<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mimbigdeli</link>
        <description>یه نفر که دوست داره یاد بگیره و یاد بده | mimbigdeli.ir</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 02:55:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/34943/avatar/GYcGEG.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</title>
            <link>https://virgool.io/@mimbigdeli</link>
        </image>

                    <item>
                <title>40 تصویر منتخب که با هوش مصنوعی بینگ ساختم</title>
                <link>https://virgool.io/@mimbigdeli/40-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%85-rxn548vs8g5b</link>
                <description>این 40 تصویر, از بین 150 تصویری که توسط bing.com/create تو مدت زمان تقریباً 5 ساعت، طی 3 روز، روزی تقریباً 2 ساعت، با پرامت‌های مختلف جنریت کردم، انتخاب شده.3 تا نکته که از کار کردن با بینگ فهمیدم:اولبرای بینگ تا جایی که متوجه شدم نه خیلی زیاد باید پرامت بنویسی، نه خیلی کم.زیاد می‌نویسی دیگه آرت استایل بهش می‌گی نمی‌فهمه؛کمم می‌نویسی کار بدون جزئیات درمیاد؛ مثلاً بهش بگی «یه اتاق خواب آینده (Futuristic)»، یه اتاق خالی بهت تحویل می‌ده. یکم باید جزئیات بهش بگی.دومحتماً برای اینکه بخوای کار درست درمون دربیاد، باید با سبک‌های هنری و زوایای دوربین یا افکت‌های تصویری آشنایی داشته باشی و بهش بگی تا تمیز جنریت کنه.سومچون هنوز نمی‌تونه تو اکثر موارد دست انسان رو درست بسازه، باید یه‌جوری بهش بفهمونی که دست‌ها یا کلاً تو کادر نباشه، یا بره زیر لباس یا تو جیب یا چیزهای این شکلی که کار ناقص نشه.</description>
                <category>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</category>
                <author>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</author>
                <pubDate>Sun, 30 Apr 2023 02:34:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب «محدودیت صفر» جواب داد!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@mimbigdeli/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%AA-%D8%B5%D9%81%D8%B1-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-krla9r438cel</link>
                <description>چند دقیه پیش یکی از آشناها که بهم گفته بود رفتی انقلاب کتاب «محدودیت صفر» آقای «جو ویتالی» رو برام بخر، باهام تماس گرفت و خیلی خوشحال بود از اینکه کتاب کمکش کرده که از وضعیتِ ناجورِ روانی که توش گیر کرده نجاتش بده.به شخصه این کتاب رو نخوندم و تا حالا این سبک کتاب‌ها رو به کسی پیشنهاد ندادم؛ اما یه نکتۀ جالبی به ذهنم رسید در مورد این ژانر و ماجرای جذب و حرف‌های مشابه.امروز یه مشکل پستی برای این آشنای ما پیش اومده بود که باعث عصبانی شدنش شده بود؛ و ایشون با توجه به آموزه‌های متافیزیک‌طوریِ کتاب، برای مقابله با این حالت، قدم زده بود و کلماتی رو در حالی که به یه موسیقیِ ملایم گوش می‌داد با خودش تکرار کرده بود.با من تماس گرفت که این کتاب خیلی خوبه و اگه رفتی انقلاب دو تا دیگه برام بخر که می‌خوام هدیه بدم به چند تا از دوستام؛ و من هم گفتم باشه و تو همین حین تلفنش زنگ خورد و از من خداحافظی کرد که پشت خطی رو جواب بده.بعد از یکی دو دقیقه دوباره باهام تماس گرفت و با یه حالت خیلی خوشحال که نزدیک به گریۀ شوق بود گفت: &quot;جواب داد! باورم نمی‌شه! مأمور پست بهم زنگ زد و با کلی عزت و احترام اومد و بسته رو بهم تحویل داد! تا حالا همچین اتفاقی برام نیفتاده بود! خیلی عالیه! کلمات اثر دارن! منتشر می‌شن و اثر می‌ذارم! واقعاً ممنونم ازت و...&quot;. مکالمه تموم شد.بله. کتاب «محدودیت صفر» آقای «جو ویتالی» واقعاً براش جواب داده بود.اما نکته.آیا وِرد گفتن چیزِ جدیدیه؟ خیر. گفتنِ یه سری کلمات برای رسیدن به مقصودِ خاص از خیلی قدیم هم بوده. خیلی قدیم رو تا پنج شش هزار سال پیش، حتی قبل‌تر می‌گیرم.آیا گفتنِ یه سری کلمات برای رسیدن به نتیجه‌ای که دنبالش هستیم فقط مخصوص به همین کتابه؟ خیر. یه عالمه آدم هستن که با گفتنِ یه سری جملات و کلمات به زبونِ عبری و عربی جواب گرفتن و جواب هم می‌گیرن. دعا نویسا کلاً تو همین فضا فعالیت دارن دیگه. چه تو ایران، چه تو ایالات متحده، چه تو آفریقا. الاماشاءالله تو همه‌جای دنیا هستن. یه سرچ ریز راجع به دعاهای یهودی بزنی کلی سایت دعانویسی پیدا می‌کنی.ماجرا چیه؟ چیه که امثال این کتاب پذیرش بیشتری دارن تا اون وِردهای قدیمی؟یکی از دلایل اصلیِ این ماجرا به‌نظرم اینه که امثال این کتاب جدیدن.با توجه به اینکه بعد از گالیله و دانشمندان مشابه، این طرز فکر که علوم قدیمی اشتباه بوده خیلی پررنگ شد، و هر علم خوب و قوی اون علمی شد که جدید و بروز باشه؛ «هر چی قدیمیه به‌دردنخور و هر چی جدیده خوبه» به عنوان یه ذهنیت تو ذهن بشر نشست و تثبیت شد. اونقدر محکم و قوی شده که اکثریت بدون فکر کردن در موردش، این گزاره رو یه گزارۀ کاملاً منطقی و بی‌عیب‌ونقص و کامل یقینی می‌دونن.همین دیدگاهِ نهادینه شده به مسائل متافیزیکی هم سرایت کرده. کتاب اوراد و اذکار دو هزار سال پیش چون قدیمیه، بی‌اثر و خرافی و کتاب‌های جدید که مستقیم به ساختارِ اصلیِ محتوای کتابشون که همون مبانی قدیمیه اشاره نمی‌کنن، علمی و یقینیه.اینکه واقعاً خرافاته یا نه رو کاری باهاش ندارم؛ حرفم اینه که یه آدمی، کارایی که تو کتاب «محدودیت صفر» گفته شده رو که جنسشم متافیزیکیه، انجام داده و نتیجه گرفته. چی شده که این حرف‌ها رو که هیچ دلیل و مدرک علمی (به معنای علوم تجربی) نداره راحت قبول می‌کنیم و حرف‌های قدیمی رو نه؟حرفم این نیست که حرف‌های قدیمی رو قبول کنیم.گذشته انسانی در مقام مثلاً کهانت حرفِ جذب می‌زد، الان انسان‌هایی با عنوان بازاریاب. خلاصه هر دو در جهت ترقی انسان یه‌سری راهکار ماورائی ارائه می‌کردن که اتفاقاً هم برای بعضی‌ها یا شاید خیلی‌ها جواب می‌داد.آیا به‌طور مثال کتاب‌های خودیاری، که به یه تعبیر جزو کتاب‌های فراروانشناسی دسته‌بندی می‌شن، صرفاً به‌خاطر اینکه جواب می‌دن انقدر طرفدار دارن یا دلیل دیگه‌ای داره؟اصلاً شکی تو این نیست که این کتاب‌ها برای خیلی‌ها جواب می‌ده؛ تو اینکه کتاب‌های متافیزیکی‌طور یا عرفانیِ قدیمی هم برای خیلی‌ها جواب می‌ده هم شکی نیست. پس مسئله صرفاً این نیست که این کتاب‌ها باعث می‌شه من بتونم از بن‌بست‌های زندگیم بیرون بیام یا کیفیت زندگیم بالاتر بره. اما مسئله چیه؟به‌نظرم جواب این سؤال رو باید توی انسان عصر بیست‌ویکم دنبال کنیم. انسانی که توسط صنعت سرگرمی و رسانه‌هایی که احاطه‌ش کردن و بازار آزاد و کلی نهاد و ساختار جدید، تغییر کرده و داره همچنان عوض می‌شه.یکی از مشخصات این انسان جدید چون مدام ورودی‌های با خصوصیت «فَست» می‌گیره مثل فَست‌فود، اینه که دنبال راهکارهاییه که فَست باشن و سریع نتیجه بدن؛ و کتاب‌هایی که این امر رو محقق کنن از نظرش عالی هستن. بهش می‌چسبن، مثل چسبیدنِ یه هات‌داگ نیم‌متری وقتی خیلی گشنته.این انسان جدید به واسطۀ «داون‌گرید» شدنش توسط محتواهایی که در طول بیست‌وچهار ساعت شبانه‌روز بدون جوین قورت می‌ده و صرفاً ترشح دوپامین و هورمون‌های مشابه رو زیاد می‌کنن و هدف دیگه‌ای ندارن، دنبال چیزیه که سطح ترشح دوپامینش رو مدام بالا نگه داره. به‌قول یکی از بچه‌ها می‌گفت، درِ دوپامینم لق شده، وقت‌وبی‌وقت ترشح می‌کنه.این انسان جدید چون توانایی تفکر عمیق رو از دست داده و اون بدیهیات اولیۀ انسان توش کمرنگ شده، از چیزهایی که از نظر خیلی از دانشمندان و متفکران پرت‌وپلا میاد، اثر می‌گیره و جذبشون می‌شه. (خودم رو از این قاعده مستثنا نمی‌بینم).می‌خوام بگم شاید کتاب‌های خودیاری از نظر کسانی که از این سطح بالاتر رفتن شاید دری‌وری به‌نظر برسه و بی‌اثر، ولی تو واقعیت داریم می‌بینیم که اکثریت دارن می‌رن دنبالش و اتفاقاً اثر هم داره براشون.این نه یعنی اینکه کسانی که بالا رفتن و قوی شدن دارن اشتباه می‌کنن؛ و نه یعنی اینکه این کسانی که خودیاری می‌خونن و جواب می‌گیرن دارن دری‌وری می‌گن و هیچ اثری روی اون‌ها نداره. این یعنی اینکه اکثریت انقدر غذای مقوی و جوندارِ ذهنی بهشون نرسیده که با یه قطرۀ کوچیکِ آبِ دانش سیراب می‌شن و ازش لذت می‌برن.این یعنی اینکه اون انسان‌هایی که در مسیر علم قدم برداشتن و تو این راه خون دل خوردن و از آب حیات دانش جرعه جرعه نوشیدن، دیگه براشون یه قطره آب دردی رو دوا نمی‌کنه. حرف بین خوب و خوب‌تره؛ حرف سرِ بالا و بالاتره.بله، جو ویتالی و قانون جذب جواب می‌ده. اما بالاتر از این هم هست. چه خوبه که بتونیم بالا بریم و از این آب حیات بیشتر و بهتر نوش جان کنیم.چیزهایی بالاتر از این جریانِ همه‌گیرِ خودیاری هست که برای اقلیته. حرف این نیست که خودیاری نخون یا خودیاری اثر نداره یا مزخرفه یا بده. حرف اینه که از این پله برو بالا. توش گیر نکون. بخوان و بالا برو!به قول نظامی:هر چه در این راه نشانت دهندگر نستانی به از آنت دهند</description>
                <category>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</category>
                <author>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</author>
                <pubDate>Tue, 21 Feb 2023 16:02:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم بر علیه کتاب</title>
                <link>https://virgool.io/@mimbigdeli/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%B1-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-bjtomhqgx3xa</link>
                <description>دیروز داشتم مطلب «هر چی بلندتر بهتر» رو نگاه می‌کردم توی کامنتا یکی دو نفر گفته بودن که این «عدم توانایی بلندمدت نگاه کردن» به‌خاطر فیلم‌ دیدنه.منتقل شدم به این قصه‌ای که اینجا می‌خوام حرفشو پیش بکشم. فیلم بدون در نظر گرفتن محتوا چه تفاوتی با کتاب بدون در نظر گرفتن محتوا دارد؟مبنای نظریمارشال مک‌لوهان می‌گه: رسانه پیام است (the Medium is the Message). یعنی خودِ رسانه بدون در نظر گرفتنِ پیامی که داره منتقل می‌کنه، اثرگذاره.مک لوهان معتقد بود تأثیر رسانه اگر بیشتر از پیامی که داره منتقل می‌کنه نباشه، کمتر نیست؛جملۀ معروفش اینه: محتوای رسانه یک گوشت آبدار است که رسانه جلوی سگ نگهبان مغز می‌اندازد تا بتواند روی مغز تأثیر بگذارد (نقل به مضمون).عجله برای تغییر رفتاریکی از مشکلات اساسی ما اینه که سعی می‌کنیم عادت‌هایی که سالیان سال به‌صورت ناخودآگاه تو وجودمون ریشه زده رو در عرض مثلاً یک هفته یا یک ماه تغییر بدیم.نتیجه همیشه ثابته؛ با انرژی زیاد جلو می‌ریم، اولش خوبه، بعد از چند روز کم میاریم... این شکست تبدیل می‌شه به یه چکش که هر از چند گاهی که یادِ تغییرِ اون رفتار میوفتیم می‌زنیم تو سرِ خودمون که: تو نمی‌تونی! دیدی رفتی سراغش نتونشتی.البته همین‌جا متوقف نمی‌شیم؛ جلوتر که می‌ریم این شکست می‌شه یه ننگ بزرگ که اگه نتونیم جمعش کنیم تبدیل می‌شه به یه موجود سنگین که می‌شینه روی دوشمون و مدام تو گوشمون سرزنشمون می‌کنه. بعضی وقتا هم همون چکش‌هایی که درست کردیم رو می‌گیره می‌زنه تو سرمون.جذابیت قصه اینه که این موجود چون تمام عشق و حالش به وِزوِز کردن و توسری زدنه، یواش‌یواش راهِ اینکه چطور چکش‌های خودشو بیشتر کنه، پیدا می‌کنه. فردا این فکر رو القا می‌کنه که: این رفتارت چقدر ضایعه، خاک تو سرت، خجالت نمی‌کشی با این فضل و ایمان این کارو می‌کنی... عوضش کن! بعد ما با همون دیدگاه تغییرِ سریع و راحت می‌ریم دنبال انجام یه کار مثبت و عوض کردنِ یک رفتار ناشایست و می‌بازیم. یه چکش جدید برای سرزنش، ساخته می‌شه.