<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Milad Jamili - میلاد جمیلی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@miladjamili</link>
        <description>من میلاد جمیلی هستم، ارشد فلسفه تعلیم و تربیت از دانشگاه تهران دارم و الان هم کاندیدای دکتری فلسفه تربیت دانشگاه تربیت مدرسم. اما خلاصه اش اینه که؛ من دل در گرو شعر و فلسفه، اخلاق و تربیت دارم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 15:32:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1024541/avatar/rlGtUK.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Milad Jamili - میلاد جمیلی</title>
            <link>https://virgool.io/@miladjamili</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روز جهانی فلسفه سال 2023</title>
                <link>https://virgool.io/@miladjamili/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D9%84-2023-nhntznfm73px</link>
                <description>امروز ۱۶ نوامبر روز جهانی فلسفه در سال 2023 میلادی است.World Philosophy Day, Nov 16, 2023فلسفه عنوان مفهومی است که از 400 سال پیش از میلاد تاکنون در زبان و فرهنگ انسان جاری است. تاکنون تعاریف متعددی از فلسفه معرفی شده است، اما بحث بر سر چیستی آن همچنان محل تامل است.اما فلسفه واقعا چیست؟آیا فلسفه حرف‌های قلمبه سلمبه است؟ گاهی آره و گاهی نهآیا فلسفه مربوط به گروهی تحصیل کرده است؟ قطعا نهآیا فلسفه ادا و اطوار گروهی است که خود را برتر می‌دانند؟ نهآیا فلسفه تنها یک رشته دانشگاهی است؟ قطعا نه!آیا فلسفه حاکم دانش و علم است؟ قطعا نهآیا فلسفه یک کار نظری است؟ قطعا و صرفا نهآیا فلسفه کار عقل است؟ صرفا نهپس فلسفه چیست؟ من اکنون در تعریف فلسفه تحت تاثیر فیلسوفان پست‌مدرن فرانسوی هستم و از منظر آن‌ها به این پرسش پاسخ‌ خواهم داد.اول به سراغ اندیشه ژیل دلوز خواهیم رفت.دلوز فلسفه را خلق مفاهیم جدید و دگرگون کننده مفاهیم پیشین می‌داند. فرا رفتن از مفهوم‌های کهنه پیشین و ایجاد مفهوم‌های جدید از وظایف فلسفه است. برای همین است که دلوز در کتاب نیچه و فلسفه چنین می‌نویسد:هنگامی که کسی می‌پرسد فلسفه به چه کار می‌آید، پاسخ باید ستیزه‌جویانه باشد، چرا که پرسش کنایه‌آمیز و نیش‌دار است. فلسفه نه به دولت خدمت می‌کند و نه به کلیسا، که هر دو دغدغه‌های دیگری دارند. فلسفه به خدمتِ هیچ قوه‌ی مستقری در نمی‌آید. کار فلسفه ناراحت کردن است. فلسفه‌ای که هیچکس را ناراحت نکند و با هیچکس ضدیت نورزد فلسفه نیست. کار فلسفه آزردنِ حماقت است. فلسفه حماقت را به چیزی شرم آور تبدیل می‌کند. فلسفه کاربردی ندارد جز افشا کردن پستی‌های اندیشه در تمامی اَشکالش. آیا جز فلسفه رشته‌ای هست که به نقدِ تمامی رازآمیزگری‌ها با هر خاستگاه و هدفی که داشته باشند، همت گمارد؟  ژیل دلوز نیچه و فلسفه. ۱۹۶۲اما دیگر فیلسوف فرانسوی ژاک دریدا.دریدا فلسفه را کنشی می‌داند که به اندیشه‌های دگم و بسته پیشین حمله می‌کند و از دل خودِ آن اندیشه‌ها، چیزهای جدید خلق می‌کند. دریدا این شیوه را واسازی می‌داند که از یک سو آن مفهوم کهنه را ویران و در سوی دیگر مفهوم جدیدی را از دل آن به بار می‌نشاند.به مفهوم‌هایی که اکنون در اندیشه خود درباره آزادی، عدالت، شغل، زن، دین، عشق و... دارید فکر کنید؟ بر اساس این تعریف از فلسفه، باید به سراغ همه آن‌ها رفت و جور دیگری فکر کرد.   آنچه میان این دو تعریف مشترک است، ابداع و خلق است. فلسفه رو به سوی نوآوری دارد، رو به سوی ایجاد چیزهای جدید.بنابراین به نظر من، می‌توان گفت فلسفه کاوش است، کاوشی برای زندگی بر اساس گذر از کهنه‌ها و رو به سوی ابداع‌های جدید مفاهیم. فلسفه نوعی شدن است، شدنی که مدام قرار است نو و نو و نو باشد. تا کجا ؟ تا آن ناکجایی که می‌توانیم.این کار جدید، یعنی فلسفه را چه چیزی انجام می‌دهد؟ عقل؟ به راستی که نه! عقل خودش درگیر هزار جبر و محدودیت است. درگیر هزار تردید و دو راهی! درگیر هزار جمود و تعصب! درگیر هزار حد و محدوده. وقت آن است عقل استدلالی را از استیلای بلند خویش به زیر کشیم!