<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های میلاد خادمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@milad77khademi</link>
        <description>بنویس بنویس بنویس</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 04:07:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/65157/avatar/9iEjt5.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>میلاد خادمی</title>
            <link>https://virgool.io/@milad77khademi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آزمون جامع دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه شریف</title>
                <link>https://virgool.io/@milad77khademi/%D8%A2%D8%B2%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%A9%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-bcsjducnawau</link>
                <description>در این نوشته، قصد دارم توضیحاتی اجمالی از روند و چگونگی آزمون جامع مقطع دکتری دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه شریف بدم. امیدوارم که این نکات، مورد استفاده عزیزانی که دانشجوی دکتری دانشکده شدند یا کسانی که قصد ورود و شروع دوره دکتری رو دارند قرار بگیره. موضوع قابل ذکر اینه که این جملات برآمده از تجربه شخصی بنده، شنیده‌ها و مشورت‌ها از دانشجویان سال بالایی و اساتید است. این نوشته مربوط به چگونگی برگزاری آزمون جامع در سال ۱۴۰۴ هست و ممکن است در سال‌های آتی روند آزمون دست‌خوش تغییراتی شود. آزمون جامع چیه؟همون‌طور که می‌دونید، دو نوع دوره‌ی دکتری رایج در دنیا وجود داره؛ مدل آمریکایی و مدل اروپایی. این مدل‌ها تقریبا ۳ یا ۴ سال به صورت رسمی طول می‌کشند. در مدل اروپایی، در بیشتر دانشگاه‌ها، ترم آموزشی وجود نداره. یعنی دانشجوها نباید درسی رو بگذرونند و از همون اول وارد فاز پژوهش می‌شوند. در مدل آمریکایی اما، دانشجو موظف هست که ۴ ترم تحصیلی یعنی دو سال، درس پاس بکنه و بعدش از دروسی که پاس کرده، آزمون جامع رو بده. در صورت قبولی در آزمون جامع می‌تونه وارد فاز پژوهش بشه. در واقع آزمون جامع پلی هست که دانشجو رو از مرحله آموزش وارد مرحله پژوهش می‌کنه. آزمون جامع به عنوان یه فیلتری عمل می‌کنه که فقط دانشجوهای قوی، که در امر اخذ مدرک دکتری جدی هستند و وقت و توان قابل توجهی رو صرف می‌کنند، بتونند وارد فاز بعدی بشن. یعنی ممکنه دانشجویی کیفیت لازم رو نداشته باشه و نتونه وارد فاز پژوهش بشه و از دوره دکتری کنار بره.حالا، دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف یه مدل بینابینی داره؛ یعنی نه مدل اروپایی رو داره نه آمریکایی. دانشجو موظفه که حتما ۱۲ واحد آموزشی رو بگذرونه؛ که این ۱۲ واحد تو دو ترم اول ارائه میشه. البته رشته سیاست‌گذاری علم و فناوری ۱۵ واحد مقرری داره ولی اون سه واحد رو دانشجوها می‌تونن بعد از آزمون جامع پاس کنند. تمام دانشجوها می‌تونن تا ۱۸ واحد آموزشی هم به فراخور نیازی که دارند و نظر استاد راهنماشون درس بردارند. تعداد واحدهای بیشتر هم مجازه اما به عنوان درس مازاد به حساب میاد. پس در دانشکده، دانشجوها بعد از ترم دو یعنی بعد از سال اول دوره دکتری در شهریور ماه، آزمون جامع رو میدن. و در صورت قبولی، وارد مرحله بعد یعنی شروع پژوهش و نگارش پروپوزال می‌شن.نحوه برگزاری آزمون جامع چطوریه؟دانشکده مدیریت و اقتصاد در مقطع دکتری، سه تا رشته داره: اقتصاد، مدیریت و سیاست‌گذاری علم و فناوری. هر کدوم از این رشته‌ها گروه‌های جداگونه‌ای دارند و آیین‌نامه‌هاشون متفاوته. همین باعث شده که هر کدوم از این سه رشته، سه نحوه برگزاری آزمون جامع متفاوت داشته باشند:رشته اقتصاد: برگزاری آزمون جامع به نحو آزمون کتبی از دروس دو ترم اول.رشته مدیریت: برگزاری آزمون شفاهی از مرور انتقادی بر موضوع پژوهشیرشته سیاست‌گذاری علم و فناوری: ترکیب هر دو روش بالا.من در مورد رشته اقتصاد اطلاعات چندانی ندارم و همینجا توضیحاتم رو درباره این رشته متوقف می‌کنم. اما دو رشته دیگه رو توضیح می‌دم. شیوه آزمون جامع شفاهی اینطور هست که دانشجو در ترم دوم، درس سمینار پژوهشی رو با استاد راهنماش می‌گذرونه. توقع میره که در این ترم، به موضوع کلی پژوهشش که در دوره دکتری می‌خواد انجام بده، برسه. بعد از ترم دو در میانه‌ی تابستان، از او خواسته میشه که لیستی از ۲۰ مقاله‌ای که مطالعه کرده و مرتبط با موضوع پژوهشش هست رو به مدیر گروه دکتری اعلام کنه. این مقالات، باید همگی از مقالات باکیفیت (ABS Rank  3, 4, *4 یا از نظام‌های رتبه‌بندی دیگه) باشه. پس از تأیید این مقالات، دانشجو باید یه متن حدودا ۲۰ تا ۳۰ صفحه‌ای مرور انتقادی بر ۵ مقاله‌‌ی برتر به انتخاب خودش بنویسه. بهتره که این ۵ مقاله، ترکیبی از مقالات مفهومی و روشی باشند. یعنی یکی دو مقاله‌ی کاملا مفهومی و یکی دو مقاله‌ی با داده و با استفاده از روش‌های پژوهش در لیست ۵ مقاله وجود داشته باشند. مواردی که برای نگارش این متن خواسته شده به شرح زیر هستش:«◦ توصیفی از دامنه‌ی پژوهشی مورد نظر شامل بنیان‌های فلسفی-نظری، پدیده‌های تجربی مورد مطالعه، رهیافت‌های روش‌شناسانه‌ی مربوطه، و پرسش‌های پژوهشی که محور مقالات پنج سال اخیر در این دامنه هستند. (حداکثر پنج صفحه)◦ مرور مهم‌ترین ایده‌ها و یافته‌های هر یک از ۵ منبع (یک صفحه برای هر منبع)◦ جایگاه هر منبع در این دامنه‌ی پژوهشی (سه الی شش صفحه)، و خطوط ارتباطی میان منابع (دو صفحه)◦ مهم‌ترین روندها و جهت‌های پژوهش آتی در دامنه‌ی پژوهش موردنظر (دو صفحه)»پس از نگارش این متن، دانشجو آماده‌ی جلسه آزمون جامع میشه که به شیوه دفاع‌ پایان‌نامه برگزار میشه. معمولاً این جلسه در هفته آخر شهریور ماه برگزار میشه. دانشجو ۲۰ دقیقه زمان داره که دامنه‌ پژوهشی خودش رو به همراه مروری از ۵ مقاله‌ی انتخابی و نقد اون‌ها و هم‌چنین پیشنهاداتی برای آینده ارائه کنه. بعد از اون، هیأت داوران متشکل از سه عضو هیئت علمی دانشکده، کار دانشجو رو نقد می‌کنند و جلسه به پرسش و پاسخ می‌گذره. معمولاً ترکیب سه استاد، جوری انتخاب میشه که گستره‌های متفاوت تئوری، روش و محتوا رو پوشش بده. این جلسه به صورت معمول بین ۱.۵ تا ۲.۵ ساعت طول می‌کشه. در پایان جلسه، نظر هیأت داوران در مورد آمادگی و تسلط دانشجو بر دامنه‌ی پژوهشی داده میشه که به‌صورت قبولی یا ردی هست. همون‌طور که گفتم، این مدل آزمون بین دو رشته مدیریت و سیاست‌گذاری علم و فناوری مشترک هست و هر دو رشته این مدل آزمون رو دارند.در آزمون شفاهی و در جلسه دفاع، توانایی نقد و پرداختن به وجوه مثبت و منفی مقاله نقش پررنگی رو ایفا می‌کنه. دانشجو باید بتونه مطالب و مفاهیم اصلی هر مقاله رو فهم کنه و بعد از اون این مفاهیم رو نقد کنه. شیوه مفهوم‌پردازی، استفاده از تئوری‌های جایگزین، استفاده از ادبیات‌های مرتبط‌ جایگزین، پرداختن به نقاط ضعف تئوری‌پردازی مقاله و ... مهم‌ترین عناوینی هستند که تو بخش تئوری مورد سوال قرار می‌گیرند. از نظر روشی نیز، تسلط به جزئیات روش‌ها، نتایج به‌دست‌آمده، توان تحلیل جداول و نمودارها، بحث‌های مربوط به روایی و پایایی، اعتبار داخلی و خارجی روش‌ها، تعمیم‌پذیری، درون‌زایی، علیت معکوس، روش‌های جایگزین، متغیرهای جایگزین یا مفقود و ... از جمله سوال‌های اساتید است. به صورت کلی دانشجو باید تسلط خود را بر ادبیات موضوع و هم‌چنین روش‌های به‌کاررفته در مقالات نشان بدهد. در این راستا، شناخت کافی از مهم‌ترین دانشمندان و نویسندگان حیطه پژوهشی، مقالات تعیین‌کننده و مهم و ارتباطات این مقالات به یکدیگر هم مهم و کلیدی هستند. معمولا چند سوال برهم‌زننده برای توانایی ذهنی دانشجو به صورت آنی نیز پرسیده می‌شود. مثلا به نحو خاصی در چارچوب حیطه پژوهشی یه پژوهش طراحی کن. یا در دنیای واقعی، چه مابه‌ازاهایی رو میشه در خصوص موضوع پژوهشی تعریف کرد و به صورت کلی مفاهیم به‌کاررفته در این حیطه‌ پژوهشی از نظر هستی‌شناسی چطور هستند؟اما آزمون کتبی رشته سیاست‌گذاری به این نحو هست که دو درس «نظریه‌های اقتصادی برای سیاست‌گذاری»‌ و «نظریه‌های سیاسی اجتماعی برای سیاست‌گذاری» به صورت آزمون کتبی تشریحی برگزار می‌شه. آزمون جامع سال ۱۴۰۴ به این نحو بود که در نیمه‌ی شهریور ماه، ابتدا درس نظریه‌های اقتصادی به مدت ۵ ساعت (از ساعت ۷ تا ۱۲ صبح) و سپس درس نظریه‌های سیاسی اجتماعی به مدت سه ساعت (از ساعت ۱۳ تا ۱۶) در همان روز برگزار شد. هدف از این آزمون این بود که دانشجوها از نظر فهم تئوری‌ها و سپس به‌کارگیری آن‌ها در حل مسئله سنجیده بشن. نحوه ارزیابی این آزمون هم به صورت قبولی یا ردی و با در نظر گرفتن تسلط قابل قبول دانشجو بر تئوری‌ها است.به صورت تقریبی برای موفقیت در هر کدام از این آزمون‌ها، یک ماه به‌صورت تمام‌وقت زمان نیاز هست. یعنی دانشجوی سیاست‌گذاری تقریبا دو ماه به صورت تمام وقت باید وقت بذاره تا بتونه از پس آزمون جامع دومرحله‌ایش بربیاد.در این مدت، جلسات منظم با استاد راهنما، و مطالعات گسترده دانشجو مهم و تعیین‌کننده‌ست.با آرزوی موفقیت برای تمام دانشجوها و مشتاقان تحصیل.</description>
                <category>میلاد خادمی</category>
                <author>میلاد خادمی</author>
                <pubDate>Sun, 28 Sep 2025 14:58:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پهلوانان نمی‌میرند</title>
                <link>https://virgool.io/@milad77khademi/%D9%BE%D9%87%D9%84%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%AF-ax18ebyixwfn</link>
                <description>محله رو به مسجدش می‌شناسن. قدیما بیشتر این‌طور بود که وقتی یه محله‌ای شکل می‌گرفت و یه سری خونواده دور هم جمع می‌شدند، محور شکل‌گیری‌شون مسجد بود. مسجد بود که محل رتق و فتق امور بود. مسجد بود که مردم همو اونجا می‌دیدند و از حال هم با خبر می‌شدند. اگه به یکی می‌خواستن بگن آدم معتبریه و اهل خدا و پیغمبره، می‌گفتن فلانی مسجدیه. ما که حالا برای اون دوران نیستیم. ولی یه رنگ و بوهایی رو شنیدیم و حس کردیم از این تعابیر. محله ما یه مسجد داشت. یه زمین خیلی بزرگی رو برای احداث مسجد در نظر گرفته بودند. این مسجد اگه ساخته می‌شد، واقعا بزرگ می‌شد. آنقدر مساحث مسجد بزرگ بود و ساختش پول و انرژی می‌خواست که تا همین الآن که دارم این متن رو می‌نویسم، هنوز ساخت مسجد تکمیل نشده. نزدیک بیست سال از کلنگ‌زنی مسجد گذشته.خب این مسجد بزرگ برای افق‌های نمی‌دونم چند بوده. البته همه دوست داشتند که زودتر بریم تو مسجد بزرگه. ولی خب ساختنش کار حضرت فیله. محله هم که بدون مسجد نمیشه. بالآخره قلب تپنده‌ی محله به مسجدشه. مردم باید یه جا جمع شن و نماز رو به پا دارن. تو محله‌ای که بانگ اذون نپیچه، برکت نمیاد توش. حیا و غیرت رخت می‌بنده و میره. بزرگترای ما، این چیزا رو بهتر از ما می‌فهمیدند و کمر همت بسته بودند هر طور که شده، نذارن علم برپایی نماز بخوابه. بزرگترای ما هر کدوم‌شون علمداری بودند برای خودشون. از زمان انقلاب و جنگ، یادگاری داشتند تو بدن‌هاشون. پای مکتب روح‌الله قد کشیده بودند و نفس چاق کرده بودند. مسجد هنوز ساخته‌نشده‌ی ما دو تا از ناب‌ترین‌هاشون رو تو دل خودش جا داده بود. محله‌ی ما صدفی بود که چندین جانباز سرافراز رو مثل گوهای کم‌یاب تو دل خودش جا داده بود. به همین خاطر، اسم مسجد ما مزین شده بود به مسجد «قمر بی هاشم، ابالفضل العباس علیه‌السلام». همه هم باور داشتند که این اسم رو به صورت کامل ادا کنند. علم عاشورایی به دست علمدارهای این نسل رسیده بود و ارق عجیبی داشتند به این علم... .دو تا از اون گوهرها که عمر پرافتخارشون خرج امورات مسجد شده بود و مفتخر به منسب «خادمی» مسجد بودند، اسم‌هاشون رو هم حتی از حضرت علمدار گرفته بودند: عباس نصراللهی و ابوالفضل گودرزی. من هر بار یاد این تلاقی میفتادم دلم قنج می‌رفت و از ته دل کیف می‌کردم.اوایل، محله هنوز خلوت بود. چراغ خونه‌های ساخته‌شده به ندرت روشن می‌شد. بعضاً جمعیت سگ‌های ولگرد محل، از کسایی که پیاده تو کوچه‌ها تردد می‌کردند بیشتر می‌شد. مسجد هم که هنوز به کار نبود. هیچی نبود. ولی اذون و نماز چرا. پارکینگ خونه‌ی آقای نصراللهی شد مسجد. بسم‌الله آقا. نمیشه نماز جماعت نداشته باشیم که. زیرانداز از خونه‌ها اومد و پارکینگ مفروش شد. فوقش این بود که آقا نصراللهی پراید سفیدش رو تو پارکینگ نمی‌ذاشت. یا قبل نماز بیرون میاوردش. دو سه صف برای آقایون و یکی دو صف هم برای خانم‌ها، الله اکبر تکبیر‌‌ه الاحرام!من اون موقع ۸ یا ۹ سالم بود. یه بچه‌ی شر و شیطون که هنوز خیلی از آداب رو نمی‌دونه. ولی نمی‌دونم چطوری پای من به مسجد باز شد. به خاطر توصیه‌ی مادرم بود یا مهربونی و جمع خوب مسجد که الان پارکنیگ خونه آقا نصراللهی محل اجتماع‌شون بود. خلاصه من می‌رفتم. اون عزیزان هم منو تحویل می‌گرفتند و به یه بچه‌ی بی‌سروپا «آقا میلاد» «آقا میلاد» می‌گفتند. تو شکل‌گیری این روحیه بین افراد مسجد، حاج آقای ریحانی هم نقش اساسی داشت. اخلاق ایشون این بود که امام جماعت کارمندی نبود. خودش تو همون کوچه‌ می‌نشست. همیشه حداقل یک ربع قبل از نماز تو محراب بود. بعد از نماز وقتی از محراب خارج می‌شد تا به درب مسجد می‌رسید (مسیری که تو ده ثانیه می‌شه طی بشه)، بعضا نیم ساعت طول می‌کشید. با هر فردی که تو مسجد حضور داشت اگر برهم‌زننده‌ی نماز و حال دعاش نبود، سلام علیک می‌کرد و جویای احوال خودش و خانواده می‌شد. اصرار داشت که اسم تک تک افراد رو بپرسه و یاد بگیره. حتی اگر یه نفر رو تنها یه بار ببینه. همیشه با خودم فکر می‌کردم که چرا این کار رو می‌کنه. اسم آدم‌ها به چه دردش می‌خوره آخه. انقدر جزئی و دقیق چرا می‌پرسی آخه؟ بعدا که بزرگ‌تر شدم، خدا خدا می‌کردم که این اسم‌ها رو برای قنوت نماز شبش پرسیده باشه و خوش‌حال بودم از اینکه اسم منو از همون اول می‌دونست.اون جمع اولیه، همه هم‌قسم بودند تو شکل‌گیری مسجد. هر کدوم‌شون هم فرمانده‌ای بودند برای خودشون. خانم نصراللهی که به خانم صلواتی جمع معروف بود، زحمت جمع‌آوری کمک‌های نقدی سمت خانم‌ها رو داشت. هر مراسمی که به صورت روضه خونگی بین خونه‌ها می‌گشت، خانم‌ها پول جمع می‌کردند. خانم نصراللهی واقعا ستون بود. یه شیرزن واقعی که با حضورش خیال همه از قسمت خانم‌های مسجد و محله راحت بود. آقای نصراللهی هم خیلی بهش وابسته بود. واقعا هم دوست‌داشتنی بود. من خود به چشم خویشتن دیدم که بعد از رفتنش، آقا نصراللهی که من بهشون «حاج نصرالله» می‌گفتم شکسته و افسرده شد. بارها بهم گفت بعد از رفتن خانم نصراللهی دیگه منم می‌خوام برم. دیگه دوست ندارم بمونم. کمتر از یه سال هم بیشتر تو این دنیا دووم نیاورد...از پارکینگ خونه حاج نصرالله، رسیدیم به اینکه یه حسینیه کوچیکی ساخته بشه که به صورت موقت تا ساخت مسجد اصلی، اونجا محل تجمع و یه جورایی مسجد باشه. من عمل‌گرایی و رشد تدریجی رو اولین بار به صورت عینی و عملی تو روند ساخت این حسینیه دیدم و یاد گرفتم. یه حسینیه با دیوار آجری که سقفش با ایرانیت سفالی ساخته شده بود و به مرور هی تکمیل می‌شد. تو نسخه اولیه، یه آبدارخونه کوچیک فقط کنار محل نماز در نظر گرفته شده بود. به مرور، یه قسمت نسبتا بزرگ دیگه به قسمت آقایون اضافه شد و سرویس بهداشتی و آشپزخونه بزرگ برای محرم‌ها و مراسم‌ها هم ساخته شد. بعدها، دفتر مسجد، دفتر کانون و بسیج و اتاق‌های دیگه هم ساخته شد. مدل ساخت‌ش هم این‌طور بود که هر کسی هر کاری بلد بود میومد انجام می‌داد. یادمه یه مدت بعدترش که یخرده برق‌کشی مسجد بیشتر شده بود و نیاز به نظم‌ دادن داشت، آقا گودرزی (که من بهشون «حاج گودرز» می‌گفتم) یه جوون خوش‌اخلاق و کاربلد مسجدی به اسم آقامصطفی رو برای کارهای برق‌کشی پیدا کرده بود. یکی دو روز آخر هفته من و آقامصطفی رفتیم تو مسجد و  برق‌کشی رو سروسامون دادیم. من که بچه بودم و فقط می‌تونستم کارهای کوچیک رو انجام بدم. آقا مصطفی همه کارها رو کرد و منم کنارش یاد می‌گرفتم. تو این مدت، هر سری یه حرف جدیدی در مورد سرنوشت مسجد موقت می‌زدند. یه بار می‌گفتند وقتی مسجد اصلی ساخته بشه، اینجا درمونگاه میشه، یه بار می‌گفتند خراب میشه و تبدیل به یه پارکنیگ چند طبقه میشه و ... . من هر بار که به این فکر میفتادم قراره این مسجد (حسینیه) خراب بشه، اشکم درمیومد. ما بعضا بیشتر از خونه‌مون اونجا بودیم. با گوشه گوشه‌ش خاطره داشتیم و خیلی سخت بود یه روزی بفهمیم دیگه وجود نداره.ما مثل بزرگ‌تر‌هامون تو مسجد عمر می‌گذروندیم. با یه عشق و ولع خاصی مسجد می‌رفتیم. ابتدایی که بودم وقتی شیفت صبح بودیم بعد مدرسه بدو بدو می‌رفتیم مسجد که به نماز ظهر برسیم. من اون موقع تکبیر می‌گفتم و تعقیبات می‌خوندم تو مسجد. خب چی باعث شده بود که من استراحت بعد از مدرسه رو ول کنم و برم مسجد؟ قطعا یکی از دلایلش بودن کنار این خوبان بود. این برخورد محبت‌آمیزی که با یه بچه داشتند. این رو هم بگم که اصلا این‌طور نبود که به من به چشم یه بچه نگاه کنند. من و بقیه بچه‌های مسجد لایقش نبودیم واقعا، ولی اون‌ها خیلی به ما شخصیت می‌دادند. مثل آدم بزرگا باهامون رفتار می‌کردند. بهمون مسئولیت می‌دادند. ما رو بعضا تو جلسات مهم‌شون راه می‌دادند. حتی پای صورت جلسه‌ها، کاغذ رو می‌چرخوندند که ما هم امضا بزنیم. با صبر و حوصله کارها رو یاد ما می‌دادند. وقتی یه جا خراب‌کاری می‌کردیم و گند می‌خورد به همه‌چی، از کوره در نمی‌رفتند. سعی می‌کردند درستش کنند. بعد از اینکه از موقعیت رد می‌شد تو یه خلوتی یا تو یه فضای شوخی و دوستانه، یه تذکر ساده به ما می‌دادند. ولی من واقعا همین تذکر رو هم کم یادمه.