<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهدیه عطائی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mim_raha</link>
        <description>Product Designer</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 10:49:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/135472/avatar/mD4SO1.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهدیه عطائی</title>
            <link>https://virgool.io/@mim_raha</link>
        </image>

                    <item>
                <title>درس‌هایی از «پیت موندریانِ» نقاش برای طراحان محصولات دیجیتال!</title>
                <link>https://virgool.io/@mim_raha/%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D9%88%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%90-%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-c2wytdlsvnwu</link>
                <description>سلام! امروز اومدم براتون بگم که «نجات دهنده» همچین هم که خانم فروغ میگه همیشه در گور نخفته! گاهی لای کتابی چیزی داره چرت میزنه و نیاز داره که تکونی بهش بدیم!چند سال پیش، سرِ کلاسِ طرحِ 4 معماری، وقتی که مداد رو لای موهام میچرخوندم ( تصویر آشنا از سینمای تینیجری! ) و دربه در دنبال یک چیزِ الهام‌بخش برای طراحی یه استادیوم ورزشی بودم! یهو جرقه‌ای در ذهنم روشن شد؟! نه نه! دیگه اینقدرا هم نه! – شروع به ناله و فغان کردم که این که اسمش زندگی نیست، ایده از کجا باید بیاریم، اصلا من رو چه به طراحی و من انسان خلاقی نیستم و آه خدایا! استاد که از آه و ناله‌ی من کلافه شد بود (جا داره از همین تریبون از همه‌ی اساتید عزیزی که طی سالیان متمادی متحمل شنیدن این شکوه‌ها بودن کمال تشکر رو به جای بیارم) پیشنهاداتی برای باز شدن گره کوری که در مغزم زده بودم داد!با راهنمایی استاد، سری به کتابخونه‌ی فقیرِ دانشگاه زدم و داشتم چند تا کتاب قطور تاریخ هنر و معماری رو ورق می‌زدم و افسوس میخوردم که من اینجا چیکار میکنم و این چه رشته‌ی مسخره ای بود و اینا چه جوری به مغزشون رسیده که اینا رو بکشن و من رو چه به طراحی استادیوم! مگه من زاها حدیدم و نور به قبر عبدالعزیزشون بباره که یه چیزی برامون گذاشته؛ که چشمم خورد به نقاشی دوست عزیزی که داشت چرت میزد وسط کتاب تاریخ هنر! ما که نه این طرف رو میشناختیم و نه میدونستیم این خط خطی ها یعنی چی، رفتیم پیش استاد. القصه  با راهنمایی های استاد، سه چهارتا از نقاشی‌های ایشون رو که بعد فهمیدم اسمشون موندریانه یافتیم و طی یک پروسه‌ی آشنای دانشجویی، کارهاش رو روی هم گذاشتیم و با استفاده از تلاقی خطوط و نسبت و تناسباتی که از کلاژ کردن این بزرگوارا دستمون رو گرفت، یه پلان استادیوم درآوردیم و تحویل استاد دادیم! اصل ماجرا از اینجا شروع میشه که اصلا این آقای هم‌ولایتی ونگوگ خانِ گوش‌بریده، قاطی این محتوا داره چیکار میکنه! میگم بهتون.رابطه‌ی پر از عشق و نفرت من با آقای موندریان محدود به اون کلاس نشد. راستش من هر از گاهی به خاطر خاطره ی شیرین و موفقی که در طراحی برام رقم زده بود هی وامیستادم جلوی نقاشیاش و همچنان سعی میکردم بفهمم که استاد چی با این خطوط به جهان عرضه کرده که من نمی‌‍تونم! هرجا که اسم موندریان میومد گوشم رو تیز می‌کردم یا هرجا ( به خصوص توی این فضاهای کار اشتراکی که دوست دارن چیدمان‌هاشو توی چشممون فرو کنن) چیزی ازش میدیدم یه بادی به غبغب مینداختم که ایشون کراشِ منه! و بگی نگی یه حس مالکیت ریزی هم بهش داشتم! خلاصه سرتون رو درد نیارم امشب نشسته بودم داشتم زندگیم رو زیر و رو میکردم و نشدن هامو لیست میکردم یهو چشمم خورد به یکی از نقاشی های استاد! گفتم برم ببینم حالا که دیگه معمار نیستم و به قولی یه طراح محصول دون‌پایه‌م، استاد چه راهنمایی‌هایی برای من داره و چجوری میتونه من رو از منجلابِ رخوتی که توش گیر کردم بیرون بیاره!من این نقاش بدبخت رو هی از اینجا به اونجا میکشونم که بهم بگه راز این خطوطِ بی سر و تهی که همه تحسینش میکنن چیه! پنج درس از ناجیِ محترمم « پیت موندریان» برای طراحی محصول استخراج کردم به آن امید که به کار ببندیم و خروجی خوب بگیریم.درس اول: سادگیکارهای موندریان قدرت «سادگی» رو نشون میده. ترکیباتی که خلق کرده بیشترشون دارای خطوط مستقیم، زاویه‌های قائمه، پالت رنگی محدود از رنگ‌های اصلی به اضافه‌ی سیاه و سفیده. قراره از این موارد به عنوان طراح محصول دیجیتال یاد بگیریم که عناصر غیرضروری باید حذف بشن تا تمرکز بر عملکردهای اصلی داشته باشیم. کاربرد درس اول در طراحی:• رابط کاربری مینیمالیستی: موندریان از فرم‌های حداقلی استفاده میکنه. کمتر کردن شلوغی‌های رابط کاربری، باعث تقویت کاربردپذیری (Usability) محصول میشه. • سلسله مراتب واضح: موندریان یک سلسله مراتب بصری واضح با شکل‌ها و رنگ‌های اولیه ایجاد می‌کنه. ما می‌تونیم با سازماندهی محتوا به نحوی که توجه کاربر رو به سمت مهم‌ترین عناصر هدایت کنه به یه تعامل کارآمد برسیم (efficient interaction).