<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد آزادی طلب</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mhmdazadytlb</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 10:32:05</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4152591/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد آزادی طلب</title>
            <link>https://virgool.io/@mhmdazadytlb</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نقد و رد منطقی ادعای نظام احسن خلقت</title>
                <link>https://virgool.io/@mhmdazadytlb/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%DB%8C-%D8%A7%D8%AF%D8%B9%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%AE%D9%84%D9%82%D8%AA-pxhabkmkvs4l</link>
                <description>یکی از ادعاهای کلام و در کل فلسفه ی اسلامی ادعای وجود نظام احسن خلقت است . این فیلسوفان و متکلمان و الهی دانان و در کل دینداران سنتی بر مبنای متون دینی و نقلی و جهان بینی برآمده از آن که ریشه در قرآن و وحی هم دارد مدعی هستند که خداوند نظام خلقت و موجودات را علی رغم همه ی نقص ها و کاستی و شرور حاکم بر آن به بهترین شکل آفریده است و بهتر از آن دیگر امکان نداشت .در آیه ی ۷ سوره ی سجده در باب آفرینش انسان و احسن بودن کل آفریده ها چنین آمده است :الذی احسن کل شی خلقه و بدا خلق الانسان من طینآن که هر چه را آفرید به نیکوترین وجه آفرید و خلقت انسان را از گل آغاز کرد . آیتیهمان طور که می بینید قرآن به عنوان متن وحیانی ادعای احسن بودن یعنی بهترین بودن نه فقط نظام خلقت که کل مخلوقات را مطرح کرده است . توجه کنید که قرآن ادعای حسن و نیکو بودن مخلوقات را مطرح نکرده است که بگوییم بله آنها حسن و نیکو بوده هرچند که برخی بهتر از این می توانستند بوده و خلق شوند . بلکه ادعای احسن بودن یعنی نیکوترین و بهترین بودن را مطرح کرده است . واژه ی &quot; احسن &quot; در زبان عربی بر وزن &quot; افعل &quot; بوده و صفت مبالغه محسوب می شود .بر مبنای همین ادعا است که این دسته از دینداران و فیلسوفان و متکلمان ادعای نظام احسن خلقت را مطرح کرده اند و مدعی اند که هر موجود برحسب لیاقتش خلق می شود ، یعنی خداوند بر حسب ظرفیت و استعداد ذاتی اشیا آنها را خلق می کند . در واقع مطابق این ادعا و باور ، این تصور غلط است که خداوند همه ی موجودات را به طور مساوی آفریده و بعد بعضی دیگر را بر بعضی دیگر برتری داده است ، بلکه صحیح آن است که هر چیز در جهان ، فقط گونه ای خاص از وجود را می توانید بپذیرد و بس ، که خداوند هم همان خلقت را به او می دهد. در واقع مطابق این باور هرچیز چنان در تمامیت کلامی آن آفریده شده است که چیزی در آن کم گذاشته نشده است . ( نظام خلقت نظام بهترین ها ، خلیل منصوری )این دسته از متکلمان و فیلسوفان برای اثبات چنین ادعایی یعنی نظام احسن خلقت به دو دسته از براهین یعنی برهان لمی و برهان انی استناد می کنند اما هر دو دسته از این براهین دچار اشکال و فساد و مغالطه است . در واقع این براهین عقلی گذشته از اشکال دار بودن و مغالطه آمیز بودنشان با شواهد علمی و تجربی که به برکت پیشرفت های خیره کننده ی علمی و تجربی بشریت بر چشمان وی گشوده شده است در تضاد و تعارض است و واقعیت های موجود نه فقط علمی که حتی آن چه به چشم خول می بینیم نشان از بطلان و پوچی ادعای نظام احسن خلقت و جهان بینی مبتنی بر آن دارد .اما به براهین اثبات نظام احسن خلقت و نقد منطقی آن بپردازیم . این براهین گذشته از این که به لحاظ منطقی در مواردی دچار اشکال است مبتنی بر مغالطه ی مصادره به مطلوب است . این براهین مبتنی بر پیشفرض هایی و ادعاهایی است که خود این پیش فرض ها و ادعاها در جای خود باید اثبات شوند . اما مدعیان ، این پیش فرض ها را از قبل اثبات شده فرض کرده و بعد بر مبنای این پیش فرض های اثبات نشده که خودشان اثبات شده فرض کرده اند نظام احسن خلقت را می خواهند نتیجه گیری کنند . این همان مغالطه ی مصادره به مطلوب است . مغالطه ی مصادره به مطلوب به نقل از ویکی پدیا زمانی رخ می دهد که در یک استدلال ، آشکارا یا پنهانی گزاره ای بدون شواهد کافی درست پنداشته می شود . فرم دیگر این استدلال به صورتی است که در آن استدلالی فرضی آشکارا یا نهانی مطرح می شود که خود نیاز به اثبات دارد ولی بدون ارایه ی هیچ گونه شواهدی درست و صحیح پنداشته می شود .نمونه ی این مغالطه را از زبان مدعیان نظام احسن خلقت و صورت بندی استدلالی آنها تحت عنوان براهین لمی در زیر از زبان آیت الله مصباح یزدی می بینیم .&quot; به عبارتی اگر اگر خدا جهان را به بهترین نظام نیافریده باشد یا به خاطر این است که علم به بهترین نظام نداشته ، یا آن را دوست نداشته ، یا قدرت بر ایجاد آن نداشته و یا از ایجاد آن بخل ورزیده است . در حالی که خداوند از این ویژگی ها مبراست . این برهان به صورت زیر صورت بندی شده است :الف : خداوند عالم مطلق ، خیرمحض و فیاض مطلق است .ب : نظام آفرینش موجود ، بهترین نظام ( احسن ) است . زیرا اگر این نظام بهترین نباشد لازمه اش یکی از امور ذیل است :۱- خدا علم به بهترین نظام نداشته است .۲- خدا قدرت بر ایجاد آن نداشته است .۳- خدا نظام احسن را دوست نداشته است .۴- خدا از ایجاد نظام احسن بخل ورزیده است .ج : هر چهار قسم تالی باطل است . چون همه ی امور چهارگانه ی فوق نقص بر واجب اند و نقص بر واجب الوجود بالذات راه ندارد .د : نتیجه آنکه نظام موجود نظام احسن است . &quot;محمد تقی مصباح یزدی ، آموزش فلسفه ، ج ۲همان طور که مشاهده می کنید این استدلال مبتنی بر مغالطه ی مصادره به مطلوب است چرا که استدلالهایی در بند &quot; الف &quot; و &quot; ب &quot; در باب خدا کرده که خود این استدلال ها در درجه ی نخست نیاز به اثبات دارد . بر چه مبنایی واجب الوجود یا خدا باید این کمالات و یا رویکرد را همگی بدون کوچکترین کاستی دارا باشد ؟ این تلقی از خدا و آفرینش وی بر مبنای کدام دلیل و استدلال اثبات شده ی عقلی صورت گرفته است ؟در واقع اثبات اصل وجود خدا نوع الوهیت و یا آن خدا را اثبات نمی کند و تلقی ها از خدا متفاوت است و مدعی باید بتواند تلقی خاص خود از خدا را با دلیل محکم منطقی و عقلی و فلسفی و علمی نه ارجاع دادن به فلان باورش و منبع که نمی دانم دین یا وحی و یا فلان شخص که پیامبر بوده یا فلان مرجع گفته است ، بتواند اثبات کند .خدا می تواند یک خدای نامتشخص مثل خدای اسپینوزایی و انیشتین باشد که نه علم نه قدرت و نه اراده ای اصلا ندارد اما همین خدای بی اراده و فاقد کوچکترین قدرت و علم که از جهان جدا نبوده و با جهان یکی است ، جهان را به عنوان علت العلل و واجب الوجود به جلو برده و موجب تطور و تکامل و دگرگونی و نظم آن شده است . انیشتین که یک دانشمند خداباور بود و وجود نظم مبتنی بر قوانین حاکم بر جهان را یکی از دلایل وجود خدا می دانست به چنین خدایی معتقد بود و خدای شخص وار ادیان ابراهیمی که اسلام هم چنین است رد می کرد .اما اگر خدای نامتشخص را هم نپذیریم که دلیل چندان منطقی هم برای رد این تلقی از خدا وجود ندارد و به یک خدای متشخص با اراده و صفات انسانی مثل انسان و موجودات زنده که دارای علم و قدرت و اراده بوده معتقد باشیم باز تلقی ها از آن متفاوت است و خدای متشخص مطلق مورد ادعای ادیان ابراهیمی و دینداران سنتی پیرو آن قابل اثبات منطقی و عقلی نیست .مثلا &quot;دئیسم &quot; یک تلقی از خداست که خدای متشخص ، جهان را با قوانین آن در ابتدا افریده و استارت خلقت را زده و دیگر در آن دخالت نمی نکند و فاقد تدبیر و ربوبیت است . فرگشت و خلقت فاقد هدف و غایت مندی برآمده از آن می تواند مبتنی بر این تلقی از خدا باشد .همین طور در الهیات مدرن برای پاسخ گویی به مسئله ی شرور تلقی های جدیدی از خدا متقاوت با جهان بینی سنتی ادیان ابراهیمی است که دو تا از آن الهیات خداباوری پویشی و الهیات خداباوری گشوده است .در الهیات &quot; خداباوری پویشی &quot; برخلاف ادعا و جهان بینی ادیان ابراهیمی خدا عالم مطلق و قادر مطلق نیست لذا برای همین در جهان شر و نقص و کاستی وجود دارد .در الهیات &quot; خداباوری گشوده &quot; خدا هم چنان عالم مطلق و قادر مطلق و حتی خیرخواه مطلق هم به صورت بالقوه است امادر عمل و بالفعل ، خدا از بخش زیادی از این علم و قدرت مطلق خود در امر خلقت و ربوبیت صرف نظر کرده و به فعلیت نرسانده و اجازه می دهد که خود انسان و همین طور طبیعت در خلقت و طبیعت خود به جلو برود مبتنی بر همین تلقی از خدا و نوع خداباوری یعنی &quot; خداباوری گشوده &quot; است . برای همین ما شاهد شر و نقص هستیم . در واقع در خداباوری گشوده اگر چه خدا برخلاف دئیسم که جهان را به طور کامل رها کرده و اصلا دخالت نمی کند نیست اما از دخالت و ربوبیت الهی و همین طور علم و قدرت مطلق خود تا حد زیادی و قابل توجهی در جهان صرف نظر کرده و دخالت نمی دهد .&quot; فرگشت هدف مند با قرائت کیث وارد &quot; الهی دان بریتانیایی که در آن قرائت و تفسیر برخلاف فرگشت علمی رایج که کور و بی هدف و فاقد غایت است دارای یک هدف مندی و غایت مندی در کلیات است و صرفا کور و بی جهت و بدون هیچ غایتی نمی باشد و لذا هدف مند است اما هم چنان عنصر تصادف و شانس و مقولاتی طبیعی مثل انتخاب طبیعی در این طرح دخالت دارد . به عبارتی علی رغم هدف مند بودن فرگشت در کلیت خود که برخلاف تلقی رایج و حاکم علمی مبتنی بر تصادف کور و بی هدف است اما باز بسیاری از جزئیات آن به عنوان طرح الهی برای خلقت هنوز معلوم نیست و در روند طبیعی و در خود طبیعت با مکانیسم هایش هم چون انتخاب طبیعی و جهش های تصادفی تکمیل می شود ؛ مبتنی بر همین تلقی از خدا و آفرینش و خلقت بوده که بعدا این نظریه را چون مهم است شرح می دهم .بنابراین استدلالها و دلایل عقلی که بر مبنای آن مدعیان و فیلسوفان و متکلمان پیرو جهان بینی کلام و الهیات سنتی ادیان ابراهیمی و متون مبتنی بر آن در جهت اثبات نظام احسن خلقت و این که موجودات هر کدام در مرتبه ی وجودی خود به بهترین شکل آفریده شده اند و دیگر خدا بهتر از آنها و این عالم نمی توانست خلق کند ، می آورند جز مغالطه ی مصادره به مطلوب و لذا ادعاهایی اثبات نشده محسوب نمی شوند . این که خدا یا واجب الوجود در همه ی صفاتش مطلق است و علم و قدرت و خیرخواهی و بخشندگی و عدل آن هم به صورت مطلق دارد و اقتضای این صفات مطلق و کمال مطلقش این است که جهان را به بهترین شکل خلق کند صرفا یک تلقی و ادعای اثبات نشده ازخدا و واجب الوجود و صفاتش است . در حالی که تلقی های دیگری از خدا یا همان واجب الوجود ، هم در باب صفات وی و هم در باب نحوه و میزان دخالت و ربوبیت الهی در امر خلقت و آفرینش وجود دارد که مدعیان نظام احسن خلقت نادیده می گیرند .قبلا در مبحث و مطلب &quot; نقد تفکر تئولوژیک و الهیات زده و کلامی و دین پرستانه ( قسمت دوم ) ، در نقد این رویکرد به دوری بودن این نحوه تفکر پرداختم که استدلال هایش مبتنی بر مفروضات از پیش پذیرفته شده و توجیه این مفروضات است و برای مثال در این راستا همین نظام احسن خلقت و توجیه و دلیل شخص مصباح یزدی و مغالطه ی مصادره به مطلوب وی را آوردم . یک ویژگی دیگر این تفکر که در مطلب خود در نقد این نحوه تفکر پرداختم و به همین مسئله مربوط می شود این است که تفکر تئولوژیک مثل تفکرات ایدئولوژیک در معنای مضاعف سیستم ساز بوده یعنی بیش از هرچیز خواهان حفظ سیستم اعتقادی خویش است و ما این مقوله را در ادعای نظام احسن خلقت و به خصوص رویکرد پیروان فلسفه و کلام و الهیات سنتی در مبحث و مقوله ی شرور می بینیم .