<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد فرد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mhmd_fard</link>
        <description>آغوش تو گسترده‌ترین جای جهان است</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 15:25:10</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/854776/avatar/fov5uX.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد فرد</title>
            <link>https://virgool.io/@mhmd_fard</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کمدی تصویری: نگاهی به رمان ادموند گانگلیون و پسر</title>
                <link>https://virgool.io/@mhmd_fard/%DA%A9%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AF%D9%85%D9%88%D9%86%D8%AF-%DA%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D9%88-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-tym3tgoynxvv</link>
                <description> ادموند گانگلیون و پسر نوشته ژوئل اگلوف فرانسوی ترجمه اصغر نوری است که توسط نشر افق به چاپ ششم رسیده. افق حق کپی رایت این کتاب را از نویسنده خریده که در ایران اقدامی نادر و تحسین برانگیز به شمار می‌رود. اصغر نوری کتاب را مستقیماً از زبان اصلیش یعنی فرانسوی به فارسی برگردانده که حاصل کار یک ترجمه بسیار قوی و حرفه‌ای شده و در بسیاری از موارد اصطلاحات خاص کتاب را در پاورقی توضیح داده است. حقیقتاً یک ترجمه خوب نقش بسیار مهمی در انتقال زیبایی کتاب دارد. بگذریم. ژوئل اگلوف کارش را با فیلمنامه نویسی آغاز کرد و بعد وارد دنیای داستان شد به همین دلیل شاخصه نوشته‌هایش تصویری بودن است. یعنی وقتی داستان‌هایش را می‌خوانید احساس می‌کنید دارید یک فیلم می‌بینید. ادموند گانگلیون و پسر هم دقیقاً همین حس را به شما منتقل می‌کند و از آنجایی که ژانر کار کمدی دارک است وقتی کتاب را می‌خوانید حس می‌کنید پای تلویزیون نشسته‌اید. ماجرای رمان به یک موسسه کفن و دفن می‌پردازد که راننده آن هنگام انتقال جسد به قبرستان در میانه راه گم می‌شود و نمی‌داند چطور قبرستان را پیدا کند. ژوئل اگلوف این داستان را با قلمی روان و طنزی تاریک روایت می‌کند و مخاطب را وادار می‌کند داستان را تا انتها دنبال کند. در جایی از کتاب می‌خوانیم:&quot; شیب تندی بود. نعش‌کش روی جاده نرم، سخت بالا می‌رفت. مولو برای خاطر جمعی ژرژ گفت:- اون بالا دور می‌زنیم.- اما اون بالا دور زدن غیر ممکنه.- خوب اون پایین دور می‌زنیم.افتادند توی سرازیری. مولو تقریباً تا آن ته جیغ ترمز را درآورد بعد گذاشت ون چند متر آخر را سر بخورد پایین و دست آخر از دل آن بوته‌ها و درختچه‌های به هم پیچیده بیرون آمدند. نعش‌کش کمی توی ماسه فرو رفت. به ساحل رسیده بودند. مولو با قیافه مبهوت گفت:- لب دریا هستیم؟-اینجور به نظر میاد.&quot;خواندن این رمان را به همه علاقه‌مندان به سبک کمدی دارک توصیه می‌کنم. اگلوف رمان‌های بیشتری هم در این سبک نوشته که فعلاً نخواندم. بعداً راجع به آنها صحبت می‌کنم</description>
                <category>محمد فرد</category>
                <author>محمد فرد</author>
                <pubDate>Fri, 27 Feb 2026 15:04:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عجیب‌ترین تئاتر ایران: نگاهی به پرفورمنس ۲۵۷</title>
                <link>https://virgool.io/@mhmd_fard/%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%81%D9%88%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%B3-%DB%B2%DB%B5%DB%B7-dql1ujam79cu</link>
                <description>احساس شنیده شدن زیباترین حسی است که تئاتر ۲۵۷ در شما ایجاد می‌کند. پرفورمنس بسیار عجیب، خاص، متفاوت و جذابی که چند ماهی است در تماشاخانه ایران مال (بلک باکس) اجرا می‌شود و تاکنون چند هزار مخاطب را پای خودش نشانده. این کار به کارگردانی حسین فردوسی و با حضور بیش از ۱۰۰ بازیگر به روی صحنه می‌رود و خاص‌ترین نکته‌اش این است که مخاطب نیز بخشی از بازی است. هر مخاطب در مقابل یک بازیگر قرار می‌گیرد و وارد گفتگویی می‌شوند که به لطیف‌ترین شکل ممکن به مخاطب حس شنیده شدن و فهمیده شدن می‌دهد. تئاتر ۲۵۷ تلفیقی از موسیقی، حرکات نمایشی، داستان، پیام‌های اجتماعی و گفتگو است. یکی از نکات قابل توجه این کار طراحی لباس است طوری که هر بازیگر که گفتیم بیش از ۱۰۰ نفر هستند لباس منحصر به فردی پوشیده است. ارتباط اولیه بازیگر و مخاطب نیز برای هر مخاطب متفاوت است. ممکن است بازی، نقاشی نامه نگاری و یا هر چیز دیگری باشد. این ارتباط اولیه در چند دقیقه نخست صورت می‌گیرد و پس از آن گفتگوی عمیق بازیگر و مخاطب آغاز می‌شود. من شخصاً احساسی بسیار عجیب و خاص نسبت به این کار به یاد ماندنی داشتم. به نظرم هر فردی برای یک بار در زندگیش باید این فضا و این نوع ارتباط را در این چهارچوب هنری تجربه کند. امیدوارم این کار نه فقط برای چند ماه که برای چند سال تمدید شود. هر جای ایران هستید خودتان را به تهران برسانید و تئاتر عجیب ۲۵۷ را تجربه کنید</description>
                <category>محمد فرد</category>
                <author>محمد فرد</author>
                <pubDate>Thu, 26 Feb 2026 09:41:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلاسیک فاخر: نگاهی به نمایشنامه رویا در نیمه شب تابستان</title>
