<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های mirneshaneh</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mirneshaneh</link>
        <description>کانون فرهنگی هنری امام حسین (ع) - میرنشانه / کاشان</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 08:10:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/211748/avatar/a2Q0pt.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>mirneshaneh</title>
            <link>https://virgool.io/@mirneshaneh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>به بهانه‌ی روز جهانی زن</title>
                <link>https://virgool.io/@mirneshaneh/international-womens-day-b4cbsapdwem3</link>
                <description>8 مارس – ۱۷ اسفندگردآوری و تلخیص:شراره میرزازادهفمینیسم - خواسته‌ی زنان چیست؟زنان کمتر از یک دهم درآمد جهانی را دریافت می‌کنند، اما دو سوم کار جهان را انجام می‌دهند. با اینکه درآمد زنان کمتر از مردان است، مدت زمان کار آنان بیشتر از مردان است. مدت زمان کار زنان در کشورهای مختلف از دو ساعت، الی دوازده/سیزده ساعت در هفته بیشتر از مدت کار مردان است. چنان‌چه کار در خانه و مراقبت از بچه را نیز در نظر گیریم، زنان به طور متوسط شصت تا هفتاد ساعت در هفته کار می‌کنند.عقل سلیم با نظر به واقعیاتی از این دست به سادگی می‌تواند به این پرسش که «زنان چه می‌خواهند؟» پاسخ گوید. این واقعیت‌ها در عین حال گویای این نیز هست که چرا امروزه در سراسر جهان جنبش‌ها و سازمان‌های زنان وجود دارد که هدف برخی از آن‌ها نه تغییر موقعیت زنان که حفظ آن است. در ضمن در میان جنبش‌های خواهانِ تغییر، دغدغه‌ها و چشم‌اندازهای متعارض بسیار نیز وجود دارد.هنگامی که در اواخر دهه ۱۹۶۰ گروه‌های زنان تشکیل شد، گاهی نسبت به واژه فمینیسم نوعی بدگمانی وجود داشت و به جای آن اصطلاح «آزادی زنان» به کار می‌رفت. تصور می‌شد که فمینیسم بسیار محدود است، زیرا تنها حقوق مدنی و سیاسی زنان را در برمی‌گیرد. برای مثال عنوان یکی از کتاب‌های حاوی برگزیده‌های مسائل زنان از فمینیسم تا آزادی بود. در مقابل، هنگامی‌که آماندا سباستیِن (Amanda Sebestyen) در ۱۹۸۸ کتابی درباره تاریخ جنبش جدید در بریتانیا تدوین کرد، آن‌را از آزادی زنان تا فمینیسم نامید؛ او می‌گوید:آزادی، زمانی وجههء همت هزار مکتب فکری گوناگون بود.آزادی زنان خود را یکی از میان آن انبوه مکاتب دید.استفاده از واژه «فمینیسم» برای برجسته‌تر کردن ستمدیدگی خاص زنان در ارتباط با مردان بود تا مانع از محو شدن آن در انبوه روابط نابرابر موجودِ دیگر در جامعه شود. بنابراین، فمینیسم گاهی تنها به مبارزات زنان بر ضد ظلم و ستم حاکم بر مناسبات جنسیتی اطلاق می‌شود. حال آنکه، عملا فعالیت‌های زنان، چه در زمان حال و چه در گذشته، غالبا بر ضد مناسبات نابرابری بوده که به یکدیگر مرتبط‌اند و جنبه‌های بسیاری از مقاومت در عرصه فرهنگ و زندگی روزمره را که فقط مربوط به جنسیت هم نیست، در برداشته است.جودیت آستلارا (Judith Astelarra) در ۱۹۴۸ تعریف زیر را از فمینیسم به دست می‌دهد:فمینیسم طرحی برای دگرگونی اجتماعی و نیز جنبشی برای پایان بخشیدن به سرکوب زنان است. با توجه به این دو جنبه، فمینیسم همواره به عنوان جلوه‌ای از جوامع تاریخیِ بستر رشد خود، وجود داشته و تحت تاثیر ویژگی‌های خاص اجتماعی و اقتصادی و سیاسی آن جوامع قرار گرفته است. جنبش فمینیسم دارای تاریخی طولانی از عصیان کم و بیش سازمان یافته بوده، اما همواره به مخالفت با آن دسته از نهادهای اجتماعی می‌پرداخته است که فرودستی زنان را میسر می‌ساختند. این مخالفت جدای از دیگر اشکال مبارزه اجتماعی نبوده و این ارتباط هم بر ایدئولوژی و هم بر سازماندهی جنبش تاثیر می‌گذاشته است.«فمینیست‌های لیبرال» بر این استدلال پای می‌فشارند که زنان باید در جامعه از فرصت‌های برابر برای کسب شغل و تحصیلات برخوردار شوند و با تبعیض بر ضد زنان مخالفت می ورزند.«فمینیست‌های سوسیالیست» بر این باورند که زنان نه تنها از دست مردان ستم می‌کشند بلکه دچار اشکال دیگر فرودستی از جمله نابرابری طبقاتی و نژادی نیز هستند.