<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های میلاد جمالی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@milo</link>
        <description>فیزیک‎خوان - ساده</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 02:16:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1084/avatar/9XtTPC.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>میلاد جمالی</title>
            <link>https://virgool.io/@milo</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اعتیاد از کجا می‌آید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@milo/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%AF-yc2toxroltzo</link>
                <description>پیش از مطالعهٔ این نوشته به این نکات توجه کنید:۱. مقصود نویسنده تشویق به مصرف مواد مخدر نیست.۲.  مصرف تفریحی مواد مخدر و حتی سیگار، حتی برای یک بار هم بسیار مضر است.  اگر محتوای این نوشته بهانه‌ای برای مصرف سیگار یا دیگر مواد مخدر به شما  می‌دهد، لطفاً دست از خربازی بردارید. گل برای مغز بسیار ضرر دارد؛ کافی  است کمی با یک آدم بنگی نشست و برخواست کنید.۳. اعتیاد فقط سرنگ و هروئین نیست. تکنولوژی را هم شامل می‌شود.۴. من متخصص نیستم و قطعاً یک جای کارم می‌لنگد. اگر تخصصی دارید به من در بهبود این نوشته کمک کنید.۱۹ بهمن سال ۸۹، در یک تصادف احمقانه پای من شکست. به خاطر بی‌تابی در  بیمارستان به من مرفین می‌زدند. مرفین مادهٔ اصلی تریاک، شیره و هروئین است  و قاعدتاً باید پس از تزریق به این ماده معتاد شده باشم. اما من حتی سیگار  هم نمی‌کشم. پس چرا می‌گویند اگر امتحان کنی معتاد می‌شوی؟طبق آمار در سال ۱۴۰۰ بیش از دوازده میلیون نفر معتاد در ایران هست که  ۴٫۵ میلیون نفر از آنان مصرف‌کنندهٔ دائمی مواد مخدرند. البته این آمارها  اعتیاد به موبایل و شبکه‌های اجتماعی را ذکر نمی‌کنند. با این وجود دست‌کم  ۵٪ از جمعیت کشور ایران معتاد است!دلیل این آمار بالا چیست؟ آیا پلیس مبارزه با مواد مخدر، نسبت به بقیهٔ  کشورها ضعیف عمل کرده است؟ شاید؛ ولی پلیس و مبارزه با مواد مخدر کارساز  نیست. اعدام که به هیچ عنوان مؤثر نیست. با این حجم از اعدام و کشتار آیا  نتیجه‌ای حاصل شده؟ چنین به نظر نمی‌رسد.یک آزمایش قدیمی آمریکایی نشان می‌داد که مصرف مواد مخدر باعث اعتیاد  می‌شود. آزمایش از این قرار بود که در قفس موش‌ها دو ظرف آب که یکی آب سالم  و دیگری مخلوط آب و مادهٔ مخدر بود را قرار داده بودند. موش‌ها از ظرف  مواد می‌نوشیدند تا بمیرند.اما بروس الکساندر استاد دانشگاه سایمون فریزر عقیده داشت که این آزمایش به این علت که  موش‌ها در قفس نگه داشته می‌شوند و اصلاً چاره‌ای جز اعتیاد ندارند از آب  مسموم می‌نوشند. الکساندر آزمایش را باز طراحی کرد. او موش‌ها را در پارک  موش قرارد داد: قفسی با چند تونل، توپ‌های رنگارنگ، غذای مرغوب و چند موش  دیگر برای دوستی.این بار موش‌ها از هر دو آب می‌نوشیدند؛ اما بعد از این که متوجه شدند  که آب یکی از ظرف‌ها حاوی هروئین یا کوکائین است، سراغ آب خالص رفتند. تنها  کمتر از یک چهارم آب حاوی مواد مخدر مصرف شده بود و هیچ موشی هم نمرد. از  این آزمایش نتیجه گرفته شد که مواد باعث اعتیاد نیست؛ بلکه این محیط است که  اعتیاد می‌آفریند.برای تأیید این استدلال، الکساندر مجدداً آزمایش را تغییر داد. این بار  او چند موش را به مدت ۵۷ روز در قفس نگه داشت تا معتاد شوند. سپس موش‌های  معتاد را به پارک موش منتقل کرد. با تعدادی استثناء خیلی زود موش‌های معتاد  ترک کردند و به زندگی عادی بازگشتند.در همان دوران، جنگ ویتنام شروع شد. حدود ۲۰٪ از سربازان آمریکایی که در  ویتنام می‌جنگیدند به هروئین معتاد شده بودند. اما پس از پایان جنگ ۹۵٪ از  سربازان معتاد بازیابی شدند. آزمایش الکساندر اکنون نمونهٔ انسانی هم  داشت.با این حساب می‌دانیم که چرا مرفینی که در بیمارستان به من تزریق شد  باعث اعتیاد من نشد. اما دولت‌ها (و البته سرمایه‌داران) سرتق‌تر از آنند  که حقایق علمی را جدی بگیرند. دولت‌ها فقط گاهی اوقات، آن هم زمانی که  آوردهٔ اقتصادی داشته باشد، دست به دامان علم می‌شوند. تغییرات اقلیمی،  مشکلات زیست محیطی، همه‌گیری‌هایی مثل کووید-۱۹ و همین مسألهٔ اعتیاد برای  تأیید این ادعا کافی است.تنها دولتی که با قضیهٔ مواد مخدر منطقی و علمی برخورد کرد، دولت پرتغال  بود. در سال ۱۹۹۹ (۱۳۷۸ ه‍.خ) پرتغال بالاترین نرخ ابتلا به HIV در میان  معتادان در اتحادیهٔ اروپا را داشت. مصرف‌کنندگان هروئین در پایان دههٔ  ۱۹۹۰ میلادی، ۵۰٬۰۰۰ تا ۱۰۰٬۰۰۰ نفر تخمین زده شده بود.در سال ۲۰۰۱، سیاست جدید در قبال مواد مخدر شکل گرفت. پرتغال حمل و مصرف  مقادیر اندک مواد مخدر را مجاز اعلام کرد. نتیجه را می‌توانید در این‌جا  ببینید و نیز در این‌جا بیشتر مطالعه کنید.ایران و آمریکا خودشان را به آب و آتش می‌زنند تا با اعتیاد مقابله کنند  و اتفاقاً پیشرفتی هم نکردند. آیا وقت آن نرسیده که قفس را بشکنیم و  اعتیاد را ریشه‌کن کنیم؟</description>
                <category>میلاد جمالی</category>
                <author>میلاد جمالی</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jun 2023 22:23:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا باید زندان‌ها را تعطیل کرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@milo/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D8%B9%D8%B7%DB%8C%D9%84-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-dieul6j5ifha</link>
                <description>با شنیدن واژهٔ عدالت، واژگان زندان، جزا، مجازات و احتمالاً اعدام به  ذهن خطور می‌کند؛ اما آیا زندان، اعدام و حتی مجازات راهی برای رسیدن به  عدالت و یا پیشگیری از جرم و جنایت است؟ در مورد لزوم لغو مجازات اعدام  بحث‌های زیادی صورت گرفته است. آیا مجازات اعدام بازدارنده است؟ چطور  می‌توان اشتباه در قضاوت را جبران کرد؛ در حالی که یک نفر بی‌گناه به چوبهٔ  دار سپرده شده است؟ با اثرات مخرب اعدام بر نزدیکان مجرم چه باید کرد؟ آیا  حقوق آن‌ها پایمال نمی‌شود؟ آیا فرصتی برای اصلاح به فرد مجرم داده  می‌شود؟ آیا عدالت به معنی خونخواهی و انتقام است؟ بسیاری از کشورهای  مجازات اعدام را لغو کرده‌اند و بسیاری دیگر در حال لغو این مجازات‌اند؛  چرا که پاسخ پرسش‌های بالا تقریباً محرز است. زمانی که اعدامی در کار  نباشد، چارهٔ کار، جدا کردن افراد خطرناک از جامعه است، تا هم جامعه از  گزند آنان در امان بماند و هم راهی برای اصلاح مجرمان باشد.اما به نظام زندان هم نقدهای جدی وارد است. زندان‌ها ناکارمد و  پرهزینه‌اند. فیلسوف آنارشیست روس، پتر کروپوتکین دربارهٔ زندان می‌گوید:  «زندان‌ها، دانشگاه جنایت‌اند.» چراکه زندانیان در یک سلول از هم تأثیر می‌گیرند و از یکدیگر روش‌های جدید  جرم و جنایت را می‌آموزند. به ندرت دیده می‌شود کسی که دوران حبسش را  گذرانده باشد، خود را اصلاح شده ببیند و از جرم و جنایت دوری کند، در عوض  کسانی که یک بار زندانی می‌شوند مشتاقند تا دوباره به مأمن زندان بازگردند.  در زندان‌ها خرید و فروش مواد مخدر و اشیای غیرقانونی بسیار راحت‌تر است و  بسیاری از زندانیان از این بابت پول خوبی به جیب می‌زنند. از این نظر  زندان بیشتر عامل تشدید کنندهٔ جنایت است تا بازدارنده.از سوی دیگر، هزینهٔ زندان‌ها و زندانیان توسط جامعه تأمین می‌شود. این  از این جهت ناعادلانه است که جامعه، هزینهٔ خوراک، پوشاک، سرپناه و امنیت  تبه‌کاران را تأمین کند. هزینه‌ای که گاه از درآمد مردم معمولی هم بیشتر  است. لرد وادینگتون، وزیر کشور مارگارت تاچر در این مورد می‌گوید: «زندان  راهی بسیار گران برای تبدیل آدم بد به بدتر است.» این بی‌عدالتی زمانی  بیشتر به چشم می‌آید که ترکیب زندان‌ها را در نظر بگیریم. نسبت مردان  زندانی به زنان زندانی به طرز باورنکردنی زیاد است. زندانیانی که در محلات  فقیر بزرگ شده‌اند نیز درصد بالایی از جمعیت زندان‌ها را تشکیل می‌دهند. در  آمریکا شانس به زندان افتادن سیاهپوستان تقریباً ۱ به ۴ در طول زندگیشان  است در حالی که این احتمال برای سفیدپوستان ۱ به ۲۳ است.در مورد آزارهای خانگی وضع بدتر هم می‌شود. معمولاً پلیس این نوع جرائم  را جدی نمی‌گیرد؛ اما اگر مسأله بغرنج شود، آزارگر به زندان محکوم می‌شود.  آزارگر که معمولاً مرد خانواده است، مسئولیت تأمین منابع خانواده را هم بر  عهده دارد. حال با حذف او از خانواده، آزاردیده‌ها دچار مشکل دیگری  می‌شوند: فقر و گرسنگی.چرا مردم به زندان می‌افتند؟ پاسخ را باید در همین ترکیب زندان‌ها جست.  زندانیان اغلب از قشر فقیر جامعه‌اند. به جز فقر می‌توان از تشویق  تلویزیونی خشونت، پلیس، سکسیم، جنگ و نیز سیستم زندان‌ها نام برد. همهٔ  این‌ها کمابیش محصول اقتدار دولتی است. در یک جامعهٔ آنارشیست، میزان جرایم  خشونت‌بار به شدت کاهش می‌یابد. دو اجتماع زاپوتک در اواخاکا نمونهٔ خوبی  از این ادعاست. این جوامع که بدون دولت زندگی می‌کنند، نرخ قتل سالانهٔ  ۳٫۴/۱۰۰٬۰۰۰ و ۱۸٫۱/۱۰۰٬۰۰۰ را دارند. برخلاف همسایگان خشن‌تر زاپوتک‌های  لاپاز، کودکان تنبیه بدنی نمی‌شوند و با بازی‌هایی با خشونت کمتر سرگرم  می‌شوند. همچنین کتک زدن همسر برای آن‌ها غیرقابل قبول است. زنان آن‌ها از  حقوقی برابر با مردان برخوردارند.نروژ هم مثال خوبی است. اگرچه نروژ دارای حکومت مقتدر است، اما نروژی‌ها  فهمیدند که مجازات، زندان و پلیس راه‌حل مؤثری برای جرم و جنایت نیستند.  نظام سیاسی نروژ سوسیال دموکراسی است و به همین دلیل اختلاف طبقاتی کمتری  دارد. نروژ پلیس و سیستم زندان دارد، اما زندان‌های نروژ با بقیهٔ کشورها  قابل مقایسه نیست. بیشتر دعاوی اجتماعی و مجرمانه، پیش از دادگاه نزد مشاور  و میانجی برده می‌شود. در سال ۲۰۱۱ (۱۳۹۰ ه‍.خ) ۸۹٪ از این دعاوی پیش از  دادگاهی شدن حل و فصل شد.اما همیشه، در هر اجتماعی جانیان روانی نیز هستند که مرتکب جرائم خشن  می‌شوند. با آن‌ها چه باید کرد؟ آیا زندانی مانند زندان هالدن نروژ  می‌تواند از پس آن‌ها برآید؟ یقیناً جامعه‌ای که بر حکومت پیروز شده باشد،  می‌تواند در برابر چند قلدر روانپریش هم از خود محافظت کند.چه باید کرد؟ حذف زندان‌ها به نظر دست‌نایافتنی و  آرمانی است. برای رسیدن به چنین هدف بزرگی دو راه هست: نخست مجاب کردن  سیاستمداران است تا فوراً دست به کار شوند و نظام قضایی را اصلاح کنند و  دوم که بسیار تدریجی اما مؤثر و عملی است؛ آموزش و فعالیت اجتماعی است.  آموزش بر خلاف سیاست نتیجه‌بخش است. باید بدانیم و بیاموزیم. باید بیدار  شویم تا بی‌دار شویم. «کریتیکال رزیستنس»  در تلاش برای راه‌اندازی جنبشی بین‌المللی برای برچیدن صنعت زندان‌داری  است. در موردش مطالعه کنید. این نوشته (و بیشتر نوشته‌های این وبلاگ) تنها  یک سرنخ است.</description>
                <category>میلاد جمالی</category>
                <author>میلاد جمالی</author>
                <pubDate>Wed, 28 Dec 2022 23:23:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پافشاری روی تکنولوژی‌های اخلاقی</title>
                <link>https://virgool.io/@milo/%D9%BE%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%AA%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-bewfarxrby6y</link>
                <description>پس از فیلترینگ تلگرام، واتساپ تبدیل به شالودهٔ ارتباطات ما ایرانی‌ها  شد. کمتر کلاس درسی دیده می‌شود که یک گروه الزاماً واتساپی نداشته باشد.  گروه‌های فرهنگی، دورهمی‌های دوستانه و خانوادگی، گروه‌های اطلاع‌رسانی،  ارتباطات کاری و در کل اکثریت قریب به اتفاق پیام‌های که ما ارسال می‌کنیم،  بر بستر نرم‌افزار واتساپ است. از طرفی اگر کسی حرفی برای شنیده شدن داشته  باشد، جایش نه در وبلاگ‌ها و شبکه‌های اخلاقی، که در اینستاگرام است؛  الزاماً اینستاگرام! برای شرکت در کلاس‌های مجازی، اغلب دو بستر پیشنهاد  می‌شود: ادوبی کانکت که بی‌کیفیت و ناکارا است و پلتفرم ایرانی اسکای‌روم  که علیرغم کیفیت بالا، آزاد نیست. برای کنفرانس‌های ویدئویی هم یا باید از  زوم استفاده کنید یا مجبورید به سرویس میتِ گوگل تن دهید. باز هم می‌توان  گفت و مثال آورد.مهم است که ما به عنوان افراد جامعه با آدم‌ها و سازمان‌های شرور همکاری  نکنیم. آیا خرید محصولات اپل به معنی حمایت از ستم‌های فاکسکان (پیمانکار  تولیدکنندهٔ محصولات اپل و دیگر غول‌های فناوری) در حق کارگران است؟ آیا  استفاده از خدمات شرکت‌هایی که به حریم خصوصی کاربران احترام نمی‌گذارند به  معنای حمایت از خیانت آن‌ها به کاربران است؟ اگر پاسخ بله است؛ پس به  همکاری با این سازمان‌ها پایان دهید. دود همکاری با شر در نهایت به چشم خود  ما می‌رود.زندگی بدون استفاده از فناوری‌های انحصاریِ رایج خیلی آسان نیست. کسی  مثل من که از واتساپ استفاده نمی‌کند، به سختی از اتفاقات اطرافش اطلاع  می‌یابد. سه‌شنبهٔ همین هفته، ساعت ۱۰:۲۰ صبح متوجه شدم که ساعت ۸:۰۰  جلسه‌ای داشتم که اطلاع‌رسانی آن تنها در یک گروه واتساپ انجام شده بود. در  گروه کتابخوانی موردعلاقه‌ام[۱]، درست زمانی که برای تصمیم‌گیری به من نیاز بود، به خاطر تحریم واتساپ، کتابی انتخاب شد که کاملاً نامربوط بود.با این حال من روی تحریم واتساپ پافشاری می‌کنم. واتساپ نسبت به رقیبش  تلگرام افتضاح است. بسیاری از امکاناتش را مدیون خلاقیت مهندسان تلگرام  است. اما این که واتساپ بی‌کیفیت است، دلیل اصلی من برای تحریم این بدافزار  نیست. واتساپ و کمپانی مادرش متا (فیسبوک) با اصول اخلاقی من به شدت در  تعارضند. واتساپ ناامن و بسته است، اطلاعات کاربران را جمع‌آوری کرده و با  شرکای تجاری‌اش به اشتراک می‌گذارد[۲].  مشکل بزرگتر، فیسبوک، کمپانی مادر واتساپ است که به تازگی برای پاک کردن  خاطرات شرارت‌بارش از حافظهٔ مردم، نام خود را به «متا» تغییر داده است.  رسوایی کمبریج آنالیتیکا و افشاگری‌های ادوارد اسنودن به خوبی پتهٔ این  غول‌های بی‌اخلاق فناوری را روی آب انداخت.به خاطر ماهیت انحصاری و تجارتی این نرم‌افزار، نمی‌توان از قول‌ها و  قسم‌هایی که نوید حفاظت از اطلاعات کاربران را می‌دهد آسوده‌خاطر بود. کسی  نمی‌داند که نرم‌افزار واتساپ درون و بیرون موبایل شما چه اطلاعاتی  جمع‌آوری می‌کند و با چه دولت‌هایی به اشتراک می‌گذارد. غول‌های تکنولوژی  به وضوح نشان دادند که برای اخلاقیات و حقوق اولیهٔ کاربرانشان تره هم خورد  نمی‌کنند. چطور می‌توانم به واتساپ اعتماد کنم؟ دلیل اصلی عدم استفادهٔ من  از واتساپ این است که گردانندگان واتساپ آدم‌های خوبی نیستند و با آدم‌های  بد نباید همکاری کرد.برای این تحریم یک دلیل مهم دیگر هم دارم. تا پیش از فیلترینگ تلگرام در  سال ۱۳۹۷، هشتاد درصد از ایرانیان از این پیامرسان استفاده می‌کردند. در  شرایط عادلانه و برابر، تلگرام ثابت کرد که واتساپ حتی به گرد پای تلگرام  هم نمی‌رسد. پس از فیلترینگ تلگرام، همه چیز عوض شد. اگرچه تلگرام بهترین  ابزارها را برای مقابله با فیلترینگ ارائه کرد؛ اما تودهٔ مردم تسلیم تصمیم  چند نفر شدند. استفاده از واتساپ علاوه بر همکاری با خون‌آشام‌های  آمریکایی، چراغ قرمزی به دموکراسی در داخل ایران است. تحریم واتساپ به  معنای «قربانی نباشید» است. وظیفهٔ هر شهروند است که از حقوق اولیهٔ خود در  مقابل قدرت دفاع کند و قربانی نباشد. اجازه ندهیم که شخصی‌ترین تصمیمات  زندگیمان توسط چند نفر گرفته شود که در رأس هرم قدرت نشسته و دومینووار و  تا حد مرسوم شدن سامانه‌های معیوب و ناامن داخلی همه چیز را مسدود کنند.این حرف‌ها معمولاً برای دوستان من تازگی دارد. به همین خاطر اغلب به من  پیشنهاد می‌شود تا همین‌ها را در اینستاگرام بگویم تا مخاطب بیشتری داشته  باشم. چرا باید با آدم بد همکاری کنم تا بگویم با آدم بد همکاری نکنید؟ چرا  باید برای گفتن حرف‌هایی در این صفحهٔ صمیمی می‌زنم باید از خیر حریم  خصوصی‌ام بگذرم؟ چرا باید تعداد زیادی مخاطب داشته باشم؟ این آخری از همه  مهم‌تر است. آیا مخاطب بیشتر به معنی کیفیت بالاتر است؟ آیا من (که به  نادان بودنم اطمینان دارم) باید در نقش یک گورو یا شیخ ظاهر شوم؟ استاد  عزیزی که بخش زیادی از جهان‌بینی‌ام را مدیون آموزش‌های او هستم می‌گفت هر  کسی یک شعاع تأثیرگذاری دارد. کافیست آدم حقیری مثل من تنها بر تعداد  انگشت‌شماری اثرگذار باشم تا رسالتم را به خوبی و با حداقل ریسک انجام داده  باشم: ریسک اطلاعات اشتباه و گمراه‌کننده.این‌ها را با دلایل مرسوم افرادی که اینستاگرامشان را کنار می‌گذارند،  جمع کنید تا متقاعد شوید که اینستاگرام چیز مضری است. تأثیراتی که  اینستاگرام بر سلامت روان و زمانِ باارزش مردم می‌گذارد هولناک است.اما این تحریم‌بازی‌های کوچک مثل این است که با هفتاد و دو نفر به جنگ  چهار هزار نفر بریم. آیا شانسی برای پیروزی هست؟ در کوتاه‌مدت نمی‌توان  شانس زیادی متصور بود؛ اما در طولانی مدت، نتیجه خارق‌العاده است. بنیاد  نرم‌افزار آزاد از زمان بنیان پیشرفت‌های بزرگی داشته است. پروژه‌هایی مثل  گنو، گنو/لینوکس، بی‌اس‌دی، کی‌دی‌ئی و در کل نرم‌افزارهای آزاد پیشرفت‌های  باورنکردنی داشته‌اند. گنو/لینوکس (که از این به بعد به سادگی می‌گوییم  لینوکس) را در نظر بگیرید. در ابتدا کسی لینوکس را جدی نمی‌گرفت. به تدریج  که تعداد کاربران آن رو به افزایش گذاشت، مایکروسافت که فروش ویندوزش را در  خطر می‌دید، صدها میلیون دلار خرج مبارزه با لینوکس کرد و در نهایت از  لینوکس به سختی شکست خورد. شکست مایکروسافت به این معنی است که خود  مایکروسافت اکنون از لینوکس استفاده می‌کند و تا چندی پیش شایعاتی مبنی بر  ارائهٔ یک توزیع لینوکس از مایکروسافت هم به میان می‌آمد.تنها کافیست هر کس به سهم خودش تلاش کند. به اراذل نشان دهیم که سودی در  مشاغل غیراخلاقی نیست. در غیر این صورت زمانی متوجه می‌شویم که کاملاً  تبدیل به برده شده‌ایم.پ.ن ۱: این نوشته بروزرسانی می‌شود.پ.ن ۲: این نوشته ابتدا در وبلاگم منتشر شده است.پاورقی۱- بعداً در مورد کتابیار خواهم نوشت.۲- در این پیوند عبارت Information We Collect را جستوجو کنید تا از زبان خودشان بشنوید.</description>
