<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های میلادالدین</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@milad_amini</link>
        <description>اینجا در مورد سَفَر مینویسم...سفر زمانیه برای خودمون بودن... شغل الانم؛ تولید محتوا و مدیریت شبکه های اجتماعی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:11:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1624126/avatar/brCcfo.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>میلادالدین</title>
            <link>https://virgool.io/@milad_amini</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ابَرکوه و خورِش مُتَنجینه</title>
                <link>https://virgool.io/@milad_amini/%D8%A7%D8%A8%D9%8E%D8%B1%DA%A9%D9%88%D9%87-%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D9%90%D8%B4-%D9%85%D9%8F%D8%AA%D9%8E%D9%86%D8%AC%DB%8C%D9%86%D9%87-z7bgsnojqvcm</link>
                <description>مسیر ابرکوه حدودای ساعت 1 ظهر بود که برخلاف برنامه ای که داشتیم و توصیه مدیر بومگردی سرقنات که شب قبل گفته بود دیدن ابرکوه رو فراموش نکنید به سمت ابرکوه رفتیم. واقعیتش نمیدونستیم تو مسیر سفرمون ابرکوه نزدیکه و میتونیم جذاب ترین بخش سفر 2 هفته ایمون رو جایی سپری کنیم که اصلا برنامه ای برای دیدنش نداشتیم. بعد دیدن زیبایی های شهر آباده، کمی خسته شده بودیم و گشنه مونم شده بود، مسیرمون از اباده تا ابرکوه حدود 60 کیلومتری میشد و گفتیم ناهار رو تو ابرکوه بخوریم که زمان کممون تو اون شهر رو بتونیم کمی جبران کنیم. 12 ساعتی تا سال تحویل 402 شمسی مونده بود و چون ابتدای سفرمون بود هنوز انرژیمون بالا بود، البته که دیدن مردم تو اباده که درحال خرید عیدانشون بودن هم تو حال خوبمون بی تاثیر نبود.راستش دیدن حال خوب آدما برای من بهترین داروئه که حالمو خوب کنه، هوا هم چون آفتاب بود متعادل بود و یه کوچولو بادم میومد که دلچسب ترش میکرد. تو میدون آخر شهر اباده یه آب معدنی یخ زده گرفتم تا یه جایی اگه نیاز شد بشکنیم یخش رو و بریزیم تو فلاسکای کوچیک یه نفرمون که آب خنک داشته باشیم تا انتهای روز و بعد زدن بنزین آزاد 3 هزارتومنی افتادیم تو جاده. برای رفتن به ابرکوه باید حدود 20 کیلومتری به سمت شیراز میروندیم و بعد رد شدن از سورمق مسیرمون رو به سمت ابرکوه کج میکردیم و تو اتوبان شیراز به یزد ادامه مسیر میدادیم. تا اینجای سفر حدود 800 کیلومتری رانندگی کرده بودم و این تازه اول سفرمون بود و 12 روز از سفرمون مونده بود.ماشینمون بعد شستشوی کامل رادیاتورش تو نایین بخاطر داستانای روز اول و دوم سفر، جون تازه گرفته بود و با صداش اینو میفهموند که حالا شد، با 110 کیلومتر سرعت روندیم و تقریبا یه ربع به 2 اینا رسیدیم ابرکوه. تصمیم گرفتم شروع ویدیو ابرکوه گردی که تو هفته های آینده از یوتوب میلاد الدین پخش میشه رو همون ورودی شهر بگیریم.ورودی شهر ابرکوهابرکوهخیلی درباره تاریخچه ابرکوه نمیخوام صحبت کنم که با یه سرچ ساده میشه همه اطلاعات تاریخی مهم این شهر رو خوند، در همین حد بگم که ابرکوه از 14 شهر نمونه گردشگریه ایرانه که بیشتر از 400 اثر تاریخی رو تو دل خودش داره و 143 تای اون فقط در فهرست آثار ملی ثبت شده.  https://www.youtube.com/watch?v=66Ng1Ud7udE&amp;t=424s یخچال خشتی هوا یه کمی گرم شده بود و البته چون نسیم داشت اذیت کننده نبود، تو همون ورودی شهر اولین جایی که قرار بود بازدید کنیم قرار داشت، یخچال خشتی.یکی از جذاب ترین یخچال هایی بود که دیده بودیم و یکی از دلایلش، پله پله بودن معماری این یخچال بود که زیباییش رو دوچندان کرده بود. اونجا یه تابلوی رومیزی هم بود که تمام آثار مهم شهر ابرکوه رو با نقشه نشون داده بود همراه با نقشه که جالب بود. به سمت یخچال رفتیم تا از نزدیک ببینمش، بلنداش حدودا ۱۲ متره و حدود ۱۲ متر هم گودی داره که برای نگهداری یخ ازش استفاده میشده.داخلش طبیعتا خالی بود از طرف شمال و جنوب درهایی تعبیه شده بود که احتمالا برای گردش هوا استفاده میشده و برداشت یخ ازونجا. نکته مثبت این یخچال این بودکه به حال خودش رها نشده بود و تا جای ممکن تلاش کرده بودن که بازسازی بشه و مثل خیلی از یخچال های درحال تخریب دیگه که رسیدگی نمیشه بهشون نبود.