لذا با توجه به توضیحات مفصلی که دادم دلایلی که مدعیان نظام احسن خلقت برای اثبات عقلی و منطقی این نظام می آورند مبتنی بر مغالطه ی مصادره به مطلوب بوده و لذا بی اعتبار و باطل بوده چون آنها صرفا می خواهند باورهای دینی و الهیاتی خود را در این راستا اثبات کنند که به لحاظ منطقی نمی توانند چون مبتنی بر مغالطه ی مصادره به مطلوب و دوری بودن استدلال هایشان و صحیح و اثبات کردن باورها و پیش فرض هایی است که خودش نیاز به اثبات دارد و باید در ابتدا به صورت جدا ثابت شود اما آنها را بی نیاز از اثبات قلمداد کرده اند. مثل ادعاهایی هم چون عالم مطلق و قادر مطلق و بخشندگی مطلق و حکیم مطلق بودن و این که خدا جهان را به صورت کاملا حکیمانه و هیچ چیز را در آن بیهوده و به تعبیر قرآن به بازی خلق نکرده و سایر این ادعاها که هر کدام باید در جای خود اثبات شود تا بتوانند بعد مبنای استدلال منطقی برای اثبات نظام احسن خلقت قرار گیرد .بنابراین به لحاظ عقلی و منطقی ادعای نظام احسن خلقت نه فقط اثبات نشده که می تواند رد و نفی می شود .در مباحث بعد به رد و بطلان نظام احسن خلقت با توجه به شواهد علمی و تجربی و کمالات و شرور حاکم بر جهان و آن چه که به چشم خود می بینیم می پردازم .</description>
                <category>محمد آزادی طلب</category>
                <author>محمد آزادی طلب</author>
                <pubDate>Wed, 07 Jan 2026 13:31:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد تفکر تئولوژیک و دین پرستانه و کلامی( بخش سوم )</title>
                <link>https://virgool.io/@mhmdazadytlb/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%AA%D8%A6%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C%DA%A9-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%D9%88%D9%85-sq9utnymuhjv</link>
                <description>۹-  تفکر تئولوژیک حتی با کتاب مقدس ، آیات و روایات و عبارات بزرگان دین مورد اعتقاد خود ، به نحوی ابزاری و دوگانه برخورد می کند . یعنی تا آنجا به آیات و روایات تمسک می جوید که در جهت اثبات معتقدات نظام کلامی و تئولوژیک مورد نظر خویش باشد ، در غیر این صورت آن آیات و روایات به سهولت مورد غفلت واقع شده یا مورد تفسیرهای عجیب و غریب قرار می گیرد .مثال : ادعای عجیب و بی پایه و بدون هیچ قرینه و دلیل منطقی  مفسران و علمای شیعه مبنی بر این که پدر ابراهیم که در قرآن مشرک معرفی شده است عمویش بوده است !چرا که شیعه  به خاطر غلو و اغراق در باب پیشوایان دین که در اینجا بر مبنای یک حدیث جعلی و ساختگی می باشد  که هیچ دلیل و پشتوانه ی عقلی و منطقی هم  ندارد مدعی است که تمام آبا و اجداد پیامبران تا آدم ابوالبشر همگی موحد و یکتاپرست بوده اند !۱۰ - تفکر تئولوژیک برخلاف ظاهر مقدس مابانه اش ، تفکری خودبنیاد است . از آنجا که تفکر تئولوژیک در ارتباط تنگانگ با باورهای دینی و مذهبی یک قوم در طول تاریخ است ، باورهایی که برای توده ها بسیار مقدس و حقایقی ازلی و ابدی می نمایند ، این نحوه تفکر بسیار مقدس به نظر می رسد . به تعبیر دیگر ، تفکر تئولوژیک بیش از آنکه دغدغه ی فهم و دفاع از حقیقت استعلایی را داشته باشد در بند حفظ و دفاع از خود و باورهای تاریخی خویش است . به همین دلیل است که تفکر تئولوژیک را برخلاف ظاهر مقدس مآبانه اش و برخلاف ادعاهای پرطمطراق مبنی بر دینی و الهی بودنش ، باید تفکری خودبنیاد نامید . تفکر ایدئولوژیک سکولار و تفکر تئولوژیک هریک نحوه ای از تفکر خودبنیاد هستند و تعارضات ظاهری این دو نحوه از تفکر نباید ما را فریب دهد .۱۱ - تفکر تئولوژیک به نتایج و لوازم روش شناختی خود نیز آگاه نیست . او به هزار و یک دلیل برای اثبات حقانیت باورهای خود استناد می کند اما آنجا که همین گونه دلایل مورد استفاده ی خصم یا رقیب قرار می گیرد ، این دلایل دیگر از ارزش و اعتبار پیشین برخوردار نیست .۱۲ - ماهیت گزاره های تئولوژیک چنین است : &quot; من چنین می خواهم یا چنین فرض می کنم . برای مثال ذات و حقیقت اعتقاد به اصل تثلیت در نظام تئولوژیک مسیحیت را چنین می توانید تعبیر کنید &quot; : من به عنوان یک مسیحی می خواهم یا از پیش فرض بگیرم که خدا یکی و در همان حال سه تا است . &quot; یا اعتقاد نظام کلامی و تئولوژیک  شیعه در باب عصمت مطلق را می توان چنین تعبیر کرد : &quot; که من شیعه بر خلاف آیات خود قرآن مبنی بر طلب آمرزش از سوی پیامبر و اشاره به خطاهای وی و سرزنش و تذکر به او می خواهم که پیامبر و پیشوایان دین دارای عصمت مطلق و بدون هیچ گونه گناه و حتی خطا و اشتباه باشند .  لذا  مخاطب این سرزنش ها و طلب عفو برای گناهان که در قرآن  خطاب به سوی پیامبر است را باید خطاب به دیگران و به تعبیر طباطبایی مفسر المیزان من باب به در می گویند دیوار بشنود دانست نه خود پیامبر  !!!!!!! ۱۳ - تفکر تئولوژیک و کلامی در مواجهه با اغلب شواهد بی اعتباری یک باور ، با سرسپردگی ایمانی ، از آن باور دفاع می کند و وجه تمایزهای بی معنی و انواع مغالطات را به کار می برد.