                <category>میلاد جمالی</category>
                <author>میلاد جمالی</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jun 2022 22:57:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شرح مصیبتی از سربازی مجتبی</title>
                <link>https://virgool.io/@milo/%D8%B4%D8%B1%D8%AD-%D9%85%D8%B5%DB%8C%D8%A8%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%AA%D8%A8%DB%8C-t8btxrzr6tvd</link>
                <description>عکس از مینی‌سریال Catch-22گوش‌هایش سنگین بود. شنیده بودم که به او گفته بودند نوشیدن از آب این  چاه قدغن است. آدم تشنه مثل عاشق عقل ندارد، به آب که رسید شروع به سرکشیدن  کرد. پس از آن مصائب سخت‌تر شد. این که عفونت وارد بدنش شده بود کم نبود،  چند روزی هم باید منتظر می‌ماند تا ماشینی بیاید و به درمانگاه منتقلش کند.  براثر درمان و زور چرک خشک‌کن، پردهٔ گوشش آسیب دید. گوش‌هایش سنگین بود و  باید داد می‌زدی تا روشن شود.از مستأجرش پرسید سربازی رفته‌ای؟مستأجر: «نه رفته‌ام و نخواهم رفت! دو سال زندگیم رو بدم و اذیت بشم برای هیچ؟»برایش همین قدر مضحک بود که به کسی که تمام خانواده‌اش را در قحطی از پایان یک رابطهٔ سطحی ناله کنی! گفت «تو چی می‌فهمی؟»و شرح مصیبت آغاز شد:منو انداختن گرگان برا آموزشی، بعدش رفتم بجنورد. توپ ۱۰۵ رو داده بودن  بهم. همه چیزِشِ یادم داده بودن. چند ماه اوجو (آن‌جا) بودم که گفتن هرکی  می‌خوا بره منطقه، اسم بنویسه. ما هم خر شدیم به خاطر سه ماه کسری رفتیم لب  مرز!میباس اَ رفسنجون برم کرمون ماشین بگیرم برم بهبهان، بعد برم اهواز، بعد  برم اندیمشک بعدش برم پادگان. دو روز تو راه بودم. هوا گرم بود. شرجی بود.  عرق نمی‌کردیم آب می‌رختیم. شرشر آب می‌رختیم و خنک نمی‌شدیم.غذاش آشغال بود. همون آشغالم بد میدادن بهمون. نهار ساعت پنج عصر، شام  سهٔ شب! ماشین میاس برامون بیاره. چند روز چند روز آب نداشتیم. یه تانکری  بود همه ازش آب می‌خوردن. آبش گرم بود. فرمانده هم ازش آب می‌خورد ولی برا  اون بهتر بود چون هم حقوقش بالاتر بود و هم زودتر درجه می‌گرفت. شرایط ولی  برا همه یکسان بود. چند روز چند روز آب نداشتیم. وقتی تانکر تموم می‌شد  میباس صبر کنیم تا دوباره ماشین برامون آب بیاره.منم تشنه بودم از چاه آب خوردم. ده روز تو سنگر بودم تا ببرنم  بیمارستان. چه می‌دونستم کثیفه. اون جا هچی نبود. این آبی که شما میریزید  تو دستشویی از آب خوردن ما بهتر بود. من حاضرم همین آب رو بخورم. بهداشتی  نبود تو پادگان!می‌دونی چطور دستشویی می‌کردیم؟ یه بشکه رو شکافته بودن گذاشته بودنش یه  گوشه‌ای. یه چاه دو متری هم کنده بودن، لولهٔ بخاری کرده بودن توش. یه  حلبی هم گذاشته بودن سرش. ما تو این کارمون رو می‌کردیم. یه آفتابه‌ای هم  داشتیم که تا میومدی کارتو بکنی آبش تموم شده بود؛ بیستو کُت (سوراخ) داشت.  نمی‌گفتن آفتابه نیس برو بخر! هچی نبود! ایجو راحت ک‍.. خ‍..‍تو می‌شوری.مَ شانس سربازی نداشتم. کوشکی (کاشکی) زمان جنگ بود. زمان جنگ هوای  سربازو داشتن. من سال ۷۶ رفتم. زمان جنگ زنا نون می‌پختن مفتی میدادن به  سربازا. محال بود پول بگیرن. الان برادر به برادر رحم نمی‌کنه.شاطر علی اما داستان دیگری از سربازی داشت. شاطر علی صبح می‌رفت سر پست  می‌خوابید تا ظهر، نهار می‌خورد و باز می‌رفت سر پست و تا اذان مغرب  استراحت می‌کرد. در پایان هر دوی آن‌ها یک کارت پایان خدمت داشتند.</description>
                <category>میلاد جمالی</category>
                <author>میلاد جمالی</author>
                <pubDate>Fri, 29 Apr 2022 11:52:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسابقهٔ فضایی میلیاردرها | بمب کربنی که سیاره را نابود می‌کند</title>
                <link>https://virgool.io/@milo/%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D9%82%D9%87%D9%94-%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D9%85%D8%A8-%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-rfvqldzhyqj3</link>
                <description>چند هفته پیش، آزمایشگاه جهانی نابرابری که بنیانگذارش توما پیکتی است، داده‌های سالانهٔ خود در مورد نابرابری در ثروت، درآمد، جنسیت و محیط زیست را منتشر کرد.  طبق معمول گزارشی مفصل است و ارزش مطالعهٔ کامل را دارد. با این حال، در  بخش نابرابری جهانی کربن به این نکتهٔ مهم اشاره شده است که سهم  ابرثروتمندان در انتشار کربن به طرز نامتناسبی زیاد است. در حالی که مردم  کشورهای ثروتمند تمایل بیشتری به انتشار گازهای گلخانه‌ای دارند،  ابرثروتمندان به کلی در سطح جداگانه قرار می‌گیرند. افرادی که یک درصد  بالای ثروت جهان را صاحبند، مسئول انتشار حدود پانزده درصد از گازهای  گلخانه‌ای جهان، یعنی بیش از دو برابر پنجاه درصد پایینی هستند.دلایل این امر ساده است. سبک زندگی ابرثروتمندان طبق انتظار، شامل عادات مصرف و الگوهای رفتاری است که ردپای کربنی بیشتری به جای می‌گذارد. همانطور که تابستان امسال، استفان واگستیل از فایننشال تایمز به اختصار بیان کرد:  « تقریباً هر کاری که ثروتمندان می‌کنند، از سکونت در خانه‌های بزرگتر تا  راندن خودروهای پرمصرف‌تر و سفرهای هوایی بیشتر به خصوص با جت شخصی، کربن  بیشتری منتشر می‌کند. مصرف گوشت و تملک استخرهای شخصی و ویلا یا ویلاهایی  که تعطیلاتشان را در آن می‌گذرانند را هم در نظر بگیریم.»تصور چیزی واضح‌تر از پروازهای فضایی تفریحی که در اوایل امسال میلادی توسط بلو اوریجینِ جف بزوس، ویرجین گلکتیکِ ریچارد برنسون و اسپیس‌ایکس ایلان ماسک برای نابرابری کربن شدیداً دشوار است. پروازهایی که به وضوح هدف اصلیشان  این بود که ایدهٔ سفرهای فضایی تفریحی را عنوان سرمایه‌گذاری رایج (و  احتمالاً پرسود) جریان‌ساز کنند.حالا این‌گونه پروازها چه مقدار کربن منتشر می‌کنند؟با دقیق شدن در گزارش جهانی نابرابری، به این تخمین شگفت‌انگیز بر  می‌خوریم که هر پرواز یازده دقیقه‌ای به ازای هر مسافر دست‌کم هفتاد و پنج  تن کربن (به گفتهٔ محققان، این یک تخمین بسیار محتاطانه است و این رقم  می‌تواند در بازهٔ دویست و پنجاه تا هزار تن باشد.) منتشر می‌کند. برای  مقایسه، داده‌های این گزارش می‌گوید که یک میلیارد نفر از جمعیت زمین  هرکدام سالانه کمتر از یک تن کربن منتشر می‌کنند و این یعنی تنها یک گردشگر  ظرف چند دقیقه از طول عمر یک هشتم جمعیت زمین کربن بیشتری منتشر می‌کند.اگر سفرهای فضایی تجاری موفق شوند از مرحلهٔ پروازهای کوتاه و زیرمداری  به سفرهای طولانی‌تر و حتی اقامت‌های بلندمدت مداری توسعه یابند، به راحتی  (و وحشتناکی) می‌توان متصور شد که ردپای کربنی با چه سرعت و شدتی افزایش  می‌یابد. در حال حاضر دست‌کم یک کمپانی به برنامه‌های خود برای ساخت و  پرتاب یک هتل فضایی مجلل تا پایان همین دهه می‌بالد. اگر برنامه‌های این شرکت مانند طرح روی کاغذشان موفق شود، طرح موسوم به وویجر استیش می‌تواند مسکن حدود سیصد مهمان و بیش از صد خدمه باشد که آلودگی سفرهای فضایی خصوصی را کاملاً در سطح جدیدی قرار می‌دهد.البته هنوز نامشخص است که آیا سفرهای فضایی تجاری واقعاً می‌تواند یک  مدل تجاری بادوام و سودده در دهه‌های پیش رو باشد. چیزی که روشن است این  است که عادات مصرف روز افزون ابرثروتمندان، اکنون بار ناپایداری را بر  اقلیم دنیا وارد می‌کند و سفرهای فضایی خصوصی در مقیاس بزرگتر می‌تواند  برای سیارهٔ ما مثل حکم اعدام باشد.یادداشت ویراستار مجلهٔ ژاکوبین: آزمایشگاه جهانی نابرابری اذعان دارد  که ارقام مربوط به پروازهای فضایی که در بالا ذکر شد، شامل تمام مراحل سفر  است نه فقط خود پرواز.این مطلب ترجمه‌ای است از Billionaire Space Flights Are a Carbon Bomb That Will Destroy the Planet که توسط Luke Savage  نوشته شده و در مجلهٔ ژاکوبین منتشر گردیده و اولین بار در وبلاگ شخصی میلو منتشر شده است.</description>
                <category>میلاد جمالی</category>
                <author>میلاد جمالی</author>
                <pubDate>Sun, 26 Dec 2021 16:22:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دروغ، توطئه و احتمال درز کردن اطلاعات محرمانه</title>
                <link>https://virgool.io/@milo/%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D8%AA%D9%88%D8%B7%D8%A6%D9%87-%D9%88-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D8%B1%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-jnqf7bgr9fdc</link>
                <description>دروغ مستلزم تخریب است و بازسازی این تخریب، تقریباً ناممکن به نظر  می‌رسد. این به این معنی است که حتی حرفه‌ای‌ترین دروغ‌ها هم، عاقبت با  احتمال بالای لو رفتن روبه‌رو خواهد شد. پس یک جای کار جملاتی از قبیل «سفر  به ماه دروغ بوده.»، «موجودات فضایی در منطقهٔ ۵۱ آمریکا حضور دارند!»، «علت زلزلهٔ بم آزمایش اتمی بوده» یا «ویروس کرونا  در آزمایشگاه‌های چین (یا آمریکا) ساخته شده!» و بقیهٔ تئوری‌های توطئه‌ای  که اذعان دارند گروهی سری، رازی بسیار بزرگ را از مردم دنیا پنهان می‌کنند،  می‌لنگد.در واقع پروژه‌ای به بزرگی برنامهٔ آپولو با چهار صد هزار کارکن اصلاً  توانایی محرمانگی بیش از شصت سال را ندارد. این موضوع را دیوید گریمز،  فیزیکدان دانشگاه آکسفورد در مقاله‌ای نشان داد که خلاصه‌ای از آن را در بخش کمی فنی‌تر همین نوشته مرور خواهیم کرد. مقالهٔ گریمز چهار تئوری توطئهٔ رایج را بررسی می‌کند:اگر سفر به ماه دروغ بوده باشد، با ۴۰۰٫۰۰۰ کارمند ناسا، این دروغ طی مدت چهار سال می‌بایستی رسوا شود.رابطهٔ بین واکسن و اوتیسم، باید بین سه تا سی و پنج سال افشا می‌شد.تغییرات اقلیمی هم اگر کلاه‌برداری می‌بود، ظرف مدت چهار تا بیست و هفت سال لو می‌رفت.و پنهان کردن درمان سرطان هم در نهایت ظرف سه سال توسط کسی از کارکنان شرکت‌های داروسازی لو می‌رفت.من تقریباً پای حرف‌های باورمندان به این چهار تئوری توطئه نشسته‌ام. در مورد دروغ سفر به ماه، پوریا ناظمی نوشتهٔ بسیار ارزشمندی دارد که شک و شبه‌های باورمندان را پاسخ می‌دهد. در مورد  گروه‌های ضدواکسن هم، شاید معروف‌ترین ضدواکسن‌ها دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور  عجیب و غریب آمریکا و کایری اروینگ ستارهٔ تیم بسکتبال بروکلین نتس باشند. مانند اکثر باورمندان به  داستان‌های عجیب و غریب، این افراد هم چندان علاقه‌ای به مدرک و استدلال  ندارند.در مورد تغییرات اقلیمی، باز هم نام ترامپ ورد زبان‌هاست. در سال ۲۰۱۲  ادعا کرده بود که تغییرات اقلیمی شایعه است و توسط دولت چین برای خارج کردن  صنایع آمریکا از عرصهٔ رقابت ساخته شده است.و مورد آخر را به طرز جالبی از یک معلم شنیدم! به نظرم  شنیده شدن این موارد از زبان معلمان، زنگ خطری است برای نظام آموزش و  پرورش که گذشته و حال خوبی هم نداشته است. به هر حال این نوشته شاید کمی  برای آن‌ها که اهل بکارگیری مستندات و استدلال هستند مفید باشد؛ در غیر این  صورت، متوهمان تئوری توطئه را به حال خودشان بگذارید. البته زیاده‌روی  نکنید و به همه چیز هم برچسب تئوری توطئه نزنید. https://nitter.net/roozfeiz/status/1466385076858535948 متن کامل و جامع (فنی و ریاضیاتی) را در این‌جا بخوانید. متأسفانه امکان درج معادلهٔ لاتکس در ویرگول وجود ندارد.</description>
                <category>میلاد جمالی</category>
                <author>میلاد جمالی</author>
                <pubDate>Sat, 18 Dec 2021 15:17:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنباله‌دارها در تاریخ</title>
                <link>https://virgool.io/@milo/%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-s9sqmvvacys0</link>
                <description>نوشتهٔ زیر، دست‌نوشتهٔ من به  مناسبت دومین باشگاه نجوم کرمان است که در تیرماه ۹۹ برگزار شد. آن روزها  به بهانهٔ ورود دنباله‌دار نئووایز به آسمان شب، باشگاه نجوم تیر ماه کرمان را به دنباله‌دارها اختصاص دادیم.اولین گزارش‌های رصد مربوط به دنباله‌دارها مربوط به هزارهٔ سوم پیش از  میلاد است. ظهور ناگهانی دنباله‌دارها، به دلیل به‌هم زدن هارمونی آسمان،  نشانهٔ شومی از طرف خدایان دانسته می‌شد. فلاسفهٔ طبیعی یونان، برای درک  منشاء تلاش‌هایی کرده بودند. ارسطو که نزدیک به یک و نیم هزاره نظراتش در  حوزهٔ نجوم و فیزیک معتبر بود، بر این باور بود که دنباله‌دارها تجلی جو  زمین‌اند.در قرون وسطی، وحشت از این دست سنگین خداوند به اوج  خود رسید. باور بر این بوده که ظهور دنباله‌دارها نشانهٔ بلایای طبیعی مثل  سیل و زلزله‌اند. در قرن ۱۶ و اوایل قرن ۱۷، دنباله‌دارها تیتر اصلی  روزنامه‌ها بودند. یک شعر قرن پانزدهمی دنباله‌دارها را چنین توصیف می‌کند:«آن‌ها تب، مریضی، آفت و مرگ می‌آورند. اوقات سخت، کمبود و دوران قحطی بزرگ»پای ستاره‌های دنباله‌دار به هنر هم باز شده بود. در آثاری مثل فرشینهٔ  بایو، که پارچه‌ای است که رویدادهای مربوط به تسخیر انگلستان توسط ویلیام  نورماندی در سال ۱۰۶۶ میلادی را روایت می‌کند. یا یک دیوارنگار عصر رنسانس  ایتالیا مربوط به جوتو دی باندونه در پادوا ظهور دنباله‌دار معروف هالی را  به تصویر کشیده‌اند. (همچنین آثار نیایش مغان)تب دنباله‌دار که هنوز هم باور رایجی است، از ظهور  دنباله‌دار هالی در سال ۱۹۱۰ نشأت می‌گیرد. این عقیده که دنباله‌دارها اسید  پروس یا هیدروژن سیانید را در زمین پخش می‌کنند و باعث مسمومیت مردم  می‌شود، ترس و وحشت زیادی آفریده. گرچه اخیراً کاشف به‌عمل آمده که هیدروژن  سیانید یکی از ترکیبات دم دنباله‌دار است. با توسل به این باور،  فروشنده‌های دوره‌گردِ زرنگ از فروش قرص‌های دفع اسید پروس، پول زیادی به  جیب زدند. در سال ۱۹۹۷ میلادی (۱۳۷۶ هجری خورشیدی) زمانی که دنباله‌دار  هیل-باپ پرفروغ شد، ۳۹ نفر از فرقهٔ Heaven’s Gate دست به خودکشی  جمعی زدند. آن‌ها بر این عقیده بودند که با این کار می‌توانند زمین را ترک  کنند و با سفینهٔ آدم‌فضایی‌هایی که دنباله‌دار هیل-باپ را مشایعت می‌کردند  سفر کنند.تحقیقات اخترشناسی روی دنباله‌دارها در ابتدا کند و کم‌رنگ بود. پتروس  آپیانوس، اخترشناس آلمانی، نخستین اخترشناس عصر جدیدی بود که با استفاده از  مشاهدات رصدی دریافت که دم دنباله‌دارها در خلاف جهت موقعیت خورشید قرار  دارد. او این پدیده را در کتاب خود Astronomicum Caesareum، که در سال ۱۵۴۰ منتشر و تقدیم شاه چارلز پنجم کرد، شرح داد.چند دهه بعد، اخترشناس شهیر دانمارکی، تیکو براهه، دریافت که  دنباله‌دارها اجرام مستقلی‌اند. او از روش اختلاف منظر، فاصلهٔ دنباله‌دار  بزرگ ۱۵۷۷ را حدود ۲۳۰ برابر قطر زمین اندازه‌گیری کرد؛ چیزی نزدیک به ۱/۵  میلیون کیلومتر. این کشف نظر ارسطو مبنی بر حضور دنباله‌دار در داخل جو  زمین را رد کرد و نشان داد که دنباله‌دارها اجرامی فرای مدار ماه هستند.ولی دنباله‌دارها روی چه مسیری حرکت می‌کنند؟ این پرسش بزرگی بود که  ستاره‌شناسان را برای مدت‌ها درگیر کرده بود. تیکو براهه نخستین کسی بود که  باور داشت دنباله‌دارها به صورت دوره‌ای بازمی‌گردند. از سوی دیگر، یوهانس  کپلر، ستاره‌شناس مشهور، بر این عقیده بود که دنباله‌دارها در مسیر  مستقیم‌الخط حرکت می‌کنند.یوهانس هِوِلیوس، اخترشناس و قانون‌گذار گُدانسکی، همانطور که ما اکنون  می‌دانیم، باور داشت که مدار دنباله‌دارها سهموی و هذلولی بود. این اختلاف  نظر باعث شد هولیوس کتاب خود، کامتوگرافی (Cometographia) را در سال ۱۶۶۵ منتشر کند. او در این کتاب خواص ظاهری دنباله‌دارها را شرح داد و دست به طبقه‌بندی دنباله‌شان زد.در سال ۱۶۸۰، ادموند هالی ۲۴ ساله، دنباله‌دار بزرگی را کشف کرد. این  دوست ایزاک نیوتون که بعدتر به مقام اخترشناس سلطنتی نائل آمد، گفتهٔ شش  دهه پیشِ کپلر مبنی بر مستقیم بودن حرکت دنباله‌دارها به شدت تشکیک کرد.  هالی در ملاقاتی با نیوتون توضیح می‌دهد که احتمالاً دنباله‌دار سال ۱۶۸۰،  روی مداری به‌شدت خمیده حرکت می‌کند.ادموند هالی با استفاده از این یافته شروع به محاسبه می‌کند و به این  نتیجه می‌رسد که این دنباله‌دار روی یک بیضی دراز حرکت می‌کند و در سال  ۱۷۵۸ بازمی‌گردد. هالی در سال ۱۷۴۸ درگذشت و نتوانست موفقیت بزرگش در  مکانیک سماوی را ببیند؛ چرا که در شبانگاه ۲۵ دسامبر ۱۷۵۸، یوهان گئورگ  پالیتش، ستاره‌شناس و کشاورز آلمانی متوجهٔ لکهٔ نور کوچکی در صورت فلکی  حوت شد… دنباله‌داری که اکنون با نام دنباله‌دار هالی شناخته می‌شود، به  زمین نزدیک شده. بنابر این، این دنباله‌دار هر ۷۶ سال ظهور می‌کند. آخرین  بار هم در سال ۱۹۸۵/۶ (۱۳۶۶) دیده شد.این اتفاق شکل مداری دنباله‌دارها را برای ما روشن ساخت. ولی آن‌ها از  کجا می‌آیند؟ و علت این پدیدهٔ نادر و زیبا چیست؟ در سال ۱۹۵۰، اخترشناس  هلندی، جان هندریک اورت، حدس زد که احتمالاً منشأ دنباله‌دارهای بلنددوره،  ظرفی است که منظومهٔ سیاره‌ای ما را مانند پوسته‌ای در بر گرفته است. این  پوسته که به ابر اورت معروف است، باید بیش از ۱/۶ سال‌نوری از ما فاصله  داشته‌باشد. علاوه بر ابر اورت که شاهد رصدی دال بر وجود آن نداریم، ارنت  اوپیک، دانشمند استونیایی، در سال ۱۹۳۲ حدس مشابهی زده بود. منشأ  دنباله‌دارهای میان‌دوره، احتمالاً باید کمربند کویپر باشد.آن‌جا، در لبهٔ منظومه خورشیدی، احتمالاً ۱۰۰ میلیارد تکهٔ منجمد از جنس  سنگ و یخ با قطر چند متر تا حدود ۱۰۰ کلیومتر در حال پرسه زدن‌اند. این  اجرام، هسته‌های دنباله‌دارها هستند. جوتو، کاوشگر فضایی ESA، زمانی که از  ۶۰۰ کیلومتری دنباله‌دار هالی می‌گذشت، نخستین تصویر نمای نزدیک از چنین  جرمی را ارایه کرد.عکس‌هایی که جوتو گرفته بود یک بادام‌زمینی کیهانی با ابعاد تقریبی ۱۵  در ۶ کیلومتر و به‌شدت تاریک را نشان می‌داد که توسط غباری با آلبدوی پایین  پوشانده شده بود. ستون‌هایی از بخار درحال تبخیر از فواصل مجزا روی سطح  هالی به بیرون پرتاب می‌شدند. این ماده که با غبار مخلوط شده بود حاوی نسبت  بالایی از مواد آلی مثل آمینو اسیدها بود که از بلوک‌های سازندهٔ حیاتند. و  نیز هالی در هر ثانیه حدود ۶۰ تن از جرم خود را از دست می‌داد.فایل پی‌دی‌اف ارائه از این‌جا برای دانلود در دسترس است.</description>