بعد کمی دیدنش، چندتایی عکس به یادگار گرفتیم و توی نقشه سرو رو سرچ‌کردیم و به سمت سرو رفتیم، از یخچال تا سرو حدود ۱۰ دقیقه ای راه بود،سرو تو حاشیه شهر فعلی محسوب میشه. سرو ابرکوهبرخلاف یخچال، برای دیدن سرو آدمای بیشتری اومده بودن و حال و هوای بهتری هم داشت، اومده بودیم تا مسن ترین موجود زنده ایرانی که جزو ۵ موجود مسن دنیا هم محسوب میشه رو ببینیم و خیلی ذوق داشتیم.دمه در ورودی پارک کردیم و بعد دادن ورودی که برای هر فرد ۱۰ هزار تومن بود وارد شدیم، یه مسیر ۵۰۰ متری رو باید پیاده روی میکردی تا میرسیدی به سرو، تو این مسیرم یه شتر بود که اونایی که دوست داشتن میتونستن سوار بشن و جالب بود. بالاخره رسیدیم به در ورودی اصلی سرو، فضای بزرگی رو دور سرو دیوارکشی کرده بودن و در داشت که حتما شبها بسته میشد برای امنیت بهتر سرو و وقتی وارد شدیم ابهت این سرو مارو گرفت. سروی که تاریخ ایران بزرگ رو به خودش دیده بود و از چهره اش معلوم بود که پر از نگفته هاس.به غیر از دیوار کشی دور خود سرو هم با چوب فنس کشی شده بود که برای معدود دفعاتی بود که حس کردم برای آثارمون ارزش درستی قائل شدن و کسی نمیتونست بره زیر درخت و حتما که برای حفظ همچین آثاری باید چنین کرد. اونجا یه فضای بوستان هم بود و میشد روی صندلی هایی که تعبیه شده بود نشست و از دیدن زیبایی های این سرو لذت برد، یه دوری زدیم در کنار سرو و طبق معمول عکس و فیلم هم گرفتیم. سرو ابرکوهتنه درخت خیلی قطور بود و از همون دورش کاملا این حجم زیادش قابل رویت بود، درختی که انرژی های مختلف رو بهت میداد، از حال خوب، غم، سختی و حفظ کردن خودت تحت هر شرایطی. این سرو نمونه ای از موجود زنده بود که حتما برای بقای خودش سختی های زیادی کشیده و حتما انسانهای مختلفی تو همون منطقه برای حفظ کردنش انرژی و زمان زیادی گذاشتن و برای مردم منطقه حکم شفادهنده رو هم داشت و اعتقاد داشتن بهش. که البته بی راهم نبود، خیلی ها تو جاهای مختلف دنیا به موجودات بی جون اعتقاداتی دارن و براشون خوش یمن هم هست و اینجا ما با درختی طرفیم که حدودا ۴۰۰۰ سال تونسته زنده بمونه و خودش رو حفظ کنه.یکی از باورهای مردم محلی درباره این درخت این هستش که این درخت توسط زردشت کاشته شده و ازین‌ جهتم احترام زیادی براش قائلن، از دیدنش خسته نمیشدیم و هرچند لحظه ای که بیشتر کنارش بودیم انرژیمون بهتر و بیشتر میشد، ولی باید سفر رو ادامه میدادیم و زمان زیادی هم نداشتیم برای دیدن ابرکوه چون خارج از برنامه اصلی سفر بود.من و سرو ابرکوهگرسنگی دیگه داشت خودش رو بیشتر نشون میداد و گفتیم بریم برای ناهار، قرار شد وقتی سوار ماشین شدیم بریم سمت مرکز شهر و ببینیم کجا غذای خوب داره، از در ورودی سرو که اومدیم بیرون، دوتا بنر سمت راستمون توجهم رو جلب کرد و رفتم سمتشون دیدم اسم یه اقامتگاه و یه رستوران محلی رو نوشته که تو همونجا بود، کنار سرو محدوده قدیمی نشین شهر هم بود و وارد کوچه پس کوچه های اونجا شدیم تا تو این کومه غذا بخوریم. ته ذهنم این بود که اگه یه غذای محلی خوب داشته باشه که فوق العاده اس.بهترین غذایی که تا بحال امتحان کردمبعد ۵ دقیقه پیاده روی تو اون کوچه ها و با راهنمایی فلش های روی دیوار کوچه ها به کومه بی بی سید رسیدیم، از کوچه ای تنگ که با گل و چراغ تزئین شده بود رد شدیم و کنار در ورودی رستوران یه در دیگه بود که مخصوص سفارش بود. وارد اون اتاق شدیم، اتاقی که حدودا ۱۰ متری فضا داشت و یه میز و صندلی و کامپیوتر برای سفارش گیری و وسایل تزئینی محلی به دیواراش آویزون. یه اقای حدودا ۵۰ ساله پشت میز نشسته بود و با خوشرویی سلام کرد و حالمون رو پرسید، اولین سوالمون درباره غذا بود و اینکه اینجا غذای محلی دارید یا نه. جوابش ذوق زدمون کرد، قرار شد بریم داخل بشینیم و برامون تست بیارن و اگه دوست داشتیم سفارش بدیم. وارد شدیم و وارد حیاط شدیم، حال و هوای خیلی خوبی داشت و حیاط کوچیکی تقریبا ۲۰ متری که انتهای سمت راست یه تخت بود و یه خانواده داشتن ناهار میخوردن و ۴ تا اتاق که دراشون روبه روی هم بود و تو یکیشون که از همه بزرگ تر بود چندتا میز و صندلی بود و ۳ تای دیگه فرش بود که میشد نشست و غذا خورد. انتخابمون اتاق کف نشین بود و یکی از اتاق ها پر بود و اولین اتاق دست چپ‌ رو انتخاب کردیم برای نشستن، این وسط شارژ دوربین هم تموم شد و من رفتم از تو ماشین شارژر رو بیارم تا موقعی که ناهار رو میخوریم کمی شارژ بشه و برای ویدیوها از گوشی استفاده کردیم.