                <link>https://virgool.io/@mhmd_fard/%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D8%A7%D8%AE%D8%B1-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B4%D8%A8-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-gk3oequalngj</link>
                <description> شکسپیر از آن دسته نویسنده‌هایی است که حتی اگر کتابی از او نخوانده باشید دست کم نامش را شنیده‌اید. وقتی یک نام برایتان آشنا باشد اگر با کتاب‌هایش روبرو شوید خواه ناخواه کنجکاو می‌شوید که آن را ورقی بزنید یا سرچی درباره‌اش بکنید. داستان من و شکسپیر هم از این قاعده مستثنی نبود. روزی در فیدیبو مشغول گشت و گذار بودم که دیدم لیستی از آثار شکسپیر را معرفی کرده بود و توصیه کرده بودند که به همان ترتیب آنها را بخوانیم. آن لیست با نمایشنامه رویا در نیمه شب تابستان شروع می‌شد. درباره‌اش گفته بودند یک نمایشنامه کمدی که متنی شاعرانه دارد. دقیقاً هم همانطور بود. وقتی کتاب را دانلود کردم اولین چیزی که توجهم را جلب کرد متن بسیار فاخر و وزینش بود. مترجمش هم عالیجناب مسعود فرزاد بود. مترجم نامدار ایرانی که در زمان پهلوی مترجم رسمی وزارت امور خارجه بود و همچنین باصادق هدایت کتاب وغ وغ ساهاب را مشترکا نوشته بود. حقیقتاً قلم شکسپیر و ترجمه فرزاد متنی ساخته بودند به غایت زیبا و به معنای واقعی کلمه فاخر. ژانر اثر هم کلاسیک بود. ژانری استاندارد و محبوب که تا ابد مورد علاقه من است و بر هر ژانری برتری دارد. داستان یک مثلث عشقی بود که در یونان باستان اتفاق می‌افتاد و شکسپیر آن را به قلمی جذاب و سبک کمدی روایت کرده بود. رویا در نیمه شب تابستان از دو جهت شما را جذب می‌کند: یکی داستان زیبایش و دیگری متن و ادبیات فوق العاده‌اش. در جایی از کتاب می‌خوانیم: &quot;اندیشه‌ها و رویاها و آه‌ها و آرزوها و اشک‌ها ملازمان جدایی ناپذیر عشق هستند. من به بدبختی دچارم و بی‌آنکه دوست داشته بشوم دوستدار هستم. کسی که عشق او را به رفتن وا می‌دارد چرا درنگ کند. هر وقت بطلان عقایدی ثابت شود شدیدترین نفرت نسبت به آن عقاید را کسانی ابراز می‌کنند که در گذشته فریب همان عقاید را خورده بودند. این اثر به ویژه اگر اهل نمایشنامه خواندن نیستید بسیار می‌تواند برایتان مفید باشد و دروازه ورود شما به دنیای جذاب نمایشنامه باشد.</description>
                <category>محمد فرد</category>
                <author>محمد فرد</author>
                <pubDate>Wed, 25 Feb 2026 22:08:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زیبای پیچیده: نگاهی به تئاتر اتاق ورونیکا</title>
                <link>https://virgool.io/@mhmd_fard/%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%DA%86%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82-%D9%88%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C%DA%A9%D8%A7-p1mmaeltnuqe</link>
                <description> تئاتر اتاق ورونیکا نوشته آیرا لوین به کارگردانی محمد قوام و با بازی لبخند مشتاق، دنیا بختیاری، جواد شاهمرادی و محمد قوام در اسفند ۴۰۴ در تماشاخانه سیمرغ تهران به روی صحنه رفت. این تئاتر به دلیل داشتن نمایشنامه بسیار قوی بارها در ایران و کشورهای مختلف اجرا شده است و جزو بهترین داستان‌های نمایشی است. اتاق ورونیکا ماجرای زن و شوهر پیری است که تصادفا با دختری جوان آشنا می‌شوند که شباهت زیادی به دختری دارد که سال‌ها پیش فوت کرده و از او می‌خواهند دقایقی نقش آن دختر را برای زنی بازی کند که دچار سرطان و آلزایمر است. این داستان معمایی و جنایی است و لایه‌های پنهان روانشناسی دارد. روایت‌ها و دیالوگ‌ها و اتفاقات آن به گونه‌ای کاملاً پیش‌بینی ناپذیر پیش می‌روند طوری که مخاطب مدام راجع به داستان حدس‌هایی می‌زند و کمی بعد متوجه می‌شود که اشتباه کرده و داستان به گونه دیگری پیش می‌رود. این تئاتر با یک پایان غیرمنتظره و تکان‌دهنده تمام می‌شود طوری که مخاطب را میخکوب کرده و تا مدت‌ها ذهنش را درگیر داستان می‌کند. اینکه دقیقاً چرا و چگونه این اتفاقات رخ دادند. به نظر من این داستان اگر به صورت رمان و فیلم درد می‌آمد مخاطبان بسیار بیشتری پیدا می‌کرد و از معروف‌ترین آثار ادبی و سینمایی جهان می‌شد. اجرای تماشاخانه سیمرغ تهران تنها یکی از ده‌ها اجرای این تئاتر است که به لطف بازی خوب بازیگران و کارگردانی قوی کار بسیار زیبایی از آب درآمده. اتاق ورونیکا در آمریکا، استرالیا و کشورهای دیگر نیز اجرا شده است. تماشای آن را به همه علاقمندان توصیه می‌کنم. متن نمایشنامه آن هم توسط نشر بیدگل چاپ شده و در اپلیکیشن طاقچه قابل دانلود است. اگر فرصت تماشای تئاترش را از دست داده‌اید حتما کتابش را بخوانید. چیزی از ارزش کار کم نمی‌شود</description>
                <category>محمد فرد</category>
                <author>محمد فرد</author>
                <pubDate>Tue, 24 Feb 2026 13:24:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابتذال پست مدرن: نگاهی به نمایشنامه کیت هرمان</title>
                <link>https://virgool.io/@mhmd_fard/%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%B0%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DA%A9%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-imts634r1b6e</link>
