<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهلا نورا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mhlora</link>
        <description>حقوق‌خوانده ، کتاب‌خوان</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-20 17:46:05</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1365394/avatar/82WmBM.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهلا نورا</title>
            <link>https://virgool.io/@mhlora</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آن‌ها درباره‌ام چه فکر می‌کنند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mhlora/%D8%A2%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%85-%DA%86%D9%87-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-iomgzcfuegwa-iomgzcfuegwa-iomgzcfuegwa</link>
                <description>تمسخرها، انتقادات، از جا در رفتن‌ها و نگرش‌هایی که مطمئنیم به ما ربط دارد اغلب اوقات هیچ ربطی به ما ندارد.تا سال‌ها هر وقت رؤسایم به طرفم نگاه می‌کردند فکر می‌کردم منظورشان منم. اصلاً آدمی توهّمی نبودم، اما در محیط کار این طور بودم. سرِکار فکر می‌کردم همه آدم‌ها منظورشان منم و این روی کارایی‌ام اثر می‌گذاشت. وقتی فکر می‌کنید دیگران از شما ناراضی‌اند چطور می‌توانید افکار جدید مطرح کنید؟ درخواست ترفیع کنید یا لطیفه خوبی بگویید و بخندید؟ اگر احساس کنید کسی هر حرکتتان را تماشا می‌کند، چطور می‌توانید آن قدر آرام باشید که خودتان باشید و موفق شوید؟من تنها کسی نیستم که با این دیدگاهِ خود محورانه باعث افزایش احساس ناامنی خودم شده‌ام. شما هم اگر این طور بوده‌اید حالا می‌توانید بیدار شوید.پیش از اینکه فکر کنید کسی دیوانه، درمانده، آتشی، جوشی، آشفته، ناراضی، سرخورده، عصبانی، دلواپس، نگران و ناراحت است و همه این‌ها هم به علت کاری است که شما انجام داده‌اید به احتمالات دیگر فکر کنید. شاید آن آدم فقط روز سختی داشته، شاید یکی از اعضای خانواده‌اش بیمار است، شاید کسی سرش داد زده، شاید بچه‌هایش دوباره در مدرسه دچار مشکل شده‌اند. شاید شوهرش او را ترک کرده و سراغ زن دیگری رفته، شاید زنش دیگر نمی‌تواند تحملش کند، شاید با مافوقش مشکل پیدا کرده، شاید پیمانکار ناپدید شده، شاید بانک حسابش را مسدود کرده، شاید سر راهش به سرکار، ماشینش پنچر شده.الیزابت رابرتز [سردبیر اجرایی نشریه زنان شاغل] می‌گوید:در مقطعی باید تعیین کنید که چه چیزی مربوط به شماست و چه چیزی نیست. اما اگر مدام بپرسید که آیا خطایی کرده اید، ممکن است شما را «نابالغ» یا «خود درگیر» به حساب بیاورند. او پیشنهاد می‌کند که به جای این کار، همه ما بیشتر به حجم احتمالاتی که وجود دارد فکر کنیم. توصیه می‌کند: «به تصویر بزرگ‌تر نگاه کنید. برای فهمیدن علت اتفاقاتی که می‌افتد دنبال دلایلی بیرون از خودتان بگردید.»گیل کالینز، ویراستار صفحه سرمقاله‌ی نشریه نیویورک تایمز می‌گوید او این مسئله را در خانه فهمید:«اگر شوهرم حوصله نداشته باشد با خودم فکر می‌کنم چه گفته‌ام یا چه کار کرده‌ام. بعد می‌فهمم که تیم فوتبال محبوبش باخته یا اتفاق دیگری سر کار افتاده.»ما همیشه دوست داریم خودمان را در مرکز وقایع بگذاریم، وقتی دیگر این کار را نکنید می‌توانید ببینید که میزان فشار روحی‌تان کم‌کم پایین می‌آید.- زن توانا | اسرار موفقیت زنانی که دنبال گله نمی‌دوند ، ص ۲۴۵_۲۴۷</description>
