<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های میلاد مرادی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mili74021</link>
        <description>من یک مهندسم از نوع IT ، که سعی در همدلی با انسان ها دارم .</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 14:32:32</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2846303/avatar/OXiGwp.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>میلاد مرادی</title>
            <link>https://virgool.io/@mili74021</link>
        </image>

                    <item>
                <title>داشتن یک شغل یا پایان بلند پروازی ها</title>
                <link>https://virgool.io/@mili74021/%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%B4%D8%BA%D9%84-%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%87%D8%A7-mydjesevakfw</link>
                <description>این روزها با خودم میگویم کی می خواهی یاد گرفتن زبان را از سر بگیری؟ قرار بود یک زمانی را برای باشگاه رفتن در نظر بگیری! یاد گرفتن ساز چی شد؟ و همیشه جواب یک چیز هست: حوصله اش را ندارم . وقتی عمیقا به مشکلی که وجود دارد فکر می کنم اول خودم رو محکوم میکنم به بی برنامگی، اولین قضاوت من (همیشه علاقه دارم از اینطور برچسب ها به خودم بزنم )! اما گاهی راه فراری هم پیدا میشود. با خودم میگویم من اگر بی برنامه و بی نظم هستم چرا آمدم دنبال شغل کارمندی؟ پس اینقدر ها هم به درد نخور نیستم شاید مشکل جای دیگری باشد. شاید دلیلش روتین بودن و یکنواختی کارها باشد، شاید شرایط شغلی ام دلیل اصلی باشد. شاید هم این قضاوت نادرستی ست و دلیل اصلی همانی ست که در درون خودم قرار دارد . برنامه هایی برای یادگیری در حوزه کاری ام در نظر دارم که خیلی کم به آنها رسیدگی میکنم، و در مقابل پیشنهاد دوستم برای گرفتن پروژه شخصی مقاومت نشان میدهم. میتوانم بگویم یک پدافند غیر عامل فعال کرده ام در مقابل هر کاری که بخواهد کمی از نقطه امن خارجم کند! و به نظرم اگر کسی بگوید که تبدیل به فردی بی انگیزه و سست عنصر شده ام، حرف بیهوده و  گزافی نمیزند. آخرین ایده ام روی این است که کسب و کاری برای خودم ایجاد کنم، به نظرم اعتماد بنفس و توانایی اینکار را دارم اما یک مشکل اصلی همیشه هست:  &quot;  نقش ها می توانم زد غم نان اگر بگذارد&quot;.معمولا برای مدتی خواب درستی دارم که پایدار نمی ماند. وقتی خوابم با مشکل مواجه می شود تقریبا همه چیز را به هم میریزد و یک حلقه بی نهایت شکل می گیرد. بی حوصلگی، بی برنامگی، فکر، خیال و بی خوابی!شاید اصطلاح مودی برای این وضعیتم درست باشد. اوضاع طوری شده که میلی به کتاب خواندن هم ندارم، برعکس گذشته . اما نوشتن، کاریست که در این روزها انجام میدهم. شاید استعداد خاصی در نوشتن هم ندارم اما می نویسم. اگر هم بگویید ننویس باز می نویسم.مرتب مسواک میزنم، این تنها موردی هست که طی یک ماه اخیر به آن دل خوش کردم. کار عجیب و غریبی هم نیست فقط یک مسواک قبل از خواب است که به صورت روتین انجام می دهم اما حس آن را برایم دارد که شاخ غولی را شکسته ام.  گاهی اینطور فکر میکنم که دیگر ذهنم عادت کرده است به این مدل از زندگی، شغل کارمندی دید انتقادی من را بلعیده و همه چیز را روی حساب و کتاب پیش می برد، به شکلی یکنواخت و روتین.  بلند پروازی هایم کجا رفت؟  قرار نیست ریسکی بکنم؟ نکند یک ربات شده ام؟ اینها سوالاتی ست که مدام از خود میپرسم. پایان دهه بیست زندگی ام اینطور با رکود همراه شده است و دوستانی دارم که به من حق می دهند و می گویند اتفاقا الان بیشتر دارم با واقعیت کنار می آیم و اینها همه از جبر جغرافیاست ، دیگران هم دارند به نحوی این حس و حال ها را تجربه می کنند . وقتی به اینها فکر می کنم ، آینده خیلی مسخره به نظر می آید .</description>
                <category>میلاد مرادی</category>
                <author>میلاد مرادی</author>
                <pubDate>Wed, 01 Nov 2023 13:02:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کدی که نمی فهمی رو کپی نکن</title>
                <link>https://virgool.io/@mili74021/%DA%A9%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D9%81%D9%87%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%88-%DA%A9%D9%BE%DB%8C-%D9%86%DA%A9%D9%86-yfwuxm1ll6jr</link>
