<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های عَلی هَف .</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mirnobar</link>
        <description>چیزی که هستم ولی نبودم .</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:37:56</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1522764/avatar/YyrChE.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>عَلی هَف .</title>
            <link>https://virgool.io/@mirnobar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>و نوشتن ؛خودکار یک بهانه است.</title>
                <link>https://virgool.io/@mirnobar/%D9%88-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-gmbq7sjs3nat</link>
                <description>گاهی اوقات میخوای بنویسی اما نمیتونی نخوای بنویسی هم باز نمیتونی ، تو بدنیا اومدی واسه نوشتن و واسه برخورد گذری خودکار با کاغذ!نباید بزاری این برخورد گذری باشه ! باید همیشه باهم درگیر باشن ، نباید ولشون کرد ، نباید به حال هم گذاشتشون ! خودکار و کاغذو به حال خودشون بزاری هیچکاری نمیکنن ؛ این تویی که مجبورشون میکنی دست بکار شن.حالا میگی چی ...؟ میگی خسته ای ؟ میگی واقعا نمیخوای بنویسی و میخوای تمرکز کنی توی موضوع دیگه یا کار خودت؟یعنی میخوای یادت بره قبلا رو که مینوشتی و یکی از پست هات تو ویترین ویرگول بود؟یعنی زود جا زدی ؟ به خودت باور داشتی و دیگه نداری اما هنوز باورت دارن ولی نمیدونن که جا زدی ، جا نزن !اصلا فکر میکنی چرا قبلا مینوشتی؟ دلیلش چی بود ؟ کی بهت گفت بنویسی؟ چی مجبورت کرد؟تو ، خودت؛ مینوشتی!خودکار یک بهونه اس ، تو خودت مینوشتی! چون نیاز به بازتابشون داشتی و کاغذ سفید یک خطه پر از هیچ برای تو بود که خودت پر از رویدادش کردی.این جمله هارو دارم به خودم میگم ، دور شدن از خودت خیلی خوبه ، از اینکه به خودم رسیدم خسته شدم.کاشکی همه یبار از خودشون دور بشن ، شاید اینجوری حالشون واقعا خوب شد .ولی آخه کی از اینکه به خودش رسید و خودشو پیدا کرد حالش خوب شد؟</description>
                <category>عَلی هَف .</category>
                <author>عَلی هَف .</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jul 2024 17:03:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر بهش عادت کنیم چی ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@mirnobar/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%87%D8%B4-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%DA%86%DB%8C-oscndnl904uf</link>
                <description>اعتقادم اینه انسان با چیزی که دوست نداره نمی تونه زندگی کنه ، نمی تونه به کاراش برسه یا حتی به اونا فکر کنه ، چون فقط فکرش اینه اون چیزی رو که دوست نداره هر کاری میکنه تا از شرش خلاص شه ، اما اگر جزئی از زندگیش بشه چی ؟ اگر بهش عادت کنه چی ...؟شعار بعضی آدما اینه : عادت نمی‌کنیم ! ، اشتباه نکنید ، جمله قبل اسم یک فیلم نیست ، یک شعاره که هیچ کس نتونسته بهش پایبند باشه ! چون خیلیا که ادعای بی عادتی نسبت به همه چیز رو دارن ، به همین شعار عادت کردن . پس عادت نکردن به چیزی ، یعنی بی میلی و بی رغبتی  انسان نسبت به اون .نمی تونیم بگیم هیشکی نمیتونه عادت کنه یا عادت نکنه ، بالاخره خیلیا به خیلی چیزا عادت دارن ، مثلا عادت دارن به صدقه دادن یا عادت دارن به ورزش ، همین عادت کردنه اس که شما ۵۰٪ درصد زندگیتون باهاش مشترکاً میگذرونید ؛ اما اگر بعضی عادت ها که عادت های انسان ها هستن ، عادت های بد باشه چی ...؟شنیدید که میگن هیچ چیز بی نقص نیست ؟ اما اگر به این جمله فکر کنیم و بپذیریم که انسان هارو با نقص ها و ایراد هاشون قبول کنیم خب در واقع خودش یه خیانت بزرگیه !چون قرار نیست ایراد ها و نقص ها پذیرفته یا به عرف تبدیل بشن ! چون با این کار ، عادت بد گسترده میشه و دیگه نمیشه کنترلش کرد ؛ مثل این میمونه در یک جامعه ای که ما شهروندیم ، ناهنجاری های اجتماعی و فرهنگی از جمله دزدی و نا امنی و قتل های زنجیره ای رو با آغوش باز و بی دردسر قبول کنیم و بپذیریم ، همچین چیزی میسر هست ؟ نیست !اگرم قرار بر این مبنی باشه که انسان هارو با نقص ها و ایراد هاشون رو بپذیریم ، پس باید باهاشون زندگی کنیم ؛ یعنی هم با خودشون و هم با نقص هاشون ، و به مرور زمان هم به اون انسان عادت می کنیم و هم به نقص هاشون ، و نسبتاً راه بازگشتی هم‌وجود نداره چون اون رو برای زندگی کردن پذیرفتیم و اگرم راه بازگشتی باشه ، هیچ راه فراموشی نیست ، شما میتونید برگردید به وضعیت سابقتون و یا فرار کنید ، اما هیچ وقت از یاد نمی برید ؛ مصداق کسی که در کودکی مورد آزار و اذیت والدینش قرار گرفته و با گذشت حتی ۵۰ سال هم هیچ وقت یادش نمیره .شما به من بگید که چه عادت هایی دارید ؟ چقدر خودتون رو میشناسید ؟ تو روزمرگی هاتون خودتون رو به چی عادت دادید یا بیشتر به چی عادت دارید ؟ من عادت دارم که بنویسم ولی نه همیشه ، چون نوشتن زیاد ذهن رو خالی میکنه ؛ یک ذهن هیچ وقت نباید خالی بشه .</description>
                <category>عَلی هَف .</category>
                <author>عَلی هَف .</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jun 2023 04:33:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرگذشت نظریات تند و بی اساس من نسبت به نقد</title>
                <link>https://virgool.io/@mirnobar/%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D9%85%D9%86-%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%AF-ke8zgapnbajv</link>
                <description>هر چی دوست داری بنویس ...این جمله همیشه از اون جمله هایی بود که واقعا هر چی میخواستم و نمیخواستم و هر چی تو ذهنم میگذشت و نمیگذشت رو مینوشتم ، دریغ از اینکه از موضوعی که قراره در موردش بنویسم و ارائه اش بدهم ، علمی درش داشته باشم یا حتی چیزی ازش دونسته باشم .اما با این حال مینوشتم ، واسمم مهم نبود چی مینوشتم ، سعی میکردم خیلی جنجالی و چالشی و حماسیش کنم و این کارم کردم در آخر ! نوشته هان بازخورد خیلی زیادی از کاربرای این وبسایت خورد ... و جالبه که هنوز هم بازخورد میخوره با اینکه چیزی جز بهم ریختگی واژه ها و تظاهر به بلوغ رسیدن فکریِ نویسنده نیست.البته اون موقع هم هر چی مینوشتم از ذخیره خیلی محدود دانشیم بود ، یعنی هر چی که مینوشتم ، بهشون نظمِ ادبیاتی میدادم و وصل به فلسفه ربط میدادم تا چینش بی اساسی و بی ربطی مطالب به موضوع اساسی بهم نخوره.هر چند مخاطب های خوب ویرگول علل خصوص کسایی که واقعا مطالعه محورن ، خیلی خوب میتونستن اشکال متن و متن های من رو موشکافی کنن...و در آخر هم این کارو کردن ...سرگذشت من از حضورم در ویرگول و غیبت تقریبا یک سال و خورده ای من این بود.البته نمیخوام بگم اون موقع آدم پخته یا خام بودم ، فقط فهمیدم که نوشتن چیزی که خودت نمیفهمیش ولی میخوای به مغز یکی دیگه تفهیمش کنی ، شنیده نمیشیشنیدن هنره ، ولی شنیده شدن یه چیزی بهتر و کارآمدتر از قبلیه !واسه شنیده شدن باید منطقی باشی و چیزی که داری اینجا مینویسی و یا تو کاغذ داری مینویسیش باید درش منطق باشه و این بارِ منطق رو تو به اون متن و محتویاتش اضافه میکنی و بهش اعتبار میدی !و البته دادن این اعتبارِ خودت به این متن ، میتونه به شنیده تر شدن و دیدنش هم کمک کنه .البته اینم‌بگم ، من قبلا شخصیت دیگه ای داشتم ، تفکراتم چیز دیگه ای بود ، و ... در کل چیزی نبود که بخواد منو خیلی توسعه بده یا همگام کنه با مسیری که پیش میرفتم ، و بالاخره همین هم خستم کرد و دیگه ارضام نکرد ، به طوری که دیگه ننوشتم.جالب اینجاست که من قبلا کتاب زیاد میخوندم و مغالطه تو حرفام زیاد بود ، آرزومم بود همه چیو راحت بفهمم و درک کنمالان که به این آرزو رسیدم ، حاصل تجربیات خودم بود تو محیط هایی که خودم بودم ، و مطالعه و خوندن کتاب هیچ تاثیری نداشتن تو این قسمت ، به طوری که بیشتر از یک ساله لای کتابی رو وا نکردم که بخونمش‌ .دلیلش هم این بود بیشتر سعی داشتم بشنوم تا بخونم ، یعنی بیشتر اهنگ گوش میدادم ، ولی نه پادکست ، حال نمیکنم یه پادکست ۳۰ دقیقه ای رو گوش بدم ؛ حاضرم اهنگیو که خیلی دوست دارم تو نیم ساعت اونو با تکرار گوش بدم ولی پادکست نه .