واژه «فمینیست» را شارل فوریه (Charles Fourier) ، سوسیالیست فرانسوی، در اوایل سده نوزدهم ابداع کرد. او در ذهن خود «زن جدید»ی را تصور می‌کرد که هم جامعه را دگرگون سازد و هم خود به دست جامعه‌ای استوار بر همکاری و همیاری، به جای هم چشمی و سودجویی، دگرگون گردد.نظریات او بر بسیاری از زنان تاثیر گذاشت و رهایی فردی را با رهایی جامعه تلفیق کرد. بدین معنا، تغییر خویش بخشی از تغییر جهان به شمار رفت.فمینیسم - جنسیتمسئله جنسیت را فمینیست‌ها در دهه 1970 ابداع کردند، تا وسیله‌ای برای شناخت این مسئله باشد که نسبت زنان با مردان در همه فرهنگ‌ها یکسان نیست و جایگاه زنان در جامعه در گذر زمان تغییر کرده است. بنابراین، نظریه جنسیت هم برای زنان و هم برای مردان، جایگاهی اجتماعی قائل است، نه جایگاه زیست شناختی.موضوع جنسیت به مرحله‌ای رسیده است که در چند مصداق کاربرد دارد و می‌تواند رابطه‌ی زنان را با مردان در جوامعی خاص و نیز تجارت زنان و مردان را در جنبش‌های رهایی‌بخشِ سیاسی و اجتماعی توصیف کند. بنابراین برای مبارزات ملی‌گرایانه یا ضد امپریالیستی و یا برای نظام سندیکایی می‌توان سویه‌ای جنسیتی قائل شد، زیرا آن‌ها به طور ضمنی تصویری در مورد چگونه مرد یا زن بودن داشته‌اند و کوشیده‌اند روش‌های نویی از مرد بودن و زن بودن مطرح کنند.مسائل جنسیت را باید در سیاست‌های اقتصادی ظاهرا واقع بینانه مشاهده کرد زیرا که می‌توانند دارای تبعاتی بر زندگی زنان باشند.با نگرش به جنسیت در ارتباط با دیگر بی‌عدالتی‌ها و نگرانی‌ها که زنان را به اعتراض وادار کرده، شناخت طیف گسترده‌تری از جنبش‌ها و فعالیت زنان، چه در زمان حال و چه در گذشته، امکان‌پذیر می‌شود.برا مثال لوئیز تیلی زنانی را توصیف می‌کند که مدت‌ها پیش از آنکه جنبش سازمان‌یافته‌ای برای حقوق زنان وجود داشته باشد به بیان نیازهای خود از طریق حرکت توده‌ای می‌پرداختند.زنان، صرف نظر از این که دارای حقوق سیاسی رسمی بودند یا نه، در فعالیت‌های سیاسی گروهی شرکت داشته‌اند. شکل حرکت جمعی که زنان در آنها شرکت داشتند مبتنی بر منافع و بنیادهای سازمانی‌ای پدید می‌آمد که ریشه در ساختارهای اقتصادی و اجتماعی زندگیشان داشت.** در جنبش مدرن واژه «هویت» ضامن آن است که نیازها و دیدگاه‌های خاصی از زنان به دست گروه‌های برخوردار از امتیاز بالاتر، نادیده گرفته نشود. هویت وسیله‌ای بوده تا قلمرو مشخصی را تعیین کند و به جای ارائه تفسیری محدود و بر مبنای تفسیر معدودی نخبه از آنچه زنان می‌خواهند، فضا را برای تجارب گوناگون باز کند.برگرفته از کتاب:زنان در تکاپو - فمینیسم و کنش اجتماعینویسنده: شیلا روباتاممترجم: حشمت اله صباغینشر: شیرازه</description>
                <category>mirneshaneh</category>
                <author>mirneshaneh</author>
                <pubDate>Wed, 08 Mar 2023 11:59:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به بهانه ۲ مارس، روز جهانی سلامت روان نوجوانان</title>
                <link>https://virgool.io/@mirneshaneh/adolescents-mental-health-vnpabew3dz3c</link>
                <description>حامد حافظیاننوجوانی دوران گذر از کودکی به بزرگسالی است و حدودا سن ۱۰ تا ۱۵ سالگی را شامل می‌شود که همراه با تحولات عمیق در جسم و روان و تخیل اوست.دوران نوجوانی یکی از مهمترین و پرچالش‌ترین دوره‌های زندگی است. ما با پدیده‌ی مهمی به نام «بلوغ» روبرو می‌شویم. بسیار مهم است که این دوران به چه صورت سپری بشود و چه نیازهایی از نوجوان ارضا بشود. هر طور که این دوران بگذرد، زندگی نوجوان را تحت تاثیر قرار می‌دهد و آینده ی او را تعیین می‌کند.علاوه بر اهمیت این دوران برای زندگی خود شخص، زندگی اجتماعی انسان‌ها هم تحت تاثیر این دوران قرار می‌گیرد و اگر این دوران بطور نرمال سپری نشود، ممکن است آسیب‌های اجتماعی بسیاری در پی داشته باشد.