<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های میم مهاجر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mim.mohajer</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 02:58:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1029058/avatar/hKWiv6.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>میم مهاجر</title>
            <link>https://virgool.io/@mim.mohajer</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چگونه یک نماز خوب بخوانیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mim.mohajer/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-acgfflwecgfw</link>
                <description>طاقچه در چالش شهریور ماه خواسته بود که سراغ یک کتاب پرفروش برویم. پیشنهادات خودش را که مرور می‌کردم، معروف‌ترین اثر مکتوب استاد پناهیان چشمم را گرفت: «چگونه یک نماز خوب بخوانیم؟»صوتش را اوایل دوران نوجوانی شنیده بودم، شاید جزو اولین مباحثی بود که از ایشان شنیده‌ام، حسابی جذب موضوع شده بودم و همان زمان کتابش را هم خریدم.  کتابی که پیاده شده همان مجموعه سخنرانی بود.ادبیات روان، خوش‌خوان و جذابی دارد که حتی برای نوجوان‌ها هم مناسب است و چه بسا از بهترین زمان‌های خواندنش هم همان سن و سال نوجوانی باشد که آدم بفهمد تکلیفش با یک عمل عبادی که چندین بار در طول روز انجامش می‌دهد چیست؟ پس می‌تواند یک هدیه خوب برای یک نوجوان کتاب‌خوان و البته هر بزرگسالی باشد.علیرضا پناهیان در این گفتار بیش از آن که به نماز از جنبه احکام و فقه نگریسته باشد روح  حاکم بر نمازگزار را مورد بررسی قرار می‌دهد. اینکه نمازگزار باید در چه حالت درونی‌ای نماز را اقامه کند و این ملکه درونی چگونه در اعمال نماز بروز می‌یابد. این که نماز که یک عمل تکراری است قرار است چگونه آدمی را رشد بدهد؟ چرا باید در نماز انقدر آداب رعایت کرد و هر جزئش دستور دارد؟ چطور از یک عمل با آداب بسیار، انرژی و نشاط برای حرکت به دست می‌آید؟مهم‌تر اینکه قرار نیست هر طور که عشقمان کشید این فریضه را ادا کنیم و به میل خود برویم. رعایت ادب و دستورات پروردگار و روح عبودیت و دستورپذیر محور اصلی بحث است. مثال‌های جذابی هم پیرامون آن بیان می‌شود که به فهم بهترش کمک می‌کنند. شکستن عمده تصورات اشتباه نسبت به نماز و ارائه نگاهی نو و متفاوت، رسالت این کتاب است؛ چیزی که شما را به نماز حقیقتا علاقه‌مند می‌کند. در این کتاب، نماز خوب، «نماز مؤدبانه» تعریف می‌شود.برشی از متن کتاب:چرا این قدر می‌گوییم الله اکبر؟ چرا نماز مملو از عظمت الهی است؟چرا ما همیشه در مقابل کبریائی خدا سر به خاک می‌گذاریم؟ چرا در هر رکعتی از نماز، حتما باید رکوع و سجده را به جا آوریم؟ برای اینکه نماز می‌خواهد مثل پادگان به ما یک چیزی را یاد بدهد و آن عظمت و ابهت خداوند است. وقتی فرمانده‌ای نیاز دارد عظمتش در دل سرباز بنشیند، نمی‌گوید «آقای سرباز! من برایت یک ماشین می‌خرم، در عوض تو هم حرف مرا گوش خوب بده!» فرمانده نمی‌آید برای چند ماه دوره آموزشی که سرباز بریزد و به او بگوید «عزیز دلم، امروز هم یک چیز خوشمزه دیگر برای تو خریده‌ام، عوضش تو هم دستور مرا گوش کن. اگر هم احیانا جنگی پیش آمد، یک موقع فرار نکنی‌ها! عزیزم قبول است؟! نمی‌خواهد موهایت را از ته بزنی، من خودم موهایت را به مدل دل‌خواهت اصلاح می‌کنم، ژل هم هم به موهایت می‌زنم! اما در عوض اینکه من اینجا تو را تحویل می‌گیرم تو هم در میدان جنگ مرا تحویل بگیر!»بعضی‌ها می‌گویند:« خدایا، مشکل مرا حل کن، تا بنشینم برای تو نماز بخوانم!» کار اینجا مثل کسی است که به سربازی برود و به فرمانده پادگان بگوید: «تو اول بیا حسابی مرا تحویل بگیر و کارهای مرا انجام بده، تا من پس‌فردا برای تو بجنگم!»کتاب را نشر «بیان معنوی» منتشر کرده است.اگر کتاب را خواندید حتما سراغ پنج جلسه صوتش هم بروید، شیوه خاص سخنرانی استاد و فراز و فرود‌های به‌جای صدایشان  مطلب را بهتر جا می‌اندازد.پیشنهاد می‌شود بعد از مطالعه این کتاب‌، سری هم به کتاب «نماز»، اثر مرحوم آیت‌الله حائری شیرازی (ره) بزنید.</description>
                <category>میم مهاجر</category>
                <author>میم مهاجر</author>
                <pubDate>Fri, 22 Sep 2023 23:56:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرگ با تشریفات پزشکی</title>
                <link>https://virgool.io/@mim.mohajer/%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%D8%A7%D8%AA-%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C-bsmf11qwpblt</link>
                <description>کتاب انتخابی من برای چالش مردادماه طاقچه، از بین کتاب‌هایی که در یک پادکست معرفی شده بودند، کتاب مرگ با تشریفات پزشکی بود. این کتاب را علی بندری در پادکست بی‌پلاس معرفی کرده بود، البته اونجا با عنوان «میرایی» ازش نام برده شده.مدت‌ها پیش کتاب رو شروع کرده بودم ولی در یک زمان بد! خیلی وقت نبود که «سه‌شنبه‌ها با موری» رو به سختی تموم کرده بودم و هیچ از اون کتاب خوشم نیومده بود و حالا با کتابی روبرو بودم که فضا و موضوع مشابهی داشت و این شد که کششی نسبت بهش نداشتم و مدت‌ها رها شده مونده بود.کتاب‌های پیشنهادی چالش این ماه رو که دیدم ترجیح دادم برم سراغ این کتاب نیمه‌خونده و تمومش کنم.کتاب به بررسی موقعیت‌هایی می‌پردازه که ظاهرا آدم‌ها به مرگ نزدیک‌ترند، بیشتر روند پیری و سالمند شدن و مقداری هم شرایط بیماری.نویسنده کتاب آتول گوانده پزشک و جراح هست و در این کتاب از تجربیات خودش در مواجهه با بیماران برای توضیح موضوع استفاده کرده و این از نکات مثبت کتاب بود. در مقایسه با کتاب «سه‌شنبه‌ها با موری» که تا حد زیادی اشتراک موضوعی داشت با این کتاب، «مرگ با تشریفات پزشکی» به این دلیل برای من جذاب‌تر بود که واقع‌گرایانه و گاهی کِیس‌محور پیش می‌رفت نه صرفا داستانی و من در مواجهه با موضوعات تخصصی این شیوه رو ترجیح میدم.  البته نویسنده انقدر کاربلد بود که کتاب خشک و کسل‌کننده نباشه و در تعریف موقعیت‌ها به قدری حواشی و جزئیات رو تعریف کرده که نه بار اضافی بر کتاب تحمیل بشه و نه خیلی رسمی و خشک بشه مطلب.