<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مریم نژادقاسمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@miqasemi</link>
        <description>مشغول زراعت</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 01:37:15</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>مریم نژادقاسمی</title>
            <link>https://virgool.io/@miqasemi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>در میانه‌ی طیف</title>
                <link>https://virgool.io/@miqasemi/%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D8%B7%DB%8C%D9%81-f5xxtodpnj07</link>
                <description>گرمای سنگ دستانت را می‌سوزاند، آفتاب بی‌رحمانه بر شانه‌هایت می‌کوبد.نفس‌هایت به شماره افتاده‌اند و تنهای چیزی که می‌دانی این است که باید تخته‌سنگ را به قله برسانی.قدم‌های آخر را برمی‌داری، قله را فتح می‌کنی، اما تخته‌سنگ چشم روی تمام تلاش‌هایت می‌بندد و به پایین کوه می‌غلتد - همان‌جایی که صبح حرکت را آغاز کرده بودی. پایانی که تنها می‌تواند آغازی دیگر باشد.اگر او مجبور نبود هر روز تخته سنگ را بالا ببرد، آیا از زندگی لذت می‌برد؟ این رنج بی‌پایان بخشی از لذت ممکن او بود؟.ما در میان طیف‌ها زندگی می‌کنیم: طیف‌هایی گسترده از بی‌نهایت نقطه‌ی میانی، که میان دو قطب نهایی به دام افتاده‌اند.با این حال، ذهن ما تمایل دارد دنیا را تنها از خلال همین قطب‌ها بشناسد.این یک گرایش روانشناختی بنیادین است: تفکر سیاه‌وسفید، یا تفکر دوقطبی.وقتی دنیا را صرفاً سیاه یا سفید می‌بینیم، بار شناختی‌مان کاهش می‌یابد. تصمیم‌گیری آسان‌تر می‌شود، و این، در ظاهر، بهینه می‌نماید.در جهان نخستین، باید به سرعت میان خطرناک و بی‌خطر تمایز قائل می‌شدیم؛ تصمیمی که گاه تفاوت مرگ و زندگی بود.ذهن ما برای بقا، دنیا را دوپاره می‌کرد.اما امروز چطور؟در جهانی که مفاهیم تغییر شکل می‌دهند، درهم می‌آمیزند، در جهانی که مرزهای معنا روز به روز نرم‌تر می‌شوند، می‌توان همچنان با این عینک ساده‌انگارانه به جهان نگاه کرد؟.william blake - The Ancient of Daysاز رایج‌ترین دوگانه‌هایی که به واسطه این گرایش شکل گرفته‌اند، مفهوم درد و لذت است.این دو در ساختار مغز ما چنان متضاد پنداشته شده‌اند که به ندرت فرصتی برای درک رابطه عمیق و پیچیده‌ی آنها پیدا می‌کنیم.در دنیایی که می‌شناسیم تنها زمانی به لذت می‌رسیم که از درد عبور کنیم. این منطق ساده، ساختار بسیاری از رفتارها، انتخاب‌ها و رویاهای ما را شکل می‌دهد.در پشت پرده تمام تلاش‌ها، دغدغه‌ها - حتی اگر به نام نجات جهان باشد- صدایی آرام اما قدرتمند می‌‌پیچد:فرار از درد، رسیدن به لذتاین میل، از اعماق تاریک وجودمان بر‌می‌خیزد.در مسیر رسیدن به سطح آگاه، بارها تراشیده، فیلتر می‌شود و در نهایت، شکلی می‌یابد که با تصور ما از خودمان هماهنگ باشد.ما در میان این طیف‌ها زندگی می‌کنیم، اما معمولا تنها دو قطب را می‌بینیم و آنچه میان آن‌هاست در هاله‌ای از فراموشی محو می‌شود.درد و لذت برخلاف ظاهر متضادشان، در یکدیگر به شدت تنیده‌ شده‌اند. این دو برای یافتن معنا به هم نیاز دارند؛ بدون رفرنس درد، تجربه لذت انسانی بی معنا می‌شود.دنیایی بدون درد، دنیایی بدون لذت است. و دنیایی بدون لذت، دنیای بدون درد است. چرا که در غیاب تضاد، معنا از بین می‌رود.