(برای مطالعه بیشتر درباره نقد عقل مدرن و کژی‌ها و کاستی‌های آن، به نقد فیلسوفان پست مدرن همچون نیچه، لویتار، دریدا، دلوز، فوکو، لویناس، بودریار و... مراجعه نمایید.)پس چه چیزی این کار مهم را انجام می‌دهد؟ به گمان من تخیل.تخیل شریف‌ترین چیزی است که آدمی دارد. تخیل به چارچوب هیچ ایده‌ای بسنده نمی‌کند و در اسارت هیچ چیز نمی‌ماند. تخیل همواره می‌خواهد فراتر رود. فراتر از تمامی چارچوب‌ها و بن‌بست‌ها. فراتر رفتن از همه دگم اندیشی‌ها و جزم‌اندیشی‌ها. فراتر رفتن از همه ممکن‌ها، فراتر رفتن از همه مطلق‌ها. این ویژگی مهم تخیل است که فلسفه را ممکن می‌کند. به واسطه تخیل است که فلسفه از بن بست مفاهیم پوسیده رهایی می‌یابد و مفاهیم نو را طرح‌ریزی و ابداع می‌کند. فلسفه تنها یک کار دانشگاهی نیست، فلسفه نوعی روش برای زندگی است. راهی است برای زندگی کردن. گذر کردن از کهنه‌های زندگی و ایجاد چیز‌های جدید برای آن.به زندگی خود فکر کنید. همه ما درگیر هزار مفهوم کهنه هستیم. وقت آن است که به کمک تخیل، طرحی نو برای زندگی در اندازیم.بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم  حافظبه همه امکان‌هایی فکر کنید که پسِ مفهوم‌های کهنه اطرافمان در جریان است. آیا باید به مفاهیمی همچون آزادی، اختیار، درد، رنج، زن، مرد، دین، علم، خدا، سیاست، جنگ، دموکراسی، اقتصاد و... مانند آنچه تاکنون بوده بیاندیشیم؟ آیا زمان تجدید نظر نیست؟اگر هست، شما هم فیلسوف هستید و روز فلسفه بر شما هم مبارک.میلاد جمیلی۲۵ آبان ماه سال ۱۴۰۲</description>
                <category>Milad Jamili - میلاد جمیلی</category>
                <author>Milad Jamili - میلاد جمیلی</author>
                <pubDate>Thu, 16 Nov 2023 21:22:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نو روز خویشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@miladjamili/%D9%86%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AE%D9%88%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D9%86-ieha7zzax80m</link>
                <description>نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشیکه بسی گل بدمد باز و تو در گل باشیحافظخلاصه: این نوشتار حاوی پیشنهادی درباره فکر کردن به خود در آیین باستانی نوروز است. نگارنده سنتی را از قیصر‌امین‌پور به یادگار می‌گیرد و با پرداختن به فلسفه، سعی در راهنمایی به شیوه درون‌نگری به جهت ژرف‌اندیشی نسبت به خود دارد.وقتی به چرخش روزگار و آمد و شد ایام می‌نگریم، از میان همه اتفاقاتی که ما می‌شناسیم و در تقویم از آن استفاده می‌کنیم، تنها سه رخداد در زمان است که حقیقتی عینی دارد و مابقی همگی اعتباری است. به تعبیر دیگر سایر تقسیمات، از ماه شمسی، سال قمری، سال و ماه میلادی، فصل‌ها و هفته‌ها همگی اعتباری هستند. بنابراین هیچ یک در واقعیت وجود ندارند و همگی بنابر توافق انسان‌ها ساخته شده‌اند. آن سه رخداد حقیقی چنین است:یکی گردش زمین به دور خورشید = سال شمسیگردش زمین به دور خودش = روز گردش ماه به دور زمین = ماه قمریاما آیا این اتفاقات که حقیقتی در فیزیک دارند، حقیقتی در علوم انسانی نیز دارند؟ باید پاسخ داد که خیر چنین نیست، یعنی اگرچه سال شمسی در فیزیک حقیقت دارد اما در علوم انسانی خالی از وجه ارزش‌شناختی هستند و به خودی خود دارای هیچ ارزشی (Axiom) نیست.پس چه می‌شود که ما آن‌ها را دارای ارزش می‌دانیم (که باید بدانیم)؟ یعنی چه می‌شود که بهار ارزشمند است، نوروز را جشن می‌گیریم و برای یلدا تا پاسی از شب بیدار می‌مانیم؟ پاسخی ساده وجود دارد، فرهنگ‌ و سنت. اما سنت چیست؟ سنت باور، اصل و یا روش عملی فرد یا گروهی است که به مدت طولانی توسط افرادی دیگر تکرار شده است. به تعبیر ساده تر تصور کنید که فرد و یا گروهی روزی از کوهی بالا رفته‌اند و حالا افرادی به وسیله فرهنگ، تربیت و... همان مسیر را برای رسیدن به قله می‌پیمایند. این را سنت می‌گوییم، یعنی سنت رد پای حرکت جامعه است.