<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سید علی میرسلیمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@mirsalimi</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:05:20</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/132742/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سید علی میرسلیمی</title>
            <link>https://virgool.io/@mirsalimi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اندیشه دلبازی</title>
                <link>https://virgool.io/@mirsalimi/%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AF%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-fkdmvcryzdw0</link>
                <description>من مست مِیِ نابم، از حاشیه بیزارمهر روز و شبم روشن، چون مستم و هشیارماز غصه و غم دورم،هر لحظه به خود شادمخوشحالم و بیدردم، بیخوابم و بیدارمشور و شعف و شادی، در بزمِ رها وافِربیهوش ز خود گشتم، بی سر شده سردارمدر غائله میجویم، خود راه رهایی رادرگیر نباید شد، آزاد ز پندارمدنیا همه پر غصه، اینجا نَسِزَد مانَمدر خویش سفر کردم، بر خویش نظر دارمدر کیشم و بی کیشم، بی غمزه و طنازمبی سایه و بی دودم، در باغ و به گلزارمچون باد و نسیمم من، بر خوانِ ضمیرم مناندیشهٔ دلبازی،  در خانه ی خَمّارمصد بوسه زنم دستش، هر کس که  مرا آموختباعث شده این خس را، چون سرو چمنزارمدرویش شوم سرخوش، دلخوش به سرانجاممیک جرعه اگر نوشم، از باده ی دلدارم</description>
                <category>سید علی میرسلیمی</category>
                <author>سید علی میرسلیمی</author>
                <pubDate>Sun, 21 Dec 2025 13:29:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جانباز</title>
                <link>https://virgool.io/@mirsalimi/%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B2-u2vbwvt2dcjf</link>
                <description>نه توانم برسد هر گره ای باز کنمنه امیدیست که یک روز من اعجاز کنمبه تواتر نشود تا که نفس چاق کنمنتوانم که خطر، سلسله انداز کنمهمه افکار سیه کار گرفتست به دستبه سپیدی نرسیدم  شعف ابراز کنمبه شبی تیره برفتم که رها گردم از اینتب بیداد که نگذاشت سر افراز کنمنشنیدم که کسی راه نشانم بدهدنپذیرم که به خواری پرِ پرواز کنمهمه کس در پیِ دیدار بتان سر بدهدمنِ دیوانه ببین دلْ  تنِ طنّاز  کنمشب امید به سرآمده گر دل طلبمشده آن وقتْ به مِی، من سحر آغاز کنماگر آن مرغ غزلخوان بنشیند به برمقدحی داده به دستم که زبان باز کنمبشوم سرخوش و گویم که دلم در گرو اَتکه‌من از جا نَرَمَم، خویش چو‌ جانباز کنم۹-۱۸-۲۰۲۵۱۴۰۴/۶/۲۷</description>
                <category>سید علی میرسلیمی</category>
                <author>سید علی میرسلیمی</author>
                <pubDate>Tue, 30 Sep 2025 10:15:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنیای بی شکیب</title>
                <link>https://virgool.io/@mirsalimi/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%B4%DA%A9%DB%8C%D8%A8-r5nxpdsjqwjr</link>
                <description>به دل شوریست من دامش ندانمبه سر یک آسمان ، بامش ندانمچو‌ مجنون گشته ام هنگامِ دوریچه شد وصلی که هنگامش ندانمدر آغوشش کشیدم دردِ هجرانز آغازی که انجامش ندانمهزاران دردسر آمد سراغمگمانم کُنْهِ پیغامش ندانمنوازش میکند، گاهی عتابمکدامین ره رسد کامش ندانمکماکان مَرکَبم توحیدوار استولیکن تا ابد رامَش ندانمنشد کو پخته گردد در هیاهودر این خط گر چه چون خامش ندانمبه مِی مستی نمیگردد محققاگر پیمانِ در جامش ندانممکُن حیرت که دنیا بی شکیب استکه طغیان هست و آرامَش ندانمبه سرخوش گو که از دنیا حذر کنچو بد نام است و خوشنامش ندانم</description>
