<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پادکست میم</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mimmpodcast</link>
        <description>اینجا فعلا می‌تونید اطلاعات تکمیلی راجع به اپیزودهای پادکست میم و همینطور نوشته‌های من در خصوص مسائل مربوط به پادکست رو ببینید و بخونید.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 15:38:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/31267/avatar/Yl2zl2.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پادکست میم</title>
            <link>https://virgool.io/@mimmpodcast</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اطلاعات تکمیلی اپیزود هجده و نوزده - مقاله‌ی &quot;رهاشده&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@mimmpodcast/a-gift-abandoned-ee9zyenjbamm</link>
                <description>تو اپیزودهای 18 و 19 مقاله ای رو شنیدین به اسم &quot;رهاشده&quot;، موضوع مقاله در مورد مادریه به اسم جودی پمبرتون که نوزاد یک روزه خودش رو سر راه می‌ذاره، ولی بعدتر کارگاه‌های پلیس پیداش می‌کنن و به اتهام کودک‌آزاری به دادگاه فرستاده می‌شه.تو این مطلب اول گزارش تصویری مربوط به این مقاله رو می‌بینید و در انتها راجع به سرنوشت نهایی جودی می‌فهمین، که البته تو اصل مقاله و همین‌طور توی پادکست بهش اشاره نشده. پس اگه هنوز این دو قسمت رو نشنیدین، خوندن این مطلب ممکنه انتهای داستان رو لو بده. پیشنهاد ما اینه بعد از شنیدن کامل مقاله این مطلب رو بخونین.نوزاد: این عکس یک روز بعد از این‌که این بچه‌ی سه کیلو و سیصد گرمی کنار یه سطل زباله تو حومه‌ی شهر تامپا پیدا شد گرفته شده، تو بیمارستان عمومی تامپا. پرستارها اسمش رو گذاشته بودن زوج خوش‌بخت: جودی پمبرتون بعد از یه عمر زندگی کردن با ناملایمات، وقتی با راسل هیز آشنا شد فهمید مرد ایده‌آل زندگیشو پیدا کرده. عشق به گربه‌ها: جودی پمبرتون همیشه عاشق گربه‌ها بود، به خصوص این یکی که اسمش هست: “موریس” پدر: راسل هیز می‌گه حتی روحش هم خبر نداشت که دوست دخترش، جودی، باردار شده. موقعی که بچه به دنیا اومد، راسل رفته بود ماموریت تو یه شهری به اسم استارک. بازداشت: این عکس جودی پمبرتون رو بعد از دست‌گیری نشون می‌ده. تو دوره‌ی بازجویی و دادگاه، جودی بیشتر وقت‌ها احساساتش رو مخفی می‌کرد.حمایت‌گرها: عمه و شوهر عمه‌ی راسل هیز، ماری و ریموند دانکان. دانکان‌ها دنبال این بودن که حضانت موقت بچه‌ی جودی و راسل رو بگیرن که بچه توی همین خانواده بزرگ شه. روان‌درمانگار: دکتر مایکل ماهر، با مادرهایی کار کرده بود که بچه‌هاشون رو گذاشته بودن سر راه. به نظر دکتر ماهر، جودی پمبرتون تو ضمیر خودآگاهش نمی‌دونسته که حامله اس.دادگاه: جودی پمبرتون تو جلسه دادگاه داره با وکیل‌های تسخیریش مشورت می‌کنه: برایان دونرلی (چپ) و آندره‌آ ویلسون (راست)تشویش و اضطراب: وفاداری هزینه‌های خودش رو هم داره. این عکس ماری دانکان رو تو یکی از جلسه‌های دادگاه نشون می‌ده که به نظر کلافه می‌رسه. عمه دانکان به خاطر طرفداری از جودی، از طرف خانواده و دوستاش تحت فشار قرار گرفت.قاضی: هری لی‌کوی سوم، قاضی پرونده‌ی جودی، که بین وکیل‌های منطقه معروف بود به “هری دارزن”.زن و شوهر: راسل و جودی هیز که ۶ ژانویه ۱۹۹۰ ازدواج کردن، دارن سعی می‌کنن که به زندگی عادی برگردن.