خلاصه این جریان انقدر جلو می‌ره و انقدر چکش می‌خوره تو سرمون که توان تغییر کردن و به معنی دقیقتر رشد کردن رو از دست می‌دیم. سرعتمون کند می‌شه. توان سبقت گرفتن رو از دست می‌دیم.مثال‌های دیگه هم می‌شه زد، این به ذهنم رسید. حالا با این مقدمات بریم سراغ فیلم و کتاب.فیلم بر علیه کتابتوی فیلم شخصیتی رو می‌بینیم که دچار مشکلیه و بعد از یک ساعت و نیم تو پایان فیلم مشکلش حل می‌شه.همین داستان رو می‌خوایم تو کتاب بخونیم. فرض می‌کنیم که کتاب هم تو همون یک ساعت و نیم تموم بشه که خیلی بعیده. (می‌خوایم سرعت بالایِ به نتیجه رسیدن بین فیلم و کتاب که قطعاً روی عجله داشتنِ ما برای به نتیجه رسیدن بدیهیه بذاریم کنار).چه تفاوتی بین اون یک ساعت و نیمی که دارم کتاب می‌خونم و فیلم می‌بینم هست؟پای فیلم لَش کردم دارم ذرت بوداده می‌خورم، ولی پای کتاب تا اون اندازه امکانِ شبیه شدن به فوک رو ندارم. پای فیلم هیچ فعالیت ذهنی عجیبی انجام نمی‌دم، مصرف‌کنندۀ صرف. غذای پخته و جویده شده رو مستقیم بدون حتی تلاش برای قورت دادن می‌دم می‌ره تو مغز ولی پای کتاب باید اون مواد خام رو بگیرم، تفت بدم، بجوم بعد قورت بدم. تو جریان فیلم دیدن عملاً یه علاف تمام‌عیار محسوب می‌شم اما وقتی کتاب دستمه در حال تلاش و کوششم. دوست داری بگو «جهد».رسانۀ فیلم در نهایت این رو تو وجودم می‌کاره که: بدون تلاش و خیلی سریع، طی یه‌سری پیشامد باحال و هیجان‌انگیز، اون اتفاق اساسی رخ می‌ده ولی رسانۀ کتاب این رو درونم نهادینه می‌کنه که برای رسیدن به اون نقطۀ مطلوب باید تلاش کنم و صد البته زمان صرف کنم و ورق به ورق، فصل به فصل (قدم به قدم) جلو برم تا به نتیجه برسم.فیلم جلو می‌ره و من مستانه دنبالش می‌رم ولی توی جریان مطالعۀ کتاب این منم که باید تلاش کنم و جلو برم. کتاب با اینکه می‌دونه اگه مثل فیلم عمل کنه می‌تونه مخاطب‌های بیشتری رو دور خودش جمع کنه اما کیفیت اثرگذاری خودش رو فدای کمیت بالا نمی‌کنه و کنارت قرار می‌گیره و کمکت می‌کنه اراده‌ت تقویت و صبرت بیشتر بشه.نتیجه‌گیریتمام رسانه‌هایی که ما رو احاطه کردن در حال تغییر انسان هستن. رسانه‌های مطابق با فطرت یا به قول خارجکی Human Nature، در حال ارتقاء انسان و انسانتر شدن و بالاتر الهی شدنِ انسان، و رسانه‌های مخالف با سرشت انسان، در حال تنزل رتبۀ انسان هستن.رسانۀ کتاب بدون در نظر گرفتنِ محتوایی که داره، باعث تقویت نیروی بینش و کنش (عقل نظری و عملی) می‌شه. (حرف زیاد داره، باید باز بشه).به‌نظر می‌رسه شیوع رسانۀ کتاب بدون توجه به محتوا زمینه و بستری رو فراهم می‌کنه تا بتونیم بعدش به اینکه چه محتوایی بهتر است بپردازیم. جامعه‌ای که اراده و صبرش تقلیل پیدا کرده و توان خوندنِ کتاب رو به صورت مطلق نداره، خیلی بعیده بتونه کتاب با قیدِ خوب بخونه.این چیزی که گفتیم نه یعنی فیلم بد است و دیگر فیلم نبینیم یا همش کتاب بخوانیم. حرف اینه که بیشتر کتاب بخونیم.</description>
                <category>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</category>
                <author>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</author>
                <pubDate>Sun, 19 Feb 2023 12:15:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شِیم‌لِس پیپِل</title>
                <link>https://virgool.io/@mimbigdeli/%D8%B4%D9%90%DB%8C%D9%85-%D9%84%D9%90%D8%B3-%D9%BE%DB%8C%D9%BE%D9%90%D9%84-mfvuwwo1lpt0</link>
                <description>جيسون مور مبدع این ایده بود که یک نفر می‌تواند به مشهور بودن مشهور باشد و بی آنکه خجالت بکشد، بر پایه‌ی این شهرت کسب‌وکاری ایجاد کند. [بدون فیلتر، سارا فرایر]این دو تا خانم هر دو از کارآفرین‌های برتر با یه متد یه شکل هستن (البه خانم هیلتون قدیمی‌تره):با یه مردی می‌ری تو رابطه، یکم باید سروصدا کنه.یه فیلم از لقاح خودت و او نَرّه‌غول یهویی تو اینترنت پخش می‌شه.مشهور می‌شی به اینکه پورن ازت دراومده.فضا رو ملتهب‌ نگه می‌داری تا کاملاً شناخته بشی.از این شناخته‌شدگی استفاده می‌کنی تا کسب‌وکار ایجاد کنی.شما کارآفرین هستی.اینکه این بده یا خوب رو باهاش کار ندارم، دقت کن به چیزی که بالا اومده، «بی‌آنکه خجالت بکشند».خیلیا رو می‌بینی که می‌گن وای این یارو چقدر آدم چرتیه، این مسخره‌بازیا چیه درمیاره، این ویدیو رو ببین... از خنده پاره می‌شی، خجالت نمی‌شکه اینجوری پول در میاره... و چیزای این ریختی. تو شبکه‌های اجتماعی پره. درسته؟خب حالا سؤال اینه:آیا شرم، خجالت کشیدن، Shame داشته باشیم یا نه؟اگر نه آیا حدی داره یا هر چی بیشتر خجالت نکشیم بهتره؟ایدۀ مدل خانم هیلتون و کارداشیان بر اساس خجالت نکشیدن و شرم نداشتن از کاریه که انجام دادن و خیلی واضح داریم می‌بینیم که تونستن موفق بشن.یعنی بی‌شرمی نه‌تنها مانع موفقیتشون نبوده بلکه عامل موفقیتشون بوده.البته مطمئنم همینجا می‌تونی بگی: چی می‌گی، کاری انجام ندادن که بخوان ازش خجالت بکشن. تو جامعۀ اون این یه چیز عادیه. تو عقب‌مونده‌ای که فکر می‌کنی باید شرم داشته باشن.باهات موافقم. اما بذار یکم بیشتر موضوع باز بشه، شاید حرف دراومد.+ نظرت چیه برم پورن‌استار بشم؟ می‌گن اگه زرنگ باشی پول خوبی می‌تونی ازش بکشی بیرون. همش هم عشق و حاله؟ ها؟ نظرت چیه؟- نه به‌نظرم کار خوبی نیست. نمی‌تونی دیگه راحت زندگی کنی. مردم یه جور دیگه باهات برخورد می‌کنن. واقعاً می‌تونی اینکارو بکنی، خجالت نمی‌کشی جلوی دوربین؟+ نه چه خجالتی. ما تو یه کشور آزاد زندگی می‌کنیم و من آزادم. نیستم؟- والا چی بگم.بعد از چند سال شخص مورد نظر جایزۀ بهترین لقاح‌کنندۀ زن سال رو از آنِ خودش می‌کنه و از صنعت هرزه‌نگاری میاد بیرون و کسب‌وکار خودشو راه می‌ندازه.فازِ دفاع از شرم و حیا ندارم. دقت کن!واقعاً اگه شرم خوب نیست و جلوی دست‌وپای ما رو می‌گیره چرا یه جاهایی مثل صنعت پورن توش گیر می‌کنیم؟البته این گیر ظاهراً برای کشورهای عقب‌مونده مثل ایرانه. یه جایی مثل ایالات متحده مطمئناً روی این موضوع گیر ندارن.حالا به‌نظرت اگه این جوری نتیجه‌گیری کنیم درسته:شرم و حیای کمتر باعث پیشرفت شما و جامعۀ شماست. هر تمدنی کمتر شرم داشته و کمتر به خجالت بکشد پیشرفته‌تر است.توی این وضعیت مقصد نهایی بی‌شرمیِ مطلقه، جایی که از هر چی Shame خلاص شدی. این می‌شه مقامِ انسانِ سعادتمنده.آیا اینه؟اگه این باشه و بین بی‌شرمی و موفقیت نسبت مستقیم برقرار بشه طوری که بی‌شرمیِ کمتر باعث پیشرفتِ بیشتر بشه، رقابت بین افراد باعث افزایش بی‌شرمی می‌شه.آیا الان این تو بازار اتفاق نیفتاده؟ واقعاً شرم کردن فقط برای یه پورن‌استاره یا می‌تونه برای یه دزد هم باشه.اینکه همه می‌دونن من کلاهبردارم و راست راست راه می‌رم و تو چشم اهل محل زُل می‌زنم همین قصه نیست؟حالا اینور قضیه...من می‌دونم این یارو چجوری بالا اومده یا چه کارای مزخرفی انجام داده که خودم از انجامش خجالت می‌کشم، ولی به دیدن ویدیوهاش ادامه می‌دم.من می‌دونم که این خانم یا آقا کارایی کرده و می‌کنه که واقعاً شرم دارم از انجامش ولی بازم می‌بینمش.داستان چیه؟ نکنه منم دوست دارم پیشرفت کنم؟نکنه منم اگه تو موقعیتی قرار بگیرم که کسی نفهمه چیکار کردم همون عملِ شرم‌آور رو انجام بدم؟از کی شرم دارم یا خجالت می‌کشم؟ از مردم؟ مردم نباشن یا متوجه نشن چی؟شاید تنها راه موفقیت برای انسانِ قرن بیست و یکم همین باشه: کاری رو انجام بده که از انجام دادنش شرم داری.ظاهراً برای موفقیت تنها راه گوش سپردن به اون صدای درونیه که تمایل بی‌حدوحصر به کثافت‌کاری داره. البته کثافت از نظر کسی که تو مسیر موفقیت نیست وگرنه این موضوعات ساده برای طالبان سعادت، پیشرفت و موفقیت حل شده‌س.راستی چرا شرم داری؟ این سؤال مهم نیست، مهم اینه که پیشرفت کنی.رهایی از همه چیزایی که نمی‌ذاره اون کاری که دوست داری انجام بدی هدفه.خودت رو از شرِّ همه چیزای شرم‌آورِ الکیِ قدیمی خلاص کن. تو، انسان قرن بیست و یکم نباید سنتی فکر کنی و مثل عقب‌مونده‌ها زندگی کنی.یاد «دنیای قشنگ نو» افتادم. انقدر جامعه پیشرفت کرده بود که زنا از اینکه فقط با یه مرد باشن شرم داشتن و از انجامش خجالت می‌کشیدن.واقعاً شرم چیه؟</description>
                <category>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</category>
                <author>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</author>
                <pubDate>Sun, 01 Jan 2023 14:26:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بنویس</title>
                <link>https://virgool.io/lets-write/%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-jasfwflpgwlq</link>
                <description>و می‌نویسم تا بلکه آرام بگیرم... که جهل و نقص مایه‌ی ناآرامی، و آگاهی باعث اطمینان است.گریه کن تا بلکه آرام بگیری، گریه کن تا شاید درمان دردت را بیابی.بچرخ تا چرخش چرخ گردون را درک کنی.بگرد تا گردش زمین و آسمان را به دور هم فهم کنی.و همچنان خزعبلاتی زیبا سرهم کن تا بلکه آرام بگیری.انگشتانت را روی کلیدهای کیبورد فشار بده تا حروف دیجیتالیِ سرد و بی‌روح را بر روی صفجه نمایش نورانی نقش کنی تا شاید کسانی ببینند و لایک کنند.حواست را فقط به نوشتن بده، تا نکند چیزی در اطراف، تو را به خود مشغول کند. نگاهت را بر کیبوردِ سیاهِ خود بدوز تا هر چه بیشتر به درون خود بخزی و تاریک و تاریک‌ترها را ببینی.بمیر از دردِ بی‌دردی. و همچنان تایپ کن.تایپ کن تا بلکه آرام بگیری. تایپ کن تا شاید روشنایی جایی خودی نشان بدهد. تایپ کن تا انگشتانت بی‌حرکت شوند.و انگشتانت را روی صفحه‌ی کیبورد دوباره حرکت بده و کلیدهای پر سروصدایش را به صدا درآور. بکوب بر روی اِسپیس که شاید صدایش آرامت کند.نقطه‌ها و نیم‌فاصله‌ها. آه نیم‌فاصله‌ها. ای که تمام کلاس نوشته‌هایم به شما گره خورده. آه از هکسره که تمام قُمپُزم در شما نهفته.بنویس. بنویس در اینجا. در ویرگول. تا دیده شوی بلکه پسندیده شوی!ننویس در دفترت. ننویس با قلم که آن لطیف است و این سخت. ننویس با خودکار که آن روان است و این ثابت. ننویس با دست که آن نرم است و این سفت.ادامه بده... آری، و پرت‌وپلاها را  کنار هم بنشان. زیبا سخن بگو. صحیح بنویس که اهل ویرگول صحیح نگارندگان رو دوست‌تر می‌دارند.حال که آرام گرفته‌ای، حال که آتش درونت کمی خاموش شده از آینده بگو، از آرزوهایت. از آنچه نرسیدن به آنها ناآرامت می‌کند. از آنچه تو را دوباره عصبانی خواهد کرد.بنویس با انگشتانی که جز کیبورد چیز دیگری را نمی‌شناسند. این موجودِ سیاهِ خشکِ بی‌روح. این یار دیرینه.اضطرابت را نهان کن و ادامه بده. اگر نوشتن ناآرام‌ترت کند چه؟ اگر نشد چه؟ اگر کسی لایک نکرد چه؟بنویس برای خودت و برای دیگران منتشر کن. چقدر احمقانه به نظر می‌رسی هنگام جهل. وقت ظهور نادانی.چقدر ضیقی هستی وقتی تمام دَک‌وپُزت با کوچک‌ترین چیزها می‌شکند و فرو می‌ریزد و لاشه‌ی چرکت نمایان می‌شود.بنویس از کثافت. از نادانی. از سنگینی. از سیاهی. از دوری. از نیستی.بنویس تا بلکه آرام بگیری. و سعی کن نوشته‌ات را شبیه شعر نو کنی تا بلکه مورد قبول افتد و کامنت گیرد.ننویس از خودت. خودت را مخفی کن و از خودت فرار کن. ننویس از آنکه هستی و لایک‌بگیر نیست. بنویس از آنی که مورد پسند است. همان که همه دوست دارند ببینند و بشنوند. همان که همه نیستند.ادامه بده. در آرامش ادامه بده. حالا که آرام شده‌ای باید توان بیان سخن‌های زیبا را داشته باشی. بنویس از آسمانِ آبیِ بدون ابری که در دور دست‌هایش پرندگانی در حال رقص به دور یکدیگرند.بنویس از آگاهی، از وسعت دید، از دشت پهناوری که باد خنکی در آن می‌وزد. بادی که هنگام برخورد با صورتت چیزی را به تو هدیه می‌کند که تا به حال نچشیده‌ای. چیزی به غیر از سختی کیبورد. چیزی بر خلاف سیاهی آن.ادامه بده، بنویس از شرح حالت. شرح حال همین چند دقیقه. از کجا شروع شدی و چگونه به پایان می‌رسی.چطور به سرعت احوالاتت تغییر می‌کند و هنوز دردت درمان نشده. تایپ کن و کیبورد را دوباره و دوباره و دوباره به صدا دربیاور. بنویس تا شاید آرام شوی.بنویس از آگاهی، از جهل. بنویس از نور، از تاریکی. بنویس تا شاید خالی شود آنچه سنگینی می‌کند.بنویس نه برای دیده شدن. بنویس برای نوشتن. شعاری پوچ و بی‌مفهوم.و همچنان ادامه بده. ادامه بده و کلمات را کنار هم بچین تا شاید معنایی از دل آن بیرون بجهد. شاید مقبولِ انتشار در ویرگول گشت. شاید باعث شهرتت گردید.به اطرافت نگاه نکن. هر نگاه تو به اطراف، باعث پرت شدن حواس توست. عامل دوریِ تو از کاری بیهوده، همین نوشتنِ هر آنچه در ذهنِ مشغول و مغشوشت است. ثبت کردنِ احوالات ناخوشی که ناشی از جهل توست. جهلی که از قبول آن اِبا داری.و ادامه بده... دست به ماوس نبر تا صفحه را اسکرول کنی که ببینی چقدر نوشته‌ای. فقط بنویس.انگشتانت را روی کلیدهای سیاه کیبورد حرکت بده و حروف را درست انتخاب کن تا کلمات به‌ظاهر معنا داری بسازی. به کلمات دقت کن تا شاید در کنار هم جملات با مفهومی خلق شود.بنویس، شاید آرام بگیری.</description>