                <category>سید علی میرسلیمی</category>
                <author>سید علی میرسلیمی</author>
                <pubDate>Sun, 14 Sep 2025 10:35:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صادق ترین عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@mirsalimi/%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%82-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B9%D8%B4%D9%82-adgotocahalq</link>
                <description>صادق ترین عشقی که من در سینه دارم آنِ توچون آرزو دارم که جان محصورِ  در زندانِ توهم جان و هم جانان تویی، از قصد، مقصودم توییهر در که می جویم ببین، چون وا شود برهان تومن نقش و جزئی از توام، باید که حلْ در کُل شوماین ره چو شیدا می روم، بر عهد و بر پیمان توحاشا که من دلبر شوم زیرا که من دل داده امعشقم چرا سوداکنم باعث شود پژمان توهر غنچه کاید از درون این جمله خواند بر زبانمحبوب و  ای معبود من گل وا شد از بستان تومستی اگر پیدا شود، بر پایه ای از هست توستهوش از بدن خارج شود، لختی دگر حیران توشاهد نمی خواهد صنم، چون شرط مستی وحدت استآن گه که مستی رخ دهد، پیدا شود ایمان  توعمری که انسان طی کند در نزد او ماه است و ساللیکن نمی فهمد بشر، صد عمر ما یک آن توچیزی ندارم از خودم،  جز آن که گویم حرف دلشعری که آید بر زبان، خارج شد از دیوان توسرخوش رها کن سرخوشی، بیهوده می بافی سخنراهی بجو مستی دهد آسان کند درمان تو۹۸/۱۱/۱۹</description>
                <category>سید علی میرسلیمی</category>
                <author>سید علی میرسلیمی</author>
                <pubDate>Sun, 23 Feb 2020 14:34:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پَرسه</title>
                <link>https://virgool.io/@mirsalimi/%D9%BE%D9%8E%D8%B1%D8%B3%D9%87-veuh5lo3jzis</link>
                <description>بیا با عطرِ باران آشنا شوشِنو پیغام دریا، با خدا شومَشین در یک مکان تا آخر عمراز این جایی که هستی جابجا شودرآ در گلْسِتانْ، همچون پرستوبرو با عندلیبان همنوا شوبه آوازی که اینان می سرایندرها کن درد و درمان ، خود شفا شومشو در راه یاران سدٍّ بر راهدر ایثار و محبت، مقتدا شومرنجان هیچْْ دل را با کلامتبه لطفی، مرهمی بر بینوا شوغریبان را پناهی دِه روان بخشبه میدان کرامت مدعا شوبرو جایی که آدم رفته آنجابه هر کس سوی حق شد باوفا شوبیفروز آتشی اندر دلت سختبه عزت، زان میان تا انتها شوتنت را شستشو کن از هیاهوغبار غم که شستی، بی هوی شوجدا کن هر وجودی از تعلقعدم را برگزین بی منتها شوشبانگاهی که ایزد حکم کردستتو خاموشی گزین اندر سرا شوبه سرخوش گو:چرا خامش نگشتی؟که گشتی پَرسه، زین پسبیصدا شو</description>
                <category>سید علی میرسلیمی</category>
                <author>سید علی میرسلیمی</author>
                <pubDate>Sat, 15 Feb 2020 18:14:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از درون</title>
                <link>https://virgool.io/@mirsalimi/%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-ugtq27mnqn9c</link>