میبینید؟ چقدر تغییر رو توی من بعد از یک سال حس میکنید ؟ اون موقع تازه خیلی بچه تر بودم ، نمیفهمیدم ، ولی الان باز متوجه یه سری قضایا هستم و فهمیدم که چیزی که به مربوط نییت و من درش هیچ اشرافی ندارم ، پس به من مربوط نیست و من لزومی نمیبینم چیزی بگم یا ارائه کنم واسه این موضوع ، مخصوصا موضوع نقد و فلسفه که من خودم نوشتمش و تبدیل شد به بحث داغ سایت ویرگول که میتونید برید از همین صفحه مطالعه کنید و بخونیدش .چیزی که الان هستم ، با چیزی که از قبل بودم ، یک دنیا فرقه .یا باید خیلی کتاب بخونی یا اصلا نخونی ، واسه منی که با یه کتاب اون زمان فکر میکردم چقدر بزرگ شدم ، در حالی که غیر این شدم ، کتابی نخونم بهتره ، ولی باز هم نوشتن رو دوست دارم اما نه به سبکی که قبلا مینوشتم .دوست دارم باز هم نظراتتون رو بشنوم .مرسی از مخاطبایی که از قبل بودن و میشناختن منو</description>
                <category>عَلی هَف .</category>
                <author>عَلی هَف .</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jun 2023 04:10:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد یعنی...</title>
                <link>https://virgool.io/@mirnobar/%D9%86%D9%82%D8%AF-%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-cxcx6d29g4zr</link>
                <description>نقد یعنی یک استنباط ، یک برداشتی که منحصر به خود فرد نقد کننده است . هر نقدی ، میتواند به پیرو آن واکنش هایی داشته باشد که بتواند استنباط منتقد را ، به چالش بکشد. برداشتی که یک منتقد از فیلم یا اثری یا مولفی چه در بعد نوشتاری و چه در بعد بیرونی دارد ، به سختی میتوان هضم کرد .هیچ کس در جامعه ، یک منتقد سینما را شخصیتی محبوب نمی داند ، چون بلد است چطور می تواند یک اثر را چگونه آنالیز کند و جمجمه مردم چون میزی پلاسیده به واسطه یک پتک ، محکم سرکوب و بتراکاند ! یک منتقد باید درایت فرهنگی داشته باشد . و می تواند با زبانش ، با قلمش ، با افکارش ، با حرکاتش موجب رخ دادن اتفاقات تازه ای در زیربنای سینما دست اندرکاران این صنعت شود ! چنان که یک رییس جمهور میتواند با یک حرکت اشتباه ، نظام اقتصادی و بورس و تولید خالص و ناخالص های داخلی را تحت تاثیر قرار دهد .منتقد نماد شیر است که درش شجاعت و واهمه نداشتن از چیزی اندوده شده ، فیلم‌ساز نماد یک مولف است که نهایتا بتواند از بین پنج اثر انتزاعی خویش ، یک اثر را نسبت به دیگر اثر ها متمایز بداند و آن را نشر  دهد ، در حالی که توفیری ندارد فیلم ساز نماد روباه است ، البته از نوع بدش ، نه از نوع خوبفیلم ساز نوع بد ، مصداق سیگار یا مورفینی است که تنها فقط برای مدتی موقت ، به ذهن مخاطب آرامش میدهد و سوق به تبسم میکند. فیلم ساز خوب ، تنها یک فیلم ساز است . یک فیلم ساز حرفه ای . در جهان چند نفر مثل هیچکاک وجودیت دارند؟ یک فیلم ساز ، از بین تمامی اثرات تالیف شده خود فی الواقع هیچ کدام را نمی پرستد و نمی پذیرد و مایه افتخار خود نمی داند ، چون چیزی که او میخواهد و دنبالش است بسیار کم پیش می آید که آن رویا را تبدیل به یک اثر حیرت انگیز نکند  ،  البته عامه انتظار کمتر از اینها دارند و مطیع هستند که چه موضوعی باشد و یا چه چیزی باشد . به طور خاص ؛ فرقی برایشان نمیکنند که چه چیزی را استشمام میکنند .فیلم سازِ بد ،مطلقاً زبانزد است ، مطلقاً فراخوانده می شود ، مطلقاً بر سر زبان هاست . البته مردم نیاز به یک تبسم با صدای بلند دارند نه به یک فیلم ساز ، آنها فیلم ساز را فیلم ساز نمیبینند ، کارگردان میبینند.کارگردان یعنی چه؟ یعنی درایت از عرصه سینما؟ درایتی از فیلمبرداری ؟ درایتی از فیلم نامه نویسی ؟ درایت از چه ؟   هیچ فیلم سازِ آتی نباید غیرتش اجازه بدهد که اورا کارگردان القاب کنند ، کارگردان کسی هست که نمیتواند معنی واقعی زندگی را به مردم ملتفت کند . البته مشکلی هم نیست ، چون کارگران هم همین مردم است ، اما کمی زیرک تر و چالاک تر .  نقد ، نیازیه اصلیِ زندگی برای ضعف یابی هر چیزی و رفع آن است.