۱۴ - زبان تئولوژیک دارای ویژگی های خاصی است که مهم ترین وصف آن این است که زبانی قومی ، فرقه ای و ناتوان از برقراری ارتباط با سایر زبان ها و سایر مخاطبانی است که به نظام تئولوژیک مورد نظر ایمان ندارند . مثال جزئیات معاد در قرآن که همان چیزهایی بوده که اعراب با آن آشنا بودند . همین طور رویکرد به نسبت فرقه ای قرآن در باب معاد که ایمان به خدای یگانه را مقدم بر اعمال می داند و لذا به غیر از مومنان به اسلام و پیروان اهل کتاب بقیه یعنی چند خداپرستان و آتئیست ها را پیشاپیش اعمالشان هر چه قدر خوب و نیک و به اندازه ی کوهی  باشد تباه شده دانسته  که به اندازه ی کاهی در روز رستاخیز ارزش نداشته و لذا جهمنی و اهل عذاب و شکنجه  می داند ! خوب من طی چند مطلب  اشکالات و ایرادات این نحوه رویکرد و تفکر یعنی تفکر تئولوژیک و کلامی و دین پرستانه را  از بیانات دکتر عبدالکریمی و البته مثال ها عمدتا از خودم  نشان دادم و آوردم . در دوران مدرن و پست مدرن کنونی و زیست جهان برآمده از آن  که اصل دین و دینداری به حاشیه رفته و زیست جهان مدرن فضایی ایجاد کرده که دیگر بشر نیازی به دین حتی در مقوله ی اخلاق و زندگی خصوصی اش احساس نمی کند و بی دینی به صورت صعودی  در حال گسترش است این نحوه تفکر متعصبانه و فرقه ای دیگر جایی برای اعتنا نمی تواند باشد و به درستی به تعبیر دکتر بیژن عبدالکریمی منتقد این نحوه رویکرد و تفکر دوران آن دیگر  به پایان رسیده و محکوم به شکست است .  البته این را در آخر برای این که اشتباه و سوء تفاهم نشود می گویم که اگر چه در دوران کنونی بی دینی با موج گسترده ای در حال گسترش است و همان طور که گفتم زیست جهان جدید و مدرن احساس نیاز به داشتن اصل دین را منتفی کرده  اما مطالب فوق در نقد دینداری یا داشتن اصل دین نیست بلکه در نقد تفکر یا  نحوه رویکردی که دکتر عبدالکریمی تئولوژیک و کلامی و من دین پرستانه می دانم و می خواهد از یک سیستم بسته ی تاریخی  اعتقادی و بعضا حتی  فرقه ای  که دچار اشکالات و ایرادات فراوان که در بالا اشاره کردم بوده  با جزمیت و تعصب و بعض حتی خشونت و به هر قیمت دفاع کند می باشد . خلاصه دوران این رویکرد و نحوه ی تفکر به سر رسیده و به پایان رسیده است . یا اعتقاد به عصمت مطلق را که ییا </description>
                <category>محمد آزادی طلب</category>
                <author>محمد آزادی طلب</author>
                <pubDate>Thu, 27 Nov 2025 13:47:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلقت گرایی دفعی نمونه ای از مغلطه گری و برخورد دوگانه ی تفکر تئولوژیک و کلام زده و دین پرستانه با علم و عقل و منطق</title>
                <link>https://virgool.io/@mhmdazadytlb/%D8%AE%D9%84%D9%82%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D9%81%D8%B9%DB%8C-%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%BA%D9%84%D8%B7%D9%87-%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%AA%D8%A6%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C%DA%A9-%D9%88-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D9%88-%D8%B9%D9%82%D9%84-%D9%88-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82-wyeyhyqp2mcw</link>
                <description>همان طور که قبلا نوشتم یکی از ویژگی های تفکر تئولوژیک یا الهیات زده و کلامی و دین پرستانه یا هر عنوان دیگری که بر آن می گذارید در نقد این تفکر و رویکرد آوردم برخورد دوگانه با علم و عقل و منطق است . این تفکر اگر چه سعی می کند ژست عقلی و منطقی و حتی علمی برای اثبات مدعاهای خود بگیرد اما پای خودش که به میان می آید به یک باره این رویکرد را فراموش می کند . همین طور به ابزار علم و منطق و باورهای ایمانی خود متوسل می شود اما به رقیب که می رسد اجازه نمی دهد و یا فراموش می کند که از این ابزار مثل منطق و علم و حتی باورهای ایمانی اش بر علیه خودش می تواند به کار بگیرد یا گرفته خواهد شد .خلقت گرایی دفعی و پیدایش یا آفرینش مستقل موجودات زنده یک نمونه از این رویکرد مغلطه آمیز این طیف و پیروان این نحوه تفکر است . نظریه ی خلقت گرایی دفعی که یک باور دینی و الهیاتی و ایمانی است فاقد هرگونه شواهد و پایه ی علمی و تجربی و حتی منطقی است و از منظر علم تجربی در ردیف غیرعلم و خرافات و اگر بخواهیم با نگاه هم دلانه به این نظریه و باور نگاه کنیم جز باورهای اسطوره ای محسوب می شود و اعتباری حتی در حد شبه علم و نظریات شبه علمی از جمله نظریه ی &quot; طراحی هوشمند &quot; که این نظریه هم نوعی خلقت گرایی است را ندارد .پیروان این تفکر که دو نفر از آنها در این کانال یکی با نام کاربری &quot; javad mordi &quot; سلسله مقالاتی در نقد فرگشت و تکامل و اصل داشتن جد مشترک گونه ها تحت عنوان &quot; خرافه ی تکامل جانوران را باور نکنید &quot; داشته و سعی کرده در قالب ژست و رویکرد علمی نشان دهد که نه فقط فرگشت که اصل تکامل و داشتن جد مشترک غلط و نادرست و به تعبیرش خرافه است .شخص دیگر نیز یک دیندار متعصب و محافظه کار و حداقل کم اطلاع در حوزه ی فرگشت است با نام &quot; Ali naimi &quot; است که اگر چه برخی مطالب جالب و مفید و تامل برانگیز دارد اما مطالب غلطی هم چون همانگی دین و فلسفه و این ادعاها و همین طور این ادعاها که نه فقط انسان از نسل میمون نیست که سایر جانوران هم مستقل خلق شده اند یا همان خلقت گرایی دفعی را دارد و البته خواسته به این ادعا چاشنی و رنگ علم هم در مطلب &quot; آفرینش هوشمند در برابر فرگشت کور &quot; بزند که موجودات تغییر کرده اند اما هیچ گاه به یک دیگر تبدیل نشده اند و مثلا خزندگان و حشرات و ماهی ها و پستانداران کوچک هم در دریا و هم خشکی هم زمان بوده اند . ادعاهای بی اساس و بی پایه ای که هیچ ریشه ای در علم از جمله دیرینه شناسی و فسیل شناسی ندارد و جز تحریف واقعیت و علم از سوی این شخص نیست .اما از این کم اطلاعی ها و تحریفات این طیف بگذریم مسئله این است که این طیف یعنی پیروان خلقت گرایی دفعی به لحاظ نه فقط علم که حتی عقلی و منطقی هم در حد و شرایطی نیستند که بتوانند نه فقط فرگشت مبتنی بر شانس و تصادف و فرگشت کور و بی هدف که اصل تکامل و داشتن جد مشترک گونه ها و تطور و پیدایش تدریجی آنها از یک دیگر را به زیر سوال برده و به چالش بکشند . آنها نهایتا خیلی که بخواهند تلاش کنند نهایتا بتوانند سعی و تلاش کنند نظریه فرگشت که مبتنی بر تصادف و شانس و غیرهدف مند است به چالش بکشند اما نه می توانند و نه حتی حق دارند که اصل نظریه ی تکامل و داشتن جد مشترک و پیدایش گونه ها از یک دیگر را به زیر سوال برده و به چالش بکشند .