<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های میلاد مینا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mina_milad88</link>
        <description>من به ویرگول آمدم که کتاب های خوب را معرفی کنم...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 15:09:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/19341/avatar/rc6YnM.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>میلاد مینا</title>
            <link>https://virgool.io/@mina_milad88</link>
        </image>

                    <item>
                <title>معرفی کتاب آرام جان ؛ روایت زندگی شهید مدافع حریم امنیت، محمد حسین حدادیان</title>
                <link>https://virgool.io/@mina_milad88/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%81%D8%B9-%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-s4hckiow4ke4</link>
                <description>گاهی اوقات فقط تصاویر آدم‌هایی که توی جنگ هشت ساله یا سوریه و یا در انقلاب شهید شده‌اند جلوی چشم به عنوان شهید ردیف می‌شوند.شاید شما هم مثل خیلی‌های دیگر برایتان جالب باشد قصه پسر جوانی که در کف خیابان‌های #شمال شهر تهران شهید شده باشد آن هم نه در دهه شصت؛ در همین دوسال گذشته.محمدحسین متولد 1374، بسیجی مخلص و پیرو خط ولایت و رهبری بود. او از 7 سالگی عضو بسیج بود و در مسجد فعالیت می کرد. در بسیج هم بسیار فعال بود و هم خالصانه به انقلاب و مردم خدمت می کرد و همین شد پله پرش محمدحسین.خون محمد حسین حدادیان را کسانی ریختند که عمری نان و نمک خوردند و بعد غریبانه او را زخم زدند.اواخر بهمن96 در ایام شهادت مظلومانه حضرت زهرا (س) بود که خیابان پاسداران تهران شاهد توحش گرانی موسوم به دراویش و ایجاد ناامنی و به شهادت رساندن سه تن از نیروهای انتظامی بود. محمد حسین که از این آشوب ها و حتک حرمت ها خونش به جوش آمده بود به محل حادثه رفت. در همان لحظات بامداد، او را ابتدا به وسیله اسلحه شکاری مجروح و سپس توسط یک اتومبیل زیر گرفته و در شب شهادت حضرت زهرا(س) به فیض شهادت نائل شد.برای تهیه این کتاب میتونید از طریق لینک زیر اقدام کنید: https://basalam.com/sahifehnoor/product/264844 </description>
                <category>میلاد مینا</category>
                <author>میلاد مینا</author>
                <pubDate>Sun, 15 Mar 2020 06:47:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب غناء</title>
                <link>https://virgool.io/@mina_milad88/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%BA%D9%86%D8%A7%D8%A1-s9nh3fganal8</link>
                <description>متن درس خارج فقه آیت الله خامنه ای در موضوع غناء و موسیقیخرید آنلاین از طریق لینک زیر: https://basalam.com/sahifehnoor/product/136919?ref=830y  امروزه موضوع غناء و موسیقی، فراگیر و جزو مبتلابه ترین مسائل جامعه ی اسلامی است. مسلّماً بخشی از آنچه در جامعه ی اسلامی رواج دارد، از نوع حلالِ غناء و موسیقی نیست و بسیاری از مردم به لحاظ عدم اطّلاع از مرز دقیق غناء و موسیقی حلال و حرام، به غناء حرام مبتلا میشوند و به رغم فتوای رهبر معظّم انقلاب (مدّظلّه العالی) - «یادگیری و تدریس موسیقی و ترویج آن و تشکیل کنسرت موسیقی با گروه خاصّ موسیقی، هرچند موسیقی حلال باشد، با اهداف عالیه ی نظام مقدّس اسلامی سازگار نیست.» - مراکزی به ترویج و اجرای آن در مراسم گوناگون مشغولند.