<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمدحسین کهوندی فاضل</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mhossein_fazel</link>
        <description>روزنامه نگار فرهنگ و رسانه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 01:46:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1958485/avatar/rLfC05.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمدحسین کهوندی فاضل</title>
            <link>https://virgool.io/@mhossein_fazel</link>
        </image>

                    <item>
                <title>«ساختمان علوم ارتباطات!»</title>
                <link>https://virgool.io/@mhossein_fazel/%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D9%84%D9%88%D9%85-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D8%AA-athesmdwj6zm</link>
                <description>متن پیش رو بیش از آنکه دردنامه ای در باب وضعیت دانشکده ارتباطات باشد، دعوت نامه ای است به خوانندگان متن جهت بازخوانی انتقادی از وضعیت دانشکده علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی(ره)با واقعیت دانشکده آشنا شوید! به تیتر متن مجدد نگاهی بیاندازید؛ چرا فقط یک «ساختمان»؟ به ساختمان دانشکده ارتباطات خوش‌آمدید. قطعاً شما نیز زمانی که وارد این ساختمان می‌شوید نمی‌دانید دقیقاً اینجا کجاست؟ وقتی در کلاس‌های معمولی دانشکده شرکت می‌کنید این ابهام برای شما بیشتر می‌شود و  با خود سؤال خواهید کرد: اینجا باید دنبال چه بود؟ امید هر دانشکده ای به کلاس هایش است. کلاس ها حکم ناموس دانشکده رادارند. کلاس دانشکده جایی است که اگر قرار باشد اتفاق خاصی در سطح دانشکده یا دانشگاه رخ دهد، آنجا مکان شروع آن است. اما برای دانشکده ارتباطات مسئله طوری دیگر است. کلاس‌های این دانشکده آن‌قدر عاری از مسئله شده است که توگویی وارد یک موسسه آموزش علمی شده‌ای و نه دانشکده علوم ارتباطات. وقتی صحبت از نبود مسئله می کنیم، بحث در مورد فضایی خیالی نیست، بلکه سخن از نبود یک سنت علمی باریشه‌های تاریخی-سیاسی آن است. مسئله این است که دانشکده ارتباطات و کلاس های درس آن با چه طرح و مسئله ای به جهان نگاه می کند؟ یا به بیانی دیگر دانشکده ارتباطات چه سوژه‌ای می‌تواند برای ما بسازد؟ آیا دانشکده توان ساخت روایت از جامعه و طرح پرسش در مورد اتفاقات پیرامون آن را دارد؟ این بحران ناکارآمدی زمانی حاد می‌شود که اساساً دانشکده نمی‌داند در اغتشاش گفتمان علمی عصر حاضر به کدام سو باید پناه ببرد؟ کدام نظریه و گفتمان است که او را از شر این برزخ رها می‌سازد؟ شاید برای بررسی این بحران و پاسخ به این سؤالات، نگاهی گذرا به روند تاریخی دانشکده ارتباطات علامه مفید واقع شود. از آغاز فعالیت طرح آموزش روزنامه‌نگاری تاکنون ۸۰ سال می‌‌گذرد. ۵۰ سال هم از زمان تأسیس دانشکده مستقل ارتباطات در ایران سپری‌شده است. پس از جمهوری اسلامی نیز در سال 1369 اولین دوره كارشناسی ارشد ارتباطات برای اولین بار در دانشگاه علامه طباطبایی (ره) راه‌اندازی شد و در سال 1375 اولین دوره دانشجویان دكتری ارتباطات در همین دانشگاه جذب شدند. از همان زمان گروه ارتباطات ذیل دانشكده علوم اجتماعی تعریف می‌شد که نهایتاً از سال 1394 در دانشگاه علامه طباطبائی تبدیل به «دانشکده مستقل علوم ارتباطات» گشت‌. هرچند هیچ‌گاه کسی به‌طورجدی پاسخ نداد که دست آورد این استقلال برای «علوم ارتباطات علامه» چه بود؟ پس از سال 1394 صرفاً فضای ۶ هزار و ۵۰۰ مترمربعی با هزار و دویست دانشجو در اختیار دانشكده قرار گرفت كه بنا بر گفته مسئولین دانشکده از استانداردهای جهانی هم بالاتر است و در نوع خود یك نمونه ایدئال محسوب می‌شود. خبرگزاری «عطنا» برای گذراندن دوره‌های كارآموزی دانشجویان در دانشکده تأسیس شد که امروزه صرفاً تبدیل به بنگاه خبرپراکنی برای دانشگاه شده است. هرچقدر که اقتضاء فضای رسانه‌ای فضایی باز و بسیط را می‌طلبد، اما مدیریت دانشکده این فضا را به شکل عجیب‌وغریبی بسته جلوه می‌دهد. البته این روزها همین بستر خبرگزاری «عطنا» با مدیریت نالایق و سلیقگی عده ای عملاً ازکارافتاده است. ایجاد استودیو صدا و تصویر و راه‌اندازی دو سایت کامپیوتری بزرگ با ظرفیت حداقل ۳۲ نفر هم‌زمان ازجمله امكاناتی است که به‌عنوان محصول استقلال دانشکده گزارش‌شده است. این‌ها گوشه ای از دست آوردهایی بود که به عقیده مسئولین دانشکده از افتخارات مستقل شدن دانشکده ارتباطات است. اما سؤال مهم هنوز پابرجاست؛ دانشکده ارتباطات می‌خواهد چه طرح علمی برای دانشجویان داشته باشد؟ آیا دانشکده ارتباطات می‌تواند برای خود سنت فکری مختص به خود داشته باشد؟ بدون تعارف باید به ورودی‌های جدید و تمام دانشجویان دانشکده گفت در دانشگاه علامه طباطبائی (ره) صرفاً با ساختمانی تحت عنوان دانشکده ارتباطات مواجهیم.  دانشکده ارتباطات صرفاً با یک «تنوع مدیریتی» اداره می‌شود. روزی با تصمیم دکتر فرقانی پای در عرصه راه‌حل‌گرایی و مسئله محوری می‌گذارد و روزی دیگر تصمیم به حل مسائل نظام اداری-اجرایی کشور از طریق تاسیس رشته‌های مربوطه می‌گیرد. دانشگاه مسئله‌‌مند آن نیست که مانند ریاست کنونی دانشکده ارتباطات نیازهای دستگاه‌های اجرایی کشور را در دانشگاه تبدیل به رشته دانشگاهی کند، دانشگاه محلی امن و آماده برای خودانگیختگی دانشجویان باید باشد نه صرفاً کارخانه تولید مدرکی که سازمان‌ها و بخش‌های مختلف دولتی از برآورد آن ارتزاق کنند. اردیبهشت سال جاری بود که آقای کیا ضمن اطلاع‌رسانی تأسیس مقطع دکتری رشته رسانه، دانشجویان را از تأمین نیازهای وزارت بهداشت و نیز رسانه ملی در آموزش‌های روزنامه‌نگار و امور رسانه‌ای مطلع کرد! تمام این روندها نشان از آن دارد در دانشگاه صرفاً با پدیده ساختمان علوم ارتباطات مواجه هستیم و نه «آکادمی علوم ارتباطات».فرمالیسم فانتزی چه بلایی سر علم می‌آورد؟ ساختمان دانشکده ارتباطات علامه دربند فرمالیسم فانتزی است. فرمالیسم فانتزی باب خلاقیت انسانی در حوزه سیاست، فرهنگ و اندیشه را می‌بندد. علوم ارتباطات در جهان وارد حوزه‌های جدیدتر وجدی‌تری شده است و به مباحث نظری بیش از مباحث فناورانه و تکنیکی نیازمند است. مراد نویسنده از فرمالیسم فانتزی به معنای شکل گرفتن فضایی است که در آن دانشکده به‌صورت اغراق‌آمیزی بر روی «تکنیک» تمرکز می‌کند. شاید بابیان این نکته در ذهن مخاطب این‌گونه متبادر شود که نویسنده این متن از اهمیت تکنیک غافل است و نمی‌داند که نیاز هر دانشجوی علوم ارتباطات یادگیری تکنیک‌های خاص این رشته است. اما نگارنده این نوشته معتقد است زمانی که صحبت از فرمالیسم فانتزی به میان می‌آید، صحبت از درگیری ما با وضعیتی است که تکنیک دیگر وجه خلاقیت یک دانشجوی ارتباطات نیست، بلکه تکنیک تبدیل به تمام هویت دانشجوی ارتباطات می‌شود. اساساً تکنیکی که فاقد نظر باشد و نتواند پشتوانه نظری برای عمل خویش تدارک بیند به‌طورقطع برای ما شکلی از فانتزی بودن را رقم می زند. دانشکده علوم ارتباطات جهت خروج از پوزیتیویسم حاکم بر آن، عمیقاً نیازمند نظریه است و بدون نظریه نمی‌توان از تأثیر علوم ارتباطات بر جامعه سخن به میان آورد. درواقع دانشجوی علوم ارتباطات باید پای در عرصه‌ای فراتر از انتخاب تیتر و میان تیتر و انتخاب لید باید بگذارد.به سبب حاکمیت همین فرمالیسم فانتزی است که مدت‌ها در ساختمان دانشکده ارتباطات خبری از سرفصل‌هایی چون مدیریت شهرت و ایدئولوژی سلبریتیسم، مدیریت طرح مسئله، روابط رسانه‌ای، مدیریت رویداد، ارتباطات بحران، روابط حاکمیتی و نظامات سیاسی، روابط با سرمایه‌گذاران و ذی‌نفعان، سیاست‌گذاری و ارتباطات سازمانی، تعلق سازمانی، ارتباطات یکپارچه و مسئولیت اجتماعی علم ارتباطات نیست!پدید آمدن «حاشیه علم» از پیامدهای این خلاء مهم به حاشیه رفتن نهاد علم است؛ ظهور و رشد آموزش‌های غیردانشگاهی جزیره‌ای، غیر هدفمند و نابسامان علوم ارتباطات در بیرون از دانشگاه و از سوی مؤسسات و افرادی که بعضاً از تخصص و صلاحیت علمی و حرفه‌ای کافی برخوردار نیستند، بازاری از محصولات غیراستاندارد علوم ارتباطات را در ایران رقم‌زده است. دانشکده ارتباطات در برهه‌هایی از سال تبدیل به یک موسسه آزاد علمی کاربردی می شود که فقط در حال برگزاری دوره‌های آموزشی است. دوره هایی که اغلب دانشجویان صرفاً به دلیل هزینه به‌صرفه آن نسبت به مؤسسات متولی این کار مایل به حضور در این دوره‌ها می شوند. سؤال اینجاست که آیا در دانشکده ارتباطات کسی بر این دوره ها نظارتی دارد؟ آیا محتوای این دوره ها می‌تواند دانشجویان خلاق و دغدغه‌مند به بار بیاورد؟ با تمام این تفاسیر گویی محکوم به احیا دانشکده هستیم. ما محکوم به گرفتن یک تصمیم سخت در مورد دانشکده هستیم و آنچه این موقعیت را پروبلماتیک(مسئله مند تر) می کند به تعبیر دریدا همین تصمیم‌گیری در شرایطی تصمیم ناپذیر است. در چنین شرایطی قبل از هرگونه تلاش برای ارائه راه‌حل و تغییر ابتدا باید به زدودن غبارهای ناآگاهی و مهیاکردن پیش‌شرط‌های این تغییر اندیشید. برای تغییر این وضعیت که مانند ویروسی کشنده در تن نحیفِ دانشکده پخش‌شده است و مانند موریانه از بن و ریشه هرچه بوده را خورده است، «آرایشی تهاجمی» باید گرفت. کدام‌یک از اساتید فعلی به‌جای طرح بحث‌های اطلاعات عمومی بیهوده، در مقام یک پرسشگر وضعیت فعلی دانشگاه و جامعه و جریان روشنفکری را به‌نقد کشیده و وضع موجود را توصیف انتقادی کرده است؟ خروج از این صغارت (بحران) مستلزم آن است که انسان به خودش جرئت اندیشیدن بدهد. این لحظه¬ی تولد سوژه‌ای است که به بیان فوکویی می‌تواند ازآنچه که هست امتناع کند و علیه خود دست به شورش بزند. دست به شورش زدن علیه این وضعیت نامناسبی که گرفتارش هستیم گویا آخرین راه ما برای نجات خودمان در دانشکده است. نگاهی به کلاس‌های درس دانشکده بیاندازید. از کلاس عمومی تا کلاس تخصصی سه واحدی. چیزی جز مشتی اطلاعات عمومی می بینید؟ آن هم اطلاعاتی که کافی است شما در گوگل سرچ کنید تا بابیانی به‌مراتب بهتر از برخی اساتید فعلی دانشکده در مورد آن اطلاعات کسب کنید. البته اگر اصلاً نیازی به کسب اطلاعات این سنخی داشته باشید. با چنین وضعی پس از اتمام چهار سال تحصیل در رشته‌های علوم ارتباطات، شما شاهد خروج دانش‌آموزان بزرگ‌سالی هستید که توانایی مواجه اساسی با هیچ‌گونه مسئله‌ای را ندارند. پس از چهار سال دانش¬آموزانی داریم که توان تبدیل‌شدن به نیروی خلاقی که بتواند به نیاز واقعی صحنه بپردازد و خود را مسئول جامعه و دولت بداند، ندارند. لحظه مرگ دانشجو آن لحظه‌ای است که مسئولیت خود را به عهده نمی گیرد. نه به جامعه نگاه دارد نه به امکانات خود، زیرا از استادان و نظام حاکم بر دانشکده خود این مسئولیت‌ناپذیری را یاد گرفته است. او یاد گرفته است که در حاشیه بایستد و خود را سرگرم اطلاعاتی کند که سال‌هاست مرده است.«دعوت به بازخوانی انتقادی»سنت دانشگاهی ارتباطات و مطالعات فرهنگ و رسانه در ایران همچون هر سنت دیگری به‌صورت تاریخی و با انباشت ایده‌ها و تجربیات گوناگون شکل‌گرفته و اگر بر آنیم تا پویایی در سطح تفکر به این سنت دانشگاهی در ایران بازگردد لاجرم می‌بایست به ریشه‌های تاریخی پیدایش سنت دانشگاهی ارتباطات بازگردیم و بنیان‌گذاران و بزرگان این سنت از تهرانیان و مولانا تا محسنیان راد را مورد «بازخوانی انتقادی» قرار دهیم تا از خلال این بازخوانی مجدد از یک‌سو بتوان خلأهای این سنت دانشگاهی را بازشناخت و از سویی دیگر افق‌های جدیدی پیش روی دانشکده ارتباطات را گشود تا شاید حیاتی جدید بر این تن خسته دانشکده از سر گرفته شود.</description>
                <category>محمدحسین کهوندی فاضل</category>
                <author>محمدحسین کهوندی فاضل</author>
                <pubDate>Fri, 11 Apr 2025 23:31:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انقلابی در معنای «شهرت»</title>
                <link>https://virgool.io/@mhossein_fazel/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%AA-lypfgpq0geei</link>