نظام معنایی ما، جایی برای پذیرش این همزیستی متصور نیست..ما همچنان با منطق صفر و یک، با قضاوت‌های فوری، در پی فرار از قطب درد و رسیدن به قطب لذت هستیم.اما شاید سیزیف، این محکوم ابدی، در لحظه‌ای میان قله و دامنه، جایی که نفس‌های آخر به لبانش می‌رسند، حقیقتی را لمس می‌کند:شاید راز لذت، نه فرار از درد، که در آشتی با آن نهفته باشد.و شاید انسان بودن یعنی رقصیدن در میانه طیف درد و لذت، بی‌نیاز از قهرمان شدن، بی‌نیاز از نجات یافتن...وقتی طیف‌های ظریف حقیقت و تجربه را نمی‌بینیم، نه تنها از خطاهای شناختی رنج می‌بریم، بلکه فرصت لمس شکوه بی‌مرز زندگی را نیز از دست می‌دهیم.زیرا در آنجا، همان نقطه‌های میانی فراموش‌شده، جایی که درد و لذت، امید و نومیدی، شکست و پیروزی در هم می‌آمیزند، حقیقت انسان بودن نهفته است...و شاید، شجاعت واقعی، نه در دویدن به سوی قطب‌ها، که در ماندن در دل همین خاکستری‌های بی‌نام باشد.</description>
                <category>مریم نژادقاسمی</category>
                <author>مریم نژادقاسمی</author>
                <pubDate>Sat, 26 Apr 2025 15:32:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گزارش پروژه رهنما - دو</title>
                <link>https://virgool.io/@miqasemi/%D8%AF%D9%88%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D9%85-%D8%AA%D9%86%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-%D8%AA%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D9%88-prxvcwnizmd1</link>
                <description>خب تیکه‌های پازل مشخص شدن!  الان داستان کاربرمونو می‌دونیم. وقتشه داستان رو عملی کنیم.  همزمان که عینک پرسونا هامون رو چشممونه باید ساختار نهایی راه‌حل‌ها را مشخص کنیم. برای شروع تلاش کردیم وایرفریم نهایی خودمون رو با استناد به اسکچ‌هامون و یوزرفلو مشخص کنیم. از میرو به فیگما اسباب‌کشی و شروع به چیدن خشت هامون کنار هم کردیم.یک نکته‌ای که این گوشه باید بهش اشاره کنم اینه که ما حتی برای وایرفریممون هم یک یوآی کیت کوچولو در نظر گرفته بودیم تا کارامونو سریع‌تر پیش ببریم!در نهایت ما به بیست و چهار صفحه وایرفریم نهایی رسیدیم که تعدادی از اونها رو در زیر میارم.تعدادی از صفحات وایرفریم وایرفریممون که تموم شد و ما متوجه شدیم جریان کاربر از چه صفحه‌ای شروع و به چه صفحه‌ای ختم می‌شه، این سوالو از خودمون پرسیدیم آيا مشکلات زهرا با این محصول حل می‌شه؟خودمونو گذاشتیم جای زهرا و پرسیدیم آیا می‌تونه مشکل عدم تمرکز زهرا رو حل کنه؟آیا می‌تونه مشکل عدم ارتباط تیمی‌ایش رو حل کنه؟با تقریب خوبی به جواب رسیدیم اما می‌دونستیم هیچ چیز مثل تست نهایی نمی‌تونه ایده‌ی ما رو اثبات کنه.پس وقتش بود تا خشت‌های خودمون رو کنار هم بچینیم. استایل خشت‌ها بر اساس ویژگی‌های زیر انتخاب کردیم:１.گرم بودن２.پر جنب و جوش بودن３.و مطمئن بودنرنگ بک‌گراندمون نشون دهنده گرمی، رنگ اصلیمون نشون دهنده جنب و جوش و رنگ ثانویه‌امون نشون دهنده اطمینان بود.رنگ های انتخابیبرای اینکه خشتامون ساختار خوبی داشته باشن ما از کامپوننت‌های دیزاین سیستم مورف استفاده کردیم. (البته با کمی تغییرات!)تعدادی از صفحات با UIهمگام با طراحی بصری ما پروتوتایپ خودمون رو هم کامل کردیم تا برای مرحله بعد، یعنی تست کاربردپذیری آماده باشیم.