                <description>هم با کف و هم آبْ شو، ضحاک و قارون از درونتا پاک و پاکیزه شود، هر درد و هر خون از دروناز هجرِ لیلی از جفا ، از درد و غم کآید به جاناین سینه ها افروخته، چون جانِ مجنون از دروناُفتاده ای در دامِ شب، گامی جلوتر پیش نِهْروشن نما دل تا شود، هر شورِ بیرون از درونگاهی قدم در ره زنی، گاهی به بیگاری رویای ماهِ من کی می‌رسد حالی دگرگون از درون؟گر اندکی کوشش کنی، جان و دلت همره کنیوانگه ببینی شد عطا، بختی همایون از درونساکت اگر در ره روی، چون و چرا را کم کُنیاین ره بپایی مستمر، گَردی فریدون از درونفرهادِ بر شیرین شوی، مجنونِ بر لیلی شویبی شک بروید لاله ها، در دشت و هامون از درونبازآ ببین این لاله ها، سرخیِ ایمان پرورندتا کس ببیند نقشِ خود، سیمای گلگون از درونآن کس که راهش را در این، هامون و دشتش طی کندهر صبح و روزش پر شعف ، جوشیده مِیگون از درونساقی، شرابی پُر طرب، گر آورد بر سوی تومستانه پروازت دهد، مسحور و افسون از درونهر دم که قدْری، جرعه ای، از باده در کامت شودرقصی کنی با جان و دل، مسرور و موزون از درونسرخوش که درگیرِ برون، راهی نبُرده اندرونتا در سرش حیران بود، مغلوب و مغبون از درون</description>
                <category>سید علی میرسلیمی</category>
                <author>سید علی میرسلیمی</author>
                <pubDate>Wed, 12 Feb 2020 12:11:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوای غباری</title>
                <link>https://virgool.io/@mirsalimi/%D9%87%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C-qqkhs6qn0q8z</link>
                <description>دلم گرفته از این هوایِ بغض انگیز،از این ریا و دوروئی های بیش از حد،گمانم حافظه اش تاریخ ندارد،تا کجا می توان به این دیار و ساکنانش ظلم کرد؟رنج از زمین و هوا ، سایه را از سر کوچانده استمن دلم انگور می‌خواهد در این سرمای زمستانیدلم دانه های سرخ و سیاه انار ویار داردلاله را در دشتْ چون شقایق می خواهد آزاد و رها،که با یک بارش بهاری، سبز میشود و سرخ گون،و وجد و شور و شعف می نشاند در این دلِ بی صاحب ،که گرد غبار ، تارانده مهر و محبت از دور و برش،من جرعه ای عشق می خواهم از پیاله ی معشوق،که خون من را دوباره رنگین کند،من نفسی میخواهم که عطرش بوی رهایی داشته باشد،بوی دوستی، مهر و صفا، بوی طراوت جوانه های بهاریشب بو ،بوی شعر بدهد از میان شعورهای از خواب برخاسته،بوی جوانی بدهد این موهای سپید شده از رنج دوران،مشام من دیگر گرفته از عطرهای  ریاکار ،که دور می‌کند انسان را از بوی حقیقی گل محمدی،آن وقت که عرق می کند در شیشه های گلاب وارش،من دلم گرفته از این دوری، از این فاصله ی طولانی،از این تاریخ بی اعتبار،از امیدهای ناامید شده،از جلگه های خشک جنوبی،از خانه های گل آلود،از آغل های سیلزده و عاری از سکنه،از وعده های بی تاریخ،از انگشتر گمشده مادر در کوچ سریع باران،از آدم های از نفس افتاده در گرداب گرانی،از مشق بی پایان زندگی که تکرار تکرار استاز نبود شوق در چشمان نوجوان همسایه دیوار به دیوارمن جرعه ای عشق می خواهم از پیاله ی معشوق،که خون من را دوباره رنگین کندمن صداقت می خواهم در کوزه مستی،که چون لب را به آن برسانی، تا عمق وجودت را گرم کند،و بسوزاند تمام سستی ها را، و پستی ها را،بروباند تمام غبارها را از مخیله ی ذهن های معیوب مامن دلم انگور میخواهد در این هوای سرد زمستانیکه غم های دل را در زلال مستی اش بسوزانم و خویش راتطهیر کنممن دلم انگور میخواهد</description>
                <category>سید علی میرسلیمی</category>
                <author>سید علی میرسلیمی</author>