از نظر اریکسون اما نوجوانی با هویت‌یابی گره خورده است بدین صورت که:با شروع علائم بلوغ، نوجوانان به دنبال نقش‌های تازه‌ای می‌گردند که به کمک آن‌ها بتوانند هویت جنسی، ایدئولوژیکی و شغلی خود را پیدا کنند. آن‌ها در این فرایند جست‌وجو، به برداشت‌هایی که تاکنون از خود شکل داده‌اند رجوع می‌کنند. در نتیجه می‌توان گفت بذرهای هویت در نوباوگی کاشته می‌شوند و در طول مرحله‌های بعدی ادامه می‌یابند و سپس در نوجوانی نیرومند می‌شوند. سردرگمی هویت زمانی اتفاق می‌افتد که با پایان نوجوانی، فرد همچنان نمی‌تواند به برداشت یکپارچه‌ای از خود برسد و معیارها و ارزش‌های خود را پیدا نمی‌کند و دائماً بین هدف‌های مختلف احساس سرگردانی می‌کند.در ادامه چند جنبه‌ی‌ مهم این دوران را بررسی کنیم:۱- استقلال:شاید مهمترین ویژگی زندگی هرانسانی، کسب استقلال در هر زمینه‌ای باشد. استقلال فکری، مالی، عاطفی و ...‌ . دوران نوجوانی دوره‌ی شروع کسب استقلال در زندگی است. اما بسیاری از والدینِ نوجوانان، این ویژگی بسیار مهم و تاثیرگذار را در آنان سرکوب می‌کنند و با اشتباهات مکرر خود در تربیت آنان و با تفکرات نادرست در این زمینه، آنان را از مستقل بودن منع می‌کنند و همین موضوع، آینده‌ی آنان را تحت تاثیر شدید قرار می‌دهد بطوری که آن شخص اعتماد به نفس خود را از دست خواهد داد، ریسک‌پذیر نخواهد بود، برای شروع هرکاری استرس شدید خواهد داشت، کاری را بدون کمک دیگران نخواهد توانست انجام دهد و شخصیت وابسته‌ای خواهد داشت، مهارت‌های خاصی بلد نیست و همیشه نیاز به تکیه‌گاه خواهد داشت.۲- نوع روبرو شدن با بلوغ:تمام ما دوران بلوغ را تجربه کرده‌ایم و از چالش‌های آن خبر داریم، پس حتما باید درمورد این دوران با نوجوانان صحبت کنیم و شرم نداشته باشیم، از ویژگی‌های دوران بلوغ به آنان آگاهی بدهیم و تغییرات فیزیکی و روانی را به اطلاعشان برسانیم. ممکن است عدم صحبت با آنان باعث پیامدهای منفی برای خودش و دیگران وجود داشته باشد. همین که ما بعنوان والد یا راهنما با وی دراین موارد صحبت کنیم و بداند ما -والدین- هم این دوران را گذرانده‌ایم و ویژگی‌های مشابهی داشته‌ایم، کمک می‌کند تا او این دوران را متعادل‌تر سپری کند و سوالاتش را از ما بپرسد. ابتدا خود ما باید درمورد ویژگی‌های بلوغ اطلاعات کافی داشته باشیم و بعد به نوجوان کمک کنیم. برخوردهای قهری و سخت با آنان در این دوران و سرکوبی کنجکاوی‌های نوجوانان، پیامدهای پنهانی و سختی در پی‌خواهد داشت.بلوغ تغییرات گسترده‌ای در ذهن و بدن آنان ایجاد می‌کند بطوری که خودشان هم درگیر این تغییرات هستند و راحت با آن کنار نمی‌آیند، اگر ما چاشنی این دوران را با سخت‌گیری‌های زیاد و کوته‌بینی پر کنیم، نتیجه‌ی خوبی نخواهیم دید. بعضی از آنان با تغییرات خود راحت کنار نمی‌آیند که نیاز به همدلی و درک و راهنمایی بیشتر دارند که باید از والدین یا مشاور کمک بگیرند. تغییرات وزن، قد، چهره، مو، بینی و همچنین تغییرات خلق و خو از ویژگی های بارز این دوره است.اگر این دوران نرمال سپری نشود، در سال‌های بعد فردی که با تغییرات خود کنار نیامده و هویت اصلی خود را پیدا نکرده، دنبال راه‌های منفی برای جبران این کنار نیامدن خواهد رفت، مانند جلب توجه افراطی با راه‌های نامناسب مثل قیافه‌های عجیب، عمل‌های زیبایی افراطی (که در جامعه ما بسیار زیاد شده است)، بزهکاری در جامعه و توجه خریدن و... .گاهی این جلب توجه و عدم هویت‌یابی، با ظاهر شیک‌تر و مدرن‌تر جلو می‌رود بطوری که ناخودآگاه شخص دنبال راه‌یافتن به مدارج بالای سیاسی و اجتماعی است و دست به هرکار می‌زند‌ تا قدرتی بدست آورد و این کمبود‌های خود را جبران کند بدون اینکه خودش هم متوجه دلیل آن باشد. فرض کنید همچین شخصی اگر به مدارج بالای سیاسی برسد، چه نوع تصمیماتی خواهد گرفت و چه اتفاقاتی در پی آن بوجود خواهد آمد. (که این نوع انسان‌ها در جامعه زیاد دیده شده که دست به هرکاری می‌زنند تا دیده‌شوند‌ و عیب‌های خودشان را به این شکل بپوشانند.)