اما چرا چنین است و نمی توانند ؟ پاسخ واضح است . کسی که خودش ذهن خرافی و اسطوره ای دارد نمی تواند و حق ندارد با کس دیگری را که همین رویکرد را داشته این برخورد را داشته باشد دیگر چه برسد شخصی را که یک پله از او بالاتر است را به چالش بکشد .کسی مثل آقای jaVad moradi و سایر مدعیان خلقت گرایی که در پاسخ به من خداوند را عالم و قادر مطلق دانسته و معتقدند که خداوند مجسمه ی انسان را آفریده و به تعبیر معلم دینی دوران دبیرستان من در آن فوت کرده و زنده شده است دیگر نمی تواند اصل تکامل و داشتن جد مشترک را به زیر سوال برده و چالش بکشد .اگر خداوند طبق داستان اسطوره ای آدم و حوا در ادیان ابراهیمی قادر است که این چنین انسان و یا سایر جانوران را به صورت خلقی و معجزه خلق کند پس به طریق اولی این خدا می تواند جانوران و گونه ها را از جد مشترک به صورت تدریجی خلق کند و این اتفاقا منطقی تر از خلقت دفعی و یک باره و معجزه وار مثل خلقت انسان از خاک است .این خدا مطابق باور و رویکرد این طیف که آن را قادر و عالم مطلق دانسته و معتقدند می تواند معجزه کند نه فقط می تواند که از طریق تکامل و جد مشترک و به صورت تدریجی که حتی یک باره که در علم و بر مبنای شواهد تجربی مردود است باز می تواند جانوران را آفریده و مثلا از دل اسب بیاید آهو را و یا از دل و شکم مثلا شیر بیاید گربه یا حتی سگ را بیافریند !!! 😁چنین امری با این منطق و رویکرد و باور غیر منطقی و غیر معقول تر از رویکرد آفرینش مستقل نبوده و اتفاقا اگر نیک بنگریم منطقی تر و معقول تر از است .اینجاست که پوچ بودن و دست خالی بودن پیروان باور خلقت گرایی دفعی و برخورد دوگانه ی آنها با منطق  آشکار است . لذا آنها نمی توانند اصل جد مشترک و پیدایش گونه ها از یک دیگر را نفی و به چالش بکشند چرا که مصداق بر شاخه نشستن و بن بریدن است . و کل باورهای دینی و ایمانی و الهیاتی و کلامی آنها در باب معجزات و قدرت مطلق الهی را نفی کرده و بی اعتبار می کنند ! 😏</description>
                <category>محمد آزادی طلب</category>
                <author>محمد آزادی طلب</author>
                <pubDate>Sun, 09 Nov 2025 13:43:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد تفکر تئولوژیک و الهیات زده و دین پرستانه ( قسمت دوم )</title>
                <link>https://virgool.io/@mhmdazadytlb/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%AA%D8%A6%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C%DA%A9-%D9%88-%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-qexu6dleogpl</link>
                <description>در قسمت قبل به نقد ویژگی ها و اشکالات این تفکر با ذکر مثال هایی پرداختم و در این قسمت به ادامه ی مبحث با ذکر مثال می پردازم .۵ _ تفکر تئولوژیک ، تفکری دوری است ، یعنی استدلال هایش مبتنی بر مفروضات از پیش پذیرفته شده و توجیه این مفروضات و حتی مسلم فرض کردن این مفروضات و بدون نیاز به اثبات کردن آنها می داند که در منطق مغالطه ی مصادره به مطلوب محسوب می شود .مثلا شخص مصباح یزدی در توجیه و دلیل این که چرا نظام خلقت باید نظام احسن باشد و در واقع است  ادعا می کند که اگر خدا نتواند چنین نظامی ایجاد کند قادر مطلق نیست . اگر بتواند اما علمش را نداشته باشد عالم مطلق نیست . اگر علم و قدرتش را داشته باشد اما نخواهد بخیل خواهد شد .در واقع وی دلایل و ادعاهایی را در باب خدا به عنوان خالق مطرح می کند که خودش جداگانه نیازمند اثبات است اما وی از قبل آنها را اثبات شده فرض کرده و بعد بر مبنای آن این چنین مغالطه کرده و مدعی نظام احسن خلقت می شود !۶- تفکر تئولوژیک حاصل اسطوره سازی های ذهنی از نیروهای فوق طبیعی و پدیدارهای ناشناخته ی طبیعت است . مثل مقوله ی خدا یا دخالت فرشتگان و موجودات ماوراطبیعی در امر خلقت به صورت مستقل یا با اذن و ماموریت یافتن از سوی خدا و همین طور خلقت دفعی انسان از خاک در داستان اسطوره ای آدم و حوا در ادیان ابراهیمی ۷- در تفکر جدلی تئولوژیک ، با همه چیز مثل علم ، منطق ، فلسفه ، تاریخ ، تجربه و ... برخورد ابزاری و دوگانه می شود . در این تفکر از عقل و استدلال برای اثبات حقانیت و درستی پاره ای از اعتقادات استفاده می شود لیکن تا آنجا که بتوان از آنها برای اثبات و توجیه معتقدات خود بهره برد . اما آنجا که عقل و استدلال نمی تواند پاره ای از مفاهیم و اعتقادات ما را بپذیرد ، منابعی نامطمئن برای رسیدن به حقیقت تلقی شده ، پای آنها چوبین و بی تمکین قلمداد می شود . علم و معرفت تجربی نیز چنین است . آنجا که سخن از برهان صنع و اثبات نظم در عالم است می توان به شواهد علمی و تجربی رجوع کرد ، لیکن آنجا که علم و تجربه در برابر باورهای ما مقاومت می کند یا به چالش می کشد باید احکام علمی و تجربی را صرف فرضیه تلقی کرد و معرفت تجربی را معرفتی ظنی و غیر یقینی و در نتیجه غیر قابل اعتماد دانست .