                <category>مهلا نورا</category>
                <author>مهلا نورا</author>
                <pubDate>Fri, 01 May 2026 19:10:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی مظلومانه رفتار می‌کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@mhlora/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-eiom8gratryr</link>
                <description>هیچ گاه نخواهید که در رابطه‌هایتان مظلوم باشید. هرگاه وارد نقش مظلوم شوید خودتان رابطه‌تان را آرام آرام به سمتِ تمام شدن و قربانی شدن سوق خواهید داد. مظلوم بودن یعنی مورد ظلم قرار گرفتن و سکوت کردن.روزی که سکوتمان شروع شود ما خودمان طرف مقابلمان را وارد بازیِ بَرده و حاکم خواهیم کرد. ما برده‌ای می‌شویم که مورد ظلم قرار می‌گیریم و او حاکمی می‌شود که حکومت می‌کند. هرگاه در رابطه‌ای کسی حاکم شود، ظلم شروع می‌شود. این ارتباط قدرت و توهّم است. قدرتی که از ما کم می‌شود و به او داده می‌شود و توهّمی که طرف مقابل را در خود غرق می‌کند. ما به او قدرت می‌دهیم و او را روی صندلی پادشاهی می‌نشانیم و کم‌کم باورش می‌شود که فردی مورد ستایش و حق به جانب است. او متوجه می‌شود که از ما مهم‌تر و با ارزش‌تر است. حقیقت این است که آدم‌ها هیچ گاه حاکم یا مظلوم و برده به دنیا نیامده‌اند، ما خودمان با رفتارهایمان به آنها نقش می‌دهیم و اگر ما گرایش به مظلوم نمایی و یا برده بودن داشته باشیم، خودمان کاری می‌کنیم که آدم‌ها به ما ظلم کنند. گاهی بسیاری از آدم‌ها از اینکه مظلوم باشند و همیشه داستانی داشته باشند که برای دیگران تعریف کنند که چطور مورد ظلم و سوء استفاده قرار گرفته‌اند، لذت می‌برند. چون مردم در آن لحظه به آنها توجه می‌کنند و سعی می‌کنند همدردی کنند و احتمالا همراه با آنها به طرف مقابل فحش می‌دهند و از دنیا و آدم‌هایی شاکی می‌شوند که به هیچ‌کس وفا نکرده اند. مظلوم به شکنجه و سرزنش خودش اعتیاد پیدا می‌کند. به همین علت آدم‌های دیگر را در صندلی پادشاهی قرار می‌دهد تا آنها هم با قدرتی که به دست می‌آورند شروع به شکنجه‌اش کنند. یک سیکل عجیب از آسیب و درماندگی. وقتی ما قبول می‌کنیم که مظلوم هستیم، یعنی قبول کرده‌ایم که کاری از ما برای تغییر شرایط برنمی‌آید. اگر مظلوم شده اید، دست نگه دارید. تلاش کنید تا فردی که خود حاکم کرده‌اید از صندلی‌اش بلند شود و کنار شما بایستد. کمکش کنید تا شما را دوباره ببیند و برای داشتن شما و احترام به حق و حقوق شما تلاش کند. کمکش کنید تا دستان شما را بگیرد و به چشم‌های خسته‌ی شما نگاه کند و از چشم‌هایتان بخواند که شما احتیاج به یک همراهی صمیمانه و محترمانه دارید نه یک حاکم.- تکه‌هایی از یک کل منسجم | پونه مقیمی</description>
                <category>مهلا نورا</category>
                <author>مهلا نورا</author>
                <pubDate>Wed, 29 Apr 2026 18:40:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از دیگران انتقاد نکنید</title>