۳- دوره‌ی تجربه‌ی بسیاری از موضوعات و شغل‌ها و علایقیکی از مهم‌ترین خاصیت‌های این دوران، از این شاخه به آن شاخه پریدن نوجوانان است. یکی‌از موضاعاتی که در مدارس بسیار با آن مواجه هستیم و والدین گله دارند که نوجوانشان ثبات ندارد و هر وقت به یک شغل و موضوعی فکر می‌کند و بازهم آن را تغییر می‌دهد، همین مورد است. والدین عزیز آگاه باشند که این عیب نیست و اتفاقا باید همین اتفاق بیفتد و از مراحل رشد هویت آنان است. آنان می‌خواهند‌ تمام رشته‌ها و شغل‌ها را امتحان کنند و بررسی کنند که بیشتر کدامشان را دوست دارند و استعدادشان در چیست. پس لطفا با برخورد خوب خود به آنان انگیزه بدهید و آن‌ها را تشویق کنید که کم کم به حوزه‌ی اصلی و مورد علاقه‌ی خود برسند و بدانند شما حامی آن‌ها هستید و حمایتشان می‌کنید.درمورد نوجوانی و سلامت روان آنان، صحبت بسیار است اما سخن کوتاه می‌کنم و به همین بسنده می‌کنم. یکی‌از ابعاد اصلی سلامت روان نوجوانان، والدین آنان هستند که باید درمورد این دوران و ویژگی‌های آن مطالعه داشتند باشند و راه را برای رشد آنان هموار کنند.</description>
                <category>mirneshaneh</category>
                <author>mirneshaneh</author>
                <pubDate>Thu, 02 Mar 2023 13:33:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به فراخور پنجم اسفندماه و جشن سپندارمذگان *</title>
                <link>https://virgool.io/@mirneshaneh/%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%B1-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%86%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%AC%D8%B4%D9%86-%D8%B3%D9%BE%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85%D8%B0%DA%AF%D8%A7%D9%86-gvs2nd6qw6kb</link>
                <description>امیرحسین ایزدپناهسپندارمذ، پاسبان تو بادخرد، جایِ روشن‌روان تو باد(شاهنامه)شادی در ایران باستانبر اساس شواهدی که از گزارش‌های باستانی و تاریخی به ما رسیده، به نظر می‌رسد یکی از کلیدواژه‌های مهم ایرانیان باستان، «شادی» بوده است. (آن چه امروز، شوربختانه، یکی از ده‌ها گمشده‌ی جامعه است.) آن‌ها به بهانه‌های مختلف، بزم جشن و شادی برپا می‌داشتند و روزگار خود را با چنین جشن‌هایی، نیکوتر سپری می‌کردند. اگر «شاهنامه» را شناسنامه فرهنگ و هویت خود بدانیم، احتمالاً گزاف نباشد اگر بگوییم در تمام داستان‌های شاهنامه، اشاراتی به جشن‌ها و آیین‌های کوچک و بزرگ ایرانیان باستان، رفته است.فردوسی می‌گوید: «چو شادی بکاهی، بکاهد روان / خرد، گردد اندر میان ناتوان».به بیان دکتر سیروس شمیسا: «]فرد[ ایرانی که معمولاً در طی تاریخ، سرنوشت و سرگذشت محزونی داشته است، با خواندن شاهنامه وارد یک دنیای آرمانی زیبا می‌شود که بر مبنای شرافت، صداقت، شادی، نیکی و بی‌آزاری بنا نهاده شده است. ابیات فردوسی معمولاً بدون سوء استفاده از شگردهای مصنوعی ادبی، به صرف توصیف این صحنه‌های دلربا، خواننده را غرق در لذّت می‌کند. ]فرد[ ایرانی خود را در آداب و رسوم پدران فرّخش هنوز زنده می‌بیند.»یا به عنوان نمونه‌ای دیگر می‌توان به «سنگ‌نوشته خشایارشا» اشاره کرد که در آن آمده است: «اهورامزدا خدایی است بزرگ / بزرگ‌ترین خدایان / که زمین را آفرید / که آسمان را آفرید / که مردم را آفرید / که شادی را برای مردم آفرید».جشن‌های ویژهیک نمونه از جشن‌های باستانی ویژه، جشن همزمانی «روز» و «ماه» بوده است. می‌دانیم که در گاهشمار باستانی ایران (گاهشمار اوستایی)، ما «هفته» نداشته‌ایم ولی «ماه» داشته‌ایم؛ ماه‌ها همگی 30 روزه بوده‌اند و هر روز به نام یکی از «ایزدان» اسطوره‌ای نام می‌گرفته‌اند.به عنوان نمونه روز نخست هر ماه، به نام خدای یکتای آیین زرتشتی یعنی «اهورا مزدا» (یا اورمَزد یا هرمَزد یا هرمَز)، روز دوم به نام «بهمن»، روز سوم به نام «اردیبهشت» و... خوانده می‌شده‌اند. دوازده عدد از این نام‌ها، نام ِ ماه هم بوده است و هرگاه نام روز با نام ماه، همزمان می‌شده است، آن روز را جشن می‌گرفته‌اند. مثلاً روز دوم ماه به نام «بهمن» و ماه یازدهم هم به نام «بهمن» بوده است؛ بنابراین روز دوم ماه بهمن را جشن می‌گرفته‌اند (جشن بهمنگان) یا روز سیزدهم هر ماه را «تیر» نامیده بودند و بنابراین، روز سیزدهم ماه تیر را جشن می‌گرفته‌اند (جشن تیرگان).