نقد تنها زمانی مفهوم انتزاعی در خودش جای میگیرد که چیزی نتواند او را بیشتر از چیزی که هست توسعه و بسط دهدنقد نخواهد مرد . نقد هرگز نمی میرد تا زمانی نقد هست ، که همه چیز است لازنه اصلی هر چیزی ولو در زندگی مشترک و زناشویی ، نقد است و ضعف یابی آن.اگر نقد بمیرد ، انسان نمی تواند ریشه یابی کند و وضعیت را سامان دهد اگر نقد بمیرد ، و البته ترسناک تر از آن ... اگر فرهنگِ نقد خاک شود ، و منتقد توسط آلوده پردازان سر به نیست شود . همه چیز می میرد.آری ، در هر شی ی ، در هر کالایی ، در هر حیوانی ، در هر گیاهی ، در هر چیزی ولو در انسان ، یک ضعف هست . یک ایراد است . که می توان آن را به چالش کشید و مطرح ساخت.اما با این تفاسیر ، چه کسی پا به میدان می گذارد که نقد ها را به چالش بکشد و آن را مطرح کند؟ مگر در دنیا ، چند فراانسان داریم که یکی از آنها ، مسعود فراستی باشد؟بنده این را می گویم ، هیچ . هیچ کسی را نداریم که دیگری به دیگریِ دیگر وجه شبه یا رفتار آنان مشابهت داشته باشد..شاید هست ، شاید نیست شاید باشد... شاید هم انتزاعی و از جهان ملموس به دور ...مرسی از علی جان برای تهیه و ارسال عکس های اخذ شده .</description>
                <category>عَلی هَف .</category>
                <author>عَلی هَف .</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jun 2022 20:10:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باز هم می گویم ؛ عیدتان مبارک ...</title>
                <link>https://virgool.io/@mirnobar/%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%85-%D8%B9%DB%8C%D8%AF%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DA%A9-w6pdrnlmspoz</link>
                <description>عیدتان مبارک ، از خداوند مستدعی است که امسال سالِ خوبی برای همه ی ما باشد و در سال آتی ؛ هیچ خبری از جنگ ، خونریزی ، و کشتار که سُنّتِ دیرینه و ماهیت همیشه حاکمیت ها و نظام های استعمارخو و نزاع طلب بوده ، نباشد .البته اُمیدوار نیستم که در وضع حال ، آیا می توان تضمین گرفت که امسال ؛ حالِ خوب هم نثارِ این مردم می شود یا نه ، قول نمی دهم . اما نمی خواهم در این خصوص ، منفی فکر کنم . اما تصدیق کنید که نباید  گفت :&quot;هر چه پیش آید ، خوش آید ! &quot; نمی دانم این جمله ی بالا را کِی و بواسطه ی چه کسی تقریر و تبیین شد تا به کنون که در صدد این هستیم زباننزدِ مردم و عامه ی مردم شده است ، اما میتوان از این جمله تنها یک حِس گرفت ؛ آن هم حس بی مســئولیتی و اِندِ بی خیالی است که خود انسان برای خود براهم و مهیا می کند .چیز هایی که در محیطِ اطرافمان که پیرامون ما را شکل می دهد ، یا دسترنج است و یا نتیجه ی کارها و تلاش های گذشته وی ، شاید هم هر دو .مثلا اگر انسانی مرفه و ثروتمند باشد ، نمی توان گفت حقش این نبوده . اما می توان گفت که او سزاوار و درخورِ شرایطِ کنونی اش است .و یا مثلا اگر انسانی دیگر افسرده و ناراحت باشد ، نمی توان گفت حقش این بوده یا خود این مسیر را برای خود هموار کرده . اما می توان گفت حق او ، این نیست و احتیاح به مساعدت های روحی و روانی دارد که هر چند در جسم هم همان تأثیر را می گذارد و باید نسبت به همان هم اهمیت حائز بود . اما چه فایدهکه خود همین حس را داریم ؟ آیا خودمان این طور انتخاب کردیم ؟ آیا این خواسته ی خودِ ما بوده که چنین حالی گریبان گیر ما شود و ما را بیشتر از گذشته نسبت به آینده آشفته و نگران سازد ؟ با این حال نمی دانم راه حل چیست ، اما هر چه هست ؛ دعا نیست ...بودند اشخاصی که بع جهت و توسعه حالِ خوبشان ، دست به دعا و رَوانه ی امامزاده ها شدند . ولی اگر بخواهیم از دید ِ دیگر به آن بنگریم ؛ خواهیم فهمید که زیارتِ امامزاده ها هم هیچ نوفری به حالِ الآنِ ما هم ندارد ... البته بی انصافی است که از اخذِ انرژیِ معنوی و روحی که حصول زیارتِ ما به امامزاده ها است چیزی نگویم . نمی دانم ... شاید منی که بنده ی گنه کار و خطاکارِ خداوند هستم این حس را دارم و امیبینم همین حس در مورد بعضی ها هم صادق باشد .و در آخر ، تصمیم گرفتم کمی بنویسم و همان اندک دردی که درونم سکنا گزیده بود ، رها کنم .