                <category>میلاد جمالی</category>
                <author>میلاد جمالی</author>
                <pubDate>Tue, 07 Dec 2021 16:59:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«فناوری‌های ما می‌تواند بشریت را نابود کند!»</title>
                <link>https://virgool.io/@milo/%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D9%86%D8%AF-e9x7yy4wdnek</link>
                <description>ما انسان‌ها فناوری را توسعه دادیم تا خادم ما باشد؛ اما اکنون بیشتر از هر زمان دیگری به نظر می‌رسد فناوری‌هایی که به دست ما و برای راحت کردن زندگی ما توسعه داده شده‌اند؛ تبدیل به مخدوم ما می‌شود. حال که ستایش فناوری می‌رود تا جای عبادت روزانه را بگیرد و نقد تکنولوژی دست‌کمی از کفر و شرک ندارد؛ کار منتقدانی مثل اورلف شجاعانه است. دمیتری اورلف  مهندس و نویسندهٔ روسی-آمریکایی است که در زمینهٔ ضعیف شدن جوامعی مثل ایالات متحده کار می‌کند. من اورلف را از نامهٔ سرگشاده‌اش به گرتا تونبری که در مجلهٔ یوتوپیا منتشر شد می‌شناسم. مصاحبهٔ او با خبرگزاری اسپوتنیک آلمانی که من آن را از روی متن انگلیسی ترجمه کردم، به نظرم جالب و آموزنده آمد. انتشار این نوشته به معنی تأیید تمام و کمال گفته‌های آقای اورلف نیست. به نظرم گاهی تندروی می‌کند؛ اما جنس تندروی اورلف از جنس تندروی ریچارد استالمن و ایوان ایلیچ است که توجه ما را به بخش غریب ماجرا جلب می‌کند. می‌توانید نسخهٔ اصلی این مصاحبهٔ جذاب را از وبلاگ کلاب اورلف در کنار سایر نوشته‌های او بخوانید. اگر متوجه ایراد یا کاستی در ترجمه شدید، اول ببخشید و سپس به من بگویید تا مشکل را رفع کنم.پرسش: آقای اورلف نام کتاب جدید شما «کوچک شدن فن‌کره» [۲] است. پرسش‌های من این است: فن‌کره [۳] چیست؟ رویکرد شما در این خصوص چیست؟ و با توجه به این که خود شما هم به عنوان یک فناور، یک دانشمند رایانه شناخته می‌شوید، برای شنونده‌های ما توضیح دهید که کلاً از این موضوع چه برداشتی می‌کنید؟پاسخ: خوب، واژهٔ فن‌کره کمابیش ابداع ولادیمیر ورنادسکی است و او پیش از نظریهٔ گایای لاولاک از طرفدار بزرگ این ایده بود که زیست‌کره، بخشی از زمین که حیات در آن وجود دارد، یک موجود زنده است. سپس او واژهٔ «ادراک‌کره» [۴] را ابداع کرد که اساساً دانش، دانش انسانیِ زیست‌کره و قلمروی فیزیکی بود که به ما این امکان را داد که آن را از راه‌های مختلف گسترش دهیم. او واقعاً یک خوشبین علمی بود. او فکر می‌کرد که علم تجربی به ما این قابلیت را می‌دهد که در بهبود زندگی همهٔ ساکنان زمین پیشرفت‌های چشمگیر داشته باشیم.او همچنین گفت که چیزی به نام فن‌کره وجود دارد و این اصطلاح از آن زمان تا حدودی کاربرد داشته است. اما بعداً مشخص شد که ادراک‌کره واقعاً نامشخص و درهم‌برهم است. هیچ معلوم نیست که از علم برای خیر یا شر استفاده می‌شود؛ مثلاً رواج سلاح‌های هسته‌ای نشان می‌دهد که ادراک‌کره چیز خیراندیشی نیست.و در عوض ما شاهد ظهور فن‌کره‌ای هستیم که یک قلمرو فناوریکواحد، یکپارچه و جهانی است و کنترل آن از توانایی هر کسی خارج است. یعنی موجودی است که می‌توان گفت ذهن خودش یا دست‌کم دستور کار و روش‌های خودش را دارد. در واقع او است که از انسان‌ها استفاده می‌کند، نه برعکس. ما تسلط زیادی بر آن نداریم. تنها کاری که از دست ما بر می‌آید این است که سعی کنیم آن را در زندگی خودمان محدود کنیم.فن‌کره در حال حاضر یک دورهٔ گزار را سپری می‌کند. سعی می‌کند به طور پیوسته گسترش یابد؛ اما این امر باعث گسترش استفاده از منابع طبیعی می‌شود و از آن‌جا که مقدار منابع طبیعی در دسترس نیز محدود است، این گسترش نمی‌تواند تا ابد ادامه داشته باشد. هم‌اکنون فن‌کره در حال شکسته شدن به مناطقی است که از نظر تکنولوژیکی به توسعه‌یافته و عقب‌افتاده تقسیم می‌شود و مناطق حائلی هم بین این بخش‌های فن‌کره است. این فرایند بسیار جالب و مهمی است که نیاز به توجه دارد زیرا واقعاً به استراتژی سیاسی، اقتصادی یا مالی خلاصه نمی‌شود. همان‌طور که گفتم فن‌کره برای خودش دستور کار دارد و برای این که بفهمیم چه می‌کند مهم است که مانند ماشین فکر کنیم و این چیزی نیست که ما معمولاً انجام دهیم. و همچنین باید هر مفهموم اخلاقی را کنار بگذاریم؛ چون فن‌کره هیچ درکی از اخلاق ندارد. اگر به نفعش باشد می‌تواند ما را خوشحال نگه دارد یا بکشد یا چیزی بین این دو.پرسش: اگر درست متوجه شده باشم، منظور شما از تکنولوژی، واقعاً این نیست که مثلاً مردم بخاطر بحران کرونا در خانه کار می‌کنند و به کنفرانس‌های آنلاین می‌روند؟ آیا شما یک دیدگاه گسترده‌تر از کلیت این موضوع ارائه می‌دهید؟پاسخ: خوب، بحران کرونا از این جهت که باعث شد فن‌کره سلطهٔ بیشتری به چنگ آورد برایش بسیار مفید بوده است. یکی از واجبات فن‌کره این است که تا ابد تسلطش را بر ما انسان‌ها افزایش دهد. از موجودات زنده خوشش نمی‌آید، ماشین‌ها و ربات‌ها را ترجیح می‌دهد. مایل است که تا حد ممکن انسان‌ها هم مانند ماشین رفتار کنند. پس سعی می‌کند که برای همه، عملکردهای فنی تعریف کند و همه از پروتکل‌های خاصی پیروی کنند. و البته سعی می‌کند تا همه را زیر نظر داشته باشد. به محض این که کسی پایش را کج گذاشت، جایی آژیر خطری به صدا در می‌آید تا یک کاردان (تکنیسین) به مشکل رسیدگی کند. اساساً آدم‌ها برای فن‌کره مشکل فنی به حساب می‌آیند که باید حل شود و راه حل آن هم جایگزین کردن عملکردهای انسانی با عملکردهای اتوماتیک (هوش مصنوعی، ربات‌ها و…) با بیشترین شدت و حدت و کنترل انسان‌های باقی‌مانده (چرا که نمی‌توان انسان‌ها را کاملاً حذف کرد، به خصوص آدم‌های فنی) تا حد امکان است. ویروس کرونا با وادار کردن مردم به حفظ فاصله و تکیه بر ارتباطات الکترونیکی به جای ارتباط رو در رو به فن‌کره این اجازه داده است که تخریب روابط انسانی را به حداکثر برساند. چیزی که باعث می‌شود رفتار ما بیشتر شبیه به ربات‌ها بشود و این برای فن‌کره یک برد است.پس او از این فرصت که توسط یک ویروس نه‌چندان کشنده برایش فراهم شده بود به خوبی جهت گسترش نفوذش استفاده کرد.پرسش: آقای اورلف، شما در کتاب جدیدتان نوشتید: «بیشتر مردم از محصولات جایگزین پیشرفته، اجاق مایکروویو، گوشی هوشمند و… خوشحال‌اند. دستگاه‌ها دست‌خط خوش را به چیز بی‌اهمیت منسوخی تنزل دادند.» از روی سادگی می‌پرسم، چه ایرادی دارد؟پاسخ: خوب، این چیزها برای مدتی خوب کار می‌کند. اجاق مایکروویو مدت مثلاً سه تا پنج سال کار می‌کند و سپس از کار می‌افتد. و بعد شما چه می‌کنید؟ تمام! یکی دیگر می‌خرید؟ اگر پول نداشته باشید چه؟ اگر به‌خاطر این که منابع برای ساخت اجاق مایکروویو تمام شده، دیگر اجاق مایکروویوی ساخته نشود چه؟ اگر کشورتان دیگر نتواند به‌دلیل ورشکستگی اجاق مایکروویوی وارد کند و کشورهای صادرکننده هم به صورت اعتباری اجاق مایکروویوی نفروشند چه؟ آن وقت شما گیر می‌افتید چون غذا پختن را فراموش کردید و سپس از گرسنگی می‌میرید. ایراد تکنولوژی این است. مثل زمانی که از نردبان بالا بروید و پله‌های زیر پایتان را ببرید و بسوزانید. فقط می‌توانید بالا بروید. راه برگشتی نیست. در این صورت تنها کاری که می‌توانید بکنید این است که بیوفتید و بمیرید.پرسش: پاسخ جالبی بود. بسیار سپاسگزارم. در بخش جذاب دیگری نوشتید: «پیش از هر چیز، این پرسش که دقیقاً چه چیزی در امکانات جدید کارآمد است به سختی مورد بررسی قرار می‌گیرد…» من کمی آن را کوتاه می‌کنم: اساساً چیزی که نوشتید من را یاد رودی دوچکه انداخت. او جامعه‌شناس، فعال سیاسی و رهبر دانشجویی معروفی در دههٔ شصت (دههٔ چهل هجری خورشیدی) آلمان غربی بود. وی بعداً با تیر کشته شد. او در یک مصاحبه با ژرمن تی‌وی گفته بود که اساساً با در نظر گرفتن پیشرفت تکنولوژی، آدمیزاد دیگر مجبور به کار کردن نیست. در آینده راه‌حل‌های فنی به آدم‌ها در امورشان کمک می‌کنند و به آن‌ها وقت آزاد بیشتری می‌دهند. سؤال من این است که چرا چنین چیزی عملی نیست؟ چرا این وعده محقق نشد؟پاسخ: به خاطر این که هدف فناوری، نه سود رساندن به انسان‌ها که سود رساندن به فن‌کره است. فن‌کره از انسان‌ها به عنوان اجزای متحرک استفاده می‌کند و به ازای خدماتشان به آن‌ها حداقل هزینه را پرداخت می‌کند تا گسترهٔ نفوذش را شدیداً و به سرعت افزایش دهد. پس واقعاً امیدی نیست که با گسترش استفاده از فناوری، آزادی به دست آوریم. ما می‌توانیم با محدود کردن انتخاب‌های تکنولوژیک خود به موارد ضروری برای خودمان مقداری آزادی به‌دست آوریم. اما نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم که با آتش بتوان آتش را خاموش کرد.پرسش: جالب بود. حالا چرا فناوری مشاغل را نابود می‌کند؟پاسخ: چون آدم‌ها شلخته‌اند. خوبی آدم‌ها این است که اگر به حال خودشان رهایشان کنیم، آدم‌های بیشتری می‌سازند؛ تولید مثل می‌کنند. ماشین‌ها تولید مثل نمی‌کنند؛ در واقع باید آن‌ها را بسازید. از سوی دیگر حتی بعد از این که آدم‌ها از کار می‌افتند، باید به آن‌ها غذا و سرپناه بدهیم. به این بازنشستگی می‌گویند. نمی‌توانید مثل ماشین آن‌ها را اوراق کنید. پس این خوبی‌ها و بدهی‌های خودش دارد. همچنین انسان‌ها انتظار هفته‌های کاری دارند. آن‌ها نمی‌توانند بیست و چهار ساعت روز و هفت روز هفته را کار کنند. از سوی دیگر تهیهٔ غذا از تولید برق آسان‌تر است و انسان می‌تواند تا حدودی خودش غذای خودش را فراهم کند. باز هم خوبی‌ها و بدی‌ها در توازن‌اند پس در نهایت فن‌کره فقط از آدم‌ها خوشش نمی‌آید. او می‌خواهد با بیشترین شدت و حدت ما را با هوش مصنوعی و ربات تعویض کند.پرسش: بسیار خوب! آقای اورلف شما همچنین در کتاب جدیدتان نوشتید که تکنولوژی می‌تواند مانند یک فتیش باشد و انسان را به بردگی بکشاند و آن‌ها به مثلاً گوشی‌های هوشمند وابسته کند. آیا این همان «فتیش»‍ی است که توسط کارل مارکس ابداع شد؟ اصلاً منظور شما دقیقاً چیست؟پاسخ: نه. منظورم فتیش جنسی است. کسانی که پاپوش و جوراب یا چرم و چیزهایی شبیه به این را دوست دارند. یک چیزی در آن حد است. کسانی را مثلاً در وسایل حمل و نقل عمومی می‌بینید که جوری به گوشی هوشمندشان می‌چسبند که انگار نوعی طلسم برای دفع شر است. ببینید ملت چگونه گوشی هوشمندشان را نوازش می‌کنند. اساساً این علامت یک جور اختلال روانی وابستگی یا اختلال دلبستگی است. اگر گوشی هوشمندشان را ازشان بگیرید؛ حتی اگر دو سه روز بدون وای‌فای دوام بیاورند، احتمالاً کاتاتونیکمی‌شوند، گوشه‌ای می‌نشینند و خودشان را عقب و جلو می‌کنند. بعد آن‌ها به درمان‌های روانپزشکی نیاز پیدا می‌کنند. بنابراین مردم به این مهم پی می‌برند و دسترسی به اینترنت را نوعی حقوق بشر تلقی می‌کنند. حالا این از دید فن‌کره عالی است! این چیزی است که آدم‌ها را سلطه‌پذیر می‌کند. برای این که آن‌ها دست از پا خطا نکنند، تنها کافیست تهدید کند که دسترسی‌شان به اینترنت را قطع می‌کند. این کار همه چیز را حل می‌کند.[۵] لازم نیست حتماً حبسشان کنید، کتکشان بزنید یا مجازاتشان کنید؛ تنها کافیست از قطع اینترنت بترسانیدشان!پرسش: این من را به سؤال بعد هدایت می‌کند؛ چرا که در زبان آلمانی برای وصف چیزی که در کتاب جدیدتان نوشتید، واژه‌ای وجود دارد. در آلمانی اصلاح [۶]technologie gläubigkeit یا wissenschaft gläubigkeit [۷] به کار می‌رود. این به معنای تمایل به نادیده گرفتن آثار منفی یا تقدیس فناوری است. آیا منظور شما هم همین است؟پاسخ: خب، بله. این که فناوری خوب است، این که فناوری مدرن از فناوری قدیمی بهتر است، تکنولوژی هرچه بیشتر بهتر است و هر مشکلی یک چارهٔ فناورانه دارد، یک اصل اعتقادی است که کسی حق تشکیک در آن را ندارد. هیچ وقت این بحث بالا نمی‌گیرد که ما در حال حاضر بیش از حد فناوری داریم یا بیش از حد به تکنولوژی وابسته‌ایم و باید به رویکردهای صدها، هزاران و یا حتی میلیون‌ها سال پیش بازگردیم چون این شیوه‌ها در درازمدت آسیبی به ما نمی‌رسانند؛ در حالی که فناوری‌هایی که امروزه استفاده می‌کنیم (چون جدید هستند، هنوز امتحانشان را پس ندادند) می‌تواند فاجعه‌آفرین باشد. می‌تواند آسیب بسیار بزرگی بزند و شدیداً مضر باشد.پرسش: چون از چیزهایی مثل استفاده از تکنولوژی به منظور نظارت [۸] هم گفتید، غیرمستقیم به بخش نظامی و جاسوسی هم اشاره کردید. آیا شما هم مثل جولین آسانژ و ادوارد اسنودن منتقد این فناوری‌های نظارتی هستید؟ نظر شما در این مورد چیست؟پاسخ: خوب این هم خوبی‌ها و بدی‌های خودش را دارد. اگر در روستای کوچکی که همه یکدیگر را می‌شناسند و می‌خواهند از یکدیگر دفاع کنند، ساکن باشید؛ آن‌جا نرخ جرم و جنایت کم‌تری وجود دارد و این‌گونه بچه‌ها در کوچه بازی می‌کنند و همه هم خوشحالند. ولی اگر مردم را با هم قاطی کنید و مجبورشان کنید که در شهرهای بزرگ با غریبه‌ها زندگی کنند، کلی حس غربت آن‌جاست و به‌خاطر همین هم جرم و جنایت زیادی رخ می‌دهد؛ چراکه در آن محیط‌ها مردم زیاد با هم روبه‌رو نمی‌شوند. راه چاره نظارت است. این به خوبی زندگی در جوامع کوچک نیست ولی به هر حال این هم یک راه‌حل است. پس دوربین‌های امنیتی همه‌جا نصب شدند تا جان مردم را نجات دهند و از وقوع جرم در مناطق خطرناک جلوگیری شود. اساساً این یک راه‌حل بد برای یک مشکل بد است.اما از این دید که این فناوری‌ها باعث کنترل مردم می‌شود. از این نظر که به سرکوب آزادی بیان و برخورد با مخالفان کمک می‌کند، وحشتناک است. پس مثلاً تمام سانسورهای شبکه‌های اجتماعی فقط به این بهانه که سخنی به مذاق کسی خوش نمی‌آید یا مخالف ایدئولوژی کسی است به عنوان سخنان تنفرآمیز، قلدری یا توهین‌آمیز برچسب‌گذاری و سانسور می‌شود. خوب این خیلی بد و خطرناک است.پرسش: سؤال بعدی: چه کسی از تکنولوژی نفع می‌برد؟پاسخ: خوب، پیش از همه، ذینفع اصلی فناوری، خود فن‌کره است. از این طریق می‌تواند دستورکار رشد بی‌نهایت و سلطه‌گری حداکثری‌اش را ماندگار کند. مهندسان و تکنسین‌ها قطعاً از کسانی هستند که تکنولوژی به آن‌ها سود می‌رساند چون فن‌کره آن‌ها را مفید می‌داند. متخصصان مختلف زیادی هم ذینفع خواهند بود. حتی کارگران یدی در مشاغلی که نمی‌تواند اتوماتیک یا با ربات تعویض شود هم سود می‌برند؛ اما به محض این که ربات بتواند جای آن‌ها را بگیرد، آن‌ها تقریباً به کل بی‌مصرف تلقی خواهند شد. بنابراین فن‌کره با دادن الکل و مواد مخدر با آن‌ها مقابله می‌کند تا خاطرجمع شود که زودتر می‌میرند و این یک الگوی معمول است.پرسش: آقای اورلف، می‌رویم سراغ سؤال بعد که پیش‌تر پاسخ کلی به آن داده بودید. فناوری چه نقشی در اقتصاد و تجارت دارد؟پاسخ: نقش بسیار عظیمی دارد؛ زیرا در حال حاضر بدون نفت خام، تعداد بسیار کمی از فعالیت‌های اقتصادی میسر هستند. هیچ چیز بدون مشتقات نفت خام حرکت نمی‌کند. هیچ چیز سبزی در موردش وجود ندارد و نخواهد داشت و به هر حال این یک فرایند تکنولوژیک است. در واقع فن‌کره پس از کشف سوخت‌های فسیلی متولد شد؛ ابتدا زغال‌سنگ سپس نفت، گاز طبیعی و انرژی هسته‌ای و این تا زمانی که این منابع قابل بهره‌برداری باشند، ادامه خواهد داشت. و اکنون این منابع در اکثر نقاط جهان در حال اتمام است. فن‌کره باید خود را در مناطق غنی‌ای که امید بیشتری برای زنده نگه داشتن فن‌کره دارد؛ جدا و منزوی کند. پس اگر نگاهی به تجارت جهانی بیاندازید، متوجه می‌شوید بیشترین سهم تجارت بین مناطقی است که می‌تواند زیستگاه مناسبی برای فن‌کره باشد. و مناطق مختلفی که فن‌کره آن‌ها را برای نیل به اهدافش بی‌مصرف می‌داند، خود را جدا می‌بینند.پرسش: آقای اورلف، به طور کلی در مورد فناوری هسته‌ای چه نظری دارید؟پاسخ: متأسفانه در کل چیزی به نام فناوری هسته‌ای وجود ندارد. فناوری هسته‌ای ایالات متحده را مثال می‌زنم. حدود صد نیروگاه هسته‌ای در آمریکا وجود دارد. تعداد زیادیشان هنوز در حال کارند. تعداد زیادیشان هم بسیار کهنه هستند. در این قسمت، ایالات متحده فناوری یا بودجهٔ کافی برای تخریب ایمنشان را ندارد. تا جایی که برای جایگزینی این نیروگاه‌ها دیگر تخصص فنی لازم را ندارد و آخرین تلاششان برای ساخت نیروگاه هسته‌ای یک هزیمت بود.از طرف دیگر روس‌اتم، مؤسسهٔ هسته‌ای روسیه را در نظر بگیرید. آن‌ها به توسعهٔ چرخهٔ بستهٔ هسته‌ای بسیار نزدیک شده‌اند، روشی که مشکل پسماندهای هسته‌ای سطح بالا را حل خواهد کرد. این روش سوزاندن پسماندهای هسته‌ای سطح بالا را در رآکتور ممکن می‌کند تا زمانی که تبدیل به پسماندهای سطح پایینی بشود که بتوان به طور ایمن دفن شوند. این امکان را هم فراهم می‌کند که از اورانیوم ۲۳۸ [۹] به عنوان سوخت استفاده کنیم. در حال حاضر به این اورانیوم، اورانیوم ضعیف شده می‌گویند که برای اکثر کاربردها بی‌مصرف است، مگر برای ساخت تسلیحات آمریکایی؛ چون فلز بسیارسنگین، چگال و سختی است. ولی اگر به عنوان سوخت استفاده شود، برای هزاران سال انرژی‌مان را تأمین می‌کند.روس‌ها این فناوری را نه فقط در روسیه که در بسیاری کشورها از جمله ایران و مصر می‌سازند. چین هم با تأخیر به‌خصوصی این فناوری را دنبال می‌کند؛ اما جواز این فناوری در دست روس‌هاست. و بقیهٔ دنیا تقریباً عقب‌مانده‌اند. حالا اگر فناوری هسته‌ای را در نظر بگیریم، روسیه، چین و شاید فرانسه مقداری ظرفیت داشته باشند؛ ولی قطعاً ایالات متحده چیزی ندارد. آلمان تصمیم گرفته که از شر تمام انواع فناوری‌های هسته‌ای خلاص شود و به استقبال انرژی‌های تجدیدپذیر برود؛ بنابر این هزینهٔ برق در آلمان شش برابر روسیه است و این تولید هر چیزی را در آلمان به یک تلاش نسبتاً بیهوده بدل می‌کند. سایر کشورها (مثل مصر) ممکن است برنامهٔ هسته‌ای روسیه را خریداری کنند و اگر با روسیه چپ بیافتند، مثل بریتانیا مجالی برای این کار نخواهند داشت.پرسش: آقای اورلف سؤال بعدی این است. دربارهٔ همبستگی میان تکنولوژی و پزشکی نوشتید. نوشتید مثلاً اوکراین که اکنون مرکز رشد سرخک و فلج اطفال در اروپا است، در زمان شوروی این بیماری‌ها را ریشه‌کن کرده بود. می‌توانید بیشتر توضیح دهید؟