                <link>https://virgool.io/@mhlora/%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-vrqhdf4y4h6s-vrqhdf4y4h6s</link>
                <description>آیا دوست دارید از شما انتقاد کنند؟ یقین دارم که این‌طور نیست. (اگر پاسخ شما مثبت است باید به شما تبریک بگویم، شما عزت نفس بالایی دارید)در مقابل وسوسه‌ی انتقاد از دیگران مقاومت کنید. انتقاد از دیگران عادتی سمی است. این مسئله می‌تواند به شما حس خوشحالی درونی، سرگرمی و یا حتی خودبرتربینی را القا کند، اما در طولانی مدت می‌تواند برای شما هزینه‌هایی داشته باشد و دوستان نزدیکتان را از شما برنجاند و حتی به دشمن تبدیل کند. حتی برعکس نیز ممکن است، اگر کسی به‌طور مداوم از شما انتقاد کند قطعاً به مرور می‌تواند شما را از آن فرد، حتی اگر صمیمی‌ترین دوستتان باشد، دور کندـتمرکز روی نقاط ضعف دیگران همیشه خطرناک است. ممکن است عادت به این رفتار موجب شود روزی به انتقاد از خود نیز بپردازید. انتقاد رفتاری بی فایده است. جریانی منفی است که روی خوشبختی شما و اطرافیانتان تاثیر می‌گذاردـنگرانی برای نقص‌های دیگران را کنار بگذارید و روی خودتان متمرکز شوید. آن‌قدر متوجه پیشرفت زندگی‌تان باشید که وقت نکنید از دیگران انتقاد کنید. همیشه این را به خاطر داشته باشید؛ آن‌هایی که می‌توانند انجامش می‌دهند و آن‌هایی که توانایی انجامش را ندارند انتقاد می‌کنند.- اول عاشق خودت باش | مارک رکلاو</description>
                <category>مهلا نورا</category>
                <author>مهلا نورا</author>
                <pubDate>Tue, 28 Apr 2026 17:50:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زیاد حساس نباشید</title>
                <link>https://virgool.io/@mhlora/%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-pr3rbqdbub94</link>
                <description>یکی از دوستانم دچار سانحه‌ی رانندگی شد. او در حال عبور از خط عابر پیاده بود که ناگهان ماشینی که حرکت نمی‌کرد، سرعت گرفت و به او برخورد کرد. این اشتباه یک راننده‌ی مبتدی بود و خوشبختانه او صدمه‌ی چندانی ندید؛ اما از زمانی که این داستان را شنیدم، هر وقت از خط عابر پیاده رد می‌شوم؛ حتی اگر هیچ ماشینی آنجا حرکت نکند باز هم مضطرب می‌شوم.اضطراب، پیشگویی مبهمی است که ممکن است تجربه‌ای منفی و ترسناک از گذشته، باعث تکرار آن شود. حتی اگر فکر کنیم بعد از گذراندن انواع سختی‌ها در زندگی به بزرگسالانی شجاع تبدیل می‌شویم، اضطراب ما با افزایش سن به دلیل انباشته شدن تجربیات منفی بیشتر می‌شود و آن تجربیات منفی نیز می‌تواند به‌طور غیر مستقیم بر ما تأثیر بگذارد، مانند اینکه چگونه اضطراب ناشی از تصادف دوستم در من افزایش یافته است.ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که مملو از مسائلی است که باید نگران آن باشیم. رسانه‌ها به وضوح انواع حوادث و رویدادها را به تصویر می‌کشند. اگر یک برنامه‌ی تلویزیونی درباره‌ی سلامت تماشا کنید، می‌بینید موارد زیادی وجود دارد که باید از آنها پیشگیری کرد و مراقبشان بود. از سوی دیگر اقتصاد ناپایدار نمی‌تواند چیزی را در زندگی ما تضمین کند. مردم پرتنش هستند، دیوانه‌ها همه‌جا هستند.