مثالش نه فقط انکار فرگشت که انکار حتی اصل عدم قطعیت و فیزیک کوانتوم توسط برخی دینداران مثل مطهری و این ادعا که عدم قطعیتی در کار نیست و ناشی از جهل بشر است . چرا که حداقل در فیزیک کوانتوم و دنیایش برهان نظم به عنوان یکی از مهم ترین براهین خداباوری که عقلی صرف نبوده و تا حدی علمی و تجربی می نماید به چالش کشیده شده و نفی می شود و لذا از منظر مطهری نمی توان اصل عدم قطعیت را به دلیل به چالش کشیدن برهان نظم و نفی آن  در مقوله ی  فیزیک کوانتوم پذیرفت . قبلا این مثال را در باب بی توجهی به موارد نقض آورده بودم . ۸- تفکر تئولوژیک و کلامی تا آنجا به تاریخ و مستندات تاریخی به منزله ی یک منبع معرفتی می نگرد که از آنها بتوان مویداتی برای اثبات باورهای اعتقادی و کلامی خود به دست آورد اما آنجا که مستندات تاریخی ، ناقض و نافی باورهای اعتقادی ماست باید در منبع معرفت بودن تاریخ و صحت مستندات تاریخی به هزار و یک دلیل تردید کرد . در بسیاری از موارد تفکر تئولوژیک ، حوادث تاریخی را می سازد ، یعنی این حوادث را از نظام ایمانی اش می گیرد در حالی که وانمود می کند نظام ایمانی اش را از حوادث تاریخی اخذ کرده یا حوادث تاریخی موید نظام اعتقادی اوست . این همان پدیده ای است که آن را &quot;تاریخ سازی تئولوژیک &quot; یا &quot; دروغ گویی مقدس &quot; باید نامید . البته باید توجه داشت که این تاریخ سازی تئولوژیک یا دروغ گویی مقدس در تاریخ همه ی ادیان به صورت یک فرآیند روی می دهد و ما نباید آن را تا سر حد یک برنامه از پیش تدوین شده یا یک دروغ گویی اخلاقی بکاهیم .مثال : اعتقاد  و ادعای شیعه در باب مسمومیت و شهادت همه ی امامان و پیشوایان خود که بر مبنای یک حدیث طبعا ساختگی و جعلی از خودش  است در حالی که هیچ شاهد و سند تاریخی در این باب وجود ندارد که اتفاقا ظواهر و شواهد تاریخی مثل انزوا و تقیه ی امام چهارم شیعه یا تقیه و رویکرد فرهنگی امام ششم شیعه بعد از روی کار آمدن بنی عباس و منصور ، خلاف این ادعا را نشان می دهد که نه فقط  شاهدی و سندی که  نه دلیلی منطقی برای مسمومیت و از میان برداشتن  حداقل برخی از امامان شیعه توسط حاکمیت و خلفای وقت وجود نداشته و ندارد. می  می نگرد که از آنها بتوان مویداتی برای اثبات بهو</description>
                <category>محمد آزادی طلب</category>
                <author>محمد آزادی طلب</author>
                <pubDate>Thu, 06 Nov 2025 13:24:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد تفکر تئولوژیک و الهیات زده و دین پرستانه ( قسمت اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@mhmdazadytlb/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%AA%D8%A6%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C%DA%A9-%D9%88-%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-xyeevv8oauf9</link>
                <description>در قسمت قبلی به عنوان مقدمه به این بحث و معرفی آن و دکتر بیژن عبدالکریمی هم به عنوان مطرح کننده ی آن پرداخته شد و اکنون نقد و اشکالات این نحوه ی تفکر و رویکرد :۱- این تفکر بیش از هرچیز یک تفکر جدلی است که بیش از آن که دغدغه ی فهم حقیقت را داشته باشد دغدغه ی دفاع از باورهای تاریخی اش را دارد .۲- تفکر تئولوژیک و الهیات زده و کلامی به تاریخی بودن باورهای خود آگاه نیست . او متوجه نیست که اندیشه ی او در یک جغرافیای خاص ، و در یک برهه ی خاص تاریخی و در مواردی حتی جغرافیای خاص شکل گرفته است و این عدم آگاهی باعث می شود آنها گمان کنند که باورهایشان همواره حقایقی ازلی و ابدی است .۳- تفکر غیر تئولوژیک و غیر ایدئولوژیک نسبت به موارد نقض وجدان بیداری دارد و به دقت سعی می کند که آنها را بررسی کرده و در صورت امکان منطقی برای وی بیابد . در واقع در این نوع تفکر همیشه نسبت به آن واقعیت که خارج از سیستم قرار می گیرد نگرانی وجود دارد . در واقع یکی از ویژگی های متفکر اصیل چه دیندار چه بی دین همین است که به موارد نقض توجه داشته و همواره نسبت به آن چه هست می پردازد و سعی می کند که خود را تابع &quot; هستی و وجود &quot; و حقیقت واقع و موجود کند .اما در مقابل یک متفکر تئولوژیک اندیش و هم چنین ایدئولوژیک اندیش واقعیت بیرونی و حقیقت را با ساخت ذهنی خودش و باورهای تاریخی اش تطبیق می دهد . در این تفکر حقیقت و واقعیت به قامت اندیشه ی خود فرد در می آورند و این تقلیل همواره به این ختم می شود که واقعیت جان می بازد و روحش را از دست می دهد .مثال : انکار اصل عدم قطعیت در فیزیک کوانتوم توسط مطهری و عده ای دیگرهمان طور که می دانیم در فیزیک کوانتوم با توجه به اصل عدم قطعیت برهان نظم و برهان علیت سنتی در فلسفه ی اسلامی و سنتی که بر مبنای آن از هر علتی معلول مشخص به وجود می آید به چالش کشیده شده و نفی شده است و نشان داده که این موارد حداقل در باب این دنیا صدق نمی کند . هرچند که برخلاف تصور برخی فیزیک کوانتوم اصل فلسفی علیت را نمی تواند نفی و انکار کند . اما مرحوم مطهری و عده ای دیگر از آنجا که فیزیک کوانتوم برهان نظم و برهان علیت سنتی فلسفی را به عنوان براهین مهم خداباوری و اثبات وجود خدا را به چالش کشیده و حداقل در اینجا نقض می کند به انکار این واقعیت علمی یعنی اصل عدم قطعیت پرداخته اند و مدعی بودند که عدم قطعیت به خاطر محدودیت های علم بشری و در وقع جهل وی است نه این که واقعا چنین باشد !اگر گمان کنید این فقط مطهری یا این دسته از دینداران متعصب بوده اند که به خاطر به چالش کشیده شدن باورهای الهیاتی خود دست به چنین انکار و ادعایی دست زده اند در اشتباه هستید . ما این انکار و نپذیرفتن را در دانشمند نابغه ای هم چون انیشتین مشاهده می کنیم . انیشتین اگر چه یک دانشمند خداباور بود اما طبق مواضعش به خدای ادیان و شخص وار آنها اعتقاد نداشت و به نظر می رسد به یک خدای مدل اسپینوزایی یا همه خدایی معتقد بود . وی یکی از دلایلش برای اعتقاد به وجود چنین خدایی را همین قوانین منظم حاکم برجهان و طبیعت می دانست . برای همین با شکل گیری فیزیک کوانتوم وی جمله ی مشهور خود یعنی &quot; خدا تاس نمی اندازد &quot; را به زبان آورد که اکنون علم خلاف آن را نشان داده که اتفاقا اگر خدایی باشد این خدا تاس هم می اندازد ! 