                <description> اگر نمایشنامه ۵۰ صفحه‌ای &quot;کیت هرمان&quot; نوشته آنه لپر آلمانی به دستتان برسد بعید می‌دانم بتوانید بیشتر از ۵ صفحه‌اش را بخوانید. متنی سراسر بی‌ربط، پرت و پلا و فاقد معنا. اسم قشنگی هم رویش گذاشته‌اند: پست مدرن! گویی هر کسی می‌تواند از راه برسد و مهملات ذهنی‌اش را روی کاغذ بریزد و بعد اگر کسی اعتراض کرد بگوید این پست مدرن است. پشت فلسفه قشنگی هم پنهان می‌شوند: مخاطب در تفسیر و برداشت آزاد است. متنی می‌نویسند فاقد هرگونه خط داستانی و فاقد هرگونه هیجان بعد می‌گویند بازیگر در نوع بیان و مخاطب در نوع برداشت آزاد است. خب پس نقش شمای نویسنده چیست؟! در ادامه بخشی از این نمایشنامه را می‌آورم و قضاوت را به عهده خودتان می‌گذارم:کیت: از همین حالا به زغال سنگ می‌خندیمایرمی: اما وقتی یه مدت نشستیم و بعد از نشستن خسته شدیم تلفن می‌زنیم باشه مادر مگه نه بعد به اون جوان زنگ می‌زنیم.ایرمی: تو دیوانه اسب‌های سیاه هستیکیت: تو مسئول نور هستی و مارتینی مسئول موزیکایرمی: اون امروز نمی‌خواد کیت: اونجا هنوز شکلات هست.باورش سخت است اما عین ۵۰ صفحه به همین منوال پیش می‌رود. به عقیده من پست مدرن بلایی است که به جان هنر افتاده و در تمام هنرها شاهدش هستیم خطی بر تابلو می‌کشند و می‌گویند نقاشی پست مدرن. کلمات بی‌ربط را به هم می‌چسباند و می‌گویند شعر موج نو. فیلمی بی سر و ته می‌سازند و می‌گویند ژانر فلان. این‌ها ابتذال است. من تا ابد طرفدار سبک کلاسیک در هر چیزی هستم</description>
                <category>محمد فرد</category>
                <author>محمد فرد</author>
                <pubDate>Mon, 16 Feb 2026 17:32:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لطفا کتاب روانشناسی نخوانید !</title>
                <link>https://virgool.io/@mhmd_fard/%D9%84%D8%B7%D9%81%D8%A7-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-sjxwjwzu7eer</link>
                <description>به عنوان یک روانشناس اجازه بدهید مخالفت خودم را با خواندن کتاب‌های روانشناسی اعلام کنم. امروز شاهد رشد قارچ‌گونه انواع و اقسام کتاب‌های روانشناسی هستیم. چه از نوع زرد و غیرعلمی و چه از نوع علمی به زبان ساده و قابل فهم. در هر کتابفروشی و دستفروشی و نمایشگاه و ترمینال و مترویی که قدم می‌گذارید بی‌شمار از این کتاب‌ها را می‌بینید که به دلیل جذابیت و قابل فهم بودنشان پرفروش هستند. آسیب بزرگی که این کتاب‌ها به خوانندگان وارد می‌کنند &quot;توهم دانایی&quot; است. خواننده با خواندن چند کتاب روانشناسی علمی یا غیرعلمی دچار این پیشفرض می‌شود که &quot;خب پس روانشناسی همین است و اگر به روانشناس مراجعه کنم هم همین حرف‌ها را به من خواهد زد&quot;. این پیش فرض غلط مسیر فرد را از دریافت خدمات روانشناسی منحرف می‌کند. مدتی پیش در همین سایت ویرگول مطلبی خواندم با این تیتر که &quot;چرا روانشناسی به دردم نخورد&quot;. نویسنده در پاسخ به این سوال گفته بود &quot;دلیلش خواندن کتاب زندگی خود را دوباره بیافرینید جفری یانگ است&quot; کتابی دست بر قضا کاملاً علمی و معتبر و دارای مستندات فراوان پژوهشی. نویسنده نوشته بود &quot;این کتاب باعث شد انواع و اقسام برچسب‌های اختلالی تحت عنوان طرحواره به خودم بچسبانم و تمام مشکلات زندگیم را به گردن پدر و مادرم بیندازم&quot; اینجاست که آسیب این کتاب‌ها را می‌بینیم و عجیب آنکه این معضل را فقط در روانشناسی می‌بینیم. یعنی شما هرگز نمی‌بینید فردی برای درمان بیماری‌هایش کتاب پزشکی بخواند یا برای ساختن خانه‌اش کتاب مهندسی بخواند. همه به پزشک و مهندس مراجعه می‌کنند اما نوبت به روانشناس که می‌رسد افراد گویا حس خوددرمانی می‌گیرند و می‌خواهند با مطالعه و سرچ خود را از مراجعه به متخصص خلاص کنند. اشتباهی که افراد مرتکب می‌شوند این است که تصور می‌کنند روانشناس قرار است حرف‌های کتاب‌ها را برایشان تکرار کند در حالی که آنچه در اتاق درمان اتفاق می‌افتد نه صرفاً تبادل اطلاعات که &quot;ایجاد یک رابطه انسانی&quot; است و در نهایت همین رابطه است که شفابخش است نه آن اطلاعاتی که به سادگی با خواندن کتاب‌ها به دست می‌آیند و این نکته‌ای است که جناب یالوم، روانشناس بزرگ معاصر نیز بر آن تاکید کرده است. فرض کنید شما به جای معاشرت با دوستانتان درباره آنها کتاب بخوانید. آیا این مطالعه می‌تواند جایگزین ارتباط حضوری با آنها شود؟ خیر! داستان رواندرمانی هم این‌چنین است بنابراین مطمئن باشید که کتاب هرگز جایگزین مشاوره نخواهد بود.محمد فرد </description>
                <category>محمد فرد</category>
                <author>محمد فرد</author>
                <pubDate>Tue, 10 Feb 2026 11:04:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اتمسفر زنانه: نگاهی به تئاتر فینگرفود</title>
                <link>https://virgool.io/@mhmd_fard/%D8%A7%D8%AA%D9%85%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%86%DA%AF%D8%B1%D9%81%D9%88%D8%AF-rt426ozmil6j</link>