گادامر فیلسوف آلمانی قرن بیست معتقد بود، که ما چه بدانیم و چه ندانیم همگی در حال فعالیت در سنت‌های مختلف هستیم و گریزی از آن نداریم. اما آیا باید به همه سنت‌ها پایبند باشیم؟ آیا سنت‌ها را نمی‌توان تغییر داد؟ آیا سنت‌ها را نمی‌توان بهبود داد؟ آیا در دل و بستر یک سنت‌ نمی‌توان توافقی جدید کرد؟ساختار سنت‌ها چنین است که بر اساس نیاز‌های مردمان و شرایط روزگاران هسته اصلی آنان باقی می‌ماند، اما ممکن است بخشی از آن تغییر کند. این تغییر می‌تواند فردی، خانوادگی، شهری و کشوری باشد. به عنوان نمونه همه ما سالانه در ایام تعطیلات نوروز در سطح فردی کارهایی انجام می‌دهیم. خانواده‌ای ممکن است هر سال به سفر برود و خانواده دیگر عملی دیگر را انجام دهد. نوروز در کشور ایران ممکن است با تاجیکستان متفاوت باشد. اما همگی به چیزی به نام سنت باستانی نوروز باور داریم و به آن پای‌بند هستیم.اما پیشنهاد من چیست؟ قیصر امین پور شاعر متفکر و برجسته ایرانی در یکی از شعر‌های بی نظیر خویش بیتی دارد دقیق و سنت‌ساز.گفتم این عید به دیدار خودم هم برومدلم از دیدن این آینه ترسید چرا؟قیصر امین پوراما این سخن سهل و ممتنع چگونه است؟ به چرخش ایام برگردیم. گفتیم که سه گردش در حقیقت وجود دارد، گردش زمین به دور خودش، به دور خورشید و گردش ماه به دور زمین. دانستیم که این گردش‌ها خودشان فی نفسه ارزشی ندارند مگر آنکه ما به وسیله سنت‌ها به آن ارزش دهیم. بنابراین خوب است که از این گردش‌ حقیقی سال جدید شمسی، گردشی اعتباری را برای خویش قرار‌داد کنیم.یوهانس نیکولاس تتنس فیلسوف آلمانی قرن ۱۸ میلادی درباره درون انسان قائل به تقسیم بندی جالبی بود، او معتقد بود انسان دارای سه لایه درونی است: لایه باور ها و عقاید (افکار، اندیشه‌ها و...)لایه احساسات (عواطف، هیجانات، غم‌ها، شادی‌ها، خوشایند‌ها، بدآیند‌ها و...)لایه ارده‌ و خواسته‌ها (آرزو‌ها، نیازها و....)بنابر تقسیم‌بندی تتنس و با اعتقاد به ایجاد بهبود خویش در آیین باستانی نوروز، می‌توانیم سالانه یک بار به گردش در باور‌ها و عقاید، گردش در احساسات و عواطف و گردش در خواسته‌های خویش مشغول باشیم و به درون خویشتن بیشتر بپردازیم. یعنی بیایم و سالانه خود را ارزیابی کنیم که چه بوده‌ایم و چه نبوده‌ایم و این بررسی را همچون سنتی مقارن با ایام سال نو قرار دهیم. لازم به توجه است که این پیشنهاد می‌تواند به اقتضای هر فرد به تقسیم‌بندی‌های فصلی و ماهانه نیز بدل شود، چنانکه در اندیشه عرفای قدیم نیز شاهد آن هستیم.پرداختن به این امر تا حد بسیار زیادی به ما در سامان‌دهی زندگی کمک خواهد کرد و سالی نکو را پیش‌روی ما قرار خواهد داد. اما ممکن است در این باره خطای ناخواسته از ما نیز سر بزند و ما خود را با دیگری مقایسه کنیم و بد به حال آنکه به جای گردش در خویش به مقایسه خویش با دیگری می‌پردازد.حال که به اهمیت این سنت پرداختیم، خوب است که به چگونگی آن نیز بپردازیم. به عبارت دیگر، چگونه باید به دیدار خودم هم بروم؟باز به فلسفه بر می‌گردیم. فیلسوفان برای این گشت و گذار درونی روشی را به نام درون‌نگری (introspection) پیشنهاد می‌کنند. درون‌نگری وسیله‌ای است برای اطلاع یافتن درباره درونیات خویش که یا در گذشته رخ داده و یا اکنون در حال رخ دادن است و یا مقدمه‌ای است برای آینده. درون‌نگری تمرکزش را از حس و تجربه بیرونی بر می‌دارد و توجه‌اش را به درون می‌دهد.ما همگی سطح ابتدایی درونگری را انجام می‌دهیم. بگذارید مثالی بزنم؛ ما وقتی عصبانی هستیم، خودمان نسبت به عصبانیتمان آگاه هستیم و نیاز نیست جلوی آینه برویم تا بفهمیم که عصبانی هستیم! (خنده‌دار به نظر می‌رسد). ما آدمیان اگرچه در بسیاری از امور مربوط به خویش آگاهی داریم، اما درباره همه لایه‌های درونی چنین آگاهی بلادرنگی نداریم. بنابراین نیاز است تا با روشی به نام درون‌نگری بیشتر به درون خویش سرک بکشیم، خودمان را بشناسیم و از ورای آن و به مدد آن، خویش را برای آینده آماده کنیم. اما درون‌نگری چه شرایطی دارد؟ در واقع این تامل درباره خویش باید چگونه باشد که به آن درون‌نگری گوییم؟ یا به پرسش دقیق‌تر، چه کاری را درون‌نگرانه می‌گویند؟ اریک شوئیتسگبل استاد فلسفه دانشگاه کالیفرنیا و علاقه‌مند به موضوعات ذهن و روانشناسی شش شرط را درباره درون‌نگری به عنوان شروط اساسی به ما نشان می‌دهد.شرط اول: ذهنی بودنامر درون‌نگری یک فعالیت ذهنی است و نیاز‌ نیست برای آن عملی در بیرون از ذهن رخ دهد.شرط دوم: اول شخصدرون‌نگری تلاشی است که باید توسط خود شخص انجام شود، یعنی هرکس تنها می‌تواند برای خودش درونگری کند، هیچ فرد دیگری نمی‌تواند دیگری را به درون‌نگری برساند.شرط سوم: نزدیکی زماندرون‌نگری فعالیتی است مربوط به قضاوت‌های ما درباره خودمان در زمان نزدیک. یعنی مربوط به حال اکنون شما، گذشته نزدیک و یا آینده نزدیکتان است.شرط چهارم: مستقیم بودنیعنی شما باید فقط خودتان و خودتان باشید و به صورت مستقیم با درونتان ارتباط بر قرار کنید و نتیجه‌ای بلادرنگ را که به دست می‌آید درون‌نگرانه بدانید. به عبارت دیگر باید مراقب باشید داده‌ای از بیرون وارد نشود و شما را از دیدار با خودتان دور کند و واسطه ای میان شما و لایه‌های درونی شما باشد.شرط پنجم: تشخیصباید تشخیص دهم که موضوعی را که دارم درونگری می‌کنم چیست و چگونه باید باشد. به عبارت دیگر به صورت پراکنده نمی‌توان درون‌نگری کرد. ذهن باید متمرکز و دقیق باشد و نوعی هماهنگی درونی ایجاد کند. مثلا وقتی درباره آینده خویش فکر می‌کنم، نباید اینقدر دنبال مجهولاتی باشم که جوابش را ندارم.شرط ششم: تلاشدرونگری نیازمند تلاش است تا رخ دهد. ما هر روز مشغول درون‌نگری نیستیم، بنابراین باید قصد و اراده کنیم تا در زمانی خاص تلاش خود را مصروف درون‌نگری کنیم. نتیجه:اگر برای درون‌نگری شروط ذکر شده را رعایت کنیم، یک نتیجه حاصل می‌شود و آن خود‌شکل دهی جدید است. بنابراین پیشنهاد می‌کنم از میان ایام تعطیلات یک روز را به خودتان و درونگری خویش اختصاص دهید. اگر نشد یک نیم روز و اگر نشد حداقل چند ساعت را به محل خلوتی بروید و درونگری کنید، عمیقا به درون خویش بیاندیشید و متناسب با حاصل آن درون‌نگری (شناخت بهتر خویش) برای آینده یعنی سال پیش رو برنامه‌ای داشته باشید.اما ذکر نکته‌ای برای آنان که عمیقا به فلسفه می‌اندیشند ضروری است. نوشتار حاضر اصلا سعی در پرداختن به خودبودگی ندارد، که اگر چنین بود باید آن را به دالان پر زرق و برق تاریخ فلسفه انداخت. همچنین تضادی با دیگر‌بودگی و دیگر‌اندیشی ندارد، اگرچه مجال پرداختن به این موضوع نیست اما ذکر همین نکته در اینجا ضروری است. شاید زمانی دیگر باید درباره آن نوشت. آن کَس است اهل بشارت که اشارت داندنکته‌ها هست بسی محرم اسرار کجاست؟حافظدر پایان، آغاز سال نو را تبریک عرض کرده و برایتان عاقبتی نیک، اخلاقی نکو و وضع الحالی خوش آرزومندم. باشد که بتوانیم اراده خویش را معطوف درون‌نگری کرده و نو روزی برای خویشتن بسازیم.منابع الهام بخش این جستار جهت تحقیقات آکادمیک:Britannica, T. Editors of Encyclopaedia (2022, September 12). Johannes Nikolaus Tetens. Encyclopedia Britannica. https://www.britannica.com/biography/Johannes-Nikolaus-Tetens.Gadamer, H. (1975). Truth and method. New York: Seabury Press.Schwitzgebel, Eric, &quot;Introspection&quot;, The Stanford Encyclopedia of Philosophy (Winter 2019 Edition), Edward N. Zalta (ed.).Shils, E. (1971). Tradition. Comparative Studies in Society and History, 13(2), 122-159.</description>
                <category>Milad Jamili - میلاد جمیلی</category>
                <author>Milad Jamili - میلاد جمیلی</author>
                <pubDate>Wed, 22 Mar 2023 14:56:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاملی فلسفی درباره زندگی به مناسبت نوروز 1401</title>
                <link>https://virgool.io/@miladjamili/%D8%A2%D8%B1%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B1-z8sybhskrnt9</link>