😁 هرچند که در نهایت با توسعه ی فیزیک کوانتوم شخصی مثل انیشتین مجبور به قبول و پذیرش آن شد .این نشان می دهد که یک شخص تئولوژیک اندیش و ایدئولوژیک اندیش مثل مطهری و در این مورد حتی دانشمندی مثل انیشتین برخلاف متفکر غیر تئولوژیک اندیش و غیر ایدئولوژیک اندیش نسبت به موارد نقض وجدان بیدار ندارد و سعی در انکار آن به جای پذیرش واقعیت آنها دارد .۴- در همه ی نظام های تئولوژیک ، به نحو ناگزیر جنبه هایی از تفکر گنوسیستی نه در معنای عرفانی بلکه ناشایست و نامناسب دیده می شود . در همه ی نظام های تئولوژیک پاره ای از باورهای تاریخی وجود دارد که به لحاظ عقلی و منطقی قابل اثبات نبوده یا در تعارض آشکار با دستاوردهای معرفت تجربی و مستندات تاریخی است . در این موارد همه ی نظام های تئولوژیک با تکیه بر این سخن درست که همه ی عرصه های جهان برای بشر شناخته شده نیست و دامنه ی جهل بشر بی کرانه است می کوشند تا با مرتبط ساختن آن بخش از باورها و اعتقادات خویش که در تعارض آشکار با عقل و منطق یا معرفت تجربی و مستندات تاریخی است با عرصه های ناشناخته ی جهان ما را به پذیرش باورهای تاریخی خویش وادار سازند ، بی خبر و غافل از آن که این نحوه تکیه بر بی کرانگی دامنه جهل بشری بی کرانگی عرصه های ناشناخته ی جهان به نحو علی السویه می تواند مورد استناد همه ی نظام های تئولوژیک و مدعیات رقیب قرار گیرد و چه نیازی است که ما حتما باورهای تاریخی و اعتقادات یک نظام تئولوژیک و الهیاتی و کلامی خاص را بپذیریم . به عبارت دیگر باید بکوشیم اثبات مدعیات خویش را در بخش های روشن معرفت بشری و نه بخش های ناشناخته ی و تاریک آن جست و جو کرد .مسئله ای که آقای سلیمانی امیری پژوهشگر تاریخ اسلام و از آتئیست های معروف و منتقد اسلام در یکی از کلیپ هایش اشاره داشت که وقتی دینداران در موضوعی کم می آورند و جوابی ندارند که بدهند می گویند حتما حکمتی دارد که خدا می داند و ما نمی ندانیم . ایشان در جواب چنین گفت که اگر حکمتی وجود دارد که ما نمی دانیم و جهل داریم شما از کجا فهمیدید که اصلا حکمتی وجود دارد که خدا می داند و ما نمی دانیم ! 😁مثال : اما مثال هایی که در این باب می شود آورد فراوان است و یکی وجود این همه سیاره و ستاره در کیهان مادی ظاهرا بی انتهای ما است که وقتی من از یکی از همین مذهبیون و شخصی در یکی از سایت های دینی - سیاسی پرسیده بود به عنوان مثال آوردم که این همه ستاره که بود و نبود بسیاری از آنها در منظومه ی شمسی فرقی ندارد و هر روز هم تعدادی از آنها عمرشان به سر می رسد مثلا چه هدف خاصی وجود آنها می توانند داشته باشند با لحن طلبکارانه پاسخ می شنیدیم که شما از کجا می دانید که هدفی ندارند ! در حالی که اگر بنا به این ادعا باشد ما هم مثل منطق آقای سلیمانی می توانیم بپرسیم که شما بر چه مبنایی ادعا می کنید که هر چه در جهان است هدف مند خلق شده و پشت خلقت و آفرینش هر چیزی یک هدفی است و از کجا می دانید الزاما هدف مند است ؟!مثال دیگر مورد اندام های وستیجال یا زائد در جانوران است . اندام های وستیجال یا زائد به اندام هایی در بدن جانوران گفته می شود که کارکرد اصلی خود را از دست داده اند و چه بسا در مواردی هم اصلا کارکردی نداشته باشند . وجود این اندام ها در کنار اندام های ناقص خودش بهترین دلیل در تایید مقوله ی فرگشت و مهندسی نبودن آن و رد ادعای طراحی هوشمند است چنان چه کاربری به نام &quot; علی آقا &quot; در مطلبی که از سایت یورونیوز در ویرگول آورده با این عنوان &quot; اگر کسی خالق ما هم بوده مطمئنا باهوش نبوده است &quot; به این مطلب پرداخته که البته با واکنش و ناراحتی تند دینداران متعصب و مذهبی در کامنت ها زیر مطلبش مواجه شده است .اما مخالفان خلقت گرای فرگشت چه قائلان به فیکسیسم و خلقت دفعی و چه پیروان طراحی هوشمند از انجا که این واقعیات و کشفیات علمی به خصوص اندام های وستیجال و زائد باورها و ادعاهای آنها در باب خدا و خلقتش هم چون حکیمانه بودن تمام خلقت و نظام احسن خلقت و این مدعیات و سایر را به چالش کشیده و چه بسا نفی می کند به جواب های سر بالا و یا حتی انکار روی می آورند که اصلا چنین اندام هایی وجود ندارد و دلیل عنوان وجود چنین اندام هایی جهل و نادانی بشریت است و ندانستن کارکرد این اندام ها است که دلیلی بر زائد و وستیجال بودن آن نیست .این در حالی است که برخلاف ادعاهای این طیف وجود این اندام ها در بدن جانوران و از جمله انسان ثابت شده است مثل آپاندیس یا استخوان دنبالچه که متعلق به اجداد انسان نمای ما بوده است و نبود آنها اشکالی در زیست و حیات ما ایجاد نمی کند . یا بقایای استخوان های پا در بسیاری از مارها که بعد از آن که این گونه ی جانوری در جریان تکامل و فرگشت پاهای خود را از دست داد هم چنان در بدنشان باقی مانده و از بین نرفته است .مثال بعدی هم که در بالا آوردم همان اصل عدم قطعیت در فیزیک کوانتوم و انکار آن توسط عده ای از دینداران مذهبی و سنتی متعصب مثل مطهری به بهانه ی جهل و محدودیت های بشری است نه این که از نظر آنها واقعا در عالم واقع این گونه باشد که در بالا آوردم و تکرار مکررات می شود .خب تا اینجا من برخی اشکالات و مغالطات این نحوه تفکر را نقد کرده و برای درک بهتر مخاطب حتی مثال هم آوردم . ادامه ی آن را در بخش دیگر پی می گیرم . حقیقت و واقعیت ۰</description>
                <category>محمد آزادی طلب</category>
                <author>محمد آزادی طلب</author>
                <pubDate>Thu, 11 Sep 2025 17:23:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد تفکر تئولوژیک یا الهیات زده و دین پرستانه به عنوان یک عامل عقب ماندگی فکری و دین ستیزی( مقدمه  )</title>