                <description>تئاتر فینگرفود نوشته نوشین تبریزی به کارگردانی سیما تیرانداز و با بازی فهیمه امن‌زاده و مارال جمال پناه در دی ماه ۴۰۴ در تئاتر شهر به روی صحنه رفت. خواننده‌ها و نوازنده‌هایش غزل سهرابی و شادان قوامی بودند. همین اسامی نشان می‌دهند که با یک دنیای کاملاً زنانه روبرو هستیم. داستان تئاتر هم روایت زندگی زنی در دهه ۶۰ است که به لحاظ فکری با جو غالب آن دوره همسو نیست اما به هر حال چاره‌ای جز پذیرش روال رایج آن زمان یعنی ازدواج و خانه داری ندارد. در ادامه این زن تصمیم به مهاجرت به آمریکا می‌گیرد و اتفاقات مختلفی در این مسیر برایش رخ می‌دهد که عمدتاً در قالب تک‌گویی بازیگر نقش اصلی (فهیم امن‌زاده) روایت می‌شوند. همچنین بازیگر نقش مکمل (مارال حجت پناه) نیز در طول داستان با نقش‌های مختلف حاضر می‌شود و کل تئاتر به همین شیوه پیش می‌رود. چیزی که در کنار بازی این دو نفر را به مراتب زیباتر و دلنشین‌تر کرده بود حضور دو خواننده زن در صحنه بود که به صورت زنده گیتار می‌زدند و آهنگ‌های مختلفی می‌خواندند. ترانه‌هایی که خوانده می‌شد همگی مرتبط با داستان و به نوعی مکمل دیالوگ‌ها و اجرای کلی بودند. خوانندگی دو بانوی جوان در سایه محدودیت‌هایی که برای خوانندگی زنان وجود دارد اقدام زیبا و جسورانه‌ای بود که شایسته تحسین و تکرار است. فینگرفود در ژانر کمدی درام بود و تماشاچی را همزمان می‌خنداند و به فکر فرو می‌برد. نقطه ضعفش شاید زمان طولانی یک ساعت و نیمه‌اش بود. به نظرم تئاترهایی که بخش اعظمشان تک گویی است بهتر است در یک ساعت اجرا شود تا مخاطب با علاقه بیشتری آن را دنبال کند</description>
                <category>محمد فرد</category>
                <author>محمد فرد</author>
                <pubDate>Mon, 02 Feb 2026 17:56:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه چیز نامفهوم: نگاهی به تئاتر کشتن موتزارت</title>
                <link>https://virgool.io/@mhmd_fard/%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%DA%A9%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%AA%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%AA-uxlnidswbtyd</link>
                <description>تئاتر کشتن موتزارت یا بلعیدن پای اختاپوس که در دی ماه ۴۰۴ در تئاترشهر اجرا شد دقیقاً به نامفهومی اسمش بود. کارگردانش آرش سنجابی و  بازیگرانش آراد احمدخانی، سوگند صدیقی، میثم غنی‌زاده و ایده ابوطالبی بودند و سبک اش رئالیسم جادویی بود. هرچند من متوجه نشدم دقیقاً کجای این تئاتر رئال بود که حالا بخواهد جادو هم به آن اضافه شود اما به هر حال خودشان اینطور عنوان کردند. داستان به نوعی الهام گرفته از ماجرای ادیپ بود با این تفاوت که در اینجا مادر به خواهر تغییر داده شد و مدام عبارت غیر اخلاقی همبستری با خواهر در دیالوگ‌ها تکرار می‌شد. داستان روال مشخصی نداشت. آغاز و پایان نداشت. کار پر از اکتهای عجیب و غریب و نامفهوم بود. طراحی لباس هم متناسب با همین سبک انجام شده بود. به هر حال من نفهمیدم کارگردان به دنبال بیان چه مطلبی بود. شاید لایه‌های عمیق داشت که از فهم من خارج بود. تنها نقطه قوتش بازیگرانش بودند که توانسته بودند آن همه دیالوگ بی‌ربط و نامفهوم را حفظ کنند و یک ساعت بی‌وقفه اجرا کنند</description>
                <category>محمد فرد</category>
                <author>محمد فرد</author>
                <pubDate>Sun, 01 Feb 2026 16:06:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاهکاری که دیده نشد: نگاهی به تئاتر باد زرد ونگوگ</title>
                <link>https://virgool.io/@mhmd_fard/%D8%B4%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%86%D8%B4%D8%AF-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D8%B2%D8%B1%D8%AF-%D9%88%D9%86%DA%AF%D9%88%DA%AF-x1nkkqbgmnys</link>
                <description>در میانه روزهای خونین دی ماه ۱۴۰۴ تئاتری به روی صحنه رفت که حقیقتاً یک شاهکار بود اما به دلیل اوضاع نابسامان کشور آنطور که باید و شاید دیده نشد. باد زرد ونگوک به کارگردانی کارگردان مطرح تئاتر جناب علیرضا کوشک جلالی و با حضور بازیگران سرشناسی مثل فرهاد آییش، شقایق فراهانی و حمید گودرزی در تئاتر شهر اجرا شد که به نوعی زندگینامه واقعی ونگوگ نقاش شهیر بود. تئاتر به سبک کاملاً رئال و واقع گرایانه بود و در آن خبری از دیالوگ‌های نامفهوم و اکت‌های غیر طبیعی نبود. اولین چیزی که توجه تماشاگر را جلب می‌کرد بازی قدرتمند فرهاد آئیش بود که دو ساعت بی‌وقفه دیالوگ می‌گفت. جناب آئیش به عنوان بازیگر نقش ونگوک از ابتدا تا انتهای تئاتر حضور داشت و عمده دیالوگ‌ها به عهده او بود. سایر بازیگرها هم که تعدادشان ۱۱ نفر بود هر یک به سهم خود با بازی خیره کننده‌شان بر زیبایی کار می‌افزودند. باد زرد ونگوگ روایت زندگی هنرمندی است که از زمانه خود جلوتر است و به همین دلیل کسی او را نمی‌فهمد. ونگوک که بعد از مرگش به یکی از مهم‌ترین و جریان‌سازترین نقاشان دنیا تبدیل می‌شود در زمان زندگیش همواره با فقر، بیماری، طرد شدن از جامعه هنری و شکست عشقی دست و پنجه نرم می‌کرد. شاید اگر شما هم هنرمندی باشید که حس می‌کنید به شما بها داده نمی‌شود بتوانید با این تئاتر همزاد پنداری کنید</description>
                <category>محمد فرد</category>
                <author>محمد فرد</author>
                <pubDate>Sun, 01 Feb 2026 12:24:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فاجعه ترجمه: نگاهی به رمان کتابفروشی موریساکی</title>
                <link>https://virgool.io/@mhmd_fard/%D9%81%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%A7%DA%A9%DB%8C-n1erwkxvu4s9</link>