می‌خوایم ببینیم دیزاین ما تا چه حد کاربردپذیره؟ و برای این تست ما دو فلو متفاوت رو در نظر داشتیم:زهرا از صفحه خانه خالی شروع می‌کنه و کلندرش رو سینک می‌کنه سپس وارد نقشه راه تیمی می‌شه تا بتونه با تیم سینک بشه و وقتی می‌بینه تسکی براش وجود نداره یک تسک پیشنهاد می‌ده به مدیر و در نهایت این پیشنهاد تسک باعث می‌شه ۱۰ امتیاز به پروفایلش اضافه بشه.زهرا یکسری تسک داره و می‌خواد ۲۵ دقیقه برای انجامشون وقت بذاره (تکنیک پومودر) و در ادامه زهرا نیمه کاره تمرکزشو رها می‌کنه و در گزارشش هم می‌نویسه موانعش روتست خود را در Maze تعریف کردیم و برای افرادی از جامعه هدف خودمون فرستادیم و خواستیم تا اون رو تست کنند.خوشبختانه افراد در انجام تسک‌هایی که براشون تعریف شده بود هشتاد درصد موفق بودند.گزارش تست کاربردپذیری البته متوجه موضوعات دیگری شدیم مانند اینکه افراد در صفحه گزارشات خودشون نیاز داشتند زمانی که بین هفته قبل و بعد جا به جا میشوند بتوانند دوباره به هفته جاری برگردند، که نتیجه آن اصلاح دیزاین صفحه گزارشات شد.گزارش تست کاربرد پذیریدر این مرحله پروژه ما و دورمون تموم شد. اما همیشه جای بهتر شدن هست و اپ ما برای بقا نیاز داره تا همواره در چرخه تست/فیدبک/تصحیح بمونه.</description>
                <category>مریم نژادقاسمی</category>
                <author>مریم نژادقاسمی</author>
                <pubDate>Thu, 25 Nov 2021 16:15:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گزارش پروژه رهنما - یک</title>
                <link>https://virgool.io/@miqasemi/%D8%AF%D9%88%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D9%85-%D8%AA%D9%86%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%BE%D8%B1%D9%88%DA%98%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AA%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%86%DA%AF-saulfvsxtfif</link>
                <description>الان روز دیگه تقریبا هممون حداقل یکبار اسم دورکاری به گوشمون خوردهاول با خودم فکر میکردم که دورکاری و WORK FROM HOME یه اتفاقی در نتیجه جهان مدرنه اما یکم دیگه که دقت کردم به نظرم اومد که کشاورزان، خانه داران و ... مدت زمانی زیادیه که دارن با روش WORK FROM HOME کار میکنند.درسته که شاید قدمت این نوع کارکردن خیلی به عقب برگرده. اما واقعا انسان امروزی وقتی مجبور شد خونه نشین بشه و ریموت کارهاش رو بکنه با مسائلی مواجه شد که شاید دورکاران نسل های قبلی خیلی دگیرشون نبودن.از اون چالش ها به کاهش بهره وری میشه اشاره داشت که خودش معلول اتفاق های متفاوتی بود و فهمیدن این اتفاق ها چندان که به نظر میرسه کار ساده ای نیست. ما برای فهمیدن عمیق این مسائل، با تمرکز بر جامعه دورکاران بین بیست تا چهل سال تحقیقات خودمون رو شروع کردیم.اولین گام اون مصاحبه با دوازده نفر از افراد این جامعه و به طور موازی با اون تحقیقات دست دوم بود.در نتیجه تحقیقات کیفی، ما به مسائل اولویت دار کاربران رسیدیم و با دسته بندی مسائل به بورد زیر رسیدیم.نتایج تحقیقات کیفیکه در ادامه ماتریس آیزن هاور برای ما فرصتی فراهم کرد تا مسائل استخراج شده را به درستی اولویت بندی کنیم.اولویت بندی بر اساس ماتریس آیزن هاوربه طور موازی با تحقیقات کیفی، تحلیل کمی پرسشنامه در SPSS اتفاق افتاد که به ما بینش های خوبی درباره میزان رضایت افراد از ارتباط با همکاران، تاثیر جنسیت افراد در میزان رضایت از مسائل و ... داد.