درس دوم: تعادل و هماهنگیترکیبات موندریان، معروفند به اینکه نمایانگر تعادل بصری و هماهنگی هستند. با وجود سادگی عناصر، هر قطعه به دقت در نقطه‌ای از صفحه جای گرفته که شما تعادل رو توش احساس می‌کنید. کاربردش در طراحی رابط کاربری:-  سیستم‌های شبکه‌ای یا همون گریدبندی‌ها که خیلی‌هامون باهاش کار میکنیم مستقیما میتونه به تراز کردن عناصرو یکپارچگیشون کمک کنه و چیدمانمون رو هم از نظر زیبایی‌شناختی و هم به لحاظ کاربردی، بهبود بده. -  باید یاد بگیریم که چطور وزن بصری رو در صفحه متعادل کنیم. مکان‌های استراتژیک صفحه رو بشناسیم، تناسبات رنگی و همنشینی اشکال رو بدونیم که چشم کاربر به درستی در صفحه هدایت بشه. راستش توانایی تشخیص تعادل بصری برای ما احتمالا سخت باشه. استادی میگفت چشم‌هاتون رو با دیدن کارهای خوب تربیت کنید و گوش‌هاتون رو با شنیدنشون. اگه منابعی میشناسید که میتونه این مهارت رو تقویت کنه ممنون میشم که معرفی کنید. درس سوم: قدرت رنگ‌هااگه قدرت رنگ‌ها رو دست کم بگیریم سوختیم! لازم نیست n تا رنگ استایل کنیم تا کارمون جذاب بشه! کارهای موندریان بهمون میگه رنگ‌ها اگه محدود باشه اما استراتژی پشتش باشه میتونه تصاویر به یادماندنی ایجاد کنه. کاربردش در طراحی رابط کاربری:-  طرح‌های رنگی: هویت برند منسجم و قابل تشخیص با استفاده از یک پالت رنگی محدود. همونطور هم که حتما می‌دونید رنگ‌های اصلی برای جلب توجه به دکمه‌ها یا اطلاعات مهم باید استفاده بشن. -  تاثیر احساسی: رنگ‌ها به سرعت احساسات افراد رو برانگیخته می‌کنن و میتونن بر رفتارشون تاثیر بذارن. موندریان در استفاده از رنگ‌ها جسارت داشته!محصولات دیجیتالی رو که اینقدر جسورانه از رنگ استفاده می‌کنن تو ذهنتون دارید؟ 😊Piet Mondrian: Composition A: Composition with Black, Red, Gray, Yellow, and Blue - 1920 / Galleria Nazionale d&#039;Arte Moderna e Contemporaneaدرس چهارم: تفکر انتزاعیخب موندریان یکی از پیشروهای نقاشی انتزاعیه! طبیعیه که مارو تشویق که که ایده‌های مفهومی رو پیگیری کنیم و به بازنمایی‌های تحت‌اللفظی از چیزها بسنده نکنیم. البته این یکم میتونه ریسکی باشه! ما همیشه شنیدیم که باید همه چیز رو برای کاربر طوری نمایش بدیم که در محیط واقعی دیده اما اینجا میگیم درسته باید آشنا باشه ولی دیگه خودِ همبرگر رو نیار به عنوان منو بذار!کاربردش در طراحی رابط کاربری:-  شمایل‌نگاری! (حقیقتا دارم با زبان فارسی به چالش میخورم! منظور همون آیکن‌گرافیه): انتزاع میتونه برامون آیکن‌های ساده‌تر و قدرتمند تر ایجاد کنه که ایده‌های پیچیده رو حتی سریع‌تر انتقال بده.-  راه‌حل‌های نوآورانه: اگه تفکر انتزاعی رو بپذیریم، وادار میشیم که خارج از چارچوب‌های رایج فکر کنیم، پس نوآور میشیم! جدا شدن از الگوهای مرسوم برای پیدا کردن رویکردهای منحصر به فرد نسبت به چالش‌هایی که در طراحی داریم، یکی دیگه از نکاتیه که از کارهای استاد میتونیم یاد بگیریم!درس پنجم: سازگاری و تکاملکارهای موندریان، اصول خودش رو حفظ و دنبال کرد، در عین حال از نوآوری تهی نشد. خیلی مهمه که یه خط ثابت رو دنبال کنیم و در عین حال در هر مرحله، نوآوری رو (به قول آقای محتشمیان!) چاشنی کار کنیم. کاربردش در طراحی رابط کاربری:-  دیزاین سیستم: اوصیکم به دیزاین سیستم! استفاده از دیزاین سیستم مثل استفاده از یک سبک هنریِ در حال تکامله که کمک میکنه یکپارچگی پلتفرم‌هامون در طوفان‌های به روزرسانی‌های متعدد حفظ بشه. -  طراحی مجدد: علاوه بر اینکه باید به هویت اصلی برند وفادار بمونیم، باید به طرح‌های خودمون هم وفادار باشیم. تکرار کردن طرح‌ها و بهبود مستمر اونها به بهبود تجربه‌ی کاربری کمک بیشتری میکنه تا بکوبیم و از نو بسازیم! اما کلام آخر! میراث موندریان اینه که به اصول اولیه طراحی مسلط باشیم و بدونیم که نوآوری‌ها قراره از دل محدودیت‌ها به دست بیاد (این شعارها دست از سرمون برنمیدارن خلاصه!) مرسی که تا پایان این قصه من رو همراهی کردید.</description>
                <category>مهدیه عطائی</category>
                <author>مهدیه عطائی</author>
                <pubDate>Sat, 03 Aug 2024 08:34:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چیزهایی که لازم است درباره‌ی Toggleها بدانیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@mim_raha/%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-toggle%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-e2br6k0ndq9x</link>