خورش متنجینهتست خورش هارو اورد و متنجینه یکیش بود که توش نخود داشت و وقتی تست کردم یهو انگار یه چک ابدار زدن تو گوشم، انقدر که این خوشمزه بود انگار خودمو گم کردم، اون تستهارو تا آخر خوردیم و از هرکدوم سفارش دادیم تا برامون بیارن با برنج.تو این فاصله هم کمی اتاق رو نگاه کردیم و درباره عرض دیوارها صحبت کردیم که چطوریه و منتظر بودیم که غذای خوشمزه مون رو بیارن تا بخوریم. تو این وسطا از آقای مسئول اونجا خواهش کردم که بیاد و درباره این خورش و نحوه پختش برامون توضیح بده که الان چیزی درباره اش نمیگم و دعوتتون میکنم ویدیو سفد به ابرکوه رو ببینید.بعد غذا حس کردیم نیاز به کمی استراحت داریم چون روز پر و پیمونی داشتیم و یه ۱۰ دقیقه ای بعد غذا اونجا نشستیم و هوا هم عالی بود داخل اتاق. دوربینم کمی شارژ شد و بلند شدیم که بریم سمت ارگ شهرسب که از جاهای جذاب ابرکوه بود. https://www.youtube.com/@miladoddin ارگ شهرسبحسابی سیر شده بودیم و منی که غذا تو اولویت اول سفرم نیست ذوق زیادی بود و متنجینه حسابی روبه راهم کرده بود. سوار ماشین شدیم و تا ارگ 15 دقیقه ای فاصله بود. تو ابرکوه قلعه های زیادی هستش و به خاطر تاریخی بودن این محدوده که حتی تاریخش رو بیشتر از یزد میدونن، قلعه های زیادی هم قرار گرفته و ارگ شهرسب جذاب ترین اوناست بخاطر اینکه خیلی تخریب نشده و بخشهای زیادی از قلعه هنوز پابرجاست. این ارگ تو روستای شهرسب هستش و در کنار فضای فعلی روستائه. این مجتمع مسکونی اونجوری که تو تاریخ اومده در زمان صفویه ساخته شده و در زمان قاجار، گسترش پیدا کرده. در بسته  بود و یکی از محلی های اونجا اومد و در قلعه رو برامون باز کرد و با دوستمون ابوالفضل که نمیتونست صحبت کنه همراه  شدیم تا کمی اونجارو بگردیم. نکته ناراحت کننده قضیه این بود که کسی اونجا نبود از میراث فرهنگی که مراقبت کنه و حداقل توضیحی بتونیم ازش بشنویم و به اطلاعات گوگل بسنده کردیم. به ابوالفضل گفتیم مارو به قسمت پشت بوم اون ارگ ببره تا بتونیم از بالا ارگ رو ببینیم و عکس هم بگیریم و اون مارو به بهترین قسمت ارگ برد و از زیبایی اونجا به شخصه خیره شدم. بخشهایی از این ارگ تخریب شده و اگه بشه بازسازی کرد و به عنوان فضایی برای گردشگری استفاده کرد واقعا کم نظیر میشه که هر کسی که کمی به تاریخ علاقه مند باشه، قطعا دیدنش رو انتخاب میکنه.ارگ شهرسبخلاصه تو کوچه پس کوچه های اونجا گشتی زدیم و خودمون رو جای مردمان صفویه و قاجار که تو این کوچه ها و خونه ها زندگی میکردن گذاشتیم و عکسهایی به یادگار گرفتیم تا هر وقت دلتنگش شدیم با دیدنش حالمون خوب بشه. بعدشم از ابوالفضل تشکر کردیم و مبلغی رو هم برای اینکه زحمت کشیده بود مارو اونجا گردونده بود دادیم تا اینجوری تشکر کوچیکی ازش کرده باشم.از نظر جسمی خیلی خسته شده بودیم، اما هنوز شوق دیدن داشتیم و میخواستیم از کوچیکترین لحظه هایی که تو ابرکوه هستیم بیشترین بهره رو ببریم. سفرمون تازه گل انداخته بود و برگشتیم به شهر و نزدیکای سرو ابرکوه و دیدن خونه ای که هر روز توی پولی که دستمون هست میبینیم و اینبار قرار بود از نزدیک ببینمیش، یعنی خانه آقازاده.خانه آقازاده و اسکناس 2 هزارتومنیهرچی بیشتر پیش میرفتیم شوقمون بیشتر میشد و بالاخره به خانه اقازاده رسیدیم، جایی که تو زمان قاجار توسط سید حسین ابرقویی از ثروتمندان ابرکوه ساخته شده و تنها خونه ایه در جهان که بادگیر دوطبقه  داره. اما جالبتر اینجاست که اگه اسکناس 2 هزارتومنی رو ببینید بادگیرهای این خونه روش نقش بسته و ازین جهت خیلی برای ما جذاب ترش کرده بود. تو همون محدوده بومگردی های مختلفی هم بود که برای اقامت مناسب بودن و بعد از رد شدن از یه کوچه باریک و طویل وارد خونه اقازاده شدیم. مثل خیلی از خونه های قدیمی دیگه ورودی خونه یه فضای مربعی شکل بود و مسقف و اونجا ورودی رو که نفری 10 هزار تومن بود پرداخت کردیم و از یه راهروی کوچیک که دست چپ ورودی بود وارد فضای حیاط شدیم. جذاب بود و تماشایی. پشت بوم بخاطر ایام عید و شلوغیش بسته بود و نمیتونستیم بالا بریم.