                <description>تأملی در باب جایگاه مواجه انسان با فرهنگ شهرت اینستاگرامیستاره‌ها بیان‌گر آن‌اند که انسان‌بودن در جامعۀ معاصر یعنی چه. آن‌ها ایدۀ خاصی را ابراز می‌کنند که ما از شخص، از «فرد»، در نظر داریم… ایدۀ «فردیت» برای مایی که بر اساسش زندگی می‌کنیم، وعده‌ای دلربا اما دشوار است، و ستاره‌ها بیان‌گر هر دو وجه این ایده‌ان.&quot;جمله بالا از ریچارد دایر، استاد بریتانیایی و پژوهشگر حوزه فرهنگ شهرت است. دایر معتقد است در مرحله‌ای از فرهنگ شهرت هستیم که ستارگان آسمان شهرت، مخاطبان را مسخر خود کردند و طرح جدیدی از انسان بودن برای ما دارند.مفهوم فرهنگ شهرت، ستارگان و سلبریتی ها از دسته مفاهیمی هستند که به‌راحتی از کنار آن‌ها نمی‌توانیم بگذریم. بیشتر اوقات، با نادیده گرفتن بسترهای تاریخی خاص شکل‌گیری هرکدام، در دام مترادف دانستن مفهوم «شهرت» و «سلبریتی» می‌افتیم.در ابتدا برای پاسخ به این سوال که تفاوت فرهنگ شهرت با سلبریتی در چیست، باید بگوییم؛ هسته اصلی شهرت اَعمال قهرمانانه است. بیشتر انسان‌ها از کودکی دوست دارند آدم‌های مشهوری باشند تا آدم‌هایی باسواد؛ زیرا وجه کاریزماتیکی شهرت و شیرینی قهرمان بودن برای هرکسی جذاب است. از ابتدای تاریخ تاکنون شهرت، شایسته قهرمانانِ شجاع و جسوری همچون مارکوپولو، اسکندر، افلاطون، ژاندارک و مانند آن‌ها است. هرچند این ساده‌لوحی است که شهرت را به این شکل محترم بدانیم، چراکه شهرت می‌تواند در ظاهر زیبا و دل‌فریب خود، خنجر خون‌آلودی به نام شرارت و رسوایی داشته باشد. در طول تاریخ هم بسیاری از مستبدین و جانیانی، مانند مارکی دوساد، لوئیس گاراویتو و چارلز منسون بودند که در شهرت، هم پای مردان وزنان محترم شدند.معنا کردن مفهوم سلبریتی اما به این راحتی‌ها نیست. تلاش برای معنا کردن این مفهوم مانند وارد شدن در هزارتویی است که راه خروج از آن بسیار دشوار و پیچیده است.هالی گراوت در جستاری که سال2019 در وب‌سایت ایان به چاپ رسید؛ پرسش مهمی در مورد تفاوت شهرت و سلبریتی را مطرح کرده است. پرسشی که می‌تواند تصویر بهتری از تفاوت سلبریتی و شهرت به ما بدهد. او در این جستار از مخاطبان خود می‌پرسد، به نظر شما علت تمایز شهرت چارلز داروین، ژرژ ساند و امیل زولا باکسانی مثل توماس ادیسون، آدری هپبورن و یا سارا برنارد در چیست؟  باوجوداینکه همه این اسامی از افراد مشهور و به نام قرن نوزدهم هستند او معتقد است دستۀ اول پیرو و مرید داشتند؛ دستۀ دوم هوادار. دستۀ اول زمینه‌ساز گفت‌وگو بودند؛ دستۀ دوم محرّک جنجال و از همه مهم‌تر؛ دستۀ اول توجه جلب می‌کردند، اما توجه دلیل وجودی دستۀ دوم بود.با توجه به پاسخ هالی گراوت می‌توانیم علت تمایز شهرت و سلبریتی را در نوع و شکل توجه جلب کردن آن‌ها معنا کنیم. اما در اینجا سوال دیگری مطرح می‌شود؛ آیا هر توجه جلب کردنی موجب سلبریتی شدن می‌شود؟سلبریتی جایگاه اجتماعی خود یا به زبان دیگر منزلت اجتماعی( شما بخوانید توجه!) را در کشمکش خود با مخاطب به دست می‌آورد. سلبریتی با رفتار خود در بستر شبکه‌های اجتماعی دنبال ایجاد یک فضای مناقشه برانگیز با مخاطب است. جماعت و فضای قضاوت گر دو رکن اصلی به وجود آمدن سلبریتی است. افرادی که سودای ستاره شدن رادارند به دنبال فضایی هستند که بتوانند بیشتر در مواجه با جماعت قضاوتگر قرار گیرند. مورد قضاوت واقع‌شدن به شما این امکان را می‌دهد که بیشتر خود را نشان دهید. شاید این تجربه را داشته باشید؛ زمانی که فردی در جمع مورد قضاوت قرار می‌گیرد، بیشتر از بقیه افراد حاضر در جمع می‌درخشد.البته مسئله این نیست که سلبریتی ها یا افراد مشهور به چه شکل نظر مارا به خود جلب می‌کنند؛ بلکه مسئله این است که فرد مشهور به جهت عمل و رفتار قهرمانانه خود مشهور است، اما سلبریتی به‌جای عمل قهرمانانه باید با مخاطب وارد کشمکش شود تا بتواند چشم‌ها را به سمت خودش خیره کند.از جهت تاریخی اگر بخواهیم به تاریخ شکل‌گیری سلبریتی نگاهی داشته باشیم، متوجه خواهیم شد به دو دلیل قرن هجدهم و نوزدهم میلادی در شکل‌گیری این پدیده نقش بسیار کلیدی دارد. در ابتدا حضور شخصیت‌های استثنائیحاضر در آن زمان (مانند جین آستین، بتهوون، موتزارت) و همچنین آماده بودن شرایط ساختاری لازم برای شکل‌گیری یک فرهنگ سلبریتی تمام‌عیار؛ از علت‌های شکل‌گیری پدیده سلبریتی در این برهه زمانی است.پس از انقلاب اینترنتی و شکل‌گیری فضای های اشتراکی در بستر اینترنت، کمتر پژوهشگری این احتمال را می‌داد که یک اپلیکیشن بتواند به‌تنهایی ساختار نظام شهرت را تغییر دهد و تبدیل به کارخانه‌ای برای تولید شهرت و سلبریتی شود و تمام بار سلبریتی سازی را به دوش بکشد. اینستاگرام در کوتاه‌ترین زمان تبدیل به بهترین بستر برای متورم شدن فرهنگ شهرت و خرده ستاره‌ها شد.