                <description>امروز، در حین سر و کله زدن با ایرانداک برای همانندجویی پروپوزال پایان‌نامه، با این صفحه مواجه شدم و به نظرم رسید که نمونه‌ی خوبی از استفاده‌ی غلط از Toggleها میتونه باشه. گفتم شاید بد نباشه چیزی که چندی پیش درباره‌ی این عناصر پرکاربرد خوندم رو مرور کنم و به اشتراک بذارم.استفاده‌ی نادرست از عناصر طراحی - Toggleهاآنچه که لازمه درباره‌ی Toggleها بدانیمتعریف  A toggle switch is a digital on/off switch.تاگل‌ها، سوئیچ‌ یا کلیدهای خاموش و روشن دیجیتال هستند. این کلیدها برای تغییر وضعیت عملکردها بهترین استفاده را دارند. تاگل‌ها ممکن است جایگزین دو دکمه‌ی رادیویی (Radio Button) یا کادرهای تایید باشند تا به کاربران امکان انتخاب بین دو حالت متضاد را بدهند.طراحان UI با استفاده از عناصر مناسب برای سناریوهای خاص به کاربران کمک می‌کنند تا پیش‌بینی کنند که آن المان چه کاری انجام می‌دهد و چگونه می‌توان آن را کنترل کرد.  برای جلوگیری از ناامیدی کاربر و اطمینان از درک مطلب توسط او، این دستورالعمل‌ها در خصوص Toggleها باید دنبال شود:- ارائه‌ی نتایج فوری تاگل‌ها باید فورا وضعیت جدید را اعمال کنند و کاربر مجبور نیست روی ذخیره یا ارسال کلیک کند.  اگر میخواهید در فرم‌های طولانی که انواع دیگری از فیلدها وجود دارند و کاربران باید روی دکمه ارسال کلیک کنند تا تغییرات دیگری اعمال شود، از تاگل‌ها استفاده نکنید. این سناریو باعث سردرگمی کاربران می‌شود. زیرا نمی‌توانند مطمئن باشند که انتخاب تغییر وضعیت آن‌ها فوراً اعمال می‌شود یا خیر.- برچسب(Label)های مختصر و غیرخنثی استفاده کنید.   برچسب های تاگل ها کوتاه و مستقیم باشند. یکی از اصول طراحی تعاملی می‌گوید: « برچسب های منوها و دکمه ها باید کلمات منحصر به فردی را تشکیل دهند و در ابتدا با کلمات کلیدی آغاز شوند». برچسب ها باید توضیح دهند که وقتی سوئیچ روشن است کنترل چه کاری را در دست دارند. این توضیحات نباید خنثی یا مبهم باشد.- طراحی استاندارد بصری را دنبال کنید. از نشانه‌های بصری مثل رنگ و حرکت باید برای نشان دادن لغزندگی کلیدها استفاده کرد تا از سردرگمی جلوگیری شود.- تداوم (Consistently) را دنبال کنید. باید اطمینان حاصل کرد که در کل برنامه، تاگل ها به طور کامل عمل می‌کنند. ناهماهنگی کاربران را مجبور می‌کند سرعت خود را کاهش دهند و زمان بیشتری را صرف فکر کردن در مورد نحوه تعامل با اجزا کنند. کاربران را متعجب نسازید که آیا یک سوال یا عبارت با دو دکمه رادیویی مانند یک تاگل عمل می‌کند.خلاصه تاگل‌ها به کاربران کمک می‌کنند تنظیمات برگزیده، تنظیمات و انواع دیگر اطلاعات را به‌روزرسانی کنند. هنگام استفاده از تاگل‌ها، برچسب های مستقیم ارائه دهید، از طراحی بصری استاندارد استفاده کنید و نتایج فوری و قابل مشاهده ارائه دهید. به خاطر داشته باشید که تاگل‌ها تنها زمانی باید استفاده شوند که کاربر باید بین دو حالت متضاد تصمیم بگیرد. همانطور که استفاده از جابجایی ها را در سایت یا برنامه خود مرور می کنید، زمینه را ارزیابی کنید و اطمینان حاصل کنید که آنها به طور مداوم اجرا می شوند. به یاد داشته باشید، این مؤلفه ساده رابط کاربری می تواند تأثیر زیادی بر تجربه کاربر بگذارد.پ.ن: منبع این محتوا Joyce, Alita (2018). Toggle-Switch Guidelines.Nielsen Norman Group (World Leaders in Research-Based User Experience)</description>
                <category>مهدیه عطائی</category>
                <author>مهدیه عطائی</author>
                <pubDate>Sun, 21 May 2023 09:04:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طراحی مبتنی بر احساس (Emotional Design ) چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mim_raha/%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D9%85%D8%A8%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-emotional-design-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-sf9tkwomfj2w</link>
                <description>تفسیر ما از واقعیت با مرکزیت احساسات صورت می‌گیردطراحی مبتنی بر احساس یا طراحی احساس‌گرا، نوعی از طراحی را گویند که به گونه‌ای احساسات کاربر را درگیر می‌کند که منجر به تجربیات مثبت شود.دونالد نورمن، پدر تجربه کاربری می‌گوید: همه‌ی چیزها دارای شخصیت هستند. هرچیزی یک سیگنال عاطفی می‌فرستد حتی در مواردی که هدف طراح نبوده است. او می‌گوید افرادی که یک وبسایت را مشاهده می‌کنند شخصیت‌ها و احساسات را &quot;تجربه&quot; می‌کنند.طرح احساس‌گرا طرحی است که نیازها و واکنش‌های کاربران را پیشبینی می‌کند و طرح را با آن تطبیق می‌دهد. به عنوان یک طراح، شما بر نیازهای کاربران در تعامل با محصولات یا خدمات خود تمرکز می‌کنید. منطقی است که عملکردی که طراحی می کنید باید به آنها کمک کند تا به بهترین نحو ممکن به اهداف خود دست یابند. اما باید همچنین بر واکنش‌های آنها که به طور طبیعی &quot; احساسی&quot; هستند نیز تمرکز کرد. هرچقدر هم که منطقی باشیم، این احساسات هستند که در مرکز تفسیر واقعیت قرار دارند.