بااین همه و به رغم اهمّیّت و محلّ ابتلاء بودن مسئله، چندان کار علمی محقّقانه و همه جانبه، پس از پیروزی انقلاب درباره آن، صورت نپذیرفته و مردم متدیّن پاسخ روشنی درباره ی بسیاری از مصادیق غناء و موسیقی از حوزه ها دریافت نمیکنند و کلّی گویی و اکتفا به سخنان و تحقیقات محقّقان نیز گرهی نمی گشاید.کتاب حاضر مفهوم غناء و موسیقی حرام را تبیین میکند و زوایای آن را میکاود و ازاین پس حوزه های علوم دینی باید با تطبیق دقیق مفهوم غناء و موسیقی حرام بر مصادیق آن، تکلیف متدیّنان و مراکز مسئول در این زمینه را روشن کنند.درس نامه ی غناء، متن تنظیم شده و ویراسته ی 75 جلسه ی تدریس درس خارج فقه حضرت آیت الله العظمی خامنه ای - رهبر معظّم انقلاب (مدّظلّه العالی) - از جلسه ی 250 در تاریخ 4/آذر/1387 تا جلسه ی 325 مورّخ 6/بهمن/1388 است. https://basalam.com/sahifehnoor/product/136919?ref=830y </description>
                <category>میلاد مینا</category>
                <author>میلاد مینا</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jul 2019 19:15:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب رسول مولتان</title>
                <link>https://virgool.io/@mina_milad88/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84-%D9%85%D9%88%D9%84%D8%AA%D8%A7%D9%86-l15aojv1kuws</link>
                <description> روایتی از زندگی سردار فرهنگی، شهید سید محمدعلی رحیمی به روایت همسر شهید مریم قاسمی زهد خرید آنلاین از طریق لینک زیر: https://basalam.com/sahifehnoor/product/70570?ref=830y  محتوای کتاب از زبان خانم مریم قاسمی زهد بیان می شود و به حق ایشان از امانتی که از شهید بزرگوار سیدمحمدعلی رحیمی در دل و جانشان داشتند جانانه دفاع و به درستی بیان کردند.سیر کتاب از آشنایی و سپس ازدواج و کار فرهنگی در ایران، هندوستان، افغانستان و مولتان پاکستان و شهادت شهید رحیمی را در برمی گیرد و نوع بیان و روابط مذهبی و دینی حاکم بر زندگی هیجده ساله این زوج در واقع در واقع انعکاس یک نوع سبک زندگی اسلامی را مطرح می کند که لازم است تمامی افراد علاقه مند به آشنا شدن با الگوهای زندگی قرآنی و معنوی کتاب شریف «رسول مولتان» را مطالعه کنند. به عبارت دیگر، دختران و پسران ایرانی بایستی با مطالعه این اثر با داشته ها و سرمایه های معنوی ایران اسلامی آشنا شوند. رسول مولتان، به واقع «مقتل مولتان» است، بیان مظلومیت ها و محرومیت شیعیان در خارج از ایران و مظلومیت مضاعف تر برای افرادی چون شهید رحیمی ها که در نقطه اوج گمنامی و تهمت های داخلی و تهدیدهای خارجی فی سبیل ا... برای اعتلای الله جانفشانی کرده اند و همسر بزرگوار این شهید زینب گونه از راه و هدف شهید دفاع کرده است و این اثر هم در راستای بیان اهداف راه شهید و ادامه این راه بیان شده است. علاقه مندان از طریق لینک زیر میتوانند کتاب را تهیه کنند: https://basalam.com/sahifehnoor/product/70570?ref=830y </description>
                <category>میلاد مینا</category>
                <author>میلاد مینا</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jul 2019 18:45:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب ملاصالح : مترجمی که همیشه اسیر بود/ جانباز و آزاده دفاع مقدس/ مترجم صدام،فدایی خمینی</title>