بر این اساس، نیاکان ما، در طول یک سال، دست کم دوازده جشن ویژه داشته‌اند. هرکدام از این جشن‌ها، فلسفه‌ای داشته است و آیین و رسوم خاصی؛ که به باورهای آیین مهری (میترائی) و یا زرتشتی برمی‌گردد. هرکدام از نام‌های روز یا ماه، به نام یک ایزد یا ایزدبانو یا اسطوره‌ای میترایی و یا زرتشتی نامیده میشده. این نام‌ها در زبان اوستایی، به شکلی دیگر تلفظ می‌شده‌اند و دگرگونی‌ها و گشتگی‌های زبانی، آن را به فارسی پهلوی (میانه) و سپس‌تر به فارسی امروزین رسانده است.سپندارمذدر گاهشمار باستانی ایران، روز پنجم هرماه، «سپندارمذ» نام داشته است. سپندارمذ، یکی از ایزدبانوهای اسطوره‌ای، دختر اهورامزدا، مادر آذر (آتش) و به معنی «فروتنی مقدس» است. بر اساس آن‌چه «ابوریحان بیرونی» و «محمود گَردیزی» و دیگر پژوهشگران و تاریخ‌نگاران ایران باستان، نوشته‌اند، سپندارمذ، فرشته‌ی نگهبان بر زمین و همچنین فرشته‌ی زنان نیکوکار، پاک‌دامن و شوهردوست بوده است.همچنین بنا بر نظر دکتر شمیسا: «در متون پهلوی آمده است که افراسیاب آب را از ایرانشهر دور کرد. سپندارمذ که ایزدبانوی زمین است دخالت کرد، افراسیاب عاشق او شد. سپندارمذ، افراسیاب را مجبور کرد که آب را دوباره به ایرانشهر بیاورد و سپس خود در زمین فرو رفت».در بیتی که در آغاز این یادداشت آمده است به اسطوره «سپندارمذ» اشاره شده است. (این بیت - بر اساس نسخه خالقی مطلق - از زبان «رستم» در ستایش «کیخسرو» گفته شده و در میانه‌های داستان «بیژن و منیژه» قرار دارد. پیش و پس از آن، از دیگر نام‌های ایزدان اسطوره‌ای نیز نام برده شده است.)این اسطوره همچنین با «الهه مادر» ارتباط دارد. زیرا در اسفند، که سبزه‌ها و درختان به درون زمین خزیده‌اند، گویی زمین باردار است و در بهار، وضع حمل می‌کند و انواع سبزه‌ها، گل‌ها و درختان را می‌زاید.همچنین دوازدهمین ماه نیز، «سپندارمذ» نام داشته است که کم‌کم به سپند، اسپند و اکنون اسفند، گشتگی یافته است. فردوسی در مورد روز پایان سرایش شاهنامه گفته است: «سرآمد کنون قصه‌ی یزدگرد / به ماه سپندارمذ، روز ارد». روز «ارد»، نام بیست و پنجمین روز هر ماه بوده است. فردوسی در این بیت می‌گوید که قصه‌ی یزدگرد (که داستان پایانی شاهنامه است،) را در روز 25 اُم ماه اسفند تمام کردم. (این بیت همچنین به ما نشان می‌دهد که گاهشمار ایرانیان در سده 4 و 5 هجری، به احتمال زیاد، همچنان گاهشمار اوستایی بوده است.)بنابراین، و بر اساس آنچه در بند پیشین آمد، نیاکان ما روز پنجم ماه اسفند، را جشن می‌گرفته‌اند و نام آن «جشن سپندارمذگان» بوده است.این جشن، ویژه‌ی زنان بوده و در این روز، مردان به زنان هدیه می‌داده‌اند. به احتمال زیاد، آنچه امروز به هدیه‌ی «اسفندی» موسوم است و به ویژه به نوعروس‌ها داده می‌شود، بازمانده‌ی همان جشن سپندارمذگان است. بر اساس آنچه در گزارش‌های قدیمی از جمله در آثار بیرونی و گردیزی آمده است، زنان در این روز، جامه‌های زیبا به تن کرده و به کلی از کار در منزل یا بیرون معاف بوده و تمام وقت به استراحت، تفرّج و شادی مشغول بوده‌اند.دکتر کزازی درباره‌ی جشن سپندارمذگان می‌گوید: «در این روز، زن، پادشاه بوده و بر تخت می‌نشسته و شوی و فرزندان، به فرمان او بوده‌اند. در این روز، مردان می‌کوشیدند تا به زنانشان ارمغانی دهند که به هر کسی نمی‌توان داد. برای مثال، در یکی از روزهای اسفند، شوهر به کوه می‌رفت تا برفی از فصل زمستان را به سرای خود آورده تا برفاب بسازد و به بانوی خود پیشکش کند؛ ارمغانی که با رنج و تلاش به دست می آمده و صدها بار ارزشمندتر از ارمغان سیمین و زر است. شوهر و فرزندان به نام مادر و بانوی خانه، درختی در خانه می‌کاشتند و زمین، امشاسپند و سپندارمز را گرامی می‌داشتند. این درخت سرسبزترین درخت خانه می‌شد زیرا آن را با مهر و باور بسیار می‌کاشتند.»دکتر فریدون جنیدی نیز می‌گوید: «این جشن، جشن زن بود. در این جشن، مردان و پسرهای خانواده در جلو درب خانه دست به سینه می‌ایستادند و از زنان و دختران خانه پذیرایی می‌کردند. این‌طور دست به سینه ایستادن در ذهن مردان برای مدت‌ها ثبت می‌شد و همین باعث می‌شد که برای مادر و دختران احترام زیادی قائل شوند. جشن سپندارمذگان، بعد از جشن نوروز، بزرگ‌ترین جشن سال بوده که جشن احترام به زن و مادر بوده است.»