                <category>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</category>
                <author>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</author>
                <pubDate>Fri, 15 Jul 2022 01:06:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از استانداردسازی تا نظم نوین جهانی</title>
                <link>https://virgool.io/Rocket/%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D9%86%D8%B8%D9%85-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-tgt7kastard7</link>
                <description>مکتب فرانکفورتاوایل قرن بیستم که جوامع دارن می‌رن به سمت شکل پیشرفته و دقیق‌ترِ صنعتی شدن، گروه‌هایی شروع می‌کنن به نقد این جریانِ جدید که یکی از مهم‌ترین این گروه‌ها اسمش مکتب فرانکفورته.یکی از چیزایی که این مکتب بهش ایراد جدی می‌گیره جریان استانداردسازیه. که ترکیبی از اثر صنعتی شدن و رسانه‌های جمعیه.اینطور می‌گن که وظیفه‌ی اصلی رسانه‌های جمعی (مطبوعات، رادیو و تلویزیون) اینه که هر چی بیشتر همه رو شبیه هم کنن. با ارائه‌ی یه سری برنامه‌ی مشخص به‌طور مداوم و مستمر.استانداردسازی که یه جورایی شاید بتونیم بگیم جهانی‌سازی، از قرن بیستم به بعد به طور جدی داره توسط رسانه‌های جمعی پیش می‌ره.نظم نوین جهانییه کلمه‌ای هست که عموماً تبدیل شده به یکی از اصطلاحات فضای تئوری توطئه. نظم نوین جهانی!همه‌مون با شنیدنش یاد یه نیروی ماورائیِ شیطانی میفتیم، تو هیبت چشم ساترون، که کل دنیا رو زیر نظر داره، یا سریع ذهنمون می‌ره سمت یه گروه مخفی که هر چی تو دنیا اتفاق میفته برنامه‌های اوناست که صد سال پیش راجع بهش فکر کردن.به نظرم چیزی که تو ماجرای نظم جهانی باید بهش توجه کنیم شکلی از حکومته که در حقیقت تجسم اوتوپیاس نه دیستوپیا. یه نظمی که توش همه مردم دنیا تحت یه قانون مشترک و کامل و دقیق می‌تونن زندگی خوبی داشته باشن(حداقل به‌نظرم این دیدگاهِ دانشمندایِ فعال تو جریان استانداردسازیه).توی دنیا گروه‌های مختلفی مثل همین ایران خودمون داعیه‌ی این رو دارن که اونا بهترین برنامه برای بشر رو می‌دونن و تلاش می‌کنن تا بتونن اون برنامه و نظم رو توی دنیا اجرا کنن.خودِ نظم بد نیست!ناظم مصنوعیحالا تو قرن بیست و یکم شاید بتونیم بگیم مسئولیت نظم بخشیدن به دنیا در حال انتقال به هوش مصنوعیه. الگوریتم‌هایی که مجری قانون هستن. قانونی که باعث ایجاد و تثببت نظم در جهان، و به تبع اون، آسایش و رفاه بیشتر برای بشر می‌شه. (نمونۀ خیلی سادۀ این الگوریتم رو ما تو ایران داخل اپلیکیشن اسنپ، تو قسمت قیمت‌گذاری مسیر می‌بینیم).با این حساب جریان استانداردسازی که از رسانه‌های جمعی رسیده به رسانه‌های اجتماعی و قوی شده، داره توسط الگوریتم بیشتر و بیشتر تشدید می‌شه.الگوریتم به عنوان ناظمِ ناظر دیگه نه تسامحی تو اجرای قوانین نظم‌دهنده داره، نه چیزی براش پوشیده‌س و نه اشتباه می‌کنه.اصلاً مگه می‌شه نظم‌دهنده خودش منظم نباشه، بعد بیاد جایی رو منظم کنه. ناظمِ منظم! البته بهتره بگیم زیادی منظم.یکی از مثال‌های ملموسِ تأثیر الگوریتم روی مردم رو تو اینستاگرام می‌تونیم به شکل خیلی ساده و ابتدایی ببینیم. هوش مصنوعی یا بهتره بگیم الگوریتم‌های اینستاگرام با رصدِ رفتارِ تولیدکننده‌های محتوا و وضع قوانین برای اون‌ها، به تولیدکننده‌ها جهت می‌دن. تولیدکننده‌ی محتوا هر چی بیشتر از الگوریتم تبعیت کنه، الگوریتم امتیاز بیشتری بهش می‌ده.البته الگوریتم با هیچکس شوخی نداره. بدون تسامح قانون رو اجرا می‌کنه. قانونِ یکسان برای همه.وقتی تولیدکننده‌ها توسط الگوریتم منظم شدن، مصرف‌کننده‌ها هم منظم می‌شن(شبیه به هم می‌شن). شاید با نگاه جزئی به اجتماعاتِ مختلفِ مصرف‌کننده‌ها اینطور به نظر بیاد که جریان داره به سمت بی‌نظمی پیش می‌ره، ولی تو نگاه کلی و مبنایی، تغییراتِ عمیقِ یکسانی داره در مورد همه اتفاق میفته. یعنی تو ظاهر تفاوت و گوناگی دیده می‌شه ولی به صورت درونی همه دارن باورهای مشترک و یکسانی پیدا می‌کنن.مثلاً در حال حاضر تو بعضی ایالت‌های ایالات متحده، ماشین‌های پیش‌بینی کننده یا همون هوش مصنوعی یا به یه معنا الگوریتم‌ها، به قضات برای قضاوت توی دادگاه‌ها کمک می‌کنن. این امکان وجود داره رفته‌رفته با بالا رفتن کمک‌های خوبشون و درصد پایین خطاشون خودشون مستقیم وارد جریان قضاوت بشن.اینم جالبه که یکی از اولین جاهایی که الگوریتم داره به صورت جدی مورد استفاده قرار می‌گیره مرجع اجرا و نظارت بر قانونه.استانداردسازی زندگیبه این ترتیب استانداردسازی هر چی بیشتر تشدید می‌شه، بیشتر مخفی می‌شه.این جریان با پایین آوردن کسایی که استعدادهای خاص دارن و بالا بردن کسایی که کم یا بی‌استعدادن، همه رو هم‌سطح می‌کنه. یه‌جورای همه سطحی می‌شن. بعضی وقتا اسم این ماجرا می‌شه ایجاد تعادل.البته این کاملاً واضحه که کنترل افراد مسطح خیلی راحت‌تر از گروهیه که بعضیا چیزایی رو می‌تونن بفهمن و ببینن که بقیه نمی‌تونن و تو همین راستا به مرجعِ منظم‌کننده اعتراض می‌کنن.اما اینم نباید فراموش کنیم که سطحی شدنِ نظم‌گیرنده‌ها به مرور زمان باعث سطحی شدنِ نظم‌دهنده می‌شه؛ که اگه الگوریتم رو نظم‌دهنده بگیریم، وضعیت به این شکل می‌شه که انسان‌ها کم‌کم به سطحِ فهمِ الگوریتم می‌رسن و شاید بعدش پایین‌تر برن.اینجوری استانداردسازی به اوج خودش می‌رسه. یه جامعه‌ با باور مشترک و اما به شدت مختلف‌الشکل که آسایش و رفاهی براش درست شده که حاضر نیست اونو از دست بده، پس با میل پذیرای نظم بیشتر و اجرای دقیق‌تر قانونه.(اینکه این بده یا خوبو بذار جای دیگه حرفشو بزنیم. به قول یکی می‌گفت: این نظم شاید برای بعضی جوامع که نظم مناسبی دارن جواب نده و بیش از حد به‌نظر برسه، ولی مطمئناً برای جوامع بی‌نظم خیلی عالیه. مردمم خیلی خوب از این داستان حمایت می‌کنن.)اینجا مکاتبی مثل فرانکفورت به‌جای اینکه با استانداردسازی یا نظم‌بخشی به شکل مطلقش روبرو بشن، اصل ماجرا رو قبول می‌کن که نظم خوبه و می‌رن سراغ اینکه، کی، به چه شکلی و بر چه اساسی نظم بده.همونطور که فعالیت رسانه‌های جمعی توی یه دوره مورد انتقاد فرانکفورتی‌ها به جهت یکسان‌سازی بود و الان شاید این ایده‌ی یکسان‌سازی تو جوامع مختلف پذیرفته شده باشه، امکان داره انتقادات ما به نظم نوین جهانی هم چند ده سال بعد همین شکلی بشه. دقت کن!به هر ترتیب قدر مسلم اینه که هر کسی بتونه حقیقت انسان رو بهتر بشناسه و تعریف کنه، می‌تونه برنامه‌ بهتری براش ارائه بده. شاید ناظم ناقص باشه ولی نظم بد نیست.حتی از این نظر شاید نظم نوین جهانی پدیده‌ی خوبی باشه. یعنی امکان داره چیزی که داریم به عنوان بشر می‌دیم، با چیزی که داریم می‌گیریم متناسب باشه. شاید هم اینطور نباشه و ناظمِ این نظم چون به انسان و ذاتش شناخت صحیحی نداره اوضاع رو از اینی که هست خراب‌تر کنه و هرج‌و‌مرج به‌وجود بیاره.</description>
                <category>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</category>
                <author>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</author>
                <pubDate>Wed, 13 Jul 2022 19:21:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حین مصرف مچتو بگیر</title>
                <link>https://virgool.io/@mimbigdeli/%D8%AD%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B5%D8%B1%D9%81-%D9%85%DA%86%D8%AA%D9%88-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1-njcg5oqrdlgo</link>
                <description>خیلی وقته چیزی رو ویرگول ننوشتم. دلیل اصلیش فکر کنم این باشه که تو این یکی دو سال سعی کردم از اینترنتو دمبل‌دستکش دور باشم مثلاً. بگذریم...ماجرا چیه؟داستان اینه که چرا کارایی که می‌دونیم بده ولی بازم انجام می‌دیم. اوه پسر شکلات خیلی ضرر داره ولی نمی‌تونم ازش بگذرم. می‌دونم سیگار ضرر داره ولی الان نمی‌تونم نکشم. و و واین &quot;ولی&quot; از کجا در میاد؟یعنی آدما دوست دارن به خودشون ضرر بزنن؟ یا از خراب کردن جسم و روانشون لذت می‌برن؟ که مطمئناً این طوری نیست. پس داستان چیه؟فوری نرو سمت اینکه: خب معلومه دیگه. فکر کردن داره؟! اراده‌شو ندارن. بی‌اراده‌ان...عجله نکن. بذار یکم موضوعو باز کنیم. (البته این مدل تایپ کردنو این فضا برای تایپ به من که فرصت صبر کردن و صبور بودن نمی‌ده، تو رو در حال خوندن نمی‌دونم.) اینکه: &quot;بیست‌وچهاری پای گوشی بشینم بده&quot;؛ کی به ذهن‌ میاد؟ اون جایی که حالت از استفاده‌ی بیش از حد داره بهم می‌خوره. تو اون لحظات داری درک می‌کنی ضرر داستانو.‌ پس با خودت عهد می‌بندی که دیگه اون کارو نکنی.‌اما همین که فردا صبح از خواب بیدار می‌شی انگار همه چی ریست می‌شه.‌دیگه از اون درک خبری نیست.اینجا چون حالت خوب شده و تو دوره‌ی مصرف کردنت هم کلی لذت بردی قبلاً و یادته دوباره می‌ری سراغ اون کار ولی همینکه تموم می‌شه یا اون حال بدی رو می‌گیری دوباره می‌ری تو فاز اینکه این خوب نیست و نباید دیگه انجام بدم.اما فردا صبح دوباره روز از نو، روزی از نو.البته مطمئناً همه این شکلی نیستن. در حقیقت بیشتر حالتی که خودم دارم رو سعی می‌کنم ریشه‌یابی کنم.خب قبل از مصرف حالم نرماله، موقع مصرف خیلی حالم خوبه، بعد از مصرف حالم بده.‌حالا حالت‌های مختلف این جریانو بررسی کنیم:شکل اول: حالم قبل مصرف خوبه، حین مصرف خوبه، بعدشم خوبه. نتیجه اینکه همیشه اون کارو تکرار می‌کنم.شکل دوم: حالم قبل مصرف خوبه، حین مصرف خوبه، بعد مصرف بده. نتیجه اینکه همیشه بعد مصرف سعی می‌کنم دیگه اون کارو تکرار نکنم.شکل سوم: حالم قبل مصرف بده، حین مصرف خوبه، بعد مصرف بده. نتیجه اینکه همیشه دنبال اینم اون کارو تکرار بکنم.شکل چهارم: حالم قبل مصرف بده، حین مصرف بده، بعد مصرف خوبه. نتیجه اینکه سعی می‌کنم تا حد ممکن مصرف کنم.شکل پنجم: حالم قبل مصرف خوبه، حین مصرف بده، بعد مصرف بده. نتیجه اینکه سعی می‌کنم مصرف نکنم.و اشکال دیگه.به‌نظرم اون لذتی که حین مصرف برای شخص پیش میاد یکی از اون جاهاییه که اگه فراموش نشه می‌تونه خوب کار کنه.چون همونجوری که دیدی، حال بدی بعد مصرف زود از یاد می‌ره و حال بدی قبل مصرف خودش یه محرک قوی می‌شه برای مصرف.این وسط خودِ مصرف مهمه.مسئله بعد از مصرف چی می‌شم یا چه ضررایی داره خوبه، ولی یه جاهایی کار نمی‌کنه.‌ اینکه به جسمت آسیب می‌زنه بین لذات حین مصرف گم‌وگور می‌شه. حال خرابیِ بعدشم درس عبرت نمی‌شه. البته همیشه اینجوری نیست. تو شرایط حاد درس عبرت نمی‌شه.یه جمع‌بندی کنیم:بعد عادت پرت‌وپلات هر چی که هست و تو اون لحظه که حالت خرال شده داری درکش می‌کنی، تصمیم نگیر! چون اگه تصمیم بگیری، فردا بزنی زیرش آروم‌آروم ناامید می‌شی.حالا که می‌دونی داره بهت ضرر می‌زنه دنبالش کن تا بتونی ضررشو وقتی داری مصرف می‌کنی هم درک کنی.نمی‌دونم ولی فکر کنم اگه اونجا بتونی گیرش بندازی ماجرا راست‌وریس بشه.اینجوریاس...</description>