                <description>بهار بار دیگر آمد و مژده روز نو را پیش چشمانمان قرار داد. حالا پس از سردی زمستان، این نوبهار است که رخ می‌نماید. برای شروع این سال هر ایرانی در هرکجای جهان به کاری مشغول است، یکی آیین باستانی را پاس می‌دارد و دیگری مشغول دعا برای شروع سال جدید است. من به هر دو عمیقا می‌اندیشم و خود را فراسوی هرکدام و در هریک جستجو می‌کنم.حول حالنا همواره مرا به تفکر می خواند. تو گویی پس از سردی زمستان و اهرمن تاریکی، این تحول و بهار است که می آید. حول حالنا برای آنان که سردی زمستان را تاب آورده اند، بشارت نوروز است. تحولی است که روز خویش را نو کرده و سرآغازی دوباره را برای خویشتن رقم زنند. این همان احسن الحال است.زین خوش رقم که برگل ِ رخسار می‌کشیخط بر صحیفه ی گل و گلزار می‌کشی اما به راستی این تحول چگونه ممکن است؟ آیا این همان آرزوی هزار ساله آدمیان نیست؟ شاید عجیب بنماید که همانند هر سال به سراغ حافظ و مولوی نمی‌روم، چرا که خوشتر آن باشد که سر دلبران، گفته آید در حدیث دیگران‌‌. فردریش نیچه، فیلسوف شهیری که خواب انسان مدرن را آشفته کرد و او را به سوی بازاندیشی سوق داد، در آغاز سال نو چنین نگاشته است.«من هنوز زنده‌ام و هنوز فکر می‌کنم. باید باز زندگی کنم تا باز فکر کنم. هستم، پس فکر می‌کنم. فکر می‌کنم، پس هستم. امروز هرکس آزادانه آرزو و محبوب‌ترین اندیشه خود را بیان می‌کند. بسیار خوب، من هم می‌خواهم از آنچه امروز آرزو کرده‌ام و از اولین اندیشه‌ای که امسال از صمیم قلب به آن معتقدم سخن بگویم. می‌خواهم اندیشه‌ای را بیان کنم که می‌تواند دلیل، ضمانت و شیرینی تمام زندگیم باشد. این اندیشه آن است که باید بیش از پیش بیاموزم که ضرورت چیزها عینِ زیبایی ذاتی است. بدینسان، من در شمار کسانی خواهم بود که چیزها را زیبا می‌سازند. از این پس عشق من عبارت خواهد بود از «عشق به سرنوشت». من نمی‌خواهم متهم کنم، حتی نمی‌خواهم متهم‌کنندگان را متهم کنم. من نمی‌خواهم با زشتی‌ها سر جنگ داشته باشم. از این پس، دیده برتافتن تنها انکار من خواهد بود. خلاصه، از این پس فقط می‌خواهم به زندگی آری گویم.» آغاز کتاب چهارم، حکمت شادان.آری هم ره‌آورد این تحول و هم راه امکان آن، آری گویی به زندگی است، در عین عشق به هرآنچه مقدر است. این دو مهم، در عین آنکه در ظاهر متناقض می‌نمایند، اما با یکدیگر بر سر مهر بوده و وحدتی از جنس بودنی ناپایدار را پیش روی ما قرار خواهند داد که به مدد آن، درک چیستی زندگی و کردار من آدمی هموار تر خواهد شد.من آغاز سال نو را تبریک عرض کرده و برایتان عاقبتی نیک، اخلاقی نکو و وضع الحالی خوش آرزومندم. باشد که بتوانیم اراده خویش را معطوف به آری گویی به زندگی کرده و در عین حال به هرآنچه مقدر است به دیده رضا بنگریم.من و مقام رضا بعد از این و شکر رقیبکه دل به درد تو خو کرد و ترک درمان گفت میلاد جمیلیآغاز فروردین ماه سال ۱۴۰‍۱چند لینک مفید:غزل شماره ۸۸ حافظغزل شماره ۴۵۹ حافظشش شایعه درباره نیچه که نباید باور کنیدنوروز / ژاله آموزگار</description>
                <category>Milad Jamili - میلاد جمیلی</category>
                <author>Milad Jamili - میلاد جمیلی</author>
                <pubDate>Sun, 20 Mar 2022 14:11:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کودک یا بزرگسال کوچک</title>
                <link>https://virgool.io/@miladjamili/%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-ldawrribk0ax</link>
                <description>وقتی جوتو دی بوندونه داشت تصویر حضرت مریم را می‌کشید، هنوز هم این تصور در جامعه حاکم بود که کودک، بزرگسالی کوچک است. امروزه هم وقتی به دنیای اطراف مان در ایران ۱۴۰۰/۲۰۲۱ نگاه می‌کنیم، شاهد رفتار‌هایی هستیم که این پرسش را برایمان تداعی می‌کند؛ کودک بزرگسال کوچک است یا فقط کودک است؟حتما شما هم تصاویر بسیاری از کودکان را می‌بینید که مشغول به کارهای بزرگسالانه هستند، کارهایی که بزرگ‌تر ها هر روزه برای زندگی خویش انجام می‌دهند: آرایش، عکس های سلفی، مدلینگ، کار و...