سفر مکزیک: این عکس جودی و راسل رو‌ تو سال ۱۹۸۸ نشون می‌ده که با کشتی کروز‌ به مکزیک سفر کرده بودن. اینجا جودی ۵ ماهه حامله بوده.بعد از دادگاه: جودی پمبرتون تو آپارتمان جدیدی که با راسل گرفتن. جودی هنوز عاشق گربه‌هاست.جودی پمبرتون و پسرش “راستی”.حکم پنج سال زندان جودی پمبرتون تو دادگاه تجدید نظر با تخفیف، به حبس خانگی و‌ شرکت اجباری تو کلاس‌های آموزشی تغییر پیدا کرد.جودی‌ و راسل بالاخره بعد از این حکم تونستن حضانت راستی رو بگیرن و خانواده‌‌ی سه نفره‌شون رو تشکیل بدن.امیدوارم از این قسمت خوشتون اومدت باشه. اگه پادکست میم رو دوست دارین، به بقیه هم معرفی کنین. از طریق لینک های زیر می‌تونین به پادکست گوش بدین و با ما در ارتباط باشین.کست باکساپل پادکستگوگل پادکستکانال تلگرامصفحه اینستاگرام</description>
                <category>پادکست میم</category>
                <author>پادکست میم</author>
                <pubDate>Sun, 16 Aug 2020 16:37:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گزارش تصویری اپیزود &quot;آخرین دیپلمات&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@mimmpodcast/the-last-diplomat-grly5cv3zea8</link>
                <description>سلام و به فصل دوم میم خوش اومدین. این هم عکس‌های اپیزود پانزدهم، که در مورد یه دیپلمات آمریکایی بود به اسم &quot;رابین ریفل&quot;، که به اتهام جاسوسی تحت تعقیب اف‌بی‌آی قرار گرفت.بالا: رابین ریفل با دانش‌آموزان کالج دماوند در تهران  ۱۹۷۱،  پایین: با آرنولد ریفل در یک مهمانی در اسلام‌آباد ۱۹۷۵مراسم عروسی ریفل با آرنولد، تهران ۱۹۷۲ ملیحه لودهیریفل، سفارت آمریکا‌ در اسلام‌آباد، ۱۹۷۵ ریفل در حال استقبال از بی‌نظیر بوتو، نخست‌وزیر وقت پاکستان. ملیحه هم در این عکس روی پله‌های هواپیما ایستاده.اَن پترسون، سفیر سابق آمریکا در پاکستانریفل در تونس، ۱۹۹۷ریچارد هالبروک، نماینده‌ی ویژه‌ی آمریکا در امور افغانستان و پاکستان بالا: با نلسون ماندلا، ۱۹۹۹. پایین: بعد از پرواز تمرینی با هواپیمای نظامی در تونس، ۱۹۹۸ریفل قبل از مراسم شام سفیر آمریکا در اسلام‌‌آباد.امیدوارم از این قسمت خوشتون اومدت باشه. اگه پادکست میم رو دوست دارین، به بقیه هم معرفی کنین. از طریق لینک های زیر می‌تونین به پادکست گوش بدین و با ما در ارتباط باشین.کست باکساپل پادکستگوگل پادکستکانال تلگرامصفحه اینستاگرام</description>
                <category>پادکست میم</category>
                <author>پادکست میم</author>
                <pubDate>Tue, 18 Feb 2020 20:55:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گزارش تصویریِ ضروریِ اپیزود کودوکوشی</title>
                <link>https://virgool.io/@mimmpodcast/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%90-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%90-%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D9%88%D8%AF%D9%88%DA%A9%D9%88%D8%B4%DB%8C-sec8vamnrgej</link>