بخاطر همین تصمیم گرفتیم همون تو حیاط چرخی بزنیم و از اتاقها دیدن کردیم و چون خونه 2طبقه بود سری هم به طبقه دوم زدیم و تصمیم گرفتیم کمی اونجا بشینیم. یه سری میز و صندلی اونجا بود که برای کسایی که میخواستن بشینن گذاشته شده بود و حالت رستوران طور هم داشت منتها غذا و نوشیدنی ای سرو نمیشد.خانه آقازادهاز بخت خوبمون از قبل یه 2 هزار تومنی همراهمون بود و هی به پول نگاه میکردم و با بادگیرا مقایسه. در مورد بادگیر 2طبقه ابرکوه این رو اضافه کنم که این بادگیر 18 متر ارتفاع داره و 18 متر هم مساحتشه و 19 دریچه تنظیم باد. اما نکته عجیب و قابل توجه برای من این بود که این بادگیر تو مواقعی که باد هم نمیوزه میتونه تنظیمات هوای خونه رو انجام بده.بعد از 10 دقیقه نشستن عزم کردیم که به سمت مسیر اصلی سفرمون برگردیم و بریم به اقلید که از قبل اقامتگاه رزرو کرده بودیم. ولی ته ذهنمون میگفت عمارت قجری رو هم ببینید و بعدش برید. این عمارت با خانه اقازاده فاصله ای نداشت و با یکی دو دقیقه پیاده روی میشد بهش رسید، پس قبل سوار شدن ماشین رفتیم این عمارت رو هم ببینیم و بعدش سفر رو تموم کنیم.عمارت قجری ابرکوهاین عمارت یه مجموعه اقامتگاهی گردشگریه که تو همون بافت تاریخی محله دروازه میدان و نزدیکی خانه آقازاده است و سال 1400 بازسازیش تموم شد و به بهره برداری رسیدش. این عمارت از دوتا حیاط پشت و جلو احاطه شده و طبقه دوم اش تبدیل به رستوران شده و همچنین اتاق برای اقامت هم داره و فضای زیباییه که اگه ابرکوه اومدید دیدنش رو بهتون توصیه میکنم. وقتی تو طبقه دوم این عمارت قرار میگیرید بادگیرهای خانه آقازاده هم میتونید ببینید و ازینجا هم عکسهای جذابی میشه گرفت.عمارت قجریکوتاه اما بی نظیر ساعت حدودای 5 عصر شده بود و آفتاب درحال غروب و ما از اینکه ابرکوه رو دیده بودیم خیلی خوشحال بودیم، البته که نشد همه دیدنی هاش رو ببینیم، ولی همین چند ساعت برام یه دنیا خاطره شد که بخشیش رو با شما به اشتراک گذاشتم. خوشحال میشم این صفحه رو با دوستاتون به اشتراک بذارید و باعث بیشتر دیده شدنش بشید.ممنون که تا آخر این سفرنامه با من همراه بودید.دوستدار شما میلادالدین</description>
                <category>میلادالدین</category>
                <author>میلادالدین</author>
                <pubDate>Fri, 14 Apr 2023 16:06:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منظم ترین روستای خشتی ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@milad_amini/%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%85-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-av2gb4cuen5r</link>
                <description>تهران ۲۷ اسفند با برنامه ای که ریخته بودیم ساعت ۱۰ صبح از خونه بیرون زدیم، طبق ذهنیاتمون حدود ۶ ساعتی مسیر داشتیم تا به مقصد اول سفرمون یعنی چوپانان برسیم. ولی تقریبا همه داشتن از تهران خارج میشدن و تو بزرگراه امام علی یک ساعتی تو ترافیک بودیم تا به بزرگراه آزادگان برسیم. خلاصه سرتون رو به درد نیارم که تا از تهران خارج بشیم ساعت ۱۲ شد و کمی از برنامه ای که تو ذهنمون بود عقب موندیم.مسیرمون از قم و کاشان میگذشت و برای رسیدن به چوپانان باید به نایین میرفتیم و ازونجا راهمون رو به سمت خور کج میکردیم و ۱۵۵ کیلومتری رانندگی میکردیم تا به چوپانان برسیم. شما اگه بخواید تا اونجا برید از تهران تقریبا ۶۰۰ کیلومتر مسیر دارید. مسیر تهران به چوپانانهرچی از تهران به مقصدمون نزدیک تر میشدیم جاده خلوت تر میشد. بین مسیر قم به کاشان تصمیم گرفتیم ناهار بخوریم، غذا رو از قبل پخته بودیم و تو یکی از این فضاهای سرپوش که ماشینای راهنمایی رانندگی توش قرار میگیرن نشستیم و غذامون رو گرم کردیم و خوردیم.هوا هم نیمه ابری بود و ابرای کومولوس در حرکت بودن تو آسمون و باد ملایمی هم میوزید. تو مسیر جایی وایسادیم تا با گلای زرد کلزا عکس بگیریم.کُلزااین گل ها برای درست کردن روغن مورد استفاده قرار میگیرن و اگه تو فصل مناسب کاشتشون که بهاره از مزرعه های کنار جاده قم کاشان رد بشید میبینیدشون و عکسهای جذابی میشه گرفت.