پاسخ: بله، کشور شوراها روی بهداشت عمومی سرمایه‌گزاری زیادی کرد و توانست بیماری‌های مسری زیادی را ریشه‌کن کند. میراثش هنوز هم استفاده می‌شود. مثلاً طاعون خیارکی در مناطق همسایهٔ فدراسیون روسیه در مغولستان و تووا بازگشته بود. امروز برای جلوگیری از همه‌گیری و متوقف کردن بیماری از واکسنی استفاده شد که توسط دانشمندان شوروی توسعه داده شده بود. مثال‌های مشابه دیگری هم هست. مثل واکسن اسپوتنیک پنج برای کرونا همانی است که در دههٔ ۸۰ میلادی (دههٔ ۶۰ ه.خ) توسط دانشمندان شوروی توسعه داده شده بود و اکنون تغییر کاربری داده شد تا به جنگ ویروس کرونا برود.نمونه‌های مشابه زیادی از فناوری هست که برای نجات جان انسان‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد که بسیاری از آن‌ها به عنوان سیاستگذاری عمومی در برابر پزشکیِ تجاریِ خصوصی، مانند چیزی که آمریکایی‌ها در صدد انجام آن هستند، نسبتاً ناموفق است.پرسش: در سؤال بعدی باز از اسپوتنیک ۵ می‌پرسم. گفتید که پیش‌تر در شوروی توسعه داده شده بود. آیا اکنون تغییر شکل یافته یا نسخهٔ جدیدی از فرمول قدیمی شوروی است؟پاسخ: بله، تکنیکش. از آدنوویروس‌های دستکاری شده استفاده می‌کند که فاقد توانایی تکثیر در بدن انسان‌اند. واکسن از آدنوویروس به عنوان وسیلهٔ نقلیه برای تحویل استفاده می‌کند. بیشتر این فناوری همین است و اثربخشی‌اش ثابت شده. و محموله هم قطعه‌ای از ژنوم ویروس کرونا است که به طور خاصی برش داده شده است. این همان تکه‌ای است که پروتئین سنبله، پروتئینی که به ویروس امکان نفوذ به سلول‌های انسانی را می‌دهد را تولید می‌کند. و به این ترتیب آدنوویروس وارد بدن می‌شود، به سلول‌ها نفوذ کرده و محموله‌اش را آزاد می‌کند. و بعد سلول‌ها پروتئین را تولید می‌کنند و در این مرحله به جر آن پروتئین‌های سنبله، هیچ اثری از ویروس کرونا نیست. و در نهایت سیستم ایمنی بدن با پروتئین‌ها واکنش می‌دهد و پادتنبه عنوان نتیجهٔ کل فرایند تولید می‌شود. از آن‌جا که آدنوویروس‌ها توانایی تکثیر ندارند، به سادگی از بدن حذف می‌شوند. پس تنها مادهٔ جدید پروتئین سنبله است. این‌ها به خودی خود سمی نیستند و در واقع کاری نمی‌کنند جز این که ماشهٔ پاسخ ایمنی بدن را می‌کشد و چون بدن آن‌ها را نمی‌شناسد، به عنوان خطر شناسایی می‌کند. به همین دلیل است که روس‌ها به سرعت توانستند به موفقیت برسند. چون این اساساً استفادهٔ مجدد از یک فن قدیمی با کمی دستکاری است.پرسش: بسیار خوب! برگردیم به کتابتان. چرا نوشتید توانایی اخراج و سپس استثمار افراد، عنصر کلیدی در کامیابی فن‌کره است؟پاسخ: خوب، به‌خاطر انسجام جوامع انسانی، این که در این جوامع افراد از یکدیگر مراقبت می‌کنند؛ استثمار آن‌ها نسبتاً مشکل است. مردم مایلند که نسبت به شغلشان حساسیت به خرج دهند. انتظار دارند تلاششان به خوبی جبران شود و در این مورد عقبگردهای زیادی هم هست. مثلاً اگر اوضاع وخیم بود، می‌توانند به آبادی خودشان برگردند، با خانواده و اقوامشان زندگی کنند و خودشان غذایشان را پرورش دهند و در امنیت گذران عمر کنند. بعد اگر شرایط محیا بود، ممکن است برای پیدا کردن کار و این جور چیزها به شهر بیایند. ولی اگر مردم را فراری دهید، اگر جوامع را نابود کنید، اگر غربتی‌های کاملاً ناسازگاری را وارد جامعه کنید، کاری کنید که مردم از یکدیگر بترسند، سطحی از خشونت را واردشان کنید، مثلاً مردم را از مناطق جنگی به جوامعی که به آرامش عادت کرده‌اند وارد کنید، مردم را چنان مستأصل می‌کنید که برای بقا حاضر به انجام هر کاری می‌شوند؛ چون هیچ راه بازگشتی به آنان داده نشده. آن‌ها از پشتیبانی جامعه‌شان برخوردار نیستند. توسط غریبه‌ها احاطه شدند، ناامیدند و هر چیزی را می‌پذیرند. [۱۰] پس ترفند فن‌کره برای استثمار مردم این است. با وارد کردن غریبه‌ها، جوامع را مختل و نابود می‌کند و کاری می‌کند که آن جامعه، نه به شکل یک جامعه که به عنوان گروهی از افراد بیگانه و ناامید رفتار کند.پرسش: برداشت و نتیجه‌گیری شما در مورد آیندهٔ فناورانه در خصوص هوش مصنوعی و دیجیتال کردن خودآگاهی چیست؟پاسخ: خوب، به نظرم بیشتر این جور چیزها پشم است. بسیاری از این فانتزی‌های فناورانه هیج و پوچ است. به نظرم برنامه‌نویسی شبکه‌های عصبی و هوش مصنوعی فقط برای چند شغل خاص مفید است. اما نسخهٔ دیجیتالی بستگان سالخوردهٔ من و شما در این مرحله کمی علمی-تخیلی است. در کل فکر می‌کنم که بسیاری از مردم مجبور خواهند شد استفاده‌شان از فناوری را تا حدی کاهش دهند. شرایط اقتصادی آن‌ها را مجبور به این کار می‌کند. از سوی دیگر این یک تکنیک بسیار قدرتمند است: اینترنت و گوشی‌های هوشمند ابزارهای بسیار مؤثری برای کنترل و آرام کردن مردم است. تا این حد فکر می‌کنم که هنوز کاربرد دارد و انتظاری هم ندارم که در استفادهٔ روزمرهٔ مردم چیز عجیب و غریب خاصی حضور داشته باشد. فکر می‌کنم خیلی از این چیزها در حد یک جوسازی فناوانه یا فن‌آرمان‌شهری باقی بماند. همیشه از این جور چیزها زیاد می‌بینیم: سفرهای فضایی به مریخ، خودروهای پرنده و چیزهایی که ذکر کردید. این‌ها فقط یک جریان دائمی از پروپاگاندا است.پرسش: بسیار ممنونم. آخرین سؤال: سناریوی شما برای آینده مثبت است یا منفی؟ آیا مثل فیلم نابودگر[۱۱] می‌شود یا مثل پیشتازان فضا[۱۲]، تکنولوژی حس و حال خوبی به ما می‌دهد؟پاسخ: خوب، به نظرم هیچ کدام. ما چاره‌ای جز استفاده از تکنولوژی نداریم. تهیهٔ لباس از هر چیزی (حتی از پوست درخت) باز هم تکنولوژی است. پس در هر حال، بالاخره یک جور فناوری داریم. سؤال این است که چطور فناوری‌ای خواهیم داشت؟ چقدر از آن تحت کنترل ما خواهد بود؟ فکر می‌کنم جهان آیندهٔ ما به طرز آینده‌ای کشاورزانه خواهد بود. انرژی مورد نیاز برای نگهداری شهرهای عظیم در بیشتر مناطق جهان در دسترس نیست. جهان رو به محلی و کشاورزی شدن پیش می‌رود ولی به نظرم در آن زمان هم هنوز ماسماسک‌های[۱۳] به‌دردبخور دست مردم دیده می‌شود. مثلاً این که می‌توان کتابخانهٔ بزرگی را روی یک کارت حافظهٔ SD داشت، نسبت به برگه‌های کاغذی پیشرفت بزرگی است.[۱۴] برخی از این فناوری‌ها ممکن است برای مدت طولانی وجود داشته باشند. مشکل اینجاست که کاربردهای این‌چنین از فناوری نیاز به خوشه‌های فناوری دارد که بتواند آن را تولید و نگهداری کند. سؤال این است که این خوشه‌های فناوری را در کجای جهان باید نگه داشت؟ اگر دقت کنید، این در جاهایی رخ می‌دهد که کل زنجیرهٔ فناوری، از استخراج معدن و تولید سوخت فسیلی گرفته تا تولید سوخت هسته‌ای تا هر چیزی که برای حفظ شبکهٔ برق لازم است را دارند. همهٔ مواد آموزشی برای آموزش افرادی که نیمه‌رسانا تولید می‌کنند یا نرم‌افزار می‌نویسند. هر چیزی که بتواند آن را پشتیبانی کند. جاهای کمی را در دنیا می‌توان متصور شد که چیزی مثل آن برای دهه‌ها و قرن‌ها دوام بیاورد.پاورقیDmitry Orlov یا به روسی Дми́трий Орло́вShrinking the Technosphereمن واژهٔ تکنوسفر (Technosphere) را با توجه به ترجمهٔ کلمات مشابه زمین‌شناسی و هواشناسی به فن‌سپهر یا فن‌کره ترجمه 	کردم.Nooshere: نوسفر که از ترکیب دو واژهٔ یونانی νόος به معنی ذهن و ادراک و σφαῖρα به معنی کره ساخته شده.شاید یک نمونهٔ محسوس وابستگی ما به اینترنت، قطعی عمومی ماجرای آبان ۹۸ باشد. – مترجمکیش تکنولوژیکیش علمSurvillance۹۹٪ اورانیومی که در طبیعت یافت می‌شود، اورانیوم ۲۳۸ است که به درد استفاده در رآکتور هسته نمی‌خورد. به همین منظور اورانیوم را غنی‌سازی می‌کنند تا غلظت اورانیوم ۲۳۵ که چیز به‌دردبخوری است را بالا ببرند – مترجماگر سریال بازی مرکب را دیده باشید، احتمالاً حس می‌کنید که اورلف چه منظوری دارد – مترجمThe TerminatorStar TrekGadgetsمن در این زمینه تا حدودی مخالف اورلف هستم. کتاب الکترونیکی علاوه بر این که حس و حال کتاب کاغذی را ندارد، مطالعه کردنش مشکل است - مترجم</description>
                <category>میلاد جمالی</category>
                <author>میلاد جمالی</author>
                <pubDate>Fri, 03 Dec 2021 12:51:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پراکنده از خدمتی که می‌برند مرا</title>
                <link>https://virgool.io/@milo/%D9%BE%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%A7-hskzjc8ju9me</link>
                <description>سربازی وحشت شمارهٔ یک پسران ایرانی است. فرایندی که طی آن پسران باید  دو سال از عمر گران خود را صرف چیزی کنند که به آن «خدمت مقدس نظام وظیفه»  کنند. از کاستی‌ها و ضررهای خدمت اجباری، زیاد گفته شده، پس در این نوشته،  قصد من مرور این نقایص نیست؛ بلکه می‌خواهم کاملاً از تجربهٔ پیش رو  بنویسم.عکس از مینی‌سریال تبصرهٔ ۲۲ (Catch-22)چیزهای زیادی راجع به سربازی آزاردهنده است؛ اما پیش از آن مایلم از  دلگرمی‌ها بگویم. محیط خشن پادگان می‌تواند مفید باشد؛ نه به معنی کلیشهٔ  «عوضش مرد می‌شوی» بلکه شاید به مثابهٔ یک نوع تجربه! من با جملهٔ «هر چیزی  که تو را نکشد، قوی‌ترت می‌کند» شدیداً مخالفم. به نظرم زیادی ساده‌لوحانه  به نظر می‌رسد. مگر نه این که بسیاری از موقعیت‌ها (مثل خدمت اجباری برای  خیلی‌ها) نه‌تنها آدم را قوی‌تر نمی‌کند؛ بلکه هم باعث عقب افتادن می‌شود و  هم ضعیف‌تر شدن. به هر حال این آش کشک خاله است و باید تحمل شود. آیا  می‌شود این تهدید را به فرصت تبدیل کرد؟تهدید شمارهٔ ۱: زمان تو مال ماست!سربازی اجباری، برده‌داری است.  برده‌ها آزاد نیستند. پس سرباز آزاد نیست. سرباز حتی آزادی انتخاب ساعت  خوابش را هم ندارد! ساعت ۹ شب خاموشیست و ۴ صبح بیدارمان می‌کنند. این  مسأله به اندازه‌ای که به نظر می‌رسد بد نیست. یکی از بهترین اوقات زندگی  من زمانی بود که پیش از سپیده‌دم بیدار می‌شدم. سحرخیزی لذتبخش و مؤثر است.تهدید شمارهٔ ۲: ماسماسک (گجت) الکترونیکی ممنوع است!در واقع این یکی خودش فرصت است و نیازی به تبدیل آن به فرصت نیست. بعداً  بیشتر از نقد تکنولوژی خواهم نوشت؛ اما فعلاً از این که چیزی حتی به اجبار  من را از تکنولوژی‌هایی که (مثل تقریباً همهٔ مردم) به آن‌ها وابسته  شده‌ایم جدا می‌کند، خوشحالم! زندگی بدون گوشی موبایل و اینترنت!تهدید شمارهٔ ۳: زحمت، زحمت، زحمتتمام این زحمت‌ها و سختی‌های سربازی شاید کاملاً بی‌فایده و مضر باشد.  به هر حال کسی مثل من، با وجود ورزش منظمی که دارم، هیچ‌وقت مناسب دفاع از  کشور نیست. ارتش حرفه‌ای باید از کشور دفاع کند. اما امیدوارم به زحمتش  بیارزد و بعد از پایان خدمت اجباری حداقل قدرت بدنی بیشتر داشته باشم و کمی  سختکوش‌تر شده باشم.بقیهٔ دلگرمی‌هامؤثرترین نیرویی که می‌تواند قانون سربازی اجباری (بخوانید سرباری اجباری چون هر کدام از ما سربازان وظیفه، در واقع برای اقتصاد و امنیت کشور مضر  هستیم!) را لغو کند، سازماندهی و نافرمانی مدنی است. اگر همهٔ سربازان  وظیفه یا دستکم آن‌هایی که از وضعیت ناراضی هستند، از این قانون سرپیچی  کنند چه می‌شود؟ سرباز کم می‌شود. نمی‌توانند همه را به زور وادار به اطاعت  کنند. نمی‌شود خدمات اجتماعی را روی بخش بزرگ و مهمی از مردان جوان  ببندند. آن وقت آن‌ها مجبور به تغییر فوری قانون می‌شوند. این کار عجیب و  غریبی نیست، نافرمانی مدنی می‌تواند به عنوان یک تکنیک بسیار مؤثر عمل کند،  همان‌طور که بوسیلهٔ گاندی منجر به استقلال هندوستان شد و توسط مارتین  لوترکینگ در آمریکا برای الغای قوانین نژادپرستانه استفاده شد. کار سختی  نیست، تنها نیاز به سازماندهی دارد.صحبت از گاندی شد، به عقیدهٔ گاندی نباید با آدم بد همکاری کرد. مجریان و  متولیان قانون سربازی اجباری کاری می‌کنند که عین شرارت است. این قانون  برای کشور مضر و برای عدهٔ زیادی از جوانان رنج‌آور و ناعادلانه است. دومین  مسألهٔ آزاردهنده در مورد خدمت اجباری این است که یا باید با آدم‌های بد  همکاری کنم و به خدمت نظام بروم و یا باید قید آینده‌ام را بزنم. من گزینهٔ  اول را انتخاب کردم و ناراحتم. تنها دلگرمی من، این است که نهاد خدمتم  ارتش است و در ارتش شاید اندکی مفید واقع شوم.اگر قانونی ناعادلانه بود، فرد نمی‌تواند از آن سرپیچی کند، بلکه وظیفه دارد از آن سرپیچی کند.-توماس جفرسونآخرین دلگرمی من هم می‌تواند این باشد که ما به تجربه دریافتیم که آینده  آن‌طور که پیش‌بینی می‌کنیم نیست یا به قول دوستی، «طبیعت اون جوری که ما  می‌خوایم رفتار نمی‌کنه!» بسیار پیش می‌آید که اتفاقات خوب، اوقات بد را  رقم می‌زنند و بدترین رویدادها در آخر تماماً منجر به خیر و صلاح می‌شود.و السلام، نامه تمام</description>
                <category>میلاد جمالی</category>
                <author>میلاد جمالی</author>
                <pubDate>Sat, 20 Nov 2021 14:45:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرگ درختان سبز بر اثر نورها</title>
                <link>https://virgool.io/@milo/%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7-vgz0uuw9w2g1</link>
                <description>جبران خلیل جبران به زیبایی می‌نویسد: «درختان اشعاری‌اند که زمین به  روی آسمان نوشته است.» حضور گیاهان، همیشه با احساس و لطافت همراه بوده  است. به‌علاوه، واضح است که حیاتِ تمام جانداران زمین تا حد زیادی به  گیاهان وابسته است. گیاهان به همراه جلبک‌ها مسئولیت پاکسازی زمین از کربنی  که ما انسان‌ها به جو وارد می‌کنیم را بر عهده دارد. کربنی که در سال‌های  آتی بلای جان زمین و خود ما انسان‌ها خواهد شد.گیاهان، خود نیز در معرض آلودگی‌های مختلفی هستند. شاید یکی از مهم‌ترین  انواع آلودگی که بر زندگی این موجودات اثر می‌گذارد، آلودگی نوری باشد.  درست است که گیاهان از انرژی نور برای شکستن مولکول‌های کربن دی‌اکسید و  تبدیل آن به غذا و اکسیژن استفاده می‌کنند؛ اما نوردهی بیش از اندازه  می‌تواند سلامت گیاه را به خطر بیاندازد. بیایید نگاهی به مفاهیم  بیاندازیم.نورپردازی درختان خیابان شریعتی رفسنجانآلودگی نوریآلودگی به معنی ورود هر نوع ماده یا انرژی به محیط است که نرخ ورودش به  آن محیط از نرخ پاکسازی، بازیافت یا تجزیه‌اش توسط آن محیط بیشتر باشد.  آلودگی نوری یکی از انواع پرشمار آلودگی است که مشابه با دیگر گونه‌های  آلودگی، برای سلامت انسان و محیط زیست خطرناک است. زندگی هر جانداری وابسته  به ضرب‌آهنگی است. برای جانوران و گیاهان، چرخهٔ روشنایی-تاریکی شبانه‌روز  برای تنظیم فعالیت‌های حیاتی لازم است. آلودگی نوری شهرها، این چرخه را  تحت تأثیر قرار می‌دهد.ما به بهانه‌های مخلتفی چون ایمنی، امنیت، زیبایی و تبلیغات محیط بیرون  را نورپردازی می‌کنیم. بخش قابل توجهی از این نور غیرضروری به سمت آسمان  می‌رود و در جو پراکنده می‌شود. حدود ۳۰٪ از انرژی که برای نورپردازی بیرون  از ساختمان تولید می‌شود، به آسمان می‌رود.نور علاوه بر انرژی، یک منبع اطلاعاتی برای گیاهان است. با استفاده از  چرخهٔ تاریکی-روشنایی شبانه‌روز، درختان می‌فهمند که در چه وقتی از سال  قرار دارد و از این طریق رشد و تولید مثلشان را کنترل می‌کنند.نور گسیل شده به سمت آسمان، در هنگام برخورد با ذرات آب و غبار موجود در جو، پراکنده می‌شود و روی شهرها گنبد نوری درست می‌کند.طیف الکترومغناطیسیبرای درک تأثیر نورهای مزاحم بر گیاهان، لازم است نگاهی به ذات طیف  الکترومغناطیس بیاندازیم. منظور از طیف الکترومغناطیس تمام انواع انرژی  الکترومغناطیسی است که به صورت موج و با طول موج‌های مختلف گسیل می‌شود.  طیف الکترومغناطیس از طول موج‌هایی به کوتاهی کسری از نانومتر (یک میلیاردم  متر) تا چندین کیلومتر تشکیل شده است. چشمان ما تنها بخش کوچکی از این طیف  بزرگ را برای ما آشکار می‌کند. نوری که ما توانایی دیدنش را داریم، از  حدود ۳۸۰ تا ۷۶۰ نانومتر است. بیشتر از این مقدار، نور فروسرخ (از ۷۶۰ تا  ۱٫۰۰۰٫۰۰۰ نانومتر) است که ما آن را درست مانند زمانی که جلوی آتش  نشسته‌ایم به صورت گرما حس می‌کنیم. این گستره از طیف الکترومغناطیس، همان  بخش از انرژی است که توسط گازهای گلخانه‌ای در هواکرهٔ جو به دام می‌افتد و  باعث گرمایش جهانی می‌شود.مقایسهٔ امواج الکترومغناطیسی بر اساس طول موجگیاهان و طیف الکترومغناطیسیرشد گیاهان به سه ویژگی نور بستگی دارد: کیفیت (طول موج یا رنگ نور)،  شدت (روشنایی) و مدت‌زمان نوردهی (فتوپریود یا نوردوره). گیاهان برای  فتوسنتز به نور قرمز و آبی نیاز دارند. این طول موج‌ها، انرژی گیاه برای  تبدیل آب و کربن دی‌اکسید به قند را تأمین می‌کند. از طرفی گیاه برای رشد و  تولید مثل باید بداند که در کدام فصل سال قرار دارد. با توجه به این نکته  که طول روز در تابستان بلندتر است؛ گیاه با اندازه‌گیری طول روز متوجه  می‌شود که چه بخشی از سال را سپری می‌کند. البته این یک استعاره است و گیاه  هوشمندانه طول روز و شب را داده‌کاوی نمی‌کند؛ بلکه بر اثر تابش نور  خورشید پروتئین‌هایی موسوم به فیتوکروم‌ها، تغییر شکل داده و بر امور حیاتی  گیاه اثر می‌گذارند.گیاهان برای فتوسنتز به شدت نور بالایی (در بیشتر درختان، این مقدار  ۱۰۰۰ میکروآینشتاین بر متر مربع بر ثانیه) نیاز دارند؛ در حالی که برای  نوردورگی، مقدار اندکی از نور قرمز (۰/۰۶ تا ۳ μE.m-2.s-1) کفایت می‌کند.از لحاظ پاسخ به طول روز، گیاهان به سه دستهٔ بلندروز، کوتاه‌روز و  روزخنثی تقسیم می‌شود. گیاهان کوتاه‌روز، در اواخر تابستان که طول روز  کوتاه می‌شود گل می‌دهد و روزبلندها نیز در اواخر بهار یا اوایل تابستان که  روزها طولانی‌تر می‌شود، شروع به گل دادن می‌کند. گیاهان روزخنثی نیز با  استفاده از فرایند نوردورگی گل نمی‌دهند. نوردوره می‌تواند روی شکل برگ‌ها،  پرزهای سطحشان، زرد شدن پائیزیشان و نیز رشد ریشه‌ها اثر بگذارد.  نورپردازی درختان بر نوردورگی آن‌ها تأثیر می‌گذارد و زندگیشان را از روند  طبیعی دور می‌کند.تأثیر نورهای شبانه بر درختانبا فرض درستی گفته‌های بالا، واضح است که اگرچه نورهای شبانه برای مختل  کردن فتوسنتز به اندازهٔ کافی شدید نیست؛ اما این نورها به راحتی شدت و طول  موج لازم برای ایجاد اختلال در نوردورگی گیاهانی که به طول روز حساسند را  فراهم می‌کند. بیشتر لامپ‌هایی که برای نورپردازی شبانه استفاده می‌شوند،  نور قرمز زیادی گسیل می‌کنند. این نور قرمز، طول روز را برای گیاهان مجاور  افزایش می‌دهد و چرخهٔ رشدشان را مختل می‌کند.نورپردازی دائمی که متداول‌تر است، برای گیاهان مضرتر است. نورپردازی  مداوم گیاه، باعث رشد غیرطبیعی شاخ و برگ آن در فصل رشد گیاه می‌شود و در  نتیجه، چون روزنه‌های سطح برگ‌ها برای مدت بیشتری باز می‌ماند گیاه را در  برابر آلودگی هوا آسیب‌پذیرتر می‌کند.مرگ تدریجی درختان به نام زیباسازیچند سالی هست که نورپردازی شبانهٔ درختان با نورهای رنگی مرسوم شده است.  شاید مشهورترین موارد نورپردازی درختان در ایران، نورپردازی درختان خیابان  ولیعصر تهران و خیابان‌های اصفهان است. درختان خیابان ولیعصر حتی تا اواخر  آذرماه هم برگ سبز دارند و این بسیار غم‌انگیز است. غم‌انگیزتر این است که  شهرداری دیگر شهرها (مانند شهر خودم، رفسنجان) بدون توجه به مسائل مهم  زیست‌محیطی، شروع به تقلید از تهران و اصفهان کرده‌اند.زندگی اکثر موجودات به حضور درختان وابسته است. زیباسازی شهر (اگر این  نورپردازی‌ها واقعاً شهر را زیبا کند!) کوچکترین اهمیتی در برابر سلامت  درختان ندارد. نورهای غیرضروری را خاموش کنیم و از مسئولین شهرمان هم  بخواهیم که هوای درختانی که هوای ما را دارند را داشته باشند.</description>