من خیلی چیزها رو مدیون حاج گودرز هستم. مجسمه‌ی صبر و حوصله بود. من انقدر بچه بودم که بعضا تو مسجد می‌دویدم. مثلا می‌خواستم یه کاسه قند ببرم از زیر پرده رد کنم سمت خانم‌ها می‌دویدم. یا بعد از نماز عشاء می‌خواستم برم سمت قفسه قرآن‌ها، یه بغل قرآن بردارم و بین نمازگزارها توزیع کنم، می‌دویدم. تو عالم بچگی که نمی‌فهمیدم چه کار سبکی هست. فکر می‌کردم این‌طوری سریع‌تر می‌تونم کارها رو بکنم. حاج گودرز یکی دو بار خیلی لطیف بهم گفت آقا میلاد تو مسجد ندو، خوب نیست. من اون موقعا نمی‌فهمیدم یعنی چی آخه؟ مگه چه مشکلی داره تو مسجد بدوام آخه؟ ما تو مدرسه مدام در حال دویدن بودیم. خب اینجا مگه چه فرقی داره؟ ولی به خاطر آقا گودرزی گوش می‌دادم و دیگه نمی‌دویدم. حتی این چیزهای ساده که خیلی‌ها ممکنه ازش ساده بگذرند رو حاج گودرز یادم داد. و من به حساب اون دوستی که باهاشون داشتم به حرف‌شون گوش می‌دادم.مسجد ما یه آبدارخونه کوچیک داشت که وقتی چند تا کابینت و یخچال و گاز رو گذاشتند توش، نهایتا سه نفر می‌تونستند توش بشینند. بیشتر وقت‌ها دو نفر فقط داخل آبدارخونه بودند. بیشتر وقت‌ها هم من و حاج گودرز بودیم. مسجد هر سه‌شنبه دعای توسل و هر پنج‌شنبه دعای کمیل خونده می‌شد. جمعه صبح‌ها هم دعای ندبه بود که حاج گودرز اهلش نبود. حاج نصرالله اهل دعا ندبه بود و اون مراسم رو می‌گردوند. مساجد قم این‌طوریه که هر دو ماه محرم و صفر، بعد از نماز مغرب و عشاء، زیارت عاشورا، سخنرانی و روضه هست. یعنی شصت شب کامل روضه خونده میشه. هر شب هم پذیرایی چایی و خرما بود. ماه رمضون‌ها هم بعد از اقامه نماز شیر داغ و خرما می‌دادیم. شب شهادت‌های ائمه هم تو مسجد مراسم بود. جمع این‌ها تو سال خودش خیلی میشه. من شاید همه‌ی این شب‌ها رو کنار حاج گودرز بودم. یه تیم شده بودیم دیگه. حاج گودرز این‌جوری بود که بدون هیاهو و بی‌سروصدا کار می‌کرد. این واقعا یه خصیصه پسندیده‌ست. بعضیا هیچ کاری انجام نمی‌دن ولی انگار یه شیپور دست‌شون گرفتند و همه جا جار می‌زنند که ما فلان کار رو کردیم. حاج گودرز ولی از همه بیشتر کار می‌‌کرد و از همه سروصداش کمتر بود.حاج گودرز پرسپولیسی بود. بازی‌هاش رو می‌دید. وقتی تو آبدارخونه بودیم بازی رو تحلیل می‌کرد برام. من ذوق می‌کردم واقعا. خوشم میومد که فوتبالیه. همیشه هم یه کری خاصی با این نسل جدید داشت که فلانی فقط می‌زنه زیر توپ و بهمانی کلی پول گرفته و کاری نمی‌کنه و ... . منم خب خیلی بازیگوش بودم. همش تو پارک محل که جلوی مسجد هم بود اتفاقا، فوتبال بازی می‌کردم. بعضی وقتا که حاج گودرز رو تو پارک یا محله می‌دیدم از ته قلب خوشحال می‌شدم. ته دلم راضی بودم که مثلا دو ساعت دیگه اذون می‌شه و میرم مسجد حاج گودرز رو می‌بینم. این رو که الآن بهش فکر می‌کنم خیلی مطلب مهمیه. چون بودند افراد دیگه‌ای تو مسجدمون که وقتی بیرون از مسجد می‌دیدم‌شون، معذب می‌شدم و سعی می‌کردم راهمو کج کنم که نبینن منو. اینکه من اشتیاق داشتم برای دیدن حاج گودرز و هر جا می‌دیدمشون می‌رفتم سمت‌شون گویای همه چیزه.یه روز کلاس چهارم ابتدایی بودم که مراسم رسمی کلنگ‌زنی مسجد برگزار می‌شد و من که مدرسه بودم چقدر غصه خوردم که چرا نمی‌تونم اونجا باشم. بعدش دیگه فرآیند خاک‌برداری مسجد شروع شد. یه مدت بعدترش که فونداسیون تکمیل شد و نبشی‌کشی‌ها انجام شد، نوبت رسید به دیوارچینی مسجد. حاج نصرالله که خودش قبلا بنا و معمار بود، شد اوستای کار. حاج گودرز هم که یه مدیر تدارکات و پشتیبانی به تمام معنا بود، پشتیبانی کار رو انجام می‌داد. هر روز هم یکی دو نفر از اهالی محل میومدن کمک و یواش یواش دیوارهای مسجد تکمیل شد. یه تابستونی بود که حاج گودرز بهم می‌گفت می‌رفتم کمک‌شون. اینجا شد سرآغاز یه دوره اردو جهادی سخت و فشرده و یه طعم دیگه‌ای از کار تو مسجد. ما حالا یه روز می‌رفتیم، یه روز نمی‌رفتیم. ولی حاج گودرز و حاج نصرالله، شبانه‌روزی به فکر مسجد بودند. مصالح رو هماهنگ می‌کردند که جور باشه. آدم‌ها هر کدوم کی بیان و کی برن. یه جورایی هم مدل کارشون اتکاء به توان داخلی بود. هر کدوم از اهالی محل که هر توانایی‌ داشت، ازشون استفاده می‌کردند. واقعا یه هنری بود اینکه یه شمول همگانی ایجاد بکنی که هر کسی در حد وسعش یه نخود تو این آش بندازه. خیلی‌ها به واسطه‌ی این سفره‌چینی حاج گودرز و واسطه فیض شدنش، دستشون به کار مسجد بند شد. ما همه کاری می‌کردیم. شفته درست می‌کردیم، ملات می‌ساختیم، نبشی ضدزنگ می‌زدیم، کنده‌کاری می‌کردیم، بار خالی می‌کردیم، ماسه و سیمان و سفال و آجر جابه‌جا می‌کردیم. و توی همه‌ی این کارها، حاج گودرز مثل یه مدیر پروژه بالاسر کار و پابه‌پای ما میومد. حواسش به همه چی بود. حتی خورد و خوراک ما همیشه جور بود. یه اخلاق و مهارت بی‌نظیری که حاج گودرز داشت این بود که همیشه چند قدم از اونجایی که من فکر می‌کردم جلوتر بود و فکرش رو کرده بود. من وقتی به اون نقطه می‌رسیدم و به این فکر می‌کردم که الآن فلان چیز رو نیاز داریم، بعدش می‌فهمیدم که حاج گودرز اون چیز رو مثلا دو روز قبلش جور کرده. و این باعث می‌شد که کارها بهتر مدیریت بشه و کمتر قفل و لنگ بمونه. وقتی وسط کار بودیم، یهو حاج گودرز یه میان‌وعده‌ای، آب و چایی یا چیز دیگه برامون میاورد، یا وقتی ما یه گوشه مشغول بودیم خودش یه گوشه‌ی دیگه، یهو از همون راه دور فریاد می‌زد: «پهلوانان نمی‌میرند». ما با شنیدن همین یه جمله انگار جون می‌گرفتیم. یه لبخند گوشه لبمون سبز می‌شد. انگار جبرائیل امین یه آیه نصرت برای پیامبر خدا آورده و همه‌ی مسلمین خوشحال شدند، ما همچین حالی بهمون دست می‌داد. نمی‌دونم چرا یه حس خوبی داشتم همیشه به این جمله. پهلوانان نمی‌میرند. از همون موقع تو دلم می‌گفتم پهلوون تویی حاج گودرز که هیچ‌وقت مرگ و نیستی تو کارت نیست.لابه‌لای کارها و مواقع استراحت، بعضی وقت‌ها بحث‌های خوبی شکل می‌گرفت. یا من عاشق وقت‌هایی بودم که حاج نصرالله از دوران انقلاب و مبارزات و بعدش جنگ می‌گفت و حاج گودرز از جبهه و جنگ تعریف می‌کرد. حاج گودرز یه خاطره بی‌نظیر داره که براش اتفاق افتاده که قشنگ میشه به عنوان یه فیلم سینمایی دفاع مقدسی ساختش. یه بار کامل با جزئیات برام تعریف کرد. از اون‌جایی که یه گردان بودن که میرن عملیات می‌کنند و فقط حاج گودرز با حالتی که شکمش پاره شده بوده و دل و روده‌ش بیرون ریخته بوده زنده می‌مونه. بعدش که میان بالاسر حاج گودرز، سریع با دست دل و روده‌ش رو می‌ریزن داخل شکمش و می‌دوزن. بعد منتقلش می‌کنند به یه بیمارستانی تو شیراز. و بعد از چند روز بستری بخاطر شدت جراحات و اینکه باید استراحت کامل می‌کردند قرار بوده با یه هلیکوپتر ببرنشون تهران. تا پای هلیکوپتر میرن، ولی انگار لحظه‌ آخر سوارشون نمی‌کنند و اون هلیکوپتر یا هواپیما اختصاص پیدا می‌کنه به فرمانده‌ها که خیلی فوری باید به تهران می‌رفتند. و همون هلیکوپتر وسط راه دچار سانحه میشه و همه‌ی سرنشینانش شهید میشن. حاج گودرز این‌ها رو با جزئیات کامل برام تعریف می‌کرد. و با یه حسرتی می‌گفت من دو بار باید شهید می‌شدم و یه بار مرگ رو با چشمام دیدم ولی آخر لیاقت نداشتم. یه بار بهش گفتم حاج گودرز اگه خدا یه دلیل داشته برای اینکه شما شهید نشی، زنده موندنت و باقی موندنت تو این دنیا برای ساخت این مسجد بود. واقعا هم همین بود. کار ساخت اون مسجد خیلی سخت بود. هیچ بودجه‌ای وجود نداشت و ذره ذره پول جمع می‌شد. انقدر هم حجم کار زیاد بود که شاید یه تیم تمام‌وقت می‌خواست. ولی یه تعداد نفرات خیلی کمتری پای کار مسجد بودند. حاج گودرز شاید از همه بیشتر زحمت کشید و خون دل خورد. آخ که چه دوران خوشی داشتیم موقع کار کردن با این مرد خدا. همیشه یه شوخی داشت. مثلا ما باید ۴۰ تا فورغون ماسه رو جابه‌جا می‌کردیم. حاج گودرز میومد می‌گفت میلاد این ۴ تا فورغون میشه. درسته؟ بشمر الآن تموم میشه. و منم می‌گفتم آره حاج گودرز ۴ تا بیشتر نیست. حاج گودرز می‌رفت سر یه کار دیگه و مثلا یه ساعت دیگه برمی‌گشت. می‌گفت میلاد دو تا فورغون بردی هنوز؟ منم می‌گفتم نه بابا حاج گودرز. مونده تا دو تا بشه. حاج گودرزم می‌گفت اره پس کلش همون ۴ تا فورغون میشه. این شوخی و این دیالوگ بارها بین ما رد و بدل می‌شد. و من همیشه حفظ بودم جمله‌ی بعدی چیه. ولی نمی‌دونم چرا هر سری از ته دل می‌خندیدم بهش. اصلا همینکه میومد و می‌زد تو سر کار که این حجم کار که برای تو چیزی نیست، همین باعث می‌شد کار رو زیاد بزرگ نکنیم برای خودمون. حالا واقعا حجم کار این‌طور بود که بعد از تموم شدندش جنازه می‌شدیم و تا یکی دو روز همه‌ی بدن‌مون درد می‌گرفت. ولی هیچ کس غر نمی‌زد و شونه خالی نمی‌کرد. پربی‌راه نیست اگه بگم به عشق حاج گودرز بود. ما که نیت‌مون خدایی نبود هیچ‌وقت و مال این حرفا نیستیم. دروغ نمی‌گم که به عشق این مرد خدا از تایم استراحت و تابستون و بقیه وقت‌هامون می‌زدیم و می‌رفتیم سر کار. آخه مگه این مرد چقدر دوست‌داشتنی بود؟...همه‌ی این کارها هم با عشق و علاقه خودمون انجام می‌شد. یه ارتباط خیلی ساده ولی عمیقی با تک تک بچه‌ها داشت و از اوضاع هر کدوم باخبر بود. می‌دونست مثلا فلانی کلاس ورزشی میره، فلانی کلاس زبان می‌ره. فلانی کجا کار می‌کنه و ... . برای همین می‌دونست که تو هر موقعیتی باید به کی زنگ بزنه و بگه بیا کمک. من هیچ‌وقت نشده بود که با زور برم یه کاری رو انجام بدم. همیشه با کله می‌رفتم. از بس که خوش می‌گذشت و حس خوبی برامون ایجاد می‌شد. من سال آخری که قم بودم، یه بار به حاج گودرز گفتم من امسال باید برای کنکور درس بخونم و بیشتر وقت‌ها مدرسه‌م. همین یه بار کافی بود برای اینکه حاج گودرز مراعات حالم رو بکنه و کار بهم نسپره. برعکس هر موقع منو مسجد می‌دید، جویای اوضاع درسی‌م می‌شد.همیشه به من می‌گفت قدر مادرت رو بدون. اون خیلی برای شما ایثار و فدارکاری کرده. همیشه اون رو بذار تو اولویت. خودش هم نسبت به مادرش همین‌طور بود. وقتی از خاطره‌های جبهه و جنگش می‌گفت، وقتی به مادرش می‌رسید، همیشه با یه غم خاصی حرف می‌زد. می‌گفت مادر ما خیلی جوش ما رو خورد. موقع مجروحیت خیلی برای ما زحمت کشید. خصوصا اون سری که تا دم مرگ و شهادت رفته بود، یه مدت خوبی باید استراحت می‌کرده و مادرشون خیلی تو زحمت افتاده بوده ظاهرا.وقتی هم که یه حادثه برای ما پیش اومد، تنها کسی که تو تنهاترین اوقات زندگی‌م پشتم مثل یه کوه، مردونه وایساد حاج گودرز بود. کاری کرد که من هر موقع می‌دیدمش شرمنده‌ش می‌شدم ولی خودش هیچ‌وقت این‌طور وانمود نمی‌کرد که من زیر دین‌ش هستم.چند سال پیش که خبر بیماری‌ش رو شنیدم واقعا انگار کمر خودم خم شده. انگار جسم خودم معلول شده. انگار وجود خودم ناقص شده. هر موقع که جایی می‌رفتم، از ذکر خیر و دعا کردن دریغ نمی‌کردم. همیشه یادش باهام بود. حاج گودرز و حاج نصرالله رو همیشه سعی می‌کردم اسم ببرم. شرمنده بودم که چرا نمی‌تونم تو این موقعیت کنارش باشم و یه کمکی بهش برسونم.امروز صبح متوجه شدم روح بلندش به سمت ملکوت پرواز کرده. بعضی‌ها قسمتی از وجودت می‌شن. ارتباط حبی و قلبی شدیدی باهاشون برقرار می‌کنی. همین‌که می‌دونی هستند و حالشون خوبه، خیالت راحت میشه. ولی وقتی می‌فهمی که اتفاقی براشون افتاده، قلبت تحت فشار قرار می‌گیره. مچاله می‌شه. حاج گودرز برای من این‌طوری بود. من جای کوچکترین فرزندش بودم ولی مثل یه رفیق واقعی مردونه دوستش داشتم.از بعد از بیماری‌ش هر وقت پیشش می‌رفتیم، از روحیه باورنکردنی‌ش شوکه می‌شدیم. ما عیادت می‌رفتیم و باید به بیمار روحیه می‌دادیم، ولی برعکس، روحیه می‌گرفتیم و از خونه‌شون برمی‌گشتیم. توپ‌مون پر می‌شد. از نظر معنوی شاد می‌شدیم چون یکی از مردان خدا رو می‌دیدیم. چند بار شد رفتم خونه‌شون و تنها بود. می‌شستیم و گرم صحبت می‌شدیم. من همین‌جوری زل می‌زدم به چهره‌ی مصمم و قشنگش و گوش می‌دادم به حرفاش. یه کلمه ناراحتی و غر زدن تو حرفاش پیدا نمی‌شد. هنوز آمار بچه‌ها رو داشت و باهاشون در ارتباط بود. هر کسی کجاست و حالش چطوره و چه کار می‌کنه. من درس می‌گرفتم از این کارش. بهش می‌گفتم حاج گودرز یه وقت ناراحت نباشی که این بیماری اومده سراغت، ایشالله خیلی زود خوب می‌شی. می‌گفت من حالم خوبه. خیلی هم خوبه. ناراحتیم فقط یه چیزه. اونم اینکه دیگه نمی‌تونم کنار شما جوونا باشم. این ازم گرفته شده. بهش می‌گفتم ما خاک کف پات هم نیستیم. نزن این حرفو و دوتایی کلی گریه می‌کردیم... واقعا باوری که به جوونا داشت مثال‌زدنی بود.می‌خوام بگم که حاج گودرز خودت ته قضیه رو می‌گفتی. پهلوانان نمی‌میرند. من چقدر خوش‌شانس بودم که نوجوونی و جوونیم تو رکاب شما گذشت. یه فرمانده به تمام‌ معنا بودی بدون اینکه هیچ عنوان و لقبی داشته باشی. حتی به لفظ خادم مسجد هم راضی نبودی. هیچ چیزی رو برای خودت نمی‌خواستی. محرما که می‌شد، تو آشپزخونه مسجد شلوغ پلوغ می‌شد. همه جا همین‌طوره. کلی آدم که تو سال پیداشون نمیشه میان. حاج گودرز ولی چیزی بهشون نمی‌گفت. می‌رفت تو همون آبدارخونه و کارهای داخل رو انجام می‌داد. هر جا کمک می‌خواستن انجام می‌داد. به من می‌گفت این آدما همین ده روز اینجان بعدش دیگه میرن. بذار اونا کار کنند. حاج گودرز پهلوونی بودی که هر کسی به خوبی ازت یاد می‌کرد و یاد می‌کنه. خیلی سخته یه نفر یه جوری زندگی کنه که همه بگن فلانی عجب آدم خوبیه. عجب آدم کار درستیه. برای ما که از نزدیک باهات زندگی کردیم از آدم خوبیه فرسنگ‌ها گذر کرده بودی.من تا کنکور تو این فضای بی‌نظیر بودم. واقعا لعنت به این کنکور که زندگی رو از من گرفت...من چطور می‌تونم این همه سال خاطره رو تو یه متن بنویسم؟؟؟گریه نمی‌دهد امان...مطمئنم که حاج گودرز حق شفاعت داره. این آخریا که می‌رفتم پیشش التماسش می‌کردم که دعام کنه. اصلا خودش رو تو این قامت نمی‌دید که حق دعا داشته باشه. می‌گفت شما جوونا باید برای من دعا کنید.احساس می‌کنم دوباره یتیم شدم.</description>
                <category>میلاد خادمی</category>
                <author>میلاد خادمی</author>
                <pubDate>Wed, 02 Apr 2025 23:32:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه شرکت در مصاحبه کنکور دکتری</title>
                <link>https://virgool.io/@milad77khademi/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1%DB%8C-zezo3d50h9m0</link>
                <description>من سال ۱۴۰۳ در کنکور دکتری مدیریت صنعتی (مدیریت سیستم‌ها) و سیاست‌گذاری علم و فناوری دانشگاه شریف و مدیریت فناوری و سیاست‌گذاری علم و فناوری دانشگاه تهران شرکت کردم. از اون‌جایی که برای خودم یه مقدار گنگ بود که تو جلسه چی قراره بگذره و در کل فرآیندش چطوری بود، گفتم یه تجربه‌نگاری کنم شاید در آینده به درد بقیه بخوره. خودم البته از دو سه نفر از کسایی که سال‌های پیش تو مصاحبه شرکت کرده بودند، مشورت گرفتم و از کمک‌شون ممنونم.خیلی سریع یه خلاصه‌ای بگم از کارهایی که قبل از حضور تو جلسه مصاحبه باید انجام بدیم:بعد از کنکور، سازمان سنجش رتبه اولیه رو اعلام می‌کنه، مطابق با دفترچه رشته‌محل‌ها، اولویت‌هامون رو انتخاب می‌کنیم. دوباره یه مدتی می‌گذره، سازمان سنجش اعلام می‌کنه که تو کدوم رشته‌محل‌ها دعوت به مصاحبه شدیم. از اینجا به بعد دیگه تو رشته‌هایی که دعوت به مصاحبه شدیم، کارمون با دانشگاه‌ها شروع میشه.برای هر دانشگاه، باید جداگونه ثبت‌نام کنیم. معمولا دانشگاه‌ها یه پیامک/ایمیل بهمون می‌زنند و میگن که بریم تو فلان لینک و کارهای ثبت‌نام رو انجام بدیم. ولی خب خودمون باید سایت دانشگاه‌های مختلف رو چک کنیم و اطلاعیه‌هایی رو که می‌دن رو دنبال کنیم که یه موقع، ددلاینی رو از دست ندیم. تقریبا روال ثبت‌نام اکثر دانشگاه‌ها مشابه هم هستش. یه سری اطلاعات فردی و شخصی می‌خوان که باید پر کنیم یا عکس بگیریم و آپلود کنیم. به جز اطلاعات شخصی، اطلاعات تحصیلی، پژوهشی و شغلی‌ای که انجام دادیم هم براشون مهمه و از ما مدرک می‌خوان. یه سری مدارک رو باید از سامانه آموزش دانشگاهی که ارشد اونجا بودیم، بگیریم. از اون جایی که ممکنه وقت برای ثبت‌نام کم باشه یا گرفتن بعضی مدارک از دانشگاه ارشد طول بکشه، اگه زودتر این کارها رو انجام بدیم بهتره. ولی خب چندان هم کار عجیب غریبی نبود و تو همون تایم خودش هم انجام‌پذیر بود. عمده اطلاعاتی که دانشگاه‌ها می‌خوان، ایناست:اطلاعات تحصیلی مثل پروژه کارشناسی و کارشناسی ارشد، یه خلاصه دو صفحه‌ای از پایان‌نامه ارشد، مدارک گواهی موقت تحصیل کارشناسی و گواهی معدل ارشد، ریزنمرات کارشناسی و ارشد و معدل هر مقطع؛اطلاعات پژوهشی مثل نگارش مقاله یا کتاب، یا ترجمه کتاب و هر چیزی که قابلیت و توان پژوهشی و قدرت نگارش ما رو نشون می‌ده؛کارنامه اولیه و کارنامه دعوت به مصاحبه‌ای که سازمان سنجش میده؛مدرک زبان از هر نوعی؛توصیه‌نامه اساتید؛رزومه شغلی؛انگیزه‌نامه؛ (تو ثبت‌نام دانشگاه شریف، این سوالات رو خودشون پرسیده بودند و باید جواب می‌دادیم: انگیزه خود را از ورود به دوره دکتری بیان نمایید. زمینه‌های مورد علاقه خود را برای تحقیق در مقطع دکتری با ترتیب اولویت ذکر کنید. خلاصه­ ای را که بتواند نشانگر موضوع و ایده پژوهشی مورد نظر دانشجو برای تحقیق در مقطع دکترا باشد، در چند جمله بیان نمایید. اساتید راهنمای پیشنهادی متناسب با زمینه‌های مورد علاقه‌ی خود را به ترتیب اولویت ذکر نمایید. لطفا اهداف تحصیلی و حوزه مورد علاقه پژوهشی خود را با تاکید بر دلایل انتخاب این دانشکده در دانشگاه شریف وارد کنید.)