بزرگسال کوچک برای بررسی موضوع بگذارید کمی بیشتر مسئله را با نگاهی تاریخی بررسی کنیم و از میان این بررسی به مشکلات این نوع نگاه توجه نشان دهیم. ریشه چنین برداشت هایی نه به امروز بلکه به سده های ابتدایی تاریخ تمدن بشری بر می‌گردد. این مسئله که کودک، یک بزرگسال کوچک است در تاریخ ایران نیز، دارای سابقه است، در دوران قاجار شاهد فرهنگی متاثر از این نگاه هستیم، باید بدانیم که آنقدر این تصور برای مردمان ایران طبیعی بوده است که تصوری خلاف آن را به ذهن راه نمی‌داده و آن را در تمام جزئیات زندگی خویش جاری و ساری می‌داشته اند. به طور مشخص کودکان از همان کودکی به سر کار می‌روند، لباسی دقیقا همانند بزرگتر ها می‌پوشند و در مکتب ها نوعی اخلاق بزرگ‌منشانه را تمرین می‌کنند هرچند از محتوای آن چیزی ندانند. در این نگاه بازی کردن نوعی لغو محسوب شده و سبب بیهودگی و اتلاف وقت و تضییع عمر محسوب می‌شده است.پر واضح است که در ذهن برخی مردمان امروز نیز واژه «بازی کردن» دارای بار عاطفی منفی است و هنوز که هنوز است برای بزرگتر های این کشور، بازی کردن کاری بیهوده است و کودک زودتر باید بزرگ شود.عکسی از کودکان در دوران قاجار که همانند بزرگتر ها لباس پوشیده اند.  عکسی از کودکی در زمان قاجار پای دار قالی و پای دار کودکی خویش این عدم آگاهی از دنیای کودکان ریشه در فلسفه نگاه ما به کودک دارد، اگر بخواهم خیلی خلاصه بگویم. در پایه‌ای ترین حالت دو نگاه به کودک وجود دارد.کودکی که بزرگسال کوچک است.کودکی که کودک است و روزی بزرگسال می‌شود.نقاشی از کودکی که ویژگی کودکانه دارد اثر رافائل در دوره رنسانس (راست)  در مقابل نقاشی از کودک بزرگسال اثر جوتو در قرون وسطی (چپ)این تلقی از دنیای کودکی که آنان را بزرگسالان کوچک پیش ساخته می‌داند، بیش از هرچیز ریشه در اندیشه پیش‌ساخت‌گرایی (preformationism) دارد، اندیشه‌ای که اول بار در نگاهی بیولوژیکی به انسان خود را قوام بخشید. به موجب این تلقی زیست‌شناسانه، تصور می‌شد که ارگانیسم ها از نسخه های کوچک خود ساخته شده‌اند. پیش‌ساخت‌گرایان معتقد بودند که شکل موجودات زنده، به صورت واقعی، قبل از تکوین آن‌ها وجود دارد. به عبارت دیگر، انسانی كوچك و كاملاً شكل گرفته در حین بارداری در نطفه یا تخمک كاشته می‌شود و سپس فقط اندازه آن رشد می‌كند. هرچند که ریشه این نگاه را می‌توان تا فیثاغورث عقب کشید، اما آنچه مراد ماست، تاثیر این تلقی زیست‌شناسانه بر فرهنگ و تعلیم و تربیت است که اوج آن در قرون وسطی مشاهده می‌شود و البته تا قرن ۱۸ ام به علت تاثیر فلسفه علوم طبیعی بر فلسفه علوم انسانی نیز ادامه پیدا می‌کند.این تلقی از کودک در قرون وسطی با مخالفت فیلسوفانی همچون ژان ژاک روسو و جان لاک مواجه شد، لاک و روسو با پیروی از ارسطو، تصویری جدید از دنیای کودکی ارائه دادند، تصویری که کودک را نه از آن رو که بزرگسال کوچک است، بلکه از آن جهت که ماهیتی مستقل دارد و این ماهیت در ویژگی های کودکی او نهفته است مورد توجه قرار می‌دهد. این تلقی و توجه، بعد‌ها با کار روانشناسانی همچون آرنولد گسل و زیگموند فروید توسعه داده شد و امروزه ما در تئوری ها و نظریه های رشد کودک (child development) نگاهی دقیق را به دنیای کودکی از آن رو که کودک است مشاهده می‌کنیم، نگاهی که کمک کننده ما در تحقیقات فلسفی، روانشناسی و تربیتی است.در ایران زمین نیز، شاهد نگاهی استقلال‌گرایانه به ماهیت دوران کودکی بوده‌ایم، یعنی هم در آثار شاعرانی همچون مولوی و سعدی و هم در کار فیلسوفی همچون ابن سینا، شاهد توجه به کودک و دوران کودکی هستیم. با این همه اما در فرهنگ، چنین نگاهی حاکم نیست و دیگر سخنی از «چونک با کودک سر و کارم فتاد‌/‌هم زبان کودکان باید گشاد» در میان افرادی که با کودکان سر و کار دارند، دیده نمی‌شود. بلکه بلعکس، کودک همان بزرگ سال کوچکی است که باید هرچه زودتر دست از ناپختگی و خامی بردارد و هرچه سریعتر سعی و تلاش کند تا بزرگ شود.اما اگر با این آگاهی تاریخی به سراغ اکنون بیاییم، باید بگویم که امروزه این عدم آگاهی از دنیای کودکان رنگ و لعاب جدیدی به خود گرفته است، مغالطه ای پنهان که از محصولات دنیای مدرن است، عینک توجه ما به کودکی را آلوده است. امروزه گمان می‌کنیم که هرچه شکل کودکانه دارد، مناسب کودک است، یعنی اگر وسایلی کوچک درست شد و یا اگر رنگ صورتی و آبی داشت و یا اگر فقط تصویر کودکی بر آن نقش بسته بود، دیگر حتما مناسب کودک است.