                <link>https://virgool.io/@mina_milad88/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%88-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D9%81%D8%A7%D8%B9-%D9%85%D9%82%D8%AF%D8%B3-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%81%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-f12jexkahwhs</link>
                <description>فراز و نشیب های زندگی یک انقلابی بعضی کتاب ها هستند که حتی افرادی که خیلی اهل مطالعه نیستند را میخکوب می کنند و با قصه ای که دارند و درگیری ای که برای مخاطب به وجود می آورند خواندنشان را تبدیل به یک تجربه شیرین برای خواننده می کنند. کتاب «ملاصالح» از این دست کتاب هاست.  اسارت به تنهایی مفهومی سنگین و باورنکردنی دارد.کتاب ملاصالح تصویری است از اسارت مردی که طعم زندان را در سه برهه از زمان یعنی قبل از انقلاب، بعد از انقلاب و دوران جنگ تحمیلی چشیده است. البته اجازه بدید قدری کاملتر توضیح بدم اساساً خواندن کتابی که شخصیت اصلی اش تجربه زندان رفتن در رژیم پهلوی، حزب بعث و جمهوری اسلامی را دارد و رفیق تیمسار عزاوی مشاور عالی صدام و علی فلاحیان وزیر اسبق اطلاعات است و همچنین در کنار فراز و نشیب های مختلف در زندگی حتی در حادثه ی دو سال پیش منا هم حضور داشته به خودی خود می تواند جذاب باشد و تبدیل به یکی از گزینه های اصلی برای یک مطالعه ی لذت بخش شود. زندگی «ملاصالح» سرشار از عبرت های مهم از دل تاریخ و برای نسل امروز است. کسانی که می خواهند مبارزان انقلابی را بشناسند و کسانی که می خواهند جا پای آن ها بگذارند حتماً باید این کتاب را مطالعه کنند چرا که کسی مثل ملاصالح بدون شک الگوی یک مبارز مخلص و همیشه پا به رکاب محسوب می شود.از نکات عجیب زندگی وی این است که در سال های اولیه ی انقلاب که او یکی از انقلابیون شاخص بوده نشستن پشت میز و گرفتن مناصب مختلف او را وسوسه نکرده و در کوران حوادث جنگ مسئولیت مأموریت برون مرزی و رساندن سلاح به مخالفان صدام در عراق را به عهده می گیرد. یا حتی پیش از آن در حالی که این امکان را داشته تا به رده های بالایی در جمهوری اسلامی برسد اما مجری بخش عربی رادیو آبادان می شود و این تکلیف را به کار دیگر ترجیح می دهد. در کنار این مدل زندگی خانواده ی «ملاصالح» نیز جالب توجه است. اگر چه بدون شک وی به دلیل سابقه ی مبارزاتی می تواسنت بعد از انقلاب از امکانات و خدمات دولتی برای آسایش خانواده اش بهره مند شود اما ترجیح داد تا اهل و عیال اش به مانند سایر خانواده های آبادانی در شهرک جنگ زدگان در اراک زندگی کنند. تصمیمی که هزینه ی سنگینی هم برای ملا صالح دارد و «مجاهد» اولین فرزندش به دلیل مشکلات و کمبود امکانات جنگ زدگان فوت می کند.شاید بتوان به نوعی ملاصالح را «عزتشاهی» خوزستان نامید. مبارزی که حتی پس از بازگشت از اسارت به جرم جاسوسی دستگیر می شود و با حکم «علی فلاحیان» مشروط تا بازگشت اسرا و شهادت دادن له یا علیه اش آزاد می شود و پس از بازگشت «سید علی اکبر ابوترابی» است که بی گناهی او ثابت می شود. خواندن این کتاب تجربه ی یک مطالعه ی شیرین را به کامتان خواهد نشاند و علاوه بر آن موتورتان برای خواندن کتاب های دیگر گرم می شود. برای اینکه یک سوی دیگر بخشی از قصه ی کتاب «ملاصالح» را هم ببینید با کتاب «آن بیست و سه نفر» این مسیر را ادامه دهید چرا که مترجم ملاقات مشهور آن ها با صدام حسین همین ملاصالح قاری بوده و اتفاقاً همان یکی از دلایلی می شود که به او اتهام جاسوسی و همکاری با بعثی ها علیه ایران را بچسبانند. علاقه مندان میتوانند از طریق لینک زیر کتاب را تهیه کنند https://basalam.com/sahifehnoor/product/86288?rank=1 </description>