                <description>هیچ وقت به کتاب‌هایی که توی خیابون انقلاب وایرال میشن حس خوبی نداشتم. مسئله اینه که شما وقتی به قلم مارکز و کافکا و موراکامی عادت میکنی دیگه نمیتونی با داستانای زرد و آبکی ارتباط بگیری. رمان کوتاه کتابفروشی موریساکی هم از این دسته بود. یه داستان بسیار آبکی و ترجمه ای افتضاح و وحشتناک. به چند نمونه از شاهکارهای مترجم توجه کنید:نگاه دور در چشمانش موج میزد.نور گرم در قلبم پیچ خورد.با شدت یک گاو نر به در خیره شد.با پوچی به صورتش خیره شدم.موکومو به پاریس رفت. یک حرکت جسورانه اما بسیار موکومویی.برام عجیبه که چرا هفت هشت تا ناشر این کتابو چاپ کردن. من نشر آتیسا ترجمه مهدیس نصیری شریفی رو خوندم و اصلا بعید میدونم این آدم وجود خارجی داشته باشه یا واقعا مترجم باشه چون انگار کل کتاب با گوگل ترنسلیت یا جی‌پی‌تی ترجمه شده.در کل اگه یه کتابخون حرفه‌ای و قدیمی هستید سمت این زردک نرید اما به نظرم برای کسایی که تازه مطالعه رو شروع کردن کتاب روان، پرماجرا و خوبیه به شرطی که از یه ناشر معتبر و مترجم خوب بگیرید.</description>
                <category>محمد فرد</category>
                <author>محمد فرد</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jan 2026 11:01:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتیاد به ویدیوهای کوتاه</title>
                <link>https://virgool.io/@mhmd_fard/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-zezet4czomyg</link>
                <description>تأثیر ویدیوهای کوتاه اینستاگرام (مانند ریلز) بر مغز موضوع پیچیده‌ای است که ترکیبی از اثرات مثبت و منفی دارد. درک این تأثیرات می‌تواند به استفاده آگاهانه‌تر کمک کند.مکانیسم‌های اثرگذاری بر مغز:1. سیستم پاداش دوپامینی:· ویدیوهای کوتاه و سریع، با تحریک مداوم و غیرقابل پیش‌بینی، ترشح دوپامین (هورمون لذت) را افزایش می‌دهند.· این امر می‌تواند به ایجاد چرخه‌ی عادت وابسته‌کننده شبیه به سایر اعتیادهای رفتاری منجر شود.2. تغییر در حوصله و تمرکز:· مصرف مداوم محتوای سریع و پرتحریک، می‌تواند آستانه حوصله را پایین بیاورد.· ممکن است تمرکز بر کارهای طولانی‌مدت (مطالعه، کار عمیق) را دشوارتر کند (پدیده‌ای شبیه &quot;توجه تکه‌تکه&quot;).3. اثر روی حافظه و یادگیری:· اطلاعات سریع و فشرده، معمولاً در حافظه کوتاه‌مدت باقی می‌مانند و کمتر به حافظه بلندمدت منتقل می‌شوند.· یادگیری عمیق و تفکر تحلیلی ممکن است تحت تأثیر قرار گیرد.4. تحریک بیش‌ازحد قشر پیش‌پیشانی:· این بخش مسئول تفکر منطقی و تصمیم‌گیری است. محتوای سریع ممکن است آن را خسته کرده و قضاوت و خودکنترلی را کاهش دهد.پیامدهای بالقوه منفی:· کاهش توجه پایدار: مشکل در حفظ تمرکز برای بیش از چند دقیقه.· افزایش بی‌حوصلگی: احساس بی‌حوصلگی در فعالیت‌های روزمره که کندتر هستند.· اختلال خواب: نور آبی و تحریک ذهنی قبل از خواب، کیفیت خواب را کاهش می‌دهد.· مقایسه اجتماعی و اضطراب: دیدن زندگی ایده‌آل دیگران می‌تواند بر عزت نفس و سلامت روان تأثیر بگذارد.· اتلاف زمان: طراحی پلتفرم برای حفظ حداکثر توجه کاربر، اغلب منجر به مصرف زمان بیشتر از برنامه‌ریزی می‌شود.جنبه‌های مثبت بالقوه (اگر آگاهانه استفاده شود):· دسترسی به اطلاعات سریع: آموزش‌های فوری، اخبار خلاصه، مهارت‌های کوچک.· تخلیه استرس کوتاه: استراحت ذهنی کوتاه در میان کار.· ایجاد انگیزه: دیدن محتوای انگیزشی یا آموزشی می‌تواند الهام‌بخش باشد.راهکارهای استفاده سالم:1. زمان‌بندی: محدود کردن زمان استفاده با تایمر یا ویژگی‌های کنترل زمان در خود برنامه.2. هدف‌مندی: ورود به برنامه با هدف خاص و جلوگیری از پیمایش بی‌هدف (Doomscrolling).3. پاک‌سازی فید: دنبال کردن حساب‌های آموزشی و الهام‌بخش به جای محتوای منفی یا بی‌فایده.4. استراحت دیجیتال: در نظر گرفتن روزهای بدون شبکه‌اجتماعی یا زمان‌های خاص (مثلاً آخر هفته).5. فعالیت جبرانی: درگیر کردن مغز در فعالیت‌های عمیق مانند مطالعه کتاب، ورزش، یا یادگیری مهارت طولانی‌مدت.جمع‌بندی:ویدیوهای کوتاه اینستاگرام ذاتاً بد نیستند، اما طراحی آن‌ها بر اساس جلب حداکثر توجه می‌تواند در صورت استفاده کنترل‌نشده، بر سیستم عصبی تأثیر بگذارد. بهره‌گیری از مزایا بدون آسیب </description>
                <category>محمد فرد</category>
                <author>محمد فرد</author>
                <pubDate>Tue, 20 Jan 2026 09:49:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مافیای علوم انسانی</title>
                <link>https://virgool.io/@mhmd_fard/%D9%85%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-tipbmykut9ho</link>
                <description>علوم انسانی همچون بازی مافیایی است که هیچ وقت تمام نمیشود. ابهام آن هرگز به پایان نمی‌رسد و معلوم نمی‌شود که بالاخره چه کسی درست می‌گوید. مافیا به پایان می‌رسد و معلوم میشود چه کسی راست میگفته و چه کسی دروغ. چه کسی درست می‌گفته و چه کسی غلط. اما برای علوم انسانی چنین نقطه پایانی وجود ندارد که بفهمیم بالاخره نظر درست کدام است به خاطر همین، جروبحث های علوم انسانی بی‌پایان‌اند. کتابهایش قطور و اندیشمندانش پرسخن. در علوم تجربی تکلیف روشن‌تر است. فلان کار را بکن تا فلان نتیجه را بگیری. هیدروژن و اکسیژن را ترکیب کن تا آب به دست بیاوری اما در علوم انسانی خبری از چنین قطعیتی نیست. بنابراین چاره‌ای جز نظریه پردازی مداوم، تضارب آرا، شنیدن و تحمل نظر مخالف نیست.محمد فرد </description>
                <category>محمد فرد</category>
                <author>محمد فرد</author>
                <pubDate>Fri, 20 Oct 2023 16:11:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روانشناسی با حافظ ۵</title>