                <description>سلام. این گزارشِ تصویریِ آخرین اپیزود از فصل اول پادکست میمه. اگه این قسمت رو گوش کردین، دیدن عکس‌های مربوطش خیلی واجبه. یه جورایی انگار مقاله بدون این عکس‌ها کامل نیست.ترتیب این عکس‌ها بر اساس ظاهر شدن‌شون تو داستانه، یعنی انگار یه بار دیگه از اول تا آخرِ مقاله رو مرور می‌کنین. عکس‌هایی که توضیحاتشون داخل &quot;علامت نقل قول&quot; نوشته شده، جمله‌هایی از متن همین اپیزود پادکست هستن. &quot;تو ژاپن هر بچه مدرسه ای می‌دونه که جیرجیرک‌های دشتی، چندین سال زیر زمین می‌مونن، تا یه تابستونی برسه که از زیرخاک در بیان. بعد میرن بالای نزدیک ترین درخت. اونجا پوست میندازن و زندگی کوتاه دوم‌شونو شروع میکنن. تو مدت کمی که تو این دنیا هستن، جفت گیری می‌کنن، پرواز می‌کنن، و آواز می‌خونن. اونقدر آواز می‌خونن تا بمیرن و لاشه‌شون بیفته روی زمین.&quot;چیکو ایتوی نود و یک ساله، بیشتر از شصت سال از عمرش رو تو آپارتمانش توی یک مجتمع مسکونی گذرونده بود که بهش می‌گفتن: دانچی تو این مجتمع مسکونی‌ها، دیدن رفت و آمد ممتد آمبولانس‌ها چیز عجیبی نیس.یوشیکازو کینوشیتا اومده به یکی از دورهمی‌های ناهار ماهیانه، که واسه جلوگیری از انزوای سالمندهای مجتمع مسکونی ترتیب داده می‌شه.شهرک مسکونی توکی‌وادایرا، که از صدها دانچی ساخته شده.عکسی از خانواده‌ی خانم چیکو که روز سال نو 1972 تو پارکی نزدیک به دانچی گرفته شده. به ترتیب از چپ به راست: ایزو، شوهر خانم چیکو؛ خودش؛ چیزوکو، دخترش؛ و اریکو، دخترخونده‌اش.خانم چیکو، بالا سمت چپ؛ به همراه چیزوکو، با کلاه شنای زرد؛ و اریکو، با کلاه شنای سفید با نقطه‌های سیاه؛ تو استخر محتمع مسکونی در یکی از روزهای تابستون 1967.امروز شاخه‌های شکسته و آشغال، کف استخر خالی رو پوشوندن.آقای کینوشیتای 83 ساله، 14 سال پیش از توکیو اومده بود به این مجتمع مسکونی.جاکلیدی آقای کینوشیتا با طرح تونل مانش، و نقشه‌ی فرانسه. در خلال ساخت تونل، آقای کینوشیتا به یه شرکت بزرگ، ماشین‌آلات قرض داده بود.خانم چیکو منتظر اتوبوسه تا بره سر خاکِ شوهر و دخترش.خانم چیکو سر خاکِ شوهرش. اسم خودِ خانم چیکو هم رو سنگ قبر با رنگ قرمز حک شده.منزل آقای کینوشیتا. مددکارهای اجتماعی حواسشون بهش هست، چون مردهایی تو این سن و سال وقتی تنها زندگی می‌کنن خیلی آسیب‌پذیر می‌شن.آقای کینوشیتا تو کنسرت موسیقیِ ماهیانه‌ای که تو یه فروشگاه تعمیرات کامپیوتر برگزار می‌شه.&quot;تابستون خطرناک‌ترین فصل واسه پدیده‌ی &quot;مردن در تنهایی&quot; بود.&quot;تویوکو ساکایِ 83 ساله تو آپارتمانش. خانم چیکو ازش خواسته بود هر روز پرده‌ی پنجره‌ی خونه‌شو چک کنه.&quot;آقای کینوشیتا می‌گفت حتی وقتی اسمم رو هم روی سنگ قبر حک کنن، بازم کسی نمیاد سرخاکم.&quot;مراسم رقص اُبُن در توکی‌وادایرا&quot;پرده‌های جلوی پنجره کشیده شدن، به امید اینکه فردا صبح دوباره باز بشن.&quot;این آخرین گزارش تصویری فصل اول بود. اگه پادکست میم رو دوست دارین، به بقیه هم معرفی کنین. از طریق لینک های زیر می‌تونین به پادکست گوش بدین و با ما در ارتباط باشین.کست باکساپل پادکستگوگل پادکستکانال تلگرامصفحه اینستاگرام</description>
                <category>پادکست میم</category>
                <author>پادکست میم</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jan 2020 23:30:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گزارش تصویری اپیزود باورنکردنی</title>
                <link>https://virgool.io/@mimmpodcast/unbelievable-asoate04nzoq</link>