                <category>میلاد مینا</category>
                <author>میلاد مینا</author>
                <pubDate>Fri, 10 May 2019 13:40:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید مطالب من در سال ۹۷</title>
                <link>https://virgool.io/@mina_milad88/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B7-cshijhd2q9ia</link>
                <description>من در سال گذشته، در مجموع ۳ مقاله در ویرگول منتشر کردم. در طول این سال مقالات من ۳۴ مرتبه لایک شدند و ۸ نظر نیز بر روی آن‌ها ارسال شد. با مطالعه این مقالات، ۲۲ نفر تصمیم گرفتند تا من را در ویرگول دنبال کنند تا از مقالات بعدی من باخبر شوند.مخاطبیندر طول این سال، مقالات من توسط ۱,۰۲۳ نفر در ویرگول مطالعه شده است. مدت زمانی که این افراد در حال مطالعه‌ی آن‌ها بوده‌اند برابر با ۳۶,۸۸۱ ثانیه است. اگر فرض کنیم در حال حاضر جمعیت ایران ۸۰ میلیون نفر است، این یعنی من توانسته‌ام سرانه مطالعه کشورم ایران را ۰/۰۰۰۴۶۱ ثانیه افزایش دهم. شاید بتوانیم این عدد را به «اثر پروانه‌ای» تشبیه کنیم؛ چرا که هر کدام از نویسندگان در ویرگول توانسته‌ایم عددی کوچک را به سرانه مطالعه کشور اضافه کنیم اما مجموعِ تک تکِ این اعداد، یک عدد بزرگ شده است. من در کنار سایر کاربرانِ ویرگول توانستیم در سال ۹۷، سرانه مطالعه ایران را ۴/۱۲۲۳۴۳ ثانیه افزایش دهیم.می‌توانیم برای سال ۹۸، اتفاقات بزرگتری را رقم بزنیم.ویدیوی آمار مخاطبین من را ببینید: https://cdn.virgool.io/annual-report-97/ndwzmr4b21nc-Ooln.mp4 </description>
                <category>میلاد مینا</category>
                <author>میلاد مینا</author>
                <pubDate>Thu, 11 Apr 2019 09:37:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب یادت باشد: عاشقانه ترین کتاب مدافع حرم</title>
                <link>https://virgool.io/BookReading/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%81%D8%B9-%D8%AD%D8%B1%D9%85-gkgn7ciyhqw2</link>
                <description>کتاب «یادت باشد» روایتی است عاشقانه از زندگی یک شهید مدافع حرم که پاییز سال ۸۹ به کربلا رفت، پاییز سال ۹۱ عقد کرد، پاییز سال ۹۲ ازدواج کرد و نهایتاً در پاییز سال ۹۴ در دفاع از حرم مطهر حضرت زینب کبری(س) به شهادت رسید! شهید حمید سیاهکالی. «یادت باشد»کتابی است که می‌شود ساعت‌ها با آن خندید و روزها با آن اشک ریخت. کتاب را که ورق می‌زنی انگار برایت همه شهدا تصویر می‌ شوند و تازه می‌فهمی آنهایی که فدایی زینب شدند، چقدر شبیه هم هستند. فرقی نمی‌کند اسمشان چه باشد! محمد بلباسی، محسن حججی، مصطفی صدرزاده، مهدی نوروزی یا حمید سیاهکالی و... اینها همگی «یادشان بود» تا ما «یادمان باشد» راه، از آسمان می‌گذرد!اگر دنبال کتابی برای آرامش روح، برای پیدا کردن راه یا حتی برای هدیه دادن به بهترین عزیزانتان هستید، این کتاب را حتما بخرید و بخوانید و هدیه بدهید. از آن دست کتاب‌هایی که نمی‌شود بدون گریه تمام کرد! از آن دست کتاب‌هایی که دوست نداری تمام شود، از آن دست کتاب‌هایی که وقتی به آخر می‌رسی، نمی‌دانی اول راهی یا آخر راه! فقط می‌شود گفت باران کلمات که می‌بارد، دلمان برایشان تنگ می‌شود، راه می‌افتیم بدون چتر؛ ما بغض می‌کنیم، آسمان گریه!