AF%D8%A7%D8%BA%DB%8C-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AD%D8%A7%D9%86-eswynyzsvbxq</link>
                <description>ساعت ۱۲:۳٠ ظهرِ یکشنبه: دو روز بعدِ شهادت حمیدرضا الداغی، خیابان ابوریحان، سبزواریک نفر آمد عکس شهید حمید را چسباند به تابلوی خیابان ابوریحان. از ابوریحان، فقط «ابو» مانده بود: ابو حمید.توی پیاده رو یک حجله است و عکس حمید این ور و آن ورش. دانش آموزان مدرسه شهید مطهری و همسایه ها می آیند دم در.مردها و زن ها توی پیاده روی بوستانِ کنار خیابان جمع شده اند. از ورزشکار بودن حمید حرف می زنند.نزدیکِ حجله بیشتر بچه حزب اللهی ها هستند، برای همین بقیه مردم توی پیاده رو بوستان جمع شده اند؛ دخترهای مانتویی، کمی چادری، کمی کم حجاب.یک خانم وقتی فهمید حمید را کشته اند، ایستاده بود با شهید چیزهایی می گفت. من نمی شنیدم. یعنی حمید می شنید؟!***ساعت ۱۳ رفتم سمت بوستان. ایستادم کنار رفیقم. از دور مردم را نگاه می کردم. داشتند می رفتند. مراسم گلباران محل شهادت تمام شده بود. آقایی را دیدم که یک هو سر و کله اش پیدا شد. نظم رفت و آمدها را برهم زد. چند نفر دوره اش کرده بودند. ماسک سفید زده بود. دم گوش رفیقم گفتم:- کیه؟گفت:- رضوانی، خبرنگار برنامه بدون تعارف شبکه دو.با چند نفر روی ردی که حمید چاقوخورده بود، مصاحبه گرفت؛ دو سه مرد و یک پسر نوجوان بودند مصاحبه شونده ها.***نیم ساعت بعد خانه مادر حمید بودیم. آها! یادم رفت. قرار بود من و صادق با موتور جلو برویم، رضوانی با سمند بیاید دنبال مان. پاک فراموشش کردیم. گاز را گرفتیم رفتیم تا ته خیابان. وقتی رسیدیم خانه شهید، دیدیم او هم همان جاست. زودتر از ما رسیده بود.همان دم در کفش در آوردم رفتم تو. صادق ماند بیرون. رضوانی ایستاده بود وسط هال. مادر شهید و خواهر شهید نشسته بودند کنار هم روی مبل. دو نفر دوربین ها را کاشتند رو به روی مادر شهید. رضوانی هم نشست و شروع کرد صحبت کردن با مادر و خواهر.***یک ربع بعد صدای در آمد. صدا توی مصاحبه سکته انداخت. یک مرد آمد تو. پیرمردی رفت سمتش. هم را در آغوش گرفتند. اشک ریختند ذره ذره. به بغل دستی ام گفتم:- کیست؟گفت:- برادر حمید. از مشهد آمده.گفتم:- چرا هر سئوالی می پرسم می توانی جواب بدهی؟گفت: «علم غیب دارم». گفتم: «نداری».نم گوشه چشم برادر شهید را پر کرده بود. آمد سمت رضوانی. صدایش در نمی آمد. از شدت گریه صدایش ملایم شده بود.رضوانی تسلیت گفت و آرزوی صبر کرد. و نشستند با هم درباره حمید حرف هایی زدند.بعدِ مصاحبه صدای در آمد. به رفیقم گفتم: «می دونی کیه؟»گفت: «نه».هیچ کس نیامد.</description>
                <category>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</category>
                <author>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</author>
                <pubDate>Fri, 05 May 2023 13:34:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه مردم شهر در یک خانه!/درباره شهید غیرت؛ حمیدرضا الداغی</title>
                <link>https://virgool.io/@mhiziy313/%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%AA-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%84%D8%AF%D8%A7%D8%BA%DB%8C-izxnmptdhgos</link>
                <description>همه مردم شهر در یک خانه!یک شنبه 10 اردیبهشت 1402از تاکسی پیاده شدم. ساعت یازده بود. سر کوچه یک روحانی را دیدم. بهش گفتم: «منزل شهید؟»- توی کوچه، دسته راست. همون خونه که گل پیچیده رو دیوارهاش.رسیدم دم در. اگر کفشم را می گذاشتم سرریز می کرد بیرون. کفش ها را دستم گرفتم. پله ها را بالا رفتم هفت قدم. رفقایم همان جا بودند. سلام کردم. داشتند عکس و فیلم می گرفتند.رفیقم می گفت همسر شهید شمس آبادی، موحدنیا، دامرودی و چند نفر دیگر آمده بودند این جا. مادر حمید می گفت: «آوا! تو تنها نیستی! همه سبزوار اومدن!» آوا، دختر پانزده ساله حمیدرضا الداغی ست.همه سبزوار چه طور توی آن خانه جا شده بودند نمی دانم؛ یعنی چه طور؟</description>
                <category>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</category>
                <author>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</author>
                <pubDate>Fri, 05 May 2023 13:30:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان زنگ دوم/درباره شهید غیرت؛ حمیدرضا الداغی</title>
                <link>https://virgool.io/@mhiziy313/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D9%88%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%AA-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%84%D8%AF%D8%A7%D8%BA%DB%8C-gnxhfhmmlgjb</link>