البته خالی از لطف نیست مه از استقبال کم نظیرِ شما عزیزان و دوستدارانِ با درایتی که از متنِ &quot; ماهیت فلسفه و نقد اگزیستانسیالیسم (بخش اول) &quot; بازدید کردند و از مطالعه ی آن بی چون و چرا دریغ نکردند ، صمیمانه و دوستانه سپاس گذارم و هیچ باورم نمی شد تا این حد با موجی از نظرات و لایک های شما مواجه شوم و بواسطه ی فراخوانده شوم برای نوشتنِ بیشتر و بیشتر و هر چه بیشتر...!مستلزم است که بگویم متنی که حال دارید ی خوانید ، چیزی جز استفراغِ ذهنِ من نیست ، پس می خواهم که آن را زیاد جدی نگیریدو به چشم یک کطلب طنز به آن بنگرید .بازهم می گویم ، عیدتان مبارک ...</description>
                <category>عَلی هَف .</category>
                <author>عَلی هَف .</author>
                <pubDate>Tue, 29 Mar 2022 13:20:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحلیل و نظر در باب &quot;مری‌و‌مکس&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@mirnobar/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%88-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D9%85%DA%A9%D8%B3-uopv3hnbkyzz</link>
                <description>اولین باری که به تماشای این انیمیشن پرداختم ، معنای زندگیِ بیرونی(استعاره از کتاب تئوری انتخاب اثر ویلیام گلاسر) را فهمیدم و در عین حالی که سن کمی داشتم به سادگی از آن گذر کردم. و کارتون ها و انیمیشن هایی که رنج سنی شان ۱۰+ می بود در مقیاس می گذاشتم ، این خود مشخص و شفاف است که هیچ کودک و یا کسی که نتوانسته زندگی را از فاصله ای بسیار نزدیک با نگاه ها و دیدگاه ها و گرایش هایی که دارد لمس کند ، از جمله خود من در آن دورانی که هیچ ندانسته بودم ، هیچ نمی دانستم و هیچی نمیخواستم بدانم.اما من تنها یازده سال داشتم که آن را (مری و مکس)دیدم، همان دو زوج و دوستی که عشق شان در تفاهم بود اما در واقع این مکس بود که گذاشت رابطه ی شان نافرجام بماند .باز هم در آن سنی که داشتم چیزی را قلمداد نمی کردم ، تاکید میکنم ؛ هیچ چیزی را ... فقط می خندیدم و و در عین حال از هله و هوله ارتزاق میکردم ؛ چون در سن رشد بودم .اما کنون اینکه برای بار چندم (مری و مکس) را می بینم ، ملتفت شدم ارتباط از راه دور ، آن هم به واسطه ی یک نامه و یا به اصطلاح تلگراف و مکاتبه کردن آن ، یک تکه ورق ، آن هم در دوره در حال توسعه ی تمدن غرب ، همان قدر که می‌تواند شیرین و لذت بخش و در عین حال الهام بخش باشد ، می تواند اثرات مخرب روحی و روانی از جمله استرس و اضطراب را برای یک شخص یا دو شخص ایجاد کند .سخت است که بتوانی فقط از روی یک دستخط ، احساست را بروز ندهی . آنجاست که تنها یک چیز آرامت میکند ؛ آن هم دیدن اوست ، دیدن کسی که خیلی دوستش میدارید و یا میداشتید .بله ... تنها چیزی که آرامت میکند ، فقط یک چیز است ؛ و آن هم دیدنِ اوست. حتی برای یک دقیقه ! &quot;مرز&quot; تنها در سیاست ها و تقسیمات کشوری محدود و تخصیص داده نمی‌ شود ، این دل و وجدانِ من و شماست که برای معشوق مان مرز تعیین می‌کنند ، و در این خصوص ما بی تقصیریم . اما بسیار خوب است که با وجود مرز ها ، اعم از مرز های سیاسی و احساسی ؛ بتوان از مرز و دیواری که همین دل و وجدان ما برای ما نصب کردند ، خروج کنیم و تا زمانی که دیر نشده است یار را ببینیم و بعد سریع مسترد گردیم . واقعا ناراحت کننده و غمی بزرگی است که بودند و هستند جمعیتی که تنها دلخوشی شان به یک نامه بود و هست ، و این یعنی فروکش کردن سطح توقع از طرف مقابل و قناعت کردن وضع حال کنونی که فراخور و شایسته هیچ کسی نبوده و نیست . اما فایده اش چیست که بعضا نمی توانند دلتنگی را وصف و درک کنند ، بنده توضیح و تحلیلم در باب &quot;عشق&quot; سطحی و غلط پندار است ، پس دیگر در مورد این موضوع چیزی نگویم .عذر خواهی میکنم اگر از بحث اصلی انحراف پیدا کردم .من حیث المجموع ، ارتباط از راه دور بوسیله و بواسطه نامه آن هم در دوره در حال توسعه تمدن غربی ، هم میتوانند فواید خوبی از خود به جای گذارد و هم مضرات آسیب وار.