                <pubDate>Mon, 10 Feb 2020 23:46:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شرحی بر صفحه ی پیش رو</title>
                <link>https://virgool.io/@mirsalimi/%D8%B4%D8%B1%D8%AD%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87-%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%B1%D9%88-ny0u9lqchts2</link>
                <description>بنام آن که زیبایی و مهر را آفریدشعر خراشه ایست از زخم های درونی انسان ، مرهمی است بر درد های زندگی، که می جوشد از درون . گاه ناله می کنداز هجر روزگار و گاه شکر می کند از هیچستان زندگی. گاهی اسیر  درد است و نجواگر و گاهی از هیچ نمی هراسد و ازهمه چیز می گذرد. گاهی همه چیز را در ظلمات شب تصویرمی کند و گاهی روشنای روز تنها چیزی است که می بیند.گاه از محبوب خود گله می کند و گاه در هجر وی ناله سرمی دهد. غرق در ‌دریای سجود است. آهنگی است برخاسته از جریان زندگی که گاهی صدای امواج کوتاه صبحگاهی دریا را زمزمه می کند و گاهی غرش رعد و طوفان را فریاد میکند. گاهی با مطلوب خویش سیر می کند و گاهی غریق درظلمات که فقط با لمس دستان خود شکلی و حالتی و دردی رابه تصویر می کشد. گاهی راه را نشان می دهد و گاهی بن بست کوچه ای را تجربه می کند. اما در هر شکل که به آن بنگری گوشه ای از زیبایی های دنیای درون را که تنهاواقعیت واقعی روزگار ماست به ما نشان می‌دهد. اگر بتوانی ارتباطی  با شعر برقرار کنی آن چه هدف شاعر بوده را دست یافته ای و گر نه آهنگی است سبک که نسیم آن از تکان دادن کوچکترین برگ‌ها نیز عاجز خواهد بود.دلنوشته هایی که در این صفحه خدمت علاقمندان عرضه شده یا میشود حاصل تجربیات شخصی است از رنگ زندگی و بینهایت درون . تلاش دارد آن چه را که درک  کرده به دیگری منتقل کند. باشد که راهی افروز گردد برای چشمان  ما ، بل زودتر، راه از بیراه بازشناسی شده و حقیقت زندگی  بر چشمان درونی رهرو آشکارتر.</description>
                <category>سید علی میرسلیمی</category>
                <author>سید علی میرسلیمی</author>
                <pubDate>Sun, 09 Feb 2020 12:56:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خراشه</title>
                <link>https://virgool.io/@mirsalimi/%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B4%D9%87-vj808oy5oret</link>
                <description>ناکام شوم از تب دیدار که چه؟حسرت بخورم بی غم دلدار که چه؟آغوش سما مبدا انسان بوده استافتاده زمین از لب دیوار که چه؟در محضر حق، ساکت و خاموش بمانبا همهمه رفتی سر پندار که چه؟تو مشتعلی بیش ز انوار خداتحویل دهی جام به سمسار که چه؟از سوز درون شعلهٔ بیدار ببینخوابیده در این مسلخ خونبار که چه؟مستی که بُوَد بارِ رهابخش روانچسبیده به یک ساقهٔ بی بار  که چه؟افروز نما سینه که دنیاست در آنگمگشته به هر گوشهٔ بازار که چه؟شنهای روان، خواب علف زار بَرَددنبال سیه چالهٔ شنزار که چه؟هر روز  به مهرش دلِ خوش داشته باشدل داده به این سرخوش بیعار که چه؟</description>
                <category>سید علی میرسلیمی</category>
                <author>سید علی میرسلیمی</author>
                <pubDate>Sun, 09 Feb 2020 11:46:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در انتظار</title>
                <link>https://virgool.io/@mirsalimi/%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1-btgnmpt20yre</link>