ویدیوی سفر به چوپانان رو میتونید از یوتوب میلادالدین ببینیدنزدیکای نایین بود که ماشین جوش آورد، هوا خیلی گرم نبود و برام عجیب بود که چرا اینجوری شد، قبل از سفر کامل ماشین رو چک‌ کرده بودم. ولی حتما هنوز یه مشکلی بود که از دستمون در رفته بود، بعد اینکه ماشین کمی خنک شد، در رادیاتور رو باز کردم و آب با فشار زیاد زد بیرون، کمی زود درش رو باز کردیم و البته با احتیاطی که کردیم خداروشکر آسیب ندیدم و مشکلی پیش نیومد، تو فاصله باز کردن در رادیاتور مخزن انبساط ماشین رو چک‌کردم که مربوط به رادیاتور بود و دیدم تهش کلی گل جمع شده و تعجب کردم. چون صبح که توش ضدیخ ریخته بودم گِلی تهش نبود. از قبل چندتا بطری آب خریده بودیم برای آشامیدن و ۲ تا ازونارو تو رادیاتور ریختم که آبش کم شده بود و به سمت چوپانان حرکت کردیم و چون دیروقت بود تصمیم گرفتیم فردا ببریمش تعمیرگاه تا ببینیم مشکل از کجاست. چون هوا خنک شده بود ماشین جوش نیاورد و به سلامتی ساعتای حدود ۸ رسیدیم چوپانان و اقامتگاهی که از قبل رزرو کرده بودیم.اقامتگاه بومگردی کیخسروبومگردی کیخسروبا کلی خستگی از ۸ ساعت رانندگی وارد اقامتگاه شدیم و با حال خوبی که از خانم زاهد که صاحب اقامتگاه بودن گرفتیم، کلی انرژیمون بالا اومد. این اقامتگاه ۱۰ سالی میشه که افتتاح شده و خانم زاهد و همسرشون بعد بازنشستگی تصمیم گرفتن به این روستا بیان و یه اقامتگاه کوچیک داشته باشن.سینی چایفضای داخلی این اقامتگاه کاملا سنتی بود و اتاق های کوچیک و سنتی ای در کنار هم داشت. اتاق ها دور یه حیاط کوچیک که یه باغچه کوچیک وسطش بود قرار داشت و خیلی آروم و بی سروصدا بود مثل خیلی از اقامتگاه های کویری دیگه و با اینکه تو مسیر بخاطر ماشین کمی اذیت شده بودیم، اقامت شب اولمون باعث شد حالمون بهتر بشه‌.فضای اقامتگاهبخاطر طولانی بودن سفرمون، تصمیم گرفته بودیم برای کم کردن هزینه هامون بیشتر غذاهارو خودمون بپزیم و همه تجهیزات مورد نیاز برای آشپزی رو همراه خودمون داشتیم، شب رو کتلت خوردیم و بعد شام تو حیاط نشستیم و با خانم زاهد هم کلام شدیم و برامون چای آورد. هوای شبهای کویر اکثرا سرده و اون شبم تقریبا هوا همینجور بود. خانم زاهد کمی از داستانهایی که با مسافرای دیگه ای که اومده بودن برای اقامت تو چوپانان برامون گفت و همچنین ماهم از سفرایی که داشتیم و برنامه ای که برای ادامه سفرمون قرار بود داشته باشیم براشون گفتیم و قبل خواب تا بام روستا رفتیم و کمی اونجا تو شب فضای روستا رو دیدیم، این روستا با یه کوهی از ریگ جن که ابتداش ازونجا شروع میشد جدا شده بود و باعث میشد که شن به فضای روستا وارد نشه. بالاخره برگشتیم و تصمیم گرفتیم بخوابیم تا فردا رو با انرژی خوب شروع کنیم.بادگیرهای زیبای چوپانانچوپانان به منظم ترین روستای خشتی ایران معروفه و به محض وارد شدن به روستا بادگیرهای جذاب روی خونه ها توجهتون رو به خودش جلب میکنه، در کنار بادگیرها خیابونهای عریض این روستا خیلیدبه چشمتون میاد و براتون احتمالا سوال پیش میاد که سبک این روستا چرا با اکثر روستاهای دیگه ایران متفاوته، دلیل این موضوع اینه که نقشه این روستا توسط یه مهندس المانی حدود ۱۰۰ سال پیش کشیده شد و بخاطر ارتباطی که مردم اون منطقه با اروپاییها داشتن، شکل روستا به این شکل طراحی شد. و البته چون شغل اکثر ساکنین این روستا روندن ماشین سنگینه، خیابونهای عریض برای اونا بهترین انتخاب بودش. پس شما با روستایی متفاوت روبه‌رو میشید که با سبک معماری روستاهای دیگه فرق داره.بام روستای چوپانانپشت بام اقامتگاه کیخسرواگه به این روستا اومدید حتما عکس با بادگیرهای جذابش رو فراموش نکنید، بهترین راه برای گرفتن عکسهای جذاب اینه که برید روی پشت بوم های خونه ها تا تصاویر جذابی رو بتونید خلق کنید.به این روستا سفر کردید؟</description>
                <category>میلادالدین</category>
                <author>میلادالدین</author>
                <pubDate>Tue, 04 Apr 2023 20:08:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه سفر شهر به شهر</title>
                <link>https://virgool.io/@milad_amini/miladoddin-n13sqwaxdjam</link>