تجربیات مثبت حس کنجکاوی ما را تحریک می‌کنند و به ما انگیزه می دهند تا به صورت فردی رشد کنیم و تجربیات منفی به ما کمک می‌کنند از اشتباهات مکرر جلوگیری کنیم. با این حال تجربیاتِ نه چندان مثبت گاهی می توانند سرگرم کننده باشند. – هیجانات تماشای فیلم های ترسناک را به خاطر بیاورید – به همین ترتیب کاربران احساساتشان را به چیزی که با آن مواجه شوند متصل می‌کنند. خلق و خوها البته متفاوت هستند برای مثال برخی از افراد سریع تر از دیگران ناامید می‌شوند.واقعیت این است که طراحی مبتنی بر احساسِ یک محصول یا خدمت بر موفقیت آن تاثیر می‌گذارد و در نتیجه، روی نتیجه‌ی نهایی. کاربران چه متوجه باشند یا نه، در بیشتر مواقع فرایندهای فکری پیچیده‌ای دارند. بنابراین هنگام طراحی باید به سه سطح از پاسخ‌های شناختی توجه کرد:1- درونی (Visceral): واکنش های درونی یا اولین برداشت های آنها از طراحی شما؛ به عنوان مثال، یک رابطه کاربری مرتب نشان دهنده سهولت در استفاده است.2- رفتاری(Behavioral): کاربران به طور ناخودآگاه ارزیابی می کنند که چگونه طراحی شما به آنها کمک می کند تا به اهداف خود دست یابند و این رسیدن چقدر آسان است. آنها باید از اینکه با حداقل تلاش ممکن همه چیز را تحت کنترل دارند احساس رضایت کنند.3- بازتابی(Reflective): پس از مواجه شدن با طراحی شما، کاربران آگاهانه عملکرد و مزایای آن، از جمله ارزش مالی را قضاوت خواهند کرد. اگر خوشحال باشند، به استفاده از آن ادامه می دهند، با آن پیوند های عاطفی برقرار می کنند و به دوستان خود پیشنهاد می‌کنند.نحوه اعمال طراحی مبتنی بر احساسبرای اعمال طراحی احساس‌گرا شما در ابتدا به یک طراحی عملکردی (Functional) خوب نیاز دارید که کار کند. در کنار این، باید از طریق تحقیقات UX درک عمیقی از کاربر خود به دست آورید. چند راه وجود دارد که می‌تواند طراحی احساس‌گرا را برای شما کارساز کند:1- به کار خود شخصیتی مشخص بدهید: چهره‌ای که مناسب برند، سازمان یا صنعت شماست و کاربران شما را با آن می‌شناسند. برای مثال : MailChimp’s Monkey, Freddie2- طرح را در تعامل با کاربر طراحی کنید: اثرانگشت خود را در همه‌ی کارها بگنجانید تا این تصور را در کاربر تقویت کنید که مثل یک دوست قدیمی در کنار او هستید.3- از رنگ و کنتراست درست استفاده کنید ( به عنوان مثال، آبی برای بانکداری، قابل اعتماد بودن را می‌رساند).4- لحن مناسب برای محتوای خود انتخاب کنید. اصطلاحات و عبارات مناسب استفاده کنید. از فونت ها و سبک‌هایی استفاده کنید که با تصویری که می‌خواهید از خود به نمایش بگذارید مطابق باشد.5- میکروکپی‌هایتان را ( برچسب ها و ... ) شخصی‌سازی کنید. کاربران می توانند با لحن و صدای شما ارتباط برقرار کنند.6- ویدئوها و صداها را برای انتقال پیام ها شخصی سازی کنید.7- تجربه را برای کاربران مختلف شخصی کنید. برای مثال بر اساس اطلاعات خود به کاربران نشان دهید که چه چیز دیگری را ممکن است دوست داشته باشند.8- جایزه و سورپرایز ارائه دهید.  به عنوان مثال به کاربران اجازه دهید بررسی کنند که چه تعداد لایک دارند و یا چطور می‌توانند از تصاویر پس زمینه جدید استفاده کنند.9- از داستان‌سرایی استفاده کنید.10- به جزئیات به خصوص در مورد پیام های خطا توجه کنید. پیام های مودبانه، همدلانه و طنز برای کاهش ناامیدی کاربران در صورت بروز مشکلات (مثلا از کارافتادن ) درج کنید.مهمتر از همه، برای تعامل عاطفی مثبت خلاقانه باید حضوری دوستانه در طراحی خود داشته باشید تا به کاربران نشان دهید که آنها را می‌شناسید. این را با توصیفات رضایت مشتری و ارائه تصاویری از دفتر یا تیم خود تقویت کنید. طراحی شما باید از رقبا متفاوت به نظر برسد. همچنین باید به عنوان بخشی قابل اعتماد و لذت‌بخش از زندگی کاربران احساس متفاوتی داشته باشد.طرح های جذابی که نیازها و احساسات کاربران را برآورده می‌کنند، ایجاد کننده‌ی این تصورند که دارند بهتر کار می‌کنند. این را به یاد داشته باشید هر احساسی که طراحی شما به کاربران القا می کند، بر نتیجه نهایی تاثیر می گذارد؛ حتی یک نادیده گرفتن جزئی می تواند باعث ایجاد تصور اشتباه در کلیت کار شود.*این متن برگرفته از مقاله What is Emotional Design؟ است، مندرج در وبسایت بنیاد طراحی تعاملی</description>
                <category>مهدیه عطائی</category>
                <author>مهدیه عطائی</author>
                <pubDate>Tue, 28 Mar 2023 14:49:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گام‌های کلیدی برای ساخت یک دیزاین سیستم</title>
                <link>https://virgool.io/DesignersCommunity/%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-quv2a1aqt3hl</link>