                <description>سلام. تو‌ این مطلب عکس‌ها و توضیحات مربوط به اپیزود سیزدهم رو می‌بینید. اگه هنوز این قسمت رو‌ گوش ندادین این‌ عکس‌ها ممکنه داستان رو لو بده، توصیه ما اینه بعد از شنیدن قصه این مطلب رو‌ ببینین.استیسی گلبیرت. کارآگاه ارشد پرونده‌های تجاوز در گلدن، کلورادو  ادنا هندرشات، کارآگاه باسابقه پلیس وست‌مینستر که روی بالای صدتا پرونده تجاوز کار کرده بود. گلبریت و هندرشات وقتی فهمیدن با یه متجاوز سریالی سروکار دارن، تصمیم گرفتن به طور مشترک روی پرونده کار کنن. دوربین‌های مداربسته نزدیک خونه قربانی شهر گلدن، از یه وانت مزدای مدل ۱۹۹۳ عکس گرفتن که راننده‌اش رفتار مشکوکی داشته. خونه مارک اولری که با برادرش اونجا زندگی‌ می‌کرد.مدارکی که پلیس از خونه مارک اولری به‌دست آورده بود.مارک پاتریک اولریزندان جفرسون کانتی، جایی که مارک اولری باید بقیه عمرش رو اینجا بگذرونه و هیچوقت آزاد نخواهد شد.اگه پادکست میم رو دوست دارین، به بقیه هم معرفی کنین. از طریق لینک های زیر می‌تونین به پادکست گوش بدین و با ما در ارتباط باشین.کست باکساپل پادکستگوگل پادکستکانال تلگرامصفحه اینستاگرام</description>
                <category>پادکست میم</category>
                <author>پادکست میم</author>
                <pubDate>Sat, 30 Nov 2019 11:21:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گزارش تصویری اپیزود &quot;یکی از ما&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@mimmpodcast/oneofus-f3nkjcxjdmuc</link>
                <description>سلام. به گزارش تصویری اپیزود دوازدهم خوش اومدین. تو این قسمت ترجمه مقاله You&#x27;re one of us now رو براتون روایت کردیم که در مجله Washington Post به چاپ رسیده و به همراه دو مقاله دیگه نامزد جایزه بهترین نوشته بلند در سال 2019 بوده. نویسنده مقاله هم یه روزنامه‌نگار روایی آمریکاییه به اسم Eli Saslow.عکس هایی که می‌بینید رو Michael Williamson به طور اختصاصی برای این مقاله گرفته.تایلر ویلیامز 14 ساله توری در رو به خواهش مادرش، آندریا، می بنده تا نذاره مگس ها قبل از شام بیان تو خونه.تروی ویلیامز چون به خاطر درمان های سرطانش خیلی عرق می‌کرد، دوست داشت خونه رو همیشه سرد نگه داره. تو این عکس تروی بااینکه خسته و بی حاله ولی سعی می کنه خودشو مشتاق نشون بده و تبلت بازی کردن دختر ده سالش رو تماشا کنه.تو این عکس تروی بعد از تزریق درون سیاهرگی داروهای شیمی درمانیش، از درد به خودش پیچیده و همسرش آندریا دستشو گرفته و آرومش می کنه.آندریا در حال بازی کردن با دخترش و بچه همسایه شون.این عکس از اسموکی رو تراس خونه دوست دخترش گرفته شده. اسموکی بعد از اینکه تو یک دعوا تو نیواورلئان تیر خورد، تصمیم گرفت بیاد آبورن و یه زندگی جدید رو شروع کنه.&quot;بازمانده های طوفان کاترینا از بودن در آبورن خوشحالند.&quot; تیتر صفحه اول روزنامه محلی آبورن که عکس خانواده ویلیامز رو چاپ کرده.تیرا ویلیامز و برادرش تروی کوچیکه، دارن جلوی آشپزخونه از سر و کول هم بالا میرن.ده سال پیش که خانواده ویلیامز تو نیواورلئان زندگی می کردن، درس تیرا تو مدرسه خوب نبود؛ ولی امروز تونسته بورس تحصیلی بگیره و بره دانشگاه. به نظر تیرا واسه پدر و مادرش بهتر اینه که تو آبورن نمونن و برن یه جای دیگه زندگی کنن.آندریا ویلیامز و دو تا دختر پنج و ده سالش بعد از خرید بستنی از یه فروشگاه