&quot;مری و مکس&quot; را چندین بار تماشا کردم ، خوب نبود اما بد هم نبود ، عالی بود ! البته بستگی دارد از چه دیدگاهی و از چه حیثی بتوانی به تماشا و نقد و تحلیلِ آن بپردازی ، من با دیدگاه و جهات هایی که دارم ، آن را مینویسم و مکتوب میکنم و بازنویسی میکنم ، آن قَدَر مینویسم و مینویسم تا آنجایی که واقعا قادر به نوشتن نباشم و سکوت را مثل قبل بیشتر از هر چیزی ترجیه میدهم . شاید باورتان نشود ؛ اما وقتی که متن ها  و پیش نویس های سابق خود را مطالعه کردم ، شرمسار از خود شدم که ۹۹ درصد آن مغالطه بود و با چه اشتیاقی به نوشتن آن پرداختم ! هر چند سیاستِ ویرگول این بود که هر چه میخواهم بنویسم ... شاید دیدگاه من در خصوصِ &quot;مری و مکس&quot; یک دیدگاه سطحی و غیر کارشناسی باشد ، کماکان که خود جزئی نگر هستم اما فی الواقع ؛ نمی دانم و نمی توانم کلماتی که در ذهنم است آن ها را به یک جمله تلفیق دهم و بتوانم برای تان وصف کنم.حسی که در آن انیمیشن بود  ، احساسی که در آن بسط کرده بود ، تقریراً قابل تحسین است.         همه ی ما ، یک &quot;مری&quot; و یک &quot;مکس&quot; در ضمیرمان داریم ، گاهی نمی‌توانیم بگوییم و نوشتن را ترجیه میدهیم و احساسات مان را در آن مکتوب میکنیم ، دقیقا کاری که &quot;مکس&quot; می‌کرد .            با وجود فضای خفقان ، چاره ای جز نوشتن و مکاتبه ی آن نداریم . انسان در سلسله مراتب ، احتیاج مبرم به یک دوست و یک بشر باجنسیت مخالف به قصد ارتباط و خو گرفتن با او را دارد ؛ حال چه در دنیای کودکی باشد و یا چه در دنیای انزوای نوجوانی و جوانی ، چه در سن رشد باشند و در عین حال در انزوا و گوشه گیری به سر ببرند و چه در سن پیری که دقیقا همان را صدق می‌کند .به نقل از آیین اسلام ، خداوند انسان را جفت آفرید .همان جفتی که عبرت و درس عامه ی مردم و جوامع انسانی شد ( اشاره به آدم و حوا ) و جهان هایی خلق شدند به نام انزوا ، تنهایی ، گوشه گیری .این انیمیشن در جایی از شهرها و یا دهکده واقع در استرالیا شروع میشود که در سال ۱۹۷۶ روی میدهد ، چیزی که در شروع فیلم به مخاطبین نشان داد ؛ این بود که &quot;مری&quot; یک دختر رویارو و خیال پرداز اما در عین حال محتاط و با احساس و دارای یک قلب پاک.آنچه در داستان نشان میداد ، پدرِ &quot;مری&quot; در یک چاپ خانه مشغول و تنها تفریح آن ، خوش گذرانی در آلونک او و نوشیدن شیرموز بود .&quot;مری&quot; آرزو داشت که چند خواهر و چند برادر داشته باشد که مادر او در پاسخ گفته بود که تولد خود او (یعنی مری) هم اتفاقی و پیش بینی نشده بوده ...&quot;مری&quot; در میان اعضای خانوادش ، پدربزرگ خود را بیشتر از هر کسی و هر چیزی دوست می داشت که پدربزرگ او هم به صورت اتفاقی سال بعد ، فوت کرد.ترجیه میدهم ادامه داستان را تشریح نکنم به این حیث که خود بروید و به تماشای آن بپردازید و بهتر بتوانید ملتفت شوید.از توجه شما بی کران سپاس گذارم.شنوا و بینای نظرات شما دوستدارانِ علم و دانش هستم .</description>
                <category>عَلی هَف .</category>
                <author>عَلی هَف .</author>
                <pubDate>Wed, 09 Mar 2022 23:33:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماهیت فلسفه و نقد اگزیستانسیالیسم (بخش دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@mirnobar/%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AA-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A7%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-znjcrflabux8</link>
                <description>چیزی که در بخش اول بهش پرداخته شد ، پیشگفتار و نگاهی به تاریخچه ی فلسفه ی دوره یونان باستانی بیش نبود . در این بخش از &quot;ماهیت فلسفه و نقد اگزیستانسیالیسم&quot; به اگزیست و زیربنای آن توام با نقد پردازش خواهد شد که با نگاه و مطالعه ی دقیق تر و شفاف تر این بخش که بخش دوم و پایانی خواهد بود ؛ این نوید را می دهد تا بهتر هر دو بخش این عنوان را متوجه شویم .ماهیت هر انسانِ فلسفه دوست ، این است که خود را انسانی کامل تلقی نکند ؛ هر چند که بداند و به اندازه دو انسان و چهار جنبنده عمر کرده باشد .