یکی از اتفاق‌هایی که اینستاگرام به کمک آن توانست انقلابی را در فرهنگ شهرت رقم بزند؛ تغییر ساختار فرهنگ شهرت و ایجاد دسترسی وسیع به شهرت بود. اگر درگذشته شما برای شهرت نیازمند یک استعداد خارق‌العاده و یا رابطه خانوادگی سلطنتی بوده‌اید تا توجه جلب کنید؛ امروز فقط لازم است که در اینستاگرام فعالیت کنید و وارد کشمکش با دیگران شوید و برای خود اسم‌ورسمی کسب کنید.شبکه‌های اجتماعی و در رأس آن اینستاگرام، علاوه بر اینکه نظام دسترسی به شهرت را تغییر داده‌اند، هدف و نوع بروز شهرت را نیز متفاوت کردند. آرتور مارویک پژوهشگر اسکاتلندی حوزه اجتماعی؛ معتقد است فرهنگ شهرت امروزی، مبتنی بر حرص و ولع فراگیر جامعه برای سرک کشیدن به جنبه‌های خصوصی زندگی دیگران است. شاید این نکته به مذاق همه خوش نیاید؛ اما واقعیت این است که ما در طول روز بدون آنکه کسی را ببینیم و یا باکسی به‌طور مستقیم حرف بزنیم در حال سرک کشیدن در زندگی و دنیای دیگران هستیم. همین سرک کشیدن‌ها منجر به این شد که بیشتر از گذشته زندگی خودمان را درمعرض نظرات و دیدگاه‌های دیگران قرار بدهیم. مسیر این تغییر را اینستاگرام برای ما بیشتر باز کرد. یکی دیگر از تغییرات مهمی که این اپلیکیشن در ساختار فرهنگ شهرت و نظام ستارگی داده است؛ به وجود آوردن مقوله‌ای تحت عنوان شهرت خرد است. شهرت خرد به معنی مشهور بودن نزد جمعی محدود از هواداران است. در شهرت خرد دیگر نه خبری از اعمال قهرمانانه است نه صرفاً ایجاد فضایی برای کشمکش با مخاطب. بلکه این شکل از شهرت، از طریق انتشار اطلاعات روزمره فرد به شکلی تعاملی ایجاد می‌شود. اینستاگرام باعث شد شهرت دیگر مربوط به بودن شخص نباشد، بلکه شهرت مربوط به آنچه افراد «انجام می‌دهند» باشد. باگذشت زمان روزمرگی‌ها وکارهایی چون چای ریختن، خرید وسایل خانه، شستن ظرف‌های کثیف خانه، مدرسه فرستادن بچه‌ها و مانند این‌ها محتواهایی شدند که افراد از طریق آن‌ها در اینستاگرام دنبال کننده برای خود جمع کردند.البته هر نوع نمایش روزمرگی توجه ما را به خود جلب نمی‌کند. ما روزمرگی‌هایی را دنبال می‌کنیم که دوست داریم، زندگی‌ واقعی‌مان همانند آن‌ها باشد. ما آرزوها و رؤیاهایمان را در روزمرگی‌های انتشاریافته در اینستاگرام دیگران پیدا می‌کنیم. ما آرزوهایمان را لایک و استوری می‌کنیم.اینستاگرام علاوه بر شهرت، ما را هم‌تغییر داده است؛ الیس کشمور در فصل سوم کتاب فرهنگ شهرت خود می‌نویسد؛« حالا دیگر ما تغییر کرده‏ایم. دست‏کم ازنظر لن شرمن تغییر کرده‏ایم؛ او می‏نویسد: «ما قهرمانان سنتی‏مان را رها کرده‏ایم و ورزشکاران و بازیگران را جایگزین آن‌ها می‏کنیم... گرچه ما زمانی مردمی را تحسین می‏کردیم که کارهای بزرگ می‏کردند، اما امروز ما مردمی را تحسین می‏کنیم که نقش مردمی که کارهای بزرگ می‏کنند را بازی می‏کنند.»فرهنگ شهرت بحث بر سر مهم بودن است و اینستاگرام به ما این امکان را می‌دهد تا بیشتر، خودمان را برای بقیه مهم جلوه کنیم. فرهنگ شهرت اینستاگرامی باعث شده است که درباره مردمانی حرف بزنیم که آن‌ها در نقش آدم‌های بزرگ هستند. آن‌هایی که در پی تولید معنایی برای ساختن کاری هستند. شاید سلبریتی ها ازآن‌رو برای ما مهم شدند که ما هم مثل آن‌ها دوست داریم درباره‌مان حرف بزنند و ستایشمان کنند؛ زیرا ما هم می‌خواهیم مهم باشیم.متن بالا در اولین شماره از نشریه دانشجویی #نما، نشریه تخصصی رشته مطالعات ارتباطی دانشکده ارتباطات دانشگاه علامه(ره) منتشر شده است.</description>
                <category>محمدحسین کهوندی فاضل</category>
                <author>محمدحسین کهوندی فاضل</author>
                <pubDate>Wed, 12 Jul 2023 20:41:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیروزِ بلوا کیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mhossein_fazel/%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%90-%D8%A8%D9%84%D9%88%D8%A7-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-kl4kj7keohqt</link>