تاجای ده ساله که از ساعت ها بازی با موبایل خسته شده، پا شده و داره تو فضای کوچیک بین هال و بالکن تمرین رقص باله می کنه.ممنون که این مطلب رو تا اینجا خوندین. از طریق لینک های زیر می تونین به پادکست گوش بدین و با ما در ارتباط باشین.کست باکساپل پادکستگوگل پادکستکانال تلگرامصفحه اینستاگرام</description>
                <category>پادکست میم</category>
                <author>پادکست میم</author>
                <pubDate>Wed, 02 Oct 2019 02:47:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گزارش تکمیلی اپیزود خیانت</title>
                <link>https://virgool.io/@mimmpodcast/abetrayal-e1bmjiyjk5ci</link>
                <description>سلام. به نسخه متنی ویژه اپیزود خیانت (A Betrayal) خوش اومدین. تو این مطلب، اول گزارش تصویری که در سایت مقاله منتشر شده رو می‌بینید، بعد هم ترجمه یادداشت سردبیر وب‌سایت پروپابلیکا (Propublica) رو می خونین که در مورد این مقاله نوشته و اطلاعات جالبی داره. اگه این اپیزود رو دوست داشتین، خوندن این مطلب رو از دست ندین.هنری فکر می‌کرد حرف زدن با پلیس کمکش می کنه از دست باند MS-13 خلاص شه. اما عاقبت این همکاری منجر به دیپورت شدن از ایالات متحده و مرگ احتمالی هنری شده.گزارش تصویریسنت قدیمی باند MS-13 در السالوادور این بود که اعضا رو قبل از تشرف رسمی به باند، سیزده ثانیه با مشت و لگد می‌زدند.پلیس این پاساژ رو در شهر برنتوود (Brentwood) به عنوان یکی از پاتوقهای اعضای باند MS-13 شناسایی کرده، باندی که توسط مهاجرهای السالوادوری که از جنگ داخلی به آمریکا فرار کرده بودن و دنبال تشکیل یه جامعه می گشتن تاسیس شده. تو این منطقه از جنگل که پاتوق MS-13 اه، اعضای باند قلمروشون رو با نوشتن حرف 503 مشخص کردن. 503 کد تلفن بین المللی السالوادوره.این گیاه ها تو بخشی از جنگل برنتوود رشد کردن که سال 2016 توش اجساد چندین قربانی کشف شد که توسط MS-13 به قتل رسیده بودن.سنگ قبر کابلا خوز، دختر دبیرستانی که توسط گروه ملوان ها (The Sailors) به قتل رسید.هنری به کارآگاه ریورا (Rivera) اعتماد کرد و اطلاعاتی که از باند MS-13 می دونست رو بهش گفت.یه ماشین پلیس آنتیک جلوی ورودی اداره مرکزی پلیس سافولک کانتی در یاپهانک نیویورک. اعضای باند MS-13 تو بازداشگاه سازمان مهاجرت و گمرک (ICE) به هنری شک کردن و ازش خواستن برگه محکومیتش رو بهشون نشون بده.یادداشت سردبیر وبسایت پروپابلیکااین داستان نگاهی است ژرف و افشاگر به جنگ دولت آمریکا با باند تبهکاری MS-13، باندی که پرزیدنت ترامپ از آن به عنوان اولویت امنیت ملی کشور و تجسم تبعات مهاجرت غیرقانونی به آمریکا نام می برد. شخصیت اصلی این داستان، شاهدی است که بعد از همکاری با مقامات به حال خود رها شد و جانش تا زمان انتشار این مقاله به شدت در خطر بوده است، چرا که هم‌قطارانش در باند به همکاری او با پلیس مشکوک شده‌اند و نامش را در فهرست مرگ قرار داده‌اند. او تصمیم گرفته است با این امید که کسی صدایش را بشنود و کمکش کند، داستانش را با ما در میان بگذارد. &quot;این آخرین فرصت من است. می دانم هرکسی تمایل ندارد به یکی از اعضای باند MS-13 که در تلاش برای رهایی ست کمک کند. اما بدانید بدون کمک بیرونی، تنها راه رهایی از باند، &quot;مرگ&quot; است.