                <category>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</category>
                <author>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jun 2022 02:32:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسانِ بهره‌ور بیشتر انسان نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@mimbigdeli/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%90-%D8%A8%D9%87%D8%B1%D9%87-%D9%88%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-cx0r24wwwt84</link>
                <description>یه دوره اولویت با انسانیت بود و &quot;جان&quot; مهم‌تر از &quot;لباس زیبا&quot; بود ولی آیا هنوزم داستان همینه؟آیا مایی که جان رو از تن، و باطن رو از ظاهر مهم‌تر می‌دونیم یا حداقل برای هردوشون به یک اندازه ارزش قائلیم، در جهتِ چیزی که ادعاش رو داریم حرکت می‌کنیم؟بهره‌وری (Efficiency) چیست؟بهره‌وری یعنی هر چی بیشتر بتونی زمانت رو به پول تبدیل کنی.تو جریانِ بهره‌وری زمانی که خوب سپری شده، زمانیه که پول توی اون به دست اومده باشه. (کمتر کار کن، سلست هدلی)بهره‌وری دو تا قاعدۀ کمی و قابل اندازه‌گیری داره: زمان و پول.انسان بهره‌ور کیست؟حالا انسان بهره‌ور با این تفاسیر کسیه که مدام در حال تلاشه تا زمانش رو به پول بیشتری تبدیل کنه.اگر آقای الف به ازای هر ساعت کار 1 تومن دربیاره و آقای ب 2 تومن، آقای ب از آقای الف بهره‌ورتره و ارزش بیشتری داره.به این صورت تو فرهنگ یا بهتره بگیم دینِ بهره‌وری، ما انسان‌ها رو به دو دسته تقسیم می‌کنیم و یه طیف بین‌شون ایجاد می‌کنیم.هر چی نسبت میزان پولی که به دست میاد به زمانی که صرف می‌شه بیشتر باشه شخص بهره‌ورتر و مقرب‌تره.تقابل انسانِ بهره‌ور و انسانِ انسان‌ترتو این شرایط که تقریباً به کل زندگی تمام افراد نفوذ کرده - چون بازار به تمام جنبه‌های زندگیِ آدما سرایت کرده - مسئله، تقابلِ بین کیفیت و کمیته.مثل تمام نظام‌های ارزشیِ دیگۀ بازار که روی اعداد و کمیت متمرکزه، &quot;انسان&quot; هم داره بر اساس معیارهای کمی ارزش‌گذاری می‌شه. و ما هم بدونِ اینکه حواسمون باشه درگیرِ این سیستمِ ارزش‌گذاری هستیم.انسانِ بهره‌ور خیلی راحت با مترِ عدد قابل اندازه‌گیری و دسته‌بندیه، ولی آیا انسانِ خوب یا انسانِ همدل هم به همین صورته؟ آیا چون همدلی یا خوبی قابل ادراکِ حسی نیست، وجود نداره و الکیه؟ما با هر دین و مذهب و طرز فکری، چه بخوایم چه نخوایم درگیرِ این تقابلیم. تقابل بین اونچه دیده و لمس می‌شه با چیزی که با حواس قابل ادراک نیست. تقابل بین ماده و فراماده، تقابل بین ظاهر و باطن.و ما تو این ماجرا چون کمیت رو جلویِ چشممون می‌بینیم و می‌تونیم به بقیه هم نشون بدیم، اون رو عینی و حقیقی و مابقیِ ارزش‌ها رو خیالی و در مواردی &quot;شاید باشه، شاید نباشه&quot; فرض می‌کنیم.مسئلۀ انسانیتاین داستان باعث شده مسابقه‌ای بین آدما بر اساسِ یه متر و معیار مشخص شکل بگیره. &quot;مسابقۀ بهره‌وری&quot;.این مسابقه اون قدر جدی شده که اگه کسی بهره‌وریش پایین باشه جدای از شرایط اقتصادی، تو اکثر موارد دچار عذاب وجدان می‌شه. درست مثل زمانی که یه فرد &quot;گناه&quot; کرده باشه.یعین اگر من الان به ازای هر ساعت کار 2 تومن دربیارم و یه مقدار زمانم رو صرف مطالعۀ چیزایی بکنم که باعث بشه انسانِ بهتری بشم اما به ازای هر ساعت دیگه پولی درنیارم، دچار احساس گناه و نیازمند به توبه می‌شم!باید در اسرع وقت توبه کنم و دیگه اون کاری که باعث شده زمانم به پول تبدیل نشه رو تکرار نکنم.می‌دونی چرا ناخواسته بهره‌ورتر شدن از انسان شدن برات مهم‌تره؟ چون بهت نزدیک‌تره. البته درستش اینه که: چون به این نزدیکی و از اون دور. چون همیشه برای ما آدما نتایج کوتاه‌مدت قابلِ درک‌تره تا برنامه‌ریزیِ بلندمدت.و به این صورت اصلاً فرقی نمی‌کنه شما جامعه‌ت دموکراتیک باشه، اسلامی باشه، سکولار باشه... انسان همه جا زیرِ پرچم یک دینِ جدید و به دنبالِ ارزش‌های مشخص و واضحِ این آیین جدید در تلاشه.این دین که انسانِ بهره‌ور توش از انسانِ غیرِ بهره‌ور ارزشمندتره، رفته رفته باعث خالی شدنِ انسان‌ها و جامعه از ارزش‌های اصیل انسانی می‌شه.به زبون ساده اگه آقای الف به ازای هر ساعت بتونه 5 تومن دربیاره و متعصب و بی‌سواد باشه؛ و آقای ب به ازای هر ساعت 1 تومن دربیاره و خوشرو و باسواد و بافرهنگ باشه، آقای الف از آقای ب ارزشمندتره و الگوی جامعه‌س.جالب اینجاست آدمایی که با مثالِ بالا مخالفن هم، ناخواسته دارن تو همین زمین بازی می‌کنن.شاید یکی از دلایلش اینه که اون یکی زمینِ بازی از بین رفته و دیگه وجود نداره. یه زمینِ بازی و یک راه و روش (دین) برای بازی!</description>
                <category>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</category>
                <author>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</author>
                <pubDate>Tue, 07 Sep 2021 21:09:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنبال علاقت نباش! شاید فریب خورده باشیم</title>
                <link>https://virgool.io/@mimbigdeli/%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-sd5m9fsr5bg3</link>
                <description>بیا به تمام چیزایی که برامون صددرصده دوباره فکر کنیم.بیا یکم به چیزایی که دربارۀ کارِ فراوانِ همراه با علاقه تو مخمون نشسته فکر کنیم. به زندگی در حال و هَپینس. به شادی دائمی که تو سایۀ کار مورد علاقه به دست میاد.سه چهار ماه گذشته چه خبر بودمطمئناً متوجه کم کاریم تو این فضای سرد مجازی اما کاملاً واقعی بودی. بعضی وقتا یکم فاصله نیازه تا از دورِ تندِ کار کار کار بیای بیرون و مسیری که اومدی و راهی که جلو روته رو بررسی کنی.این بررسی وقتی سخت می‌شه که می‌فهمی شاید اشتباه اومده باشی یا اشتباه داری ادامه می‌دی. اشتباه از اون جهت که &quot;انسان&quot; هستی. از اون جهت که هویتت با هیچ صفت دیگه‌ای که مربوط به شغل یا مهارتت هست تعریف نمی‌شه. اونجایی که نه طراحی، نه بازاریاب، نه مدیر، نه متخصصِ فلان رشته.تو این چند وقتی که متوجه تاثیر شبکه‌های اجتماعی رو روند فکر کردن آدما شدم، سعی کردم کمش کنم. خیلی کم. اونقدر کم که تقریباً به تمام کسب‌وکاری که دورِ این فضا درست شده بود آسیب برسه. نتیجه خوب بود. شکر.به قول اون آقا خارجیه که اسمش یادم رفته: شما با از دست دادن چیزی، چیزی به دست می‌آورید و با به دست آوردن چیزی، چیزی از دست می‌دهید.علاقه هک و مهندسی می‌شهخب بعد از این گزارشِ کوتاهِ آبکی بذار بریم سراغ اصل ماجرا. آیا اینکه من برم دنبال علاقم خوبه و باعث شادی من می‌شه.بیا مثل دکارت شک کنیم. به همه چی. ایراد داره؟ ایراد داره شک کنیم تا به یقین برسیم؟ اشکال داره به چیزایی که فکر می‌کنیم صددرصد درسته شک کنیم؟من به تولید محتوا علاقه دارم. آیا این از کودکی با من بوده؟ یا کلی چیز عجیب و غریب تو مسیرم باعث شده به اینجا برسم. آیا من تا ابد به این موضوع علاقه‌مند می‌مونم؟ آیا اگه نمونم آدم بیخودیم؟دیدی بعضیا از این کار به اون کار می‌پرن؟ اینا آدمای چرتین؟ مگه نمی‌گی دنبال علاقت برو، پس چرا می‌گی نباید از این شاخه به اون شاخه بپری؟نکنه علاقه به چیزای مختلف اشتباهه؟ اگه من امسال به تولید محتوا علاقه داشته باشم و سال بعد به فوتبال و سال بعد به کشاورزی داستانم چیه؟ چرا می‌گی برو دنبال علاقت؟این همه کارتونی که از بچگی کردی تو مخم علاقۀ منو دستکاری نکرده؟ شرایط بازار و اینکه کجا پول بیشتری درمیاد رو علاقم تاثیر نداره؟ برم دنبال علاقم ولی پول درنیاد کرایه خونمو تو می‌دی؟داستان چیه؟ چرا تاکید داریم باید بریم دنبال علاقمون؟ اینو تو مخمون فرو کردن یا خودمون بهش رسیدیم؟ آیا علاقۀ ما از بچگی دستکاری نشده؟بازار منصف نیستعلی به جامعه‌شناسی تاریخی علاقه داره و کریم به بیت‌کوین. کدومشون وضعیت مالی بهتری خواهند داشت؟من به کار دست علاقه دارم و اون به تولید صنعتی. کی بازارو صاحب می‌شه؟کبری دوست داره تو شبکه‌های اجتماعی فعایت هنری کنه ولی از شهرت خوشش نمیاد. صغری عاشق اینه صبح تا شب خودشو آرایش کنه و دابسمش بده بیرون. کدومشون رو بازار بیشتر دوست داره؟واقعاً ما داریم می‌ریم دنبال علاقمون یا داریم از بین گزینه‌هایی که بازار جلومون گذاشته سعی می‌کنیم اونی که بهش می‌تونیم علاقه‌مند باشیم رو انتخاب می‌کنیم؟کارمند خوب کارمندیه که به کارش علاقه دارهواقعیت رو ببینیم. چند درصد از جامعه امکان این رو دارن کارآفرین بشن؟ چند نفر می‌تونن استرس و فشار راه‌اندازی یه کسب‌وکار رو تحمل کنن؟ کیا می‌تونن تو بالا پایین شُدَنایِ بیزنسی که راه انداختن دووم بیارن؟مطمئناً اکثریت مردم باید برای کس دیگه‌ای کار کنن. طبق گفته‌های بازار، اونی که ذهن ثروتمندی داره و تواناییش بیشتره و بیشتر کار می‌کنه لیاقت این رو داره که بقیه براش کار کنن و چون از صفر شروع کرده و زحمت کشیده هر کاری کنه توجیح داره. چرا؟ چون پایینیا هم می‌تونن از صفر شروع کنن و راهشون برای بالا رفتن بازه. یعنی یا باید بالا بری یا اگه نمی‌تونی، باید شرایط پایین بودن رو قبول کنی.حالا که تو این ماجرای تنازع بقا که قوی‌تر صاحب چیزای بیشتری می‌شه توانش رو نداری بری بالا، بهتره به کاری که داری می‌کنی علاقه‌مند بشی تا شاد باشی!البته یه وقت خدایی نکرده نکنه به بالایی بگی یکم بیشتر هوای پایینیارو داشته باشه. زشته. آخه اونم از صفر شروع کرده! اینام اگه می‌تونن برن بالا.خب که چی؟به نظرم باید به این توجه داشته باشیم که «کارِ مورد علاقه» با «فعالیت مورد علاقه» تفاوت داره.کار (Job) یه جاهایی اصلاً مورد علاقه نیست. اصلاً جذاب و جدید نیست.کار در اصل برای تامین نیازهای اولیه مثل غذا، پوشاک و مسکن انجام می‌شه. آیا واقعاً شدنیه به کسی که نیاز به تامین غذای زن و بچه‌ش رو داره بگیم اوه چه کار بیخودی داری، واقعاً خسته نمی‌شی صبح تا شب تو این کارگاه کوچیک یه کار تکراری انجام می‌دی؟به نظرم جا داره بیشتر به «علاقه» و «کارِ مورد علاقه» فکر کنیم. نکنه سالها جلو بریم و بفهمیم که این همه راهی که اومدیم تلقین علاقه‌مندی و توهمِ دوست داشتنی بوده که بازار با اهرم‌های مختلفش برامون ساخته.آلترناتیوالبته ناگفته نمونه که بازار راه‌حل‌های جدیدی ارائه داده که شما می‌تونی نه با «کارِ مورد علاقه» بلکه با انجام «فعالیت مورد علاقه» هم امرار معاش کنی. بله. رسانه‌های اجتماعی. بلاگری.البته کار سختیه و مناسب همۀ افراد نیست. باید خوشتیپ باشی. زندگی پر زرق و برقی داشته باشی یا خدادادی قیافۀ خوشگلی داشته باشی. اگه اینارو داشته باشی شانس موفقیتت خیلی بالاس.می‌تونی ورزش کنی و پول دربیاری. چرا کارِ سخت. می‌تونی غذا بخوری و امرار معاش کنی. می‌تونی لباسای مختلف بپوشی و کسب درآمد داشته باشی.دیدی بازار چقدر مهربونه. اینم یه فرصت عالی. چی از این بهتر. تا آخر عمرت به فعالیتی که بهش علاقه داری می‌رسی و پولم از کنارش درمیاری. البته کنارش باید یکم مارکتینگو تبلیغات و تکنیک‌های اقناع بدونی که بتونی بیای بالا. اینارو اگه بلد نبودیم عیب نداره، پولِ خرکی خرج می‌کنی و دیده می‌شی.شاید بپرسی من که پول ندارم چی؟ تو شانست خیلی پایینه ولی نباید روحیتو از دست بدی. فقط کافیه ذهنتو ثروتمند کنی و از قواعد پیامبران ثروتمند شدن پیروی کنی.راستی اینم هست. حالا که داری پیگیر علاقه‌ت می‌شی نباید کم‌کاری کنی. باید خیلی با شدت دنبال علاقه‌ت بری و زندگیت رو وقف علاقه‌ت کنی. امیدوارم علاقه‌ت رو بتونی درست تشخیص بدی چون بعد از چند سال خیلی سخته بخوای فعالیت مورد علاقت رو عوض کنی.به نظرم در هر صورت این شرایط بازاره که علاقۀ ما رو داره جهت می‌ده نه چیزی که واقعاً هستیم!اینکه اینو بدونیم و با توهم علاقه‌مندیِ ذاتی خرکاری نکنیم به نظرم می‌تونه جالب باشه. به امتحانش میارزه.</description>