                <link>https://virgool.io/@mhmd_fard/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%DB%B5-o3sckb93ajfa</link>
                <description>سالها دل طلب جام جم از ما میکردوان چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد خیلی وقتا تو توانايي یه چیزی رو داری و غافلی از این قضیه، فکر می کنی که اون چیزی که تو میخوای یه جای دیگه است، يه جاي  دیگه باید دنبالش بگردی مثلاً تو خودت یک مهارتی را بلدی که اون مهارت میتونه برای تو درآمدزا باشه ولي  به دنبال ایني که مثلا يك گوشه اي، یه جایی یه دولتی،غيردولتی استخدام بشی مثلاً از اون طریق پول در بیاری در حالی که تو خودت مهارت داری و میتونی استفاده کنی ازش. یه مثال دیگه اش اختلافات خانوادگی هست. خیلی وقت ها اختلافاتی که بچه ها با خانواده هاشون دارند به این دلیله که جام جم رو از بیگانه می خوان درحالی که خودشون همونو دارن وای حواسشون نیست. مثلاً خانواده از بچه يه چیزی میخواد بچه هم همون رو میخواد ولی چون زبون همدیگر رو نمی فهمند دعواشون میشه. نگاه می کنی میبینی خواسته والدین تو با خواسته تو یکیه ولی چون بلد نیستید با هم گفتگو کنید فکر می کنی که اون یه چيز ديگه رو  می خواد  تو یه چیز دیگه میخوای  و نمیتونی با هم نمیتونید با هم به تفاهم برسيد. از این مسائل غافل نشید و همیشه جامع نگاه کنید همه جانبه نگاه کنید خیلی وقتا واقعا اونچه نیاز داری دست خودته و اصلاً لازم نداری که از کسی دیگری کمک بگیری یا با کسی درگیر بشی.</description>
                <category>محمد فرد</category>
                <author>محمد فرد</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jun 2023 16:45:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روانشناسی با حافظ ۴</title>
                <link>https://virgool.io/@mhmd_fard/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%DB%B4-ggnd5fs6l94b</link>
                <description>مشكل خويش بر پير مغان بردم دوش كو به تاييد نظر حل معما می كردمشكلم رو رفتم به پير مغان گفتم. راه حل مد نظرم رو هم بهش گفتم. اون تنها كاري كه مي كرد تاييد نظر من بود و به اين ترتيب معما و مشکل حل میشد. ببينيد بحث صحبت كردن  با روانشناس هميشه اين نيست كه يك گره كوري توي زندگي باشه و تو ندوني بايد چيكارش بكني بعد بري به روانشناس بگي و اون بخواد اون گره رو و برات باز بكنه و راه حل بهت بده. بعضي وقتا خودت مي دونی بايد چيكار كني اما شک داری و ته دلت مطمئن نیستی پس با اون پير مغان یعنی اون مشاور متخصص صحبت مي كني و اون، كاري كه تو مي خواي انجام بدي رو تاييد مي كنه. همين تایید تو رو از سردرگمي مياره بيرون و تو رو با اعتماد به نفس بيشتري راهي مي كنه به سمت راهكاري كه خودت هم از قبل مي دونستي چيه و الان ديگه خيالت راحته كه يه متخصص هم كار تو رو تاييد مي كنه. </description>
                <category>محمد فرد</category>
                <author>محمد فرد</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jun 2023 16:40:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روانشناسی با حافظ/ قسمت سه</title>
                <link>https://virgool.io/@mhmd_fard/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B3%D9%87-h0vufd7ijedw</link>
                <description>ساقيا جام مي ام ده كه نگارنده غيبنيست معلوم كه در پرده اسرار چه كردمن نميدونم پشت پرده چه خبره. از رازها، از دلايل خبر ندارم. كاري كه بايد بكنم اينه كه اون جام مي رو بنوشم پس اي ساقي اون جام مي رو به ما بده ما كار خودمون رو بكنيم. عزيز من خيلي وقتا تو بايد كار خودتو بكني. به دلايل كاري نداشته باشي به ريشه ها كاري نداشته باشي. خيلي وقتا ذهن تو درگير يه سري مسائلي ميشه كه حل شدنش فايده اي نداره. فرض کن مثلا تو الان يك آدمي هستي كه نمي توني از حق خودت دفاع بكني. خب تو خيلي عميق بخواي ريشه يابي بكني ببيني تو زندگيت چه اتفاقي افتاده كه تو الان رسيدي به اين نقطه كه نمي توني الان از حق خودت دفاع بكني، اين اهميت چنداني نداره. بله ميتوني بهش فكر كني ميتوني بهش بپردازي به شرطي كه به كار اصليتم بپردازي كار اصليت اينه كه الان در حال حاضر روي مهارت هاي جرات ورزي و اعتماد به نفست كار بكني. اينو اول انجام بده بعدش حالا خواستي ريشه يابي هم بكني كه توي گذشته و توي بچگي تو چه اتفاقي افتاده هم بکن. پارتنرت تو رو رها کرد، دیگه دوستت نداره به تو خیانت کرده، هی بیای بشینی فکر کنی که این چرا این کارو کرد، این دردی رو دوا نمیکنه الان کاری که تو باید بکنی اینه که با آن رنج کنار بیای و متمرکز بشی روی فعالیت هات و روی زندگیت. اینکه چرا پدر من، مادر من، اخلاقش اینجوریه و با من اینجوری رفتار میکنه اهمیت  چندانی نداره چون تو نمی تونی اونها رو تغییر بدی. کاری که باید بکنی اینه که روی زندگی خودت، استقلال خودت و هرچی که حالتو خوب میکنه متمرکز بشی. جام مي ام ده ساقیا رو انجام بده حالا پرده اسرار و دلایل و ریشه ها اولویت های بعدی هستن. فکر کردن بیش از حد به گذشته  باعث میشه كه تو رو از لحظه حال غافل بشی. تو لحظه حال رو از دست میدی و خب گذشته هاتم نمیتونی درست کنی.محمد فرد </description>
                <category>محمد فرد</category>
                <author>محمد فرد</author>
                <pubDate>Tue, 30 May 2023 19:33:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روانشناسی با حافظ/ قسمت دو</title>