                <category>میلاد جمالی</category>
                <author>میلاد جمالی</author>
                <pubDate>Sun, 14 Nov 2021 13:24:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افزونه‌های ضروری برای تبدیل فایرفاکس به یک مرورگر آرمانی</title>
                <link>https://virgool.io/@milo/%D8%A7%D9%81%D8%B2%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%81%D8%A7%DA%A9%D8%B3-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DA%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-tblwy0dj66su</link>
                <description>من و بسیاری دیگر از هم‌نسلانم، اولین وبگردیمان را با مرورگر اینترنت  اکسپولرر روی سیستم عامل مایکروسافت ویندوز تجربه کردیم. تا مدت‌ها سیاست‌های انحصارگرایانهٔ مایکروسافت، اینترنت اکسپلورر را تبدیل به تنها ستارهٔ مرور وب کرده بود. اوضاع برای اینترنت اکسپلورر با ورود قهرمانانهٔ موزیلا فایرفاکس وخیم شد. فایرفاکس سریع، زیبا و کاربردی بود. خیلی زود فایرفاکس اینترنت  اکسپلورر را کنار زد و تا ورود گوگل کروم، خورشید مرورگرها بود.گوگل کروم مرورگر خوبی است؛ ولی فایرفاکس به نظر بهتر است. فایرفاکس از  حافظهٔ رم کم‌تری استفاده می‌کند، متن‌باز و آزاد است، قابلیت‌های شخص‌سازی  بیشتری دارد، به حریم خصوصی کاربر احترام می‌گذارد و افزونه‌های بسیار  جالبی دارد.دو مورد آخر مورد بحث این نوشته است. با افزونه‌هایی که معرفی  می‌شود، می‌شود با فایرفاکس از وبگردی بی‌دردسر لذت برد.Speed Dialصفحهٔ خانهٔ پیشفرض فایرفاکس لینک‌های پربازدید را در خود جای داده و به  شمای کاربر اجازهٔ شخصی‌سازی را نمی‌دهد. چارهٔ کار استفاده از این افزونه  است. می‌توانید وبسایت‌هایی که مورد علاقه‌تان هستند را در شروع کار دم  دستتان داشته باشید.Tab Workspacesزمانی که سر کارید، تب‌های به خصوصی باز است. در خانه، در حال وبگردی هم  تب‌های خاصی باز است. می‌توان موقعیت‌های زیادی را متصور شد که گروهی از  زبانه‌ها روی مرورگر باز است و برای کار دیگری لازم می‌شود که آن‌ها را  ببندیم و گروه دیگری را (اگر از قبل خاطرمان باشد که چه بودند!) باز کنیم.Tab Workspaces برای همین کار است. با این افزونه، می‌توانید وبگردی تمیزتر و مرتبی خواهید داشت.Context Searchاین افزونه قابلیت جستوجوی شما را ارتقاء می‌دهد. می‌توانید موتورهای  جستوجوی پراستفاده‌تان را به این افزونه اضافه کنید و با آن به جستوجو  بپردازید. به دو روش می‌توان با Context Search جستوجو کرد: در نوار ابزار و  از طریق کلیک راست روی متن انتخاب شده.مثلاً من برای دانستن معنی «آزادی»، در وبسایت واژه‌یاب،  آزادی را جستوجو می‌کنم. مردم عادی (کسانی که Context Search ندارند!)  برای این کار، واژه‌یاب را باز می‌کنند و در آن جستوجو می‌کنند؛ اما ما  تنها لازم است در نوار آدرس بنویسیم:cs v آزادییا برای جستوجوی FOSS در یوتیوب:cs yt FOSScs برای فراخوانی Context Search و yt علامت یوتیوب در این افزونه است.uBlock Origin و AdNauseamمن نمی‌توانم کسانی که بدون افزونه‌های ضدتبلیغات وبگردی می‌کنند را درک  کنم. تبلیغات مزاحمند و تمرکز کاربر را برهم می‌زنند. علاوه بر این،  تبلیغات اینترنتی موتور محرکهٔ بی‌اخلاقی شرکت‌های بزرگی مثل گوگل و فیسبوک  است. این شرکت‌ها داده‌های خصوصی ما کاربران را می‌دزدند و پردازش می‌کنند  تا بتوانند تبلیغات مناسب را به ما نشان دهند. منظوم از مناسب تبلیغی است که ذهن ما را برای خرید محصول مورد نظر آن‌ها گول بزند!برای خلاصی از تبلیغات دو رویکرد داریم: نخست uBlock Origin و  افزونه‌های مشابه است که صرفاً تبلیغات را از صفحات وب حذف می‌کنند و باعث  افزایش سرعت بالا آمدن صفحات وب می‌شود. و دوم AdNauseam است که تبلیغات را  نشان نمی‌دهد؛ اما مخفیانه روی آن‌ها کلیک می‌کند و این باعث می‌شود که  داده‌هایی که شرکت‌های تبلیغاتی از ما می‌دزدند، دیگر قابل استناد نباشد.  این یک روش مبارزه است.Cookie AutoDelete و I don’t care about cookiesبعد از تبلیغات، نوبت به حذف کوکی‌ها می‌رسد. کوکی‌ها داده‌هایی هستند  که توسط سرور وب روی کامپیوتر کاربر نوشته می‌شوند. اگر دوست ندارید روی  کامپیوترتان کوکی بنویسند، Cookie AutoDelete راست کارتان است. پس از آن  نوبت به خلاص شدن از شر پاپ‌آپ‌های اعصاب‌خوردکن وبسایت‌هایی است که دائماُ  هشدار می‌دهند که «این وبسایت از کوکی‌ها استفاده می‌کند و…» برای این  مشکل، I don’t care about cookies مثل یک افزونهٔ ضدتبلیغات، این هشدارها  را حذف می‌کند و به شما آرامش می‌بخشد.Inviditionاگر مثل من به جای یوتیوب از Invidius استفاده می‌کنید، تا از شر گوگل در امان باشید، Invidition تمام صفحات و پیوندهایی که به youtube.com منتهی می‌شوند را به یکی از سرورهای Invidius منتقل می‌کنند تا بهتر و ایمن‌تر یوتیوب را مرور کنید. علاوه بر یوتیوب،  این افزونه توییتر را هم به Nitter تبدیل می‌کند. جستوجو کنید.minerBlock و Don’t track me Googleآخرین افزونه‌های ضروری هم minerBlock و Don’t track me Google هستند.  minerBlock برای جلوگیری از سوءاستفاده از کامپیوتر شما برای استخراج  رمزارزها و Don’t track me Google هم برای کوتاه کردن دست گوگل از اطلاعات  شماست.این لیست افزونه‌های من بود. آیا موردی بود که جا انداخته باشم؟</description>
                <category>میلاد جمالی</category>
                <author>میلاد جمالی</author>
                <pubDate>Tue, 09 Nov 2021 16:38:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلسوفان از ازدواج می‌گویند</title>
                <link>https://virgool.io/@milo/%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF-frckzwnnhb3p</link>
                <description>پریشان‌حواس و مجرد، این تصویر کاریکاتوری از یک  فیلسوف ماورائی است و قطعاً تعداد قابل توجهی از فیلسوفان در دستهٔ مردان  بدون زن جای می‌گیرند. لودویگ ویتگنشتاین، توماس آکوئیناس، جان لاک، باروخ  اسپینوزا و فردریش نیچه، اشتراکات زیادی با هم نداشتند به جز این که  هیچ‌کدام ازدواج نکردند.البته که استثناهایی مثل هگل، مارکس و ارسطو هم متأهل بودند. افلاطون،  که متأهل هم بود، نسبت به کسانی از ازدواج کردن طفره می‌رفتند، دیدگاه  بی‌رحمانه‌ای داشت. اگر به گوش همکار آتنی فلاسفهٔ ذکر شده می‌رسید، حتماً  عواقب بدی برایشان در نظر گرفته می‌شد. او در قوانین،  از «التزام به ازدواج» می‌گوید و می‌نویسد: «اگر کسی [از این تکلیف] اطاعت  نکند و مردم‌گریزانه خودش را برای خویشتن نگه دارد به طوریکه تا سن سی و  پنج سالگی مجرد باقی بماند، باید سالانه جریمه پرداخت کند.» 1اگرچه امانوئل کانت هم مجرد بود، اما با این حال او هم به جنبه‌هایی از نهاد ازدواج فکر  می‌کرد. این فیلسوف پروسی، با دیدی عاشقانه، رابطهٔ جنسی را به عنوان  «استفادهٔ متقابل دو انسان از اندام‌های جنسی و ظرفیت دیگری …» توصیف کرده  بود. 2 او در ادامه نتیجه می‌گیرد که زمانی که یک زوج با یکدیگر عهد می‌بندند،  آن‌ها از حقی انحصاری برای استفاده از اندام جنسی طرف مقابل برخوردار  می‌گردند. از آن‌جایی که توماس آکوئیناس می‌خواست از خط مشی کلیسا فاصله نگیرد؛ در تأملاتش دربارهٔ این موضوع،  خلاقیت کم‌تری نشان می‌داد. آکوئیناس می‌نویسد: «در زناشویی، وقتی که  منظورمان پیوند میان زن و شوهر است؛ این پیوند زناشویی معطوف به یک چیز  [فرزندآوری] است، در حالی که نتیجهٔ زوجیت، پیوند بدن‌ها و ذهن‌ها است.» 3فیلسوفان همیشه با هم مخالفند و کمتر دو فیلسوفی پیدا می‌شود که به اندازهٔ توماس آکوئیناس و هم‌نامش توماس هابز اختلاف نظر داشته باشند. آن‌ها روی ازدواج هم اختلاف نظر دارند. هابز (که  ازدواج هم نکرد) دربارهٔ ازدواج دیدگاه خوبی ندارد. این نظر در فصل «عذاب  ابدی» در کتاب معروفش، لویاتان درج شده. هابز می‌نویسد: «ازدواج و میل به ازدواج برای شریران است. مثل همهٔ ابنای بشر که تن‌هایی ناخالص و فسادپذیر دارند.» 4 این احتمالاً داستان شغالی است که دستش به انگور نمی‌رسید و می‌گفت ترش است.سورن کی‌یرکگار به خاطر این که خود را وقف فلسفه کند، نامزدی‌اش را با رگینه اولسن مشهور بهم زد؛ پس عجیب نیست اگر او هم در باب ازدواج اندیشه کرده باشد. با  توجه به این که صفت کنکاشگر روح، یکی از مشخصه‌های پدر اگزیستانسیالیسم  است، او در کتاب یا این/یا آن می‌نویسد: «اگر ازدواج کنی، پشیمان خواهی شد.  اگر ازدواج نکنی باز هم پشیمان خواهی شد. اگز ازدواج کنی یا ازدواج نکنی،  از هر دوی آن پشیمان خواهی شد. چه ازدواج کنی و چه ازدواج نکنی، پشیمان  خواهی شد.» 5بسیار خوب! اندرز دیگری نیست. بهتر نیست خودمان در موردش فکر کنیم؟از Matt Qvortrup، استاد علوم سیاسی دانشگاه کاونتریاز PhilosophyNow</description>
                <category>میلاد جمالی</category>
                <author>میلاد جمالی</author>
                <pubDate>Thu, 04 Nov 2021 11:27:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عکاسی به جای سفر</title>
                <link>https://virgool.io/@milo/%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%81%D8%B1-fnhzwclfjpxm</link>
                <description>تصویر از بابک امین تفرشی (سمت راست) و دوستان خودم در درهٔ راگهتا پیش از اختراع دوربین عکاسی، تجربیات و خاطرات از طریق گفتار، نوشتار و در معدود مواردی به صورت نقاشی ثبت و همرسانی می‌شد. در هر سه مورد برای ثبت سوژه لازم بود تا تجربه‌گر برای مدتی اگرچه کوتاه، سوژه یا شرایط را احساس کند. به عنوان نمونه، مسافران قدیمی اگر قصد داشتند تجربهٔ سفرشان را با دیگری در میان بگذارند، یا می‌توانستند برای مخاطبشان به صورت کلامی تعریف کنند و یا همچون ناصرخسرو، مارکوپولو و دیگران، آن را به صورت مکتوب به ذهن مخاطب برسانند. به این منظور، مسافر می‌بایستی نخست با تمام عناصر محیط (مردم و طبیعت) آشنا شود و سپس دست‌به‌کار ثبت لحظاتشود. سفرنامه‌نویسان سنتی، به خوبی سفرهایشان را زیسته و احساس کرده‌اند؛ اما چنین حالتی به مسافران موبایل به‌دست امروزی دست نمی‌دهد.تقصیر را نمی‌توان تنها به گردن دوربین انداخت. مسافران دوربین به دست چند دهه پیش، اتفاقاً سفرشان را به خوبی تجربه می‌کردند و اگر با صحنه‌ای چنان بکر و قیمتی روبه‌رو می‌شدند که ارزش ثبت داشت، ثبتش هم می‌کردند. در ثانی، تعداد این عکاس-مسافران چنین زیاد نبود.این روزها احتمال ملاقات با کسی که از عمد گوشی موبایل نداشته باشد، از احتمال برنده شدن در لاتاری بسیار کم‌تر است (خوشبختانه من یکی از خوب‌هایش را می‌شناسم!). اکنون گوشی‌های موبایل چنان امکاناتی نسبت به اسلافشان دارند که شاید یکی از کم‌رنگ‌ترین کاربردهایشان تماس تلفنی باشد. از بیست و دو سال پیش (۱۹۹۹ میلادی یا ۱۳۷۸ هجری خورشیدی) امکان جدیدی به گوشی موبایل اضافه شد: دوربین عکاسی. در آن روزها (و چند سال بعد از آن، تا جایی که من خاطرم هست.) رایج‌ترین نوع دوربین عکاسی، دوربین‌های آنالوگی بودند که عکاسی با آن‌ها هم دشوارتر و هم هیجان‌انگیزتر بود. این موضوع که حافظهٔ دوربین‌های آنالوگ در حد ذخیرهٔ چند عکس روی فیلم نگاتیو و خواندن این اطلاعات هم منوط به قرض دادن فیلم به تاریکخانه و چاپشان روی کاغذ بود، باعث می‌شد که عکاس در عکاسی صرفه‌جو باشد و تصاویر جفنگ ثبت نکند.با حافظه و امکانات وسیع گوشی دوربین‌دار، عکسبرداری از زمین و زمان، به مرور تبدیل به عادت می‌شود. این عادت از این جهت که تجربهٔ محیط را از فرد می‌گیرد، عادتی ناپسند است. عکسبرداری بی‌فقه و افراطی از هر رویدادی به بهانهٔ ثبت خاطرات اتفاقاً لذت بودن در لحظه را می‌گیرد. برای این منظور فقط کافیست یک‌بار امتحان کنید و بدون موبایل به سفر بروید.مدت‌هاست که سفرها و طبیعت‌گردی‌های من بدون همراه (منظورم تلفن همراه است، قطعاً همراهان من بخش بزرگی از لذت سفر را بر عهده دارند!) است. بدون عکسبرداری‌های افراطی و حواسپرتی‌هایی که گوشی موبایل عامل آن‌هاست، لذت سفر بسیار بیشتر است. به نظرم قدم زدن در تخت جمشید بسیار واقعی‌تر و لذت‌بخش‌تر از عکاسی قدم به قدم از آن و مرور عکس‌های سفر از پشت نمایشگر سه رنگ است. تازه اگر تنها عکس‌برداری باشد و بازی با اینستاگرام کنار گذاشته شود!علاوه بر این، کاربرد امروزی دوربین‌ها نه حتی ثبت مناظر که ثبت سلفی (یک عمل غیرضروری و در صورت افراط، خودپرستانه)، یادداشت، پز دادن در شبکه‌های اجتماعی (بخوانید ضد اجتماعی) و اشتراک‌گذاری ناخواسته و اغلب ندانستهٔ داده‌های خصوصی با شرکت‌های بزرگ فناوری شده است.منظور من از این نوشته، نفی تمام و کمال استفاده از دوربین‌ها نیست. عکاسان ماهر و کاربلد بسیاری هستند که از دوربینشان همان استفاده‌ای را می‌برند که خوشنویس از مرکب و دوات! عکاسی می‌تواند هنر فاخر و ارزشمندی باشد؛ ولی عکسبرداری افراطی، اگرچه مناظر زیبایی خلق کند را نمی‌توان چندان هنرمندانه تصور کرد. البته این نظر شخصی من به عنوان فردی ناآشنا با فلسفهٔ هنر است. اگر با این حرف‌ها مخالفید، باب گفتوگو همیشه در بخش نظرات باز است.پ.ن: مدت کوتاهی پس از نگارش و انتشار این نوشته، به این ویدئو از دکتر سروش برخوردم. در این ویدئوی پنج دقیقه‌ای، دکتر سروش از سفر می‌گوید و در جایی از آن با مسافران دوربین‌به‌دست شوخی می‌کنند.</description>
                <category>میلاد جمالی</category>
                <author>میلاد جمالی</author>
                <pubDate>Fri, 22 Oct 2021 12:50:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر از واتساپ فرار می‌کنید؛ به سیگنال پناهنده نشوید!</title>
                <link>https://virgool.io/@milo/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%88%D8%A7%D8%AA%D8%B3%D8%A7%D9%BE-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DB%8C%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%86%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF-gerb3felkisb</link>