                <description>در انتظاری مانده ام تا کِی خدا یاری کند؟این ازدحام بیکسی، افتاده عیّاری کند؟هر دم که می چرخد زمان، رنجی دگر آید برونگویا که این چرخنده دم، خواهد ربا خواری کنددیری نمی پاید که دل، مشغول بیگاری شوداما نمیدانم چرا، احساس دشواری کندجرمی که آدم کرده است، در باغ پردیسی حقهر دم جزایی می کِشد، گه گاهْ خَمّاری کندوابستگی دارد به خون، دنبال اسم است و نشانگویا که این نام و نشان، فرض است غمخواری کنداما نمیداند که هر، افتاده در وابستگیدَردی کشد دُردی کشان، از دیده خونباری کنددیوانه عریان میشود پیراهنش را میدردمعشوق عنوان میکند دلداده کمکاری کندمیثاق ما از بخت خوش افروز و روشن بوده استدنبال مستی میرود، تا ساده هشیاری کندسرخوش به امیدی نوا، سر داده تا یاری کندبر درد بی درمان خود، مرهم نهد کاری کند</description>
                <category>سید علی میرسلیمی</category>
                <author>سید علی میرسلیمی</author>
                <pubDate>Sat, 08 Feb 2020 23:13:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جاده ناهموار</title>
                <link>https://virgool.io/@mirsalimi/%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%87%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B1-stnfgxvn9zk1</link>
                <description>آمدی گشتی ندیدی جاده ات هموار نیست؟آن چه خدمت کرده ای بر جانِ خود، بسیار نیست؟روز و شب آمد پی هم،آرزوها خاکْ خوردروزنی نَگُشوده شد، یک دانه بر منقار نیستمقصدت گمگشته در کولاکی از گرد و غبارره نشانی هم نداری، راهِ حلْ اصرار نیستهر چه بر امیال دنیا تکیه کردی رشته شدراهِ بی دل را رها، راهی بجز دادار نیستمهرِ خود کتمان مکن، من عارفم بر هر چه هستمهر ورزی بر عزیزان آنقَدَر دشوار نیستعشقْ، منشوریست تابش میکند بر سرد و گرمسعی کن خود ره بیابی، عشقْ در بازار نیستناله هاکردی که شمعت را بیفروزد نگارناخلف بودی که شاید جانِ جان هشیار نیستاز چه دشمن می تراشی تا مقصّر بینی اش؟آن چه پیش آمد تو کردی پاسخش انکار نیستدشمنت از اندرون آید برون گر سرخوشیدر جهانِ واقعیت اَهْرِمَنْ در کار نیست۹۸/۱۰/۱۷۲۰۲۰-۷-۱</description>
                <category>سید علی میرسلیمی</category>
                <author>سید علی میرسلیمی</author>
                <pubDate>Sat, 08 Feb 2020 14:05:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اکرام</title>
                <link>https://virgool.io/@mirsalimi/%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%85-kuk5mzwlhp2k</link>
                <description>من عاشقِ آن چشمِ سیه فامِ توامدل داده به گیسو و گُلَ اندامِ توامهر دم شده آرام به دریایِ وجودچون کُشتهٔ آن خویِ دلارامِ توامافشا نکنم راز که موی است سپیدهم پخته در این جامعه، هم خامِ توامافروز شوم در ره و در وادی عشقهرگاه عدم گشته و آرام توامشورم همه در راهِ تو احراز شوددر شعر و غزل حافظِ اکرامِ توامآزاد رها گشته در این دشتِ غریبلیکن همه شب بنده و در دامِ تواممغلوبْ به هر جنگ که نقش است در آنامید به صد جود و به اِنعامِ توامآتش زنم آن دُور جفا را که در آنافکنده سَر و دور ز آلامِ توامسرخوش، نفسش شعله شود بهر نگارآن گه که چو ماهی همه در کام توام</description>
                <category>سید علی میرسلیمی</category>
                <author>سید علی میرسلیمی</author>
                <pubDate>Sat, 08 Feb 2020 13:38:33 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>