نباید هیچ چیزی یا هیچ شیئ مانع مقصود و اهداف او بشود که با درایت بی کران او همراه با درک کامل خویش از هر بحث و زاویه های ممیزی و پیرامون ، خام کردن او به مقصود گمراه کردن مسیر زندگی اش ؛ میسر نیست و محقق نخواهد شد .بدین خاطر که یک انسانِ فلسفه دوستِ واقعی ، همچو کره ی خاکی که زمین مصداق آن است ؛ هیچ شهاب سنگی یا شبه شهاب سنگی آن را نابود نمی کند که با واسطه اتمسفر این خطر با قیمتی کم ارزش می فروشد ، فلسفه دوست هم دقیقا همین است !  نظرات منفی که خود حصول مقالات و کتب ها و مشاهده اخبار طبقه بندی شده با نظارت سیستم حکومتی این اختیار را دارند که هر انسان و شبه انسانی از ایدئولوژی و هدفی که خود انسان به واسطه رویارویی و برنامه ریزی آن را تداعی و طراحی کرده را دور و مجزا ساخته و به پوچ گرایی و یا به اصطلاح اگزیستانسیالیسم و مطالب اگزیستی با نظریات روشنفکران پوچ گرا و ماتریالیستی را به خوردِ جوامع خواهند داد که کماکان وصف حال بعضی از کشور ها و نظام های سرمایه داری و توسعه یافته است .هر چند که تنها یک گزاره غیر موثق یا موثق در خصوص هر چیزی ملزم است تا آن شخص خاطی ، از خود و دنیایی که دست ساخته ی اوست ؛ دور و حایل گردد .ولی در یک فلسفه دوست ، این پیامد ها که متناوب آن پوچ گرایی است ؛ هیچ تاثیرِ مخربی در ایدئولوژی او نخواهد گذاشت . اگزیست ، همچو ویروسی است که بعد از گذشت سه قرن متمادی توانسته به کتابخانه ها و کتب ها و میتینگ های فراوانی بسط و رخنه کند ، مانند بیماریی که میتواند در عرض چند ماه مثل یک ویروس همه جای دنیا را اتخاذ کند و تلفات و قربانیان زیادی را از خود به جای گذارد ، اگزیستانسیالیسم مصداق همین ویروس است که بعد از قرن ها و قرن ها توانسته زیربنای خود را تبدیل به یک ایدئولوژی کند به طوری که میتواند پیشوا و اسوه شماری از جوامع انسانی از جمله همین ایران باشد !ویروسی که هیچ پادزهری نتوانسته آن را خنثی سازد و در زباله دانیِ تاریخ بی افکند .چه فایده و منفعتی دارد یک شخصی یا یک نویسنده ای پوچ گرا و یا به اصطلاح طبق قواعد اگزیستی پیش برود و  تالیفات خودش را که با اجزای اگزیست هماهنگ ساخته وتلفیق داده نشر دهد ؟چرا یک پوچ گرا و یک اگزیستی باید منکر وجود خدا باشد ؟یعنی هیچ اگزیستی تا به کنون درک نکرده که خدا فی الواقع مخلوقی است که خالقی ندارد ؟ آیا هر نظریه پردازِ خداناباور و دانشمندان و اندیشمندان و فیلسوفان هدایت شده به مکتب اگزیستی ، باز هم می خواهند تنها با یک برخورد شهاب سنگ به این کره که سرمنشا حیات بوده و بدین سان وجود خدا را رد کرده توجیه کنند ؟ افسوس به افسون ، افسوس بر حماقت.اگر یک شبه فیلسوفی یا هر شخصی از میان همین جوامع اگزیستی ابراز و اذعان کند که خدایی وجود دارد و خدایان متوهم مکتب اگزیست را تکذیب کند ، آیا او را نخواهند کشت ؟ آیا رو سرزنش نخواهند کرد ؟ هر چند که نخواهند کرد ؛ بدین سان چون وجود خدا یک باور عامه است نه باور یک فرقه یا پیروان یک دین . و نمیتوان مطمئن نبود که هیچ دینی کامل تر از دین اسلام نیست .اسلام ، تنها آیین و دینی است که نظریات سوسیالیستی و اگزیستی و هرگونه نظریه مشابه ان را رد می کند و نقد های محکمی در باب تسلی پیدا کردن امپریالیسم جهانی و زیرساختار آن است که هولوکاست را مشتمل آن می شود را دارد که با نظم و خویشتن داری همراه است .کلام آخر :کشتار فردی و جمعیِ انسانی ، دین و آیین را مورد توجه نخواهد ساخت و بر اساس آن سنجیده نخواهد شد .اگر بخواهم به طور واضح بیان کنم ؛ یعنی اینکه قتل یک انسان یا چند انسان دیگری ، آیین و دین آن موقعیت جغرافیایی را به میز محکمه نخواهد کشاند . من حیث المجوع ؛ به هیچ وجه در این موقعیت ها هیچ دینی و یا آیینی که نگاه انسان ستیزانه ای که شیطان پرستی مصداق آن است را دارد، هیچ وقت قادر و حاضر به پاسخگویی نخواهد شد و مطلقاً تحت حمایت دولت های غربی و جوامع امپریالیسمی و استعمار خو همراه خواهد بود .اما در آیین اسلام این مورد تصدیق نمی گردد . بارها و بارها به ابهام و بهانه های مختلفی اسلام را به پای میز محاکمه کشاندند و بودن اشخاصی و طایقه ای که اسلام را چهره ای خون خوار و زن ستیز و انسان ستیز تجلی کردند ! چه بسا بودند آنهایی که همچین مغالطه هایی را عنوان کردند .</description>