&quot; چالش اصلی ما در این مقاله متوازن کردن اشتیاق او در روایت داستان زندگی‌اش در برابر تهدیدات جانی حاصل از افشای اطلاعاتی بود که با ما در میان گذاشت. جلسات متعدد با وی و وکیلش ما را به این تصمیمات رساند: به منظور اعتبار بخشیدن به روایت شخصیت اصلی، از نام کوچک واقعی (هنری) و نام اصلی او در باند (Triste) استفاده کرده ایم. نام خانوادگی وی اعلام نشده است و عکسها طوری گرفته شده‌اند که چهره قابل تشخیص نباشد. به هنری و وکیلش توضیح داده ایم که داستانش در مجله و وب‌سایت پروپابلیکا و شبکه‌های مجازی وابسته به آن منتشر خواهد شد. هنری می‌خواهد داستانش را به گوش دنیای بیرون برساند. او موافقت کرد نویسنده‌ی مقاله (Hannah Dreier) را دو بار در بازداشتگاه سازمان مهاجرت و گمرک ایالات متحده ملاقات کند و سپس بارها با وی به صورت تلفنی صحبت کرد، آن هم در حالی که همواره در خطر استراق سمع سایر زندانی های عضو باند قرار داشت. وی همچنین به نویسنده اجازه داد به مکالمات و پیام های شخصی وی در طول چندین سال گذشته دسترسی داشته باشد و از اطلاعات استخراج شده در تدوین مقاله استفاده کند. به علاوه هنری به نویسنده در تهیه‌ی فهرستی از واژگان و اصطلاحاتی که توسط اعضای باند به کار گرفته می‌شود کمک کرد، تا نویسنده بتواند معنی و مفهوم مکالمات کدگذاری شده درون باند را درک کند. آخرین جملاتی که هنری بر زبان می آورد اینچنین هستند:&quot; در یک کلام باید بگویم احساس می کنم به من خیانت شده است. داستان من ممکن است به دیگران بفهماند معنی واقعی تلاش برای رهایی از باند چیست. مردم خیال می‌کنند چنین کاری ساده است، ولی حتی نمی‌توانند تصور کنند زندگی در این شرایط یعنی چه.&quot; شنیدن نظراتتون در مورد این قسمت برام خیلی مهمه. از طریق این لینک ها می تونین پادکست میم رو پیدا کنین، گوش بدین و اطلاعات تکمیلی راجبش به دست بیارین.کست باکساپل پادکستگوگل پادکستکانال تلگرام</description>
                <category>پادکست میم</category>
                <author>پادکست میم</author>
                <pubDate>Sun, 15 Sep 2019 22:41:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گزارش تصویری اپیزود طلای کثیف، پول تمیز - بخش دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@mimmpodcast/dirtygold2-qsvbcde7tibq</link>
                <description>سلام. به دومین قسمت از گزارش تصویری اپیزود دهم خوش اومدین. تو این قسمت عکس هایی رو می بینید که بیشتر مربوط به بخش دوم و سوم این اپیزود هستن. خوان گراندا (وسط) بعد از دستگیر شدن توسط پلیس میامیپدرو پرز میراندا، مشهور به پیتر فراری، که در حال حاضر تو پرو و به جرم پولشویی تحت بازداشت قرار داره. اخیرن دادگاه میامی هم برای همین جرم واسش یه پرونده قضایی تشکیل داده. سامر باراژ، رئیس گراندا و جزو حلقه سه نفره ی کسایی که از طریق شرکت فلزات NTR، طلای غیرقانونی رو از آمریکای جنوبی به میامی قاچاق می کردن.یه نوشته تایپ شده که اعلام می کنه این شعبه از شرکت تجاری فلزات NTR تو محله دورال در میامی، پلمپ شده. تجارت این شرکت به جرم واردات غیرقانوی طلا متوقف شده.جد و ناتالی لادین، مالک های شرکت گلدن آپورچونیتیز (Golden Opportunities)، شاید از اول خبر نداشتن دارن با کارتل سینالوآ (Sinaloa)و ال چاپو کار می کنن، اما شرکتشون بین سال های 2013 و 2014 بیش از صد میلیون دلار از پول نقدی که از فروش کوکائین به دست اومده بود رو برای کارتل ال چاپو شست.