                <link>https://virgool.io/@mhmd_fard/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88-wfca4tgo7qmf</link>
                <description>رو بر رهش نهادم و بر من گذر نكرد صد لطف چشم داشتم و يك نظر نكرد سيل سرشك ما ز دلش كين به در نبرددر سنگ خاره قطره باران اثر نكرد ماهی و مرغ دوش ز افغان من نخفتوان شوخ ديده بين كه سر از خواب بر نكردچيزي كه حافظ داره اينجا بهش مي پردازه عشق يكطرفه است. ميگه من با همه وجودم دنبال اون آدم بودم رو بر رهش نهادم اصلا يه جايي قرار  گرفتم كه اين بتونه خيلي راحت با من ارتباط بگيره اما اون بر من گذر نكرد. صد لطف چشم داشتم و اميدوار بودم كه صد جور مهر و محبت به من بكنه اما يك نظر نكرد اصلا هيچ توجهي به من نكرد. گريه كردم سيل سرشك ما ز دلش كين به در نبرد در سنگ خاره قطره باران اثر نكرد . من مثل بارون گريه مي كردم ولي اون انگار سنگی بود كه نرم نمي شد. با اين گريه ها ماهي و مرغ دوش ز افغان من نخفت همه دنيا فهميدن. همه دوستان و خانواده و اطرافيان من همه فهميدن كه من غمگينم اما آن شوخ ديده بين كه سر از خواب بر نكرد اون اصلا هيچ توجهي به من نكرد. يعني از شدت آه و ناله من كسي نتونست بخوابه ولي اون اصلا بيدار نشد. ببينيد عشق يك طرفه بلاييه كه واقعا خدا به سر هيچ كس نياره. خيلي قاطعانه بايد ارتباطتو قطع بكني اگر كه ميبيني عشقت يك طرفه است. تو اون آدم رو دوست داري ولي اون تو رو دوست نداره، حالا گاهي صرفا علاقه قلبی داری و اصلا ارتباطي شكل نگرفته، گاهي  نه حتي اون پارتنرته اما از يه جايي به بعد اون يا دوست نداره يا اينكه برابر نيستيد به لحاظ محبت. تو صدتا  دوسش داري اون يدونه تو رو دوست داره. اين از اون روابطيه كه سمي هست كه بايد قطع بشه اگر قطع نشه اتفاقي كه ميفته همين چيزيه كه حافظ گفته تو مثل بارون گريه مي كني تا جايي كه همه متوجه غم و غصه ميشن ولي اون آدم حتي اصلا عين خيالش نيست. اون اصلا هيچ توجهي نمي كنه به اينكه تو غمگين هستي براي اينكه دوست نداره و رابطه چيز اجباري نيست.محمد فرد </description>
                <category>محمد فرد</category>
                <author>محمد فرد</author>
                <pubDate>Tue, 30 May 2023 19:30:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روانشناسی با حافظ/ قسمت یک</title>
                <link>https://virgool.io/@mhmd_fard/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-lj7q7sbjv807</link>
                <description>طبيب عشق مسيحا دم است و مشفق ليك                        چو درد در تو نبيند چه را دوا بكندگاهي تو مياي پيش مشاور و نميگي چته! بعضی وقتا يك پديده اي توي جلسه مشاوره اتفاق ميفته به اسم مقاومت. يعني اون مراجع عزيزي كه اومده پیش مشاور، نميگه از چی ناراحته. چيز عجيبيم هست. اصلا قاعده مشاوره اينه كه تو بياي و بگي كه من از فلان مسئله غمگينم، ناراحتم، گير كردم، خيلي واضح مشكلتو توضيح بدي و بعد مشاور كمكت كنه مسئله رو حل کنی اما گاهي اين اتفاق ميفته كه عزيزي مياد پيش ما با اینکه هزینه کرده، جلسه مشاوره رزرو كرده من هم به عنوان روانشناس نشستم و منتظرم حرفاشو بشنوم اما اون نميگه چشه. مقاومت ميكنه بنا به دلايل مختلفي اين اتفاق بايد شكسته بشه عزيز. توسط خود تو بايد شكسته بشه. تو اگر اومدي پيش من، با پاي خودت اومدي و هزينه دادي واسه اينكه چهل و پنج دقيقه با من صحبت بكني. خب اگر نگي چته، طبيب عشق مسيحا دم است و مشفق ما هم دلمون ميسوزه هم مشفقيم همين كه ياد گرفتيم توي علم روانشناسي كه براي مشكل تو چه راهكاري ارائه بديم ولي خب وقتي درد در تو نبيند كه را دوا بكند وقتي تو دردتو نميگي من چجوری درمانت کنم. گاهي خيلي عجيب ميشه اين مسئله كه اون عزيز حتی گريه مي كنه بهش ميگم چته ميگه نميدونم! اين نميدونم یعنی نميخوام بگم. اين بايد شكسته بشه. شکستن مقاومت براي بعضي ها بعد از چند جلسه اتفاق میفته. مثلا چند جلسه اول به موضوعات حاشیه ای می پردازه و از جلسه پنجم به بعد حاضر ميشه كه مشکل اصلی رو بگه. خب عزیز جان اين وسط خودت اذيت ميشي! يعني فكرشو بكن تو اومدي كه با من حرف بزني مسئله اصليتو نميگي و خب چون بالاخره نميتوني كه ساكت بشيني توی جلسه مياي و يه سري مسائل حاشيه اي رو مطرح ميكني كه برا خودت اصلا مهم نيست يا اصلا خودت ميدوني راهكارش چيه و اصلا مسئله تو اون نيس و مياي تايم جلسه رو پر مي كني با پرداختن يه اين مسائل حاشيه اي و اون مشكل اصليتو نميگي. تا وقتي كه درد در تو نبينيم دوا و درمان امكان پذير نيست </description>
                <category>محمد فرد</category>
                <author>محمد فرد</author>
                <pubDate>Tue, 30 May 2023 19:19:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عبور از برچسب</title>
                <link>https://virgool.io/@mhmd_fard/%D8%B9%D8%A8%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%DA%86%D8%B3%D8%A8-rvvh0henwxuc</link>