                <category>عَلی هَف .</category>
                <author>عَلی هَف .</author>
                <pubDate>Sun, 06 Mar 2022 12:49:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماهیت فلسفه و نقد اگزیستانسیالیسم(بخش اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@mirnobar/%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%AA-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A7%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-qvvpkmeoaxre</link>
                <description>هر شخصی که به دانش ، علم ، تتبع ، پژوهش ، کوشش و تفکر روی آورد ؛ بیشتر احساس پوچی و کم دانی کرد. این فی‌الواقع چیزی است که همواره در چهره های مشهور و برجسته تاریخ دوره های فلسفه مشاهده می‌شود.انباشته شدن علم و دانش بیماری یا مرض نیست و نخواهد بود مگر آنکه با آن شود یک ایدئولوژی ساخت . ایدئولوژی مرکز و نقطه ای است در دایره ذهن و تفکر . از هر چیزی ارزش‌مند تر حتی ارزش‌مند تر از دایره علم و دانش ، دایره لغات است که هر انسان یا شبه انسانی از دارا بودن آن بوسیله تتبع آشنا و آگاه است .همین دایره لغات و و یا به جهت تسلی و گسترش آن در ذهن تنها به یک راه میسر است ، آن هم مطالعه و خوانش است که به مراتب زمان با وجود کوشش مستمر ، تکمیل خواهد گردید و این تجلی کننده این است که انسان می‌تواند قدرت کلام و بیان خود را فراتر از هر چیزی بالا ببرد و برای از بین بردن همین قابلیت شگفت انگیز ، کافی است مطالعه خود را کم کرده که همین امر رفته رفته موجب میشود دایره لغات تقلیل شود و اندازه اش به مرور زمان فروکش خواهد کرد که تحرک بدنی یا به اصطلاح ورزش مصداق آن است.&quot;فلسفه&quot; از تامل به وجود آمده است و حاصل &quot;فکر&quot; است ، مانند فرزندی که حصول والدینش است که تقریباً می‌توان گفت مصداق آن است.فلسفه جز چیزی تتبع در انسان و زندگی او و جهان و زیر بنای آن نیست .در دوره یونان باستان ، اینگونه مباحث چون ستاره ای دنباله دار در فراز آسمانِ یونان و پایتختش آتن افروخت که با وجود &quot;سقراط&quot; و یاران و شاگردان او توانستند نقش خود را تا حداکثر ممکن ایفا کنند و رسالتی که بر آنان سپرده شده را بدون هیچ منعی پیش برند.هر چند سقراط خود نیز فیلسوف بود اما هیچگاه خود را &quot;کامل&quot; و یا &quot;سازمان‌دهی&quot; نمی‌دانست که بالعکس سوفیست های آن دوره که با نشر ایدئولوژی خود و در نتیجه مبارزه سقراط با آنان به شیوه گفتار و مذاکره که به ادبیات عامه و کنونی &quot;میتینگ&quot; گویند ، توانست سوفوستیان را نه یک &quot;مغالطه کار&quot; بلکه همچو یک عالم نادان در جوامع آتن رسوا کند و همین امر او به صورت مستمر تا سال های پایانی عمرش ادامه یافت و توانست طرفداران زیادی جمع کند.  سرانجام به دستور مقامات حکومتی آتن سقراط در دادگاهی که پارمنیدس نمایندگی آنجا را عهده دار بود ، سقراط را به جرم &quot;گمراه کردن جوانان و باور نداشتن به خدا&quot; محکوم و اعدام آن را نوشیدن جام شوکرام توسط خود او یعنی سقراط جایز دانستند و مرگ او در ۷۰ سالگی ، دل های شاگردهای وی را به غم و اندوه دعوت کرد. اما هرگز راه او با منعی مواجه نشد و استمرار یافت و بدیهی است که &quot;افلاطون&quot; و &quot;ارسطو&quot; نقشی در استمرار راه وی داشته اند.من حیث المجموع نباید خود را کامل دانست یا خود را انسانی کامل تلقی کرد ، هرچند کتاب های تمام کتابخانه های جهان را زیر و رو کرده و آن را به خورد خود داده ، اما انسان تنها با یک چیز کامل خواهد شد ، آن هم مرگ طبیعی در سن پیری است که این صرفا یک نظریه است و نمی‌توان تمکین بودن خود را به یک نظریه که مطمعناً موثق نخواهد بود بسنده کرد.پایان بخش اول</description>
                <category>عَلی هَف .</category>
                <author>عَلی هَف .</author>
                <pubDate>Sun, 06 Mar 2022 01:27:11 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>