                <description>قبل از اینکه سفر خودمون رو برای ساخت دیزاین سیستمِ یک محصول شروع کنیم، چند لحظه درباره‌ی تیمی که با دیزاین سیستم‌ها سر و کار داره فکر کنید! چه کسانی لازمه درگیر این پروسه بشن؟ این پروسه فقط به دیزاینرها مرتبط نیست بلکه توسعه‌دهندگان (Developers) و مدیران محصول (Product managers)، راهبران و افراد دیگه مثل محققین، استراتژیست‌های محتوا و کارشناسانی در حوزه دسترس‌پذیری و اجرا هم همراه ما هستند.بعد از اینکه به اونهایی که درگیر این ماجرا هستن فکر کردید، چهار مرحله داریم که باید درنظر بگیرید.ارزیابیاین اولین و مهمترین قدم برای ساخت یک دیزاین سیستم از پروژه‌ایه که زیر دستتونه. شما نیاز دارید که تمام المان‌های بصری که در محصول استفاده شده رو مورد ارزیابی قرار بدین که به درک شفافی از یونیفرمی که از برندتون استفاده شده برسید. تجربیات و ارتباطات یکپارچه در کل محصول رو پیدا کنید.زبان طراحی بصریعناصر اصلی سیستم به چهار دسته تقسیم میشه:رنگ‌هارنگ های اصلی که نشون‌دهنده‌ی برندتون هستند، برخی از سایه‌های خاکستری و رنگ‌های تیره و روشن از رنگ اصلیتون، پالت رنگی شما رو تشکیل می‌دن. بنابراین طراحان چند گزینه دیگه هم به جز رنگ‌های اصلی برای استفاده دارن.تایپوگرافیسعی کنید تایپوگرافی رو ساده نگه دارید و از یک تا دو فونت در سیستم خودتون استفاده کنید. این کار باعث کاهش سردرگمی و افزایش عملکرد میشه.سایزها و فواصلاستفاده از یک مقیاس فاصله، هماهنگی رو در طرح شما ارتقا میده و علاوه بر تراز شدن المان ها با هم، الگویی ارائه میده که پیشبینی پذیره. میتونید از مقیاس با پایه ی 4 استفاده کنید. در چند وقت اخیر این عدد به استانداری برای IOS و Android  و حتی برای وب سایت ها تبدیل شده.تصاویرتصاویر به محصولی که با اون کار می‌کنید بستگی داره اما به طور کلی باید قوانین و دستورالعمل‌هایی رو برای عکس‌ها، آیکن‌ها و تصویرسازی‌ها تنظیم کنید.کامپوننت‌ها و کتابخانه‌ی الگوهابعد از فاز ارزیابی، درک روشنی از گستردگی اجزای کتابخانه دارید و همینطور از اینکه از چه عناصری استفاده میکنید. این گام البته کمی ناامیدکننده ست چون متوجه میشید که محصولتون چقدر ناهماهنگه! اما نگران نباشید! با سیستم طراحی جدیدی که در حال ساخت اون هستید، این مشکل برطرف میشه.مستندات و پشتیبانیاین آخرین مرحله است اما اهمیت کمتری نسبت به گام های قبلی نداره. نوشتن مستندات و دستورالعمل ها یک UI Kit رو از یک دیزاین سیستم مجزا می کنه. روش های مختلفی برای انجام این کار وجود داره. نام مولفه ها، توضیحات، مثال ها و کد ها یا حتی متاداده ها و تاریخچه های انتشار از معمول‌ترین‌هاشه.مهمترین مسئله اینه:  چیزی که برای تیم لازمه رو مستندسازی کنید که کارها بهتر و راحت تر پیش بره.* این مقاله نوشته‌ی Julia Gale است در وبسایت Medium با عنوان What a key steps to building a design system؟</description>
                <category>مهدیه عطائی</category>
                <author>مهدیه عطائی</author>
                <pubDate>Sun, 05 Mar 2023 16:21:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بنا کردن چیزی در شرایطی که زمین زیر پایت می لرزد</title>
                <link>https://virgool.io/@mim_raha/%D8%A8%D9%86%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D9%84%D8%B1%D8%B2%D8%AF-ogism2uuexle</link>
                <description>پارسال بود و یک دوست تازه. درباره ی کاری که در محیط مشترک انجام می دادیم حرف می زدیم. روزهای دچار شدن به انفعالی که البته بعد از پاییز 98 نمیتوانست عجیب باشد. تصویری که از خودم دارم در آن مکالمه ها مثل ماشینی ست که به پرت و پرت کردن می افتد و خاموش می شود. با حوصله گوش می کرد و اندوخته هایش را در یک مسیر نیم ساعته تا خانه توی جیب هایم میگذاشت.در یکی از این بده بستان های کلمه ای، یک کتاب برایم آورد با یک جلد پارچه ایِ بنفش که سنش را میشد از گوشه های پوست پوست شده و فونتِ تایپ شده حدس زد. کتاب چاپ جایی است به نام &quot; بنگاه نشریات پروگرس&quot; در مسکو. به زبان فارسی با برگردان &quot;آلک قازاریان&quot; هفده سال بعد از چاپ این کتاب اتحاد جماهیر شوروی از هم پاشیده است و داستان رسیدنش به دست من برایم همانقدر عجیب است که طول کشیدن چندماهه ی  تماشا کردن و لمس کردن جلدش بدون خواندن.کتاب کلاسیک‌های ادبیات روسی - رودین/ ایوان تورگنفقرنطینه فرصت داد در نهایت به داخلش سرک بکشم. &quot;رودین&quot; است اثر ایوان تورگنف. رمانی که ظاهرا در زمان خود، جامعه ی روس را به جنبش درآورده است. در نکوهش بی عملی روشنفکران سخنور.  بازنمایی نمونه ی افرادی که در روسیه آن زمان به آدم زیادی شهره بودند.