برای مثال در بخش‌هایی از کتاب نویسنده به این می‌پردازه که سالمندها وقتی به جاهایی مثل خانه‌سالمندان فرستاده میشن چه چالش‌هایی رو، مخصوصا در بعد روان خودشون، در پیش دارند. احساس اینکه استقلالشون رو از دست دادند، مدیریت وضعیت زندگیشون از دستشون خارج شده و کسالت‌ها و افسردگی‌هایی که به دنبال این‌ها به وجود میان...برشی از متن کتاب:از قرار معلوم، هر نوع تلاشی برای فرار از اندیشیدن به مرگ نهایتا با درجاتی از شکست مواجه می‌شود و ما را با واقعیت عریان و سهمگین رودررو می‌کند. حالا اگر مرگ حتمی است و ارگ مرگ‌اندیشی ناگزیر است و بالاخره جایی گریبانمان را می‌گیرد،جای سؤال دیگری باز می‌شود: آیا مرگ‌اندیشی ما را به ورطه‌ی بی‌معنایی و پوچی می‌کشاند یا آنکه معنای حیات انسانی‌مان را صیقل می‌دهد و به آن سامان می‌بخشد؟ به یک بیان، می‌توان گفت که مرگ صحنه‌ی انقلاب معانی است؛ بی‌معناها را معنادار می‌کند و معنادارها را بی‌معنا. از این رو، تک‌تک تجربه‌های زندگی ما در نسبت و مقایسه با مرگ است که وزن حقیقی خود را می‌یابند.چه بسا شادی‌های کلان و پرزرق‌وبرقی که با دمی اندیشیدن به مرگ دود می‌شوند و از بین می‌روند. و چه بسا رنج‌‌‌‌ها و دردها و محبت‌هایی که با اندیشیدن به مرگ تلألؤ تازه‌ای پیدا می‌کنند و ارزشمند می‌شوند.با این اوصاف، شاید باید بپذیریم که اولا مرگ ضروری است، و ثانیا اندیشیدن به آن ناگزیر است، و ثالثا این اندیشه پرثمر است و پربرکت.نسخه‌ای از کتاب که من مطالعه کردم از نشر «ترجمان» بود و ترجمه‌ی حامد قدیریابتدا اسم کتاب برای من جذاب بود و تصور می‌کردم بتونه درک خوبی از بعد از رشته پزشکی بهم بده؛ این تصور اگرچه با سطح انتظارم متفاوت بود ولی نتیجه بازهم سودمند و مفید بود. کتاب رو به بچه‌های علوم پزشکی حتما توصیه می‌کنم ولی برای بقیه هم مفیده چون موضوعش فراگیره و ما ناگزیر با موقعیت‌های اینچنینی مواجه میشیم. مخصوصا افراد جوان که درک دقیقی از حالات سالمندی ندارند، یا انسان بیماری که خودش رو خیلی به مرگ نزدیک می‌بینه خوندن این کتاب می‌تونه به منزله دیدن زندگی از دریچه نگاه اون‌ها باشه و کمک کنه این افراد بهتر فهمیده بشن.</description>
                <category>میم مهاجر</category>
                <author>میم مهاجر</author>
                <pubDate>Mon, 21 Aug 2023 21:30:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کم عمق‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@mim.mohajer/%DA%A9%D9%85-%D8%B9%D9%85%D9%82-%D9%87%D8%A7-kcsfokxyq1sv</link>
                <description>کتاب کم‌عمق‌ها، نوشته‌ی نیکلاس کار، ترجمه‌ی امیر سپهرام و منتشر شده توسط نشر مازیار در 248 صفحه است.کتابی که به مناسبت چالش کتابخوانی طاقچه در تیر ماه از فهرست انتظار به سبد در حال مطالعه اضافه شد و مدت‌ها مسئله‌ی من بود. نویسنده از دریچه بررسی اثرات فیزیولوژیک اینترنت بر مغز ورود می‌کند و توضیح می‌دهد در شکل‌گیری اعتیادها چه اتفاقی در مغز رخ می‌دهد و مکانسیم آن چگونه است؛ بعد همین مسئله را به منزله‌ی شمشیری دو لبه معرفی می‌کند و بیان می‌کند که از همین مکانسیم در شکل‌ دادن عادت‌های مثبت می‌توان بهره برد. توضیح و تشریح دقیقی است از اینکه اینترنت با چه ترفندی ذهن و تمرکز شما را تسخیر می‌کند و به استفاده‌ی مداوم عادت می‌دهد.