                <link>https://virgool.io/@mhmdazadytlb/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%AA%D8%A6%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C%DA%A9-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%B9%D9%82%D8%A8-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%81%DA%A9%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-deqonx6eyycs</link>
                <description>در این مطلب که تقریبا اکثریت قریب به اتفاق مطالب مطرح شده  در آن نقدهای دکتر بیژن عبدالکریمی است می خواهم به نقد تفکری که ایشان تئولوژیک یا کلامی و من در کنار این عناوین لفظ دین پرست هم می نامم بپردازم که یکی از بزرگترین آفت های رشد فکری و علل تحجر و  عقب ماندگی فکری جوامع دیندار به خصوص جوامع اسلامی و جهان اسلام کنونی بوده است . تفکری که من قبلا در کامنت خودم در مطلبی با &quot; عنوان سخنی با دین گریزان &quot; از شخصی کاربر ویرگول  به نام جناب &quot;ارمیا &quot; که در مطلبش روی سخنش با کسانی بود که به خاطر عملکرد مقامات جمهوری اسلامی از دین و اسلام روی برگردان شدند ، به ایشان در باب علل دین گریزی در ایران  اشاره داشتم که به نظر من  دو عامل یکی فجایع  و ستم ها و سیاسی کاری ها و انحصارطلبی هایی که از حکومت دینی  حتی در حق خود دینداران طرفدار و داخل حکومت دینی و نیروهای آنها و تبعیض علیه آنها ناشی می شود و دیگری این نحوه ی تفکر عامل مهم دین گریزی و دین ستیزی و بی دینی در جامعه ی ایران و به خصوص نسل جوان شده اند که ایشان هم در پاسخ ضمن نقدهایی که در باب ابهامات کامنت من مطرح کردند اما در کلیت آن را تایید کردند .در ایران ما یکی از مهم ترین منتقدان این نحوه ی تفکر که آن را با این عنوان مطرح و نقد کردند  دکتر بیژن عبدالکریمی هستند که در شاهکار دو جلدی خود یعنی &quot; پایان تئولوژی &quot; که چندین سال یعنی از اواخر دولت دوم احمدی نژاد تا اواخر دولت اول روحانی  مجوز انتشار پیدا نکرده بود این نحوه تفکر را به چالش کشیده و نقد کرده اند .البته پیش از ایشان طیف موسوم به روشنفکران دینی یا نواندیشان دینی قائل به اصلاح طلبی دینی و تجدیدنظرطلبی دینی به عنوان طیفی دیندار تجددگرا که در پی نقد دین شناسی و  الهیات سنتی و در کل طیف سنت گرا بوده و خواهان اصلاح و بازسازی الهیات و تفکر دینی با توجه به مقتضیات جهان مدرن و تجدد هستند و چهره های برجسته ی آن می توان به عبدالکریم سروش و مجتهد شبستری و تاحدی کمتر محسن کدیور ابوالقاسم فنایی و دیگران اشاره کرد در کتاب های خود کما بیش و پراکنده در نقد جریان سنت گرا و دین شناسی سنتی ، این تفکر و برخی مبانی و بنیادهای فکری آن را نقد کردند و مطالبی و نقدهایی مثل  تاریخیت دین و یک سان و ثابت نبودن مقوله ی عقلانیت در تاریخ و تفاوت عقلانیت دوران سنت و پیشامدرن با دوران و زیست جهان مدرن  و همین طور یک سان نبودن مصادیق عدالت در طول تاریخ و تحول آن و بی توجهی پیروان این تفکر و سنت گرایان دیندار را به این واقعیات آورده بودند . ولی هیچ کدام مثل دکتر عبدالکریمی به طور جامع و منسجم این نحوه تفکر را به چالش نکشیده و بنیادهای آن و سست بودن و حتی  بی منطقی بنیادهای این نحوه تفکر را نشان نداده و به قول معروف پنبه ی آن را نزده بودند . و این در حالی است که ایشان به لحاظ فکری در طیف هایدگری های منتقد تجدد قرار داشته و نه فقط منتقد طیف روحانیت که روشنفکران و همین طور طیف نواندیشان دینی هستند و یکی از مشکلات این طیف یعنی نواندیشان دینی را تفکرات ایدئولوژیک زده و سیاست زده ی آن می دانند و با این تفکر و نمایندگان آن به استثنای علی شریعتی که از وی یعنی شریعتی خیلی تعریف کرده و حتی در ضرورت  لزوم بازگشت به رویکرد وی کتاب نوشته  ، با بقیه چندان بر سر مهر نبوده و علقه ای ندارند که شاید دلیل این امر گرایش این طیف پس از انقلاب به لیبرالیسم و همین طور تجدد گرا بودن این طیف و شیفتگی و گرایش مبتنی بر شیفتگی تا انتقادی  این طیف به تجدد و مدرنیته ی متقدم و قرن هیجدهمی  و بی توجهی این طیف  به تحولات تاریخی  و فکری که در پست مدرنیسم یا مدرنیته متاخر شکل گرفته است  که از نظر دکتر عبدالکریمی سبب شده این طیف تجدد گرا هم دچار  یک تاخر تاریخی هم چون طیف روحانیت سنت گرا باشد و همین طور اصلا لزوم گذر از این نحوه ی تفکر به نظر ایشان  چه سنتی و چه حتی مدرن است .علی ایها الحال علی رغم این مسائل و فاصله ی فکری ایشان با طیف نواندیشان دینی اصلاح طلب و تجدیدنظرطلب همان طور که آمد ، ولی هیچ کس مثل ایشان این نحوه ی تفکر یعنی تفکر تئولوژیک و کلامی و الهیات زده و دین پرستانه را به صورت جامع نقد کرده و در تخریب آن و طیف سنت گرایان و روحانیت سنتی  در یک هم سویی با طیف نواندیشان دینی تجدد گرا و اصلاح طلب و تجدید نظرطلب نکوشیده است و اتفاقا در این زمینه موفق تر از این طیف تجدد گرا بوده است .این یک مقدمه ای بود و برای این که طولانی نشود در ادامه و بخش دیگر این مطلب به سراغ ویژگی های این نحوه  تفکر و نقد این ویژگی های برآمده از این تفکر  به عنوان یک  عامل مهم دین گریزی و دین ستیزی و انحطاط و عقب ماندگی جوامع دینی و دیندار به خصوص جهان اسلام می روم .  ضمنا از مسئولان ویرگول می خواهم مطلب من را به بخش &quot;  نه به تحجر مذهبی &quot; منتقل کنند .ضمنا الآن کامنت من تمام شده و تمایل دارم مسئولان ویرگول مطلب من را به قسمت :&quot; البته </description>
                <category>محمد آزادی طلب</category>
                <author>محمد آزادی طلب</author>
                <pubDate>Sat, 06 Sep 2025 13:22:33 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>