                <description>یکی از مدلهای سفری که ما بهش علاقه مندیم و هرسال یکی دوبار انجامش میدیم سفر شهر به شهره..مسیر تهران به چوپانانیعنی اینکه یه مسیری تو یه استان یا دو استان رو انتخاب میکنیم و تو فاصله یک هفته ای یا دوهفته ای میریم و میگردیمش. مثلا امسال سفری که برای عید برنامه ریزی کردیم شرق استان فارس و غرب استان کرمان بود، همین الانم که این متن رو دارم مینویسم تو رفسنجانم که آخره مسیره و سفر دوهفته ایمون رو به اتمام.این نوع سفر خوبی هایی داره و البته بدی هایی، یکی از خوبی هاش اینه که تو یه فاصله چندین روزه میتونی جاذبه های دیدنی یه محدوده رو ببینی و ازش لذت ببری، چون از صبح که بیدار میشی تا شب که بخوای بخوابی، تو تکاپو و فعالیتی و داری از جذابیتهای مسیر لذت میبری. البته که بدی های خودشم داره، اینکه تو این زمان سفر ممکنه حسابی خسته بشی و با ریلکسی که خیلی ها تو سفر دنبالشن حسابی متفاوته و خودش میتونه خسته کننده باشه، مخصوصا وقتی مشکلی برات پیش بیاد.ابرکوهمیخوام اینو بگم که تو این سفر وقت به اندازه کافی هستش و اگه رو مودش باشید و براش درست برنامه ریزی کرده باشید، حسابی دلچسب و شیرینه و خاطرات جذابی رو براتون میسازه. مثلا یکی از جذابترین خاطره هایی که از این سبک سفر دارم، مربوط به همین سفر اخیرمونه که وسط سفر متوجه شدیم به ابرکوه یزد نزدیکیم و تصمیم گرفتیم یه صبح تا ظهر رو بهش اختصاص بدیم و با اینکه تو سِیر اصلی برنامه نبود، یه جای خالی براش پیدا کردیم و حسابی از دیدن این شهر بی نظیر لذت بردیم که اگه منو دنبال کرده باشی بخشی از این سفر که به دیدن سرو ابرکوه گذشت رو براتون تعریف کردم که ازینجا میتونی بری و بخونیش.سعی کردم زیاد صحبت نکنم و حتما از نوع برنامه ریزی برای این نوع سفر براتون بیشتر مینویسم که اگه خواستید این سبک رو امتحان کنید، با نگاه بهتری اون رو انجام بدید..راستی من رو تو شبکه های مختلف فضای مجازی و یوتوب میتونی خیلی راحت با سرچ اسمم پیدا کنی.میلادالدین یا miladoddin?</description>
                <category>میلادالدین</category>
                <author>میلادالدین</author>
                <pubDate>Sat, 01 Apr 2023 21:21:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرو ابرکوه، مسن ترین موجود زنده ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@milad_amini/%D8%B3%D8%B1%D9%88-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DA%A9%D9%88%D9%87-%D9%85%D8%B3%D9%86-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-fhlnhjhl5fa3</link>
                <description>ابرکوه تو برنامه امسال سفرمون نبود و وسط سفر وقتی متوجه شدیم از مسیر اصلیمون فقط ۱ ساعت فاصله داره، تصمیم گرفتیم هرطور شده بریم و دیدنی هاش رو از دست ندیمسرو ۴۰۰۰ ساله ابرکوهمهم ترین بخش سفرمون به ابرکوه دیدن موجودی بود که اتفاقات مختلف این سرزمین رو احساس کرده و یکی از مسن ترین موجودات زنده دنیاست، یعنی سرو ابرکوه.حال و هوای این سرو عجیب دلچسب بود برام، اینکه در کنار درختی قدم میزدم که به گفته خیلی ها ۴۰۰۰ سال عمر کرده حس قدم زدن تو تاریخ رو برام تداعی کرد و حسابی بابتش احساس خوبی داشتم. البته که یه هنرمند معروف ژاپنی احتمال داده عمر این درخت بین ۶۰۰۰ تا ۷۰۰۰ سال هم میتونه باشه.این سرو تو حاشیه شهر قرار داره و نزدیک بخش قدیمی نشین شهره، اگه بهش سر زدید حتما مُتَنجینه که از غذاهای محلی ابرکوه میشه رو تست کنید، اونم تو کومه بی بی سید که نزدیک سرو قرار داره و تنها جایی تو ایرانه که این غذا رو سرو میکنه. ترکیب دیدن سرو و این غذا یه خاطره موندگار برام ساخت که دوست داشتم اینجا با شماهم به اشتراک بذارم...مردم محلی ابرکوه اعتقاد دارن این سرو کهن توسط زرتشت کاشته شده و ازین جهت احترام زیادی براش قائلن و نگاه ویژه ای به این سرو دارن، اطراف این سرو هم حصارکشی با چوب انجام شده که دسترسی نزدیک به سرو وجود نداره و اتفاق مثبتیه چون متاسفانه خیلی از ما نسبت به آثار بجا مونده تو کشورمون بی تفاوتیم و خیلی هامون تو اثار مهم کشور، دست نوشته هایی رو اضافه کردیم برای یادگاری که ناراحت کننده اس.البته که ابرکوه جاذبه های زیادی داره و حتما دربارشون مطلب مینویسم و تو ویرگول منتشر میکنم که بخونید. از ارگ شهرسب تا تنها بادگیرهای ۲طبقه ایران که تو این شهره جذاب و بی نظیره.کومه بی بی سیدشهر ابرکوهخورش متنجینه</description>
                <category>میلادالدین</category>
                <author>میلادالدین</author>
                <pubDate>Sat, 25 Mar 2023 19:38:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسالم به خلخال</title>
                <link>https://virgool.io/@milad_amini/asalekhalkhal-elbfdxf1p4vq</link>