پروپوزال از کار پژوهشی‌ای که می‌خوایم تو دکتری انجام بدیم؛هزینه ثبت‌نام.پر کردن همه‌ی این موارد اجباری نیست. مثلاً اگه مدرک زبان نداریم اشکالی نداره ولی خب اگه داشته باشیم امتیاز مثبت محسوب میشه. در کل هر چقدر بتونیم خودمون رو تو این موارد قوی‌تر بکنیم، شانس‌مون تو قبولی مصاحبه دکتری بیشتر میشه. یه کاری هم که تو فاصله زمانی بین کنکور و اعلام نتایج میشه کرد اینه که رزومه خودمون رو قوی‌تر کنیم. مثلاً اگه می‌تونیم، یه مدرک زبان بگیریم، یا یه مقاله از پایان‌نامه ارشد دربیاریم یا ... .تو مصاحبه، شناخت اساتید مصاحبه‌کننده از ما خیلی مهم و تعیین‌کننده‌ست. یه گزاره درست ولی نانوشته وجود داره که جلسه مصاحبه تقریباً یه چیز فرمالیته‌ست و اکثر اساتید قبل جلسه انتخاب‌هاشون رو کردند. طبیعی هم هست تا حدودی اگر اینجوری باشه. بالآخره اون استاد می‌خواد حداقل چهار سال با شما ارتباط داشته باشه و یه جورایی هم رشد خودش به کار شما وابسته‌ست، پس ریسک نمی‌کنه و کسی که می‌شناستش و یه بار امتحانشو پس داده رو قبول می‌کنه. پس مسئله از این‌جا شروع می‌شه که انگار اساتید انتخاب‌هاشون رو کردند و ما اونقدر باید قوی عمل کنیم و ظاهر بشیم که نظر اونا رو به خودمون جلب کنیم. یه کار دیگه‌ای که می‌تونیم قبل از مصاحبه انجام بدیم اینه که اگه دانشگاه جدیدی می‌خوایم بریم که استادش ما رو نمی‌شناسه، یه جوری براش شناخت ایجاد کنیم. یا اگه هدف‌مون اینه که دانشگاه خودمون دکتری بخونیم، یه جوری به اساتید نشون بدیم که هنوز انگیزه کار پژوهشی داریم و دوست داریم این فضا رو. تقریباً اینطوریه که کنکور این کارکرد رو داره که ما با رتبه‌مون، به اون رشته‌محلی که دوست داریم، دعوت می‌شیم. از این‌جا به بعدش دیگه با مصاحبه درمیاد. البته رو کاغذ فکر کنم تأثیر هر کدوم نصف نصفه. ولی خب تو عمل، رتبه چندان کارساز نیست و  تعیین‌کننده اصلی، مصاحبه و خواست اساتیده. یعنی هیچ تضمینی وجود نداره که رتبه ۱ کنکور دکتری، تو اون رشته قبول بشه! اگه اساتید، اون دانشجو رو نخوان، رتبه و رزومه و همه‌ی این‌ها چندان اهمیتی نداره. خب بعد از این مقدمه نسبتاً طولانی، بریم سراغ خود جلسه مصاحبه:سال ۱۴۰۳  در مجموع ۵۱ نفر در دو رشته مدیریت صنعتی (مدیریت سیستم‌ها) و مدیریت بازرگانی (مدیریت بازاریابی) دانشگاه شریف دعوت به مصاحبه شده بودند. این تعداد به دو گروه تقسیم شده بودند و فرآیند مصاحبه دو مرحله‌ای بود. مرحله اول توانمندی‌های عمومی سنجیده می‌شد. اساتید حاضر تو جلسه مصاحبه دکتر میرفخار، دکتر فیض‌بخش و دکتر میرباقری بودند. (مصاحبه‌کنندگان اون یکی گروه هم فکر کنم دکتر آراستی و دکتر عیسایی و یکی دیگه از اساتید بودند) عمدتاً سوالات کلی و عمومی پرسیده شد:اولش میگن یه معرفی کوتاه بکن.بعدش یخرده از انگیزه و اینکه چرا دکتری می‌خوای بخونی می‌پرسند.بعد میگن ایده‌ت اینه که رو چه موضوعی میخوای کار کنی؟بعد اینکه چرا این رشته و دانشگاه و دانشکده رو انتخاب کردی.بعدش اینکه میگن چرا ما باید تو رو انتخاب کنیم :)آخر جلسه هم ازت می‌خوان که قسمت مقدمه یه مقاله انگلیسی رو بلند بخونی و یه خلاصه از مطالبی که فهمیدی رو به انگلیسی بگی و یه رفت و برگشتی صورت می‌گیره که متوجه سطح زبانت بشن. (تو مصاحبه رشته اقتصاد، یه مقاله رو روزهای قبل مصاحبه می‌فرستند و شما باید به اون مسلط باشی و از اون سوال می‌پرسند. هم برای سنجش سطح زبان و هم سوال‌های علمی و فنی (روش پژوهشی))عصر همین روز تماس گرفتند و ایمیل زدند که شما مجدداً دعوت به مصاحبه شدید و فردا دوباره باید بیاید برای مصاحبه. یه فایل ارائه هم باید آماده می‌کردیم. ده دقیقه زمان داشتیم و باید یه خلاصه‌ای از پایان‌نامه ارشد، یه خلاصه‌ای از رزومه کاری و اینکه الآن مشغول چه کاری هستیم و قسمت سوم هم اولویت‌های پژوهشی که داریم و مشخصا موضوعی که می‌خوایم تو دکتری روی اون کار کنیم رو با تفصیل بیشتری توضیح بدیم.تو این مرحله ۱۰ نفر باقی مونده بودند و جلسه مصاحبه جدیت بیشتری داشت. زمان جلسه اول یک ربع بود و زمان این جلسه نیم ساعت شد که ده دقیقه‌ش رو ما باید ارائه می‌کردیم و ۲۰ دقیقه هم اساتید سوال می‌پرسیدند. اساتید حاضر، خانم دکتر میرفخار و آقایان دکتر آراستی، علوی، کرمی، میرعمادی، شادنام و خلیلی نصر بودند. تو این جلسه، سوال‌های علمی و فنی پرسیده شد. باید روی پایان‌نامه ارشد تسلط خوبی داشته باشیم. اگه زمان زیادی از دفاع گذشته، یه بار دیگه مرور کنیم. تقریباً تو این جلسه با سوال‌هایی که اساتید می‌پرسند انگار یه بار دیگه از پایان‌نامه‌مون دفاع می‌کنیم. از روش پژوهش و بنیان‌های نظری کاری که تو ارشد انجام دادیم سوال‌ پرسیده میشه. ایده‌ای که برای پژوهش دکتری داریم هم به صورت جدی و دقیق مورد سوال قرار می‌گیره. در مجموع، از این رفت و برگشت‌ها یه شناخت نسبی از ما تو ذهن اساتید شکل می‌گیره. تقریباً جلسه سیاست‌گذاری هم مثل جلسه اول مدیریت بود؛ با این تفاوت که تعداد سوال‌ها بیشتر بود. زمان این جلسه حدود ۲۵ دقیقه بود. اساتید حاضر در جلسه دکتر مدنی‌زاده، دکتر شادنام، دکتر میرنظامی و دکتر هنرور بودند. در کل ۱۲ نفر دعوت به مصاحبه شده بودند. جلسه مصاحبه سیاست‌‌گذاری علم و فناوری و مدیریت فناوری دانشگاه تهران، به صورت همزمان بود. یعنی مصاحبه هر دو رشته تو یه جلسه بود. اونجا هم تقریبا همین روند طی شد. یه سری سوال دیگه‌ هم پرسیدند، مثل اینکه چه کتاب‌هایی تو رشته خوندی؟ (خیلی علاقه‌مند به کتب فارسی بودند) یا یه سری سوال علمی و نظری تیپیکال از رشته پرسیدند که فقط جوابی که مدنظر اونا بود باید می‌دادی.در کل، سطح برگزاری جلسه مصاحبه دانشگاه شریف با تهران اصلاً قابل مقایسه نبود. شیوه اطلاع‌رسانی قبل از جلسه، نظم جلسه، سوالاتی که اساتید می‌پرسیدند و مکالمه و بحثی که شکل می‌گرفت و ... از خیلی از نظرها، رفتار شریف بهتر از تهران بود. چند تا نکته:جلسه مصاحبه نهایتاً نیم ساعت طول می‌کشه ولی خب فشار روانی‌ای که می‌ذاره قشنگ اندازه چندین ساعت کار مداوم هست. یعنی شما وقتی از جلسه میای بیرون قشنگ تخلیه میشی :)تو جلسه ممکنه اساتید این شگرد رو داشته باشن که یه جوری تمرکز شما رو به هم بزنند و منتظر باشن که عکس‌العمل شما رو ببینند. مثلاً تو جلسه سروصدای زیادی باشه؛ اساتید با هم حرف بزنند؛ تو جلسه رفت‌وآمد اضافی باشه؛ سوال‌های نامربوط بپرسند؛ موقع صحبت شما، تو حرف‌تون بپرن و ... . این‌جا شما نباید تو پازل اساتید بازی کنید و باید هوشیار باشید که تو تله نیفتید و آرامش و تمرکز خودتون رو حفظ کنید.ممکنه که اساتید انتخاب‌هاشون رو کرده‌ باشند و صرفاً از سر رفع تکلیف جلسه شما رو برگزار کنند. خصوصاً اگه جزو نفرات آخر مصاحبه باشید. اینجا هم چاره‌ای نیست جز اینکه نهایت توان و تلاش خودتون رو بکنید تا نظر اونا رو تغییر بدید. دیگه فقط همین چند دقیقه در اختیار شماست تا از توانایی خودتون دفاع کنید و اساتید رو متقاعد کنید که شما رو باید انتخاب کنند. پس اگه متوجه شدید که اساتید چندان رغبتی به جلسه مصاحبه شما ندارند، به جای ناامید شدن، اتفاقاً باید چند دقیقه‌ای رو پرفشار تلاش کنید تا توجه اونا به شما جلب بشه. یعنی باید ذهنیت بازنده رو از خودتون دور کنید و برهم‌زننده عمل کنید تا اونا تو جلسه شوکه بشن از مواجهه با شما.یه نکته دیگه اینکه قبل از جلسه، باید زمینه‌های پژوهشی و تخصصی هر کدوم از اساتید رو مطلع بشید. ظاهراً تو دکتری تخصیص دانشجو به استاد صورت می‌گیره و مثل ارشد نیست که شما آزاد باشید استاد رو انتخاب کنید. یعنی اگر به شما بگن که فلان رشته و دانشگاه قبول شدید، استاد راهنمای تز دکتری‌تون رو هم معلوم می‌کنند. به همین خاطر دو تا کار باید انجام بدید. اول اینکه ظرفیت هر کدوم از اساتید رو دربیارید و ببینید کدوماشون دانشجو می‌گیرند. دوم اینکه تو جلسه مصاحبه، علایق، توان‌مندی‌ها و کاری که می‌خواید انجام بدید رو جوری نشون بدید که به علایق و تخصص استاد دل‌خواه‌تون می‌خوره و نزدیکه.  بعد از جلسه مصاحبه هم اساتید با هم‌دیگه مشورت می‌کنند. اینجا دیگه نقطه امید آخره و یه استادی یا باید شما رو انتخاب کرده باشه، یا تو بحث‌ها پشت شما دربیاد و ازتون تعریف کنه و بقیه رو متقاعد کنه که فلانی خوبه تا پذیرفته بشید. تقریباً این‌طوریه که اگه یه استادی بگه من فلانی رو می‌خوام، بقیه اساتید زیاد چون و چرا نمیارن.آخرش هم بگم که همه این موارد تا اون بالایی نخواد، کاری از پیش نمی‌برن.ربّ المشرق و المغرب لا اله الّا هو فاتّخذه وکیلاً.</description>
                <category>میلاد خادمی</category>
                <author>میلاد خادمی</author>
                <pubDate>Mon, 24 Jun 2024 19:14:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایده‌های نمایشگاه کتاب</title>
                <link>https://virgool.io/MePlusBook/%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-fwf8xsupfgsu</link>
                <description>فرصتی شد تا از نمایشگاه کتاب ۱۴۰۲ در مصلی تهران بازدید کردم. پیامکی دریافت کردم با عنوان رویداد ایده‌پردازی «نمایشگاه دوست‌داشتنی من». چند دقیقه‌ای فکر کردم و این نکات را نوشتم و برای این رویداد فرستادم. هر کدام از موارد برگرفته از یک نیاز و مسئله‌ای است که فکر می‌کنم نمایشگاه به آن نیاز دارد. یا ایجاد دغدغه‌ و فرهنگی‌ است که خلأ آن به خوبی احساس می‌شود. می‌توان هر کدام از موارد را با جزئیات بیشتری شرح و بسط داد، اما به همان توضیحات اجمالی اکتفا کردم.۱- ما مردم عادی چیزی از فرآیندی که یک کتاب چاپ می‌شود نمی‌دانیم. به نظرم علم پیدا کردن به این فرآیند و دانستن اینکه دقیقا چه مراحلی طی می‌شود تا یک کتاب چاپ بشود، احساس خوبی را در مخاطب ایجاد می‌کند. درگیری ذهنی و روانی بیشتری با کتاب پیدا می‌کند. به عنوان مثال، شاید بتوان غرفه‌ای را به صورت مدل‌وار درست کرد و دستگاه‌های چاپ و نشر را در آن‌جا قرار داد. مردم مثل موزه‌ها، از آن‌ها بازدید کنند. این کار باعث می‌شود که عده‌ای از این کار خوششان بیاید و شاید به عنوان شغل آن را اختیار کنند. خصوصا برای کودکان و نوجوانان، دید خوبی ایجاد می‌کند.۲- برگزاری جلسات گفت‌وگوی صمیمی و نقل خاطره از نویسندگان مختلف: برای خودم جذاب است که بدانم مثلا فلان نویسنده دقیقا چه اتفاقی برایش افتاده یا چه فکری را کرده که دست به نگارش فلان کتاب برده. بردن انسان‌ها به لایه‌های زیرین و پنهانی کتاب‌ها که قرابت خوبی هم با احوالات نویسندگان دارد، نکات ارزنده‌ای را به همراه خواهد داشت.۳- وضع جذابیت بصری اکثر غرفه‌ها خوب نیست. انگار تلاشی برای جذاب کردن غرفه‌ها صورت نمی‌گیرد. حالا یا مشکل ایده و ذوق هنری وجود دارد، یا هزینه‌ها بالاست. به عنوان پیشنهاد، می‌توان هر غرفه را به یک دانشجوی رشته‌های هنری مرتبط وصل کرد و از آن‌ها طراحی دکوراسیون غرفه خواست. این می‌تواند به عنوان پروژه‌ی درسی دانشجویان قرار بگیرد. به این صورت، با صرف هزینه‌های کم و استفاده از ذوق و نوآوری‌های تازه، این مشکل غرفه‌ها هم حل می‌شود.۴- از وقتی که بنده به نمایشگاه می‌آیم، وضع تغذیه مردم همین‌طور مانده و چندان تعریفی ندارد. عده‌ای از مردم از شهرهای مختلف به تهران می‌آیند و جایی را هم نمی‌شناسند که غذا تهیه کنند. مجبور هستند از غرفه‌های داخل نمایشگاه، غذا بخرند. حالا غذاهای موجود چیست؟ اکثرا غذاهای فست‌فودی و ساندویچ‌های ناسالم. چرا فکری به این خاطر نمی‌شود؟ بهتر نیست حداقل در محیطی مثل نمایشگاه کتاب که از فرهنگی‌ترین رویدادهای کشور هست، از عناصر سبک زندگی ایرانی استفاده شود؟ چرا غذاهای ایرانی انقدر کم و نایاب است؟ چرا نوشیدنی‌های خنک و تازه گیاهی انقدر کم هست؟ حتی اگر قرار هست غذاها به صورت ساندویچی باشد، حداقل محتوای آن‌ها غذایی ایرانی و سالم باشد.۵- تنها کارکردی که از نمایشگاه کتاب می‌بریم، کارکرد فروش کتاب است. در صورتی که می‌توان در لایه‌های مختلف به عنوان فرهنگ‌سازی از آن استفاده کرد. راهبرد کلی می‌تواند این باشد که در نمایشگاه، مردم را فقط با جسم فیزیکی کتاب آشنا و درگیر نکنیم؛ آن‌ها را با تمام عناصر زنجیره تأمین صنعت چاپ و نشر درگیر کنیم. عناصر مختلفی مثل نویسنده، ناشر، مترجم، طراح جلد، ویراستار، فروشندگان کتاب و ... در لایه انسانی؛ فرآیندهای تولید کاغذ، چاپ و ... در لایه فنی. فایده‌ی آشنایی مردم با این عناصر این است که هر چقدر احساس نزدیکی بیشتری با عناصر زیرین و پشت صحنه‌ی کتاب ایجاد شود، اقبال بیشتری به کتاب پیدا می‌کنند.۶- نمایشگاه کتاب فرصت خیلی مناسبی است برای بیان تاریخ صنعت چاپ، از ابتدای ورود به ایران تا اینجای کار. تولید و پخش مستند، صحبت و گفت‌وگو با قدیمی‌های این عرصه و به صورت کلی بیان سرگذشت این صنعت جذابیت‌های خاص خودش را دارد.۷- برگزاری نشست‌های تخصصی سیاست‌گذاری حوزه کتاب: خط مشی کلی یکساله‌ و یا بلندمدت صنعت چاپ و نشر، در حاشیه‌ی نمایشگاه به بحث گذاشته شود. مردم با راهبردهای کلان کشور در این موضوع آشنا شوند. نیازها و مسائل اصلی که مردم به عنوان مخاطبان این صنعت به آن نیاز دارند، احصا شود و مطابق با این نیازها برنامه‌ریزی مناسب شکل بگیرد.</description>
                <category>میلاد خادمی</category>
                <author>میلاد خادمی</author>
                <pubDate>Fri, 12 May 2023 17:14:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حرکت کاروانی</title>
                <link>https://virgool.io/@milad77khademi/%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-vnht1j2dqwhr</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیماین نوشته، خلاصه‌ای کوتاه از محتوای سلسله‌جلسات «سلوک تشکیلاتی، روح جمعی و حرکت کاروانی» است. این موضوع در ۱۵ جلسه حد فاصل زمانی اردیبهشت تا شهریور ۱۳۹۹ بیان شده است. مخاطب این جلسات معرفتی، فعالین جمع‌های مذهبی و تشکل‌ها هستند.یک سری از لینک‌های مرتبط با جلسات:صوت اولین جلسه (تلگرام)صوت دو جلسه پایانی در تلگرام بارگذاری نشده است. اگر پیام دهید می‌فرستم براتون.فیلم کامل جلساتکانال بله (شامل صوت، خلاصه متنی و عکس‌نوشته‌هایی از جلسات)کانال ایتا (شامل صوت، خلاصه متنی و عکس‌نوشته‌هایی از جلسات)سایت مرتبط با مباحث سلوک تشکیلاتیکانال «سلوک تشکیلاتی» (تلگرام)کانال استاد عابدینی (تلگرام)سایت موسسه «تمحیص» (مرکز تنظیم و نشر آثار استاد محمدرضا عابدینی)جلسه اولزمان‌ها منازل سلوک الی الله هستند. این نکته در کنار عمر معلوم و محدود انسان اهمیت پیدا می‌کند. اگر از فرصت و زمان استفاده‌ی مناسب نکند یک درجه از کمالی که برایش در نظر گرفته شده را از دست می‌دهد.هر زمان هم نسبت به حرکت فردی و اجتماعی برکات خاص خودش را می‌گیرد.شیطان در داستان حضرت آدم می‌خواست نشان بدهد که من انسان تن انسان است. اولین دروغ عالم آن‌جا گفته شد. که باعث خوردن از آن درخت و هبوط آدم شد. اما خداوند هدایت انسان را رها نکرد. و راه بازگشت را باز گذاشته است. در ماه مبارک رمضان که نخوردن و نیاشامیدن شرط است، باعث رهایی انسان از سیطره‌ی تن می‌شود. این خود یک راه بازگشت است. باعث رجوع انسان می‌شود. پذیرایی انسان در ضیافت‌الله با نخوردن و نیاشامیدن است.خود روزه گرفتن یک عهد جمعی است. یک کار تشکیلاتی جهانی است.حقیقت عمر باید یک ثمره‌ی نهایی داشته باشد. با به کار گیری اغلب توانایی‌های ما، می‌توانیم به آن ثمره‌ی نهایی برسیم. به لطف خدا کمال ما با به کارگیری همه‌ی توانایی حاصل نمی‌شود و با به کارگیری اغلب آن هم می‌توان رسید.شناخت توانایی‌ها لازم و ضروری است. باید توجه به توانایی‌ها داشته باشیم. از آن‌ها استفاده می‌کنیم ولی متوجه حضور آن‌ها نیستیم.توانایی حب و بغض انسان: مثل قوه‌ی بینایی یا سایر حواس دچار مشکل و بیماری می‌شود. دچار تعارض می‌شود. باید درمان شود. ولی از نظر توانایی با حواس پنج‌گانه قابل مقایسه نیست. این قدرت را به انسان می‌دهد که به هزاران سال گذشته و آینده ببرد و خود را در وقایع بیابد و نسبت بگیرد نسبت به افراد.جلسه دومروش بحث: به شکل ذکر مبانی و به صورت کلاسیک. یا روش دیگر به صورت طرح بحث داخل قرآن کریم مطرح بشه. در قرآن با توجه به اتفاقات و حوادث مختلف بعضی معارف بیان می‌شود.روش القای معارف در قرآن کریم این طور هست که کلیات معارف را مطرح می‌کند. تفاصیل و عمق بحث را با اشاره به حوادث و وقایع جا می‌اندازد.قول خداوند در افعال او مستتر هستند. خداوند با وقایع با ما سخن می‌گوید. در هر کدام اسمی از اسامی خداوند نهفته است.بحث جمعی و کاروانی را به صورت قالب قرآنی بیان می‌کنیم. در ضمن حوادث و وقایع زمانی مطالب بیان می‌شود و معارف منتقل می‌شود. این بیان، مصداقی است. بهتر جا می‌افتاد.ماه رمضان یک برش از زمان است وقایعی در آن اتفاق می‌افتد. روزه‌داری هم به صورت جمعی پیش می‌رود. خداوند یک تشکیلات عمومی را در نظام ایجاد کرده که با انجام دستورات پنج‌گانه‌ی واجب، حرام، مستحب و ... همه شکل واحدی به خودشان می‌گیرند. فردی خارج از گروه و جمع اگر ما را ببیند می‌بیند یک وحدت و توحیدی وجود دارد.وحدت و تشکیلات گاهی بر اساس بدن‌محوری است. امکان دارد توحیدی را آشکار کند ولی حدی دارد. وقتی منافع بدن به خطر بیفتد و محدود بشود، حرکت متوقف می‌شود.سه مدل اتحاد در دایره‌ی ابدان در قرآن:گاهی در خانواده است: یوم یفر المرء ... وقتی منافع انسان به خطر بیفتد از این پیوند تنی و خونی می‌گذرد و نادیده می‌گیرد. اگر دید الهی هم در این رابطه وجود داشت، پایدار می‌شد. و در هنگام به خطر افتادن منافع از هم جدا نمی‌شد.