                <description>واتساپ پرمخاطب‌ترین و یکی از خبیث‌ترین نرم‌افزارهای پیام‌رسان (یا در اصل جاسوس) دنیا است. از روزی که این پلتفرم توسط فیسبوک خریداری شد، موج نگرانی در مورد نقض حریم شخصی کاربران این پیام‌رسان به اوج رسید. واتساپ متن‌بسته، انحصاری و ناامن است. علاوه بر آن بسیاری از ویژگی‌های واتساپ از رقیبانی مثل تلگرام کپی‌برداری شده است، در نتیجه استفاده از واتساپ غیراخلاقی است چرا که استفاده از سرویس‌هایی که توسط افراد شرور ارائه می‌شود، باعث تشویق و ترغیب آن‌ها به انجام شرارت‌های بیشتر می‌شود.پس از افشاگری‌های ادوارد اسنودن در سال ۲۰۱۳ (۱۳۹۲ ه.خ) یافتن یک سرویس پیامرسان ایمن برای فعالین و مردمی ارزش حریم شخصیشان را می‌دانستند، تبدیل به ضرورت شد. دولت‌های ایالات متحده، کانادا، بریتانیا، استرالیا و نیوزلند (فایو آیز) با همکاری غول‌های تکنولوژی آمریکایی مثل فیسبوک، گوگل، اپل و مایکروسافت، بدون هیچ اجازه‌ای از کاربران، ایمیل‌ها و سایر اطلاعاتشان را می‌دزدند (در اکثر مواقع، خود ما این اطلاعات را به آن‌ها تقدیم می‌کنیم!) و به این دولت‌ها می‌فروشند.سیگنالاولین جایگزین ایمن واتساپ (و دوستانش) نرم‌افزاری متن‌باز با قابلیت رمزگذاری سرتاسر (End-to-end encryption) به نام سیگنال بود. سیگنال به خاطر امکانات کم‌نظیری مثل چت گروهی، تماس صوتی و تصویری، پیوست فایل‌ها، پاسخ به پیام‌ها و… در مدت کوتاهی تبدیل به ستارهٔ پیامرسان‌ها شد. علاوه بر این، سیگنال توسط فعالان، روزنامه‌نگاران و سیاستمداران مورد استفادهٔ گسترده قرار گرفت و نیز حامیان حریم شخصی چون ادوارد اسنودن و بروس اشنایدر توصیه شده.پس از آنکه واتساپ در بهمن‌ماه سال نود و نه اعلام کرد که داده‌های کاربران را با کمپانی مادر خود، فیسبوک به اشتراک می‌گذارد؛ بار دیگر موج مهاجرت از واتساپ به سمت سیگنال به راه افتاد. این‌بار سیگنال در بیش از هفتاد کشور در فهرست بیشترین دانلود قرار گرفت.ایراد سیگنال از کجاست؟سیگنال چنان نیست که می‌نماید! حکومت ایالات متحده صاحب اصلی سیگنال است. سیگنال متمرکز است و در خاک یکی از بزرگترین مبصران دنیا، ایالات متحده قرار دارد. سیگنال از شماره تلفن بعنوان شناسه استفاده می‌کند. سیگنال بر خلاف ادعایش، چندان هم متن‌باز نیست. این ایرادات سیگنال است که در این نوشتار به تفضیل به آن‌ها پرداخته می‌شود.منابع مالی از سیاشاید عنوان این بخش از نوشته، شما را به یاد علی اکبر رائفی‌پور بیاندازد؛ اما شواهد و مدارک کافی وجود دارد که نشان می‌دهد سازمان سیا از سیگنال حمایت مالی می‌کند.بر اساس این مقاله از یاشا لاوین، شرکت اپن ویسپر سیستمز (Open Whisper Systems) (نام پیشین تیم توسعه‌دهندهٔ سیگنال) توسط اپن تکنولوژی فاند (Open Technology Fund) بنیانگذاری شده است. اپن تکنولوژی فاند هم علناً یکی از زیرمجموعه‌های آراف‌ای (Radio Free Asia) است. آراف‌ای یک مؤسسهٔ آمریکایی است که هدف اصلی آن (در کنار Radio Free Europe و Free Cuba Radio) براندازی دولت‌های آسیایی است که زیر بار سیاست‌های خارجی ایالات متحده نمی‌روند.سیگنال با بودجهٔ دولتی کار می‌کند که بیشترین هزینه را برای نظارت بر شهروندان می‌پردازد. بدیهی است که سیگنال برای آن‌ها سودی دارد.متمرکز در خاک مبصرطبق یک قانون جالب در آمریکا، برای شرکت‌هایی که در خاک این کشور قرار دارند وجود دارد: این خلاف قانون است که به گوش کاربران برسانید که دولت ایالات متحده از شرکت شما خواسته تا از طرف آن‌ها از کاربری جاسوسی کنید. شرکت‌هایی که از این قانون سرپیچی کنند یا مانند لاوابیت مجبور به تعطیلی می‌شوند و یا باید کانالی برای شنود حکومت باز کنند. سیگنال در آمریکا است و باید این قانون را رعایت کند.همچنین سیگنال یک سرویس قابل خود-میزبانی (self-hostable) نیست. هیچ راهی برای راه‌اندازی سیگنال روی یک سرور شخصی وجود ندارد و این به این معنی است که تمام داده‌های سیگنال در خاک آمریکا متمرکز است. اطلاعات کاربران سیگنال به راحتی برای حکومت سرو می‌شود.شمارهٔ موبایل به عنوان شناسهاگر قصد راه‌اندازی یک پلتفرم ایمن داشته باشید، چه چیزی بدترین راه برای شناسهٔ کاربری است؟ شمارهٔ تلفن.شمارهٔ تلفن در تمام کشورها با مستقیماً با هویت صاحب شماره گره خورده است. در ایران، شمارهٔ تلفن همراه ما با نشانی محل سکونت و کد ملی همراه است. تصور کنید که با داشتن این سه مورد دیگر می‌توان به چه اطلاعاتی دست یافت!استفاده از سیگنال برای کسانی که می‌خواهند ناشناس باقی بمانند یا فقط از اینترنت استفاده می‌کنند، غیرممکن است.همچنین سیگنال شمارهٔ تلفن کاربران را مخفی نمی‌کند. اگر در سیگنال عضو گروهی باشید، به سادگی توسط بقیهٔ اعضای گروه قابل شناسایی هستید.ادعای متن‌بازسیگنال ادعا می‌کند که متن‌باز است اما در واقع آن‌ها در بروزرسانی کدهای منبع بسیار کند عمل می‌کنند. پیش از آخرین بروزرسانی کدها، سیگنال یک سال دست به کدهای آزاد نزده بود!چه پیام‌رسانی خوب است؟رمزگذاری سرتاسریارتباط بین دو نفر باید کاملاً رمزگذاری شده باشد تا شخص سومی توانایی شنود را نداشته باشد.متن‌بازکد منبع نرم‌افزار (هم سمت سرور و هم سمت کاربر) باید باز و در دسترس عموم باشد. این آزادی باعث می‌شود که کاربران بتوانند باگ‌ها را رفع کنند، ایرادات امنیتی را پیدا کنند و ویژگی‌های جدید به نرم‌افزار بیافزایند.خودمیزبانیپیامرسان باید بتواند کاملاً توسط مردم و به طور شخصی اجرا شود. باید بتوان پیامرسان را روی سرور شخصی راه‌انداخت تا از کوتاه بودن دست شنودکننده اطمینان حاصل شود.غیرمتمرکزمانند ایمیل، پیامرسان‌ها هم باید غیرمتمرکز باشند. کاربران سرویس‌های ارائه‌دهندهٔ ایمیل (مثل پروتون‌میل، یاهو یا جیمیل) می‌توانند با هم ارتباط برقرار کنند. چرا این قابلیت در پیام‌رسان‌ها نباشد؟عدم نیاز به شناسه‌های قابل پیوند به هویتشناسه‌هایی مثل نام کامل، شمارهٔ تلفن و ایمیل تنها باید برای فرستنده و گیرنده آشکار باشد، نه سرور و نه هیچ واسطهٔ دیگری.چند جایگزین خوبجایگزین‌هایی که در لیست کوتاه زیر می‌آید، تمام ویژگی‌های یک پیام‌رسان ایمن و خوب را دارند:ماتریکس: ماتریکس یک پیام‌رسان ایمن، غیرمتمرکز، قابل خودمیزبانی و متن‌باز است که امکانات کافی برای ارتباط را در اختیار کاربران می‌گذارد. کلاینت اصلی ماتریکس، المنت است که به صورت آزاد و رایگان در دسترس قرار گرفته است.ایکس‌ام‌پی‌پیبریار: با بریار می‌توان با استفاده از تور در اینترنت چت کرد یا اگر به یک شبکهٔ وای‌فای متصل هستید، می‌توانید آفلاین و ایمن با مخاطب در ارتباط باشید.جیتسی: و در آخر نرم‌افزار مورد علاقهٔ خودم جیتسی قرار دارد. جیستی جایگزین بسیار خوبی برای اسکایپ و زوم است. علاوه بر غیرمتمرکز بودن، آزاد بودن کد منبع و 	کیفیت بالا، برای استفاده از جیتسی، مثل 	اسکایپ نیاز به ثبت‌نام در این پلتفرم ندارید. کلاس‌های نجوم و مکالمات تصویری خودم در جیتسی 	اجرا می‌شود و از استفاده از جیتسی بسیار لذت می‌برم.علاوه بر این‌ها می‌توان از تلگرام استفاده کرد؛ ولی باید توجه داشت که تلگرام بسیاری از ویژگی‌های یک پیام‌رسان خوب مثل رمزگذاری سرتاسری و آزادی کامل نرم‌افزاری را ندارد.این نوشته از این مقاله به عاریت گرفته شده. برای اطلاعات جامع‌تر و بررسی تمام منابع، به متن اصلی رجوع کنید.</description>
                <category>میلاد جمالی</category>
                <author>میلاد جمالی</author>
                <pubDate>Fri, 17 Sep 2021 18:20:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طبیعت ارج و قربی داشت!</title>
                <link>https://virgool.io/@milo/%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-%D8%A7%D8%B1%D8%AC-%D9%88-%D9%82%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-vdm7azcg8rpg</link>
                <description>قدیمی‌ها با طبیعت رفیق بودند. در زمانی که نه آثاری از این حجم آهن و سیمان زشت بود، نه صدا و خشم شهر از ماشین‌های خاکستری و نه قحطی ستاره در شهرها؛ مردم طبیعت را رفیق سخاوتمندی می‌دانستند که برایشان مادری می‌کند. در عوض، امروز اگر طبیعت رقیب هم نباشد، گاو شیردهی است که باید تا آخرین قطرهٔ خونش را سفید کند تا ما بدوشیم.عاقبت، این نگاهِ زشت، زشتی‌اش را به تمام شهر و روستاها می‌فروشد. غمناک‌ترین صحنه‌های شهر، تلنبار زباله‌های رنگی در رودخانهٔ خشکیده، آسمان صافِ بی‌ستاره، همدستی فولاد و بتن، عصبانیت ماشین‌ها و خشونت نامحسوس تکنولوژی، همه و همه حاصل تغییر نگاه ما به طبیعت است.قدیم خوب بود. درست است که همه چیز آسان نبود؛ اما آسانی، هم ضعیف می‌کند و هم هزینه دارد. این هزینه را در وهلهٔ نخست مادر طبیعت می‌پردازد و پس آن یقهٔ ما و نسل‌های آینده را می‌گیرد. قدیم خوب بود؛ از این جهت که سوادِ کم هنوز جایش را به توهم دانایی نداده بود و زحمت گرامی‌تر از سهولت بود. قدیمی، می‌داند که طبیعت را باید مثل مادری رنجور و شکننده تیمار کرد. پای حرف پدربزرگم که می‌نشینم، از اندک عمر باقی ماندهٔ ما و زمین می‌گوید.بابا قدیما ترسالی بود. پدرم می‌خواست بره شهر؛ منم گفتم: «بابا! منم میام. به خدا منم ببر!» تأیید کرد و راه افتادیم به سمت شهر. تو راه رسیدیم به رودخونه، همین رودخونه ماهونک، اون موقع آب داشت. خشک نبود. تا سر آدم هم میومد! پدرم یه شتر جماز سفیدی داشت. عجب شتری بود. پدرم گفت پاچه‌هات رو ور بمال تا ردت کنم. یه خورده رفتیم که آب ور کرد، شتر رو برد. بردش! پدرم می‌گفت: «یا جده سادات! یا ابوالفضل! شترمو نجات بده! این شتر کار و زندگی منه!» اشک می‌ریخت و می‌دوید. آب شتر رو برد. برد تا جا خونهٔ دایی احمد! پدرم اون‌جا گرفتش. اشک می‌ریخت و می‌گفت: «خدایا نعمتی به من دادی!» شانس آوردیم شتر زنده موند. از آب گرفتش و رفتیم. بابا قدیما این رودخونه‌ها پُرِ آب بودن.بابا آموزشی سربازیم کرمون بودم. ما که تا کلاس شیش خونده بودیم، دو ماه آموزش دیدیم. بقیه چهار ماه. بعدش فرستادنم سمیرم اصفهان، تو جنگل‌بانی. اون‌جا رئیس پاسگاه بودم. بابا قانون بود. مگر می‌گذاشتن مردم الکی دام بچرونن؟ مگر می‌شد درخت بکِنی؟ طبیعت ارج و قربی داشت! الان نه احترامی هست نه چیزی!این بوته‌های جازِ تو جاده کرمون رو ما خودمون کاشتیم. چون آب میومد این خاک‌ها رو می‌شست، می‌برد همراه خودش.قدیما، دویست سیصد سال پیش یه شهری بود به اسم سنجان، نه این‌جا، طرفای سرچشمه. سیل اومد تمام زندگی مردم رو برد. اومدند پایین‌تر، تو دشت یه شهری ساختند، بشش (بهش) گفتند رفسنجان؛ یعنی «رفت سنجان!» خدا می‌دونه رفسنجون بعدی کی باشه. درختا رو ور همین خاطر کاشتن.سنجان و رفسنجان تنها افسانهٔ یک شهر نیست؛ این ماجرای واقعی خشم طبیعت است. خشم از نوعی که استاد بر شاگرد خرفت خود می‌گیرد. این که ما طبیعت را به زانو در آوردیم، توهمی بیش نیست. تمدن بشری هنوز هم آسیب‌پذیر و شکننده است. جهانگیری کرونا گواه بر ضعف انسان است. جرم تمام ویروس‌های کرونایی که تمدن ما را مختل کرده است، از جرم یک میخ کوچک هم کمتر است.خودبزرگ‌بینی ما آدم‌ها سابقهٔ طولانی دارد. پیش‌تر هم مایاها در آمریکا، به رابطهٔ میان ما و طبیعت توجهی نداشتند و در آخر مقهور تغییرات اقلیمی شدند. اصلاً یک تعریف تمدن این است که گروه انسان‌ها بتواند روابطش را با طبیعت تنظیم کند. بیایید از جنگ با خودمان و زمینمان دست بکشیم و #پیک_زمین را از سبزی پر کنیم که این بار آخر است.</description>
                <category>میلاد جمالی</category>
                <author>میلاد جمالی</author>
                <pubDate>Sun, 18 Apr 2021 16:02:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زمهریر، برزخ، دوزخ: زمین را چه می‌شود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@milo/the-earth-will-remain-krpsompulkc5</link>
                <description>احتمالاً این گزاره که «زمین ما در منطقهٔ بسیار باریکی به نام کمربند حیات به دور خورشید می‌چرخد.» و اینکه «اگر اندکی از خورشید دورتر یا نزدیک‌تر می‌بود، دمای زمین یا بیش از حد سرد یا بیش از حد گرم می‌شد.» را شنیده یا خوانده‌اید. گرچه شرایط سیارهٔ زمین به خوبی و با دقت برای پشتیبانی حیات تنظیم شده؛ اما این گزاره‌ها کاملاً درست نیستند.بوی حیات از کدام صخره می‌آید؟برای اینکه سیاره‌ای از حیات پشتیبانی کند، نیاز به شرایط ویژه‌ای دارد. بیایید خودمان را جای خداوند فرض کنیم و سیاره‌ای دارای حیات بیافرینیم. مثل ساخت یک بنا، قدم اول پیدا کردن یک تکه زمین در محله‌ای مناسب است. به کیهان نگاه کنید:تصویر فراژرف هابل - ناسا/اسا، تلسکوپ فضایی هابلهر کدام از این کهکشان‌ها، میلیاردها ستاره را در خود جای داده است. اما همهٔ این کهکشان‌ها برای سیارهٔ ما مناسب نیستند. کهکشان‌های پیر محل مناسبی برای حیات نیستند؛ چون این کهکشان‌ها زمانی بوجود آمدند که مقدار عناصر سنگین‌تر از هیدروژن و هلیوم بسیار ناچیز بود. ما به عناصر سنگین‌تر مثل آهن، کلسیم، کربن، اکسیژن و… به عنوان مصالح سیاره و مواد مورد نیاز برای حیات نیاز داریم و پیدا کردن این عناصر در کهکشان‌های پیر کار سختی است. بهترین جای کیهان برای حیات، در صفحهٔ کهکشان‌های مارپیچی است؛ جایی که می‌توان به راحتی ستاره‌های جوان دارای ترکیبات سنگین پیدا کرد. اما همه جای این صفحه مناسب حیات نیست. اگرچه میزان عناصر سنگین در نزدیکی مرکز کهکشان بالا است؛ اما آن منطقه بسیار شلوغ و خطرناک است. از طرفی اگر زیاد از مرکز دور شویم، جایی در حاشیهٔ کهکشان نمی‌توان مصالح کافی پیدا کرد. خیالتان را راحت کنم: در راه شیری، تنها ۲۰٪ از ستارگان، در منطقهٔ مسکونی کهکشان قرار دارند.در منطقهٔ مسکونی کهکشان باید به دنبال یک ستارهٔ دلخواه باشیم. اگر حدس می‌زنید که مناسب‌ترین ستاره باید چیزی شبیه به خورشید باشد، حدستان درست است. ستاره‌های سرد و کوچک، کمربند حیات باریک‌تری دارند و ما تسامحاً از قرار دادن سیاره در این کمربند باریک صرف نظر می‌کنیم. از آن سو، ستاره‌های درخشان و بزرگ، اگرچه کمربند حیات پهن‌تری دارند، اما به خاطر ابعاد بزرگ‌شان، نمی‌توان از آن‌ها توقع داشت که عمر زیادی داشته باشند. باید به حیات فرصت تکامل داد.اما خود سیاره هم در وهلهٔ اول باید مثل زمین، زهره و مریخ، دارای سطح جامد باشد تا حیات بتواند در سطح آن بقا یابد. دومین ویژگی ذاتی که سیارهٔ ما باید داشته باشد، میدان مغناطیسی است که برای محافظت در برابر بادهای ستاره‌ای و پرتوهای کیهانی شدت کافی داشته باشد. محض احتیاط و جهت حفاظت بیشتر، یکی دو تا سیارهٔ پرجرم مثل مشتری هم در سیستم تعبیه می‌کنیم تا سپر بلا شوند.حال که سیاره را آفریدیم، رهایش می‌کنیم تا حیات بوجود آید. تا آن زمان بیایید گپی بزنیم و چای بنوشیم!داستان کمربند حیاتکمربندحیات، فاصله‌ای است که دمای سیاره بین نقطهٔ انجماد و جوش آب باشد. ساده است، اما نه به همین سادگی! بیایید یک سیارهٔ دیگر به عنوان مدل بسازیم. سیارهٔ مدل ما، کاملاً سیاه است تا همهٔ نور تابیده را جذب کند (و گرم شود.) و به سرعت به دور خودش بچرخد (تا دمای شب و روزش تفاوت زیادی نداشته باشد.). برای این سیاره در مدار خورشید، کمربند حیات فاصله‌ای بین ۰/۵۶ تا ۱/۰۴ برابر فاصلهٔ زمین تا خورشید است. حال عوامل مؤثر دیگر مثل رنگ سیاره یا ترکیبات جوی‌اش را به مدل اضافه کنید. پس کمربند حیات می‌تواند خیلی وسیع‌تر باشد. چه بسا که با شرایط همین مدل هم یک سیارهٔ دیگر منظومهٔ شمسی در کمربند حیات قرار دارد.خواهر سیاه‌بخت زمینناهید یا زهره با فاصلهٔ ۰/۷ برابر فاصلهٔ زمین تا خورشید در کمربند حیات خورشید پرسه می‌زند. اگرچه ناهید از لحاظ فاصله با خورشید، بعد از عُطارد در رتبهٔ دوم است؛ ولی با وجود جو گلخانه‌ای و غلیظش، گرم‌ترین سیارهٔ منظومهٔ شمسی است. با دمای سطحی بیش از ۴۰۰ درجهٔ سلسیوس، جای شکی باقی نمی‌ماند که ناهید یک دوزخ واقعی است.تا سال ۱۹۷۸ میلادی (یعنی آخرین سال از زمان شاه)، اطلاعات ما از سطح ناهید اندک بود. ۱۹۷۸ (۱۳۵۶ ه.ش) سالی بود که کاوشگر پایونیر ونوس روی سطح ناهید فرود آمد. با داده‌های این کاوشگر فهمیدیم که ناهید، سوزان‌ترین سیارهٔ منظومهٔ شمسی، روزگاری سرزمیندریاهای عمیقی از آب مایع بوده است. دربارهٔ این دریاها، سه گمانه‌زنی داریم:اقیانوس بزرگی با میانگین عمق ۳۱۰ متراقیانوس بزرگی با میانگین ۱۰ متررطوبت بسیار زیادی که در خاک به دام افتادهبا این حال دمای سطحی ناهید چیزی میان ۲۰ تا ۵۰ درجهٔ سلسیوس بوده است.احتمالاً بلافاصله پس از شکل‌گیری ناهید در ۴/۲ میلیارد سال پیش، این سیاره به سرعت شروع به سرد شدن کرد و صاحب جوی با نسبت بالای کربن دی‌اکسید شد. اگر ناهید هم مسیر تکاملی مشابه با تکامل زمین را طی کرده باشد، می‌توان حدس زد که این کربن دی‌اکسید، به آرامی با سنگ‌های سیلیکات سطح ترکیب شد و طی سه میلیارد سال در آن‌ها به دام افتاد. تقریباً هفتصد میلیون سال پیش، آب و هوای ناهید بسیار شبیه به این روزهای زمین بود.اتفاقی باعث شد که مقدار عظیمی از کربن دی‌اکسید دوباره در جو ناهید آزاد شود. این مقدار عظیم برای سنگ‌ها غیرقابل هضم بود. از آن پس ناهید تبدیل به چیزی شد که اکنون است.مریخیناهید و زمین تنها سیاره‌هایی نیستند که روزگاری آب مایع در آن‌ها جریان داشت. مریخ‌نورد استقامت که به تازگی به بهرام رسیده، در دهانهٔ برخوردی یِزِرو (Jezero) فرود آمد. دلیل انتخاب این محل برای استقامت این بود که در روزگاری دور، این دهانهٔ برخوردی از آب مایع پر شده بود. در عکس زیر می‌توانید آثار رودخانه‌های باستانی روی بهرام را تشخیص دهید.یزرو در لغت به معنی دریاچه است. Jezero یک واژه از زبان‌های اسلاوی است. ناساگذر سالیان برای بهرام به گونهٔ دیگری رقم خورد و این جسم سنگی را برای پشتیبانی آب مایع و حیات نامناسب ساخت.طبیعت را شکست دادن!سیاره‌ای که چند سطر بالاتر ساختیم را خاطرتان هست؟ بعد از چهار پنج میلیارد سال، ماجرای حیات این سیاره به جایی می‌رسد که در آن موجوداتی که به خود هوشمند می‌گویند و موجوداتی که از آن‌ها هم هوشمندتر هستند. ما آدم‌ها هم به خود هوشمند می‌گوییم ولی رفتار و وجنات ما گویای روی دیگری از حقیقت است. در یک مثال، ما آدم‌ها همان کاری را با زمین می‌کنیم که طاعون، آبله و کووید-۱۹ با ما می‌کند و توقع می‌رود که طبیعت هم پاسخ درخوری به ما بدهد، همانطور که ما برای این بلایا واکسن و درمان ساختیم. در عوض از یک موجود واقعاً هوشمند توقع می‌رود تا مثل سرماخوردگی عمل کند، بدون کشت و کشتار و با حداقل حرص و طمع! توجه کنیم که هیچ‌کس برای سرماخوردگی، واکسن نساخته است.سبک زندگی انسان امروز سرنوشت زمین را تعیین می‌کند. با این حجم از دی‌اکسید کربن، که برای ارضای ما وارد هواکرهٔ زمین می‌شود، دیری نمی‌پاید که کار حیات و ما به عنوان گونه‌ای از حیات سخت و دشوار می‌شود. دی‌اکسید کربن، همان گازی که ناهید را چنان سوزان کرد، حالا در راه فتح زمین است.تنها تو را دارم!تا کنون سیارهٔ مناسبی برای نقل مکان پیدا نکرده‌ایم. و اگر هم پیدا کنیم، بسیار بعید است که بتوانیم  راهی برای مهاجرت به آن‌جا پیدا کنیم. سفرهای فضایی شدیداً گران و سخت هستند و ارسال هزاران نفر انسان (اگر نگوییم میلیون‌ها و میلیاردها) به خارج از منظومهٔ شمسی تقریباً غیرممکن است.شاید بتوان بهرام را برای سکونت انسان دستکاری کرد، اما هم باید هزینهٔ نامعقولی را متحمل شویم و هم تخریب بهرام ممکن است ارزش سکونت را نداشته باشد. به هر روی، شرایط مریخ دقیقاً با زمین یکسان نیست و شرایط سخت و خطرناک زیادی بر آن‌جا حاکم است.در یک کلام بهتر است هوای زمین خودمان را داشته باشیم و با آن مهربان باشیم؛ چون تنها همین یک جزیره را داریم!</description>
                <category>میلاد جمالی</category>
                <author>میلاد جمالی</author>
                <pubDate>Sat, 27 Mar 2021 02:22:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تکنولوژی چاقو است!</title>
                <link>https://virgool.io/@milo/%D8%AA%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C-%DA%86%D8%A7%D9%82%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%AA!-nr3vyya1akx8</link>