آری امروزه به بهانه کودکانه کردن وسایل و لوازم، محتوای ناسالم، تمام آنچه بزرگسالان انجام می‌دهند را مناسب کودک می‌پندارند و این عدم آگاهی ریشه در همان تلقی دارد که پیش‌تر به آن اشاره شد. با این حساب مانیکور و پدیکور هرچند با انواع شکل ها و نقش‌های کودکانه عرضه شود، تصویر‌های جنگ و خونریزی، چه با روایت مذهبی چه با حکایت تاریخی-ملی هرچند در زبان شعر کودکانه ریخته شود، باز هم مناسب کودک نیست و تجاوز به حقوق انسانی اوست. حقوقی که ما باید تا بزرگسالی او، از آن محافظت کنیم.دست های ظریف کودکان باید میان گِل‌های باغچه بازی کند نه طعمه آرایشگران شود.البته برای خوانندگان این سطور واضح است که نگارنده این مطالب، میان بازی کردن کودکان با رنگ و حتی رنگ کردن صورت‌های یکدیگر با آرایش کردن صورت کودک، تفاوتی فاحش می‌گذارد و اولی را نقاشی کودکانه و دومی را آرایش بزرگسالانه تصور می‌کند. بنابراین باید بتوانیم میان بازی کردن کودکانه و ادای بزرگسالانه فرق بگذاریم. به کوتاه سخن، مادامی که کودک صورت خویش را نقاشی می‌کند در دوران کودکی (childhood) خویش به سر می‌برد و آن زمان که تمرکز خویش را به نوعی از آرایش بزرگسالان جلب می‌کند و آن را تکرار و تمرین می‌کند از دنیای کودکی فاصله گرفته و دچار خطای بزرگسال کوچک شده است.همچین باید میان عکس گرفتن از کودک مادمی که کودک است با عکس گرفتن از کودک در صنعت مد تفاوت قائل شویم، که این بلای تربیتی نیز در دنیای امروز با رنگ و لعابی کودکانه رو به پیش‌رفت است و دامی جدید را در فضای اینستاگرام پهن کرده است. متاسفانه بسیاری از خانواده های ایرانی نیز از این طریق اقدام به کسب درآمد از کودک بی‌نوای خود می‌کنند. یا همچنین میان بازی و ارتقای هوش کودکان در موسیقی ارف با تقلید و حفظ کردن ترانه از فلان خواننده بزرگسال.هرچند که بخشی از جذابیت دنیای بزرگسالان برای کودک امری طبیعی است، اما خود ما با تشویق‌های نابجا از کودکی که ادای بزرگسال را در می‌آورد، وی را به سوی بزرگسال کوچک سوق می‌دهیم و او را از دنیای زیبای کودکی جدا می‌کنیم. کودکی را تصور کنید که به جای بازی با همسالان، لباس بزرگانه‌ای به تن کرده و در مهمانی خانوادگی بر صندلی تکیه زده و شعر حافظی را که هیچ از آن نمی‌فهمد، موقرانه از بر می‌خواند!! جذابیت این تصویر برای بزرگسالان از آن روست که خرق عادتی را در دنیای کودکان به وجود آورده است و این امر موجب تشویق و تمجیدی می‌شود که روز به روز دوران کودکی را از آن کودک معصوم دریغ می‌دارد.خلاصه سخن این‌که نگاه به کودک در دنیای امروز، بسان گذشته باز هم با نگاهی بزرگسالانه روبروست، همان نگاهی که روزی کودک کار را به وجود آورد، امروز کودک کار مجازی را تحویل جامعه می‌دهد. آن‌که کودک را لباسی بزرگسالانه می‌پوشاند و او را از بازی برحذر می‌داشت، امروز او را به کارهای بزرگسالانه مشغول داشته و از بازی بر حذر می‌دارد.باید چه کرد با این حجم عدم آگاهی از دنیای کودک؟هرچند که عضو هستیم اما اگر کنوانسیون حقوق کودک در این کشور حضور فعال داشت.حالا که ندارد!!هرچند که قانون داریم اما اگر قانون‌های حمایتی از حقوق کودکان آن طور که باید اجرا می‌شد. حالا که نمی‌شود!!یادمان باشد که ما وظیفه ای تربیتی، اخلاقی و قانونی در قبال کودکان‌مان داریم، وظیفه‌ای که ما را به یادگیری دنیای زیبای کودکی سوق می‌دهد. پس بیایم کودکان را چنان که شایسته کودکانه بودنشان است بشناسیم.