                <description>یکی از انتخاب های هر گردشگری تو بخش شمالی و حتی جنوبی، سفر به این جاده اس. برعکس خیلی از جاده های دیگه که مسیر آدما ان برای رسیدن به مقصدشون این جاده خودش مقصده، مقصدی که با چشم اندازهای زیباش دلی هر بیننده ای رو جلا میده.سفر به اسالم به خلخالجاده اسالم به خلخال، بین دو استان شمالی ایران یعنی گیلان و اردبیله و حسابی تو سالهای اخیر جاش رو بین گردشگرا باز کرده، چشم اندازهای بکر یکی از اون جذابیت هاست، چیزی که خودم خیلی وقتا دلتنگش میشم و سعی میکنم این دلتنگیم رو با دیدن عکسهایی که ازونجا گرفتم، برطرف کنم.اینجا هم برای جاده گردا انتخاب بی نظیریه و هم برای پیاده گردا، برای هر سلیقه ای برنامه داره و نمیذاره دست خالی برید، و البته که رستوران های خوشمزه محلی که بساط کباب رو همیشه برپا دارن.ما هروقت هوس حال و هوای اونجا میکنیم با برنامه ای که میریزیم، 2 الی 3 روزه میریم سمتش و بساطمون رو پیش اکبرآقا و خانواده اش پهن میکنیم. اکبر مثل خیلی های دیگه که تو اون مسیر رستوران محلی دارن، یه رستوران کوچیک جذاب داره که اون رو با خانمش اداره میکنه. کسب و کار کوچیکی که تلاشش اینه با غذای خوب بتونه حال خیلی ها مثه مارو جا بیاره. من خودم عاشق کوبیده ام، البته دلیلش اینه گوشت تیکه ای دوست ندارم و پناه بردم به گوشت چرخکرده و کوبیده. حالا قصه غذاخوردن من به کنار، کوبیده ای که با گوشت تازه آماده شده و گوجه کبابی و برنج کته گیلانی ترکیبیه که من رو از پا میندازه. واقعا این کوبیده چی داره؟ مخصوصا وقتی میره تو دهنت و آروم آروم تو دهنت آب میشه.اکبر آقا و رستورانشصحنه ای که همه این رستورانا تو جاده دارن، جذاب و عالیه. هر رستوران گوشتهارو بیرون مغازه آویزون کرده و چون هوا اونجا همیشه سرده و گرمای زیاد نداره که اون رو خراب کنه، یه منظره ای میسازه که نگو و نپرس.تو بخشهای مختلف این مسیر روستاهایی داره که مردم محلی زندگی میکنن و البته تو همین فضا خونه هایی رو هم برای گردشگرا آماده کردن که میتونید همونجا ازشون اجاره کنید، این رو هم باید اضافه کنم که این خونه های محلی کیفیت بالایی ندارن و این باگی بود که داشتن و میشه با کمی هزینه کردن برای فضای داخلی و بیرونی برای مسافرا اون رو جذاب تر کنن، یا حتی کسی اگه بتونه هتل خوبی تو این محدوده بنا کنه با توجه به شرایط اقلیمی اونجا، میتونه رو گردشگرای خارجی مخصوصا اعراب که این فضاها براشون حکم بهشت رو داره کار کنه و پول خوبی روهم وارد اکوسیستم گردشی منطقه کنه.شما ازین جاده رویایی خاطره دارید؟خوشحال میشم برام بنویسید?عکسهایی از این مسیر زیبا و رویایی</description>
                <category>میلادالدین</category>
                <author>میلادالدین</author>
                <pubDate>Fri, 10 Feb 2023 02:21:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میلادالدین بالاخره رفت یوتیوب</title>
                <link>https://virgool.io/@milad_amini/youtubemiladoddin-ueocmk2ai7kq</link>
                <description>خیلی وقت میشد که میخواستم فعالیت یوتیوب رو شروع کنم و از شما چه پنهون ترسی پشتم بود که ممکنه از پسش برنیای و وسط راه ولش کنی، منتها بالاخره به این ترسم غلبه کردم و حس کردم بودن و تولید محتوا تو اون فضا میتونه موثر و مفید باشه.چه محتوایی داره تولید میشه؟محتواهایی که درحال تولیده و تولید و منتشر میشه به چند دسته تقسیم میشه، اولیش اینه که سفر میکنم و شما تو اون سفر و تو چالش های مختلف اون همراه من هستید. و این مهم ترین بخش محتوای یوتوبه. در کنارش دارم تلاشم رو میکنم که کوهنوردی رو هم تو اون فضا داشته باشم، یعنی قله هایی رو که صعود میکنیم به صورت تصویری ارایه بدیم و بتونیم کمی تو فضای کوهنوردی و قله های مختلف ایران هم محتواسازی کنیم که به نظرم جذابه و بخش آخر هم محتواسازی تخصصی تو این زمینه اس، یعنی به صورت کمی تخصصی تر بتونیم به مقوله گردشگری و مفاهیم و تعریفات اون بپردازیم که کمی این نگاه تخصصی رو بین اهالی گردش و سفر گسترش بدیم در حد توان و تلاشمون.هدف میلاد الدین تو یوتیوب چیه؟