مُژدگیران یا مُزدگیران / مَردگیراندر منابع تاریخی کهن، از این روز، یعنی پنجم اسفند، به نام «مُژدگیران» یا «مُزدگیران» و در برخی به نام «مَردگیران» یاد شده است. مانند همه‌ی گزارش‌های تاریخی کهن، دیدگاه‌ها در مورد این جشن و این عنوان‌ها هم متفاوت است و هر پژوهشگری، تلاش دارد از دل ِ گزارش‌های مختلف، آنچه را دقیق‌تر می‌یابد، بپذیرد.اگر «مژدگیران یا مزدگیران» را بپذیریم، می توان آن را به گرفتن دستمزد تعبیر کرد. بر این اساس، مردان به زنان، به عنوان سپاسگزاری، دستمزد می‌داده‌اند یا اینکه دهقانان (دهقان در معنای قدیم به معنی زمین‌دار) به کشاورزان، دستمزد سالیانه‌ی خود را می‌داده‌اند که می‌تواند با نام «جشن برزیگران» که در برخی منابع آمده است هم مرتبط باشد.ولی پژوهشگران معاصر به ما گفته‌اند که برای این روز، نام «مردگیران» نام دقیق‌تر و مناسب‌تری است. این معنا نیز دو تعبیر می‌تواند داشته باشد. یکی به این معنا که زنان در این روز از مردان، هدیه می‌گرفته‌اند و به این دلیل مردگیران گفته‌اند و تعبیر دوم به این معنا که زنان در این روز می‌توانسته‌اند مردان دلخواه خود را به عنوان شوهر انتخاب کنند. دکتر ابوالفضل خطیبی، با استناد به روایت‌های بیرونی و گردیزی، معنای اخیر را دقیق‌ترین می‌داند. گردیزی در این باره می‌گوید: «اندر روزگار پیشین، این عید، خاصّه مر زنان را بودی و این روز را مردگیران گفتندی که به مراد خویش، مرد گرفتندی».بنابراین در این روز که روز جشن ویژه‌ی زنان بوده است، دختران و زنان به دشت و دمن می‌رفتند و پسران جوان هم به دشت و صحرا می‌رفتند و دختران این حق را داشتند که همسر دلخواه و مناسب خود را برگزینند. اگر این روایت درست باشد، نشان می‌دهد که نگاه جامعه ایران باستان به زن، چقدر باز و مثبت بوده و زن، در جامعه موضوعیت داشته و در پستوی خانه پنهان نبوده است.دکتر جلال خالقی مطلق در این‌باره می‌گوید: «در ايران كهن، يک جشن بهاری [ویژه‌ی] زنان بوده كه در آن روز، زنان از آزادی بيشتری برخوردار بودند و به ويژه دخترانِ دمِ بخت، به همسرگزينی تشويق مي‌شدند و از اين رو، اين جشن را «مردگيران» می‌ناميدند. سپس‌تر، با نفوذ بيشتر مذهب، اين جشن نخست تغيير ماهيت داده و جشن زنان شوهردار شده و اين دسته زنان، در آن روز از شوهران خود به پاس يكسال پارسايی و خانه‌داری و شوهردوستی «مزد» مي‌گرفتند، تا اينكه همين نيز رفته رفته فراموش شده است. روز اين جشن، پنجم اسفند بود. پر بيراه نيست اگر بانوان روشنفكر ايرانی، دست‌كم كنگره‌ها و جلسات ويژه‌ی مسائل زنان را در اين روز برگزار كنند تا ياد آن جشن دوباره زنده گردد.»اختلاف گاهشمارهاچند سالی است که نگاه (دست‌کم بخشی از) جامعه به سپندارمذگان، بهتر و بیشتر شده و تلاش‌هایی (هرچند ناکافی) برای زنده‌کردن دوباره‌ی این سنت باستانی در حال شکل‌گیری است. این موضوع، به ویژه در شبکه‌های اجتماعی در فضای مجازی، پررنگ‌تر به چشم می‌خورد. اختلاف گاهشمار هجری خورشیدی با گاهشمار باستانی ایران، باعث شده که برخی، 29 بهمن ماه را روز جشن سپندارمذگان بدانند. امّا این اختلاف، ناشی از چیست؟ آنچنان که پیش از این هم آمد، در ایران باستان، (دست‌کم در یکی از گاهشمارها)، هر ماه 30 روز بوده است و ماهِ 31 روزه نداشته‌ایم، بنابراین یک سال 360 روز بوده است. در حالی که در گاهشمار هجری خورشیدی، 6 ماه نخست سال، 31 روزه است. این امر موجب آن شده است که برخی، از روز 5 اسفند، 6 روز به عقب برگردند و تاریخ 29 بهمن را زمان مناسب‌تری برای روز سپندارمذگان بدانند. به نظر می‌رسد که اگر همان روز 5 اسفند را برای این جشن در نظر بگیریم، انتخاب بهتری انجام داده‌ایم؛ به دو دلیل: نخست آن‌که ایزدبانوی «سپندارمذ» نام روز پنجم هر ماه است و جالب نخواهد بود اگر به روز 29 اُم اختصاص یابد؛ دوم آن‌که اگر بخواهیم به دلیل اختلاف گاهشمارها، روز ویژه‌ی هر جشن را جابجا کنیم، باید از ماه دوم سال به بعد، تمام جشن‌های باستانی از جمله تیرگان، مهرگان، بهمنگان، سده و... را جابجا کنیم! که چندان منطقی به نظر نمی‌رسد.