مسئله کتاب تاثیرات تدریجی استفاده مداوم از اینترنت و شگردهای رفتاری‌ای است که تولیدکنندگان محتوا و اصحاب رسانه از آن‌ها استفاده می‌کنند تا توجه مخاطب را جلب و گاها تسخیر کنند. چالش پیش رو کم شدن توجه و تمرکز آدم‌های عصر اینترنت است. اینکه به عنوان مثالی از اثرات اینترنت، چرا آدم‌ها دیگر حوصله خواندن متن‌های بلند را ندارند؟ چرا متن‌های کوتاه پرطرفدارتر شده‌اند و دیگر جایی برای توضیح و تفصیل‌های مفصل نمانده و مخاطبین تمایل دارند همه چیز را کوتاه، فشرده و ساندویچی تحویل بگیرند و از متن‌های بلند بگذرند؟این تغییرات مجموعا از آدمی، موجودی کم‌عمق و متمایل به دریافت اطلاعات انبوه اما سطحی می‌سازد. امروزه تاثیرات رسانه، تغییراتی که در آدم‌ها به وجود می‌آورد یا به عبارتی خروجی رفتاری آن در انسان از خود رسانه هم مهم‌تر است، نکته‌ای که شاید در تحلیل‌ها و نقدهای رسانه گاها نادیده گرفته می‌شود.برش هایی از متن کتاب:برای بسیاری کتاب‌خوانی یک کار از مد افتاده به نظر می‌رسد، شاید حتی کمی احمقانه؛ مثل این که کسی خودش پیراهنش را بدوزد یا خودش قصابی کند.زمانی من قواص دریای کلمات بودم. اما اکنون مثل یک جت اسکی سوار، تنها سطح آب را می‌شکافم.قدرت اتصال سیناپس‌ها می‌تواند تنها با آموز ش به نسبت اندکی، دست‌خوش تغییرات بزرگ  و پایداری شود.انعطاف سیستم عصبی یکی از مهم‌ترین محصولات تکامل است؛ خصیصه‌ای که سیستم عصبی را قادر می‌سازد که «از محدودیت‌های ژنوم خودش خارج شود و در نتیجه، با فشارهای محیطی، تغییرات فیزیولوژیک و تجارب کسب شده سازگاری پیدا کند.»نبوغ ساختری مغز ما در این  نیست که انبوهی مداربندی دارد، بلکه دقیقا برعکس! دیوید بولر در ذهن‌های تطبیق‌پذیر می‌نویسد که انتخاب طبیعی «مغز را با تعداد بی‌شماری تطبیق‌پذیری از پیش ساخته طراحی نکرده است.» بلکه در عوض مغزی ساخته است که «سراسر زندگی یک فرد و حتی طی چند روز، با تقاضاهای محیطی خود سازگار شود. مغز این کار را با ایجاد ساختارهای تخصصی مربوط به همان تقاضاها انجام  می‌دهد.» تکامل به ما مغزی داده است که می‌تواند نظرش را بارها و بارها عوض کند.مطالب بیان شده در کتاب از پشتوانه تحقیقاتی و علمی برخوردارند و صرفا تحلیل‌های شخصی و سلیقه‌ای نویسنده نیستند.در کل صرف مطالعه کتاب‌های اینچنینی موجب ترک عادت‌های نادرست در مواجهه با تکنولوژی نمی‌شود بلکه به منزله تذکر و هشدار خطرها کارکرد دارد. اگر با عینک مطالعه یک منبع داده سراغ کتاب برویم‌، بعید است تاثیر چشم‌گیری در رفتار و عادتمان را شاهد باشیم اما اگر با دید آگاهی از یک آسیب برای کمک به برطرف کردن آثار و درمان آن بخواهیم کسب شناخت کنیم، این کتاب می‌تواند موثر باشد.من ترجیح می‌دهم این دست کتاب‌ها را ذره ذره بخوانم تا اثر بازدارنده‌شان بهتر بروز پیدا کند و از خطر انباشت داده و بعد هم فراموشی زودهنگام خودم را در امان نگه دارم. </description>