گاهی در حیطه ارتباطات دوستانه و رفاقت‌هاست: الاخلاء یومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقین. دوستان بسیار نزدیک و صمیمی اگر در لایه‌ی ابدان و دنیا باقی مانده‌ باشند در قیامت از هم جدا می‌شوند و با هم دشمنی می‌کنند. مگر متقین.گاهی در لایه‌ی امام و مأموم است. کسانی که تبعیت می‌کنند گاهی تبری می‌جویند از کسانی که تبعیت می‌شوند. این هم ممکن است گسسته شود.هر چقدر پیوستگی در لایه‌ی ابدان باقی بماند گسستنی می‌شود. ولی هر چقدر از دایره‌ی دنیا و بدن‌ها فراتر برود پایدار می‌شود. اگر همدلی، مواسات و کمک کردن شکل بگیرد، این یک لایه‌ی بالاتر است. باعث بقا و پایداری تشکیلات می‌شود.ماه رمضان می‌شود ماه عبور از سیطره‌ی احکام بدن و تن.پیامبر در مکه در اوایل توانستند ۶ نفر از مردم مدینه را جذب کنند. سه سال وقت صرف شد تا این ۶ نفر جذب شدند. با پیامبر عهد بستند که سال بعد که به مکه می‌آیند هر کدام یک نفر دیگر را جذب بکنند و حرکت پیامبر را در مدینه منتشر کنند. سال بعد که به مکه آمدند ۱۲ نفر شده بودند.عهد بستند که ۶ تا کار را نکنند. ۶ تا کار را ترک کنند. این ترک کردن‌ها باعث شده بود که دل‌های این افراد به هم نزدیک‌تر شود. از اول کار را ایجابی شروع نکردند. ترک کردن از انجام دادن هم سخت‌تر است. لحظه به لحظه باید انجام شود. عمل را انسان یک موقعی انجام می‌دهد و تمام می‌شود ولی ترک کردن یک کار دائمی است.سال بعد که این ۱۲ نفر می‌خواستند بروند مدینه، از پیامبر خواستند که چون ما تازه‌کار هستیم یک کارشناس دینی را همراه ما بفرست. پیامبر هم مصعب را همراه آن‌ها فرستاد. مصعب به این‌ها تعلیم می‌داد. سال بعد هر کدام توانستند ۵ نفر را جذب کنند و ۷۳ نفر شده بودند.سنجش کار در نظام تشکیلاتی سالیانه نیست. یک کار دامنه‌دار و دائمی است. مثل یک درختی که سال‌های ابتدایی شاید ثمر ندهد ولی در سال‌های بعدی ثمر زیادی به بار می‌دهد. زحمت‌های اولیه بعد از چند سال نتیجه می‌دهد.پیامبر از این ۷۳ نفر یک عهد می‌گیرد که تا پای جان از پیامبر و دین دفاع بکنند. این ۷۳ نفر حدود ۴۳۰ نفر هم همراه خود آورده بودند که این‌ها هنوز ایمان نیاورده بودند و صرفا طرفدار بودند.وقتی برگشتند این ۵۰۰ نفر، ۶ ماه بعدش پیامبر مهاجرت به مدینه کردند و حکومت تشکیل دادند.اگر در حوادث به ترک‌ها توجه کنیم، سیطره‌ی بدن را در وجود ما ضعیف می‌کند و ما را به بالا می‌برد.علامه در المیزان حدیثی می‌آورند:‌کل امر ذی بال لم یبدأ ببسم‌الله الرحمن الرحیم هو الأبتر.هر چقدر که کارها به خداوند پیوند بیشتری پیدا کند، ابدی و دائمی می‌شود.هدف ما این است که تشکیلات پایداری را ایجاد بکنیم.دایره ارتباط انسان بر اساس مشابهت‌ها ایجاد می‌شود. مشابهت‌های ظاهری یا اخلاقی و روحی باعث اتصال انسان‌ها جذب به سمت یکدیگر می‌شود. مشابهت‌ها یا فعل به فعل هستند یا فعل به قوه. کسی فعل دارد ولی دیگری دوست دارد آن کار را انجام بدهد همین هم باعث اتصال و جذب می‌شود. بالفعل هم به بالقوه ممکن است باعث جذب شود. راه تثبیت و تقویت ارتباطات این است که مشابهت‌ها بیشتر شود. عهد‌های جمعی باعث شباهت بین افراد می‌شود.باید بعضی عهد‌های فردی را به صورت جمعی دربیاوریم. شباهت‌ها را بیشتر کنیم و به چشم بیاوریم تا اتصال بین افراد بیشتر شود. مثلا همه روزه می‌گیریم ولی این را به چشم بیاوریم و به صورت عهد جمعی دربیاوریم. باعث اتصال بیشتر می‌شود.خداوند در قرآن خطاب به پیامبر می‌فرماید: وقتی قرآن می‌خوانی بین تو و کسانی که قرآن نمی‌خوانند یک حجاب مستور می‌افتد. آن‌ها دیگر قدرت فهمیدن کارهای شما را ندارند.قرآن به شما یک توانایی می‌دهد ولی ‌آن‌ها با نخواندن قرآن یک حجاب و اکنه در قلب‌‌هایشان ایجاد می‌شود. عهدهای جمعی باید جمع‌ها را متحدتر و توحیدی‌تر بکند. وقتی را باید بگذاریم برای رشد. وقت صرف می‌شود ولی باعث قدرت گرفتن جمع می‌شود. خصوصا افراد اصلی تشکیلات باید عهدهای بیشتری داشته باشند و متصل‌تر به هم باشند.عهد جمعی قرآن خواندن باعث یک نوع طهارتی در افراد می‌شود.جلسه سومدر این جلسات، مباحث تشکیلات در ضمن حوادث و وقایع گفته می‌شود.نکته در مورد شب‌های قدر: قرآن می‌فرماید: وَقُلِ ٱعْمَلُواْ فَسَيَرَى ٱللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُۥ وَٱلْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَىٰ عَٰلِمِ ٱلْغَيْبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَهر عملی که دوست دارید انجام دهید، ولی خدا، رسول و مومنین هم عمل شما را می‌بینند. شما به عالم غیب و شهادت می‌روید. و شما به اونچه که عمل می‌کنید باخبر می‌شود.در روایات ذیل آیه: اعمال در زمان‌های مختلفی به حضرات ارائه می‌شود: روز و شب، هر صبح، هر دوشنبه و پنج‌شنبه، سالیانه در شب نیمه شعبان، روز عرفه و شب‌های قدر.رابطه بین عرض اعمال و تقدیر اعمال در شب قدر چیست؟چرا این مقدار تعدد عرضه اعمال وجود دارد؟هر مرتبه‌ای از عمل که عرضه می‌شود، یک مرتبه از تثبیت است. تصحیح را هم امکان‌پذیر می‌کند. بدانید که هر لحظه اعمال‌تان در محضر حضرات است. مدام هم مهلت داده شده است. اگر هر روز مراقبه انجام شود در مرتبه‌ی بعدی عرضه، تصحیح می‌تواند انجام شود.تثبیت اعمال با تقدیر اعمال ارتباط دارد. هر تثبیتی، تقدیری را مقابل خودش دارد. اگر اعمال در سالی که گذشته، دچار اشکال و گناهانی بوده، باید در این تعددها جبران شود. چرا که اعمال در سال‌ گذشته تقدیر اعمال سال آینده را تعیین می‌کند. پی‌ریزی اعمال سال آینده بر اساس اعمال گذشته صورت می‌گیرد. دستورات موکد بر مراقبه، صدقه و استغفار، ادای حق‌الناس و این‌ها برای جبران گذشته و تأثیر در اعمال آینده است.مراتب مختلف عرضه عمل، مراتب تقدیر عمل هم هست. عرضه روزانه تقدیر روزانه و عرضه سالیانه تقدیر سالیانه را رقم می‌زند.عمل حالت فیزیکی صرفا ندارد. مثلا نماز صرفا رکوع و سجده نیست. مراتبی از عمل در کار است که در مرتبه‌ی بالاتر از حالت فیزیکی عمل است. مثلا نیت افضل است از صورت فیزیکی عمل. روح عمل میشه همان نیت عمل. نیت می‌تواند فرازمان و فرامکان باشد. می‌تواند حالت بی‌نهایت به خود بگیرد. می‌تواند از اول خلقت شروع شود و تا قیامت امتداد پیدا کند. همه‌ی این‌ها بستگی به سطح نیت دارد. اگر انسان از استعداد بی‌نهایت خود استفاده کند و نیات اعمال را هم بی‌نهایت کند، اعمالش با اینکه صورت فیزیکی دارد ولی روح آن امتداد بی‌نهایت پیدا می‌کند.اعمال من روی اعمال دیگر و حتی اعمال دیگران موثر است. اثرگذار و اثرپذیر است. هر عمل با تمام هستی ارتباط دارد و گسسته نیست. عظمت عرضی و گستردگی عمل را می‌رساند. تازه در قیامت شما متوج می‌شوید که عمل شما چه تأثیری داشته. عرضه عمل هم که به امام انجام می‌شود نه عمل فیزیکی بلکه عمل با ویژگی‌های گستردگی طولی و عرضی آن صورت می‌گیرد. عظمت اعمال اینجا مشخص می‌شود که یک عمل تنها یک صورت فیزیکی ندارد.اعمال انسان‌ها به صورت اجتماعی هم اثراتی دارد. علاوه‌بر عرضه فردی اعمال، اعمال افراد به صورت اجتماعی هم به امام عرضه می‌شود. اعمال هر شهر به صورت مصباح نوری به امام عرضه می‌شود. این عرضه اعمال اجتماعی هم یک تقدیر اجتماعی را در پی خواهد داشت. این نگاه جمعی به اعمال یک بار دیگری را ایجاد می‌کند. اگر اراده و انگیزه خود را پایین می‌بینیم به خاطر پایین بودن افق اعمال‌مان است.اعمال اجتماعی را هم باید آسیب‌شناسی و ارزیابی انجام دهیم و در تشکیلات بتوانیم به سمت اصلاح و برنامه‌ریزی و تقدیر درست برویم.اگر در تشکیلات‌مان بخواهیم مدل عرضه اعمال را پیاده‌سازی کنیم، کار جدیدی ایجاد می‌شود که جذابیت خاصی هم دارد.سطح‌های مختلف کارهای تشکیلاتی وجود دارد:‌ عمل فردی، تشکیلاتی، چند تشکیلات کنار هم، شهر (نماز جمعه)، چند شهر، کشور، جهانیجلسه چهارممن کیستم؟هویت تشکیلات چیست؟برای پاسخ به این سوال از نظام فردی شروع می‌کنیم و به نظام جمعی می‌رسیم.برای شناخت شی: اثبات چی هست و چی نیست. اثبات ایجابی و سلبی.اوامر و نواهی نقش پررنگی در شناخت و شکل‌گیری شخصیت دارد. نواهی طوری است که اگر انجام نشود فرد را از دایره‌ی مورد تعریف خارج می‌کند. بعضی نواهی سلب مطلق هستند. در صورت ارتکاب ممکن است از دایره‌ی ایمان، اسلام یا حتی انسانیت فرد را خارج کند. در ماه رمضان یک سلب‌هایی قرار داده شده است. اگر سلب‌ها را روزه‌دار رعایت نکند، از دایره‌ی روزه‌داری خارج می‌شود. لایه‌های مختلفی وجود دارد و برای هر لایه هم سلب‌هایی وجود دارد.خداوند هم خود را با سلب معرفی می‌کند: لا اله الا الله.در نظام اخلاقی، تخلیه مقدم بر تحلیه است.یک حداقلی‌هایی برای تشکیلات باید مشخص شود. حدود عدمی خود را باید معرفی کند و روی آن‌ها تأکید داشته باشد. باید فطرت فرار از نقص در انسان فعال شده باشد تا فطرت شوق کمال هم مطرح شود. فألهما فجورها و تقواها. اول فجور را می‌گوید. انسان اول باید نسبت به دشمن صف‌گیری کند. باید بیگانه را مقدم بشناسد و با آن مقابله کند. بقای یک فرد، تشکیلات در قبال دشمن‌شناسی است. در قبال شناخت اون چیزهایی است که نیست.تشکیلات وظایف عمومی و خصوصی دارند. عمومی می‌شود همین دشمن‌شناسی معمولی. اگر یک مأموریت ویژه داشت تشکیلات، وظیفه‌ی خصوصی‌ش هم در قبال مبارزه با دشمن فعال می‌شود.تشکیلات رو باید با سلب‌ها شناخت. فرد باید بغض‌ها، رذایل اخلاقی و گناهان را ابتدا بشناسد. شناخت سلب‌ها باعث حرکت می‌شود. البته سلب‌ها جایی اوقات کمال حساب می‌شوند. مثلا گرسنگی برای جسم سلب است. ولی در ماه رمضان کمال است. برای خداوند تمام سلب‌ها سلب نقص است. ولی برای انسان سلب‌ها انواعی دارد. گاهی اوقات سلب نقص است و گاهی سلب کمال.تو تشکیلات هم باید نکات سلبی ذکر شود. معمولا تو اهداف و رسالت‌هامون کارهایی که باید انجام بدیم رو ذکر کنیم. ولی درست این است که نکات سلبی هم ذکر شود. حتی بیشتر این نکات سلبی گفته شود.هر چه قدر انسان بزرگ‌تر شود حدود وجودی‌اش بزرگ می‌شود. همان حسنات الابرار سیئات المقربین.تو تشکیلات هم مرحله به مرحله باید رسالت‌ها و اهداف ذکر شود. به مرور به سمت کمال رفت. از لایه‌های فطری و با نگاه سلبی ابتدا باید تشکیلات شکل بگیرد. به مرور به سمت حب‌ها و ایجابی‌ها می‌رویم. شیطان وقتی می‌خواهد نفوذ کند سلب‌ها را در چشم انسان کمرنگ می‌کند. قبح بدی را کم می‌کند. از ابتدا نمی‌گوید فلان کار خوب را انجام نده. نباید بدی‌ها عادی شود. اگر نهی از منکر عملی نشد، امر به معروف شکل نمی‌گیرد.حدود انسانی و تشکیلاتی با نواهی و سلب‌ها اول باید مشخص شود. سلب‌ها هم مراتبی دارد.پیامبر هم با آن جمع ۶ نفره از نواهی شروع کرد. و گفت فلان کارها را انجام ندهید.جلسه پنجمقوایی در وجود ما موجود است. ما مواظب این قوا هستیم و سعی می‌کنیم تقویتشون کنیم. مثل شنوایی و بینایی.مهم‌ترین قوه‌ی درونی ما حب و بغض است. اساسی‌ترین نقش رو در مسائل تشکیلات اسلامی دارد. توانایی ویژه‌ای است که حدش معلوم نیست. انسان با حب و بغض فرازمانی و فرامکانی می‌شود. از دایره‌ی بدن انسان را خارج می‌کند. اگر محبتی که در دوران امیرالمومنین بود در دل انسان ایجاد شود، انسان را به آن دوران می‌برد و کنار حضرت قرار می‌دهد.حب انسان را به سرعت و با تأثیر زیاد اثرگذار می‌شود. محبوب قوی و محب آماده‌تر سرعت بالاتر را نتیجه می‌دهد. هر چقدر افراد اهل محبت بیشتری باشند، وحدت بیشتری می‌گیرند و سرعت زیادتری می‌گیرد.افراد داخل یک مجموعه اگر به سمت وحدت در محبت باشند اثرگذاری بیشتری می‌شود. محبت وحدت‌زاست.جذب نیرو در دایره‌ی مشابهت صورت می‌گیرد. هر چقدر دایره‌ی اصلی تشابه بیشتری با هم داشته باشند جذبشون قوی‌تر می‌شه. باید سعی کنیم برای بقای جمع، شباهت‌ها رو بیشتر کنیم. شباهت‌ها هم در دایره‌ی محبت‌ها و هم‌سویی‌ها است. دستورات دین شباهت ایجاد می‌کند. عهد‌های جمعی شباهت ایجاد می‌کند. فرصت‌های خودسازی و تهذیب نفس شباهت را بیشتر می‌کند.محبت و شباهت بین افراد اصلی کادر و بدنه بیشتر بشه چیکار کنیم؟باید امیال و کارهای این جمع نزدیک به هم بشه. یکی از مسائل مهم عهدهای جمعی است.دایره‌ی ابدان، دار تزاحم هست. ولی وقتی از دایره‌ی ابدان خارج شدیم، وحدت و یکی شدن امکان‌پذیر است. مثلا افراد قرار بگذارند در یک ساعت خاصی یک عمل واحد رو همگی انجام بدهند. این کار باعث وحدت می‌شود. شباهت‌ها بیشتر می‌شود.البته نباید ما خودمون رو ضعیف کنیم تا شبیه مردم بیشیم. خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو نشانه‌ی ضعف و از سر انفعاله. ولی شبیه شدن فعالانه از روی قوت هست. یعنی باید سعی کنیم مردم رو شبیه خودمون کنیم.سلب‌ها هم می‌تواند محبت ایجاد کند. مثلا بغض نسبت به دشمنان اسلام.مرز محبت تا همان حد محبوب هست. هر چقدر محبوب بزرگتر، حد محبت بیشتر.جلسه ششمقوه‌ی وجودی با قدرت انسان، حب و بغض است. باید بردارهای حب و بغض هم‌جهت و هم‌راستا باشه تا انسان را به رشد برساند.علامه در ج ۲ المیزان: فرد مفطور به حب ذات است.اتم هم که از اجزایی تشکیل شده، درسته که یه چیز خیلی کوچک و جزئی هست و ماده‌ی سازنده‌ی سایر اجسام. اما آن هم وحدت کامل ندارد. تمام ذرات وحدت در عین کثرت دارند.در همین اتم هم می‌بینیم که اجزا در مقابل فروپاشی کل نظام‌یافته یعنی اتم مقاومت نشان می‌دهند و برای این کار نیاز به انرژی زیاد داریم. اتم‌ها به هم پیوند می‌زنند و مولکول تشکیل می‌دهند و همین‌طور تشکیل جسم و ...همه‌ی این‌ها ترکیب هست. چطور این‌ها کنار هم قرار می‌گیرند و یک کل جدید را تشکیل می‌دهند؟حب ذات برای هر ماده باعث میشه که باقی بماند و دچار واپاشی نشود. عشق در درون هر ماده وجود دارد. طبق این، اصل بر بقای هستی است. مگر اینکه نیروهای قوی‌تر از پیوند‌های بین اجزای جسم وارد بشه و باعث واپاشی بشه.حب ذات که باعث بقا میشه، یه حق دیگه رو ایجاد می‌کنه، اینکه در اجسام دیگر تصرف ایجاد بکند و به نفع خودش تغییر بدهد. اطرافیان را از سنخ خودش بکند و خود را توسعه بدهد و بزرگ کند. این می‌شود نظام تسخیر. همه جا باعث جنگ و درگیری نمی‌شود. باعث تعامل و شوق به تکامل بین اجسام می‌شود. مثل آب و ریشه‌ی درخت.اگر این‌طور نشود، باعث نزاع و عداوت می‌شود.حق تصرف، حق فطری اجسام هست. اگر بر اساس نظامی که خداوند چیده تصرف صورت گیرد باعث بقا و توسعه بیشتر می‌شود و الا باعث عداوت می‌شود.حب ذات با خودخواهی فرق می‌کند. اگر کسی حب ذاتش درست ادا بشه، می‌تونه خودش رو توسعه بده و بقیه رو همراه خودش بکنه و با قدرت بیشتری به سمت خدا حرکت کنه.تو تشکیلات الهی هم حب ذات وجود دارد و توسعه پیدا می‌کند. چطور کنار هم باشیم که عداوت کمتر و حب و ایثار و همرنگی بیشتر بین هم ایجاد شود؟تمام موجودات و هستی در جهت توسعه‌ی انسان ایجاد شده. اگه انسان بتونه به خوبی از اون‌ها استفاده کنه و خلقت رو با خودش همراه کنه، کار بزرگی رو انجام داده.با شناخت سیستم موجودات دیگه می‌تونیم در جهت درستش از اونا استفاده کنیم و اون‌ها رو همراه خودمون بکنیم.یه تشکیلات وقتی تشکیلات می‌شود که سلب‌هاش دقیقا مشخص بشه. عمده چیزهایی که در نظام تکوین شکل گرفته تا یه چیزی بقا پیدا کنه، نصف مواردش سلبی هست. ما خدا را با اسم‌های سلبی‌ش هم می‌شناسیم. اگر سلب‌ها درست شناخته بشود، محبت‌ها درست شکل می‌گیرد.نحوه اتحاد چطور باید باشه؟ هر چقدر متقین جلو میرن سعه وجودی پیدا می‌کنند و اختلاف‌ها کم‌تر میشه. دیرتر ناراحت می‌شوند. بقیه افراد شئون فرد توسعه‌یافته می‌شوند. اگر تعامل‌ها در لایه‌ی ابدان باشه، ممکنه تعارض و عداوت ایجاد بشود. هر وقت تعامل‌ها در لایه‌ی ارواح شکل بگیره، اتحاد شکل می‌گیره و باعث توسعه و تعامل بیشتر و هم‌افزایی می‌شود.جلسه هفتمارتباطات بر اساس تشابه‌هاست. جدا شدن‌ها بر اساس نفرت‌ها و بغض‌هاست.هر چه‌قدر دایره تشابهات بیشتر باشد اتحاد بیشتر می‌شود. یکی از راه‌های ایجاد تشابه، عهد جمعی است. مثل ۵۰ آیه قرآن خواندن.قرآن خواندن باعث میشه بین کسانی که با پیامبر هستند و نیستند حجاب و پوششی ایجاد شود. کسانی که می‌خواهند برای تشکیلات دسیسه و توطئه ایجاد کنند دیگر نمی‌توانند.در نظام خلقت، اصالت با فرد است یا اجتماع؟هیچ چیزی در عالم در گسست و تنهایی خلق نشده. تنها کسی که وحدت دارد خداست. بقیه اگر هم وحدتی داشته باشند در عین کثرت است. تمام اجسام بر یکدیگر اثر می‌گذارند. آیا این ارتباط‌ها باعث میشه که فردیت نقض بشه و تماما باید در اجتماع باشد؟بعضی آیات نشانه‌ی فرد بودن انسان‌ها دارد و بعضی نگاه به جمع بودن انسان دارد.در نگاه الهی، نمی‌توان گفت اصالت صرفا با فرد است یا اجتماع. نگاه درست این است که اصل بر فردی است که شامل جمع است.وقتی ارتباط در یک لایه بالاتر از ابدان شکل می‌گیره، امکان اتحاد بین ارواح وجود دارد. این اتحاد باعث میشه که افراد در اجتماع مقابل یکدیگر قرار نگیرند. یعنی یک مرتبه‌ای کمال و رشد در اجتماع صورت می‌گیرد. پس اصالت با فردی است که شمول دارد. فرد در مقابل دیگران قرار نمی‌گیرد. انقدر توسعه وجودی پیدا کرده که حالت رشد جمعی را هم دریافت می‌کند.نظام تشکیلات باید فرد شامل ایجاد کند. افراد باید بر اساس محبت بین یکدیگر دور هم جمع بشوند. باید خود را توسعه بدهند که در لایه‌ی ارواح کنار بقیه ارواح قرار بگیرند نه در مقابل هم.در تشکیلات، روابط لایه‌های اصلی کادر باید متعدد باشد. فقط در زمینه‌ی کاری هم ارتباط نداشته باشند. در زمینه‌های خانوادگی، درسی و ... هم از هم خبر داشته باشند. باید احساس نزدیکی به هم داشته باشند.