انبار و دفتر مرکزی شرکت گلدن آپورچونیتیز تو ساحل هالندی (Hollandale Beach)  در فلوریدا، که نقش مهمی تو عملیات پولشویی شیکاگو-میامی- مکزیک داشت و برای کارتل های قاجاق مواد کار می کرد.جیوه ای که ازش تو بعضی از معدن های کلمبیا برای جدا کردن طلا از سنگ معدن استفاده می‌شه. معدنکاری غیرقانونی در حال از بین بردن جنگل های بارانی در کلمبیا و سایر کشورهای آمریکای لاتینه.شمش های طلا در یکی از مراکز تجاری طلا و جواهر میامی که قبل از فرستاده شدن برای آزمایش خلوص، کدگذاری می‌شن.خرده های طلای خالص که قبل از فرستاده شدن به پالایشگاه های طلا در اوهایو، وزن و بسته بندی می شن.امیدوارم از این گزارش تصویری خوشتون اومده باشه. از طریق این لینک‌ها می تونین به پادکست میم گوش بدین و نظراتتون رو بهمون برسونین.کست باکساپل پادکستگوگل پادکستکانال تلگرام</description>
                <category>پادکست میم</category>
                <author>پادکست میم</author>
                <pubDate>Sat, 31 Aug 2019 17:35:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گزارش تصویری اپیزود طلای کثیف، پول تمیز - بخش اول</title>
                <link>https://virgool.io/@mimmpodcast/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D8%B7%D9%84%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AB%DB%8C%D9%81-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D8%AA%D9%85%DB%8C%D8%B2-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-hq1ndyg43dac</link>
                <description>سلام.همونطور که ابتدای اپیزود دهم وعده داده بودیم، برای این قسمت یه گزارش تصویری جذاب داریم. اگه این قسمت رو گوش دادین و خوشتون اومده، خوندن و دیدن این مطلب رو از دست ندین.انهدام ماشین های حفاری توسط پلیس در جنوب غربی کلمبیا، نزدیک منطقه مسکونی بارباکوآس. این ماشین آلات تو عملیات حفاری غیرقانونی طلا مورد استفاده قرار گرفته بودن.مارینا اس. هینکاپی (سمت راست)، تنها زنی که تو معدن طلای لاس بریساس کلمبیا و در عمق 350 متری زیر زمین مشغول به کاره.معدنچی هایی که بینشون کودکان کار هم دیده می شه، تو ماسه های نرم رودخونه دنبال طلا هستن. اسم این رودخونه رو گذاشتن سیانورادا، چون شدیدن به سیانورهایی آلوده شده که از پسماندهای شرکت کانادایی Gran Colombia Gold وارد این رودخونه شدن. این معدن تو حومه شهر سگویای کلمبیا و نزدیک به منطقه مسکونی انتیوکیا قرار داره.دوریس فونگرا، یکی از کارگرهای معدنه که تو زبون محلی بهشون میگن chatarreros، به معنی آهن قراضه. این گروه از کارگرها معمولا زن هستن و همونطور که تو این عکس می بینین تو سنگ معدن هایی که استخراج شدن دنبال خرده های طلا می گردن.این وضعیت اسفناک رو یکی از معادن طلای غیرقانونی تو عمق جنگل های جنوب غربی کلمبیا بوجود آورده. پلیس تلاش می کنه امثال این معادن رو که توسط کارتل های مواد مخدر مدیریت می شن، پیدا و نابود کنه.ماشین آلات سنگینی که به مناطق دورافتاده و متروک کلمبیا آورده می شن تا به عملیات حفاری برای پیدا کردن طلا کمک کنن. نیروهای پلیس جونشون رو به خطر می اندازن تا وارد همچین مناطقی بشن و این ماشن ها رو نابود کنن، به امید اینکه بتونن روند تجارت غیرقانونی طلا رو کند کنن و جلوی آسیب های سنگین زیست محیطی رو بگیرن.معدنکاری غیرقانونی طلا این بخش از رودخونه ای در جنوب غربی کلمبیا رو به یه گودال گل آلود تبدیل کرده. نظراتتون در مورد این اپیزود رو به گوشمون برسونین. از طریق این لینک هایی می تونین به پادکست میم گوش بدین. به زودی بخش دوم این گزارش تصویری رو هم منتشر می کنیم.کست باکساپل پادکستگوگل پادکستکانال تلگرام</description>