رودین، قهرمان داستان که شخصیتی موجه، سخنور و فرهیخته ای می نماید در غیبت یکی از دوستانش دعوت به خانه ی تابستانی داریا که زنِ بیوه میانسال  در یک دهکده می شود. خانه ی داریا محلی برای برگزاری محافل و دورهمی های همسایگانی از طبقه اشراف و مالکان است. رودین به سبب دانشی که در زمینه فلسفه در آلمان فراگرفته است و حافظه ی بسیار خوب و همچنین استعدادش در تحلیل مسائل خیلی زود در دلها جا باز میکند که این موضوع باب طبع چندتن از شخصیت های داستان نیست. رودین به سبب توجه داریا در خانه ی او می ماند و عشقی پنهانی بین او و ناتالیا دختر داریا شکل میگیرد. داریا موافق این عشق نیست و این عدم موافقت رودین را در اولین گام مجاب می کند که پا پس بکشد. جلوتر میبینیم که این یک نمونه از پاپس کشیدن های رودین است. قهرمانی که قهرمانِ کلمه هاست و در عمل نمیتواند حتی با ترس های خودش روبه رو شود. روشنفکری که ایده های بزرگی دارد اما نمونه ی یک آدم سربار جامعه است. از پس ایده هایی که اتفاقا منفعت جامعه را در پی خواهد داشت بر نمی آید و این بی عملی خودش را هم پریشان و سرگردان کرده است. رودین برای استعداد و توانایی هایش مورد استعمالی پیدا نمی کند و جالب است که از ایده پردازی و دست زدن به کارهای جدید دست برنمی دارد.رودین در جایی در گفتگو با دوست قدیمی اش لژنف می گوید: &quot; من هرگز بلد نبودم چیزی بنا کنم. تازه بنا کردن چیزی در شرایطی که زمین زیر پایت می لرزد و باید پی بنا را باصطلاح خودت احداث کنی کار دشواریست&quot;القصه تورگنف یک واقعیت از زندگی خودم و اطرافیانم را اینطوری زد توی صورتم. همه ی ما آدم زیادی های بدرد نخور که زمین زیرپاهایمان میلرزد و کاری از دستمان برنمی آید جز حفظ کردن چیزها و بازگو کردنشان در محافل خودمان بی آنکه چیزی را جابه جا کنیم یا اثری در جهانِ کوچکِ اطرافمان بگذاریم.</description>
                <category>مهدیه عطائی</category>
                <author>مهدیه عطائی</author>
                <pubDate>Sun, 05 Apr 2020 19:19:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینها بیهوده نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@mim_raha/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D9%87%D9%88%D8%AF%D9%87-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-fcburkg5sra6</link>
                <description>سوفی شول: روزهای آخرسوفی شول، روزهای آخر همانطور که از نامش پیداست راوی روزهای آخر زندگی سوفی مگدالنا شول یکی از مشهورترین زنان مخالف هیتلر است که در یک گروه مقاومت ضد نازی به نام رز سفید به همراه برادرش هانس فعالیت می کند.عکسی از سوفی شول،از قهرمانان مخالف هیتلر در آلمانفیلم، نمایش شش روز (17 تا 22 فوریه) پایانی زندگی این قهرمان ضد جنگ است در سال 1943 در شهر مونیخ که براساس اسناد تاریخی به جا مانده از آن توسط مارک روتموند ساخته شده است.این فیلمِ ساخت آلمان هیجانی متفاوت از جنس هیجاناتی که از فیلم های مرتبط با جنگ انتظار داریم نشانمان میدهد. خبری از تصاویر وحشتناکِ خون آلود و پر سر و صدای همیشگی نیست و همه چیز قرار است تقابل سکوت و کلام باشد. همانطور که خود سوفی میگوید آنها با کلماتشان میجنگند.لوکیشنهای فیلم محدود به چند فضای بسته است که عمدتا صحنه هایی با نورهای کم هستند. سوفی و هانس اعلامیه هایی را در زیرزمین یک استودیو هنری به همراه دوستانشان تایپ وبا امضای رز سفید به سراسر آلمان توزیع می کنند. و هنگامی که درحال قرار دادن اعلامیه ها پشت درهای بسته ی کلاسهای دانشگاه هستند توسط گشتاپو دستگیر میشوند. سوفی قبل از دستگیری کاغذهایی که درآن از هیتلر انتقاد شده است و مردم آلمان را از شمار کشته های جدید مرزها آگاه می کند و آنها را به همبستگی فرا میخواند از طبقه ی سوم دانشکده به پایین میریزد.صحنه های بعد از دستگیری ارتباط سوفی با بازجو را نمایان میکند. مکالماتی از انکارجرم تا اثباتش را نشان میدهد.  و حتی در انتها بازجو را به اعتقادات خودش مشکوک میکند. فیلم، سوفی را یک شخصیت با ثبات توصیف می کند که در کنترل احساساتش موفق است. البته سعی دارد کشاکش او با خودش درباره ی درستی اعتقاداتش و میلش برای زندگی را هم به مخاطب نشان بدهد. بنظر من سوفی بیش از هرچیز به درستی عقاید برادرش اعتقاد داشت و این بود که او را مقاوم میکرد. همراهی زن زندانی دیگری که نقش مادر را برای سوفی در زندان بازی میکند هم جالب توجه است. سوفی در آن اتاق کوچک یک نفر را دارد که برایش از نامزدِ سربازِ درحال خدمتش بگوید و از صلحی که از مردم آلمان انتظار دارد. فرصتی برای بیان سوفی و آنچه که احساس می کند.فیلم سوفی شول: روزهای آخر (2005)سوفی مرتبط با نور روز درگیر است. نورگیر بزرگ دانشکده توجه ش را جلب میکند و آفتاب را در چند سکانس از سلول کوچک و تاریکش میبلعد و حتی از پنجره ی اتاق بازجو. سوفی دنبال آفتاب است. دنبال زندگی. رو به آفتاب دعا میخواند و آمین میگوید. و به برادرش میگوید آن بیرون هنوز روز است...