                <description>    نقدی که بیشتر اطرافیانم به من وارد می‌کنند این است که چرا مثل پیراهن عقیده عوض می‌کنم؟ چرا شدیداً تغییر عقیده می‌دهم؟ دیروز مسلمان و مسجدی بودم، امروز آتئیستم و فردا مسلمانم. یک روز سلطنت طلبم و روز بعد خواهان اصلاحات. (البته خودم فکر می‌کنم همین نقطهٔ قوت من است که چندان متعصب نیستم.) همین‌طور هم روزگاری عاشق تکنولوژی بودم. باعث افتخارم بود که گوشی اندرویدم مجری اصل کمترین کنشم شده بود. با علاقهٔ بی‌حدی از پیشرفت تکنولوژی حمایت می‌کردم. دوست داشتم که ذهنم روی کامپیوتر آپلود شود و کاملاً غرق در آرمانشهر صفر و یک باشم. بین اپل و اندروید، اندرویدی‌ترین بودم و نقطهٔ عطف ماجرا هم زمانی بود که دوست اپل‌دارم با گوشی اندرویدی من بیشتر حال می‌کرد؛ چون بلد بودم با این ماسماسک کار کنم.    زمان دانشگاه شدیداً تحت تأثیر یکی از استادان قرار گرفتم. احتمالاً حدس می‌زنید که این آدم ظرف چند ماه، بت تکنولوژی برایم شکست. استاد خودش هم گوشی موبایل نداشت و قانون کلاس هم این بود که همه می‌بایست موبایلشان را خاموش کنند. اوایل که هیچ از ایشان خوشم نمی‌آمد. نظرات عیجیبش به اضافهٔ نظم غریبش، نه فقط برای من که برای اکثریت غالب دانشجوها شخصیت دوست‌داشتنی نبود. به تدریج متوجه شدم که فرد مذکور به پنج زبان دنیا مسلط است و به خوبی فلسفه می‌داند. زمانی که از تکنولوژی بد می‌گفت سراسر منطق و دلیل بود. با توجه به سبقهٔ علمیشان هم زمانی که از آلودگی الکترومغناطیس و مضر بودن امواج موبایل و وایرلس می‌گفتند، چنان که از یک استاد بیوفیزیک برمی‌آید، حرفشان حساب بود و مدلل. منظورم این نیست که استادم کسی مثل تد کزینسکی یا یونابامبر بود (اگر نمی‌شناسیدش قسمت یونابامبر پادکست چنل‌بی را از دست ندهید.) که از دم با هر شکل تکنولوژی مخالفت می‌کرد، بلکه اشراف بسیار خوبی هم روی کامپیوتر داشت. همین مرد (به علاوهٔ دوستی) من را با نرم‌افزارهای آزاد بیشتر آشنا کرد و باعث شد تجربه‌ای که از تکنولوژی دارم هم دگرگون شود. حالا نه تنها از محصولات اخلاقی‌تری استفاده می‌کنم بلکه از کار با کامپیوترم لذت بیشتری هم می‌برم.    با این مقدمه به سراغ تکنولوژی می‌رویم. تکنولوژی از تخنهٔ یونانی به معنای هنر می‌آید. معادل فارسی فناوری (به اشتباه فن‌آوری، مگر این که فن را از خارج بیاوریم.) هم از فن که آن هم به معنای هنر است می‌آید. ما در طول تاریخ از تکنولوژی به عنوان خادم استفاده می‌کردیم و به حق که هدف تکنولوژی هم این است که خادم ما باشد؛ اما اکنون زمانه فرق کرده و صنعتی شدن افراطی، تکنولوژی را مخدوم ما کرده است. بیشتر نیروی بشر صرف این می‌شود که تکنولوژی را توسعه بدهد. آیا همین تکنولوژی به همین نسبت برای ما خوشبختی می‌آورد؟ پاسخ من به این سوال خیر است. دنیای صنعتی پر شده است از بی‌معنایی، تنش، آسیب به محیط زیست، بی‌عدالتی و سیاهی که متهم ردیف اول و دوم آن تکنولوژی است. غول‌های تکنولوژی نیروی کارشان را به بردگی می‌کشانند. محیط زیست را تخریب می‌کنند. و بی‌عدالتی می‌سازند. خود ما ذهنمان را تسلیم تکنولوژی کرده‌ایم. باعث شرمساری است که کیفیت دید و بازدیدها و دلتنگی‌های ما بازیچهٔ تکنولوژی شده و خیابان‌ها پر شده است از زامبی‌های گوشی به دست. در مذمت تکنولوژی فلافسهٔ بسیاری نوشته‌اند و در این نوشته قصدم این نیست که همهٔ این نقدها را اثبات کنم؛ من فقط می‌خواهم در ذهن خواننده‌ام چراغِ سوالی روشن کنم.    می‌خواهید بگویید که تکنولوژی مثل چاقو کاربرد مثبت و منفی دارد و ما باید هوشیارانه از آن استفادهٔ مفید ببریم؟ با این دیدگاه مخالفم. این مسأله اثبات فلسفی دارد که کاربرد خوب و بد تکنولوژی همراه آن است. زمانی که چیزی مثل چاقو را به دست فرزندان آدم می‌دهیم، باید بدانیم که اینان موجودات کاملاً خوش‌ذاتی نیستند و قطعاً با چاقویشان به جان بیچاره‌ای می‌افتند. زمانی که شبکه‌های اجتماعی مورد استفاده می‌گیرند، طبیعتاً محلی برای جولان ترول‌ها، اسپمرها، دروغگوها، کلاهبرداران و سیاستمداران فریبکار مهیا شده. این طور هم نیست که یک تکنولوژی فقط در یک زمینه منجر به تغییر می‌شود. مثلاً ابداع یک محصول فناورانه در زمینه تولید یک قطعه الکترونیکی می‌تواند در جایی دیگر انقلابی در تولید سیمان به پا کند و آن هم ممکن است در صنعت نظامی کاری کند که بعدتر صنعت خودروسازی را متحول کند. این اثر ماشه یا دومینو است.    تکنولوژی ذهن ما را می‌دزد (این مقاله) و برده و معتاد خودش می‌کند. فیسبوک (کل فیسبوک شامل اینستاگرام و واتس‌اپ) و گوگل (آن هم شامل ده‌ها سرویس دیگرش) اطلاعات ما را جمع می‌کند و حتی ما را بهتر از خودمان و اطرافیانمان می‌شناسند و معمولاً هم از این شناخت در جهت پولسازی و اهداف خبیث استفاده می‌کنند. رسانه‌ها هم به کمک سیاستمداران مورد علاقه‌شان می‌شتابند و افکار مردم را به خوشگلی مهندسی می‌کنند. کافی است به نقش بی‌بی‌سی در زمان رضاشاه، محمدرضا شاه و مصدق توجه کنیم.    تکنولوژی به زودی مسئول بحران‌های زیادی خواهد بود. شاید مهم‌ترین آن‌ها، بحران محیط زیست باشد که همین حالا هم پایش روی خرخرهٔ سیاره و ساکنانش است. بهتر است از هر فناوری فقط در مواقع لزوم استفاده کنیم. آیا واقعاً کشور ما به اینترنت نسل پنجم نیاز دارد؟ آیا سیاستمداران ما هم مثل بقیهٔ کشورها منافع کوتاه‌مدتشان را به سلامت مردم ترجیح می‌دهند؟ پاسخ تقریباً روشن است.    این نوشته از مغز آشوب‌زده و نامنظم می‌آید. می‌دانم که با عجله و بدون فکر نوشته شده ولی اگر این حرف‌ها شما را عصبانی می‌کند، گاردتان را پایین بیاورید و حرف منتقدان تکنولوژی را هم بشنوید. شاید آینده ماتریکس باشد. اصلاً بیایید حرف بزنیم.</description>
                <category>میلاد جمالی</category>
                <author>میلاد جمالی</author>
                <pubDate>Thu, 31 Dec 2020 22:12:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برده‌ها فراموش و ارزان شدند!</title>
                <link>https://virgool.io/@milo/%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D9%87%D9%87%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%D9%88-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF-jqcayyeo5kuy</link>
                <description>در سال ۲۰۱۴، زمانی که داعش مناطق شمالی اقلیم کردستان عراق را تحت اشغال نمود؛ خبر به بردگی کشاندن زنان و کودکان در عصر جدید و قرن بیست و یکم شوکه‌کننده به نظر می‌رسید. اگرچه دو سه قرن از لغو برداری در جهان می‌گذرد؛ ولی برده‌داری نه‌تنها در عمل لغو نشده، بلکه اکنون بردگان با بهای بسیار کم‌تر و تعداد بیشتری خرید و فروش می‌رسند.همچنان که در حال خواندن این نوشتار هستید، بیش از چهل میلیون نفر در سرتاسر جهان در بردگی به سر می‌برند. اردوگاه‌های کار اجباری در کرهٔ شمالی، میدان‌های جنگ عراق و سوریه، قایق‌های ماهیگیری تایلند، اسارت خانگی در هائیتی، کوره‌های آجرپزی هندوستان و روسپی‌خانه‌های جهان اول محل کار میلیون‌ها بردهٔ مدرن‌اند. تجارت برده، سالانه ۱۵۰ میلیارد دلار سود عاید قاچاقچیان می‌کند.برده‌داری از هزاران سال پیش وجود دارد. منشأ برده‌داری را می‌توان این‌گونه بیان کرد که روزگاری که در نبردهای بین قبیله‌ای، افراد قبیله مغلوب کشته می‌شدند، نوع بشر هنوز برای جان یک انسان ارزشی قائل نبود. پس از مدت‌ها به ارزش جان آدمی پی بردیم و زندگی مغلوبان را در ازای کار و اسارت ابدیشان به آن‌ها بخشودیم. اما از دیدگاه اقتصادی، برده‌داری در جوامع شکارچی-خوراک‌جو به این دلیل نادر بود که برده‌داری نیازمند منابع اقتصادی اضافه و تمرکز بالای جمعیت بود. انقلاب کشاورزی که حدود ۱۱٫۰۰۰ سال پیش باعث یکجانشینی و کشاورز شدن انسان‌ها شد، اولین جرقه‌های برده‌داری را زد. پس از آن برده‌داری تبدیل به یکی از خصوصیات جوامع بشری شد و برای هزاران سال حتی اخلاقی دانسته می‌شد. ظهور و تقویت جنبش‌های ضدبرده‌داری به لغو برده‌داری در جهان انجامید و پس از آن دیگر چیز زیادی دربارهٔ برده‌داری به گوش عامه نرسید و این آغاز عصر پنهان برده‌داری یا برده‌داری مدرن بود.«احدی را نباید در بردگی یا بندگی نگاه داشت و داد و ستد بردگان از هر نوع و به هر شکلی که باشد ممنوع است.»— مادهٔ ۴ اعلامیه جهانی حقوق بشر، ۱۹۴۸انواع بردگی مدرنامروزه مردم ممکن است به شیوه‌های مختلفی تبدیل به برده شوند. آن‌ها مجبور می‌شوند، مورد تهدید قرار می‌گیرند و گول می‌خورند تا به دام بردگی بیافتند. برده‌داری مدرن، بردگی جنسی، کار اجباری، اسارت در ازای بدهی، ازدواج اجباری، کار اجباری کودکان، سربازی کودکان و بردگی خانگی را شامل می‌شود.(Evan Courtney/Creative Commons)بردگی جنسی. شایع‌ترین نوع بردگی در جوامع ثروتمند مانند آمریکا، اروپای غربی و خاورمیانه، بردگی جنسی است. اکثر بردگان جنسی،با وعدهٔ شغل‌هایی مثل مدلینگ، بازیگری و رقص فریب می‌خورند؛ اما در عوض مجبور به فاحشگی می‌شوند یا سر از خدمات اسکورت، روسپی‌خانه‌ها، سالن‌های ماساژ و لیست‌های آنلاین در می‌آورند. بی‌خانمان‌ها، فراری‌ها و اقلیت‌های جنسی قربانیان این نوع بردگی‌اند. حدود یک درصد از این بردگان را پسران و مردان تشکیل می‌دهند.اسارت در ازای بدهی. اسارت در ازای بدهی که یک سنت رایج در هند است نیز تعداد زیادی برده را در خود جای داده است. اگرچه حکومت هند دهه‌هاست که نظام طبقاتی کاست‌ها را ملغی کرده؛ اما این سنن هنوز کاملاً فراموش نشده‌اند. بیشتر قربانیان این نوع بردگی، دالیت‌ها (یا اصطلاحاً نجس‌ها، پایین‌ترین طبقه از نظام طبقاتی پنجگانهٔ کاست در هندوستان) هستند. فرایند به بردگی کشاندن از این طریق، معمولاً با قرض شروع می‌شود. قرضی که ممکن است برای جبران بدهی یکی از اعضای خانواده، هزینه‌های درمانی و یا مخارج ازدواج از صاحب‌خانه یا صاحب‌کار گرفته شود. طلبکار نیز با اعمال زور بدهکار را مجبور به ترک خانه و کار اجباری می‌کند، به طوری که دستمزد حتی از مبلغ بدهی هم بیشتر شود.کار اجباری. کار اجباری نوع دیگر بردگی مدرن است؛ درست مثل آنچه که در کتاب‌های تاریخ می‌بینیم. این نوع بردگان اسیر می‌شوند و در صورت تلاش برای فرار، مجازات در انتظار آن‌هاست. این بردگان از مزارع و کارخانه‌ها تا سالن‌های کاشت و مراقبت از ناخن به کار گرفته می‌شوند.ازدواج اجباری. ازدواج اجباری زمانی است که فرد صرف نظر از سن، برخلاف میلش ازدواج می‌کند. حداقل پانزدهمیلیون نفر در جهان مجبور به ازدواج شده‌اند. ازدواج افراد زیر هجدهسال نیز نوعی بردگی به حساب می‌آید. طبق تخمین یونیسف، حدود یازدهدرصد زنان جهان، قبل از رسیدن به پانزدهسالگی ازدواج می‌کنند.البته باید در نظر بگیریم که همهٔ ازدواج‌های زیر هجده سال، به‌خصوص موارد شانزده تا هجده سال شامل برده‌داری نیستند. درواقع رابطهٔ میان ازدواج کودکان و بردگی یا شبه‌بردگی ابهام‌آمیز است. به طور کلی اگر یک یا چند شرط زیر دربارهٔ ازدواجی صدق کند، آن یک رابطهٔ بردگی است:اگر کودک واقعاً آزادانه یا با رضایت وارد رابطه نشده باشد.اگر ازدواج کودک را تحت کنترل بیاورد یا به باعث ایجاد حس مالکیت بدهد؛ به‌خصوص اگر با زور و تهدید باعث شود تا او در خانه یا بیرون خانه مجبور به کار شود.اگر کودک واقعاً نتواند جدا شود و به ازدواج خاتمه دهد. این مورد می‌تواند از او یک بردهٔ مادام‌العمر بسازد.هزاران سال است که برده‌داری وجود دارد و امروزه تنها غیرقانونی شده. اکنون تعداد بردگان بیشتر از هر زمان دیگری است و با معیارهای اخلاقی و اجتماعی جهان مدرن، این حجم از بی‌عدالتی تأمل‌برانگیز شده. برده‌داری در همهٔ کشورها وجود دارد؛ ولی در کرهٔ شمالی، کنگو، تایلند، هند، سوریه و عراق شکل دیگری به خود گرفته. کرهٔ شمالی انواع و اقسام برده‌داری را در خود جای داده. زن‌ها به قیمت صد و پنجاه تا هزار و پانصد دلار برای ازدواج اجباری فروخته می‌شوند. هشتاد تا صدهزار زندانی در اردوگاه‌های کار اجباری، یا با حفاظت شدید در خارج از کرهبه کار گرفته شده‌اند و سالانه چیزی بین ۱/۲ تا ۲/۳ میلیارد دلار عاید رژیم کره می‌کنند. بسیاری از زنان و دخترانی که از کشور می‌گریزند نیز به دام قچاقچیان انسان می‌افتند. چرخ صنعت ماهیگیری در کشورهای بنگلادش، کامبوج، اندونزی، لائوس، میانمار، فیلیپین و ویتنام نیز با کار بردگان روی قایق می‌چرخد.در ایرانطبق برآورد بنیاد آزادانه قدم بزن (Walk Free Foundation)، نهاد غیرانتفاعی علیه برده‌داری مدرن مبارزه می‌کند، در سال ۲۰۱۶ از هر هزار ایرانی ۱۶/۲ نفر در بردگی به‌سر می‌برند. با توجه به جمعیت ۷۹/۳ میلیون نفری ایران در سال ۲۰۱۶، تعداد بردگان مدرن در ایران به رقم یک میلیون و دویست و هشتاد و نه هزار نفر می‌رسید، که به نظر می‌رسد تا امروز افزایش معناداری یافته است. البته داده‌ها و متد این شاخص مورد بحث است، اما به هر حال بردگی مدرن در ایران هم جدی است.مسألهٔ دیگری که در مورد بردگی مدرن در ایران مورد بحث است، خدمت نظام وظیفه یا سربازی اجباری است که بر خلاف خواست فرد و قانون اساسی ایران (اصل ۴۳) مردان را مجبور به خدمت می‌کنند. خدمت سربازی در ایران تأثیر بسیار مخربی بر آینده و روان جوانان دارد و این در حالی است که سربازی اجباری در اکثر کشورها یا الغا شده، یا در حال برچیده شدن است دارد.تکنولوژی و بردگیبرخلاف باور عامه که تکنولوژی می‌تواند می‌تواند مثل «عصای جادو» مشکلات را حل کند، این نظر که تکنولوژی مسبب یا تشدید کننده بسیاری از مشکلات است اعتبار بسیاری دارد. توسعهٔ تکنولوژی رابطهٔ عمیقی با تاریخ برده‌داری دارد. بردگان در طول تاریخ نیروی مؤثری در جهت پیشرفت تکنولوژیک بوده‌اند. کار بردگان چه در زمان باستان و چه در صنایع تکنولوژیکِ کوچک و بزرگ امروز، نقش انکار ناپذیری دارد. از سوی دیگر بردگان ناخواسته نظامی را به پیش می‌برند که منجر به بردگی مردم بیشتری می‌شود؛ مثلاً بردگانی را در نظر بگیرید که مستقیم و غیرمستقیم در کارگاه‌های ساخت کشتی در اروپای پیش از الغای برده‌داری کار می‌کردند. نیروی بازوی این مردم کشتی‌هایی می‌ساخت که به آفریقا می‌رفتند تا مردم بیشتری را به بردگی کشانده و وارد صنعت کنند. از طرف دیگر به وضوح هر چه صنعت و تکنولوژی بزرگ‌تر و پیشرفته‌تر شود، نیاز به نیروی کار ارزان نیز افزایش می‌یابد و این بدین معناست که تعداد مردم بیشتری به بردگی کشانده می‌شوند. این‌گونه به نظر می‌رسد که تکنولوژی از ما برای تغذیه خودش استفاده می‌کند.مصرف‌گرایی تکنولوژیک از یک سو به محیط زیست آسیب می‌زند و از سوی دیگر بردگی مدرن را تغذیه می‌کند. همهٔ ما از ابزارهای هوشمندی استفاده می‌کنیم که برای ساختشان از بردگی هزاران نفر سود جسته شده. جمهوری دموکراتیک کنگو دارای منابع عظیمی از طلا، الماس، کبالت، تالتانوم و کلتان است. بیشتر این مواد برای ساخت گوشی‌های هوشمند و کامپیوترها ضروری‌اند و در جایی مثل کنگو که قانون حکمفرما نیست،  بردگان بار استخراج از معادن را به دوش می‌کشند و سود حاصل از آن به جیب برده‌داران و صاحبان صنایع می‌رود. اکنون جا دارد از غول‌های تکنولوژی مثل اپل و آمازون هم یاد کنیم. خط تولید آیفون در چین که ۴۰۰٫۰۰۰ کارگر چینی آن را می‌گردانند، از بدو ورود آیفون به بازار خبرساز بوده. کارگران در کارخانه‌های فاکس‌کان (شرکت تولید کنندهٔ آیفون و دیگر محصولات الکترونیکدر چین) بارها به‌خاطر شرایط بد کار و دستمزد پایین خودکشی کردند. شرایط کار در شرکت آمازون هم منتقدان زیادی را برانگیخته.آنچه که به برده‌داران برای جنایت انگیزه می‌دهد، حرص و طمع است. چگونه می‌توان بر این خصوصیت انسان‌ها لگام زد؟ آیا می‌توان به نظام اجتماعی و مهندسی ایدئالی دست یافت که برده‌داری را در عمل لغو کند؟ انگیزه‌های برده‌داری در عصر مدرن بسیار خبیثانه‌تر از گذشته شده است.تصویر اصلی از Behance.net</description>
                <category>میلاد جمالی</category>
                <author>میلاد جمالی</author>
                <pubDate>Mon, 07 Dec 2020 19:42:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گوگل‌زدایی</title>
                <link>https://virgool.io/@milo/%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%84%D8%B2%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-qnjxt9onbgaw</link>