باید فرد شامل (یعنی توسعه‌یافته) را در اجتماع ببینیم. فرد را اگر برابر با بدن فرض کنیم، ممکن است در اجتماع به تعارض و تناقض بربخورد.جلسه هشتماصالت فرد یا اجتماع از دو دیدگاه انسانی و اسلامی بررسی می‌شود. این بررسی‌ها قدرت را می‌دهد تا با مکاتب دیگر گفت‌وگو شود.انواع قرار گرفتن فرد کنار هم برای تشکیل جمع:ترکیبی: اصالت با فرد هست. هر کس خودش استصناعی: اصالت با فرد است. مثل اجزای ماشین. اگر جزئی خراب شود بقیه لطمه‌ای نمی‌بینند ولی ماشین از کار می‌افتد.شیمیایی: اصالت با جمع است. اجزا دیگر خاصیت فردگونه‌ی خود را ندارند. در تشکیل سدیم کلرید، سدیم و کلر خاصیت خود را از دست می‌دهند و نمک یعنی یک ماده جدید را ایجاد می‌کنند.بدن: ترکیب اجزا مختلف بدن مثل دست، پا و چشم. فرد بودن اجزا محفوظه ولی به تنهایی کاری را نمی‌توانند انجام بدهند. سایر اجزا هم باید همراه بشود تا بتوان کاری را انجام داد.اگر اصالت با فرد باشد، هر کس باید مواظب اعمال خود باشد. مثل ان احسنتم احسنتم. یا لا تزر وازره وزر اخرییه موقعی هم اصالت با جمع است. افراد صالح یا فاسق روی کل اجتماع اثر می‌گذارند. یک سری آیات ناظر به جمع هم داریم.جمع کلی بحث: خداوند با همان حب ذات، حرکت را شروع می‌کند و به ذات عالی می‌کشاند.«فرد شامل»، فرد در اجتماع، اصل است. فردیت را رد نمی‌کند و نقض نمی‌کند.تعریف اجتماع و تشکیلات باید در لایه‌ی فرابدن باشد. اتحاد در لایه‌ی فرابدن قابل دسترسی استدر لایه بدن تعامل و ارتباط قابل دستیابی است. ولی تزاحم هم وجود دارد.حب ذات جایی مخرب است که به شما حد می‌زند که در مقابل اجتماع قرار بگیری. اگر سلب کمال کند، انسان فکر کند اگر در تشکیلات باشد از یک سری از رشدهای فردی جا می‌ماند، این بد است. اگر حب ذات، موجب سلب نقص بشود خیلی خوب است.باید به این دید برسیم که اجتماع، گستره‌ی فرد بشود. امتداد فرد بشود. اجتماع مومنین باید حواسشون به خودشون باشه. که بتونند وظایفشون رو به خوبی انجام بدهند.افراد اجتماعی تعریف می‌شوند. افراد در ذیل اجتماع تعریف نمی‌شوند. این اشتباه است. موضوع فرد را گسترش می‌دهد و تا حد اجتماع پیش می‌رود.جلسه نهممنابع مفید در مورد اصالت بر فرد یا جمع:شهید مطهری: جامعه و تاریخ در قرآنعلامه طباطبایی: ج ۲ ذیل آیه 213 بقرهج 4 آیه ۲۰۰ آل عمراننظام تشریع انطباق کامل بر نظام تکوین دارد. یعنی نظام وجود ما با نظام دین ما تطابق کامل دارد. می‌توانیم تفسیر بعضی پدیده‌ها را در نظام تشریع با دیدن و توجه نظام تکوین پیدا بکنیم و بهتر بفهمیم.در نظام تکوین از ساده‌ترین نوع تشکیلات تا پیچیده‌ترین وجود دارد. هر مرتبه از هستی یک حدی از کمال را نشان می‌دهد. خصوصیات را باید متناسب با همان حدودش دید. کمالی دارد و نقص. نقص همان حدودش است. کمالش خصوصیات برجسته در همان حدش است.تشکیلات هم دوره‌های عمر و سن دارد. یعنی دوران نوزادی، بلوغ، اشد و ... دارد. باید با یک شیب ملایمی رشد را طی کند. نمی‌شود وقتی در دوران نوزادی است شرایط بلوغ را بر آن بار کرد.جمع‌بندی: اصالت با فرد است. ولی فرد شامل یعنی فرد در اجتماع. نه محدودیت فرد را دارد و نه استقلال فرد نقض می‌شود. باعث توسعه وجودی فرد می‌شود.نزدیک‌ترین مثال به تشکیلات، بدن است. تک تک اعضا باید حضور داشته باشند و به آن‌ها نیاز است. ولی همگی در خدمت حرکت کلی و هدف بدن فعالیت می‌کنند.پس با توجه به نظام تکوین می‌توان مدل‌‌ها و سوژه‌های اداره تشکیلات را دریافت.هر تشکیلات با توجه به افرادی که درون آن هستند مراحل مختلفی از رشد را تجربه می‌کنند. هر مرحله هم زمان مختلفی را به خود می‌گیرد. یه تشکیلات میشه مردم ایران خب اقتضائات خاص خود را دارد. یه تشکیلات هم می‌شود یک سری مومن خاص. از این افراد توقع دیگری می‌رود. از هر کدام باید متناسب با خود آن‌ها توقع داشت.هیچ مکتب و دینی اندازه اسلام تشکیلاتی نیست و جلو نمی‌ٰرود.جلسه دهمچون بین نظام تکوین و تشریع یک هماهنگی وجود دارد، مراتب موجود در نظام تکوین ما را می‌تواند در هدایت تشکیلات و جمع‌های انسانی به ما کمک کند.در نظام تشریع که احکام باشد، استفاده‌ی ما از آیات و روایات این‌طور بوده که اختصاصی در مورد احکام خاص بوده.علامه میگه اینکه شیعه در تاریخ ضعیف بوده و متون مکتوب کمی ازش به جا مونده به خاطر این بوده که شیعه همیشه در اقلیت بوده، حاکمیت نداشته و بیشتر اوقات در تقیه به سر می‌برده. تفصیل و مکتوبات حیات اجتماعی شیعه خیلی کم بوده. در مذاهب اسلامی، شیعه خیلی بر مبنای توحید چیده شده. یه چند تا از احکام رو با هم مرور کنیم: نماز جماعت: مثلا اگر شخص در نماز جماعت رکن کم و زیاد شود مشکلی ندارد. ولی در نماز عادی مشکل‌ دارد و نماز باطل است. یا مثلا نماز جماعت این‌طور است که هر شخص هر موقع که به نماز جماعت برسد می‌تواند الحاق شود به جمع. خب این مدل‌ها را باید در تشکیلات استفاده کنیم. تشکیلات باید جوری طراحی شود که هر امکان الحاق افراد هر موقع که آمدند بتوانند وارد تشکیلات شوند. یا توجه به قواعد شکیات نماز. می‌توانیم از این قواعد برای ارتباطات اجتماعی استفاده کنیم و سوژه بگیریم.مباحث دیگر: ثواب نزدیک ایستادن به امام، داشتن قبله (ایستادن به روی یک نقطه واحد)، اتصال افراد به وسیله‌ی افراد دیگر به امام.نقش قبله در تمدن‌سازی چی می‌تونه باشه؟ پرواز دل‌ها به سوی خدا در هر لحظه. استحباب رو به قبله انجام دادن خیلی از کارها، قرارگیری عناصر ولایت و امامت در کعبه و ...در نماز نوافل گفته شده که فرادی خوانده شود ولی فرائض به صورت جماعت.از امام سوال شد که نماز فرادی اگر بخوانیم با حواس جمعی بیشتری می‌خوانیم نسبت به جماعت. آیا فردای بخونیم؟ امام گفتند نماز جماعت با حواس‌پرت بخونید.نوافل نواقص فرائض رو برطرف می‌کنه و سوراخ‌ها رو پر می‌کنه.جلسه یازدهمبحث تشکیلات و نظام تکوین:بتوانیم قواعد و ارتباطات تشکیلات را بر مبنای قواعد موجود در نظام تکوین ایجاد کنیم. هر چقدر که تطابق و هماهنگ باشد سبب بقای بیشتر تشکیلات می‌شود چرا که هماهنگ و همراه با قواعد نظام کلی عالم می‌شود. همان‌طور که خداوند خلقت را ایجاد کرده ما هم تشکیلات را ایجاد می‌کنیم به این امید که این هماهنگی سبب پایداری و طبق قاعده جلو رفتن تشکیلات شود.الذی اعطی کل شی خلقه ثم هدی.باید ببینیم که غایت و هدف هر تشکیلات چیست و بر مبنای همان، سوژه‌اش را از نظام تکوین پیدا کنیم و قواعد را استخراج کنیم و به کار ببندیم.بحث کثرت و وحدت در تشکیلات:تشکیلات اجزا مختلفی دارد که هر کدام یک هدفی دارند. این می‌شود کثرت در تشکیلات. ولی هدف کلی اجزا تشکیلات باید در خدمت یک هدف کلی باشد. این می‌شود وحدت. در این صورت است که باعث بقای تشکیلات می‌شود. هر چقدر تکثر بیشتر باشد باید وحدت هم بیشتر شود. اعضا و اجزای مختلف که مأموریت‌های مختلفی دارند باید در راستای یک هدف واحد باشد و وحدت موجود باشدمناسک حج برای تشکیلات سوژه‌های فراوانی دارد:اینکه محل رجوع افراد است. مثابه.محیط امن هست.تمام افراد حول یک جا می‌گردند. یک آهنربا وجود دارد که همه را هم‌سو و هم‌جهت می‌کند و به حرکت وا می‌دارد. این آهنربا تمام براده‌ها را هم‌جهت می‌کند. اگر چنین آهنربایی در تشکیلات وجود نداشته باشد هر فرد یک تکانه جدید به تشکیلات وارد می‌کند و به یک سمت و سویی می‌برد.واتخذوا من مقام ابراهیم مصلی: پشت ولی نماز خواندن.و عهدنا الی ابراهیم و اسمعیل أن طهرا بیتی للطائفین و العاکفین و الرکع السجود: افراد و کادر تشکیلات باید در طهارت به سر ببرند. فقط طهارت ظاهری نیست. یعنی وضو بگیرند.جلسه دوازدهمتا قبل از غدیر، کف ایمان، شهادت و گواهی دادن به توحید بود. با غدیر، ظرفیت‌ها افزایش پیدا کرد. فصل جدیدی برای انسان شروع شد. در غدیر همراهی با امام به شکل جدی‌تر دنبال شد. ظهور جلوه‌ی تام و پذیرش نهایی نسبت به ولایت اتفاق می‌افتد. جریان غدیر رسیدن به مرحله‌ی جدیدی از طهارت است. امام وسیله‌ی اتصال آسمان به زمین است و زمین از امام خالی نمی‌ماند. ولایت‌پذیری نسبت به امام هر چقدر قوی‌تر باشد، تشکیلات بقای بیشتری پیدا می‌کند چرا که در راستای قوانین خلقت پیش می‌رود. از تمام مردم برای انبیا بیعت گرفتند. از تمام انبیا برای انبیای اولوالعزم پیمان گرفتند و از پیامبران اولوالعزم برای پیامبر ختمی. این روابط باید مدنظر قرار گیرد.در تشکیلات باید به عهد و میثاق ولایت و امامت توجه شود.باید یادآوری سالیانه صورت بگیرد. مدام روابط مردم و امام باید یادآوری شود و در مقابل چشمان قرار بگیرد.از جمله شعبه‌های غدیر، جریان اخوت است.جزو اولین کارهای پیامبر بعد از ورود به مدینه، ایجاد پیمان اخوت بین مهاجرین و انصار بود. فقط منحصر به مدینه هم نبود. بین افراد حاضر در مکه هم چندین بار این کار صورت گرفته بود.تکثر گروه‌ها باید مزاحم هم نباشد و با هم هم‌افزایی ایجاد بکنند. (مهاجر و انصار)راه‌کار حرکت گروه‌های متکثر به سمت خدا، ایجاد اخوت و برادری بین افراد است.سریع‌ترین و نزدیک‌ترین راهکار رسیدن به ولایت ائمه، ولایت بین مومنین است. باید ولایت بین مومنین قوی باشد تا رسیدن به ولی الهی زودتر و قوی‌تر بشود. برای رسیدن به ولایت الهی هم باید ولایت با ولی الهی داشته باشیم.مثال کوه‌نوردان در کوه. با طناب به هم متصل می‌شوند و یک کل واحد را تشکیل می‌دهند. اگر پای یکی بلغزد بقیه هوای او را دارند.روایت کسی که پول زیادی کسب کرده بود. مقابل درب منزلش یک نگهبان گذاشته بود تا افراد را رد کند. همان سال مکه رفت. امام صادق علیه‌السلام با حالت گرفته‌ای با او برخورد کرد. به حضرت عرض کرد چی باعث شده حال من نزد شما تغییر کند. حضرت جواب دادند: تغیرک علی المؤمنین.وقتی دو مومن با هم مصافحه می‌کنند، خداوند حائل بین آن دو نفر می‌شود. صد درجه رحمت بر آن‌ها نازل می‌شود. ۹۹ درجه آن به سمت کسی روان می‌شود که فرد دیگر را بیشتر دوست داشته باشد و محبت بیشتری نشان بدهد.روایت امام رضا و توصیه ایشان به حضرت عبدالعظیم حسنی: به شیعیان و دوستان ما سلام برسان. به آن‌ها بگو که شیطان را بر خود مسلط نکنید به جدل و بحث‌های بیهوده با یکدیگر. به وسیله‌ی زیارت همدیگر به من نزدیک شوید. روابط بین خود را قوی کنید. به این ترتیب قرب‌تان به من قوی‌تر و بیشتر می‌شود...اذیت مومنان یا حتی در دلش نسبت به مومنی بدبین باشد را در زمره‌ی شرک به خدا قرار داد و از دایره‌ی ولایت‌ش خارج کرد.جلسه سیزدهمنگاه به جریان محرم از قاب تشکیلات:پیدا کردن یک سری سوژه از وقایع تاریخی:منظر اول: حرکت کاروانی امام حسین علیه‌السلام. تمام ارتباطات بین اصحاب و اهل‌بیت و دشمن و ...منظر دوم: پس از عاشورا: ارتباطی که مومنین با جریان کربلا پیدا کردند یک کار تشکیلاتی بزرگ بود. جریان را دشمن راه انداخت ولی امام سجاد و حضرت زینب علیهماالسلام بر آن سوار شدند و نفع اسلام از آن استفاده کردند.تمام نقش‌هایی که در هیأت شکل می‌گیرد، حالت استقلالی ندارد. همه تعلق دارند. زائر، خادم، مداح، بانی و ... همگی به یک امام تعلق دارند.در تشکیلات امام حسین علیه‌السلام افراد حیثیت‌های قبلی خود را کنار می گذارند و حاضر هستند حتی جاروکشی حسینیه را بکند. یعنی طرف خودش در دنیای بیرون رئیس است ولی در هیأت، کفش‌های زائرین را جفت می‌کند. اینجا دیگر مثل تشکیلات‌های دیگر نیست که افراد قوی باید پست‌های مهم بگیرند. اینجا منیت‌ها فرو می‌ریزد.حقیقت تشکیلات این‌طور هست که انقدر ارتباط‌ها نرم بشود که این‌ها دیگر تنش و سایش و اصطکاکی با هم نداشته باشند.به حضرات عرض می‌کردند تا وقتی پیش شما هستیم حالمان خوب است ولی وقتی میان مردم می‌رویم آن حالت را از دست می‌دهیم. آیا دچار نفاق شده‌ایم؟ حضرت می‌فرمودند نه. اگر در آن حالت باقی می‌ماندید ملائکه با شما مصافحه می‌کردند. یعنی دیگر دنیایی نبودید.این واقعیت وجود دارد که چیزهای دنیایی تعلق و کشش دارد. باید موارد خوب به انسان‌ها چشیده شود که جزئی از ذات فرد بشود و از صمیم قلب بخواهد آن را. وقتی گناه می‌کند، حسرت آن حال خوش را داشته باشد. این به مرور نجات می‌دهد افراد را.این جریان محرم و هیئات شست‌وشو ایجاد می‌کند. افراد را تطهیر می‌کند. و باید حفظ شود تا به مرور افراد را اصلاح کند. ذاتش پاک باشد و سعی کند حفظ کند پای کار اهل‌بیت. گناهان بر وجود آن‌ها عَرَض می‌شود. برای آن‌ گناهان عقاب و مجازات می‌شود. ولی بالآخره در پایان کار با اهل‌بیت می‌ماند.جلسه چهاردهمجریان محرم، تشکیلات‌ساز هست. مدل‌های مختلف تشکیلات از محرم می‌تواند بیرون بیاید. به همین خاطر، محرم فراتر از تشکل هست. جریانی هست که برای انسان‌های ایجاد انگیزه می‌کند تا در دل وقایع آن استعدادهای خود را پرورش دهند و به فعلیت برساند. ظرفیت‌های زیادی وجود دارد که می‌توان بسیاری از مسائل فرهنگی اجتماعی را در آن حل کرد. مثل بحث ازدواج و خانواده. مثل اشتغال.ویژگی تشکیلات عزاداری:مخاطب اولیه جریان: فطرت و وجدان هست.مطابق آیین و آداب و رسوم هر منطقه یا شهر هست.قابلیت این را دارد که افراد مختلف را مخاطب قرار بدهد.حماسی بودن قدرت جذب زیادی ایجاد می‌کند. نیاز به دشمن‌شناسی قوی و ایجاد حس مقابله و مبارزه با دشمن دارد.مجالس حضرات، مثل زیارت حضرات است. خدام جلسات، خادم زوار حضرات هستند. هر جا که مجالس برپا باشد، برکات سرازیر می‌شود. همین ویژگی ایجاد انگیزه می‌کند. احساس خدمت کردن و افتخار به خادمی برای افراد ایجاد می‌شود. فقیر و غنی در کنار هم قرار می‌گیرند و هر دو خادم مجلس هستند.محور تشکیلات باید گره بخورد به انسان کامل. مدیر تشکیلات هم باید خود را در ارتباط به یک حقیقت بالاتری نشان دهد و افراد را به او وصل کند. چون امام در تشکیلات حاکم می‌شود، پس وحدت ایجاد می‌شود. در عین اینکه تعداد زیادی خادم در جلسه وجود دارند و کثرت به وجود می‌آورند. ستون خیمه‌‌ی خادمی، تواضع و خضوع است. اگر این باشد، آن کثرت را به وحدت مبدل می‌کند.در تشکیلات، مسئولین نباید دیوار باشند که بقیه در مقابل آن‌ها باشند و زانو بزنند. بلکه باید درب باشند که بقیه را از مسیر خودشان عبور بدهند در مسیر رشد و کمال.جلسه پانزدهمدر تشکیلات الهی آیا کار اصل هست یا نیرو؟عمدتا چون تشکلات حول کار شکل می‌گیره، دیگه نیرو مورد توجه قرار نمی‌گیره. حتی ممکنه هزینه هم بده.در نظام اسلام و قرآن، کار به عنوان یه دست‌مایه برای رشد و نیروسازی است.در تعارض‌های ما بین کار و نیرو، حاضریم حتی نیرو درجا بزند ولی کار جلو برود که این اشتباه است. نشان می‌دهد که راهبرد درست را نداریم در تشکیلات.قرآن در همه‌ی کارها، از جمله انفاق، می‌گوید مثل کسی که انفاق می‌کند مثل دانه‌ای است که هر دانه‌اش هفتاد حبه می‌شود و ...یا می‌گوید لیقوم الناس بالقسط. قیام به قسط نه به هر قیمتی. به قیمت اینکه مردم بخواهند و آن‌ها این کار را بکنند ارزش دارد. باید این فرهنگ در بین مردم ایجاد شود. در ظهور هم حضرت به واسطه‌ی مردم کارها را انجام می‌‌دهد.اگر این نگاه باشد، کارها دوام و بقا پیدا می‌کند. افرادی که پای این کار ساخته شده باشند، کار را به جلو می‌برند ولی اگر پای این کار کسی رشد نکرده باشد و توانا نشده باشد، بعد از مدتی کار می‌خوابد چرا که نیرویی حول آن نیست.ارتباطات بین مومنین در تشکل‌ها، هر چقدر که بر اساس محبت بین مومنین و بغض دشمنان شکل گرفته باشد، این ارتباطات قوی‌تر می‌شود.عهدهای جمعی این محبت‌ها را بیشتر می‌کند. روح جمعی ایجاد می‌کند.بحث عهد جمعی اقامه نماز:در قرآن، وقتی مسلمانان در مکه بودند و تحت شکنجه‌های سنگین قرار می‌گرفتند، خدمت پیامبر آمدند و گفتند که اجازه بدهید ما با همین تعدادمان قیام کنیم. آیه نازل شد که و کفوا أیدیکم و اقیموا الصلوه (نساء ۷۷). صبر فعال داشته باشید. همین کار جهاد را می‌کند. اثر جهاد را دارد. یک تاکتیک قوی و کار تشکیلاتی قوی است.یا وقتی در شدت جنگ بودند، دستور نماز خوف می‌آید. عده‌ای بجنگند و عده‌ای محافظ باشند و عده‌ای نماز جماعت (نه فرادی) بخوانند. حتی در آن شرایط هم به جماعت بخوانند.وقتی هم حکومت تشکیل شد و تمکن پیدا کردید، باز هم نماز بخوانید. نماز یک فرهنگ است. خودش یک کار و عهد جمعی است. خودش یک تشکیلات است. در هر سه حالت ضعیف و قوی بودن یا در حال جنگ بودن، دستور به اقامه‌ی نماز است.این است که در روایت آمده کسی که در صف اول نماز جماعت می‌ایستد گویی در راه خدا جهاد می‌کند. چون رابط بین امام و مومنین می‌شود و واسط اتصال است.وجه تمایز مومن و منافق برپایی نماز است. ایجاد قبله و ارتباط با ولی از دل برپایی نماز بیرون می‌آید. این‌ها به هم مرتبط هستند. این‌ها برنامه‌ی عملیاتی است. برای هر دوره‌ای هم قابلیت اجرا دارد و باید اجرا بشود.نماز را هر جایی که هستیم باید با جماعت بخوانیم. اگر اینطور باشد، جماعت‌ها به هم متصل می‌شوند. اتصال زمانی ولی در مکان‌های مختلف، اتصال‌‌های وجودی ایجاد می‌کند و همان اثر را دارد.ما باید تشکیلات جهانی را از برپایی نماز سوژه بگیریم.</description>
                <category>میلاد خادمی</category>
                <author>میلاد خادمی</author>
                <pubDate>Tue, 03 Jan 2023 14:26:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تواصی</title>
                <link>https://virgool.io/@milad77khademi/%D8%AA%D9%88%D8%A7%D8%B5%DB%8C-aakdi6ymclnn</link>