دکتر جلال خالقی مطلق، نیز، 5 اسفند را روز شایسته‌تری برای جشن سپندارمذگان می‌داند.دکتر فریدون جنیدی پیشنهاد جالبی می‌دهد و می‌گوید: «با احترام به گاهشماری خيامي و گاهشماری ايران باستان و اهميت جشن اسفندگان (سپندارمذگان) بهتر است 6 روز، ]یعنی از[ 29 بهمن تا 5 اسفند را به عنوان «هفته عشق و مهرورزی» بناميم.»جالب است بدانید که پیش از انقلاب 1357، این روز، یعنی 5 اسفند، به پیشنهاد «استاد ابراهیم پورداوود» به نام «روز پرستار» در تقویم ثبت بوده است ولی پس از انقلاب، روز پرستار تغییر کرده است.سپندارمذگان و ولنتاینپوشیده نیست که روز عشق در فرهنگ غربی‌ها، روز «ولنتاین» نام دارد. برای ولنتاین هم روایت‌های مختلفی آمده است. بر اساس آنچه «ویکی پدیا» آورده، اگر کهن‌ترین روایت را هم بپذیریم، به قرن 3 میلادی می‌رسیم در حالی که سپندارمذگان ِ ایرانی، دست‌کم برای دوره هخامنشی (حدود 5 قرن پیش از میلاد) است؛ البته که قدمت آن بیش از این‌هاست و دکتر فریدون جنیدی، آن را مربوط به دست‌کم پنج‌هزار سال پیش می‌داند.دکتر جلال‌الدین کزازی در این‌باره می‌گوید: «در فرهنگ‌هایی که من می‌شناسم، جشنی هم‌پایه جشن سپندارمزگان و بزرگداشت زن پدید نیامده است. گاهی کسانی که با فرهنگ ایرانی بیگانه‌اند را می‌بینم که خام‌اندیش، این جشن را با ولنتاین می‌سنجند. اگر این دو جشن، هم‌مانندی با یکدیگر داشته باشند در گرامیداشت زن است اما ولنتاین جشنی است که پیشینه دیرینه ندارد و از یک رخداد تاریخی مایه گرفته است اما اسپندارمز جشنی کهن، آیینی و باور شناختی است. اگرجهانیان اندکی درباره جشن سپندارمزگان ما می‌دانستند، هرگز به ولنتاین دل خوش نمی‌کردند و سپندارمزگان، جشن بزرگداشت زن می‌شد.»مراد از این مقایسه، کم‌ارزش‌کردن ولنتاین نیست. اساساً هر روزی و هر بهانه‌ای که برای مهر ورزیدن و هدیه دادن، در نظر گرفته شود، با ارزش است. مهم نیست که این روز مربوط به فرهنگ ایرانی باشد، یا فرهنگ عربی یا فرهنگ غربی. هر فرهنگی که در آن «انسان» (و به ویژه «زن») و «زندگی» ارزش دارد، قابل احترام است. ولی بهرحال می‌توان به دیرینگی سپندارمذگان افتخار کرد و شاید بتوان با تکیه بر پیشینه‌ی این جشن و دیگر آیین‌های باستانی اصیل و بامعنا، هویت و غرور از دست‌رفته‌ی ملّی را بازیابی کرد. ایدون باد!پی‌نوشت:*: واژه‌ی «سپندارمذ» در «فرهنگ دهخدا» و «فرهنگ معین» به همین شکل، یعنی با «ذ» آمده است ولی در سال‌های اخیر و گاهی از سوی ادب‌پژوهان با «ز» هم نوشته می‌شود. به نظر می‌رسد چون این واژه از «زبان اوستایی» گرفته شده، نوشتن آن با «ذ» یا «ز» تفاوتی ندارد.برگرفته از:1- کتاب «شاهِ نامه‌ها»، نوشته «دکتر سیروس شمیسا»، نشر هرمس.2- کتاب «جشن‌ها و آیین‌های شادمانی در ایران»، نوشته «ابوالقاسم آخته»، نشر اطلاعات.3- سخنرانی زنده یاد «دکتر ابوالفضل خطیبی» پیرامون سپندارمذگان، در تاریخ 5 اسفند 1399، بارگذاری شده در کانال تلگرامی ایشان.4- یادداشت «دکتر جلال خالقی مطلق» با عنوان «مردگیران»، بارگذاری شده در کانال تلگرامی دکتر ابوالفضل خطیبی.5- سخنرانی «دکتر میرجلال‌الدین کزازی» در تاریخ 5 اسفند 1396 در خانه اندیشمندان علوم انسانی، به استناد خبرگزاری ایسنا، کد خبر: 96120602383.6- گفتگوی «دکتر فریدون جنیدی» با روزنامه آفتاب یزد در تاریخ 29 آذر 1397.7- گفت و گوی «دکتر فریدون جنیدی» با خبرگزاری میراث فرهنگی در تاریخ 25 بهمن 1390.8- سخنرانی «دکتر بتول فخر اسلام» پیرامون سپندارمذگان، بارگذاری شده در کانال تلگرامی بنیاد فردوسی شاخه توس.9- یادداشت زنده یاد «استاد ابراهیم پورداوود» در مورد سپندارمذ، به نقل از کتاب «آناهیتا» نوشته ایشان، بارگذاری شده در سایت «مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی».10- دانش‌نامه اینترنتی «ویکی‌پدیا» با جستجوهای: «گاهشمار باستانی – کتیبه خشایارشا – ولنتاین».</description>
                <category>mirneshaneh</category>
                <author>mirneshaneh</author>
                <pubDate>Fri, 24 Feb 2023 10:44:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به داد زمین برسیم - علی شریف‌الحسینی</title>