ما بیش از حد دیده و شنیده‌ایم که این دیده‌ها و شنیده‌ها طبیعتاً ما را بیش از حد حساس و مضطرب می‌کنند؛ بنابراین ذهن ما به دلیل اضطراب بی‌وقفه بیش از حد حساس می‌شود. یک ذهنِ بیش از حد حساس مرز بین آنچه واقعاً اتفاق افتاده و آنچه ما فکر می‌کنیم ممکن است رخ دهد از بین می‌برد و ما را بی‌قرار می‌کند، گویی یک اتفاق غیرمنتظره رخ داده است؛ حتی زمانی که جای نگرانی نیست.این چیزی است که باید به خودِ بیش از حد حساس بگوییم :آنچه در گذشته اتفاق افتاده، صرفاً یک حادثه‌ی جداگانه است، هیچ مبنایی وجود ندارد که به پیامدهای منفی منجر شود و نمی‌توانیم با نگرانی درباره‌ی هر چیز کوچک و غیرمحتمل زندگی کنیم.آرام باشید و نه به دنیای درون ذهن خود، بلکه به دنیای واقعی خود بازگردید. زندگی‌ای که در واقعیت می‌گذرانید، آرام‌تر از آن چیزی است که تصور می‌کنید.- تصمیم گرفتم خودم باشم | سوهیون کیم / ص ۷۶ و ۷۷</description>
                <category>مهلا نورا</category>
                <author>مهلا نورا</author>
                <pubDate>Sun, 26 Apr 2026 18:40:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی خشم زیاد ما، آدم‌ها را از ما دور می‌کند</title>
                <link>https://virgool.io/@mhlora/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%AE%D8%B4%D9%85-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-owfudtkqmrbk</link>
                <description>خشم زیاد و نداشتن مهارت در ابراز درست خشم، ما را آرام آرام به سمت تنهایی و انزوا سوق می‌دهد.اگر زیاد پرخاشگری می‌کنیم و سریع واکنش نشان می‌دهیم، سریع تخریب را شروع می‌کنیم و ناپخته خشم خود را خالی می‌کنیم، یعنی بسیار ترسیده‌ایم.بیرون ریختن خشم به شکل تکانشی (تکانش‌گری Impulsivity) و گاهی پرخاشگرانه، نشانه‌ای از یک ترس درونی است که درک نشده و نادیده گرفته شده است. پس، از تحمل فرد خارج می‌شود و فقط می‌خواهد از شر آن خلاص شود.اگر از منظر شخصی به دنیا نگاه کنیم که مدام می‌ترسد طرد شود، متوجه خواهیم شد چرا میل به تمام کردن و تخریب داریم. چون می‌خواهیم درد سریع تمام شود و نتیجه مشخص شود. مانند کودکی که منتظر است کتک بخورد و سریع قبل از آن که کتک بخورد خودش حمله می‌کند و فرار می‌کند.دنیا از دید افرادی که زیاد پرخاشگری می‌کنند، دنیای ناامنی است. این افراد همیشه آماده هستند که از خود دفاع کنند و یا منتظر هستند که نشانه‌ای ببینند و حمله کنند. اگر بتوانیم دنیا را از دریچه‌ی نگاه آن‌ها ببینیم، ترس و غم را حس خواهیم کرد. ترس از اینکه قرار است از جایی که نمی‌دانند کجاست تنبیه شوند، برای همین همیشه برانگیخته‌اند و غمگین از اینکه قرار است طرد شوند، و واقعیت دردناک این است که رفتار ناپخته‌ی این افراد هم دقیقا آن‌ها را تنها می‌کند و هم دیگران را تحریک می‌کند که آن‌ها را سرزنش کنند.بدانیم و درک کنیم که دنیا برای افراد پرخاشگر، محلی ناامن است و این افراد برای آرام‌تر شدن به کمک احتیاج دارند. اگر ما کمی در مقابل آن‌ها صبورتر باشیم و شبیه به خودشان واکنش نشان ندهیم، شاید بی‌قراری‌شان در رابطه‌ها کمتر شود و شاید ترسشان واقعی‌تر شود نه توهمی برای هر لحظه طرد شدن.