                <description>اگه برنامه نویس باشی حتما تا حالا برات پیش اومده که قطعه کدی رو کپی کنی و ازش استفاده کنی . اگر هم تازه برنامه نویسی رو شروع کردی و هنوز دست به کپی پیست کردنت روون نشده خوندن این پست میتونه خیلی دستت رو روون کنه :)یادمه وقتی خودم کارآموز بودم و سر یک باگ اساسی گیر افتاده بودم ، منتورم اومد بالای سرم و بعد بررسی کد هام پرسید که اینارو خودت نوشتی ؟ گفتم نه سرچ کردم ، گفت نفهمیدی و کپی کردی ! مگه نگفتم کدی که نمیفهمی نباید اصلا کپی کنی :/بعد از اون اتفاق همیشه سعی میکردم هر جا که سرچ کردم ، یه کم اون کد رو بخونم بفهمم داستانش چیه بعد برم سراغ کپی کردنش ! در مورد فهم الگوریتم های استفاده شده در کد ها که خیلی خوب جواب می داد .اما یه جاهایی از لایبرری های خاصی استفاده میشد که سر در نمیاوردم و یه جاهایی ام بود که اصلا کد ها گنگ بودن برام .این جور مواقع میومدم اول کد ها رو به صورت سمپل اجرا میگرفتم و یه دیباگ روش انجام میدادم . نتیجه بهتر بود ، بهتر از خوندن صرف کد ها .اما هنوز یه مساله وجود داشت ، بعدها که در روند توسعه مشکلی پیش میومد یا نیاز به تغییری بود و دوباره میرفتم سراغ اون کد ها ، می دیدم که اصلا هیچی ازش متوجه نمیشم و دوباره می رسیدم سر خونه اول :(یه روزی تنبلی رو گذاشتم کنار و روشی رو پیاده کردم . روش این بود هر کدی که کپی میکردم حتما باید یه جوری امضای خودم رو روش میذاشتم ! از اسم متغیر ها گرفته تا نوع پیاده سازی کد رو جوری که برای خودم قابل فهم باشه تغییر میدادم . برای تغییر دادن نیاز بود حتما کد رو خوب بفهمم و چون کد ها رو یه جورایی بومی کرده بودم بعد ها هم برای فهمیدنشون خیلی با چالش روبرو نمی شدم  .اگه اینطوری کپی کنی بیشتر یاد میگیری  ;)</description>
                <category>میلاد مرادی</category>
                <author>میلاد مرادی</author>
                <pubDate>Wed, 25 Oct 2023 13:49:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما باید چطور مهندسی باشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mili74021/%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-qp9jgqwpo4mt</link>
                <description>راستش این اولین پست منه ، قبلا گاهی مطالبی رو توی ویرگول می خوندم و الان شدم یک نویسنده ، یک مهندسم که میخواد افکارشو اینجا بنویسه .حتما میپرسین چرا ؟ چرا الان فکر کردی باید شروع کنی به نوشتن ؟ اصلا این موضوع به ما چه ربطی داره؟! میگم ؛)نوشتن یه کار خلاقانه س ، و من شروع کردم به نوشتن تا یک آدم خلاق باشم . ولی اصلا چرا ؟ یه مهندس همواره در حال محاسبه س و با اعداد سر و کار داره ، مثلا کسی که مهندس عمرانه میبینیم که یه متر دستشه و داره اندازه میگیره  و آخر کار هم یه نقشه بهت میده که مو به مو باید اجراش کنی . خلاقیتی توی این کار میبینی شما ؟ نه . حالا از این مثال ها خیلی زیاده .در کل مهندسا خیلی دنبال خلاقیت و تخیل و اینها نمیرن ، با واقعیت سر و کار دارن و تمام . همواره فقط و فقط به نتیجه توجه میکنن ، شما یک مسئله ریاضی رو بذار جلوی یه مهندس ، همون لحظه شروع میکنه به حل کردن ! بابا صبر کن !!!اصلا براش مهم نیست که سوال چیه! فقط دنبال یه فرموله تا سریع به جواب برسه! اگه یه مهندس IT باشه چند تا تکنولوژی رو برات اسم میبره که راه حل این مساله س!اما بهتر نبود اول فکر کنه که این سوال اصلا چیه ؟حل کردنش واقعا به چه کاری میاد ؟ گیرم که حلش هم کردیم . شاید اگر کمی روی فهمیدن اون سوال کار می‌کرد میتونست تغییری در سوال به وجود بیاره که حالا جواب دادنش یک ارزشی پیدا می کنه !مرز اینکه ما باید چطور مهندسی باشیم همین‌جاست.  همیشه میگیم یا راهی خواهیم یافت یا راهی خواهیم ساخت ، باشه خیلی خوبه . ولی راه به کجا ؟اصلا فهمیدی کجا داریم میریم که میخوای راه بسازی؟ ما باید گاهی فکر کردن به راه حل مساله رو بذاریم کنار و اول به خود مساله فکر کنیم .اینجاس که بالاخره با تعریف مساله درست و پیدا کردن یک مشکل واقعی  میتونیم به یک ایده برسیم . و چه بسا که این ایده تبدیل به بیزنس خیلی بزرگی بشه .بر میگردم به حرفی که اول این پست زدم ، من شروع کردم به نوشتن تا کمی دز خلاقیت به یک مهندس واقع گرا وارد کنم ! اصلی ترین دلیلش اینه .شاید راه بهترش این بود برم بین مردم و مسائل رو ببینم . با همدلی کردن و آشنا شدن با مشکلاتشون . فکر میکنی توام نیاز داری کمی دُز طراحی به خودت وارد کنی و از دُز مهندسیت کم کنی  ؟ ؛) </description>
                <category>میلاد مرادی</category>
                <author>میلاد مرادی</author>
                <pubDate>Sun, 27 Aug 2023 03:00:00 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>