                <link>https://virgool.io/@mirneshaneh/%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C-lok0hyc4gszh</link>
                <description>.شاید جان مک کانلِ صلح طلب وقتی برای اولین بار در سال ۱۹۶۹ میلادی یعنی درست ۵۲ سال پیش پیشنهاد نامگذاری روزی به عنوان روز زمین را مطرح کرد کرد فکرش را هم نمی کرد که وضع زمین در سال ۲۰۲۱ به حدی خراب شود که شیوع یک بیماری مرگبار حالش را بهتر کند.درست است حال زمین خوب نیست و تقصیر کسی هم نیست جز خودمان.چرا گفتم خودمان؟! چون دقیقا ما انسان‌هاییم که نه کار درست و درمانی برای این زمین می‌کنیم، نه جلوی کسانی که دارند زمین را به تاراج می‌برند، حتی با یک اعتراض کوچک می‌ایستیم. وقتی هم انگشت اتهام به سمت مان گرفته می شود عالم و آدم را مقصر می دانیم و انگار که خودمان هیچ خللی نداشته‌ایم.بحث احترام به زمین جدی‌است؛ مثل احترام به پدر و مادر مثل احترام به خالق مثل هرچیز یا هرکسی در زندگی‌ شخصی‌مان، که محترم شمردنش را بر خود واجب می‌دانیم.شوربختانه ما آدمها گاهی اوقات پای‌مان را از روی مار هم برنمی داریم، انگار که زمین و زمان دشمنمانند و باید هر حقی که از کودکی تاکنون از ما خورده شده را از افراد و چیزهای دیگر بگیریم. مثلاً دو سه سال پیش که داشتیم در ماه محرم خیابانهای شهر را پاکسازی می‌کردیم وقتی از کسانی که لیوان پلاستیکی چای و شربت و یا ظروف پلاستیکی غذایشان را در باغچه‌ها و گلها و چمن ها و تا دلتان بخواهد جای دیگر رها می‌کردند،می‌پرسیدیم که چرا؟ چرا می‌اندازی؟ بیشترشان می‌گفتند رفتگرها جمع می‌کنند و این جمله بیشتر از این که نشان دهنده بی احترامی به زمین باشد نشانگر تعریف اشتباه ما از انسان و انسانیت است.تلخ است، اما اینها یک روز که دیر هم نیست به زندگی‌مان برخواهد گشت، اگر تا کنون برنگشته باشد.نمی خواهم در مورد اینکه چه شد که اینقدر به همه‌چیز بی‌تفاوت شدیم حرف بزنم، چرا که وقت تلف کردن‌است.زمان، زمان گفتگو درباره راهکارها و دست به کار شدن‌ است. خوشبختانه ملتی هستیم که در ارائه راهکار خوبیم و فقط باید در اجرای‌شان هم خوب باشیم.این راهکارهای ساده و به ظاهر کوچک در وسعت بزرگ معجزه می کند.اینکه گاهی وقتها با خودت می گویی حالا اگر من کمی بیشتر مصرف کنم اتفاقی نمی‌افتد، جدای از اینکه ارزش خودت را پایین می‌آورد، توجیه مناسبی هم برای ارتکاب این اعمال نیست.چون ناخوداگاه گوشه ذهنت حتماً این نکته را مرور می‌کنی که میلیون ها نفر دیگر هم در همان لحظه دارند همین فکر و همین کار را می‌کنند.از آنجایی که ما مردمِ شروع از شنبه ایم، خوب است‌فکر کنیم امروز شنبه است و جای اینکه ذهنمان را درگیر اخبار زرد شبکه‌های مجازی کنیم و دنبال کارهای بیهوده فلان سلبریتی هارا بگیریم، خودمان موتور جستجو باشیم، خودمان پیگیری کنیم که مشکل کارمان از کجاست؟ خودمان راه و چاه را به دوستان‌مان،به خانواده‌مان نشان دهیم،که چه کار کنیم برای حال بهتر؟!امروز روز خوبی است،برای شروع عادت های خوبی که حال زمین را عوض میکنند.امروز روز خوبی است،برای شروع صرفه‌جویی در آب، برق و ... هرآنچه که مصرف زیادش یقه خودمان را خواهد گرفت. امروز روز خوبی است، برای پیوستن به آن دسته از افرادی که کاغذ کمتری مصرف می‌کنند و کارهایشان را اینترنتی انجام می دهند. امروز روز خوبی است، برای شروع استفاده از کیسه‌های پارچه‌ای و نه گفتن به کیسه های پلاستیکی.شاید باورتان نشود ولی کارهای بزرگتری هم از دست ما ساخته است.می‌توانیم از امروز گوشت و مرغ کمتری نوش جان کنیم.می‌توانیم دوچرخه های ته انباری را نو نوار کنیم و حالا که بنزین هم گران است از آنها استفاده بهینه کنیم.زمین دین است، زمین دنیا است، زمین شعر زیبایی‌است، بیایید آن را حفظ کنیم.⬅️ کانون فرهنگی و هنری امام حسین (ع) - میرنشانه</description>
                <category>mirneshaneh</category>
                <author>mirneshaneh</author>
                <pubDate>Thu, 22 Apr 2021 18:09:20 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>