                <category>میم مهاجر</category>
                <author>میم مهاجر</author>
                <pubDate>Sat, 22 Jul 2023 22:49:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب مستأجر</title>
                <link>https://virgool.io/@mim.mohajer/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A3%D8%AC%D8%B1-terglzr0t0vj</link>
                <description>عنوان چالش خردادماه طاقچه این بود، مطالعه‌ی «کتابی چنان ترسناک که نفست را بند می‌آورد!» من که تا به حال هیچ تجربه و تمایلی در این موضوع نداشتم، از فهرست کتاب‌های پیشنهادی خود طاقچه کمک گرفتم و سراغ کتاب «مستأجر»  رفتم. کتاب را رولان توپور نوشته،  کوروش سلیم زاده بسیار روان ترجمه کرده و نشر چشمه در صد و یک صفحه منتشر کرده است. این ژانر برای من تازگی زیادی داشت، خواندن و دیدن هر چیزی که از واقعیت فاصله بگیرد برایم دشوار است و با سلیقه‌ام فاصله‌ی بسیار دارد اما از آن‌جایی که این یک چالش بود و طبیعتا قرار بود تجربه‌های نویی رقم بخورد فرصت دادم و تا انتها با کتاب پیش رفتم. شروع داستان خیلی عادی و واقعی اتفاق می‌افتد؛ مرد جوانی به دنبال اجاره‌ی یک آپارتمان جدید است. نویسنده ذهن مخاطب را با توصیف فضای آپارتمان جدیدی که بناست مرد در آن زندگی کند و صاحب خانه‌ی آنجا جلب ماجرا می‌کند. در سراسر کتاب توصیفات ریز و جزئی به چشم می‌خورد. من به طور کلی توصیفات را دوست دارم و دل می‌دهم بهشان اما اگر توصیفات هدفمند نباشند ملال‌آور می‌شوند و مثل یک بار اضافی تمایلم برای مطالعه را می‌کشند. وضعیت این کتاب جوری بود که تا اواسط کتاب تا حدی کشش مطالعه داشت و داستان در فضای منطقی و رئال پیش می‌رفت. فضا و فرهنگ همسایگی و آپارتمان‌نشینی تشریح می‌شد. من که به عنوان نماینده‌ای از ژانر ترسناک سراغ کتاب رفته بودم مدام دنبال ترسیم یک فضا یا واقعه‌ی ترسناک بودم اما تا اینجای ماجرا خبری نبود و اوضاع عادی و معمولی بود. انقدر که وقتی نویسنده از برخی از آزارهایی حرف زده بود که شخصیت داستان به واسطه‌ی رفتار همسایه‌هایش درک می‌کرد من گمان کردم که شاید وجه ترسناک داستان همین فشارهای روانی باشد اما از اواسط کتاب به بعد فضای سورئال غلبه پیدا کرد، توهمات و حالات روانی غیرعادی شخصیت اول داستان فضا را برگرداند و قسمت ترسناک ماجرا از اینجا رقم خورد و خب ارتباط من با داستان هم از همین نقطه کمرنگ‌تر شد و به عبارتی تا به پایان رسیدنش صرفا تحمل کردم و دیگر لذتی از مطالعه نبردم. قسمت‌هایی از ابهام قصه برای من یادآور حال و هوایی بود که طی مطالعه‌ی کتاب «جنایت و مکافات» داستایوفسکی داشتم و بخش‌های سورئال پایانی هم «صدسال تنهایی» گابریل گارسیا مارکز را یادآوری می‌کرد. البته این شباهت‌انگاری شاید برای طرفداران این ژانر غریب به نظر بیاید:)مشکل جدی‌ای هم با کتاب داشتم که اروتیک‌نگاری‌های ولو اندک نویسنده بود. اگرچه در فرهنگ آن‌ها این مسئله عادی و رایج است اما برای من توهین به شعور مخاطب است و ابزاری برای جلب توجه و پوشاندن ضعف‌های نویسندگی!  