                <category>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</category>
                <author>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</author>
                <pubDate>Sat, 31 Jul 2021 18:06:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رسانه ارگانیک بهترین راهکار برای سلامتی ذهن</title>
                <link>https://virgool.io/@mimbigdeli/%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%80-%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D8%AA%DB%8C-%D8%B0%D9%87%D9%86-llfj3g2rl8mm</link>
                <description>همونطور که برای داشتن جسمِ سالم، غذای ارگانیک لازمه، برای ذهن هم مصرف محتوا از رسانه‌ی ارگانیک لازمه.مارشال مک لوهان یه بار گفت: the medium is the message. رسانه پیام است. یعنی چی؟یعنی رسانه به خودیِ خودش اثرگذاره روی مخاطب. یعنی خوندن این مطلب تو موبایلت یه اثر روت می‌ذاره و توی یه تیکه کاغذ تو دستت یه اثر دیگه.رسانه منهای پیام تاثیر داره. یه شبکه‌ی اجتماعی بدون در نظر گرفتن اینکه تو داری چی توش می‌بینی اثر خودشو داره.چه تو آموزش ببینی، چه سرگرمی، چه شهرام شب‌پره ببینی چه برایان تریسی، تاثیر خودشو می‌ذاره.به نظرم تاثیر رسانه‌های اجتماعی عمیق‌تر از محتواهای توشونه و اتفاقاً مثبت نیست. عموماً باعث کم شدن تمرکز و به‌طور کلی بی‌احساس شدن آدما می‌شه.البته راجع به تاثیرات منفی شبکه‌های اجتماعی آزمایش و تحقیق و مطالعه‌ی علمی زیاد انجام شده که با چهار تا سرچ ساده و مطالعه‌ی یکی دو تا کتاب دستت میاد.حالا حرف چیه؟ حرف اینه که: اینکه من دارم محتواهای خوب می‌بینم پس دارم درست استفاده می‌کنم جور درنمیاد با چیزی که گفتیم. استفاده‌ی صحیح یعنی کم استفاده کردن.رسانه‌های ارگانیک مثل گفتگوهای چهره به چهره یا کتاب کاغذی یا موسیقی زنده از یه ساز طبیعی چون با طبیعت انسان تطابق دارن تاثیرات خیلی خوبی روی ذهن و حتی جسم می‌ذارن و بهترین جایگزین برای رسانه‌های اجتماعی و دیجیتال هستن.به نظرم همون اندازه که برای سلامتی جسممون داریم تلاش می‌کنیم و می‌ریم سمت غذاهای ارگانیک، جا داره برای سلامتی ذهنمون هم دست به کار بشیم و بریم سمت رسانه‌های ارگانیک.راجع به این موضوع کامل‌تر تو پادکست پایین حرف زدم. حال داری گوش بده. https://castbox.fm/episode/%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%DA%A9-id2400638-id362157136?country=us </description>
                <category>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</category>
                <author>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</author>
                <pubDate>Thu, 11 Mar 2021 17:21:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تولید محتوا بهتر از مصرفه یا چی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mimbigdeli/%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B5%D8%B1%D9%81%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%DA%86%DB%8C-am3wemmjsbpq</link>
                <description>دیروز پریروز یکی ازم پرسید: احساس می‌کنم نگرشت نسبت به کاری که داشتی می‌کردی تغییر کرده. می‌شه بگی چی شده؟راستش چهار پنج سال پیش با یه ایده سعی کردم بیشتر تو فضای دیجیتال و شبکه‌های اجتماعی فعال باشم و اون، انتقال تجربه و دانشِ خودم و کمک کردن به کسایی بود که می‌خواستن با تولید و انتشار محتوا همین کارو بکنن و البته پول هم دربیارن.ریشه‌ی این فعالیت زیرِ سرِ یه عقیده بود: تولید بهتر از مصرفه!از صفحه اول سایتحالا که چند سالی از اون ماجرا گذشته و آثار این کمک و تشویق کردن برای تولیدِ بیشترِ محتوا رو می‌بینم و ماجرا عینی‌تر شده چند تا سؤال در مورد آینده‌ی این فعالیت جلوم سبز شده.اولین سوال اینه که: آیا هر تولید محتوایی بهتر از مصرفه؟ اگر نیست که بعید می‌دونم کسی مخالف باشه، محتوای خوب، سالم و مفید چیه؟دومین سوال اینه که: آیا هر کسی محتوا بیرون بده خوبه یا باید فقط افراد با دانش، هنرمند و متخصص این کارو انجام بدن؟ اگه نیاز به تفکیک آدما هست معیار سنجش چیه؟سومین سوال اینه که: اگه فرض کنیم تو حالت ایده‌آل آدم‌های درست، محتوای درست تو شبکه‌های اجتماعی بیرون بدن آیا این باعث نمی‌شه آدمای بیشتری بیان سمت این شبکه‌ها و مصرف رسانه‌های دیگه مثل کتاب کمتر نمی‌شه؟و چهارمین سوال اینه که: تمام این حرفا با این پیش‌فرضه که شبکه‌های اجتماعی به لحاظ ساختار، بسترهای مناسبی برای انتشار محتوا هستن، اگه اساساً مشکل داشته باشن چی؟معتقدم برای کسایی که دانش و تجربه دارن انتشار محتوا تو جهت انتقال دانش و تجربشون به دیگران کار صددرصد درستیه اما تو بقیه‌ی موارد چی باید بگیم؟آیا اون خانمی که داره روزمرگی خودشو نشون می‌ده و اتفاقاً داره تو یه سری زمینه‌های مثبت فرهنگ‌سازی می‌کنه و عده‌ی زیادی رو تغییر می‌ده، بَده؟آیا حالت ایده‌آل شبکه‌های اجتماعی خالی شدنشون از سرگرمی و پر شدنشون از آموزشه؟آیا تشویق به بیرون اومدن از شبکه‌های اجتماعی بهتر از موندن و بهتر کردن فضاست؟آیا ایجا وب‌سایت بهتره یا بعضی شبکه‌ها بهتر از یه سری دیگه هستن؟ مثلاً بگیم یوتوب خوبه، تیک‌تاک نه؟آیا با زیاد شدن تولید، نسبتِ عرضه و تقاضا بهم نمی‌خوره و مشکل‌ساز نمی‌شه؟آیا تشویق به نوشتن کتاب یا اثرگذاری تو فضای حقیقی بهتر از ترغیب افراد برای فعالیت تو فضای دیجیتاله؟آیا آدم خوبا با ورودشون به شبکه‌های اجتماعی می‌تونن فضا رو بهتر کنن یا خودشون هم بعد از مدتی گرفتار می‌شن؟ینظرت چیه؟</description>
                <category>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</category>
                <author>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</author>
                <pubDate>Tue, 05 Jan 2021 13:46:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کار، خدای بیش‌کارانِ مبارز</title>
                <link>https://virgool.io/@mimbigdeli/%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%90-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2-ozwubctooqei</link>
                <description>&quot;کار&quot; ای تنها پناهگاه من، پناه می‌برم به تو از شر هر چه غیر از تو به ذهنم خطور می‌کند&quot;کار&quot; ای که قلب‌ها با یاد تو آرام می‌گیرد و جز تو مقصودی نیست مرا به خویش راهنما باش تا با اشتیاق به سویت بشتابم&quot;کارِ یکتا&quot; که تنها برای منی، مرا به حال خود وامگذار...یک آئین جدیدپرده‌ی اولمطمئن باش به‌شرط خرکاری و هوشمندی موفق می‌شی. کار کن! می‌دونی تنها راه موفقیت چیه؟ تلاش و کوشش. &quot;کار&quot; کلید همه‌ی مشکلاته.می‌خوای تو جامعه جایگاه درستی داشته باشی یا سطح رفاهت بالا باشه، کار تو رو به اونجا می‌رسونه. کار زیاد و البته هوشمندانه.برای رسیدن به هر چی که فکر کنی باید تلاش کنی، باور نداری، ببین تو قرآن می‌گه: «ليس للانسان الا ما سعی؛ برای انسان چيزی جز تلاش و كوشش او نيست.» اونایی لیاقت رسیدن به قله رو دارن که بیشتر از بقیه کار می‌کنن.پرده‌ی دومما (به‌خصوص فعالان حوزه‌های مرتبط با فناوری، کسایی که با محصولات و خدمات آدمای سیلیکون‌ولی یه‌جورایی رابطه دارن) اومدیم و یک‌ صدا تکرار کردیم: کار کار کار. کار مداوم و بی‌وقفه.اتفاقی که تو این شرایط میفته چیه؟ کار تمام زندگی رو می‌گیره.می‌خوابی که بهتر کار کنی، اصلاً ساعت بیداری و خوابت رو بر اساس اینکه چه موقع کارت بهره‌ورتره می‌چینی (افسانه‌ها دارن که کارآفرینانِ به قله رسیده ساعت 4 5 صبح بیدار می‌شن).ساعت غذا خوردنت رو بر اساس اینکه چه غذایی توی کارت بهت کمک می‌کنه تنظیم می‌کنی و خیلی جاها به‌خاطر &quot;کار&quot; از خوردن غذا امساک می‌کنی!عزیزم به‌نظرم اگه الان بچه‌دار بشیم نمی‌تونم کارم رو توسعه بدم، یکم دیگه عقبش می‌ندازیم.به همین سادگی &quot;کار&quot; تا ریزترین بخش‌های زندگی ما رو پر می‌کنه. از سر سفره‌ی غذا تا وقت تخلیه کردنش، از خواب تا بیداری، از فعالیت‌های جسمی تا فکری، همه‌جا پر می‌شه از &quot;کار&quot; و برای &quot;کار&quot;.پرده‌ی سومتبریک می‌گم تو یک راه و روش جدید برای زندگی داری. &quot;کار&quot;.&quot;کار&quot; برای رسیدن به &quot;موفقیت&quot;(دقیقاً همون معنای سعادت تو ادیان دیگه رو به ذهن متبادر می‌کنه) یه راه و روش و در حقیقت یه دین جدیده!مبلغان این دینِ بی‌نقص، همون انگیزش‌کنندگانی هستن که با حرف‌هاشون ایمان ما رو تقویت می‌کنن و تو تنگناها امید رو تو دلمون می‌کارن و توی صراطِ مستقیمِ &quot;کار&quot; نگهمون می‌دارن.این &quot;کاره&quot; که تو رو به سلامتی دعوت می‌کنه. &quot;کاره&quot; که به تو امید می‌ده. &quot;کاره&quot; که تو رو تشویق می‌کنه آدم مثبتی برای جامعه باشی.بازی عوض شد! تو نه مسلمونی، نه مسیحی، نه بی‌دین، تو &quot;کاری&quot; هستی!&quot;کاری&quot; کیه؟ کسیه که تا جون داره مبارزه می‌کنه. &quot;کاری‌های حقیقی&quot;(مومنان راستین) کسایی هستن که فقط برای &quot;موفقیت&quot; مبارزه نمی‌کنن، اونا مقامشون بالاتر از این حرفاس، اونا برای خودِ &quot;کار&quot; می‌جنگن. درست مثل پیروان حقیقی ادیان دیگه که نه برای ثواب و پاداش، بلکه برای خودِ دین مبارزه می‌کنن(مخلصین).درسته، باید جهاد کنی! باید تا پای جونت کار کنی. مگه می‌شه دیندار بود و جهاد نکرد؟!گوشِت به دهن مجتهدی که توی صنعت خودت ازش تقلید می‌کنی باشه(عموماً کارآفرینانی که روزانه 18 ساعت کار می‌کنن)، هر زمان فتوای جهاد(بیش‌کاری) داد از همه چیزت بگذر و گوش به امر باش تا موفق(رستگار) بشی.مقربین درگاهو ما این آئین را به تو در دره‌ی سیلیکون عطا کردیم. و دره‌ی سیلیکون را برای مشتقان، محلی امن برای رشد و پیشرفت و &quot;فنای فی‌الکار&quot; قرار دادیم.حالا که به دین &quot;کار&quot; در اومدیم و با اعمالمون و گفتارمون اقرار کردیم که در این دین استوار هستیم، آیا الگویی داریم که ازش پیروی کنیم. یکی که روی نوک قله باشه؟ ازون قله‌ها که هیچکسی بهش نمی‌رسه؟بله، استیو جابز. بله، ایلان ماسک. بله، بیل گیتس. تو آئینِ &quot;کار&quot; مقربین عموماً ویژگی‌های یکسانی دارن. کسایی هستن که دانشگاه رو ول کردن، بچه‌گیِ خیلی شُخمی داشتن و در نهایت با یاری و مدد &quot;کار&quot; بوده که تونستن به نوک قله برسن.مقربین همون پیامبران این آئین هستن که به ما با اعمال و رفتارشون(سنت) نشون می‌دن که حد اعلای &quot;انسانِ کاری&quot;(معادلش تو ادیان الهی چیزی مثل عابد یا زاهد می‌شه) چه‌طور باید زندگی کنه یا بهتره بگیم، کار کنه.