دادگاه برگزار میشود و جایی که خیال میکنیم نطق بالابلندی از سوفی و همراهانش میشنویم قاضیِ عصبی و بی منطقی را میبینیم که مرتب فریاد میزند، سوال میپرسد و جواب نمیخواهد و عینا سیستم حکومتی را بازگو میکند که خود نماینده اش است.سوفی، برادرش و دوست برادرش به اعدام محکوم می شوند کشیش که برای سخنان آخر به بازدیدش رفته به سوفی میگوید: &quot;عشق هیچ کسی بزرگتر از عشق کسانی که زندگی خودشان را برای دوستانشان فدا میکنند نیست. &quot; و این باید دل قهرمان فیلم را گرم کرده باشد.یکی از زندانبان ها به سوفی سیگار میدهد و سه متهم خیانت پشتِ درِ محل اعدام سیگار می کشند و یکدیگر را درآغوش میگیرند. دوست برادرش اطمینان میدهد &quot; اینها بیهوده نیست&quot;...سوفی شول: روزهای آخرسوفی درحالیکه به نور آفتاب که به صورتش میخورد لبخند میزند به محل اعدام برده می شود...</description>
                <category>مهدیه عطائی</category>
                <author>مهدیه عطائی</author>
                <pubDate>Fri, 03 Apr 2020 08:21:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرامشی که نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@mim_raha/%D8%B9%D9%85%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D8%A8%DB%8C%D9%84%D9%88-%D9%88-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-tur92vbugef3</link>
                <description>عمو سیبیلو - بهرام بیضایی عمو سیبیلو، اولین ساخته جدی بهرام بیضایی است در سال 1349. فیلمی که تهیه کنندگی آن را کانون پرورش فکری کودکان و نوجوان برعهده داشت. این فیلم ابدا در رده ی فیلم های منحصر به کودکان و نوجوانان نمی گنجد.  نگاهی طنازانه به مسئله ی زندگی. این فیلم بر اساس داستان کوتاهی از فریدون هدایت‌پور ساخته شده است.  فیلم با دیالوگ های مردی میانسال ( صادق بهرامی) با تلفنی به مخاطبی ناشناس آغاز می شود.&quot; تنهایی؟ گفتی تنهایی؟ نه من زیاد تنهایی حس نمیکنم در حقیقت یه جوری خودمو مشغول میکنم . آره در عوض از آرامش کامل. گفتم آرامش! &quot;مرد در جایی در کناره ی شهر آرامش می خواهد ؛ مردی با سبیل های کلفتِ سیاه و عینک و جدیتی مایوس کننده که طاقت سر و صدای خیابان را ندارد،سر و صدایی که بعد از گفتن کلمه ی &quot;آرامش&quot; کلامش را قطع می کنند . کلام مردی که حتی چهچه ی شجریان اعصابش را بهم می ریزد. پایین را نگاه میکند که بچه ها – این نمادین ترین تصاویر شور و زندگی – بازی می کنند. &quot;عمو سیبیلو&quot; صدایش می کنند و سعی می کنند جدیتش را به سخره بگیرند. عمو سیبیلو در کوچه ترسناک تر می شود تا از پشت پنجره ی خانه. توپ بچه ها را می گیرد و میگذارد در کمد. انگار که مرد دارد کلکسیونی از شادی بچه ها در کمدش جمع می کند. این شیء مقدس که  هر کدامشان را در یک دریچه می گذارد و درش را می بندد. مبادا از این توپ ها صدایی به بیرون درز کند. مینشیند روی بام کتاب بخواند اما منظره ی مشوش شهر هم بر اضطرابش اضافه می کند. صندلی اش را میچرخاند که نگاهش به شهر و هرچیزِ مشوش دیگری نیوفتد. که پلاکاردی با عینک و سبیل روبه رویش بالا می آید.بچه های محله ی عمو سیبیلو ول نکن ترین بچه هایی هستند که میبینیم! صف کشی می کنند ، دروازه را علم می کنند و مسابقه ی فوتبال تیم اتم و پلنگ درست زیر پنجره ی عمو سیبیلوی خسته از سر و صدا برگزار می شود. تماشاچی های پرشوری هم دارند که با داد و فریادشان میتوانند همه ی محله را عصبانی کنند. عمو سیبیلو که جای خود دارد. چپاندن پارچه در گوش ها هم تاثیری ندارد. من فکر میکنم عمو سیبیلو دارد یک غم بزرگ را با خودش این طرف و آن طرف می کشاند.میانسالی اش را میخواهد در یاد خاطراتش بگذراند که این بچه های سرتق نمیگذارند مرد به غمش برسد. خیره می شود به قاب عکس عروسی اش – آلبوم خانوادگی را دوره می کند که توپ می خورد توی شیشه. شما هم جای عمو سیبیلو بودید خونتنان به جوش می آمد. می آید پایین چاقویش را فرو می کند در توپ و اینطور گلوی شادی را می برد. توپ پاره می شود و صدای گریه می آید.این موسیقی متناسبِ منفردزاده که روح فضا را به بازی می گیرد – انگار که همه ی بچه های روستای &quot;کن&quot; و مدافعان خاموش نشدنی زندگی ساز گرفته باشند دستشان و نواخته باشندش – درست همان چیزی است که باید باشد. طنزی جذاب را قاطی غمِ عمو سیبیلو و شیطنت بچه ها به خوردتان می دهد.یکی از بچه ها در حین فرار از دست عمو سیبیلو، از بالای دیوار می افتد – روی دست هاشان می گیرند این مدافع شادی و صدا را نسلی که ساکت نمی شود. نسلی که چاقو هم نتوانست بیخیالشان کند. بچه ها با یک مصدوم زمین را ترک کرده اند. و حالا تنهایی – سکوت – تنهایی. کسی پشت خط نیست – تنهایی – 119 – تنهایی – سکوت – ساعت ده و هفت دقیقه – تنهایی.  