بخشی از کتاب: ترلکوفسکی در عذاب بود.هر بار که صدای مهمانانش بلند می‌شد،با تحکم آن‌ها را دعوت به سکوت می‌کرد. آن‌ها هم عمدا و به قصد تحریک ترلکوفسکی، مسخره‌اش می‌کردند و حتی با صدایی بلندتر از قبل می‌خندیدند و صحبت می‌کردند. در این لحظه، به قدری از دستشان عصبانی شده بود که دیگر، به عنوان میزبان، اهمیتی به نحوه رفتارش با آن‌ها نمی‌داد.به اتاق بغلی رفت تا کت‌هایشان را بیاورد و وقتی برگشت، بدون توجه به این که چه کسی مال چه کسی را می‌گیرد، کت‌ها را میانشان پخش کرد و بعد همگی را تقریبا به زور به سمت پاگرد راند. آن‍ها هم متقابلا هنگام پایین رفتن از پله‌ها، تا جایی که می‌توانستند سر و صدا به راه انداختند و پیوسته به این گه او الان باید بسیار نگران و دلواپس باشد، خندیدند. ترلوکوفسکی با خودش فکر کرد احتمالا می‌توانست با لذت بسیاری از ریختن روغن داغ روی سرشان ببرد. به داخل آپارتمان برگشت و در را پشت سرش قفل کرد.</description>
                <category>میم مهاجر</category>
                <author>میم مهاجر</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jun 2023 14:03:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اصل گرایی</title>
                <link>https://virgool.io/@mim.mohajer/%D8%A7%D8%B5%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-b1nh1zpaibh1</link>
                <description>اغلب ما وضعیتی را تجربه‌ کرده‌ایم که پرونده کارهای مختلف و پروژه‌های متعددی که در زندگی و ذهنمان نیمه‌باز مانده و یا شاخه‌ها و حیطه‌های مختلفی که در زندگی به آن‌ها مشغولیم سردرگممان کرده و این تعدد اسباب آشفته‌حالی و درهم‌ریختنمان شده است. خصوصا زمان‌هایی که موعد جمع‌بندی و تحویل کارها فرا می‌رسد مانند انتهای سال، پایان یک ترم تحصیلی، موعد اتمام پروژه‌ها و... کتاب اصل‌گرایی، بر یک رویکرد و نگاه پیش‌گیرانه تمرکز کرده تا بتوان چنین وضعیتی را به صورت بهینه و اصولی مدیریت کرد و با این شیوه راه‌کارهایی برای تنظیم کارها در این شرایط پیشنهاد می‌دهد.ارائه شاخصه‌هایی برای تشخیص اصل و فرع شاید مهم‌ترین محور این کتاب باشد. نویسنده برای شفاف‌سازی این رویکرد، از شرح وضعیت متقابل استفاده کرده است. برای اینکه تشخیص بدهیم اصل چه چیزی است تا به آن بپردازیم، لازم است فرعیات را هم بشناسیم تا دچار آفت اشتغال به آن نشویم. دیگر نکته مثبتی که به چشم می‌خورد،جدول‌های مقایسه‌ بین رویکرد اصل‌گرایانه و فرع‌گرایانه‌ای است که به مثابه شکلی از جمع‌بندی و خلاصه‌ در سراسر کتاب گنجانده شده و برای مرور و یادآوری مطالب بسیار کاربردی هستند. برش‌هایی از کتاب: اصل‌گرایی چگونگی انجام کارهای بیشتر نیست، بلکه به معنای انجام کارهای درست است.  