این انسان‌های موفق و مبارز بدون استثنا بیش‌کارن. اگه ما روزانه سه وعده کار می‌کنیم، اونا دائم در کارن. خوشا آنان که دائم در صلاتند(کارند)!اگه ما فقط یه ماه در سال روزه می‌گیریم اونا دائم در امساک از لذائذ دنیوی هستن.اصلاً مهم نیست که این پیامبران در &quot;زندگی شخصی&quot; خودشون چه وضعیتی دارن. اینکه آدمای با اخلاقی هستن یا نه، اصلاً مهم نیست. اصلاً &quot;زندگی شخصی&quot; یعنی چی؟ فقط کاره که مهمه و انسان رو به سعادت(موفقیت) می‌رسونه.و هر که به &quot;کار&quot; و &quot;پیامبران&quot; آن باور داشته باشد، بدون شک موفق خواهد شد!آرزوی جاودانگیحالا وقتشه که دنبالِ &quot;کار یکتا&quot; باشی. شرک جایز نیست. &quot;کاری رو بکن که دوست داری&quot;.تو باید دنبال اون کاری بری که برای اون ساخته شدی، اینجوری توی &quot;کار&quot;، خودت رو بیشتر می‌شناسی. بله درسته، خودشناسی!چرا فکر می‌کنی &quot;کار&quot; باعث نمی‌شه خودتو بیشتر بشناسی؟ &quot;کار&quot; و ازون بهتر &quot;کارِ یکتا&quot; تو رو اون‌چنان در جهات مختلف رشد می‌ده که حتی نمی‌تونی تصورش رو بکنی.تو جاودانه‌ای. شک نکن. &quot;کار&quot; به تو جاودانگی اهدا می‌کنه. اگه خالصانه خودت رو وقف &quot;کار&quot; کنی می‌تونی از خودت میراثی به جا بذاری که نام و یادت جاودانه بشه.تو هم می‌تونی یکی از پیامبران این دین باشی، درسته سخته ولی ارزششو داره. &quot;بیش‌کار&quot; باش و دیگران رو به بیش‌کاری دعوت کن. تأثیرگذاری تو باعث می‌شه جاودانه بشی و همیشه از تو به نیکی یاد بشه.ای انسان همانا بهترین مکان‌ها برا تو اتاق کار(عبادتگاه) توست.اصلاً فاز تئوری توطئه یا حرفای این شکلی رو ندارم و به هیچ وجه به این باور نیستم که اینا مهندسی شده باشه. به‌نظرم تعریفی که کارآفرین‌ها و به‌خصوص اقتصاددان‌ها از انسان و هستی داشتن و نظریاتی که بر اساس اون تعاریف ارائه کردن وضعیت رو تو بلندمدت این شکلی کرده. البته راجع به اینکه آیا اون تعاریف درست بودن یا غلط و اگر اشتباه بودن درستش چیه باید جداگونه حرف زد.یهو یکی وسط جمع بلند شد و گفت: هی بچه‌ها! نگاه کنید، نکنه داریم اشتباه می‌ریم؟</description>
                <category>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</category>
                <author>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</author>
                <pubDate>Mon, 09 Nov 2020 14:48:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حقه‌ای به اسم &quot;خودت باش&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@mimbigdeli/%D8%AD%D9%82%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-clkbvevyz20s</link>
                <description>خودِ &quot;خودت باش&quot; یه نوع شخصیته. اکثر کسایی که تو شبکه‌های اجتماعی موفقن و داعیه‌ی &quot;خودم هستم&quot; دارن بدون استثنا وجوه مشترک زیادی با هم دارم.بخش اولشبکه‌های اجتماعی یه فضای رایگان در اختیار ما می‌ذارن که توش می‌تونیم محتوا بیرون بدیم. بعضیاشون مثل یوتوب ترابایت‌ها فضا در اختیارمون قرار می‌دن که توش هر چقدر دوست داریم ویدیو بذاریم تا بقیه ببینن.خب برای چی اینکارو می‌کنن؟ پول. پول درنیاد که نمی‌تونن ادامه بدن.پس سود اون شبکه‌ی اجتماعی تو اولویته. بی بروبرگرد. حالا این وسط هوش مصنوعیِ این شبکه‌های اجتماعی هم دارن کم‌کم یاد می‌گیرن که چی کار کنن که سود بیشتری به مالکشون برسونن.تا اینجا شبکه‌ی اجتماعی باید پول دربیاره و هوش مصنوعی هم این روند رو تسهیل می‌کنه و بهش سرعت می‌ده.بخش دومشبکه‌های اجتماعی بدون تولید کننده‌های محتوا هیچی نیستن. همین ویرگول بدون کسایی که توش محتوا تولید کنن چیزی نیست.رده‌بندی رو دقت کن! مالک شبکه‌ی اجتماعی، هوش مصنوعی، تولید کننده‌های محتوا.مالک رسانه، هوش مصنوعی رو تعلیم می‌ده که کاری کنه سودش بیشتر و بیشتر بشه و اتفاقاً بهش اجازه‌ی تصمیم‌گیری هم می‌ده.هوش مصنوعی بعد از مدتی به این نتیجه می‌رسه که محتواهایی با یه سری خصوصیت خاص بیشتر مورد توجه مردمه، پس نتیجه می‌گیره که این محتواها هر چی بیشتر بشه میزان توجه آدما به رسانه بیشتر می‌شه و باعث رشد رسانه می‌شه.چیکار می‌کنه؟ میاد به پایین دستیای خودش که همون تولید کننده‌های محتوا باشن با الگوریتمش می‌فهمونه که باید چه ریختی باشن که بیشتر دیده بشن. شیرفهمشون می‌کنه.بخش سومحالا تولید کننده‌ی محتوا برای اینکه بیشتر دیده بشه که مالک رسانه‌ی اجتماعی بتونه سود بیشتری کنه، باید کارایی بکنه که مطابق میل هوش مصنوعیه.یعنی تولید کننده‌ی محتوا باید نوع رفتار و طرز فکرش رو با اون چیزی که مطلوب هوش مصنوعی و مالک پلتفرم هست و باعث موفقیت رسانه می‌شه تغییر بده.یه شخصیت جدید! باید اونی بشه که بیشتر دیده می‌شه. اون کیه؟ تو هر شبکه‌ای متفاوته ولی در نهایت یه سری خصوصیات مشترک هست.اینجا تولید کننده‌های محتوایی که اون شخصیت مطلوب هوش مصنوعی رو دارن موفق می‌شن و اونایی که اون شخصیت رو ندارن دیده نمی‌شن و نمی‌تونن دستاورد بزرگی به دست بیارن.خودت باشاینو فراموش نکن که هوش مصنوعی صددرصد در جهت منافع مالک رسانه‌ی اجتماعی داره کار می‌کنه و شخصیتی رو داره پیشنهاد می‌ده که باعث سود بیشتر می‌شه.بعیده کسی قبول کنه چیزی بشه که هوش مصنوعی می‌خواد و بالاخره دنبال اینه که هویت خودشو داشته باشه. حالا حقه‌ی &quot;خودت باش&quot; بیرون می‌زنه.&quot;خودت باش&quot; یه نوع شخصیته که چون باعث می‌شه شبکه‌های اجتماعی سود بیشتری بکنن تو این رسانه‌ها بیشتر مورد حمایت هوش مصنوعی قرار می‌گیره و به تبع اون بیشتر دیده می‌شه.&quot;خودت باش&quot; یه حربه برای هویت بخشیدن به کساییه که شبیه چیزی شدن که هوش مصنوعی می‌خواد.&quot;خودت باش&quot; تو شبکه‌های اجتماعی یعنی عوض شو! یعنی اون آدمی بشو که باعث می‌شه شبکه‌های اجتماعی بیشتر سود کنن. و صد البته تو هم کنارش سود می‌کنی.یه شراکت عالی و بی‌نقص که همه توش برنده‌ان. مخاطب بیشتر و بیشتر سرگرم می‌شه و چیزای سطحی جدید یاد می‌گیره. تولید کننده‌ی محتوا توجه بیشتری نصیبش می‌شه و کلی اعتبار و پول بدست میاره. پلتفرم و سهام داراش هم سودشون سر به فلک می‌کشه.[تو اودیوبلاگ موفقیت به شرط شباهت درباره‌ی این موضوع که چطور شبکه‌های اجتماعی رفته رفته رفتار و طرز فکر آدمو عوض می‌کنن بیشتر حرف زدم]</description>
                <category>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</category>
                <author>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</author>
                <pubDate>Sat, 31 Oct 2020 15:38:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بِهِم توجه کن!</title>
                <link>https://virgool.io/@mimbigdeli/%D8%A8%D9%90%D9%87%D9%90%D9%85-%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87-%DA%A9%D9%86-rt2ombnrd6ze</link>
                <description>وقتی متوجه چیزی هستی، داری تو زمانِ توجهت، زندگیت رو صرف اون چیز می‌کنی.هر تیکه محتوایی که تو هر جای اینترنت می‌بینی یا می‌شنوی، ازت یه درخواست داره: «چند لحظه وقتتو بهم می‌دی.»در حقیقت هر محتوا، قسمتی از زندگیتو می‌‌خواد. دقت کن!بازار توجه، بازار معامله‌ی زندگیه.توجهت(زندگی) اون کالایه که بالاخره تموم می‌شه و نمی‌تونی خرجش نکنی. حتماً باید خرجش کنی.توجهت چیزی غیر از خودت و زندگیت نیست. خودت رو ارزون نفروش!</description>
                <category>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</category>
                <author>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</author>
                <pubDate>Fri, 23 Oct 2020 00:48:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اهل بخیه</title>
                <link>https://virgool.io/@mimbigdeli/%D8%A7%D9%87%D9%84-%D8%A8%D8%AE%DB%8C%D9%87-ches476yrfan</link>
                <description>There are only two industries that refer to their customers as &#x27;users&#x27;: illegal drugs and software. — Edward Tufteتنها دو صنعت وجود دارند که مشتریان خود را &quot;استعمال‌کننده&quot; می‌نامند: مواد مخدر و نرم‌افزار. ادوارد تافتیادوارد تافتی یه استاد آمریکاییه که آمار و سیاست و علوم کامپیوتر تدریس می‌کنه. این جمله رو من ازش توی فیلم مستند The Social Dilemma شنیدم که چند روز پیش پویا گیلان مراد تو پیجش معرفی کرد.فیلم پر از نکات مهمه که وقتی سرسری نگاه می‌کنی فقط می‌تونی ازش لذت ببری و چیز زیادی گیرت نمیاد که به کار ببندی و تو زندگیت ازشون استفاده کنی. به فکر افتادم تا جایی که می‌شه سعی کنم تو بخش‌های پر عمقش غواصی کنم تا بلکه یه چیزایی کشف کنیم که بتونیم ازشون استفاده کنیم.بریم یه شیرجه بزنیم ببینیم چی از آب می‌تونیم در بیاریم...یوزرادوارد تافتی با وجه اشتراک قرار دادن &quot;user&quot; بین دو صنعت نرم‌افزار و مواد مخدر می‌خواد این رو برسونه که نوع نگاه صاحبان این صنایع به مشتریا و مخاطباشون چیه.&quot;یوزر&quot; رو ما &quot;کاربر&quot; معنی می‌کنیم که شاید خیلی معنیِ نزدیکی نده، ولی لفظ یوزر توی جوامعی که به زبان انگلیسی صحبت می‌کنن به‌طور عمده به کسایی می‌خوره که نوع مصرفشون به شکل اعتیاده.Example of &quot;user&quot;: a heroin userیه فروشنده‌ی مواد یا یه تولید‌کننده‌ی مواد کی سود می‌کنه؟ وقتی که مشتری‌هایی داشته باشه که بارها و بارها ازش خرید کنن.ارزش طول عمر مشتری(LTV) توی صنعت مواد مخدر خیلی خیلی بالاست. یعنی مثلاً شاید از هر پنج نفر که خرید می‌کنه یه نفر به احتمال زیاد تا آخر عمرش مشتری وفادار می‌شه! یه صنعت به‌شدت پولساز.تمام بحث‌هایی که الان توی دنیا تو بازاریابی داره مطرح می‌شه، می‌گه که مسیر مشتری(customer journey) با خرید مشتری تموم نمی‌شه و باید مشتری به مرحله‌ی بعد که حمایت(advocate) هست وارد بشه.حالا نگاه کن ببین کدوم صنایع تو دنیا بیشترین حمایت، یا استفاده‌ی دوباره و دوباره از محصول و خدمات رو دارن.کابر فعال(active user) می‌دونی یعنی چی؟ یعنی دو میلیارد و هفتصد آدمی که عمل دارن. یعنی دو میلیارد و هفتصد میلیون نفر که اگه جنس بهشون نرسه حالشون خراب می‌شه. این اون دیدگاهیه که شاید ادوارد تافتی می‌خواد به ما نشون بده.می‌دونی مدیران تیک‌تاک به کسایی که از تیک‌تاک استفاده می‌کنن چی می‌گن؟ می‌گن یوزر! می‌دونی این یوزرا سنشون چقدره؟ بین 10 تا 30 سال!وقتی این صنعت رو می‌ذاری روبروی صنعت مواد مخدر می‌بینی مواد مخدر خطرش کمتره. چرا؟ چون آدم عملی از طرف جامعه طرد می‌شه و نمی‌تونه خیلی راحت از سن پایین مواد بزنه. یعنی شاید خیلی از مواد فروشا وقتی ببینن مشتریشون یه بچه‌ی چهارده سالس بهش جنس ندن.جمع‌بندیمسلماً قضیه صفر و یک نیست و نمی‌شه قضیه رو جنایی کرد و صاحبان رسانه‌های اجتماعی رو قاتل یا انسان‌های کثیف دونست. البته که نمی‌شه اون‌ها رو به‌طور کلی هم تبرئه کرد. چون به هر ترتیب برای سود بیشتر دارن دست به هر کاری می‌زنن و اتفاقاً خیلی خوب هم می‌دونن که کارهاشون چه تاثیراتی داره روی جامعه می‌ذاره. به‌نظرم کفه‌ی خطاکاری‌شون سنگین‌تر از خدمت‌رسانی‌شونه. راجع به این باید بیشتر حرف بزنیم.اینکه آیا رسانه‌های اجتماعی درست است یا خیر بحث خیلی پیچیده‌اییه که از جهات مختلف باید مورد بررسی قرار بگیره. مطمئناً محاسن و معایب خیلی زیادی داره.چیزی که باعث می‌شه این تکنولوژی‌ها تو مسیر درست خودشون نباشن سودجویی و قدرت‌طلبی مالکان این مجموعه‌هاست. نوع نگاه این مالکان به مشتریاشون خیلی چیزا رو روشن می‌کنه.البته حرف ادوارد تافتی هم صددرصد صحیح نیست و لفظ یوزر توی موارد دیگه‌ای که مثلاً مربوط به خدمات عمومی هست هم استفاده می‌شه که این موضوع هم بازم باعث می‌شه نتونیم صددرصد روی این حرف حساب کنیم و اون رو برای بحثای بعد مبنا قرار بدیم.در هر صورت یادت نره وقتی پای گوشی می‌شینی و داری استوری می‌بینی تو یه یوزری و در حال دود کردن تریاک، شایدم بنگ. حواست باشه زیاد نزنی. هر چی بیشتر بزنی دوزت بالاتر می‌ره و بیشتر فرو می‌ری.به قول اهل بخیه، تفریحی بزن!</description>