                <category>پادکست میم</category>
                <author>پادکست میم</author>
                <pubDate>Fri, 30 Aug 2019 00:26:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اطلاعات تکمیلی اپیزود مصائب مایکل</title>
                <link>https://virgool.io/@mimmpodcast/%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA-%D8%AA%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%B2%D9%88%D8%AF-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%A6%D8%A8-%D9%85%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D9%84-wejttxak2xva</link>
                <description>سلام. به نسخه متنی پادکست میم خوش اومدین. من مهدی عباسی هستم و هر از گاهی اینجا براتون از چیزایی که به پادکست مربوط می شه می نویسم.هشدار: این مطلب پایان داستان اپیزود مصائب مایکل رو لو میده. پس اگه این قسمت رو هنوز نشنیدین، بهتره خوندن این مطلب رو بذارین برای بعد.جان هرشبک در سال 2015همون طور که اول پادکست گفتیم مقاله با اسم اصلی The Umpire’s Sons، سال 1997 منتشر شده و اتفاقاتی که واسه خانواده هرشبک (Hirschbeck) تا اون زمان افتاد رو پوشش میده. برای کسایی که سوال براشون پیش اومده بعدش چی شد، یه سری اطلاعات تکمیلی دارم که اینجا میگم.مایکل، آپریل 2014 و تو سن 27 سالگی فوت کرد. 21 سال بعد از اینکه برادرش کوچیکش جان درو (John Drew) در اثر بیماری ALD از دنیا رفته بود. مایکل، زمانی که به عنوان توپ جمع برای تیم ایندینز کار می کرد.دلیل اینکه آخر پادکست به این نکته اشاره نکردم این بود که اولا می خواستم مقاله رو اونطور که سال 97 منتشر شده گوش بدین، و ثانیا اینکه شاید خیلی تلخ می شد و تاثیرگذاریش متفاوت می شد از زمان انتشار مقاله. البته باید زودتر این متن رو آماده می کردم که تنبلی کردم و بابتش عذر می خوام.مایکل هرشبکجان هرشبک یک سال بعد از مرگ پسر دومش اعلام کرد آماده اس تا دوباره به داوری برگرده، برای اینکه نشون بده بیسبال چقدر برای مایکل مهم بوده. البته وضعیت سلامتی خود هرشبک هم زیاد خوب نبود، چون تو سال 2009 به سرطان خوش خیم بیضه مبتلا شد و چند سال از داوری دور بود، ولی تونست به بیماری غلبه کنه.جان هرشبک مارک هرشبک، عموی مایکل و جان کوچیکه، تا 2003 داوری می کرد اما تو اون سال مصدوم شد و بعد از اون دیگه نتونست برگرده تو زمین و بازنشسته شد.مارک هرشبک، برادر جان و عموی مایکل و جان کوچیکهمنتظر شنیدن نظرهاتون هستیم. از طریق لینک هایی که میذارم می تونین پادکست میم رو پیدا کنین، گوش بدین و اطلاعات تکمیلی راجبش به دست بیارین.کست باکساپل پادکستگوگل پادکستکانال تلگرام</description>
                <category>پادکست میم</category>
                <author>پادکست میم</author>
                <pubDate>Mon, 19 Aug 2019 03:56:03 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>