                <description>بررسی نحوه ظهور و حضور نیروی سیاسی انقلاب اسلامی در بلوای 1401 در سالی که گذشت شاهد یکی از غیرسیاسی‌ترین رخدادهای ممکن در طول سنوات سیاسی اخیر بودیم. رخ­دادی که با ادعای فراگیری گسترده و فراطبقاتی بودن خود در تلاش رسیدن به یک زندگی به‌ظاهر معمولی بود. نشانه­ های انضمامی این مطالبه­ی زندگی معمولی در قطعه­ی «برایِ­...» شروین خود را نشان داد. شاید بتوان این اتفاق را بلوا نامید. بلوایی که آشوب­های آن در پی برهم­زدن زندگی روزمرّه و فرهنگ اصیلِ ایرانیان بود و هیزم آن با مطالبات طبقه متوسطی جامعه آتش می‌گرفت. فارغ از اینکه تا چه حدّ این بلوا توانست نبض سیاسی جامعه ایرانی را فعال کند، باید تاکید کرد از پسِ رخ­دادهای پائیز 1401 موج جدیدی از نیروهای اجتماعی مخالف یا موافق جمهوری اسلامی پا در میدان کنش­گری سیاسی نهادند.در مجموع بلوای پائیز 1401 «زن، زندگی و آزادی» تمام‌شده است و طراحان و نظریه‌پردازان داخلی و خارجی آن، مستقیم و غیرمستقیم شکست آن را پذیرفته‌اند. اما در این میان پرداختن به نحوه فعال شدن نیروهای سیاسی هر دو طیف و نیز بررسی ثمرات ادامه­ی فعالیت آن­ها در میدان سیاسی و اجتماعی جامعه می‌تواند برای ما اهمیت داشته باشد. هرچند در طرف اپوزوسیون جمهوری اسلامی، مشخصاً صحبت از نیروی متعهد سیاسی مزاحی بیش نخواهد بود؛ زیرا جنبشی که در اصل و اساس خود عاری از سیاست است و برای بقای خود به‌صورت مبتذل دست بر روی «گسل‌های جنسیتی، قومی و مذهبی» می‌گذارد، طبیعتاً توان تولید نیروی سیاسی متعهد مختصِ خود را هم ندارد. پس بالطبع پیروز اصلی بلوا اخیر طرفی است که بتواند نیروی سیاسی خود را به میدان بکشاند و معنای سیاسی مختص خود را خلق کند.در سرمقاله اولین شماره مجله سوره به سردبیری سید علی سیدان، وی معتقد است «پیروز اصلی بلوای اخیر نظام جمهوری اسلامی است، هرچند اگر این پیروزی را بخش عظیمی از نیروهای نزدیک به‌نظام باور نداشته باشند». او بیان می‌کند: «جمهوری اسلامی ایران، بلوای 1401 را با فتح مبین پشت سر گذاشته است. آیا ما این پیروزی آشکار را می‌بینیم و آن را احساس می‌کنیم؟» علت عدم احساس پیروزی بعضی از نیروهای مؤمن به انقلاب اسلامی، از نظر سیدان نفوذ برخی انگاره‌های متحجرانه در زیست و ذهن آن‌ها است. سیدان برای اثبات ادعای خود نمونه‌ای از نوعی مواجه برخی از این دست افراد با پدیده‌های اجتماعی-سیاسی مانند حجاب را به تصویر می­کشد. او می‌نویسد: «آن‌ها، حجاب را یک فرع فقهی می‌پندارند و تصور می‌کنند معیار شکست و پیروزی ما این است که مثلاً زنان ایرانی چند سانتی‌متر روسری خود را جلو بکشند و یا در یک مقطع زمانی مشخص بر تعداد محجبه افزوده شود.» نویسنده با تقبیح و رد این نظرگاه تلاش می‌کند به این دسته از قشری مسلکان بفهماند، حمله به حجاب حمله به هویت نظام اسلامی است. سیدان به دنبال این است که این گروه را از خواب غفلت بیدار کند و به آن‌ها بگوید «حکومت سکولار به دنبال این است که بگوید دین در تدبیر امور جامعه ناتوان است، در حالی که اسلام ناب در مخالفت با اسلام سکولار است».سیدان در ادامه، انگاره­ی دیگری که در ذهن عده­ای از نیروهای مؤمن نزدیک به نظام وجود دارد و موجب می‌شود تا آن‌ها هویت خود را پیدا نکنند و ذهنیت درستی از طرح دشمن نداشته باشند را مطرح می‌کند: «در بعضی از نیروهای درون حاکمیت این انگاره وجود دارد که برای ترویج حجاب، باید آن را از حیثیت سیاسی‌اش تهی کنیم و صرفاً بر وجوه اجتماعی و اخلاقی و خانوادگی آن تأکید کنیم.» از نظر سیدان انگاره سیاست‌زدایی از مسئله‌ای همچون حجاب توسط عده­ای معلوم الحال، با خوانش رهبری از این مسئله بسیار متفاوت است. مگر می‌تواند دینی که تمام وجوه آن دعوت قیام به‌حق است، مسئله پوشش در اجتماع را فردی ببیند؟ حرام سیاسی شمردن بی‌حجابی توسط رهبری حجت را بر تمام محافظه‌کاران و دشمنانی که لباس دوست به تن دارند و طرح سیاسی بودن حجاب را اشتباه می‌دانند می بندد و بار دیگر به همه یادآوری می کند، اسلام از ابتدا تا انتهایش چیزی جز مبارزه و قیام علیه باطل نیست و حجاب زن مسلمان همچون شکلی از قیام علیه تناتگی و بدنمندی مدرنیته است.