مهمترین زیربنای من برای محتواسازی دیده شدن ایران از یه نگاه تازه اس( البته که دوست دارم خودمم دیده بشم و بگن این پسره که داره درباره سفر محتواسازی میکنه) و توجه بیشتر و جدی تر به فضای گردشگریه، چیزی که اهمیت بالایی برام داره و این صنعت خیلی تو ایران عقب مونده و دلایل بسیاری داره که خیلی هامون میدونیم و تلاش میلاد الدین کمک به برطرف شدن بخشهاییه که در توان یه برنامه سازه و ایجاد کردن فضایی برای اینکه موانع دیگه بتونه با کمک بقیه بهتر و زودتر برطرف بشه و این صنعت جذاب و فوق العاده حرکتش سریع تر پیش بره.تهش که چی؟راستش تهش رو نمیدونم منتها امیدوارم این مسیر گردشگری و سفر به نقطه ای برسه که هر ایرانی برای سفر رفتن و تجربه کردن ورای اینکه پولدار هست یا نیست برنامه بریزیه و بگرده و لذت ببره. چرا که سفر رفتن باعث میشه ما دیدمون نسبت به زندگی متفاوت بشه و رشد ذهنی جامعمون سریع تر و جامع تر پیش بره.سفر رفتن به نظرم مثل کتاب خوندنه، هرکی سفر بیشتری رفته (اکثر افراد منظورمه) نگاه بهتری به زندگی داره و برای جامعه اش ثمره بهتری داره و این آورده روی بقیه اطرافیانشم تاثیرگذاره. پس اگه روزی هممون سفر بریم رشد جامعمون خیلی بالاتر میره و از خرافات و چیزای مسخره دورتر میشیم. البته که خود فضای مجازی دریچه ای بودش که تو این 10 ساله رشد عجیبی رو تو جامعه دیدیم و قابل مقایسه با 10 سال قبل نیستیم و فکر میکنم سفر هم همینجوریه و حتی تاثیرش عمیق تر و موندگارتر.و در نهایت اینکه وقتی نبودم اسمم در فضای گردشگری و سفر بمونه، مثل برادران امیدوار که همیشه نامشون تو ذهن ایران و ایرانی موندگاره و کتابی که نگارش کردن بخشی از تاریخ شده و بقیه دوستانی که سالها برای رشد این فضا تو ایران تلاش و ممارست داشتن.در آخر...خوشحال میشم وقت داشتی سری به یوتیوب میلادالدین بزنی و ویدیوهام رو ببینی و حتما برام نظرتو بنویسی، حتی اگه خوشت نیومد دیس لایک بزن و برام بنویس چرا خوشت نیومده، چون من درحال تلاشم تا کارم رو بهتر کنم، پس بیشتر دنبال نقدم تا تعریف و تمجید.چجوری پیدام کنید!کافیه فقط تو یوتیوب سرچ بزنید میلادالدین یا اینکه تو گوگل این سرچ رو انجام بدید، من رو میبینید...دوستدار شما، میلادالدین</description>
                <category>میلادالدین</category>
                <author>میلادالدین</author>
                <pubDate>Sat, 04 Feb 2023 08:10:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا سفر؟</title>
                <link>https://virgool.io/@milad_amini/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B3%D9%81%D8%B1-zl9nlkikr6y3</link>
                <description>سلام من میلادم و خوشحالم که زمان گذاشتی برای خوندن این مطلب...سفر کردن برای من عجین شده با کل زندگیم، دلیلشم خیلی ساده اس، شغل بابام طوری بود که مجبور به زندگی تو شهرهای مختلف شدم و آدمای زیادی رو دیدم، آدمایی با افکار و فرهنگ و سلایق مختلف. طوری که تو ۱۲ سال دوران دانش آموزیم ۸ تا مدرسه عوض کردم و این واقعا برام سخت و دردناک بود. اینکه مجبور بودم دوستایی که تازه باهاشون ارتباط گرفته بودم رو رها کنم و خودم رو تو فضای جدید ببینم بدون هیچ آشنایی. و این خیلی سخت بود برام.این اتفاق باعث شد که ناخوداگاه همیشه دنبال رفتن و سفر کردن باشم، هیچ وقت خودم رو به جایی که بودم و هستم متعلق نمیدونم و همیشه ته ذهنم اینه که شاید چند وقته دیگه بازم ازینجا بری.این اتفاقات باعث شد به طور ناخوداگاه علاقه زیادی به سفر کردن داشته باشم، به اینکه اگه یه مدت آدمای جدید نبینم خسته و افسرده میشم و فکر میکنم زندگی یکنواخت و خیلی کسل کننده شده برام، که همینطورم هست.خیلی وقتم بود که دوست داشتم در مورد سفر کردن بنویسم و محتوا تولید کنم و به دلایل مختلف نمیشد (از شما چه پنهون که ترس داشتم بیشتر از دیده نشدن و کمی هم تنبلی البته)، اما بالاخره چند روز پیش پادکست رادیو دور دنیا رو با حضور منصور ضابطیان گوش دادم و به خودم گفتم دیگه وقتشه که شروع کنی، و الان با نوشتن این پست توی ویرگول شروع کردم.اینجا قراره محتواهای مختلفی درباره سفر بنویسم و سعی میکنم نگاه متفاوتی داشته باشم و اگرم نداشتم که ایرادی نداره، من اومدم که باشم و تو این زمینه بنویسم و ادامه بدم...همین...?</description>
                <category>میلادالدین</category>
                <author>میلادالدین</author>
                <pubDate>Sun, 24 Jul 2022 19:06:30 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>