                <description>همه ما کلماتی از قبیل افسردگی، استرس، نداشتن اعتماد به نفس، شخصیت مرزی، شخصیت وابسته، طرحواره فلان و بهمان و یه عالمه کلمه دیگه رو شنیدیم.این کلمه ها صرفا توصیف حالت شما هستند اما نه مشکل شما رو نشون میده نه از ریشه هاش خبر میده نه هیچی. عموما هم بار منفی دارن و نه فقط بار منفی که تاثیر منفی دارن. یعنی تو اگه به خودت برچسب افسردگی بزنی ممکنه یه کارایی بکنی که اگه اون برچسب رو نمیزدی اون کارا رو نمیکردی. فرض کن بنا به دلایلی دچار یک غم عمیق و طولانی شدی. یه سرچ توی گوگل میزنی و چندتا دیگه از علائمت رو چک میکنی و به این نتیجه میرسی که افسرده ای. این برچسب رو به خودت میزنی و باورش میکنی و انگار یه هویت جدید پیدا کردی: فلانی هستم یک افسرده!نتیجه چی میشه؟ وقت درس خوندن میرسه میگی من افسرده ام پس حال درس خوندن ندارم.باید بری سرکار میگی آدم افسرده مگه حال کار کردن دارهبا دوروبریات بداخلاقی میکنی و میگی از افسرده توقع دارید خوش اخلاق باشه؟و یه عالمه مثال دیگه.چی می خوام بگم؟ می خوام بگم که این برچسب ها خود به خود ایجاد نمیشن. حتما یه اتفاقی افتاده که اینجوری شدی. کار درست در این وضعیت فقط یه چیزه: صحبت با مشاور!با مشاور درباره مشکلاتت و اتفاقاتی که برات افتاده حرف بزن. سرچ گوگل و برچسب زدن و تصمیمات عجیب و غریب رو رها کن.اغلب رویکردهای جدید روانشناسی از جمله رویکرد مورد استفاده خود من (اکت) فراتشخیصی هستن. یعنی دیگه برچسب نمیزنن و نمیگن تو فلان چیز هستی. میگن مشکلت چیه؟ چی ناراحتت کرده بیا دربارش حرف بزنیم. یا کمکت میکنیم حلش کنی یا کمکت میکنیم باش کنار بیای!</description>
                <category>محمد فرد</category>
                <author>محمد فرد</author>
                <pubDate>Sat, 20 Aug 2022 18:11:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحلیل زندگی استیون هاوکینگ بر اساس روانشناسی ACT</title>
                <link>https://virgool.io/@mhmd_fard/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%88%D9%86-%D9%87%D8%A7%D9%88%DA%A9%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-act-uogbcncghumf</link>
                <description>استیون هاوکینگ یکی از نمونه های عالی پذیرش و تعهد (اکت) است. اکثر آدمهای موفق تاریخ از سلامت کامل یا نسبی بدنی برخوردار بودند. هاوکینگ به اندازه همه آنها موفق بود اما با یک بدن سراسر فلج و بدون توانایی صحبت کردن.او نشسته بر ویلچر و به کمک یک کامپیوتر و حرکت گونه چپش (تنها عضله غیر فلج بدنش) تبدیل یه یکی از برجسته ترین دانشمندان عصر ما شد.مدل اکت تاکید زیادی بر پذیرش دارد. پذیرش یعنی کنار آمدن با امور رنج آوری که خارج از کنترل ما هستند. هاوکینگ دچار یک بیماری غیر قابل کنترل بود. کاری از دستش برنمی آمد که خود را درمان کند اما آیا این بهانه ای برای توقفش شد؟ هرگز!او می گفت زندگی هرچقدر هم که سخت باشد بازهم می توانید کاری پیدا کنید و در آن موفق شوید و اینطور به زندگی تان معنا دهید. اکت به دنبال معنا دادن به زندگی شماست. این رویکرد به جای تلاش بیهوده برای حل مشکلات غیر قابل حل به شما یاد می دهد که چطور یک زندگی با معنا خلق کنید.هاوکینگ از سلامت جسمی فقط دو چیز داشت: مغز و عضله گونه سمت چپ. همین دوتا برایش کافی بودند تا به یک دانشمند برجسته فیزیک تبدیل شود.چند نفر را می شناسید که به خاطر محدودیت های جسمانی و موقعیتی دست از تلاش کشیده اند؟ من که نمونه های زیادی سراغ دارم اما هربار که بهانه هایشان را می شنوم فقط عکس هاوکینگ در ذهنم نقش می بندد.محمد فرد</description>
                <category>محمد فرد</category>
                <author>محمد فرد</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jul 2021 19:24:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یالوم؛ انیشتن روانشناسی</title>
                <link>https://virgool.io/@mhmd_fard/%DB%8C%D8%A7%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-qxsuusyrswht</link>
                <description>حقیقتا وجود یالوم، نعمتی هست برای رشته ما. یالوم، انیشتن روانشناسی هست. توصیفش سخته و فقط باید کتاباشو بخونید تا متوجه عمق شخصیت این آدم بشید. توی کتابای یالوم مرزهای فلسفه و روانشناسی خیلی به هم نزدیک میشن و خبری از تکنیکهای رواندرمانی و چارچوبهای دقیق روانشناسی دی اس امی نیست.زمین گذاشتن کتاباش سخته. صفحه اولو که میخونی دوست دایر تا تهش بری. یالوم مباحث پیچیده و سنگین روانشناسی اگزیستانسیال رو جوری ساده، شیرین و در قالب داستان میگه که آدم تعجب میکنه از این حجم نبوغ.وقتی کتابای یالوم رو میخونید بیشتر از اینکه درگیر محتوا شید درگیر عمق شخصیت خود یالوم میشید. اینکه چجوری میشه یه آدم انقدر خاص و بی همتا باشه. من مباحث اگزیستانسیال رو نقطه اوج و بالاترین لول روانشناسی میدونم. البته نظر شخصیمه.مراجعای یالوم رو که آنالیز میکنید میبینید غالبا آدمای بسیار سطح بالایی هستن که درگیر اختلالات روانی یا فقدان مهارتهای زندگی نیستن بلکه از همه اینا عبور کردن و حالا با دغدغه های اگزیستانسیال روبه رو شدن.خلاصه بخونید کتاباشو. اگه دانشجوی روانشناسی هستید که از نون شب واجب تره براتون چون با جنبه هایی از روانشناسی آشنا میشید که به هیج وجه توی دانشگاه بهتون یاد ندادن. اگه هم دانشجوی روانشناسی نیستید که هم از قلم سحرآمیز یالوم لذت می برید هم با یه دنیایی رو به رو میشید که نمونه مشابهش رو هیچ کجا ندیدید.مخصوصا رفقایی که به فسلفه علاقه دارن. توی این کتابا با فلسفه ای رو به رو میشید که توی اوهام و خیالات سیر نمی کنه بلکه با متن زندگی، احساسات و روان انسان در ارتباطه و این خیلی ارزشمندهمحمد فرد</description>
                <category>محمد فرد</category>
                <author>محمد فرد</author>
                <pubDate>Tue, 06 Jul 2021 16:52:28 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>