سیدان با طرح مقدمه‌ای با عنوان «آنچه در بلوا بر ما گذشت»، ذهن مخاطبان را جلب پدیده‌ای می‌کند که خود از آن به‌عنوان «حجتی آشکار در میان نیروی‌های مؤمن انقلاب» یاد می‌کند. ایده اصلی متن سیدان صحبت از حضور و بروز نیرو متعهد سیاسی است که اسیر تحلیل‌های خرس خاله‌های خودی نمی‌شوند و یقین آن‌ها به شک و تردید تبدیل نمی‌شود. او نمونه‌ای از این نیروی متعهد را «شهید روح‌الله عجمیان» می‌داند. سیدان می‌نویسد: «او- یعنی شهید عجمیان- می‌توانست در خانه بنشیند و درباره ناکارآمدی سیاست‌های حجاب در جمهوری اسلامی توییت بزند. می‌توانست وسط درگیری کنار بکشد و از تقدم اولویت عدالت اقتصادی بر سایر امور استوری بگذارد. ... او هزاران امکان دیگر داشت؛ اما از میان همه امکان‌ها انتخابی دیگر داشت. انتخابی از سر یقین؛ و راستش همین یقین و همین انتخاب و همین تصمیم است که برای ما امکان‌های تازه گشوده است.»نیروی متعهد سیاسی کیست؟برای تعریف چنین نیروی سیاسی، نویسنده از ویژگی‌های متعارف و مشهوری همچون داشتن درک تاریخی از جامعه ایران، شناخت ساختار سیاسی دولت و یا نحوه تأثیر امر سیاسی و بازتولید معنای سیاسی در جامعه صحبت نمی‌کند؛ بلکه صحبت از «یقین در دل» چنین نیروهای سیاسی است که از نظر سیدان باعث می‌شود نیرویی در میدان عمل دست به کنش بزند. یقین و باور قلبی به کدام حقیقت است که از روح‌الله عجمیان گچ­کار که از طبقه محروم و مستضعف جامعه است و می­تواند بالقوه در صف اول تمامی اغتشاشات و آشوب ها باشد، شهید روح‌الله عجمیان مدافع امنیت نظام را درست می­کند.؟ سیدان دلیل اصلی هجوم رسانه‌ای دشمن در بلوای اخیر را «شکستن یقین چنین» نیروهای سیاسی می‌داند : «بنا بود با این رئالیتی­شوهای خشن و تله‌تئاترهای خیابانی توحش آمیز ایران اسلامی را از نیروی ایمانی تخلیه کنند و فاتحانه قهقه بزنند. حالا همان حکام حجاز که پول رسانه بلوا را می‌دهند و مجبورند با ما بر سر یک میز بنشینند و توافق امضا کنند.»نویسنده در توضیح شکل و نحوه کنش سیاسی سید روح‌الله عاجز است. از داشتن یقین به‌عنوان هسته اصلی و مرکزی چنین نیروی متعهدی صحبت می‌شود، اما دقیقا یقین به چه؟ حد و اندازه این روحیه در چیست که روح‌الله عجمیان را برای ما حجت می‌کند و دیگران را از این توفیق سلب می‌کند؟ آیا این هویت برآمده از هویت سیاسی-اجتماعی شهید است یا هویت دینی ایشان است که توانسته است شهید را در نقطه کنشگر سیاسی قرار دهد؟در انتهای متن سیدان متذکر می‌شود: «کسانی که قدرت ما را در انحلالمان درون ائتلاف‌های موجود می‌جویند، نیروی ایمانی مردم ما را نمی‌بینند. نیرویی که شهید عجمیان استعاره‌ای گویا از آن است. این نیرو اتوپیای غرب مدرن را شکست خواهد داد و نظم سیاسی جهان را دگرگون خواهد کرد.» حال درزمانی که تمام رسانه‌های غربی در حال پمپاژ اخبار منفی و در پی ایجاد تصویری سیاه و غیر واقعی از نظام جمهوری اسلامی در ذهن مخاطبین ایرانی و خارجی هستند، حضور و ظهور چنین نیروهایی را چگونه می توان در رسانه­ بازنمایی و تعریف کرد؟ این­ از سوالاتی است که جوابش را در متن پیدا نمی­کنید.در فضایی که اغلب جامعه‌شناسان و پژوهشگران اجتماعی تحت تاثیر فضای مجازی در غارهای فکری خود مشغول سیاه نشان دادن واقعیت جامعه ایرانی هستند و از فاصله زیادِ ایران کنونیِ جمهوری اسلامی با آرمان تحقق توسعه سخن به میان می­آورند، سیدان تلاش می‌کند از نیروی متعهدی سیاسی صحبت کند که در همین شرایط و بستر تاریخی توانسته است با حضور فعال در میدان اجتماعی و واقعی جامعه نسبتی درست با آرمان‌های ساخت و حفظ ایران اسلامی برای خود ایجاد کند. اما نویسنده چرا نمی‌تواند صورت‌بندی درست و دقیقی از بستر شکل‌گیری چنین نیروی متعهد سیاسی در سازوکار‌های سیاسی موجود بیان کند و حجاب شناختی که میان افکار عمومی یا ساختارهای سیاسی-اجتماعی و چنین نیروی سیاسی حاضر است را از میان بردارد؟ چرا این نیروی سیاسی اساساً در حاشیه تکوین پیدا می­کند و در حاشیه به­شهادت می­رسد؟ چرا روح الله عجمیان­ها هیچ­گاه به «متن» تبدیل نمی­شوند؟