                <description>فرض کنید با برند پوشاک بزرگی آشنا می‌شوید که به شما لباس‌هایی با جنس مرغوب ولی مجانی عرضه می‌کند. این کمپانی، نه فقط لباس، بلکه کفش، عینک و زیورآلات شما را هم به رایگان تأمین می‌کند. آیا این فرصت سخاوتمندانه را رد می‌کنید؟در عوض، ایرادی که این کالاها دارند، این است که اطلاعات شما را جمع می‌کند و به شرکت سازنده‌شان می‌فرستند. عینک شما هر چیزی که می‌بینید را برای سازنده‌اش می‌فرستد. کفش‌هایتان و شرکت سازنده‌شان می‌دانند که چه موقع به کجا می‌روید. پیراهنتان می‌فهمد که چه چیزی می‌خورید و کی از استرس عرق می‌کنید و لباس زیرتان حتی از این هم بیشتر می‌داند!دنیای دیجیتال از این شرکت‌ها پر است. گوگل و فیسبوک بیشترین سهم را در سوءاستفاده از اطلاعات کاربران دارند. (اگر فکر می‌کنید که اطلاعات مهمی ندارید و لو رفتن آن‌ها ایرادی ندارد، این نوشته و این یکی پاسخ شما را می‌دهد.)برای خیلی‌ها، اینترنت چیزی به جز گوگل نیست. برای آن‌ها، ایمیل یعنی جیمیل، جست‌وجو یعنی گوگل، مرورگر وب یعنی گوگل کروم، سرویس ویدیو یعنی یوتیوب و… . جست‌وجوی گوگل معروف‌ترین سرویس جست‌وجوی وب است و ظاهراً به خوبی کار می‌کند. یوتیوب، بزرگ‌ترین سرویس استریم ویدیوی جهان است که از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در آن پیدا می‌شود. مرورگر گوگل کروم نزدیک به هفتاد درصد از بازار مرورگرهای وب را از آن خود کرده است. سیستم‌عامل اندروید که گوگل صاحب آن است، با بیش از دو میلیارد کاربر فعال، بزرگ‌ترین سیستم‌عامل موبایلی است. همهٔ این سرویس‌ها به علاوهٔ شمار زیادی که نام برده نشد، رایگان، خوش‌ساخت و باحال هستند؛ ولی ایرادی که دارند این است که آزاد نیستند و خاله‌زنک‌اند!علاوه بر نقض حریم خصوصی، گوگل متهم به فرار مالیاتی، سوءاستفاده و دستکاری در نتایج جستجو، استفاده از مالکیت معنوی دیگران، همکاری گوگل ارث با ارتش برای جاسوسی از کاربران، مصرف انرژی سرورهای آن و همچنین در مورد موضوعات سنتی تجارت مانند انحصار، محدودیت تجارت،وام گرفتن ایده و اتاق اکو ایدئولوژیک است. [ویکی‌پدیا]در این نوشته قصد دارم روند گوگل‌زدایی خودم را با نام بردن از جایگزین‌های سرویس‌های گوگل معرفی کنم. برای من آزاد و متن‌باز بودن این سرویس‌ها اهمیت زیادی دارد؛ به همین دلیل هم از سرویس‌های مشابهی که فیسبوک، اپل، مایکروسافت و... ارایه می‌کنند، استفاده نمی‌کنم.گوگل‌ها و ناگوگل‌هاجست‌وجوی گوگل:ناگوگل‌ها: DuckDuckGo و Startpageداک‌داک‌گو پیش پا افتاده‌ترین سرویس جست‌وجوی وب است که به خوبی پاسخگوی نیازهای روزانه است. در داک‌داک‌گو همچنین اثری از سانسور و دستکاری نتایج وب نیست، کاری که گوگل متخصص در آن متخصص است. استارت‌پیج هم مشابه داک‌داک‌گو است اما با این تفاوت که نتایج گوگل را بالا می‌آورد و گزینه‌هایی هم برای جست‌وجوی پیشرفته دارد.گوگل کروم:ناگوگل‌ها: فایرفاکس، Brave و Ungoogled Chromiumفایرفاکس پس از کروم در جایگاه دوم مرورگرهای پرطرفدار ایستاده است. مرورگری باسابقه که هم از کروم سبک‌تر است، هم آزاد است و هم کارهای کروم را به خوبی انجام می‌دهد.بیشتر کد گوگل کروم، از پروژهٔ دیگر گوگل با نام کرومیوم می‌آید که متن‌باز است (متن‌باز با آزاد متفاوت است.) اپرا (که متن‌باز و آزاد نیست) به همراه بریو و Ungoogled Chromium که نسخهٔ گوگل‌زدایی شدهٔ کروم‌اند نیز گزینه‌های مناسبی‌اند.* اپرا آزاد و متن باز نیست ولی تجربهٔ خوبی است.یوتیوب:ناگوگل‌ها: NewPipe و PeerTubeپیرتیوب یک سرویس آزاد و امن استریم ویدیو است که به نظر من از یوتیوب بهتر هم هست؛ ولی مثل آپارات، نمی‌توان تعداد زیادی ویدیو روی آن یافت و کاربران کم‌تری دارد (که منطقاً هم تقصیری ندارد!) به همین دلیل از نیوپایپ استفاده می‌کنیم. نیوپایپ نسخهٔ گوگل‌زدایی شده‌ای از یوتیوب است. علاوه بر این که حریم شخصی شما را به خطر نمی‌اندازد، می‌توانید بدون تبلیغات ویدیوها را تماشا کنید و به راحتی آن‌ها را دانلود کنید. همچنین از طریق نیوپایپ می‌توانید به ساوندکلاود، پیرتیوب و CCCMedia نیز دسترسی داشته باشید.جیمیل:ناگوگل‌ها: Protonmail و Tutanotaپروتون‌میل یک سرویس ایمیل است که توسط دانشمندان سِرن و ام‌آی‌تی طراحی شده و سرورهای آن در سوئیس میزبانی می‌شوند. هر دوی این سرویس‌ها حس خوبی را به کاربر القا می‌کنند.اندروید:ناگوگل‌ها: LineageOS و بسیاری دیگراندروید پروژه‌ای متن‌باز است؛ به این معنی که می‌توان به کدهای منبع آن دسترسی داشت و در صورت لزوم آن‌ها را تغییر داد. به لطف این ویژگی می‌توانید اندروید گوشی موبایل خود را با نمونه‌های آزاد آن جایگزین کنید: اندروید بدون گوگل و محدودیت. البته برای استفادهٔ مناسب از اندروید می‌بایستی MicroG یا Open Gapps را نصب کنید تا جایگزین Google Servises شوند.پلی استور:ناگوگل‌ها: F-Droid و Aurora Storeاف-دروید مخزن نر‌م‌افزاری است که در آن می‌توانید فقط نرم‌افزارهای آزاد بیابید. اگر می‌خواهید نرم‌افزارهای غیرآزاد نصب کنید، آرورا استور همان گوگل پلی استور است که گوگل‌زدایی و قشنگ‌تر شده.جیبورد (یا گوگل کیبورد):ناگوگل: AnySoftKeyboardانی‌سافت‌کیبورد بهترین جایگزین جیبورد است که به خوبی از زبان فارسی پشتیبانی می‌کند. صفحه کلید استاندارد فارسی باید از نیم‌فاصله پشتیبانی کند و حروف آن فارسی (و نه عربی) باشد که انی‌سافت‌کیبورد با بستهٔ پشتیبانی فارسی این ویژگی را دارد.گوگل مپ و ویز:ناگوگل‌ها: OpenStreetMapاپن‌استریت‌مپ که با نام OsmAnd برای اندروید منتشر می‌شود جایگزین بسیار خوبی برای گوگل مپ و ویز که سرویس‌های گوگل‌اند است.کیپ:ناگوگل: Joplinکیپ سرویس یادداشت‌برداری گوگل است. جاپلین از کیپ بهتر است و علاوهٔ بر متن‌باز بود ویژگی‌های بیشتری هم دارد.این‌ها سرویس‌هایی بود که من استفاده می‌کنم. اگر سرویس گوگلی که استفاده می‌کنید در فهرست بالا نبود می‌توانید یک فهرست بزرگ و جامع از گوگل‌ها و ناگوگل‌ها را در این‌جاببینید.عکس از این مقاله</description>
                <category>میلاد جمالی</category>
                <author>میلاد جمالی</author>
                <pubDate>Fri, 08 May 2020 17:54:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور طاعون سیاه، روند تاریخ را به کلی عوض کرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@milo/how-the-black-death-radically-changed-the-course-of-history-yabisxbhdw05</link>
                <description>نوشتهٔ پیش‌رو، ترجمهٔ غیرحرفه‌ای از مقاله‌ای با نام How the Black Death Radically Changed the Course of History به قلم Steve LeVine است که در انتشارات GEN در وبسایت مدیوم منتشر شده است. گرچه سعی شده ترجمهٔ خوب و وفاداری از آب در بیاید؛ امّا ایراداتی (به خصوص در چند بند پایانی) به همراه دارد. اگر متوجه اشتباهی شدید، لطفاً در قسمت نظرات بگویید تا اصلاح شود.طرح از Nick Sheeranاروپا درست پیش از همه‌گیری مرگ سیاه یا طاعون سیاه، وارد دوران دشواری شده بود: قرن چهاردهم میلادی با عصر یخبندان کوچک و باران‌های سیل‌آسایی آغاز شد که محصولات کشاورزی را نابود کرد و باعث گرسنگی کشیدن ده‌ها میلیون برده‌ای شد که در طی قرن‌ها حکومت فدرالی تحت نظارت پاپ، روی زمین‌های موروثی اشراف کار می‌کردند. پس از آن طاعون آمد و نیمی از جمعیت اروپا را به کام مرگ فرستاد.جراحات طاعون در نیمهٔ دوم قرن، جهان را درستخوش تغییرات اساسی کرد. دستمزد کشاورزان و پیشه‌وران به دو و سه برابر افزایش یافت و به جایگاه اجتماعی اشراف نیز آسیب رسید. اعتبار کلیسا در جامعه کاهش یافت و نظام فئودالی اروپای غربی از مسیر خارج شد. تورم سنگ بنای اصلاحات لوتری را زد و نیز زمینه‌ساز انقلاب صنعتی و وقایع پس از آن شد.آیا این ویروس مثل یازده سپتامبر و همه‌گیری‌های پیشین، باعث تغییرات چشمگیر در زندگی، کار و اجتماعات ما می‌شود؟سه ماه پیش، زمانی که کووید-۱۹ شروع به گسترش کرد، متخصصان و سیاستمداران اذعان کردند که این ویروس در مقایسه با سارس و مرس، همه‌گیری‌های متأخر کروناویروس، بی‌سابقه است. بسیاری آنفولانزای بزرگ را به خاطر آوردند. آنفولانزای سال ۱۹۱۸ که پنجاه میلیون نفر، معادل ۲٪ جمعیت جهان را کشت. امّا طاعون سیاه با اختلاف زیادی کشنده‌ترین همه‌گیری هزارهٔ پیش بود. مرگ سیاه، نسبت به هر همه‌گیری دیگری، با نرخ مرگ و میر بسیار بالاتر، درصد بسیار بزرگ‌تری از مردم را کشت. گذشته از که این مرض، کاملاً یک فاجعهٔ هولناک بود؛ از سوی دیگر زمینه‌ساز آینده‌ای روشن و طولانی بود که تا امروز ادامه دارد.یک نگرانی اصلی دربارهٔ کروناویروس این است که بعد از این که در نهایت شکست خورد، آیا آثار و علایم دایمی از خود به جای خواهد گذاشت؟ اگر آری، این آثار از چه نوعی هستند؟ آیا این ویروس مثل یازده سپتامبر و همه‌گیری‌های پیشین، باعث تغییرات چشمگیر در زندگی، کار و اجتماع ما می‌شود؟ هنوز برای اظهار نظر، با هر قطعیتی، بسیار زود است؛ امّا در ایالات متحده و خارج از آن، سرنخ‌هایی وجود دارد که به واقعیت بدل شدند.طاعون سیاه در سال ۱۳۴۷ میلادی از کک‌های روی موش‌های سیاهِ یک گالی [نوعی قایق باریک پارویی] که از کریمه به سیسیل می‌رفت، شروع شد. پس از آن، بیماری به ونیز و مارسی راه یافت. در سال ۱۳۴۸ در انگلستان بود و سال بعد هم به اسکاتلند و اسکاندیناوی رسید. پیش از آن هم، اروپا در تیره‌روزی به سر می‌برد. مثل اکنون، پای تغییرات اقلیمی در میان بود و بر خلاف امروز، این تغییر اقلیم نه گرمایش که سرما بود: عصر یخبندان کوچک، بلایی از جنس دما و به طول چند قرن سرتاسر سیاره را فرا گرفت. غلات خراب شدند، میلیون‌ها نفر را گرسنه کرد و زمینه‌ساز یورش‌های خونینی علیه اشراف شد. در صدر بلایا، جنگ انگلستان و فرانسه یا جنگ صد ساله قرار داشت که منجر به خیزشی سراسری شد. جامعهٔ اروپا پیش از رسیدن طاعون زیر و رو و متلاشی شده بود.طاعون در سال ۱۳۵۴ در حالی به پایان رسید که بیش از یک سوم جمعیت اروپا را کشته بود. امّا این پایان ناخوشی نبود. تا آخر قرن، طاعون پنج بار دیگر برگشت و دست‌کم بیش از نیمی از جمعیت اروپای هشتاد میلیونی پیش از طاعون (در بعضی مناطق تقریباً همهٔ مردم) را از بین برد.دیوید هکر فیشر در کتاب موج بزرگ می‌نویسد: «آزار دهنده‌ترین مسأله دربارهٔ مرگ سیاه، امواج بودند. درست زمانی که فکر می‌کردید که از بدترین بخش ماجرا عبور کردید، متوجه می‌شدید که این‌چنین نبود. مثلاً این بیماری، شهر پیستویا در توسکانی را در سال‌های ۱۳۳۹، ۱۳۴۷، ۱۳۴۸، ۱۳۵۷، ۱۳۸۹ و ۱۳۹۹ بلازده کرد. جمعیت شهر، با یک شیب تندِ شصت و پنج درصدی، از چهل هزار به چهارده هزار نفر رسید. پس از آن، طاعون در سال‌های ۱۴۱۰، ۱۴۱۸، ۱۴۲۳، ۱۴۳۶ و ۱۴۵۷ بازگشت. این طغیان‌ها، هر چند با فاصله، تا اواسط قرن هفدهم در اروپا و تا دههٔ ۱۸۵۰ در خاورمیانه ادامه پیدا کرد.در کتاب آینه‌ای دور: قرن مصیبت‌بار چهاردهم، باربارا تاچمن می‌نویسد: «ترک روستاها، یکی از پی‌آمدها بود. بازماندگان که جذب زیرساخت‌های کنار رودخانه‌ها و خطوط ساحلی شده بودند، زمین‌های پرت و کم‌ارزش خود را رها کردند تا در خانه‌های تازه خالی شده‌ای که روستاییان تصرف می‌کردند، سکنی گزینند. آن‌ها از ظروف نقره غذا می‌خوردند و دام‌ها، وسایل و گاهی اوقات دم و دستگاهِ خانوادهٔ درگذشته را صاحب می‌شدند.این دهاتیان صاحب چنان استاندارهای زندگی و جایگاه اجتماعی شدند که در مخیله هیچ‌کس نمی‌گنجید. سِوک پالموک، تاریخدان اقتصاد دانشکدهٔ اقتصاد لندن، در سال ۲۰۰۷ در مقاله‌ای نوشت طاعون، منجر به بالا رفتن تمام دستمزدها شد و زمینهٔ جنگ‌های پرهمهمهٔ کارگری در انقلاب صنعتی را فراهم کرد. در انگلستان و فرانسه، بافندگان و صنعتگران به ساعات کاری کم‌تر و دستمزد دو و سه برابر دوران پیش از طاعون دست یافتند. در هر دو کشور، زمین‌داران ثروتمند قوانینی وضع کردند تا رعایا را کنترل کنند؛ ولی در این دنیای جدیدِ اقتصادی، به این قانون اعتنایی نمی‌شد. تاچمن می‌نویسد: «در روزگاری که شرایط اجتماعی، تعینی به نظر می‌رسید، چنین کنشی انقلابی بود.»نگرش به کلیسا هم به خوبی دستخوش تغییر شد. پیش‌تر، قحطی و باران‌های بی‌امان اوایل قرن، ایمان مردم به پاپ را در هم شکسته بود. به قول تاچمن: «دورهٔ اطاعت به سر رسیده بود. در حدی که شاید مرگ سیاه، آغاز ناشناختهٔ انسان مدرن بوده باشد.»جهان تا پیش از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، به این اندازه منسجم نشده بود. حجم معاملات تجاری میان ملت‌ها بی‌سابقه شده بود. آن دوره، مقدم بر دو جنگ جهانی قریب‌الوقوع بود، ولی تا سه دههٔ پیش از آن، با قدرت بسیار ادامه داده بود. یک دورهٔ عظیم جهانی‌سازی که به نظر می‌رسد تولیدات از همه جا می‌آمدند و سرهم می‌شدند.اکنون، در یک عقب‌گرد تازه، دنیای کوید-۱۹ به زنجیره‌های تأمین بدگمان است. به نظر می‌رسد که این نقطهٔ بازگشت است؛ یک برانگیزانندهٔ اجتماعی و اقتصادی سرنوشت‌ساز که فقط می‌توانیم درباره‌اش بیاندیشیم. به نظر می‌رسد که یک چیز قطعی است و آن هم این است که این ویروس به نیروهایی که پیش‌تر هم تأثیر گذار بودند، شدت می‌بخشد.حتی پیش از کووید-۱۹، اقتصاد ایالات متحده و چین، به وسیله جنگ اقتصادی که ترامپ راه انداخته بود، در حال جدا شدن بود. برخی اندیشمندان و شرکت‌ها، با این استدلال که گرچه جهانی‌سازی، رد پای مشاغل را در ایالات متحده از بین برده بود؛ امّا ثروت عظیمی هم تولید کرد و نیز باعث شد که صدها میلیون نفر در جهان از فقر رهایی یابند. وقتی با مقداری تغییرات می‌توان نابرابری‌های ناخواسته را کاهش داد، کنار گذاشتن کل سیستم، غیر عقلانی و بی‌اخلاقی است. ولی به نظر می‌رسد که ایالات متحدهٔ پساویروس از این تردید اجتناب کند و خواستار خودکفایی و در دسترس قرار گرفتن تولید باشد. پاول سافو، آینده‌نگر از دانشگاه استنفورد، به نویسنده گفت: «ما شروع کردیم که مثل قبل، به تکه‌های کوچکتر بشکنیم.»منظورم این نیست که ردپای چین کوچکتر می‌شود؛ بلکه دنیای پس از کرونا، چینی قدرتمندتر و منعطف‌تر را معرفی می‌کند. پشت آن، احتمالاً برخلاف بحران‌های پیشین جهانی، اروپا، ایالات متحده را تنها خواهد گذاشت. صرف نظر از این‌که پس از ترامپ، چه کسی قدرت را در دست خواهد گرفت، اروپایی‌ها نمی‌خواهند خود را دوباره در معرض این آسیب‌پذیری ژئوپلتیکی قرار دهند. یان برمر، رئیس اوراسیا گروپ، پیشتر ذکر کرده بود که این ویروس چین را به یک «ابرقدرت نرم» تبدیل کرد. سم برنان، مدیر گروه مخاطرات و آینده‌نگری مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی می‌افزاید: «این واقعاً می‌تواند لحظهٔ افول غرب باشد.»به عنوان راهگشایی غیرمنتظره برای تغییرات ژئوپلتیکی، این تحولات در طی چندین نسل آشکار می‌شوند. برانکو میلانویچ، استاد دانشگاه شهری نیویورک، به نویسنده گفت که تجزیهٔ امپراتوری روم غربی به فئودالیسم، دو قرن به طول انجامید «و آن زیر فشار جنگ و دو همه‌گیری بود.»در یک نمای اجتماعی کلّی‌تر، دو قرنِ پیش، در یک انتقال اقتصادی چشمگیر، مردم ساخت و کشت محصولات در خانه را کنار گذاشتند و در عوض در کارخانه‌ها و دفاتر جمع شدند. زمانی که بافندگان، در دههٔ ۱۸۱۰، به خاطر اتوماسیون، از کار بی‌کار شدند، در جنبشی که به شورش لودیت شناخته می‌شود، به‌پا خواستند. بریتانیا این قیام را با اعدام تعدادی از اعضای جنبش و تبعید بقیه به استرالیا سرکوب کرد.کرونا موج آخر اتوماسیون را به شدت سرعت می‌بخشد. مؤسسهٔ بروکینگ، هفتهٔ پیش، در گزارشی بیان کرد که روباتیزه کردن رستوران‌ها، انبارها و دیگر مشاغل، با سرعتی دیوانه‌وار پیش می‌رود تا هم از خطرات بکاهد و هم باعث صرفه‌جویی در هزینه‌های نیروی کار شود. این‌ها دنیای پساصنعتی است. ولی ما یک عقب‌گرد به دوران پیشاصنعتی را هم تجربه می‌کنیم؛ زمانی که بخش‌های اعظم اقتصاد، در خانه یا وسایل نقلیه بود. اکنون، هم کامندان و هم کارفرمایان در حال کنار آمدن با جنبش کار از خانه‌اند و حرف‌های زیادی هم دربارهٔ دایمی بودن این پرش گفته شده است. چیزی که کم‌تر مورد بحث قرار گرفته، آیندهٔ شهرهاست. ارزش کلانشهرهایی از ساختمان‌های تجاری و مسکونی غول‌آسایی که طی قرن‌ها ساخته شده، به طرز شگفتی‌آوری دستخوش تغییر می‌شود. تصور تکرار عصر طاعون، زمانی که فقرا از روستاها به شهر می‌آمدند، دشوار است؛ امّا ساختمان‌ها اگر حتی کاملاً ترک نشوند و در عوض خلوت‌تر بشوند، کاربری‌های جدیدی پیدا خواند کرد. با این بازگشت به خانه، از ما خواسته می‌شود که تسلیم یک نوع فضولی بشیم: نرم‌افزارهایی که به شرکت‌ها این توانایی را می‌دهند تا زیر نظر بگیرند که چه کسی واقعاً کار می‌کند. احتمالاً جهان پس از کرونا، اوروِلی‌تر خواهد بود. حکومت‌ها برای اولین‌بار در تاریخ قادر خواهند بود تا به هرکسی به‌طور مؤثر نظارت و مقابله کنند و کسانی که از قوانین (مانند توصیه‌های بهداشتی) تخطی می‌کنند را مجازات کنند. درست مثل مردمی که احتمال می‌دادند که دوربین‌های خیابانی حرکاتشان را بعد از یازده سپتامبر زیر نظر بگیرد؛ آمریکایی‌های دوران کرونا هم اندازه‌گیریِ همگانیِ چیزهای خصوصی مثل دمای بدن و فشار خون را غیرعادی نمی‌دانند.ساموئل پیپس، وقایع‌نگار انگلیسی قرن هفدهم، دربارهٔ همه‌گیری سال ۱۶۶۵ لندن نوشت: «طاعون تک‌تک ما را مثل سگ دلسنگ ساخته.»یووال نوح هراری، روشن‌فکر معروف، در مقاله‌ای در فایننشال تایمز، دنیای پیش رو را که تحت نظارت شدید است را دنیایی رو به عقب می‌داند. او معتقد است که ما بیماری را کنترل می‌کنیم؛ امّا به حکومت‌ها هم این توانایی می‌دهیم تا بیش از حد بدانند. مثلاً در جایی مثل کرهٔ شمالی، پلیس می‌تواند بر افکار عمومی پیرامون سخنرانی رهبر، کیم جون اون، نظارت داشته باشد. او می‌نویسد اگر این اعصاب شما را به هم بریزد، «به خاطرش دخلتان آمده.» چه چیزی مانع سوءاستفادهٔ رهبران آینده آمریکا از این سیستم برای سنجش و واکنش به شهرت عمومی خودشان می‌شود؟سافو از استنفورد می‌گوید: «انقلاب مزخرف است.» و تعدادی از اندیشمندان می‌گویند تحولی که در آن زندگی می‌کنیم، چیز متفاوتی نخواهد بود. یهودیان در زمان طاعون در معرض اتهام غلط سمی کردن چاه‌ها، قتل‌عام شدند. چارلز مان در کتابش، ۱۴۹۱، از توسیدید، مورخ یونانی، دربارهٔ همه‌گیری بیماری در آتن قرن چهارم پیش از میلاد [یا طاعون آتن] نقل می‌کند: مردم «از همه چیز بیزار شده بودند، هم از مقدسات و هم از کفر.» ساموئل پیپس، وقایع‌نگار انگلیسی قرن هفدهم، دربارهٔ همه‌گیری سال ۱۶۶۵ لندن نوشت: «طاعون تک‌تک ما را مثل سگ دلسنگ ساخته.»نوئل جانسون، استاد اقتصاد دانشگاه جرج ماسون و یکی از نویسندگان مقاله‌ای که پارسال دربارهٔ مرگ سیاه نوشته شد، می‌گوید امروزه رفتار منزجر کنندهٔ بلاگردان کردن و حمله به آسیایی‌ها و مهاجران شایع شده است. او پیش‌بینی می‌کند که دوران کرونا و پس از کرونا پوگروم‌ها [کشتار و قتل‌عام علیه فرقه یا گروهی خاص] را به دنبال خواهد داشت. «دامنه‌ای از اخراج‌ها و خشونت‌های آشکار رخ خواهد داد که به طور ضمنی یا صریح، مجازات حکومت‌ها را به دنبال خواهد داشت. حدس می‌زنم که آزار و اذیت‌ها در مناطقی که سابقهٔ ضدیهودی و مهاجرستیزی داشتند، شیوع بیشتری پیدا کند. همچنین فکر می‌کنم در جاهایی که حکومت ضعیف‌تری دارند، قضیه بدتر خواهد شد؛ هرچند اگر شاهد این آزارها در ایالات متحده یا اروپای غربی باشیم، قطعاً شگفت‌زده نخواهم شد.»اتفاقات زیادی هم با آرامش رخ خواهد داد. گسترش اقتصاد خانه‌محور به مطالبات کارگران کم‌درآمد مبنی بر درخواست حقوق و امنیت برای بیماران، دامن می‌زند. این رخداد که برای نجات در مرحلهٔ شیوع کرونا است، می‌تواند به اندازهٔ یک جنبش کارگری جدید بزرگ شود که خواستار بازپس ستاندن مزایایی ازجمله دستمزد بسیار بالاتر برای پرستاری و مراقبت از سالمندان باشد که طی دهه‌ها از کارگران گرفته شده است، باشد. درخواست فوری و ملموس ادامه یا توقف سیستم مراقب پزشکی عمومی، می‌تواند یک پیشران دوحزبی را پشت نظام قانون‌گذاری بهداشت ملی قرار دهد.در زمان طاعون، به‌خصوص برای کسانی که تا آن زمان به شدت نادیده گرفته شده بودند، چیزی که تغییر می‌کرد، کاملاً ثابت و تغییر ناپذیر می‌شد. این چیزها هم یکباره در جای خود ثابت نمی‌شدند. همچنان که در  تلاش برای تجسم آینده‌ایم، بیشتر متوجه می‌شویم که این مرحله از تاریخ، شبیه به آن دوران است.</description>
                <category>میلاد جمالی</category>
                <author>میلاد جمالی</author>
                <pubDate>Mon, 13 Apr 2020 04:48:02 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>