آدم‌هایی که بسیار ما را عصبانی می‌کنند، دقیقاً ما را تحریک می‌کنند، که یا آن‌ها را طرد کنیم و یا تنبیه‌شان کنیم و بعد خودِ آنها در سرزنشی عمیق گیر می‌کنند و ممکن است در سنین بالا آدم‌هایی تنها و منزوی شوند.اگر بتوانیم صبورتر باشیم و آغوشی امن باشیم، گاهی از دیدن بخش دیگری از شخصیتشان متعجب خواهیم شد؛ بخشی مهربان و آرام که بسیار حمایت کننده است. «گاهی» قلبی بزرگ پشت آن چهره خشمگین پنهان است.گاهی اگر رابطه امنیت بخش باشد، شخص، خودش به سمت درمان حرکت می‌کند و کمک می‌گیرد.- تکه‌هایی‌ازیک‌کل‌منسجم | پونه مقیمی / ص ۱۳۲ و ۱۳۳شنبه پنجم اردیبهشت ۱۴٠۵ |  ۱۹:۴۵</description>
                <category>مهلا نورا</category>
                <author>مهلا نورا</author>
                <pubDate>Sat, 25 Apr 2026 22:10:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تمرین کنیم در ذهنمان با آدم‌ها درگیر نشویم</title>
                <link>https://virgool.io/@mhlora/%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%B0%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%86%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85-s8mxaszvdgmw-s8mxaszvdgmw</link>
                <description>بسیاری از ما، از صبح که از خواب بیدار می‌شویم تا آخر شب در ذهنمان با هزاران نفر حرف می‌زنیم، بحث می‌کنیم و حتی عشق می‌ورزیم.در ذهن هرکدام از ما، آدم‌هایی وجود دارند، اسم‌هایی هستند که زنده هستند و ما به این زنده بودن رسمیت می‌بخشیم. چون با آن‌ها حرف می‌زنیم. ممکن است در ظاهر هیچ رفتاری نشان ندهیم اما در ذهنمان اتفاق‌ها، رخ می‌دهند.گاهی شخصی را محکوم می‌کنیم، گاهی کشیده‌ای به گوش کسی می‌زنیم و گاهی کسی را می‌بوسیم، بی‌آنکه طرف خبر داشته باشد. ما در ذهنمان با آدم‌ها وارد رابطه می‌شویم و هزاران حرف نامرئی بین ما مبادله می‌شود، چون «بخشی از ما می‌خواهد گذشته‌ی ما را تغییر دهد». و امید به تغییرِ اتفاق‌ها در گذشته بیهوده‌ترین و غم‌انگیزترین نوعِ «امید» است.هنگامی ما وارد رابطه‌های نامرئی ذهنی و حرف‌های پنهانی می‌شویم که اتفاقی را که در گذشته افتاده است نپذیرفته‌ایم. و بخشی از ما تلاش می‌کند آن را تغییر دهد و طور دیگری آن را در ذهنمان بایگانی کند. آن بخش می‌خواهد آخر داستان را طور دیگری تمام کند. بسیاری از ما درگیر گذشته‌مان هستیم و آدم‌هایی را که دیگر در زندگی‌مان حضور ندارند، در ذهنمان زنده نگه‌داشته‌ایم و با آن‌ها وارد رابطه و گفتگوی پنهانی شده‌ایم، چون نمی‌خواهیم گذشته را بپذیریم.ذهن، زمان را نمی‌تواند درست پردازش کند و وقتی به صورت ذهنی نمی‌خواهیم اتفاق‌ها را بپذیریم، ذهنمان شروع به دست‌کاری می‌کند، به این امید که پایان داستان تغییر کند. اما بدن مدت‌ها است که از آن رویداد به صورت جسمی عبور کرده است. مثلاً بدن سه سال پیش از اتفاقی گذر کرده است و امروز سه سال پیرتر شده است اما در ذهن ما هنور گفت و گوها با آن آدم تمام نشده است. هنوز ما به خانه‌اش می‌رویم، هنوز با او بحث می‌کنیم یا در آغوشش می‌کشیم و یا محکومش می‌کنیم. بدن فقط یک زمان را می‌تواند پردازش کند اما ذهن در سه زمان (گذشته_حال_آینده) می‌تواند شناور باشد و این شناور شدن اگر زیاد شود، بدن به شدت گیج می‌شود. «دست از تغییر گذشته بردارید»، تا ذهنتان کمی آرام بگیرد و به خودش اجازه دهد که داستان‌ها به پایان برسند، همان‌گونه که در واقعیت تمام شده بودند. لازم نیست همه چیز واضح و شفاف تمام شود. گاهی ما نخواهیم فهمید دقیقاً چه اتفاقی افتاده و چه شده است. گاهی تا سال‌ها بعد در بُهت خواهیم ماند. کمی کنترل ذهنتان را در دست بگیرید. شما حاکم بدنتان هستید. حاکم خوبی باشید و اجازه دهید راحت‌تر و آسوده‌تر در امروزش قدم بزند.