                <description>نوشته‌ی زیر، خلاصه‌ای است از ۷ جلسه سخنرانی استاد عابدینی در هیأت دانشگاه امام صادق که در مناجات سحر ۷ شب پایانی ماه مبارک رمضان در سال ۱۴۰۰ بیان شده است.لینک دسترسی به صوت اولین جلسه (تلگرام)هدف از این کار این است که با مرور این خلاصه بتوان در زمانی کوتاهی، مباحث مهم «تواصی» سوره مبارکه عصر را مرور کرد. تواصی جلسه اول:دین، با اقامه کردن توسعه پیدا می‌کنه و رشدش مشخص میشه.هیأت محل پیاده‌سازی مفاهیم دین است.انبیا میومدن با یک عمل و جمع شدن افراد حول عمل، جذب افراد رو انجام می‌دادند. و سعی می‌کردند که در خلال این عمل، حرکت از ظاهر به باطن اتفاق بیفتد. مثال: کشتی نوح، ساختمان‌سازی موسی.هیأت هم این بستر را دارد.این‌ها کمک می‌کند به بسط هدف حاکمیت.برای یک عده از افراد، مباحث علمی و فکری، حرکت در اون‌ها ایجاد می‌کنه. برای عده‌ای دیگر کارهای اجرایی و عملیاتی حرکت‌زا میشه. برای عموم مردم، عمل‌ها هستند که نقش حرکتی دارند. انبیا هم از عمل کردن با نیروی مردم سعی می‌کردند این کار رو انجام بدن.تواصی جلسه دوم:حلقه مفقوده مبانی نظری دین و صحنه‌ی عمل، نحوه اتصال مباحث نظری و عملی هست.پیامبر وقتی حکومت رو ایجاد کرد، قالب‌های جدید رو خلق کرد متناسب با دین. ولی ما روی قالب‌های غرب داریم کار می‌کنیم.اگه ده درصد دین اجرا شود ارزشش از هشتاد درصد فهم دینی بیشتر است. یعنی باید بتوانیم دین رو اقامه کنیم.قرآن می‌گوید: جوامع به جایی نمی‌رسند مگر اینکه کتاب خدا را اقامه و عملی کنند.اقامه‌ی دین موکول به هیچ امری نیست. کوچک‌ترین جمع‌ها از چند خانواده گرفته تا یک گروه بزر‌گ‌تر تا جوامع بزرگ قابلیت پیاده‌سازی دستورات دین را دارند.مومنین در هر جایی که باشند باید دین را اقامه کنند.کار خوب از نظر دین اینطور هست که از سطح ماده شروع می‌شود ولی نباید در این سطح باقی بماند و باید به معنویت برسد. مثلا کسانی که کار خیریه انجام می‌دهند یا کسانی که در هیأت کار می‌کنند.انواع نگاه‌ها به کار خیر از منظر قرآن:نگاه الهی به کار خیر:مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌنگاه ابتغاء مرضات الله:وَمَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَتَثْبِيتًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَيْنِ فَإِنْ لَمْ يُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌاینجا باغ نصیب فرد می‌شود نه فقط چند دانه.کارمحوری وظیفه‌ی نیروسازی در نظام الهی دارد. یعنی خدا می‌گوید کاری را که انجام می‌دهی در مسیر درست بنداز، تا بیشتر اجر ببری.مثلا تو مواسات:اولین مرحله‌ش و نیتش می‌تونه کمک کردن به دیگران باشهدومین مرحله تو مسیر خدا کار کردن باشه و همینجور نیات بره بالا و پیشرفت کنه.تواصی جلسه سوم:اساس فرستادن انبیا بر اقامه دین هست. یعنی فرستاده شدند از جانب خدا که اوامر و فرامین خداوند که به وسیله‌ی آن‌ها به مردم می‌رسد، اطاعت شود.قالب پیامبر برای اتحاد انصار و مهاجرین: عقد اخوت.کارهایی که در جوامع شروع می‌شود باید متناسب با کف ایمان جامعه‌ی مذکور باشد و نه متناسب با وضعیت ایده‌آل دین.تواصی جلسه چهارم:یکی از مصادیق اقامه دین: تواصیراهکاری در سوره‌ی عصر برای جامعه‌سازی.استفاده از تشبیه اعضای بدن در کل بدن، و افراد در جامعه.وقتی افراد دور هم جمع می‌شوند و جامعه‌ای را شکل می‌دهند، یک روح جمعی در آن‌ها شکل می‌گیرد. این روح، ویژگی‌هایی را دارد. مانند یک هویت در فرد، باعث هویت آن جامعه می‌شود.ورودی و خروجی در ابتدای کار، زیاد است و باعث رشد جامعه می‌شود. به مرور ورودی‌ کاهش پیدا می‌کند و جامعه به سمت کاهش و نقصان و فرسوده شدن می‌رود. این یک سنت الهی است. در قرآن نعمره ننکسه داریم.عصر به معنای فشردن. عصاره‌ی میوه.عصر به معنای روزگار، یا بعد‌ازظهر.یعنی روزگار، انسان‌ها را در تنگناها و مشکلات، می‌فشارد و عصاره‌ی انسان‌ها گرفته می‌شود.خداوند به این روزگار یا فشرده شدن، قسم خورده است.که انسان به صورت مطلق رو به خسران است مگر به چهار شرط.اگر می‌خواهیم اجتماع رو به رشد برود، باید ورودی‌ها را بیشتر کنیم تا خروجی آن هم بیشتر بشود. به طور طبیعی مثل بدن انسان که به مرور زمان با پیر شدن، فرسوده می‌شود، جامعه انسانی هم همین اتفاق برایش می‌افتد. مگر اینکه ورودی آن را شارژ کنیم.آن چهار شرط:ایمان داشته باشد. ایمان وسیله‌ای است که انسان را متصل به ابدیت می‌کند. انسان را از چهارچوب دنیا و فنا بیرون می‌آورد و حیات ابدی روحی به انسان می‌دهد. اگر تمام وجود انسان در وجود مادی او بود، با مرگ به صورت کلی تمام می‌شد. ایمان وجه باقی انسان است.در سوره، الا الذین آمنوا یعنی ایمان تام به تمام مسائل نه ایمان جزئی.جامعه عمل صالح هم داشته باشد.و تواصوا (در باب تفاعل، یعنی عمل طرفینی) به حق و صبر داشته باشد.پیوستگی بیشتر جامعه به هم، مانع رکود و توقف می‌شود و فرسوده شدن آن را می‌گیرد. پس هر چقدر ارتباط بین افراد جامعه بیشتر شود، از فرسودگی و رکود در امان می‌ماند.ایمان و عمل صالح، وحدت است. تواصی به حق و صبر، ایجاد ارتباطات وحدت است.هر چقدر ارتباطات بیشتر شود، وحدت بیشتر می‌شود. دیگر همه یکی می‌شوند.تواصی جلسه پنجم:قاعده کلی: هر چقدر ارتباطات اجزای انسانی بیشتر بشه، به سمت تکامل حرکت میکنه و به وحدت میرسه و از کثرت جدا میشه.وقتی یه جمعی بر حسب یه هدفی کنار هم قرار می‌گیرند و یه فعالیت مشترکی رو شروع می‌کنند سه دستاورد ایجاد میشه:۱- هدف فردی و رشد فردی برای تک تک افراد حاصل میشه. به کمال می‌رسند. به شرط اینکه به هدف توجه داشته باشند.۲- اعتبار و وجهه اجتماعی ساخته میشه برای اون جمع و قدرت اجتماعی پیدا می‌کنن در راستای هدفی که داشتند. یعنی یک نفر یک اثر داشت، وقتی صد نفر دور هم جمع بشوند صد اثر کنار هم رو داریم.۳- از مجموع افراد که کنار هم قرار می‌گیرند، یه روح جمعی جدیدی شکل می‌گیره و یه چیز جدیدی خلق میشه. هر چقدر که ارتباط‌ها و پیوند بین افراد بیشتر و مکرر باشه، وحدت بیشتر میشه. علامه طباطبایی در این زمینه‌ها اینجور تعبیر می‌کنند: یعنی دیگه جمع جبری اثرات افراد نیست و یه چیز جدیدی به وجود میاد. ترکیبی که تو ارتباطات ایجاد میشه با حالت قبلی یکی نیست و متفاوته. حالا این روح جمعی هم می‌تونه مثبت باشه هم منفی. حرکت جمعی، نتیجه را از مجموع تک تک بیشتر می‌کنه.اگر خواستی ببینی چقدر از وجود ایمان و عمل صالح به جایی رسیدی باید ببینی چقدر به حقیقت روح جمعی رسیدی، چون بلافاصله میگه تواصی به حق و صبر بایدداشته باشی. وقتی دیدی دیگه فقط «من» نیستی و همّ و غمّ دیگران هم برات مهم هستن نمیگی به من چه فلانی چه مشکلی داره، به خودت اجازه نمیدی که بقیه تو یه نوع محرومیتی باقی بمونند. در حضور چنین روحیاتی، مشخص میشه که اون دو بعد فردی داره درست کار میکنه. راه سلوک اجتماعی نتیجه‌ی قهری ایمان و عمل صالح هست و سرعت می‌بخشه سلوک الی الله رو.ایمان اصل هست، عمل صالح نتیجه‌ی ایمان هست، تواصی به حق نتیجه‌ی عمل صالح هست و همین‌طور تواصی به صبر از تواصی به حق میاد. یعنی به صورت سلسله‌وار به هم مربوط هستند. داشتن مراتبی از هر کدوم، مرحله بعدی رو به وجود میاره.تواصی دو طرف یا اطرافی دارد. رابطه هم‌عرضی و هم‌طولی داره. هر چقدر بیشتر بشه، خیرخواهی رواج پیدا می‌کنه. تواصی برای وحدت است. جامعه رو بیشتر به هم متصل و مرتبط می‌کنه. همه یکی می‌شوند.ارتباطات بدنی، نفسی و روحی به وسیله‌ی تواصی شکل می‌گیره و قوت می‌گیره.حالا ببینید احادیث احیای امر ما چه جایگاهی پیدا می‌کنه.هر چقدر ارتباط قوی بشه، هم بین مومنین هم بین مومنین و امام، دیگه اینا یکی بشوند، سرعت رشد و تکامل افراد، با سرعت حرکت امام هم یکی میشه. این هست که خدا می‌خواهد سرعت ما رو برای تکامل زیاد و بی‌نهایت بکند و این ابزار رسیدن به اون سرعت رو هم در اختیارمون قرار داده.انسان وقتی تو هر عصری قرار داره، مدل کاملش، نبی و امام اون دوره هست. اگه کمتر به اون برسه، دچار خسران شده.تواصی جلسه ششم:ایمان مثل روشن کردن یک لامپ قوی در فضای خانه است که به برکت آن، از در و پنجره هم نور به بیرون می‌زنند. پس معلوم می‌شود داخل خانه یک چراغی روشن است. وقتی حقیقت ایمان در وجود کسی باشد، در اعمال او ظهور و بروز پیدا می‌کند.تواصی مردم رو به هم متصل می‌کند و به صورت واحد در می‌آورد تا از هلاکت رهایی پیدا کنند.کار دشمن این است که نگذارد جمع‌های تواصی شکل بگیرد. این جمع‌ها از تک تک افراد محافظت می‌کند تا ورودی سیستم زنده‌شون بیشتر از خروجی بشه و این‌ها موجود زنده باقی بمانند.تواصی فقط به یک مورد هم نیست. تواصی حق در دو مورد اساسی خودش رو نشان می‌دهد: ۱-در شناخت و شناساندن حق. سایه و حجاب از حق کنار برود و همه حق را درست بشناسند. وقتی خودت شناختی برای دیگران هم تبیین کنی. حق هر چیزی است که انسان را به سمت خدا سوق می‌دهد. ۲-شناخت دشمن. انسان رهزنان طریق را بشناسند. باطل را هم باید شناخت.این شناخت‌ها باید به عمل کشیده شود. صرفا در این لایه باقی نماند. گاهی اوقات حجاب‌ها، غفلت‌ها، عادت‌ها مانع رسیدن به عمل می‌شود که در خود عملی کردن حق هم باید تواصی کرد تا غفلت رفع شود. محقق لما حققتم و مبطل لما ابطلتم باید باشیم.عمدتا شیطان از تسهیل کردن باطل شروع می‌کند تا کم‌رنگ کردن حق. پس باید مراقبت کرد.باید زنجیره‌ی تواصی شکل بگیرد. در این زنجیره، واجبات و محرمات حفاظت بشود.این هم از مومنان دغدغه‌مند جامعه شروع می‌شود. باید هسته‌های کوچک، اقدام و عمل را شروع بکنند تا به مرور گسترش پیدا کند.در این مسیر تواصی به حق، تواصی به صبر هم لازم است. زود ناامید نشود. توقع زود جواب دادن کار نداشته باشد.تواصی جلسه هفتم:تواصی به حق، آمادگی برای ظهور هست، که شناخت حق، اقامه و اجرای حق و گسترش حق را در پی دارد.دین یکی از زیبایی‌‌هایش، دیده شدن مومنان کنار هم هست. اعتماد بنفس، رفع مشکل و زیادتر شدن را در پی دارد. مثل نماز جماعت، نماز جمعه، حج و ...ما تو این جمع‌ها باید تواصی به حق رو اقامه کنیم، محیط و بسترش وجود دارد باید صرفا عمل کنیم به این. قدرت افراد به قدرت جمع میشه. نیروها تجمیع میشه.حضور پررنگ: از هر دو طرف خیر و شر، یک دهک فعال اجتماعی دغدغه‌مند هستند. یک دهک هم از اون طرف حالت ویژگی‌های منفی را دارند.هشت دهک هم این وسط قرار دارنداگر دهک اول قوی عمل کند و به وسیله‌ی تواصی جذب نیرو انجام دهد، می‌تواند دهک دوم را به راحتی به سمت خودش بکشد و جذب کند. برعکس این حالت هم می‌تواند رخ بدهد و از آن طرف هم اگر قوی عمل کنند می‌توانند از دهک‌های میانی به سمت خودشان جذب کنند.گروه‌های مختلفی که دارند کار فرهنگی انجام می‌دهند ولی با هم ارتباطی ندارند، اگر ارتباط شکل بدهند قدرت‌شان بیشتر می‌شود. مثلا هیئات مذهبی با هم ارتباط داشته باشند و حلقه‌ی تواصی را گسترش بدهند.دغدغه‌مندان باید ایمان خودشون رو به هم تکیه بدن که قدرت‌شون دیده بشه و بیشتر بشه و ارتباطات رو شکل بدن. بین تشکل‌ها و جمع‌های ایمانی، ارتباط باشد تا انتقال تجربه کنند و به رشد خودشون کمک کنند.ارتباط‌گیری‌ها نباید معطل کسانی که شل هستند و زمینه را مهیا نمی‌بینند باقی بماند. باید هر جمع دغدغه‌مندی که فعال فرهنگی هستند کار رو شروع کنند. کار اجتماعی تعریف کنند تا عده و عده‌شون بیشتر بشه.اساس کار تواصی در ارتباط‌ها قرار دارد.</description>
                <category>میلاد خادمی</category>
                <author>میلاد خادمی</author>
                <pubDate>Mon, 14 Nov 2022 15:04:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب رسائل بندگی | دفتر دل</title>
                <link>https://virgool.io/@milad77khademi/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1-%D8%AF%D9%84-db3k5injbvqg</link>
                <description>انسان تا جوان است، باید دل خود را مستقیم نگه دارد. در اوان جوانی است که می‌تواند دل خود را به آداب الهی مؤدّب نماید؛ بنابراین، از همین ابتدا که هنوز رنگ تعلّقات و حبّ به دنیا در قلب شما رسوخ نکرده، اجازه ندهید این فطرت اولیّۀ دل تکان خورده و به سوی منکوس شدن قدم بردارد و اگر غباری سطحی از محبّت دنیا در دل‌های شما نفوذ کرده است، در همین جوانی تطهیرش کنید.کتاب مجموعه مباحث مرحوم آیت‌الله مجتبی تهرانی است که در ماه مبارک رمضان سال ۱۳۷۵ هجری شمسی در ۲۹ جلسه برگزار شده است.توجه به این نکته و بعد خواندن این کتاب، بسیار راه‌گشا و مفید است. انسان ساحتی سه‌گانه دارد. ساحت عقل، که مرکز تفکر و فهم خوبی‌ها از بدی‌هاست. ساحت قلب که مرکز حب و بغض‌ها، وابستگی‌ها و تعلقات است و ساحت رفتار که نمود بیرونی اعمال و دو ساحت دیگر انسان است.در بین این سه ساحت، قلب مهم‌ترین و باارزش‌ترین بعد است و درجه اهمیت بالایی هم دارد. در این کتاب دلایل اهمیت قلب نسبت به سایر ابعاد وجودی انسان و سایر شئون و مسائل مرتبط با آن به‌خوبی و به صورت جامع  آورده شده‌است.توجه: قسمت‌های زیادی از این نوشته، متن روایات است که داخل کتاب بوده. https://www.google.com/search?q=%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8+%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84+%D8%A8%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C&amp;sxsrf=APq-WBsgt7C1YtiZYYHmAFeI3j_tD3-ibQ:1644233659169&amp;source=lnms&amp;tbm=isch&amp;sa=X&amp;ved=2ahUKEwi5wrrZv-31AhWekIkEHdRsDAIQ_AUoAXoECAEQAw&amp;biw=1536&amp;bih=722&amp;dpr=1.25%D9%85%D8%AA%D9%86%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87%D9%88%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%85%D9%87%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8: عکس  جلد کتابمتن خلاصه و مطالب مهم کتاب:قلب، اصل و غایت هست. عقل جندی از جنود قلب است. بعدی از انسان که اصالت دارد و مورد توجه بسیار است، قلب می‌باشد.در قرآن سه برابر عقل، آیه دارد. حدود ۱۵۰ آیه. در فضای روایات هم به فراوانی یاد شده.قلب، بعدی از وجود انسان است که اگر تحت تسلط شیطان قرار نگیرد می‌تواند فوق تجرد را شهود کند.در تعریف و توصیف ویژگی‌ها، در شریعت چندان پرداخته نشده است و به بیان کلیات اکتفا شده، ما هم همین مقدار را می‌آموزیم و در عوض در اصلاح و رفع قلب تلاش می‌کنیم که به کار آید.عقل در جایگاه خود، کامل است. ولی در قیاس با قلب ناقص است. عقل جایگاه ادراک و قلب جایگاه بصیرت است. فرق است بین شنیدن و چشیدن.قلب به ظرف تشبیه شده است. مظروف آن خدا است.در اعمال واجب و مستحب، اصل، انجام اعمال نیست؛ بلکه ملاک این است که با اعضا و جوارح که برای انجام اعمال حرکت می‌کنند، قلب انسان هم حرکت کند و همراه باشد.روایت پیامبر: به ظاهر و اعمالتان نگاه نمی‌کنند بلکه به قلب‌هایتان نگاه می‌کنند.اقسام قلب: جایگان نفاق و ایمان، منکوس(واژگون)، مطبوع و مهر شده، ازهر: سفید و درخشان.جایگاه و نشانه‌ای از نورانیت، در قلب یافت می‌شود.قلب مؤمن که أزهر است، دو نوع جهت برای حرکت دارد. جهت ذاتیه و جهت اکتسابیه. جهت ذاتی همان فطرت است که خدا در وجود انسان قرار داده و برای همه‌ی انسان‌ها مشترک است.جهت اکتسابیه، یعنی اینکه انسان راه را پیدا کند که همان راهی است که انسان کامل پیموده است. اهدنا الصراط المستقیمی که در نماز گفته می‌شود اشاره به این راه اکتسابی دارد که از پیروی انسان کامل به دست می‌آید.قلب مؤمن مفتوح است. اگر بر صراط مستقیم بماند و شیطان را وارد قلبش نکند، وقتی معارف بر قلبش عرضه می‌شود، چون مفتوح است می‌تواند آن‌ها را بپذیرد.بر اساس درجات قلب، سه نوع فتح برای قلب می‌تواند رقم بخورد: فتح قریب، فتح مبین، فتح مطلق. (فتوحات ثلاثه)قلب مؤمن آنقدر کشش دارد که می‌تواند به مقام شهود برسد. مانع شهود، دخول شیطان در قلب است.قلب مؤمن دچار انشراح و گشایش هم می‌شود. وقتی نور معرفت در قلب انسان وارد شود، گشایش و باز شدن اتفاق می‌افتد.قسم دوم قلب، قلب مطبوع یا مختوم است. قلب مُهر شده. قلب منافق این است. منافق در ظاهر دستورات شرع را انجام می‌دهد و قبول دارد ولی در باطن نه. ریشه‌ی نفاق، حب دنیا است.چون اجازه‌ی ورود نور به قلب‌شان را نمی‌دهند، بر قلب‌هایشان مهر زده می‌شود تا دیگر نتوانند بشنوند...قلب مؤمن أزهر و سفید است و در مسیر مستقیم حرکت می‌کند. حضرت، قلب مؤمن را با داشتن دو صفت شکور و صبور بودن توصیف می‌کند. در برابر نعمت‌ها شکر و در مقابل بلاها صبر می‌کند. چرا فقط این دو صفت بیان شده؟ چون این دو، از برجسته‌ترین صفت‌ها برای کسب ایمان هستند.شکر سه نوع است: قلبی، زبانی، عملی.قلبی یعنی بدانی مبدأ نعمات خدا است. زبانی یعنی با گفتن الحمدلله آن را بروز بدهی و عملی یعنی آن نعمت را در جهت رضای الهی استفاده کنی.شکر و صبر دو نوع جنبه‌ی قلب را پوشش می‌دهد. شکر در جنبه‌ی ذاتی و فطری قلب است و صبر هم در جنبه‌ی اکتسابی.قلب مشرک، کافر و منافق، منکوس است. یعنی واژگونه. یعنی وقتی قلب، فطرتا در مسیر مستقیم حرکت می‌کند، این قلب مسیر برعکس را می‌رود.اشرف ابعاد انسان و بعدی که اصالت دارد، قلب است. و زیان‌بخش‌ترین عاملی که به قلب ضربه می‌زند، حب دنیاست. قلب سلیم، قلبی است که از حب دنیا خالی باشد.در نامه ۳۱ نهج‌البلاغه، امیرالمومنین به امام حسن مجتبی علیهماالسلام وصیت می‌کند که: قلب جوان مثل یک زمین خالی است. هر چه در آن بکاری، همان را درو می‌کنی، پس قبل از سخت شدن قلب، آن را تأدیب کن.تا آخر جلسه ۱۰مهم‌ترین جلسه، جلسه یازدهم هست.آیا ممکن است با وجود ایمان داشتن به مبدأ و معاد، قلبی منکوس داشته باشیم؟قسم چهارمی معرفی می‌شوند که در قلب این‌ها ایمان مستقر نشده. یعنی گاهی اوقات دستورات الهی را انجام می‌دهند و گاهی نه. که عموم مردم گرفتار این مشکل هستیم. اگر این فرد در حالتی که قلبش ایمان خالص پیدا نکرده، بمیرد، منافق مرده است.