نتایج تحلیل کمی در SPSSمسائل اولویت داری که برا ما بولد شد:پایین بودن بهره وری به علت آگاه نبودن از نقشه راه تیمی مسئولیت پذیری و تعریف درست مسئولیت اکنون با توجه به مسائل استخراج شده، تحلیل کمی و ویژگی ها تاثیرگذار در نوع دورکاری افراد موفق به شناسایی پرسونا خود شدیم.پرسونای ما در دو دسته بندی کارمند و کارفرما قرار داشت. که سه پرسونا در دسته کارمندان و دو پرسنای متفاوت در دسته کارفرمایان داشتیم.پرسونا کامندانپرسونا کارفرمایان که با توجه به نیازهایی که ما میتونستیم پوشش بدیم و هم پوشانی که بین نیازهای پرسونا ها وجود داشت ما یک پرسونای کارمند(زهرا مجد/ کارمند پر چالش) و یک پرسونای کافرما (منیره منصوری / کارفرما همدل) را اساس گام های بعدی خود قرار دادیم.پرسونا کارمندپرسونا کارفرمااز این نقطه به بعد ما تمام تلاش خودمون را کردیم تا از پشت عینک زهرا و منیره به مسائل نگاه کنیم و اولویت های آن ها را در تمام مسیر در نظر داشته باشیم.فاز تحقیقات خود را با بنچ مارک به پایان رسوندیم و بنچمارک ما در سه سطح متفاوت اتفاق افتاد.  اپ های داخلی چون میزیتو و بهتایمبنچ مارک میزیتو و بهتایم تسک منیجر هایی مقل ترلو و جیرا بنج مارک جیرا و ترلو  اپ هایی برای  جلسات مثل زوم و گوگل میتبنچ مارک گوگل میت و زومبا توجه به مسیری که طی کردیم ارزش پیشنهادی ما طیف محدود و محدودتری پیدا میکرد تا در انتها تبدیل به دو گزینه: ایجاد حس رقابت مثبت بین اعضا  جذاب تر کردن فرآیند انجام تسک و گزارش دهیشد.ادامه راه را با در نظر گرفتن ارزش پیشنهادی و تمرکز بر دو حوزه اصلیتعامل و ارتباط تیمیانگیزه و مهارت نرم افرادایده پردازی فیچر های خودمون رو آغاز کردیم و با کمک منتورمون (حسین محمودوند) تونستیم امتیاز درستی به میزان تاثیرگذاری  و سختی پیاده سازی آنها بدیم.ایده پردازیبا توجه به امتیازها این امکان رو داشتیم تا فیچر های اصلی خودمون رو از دل بقیه ایده ها بیرون بکشیم. فیچر ها شامل:نقشه راه تیمی قصد ما برای ارائه این فیچر، ساده تر شدن آنبورد کردن افراد تیم بود. که تلاش کردیم افراد تیم را از KPI های مشخص مطلع کنیم و برای آن از فریمورک OKR  استفاده کردیم.لیدر بورد  که آن را برای انگیزش افراد و همچنین ایجاد رقابت مثبت بین اعضا تعریف کردیم. فوکوس مود آن را حالتی در نظر گرفتیم تا افراد در زمان مشخص با تمرکز بیشتر تسک های مورد نظر خودشون رو انجام بدهند.اکنون که فیچر های نهایی را انتخاب کردیم فرصت این بود تا اونا رو از دنیای افکارمون خارج کنیم و بهشون فرصت بدیم در دنیای واقعی حضور داشته باشن. اول یه نمونه خام از هر فیچر ایجاد کردیم که در واقع اسکچ ما بود.اسکچینگو با استناد به اسکچ ها و تمام حالت های احتمالی که ممکن بود در نتیجه استفاده از فیچر ها پیش بیاید، یوزر فلو و معماری اطلاعات ما شکل گرفت.یوزرفلو گام های باقی مانده ما وایرفریمینگ، UI، پروتوتایپ و تست کاربرد پذیری است که در قسمت دوم توضیح خواهم داد.پ.ن: همه تصاویر خروجی اطلاعات پروژه ما در miro است.</description>
                <category>مریم نژادقاسمی</category>
                <author>مریم نژادقاسمی</author>
                <pubDate>Thu, 25 Nov 2021 12:24:47 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>