- تکه‌هایی‌ازیک‌کل‌منسجم | پونه مقیمی / ص ۲۷۶ و ۲۷۷نشر بینش نوشنبه پنجم اردیبهشت ۱۴٠۵</description>
                <category>مهلا نورا</category>
                <author>مهلا نورا</author>
                <pubDate>Sat, 25 Apr 2026 12:31:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آهنربای رنجش نباشید</title>
                <link>https://virgool.io/@mhlora/%D8%A2%D9%87%D9%86%D8%B1%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%86%D8%AC%D8%B4-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-fgtqhmffmasy-fgtqhmffmasy</link>
                <description>فردی به ما نگاه بدی می‌کند. یکی از نزدیکان، ناامیدمان می‌کند. فردی که به او اعتماد داشتیم به ما دروغ می‌گوید. چنین چیزهایی بخشی از زندگی است.وقتی به دلخواهمان با ما رفتار نمی‌شود، عصبانی شدن، قهر کردن یا به شکلی پنهانی متنفر شدن آسان است.و همین‌طور که زمان می‌گذرد و ما با انسان‌های دیگری تعامل می‌کنیم، اضافه شدن چنین احساساتی به آنچه آهنربای رنجش می‌نامم آسان‌تر می‌شود.شما رفته رفته دلسردتر می‌شوید و به جای پردازش احساساتی مثل ناراحتی، ناامیدی و عصبانیت و خلاص شدن از شرشان، فقط آن‌ها را بیشتر جذب می‌کنید و در آن‌ها غوطه‌ور می‌شوید و اجازه می‌دهید رنجش و دلخوری مانند زخمی بزرگ در روحتان به وجود آید (زخمی که هر لحظه از زندگی‌تان را از بین می‌برد)این نکته را به خاطر بسپارید: «هرچه آهنربای رنجشتان بزرگ‌تر شود، دیدگاهتان را بیشتر تحت تاثیر قرار می‌دهد.»شما شروع به دیدن مشکلاتی می‌کنید که حتی وجود ندارند. رفته رفته احساس می‌کنید دیگران به عمد برای آسیب زدن به شما کارهایی را انجام می‌دهند که واقعاً انجام نمی‌دهند. به این باور می‌رسید که این جهانِ گاه سخت‌گیر و در عین حال شگفت انگیز، مکانی بسیار ترسناک است. ما همه‌چیز را نه آن‌طور که هستند، بلکه آن‌طور که خودمان می‌خواهیم می‌بینیم.به شما پیشنهاد می‌کنم چشم‌پوشی کردن را یاد بگیرید. از خودتان محافظت و دفاع کنید. ما با رفتارمان به مردم می‌گوییم که چگونه با ما رفتار کنند. شما هرگز نباید اجازه دهید کسی حقتان را پایمال کند. با این حال، پیشنهاد می‌کنم میزان تحمل و مهربانی‌تان برای دیگران را افزایش دهید. ما نمی‌دانیم آن‌ها با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم می‌کنند. مطمئناً آن‌ها هم همه تلاششان را می‌کنند (حتی اگر همه تلاش‌ها نتیجه جالبی به همراه نداشته باشد)- ثروتی که نمی‌توان با پول خرید | رابین شارما _ ص۲۳و۲۴انتشارات آذربیان</description>
                <category>مهلا نورا</category>
                <author>مهلا نورا</author>
                <pubDate>Fri, 24 Apr 2026 21:10:18 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>