به معنای انجام کارهای کمتر فقط محض کمتر بودنشان هم نیست. بدین معناست که برای فعالیت در بالاترین سطح اثربخشی‌مان تا می‌توانیم عاقلانه زمان و انرژی‌مان را فقط روی انجام کارهای ضروری سرمایه‌گذاری کنیم. اصل‌گرایی یعنی خلق سیستمی برای رسیدگی به کمد زندگیمان. اصل‌گرایی فرایندی نیست که مثل مرتب کردن کمد، یک بار در سال، یک بار در ماه یا حتی یک بار در هفته زیر بارش برویم. اصل‌گرایی نظمی است که همیشه وقتی قرار است درباره‌ی بله گفتن یا مؤدبانه نه گفتن تصمیم بگیریم، از آن استفاده می‌کنیم. روشی است برای انجام موازنه‌های سخت میان انبوه چیزهای خوب و معدود چیزهای واقعا عالی. بهترین دارایی‌مان برای اثربخشی در دنیا خودمان هستیم. اگر خودمان را دست کم بگیریم، منظورم دهن‌مان، بدن‌مان، روح‌مان، است، دقیقا به همان ابزاری آسیب می‌زنیم که به آن نیاز داریم.اصل‌گرایان تا می‌توانند برای بررسی، شنیدن، بحث کردن، سؤال کردن و تفکر وقت می‌گذارند. ولی بررسی‌شان به خودی خود هدف نیست. هدف این بررسی این است تشخیص معدود چیزهای حیاتی از میان انبوه چیزهای کم‌اهمیت است.پایبندی به اصل‌گرایی آهسته آهسته آن را تبدیل به سبک زندگی شما خواهد کرد و میزان بهره‌وری را بسیار بالا خواهد برد تا جایی که کمتر از فرط شلوغی امور به نقطه استیصال می‌رسید زیرا از پیش با محاسبه‌ای دقیق و درست صرفا کارهایی را دست گرفته‌اید که اهمیت داشته‌اند و انرژی و زمان خود را با این سبک مدیریت کرده‌اید.البته که برای انسان مسلمان، متناسب با سطحی که از خودش شناخته و آرمانی که در سر دارد، مطالب این کتاب برای تشخیص اصالت و اولویت امور نقص دارد و کافی نیست اما نگاهی که نویسنده سعی در ترویج و توضیح آن دارد، با رویکرد اسلامی قرابت دارد و خواننده هوشمند خود باید به دنبال تکمیل و دقیق کردن معیارها برود تا بتواند حداکثر بهره را از این شیوه رفتاری ببرد.بهانه‌ی نوشتن این یادداشت، چالش کتابخوانی طاقچه است که موضوع اردیبهشت ماه آن، کتابی بود که سبب آرامش می‌شود. کتاب اصل‌گرایی را نشر آموخته در ۲۲۷ صفحه و  با ترجمه‌ای خوب و روان منتشر کرده است. </description>
                <category>میم مهاجر</category>
                <author>میم مهاجر</author>
                <pubDate>Sun, 21 May 2023 23:58:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسان در جستجوی معنا</title>
                <link>https://virgool.io/@mim.mohajer/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-yqnppplopkuw</link>
                <description>از دوران نوجوانی و در پی تفریح جذاب کتابخانه گردی‌ اسمش برایم جذاب جلوه کرده بود و همیشه دوست داشتم سراغش بروم . در همه‌ی این سال‌هایی که گذشت، موضوعی که نام کتاب نوید پرداختن به آن را می‌دهد همچنان جایی در صدر فهرست دغدغه‌ها و مسائل مهم ذهنی‌ام باقی ماند.این زمینه محرکی شد که امسال انگیزه داشته باشم موضوع اولین ماه چالش کتابخوانی طاقچه را دنبال کنم و بالاخره سراغ این کتاب بروم.«انسان در جستجوی معنا»اسمش توصیف دقیقی بود از چرایی تکاپوهای زندگی من و احتمالا تعداد زیادی از آدم‌های دیگر. همین احساس قرابت و هم‌مسئلگی احتمالا خوانندگان زیادی را پای خواندن کتاب کشانده و هوشمندی نویسنده را به رخ می کشد.