نداشتن توصیف دقیق از فضای سیاسی و اجتماعی شهید عجمیان خواننده را دچار ابهام نسبت به نحوه حضور شهید در میدان سیاسی کشور می کند. توجه به بستر شکل‌گیری چنین نیروی متعهد سیاسی مهم است. فهم درست و دقیق از بستری که می‌تواند چنین نیروی متعهدی را بازتولید کند، کمک می‌کند جبهه انقلاب اسلامی کمتر درگیر حواشی و کارهایی باشد که او را از اصل خود دورتر می‌کند و همچنین باعث شود بهتر به سمت بازتولید نیروی سیاسی خود قدم بردارد. مراد از بستر شکل گیری نیروی سیاسی مشخصا صحبت از وجود نظامی مناسب، جهت سازماندهی و فعال کردن نیروی های بالقوه سیاسی تلقی می شود. دانشگاه ها وحوزه های علمیه از بستر های بالقوه ای هستند که توان بازتولید نیروی متعهد سیاسی جهت تحقق آرمان های انقلاب اسلامی را دارد. از طرفی بستر شکل گیری نیروی سیاسی در برگیرنده صحنه سیاسی و مشخصا وجود معنای سیاسی است که توان بازتولید نیروی متعهد مختص به خود را داشته باشد. به‌راستی برای ما پدیده حضور شهید عجمیان برآمده از کدام معنای سیاسی موجود جمهوری اسلامی است؟جایگاه نیروی سیاسی در میدانجایگیری سیاسی چنین نیروی متعهد در زمان حیات خود از دیگر نکات مهم است. از ابتدای لحظه پیروزی انقلاب اسلامی تشکیل نهادهای حکومتی متعهد به‌نظام با بدنه و عاملیت مردمی از مقولاتی بوده است که حضرت امام(ره) به آن توجه زیادی داشتند. بسیج و جهاد سازندگی از مهم‌ترین مراکز حضور نیروی‌های مردمی و سیاسی متعهد به‌نظام بوده است. مردمی که وابسته به حزب یا دسته سیاسی خاصی نبودند، برای طرح و ساماندهی کنش‌های سیاسی و اجتماعی خود امکان حضور فعال در چنین نهادهایی را داشتند. حضور امثال شهید سید مرتضی آوینی در گروه مستندسازی جهاد سازندگی از نمونه‌های موفق حضور چنین نیروهای مردمی در نهادهای انقلابی بوده است. هرچند سیدان معتقد است نیروهای متعهد سیاسی می‌توانند تمامی معادلات غرب را برهم بزنند، اما به مسئله جایگیری چنین نیروی سیاسی در زمان حیات آن‌ها اشاره‌ای ندارد. به‌راستی در نهادهای سیاسی کنونی امکان حضور و بازتولید چنین نیروی متعهدی است؟البته به عقیده نویسنده این متن، منظور از نقش و تاثیر نهاد­های سیاسی صرفاً به معنی جایی برای تولید نیروی سیاسی نیست، بلکه وجه نهادسازی که در بالا به آن اشاره شد مشخصا به معنی ایجاد بستری مناسب جهت انجام فعالیت سیاسی این دسته از نیروهای متعهد است. نزدیک شدن و ارتباط گیری نیروهای سیاسی متعهد به نظام می تواند حضور بیشتر چنین افرادی را میدان سیاسی جامعه محقق کند.یکی از مسائلی مهم در دهه های اخیر، مواجه با شکلی از امر سیاست‌زدایی در بخش‌های مختلفی از ارکان و ساختارهای سیاسی-اجتماعی نظام جمهوری اسلامی است. مسئله‌ای که انعطاف ساختار سیاسی موجود و فعال بودن بدنه مردمی را کمتر کرده است و بیشتر از قبل به سمت ساختاری‌تر شدن مسائل و مقرراتی‌تر شدن حضور مردم رفته است. مسئله سیاست‌زدایی و پیدایش فهم تماماً مدیریتی از مسائل منجر شده است که بدنه نزدیک به‌نظام جمهوری اسلامی تا حدی دچار رخوت شده باشد. نویسنده در متن اشاره مستقیمی به مسئله سیاست‌زدایی و همچنین رخوت و سستی حاضر در برخی از افراد بدنه نزدیک به نظام نمی‌کند؛ در حالی که اتحاد نیروهای ناشناخته ای همچون شهید عجمیان زمانی محقق می­شود که سیاست حضور جدی در تمامی ساختارهای سیاسی-اجتماعی موجود، مانند نهاد های دولتی، دانشگاه ها، حوزه های علمیه و... داشته باشد. نیروی سیاسی متعهد در دل صحنه سیاسی واقعی و فعال شکل می­گیرد. آیا روند سیاست‌زدایی موجود و عدم توجه به نظرگاه سیاسی اسلام می‌تواند فرصتی برای اتحاد نیروهای سیاسی مسلمان ایجاد کند؟تا زمانی که شاهد فقدان کلان ایده سیاسی در سازوکارهای نهاد­های دولتی باشیم، نمی توانیم بدنه عظیمی از نیروهای سیاسی متعهد به نظام را باز تولید و همراه کنیم. عدم توجه به صحنه و بستر شکل گیری نیروی سیاسی در آینده، ما را دچار نوعی از بی‌هویتی و بی جهانی می‌کند.</description>
                <category>محمدحسین کهوندی فاضل</category>
                <author>محمدحسین کهوندی فاضل</author>
                <pubDate>Mon, 03 Jul 2023 14:03:46 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>