سخنان رهبر انقلاب اما برگی دیگر از این کتاب را نشان داد؛ آنجا که گفتند اخیراً کتابی را خوانده‌اند که ماجرای زندگی زن و شوهر دهه هفتادی را روایت میکند و از ماجرای نذر روزه‌گرفتنشان برای برپایی مجلس بدون گناه عروسی گفتند و اشاره‌شان به کتاب «یادت باشد» بود؛ آقا گفتند که ماجرای این جوانان باید در تاریخ ثبت شود؛ و اشاره کردند که « اینها مال قضایای صد سال پیش و دویست سال پیش نیست، مال سال ۹۴ و ۹۵ و مال همین سالها است، مال همین روزهای در پیش [روی] ما است؛ امروز این است. در نسل جوانِ ما یک چنین عناصری حضور دارند، یک چنین حقیقت‌های درخشانی  در آنها حضور دارد و وجود دارد؛ اینها را باید یادداشت کرد، اینها را باید دید، اینها را باید فهمید. فقط هم این [یک نمونه] نیست که بگویید «آقا! به یک گل بهار نمیشود»؛ نه، بحث یک گل نیست؛ زیاد هستند از این قبیل. این دو -زن و شوهری که عرض کردم- هر دو دانشجو بودند که البتّه آن پسر هم بعد میرود شهید میشود.برشی از  کتاب یادت باشد: سر سفره که نشست گفت: «آخرین صبحونه رو با من نمی‌خوری؟!»؛ با بغض گفتم: «چرا این‌طور میگی؟ مگه اولین باره میری مأموریت؟!» گفت: «کاش می‌شـد صداتو ضبط می‌کردم با خودم می‌بردم که دلم کمتر تنگت بشه». گفتم: «قرار گذاشتیم هر کجا که تونستی زنگ بزنی، من هر روز منتظر تماست می‌مونم، منو بی‌خبر نذار».با هر جان کندنی که بود برایش قرآن گرفتم تا راهیش کنم، لحظه آخر به حمید گفتم: «حمید تو رو به همون حضرت زینب(س) هرکجا تونستی تماس بگیر». گفت: «جور باشه حتماً بهت زنگ می‌زنم، فقط یه چیزی، از سوریه که تماس گرفتم چطوری بگم دوستت دارم؟ اونجا بقیه هم کنارم هستن، اگه صدای منو بشنون از خجالت آب میشم»؛ به حمید گفتم: «پشت گوشی به جای دوستت دارم بگو یادت باشه! من منظورت رو می‌فهمم». از پیشنهادم خوشش آمده بود، پله‌ها را که پایین می‌رفت برایم دست تکان می‌داد و با همان صدای دلنشینش چندباری بلند بلند گفت: «یادت باشه! یادت باشه!» لبخندی زدم و گفتم: «یادم هست! یادم هست.» علاقمندان جهت تهیه کتاب میتونند از طریق لینک زیر اقدام کنند: http://basalam.ir/new/sahifehnoor/product/47910 </description>
                <category>میلاد مینا</category>
                <author>میلاد مینا</author>
                <pubDate>Thu, 06 Dec 2018 01:37:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشنایی با شهید «حججی» متفاوت در کتاب «سربلند»</title>
                <link>https://virgool.io/@mina_milad88/httpsvirgooliominamilad88%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AD%D8%AC%D8%AC%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF-gzfn03pmh35n-gzfn03pmh35n</link>
                <description> شهید «محسن حججی» جاری در کتاب سربلند، شباهت اندکی با «محسن حججیِ» تک بُعدی معرفی شده در رسانه‌ها دارد. خنده‌ها و شوخی‌ها و شیطنت‌هایش، تلاش‌های شخصی‌اش، اهل بزم و تفریح بودنش، عاشقانه‌ها و پدر بودنش، تحولات اندک اندکش، همه و همه زیباستبرشی از کتاب سربلند: «برای هفته‌ی دفاع مقدس، نمایشگاه کتاب راه انداختیم. مشغول چیدن وسایل بودیم. خانمی آمد و پرسید که درِ «کتاب‌شهر» را باز نمی‌کنید؟ وقتی جوابش را دادم و رفت، محسن پرسید: «می‌شناختی؟» گفتم: «نه! ولی فکر کنم از بچه‌های مؤسسه باشد!» فردا که نمایشگاه افتتاح شد، دیدم محسن نیست.- سید من برم چند تا عکس بگیرم.نگو این خانم در غرفه‌ی بسیج خواهران مشغول بود. آقا محسن هم هی می‌رفت عکس بگیرد؛ حالا از چی، خدا می‌داند! یک روز آمد که می‌خواهم بروم خواستگاری این خانم. گفتم: «این دختر، لقمه‌ی دهن تو نیست» هیچ نقطه‌ی اشتراکی نداشتند. نه فرهنگی، نه مالی، نه سبک زندگی. یک روز با اعصاب خرد نمایشگاه را ول کرده بود به امان خدا. مردم فکر کرده بودند این کتاب‌ها نذری است، همه را برده بودند.یک هفته قبل از عید غدیر با موتور آمد «کتاب شهر»، یک خانم هم ترکش. همان دختری بود که همه مخالف ازدواجشان بودند، خانم عباسی! جا خوردم. گفت: عقد کردیم.»بخشی از کتاب «سربلند»، صفحات 165 و 166دوستان میتونند این کتاب ارزشمند و خواندنی را از لینک زیر تهیه کنند http://basalam.ir/sahifehnoor/product/57558 </description>
                <category>میلاد مینا</category>
                <author>میلاد مینا</author>
                <pubDate>Tue, 04 Dec 2018 01:58:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot; یک خواندنیِ دوست‌داشتنی&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@mina_milad88/%DB%8C%DA%A9-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C%D9%90-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-zp0tulorrwoh</link>
                <description>کتاب وقتی مهتاب گم شد؛ خاطرات جالب علی خوش لفظ که فضای جدیدی در روایت خاطرات دفاع مقدس برای مردم خلق کرده است.&quot; گزیده ای از این کتاب به یاد ماندن&quot;از گروهان ما تقریباً 45 نفر، یعنی نصف نیروها  سالم یا مجروح بودند و می‌توانستند به عقب برگردند و از مجموع سه گروهان فقط دو گروهان باقی مانده بود...یکی از بسیجی‌ها آمد. اهل منطقه حاشیه‌ای و محروم همدان. شغلش کارگری بود، اما آنجا شده بود یک تیربارچی قابل و نترس که خیلی رویش حساب می‌کردم. دور و برم می‌پلکید و می‌خواست چیزی بگوید، اما برایش سخت بود. پرسیدم: «برادر سهرابی، خبری شده؟»سرش را پایین انداخت و سرخ شد._معذرت می‌خوام. من متاهلم.با خوش‌رویی جواب دادم: «اینکه عذرخواهی ندارد. خدا به خودت و خانواده‌ات خیر بدهد.»_یکی از همدان آمده و گفته خدا به من یک دختر داده._این هم که خیر است. خداوند در سایه نام حضرت زهرا حفظش کند._آخر می‌دانی، زمستان است و همدان هم سرد. می‌دانم که خانواده‌ام حتی نفت برای گرم کردن خانه ندارند. اگر اجازه بدهی برگردم، چند روز کار کنم، نفت آن‌ها را که تامین کردم دوباره برمی‌گردم.از لحن او شرمنده شدم. می‌دانستم که راست می‌گوید و دنبال بهانه برای عقب رفتن نیست، اما با این حال فقط به فکرم رسید که با خشوع از او یک درخواست بکنم: «برادر سهرابی، می‌دانی که نیروها کم شده‌اند. کار تو را شاید کس دیگری نتواند انجام بدهد. اگر موافق باشی و راضی باشی فقط دو شب بمان. روز سوم حتماً به مرخصی می‌فرستمت.»او هم سرش را پایین انداخت و همان جا ماند.تقدیر چنین بود که او شب بعد در دژ نهر جاسم در شلمچه شهید شود و دخترش را نبیند...خرید انلاین این کتاب ارزشمند:http://yon.ir/id8dF</description>
                <category>میلاد مینا</category>
                <author>میلاد مینا</author>
                <pubDate>Tue, 16 Oct 2018 00:17:10 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>