                <category>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</category>
                <author>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</author>
                <pubDate>Mon, 28 Sep 2020 12:52:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینستاگرام زرد نیست، ما زردیم</title>
                <link>https://virgool.io/@mimbigdeli/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D8%B1%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%A7-%D8%B2%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%85-sdhdue8eojlr</link>
                <description> https://www.instagram.com/p/CDzGkuWjutL/ همون‌طور که قبلاً حرفشو زدیم، فضای دیجیتال یه لایه‌ی عمیق‌تر از همین جامعه‌اییه که داریم توش زندگی می‌کنیم. نمی‌دونی طرف وزنش چقدره ولی از پستاش می‌فهمی غمگینه. درونشو راحت‌تر از ظاهرش می‌بینی.چیزی که این فضا رو سالم می‌کنه، افزایش شعور جمعیه. اگه اینستاگرام پر شده از فحش و دری‌وری، به‌خاطر اینه که اوسگولا چون هیچی براشون مهم نیست ریختن توش و اوسگولای مثل خودشون هم اونارو با نگاه کردن و لایک کردنو کامنت گذاشتن حمایت می‌کننازین طرف آدمایی که ادعای خوبی دارن، همدیگرو حمایت نمی‌کنن هیچ، دنبال اینن که یه جوری برن پیج طرفو ببینن که طرف نفهمه. لایک و کامنت پیشکشمن خودم تو خیلی از موارد از این قاعده مستثنا نیستم. به‌نظرم برای سالم‌تر کردن فضا اول باید خودمونو بهتر کنیم و دوم کسایی که حرف حساب می‌زنن رو حمایت کنیمدر حقیقت الان اوسگولا با هم اتحاد دارن، ولی آدمایی که ادعای اوسگول نبودن دارن، متحد نیستناینکه دانشمندا هیچ‌کدوم پیجای بالا ندارن به‌خاطر اینستاگرام نیست. من و تو دانش‌دوست نیستیم. این من‌ و توییم که صبح تا شب حاشیه‌ی هنرمندان می‌خونیم و آخرش شبکه‌های اجتماعی رو به‌خاطر زرد بودنش نقد می‌کنیم. ما خودمون زردیم</description>
                <category>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</category>
                <author>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</author>
                <pubDate>Thu, 13 Aug 2020 03:09:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گردهمایی خدایان</title>
                <link>https://virgool.io/@mimbigdeli/%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%87%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-dolawgedzziy</link>
                <description>این مطلب بخشی از ترجمه‌ی کتاب &quot;با چرا شروع کنید&quot; سایمون سینکه که انتشارات آموخته‌ چاپش کرده.موفق بودن در مقابل احساس موفقیت کردنهر سال گروهی از کارآفرین‌های کارآمد در مرکز همایش‌های اِندیکات موسسه‌ی فناوری ماساچوست در خارج از بوستون گرد هم می‌آیند. این گردهمایی به‌قول خودشان خدایان از آن همایش‌های کارآفرینی معمولی نیست. از گلف، تفریح‌ها و شام‌های گران‌قیمت خبری نیست. هر سال چهل تا پنجاه نفر از صاحبان کسب‌وکار چهار روز را، از صبح زود تا آخر شب، به گوش کردن می‌گذرانند. عده‌ای سخنران مهمان دعوت می‌شوند تا افکار و ایده‌هایشان را ارائه کنند، سپس به رهبری برخی از حضار، بحث‌هایی انجام می‌شود.MIT Endicott House افتخار داشتم چند سال پیش به‌عنوان مهمان در گردهمایی خدایان شرکت کنم. انتظار داشتم گروه دیگری از کارآفرینان را ببینم که دور هم جمع شده‌اند تا درباره‌ی کار صحبت کنند. انتظار داشتم بحث‌ها و ارائه‌هایی درباره‌ی افزایش سود و بهبود سیستم‌ها بشنوم. ولی آنچه شاهدش بودم کاملا متفاوت بود. در واقع، کاملا برخلاف انتظارم بود.در روز اول، یک نفر از گروه پرسید چند نفرشان به اهداف مالی‌شان رسیده‌اند. تقزیبا ۸۰درصد آن‌ها دست‌شان را بالا بردند. فکر کردم همان پاسخ به‌تنهایی کاملا تاثیرگذار بود. ولی پاسخ پرسش بعدی خیلی عمیق بود. همان‌طور که دست‌هایشان را بالا گرفته بودند، از گروه پرسیده شد: چند نفرتان موفق‌اید؟ و ۸۰درصد دست‌ها پایین آمد.آن‌جا اتاقی پر از مستعدترین کارآفرینان آمریکا بود، برخی از آن‌ها چند میلیون دلار ثروت داشتند، برخی اگر نمی‌خواستند کار کنند نیازی نداشتند که دیگر کار کنند و هنوز بیشترشان احساس موفقیت نمی‌کردند. در واقع بیشترشان گفتند از زمانی که کارشان را شروع کردند چیزهایی را از دست داده‌اند. روزهایی را تعریف می‌کردند که هیچ پولی نداشتند، در زیرزمین کار می‌کردند و در تلاش بودند تا کاری را شروع کنند. آن‌ها در آرزوی احساسی بودند که قبلا داشتند.این کارآفرین‌های شگفت‌انگیز در نقطه‌ای از زندگی‌شان بودند که متوجه شده بودند کسب‌وکار چیزی بیشتر از فروش اجناس و پول درآوردن است. آن‌ها رابطه‌ی شخصی عمیق بین چیزی که انجام می‌دادند و چرایی انجام کارشان را فهمیده بودند. این گروه از کارآفرین‌ها جمع شده بودند تا درباره‌ی اهمیت چرایی کارشان بحث کنند و در مواقعی، این بحث کاملا جدی می‌شد.علاقه‌ای به نوشتن این جمله ندارم که پول خوشبختی نمی‌آورد، یا در این مورد احساس موفقیت نمی‌آورد. این نه حرف عمیقی است و نه ایده‌ی جدیدی. با این حال، آنچه مرا علاقه‌مند می‌کند تغییر و گذاری است که این کارآفرینان پشت سر گذاشته بودند. وقتی شرکت‌شان رشد می‌کرد و آن‌ها بیشتر و بیشتر موفق می‌شدند، چه چیزی تغییر کرد؟دیدن دستاورد‌های‌شان طی دوره‌ی شغلی‌شان آسان است، به آسانی می‌توانیم میزان پول، اندازه‌ی دفتر کار، تعداد کارمندها، اندازه‌ی خانه‌ها، سهم از بازار و خبرهای مطبوعاتی‌شان را حساب کنیم. ولی شناخت آنچه از دست داده‌اند بسیار سخت‌تر است. با رشد موفقیت ملموس‌شان چیزی شروع به از هم پاشیدن کرد. هر کدام از این کارآفرینان موفق می‌دانستند چه چیزی انجام دادند. می‌دانستند چگونه آن را انجام دادند. ولی خیلی‌های‌شان دیگر نمی‌دانستند چرا آن‌کار را انجام دادند.دستاورد در مقابل موفقیتبسیاری از افرادی که به موفقیت‌های بزرگ دست پیدا می‌کنند هیچ‌وقت احساسش نمی‌کنند. بعضی از افرادی که مشهور می‌شوند درباره‌ی تنهای‌ای که اغلب با آن می‌آید صحبت می‌کنند. به همین دلیل، موفقیت و دستاورد یکی نیستند. ولی خیلی از مواقع این دو را با هم اشتباه می‌گیریم. دستاورد چیزی است که به آن رسیده یا به دستش آورده‌ایم، مثل یک هدف. ملموس، مشخص و قابل اندازه‌گیری است. برعکس، موفقیت احساس یا حالتی از بودن است. می‌گوییم: او احساس موفقیت می‌کند. او موفق است. از فعل &quot;است&quot; برای بیان این حالت از بودن استفاده می‌کنیم. می‌توانیم به‌آسانی مسیری برای رسیدن به هدف مشخص کنیم، ولی تعیین مسیر برای رسیدن به آن احساس ناملموس موفقیت دست‌نیافتنی‌تر است. به زبان من، دستاورد وقتی است که چیزی را می‌خواهید، دنبال کرده و به‌دستش می‌آورید. موفقیت وقتی می‌آید که به‌وضوح می‌دانید چرا آن را می‌خواهید. اولی به وسیله‌ی عوامل ملموس و دومی به وسیله‌ی چیز عمیق‌تری در مغز، جایی که قادر نیستیم آن احساسات را به زبان بیاوریم، تحریک می‌شود.موفقیت وقتی می‌آید که هر روز از خواب بیدار می‌شویم و بی‌وقفه به دنبال چرایی آن چیزی هستیم که انجام می‌دهیم. دستاوردهای‌مان، چیزی که انجام می‌دهیم، حکم نقاط عطفی دارند که نشان می‌دهند در مسیر درستی هستیم. یا این یا آن نیست، به هر دو نیاز داریم.برخی افراد در حالی که به دنبال موفقیت می‌روند، به آسانی چیزی را که به‌عنوان مقصد نهایی به دست می‌آورند را با موفقیت اشتباه می‌گیرند. به همین دلیل، صرف‌نظر از اینکه چقدر دستاورد داشته‌اند، هرگز احساس رضایت نمی‌کنند. فرضیه‌ی اشتباهی که اغلب می‌سازیم این است که اگر بیشتر به دست بیاوریم، احساس موفقیت به دنبالش خواهد آمد. ولی به‌ندرت این‌طور است.در مسیر ایجاد کسب‌و‌کار یا یک شغل، بیشتر درباره‌ی چیزی که انجام می‌دهیم مطمئن می‌شویم. در اینکه چگونه آن را انجام بدهیم متخصص‌تر می‌شویم. با هر دستاوردی، معیارهای ملموس موفقیت و احساس پیشرفت افزایش پیدا می‌کنند. زندگی خوب است. ولی بیشتر ما در جایی از این سفر فراموش می‌کنیم اصلا چرا این سفر را شروع کردیم. جایی در مسیر کسب همه‌ی آن دستاوردها، شکاف اجتناب‌ناپذیر اتفاق می‌افتد. این اتفاق برای افراد و سازمان‌ها یکسان است.آن‌هایی که هیچ‌وقت چرایی کارشان را از دست نمی‌دهند، صرف نظر از اینکه دستاوردشان چقدر زیاد یا کم است، می‌توانند الهام‌بخش ما باشند. آن‌هایی که هیچ‌وقت چرایی کارشان را از دست نمی‌دهند و به آن نقطه‌ی عطفی می‌رسند که هر کسی را در مسیر درست متمرکز نگه می‌دارد رهبران بزرگی هستند. آن‌ها به دنبال چرایی کارشان هستند، خودشان را پاسخگوی چگونگی انجام کارشان می‌دانند و چیزی که انجام می‌دهند آینه‌ی تمام‌نمایی از باورشان است.یِ چیزایی درباره‌ی ایده‌ی سایمون سینک تو اودیوبلاگ &quot;فراتر از پول. فایواِی، سینک و جاه‌طلبی&quot; گفتم. حوصله داشتی گوش کن، جالبه.</description>
                <category>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</category>
                <author>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jul 2020 17:21:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر چی بلندتر بهتر</title>
                <link>https://virgool.io/@mimbigdeli/%D9%87%D8%B1-%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-xv4vptgtueet</link>