پس خیلی باید مواظب بود و برای استقرار کامل ایمان در قلب کاری کرد.از عقل و دانسته‌ها نمی‌توان به صورت مستقیم به عمل رسید. باید از قلب بگذرد. وقتی فرد ایمان به معاد دارد ولی عملی متناسب با آن انجام نمی‌دهد، یعنی هنوز وارد قلبش نشده است و باید بیشتر تلاش کند.(این قسمت خیلی مهم است و نیاز به توضیح بیشتر دارد)تا یک عمل خوب انسان انجام می‌دهد نباید به خود مغرور شود و از خودش خوشش بیاید. باید یاد آن لحظاتی باشد که یاد خدا نبوده و استغفار کند.قلبی که پاک و طاهر است، محل نظر خداست. شریعت به کمک انسان آمده تا بتواند آلودگی‌ها را از قلب جدا کند و ایمان را مستقر در آن کند.دو معیار برای قلب منکوس:غفلت از یاد خدا و توجه تام به امور دنیاگناه باعث انتکاس قلب می‌شود. باید از آن دوری کرد تا بر اثر گناه زیاد، انتکاس در قلب مستقر نشود و به کلی ایمان از قلب نرود.آیا انسان با اعمال و رفتارش می‌تواند ذات درونی قلبش رو تغییر دهد؟بله. امور اکتسابی، مثل اعمال و رفتار انسان، خوها و ملکه‌های نفسانی و چه انتخاب‌‌های عقلانی، همگی می‌توانند ذات قلب را دگرگون کنند.این گناهان و آلودگی‌ها روی لطافت قلب اثر می‌گذارد و حجابی می‌شود که نورانیت قلب از بین می‌رود.اما آیا به کلی می‌تواند نور فطری قلب را از بین ببرد؟اگر آنقدر به این عمل بد ادامه بدهد که گناه بر قلب غلبه پیدا بکند، بله به کلی نور ذاتی قلب از بین می‌رود.در روایت است که قلب هر فرد در ابتدا سفید و نورانی است. با هر گناه یک لکه‌ی سیاه روی آن می‌افتد، اگر توبه کند لکه پاک می‌شود و اگر ادامه بدهد، لکه بزرگ می‌شود تا کل قلب را بگیرد. و در آخر امور اکتسابیه به امر ذاتی قلب غلبه پیدا می‌کند. قرآن می‌فرماید:کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون.قلب هر کس را سفید به او تحویل می‌دهند؛ فقط مواظب باش که سیاهش نکنی.شرک و شک هم خفی دارد هم جلی. انسان باید از هر چهار نوع پرهیز کند.تنها تفکرات عقلی مثبت به عنوان واردات قلبیه داخل شود تا اعتقادات فرد را بسازد.سالم‌ترین قلب‌ها قلبی است که از شک و تردید دور باشد.تا آخر جلسه ۱۴قلب اشرف ابعاد وجودی انسان است. حتی از عقل هم بالاتر. چرا که وحی بر قلب پیامبر نازل می‌شد.به همین ترتیب اگر قلب سالم باشد، بالاترین عافیت‌ها نصیب انسان شده و اگر قلب انسان بیمار و مریض باشد بدترین مصیبت‌ها گریبان‌گیر او شده است.از مواردی که باعث قساوت یعنی سنگ شدن و تیرگی قلب می‌شود، طول أمل و غفلت از مرگ است.طول أمل یعنی انسان تصور بکند که مدت طولانی در دنیا خواهد ماند و برای بقای در دنیا هم زیاد جمع‌آوری کند. عامل دیگر قساوت قلب، ترک عبادت است. انسان باید با عبادت مستمر خود را متوجه خدا کند.انسان اگر می‌خواهد مسیر سلوکی را شروع بکند باید به قلبش توجه داشته باشد.چرا که تمام امور به قلب برمی‌گردد و به قلب بستگی دارد.خداوند قلب انسان را به قدری وسیع آفریده که بتواند جایگاه خودش قرار بگیرد. حتی عوالم بالاتر هم شایستگی قرارگیری در قلب انسان را ندارند.در شب قدر ارتباط خدا با قلب انسان طی یک ارتباط دوطرفه برقرار می‌شود. انسان باید آمادگی را با استغفار زیاد و زدودن غبارها پ زنگار‌های ناشی از گناه ایجاد کند. خدا هم باید نظر لطف و تفضل خود را به قلب بنده داشته باشد تا این ارتباط شکل بگیرد.در روایت قلب به آهن که یکی از سخت‌ترین‌ها است تشبیه شده هنگامی که به آب که از رقیق‌ترین مواد است می‌رسد، زنگار می‌بندد.حضرت می‌خواهد این مفهوم را برساند که قلب خواهی نخواهی دچار آلودگی و زنگار می‌شود پس با راهکارهایی باید این‌ها را کنار زد. در روایت به تلاوت قرآن و یاد مرگ اشاره شده است.نخ تسبیح تمام عواملی که باعث زدودن زنگار دل می‌شود، یاد خدا است.در قرآن می‌فرماید: ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمه، انک انت الوهاب.این سخن از ناحیه‌ی راسخان فی‌العلم و مومنین حقیقی که هدایت‌ شده‌اند صادر شده.زیغ قلب، پایه و ریشه‌ی شک و تردید نسبت به مسیر حق است. که این شک اگر ریشه بدواند و بزرگ بشود و قلب را فرابگیرد و اعمال را تغییر دهد، باعث انتکاس قلب می‌شود.مؤمنین از خدا می‌خواهند که بعد از ایمان‌ آودن‌شان، هیچ‌گونه زیغی در قلب‌شان ایجاد نشود. عوامل ازدیاد ایمان دو نوع است: اکتسابی و موهبتی.اکتسابی یعنی عبادت و اطاعت کردن.وقتی عبد یک مقدار خودش را خوب نشان داد، خدا نیز عنایت و موهبت کرده و ایمانش افزایش پیدا می‌کند.حال چه کنیم که دچار زیغ قلب نشویم و شک و تردید از قلبمان برود؟یعنی راه‌های تقویت قلب چیست؟اولین آن، با یقین است. یقین هم محصل یک سری موارد است و هم خودش حاصل‌شده از مواردی است. چیزی که یقین را به پجود می‌آورد، شهود است‌. دومین آن، توکل است. در بحث توکل دو مطلب وجود دارد: اول انداختن جسم و بدن در صراط عبودیت حق.دوم، در کنار این، تمام امور را به خدا واگذار کن.مبادی توکل هم دو چیز است: اول اینکه خدا را موثر در تمام امور ببینیم.دوم هم کیفیت تصرف خدا در امور هست.قلب مرده، یعنی قلبی که از مسیر فطرتش خارج شده و هدف‌گیری ش دچار انحراف شده.علت موت قلب چی هست؟علاقه‌ی شدید به دنیا.سه مورد از روابط اجتماعی هم موجب موت دل می‌شود:معاشرت و مجالست با نازپروردگان مادی.مجالست با افراد احمقمعاشرت با گمراهان.سه مورد از مواردی که عمل شخصی است و موجب موت قلب می‌شود:گناه روی گناه انباشتنکم بودن ورع؛ پرهیز از حرام نسبت به امور مالی. کم پرهیز کردن از مشتبهات.زیاد خندیدنمواردی که قلب را زنده می‌کند:موعظهتفکرمعاشرت با صاحبان فضل و اولیای خدانور حکمت، قلب‌ها را زنده می‌کند.قلب انسان یک حیات حیوانی و دنیایی دارد و یک حیات معنوی. در آیات زیادی آمده که آن‌ها قلب دارند ولی نمی‌فهمند، چشم دارند ولی نمی‌بینند. منظور از این، دیدن معنوی است.در روایات آمده که انسان چهار چشم دارد. دو چشم در سر و برای امور مادی و دنیایی. دو چشم هم در قلب برای مسائل اخروی. اگر خدا خیر بنده‌ای را بخواهد، چشم قلب او را بصیر می‌کند. شنیدن و بو کردن هم برای قلب ذکر شده.پس وقتی قلب ما این قابلیت‌ها را ندارد و نورانیت را حس نمی‌کند، یعنی مرده است.باید احیای قلب کنیم.تمام موجودات کلمة‌الله به حساب می‌آیند.مثل کلمه در نحو، برای‌ش اعراب گذاری می‌کنیم.قلب هم که یک کلمه هست، دو حالت کلمه طیبه و دو حالت کلمه خبیثه دارد.این چهار اعراب: رفع، فتح، خفض و وقف هستند.رفع دل: حالت ذکر خدا. ذکر تمام حجاب‌های بین بنده و خدا را از بین می‌برد. وقتی حجاب‌ها رفت، دل رفع پیدا می‌کند. بالا می‌رود. باید خدا را مخلصانه و به عظمت یاد کند تا حجاب‌ها بالا برود و برطرف بشود.فتح دل: خشنودی از خدا و پسندیدن پسندیده‌ی خدا.یعنی با روی باز و گشاده آن‌چه را که خدا برای‌ش در نظر گرفته است را دوست داشته باشد. باز شدن دریچه‌ی قلب حالت فتح است.خفض یا کسر دل: دل مشغول به غیرخدا باشد.وقتی قلبش به غیرخدا مشغول بوده و به خدا متوجه می‌شود، می‌بیند که چقدر حال دلش بد بوده و انگار خانه‌ای ویران بوده.وقف دل: غفلت از خدا.وقتی دل از خدا غفلت داشته باشد گویی یک دل ایستا و تاریک دارد. اما از کجا بدانیم قلب‌مان چه اعرابی دارد؟علامت رفع قلب: اینکه بفهمد در دلش حجابی با خدا وجود ندارد. هم‌سویی با خواسته‌های رب. نبود مخالفت با رب. استمرار شوق دل نسبت به رب.علامت فتح دل: اینکه بفهمد دریچه‌ی قلبش به عالم غیب باز شده است.توکلصدق، با صفا و راستی نسبت به خدا رفتار کند.یقین.علامت خفض قلب: علامت خرابی و ویرانی دل عجب، ریا و حرص است.علامت وقف دل: علامت ایستایی و از حرکت ایستادن قلب نداشتن حلاوت و شیرینی موقع عبادت، نداشتن احساس تلخی نسبت به گناه، وقتی که ببیند حلال و حرام دیگر سرش نمی‌شود.بسیاری از حالات روحی ما، ظرف تحقق‌ش در قلب ما اتفاق می‌افتد، حب و بغض‌ها منشأش دل است.نفس انسان متشکل از چهار قوه‌ی عقل، وهم، شهوت و غضب است.این‌ها اثراتی را در وحود انسان می‌گذارند که به آن‌ها خطورات می‌گویند. یعنی قوه‌ی عقل بر قلب انسان یک خاطری ایجاد می‌کند.خداوند می‌فرماید: ان‌ الله یحول بین المرء و قلبه. یعنی خدا حایل و حجاب بین نفس انسان و قلبش است. یعنی خدا از خود انسان به قلبش نزدیک‌تر است.خب پس قلب که به انسان واگذار شده است می‌تواند به صاحب اصلی‌اش بازگردد. اگر انسان قلب را به خدا بدهد، آن‌گاه خدا نگهبان قلبش می‌شود و نمی‌گذارد قلبش مرده شود. البته مادامی که انسان به دعوت الهی گوش بدهد و مسیر بندگی و عبودیت را طی کند. خدا نمی‌گذارد به معصیت کشیده شود. نمی‌گذارد شکی باطل به قلبش رسوخ کند. و نمی‌گذارد قوه‌های نفسانی انسان مثل قوه‌ی شهویه به قلب انسان مسلط بشود. میل به شهوت می‌آید ولی قلب آن را پس می‌زند. عقب می‌راند.خود این مسئله بیانگر این موضوع است که مؤمن خودش نمی‌تواند از قلبش محافظت کند و کمک و نصرت الهی باید باشد.این است که پیغمبر مدام این دعا را که «یا مقلب القلوب ثبّت قلبی علی دینک» را می‌خواندند.این دل خیلی مهم است، مرکز حب و بغض، مرکز ایمان و شک و تردید، مرکز اضطراب و طمأنینه و خیلی چیزهای دیگر است. باید مدام از خدا بخواهی که در راه حفظ و زنده نگه داشتنش کمک کند.نشانه‌های قلب نورانی: کناره‌گیری از دنیا و آماده شدن برای پیوستن به آخرت. استعداد مرگ را پیدا کردن.نکات مهم:دنیا باید از قلب انسان بیرون برود. ما بخواهی نخواهی می‌میریم. چه خوب که روح و قلب‌مان زودتر از جسم‌مان آمادگی داشته باشد.برای مؤمنین متوسط که وقتی در محیط نورانی قرار می‌گیرند تمام حب نسبت به خدا و معنویات می‌شوند و وقتی به امور دنیایی و وابستگی‌ها باز می‌گردند دیگر آن اوج و صعود معنوی را ندارند، این‌ها دچار نفاق نیستند و اصلا باید این‌طور باشند. چون توان تحمل آن‌قدر معنویت را ندارند. ولی مسئله مهم این است که نباید در آن تعلقات دنیایی غرق شوند و بیش از حد وابستگی داشته باشند.این حالی به حالی شدن‌های معنوی خوب است ولی انسان باید با زدودن غفلت سعی کند که بعد معنوی بیشتر باشد‌.نکته‌ی بعدی اقبال و ادبار قلب هست در عبادات.این در واجبات و مستحبات نمود پیدا می‌کند.واجبات مثل غذای بچه هست که چه بخواهد چه نخواهد باید به خوردش داد. واجبات رو تحت هیچ شرایطی نباید ترک کرد. اما مستحبات را وقتی که انسان اقبال به آن دارد مثل غذای اضافه باید انجام دهد والا زدگی ایجاد می‌کند.انسان از عبادت مستحبی که نسبت به آن کسالت دارد و ملالت دارد نهی شده است.در مواقع ادبار قلب، فقط به واجبات اکتفا شود.</description>
                <category>میلاد خادمی</category>
                <author>میلاد خادمی</author>
                <pubDate>Mon, 07 Feb 2022 15:18:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرش عمیق یا وسیع؟</title>
                <link>https://virgool.io/@milad77khademi/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D8%B4-%D8%B9%D9%85%DB%8C%D9%82-%DB%8C%D8%A7-%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%B9-kyhcmxj4p8kq</link>
                <description>رفتارهای سه‌گانه بین افراد در مورد سوال مطرح‌شده را بسیار مشاهده کرده‌ایم. افرادی که حاضر هستند به خاطر رسیدن به تخصص و تبدیل شدن به یک فراتخصص‌گرا، از بسیاری از علایق، تفریحات و مطالعات آزاد چشم‌پوشی کنند. یا افرادی که بر این باورند: آدم باید از همه‌چیز سر دربیاورد؛ به این بهانه حاضر هستند هر کاری را تجربه کنند. گاهی آن‌ها را مشغول به کسب علم می‌بینیم؛‌ گاهی دیگر مشغول کار فنی می‌شوند؛ چند صباح دیگر موضوع را برای خود به نحو دیگری ترسیم می‌کنند.عده‌ای هم این‌طور می‌گویند که در چند زمینه مهارت و تخصص داشته باش، ولی در یک مورد که بیشتر موفق هستی یا علاقه‌ی بیشتری داری، حرفه‌ای عمل کن.در اطراف خودمان از هر سه گونه افراد مشاهده کرده‌ایم. اما به نظر می‌رسد طرفداران تخصص‌گرایی بیش از دو دسته‌ی دیگر می‌باشند. این‌طور القا شده است که هر کس باید چند سالی را در زمینه‌ای استخوان خورد کند تا حرفه‌ای شود. اگر شما هم این‌طور تصور می‌‌کنید پیشنهاد می‌کنم کتاب «وسعت یا عمق؟» نوشته‌ی «دیوید اپستین» که توسط انتشارات ترجمان علوم انسانی ترجمه و چاپ شده‌است را مطالعه کنید. عکس جلد کتابنویسنده در ۱۲ بخش سعی دارد به مزایای وسیع بودن اشاره کند. با بیان مثال‌هایی از زندگی افراد مشهور و غیرمشهور در زمینه‌های مختلف سعی بر اثبات ادعای خود دارد. در زمینه‌هایی مثل ورزشی، موسیقی، هنر، علمی، کسب‌وکار و ... مشاهده می‌کنید لزوما افرادی که متخصص آن زمینه محسوب می‌شوند کلید رهایی از مشکلات را در جیب خود ندارند. از قضا، گره‌هایی سر راه ایجاد می‌شوند که به دست افراد وسیع حل می‌شود. افرادی که لزوما متخصص آن زمینه‌ی خاص نیستند و یا  علاوه‌بر آن زمینه، در حوزه‌های دیگری که علاقه دارند هم سرک می‌کشند و خود را دخیل می‌کنند. در شرایطی از کتاب می‌خوانید که با راه‌حل‌هایی که در زمینه‌ای جواب می‌دهد، می‌توان گره‌ی کور زمینه‌ای دیگر را باز کرد. این تطبیق تنها از کسانی برمی‌آید که از مسائل چند زمینه‌ی مختلف باخبر هستند.باور عامی وجود دارد که از سنی به بعد، ورود به عرصه جدید در زندگی را نهی می‌کند. به این خاطر که امید به موفقیت را کم می‌داند. لزوما نمی‌تواند این باور درست باشد. مدتی را که فرد در سایر زمینه‌ها مشغول بوده‌است، صرف کسب تجربه و تکمیل نگاه فرد به مسائل شده‌است و حال اگر در زمینه‌ای جدید قدم می‌گذارد، از آن‌ها به نحو شایسته بهره می‌برد. در کتاب مثال‌هایی آورده می‌شود از ورزش‌کارانی که دیر شروع به کسب مهارت در ورزشی خاص کردند ولی دیری نگذشت که قهرمان آن ورزش شدند.خوانش سرگذشت‌هایی که در بخش‌های مختلف آورده‌ می‌شود، خود می‌تواند نمونه‌ای از وسیع شدن خواننده باشد که به خوبی نویسنده از پس این کار برآمده. عرصه‌هایی که ارتباطی را بین آن‌ها متصور نیستید ولی می‌بینید که افراد وسیع در همه‌ی آن‌ها راه‌گشا و موفق بوده‌اند. این، عاملی برای شگفت‌انگیز بودن متن کتاب شده‌است به نحوی که کاربرد وسیع بودن در این طیف گسترده، برای خواننده امری عجیب و وجدبرانگیز می‌شود.نویسنده برای گرد‌آوری این مطالب تلاش زیادی به خرج داده و با افراد زیادی دیدار و صحبت کرده‌است. این کوشش، شایستگی باور نویسنده و هضم مطالب را برای خواننده راحت‌تر می‌کند.شاید نقدی که به کتاب وارد بیاید آن باشد که نویسنده در بیان سرگذشت‌ها جزئیات زیادی را به کار برده‌است که اندکی از حوصله خارج می‌شود.نباید غافل شد از این‌ مطلب که موضوع به خودیِ خود جوابی یک خطی ندارد و نمی‌توان برای تمام افراد نسخه‌ی واحدی پیچید. هر کس با توجه به ویژگی‌هایش باید بتواند درصد موفقیت خود را از میزان عمیق یا وسیع شدنش پیدا کند. اما به صورت کلی وسیع شدن مزایایی دارد که افراد عمیق از آن‌ بی‌بهره هستند. حال آنکه فضیلت عمیق شدن برای افراد وسیع هم قابل دست‌یابی است.از ترجمه‌ی بسیار روان و کاملا ملموس که به نظر می‌رسد کم‌ترین خدشه‌ای را به متن اصلی وارد کرده‌است نباید غافل شد. انتخاب واژگان و بیان مفهوم جملات به نحوی هنرمندانه و باحوصله انجام شده‌است.اما در مورد سه‌گانه‌ی مطرحی که در اول متن به آن اشاره شد باید گفت که مسائل موجود در دنیای امروز به سمت داشتن اشتراکات زیاد با هم می‌روند. به این صورت که تفکیک مسائل از هم، امری سخت به حساب می‌آید. در جهانی که زندگی می‌کنیم افرادی از قدرت حل مسئله‌ی بیشتری برخوردار هستند که در دام تخصص‌گرایی افراطی نیفتند و خود را به کسب چند مهارت و چند دانش عادت دهند.</description>
                <category>میلاد خادمی</category>
                <author>میلاد خادمی</author>
                <pubDate>Mon, 06 Sep 2021 23:16:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور کنکور مدیریت دولتی بدهیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@milad77khademi/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%87%DB%8C%D9%85-sshdpsouuikl</link>