منابع الهام بخش این جستار و منابعی جهت تحقیقات آکادمیک:Archard D (2004) Children: rights and childhood. Routledge, London.Ariès P (1962) Centuries of childhood. Random House, New York.Aristotle (1932) The politics (trans: Rackham H). Harvard University Press, Cambridge, MA.Aristotle (1934) Nicomachean ethics (trans: Rackham H). Harvard University Press, Cambridge, MABuchanan AE, Brock DW (1998) Deciding for others: the ethics of surrogate decision making. Cambridge University Press, Cambridge.Buck T (2014) International child law. 3rd edition Routledge London and New York.Carlson NR et al (2005) Psychology: the science of behavior, 3rd Canadian edn. Pearson Education. Pearsoned.com New York ISBN 0-205-45769-X.Cohen H (1980) Equal rights for children. Littlefield, Adams, and Co., Totowa.Crisp R. Wellbeing. In: Zaita EN (ed) The Stanford encyclopedia of philosophy, Summer 2015 edn..Descartes R [PW] (1985) The philosophical writings of descartes, vol 1 (trans: Cottingham J, Stoothoff R, Murdich D). Cambridge University Press, Cambridge.Eekelaar J (1986) The emergence of children’s rights. Oxford J Legal Stud 6:161–182.Feinberg J (1980) A child’s right to an open future. In: Aiken W, LaFollette H (eds) Whose child? Parental rights, parental authority and state power. Littlefield, Adams, and Co., Totowa, pp 124–153.Gilligan C (1982) In a different voice. Harvard University Press, Cambridge.Greene JD, Nystrom LE, Engell AD, Darley JM, Cohen JD (2004) The neural bases of cognitive conflict and control in moral judgment. Neuron 44(2):389–400.Kohlberg L (1981–1984) Essays on moral development, vols I and II. Harper &amp; Row, San Francisco.Kuther TL, Posada M (2004) 2004 children and adolescents’ capacity to provide informed consent for participation in research. Adv Psychol Res 32:163–173.Locke J (1959) An essay concerning human understanding, vol I. Dover, New York.Matthews GB (2008) Getting beyond the deficit conception of childhood: thinking philosophically with children. In: Hand M, Win Stanley C (eds) Philosophy in schools. Continuum, London, pp 27–40.Matthews GB (2009) Philosophy and developmental psychology: outgrowing the deficit conception of childhood. In: Siegel H (ed) the Oxford Handbook of the Philosophy of Education,; Oxford handbooks OUP Oxford pp 162–176.O’Neill O (1988) Children’s rights and children’s lives. Ethics 98:445–463.Parfit D (1984) Reasons and persons. Clarendon Press, Oxford.Piaget J (1968) The mental development of the child. In: Elkind D (ed) Six psychological studies. Vintage Books, New York, pp 1–73.Piaget J (1971) The child’s construction of quantities. Routledge/Kegan Paul, London.Rawls J (1999) A theory of justice, Rev edn. Oxford University Press, Oxford.Rousseau J-J (1979) Emile or on education. Basic Books, New York.Shahar S (1990) Childhood in the Middle Ages. Routledge, London.Spock B (1968) Baby and child care, 3rd edn. Hawthorn Books, New York.Stephenson T (2005) How children’s responses to drugs differ from adults. Br J Clin Pharmacol 59(6):670–673.United Nations (1989) The convention on the rights of the child. In: Alston P, Parker S, Seymour J (eds) Reprinted in Children, rights and the law. Oxford University Press, Oxford, pp 245–264; and in LeBlanc L. The convention on the rights of the child. United Nations Law making on Human Rights. University of Nebraska Press, Lincoln, pp 293–316.Weithorn T, Campbell SB (1982) The competency of children and adolescents to make informed treatment decisions. Child Dev 53:1589–1598.World Health Organization. Children are not small adults. </description>
                <category>Milad Jamili - میلاد جمیلی</category>
                <author>Milad Jamili - میلاد جمیلی</author>
                <pubDate>Fri, 09 Jul 2021 17:08:11 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>