                <description>یِ باگ تو ذهنیت اکثر آدما کشف کردم. نمی.دونم قبلا کسی راجع بهش حرف زده یا نه.ماجرا سرِ اینه که چرا انتظار داریم عادت‌های بدی که سال‌ها طول کشیده تا تو وجودمون نهادینه بشه، یِ شبه درست بشه.من عادت دارم هر روز وقتی ساعتم زنگ می‌زنه ۱۰ دقیقه بعدش بیدار بشم. یِ رفتار خیلی ساده. فقط ده دقیقه بیشتر می‌لولم تو رختخوابم.الان ۴۰ سالمه و تا جایی که یادم میاد، همیشه همین کارو انجام می‌دادم.دیروز یِ آدمی که خیلی موفقه و خیلی قبولش دارم بهم گفت: اونایی که تو تختشون می‌لولن، هیچ‌وقت موفق نمی‌شن. من همون‌جا تصمیم گرفتم این رفتارو درست کنم.کاری که این‌جا تقریبا همه‌ی آدما می‌کنن اینه که به‌شدت پرانگیزه می‌شن و مصمم برای تغییر رفتار.شب، با انگیزه و مثل یِ مبارز می‌خوابم و صبح با اولین زنگ پا می‌شم، می‌پرم بیرون از رختخوابم. خیلی عالیه. من موفق شدم!در طول روز مجبور می‌شم هزارتا کار جورواجور انجام بدم و شب از خستگی میفتم و می‌خوابم. صبح کلا خواب می‌مونم!فردا دوباره مصمم و مبارز می‌رم سر کار و با هوشیاری می‌خوابم و صبح با اولین زنگ که نه، ولی با دومی پا می‌شم. عالیه.می‌رم سر کار و وقتی برمی‌گردم تو ترافیک گیر می‌کنم و حسابی کلافه می‌شم. انقد ذهنم شلوغ شده که اصلا یادم رفته چه برنامه‌ای داشتم. یهو یِ دوستی زنگ می‌زنه که میای شام بریم بیرون؟ و من می‌رم بیرون و درست سر میز شام یادم میفته که وای، من باید سر وقت می‌خوابیدم که بتونم بیدار بشم.خلاصه در طول فقط چند روز، انقدر فراز و فرود پیش میاد که کلا تغییر این رفتار می‌شه یِ آرزو که همیشه تا آخر عمر با &quot;نتونستم&quot;، &quot;نمی‌شه&quot; یا &quot;این‌کار خیلی سخته&quot; ازش یاد می‌کنم.خب حالا که چی؟ چیکار کنیم؟یِ چیزی که توی این مدلِ برخورد خیلی همه‌گیره، عدم توجه به بلندمدت بودنِ پروسه‌ی تغییره.من می‌خوام فلان کارو کنم. آفرین، ولی تا کی؟ فقط چند روز یا تا آخر عمرت؟اینجا کوته بینی می‌شه آفت. تو این مواقع، لحظه‌ای به این فکر نمی‌کنیم که این ماجرا برای محقق شدنش نیاز به حداقل یک ‌سال یا پنج‌ سال زمان داره.پرانرژی و باانگیزه، درگیر مبارزه‌ی کاذبی می‌شیم که به‌طور کلی یادمون می‌ره باید با برنامه‌ی بلندمدت بجنگیم نه هارتان‌پورتان.مسئله‌ی خیلی خیلی جالب اینه که خیلی راحت کارای اشتباه و ریز رو سالیانی تکرار می‌کنیم بدون این‌که برامون سخت باشه، اما برای انجام کارای ریز و درست زجر می‌کشیم. واقعا مشکل کجاست؟چیزی که واضحه اینه که امکان نداره شما آدم درست‌درمونی رو پیدا کنید که به برنامه‌ای، بلندمدت عمل نکرده باشه.وجه اشتراک تمام آدمای موفق، داشتن برنامه‌ی بلندمدته.راجع به این مثالی که زدیم: اگه بخوام بلند نگاه کنم و صبح‌ها نَلولم تو جام. برای یک‌سال دیگه برنامه می‌چینم که مثلا سال دیگه این‌موقع، به‌جایی رسیده باشم که هیچ شبی یادم نرفته باشه باید درست بیدار بشم.سال بعدش اگه بتونم ماهی ۳ بار اینکارو درست انجام بدم و این ثابت بشه، یِ دستاورد بزرگه و به همین ترتیب خیلی آهسته ولی پیوسته می‌رم جلو تا شاید تو سال چهارم برسم به جایی که انتظار دارم.هر کی بتونه دورتر رو ببینه و برای اون موقعیت برنامه‌ریزی و عمل کنه، تو بلندمدت موفق‌تره.یکی تا 1 ماه دیگه رو می‌بینه. یکی 1 سال، یکی 10 سال، یکی تا مرگش رو و یکی بعد از مرگش رو. اینجا باید بگیم #ضیقی_نباش. ضیق نداشته باش. چه تو دیدگاهت، چه تو عملت.به‌نظرت چرا انتظار داریم رفتارهایی که دهه‌ها تکرار کردیم، توی یِ مدت کوتاه تغییر کنه؟</description>
                <category>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</category>
                <author>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jul 2020 20:12:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا باید شکرگزار تکنولوژی‌ باشیم</title>
                <link>https://virgool.io/@mimbigdeli/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%DA%A9%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-ccuc6orbywnv</link>
                <description>چرا لباسامو با دستم بشورم، می‌ندازم تو ماشین لباسشویی. این‌جوری تو زمانمم صرفه‌جویی می‌شه.خب... حالا با این زمانی که برام خالی می‌شه چیکار کنم؟ برم استوری‌های بچه‌ها رو نگاه کنم.تا حالا به این فکر کردی زمانی که تکنولوژی‌های جدید دارن برامون آزاد می‌کنن رو کجا مصرف می‌کنیم؟اوقات اضافیصد سال پیش برای شستن لباسات باید کلی انرژی و وقت صرف می‌کردی ولی الان نه.صد سال پیش برای گرم کردن خونت باید کلی زحمت می‌کشیدیو کلی وقت صرف می‌کردی ولی الان به لطف لوله‌کشی گازو سیستمای گرمایشیِ جدید، دیگه لازم نیست کار خاصی انجام بدی. فقط کافیه یِ دکمه رو فشار بدی.چند ده سال پیش آدما برای کارای روزمره‌شون باید خیلی زمان صرف می‌کردن که الان به لطف تکنولوژی‌های جدیدی که داره بیشتر و بیشتر می‌شه، دیگه لازم نیست انقدر زمان بذارن.این یعنی کلی زمان برای نوع بشر آزاد شده و قراره بازم بیشتر بشه.تکنولوژی آدمارو لَخت می‌کنهبرای چی همش دنبال اینیم که زندگیمون رو راحت‌تر کنیم، برای این‌که فرصت بیشتری پیدا کنیم برای خوابیدن و تماشا کردن تلویزیون و دیدن مزخرفات شبکه‌های اجتماعی؟یا این همه اختراعات و اکتشافات عجیب و غریب کردیم که بتونیم برای کارای مهم‌تری زمان آزاد کنیم؟داریم ربات می‌سازیم که چی بشه؟ کارای ما رو انجام بدن که ما بیشتر تو اینستاگرام بچرخیم؟ یا قراره رباتا کارایی رو انجام بدن که دم‌دستیه تا ما فرصت کنیم چیزایی کشف و خلق کنیم که ماشین نمی‌تونه؟اگه دنیایی رو فرض کنیم که دیگه کسی برای کار کردن مجبور نیست زحمت بکشه و همه‌چیز براش آماده و مهیا باشه، چه‌شکلی می‌شه؟ 24ساعت، هر روزِ هفته آزادِ آزادِ آزاد. تمام وقتت دستِ خودته تا هر کاری دوست‌داری بکنی و اصلا لازم نیست برای زنده موندن یا بالابردن سطح رفاهت کار کنی. با توجه به چیزی که الان داریم می‌بینیم، کثافت همه‌جا رو برمی‌داره!سرمایه‌ی حقیقیبه‌نظرم ارزشمندترین سرمایه‌ی هر انسانی عمر اونه. همین زمانی که لحظه‌ای متوقف نمی‌شه.ما داریم به سمت مرگ پیش می‌ریم ولی در عمل طوری رفتار می‌کنیم که انگار تا ابد روی این کُره زنده‌ایم.این همه زمانی که به لطف همین تکنولوژی‌های جدید برامون آزاد شده رو داریم کجا مصرف می‌کنیم؟کجای کار اشکال داره که مدام یادمون می‌ره فرصتمون خیلی کمه. چی باعث می‌شه این زمان رو صرف هرزه‌گردی کنیم؟می‌گن اثرِ هر شخصی بروز و ظهورِ همون شخصه. درونی، بیرونی می‌شه. نکنه هرزه‌ایم ولی داریم ادای آدم حسابیارو در میاریم؟شکرِ نعمتِ فناوریبه‌نظرم کمترین کاری که می‌تونیم بکنیم اینه که شکرگزار این نعمت باشیم.شکرگزار این زمان اضافی باشیم که با اختراعات جدید گیرمون اومده.شکرگزاری رو می‌تونیم به زبون بیاریم یا بالاتر از اون تو عملمون نشون بدیم.به‌نظرم صرف این زمان آزاده شده برای انجام دادن کارهای درست‌درمونی که باعث بشه آدم بهتری بشیم یا جامعه‌مون بهتر بشه به‌جا‌آوردنِ شکرِ این نعمت در عمله.ازین به بعد هر زمان که خواستی از یِ اختراع یا تکنولوژی جدید استفاده کنی یادت بیار که چقدر باعث شد زمانت ذخیره بشه و اون زمان رو برای بهترین کارایی که فکر می‌کنی کنار بذار.شاید بهترین کار برای تو توی اون لحظه خوابیدن یا تماشای یِ سریال باشه، شاید نوشتن یِ کتاب، شاید بازی کردن با بچه‌هات یا شاید رسیدن به کسب‌وکارت. فرقی نمی‌کنه، مهم اینه حواست بهش باشه.</description>
                <category>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</category>
                <author>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jun 2020 20:13:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بگو که دوستش داری</title>
                <link>https://virgool.io/@mimbigdeli/%D8%A8%DA%AF%D9%88-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-pinol5t5kyg6</link>
                <description>امروز بسته‌ی پستی مجموعه‌ی ترجمان که قبلا برام یِ اشتراک یک‌ساله ثبت کرد بودن، رسید.اگه استوریای پیجو دیده باشی می‌دونی که چطور با منشن‌‌ کردن‌های فراوان تونستم به این موفقیت نائل بشم که اون خودش ی بحث جدایی می‌طلبه که می‌خوره به قصه بده،بده،بده، بگیر.وقتی فصلنامه دستم رسید و بازش کردم مجذوب کیفیت بالای کارشون شدم و علاقه‌ای که قبلا با شنیدنِ جسته‌گریخته‌ی پادکست‌هاشون داشتم چند برابر شد.یِ لحظه پیش خودم گفتم خدا کنه این مجموعه بزرگ نشه!نمی‌دونم ولی تو 90درصد مواقع، وقتی شرکت‌ها یا اشخاص، بزرگ و همه‌گانی می‌شن اون حال‌وهوای ابتدای کار خودشون رو از دست می‌دن. به‌قول سایمون سینک تو کتاب با چرا شروع کنید، چرایی خودشون رو گم می‌کنن.بگذریم...گوشیمو دستم گرفتم و برای ترجمان یِ دایرکت زدم و گفتم که من طرفدارتون هستم و خیلی علاقه‌دارم به کارایی که انجام می‌دید و چیزای این جوری.چرا دروغ بگم. این اولین باری بود که داشتم علاقه‌ام رو به یِ برند بروز می‌دادم.راستشو بخوای فقط و فقط اینکارو کردم تا موفق نشن. همش یاد این جمله‌ی سایمون سینک بودم: «برای هر شرکتی در هر اندازه‌ای، موفقیت بزرگ‌ترین مشکل است.»یِ جورایی تو اون لحظه دوست نداشتم برندی که بهش علاقه دارم برای یِ عالمه آدم باشه. می‌خواستم همون‌جوری کوچیک بمونه تا کیفیتش حفظ بشه.شاید چیزایی که دارم می‌گم احمقانه به‌نظر بیاد ولی ما به‌عنوان انسان دارای احساسیم و دونسته یا ندونسته همچین احساساتی نسبت به برندها داریم.چرا بروزش نمی‌دی؟حتما تا حالا زیاد شنیدی و دیدی که خیلیا که دارن محتوا تولید می‌کنن یا خدماتی می‌دن که یا رایگانه یا جوریه که انتفاعِ مالیِ خاصی برای صاحبش نداره، مخاطباشون رو دعوت می‌کنن که برای حمایت، لایک کنن یا کامنت بذارن. خلاصه درگیر باشن.تو این داستان یِ سوال برام پیش اومد: چرا ما علاقه‌مون رو بروز نمی‌دیم؟شاید مهمترین دلیلش این باشه که به طرف مقابلمون منطقی متصلیم نه احساسی. دیدی فروشگاه‌ها هیچ‌وقت لایک و کامنتِ بالا ندارن. شاید دلیلش همین باشه.می‌دونی، می‌خوام بگم یِ جا تو می‌گی بیا لایک کن، بیا کامنت بذار که حمایت بگیری و مخاطبت هم شاید لایک کنه اما به‌نظرم عامل تعیین‌کننده تو بلندمدت اینه که مخاطبت این کارو داره بر مبنای یِ حس درونی انجام می‌ده یا یِ رفتار منطقیه.فکر کنم به‌عنوان مخاطب باید دنبال ریشه‌ باشیم. دنبال این باشیم که چرا، به کسی که هر روز داریم محتواش رو مصرف می‌کنیم و بهش علاقه داریم، ابراز احساسات نمی‌کنیم؟راستی چرا اکثرمون کلا ابراز احساسات نمی‌کنیم؟ بروز احساساتی که هیچ خرجی برای ما نداره و تموم هم نمی‌شه. امتحان کنهمیشه به بچه‌هایی که دقیقا نمی‌دونن تو اینستاگرام باید چیکار کنن، می‌گم از این ابزار استفاده کن تا خودتو پیدا کنی و رشد بدی.تو اینستاگرام تو به یِ عالمه آدم و نظر متصل می‌شی. یِ اجتماعه. یِ اجتماع که بسترش دیجیتالیه. از این تو اجتماع بودنِ می‌تونی استفاده کنی و خودآگاهیتو افزایش بدی.اگه احساساتمون رو به هر دلیلی بروز نمی‎‌دیم، چی می‌شه از امروز نشون بدیم. یعنی نابود می‌شیم؟ بعید می‌دونم :)به‌جای اینکه صرفا کسی رو لایک کنیم برای اینکه ازش حمایت کرده باشیم، احساسمون رو نسبت به کاری که داره انجام می‌ده یا حرفی که داره می‌زنه نشون بدیم. البته که خودِ لایک کردن یِ جور بروز احساساته.شاید این‌جوری بتونیم باعث بشیم که طرف مقابلمون به‌جای رفتن سمت گدایی توجه و انرژی گرفتن از یِ سری عدد، یاد بگیره روی ارتباطش متمرکز بشه نه روی ابزار ارتباطش.نمی‌دونم... بیشتر شبیه یِ ایده‌س.به‌نظر تحریک منطقی مخاطبا برای لایک و کامنت در نهایت نه برای مخاطبا پیامد جالبی داره نه برای درخواست‌کننده‌ها.اینو نباید فراموش کنیم. برند بدون مخاطب برند نمی‌شه. رهبر بدون پیرو رهبر نمی‌شه. رابطه دوطرفه‌س.شاید رهبران، مدیران، مجموعه‌ها یا افرادی که تا آخر عمرشون به چرایی کار خودشون پایبند بودن، پیروان، کارمندان یا مخاطبانی داشتن که با بروز صادقانه احساساتشون در جهت کمک به اون‌ها، باعث شدن چرایی کارشون حفظ بشه.جمع‌بندیبروز احساسات ما نسبت به شخص یا برندی که بهش علاقه داریم باعث می‌شه اون برند به فعالیت خودش با انگیزه‌ی بیشتری ادامه بده.البته که شخص نباید انتظاری تو این جهت از مخاطباش داشته باشه و صد البته نباید طوری پیش بره که بدون دلگرمی‌ها، انگیزه‌دادن‌ها یا لایک‌های مخاطبا بخواد بی‌انگیزه و دلسرد بشه.خرج کردن احساسات و نشون دادنش چیزی از ما کم نمی‌کنه، بلکه باعث می‌شه ما بتونیم چیزایی که دوست داریم رو حفظ کنیم و زندگی بهتری داشته باشیم.اگر بروز احساسات ما به شکل غیر صادقانه و برای به‌دست آوردن منفعت خاصی باشه باعث می‌شه برند یا شخص موردنظر مسیرش منحرف بشه. اینو ازون‌ورم می‌شه دید. شخص برای حفظ چرایی و ارتباطش با مخاطبای حقیقیش باید حواسش باشه که گول بروز احساسات دروغکی و چاپلوسیو چرب‌زبونی‌های بعضی مخاطباشو نخوره.و در نهایت باید بگیم: اگه بهش علاقه داری، یِ جوری بهش بفهمون که دوستش داری.</description>
                <category>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</category>
                <author>مهدی بیگدلی |  mimbigdeli</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jun 2020 04:05:41 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>