                <description>داستان زنگ دومیک شنبه 10 اردیبهشت 1402مثل همیشه دیر کردم. گوشی ام را گذاشتم روی حالت سکوت و رفتم ته کلاس نشستم. استاد درباره عقل و عشق حرف می زد. می گفت عقل اگر به افراط برود خطا کرده، عشق اگر به هوس گرایش پیدا کند، فساد کرده.دوست داشتم زودتر کلاس دوم شروع شود. برای این که قرار بود یک داستان بخوانم.***کلاس که تمام شد، گوشی ام را دیدم. یک ساعت پیش اسماعیل زنگ زده بود. تماس گرفتم. گفت:- نمی آی مراسم؟- مراسم؟- خونه شهید؟- شهید؟صدایش ضعیف می آمد. همهمه از گوشی اسماعیل می پیچید توی گوشم.گفت:- فیلم فرستادم. ببین!بدون خداحافظی قطع کرد.اینترنتم را روشن کردم. نیمه شب پیام داده بود: «فردا میای سر کار؟»فیلم و عکس آمد. زدم روی فیلم و عکس. عکس زودتر باز شد. پسر جوانی بود حدود چهل سال. فیلم داشت باز می شد؛ هفتاد، هشتاد، نود... باز شد:«دو پسر جوان افتاده اند به جان دو دختر. پسر دست دختر را می کشد. دختر پس می زند. پسر زور می آورد. مردی از آن ور پیاده رو می آید سمت دو پسر... پسر چاقو می کشد بیرون و ... دردم می آید. روی گرده ام درد حس می کنم که راه برمی دارد می آید روی قفسه سینه ام می پیچید توی رگ هایم. رگ به رگ می کند. می رسد به قلبم. دو پسر فلنگ را بسته اند. آن مرد هنوز ایستاده. منتظرم ببینم چه می شود. هنوز ایستاده. فیلم تمام می شود. داستان نیمه کاره می ماند. تهش چه شد؟ نمی دانستم.***رفتم سر کلاس دوم. استاد داشت حرف می زد. دختران و پسران نشسته بودند. ادبیات کودک و نوجوان داشتیم. ایستادم دم در نگاهش می کردم. حرفش تمام شد. بهم گفت: «بفرمایید بنشینید». گفتم: «می شود بیایم نزدیک چیزی بگویم؟» رفتم سمت استاد و آرام گفتم: «خبر دارید یه نفر رو تو سبزوار شهید کردن؟» دو ثانیه خیره ماند. یک قدم رفت عقب. چشم هایش را بست. دانشجوها افتادند به پچ پچ.- چی شده؟یک دانشجو در ردیف اول این را پرسید ولی آرام.تا تهش برای استاد گفتم چه شده. صدایم می لرزید. اجازه گرفتم و از کلاس زدم بیرون.***قرار بود یک ساعت دیگر در دانشگاه جلسه داشته باشیم با چند نفر. زنگ زدم به همه گفتم:- جلسه لغوه.***زدم تاکسی بیاید. پولش گران افتاد. جهنم الضرر. گرفتم.***تاکسی رسید. سریع پریدم تو:- میدان ابومسلم میرم.راه افتاد. چند دقیقه بعد رسید به سیصد متری میدان. گفتم:- خبر دارید یه مرد رو پریشب شهید کردن؟همه اتفاق را برایش گفتم. آه سرد کشید. ابومسلم پیاده ام کرد. ابومسلم...</description>
                <category>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</category>
                <author>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</author>
                <pubDate>Fri, 05 May 2023 13:25:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امتحان آخر: غیرت/حاشیه ای بر تشییع شهید الداغی</title>
                <link>https://virgool.io/@mhiziy313/%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%AA-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%84%D8%AF%D8%A7%D8%BA%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%AA-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%84%D8%AF%D8%A7%D8%BA%DB%8C-rmdz3qidrtbe</link>
                <description>امتحان آخر: غیرتحاشیه ای بر تشییع شهید مهندس حمیدرضا الداغیچشم هایم یک جا بند نمی شود. دارم دنبال رفیقم می گردم. کدام گوری رفت؟- آقا! یه عکس می گیرید؟برگشتم. گوشی لمسی اش را گرفته است سمتم. پنج ثانیه طول می کشد مغزم حرفش را رمزگشایی کند. سر تکان می دهم: «بله! بله!»گوشی را می دهد دستم. جمعیت پشت مرد می روند و می آیند. پرچم یااباالفضل از روی سرش موج می گیرد می رود طرف تابوت شهید. چیلیک! تصویر اول را می گیرم. مرد عمامه دارد سرش، عبا و قبا تنش. دو عکس نوشته گرفته ست رو به دوربین؛ عکس اول از غیرت حمیدرضاست، عکس دوم تبریک روز معلم است. منظورش مادر حمیدرضاست که به پسرش درس غیرت داده. مادر حمیدرضا روزگاری در مدارس معلمی می کرده است.می گوید از فیروزه آمده ام. محو صدای گرمش می شوم و لهجة ملایمش.- از کجا؟- فی-رو-زه!- کجا هست؟- بیست کیلومتری نِیشابور.گوشی را پس می دهم. خداحافظی می کند لبخند می زنم و دست می دهم: «خدانگه دارتون». رفیقم می آید. می گویم:- کدوم گوری بودی؟لیوان شربت می گیرد سمتم:- می خوام شهیدت کنم!</description>
                <category>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</category>
                <author>انتفاضه کلمات | محمدحسین ایزی</author>
                <pubDate>Fri, 05 May 2023 13:17:06 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>