با موشکافی سخت‌گیرانه‌ای سراغش رفتم چرا که انتظارم از چنین عنوان عمیقی، محتوایی با سطح بالا بود و خیلی زود جذبش شدم.کتاب روایت‌های روان‌پزشکی اتریشی از دوران حضورش در اردوگاه‌‌ه کار اجباری است. بیان ساده اتفاقات و وضعیت نیروهایی که با سختی و رنج بسیار ناچار به کار در فضای خوف‌انگیز این اردوگاه‌ها بوده‌اند و در خلالش بررسی‌های روان‌کاوانه‌ای دارد پیرامون روحیات و احوال افراد و جستجوی آنچه که در این موقعیت سخت، انگیزه‌ی ادامه مسیر بوده.چیزی که دوست داشتم این بود که نویسنده، به مثابه یک عقل کل و از دید یک ناظر فرادست به ماجرا نگاه نمی‌کرد و به این دلیل که خودش با تمام وجود شرایط را درک کرده بود از زاویه‌ای بسیار نزدیک حالات را بررسی می‌کرد. این باعث می‌شد که روایت‌ها واقعی‌تر و باورپذیرتر به نظر برسند.نویسنده که خود یک تجربه‌گرحقیقی است در روایتش از جریانات با تأمل و دقت در زندگی دیگر آدم‌های اطرافش سعی دارد دست‌آویزی را که انسان‌ها در چنین شرایط بغرنجی با تکیه و امید بستن به آن، روحیه و توانشان را برای ادامه‌ی زندگی حفظ می‌کنند، پیدا کند. وضعیتی که شخص فاصله‌ای با مرگ ندارد و شرایط طوری برایشان سخت شده که برای ادامه حیات و حفظ دوام باید بجنگند.آنچه که دنبال می‌شود انگیزه این جنگیدن‌ها و تلاش‌هاست. مهم‌تر از پاسخ، رویکرد معناجویی و باور داشتن به وجود یک معنای مهم و محوری برای اقداماتی‌ است که در زندگی انجام می‌دهیم.بعد جذاب دیگر کتاب که شاید کمی از خط بحث اصلی فاصله داشته باشد، مواجهه با بخشی از تاریخ است که امروزه شاید دور و عجیب به نظر برسد، استعمار و به بردگی کشیدن انسان‌هایی که اتفاقا از نظر اجتماعی هم در درجه خوبی قرار داشتند و آنچنان بی‌سواد یا ضعیف هم نبوده‌اند اما قدرت استعمار از پا درشان آورده و آن‌ها را به پست‌ترین وضعیت‌ها رسانده. احتمالا حین مطالعه کتاب از سابقه و وضعیت زندگی افرادی که در اردوگاه‌های کار اجباری به کار گرفته می‌شدند متعجب خواهید شد و ذهنتان مشغول می‌شود.برشهایی از کتاب:«هرگونه تلاش برای حفظ قدرت درونی که فرد در اردوگاه انجام می‌داد، ابتدا نیاز به تعیین هدفی روشن برای آینده داشت.»بیشتر زندانیان از نوعی حقارت و فرومایگی پیچیده رنج می‌بردند. همه‌ی ما روزگاری برای خودمان کسی بودیم؛ یا حداقل خیال می‌کردیم آدم مهمی بودیم، یا حداقل خیال می‌کردیم آدم مهمی بودیم؛ اما حالا با ما مثل یک تکه سنگ بی‌ارزش رفتار می‌کردند.( اعتقاد به ارزش درونی بشر به چیزهای والایی مانند معنویت متصل است، و زندگی در اردوگاه نمی‌تواند به سادگی آن را متزلزل کند. اما چه تعداد از انسان‌های آزاداندیش به این توانایی دست یافته‌اند، که ما از زندانیان انتظار داریم؟)نسخه‌ای از کتاب انسان در جستجوی معنا که من مطالعه کردم از نششر شمشاد بود و با ترجمه روان علی‌رضا ارجاع</description>
                <category>میم مهاجر</category>
                <author>میم مهاجر</author>
                <pubDate>Fri, 21 Apr 2023 00:09:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>