عمو سیبیلو نمی تواند. عمو سیبیلو هویتش را وامدار صدای آن بچه ها می شود. و حالا انگار خالی ست . این هم آرامش نیست. میرود سراغشان ، با یک گل به نشانه صلح و توپی که بچه ها را به محله دعوت می کند. سکانس پایانی : &quot;کی داره میاد؟ عمو سیبیله عمو سیبیله &quot; اینبار اما مرد عصبانی نیست، سکوت نمیخواهد، بسته های خرید را از جلوی صورتش کنار می زند .  میخندد و بچه ها نام جدید را برایش فریاد می زنند. او دیگر عمو سیبیلو نیست. هویتِ جدیدش تشویق می شود. و زندگی دستش را دراز می کند سمت مرد. دعوتی با صدای بلند برای پیوستن به جمع زندگان. &quot;عمو بی‌سیبیل بشوت بیاد!&quot;</description>
                <category>مهدیه عطائی</category>
                <author>مهدیه عطائی</author>
                <pubDate>Wed, 25 Mar 2020 02:47:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهار کی می تواند اینهمه بی معنی باشد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mim_raha/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-llrsjxti7xvz</link>
                <description>آن روزها روزهایی بودندآن روزها، آن روزهایی که آب خشمگینانه  برسر مسافران دروازه قرآن شیراز فرود نیامده بود و خانه های مردم لرستان را زیر و زبر نکرده بود یا گل و لای را در سفره های خوزستانی ها نریخته بود آن روزها، که هواپیماها سقوط را فراموش کرده بودند و ما تفنگ هامان را به آسمان نشانه نگرفته بودیمآن روزها، که مادرها چشم های مضطربشان را به خیابان ها ندوخته بودند و از نیزارهایمان بوی خون نمی آمدآن روزها که هنوز بچه ها توپ های پلاستیکی را لایی می انداختند در کوچه ها و نمی دانستند قرنطینه چطور نوشته می شود،روزهایی که تنها کلاس 46 نفره ی یک مدرسه وسط شهر بودیم و cd های فیلم و رمان های عاشقانه را  مثل یک راز 46 نفره پنهان می کردیم؛ نزدیک بهار، پیامی دیدم که تکه ای بود از سلمان هراتی &quot; نوشته بود بهار آن است که خود ببوید نه آنکه تقویم بگوید.&quot; من البته جز قسمت تاریخ ادبیات کتاب فارسی دبیرستان کاری به سلمان خان نداشتم و احتمالا بعد از این هم جاذبه ای ندارد امابعدها - که برای اتصال به اینترنت صدای بوق نمی شنیدیم، غمگین بودیم ، البته نه به اندازه ی روزهای بعدش - شعر را گوگل کردم.  و هی از آن سال هر بهار توی سرم میپیچد بی آنکه بخواهم و هر سال با غلظت بیشتری میچشمش.در این روزهای قرنطینه، نزدیک بهار هی میخوانمش که گفته :&quot;بگذار گنجشک های خرد در آفتاب مه آلود بعد از ظهر زمستان و گل های گلخانه در حرارت ولرم والر به پیشواز بهاری مصنوعی بشکفند. &quot;و گفته : &quot;سلام بر آنان که در پنهان خویش بهاری برای شکفتن دارند و می دانند هیاهوی گنجشک های حقیر، ربطی با بهار ندارد حتی کنایه وار!&quot;و ادامه داده که &quot;بهار غنچه سبزی است که مثل لبخند باید بر لب انسان بشکفد.بشقاب های کوچک سبزه، تنها یک سین به سین های ناقص سفره می افزاید بهار کی می تواند این همه بی معنی باشد؟ &quot;راستی بهار کی این همه بی معنی شده ؟ و چرا کلمات یکی یکی معنایشان را از دست می دهند؟ ما در میانِ اینهمه سوگ و مرثیه چه می کنیم؟ آقای هراتی آن روزها این سوگ ها را دیده و اینچنین که ما &quot;در محفل عزای آینه ها و اجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ&quot; نشسته ایم بوده که گفته بهار کی می تواند این همه بی معنی باشد؟آن روزها تمام شده و به گمانم ما نفرینی تر از همیشه داریم به زندگی ادامه می دهیممن  باهمه ی سرخوردگی های اجتماعی که با کوچکی تقویمی تولدم توانستم تجربه کنم هر وقت گلوگاهم می سوزد و قلبم مچاله تر از دیروز می شود و آن روزها را هی مرور می کنم و حتی آن روزها که نبودم را مرور می کنم و حسرت میخورم برای این عبور وحشیانه ی روزها، برشی از کلیدر را توی سرم این طرف و آن طرف می کشانم. گل محمد درونم به مارال میگوید این طوری:  چه ات میشود تو , چه ات میشود ؟ شده که آدم بتواند به روزگاری که گذشته واگردد؟ شده که یک روز بگذرد و یک روز از عمر آدم کم نشود؟ راهِ دیروز دیگر بسته است مارال! تو حرف از چه میگویی؟ آن روزها روزهایی بودند و این روزها روزهایِ دیگری هستند!و اینطوری می شود که چشمهایم را می بندم و در یکی از کانون های شیوع ویروسی جدید  این بهار هم &quot;دستهایم را در باغچه میکارم.&quot; و کاش مومن باشم که  &quot;سبز خواهم شد، میدانم، میدانم، میدانم.&quot;</description>
                <category>مهدیه عطائی</category>
                <author>مهدیه عطائی</author>
                <pubDate>Wed, 18 Mar 2020 11:59:21 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>