                <description>سلام. من سال ۱۴۰۰ کنکور کارشناسی ارشد رشته‌ی مدیریت دولتی (مجموعه مدیریت) دادم. هدفم شرکت تو رشته‌ی سیاستگذاری علم و فناوری (تو دفترچه با ضریب ۲ شناخته میشه) بود. تو این مدت به یه سری تجربه‌ها رسیدم که شاید به درد افراد دیگه هم بخوره. گفتم مکتوب کنم و یه باقیات صالحاتی بشه برامون.خب اینکه رشته‌ها و گرایش‌های مدیریت چی هست و کدوم خوبه و کدوم بده، هدف این نوشته‌ نیست. این نوشته به درد کسایی خواهد خورد که تصمیم‌شون رو برای شرکت تو این کنکور گرفتند. سعی می‌کنم به صورت خلاصه در مورد هر درس توضیح بدم که به نظرم چطور خونده بشه بهتره. البته هر کسی روش خاص خودش رو داره. من هم ادعایی ندارم که حتما روش‌های این نوشته بهترینه. صرفا در مقام معرفی دارم می‌نویسم. هر کسی می‌تونه روش مناسب خودش رو خودش انتخاب کنه. دفترچه کنکور شامل ۱۶ درس هست. البته تو طول زمان تغییر کرده و فعلا این‌طوریه. برای رشته سیاستگذاری باید ۷ تا درس اول رو بخونید برای کنکور. ضرایب و تعداد سوالات هر درسبا زبان تخصصی شروع می‌کنیم:شکل سوال‌ها مثل کنکور کارشناسیه. ده تا سوال اول Vocabulary، پنج تای بعدی Cloze test و سه تا Passage که هر کدوم ۵ تا سوال داره.بستگی داره زبان‌تون در چه حدی باشه. اگه زبان‌تون خوب هست و با ساختارها و گرامر تا حد خوبی آشنا هستید، پس فقط کافیه که روی لغت تمرکز کنید. ولی اگه با زبان زیاد رفیق نیستید، بهتره که بیشتر براش وقت بذارید و تو مدتی که برای کنکور می‌خونید با توجه به ضریب و اهمیتش، هر روز زبان هم بخونید.برای لغت، کتاب ۵۰۴ کتاب مناسبیه. ۴۲ تا درس داره که تو هر کدوم ۱۲ تا لغت رو میگه. این روش مناسبه اگه یه روز ۱۲ تا لغت رو همراه با definition و جمله‌ها بخونید. یه قسمت‌های تمرین جاخالی داره و یه متن کوتاه که کلمات رو توش به کار برده که اون رو فرداش بخونید به همراه ۱۲ تا لغت جدید. این‌طور هم مرور میشه و نسبت خوبی برقراره بین‌شون. البته چیزی که فهمیدم اینه که بعد از این ۵۰۴ تا لغت، یه ۱۲۵ تای دیگه آخر کتاب هست که ناشناخته‌تر و مهم‌تر هستند نسبت به اون ۵۰۴تا. و از قضا طراحای کنکور تو تست‌ها از اون ۱۲۵ تا بیشتر خوششون میاد. فلذا به هیچ ‌وجه از اون ۱۲۵ تا غفلت نکنید. یه ۱۰۰ تا لغت دیگه هم آخرش داره که اونا زیاد کاربردی نیستن و اگه نخوندینشون هم اشکالی نداره. ولی سعی کنید حتما اون ۵۰۴ + ۱۲۵ رو بخونید.برای مرور هم اپ Memrize رو می‌خواستم معرفی کنم. اپی هست که می‌تونید توش دوره‌های مختلف رو انتخاب کنید و مطابق با اون جلو برید. یعنی خودش دوره‌ی به خصوصی نداره و بیشتر شبیه پلتفرم یادگیری زبان هست. توش کلی دوره‌ی مختلف وجود داره که می‌تونید انتخاب کنید. البته اپ گوشیش جدیدا از زبان فارسی پشتیبانی نمی‌کنه ولی سایتش زبان فارسی رو هنوز داره و خبر خوب اینکه می‌تونید سایت و اپ رو با هم سینک کنید. درباره‌ی اپ ممرایز و حل مشکل برای فارسی زبان‌ها این لینک مفیده.از بین دوره‌های مختلف، بنده از این دوره استفاده می‌کردم و پیشنهاد می‌دم به شما هم.با توجه به وزنی که سوالات درک مطلب تو کنکور داره، قویا پیشنهاد می‌کنم که برای زبان خوندن زبان فارسی رو کنار بذارید. حتی اگه می‌خواستید معنی یه کلمه رو سرچ کنید از دیکشنری‌هایی استفاده کنید که definition دارن. و صاف نرید معنا رو بخونید و تموم بشه. سعی کنید ذهن خودتون رو با فهم متن آشنا کنید. این چیزیه که فقط با زیاد متن خوندن و تمرین به دست میاد. تو فضای تفننی هم خوبه یه متن‌هایی که علاقه دارید رو بذارید جلوتون و بخونید. اخبار خوندن هم به شدت توصیه میشه. بیشتر خبرگزاری‌ها اپ گوشی هم دارن و می‌تونید استفاده کنید؛ مثل CNN.این سایت و این سایت هم مطالب تخصصی در خصوص مدیریت می‌ذارن که منابع طرح سوالات کنکور و کنکور آزمایشی هستند. این‌ها هم تو فضای مدیریتی مناسبه.برای گرامر هم مدرسان ظاهرا یه جزوه‌ای داره که اون هم خوبه اگه بخونید. البته جزوه‌ش مطابق کنکور mba‌ نوشته شده ولی خب مطالبش به درد می‌خوره.درس دوم؛ مدیریت در اسلامدرسی هست که صرفا باید یه سری متن رو بخونید. زیاد سخت و سنگین نیست. البته اگه اشتباه نکنم از سال ۹۴ به کنکور اضافه شده و زیاد منابع برای تست زدن ازش وجود نداره. ولی خب با خوندن زیاد متن درس‌هاش احتمال خوب زدن تو کنکور بالا می‌ره. برای مطالعه هم این جزوه رو پیشنهاد می‌کنم. مناسب و جامع بود.درس سوم؛ تئوری‌های مدیریتدرس حجیم و مهمی‌ه. تعداد سوال‌هاش هم زیاده تو کنکور. بخاطر سخت بودنش خیلی‌ها قیدش رو می‌زنن یا امید درصد پایین ازش دارن. اگه شما بتونید این درس رو تبدیل به نقطه قوت‌تون بکنید رتبه خوب‌تون قطعیه.درسش این‌طوره که اول تاریخچه مدیریت رو می‌گه و تئوری‌های مهم رو معرفی می‌کنه. بعدش مدیریت رو تعریف می‌کنه که شامل چند جز میشه. بعد از اون تو هر فصل میاد یکی از جز‌ءها رو می‌شکافه و مفصل توضیح می‌ده. کتاب مدرسان منبع خیلی خوبیه براش. تا فصل ۱۲ «بسیج منابع و امکانات» بخونید کافیه. سه فصل حجیم و مهم داره که بیشترین تعداد تست از این‌ها میاد و باید بیشتر از بقیه فصل‌ها بخونیدشون. چون ویرایش‌های کتاب‌ها تغییر می‌کنه، عنوان فصل‌هاش رو میگم: «مفاهیم بنیادی مدیریت»،‌ «نگاهی به نظریات مدیریت» و «ساختار و عوامل مؤثر بر آن».از بقیه فصل‌ها هم سوال‌ میاد ولی نسبت به این ۱۲ فصل کمتره و یه جورایی ارزش خوندن نداره. می‌تونید عنوان مطالب بقیه متن‌ها رو از تست‌های کنکور بفهمید و برید فقط همون قسمت‌ها رو بخونید.در کنار کتاب مدرسان این جزوه هم خیلی عالیه اگه بخونید.در کل تئوری واقعا سخت و بدقلقه. جوریه که بعضی تست‌هاش معلوم نیست از کجا اومده و سخت میشه تشخیص داد. برای همین هر چی متن‌ها رو بیشتر بخونید و البته خلاصه نویسی برای مرور بیشتر داشته باشید، تسلط‌تون بیشتر می‌شه. حتما سعی کنید برای همه‌ی فصول و اگه نتونستید برای اون سه فصل مهم، خلاصه‌نویسی داشته باشید. چون قرار هست که چندین و چند بار این مطالب رو بخونید. بدیهیه که خیلی راحت‌تر هست اگه چند صفحه خلاصه خودتون رو بخونید تا اینکه چند ده صفحه کتاب. برای همین پیشنهاد می‌کنم همون روز‌های اولی که شروع به مطالعه برای کنکور می‌کنید، تئوری رو خلاصه‌نویسی کنید و جلو بیاید. برای مرور‌های آخر کار و نزدیک به کنکور خیلی جلو میفتید. درس‌های کنکور هم بیشتر حفظی و فرار هستند و باید زیاد مرور کنید. خصوصا بچه‌های مهندسی که تا حالا این مفاهیم رو نخونده بودند و عمدتا تو مطالب حفظی مشکل دارند.درس چهارم؛ ریاضی و آمارریاضی‌ش تقریبا شبیه ریاضی کنکور کارشناسیه. سال‌های قبل خیلی روتین‌تر بوده ولی اخیرا سوال‌های ابتکاری هم می‌دن. ترکیب اینکه چند سوال ریاضی و چند سوال آمار هم متفاوته. ولی بیشتر این‌طور بوده که یا برابر بودن یا ریاضی بیشتر بوده. پیشنهاد می‌کنم بچه‌های مهندسی تست‌های کنکور رو بزنن و اگه دیدن جایی رو یادشون نمونده بعد برن بخونن. تست کنکور هم از این درس خیلی زیاد هست. آمار ولی قسمت‌های جدید داره که نیاز به مطالعه داره. از آمار هم جزوه رتبه برتر موجود هست اگه خواستید می‌تونید مطالعه کنید. درس پنجم؛ اقتصاد خرد و کلانبرای این درس کتاب اقتصاد خرد و کلان نوشته محسن نظری (انتشارات نگاه دانش) رو پیشنهاد می‌دم. درس‌نامه‌های کوتاه و جامعی داره که خیلی راحت می‌تونید بفهمید و مرور کنید. تعداد تست معقول و خوبی هم برای هر فصل گذاشته. اقتصاد خرد ۷ فصل و کلان ۹ فصل داره. این رو هم می‌دونید که اول خرد رو بخونید و بعد کلان رو. درسیه که اگه از اول جدی‌ش بگیرید راحت میشه درصد بالا تو کنکور زد. پس روش حساب کنید. فیلم‌های دکتر نیلی مبانی اقتصاد هم که دیگه در دسترسه و کار رو خیلی راحت کرده. درس ششم؛ مالیه عمومی و بودجهدرس خیلی شیرینیه. کتاب مدرسان خوب بود. ۸ تا فصل داره. ۴ فصل در مورد مالیات. مفاهیم مالیات و اینکه چرا گرفته میشه و انواع مالیات و ... رو می‌فهمید. ۴ فصل هم در مورد بودجه که سازوکار تصویب و نوشتن بودجه رو می‌فهمید و از بعضی چیزای مجلس و دولت سردرمیارید. مطالب عمومی‌ای داره که به درد می‌خوره و به بعضی سوال‌هایی که تو این زمینه‌ها داشتید جواب میده. ولی خب همون‌طور که گفتم خلاصه‌نویسی خیلی مهمه. و اینکه چون مطالبش فراره، مدام باید مرور کنید.درس هفتم؛ منابع انسانیمنبع درست و درمونی نداره. فصل‌های «ماهیت مدیریت منابع انسانی» تا «سیستم پاداش، مدیریت حقوق و دستمزد و انضباط» از مدرسان، خوبه. کتاب منابع انسانی دکتر آرین قلی‌پور هم خوبه.در کل برای موفق بودن تو این کنکور خلاصه‌نویسی و مرور مطالب خیلی مهم هست. و اینکه توجه داشته باشید که منابع طرح سوال برای طراحان چون زیاده و مشخص هم نشده، امکان اینکه همیشه با سوال و ادبیات جدید آشنا بشید زیاد هست. به همین خاطر سعی کنید مفهومی بخونید مطالب رو. و سر جلسه کنکور هم حواستون به این مطالب جدید باشه که تست رو اشتباه نزنید.حتما سعی کنید از مدتی مونده به کنکور، کنکور‌های سال‌های قبل رو بزنید. بهترین منابع برای یادگیری و مرور مطالب همین‌ها هستند. کتاب‌هایی هم وجود داره که پاسخ تشریحی نوشتند برای سوالات کنکور و می‌تونید از اون‌ها هم استفاده کنید. حتی پیشنهاد می‌کنم همین اوایل شروع مطالعه برای کنکور هم یکی دو تا از کنکورها رو بزنید تا ببینید حال و هوای کنکور چه‌طوریه و مطابق اون مطالعه داشته باشید.در آخر هم خواستم بگم که همه‌ی این حرف‌هایی که زدم وسایلی بود که صاحبش کس دیگه‌ایه و اگه اون بخواد خیلی اتفاق‌ها میفته...گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتدبالله کز آفتاب فلک خوب‌تر شویحافظ.با آرزوی موفقیت برای شما.</description>
                <category>میلاد خادمی</category>
                <author>میلاد خادمی</author>
                <pubDate>Tue, 31 Aug 2021 17:26:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهمان شام؛ سیدمیلاد مصطفوی</title>
                <link>https://virgool.io/@milad77khademi/%D9%85%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%D9%88%DB%8C-no2hrerfqgau</link>
                <description>شهدا تو زندگی ما مثل یه نسیم می‌مونن. مدت کوتاهی درک‌شون می‌کنیم ولی حس خوب بودن‌شون تا مدت‌ها خاطره‌انگیزه. فقط اینکه باید سعی کنیم این نسیم‌ها رو تو زندگی‌مون بیشتر و بیشتر کنیم. اون موقع هست که انگار کلا رفتیم تو یه جای خوش‌آب‌وهوا زندگی می‌کنیم.می‌خوام از یه شهیدی بگم که حضورش خیلی باصفاست. از نسل ابراهیم هادی و هم‌شهری علی چیت‌سازیان؛ شهید مهندس سید میلاد مصطفوی.عکس جلد کتابسیدمیلاد مهندس عمران بود؛ از نون‌پاک‌خورده‌هایی که تو ادارات پاش باز شد ولی وقتی رشوه و فساد رو دید نتونست دووم بیاره و عطاش رو به لقاش بخشید. وضع مالی‌ش خوب بود. با کشاورزهای منطقه کار می‌کرد و محصولات‌شون رو ازشون می‌خرید. تو همون ارتباط‌های اول، اعتماد کشاورزها رو جلب می‌کرد. از بس کریمانه پای معامله می‌رفت. همیشه سود بقیه رو به سود خودش ارجح می‌دونست.سینه‌چاک شهدا بود. رفقاش می‌گن هر شهری که وارد می‌شد امکان نداشت گلزار شهداش رو یه سر نره. هر موقع دلش می‌گرفت، می‌رفت گلزار شهدای همدان. پای مزار می‌شست و زار زار گریه می‌کرد. هر سال ایام راهیان نور، می‌رفت منطقه. اردوگاه شهید درویشی رو احیا کرد و هر سال میزبان مهمان‌های شهدا بود. با شهید درویشی انس و الفت دیگه‌ای داشت. مادر شهید از بین همه‌ی خادمای شهدا، همیشه سراغ سیدمیلاد رو می‌گرفت. هر موقع که دیگه کارش تو زندگی گیر می‌کرد، راهی جنوب می‌شد. شلمچه، طلاییه و بقیه جاها رو می‌گشت و نفس تازه می‌کرد.سیدمیلاد اهل نماز اول وقت بود؛ تو هر حال و هر جا. خیلی بها می‌داد به نمازش. هر چقدر هم که خسته بود از کار، ولی نماز شبش رو ترک نمی‌کرد. مناجات‌ها و هق هق گریه‌هاش رو خیلی‌ها دیدند و شنیدند. نسبت به اطرافیانش بی‌تفاوت نبود. وقتی می‌دید جوون‌ها نسبت به مسجد و هیأت مقید نیستند، سعی می‌کرد بهشون نزدیک بشه و اونا رو به مسجد دعوت کنه. خیلی‌ها رو تو محله نمازخون کرده بود. از بس دلسوزی جوون‌ها رو می‌کرد. انقدر باصفا و مشتی بود که همه دوست داشتند باهاش سفر برن و معاشرت کنند. کلی از جوون‌ها رو با کار فرهنگی و ورزش از دام شیطنت‌های جوونی نجات داد. سیل عظیمی رو هم بعد شهادتش عاشق خدا کرد.بی‌تاب و بی‌قرار بود. همه می‌دونستن بالآخره یه روزی شهید میشه. رفت سپاه تا آموزش‌های نظامی ببینه. چون جودوکار بود، تو خیلی از تمرین‌ها از بقیه سر بود. بعد از چند دوره‌ی سخت تمرینی، آخر سر شد مدافع حرم. سوریه هم که رفت بی‌باک بود. کسی که شب‌ها گریون باشه، تو روز مثل شیر غرش می‌کنه. جایی که گردان زمین‌گیر شده بود، سیدمیلاد از جاش بلند میشه و ابالفضل‌وار می‌جنگه. آخرش هم جنازه‌ش می‌مونه و میفته دست داعشی‌ها. مثل علمدار دست و پاهاش رو...قبل اعزامش، فعالین شهر تو یه جلسه جمع شده بودند که برای معضل‌های فرهنگی چاره‌جویی کنند. سیدمیلاد هم اون‌جا حضور داشت. هر کسی حرفی زد و راهکاری داد. ولی سید چیزی نمی‌گفت. وقتی ازش خواستند اون هم حرفی بزنه، گفت که گره‌ی فرهنگی این شهر با خون دادن باز میشه. ما باید خون بریزیم. این رو گفت و روی حرفش ایستاد...مدل کار فرهنگی از طریق سیره شهدا جلو می‌ره. هر کسی در جایی که قرار داره، اونجا رو دست بگیره، خودش مهذب باشه و بقیه رو بتونه متوجه یک سری مسائل بکنه. بتونه با همه ارتباط بگیره. دغدغه دیگران رو داشته باشه. اینجوریه که اگه تو هر محله یه سیدمیلاد داشته باشیم، می‌تونیم یه شهر رو آباد کنیم و وقتی شهرهامون آباد شد، کشورمون رنگ و بوی خدایی می‌گیره. روز میلاد عمه جان امام زمان عج، حضرت زینب سلام‌الله‌علیها، خواستم یاد بلاگردون‌های خانم رو زنده نگه داریم. کسایی که غیرت رو از روضه‌های همین خانم یاد گرفتند و به وقتش امتحانشون رو هم پس دادند. نسأل‌الله منازل الشهدا...</description>
                <category>میلاد خادمی</category>
                <author>میلاد خادمی</author>
                <pubDate>Sun, 20 Dec 2020 09:26:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حسن باقری؛ نابغه جنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@milad77khademi/%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%9B-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%BA%D9%87-%D8%AC%D9%86%DA%AF-ue9uv7fjzhho</link>
                <description>شاید برای چهارمین بار مستند #آخرین_روزهای_زمستان درباره زندگی شهید #حسن_باقری را دیدم و کتاب #ملاقات_در_فکه تو همین رابطه خوندم. هر دو حیرت‌آور هستند و نشان از بزرگی روحی این شهید والامقام دارند. چند جمله‌ای رو در این رابطه می‌نویسم. معجزه انقلابمستند با توجه به سال ساخت، خوب ساخته شده‌بود. ولی ضعف‌های متعددی هم داشت مثل عدم پوشش کار منحصر بفردی که شهید در جنگ انجام داه و متن ضعیف گوینده. قسمت قبل از ورود به جنگ هم صرفا برای پرداخته شدن به این برهه کار شده بود و مستند بعد از شروع جنگ روند خوبی را می‌گیرد.مستند آخرین روزهای زمستانکتاب با ذکر جزئیات زیادی گردآوری شده و سبک نقل‌قول‌های به هم چسبیده را دارد. به همین خاطر کمترین اثر را نویسنده کتاب روی متن‌ها ایفا می‌کند. نقطه قوت آن، پرداختن خوب به سال‌های قبل از جنگ است به نحوی که به صورت کامل با کارهایی که شهید برای ساختن شخصیت خودش انجام داده آشنا می‌شویم.نقطه قوت دیگر، تصویری است که از جهاد شهید در جبهه‌ها و نقش او در شکل‌گیری اطلاعات عملیات و قرارگاه‌های فرماندهی ترسیم می‌شود. ترکیب مستند و کتاب کمک خوبی به آشنایی با این شهید به ما می‌کند هر چند اندک و ناقص. چند نکته که فکر می‌کنم از زندگی شهید درس‌آموز است را می‌گویم:کتاب ملاقات در فکه؛ نوشته سعید علامیانبا خواندن کتاب متوجه می‌شوید که شهدا، در طول زندگی‌شان شهیدانه زندگی می‌کنند. درست است که فضای عملیات و جبهه تأثیرگذار است؛ اما کسی در این محیط تأثیر می‌گیرد که قبل‌تر، روی خودش کار کرده‌باشد. این را در مبارزه با نفس، مطالعه‌ و فعالیت زیاد شهید در دوران نوجوانی به خوبی می‌بینیم.حسن باقری در یک کلام #بی_قرار است. این را چه در سال‌های فعالیت فرهنگی در مسجد، چه در فرار از سربازی، چه در فعالیت‌های انقلابی، چه در زمان روزنامه‌نگاری و چه در اطلاعات عملیات می‌بینید. شخصی که یک لحظه از کار و تلاش شانه خالی نمی‌کند و کارهای سخت را برای خود انتخاب می‌کند.از نشدنی‌ها فرار نمی‌کند. وقتی وارد اطلاعات سپاه شد و با کمی تحقیق، خلأ اطلاعاتی در عملیات‌های قبلی انجام‌شده توسط ارتش و سپاه را دریافت، فهمید که باید قبل از عملیات، چند بار عملیات را با اطلاعات‌ به دست آمده انجام داده باشیم. به همین خاطر، اطلاعات عملیات را تاسیس کرد و کار نشدنی را انجام داد.خود را از علایق جدا می‌کند. در زندگی‌اش موردی را نمی‌بینید که به چیزی وابسته باشد. حتی برادرش که در جبهه کنارش بود می‌گوید: وقتی با جمعی وارد می‌شدیم همه افراد را در آغوش می‌گرفت ولی با من که برادرش بودم سرد برخورد می‌کرد. مبادا علایق و احساسات مزاحم جهادش بشود.درجایی که کار می‌کرد آن‌قدر قوی و پرتلاش بود که بعد از شهادتش، همه احساس خلأ می‌کردند. محسن رضایی فرمانده وقت سپاه می‌گوید:احساس کردم یکی از بازوهایم را از دست داده‌ام؛ حالا چطور می‌خواهیم جنگ را ادامه بدهیم؟ قاسم سلیمانی:در طول جنگ هیچ روزی به اندازه‌ی شهادت حسن باقری سنگین نبود.به معنای کامل کلمه #فرمانده بود. هر جا نیاز می‌شد خدمت می‌کرد. شهید مهدی باکری درباره‌اش می‌گوید: حسن فرمانده قرارگاه‌نشین و کنترل‌کننده با بی‌سیم نبود. او واقعاً یک فرمانده و مسئول عملیاتی بود. آن‌قدر در عملیات‌ها زیر آتش می‌رفت که همه نگران حالش می‌شدند.می‌گفت: مادر دعا کن شهید شوم. می‌گفتم: دعای امامم را تکرار می‌کنم، دعا می‌کنم که ان‌شاءالله موفق شوید، پیروز شوید. می‌گفت: اگر بمانم، فردای قیامت پدر مادرهای بسیجی‌ها مقابلم بایستند بگویند تو با چه مجوزی بچه‌های ما را فرستادی جلو شهید شدند، خودت ماندی، چه جوابی دارم؟قدرت خدا را بالاتر از هر چیزی می‌دید. جایی جنگ گره خورده بود، فرماندهان را جمع کرد و گفت: خدایا به اراده تو از فردا شناسایی می‌رویم. شاید در گوشه‌ای از ذهن‌مان بود که پیروزی مال ما است، این را هم امشب دور می‌اندازیم. خدایا به آبروی این‌ همه بسیجی که اینجا شهید شده‌اند خودت کمک‌مان کن.اما هم‌چنان برای عقل‌های دنیایی ما نامفهوم است که چطور یک جوانی که بیشترین فعالیت نظامیش سربازی و فرار از آن بوده، ظرف دوسالی که در جبهه بوده، تأثیرگذارترین فرد و تئوریسین عملیات‌ها می‌شود.  ای شهید! تو راه را رفته‌ای؛ دستم را بگیر...#حسن_باقری #اطلاعات_عملیات </description>
                <category>میلاد خادمی</category>
                <author>میلاد خادمی</author>
                <pubDate>Sun, 10 Nov 2019 16:11:41 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>